ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( 1398 : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، 1398.
مشخصات ظاهری:14ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.1: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.2: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.3: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.4: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.5: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.6: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.7: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.8: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.9: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.10: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.11: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. 12: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.13: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.14978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.1. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.2. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.3. ولایت و امامت.--ج.4. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.5. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.6. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.7. امام علی و علوم انسانی (1) - تاریخ.--ج.8. امام علی و علوم انسانی (2) - تربیت.--ج.9. امام علی و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان.--ج.10. امام علی و علوم انسانی (4) - اجتماعی.--ج.11. امام علی و علوم انسانی (5) - اقتصاد.--ج.12. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست.--ج.13. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP37/7
رده بندی دیویی:297/951
شماره کتابشناسی ملی:6026010
جلد دهم
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی
به کوشش جمعی از محققان
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام)، جلد دهم (امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی)
جمعی از محققین: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر:دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
چاپ
تیراژ :500 جلد
قیمت:اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
نوبت نشر: اول
شابک
ارتباط با ما : اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت(علیهم السلام)،دبیرخانه کنگره
فهرست3
مقدمه دبیر علمی کنگره15
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری25
چکیده31
مقدمه32
پیشینه32
مفهوم شناسی33
کارکرد33
نظم33
نظم اجتماعی34
کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه اسلامی35
ایجاد و گسترش اعتماد و همبستگی اجتماعی35
ارتقاء اخلاق اجتماعی در حوزه انضباط کاری37
الف) وقت شناسی37
ب) تقسیم کار38
ج) برنامه ریزی مطلوب39
د) شایسته سالاری39
گسترش قانون گرایی در جامعه42
اتقان در عمل43
مداومت در به سرانجام رساندن امور43
نتیجه44
چکیده49
مقدمه50
پیشینه تحقیق53
سؤالات پژوهش54
روش تحقیق55
1- نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها با استفاده از مدل SWOT55
2- عوامل خارجی مؤثر بر توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام)57
تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک66
تدوین راهبردها68
الف) راهبردهای رقابتی/ تهاجمی so))68
ب) راهبردهای تنوع st))68
ج) راهبردهای بازنگری wo))69
د) راهبردهای تدافعی wt))69
نتیجه70
چکیده75
مقدمه76
تعریف لغوی ناصبی77
تفاوت اهل سنت و ناصبی78
بهره گیری امیرالمؤمنین از پتانسیل اهل سنت در سپاه خود79
الف) دلایلی بر وجود اهل سنت در لشکر امام79
ب) عوامل مشوق اهل سنت بر یاری امام83
ج) حق دانستن امیرالمؤمنین در جنگها85
نتیجه87
چکیده93
مقدمه94
مفهوم شناسی95
وحدت در لغت95
وحدت اسلامی در اصطلاح95
وحدت اسلامی در قرآن98
بُعد همگرایی تندیس وحدت امام علی(علیه السلام)99
بُعد نظری امام علی(علیه السلام) پیرامون وحدت100
وحدت، منّت عظیمِ خداوند100
وحدت بزرگترین دستاورد نبوت101
محورهای وحدت اسلامی از منظر امام علی(علیه السلام)102
اسلام102
قرآن مجید103
توحید و وجود مقدس رسول گرامی اسلام103
رهبری در جامعه104
موانع وحدت اسلامی در آموزههای امام علی(علیه السلام)105
1.پیروی از شیطان105
افراد شیطان106
جهالت و نادانی نسبت به یکدیگر107
دوری از سیره اسوه وحدت امام علی(علیه السلام)108
آثار وحدت از دیدگاه نهجالبلاغه108
1.عزت، قدرت و حاکمیت109
وحدت، زمینه نزول فیض الهی110
پیروزی در صحنهها111
پیامدهای تفرقه112
1.شکست و ذلت112
ازبین رفتن نعمتهای الهی113
تسلط دشمن113
بُعد عملی امام در ارتباط به همگرایی اسلامی114
سکوت به خاطر حفظ وحدت مسلمین114
سفارش یاران به همسویی116
مقابله با وحدت شکنان و فتنهجویان116
همیاری با خلفاء117
الف) بیعت با خلفاء118
ب) همیاری در عرصه علمی جامعه119
همیاری خلفاء در عرصه مشاورت120
یک- پذیرش جانشینی خلیفه دوم از سوی امام120
دو- مشاورت جناب عمر با امام در مورد تغییر مبدا تاریخ اسلام121
نتیجه122
چکیده129
مقدمه129
پیشینه130
الف. وحدت131
ب. همگرایی132
ج. منظومه فکری132
طرح پژوهش133
عرصههای وحدت و همگرایی133
بنیانهای وحدت و همگرایی135
الف. دین اسلام135
ب. توحیدمحوری136
ج. معادباوری138
د. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله)139
ه-. قرآن کریم142
و. اهلبیت(علیهم السلام)143
ز. حج (سنت)145
الف. حفظ دین148
ب. نهادینهسازی رفق و مدارا148
ج. شناسایی تندروها (پرهیز از تکفیر)150
د. وظیفهشناسی (رعایت ادب و اخلاق اسلامی)151
ه-. دفع فتنهانگیزی (نفی ملّیگرایی و ناسیونالیسمی)152
و. توجه به اقتضائات و مصالح کلی153
ز. برخورداری از نعمتهای الهی154
ح. رسیدن به عزت و اقتدار جهانی155
نتیجه157
چکیده165
مقدمه165
پیشینه166
دلالتهای تربیتی زیارت غدیریه167
الف. اخوت و دلالتهای تربیتی آن168
ب. امانت داری و دلالتهای تربیتی آن169
ج. امربهمعروف و نهیازمنکر و دلالتهای تربیتی آن171
د. ایثار جانی و دلالتهای تربیتی آن172
ه-. ایثار و انفاق مال و دلالتهای تربیتی آن175
و. صداقت و دلالتهای تربیتی آن178
ز. عدالتورزی و دلالتهای تربیتی آن180
ح. عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله) و دلالتهای تربیتی آن181
ط. کظم غیظ و گذشت و دلالتهای تربیتی آن183
ی. وفای به عهد و دلالتهای تربیتی آن184
نتیجه186
چکیده191
مقدمه192
پیشینه192
عدالت و جایگاه آن در قرآن و فطرت193
جایگاه عدالت در تمدنسازی نبوی194
تمدنسازی علوی194
الف. جایگاه عدالت در تمدنسازی علوی196
یک. جایگاه عدالت در بُعد اجتماعی تمدنسازی علوی196
دو. جایگاه عدالت در بُعد سیاسی تمدنسازی علوی198
اول. عدالت علوی در برابر مخالفان داخلی حکومت201
دوم. عدالت علوی در سیاست خارجه203
سه. جایگاه عدالت در بُعد اقتصادی تمدنسازی علوی204
نتیجه206
مقدمه212
پیشینه213
غایت شناسی جهاد در اسلام و ارتباط آن با صلح214
رهاوردهای غائی صلح در سیره امام علی(علیه السلام)216
الف. رویکرد معرفتی216
ب. رویکرد هدایتی217
یک.ارشاد مخالفان در جنگ جمل218
دو. ترجیح هدایت بر جنگ در جنگ صفین219
سه.انذار خوارج پیش از جنگ نهروان221
ج. رویکرد اجتماعی222
یک.تأمین امنیت جامعه223
دو. آرامش اجتماعی223
سه. تقویت اتحاد و انسجام و دوری از تفرقه224
د. رویکرد نظامی226
سیره امام علی(علیه السلام) و گفتمان صلح در جهان معاصر226
الف. تبیین صحیح آموزههای علوی درباره صلح و انساندوستی در عرصه جهانی227
ب. تشکیل کارگروه صلح در جوامع اسلامی228
ج.زمینهسازی برای گفتمان صلح اسلامی در سطح بینالملل229
نتیجه231
مقدمه238
مفهوم شناسی صلح239
تحلیل فلسفی از نزاع در هستی241
بازگشت جنگ و صلح به فاعلیت انسان242
فلسفه اسلامی و نظریه صلح249
اما چگونه میتوان به این مرحله از صلح دستیافت؟249
صلح در سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام)251
نتیجه256
چکیده261
مقدمه262
پیشینه264
بیعت طلحه و زبیر و امید رسیدن به حکومت کوفه و بصره265
بصره بهترین پایگاه برای شورش بیعتشکنان267
قدرتطلبی در پوشش خونخواهی عثمان269
سران ناکثین و شیوههای مختلف جنگافروزی271
الف) جنگافروزی از طریق تخریب شخصیت امام و کشتار پیروان ایشان271
ب) نوشتن نامه به بزرگان و تحریک آنان برای مقابله با امام علی(علیه السلام)275
ج) بالابردن شخصیت مخالفان امام علی(علیه السلام)278
د) تحریک و شایعهپراکنی280
ه-) غارت اموال و بیتالمال بصره281
و) ترور و تهدید283
ز) اوضاع را برخلاف واقع جلوهدادن285
الف) سخنان امام علی(علیه السلام) با سپاه کوفه288
ب) امام علی(علیه السلام) و دعوت به صلح289
یک. امام علی(علیه السلام) و دعوت زبیر به صلح289
دو. امام علی(علیه السلام) و دعوت عایشه به صلح290
سه. ملاقات علی(علیه السلام) با طلحه و زبیر290
چهار. آخرین گفتوگو برای انجام صلح291
پنج. سخنان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در بحبوحه جنگ292
شش. قرآن بهعنوان آخرین اتمامحجت از طرف امام علی(علیه السلام)293
نتیجه295
چکیده301
مقدمه301
پیشینه302
قدرت نرم305
الف. چارهجویی و درمان مشکلات با دعوت به آرامش و خاموش کردن آتش جنگ307
ب. استوار و محکم شدن کار مسلمانان308
ج. اتحاد مسلمانان و عدم تفرقه در میان آنها308
د. اجرای عدالت حقیقی در شرایط صلح و زندگی مسالمتآمیز308
ه-. آسایش و آرامش رزمندگان و نیروهای مقاومتی309
و. نداشتن دغدغه فکری پیرامون شرایط جنگی و آرامش فکری رهبر جامعه309
ز. حفظ شرایط امنیتی کشور309
بیان جایگاه مهم ایجاد صلح در اسلام310
بیان آسیبهای پیمانشکنی311
بیان اهمیت وفای به عهد و پیمان313
بیان پیشفرضهای نیکو برای برقراری صلح315
هوشیاری نسبت به دشمن در هنگام ایجاد پیمان صلح315
رعایت اخلاقیات در میدان جنگ317
الف. پرهیز از انجام کارهای غیراخلاقی و غیرانسانی317
ب. دشنام ندادن به دشمن318
ج. نقد سازنده از دشمن319
د. دعا در حق دشمنان و طلب صلح از خداوند319
عدم شروع جنگ320
بیان موضع روشن پیرامون جنگ در مناطق دیگر321
رعایت اصول اخلاقی در پیمان صلح321
الف. عدم خیانت در عهد و امانت322
ب. پرهیز از فریب و خیانت پس از پیمان صلح و پرهیز از گستاخی در برابر خداوند322
ج. نهایت دقت و هوشیاری قبل از پیمان بستن و پرهیز از بهانهجویی پس از آن323
د. بیان مشکلات پس از پیمان صلح و دعوت به شکیبایی بر آن323
بیان هدف از اجرای پیمان صلح324
بیان مسئولیت عموم مردم در برابر پیمان صلح325
الگوسازی326
مذمت جنگ و خونریزی و تجاوز به حقوق دیگران327
هدایت افراد گمراه و دعوت به صلح و آشتی با تأخیر در شروع جنگ329
هوشیاری نسبت به ابزارهای جنگ روانی در ترغیب به پیمانشکنی330
افزایش اقتدار نظامی در برابر دشمن330
بیان سرگذشت دشمنان پس از پایان جنگ332
نتیجه333
چکیده339
مقدمه339
پیشینه341
عبرت، روشی تربیتی343
مبانی عبرت345
الف. حوزه کاربرد این روش346
ب. پیآمدهای تربیتی عبرت348
یک. عبرت، کلید بصیرت348
دو. عبرت، انتقال تجارب349
سه. عبرت و بازداری از خطا351
چهار. عبرت، چراغ راه آینده352
منابع عبرت و شیوههای عبرتآموزی352
الف. دنیا، سرای عبرت353
ب. تاریخ، مدرسه عبرتآموزی354
ج. شگفتیهای خلقت منبعی دیگر358
د. تجربههای اولیه زندگی، عبرتی دیگر359
آسیبشناسی روشی360
نتیجه361
چکیده367
مقدمه367
اهمیت و ضرورت تحقیق369
پیشینه تحقیق369
فطرت از منظر قرآن کریم370
فطرت از منظر امام علی (علیه السلام) و روش بیدارسازی آن371
عقل و رابطه آن با فطرت374
عوامل و راهکارهای از خودبیگانگی376
الف) رابطه انسان و خدا در مسیر توانمندسازی فطرت378
ب) درک آگاهانه خویشتن، روش توانمندسازی فطرت380
الف) کوچک شماری غیر خدا382
ب) خداوند، ضامن پیروزی383
ج) مشاهده384
نتیجه386
چکیده393
1- مقدمه393
2- پیشینه395
3- مفهوم شناسی خانواده396
4- شاخصهای اعتقادی خانواده مطلوب398
الف) ایمان و اعتقاد به خدا398
ب) برقرار ساختن روحیه الهی و رشد شخصیت معنوی اعضای خانواده400
5- شاخصهای اخلاقی خانواده مطلوب401
الف) توکل402
ب) رازداری403
ج) غیرت ورزی403
د) خیرخواهی404
ه- ) نداشتن حسادت405
و) صبر و تحمل مشکلات405
6- شاخصهای رفتاری خانواده مطلوب407
الف) صداقت و راستگویی407
ب) خوشزبانی408
ج) عفو و گذشت409
د) حسن رفتار با همسر و فرزندان410
ه- ) همکاری با همسر411
و) سازگاری با همسر412
ز) وفاداری نسبت به همسر413
ح) قناعت و ساده زیستی413
7- نتیجه415
چکیده421
مقدمه421
پیشینه422
مفهومشناسی جوان422
دلایل ترجیح جوانگرایی424
جوانیگرایی در قرآن424
یک. الگوهای جوان424
دو. جوانی ظرف حکمت و علم426
سه. قدرت جسمانی ملاک حاکم الهی428
دلایل جوانگرایی در نهجالبلاغه430
دلایل ترجیح تجربهمحوری430
بررسی و نقد کلی432
یک. جوانی در تقابل با تجربه432
دو. ارزش جوانی فینفسه433
سه. جوانگرایی نسبی433
نتیجه434
درآمد قال رسولالله(صلی الله علیه و اله): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاه» چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی(علیه السلام) تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی(علیه السلام) نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و اله) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی(علیه السلام) به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی(علیه السلام) و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی(علیه السلام) هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی(علیه السلام) برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی(علیه السلام) در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی(علیه السلام)؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت(علیهم السلام) شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی(علیه السلام) شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشزیف قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره الف: شورای سیاستگذاری
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12- دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13- دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده معاون علمی - پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره الف: کتاب مجموعه مقالات
1- قرآن و امام علی(علیه السلام) (1) ؛
2- قرآن و امام علی(علیه السلام) (2) ؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛
5- امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی(علیه السلام) در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (ع)؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه خبرنامه شماره1 پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر) 1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛
تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد برتر: 3.
تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
معاونت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی(علیه السلام) در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی(علیه السلام) از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت(علیهم السلام) جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشزیف قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین دبیر علمی کنگره دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه 19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم وَلَایةُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی (صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص146) به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی قال رسول الله(صلی الله علیه و اله): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134) خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛
«هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمت و حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانهی ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام)، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی(علیه السلام) بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی(علیه السلام) (1)؛ قرآن و امام علی(علیه السلام) (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛ امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی(علیه السلام) در آیینه شعر و ادب؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین(علیهم السلام) محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) 26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
نظم اجتماعی از جمله مولفههای مطلوب اخلاق اجتماعی در جامعه اسلامی است، که براساس نیازهای مادی و معنوی انسان در زندگی اجتماعی وی اهمیت مییابد و به گونهای صحیح ضرورت قوانین اجتماعی و نیازمندی اجتماع به قانون و مقررات را نشان میدهد. در حقیقت، ضابطهمند بودن روابط اجتماعی انسانها با تحقق معاشرتهای انضباط یافته از جمله ضمانتهای عملی نظم در جامعه اسلامی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) است که آن را در مسیر الهی قرار میدهد و اخلاق اجتماعی انسانها را تنظیم مینماید. این نگاشته با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی و تحلیلی کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه را از منظر امام علی(علیه السلام) اقدام کرده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که ایجاد و گسترش اعتماد و همبستگی اجتماعی، ارتقاء اخلاق اجتماعی در حوزه انضباط کاری، گسترش قانون گرایی در جامعه، اتقان در عمل و مداومت در به سرانجام رساندن امور از مهمترین کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه اسلامی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) است. بررسی مفهوم نظم اجتماعی و تحلیل کارکردهای آن از منظر امام علی(علیه السلام) با تاکید بر نهجالبلاغه، سیر و هدف پژوهشی این نوشتار است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نظم، نظم اجتماعی، کارکردهای نظم اجتماعی، همبستگی اجتماعی، انضباط کاری.
از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است، به صورت اجتماعی زیسته است و در نهاد و سرشت او، نوعی کمال گرایی و آرزوی صعود اجتماعی وجود دارد و براساس همین جاذبه فطری، پیشرفت در زمینههای مادی و معنوی را برای خود رقم می زند و هماره در پی آن است که زندگی اجتماعی مطلوب و ایده آلی را همراه با آسایش و آرامش فراهم نماید تا موجب سعادت و رستگاری خود و دیگران گردد، لازم است به نظمی پایدار و فراگیر دست یابد و با تمسک به قرآن و سیره اهل بیت(علیهم السلام)، که باعث نظم و ساماندهی انسانها و زندگی اجتماعی آنها میباشد، جامعه و زندگی خویش را از آشوب و هرج و مرج دور سازد. بر این اساس در مکتب علوی از نظم اجتماعی به عنوان یکی از مولفههای اخلاق اجتماعی در جامعه اسلامی یاد شده و توجه و پای بندی به قوانین و مقررات اسلامی از مبانی مهم آن به شمار می آید و ایجاد و گسترش اعتماد و همبستگی اجتماعی، ارتقاء اخلاق اجتماعی در حوزه انضباط کاری، گسترش قانون گرایی در جامعه، اتقان در عمل و مداومت در به سرانجام رساندن امور از مهم ترین کارکردهای آن محسوب میشود. این نوشتار به روش بنیادی و به شیوه توصیفی – تحلیلی، به بررسی کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه اسلامی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) پرداخته و اطلاعات لازم برای آن را با مطالعات کتابخانهای جمع آوری نموده و تجزیه و تحلیل شده استو در پی یافتن است که؛ مفهوم نظم اجتماعی در جامعه اسلامی چیست؟ و کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه اسلامی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) کدامند؟
در زمینه نظم اجتماعی و کارکردهای آن در جامعه از منظر امام علی(علیه السلام) تحقیقات و آثار ذیل به چاپ رسیده است:
نظم ضمان الجودة فی فکر الامام علی(علیه السلام) ( دراسة فی رسائل نهج البلاغة)، سراج جابر، حمید، مجله: کلیة التربیة الأساسیة، تموز 2012، العدد 8 (9 صفحه؛ از 85 -93).
اخلاق و نظم اجتماعی، سیاسی از دیدگاه نهجالبلاغه، دشتی، محمد، مجله: مبلغان، دی 1379، شماره 11 (13 صفحه، از 41-53).
رویکرد «در زمانی» به تعبیر «نظم امرکم» در عبارت «اوصیکما بتقوی الله و نظم امرکم»، فخاری، علیرضا، بشارتی، زهرا، مجله: پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، بهار و تابستان 1395، شماره 14 علمی - پژوهشی/ISC (40 صفحه، از 145-184).
نقدی بر کتاب «حقوق عمومی در نهجالبلاغه»، جوان آراسته، حسین، مجله: پژوهشنامه انتقادی متون و برنامههای علوم انسانی، مرداد 1397، شماره 57 علمی - پژوهشی (16 صفحه، از 1-16).
کارکرد که میتوان معادل لاتینی آن را «function» دانست، به معنای انجام یک وظیفه است و در فارسی معادلهایی چون نقش، خدمت و شغل دارد. در علوم اجتماعی نقشی را میرساند که یک عضو یا جزئی از کل به عهده گرفته و به انجام میرساند و نیز به معنای اثری است که هر پدیده در زنجیره پدیدههایی که با آن مرتبط است باقی میگذارد (ساروخانی، دایره المعارف علوم اجتماعی، ص303).
واژه شناسان، نظم را به معنای هماهنگی، پیوستگی، به رشته درآوردن، آراستن، ترتیب زمانی یا عددی یا مکانی، میزان کردن، سازمان دادن، اصلاح کردن، قاعده، قانون و... دانستهاند (ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص578؛ آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، ص9؛ مشیری، فرهنگ زبان فارسی، ص99). هم ردیف کردن چیزی با چیز دیگر
و سامان یافتن اُمور را در تعریف این واژه نیز ذکر کردهاند (فراهیدی، العین، ج8، ص165). نیز، به معنای آرایش، ترتیب و توالی آمده است (چلبی، جامعهشناسی نظم، ص31). مفهوم نظم، مفهومی انتزاعی است که بر هر چیزی که دارای ویژگیها و شرایط خاصی باشد، اطلاق میشود. منظور از آن، همیشه توصیف وضعیتی از امور است که در آن، عناصر متعددی از انواع متفاوت در چنان ارتباطی با یکدیگر هستند که میتوانیم با شناخت برخی از عناصر زمانی یا مکانی تشکیل دهنده مجموعه، پیشبینیهای صحیحی درباره بقیه ارائه بدهیم. در نتیجه، هر شیء منظم باید دارای سه ویژگی باشد: اولاً مرکب از اجزا باشد؛ ثانیاً اجزا با هم ارتباط داشته باشند؛ ثالثاً تعامل و ارتباط اجزا در راستای هدف واحدی باشد (بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص368). همچنین در مفهوم آن آمده: به اُموری اطلاق میشود که در راستای برنامهای پایدار و منسجم سامان یافته و به انجام برسد و اگر کسی در راستای اُمور خویش استوار نباشد؛ گفته میشود: اُمورش نظام ندارد (همان؛ دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه نظم).
در اصطلاح جامعه شناسی، نظم اجتماعی مفهومی انتزاعی است که به حالتی خاص از جامعه اطلاق می شود و به معنای اطاعت تمامی اعضای یک جامعه از هنجارها، ارزشها و قوانینی است که اساس قوام جامعه را تشکیل می دهند. بدین ترتیب، این اصطلاح را می توان به منظور مشخص کردن مجموع نهادهای اجتماعی از این نظر که در جهت عملکرد مطلوب حیات اجتماعی و مناسبات اجتماعی به خوبی تنظیم شدهاند، به کار برد. علاوه بر این، مفهوم نظم اجتماعی میتواند به طور مستقیم هماهنگی، تعادل و انسجام روابط اجتماعی را برساند که مجموع افراد جامعه را از طریق فعل و انفعال ساز و کارهای اقتصادی و سیاسی به سوی زندگی مشترک جلب کند و خواست گذران حیات در جمع را پدید آورند ( فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، خطبه 168). در واقع نظم اجتماعی، بیشتر به نظم رایجی اطلاق میشود که اطاعت همگان را از یک نظم ارزشی جا
افتاده و رایج به منظور مرجع داشتن طبقات و قشرهای ممتاز، اولویت میبخشد (بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص368؛ گولدنر، بحران جامعه شناسی غرب، 279؛ یوسف زاده، اسلام، نظم و انضباط اجتماعی، 38-36) و در حقیقت، نتیجه نفوذ متقابل مجموعههای مشترک آرمانی و هنجاری با شبکههای فرصتی و تعاملی کنشگران فردی و جمعی است. همچنین، نظم و ترتیب بین گروههای مختلف جامعه و افراد آن را نیز نظم اجتماعی میگویند که گستره آن در زوایای ارزشهایی چون عدل، وفای به عهد، نماز جماعت و... قابل جست و جو و پی گیری است. در حقیقت، عمل مطابق آموزههای اعتقادی، فقهی و اخلاقی دین اسلام در جامعه، جلوهای پایدار و اصیل از نظم اجتماعی است و هرگونه انحراف از آموزههای مذکور گونهای از بینظمی است (چلبی، جامعه شناسی نظم، 37 - 31؛ جلائیان اکبرنیا، نظم و انضباط اجتماعی، ص68).
در منشور نهجالبلاغه و مکتب علوی رعایت و گسترش صحیح نظم اجتماعی در جامعه اسلامی و تاثیر مطلوب آن در اخلاق اجتماعی انسانها دارای کارکردهای فراوانی است که در ادامه این نوشتار به بحث و بررسی درباره مهمترین آنها میپردازیم:
اعتماد و همبستگی اجتماعی، مهمترین مسئله نظم اجتماعی است ( چلبی، جامعه شناسی نظم، ص12). همبستگی اقوام، نژادها و ملیتهای مختلف یک جامعه پرتوی از همبستگی و بستر گسترش اخلاق اجتماعی است، ولی قوم گرایی و قبیله گرایی باعث پراکندگی و سرچشمه اختلافات بسیار است و باعث میشود که شهروندان به جای پیمودن راههای سعادت و کمال، به نزاع و کشمکش بپردازند. امام علی(علیه السلام) در فرازی از خطبه 72 نهجالبلاغه یادآور میشوند: « به خدا سوگند، هرگز با قومی در میان خانهاش جنگ نشده است، مگر آن که ذلیل و مغلوب گشتهاند. پس شما وظیفه خود را به یکدیگر حواله دادید و همدیگر را سست گردانیدید تا این که اموال شما از هر طرف به غارت رفت و سرزمینهای
شما از تصرفتان خارج گردید» (دشتی، الگوهای رفتاری، خطبه34 ). از سوی دیگر، افراد متعصب، پیوسته بازیچه استعمارگران واقع میشوند؛ چنان که امام علی(علیه السلام) در خطبه 432 به این نکته اشاره میفرماید: « به تحقیق نگریستم وهیچ یک از جهانیان را نیافتم که نسبت به چیزی تعصب ورزد، مگر به خاطر علتی که نادانان را بفریبد و یا به دلیلی که در عقلهای سفیهان زیبا جلوه کند؛ در حالی که شما تعصب میورزید برای چیزی که نه سبب شناخته شدهای دارد و در علت دانستهای» (شریفرضی، نهجالبلاغه، خطبه 432).
در خطبه 168 نهجالبلاغه نیز دستورالعمل صبر و بردباری برای حفظ ریسمان اتحاد و اتفاق و همبستگی در میان مسلمانان و آحاد جامعه از سوی زمامداران بیان شده است. آن جا که میفرماید: « به تحقیق طلحه و زبیر براثر راضی نبودن خلافت من نه خون خواهی عثمان، گردهم آمده و یکدیگر را کمک میکنند و من بر یاغی شدنشان صبر میکنم، مادامی که بر جمعیت شما نترسیده باشم و بیم نداشته باشم از این که اختلاف در دین شما رخ داده و پراکنده شوید. زیرا اگر این اندیشه نادرست را که پیش گرفتهاند به اتمام رسانند، نظم و ترتیب امر دین و دنیای مسلمانان به هم خواهد خورد.» همچنین در این خطبه اشاره شده که صبر در جایی که همبستگی و اتحاد امت و نظم اجتماعی را مختل کند و موجب ضعف و زبونی امت شود و جمعیت را به تشتت و پراکندگی بکشاند روا نیست و قیام به حق از وظایف زمامداران است تا نظم و ترتیب امر دین و دنیای مسلمانان به جای خود برگردد ( فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، بند6،550).
بنابراین، امام علی(علیه السلام) ایجاد و گسترش اعتماد و همبستگی اجتماعی را از کارکردهای مطلوب نظم اجتماعی در جامعه اسلامی میداند؛ زیرا:
الف) از قوم گرایی و تعصبات قبیلهای که موجب اختلاف و پراکندگی انسانها در جامعه اسلامی است میکاهد؛ ب) زمینه انسجام مطلوب در برنامهها و انجام وظایف اجتماعی از سوی انسانهای مسلمان و مومن در جامعه فراهم میگردد؛
ج) سستی در انجام وظایف، کشمکش و نزاع، تعصب و خودخواهی و طغیان گری که از اسباب اختلاف و تشتت امت اسلامی و نیز از عوامل کاهش اخلاق اجتماعی مطلوب در جامعه میباشند را از بین برده و راه را برای تحقق معاشرتهای انضباط یافته و ضابطه مندی روابط اجتماعی میان انسانها هموار میسازد؛ د) موجب گسترش عمل به قانون و مقررات در جامعه و بقای جوامع با عمل اکثریت انسانها بدان میگردد و دین داری و احساس مسؤلیت در زندگی و جامعه انسانی را افزون میسازد (دشتی، الگوهای رفتاری، ترجمه و شرح خطبه432؛ شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص194؛ مصدقیان، بسترهای اخلاق اجتماعی از دیدگاه نهجالبلاغه، ص14-6).
نظم اجتماعی زمینه ساز افزایش کیفیت و بهره وری کاری در جامعه و زندگی انسانی است، هرچه انسان با هماهنگی فطرت و در سایه سار توجه به معنویت و اخلاق اجتماعی مطلوب، کارها را منظم تر و با انضباط و برنامهای منسجم انجام دهد و به جای تکیه بر گستردگی حجم کار، به جامع بودن، منضبط بودن و بهبود کیفی آن بیندیشد، هم سستی در کار پیش نمی آید و هم بهرهها تباه نمیگردد. از سوی دیگر حاکمیت قانون اسلام و عمل مطابق موازین اسلامی در انجام کارها قطعی خواهد بود. (طباطبایی، مباحث علمی در تفسیر المیزان، ج1، ص686). از دیدگاه امام علی(علیه السلام) تحقق انضباط کاری در سایه سار نظم اجتماعی برخوردار از شاخصههایی است که توجه بدانها زمینه را برای ارتقاء اخلاق اجتماعی فراهم مینماید و «وقت شناسی، تقسیم کار، برنامه ریزی مطلوب، شایسته سالاری و مراعات انصاف در حق یکدیگر » از آن جمله است.
توجه به این مقوله موجی آراستگی در تنظیم صحیح امور و عدم به هم ریختگی آنها است. امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: «بپرهیزید از شتاب در کارهایی که انجام آنها
نرسیده و یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده. یا ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپدیدار است و یا سستی ورزیدن آن گاه که آشکار است. پس هر چیزی را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگذار» ( شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه53).
حضرت علی(علیه السلام) با هشدار از شتاب زدگی در امور به اهمیت نظم و جایگاه آن در تحقق انضباط کاری و ارتقاء اخلاق اجتماعی اشاره مینماید و وقت شناسی را نوعی تدبیر صحیح در به انجام رساندن امور و مسوولیت شناسی اجتماعی دانسته که از بی نظمی و به هم ریختگی جلوگیری میکند.
از شاخصههای دیگر انضباط کاری است که اخلاق اجتماعی را ارتقاء بخشیده و تضمین میکند. تقسیم کار بهترین نظریه برای انجام امور و حاکمیت مدیریت تدبیری مطلوب است تا هر کسی با مسئولیتی که پذیرفته به نحو احسن وظایفش را عمل کند و کاری بر زمین نماند (کریمی جهرمی، به سوی مدینه فاضله، ص260). نیز، زمینه برای تقویت انگیزههای دینی و عمل به تعهدات فراهم آید؛ زیرا اسلام آیین زندگی است و برای همه عرصههای اجتماعی انسان برنامه دارد و مسوولیت پذیری در برابر دیگران و مراعات حقوق و وظایف با تقسیم کار مطلوب، بسترساز نظم اجتماعی و عمل به برنامههای مورد نظر اسلام است و چون خداوند می خواهد انسان را موجودی منظم تربیت کند، تکالیفی به عهده او نهاده و با تقویت انگیزههای نشأت گرفته از ایمان و دیانت، وی را موجودی آگاه و به دور از تقلید کورکورانه دانسته و به مسیر حق هدایت نموده است (طباطبایی، مباحث علمی در تفسیر المیزان، ج2، ص364).
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه به اهمیت این شاخص در گسترش اخلاق اجتماعی و انضباط کاری تاکید نموده و میفرماید: «هر یک از خدمت کارانت را کاری به عهده بگذار و آن را به آن کار بگمار تا هریک وظیفه خویش بگذارد و کار را به عهده دیگری نگذارد» و «
اگر کاری که به آنها واگذار نمودی و آنها انجام ندادند، آنها را به همان کار مواخذه و بازپرسی کن» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ص940).
درحقیقت، اگر در جامعه شناسی، افرادی چون امیل دورکیم، مهمترین کارکرد تقسیم کار را برآورده شدن نیازها براساس توانمندیها و ایجاد احساس همبستگی و الفت دانسته و تفاوتها را مکمل یکدیگر قلمداد میکند ( تنهایی، جامعه شناسی نظری اسلام، ص132)؛ با نگاهی عمیق به فرمایشات امام علی(علیه السلام) درباره تقسیم کار در مییابیم که ایشان بیش از هزار سال پیش به کارکرد این مفهوم محوری در انضباط کاری و گسترش نظم اجتماعی اشاره کردهاند و با درنظر گرفتن توانمندیهای افراد در واگذاری کارها و رفع نیازها از یک سو و ایجاد همبستگی و الفت در درون خانواده و اجتماع از سوی دیگر این شاخص (تقسیم کار) را از ضروریات جامعه بشری برشمردهاند.
برنامهریزی درست و مطلوب جایگاه و موفقیت مدیر را در اداره امور تضمین میکند و این امر از مفاهیم محوری در مدیریت ایده آل و تدبیری صحیح است (علاقه بند، مقدمات مدیریت آموزشی، ص162). بدین جهت امام علی(علیه السلام) موقعیت خود را در رهبری همانند قطب وسط آسیاب دانسته و میفرماید: «بهترین دلیل بر کمال عقل، خوب برنامه ریزی کردن است و رهبر و فرمانده موقعیتی چون نخ تسبیح دارد که دانهها را به هم پیوند میدهد، وقتی رشته پاره شد، دانهها پراکنده میشوند و بدون نتیجه خواهند ماند و هیچ گاه در کنار یکدیگر جمع نخواهند شد» (نهجالبلاغه، خطبه3؛ آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص354). بنابراین، هدایت صحیح امور نیاز به برنامه ریزی مطلوب دارد که از شاخصههای انضباط کاری و تقویت کننده نظم و اخلاق اجتماعی است.
تکیه اساسی در صلاحیت افراد در به کارگیری آنها در مناصب و مسوولیتها و دیگر
حوزههای زندگی، شایسته سالاری است که یکی از اصول مورد توجه اسلام و به ویژه در سیره امام علی(علیه السلام) است.
امام علی(علیه السلام) برای پیاده کردن این اصل در جامعه ابتدا از خود شروع میکند، و به بیان این مسئله میپردازد که آیا لیاقت و شایستگی رهبری جامعه اسلامی را دارد و یا اینکه افراد شایستهتر از ایشان برای این امر وجود دارند؟ (خطیبی و امین ناجی، رویکرد جامعه شناختی، ص83). به اعتقاد آن حضرت، اصل شایسته سالاری که از عدالت سرچشمه میگیرد، نباید به هیچ قیمتی خدشهدار شود. ایشان تاوان سه جنگ تحمیلی جمل، صفین و نهروان را بر دوش کشید ولی حاضر نشد حتی برای یک لحظه نا اهلان را بر مصدر امور بنشاند. از نظر آن امام همام ابقاء نا اهلانی چون معاویه به معنای نفی اسلام و سازش با کفر است. امام واگذاری مسوولیتها را به افراد ناشایست و براساس عطای بخشش و از روی هوا و هوس، ظلم و خیانت به اسلام و مسلمین میداند (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه 53، 1038- 988؛ دشتی، الگوهای رفتاری، نامه 53، ص567 و 575 -573).
تقوا، تعهد، حسن سابقه و تخصص، صلاحیت اخلاقی، عدالت گرایی و مسوولیت شناسی از جمله معیارهایی است که امام برای انتخاب و انتصاب کارگزاران نظام برمیشمرد و ثمرات گزینش کارگزاران با این معیارها را جلب اعتماد عمومی، اصلاح مفاسد، سر و سامان یافتن امور و برقراری نظم اجتماعی با تحقق انضباط کاری مطلوب میداند (دشتی، الگوهای رفتاری، ج7، ص101- 99).
ه-) مراعات انصاف در حق یکدیگر: هر انسانی در همه عرصههای زندگی اجتماعی، لازم میداند که استحقاقهای او توسط دیگران مراعات شده و از تضییع حقوقش گریزان و ناراضی است. پس خود میتواند ترازوی عدل بوده و به حکم فطرت، اهل انصاف باشد؛ یعنی ادای حقوق دیگران را، که به عنوان تکلیف برعهده اوست، امری ضروری و پسندیده دانسته، حق مداری و رعایت استحقاقها بر او گران نیاید و از آن روی برنتابد. امام علی(علیه السلام) میفرماید: «حق برادرت را به اعتماد رفاقتی که با او داری ضایع مکن؛ زیرا آن کس که
حقش را ضایع کردهای، برادر تو نیست » (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه 31). پس مفهوم این عبارت « العدل الانصاف» این است که انسان عادل در تمام اعمال و رفتار خود حق محور، و تعاملات او بر مسیر اعتدال است که هیچ انحراف و اعوجاجی در آن نیست (ر.ک: طبرسی، مجمعالبیان). پس عاقلترین مردم کسی است که آن چه را برای خود میپسندد، برای مردم نیز بپسندد و آن چه برای خود روا نمیدارد، برای مردم نیز روا ندارد (پاینده، نهج الفصاحه، باب عدل، ص340). نیز، خود را میان آن چه نزد خود او و دیگران است، میزان قرار دهد و آن چه را برای خود دوست دارد، برای دیگران هم دوست بدارد و آن چه بر خود نمیپسندد، برای آنان هم مپسندد (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
در حقیقت، با مراعات انصاف در حق یکدیگر موجب میشود:
یک - انسانها با استفاده از امکانات موجود در جامعه در حد استعدادهای خدادادی خود تکامل یابند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 26؛ مطهری، عدل الهی، ص56).
دو - مساوات و موازنه بین امور برپا و برقرار میگردد (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه 53 و 59؛ طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص253).
سه - با افراد جامعه به گونهای رفتار شود که مستحق آن هستند و در جایی جای داده شوند که سزاوار آن میباشند. در نتیجه، هم مجتمع انسانی و زندگی او اصلاح میشود و هم نظم رفتاری و هنجاری در اجتماع انسانی ایجاد گردیده و گسترش مییابد ( طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص479).
چهار - سیستم نظارتی در اجتماع تقویت شود که خود ایجاد نوعی انضباط اجتماعی مطلوب است که به پاسداری از آزادی و سعادت جامعه و ارتقاء مستمر اخلاق اجتماعی و معرفت الهی منتهی میشود و نشانه عشق به مکتب و مردم، علاقه به سلامت جامعه، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه فطرت بیدار و عدالت گرای عمومیاست و تحقق عملی آن بیانگر این نکته است که هر کس باید به حق خویش دست یابد و کارها باید از راه مثبت و به شیوهای عادلانه پیگیری شود. (طباطبایی، ترجمه المیزان فی تفسیر
القرآن، ج10، ص455؛ حجتی، چهارده مقاله و گفتار، ص183؛ قرائتی، امر به معروف و نهی از منکر، ص62).
در نظام امامت عدل، توجه به قوانین برگرفته از تعالیم الهی، وظیفه دینی تلقی میشود و حقوق و تکالیف مردم و دولت در برابر قانون تعریف میگردد. نحوه برخورد امام علی(علیه السلام) با برادرش عقیل در مورد زیاده خواهی از بیت المال، نشان دهنده پای بندی ایشان به قداست و حرمت قانون الهی است. او به کارگزاران خود نامه مینوشت و تاکید میکرد که با ناقذان قانون به شدت برخورد شود و زمینه سوء استفاده خواص و نزدیکان هیات حاکمه را از بین ببرند. (به عنوان نمونه ر.ک: شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه53). امام حتی خود را با اقلیتهای مذهبی در برابر قانون یکسان میشمرد. وقتی زره اش را در دست مرد یهودی دید، آن مرد ادعای مالکیت زره را کرد و امام از او شکایت کرد و با هم برای ادای حق و اجرای حکم به دادگاه رفتند. وقتی قاضی از امام شاهد خواست و امام(علیه السلام) حسن و حسین و قنبر را معرفی کرد و قاضی به دلیل نسبت آنها با حضرت نپذیرفت و امام شاهد دیگری نداشت، در برابر حکم قاضی که نفع مرد یهودی بود، تسلیم شد. مرد یهودی که جریان را دید، اعتراف کرد که زره از آن حضرت است (مجلسی، بحارالانوار، 56- 41). بنابراین قانونی که برگرفته از حق و عدالت است نباید زیر پا گذاشته شود تا نظم اجتماعی در جامعه اسلامی برقرار باشد و اگر چنین نشود، زمینه تبعیض و نابرابری و عدم مساوات و اختلال در نظم و انضباط اجتماعی پدید می آید. بنابراین، گسترش قانون گرایی در جامعه از کارکردهای مطلوب نظم اجتماعی است؛ زیرا: یک) به برقراری و حاکمیت برنامه ریزی منسجم و ایده آل در زندگی و اجتماع انسانی میانجامد؛ دو) وفاق اجتماعی را گسترش میدهد و انسانهای مسلمان را از تنشها و تعارضهای اجتماعی حاصل از بینظمی و بیقانونی بازمیدارد و آنها را در مسیر انسانیت؛ که از شفافیت، مهربانی و ادب در سخن بهرهمند بوده و تمرکز ایشان بر اهداف و مقاصد عالیه معنوی میباشد، قرار میدهد و در
حقیقت، وجود آنان را الهی گردانیده و امامشان در تصمیم گیریها و انجام امور، عقل و فطرت ایشان میباشد، نه غریزه و طبیعت آنان (ر.ک: شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه 53؛ جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص92).
با رعایت نظم، آشفتگی و درهم ریختگی بر چیده میشود و در نتیجه اتقان در عمل و استحکام امور بالا میرود و ساخت زندگی اجتماعی با استحکام و برنامه مطلوب و ایده آل صورت پذیرفته و توسعه مییابد. در نتیجه، دستیابی به اهداف سریعتر شده و از اوقات زندگی بهترین استفادهها میشود. امام علی(علیه السلام) به پیروی از سیره نبوی(صلی الله علیه و اله) میکوشید کار به صورت متقن و محکم و بدون خلل صورت گیرد. از دیدگاه امام(علیه السلام) کاری که با کیفیت انجام شود بالنده است و رشد میکند. (دلشاد تهرانی، ماه مهرپرور، ص103) و برعکس انجام کار به صورت نیمه تمام، نامنظم و بدون کیفیت نه تنها درصد ضایعات آن زیاد است بلکه جز هزینه و زمان چیز دیگری بر کارفرما ندارد (خطیبی و امین ناجی، رویکرد جامعه شناختی، ص85).
در اندیشه امام علی(علیه السلام) اتقان در عمل از کارکردهای مطلوب نظم اجتماعی در جامعه اسلامی است؛ زیرا با تحقق آن از کارها و برنامههای اجتماعی با حاکمیت هماهنگی و روابط دوستانه در انجام وظایف، نتیجههای بهتر گرفته میشود و از اختلاف و تشتت در امور جلوگیری میشود و به حقوق و آزادیهای اجتماعی آسیبی نمیرسد و اصول عملی و قوانین اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و مطابق موازین اسلامی به اجرا در می آیند (جعفری، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج22، ص62).
مداومت در عمل زمینه را برای مقاومت در برابر سختیها و موانع فراهم نموده و اندک امید به نتیجه را همراه خود دارد. امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: «کار اندکی که بر آن
مداومت کنی، امید بخشتر از کار بسیاری است که با احساس خستگی بریده و رهایش کنی» (شریفرضی، نهجالبلاغه، حکمت 287). مداومت در انجام عمل و به سرانجام رساندن آنها خود بیانگر نوعی استقامت معقول و منحرف نشدن از راه حق و میانه روی و مقابله با انحراف از مسیر وسط و مستقیم است و موجب میشود: اولاً از امور نتایج و بهرهوریهای مطلوب و منطقی صورت گیرد؛ ثانیاَ زمینه برای اجرای عدالت و ادای حقوق دیگران فراهم شود؛ ثالثا جلوی بسیاری از انحرافات و ناحق گراییها در جامعه گرفته شود و از ضایعات امور و هزینه پردازیهای بسیار و بیهوده کاسته گردد؛ رابعاَ نوعی انضباط کاری و انسجام اجتماعی که از پایههای نظم فراگیر در جامعه اسلامی است به وجود آمده و در عرصه امور تقویت گردند.
در نظر و بیان امام علی(علیه السلام)، برقراری نظم اجتماعی در جامعه اسلامی از مولفههای مطلوب اخلاق اجتماعی است، که براساس نیازهای مادی و معنوی انسان در زندگی اجتماعی وی اهمیت مییابد.
ضابطهمند بودن روابط اجتماعی انسانها با تحقق معاشرتهای انضباط یافته از جمله ضمانتهای عملی مهم برقراری نظم در جامعه اسلامی است که آن را در مسیر الهی قرار داده و اخلاق اجتماعی انسانها را تنظیم میکند.
ایجاد و گسترش اعتماد و همبستگی اجتماعی، ارتقاء اخلاق اجتماعی در حوزه انضباط کاری، گسترش قانون گرایی در جامعه، اتقان در عمل و مداومت در به سرانجام رساندن امور از مهمترین کارکردهای نظم اجتماعی در جامعه اسلامی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) است.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران، نشر نی، چاپ ششم، 1384 ش.
آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی،1366 ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405 ق.
بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، انتشارات کیهان، 1366 ش.
پاینده، ابوالقاسم، ترجمه و شرح نهجالفصاحه، اصفهان، انتشارات خاتمالانبیاء، 1385ش.
تنهایی، حسین، جامعه شناسی نظری اسلام، تهران، انتشارات سخن گستر، چاپ اول، 1379 ش.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372ش.
جلائیان اکبرنیا، علی، نظم و انضباط اجتماعی در آموزههای اسلامی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، فصلنامه الهیات و حقوق، سال هفتم، ش 25، 1386 ش.
جوادی آملی،عبدالله، تفسیر انسان به انسان، قم، مرکز نشر اسراء، 1386 ش.
چلبی، مسعود، جامعه شناسی نظم (تشریح و تحلیل نظری نظم اجتماعی)، تهران، نشر نی، 1375 ش.
حجتی، سید محمدباقر، چهارده مقاله و گفتار، تهران، بنیاد قرآن، 1361 ش.
خطیبی، اعظم و امین ناجی، محمدهادی، رویکرد جامعه شناختی به گستره اخلاق اجتماعی در نهجالبلاغه و بازتاب اجرای آن در زندگی فردی و جمعی انسانها، تهران، بنیاد نهجالبلاغه،فصلنامه النهج، سال سیزدهم،ش 44، 1393 ش.
دشتی، محمد، الگوهای رفتاری (امام علی(علیه السلام) و مدیریت)، قم، مرکز تحقیقاتی امیرالمومنین(علیه السلام)، چاپ اول، 1379 ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور، تهران، نشر دریا، چاپ سوم، 1385 ش.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، سازمان لغت نامه، 1336 ش.
ساروخانی، باقر، دایره المعارف علوم اجتماعی، تهران، سازمان انتشارات کیهان، 1370 ش.
شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهجالبلاغه، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368 ش.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پانزدهم، 1381 ش.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، مباحث علمی در تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1384 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، قم، نور وحی، 1388 ش.
علاقه بند، علی، مقدمات مدیریت آموزشی، تهران، انتشارات بعثت، چاپ سوم، 1372 ش.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، چاپ دوم، مؤسسه دارالهجره، 1409 ق.
فیض الاسلام، سیدعلی نقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، مجلد 6-1، تهران، بی نا، 1366 ش.
قرائتی، محسن، امر به معروف و نهی از منکر، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دهم، 1379 ش.
کریمی جهرمی، علی، به سوی مدینه فاضله: شرح نامه حیات بخش امام علی(علیه السلام) به امام حسن مجتبی(علیه السلام)، ویراستار احمد کریمی، نشر راسخون، 1384 ش.
گولدنر، آلوین، بحران جامعه شناسی غرب، ترجمه فریده ممتاز، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1368 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1404 ق.
مشیری، مهشید، فرهنگ زبان فارسی، تهران، نشر کتابچی، بیتا.
مصدقیان، حسین علی، بسترهای اخلاق اجتماعی از دیدگاه نهجالبلاغه، فصلنامه اخلاق، شماره 12، ص 21-6، 1387 ش.
مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1380 ش.
یوسف زاده، حسن، اسلام، نظم و انضباط اجتماعی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، چاپ اول، 1390 ش.
جعفر عُلون آبادی(1)
1) . دکتری مدیریت و مدرس دانشگاه؛ jkarimi15@yahoo.com
نهجالبلاغه سرشار از مفاهیم اساسی در ابعاد مختلف است که عمل به آنها زمینهساز بهروزی و موفقیت مادی و معنوی بشریت میباشد. یکی از این ابعاد، تاکید فراوان به وحدت، امنیت و همگرایی و همدلی میباشد. موفقیت مسلمانان در جوامع امروزی که استکبار جهانی با تمام توان، جهان اسلام و برخی کشورهای اسلامی را نشانه گرفته، در گرو توجه به همبستگی، امنیت و وحدت اسلامی است. این امر از موضوعات کلیدی و مهمی است که از دیرباز مورد توجه اسلام نیز بوده است. بر همین مبنا این پژوهش براساس روش تحلیلی - توصیفی و بهرهگیری از منابع موجود در زمینه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) و توسعه استراتژیک آن در کشور و نیز بررسی همهجانبهای که از روش تحلیل SWOT استفاده شده است، به تعیین نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها اقدام کرده و در ادامه براساس نظر کارشناسان و مصاحبهشوندگان، وزن هر گزینه تعیین و در نهایت با ادغام مهمترین نقاط، راهبردهای اساسی جهت توسعه راهبردی وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور تعیین گردید. جامعه آماری شامل اساتید حوزه و دانشگاه در سطح شهر اصفهان، به تعداد 2000 نفر میباشند که براساس فرمول کوکران این تعداد به 320 نفر بهعنوان حجم نمونه کاهش یافتند. نتایج بیانگر آن بود که دوستداری اهل بیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهویژه حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها، با بهرهمندشدن از امتیاز وزنی 76/0، در جایگاه نخست قوتها میباشد. وجود بیعدالتی و تمایزات مختلف در برخی امورات در جامعه، با امتیاز وزنی 76/0، در جایگاه نخست
ضعفها قرار دارد. ارائه دستورات لازم و نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان، با امتیاز وزنی 84/0، بالاترین امتیاز وزنی را در فرصتها داشته است. فقدان نظام شایستهسالاری در بین مدیران و مسئولین کشوری در عرصه وحدتگرایی مثبت بین آنها، با امتیاز وزنی 72/0، در جایگاه نخست تهدیدها قرار دارد. مهمترین استراتژیها در این زمینه نیز میتوان به ایجاد راهکاری اساسی در زمینه بهرهگیری از دوستداری اهل بیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهویژه حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها و ارائه برنامهریزی برای استفاده از این پتانسیل در سطوح آموزشی مختلف، برای گسترش تفکر وحدت، امنیت و همبستگی ناشی از سیره علوی؛ و ارائه دستورات لازم و بهرهگیری از پتانسیل نیروی انسانی برای ارائه نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان، اشاره داشت.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، وحدت، امنیت، همبستگی، نهجالبلاغه.
نهجالبلاغه کتابی است که گویی خداوند متعال الفاظش را با گوهرهای آیات قرآنی زینت داده است. این کتاب شامل حکمتهایی مانند مروارید درخشان است و بهراستی و صداقت، گویا و سخنران. فرقی بین این کتاب و قرآن مجید نیست، جز آنکه این کتاب از طرف خداوند نازل نگشته است. بسیاری از شارحین نهجالبلاغه جمله معروف «کلامُهُ دُونَ کلامِ الْخَالِقِ وَ فَوْقَ کلامِ الْمَخْلُوقِ» را در این مقام یاد میکنند. برخی دیگر به این کتاب شریف «أَخُ الْقُرْآنِ» لقب دادهاند و کلمه «اخ» که در اصل لغت بهمعنی برادر است، در مواردی بهمعانی مصاحب و همزاد و مانند، بهکار میرود و پیداست که اخوت نهجالبلاغه با قرآن، به ملاحظه همین معانی مجازی است؛ یعنی کسانی که میگویند نهجالبلاغه «أَخُ الْقُرْآنِ» است، مقصودشان این است که نهجالبلاغه راهی را پیموده است که قرآن آن را پیموده و بهخوبی از قرآن متابعت کرده و قدم جای قدم قرآن نهاده است و معلوم است که طبق عقاید
دینی مسلمانان - مخصوصاً شیعیان امامیّه - بعد از کلمات پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و اله) سخنی شبیهتر به قرآن از کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یافت نمیشود؛ زیرا آن حضرت، اعلم و اخطب و ابلغ امّت و هادی و رهبر و خلیفه بهحق بر ایشان است. اولین شاگرد مکتب قرآن اوست و معلّمی جز رسول خدا(صلی الله علیه و اله) نداشته است و از زمانی که لقمهای را میجوید و در دهان علی(علیه السلام) میگذاشت تا زمانی که علی(علیه السلام) جسد شریف پیغمبر(صلی الله علیه و اله) را غسل داد و به خاک سپرد، از او جدا نشد. این است که ما هم امروز پس از طی ده قرن به پیروی از علمای محقّق سلف میگوییم «نهجالبلاغة أَخُ الْقِرَآنِ» است و با تصدیق میلیونها مسلمان مواجه میشویم (مصطفوی، رابطه نهجالبلاغه با قرآن، ص4). نهجالبلاغه سرشار از مفاهیم اساسی در ابعاد مختلف است که عمل به آنها زمینهساز بهروزی و موفقیت مادی و معنوی بشریت میباشد. یکی از این ابعاد، تاکید فراوان به وحدت، امنیت و همگرایی و همدلی میباشد. موفقیت مسلمانان در جوامع امروزی که استکبار جهانی با تمام توان، جهان اسلام و برخی کشورهای اسلامی را نشانه گرفته، در گرو توجه به همبستگی، امنیت و وحدت اسلامی است. این امر از موضوعات کلیدی و مهمی است که از دیرباز مورد توجه اسلام نیز بوده است. با مراجعه به قرآن کریم میتوان جمیع انحرافات فکری، اعتقادی و عملی مسلمانان را که به وسیله بیگانگان مفسد و مغرض یا به دلیل جهل خود مسلمانان و یا هر عامل دیگری در طول تاریخ پدید آمده است، تشخیص داد و راه راست را شناسایی کرد؛ بنابراین درمان جمیع دردها و اصلاح همه مفاسد و وصول به همه سعادات را باید از قرآن خواست (شریعتی، تفسیر نوین، ص294). امیرمؤمنان علی(علیه السلام) که در سایه مکتب پیامبر(صلی الله علیه و اله) بالیده و دستورات اسلامی را از ایشان فراگرفته است، تکامل مادی و معنوی امت اسلامی را در انسجام و اتحاد اسلامی میدانسته و با رفتارهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی خویش در صدد اتحاد هرچه بیشتر جامعه اسلامی بوده است. ایشان هدفی جز این نداشت که شکاف میان امت را از میان بردارد یا راه رشدی را آماده سازد (عبدالمقصود، امام علیبن ابیطالب(علیه السلام): تاریخ تحلیلی نیمقرن اول اسلام، ص129). وحدت، مهمترین ویژگی دین اسلام است و در نهجالبلاغه، اثر گرانقدر و آسمانی امام علی(علیه السلام) که راهنمای
مسلمانان در ایجاد و پایداری این امر بزرگ و حیاتی است، خطبهها و سخنان امام بهترین مشوق در بهوجودآمدن انسجام و وحدت اسلامی میان مسلمانان جهان میباشد. وحدت، امنیت و همبستگی میان مسلمانان، از مسائل بسیار مهم و اساسی است که کلام خدا و سنت نبوی، بر آن تأکید فراوان نمودهاند. امام علی(علیه السلام) وحدت اسلامی را از نعمتها و موهبتهای الهی میداند و معتقد است: تنها عامل وحدتآفرین در جامعه اسلامی، قرآن کریم و نبوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) است. اهتمام آن حضرت به این مسئله مهم و تحقق آن، بسیار است تا جامعه اسلامی دچار تفرقه و پراکندگی نگردد. وحدت و انسجام میان مسلمانان از جمله مضامین دینی و اجتماعی مهم نزد ایشان است که بر آن تأکید ویژه داشته و آن را عامل پیروزی مسلمانان میدانسته است (قاسمی آرانی و خرمآبادی آرانی، بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه، حبلالمتین، ص152).
با مراجعه به کلمات حضرت، چنین میتوان استنباط نمود که «اتحاد» امری فطری و طبیعی میباشد و انسان با روحیه نوعدوستی پدید آمده است؛ بنابراین آنچه باید به ریشه یابی آن پرداخت، «اختلاف» است؛ زیرا «اتحاد» ریشه در فطرت انسان دارد. در خطبه 113 نهجالبلاغه آمده است: «شما براساس دین خدا برادران یکدیگرید، چیزی جز آلودگی درونها و بدی نیتها، شما را از هم جدا نکرده است، بههمیندلیل یکدیگر را یاری نمیدهید و خیرخواهی هم نمیکنید و به یکدیگر بذل و بخشش ندارید و باهم دوستی نمیورزید.» گرچه وحدتگرایی فطری است، اما امور فطری نیازمند پرورش و توجه میباشد و بیتوجهی و عدم اهتمام به آن، موجب این میشود که شکوفا نگردد و یا در معرض تندبادهای روزگار قرار گیرد، بههمینجهت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برای تقویت این امر فطری در بین امت پیامبر(صلی الله علیه و اله)، بسیار تلاش مینمود و خود را مشتاقترین شخص به وحدت اسلامی بهشمار میآورد که با صراحت به پیشتازی در این زمینه اشاره نموده است: «بدان هیچکس از من بر اتحاد و همبستگی در امت محمد(صلی الله علیه و اله) حریصتر نیست، من در این کار خواستار پاداش نیکو و بازگشت به جایگاه نیکو هستم» (شریف رضی، نهجالبلاغه،
ص618). براساس دستورات نهجالبلاغه مهمترین ضرورتها و کارکردهای وحدت اسلامی در اندیشه امام علی(علیه السلام) شامل موارد: «حفظ دین اسلام، جلوگیری از اختلافات فرقهای و مذهبی، تحقق حکومت اسلامی، ایجاد عدالت اسلامی، برخورداری از نعمتهای الهی، جلوگیری از تسلط شیطان و پیروزی مسلمانان» بوده و مهمترین ارکان وحدت اسلامی از منظر امام علی(علیه السلام) شامل «قرآن کریم و نبوت» و مهمترین راهکارهای عملی امام علی(علیه السلام) در ایجاد وحدت اسلامی نیز شامل: «تمسک به قرآن و پیامبر، صبر در مسائل سیاسی، رعایت ادب کلامی و شناسایی گروههای تندروی اسلامی» میدانند (قاسمی آرانی و خرمآبادی آرانی، بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه، حبلالمتین، ص162-152).
عبدالهی پور (اتحاد و انسجام اسلامی در نهجالبلاغه) در پژوهشی به بررسی اتحاد و انسجام اسلامی در نهجالبلاغه پرداخته است که نتایج آن بیانگر این است که اتحاد و انسجام اسلامی در آیینه سخنان امیرالمؤمنین، علی(علیه السلام)، در اثر گرانسنگ نهجالبلاغه، از چنان جایگاهی برخوردار است که حضرتش آن را موهبت بیبدیل الهی معرفی کرده و گرانبهاترین نعمت برشمرده است. این ارزش دینی و اجتماعی، برابر فرموده حضرت علی(علیه السلام)، بر پایه اعتقاد به یگانگی خدا (= توحید)، باور به رسالت پیامبر خاتم (= نبوت) و معجزه جاودان ایشان (= قرآن کریم) بنا نهاده شده و در سایه رعایت حقوق حاکم از سوی مردم و پرداخت حقوق مردم از جانب والی، در جامعه اسلامی نمود خواهد یافت.
رضوی (وحدت و انسجام اسلامی از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه) در مقالهای به بررسی وحدت و انسجام اسلامی از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه پرداخته است که نتایج مبرهن آن است که آثار وحدت اسلامی، از قبیل امنیّت، عزّت و اقتدار دینی، عزّت و اقتدار ملّی، رشد جامعه اسلامی و افزایش نعمتهای الهی، از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه از مطالب بررسی شده در این مقاله میباشد.
مصطفوی (وحدت و برادری در نهجالبلاغه) در پژوهشی به بررسی وحدت و برادری در نهجالبلاغه پرداخته است که نتایج بیانگر آن است که موضوع «وحدت و برادری» در موارد بسیاری از نهجالبلاغه مطرح شده و تا آنجاکه بررسی شده است این موضوع در ده بُعد و جهت در نهجالبلاغه ذکر شده است که عبارتند از:
بزرگترین نتیجه و دستاورد نبوت و رسالت پیغمبر(صلی الله علیه و اله) اتحاد بین مردمی که متفرق و متشتت بودهاند، معرفی گشته است.
تعیین جانشین برای پیغمبر(صلی الله علیه و اله)، بهخاطر ادامه همان وحدت و الفت بین مسلمین بوده است.
خداوند به مردمی که با یکدیگر اختلاف دارند، هیچگونه خیر و سعادتی نمیدهد.
اتحاد با کراهت، بهتر از اختلاف با رضایت است.
برای توجیه اختلاف نباید قرآن را توجیه کرد.
تنها عامل عزت و سیادت مردم، اتحاد و اتفاق است.
کیفر تفرقهانداز چیست؟ 8. عوامل اتحاد کدامست؟ 9. عوامل اختلاف چیست؟ 10. سیره و اخلاق علی(علیه السلام) در زمان حکومتش چگونه بوده است؟ قاسمی آرانی و خرم آبادی آرانی (بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه) در مقالهای به بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه پرداختهاند که نتایج بیانگر آن بود که وحدت و انسجام میان مسلمانان از جمله مضامین دینی و اجتماعی مهم نزد ایشان است که بر آن تأکید ویژه داشته و آن را عامل پیروزی مسلمانان میدانسته است.
این پژوهش براساس روش تحلیلی - توصیفی و بهرهگیری از منابع موجود در زمینه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) و توسعه استراتژیک آن در کشور و نیز بررسی همهجانبهای که از روش تحلیل SWOT استفاده شده است، به تعیین نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها اقدام شده و در ادامه براساس نظر کارشناسان و مصاحبهشوندگان به هر گزینه، وزن آن تعیین و در نهایت با ادغام مهمترین این نقاط، راهبردهای اساسی جهت توسعه راهبردی وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور تعیین گردید. جامعه آماری شامل اساتید حوزه و دانشگاه در سطح شهر اصفهان به تعداد 2000 نفر میباشند که براساس فرمول کوکران این تعداد به 320 نفر بهعنوان حجم نمونه کاهش یافتند. پرسشنامه محقق ساخته میباشد که در 4 بخش تنظیم شده و روایی آن با ارائه صوری به اساتید و علما مورد تایید واقع شده و پایایی آن نیز براساس فرمول کوکران به میزان 87/0 اثبات شده است.
تحلیل SWOT بهمنظور شناسایی و بررسی عوامل مؤثر درونی (نقاط قوت و نقاط ضعف) و عوامل تأثیرگذار بیرونی ناحیه (فرصتها و تهدیدها) بر توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور بهکار برده میشود. در حقیقت از این روش بهعنوان ابزاری جهت شناسایی مسائل استراتژیک و ارائه راهبردها و استراتژیهای مناسب استفاده میگردد. در ابتدا با سنجش محیط داخلی و محیط خارجی ناحیه، فهرستی از نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدات مورد شنایی قرار گرفت و سپس بهوسیله نظرخواهی و صحبت با مردم، مسئولان و کارشناسان، این عوامل مشخص و جهت برطرفنمودن یا
تقلیل نقاط ضعف و تهدیدها و تقویت و بهبود نقاط قوت و فرصتهای موجود در ارتباط با وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور، پیشنهادات و استراتژیهای مناسبی ارائه گردید.
الف) عوامل داخلی مؤثر بر توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور در این قسمت سه مقوله استراتژیهای موجود، عملکردها و منابع مورد توجه و بررسی قرار گرفته و تحتعنوان نقاط قوت و نقاط ضعف به شرح ذیل تقسیمبندی شده است:
نقاط قوت (Strenghts)
نقاط ضعف (Weaknesses)
تصویر
هدف این مرحله کندوکاو آثار محیط خارجی بر توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) جهت شناسایی فرصتها و تهدیدهایی است که وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) کشور با آن مواجه است. در این راستا باید گفت که فرصتها، مجموعه امکانات و قابلیتهایی است که خارج از محیط ناحیه بر عملکرد وحدت بهطور مستقیم یا غیرمستقیم مؤثر واقع میشوند و همچنین تهدیدها نیز مجموعه عوامل خارج از ناحیه محسوب میشوند که در عدم کارایی این نواحی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم دارند. براساس مطالعات انجامشده و بررسی وضعیت پیرامون کشور، مجموعه فرصتها و تهدیدهای موجود و مؤثر بر وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) که بهصورت زیر قابلترسیم میباشند:
فرصتها (Opportunities)
تصویر
تهدیدها (Threats)
تصویر
6.تجزیه و تحلیل نهایی عوامل مؤثر بر توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام)
برای تجزیه و تحلیل نهایی، جدولی تشکیل شده که براساس عوامل داخلی (ضعفها و تهدیدها) و عوامل خارجی (فرصتها و تهدیدها) دارای 4 ستون دربردارنده عوامل، وزن، درجهبندی و امتیاز وزنی میباشد. در ستون یک (عوامل خارجی و داخلی)، مهمترین قوتها، ضعفها، فرصتها و تهدیدهای فراروی سیستم را نام میبریم.
در ستون دو (وزن)، به هریک از این عوامل و براساس اثر احتمالی آنها بر موقعیت
استراتژیک فعلی سیستم (براساس نتایج یافتههای حاصل از شناخت و تجزیه و تحلیل وضع موجود) وزنی از یک (مهمترین) تا صفر (بیاهمیتترین) میدهیم. هر چقدر وزن بیشتر باشد، تاثیر بر موقعیت کنونی و آینده آن سیستم بیشتر خواهد بود (جمع ستون 2 بدون توجه به تعداد عوامل، 1 است).
در ستون سه (درجهبندی)، به هر عامل و براساس اهمیت و موقعیت کنونی سیستم به آن عامل خاص، امتیازی از 5 (بسیار خوب) تا 1 (ضعیف)، (براساس نتایج یافتههای حاصل از شناخت و تجزیه و تحلیل وضع موجود) میدهیم. این درجهبندی نشان میدهد که سیستم چگونه به هریک از عوامل خارجی پاسخ میدهد.
در ستون چهار (امتیاز وزنی)، وزن را در درجه هر عامل (ستون 2 ضرب در ستون 3) ضرب میکنیم تا به این وسیله امتیاز وزنی آن بهدست آید. بهاینترتیب، برای هر عامل، یک امتیاز وزنی از 1 تا 5 بهدست میآید، که بهطور متوسط (میانگین) این امتیاز عدد 3 است.
سرانجام، امتیازات وزنی تمام عوامل خارجی و داخلی در ستون 4 را بهطورجداگانه با یکدیگر جمع میزنیم و امتیاز وزنی را محاسبه میکنیم. امتیاز وزنی کل نشان میدهد که یک سیستم چگونه به عوامل و نیروهای موجود و بالقوه در محیط بیرونیاش پاسخ میدهد. همیشه متوسط امتیاز وزنی کل در یک سیستم در یک زمینه، عدد 3 است (هانگر و ویلن، مبانی مدیریت استراتژیک، ص90-92). چنانچه بالاتر از آن باشد، اهمیت آن بیشتر و اگر کمتر از آن باشد، از اهمیت و تأثیرگذاری کمتری برخوردار است.
الف) نتایج تجزیه و تحلیل عوامل داخلی مؤثر بر توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) (IFAS) برای سازماندهی عوامل داخلی در قالب مقوله قوتها و ضعفهای فراروی سیستم، با استفاده از عوامل درجهبندی و با توجه به اهمیت هریک از قوتها و ضعفها و با توجه به میزان تأثیرگذاری هریک از آنها بر میزان توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) ایران، محاسبه و به شرح جدول 1 تعیین گردید:
جدول 1. نتایج تجزیه و تحلیل عوامل داخلی (قوتها)
از دیدگاه کسانیکه مورد سؤال قرار گرفتند، مهمترین نقاط قوتی که ایران در زمینه توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) از آن برخوردار است، عبارتند از: دوستداری اهلبیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهویژه حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها با بهرهمندشدن از امتیاز وزنی 76/0 در جایگاه نخست میباشد که در واقع کشور ایران کشوری شیعه مذهب و پیرو دستورات پیغمبر(صلی الله علیه و اله) و امامان معصوم(علیهم السلام) میباشد که این امر زمینهساز اجرای دستورات اسلامی برای همه و زمینه وحدت، امنیت و همبستگی خواهد شد. تلاش مستمر در راستای ارائه و توسعه اسلام ناب در کشور و توجه به دستورات امنیت و وحدتبخش آن با امتیاز وزنی 64/0 در جایگاه دوم به لحاظ نقاط قوت قرار دارند. ترک تدریجی تعصبات قومی و مذهبی در سطوح مختلف کشور با امتیاز وزنی 6/0 در جایگاه سوم نقاط قوت قرار گرفته است. اسلام با تعلیمات
مبنی بر جستوجوی علم و ترک تعصبات قومی، مذهبی و اعلام همزیستی با اهلکتاب، غلها و زنجیرهایی را که به تعبیر خود قرآن به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود، پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم و وسیع را فراهم آورد (مطهری، حکومت دینی در اندیشه آیتالله مطهری، ص150). اختلافات مذهبی و جنگهای طایفهای میان امتهای مختلف، جامعه اسلامی را دچار آشوبهای اجتماعی و سیاسی مینماید و همین امر علاوه بر عقبماندگی جوامع اسلامی، منجر به تضعیف و نابودی دین اسلام میشود و مسلمانان را از دستیابی به اهداف و آرمانهای متعالی خویش بازمیدارد. راهکار عملی امام علی(علیه السلام) در جلوگیری از بروز اختلافات مذهبی در میان مسلمانان، بهرهگیری از تقیه در زمان حکومت خلفا است. حضرت در نمازهای ایشان حاضر میشود و برای حمایت از دین با آنان همراهی میکند و به جنگ دشمنان دین میرود (مجلسی، بحارالأنوار، ج15، ص309). جدول 2 نتایج تجزیه و تحلیل عوامل داخلی (ضعفها) را ارائه مینماید.
جدول 2. نتایج تجزیه و تحلیل عوامل داخلی (ضعفها)
تصویر
براساس جدول 2 مشاهده میگردد که وجود بیعدالتی و تمایزات مختلف در برخی امورات در جامعه، با امتیاز وزنی 76/0 در جایگاه نخست ضعفها قرار دارد که در واقع بیعدالتی میتوان زمینه را برای انواع و اقسام اختلافات و تفرقهها فراهم نماید که حضرت علی(علیه السلام) نیز همواره در راستای ایجاد عدل و قسط تلاش میکردند و همه را به آن فرمان میدادند. مکتب اسلام با الهام از آیات قرآنی و روایات پیشوایان دینی، بر اقامه عدل و قسط در جامعه انسانی تأکید دارد و هدف از بعثت انبیا را تحقق عدالت اجتماعی میداند و بر عدالتخواهی در همه ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی پافشاری مینماید. بهعنوان مثال قرآن کریم فلسفه تشکیل حکومتها و بعثت انبیا را اقامه قسط و عدل و حل اختلافات گوناگون بین مردم دانسته است: {وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ} (بقره/113)؛ «یهود بر این دعوی هستند که نصاری را از حق چیزی در دست نیست و نصاری بر این دعوی که یهود را از حق چیزی در دست نیست، در صورتیکه هردو گروه در خواندن کتاب آسمانی یکسان هستند. اینگونه دعویها نظیر گفتار و مجادلات مردمی است که از کتاب آسمانی بیبهرهاند و خداوند در این اختلافات روز قیامت میان آنها حکم خواهد فرمود». در بینش امام(علیه السلام) نیز عدالت اسلامی جایگاه والایی دارد و از نظر حضرت، میان وحدت و عدالت رابطه تنگاتنگی است و فقط با وحدت میتوان به عدالت رسید. چنانکه حضرت در خطبه 216 میفرماید:
«آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله) پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس گردد، اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگبازی در دین فراوان میگردد و راه گسترده سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان شود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص442).
وجود چنددستگی مذهبی، دینی و قومی در کشور، با امتیاز 72/0 در جایگاه دوم قرار گرفته است. عدم وجود همبستگی، همدلی و مشارکت مؤثر در بین سازمانهای مختلف در کشور، با امتیاز وزنی 68/0 در جایگاه سوم نقاط ضعف قرار دارد.
ب) نتایج تجزیه و تحلیل عوامل خارجی مؤثر بر توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) (EFAS) برای سازماندهی عوامل خارجی در قالب مقولههای فرصتها و تهدیدهای فراروی سیستم، با استفاده از عوامل درجهبندی و با توجه به اهمیت هریک از فرصتها و تهدیدها و با توجه به میزان تأثیرگذاری هریک بر وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در ایران، محاسبه و به شرح جدول ذیل تعیین گردید:
جدول 3. نتایج تجزیه و تحلیل عوامل خارجی (فرصتها)
تصویر
چنانچه مشاهده میگردد، گزینه ارائه دستورات لازم و نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان، با امتیاز وزنی 84/0 بالاترین امتیاز وزنی را داشته و در مرتبه اول فرصتهای موجود قرار گرفته است. بالاترین امتیاز بعدی متعلق به بهرهگیری از نیروهای متخصص و مجرب و عالم و فاضل در بحث وحدت بهویژه از منظر سیره علوی با میزان 72/0 میباشد.
استفاده از مشوقهای مستمر و مؤثر در بین مدیران و مسئولین موفق کشور در عرصه وحدت، امنیت و همبستگی داخلی با امتیاز وزنی 68/0 در جایگاه سوم فرصتهای دیگر قرار دارد. جدول 4 نتایج تجزیه و تحلیل نقاط تهدید را با وزن و نیز امتیاز وزنی آن نشان میدهد.
جدول 4. نتایج تجزیه و تحلیل عوامل خارجی (تهدیدها)
تصویر
براساس جدول 4 مشاهده میگردد که فقدان نظام شایستهسالاری در بین مدیران و مسئولین کشوری در عرصه وحدتگرایی مثبت بین آنها، با امتیاز وزنی 72/0 در جایگاه نخست تهدیدها قرار دارد. گسترش الحاد و بیدینی در جامعه با امتیاز 68/0 در جایگاه دوم قرار گرفته است.
عدم رعایت ادب کلامی و پراکنش انواع و اقسام جسارتها و اسائهادب در بین برخی مسئولین با امتیاز وزنی 64/0 در مرتبه دیگر تهدیدها قرار دارد. یکی از طرق ایجاد اتحاد و بستن راه پراکندگی و اختلاف، رعایت ادب در کلام است. بهنحوی که سخنان گوینده، جسارت و اسائه ادب به مخاطب نباشد تا از این طریق تیرگیها و اختلافات رفع شود و صلح و صفا میان مسلمانان برقرار گردد. امام علی(علیه السلام) در اینباره سخنان بسیاری دارد از جمله: «از گفتن سخن زشت و ناهنجار بپرهیزید که دل را پر از خشم و کینه میکند» (خوانساری، غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص298)، «زبانت را به سخن ملایم و سلامکردن، عادت ده تا دوستانت زیاد و کینهورزانت کم شوند» و «بدزبانی ارزشت را میکاهد و برادری را فاسد میکند» (خوانساری، همان، ج4، ص144).
در این مدل، با استفاده از جدولهای تجزیه و تحلیل عوامل داخلی و خارجی و ترکیب آنها، مهمترین عوامل استراتژیک در زمینه توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در ایران ارایه گردیده است. در واقع، با تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک، برنامهریزانی که تصمیمهای استراتژیک را اتخاذ میکنند، میتوانند نقاط قوت، نقاط ضعف، تهدیدها و فرصتها را به تعداد کمتری از عوامل محدود نمایند. این کار با بررسی دوباره وزنهای هریک از عوامل موجود در جدولهای تجزیه و تحلیل عوامل داخلی و خارجی، انجام گرفته است. در واقع، سنگینترین عوامل موجود در این دو جدول از حیث وزن، باید به جدول تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک منتقل شوند (هانگر و ویلن، مبانی مدیریت استراتژیک، ص130-127). این مهم در خصوص عوامل استراتژیک تأثیرگذار بر میزان توسعه متناسب وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در ایران در جدول زیر خلاصه شده است:
جدول 5. تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک SFAS)
تصویر
تصویر
اینک با تداخل هریک از عوامل بر یکدیگر، به تدوین راهبردهای مختلف رقابتی / تهاجمی so))، تنوع st))، بازنگری wo)) و بالاخره راهبردهای تدافعی wt)) میپردازیم که در ادامه آمده است:
در این راهبردها تمرکز بر نقاط قوت درونی و فرصتهای بیرونی استوار است که عبارتند از:
ایجاد راهکاری اساسی در زمینه بهرهگیری از دوستداری اهلبیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهخصوص حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها و ارائه برنامهریزی برای استفاده از این پتانسیل در سطوح آموزشی مختلف برای گسترش تفکر وحدت، امنیت و همبستگی ناشی از سیره علوی؛ ارائه دستورات لازم و بهرهگیری از پتانسیل نیروی انسانی برای ارائه نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان؛
در تنوعبخشی بر نقاط قوت درونی و تهدیدهای بیرونی متمرکز بوده و شامل موارد زیر است:
ارائه یک چهارچوب جامع شناسایی گزینههای تفرقهافکنانه تعصبی قومی و قبیلهای در کشور و ارائه نظام شایستهسالاری در بین مدیران و مسئولین کشوری در عرصه وحدتگرایی بین آنها؛ تدوین یک برنامه راهبردی جهت استفاده از نیروهای شایسته در نظام مدیریتی و استفاده از نیروها در جهت گسترش تواناییهای آنان در زمینه وحدت، امنیت و همدلی؛
ضمن تاکید بر نقاط ضعف درونی، سعی بر بهرهگیری از فرصتهای بیرونی در جهت توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور بوده و در برگیرنده موارد زیر است:
استفاده از تجربیات افراد فاضل و مجرب در راستای توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام)، پرورش استعداهای توانمند در این زمینه و مبارزه با جریانات تفرقهافکن؛ فراهمکردن زیرساختهای اساسی وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) در کشور و جلوگیری از گرایشات ناعادلانه در کشور؛
این راهبردها بر رفع آسیبپذیری وحدت از منظر امام علی(علیه السلام) کشور تأکید داشته، عبارتند از:
استفاده از مدیریتی کارآمد در راستای توسعه همهجانبه وحدت سیره امام علی(علیه السلام) در کشور و نیز پرورش استعدادهای سرشار و موفق در این امر؛ استفاده از الگوها، استاندارهای فنی، علمی و پژوهشی و آکادمیک در زمینه وحدت، امنیت از منظر امام علی(علیه السلام) جهت استفاده از استعدادها، زیرساختها و... در امر وحدت از منظر امام علی(علیه السلام)؛
براساس آنچه مورد بررسی قرار گرفت، مشاهده گردید که مهمترین نقاط قوتی که ایران در زمینه توسعه وحدت، امنیت و همبستگی از منظر امام علی(علیه السلام) از آن برخوردار است، عبارتند از: دوستداری اهلبیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهویژه حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها با بهرهمندشدن از امتیاز وزنی 76/0 در جایگاه نخست میباشد. وجود بیعدالتی و تمایزات مختلف در برخی امورات در جامعه، با امتیاز وزنی 76/0 در جایگاه نخست ضعفها قرار دارد. ارائه دستورات لازم و نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان، با امتیاز وزنی 84/0 بالاترین امتیاز وزنی را در فرصتها داشته است. فقدان نظام شایستهسالاری در بین مدیران و مسئولین کشوری در عرصه وحدتگرایی مثبت بین آنها، با امتیاز وزنی 72/0 در جایگاه نخست تهدیدها قرار دارد. مهمترین استراتژیها در این زمینه نیز میتوان به ایجاد راهکاری اساسی در زمینه بهرهگیری از دوستداری اهلبیت و امامان معصوم(علیهم السلام) بهویژه حضرت علی(علیه السلام) و پیروی از دستورات امنیت و وحدتبخش آنها و ارائه برنامهریزی برای استفاده از این پتانسیل در سطوح آموزشی مختلف برای گسترش تفکر وحدت، امنیت و همبستگی ناشی از سیره علوی؛ و ارائه دستورات لازم و بهرهگیری از پتانسیل نیروی انسانی برای ارائه نمونههای عملی از سیره امام علی(علیه السلام) در زمینه وحدت، امنیت در سطوح مختلف آموزشی برای دانشآموزان و دانشجویان، اشاره داشت.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.ژ 1. خوانساری، جمالالدین محمد، غررالحکم و دررالکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360ش.
رضوی، سیدحنان، وحدت و انسجام اسلامی از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه، اندیشه تقریب، سال هشتم، زمستان، شماره 29، 1390ش.
شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1352ش.
عبدالمقصود، عبدالفتاح، امام علیبن ابیطالب(علیه السلام): تاریخ تحلیلی نیمقرن اول اسلام، ترجمه: محمود طالقانی، تهران، شرکت سهامی، 1353ش.
عبدالهیپور، مهدی، اتحاد و انسجام اسلامی در نهجالبلاغه، طلوع، زمستان، شماره 24، 1386ش.
قاسمی آرانی، ابوذر و خرمآبادی آرانی، زینب، بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه، حبلالمتین، دوره سوم، شماره هفتم، تابستان، 1393ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ترجمه: موسی خسروی و دیگران، تهران، نشر اسلامیه، 1360ش.
مصطفوی، سید جواد، وحدت و برادری در نهجالبلاغه، نهجالبلاغه برنامه زندگی، 1392ش.
مصطفوی، سیدجواد، رابطه نهجالبلاغه با قرآن، تهران: انتشارات بنیاد نهجالبلاغه، 1386ش.
مطهری، مرتضی، حکومت دینی در اندیشه آیتالله مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1385ش.
هانگر، جی دیوید و توماس ال، ویلن، مبانی مدیریت استراتژیک، ترجمه: سیدمحمد اعرابی و داود ایزدی، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1381ش.
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مدت پنج سال خلافت خود توانست بهترین استفاده را از وحدت و همگرایی بین شیعه و سنی ببرد. به عبارت دیگر، برخی از کسانی که حکومت آن حضرت را گردن نهاده بودند، ایشان را خلیفه ظاهری میدانستند، و برخی دیگر نیز، او را امام معصوم میشمردند. و این دو گروه علیرغم اختلافی که در قرائت خود از مقام امیرالمؤمنین داشتند، هر دو زیر یک پرچم و یک حکومت حاضر بودند؛ به گونهای که جنگهایی که در زمان آن حضرت برپا شد را هرگز نمیتوان جنگ بین شیعه و سنی نامید؛ بلکه آن جنگها بین دوستداران حضرت، اعم از شیعه و سنی، و بین مخالفان ایشان از قبیل ناصبیها بوده است. و این همگرایی بین فریقین و حضور مشترک آنها در یک سپاه، را میتوان حاصل مدیریت قوی امیرالمؤمنین در تعامل با دوستداران خلفا، یعنی اهل سنت دانست. این نوشتار با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی، با رویکرد تاریخی اثبات میکند، اهل سنت نه تنها هیچگاه دشمن اهلبیت نبودهاند، بلکه از نخستین روزهای شکلگیری حکومت حضرت علی(علیه السلام)، همواره تحت بیعت ایشان و به همراه شیعیان (به معنای امروزی) در یک جبهه و برعلیه دشمن مشترک میجنگیدند و اگر احیاناً در طول تاریخ تنشی میان آنان و شیعیان ایجاد شده، هیچگاه مبنایی نبوده و عموما مبتنی بر دلایل سیاسی و به تحریک دشمن مشترک بوده است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، وحدت، شیعه، اهلسنت.
امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) شخصیتی فرامذهب و فرافرقه بود و بر گسترش اصول انسانی مانند گسترش قسط و عدل و مبارزه با ظلم و نژادپرستی و ثروت اندوزی تأکید داشت و اهل رانت بخشی، به فرقهای خاص نبود و همه مردم را یکسان مد نظر قرار داشت. در طول پنج سال خلافت خود، هرگز از اهل سنت غافل نشد و از آنها برای اداره کشور اسلامی و مبارزه با آشوب طلبان و خوارج کمک گرفت. این نگرش باعث شد که در زمان خلافت آن حضرت، اهل سنت هیچگاه در حاشیه نباشند و به راحتی به انجام مناسک مخصوص خود، و شرکت در عرصههای کلان کشورداری بپردازند و امروزه نیز از آن حضرت به عنوان خلیفه چهارم و مظهر قسط و عدل یاد میکنند.
آنچه در این نوشتار مورد فرض قرار گرفته، این است که دوران خلافت نسبتاً کوتاه حضرت امیرالمؤمنین سرشار از همگرایی بین شیعه و اهل سنت بود و نمیتوان عموم کسانی را که علیرغم اینکه میدانستند آن حضرت در قتل عثمان بیگناه است ولی مغرضانه بر آن حضرت شمشیر کشیدند، به معنای واقعی سنی دانست.
دشمن مشترک شیعه و سنی که همواره مشغول ایجاد تنش بین فریقین بوده و امروزه نیز توسط عناصر تکفیری - وهابی، ماموریت خود مبنی بر ایجاد تفرقه بین مذاهب اسلامی را دنبال میکند، چنین القا نموده که شیعیان، اهل سنت را ناصبی میدانند و اگر فرصتی مناسب برای اجرای اهداف خود بیابند، به مبارزه با آنان برمیخیزند. و دشمن با القای اینقبیل شایعات، هیچ هدفی جز تنش زایی در جهان اسلام ندارد. لذا این نوشتار وظیفه خود میبیند، ضمن تفکیک بین ناصبی و سنی، با تکیه بر منابع تاریخی اثبات کند، سنی همواره دوستدار و حامی اهلبیت است و نمیتوان ناصبی و دشمن اهلبیت را حقیقتاً سنی نامید. و بهترین شاهد آن، که در این پژوهش مورد اثبات قرار میگیرد، حضور اهل سنت در دستگاه حکومت امیرالمؤمنین است.
در زمینه اثبات ناصبی نبودن اهل سنت و همیاری و همدلی آنان با اهلبیت و شیعیانشان در طول تاریخ، آثار مهمی نوشته شده است که از میان آنها میتوان به این موارد اشاره نمود:
سلسله مقالاتی از نگارنده در رد ادعاهای عبدالله موصلی نویسنده کتاب «حتی لاننخدع حقیقة الشیعه»؛ موصلی در این کتاب با استناد به روایات و سخنان برخی بزرگان شیعه، ادعا میکند شیعیان، عموم اهل سنت را ناصبی و کافر و ناپاک، و خون و مالشان را حلال میدانند. این ادعاها در مقالاتی مورد نقد قرار گرفته است. همچنین به آثاری از آقایان حسن بلقان آبادی، رحمت تولایی و احمد کوثری در زمینه مرزبندی بین سنی و ناصبی، نیز میتوان اشاره نمود.
ولی آنچه این نوشتار را از بقیه متمایز میکند، تأکید بر این مسئله است که در جنگهای سه گانه امیرالمؤمنین در طول خلافتش، اهل سنت در رکاب ایشان حضور داشتند و به دستور آن حضرت با مخالفان جنگیدند و حکومت آن حضرت، مخصوص به مذهب و تفکر خاصی نبوده است.
نصب را در لغت، برپا داشتن جنگ و دشمنی معنا کردهاند. فراهیدی مینویسد: «ناصَبْت فلانا الشر و الحرب و العداوة و نحوها. ونَصَبْنا لهم حربا»؛ با فلانی ناصبی شدم، یعنی شر و جنگ و دشمنی را بین خودمان قرار دادم (فراهیدی، کتاب العین، ج7، ص136).
در اصطلاح گفتهاند: «الناصبِیَّة والنواصبُ وأهل النَّصْبِ، الذین یَنصِبون لعلیّ، کرَّم اللّه تعالی وجهه»؛ ناصبی و نواصبی کسانی هستند که با حضرت علی[(علیه السلام)] به دشمنی برخاستند (زمخشری، اساس البلاغة، ص635).
ولی عنوان ناصبی در کسانی که در طول تاریخ با اهلبیت جنگیدند، منحصر نیست؛ چراکه چه بسا افرادی بغض آنان را در دل داشته باشند، ولی برای موانعی از پیکار با آنان عاجز گردند. لذا دانشمندان با توسعه مفهوم ناصبیگری، تمام کسانی را که اهلبیت را
دوست نداشته باشند، یا آنان را مورد بدگویی و لعن قرار داده و یا فضایلی را که عموم بزرگان شیعه و سنی در حق اهلبیت قبول دارند، انکار نمایند، ناصبی قلمداد میکنند. حتی ذهبی از نویسندگان تأثیرگذار اهل سنت، بهقدری در مفهوم ناصبیگری، حساسیت به خرج داده، که کسانی را که تصور میکنند حضرت امیرالمؤمنین در جنگهایش برحق نبوده، ناصبی میداند.(1)
اهل سنت جزء نواصب نیستند؛ چراکه اهل سنت نه تنها هیچ گاه در طول تاریخ بر اهلبیت نجنگیدند، به آنها ناسزا نگفتند و فضایل مورد اجماعشان را زیر سؤال نبردند، بلکه همواره با کسانی که به اینگونه اعمال ناشایست دست میزدند، مبارزه میکردند.
در مورد مبارزه اهل سنت با کسانی که برعلیه اهلبیت شمشیر کشیدند، به نمونههای بسیاری میتوان اشاره کرد و چون بحث اصلی این نوشتار در این مورد است، در بخشهای بعدی مفصلاً ذکر خواهد شد.
در مورد ناصبیگری به معنای ناسزا گفتن به اهلبیت نیز، به جرأت میتوان ادعا کرد، اهل سنت نه تنها هرگز جزء اینگونه افراد نبودهاند و هتاکان و دشنام دهندگان به ساحت اهلبیت را از خود رانده و محکوم کردهاند، بلکه آثار فراوانی میتوان در میان نویسندگان آنان، مبنی بر لزوم محبت و حفظ حرمت اهلبیت، مشاهده کرد. که ابوحنیفه، احمد حنبل، محمد بن ادریس شافعی و حاکم حسکانی را میتوان از بارزترین مصادیق این افراد دانست.(2)بنابراین اگر بزرگان اهل سنت چنین افرادی هستند و عموم مردم سنی نیز از قرائت چنین افرادی تبعیت میکنند، به هیچ وجه نمیتوان اهل سنت را ناصبی و دشمن اهلبیت دانست.
1) . کوثری، احمد، بررسی ریشههای تاریخی ناصبیگری، سراج منیر، ش16، ص92؛ به نقل از: مناوی، محمد، فیض الغدیر، ج4، ص613. برای مطالعه بیشتر در تعریف ناصبیگری، ر.ک: تولایی، رحمت، ملاک ناصب انگاری احکام و آثار مترتب بر نصب در فقه امامیه، مجله فقه و اصول، ش108، ص48؛ بلقان آبادی، حسن، نصب و ناصبی، ص77 تا 84.
2) . برای مطالعه بیشتر، ر.ک: نوشتاری از این نگارنده به نام: «اثبات حلال زادگی مسلمانان غیر شیعه».
دانشمندان و عموم اهل سنت نسبت به اهل بیت، محبت بسیاری دارند و در طول تاریخ، ارادت و مودت خود را در شکلهای مختلف به ایشان ابراز کردهاند، حال نوبت به این مسئله میرسد که اثبات شود محبت اهل سنت به اهل بیت، در کتاب و نقل روایت و فضایل منحصر نمیشود و در میدان جنگ هم شاهد حمایت اهل سنت از آن بزرگواران هستیم.
لذا این مسئله در دو قسمت بحث میگردد: ابتدا اثبات میشود که اهل سنت در سپاه امیرالمؤمنین در مقابله با ناکثین و قاسطین و مارقین، حضور داشتند، و بحث دوم نیز در این است که اهل سنت پیروی از حاکم را لازم و فرض میدانند؛ مخصوصاً اگر حاکم، شخصیت بزرگوار و عادلی چون امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) باشد. و از این رهگذر نیز وظیفه خود دیدند، آن حضرت را تنها نگذارند.
یکی از نشانههایی که احتمال حضور اهل سنت را در صف یاران امیرالمؤمنین، قوت میبخشد، مبادرت برخی از سپاهیان ایشان نسبت به اقامه نماز تراویح، به صورت جماعت است. البته ناگفته نماند، این نماز در فقه شیعه نیز توصیه شده، ولی به صورت جماعت نیست (علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج2، ص282). و این صرفاً اهل سنت هستند که به توصیه خلیفه دوم، آن نماز را به صورت جماعت اقامه میکنند. بخاری از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل میکند:
شبی از شبهای ماه رمضان، با خلیفه دوم همراه بودم. مشاهده کردیم که مردم به صورت پراکنده نماز میخوانند. جناب عمر گفت: من فکر میکنم اگر مردم را دستور دهیم که همین نماز مستحبی را به صورت جماعت به جا بیاورند، بهتر باشد. آن گاه مردم به جماعت خواندند و عمر بن خطاب با مشاهده این وضعیت، چنین گفت: کار نوپدید و خوبی است.(1)
1) . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بَابُ فَضْلِ مَنْ قَامَ رَمَضَانَ، ج3، ص45، ح2010.
لذا به جماعت گزاردنِ این نماز، صرفاً در فقه اهل سنت وجود دارد و شیعه آن را لزوماً به صورت فرادا انجام میدهد. به عبارت بهتر، فرادا انجام دادن آن از خصوصیات شیعه، و به جماعت خواندن آن از اختصاصات اهل سنت است. بنابراین هر جا مشاهده شود که افرادی این نماز را به جماعت میخوانند، یقیناً اهل سنت هستند.
با این مقدمه بیان میشود، براساس گزارشی که تاریخ نویسان میدهند، برخی افراد در میان لشکر امیرالمؤمنین، نماز تراویح را به صورت جماعت میگزاردند. شیخ حر عاملی چنین مینویسد:
امام صادق(علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین هنگامی که در زمان خلافت خود وارد مسجد کوفه شد، به پسرش امام مجتبی(علیه السلام) دستور داد به مردم ابلاغ کند، در صورت امکان نماز تراویح را به صورت فرادا و در منازلشان بگزارند. ولی مردم ترجیح دادند توصیه عمر بن خطاب مبنی بر جماعت خواندن تراویح را ترک نکنند. لذا امام آنان را دیگر منع ننمود.(حر عاملی، وسایل الشیعة، ج8، ص46، ح10063).
افرادی که حاضر نبودند توصیه خلیفه دوم را ترک کنند، یقیناً جزء اهل سنت محسوب میشوند و همین افراد نیز قسمت قابل توجهی از طرفداران و لشکریان امام علی(علیه السلام) را تشکیل میدادند.
شاهد دوم، حضور برخی افراد در شمار راویان، کارگزاران و یا نیروهای امام است که ظاهراً از اهل سنت بودند. از باب نمونه به چنین افرادی میتوان اشاره نمود: بشر بن عاصم بن عبدالله اللیثی الثقفی(1)و ابو راشد عمرو بن راشد الأشجعی الکوفی (امینی نجفی تبریزی، أصحاب أمیرالمؤمنین، ج2، ص447، ش865).
شاهد سوم، همراهی بسیاری از صحابه با امیرالمؤمنین است که دانشمندان فریقین آن را گزارش میکنند. از باب مثال، ابوالفرج بن جوزی مینویسد، بیست و پنج نفر از
1) . امینی نجفی تبریزی، محمدهادی، أصحاب أمیرالمؤمنین، ج1، ص79، ش75.
صحابهای که در جنگ بدر همراه رسول خدا بودند، در جنگ صفین نیز به امیرالمؤمنین ملحق و در همان جنگ شهید شدند(ابن الجوزی، المنتظم، ج5، ص120). همراهی اصحاب رسول خدا با حضرت علی(علیه السلام)، مخصوص به جنگ صفین نبود؛ چراکه شیخ طوسی میگوید 1500 نفر از صحابه در جنگ جمل همراه امیرالمؤمنین بودند و هشتاد نفر از آنان نیز در بدر حضور داشتند ( طوسی، الامالی، ص726، ح 1527). ذهبی نیز مینویسد، در جنگ جمل هشت صد نفر از انصار و چهار صد نفر از کسانی که در بیعت رضوان شرکت کرده بودند، در رکاب امیرالمؤمنین حضور داشتند (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج3، ص484). و در ادعایی دیگر، گفته شده 2800 نفر از اصحاب رسول خدا، حضرت علی(علیه السلام) را در جنگهایش همراهی نمودند (مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص352). حتی مرحوم شرف الدین، دویست نفر از صحابهای که از هواداران حکومت امیرالمؤمنین بودهاند را به اسم ذکر میکند.(1)و این نقل قولها وقتی برای اثبات ادعای ما مفید قرار میگیرند، که ارزش صحابه را در نزد اهل سنت، مورد مطالعه قرار دهیم. چراکه صحابه، مخصوصاً صحابه نخستین که در جنگ بدر شرکت داشتند، در نظر اهل سنت عادلند و خط مشی آنان برای عموم اهل سنت محترم است؛ بنابراین اصحاب، جزء استوانههای عقیدتی اهل سنت قرار میگیرند و اگر همانها در یکی از جنگها به حضرت امیرالمؤمنین بپیوندند، عملشان مورد استناد و اعتماد مسلمانان سنی است. بنابراین، شرکت در جنگی که فرمانده آن حضرت علی(علیه السلام) است، هم در نظر شیعه و هم در نظر سنی، امری صواب و شایسته تلقی میگردد. و میتوان چنین نتیجه گرفت، حکومتی که امیرالمؤمنین به مرکزیت کوفه تشکیل داد، صرفاً شیعی نبوده و حضرت قصد داشته عموم مسلمانان محب اهلبیت، یعنی شیعه و سنی را در حکومت خود گرد آورد.
1) . شرف الدین، سید عبدالحسین، موسوعه(الفصول المهمة)، ج3، ص211 تا 228. برای مطالعه بیشتر در آمار صحابهای که به حکومت آن حضرت ملحق شدند، ر.ک: خورشیدی، وحید، بررسی اتهام ابن تیمیه درباره بیزاری شیعیان از صحابه، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش30، ص23-27.
دلیل چهارمی که میتوان بر شمول حکومت امیرالمؤمنین بر شیعه و سنی آورد، این است که بعد از فوت عثمان، همان افرادی که وی را به عنوان خلیفه سوم قبول داشتند بلافاصله برای بیعت نزد حضرت علی(علیه السلام) آمدند و وی را با اصرار فراوان، ملزم به قبول خلافت کردند. خود امام در این باره میفرماید:
«آن گاه چیزی مرا به وحشت نینداخت، جز اینکه مردم همانند یال کفتار بر سرم ریختند و از هر طرف به من هجوم آورند، که دو فرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند، و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسپند محاصرهام کردند» (شریف رضی، ترجمه نهج البلاغة، ص9).
آیا میتوان تمام این افرادی که با ازدحام و هجوم، با آن حضرت بیعت نمودند را شیعه، به معنای امروزی آن دانست؟! آن هم در محیطی مثل مدینه که سالها تفکرات غیر شیعی در آن حاکم بود و بالتبع، باید شمار شیعیان در آن شهر، زیاد نباشد! لذا کسانی که با ایشان بیعت کردند، عموماً اهل سنت و همانهایی بودند که سه خلیفه سابق را معتقد بودند. یعنی آنان که جنابان ابوبکر و عمر و عثمان را پذیرفتند، به خلافت حضرت علی(علیه السلام) نیز گردن نهادند.
و با توجه به اینکه عثمان صرفاً در قاموس اهل سنت است که به عنوان خلیفه سوم شناخته میشود، نه شیعیان به معنای کنونی، لذا بیعت طرفداران عثمان با آن حضرت، بدان معناست که در گستره حکومت آن امام بزرگوار، اهل سنت نیز حضور داشتهاند. البته در میان بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین، کسانی بودند که بعدها به دلایلی، بیعت خود را با آن حضرت نقض نمودند؛ ولی این به هیچ وجه به اصل مسئله ضربهای نمیزند و نمیتوان به بهانه اینکه ممکن است برخی افراد بیعت خود را با امیرالمؤمنین بشکنند، گستردگی بیعت مردم را با امام در آن لحظه، نادیده انگاشت. به تعبیر بهتر، در ابتدا تودههای مردم به شکلی باشکوه و پر ازدحام، با امیرالمؤمنین بیعت نمودند، و این توده مردم، هم شامل کسانی است که خلیفه سوم را قبول داشتند و هیچ انتقادی را به وی وارد نمیدانستند، و هم کسانی که علیرغم علاقه به عثمان، اندکی نیز به وی انتقاد داشتند، و هم کسانی که علناً به
وی معترض بودند؛ و همه این افراد با امام بیعت نمودند. گرچه برخی از اینها در ادامه راه، امام را تنها گذاشتند، ولی این تفرقه و گسست در زمانهای بعدی، به اجتماع اولیه تودههای مردم در بیعت با ایشان، ضرری وارد نمیکند. یعنی گفتمان عدالت و وحدت که امام منادی آن بود، بهقدری قوی بود که توانسته بود همه آنان را وحدت ببخشد و این چیزی است که این نوشتار در پی اثبات آن است. پس اگر دستهای از مردم ظرفیت تحمل این عدالت را نداشتند و بیعت خود را نقض نمودند را، نمیتوان به حساب ضعف مدیریت امام دانست.
آیا اهل سنت از سر ناچاری به آن حضرت ملحق شدند، و یا برای این عملکرد خود، دلیلی شرعی داشتند؟ حضور اهل سنت در سپاه امیرالمؤمنین، میتواند معلول دو عامل باشد؛ یکی آنان اطاعت از حاکم را واجب میدانند و یکی از جلوههای اطاعت، قبول دعوت وی مبنی در حضور سپاه حاکم است. و دوم اهل سنت بهقدری روایت در مورد فضایل امیرالمؤمنین و مخصوصاً روایتهایی که آن حضرت را طرف حق و طرفدار حقیقت معرفی مینمود را شنیده بودند، که بر خود فرض میدیدند، در سپاه ایشان شرکت و آن حضرت را یاری کنند. از جمله آن احادیث میتوان به دو مورد ذیل اشاره نمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَعَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ: أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ» (ابن ماجه، سنن، فضل الحسن والحسین، ج1، ص52، ح145). و «کَانَ عَلِیٌّ عَلَی الْحَقِّ؛ مَنِ اتَّبَعَهُ اتَّبَعَ الْحَقَّ» (طبرانی، المعجم الکبیر، ج23، ص329، ح758).
در مورد عامل اول، یعنی لزوم اطاعت از حاکم، احادیثی در منابع اهل سنت وجود دارد که دو روایت از آنها ذکر میشود. حدیث اول از حذیفه نقل شده است:
«قَالَ حُذَیْفَةُ بْنُ الْیَمَانِ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّا کُنَّا بِشَرٍّ فَجَاءَ اللَّهُ بِخَیْرٍ. فَنَحْنُ فِیهِ. فَهَلْ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْخَیْرِ شَرٌّ؟ قَالَ نَعَمْ. قُلْتُ: هَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الشَّرِّ خَیْرٌ؟ قَالَ نَعَمْ. قُلْتُ: فَهَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الْخَیْرِ شَرٌّ؟ قَالَ نَعَمْ... یَکُونُ بَعْدِی أَیِمَّةٌ لَا یَهْتَدُونَ بِهُدَایَ، وَ لَا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِی. وَ سَیَقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ فِی
جُثْمَانِ إِنْسٍ. قَالَ قُلْتُ: کَیْفَ أَصْنَعُ؟... قَالَ: تَسْمَعُ وَ تُطِیعُ لِلْأَمِیرِ. وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ. وَأُخِذَ مَالُکَ. فَاسْمَعْ وَأَطِعْ» (نیشابوری، صحیح مسلم، ج3، ص1476، ح1847)؛ حذیفه گوید: به رسول خدا گفتم ما در شر و بدبختی بودیم ولی اوضاعمان تغییر یافت؛ ولی آیا باز ممکن است شر به ما روی آورد؟ فرمود: بله! افرادی خواهند آمد که به دستورات من عمل نمیکنند؛ شیطانهایی در لباس انسانند. پرسیدم: وظیفه ما در این میان چیست؟ فرمود: حتی اگر تو را بزند و مالت را بگیرد نیز، از او اطاعت کن).
وقتی جوامع حدیثی اهل سنت، از رسول خدا چنین سخنی در لزوم اطاعت از حاکم شیطانصفت میآورند، تکلیف در مورد حاکم عادل و انسان کاملی همچون امیرالمؤمنین، معلوم است! روایت دوم نیز در صحیح بخاری آمده است:
«أَنْ بَایَعَنَا عَلَی السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ... وَ أَنْ لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَ أَهْلَهُ، إِلَّا أَنْ تَرَوْا کُفْرًا بَوَاحًا، عِنْدَکُمْ مِنَ اللَّهِ فِیهِ بُرْهَانٌ»(1)(عبادة بن صامت گفت که ما با رسول خدا بیعت کردیم و به ایشان قول دادیم که مطیع حاکم باشیم و مادام که از وی عملی نبینیم که آشکارا کفر وی را برساند، با او نزاع نکنیم).
در مورد این حدیث نیز گفته میشود، اگر روایات اهل سنت، چنین تکلیف کنند که مردم تا کفر آشکار از حاکم نبینند، برعلیه وی نشورند و از وی اطاعت کنند، تکلیف در مورد شخصیت عدالت محور و کفر ستیزی مانند حضرت علی(علیه السلام)، مشخص است! از او نیز به طریق اولی باید اطاعت نمود.
همچنین احمد حنبل در مسند خود از رسول خدا نقل میکند: شما باید اهل اطاعت باشید؛ حتی اگر بردهای سیه چرده بر شما حکومت کند (ابن حنبل شیبانی، مسند أحمد بن حنبل، ج28، ص367، ح17142).
1) . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج9، ص47، ح7056. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، ر.ک: میرزایی، قاسم و مهدی فرمانیان، خروج بر حاکم از دیدگاه اهل سنت.
لذا اهل سنت عموماً اطاعت از حاکم را امری لازم میدانند؛ از باب نمونه، ابن حجر از دانشمندان اهل سنت عقیده دارد، حتی اگر از حاکم، امری سربزند که خروج علنی او را از دین نشان دهد، باز طغیان بر وی جایز نیست و وظیفه مسلمانان در این میان، صرفاً نصیحت نمودن اوست(ابن حجر عسقلانی،فتح الباری، ج13، ص8). نووی شارح صحیح مسلم نیز بر همین باور است.(1)و چون وجوب عدم طغیان بر حاکم، به دلیل حفظ امنیت جامعه اسلامی است، لذا همین لزوم حفظ امنیت، مستلزم این است که مردم جامعه، حاکم را در آرام نمودن کشور و مقابله با آشوب گران نیز یاری کنند. و صرف عدم طغیان و عدم همکاری مردم با آشوب طلبان، کافی نیست. وگرنه توصیه رسول خدا مبنی بر لزوم یاری حاکم، مورد بیاعتنایی قرار خواهد گرفت.
یکی دیگر از شواهدی که اهل سنت را متقاعد میکند تا در حکومت آن حضرت حضور داشته باشند، این است که برخی از بزرگان اهل سنت، امیرالمؤمنین را در جنگها برحق دانستهاند؛ چنانکه از ابوحنیفه نقل شده: حضرت عل[(علیه السلام)] با هیچکس جنگ نکرد، مگر اینکه او نسبت به طرف مقابلش بر حق بود. و اگر نحوه برخورد او با گروههای اسلامی در مدت حکومتش نبود، کسی نمیدانست با اینقبیل افراد باید چه رفتاری داشته باشد.(2)مشابه همین عبارات از دیگر بزرگان اهل سنت، همچون ابن خزیمه، ابومنصور اسفرایینی، عبدالرئوف مناوی، نووی، ذهبی، ابن کثیر و ابن حجر نقل شده است.(3)
1) . برای مطالعه بیشتر در زمینه روایات و اقوال علما، که خروج بر حاکم و بر هم زدن اجتماع مسلمانان را جایز نمیدانند، ر.ک: لطفی، علی اکبر، بررسی جایگاه ابن تیمیه در میان سلفیه جهادی درباره حکم خروج بر حاکم، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش29، ص83 و 90 - 92.
2) . ابن عدیم، عمر بن احمد، بغیة الطلب، ج1، ص291. برای مطالعه بیشتر در نظرات بزرگان اهل سنت، مبنی بر حق بودن امیرالمؤمنین در حکومت و جنگهایش، ر.ک:اصغرینژاد، محمد، نقد ابن تیمیه بر معارضان امام علی در صفین، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش18، ص142- 145.
3) . برای مطالعه سخنان آنان، ر.ک: حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهشهای اعتقادی (افکار ابنتیمیه در بوته نقد)، ص135-137.
آنها همچنین روایاتی نقل میکنند که در آن، تشکیل جنگهای سه گانه امیرالمؤمنین را به دستور رسول خدا دانستهاند. مثلاً هیثمی مینویسد: حضرت علی[(علیه السلام)] فرمود، رسول خدا برای جنگ با سه گروه از مسلمانان، از من قول گرفت (هیثمی، مجمع الزوائد، ج7، ص238، ح12042). و همچنین ابن بطال مالکی، شارح صحیح بخاری از ابن مسعود نقل میکند که جنگهای حضرت علی[(علیه السلام)] همه با دستور پیامبر بوده است (ابن بطال المالکی، شرح صحیح البخاری، ج10، ص29).
وجود اینگونه روایات در منابع اهل سنت، نشان میدهد خود راویان نیز اگر در آن جنگها حضور داشتند، به سپاه امیرالمؤمنین میپیوستند؛ چراکه بعید است عالمی مسلمان، حدیثی را که به نظرش صحیح است، نقل کند ولی به آن عمل ننماید! مثلاً هیثمی در ابتدای همان کتاب ادعا میکند، سعی داشته عموماً احادیث صحیح را بیاورد و اگر هم احیاناً مجبور شده روایت ضعیفی ذکر کند، یا به ضعف آن تصریح و یا با آوردن روایت صحیح دیگری مشابه آن، تقویتش نموده است (هیثمی، مجمع الزوائد، ج1، ص8). و نمیتوان علما و محدثان را از احدیثی که خود آن را صحیح میدانند، روی گردان دانست؛ با توجه به اینکه این کار از مصادیق علم بدون عمل است و بزرگان اهل سنت از عمل نکردن به علم شدیداً نهی میکنند. همانطور که متقی هندی نقل میکند: عالمی که علم دارد ولی به آن عمل نمیکند، مثل چراغی است که به دیگران راه را مینمایاند ولی سرانجام خودش در آتش میسوزد! (متقی هندی، کنز العمال، ج10، ص186، ح28974).
لذا روایت کردن چنین احادیثی، هم دلالت بر عمل به آن - در صورت تحقق شرایط - دارد، و هم نشان دهنده این است که نسلهای پیشین آنها که در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) زندگی میکردند نیز، با همین استدلال، آن حضرت را تنها نگذاشتهاند و ضمن ترجیح دادن امام بر طرف مقابل، برای اثبات مشروعیت عملکرد خود، مبنی بر پیوستن به سپاه ایشان و برتر دانستن امام بر گروه مقابل، همین حدیث یا مشابه آن را بیان و به نسلهای بعدی منتقل کردند تا به شخصی مثل هیثمی رسید و او آن را در کتاب خود نوشت! لذا اهل سنت چه در
نسلهای پیشین و زمان حکومت امیرالمؤمنین، و چه در زمان حال، همواره دوستدار حق و پشتیبان حکومت الهی بودهاند و در مقابل خوارج زمان، که میتوان داعش را از مصادیق آن دانست، مقاومت کردهاند.
حکومت پنج ساله حضرت امیرالمؤمنین، علیرغم عمر نسبتاً کم خود توانست به خوبی از حضور اهل سنت، که همواره در طول تاریخ دوستدار اهلبیت بودهاند، بهره ببرد و آنها را متحد با شیعه، و مخالف نواصب و خوارج و تکفیریان، نشان دهد. یکی از دلایلی که میتوان بر حضور اهل سنت در دستگاه حکومت ایشان و در سپاه آن حضرت در مقابل مخالفان، ارائه کرد، این است که تاریخ شهادت میدهد، درصد قابل توجهی از نیروهای آن حضرت مبادرت به اقامه نماز تراویح به صورت جماعت میکردند در حالی که به جماعت خواندن این نماز از خصوصیات اهل سنت است. شاهد دیگر، حضور بسیاری از صحابه و برخی افراد شاخص اهل سنت در میان کارگزاران آن امام بزرگوار است. با توجه به اینکه عملکرد صحابه، مخصوصاً اصحاب بدر برای اهل سنت بسیار مهم و قابل اقتداست، یادآوری حضور اصحاب در سپاه امام، از اهمیت خاصی برخوردار میشود. همچنین دلیل دیگر را نیز میتوان این موضوع دانست که برخی افراد وفادار به خلیفه سوم، بعد از فوت وی با امیرالمؤمنین بیعت نمودند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
88.شریف رضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه، ترجمه حسین انصاریان، قم: دار العرفان 1388ش.
ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمان، المنتظم؛ فی تاریخ الأمم والملوک، تحقیق: محمد و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1412ق.
ابن بطال المالکی، أبوالحسن علی بن خلف، شرح صحیح البخاری لابن بطال، تحقیق: أبوتمیم یاسر بن إبراهیم، ریاض: مکتبة الرشد، چاپ دوم، 1423ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری؛ شرح صحیح البخاری، بیروت: دار المعرفة، 1379ق.
ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد بن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1416ق.
امینی نجفی تبریزی، محمدهادی، أصحاب أمیرالمؤمنین(علیه السلام) والرواة عنه، بیروت: دار الغدیر، 1412ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بیروت: دار طوق النجاة، 1422ق.
بلقان آبادی، حسن، نصب و ناصبی، قم: انتشارات دلیل ما، 1395ش.
تولایی، رحمت، ملاک ناصب انگاری احکام و آثار مترتب بر نصب در فقه امامیه، مجله فقه و اصول، ش108، بهار 1396ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة؛ الی تحصیل مسائل الشریعة، تحقیق: مؤسسة آل البیت، قم: مؤسسة آل البیت، 1409ق.
ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام؛ و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام التدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ دوم، 1413ق.
زمخشری، محمود، اساس البلاغة، بیروت: دار صادر، 1979م.
شرف الدین، سید عبدالحسین، موسوعة الامام السید عبدالحسین شرف الدین، تحقیق: مرکز العلوم و الثقافة الاسلامیة قسم احیاء و التراث الاسلامی، بیروت: دار المؤرخ العربی، چاپ دوم، 1431ق.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید سلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، چاپ دوم، بیتا.
طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم: دار الثقافه، 1414ق.
علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، تحقیق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت، قم: مؤسسة آل البیت، 1414ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم: نشر هجرت، چاپ دوم، 1409ق.
کوثری، احمد، بررسی ریشههای تاریخی ناصبیگری، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش16، زمستان 1393ش.
لطفی، علی اکبر، بررسی جایگاه ابن تیمیه در میان سلفیه جهادی درباره حکم خروج بر حاکم، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش29، بهار 1397ش.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال؛ فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق: بکری حیانی و صفوة السقا، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق: اسعد داغر، قم: دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
میرزایی، قاسم و مهدی فرمانیان، خروج بر حاکم از دیدگاه اهل سنت، قم: رهپویان اندیشه، 1396ش.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره: دار الحدیث، 1412ق.
هیثمی، علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقیق: حسامالدین قدسی، قاهره: مکتبة القدسی، 1414ق.
ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمدفواد عبدالباقی، بیروت: دارالاحیاءالتراث العربی، 1395ق.
ابن عدیم، عمر بن احمد، بغیة الطلب؛ فی تاریخ حلب، تحقیق: سهیل زکار، بیروت: دار الفکر، بیتا.
اصغرینژاد، محمد، نقد ابن تیمیه بر معارضان امام علی در صفین، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش18، تابستان 1394.
حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهشهای اعتقادی(افکار ابن تیمیه در بوته نقد)، ترجمه و تحقیق: هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی، قم: مرکز حقایق اسلامی، چاپ دوم، 1389ش.
خورشیدی، وحید، بررسی اتهام ابن تیمیه درباره بیزاری شیعیان از صحابه، پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر، ش30، تابستان 1397ش.
سیره فردی و اجتماعی تندیس وحدت امام علی(علیه السلام) چنان پرفروغ و خیره کننده است که قلم از بیان آن ناتوان است. یکی از نکات بسیارحائز اهمیت و آموزنده در سیره امام علی(علیه السلام) بُعدِ همگرایی اسلامی ایشان میباشد. ایشان در راستای حفظ وحدت از هیچ امری دریغ نفرموده خود را حریصترین فرد نسبت به همگرایی اسلامی خواندهاند و در لابهلای سخنان خویش به تمام ابعاد وحدت پرداختهاند. نوشتار حاضر پژوهشی توصیفی - تحلیلی با هدف شناسایی زوایای گوناگون (اهمیت، ضرورت، موانع و راهکارها) وحدت اسلامی در اندیشه امام علی(علیه السلام) و مهمترین گامهای برداشته شده توسط امام در راستای همگرایی اسلامی از قبیل سکوت ازحق خویش، بیعت خلفاء و هم اندیشی با آنان، به شیوهای نظاممند به رشته تحریر درآمده است. همچنین در این نوشتار موضع نظری و عملی امام در ارتباط با وحدت اسلامی را بهترین الگو برای حفظ اتحاد اسلامی، رمز پیروزی و رمز سربلندی مسلمانان بیان شده است زیرا امروزه که استکبار جهانی با تمام توان، جهان اسلام را نشانه گرفته و دشمن بیش از پیش سعی در تضعیف اسلام با ایجاد رخنه و تفرقه بین مسلمانان دارند. بنابراین ارائه الگو و راهکار در ارتباط با وحدت و همگرایی اسلامی و گسترش آن به اندازه دفاع از اسلام ضرورت دارد لذا برمسلمانان فرض است در این راستا از هیچ کاری دریغ نکنند و با پیروی از سیره سنبل وحدت امام علی(علیه السلام) و پیروی از طلایهداران وحدت اسلامی به ویژه رهبر معظم انقلاب(دام ظله) هر چه بیشتر زمینه شکوه و قدرت اسلام را فراهم نمایند.
کلیدواژهها: وحدت اسلامی، امام علی(علیه السلام)، تفرقه، بُعد همگرایی.
امام علی(علیه السلام) آن ابر مرد جهان است که رسول خدا فرمود: اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جنیان حسابگر و انسانها نویسنده شوند؛ نمیتوانند فضایل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را به شمار آورند (دیلمی، ارشاد القلوب، ج2، ص2؛ سید بن طاووس، الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج1، ص138). او کسی است که مخالفانش نیز در برابر عظمتش خاضع شدند و لب به اوصاف و عظمت او گشودند. چنانچه شبلی شمیل مینویسد امام علی بن ابی طالب بزرگ بزرگان و یکتا نسخهای است که شرق و غرب جهان نه در گذشته و نه امروز صورتی برطبق آن ندیده است. عمر خطاب گفت زنان عاجزند فرزندی مثل علی بن ابی طالب به دنیا آورند. (قندوزی حنفی، ینابیع الموده لذوالقربی، باب 65، ص448) اکثر رهبران دنیا معمولا دارای یک ویژگی هستند که از همان جهت مورد توجه صاحبان اندیشه قرار میگیرند ولکن علی جامع تمام صفات و کمالات انسانی است که این صفات گرچه به ظاهر با هم در تضادند و همین اجتماع صفات در وجود علی سبب شده است که با فرهیختگان جهان هر کدام یکی از ویژگیهای او را مورد تحلیل قرار دهند. یکی از ویژگیهای مهم آن حضرت سعی و تلاش بی همتای او جهت همگرایی و اتحاد اسلامی است که جهانیان او را به عنوان سمبل وحدت اسلامی خوانده و تندیس اتحاد دانستهاند.اوبه تمام معنا شیفتهترین و حریصترین انسان نسبت به وحدت مسلمانان بود. در راه حفظ وحدت سکوتی برگزید که به تعبیر حضرتش به مانند خاری در چشم و استخوانی در گلو بود. با زبان و عمل همه مسلمانان را به همدلی و همگرایی فراخواند تا اتحاد در جامعه نهادینه شده و شجره طیبه آن به بار بنشیند.
این نوشتار در صدد بیان قطرهای از اقیانوس بیکران بُعد همگرایی امام علی(علیه السلام) این تندیس وحدت است. بحث مفصل پیرامون بُعد همگرایی امام علی(علیه السلام) خارج از ظرفیت نوشتار حاضر میباشد و احتیاج به فرصتی دیگر دارد. نوشتار حاضر میکوشد بُعد همگرایی اسلامی را به طور مختصر با روش توصیفی - تحلیلی در سیره و گفتار آن امام
همام مورد تحلیل قرار دهد. این نوشتار در سه مرحله تبین شده است بخش نخست به مفهوم شناسی اختصاص یافته و بخش دوم و سوم به ترتیب به وحدت در گفتار و سیره امام علی(علیه السلام) اختصاص یافته است و از نهجالبلاغه به عنوان منبع اصلی استفاده شده است.
وحدت در لغت به معنی انفراد، ضدکثرت، یگانه شدن، یکتای و تنهایی به کار رفته است. (جوهری، الصحاح، ج2، ص547)
متفکران اسلامی به قطع و یقین وحدت اسلامی را به معنی حرکت کردن مسلمین بر محور ارزشهای الهی میدانند گرچه برکیفیت و کمیت محور وحدت اختلاف نظر داشتهاند.
استاد شهید مطهری مینویسد:
آیا مقصود از وحدت چیست؟ آیا مقصود این است: از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود... و یا این که وحدت اسلامی هیچ ربطی به وحدت مذهب ندارد؟ مقصود از اتحاد مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات، در برابر بیگانگان است... و متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان.( بی آزار شیرازی، مشعل اتحاد، ص70 ).
آیه الله محمد علی تسخیری رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در باره تقریب و وحدت میگوید:
همکاری میان پیروان مذاهب اسلامی بر پایه و اصول مشترک و مسلم اسلامی و اتخاذ مواضع یکسان به منظور تحقق اهداف و مصالح عالیه امت اسلامی و گرفتن موضع متحد در برابر دشمنان امت اسلامی با تضمین احترام به تعهدات عقیدتی و عملی هر فرد مسلمان در برابر مذهب خویش (ر.ک: تسخیری، مجله تقریب، شماره دوم بهار).
آیتالله مکارم شیرازی میگویند:
برای اتحاد بین المسلمین، به عقیده من سه کار باید کرد.
اینکه اتحاد را تعریف کنیم خیلیها خیال میکنند که اتحاد این است که بیاییم دست از عقایدمان برداریم. معنی اتحاد این نیست که من علی(علیه السلام) را خلیفه بلافصل پیامبر(صلی الله علیه و اله) ندانم. یا آنها دست از عقایدشان بردارند این عملی نیست. اتحاد این نیست که مثل سیاسیون که چانه زنی میکنند تا به توافق برسند و... اتحاد این است که بر روی مشترکاتمان که خداوند واحد، پیامبر واحد، کتاب واحد و... است تاکید کنیم.
اینکه به مقدسات یکدیگر اهانت نکنیم چون اینها اسباب درد سر میشود پس هر مذهب مقدسات خودشان را دارد (علی اکبر سبزیان، منشور اتحاد ملی وانسجام اسلامی، ص65) نکاتی که از تعاریف ذکر شده برمیآیند عبارتند از:
پافشاری و تاکید بر وحدت اسلامی بر مبناهایی که بین تمام مسلمین مشترک است؛ تاکید بر وحدت فر هنگی و سیاسی و اجتماعی.
و با توجه به تعاریف ارائه شده توسط پیشگامان وحدت اسلامی در تعریف وحدت اسلامی میتوان گفت که وحدت اسلامی عبارت است از همفکری و تلاش مسلمانان برای گسترش اسلام و ترویج و برآورده ساختن آرمانهای محمدی(صلی الله علیه و اله) در عرصههای مشترک و مختلف سیاسی؛ اجتماعی و فرهنگی بر اساس مبنای مشترک و ثابت اسلامی و پرهیز از تفرقه، منافقیت و دشمنی که زمینه ساز تضعیف اسلام در برابر استکبار و بدخواهان اسلام شود.
با توجه به مباحث ارائه شده وقتی بحث وحدت اسلامی به میان میآید، بیشک به منظور یکی شدن دو یا چند عقیده در مذهب نمیباشد. بلکه به معنی روان شدن و هماهنگی افراد در رسیدن به هدف و امور مشترک (حفظ اسلام) است.
چنانچه طلایهدار وحدت اسلامی حضرت آیه الله خامنهای میفرماید:
اگر ما میگویم که شیعه و سنی در کنار هم قرار بگیرند. یعنی شیعه شیعه بماند سنی
سنی بماند. ما چه موقع به عالم تسنن گفتهایم که منظورمان از وحدت این است که شما شیعه بشوید. هر کس خواست شیعه بشود از طریق مباحثات عالمانه و از راههای علمی شیعه بشود آنها هم آزادند که بروند کار خودشان را بکنند. ما نمیگویم شما مذهبت را عوض کن. ما میگویم که شیعه و سنی سر عقل باشند (دفتر مقام معظم رهبری، حدیث ولایت، ج5، ص229).
شهید مطهری میفرماید: مراد از همگرایی در سیره امام علی بدین معنا است که آن حضرت علیرغم آن که ولایت را حق خود دانسته و با خلفا اختلاف داشت و سیاست آنها را نقد میکرد (شریفرضی، نهجالبلاغه، خطبه1؛ مطهری، سیری در نهجالبلاغه، از ص156 به بعد) ولی هنگامی که دشمنان مشترک مسلمانان، اصل دین و مصالح عمومی امت اسلامی را تهدید میکردند، آن حضرت با خلفا همگرا شده و با آنها همکاری میکرد. (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه 146؛ کلینی، الکافی، ص122).
میتوان بر حسب ساختارهای گوناگون اجتماعی انواع متعددی از وحدت را ذکر نمود از قبیل وحدت نژادی، وحدت ملی، وحدت سیاسی، وحدت عاطفی، و وحدت اعتقادی و دینی. وحدت مورد بحث در نوشتار حاضر از میان اقسام مذکور وحدت اعتقادی و دینی میباشد. امتیاز ویژه وحدت اعتقادی و دینی این است که تنها باورهای دینی و عقائد دین مردم مایه همگرایی آنان گشته و وابستگیهای اعتقادی و پایبندی به افکار و اندیشههای مشترک مذهبی موجب شده است که در برابر بیگانگان متحد شوند.
تحقق چنین وحدتی در عصر حاضر که دشمنان اسلامی مجهز با تمامی سلاحهای تفرقه انداز برآمده به جد سعی در تضعیف اسلام از طریق تفرقه اندازی دارند، هر چند امری دشوار، اما ممکن است. زیرا علاوه بر سیره سنبل و تندیس وحدت اسلامی امام علی(علیه السلام)، سعی و کوشش پیشگامان و طلایهداران وحدت (مانند سید جمال الدین اسد آبادی، رئیس جامعة الازهر شیخ محمد شلتوت، علامه اقبال لاهوری، بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت آیت الله امام خمینی و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای
و...) در راه تحقق وحدت و موفقیت آنان در این امر بسیار مهم، دلیل آشکار و مؤید بر امکان وحدت بوده نقش بطلان به تفکر مخالفین وحدت و دامن زنان به تفرقه مسلمانان میکشد. ذکر اسامی همه آنها و تبین نقش آنها در تحقق وحدت بالخصوص حضرت آیت الله خامنهای - دام ظله العالی - فرصت دیگری میطلبد.
تمام اعمال و افعال امام علی(علیه السلام) برگرفته از قرآن کریم میباشد به عبارتی زندگی ایشان قرآن عملی است برای بشریت است. لذا شایسته است نگاه مختصری به نظر قرآن پیرامون وحدت داشته باشیم.
قرآن در آیات بیشماری بر ارزش بیبدیل و ذاتی وحدت تاکید کرده و همبستگی نیروها و عناصر دخیل و موثر در هرجامعهای را عامل موفقیت آنان دانسته و عواقب سیاه و تیره را برای جوامع غیر همسو و ناسازگار با یکدیگر پیش بینی نموده است. نیز پیشرفت سریع و شگفت انگیز اعراب جاهلی را درسایه اسلام و انحطاط پشین را محصول نزاعهای بیحاصل داخلی و درخشندگیهای بعدی را برآمده از همگرایی اسلامی دانسته و مسلمانان را از بازگشت به گذشته برحذر داشته است دو آیه در ذیل به نمونه بیان میگردد.
چنانچه علامه طباطبایی میفرماید: (واعتصموا...) متعرض حکم اجتماع است چنانچه که از کلمه (جمیعا ولاتفرقوا) استفاده میشود پس آیات قرآن همان گونهای که فردا مامور به تمسک جستن و چنگ زدن به کتاب الهی و سنت نبوی مینماید جامعه اسلامی را هم به همان امر دعوت میکند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص572) قرآن به وحدت از زاویههای گوناگون نظر افکنده و مورد تحلیل قرار داده است و چنین اشاره کرده است.
در این آیه بعد از ظاهر شدن و آشکار گشتن حقیقت به نهی کردن از جدایی و تفرقه گرایی پرداخته و به آثار ویرانگر اختلاف هشدار داده است. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج3، ص56).
شهید مطهری در تبین آیات کریمه بیانگر وحدت اسلامی، می فرماید: قرآن به مسلمانان هشدار میدهند چون مخالفان اسلام باهدفهای اسلامی مخالفند و آرزومند تفرق و پراکندگی آنها میباشند و از وحدت مسلمانان میترسند آنها هستند که آتشهای تفرقه و اختلاف را دامن میزنند و موانع برای وحدت اسلامی ایجاد میکنند (جاوید موسوی، اتحاد اسلامی در آثار شهید آیتالله مطهری، ص32).
زندگی امام علی(علیه السلام) و سیره فردی و اجتماعیشان چنان پرفروغ و خیره کننده است که قلم از بیان آن ناتوان است.
او داری کمالات زیادی بود فضائل و نیکیهای بیهمتای در خود جمع کرده بود از این رو برای آنان که دنبال کمال جویی و کسب فضیلت و نیز شناخت و آشنابی بیشتر با معارف اسلامیاند بهترین الگو به شمار خواهد رفت.
یکی از نکات بسیار آموزنده در سیره امام علی(علیه السلام) دعوت به اتحاد و همبستگی وحرکت امت به سوی وحدت و اخوت و مودت اسلامی است. آن حضرت برای تحقق وحدت تلاشهای بسیار زیادی کرده است و در واقع میتوان گفت که پایهگذار وحدت بود زیرا آن حضرت بعد از رسول خدا با اختلافات و درگیریهای فراوانی رو برو شد اما با درایت به ریسمان وحدت چنگ زد و برای زنده ماندن دین خدا و گسترش معارف اسلامی همگرایی را در پیش گرفت. و رفتارهای وحدت گرایانه ایشان برای رهروان وحدت بسیار آموزنده بوده نقش مشعل راه برای آنان دارد. در ادامه به گوشههای از گفتارها و رفتارهای وحدت گرایانه تندیس وحدت امام علی(علیه السلام) را در بُعدهای، علمی و گفتاری در امتداد زندگی پربرکت او پیگیریم تا مشعلی باشد برای رهروان راه ولایت وحدت.
ابتدا لازم میدانیم که به بیان اهمیت وحدت اسلامی در گفتار امام علی(علیه السلام) بپردازیم در این زمینه میتوان گفت که دنیا کسی را شیفتهتر از امام علی(علیه السلام) در ارتباط با وحدت ندیده است چنان چه ایشان میفرمایند: بدان در امت اسلامی هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد به انس گرفتن آنان به همدیگر از من دلسوزتر باشد (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه78) او کسی است در تمام زندگی پرفروغش همه را به سوی وحدت دعوت مینمود حتی در بستر شهادت، فرزندان خود را، به وحدت و دوری از تفرقه سفارش میکردند. چنانچه در وصیت به فرزندان خود میفرمایند: و بر شما باد به همبستگی و فداکاری متقابل، و زنهار از گسستگی و پشت کردن به یکدیگر(دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، ص50).
از فرمایشات اسوه و سمبل وحدت امام علی(علیه السلام) به دست میآید ایشان به جایگاه بسی بلند برای وحدت اسلامی قائل بودهاند به گونهای که آن را موهبت و منت بیهمتای خدای منان شمرده میفرماید: آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید، و با زنده کردن ارزشهای جاهلیت، دژ محکم الهی را درهم شکستید، در حالی که خداوند بر این امت اسلامی بر (وحدت و برادری) منت گذارده بود، که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمیتوان همانند آن تصور کرد، زیرا از هر ارزشی گرانقدرتر، و از هر کرامتی والاتر است (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه234).
آیه الله جوادی آملی در تبین فرمایش امام میفرماید: تعبیر منت الهی از وحدت بیانگر اهمیت این موضوع است زیرا به نعمت عظیم منت گفته میشود. در این خطبه امام با توجه به اهمیت و نیاز وحدت اسلامی با لفظ منت تعبیر کرده است (جوادی آملی، وحدت جوامع در نهجالبلاغه، ص15).
امام علی(علیه السلام) بزرگترین دستآورد نبوت پیامبر اسلام را ایجاد الفت و اتحاد در میان مردم پراکنده میداند به عبارتی از دستآوردهای زحمات طاقت فرسا، شکنجهها و کوششهای رسول خدا را وحدت اسلامی دانسته میفرماید: بعد از اینکه دعوت خویش را اظهار کرد دلهای نیکان و پاکان متوجه او گشت عنان دیدهها به سوی او متوجه شد. به برکت وجودش خداوند کینههای دیرینه را دفن کرد آتش دشمنیها را خاموش نمود و مردم را با یکدیگر الفت داد و برادر ساخت (نهجالبلاغه، خطبه95). و درجای دیگر میفرمایند: آنچه را که به او فرموده شد آشکار کرد، و پیامهای پروردگارش را رساند، او شکافهای اجتماعی را به وحدت اصلاح، و فاصلهها را پیوستگی بخشید، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد پس از آنکه آتش دشمنیها و کینههای برافروخته در دلها راه یافته بود (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه222).
بنابراین امام علی(علیه السلام) صریحا فرمود که توسط پیامبر اکرم بین افرادی که پراکنده و دشمن همدیگر بودند اخوت و برادری برقرار شد و زیر پرچم اسلام در آمدند و روی یک قبله نماز خواندند و... این همه الفت و همبستگی نتیجه زحمات رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) بود این کلام امام علی(علیه السلام) اهمیت وحدت را دوچندان میکند زیرا نبی اکرم برای ایجاد الفت و وحدت این همه زحمات را برداشت نموده است بنابر این شایسته نیست بالخصوص برای کسانی که خود عاشق و پیرو آن امام آن همام میدانند نیست به اسم تبری و عشق و محبت امام آب در آسیاب دشمن بریزند و این دستآورد (وحدت اسلامی) رسول خدا و امام علی‘ را از یاد برده، فاصله را زیاد و آتش دشمنی را شعلهور سازند. این امر برخلاف سیره تندیس وحدت امام علی(علیه السلام) میباشد بنابر این باید از سیره امام درس بگیرند و پیروی نائب امام ولی فقیه باشند تا در ظل ولی فقیه اسلام قلههای پیروزی را فتح کند.
چنانچه ایشان تعیین جانشینی پیامبر را ایجاد وحدت والفت دانسته وجود والی در جامعه را جهت ایجاد و برقرار وحدت لازم میشمارند (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه،
خطبه40) و تفرقه افکن را مستوجب قتل میدانسته میفرمایند: ملازم با سواد اعظم باشید و از گروه گروه شدن در مقابل جمعیت بپرهیزید. زیرا آدمی را وقتی که از جمعیت جدا کرد این نوع افراد معمولا سهم شیطان میشود. مثل گوسفندهایی که از گله جداشده. و گرفتار گرگ میشوند آگاه باشید هر کس شعار جدایی و شعار ملت دهد سزاوار قتل بوده. و باید او را کشت حتی اگر این شعار از زیر عمامه و دهان من خارج شود (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه127). ابن ابی الحدید میگوید: مراد آن حضرت از سواد اعظم جماعت است (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج8، ص122).
از سخنان امام برمیآید که وحدت اسلامی از نظر ایشان مسئله خیلی مهم و از اهیمت ویژهای برخوردار است از این رو بر مسلمانان فرض شرعی است که برای ایجاد و حفظ وحدت باید تلاش کرنند تا از زیر سلطه بیگانگان در بیایند و اهداف شوم بدخواهان اسلام در نطفه خفه شود.
بی تردید دستیابی به وحدت اسلامی و از میان برداشتن فاصلههای موجود نیازمند زمینهها، ومحورهایی است و در آموزههای امام علی(علیه السلام) برای وصول به این امر مهم و حیاتی به محورها و زمینههای اشاره شده است در ادامه به محورهایی که توسط امام علی(علیه السلام) به عنوان محور وحدت معرفی شده پرداخته خواهد شد.
یکی از محکمترین و مهمترین مبانی و محور وحدت مسلمین از نظر امام علی(علیه السلام) دین مبین اسلام است و همه مسلمانان با همه فرق و مذاهبی که دارند در اصل اسلامیت مشترکند این اشتراک در اسلامیت با توجه به پیامدها و آثار بیشمار فقهی که دارد میتوانند از مهمترین مبانی وحدت مسلمین شمار آید. از نظر امام علی(علیه السلام) دین تاثیر عمیقی در ایجاد وحدت دارد گویاترین مثال، برای تاثیر دین در وحدت مردم، بررسی
احوال و اوضاع مردم در دوره قبل از بعثت پیامبر و بعد از آن میباشد. زیرا این دو دوره کاملا از یکدیگر ممتاز میباشد (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه 96).
امام علی(علیه السلام) پیرامون وحدت مسلمین بر مبنای دین در بیان بسیار زیبائی میفرماید: همانا شما برادران دینی یکدیگرید، چیزی جز درون پلید، و نیت زشت، شما را از هم جدا نساخته است، نه یکدیگر را یاری میدهید، نه خیرخواه یکدیگرید، و نه چیزی به یکدیگر میبخشید، و نه به یکدیگر دوستی میکنید (همان، خطبه 112) حضرت در جای دیگر با نکوهش به مردم میفرما یند: در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد یا غیرتی که شما را به خشم آورد (همان، خطبه 29). بنابر این امام در بیانات خویش دین را عامل اصلی و اساسی وحدت بین مردم بیان نموده و آن را مبنای برادری و اتحاد واقعی و داشتن همکاری متقابل موثر و سازنده معرفی کردهاند. قرآن نیز با تعبیر حبل الله دین را محور وحدت معرفی نموده است (آل عمران/103 ).
یکی از محورهای مهم وحدت اسلامی قرآن بوده است چون مسلمانان با هر نوع گرایشی احترام ویژهای نسبت به آن دارند. بنابر این قرآن کریم به عنوان یکی از مهمترین مبانی وحدت مسلمین به شمار میرود. و از نظر امام علی(علیه السلام) نیز قرآن محوری عمده است حضرت با تاکید بر محوریت قرآن میفرماید: همانا خداوند سبحان! کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است، که قرآن ریسمان استوار خدا، و وسیله ایمنیبخش است (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه175)
در آموزههای امام علی(علیه السلام) ذات پاک خداوند احد و واحد و وجود مقدس رسول گرامی اسلام به عنوان مهمترین محورهای وحدت بین مسلمین معرفی شده است چنانچه ایشان
در هنگام درگیری با اهل شام از اختلافات بین مسلمانان، اظهار نگرانی نموده و از خدای واحد و پیامبر واحد به عنوان محورهای همگرایی یاد نموده میفرماید:. آغاز کار چنین بود ما با مردم شام دیدار کردیم، که در ظاهر پروردگار ما یکی، و پیامبر ما یکی، و دعوت ما در اسلام یکی بود (همان، نامه58).
وجود مقدس پیامبر اکرم تا قیامت پیامبر همه مردم است از این جهت او به عنوان پیامبر واحد مورد قبول همه مسلمین است. ضمن آنکه در عصر جاهلی با همه پراکندگیها تنها در سایه حضور رسول خدا و با هدایتهای او بود که توانست همبستگی خود را باز یابد و بزرگترین نظام حکومت را در تاریخ خویش بنا نهد.امام امام علی(علیه السلام) با اشاره به این ویژگی پیامبر میفرماید: خدا به برکت وجود او کینهها را دفن کرد و آتش دشمنیها را خاموش نمود، با او میان دلها الفت و برادری ایجاد نمود (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه96). چنانچه در صدر اسلام مسلمانان مانند پروانه دور شمع وجودی آن حضرت میچرخیدند و وجود پیامبر مسلمانان را مانند تسبیح به هم پیوند داد. دشمنان اسلام از وجود پیامبر به عنوان مهر اتحاد و عامل همبستگی مسلمانان وحشت داشتند از این رو در جنگ احد برای اینکه اختلاف ایجاد کنند شایعه کردند که پیامبر کشته شده است. در عصر حاضر نیز که اهانت سلمان رشدی به ساحت مقدس پیامبر اسلام نشان داد که نمیتوانند اهانت به او را تحمل کنند. بنابر این اگر مسلمانان با محوریت قرار دادن پیامبر خدا متحد شوند و در مقابل استکبار جهانی قرار گیرند به لطف خدا حتما موفق خواهند شد. اقبال لاهوری میگوید:
دل به محبوب حجازی بستهایم زین جهت با یکدیگر پیوستهایم عشق ورزی از نسب باید گذشت هم ز ایران و عرب باید گذشت
امام علی(علیه السلام) از خود به عنوان محور جامعه و از امامت به عنوان نظم دهنده امت اسلامی یاد کرده میفرماید: من چونان سنگ آسیاب، باید بر محور خود استوار بمانم، و
همه امور کشور، پیرامون من و به وسیله من به گردش در آید، اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، ص118).
امام خمینی نیز حکومت را به عنوان عامل وحدت بیان کرده میفرماید: تشکیل حکومت برای حفظ وحدت مسلمین است چنانچه حضرت زهرا(علیها السلام) در خطبهای فرموده است: امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است (خمینی، ولایت فقیه، ص42). درجای دیگر امام(علیه السلام) با اشاره نقش رهبری و امام در ایجاد و حفظ وحدت میفرماید: جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهرهها را متحد ساخته به هم پیوند میدهد، اگر این رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمعآوری نخواهند شد (شریفرضی، نهجالبلاغه، خطبه146) در عصر حاضر مشکل جدی در راه وحدت به تمام معنا، عدم پیروی همه مسلمانان از رهبری و امام واحد در امور اجتماعی اسلام میباشد اگر تعصبات را کنار بگذارند و در سایه پرچم رهبری جمع شوند و امت واحده تشکیل دهند هیچ قدرتی نخواهد توانست در برابر اسلام قد علم کند.
وحدت امت اسلامی از مهمترین آرزوها و آرمانهای مسلمانان است که عزت و عظمت و سر بلندی بستگی به وجود آن دارد. و متون دینی مسلمان نظیر قرآن کریم، سنت نبوی و نیز عموم پیشوایان اسلامی به این مسئله تاکید نمودهاند و هر سال جلسات متعددی در راستای تحقق وحدت اسلامی برگذار میگردد با وجود سعی تلاش فراوان از سوی طلایه داران وحدت، علت عدم موفقیت مسلمین در ایجاد وحدت مسلمین به شکل گستردهتر به خاطر موانعی است که امام علی(علیه السلام) در آموزههای خود به آن گوشزد نمودهاند.
امام میفرماید: هشدار از فریبکاری شیطان همانا شیطان، راههای خود را به شما آسان جلوه میدهد، که گرههای محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای
وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید، از وسوسه و زمزمه و فریبکاری شیطان روی گردانید (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه120).
قرآن کریم کلمه شیطان را هم در مورد انسانهایی که درصدد اغواء و به دام افکندن همنوعان خویشاند، به کار میبرد. و هم درمورد موجوداتی غیبی که در دل آدمی سکنی گزیده وسوسه میکنند. امروز شیطان بزرگ که درصدد ایجاد تفرقه میان جامعه اسلامی است، آمریکا است.
ولی باید توجه داشت که شیطان چه کوچک و چه بزرگ باشد از طریق تحریک خواهشات نفسانی، به ایجاد تفرقه و شکاف در میان نیروهای جامعه اسلامی میپردازد. ضمن آنکه غربیان از آن جا که اتحاد اسلامی را بزرگترین خطر و تهدید برای خود میدانستند کوشیدند با تجزیه فیزیکی سرزمینهای اسلامی و تبدیل آن به دولتهای بی خرد و ضعیف سلطه و سیادت خود را برای همیشه حفظ کنند و آن را نهادینه سازند بنابر این استعمار یکی از موانع بی چون و چرای همبستگی اسلامی است (احمدپور، امام علی و همگرایی اسلامی، ص49).
راه حل: راهکار رفع این مانع، عبارت است از غلبه یافتن بر خواهشات نفسانی و اگر ملت اسلامی در جهاد اکبر پیروز شود و بتواند بر خواهشات نفسانی خویش غلبه پیدا کند وسوسههای شیاطین مطلقا در آن تأثیر نمیکند چرا که قرآن میفرمایند:مکر شیطان سست و ناتوان است (نساء/76).
سیاست شیطان گام به گام است او آهسته و پیوسته میآید و وسوسه میکند تا گوهر تابناک ایمان و مومن را بزداید و او را بی آبرو و در نهایت کافر و گمراه میکند.
از آیات متعدد قرآنی نیز استفاده میشود که اختلاف و تفرقه یکی از راههای شیطان است زیرا صدر آیه مومنان را به اتحاد و انقیاد و هماهنگی دعوت میکند، در ذیل آیه از پیروی راههای شیطان نهی میکند.(بقره/153).
مرض مزمن و عامل عمده همه بدبختیهای مسلمانان و یکی از موانع اصلی وحدت اسلامی جهل فرق اسلامی نسبت به همدیگر است. زیرا این جهل سبب میشود هر کدام دیگری را به استناد اطلاعات غلط و نادرست و غالبا از مجاری مشکوک و نا مطمئن، دشمن یا رقیب خویش پنداشته در جهت تخریب و از میان برداشتن آن از هیچ تلاشی فروگذار ننماید. یا حداقل با تردید و احتیاط با وی رو برو گردد و همواره نگران او باشد درحالیکه اگر شناخت و آگاهیهای سنجیده و بایستههایی میداشت در مییافت که در بسیاری از عقاید و اندیشهها با هم همداستان بوده و زمینههای پیوند وهمگرایی میان آنان بسیار فراتر از عوامل فراق و جدایی است که او میپنداشته است ( احمدپور، امام علی و همگرایی اسلامی، ص45).
راه حل: جلسات متعددی در جاهای مختلف مملکت اسلامی حتی در دورترین و محرومترین نقاط جهت رفع توهمات و جهالت مردم نسبت به فرقههای دیگر برگزار گردد زیرا این قتل و کشتار مسلمانان و کافر خواندن بعضی به بعضی بخاطر جهالت از عقاید و افکار فرقه دیگر است.
چنانچه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه گمراهی و نادانی را از عوامل تفرقه و تشتت مردم و داشتن مذاهب گوناگون میشمارند که بعثت پیامبر اکرم و رهبری و رسالت آن بزرگوار با رفع این موانع مهم وحدت و الفت توحید ویگانگی را برای آنها به ارمغان آورد:
روزگاری مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گونا گون و روشهای متفاوت بودند؛عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهی نامهای ارزشمند خدا را انکار و به بتها نسبت میدادند و برخی به غیر خدا اشاره میکردند پس خدای سبحان مردم را به وسیله محمد(صلی الله علیه و اله) از گمراهی نجات داد و از جهالت هدایت بخشید (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه 1).
با غلبه بر همین مانع میتواند وحدت دینی را از رویایی به واقیعیت تبدیل سازد و آرزوهای بر باد رفته پیشینیان را دست یافتنی کند.
فاصله گرفتن از سیره و آموزههای تندیس وحدت امام علی(علیه السلام) و همچنین از اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و اله) یکی دیگر از عوامل تفرقه و موانع وحدت میباشد.
اگر مسلمین به اسلام راستین چنگ میزدند و اوامر و نواهی متعلق به همگرایی آن امام همام عمل میکردند و زندگی فردی و اجتماعیشان را بر آن تطابق میدادند، تمام مشکلات سیاسی و اقتصادیشان رفع میشد.
و هیچ قدرتی نمیتوانست با آن مقابله کند و بین آنها تفرقه بیاندازد زیرا برای رسیدن به هدف الگو میخواهد و زندگی پر فروغ امام علی(علیه السلام) بهترین الگو و مشعل راه برای مسلمانان برای رسیدن به اوج و کمال اتحاد میباشد. سید جمال الدین اسد آبادی با اشاره به همین مطالب میگوید:
مسلمانان در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصیل...با هم وحدت کلام داشتند و بلاد اسلامی ومسلمین در راه نیرومندی و عظمت گام مینهادند اما با راه یافتن خلل در ارکان هستی امت اسلامی، و نزول آن از مقام شامخش، و کنار گذاردن قواعد و پا برجایی آن، بدعتهای ناروا میان آنان، به وجود آمد (موثقی، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، ج1، ص2).
برخی از آنجا که از سیره عملی و گفتاری سمبل وحدت امام علی(علیه السلام) غافل هستند نسبت به تاکید ایشان در ارتباط به اتحاد و آثار اتحاد و... نیز آگاه نیستند لذا ضرورت دارد در ادامه به آثار وحدت اسلامی پرداخته شود.
ثمره وحدت اسلامی را به میتوان به دو بخش درونی و برونی تقسیم نمود.
ثمره درونی این است که ارکان وپایههای حکومت اسلامی استوار میگردد و افراد جامعه اسلامی نیز به سوی پیشرفت رفاه و قدرتمندی پیش میرود و درحرکت به در آوردن چرخه بزرگ جامعه به سوی تعالی. و زندگی بهتر و روشنتر و به عبارت دیگر در مسیر ایجاد مدینه فاضله، سهیم خواهند شد. خلاصه این که برآیند وحدت در جامعه اسلامی، نزدیک شدن به تکامل، رفاه، و آینده روشن برای افراد آن جامعه است.
اما ثمره بیرونی وحدت اسلامی؛ پیشرفت جامعه و رسیدن افراد به تفاهم و دست یافتن آنها به عواملی که قدرت آنان را آفزون میسازد، باعث خواهد شد که در مقابل ملتهای غیر مسلمان نیز بتوان قد علم کرده از حیثیت و وجود خویش دفاع نمایند و چه بسا در صحنههای علمی و سیاسی بر آنها تاثیر گذار باشند. در ادامه به اختصار به ثمرات وحدت اسلامی سمبل وحدت امام علی(علیه السلام) پرداخته میشود.
امام مهمترین و بزرگترین ثمره وحدت اسلامی را عزت، قدرت و حاکمیت دانسته و در خطبه 192 نهجالبلاغه میفرمایند: پس اندیشه کنید که چگونه بودند؟ آنگاه که وحدت اجتماعی داشتند، خواستههای آنان یکی، قلبهای آنان یکسان، و دستهای آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یاریکننده، نگاهها به یکسو دوخته، و ارادهها واحد و همسو بود، آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟ عزت و سربلندی و تعالی هر امت در وحدت و یگانگی و همبستگی آنها است. وحدت و اتحاد بزرگترین عامل قدرت و شوکت یک جامعه است و در مقابل ذلت و سر افکندگی و سقوط هر امت در تفرقه و پرکندگی آنها است. فرقه و جدایی و اختلاف مهمترین عامل ضعف و انحطاط آن جامعه است.
امام صریحا آثار اتحاد را بیان فرموده و به انسان ها دستور عبرتگیری از گذشتگان داده در جای دیگر با اشاره به جایگاه عرب به خاطر وجود اتحاد و هماهنگی در بینشان
میفرماید: عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندک است اما با نعمت اسلام فراوانند، و با اتحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه،خطبه 146).
و نیز میفرماید: امت محمد(صلی الله علیه و اله) (درسایه وحدت اسلامی) امور اجتماعی آنها استوار شد و در پرتو آن عزتی پایدار، آرام گرفتند و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجراء کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت در هم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند (همان، خطبه192).
امام صریحا فرمود: که وحدت، عزت، شوکت، قدرت، و حاکمیت را به دنبال دارد پس از بیان امام هیچ شکی در وجود چنین آثاری نمیماند. بنابر این باید مسلمانان خواهشات پرستی، تعصب، و غیره را کنار بگذارد و با پیروی از تندیس به دنبال حفظ وحدت باشند و در دام دشمنان دوستنما نیافتند.
حضرت امام علی(علیه السلام) وحدت را زمینه نزول فیض الهی میداند ایشان فیض و برکات الهی را در همه مقاطع اسلام با چشم خود دیدهاند، میدانند اسلام چه رعب عجیبی را در دل امپراطوران جهان و قدرتهای ستمگر به وجود آورده است و آن حضرت با تمام وجود میداند که موهبتها در اثر وحدت امت اسلام به وجود آمده است و از این رو مردم را از تفرقه برحذر میدارند.
و با اشاره به این که خداوند در طول تاریخ بشری هیچ نعمتی را با وجود اختلاف به قوم و ملتی عنایت ننموده است میفرماید: خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است (همان، خطبه176) و اختلاف نه تنها مانع نزول برکات الهی میشود بلکه موجب سلب نعمت هم میشود که بعدا بیشتر بحث خواهیم کرد. و نیز در جای دیگر با اشاره به اینکه انسجام مایه رحمت الهی است و اختلاف عذاب خداوندی به
شمار میآید میفرماید: انسجام و اتفاق مایه رحمت، افتراق و جدایی عذاب است (مجلسی، بحارالانوار، ج28، ص104).
بهترین مردم نسبت به من گروه میانهرو هستند، از آنها جدا نشوید، همواره با بزرگترین جمعیتها باشید که دست خدا با جماعت است (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه127) نا گفته پیدا است مراد ایشان از بیان (ید الله مع الجماعه) ید قدرت پروردگار است که یاریگر مسلمانان متحد میباشد. بنابر این رحمت و کمک خداوند شامل حال کسی خواهد شد که از جماعت دور نمیشود.
پیروزی و گسترش اسلام درسالهای اولیه بعثت نتیجه همبستگی و وحدت مسلمانان بود. این ایمان و اتحاد بود که آنان را چنان تربیت کرده بود که فارغ از هر نوع دسته بندی و قوم سالاری تحت لوای نبوی اعتلای کلمه (لااله الاالله)جان فشانی مینمودند و به برکت همین اتحاد بود که خداوند پیروزیهای روز افزون را بر مسلمانان عنایت میداشت و اینکه اتحاد باعث پیروزی میشود، یک قانون عام و قطعی است، که اگر در جبهه حق اختلاف و در جبهه باطل، اتحاد حاکم باشد به قطع پیروزی از آن اهل باطل خواهد بود؛ با اشاره به همین مطلب امام علی(علیه السلام) به لشکریان خود میفرماید: سوگند به خدا به همین زودی آنان (ارتش معاویه ) برشما چیره شوند چرا که آنان بر باطل خویش اتحاد و همبستگی دارند. و شما در حق خود دچار اختلاف و تفرقه هستید (همان، خطبه 25). از محتوای این کلمات استفاده میشود که حتی اگر غیر مسلمان هم متحد شود در راه باطل خود پیروز خواهند شد یعنی قانون مذکور چنان قطعی است که حق با اختلاف شکست میخورد و باطل با اتحاد به پیروزی میرسد هر چند طرفداران حق رهبر قاطعی چون امام برخور دار باشد. در جای دیگر امام با اشاره به علل شکست کوفیان میفرماید: شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند (همان، خطبه25).
از این بیان امام میفهمیم که علت شکست کوفیان، عدم اتحادشان با امام و عدم پیروی
از امام بوده است. علت بیان آثار از سوی امام جهت رغبت مسلمانان و بیدار ساختن آنها است بنابر این مسلمانان به دنبال منفعت شخصیشان نباشند بلکه با الگو قرادادن رهبری فداکار همچون علی(علیه السلام) به طرف وحدت اسلامی گامی بیشتری بردارند و بداند پیروزی به جز وحدت کلمه مشکل است. چنانچه امام خمینی با اشاره به نقش اتحاد در انقلاب اسلامی میفرماید: رمز پیروزی انقلاب اسلامی ایران وحدت کلمه است ( خمینی، مجموعه آثار امام خمینی، ج6، ص9).
مسلمانان باید نهایت تلاش خود را جهت خود داری از مبتلا شدن به پیامد بد تفرقه به کار گیرند. چون دشمانان میدانند که ایجاد تفرقه و نفاق در صفوف مسلمانان به راحتی به اهداف شومشان که عبارت از دکترین استعمارگری است، دست یابند.اسوه وحدت امام علی(علیه السلام) که الگو برای بشریت و منادی وحدت هستند، به مناسبتهای مختلف درمورد پیامدهای سوء تفرقه سخن گفته و مسلمانان را از عواقب ناگوار آن برحذر داشته است.
یکی از پیامدهای مهم تفرقه در جامعه اسلامی این است که عزت و شوکت مسلمانان با اختلاف از بین میرود و مسلمانان در مقابله با دشمنان تواناییشان را از دست میدهند. در جهان معاصر نیز تسلط قدرتهای استعماری به برخی از سرزمینهای اسلامی نتیجه همین تفرقه اختلاف سران دولتها و ملتهای مسلمان است و گرنه در سایه وحدت مسلمانان هیچ قدرتی توانایی مقابله با آنان را ندارند. از این رو امام علی(علیه السلام) پس از آنکه تنعم و رفاه را از جمله آثار اتحاد ذکر میکند بالاترین عامل شکست و محروم شدن از نعمت الهی را نتیجه تفرقه و جدایی دانسته فرماید: پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و الفت و دوستی آنان از بین رفت و سخنها و دلهایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمتهای فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان
آنها در میان شما عبرتانگیز باقی ماند (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه91، ص192).
بنابر این تفرقه امتهای اسلامی با همدیگر عامل بسیار مهم و اساسی برای شکست آنان در مقابله با دشمنان و استکبار جهانی است.
تفرقه و اختلاف در میان امتها چنان پیامد شوم و تلخی دارد که در از بین بردن نعمتهای الهی از حوادثی نظیر صاعقه، سیل و زلزله به مراتب مخربتر است. از این رو امام علی(علیه السلام) با اشاره به همین نکته انسانها را از عواقب آن برحذر داشته میفرماید: خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است (همان، ص176).
حضرت در این کلام برچیده شدن نعمت و خیر برکت را از میان امتها نتیجه اخلاق و تفرقه میداند و در مقابل در خطبه 192 وحدت را نعمتی بر میشمارد که برای هیچ مخلوقی ارزش آن قابل درک نیست، تردیدی نیست که نعمتهای الهی فراوان است و بشر از شمارش آن عاجز است و خداوند این نعمات را برای انسانها ارزانی داشت تا آنان درمسیر رشد و تکاملشان از آنها بهره گیرند در این میان بعضی از نعمتها چنان از عظمت و اهمیت برخوردار هستند که خداوند آن را به انسانها متذکر میشود تا مبادا با تفرقه آن نعمت بزرگ را از دست ندهند و آن نعمت مهم جز وحدت و همدلی نیست.
یکی دیگر از پیامدهای مهم تفرقه تسلط دشمن است بر سر زمینهای امت اسلامی، از این رو حضرت به عنوان یک انسان کامل همگان را به وحدت همدلی دعوت کرده است.
و امام درخطبه 25 وقتی خبر تسلط بسر بن ارطاه بر یمن رسید علت تسلط دشمن را در اتحاد آنها دانست (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه 25). به گفته تاریخ امتهای مسلمان طعم تلخ و ستم را در سایه سلطه استعمار بر اثر تفرقه و اختلاف چشیدهاند امروز هم قلوب بعضی از امتهای مسلمان خیانت تحت تاثیر تفرقه و اختلاف قرار گرفتهاند که
برخی از سران برای حفظ منافع ظاهری و مادی خود همدستی و ارتباط با دشمنان شرقی و غربی را به جان میخرند و در مقابل به جای رافت و عطوفت اسلامی نسبت به یکدیگر با هم از در دشمنی وارد میشوند. و از طرف دیگر گروه افراطی حمایت یافته غربی با ادعای عمل به تبری نقش به سزایی در ایجاد تفرقه بین مسلمین ایفا کرده و میکنند امت اسلامی باید بیدار شود و با شناسایی عوامل اصلی این بیماری مهلک آن را کنترل کنند و با ایجاد وحدت و همدلی میان خودشان عزت و سربلندیشان را برگردانند، البته این جز در سایه تمسک به قرآن و عترت امکان پذیر نخواهد بود.
با اندک بررسی پیرامون ضرورت وحدت و ارزش آن در تفکر امام علی(علیه السلام) و به اثبات رسیدن آنها در برخی از گفتار و رفتارش، اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا امام برای تحقق و نهادینه کردن وحدت در جهان اسلام دربستر زندگیاش کوشیده است؟ یعنی آیا عملا برای تحقق وحدت کار عملی انجام داده است؟ بسیار روشن خواهد بود که او تلاشها و کوششهای طاقت فرسا برای حفظ وحدت اسلامی انجام داده و رنجهای بس فراوان را در این را ه تحمل کرده حتی از حقی که سزاوار و شایسته ایشان بود گذشته است اینک به شماری از تلاشهای عملی امام در راه تحقق وحدت اسلامی که در اسناد تاریخی نیز آمده اشاره میشود.
اختیار سکوت کوششی بسیار ارزنده و مفید برای حفظ و تحقق وحدت اسلامی از سوی امام بود. بزرگ آمال و آرزوهای امام علی(علیه السلام) اتحاد مسلمانان بود او به خوبی میدانست که اتحاد مسلمانان در زمان پیامبر گرامی سبب شده که رعب و ترس عجیبی در دل امپراطوران جهان به وجود آورده؛ به اهمیت و نقش وحدت در موفقیت پی برده بود.
آیا سکوت امام علی(علیه السلام) به معنای خانه نشینی و کنارهگیری از همه خدمات و مسئولیتهای اجتماعی است؟ پاسخ آن منفی است چون خود امام در نهجالبلاغه از
موضع خود در این دوره 25 ساله عنوان صبر تسلیم و حفظ وحدت یاد میکند در خطبه شقشقیه امام بعد از حوادث تلخ بعد از پیامبر را باز گو میکند و میفرماید: دیدم که شکیبایی در آن حالت خردمندانهتر است و من طریق شکیبایی گزیدم ( همان، خطبه3).
در این خطبه و درجاهای دیگر مولا از سکوت خویش تعبیر به صبر میکند و هرگز در این واژه سخنی از انزوا و گوشه نشینی نیست. امام در جای دیگر به اشاره به فلسفه سکوت خود میفرماید: به خدا سوگند اگر بیم جدایی و تفرقه بین مسلمانان و بازگشت کفر و واژگون شدن دین نبود ما به گونه دیگری جز آن چه تا اکنون بودیم میبودیم (مجلسی، بحارالانوار،ج32، ص161؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص307).
در این سخن امام نیز از موضع خویش تحلیل ایثار گرانه داشته و هرگز سخن از انزوا و کناره گیری نیست بلکه سخن از درگیر نشدن با دستگاه خلافت است بنابر این باید سکوت امام را به معنای گزینش موضع مسالمت آمیز با دستگاه خلافت و پرهیز از تفرقه و درگیری و مبارزه مسلحانه تفسیر کرد.
هر چند این سکوت برای امام بسیار سخت و ناگوار بود ولی به خاطر حفظ اسلام و ابروی اسلام که نتیجه وحدت و امنیت اسلامی بود جام زهر را سر کشید و برای بیان جایگاه و دشواری این مرحله تعابیری مانند خاشاک در چشم و استخوان در گلو را به کار بردند که بیانگر امر بسیار سخت و دشوار است.
میفرمایند: همانند کسی بودم که خاشاک به چشمش رفته، و استخوان در گلویش مانده باشد (شریفرضی، نهجالبلاغه، خطبه3). اساسیترین فلسفه سکوت آن حضرت که از کلمات گهر بارش در میآید (حفظ دین است) ملازمه این امر، حفظ وحدت اسلامی است. امام علی(علیه السلام) با بصیرت وتیز بینی که داشت دید که مطالبه وی از حق خود از مخالفان و رویا رویی با آنان و حمایت گروهها و دستههای مختلف جامعه اسلامی را با خطر تجزیه و پراکندگی روبه رو خواهد ساخت از این رو با هدف حفظ وحدت اسلامی و
جلوگیری از فتنه و تفرقه در دین از حقوق مسلم خویش گذشت و سکوتی سخت و تلخ طولانی را برگزید و بدین ترتیب از انشعاب و تفرقه در میان امت پیشگیری نمود.
امام در عین حال اینکه پیچیدگیهای خلافت را حل میکرد و به پرسشهای دینی و مذهبی جواب میداد در عرصههای گوناگون با آنان به مشاوره میپرداخت و از پذیرش مسئولیتهای اجرایی سرباز زد و بدین ترتیب اعتراض و ناخرسندگی خویش را از آن نظام نشان داد با این حال هیچگاه یاران و دوستانش را از پذیرش مناصب اجرایی و مدیریتی در نظام خلافت و حضور در صحنههای مختلف جنگ و فتوحات که توسط خلفا سازمان دهی میشد باز نداشت بلکه روی موافق نیز نشان میداد.
چون با آن شیفتگی و اشتیاق که دوستان آن حضرت به او داشتند نمیتوانستند این کار را بدون مشورت و کسب اجازه از امام باشد چنانچه عمر، سلمان را به فرمانروای مدائن منصوب کرد (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص37).
او آشکارا پذیرش مسئولیت خویش را در نظام خلافت با اشاره و تایید امام میدانست و خود را پایبند به سیره او میشناساند و هاشم بن عتبه که از شیفتگان امام به فرماندهی بخشی از سپاه شام منصوب گشت ( طبری، تاریخ طبری، ج3، ص440).
نگاهی کوتاه به زندگی پرفروع و مواضع روشن و آموزنده امام نشان میدهد که دلسوزی و شیفتگی علی ابن ابی طالب به همبستگی اسلامی تنها در چارچوب رابطه وی با حاکمیت محدود نمیگشت بلکه نا بسامانیها و آشفتگیهای موجود در سطوح میانی اجتماع و واگرایی و ارتباط ناسالم آنان با یکدیگر نیز موجب آزردگی وی میگشت و او را به تلاش مضاعف و کوششی ستودنی در جهت ترمیم جداییها و اصلاح پراکندگیها وامیداشت. چنانچه ایشان با اشاره به این موضوع میفرمایند: ای مردم! من بودم که چشم
فتنه را کندم، و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگاه که امواج سیاهیها بالا گرفت و به آخرین درجه شدت خود رسید (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، خطبه92).
مورخان ماجرایی را نقل میکنند که پس از سقیفه بین انصار و مهاجر روی داد و باعث شکاف میان مسلمین میشد اما با تدبیر امام و الفت و همدلی در میان مسلمانان پایدار گشت، و جبهه اسلامی انسجام و پیوستگی پیشین را باز یافت (زبیر ابنبکار، الاخبار الموفقیات، ص533).
مورخان از قبیل یعقوبی و طبری و ابنابیالحدید میگویند: ابوسفیان هنگامی که از رحلت پیامبرخدا و از بیعت مردم با ابوبکر و کنار گذاشتن امام علی(علیه السلام) آگاه شد احساس کرد که الان میتوانند به هدفشان دست یابد یعنی با ایجاد اختلاف بین مسلمانان شرائط را پیش از پیش نا بسامان و آشفته سازد، آنگاه به علی بن ابیطالب گفت که دست خود را پیش آر تا با تو بیعت کنم (طبری، تاریخ طبری، ج3، ص344).
اما امام علی(علیه السلام) که از اندیشههای شوم و اهداف پشت پرده وی آگاه بود و میدانست ابوسفیان جز به فتنه و آشوب نمیاندیشد دست بر سینهاش زد و او را از خود دور ساخت (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1؛ علامه امینی، الغدیر، ص254).
به خدا سوگند در پس این پیشنهاد هدفی جز فتنه و آشوب نداری و تو از دیر باز بدخواه اسلام بودهای. ما را به اندرز تو نیازی نیست.
پس اقدام به موقع ایشان سبب شد که تفرقه و توطئه دشمنان ناکام شود و وحدت و همبستگی حفظ شود و این یک تلاشی بود مفید برای تحقق و حفظ وحدت از سوی تندیس وحدت امام علی(علیه السلام).
امام در عرصههای گوناگون، علمی، اقتصادی، و اجتماعی دست از حمایت و کمک کردن خلفاء دریغ نورزید و با وجود اختلافات شدید جهت حفظ وحدت و همگرایی
اسلامی به کمک آنان شتافت تا اسلام دین محمدی(صلی الله علیه و اله) حفظ شده گسترش یابد، یکی از عرصههای خیلی مهم که به حمایت آنان شتافت عرصه بیعت است در ادامه با توجه به گنجایش این نوشتار به مختصر به برخی از آنان پرداخته میشود.
هر چند امام تا مدتی از بیعت با برگزیده سقیفه، سرباز زد و در برابر به تبیین مواضع خویش درباره خلافت و بیان شایستگیهای یگانه خویش پرداخت و در اینکه آن حضرت چه مدتی را بدون بیعت سپری کرد گذارشهای متناقضی هست اما پس از روشن شدن این نکته که بیعت بعد از مدتی اتفاق افتاده است باید دید که چه عواملی سبب پذیرش این بیعت از سوی آن حضرت شده؟ هدف دستگاه حاکم این بود که با این بیعت جایگاه نامشروع خود را مشروعیت بخشد و برای این کار از اعمال فشار بر بنی هاشم بهره برد و از طرفی هم که امام کسی نبود که بدون دلیل به بیعت با خلافت غاصبان حقش تن دهد از این رو باید هدف و مصلحتی مهم وجود داشته باشد تا ایشان با این مصالحه و بیعت اکراهی تن داده باشد آن حضرت در خصوص علت بیعت خود چنین میگوید: من دست باز کشیدم، تا آن جا که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه و اله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شما است (شریفرضی، نهجالبلاغه، نامه62). ابن ابی الحدید، مراد از (فامسکت یدی) را بیعت با ابو بکر دانسته است (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج6، ص94).
امام علی(علیه السلام) تا مدتها از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید و مخالفت خود را اعلام کرد اما وقتی مسئله ارتداد رخ داد و حکومت اسلامی با خطر رو به رو شد علی(علیه السلام) از حق خویش گذشت. در این شرایط دشوار نقش امام علی(علیه السلام) برای حکومت نو پای اسلام سرنوشت ساز بود.
و این بیعت امام علی صرفا در مسیر اتحاد اسلامی بوده برای همین است که امام علاوه بر عدم بیعت در ابتداء هیچ مسئولیت حکومتی را نپذیرفت و علاوه بر تصحیح اشتباه خلفاء همواره از سیاست نادرست آنان انتقاد میکرد. در ادامه به برخی از آنان اشاره خواهد شد. و همچنین در پاسخ عباس که پس از بیعت با عثمان به وی اعتراض کرد که چرا به خلافت عثمان رضایت داده است؟ فرمود:
نخواستم مخالفت کنم و فتنهای برانگیزم.
با این فداکاری و صبر امام چنان وحدت و اتحادی در بین مسلمانان شکل گرفت که فتوحات و پیروزیهای چشمگیری نصیب اسلام گردید.
یکی از وظایف حل مشکلات علمی مسلمانان و پاسخ به شبهاتی بود که از ناحیه دانشمندان دیگر ادیان، مطرح میشد که باید هوشمندانه بدان پاسخ داده میشد، و تنها کسی که میتوانست در گستره نظر و اندیشه، پاسخگویی پرسشهای مردم بوده و خلاء فقدان پیامبر را پر نماید علی(علیه السلام) بود در ادامه یک نمونه از همکاریهای علمیایشان رادر ارتباط عرصه علمی ذکر مینماییم.
گروهی از یهودیان وارد مدینه شدند و از حضرت ابو بکر سوال کردند که خدا در کجا است درآسمانها است یا در زمین؟ ابوبکر گفت در آسمان بر بالای عرش است. یهودیان گفتند در این صورت زمین از وجود او خالی باشد ابوبکر ناراحت شد و تهدیدشان کرد در این لحظه امام از راه رسید و درجوابشان فرمود: مکانها را خدا آفریده و او بالاتر از آن است که مکانها بتوانند او را فراگیرد و او همه جا هست ولی هرگز با موجودی تماس و مجاورتی ندارد و او بر همه چیز احاطه علمی دارد و چیزی از قلمرو و تدبیر او بیرون نیست. سپس با آوردن شاهدی از کتب خود یهودیان مبنی بر صدق گفتارش ضمن به اعجاب انداختن یهودیان از علم خود اعتراف آنها را نیز مبنی بر اینکه امام سزاوارترین فرد است برای خلافت را نیز درپی داشت. (طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص276). همچنین در زمان خلافت خلیفه دوم گروهی از
احبار و عالمان یهود به مدینه آمدند و به خلیفه گفتند ما سوالهایی داریم که اگر جواب ما را دادی روشن میشود که دین اسلام حق و حضرت محمد نبی خدا هست و اگر پاسخ ندادی اسلام باطل و محمد پیامبر نبوده است و سوالاتشان را اینگونه طرح کردند که قفل آسمان چیست؟ و کلید آسمان کدام است؟ و کدام قبر صاحبش را با خود برد؟ و چه کسی قوم خود را ترساند اما از انس و جن نبود؟ جناب عمر که پاسخی به ذهنش نمیرسید سر به زیر انداخت و گفت: برعمر عیب نیست که از او سوال شود و چون نداند بگوید نمیدانم. عالمان یهود گفتند: پس گواهی میدهم که محمد پیامبر خدا نبوده. و اسلام نیز باطل است.
سلمان که شاهد ماجرا بود نزد علی آمد و با فریاد از حضرت کمک خواست امام به مسجد آمدند و مطابق تورات جواب سوال آنها را دادند و عالمان یهود پس از دریافت پاسخ ایمان آوردند و امام علی(علیه السلام) را اعلم امت اسلامی معرفی کردند (امینی، الغدیر، ج6، ص148).
گر چه امام دربرابر خلفاء از پذیرش مسئولیتهای اجرایی سرباز زد اما هیچگاه اطلاعات و دانستنیهای خویش را از آنان دریغ نداشت و از هر گونه مشورت و کمک فکری به خلفاء فروگذار ننمود.
چر اکه برای امام علی(علیه السلام) عزت و شوکت مسلمین و سر بلندی آنان درجه نخست اهمیت قرار داشت. و بیش از آنکه آن حضرت نگران از دست رفتن حقوق شخصی خویش باشد در اندیشه همگرایی اسلامی و صیانت از میراث پیامبر و دستآوردهای رسول خدا بود. بنابراین آن حضرت به عنوان جانشین واقعی پیامبر اکرم هر آنچه در این راه لازم بود انجام میداد. ذکر همه موارد خارج از ظرفیت این پژوهش بوده فرصتی دیگر را تقاضا میکند بنابر این به عنوان نمونه به ذکر دو مورد بسنده میکنیم.
آن حضرت در طول دوران خلافت حضرت عمر به هنگام خروج خلیفه از مدینه به جانشینی منصوب میشده است. اولین بار هنگامی که عمر پس از مشورت با آن حضرت
تصمیم گرفت شخصا به بیت المقدس برود تا شرط صلح اهالی این شهر را برقرار نماید.
در این زمان عمر رسما حضرت علی(علیه السلام) را در مدینه جانشین خود ساخت ( ابن کثیر، تاریخ ابن کثیر، ج5، ص281).
پدید آوردن تاریخی منظم و استفاده از آن درمکاتبات از دستآوردهای دوران عمر بود. خلیفه طی نظرخواهی و مشورت با صحابه با اشاره به ابتکار علی(علیه السلام) هجرت پیامبر را به عنوان مبداء تاریخ مسلمانان برگزید. و به کار بست (السیوطی، تاریخ الخلفاء، ص143؛ ابن کثیر، تاریخ ابن کثیر، ج6، ص299).
همچنین شرکت ایشان در شورای شش نفره که نتیجه آن حذف امام(علیه السلام) از خلافت بود را نیز میتوان از نمونههای عملی وحدت گرایی تندیس وحدت امام علی(علیه السلام) برشمرد (طبری، تاریخ طبری، ج3، ص569).
چنانچه خود حضرت با اشاره به رویدادهای پس از پیامبر و همکاری با ابوبکر و عمر شرکت خود در شورای شش نفره را نتیجه کراهت از تفرقه ودر راستای همگرایی اسلامی برمیشمارد (مجلسی، بحارالانوار، ج32، ص263).
امام گرچه میدانست نتیجه شورای را، و دوستانش هم آگاهش ساخته بودند که این فکری یا طرحی است برای حذف امام از خلافت ولی باز هم برای حفظ وحدت و همگرایی و عدم بروز شکاف و اختلاف درمیان مسلمین دعوت عمر را پذیرفت.
آنچه که ذکر شد اندکی از همیاریها و فداکاریهای حضرت علی(علیه السلام) بود نسبت به خلفا که سهم به سزایی در محروم شدن امام از حق خویش داشتند اما مورخین میگویند امام هم بدون اینکه کینه به دل گیرد یا اظهار دشمنی کند در هر مرحله به آنها کمک کرد و با مشورتهای راهگشایش دین اسلام را از هر گزندی نجات داد و از آنجا که روحش بالاتر از آن بود که به خاطر مقامات دنیوی کینه کسی را به دل گیرد با آنان صمیمانه رفتار کرد تا نمونه عالی مدارا و حافظ اتحاد هنگام اختلاف رای باشد.
چنانچه بی آزار شیرازی به نقل از شهید مطهری میگوید: شخصیت علی(علیه السلام) در چینین مواقعی روشن میشود علی شخصا در این موضوع بحث کرده و با کمال صراحت علت را جز علاقه به عدم تفرقه میان مسلمین نیست، بیان کرده است ( بی ازار شیرازی، همبستگی مذاهب اسلامی، ج2، ص48). از بیانات امام برمیآید که امام پراکندگی را در آن شرایط بحرانی و استثنایی مایه اضمحلال دین و دور شدن مردم از اسلام نمیدانست، هرگز بدان تن نمیداد هر چند از همه حقوق خویش محروم شود، از این رو طبیعی است که همگرایی اسلامی به عنوان مهمترین عامل بیعت جایگاه برجستهای یابد و فضیلتی بس عظیم برای امام علی(علیه السلام) به شمار آید.
بنابراین یکی از تلاشهای بزرگ و فداکاریهای بزرگ او در راه وحدت اسلامی، صرف نظر و گذشت از حق خویش یعنی خلافت و بیعت با خلفاء دانست و امید میرود که مسلمانان با الگو گیری از ایشان در راه وحدت از فداکاری و گذشت از هیچ چیزی دریغ ننمایند.
وحدت و انسجام بین امت اسلامی از اهمیت ویژهای برخوردار است. این موضوع بنیادی و مهم در زندگی پرفروغ اسوه و سنبل وحدت به جدی مورد توجه قرار گرفته است. در نتیجه مطالعه و دقت در آموزهها و سیره ایشان میتوان گفت که ایشان اولین بنیانگذار تقریب و همگرایی بودهاند و یکی آموزهها و مضامین دینی و اجتماعی که حضرت به آن تأکید ویژه داشته و آن را عامل پیروزی مسلمانان میدانستهاند. لازم به ذکر است که امام علی(علیه السلام)، عزت، قدرت، پیروزی، نزول رحمت الهی، جلوگیری از تسلط دشمن، امنیت و از همه مهمتر حفظ اسلام را از دستآوردهای مهم همگرایی اسلامی دانسته، آن را یکی از ارکان و اصول مهم و ضروری دین بر میشمارد. همچنین ایشان از اسلام، توحید، نبوت، قرآن، اطاعت از امام، دشمن شناسی و... بهترین راهکار عملی برای تحقق وحدت یاد نمودهاند.
همچنین به دست میآید که ایشان برای تحقق وحدت تلاش بسیار زیادی کرده و از حق خودش گذشته و گامهای متعددی جهت تحقق وحدت برداشتهاند. در این راستا
سکوتی را که به تعبیر حضرتش مانند خار درچشم و استخوان در گلو بود، بیعت با خلفاء، مقابله با وحدت شکنان و فتنه جویان، پیشگیری از وقوع فتنه، حضور در شورا، و هم اندیشی با خلفاء را میتوان به عنوان نمونه بارز تلاش عملی امام نام برد. امروزه که استکبار جهانی با تمام توان، جهان اسلام را نشانه گرفته، و برخی کشورهای اسلامی را عملاً تسخیر و جولانگاه خود قرار داده، وحدت امت اسلامی را بیش از پیش ضرور ساخته است و سیره امام علی(علیه السلام) بهترین الگو و راهکار جهت وصول به وحدت، همگرایی و یکپارچگی است که امام آن را رمز پیروزی و عزت خواندهاند.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، قم: نشرمشهور، 1379 ش.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء، البدایة والنهایة، بیروت: مکتبة المعارف.
ابوعبدالله زبیربن بکار، الاخبار الموفقیات، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1387.
جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبد الغفور العطارد، بیروت: دارالعلم للملایین، 1407.
دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب، نشر رضی، 1412 ق.
کلینی، الکافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، طهران: دارالکتب الاسلامیه، 1362.
دفترمقام معظم رهبری، حدیث ولایت ناشر، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی،1377.
جوادی آملی، عبدالله، سعید بندعلی، وحدت جوامع در نهجالبلاغه، اسراء، 1386.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوالقربی، 1312ق.
خمینی، سید روحالله، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1356.
سید علی بن طاووس حسینی حلی، الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، نشر خیام، 1400ق.
موثقی، سیداحمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، بوستان کتاب، 1372.
جاویدموسوی، سیدحمید، اتحاد اسلامی در آثار شهید آیتالله مطهری، تهران: صدرا، 1386.
خمینی، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی: بیانات، پیامها، مصاحبهها، احکام، اجازات شرعی و نامهها، مرداد 1363 - اسفند 1364.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت: مکتب الشامله، بیتا.
ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهجالبلاغه،تحقیق:ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404 ق.
السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، تاریخ الخلفاء، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، مصر: مطبعة السعادة، 13711ه- - 1952م.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1420ق.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، همبستگی مذاهب اسلامی، مقالات داراالتقریب قاهره، امیرکبیر تهران.
احمدپور، علی اکبر، امام علی و همگرایی اسلامی، قم: دفتر تبلیغات، 1387.
سبزیان، علی اکبر، منشور اتحاد ملی و انسجام اسلامی، خادم الرضا(علیه السلام)، 1386.
طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، دار الکتب الاسلامیه،1374 ه. ش.
تسخیری، محمد علی، مجله تقریب، شماره دوم بهار، سال 1384.
مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، دا رالکتب اسلامیه،1386.
بی آزار شیرازی، عبدالکریم، محمدرضا حکیمی، مشعل اتحاد، تهران: انجام کتاب،1360.
ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1374ش.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، تهران: صدرا، 1389.
یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صار، بی تا.
طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضی، 1403ق.
محمد امیری (محمد زاده)(1)
1) . دانشجوی دکتری قرآن و مدیریت جامعة المصطفی العالمیة؛ m.amiri4811@gmail.com
اهمیت: زندگی اجتماعی بر اساس همدلی و همسویی شکل میگیرد. وحدت و همگرایی اسلامی محصول پیوندهای اعتقادی، ارزشی، فرهنگی، هنجاری و آرمانهایی تبلوریافته در گفتارهاست که بر اساس اقتضائات، عنایت به آن موجب همبستگی امت و شکلگیری رفتارهای مطلوب اسلامی است. هدف: تبیین ساختارمند بنیانها، عرصهها، کارکردها و دستآوردهای وحدت و همگرایی امت اسلام است. مواد و روش: در این اثر از مجموعه فرمایشات علمی و سیره عملی «خیرالبشر» در حوزه مسئله با عنایت به محدودیتهای «مقاله علمی» با روش توصیفی - تحلیلی، با نگاه کاربردی و ماهیت نظریهپردازی بهره گرفتهشده است. یافتهها: بر اساس جستارهای صورتگرفته، نتایج تحقیق نشان میدهد که بنیانهای همگرایی در منظومه فکری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ذات اسلام، توحیدمحوری، معادباوری، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله)، قرآن کریم و سنت و عترت (علیه السلام) است. همچنین مطالب بهدستآمده از مطالعات، رهنمون به این است که مهمترین کارکردها و دستآوردهای وحدت و همگرایی امت، حفظ دین، شناسایی تندروها، رعایت ادب و اخلاق اسلامی، توجه به مصالح کلی و رسیدن به عزت و اقتدار جهانی است.
کلیدواژهها: امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مبانی، وحدت، همگرایی، امت، منظومه فکری،
مسئله وحدت و همگرایی امت از مقولاتی است که از آغاز اسلام مورد توجه جدی بوده است. قرآن کریم مسلمانان را برادرانی توصیف کرده که وظیفه آنان ایجاد صلح و
همدلی در میان هم است (حجرات/10). در فرمایشات پیامبر معظم اسلام(صلی الله علیه و اله) نیز در حوزه وحدت سخن بسیار است و امیر مؤمنان علی(علیه السلام) که دستپرورده ایشان است به این مسئله عنایت خاص داشته و بر همین مبنا باوجود اینکه خود را ولیّ برحق میدانست (صالح، نهجالبلاغه، خطبه1و6) با خلفای پیش از خود ضمن داشتن اختلاف سیاسی و برداشتی از آموزههای اسلام، برای مقابله با دشمنان دین و مصالح عمومی امت همکاری داشت. از باب نمونه، آن حضرت به خلیفه دوم با واقعبینی مشاوره نظامی داد که در جنگ قادسیه [31 کیلومتری کوفه] با نظام ساسانی ایران قدیم چگونه رفتار، سیاست و راهبرد اتخاذ کند (همان، خطبه146). هدایت و راهنماییهای آن پیشوای الهی موجب پیروزی مسلمانان شد (همان). بیتردید امروزه نیز متحدشدن امت اسلام در یک صف در برابر دشمن مشترک، موجب یاری الهی و پیروزی و رسیدن به عزت و اقتدار جهانی است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این حوزه میفرماید: «دست خداوند با جماعت است باید از تنهایی بپرهیزید؛ زیرا انسانِ تنها بهره شیطان میشود، آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد شد» (همان، خطبه127). ایشان مرتبط با همین مسئله در باب پیروی از مدیر و رهبر میفرماید: نقش مدیر و رهبر مانند نخ تسبیح است یعنی همانگونه که نخ تسبیح عامل وحدتبخشی مهرهها و موجب در کنار هم نگهداری و برقرارسازی ارتباط منظمی میان آنان است تا از پراکندگی و دور افتادگی و گمشدن حفظ شوند، مدیر و پیشوای امت نیز دارای چنین جایگاه است (همان، خطبه146).
بیتردید وحدت و همگرایی، موتور محرک امت اسلام و عامل عبوردهنده از مشکلات، سبب همافزایی توان در برابر دشمنان و دارای آثار و برکات فراوان است و بر همین اساس با استناد به آیات قرآن کریم و سیره و سنت ائمه معصومین(علیهم السلام) درباره این مسئله کتابها و مقالات نگاشته و عرضه شده و از اینجهت، موضوع دارای پیشینه عام
قوی است. مهمترین منابع مرتبط با پژوهش، کتاب «میزگرد تقریب بین مذاهب اسلامی» سید هادی خسروشاهی؛ «تقریب بین مذاهب؛ از نظر تا عمل» و «جنگ در تاریکی، یا شیعه و سنی چه فرق دارند؟» آیتالله محسنی؛ و مقالاتی چون: «اتحاد و همبستگی در نهجالبلاغه» جواد خرمی؛ «اصول و مبانی وحدت و انسجام از نگاه امام علی(علیه السلام)» علی صادقی؛ «بازخوانی مفهوم وحدت اسلامی در نهجالبلاغه» ابوذر قاسمی آرانی و زینب خرمآبادی آرانی؛ «مبانی همگرایی اسلامی در نهجالبلاغه» بخشعلی قنبری و مانند آن است. ولی ازآنجاکه این پژوهشها هرکدام زاویهای از بحث را در کانون توجه خود قرار دادهاند، جای یک تحقیق جامع و ساختارمند خالی است. مثلاً در کتاب جمعآوریشده آقای خسروشاهی؛ درباره تقریب، شیوهها و ادبیات تقریب، مسئله تساهل و تسامح، محدود نکردن مذاهب، فرهنگ تقریب و مانند آن از شخصیتهای تقریبی مانند: «سید محمد طنطاوی شیخ الازهر، دکتر نصر فرید واصل مفتی مصر، آیتالله محمدعلی تسخیری و...» در حد یک تا دو صفحه مطلب بیان شده است. آیتالله محسنی در آن دو کتاب خود از منظر عام به بیان تعامل تشیع و تسنن و مبانی و راهبردهای آن پرداخته است. در مقالات ذکرشده؛ مقاله «خرمی» ساختارمند نیست و شکل خطابهای دارد و مقالات «صادقی» و «آرانی» به شکل گذرا به مطالب اشاره دارند و مقاله «قنبری» علمی است ولی تنها به تبیین مبانی فلسفی مسئله پرداخته است. نگارنده در پژوهش حاضر، متفاوت با تحقیقات پیشین، مسئله را با روش اکتشافی و با هدف کاربردی و ماهیت نظریهپردازی به شکل جامع و ساختارمند در منظومه فکری امام علی(علیه السلام) به بحث و بررسی گرفته است.
وحدت در لغت به معنای یکی بودن، یگانه بودن، همبستگی و در نگاه فلسفه، وحدت وجود باوری است مبتنی بر اینکه جهان وجود از جمادات، نباتات، حیوانات، فلکیات و
مانند آن، همه یک وجودند که در مرتبه فوق و اقوی، وجود خداوند قرار دارد (دهخدا، لغتنامه دهخدا، واژه وحدت). بدیهی است که در این پژوهش منظور از وحدت چنین چیزی نیست و حتی هدف، بیان ذوب شدن مذاهب اسلامی در هم یا تفوق دادن یکی بر دیگری نیست، بلکه غرض تبیین این مسئله است که مسلمانان در اصول و بنیانهای دین وحدت دارند و در فروع اجتهاد. لازمه اجتهاد و اندیشهورزی، اختلاف برداشتهاست؛ از اینرو نبایست پیروان مذهب اسلامی نسبت به همدیگر نگاه منفی داشته باشند، بلکه از زاویه رحمت الهی نگریسته و اختلاف در فروعات را از منابع و مراجع خود مذاهب دریافت کنند و نقاط مشترک را تقویت کرده و برای تعمیق آن تلاش و در امور فرعی اختلافی، یکدیگر را معذور دارند.
همگرایی، معادل واژه «Convergence» در جامعهشناسی زبان و زبانشناسی تاریخی به معنای فرایند تحول و شبیهشدن گویشهاست. در ریاضی نیز در حوزه سریها بحث همگرایی و واگرایی مطرح است. در پژوهش حاضر، منظور این است که بر اساس پیوندهای اعتقادی، ارزشی، فرهنگی، تاریخی و آرمانی، منابع و منافع مشترک تقریب و همدلی در کانون توجه امت اسلام قرار گیرد.
منظور از منظومه فکری، نگاه و اندیشه کلانِ دربردارنده نظامهای بینشی، کنشی، ارزشی، منشی و مسائل علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، امنیتی و...؛ و اهداف اجتماعی مانند استقلال، آزادی، عدالت، توسعه و پیشرفت است. یک منظومه فکری، تبیینکننده مبانی، توصیف غایت و اهداف، بیان قواعد حاکم بر اندیشه، دارای همآهنگی و انسجام معنایی و تشریحکننده نوآوریهای مفهومی است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) شخصیت جامع و منظومه فکری او دربردارنده همه این ویژگیهاست.
الگوی نظری جستار بر این بنیان استوار است که در منظومه فکری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مسئله را از سه منظر میتوان به بحث و بررسی گرفت. طرح کلی تحقیق در نمودار زیر قابل مشاهده است.
الگوی وحدت و همگرایی در منظومه فکری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)
بدیهی است که وحدت و همگرایی در جایی معنا دارد که نوعی اختلاف وجود داشته باشد تا تحصیل حاصل نباشد؛ و چنین اختلافی لازمه اندیشهورزی و زندگی اجتماعی است. قرآن کریم نیز پارهای از اختلافات مانند اختلافات زبانها (از حیث لغت، کیفیت تکلّم و نحوه صدا) و رنگها (رنگ اصناف و افراد) را بیان کرده است (روم/22). اختلاف درباره امور اجتهادی، از موضوعاتی است که در قرآن و روایات از زبان برخی از پیامبران و صالحان بیان شده است. از باب مثال به یکی از اختلافات داوری حضرت داود و حضرت
سلیمان(علیه السلام) اشاره میشود و آن اینکه: مردی زمین کشاورزی داشت و مرد دیگری صاحب گلهای از گوسفندان بود. گوسفندان صاحب گله در زمین مرد کشاورز به چرا پرداختند و آن را خراب کردند. صاحب زمین نزد حضرت داود(علیه السلام) شکایت کرد و ایشان چنین حکم داد: «در ازای خرابی کشتزار مقداری از گوسفندان به کشاورز واگذار شود.» هنگامیکه طرفین دعوا با حضرت سلیمان برخوردند و ماجرا را به او تعریف کردند، ایشان گفت: «اگر مسئله دست من بود، حکم دیگری صادر میکردم» حضرت سلیمان طرفین را نزد حضرت داود آورد و گفت: «ای پیامبر خدا! آیا چنین حکمی صادر کردهای؟» حضرت داود فرمود: «بله، نظر شما چیست؟» سلیمان گفت: «نظر من این است که بایست گوسفندان به کشاورز داده شود تا مدتی از آنان بهرهبرداری کند، یا اینکه صاحب گله موظف است یکبار دیگر زمین را کشت کند و تا کشتزار به مقدار پیش از خرابکاری گوسفندان باز نگردد گوسفندان دست کشاورز باشند». حضرت داود نظر فرزندش را پذیرفت و فرمود:
«حکم همان است که سلیمان بیان کرد» (خسروشاهی، میزگرد تقریب بین مذاهب اسلامی، ص35). اختلاف بین مذاهب اسلامی یا از چنین نوع است و یا اینکه در پارهای از جزئیات کلامی مانند بحث از صفات الهی و رابطه آن با ذات، مسئله جبر و اختیار، قضا و قدر، شفاعت و همچنین در امر امامت و خلافت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و اله) و نیز در برخی از احکام تشریعی است که همه در زیر چتر مبانی کلی دین بایست در نظر گفته شوند و در امور اختلافی باید همدیگر را معذور دانست تا اتحاد و همدلی حفظ گردد.
درباره اهمیت وحدت و پرهیز از اختلاف، امیر بیان میفرماید: «إِنَّ یدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِیاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه 127). عقل سیلم نیز رهنمون به این است که بایست وحدت داشت و امور اختلافی را با تعامل و گفتمان حل کرد و در راستای شناخت همدیگر و تقویت مبانی و باورهای مشترک، بیشتر شناخت پیدا کرد. این همان چیزی است که قرآن کریم، در بیان فلسفه خلقت بشر بیان کرده است یعنی دلیل قرار دادن انسانها در قبیلههای بزرگ و کوچک را
آشنایی آنها با یکدیگر، نفی نگاه ملّی، نژادی و مذهبی و تنها در نظر گرفتن معیار تقوا بیان کرده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر» (حجرات/13). بر همین اساس امام علی(علیه السلام) همواره با خلفای پیش از خود ضمن داشتن اختلاف سیاسی و برداشتی، برای مقابله با دشمنان دین و مصالح عمومی امت همکاری داشت. از باب نمونه، آن حضرت خلیفه دوم را با واقعبینی راهنمای کرد و هدایت ایشان موجب پیروزی مسلمانان شد (صالح، نهجالبلاغه، خطبه146). بیتردید امروزه نیز قرار گرفتن امت اسلام در یک صف در برابر دشمن مشترک موجب یاری الهی و پیروزی و رسیدن به عزت و اقتدار جهانی است. غرض این است که بنیانهای دینی عرصههای وحدت و همگرایی است و در امور اجتهادی بایست نگاه عالمانه داشت و در حوزههای اختلافی، همدیگر را معذور دانست یعنی هدف، روی آوردن از مذهبی به مذهب دیگر نیست بلکه نفی منفینگری پیروان مذاهب نسبت به همدیگر است، نه ذوب شدن مذاهب در یکدیگر و نه چیره و غالبسازی یکی بر دیگری. با عنایت به اصول مشترک و مصالح کلی امت، باید در مسیر تقویت بنیانهای وحدتآفرین یعنی باور به یکتاپرستی، باور به خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه و اله)، باور به وحیانی بودن قرآن و لزوم پذیرش تمامی اوامر و نواهی آن، باور به روز رستاخیز و باور به اینکه اسلام مجموعه برنامهها در حوزههای فردی و اجتماعی را سامان بخشیده، و لازم است در عرصه عمل به اجرا گذاشته شود و اینکه اختلاف در فروعات را از منابع و مراجع خود مذاهب دریافت نمود و در راه تعمیق همدلی و همگرایی و تبیین مبانی آن گام برداشت و مسئله را در کانون توجه قرار داد.
اسلام دین مبتنی بر سرشت، و اساس دعوت همه ادیان آسمانی است. آیات کلام وحی، جریان نبوت را؛ هم از جهت اینکه از طرف خدای واحد مبعوث شدند و هم ازنظر
دعوت، جریان واحد و محتوای نبوت را تسلیم شدن به اسلام میداند: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ»، «مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ» (آلعمران/19 و85). از این منظر، همه ادیان آسمانی یک دین هستند و آن اسلام است، ولی در محتوای وحی ممکن است با توجه به شرایط و اقوام در پارهای از جزئیات احکام مختلف باشند (مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ص213). بر همین مبنا دستورات و تجویزات اسلام برای همه (از هر نژاد، رنگ و سرزمین) رهنمون به چشمانداز توحیدی و همدلی در عرصههای مختلف زندگی است. پیجویی دین و تلاش برای شناخت آن مبتنی بر انگیزه فطری منفعتجویی و زیانگریزی، شرط انسان زیستن و موجب رسیدن به جهانبینی و ایدئولوژی صحیح است (مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص27). لازم به ذکر است که اختلاف از جهت سلیقهای و تفاوتهای نگرشی، امر طبیعی و ممکن است بین اقشار مختلف درون یک دین و حتی یک مذهب و بهویژه بین اندیشمندان وجود داشته باشد، ولی تا مادامیکه در راستای دستورات دین باشد به همبستگی امت خللی وارد نمیکند. اگر همه تن به فرمانهای قطعی دین دهند، همدلی؛ هم در حوزه روانی و عقیدتی و هم در امور اجتماعی حاصل میشود.
قرآن کریم به این مسئله توجه داده و میفرماید: «شما امت واحد هستید و از کسانی نباشید که دین خود را پراکنده ساختند و با ایجاد اختلاف گروهگروه شدند و هر گروهی آنچه نزد خود دارد خرسند است.» (مؤمنون/52 -53؛ روم/31). امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که خود قرآن ناطق است بر همین مبنا میفرماید: «آیا دین ندارید که محور اجتماع و همدلی شما باشد؟» (خویی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ج10، ص277)، یعنی خود دین عامل همگرایی و همدلی است.
اساس دین را «توحید» و باور به وجود خالق یگانه هستیآفرین تشکیل میدهد و این فرق اساسی میان جهانبینی الهی با جهانبینی مادی است (مصباح یزدی، آموزش عقائد،
ص43). امیرالمؤمنین(علیه السلام) سرآغاز دین را خداشناسی و کمال خداشناسی را در باور به او و کمال باور را در شهادت به یگانگی دانسته و برای خداشناسی راههایی را بیان کرده است که مهمترین آنها تفکر در نظام آفرینش، اندیشه در شگفتیهای خلقت فرشتگان و انسان و ویژگیهای آن میداند: «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَکَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَکَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَکَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَکَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَه...» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه1). نه تنها امت اسلام که همه ادیان آسمانی دارای سه اصل کلی مشترک «توحید، نبوت و معاد» هستند. البته این عقاید لوازم و ملزومات و توابع و تفصیلاتی دارد که مجموعاً نظام عقیدتی دین را تشکیل میدهند و اختلاف در این امور موجب پیدایش ادیان، فرقهها و نحلههای مذهبی مختلف شده است. غرض اینکه در میان همه مسلمانان، اصول دین در معنای عام سه تا و در معنای خاص مذهبی «اصول دین و مذهب»، عقاید یک مذهب محسوب میشود مثلاً در مذهب شیعه «عدل» یکی از عقاید فرعی توحید و «امامت» از توابع نبوت است (مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص14). در منظومه فکری امام علی(علیه السلام) توجیهی برای اختلاف امت نیست؛ زیرا خدایشان واحد، دینشان جامع، پیامبر و کتاب مقدسشان یکی است و هیچگاه خداوند آنان را به اختلاف فرانخوانده است: «إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِیهُمْ وَاحِدٌ وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ - أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ أَم کَانُوا شُرَکَاءَ لَه... (صالح، نهجالبلاغه، خطبه18). امیر بیان این فرمایشات را مستند به آیات نموده (انعام/38؛ نساء/82) و فرمایشات ایشان رهنمون به این هستند که در قرآن و سنت همهچیز بهروشنی بیان شده و جایی برای اختلاف نیست (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص289).
البته ممکن است این شبهه مطرح شود که چگونه باور به توحید، عامل و معیار همگرایی است؟ چراکه ممکن است عامل اختلاف باشد مثلاً در بحث شناخت خدا (حضوری، حصولی و فطری) راهها، نشانهها، برهانهای خداشناسی، بیان صفات ازلی و
ابدی، صفات سلبی و ثبوتی، صفات ذاتیه (حیات، علم، قدرت) و صفات فعلیه (خالقیت، ربوبیت، الوهیت، مشیت، صدق، حکمت، کلام) و مانند آن، مسلمانان اختلافنظر داشته و از عوامل تفرقه و دوری و دشمنی هستند.
پاسخ این است که اگر از خداوند تصویری روشن داشته و به این باور باشیم که خدا صفاتی دارد که انسان هم در اندازه ظرفیت وجودی خود میتواند آنها را داشته باشد و درعینحال او را وحدتخواه و دارای صفات جمالی معطوف به عواطف بدانیم، به سهولت میتوانیم به همدلی و همگرایی امت اسلام راه یابیم. تصویری که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از مسلمان ارائه میکند چنین است. ایشان میفرماید: «اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَیدِه... لَا یحِلُّ أَذَی الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا یجِبُ... (صالح، نهجالبلاغه، خطبه167)؛ مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند و آزار مسلمان روا نیست، جز در آنچه واجب باشد».
از منظر امام علی(علیه السلام) خدا انسان را آفریده تا هم در او متجلی شود و هم درعینحال فیض خود را به او ارزانی دارد. و تأکید میکنند که در آیین خدا دورنگی نورزید؛ زیرا اجتماع در مورد حقی که خوش ندارید، بهتر از تفرقه در مورد باطلی است که دوست میدارید. خدای سبحان به هیچکس از گذشتگان و باقیماندهها، از راه تفرقه خیری نرسانده است و بدانید که مردم دو دستهاند: گروهی پیرو شریعت و دین و برخی بدعتگذارند... (همان، خطبه176).
معادباوری در میان همه ادیان ابراهیمی مشترک است ولی کیفیت آن تفاوت دارد. معادباوری یعنی اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت (امیری، مدیریت راهبردی حضرت یوسف و موسی(علیه السلام) در قرآن، ص129)، و دریافت پاداش و کیفر نهایی اعمالی که در این جهان انجام داده است (مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص13). در قرآن کریم بیش از هزار آیه در مورد معاد مطرح است و این یعنی اختصاص حدود یکششم
کل قرآن به این اصل اساسی (نجاری، مبانی مدیریت اسلامی، ص293). یاد مرگ و معاد از شیوههای مهم تربیتی اسلام و موجب همگرایی است چنانکه امام صادق(علیه السلام) درباره تفسیر و تبیین فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آثار باور به معاد و یاد مرگ میفرماید: «شهوتهای نفس را میمیراند، ریشههای غفلت را قطع میکند، باورمندی به وعدههای خدا را تقویت میکند، سرشت انسان را لطیف میسازد، پرچمهای هوسرانی را درهم میشکند، آتش آزمندی را خاموش میکند و دنیا را در نزد انسان حقیر میگرداند.» (امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشریعه، ص171).
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این حوزه، انسانها را متوجه به این میسازد که وقتی سکرات مرگ آمد حسرات از دست دادن داشتهها، بیان وضعیت جسمی و روحی و نفوذ مرگ و رنگبازی آدمی و جداییاندازی میان انسان و زبانش درحالیکه با چشم نگاه میکند و با گوش میشنود، هنوز عقلش سالم و فکرش پابرجاست و متوجه گذشته شده و مانند فیلمی زندگیاش از پیش چشمش عبور میکند و به یاد کارها و ثروتها و گناهان بردوشداشته و اینکه هنگام جدایی از آنها فرارسیده و چون مرداری در بین خانواده خود بر زمین میافتد و به دست عملش میسپارند و برای همیشه از دیدارش چشم میپوشند: «اجْتَمَعَتْ عَلَیهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ وَحَسْرَةُ الْفَوْتِ فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَ تَغَیرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ ثُم...فَأَسْلَمُوهُ فِیهِ إِلَی عَمَلِهِ وَانْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِه (صالح، نهجالبلاغه، خطبه109). بیتردید توجه به این امور در خاموشسازی آتش تعصب ناشی از جهل جنون و نقش دورسازی اختلافات از جاده انصاف، کارساز و موجب بیداری وجدان، یاد مرگ و قبر و قیامت و تبادل افکار، تلاش برای شناخت مبانی اعتقادی همدیگر و بروز جلوههای وحدتبخش در رفتارها و گفتارها بر محور قرآن و آموزههای اسلام ناب است.
خداوند برای کمال انسان علاوه بر هدایت حسی، عقلی و شهودی، پیامبران فرستاده و هدایت وحیانی را مکمل قرار داده است. اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خدا برای هدایت
بشر بهسوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت موجب همگرایی ناشی از سرچشمه زلال وحی و گامبرداری در مسیر رضای خالق و رسالت و اهداف انبیا و مقربان درگاه حق است (مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص13). سرسلسله همه پیامبران و رسولان، پیامبر خاتم(صلی الله علیه و اله) است؛ زیرا او برترین مخلوقات خدا و نزدیکترین آنان نسبت به ذات باری و علت بهوجود آمدن همه خلائق است، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) نور نخست، اسم اعظم و واسطه فیض رحمت الهی برای جهانیان است. از اینرو بر اساس روایات، درک کُنه شخصیت و همه فضائل آن حضرت حتی برای انبیاء میسر نیست مگر اینکه رسول بوده باشد. حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یکی از دستآوردهای مهم پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) را ایجاد برادری و همبستگی میان مسلمانان میداند و میفرماید: «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ... (کلینی، کافی، ج5، ص372)؛ زمانی که میان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع درگرفته و راه اختلاف میپیمودند خداوند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) را فرستاد و او با تمام مخالفانی که بهحق پُشت کردند به مبارزه پرداخت».
در فرمایش دیگر دارد: «پیامبران انسانها را با زبان راستگویی به راه حق فراخواندند» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه144). ایشان رهآورد بعثت را وحدت امت میداند و میفرماید: «فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیهِمْ رَسُولاً فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ... (همان، خطبه192)؛ به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگام بعثت پیامبر(صلی الله علیه و اله) بر آن فرو ریخت بنگرید، چگونه اطاعت را با دین پیوند داد و با دعوتش مردم را به وحدت رساند...!». فرمایشات امیر بیان در این حوزه بیانگر ایجاد همدلی و گستراندن بالهای کرامت و روانسازی جویبارهای آسایش و استواری امور اجتماعی در سایه نظام دینی و در پرتو عزت پایدار است (همان). امیرالمؤمنین(علیه السلام)، پیامبر(صلی الله علیه و اله) را محوری میداند که با رحلت وی رشته همگرایی گسلد، این نگاه در فرمایشات حضرت در ارتباط با درگیری با شامیان و گسترش دامنه اختلاف بهروشنی یافت میشود (معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج1، ص90)، ایشان فلسفه بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) را رهاییبخشی مردم از گمراهی «هَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ
أَنْقَذَهُمْ بِمَکَانِهِ مِنَ الْجَهَالَة (صالح، نهجالبلاغه، خطبه1) و هدف اساسی انبیاء را بیدارسازی عقل میداند؛ زیرا تعقل و اندیشهورزی، تعادل و همگرایی را در پی دارد. ایشان در این زمینه میفرماید: «بَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَإِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یرُوهُمْ آیاتِ الْمَقْدِرَة... (همان)؛ خدا رسولان خود را اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمتهای فراموششده را به یادآورند و با ابلاغ احکام، حجت را بر مردم تمام نمایند و توانمندهای پنهانشده عقل را آشکار سازند و نشانههای قدرت ذات باری را معرفی کنند».
واقعیت این است که هر جا عقلانیت باشد، تعامل و همگرایی بهطور طبیعی ولادت خواهد یافت و نگرشها و برداشتها تحمل خواهد شد. امت اسلام در عرصه اندیشه دینی بایست بسان مسافران مختلف کشتی باشند که هرکدام از آنها در مقصد خود پیاده میشود، یعنی با وجود اختلاف مقاصد، همه در سالم نگهداشتن کشتی اتفاقنظر دارند و توجه به ایمنی و حفظ سلامت آن دارند. امام علی(علیه السلام) وجود نازنین پیامبر(صلی الله علیه و اله) را باعث همدلی قبایل پراکنده، کوچک، بزرگ، غنی و فقیر میداند و همانگونه که از چنین افرادی یک جامعه متحد و منسجم ایجاد کرد در هر زمانی و مکانی اگر مسلمانان سرسپرده به دستورات و برنامههای او باشند کارساز و موجب همدلی و ازبینبرنده اختلافات بیبنیاد است و بر اساس نص صریح قرآن، مسلمان واقعی باید چنین باشد (نساء/67). بر همین مبنا امیرالمؤمنین درباره پیامبر فرمود: «آشکارکننده پیام خدا و از بین برنده شکافهای اجتماعی پس از کینهتوزی است» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه18)، بیتردید وجود پیامبر در همه زمانها و مکانها دارای چنین آثار و برکات در زندگی مسلمانان است؛ زیرا او فرستاده خدا تا قیامت برای همه بشر است. در صدر اسلام، امت مانند پروانه دور شمع وجودش میچرخیدند و امروز نیز مهره وحدت و همدلی و پیونددهنده امت است و به تعبیر علامه اقبال لاهوری، برگ و ساز کائنات از وحدت است، اندر این عالم حیات از وحدت است (اقبال، دیوان، ص418). مسلمانان دل به محبوبی بستهاند که عشق او
سرمایه جمعیت و همچو خون در عروق ملت است؛ و به تعبیر شاعر:
عشق در جان و نسب در پیکر است رشته عشق از نسب محکمتر است عشقورزی، از نسب باید گذشت هم ز ایران و عرب باید گذشت امت او مثل او نور حق است هستی ما از وجودش مشتق است (همان)
قرآن کریم، ثقل اکبر، مایه همدلی و قانون اساسی امت اسلام است. کسی که دلش رحلی باشد برای قرآن و از قرائت و تدبر در آن بتواند بهره گیرد آموزههای کلام وحی را سرشار از دعوت به همگرایی و دوری از قومیت، نژادگرایی و جهالت مییابد. ثقل اکبر همواره در کانون توجه ثقل اصغر، بهویژه امیر مؤمنان بوده و برای رفع ستیزهها قرآن را فصلالخطاب دانسته و در بیان ویژگیهای قرآن میفرماید: «هَذَا الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ سَبَبُهُ الْأَمِینُ وَ فِیهِ رَبِیعُ الْقَلْبِ وَینَابِیعُ الْعِلْمِ وَمَا لِلْقَلْبِ جِلَاءٌ غَیرُهُ مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکِّرُونَ وَ بَقِی النَّاسُونَ أَوِ الْمُتَنَاسُون...(صالح، نهج البلاغه، خطبه177)؛ قرآن ریسمان استوار خدا و وسیله ایمنیبخش، بهار دل و چشمههای دانش و جلادهنده قلب بهویژه در جامعه بیداردلان و نشاندهنده غافلان و تغافلکنندگان است».
ایشان در پاسخ خوارج که ماجرای حکمیت را نمیپذیرفتند درباره علل پذیرش حکمیت در صفین فرمودند: «إِنَّا لَمْ نُحَکِّمِ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَکَّمْنَا الْقُرْآنَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ لَاینْطِقُ بِلِسَانٍ وَلَابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ... وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَی أَنْ نُحَکِّمَ بَینَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّی عَنْ کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی وَقَدْ قَالَ اللهُ «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ» فَرَدُّهُ إِلَی اللَّهِ أَنْ نَحْکُمَ بِکِتَابِهِ وَ رَدُّهُ إِلَی الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ فَإِذَا حُکِمَ بِالصِّدْقِ فِی کِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُکِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صفَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ بِهَا... (نهجالبلاغه، خطبه125)؛ ما افراد را داور قرار ندادیم، تنها قرآن را به حکمیت و داوری انتخاب کردیم. قرآن خطی است نوشتهشده و میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گوید و نیازمند به کسی است که
آن را بیان کند... شامیان ما را دعوت به داوری قرآن کردند و ما هیچگاه به کتاب خدا پشت نکردیم و خداوند فرمود: «اگر در چیزی خصومت کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید»، بازگرداندن به خدا این است که قرآن را به داوری بپذیریم و بازگرداندن به پیامبر این است که سنت او را انتخاب کنیم... ما در تسلیم به کتاب خدا و سنت رسولالله اولی وبرتریم...».
از منظر امام علی(علیه السلام) قرآن کریم قانون زندگی انسانی، دارای آموزههای جهانی و جاودانه و همواره تازگی و طراوت دارد. ایشان میفرماید: «إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِه (همان، خطبه18)؛ قرآن دارای ظاهر زیبا و باطن ژرف است، شگفتیهای آن فناناپذیر و اسرار آن تمامنشدنی است و تاریکیهای گمراهی بدون آن برطرف نخواهد شد.» بدیهی است اگر بخواهیم درباره شناسایی مفاهیم واژههای بهکار رفته در همین فرمایش و حتی تنها در تبیین بطن و اقسام آن سخن بگوییم نیازمند یک تحقیق جداگانه در اندازه کل این مقاله هستیم و لذا به آن نمیپردازیم، هدف از ذکر این فرمایشات این است که در منظومه فکری امیر مؤمنان علی(علیه السلام) قرآن، محور همگرایی امت و آموزههای آن رهنمون به زدودن کینهها و جهتدهنده بهسوی همدلی و برادری است و باید در همه عرصههای زندگی قرآن را فصلالخطاب قرار دهیم، سرمشق زندگی خود سازیم، به توصیفها و توصیههای گرانسنگ آن توجه و عمل نماییم.
و. اهلبیت(علیهم السلام) آیات قرآن رهنمون به این هستند که مودّت قلبی به اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و اله) و پیروی عملی از آنان وظیفه مسلمانان و مزد رسالت است: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» (شوری/23)؛ «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبین» (آلعمران/61)؛ إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً (احزاب/33) و... بر اساس همین آیات و روایات رسیده از پیامبر درباره اهلبیت(علیهم السلام)، اهل سنت محبت قلبی و پیروی عملی از خاندان رسالت را لازم میدانند (طبری، تفسیر طبری، ج32، ص6؛ سیوطی،
درالمنثور، ج6، ص604). در باب شناخت منزلت و مقام معنوی اهلبیت روایات منقول در کتب معتبر اهل سنت حاکی از آن است که اهلبیت بهویژه خمسه آل عبا(علیهم السلام) محبوبترین خلق نزد پیامبر بودند (ترمذی، سنن ترمذی، ج5، ص710؛ طبرانی، معجم الکبیر، ج3، ح 2675) و دوستی با اهلبیت دوستی با رسول خدا و دشمنی با آنان بر اساس آیات و روایات دشمنی با پیامبر است (ترمذی، سنن ترمذی، ج1، ص699؛ احمد بن حنبل، مستند، ج3، ص446؛ قندوزی، ینابیع المودة، باب 54، ح 4 و 6).
مهمترین سند برای همگرایی امت بر محور قرآن و عترت، حدیث ثقلین است: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیتِی عِتْرَتِی أَیهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکُمْ سَتَرِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَینِ وَ الثَّقَلَانِ کِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ أَهْلُ بَیتِی فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِکُوا وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُم...» (کلینی، کافی، ج1، ص294)، حدیث ثقلین نقلهای مختلف، با عبارتهای متفاوت دارد ولی محتوای همه یکی است و در کتب معتبر تشیع و تسنن از جمله در سنن نسائی از زید بن ارقم، در مسند احمد از زید بن ثابت و ابوسعید خدری، در سنن و صحیح ترمذی از جابر بن عبدالله انصاری و همچنین از ابوهریره، ابوذر غفاری و مانند آن نقل شده است).
بر همین مبنا امیر مؤمنان در باب محوریت اهلبیت مستند به حقانیت خود و جنایت معاویه و سپاهیانش، از یاران سستعنصر خود شکایت میکند و میفرماید: «عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ یمِیثُ الْقَلْبَ، وَ یجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هؤُلَاءِ عَلی بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُم (کلینی، کافی، ج9، ص363)؛ این وضعیت اسفبار، قلب را میلرزاند و از هر سو اندوه میآورد چون قوم ستمکار بر شیوه باطل خود همگرا و همداستاناند و شما بر محور حقانیت واگرا و پراکنده». چنانکه حضرت زهرا(علیها السلام) فرمودند: «فَفَرَضَ اللَّه... طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا لَمّاً لِلْفُرْقَة (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص568؛ طبری، دلایل الامامه، ص113)؛ خداوند پیروی از ما اهلبیت را سبب برقراری نظم اجتماعی و پیشوایی ما را عامل همگرایی و در امان ماندن امت از واگرایی و تفرقه قرار داده است». و امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز درباره جایگاه
خود فرمودند: «من قطب آسیابم و دیگران بر محورم میچرخند» (معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج1، ص91). ایشان پس از شکست اصحاب جمل و فتح بصره در خطبهای فرمود: «ای مردم! شما بهوسیله ما از تاریکیهای جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما، به اوج ترقی رسیدهاید صبح سعادت شما با نور ما درخشید... بر سر دوراهی حق و باطل قرار دارید و بدانید کسی که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمیماند» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه4).
آن حضرت درباره اهلبیت پیامبر فرمود: «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَعَیبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُکْمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ وَجِبَالُ دِینِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِه... لَایقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَعِمَادُ الْیقِینِ إِلَیهِمْ یفِیءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایة... (همان، خطبه1)؛ عترت پیامبر جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبانی کتابهای آسمانی و کوههای همیشهاستوار دین خدایند. ذات باری بهوسیله عترت پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برد... کسی از امت قابلمقایسه با عترت نیست؛ چون اهلبیت اساس دین و ستونهای استوار یقیناند. شتابکننده باید به آنان بازگردد و عقبمانده به آنان بپیوندد...».
در میان دستورات و ضروریات دین، حج بیشتر از دیگر فروعات و اعمال عبادی در آیات و روایات نماد همدلی و همگرایی معرفی شده است. در قرآن کریم و روایات پیامبر(صلی الله علیه و اله) و فرمایشات ائمه معصومین(علیهم السلام) به این مسئله توجه جدی شده و مطلب فراوان است. انجام فریضه حج بهاندازهای اهمیت دارد که اگر مردم در وقت استطاعت حج را فروگذارند، بر حاکم اسلامی است که آنان را به ادای حج مجبور کند... و اگر هزینه سفر را نداشته باشند، مخارج سفر از بیتالمال پرداخت شود (مجلسی، ملاذ الاخیار، ج8،
ص468). در حدیث معتبر آمده: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ لَمْ یمْنَعْهُ مِنْ ذَلِکَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا یطِیقُ فِیهِ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ یمْنَعُهُ فَلْیمُتْ- یهُودِیاً أَوْ نَصْرَانِی (کلینی، کافی، ج4، ص268)؛ هرکس از دنیا برود، درحالیکه فریضه حج را بدون مانعی ترک کند چنین فردی به آیین یهودیت یا نصرانیت از دنیا رفته است».
در این مورد از امام علی(علیه السلام) که به فرموده پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) «اعلم الامة» و آگاه به هندسه تفصیلی حقایق عالم و آدم و معارف دین و اسرار حج است مطالب فراوان وجود دارد، ازجمله در خطبه اول نهجالبلاغه که در حوزههای مختلفی مانند آفرینش هستی، عجز انسان از شناخت ذات باری، شگفتیهای خلقت فرشتگان و آدم، فلسفه بعثت و ویژگیهای پیامبر اسلام و اهلبیت و مانند آن مطلب دارد، یکی از مباحثی که مطرح شده فلسفه و رهآورد حج است. پیام اساسی فرمایشات امیر مؤمنان این است که حج بیتالله الحرام عصاره اسلام و حاوی برنامههای مهم فردی و اجتماعی، تربیتی و سیاسی دین اسلام است. بهراستیکه چنین است؛ زیرا حج وسیله ای برای آزمون عبودیت، فروتنی و مهمترین پایگاه اجتماع امت و میعادگاه به تصویرکشیدن وحدت و همگرایی همهجانبه پیروان مذاهب اسلامی در حوزههای نیت، هدف، اعمال و اذکار و آداب، رنگ لباس، سعی و طواف و مانند آن است. مسلمانان هرسال از هر قوم و زبان و کشوری در مناسک حج با رعایت اخلاق اسلامی و اجتناب از مجادلات و تجملات دورنمای تشکیل امت واحده را به نمایش میگذارند. ایشان در تبیین فلسفه وجود مشقت در حج مانند دوری راه، طولانی بودن اعمال، وجوب اعمال خاص با شرایط ویژه و مانند آن میفرماید: آیا مشاهده نمیکنید که خداوند انسانهای پیشین تا آیندگان را با سنگهایی در مکه آزمایش کرد که نه زیان میرسانند و نه نفعی دارند، نه میبینند و نه میشنوند؟ این سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل همگرایی و پایداری...، کعبه را در سنگلاخترین مکانها، بیگیاهترین زمینها و کم فاصلهترین درهها، در میان کوههای خشن، سنگریزههای فراوان و چشمههای
کم آب و آبادیهای از هم دور قرار داده و آدم و فرزندانش را فرمان داد بهسوی کعبه روند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند تا مردم با عشق از میان فلات و دشتهای دور، شهرها و روستاها و درههای عمیق به مکه رویآورند... این برای مهربانی و گذشت از گناهان و رسیدن به غفران الهی است (صالح، نهجالبلاغه، خطبه192).
ایشان در وصیت خود به حسنین(علیهم السلام) پس از ضربت خوردن در ماه رمضان سال 40 هجری فرمود: «أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَینِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا صیقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیام... اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیتِ رَبِّکُمْ، فَلَا یخْلُوَنَّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ... (همان، نامه47)؛ به فرزندانم و هرکسی که این وصیت به آن میرسد سفارش میکنم به ترس از خدا و نظم در امور زندگی و ایجاد صلح! چون پیامبر فرمود: «اصلاح کردن بین مردم، از نماز و روزه یکساله برتر است»... کعبه را خالی مگذارید که او خلوت شود...». این فرمایشات امیر بیان بیانگر جایگاه ویژه حج در میان فروعات دین و عامل یکرنگی و همگرایی و حرکت در یک مسیر واحد است. حقا که جایگاه حج و کعبه ویژه است، هرسال مسلمانان از نقاط مختلف جهان با رنگها و نژادها و گویشهای گوناگون در دایره کعبه و اعمال حج، اوج همدلی و همگرایی را به نمایش میگذارند. بنیانهای وحدت و همگرایی امت در این نمودار نشان دادهشده است.
بنیانهای وحدت و همگرایی در منظومه فکری امام علی(علیه السلام)
بیتردید در سایه همدلی و اخوت اسلامی «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ... (حجرات/10)، میتوان دین و ارزشهای آن را حفظ کرد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به این مسئله عنایت جدی دارد. از باب نمونه، ایشان در نامهای که به مردم مصر با مالک اشتر فرستاد فرمودهاند: «سوگند به خدا! نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم خطور میکرد که عرب، خلافت را پس از پیامبر از اهلبیت او بگیرند یا مرا پس از پیامبر از عهدهدار شدن حکومت بازدارند ولی مردم بهسوی دیگری شتافتند و با او بیعت کردند! من دست باز کشیدم تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه و اله) را نابود سازند؛ پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن ببینم، یا شاهد نابودی آن باشم، این مصیبت بر من سختتر از محرومی حکومت کردن بر شما و کالای چندروزه دنیا بودن... لذا در میان آن آشوب و غوغا، به پا خاستم؛ تا آنکه باطل از میان رفت و دین استقرار یافت» (صالح، نهجالبلاغه، نامه62). فرمایشات امیر بیان رهنمون به این هستند که بایست به اهم و مهم توجه داشت و اینکه اصالت از آنِ دین است، مذهب و امور درون دینی شاخههایند.
«رفق» به معنای ملایمت و مهربانی و «مدارا» به معنای تسامح، سعه صدر و میانهروی است (دهخدا، لغتنامه دهخدا، واژه رفق). در روایات، منظور از «رفق و مدارا» داشتنِ سعه صدر برای آسان گرفتن و ترک خشونت در گفتار و رفتار است (ر.ک: مجلسی، مرآه العقول، ج8، ص233). در باب اهمیت و جایگاه آن در اسلام همین بس که خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) دستور میدهد در مواجهه با فرعون از درِ مدارا و ملاطفت وارد شود: «اِذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُلْ هَل لَّکَ إِلی أَن تَزَکّی» (نازعات/17- 18)؛ «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ
یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشی (طه/44)، و داشتن ویژگی نرمخویی پیامبر(صلی الله علیه و اله) لطف خاص الهی به او و عامل نفوذ بر دلها معرفیشده است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْکُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر (آلعمران/159). بر همین اساس پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) فرمودند: «أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدَارَاةِ النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِی بِأَدَاءِ الْفَرَائِض (کلینی، الکافی، ج2، ص117)؛ پروردگارم مرا به رفتار مهربانانه با مردم دستور داده همچنان که به انجام واجبات امر کرده است» و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که پرورشیافته مکتب پیامبر و حامل دانش اوست، بر مبنای قرآن و بیان رسولالله میفرماید: «ثَمَرَةُ الْعَقْلِ مُدَارَاةُ النَّاس (لیثی، عیون الحکم والمواعظ، ص209)؛ برآیند خردورزی مدارا کردن با مردم است». «وَاعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مُدَارَاةُ النَّاس (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص387)؛ بدان که پس از ایمان به خداوند، مدارا کردن با مردم حیاتیترین جزء خرد است». ایشان خود نهایت رفق و مدارا را با مخالفان داشتند و فرزندان، پیروان و کارگزاران نظام را به رعایت مدارا توصیه فرمودهاند. از باب نمونه در یکی از دستورات مدیریتی و حکومتی خود به یکی از فرمانداران نظام علوی میفرماید: «اسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَی مَا أَهَمَّکَ وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْث، وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَوْفَق (صالح، نهجالبلاغه، نامه46)؛ در مشکلات از خداوند یاری جوی و قاطعیت را با نرمی بیامیز و تا جایی که مدارا کارساز است مهربانی را شیوه خود ساز» (چه اینکه در منشور مدیریتی و حکومتی وی (نامه53) در این حوزه مطالب ظریف کم نیست و پیام کلی فرمایشات ایشان این است که مدارا عامل سلامتی دین و دنیا: «سَلَامَةُ الدِّینِ وَ الدُّنْیا فِی مُدَارَاةِ النَّاس (لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ص285) و موجب همگرایی و دوستی پایدار «بِالرِّفْقِ تَدُومُ الصُّحْبَة (آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص305).) و دارای آثار و نتایجی چون از بین بردن کینهها، زیادی برکت، ترغیب به خوبی و قفل حفاظت از ایمان است: «إِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قُفْلاً وَ قُفْلُ الْإِیمَانِ الرِّفْق (کلینی، کافی، ج2، ص118). شایانذکر است، مسئله رفق و مدارا در فرهنگ و ادبیات فارسی نیز موردتوجه
جدی است، از باب نمونه جناب لسانالغیب آسودگی و برخورداری از تنعم و شادکامی دنیا و آخرت را در کاربست مروت و مردانگی با دوستان، مدارا و مهربانی با دشمنان و مخالفان میداند:
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
یکی از چالشهای اساسی فراروی امت اسلام، وجود فرقههای تندروی منحرف است که امروزه امت اسلام گرفتار آنان شده و در زمان امام علی(علیه السلام) گروه خوارج روش و منش اینان را داشتند و حضرت آنان را مردم اوباشِ از هر سو گردآمده و از هر آمیختهای برچیده شده و جاهلان سختدل معرفی کرده است «جُفَاةٌ طَغَامٌ عَبِیدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْبٍ وَتُلُقِّطُوا مِنْ کُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ ینْبَغِی أَنْ یفَقَّهَ وَیؤَدَّبَ وَیعَلَّمَ وَیدَرَّب... (مجلسی، بحارالانوار، ج33، ص323). امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در نکوهش تکفیریها میفرماید: «از رحمت خدا دور باشند چنان قوم ثمود، آگاه باشید! اگر نیزههایی بهسوی آنان راست شود و شمشیرها بر سرشان فرود آید، از گذشته خود پشیمان خواهند شد. امروز شیطان آنها را به تفرقه دعوت کرد و فردا از آنها بیزاری میجوید و از آنها کنار خواهد کشید. همین ننگ آنان را کافی است که از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند، راه حق را بستند و در سرگردانی ماندند» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه181). ایشان در حوزه شناساندن گمراهان مسلماننما چنین بیان دارند: «تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ یذْنِبْ وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَجَمَ الزَّانِی الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّی عَلَیهِ... وَأَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِیهِمْ وَ لَمْ یمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَینِ أَهْلِهِ... (همان، نهجالبلاغه، خطبه127)؛ شمشیرها را کورکورانه فرود میآورند، گناهکار و بیگناه را باهم مخلوط کرده و همه را یکی میپندارند، درحالیکه رسول خدا زناکاری را که همسر داشت سنگسار کرد، سپس بر او نماز گزارد و میراثش را به خانوادهاش سپرد...، پیامبر حکم الهی را بر قاتل و سارق و گناهکار جاری میساخت؛ اما سهم اسلامی آنان را از بین نمیبرد و نام آنان را از دفتر مسلمین خارج نمیساخت.
تندروهای سبکمغز بدترین مردم و آلت دست شیطان و عامل گمراهی اینوآن هستند».
درباره چگونگی پیدایش منشأ، مبانی، صفات، مشخصات و اقدامات خوارج در فرمایشات امیر بیان مطلب فراوان است و قابل تجزیهوتحلیل درباره مبانی جریانهای تکفیری عصر حاضر و بررسی پیآمدهای اقدامات آنان و نیز ارائه راهکارهای برونرفت از اندیشه وهابیت و سپاه صحابه، سلفیه جهادی و تفاوتهای میان جنبشهای انقلابی و جریانات تکفیری و تبیین تنگنظری آنان در حوزههای تعریف ایمان، توحید، شرک، گناه و سطحینگری درباره خدا و تنزیل مقام انبیاء و اولیاء که مجال آن نیست؛ زیرا این امور یک یا چند پژوهش مبسوط میطلبند.
یکی از طرق ایجاد وحدت و همگرایی، درک وظیفه اخلاقی و رعایت ادب است. عفت کلام و دوری از اسائه ادب موجب رفع گسستگی و سبب ایجاد صلح و صفا است. امام علی(علیه السلام) در این حوزه گاه بهصورت توصیفی و گاه با فحوای توصیهای سخن گفته است. از باب نمونه در سفارش به فرزندش محمد حنفیه میفرماید: «أَحْسِنْ إِلَی جَمِیعِ النَّاسِ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یحْسَنَ إِلَیکَ وَارْضَ لَهُمْ مَا تَرْضَاهُ لِنَفْسِک... حَسِّنْ مَعَ جَمِیعِ النَّاسِ خُلُقَکَ حَتَّی إِذَا غِبْتَ عَنْهُمْ حَنُّوا إِلَیک (اشتیاق) وَإِذَا مِتَّ بَکَوْا عَلَیکَ وَ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ وَلَا تَکُنْ مِنَ الَّذِینَ یقَالُ عِنْدَ مَوْتِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص387). ایشان با استناد به آیات «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا...» (آلعمران/103) و «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ» (حجرات/10)، مسلمانان را به چنگ زدن به ریسمان الهی، رعایت حق برادری و اصلاح امور مردم توصیه کرده و فرمودند از پیامبر شنیدم: «اِصَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْم (صالح، نهجالبلاغه، نامه47)؛ اصلاح کردن بین مردم، از نماز و روزه یکسال برتراست» و نیز برای ایجاد پیوند و همدلی مسلمانان فرمودند: «عَلَیکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَ إِیاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ (همان)؛ بر شما باد همگرایی و بخشش به یکدیگر و زینهار از قهر و قطع رابطه و از بین بردن پیوند دوستی».
ازجمله وظایف اخلاقی این است که انسان در گفتار و رفتارش ادب را نسبت به هرکسی رعایت کند، بهویژه درباره کسانی که مورداحترام دیگران و شخصیتهای حقیقی و حتی بتها و نمادهای اعتقادی شرک رعایت کند؛ زیرا در قرآن کریم میخوانیم: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَینَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم» (انعام/108)؛ (به معبود) کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم». در حوزه رعایت ادب و عمل به وظیفه اخلاقی از امیرالمؤمنین سخن بسیار است ازجمله میفرماید: «از زشتگویی بپرهیزید که دل را پر از کینه میکند» (آمدی، ج2، ص298)؛ «زبانت را به سخن ملایم و سلام کردن، عادت ده تا دوستانت زیاد شوند» (همان، ج4، ص329)؛ «بدزبانی موجب کاهش ارزش و از بین رفتن دوستی است» (همان، ص144) و فرمود: «من خوش ندارم که شما دشنامدهنده باشید: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِین» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه206). مَخلص کلام اینکه ایشان پس از اتمام فتنه جمل فرمود: «فَأَدْرَکَهَا رَأْی النِّسَاءِ وَضِغْنٌ غَلَا فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ الْقَینِ وَلَوْ دُعِیتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیرِی مَا أَتَتْ إِلَی لَمْ تَفْعَلْ وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَی وَالْحِسَابُ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی (همان، خطبه156)؛ بر عایشه، افکار و خیالات زنانه چیره شد و کینهها در سینهاش چون کوره آهنگری شعلهور گردید. اگر از او میخواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد، نسبت به دیگری روا دارد، سر باز میزد، بههرحال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او باخداست».
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در نفی بینش ملّیگرایی و مظاهر ناسیونالیستی، دین و ارزشهای دینی را عامل همگرایی و همدلی میداند (خویی، منهاج البراعة، ج10، ص277). ملّیگرایی در سیاست معمول بهعنوان یک زیرمجموعه برای دیگر باورهای همسو شناخته میشود و قابلیت ارتجاع به راست و چپ را دارد (ناسیونال سوسیالیسم یا ناسیونال
دموکراسی) و علت رواج آن، برنامههای استعماری با شعار ایجاد یک آرمان و هویت برای ملل و ایجاد فتنه در بین امت بوده و از منظر قرآن آشوبگری است که آثار آن بدتر از جنگ و کشتار است: «وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل» (بقره/191). امیرالمؤمنین(علیه السلام) که خود قرآن ناطق است از جنگهای داخلی و کشمکشهای بین مسلمین بهعنوان ظهور فتنهها با رهبری ستمکاران یادکرده و سفارش میکند: «در فتنههای درهمپیچیده با آگاهی قدم بردارید» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه151). ایشان در جای دیگر میفرماید: «در شرایط آشوب بهمثابه شتر دوساله باشید که نه پشتی برای سواری دارد و نه شیر پستانی برای بهرهگیری» (همان، حکمت1). فرمایشات آن حضرت رهنمون به این هستند که نگرشهای فتنهانگیز در هم کوبنده همگرایی و لرزاننده قلبهای استوارند. افراد را به بیراهه میکشانند، افکار و اندیشهها را دچار شک و تردید میکنند، تکروان در غبار آنها نابود و سواران باقدرت در آنها به هلاکت میرسند و بدانید که فتنهها با تلخی خواستهها وارد میشوند، خونها میریزند و نشانههای دین را خراب و یقین را از بین میبرند: «یضِیعُ فِی غُبَارِهَا الْوُحْدَانُ وَ یهْلِکُ فِی طَرِیقِهَا الرُّکْبَانُ تَرِدُ بِمُرِّ الْقَضَاءِ وَ تَحْلُبُ عَبِیطَ الدِّمَاءِ وَ تَثْلِمُ مَنَارَ الدِّینِ وَ تَنْقُضُ عَقْدَ الْیقِین (همان، خطبه151).
مسئله توجه به اقتضائات و مصالح کلی امت، یکی از دستآوردهای مهم همگرایی است. با عنایت به این مسئله در جامعه اسلامی که اقلیتهای مذهبی وجود دارد بایست حقوق آنها در همه عرصهها لحاظ شود. نباید افراد و جناحها با سلیقههای مختلف کاری کنند که بیحرمتی به باورهای پیروان دیگر مذاهب رخ دهد و زمینه و بستر واگرایی و اختلاف فراهم گردد. غرض اینکه یکی از دستآوردهای همگرایی بر پایه بنیانهای دینی، رعایت «مصالح عمومی» امت اسلام است. از سیره عملی و فرمایشات علمی امیرمؤمنان(علیه السلام) شاهد و مدرک فراوان میتوان یافت، از باب نمونه، ایشان علیرغم آنکه همیشه ولایت را حق مسلم خود میدانست که از او گرفتند و به دیگری دادهاند! چنانکه در
این زمینه میفرمایند: «سوگند به خدا! من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر تا امروز حق مرا از من باز داشته و به دیگری اختصاص دادند» (همان، خطبه6)، با وجود این باور هیچگاه در برابر خلفای سهگانه قیام نکرد، 25 سال سکوت کرد. سکوت امام این پرسش را نیز به وجود میآورد که چه عامل یا عواملی سبب شدند که آن حضرت قیام نکرده و حتی با خلفای پیش از خود بیعت و همکاری داشت؟ (طبری، تاریخ طبری، ج4، ص124)، چه اینکه هنگامیکه دیگران بیرق مخالفت با آن ولیّ خدا بلند کردند در تبیین مشروعیت حکومت خود به شرایط بیعت با خلفای پیشین بر اساس باور بیعت شکنان استدلال کردند (صالح، نهجالبلاغه، نامه6). واقعیت این است که سکوت امام و همکاری او با خلفا در راستای مصالح عمومی صورت گرفت. اوضاع سیاسی و اجتماعی و معرفتی صدر اسلام نشان میدهد که بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و اله) اسلام و مسلمانان دچار مشکلات و بحرانهای خطرساز فراوانی شدند که هرکدام آنها برای اسلام و مسلمانان خطرات جدی بودند. نمونه برجسته این بحرانها ظهور پیامبران دروغین، ارتداد پارهای از مسلماننماهاست (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص107).
همگرایی و همدلی موجب حرکت در مسیر آموزههای اسلام ناب و پایبندی به تعهد بندگی و قدمبرداری در وادی پیشرفت و سبب دریافت مواهب الهی و برخورداری از رحمت اوست. بهراستی اگر امت اسلام وحدت و همگرایی به معنای واقعی کلمه داشته باشد برای آن ریزش فیض الهی قطعی است؛ زیرا خداوند وعده به این داده که اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند درهای برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده خواهد شد (اعراف/96). بدیهی است که تقوا و ایمان در پرتو باور به ارکان و عمل به دستورات اسلام حاصل میشود. مسئله همگرایی و اخوت دینی از مسائل مهم اسلامی است و در این زمینه امام علی(علیه السلام) میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَیراً مِمَّنْ مَضَی وَ لَا مِمَّنْ بَقِی» (صالح،
نهجالبلاغه، خطبه176). آموزههای دینی و بهویژه فرمایشات امیر مؤمنان علی(علیه السلام) رهنمون به این هستند که خداوند به هیچکس، در هیچ زمانی از راه ایجاد تفرقه خیر نرسانده است و اگر انسانها آنگونه که سنت الهی اقتضا میکند عمل کنند، غرق در نعمتها و برکتها شده و با بهرهمندی از آنها میتوانند قلههای رفیع کرامت را فتح نمایند. بر همین مبنا امیر بیان «تنعم و رفاه» را ازجمله پیآمدهای خوشایند همگرایی و در عِداد رهآوردهای پرخیر و برکت بعثت پیامبر(صلی الله علیه و اله) میداند (همان، خطبه192). آن پیشوای آسمانی در فرمایشی، واگرایی بنیاسرائیل را سبب کندن لباس عزت از آنان و برچیده شدن نعمتهای فراوان الهی بیان کرده است (صالح، نهجالبلاغه، ص395).
امروزه به کمک علم و فناوری، ارتباطات ظاهری در سطح جهانی بهآسانی حاصل میشود ولی از جهت همدلی، مردم بهمانند چهلتکه شده و هرکس حالت تنهایی را تجربه میکند. یکی از دستآوردهای مهم همگرایی، زمینهسازی رسیدن وحدت کلمه در شعار و عمل و تحققبخشی اهداف بعثت است. امیر مؤمنان(علیه السلام) در بیان فلسفه نبوت عامه به مسئله وفاداری به پیمان فطرت و وحدتگرایی برای آشکارسازی توانمندیهای پنهان عقل جهت برونرفت از ظلمت و رسیدن به عزت توصیه و تأکید دارد: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ اِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِه... (همان، خطبه1). فرمایشات امام علی(علیه السلام) رهنمون به این هستند که پیروزی و گسترش اسلام در سالهای اولیه بعثت، برآیند همبستگی و همگرایی امت بود و در خطبهای آسیبشناسی اجتماعی کرده و تبیین علل چگونگی سقوط و کمال جامعهها را در کانون توجه قرار داده و به مردم کوفه میگوید: «شامیان بهزودی به شما غلبه خواهند کرد؛ زیرا آنان در یاریکردن باطل خود وحدت و همدلی دارند و شما در دفاع از حق متفرقید! شما پیشوای خود را در حق نافرمانی کرده و آنان فرمانروای باطل خود را فرمانبردارند، آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولاند و شما به فساد و خرابی!
شما آنقدر فرومایهاید که اگر کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم میترسم که بند آن را بدزدید» (همان، خطبه25). همچنین در جای دیگر در این خصوص میفرماید: «آگاه باشید! به خدایی که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد؛ نه از آنرو که از شما بهحق سزاوارترند، بلکه از آنجهت که در راه باطلی که زمامدارشان میرود، همسو و شتابان فرمانبردارند» (همان، خطبه97). همچنان که در جهان امروز میبینیم در بیان آسیبهای اجتماعی در دانش جامعهشناسی مطرح است (کوئن، مبانی جامعهشناسی، ص29) از فرمایشات امام علی(علیه السلام) نیز این استفاده میشود که اگر غیرمسلمانان و کسانی که در مسیر باطل خود منسجم و همگرا باشند، پیروز خواهند شد؛ چه رسد به مسلمانان که خداوند به آنان وعده یاری داده است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ» (محمد/7). روشنتر از همه اینکه در خطبه قاصعه وقتی ضروت عبرتگیری از زندگانی گذشتگان را مطرح میکند در کانون توجه، رسیدن به عزت بر اثر همدلی و همگرایی را تذکر داده است. فرمایشات ایشان رهنمون به این هستند که در وقت بازخوانی زندگانی گذشتگان، بایست در این اندیشید که آنها که همگرایی وحدت اجتماعی داشتند، به چه جایگاهی رسیدند؟ کسانی که خواستههای آنان یکی، قلبهای آنها یکسان، دستهایشان مددکار یکدیگر، شمشیرهایشان یاری کننده، نگاهها به یکسو دوخته و ارادههایشان واحد و همسو بود! مالک و سرپرست سراسر زمین و پیشوای پیشتاز دنیا شدند... .
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در همین خطبه قاصعه تصریح دارند که در صدر اسلام، امت محمد(صلی الله علیه و اله) در سایه همدلی، امور اجتماعیشان استوار شد و در پرتو عزتی پایدار، آرام گرفتند و به حکومتی پایدار رسیدند؛ آنان حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که درگذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا کردند که مجریان احکام بودند و درگذشته، کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچکس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند. (خطبه 129 نهجالبلاغه معروف به خطبه قاصعه یعنی کوبنده و تحقیرکننده ارزشهای جاهلی است. این خطبه از
طولانیترین فرمایشات امام است که در سال 40 هجری در حالی که سوار بر اسب بود، ایراد فرمود) (دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، ص172). همه دستآوردهای وحدت و همگرایی در منظومه فکری امام علی(علیه السلام) در نمودار زیر به نمایش در آمده است.
دستآوردهای وحدت و همگرایی در منظومه فکری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)
در پژوهش حاضر، بنیانها، عرصهها و کارکردهای وحدت و همگرایی امت در منظومه فکری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به بحث و بررسی گرفته شد. درباره اهمیت موضوع همین بس که قرآن کریم مسلمانان را دعوت به همگرایی و اخوت دینی نموده، الفت میان دلها را نعمت الهی و تفرقه را موجب رفتن بهسوی عذاب و لب گودال جهنم بیان کرده است (آلعمران/103). امیرالمؤمنین(علیه السلام) با عنایت به همین مبنا درباره وحدت و همگرایی، تلاشها و فداکاریهای فراوان نموده و با اینکه از این امت دل خوشی ندارد و میفرماید: «مرا پس از پیامبر(صلی الله علیه و اله) همواره از حقم محروم کردند» (صالح، نهجالبلاغه، خطبه6)، ولی برای مقابله با دشمن بیرونی و مصالح عمومی ضمن داشتن اختلاف، با خلفا همکاری داشت (همان، خطبه146)؛ چون آن حضرت بهخوبی میدانست که وحدت، ساز و کار کائنات، قانون حاکم بر تمام هستی و مایه سلامت و رسیدن به قوت و قدرت و ایمنی از
آسیب دشمن است. ایشان برای اینکه وحدت و همگرایی امت ماندگار باشد بنیانهای استوار و عرصههای آن را بیان کرده است. مبانی وحدت در منظومه فکری امام علی(علیه السلام) اساس دین اسلام، اعتقاد به یگانگی خداوند، باور به خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه و اله)، اعتقاد به حبلالله متین بودن قرآن و لزوم پذیرش تمامی اوامر و نواهی آن، ارادت به خاندان عصمت و پیروی از سنت و باور به معاد و اعتقاد به این است که آیین اسلام مجموعه برنامهها و قوانین زندگی فردی و اجتماعی را سامان بخشیده و لازم است در عرصه عمل به آن پایبند بود. در زیر چتر مبانی و عرصههای وحدت، امور فرعی اختلافی را بایست با نگاه اجتهادی نگریست و همدیگر را معذور دانست، این موجب رسیدن به تفاهم و همگرایی وتقویت مشترکات است نه ذوب شدن مذاهب در یکدیگر و نه چیره و غالبسازی یکی بر دیگری. همچنین به دست آمد که مهمترین کارکردها و دستآوردهای وحدت و همگرایی؛ حفظ دین، شناسایی تندروها، رعایت ادب و اخلاق اسلامی، توجه به مصالح کلی و رسیدن به عزت و اقتدار جهانی است. چه اینکه تأمل در این امور موجب درک و کشف راهبردهای همگرایی در حوزههای تعامل و ارتباطات و رسیدن به تفاهم، رفتار کریمانه و پرهیز از دامن زدن به اختلافات است. مطالعات نشان داد که مهمترین عوامل اختلافافکن و دورکننده از وحدت، اموری مانند ملیگرایی، پررنگ کردن مسائل زبانی، نژادی، قبیله ای و فروعات مذهبی است. از آنجا که این امور اساسیترین دستآویزهای دشمنان دین برای ایجاد تفرقه در بین مسلمین قرار گرفتهاند میبایست با هوشیاری تمام در ذیل مبانی و محورهای وحدتآفرین به آنها نگریست و باید برای ایجاد وحدت و همدلی، در فروعات اختلافی همدیگر را مبتنی بر اجتهاد معذور دانست و توجه به اعتقادات مشترک، ارزشهای مشترک و دشمن مشترک و به دخالت و نفوذ خارجیها و تخریبهای جاهلان داخلی داشت که در قالبهای کار تیمی و منسجم یا فردی با انگیزههای مختلفی مانند رسیدن به پول، شهرت، ریاست و مانند آن کار میکنند. برآیند نهایی اینکه نقش متعصبان مذاهب اسلامی و همچنین برخی از نصوص موجود در کتب طرفین در شعلهور کردن آتش اختلافات و دوری
از مبانی و معارف اسلام ناب نیز پررنگ است و بایست در این زمینه روشنگری و بررسی علمی داشت؛ زیرا برای تحقق وحدت و همگرایی امت، برخی به شناسایی اصول اعتقادی و مشترکات دینی بیشتر نیاز دارند و عدهای به انسانشناسی و درک روابط اجتماعی.
شناخت درست اصول اعتقادی بهویژه خداشناسی، موجب تقویت اخوت، همدلی عملی و انسانشناسی، و درک روابط اجتماعی از منظر دین زمینهساز تحقق عدالت رفتاری و دوریگزینی از دشمنان درونی و بیرونی است.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، قاهره، داراحیاءالتراث العربی، 1385 ق.
احمد، بن محمد، مسند احمد، بیروت، دارالفکر، الطبیعه الثانیه، 1402.
اقبال لاهوری، محمد، دیوان اقبال لاهوری، مشهد، داریوش، 1390.
سایامیری، محمد، مدیریت راهبردی حضرت یوسف(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) در قرآن [پایاننامه]، قم، مجتمع آموزشعالی علوم انسانی، 1396.
آمدی، عبدالواحد غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: سید حسین شیخالاسلامی، قم، انصاریان، 1383.
الترمذی، حافظ ابی عیسی، سنن ترمذی، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، دار الفکر للطباعه و النشر، بیروت، 1403 ق.
طبری، محمد بن جریر، دلایل الامامه، قم، دارالذخائر للمطبوعات، 1414.
خسروشاهی، سیدهادی، میزگرد تقریببین مذاهب اسلامی (در قاهره – مصر)، تهران، کلبه شروق، 1380.
دشتی، محمد، ترجمه نهجالبلاغه، قم، مشهور، 1379.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران - قم، لاهیجی، 1379 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، قم، نوید اسلام و دارالقلم، 1414.
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404.
صادقی، علی، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
صدوق، علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1413.
طبرانی، سلیمان بن احمد، معجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، قاهره، مکتبة ابن تیمیه، 1415 16. طنطاوی، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، نرمافزار جامع التفاسیر.
فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420.
قنبری، بخشعلی، مبانی همگرایی اسلامی در نهجالبلاغه، مجله: فروغ وحدت (مطالعات تقریبی مذاهب اسلامی)، ش 46، 1396.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذویالقربی، طهران، دار الاسوه، 1420.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه – قم، دار الحدیث، 1407 - 1429.
لیثی، علی، عیون الحکم و لواعظ، قم، دارالحدیث، 1376.
مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403.
مجلسی، محمدباقر، مرآت العقول، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق.
مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، تحقیق: مهدی رجایی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1406.
محسنی، محمد آصف، تقریب مذاهب از نظر تا عمل، قم، نشر ادیان، 1386.
محسنی، محمد آصف، جنگ در تاریکی (شیعه و سنی چه فرقی دارند؟)، قم، مرکز الابحاث العقادیه، 1382.
مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1382.
مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنما شناسی، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1390.
معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، تهران، نشرذره، 1372.
خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1412.
نجاری، رضا، مبانی مدیریت اسلامی، تهران، دانشگاه پیام نور، 1386.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارلفکر، 1403.
یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر، 1411.
شخصیت والای مولای متقین امام علی(علیه السلام) مظهر فضائل و برکات و صفات برجسته و بارز الهی است. زیارت غدیریه، زیارتی بسیار مفصل با مضامین بلند که بسیاری از فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آن بیان شده و به آیات متعددی که درباره حضرت است؛ اشاره می کند. امام هادی(علیه السلام) در سالی که معتصم عباسی در روز غدیر وی را طلبیده بود حضرت علی(علیه السلام) را با این متن زیارت کرد. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد حدیثی به بررسی این زیارتنامه میپردازیم. نتایج تحقیق نشان میدهد: تعابیر و اوصاف و القابی که برای امیرالمؤمنین در بیان امام هادی(علیه السلام) آمده، مجموعه ای از ویژگی ها و فضائل امام علی(علیه السلام) است که مستند به صدها حدیث و متن تاریخی از کتب مناقب، سیره و سنن مرتبط با آن حضرت است. فضیلت هایی همچون اخوت ایشان با پیامبر(صلی الله علیه و اله)، امانتداری، امربهمعروف و نهیازمنکر، ایثار، پرداخت زکات، صداقت، عدالتورزی، عمل به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله)، کظم غیظ، گذشت و وفای به عهد از آن جمله است که دلالت های تربیتی متعددی دارند. فضائلی که الگوپذیری، بهره گیری و پیروی از آن نهتنها راه و رسم زندگی را میآموزد بلکه برای جهان پرآشوب امروزی هدایتگر و تضمینکننده راه سعادت است.
کلیدواژهها: زیارت غدیریه، فضایل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، دلالت های تربیت اجتماعی.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چشمه زلال خیر و نیکی و فضائل بسیار است. حقیقت آن است که کسی جز معصوم توان بیان فضائل آن حضرت را ندارد چه رسد به درک
آن. این مقاله در حد توان و گنجایش به کاوشی هرچند اندک در زیارت غدیریه پیشوای دهم پرداخته و برخی از فضائل مولا علی(علیه السلام) معرفی شده و دلالتهای تربیتی – اخلاقی فضایل مذکور در حوزه اجتماع را مورد کاوش قرار میدهد.
زیارت اهلبیت(علیهم السلام) یکی از اعمال عبادی بااهمیت است که در طول تاریخ، همواره مورد توجه علمای شیعه و دوستداران اهلبیت بوده است از اینرو در طول سالیان دراز، کتابهای بسیاری که دربردارنده زیارتنامه اهلبیت است نوشته شده که از آن میان میتوان به کامل الزیارات اثر جعفربن محمد بن قولویه؛ المزار از شیخ مفید؛ المزار کبیر از ابن مشهدی و المزار فی کیفیة زیارة النبی و الائمة اثر شهید اول؛ مصباح المتهجد شیخ طوسی؛ مفاتیحالجنان شیخ عباس قمی؛ جلد 101 بحارالانوار مجلسی و... اشاره کرد. در رابطه با آیاتی که در شأن امام علی(علیه السلام) نازل شده است در منابع معتبر و دستاول شیعه و اهل سنت همچون ارشاد شیخ مفید؛ تاریخ طبری؛ تفسیر قمی؛ مجمعالبیان؛ المیزان؛ مفاتیح الغیب فخر رازی و... اشاراتی وجود دارد که در پژوهش حاضر مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در مورد زیارت غدیریه شرحهایی نوشته شده است که مهمترین آنها عبارت است از: در پیشگاه امام پارسایان از محمدرضا بحرینی؛ پژوهشی پیرامون آیات قرآن در زیارت غدیریه از طالعی و صفاخواه؛ شرح زیارت الامام امیرالمؤمنین(علیه السلام) یوم الغدیر از سید محمدعلی حسینی میلانی که متن کتاب عربی است. همچنین درباره زیارت غدیریه این کتابها موجود است: نگاهی بر زیارت غدیریه از محمدحسین صفاخواه و عبدالحسین طالعی؛ نیمنگاهی به زیارت مخصوص عید غدیر خم از امام هادی(علیه السلام) اثر سید مهدی نیلیپور. کتاب سیمای قرآنی امام علی(علیه السلام) در پرتو زیارت غدیریه اثر دکتر محمدعلی ترابی که در این کتاب به بیان 79 صفت از صفات حضرت امیرالمؤمنین با استناد به زیارتنامه غدیریه و آیات قرآن پرداخته است ولی طبق بیان مؤلف تحقیقات تفسیری در این کتاب نمیگنجد.
برخی از پایاننامههایی که در رابطه با زیارت غدیریه نگارش یافته عبارتاند از: ویژگیهای جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) بر اساس استشهادات قرآنی زیارت غدیریه؛ مستندات قرآنی زیارت غدیریه در اثبات ولایت امیرالمؤمنین؛ ویژگیهای حاکم اسلامی بر اساس استشهادات قرآنی زیارت غدیریه؛ تحلیل زیارت غدیریه؛ امام علی(علیه السلام) در کلام امام هادی(علیه السلام).
مقالاتی نیز در رابطه با زیارت غدیریه وجود دارد ازجمله مقالهای با عنوان زیارت غدیریه از منظر روش تفسیری مصداقیابی که در این مقاله به شناسایی آیات ولایت در زیارت غدیریه پرداخته شده است.
نگاشتههای پیشین، هرکدام به نحوی در پی فهم و روشن کردن معنا و مفهوم فقرات زیارت میباشند و پژوهش حاضر نیز اگرچه همین هدف را دنبال میکند لکن با رویکردی جدید و تلاشی مضاعف، به دنبال روشن کردن معنا و مفهوم فرازهای زیارت است.
برخی از محققان به شرح و تفسیر زیارتنامهها بهویژه زیارت جامعه کبیره، زیارت امینالله و... اقدام کردهاند که متأسفانه درباره زیارت غدیریه امام هادی(علیه السلام) آنچنان به این مهم پرداخته نشده است. شرح و توضیح دادن زیارتنامهها نمیتواند خواننده را بهطور کامل با ابعاد متفاوت مطرح در زیارتنامهها آشنا کند.
بیتردید این شناخت، از طریق تحلیل موضوعی زیارتنامه امکانپذیر است. یکی از ابعاد پراهمیت موجود در زیارت غدیریه امام هادی(علیه السلام) بُعد تربیتی آن است که بر اساس بررسیهای انجام شده، در این زمینه پژوهشی صورت نگرفته است. از اینرو پژوهش حاضر در صدد است مسائل تربیتی موجود در این زیارت را جستوجو کند و ضمن بیان موارد آن، شرح و توضیح مختصری درباره آن ارائه نماید.
از مجموع این زیارت میتوان دلالتهای تربیتی و اخلاقی زیر را دریافت:
یکی از فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) اخوت میان ایشان و پیامبر(صلی الله علیه و اله) است. امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه گواهی میدهد: «أَشْهَدُ أَنَّکَ أَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیهُ، وَ وَارِثُ عِلْمِهِ؛ گواهی می دهم که تو برادر و وصی رسول خدا هستی.» و نیز میفرمایند: «وَ أَنَّکَ عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِیهُ وَ أَخُو الرَّسُولِ، وَ وَصِیهُ وَ وَارِثُهُ؛ تو بنده خاص خدا و ولیّ خدا و برادر رسول خدا هستی.» و در بخشی دیگر میفرمایند: «وَ أَنْتَ وَلِی اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ؛ و تو ولیّ خدا و برادر رسولش هستی».
اخوت به معنای برادری است. برادری دینی از مفاهیم رایج در فرهنگ اسلامی و به معنای پیوند عمیق دینی و عاطفی میان مؤمنان است. قرآن برای ایجاد روح همکاری و همبستگی میان مؤمنان، آنان را برادر یکدیگر خوانده است «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/10)؛ مؤمنان برادر یکدیگرند». این آیه یکی از شعارهای اساسی و ریشهدار و مؤثر اسلامی است و نسبت برادری را میان مؤمنان برقرار میسازد که آثاری شرعی، حقوقی و قانونی دارد (طباطبایی، المیزان، ج18، ص315). امام صادق(علیه السلام) میفرماید: مؤمن برادر مؤمن است و همگی بهمنزله اعضاء یک پیکرند که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر عضوها را قرار نماند و ارواح همگی آن ها از روح واحدی گرفتهشده است (کلینی، اصول کافی، ج2، ص133).
در روایات آمده است که پس از نزول این آیه، رسول خدا میان مسلمانان پیمان اخوت برقرار کرد. بین ابوبکر و عمر و بین عثمان و عبدالرحمن و... تا اینکه بین تمام یارانش هر کس طبق منزلتش با دیگری پیمان اخوت بسته شد سپس به علی بن ابیطالب(علیه السلام) فرمود: تو برادر من هستی و من برادر توام (بحرانی، البرهان، ج5، ص109).
از پیامبر(صلی الله علیه و اله) روایت شده که در معراج دید بر درِ بهشت نوشته شده: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِی أَخُو رَسُولِ اللَّه» و این دو هزار سال قبل از خلقت آسمان ها بوده است (صدوق، الأمالی، ص75). اخوت با پیامبر(صلی الله علیه و اله) از بزرگ ترین افتخارات و از برجسته ترین فضائل حضرت علی(علیه السلام) است (شوشتری، احقاق الحق، ج7، ص441).
خداوند برادری دینی مسلمانان را بهعنوان یکی از محوری ترین عوامل در توسعه اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه و نفاق یاد می کند. بهترین راه وحدت و تبلیغ وحدت را بر اساس اخوت اجتماعی و اعتقادی می داند و آن را نعمتی بزرگ قلمداد می کند. مفهوم برادری را از ماهیت انحصاری خارج ساخته و از منظری والاتر که تمام سطوح و مراتب را شامل باشد بدان می پردازد.
در روایات، حقوق بسیاری برای برادری ذکر شده است مانند برآوردن نیازها، پرهیز از ذکر عیب، بیان خوبی ها و محاسن، چشم پوشی از لغزش ها و نیز دعا در حق همدیگر. اخوت در اصلاح بنیادی روابط اجتماعی نقش بسزایی دارد که غفلت از آن باعث می شود در روابط انسانی، کینهتوزی و بهرهکشی و سوءاستفاده جایگزین همیاری و فداکاری شوند. حضرت علی(علیه السلام) به دلیل عظمت روحی و بندگی به مقام اخوت رسولالله نائل شد. انسان باید تا می تواند خود را به جامعه ایمانی نزدیک و شبیه کند و شرایط ایمان را در خود تقویت کند تا در مرحله اول به مقام اخوت ایمانی مؤمنان درآید و حداقل در بخشی از اخلاق و رفتار و شخصیت رسول اسلام به مقام اخوت برسد.
پیشوای دهم در زیارت غدیریه، فضیلت امانتدار بودن امام علی(علیه السلام) را بیان می فرماید: «السَّلَامُ عَلَیکَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ؛ سلام بر تو ای امیر مؤمنان ای امین خدا در روی زمین.» و نیز فرمودند: «أَشْهَدُ أَنَّکَ أَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیهُ، وَ وَارِثُ عِلْمِهِ، وَ أَمِینُهُ عَلَی شَرْعِهِ؛ گواهی می دهم تو برادر و وصی رسول خدا و وارث علمش و امین او بر شریعت هستی.» و نیز: «رَاعِیاً مَا اسْتُحْفِظْتَ، حَافِظاً مَا اسْتُودِعْتَ؛ و آن چه را مأمور به حفظش بودی بهطور کامل مواظبت نمودی و هرچه را نزد تو به امانت سپردند حفظ کردی».
حفظ و برگشت دادن امانت یکی از فضائل اجتماعی است که موجب استواری پیوندهای بشری می شود و در قرآن و روایات به آن تأکید شده است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُون (مؤمنون/8)؛ و آن ها که امانت ها و عهد خود را رعایت میکنند».
امانت به آن چیزی که سپردهشده چه مال و چه اسرار و امثال آن می گویند و امانات در این آیه بر همه اقسام امانت دلالت می کند که شامل تمامی تکالیف الهی و نعمت ها می شود که باید در راه رضای خدا به کار بسته شود. کلمه عهد به معنای آنچه که انسان با صیغه عهد ملتزم به آن شده باشد مانند نذر و سوگند. ممکن است منظور از آن، مطلق تکلیفهایی باشد که متوجه مؤمنین شده است (طباطبایی، المیزان، ج15، ص11).
امام هادی(علیه السلام) در فراز «یا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ» به فضیلت پرمغز جدشان می پردازند. امین خدا در زمین به کسی گفته می شود که مورداطمینان و مصون از خیانت باشد، دارای مرتبه اعلای ایمان و اطمینان نفس است و از هواهای نفسانی محفوظ بوده و از جهت علم و دریافت حقایق از مبدأ هم ازنظر عمل و صفات مورداطمینان خداوند است. هنگامیکه زائر با توجه به مقام امین بودن امام به ایشان سلام می دهد ارتباط روحی خود را با حقیقت ایشان برقرار می نماید (تحریری، شرح زیارت امینالله، ص43-44).
در قرآن می خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً (نساء/58)؛ همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید و هرگاه میان مردم داوری کردید، به عدل حکم کنید. چه نیک است آنچه که خداوند شما را بدان پند میدهد. بیگمان خداوند شنوای بیناست». خداوند دستور می دهد امانات باید به اهل آن سپرده شود. در روایات آمده است که این امر خطاب به امامان است که هرکدام امامت و ودایع امامت همچون کتاب و سلاح و مسئولیت های امامت را به امام بعدی بسپارد (مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص276).
امانت اقسامی دارد که امانت های الهی در رأس آن است سپس امانت های مردم که خیانت در آن ها گناهی بزرگ است. هرکسی بهتناسب شغل، زندگی و موقعیت خود امانت هایی در اختیار دارد. طبق آموزه های قرآن وظیفه هر مسلمانی است که در هیچ امانتی به هیچکس خیانت نکند خواه صاحب حق مسلمان باشد یا غیرمسلمان. امانتداری و رفتار عادلانه از نشانههای مهم ایمان است. اگر اهمیت امانتداری از اسرار مردم گرفته تا
امانات مادی و مهم تر از آن امانات معنوی و الهی بهویژه حفظ دستورات و تعالیم دینی و انتقال صحیح آن به نسل های بعدی در وجود هر انسانی نهادینه شود، راه های رسیدن به کمال و سعادت هموار می گردد. با عمل به سیره علوی می توان در کمال آرامش و اطمینان در جامعه زندگی کرد چه اینکه مولایمان علی(علیه السلام) بهترین پیرو برای قرآن و بهترین عملکننده از پیامبری بودند که نهتنها قرآن اعجازش بود بلکه در دوران قبل از اسلام نیز ایشان را محمدامین لقب داده بودند. از این نکته مهم نیز غافل نشویم که ولایت ائمه(علیهم السلام) امانت سنگینی است که خداوند بر ودیعه ما نهاده است پس در ولایتپذیری و تحمل این بار عظیم اعتقادی و عملی با تعهد فراوان به وظیفه خویش عمل کنیم.
در زیارت غدیریه، امام هادی(علیه السلام) در رابطه با این ویژگی حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «السَّلَامُ عَلَیکَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ...وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیتَ عَنِالْمُنْکَرِ مَا اسْتَطَعْتَ؛ سلام بر تو ای امیر مؤمنان...و امربهمعروف و نهیازمنکر نمودی تا جایی که توانایی داشتی».
خداوند در این آیه 112 سوره توبه به معرفی مؤمنان می پردازد که دو صفت از آن به وظائف حساس اجتماعی و پاک سازی جامعه اشاره میکند: «الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ». از دیدگاه اسلام هر انسانی نهتنها مسئول سرنوشت خویش است بلکه در حد خود مسئول جامعه خود نیز می باشد و بایستی از طریق امربه معروف و نهیازمنکر در اصلاح جامعه بکوشد. خداوند در آیهای دیگر می فرماید: «کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ... (آلعمران/110)؛ شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شدهاند (چه اینکه) امربه معروف و نهی ازمنکر میکنید...». خداوند در این آیه مسلمین را بهترین امت معرفی می کند و مسلم است که ملاک نزدیکی و دوری به خدا، تقواست و جامعه ای دارای تقواست که در آن امربهمعروف و نهیازمنکر صورت گیرد.
امربه معروف و نهی ازمنکر یکی از واجبات مهم اجتماعی دین و ضامن اجرای قوانین است. با امربهمعروف تمام واجبات در جامعه عملی می شود و با نهی ازمنکر از همه مفاسد
جلوگیری می شود. طبق فرموده پیامبر(صلی الله علیه و اله) هر کس امربه معروف و نهی ازمنکر کند جانشین خدا و رسولش در زمین خواهد بود (نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص179). امام علی(علیه السلام) همه اعمال نیک بندگان خدا حتی جهاد در راه خدا را در مقایسه با امربه معروف و نهی ازمنکر همانند قطره ای در برابر دریایی ژرف دانسته اند (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت374).
در سیره پیامبر(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) بیش ترین کارکرد را امربه معروف و نهی ازمنکر دارد. اگر این فریضه اجرا شود حساسیت عمومی به گناه در دل ها اوج می گیرد، اما وقتی این سنت ترک شود خوبان در گوشه ای به انزوا کشیده می شوند و فضای جامعه ناسالم می گردد و چهبسا که پایه های شریعت درهمشکسته و بهتدریج اصل دین از بین می رود. شیعه مولا اجرای این فریضه را بر خود واجب می داند چراکه با امربه معروف و نهی ازمنکر است که انسان تربیت می شود و در مسیر کمال و سعادت قرار می گیرد.
ایثار از برجسته ترین فضائل اخلاق اجتماعی و ارزش های انسانی است که در قرآن و سخنان معصومین(علیهم السلام) ستوده شده است. نقش مهم ایثار در روابط اجتماعی انسان ها در طول تاریخ و زندگی روزمره غیرقابلانکار است و ضرورت وجود آن در تکامل فردی و اجتماعی بشر تأیید شده است. ایثار به معنی بخشیدن به کسی در مورد چیزی است که خود فرد به آن نیاز دارد (نراقی، جامع السعادات، ج2، ص122).
ایثار در قرآن مفهومی عام بوده و هر نوع ایثاری را در برمیگیرد. ایثار جان و ایثار مال از انواع و مصادیق ایثار بهشمار آمده اند.
شهادت، والاترین درجه در میان مصادیق ایثار است. شهید با ایثار جان خود درخت اسلام را آبیاری کرده و فساد را ریشهکن می کند، مقاومت و پویایی جامعه را تضمین می نماید، به جامعه ظرفیت روحی می بخشد و سستی را از بین می برد. اگر ایثارگری
شهیدان نبود از اسلام و مکتب توحیدی خبری نبود. اساس شهادت، ایثار در راه خدا و اجرای فرامین الهی است (سیدی و رفیعی، معناشناسی ایثار در قرآن کریم، ص99).
در این رابطه قرآن کریم می فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلا» (احزاب/23). بنابراین صداقت در رفتار و گفتار و ترویج وفای به عهد در سایه ایمان و معرفت الهی و دوری از خودبینی و عدم پیروی هوای نفس، از راهکارهای اخلاقی در گسترش ایثار است. احادیثی نقل شده که حضرت علی(علیه السلام) را مصداق «مَنْ ینْتَظِرُ» دانسته و شأن نزول آیه را درباره ایشان معرفی می کند (مجلسی، بحارالانوار، ج38، ص178؛ کلینی، کافی، ج8، ص306).
در زیارت غدیریه عبارت «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ...مُنْتَظِراً مَا وُعِدْتَ؛ و گواهم که تو... منتظر آن چیزی بودی که از سوی خدا به تو وعده شده بود»، دلالت بر شهادتطلبی حضرت علی(علیه السلام) می کند.
از نمونه های بینظیر ایثار جان حضرت علی(علیه السلام)، واقعه لیلةالمبیت است که امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه با اشاره به آن چنین می فرماید: «وَ کَذَلِکَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَکَ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیکُمَا، وَ أَمَرَکَ أَنْ تَضْطَجِعَ فِی مَرْقَدِهِ، وَاقِیاً لَهُ بِنَفْسِکَ، أَسْرَعْتَ إِلَی إِجَابَتِهِ مُطِیعاً، وَ لِنَفْسِکَ عَلَی الْقَتْلِ مُوَطِّناً، فَشَکَرَ اللَّهُ تَعَالَی طَاعَتَکَ، وَ أَبَانَ عَنْ جَمِیلِ فِعْلِکَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِکْرُهُ: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد؛ و هم چنین تو هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) تو را مأمور کرد که در بسترش بخوابی تا با جانت او را حفظ کنی، در اجابت و اطاعت از این دستور شتاب کردی و خود را برای کشته شدن آماده ساختی و خدای متعال هم طاعتت را پاداش داد و کار زیبای تو را با این جمله بر جهانیان آشکار کرد. آنجا که خداوند فرمود: «بعضی از مردم، جان خود را بهخاطر خشنودی خدا میفروشند...».
بر اساس روایاتی از شیعه و سنی (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج3، ص204) این آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» (بقره/207)، به رخداد مهاجرت پیامبر(صلی الله علیه و اله) از مکه به مدینه در لیلة المبیت اشاره و اقدام ایثارگرانه حضرت علی(علیه السلام)
مورد ستایش قرار گرفته است (حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص123-131؛ فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج5، ص223-224). این اقدام امام(علیه السلام) مباهات ملائکه را در پی داشت (امینی، الغدیر، ج2، ص47-49). اقدامی که فضیلتی برای ایشان و نمونه ای بی نظیر از ایثار در تاریخ است (مفید، ارشاد، ج1، ص53).
بر اساس این آیه بالاترین هدف ایثارگران باید طلب رضایت خداوند باشد که دارای ارزشی والاست. آیتالله جوادی آملی می نویسد: «این نکته از ستایش خداوند نسبت به گروهی که با ایثار جان خویش در پی جلب رضایت الهی هستند قابلاستفاده است که القای نفس در تهلکه که مبغوض الهی است از سنخ افساد در زمین و اهلاک حرث و نسل است که تجارت با ابلیس و محکوم به احکام یاد شده در تجارت بائر و غیر سودآور و فاقد ارزش لازم است.» (جوادی آملی، تسنیم، ج10، ص248).
در فرازی دیگر از زیارت، امام هادی(علیه السلام) گواهی می دهد که امام علی(علیه السلام) به همراه حضرت حمزه و جعفر طیار با بذل جان در راه خدا با خداوند معامله کردند: «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ عَمَّکَ وَ أَخَاکَ، الَّذِینَ تَاجَرْتُمُ اللَّهَ بِنُفُوسِکُمْ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِیکُمْ: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکُمُ الَّذِی بایعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ و گواهی می دهم که تو و عمویت و برادرت به فداکردن جان خود با خدا معامله کردید و خداوند در حق شما این آیات را نازل فرمود: خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به اینگونه که) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند، این وعده حقّی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اکنون بشارت باد بر شما به دادوستدی که با خدا کردهاید و این است آن پیروزی بزرگ!».
امام هادی(علیه السلام) در برخی فرازهای زیارت به جهاد در راه خدا اشاره می کند و شهادت می دهد که امام علی(علیه السلام) به جهاد در راه خدا پرداخته است. زائر با یادآوری جهاد و ایثار امام
درمی یابد که با تأسی از امام باید در برابر ظالم بایستد و در این راه حتی از جان خویش دریغ نکند.
شهادتطلبی فضیلتی بسیار والا است که فضائل دیگری را نیز در برمیگیرد. بهعنوان نمونه، انسانی که در پی ایثار جان است صبری جمیل دارد و بر این باور است که در راه خدا استقبال از خطر و نترسیدن و بنده خدا بودن و اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه و اله) و ائمه(علیهم السلام) مهم است و برایش مهم نیست که نتیجه کار شهادت باشد یا اسارت یا پیروزی. شهادت، بالاترین درجه عدم وابستگی به دنیا و فرهنگِ آگاهی و بیداری و اصلاحگری است؛ شهید با ایثار جانش امربهمعروف و نهیازمنکر می نماید لذا شهادت اوج سخاوت و فداکاری است. با فداکاری های انسان های علیگونه است که امر دین و دنیا اصلاح میشود و حق، زنده و پایدار میماند و درخت اسلام بارور میگردد.
برترین درجات سخاوت، ایثار است که عبارت است از بخشش مال با وجود نیاز به آن، که بیانگر رشد و معرفت الهی انسان است (نراقی، جامع السعادات، ج2، ص163). پیشوای دهم در زیارت غدیریه در رابطه با سخاوت و ایثار امام علی(علیه السلام) می فرماید: «أَنْتَ مُطْعِمُ الطَّعَامِ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یتِیماً وَ أَسِیراً لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ تُرِیدُ مِنْهُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُوراً؛ تویی که (به همراه حضرت زهرا و فرزندانتان) برای خدا غذای خود را (با اینکه به آن نیاز داشتید) به مسکین و یتیم و اسیر دادی و از آنان هیچ پاداش و سپاسی نخواستی».
این فراز از زیارت به سوره دهر اشاره دارد که درباره امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام) و حسنین‘ نازل شده است: «وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ أَسیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً (دهر/8-9)؛ و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر»میدهند (و میگویند:) ما شما را بهخاطر خدا اطعام میکنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم».
راویان و مفسران شیعه (طبرسی، مجمعالبیان، ج10، ص611) و اهل سنت (زمخشری، الکشاف، ج4، ص670؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج30، ص244) اتفاقنظر دارند که این سوره در شأن امام علی(علیه السلام) و خانواده گرامی شان نازل شده است. سوره دهر الگویی عملی از ایثار خالصانه خانواده گرامی حضرت علی(علیه السلام) است که بهاتفاق، تنها خوراک خود را در سه شب متوالی به نیازمندان بخشیدند درحالیکه همگی سه روز متوالی روزه دار بودند و تنها با آب افطار کردند (فیض کاشانی، تفسیرصافی، ج5، ص262). اهلبیت در برابر این عمل هیچگونه درخواست مزدی نداشتند. اعمالی که با انگیزه غیر الهی و برای ریاکاری و طلب تشکر انجام شود ارزش معنوی ندارد و ارزش عمل به نیت انسان بستگی دارد (رضایی اصفهانی، قرآن و تربیت، ج2، ص234). ایثار سبب رستگاری آدمی در دنیا و عقبی می گردد و نفس او را از آنچه در اخلاق، سوء و شرّ نامیده می شود دور می نماید.
امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه آیه ایثار را مختص حضرت علی(علیه السلام) دانسته می فرماید: وَ فِیکَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی «وَ یؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر/9)؛ و نیز خدای تعالی در حق تو نازل فرمود: «دیگران را بر خود مقدم می دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند و (وجودشان از بخل و حرص دنیا پاک است) و کسانی که از بخل و حرص نفس خویش پرهیز کردند همان رستگاران عالم اند».
از حضرت علی(علیه السلام) روایت شده که بعد از مرگ خلیفه دوم خطاب به مردم فرمود: آیا غیر از من کسی هست که این آیه درباره او نازل شده باشد؟ و آنان پاسخ دادند درباره تو نازل شده است (طبرسی، الإحتجاج، ج1، ص144).
امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه این ویژگی امام(علیه السلام) را به تعبیری دیگر نیز بیان فرمودهاند که: «السَّلَامُ عَلَیکَ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ...وَ أَقَمْتَ الصَّلَاة وَ آتَیتَ الزَّکَاةَ؛ سلام بر تو ای امیرالمؤمنین...و نماز را به پاداشتی و زکات را پرداخت نمودی». و در فرازی دیگر به آیه ولایت استناد کردند که می فرماید: «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون (مائده/55)؛ سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و
آنها که ایمان آوردهاند، همان ها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
مسلمانان در این که این آیه درباره حضرت علی(علیه السلام) هنگامیکه در حال رکوع انگشتری اش را بخشید نازل شده است؛ اتفاقنظر دارند (ابن شهرآشوب، مناقب، ج3، ص2).
حضرت علی(علیه السلام) به پرداخت زکات و هرگونه حقوق مالی توجه بسیاری داشتند. یکی از دستورهای الهی که آثار مهم دنیوی و اخروی به دنبال دارد پرداخت زکات است. در قرآن می خوانیم «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاة» (بقره/110). زکات معنای عامی دارد که به همه کمک های واجب و مستحب به دیگران گفته می شود. راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند بهدست آمده است می داند (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص102).
ایثار، فضیلت نهایی و مقام انسانی است. هر که با وجود نیاز خود درباره رفع حاجت نیازمندان تلاش کند و آنان را برای رضای خدا بر خود مقدم دارد و حاجت مبرم خود، او را از اینکه آنچه در اختیار دارد به نیازمندان بدهد بازندارد و یا آنچه دیگران به نیازمندان می دهند برای حاجت خود نخواهد بلکه برای دیگران بخواهد؛ اینچنین فداکاری سبب رستگاری است (حسینی همدانی، انوار درخشان، ج16، ص262). ارزشمندی ایثار در این است که خالصانه انجام گیرد و هیچگونه چشمداشتی از نیازمند و دیگران نداشته باشد. با خلوص نیت است که ایثارگر نسبت به کسی که به او ایثار می کند با ادب و خوش رویی برخورد می کند و با فاصله گرفتن از صفات رذیله ای همچون کبر و خودخواهی و حرص و بخل و ریا، روح همدردی با نیازمند را در خویشتن تقویت می کند.
علاوه بر این، نظر به اینکه اسلام بهصورت یک مکتب صرفاً اخلاقی و یا فلسفی و اعتقادی ظهور نکرد بلکه بهعنوان یک آیین جامع که تمام نیازمندی های مادی و معنوی در آن پیشبینی شده پا به عرصه ظهور گذاشت و با توجه به اینکه اسلام از همان عصر پیامبر(صلی الله علیه و اله) با تأسیس حکومت همراه بود و هم چنین نظر به اینکه اسلام توجه خاصی به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتی دارد، روشن میشود که نقش بیتالمال و زکات که یکی از منابع درآمد بیتالمال است از مهم ترین نقش هاست.
شک نیست که هر جامعهای دارای افرادی ازکارافتاده، بیمار، یتیمان بیسرپرست، معلولین و امثال این ها می باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند و نیز هر جامعه برای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن نیاز به سربازان مجاهدی دارد که هزینه آن ها از طرف حکومت پرداخته میشود. هم چنین کارمندان حکومت اسلامی، دادرسان و قضات و نیز وسایل تبلیغاتی و مراکز دینی، نیازمند به صرف هزینهای است که بدون یک پشتوانه مالی منظم سامان نمیپذیرند. به همین دلیل زکات از اهمیت خاصی برخوردار است تا آنجا که در ردیف مهم ترین عبادات قرار گرفته و در بسیاری از موارد همراه با نماز و حتی شرط قبولی نماز ذکر شده است.
امام هادی(علیه السلام) در فرازی از زیارت غدیریه خطاب به جد گرامی شان می فرماید: «فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُکَ وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُکَ وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُکَ وَ لَا ادَّعَیتَ وَ لَا افْتَرَیتَ عَلَی اللَّهِ کَذِباً؛ و هرگز کارهایت متناقض نبود و سخنانت با هم اختلاف نداشت و هیچ گاه احوالت دگرگون نشد و هرگز ادعایی غیرواقعی نکردی و به خدا دروغ و افترا نبستی».
صدق، اصلی است که دلالت بر استحکام چیزی در گفتار و... می کند (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص339). کلمه صدق در اصل به این معناست که گفتار و خبری که داده می شود با خارج مطابق باشد و به آدمی که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق می گویند. انسانی را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کاری که می کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد و شوخی نباشد صادق نامیده اند (طباطبایی، المیزان، ج9، ص548). صدق، تمامی فضائل علم و عمل را در برمیگیرد؛ ممکن نیست کسی صدق داشته باشد و چهار ریشه اخلاق فاضله: عفت، شجاعت، حکمت و عدالت را نداشته باشد؛ زیرا انسان بهغیراز اعتقاد و قول و عمل چیز دیگری ندارد و وقتی بنا می گذارد که جز راست نگوید ناگزیر است که این سه را با هم مطابق سازد(همان، ج1، ص429).
اهل بیت(علیهم السلام) بزرگ ترین راستگویاناند و صداقت و راستی، سراسر وجود و زندگی شان را فراگرفته است بهگونهای که خداوند در قرآن از ایشان با عنوان صادق نام می برد و از مردم می خواهد که از آنان پیروی کنند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِین» (توبه/119). امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه، حضرت علی(علیه السلام) را مصداق آیه صادقین معرفی می کند.
از روایات استفاده می شود که منظور از صادقین در اینجا تنها امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. سلمان به پیامبر(صلی الله علیه و اله) عرض کرد آیا این آیه مربوط به همه است یا مخصوص گروهی است؟ پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمود: امر آیه متوجه همه مؤمنان است اما مقصود از صادقان تنها برادرم علی(علیه السلام) و اوصیای من پس از او تا روز قیامت هستند (قندوزی، ینابیع المودة، ج 1، ص115). از امام رضا(علیه السلام) از این آیه سؤال شد؛ امام فرمود: صادقون، ائمه(علیهم السلام) هستند (صفار، بصائرالدرجات، ج1، ص31).
صداقت نشانه بارز شخصیت و برجسته ترین صفت پرهیزکاران است. زائر با خواندن این فرازها از زیارت غدیریه بر صداقت و درستی امام(علیه السلام) و به پیروی خود از ایشان شهادت می دهد تا در این راه تلاش بیش تری به عمل آورد و جایگاه خود را نزد اهلبیت(علیهم السلام) ارتقا بخشد.
یکی از فضیلت های اخلاقی که نقش بسزایی در سازندگی انسان دارد صداقت است. پیشرفت و تعالی انسان در گرو پای بندی بهراستی در پندار و گفتار و کردار است. آنچه بقای حیات اجتماعی و سعادت را تضمین می کند درستکاری و راستی میان افراد جامعه است. به همین جهت خداوند مؤمنان را در کنار فراخوانی به تقوا به همراهی با صادقان فرمان می دهد. انسانی که آراسته به فضیلت صداقت است، فضائل دیگری را نیز در وجود خود می پروراند که در قرآن به نمونه های آن اشاره شده است: راستگویان اهل انفاق و کمک به دیگران هستند؛ راستگویان اهل اخلاص هستند و در انجام وظایف خویش کوتاهی نمی کنند و با تحمل مشکلات و رنج ها آن را انجام می دهند؛ صداقت، انسان را محبوب دل ها و منبع شایسته اعتماد برای مردم می سازد.
امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه در این خصوص می فرماید: «وَ أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِیةِ، وَ الْعَادِلُ فِی الرَّعِیةِ؛ تویی! تقسیمکننده به برابری و دادگر در میان مردم».
اسلام یکی از اصول قوام جامعه را برقراری عدالت اجتماعی می داند. عدالت، برپاداشتن مساوات است و برقراری موازنه بین اموری که هر چیزی سهم مورد استحقاق خود را داشته باشد (طباطبائی، المیزان، ج2، ص252). در نقطه مقابل عدل و عدالت، ظلم است که باعث فروپاشی حکومت ها در جوامع می گردد. خداوند با تأکید بر عدالت می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْط (نساء/135)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! کاملا قیام به عدالت کنید».
ازنظر امام علی(علیه السلام) برقراری عدل در جامعه وظیفهای الهی است و اساس قوام و استمرار حکومت ها در رعایت عدالت توسط حاکمان است. امام(علیه السلام) با رعایت عدالت اقتصادی، شکاف های اجتماعی و طبقاتی شدن جامعه را در پرتو تعدیل نابرابری و استقرار عدالت اجتماعی از جامعه محو کرد. ارزش و کرامت انسانی را ارج نهاده و بر شایستهسالاری و گزینش مدیران کارآمد تأکید داشته است. سیره حضرت باعث شد که منابع ارزشمند جامعه عادلانه و متوازن بین اقشار مختلف توزیع گردد (جعفریان، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، ص66). امام(علیه السلام) حتی با نزدیک ترین کسان و فرزندان خویش نیز مساوات را رعایت و از تبعیض پرهیز می کرد. جریان درخواست عقیل از حضرت گواه بر این مطلب است (مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص116).
عدالت؛ هم از صفات خداوند و هم شرط لازم در پیشوا و شاهد و قاضی و امام جماعت است. اصل برابری اجتماعی از مهم ترین ویژگی های حکومت علوی است. با رعایت عدالت، تعادل و امید و خلاقیت فزونی یافته و ریشه فساد قطع، امنیت و رفاه مردم تأمین می شود و زمینه تربیت آن ها فراهم می گردد. حضرت علی(علیه السلام) بهفرمان خدا مجری قاطع عدل در جامعه بود و قضات و ولات را به عدل دستور می داد و مردم را به اطاعت از
عدالت فرامی خواند، می فرمود: هرکسی که در شهرها عدالت را اجرا کند خداوند رحمت خویش را بر او می گستراند (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج5، ص337). متأسفانه امروزه اصل عدالت اجتماعی بسیار کم رنگ است و نقطه مقابل آن یعنی استبداد، حقکشی، تبعیض و خودکامگی و دوری از انصاف بر اغلب جوامع چیره شده است. اگر مسئولان جامعه در تفویض و اجرای امور به پیروی از ولایت فقیه، عدالت اجتماعی را رعایت می کردند شاهد اینهمه نابرابری و فاصله طبقاتی و برخی ظلم و اجحاف ها و در پی آن احساس یأس و تشویش نبودیم و عدل در سراسر جامعه محقق می گردید.
امام دهم(علیه السلام) در زیارت غدیریه در این خصوص می فرماید: «مَوْلَای بِکَ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ، وَ أَوْضَحَتِ السُّنَنُ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ؛ مولای من حق بهوسیله تو نمایان شد درحالیکه مردم آن را به یک سو انداختند، و تو روش ها و سنت ها را پس از کهنه شدن و نابودی آشکار کردی». امام هادی(علیه السلام) در فقرهای بهصورت صریحتر به این ویژگی امام تصریح میکند و میفرماید: «وَ عَمِلْتَ بِکِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِیهِ؛ به کتابش عمل نمودی و سنت پیامبرش را پیروی کردی». و نیز کلام پیامبر در حق امام علی(علیه السلام) را بازگو میکنند: «یا عَلِی أَنْتَ عِنْدِی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی، وَ أُعْلِمُکَ أَنَّ مَوْتَکَ وَ حَیاتَکَ مَعِی وَ عَلَی سُنَّتِی؛ ای علی! تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی جز آن که پس از من پیامبری نیست و تو را آگاه کنم که تو در مرگ و زندگی و دنیا و آخرت با من و بر سنت من خواهی بود».
عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله) تنها راه بندگی خدا و رسیدن به کمال مطلق و رحمت بیپایان الهی است لذا انسان به هراندازهای که در مقام باطن در برابر کتاب و سنت، تسلیم بوده و در مقام عمل، آن ها را پیاده کند، به همان مقدار به مقام بندگی و رحمت الهی نائل می شود. حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 164 نهجالبلاغه خود را سزاوارترین مردم به دانستن سنت و عمل کردن به آن معرفی می نماید (تحریری، شرح زیارت امینالله، ص59).
عملکرد حضرت علی(علیه السلام) مطابقت کلی با سیره پیامبر(صلی الله علیه و اله) داشت. در سیره پیامبر(صلی الله علیه و اله) عدالت اجتماعی با محوریت ایمان حکم فرما بود. همه افراد از هر طیف و نژاد و جنس، جایگاه یکسان داشتند؛ ملاک برتری تقوا بود. آن حضرت مبعوث شد تا انحصارات موهوم و پوشالی و ساختار نا مناسب جاهلی را درهم بکوبد و نشان شأن و منزلت گم شده انسان را بازگرداند. با این رویکرد، شیوه های حکومتی ایشان مورد اقبال عمومی قرار گرفت و مردم یافتن گم شده خود را در عمل به شیوه پیامبر(صلی الله علیه و اله) می دانستند. بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و اله) سیر حرکت جامعه آنطور که خواستِ حضرت بود پیش نرفت. نهتنها در تصاحب جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و اله) خطا صورت گرفت، بلکه انحرافاتی که منجر به تخطی از اصول اسلام گردید پیش آمد. امام علی(علیه السلام) به مدت تقریباً بیستوپنج سال خانهنشین شده بود و در این فاصله حقیقت دین از مجرای خود خارج و سنت های ناب محمدی را از بین برده بودند. در این هنگام بود که ظلم به مردم، آنان را بر آن داشت که بعد از مرگ خلیفه سوم چنان بهسوی حضرت علی(علیه السلام) هجوم برند که امام(علیه السلام) چاره ای جز قبول خلافت ندیدند. وقتی زمامداری مسلمین به امام(علیه السلام) رسید شعار اصلی ایشان زدودن انحرافات و بازگشت به سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله)بود. البته بسیار سخت بود که آن مردم را بعد از بیستوپنج سال که از مسیر اصلی دین منحرف شده بودند به راه صحیح برگرداند (جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص253). بنابراین یکی دیگر از فضائل حضرت علی(علیه السلام) در کلام امام هادی(علیه السلام) آن است که ایشان احیاگر دین بوده اند.
آثار ایمان و رسیدن به تقوای الهی در اطاعت از حضرت محمد(صلی الله علیه و اله) ظهور می یابد. خروج از تاریکی و گمراهی و رهنمون شدن به نور و جلب محبت خدا و نبی، از پیآمدهای اطاعت از سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله) است. با توجه به سیره علوی در عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و اله)، کسانی که در مسیر تکامل قرار دارند نهتنها همتشان پیمودن سنت اولیاء الهی و بیاعتنایی به روش های جاهلی است بلکه در راه زنده کردن روش های الهی و ابطال
بدعت ها نهایت سعی خود را می کنند تا دیگران را نیز به این جهت سوق دهند. بر این اساس افرادی که ازنظر اجتماعی موقعیت بالاتری دارند باید نسبت به احیای سنت های الهی حساس تر و مسئولیتپذیرتر باشند.
امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه در این خصوص می فرماید: «وَأَشْهَدُ أَنَّکَ... وَعَلَی کَظْمِ الْغَیظِ قَادِراً، و عَنِ النَّاسِ عَافِیاً... وَ أَنْتَ الْکَاظِمُ لِلْغَیظِ، وَ الْعَافِی عَنِ النَّاسِ، وَ اللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ گواهی می دهم که تو همواره... بر فروخوردن خشم خود توانا بودی و مردم را می بخشیدی و از آنان در میگذشتی... و تو خشم خود را فروبردی و از مردم گذشت کردی و خدا نیکوکاران را دوست دارد».
این فراز از زیارت مستند به آیه «وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحُبُّ الْمُحْسِنِینَ» (آلعمران/ 134) است. حالت خشم شدید از حالات خطرناک انسان است که اگر مهار نشود ممکن است کنترل اعصاب از دست رفته و منجر به جنون، جنایات و تصمیمات و عکسالعملهای أسفبار و غیرقابلجبران گردد. در این آیه علاوه بر اینکه بخشیدن همه مردم مطرح است، به صفت احسان و نیکوکاری اشاره شده است یعنی انسان نهتنها باید خشم خود را فرو برد و با عفو، کینه را از دل بشوید بلکه با نیکی کردن در برابر بدی ریشه دشمنی را برکند (رضایی اصفهانی، قرآن و تربیت، ج2، ص260).
مقام عفو بالاتر از کظم غیظ است؛ زیرا کظم غیظ تحمل اذیت است و حواله آن به خداست که در دنیا و آخرت انتقام بکشد و عفو، گذشت از تقصیر است که مورد عقوبت واقع نشود. عفو از صفات خداست و انسانی که دارای این دو صفت باشد متخلق به اخلاق الهی می شود (طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص359).
امام علی(علیه السلام) از برجسته ترین مصادیق این آیه در عملکرد اجتماعی خود بوده است. نمونه های عفو در سیره حضرت بینظیر است. به طور مثال می توان به اعلام عفو عمومی حضرت در جنگ جمل اشاره کرد (میلانی، شرح زیارة الغدیر، ص159).
یکی از صفات بسیار مهم در روابط اجتماعی که تأثیر بسزایی در کمال انسان و سامان یافتن روابط بینفردی دارد، مهار خشم و عفو دیگران است. عزت و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت خدا و رهایی از عذاب الهی از آثار برجسته فرو بردن خشم است. برای پایان دادن به حالت عداوت، کظم غیظ باید توأم با عفو گردد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج3، ص98). از آثار تربیتی عفو در منظر قرآن به این موارد اشاره شده است: جلب رضایت و مغفرت الهی، بهره مندی از رحمت خدا، قرار گرفتن در جایگاه نیکوکاران، محبوب خدا شدن، دستیابی به پاداش وصفناپذیر، پیروزی مقتدرانه، اصلاح مجرم، رسیدن به تقوا، الفت میان دل های مردم، پاک شدن گناهان و بالأخره ایجاد آرامش در محیط خانواده و جامعه.
امام هادی(علیه السلام) در زیارت غدیریه با استناد به بخشی از آیه 10 سوره فتح به وفاداری حضرت علی(علیه السلام) شهادت می دهد: وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَوْفَیتَ بِعَهْدِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی مُوفٍ بِعَهْدِهِ لَکَ، «وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»؛ و گواهی می دهم که تو به عهد خدای تعالی وفا کردی و خدای متعال هم در حق تو به عهدش وفا کرده است «و هر که به عهدی که با خدا بسته است وفا کند خداوند پاداش عظیمی به او خواهد داد».
یکی از فضائل اخلاقی که ریشه در فطرت انسان دارد وفای به عهد است که موجب اعتماد عمومی و هم بستگی در جامعه می شود. این مطلب مورد تأکید قرآن و احادیث است و شامل پیمان های الهی و پیمان های مردم با هم دیگر می شود. قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یبایعُونَکَ إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما ینْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (فتح/10)؛ کسانی که با تو بیعت میکنند در حقیقت با خدا بیعت میکنند و دست خدا بالای دست آن هاست. هر کس نقض عهد و پیمانشکنی کند درحقیقت به زیان خود پیمانشکنی کرده و عهد خویش را شکسته است و آنکس که در برابر عهدی که با خدا بسته وفادار بماند و حق بیعت را اداء کند خداوند پاداش عظیمی به او خواهد داد».
بیعت به معنی پیمان بستن برای اطاعت از کسی است و چنین مرسوم بوده که آنکس که پیمان اطاعت میبست دست خود را در دست رهبر خود میگذاشت و پیمان وفاداری را از این طریق اظهار میداشت و از آنجا که به هنگام معامله نیز دست به دست هم میدادند و قرارداد میبستند، واژه بیعت به این پیمان ها اطلاق شده است. از اینجا معنی «یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ؛ دست خدا بالای دست آن هاست» روشن میشود. این تعبیر کنایه از آن است که بیعت با پیامبر(صلی الله علیه و اله) یک بیعت الهی است گویا دست خدا بالای دست آن ها قرار گرفته و نهتنها با پیامبرش که با خدا بیعت میکنند. خداوند در این آیه، به همه بیعتکنندگان هشدار میدهد که اگر بر سر عهد خود بمانند پاداش عظیمی خواهند داشت اما اگر آن را بشکنند زیانش متوجه خود آن هاست.
امام هادی(علیه السلام) در این قسمت از زیارت، علاوه بر ذکر اینکه حضرت علی(علیه السلام) در عهد الهی خود محکم بوده اند؛ برقرار داشتن میثاق الهی و محکم بودن پیمان طاعت آن حضرت را نیز به مخاطب تعلیم و تربیت می دهند.
وفای به عهد، مهم ترین سرمایه و مسئولیت اجتماعی است و بدون آن هیچگونه همکاری اجتماعی میسر نیست و پیمانشکنی موجب پراکندگی اجزای جامعه از هم خواهد شد. این امر ضررهای جبرانناپذیری بر اجتماع وارد می آورد.
متأسفانه این اصل بزرگ در جامعه رو به ضعف نهاده و بسیاری، ساده و راحت به پیمانشکنی می پردازند و چنین خلاف بزرگی را عادی تلقی می کنند غافل از اینکه گناه بزرگی مرتکب شده اند. با توجه به سیره علوی اگر مردم، وفای به عهد را وظیفه انسانی، اخلاقی و دینی خود بدانند و در مراعات آن کوشا باشند تعهدات مالی و قراردادهای اقتصادی بر پایه اعتماد و اطمینان کامل شکل میگیرد و باعث رشد اقتصادی کشور و مایه سعادت مردم میگردد. هر پیروزی که جامعه می تواند به دست آورد و نیز مصونیتیابی جامعه از آسیبرسانی و تهدیدات و تحریم های دشمنان، در سایهسار وفای به عهد ازجمله عهد و بیعت با رهبری جامعه است.
ادعیه و زیارات، یکی از فصول برجسته و شاخص معارف دینی را تشکیل میدهند. قرائت زیارت و ادعیه در اسلام کارهایی خشک و بیروح بهشمار نمیروند، بلکه درسهایی عمیق در توحید، اخلاق و... در درون خود دارند و بهصورت آموزههای تربیتی جلوهگر میشوند. زیارتنامههایی که از جانب ائمه(علیه السلام) رسیده مواهب الهی هستند که ما را با معارف تربیتی همچون مباحث امامشناسی در محورهای توحیدی، ولایی و اخلاقی آشنا میکنند. اینگونه زیارتنامهها سرشار از مسائل تربیتیاند و با شیوههای مختلف، در صددند زائر را بهسوی اخلاق و رفتار اسلامی و انسانی سوق دهند. یکی از زیارتنامههای مشهور شیعیان، زیارتنامه غدیریه امام هادی(علیه السلام)است. این زیارتنامه از فصاحت و بلاغت خاصی ازلحاظ لفظ برخوردار است و همچنین ازنظر معنا، معانی بسیار ژرف و عمیقی را در بر دارد. زیارت غدیریه سرشار از آیات قرآن و روایات است که مورد اتفاق عامه و خاصه و مشتمل بر حوادث تاریخی ثابت و قطعی است و با ترتیبی خاص با محوریت تولی و تبری و بیان فضائل امام علی(علیه السلام) از زبان امام هادی(علیه السلام) صادر شده است.
قرآن کریم، ترجمه: آیتالله مکارم شیرازی، تهران، نشر دارالقرآن الکریم، 1385.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب(علیه السلام)، قم، علامه، 1379 ق.
ابن فارس، ابو احمد، معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، انتشارات مکتب اعلام اسلامی، 1404 ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1362 ش.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.
تحریری، محمدباقر، شرح زیارت امین الله، تهران، نشر حر، 1391 ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: رجایی، مهدی، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1410 ق.
جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه(علیهم السلام)، قم، انصاریان، 1387 ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، نشر اسراء، 1385 ش.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمودی، محمدباقر، تهران، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، 1411 ق.
حسینی همدانی، محمدحسین، انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، بیروت، انتشارات دار الشامیه، 1412 ق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، قرآن و تربیت (تفسیر موضوعی میانرشتهای قرآن و علوم)، قم، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1394 ش.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407 ق.
سیدی، حسین؛ رفیعی، علی، معناشناسی ایثار در قرآن کریم، تهران، مجله علمی پژوهشی انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شماره 32، 1393 ش.
شوشتری، نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1409 ق.
صدوق، محمد بن علی، امالی، تهران، کتابچی، 1376 ش.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل ابی محمد(صلی الله علیه و اله)، تصحیح: کوچهباغی، محسن، قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، 1404 ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1374 ش.
طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق: خرسان، محمدباقر، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، ترجمه: هاشم رسولی محلاتی، بیروت، مؤسسه التعریق العربی، 1429 ق.
طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش.
فخر رازی، ابوعبدالله محمدبن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دارإحیاءالتراث العربی، 1420 ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، الصافی، تهران، انتشارات الصدر، 1415 ق.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة لذوی القربی، تحقیق: علی بن جمال اشرف حسینی، قم، الاسوة للطباعة والنشر، 1416 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، غفاری، علیاکبر؛ آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق.
مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهل و سوم، 1381 ش.
میلانی، محمدعلی، شرح زیارت الامام امیرالمؤمنین(علیه السلام) یوم الغدیر، تهران، دلیل ما، 1389 ش.
نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، ترجمه: سیدجلالالدین مجتبوی، قم، قائم آل محمد(صلی الله علیه و اله)، 1377.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، 1408 ق.
عدالت یکی از شاخصههای مهم برای هر حکومت و جامعهای محسوب میشود و عنصری ارزشمند است که اجرای صحیح آن مستلزم سازوکارهایی است که ایجاد آن در یک جامعه بسیار دشوار میباشد چنانکه امروزه اغلب حکومت ها خصوصاً حکومتهای اسلامی در اجرای عدالت و ایجاد شاخصههای آن در جامعه با مشکل مواجه هستند. برای جوامع اسلامی خصوصاً شیعی، یکی از بهترین الگوهای عملی برای اجرای صحیح عدالت در ساختار جامعه، حکومت علوی میباشد که یکی از مهمترین ویژگیهای آن عدالتمحور بودن است؛ عدالتی که برآمده از قرآن و سنت رسولالله(صلی الله علیه و اله) و تحت هدایت امام علی(علیه السلام) بهعنوان امام معصوم است. حضرت علی(علیه السلام) از دوران امامت و پس از آن در دوران حکومت خودشان در صدد اصلاح جامعه اسلامی برآمدند و ما شاهد تمدنسازی بر مبنای عدالت در حکومت علوی میباشیم. بدون تردید حکومت علوی و جایگاه عدالت در آن، توانست الگوی مناسبی برای ادوار بعد جامعه اسلامی باشد؛ چنانکه حکومت علوی میتواند برای اداره جامعه ایران اسلامی امروز ما در جهت تحقق تمدن نوین اسلامی بر مبنای عدالت، بهترین و مناسبترین الگو باشد. این نوشتار با بهرهگیری از منابع تاریخی و با روش گردآوری دادههای تاریخی و با رویکرد توصیفی،جایگاه عدالت را در تمدنسازی علوی مورد بررسی قرار داد. نتایج تحقیق روشن ساخت که «عدالت» شاخصه اساسی در تمدنسازی علوی در ابعاد چهارگانه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن و دلیل اصلی پذیرش حکومت از طرف امام علی(علیه السلام) بود.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، عدالت، تمدنسازی، حکومت علوی.
عدل ازجمله اصلیترین عواملی میباشد که موجب قوام عالَم است. به مفهومی دیگر؛ آن چه عالم را سر پا نگه میدارد، عدالت است. از منظری دیگر؛ آنچه که حقیقت انسان را زیبا و جذاب می کند، وصف شدن به اوصاف الهی و خویگرفتن به اخلاق الهی است. آنچنانکه خداوند در قرآن انسان ها را مخاطب قرار داده و درباره عدالت میفرماید: «إِنَّ اللهَ یَأمُرُ بالعَدلِ وَالإِحسانِ وَإِیتَایءِ ذِی القُربَی وَیَنهَی عَنِ الفَحشَاءِ وَالمُنکَرِ وَالبَغیِ یَعِظُکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ» (نحل/90).
قرآن، عدالت را بهعنوان یک فضیلت شمرده و می فرماید: هیچچیز نباید انسان را از جاده عدالت خارج کند و نباید حبّ و بغض در عدالت و جریان آن مؤثر واقع شوند. اگر چنین شود عدالتها گم می شوند. یکی از مشکلات اساسی در مورد تمدنسازی علوی، تشخیص جایگاه عدالت در آن است که تاکنون بهصورت کار پژوهشی به آن پرداخته نشده است. این موضوع به تمدنسازی اسلامی در دوره معاصر و انطباق آن بر تمدن علوی بهعنوان حلقه ای پیوسته با تمدنسازی نبوی که اولین پایههای آن را رسولالله بهعنوان اولین حلقه این زنجیره، با اقتباس از آموزههای قرآن بنا نهاد، کمک شایان توجهی مینماید.
عدالت یکی از ارکان تمدن است که در صورت اجرا، هر چیز در جای خود قرار میگیرد. پیامبر اسلام در این زمینه فرمودند: «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ (کلینی، الکافی، ج5، ص266)؛ آسمانها و زمین با عدالت پابرجاست».
درباره عدالت در حکومت علوی، تحقیقات پراکنده متعدد انجام شده و از منظرهای گوناگون به آن پرداخته شده است، ولی تاکنون به جایگاه آن در تمدنسازی عدالت در حکومت حضرت علی(علیه السلام) پرداخته نشده است. در ارتباط با پیشینه پژوهش، می شود به کتب متعددی که در ارتباط با مفهوم عدالت در سیره حضرت علی(علیه السلام) نوشته شده اشاره
کرد. از آن جمله می توان کتابهای «امام علی(علیه السلام)؛ صدای عدالت انسانی» از جرداق، و «عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)؛ الگوی عدالت محور» از مخزن موسوی را نام برد. آثار فوق در ارتباط با موضوع به برخی از جنبه های پژوهش حاضر اشاره کرده اند و بهصورت جزئی در پی بررسی مصادیق عدالت در سیره نظامی حضرت علی(علیه السلام) نبودند. همچنین بختیاری در اثر خود «عدالت و توسعه از دیدگاه امام علی(علیه السلام)» به رویکرد متقابل دو مفهوم عدالت و توسعه از منظر نهجالبلاغه و احادیث پرداخته است، البته کمتر توانسته است به عدالت در ابعاد مختلف حیات حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ورود پیدا کند. بر این اساس، موضوع پژوهش حاضر در نوع خود بدیع و نو به نظر می رسد. اهمیت این پژوهش در این است که بازسازی تمدن اسلامی بدون بازشناسی آن و این هم بدون توجه به بنیانهای تاریخی و فرهنگی و نگاه انتقادی حاکم بر آن میسر نیست. این پژوهش در نظر دارد با بهرهگیری از منابع تاریخی با روش گردآوری دادههای تاریخی و رویکرد توصیفی، جایگاه عدالت را در تمدنسازی علوی مورد بررسی قرار دهد.
عدالت یکی از ارکان تولید تمدن است که در صورت اجرا هر چیز در جای خود قرار میگیرد (همان، ص34). فطرت انسان بهگونهای است که خواستار کمالات و نیکهاست. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8). بر این اساس ریشه عدالتخواهی در ذات و فطرت انسان است. در قرآن یکی از مسئولیتهای انبیاء برپایه قسط و عدل ذکر شده است. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط وَ...» (حدید/25). لازمه برپایی قسط و عدل نیازمند تشکیل حکومت و سازوکارهای لازم آن است. عدالت یکی از اساسیترین نیازهای هر نظام حکومتی است. نظامهایی که خود را بینیاز از عدالت میدانند، درواقع از این نیاز فطری در غفلت و بیخبری به سر میبرند؛ بنابراین بررسی رویکرد هر نظام حکومتی به این مسئله امری لازم است. در این میان رویکرد پیامبران الهی
به مسئله برپایی عدالت در حوزه مسئولیتهای آنها نیز امری ضروری به نظر میرسد و طرح آن؛ هم شرط انسانیت است و هم شرط دینداری.
تمدنسازی پیامبر عملاً در یثرب آغاز شد. آن حضرت بنا به وظیفه الهی خود در اصلاح امور مردم پس از دعوت به یکتاپرستی و دوری از شرک، بعد از هجرت به یثرب با تشکیل حکومت اسلامی و قرار دادن مساجد بهعنوان پایگاههای آن، اولین گامهای عملی خود را در جهت تمدنسازی برداشت (منتظرالقائم، تمدنسازی نبوی و علوی، ص41). به نظر میآید، تغییر نام این شهر به مدینة النبی نیز به همین دلیل بوده باشد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله)، ارکان حکومت خود را بر پایه عمل به دستورات خدا بنا نهاد. در صحنه فقرزدایی همچون یک انقلابی بیادعا و بیسروصدا بود. وی بهآرامی فقر را از جامعه زدود. با تبعیض و ستم و نابرابری مبارزه گسترده و سختی را آغاز کرد. از غنائم همه را یکسان برخوردار میکرد. از خمس و زکات و صدقات و فیء، نیازمندان را برخوردار مینمود. بهطورکلی مساعی گستردهای را برای اجرای عدالت و مساوات در میان پیروان خود به عمل آورد؛ و در جهت اجرای عدالت برنامه نهادینهای برای رفاه عمومی و توازن اقتصادی تعیین کرد (همان، ص50). عدالت از دیدگاه رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) نیز از جایگاه رفیعی برخوردار بوده است. اهمیت این مورد آنچنان است که حضرت رسول(صلی الله علیه و اله) شاخصهایی را برای بحث عدالت مطرح می کنند و می فرمایند: «یک ساعت عدالت از یک سال عبادت بهتر است» (پاینده، نهجالفصاحه، ص411، حدیث 1936).
در منابع تاریخی ذکر شده است که پیامبر اسلام، از همان آغازین روزهای دعوت آشکار خویش در دعوت خویشان، علی بن ابیطالب علی(علیه السلام) را بهعنوان جانشین خود تعیین کرد و در طول 23 سال دعوت نیز بارها بر این جانشینی تأکید کرد. بااینوجود به
دلایل گوناگونی که در منابع تاریخی موجود است بعد از رحلت پیامبر، این جانشینی تحقق نیافت تا سال 36 ق بعد از کشته شدن عثمان که به درخواست مردم، حکومت را پذیرفت. ایشان دلیل این پذیرش را عهد خداوند از انسانهای آگاه مبنی بر ساکت نماندن بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم بیان نمود (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه3): «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ... وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُوم ٍ لَأَلْقَیتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا ...؛ اگر آن جمعیت بسیار حاضر نمیشدند...و اگر نبود عهدی که خداوند از علما و دانشمندان گرفت تا راضی نشوند به سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هرآینه مهار شتر خلافت را بر کوهان آن میانداختم...».
علی(علیه السلام) انسانی بزرگوار است که در طول تاریخ توجه و اقبال تمام آدمیان را به خود جلب کرده است. هر انسان آزاده با هر مکتب و نگرشی، زبان به تحسین او گشوده است؛ غیر از شیعه که خود را بدو منتسب میکند و نیز غیر از اهل سنت که بههرروی همکیش اویند. افرادی همچون: جرج جرداق، جبران خلیل جبران، سلیمان کتانی مسیحی، میخائیل نعیمه و شبلی شمیل ماتریالیست، سخن از علی گفتهاند. علی(علیه السلام) در زندگی 63 سالهاش، نزدیک 5 سال حکومت کرد. طبعاً، مطالعه این بخش از زندگی مردی همچون علی(علیه السلام)، خالی از لطف نخواهد بود.
از دیدگاه شیعیان، گفتار و رفتار امام معصوم همچون نبی، بنا به نص صریح قرآن «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/31) الگوست. لذا، شناخت سیره حکومتی امام علی(علیه السلام) و در ذیل آن جایگاه عدالت در تمدنسازی آن حضرت اهمیتی دوچندان پیدا میکند. تمدنسازی علوی به معنای اجرای برنامههای راهبردی مطلوب برای نظامسازی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای بنیان مدنیت نوین پس از 25 سال خلافت خلفای سهگانه بود. این در حالی بود که در دوران خلافت 12 ساله خلیفه سوم، مواجه با بازگشت سنتهای اشرافی جاهلی به جامعه، جعل حدیث، بدعت و انحراف از اصول قرآنی و سنت نبوی، بیعدالتی، تبعیض، ستمگری و رفاهزدگی بود (منتظرالقائم،
تمدنسازی نبوی و علوی، ص60). علی(علیه السلام) برای اصلاح امور ناچار از ایجاد تغییرات بنیادین و نظامسازی در ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه اسلامی بود (همان). حضرت هدف خود را از حکومت، بازگرداندن نشانههای دین خدا به جایگاه واقعی، اصلاح شهرها و امنیت مردم ستمدیده بیان میداشت (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه131).
اصلاح امور جامعه یکی از اهداف علی(علیه السلام) در قبول خلافت بود. برای این منظور او باید اصلاحات بنیادینی را در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به اجرا درمیآورد. عدالتگستری و بازداشتن از ستمگری لازمه اصلاح نظام اجتماعی بود (منتظرالقائم، ص65). آن حضرت در خطبهها و نامههای خود خطاب به فرماندهان و کارگزاران، نهادینه کردن عدالت اجتماعی را بهصراحت و روشنی بیان کرده است تا آنجا که در هیچ سند تاریخی بدین شیوایی بیان نشده است. آن حضرت عدالت را شریفتر وبرتر از بخشش میداند و میفرماید: «عدالت تدبیر عمومی مردم است درحالیکه بخشش گروه خاصی را شامل میشود.» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت437).
امام علی(علیه السلام) حکومت و قدرت را امانت میداند، نه مایه تمتع (همان). طبعاً، ایشان آداب امانت را در باب قدرت جاری میداند. امام(علیه السلام) در خطبه شقشقیه، فلسفه حکومت را چنین بیان میکند: «وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیتُمْ دُنْیاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز؛ به خدایی که دانه را بشکافید و جان را آفرید، اگر بیعتکنندگان نبودند و یاران، حجت بر من تمام نمینمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار (خلافت) را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون
گذشته، خود را به کناری میداشتم و میدیدید که دنیای شما را چیزی نمیشمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمیگذارم.» (همان، خطبه3). علی(علیه السلام) حکومت را نه برای حکومت و قدرت را نه برای قدرت، بلکه برای عدالت میخواهد. در اندیشه امام(علیه السلام) دنیا ارزشی ندارد، جز آنکه مزرعه آخرت است. حکومت نیز که فی حد ذاته امری دنیوی است، فاقد ارزش میباشد مگر آنکه در خدمت اهداف عالی حیات معقول انسانی باشد. از اینرو امام(علیه السلام) با اشاره به لنگهکفشی بیبها میگوید: «به خدا، این را از حکومت شما دوستتر میدارم، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم: و اللَّهِ لَهِی أَحَبُ إِلَی مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا» (همان، خطبه33).
علامه سید مرتضی عسگری مینویسد: «معاویه مسلمانان را چنان تربیت کرده بود که دین اسلام را اطاعت از خلیفه میدانستند.» لذا نماز جمعه را چهارشنبه خواند و کسی معترض نشد (مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص41)، اما در همان دوران، علی(علیه السلام) مردم را تشویق به انتقاد میکند؛ چراکه اگر بنیاد سلطنت معاویه بر ستم استوار است، علی را با ستم میانهای نیست. حضرت در اینباره میفرماید: «أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْما (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه126)؛ مرا فرمان میدهید تا پیروزی را بجویم، به ستم کردن درباره آنکه والی اویم؟ به خدا نپذیرم تا جهان سرآید و ستارهای در آسمان پیِ ستارهای برود».
علی(علیه السلام) در مقام مقایسه دو گونه سیاست «علوی و اموی» میفرمایند: «وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ کُلُّ فُجَرَةٍ کُفَرَةٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یعْرَفُ بِهِ یوْمَ الْقِیامَة (همان، خطبه200)؛ به خدا سوگند، معاویه زیرکتر از من نیست، لیکن شیوه او پیمانشکنی و گنهکاری است. اگر پیمانشکنی ناخوشایند نمینمود، زیرکتر از من کسی نبود؛ اما هر پیمانشکنی، به گناه برانگیزاند و هر چه به گناه برانگیزاند، دل را تاریک گرداند. روز رستاخیز، پیمانشکن را درفشی است افراخته و او بدان درفش شناخته».
در شورای ششنفره خلافت پس از عمر، عبدالرحمن بن عوف به علی(علیه السلام) رو میکند و میگوید: با تو بیعت میکنم بهشرط عمل به کتاب خدا، سنت رسول و سیره شیخین (ابوبکر و عمر)؛ اما علی(علیه السلام) از پذیرش سر باز میزند. آنگاه، عبدالرحمن بن عوف شروط را بر عثمان عرضه میکند که او آنها را قبول میکند (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ص53). آیا امام علی(علیه السلام) نمیتوانست. با دروغی مصلحتآمیز، حکومت حق را بر پا سازد؟ حضرت بر آن بودند که اساساً نمیتوان به حقیقت، جز به طریق حق نائل شد و نمیتوان کاخ عدالت را بر بنیاد سست ظلم بر پا کرد.
اصلاحات سیاسی یکی از برنامههای کاربردی علی(علیه السلام) در راستای تمدنسازی بود. پس از قتل عثمان، مردم با شور و اشتیاق قدم در راه بیعت با علی(علیه السلام) مینهند.
امام(علیه السلام) بهشدت از پذیرش خلافت ابا دارند. حضرت خود صحنه بیعت مردم را اینگونه به تصویر میکشند: «و دستم را گشودید، بازش داشتم؛ و آن را کشیدید، نگاهش داشتم. پس بر من هجوم آوردید، همچون شتران تشنه که روز آب خوردن، به آبگیرهای خود درآیند.» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه229). امام(علیه السلام) در پاسخ خیل عظیمی که در پی خلافت اویند، چنین میگوید: «مرا بگذارید و دیگری را بهدست آرید که ما پیشاپیشِ کاری میرویم که آن را رویههاست و گونهگون رنگهاست. دلها برابر آن برجای نمیماند و خِردها برپای. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناسا شده؛ و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار میکنم که خود میدانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنشکننده، گوش نمیدارم.» (همان، خطبه92).
برنامه حکومت علی(علیه السلام)، برمبنای عدالت استوار است و هیچ مصلحت و شبه مصلحتی مانع از اجرای عدالت نخواهد بود؛ چنانکه میفرمایند: «به خدا اگر ببینم که (بیتالمال) به مهر زنان یا بهای کنیزان رفته باشد، آن را بازمیگردانم؛ که در عدالت گشایش است؛ و آنکه عدالت را برنتابد، ستم را سختتر خواهد یافت.» (همان،
خطبه15). پس از استقرار بیعت، طلحه و زبیر نزد علی(علیه السلام) میآیند و با درخواست سهم از حکومت، راز درون برملا میسازند که بیعت آندو نه بر مبنای پیروی و اطاعت، بلکه بر بنیاد سهمخواهی از حکومت استوار بوده است (ابن قتیبة الدینوری، الامامة والسیاسة، ج1، ص51)، مثل اینکه هنوز برنامههای حکومت علوی را شعار میدانند که طمع در امور سیاسی بستهاند. زبیر امارت کوفه را طلب میکند و طلحه نیز حکومت بصره را خواستار میشود (ابن کثیر الدمشقی، البدایة والنهایة، ج7، ص239)، امام علی(علیه السلام) دست رد بر سینهشان میزند و با اینکار ملاحظات طبقاتی و اشرافی را به کناری وا مینهد.
پس از بیعت، علی(علیه السلام) در اندیشه کارگزارانی شایسته برای دولت عدالت است. امام(علیه السلام) نمیتواند ادامه حکومت افرادی همچون معاویة بن ابیسفیان والی شام، ولید بن عقبة بن ابی معیط حاکم شرابخوار سابق کوفه، عبدالله بن عامر حاکم بصره و عبدالله بن ابی سرح کارگزار مصر را اجازه دهد. مغیرة بن شعبه به حضور علی(علیه السلام) میرسد و میگوید: عمّال حکومتی عثمان را برجای بگذار. آنگاه که بیعت کردند و مردمِ تحت حکومتشان را به اطاعت تو درآوردند، آنگونه که میپسندی عمل کن؛ اما علی(علیه السلام) را نمیسزد که حتی لحظهای ستمپیشگان را تأیید کند؛ چنانکه در قرآن آمده است: «من گمراهان را کمککار خویش نمیگیرم». از اینرو، امام(علیه السلام) اینگونه پاسخ مغیره را میدهد: «به خدا در کار دین تساهل نمیکنم و در کار خویش زبونی روا نمیدارم» (طبری، تاریخ طبری، ج6، ص2343).
علی(علیه السلام) سهل بن حنیف، عثمان بن حنیف، قیس بن سعد، عمدة بن شهاب، عبیدالله بن عباس و بعدها محمد بن ابیبکر و مالک اشتر را به کارگزاری حکومت میگمارند. ترجیعبند کلام امام در فرمانهایی که بدیشان انگاشته، چیزی جز توصیه به عدالت نیست. امام(علیه السلام) در فرمان انتصاب محمد بن ابیبکر به ولایت مصر، چنین مینگارند: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّی لَا یطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیفِکَ لَهُمْ وَ لَا ییأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیهِم (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه27)؛ با آنان فروتن
باش و نرمخو و هموار و گشادهرو؛ و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم نگری و خواه خیره شوی به آنان تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند».
در عهدنامه مالک اشتر که سراسر درس مدیریت و عدالت است نیز امام(علیه السلام) چنین مینویسند: «وَ لْیکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا [لِرِضَا] لِرِضَی الرَّعِیة (همان، نامه53)؛ و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر».
نمونه برجسته عدالت سیاسی و توصیه های حکومتی به کارگزاران را می توان در نامه 53 نهجالبلاغه معروف به «عهدنامه مالک اشتر» مشاهده کرد. همچنین علاوه بر عهدنامه مالک اشتر، بیش از 30 نامه دیگر نهجالبلاغه نیز به کارگزارانی نوشته شده که از جانب حضرت امیر به مناطق مختلف گماشته شدند. خطاب نامه های حکومتی امام علی(علیه السلام) عموماً به فرمانداران شهرها، فرماندهان سپاه، مأموران زکات و خراج و مرزداران بوده است.
برای نمونه امام علی(علیه السلام) در نامه به محمد بن ابی بکر علت عزل وی از حکومت مصر و گماشتن مالک اشتر به آن منطقه را بر اساس سخت گیری وی نسبت به دشمنان و خیرخواهی نسبت به مردم ذکر می کند (همان، نامه38). امام همچنین در نامه به مردم مصر در ارتباط با انتخاب مالک اشتر به حکومت آنجا، خیرخواه بودن، قاطعیت، شجاعت، اطاعت از رهبری جامعه و حقطلبی وی را بیان می کند (همان). در عهدنامه مشهور امام به مالک اشتر معیارهایی برای مشاوران و زیردستان حاکم منطقه برشمرده شده است. ایشان عدم وجود بخل، ترس و حرص را از ویژگی های مشاور بیان می کند. همچنین خوشنامی، قدرت تفکر و قاطعیت و صراحت در بیان حق و عدم وجود سوءسابقه را لازمه مشاور خوب ذکر می کنند (همان، نامه53). ایشان در انتخاب منشیان امور اداری، به ویژگی های شکیبایی، اصالت خانواده، شجاعت، بخشایش و پیشینه مطلوب اشاره دارد (همان).
مارقان، از مهمترین مخالفان سیاسی علی(علیه السلام) بودند که دو ویژگی، آنان را از دیگران متمایز کرده بود: 1. خوارج مخالفان داخلی بودند و حضور ایشان در کوفه محسوس بود. 2. دیدگاه خوارج دیدگاهی عامهپسند بود؛ بهطوریکه عوام بهراحتی آن را میپذیرفتند.
برخورد امام علی(علیه السلام) در مقابل ایشان، بسیار عبرتآموز و درخور تأمل است. امام(علیه السلام) خطاب به خوارج میفرمودند: «شما را نزد ما سه حق است: نخست، اقامه نماز در این مسجد، دوم، سهم شما از بیتالمال، مادام که مقابل دشمن در صف عموم مسلمانان باشید و سوم، حق حیات شما تا آنگاه که حیات دیگران را متعرض نشوید.»، با آنکه خوارج از هیچ کوششی در مخدوش کردن چهره علی(علیه السلام) و سست کردن پایههای حکومت او دریغ نمیکردند، اما علی(علیه السلام) ایشان را از حضور در اجتماعات عمومی مانع نمیشدند، آنان را از حقوق شهروندی و از بیتالمال محروم نمیکردند و حق مخالفت سیاسی آنان البته با حکومت حق را مانع حق خداداد حیات نمیدانستند. بهعنوان نمونه، روزی امام در کلامی خطاب به یارانش، شیوه برخورد با خوارج را اینگونه بیان میکنند: «هرگاه که زبان از کلام بازداشتند، سکوت پیشه میکنیم. اگر سخن گفتن آغازیدند، به محاجه روی میآوریم؛ و اگر دست به شورش یازیدند، ناگزیر قتال میکنیم». طه حسین در اینباره میگوید: «علی حق آزادی را برای مردم، به فراخترین معنای این کلمه میشناختند، و آنان را بر آنچه نمیپسندیدند مجبور نمیکردند. بلکه، هرگاه نافرمانی خدا میکردند یا در مقابل فرمانش میایستادند یا در زمین تباهی میکردند، برایشان سخت میگرفت.» (طه حسین، علی(علیه السلام) و دو فرزند بزرگوارش، ص198).
علی(علیه السلام) مردم را به مشارکت فعال دعوت میکردند، نه مشارکت انفعالی و تبعی. آنگاه که علی(علیه السلام) عازم نبرد صفین بودند، پس از اینکه بین مردم سخنرانی کردند و آنان را به جهاد ترغیب نمودند، گروهی به سرکردگی عبدالله بن مسعود به امام(علیه السلام) گفتند که ما با شما سوی
جهاد میآییم اما جداگانه اردو میزنیم. آنگاه، در کار شما و اهل شام مینگریم، پس، هریک ببینیم که در پی حرام الهی یا تجاوزپیشه است با او پیکار میکنیم. علی(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: آری. امام(علیه السلام) در شرایط حساس جنگی نهتنها چنین رفتاری را تأیید میکنند بلکه مخالفان چنین شیوهای را خیانتکار و جبار مینامند: مَرْحَباً وَ أَهْلًا هَذَا هُوَ الْفِقْهُ فِی الدِّینِ وَ الْعِلْمُ بِالسُّنَّةِ مَنْ لَمْ یرْضَ فَهُوَ خَائِنٌ جَائِر (مجلسی، بحارالانوار، ج32، ص406).
در بازگشت از صفین، گذر علی(علیه السلام) از محله فائشیان بود. در مسیر گذر، حرب بن شرحبیل شبامی امام(علیه السلام) را پیاده همراهی میکرد و امام سواره بود. علی(علیه السلام) به او فرمودند: «بازگرد که پیاده رفتن چون تویی همراه مثل من، موجب فتنه زمامدار و ذلت مؤمن است.» (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص324). روزی علی(علیه السلام) در صفین، سرِ آن داشتند که برگی دیگر از دفتر عدالت بگشایند، لذا سخن از حقوق متقابل مردم و حکومت میراندند و آن را از بزرگترین حقهایی دانستند که خدایش واجب کرده است (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه216).
علی(علیه السلام) حقوق مردم و عدالتگستری را نه آنگاه که مترصد قدرت است، بلکه زمانی فریاد میکند که در رأس حکومت قرار دارد. یاران که شیفته مرام علی(علیه السلام) بودند، زبان به تحسین امام میگشودند و در فرمانبرداریاش پای میفشردند. علی(علیه السلام) در واکنش، تابلویی زیبا به تصویر میکشد که تا همیشه تاریخ، فراروی حقطلبان است: «و در دیده مردم پارسا، زشتترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار و بزرگمنش شمارند، و کارهایشان را بهحساب کبر و خودخواهی بگذارند؛ و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایششنودن. سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم و اگر ستایشدوست بودم، آن را وامینهادم، بهخاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، از بزرگی و بزرگواری که تنها او سزاوار بِدان است، و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آنپس که در کاری کوشش آرند. لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که برگردنم باقی است ادا نمایم، پس با من چنانکه با سرکشان
گویند، سخن مگویید؛ و چونان که با تیزخویان کنند، از من کناره مجویید؛ و با ظاهرآرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید؛ و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آنکس که شنیدن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار بهحق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا رأیزدن در عدالت بازمایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.» (همان).
در بحبوحه جنگ صفین، زمانی که لشکر معاویه بر آب فرات دست یافتند، مانع سپاه علی(علیه السلام) در استفاده از آب شدند. امام ابتدا سعی کرد با شیوه مذاکره، آنان را از این تصمیم منصرف کند، ولی موفق نشد؛ به همین دلیل به مردم عراق دستور رهاسازی آب فرات را دادند و آب از دست سپاه معاویه آزاد شد. با رهاسازی آب، یاران علی(علیه السلام) خواستار مقابلهبهمثل شدند، اما علی(علیه السلام) آنان را از این کار منع کردند (طبری، تاریخ طبری، ج6، ص2508- 2513).
علی(علیه السلام) برای حقوق اولیه انسان ها حرمت قائل بودند و از آنجا که کار سپاهیان معاویه را تجاوز به این حقوق میدانستند، یاران خود را از اینکار منع کردند. ایشان در عمل به آیه شریفه قرآن که میفرماید: «وَ لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلّا تَعْدِلُوا (مائده/8)؛ چنان نباشد که عمل زشت دیگران شما را به خروج از عدالت تشویق کند».
علی(علیه السلام) نسبت به وفای به عهد در برابر دشمنان نیز اصرار داشتند. چنانکه پس از ماجرای حکمیت، عدهای از خوارج از ایشان خواستند تا بعد از پذیرش آتشبس؛ دوباره جنگ با معاویه را از سر بگیرد، ولی ایشان عهدشکنی را حتی نسبت به دشمنان روا نداشتند (طبری، تاریخ طبری، ج6، ص2593). علی(علیه السلام) در میدان جنگ، آغازگر جنگ نبود لذا در توصیههای آن حضرت به یاران خود هنگام جنگ میخوانیم: «با آنان مجنگید، مگر به جنگ دست یازند. … اگر به خواست خدا شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت
کرده، مکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند آسیب مرسانید و زخمخورده را از پا در میارید. زنان را با زدن برمیانگیزانید هرچند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند.» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه16).
علی(علیه السلام) چنانکه وعده کرده بودند، بهمحض تصدی خلافت، عدالت را سرلوحه کار خویش قرار دادند. در عهد عثمان، ثروتاندوزی عملاً وجهه ارزشی به خود گرفته بود. بسیاری از بزرگان عالم اسلام، در تکاثر ثروت، گوی سبقت را از دیگری میربودند. زبیربنعوام در این عهد، کاخهایی در بصره، کوفه و اسکندریه بنا کرد. او به هنگام مرگ، 50 هزار دینار طلا، هزار اسب، هزار بنده و کنیز به ارث گذاشت. طلحة بن عبدالله، کاخ مشهور خود را در کوفه برپا ساخت. درآمد روزانه او از عراق، هزار دینار بود. عبدالرحمن بن عوف کاخی وسیع ساخت، در طویله آن صد اسب و 10 هزار گوسفند بود (مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص342).
در مقابل چنین وضعیتی، علی(علیه السلام) بر آن بودند تا بیتالمال را بهتساوی بین مسلمانان تقسیم کنند. امام(علیه السلام) ملاکهایی همچون: سابقه صحبت، حضور در جنگ، قریشی و غیرقریشی و عرب و عجم بودن را ملغی ساختند. ایشان فرمان دادند تا به هر مسلمان 3 دینار از بیتالمال بدهند. آری! نتیجه مشخص است؛ طلحه، زبیر و سعد بن ابی وقاص، از قبول 3 دینار سر باز میزنند (بهبودی، سیره علوی، ص77-78). به تعبیر عبدالفتاح عبدالمقصود، عدالت علوی، جانشین امتیازات عمری میشود (عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) (روزگار عثمان)، ص342).
اقدامات علی(علیه السلام)، دنیاپرستان را هراسان میسازد. عمروبنعباس در نامهای به معاویه مینگارد: «هر آنچه در توانداری بهکارگیر، پیش از آنکه زاده ابوطالب تو را از داراییهایت که اندوختهای، چونان پوست از عصا برکَند.» (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص270). علی(علیه السلام) خود در تبیین علت سختگیریاش در بیتالمال، اینگونه میفرمایند:
«به خدا عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا منی از گندم شما را به او دهم و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده گویی بر چهرهشان نیل کشیده؛ و پیدرپی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار. گوش به گفتهاش نهادم، پنداشت دین خود را بدو دادم و در پی او افتادم و راه خود را به یکسو نهادم. پس آهنی برای او گداختم و به تنش نزدیک ساختم، چنان فریاد برآورد که بیمار از درد. نزدیک بود از داغ آن بگدازد. او را گفتم نوحهگران بر تو بگریند، از آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش خشم کردگار؟ و شگفتتر از آن، اینکه شبهنگام کسی ما را دیدار کرد و ظرفی سرپوشیده آورد. درونش حلوایی با روغن و قند آغشته، چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیختهاند یا زهرمار بر آن ریخته. گفتم صله است یا زکات، یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟ گفت نه این است و نه آن است بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آمدهای مرا از راه دین خدا بگردانی یا خِرد آشفتهای یا دیوگرفته، یا بیهوده سخن میرانی؟ به خدا اگر هفتاقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچهای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد؛ و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را میخاید و طعمه خود مینماید. علی را چهکار به نعمتی که نپاید و لذتی که برسرآید؟» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه24).
امام نسبت به کارگزاران مالیاتگیرنده حساسیت شدیدی داشتند. ایشان رعایت رفتار اسلامی را از ویژگی های یک حاکم اسلامی بیان می کند. همچنین تخفیف در مالیات به سبب وقوع حادثه ناگهانی، تلاش برای آبادانی مزارع و گسترش عدالت اقتصادی را به کارگزاران مالی خود توصیه می کند (همان، خطبه27 و 76). از دیدگاه آن حضرت، حاکم اسلامی در اخذ مالیات باید صلاح مالیاتدهندگان را در نظر داشته باشد؛ زیرا بهبودی وضعیت مالیاتی را منجر به اصلاح اقشار جامعه می داند. امام در انتصابات به کارگزار خود
مالک اشتر توصیه می کند که انتخاب کارمندان با امتحان و نه میل و استبداد باشد و از میان آنها افراد باتجربه، پاک و پیشگام در پذیرش اسلام را در اولویت قرار دهد (همان، خطبه53). همچنین به مالک اشتر توصیه می کند که در استخدام کارکنان و فرمانروایان شفاعت و وساطت کسی را قبول نکن، مگر شفاعت شایستگی و امانتداری آنان (شمسالدین، نظام الحکم و الاداره فی الاسلام، ص301).
یکی از دغدغه های اصلی امام علی(علیه السلام) در طول دوران زندگی پرفرازونشیب ایشان و بهخصوص در دوران حکومت چهار سال و نهماهه در بُعد سیاسی و حکومتی، برقراری عدالت و پایبندی به آن بود. حضرت این اصل اساسی را پیمانی می دانست که از جانب خداوند بر ایشان نهاده شده بود و به همین جهت از بُعد نظری، عملی و اخلاقی مؤلفههای سیاسی را مورد توجه قرار می دادند. هدف علی(علیه السلام) از قبول حکومت و خلافت، اصلاح و بازگرداندن پایه ها و اساس آن، به راه اصلی طراحیشده توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) بود؛ که در زمان عثمان بهکلی از مسیر حکومت پیامبر فاصله گرفته بود. در این مسیر، عنصر عدالت از جایگاه ممتاز و بالایی در همه ابعاد چهارگانه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برخوردار است. ایشان برای اجرای عدالت در ابعاد مختلف بر سر هیچچیز معامله نمیکند.
این شیوه حکومتی برای او دردسرساز میشود تا آنجا که جان خود را نیز در راه برپایی عدالت از دست میدهد.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه: شهیدی، سید جعفر، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374 ش.
ابن ابیالحدید، عزالدین عبدالحمید بن هبة الله، شرح النهجالبلاغة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعةالثانیة، 1965 م.
ابن اثیر، عزالدین بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالصادر للطباعة و النشر و دارالبیروت للطباعة و النشر، 1965 م.
ابن قتیبة الدینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، قم، منشورات الرضی، 1363.
ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر، 1407 ق/ 1986م.
بختیاری، صادق، عدالت و توسعه از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، فصلنامه اندیشه حوزه، شماره 12، 1380.
بهبودی، محمدباقر، سیره علوی، تهران، سنا، 1388.
پاینده، ابوالقاسم، نهجالفصاحه، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ پانزدهم، 1360 ش.
جرداق، جرج، امام علی(علیه السلام)؛ صدای عدالت انسانی، ترجمه: سید هادی خسروشاهی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1387.
شمسالدین، محمدمهدی، نظام الحکم و الاداره فی الاسلام، بیروت، دارالنفائس، چاپ سوم، 1411 ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، 1362.
طه حسین، علی(علیه السلام) و دو فرزند بزرگوارش، ترجمه: احمد آرام، تهران، کتابفروشی علیاکبر علمی، 1332.
عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) (روزگار عثمان)، ترجمه: سید محمدمهدی جعفری، تهران، سایه سخن، 1390.
کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، بیروت، دار التعارف، چاپ سوم، 1401 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
مخزن موسوی، سید ابوالحسن، عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)؛ الگوی عدالتمحور، تهران، بسیج اساتید، 1387.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجواهر، بیروت، دارالمعرفة، 1984 م.
منتظرالقائم، اصغر، تمدنسازی نبوی و علوی، اصفهان، انتشارات مرغ سلیمان، 1391.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ دوم، 1356.
اصغر طهماسبی بلداجی(1)
1) . دکتری علوم قرآن و حدیث از دانشگاه اراک؛ tahmasebiasghar@yahoo.com
صلح، یکی از مباحث مهمی است که در کنار جهاد و جنگ، در آموزههای دین اسلام مورد تأکید قرار گرفته و به اهمیت و جایگاه آن در شرایط و ضوابط خود توجه شده است. با توجه به آسیبهای جنگ و پیامدهای آن، توجه به صلح و نتایج آن و چگونگی نهادینهسازی آن در سطح خُرد و کلان حائز اهمیت است. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی به بررسی رهاوردهای غائی صلح در سیره امام علی(علیه السلام) میپردازد و در رویکردهای معرفتی، هدایتی، اجتماعی و نظامی به آثار این مهم اشاره میکند. تعمّق در سیره حکومتی امام علی(علیه السلام) این مهم را مشهود میسازد که امام(علیه السلام) در برخورد با مخالفان، گذشت و مدارا را بر جنگ و سرکوب ترجیح میدادند و از راههای مختلف تلاش مینمودند تا جنگی اتفاق نیفتد. از منظر امام علی(علیه السلام) صلحی که رضایت خداوند در آن باشد، امنیت و آرامش اجتماعی را فراهم میکند و مانع از تفرقه و ازهم گسیختی در جامعه میگردد و در شرایطی میتواند موجب هدایت افرادی گردد که ممکن است در شرایط گمراهی در جنگ کشته شوند. تبیین آموزههای علوی پیرامون صلح و رهاوردهای آن در عصر حاضر حائز اهمیت است؛ اول اینکه در عرصه بینالملل به معرفی صحیح اسلام حقیقی بهدوراز جریانهای افراطی و تفریطی کمک مینماید و مانع مهمی در مقابل شبهات اسلامهراسی میگردد. دوم آنکه گفتمان صلح و توجه راهبردی و راهکاری به آن در جوامع اسلامی عامل مهمی در وحدت بیشازپیش در پرتو اشتراکات و تقلیل اختلافات و جنگ میشود، همچنان که میتواند به شکلگیری گفتمان صلح اسلامی در سطح جهانی کمک نماید.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، حقوق بشر، گفتمان صلح، جهاد.
جنگ و صلح از مباحثی مهمی هستند که در آموزههای دینی در ذیل آیات قرآن و روایات، به اهمیت و جایگاه هرکدام در شرایط و ضوابط خود اشاره شده است. تبارشناسی این موضوع در اسلام به زمان پیامبر(صلی الله علیه و اله) و مواجهه ایشان با مشرکان مکه میرسد؛ چگونگی و چرایی جهاد و صلح همواره از همان آغاز در آموزههای دینی مورد تأکید قرار گرفته است. نمیتوان در اسلام، جنگ یا صلح را بر دیگری ترجیح داد و طرح چنین سؤالی در حیطه قیاس معالفارق است؛ چراکه در دین اسلام، هر چیزی در جای خود و شرایط خود مورد نیاز است؛ بسان شب و روز که نمیتوان گفت کدام بر دیگری ترجیح دارد و هر کدام بر اساس منافع و مصالحی است. جنگ و صلح نیز هر کدام در شرایط خود مفید است و نمیتوان یکی را بر دیگری مرجّح دانست؛ زیرا اسلام دین اعتدال است و اساس آن بر پایه نظم الهی است که هر چیز در جای خود نیکوست؛ اما فارغ از محتوای تناقض گونه این دو مقوله، وجه اشتراکی نیز میتوان برای آنها بیان نمود؛ فراهم نمودن زمینه سعادت و هدایت انسانها و زندگی در پرتو امنیت، اشتراک غایی جنگ و صلح است. جهاد با مشترکان و ظالمان ازآنجایی هست که حق هدایت و زندگی سعادتمند را از انسانهایی که خواهان هدایت هستند، گرفتهاند و صلح نیز در مواردی به این جهت است که زمینه هدایت و سعادت دیگر انسانها فراهم گردد تا در گمراهی از دنیا نروند. این مهم در سیره امام علی(علیه السلام) مشهود است؛ زمانی که سپاهیان معاویه به یکی از شهرهای تحت ولایت امام علی(علیه السلام) حمله میکنند و به زنان مسلمان و غیرمسلمان اهانت میکنند؛ امام علی(علیه السلام) خطبه جهاد را برای مسلمانان ایراد میکند و در آن خطبه مسلمانان را از این هتک حرمت مورد توبیخ قرار میدهند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه27). توجه به این مهم حاکی از آن است که جهاد برای حفاظت از امنیت و زمینهسازی سعادت برای تمامی انسانها مقرّر شده است چه مسلمان و چه غیرمسلمان. تعبیر:«أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَالْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَینْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقلبها» در این خطبه حاکی از این مطلب است. از سوی
دیگر امام(علیه السلام) در جنگ صفین جنگ را به تأخیر میاندازد تا یاران به ایشان اعتراض میکنند، امام(علیه السلام) غایت ترجیح صلح بر جنگ و تأخیر آن را اتمام حجّت و فراهم شدن زمینه هدایت گمراهان بیان میکند (همان، خطبه54)؛ بنابراین فراهم نمودن زمینه هدایت و سعادت و زندگی در پرتو امنیت، غایت هر دو مورد جنگ و صلح است. مقاله پیش رو با روش توصیفی - تحلیلی مقوله صلح و رهاوردهای غائی آن را در سیره امام علی(علیه السلام) مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد و به رهاوردهای آن در ابعاد مختلف اشاره میکند.
درزمینه موضوع صلح در آموزههای دینی، پژوهشهای مرتبطی انجام شده است. برخی از پژوهشگران درصدد تبیین این موضوع برآمدهاند که کدامیک از جنگ و صلح در اسلام بر دیگری ترجیح دارد، از مهمترین یافتههای این پژوهش این است که در اسلام ترجیح جنگ بر صلح با شخص مشرکان نیست؛ بلکه به جهت جنگ با حکومت مشرکان است، بهگونهای که اصل در روابط مسلمانان با حاکمیت کفر و شرک، جنگ؛ و اصل در روابط مسلمانان با آحاد مشرکان و کافران، صلح است (نقی زاده اکبری، حسینی فاضل، اصالت جنگ یا صلح از منظر دین، ص1).
برخی دیگر از پژوهشها با محوریت امام علی(علیه السلام) مرتبط با صلح نگاشته شدهاند، هرچند محوریت آنها صلح نبوده است که هرکدام از زاویهای به سیره امام علی(علیه السلام) در ارتباط با مخالفان و ترجیح صلح و مدارا با آنان نگریستهاند. سبک تعامل با اقلیتهای مذهبی(گل محمدی، سبک تعامل امام علی(علیه السلام) با اقلیتهای مذهبی، ص103)، اخلاق در جهاد (پهلوان، احمدی آشتیانی، اخلاق در جهاد از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص23)، رفتارشناسی امام علی(علیه السلام) با اولین مخالفان داخلی حکومت اسلامی (شیردل، فتاحی زاده، جانی پور، رفتارشناسی امام علی(علیه السلام) با اولین مخالفان داخلی حکومت اسلامی، ص45) و الگوی ارتباط با مخالفان در دوران حکومت امام علی(علیه السلام) (فرخی، احمدی، الگوی ارتباط با مخالفان در دوران حکومت امام علی(علیه السلام)، ص123)، ازجمله پژوهشهای مرتبط با
موضوع مقاله پیش رو است. مقاله حاضر ضمن توجه به پژوهشهای پیشگفته، با دو جنبه متمایز نگاشته شده است: نخست، به رهاوردهای غائی صلح در سیره امام علی(علیه السلام) اشاره کرده که تاکنون پژوهشی دراینباره نگاشته نشده است؛ دوم، با محوریت تحولات عصر حاضر، به راهبردهای گفتمان سازی صلح با تکیهبر سیره امام علی(علیه السلام) در جوامع اسلامی و جامعه جهانی اشاره میکند.
جهاد در اسلام یکی از مباحث مهمی است که در قرآن و سنّت به اهمیت آن اشاره شده است؛ آیات و روایات مهمی دراینباره وجود دارد که بر اهمیت جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان خداوند تأکید مینماید از آن جمله: {قاتِلُوا الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْیوْمِ الْآخِرِ وَلایحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلایدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یعْطُوا الْجِزْیةَ عَنْ یدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ} (التوبه/29). امام علی(علیه السلام) نیز جهاد را لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند بیان میکند که در صورت ترک آن، ذلت و خواری نصیب انسان میشود: «وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیثَ بِالصَّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه27). با دقت در این کلام امام علی(علیه السلام) مشخص می شود که جهاد یکی از مهم ترین عوامل عزت بخشی مسلمانان و جلوگیری از خواری و ذلت آنان است.
سؤال اساسی دراینباره این است که ارتباط جهاد و صلح در اسلام چیست؟ چراکه علاوه بر آیات و روایات درباره جهاد و مبارزه با دشمنان، آیات و روایات فراوان دیگری نیز درباره صلح وجود دارد؛ در اسلام کدام یک بر دیگری مقدّم است؟ ازجمله آیات قرآن درباره صلح:
{فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یقاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَاللَّهُ لَکُمْ عَلَیهِمْ سَبیلاً} (النّساء/ 90) {وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ} (الانفال / 61)
با تأمل تدبر محور در آیات و روایات، دراینباره این نکته کلیدی مشخص میشود که هدف و غایت دین اسلام، سعادت و کمال بشریت است و جهت تحقق به این خواسته در اسلام، از لوازم مرتبط با آن در شرایط مختلف استفاده میشود. غایت جهاد، تحقق صلح و آرامش و فراهم شدن زمینه سعادت و امنیت برای انسانهاست. دقت در آیات قرآن، این مطلب را مشخص میکند که غایت جهاد همان صلح است، ازجمله: {وَما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً} (النّساء/75). در این آیه مبارک خداوند مؤمنان را توبیخ مینماید که چرا کسانی را که در زیر ظلم و ستم هستند و نمیتوانند آزادانه مسیر سعادتی خود را انتخاب کنند، از دست ظالمان رها نمیکنند؟ غایت جهاد در این آیه، تلاش برای برقراری عدالت و رهاندن بندگان خدا از ظلم است؛ {وَقاتِلُوهُمْ حَتَّی لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَیکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمینَ} (البقره/193) این آیه مبارک نیز تأکید بر جهاد و مبارزه با مشرکانی دارد که هدف آنها خودخواهی و رسیدن به منافع پلید خود در سایه نابودی دیگران و ایجاد ناآرامی برای دیگر انسانها است؛ کسانی که نمیخواهند دیگر انسانها نیز راه سعادت را طی کنند و آرزو دارند تا مؤمنان نیز مشرک شوند، چنانکه در آیه دیگر بر این مطلب اشاره شده است: {وَلایزالُونَ یقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا} (بقره/217). شهید مطهری دراینباره میگوید: «اسلام هم دین جنگ است و هم دین صلح، هم قانون جنگ دارد، هم قانون صلح، هرکدام در جای خود و در شرایط ویژه خود موضوعیت مییابد» (مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام)، ص78) بنابراین غایت جهاد و مبارزه در اسلام، برقراری صلح و امنیت و رهایی انسانها از ستم و ظلم است، این روش اسلام است که از قرآن و سنّت معصومان(علیهم السلام) استنباط میشود. تبیین صحیح گفتمان و رویکرد اسلام دراینباره برای جهانیان در عصر حاضر باوجود فرقههای انحرافی حائز اهمیت است که میتواند به معرفی اسلام ناب کمک نماید و این مطلب تبیین میشود که اسلام دین اعتدال و انعطاف است و از هرگونه تفریط و افراط به دور
است، نه آنگونه که جهاد را طرد کند که دشمنان بر مؤمنان غلبه کنند، نه آنکه فقط جهاد و مبارزه را ترجیح دهد که راهی برای صلح و امنیت نباشد؛ بلکه هرکدام در جای خود و در شرایط خود کاربرد دارد و این حاکی از تعادل بی کموکاست آئین اسلام است.
در سیره علمی و عملی امام علی(علیه السلام)، صلح ثمرات فراوانی دارد و منظور از این صلح، صلحی است که به اسلام و مسلمانان ضربه نزند؛ بلکه در جهت اهداف غائی اسلام باشد، مهمترین رویکردهای غائی صلح در سیره امام علی(علیه السلام) را میتوان در موارد زیر اشاره کرد:
یکی از مهمترین اهداف صلح در آموزههای علوی، کسب رضای خداوند است. این رویکرد مبنا و اساس سایر رویکردها نیز هست؛ همچنان که هر عمل و نیت اعتقادی در آموزههای دینی باید بر اساس رضایت خداوند باشد و خط و مشی و غایت آن برای خداوند باشد؛ چنانکه در قرآن کریم بر این مطلب تأکید شده است: {قُلْ إِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ} (الانعام /162)، (همچنین نک: المائده /16؛ التوبه/100؛ التوبه/ 109؛ الفتح/29؛ المجادله/22؛ الحشر/8؛ البینه/ 8) بر این اساس پایه و اساس هر چیزی در اسلام برای رضایت خداوند است که مقوله جنگ و صلح نیز از آن مستثنا نیستند. در بینش امام علی(علیه السلام) که مبتنی بر قرآن و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و اله) است، غایت صلح باید رضایت خداوند باشد. امام علی(علیه السلام) دراینباره میفرماید: «وَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیهِ عَدُوُّکَ ولِلَّهِ فِیهِ رِضًا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)، تعبیر: «لِلَّهِ فِیهِ رِضًا» حاکی از آن است که اگر صلح منافع و مصالحی داشته باشد که غایت آن رضای خداوند باشد، نباید آن را ترک کرد؛ بلکه حتی در صورت وجود منافع مادی و شخصی یا غیره در جنگ، باید آن را بر جنگ ترجیح داد. چنانکه برخی از شارحان نهجالبلاغه به این نکته اشاره کردهاند که این تعبیر اشاره به صلح عادلانه است؛ صلحی که سبب سرشکستگی ملت اسلام نشود و اجحافی بر دشمن در آن نباشد؛ صلحی عادلانه و پرفایده. این تعبیر ممکن است، اشاره به این
موضوع نیز باشد که گاه بعضی از افراد پرتوقع و تندرو رضایت به صلح ندهند؛ درحالیکه رضای خدا در آن باشد، مانند صلح حُدیبیه که رضای خداوند و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) در آن بود؛ ولی بعضی از تند روان با آن به مخالفت برخاستند و سرانجام فهمیدند، اشتباه از آنان بوده است (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج11، ص109). بدون شک صلحی که مبتنی بر مصالح جامعه اسلامی است و موجبات تقویت اسلام و مسلمانان را فراهم میکند و بتوان از رهگذر آن از خونریزی و ناامنی ممانعت کرد و حتی شرایطی فراهم گردد که موجبات جذب غیرمسلمانان را به آئین اسلام مهیا نمود، قطعاً رضایت خداوند در آن است و بر جنگ و جهاد، حتی با پیروزی ظاهری نیز ترجیح دارد.
یکی از مهمترین اهداف غایی صلح در بینش امام علی(علیه السلام)، هدایت انسانهای ناآگاه است که مبادا قبل از اتمام حجّت، به مرگ جاهلیت از دنیا بروند. این مهم، اصلیترین رویکرد غائی صلح و خودداری از جنگ است. تدبر در سیره قرآنی پیامبر رحمت(صلی الله علیه و اله)، توجه تام ایشان به هدایت انسانها و بیداری فطرت آنان از کفر و جهل را نشان میدهد تا آنجا که به تعبیر قرآن از تلاش ایشان در هدایت مردم، نزدیک است، جان مبارکشان را از دست بدهند: {لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یکُونُوا مُؤْمِنینَ} (الشّعراء/ 3).
سیره امام علی(علیه السلام) نیز همان سیره پیامبر رحمت(صلی الله علیه و اله) است که هدایت انسانها و رهانیدن آنان از شرک و گمراهی را بر هر چیزی ترجیح میدادند بر همین اساس از توصیههای مهم پیامبر(صلی الله علیه و اله) به امام علی(علیه السلام)، در هنگام عزیمت به یمن، توجه به هدایت مردم است تا آنجا که هدایت یک نفر بهتر از تمام آن چیزی است که خورشید برای آن طلوع و غروب میکند(1)(حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج15، ص43). در سیره امام علی(علیه السلام)، هدایت انسانها بر هر چیزی مقدّم شده است و
1) . «یَا عَلِیُّ لَا تُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامِ - وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَکَ وَلَاؤُهُ یَا عَلِی»
ایشان در جنگهایی که در پیش رو داشتند، این مهم را عملی نمودند؛ چنانکه قبل از هر جنگی، اتمام حجّت و تلاش برای تنبّه و بیداری طرف مقابل را بر جنگ و جهاد حتی باوجود پیروزی ترجیح میدادند.
بنابراین از اهداف غایی صلح، هدایت انسانهای مخالف و ناآگاه است که مبادا در آتش جنگ در گمراهی آشکار از دنیا بروند، در ادامه این رویکرد غائی صلح در جنگهایی که امام علی(علیه السلام) با آن مواجه بودند، مورد بررسی قرار میگیرد.
جنگ جمل یکی از جنگهایی است که بیعت شکنان آن را به وجود آوردند. باوجود بیعت این گروه با امام علی(علیه السلام)، به خاطر منافع شخصی خود و دنیاطلبی و ظلم، بر امام برحق، شورش و این جنگ را ایجاد کردند. اقدامات این گروه در بصره بسیار فجیع بود تا جایی که حاکم امام(علیه السلام) در بصره را با شکنجه و آزار اخراج کردند و بسیاری از مردمان حامی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به شهادت رساندند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج9، ص321) و طبق گزارش شیخ مفید، نزدیک به چهل نفر در حال اسارت به دست زبیر اعدام شدند (مفید، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، ص281).
امام علی(علیه السلام) باوجود اینکه این گروه خطاکار بودند و در این رابطه تعدّی بزرگ مرتکب شده بودند، صلح را بر جنگ ترجیح داد و در مواضع گوناگون قبل از شروع جنگ به هدایت و راهنمایی این گروه اقدام نمودند و از راههای گوناگون سعی در انصراف این گروه از جنگ داشتند. زمانی که امام(علیه السلام) به سمت این گروه حرکت میکند، رفاعه بن رافع درباره تصمیم امام(علیه السلام) درباره آنان سؤال میکند و امام در پاسخ میفرماید: آنچه نیت کردهام و تصمیم بر انجامش دارم، اصلاح است و از حق بهاندازهای به آنان میبخشیم تا راضی شوند، در غیر این صورت از خود دفاع میکنیم(1)(ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج14،
1) . فقام إلیه رفاعة بن رافع فقال یا أمیر المؤمنین أی شیء ترید وأین تذهب بنا قال أما الذی نرید وننوی فإصلاح إن قبلوا منا و أجابوا إلیه قال فإن لم یقبلوا قال ندعوهم ونعطیهم من الحق ما نرجو أن یرضوا به قال فإن لم یرضوا قال ندعهم ما ترکونا قال فإن لم یترکونا قال نمتنع منهم قال فنعم إذا.
ص17). امام علی(علیه السلام) با یادآوری حدیث پیامبر(صلی الله علیه و اله) به زبیر(1)(ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج1، ص92)؛ یادآوری حدیث غدیر به طلحه(2)، ارشاد و هدایت آنان با قرآن (مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص336)؛ نصیحت دلسوزانه (ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج1، ص95) و اماننامه دادن و تضمین امنیت آنان (همان، ص365)، سعی نمودند تا این گروه را از فرجام بدشان بازگرداند و مانع از شکلگیری جنگ شود. امام علی(علیه السلام) قبل از شروع جنگ در نامهای به طلحه و زبیر از آنان میخواهد که از کار خود توبه نماید: «کُنْتُمَا بَایعْتُمَانِی طَائِعَینِ فَارْجِعَا وَ تُوبَا إِلَی اللَّهِ مِنْ قَرِیب» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه54). امام(علیه السلام) نتیجه و عاقبت کار ناپسند این افراد را به آنان گوشزد مینماید تا شاید متنبه شوند و از کار زشت خود بازگردند: «فَارْجِعَا أَیهَا الشَّیخَانِ عَنْ رَأْیکُمَا فَإِنَّ الْآنَ [أَعْظَمُ أَعْظَمَ أَمْرِکُمَا الْعَارُ مِنْ قَبْلِ أَنْ] یجْتَمِعَ یتَجَمَّعَ الْعَارُ وَ النَّارُ وَ السَّلَام» (همان). این رویکرد هدایتی امام(علیه السلام) تا آنجا به نهایت خود میرسد که بعد از جنگ هم با اسیران جنگ جمل با این رویکرد برخورد میکند و بهجای مجازات آنان، تلاش مینماید تا مسیر صحیح را بازیابند و به هدایت الهی نائل گردند؛ چنانکه به دو تن از پسران عثمان، به نامهای سعید و ابان، اماننامه میدهد و خطاب به آنان میفرماید: «از گمراهی خود دست کشید و هرکجا که میخواهید بروید و اگر میخواهید، نزد من بمانید تا با شما صلهرحم نمایم» (مفید الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص382). این مطلب اوج رأفت و رحمت اسلام ناب را نشان میدهد، همچنان که تصویری از سیمای حقوق بشر واقعی را به نمایش میگذارد.
یکی دیگر از جنگهای تحمیلی بر امام علی(علیه السلام) در دوران خلافت ایشان، جنگ صفین
1) . «یا زبیر إنک تقاتل علیا و أنت له ظالم؟ قال: اللهم نعم، قال علیّ(علیه السلام): فعلی م تقاتلنی؟ قال الزبیر: نسیتها و اللّه لو ذکرت ما خرجت الیک و لا قاتلتک»
2) . «روی بسنده عن رفاعة بن أیاس الضبی عن أبیه عن جده قال: کنا مع علی(علیه السلام) یوم الجمل فبعث إلی طلحة بن عبید اللّه أن القنی، فأتاه طلحة فقال: نشدتک اللّه هل سمعت رسول اللّه(صلی الله علیه و اله) یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه؟ قال: نعم، قال: فلم تقاتلنی؟ قال: لم أذکر، قال: فانصرف طلحة»
بود که به جهت دنیاطلبی معاویه و ظلم او شکل گرفت. باوجود باطل بودن معاویه و فسادهای زیاد وی، امام علی(علیه السلام) در چند مرحله برای وی نامه نگاشته و او را ارشاد نمود و از راههای مختلف حق را برای ایشان تبیین نمودند تا مگر از راه باطل خود بازگردد و دیگر انسانهای ناآگاه را نیز گمراه نکنند. امام(علیه السلام) با متنبّه ساختن معاویه به فرجام کار خود و حسابرسی به آن، وی را از فساد و جنگ بر حذر میدارد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 10). در نامه دیگر، معاویه را از پیروی شیطان بر حذر میدارد و او را متنبّه به آخرت میکند (همان: نامه 50). تمامی این خیرخواهیهای امام علی(علیه السلام) برای کسی است که شکی در باطل بودن او نیست و تمام هَمُّ و غمِّ او دنیاطلبی است و در باطن جز عناد با اسلام چیزی در سر ندارد. بااینهمه امام(علیه السلام) هدایت شخصیتی چون معاویه را در جنگ با او ترجیح میدهد و از راههای مختلف سعی دارد که او را متوجه مسیر اشتباهش نماید. نمونه دیگر از رویکرد غایی صلح در جنگ صفین در سیره امام علی(علیه السلام)، قبل از شروع جنگ نمایان است. امام علی(علیه السلام) باوجود بیعت شکنی شامیان و گمراهی آنان، باوجود دلایل روشن از شروع جنگ اجتناب کرده و جنگ را به تأخیر میاندازد تا شاید حتی تعداد کمی از آنها راه هدایت و سعادت را پیدا کنند و در گمراهی از دنیا نروند؛ هرچند این گمراهی به اختیار خودشان بوده است. بر همین اساس زمانی که یاران امام(علیه السلام) به ایشان پیرامون تأخیر جنگ اعتراض میکنند، حضرت اینگونه پاسخ میدهد: «وَأَمَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یوْماً إِلَّا وَأَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِی بِی وَتَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضلالها وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا» (همان، خطبه 54). در همین جنگ، زمانی که یاران امام لعن دشمن را شروع کردند، راهبرد تربیتی امام(علیه السلام) برای یاران و رویکرد غائی صلح برای هدایت دشمنان نمایان میشود؛ امام(علیه السلام) بهجای لعن دشمنان، راهبرد مهم دعا را فراروی یاران خود میگذارد، زمانی که اتمام حجّت و موعظه و نصیحت تأثیر نگذاشته، بازهم امام راهبرد نهایی برای هدایت این گروه را به یاران خود تعلیم میدهد که این راهبرد را میتوان، بنمایه تمام حقوق بشر پنداشت. امام علی(علیه السلام) از یاران خود میخواهد برای هدایت آنان و تبدیل جنگ به صلح دعا نمایند، این هدایت آنقدر مهم است که امام(علیه السلام) حتی در دعا هم
بر آن تأکید میکند، آنجا که میفرماید: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَلَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَینِنَا وَ بَینِهِمْ وَاهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّی یعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یرْعَوِی عَنِ الْغَی وَالْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه» (همان، خطبه206). ابنابیالحدید در ذیل این خطبه پس از نقد دیدگاه حشویه درباره لعن در اسلام، با استناد به آیات قرآن، جواز لعن را اثبات میکند، آنگاه علت نهی امام(علیه السلام) دراینباره را دشنام دادن اصحاب ایشان بیان مینماید نه لعن؛ و خیرخواهی امام علی(علیه السلام) را درباره دشمنان خود بیان میکند که جنگ تبدیل به صلح گردد و آنها هدایت شوند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج11، ص24-22)؛ بنابراین در جنگ صفین نیز ترجیح صلح بر جنگ و غایت آن، هدایت گمراهان و پیدا نمودن راه سعادت است.
یکی دیگر از جنگهای تحمیلی بر امام علی(علیه السلام)، جنگ با خوارج نهروان بود. چیستی و چرایی این جنگ که اصلوفرع آن را خوارج به وجود آوردند، از توضیح این پژوهش بیرون است. آنچه دراینباره حائز اهمیت است، تقدیم صلح بر جنگ و پیشگیری از وقوع آن توسط امام علی(علیه السلام) است که در حیطه رویکرد هدایتی صلح قرار میگیرد. تذکر این نکته حائز اهمیت است که منظور از هدایت، نه مطلقاً به این صورت که طرف مقابل پیرو امام(علیه السلام) گردد؛ بلکه حداقل این است که طرف مقابل از اقدام نابخردانه و جنگافروزی خود باخبر گردد و از جنگ و کشته شدن در گمراهی نجات یابد. امام(علیه السلام) با روشهای مختلف سعی در تنبّه این گروه برآمد:
اول. فرستادن افراد مختلف جهت توجیه خوارج که مهمترین آنها ابنعباس بود (ابن اعثم، الفتوح، ج4 ص268).
دوم. رفع شبهه برای خوارج: امام(علیه السلام) در مواضع گوناگونی شبهه خوارج درباره حکمیت را متذکر میشود، ازجمله: تذکر به حقانیت خود و ایمان و جهاد خود در رکاب پیامبر(صلی الله علیه و اله): «بَعْدَ إِیمَانِی بِاللَّهِ وَجِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و اله) أَشْهَدُ عَلَی نَفْسِی بِالْکُفْرِ لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَما أَنَا مِنَ
الْمُهْتَدِین»(شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه58)؛ تبیین پیشینه حکمیت و اشتباه خود خوارج دراینباره و عدم اهتمام آنان به نظر امام(علیه السلام): «وَقَدْ کُنْتُ نَهَیتُکُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیتُمْ عَلَی إِبَاءَ [الْمُخَالِفِینَ الْمُنَابِذِینَ حَتَّی صَرَفْتُ رَأْیی إِلَی هَوَاکُم» (همان، خطبه36).
سوم. راهبرد دیگر امام(علیه السلام) در هدایت و جلوگیری از وقوع جنگ، تنبّه به آینده ذلتبار آنان است: «أَمَا إِنَّکُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلًّا شَامِلًا وَ سَیفاً قَاطِعاً وَأَثَرَةً یتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِیکُمْ سُنَّة» (همان، خطبه58).
چهارم. راهکار دیگر امام(علیه السلام) دراینباره رویکردی روانشناختی است؛ امام(علیه السلام) با بیان حقیقت و صدق نیت خود نسبت به خیرخواهی خوارج، بر قوه احساس و عاطفه آنها تأثیر میگذارد: «فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَی غَیرِ بَینَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا سُلْطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُم» (همان، خطبه36) تعبیر «فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ» این حقیقت را بیان میکند.
امام(علیه السلام) به یارن خود دستور دادند که بههیچوجه جنگ را شروع نکنند تا آنکه خوارج سه مرتبه به سمت سپاه امام(علیه السلام) تیراندازی کردند و حتی برخی از یاران امام(علیه السلام) را به شهادت رساندند تا آنکه امام علی(علیه السلام) دستور دادند که با آنان بجنگند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج2، ص273-272). تلاش امام(علیه السلام) قبل از شروع جنگ برای هدایت این گروه و تقدیم صلح بر آن، منجر به هدایت هشت هزار نفر از خوارج میشود؛ آنگونه که ابن اعثم گزارش میدهد، تنها چهار هزار نفر از سپاه دوازدههزار نفری خوارج در مقابل امام(علیه السلام) ایستادند و بقیه هدایت شدند (ابناعثم، الفتوح، ج4، ص270)؛ و این غایت صلح دراینباره است که مانع از کشته شدن تعداد زیادی در گمراهی آشکار و ضلالت بار میشود.
جامعه مجموعه بههمپیوستهای است که هر خیر و شری مجموع آن را تحت تأثیر قرار میدهد؛ همانند اعضای بدن که عضوی دیگر اعضاء را متأثّر میکند. مقوله جنگ و صلح نیز از این اصل مستثنا نبوده و هرکدام جامعه را در سطح خُرد و کلان تحت تأثیر خود قرار میدهند. در بینش امام علی(علیه السلام) صلح و تقدّم آن بر جنگ در حیطه اجتماعی نیز مبتنی بر اهدافی غائی است که آثار آن در جامعه نمایان میشود، ازجمله:
برقراری امنیت در هر جامعهای چه مسلمان و غیرمسلمان از لوازم جداییناپذیر در آن جامعه است. جامعهای که در آن امنیت نباشد، آسیبها و مشکلات فراوانی فراروی مردم آن جامعه قرار میگیرد و زندگی مبتنی بر نشاط و جاذبه از آن جامعه رخت برمیبندد. در آموزههای دین اسلام، بر اهمیت امنیت تأکید بسیار شده است؛ چنانچه در روایتی از پیامبر رحمت(صلی الله علیه و اله) بر اهمیت این نعمت تأکید شده است: «نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ الْأَمْنُ وَالْعَافِیة» (صدوق، الخصال، ج1، ص62)؛ امنیت را میتوان از رویکردهای غایی جهاد و صلح بیان داشت؛ چراکه جهاد نیز برای مقابله با تجاوز دشمنان داخلی و خارجی جامعه شکل میگیرد تا امنیت برقرار شود. در همین رابطه امام علی(علیه السلام) یکی از اهداف حکومت خود را تأمین امنیت برای مظلومان بیان میکند: «فَیأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه130).
از نتایج برقراری صلح نیز امنیت است؛ چراکه جنگ به همراه خود ناامنی را به همراه دارد. زمانی که صلح فوایدی والاتر و بالاتری نسبت به جنگ داشته باشد، بدون شک یکی از عوامل ترجیح آن بر جنگ، برقراری امنیت است. امام علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر به این غایت صلح اشاره میکند: «فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَأَمْناً لِبِلَادِک» (همان، نامه53)، صلح باعث امنیت در جامعه میشود. بیشک امنیت اجتماعی آثار فراوانی در جامعه دارد که جلوگیری از آسیبهای اجتماعی و سلامت اجتماعی از مهمترین آنها خواهد بود.
از دیگر آثار صلح در بعد اجتماعی، آرامش اجتماعی است که اخص از امنیت اجتماعی قلمداد میشود. پیامد مهم صلح، تأمین آرامش در جامعه است. ممکن است در زمان جنگ، در مناطقی که درگیر جنگ نیستند، امنیت برقرار باشد؛ اما آرامش نباشد؛
چراکه جنگ در ذات خود ناآرامی و استرس به همراه دارد. ترس از حمله دشمن، ترس از قحطی و... که ممکن است دامنگیر افراد جامعه شود. از سوی دیگر به لحاظ روانشناختی، نبود آرامش در جامعه به معنای بروز بیماریهای روانی است که روح و روان انسان را خدشهدار میکند و آسیبهای متعدد به وجود میآورد. بر همین اساس امام علی(علیه السلام) در یک اصل کلی، خطاب به مالک اشتر به این غایت صلح که رهایی هموغم و رسیدن به آرامش است، اشاره کرده و میفرماید: «فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ» (همان). زمانی که صلح باشد و جنگی در کار نباشد، زمامدار که به هنگام جنگ تمام فکرش متوجه برنامههای آن میشود، از این افکار آزاردهنده راحت میگردد و به سایر امور میپردازد و مردم هم احساس امنیت میکنند و به پیشبرد کارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میپردازند (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج11، ص110). آرامش اجتماعی در صلح، فقط متوجه زمامداران جامعه نمیشود؛ بلکه مردم نیز در آن جامعه آرامش پیدا میکنند و فارغ از دغدغههای جنگ به زندگی خود میپردازند.
در یک تقسیمبندی، میتوان جنگها را به دو قسم داخلی و خارجی تقسیم کرد و در این دو قسم، جنگ اقوام، مذاهب و دولتها با یکدیگر متصور است. وجه مشترک تمام جنگها با علل شکلگیری آن، ایجاد تفرقه است. غایت صلح در این زمینه، تقویت اتحاد و دوری از تفرقه است که این اتحاد و انسجام در تمام سطوح آن قابل تحقّق است. اتحاد میان اقوام، مذاهب، اتحاد در سطوح مختلف جامعه، اتحاد در میان کشورها و.... به همین جهت امام علی(علیه السلام) در عصر خود تمام تلاش خود را انجام میدادند تا این اتّحاد در جامعه اسلامی خدشهدار نشود.
زمانی که از طلحه و زبیر بیعت میستاند، از آنان میخواهد که در امور مسلمانان فساد افکنی نکنند: «احلفا لی بالله العظیم إنکما لا تفسدان علی أمر المسلمین ولا تنکثان لی بیعة ولا تسعیان فی فتنة» (مفید، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص89) به همین جهت یکی
از پیامدهای لغو و بیهوده جنگ، برهم زدن اتحاد و انسجام است. در اندیشه امام علی(علیه السلام) هر نوع تفرقهافکنی و جدا شدن از صفوف مسلمانان، بهرهبرداری شیطان است و منادی عمل تفرقهانگیز بِسان گوسفندی است که از گله دور شده است: «فَإِنَّ یدَاللَّهِ [عَلَی] مَعَ الْجَمَاعَةِ وَإِیاکُمْ وَالْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 127).
امام علی(علیه السلام) مردم را از تفرقه و جدایی به شدت نهی مینماید و سنّت خداوند را بر این مبنا برمیشمارد که در تفرقه و جدایی خیری قرار نداده است: «فَإِیاکُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللَّهِ فَإِنَّ جَمَاعَةً فِیمَا تَکْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَیرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِیمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ وَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَیراً مِمَّنْ مَضَی وَلَا مِمَّنْ بَقِی» (همان، خطبه176). علت تأکید بر این مطلب، آثار والای دنیوی و اخروی است که در اتّحاد و یکپارچگی قرار دارد که در آموزههای دینی بر آن تأکید شده است (نک: کلینی، کافی، ج2، ص346؛ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج، ص46) در همین زمینه عواقب ناگوار و زیانباری برای تفرقه و دشمنی بیان شده است (نک: کلینی، کافی، ج2، ص346؛ دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، ص179).
امام علی(علیه السلام) در آخرین وصیت خود بر تقویت اتحاد و انسجام و دوری از تفرقه تأکید مینماید و این مطلب را از قول پیامبر(صلی الله علیه و اله) نقل میکند که: «اصلاح اختلافها، از تمامی نمازها و روزهها برتر است» (شریف رضی،نهجالبلاغه، نامه47). شاید علّت ترجیح اصلاح اختلافات بر تمامی نماز و روزهها این باشد که اگر در جامعهای اختلاف زیاد شد و تفرقه و ازهمگسیختگی حکمفرما گردید، زمینه نابودی آموزههای دینی، ازجمله نماز و روزه نیز فراهم میشود؛ به عبارتی اختلاف، کار را به آنجا میرساند که از نماز و روزه نیز اثری نماند؛ بنابراین اصلاح اختلاف، از نماز و روزهها برتر است.این رهاورد صلح در سطح خُرد و کلان کاربرد دارد و میتوان از آن درزمینه رفع دشمنیها و رسیدن به اتحاد بهره برد، حتی در سطح خانواده نیز صلح میتواند به بهبود مشکلات خانوادگی و رسیدن به تفاهم کمک نماید، همچنان که در قرآن (نساء/128) نیز بر این مطلب تصریح شده است.
بنابراین همانگونه که جنگ و دشمنی میتواند در تمام سطوح خُرد و کلان خود به ایجاد تفرقه و جدایی منجر شود، صلح بهعکس میتواند زمینه انسجام و اتحاد را به دنبال داشته باشد، همچنان که میشود از آن بهعنوان عاملی در جهت رفع اختلافات و رسیدن به تفاهم بهره برد.
بدون شک یکی از مهمترین ارکان حفاظت هر جامعهای از تجاوزهای دشمنان و مقابله با آنان، نیروی نظامی است. اهمیت نیروی نظامی تا آنجاست که میتوان گفت شرایط صلح و جنگ، بستگی به آن دارد؛ زیرا نبود نیروی نظامی کارآمد در جامعهای، جنگ و صلح را بیمعنا میکند، بلکه دشمنان جامعه را باقدرت تمام به پیروزی و فتح میرساند. در آموزههای امام علی(علیه السلام) به اهمیت این گروه در حفاظت از مرزها و امنیت جامعه اسلامی اشاره شده است. امام علی(علیه السلام) دراینباره میفرماید: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیةِ وَزَینُ الْوُلَاةِ وَعِزُّ الدِّینِ وَسُبُلُ الْأَمْنِ وَلَیسَ تَقُومُ الرَّعِیةُ إِلَّا بِهِم» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53). امام(علیه السلام) نیروی نظامی را عزت دین و عامل امنیت بیان مینماید؛ بنابراین وجود نیروی نظامی کارآمد از لوازم جداییناپذیر جامعه اسلامی است. مقوله صلح در شرایطی میتواند به تقویت نیروی نظامی و ترمیم آن در شرایط جنگ کمک کند، برایناساس در آموزههای امام علی(علیه السلام) یکی از اهداف غایی صلح درزمینه نیروی نظامی، آسایش لشکریان و فراخور آن، تقویت آنان است. امام علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر، درباره این مسئله مهم اینگونه میفرماید: «فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ» (همان، نامه53)؛ صلح عاملی برای آسایش و تقویت لشکریان است. یعنی اگر در شرایط نیروی نظامی کشور نیاز به ترمیم داشته و صلح بر جنگ ارجحیت داشت، پذیرفتن صلح مزایایی خواهد داشت که در جنگ نخواهد بود، به همین دلیل در حیطه نظامی نیز صلح موجبات تقویت و ترمیم نیروهای جامعه را خواهد داشت.
گفتمان صلح و حقوق بشر اسلامی در عصر حاضر بیشازپیش حائز اهمیت است.
توجه به آموزههای علوی دراینباره و تبیین و نهادینهسازی آن در سطح خرد و کلان میتواند نتایج مؤثر و مفیدی در سطح منطقهای و بینالمللی داشته باشد. دراینباره سه راهبرد مهم دراینباره قابل توجه است.
حقوق بشر یکی از مباحث مهمی است که در عرصه بینالملل در جهان امروز مطرح است و قوانین و ضوابطی در عرصه بینالملل و سازمانهای مرتبط با آن برای این موضوع وضعشده است، فارغ از بررسی نقادانه این مطلب و عدم تحقّق عملی شعار حقوق بشر، گفتمان صلح و راهکارهای تحقّق آنیکی از نیازهای انسان عصر حاضر است. مهمترین اقدام درباره صلح و حقوق بشر در این زمینه، تبیین و ترویج گفتمان صلح اسلام در عرصه بینالمللی است.متأسفانه با بروز فرقههای انحرافی به نام اسلام و ترویج اسلامهراسی در سطح گسترده، نگاه منفی به مسلمانان در جهان افزایش پیدا کرده است. به باور برخی از تحلیلگران، نحوه بازنمایی اسلام در رسانههای غربی، یکی از عوامل تشدید اسلامهراسی در کشورهای غربی بوده است (Allen, 2001). تبیین سیره امام علی(علیه السلام) و گفتمان حقوق بشری اسلام در این زمینه، میتواند به دفع و رفع این شبهه و معرفی صحیح اسلام کمک کند. جهان امروز را با تکنولوژی و پیشرفت رسانهای آن میتوان دهکده کوچکی خواند که بهرهگیری صحیح و قوی از این قابلیت میتواند به این مهم جامه عمل بپوشاند و رهاورد آن علاوه بر تبیین رویکرد اسلام دراینباره، موجبات جذب به این فرهنگ را نیز فراهم کند، چنانکه معصومین(علیهم السلام) بر این مطلب تأکید نمودهاند: «فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا» (صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج1، ص307). درزمینه حقوق بشر و گفتمان صلح نیز مطالب ارزشمندی برای ارائه وجود دارد؛ علاوه بر مباحث پیش گفته درباره رهاوردهای صلح و انساندوستی، موارد متعددی در ارتباط با حقوق بشر و کرامت انسانی در آموزههای امام علی(علیه السلام) بیان شده است ازجمله:
توجه به کرامت و ارزشها انسانها با هر مذهب و مسلکی(شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ برابری انسانها در خلقت یکپارچه (همان، نامه53)؛ نهی از تجاوز به حقوق انسانها و لزوم حفاظت از آن (همان، خطبه 27)؛ حفظ کرامت انسانی و خدشهدار نکردن آن (همان، نامه51) و آزادگی انسانها و لزوم رهایی آنان از یوغ بردگی و اسارت (همان/ نامه31). ازجمله مواردی است که پیرامون حقوق بشر و مبانی انسانشناسی صلح در سیره امام علی(علیه السلام) به آن اشاره شده است. تبیین این موارد در عرصه بینالملل، جذب انسانهای آزاداندیشی چون جرج جرداق مسیحی را فراهم میکند که از دریای فضایل امیر مؤمنان(علیه السلام) صدای عدالت و انسانیت آن را به زبان و مسلک خود به گوش جهانیان برسانند. بنابراین تلاش همهجانبه در تبیین گفتمان صلح و حقوق بشر با تکیه بر سیره امام علی(علیه السلام)، رهاوردهای ترویجی و تبیینی در عرصه بینالملل به همراه خواهد داشت.
یکی از مهمترین رویکردهای استعمار و استکبار در غلبه به کشورهای اسلامی، ایجاد تفرقه و جنگ میان مسلمانان و اقوام مختلف است؛ جمله معروف: « divide et impera» تفرقه بینداز و حکومت کن یا: « divide and conquer» تقسیم کن و غلبه کن؛ از محورهای کلیدی استکبار و استعمار در چند قرن اخیر بوده است. در مستندات و اذعانات جاسوسان کشورهای استعماری، یکی از مهمترین سیاستها در کشورهای اسلامی، تفرقهاندازی و تقویت فرقهها بیان شده است (کولمن، کمیته300 کانون توطئههای جهانی، ص29-24). گفتمان صلح در جوامع اسلامی و نهی هرگونه اختلاف و تفرقهافکنی حائز اهمیت است. گفتمان صلح و نهی از جنگ بهگونهای نهادینه شود که جامعه جهانی جهان اسلام را در این زمینه الگو قرار دهد، نه آنگونه که تفرقه و جنگ در جهان اسلام بیش از دیگران باشد. تشکیل کارگروههای وحدت و اخوت در سایه اشتراکات، حل اختلافات در سایه جدال احسن و رویکرد علمی، تبیین آموزههای دین اسلام دراینباره، از مهمترین مواردی است که
میتواند در این زمینه مؤثر باشد. نص صریح قرآن بر اخوت و برادری میان مؤمنان دلالت دارد و بر ایجاد صلح و اصلاح میان آنان تأکید مینماید: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ} (حجرات/10)؛ دستور صریح قرآن دراینباره بر نفی جنگ و برقراری صلح بین گروه مؤمنان است که به هر دلیل با یکدیگر وارد جنگ شدهاند: {وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّی تَفیءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَینَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطین} (حجرات/9). در آموزههای نبوی(صلی الله علیه و اله) و علوی(علیه السلام) نیز موارد متعددی جهت تحقق وحدت و صلح میان مسلمانان بیان شده است. آنچه در سیره امام علی(علیه السلام) در این مقاله پیرامون صلح بیان شد، گویای این مطلب است و بر آن تأکید دارد. جهان اسلام در عصر حاضر نیاز مبرم به گفتمانهای صلح و تشکیل سازمان مرتبط با آن در این رابطه دارد. پیگیری ایجاد سازمان صلح و اخوت اسلامی دراینباره و وضع قوانین منسجم پیرامون آن میتواند، بهعنوان ابزاری محکم در مقابل هرگونه انحراف در این جوامع باشد و به ایجاد صلح و وحدت کمک شایانی نماید. آنچه در رویکرد علمی پیرامون این مطلب حائز اهمیت است، برگزاری نشستها و گفتمانها میان مذاهب و اقوام است که با ایجاد رویه مشترک و ترسیم شاکله آن میتوان به تقویت صلح و وحدت کمک نمود.
یکی دیگر از اقدامات مهم در ارتباط با صلح اسلامی، نهادینهسازی فرهنگ صلح و انساندوستی در جامعه جهانی است؛ اقدام مهم در این راهبرد، تبیین رهاوردهای صلح و انساندوستی و نفی و نهی از جنگ در جامعه جهانی است. بدون شک جنگ در قالبهای متعدد خود، زیانهای فراوانی در کل جهان برجا میگذارد. تأکید بر گفتمان صلح با تکیه بر فرهنگ علوی و آموزههای اسلام، در این زمینه مؤثر است. جرج جرداق مسیحی در کتاب ارزشمند خود به این مطلب و غایت صلح اشاره میکند که این رهاورد صلح به سود تمامی انسانها با هر مذهب و مسلکی است، وی دراینباره مینویسد: در مذهب علی(علیه السلام)،
مهر و مودت، نعمت هستی برای مردم است و در آن هنگام که از صلح و دوستی سخن میگوید، بر زبان وی جاری میشود؛ او میفرماید:«خداوند پیوند دوستی را بین آنها تحکیم بخشید که در سایه آن راه میروند و در پناه آن به سر میبرند و آن نعمتی است که هیچکس ارزش آن را نمیداند؛ زیرا قیمت آن از هر چیز مهم و گرانبهایی، بالاتر و گرانبهاتر است»؛ پس اگر صلح در بین ملتها موجب اینچنین نعمتی گردد، مردم برای چه با همدیگر کینه و دشمنی میورزند و از یکدیگر میگریزند؟ به این سخن گرم که از قلب علی بیرون میآید، گوش کنید: «ای انسان چه چیز تو را به تباه کردن و نابود ساختن خویشتن مأنوس ساخته است؟ آیا از این خواب بیدار نخواهی شد؟» (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت و انسانیت، ص409).
در آموزههای دین اسلام، مطالب ارزشمندی درباره صلح و انساندوستی و راهکارهای تحقق آن وجود دارد که تبیین آن میتواند به عامل مهمی در نهادینهسازی فرهنگ صلح در جامعه جهانی باشد، این آموزهها بهاندازهای مؤثر بودهاند که برخی از سیاستمداران کشورهای غیر اسلامی به این مطالب ارزشمند در جهت تحقق صلح و نفی جنگ استناد میکنند.(1)مهمترین اقداماتی که میتواند در تقویت صلح جهانی و گفتمان صلح اسلامی در جامعه جهانی مؤثر باشد، عبارتاند از: وضع قوانین و راهکارهای تحقق صلح در سازمان ملل با توجه به آموزههای علوی، تشکیل کارگروه اجرائی صلح و انساندوستی، برگزاری گفتمانهای بینالمللی پیرامون صلح و تبیین رهاوردهای آن در عصر حاضر و بهرهگیری از رسانههای متعدد در تبلیغ و ترویج آن.
1) . ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در نشست سه جانبه آنکارا (16سپتامر 2019) برای حل بحران جنگ عربستان و یمن به آیات قرآن درباره صلح و نفی خشونت و ایجاد برادری استناد نمود.( https://www.farsnews.com/news)
بر اساس مطالب پیشگفته مهمترین رهیافتهای این پژوهش را میتوان در موارد زیر فهرست نمود:
جنگ و صلح دو واژه متناقض؛ اما مرتبط با یکدیگرند، در آموزههای دین اسلام هرکدام با توجه به شرایط و ضوابط خود مورد تأکید قرار گرفتهاند. بر اساس آموزههای دینی، هر یک از مقوله جنگ و صلح در شرایط خود میتواند مفید واقع شود و آثار مهمی برای آنها وجود دارد. در سیره امام علی(علیه السلام) نیز که همان حقیقت اسلام است، این دو مقوله هر یک در جای خود مورد استفاده قرار گرفتهاند که غایت هر دو را در یک وجه مشترکِ هدایت، سعادت و سلامت انسانها میتوان قلمداد نمود.
در سیره امام علی(علیه السلام) برای صلح رهاوردهای غائی متعددی بیان شده است: رهاورد معرفتی، هدایتی، اجتماعی و نظامی، از مهمترین رویکردهای غائی صلح در اندیشه امام علی(علیه السلام) است. ازنظر امام علی(علیه السلام) صلح و ترجیح آن بر جنگ باید برای رضای خداوند باشد؛ تحلیل فقه الحدیثی از رضایت خداوند در این حدیث این مطلب را بیان میدارد که اگر صلح به سود اسلام و مسلمانان باشد و مانع از خونریزی و جنگ بیهوده باشد، مورد رضایت خداوند است. واکاوی جنگهای تحمیلی بر امام علی(علیه السلام) با عناوین: جمل، صفین و نهروان، رویکرد هدایتی صلح در سیره امیر مؤمنان(علیه السلام) را هویدا مینماید. اتمام حجّت امام علی(علیه السلام) بر هر سه گروه ناکثین، قاسطین و مارقین و تلاش برای هدایت آنان و به تأخیر انداختن جنگ و عدم آغاز آن حاکی از این مهم است. امام علی(علیه السلام) از راههای مختلف تلاش میکردند تا مخالفان راه حق و حقیقت را بیابند و از شکلگیری جنگ خودداری نمایند؛ اصل هدایتی، مهمترین غایت در سیره امام علی(علیه السلام) در ترجیح صلح بر جنگ است.
بررسی نامه امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر و دیگر موارد، حاکی از این است که صلح در شرایط و ضوابط خود میتواند در حیطه اجتماعی و جامعه سه راهبرد امنیت و آرامش
اجتماعی، تقویت اتحاد و اجتناب از تفرقه را به ارمغان بیاورد؛ همچنان که در رویکرد نظامی نیز علاوه بر آسایش نظامیان به تقویت آنها و پرهیز از کُشت و کشتار کمک میکند.
تبیین گفتمان صلح، با تکیهبر سیره علوی در عصر حاضر، علاوه بر تقویت و جلوگیری از بروز جنگهای بیهوده، میتواند به معرفی چهره اسلام درزمینه حقوق بشر و صلح و انساندوستی کمک کند و خط بطلانی بر چهره مخرب گروههای انحرافی در جهان اسلام بکشد، همچنان که غایت تبیین سیره امام علی(علیه السلام)، موجبات جذب انسانهای آزاداندیش به فرهنگ اسلامی را فراهم نماید و میتواند نقطهای عطف در فرهنگسازی هر چه بیشتر صلح در جامعه جهانی باشد.
قرآن کریم، قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، بیتا.
ابن اعثم کوفی، الفتوح، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، 1406ق.
ابن قتیبه، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، بیروت، دارالاضواء، 1410ق.
پهلوان، منصور، احمدی آشتیانی، فرهاد، اخلاق در جهاد از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، فصلنامه النهج، شماره 49، 1395.
جرداق، جرج، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت و انسانیت، ترجمه: هادی خسروشاهی، تهران: فراهانی، 1379.
حر عاملی، محمدحسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، آلالبیت، 1409ق.
دیلمی، حسن بن علی، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ق.
شیردل، معصومه، فتاحی زاده، فتحیه، جانی پور، محمد، رفتارشناسی امام علی(علیه السلام) با اولین مخالفان داخلی حکومت اسلامی، پژوهشنامه علوی، سال هشتم، شماره دوم، 1396.
صدوق، محمد بن بابویه، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1362ق.
صدوق، محمد بن بابویه، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، تهران، نشر جهان، 1378ق.
فرخی، میثم، احمدی، بتول، الگوی ارتباط با مخالفان در دوران حکومت امام علی(علیه السلام)، پژوهشنامه علوی، سال هشتم، شماره دوم، 1396.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، اسلامیه، 1362.
کولمن، جان، کمیته300 کانون توطئههای جهانی، ترجمه: یحیی شمس، تهران، انتشارات فاخته، 1375.
گل محمدی، محمدتقی، سبک تعامل امام علی(علیه السلام) با اقلیتهای مذهبی، پژوهشهای نهجالبلاغه، سال شانزدهم، شماره55، 1396.
مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام)، تهران، صدرا، 1367.
مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیر المومنین(علیه السلام)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386.
نقی زاده اکبری، علی، حسینی فاضل، سید مرتضی، اصالت جنگ یا صلح از منظر دین، پژوهشهای اسلامی، سال اول، شماره اول، 1392.
Allen, C. (2001). Islamophobia in the media since September 11. Exploring Islamophobia: Depening our understanding of Islam and Muslim. University of Westminster, 29.
https://www.farsnews.com. خبرگزاری فارس
محسن ابراهیمی(1)
1) . دانشجوی دکتری دانشگاه اصفهان؛ mhnebr@gmail.com
از منظر فلسفه اسلامی، صلح اصیل، کمالی عقلانی است که با رشد فاعلیت انسان محقق میشود و در مقابل، جنگ و نزاع، فعلی است که بر اساس فرو کاستن انسان به شیء مادی و بر پایه فشار و تحمیل بیرونی رخ میدهد. بااینحال در آثار فلسفی، از راه دستیابی به صلح اصیل کمتر بحث شده است. این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی دادههای روایی از سخنان امام علی(علیه السلام) پرداخته است. از نگاه نگارنده سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) در دوران حکومتشان میتواند نمونه عینی برای تبیین فلسفی آن باشد. بر همین اساس، راه دست یافتن به صلح حقیقی، در معنای عدمی از صلح- عدم نزاع و درگیری- یافت میشود. زیرا در چنین بستری میتوان حق را تبیین و فاعلیت انسان را رشد داد و از همین رو اصل اولی در فلسفه اسلامی، برقراری صلح است. بااینحال ضرورت ورود در جنگ نیز بر اساس اصل فوق قابل تبیین است. زیرا که ورود در جنگ برای دفع فشار و تحمیل بیرونی و دفاع از کرامت انسان و - به یک معنا - در جهت تحقق صلح اصیل است. سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) در دوران خلافت ایشان نمونه عینی است که میتوان برای اصول فوق ذکر کرد. خودداری از ورود به جنگ برای تبیین حق و پایبندی به اصول اخلاقی از ویژگیهای بارز سیره آن حضرت است و میتوان آن را الهامبخش طرح جایگاه صلح در فلسفه اسلامی دانست.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، صلح، فلسفه اسلامی، سیره.
تاریخ زندگی بشر همواره، همراه با جنگها و نزاعهای بوده است که ویرانیها و خرابیها بسیار به بار آورده و از همین رو دست یافتن به صلح، آرزوی دیرین او در کره خاکی بوده است. اهمیت دستیابی به صلح، متفکران و اندیشمندان مختلف، با آراء گوناگون را بهسوی یافتن راهحلی برای پایان دادن به نزاعهای ویرانگر، فراخوانده است.
در میان اندیشمندان اسلامی نیز با توجه به معارف غنی اسلام- بحثهای زیادی درباره صلح و جنگ مطرحشده است. هرچند که غالب این مباحث در فقه و بحث جهاد مطرحشده است. بااینحال برخی از حکمای اسلامی مانند: فارابی در نظریه سیاسی خود، بر اساس مدینه فاضله در رابطه با تحقق صلح، مطالبی را بیان میکنند. در مدینه فاضله ازآنجاکه قوه عاقله حاکم بر آن است، اعتدال میان اهل آن برقرار میشود و همین امر موجب تحقق امنیت و آرامش است، ازاینرو مدینه فاضله به مدینه مسالمت نیز نامیده میشود (فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها، ص165).
در نگاه کلی، در فلسفه اسلامی توجه به قوه الهی یعنی عقل و عمل بر اساس آن، اصلی صلح آفرین دانسته شده است. (خامنهای،فلسفه و صلح جهانی مجموعه مقالات منتخب هجدهمین همایش حکیم ملاصدر، ص12)؛ اما بااینحال جزئیات رجوع عقل و چگونگی پیاده کردن آن موضوعی است که کمتر به آن توجه شده است. بهعنوان نمونه در مدینه فاضلهِ فارابی با حاکم شدن عقل، صلح در همهجا برقرار میشود؛ اما آیا پیش از برقراری آن، میتوان سخن از صلح گفت و راهی برای برقراری آن مطرح کرد؟ آنچه از نگاه نگارنده میتواند گامی نو در جهت تبیین نگاه فلسفی صلح باشد؛ سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) در دوره حکومتشان است. سخنان و سیره عملی ایشان، به شکلی است که میتواند اصلی الهامبخش در نگاه فلسفی به صلح باشد و با توجه به آن، کمبود ذکرشده را جبران کرد.
حاصل این گام، این است که حقیقت صلح معنای شریف و والای دارد که با به کمال رسیدن فاعلیت انسان محقق میشود. اما برای تحقق این صلح، در ابتدا باید معنای ضعیفی از صلح را که معنای عدمی و به معنای نبود جنگ است، محقق کرد. در چنین بستری میتواند فاعلیت انسان را بر اساس توجه به قوه الهی عقل کامل کرد و معنای اصیل صلح را محقق ساخت. بااینحال، اگر در این میان نزاعی صورت بگیرد، این نزاع نیز بهغایت رسیدن به صلح و تکمیل فاعلیت بشری است و ازاینرو بسیار متفاوت از جنگی است که بر اساس فاعلیت قوای مادی بشر و همراه با تحمیل و فشار بیرونی است.
هرچند که در رابطه با صلح و جنگ در سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) آثار متعددی نوشتهشده است؛(1)اما بااینحال این سیره بهعنوان اصلی الهامبخش در نگاه فلسفی قرار نگرفته است و ازاینرو نوشته حاضر را میتوان گامی نو در راستای تبیین این مهم دانست.
مقاله حاضر در ابتدا معنای لغوی صلح و نزاع را مورد بررسی قرار میدهد و پسازآن، در بحث فلسفی، منشأ نزاع و جنگ را در حیات مادی انسان تبیین میکند. نقش فاعلیت انسان در پیدایش نزاع و تبیین صلح در رابطه با آن حاصل تبیین مذکور است. با طرح نگاه فلسفی به صلح، سیره امیرالمؤمنین در دوران حکومتشان و رابطه آن مدعای فلسفی مذکور تبیین میشود.
صلح در لغت، به معنای از بین بردن نقص و فساد، شایسته شدن، خوب شدن و متعادل شدن است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج6، ص265 و 266؛ ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص517). تأملی ابتدایی در این کلمه، نشان از آن میدهد که
1) . به عنوان نمونه بنگرید به: مقاله «تقدم صلح بر جنگ در نهج البلاغه»، احمد ربانی خواه کنفرانس سراسری علمی، تخصصی نهج البلاغه با رویکرد فرهنگی - 1396. مقاله «اخلاق درجهاد از دیدگاه امام علی (علیه السلام)» فرهاد احمدی آشتیانی، فصلنامه النهج، شماره 49، تابستان 95
متضاد کلمه صلح، فساد است و بنابراین در نگاه اول نمیتوان آن را متضاد با جنگ دانست؛ بلکه به خاطر منجر شدن جنگ به فساد و نابودی است که این مفهوم غالباً مقابل صلح قرار میگیرد. توجه به نکته فوق، سهمی مهم در تبیین فلسفه صلح در فلسفه اسلامی دارد.
همچنین توجه به معنای لغوی این مفهوم، نشاندهنده ویژگی متمایز این مفهوم با معادل لاتین آن Pace است. زیرا که کلمه صلح در معنای لغویاش به معنای از بین بردن امری فاسد و نیکو کردن آن است. درحالیکه کلمه «Peace» واجد این دلالت نیست و تنها مفید معنای مانند مسالمت و آشتی است:
«Peace» به معنای رهایی از جنگ و خشونت است بهخصوص زمانی که مردم با شادمانی و بدون هیچ اختلافی با یکدیگر زندگی و کار میکنند.» Cambridge Dictionary,2019/20/10)) در اصطلاح، صلح به دو معنای سلبی و ایجابی تعریفشده است؛ در معنای سلبیاش به فقدان هرگونه خصومت، (Kant, Perpetual Peace, in Kant Political Writings:93) فقدان جنگ و نظام تهدید و در معنای ایجابی به اموری مانند وجود حالت آرامش و امنیت، همزیستی مسالمتآمیز، رعایت اصول حق حاکمیت، وجود تعامل و تفاهم تعریفشده است (آجیلی، اسماعیلی اردکانی، درآمدی بر معنا و مفهوم صلح در روابط بینالملل؛ اسلام سیاسی و فقاهتی، ص21-27).
معنای ابتدایی نزاع در کلام عرب، به معنای جذب کردن چیزی از جایش و کشیدن آن به سمت خود است؛ مانند کشیدنِ زه کمان توسط تیرانداز و لازمه این معنا خصومت و مجادله است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص487 و 488)؛ و آنچنانکه ذکر شد نامطلوب بودن نزاع ازآنجهت است که منجر به تضاد و موجب ویرانی و فساد میشود.
نکته فوق، در تعریف اصطلاحی (Conflict) - که به منازعه ترجمهشده- نیز لحاظ
شده است: «منازعه مبارزهای است بر سر ارزشها و مطالبهی منزلت، قدرت و منابع نادر که در آن هدف هر یک از طرفین خنثی کردن، صدمه زدن و یا نابود ساختن رقبای خویش است. منازعه، کنش متقابل انسانها با یکدیگر است و شامل مبارزه افراد با محیط فیزیکیشان نمیگردد. منازعه با رقابت محض یکسان نیست. انسانها ممکن است به خاطر دستیابی به عناصری کمیاب به رقابت با یکدیگر برخیزند، بدون آنکه کاملاً از وجود رقبایشان آگاه بوده یا درصدد جلوگیری از دستیابی آنها به اهدافشان برآیند. هنگامی رقابت به منازعه تبدیل میگردد که طرفین بکوشند موقعیت خویش را با تنزل دادن موقعیت دیگران تقویت کرده، مانع از دستیابی سایرین به اهدافشان گشته و رقبای خویش را از صحنه، خارج و یا حتی نابود سازند.» (دوئرتی، فالتزگراف، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، ج1، ص126).
بنابراین مشخص میشود که مراد از منازعه در مقاله حاضر، منازعهای است که منجر به فساد میشود و در مقابل صلح قرار میگیرد و نه هر منازعهای. از سوی دیگر مشخص میشود که با توجه به معنای لغوی، صلح برتر از منازعهای است که منجر به فساد میشود؛ زیرا که صلح، همراه با کمالاتی محقق میشود که از بین برنده فساد، نقص و کمیها و کاستیها در مورد نوع بشر باشد.
با مشخص شدن معنای لغوی صلح و نزاع، میتوان این معنای لغوی را پایه و اساسی برای بحث هستیشناسی از ماهیت این دو مفهوم ارائه داد. سؤالی که میتوان با تکیه بر معنای لغوی در بحث از صلح و منازعه مطرح ساخت این است که در چه زمان منازعه منجر به فساد و ویرانی میشود؟
در فلسفه اسلامی، عالم، به دو قسم کلی مادی و غیرمادی تقسیم میشود و در حکمت متعالیه عوالم سهگانههای ماده، مثال و عقل برای هستی ذکر میشود (طباطبایی، نهایة الحکمة، ص314).
دقت در کلمات حکمای اسلامی نشان از این میدهد که اموری مانند فساد و تضاد و شر تنها در عالم ماده - به خاطر نقصانها و محدودیتهای که دارد - محقق میشود و در سایر مراتب هستی، اموری مانند فساد و تضاد وجود ندارد. بهعنوان نمونه فارابی در بحث از ضد، آن را ناشی از نقصان در وجود میداند. زیرا هر چیزی که ضد دارد، ایجادش، نیازمند از بین بردن ضد خودش است و این نیازمندی نشان از نقصان در وجودش میدهد (فارابی، فصول منتزعه، ص80) ملاصدرا نیز وجود جسمانی را همراه با تضاد و تمانع میداند:
«و هذا الوجود الجسمانی لا یخلو من تضاد و تمانع - توجبان التفرقة والتکثیر ویعدمان تلک الجمعیة والوحدة ومنبع التفرقة هی المادة.» (صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی شرح الاسفار الاربعة، ج7، ص74).
این نقصان و محدودیت را میتوان اینگونه توضیح داد که در عالم ماده - که در پایینتر مراتب از هستی قرار دارد - محدودیت بسیاری حاکم است و برخلاف عالم مجردات، در آن فساد و شر راه دارد. خصوصیت انفعال و قبول تدریجی در این عالم بهگونهای است که موجب میشود موجود مادی، فعلیت خود را بهطور کامل نداشته باشد. بر همین اساس بیان میشود که تحقق ضد، در عالم مادی است و لازمه تضاد در عالم مادی، فساد و ویرانی است. در مقابلِ عالم ماده، عالم عقل بهعنوان عالمی معرفی میشود که در آن هیچ تضادی وجود ندارد و ازآنجاکه فعلیت خود را به نحو کامل دارد، نقصی برای آن فرض ندارد. بنابراین به خاطر مرتبه کمالی که دارد، ضد و فساد برای عالم عقل متصور نیست (صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، ص289 -290؛ همو، الحکمة المتعالیة فی شرح الاسفار الاربعة، ج9، ص122).
مقدمه دیگر برای بحث از فلسفه صلح، تبیین جایگاه انسان در هستی است. در فلسفه اسلامی، وجود انسان، کون جامعی است که واجد هرکدام از این مراتب سهگانه هستی
(مادی، مثالی، عقلی) است و هرکدام از این سه مرتبه را در خود جایداده است. ازاینرو از وجود انسان به وجود جمعی تعبیر میشود (همان، ج6، ص263)؛ که علاوه بر برخورداری از قوای مادی، از قوای مثالی و نفس ناطقه نیز برخوردار است:
«خداوند در انسان تمام قوای عالم را جمع کرده است و او را پس از وجود اشیائی که آن قوا در او جمع شدهاند، ایجاد کرد. چنانچه در اشاره به این مطلب، خداوند میفرماید «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَ شَیءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ» (سجده/7)؛ پس بهدرستی که خداوند متعال در انسان امور بسیط و مرکب، روحانی و جسمانی، امور ابداعی و تکوینی را به وجود آورد. پس انسان ازآنجهت که در او جمیع عالم، جمع شده است...عالَم است و از جهت کوچکی شکلش همانند خلاصهشده از کتاب و نسخه موجز و منتخب عالم است.» (صدرالدین شیرازی، اسرار الایات، ص134).
شرافت و کرامت الهی انسان، در این نگاه به برخورداری از مرتبه بالای هستی یعنی نفس ناطقه و قوای عقل است، آنچنانکه در ذیل آیه «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسراء/70) کرامت الهی انسان و آنچه موجب تمایز او از سایر موجودات میشود، به داشتن نعمت عقل، بیان شده است (طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج13، ص156).
این اصل انسانشناسی در فلسفه اسلامی، میتواند مقدمهای برای تحلیل از مفهوم نزاع در زندگی اجتماعی انسان باشد. در ابتدا میتوان گفت که مفهوم اصطلاحی منازعه، در نسبت با فاعلیت انسان معنا پیدا میکند؛ زیرا که منازعه یکی از شیوههای رفتاری در زندگی اجتماعی بشر در نسبت با افراد دیگر و همنوعان خود است.
این شیوه رفتاری در علوم مختلفی ازجمله روانشناسی، علوم اجتماعی و سیاسی، قابلبررسی و تبیین است؛ اما در تحلیلی عمیقتر میتوان آن را در چارچوب هستیشناسی و انسانشناسی فلسفی نیز موردبررسی قرار داد و چنین گفت که از منظر فلسفی - و با توجه به اینکه عالم ماده، منشأ تضاد و تعارض است. - در زندگی مادی بشر نیز این رفتار محقق میشود.
توضیح بیشتر اینکه شکی نیست که انسان در عالم ماده زندگی میکند و متناسب با این نحوه از زندگی، او مجهز به قوای مادی شده است تا برای ادامه حیات خود، نیازهای مادی خود را تأمین کند (مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج6، ص405 - 410). تأمین این نیازها - از یکسو - و محدودیت در منابعی که موجب برآورده شدن آن میشوند - از سوی دیگر - موجب منازعه میشود. به این معنا که هر فرد و یا جمعی، به دنبال این است که منابع محدود مادی را بهسوی خود جذب کند و همین امر موجب تحقق تضاد و تعارض با دیگران میشود که حاصل آن، مفهوم مقابل صلح یعنی فساد است.
تحلیل فوق در زندگی اجتماعی به شکل قویتر و بارزتر مشاهده میشود. زیرا تحقق زندگی اجتماعی در حیات بشر نیز برخاسته از نیازهای است که در اجتماع برآورده میشود و از مهمترین این نیازها، احتیاجات مادی است و یکی از اصول اولیه اجتماع اصل اعتباری «استخدام» است. به این شکل که فرد با هدایت طبیعت و تکوین، پیوسته از همه سود خود و تأمین منافعش را میخواهد (طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص133 - 134) و از همین رو، رو آوردن به زندگی اجتماعی، یکی از بسترهای مناسب برای تحقق منازعه دانست. زیرا که اصل استخدام یعنی تأمین منافع و سود از دیگران، انسان را به منازعه با دیگران وامیدارد.
با توجه به بستر شکلگیری منازعه یعنی حیات مادی و اجتماعی انسان، این سؤال فلسفی مطرح میشود که فاعلیت انسان برای تحقق منازعه بر چه اساسی شکل میگیرد و با توجه بهمراتب مختلف هستی انسان، مفهوم منازعه در نسبت با کدامیک از قوای نفس انسانی، معنا پیدا میکند؟ در فلسفه اسلامی، انسان دارای مراتب مختلفی از وجود است که می تواند فاعلیت خود را بر طبق هرکدام از مراتب اعمال کند. یکی از این مراتب مرتبه مادی وجود انسان است و ازجمله فاعلیتهای که در رابطه با آن میتوان ذکر کرد فاعلیت بالقسر است. فاعل بالقسر چنین تعریفشده است: «فاعلی که علم به فعل خود ندارد و فعلش ملایم طبعش
نیست.» (طباطبایی، نهایة الحکمة، ص70) مانند قوای طبیعی بدن که به خاطر عامل قاسر در هنگام بیماری برخلاف طبعشان عمل می کنند و یا مانند سنگی که اگر آن را رها کنیم به اقتضاء طبع خود به پایین میافتد؛ اما زمانی که نیروی خارجی بر او تحمیل شود به سمت بالا حرکت میکند؛ بنابراین قاسر با تحمیل فشار و اجبار بیرونی موجب میشود که شیء از طبیعت خودش منحرف شود و «فاعل بالقسر»، آن فاعلی است که فعل از او به فشار و تحمیل مبدأ خارجی یعنی قاسر صادر میشود.
قسم دیگری از فاعلیت که ذکر آن در اینجا لازم است؛ فاعلیت بالتسخیر است. «فاعل مسخَّر، فاعلی است که خودش و فعلش برای فاعل دیگری است؛ مانند قوای طبیعی و نباتی انسان که مسخَّر نفس انسان است.» (همان، ص173) در این مثال، نفس انسانی ازآنجهت که دارای برتری و شرافت وجودی نسبت به سایر قوای طبیعی و مادی خود است. میتواند آنها را تحت تدبیر و اراده خود دربیاورد و فاعل و فعل هر دو را در اختیار بگیرد.
دقت و تأمل در این دو نحوه از فاعلیت، نشانگر این است که فاعلیت بالتسخیر متفاوت از فاعلیت بالقسر است؛ زیرا که در فاعلیت بالتسخیر، فاعل قاهر، فاعلی دیگر و فعلش را در اختیار خود میگیرد و فاعل دیگر را منقاد و مطیع خود قرار میدهد. در اینجا دیگر سخن از فشار و تحمیل بیرونی نیست؛ اما در فاعل بالقسر، مسئله کاملاً متفاوت است زیرا که قاسر، فاقد ویژگی برتری و تفوق است و تأثیرگذاری آن مبتنی بر فشار و تحمیل بیرونی و منحرف کردن شیء از طبیعت خودش است. بر این اساس فاعل بالقسر دو ویژگی دارد: فعلش برخلاف طبعش است و منشأ آن، تحمیل بیرونی است.
با توجه به این تقسیم بندی، میتوان بر اساس معنای مجازی، این تحلیل از فاعلیت انسان در منازعه ارائه داد که انجام نزاع و جنگ، در چارچوب فاعلیتِ شبه قسری انسان است و انسان به هنگام منازعه همانند قاسری عمل میکند که اصالت عمل خود را بر پایه فشار و تحمیل بیرونی قرار میدهد.
استفاده از مجاز در فلسفه و بهخصوص در بحث حاضر از دو جهت قابل پذیرش است:
الف. راه یافتن مجاز و سخن از تشبیه در فلسفه، متفاوت از بحث مجاز در لغت است؛ زیرا که مجاز در حیطه فلسفه، مجاز عقلی است و نه مجاز لغوی و مجاز عقلی امری است که با حقیقت در ارتباط است؛ برخلاف امر غلط که هیچ نسبتی با حقیقت ندارد و همین ارتباط مصحح به کار گرفتن مجاز و سخن گفتن از مجاز در فلسفه است (جوادی آملی، تحریر تمهید القواعد، ج1، ص394). آنچنانکه علامه طباطبایی ره بیان میکند از خصوصیات قوای عقلی انسان، دادن حد یکچیز به چیز دیگری است؛ مانند آنکه به انسان شجاع، حد شیر را میدهد و او را به شیر تشبیه میکند (طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص115). در بحث مذکور نیز بیان میشود که حد فاعلیت بالقسر، به نحو مجاز به فاعلیت انسان داده میشود؛ اما این اعطاء حد بر اساس حقیقتی است که میتوان ما را در تبیین و ارائه راهکار برای حل آن یاری دهد.
ب. در اجتماع، بحث از اعتبار و امور اعتباری اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ زیرا که بحث از اجتماع و عناوین و مسائل آن همراه با نوعی اعتبار و قرارداد همگانی محقق میشود و در غیرظرف اعتبار و قرارداد همگانی حقیقت و واقعیتی ندارد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج7، ص297).
با توجه به این دو نکته، در اینجا میتوان فاعلیت انسان را به هنگام منازعه به فاعلیت شبه قسری تشبیه کرد. حقیقتی که تشبیه فاعلیت انسان به فاعل بالقسر تصحیح میکند، این اصل انسانشناسی است که او دربردارنده تمام مراتب هستی است؛ بنابراین تمامی فاعلیتهای محقق در هستی در نسبت با او میتواند معنا پیدا کند. این معنا پیدا کردن، میتواند بر اساس وجه شباهتی باشد که میان فاعلیت انسان برای منازعه و فاعلیت قسری محقق میشود.
وجه شباهت انسان با فاعل بالقسر، در دو ویژگی ذکرشده برای آن است. یعنی: صدور فعلِ مخالف با طبع فاعل، بر اساس فشار و تحمیل بیرونی و نه تفکر و اندیشه. انسان نیز
زمانی که بخواهد با دیگری وارد نزاع بشود و تنازعی را بر اساس فشار و تحمیل بیرونی ایجاد بکند. فاعلیت خود را به فاعلیت مادی -که فعلی را بدون اندیشه و تفکر انجام میدهد- فرو میکاهد؛ به این شکل که قاسر، فعلی مخالف با طبع فاعل بر او تحمیل میکند و صدور این فعل بر اساس فشار بیرونی و نه تفکر و اندیشه است (هرچند که در نگاه حقیقی، فرد برخوردار از تفکر و اندیشه است؛ اما این تفکر و اندیشه مبنا و پایهی مستقلی برای انجام فعل نیست). بهعنوانمثال فرض کنید فرد یا گروهی با تحمیل و فشار بیرونی، محل سکونت دیگری را اشغال میکند. در اینجا فعلی که از سوی قاسر صادر میشود بر اساس قوای مادی است که فشار و نیروی را بر دیگری وارد میکند تا او را مجبور به انجام عملی برخلاف طبیعت خود کند. همانند نیرویی که به سنگ آورده میشود تا او را به سمت بالا حرکت دهد. روسو، بهخوبی نکته فوق را بیان کرده است:
«زور یک نیروی جسمانی بیش نیست. بنابراین آثار آن ارزش اخلاقی ندارد. هیچکس به میل خود بهزور تسلیم نمیشود. تحمل زور ناشی از اجبار و اضطرار یا بهواسطه احتیاط و محافظهکاری است.» (روسو، قرارداد اجتماعی، ص40).
اما فاعلیت شبه قسری انسان در منازعه با چه اشکالی روبهرو است؟ مهمترین اشکالی این نحوه از منازعه، نادیده گرفتن کرامت و جایگاه انسان در هستی است. بهعنوانمثال فرض کنید که انسان در طبیعت برای جابهجای سنگی متوسل بهزور و واردکردن نیروی با ابزار مادی میشود. این نحوه از فاعلیت در رابطه با سنگ اشکالی ندارد؛ اما این فاعلیت در رابطه با فرد و یا اجتماع ناصحیح است؛ زیرا که در اینجا مرتبه وجودی انسان که برخوردار از مراتب بالای هستی یعنی عقل است، نادیده گرفتهشده و او تنزل به شیء مادی کرده است. این تنزل دادن هم از سوی قاسر و هم از سوی فاعل بالقسر وجود دارد. قاسر با اصل قرار دادن زور و تحمیل بیرونی خود را به این مرتبه فرو می کاهد و فاعل شبه قسری با پذیرش تحمیل و فشار آن. بنابراین در این نگاه، انسان با تنزل دادن خود به یکی از
پایینترین قوای خود، یعنی ماده و قوای مادی درصدد تحقق هدفش برآمده است. شکی نیست که این نحوه از فاعلیت با نقص روبهرو است و همین نقصی که در این نحوه از فاعلیت وجود دارد، موجب پیدایش ویرانی، فساد و خرابی در زندگی فردی و اجتماعی انسان میشود.
بنابراین از مطلب فوق به دست میآید که فاعلیت مادی انسان منجر به وقوع منازعه، کشمکش و درنتیجه فساد میشود.
دقت در سخن فوق، نشانگر این امر است که نحوه نگاه به انسان و تبیین جایگاه وی در هستی، پیوند ناگسستنی با بحث از منازعه و صلح دارد؛ زیرا که تبیین مادی از انسان و منحصر کردن او به احساسات و امیال، موجب میشود که او، موجودی جنگطلب معرفی بشود که بر اساس حق حفظ حیات خود، با دیگران وارد مخاصمه و نزاع میشود. حاصل چنین نگاهی به انسان، دادن اصالت به منازعه و جنگ است (کاپلستون، تاریخ فلسفه غرب، فیلسوفان انگلیسی از هابز تا هیوم، ج5، ص45 و 46).
اما شکل دیگر از فاعلیت انسان این است که در حیطه عالم مادی انسان قوای مادی خود را تحت تدبیر و اراده قوای عقل بدهد. با حاکم شدن قوای عقل بر ماده و قوای مادی، تضاد و تقابلی که منجر به منازعه میشود از بین میرود؛ زیرا یکی از بارزترین ویژگی مرتبه عقل، این است که در این مرتبه تضاد و مانعی وجود ندارد؛ بنابراین محدودیتهای که در عالم ماده وجود دارد، توسط کمال و برتری که این قوه دارد، جبران میشود و منازعه برخاسته از عالم ماده، رفع میشود؛ زیرا چنانکه ذکرشده فاعلیت بالتسخیر مبتنی بر فشار و تحمیل بیرونی نیست. بلکه استیلا و تفوق فاعل بهگونهای است که میتواند فاعل و فعلی را در اختیار خود بگیرد. همانند نفس که سایر قوای نباتی و حیوانی خود را تحت اختیار خود گرفته است.
بنابراین مشخص میشود که منازعه بازگشت به نقصی در فاعلیت انسان نسبت به دیگران میکند و تحقق صلح منوط به برطرف کردن این نقص در فاعلیت است و برطرف
کردن این نقص و به کمال رسیدن آن، از طریق ارتقاءدادن فاعلیت او به فاعلیت بالتسخیر ممکن میشود. سخن فوق مطابق بامعنای لغوی صلح نیز است؛ زیرا آنچنانکه ذکر شد صلح در لغت به معنای برطرف کردن نقص و از بین بردن آن است و در اینجا نیز نقصی از فاعلیت انسان برطرف میشود؛ بنابراین بر اساس این نکته، میتوان به تبیین شرایط تحقق صلح پرداخت.
با توجه به معنای لغوی صلح -که به معنای از بین بردن فساد است- مشخص میشود که صلح از منظر اسلامی اصالتاً معنای عدمی ندارد، بلکه معنای وجودی دارد و از همین رو به هرگونه نبود جنگ نمیتوان اطلاق صلح کرد بلکه صلح، مفهومی ضد فساد دارد که با برطرف کردن نقصان آدمی و تحقق آبادانی به دست میآید. در این معنا صلح دیگر معنای عدمی نیست بلکه فاعلیت انسان با رشد و پیشرفت و حاکم شدن عقل در او - بهجای اصل قرار دادن فشار و تحمیل بیرونی - بهسوی آبادانی و برطرف کردن نقصها و موانع مادی رو میآورد. این معنای از صلح، معنای وجودی و ایجابی دارد و ازآنجاکه دلالت بر کمال عقلی میکند از منازعه و جنگ که کمالی برخاسته از قوای مادی است، برتر و بالاتر است؛ و نمونه آن را در آثار فارابی میتوان مشاهده نمود. دیدگاهی که در آن، صلح و سعادت انسانها، با حاکم شدن عقل و اندیشه تحقق مییابد (فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها، ص105).
واضح است که این معنای از صلح، معنای وجودی است که بر اساس رشد و ارتقا دادن فاعلیت انسان به مرتبه عقلانیت و جلوگیری کردن آن از بودن در حد فاعل شبه قسری صرف است؛ بنابراین صلح در حقیقت به معنای رفع نقصان و کاستی از فاعلیت انسان است و تحقق آبادانی در زمین، نتیجه است که بر این رفع نقصان مترتب میشود.
با توجه به آنچه گذشت میتوان بهعنوان اصل اولی چنین بیان کرد که دست یافتن به
صلح پایدار به این شکل است که در ابتدا باید جلوی فشار و تحمیل بیرونی گرفته شود. این امر بر اساس بازدارندگی و توازن قوا، محقق میشود. علت این امر ازلحاظ فلسفی این است که - بر طبق آنچه گذشت - منازعه و جنگ در حالت ابتدایی بر اساس قوای مادی و فاعلیت مادی انسان صورت میگیرد و برای خارج کردن فاعلیت انسان از این مرتبه، نیاز به بستری است که توجه انسان را از قوای مادی خود بهسوی قوای عقلی معطوف بکند تا فاعلیت خود را بر آن اساس اعمال کند و شکی نیست که باوجود جنگ و منازعه، توجه انسان نمیتواند به قوای غیرمادی خود باشد؛ زیرا که منازعه از خصوصیات فاعلیت بر اساس قوای مادی انسان است و نفس انسان بهگونهای است که با معطوف شدن به بعضی از قوای خود، از توجه به سایر قوای خود بازمیماند (ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، ص237).
بنابراین آنچه باید در ابتدا انجام داد، ایجاد مانع بازدارنده از اعمال فشار بیرونی است تا فضای مناسب برای آشکار شدن و رشد قوای غیرمادی فراهم شود. این امر با تحقق قدرت بازدارنده و ایجاد مانع میسر میشود.
اما در مرحله دوم باید درصدد تحقق صلح بر اساس ارتقاء فاعلیت بشر برای رسیدن به حد مطلوب بر اساس عقلانیت و دعوت به این مرتبه و ارائه راهحلهای برخاسته از آن صورت بگیرد. تحقق این مهم بر اساس پیمودن راه استدلال و برهان صورت میگیرد. از همین رو دلیل عقلی بهعنوان «سلطان» یاد میشود؛ زیرا که سلطنت و برتری قوه عاقله بر سایر قوا، موجب میشود که آنها تحت تدبیر و فرمان عقل قرار بگیرند (جوادی آملی،تفسیر تسنیم، ج6، ص306). آن چنانکه برهان نامیدن دلیل عقلی به این خاطر است که روشنگر حق از باطل است (همان) و بر همین اساس عقل میتواند روشنگر مسیری باشد که با رشد تعقل، او را بهسوی تشخیص حق راهنمایی کند.
اما تبیین چنین شیوهای بهتنهایی نمیتواند کافی برای صلح باشد؛ زیرا ممکن است که توازن قوا به نحو فاعلیت مادی بر هم بخورد و یا آنکه فاعلیت مادی با ایجاد منازعه و جنگ
جدیدی مانع از پیشرفت و ارتقاء فاعلیت انسان بشود. در چنین صورتی شکی نیست که وارد شدن در منازعه جایز و روا است؛ زیرا که پذیرش تحمیل قاسر، به معنای نادیده گرفتن جنبه عقلی و کرامت انسانی است (مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج2، ص229 -300)؛ بنابراین در این فرض باید به منازعه - که میتواند به شکل جنگ محقق شود - وارد شد.
اما وارد شدن در جنگ و ایجاد تقابل با دیگران، بسیار متفاوت از جنگ و منازعهای است که بر اساس فاعلیت قوای مادی و اصالت دادن به فشار و تحمیل بیرونی میدهد. مهمترین تفاوت در این جهت است که وارد شدن در منازعه نه برای ایجاد فشار و تحمیل بیرونی است. بلکه حالت عرضی و برای تحقق غایت دفع فشار و تحمیل بیرونی است و یا در عبارتی کاملتر: هدف از وارد شدن در این منازعه، تحقق صلح و غلبه بر منازعه است؛ بنابراین مهمترین جنبه در آن، دفاعی بودنش است و ازآنجاکه وارد شدن در چنین منازعهای با غایت غلبه و تحمیل بیرونی نیست؛ بلکه هدف از آن ارتقاء دادن فاعلیت انسان و رشد دادن او است. لازمه آن پایبندی به اصول اخلاقی و عقلی است و از مهمترین اصول اخلاقی، آن است که در هنگام منازعه باید مسیری برای رجوع به عقلانیت وجود داشته باشد که اگر طرف مقابل منازعه با پذیرش رجوع به عقل و حاکمیت آن از نزاع دست جنگ بکشد، منازعه و جنگ پایان یابد.
وجود نمونههای عینی برای یک نظریه، تضمینکننده امکان تحقق آن در خارج است. بررسی تاریخ اسلام بهخصوص سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) نشان از آن میدهد که هدف از جنگهای ایشان، دفع فشار و تحمیل بیرونی مخالفان و دعوت نوع بشر به عقلانیت است.
در ابتدا میتوان بهطورکلی این نکته را متذکر شد که در اسلام، جنگ و جهاد حقیقتی دفاعی دارد؛ آن چنانکه علامه طباطبایی در ذیل آیه «وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (بقره/190) بیان میکنند که در اسلام جهاد به هر عنوانی که واجب شده باشد، هدف از آن حفظ و دفاع از حق حیات انسانی است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج2: ص66).
بر این اساس، سیره حضرت علی(علیه السلام) در نسبت با صلح را میتوان هم در سخنان ایشان و هم در عمل در جهت تحقق هدف مذکور مورد بررسی قرار داد.
اصالت دادن به صلح و پرهیز از جنگ، اصلی است که حضرت علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر آن را بیان میکند:
«لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیهِ عَدُوُّکَ و لِلَّهِ فِیهِ رِضًا فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ؛ هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را - که خشنودی خدا در آن است - رد مکن، که آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تأمین میگردد.» (امام علی(علیه السلام)،1379، ص346).
اما از نگاه حضرت، مهمترین ثمره صلح، پدید آمدن مجالی برای تبیین حق و هدایت دیگران است. امری که با جنگ و نظام گری صرف محقق نمیشود. از همین رو حضرت بیان میکند که علت تأخیر در جنگ با شامیان، این است که راه هدایت بر آنها بسته نشود:
«امَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یوْماً إِلَّا وَأَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِی بِی وَ تَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضلالها؛ اگر تصوّر میکنید در جنگ با شامیان تردید دارم، به خدا سوگند هرروزی که جنگ را به تأخیر میاندازم برای آن است که آرزو دارم عدّهای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند و در لابهلای تاریکیها، نور مرا نگریسته بهسوی من بشتابند که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است.» (همان، ص56).
دقت در این فقره نقل شده، نشان از آن میدهند که برای محقق شدن جایگاه تبیین حق، نیاز به تحقق صلح است و رو آوردن به جنگ تنها درجایی است که مسیرهای دیگر برای هدایت و تبیین حق بسته باشد. در اینجا صلح معنای عدمی و به معنای نبود جنگ است و هرچند معنای عدمی است اما ازآنجهت مطلوبیت دارد که زمینه را برای تبیین حق و هدایت افراد و رشد جامعه فراهم میکند؛ آنچنانکه در سخنان دیگری حضرت جنگ صفین را اینگونه تحلیل میکنند:
«فَقُلْنَا تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لَا یدْرَکُ الْیوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْکِینِ الْعَامَّةِ حَتَّی یشْتَدَّ الْأَمْرُ وَیسْتَجْمِعَ فَنَقْوَی عَلَی وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِیهِ بِالْمُکَابَرَةِ فَأَبَوْا حَتَّی جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَرَکَدَتْ وَ وَقَدَتْ نِیرَانُهَا وَحَمِشَتْ فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَإِیاهُمْ وَ وَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِینَا وَفِیهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِکَ إِلَی الَّذِی دَعَوْنَاهُمْ إِلَیهِ فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَی مَا دَعَوْا وَ سَارَعْنَاهُمْ إِلَی مَا طَلَبُوا حَتَّی اسْتَبَانَتْ عَلَیهِمُ الْحُجَّةُ؛ پس به آنان گفتیم: بیایید با خاموش ساختن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چارهجویی و درمان بپردازیم تا کار مسلمانان استوار شود و به وحدت برسند و ما برای اجرای حق نیرومند شویم. امّا شامیان پاسخ دادند: «چارهای جز جنگ نداریم» پس (از پیشنهاد حق ما) سرباز زدند و جنگ در گرفت و تداوم یافت و آتش آن زبانه کشید. پس آنگاهکه دندان جنگ در ما و آنان فرورفت و چنگال آن سخت کارگر افتاد، به دعوت ما (صلح و گفتگو) گردن نهادند و بر آنچه آنان را خواندیم، پاسخ دادند. ما هم به درخواست آنان پاسخ دادیم و آنچه را خواستند زود پذیرفتیم تا حجّت را بر آنان تمام کنیم و راه عذرخواهی را ببندیم.» (همان، ص368).
اما بااینحال در صورت باقی نبودن مجالی برای صلح و ضرورت ورود جنگ، حضرت هیچگاه آغازگر جنگ نبودهاند؛ زیرا که تحمیل فشار بیرونی فعلی مناسب با مراتب والای انسانیت نسبت به انسان دیگری نیست و رو آوردن فرد به اینگونه افعال نشان از بیبهره بودن فاعل آن از عقلانیت است:
«لاتُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَی حُجَّةٍ وَ تَرْکُکُمْ إِیاهُمْ حَتَّی یبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ عَلَیهِم؛ با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا بحمد اللّه حجّت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان - تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد - حجّت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. » (همان، ص495).
سیره عملی حضرت نیز بر عدم درگیری و یافتن راهی برای صلح است. آن چنانکه در تاریخ در مورد جنگ جمل بیانشده است که حضرت علی «ع»، پیکهای متعددی برای مخالفان میفرستاد و پس از دادن مهلت سهروزه به دشمن، درنهایت امام بهعنوان آخرین
روزنه برای ترک جنگ، به یکی از اصحابش قرآنی داد تا از دشمن بخواهد که کتاب الهی را بهعنوان داور و حکم بپذیرند؛ اما دشمن، حامل قرآن را به شهادت رساند (خوارزمی، المناقب، ص183- 186). همچنین ایشان در قبل از جنگ با خوارج به محل اجتماع آن رفتند و با ایراد خطبهای آنها را دعوت به صلح کردند (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص128-129).
بااینحال، گاه جنگ ضرورت پیدا میکند. ضرورت جهاد -بر طبق آنچه گفته شد– دفاع از کرامت انسانی است؛ زیرا که پذیرش تحمیل و فشار بیرونی از سوی دشمن و تسلیم در برابر آنان به معنای نادیده گرفتن جایگاه انسان و فرو کاستن انسان به شیء مادی است. ازاینرو، حضرت(علیه السلام) غایت از جهاد را دست یافتن و حفظ عزت اسلام میدانند: «فرض الله تعالی الجهاد عزا للاسلام» (مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص110) و ترک آن را موجب گرفتاری در ذلت و تضییع حق میداند:
«فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ؛ کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند و دچار بلا و مصیبت میشود و کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص74).
در چنین جهادی مجاهدین، نهفقط بهرهمند از زور بازو و قدرت نظامی هستند بلکه ازآنجاکه چنین حرکتی بر اساس عقلانیت شکلگرفته است. قدرت جسمانی و نظامی در اختیار بینش و بصیرت عقلانی است. آنچنانکه حضرت در توصیف یاران پیامبر بیان میکنند: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم» (همان، ص276).
چنین جهادی دو ویژگی عمده دارد:
الف. حتی در هنگام جنگ نیز مسیر برای هدایت و رشد فاعلیت انسان باز است که نمونه واضح آن را در برخورد حضرت با شخصی که در هنگام جنگ از ایشان در مورد توحید سؤال کرد دیده میشود؛ زیرا که ایشان مشغول پاسخ دادن به سؤال او شدند و زمانی که اصحاب به آن شخص اعتراض کردند؛ فرمودند: «او را رها کنید، زیرا آنچه او میپرسد همان چیزی است که ما از مردم میخواهیم.» (صدوق، التوحید، ص83).
همچنین حضرت علت پذیرش ماجرای حکمیت را امید داشتن به تبیین حق و اتمامحجت بر دشمن میدانند:
«أَمَّا قَوْلُکُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَینَکَ وَ بَینَهُمْ أَجَلًا فِی التَّحْکِیمِ، فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِکَ لِیتَبَینَ الْجَاهِلُ وَ یتَثَبَّتَ الْعَالِمُ، وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَا تُؤْخَذَ بِأَکْظَامِهَا، فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَینِ الْحَقِّ وَ تَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَی؛ امّا سخن شما که چرا میان خود و آنان برای حکمیت (داوری) مدّت تعیین کردی من این کار را کردم تا نادان خطای خود را بشناسد و دانا بر عقیده خود استوار بماند و اینکه شاید در این مدّت آشتی و صلح، خدا کار امّت را اصلاح کند و راه تحقیق و شناخت حق باز باشد تا در جستجوی حق شتاب نورزند و تسلیم اولین فکر گمراهکننده نگردند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص239).
ب. پای بندی به اصول اخلاقی؛ زیرا که هدف از ورود به جنگ، نابودی نیست؛ بلکه هدف متعالی از آن صلح و از بین بردن فساد است:
«فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ وَ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِی الْجَاهِلِیةِ بِالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَیعَیرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ؛ اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آنکس را که پشت کرده نکشید و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هرچند آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند، در روزگاری که زنان مشرک بودند مأمور بودیم دست از
آزارشان برداریم و در جاهلیت اگر مردی با سنگ یا چوبدستی، به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش میکردند.» (همان، ص495).
دعوت به رعایت اصول اخلاقی و توصیه به اموری هم چون نکشتن زنان و کودکان و تعقیب نکردن فراریان، نشان از آن میدهد که هدف از چنین جنگی تنها دفع فشار و تحمیل بیرونی دشمن است.
بنابراین در نگاه کلی میتوان گفت آنچه از سیره حضرت(علیه السلام) به دست میآید این است که غایت اصلی از جنگ، پیروزی بر جنگ است و نه پیروزی در جنگ و این مهم تنها زمانی محقق میشود که اصل در برخورد با دیگران به هنگام اختلاف تبیین حق و هدایت آنها باشد.
آنچنانکه بیان معارف توحیدی در سخنان امیرالمؤمنین موجب به کمال رسیدن فلسفه اسلامی در مباحث نظری شده است (طباطبایی، علی و فلسفه الهی، ص43 -45) سیره ایشان نیز میتواند در سایر بحثهای فلسفی دیگر الهامبخش باشد. در بحث از جنگ و صلح مشخص شد که در سیره حضرت، جهاد امری برای دفع فشار و تحمیل بیرونی و دفاع از جایگاه اصیل کرامت انسانی است. ازاینرو هیچگاه نمیتواند آن، به ابزاری برای تبلیغ و گسترش اسلام تبدیل شود - برخلاف سیره سایر خلفا که جنگ و نظامی گری تبدیل به ابزاری برای گسترش حکومت اسلامی میشود؛ در نگاه حضرت تنها، با تبیین حق و رشد عقلانیت انسان، دعوت به اسلام و گسترش آن امکانپذیر است و ازاینرو میتوان اصیل بودن صلح در سیره ایشان به شکل جدی مطرح و اثبات شود؛ چنانکه میتوان گفت آیین و دینی که اصل را بر منازعه، جنگ و کشتن قرار میدهد؛ نمیتواند دینی اصیل و حقیقی باشد؛ زیرا که تنها بر اساس پایینترین مرتبه انسان یعنی وجود مادی عمل میکند.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388 ش.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، ششم، قم، مشرقین، 1379.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، سوم، بیروت، دار صادر، 1414.
ابنسینا، النفس من کتاب الشفاء، حسن حسنزاده آملی، اول، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
مل؛آجیلی، هادی، اسماعیلی اردکانی، علی، درآمدی بر معنا و مفهوم صلح در روابط بینالملل؛ اسلام سیاسی و فقاهتی، پژوهشهای اسلام سیاسی، شماره چهارم زمستان 92، ص105-134.
جوادی آملی، تفسیر تسنیم، هشتم، قم، اسراء، 1389 5. جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، قم، اسراء، 1387 6. خامنه ای، سید محمد، فلسفه و صلح جهانی مجموعه مقالات منتخب هجدهمین همایش حکیم ملاصدرا، تهران بنیاد حکمت اسلامی صدرا، خردادماه 1393، ص11-16.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم، نشر اسلامی، دوم،1411.
دوئرتی، جیمز، فالتزگراف، رابرت، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، علیرضا طیب و وحید بزرگی، دوم، تهران، نشر قومس، 1376.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن الکریم، اول، بیروت، دار الشامیه، 1412.
روسو، ژان ژاک، قرارداد اجتماعی، غلامحسین زیرک زاده، تهران، ندا، هفتم، 1368 11. صدوق، محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی، التوحید، اول، قم، نشر الاسلام، 1398 ق 12. طباطبایی، محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، قم، بوستان کتاب قم، دوم،1387.
طباطبایی، محمدحسین، علی و فلسفه الهی، اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، 1388.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی، دوم، 1390 15. طباطبایی، محمدحسین، نهایه الحکمه، قم، النشرالاسلامی، دوازدهم،1416.
فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، تهران، المکتبه الزهراء÷، دوم، 1405.
اعل،کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه غرب ج5 فیلسوفان انگلیسی از هابز تا هیوم، جلالالدین اعلم، پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1388.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیتا، بیروت، موسسه الوفاء، 1418 ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بیتا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری ره، قم، صدرا، 1379.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، اسرار الایات، محمد خواجوی، بیتا، تهران، انجمن حکمت و فلسفه، 1360.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، اول، موسسه تحقیقات فرهنگی، تهران، 1363.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی شرح الاسفار الاربعة، بیروت، دارا حیاء التراث، سوم، 1981.
هابز، توماس، لویاتان، حسین بشیریه، دوم، تهران، نشر نی، 1381.
منابع لاتین 26. Kant, Immanuel; Perpetual Peace, in Kant Political Writings, Translated by Nisbet, Cambridge: Cambridge University Press, 1991.
منابع اینترنتی 27. https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/peace.2019/20/10
جنگ جمل اولین جنگ میان دو گروه بزرگ از مسلمانان بود. در هر گروه، صحابیان و شخصیتهای بزرگی قرار داشتند که هرکدام از افراد باسابقه و نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه و اله) بودند. گروه پیمانشکن به سردستگی طلحه و زبیر و عایشه با ادعای اصلاح در دین و خونخواهی عثمان، پرچم مخالفت با علی(علیه السلام) را برافراشتند و راهی بصره شدند. این مقاله در مقام پاسخگویی به این سؤال است که امام علی(علیه السلام) در راستای صلحطلبی، چه اقدامات و راهکارهایی را برای جلوگیری از جنگ انجام دادهاند؟ این پژوهش با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی اقدامات هر دو گروه را تشریح کرده است و بیان میکند که عملکرد کدامیک از دو گروه با ادعای آنان مبنی بر صلحگرایی نزدیک بوده است. از مهمترین نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: شواهد و نشانههای تاریخی نشان میدهد که گروه ناکثین زمینه جنگ بین مسلمین را فراهم نمودند. عملکرد آنان قبل از جنگ از قبیل، درخواست برای مشارکت در امر حکومت، بیعتشکنی، همراهکردن محرکی عاطفی مانند عایشه، تصرف بیتالمال، ترور، تهدید، وعده و وعید، تخریب شخصیتی علی(علیه السلام)، تبلیغات سوء و آغاز جنگ جمل توسط آنها، بیانگر جنگطلبی این گروه است و در مقابل تدابیر امام علی(علیه السلام) از قبیل خروج از مدینه، فرستادن نمایندگانی برای برقراری صلح، صحبتهای حضوری با سران ناکثین، دستور منع آغاز جنگ، به تعویقانداختن جنگ، یادآوری احادیث پیامبر(صلی الله علیه و اله) در حقانیت خودشان، اتمام حجت با قرآن، منع تعقیب فرارکنندگان از جنگ، افسوس امام از کشتهشدن طلحه و زبیر، بخشش عایشه و فرستادن
محترمانه ایشان به مدینه و... برای برقراری صلح میان دو گروه و جلوگیری از جنگ و خونریزی میان مسلمانان بوده است. این شیوه و سنت نیکو در سراسر زندگی امام علی(علیه السلام) همچون ماجرای سقیفه و گذشتن از حق خویش و نیز شیوه مواجهه آن حضرت با مارقین و قاسطین و تلاش برای ممانعت از جنگ و خونریزی بهچشم میخورد.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، جنگ جمل، ناکثین، صلحطلبی.
با بیعت همگانی و آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، آن حضرت اولین اقدام خود را تقسیم اموال عمومی بهصورت عادلانه آغاز کردند و در اولین خطبه خود بعد از قبول حکومت، این نکته را به مردم یادآور شدند: «کسانی که اموالشان را از طریق نامشروع بهدست آوردهاند و در دنیا غرق شدهاند، همه این اموال به بیتالمال برگردانده خواهد شد و به اندازه حقشان دریافت میکنند».
این سخن بر عده زیادی گران آمد و درصدد برآمدند که راهی پیدا کنند تا بتوانند قدرت و ثروتهای نامشروع خود را حفظ کنند. در رأس این افراد، طلحه و زبیر قرار داشتند. این دو خواهان امر حکومت بر کوفه و بصره بودند و از امیرالمؤمنین(علیه السلام) انتظار مشارکت در امر حکومت را داشتند؛ ولی امام(علیه السلام) با علم و تجربهای که داشتند میدانستند که سپردن این دو شهر بزرگ حکومتی به آنان تهدید بزرگی علیه حکومت است و نمیتواند از دسیسههای این دو در امان بمانند؛ لذا با درخواست آنان موافقت نکردند. طلحه و زبیر به بهانه حج عمره، راهی مکه شدند و به گروه مخالفان علی(علیه السلام) که دور عایشه جمع شده بودند پیوستند. بعد از بیعتشکنی طلحه و زبیر و پیوستن عایشه به آنها، بصره بهترین شهر برای علنیکردن شورش بود، زیرا بصره از نظر مسافت با مدینه که پایگاه حکومت بود، فاصله داشت و مدتزمان زیادی طول میکشید تا لشکر امام علی(علیه السلام) از مرکز خلافت به بصره برسد و در این مدت، پیمانشکنان بهخوبی میتوانستند به شیوههای مختلف افکار عمومی را بر علیه
امام بشورانند. طلحه و زبیر در بصره طرفداران زیادی داشتند و همچنین این شهر از نظر ثروت و جمعیت میتوانست نیرو و هزینههای شورش آنان را متحمل شود.
طلحه و زبیر با اینکه خود در شورش بر علیه عثمان نقش اساسی داشتند، بهترین راه برای بهدستگرفتن افکار عمومی را خونخواهی عثمان دانستند. مخالفان با ادعای اصلاح در امور مسلمین و خونخواهی عثمان راهی بصره شدند. مردم بصره بیشتر از خویشاوندان عثمان بودند، لذا ناکثین مخالفان کمتری در بصره داشتند و با طرح خونخواهی عثمان بهتر میتوانستند اهداف خود را به پیش برند. علی(علیه السلام) با شنیدن خبر شورش، از مدینه خارج شدند تا شاید در طول مسیر به ناکثین برسند و آنها را برگردانند. ایشان در طول مسیر مدام همراهان خود را آگاه میکردند. پیمانشکنان با ورود خود به بصره، توانستند بسیاری از مردم این شهر را با خود همراه کنند. عدهای را که از اخبار مدینه بیاطلاع بودند تحتتأثیر سخنان فریبنده خود قرار دادند و عدهای را که تا حدودی در جریان قتل عثمان و بیعت آنها بودند تهدید کرده و عدهای را کشتند. به تبلیغات علیه امام علی(علیه السلام) پرداختند و از طریق شایعه، تهدید، رعب و وحشت، دروغ و فریبکاری گروه زیادی را با خود همراه کردند. نگهبانان بیتالمال را کشتند و بر مناطق استراتژیکی بصره مسلط شدند. کارگزار امام را دستگیر کردند و او را تا حد مرگ شکنجه کردند. جمعیت زیادی از مردم بصره برای حفظ منافع خود و عدهای از ترس و جمعیتی بدون هیچ تفکر و تحلیل صحیحی از وقایع، چشم و گوش بسته به حمایت از آنان پرداختند. ناکثین تمام تلاش خود را بهکار گرفتند، تا قبل از رسیدن امام بصره را در تصرف خود بگیرند، تا وقتی که امام به بصره رسید نتواند کاری از پیش ببرد و زمینه برای رویارویی و براندازی حکومت مهیا باشد. علی(علیه السلام) وقتی به نزدیکی بصره رسیدند، برای جلوگیری از خونریزی و برقراری صلح بین دو گروه، اقداماتی را انجام دادند، از جمله اینکه سفیرهایی را بهسوی سرکردگان جمل روانه کردند و با فرستادن پیغام، اعمال نادرست آنان را گوشزد کردند. در گام بعدی خود به دیدار سران ناکثین رفتند و با یادآوری احادیث پیامبر(صلی الله علیه و اله) و سخنان قاطع خود، تلاش کردند تا شاید بتوانند آنان را از
جنگ بازدارند. در گام سوم برای اتمام حجت، قرآنی را بهدست جوانی داده و بهسوی ناکثین روانه کردند که با پیکر بیجان و دستان قلمشده او روبهرو شدند و با این عمل کاسه صبرشان لبریز شد و یقین کردند که این مشکل جز با شمشیر حل نخواهد شد. در حادثه جمل تعداد زیادی از بصریان به حمایت از ناکثین و بهویژه حفاظت از شتر عایشه کشته شدند. ما در این مقاله بر آنیم که با روش توصیفی - تحلیلی اقدامات سرکردگان شورش جمل را تشریح کنیم و مغایرت سخنان آنان مبنی بر ایجاد اصلاح بین مسلمانان را با اقداماتشان در بصره که جنگی حتمی را رقم میزد شرح دهیم و مجموع اقدامات امام علی(علیه السلام) که حاکی از صلحطلبی ایشان و تلاش حداکثری برای عدم خونریزی بین مسلمین بوده است را، بیان کنیم.
در زمینه موضوع صلح، در آموزههای دینی، پژوهشهای مرتبطی انجامشده است. برخی از پژوهشگران درصدد تبیین این موضوع برآمدهاند که کدامیک از جنگ و صلح در اسلام بر دیگری ترجیح دارد، از مهمترین یافتههای این پژوهش این است که در اسلام ترجیح جنگ بر صلح با شخص مشرکان نیست؛ بلکه به جهت جنگ با حکومت مشرکان است، بهگونهای که اصل در روابط مسلمانان با حاکمیت کفر و شرک، جنگ؛ و اصل در روابط مسلمانان با آحاد مشرکان و کافران، صلح است (نقیزاده اکبری، حسینی فاضل، اصالت جنگ یا صلح از منظر دین، ص1).
برخی دیگر از پژوهشها با محوریت امام علی(علیه السلام) مرتبط با صلح نگاشته شدهاند، هرچند محوریت آنها صلح نبوده است که هرکدام از زاویهای به سیره امام علی(علیه السلام) در ارتباط با مخالفان و ترجیح صلح و مدارا با آنان نگریستهاند.
بیعت همگانی با حضور مهاجرین و انصار و مردمی که در مدینه بودند، انجام گرفت. امام علی(علیه السلام) بعد از بیعت با خواندن خطبهای، برقراری عدالت و تقسیم بیتالمال بهصورت عادلانه را مطرح کردند. این سخنان برای عده زیادی خوش نیامد و منافع خود را در خطر دیدند.
در مدینه طلحه و زبیر در انتظار این بودند که حکومت شهرهای کوفه و بصره به آنان واگذار شود و نیز در کار خلافت صاحبنظر باشند، اما علی(علیه السلام) به آنان روی خوش نشان نداده بودند. مدت کوتاهی بعد از بیعت، طلحه و زبیر برای حضرت پیام فرستادند که ما در امر خلافت تو مردم را ترغیب کردیم و مهاجران و انصار نیز از ما پیروی کردند حالا که قدرت بهدست شما افتاده ما را رها کرده و به دیگران توجه میکنی! حضرت از فرستاده آنها پرسید مقصود اصلی آنها چیست؟ او گفت: طلحه حکومت بصره و زبیر حکومت کوفه را میخواهد. حضرت فرمودند: حالا که آن دو در مدینه بوده و فاقد مقام هستند، مرا آسوده نمیگذارند، اگر کوفه و بصره در دست آنها باشد رخنه و شکاف در امر دین بهوجود میآید و من از شر آنها ایمن نخواهم بود. با این پاسخ، طلحه و زبیر بهکلی قطع امید کردند و فهمیدند باید راه دیگری را برای رسیدن به خواستههای خود انتخاب کنند. رسیدن به قدرت، اولین جرقه برای طلحه و زبیر بود تا در مقابل امام(علیه السلام) قرار بگیرند.
کوفه و بصره دو شهر نبود، دو اردوگاه بزرگ اسلام بود و مرکز حکومت قلمرو شرقی خلافت، در آن وضع آشفته که شام و مصر در حقیقت نیمه غربی قلمرو خلافت تحت تسلط علی(علیه السلام) نبود، نیمة شرقی را نیز به کسانی چون طلحه و زبیر سپردن پیشدرآمد خوشی نداشت. اگرچه آنها اولین افرادی بودند که با امام بیعت کرده بودند، ولی برخی اقدام طلحه و زبیر مبنی بر شتاب در بیعت را همراهی با افکار عمومی بهمنظور رهیدن از احتمال اتهام کشتن عثمان دانستهاند که بهنظر میرسد این احتمال بسیار قوی در توجیه بیعت و پس از آن شکستن بیعت باشد که در رفتار و نحوه عملکرد آنها با مواجهه با بیعت همگانی و پیشنهاد مشارکت در حکومت و نپذیرفتن حقوق خود از بیتالمال بهخوبی آشکار میگردد.
در موقعیت پیشآمده، طلحه پسرعموی عایشه و زبیر شوهر خواهرش برای قبضهکردن خلافت کاملاً آمادگی داشتند و تنها به محرکی نیاز داشتند که مردم او را بهعنوان شاخصی مهم قبول داشته باشند و در مقابل مقام علی(علیه السلام) نزد مردم دارای اعتبار و مقام باشد. آنان اگرچه از صحابیان بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و اله) بودند، ولی از چنان موقعیت و قدرتی برخوردار نبودند که بهتنهایی بتوانند بر ضد حکومت مرکزی بشورند و سپاهی را از مکه تا بصره رهبری کنند؛ بههمیندلیل عایشه را با خود همراه کردند تا برگ برندهای برای آنان باشد. حضور عایشه با توجه به قداست و مقام بالای او در جبهه مخالفان امام، مردم را دچار سردرگمی میکرد. از یک طرف عایشه امّالمؤمنین و طلحه و زبیر با آنهمه سوابق اسلامی و از طرفی علی(علیه السلام) با آنهمه فضیلت و سابقه درخشان قرار داشتند، ولی جبهه مخالف امام بیشتر میتوانست افکار عمومی را در دست گیرد، زیرا در طی این سالها علی(علیه السلام) در انزوا بهسر برده بود و در مقابل شخصیتی مانند عایشه دارای مقامی رفیع بود و نسلهای جدید کسانی را بیشتر میشناختند که در رأس حکومت قرار داشتند و آوازهشان را بیشتر شنیده بودند.
از طرفی کارگزاران عثمان از ترس از دستدادن ثروتهای هنگفتی که از بیتالمال
فراهم آورده بودند، به مکه گریختند و به جمع مخالفان امام پیوستند. یعلیبن امیه استاندار عثمان در یمن نیز، به محض شنیدن خبر بیعت مردم با علی(علیه السلام) با اموال بیتالمال و اموال شخصی خود عازم مکه شد و آنچه با خود آورده بود را صرف تجهیز قیام علیه امام کرد. شورشیان با سپاهی انبوه از مکه بهسوی بصره حرکت کردند.
آیا برپایی شورش آنهم پس از بیعت و همراهکردن همسر پیامبر(صلی الله علیه و اله) برخلاف دستور قرآن، صرفکردن بیتالمال مسلمین برای تجهیز سپاه در مقابل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که اولین سخنش برگرداندن اموال عمومی به بیتالمال است را، میتوان اصلاح میان مسلمین دانست؟
مخالفان دور عایشه جمع شدند تا راه چارهای را برای گریز از مشکل پیشآمده و حفظ قدرت و ثروت خود پیدا کنند. آنان برای تعیین پایگاه شورش بر ضد امام، از شام سخن به میان آوردند، عبداللهبن عامر (والی عثمان در بصره) گفت: «معاویه بر آنجا مسلط است و آنجا را به شما واگذار نخواهد کرد. به بصره بیایید که من آنجا دستپروردگانی دارم و مردم دل با طلحه دارند.» در این میان عایشه نظر رفتن به مدینه داشت. آنها گفتند: از مدینه درگذر افراد ما با غوغاییانی که آنجا هستند توان مقابله ندارند، با ما به بصره بیا که به ولایتی بیصاحب میرویم. چون بیعت علیبن ابیطالب را بر ضد ما حجت کنند، آنها را به قیام واداری، چنانکه مردم مکه را واداشتی، سپس در آنجا اقامت کنیم، اگر خدا کار را سامان داد و ما پیروز شدیم و شهر را بدون درگیری گرفتیم که به مقصود رسیدهایم، وگرنه در دفاع از بصره و حفظ آن بکوشیم.
تصمیم رفتن به شام نزد معاویه منتفی بود، چون معاویه قدرت مرکزی شام بود و میدانستند که در صورت پیروزی، معاویه حکومت را به آنها واگذار نخواهد کرد. آنها دنبال مکانی بودند که همزمان با قیام، پایگاه نظامی نیز باشد تا نیروی کافی برای شرکت در جنگ را داشته باشند و هیچ شهری جز کوفه و بصره این ویژگی را نداشت. از طرفی والی
کوفه ابوموسی اشعری بر حکومت کوفه باقی بود و از این بابت خیال ناکثین راحت بود که ابوموسی حامی آنان یا دستکم بیطرف میماند و این خطری برای آنان نداشت اما کارگزار جدید امام(علیه السلام)، عثمانبن حنیف در بصره یکی از طرفداران و از حامیان سرسخت امام بهشمار میرفت. آنها به امید اینکه طلحه و زبیر در بصره طرفدار و وسایل دارند و این شهر آمادگی برای ورود آنها را دارد، به بصره حرکت کردند.
ابنعامر در بصره نفوذ زیادی داشت، به آگاهیهای لازم در جنگ دسترسی داشت و بر اماکن و مناطق بصره اشراف کامل داشت و این اطلاعات به ناکثین در برابر امام(علیه السلام) بسیار کمک میکرد. آنها به این امید که ابنعامر سپاهی از فارس و سرزمینهای شرقی فراهم آورده تا در خونخواهی عثمان آنها را یاری دهد و بصره را بدون درگیری خواهند گرفت، به راه افتادند. همچنین بصره از نظر مسافت با مدینه که پایگاه حکومت بود، بسیار فاصله داشت و عموم مردم بصره از اخبار کمتری نسبت به شهرهای نزدیکتر اطلاع داشتند و مخالفان بهتر میتوانستند در آنجا به تبلیغ بپردازند. اکثر افرادی که در طی این سالها به بصره رفته بودند یا بهدنبال تجارت بودند که بیشتر از قریشیان بودند و یا برای کسب غنائم به آنجا مهاجرت کرده بودند که ناکثین با وعده و وعید میتوانستند آنان را طرفدار خود کنند و این نیز یکی از برگ برندههای ناکثین در بصره بهحساب میآمد.
دلیل دیگر انتخاب بصره این بود که در آن زمان شهرهای مهم حکومتی، کوفه، بصره، حجاز، مکه، مصر و شام بود. مکه با توجه بهوجود خانه خدا خونریزی در آن حرام بود و بهدلیل نزدیکبودن آن به مدینه، امام(علیه السلام) در مدت زمان کمتری میتوانست سپاه خود را به مکه برساند. مدینه هم که مرکز خلافت علی(علیه السلام) و بیعتکنندگان با امام علی(علیه السلام) بود. مردم مدینه خود شاهد بیعت طلحه و زبیر و کشتهشدن عثمان بودند و ادعای ناکثین مبنی بر بیعت اجباری و خونخواهی عثمان کارساز نبود. لذا در صورت رفتن به مدینه از حمایتی برخوردار نمیشدند، بههمیندلیل پیشنهاد مدینه نیز پذیرفته نشد. شام در دست معاویه بود
و در صورت پیروزی حکومت را به آنان واگذار نمیکرد. در کوفه خیالشان از بابت ابوموسی اشعری والی آنجا آسوده بود. تنها بصره باقی میماند که کارگزار علی(علیه السلام) بر آنجا حکومت میکرد و مردم هم بدون هیچ مشکلی او را پذیرفته بودند. اگر آنها میتوانستند بصره را بگیرند، دورتادور مدینه محاصره میشد و مردم مرکز نیز ناچار به تبعیت بودند و این بهترین راه برای سرنگونی حکومت امام علی(علیه السلام) بود. پیمانشکنان از همان آغاز حرکت خود، تمام حساب و کتابهای خود را برای جنگی بزرگ پایهریزی کرده بودند. انتخاب بصره و همراهکردن ابنعامر به علت اشراف بر نقاط سوقالجیشی بصره و سپاهیانی که از مشرق به او وعده یاری داده بودند، دلیلی بر این مدعاست.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که اگر هدف ناکثین ایجاد اصلاح میان مسلمانان بود و به فکر قدرت نبودند در مدینه میماندند و با امام مذاکره میکردند و یا اینکه برایشان تفاوت نداشت که رو بهسوی کدام شهر کنند؟ پس انتخاب بصره بهعنوان شهری که از مرکز حکومت دور است و بهگفته آنان بیصاحب است و از ثروت و جمعیت زیادی برخوردار است و مردم آنجا گرایش عثمانی دارند، بهترین مکان برای پایگاه شورش بوده است و از همین اقدام قدرتطلبی سرکردگان جمل و برنامهریزی آنان برای برپایی جنگی بزرگ بهخوبی آشکار میگردد، چراکه اگر هدف اصلاح بود، چرا ثروتمندترین شهر و دورترین شهر از مرکز حکومت انتخاب شد؟ چرا با شعار خونخواهی عثمان بهسوی شهری حرکت کردند که همه گرایشی عثمانی داشتند؟ مگر قاتلان عثمان در بصره بودند؟
عاقبت سردمداران گروه ناکثین که در رأس آنها طلحه و زبیر قرار داشتند، بههمراه بهترین برگ برنده یعنی عایشه و کمکهای بیدریغ بنیامیه، سپاهی بزرگ برای تصرف بصره ترتیب دادند. آنگاه منادی ندا داد که مادر مؤمنان و طلحه و زبیر رو بهسوی بصره دارند، هرکس سر عزت اسلام و جنگ منحرفان و انتقامجویی عثمان دارد و مرکب ندارد و لوازم ندارد، اینک لوازم و اینک خرجی او آماده است و ندای حرکت بهسوی بصره دادند.
در همان آغاز شروع مخالفت، ناکثین سه دلیل عمده برای مخالفت خود با امام علی(علیه السلام) تراشیدند تا بتوانند افکار مردم را تحریک کرده و اعمال خود را درست جلوه دهند: 1. بهخاطر عزت اسلام، 2. جنگ با منحرفان، 3. خونخواهی عثمان. این سخنان افکار مردم را در همراهی ناکثین و پیوستن بهصف مخالفان علی(علیه السلام) تحریک میکرد و اعمال ناشایست آنان را درست جلوه میداد. مردم جاهل نیز برایشان سؤال نمیشد که مگر امیرالمؤمنین چه کار ناشایستی انجام داده که مستحق بیعتشکنی باشد؟ مگر عزت اسلام با خلافت امام علی(علیه السلام) خدشهدار میشود؟ اگر هدف جنگ با منحرفان و بهگفته آنان امام است، مگر امام در مدینه نیست، چرا بهسوی بصره میروند؟ مگر منحرفان همان قاتلان عثمان نیستند که سرکردگان شورشاند؟ مگر خونخواهی شخص مقتول برعهده نزدیکانش نیست؟ علی(علیه السلام) در مدینه بودند که خبر آمد، طلحه و زبیر و عایشه و پیروانشان همسخن شدهاند که سوی بصره بروند، امام(علیه السلام) با همان آرایش که برای حرکت به شام به سپاه داده بودند، به امید اینکه در راه به شورشیان برسند و از رفتنشان جلوگیری کنند، بهسوی بصره حرکت کردند.
در این میان امیرالمؤمنین(علیه السلام) با موقعیتی بسیار دشوار مواجه بودند، از یکطرف اصرار بر بیعت و از طرفی دیگر بیعتشکنی و برپایی شورش، امام میدانستند که این فتنه بدون خونریزی به اتمام نخواهد رسید، وی سرانجام تصمیم گرفتند که مدینه را ترک کنند و فتنه را در خارج از مرکز خاموش نمایند، شاید بتوانند از کشتهشدن مسلمانان جلوگیری کنند.
مردم بصره بدون هیچ مشکلی کارگزار امام(علیه السلام) را پذیرفته بودند و همگی در بیعت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بودند، ولی سرکردگان شورش آگاه بودند که بصریان آن مجاهدان سابق نیستند که تنها برای جهاد در راه خدا و توفیق شهادت به آن منطقه آمدهاند، بلکه آنها در طی سالهای خلافت سه خلیفه به کلی تغییر روش داده و به مردمانی رفاهطلب و مالاندوز تبدیل شده بودند؛ بنابراین تصمیم گرفتند که تا امام علی(علیه السلام) به بصره نیامده و مردم را بیدار نکرده است، چارهای بیندیشند. آنها با توجه به خصوصیات اخلاقی بصریان،
بهترین کار را در تبلیغات علیه امام و شایعهپراکنی و مظلوم جلوهدادن شخصیتهای مخالف امام دیدند.
هرجاکه زادگاه اصالتهاست، لازم نیست همه کسانی که آنجا هستند افراد اصیل و بافضیلت باشند. در بصره نیز گروهی بودند که افکاری منحرف داشتند. مردم الگوطلب هستند و شخصیتهای صاحبنفوذ و قدرت، در مردم نقش حساسی را برعهده دارند. ازاینرو تودههای مردم از قهرمانان و بزرگان جامعه الگو میگیرند و حق و باطل را در رابطه با موضعگیریهای مثبت و منفی آنان تشخیص میدهند. آن گروه اندک که بیشتر بزرگان و رؤسای قبایل و مقامات حکومتی بودند و هرکدام در زمان خلفا دارای مقام و مرتبهای شده بودند، اکنون که علی(علیه السلام) حکومت را در دست گرفته بود، با شناختی که از امام داشتند، میدانستند که ثروتهایی که از خوان نعمت خلفا بهدست آوردهاند و جایگاهی که در آن قرار دارند، بیشک از میان خواهد رفت. بههمیندلیل تصمیم گرفتند که با ناکثین همراه شوند و با اعمال ناشایستی مثل تبلیغات مسموم، تهدید، ترور و... توده مردم را در فشار و رعب و وحشت قرار دهند. عدهای را از لحاظ مادی ضعیف کردند و بهعدهای که موافق آنها بودند ثروت دادند و عدهای را با سخنان خود به شبهه انداخته و دچار اشتباه کردند.
برای روشنترشدن این مطلب نمونههایی از اقدامات ناکثین را که برای فریب و همراهکردن مردم بصره انجام دادهاند، میآوریم تا شاهد باشیم که آیا با وجود چنین اقداماتی در بصره راهی جز جنگ باقی میماند؟ آیا اصلاح مسلمین با کشتن و فریب مردمی که در بیعت امام بودند انجام میگرفت؟ آیا تسلط بر نقاط استراتژیکی بصره قبل از آمدن امام علی(علیه السلام) آمادگی برای جنگی خونبار نبود؟
باخبر نزدیکشدن سپاه ناکثین به بصره، والی امام دو نفر از بزرگان را برای گفتوگو نزد
ناکثین فرستاد تا از علت آمدن آنها به بصره مطلع شود. آن دو به گفتوگو با عایشه پرداختند و از او خواستند که در خانه بنشیند و مسلمانان را به کشتن ندهد. عایشه گفت: مگر کسی پیدا میشود که با من بجنگد. سپس آن دو ناامید از عایشه بهطرف طلحه و زبیر رفتند، ولی طلحه شروع بهدشنامدادن به علی(علیه السلام) کرد و نصیحت آنان در زبیر نیز تأثیری نداشت.
عهدنامهای بین ناکثین و کارگزار امام بسته شد، مبنی بر اینکه هیچ اقدامی نکنند و تا رسیدن علی(علیه السلام) منتظر بمانند. ولی آنها شبانه به بیتالمال بصره حمله کردند و چهل نفر از نگهبانان بیتالمال را همراه با فرمانده آنان، که مردی صالح بود به دستور زبیر فجیعانه سر بریدند و کارگزار امام را دستگیر کرده و تمام موی صورت او را کندند. عایشه دستور به قتل او داد، ولی از ترس انتقامگیری برادرش در مدینه، از رأی خود بازگشت و او را رها کرد. ناکثین بعد از مسلطشدن به نقاط مهم و استراتژیکی شهر از جمله بیتالمال، دارالأماره، محل ذخیره آذوقه، مسجد جامع و... خیالشان از نظر تسلط بر نقاط سوقالجیشی راحت شد و بعد به سخنرانی در مراکز مهم و پرجمعیت بصره پرداختند. اولین سخنرانی آنان در مربد )بازار بصره) صورت گرفت. طلحه سخن از قتل خلیفه و مظلومانه کشتهشدن او گفت. ولی مردم لب به اعتراض گشودند و گفتند: نامههایی که از تو درباره خلیفه رسیده، مضمونی غیر از این را داشته و تو ما را بر ضد او دعوت میکردی! در این هنگام زبیر برخاست و گفت: از من که نامهای به شما نرسیده است و سپس گفت: ما از کاری که در حق خلیفه انجام دادهایم توبه کردیم و عثمان در حالی کشته شد که توبه کرده بود و ما برای جبران گناه خود به خونخواهی او قیام خواهیم کرد.
وقتی طلحه و زبیر دیدند که نمیتوانند بگویند بیعت آنها اجباری بوده، راهی پیدا کردند که مردم را فریب دهند. آنان صلاح دیدند که تظاهر به خونخواهی عثمان کنند و چون از لحاظ ظاهری هم از کسانی نبودند که ادعای آنان را بهطور کلی فاسد بشمارند، گفتند ما از آنچه نسبت به عثمان انجام دادهایم پشیمانیم و مدعی شدند که توبه آنان پذیرفته نخواهد شد مگر اینکه برای گرفتن قاتلان عثمان کوشش خود را انجام دهند و از
قاتلان عثمان انتقام بگیرند. حسن بصری میگوید: «سبحانالله مردم اینقدر عقل نداشتند که به آنها بگویند به خدا قسم عثمان را کسی غیر از شما نکشته است.» با این تمهید، کار بر گروهی از مستضعفان مشتبه شد. آنها توانستند گروه بسیاری از عوام مردم را بفریبند. احساس میشود که عوام مردم کمترین اطلاعی از اخبار مدینه نداشتند، همچنین از احکام دینی و قوانین فقهی ناآگاه بودند که بهراحتی در مقابل توجیهات طلحه و زبیر قانع شدند. سپس طلحه که فضا را با گفتار زبیر مناسب دید برخاست، خبر مرگ عثمان را اعلان کرد و به قاتلانش دشنام داد و قتل خلیفه را به علی(علیه السلام) نسبت داد و بیان کرد که بیعت آنها با امام بیعت اجباری بوده است و در ادامه گفت که شما با علی و یارانش که از حق برگشتهاند جنگ و جهاد کنید، ما در این کار بهدنبال پادشاهی و خلافت نیستیم، شما در رسیدن بهحق کوتاهی نکنید و در صلاح این امت ما را یاری دهید. طلحه بیان کرد که من شایستهترین کسی هستم که باید در مصلحت مسلمین بیندیشم و غم ایشان را بخورم، علی هم اگر بخواهد عایشه را یاری دهد، باید از خلافت کنارهگیری کند تا مردم هرکه را میخواهند خود انتخاب کنند و این نکته را یادآور شد که حضور عایشه در میانشان نعمتی است و از حق نزدیکی و جایگاه عایشه در نزد پیامبر(صلی الله علیه و اله) و منزلتش نزد پدرش ابوبکر سخن گفت و بعد از پایان سخنان خود بیان کرد که اینک آن بانو گواهی میدهد که ما در آنچه به شما گفتهایم دروغ نگفتیم و قصد فریب شما را نداریم. در سخنان طلحه تناقضی وجود داشت که بهخوبی آشکار است ابتدا طلحه بیان کرد که بهدنبال قدرت و خلافت نیست، ولی در دنباله سخنان خود گفت که هیچکس مانند او به مصلحت مسلمانان آگاه نیست و او و زبیر غمخوار مسلمانان هستند و از طرفی قاتل عثمان را علی(علیه السلام) معرفی کرد تا حس انتقام نسبت به امام را در دل مردم بصره زنده کند. او در ادامه سخنانش گفت که تنها راه مقابله با حقبرگشتگان که از نظر او علی(علیه السلام) و یارانش بودند، جنگ و جهاد است.
طلحه میدانست که در صورت کنارهگیری امام(علیه السلام) از خلافت و واگذاری آن به شورا، کسی جز او و زبیر شرایط رسیدن به حکومت را ندارند. انتظار خلافت و قدرت توسط طلحه و زبیر در این ماجرا نمایانتر است:
سعیدبن عاص، مروانبن حکم و یاران وی را در راه بصره دید و گفت: «کجا میروید؟ قاتلان عثمان بر پشت شتران هستند، بکشیدشان و به خانههای خویش برگردید و خودتان را به کشتن مدهید.» گفتند: «میرویم شاید همه قاتلان عثمان را بکشیم.» آنگاه سعید با طلحه و زبیر خلوت کرد و گفت: «اگر پیروز شدید، خلافت را به چه کسی میدهید؟» گفتند: «به یکی از ما دو تن، هرکدام را مسلمانان انتخاب کنند.» سعید گفت: «بهتر است خلافت را به فرزندان عثمان دهید که به خونخواهی او روان شدهاید.» طلحه و زبیر گفتند: «شیوخ مهاجران را بگذاریم و خلافت را به فرزندانشان دهیم؟» این سخنان آنان نشان از طمع خلافت و تصرف قدرت و فریب مردم را دارد. اگر برای طلحه و زبیر، رسیدن به قدرت مهم نبود، خلافت را به فرزندان عثمان واگذار میکردند و یا اینکه بر بیعت خود با امام باقی میماندند و یا به شام میرفتند و به معاویه میپیوستند.
همچنین وقتی که ابنعباس در بصره به گفتوگو با طلحه پرداخت و فضایل امام را برشمرد، طلحه شروع به دشنامدادن به امام(علیه السلام) کرد و به ابنعباس گفت: آیا پسرعمویت (علی) میپندارد بر کوفه چیره شده است، درصورتیکه من برای مدینه نامه نوشتم و اکنون در مکه هم برای من بیعت گرفته میشود. طلحه و زبیر با جایگاهی که نزد مردم بهویژه بصریان داشتند، میدانستند که کسی جز آنها را شایسته خلافت نمیدانند و درصورتیکه بتوانند امام(علیه السلام) را مجبور به کنارهگیری کنند، خلافت برایشان حتمی خواهد شد.
بعد از سخنرانی طلحه و زبیر، عایشه سررشته کار را در دست گرفت و چنان سخنرانی کرد که بهکلی افکار مردم را دگرگون ساخت. مردم بصره که در ابتدا اشتیاقی به شنیدن سخنان طلحه و زبیر نداشتند، با ضمیمهشدن سخنان عایشه همه فریاد میزدند درود بر طلحه و خوشامد به امّالمؤمنین و سپاس خدا را که ما را به وجود او گرامی داشت. شما مورد رضایت و اعتماد مایید، جانهای ما در راه شما بخشیده و برای خشنودی شما تا پای مرگ ایستادهایم. ما میدانیم که مادر ما فقط به سبب اعتمادی که به ما داشته، پیش ما آمده است
و او خواهان اصلاح و حفظ خونهاست و خاموشکردن فتنه و ایجاد الفت، ما منتظر فرمان اوییم و با مخالفان او میجنگیم. عایشه آنقدر در میان مردم مورد قبول و احترام بود که میگفتند چه کسی پیدا میشود که با همسر رسول خدا مقابله کند و سخنان او را نپذیرد. سخنان طلحه و زبیر در ابتدا تأثیر چندانی نداشت و اگر تأیید عایشه نبود، آنان نمیتوانستند افکار عمومی را در دست گیرند و بصریان را با خود همراه کنند.
بعد از سخنان طلحه و زبیر در بازار بصره و با سخنوری و مهر تأیید عایشه بر سخنان آنها، شکافی بین جمعیت بصره پدید آمد. گروهی به تصدیق و گروهی به تکذیب ناکثین پرداختند و خاکپراکنی و سنگاندازی در جبهه متحد کارگزار علی(علیه السلام) آغاز شد و سرانجام گروهی از آنان به ناکثین پیوستند.
مردم بصره تا زمانی که عایشه خود سخنرانی نکرده بود در شک و تردید بهسر میبردند، ولی با سخنان عایشه یقینی برای آنان حاصل شد. بصریان با توجه به اعتمادی که به عایشه داشتند و همراهی او را با طلحه و زبیر مشاهده کردند، به جمع ناکثین پیوستند. امر هیچکسی در میان مردم مانند عایشه پذیرفته نبود، بههمیندلیل حضرت علی(علیه السلام) از او بهعنوان «اطوع الناس فی الناسِ» یاد میکنند.
یکی از علتهایی که مردم بصره بهراحتی فریب سخنان عایشه و همراهانش را خوردند، فراموشی و انزوای شخصیت امام علی(علیه السلام) و در مقابل بالارفتن شخصیتهایی چون امّالمؤمنین توسط خلفا در طی این سالها بود. این امر باعث شده بود که آنها شخصیت عایشه را بیش از امام بشناسند و باشخصیت والای علی(علیه السلام) بیگانه باشند و نتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و ملاک حق را صحابیانی چون طلحه و زبیر و در رأس آنان امّالمؤمنین میدیدند.
افزون بر مردم عادی، بزرگانی در بصره وجود داشتند که خود معلم فقه بودند و از وقایع اتفاقافتاده در مدینه خبر داشتند. ناکثین بهخوبی آگاه بودند که همراهکردن بزرگان قوم با
خود باعث میشود تعداد زیادی به تبعیت از آنها به سپاهشان بپیوندند، بههمیندلیل بهسراغ بزرگان بصره رفتند تا آنها را با خود همراه کنند. پیمانشکنان به سه نفر از بزرگان بصره که هرکدام موردحمایت بصریان بودند نامه نوشتند: کعببن سور، منذربن ربیعه، احنفبن قیس.
طلحه و زبیر به کعببن سور چنین نوشتند: «تو از سوی عمربن خطاب قاضی بودی، همچنین بزرگ بصره و سرور مردم یمن هستی. تو بهواسطه آزارهایی که عثمان میدید، خشمناک بودی، پس در این روز نیز بهواسطه کشتهشدن او خشمناک باش. والسلام».
آنان به احنفبن قیس چنین نوشتند: «تو فرستاده عمربن خطاب و سنگ صبور مردم عراقی، تو از کارهای عثمان آگاه بودی، ما نیز بهسوی تو میآییم. والسلام».
به منذربن ربیعه چنین نوشتند: «پدر تو در جاهلیت و در اسلام سرور بود. تو همچون جانشین شایسته برای پدرت هستی، عثمان کشته شد و چه کسی بهتر از تو که از وی حمایت کنی و برای کشتهشدن او خشمناک باشی. والسلام».
با توجه به نگارش نامهها، این موضوع روشن میشود که در تمام این نامهها ناکثین مسئله قدرت قبیلهای و جایگاه پدران ایشان در اسلام و قبل از آن را یادآور شدند و باورهای جاهلیت را که تاحدی در مردم زنده شده بود، با کلام خود تقویت کردند. آنان مسئله خشم بزرگان از کشتهشدن عثمان را یادآور شدند و اینکه تنها انتقام خون عثمان در همراهی با آنان و شورش بر ضد قاتلان عثمان است؛ اما بزرگان در جواب نامههای خود ذکر کردند که حاضر به بیعتشکنی و حمایت ناکثین نیستند. بزرگان بصره گفتند: درست است که ما از قتل عثمان ناراحت شدیم، ولی کشتهشدن عثمان ربطی به شما ندارد و خونخواهی او بر عهده شما نیست و شما خود نیز معترض کارهای عثمان بودید.
مردم بصره هم گفتند: ما را چه به این زنده قریش، آیا آنان میخواهند ما را از اسلام بیرون کنند، پس از آنکه به اسلام وارد شدهایم؟ یا میخواهند ما را وارد شرک کنند، وقتیکه
از آن بیرون رفتهایم؟ عثمان را کشتند و با علی بیعت کردند. آنچه آنان کردهاند علیه خود کردهاند. سخنان مردم بصره حکایت از این دارد که آنان انتخاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) را اشتباهی از سوی طلحه و زبیر میدانستند و معتقد بودند که این امور مربوط به قریشیان است و ترجیح میدادند که در امور قبیلهای دخالت نکنند. آنها تنها شورش بر ضد خلیفه را شرک میدانستند و ترجیح میدادند بیطرف بمانند. اینطرز تفکر در بدو ورود ناکثین به بصره، دامنگیری بسیاری از مردم و بزرگان بصره بود. با مقایسه سخنان بزرگان بصره و عامه مردم باید گفت که بزرگان بصره از اخبار مدینه و احکام فقهی کاملاً آگاهی دارند، لذا ناکثین تصمیم گرفتند که هر گروه را با روشی خاص خود بفریبند.
عایشه زنی سخنران و ادیب بود و با خلقیات اعراب آشنایی کامل داشت و نقاط ضعف آنان را بهخوبی میدانست، لذا قادر به تحریک آنان بود. مردم بصره نیز که عایشه را در جایگاه بلندی میدیدند، سخنان او را تأیید و همراهی او را درست میپنداشتند.
ناکثین تا زمانی که امام خود را به بصره برساند، وقت را غنیمت شمردند و نامههایی به شهرهای اطراف نوشتند تا بزرگان آنان را نیز با خود همراه کنند یا در حد امکان مردم را از حمایت علی(علیه السلام) بازدارند.
عایشه نامهای به زیدبن صوحان در کوفه نوشت و از او خواست که از حمایت امام دست بردارد، ولی زید جواب داد که هرگز از حمایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست برنخواهد داشت و بهتر است او در خانه بنشیند و مردم را به کشتن ندهد.
همچنین عایشه نامهای به والی کوفه ابوموسی فرستاد و از او نیز چنین خواهشی کرد که کوفیان را به عدم همراهی با امام(علیه السلام) تشویق کند. ابوموسی برخلاف زیدبن صوحان با امام موافق نبود. او در کوفه مردم را به خانهنشینی دعوت میکرد و بین مردم حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و اله) را میخواند و فتوا میداد که ای مردم، مسلمانان باهم برادرند و خون و مالشان حرام است. به هرحال ناکثین تا آمدن امام به بصره، تمام تلاش خود را انجام دادند و هرطور که میتوانستند مردم را بر ضد امام تحریک کردند.
در رفتاری که افراد برای پایینآوردن شخصیت بزرگان اعمال میکنند، چنین میتوان برداشت کرد که دو راه برای به زیرکشیدن شخصیت فرد بهکار میرود، اول اینکه شخصیت فرد را تخریب میکنند و سعی میکنند با ابزارهایی مانند تهمت و دروغ و انزوای فرد و... فضیلتهای شخص را کمرنگ کنند و او را برخلاف آنچه هست، معرفی نمایند. دوم اینکه افرادی که در مقام و منزلت پایینتر از او هستند را بزرگ جلوه دهند، در حدی که در مقام عمل بهپای شخصیت موردنظر برسانند. ناکثین نیز چون نتوانستند حتی یک نقطه ضعف در علی(علیه السلام) پیدا کنند تا بهوسیله آن بتوانند مقام امام(علیه السلام) را تنزل دهند. لذا تصمیم گرفتند که مقام افرادی مانند صحابه و عایشه را ارتقاء دهند، تا فضایل امام(علیه السلام) کمرنگ جلوه کند و در مقابل شخصیت بزرگان، فضایل علی(علیه السلام) بهچشم نیاید.
عبداللهبن زبیر در راستای سیاست تخریب چهره امام، پیوسته آن حضرت را در برابر مردم مورد ناسزا و دشنام قرار میداد و در ضمن ایراد خطبهای در شهر بصره گفت: اکنون مردی پست و فرومایه (علیبن ابیطالب) برای حکومت بر شما آمده است؛ اما در مقابل آن علی(علیه السلام) میگفت: زبیر از خاندان ماست. امام یقین داشت که هرچند به بدگویی و دشنام او بپردازند، از شخصیت والای او کاسته نخواهد شد و حاضر نبود برای رسیدن به هدفش شخصیت دیگران را تخریب کند.
طلحه نیز در حضور بزرگان و مردم امام(علیه السلام) را مورد ناسزا و دشنام قرارداد. او در خطبهای که در مربد خواند، در وصف عثمان سخن بسیار گفت و او را مدح بسیار کرد و علی(علیه السلام) را نکوهشکرد. پس مردی از عبدالقیس برخاست و گفت: شما با علی بیعت کردید و بیعت او را بشکستید و اکنون عیب او را میگویید، بیآنکه از او عیبی دیده باشید تا وقتی او به حکومت رسیده حکمی نکرده است که کسی بر او عیب بگیرد. آنان قبل از اینکه حکومت علی(علیه السلام) شکل گیرد و خطایی از او سر زده باشد، او را مورد سرزنش قرار میدادند و مردم را نسبت به او تحریک میکردند.
عایشه با اشاره به آنکه «امّالمؤمنین» است و حق مادری بر مسلمانان دارد، کوشید تا مردم را بهسمت شورشیان جذب کند و به مردم یادآوری میکرد که چه شخصیت مهمی را در اسلام برعهده دارد. طلحه نیز برای بالابردن مقام عایشه و یادآوری مقام ابوبکر نزد پیامبر(صلی الله علیه و اله) و در مقابل آن نادیدهگرفتن جایگاه علی(علیه السلام) در سخنان خود در بصره گفت: «خداوند عایشه را نیز همراه شما کرده است. میدانید که او چه منزلتی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و اله) داشته و میدانید که پدر او چه جایگاهی در اسلام داشته است».
طلحه در وقت شروع درگیری نیز گفت: «ای مردم! علی آمده است تا خون مسلمانان را بریزد. نگویید که او پسرعموی پیامبر است، همراه شما همسر رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و دختر ابوبکر صدیق است. کسی که پدرش دوست داشتنیترین مردم نزد پیامبر(صلی الله علیه و اله) بود.» در اینجا میبینیم که طلحه چقدر از شخصیت عایشه برای جذب مردم بصره استفاده کرد و با برشمردن فضائل او سعی کرد که جایگاه علی(علیه السلام) را کمرنگ جلوه دهد. این اقدامات سبب میشد موقعیت ممتاز علی(علیه السلام) در زمان پیامبر(صلی الله علیه و اله) و جهادش در راه پیشبرد اسلام و فضایل و امتیازات منحصر به فردش، نزد اکثر مردم که جزء نسل جدید بهشمار میرفتند، نادیده گرفته شود و آنان با عینک تبلیغات ناکثین به حضرت علی(علیه السلام) بنگرند.
ناکثین در کوی و برزن سخنرانی میکردند و فضایل عثمان را برمیشمردند. عثمانی که تا چندی قبل بر ضد او سخن میگفتند و او را «پیر کفتار» میخواندند و طلحه اجازه خاکسپاری او را تا سه روز نداده بود. اینک فردی پاک و طاهر بود که علی(علیه السلام) دسیسه کشتن او را کرده بود و او و همراهانش قاتلان عثمان بودند و باید تقاص خون خلیفه مظلوم را پس میدادند.
امّالمؤمنین عایشه نیز در دوران خلفا چنان مقام و منزلتی بهدست آورده بود که مردم او را تا حد عصمت میدانستند و این بالارفتن مقام او نزد مردم متقابلاً شخصیت علی(علیه السلام) و جایگاهش را نزد مردم کمرنگ میکرد. مردم در برابر دو گفتمان شبیه به یکدیگر قرار گرفته
بودند و ترجیح میدادند که به طرفی مایل باشند که شناخت بیشتری از آنها داشتند و آن گروه امّالمؤمنین و صحابه بزرگی چون طلحه و زبیر بودند.
شایعه یکی دیگر از حربههای ناکثین بود که با استفاده از جهل مردم بصره میتوانست بسیار کارگر افتد. طلحه و زبیر در نامههای خود ضمن تحریک افراد به جنگ با علی(علیه السلام) و معرفی آن حضرت بهعنوان قاتل عثمان، سعی داشتند برای تحریک بیشتر مردم برای جنگیدن، دست به شایعهپراکنی و ترساندن مردم زنند. رفتار تحریککننده ناکثین در قبال متنفذان و بزرگانی چون کعببن سور که به او گفتند عثمان کشته شد و چه کسی بهتر از تو که از وی حمایت کند و برای کشتهشدن او خشمناک باشد و ملاقات حضوری عایشه با کعب که به او گفت: «پسرکم تو را دعوت کردم تا بیایی و خدای عزوجل را یاری دهی، چه موجب شد که تأخیر کنی؟ همراه من باش و لگام شترم را در دستگیر که امیدوارم تو را بهوسیله من به بهشت نزدیک کنند و شروع به گریستن کرد.» نشان از وسوسه و تحریک افکار بزرگان بصره توسط ناکثین دارد.
آنان درباره آمدن امام به بصره، به مردم چنین میگفتند: «دشمن شما بر شما سایه افکنده و به خدا سوگند اگر بر شما پیروز شود، هیچ چشمی از شما باقی نمیگذارد که بتواند مژه بر هم زند.» «اگر علی در جنگ پیروز شود، مردان را میکشد و زنان را به بردگی میگیرد.» انتشار این شایعات در میان مردم، رعب و وحشت ایجاد کرده بود و گمان میکردند که اگر به حمایت از ناکثین نپردازند و امام پیروز شود، همه بصریان را قتلعام میکند و از هیچ کدامشان نخواهد گذشت. بنابراین با تمام نیرو، ناکثین را حمایت میکردند تا امام به پیروزی دست نیابد. درحالیکه امام بعد از پیروزی در جنگ جمل تمامی شرکتکنندگان در جنگ را عفو نمودند و فرمودند: «چنان نیست که ندانید چگونه رشته طاعت را باز و دشمنانگی را آغاز کردید. من گناهکارتان را بخشودم و از آنکه رو
برگردانده شمشیر برداشتم و آن را که روی آورده قبول نمودم. با اینهمه، من فرمانبرداران شما را ارج میگذارم و پاس حرمت خیرخواهان شما را دارم. نه بیگناه را به جای گناهکار میگیرم و نه پیمانشکن را بهجای پیمانگزار میپذیرم.» پس بصریان شرمنده و پشیمان به خانههای خود بازگشتند.
مردم بصره در پی فتوحات و کسب غنائم، همچنین تجارت آبی در بصره به مردمی ثروتمند و مالاندوز تبدیل شده بودند. یکی از دلایل انتخاب بصره برای شورش توسط ناکثین، ثروت فراوان بصره بود تا جاییکه در آن زمان به این شهر لقب «خزانةالعرب» داده بودند. ازاینرو، هنگام ورود ناکثین به بازار بصره، جوانی از اهالی بصره از طلحه و زبیر پرسید که هدف شما از آمدن به این شهر چیست؟ و جواب شنید: «به ما خبر رسیده که اموال فراوانی در این شهر است؛ آمدهایم تا از آنها بهره گیریم».
پس از حمله به بصره، چون چشم زبیر به اموال بیتالمال این شهر افتاد، آیه 20 از سوره فتح را تلاوت کرد: {وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ} خداوند غنائم فراوانی به شما وعده داده که آنها را به چنگ میآورید، ولی این یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت و افزود: ما بیش از مردم بصره در این اموال حق داریم.
ثروت و بیتالمال بیشمار وسوسهای برای ناکثین بود و دنیاطلبی چشمانشان را بر حقیقت بسته بود، درحالیکه امام علی(علیه السلام) بعد از پیروزی در جنگ جمل وارد بیتالمال بصره شد و در بیتالمال نظر کرد و طلا و نقرهای را که آنجا بود دید و گفت: «ای زرد (طلا) دیگری را بفریب. ای سپید (نقره) دیگری را بفریب.» و اندکی با اندیشه به آن مال نگاه کرد و سپس فرمود: «این مال را میان یاران من و همهکسانی که همراه بودهاند تقسیم کنید.» امیرالمؤمنین(علیه السلام) پانصد درهم سهم خود را نیز به فردی که از جنگ باز مانده بود داد و فرمود: «سپاس خدا را که از این مال چیزی به خود اختصاص ندادم.» تنها مقایسهای از همین دو روایت کافیست تا از هدف آمدن ناکثین به بصره با ادعای اصلاح آگاه شد.
طلحه و زبیر ارزاق و حقوق سپاهیان را (از بیتالمال) پرداختند و آنهایی که مطیع و همراه آنان بودند را بر سایرین برتری دادند، آنها قبیلههایی را که حامی امام بودند، از امتیاز و اضافه و برتری محروم کردند.
همچنین ناکثین بعد از مسلطشدن بر مدینةالرزق (محلی که در آن غلات را نگه میداشتند) غذایی را تهیه کرده و به حامیان خود دادند. طرفداران امام به آنجا مراجعه کرده و از ابنزبیر درخواست طعام کردند، ولی او گفت: «تا علی خلع نشود، از این غذا به شما نخواهیم داد».
حمایت مالی و دادن غذا به طرفداران ناکثین برای همراهکردن مردم با خود، نوعی تبلیغ و حمایت مالی از منحرفان بود. دارالرزق که سهمیه تمام بصریان بود، غذایی شد که فقط به حامیان ناکثین تعلق گرفت و هرکس خواستار غذا بود، باید به صف مخالفان امام بپیوندد.
با خبر نزدیکشدن امام به بصره و حرکت سپاه کوفه برای پیوستن به امام، عایشه به زبیر دستور داد تا مردم را برای جنگ با امام فراخواند. زبیر برای طرفدارانش سخنرانی کرد و به آنان فرمان داد که تمام تلاش خود را بکار بندند و گفت: «... اینک به پا خیزید تا پیش از آنکه یاران علی به او برسند بر او حمله کنیم و اکنون بروید مستمری و عطای خود را دریافت کنید.» چون زبیر به خانه برگشت، پسرش عبدالله گفت: به مردم فرمان میدهی مستمری خود را بگیرند؟ آنان با این مال پیش از آنکه علی به اینجا برسد پراکنده میشوند و تو ضعیف میشوی، اصلاً کار درستی انجام ندادی. ابنزبیر بر این باور بود که تنها راه نگهداشتن حمایت بصریان، وعده ثروت است و میترسیدند که با بخشش زودهنگام، گرفتن مزایا نیز رنگ ببازد. شاید بتوانند مردم را تا آخرین لحظه در حمایت خود نگه دارند.
نظام طبقاتی عمر و خویشاوندسالاری عثمان در طی این سالها بصریان را که بیشتر از مهاجران اولیه و نظامیان جنگی و خویشاوندان عثمان بودند، بهمردمی مال اندوز تبدیل کرده بود. وابستگی مردم به بیتالمال در زمان عمر چنان زیاد شده بود که عمر میگفت:
«اگر بخواهم میتوانم این مردم را کافر کنم، گفتند: چگونه؟ گفت: سهمیه آنان را قطع میکنم». مالاندوزی و رفاهطلبی بصریان کمک بسیاری به ناکثین میکرد و میتوانستند از این طریق مردم را در خدمت خود داشته باشند و در برابر امیرالمؤمنین(علیه السلام) صفآرایی کنند.
پیمانشکنان در بدو ورود خود به بصره تلاش کردند که قبل از رسیدن امام بتوانند بصره را در تصرف خود درآورند. گروه زیادی از مردم بصره ابتدا در مقابل آنها ایستادند و با آنها مخالف کردند؛ اما باگذشت زمان وضع دگرگون گردید. بعد از سخنرانی طلحه و زبیر و سخن از خونخواهی عثمان، ابنزبیر برای همراهکردن مردم به سخن ایستاد. یکی از مردم بصره گفت: «ای گروه مهاجران! شما نخستین کسانی بودید که دعوت پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله) را پذیرفتید و این فضیلت شما بود و بعد از پیامبر(صلی الله علیه و اله) بهترتیب سه خلیفه را خودتان انتخاب کردید و از ما مشورت نگرفتید و پس از آن با علی بیعت کردید، اینک چه اعتراضی به او دارید که با وی جنگ کنیم؟ آیا غنیمتی به تبعیض داده یا کاری به ناحق کرده که بدان معترضید تا با شما بر ضد وی باشیم، اگر چنین نیست، پس این کار چیست؟» ناکثین خواستند او را بکشند که عشیرهاش مانع شدند، اما روز بعد بر او و خانوادهاش تاختند و هفتاد نفر از قبیله او را کشتند.
در ماجرایی دیگر عدهای از مردم بصره به مخالفت پرداختند و ناکثین به آنان حمله کردند. تعداد زیادی از بصریان کشته شدند و عدهای فرار کردند. منادی طلحه و زبیر ندا داد که در هریک از قبایل شما کسی از مهاجمان باشد، پیش ما بیاورید، آنها را آوردند، چنانکه سگان را میبرند و ناکثین همه را کشتند. با کشتن معترضان مردم بصره دیگر جرأت اعتراض نداشتند. حتی چهلتن از نگهبانان بیتالمال بصره و اتباع کارگزار امام کشته شدند. منادی از طرف طلحه و زبیر ندا داد که هرکس به مدینه برای شورش علیه عثمان رفته است را نزد ما بیاورید. عدهای را گرفتند و نزد آنها بردند که آنها را نیز کشتند.
ناکثین پنجاهنفر از هواخواهان امام را بعد از شناسایی دستگیر کردند و برای ارعاب و ترساندن مردم در مقابل چشم آنان گردن زدند. تا رسیدن امام علی(علیه السلام) به بصره، آنها تا آنجاکه میتوانستند مخالفان را سرکوب کردند و عدهای را به بهانه خونخواهی عثمان کشتند، عثمانی که خود سرکرده شورش علیه او بودند.
علی(علیه السلام) در ذیقار بود و اخبار بصره و اقدامات ناکثین مرتب به گوش او میرسید. امام بعد از شنیدن اخبار تصرف بیتالمال بصره و بخشش به افراد دنیادوست توسط ناکثین، به یاران خود فرمودند: «... طلحه و زبیر سپس به بصره درآمدند، درحالیکه مردم آنجا همگی با من بیعت کرده بودند و فرمانبردارم بودند و شیعیان من نگهبانان بیتالمال خدا و مسلمانان، در آن شهر بودند، لذا مردم را به نافرمانی از من فراخواندند، هرکس به آنان پاسخ داد به کفرش کشاندند و هرکس نپذیرفت به قتلش رساندند».
فردی به نام یزیدبن حارث یشکری از بیعت با ناکثین خودداری ورزیده گفت: «خدای را پروا گیرید، سرآغاز زندگیتان کشانیدن ما بهسوی بهشت بود، مبادا سرانجام زندگیتان ما را بهسوی آتش بکشاند. دست راستم در گرو بیعت با علی(علیه السلام) است و این دست چپم آزاد است، اگر میخواهید آن را بگیرید.» درنتیجه این سخن گلویش را فشار دادند تا جان داد.
مردم بصره برای دفاع از جان و خانواده خود مجبور به بیعت اجباری بودند و درصورتیکه بیعت نمیکردند، مورد تهاجم و تهدید قرار میگرفتند. مخالفان چنان فضای رعب و وحشتی برای شهر بصره بهوجود آورده بودند که مردم ناچار بودند یا به حمایت آنان بپردازند و یا سکوت کرده و بیطرف بمانند.
اگر کسی میخواست افشاسازی کند و اخبار بیعت را درست نقل کند، موردحمله و ضرب و شتم قرار میگرفت. دور نگهداشتن مردم از اخبار درست بیعت در مدینه و سرکوب افراد مطلع از اوضاع، سیاست دیگری بود که در به دستگرفتن قدرت به ناکثین کمک میکرد، زیرا اگر اخبار مدینه به مردم بصره میرسید، مظنونان اصلی قتل عثمان رسوا میشدند و دیگر شعار خونخواهی عثمان و بیعت اجباری کارگر نمیافتاد.
ناکثین بعد از مسلطشدن بر بصره به شهرهای مختلف نامه نوشتند و اوضاع بصره را کاملاً برعکس گزارش کردند. عایشه نامههایی به مدینه و یمامه نوشت و مردم را برای مقابله با سپاه امام دعوت کرد. او در نامههای خود ذکر کرد که کارگزار علی(علیه السلام) مردی گمراه است و مردم بصره را گمراه کرده است و ذکر کرد که ما برای برپایی دین خدا و کتاب خدا به بصره رفتیم و بزرگواری کرده و کارگزار امام را آزاد کردیم، ولی آنان به ما ظلم کردند و میخواستند خون ما را بریزند. این اوضاع در حالی بود که بصره در تصرف ناکثین بود و امام منتظر حمایت قبایل اطراف و پیوستن کوفیان در ذیقار بهسر میبرد. این ناکثین بودند که بصره را تصرف کرده و افراد حکومت را از لب تیغ گذرانده و کارگزار امام را شکنجه کرده و میخواستند او را به قتل برسانند. مردم شهرها هم که در بیخبری بهسر میبردند، اتفاقات بصره را از طریق همین نامهها دریافت میکردند و با شناختی که از مقام و مرتبه سرکردگان شورش داشتند، گمان نمیبردند که خلافواقع سخن گویند.
طلحه و زبیر به مردم شام نوشتند: «آمده بودیم از جنگ جلوگیری کنیم و کتاب خدای عزوجل را بپا داریم و حدود خدا را درباره شریف و وضیع و بسیار و کم روان کنیم، مگر آنکه خدا ما را از آن بازدارد. نیکان و نجیبان بصره با ما بیعت کردند و اشرار و اوباش به مخالفت برخاستند و دست به اسلحه بردند. ما قاتلان عثمان را از پای درآوردیم و چنان شدند که خدا فرموده بود، شما را به خدا شما نیز چنان کنید که ما کردهایم. که ما و شما در پیشگاه خدا معذور باشیم که تکلیف خویش را انجام دادهایم».
در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا مردم شهری که دستپروده خلفا بودند و بیشتر آنان گرایش عثمانی داشتند و هدف ناکثین از آمدن به این شهر تأمین منابع مالی و نظامی بود، چگونه یکباره به مردمی گمراه تبدیل شده بودند؟ مگر کارگزار امام چه عملی انجام داده بود که باعث گمراهی مردم میشد؟ آیا تکلیفی که از آن حرف میزدند دعوت به
پیمانشکنی علیه خلیفه و کشتار حامیان امام بود؟ مگر حکومت خلیفهای نداشت که خود به امور رسیدگی کند؟ مگر علی(علیه السلام) این قدرت را نداشت تا کتاب خدا را بپا دارد و حدود خدا را روان سازد؟ در جواب این سؤالها باید گفت که هیچ گزارشی مبنی بر عمل ناشایستی از کارگزار امام، عثمانبن حنیف در بصره گزارش نشده است که نشان از تخلف او در بصره باشد و همه مورخین به اتفاق گزارش کردهاند که بصریان بدون هیچ مشکلی کارگزار امام را پذیرفته بودند و همگی در بیعت امام بودند. اکثر کتابهای تاریخی از جمله تاریخ طبری، تاریخ ابنخلدون، الکامل ابناثیر و بسیاری از کتب دیگر، به اجماع داستان قتلعام نگهبان بصره و شکنجه کارگزار امام بعد از قرارداد صلح را نقل کردهاند. داستانهایی که خلاف سخنان طلحه و زبیر در نامههایشان به مردم شهرها برای گرفتن بیعت آمده است.
به مردم مدینه نیز نامه نوشتند و بهصورت پنهانی به آنجا رساندند. عایشه برای مردم کوفه نوشت «ما به بصره آمدیم و مردم را دعوت کردیم که بهوسیله روانکردن حدود خدا کتاب وی را به پا دارند، صلحا پذیرفتند و آنها که از خیر بری بودند با سلاح به مقابله ما آمدند و ما این آیه قرآن را برایشان خواندیم {أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً من الْکِتابِ یدْعَوْنَ إِلی کِتابِ الله لِیحْکُمَ بَینَهُمْ} بیست و شش روز بماندیم و به کتاب خدا و روانکردن حدود دعوتشان کردیم که از خونریزی جلوگیری شود، مگر آنکه خونش حلال باشد، اما نپذیرفتند... و خدا قاتلان عثمان را یکجا کرد و از آنها قصاص گرفت. از قاتلان عثمان چشم نپوشید تا خدا حق خویش را بگیرد، از خائنان حمایت و طرفداری مکنید و از کسانی که مشمول حدود خدا شدهاند خشنود مباشید که ستمگر شوید... اگر کسانی را به انتقام کشتهایم، معذور بودهایم».
در جواب این سخنان باید گفت که آیا قاتلان عثمان نگهبانان بیگناه بیتالمال بودند که تنها گناهشان تسلیمنکردن اموال بیتالمال بود و یا گروهی بودند که به دفاع از حق برخاسته بودند؟ آیا خائنان کسانی بودند که حاضر به بیعتشکنی نشدند و یا به حمایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) قیام کردند؟ اگر هدف جلوگیری از خونریزی بود، مگر از بصریان
شورشی سرزده بود و یا امام زودتر در بصره جبهه گرفته بود؟ این سخنان وارونه مردم شهرها را تحتتأثیر قرار میداد و با حقپنداشتن سخنان ناکثین، انگشتهای اتهام بهسوی امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حامیانش دراز میشد و آنان را در نظر مردم افرادی فتنهگر و قاتل معرفی میکرد. سیاست آنها در نوشتن نامه این بود تا قبل از اینکه مردم خبر درست را دریافت کنند و اعمال آنان را ناشایست بدانند، افکار عمومی را در دست گیرند و پیش زمینهای برای براندازی حکومت امام علی(علیه السلام) باشد.
عایشه اوضاع را چنان توصیف کرد که دلیل کشتهشدن مردم بیگناه بصره را، ایستادن در مقابل دین خدا و کافر خواندن همسر رسول خدا و شراکت در قتل عثمان بدانند و اینگونه کشتار خود را در بصره توجیه کرد. مردمی هم که بیخبر از همهجا بودند با شنیدن این اخبار اوضاع را همانطور که بیان میشد میپذیرفتند و سخن آنان برایشان حجت بود، زیرا گمان نمیبردند که عایشه یا طلحه و زبیر بخواهند خلافواقع سخنگویند.
مردم که با تبلیغات مسموم ناکثین، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حامیانش را مسئول قتل عثمان و تفرقه مسلمانان میدیدند، میخواستند با حمایت از ناکثین و مقابله با علی(علیه السلام) انتقام خون عثمان را بگیرند و از این طریق کتاب خدا را بپا دارند و حدود خدا را رعایت کنند.
بدینترتیب شهر بصره در پی کشتارها و تبلیغات و شایعهپراکنیها در مقابل ناکثین زانو زد. مردمی که قبل از رسیدن ناکثین با رغبت با امام بیعت کرده بودند و کارگزار او را بدون هیچ مشکلی پذیرفته بودند به یکباره تغیر روش داده و شهر خود را به پایگاهی برای مقابله با امام علی(علیه السلام) تبدیل کردند. هنگامیکه سپاه امام(علیه السلام) به بصره وارد شدند، با تعجب دیدند که مردم شعار «یا لثارات عثمان» سر میدهند. کسانی هم که دل با علی(علیه السلام) داشتند، پس از اقدامات ناکثین چارهای جز پنهانکاری و تقیه نداشتند.
تا اینجا اقدامات ناکثین در بصره را برخلاف ادعای آنان مبنی بر اصلاح میان مسلمانان بیان کردیم و نشان دادیم که مجموع عملکرد ناکثین در جهت جنگافروزی و
درگیری نظامی بوده است. در ادامه قصد داریم واکنش امام علی(علیه السلام) را در مقابل این عملکردها بیان کنیم. علی(علیه السلام) پیوسته تلاش خود را انجام میدادند تا خون مسلمانان حفظ شود و تا امکان دارد مسلمانان در مقابل همدیگر قرار نگیرند؛ زیرا بهخوبی میدانستند که افراد سادهلوحی در میان آنان قرار دارند که بدون هیچ گناهی فقط ابزاری در دست ناکثین شدهاند. علی(علیه السلام) مرتب اخبار بصره را دریافت میکردند و با سخنرانی و خواندن خطبه همراهان خود را نصیحت میفرمودند و به افشاسازی عملکرد ناکثین میپرداختند. ایشان علت شورش ناکثین را چنین بیان میفرمودند: «این حادثه رخ داد و محرک آن مردمی بودند که طالب دنیا بودند و به کسانی که خدا آن را بهسبب فضیلت غنیمتشان کرده بود حسد میبردند و میخواستند کارها را به حال اول (جاهلیت) بازگردانند، اما خدا آنچه بخواهد میکند.» وقتی ایشان میخواستند از ربذه بهسوی بصره بروند، پسر رفاعةبن رافع پیش وی به پا خاست و گفت: ای امیرمؤمنان چه میخواهی و ما را کجا میبری؟ امام گفت: «آنچه میخواهیم و قصد داریم صلح است، اگر از ما بپذیرند و دعوت ما را اجابت کنند، صبر میکنیم و تا با ما کاری نداشته باشند، با آنها کاری نداریم، ولی اگر به حمله اقدام کنند، از خود دفاع خواهیم کرد.» امام از آغاز حرکت خودشان اعلام کردند که قصدشان اصلاح بین مسلمین است و تا آغاز جنگ هیچ بهانهای بهدست ناکثین ندادند و بر گفتار خود پافشاری داشتند. در هیچ کجای تاریخ گزارشی مبنی بر اینکه امام اقدامی خلاف سخنان خود انجام داده باشند که باعث تحریک به جنگ شده باشد، نیامده است.
بعد از حرکت امام و یارانشان از ربذه ایشان به محل ذیقار در نزدیکی بصره رسیدند و چند روز در آنجا اقامت کردند تا سپاه کوفه به آنان برسد. وقتی مردم کوفه به ذیقار رسیدند، علی(علیه السلام) به آنها خوشآمد گفت و فرمود: «ای مردم کوفه!... دعوتتان کردهام که همراه ما برادران بصری را ببینید، اگر بازآمدند، همین است که میخواهیم و اگر اصرار
کردند، مدارا میکنیم و از آنها کناره میگیریم و کاری را که موجب اصلاح باشد بر تباهی مرجح میداریم، انشاءالله! نیرویی جز به کمک خدا نیست».
علی(علیه السلام) به سپاه کوفه که تازه به آنها پیوسته بودند، یادآور شد که با هدف اصلاح میان دو گروه به بصره میروند و تا جایی که امکان دارد از جنگ اجتناب میکنند و خواهان برادری میان مسلمانان هستند، مگر اینکه ناچار به دفاع باشند و حجت را به اتمام رسانده باشند. چون علی(علیه السلام) به نزدیکی بصره رسید، خبر شکنجه کارگزارش در بصره و قتلعام نگهبانان بیتالمال را به او دادند، ایشان بهشدت ناراحت شدند و از کشتهشدن افراد بیگناه افسوس خوردند.
امام مدت سهروز در آن محل ماندند و در آن مدت پیوسته نمایندگانی نزد سران ناکثین میفرستادند و آنها را به صلح دعوت میکردند تا شاید آتش فتنه خاموش گردد و خداوند باز این امت را مشمول نعمت اتحاد نماید.
امام در اولین اقدام خود تصمیم گرفتند با فرستادن نمایندگانی سران ناکثین را به صلح دعوت کنند، شاید با منصرفکردن یکی از آنها خونهای زیادی را از این طریق حفظ کنند، بنابراین پسرعموی خود ابنعباس را مأمور کردند تا به نزد آنان رود و پیام امام را به آنها برساند و آنان را به صلح دعوت نماید.
امام(علیه السلام) از ارشاد طلحه ناامید بود و میدانست که طلحه به هیچ صراطی مستقیم نمیشود؛ بنابراین ابنعباس را برای نصیحت بهسوی زبیر فرستاد و فرمود: «با طلحه دیدار نکن، زیرا در برخورد با طلحه او را چون گاو وحشی مییابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، بلکه با زبیر دیدار کن که او نرمتر است، به او بگو پسردایی تو میگوید در حجاز مرا شناختی و در عراق مرا نمیشناسی؟ چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟»
ابنعباس به نزد زبیر آمد و شروع به صحبت کرد، زبیر ابتدا خشمگین بود، ولی کمکم آرام گرفت، سخنان ابنعباس هنوز به پایان نرسیده بود که عبدالله پسر زبیر حاضر شد، او متوجه تأثیر سخنان ابنعباس بر پدرش شد و تلاش کرد به هر طریقی که امکان دارد، رأی پدرش را برگرداند.
علی(علیه السلام) به ابنعبّاس و یزیدبن صوحان گفت: «نزد عایشه بروید و به او بگویید خدای تعالی تو را فرموده است که در خانه خود قرارگیری و بیرون نیایی و تو این معنی را نیک میدانی امّا، جماعتی تو را فریفتند و از خانه بیرون آمدی و بهسبب موافقت تو با این جماعت مردم در رنج و بلا افتادند، اکنون بهتر است که بازگردی و گرد نزاع و محاربت نگردی و اگر بازنگردی و این فتنه فرو ننشانی، عاقبتالأمر این کار به جنگ کشد و مردم بسیاری کشته شوند». ابنعباس از فضیلت علی(علیه السلام) و سوابقش در اسلام نزد عایشه سخن گفت و از عایشه خواست که از ریختن خون مسلمانان اجتناب کند، ولی عایشه گفت که خون مسلمانان تا وقتی ریخته میشود که علی و یاران او خود را بکشند.
امام(علیه السلام) در پیام خود به عایشه یادآور شدند که در صورت جنگ، مردم بسیاری کشته خواهند شد، ولی عایشه با سخنان خود خواستار برکناری امام و کشتن او بود.
وقتی نمایندگان علی(علیه السلام) نتوانستند کاری از پیش ببرند و پیمانشکنان را از جنگ منصرف کنند، تصمیم گرفتند که خودشان حضوری با ناکثین صحبت کنند. ایشان نخست با طلحه و بعد با زبیر صحبت کردند. امام به آنها فرمودند: «از خدا بترسید، مگر من در دین اسلام برادر شما نبودم و خون شما را حرام نمیدانستم و شما خون مرا محترم نمیشمردید؟ آیا حادثهای رخ داده که خون مرا برای شما مباح کرده است». طلحه گفت: تو مردم را بر عثمان برانگیختی. علی(علیه السلام) گفت: ای طلحه! تو به خونخواهی عثمان قیام
میکنی؟ خداوند کشندگان عثمان را لعنت کند. ای طلحه! تو همسر پیغمبر را برای جنگ آوردی، درحالیکه همسر خود را پردهنشین میکنی. مگر تو با من بیعت نکردی؟ طلحه گفت: بیعت کردم، اما شمشیر بالای سرم بود. سپس علی(علیه السلام) به زبیر گفت: ای زبیر! علت خروج و قیام تو چیست؟ زبیر گفت: من تو را برای خلافت شایستهتر از خود نمیبینم. علی(علیه السلام) گفت: مگر تو بعد از عثمان برای این کار اهل نبودی؟ آیا در خاطر داری روزی که پیامبر(صلی الله علیه و اله) به تو فرمود: «تو در آینده با علی جنگ خواهی کرد، درحالیکه ظالم باشی.» زبیر گفت: چنین حدیثی را به یاد نداشتم، وگرنه هرگز به مقابله با تو نمیآمدم. او تحتتأثیر سخنان امام قرار گرفت و خواست تا بازگردد، ولی پسرش عبدالله او را ترسو خواند و از بازگشت او جلوگیری کرد.
علی(علیه السلام) بهرغم اطمینان به وضعیت نظامی، هیچ فرصتی را برای گفتوگو با سران شورش از دست نداد. ایشان قعقاعبن عمرو را که از صحابی پیامبر(صلی الله علیه و اله) بود و در ترغیب مردم کوفه برای یاری علی(علیه السلام) نقش بسزایی داشت، برای گفتوگو با مخالفان روانه اردوگاه مخالفان در بصره نمود و به او یادآوری کرد که با طلحه و زبیر گفتوگو کند و آنان را به صلح دعوت کند و عواقب تفرقه و جدایی را تذکر دهد. شاید سخنان او کارگر شود. قعقاع به نزد عایشه رفت و گفت: مادر جان! برای چه سوی این ولایت آمدهای؟ عایشه گفت: «پسرکم برای اصلاح میان مردم.» قعقاع گفت: به من بگویید طریقه این اصلاح چیست که ما هم عمل کنیم؟ عایشه گفت: «کار قاتلان عثمان است که اگر رها شود، رهاکردن قرآن است و اگر عمل شود، احیای قرآن است.» قعقاع گفت: «شما قاتلان عثمان را که جزو مردم بصره بودند کشتید و اگر نکشته بودید سخنتان مورد قبول بود، شما قبایل بصره را به دشمنی هم انداختهاید که دو گروه شدهاند، گروهی به خونخواهی کشتگان خود در بصره و گروهی به خونخواهی عثمان جمع شدهاند».
در کتب تاریخی از جمله، طبری، ابناثیر، ابنخلدون، مسکویه الرازی، ابناعثم و... از اینجای ماجرا طوری دیگری گزارش شده است، مبنی بر اینکه بعد از گفتوگوی قعقاع دو گروه توافق بر صلح کردند و جنگ جمل بدون آگاهی دو گروه نظامی توسط افراد فتنهگری که ترس از انتقام خون عثمان داشتند، راه اندازی شد.
در جواب صلح بین دو طرف باید گفت که چه میشود که سران ناکثین بعد از چندین دفعه گفتوگو توسط سفیران امام از جمله ابنعباس و زیدبن صوحان و در آخر ملاقات حضوری امام(علیه السلام) با آنها و دعوت به صلح، همچنان اصرار بر جنگ داشتند و در آخرین لحظه نیز سخن از بیعت اجباری و خونخواهی عثمان و خلع خلافت میزدند؛ اما به یکباره در زمانی که لشکری چند برابر دارند و از حمایت مردمی بصره نیز برخوردارند و از لحاظ ظاهری پیروزی آنان حتمی است توافق بر صلح کنند. تأمل در سخنان سران ناکثین چیزی غیر از صلح را بیان میکند و موضوع عثمان بهگونهای از طرف ناکثین مطرح میشود که مانع صلح است. بهرغم آنکه سخنان عایشه در بصره حاکی از دعوت به اصلاح است، ولی شعار خونخواهی عثمان همچنان عنوان اساسی این جنبش را تشکیل میدهد و بر گفتمان آن غلبه دارد و در سایه این دعوت اصلاحی، بهگونهای رفتار میشود که راهی جز جنگ وجود ندارد. این گزارش با روند ماجرا تداخل دارد و نمیتوان آن را واقعی تلقی کرد. جز اینکه این ماجرا برای توجیه عمل صحابه و پردهپوشی بر گناه آنان گزارش شده باشد.
امام علی(علیه السلام) بعد از گفتوگو با طلحه و زبیر و عایشه و جواب آنان یقین کردند که این مسئله جز با جنگ حل نخواهد شد. ناکثین برای ترغیب امام به آغاز جنگ، او را ترسو خطاب کردند و صفهای خود را آراسته بودند که به جنگ با امام بپردازند. پس ایشان برخاستند و در خطبهای چنین فرمودند: «ای مردم، چندانکه امکان داشت با این جماعت مدارا کردم و در افروختن آتش جنگ تأنّی نمودم و ایشان را از عواقب درگیری و دشمنی ترسانیدم؛ ولی هیچ تأثیری در آنان نداشت. بهخدا سوگند هر اقدامی که نیاز بود انجام دادم
تا شاید از خدای تعالی بترسند و پند گیرند. از وخامت عاقبت جنگ بیان نمودم تا شاید بر زن و فرزند خویش رحم کنند و از خدا و پیغمبر شرم دارند، ولی پند و نصیحت در آنها هیچ اثری نکرد. آنها متوالی کسی را میفرستند و میگویند به میدان مردان بیرون آی، آخر با کسی مثل من این سخن گویند و مانند منی را از جنگ بترسانند؟ من عمری در محاربت و مبارزت گذاشتهام و در میدان طعن و ضرب نشو و نما یافتهام، نمیدانم چگونه مرا فراموش کردهاند. من همان علیام که صفهای مبارزان ایشان را شکستهام و پدران و برادران ایشان را کشتهام و جمعیتهای ایشان متفرق گردانیدهام. شمشیری که سرهای مبارزان عرب بر آن بریدهام در دست من است. بدان خدای که جان علی در قبضه قدرت اوست که هزار زخم شمشیر بر او آسانتر باشد که بر فراش بمیرد».
ناکثین سپاه خود را آراسته و برای جنگ آماده شده بودند، آنها برای تحریک امام(علیه السلام) به جنگ پیام میفرستادند و علی(علیه السلام) را ترسو خطاب میکردند تا از این طریق بتوانند یاران امام را تحریک کرده و آغازگر جنگ را سپاه امام اعلام کنند.
علی(علیه السلام) آخرین تلاش خود را برای اتمامحجت انجام دادند و گفتند: «ای مردم بر خویشتن مسلط باشید، دست و زبان از این قوم بدارید که برادران شمایند، بر آنچه از آنها رخ میدهد صبوری کنید، مبادا پیش از ما دست به کاری زنید که فردا مسئول، کسی است که اکنون خصومت آغاز کند».
هر فرمانده عادی در چنین وضعیتی قدرت تحمل خود را از دست میداد و فرمان حمله را صادر میکرد، ولی علی(علیه السلام) که از روز نخست هدفش این بود که تا حد امکان مسئله را بدون خونریزی فیصله دهد، قرآن را بهعنوان آخرین حجت به آنها عرضه کرد. امام جوانی به نام مسلم را به گفتوگو با ناکثین فرستاد و قرآنی به او داد و فرمود: «قرآن را به آنها عرضه کن و بگو این قرآن میان ما و شما باشد، در مورد خونهای ما و خودتان خدا را
به یاد داشته باشید.» مسلم قرآن را گرفت و پیش طلحه و زبیر رفت، تا سخنان امام را برای آنان بازگو کند. ناکثین دستی را که مسلم قرآن در آن گرفته بود قطع کردند، او قرآن را در دست دیگر گرفت، دست دیگر او نیز قطع گردید او قرآن را بهدندان گرفت تا کشته شد و سرانجام او را قطعهقطعه کرده و جلوی لشکر امام انداختند. این اقدام ناکثین جنگ را قطعی کرد و دیگر مجالی برای صبر و تحمل در برابر این همه شرارت باقی نگذاشت.
با این عمل ناکثین و قطعیشدن جنگ، باز هم علی(علیه السلام) بزرگواری خود را نشان دادند و فرمودند: «تا ایشان کسی از شما نکشتهاند، شما جنگ را آغاز نکنید. اگر گریختند از اموال ایشان چیزی نگیرید و بر زخمیان و مجروحان تندی و بدرفتاری نکنید و اگر کسی گریزان شد و پشت کرد در پی او نروید و هرکس اسلحه خویش را افکند، او در امان است.» ولی یاران جمل شروع به تیراندازی کردند و شش تن از یاران امام را کشتند.
با این اقدام ناکثین امام(علیه السلام) دیگر صبر را جایز ندانستند و اعلام جنگ کردند. اگرچه ناکثین ادعای اصلاح داشتند، اما با عملکرد خود در بصره راهی برای صلح باقی نگذاشته بودند و با حوادث پیشآمده وقوع جنگ حتمی بود؛ اما علی(علیه السلام) تا آخرین لحظه سخن از مسالمت میدند و اصرار بر صلح داشتند.
در جریان کشتهشدن طلحه و زبیر، امام از کشتهشدن آنان ابراز تأسف کردند. علی(علیه السلام) هنگامی که از کنار جنازه طلحه گذشتند، فرمودند: «بهراستی طلحه در اینجا غریب افتاده است، بهخدا سوگند خوش نداشتم که قریش اینچنین زیر نور ماه کشته افتند.» و وقتی چشم امام به صورت زبیر افتاد فرمود: «تو مدتی با پیامبر خدا مصاحب بودی و با او پیوند خویشاوندی داشتی، ولی شیطان بر عقل تو مسلط شد و کار تو به اینجا انجامید».
بعد از پیروزی علی(علیه السلام) در جنگ جمل، ایشان بر بصریان منت نهادند و تمام آنان را مورد بخشش قرار دادند. جنگی که برای نخستینبار میان دو گروه بزرگ از مسلمانان روی داد، به تصمیم حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) پس از فتح مکه شباهت داشت، ایشان در برابر
اینهمه ناجوانمردی بازهم تمام مخالفان را عفو نمودند و شمشیر انتقام را از آنها برداشتند و بزرگوارانه مردم را به توبه و جبران اشتباهات دعوت کردند. ایشان با احترام تمام عایشه را بههمراه برادرش محمدبنابیبکر و چهل نفر از زنان با شخصیت بصره روانه مدینه کردند.
گروه پیمانشکن به سرکردگی طلحه و زبیر، با شعار اصلاحگرایی و خونخواهی عثمان راهی بصره شدند. آنها سعی کردند که تا پیش از آمدن علی(علیه السلام) تلاشهای خود را در همراهکردن افکار عمومی بهکار گیرند. آنها با حمله به بیتالمال و کشتن نگهبانان آن و همچنین گرفتن و شکنجه کارگزار امام بر نقاط مهم شهر مسلط شدند و به بهانههای مختلف شروع به سرکوب مخالفان خود کردند. عده زیادی را به بهانه شرکت در قتل عثمان کشتند و گروهی را در مقابل مردم سر بریدند. عده زیادی را با تبلیغات مسموم با خود همراه کردند و تعداد زیادی را با تهدید، رعب و وحشت، فریب و... از جنگ بازداشته و یا با خود همراه کردند.
امام علی(علیه السلام) از همان آغاز حرکت خود به بصره سخن از مصالحت میزدند و تمام تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ انجام دادند. ایشان افرادی را برای گفتوگو با ناکثین فرستادند، در مرحله بعد خود شخصاً با آنها گفتوگو کردند و در آخر قرآن را برای اتمامحجت نزد ناکثین فرستادند تا شاید بتوانند مخالفان را به اصلاح درآورند و از جنگ جلوگیری کنند؛ اما ناکثین اصرار بر جنگ داشتند و با وجود نصیحتهای امام و هشدار از عواقب درگیری، حاضر به صلح نشدند و جنگ جمل را با آنهمه عواقب زیانبار و کشتهشدن هزاران نفر راهاندازی کردند. با اینوجود امام علی(علیه السلام) حاضر نشدند تا آغازگر جنگ باشند؛ زیرا مبنای اساسی در نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) صلح و اتحاد بین مسلمین بود.
علی(علیه السلام) بعد از پیروزی در جنگ جمل تمام بصریان را عفو نمودند و بزرگوارانه آنها را بخشیدند. با توجه به عملکرد ناکثین در بصره، این نتیجه حاصل میشود که سخنان آنان به
بهانه اصلاح، جز ادعایی بیش نبوده است و عملکرد آنان بهوضوح نشان میدهد که در برابر اقدامات صلحطلبانه امام علی(علیه السلام) تا توانستند بر طبل جنگ کوبیدند و همه راهها را برای صلح و برادری بین دو گروه از مسلمانان بستند. این امر بیانگر مقصود و مقصد نهایی آنان بود که خواستار رسیدن به قدرت و حکومت بودند. خونخواهی عثمان و جنگ با منحرفان و اصلاح مسلمین، تنها روشی بود که میتوانستند با آن مردم را فریب دهند تا به خواستههای خود برسند. شعاری که جز کشتار مسلمانان و آغاز جنگها و اختلافات بعدی ارمغانی نداشت.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنابیالحدید، عبدالحمیدبن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، قم: کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
ابناثیر الجزری، عزالدینبن الأثیر أبوالحسن علیبن محمد، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، 1409ش.
ابناثیر الجزری، عزالدینبن الأثیر أبوالحسن علیبن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385ق.
ابناعثم الکوفی، أبومحمد أحمد، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولی، 1411 ق.
ابنالجوزی، أبوالفرج عبدالرحمنبن علیبن محمد، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، 1412ق.
ابنخلدون، عبدالرحمان، العبر (تاریخ ابن خلدون)، چاپ 2، بیروت، دارالفکر، 1408 ق.
ابنعبدالبر، أبوعمر یوسفبن عبداللهبن محمد، الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق: علیمحمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الأولی، 1412 ق.
ابنقتیبة الدینوری، أبومحمد عبداللهبن مسلم، الإمامة و السیاسة (تاریخ الخلفاء)، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولی، 1410ق/1990م.
امین عاملی، سیدمحسن، سیره معصومان، تهران، سروش، چاپ 2، 1373ش.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، مکتبة الإمام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، حیدری، ج17، تهران، 1396ق.
بلاذری، أحمدبن یحییبن جابر، کتاب جمل من أنساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الأولی، 1417ق.
بلعمی، تاریخنامه طبری، تحقیق: محمد روشن، تهران، نشر البرز، چاپ 3، 1373ش.
ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیمبن محمد، الغارات، تحقیق: جلالالدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، 1353ش.
جعفریان، رسول، تاریخ خلفا از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و اله) تا اول امویان، قم، مرکز نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1372ش.
جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی ائمه(علیهم السلام)، نشر انصاریان، قم، 1381ش.
حسینی زبیدی واسطی، سیدمرتضی، تاجالعروس و جواهرالقاموس، دار الفکر، بیروت، 1414ق.
دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، الأخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر مراجعه، جمالالدین شیال، قم، منشورات الرضی، 1368ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم، نشر مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، چاپ 8، 1386ش.
شهیدی، سیدجعفر، ترجمه نهجالبلاغه، چاپ چهاردهم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378ش.
طبری، أبوجعفر محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، 1387ش.
عسکری، سیدمرتضی، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ترجمه: سردارنیا، انتشارات دانشکده اصول دین علامه عسکری، بیجا، 1390ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و اله)، ترجمه: نمایی و همکاران، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1377ش.
مسعودی، أبوالحسن علیبن الحسینبن علی، مروجالذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
مسکویه الرازی، ابوعلی، تجارب الأمم، تحقیق: ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، 1379ش.
مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الجمل، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1383ش.
مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، تحقیق: پور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بیتا.
مقریزی، تقیالدین أحمدبن علی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق: محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولی، 1420ق.
مهریزی، مهدی، امام علی(علیه السلام) از نگاه دانشوران، به اهتمام: هادی ربانی، تهران، انتشارات فرهنگ و معارف اسلامی، 1386ش.
نصیری، محمد، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، تهران، نشر معارف، 1386ش.
یعقوبی، احمدبن أبییعقوببن جعفربن وهب واضح، الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی (تاریخ یعقوبی)، بیروت، دار صادر، بیتا.
والاترین و مهمترین هدف انبیای الهی و یکی از اهداف دین مبین اسلام، برقراری صلح جهانی و استقرار آرامش و امنیت در جامعه بشری است. در نگرش دینی و اعتقادی برخلاف نگرش مادی، استقرار صلح و آرامش و امنیت در جامعه، حق تمام ملتهاست و در سایه صلح و آرامش است که استعدادهای بشر شکوفا میگردد. صلح باعث تبادل افکار، گسترش فضای گفتوگو و حتی گسترش تعالیم دین مبین اسلام میشود. یکی از مسائل مهم بیانشده در سخنان حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، دوری از جنگ و خونریزی و تلاش در راه ایجاد صلح میباشد. از نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: نهجالبلاغه کتاب ساختن فرد، جامعه و آموزگاری برای صلحطلبی و جلوگیری از جنگ و تجاوز به امنیت انسانها میباشد. از روشهای ایجاد صلح، شیوههای دربردارنده تأثیرات قدرت نرم یا جذب دیگران برای انجام کار مطلوب بدون اجبار و زور است. از این شیوهها جهت ایجاد صلح و جلوگیری از جنگ و خونریزی در سخنان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه میتوان به 1. بیان مزیتهای صلح؛ 2. رعایت اخلاقیات در جنگ؛ 3. بیان آسیبهای شکستن عهد و پیمان؛ 4. تأخیر در شروع جنگ؛ 5. پایبندی به عهد و پیمان و... اشاره کرد که در پژوهش حاضر با روش تحلیل محتوا به بررسی آن خواهیم پرداخت.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، قدرت نرم، صلح، جنگ و خونریزی.
مراد از صلح، حالت طبیعی و بدون جنگ است؛ حالتی که در آن همزیستی
مسالمتآمیز و شرافتمندانهای رواج دارد و جزو ارزشمندترین و اصولیترین نیازهای بشری است که در سایه آن زندگی اجتماعی در تعامل و توازن به سر میبرد و آدمیان به جای درگیری و اختلافات، توان خود را در جهت تأمین زندگی مناسب به کار میگیرند. مراد از صلح و سازش، تسلیم و استسلام نیست، بلکه مراد وجود روابط عادی طبیعی و آرام بین انسانها است بدون آنکه زمینهای برای تهدید یا توسل به زور و برخورد مسلحانه فراهم آید. صلح نهتنها یک نیاز بشری که تحقق آن از آرمان اساسی او در سرتاسر تاریخ زندگیاش در زمین بوده است؛ زیرا تحقق تمام ارزشهای عالی انسانی در سایه وجود فضای آرام به دور از کشمکش و ناامنی و تنازع ممکن است. اسلام دین صلح است، صلح عادلانه و پایدار، خیر مطلق و جنگ، شرّ است. امام علی(علیه السلام) که امام و الگوی مسلمانان جهان هستند، در جایجای نهجالبلاغه سخنانی نغز و آموزنده درباره جنگ یا صلح دارند و راهی بسیار روشنِ همآهنگ با عقل، فطرت و جهانبینی الهی مطرح کرده است. نهجالبلاغه دریایی پهناور و اقیانوسی بیکران است که میتوان با تدبر سخنان آن، مطالبی ناب و انسانساز در زمینه اخلاق، سیاست و تربیت از آن استنباط و استخراج کرد. به دلیل اهمیت صلح در زندگی فردی و اجتماعی، انسانها همواره باید در فراهم کردن شرایط صلح و زندگی مسالمتآمیز کوشش کنند و با شیوههای مختلف در ایجاد صلح و مخالفت با جنگ و تجاوز، گام بردارند. ازجمله شیوههای ایجاد صلح میتوان به شیوههای قدرت نرم اشاره کرد. شیوههای دربردارنده تأثیرات قدرت نرم شیوههایی هستند که بدون اجبار و پاداش و با مجذوب کردن دیگران بتوان به هدف معین، دست یافت. در پژوهش حاضر به بررسی شیوههای دربردارنده تأثیرات قدرت نرم در ایجاد صلح و زندگی مسالمتآمیز، در سخنان حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه خواهیم پرداخت.
در زمینه موضوع صلح در آموزههای دینی، پژوهشهای مرتبطی انجام شده است.
برخی از پژوهشگران درصدد تبیین این موضوع برآمدهاند که کدامیک از جنگ و صلح در اسلام بر دیگری ترجیح دارد، از مهمترین یافتههای پژوهش حاضر این است که در اسلام ترجیح جنگ بر صلح با شخص مشرکان نیست؛ بلکه به جهت جنگ با حکومت مشرکان است، بهگونهای که اصل در روابط مسلمانان با حاکمیت کفر و شرک، جنگ؛ و اصل در روابط مسلمانان با آحاد مشرکان و کافران، صلح است (تقیزاده اکبری، حسینی فاضل، اصالت جنگ یا صلح از منظر دین، ص1).
برخی دیگر از پژوهشها با محوریت امام علی(علیه السلام) و مرتبط با صلح نگاشته شدهاند، هرچند محوریت آنها صلح نبوده است که هرکدام، از زاویهای به سیره امام علی(علیه السلام) در ارتباط با مخالفان و ترجیح صلح و مدارا با آنان نگریستهاند ازجمله:
«پدیدارشناسی تکنیکهای امام علی(علیه السلام) برای صلح» (مطالعه موردی عهدنامه مکتوب خطاب به مالک اشتر)، اسلامی، روحالله؛ بهرامی عینالقاصی، وحید، مجله: جستارهای سیاسی معاصر، پاییز1393، سال پنجم، شماره 3، علمی - پژوهشی/ISC (18 صفحه؛ از 1- 18)؛ «سبک تعامل امام علی(علیه السلام) با اقلیتهای مذهبی»، گلمحمدی، محمدتقی، ص103)؛ «اخلاق در جهاد از دیدگاه امام علی(علیه السلام)»، (پهلوان، منصور؛ احمدی آشتیانی، فرهاد)؛ «رفتارشناسی امام علی(علیه السلام) با اولین مخالفان داخلی حکومت اسلامی»، شیردل، معصومه؛ فتاحیزاده، فتحیه؛ جانیپور، محمد، ص45، مجله: «پژوهشنامه علوی» پاییز و زمستان 1396، سال هشتم - شماره 2؛ «الگوی ارتباط با مخالفان در دوران حکومت امام علی(علیه السلام)» (مطالعه موردی خطبهها و نامههای نهجالبلاغه)، فرخی، میثم؛ احمدی، بتول، ص123، مجله: «پژوهشنامه علوی»، که از پژوهشهای مرتبط با موضوع مقاله پیش رو است.
صلح عبارت است از ثبات نسبی نظامی و فقدان اختلال و بینظمی شدید با سایر کشورهاست (افتخاریان، دانشنامه جنگ و صلح، ج3، ص1143).
بهطورکلی در شرایط عادی کشورها صلح وجود دارد و در حقیقت صلح یکی از هدفهای اساسی کشورها در صحنه بینالمللی است، جنگ حالتی موقتی است که میتوان آن را در توالی تاریخی صلح، محسوب کرد (همان، ص1144).
صلح: (اسم مصدر) دعوایی را با قرار و پیمانی بین خود حلوفصل کردن، آشتی، سازش (عمید، فرهنگ فارسی، ج2، ص1190).
صلح: اسم است از مصالحه و خلاف مخاصمه است و مأخوذ از صلاح است یعنی استقامت و در شرع عقدی باشد که ثمره آن روا باشد با اقرار متنازعین و انکار آنها (سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج2، ص1111).
صلح: آشتی، سلم، سازش، تراضی میان متنازعین (دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج32، ص300).
مراد از صلح که یکی از هدفهای اساسی درصحنه بینالمللی است، حالت طبیعی و بدون جنگ است که در سایه آن، زندگی اجتماعی در تعامل و توازن به سر میبرد و آدمیان به جای درگیری و اختلافات، توان خود را در جهت تأمین زندگی مناسب به کار میگیرند (نوری زاده، احکام صلح در اسلام، شماره6، ص27-32).
در عرف سیاسی نیز لازم نیست که صلح مسبوق به جنگ و اختلاف و نزاع باشد. همینکه دو دولت با یکدیگر زندگی مسالمتآمیز داشته باشند، گفته میشود که در حالت صلح به سر میبرند، اعم از اینکه سابقه جنگ و صلح داشته باشند یا نداشته باشند، آنچه مهم است صلح پایدار است (بهشتی، صلح پایدار از منظر عقل و دین با تأکید بر تعالیم اسلام و مسیحیت، شماره1، ص39- 61).
باید توجه داشت که صلح و تسلیم با همدیگر متفاوت است. صلح معنایش همزیستی شرافتمندانه است، اما تسلیم همزیستی شرافتمندانه نیست. صلح چیزی نیست که انسان آن را بسازد بلکه از مهمترین اهداف و مقاصد انسان بهشمار میرود. خدا دین اسلام را از صلح قرار داده و صلح نیز ضرورتی برای جوامع انسانی است (السید، فرهنگ اسلامی و فرهنگ صلح، شماره 34، ص130- 111).
درکلیترین شکل، قدرت به معنای توانایی به دست آوردن نتایجی است که فرد میخواهد، بهویژه قدرت یعنی توانایی نفوذ بر رفتار دیگران بهمنظور کسب نتایجی که فرد میخواهد (مرادی، قدرت و جنگ نرم؛ از نظریه تا عمل، ص306).
قدرت را میتوان به دو نوع تقسیم کرد: قدرت سخت و قدرت نرم؛ قدرت سخت که بر اجبار استوار است و به شکل زور تجلی مییابد و قدرت نرم بر اقناع و جذابیت استوار است و به شکل پذیرش تجلی مییابد (همان، ص47).
قدرت نرم پدیدهای است نو، ولیکن ریشه در تاریخ گذشتههای بسیار دور دارد. قدرت نرم، بر توانایی شکل دادن اولویتهای دیگران تأکید دارد و گاهی میتوان نتایج موردنظر را بدون اجبار یا پاداش عینی و از راه جذب کردن دیگران به دست آورد. پروفسور ژوزف اسنای، استاد دانشگاه هاروارد برای اولینبار واژه قدرت نرم را مطرح کرد.
ژوزف نای، قدرت نرم را توانایی به دست آوردن اهداف، بیشتر از راه جذب کردن تا اجبار تعریف میکند (روحانی، قدرت نرم، ص61).
برای رسیدن به هدف خاص، شیوههای گوناگونی وجود دارد. گاهی با تهدید و اجبار دیگران، میتوان به هدف موردنظر رسید اما در حالت ترس و اجبار، انسانها با اختیار خود کاری را انجام نمیدهند و گاهی اوقات ممکن است مقاومت در رسیدن به هدف موردنظر ایجاد شود. در بعضی اوقات، میتوان با وعدههای گوناگون و پاداش دادن، دیگران را به
انجام عملی وادار کرد اما این شیوه پرهزینه است و نمیتوان به دلیل وجود دریافت پاداش، حقیقت اراده و پایبندی افراد در رسیدن به هدف موردنظر را ارزیابی کرد.
ژوزف نای میگوید: سه روش برای انجام کار وجود دارد: یکی ترسانیدن افراد با چماق، دوم تطمیع با هویج یا پاداش و سوم جذب آنها به همکاری است، بهگونهای که خواستار آنچه شما میخواهید باشند. اگر شما بتوانید دیگران را چنان جذب کنید که آنچه شما میخواهید آنها نیز بخواهند، هزینه خیلی کمتری از چماق و هویج بر شما تحمیل میشود (مرادی، قدرت و جنگ نرم؛ از نظریه تا عمل، ص24).
قدرت نرم شامل روشهایی است که دیگران را مجذوب کرده و آنها با اختیار و اراده خود در جهت انجام هدف موردنظر گام برمیدارند. به تعبیر دیگر؛ شیوههای قدرت نرم عبارت است از بهکارگیری ابزار و روشهای رفتاری و گفتاری بهعنوان نیروی محرکهای برای جذب دیگران در جهت رسیدن به هدفی خاص، بدون بهکارگیری زور و اجبار.
در تعریفی کلی میتوان قدرت نرم را چنین تعریف کرد: قدرت نرم یعنی برای اعمال نفوذ بر دیگران به جای تکیه بر پاداش و چماق، توانایی برای غلبه بر قلبها و ذهنهاست که دارای اهمیتی تعیینکننده است. بهترین حالت پیروزی، پیروزی بدون جنگ است (روحانی، قدرت نرم، ص61).
صلح مهمترین محور اسلام و ضرورتی برای جوامع انسانی است و اساساً هسته اصلی و درونمایه هر سیاست عام اسلامی در جنگ و صلح، مصلحت اسلام و مسلمانان و تأمین امنیت برای دعوت مسالمتآمیز و دفع و رفع تجاوز بین افراد میباشد. به دلیل اهمیت جایگاه صلح در صحنه بینالمللی و در ادیان الهی بهخصوص دین مبین اسلام، با استفاده از شیوههای قدرت نرم میتوان در جهت ترغیب و جذب دیگران برای فراهم آوردن شرایط صلح، زندگی مسالمتآمیز و جلوگیری از جنگ و خونریزی استفاده کرد.
حضرت علی(علیه السلام) که پیشوا و الگوی مسلمانان جهان و تربیتیافته مکتب اسلامی است، ایجاد صلح و جلوگیری از جنگ و خونریزی، در گفتار و رفتارشان اولویت داشته و
در تمام شرایط با استفاده از شیوههای دربردارنده تأثیرات قدرت نرم، انسانها را به آن ترغیب میکردند؛ که میتوان به شیوههای زیر اشاره کرد:
سیره امام علی(علیه السلام) چنان بود که با همه اشخاص و گروههای سیاسی، قومیتها و مذاهب مختلف، زیستی مسالمتآمیز بهدور از جنگ و خونریزی داشته باشند. ایشان مسالمت و سازش را تا آنجا که امکان داشت دنبال میکردند و میفرمودند: از برترین خیرخواهیها، راهنمایی به صلح و سازش است (دلشاد تهرانی، رخساره خورشید، ص473).
حضرت علی(علیه السلام) بر همزیستی مسالمتآمیز تأکید داشتند و در تمام فتنهها و جنگافروزیها، جز به اصلاح امور نمیاندیشیدند و تمام توان خود را در راه حفظ صلح و جلوگیری از جنگ و خونریزی به کار میگرفتند و در این راه، گستاخی فتنهگران و فشار مخالفان را تحمل میکردند.
ایشان در نامه 58 میفرمایند: پس به آنان گفتیم: بیایید با خاموش ساختن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چارهجویی و درمان بپردازیم تا کار مسلمانان استوار شود و به وحدت برسند و ما برای اجرای عدالت نیرومند شویم (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص425).
ایشان فواید ایجاد صلح و آشتی را بیان میفرمایند تا صاحبان عقل و بصیرت با دانستن فواید آن به انجام چنین صلحی ترغیب شوند. از فواید ایجاد صلح در سخن ایشان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
جنگ بهخودیخود چیز زشتی نیست بلکه بهخاطر آن ناپسند است که موجب بدی و آزار دیگران میگردد. اگر جنگ برای پیروزی حق و بازستاندن مال، عزت و شرافت ازدسترفته و قصاص خون نابهحق ریختهشده باشد، در این صورت یک ضرورت
اجتماعی و انسانی است ولی بهشرط آنکه قبل از جنگ در راه ایجاد حُسن تفاهم، مذاکراتی به عمل آید. جنگ مسبب ناامنی و عدم پیشرفت جامعه و به هدر رفتن نیرو و استعدادها میشود و امنیت در سایه صلح به بار مینشیند. صلح به دلیل آنکه برای افراد امکاناتی به وجود میآورد که در ایجاد جامعه بهتر تلاش کنند، در دین مبین اسلام بسیار نیکو و پسندیده است.
به فرموده حضرت علی(علیه السلام) در شرایط بحرانی و پراضطراب جنگ، به دلیل عدم آرامش فکری و تسلط کافی بر مشکلات، چارهجویی صحیح، مقدور نیست، اما در شرایط صلح و بهدوراز اضطراب جنگ و خونریزی، میتوان با تحلیل همهجانبه شرایط، به چارهجویی مشکلات پرداخت.
ازنظر حضرت علی(علیه السلام)، آن اصلی که میتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگهدارد، به پیکر جامعه سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است. ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی را که به نفع او ستمگری میشود، راضی و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمالشدگان. به نظر حضرت علی(علیه السلام) عدالت نباید فدای مصلحت بشود (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص119).
عدالت یک تکلیف مهم و وظیفه الهی است و مسلمان معتقد به تعلیمات اسلامی، هرگز نباید تماشاچی صحنههای تبعیض و بیعدالتی بوده و در برابر ظلم و بیعدالتی سکوت اختیار کند. بنابراین صلح از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) به معنی دست کشیدن از حقوق عادلانه نیست، بلکه دست کشیدن از جنگ یا آشتی کردن بر پایه عدل است
همچنین به فرموده ایشان، استحکام و عدم تزلزل امور مسلمانان، اتحادشان و فراهم شدن شرایط جهت اجرای عدالت حقیقی، تنها در شرایط صلح و با خاموش کردن آتش جنگ و خونریزی تحقق مییابد.
همچنین ایشان در نامه 53 به سردار خود مالک اشتر، مزیتهای پذیرش صلح را چنین میفرمایند: صلح سبب برآسودن سپاهیانت شود و تو را از غم و رنج برهاند و کشورت را امنیت بخشد (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص417).
امام علی(علیه السلام) در پذیرش صلح به سه فایده بسیار مهم و حساس که از یک استراتژیک چشمگیری برخوردار است اشاره میفرمایند.
طبیعی است که جنگ ضایعات فراوانی دربردارد و نیروهای رزمنده و ارتش را سخت خسته و مستأصل میکند و چنانچه برای مسلمانان صلحی که در آن رضای خدای متعال باشد پیش آید سبب آسایش نیروهای رزمنده میگردد و از استیصال و خستگی نجات پیدا میکنند.
چون جنگ و درگیری موجب دغدغه فکری و اضطرابهای درونی افرادِ درگیرِ جنگ شده اما در مقابل، صلح، موجب استراحت فکری و سبب رهایییافتن از اضطراب و فشارهای روانی میشود، پذیرش صلحی که منافع اسلام و مسلمانان در آن است، آثار خوبی را برای نیروهای رزمنده و رهبران جامعه در بر خواهد داشت.
جنگ ناخواسته یک نوع ترس، عدم امنیت، اضطراب و ناراحتی برای مردم ایجاد خواهد کرد؛ زیرا پیروزی در آن نامشخص بوده و همگان احساس ناامنی میکنند، با پذیرش پیمان صلح، خطر ناامنی و اضطراب جنگ برطرف شده و امنیت برقرار میگردد.
حضرت علی(علیه السلام) بسیار جامع و کامل، مزایای صلح و آشتی را در تمام ابعاد اجتماعی،
امنیتی، عموم مردم، رهبران جامعه و رزمندگان جنگ بیان میفرمایند. ایشان آسایش رزمندگان، عدم دغدغه فکری رهبر جامعه و حفظ شرایط امنیتی را تنها در سایه ایجاد صلح و دوستی و دوری از جنگ و خونریزی میدانند؛ زیرا جنگ و خونریزی سبب ناامنی شده و مردمی که از امنیت محروماند، از کاروان رشد، پیشرفت و ترقی عقب مانده و نمیتوانند بهگونهای شایسته از استعدادهای مالی و معنوی خود بهرهمند شوند. ناامنی، جنگ و خونریزی موجب بیکاری و گرانی و پریشانی مردم میشود و اگر امنیت در جامعه نباشد رکود فرهنگ، اخلاق و معنویت قطعی خواهد بود.
انسان موجودی اجتماعی است و زندگی او باید بهصورت اجتماع و دستهجمعی باشد؛ زیرا نیازمندیهای او ایجاب میکند که با همکاری سایر همنوعان خود به رفع آنها بپردازد. هر فردی عهدهدار کاری شود و هر گروهی، مشکلی را حل کنند تا زندگی برای همه، سعادتبخش و دلپذیر شود. در روابط افراد یک جامعه اگر زیردستپروری، گذشت، خیرخواهی، احسان، خدمت به خلق، اصلاح و سازش بین مردم و نظایر آن وجود نداشته باشد، قطعاً چنین اجتماعی را نمیتوان سعادتمند دانست.
انسان به گونه فطری و عقلانی خواهان صلح و آرامش بوده و بر این اساس حقوقی که طبق دستورات دین به وی عطا شده است نیز همگی در راستای حفظ ثبات در جوامع است تا در سایه آن آدمی مسیر بندگی خداوند و کمال را بپیماید (برزنونی، اسلام؛ اصالت جنگ یا اصالت صلح، شماره 33، ص15).
دین مبین اسلام شریعتی وحیانی شامل دستورات و قوانینی الهی برای عبودیت پروردگار و به کمال رساندن انسانهاست. مسلمانان به انجام اعمالی که رضایت خداوند در آن است امر و از انجام گناهان و اموری که رضایت خداوند در آنها نیست، نهی شدهاند. آگاهی مسلمانان از جایگاه والای انجام برخی اعمال در نزد خداوند و اهلبیت(علیهم السلام) منجر به ترغیب در انجام آن اعمال و استمرار در اجرای آن میشود.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 47 چنین میفرمایند: «به ترس از خدا و نظم در امور زندگی و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش میکنم؛ زیرا من از رسولالله(صلی الله علیه و اله) شنیدم که میفرمود: اصلاح کردن بین مردم از همه نمازها و روزهها برتر است (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص399).
ایشان با بیان جایگاه بلندمرتبه و بلند ایجاد صلح و آشتی نزد حضرت رسولالله(صلی الله علیه و اله)، به ارزش والای ایجاد زندگی مسالمتآمیز و صلح در میان مردم اشاره کرده و ایجاد صلح را از تمام نمازها و روزهها برتر بیان میکنند؛ زیرا مهمترین هدف شارع مقدس، اجتماع انسانها تحت لوای اسلام و سلوک دستهجمعی بهسوی خداوند است و این هدف جز در سایه صلح و زندگی مسالمتآمیز محقق نمیشود.
صلح دو علت دارد، علت محدثه که باعث پاگرفتن صلح و پیمان میشود و علت مبقیه که بودن آن، صلح را پایدار میکند و با نبود آن، صلح قابل دوام نیست. اگر طرفین صلح، حُسن نیت خود را ثابت کنند صلح منعقد و اگر در حُسن نیت خود صادق و استوار باشند، صلح استمرار مییابد و طرفین صلح از فواید آن بهرهمند میشوند. در غیر این صورت دو طرف همواره در حالت اضطراب به سر میبرند و ناگزیر نیروهای خود را تجهیز خواهند کرد و در حالت آمادهباش هستند (بهشتی، صلح در نهجالبلاغه (2)، شماره 630، ص13-23).
پیمان صلح و آشتی برخلاف پیمانشکنی است. خداوند در قرآن میفرمایند: بهیقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمیآورند، همان کسانی که با آنها پیمان بستی؛ سپس هر بار عهد و پیمان خود را میشکنند؛ و (از پیمانشکنی و خیانت)، پرهیز ندارند.
خداوند در این آیات کسانی که عهد و پیمان خود را پس از بسته شدن قرارداد،
شکستهاند بدترین جنبندگان معرفی میکنند، همچنین انسانهایی که پیوسته عهد و پیمان خود را شکستهاند قابلترحم نیستند؛ چون یقین داریم که با اندک فرصت و مهلت، به خیانت و عهدشکنی دست خواهند زد (آذری قمی، رهبری و جنگ و صلح، ص179).
حضرت علی(علیه السلام) با بیان آفات پیمانشکنی، مسلمانان را به پایبندی به عهد و پیمان خود در هنگام صلح دعوت کرده و از پیمانشکنی نهی میفرمایند.
ایشان در نامه 58 که به مردم شهرها نوشتهاند و در آن از آنچه میان او و سپاه صفین گذشته است حکایت میکنند و میفرمایند: آنگاه آنکه بر پیمان خود استوار ماند، از هلاکت نجات یافت و کسی که در لجاجت خود پا فشرد، خدا پرده ناآگاهی بر جان او کشید، بلای تیرهروزی گِرد سرش گردانید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص425).
به فرموده حضرت علی(علیه السلام) کسی که عهدشکنی نکند از فتنه عواقبِ عهدشکنی نجات مییابد و فردی که بر لجاجت خود پافشاری کرده و خواهان صلح و مسالمت نباشد، به دلیل لجاجتش، خداوند پرده جهل بر بصرت و درک او میافکند و قادر به دیدن و درک حقایق نبوده و دچار مشکلات و گرفتاری خواهد شد.
همچنین ایشان در خطبه 17، یکی از دو گروه دشمنترین آفریدهها نزد خداوند را گروهی میدانند که با فرورفتن در فتنهها قادر به دیدن صلح و دوستی نیستند، و میفرمایند: مردی که مجهولاتی بههمبافته و در میان انسانهای نادانِ امّت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکیهای فتنه فرورفته و از مشاهدهی صلح و صفا کور است. (همان، ص41).
به فرموده حضرت علی(علیه السلام)، انسانی که از نادانی و نداشتن بصیرت دیگران سوءاستفاده کرده و اطلاعاتی نادرست به آنها میگوید و حقایق را بیان نمیکند، گرفتار فتنه و مشکلات شده و به دلیل تاریکی فتنهها و عدم آگاهی و بصیرت، قادر به دفع آنها نیست و قادر به درک و پذیرش صلح و زندگی مسالمتآمیز نخواهد بود. کسی که بر لجاجت خود پافشاری کرده و پیمانشکنی کند، دچار بلای تیرهروزی و فتنه میشود و کسی که در تاریکی فتنه فرو رود قادر به دیدن شرایط صلح و آشتی نخواهد بود.
پیمانشکنی در عهد و پیمان، کار ناپسندی است که نهتنها شریعتهای آسمانی آن را نهی کردهاند، بلکه عقل سلیم و وجدان پاک نیز از آن بیزار است. همه مردمان به عقل و فطرت درمییابند که چیزی چون پایبندی به عهد و پیمان سبب سلامت روابط اجتماعی و حفظ جوامع نیست و هر کس به تجربه درمییابد که چگونه خیانت و پیمانشکنی سبب ضعف و زوال میشود.
در منطق اسلام، پس از آنکه عهد و پیمانی منعقد شد، پاسداشت آن بهطور مطلق لازم و وفای به آن واجب است، خواه کسی که پیمان بسته، از آن زیان بیند یا بهرهمند شود، بهاستثنای موردی که یکی از دو طرف، عهد و پیمان خود را نقض کند که در این صورت طرف دیگر نیز حق دارد همانگونه که او نقض کرده است، نقض عهد کند (دلشاد تهرانی، رخساره خورشید، ص877).
قرآن کریم در آیات متعدد در مورد وفای به عهد با تمام معانیاش و در همه مصادیقش، تأکید نموده و به تمام معنا درباره آن سختگیری کرده است و پیمانشکنی را درنهایت شدت، مذمت نموده و به آنان وعده عذابی سخت داده است و کسانی را که به عهد خود وفا کنند، مدح کرده است. خداوند در سوره مائده میفرمایند: ای کسانی که ایمان آوردهاید به قراردادها [ی خود] وفا کنید.
تعهد یعنی التزام به انجام عمل یا ترک آن است. خداوند کسانی را که به دستورات دین اسلام ایمان آوردهاند به وفای به عهد و پیمان، دستور میدهد و وفای به عهد را یکی از نشانههای ایمان داشتن، بیان میکند.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 41 میفرمایند: ای مردم، بیگمان وفا همزاد راستی است و من سپری نگهدارندهتر از وفا سراغ ندارم آن کس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.(شریف رضی، نهج البلاغه، ص65).
به فرموده امیرالمؤمنین(علیه السلام) وفاداری بر عهد و پیمان همزاد راستی و حقیقت است و هیچچیز جایگزین آن نخواهد شد و سپر و حفاظی محکمتر از وفاداری جهت حفاظت انسان از دشمنیها و گرفتاریهای ایجادشده در اثر پیمانشکنی وجود ندارد. حضرت علی(علیه السلام) اعتقاد به معاد و روز قیامت را مانعی برای شکستن عهد و پیمان و نیرنگ زدن بیان میکنند؛ زیرا هر عهد و پیمان عقلانی که مخالف حق و مغایر شرع نباشد، عهد و پیمانی است در حریم الهی که گویا دست خدا در آن است و شکستن آن بیحرمتی به دستورات خداوند است. انسان اگر عالم را محضر خداوند بداند و به معاد و روز قیامت ایمان داشته باشد از هرگونه خیانت و نیرنگ پرهیز میکند.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 53 به کارگزار متعهد خود مالک اشتر میفرمایند: حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد و پیمان خویش وفادار باش و بر آنچه بر عهده گرفتی امانتدار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا هیچیک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاقنظر دارند. تا آنجا که مشرکین به عهد و پیمانی که در زمان جاهلیت با مسلمانان داشتند وفادار بودند؛ چون که آینده ناگوار پیمانشکنی را آزمودند (همان، ص419).
نهادینه شدن پایبندی به صلح و پیمان در میان مردم و زمامداران حکومتی از مشوقات پیشگیرانه پیمانشکنی است. امام علی(علیه السلام) که در فراز پایانی فرمودند: مشرکان در عصر جاهلیت بر عهد و پیمان خود استوار بوده و پیمانشکنی نمیکردند چون از عواقب ناگوار پیمانشکنی اطلاع داشتند؛ این فراز مقدمه است بر اینکه مالک را به نشکستن پیمان صلح تشویق کنند و به او بفهمانند که اگر پیمانشکنی نزد بتپرستان زشت است نزد یکتاپرستان زشتتر است. ایشان مالک اشتر را به وفاداری به عهد و پیمانی که با پذیرش آن نزد تو مانند امانتی الهی میباشد سفارش میکنند و میفرمایند: جان خود را در وفای به عهد و پیمان خود سپر قرار بده. همچنین پایبندی به عهد و پیمان را یکی از واجبات الهی برشمرده که
تمام انسانها فارغ از مذهب و نژاد باید آن را محترم شمرده و بر عهد و پیمان خود استوار بمانند؛ زیرا همه انسانها به عقل و فطرت درمییابند که پایبندی به عهد و پیمان سبب سلامت روابط اجتماعی و حفظ جوامع شده و خیانت و پیمانشکنی سبب ضعف و زوال آن میشود.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 53 به کارگزار و سردار خود مالک اشتر میفرمایند: هرگز پیشنهاد صلحی که خشنودی خداوند در آن است رد مکن (همان، ص417).
به دلیل اهمیت صلح و زندگی مسالمتآمیز در زندگی فردی و اجتماعی، دین مبین اسلام با صلحی که از طرف دشمن پیشنهاد میگردد مخالف نیست البته باید شرایطی مراعات شود که تمام آن شرایط در یک کلمه خلاصه میشود و آن رضای خدای تبارک و تعالی است. پیمان صلح باید مورد رضای خداوند باشد، اگر صلح برای اسلام و مسلمین مصالح مختلفی را در بر داشته باشد و پذیرش صلح بر ادامه جنگ ترجیح داشته باشد، این پیمان صلح مورد رضایت خداوند میباشد و چنین صلحی است که آسایش لشکریان را تأمین میکند؛ اما اگر ادامه جنگ به مصلحت اسلام و مسلمین باشد طبعاً پذیرش صلح مورد رضای خداوند متعال نخواهد بود و حضرت علی(علیه السلام) از پذیرش چنین صلحی نهی کردهاند.
یکی از عوامل مهمی که انسان را به انجام دادن کاری ترغیب میکند، خشنودی و رضای خداوند از انجام آن عمل میباشد. اگر مسلمانان رضایت و خشنودی خداوند را در انجام عملی بدانند به انجام آن راغب و در اجرای آن مستدام میمانند و اگر عملی مغایر با دستورات و موازین اسلام و مورد رضایت خداوند نباشد از انجام آن خودداری میکنند، گرچه منافع مادی و دنیوی بسیاری نیز داشته باشد. حضرت علی(علیه السلام) مهمترین پیشفرض برای انجام صلح نیکو را خشنودی و رضای خداوند در انجام صلح و پیمان بیان میکنند
صلحگرایی و آمادگی پیوسته برای پذیرش صلح نباید موجب غفلت نسبت به دشمن و
فریبهای نظامی گردد. از اینرو امام علی(علیه السلام) میآموزد که در عین آمادگی برای پذیرش صلح، لازم است هوشیاری خود را نسبت به دشمن حفظ کرده و مراقبت نمود که صلحخواهی فریبکاری دشمن نباشد (دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص619).
حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه شناخت دشمن را بسیار مهم و یکی از مهمترین رمزهای پیروزی دانسته و در خطبه 147 میفرمایند: بدانید، که شما حق را نخواهید شناخت، جز آنکه ترککننده آن را بشناسید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص193).
شناخت حقیقت، تنها زمانی ممکن است که افرادی را که با حقیقت دشمنی داشته و آن را ترک کردهاند بشناسیم. گاه برای درک نور و روشنایی حقیقت باید تاریکی باطل و دشمنان حقیقت را بشناسیم و این بیانکننده اهمیت دشمنشناسی و عدم غفلت از دشمنان در دین مبین اسلام میباشد. حضرت علی(علیه السلام) مهمترین ویژگی خود را هوشیاری در برابر دشمن میداند و آنگاه که بعضی از مصلحتاندیشان به ایشان گفتند که طلحه و زبیر را پس از پیمانشکنی به حال خود گذارد و در صدد کارزارشان نباشد در خطبه 6 میفرمایند: به خدا سوگند، چون کفتار نیستم که در خواب فریب فرو روم و در دام و چاله اوفتم و صید دشمن گردم.
یکی از مبانی مهم در دشمنشناسی و چگونگی رفتار با دشمن، عدم غفلت و سهلانگاری از دشمن پس از اجرای پیمان صلح میباشد. گاه دشمن در قالب صلح به میدان مذاکره وارد میشود تا بتواند در شرایط صلح ایجادشده، نیروها و تجهیزات خود را تقویت کرده و با شناسایی نقاط ضعف حریف خود، با برنامهریزی دوباره به او حمله کرده و او را شکست دهد. باید با بررسی تمام جوانب فردی و اجتماعی یک قرارداد، آن را امضا کرد؛ زیرا تنظیم عهدنامه، در صورت وجود کمترین ناآگاهی، ناتوانایی علمی و عملی، آسیبهای فراوان و هزینههای سنگینی را در پی خواهد داشت. این دوراندیشی باعث مقاومت در صورت پیمانشکنی و حمله مجدد شده و دشمن با مشاهده آمادگی نظامی نیروهای مقابل در حفظ پیمان صلح تلاش خواهد کرد.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 53 به سردار خود مالک اشتر میفرمایند: لکن زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش و خوشبینی خود را متّهم کن (همان، ص417).
دشمن زمانی پیشنهاد صلح میدهد که در فشار بوده و صدمات جبرانناپذیری را متحمل شده باشد و بهناچار برای تجدید قوا و جلوگیری از صدمات بیشتر، پیشنهاد صلح میدهد و هدفش پایان کینه و دشمنی نیست. دشمن از فرصت ایجادشده استفاده میکند و به تجهیز نیروهای خود میپردازد تا بتواند با قوای بیشتری و با استفاده از غفلت رقیب به آنها حمله کند. به دلیل غافلگیر نشدن توسط نیروهای دشمنان، پس از انجام پیمان صلح به فرمایش حضرت علی(علیه السلام) باید هوشیارانه و به دور از سادهاندیشی برخورد کرده و خوشگمانی و حُسن ظن خود را مورد اتهام و نکوهش قرار دهیم و مبادا به حُسن ظن خود عمل کنیم و آن را معیار کار در برخورد با دشمن بعد از پیمان صلح قرار دهیم.
جنگ در منطق اسلام به دو قید است قید دفاع و قید اخلاق و هیچکس حق ندارد در دفاع مشروع مرزشکنی کند. سیره امام علی(علیه السلام) در عرصه نظامی بر چنین منطقی استوار است (بهشتی، صلح در نهجالبلاغه (2)، ص13-23).
در جهاد مقدس، اعمال ناشایسته دشمن نباید سپاه اسلام و فرماندهان آن را به مقابلهبهمثل و انحراف از هدف و توسل به استفاده از ابزارها و روشهای غیرانسانی بکشاند. از اصول اخلاقی که به فرموده حضرت علی(علیه السلام) باید در میدان جنگ به آنها پایبند بود، میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
اصول اخلاقی امری است که در بین تمام انسانها، فارغ از ملیت و مذهبشان بااهمیت است. رعایت اصول اخلاقی با کرامت انسانی همآهنگ است و در دین اسلام نیز بر رعایت
اصول اخلاقی در زندگی تأکید شده است. در دستورات الهی اسلام، اصالت با جذب کردن دیگران به دین مبین اسلام میباشد و میدان جنگ محل انجام اعمال غیراخلاقی نیست.
در نامه 14 نهجالبلاغه حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: هرگاه به اذن خدا دشمن شکست خوردند و گریختند، آنکس را که پشت کرده نکشید و به آنکه قدرت دفاع ندارد، آسیب نرسانید و مجروحان را نکشید و زنان را با رفتار بد خود تحریک نکنید، هرچند شما را دشنام دهند و نسبت به امیران شما بدگویی کنند (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص353).
حضرت علی(علیه السلام) یاران خود را به اجرای اصول اخلاقی زیر سفارش میکنند:
یک. نکشتن دشمنی که شکستخورده است و فرار میکند.
دو. نکشتن مجروحان، کودکان و پیران که توان دفاع ندارند.
سه. عدم برخورد با زنان حتی در صورت دشنام دادن و رفتار بدشان؛ زیرا بدرفتاری با زنان دور از جوانمردی است و غیرت دشمنان را برای انتقام برمیانگیزد.
تأکید حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به رعایت اصول اخلاقی، نشاندهنده اهمیت آن در میدان جنگ میباشد. انجام اعمال غیراخلاقی، مانع ایجاد و استمرار عهد و پیمان صلح میشود. دشمن شکستخورده اگر با رفتارهای غیرانسانی و غیراخلاقی روبهرو شود کینه و دشمنی او بیشتر شده و اگر مجبور به پیمان صلح شود، همواره در کمین فرصتی برای انتقام است. انجام اصول اخلاقی با دشمن، هنری الهی در جهت جذب آنها به دین مبین اسلام میباشد.
هنگامیکه امام میشنود گروهی از اصحابش زبان با بدگویی و دشنام گشوده و شامیان را مورد سب و شتم قرار دادهاند و آتش جنگ صفین را افروختهتر میکنند، در خطبه 206 میفرمایند: من کراهت دارم و نمیپسندم که شما دشنامدهنده باشید (همان، ص305).
دشنام دادن به دشمن هیچ گرهی را باز نمیکند. باید با دشمن با منطق صلح و آشتی و
خیرخواهی سخن گفت. سخن خصمانه آتش کینه و دشمنی را برافروختهتر میکند و نتیجهای ندارد. خداوند نیز در قرآن مجید به حضرت موسی(علیه السلام) میفرمایند: به سمت فرعون که میروی زبان نرم داشته باش.
سب و دشنام تنها فایدهاش تحریک احساسات دشمن و سوق دادن او بهسوی واکنشهای ابلهانه و گستاخانه است (بهشتی، صلح در نهجالبلاغه (2)، شماره 630، 13-23).
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که پیشوای صلحجویان مسلمان در جهان هستند و امکان سعادت بشریت را در شرایط صلح و زندگی مسالمتآمیز میدانند، به یاران خود سفارش میکنند که با دشنام دادن به دشمن، موانع پذیرش صلح و بستر جنگ و خونریزی را فراهم نکنند و آتش جنگ را افروختهتر ننمایند.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 206 میفرمایند: اگر کردار دشمنان را وصف کنید و حالاتشان را یادآوری کنید به سخن صواب نزدیکتر است و در راه عذرخواهی و پوزش رساتر است.
اگر نقد گفتار و کردار رقیب عاری از غرضورزی و کینهتوزی باشد قطعاً طرف مقابل را اگر اهل باشد به تفکر وامیدارد و اگر اهل فرافکنی نباشد انتقاد را میپذیرد و ممکن است جنگ، مبدل به صلح و آشتی شود. اگر طرف مقابل به هیچ شیوهای به راه حق هدایت نمیشود و متوجه عمل اشتباه خود نیست، قطعاً بر کسی که در صراطی مستقیم گام نهاده ملامتی نیست (بهشتی، صلح در نهجالبلاغه (4)، شماره 632، ص11-20).
ایشان در خطبه 206 به یاران خود میفرمایند: خوب بود به جای دشنام آنان میگفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن.
حضرت علی(علیه السلام) دشنام دادن حتی به دشمنان را خارج از اصول اخلاقی دانسته و میفرمایند به جای دشنام دادن، در حق دشمنان دعای خیر کنید. این رفتار باعث کم شدن آتش تفرقه و جنگ، ارتباط با خداوند و آرامش رزمندگان میشود و زمینه را برای ایجاد صلح و دوستی فراهم میکند.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 14 میفرمایند: با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمدالله حجت با شماست و آغازگر جنگ نباشید تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد، که حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود (شریف رضی، نهج البلاغه، ص353).
به فرموده حضرت علی(علیه السلام) سپاهی که حجت و حقانیت با آنهاست نباید شروع به جنگ و خونریزی کنند اما با هجوم دشمن، بر مسلمانان جنگ و دفاع از اعتقاداتشان لازم و واجب است. گاه جنگ برای تجاوز به حقوق دیگران است ولی اگر جنگی صورت گرفت باید از اعتقادات و منافع خود دفاع کرده و سکوت جایز نیست. آقای مطهری تفاوت تهاجم و جنگ دفاعی را چنین بیان میکنند:
«جنگی که بهخاطر تصاحب سرزمینی باشد، یا بهخاطر تصاحب ثروت مردم و تحقیر آنها باشد این را میگویند تهاجم. این جنگ مسلماً بد است، ولی اگر جنگی برای دفع تهاجم باشد، دیگری به سرزمین ما تهاجم کرده و آن را به ما تحمیل کند این جنگ دفاعی است. جنگ تهاجمی قطعاً بد است و جنگ به معنی ایستادگی در مقابل تهاجم قطعاً خوب است و از ضروریات زندگی بشر است» (مطهری، جهاد، ص29).
در هنگامیکه نیروها در برابر هم صفآرایی کردهاند هر کس جنگ را آغاز کند محکوم است و باید ملامت شود؛ زیرا باید برای صلح فرصتسازی کرد. اگر آغازگر جنگ باشیم فرصت فکر و اندیشه را از دشمن سلب کرده و امکان هدایت شدن بهسوی حقیقت از آنها گرفته میشود و به فرموده حضرت علی(علیه السلام) گروهی که حجت و حقیقت با آنهاست نباید شروعکننده جنگ باشند.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 27 در هجوم لشکریان معاویه به شهر انبار میفرمایند: به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برد، درحالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند، لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان، زخمی بردارد و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و ازنظر من سزاوار است. (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص51).
مسلمانان هرگز نباید در برابر ظلم و ستم به مردم سایر ملتها فارغ از ملیت و مذهب آنها، سکوت اختیار کرده و طبق منافع مادی خود لب به اعتراض نگشایند، بلکه باید در برابر تجاوزگری و جنگ مخالفت خود را آشکارا بیان کنند؛ زیرا جنگ و تجاوز به حقوق دیگران و سکوت در برابر آن از منظر عقل و فطرت زشت و ناپسند است. مخالفت با ظلم و ستم و بیزاری از تجاوز و تعدیگری به حقوق دیگران، مسئلهای است که همه انسانها بهگونهای فطری آن را قبول داشته و بر آن متعهد هستند؛ زیرا یکی از زمینههای مهم ایجادکننده صلح و دوستی میباشد.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 53 به مالک اشتر چنین میفرمایند: پس هرگز پیمانشکن مباش و در عهد و پیمان خود خیانت مکن و دشمن را فریب نده؛ زیرا جز نادان بدکار بر خدا گستاخی روا نمیدارد، پس فساد، خیانت و فریب، در عهد و پیمان راه ندارد، مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد و پس از محکمکاری و دقت در قراردادنامه، دست از بهانهجویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمانشکنی وادارد؛ زیرا شکیبایی
تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمانشکنیای است که از کیفر آن میترسی و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخ گوی آن باشی (همان، ص419). حضرت علی(علیه السلام) مالک اشتر را به رعایت اخلاقیات در بستن پیمان صلح سفارش میفرمایند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) صلح چنان ارزشمند است که در راه حفظ و تداوم آن و برای جلوگیری از برهم خوردن آن، جایز است هرگونه تلاش معقول و مشروعی صورت گیرد. صلح نزد حضرت علی(علیه السلام) امری اصیل، معتبر و انسانی است و هرچه صلح را تهدید کند و آن را از میان بردارد ستمی به انسان و انسانیت است (دلشاد تهرانی، رخساره خورشید، ص473).
انسانیت انسانها و اساس روابط انسانی و مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بستگی تام و تمام به پایبندی به عهد و پیمانها دارد که با شکسته شدن آن، همهچیز میشکند و هیچ امری استوار و پابرجا نمیماند. درواقع نگهدارندهترین عامل برای همه امور، پایبندی به عهد و پیمان است.
ایشان در حکمت 155 میفرمایند: عهد و پیمانها را پاس دارید بهخصوص با وفاداران (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص473).
وفاداری بر عهد و پیمان، نیکو و از اصول اخلاقی در هنگام بستن پیمان صلح میباشد، بهخصوص با کسانی که خود بر عهد و پیمان وفادارند، نیکوتر است.
همچنین حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 41 میفرمایند: ما در روزگاری به سر میبریم که بیشتر مردمان آن، پیمانشکنی را به نام زیرکی اتخاذ کردهاند و مردم نادان این روزگار، عمل چنین مردم فریبکار را به حُسن تدبیر نسبت میدهند ولی کسی که در دین برای اجتناب از گناه باک ندارد، بیتأمل از این فرصت استفاده میکند (همان، ص65).
امضای قراردادی که برای فریب دادن دشمن باشد خارج از دستورات دین مبین اسلام است. به فرموده حضرت علی(علیه السلام) تنها انسان نادان بدکار میتواند عهد و پیمانی که با نام خداوند آغاز شده است را بشکند. انسان عاقل و بصیر، عهد و پیمان را امانتی از جانب خداوند دانسته و پیمانشکنی را گستاخی در برابر دستورات الهی میداند. ایشان صلح را اصیل دانسته و در راه آن گام برمیداشت، اما حاضر نمیشد به نام مسالمت، انسانیت لگدکوب شود و تحت لوای صلح، حقوق مردمان نابود گردد و با فریب و خیانت در عهد و پیمان، حقوق دیگران ضایع شود. عهد و قرارداد در هر حوزهای که باشد باید با دقت تمام و بررسی همهجانبه منعقد گردد و پس از آن نباید بهخاطر محدودیتها و زیانهای آن، به تأویل روی آورد تا راهی برای گریز از تعهدها پیدا شود...
هرچند که عهد و پیمان همراه با شرایط و موقعیتهای سخت و ناگوار باشد، اما تعهدی الهی به همراه دارد و هیچکس حق ندارد در جهت بر هم زدن آن اقدامی انجام دهد و پس از بررسی تمام جوانب قرارداد و قبول آن، بهانهجویی برای نقض پیمان و خیانت در امانت الهی مغایر با مبانی دین مبین اسلام میباشد. حضرت علی(علیه السلام) به هوشیاری و بررسی تمام جوانب عهدنامه و قرارداد، قبل از بسته شدن آن سفارش کرده و بهانهجویی پس از بسته شدن عهدنامه را شایسته نمیدانند.
عهد و پیمان، قراردادی دوطرفه است که حقوق و تکالیفی برای هرکدام از طرفین قرارداد به همراه دارد و انتظار یکجانبهگرایی در آن نامعقول است و لازمه پیشرفت امور و رسیدن به نتیجه مطلوب، شکیبایی در پاسداشت عهد و پیمانهای تنظیمشده است. دین مبین اسلام حرمت عهد و وجوب به وفای به آن را بهطور اطلاق میداند چه اینکه وفای به آن به نفع صاحب عهد و چه به ضرر او باشد.
معمول چنین است که در شرایطی بحرانی و در فشارهای سیاسی و مدیریت اجتماعی، خیانت و پیمانشکنی توجیه میگردد. حضرت علی(علیه السلام) به مشکلاتی که ممکن است پس از انعقاد پیمان صلح ایجاد شود اشاره میکنند و نسبت به این مشکلات هشدار میدهند، ولی پیمانشکنی بهخاطر مشکلات را جایز نمیدانند؛ زیرا در منطق حضرت علی(علیه السلام) شکیبایی بر تنگناها و سختیهای ناشی از عهد و پیمان، خردمندانهتر و نیکوتر است. در نگاه حضرت علی(علیه السلام) و در عملکرد ایشان، در تمام دوران حکومتش اصل بر ایجاد پیمان صلح و حفظ آن بود (دلشاد تهرانی، رخساره خورشید، ص473).
در بعضی از موقعیتها، ناآگاهی از هدف انجام عملی، منجر به سوءبرداشت و قضاوت نادرست در اذهان دیگران خواهد شد و بیان هدف از انجام و یا ترک عملی، به تصحیح برداشتهای غلط و گاه تحسین و ترغیب دیگران به آن خواهد شد.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 125 در پاسخ خوارج که ماجرای حکمیت را نمیپذیرفتند قبل از ورود به شهر در نزدیکی کوفه فرمودند: اما سخن شما که چرا میان خود و آنان برای داوری مدت تعیین کردی، از اینرو چنین کردم تا نادان خطای خود را بشناسد و دانا بر عقیده خود استوار بماند و شاید در این مدت آشتی و صلح، خداوند کار امت را اصلاح کند و راه تحقیق و شناخت حق باز بماند تا در جستوجوی حق شتاب نورزند و تسلیم اولین فکر گمراهکننده نگردند (شریف رضی، نهج البلاغه، ص169).
حضرت علی(علیه السلام) هدف خود را از تعیین مدت زمانی جهت فراهم آوردن شرایط صلح و آشتی، چند مورد بیان میکنند تا دیگران از آن آگاه شوند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف. نادان نسبت به عمل خطای خود آگاه شود و فرصت توبه و بازگشت به راه حقیقت و درست را داشته باشد.
ب. انسان دانا که با عقل و بصیرت، کار صحیح را انتخاب کرده است بر عقیده صحیح خود استوار مانده و در انجام آن تردید نکند.
ج. به مدد و لطف خداوند شرایطی در جهت اصلاح اختلافات فراهم شود.
د. در این مدت صلح و آشتی، راه شناخت حقیقت باز بماند و افراد طالب حقیقت در یافتن حقیقت عجله نکنند و به افکار گمراهکننده متمایل نشوند.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 74 که با خط هشام بن کلبی برای صلح میان قبیله ربیعه و یمن نوشته شده است، میفرمایند: این پیماننامهای است که مردم «یمن» و «ربیعه» آن را پذیرفتهاند، چه آنان که در شهر حضور دارند و چه آنان که در بیابان زندگی میکنند. آنان پیرو قرآناند و به کتاب خدا دعوت میکنند و به انجام دستورات آن فرمان میدهند و هر کس که آنان را به کتاب خدا بخواند پاسخ میدهند، نه برابر آن مزدی خواهند و نه به جای آن، چیز دیگری بپذیرند. بر این پیمان، حاضران و آنها که غایباند، دانایان و ناآگاهان، بردباران و جاهلان، همه استوارند و عهد و پیمان الهی نیز بر آنان واجب گردیده است که «همانا از پیمان خدا پرسش خواهد شد» (همان، ص439).
در دین اسلام با تأکید فراوانی از مسلمانان خواسته شده است که به عهد خود وفادار باشند؛ زیرا نقض عهد و پیمان در جامعه موجب کاهش اعتماد عمومی میگردد. آنچه جامعه را از صورت آحاد پراکنده بیرون میآورد و همچون رشتههای زنجیر به هم پیوند میدهد، اصل اعتماد متقابل که در اثر وفاداری به عهد و پیمان ایجاد میگردد، میباشد (ردادی، منابع قدرت نرم؛ سرمایه اجتماعی در اسلام، ص215).
خداوند در قرآن مجید میفرمایند: «و به پیمان وفا کنید که پیمان، خود مسئولیتآور است» لذا در قراردادی که میان دو گروه از انسانها بسته میشود همه افراد دو گروه در مقابل آن مسئول بوده و باید به آن متعهد شوند. حُسن وفای به عهد از فطریات بشر است و انسان در زندگی فردی و اجتماعی بینیاز از عهد و وفای به آن نیست. حضرت علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، مسئولیت تمام افرادی که در بین آنها پیمان صلح برقرار شده است را بیان میکنند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف. همه افراد یک سرزمین نسبت به آن عهد و پیمان مسئول هستند و افراد نمیتوانند فردی یا گروهی برخلاف تعهد عمل کنند و باعث ایجاد فتنه و تفرقه شوند.
ب. افراد در برابر اجرای تعهد و حفظ پیمان نباید از حاکم سرزمین مزدی را طلب کنند.
ج. افراد یک سرزمین نباید تعهد را تغییر دهند و باعث ایجاد پیمانشکنی شوند.
د. باید در برابر کسانی که پیمانشکنی میکنند با امربهمعروف (امر به حفظ پیمان صلح) و نهی از منکر (نهی از پیمانشکنی) ایستادگی کنند و در حفظ پیمان صلح استوار بمانند.
انسانها در انجام هر کاری نیاز به سنجهای دارند تا میزان کامیابی و ناکامی خویش را اندازه بگیرند، از ناکامیهای گذشته پند بگیرند و توان خود را برای ادامه کار بسیج نمایند (داودی؛ حسینیزاده، سیره تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و اله) و اهلبیت(علیهم السلام)، ص193).
خداوند در قرآن کریم میفرمایند: یقیناً برای شما [در روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد میکند.
سیره و زندگی حضرت محمد(صلی الله علیه و اله) و امامان معصوم(علیهم السلام) بهخصوص، علی(علیه السلام)، الگویی کامل برای همه مسلمانان جهان، جهت رسیدن به سعادت و کمال میباشد. جوانیِ پرشور و پر حماسه حضرت علی(علیه السلام)، الگوی جوانان و حکومت سراسر عدل و انصافشان، الگوی دولتمردان است. سیاست جنگی حضرت علی(علیه السلام) در میدان جنگ، عدم تجاوز به حقوق دیگران، صلح و وفاداری به عهد و پیمان، الگویی برای تمام بشریت در تمام زمانها میباشد.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 37 میفرمایند: در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهستهتر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص63).
ایشان همیشه در انجام دستورات الهی پیشقدم بوده و هرگز سخنی بیان نمیکردند که خود به آن عمل نکنند و در ایمان به خداوند و انجام عمل صالح بر دیگران پیشی میجستند.
در زمان خلافت ظاهری حضرت علی(علیه السلام)، ایشان هیچ تعرضی به سایر کشورها نکردند و سعی در اصلاح مفاسد و مشکلات مسلمانان داشتند. در جنگها نیز رویه ایشان آن بود که ابتدا به جنگ و درگیری نمیکردند (برزنونی، اسلام؛ اصالت جنگ، اصالت صلح، شماره 33، ص73- 158).
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 131 میفرمایند: خدایا تو میدانی حکومت را تأسیس کردیم، نخواستیم با سلطنتطلبان و آنان که در فکر حکومتاند رقابت کرده و مال و ثروت زیادی به دست آورده باشیم، میخواستیم دین را زنده کنیم و اصلاح به وجود آوریم (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص175).
ایشان هدف خود از ایجاد حکومت را اصلاح امور و نه جنگطلبی و ثروتاندوزی بیان میکنند و جنگ را جز بهعنوان آخرین چاره، آن هم فقط در راه عدالت میدانستند همچنین سیره و روش ایشان چنان بود که هرگز عهد و پیمان بستهشدهای را نمیشکست و تحت هیچ شرایطی، به هیچکس خیانت روا نمیداشت که این امر را ممنوع و بهمنزله کفر میدانست. میتوان بهصراحت بیان کرد که گفتار و رفتار حضرت علی(علیه السلام)، جهت ایجاد پیمان صلح، مخالفت با جنگ و خونریزی و مبارزه با پیمانشکنی، نمونه الگوی کاملی برای تمام بشریت در تمام دورانها میباشد که انسانها را به زمینهسازی ایجاد صلح و وفاداری به عهد و پیمان ترغیب میکند.
کاری که در ذات خود خیر عقلانی و خداپسندانه است، فایده و کاری که در ذات خود شر و غیرعقلانی و شیطانی است ضرر دارد. هر انسانی ذاتاً طالب نفع و فایده است هرچند ممکن است در تشخیص نفع و فایده دچار اشتباه گردد و ضرر را به جای نفع و نفع را به جای ضرر گذارد. در دین و منطق علی(علیه السلام)، جنگ و خونریزی که پیوسته در میان اقوام و گروههای مختلف بشر وجود داشته، پدیدهای زشت و خانمانبرانداز است که پیوسته آزادی
و امنیت انسانها را گرفته و باعث ویرانی سرزمینها میشود، اما دفاع مقدس در برابر تجاوز دشمن امری پسندیده و نیکو است.
دفاع از مال و جان و تمامیت ارضی و حفظ حریم دین و آزادی، حق مسلّم هر فرد مؤمن به اسلام و قرآن است. اسلام نهتنها این حق را به هر فرد مسلمان میدهد، بلکه مبارزان و جهادگران را میستاید و آنها را به اجر و ثواب عظیم آخرت نوید میدهد (منصوری لاریجانی، سیر تحول حقوق بشر و بررسی تطبیقی آن با اصول تفسیری حقوق بشر در اسلام، ص421).
از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) جنگ و خونریزی پدیدهای متعلق به فرهنگ جاهلی است چنانکه ایشان در خطبه 89 نهجالبلاغه میفرمایند: خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدّتها میگذشت و فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود، اعمال زشت رواج داشت و جنگ و خونریزی همهجا را فراگرفته بود (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص107).
ایشان جنگطلبی و خونریزی را نشانه دوری از هدایت پیامآوران الهی و فرورفتن در گنداب زندگی جاهلی معرفی کردهاند که موجب حاکمیت ناامنی، کشتار و نابودی میشود. در دیدگاه علی(علیه السلام) جنگ و خونریزی امری ناپسند و صلح چنان ارزشمند است که در راه ایجاد و حفظ آن، هرگونه تلاش معقول و مشروعی باید صورت بگیرد (دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص629).
حضرت علی(علیه السلام) تا آنجا جنگ را محکوم کرده و آن را تقبیح مینمود که حتی از محدودترین راههای آن که دعوت به مبارزه و نبرد بود، نهی میکرد و به فرزند خود امام حسن مجتبی(علیه السلام) در حکمت 233 میفرمایند: کسی را در میدان جنگ به مبارزه فرامخوان و اگر تو را فراخواندند، پاسخ گوی؛ زیرا آنکه به جنگ فرامیخواند، ستمکار است و ستمکار بر خاک هلاک میافتد (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص485).
در فرمایش ایشان، کسی که به جنگ و خونریزی فرامیخواند ستمکار و عاقبت ستمکار، هلاکت و سرنگونی است. ایشان با شیوه نهی از منکر، از بهمبارزهخواندن در میدان جنگ نهی میکردند، اما اگر در میدان جنگ دشمنان به مبارزه دعوت کردند باید با شجاعت با آنها مبارزه کرد.
هدف اسلام از جنگها و مبارزه با دشمنان، انگیزههای مادی نظیر کشورگشایی و تسلط بر منابع اقتصادی و تجاوز بر حقوق دیگران نیست. دین مبین اسلام آمده است تا بشریت را با هدایت به راه مستقیم به سعادت برساند. به دلیل اهمیت هدایت افراد به حقیقت و دین اسلام، حضرت علی(علیه السلام) هیچگاه آغازگر جنگ نبوده و با تأخیر در شروع آن، فرصت را برای تفکر و هدایت افراد دشمن به راه مستقیم فراهم میکردند.
ایشان در خطبه 55، علت تأخیر در شروع جنگ صفین را چنین میفرمایند: اما اینکه میگویید، خویشتنداری از ترس مرگ است، به خدا سوگند، باکی ندارم که من بهسوی مرگ روم یا مرگ بهسوی من آید و اگر تصوّر میکنید در جنگ با شامیان تردید دارم، به خدا سوگند، هر روزی که جنگ را به تأخیر میاندازم برای آن است که آرزو دارم که گروهی از مخالفان به من پیوندند و بهوسیله من هدایت شوند و در لابهلای تاریکیها، مرا نگریسته بهسوی من بشتابند که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار میگردند (همان، ص75).
حضرت علی(علیه السلام) بهقدری در هدایت دشمن به حقیقت اسلام، در شرایط صلح و بدون جنگ، اصرار داشته و جنگ را به تأخیر انداختند که ایشان را متهم به ترس از جنگ و کشته شدن کردند؛ اما ایشان علت تأخیر را، هدایت افراد گمراه و جذب شدن نیروهای دشمن به سپاه حق بیان میکنند؛ زیرا در تنش آتش جنگ، شرایط مساعد جهت ارزیابی و بررسی جوانب حق از باطل و تفکر صحیح وجود نخواهد داشت. در منطق اسلام پسندیده آن است که قبل از اقدام عملی بر ضد دشمنان، بر پایه منطق امربهمعروف و نهی از منکر، ابتدا
دشمنان را به ترک محرمات و بازگشت به دامن حکومت اسلامی و پذیرش دستورات الهی دعوت کرده و در صورت اصرار بر باطل و هدایت نیافتن، با آنها وارد جنگ شد. اگر دشمن توبه کرد باید از او پذیرفت و عدم پایبندی به اصول جنگی عاقلانه و اسلامی میتواند موجب از دست رفتن مشروعیت جنگ شود.
پس از اجرای عهد و پیمان صلح ممکن است افرادی در جهت منافع شخصی خود، به فراهم کردن شرایطی جهت پیمانشکنی و ایجاد جنگی دوباره رویآورند. اقداماتی مانند سرزنش کردن، دشنام دادن، تحقیر کردن که با آگاهی یافتن از این اقدامات میتوان شیوه مناسبی را برای دفعشان به کار گرفت.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه 74 میفرمایند: گروهی گروه دیگر را یاری میدهند، همه متّحد بوده و بهخاطر سرزنش سرزنشکنندهای، یا خشم خشمناکی، یا خوار کردن بعضی، یا دشنام دادن قومی، این پیمان را نمیشکنند (همان، ص439).
به فرموده ایشان افراد باید با همدیگر در برابر سرزنش، خشم، دشنام و تحقیر شدن افرادی که در سدد فراهم آوردن شرایطی جهت پیمانشکنی هستند، متّحد شده و در برابر پیمانشکنی ایستادگی کنند. این لحن سخن حضرت علی(علیه السلام) که امر و نهی نیست، بلکه اخباری جهت تشویق و دلگرمی و تقویت روحیه امضاکنندگان پیمان صلح است. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنها را به اوصاف استقامت و پایمردی ستایش کرده، به اتحاد و همآهنگی در برابر پیمانشکنان سفارش میکنند و به آنها عزت، عظمت و شخصیت میبخشند.
یکی از ضروریات عقلانی و اجتماعی، فراهم کردن نیرو و امکانات جنگی و آمادگی نظامی میباشد. اسلام برای عملی ساختن رسالت خود که هدایت انسانها بهسوی کمال و رستگاری است، باید قدرت کافی داشته باشد.
ازجمله دلایلی که دشمن با مشاهده آن از شروع و ادامه جنگ منصرف شده و بدون جنگ و خونریزی به ایجاد پیمان صلح راغب میشود، داشتن یک ارتش منظم و پرقدرت و اقتدار نظامی در میدان جنگ میباشد. داشتن آرایش نظامی منظم، تجهیزات فراوان و متناسب و انجام رفتارهای فیزیکی که نشان از استقامت و شجاعت نیروها در برابر دشمنان میباشد، نشاندهنده اقتدار نظامی و زمینه ایجاد پیوند صلح و پذیرش آن را فراهم میکند.
گاهی اوقات قدرت سخت (قدرت نظامی) موجب افزایش قدرت نرم میشود. جوزف نای به این نکته اشاره کرده است که قدرت سخت و قدرت نرم گاهی اوقات یکدیگر را تقویت میکنند اما استفاده اشتباه از قدرت نظامی، سبب کاهش محبوبیت، جذب دیگران و کاهش قدرت نرم میشود (روحانی، قدرت نرم، ص223-224).
قدرت نظامی آماده و قدرتمند میتواند بهعنوان یکی از عوامل قدرت نرم عمل کند؛ زیرا عموماً اکثر مردم جذب گروهی میشوند که نیروی نظامی قوی و آمادهای داشته باشند (همان، ص34).
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 124 میفرمایند: زره پوشیدهها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید، آنها که کلاهخود ندارند در پشت سر قرار گیرند، دندانها را در نبرد بر روی هم فشار دهید، چشمها را فرو خوابانید که بر دلیری شما میافزاید و دل را آرام میکند، پرچم لشکر را بالا نگهدارید و پیرامون آن را خالی مگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود نسپارید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص167).
حضرت علی(علیه السلام) رفتارهایی را بیان میکنند که انسان را در برابر دشمن مقتدر و شجاع نشان داده و سبب پنهان ماندن ترس و نقاط ضعف در مقابل رقیب در میدان جنگ میشود. به فرموده ایشان، پرچم را که نماد قدرت، ایستادگی و آمادگی بالای ارتش نظامی میباشد، باید بالا و فقط به دست دلیران لشکر بسپارند تا با مشاهده آن، نیروهای نظامی قوت یابند و نیروهای دشمن دچار ترس و اضطراب شوند.
در فرهنگ علوی در کنار ایمان و پایداری، سربازان باید از تجهیزات نظامی لازم نیز برخوردار باشند. میزان و کیفیت آن نیز باید بهاندازهای باشد که بازدارندگی از ادامه جنگ و خونریزی را ایجاد کند. عوامل مؤثر در شکلگیری قدرت نظامی در منطق حضرت علی(علیه السلام) به دو بخش مادی و غیرمادی تقسیم میشود. در عوامل مادی صحبت از ابزار و تجهیزات جنگی و نحوه بهکارگیری و استفاده بهینه از آنها، متناسب با وضعیتهای مختلف است. در عوامل معنوی نیز توجه عمده، به روحیات، انگیزهها، دانش و آگاهی، بهعنوان عوامل برتریسازی و مؤثر در عوامل فیزیکی و روند جنگ میباشد (بابایی، سیاست دفاعی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، شماره 58، ص83 -116).
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 66 به رزمندگان درباره نحوه برخورد با دشمن میفرمایند: دندانها را بر هم بفشارید. که این کار، شمشیرها را در شکافتن سرتان کندتر سازد. جنگافزارهای خویش مهیا و کامل کنید و شمشیرها را پیش از آنکه آخته دارید در نیامهایشان بیازمایید که آسان بیرون آیند. از گوشه چشم و خشمناک بنگرید. نیزهها را از چپ و راست در حرکت آرید و با لبه تیز شمشیر بجنگید و گامهایتان را با شمشیرهایتان همآهنگ ساخته بهپیش روید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص81).
به فرموده حضرت علی(علیه السلام) نشان دادن رفتارهایی مانند فشار دادن دندانها بر همدیگر، از گوشه چشم و خشمگین به دشمن نگریستن و رعایت فنون رزمی در میدان جنگ سبب استقامت و نشاندهنده شجاعت افراد بوده و همچنین سبب ترس و گاهی عقبنشینی نیروهای دشمن از جنگیدن میشود و زمینه را در پذیرفتن پیمان صلح فراهم میکند.
یکی از روشهای مهم در پرورش بصیرت و آگاهی، پیشبینی و اطلاع از حوادثی است که در آینده اتفاق میافتد. بررسی و بیان اتفاقات، اگر تلخ و به ضرر انسان باشد منجر به جلوگیری از ادامه انجام آن عمل میشود.
گاهی انسان مصلحت خود را تشخیص نمیدهد و ممکن است در ارتکاب بعضی کارها به خطا برود. اگر کسی متوجه خطای او شد و فهمید که بیراهه میرود و او را از آن کار نهی کرد و یا اینکه پیش از شروع کار اشتباه، از عواقب وخیم آن، او را آگاه کرد، خیر او را خواسته است و به نابودی آن راضی نشده است. حضرت علی(علیه السلام) درجایی که ترغیب و دعوت به صلح و آشتی فایدهای نداشت، به انذار دشمنان میپرداختند تا افراد دشمن از موضع جنگیدن خود منصرف شده و از راه منحرف، به راه حقیقت بازگردند. در جنگهای حضرت علی(علیه السلام)، بیزاری و نفرت از خونریزی - مگر در صورت ضرورت اجتنابناپذیر - یک قاعده اساسی است (دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص622).
ایشان در خطبه 36 خطاب به جنگجویان نهروان میفرمایند: شما را از آن میترسانم، مبادا صبح کنید درحالیکه جنازههای شما در اطراف رود نهروان و زمینهای پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آنکه برهان روشنی از پروردگار و حجّت و دلیل قاطعی داشته باشید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص63).
حضرت علی(علیه السلام) با بیان سرگذشت نهروانیان و آگاهی دادن از افتادن اجسادشان در بیابان و کنار رود درحالیکه در راه باطل کشته شدهاند و حجتی بر انجام عمل خود در نزد خداوند نداشتهاند، هشدار میدهند تا فطرت آنها بیدار شده و به راه مستقیم بازگردند و آتش جنگ و خونریزی را خاموش کنند و بهسوی زندگی مسالمتآمیز رویآورند؛ چون صلح با تداومبخشیدن به زندگی، گوارای کام آدمی بوده و این فرصت را به انسانها میدهد که به دور از تلخیهای پیکار و کشتار، به تعقل و اندیشه صحیح پرداخته و حقیقت را بپذیرند.
قدرت نرم، اصطلاحی است که نخستینبار توسط پروفسور جوزف نای استاد دانشگاه هاروارد استفاده شد و به معنای جذب دیگران و ترغیب آنها جهت انجام دادن و یا ترک کاری بدون اجبار و یا پاداش دادن است. شیوههای قدرت نرم شامل روشهایی است که
دیگران بدون اجبار و یا پاداش، به انجام و یا ترک کاری ترغیب شوند. صلح، موضوعی بسیار مهم در زندگی فردی و اجتماعی انسانهاست؛ زیرا تمام انسانها فارغ از ملیت، نژاد و مذهب، با جنگ، خونریزی و تجاوز به حقوق دیگران مخالف بوده و فطرتاً طالب زندگی مسالمتآمیز همراه با آرامش هستند. صلح، حالت طبیعی و بدون جنگ است که در آن همزیستی مسالمتآمیز و شرافتمندانه در بین انسانها وجود دارد. در دین مبین اسلام «صلح» جایگاه بسیار مهمی دارد و در آیات قرآن کریم و سیره ائمه معصومین(علیهم السلام) به ایجاد صلح و جلوگیری از جنگ و خونریزی سفارش شده است. حضرت علی(علیه السلام) امام و پیشوای مسلمانان و شیعیان جهان، در نهجالبلاغه که دریایی پهناور از سخنان بلیغ ایشان است به ایجاد صلح و زندگی مسالمتآمیز سفارش کردهاند. ایشان از شیوههای مختلفی که دربردارنده تأثیرات قدرت نرم است در راستای ایجاد صلح امر و از جنگ و خونریزی نهی فرمودهاند. ازجمله این شیوهها میتوان به، بیان مزیتها و فواید ایجاد صلح؛ بیان اهمیت و ارزشمندی ایجاد صلح؛ بیان اهمیت وفای به عهد و پیمان؛ بیان آسیبهای پیمانشکنی و... اشاره کرد. حضرت علی(علیه السلام) هیچگاه انسانها را به ایجاد صلح و آشتی مجبور نکرده بلکه با شیوههای مختلف به انجام صلح و دوری از جنگ و خونریزی راهنمایی و سفارش میکردند. به دلیل اهمیت صلح در زندگی انسانها، میتوان بیان کرد که یکی از مهمترین شیوههای دعوت به ایجاد صلح و زندگی مسالمتآمیز، شیوههای قدرت نرم میباشد؛ زیرا بدون اجبار و پاداش، انسانها را به ایجاد صلح ترغیب کرده و افراد با تعقل و اختیار، در راه ایجاد صلح و مبارزه با جنگ و خونریزی با استقامت قدم برداشته و مشکلات ایجادشده در این مسیر را نیز تحمل میکنند.
قرآن کریم، ترجمه: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
افتخاریان، محمدحسین، دانشنامه جنگ و صلح، تهران، انتشارات مسلم، 1380.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات اشجع، 1390.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ گلشن، 1330.
سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، تهران، انتشارات کومش، 1379.
نوریزاده، حسین صلح، احکام صلح در اسلام، کانون وکلا، شماره 6، ص27-32، 1327.
بهشتی، محمدصادق، صلح پایدار از منظر عقل و دین با تأکید بر تعالیم اسلام و مسیحیت، عقل و دین، شماره 13، ص39- 61، 1394.
السید، رضوان، فرهنگ اسلامی و فرهنگ صلح، مترجم، مرادی، مجید، فصلنامه علوم سیاسی، شماره 34، ص111-130، 1385.
برزنونی، محمدعلی، اسلام، اصالت جنگ یا اصالت صلح، حقوق بینالمللی، شماره 33، ص73-158، 1384.
بهشتی، احمد، صلح در نهجالبلاغه (2(، دین و سیاست، شماره 630، ص13-23، 1392.
بهشتی، احمد، صلح در نهجالبلاغه (4)، دین و سیاست، شماره 632، ص11-20، 1392.
بابایی، محمدباقر، سیاست دفاعی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، سیاست دفاعی، شماره 58، ص83-116، 1386.
منصوری لاریجانی، اسماعیل، سیر تحول حقوق بشر و بررسی تطبیقی آن با اصول تفسیری حقوق بشر در اسلام، تهران، انتشارات تابان، 1374.
آذری قمی، احمد، رهبری و جنگ و صلح، تهران، انتشارت بنیاد رسالت، 1366.
مطهری، مرتضی، جهاد، تهران، انتشارات صدرا، 1392.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، تهران، انتشارات صدرا، 1392.
داودی، محمد؛ حسینیزاده، علی، سیره تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و اله) و اهلبیت(علیهم السلام)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1397.
مرادی، حجتالله، قدرت و جنگ نرم؛ از نظریه تا عمل، تهران، نشر ساقی، 1390.
ردادی، حسن، منابع قدرت نرم؛ سرمایه اجتماعی در اسلام، مقدمه: اصغر افتخاری، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 1389 ش.
روحانی، محسن (مترجم)، قدرت نرم، اثر یاسوشی، واتانابه؛ مک کانل، دیوید، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 1389.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دلالت دولت، تهران، انتشارات دریا، 1392.
دلشاد تهرانی، مصطفی، رخساره خورشید، تهران، انتشارات دریا، 1394.
فرخی، میثم؛ احمدی، بتول، الگوی ارتباط با مخالفان در دوران حکومت امام علی(علیه السلام)، 1398.
اسلامی، روحالله؛ بهرامی عینالقاصی، وحید، پدیدارشناسی تکنیکهای امام علی(علیه السلام) برای صلح، مجله: جستارهای سیاسی معاصر، سال پنجم، شماره 3، پاییز 1393.
تقیزاده اکبری، علی؛ حسینیفاضل، سیدمرتضی، اصالت جنگ یا صلح از منظر دین، مجله: سیاست اسلامی، سال پنجم، شماره 11، بهار و تابستان 1396.
139.گلمحمدی، محمدتقی، سبک تعامل امام علی(علیه السلام) با اقلیتهای مذهبی، مجله: پژوهشنامه نهجالبلاغه، شماره 16، زمستان 1396.
از کارآمدترین روشهای تربیتی که در قرآن و سیره پیشوایان دینی آمده، روش عبرت است. عبرت حالتی است که در اثر برخورد با اموری ظاهری و مشهود، برای انسان پدید میآید و به معرفتی باطنی و غیر مشهود منتهی میشود. به این حالت، اگرچه روش نمیگویند ولی با توجه به عامل ایجادکننده آن، جنبه روشی پیدا میکند. تشابه زندگی انسانها و اقوام و ملل مختلف با یکدیگر، حسابگری و اندیشهورزی و نیز تأثیرپذیری انسان، مبانی این روش را تشکیل میدهند؛ یعنی در اثر تعامل این ویژگیها با یکدیگر، حالت عبرت پدید میآید. این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی با رویکرد حدیثی به بررسی پیآمدهای عبرتها در نهجالبلاغه انجام گرفته است. از نتایج این تحقیق میتوان به دستیابی به بینش، بهرهمندی از تجارب دیگران، مصونیت نسبی از خطا و درنهایت استفاده بهینه از باقیمانده عمر و از منابع عبرت نیز میتوان به حوادث و تحولات تاریخی، سرگذشت اقوام و ملل، شگفتیهای خلقت، حیات و مرگ تمدنها، عظمت و انحطاط دولتها، تجربیات اولیه خود انسان و در یککلام، دنیا و سنتهای حاکم بر آن اشاره کرد.
کلیدواژهها: عبرت، عبرتآموزی، عبرت در نهجالبلاغه، عبرتآموزی در نهجالبلاغه
از کارآمدترین روشهای تربیتی که در قرآن و سیره پیشوایان دینی آمده، روش عبرت است. عبرت حالتی است که در اثر برخورد با اموری ظاهری و مشهود، برای انسان پدید
میآید و به معرفتی باطنی و غیر مشهود منتهی میشود...(راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القران، ص320). به این حالت، اگرچه روش نمیگویند ولی با توجه به عامل ایجادکننده آن، جنبه روشی پیدا میکند. تشابه زندگی انسانها و اقوام و ملل مختلف با یکدیگر، حسابگری و اندیشهورزی و نیز تأثیرپذیری انسان، مبانی این روش را تشکیل میدهند؛ یعنی در اثر تعامل این ویژگیها با یکدیگر، حالت عبرت پدید میآید. دستیابی به بینش، بهرهمندی از تجارب دیگران، مصونیت نسبی از خطا و درنهایت استفاده بهینه از باقیمانده عمر، از پیآمدهای تربیتی و آثار عبرت است. از منابع عبرت، میتوان به حوادث و تحولات تاریخی، سرگذشت اقوام و ملل، شگفتیهای خلقت، حیات و مرگ تمدنها، عظمت و انحطاط دولتها، تجربیات اولیه خود انسان و در یککلام، دنیا و سنتهای حاکم بر آن اشاره کرد.
عبرت واژهای است که در قلمرو تربیت کاربرد گستردهای دارد. همه ادیان الهی و مکاتب تربیتی، پیروان خود را به درسآموزی از سرگذشت پیشینیان و مقایسه موقعیت خود با آنان دعوت میکنند. اسلام نیز بهطور گسترده مسلمانان را به سیر در آفاق و انفس، توأم با تفکر و اندیشه در سرگذشت دیگران فراخوانده است. شکی نیست که این فراخوانی به دلیل تأثیر چشمگیری است که بر عمل و رفتار انسان داشته است. قرآن کریم هفتبار کلمه «عبرت» و اعتبار را به کار برده و اهل بصیرت را بر آن ترغیب کرده است: «فَاعْتَبِروُا یا اُولِی الاَبْصَارِ (حشر/2)؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم».
قرآن در جای دیگر هدف از بیان داستانها و وقایع تاریخی را عبرتپذیری میداند: «لَقَدْ کَان فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاِوُلِی الأَلْبَاب (یوسف/111)؛ در سرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود».
حضرت علی(علیه السلام) که خود قرآن ناطق است با اشاره به برنامه عبرتآموزی قرآن، چنین میفرماید: «تَدَبَّرُوا آیاتِ الْقُرْآنِ وَ اعْتَبِرُوا بِهِ فَإِنَّهُ اَبْلَغُ الْعِبَرِ (خوانساری، شرح غررالحکم
ودررالکلم، ج3، ص284)؛ در آیههای قرآن بیندیشید و به (وسیله) آن پند گیرید؛ زیرا که آیات قرآن رساترین عبرتهاست».
درباره عبرت چندین سؤال مطرح است: 1. عبرت چیست؟ 2. آیا عبرت روش تربیتی است؟ 3. در صورت روش بودن، روش خودتربیتی است یا دیگر تربیتی؟ 4. حوزه کاربرد آن کجاست؟ 5. رابطه آن با مبنا، هدف و اصل تربیتی چگونه است؟ 6. نقش آن در تربیت چیست؟ 7. منابع و شیوههای عبرتآموزی کدماند؟ و... همه اینها سؤالاتی است که این مقاله بهنحوی در صدد پاسخگویی به آنهاست. نگارنده مدعی نیست که به این پرسشها پاسخی جامع و کافی داده است، بلکه آن را آغازی برای مباحث گستردهتر در این زمینه میداند. گفتنی است که این مقاله، با تکیه بر منابع اسلامی بهویژه قرآن و نهجالبلاغه تدوین شده است.
امید است محققان و دانشپژوهان تعلیم و تربیت و تشنگان معارف الهی، با الهام از قرآن و دیگر منابع غنی اسلامی، بیشتر از پیش بر کشف این حقایق فائق آیند و جان تشنه خود را از سرچشمه زلال معرفت سیراب سازند.
در زمینه عبرت و پیآمدهای آن در نهجالبلاغه آثار و مقالاتی به نگارش درآمده است که به مهمترین این آثار اشاره میشود.
الف. بررسی اهمیت عبرتآموزی از تاریخ اقوام کهن و روزگار از دیدگاه نهجالبلاغه [پایاننامه]، محسن شهیدی، تهران، دانشگاه پیام نور (مرکز تهران)، دانشکده الهیات و معارف اسلامی (گروه علوم قرآن و حدیث)، 1386.
ب. حکمت، عبرت و تربیت در نهجالبلاغه، مجتبی ابراهیمی، تهران، انتخاب، 1391.
ج. در سختیها عبرتها هست (خطبه هشتاد و شش تا نود)، مجتبی قوانلو (گردآورنده، انتخاب و گزینش)، تهران، شمعدونی، 1398.
د. عبرت و عبرتآموزی در نهجالبلاغه، جمشید، صدری، مجله: پژوهشنامه معارف قرآنی، شماره 1 ISC (15 صفحه، از 103-117)، تابستان 1381.
ه-. عبرت و تربیت در قرآن و نهجالبلاغه، محمدرضا قایمی مقدم، مجله: روششناسی علوم انسانی، شماره 27 ISC (23 صفحه، از 69- 91)، تابستان 1380.
و. تاریخ در نهجالبلاغه، یعقوب جعفری، مجله: وقف میراث جاویدان، شماره 25 و 26 (7 صفحه، از 37-43)، بهار و تابستان 1378.
عبرت بر وزن فِعْلَه از ریشه «عَبَر» است که به معانی مختلفی چون: تفسیر کردن، سنجیدن، عبور کردن، تعجب کردن و... آمده است. وجه این معانی، انتقال از حالی به حالی دیگر است، چنانکه راغب اصفهانی در «مفردات» میگوید: «اَصْلُ العِبَرِ تَجَاوُزٌ مِنْ حَالٍ اِلَی حَالٍ؛ اگر نگوییم در تمام معانی، دستکم در بیشتر آنها نوعی جابهجایی و انتقال قابل درک است» (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص320). در عبرت و اعتبار نیز همین معنی مشاهده میشود؛ چرا که اهل لغت، این دو را به معنای پند و اندرز گرفتن ذکر کردهاند (ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص18) و در پند و اندرز، انسان از نقل یک سخن و یا جریان تاریخی به معنایی ماورای آن منتقل میشود و در اثر آن، حالتی خاضعانه و خاشعانه در برابر حق، برای او پدید میآید.
راغب، عبرت را چنین معنا میکند: «اَلاِعْتِبَارُ وَالعِبْرَةُ [هِیَ] الْحَالَةُ الّتِی یَتَوَصَّلُ بِهَا مِنْ مَعْرِفَةِ الْمُشَاهَدِ اِلَی مَا لَیسَ بِمُشَاهَد (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص320)؛ عبرت حالتی است که در آن معرفت ظاهری و محسوس، سبب درک معرفت باطنی و غیر محسوس میگردد و انسان از امور مشهود به امور نامشهود منتقل میشود».
روشن است که هرگونه انتقال و عبور از ظاهر به باطن و از سطح به عمق را نمیتوان عبرت نامید، بلکه این انتقال و عبور دارای نکات و قیود خاصی است که در پی میآید:
نکته اول اینکه بین ظاهر و باطن، نباید رابطهای اعتباری و قراردادی و یا التزامی وجود داشته باشد. مثلاً اگر از شنیدن صدای زنگ، شنونده به باطن آن یعنی وجود فردی در پشت در پی برد و با دیدن یک علامت خاص، بیننده به یک پیام قراردادی منتقل شود، آن را عبرت نمیگویند؛ زیرا اوّلی دلالت التزامیه دارد و دوّمی، انتقال از طریق قرارداد قبلی صورت میگیرد.
نکته دوم اینکه باطن و عمقی که فرد به آن منتقل میشود، باید بار ارزشی و اخلاقی داشته باشد و این امر زمانی ممکن است که انسان زندگی خود را بهنوعی با امور ظاهریِ مشهود، مشابه و همانند ببیند و وقوع همان سرنوشت را برای آینده خویش محتمل بداند. بهعبارت دیگر؛ انتقال از ظاهر، با یک سلسله اطلاعات خشک و یا مطالب علمی صِرف نمیتواند عبرت باشد، بلکه آنچه حاضر میشود باید قابلیت تأثیرگذاری در رفتار اخلاقی و خودسازی فرد را داشته باشد.
نکته سوم اینکه نقش تأمل و تفکر در این انتقال بسیار مهم است و شاید بتوان گفت، بدون این عنصر، تحقق این حالت امکانپذیر نیست؛ زیرا در این زمینه، انسان به مشاهده و یا شنیدن امور و پدیدهها میپردازد و اگر به همین شنیدن اکتفا کند، چنین حالتی در او پدید نمیآید؛ اما اگر در شنیدهها و دیدههای خود بیندیشد سپس پدیدههای مشابه را در زمان خود شناسایی کند و آنگاه به موازنه و مقایسه آنها با یکدیگر بپردازد و در یک تجزیهوتحلیل عقلی، روابط بین آنها را کشف کند، به نتیجهای مطلوب و منطقی دست مییابد و این نتیجه همان حالتی است که میتوان آن را عبرت نامید. در جریان عبرت، انسان تحت تأثیر امری قرار میگیرد و قلبش به آن متمایل و خاشع میگردد و درنتیجه معرفت و شناخت جدیدی حاصل میشود و به دنبال آن، سلوک و رفتاری متناسب با آن، در فرد به وجود میآید.
ازآنچه گذشت معلوم میشود عبرت بهخودیخود یک روش نیست، بلکه حالتی است
که در اثر برخورد با اموری به انسان دست میدهد. خود این حالت یک پیآمد بسیار شیرین تربیتی است، لکن با توجه به عامل ایجادکننده این حالت، میتوان آن را روش نامید. حال در پاسخ به این سؤال که چه عاملی این حالت را در فرد به وجود میآورد، باید گفت دو عامل:
الف. گاهی خودِ فرد با خواندن جریانات تاریخی یا دیدن طبیعت و آثار به جای مانده از گذشتگان به این حالت میرسد که در این صورت عبرت یک روش خودتربیتی میشود که میتوان آن را روش «عبرتگیری» یا «عبرتپذیری» نامید؛ چراکه خودِ فرد زمینه را برای تأثیرپذیری فراهم کرده است.
گاهی دیگران زمینهها و مقدماتِ به وجود آمدن چنان حالتی را برای فرد فراهم میکنند. مثلاً مربی تربیتی با قصد عبرتآموزی، تربیتآموزان خود را به دیدن برج و باروها، کاخهای سلطنتی، مقابر و زیارتگاهها ببرد که در این صورت یک روشِ دیگر تربیتی است و میتوان آن را روش «عبرتدهی» یا «عبرتآموزی» نام نهاد. در این روش، کار مربی نشان دادن آیات و نشانههاست و این فراگیرنده است که باید از لابهلای پدیدهها که آیات الهی هستند، عبور کرده به اعماق آنها دست یابد؛ چراکه آیات، رموزی هستند که همواره به چیزی فراتر از ظاهر خود دلالت دارند. در این روش کشف این رمزها به عهده خودِ فراگیرنده است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تربیت فرزند خود از همین روش استفاده کرده و در نامهای به امام حسن(علیه السلام) میفرماید: «... یا بُنَیَّ اِنّی قَد اَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ اِنْتِقالِهَا، وَ اَنْبَأتُکَ عَنِ الآخرةِ و ما أُعِدَّ لاِءَهْلِهَا فِیهَا، وَضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الاَمْثالُ، لِتَعْتَبِرَ بِها و تَحْذُوَ عَلَیها (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ پسرعزیزم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی و دستبهدست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پند پذیری و بر اساس آن در زندگی گام برداری».
در این عبارت، حضرت متذکر میشوند که من اخبار را برای تو گفتم، علامات و نشانهها را بیان کردم و راه را نشان دادم و تو خود باید پند بگیری و مسیر زندگی را بر اساس آن بپیمایی. بنابراین، عبرتآموزی به معنای اخیر یک روش دیگر تربیتی است و اگر در مباحث آتی از آن با عنوان روش یاد میشود، به همین لحاظ است.
برای پاسخ به این سؤال که اصولاً چه ویژگیهایی در زندگی انسان وجود دارد که باعث پدید آمدن حالت عبرتگیری میشود، باید گفت:
اولاً تشابه و برخورداری از وجوه مشترک، امری است که در تمامی اصناف موجودات این جهان به چشم میخورد. انسان نیز به لحاظ فردی و اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست. مثلاً انسان به لحاظ فردی؛ هم با گذشته خود و هم با افراد دیگر، شباهتها و مشترکاتی دارد. همانگونه که ملتها و جامعهها نیز با گذشته خود و با اقوام و ملتهای دیگر شباهتها و مشترکات فراوانی دارند.
ثانیاً انسان موجودی حسابگر و اندیشهورز است و از این ویژگی برای رشد و تکامل خود استفاده میکند. او همواره به مقایسه امور با یکدیگر میپردازد، شباهتها و تفاوتها را مشخص کرده، به تجزیهوتحلیل و تبیین آنها میپردازد.
ثالثاً انسان موجودی تأثیرپذیر است. او همواره با محیط اطراف خود در تعامل است، حوادثی که در اطراف او اتفاق میافتد، صحنههایی که از پیش چشم او میگذرد، قضایا و جریانات تاریخی که به گوش او میرسد و... همه و همه، وی را تحت تأثیر قرار میدهند.
این سه ویژگی، مبنای عبرت را تشکیل میدهند و عبرت در اثر تعامل این سه خصوصیت حاصل میشود. توضیح اینکه وجود شباهتها و وجوه مشترک در زندگی انسان او را به کندوکاو و بررسی امور وادار میکند. او زندگی کنونی خود را با گذشته خویش و نیز با افراد دیگر مقایسه میکند، رفتارها و پیآمدها را بررسی کرده به تجزیهوتحلیل و
کشف روابط و علل آنها میپردازد. در این بررسی به نقاط ضعف و قوت خویش درگذشته و حال پی میبرد و آنگاه تحت تأثیر عوامل مثبت و منفی آن قرار میگیرد. او در این تجزیهوتحلیل درونی، به یک جمعبندی و قاعده کلی دست مییابد که عبارت است از اینکه: «اگر همان اسباب و علل در زندگی کنونی من باشد من هم به همان سرنوشت گرفتار میشوم» و این همان عبرت است. از اینرو تصمیم میگیرد تا از تجارب گذشته خود و نیز دیگران در جهت اصلاح و رشد آینده خود در جهات مختلف استفاده کند.
اصل مهمی که بر این روش حاکم است، اصل تعقل و تفکر است؛ چراکه بدون این اصل، شنیدن حوادث تاریخی و دیدن آثار گذشتگان، معنا و محتوایی به دنبال ندارد، بلکه آثارِ بیروحی است که بیهدف از برابر چشم انسان میگذرد، بدون آنکه معنایی را در ذهن پدید آورد.
اگر این احساس ظاهری، با تأمل و اندیشه درونی همراه گردد، اعتبار و بینش را به دنبال خواهد داشت و مصداق این کلام علی(علیه السلام) خواهد شد که: «تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاِسْتِبصارَ وَ یکْسِبُکَ الاِعْتِبارَ (خوانساری، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج3، ص316)؛ فکر کردن، به تو بینایی و عبرت گرفتن میبخشد».
بنابراین، در سایه تفکر و اندیشه، محسوسات معنا پیدا میکند و حالتی در انسان پدید میآید که در آن از ظواهر عبور میکند و به معانی بلند و کشف حقایق دست مییابد و درواقع بهنوعی بصیرت میرسد. این بصیرت، ارزشها و ضد ارزشها را برایش معلوم میکند و راهنمای عمل و رفتار بیرونی او میگردد.
قلمرو کاربرد این روش، همه دورانهای زندگی انسان بهجز کودکی است. چراکه درک عبرتها، نیازمند عقلی سلیم، چشمی بینا، دلی بیدار و در یککلام قدرت شناختی بالاست (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص154) و انسان هر چه ازنظر سنی
بالاتر میرود، معمولاً دامنه شناخت او گستردهتر و از خصوصیات فوق بیشتر برخوردار میگردد. از اینرو، بهکارگیری این روش در هر یک از مراحل رشد، قواعد و خصوصیاتی دارد که بهطور اختصار به آنها اشاره میشود:
یک. در اواخر مرحله کودکی، رشد شناختی کودک ضعیف است. در مورد هر شیئی یا موقعیتی فکر او بیشتر به اجزاء متوجه است، اما نمیتواند این اجزاء را بهصورت کل آن دریافت کند، از اینرو برای عبرتدهی به کودک؛ هم باید تکتک اجزاء یک جریان عبرتآموز را به کودک نشان داد و هم باید رابطه اجزاء با یکدیگر و نیز حصول نتیجه را برای وی توضیح داد، مثلاً برای اینکه کودک از حادثهای عبرت بگیرد و از ارتکاب کار خلافی که دیگری انجام داده - و این حادثه ناخوشایند را برای او حاصل نموده است - دوری جوید، میتوان، نتیجه نامطلوبی که از کار فرد خطاکار به دست میآید در معرض دید وی قرار داد و سپس رابطه آن نتیجه نامطلوب را با کار خطا مشخص کرد و آنگاه نتیجهگیری کرد که اگر تو همچنین خطایی را انجام دهی، مثل آن فرد باید منتظر چنین پیآمد نامطلوبی باشی.
دو. در هفت سال دوم و مرحله دبستانی، در رشد فکری کودک تغییر و تحول چشمگیری پیدا میشود و منطق او به مسائل عینی گرایش پیدا میکند. کودک در این مرحله به دستکاری علائم و نشانهها میپردازد. ارتباط بین اجزاء را میسنجد و از این طریق، وضعیت پدیدههای گوناگون را تبیین و از آنها نتیجهگیری میکند. برای عبرتآموختن به چنین فردی باید اجزاء عینی یک جریان را در معرض دید وی قرار داد، به ارتباط بین اجزاء، اشاره مختصری کرد و نتیجهگیری را به خود وی واگذار نمود. مثلاً در همان مثال قبل اگر کودک از کار خطا و نیز بهدنبال آن از نتیجه آن و ارتباط بین آن دو خبردار شود، خودش نتیجه میگیرد که: اگر من همچنین خطایی را انجام دهم، مثل او باید منتظر چنین پیآمد نامطلوبی باشم.
سه. در مرحله نوجوانی که همزمان با بلوغ شرعی است، رشد شناختی و ادراکی نوجوان اوج میگیرد و از واقعیات عینی و محسوس، به امور انتزاعی و ذهنی منتقل میشود.
نوجوان میتواند به تهیه و تنظیم فرضیههای ذهنی بپردازد؛ و هر مسئلهای را بهصورت اصولی و منطقی آن بررسی کند. او میتواند مسائل مجرد و انتزاعی را تجزیهوتحلیل نماید و به نتایجی منطقی دست یابد. چنین فردی، برای عبرت گرفتن از حوادث، کافی است که از پیشدرآمد فوق خبردار شود. آنگاه به تجزیهوتحلیل، کشف روابط و علل و درنهایت نتیجهگیری آن بپردازد و آن را بهعنوان تجربهای در کنار تجارب زندگی خویش ثبت کند (ر.ک: روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی (2)، حقانی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران، انتشارات سمت، ج2، ص577-625، 1375).
از این دوره به بعد، هر چه سن بالا رود و به مراحل سنی بالاتری برسد، بر تجارب او افزوده میشود و همین تجارب، او را ورزیده و کارآزمودهتر میکند. بهطوریکه با دیدن یا شنیدن بسیاری از امور، به درک حقایق بسیاری در ورای آنها نائل میگردد.
از آنچه گذشت، معلوم میشود که گستره بهکارگیری روش عبرت، در مراحل اولیه زندگی تربیتآموز، کمتر است. چراکه دایره درک کودک کمتر است و هر چه بر سن کودک افزوده میشود و کودک به مراحل بالاتری میرسد، دامنه کاربرد این روش، گستردهتر میگردد.
تأکید نسبتاً فراوان قرآن و روایات بر سیروسفر و خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آنها، به دلیل آثار تربیتی فراوانی است که این مسئله بهدنبال دارد. در این قسمت به پارهای از این آثار اشاره میشود:
یکی از مهمترین مقاصد تربیت آن است که انسان به درجهای از درک و بصیرت برسد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آنها بنگرد. از محسوسات و مشهودات عبور کند و به معقولات برسد و قدرتی فراگیر برای سنجش و اندازهگیری، تجزیهوتحلیل، حلوفصل امور و انتخاب و تصمیمگیری در ابعاد مختلف زندگی بهدست آورد. عبرت راهی است که
میتواند انسان را به این مقصد تربیتی برساند و شاید مهمترین اثر تربیتی عبرت، همین باشد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کلام خود بر این اثر عبرت تصریح کرده چنین میفرماید: «مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت 208)؛ کسی که عبرت آموزد، آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد، میفهمد و آنکه بفهمد، دانش آموخته است».
و در جای دیگر میفرماید: «رَحِمَ اللّهُ امْرَئً تَفَکَّرَ فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَرَ فَأبْصَرَ... (همان، خطبه103، حکمت208)؛ خدا رحمت کند کسی را که بیندیشد، سپس پند پذیرد و اندرز گیرد، سپس بینا گردد...».
نتیجه به دست آمده از این دو کلام این است که تفکر زمینهساز عبرت است و عبرت زمینه بصیرت را فراهم میآورد.
آن حضرت در سخنی دیگر انسان بصیر را چنین توصیف میکند: «اِنّمَا البَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ... (همان، خطبه153، حکمت208)؛ همانا بینا کسی است که (بهدرستی) بشنود سپس (در آن) بیاندیشد و (بهدرستی) بنگرد و بینا گردد و از عبرتها پند گیرد...».
یعنی زمانی انسان به بینش و بصیرت میرسد که به شنیدن اکتفا نکند، بلکه در شنیدهها، اندیشه نماید و با دقت به امور بنگرد. نتیجه این اندیشه و دقتنظر همان عبرتی است که در تصمیمگیریها و رفتار انسان مؤثر خواهد بود. بهعبارت دیگر؛ به نظر امام(علیه السلام)، مراحل ایجاد بینش عبارت است از: احساس ظاهری (به کمک چشم و گوش)؛ تفکر و تیزبینی (اندیشه) و عبرتگیری. بههرحال شیرینترین ثمره عبرتآموزی، بینش است که خود آثار مطلوب دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت.
مرور بر آثار و تاریخ پیشینیان، فایده دیگری نیز به دنبال دارد و آن کسب تجارب است. انسانها در طول زندگی سعی میکنند هر امری را یکبار تجربه کنند و یک خطا را چندبار
مرتکب نشوند، علاوه بر این، خردمندان تلاش میکنند که حتی خطایی را که دیگران تجربه کردهاند، مرتکب نشوند و غیرازاین انتظار نیست: «اِنَّمَا الْعاقِلُ مَنْ وَ عَظَتْهُ التَّجَارُبُ (خوانساری، شرح غررالحکم دررالکلم، ج3، ص320)؛ همانا عاقل کسی است که تجربهها او را پند دهند».
مادام که انسان در غرور خویش گرفتار است و سر در لاک خود دارد، از رویدادهایی که برای دیگران رخ میدهد، پند نمیگیرد و خطاهای تجربهشده دیگران را تکرار میکند. بدین سبب، باید تربیتآموزان را بر آثار بهجای مانده از گذشتگان عبور داد تا با عبرت از سرنوشت آنها، تجارب آنان را پلی برای رشد و شکوفایی خود قرار دهند. کسی که تجارب دیگران را بر تجارب خویش میافزاید، عمری به درازای عمر آنها دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در وصیتی به فرزند خود امام مجتبی(علیه السلام) چنین میفرماید: «اَیْ بُنَیَّ، اِنِّی وَ اِنْ لَمْ اَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی، فَقَدْ نَظَرْتُ فِی اَعْمَالِهِمْ، وَفَکَّرْتُ فِی اَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِی آثَارِهِمْ، حَتّی عُدْتُ کَاَحَدِهِمْ، بَلْ کَاَنِّی بِمَا انْتَهی اِلیَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرتُ مَعَ اَوَلِّهِمْ اِلَی آخِرِهِمْ. فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ اَمرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیتُ لَکَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ... (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ پسرم، اگرچه من به اندازه همه کسانی که پیش از من میزیستهاند عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا بدانجا که همانند یکی از آنها شدم، بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسیده با همه آنها از اول تا آخر بودهام. پس من قسمت زلال و مصفّای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم، از میان تمام آنها، قسمتهای مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت انتخاب نمودم و ناشناختههای آن را از تو دور کردم...».
بر اساس این فرمایش حضرت علی(علیه السلام)، تجربهاندوزی از سرگذشت دیگران، بهرهمندی از حاصل عمر آنهاست. گویا انسان عمری به درازی عمر همه آنها داشته است، با این تفاوت که خطاهای آنان را مرتکب نشده است. نکته دیگری که در سخن حضرت مشهود
است وظیفهای است که امام(علیه السلام) برای مربی ترسیم میکند. وظیفه مربی این است که تجربیات خود و دیگران را جمعآوری، تلخیص و تنقیح کند و بهطور صریح و روشن و دستهبندیشده در اختیار فراگیرنده خویش قرار دهد.
از فوائد و آثار تربیتی عبرت، میتوان به هدایتگری آن اشاره کرد، عبرتها همواره انسان را بهسوی رشد و کمال و راه درست هدایت میکنند و چراغهایی هستند که مسیر صحیح زندگی را نشان میدهند: «اَلاِعْتِبَارُ یَقُودُ اِلَی الرُّشْدِ (خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص291)؛ عبرت گرفتن، انسان را بهسوی راه صواب و درست میکشاند».
ثمره این هدایتگری نیز، دوری از خطاست: «اَلإعْتِبَارَ یُثْمِرَ العِصْمَةَ (همان، ص221)؛ میوه عبرت گرفتن، نگاهداری است».
و این بدان سبب است که در جریان عبرت، انسان با تجارب دیگران آشنا میشود و رابطه بین سیر و سلوک انسانها با پیآمدهای آن را احساس میکند و اگر موقعیتی مشابه آنها داشته باشد، از سرنوشت آنها درس میگیرد و به طریق دیگری عمل مینماید؛ طریقی که آن پیآمدهای سوء را در پی نداشته باشد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این خصوص میفرماید: «اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَینَ یَدَیهِ مِنَ المَثُلاثِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوی، عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبَهَاتِ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه16)؛ کسی که از اعمال و کردار گذشتگان و عواقب سوء آنها عبرت گیرد، تقوا وی را از فرورفتن در آنگونه بدبختیها بازمیدارد».
نکته قابلتوجه اینکه هر چه دامنه عبرتگیری انسان وسیعتر باشد، دایره ارتکاب خطا کمتر خواهد بود: «مَنْ کَثَّرَ اعْتِبَارُهُ قَلَّ عِثَارُهُ (خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج5، ص217)؛ هرکس عبرت گرفتن او بسیار باشد، لغزش او کم خواهد شد»، چراکه فزونی عبرتها، ابهام را از چهره امور میزداید، شبهات را از بین میبرد، صراحت خاصی به مسائل میبخشد و آنها را شفاف میکند.
حفظ و گرامیداشت باقیمانده عمر انسان و استفاده بهینه از آن نیز از نتایجی است که در سایه عبرت از گذشته تحقق مییابد. عبرت چراغی فراروی آینده است و فردای بهتر و درخشان در گرو عبرت از گذشته است: «وَلَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَی حَفِظْتَ مَابَقِیَ (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه49)؛ اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه را که باقی است حفظ خواهی کرد»؛ زیرا تاریخ در حال تکرار است، همواره قومی میروند و قومی دیگر جایگزین میشوند. اختلاف حوادث و رویدادهای تاریخی، در جزئیات آنهاست، اما در کلیات شبیه یکدیگرند و اسباب و علل آنها هم مثل هم است. انسان عاقل و عبرتگیر میتواند با موازنه و مقایسه این پدیدهها و بررسی علل و اسباب آنها، پیآمدها و نتایج آنها را پیشبینی کند و تصمیم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ نماید. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه خود به حارث هَمْدانی به این نکته اشاره دارند: «واعْتَبِرْ بِمَا مَضَی مِنَ الدُّنْیا لِمَا بَقِی مِنْهَا، فَاِنَّ بَعْضَهَا یشْبَهُ بعضاً وَ آخِرُهَا لاحِقٌ بِاَوّلِهَا وَ کُلُّها حَائِلٌ مُفَارِقٌ (همان، نامه69)؛ از گذشته دنیا برای باقیمانده آن عبرت گیر؛ چراکه بعضی از آن (حوادث) شبیه بعضی دیگر است و پایانش به ابتدای آن میپیوندد و (درهرحال) تمام آن گذرا و ناپایدار است».
با دقت در پیآمدهای فوق، میتوان دریافت که همگی در ارتباط با هم و در جهت تحقق یک هدف، یعنی سعادت انسان هستند؛ زیرا بصیرتی که در جریان عبرتآموزی نصیب انسان میگردد، باعث میشود تا از تجارب دیگران بهره بگیرد. انتقال این تجارب، میتواند انسان را از بیشترِ خطاها بازدارد و چراغی فراروی وی قرار دهد تا آیندهای درخشان و سعادتمند برای او به ارمغان آورد.
عبرتها به وسعت دنیا گسترده است. هر پدیده، آیهای از آیات الهی است و پیامی دربردارد. هر کس دیدهای عبرتبین داشته باشد، میتواند از لابهلای پدیدهها، پیامها را
دریابد. برای آگاهی و بیداری انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بیپرده و آشکار رخ نمودهاند. به فرموده امیرالمؤمنین(علیه السلام)، اگر انسان چشم باز کند و ببیند، وسایل بینایی او فراهم است و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدایت باشد، وسایل هدایت فراهم است: «وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُم اِنِ اهْتَدَیتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَرٌ (همان، نامه20)؛ آن حقایق را به شما نیز نشان دادند، ولی دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولی شنیدن نخواستید، شما را راه نمودند، ولی رهیافتن نخواستید، بهراستی میگویم که عبرتها و اندرزها بر شما آشکار بود و از آنچه میباید دوری جویید شما را منع کردند».
ولی افسوس که از اینهمه منابع عبرتآموز، اندکی از مردم پند میگیرند و بخش عظیمی از مردم چشم عبرتبین ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند: «مَا اَکْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ (همان، حکمت297)؛ عبرتها چه بسیارند و عبرتگیر چه کم!».
در این بخش به مهمترین منابع و شیوههای عبرتآموزی اشاره میکنیم؛ و پیش از آن، ذکر این نکته را لازم میدانیم که منابع عبرت و شیوههای عبرتآموزی، دو مبحث جداگانه است و هرکدام بحث مستقلی دارد، ولی با توجه به اینکه این دو مبحث بسیار به هم نزدیک هستند و شناخت هر منبع، اتخاذِ روشی را به دنبال دارد، این دو را در یک مبحث ذکرمی کنیم:
یک نگاه عموعی به دنیا و ویژگیها و سنتهای حاکم بر آن، جدای از وقایع تاریخی، پندهای فراوانی به انسان میدهد. قوانینی بر دنیا حاکم است که هر یک میتواند درس عبرتی برای انسان باشد. شناخت دنیا و آشنایی با خصوصیات آن، تأثیر قابلملاحظهای در سلوک و رفتار فراگیرنده میگذارد. شاید امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تنها کسی باشد که بهطور جامع به توصیف ابعاد و ویژگیهای مختلف دنیا پرداخته و بهقصد تأثیرگذاری و عبرتدهی از آن سخن گفته است، تعابیر، تشبیهات و تمثیلات گوناگونی که در باب دنیا، در کلام علی(علیه السلام) وجود دارد، همه حاکی از همین مطلب است.
تعابیری چون: «اَلدُّنْیا دارٌ مُنِیَ لَهَا الفَنَاءُ...» (همان، خطبه45)؛ «اَلدُّنْیا دَارُ فَنَاءٍ و عَنَاءٍ و غِیرٍ و عِبَرٍ...» (همان، خطبه114)؛ «[الدنیا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ...» (همان، خطبه191)؛ «اِنَّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّةُ تَنْغِی...» (همان، خطبه196)؛ «دارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ...» (همان، خطبه226)؛ «مَثَلُ الدُّنْیا کَمَثَلِ الحَیةِ...» (همان، حکمت119) و صدها تعبیر دیگر، همه در صددِ دادن شناختِ عبرتآموز به انسانهاست. چنانچه گذشت، خود حضرت، پس از توصیههای فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبی(علیه السلام)، هدف خود را از این همه سفارش چنین بیان میفرماید: «پسر عزیزم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی و دستبهدست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن، پند پذیری و بر اساس آن در زندگی گام برداری» (همان، نامه31).
طبق این کلام، دادن این شناخت در مورد دنیا و آخرت به این دلیل است که فراگیرنده از آن عبرت بگیرد و مسیر زندگی را بر آن اساس پایهگذاری کند. بنابراین یکی از شیوههای عبرتآموزی، توصیف دنیا و بیان ویژگیها و سنتهای رایج آن برای فراگیرنده است.
تاریخ و حوادث مختلف آن، از ابتدای آفرینش تاکنون، از مهمترین و اصلیترین منابع عبرتآموزی است که در منابع اسلامی بهصورت گستردهای به آن اشاره شده است. بخش عظیمی از آیات قرآن، ذکر مباحث تاریخی در قالب داستان، قصه و خاطره تاریخی است و همه اینها با هدف پندآموزی و عبرتدهی به مخاطبان صورت گرفته است؛ زیرا غالباً پس از ذکر هر قصه یا جریان تاریخی، به این هدف اشاره شده است. مثلاً، پس از ذکر داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، بهعنوان نتیجه تربیتی آن، چنین میفرماید: «لَقَدْ کَانَ فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الاَلْبَابِ، مَا کَانَ حَدِیثاً یفْتَری وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الّذِیَ بَینَ یدَیهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیءٍ وَ هُدَیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤمِنُونَ (یوسف/111)؛ در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود!
اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه وحی آسمانی است و همآهنگ است با آنچه پیش روی او (از کتاب آسمانی پیشین) قرار دارد و شرح هر چیزی) که پایه سعادت انسان است؛ و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند».
در این آیه شریفه به چند مطلب اشاره شده است:
یک. غرض از ذکر این داستان، عبرتها و پندهایی است که در آن نهفته است. داستان فوق آیینهای است که میتوان در آن عوامل پیروزی و شکست، کامیابی و ناکامی، خوشبختی و بدبختی، سربلندی و ذلت و خلاصه آنچه در زندگی انسان ارزشمند و یا بیارزش است را دید، آیینهای که عصاره تمام تجربیات اقوام پیشین و رهبران بزرگ در آن به چشم میخورد و مشاهده آن، عمر کوتاهمدتِ هر انسانی را بهاندازه عمرِ تمام بشریت طولانی میکند.
دو. داستان فوق بیان واقعیتهاست و از آمیختگی با دروغ و افتراء منزه است.
سه. تنها صاحبان عقل و اندیشه هستند که توانایی مشاهده این نقوش عبرت را بر صفحه این آیینه عجیب دارند.
چهار. هر آنچه انسان به آن نیاز دارد و در سعادت و تکامل او دخیل است، در این آیات آمده است و به همین دلیل، مایه هدایت و رحمت برای همه کسانی است که ایمان میآورند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج10، ص100).
نمونه این نوع نتیجهگیری در جایجای قرآن کریم به چشم میخورد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در نهجالبلاغه، بخش عظیمی از تلاش خود را به بیان عبرتهای تاریخی اختصاص داده است. بهعنوان نمونه به چند مورد اشاره میشود:
«وَ اِنَّ لَکُمْ فِی القُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبَرةٌ. اَینَ العَمَالِقَةُ وَ ابْنَاءُ العَمَالِقَةِ، اَینَ الْفَرَاعِنَةُ وَ اَبْنَاءُ الفَرَاعِنَةُ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه161)؛ همانا در قرنهای گذشته برای شما عبرتی است، عمالقه (پادشاهان حجاز و یمن) و فرزندانشان کجا رفتند؟ فرعونها و فرزندانشان کجایند؟».
«واعْتَبِروا بِمَا قَدْ رَأَیتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ، قَدْ تَزَایلَتْ اَوْ صَالُهُمْ، وَزَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَأَسْمَاعُهُمْ،
وَذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَعِزُّه (همان)؛ و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گیرید که چگونه بندبند اعضای بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد و شرف و شکوهشان از خاطرهها محو گردید».
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا اَصَابَ الاُمَمُ المُسْتَکْبِرینَ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنْ بَأسِ اللّهِ وَصَوْلاتِهِ وَوَقَایعِهِ وَمَثُلاَتِهِ (همان، خطبه192)؛ از آنچه از عذاب و صولت خدا و وقایع و عقوبتهای او به امتهای مستکبر پیش از شما رسید پند گیرید».
«و احْذَرُوا مَانُزِّلَ بِالأُمَمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الافْعَالِ... (همان)؛ از کیفرهایی که در اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امتهای پیشین واقع شده برحذر باشید».
«فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ اِسْمَاعِیلَ وَبَنِیاِسحقِ وَ بَنِییعْقُوبَ(علیهم السلام) (همان)؛ از حال فرزندان اسماعیل، فرزندان اسحاق و فرزندان یعقوب عبرت گیرید».
امام(علیه السلام) با بیان سرگذشت اقوام و ملل گذشته و توصیف زندگی و مرگ آنها، مردم را به عبرتگیری از سرانجام نیک و بد آنها فرامیخواند. مربیان نیز میتوانند در تربیت متربیان خود، از همین روش بهره بگیرند و با بیان تاریخ و حوادث تلخ و شیرین آن، درس زندگی به آنها بیاموزند. بررسی این سرگذشتها، متربیان را با مباحثی آشنا خواهد ساخت که در پرتو آن به نکاتی دست خواهند یافت که در سیر و سلوک آنها، تأثیر عمیقی میگذارد. نکاتی مانند:
اول. خداوند مفسدان را به سبب فساد و ظلمشان هلاک میکند.
دوم. تأخیر توبه و ندامت تا زمان نزول بلا سودی به حال انسان ندارد.
سوم. خداوند بندگان مؤمنش را یاری میدهد و در دل دشمنان آنها رعب و وحشت ایجاد میکند.
چهارم. خداوند فتنهها و توطئههای منافقین و بدخواهان را خنثی میکند.
پنجم. تغییر سرنوشت انسانها، به خواست و رفتار خود آنها بستگی دارد.
و دهها نکات تربیتی دیگر که همگی درسها و عبرتهایی هستند که تربیتآموزان خردمند میتوانند به آنها دست یابند و آنها را در زندگی خود بهکار بندند.
برای سهولت دستیابی این افراد به این نتایج گرانبها، بهتر است مربی قبل از بیان تاریخ، سؤالاتی در همین زمینه طرح کند و اذهان آنان را آماده سازد. او به هنگام بیان تاریخ، با طرح سؤالاتی دیگر، به تجزیهوتحلیل آن بپردازد و نکات ارزشی و یا ضد ارزشی داستان را با کمک آنها مشخص کند و در پایان، موقعیت کنونی تربیتآموزان را با آن پیشآمدها تطبیق دهد و عبرتها و درسهای آن را بیان کند (النحلاوی، اصول التربیة الاسلامیه و اسالیبها، ص274). البته گاهی هم بهتر است نتیجهگیری را به خود آنان واگذار نماییم.
نکته قابلتوجه اینکه بهموازات مطالعه تاریخ، با سیروسفر در آفاق و انفس نیز، میتوان به همان نتایج دست یافت. بهعبارتی دیگر؛ بیان تاریخ و سیروسفر در روی زمین، دو روی یک سکهاند که یکی از طریق حس شنوایی و دیگری از طریق حس بینایی، انسان را به تفکر و اندیشه در سرگذشت پیشینیان فرامیخواند. تاریخ فقط حوادث وقوعیافته و عکسهای خشک و بیروح آنها را برای ما مجسم میسازد، در حالیکه آثار باقیمانده از دورانهای قدیم، در نقاط مختلف کره زمین، اسناد زنده و گویایی است که اشکال و صور و نقوش دل و روح، تفکرات، قدرت و عظمت و یا حقارت و زبونی اقوام گذشته را به ما نشان میدهد، از ویرانه کاخهای ستمگران و بناهای شگفتانگیز اهرام مصر گرفته تا برج بابل و... « آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؟» (حج/46). این فراخوانی، اهداف مقدسی را دنبال میکند که در آیات مختلف به آن پیشینیانی که ازنظر قدرت و قوت و خدموحشم بر انسانهای کنونی برتری داشتند (یوسف/109؛ روم/9 و 42؛ فاطر/44؛ غافر/21 و 72؛ محمد/10) و درک عاقبت گنهکاران و دروغگویان (انعام/11؛ نمل/69 و 45) و درک چگونگی خلقت و عظمت آن و دیدن شگفتیهای خلقت اشاره شده است که هر کدام از آنها بهتنهایی برای پنددهی و عبرتآموزی به انسان کافی است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز مطالعه آثار گذشتگان را وسیله عبرت و مایه هشدار میداند: «اَوَ لَیسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الاَوَّلِینَ مُزْدَجِرٌ وَ فی آبائِکُم الْماضین تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبِرٌ انْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه99)؛ آیا برای شما در آثار پیشینیان وسیله عبرتی نیست که شما را (از کرداربد) بازدارد؟ و آیا اگر اندیشه کنید در زندگی پدران خود، آگاهی و عبرتآموزی نیست؟».
و در جای دیگر، آن حضرت از تأثیر و نفوذ این آثار بیزبان، در چشمان عبرتگیر و گوشهای شنوا سخن میگوید: «وَ لَئِنْ عَمِیتَ آثارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ اَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ اَبْصَارُ العِبَرِ وَسَمِعَتْ عَنْهُمْ آذانُ العُقُولِ وَتَکَلَّمُوا مِنْ غَیرِ جِهَاتِ النُّطْقِ (همان، خطبه221)؛ و اگرچه آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته است، ولی چشمهای عبرتبین، آنها را مینگرد و گوشِ هوش، اخبارشان را میشنود و با غیر زبان خود با ما حرف میزنند».
بههرحال سیر در زمین و به تعبیر امروزی، جهانگردی و گردشگری، یکی از شیوههای عبرتآموزی است که مربیان میتوانند از این طریق، تربیتآموزان خود را در موقعیت عبرت و تأثیرپذیری از آثار بهجای مانده از پیشینیان قرار دهند؛ چراکه جهانگردی با هدف عبرتآموزی، قلب انسان را خاشع و دانا، چشم او را بینا و گوش وی را شنوا میگرداند و از خمودی و جمود رهایی میبخشد.
البته جهانگردی صورت دیگری هم دارد و آن گردشگری با هدف هوسرانی، بیبندوباری، سرگرمیهای ناسالم، انتقال فرهنگهای مبتذل و... است که به آن سیاحت گفته میشود و اسلام آن را نهی کرده است. شاید حدیث «لاسِیاحَةَ (فِی الاِسْلامِ)...» (مجلسی، بحارالانوار، ج68، ص320)، اشاره به همین مطلب باشد. گردشگری با این هدف، قلب را میمیراند و چشم و گوش را از درک حقایق بازمیدارد.
در قرآن منبع دیگری از عبرتآموزی وجود دارد که میتوان از آن با عنوان شگفتیهای خلقت نام برد، مانند نزول باران، چهارپایان، میوهها، دگرگونی شب و روز. قرآن همه اینها
را آیات الهی و مایه عبرت دانسته است. عبرت بودن این آیات ازآنجهت است که چگونگی خلقت آنها و بهرهمندی فراوان انسان از آنها، موجب شگفتی او میشود و وی را به تفکر و اندیشه درباره خالق قدرتمند آنها وادار میکند. بهراستی، این قادر مطلق کیست که با نزول باران، زمینهای مرده و درختان پژمرده را دوباره زنده و شاداب میگرداند و خلقت چهارپایان و میوهها را مایه حیات انسانها قرار میدهد و نوشیدنی گوارا و زندگیبخش برای انسان، بهنام شیر، از لابهلای خون و غذای هضم شده درون معده (نحل/65-67) بیرون میآورد. آیا خلقت شب و روز و نقش حیاتی آن در تعدیل درجه حرارت هوا و بارور شدن گیاهان و حیات همه موجودات مایه شگفتی نیست؟ تفکر در همه این عجایب، انسان را به عظمت و قدرت خالق آن رهنمون میکند و به کُرنش و خضوع در برابر او وامیدارد. وظیفه مربی، توصیف شگفتیهای خلقت و آشنا ساختن تربیتآموزان با آیات الهی است که خود انگیزه آنان را در جهت تفکر و تدبر در آیات الهی بیشتر میکند.
انسان سرمایه عظیمی به نام عمر دارد که منبع ارزشمند دیگری برای تنبیه و عبرتآموزی اوست. تأمل انسان در آنچه که تاکنون بر وی رفته است و حوادث تلخ و شیرینی که پشت سر گذاشته است میتواند برای او راهنمای خوبی جهت پیمودن راه درست زندگی باشد. عقل، حکم میکند که از تجارب گذشته پند گیریم و یک تجربه را تکرار نکنیم؛ چراکه مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود و چنانچه گفتهاند: (آزموده را آزمودن خطاست).
وظیفه مربی در این باب، تذکر و یادآوری حوادثِ گذشته و بیان پیروزیها و شکستها و ناکامیها و تبیین علت آنهاست. امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنجا که علت هلاک ملتها را بیان میکند، به همین نکته اشاره کرده است: «وَ فِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبِرٌ وَ مَا کُلُّ ذِی قَلبٍ بِلَبِیبٍ ولاَکُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمیعٍ ولاکُلُّ ناظِرٍ بِبَصِیر (سید رضی، نهجالبلاغه،
خطبه88)؛ و در سختیهایی که با آنها روبهرو هستید و مشکلاتی که پشت سر گذاشتید، درسهای عبرت فراوان وجود دارد، اما افسوس که هر صاحب دلی، اندیشمند و هر صاحب گوشی، شنوا و هر صاحب چشمی، اهل بصیرت نیست».
بههرحال آنچه گذشت مصادیق بارزی از منابع عبرتآموزی بود که هریک، اتخاذ روشی را نیز در پی داشت. روشهای دیگری مانند بیان خاطرات عبرتآموز، سر زدن به مقابر و مزارها، عیادت بیماران خصوصاً بیماران صعبالعلاج، سر زدن به خانه سالمندان و مشاهده انسانهای ازکارافتادهای که روزی بانشاط و قدرت زائدالوصفی دنیا را تسخیر کرده بودند و تفکر در صدها حادثه کوچک و بزرگ و تلخ و شیرینی که روزانه در اطراف انسان رخ میدهد، همه میتواند انسان را در عبرتآموزی و پندپذیری یاری دهد.
بهکارگیری هر روشی ممکن است با مشکلاتی مواجه شود و درنتیجه آسیبهایی را نیز به دنبال داشته باشد. این مشکلات ممکن است به دلیل وجود محدودیتهایی در ناحیه خود روش، مربی، فراگیرنده و یا هر سه مورد باشد. در اینجا در خود روش مشکل خاصی به نظر نمیرسد؛ زیرا این روش عمدتاً با بیان تاریخ و دیدن آثار بهجای مانده از گذشتگان و سیر در آفاق و انفس سر و کار دارد که برای انسانها جاذبه دارد.
در ناحیه مربی، همان مشکلی که در بسیاری از روشهای دیگر مشاهده میشود، در این روش هم وجود دارد و آن دوگانگی در قول و فعل مربی است. خود به آنچه میگوید عمل نمیکند و به فرموده امیرالمؤمنین(علیه السلام): «یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَیعْتَبِرُ وَ یبالِغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَ لاَیتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِّلٌ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ (همان، خطبه150)؛ عبرت آموختن را توصیف میکند، ولی خود عبرت نمیگیرد؛ موعظه بسیار میکند امّا خود موعظه نمیپذیرد؛ سخن بسیار میگوید امّا عمل کم میکند».
آری برخی از مربیان در توصیف عبرتها مهارت خاصی دارند، اما خود بهرهای از آن
نمیبرند، در موعظه ید طولایی دارند، ولی خود پندپذیر نیستند و در گفتار از همه پیشی میگیرند، ولی در عمل از گروه بازمیمانند؛ اما اگر مربی ازهرجهت صلاحیت تربیت کردن را داشته باشد و بر امر عبرتآموزی و تکنیکهای آن واقف باشد، مشکلی از این ناحیه پیش نمیآید.
اما در ناحیه تربیتآموزان، عمدتاً دو مشکل قابلتصور است؛ یکی غفلت فراگیرنده و محروم بودن او از داشتن قلبی خاضع و خاشع در برابر آیات الهی است که هرچه این غفلت و سنگدلی بیشتر باشد، دایره تأثیر شیوههای عبرتآموزی محدودتر خواهد بود. حل این مشکل چندان آسان نیست و به زمان وسیعی نیازمند است. دوم ضعف روحی و عدم آمادگی روانی تربیتآموز است که اگر او ظرفیت و آمادگی لازم را نداشته باشد، ممکن است ذکر یک رویداد تاریخی و یا دیدن آثار مخروبه پیشینیان و یا یک صحنه عبرتآموز مثل تصادف و... تأثیر منفی در وی داشته باشد و او را دچار وحشت، بیماری و بیزاری از زندگی کند. حل این مشکل، داشتن یک مربی آگاه و ماهری است که به همه جوانب تربیت آشنا باشد.
از مباحث گذشته میتوان نتیجه گرفت که عبرت، حالتی است که در اثر اموری خاص برای انسان پدید میآید. طی این حالت انسان از امری محسوس و ظاهری به معرفتی باطنی و غیر محسوس دست مییابد. پیآمد این معرفت، تغییری است که در سلوک و رفتار انسان به وجود میآید. نقش عمده را در ایجاد چنین حالتی خود فرد به عهده دارد و از این لحاظ، عبرت یک روش خودتربیتی محسوب میشود. در عینحال، ممکن است دیگران نیز زمینه ایجاد چنین حالتی را در فرد فراهم کنند که در این صورت به نظر نگارنده یک روش دیگر تربیتی قلمداد میشود. عمدهترین منبع عبرتآموزی، دنیا و تاریخ انسان است و عمدهترین روش آن آشنایی با دنیا و سنتهای حاکم بر زندگی بشر در طول تاریخ است. به فرموده
امیرالمؤمنین(علیه السلام): «وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِی الدِّیَارِ الْخَاوِیَةِ، وَ الرُّبُوعِ الْخَالِیَةِ، لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْکِیرِکَ، وَ بَلاَغِ مَوْعِظَتِکَ، بِمَحَلَّةِ الشَّفِیقِ عَلَیْکَ، وَ الشَّحِیحِ بِکَ (همان، خطبه223)؛ اگر انسان دنیا را از روی شهرهای ویرانشده و خانههای درهم فروریخته بشناسد، خواهد دید که دنیا، تذکردهندهای دلسوز و واعظی گویاست و همچون دوستی مهربان است که در رسیدن اندوهی به انسان بخل میورزد».
قرآن کریم، ترجمه: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، شریف رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابنمنظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، دفتر امور کمک آموزشی و کتابخانههای وزارت آموزشوپرورش، 1368.
حقانی، ابوالحسن و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی (2)، تهران، انتشارات سمت، 1375.
خوانساری، جمالالدین محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
راغب، اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم، تحقیق: عدنان داوودی، قم،طلیعه نور، 1428 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، اسوه، 1375.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371.
النحلاوی، عبدالرحمن، اصول التربیة الاسلامیه و اسالیبها، بیروت، دارالفکر المعاصر، 1403 ق.
با نگاه به آموزههای معرفتی امام علی (علیهالسلام) سید مهدی امامی جمعه(1)، حانیه صادقی(2)، ریحانه صادقی(3)
بر اساس شرح های مختلفی که از مفهوم فطرت توسط پژوهشگران حوزه علوم اسلامی بهدست می آید، مؤلفه هایی مانند ایمان و عمل صالح، مراقبه در معنای درک حضور دائمی خداوند، عبرت پذیری و تمایز میان خودِ حقیقی و خودِ ظاهری قابل شناسایی است. محور پژوهش حاضر، با توجه به تأکید امام علی(علیه السلام) بر اهمیت مسئله بیداری فطرت، روش بیداری فطرت است که با استفاده از روش توصیف و تحلیل محتوای سخنان ایشان، مصادیق و مؤیدات موردنظر، بررسی گردید و به تجزیه و تحلیل آن ها پرداخته شد. یافته های تحقیق بیانگر این است که فطرت انسان، خفتگی و بیداری دارد. بیداری فطرت زمانی تحقق می یابد که بشر با آگاهی های باطنی خویش به پروردگار عالم، عشق ورزد تا از بیگانگی با خود رهایی یابد. لذا انسان باید همواره با مراقبه مستمر در جهت مشاهده حضور دائمی خداوند در تلاش باشد تا صبغه الهی کائنات را درک کند و حتی هویت خود را مستقل از خداوند در نظر نگیرد تا بتواند برای زندگی اش معنایی درخور بیابد و درنهایت در مواجهه با وقایع و امور زندگی میان حقیقت و واقعیت تمایز قائل شود.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، فطرت، آگاهیهای باطنی، خدا آگاهی.
آشنایی با مفاهیم و آموزههای دینی و ارزش های اخلاقی، زمینه ساز نوعی اعتدال و روشنبینی نسبت به آفرینش انسان و عالم هستی است. این آشنایی و نیل به اعتدال در گرو همآهنگی و تطابق او بهعنوان کتاب تکوین الهی با کتاب تدوین حق، یعنی قرآن کریم
است. در زمینه مسئله همآهنگی کتاب تکوین و تدوین و جایگاه انسان کامل، حقایق و معارف بسیاری در آثار بزرگان اهل معنا وجود دارد. از سویی برای درک مفاهیم قرآن کریم لازم است با معارف اهلبیت(علیهم السلام) انس و آشنایی داشت. بر اساس روایات فراوان، حضرت علی(علیه السلام) و همچنین فرزندان ایشان، لسان و کتاب ناطق الهی و قرآن ناطق هستند. ابا بصیر درباره آیه {هذا کِتابُنا ینْطِقُ عَلَیکُمْ بِالْحَقِّ... } (جاثیه/29)، از امام صادق(علیه السلام) پرسش می کند و ایشان می فرمایند: «قرآن سخن نمی گوید: لیکن محمد و اهلبیت او(علیهم السلام) ناطق به کتاب - یعنی قرآن - میباشند» (مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص197- 198)؛ و در حدیثی دیگر فرمودند: «امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید: من علم خداوند و زبان گویای خداوند هستم» (صدوق، التوحید، ج24، ص198). ارتباط سخنان امام علی(علیه السلام) با قرآن تأییدی بر این نکته است، آن حضرت در خطبه 158 نهج البلاغه می فرماید: «این همان قرآن است. آن را به سخن آرید (تا همهچیز را بازگو کند)؛ هرچند هرگز برای شما (نسبت به تمام این امور) سخن نمی گوید؛ ولی من از جانب آن به شما خبر می دهم (و اسرار مکتومش را فاش می سازم) اگر می خواهید از آن اطاعت کنید با آن سخن بگویید و از آن استفاده کنید. برای آنان که انسی با نهج البلاغه دارند این یک امر واضح است که این کتاب افزون بر ارزش بلاغی و ادبی خود، کتابی فروتر از کلام خدا و فراتر از سخن بشر است».
نهج البلاغه برگزیدهای از گفتهها و نوشتههای امام علی(علیه السلام) است که سید رضی در اواخر قرن چهارم قمری آنها را تدوین نموده است (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص31). با آن که در تبیین سخنان امام در این کتاب، عالمان و ادیبان هر زمان سعی بلیغ نموده اند و شروح زیادی بر آن نوشته اند (بروجردی، نگاهی به شرح های نهجالبلاغه، ص126 و 137)، با این وصف، هنوز جهان اسلام به معرفی و شناخت بیش تر و تعمق در آن نیاز دارد. با بهره مندی از کلام مولا علی (علیه السلام) می توان دریافت که رابطه ایشان با خداوند یک رابطه آگاهانه و عاشقانه بوده است و همین مسئله، سبب شکل گیری شاکله و شخصیتی قدرتمند، باشهامت و مطمئن در سهمگین ترین حوادث روزگار برای ایشان شده
است. هدف از این پژوهش، درک آگاهانه حضور خداوند بهعنوان کاربردی و بنیادی ترین حقیقت زندگی بشر است؛ چراکه اگر مباحث نظری درباره خداوند به سمت مشاهده و تقویت احساس های درونی نسبت به وجود ماورایی و قدرتمند او پیش برود، رابطه انسان با خدا به گونه ای عاشقانه - عارفانه متبلور خواهد شد و این عشق سبک زندگی او را در جهت سودرساندن، آبادکردن، زیباساختن و معنابخشیدن به هستی متحول می سازد.
آن چه در این پژوهش بدان خواهیم پرداخت، پاسخ به این پرسش است که اگر عشق به اهداف کوچک، انسان را به فکر، تکاپو و تمرکز وادار می نماید تا به مقصود برسد، چرا عشق در رابطه با خالق هستی نتواند زندگی انسان را در جهت خیر و نیکی جهانی، سامان بخشد؟! و اینکه دیدگاه امام علی (علیه السلام) در رابطه با آگاه شدن انسان از حقیقت فطرت چیست؟ و چگونه مسئله فطرت می تواند در معنابخشی به زندگی بشر بهعنوان یک روش کارآمد مورد توجه قرار گیرد؟
اهمیت این موضوع زمانی آشکار می گردد که با وجود تکرار تاریخ و عبرت بخشی در جهت کردار پیشینیان، باز هم عبرت گیری و پندآموزی از تجارب و حوادث به وسیله آیندگان اندک است. در عوض، معمولاً پاک ترین و ناب ترین افراد قربانی حماقت ها و عبرت ناپذیری های جاهلان و فتنه گران می شوند؛ بنابراین، بر هر انسان آرمان گرا و آزادیخواه است که با تأمل در گفتارهای ارزشمند اهلبیت(علیهم السلام) و کاربست آن در زندگی، فطرت خویش را بیدار سازد و بهعنوان یک سرمایه قابلاعتماد و هویتبخش آن را بازیابد. از اینروی، در این پژوهش با تکیه بر معارف علوی این مسئله تبیین می گردد.
در بررسی های انجام شده آشکار گردید که بهطور کلی، تحقیقات بسیاری در زمینه
خداشناسی، فطرت، علم و یقین، آگاهی، انسان و معرفة النفس از نگاه امام علی (علیه السلام) با رویکردهای مختلف انجام گرفته است. برای مثال می توان به پژوهش های زیر اشاره داشت:
مشایخی پور و دیگران، «بررسی مفهوم خودشناسی در دیدگاه امام علی (علیه السلام)»، ص27 و 47، 1397.
سجادی، «قرآن و تربیت فطری»، ص42 و 75، 1389.
الهی و دیگران، «جایگاه عقل در معرفت دینی از نگاه امام علی (علیه السلام)»، ص28، 1394.
مقاله ای نیز با عنوان «جهان بینی عارفانه امام علی (علیه السلام)» نمونه ای دیگر از این موارد می باشد؛ اما آنچه رویکرد این پژوهش را نسبت به سایر تحقیقات و مقالات متمایز می سازد، توجه و تمرکز بر توانمندی های فطرت، بهعنوان یک روش، در جهت به وجود آمدن عشق به خداوند است که با فعال سازی آن می توان، سبک زندگی بشریت را به سمت عبور از واقعیات برای رسیدن به حقیقت هر چیز، معنا بخشید و تحول جهانی را برای دورماندن از اشتباهات بزرگ تاریخی، به ارمغان آورد.
این بخش به بررسی مفهوم فطرت از منظر قرآن کریم و دیدگاه امام علی (علیه السلام) و تبیین رابطه آن با عقل اختصاص دارد. در ادامه بحث، با توجه به رابطه انسان و خداوند متعال در مسیر بیداری فطرت به بیان روش و نیز پیآمدهای توانمندسازی فطرت اشاره می شود.
«فطرت» در زبان عربی بر وزن «فِطرة»، نوعی آفرینش بی سابقه است که فقط در مورد انسان و دین به کار رفته است. از اینرو منظور از فطرت این است که در خلقت و خمیره وجودی انسان، آگاهی به نیروی غیبی حاکم بر جهان و بر انسان نهفته است (مطهری، فطرت، ص19).
از نگاه قرآن کریم واژه «فطرت» به معنای نوع خاصی از آفرینش میباشد که خداوند در مورد انسان بر آن تأکید نموده است: {فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ} (روم/30)؛ «پس روی خود را با گرایش تمام بهحق، بهسوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند».
آن چه بیش از هر مسئله دیگر در این آیه مورد توجه قرار می گیرد، نحوه خلقت انسان است که بهعنوان «فطرت الله» از آن یاد شده و انسان باید تمام توجه و تمرکز را به آن معطوف سازد تا بتواند تفاوت میان حق و باطل را دریابد و همواره به حقیقت متمایل شود؛ بنابراین، آن چه باعث می شود انسان حقیقت را بر هر چیزی ترجیح دهد بیداری فطرت است.
امکان شکل گیری باور و اعتماد به نیروی برتر، برای همه انسان ها وجود دارد، هرچند دلربایی زخارف دنیایی و هوسهای رنجآور و ناکامکننده، آن را زیر خاک های تیره جهل و ظلمت مدفون سازد: «وَ اصْطَفَی سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیاءَ أَخَذَ عَلَی الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَعَلَی تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَاِتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَاجْتَالَتْهُمُ الشَّیاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَاقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ»؛ «خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت ها، بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند و شیطان، مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا کرد» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1).
از نگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسالت پیامبران بیدارسازی و شکوفایی فطرت است تا جایی که انسان همواره به حضور دائمی پروردگار در زندگی آگاه باشد. ایشان پس از آن که به نسیان آدمی درباره عهد و پیمان وی با پروردگار اشاره می کنند، با تأکید بر عنایت الهی مبنی بر ارسال رسل در جهت بیدارسازی وجدان بشری و تذکار و اتمام حجت بر خلق، به گنجینه های پنهان وجود آدمی اشاره دارند: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ
فِطْرَتِهِ وَیُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَیَحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَیَثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ وَیرُوهُمْ آیاتِ الْمَقْدِرَةِ»؛ «پس پیامبرانش را در میان آن ها مبعوث ساخت و پیدرپی رسولان خود را بهسوی آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمت های فراموششده را به یاد آن ها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آن ها تمام کنند، گنج های پنهانی عقل ها را آشکار سازند و آیات قدرت خدا را به آنان نشان دهند» (همان).
آن چه از فحوای کلام در خصوص بعثت مکرر انبیا برمی آید، افزون بر مطالبه میثاق فطرت و یادآوری نعماتی که به دست فراموشی سپرده شده، آشکارسازی گنج های پنهانی عقل ها و یا به تعبیر امام «دَفَائِنُ الْعُقُول» است.
عنوان «دفائن العقول» دلیلی بر وجود آگاهی های فطری در درون انسان است. «دفائن» جمع «دفینه» است و در زبان عربی در معنای «گنج پنهان» به کار می رود (انیس، المعجم الوسیط، ص290). ابن میثم بحرانی در شرح این ترکیب بر آن است که چون گوهرهای خرد و نتایج اندیشه در وجود انسان ها بالقوه موجود است، لذا به گنجینههای نهفته شباهت پیدا کرده و استعاره آوردن دفینه برای آن ها به شکلی زیبا بیان شده است؛ چراکه انبیا برای آمادهساختن نفوس و استخراج و اظهار جواهر اندیشه و آگاهی های انسان ها اساس و اصل هستند، لذا نسبت برانگیختن افکار به آن ها زیباست و برای این که انسان را ارشاد کنند نیاز به ادله و براهین و زمینههایی دارند که عبارت از نشانههای قدرت الهی است که در ادامه سخن امام (علیه السلام) شرح داده شده است (البحرانی، مصباح السالکین، ص200).
امام در خطبه 49 ضمن اثبات رابطه بسیار عمیق میان انسان و خداوند متعال اشاره دارند که چنان چه انسان به انکار پروردگار بهعنوان مبدأ و مقصد خلقت و حقیقت هر چیز، روی بیاورد، باز هم ودیعه الهی فطرت در درون وی به کلّی خاموش نخواهد شد (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ لذا در خطبه اول نهج البلاغه از آن با عنوان «دفائن العقول» یاد کرده اند (همان).
امام خمینی نیز فطرت را همان نیروی الهی مجرد می دانند که بنده را بهسوی دیدار
محبوب حقیقی پیش میبرد و واگذاشتن تعینات و بازگرداندن همهچیز به او و اسقاط اضافات و فنا و محو همه چیز در او را موجب می شود (ضرابی، معرفت شهودی، ص40) که این موضوع تعلق و پیوستگی انسان به خداوند را آشکار می سازد (آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص619). با توجه به مفهوم لغوی فطرت می توان گفت هر زمان از نحوه خلقت انسان با عنوان فطرت و حقیقت او یاد می شود، در حقیقت اشاره به لزوم توجه انسان به مفهوم توحید خالق دارد.
رسالت انبیای عظام و ائمه بزرگوار(علیهم السلام) آن بوده که با کتب آسمانی و برهانی قاطع، بشر را با گنجینه های پنهان درون خویش آشنا سازند تا هر کس به فراخور استعداد و شاکله اش از این منبع ارزشمند بهره کافی ببرد. از این میان برخی با اطاعت و فرمان بری به شکوفایی فطرت و سعادت نائل می گردند و گروهی با نادیده گرفتن این مهم به سمت خفتگی و درنهایت خاموشی فطرت می روند. در معنای فطریات که از آن با عنوان آگاهی های باطنی نیز یاد شده، باید گفت: «قضایای فطری قضایای روشنی هستند که ثبوت محمول برای موضوع در آن ها نیازمند دلیل است ولی این دلیل در کنار خود قضیه و همراه با آن در ذهن موجود می باشد» (جوادی آملی، شناختشناسی در قرآن، ص250). آگاهی های باطنی همواره نزد انسان حاضر است. این سخن به معنای عدم اکتسابی بودن آنهاست. آن چه در سرای طبیعت و عالم ماده وجود دارد نسبت به حقایق خود، همچون نسبت ظاهر به باطن است و هر خصوصیت وجودی متعلق به ظاهر، متعلق به باطن نیز هست و بالعرض و بالتبع، باطن به ظاهر هم استناد دارد. پس ادراک ضروری ای که نفس، نسبت به خودش دارد، اولاً و بالحقیقه متعلق به باطن اوست و بالعرض و بالتبع، مربوط به خود نفس است. پس حقیقتی که در باطن نفس میباشد، از خودِ نفس آشکارتر و بدیهی تر است و آن چه در باطن این باطن قرار دارد از آن نیز روشن تر و بدیهی تر است و همینطور پیش می رود تا به حقیقتی می رسد که هر حقیقتی به آن منتهی می شود و او خود، آشکارترین معلوم ها و
بدیهی ترین بدیهیات است؛ بنابراین، وصول هر موجودی به کمال حقیقی اش مستلزم فنای آن موجود خواهد بود. از سویی، چنین فنایی مستلزم فنای قیود و حدود در ذات یا عوارض است؛ و عکس آن نیز صادق است، یعنی فنای هر موجودی مستلزم بقای حقیقتش بهتنهایی است (طباطبایی، ولایتنامه، ص58 و 60). همانطور که خدای متعال می فرماید: {کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ وَ یبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَالْإِکْرام} (الرحمن/26-27)؛ «هرچه هست فانیشونده است و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهد ماند».
انسان نباید در محدوده زندگی حیوانی و طبیعی بایستد و انسانیت خویش را تنها به نطق و تفکر محدود کند؛ بلکه باید حیات الهی و جاودانی و به تعبیر امام علی(علیه السلام) نفس ملکیّه الهیّه خود را با گرایش فطرتش به خداخواهی، به فعلیت برساند و در این مسیر بی انتها از هرگونه غفلتورزیدن نسبت به حقیقت خود دوری جوید (ژالهفر، مقدمهای بر معرفة النفس از نگاه امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(علیه السلام)، ص10)؛ بنابراین، اگر انسان بر آگاهیهای باطنی خود مطلع شود، در حقیقت به خداآگاهی نائل می گردد که حاصل این خدا آگاهی، اشراف انسان بر تمامی حقایق عالم خواهد بود. سخن آن حضرت مبنی بر «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد انتَهَی الی غایةِ کلّ معرفة و علم؛ هر کس خودش را شناخت به نهایت علم و معرفت رسیده است» (آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص698) تأکیدی بر این مدعاست.
واژه «عقل» نیز در لغت عرب، به معنای «بند» و «بازداری» است (راغب، مفردات الفاظ قرآن کریم، ص35). «عَقَلَ لِسانه» در زبان عرب، یعنی جلوی زبان خود را گرفت. «معقل» نیز به معنای دژ و بارو است (همان) که دشمن را از نفوذ بازمی دارد. عقل در مبانی اندیشه اسلامی جایگاهی والا دارد، بهطوری که از آن بهعنوان حجت باطنی در مقابل حجت ظاهری و انبیا یاد می شود (رئیسی و عشرت، جایگاه عقل در قرآن با تأکید بر تفسیر المیزان، http://intjz.net/bank.html).
منظور از تفکر و تعقل صرفاً تفکر منطقی و تعقل فلسفی نیست؛ زیرا این مورد در بین همه انسان ها مشترک است و هر انسانی توانایی کنار هم گذاشتن معلومات و ترسیم سیمای کلی از واقعیت جهان را دارد. قرآن کریم کفار را فاقد تعقل دانسته، چنانکه میفرماید: {وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی ینْعِقُ بِما لا یسْمَعُ إِلّا دُعاءً وَنِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لایعْقِلُونَ} (بقره/171)؛ «مَثل (دعوتکننده) کافران مَثل کسی است که (حیوانات را برای نجات از خطر) صدا میزند ولی آن ها جز سروصدا چیزی نمی شنوند، آن ها کر و گنگ و کورند ازاینرو چیزی نمی فهمند». از این منظر، عقل آن چیزی است که اگر آدمی از آن بهرهمند شود بهوسیله آن، به معارف حقیقی و کردار شایسته راه مییابد و چنان چه این خصلت را نداشته باشد، از آن فاصله می گیرد، هرچند بتواند در زمینه های تشخیص سود و زیان دنیوی از آن بهره ببرد. از این رو، قرآن کریم می فرماید: {أَ فَلَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لاتَعْمَی الْأَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ} (حج/46)؛ «آیا در زمین گردش نکردهاند تا دل هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت چشم ها کور نیست لیکن دل هایی که در سینه هاست کور است»؛ {وَقالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیرِ} (ملک/10)؛ «و گویند: اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقّل کرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم».
عقل در قرآن کریم، نوعی فهم خاص است که تنها به فعالیت های ذهنی بسنده نمی کند؛ بلکه با آن حقیقت معنا درک می شود و برای رسیدن به چنین فهمی ضرورت دارد در جهت سلامت فطرت و تزکیه روح نیز کوشش نمود (مبینی، عقل در قرآن، ص86).
از نظر علامه طباطبایی، واژه عقل در قرآن کریم بر ادراکی اطلاق می گردد که با تصدیق قلب به آن چه خداوند سبحان، انسان را بر آن سرشته و آفریده است، همراه می باشد؛ یعنی ادراک حق و باطل در امور نظری و شناخت خوب و بد و سود و زیان در امور عملی. خداوند انسان را بهگونهای آفریده تا در همان ابتدای وجودش، خود را ادراک کند. سپس او را هم به یک رشته حواس ظاهری و باطنی مجهز کرده تا بهوسیله آن ها،
ظواهر اشیا و نیز معانی روحانی چون اراده، دوستی، دشمنی، بیم، امید و مانند آن را بشناسد و با پدیده های بیرونی ارتباط برقرار سازد. اینهمه در مسیری مفهوم می یابند که فطرت و سرشت انسان برای او مشخص می سازد و این همان «عقل» است؛ اما گاه یکی از قوا، مانند شهوت و خشم، با غلبه یافتن بر دیگر قوا، بر انسان چیره می گردد و تأثیر بقیه را از بین می برد یا ضعیف می کند، درنتیجه انسان را از اعتدال به افراط و تفریط می کشاند. از اینرو عامل عقلی با وجود سالم بودن، در چنین انسانی کارگر نمی افتد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص43). لذا، تعریف قرآن از عقل، نیرویی است که انسان ضمن بهره مندی از آن در دین، بهوسیله آن خواهد توانست بهسوی حقایق معارف و اعمال صالح راه بگشاید. بشر با توجه به فطرت خدادادی خویش از طریق مقایسه و سنجش و روشهایی مانند استقراء خواهد توانست شاخصه تفکر را (که در تربیت دینی اهمیت دارد) در خود به ظهور برساند (قاسم پور، جایگاه عقل در تربیت دینی از دیدگاه علامه طباطبایی، ص65 و 90).
بنابرآن چه بیان گردید، اگر توانایی ها و استعدادهای باطنی که با عنوان «فطرت الله» در درون انسان به ودیعه نهاده شده است پس از بیداری به خاموشی نگراید، بلکه توانمند و شکوفا گردد، انسان می تواند با آگاهی از جایگاه خود در برابر پروردگارش، شاهد حضور خداوند در هستی بهطور دائمی نیز باشد (مائده/105). از مجموع سخنان شهید مطهری درباره دیدگاه قرآن در خصوص عقل نیز چنین استنباط میگردد که در منطق قرآن، بشر قادر است تا از رهگذر عقل و تجزیهوتحلیل مسائلی که در برابر او قرار دارد، از پوسته جهان به مغز آن نفوذ کند و سیطره و حاکمیت خدا را در همه ذرات هستی مشاهده نماید و با همه وجود حضور خدا را در تاریخ و جامعه ادراک کند (خامه گر، جایگاه عقل در قرآن کریم از منظر استاد شهید مطهری، ص18 و 32).
نادیده گرفتن عواملی چون تقوا، ایمان، عمل صالح و دوری از فضایل اخلاقی
و رفتاری موجب بازماندن انسان از آگاهیهای برتر و الهی می شود. به تعبیر امام علی (علیه السلام) صرفاً از صورت انسانی بهره می برد و به لحاظ باطنی جز سیرت حیوانی در پی نخواهد داشت (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1). چنین ازخودبیگانگیای در انسان، تنها بهواسطه بهره مندی تام از قوای جسمانی و به فعلیت رساندن آن ها و خفتگی فطرت تحقق یافته است تا جایی که این سیر نزولی به همینجا خاتمه نمی یابد و او را بهمراتب پایینتری نیز سوق خواهد داد. بهطوریکه به فرموده قرآن کریم به پست ترین مراتب بازمی گردد: {لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ إِلّا الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمْنُونٍ} (تین/6-4)؛ «بهراستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم سپس او را به پستترین [مراتب] پستی بازگردانیم؛ مگر کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده اند که پاداشی بیمنت خواهند داشت».
از نظر قرآن کریم، جنس انسان بهحسب خلقتش دارای بهترین قوام بوده و از هر آنچه ضامن حفظ اوست، برخوردار است. از سویی، خلقت وی بهگونهای است که صلاحیت عروج به اعلی مرتبه یا نزول به پست ترین منازل را دارد. لذا درصورتیکه بشر بخواهد برای تکامل خویش تلاش کند، ابزار عمل صالح (فاطر/10) را نیز در اختیار وی قرار داده است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص299). انسان می تواند با بهره مندی از ایمان و عمل صالح و تلاش و پویایی، فطرت خویش را برای درک حضور پروردگار مهیا سازد و چنان چه روی بدین راه نیاورد، از خود بیگانه شده است. این سخن، بدان معنا نیست که فطرت دچار تحول و دگرگونی شده یا به چیز دیگری تبدیل می شود؛ که طبق فرمایش خداوند نهتنها خلقت انسان بهترین خلقت ها (تین/6-4) و فطرتش، فطرتی الهی (روم/30) است، بلکه معنای ازخودبیگانگی این است که آن چه خودِ واقعی یک موجود را تشکیل می دهد و «وجود» اوست نادیده گرفته شود؛ نه اینکه خود به ناخود تبدیل گردد. صدرالمتألهین در این زمینه تصریح می کند که انسان نوعیت مشخص ندارد و هر موجود متکامل، در مراتب تکامل، انواع است نه نوع؛ لذا هر انسانی برحسب فطرت اولیه و نشأت
حسّیه و سازمان جسمانی خویش، نوع واحدی است که برحسب آنچه نفس او از ملکات و کمالات نفسانی به خود می گیرد و از قوه به فعل میرسد، به انواع گوناگون تقسیم می شود و در قیامت هم بر اساس آن محشور می شود (صدرا، شواهد الربوبیه، ص287). هرگونه قصور و یا تعلل در خودشناسی و توجه به فطرت برابر است با کوتاهی و تقصیر در مسئله خداشناسی و آگاهی نسبت به آیات و بینات او. چنان که عکس آن صادق است: {قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِی فَعَلَیها} (انعام/104)؛ بهراستی رهنمود هایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست». ازخودبیگانگی در حقیقت چیزی نیست جز فروختن شخصیت و هویت حقیقی، به آن چیزی که اعتباری فروتر در برابر نفس ناطقه انسانی دارد؛ مانند دنیای فانی، هواجس نفسانی و دیگر رذایل اخلاقی.
توحید یک امر فطری است و خواندن خالصانه خداوند در لحظات سخت، دشوار و سرنوشت ساز برای هر انسانی در تعالیم اسلامی ثابت شده است؛ لذا می توان وجود فطرت و آگاهی های باطنی را برای همگان به اثبات رساند و دلیل پنهان ماندن آن را نیز دانست. بیداری فطرت در قرآن کریم با مثالی قابلتأمل، در شرح حال کسانی که با قرارگرفتن در لحظات سخت و دشوار تمامی امیدشان از اسباب و وسایل قطع می شود و خالصانه او را می خوانند، مذکور است (یونس/23-22). این قدرت و آگاهی فطرت بیدار است که باعث می گردد ارتباطی عمیق، حقیقی و نزدیک میان انسان و خداوند ایجاد شود. این ارتباط در آزمون های دشوار، تجربه ها و حوادث عبرت انگیز بیش از هر زمان دیگر تقویت می گردد، چنان که امام علی (علیه السلام) می فرماید: «خدا را از سست شدن اراده های قوی، گشودهشدن گره های دشوار و در هم شکسته شدن تصمیم ها شناختم» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت250).
از نظر امام علی (علیه السلام) آگاهی نسبت به خداوند بیش از هر موقعیت دیگری در شکستن اراده محکم انسان در انجام تصمیمات و نشان دادن راه رهایی در بنبستهای زندگی تقویت می گردد. در این لحظات حضور قدرتمند خداوند بیش از پیش مشاهده می شود و درنتیجه آرامش حاصل از حضور همیشگی حقیقت برتر در کنار انسان به او شهامت می بخشد. همراهی این آرامش و این شهامت که رنگ و صبغه الهی دارد، سبک زندگی انسان را در جهت آگاهی های حیاتی و سرنوشت ساز سوق می دهد تا انسان همواره بهترین انتخاب را داشته باشد.
زمانی که انسان خود را دور از همه بحث ها و هیاهوی جهان در نظر بگیرد و به درون خویش بنگرد، خود را وابسته و نیازمند به نیرویی ماورایی و قدرتمند درمی یابد که هرچند در ظاهر برای او غریب است ولی در باطن و حقیقت خویش، با او آشناست و همواره حضورش را در کنار خود و همراه خود احساس می کند. اگر موانع شکوفاشدن آگاهی های باطنی از بین بروند، برای همگان مشاهده حقیقت دائمی می گردد. البته به فرض آن که این موانع برجای خود باقی بمانند، باز خللی در اصل وجود و اثبات آگاهی های باطنی و فطری ایجاد نخواهد شد. برای اثبات آگاهی های باطنی باید به علاقه و گرایش انسان به کشف حقیقت اشاره کرد. از اینروست که بنا بر فرموده امام علی(علیه السلام)، کافر و معاند نیز از آن بهره مند گشته است: «فَهُوَ الَّذِی تَشْهَدُ لَهُ أَعْلامُ الْوُجُودِ، عَلَی إِقْرَارِ قَلْبِ ذِی الْجُحُودِ (همان، خطبه49)؛ پس اوست که همه نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند و دل های منکران را بر اقرار بر وجودش واداشته است».
یکی از روش های شکوفایی و بیداری فطرت، ایمان و اعتقاد راستین به پروردگار و عمل و التزام به فرمان وی از طریق کتاب آسمانی و فرستادگان وی است تا جایی که بهصورت خالص و بهدور از هرگونه شائبه ای نمایانگر شود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی؛ الْإِیمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلاَمِ و کَلِمَةُ الْإِخْلاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ (همان، خطبه110)؛ همانا بهترین چیزی که انسان ها میتوانند با آن به خدای سبحان
نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر(صلی الله علیه و اله) و جهاد در راه خداست که جهاد قله بلند اسلام و یکتا دانستن خدا، بر اساس فطرت انسانی است».
خواجه نصیر طوسی نیز در تفسیر آیات سوره مبارکه والعصر با رویکردی فلسفی به مسئله ضرورت توانمندسازی فطرت اشاره می کند. ازنظر او غایت وجود انسان به فعلیت رسیدن دو قوه عقل نظری و عقل عملی است که او را از قوه به فعل و از نقص به کمال می رساند. عقل نظری انسان، زمانی به فعلیت می رسد که از علم به مرتبه عقل مستفاد - که اتصال به مفارقات و مشاهدات و معقولات است- نائل آید و عقل عملی نیز آنگاه به فعلیت می رسد که از عمل به درجه عدالت که حد توسط اخلاق متضادِ حاصل از تعلق بدن است، واصل گردد (حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص69).
روش توانمندسازی فطرت، به معنای تلاش مداوم برای درک هویت وجودی انسان است. از آن جایی که با علم حضوریِ معلول، علمِ حضوری به علّت دریافت می شود و در این حالت، هیچ معلولی بدون آگاهی از علّت درک نمی شود، این علم حضوری در مسیر تلاش انسان برای درک حقیقت خودش، پیشنهاد و توصیه می گردد. چراکه انسان با درک ناتوانی خویش در به سلطه درآوردن تمام حقیقت و معرفت و احساس نیاز و تعلق تام نسبت به وجود مطلق و همچنین درک بطلان تسلسل، درمییابد سبب پیدایش همه اشیا و اشخاص، علت العللی مافوق همه آنهاست که او جز پروردگار عالمیان نخواهد بود. از اینرو انسان با تأمل و تعمق در ذات خود که نخستین مشهود حضوری است، می تواند خود را با ملاک اتحاد بدون میانجیگری صور ذهنی دریابد و به این حقیقت رهنمون شود که کاملاً متعلق به یک وجود مستقل و در ربط با موجودی برتر و مطلق است. در این حالت، انسان صاحب یک نوع نگاه ویژه نسبت به هستی و پدیده های آن می گردد (ر.ک: دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، ص294). این که تمامی پدیده ها را با انواع و اقسام متضاد و
مختلفشان، بتوان وابسته به وجودی نامحدود و غیرقابلتصرف درک کرد و آن ها را نمودی از حقیقت محض دانست، نیازمند مراقبه مستمر بهخاطر مشاهده حقیقت است (همان، ص210 و 294)؛ بنابراین، از آن جایی که فطرت الهی در درون هر انسانی بینش و گرایش به هستی مطلق را پدید میآورد، اگر به فراموشی سپرده نشود و عملکرد ذهنی، با توهم زدگی و هویت مستقل نسبت به خود و سایر پدیده ها دچار غفلت نشود، می توان به توانمندسازی فطرت در جهت عشق به حقیقت و خیر مطلق بهعنوان یک روش نگریست و از آن جایی که خداوند با ذاتش دلالت بر وجود خویش دارد (سماهیجی، الصحیفة العلویة، ص288) و تمام پدیدههای موجود، در حقیقت نمود و ظهوری وابسته به هستی مطلقاند و اگر مستقل شناخته شوند، برخلاف حقیقت است می توان گفت، امیالی که در پی این اوهام به وجود میآیند نیز، نوعی توهم زدگی و انحراف است. پس انسان با شناخت و آگاهی از هویت اصیل خود (فطرت الهی) می تواند دریابد که به غیر از خدا احتیاجی ندارد و فقط نیازمند اوست و تمامی هویتش را تنها از خدای خویش دارد.
در روش توانمندسازی فطرت که مشاهده هویت حقیقی انسان در پرتو مشاهده مبدأ آفرینش رخ می دهد، نوع نگاه انسان به زندگی و کل هستی در جهت گرایش های فطری حرکت خواهد نمود. از اینرو، انسان با شناسایی علت پدیده ها همواره به درک ارتباط حقیقی میان پدیده ها می رسد و بهوضوح خالق خویش و خالق جهان را در سرسلسله هستی می یابد و در ادامه به آرامشی پایدار و حقیقتی برتر و جاودانه نیز متصل می گردد.
انسان از فطرتی الهی برخوردار است و باید برای بیدارسازی و فعلیت بخشیدن آن اهتمام ورزد. با وجود این، به دلیل مواجهه با انواع تضاد های درونی-که جزء لاینفک وجود او محسوب می شوند و همان ها از او موجودی برتر ساختهاند- لازم است از خداوند استمداد جوید و هنگام رویارویی با این ناهمگونی ها با گزینش مسیر صحیح، شخصیت و
تولدی دوباره می یابد. در این صورت با بیدارسازی فطرت خویش رابطهای دوسویه میان او و خداوند برقرار می شود که به تبع آن، قدرت انسان در مواجهه با حوادث روزگار بیشتر می گردد.
یکی از کارکرد های مراقبه بهخاطر مشاهده حقیقت که موجب می شود پس از توانمندساختن فطرت، انسان همچنان بر مدار آگاهی از خداوند و عشق ورزی نسبت به او باقی بماند و بهمراتب عمیق تری از مشاهده نائل شود، کوچکشمردن هر چیزی جز خداوند متعال است. عبارت «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه193)؛ آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیدههاشان خُرد نمود»، بهوضوح بر این مطلب دلالت دارد.
عظمت خالق در وجود انسان آگاه چنان رخنه کرده که جز او در نظرش کوچک و حقیر شده است. آنچنان خداوند تمامی حجم دلش را اشغال کرده که جایی برای غیر خدا نمانده است، از آن دم که دل به خدا سپرده، چشم بر غیر خدا فروبسته است و به جامی که از دست معشوق نوش کرده الیالابد حلقه بندگی در گوش کرده است، از آن زمانی که گام عشق به وادی توحید نهاده و ملک قلب به مالک اصلی سپرده است، جز عظمت معشوق هیچچیزی بهجز او ندیده است (شجاعی، متقین گلهای سرسبد آفرینش، ص32).
ابن میثم، در اینباره معتقد است، شوق و خوف زمانی که به حد ملکه می رسد مستلزم کوشش مداوم در عمل و رویگردانی از دنیاست و مبدأ این شوق و خوف، تصور و توجه به عظمت خالق است که به قدر این تصور و توجه، عظمت وعد و وعید او مجسم می شود و بهحسب این تصور، قوه خوف و رجاء ایجاد میگردد که دو در از درهای بهشتند، لذا با توجه به میزان درک از عظمت خالق، سایر پدیده ها به نظر کوچک و حقیر می آیند تا جایی که عارف تنها خدا را می بیند و به هر چیز غیر از او به دیده حقارت و خُردی می نگرد (بحرانی، مصباح السالکین، ص416- 415).
انسان آگاه با توانمندسازی فطرت بهواسطه تقوا و مراقبه دائمی، به روشنبینی و بصیرتی نائل می شود که در نظرش هر آن چه غیر از خداوند است حقیر و بی مقدار است -و اگر با غیر خداوند بنا بهضرورت رابطه ای برقرار می کند تنها بهصرف این است که بویی از وجود خالق هستیبخش برده است و نمودی از اوست- و راز این مسئله در عظمت و شکوه جاودانهای است که آن را تنها در خداوند یافته است.
امام علی (علیه السلام) برای وصول به چنین مرتبه ای، انسان را به مشاهده حضور خداوند در تمامی لحظات زندگی اش، اعم از خوشی، آسایش، ناراحتی، گرفتاری و بیماری ای که مدتش پایدار نیست، فرامی خوانند و با هشدار به گشتن شب و روز و نزدیک شدن به پایان زندگی از آدمی می خواهند تا در رهاکردن جان از چنگال هواهای نفسانی بکوشد و آزادی را برای خویش به ارمغان آورد و در معامله ای پر سود که پروردگار برای آنان فراهم کرده، شرکت کنند و در این مسیر حتی از جسم و تن خود برای روح و روانشان و برای توانمندساختن فطرت الهیشان بهرهبرداری کنند: «فَاللَّهَ اللَّهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ فَاسْعَوْا فِی فَکَاکِ رِقَابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا أَسْهِرُوا عُیونَکُمْ وَأَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَکُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَکُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَلَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه183)؛ پس خدا را! خدا را! ای جمعیت انسان ها پروا کنید! حال که تندرستید نه بیمار و در حال گشایش هستید نه تنگدست، در آزادی خویش پیش از آنکه درهای امید بسته شود بکوشید، در دل شب ها با شبزندهداری و پرهیز از شکمبارگی به اطاعت برخیزید، با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید و در بخشش بخل نورزید».
سخن از گرفتن از جسم و بخشش بر جان، بیانگر نکته قابل توجهی است و آن این که هرچند در نگاه اول جسم انسان در برابر روح و جانش حقیر به نظر می رسد، ولی نباید فراموش کرد که به دلیل قابلیت مصرف شدن در راه حقیقی، ارزشمند خواهد بود؛ و از
اینرو با اندیشه ای که ادعا می کند انسان باید با رهایی مطلق از جسمش با انواع ریاضت ها و آزار های جسمی به ارتقاء روح خود کمک کند، مخالف است.
علی (علیه السلام) با استناد به آیاتی از قرآن کریم تأکید می کنند که انسان خودآگاه، انسانی است که با خدای خویش گره خورده است و در نهایت جانش با جان او به جانداری رسیده است: «فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ وَقَالَ تَعَالَی مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ (همان)؛ خدای سبحان فرمود: اگر خدا را یاری کنید، شما را پیروز میگرداند و قدمهای شما را استوار میدارد و فرمود: کیست که به خدا قرض نیکو دهد؟ تا خداوند چند برابر عطا فرماید و برای او پاداش بیعیب و نقصی قرار دهد.
خداوند منزه است از اینکه بهخاطر ضعف، ناتوانی و یا کمبودی، از بندگانش یاری بخواهد در حالی که لشکرهای آسمان و زمین از آنِ اوست و عزیز و حکیم و حمید است؛ بنابراین، هدف خداوند از این یاریطلبی چیزی نیست جز این که خواسته است انسان ها را بیازماید که کدامیک نیکوکارترند و به ارزش وجودی خویش پی بردهاند. در این نگاه، اگر انسان دچار لغزش شد، باید بداند و وجدان کند که تنها خداوند است که می تواند حیات و شخصیت انسان را حفظ نماید و حتی برای او جبران مافات کند. از اینرو باید یک بار دیگر بهسوی او بشتابد: «فَاتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ وَفِرُّوا إِلَی اَللَّهِ مِنَ اَللَّهِ وَاِمْضُوا فِی اَلَّذِی نَهَجَهُ لَکُمْ وَقُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِکُمْ فَعَلِی ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلاً إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلاً (همان، خطبه24)؛ «پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، بهسوی خدا فرار کنید و از راهی که برای شما گشوده بروید و وظائف و مقرراتی که برای شما تعیین کرده بپا دارید، اگر چنین باشید، علی ضامن پیروزی شما در آینده میباشد گرچه هماکنون به دست نیاورید».
بیداری فطرت، مستلزم مراقبه ای است که در آن، سالک بتواند در سراسر حیات خویش به مشاهده حقیقت توفیق یابد (همان، خطبه49). بدین گونه، با تسلیم شدن در برابر پروردگار به سلامت نفس نائل می شود «إن أسلَمتَ نَفسَکَ لِلّهِ سَلِمَت نَفسُکَ؛ اگر نفست را برای خدا
تسلیم کنی نفست سالم می ماند» (آمدی، غررالحکم ودررالکلم، ج1، ص276).
تلاش برای بیداری و توانمندساختن فطرت، جزء اساسی تمامی سخنان امام علی (علیه السلام) است. برای نمونه، آن زمان که درباره عالم ملکوت و عِلوی از ایشان پرسش می شود، در پاسخ، موضوع را به گوهر وجودی انسان و خودشناسی که لازمه معرفت حقیقی جهان است، سوق می دهند و چنین می فرمایند: آن ها (عالم عِلوی) صورتهایی هستند که از ماده و جسمیت بیروناند و بالاتر از آناند که قوّه و استعداد بتواند آن ها را ادراک کند با تابش نور حق در آن ها، تابان شدند و با درخشش او درخشیدند. خدا مثال خویش را در آن درافکند. پس افعال الهی از آن صورت ها هویدا شدند و انسانِ دارای نفس ناطقه را بیافرید. حال اگر انسان علم و عمل خود را پاکیزه گرداند، محققاً گوهر وجودیاش پاک می گردد و شبیه علل اولیه خود می شود و همینکه مزاجش معتدل شد و از اضداد خویش (شرک و کبر و هواپرستی) دوری گزید، البته به حق واصل می شود و روح محض می گردد و آسمان های هفت گانه با آن نفس شریک گردند (همان، ص459). بر این پایه، درک و معرفت گوهر وجودی تا رسیدن به مرحله تجرد محض و نیل به اصل و هویت حقیقی برای همه کس حاصل می شود بهشرط آن که تعلیم و تزکیه را سرلوحه کار خویش قرار دهد و تمام قوای درونی خود را به مرتبه اعتدال برساند. بی سبب نیست که مشایخ و سخنان اهلدل، توجه به اقوال و افعال و اخلاق نیک و شایسته را برای سالکان طریق الی الله وسیله کمال می دانند. این که انسان کامل را خلیفه و جانشین حق بر زمین می دانند از آنروی است که وی در سایه توانمندسازی فطرت خویش و بهره وری از نور آن، به ادراک و حضور حق در سراسر کاینات دست می یابد، چنان که جمله جهان در نظر وی تجلی فروغ روی دوست می گردد و جز حق، چیزی را مشاهده نمی کند. آن حضرت، خود به اوج شهود حق تعالی نائل شده بود. چنان که از ایشان درباره رؤیت حق سؤال شد، فرمود: «آیا چیزی را که نبینم، میپرستم؟ دیدهها هرگز او را آشکار نمیبینند، اما دل ها با ایمان درست او را درمییابند» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه179). آن حضرت بهعنوان یک انسان خودآگاه، همواره چشمانی تیزبین
را نظاره گر خود می بیند و در ارتباط با هستی بهروشنی در می یابد، جهانی که در آن زندگی می کند ظلمت محض نیست بلکه خداوند آن را به نور خویش روشن کرده است، نوری که به ذات خود ظاهر است و دیگر اشیا را نیز ظاهر می کند (نور/35)؛ این نور در همه مظاهر ظهور دارد بدون اینکه از چیزی پنهان باشد: «کُلُّ ظَاهِرٍ غَیرَهُ بَاطِنٌ وَ کُلُّ بَاطِنٍ غَیرَهُ غَیرُ ظَاهِرٍ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه65؛ هر ظاهری غیر از او پنهان و هر پنهانی غیر از او آشکار است». ایشان، به نور فطرت خویش بهمراتب برتر ایمان و یقین (مشاهده) دست می یابد و سراسر هستی را نام و نشان محبوب مییابد و میبیند. لذا، خودشناسی را نهایت تحقق هر معرفتی می داند «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَدِ انتَهی إِلی غایَةِ کُلِّ مَعرِفَه وَ عِلمٍ» (حکیمی، الحیاة، ص115).
بنابراین، انسان باید برای وصول بهمراتب والای مشاهده، فطرت خویش را همواره در هوشیاری و بیداری نگه دارد، چراکه در بیداری فطرت، شهامت و توان رعایت میثاق الهی و درک ضرورت رابطه آگاهانه میان خود و خداوند را می یابد و در توانمندسازی فطرت و تقویت آن به آرامش پایدار می رسد و جهان ناامن با حضور دائمی خداوند به جهانی امن مبدل می گردد (ر.ک: دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، ص478).
یافته های پژوهش نشان می دهد که فطرت تنها یک مسئله نیست؛ بلکه حقیقتی در درون انسان است که باید همواره بیدار بماند تا بتواند عملکرد انسان را در مسیر صلاح و رستگاری هدایت کند. بیداری فطرت در گرو بصیرت و مراقبه بسیار برای پذیرش حقیقت است و پذیرش حقیقت مستلزم مشاهده خداوند در تمامی امور زندگی برای عبور از واقعیات و رسیدن به حقایق نهفته در آن هاست.
اگر مباحث نظری درباره خداوند به سمت مشاهده و تقویت احساس های درونی نسبت به وجود ماورایی و قدرتمند او پیش برود، رابطه انسان با خدا به گونه ای عاشقانه-عارفانه متبلور خواهد شد و این عشق سبک زندگی انسان را در جهت سود رساندن،
آبادکردن، زیباساختن و معنابخشیدن به هستی متحول می سازد.
آن چه باعث می شود انسان حقیقت را بر هر چیزی ترجیح دهد بیداری فطرت است. این رسالت در ابتدا به عهده پیامبران بیرونی است؛ چراکه انبیا برای آماده سازی نفوس و استخراج و اظهار جواهر اندیشه و آگاهی های انسان ها اساس و اصل هستند.
عقل در متون اسلامی آن چیزی است که اگر آدمی از آن بهرهمند شود بهوسیله آن، به معارف حقیقی و کردار شایسته راه می یابد و چنان چه این خصلت را نداشته باشد، از آن فاصله می گیرد؛ لذا به آن حجت باطنی (پیامبر درون) نیز می گویند.
لازمه فهم عقلانی صحیح، بیداری فطرت است که با تصدیق آگاهی های باطنی، توسط انسان صورت می پذیرد. با بهره مندی از این آگاهی ها که تنها فعالیت ذهنی صِرف نیستند، انسان می تواند حقیقت معنای رخداد ها را دریابد و به سمت طهارت فکری پیش رود. ازخودبیگانگی بدان معنا نیست که فطرت دچار دگرگونی شده یا به چیز دیگری تبدیل شود؛ بلکه یعنی آن چه خودِ واقعی یک موجود را تشکیل می دهد و «وجود» محسوب می گردد نادیده گرفته شود.
راه توانمندسازی فطرت یکی از مطمئن ترین راه های آگاهی و عشق به خداوند است؛ چراکه در آن خداوند، قبل، بعد، داخل و بیرون از هر چیزی قابل رؤیت است. این مشاهده چون نزد فرد به مانند حضور خودش کاملاً حاضر و بهدور از هرگونه ابهام و شکی است، نقش بسزایی در ثبات قدم، استقامت، شهامت و پایداری انسان در انجام اعمال شایسته و الهی دارد. به عبارتدیگر، فردی که بهخاطر مراقبه مستمر، خداوند را همواره مشاهده می کند، اندیشه ها، اخلاق و اعمالش رنگ الهی دارد و مصداق بارز خلیفة اللهی است؛ لذا، در آگاهی از توانایی ها و قابلیت های فطرت، آثار و نتایج باارزشی نهفته است که می تواند سبک زندگی انسان را دگرگون سازد و هوشیاری، سلامت، شهامت، پیشرفت، آرامش و امنیت را در پرتو عشقورزی به خالق یکتا برای او به ارمغان آورد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن محمد، شرح نهجالبلاغه، [بی جا]، دار احیاءالکتب العربیه، [بی تا].
انیس، ابراهیم، المعجم الوسیط، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408.
آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: محمدعلی انصاری، تهران، چاپ افست، 1376.
البحرانی، میثم بن علی، مصباح السالکین، تهران، دارالکتب الوطنیة، [بی تا].
بروجردی، مصطفی، نگاهی به شرح های نهج البلاغه، قبسات، شماره 19، ص126-137، 1380.
جوادی آملی، عبدالله، شناختشناسی در قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
حسنزاده، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، 1361.
حکیمی، محمد رضا، الحیاة، تهران، دائرة الطبایع والنشر، 1401.
خامه گر، محمد، جایگاه عقل در قرآن کریم از منظر استاد شهید مطهری، مکاتبه و اندیشه، شماره 31، ص18-32، 1387.
راغب، ابوالقاسم الحسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن کریم، ترجمه و تحقیق: غلامرضا خسروی، تهران، مرتضوی، 1372.
ژالهفر، تقی، مقدمهای بر معرفة النفس از نگاه امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب (علیه السلام)، 1379.
سجادی، سید ابراهیم، قرآن و تربیت فطری، پژوهشهای قرآنی، شماره 61، ص42-75، بهار 1389.
سماهیجی، عبدالله بن صالح، الصحیفة العلویة، تهران، الاسلامیة، 1369.
شجاعی، مهدی، متقین گلهای سرسبد آفرینش، تهران، الهادی، 1376.
صدرا (ملا صدرا)، محمدبن ابراهیم، شواهدالربوبیه، تعلیق و تصحیح: جلال الدین آشتیانی، تهران، مرکز دانشگاهی، 1360.
صدوق، محمد بن علی بابویه، التوحید، تصحیح: هاشم حسینی، قم، النشر الاسلامی، [بی تا].
ضرابی، احمد، معرفت شهودی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1390.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: محمدباقر موسوی، تهران، محمدی، 1353.
طباطبایی، محمدحسین، ولایت نامه، ترجمه: همایون همتی، تهران، امیرکبیر، 1366.
قاسم پور، محسن، جایگاه عقل در تربیت دینی از دیدگاه علامه طباطبایی، پژوهش دینی، شماره 22، ص65-90، 1390.
مبینی، محمدعلی، عقل در قرآن، معرفت، شماره 48، ص86-94، 1380.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، الاسلامیه، [بی تا].
مشایخی پور، علی؛ فرامرز قرا ملکی، احد؛ صادقی، هادی، بررسی مفهوم خودشناسی در دیدگاه امام علی (علیه السلام)، انسان پژوهی دینی، شماره 39، ص27-47، بهار و تابستان 1397.
مطهری، مرتضی، فطرت، تهران، صدرا، 1369.
الهی، فاطمه؛ مهدوینژاد، حسین؛ دلشاد تهرانی، مصطفی، جایگاه عقل در معرفت دینی از نگاه امام علی (علیه السلام)، پژوهش نامه علوی، شماره 2، ص1-28، پاییز و زمستان 1394.
سایت ها رئیسی، زهرا؛ عشرت، فاطمه، (5/2/1398)، جایگاه عقل در قرآن با تأکید بر تفسیر المیزان، http://intjz.net/bank.html
خانواده در دین اسلام اهمیت خاصی دارد، ازاینرو توصیههای متعددی درباره اهمیت، استحکام و نحوه تعامل اعضا ارائه کرده است، تا خانوادهای موردپسند در جامعه شکل بگیرد. بخشی از این ویژگیها در احادیث امیر مؤمنان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) نقلشده است. پژوهش حاضر با کمک دادههای کتابخانهای و با گردآوری و تحلیل روایات منقول از آن حضرت، در پی تبیین مهمترین شاخصهای خانواده مطلوب از نگاه امام علی(علیه السلام) است که در سه حوزه اعتقاد، اخلاق و رفتار سامانیافته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد، از نگاه حضرت علی(علیه السلام) ایمان به خدا و برقرار ساختن روحیه الهی و رشد شخصیت معنوی اعضای خانواده بخشی از شاخصهای اعتقادی خانواده مطلوب محسوب میشود. توکل، صبر و غیرت از شاخصهای اخلاقی و حسن رفتار، همکاری، ساده زیستی، عفو و گذشت از مهمترین شاخصهای رفتاری خانواده مطلوب به شمار میآیند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، خانواده مطلوب، شاخص.
خانواده بنیان اصلی جامعه و مهمترین کانون آرامش، تعادل، شکلگیری شخصیت انسانها و همچنین هسته اول سازمانها و نهادهای اجتماعی به شمار میرود، ازاینرو تأثیر مستقیم و نقش مهمی بر تحولات و رخدادهای جامعه خواهد داشت. در خانواده مطلوب و موفق، پدر و مادر هسته مرکزی و کانون خانواده و فرزندان در گرد این کانون قرار دارند. آنان نخستین الگو و معلّم فرزندان میباشند و فرزندان از اخلاق و رفتارهای آنها الگوبرداری
میکنند بنابراین والدین میتوانند در آنها بسیار تأثیرگذار باشند، خداوند متعال در آیه 21 سوره روم میفرماید: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیها وَجَعَلَ بَینَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ» و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانههایی است، برای گروهی که تفکّر میکنند! گرایش به ازدواج و تشکیل خانواده ریشه در فطرت انسان دارد و اسلام بر اساس برخی از شرایط آن را تأیید کرده است. گرایش به ازدواج از منظر اسلام، قبل از هر چیز پاسخ به خواست فطری و ذاتی انسان است؛ زیرا خداوند ساختمان بدن انسان را بهگونهای آفریده است که با رسیدن به مرحله رشد و بلوغ، خودبهخود به جنس مخالف تمایل مییابد و برای تشکیل زندگی مشترک تلاش میکند. این امر، دلیل فطری بودن ازدواج است، نه تحمیلی بودن آن از ناحیه عادت، ضرورت زندگی و یا عامل دیگر (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص493).
نهاد خانواده همواره از اول زندگی بشر تاکنون وجود داشته و هیچوقت خالی از خانواده نبوده است. امروزه نیز نظام خانواده همچنان استوار است و چگونگی شکلگیری خانواده در میان اقوام گوناگون، متفاوت است چراکه فرهنگ، آدابورسوم نقش مهمی دارد و این موارد در میان اقوام مختلف، متفاوت است. بدینسان اگر کسی قصد تشکیل خانواده را دارد باید بهتناسب و همشأنی زن و مرد توجه ویژهای داشته باشند. لذا خانواده موفق و مذهبی یکی از نیازهای واقعی است که جامعه اسلامی محتاج آن است. بر این اساس بهترین الگو برای افراد درزمینه خانواده موفق و برتر، سیره ائمه معصومین(علیهم السلام) بهویژه امیر مؤمنان امام علی(علیه السلام) هست. امام علی(علیه السلام) در نامه 28 نهجالبلاغه میفرمایند: (فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا)؛ مسلّما ما دستپرورده پروردگارمان هستیم و مردم پسازآن تربیت شده ما هستند. ازاینرو نمونه کامل یک خانواده برتر و مطلوب اسلامی را میتوان در زندگانی آن حضرت جستجو کرد.
اهمیت و هدف از معرفی خانواده امام علی(علیه السلام) بهعنوان یک خانواده برتر و سالم، ضرورت تأمل در این خانواده پر از مهر و عطوفت را نمایانتر میسازد و از سوی دیگر یک اسوه کامل و تمامعیار برای مسلمانان است تا مسیر زندگی خود را بر اساس معیارهای آنان تعیین کنند چراکه با توجه به اهمیت خاص خانواده و آفات و آسیبهای فراوانی که در دنیای امروز متوجه این نهاد باارزش هست، ازاینرو باید به بیان راهکارهایی برای رفع این آسیبها و ارائه الگویی مناسب برای خانوادهها پرداخته شود لذا با بررسی و شناسایی شاخصهای خانواده مطلوب در نگاه امام علی(علیه السلام) روشن میشود که خانواده و اعضای آنچه رفتار و وظایفی در راستای مطلوبیت ساختن خانواده دارند و باید چه ویژگیهایی داشته باشند تا به تعالی و کمال برسند.
پژوهش حاضر به روش تحلیلی تاریخی و با کمک منابع کتابخانهای در پی پاسخ به این پرسش است که خانواده مطلوب از دیدگاه امام علی(علیه السلام) دارای چه ویژگیهایی است؟ برای پاسخ به این پرسش حوزه مطالعاتی خانواده مطلوب در سه محور کلی شاخصهای اعتقادی، شاخصهای اخلاقی و شاخصهای رفتاری موردبحث قرار میگیرد.
در رابطه با زندگانی امام علی(علیه السلام) کتابهای متعددی نگاشته شده است که بخشی از آنها مربوط به مباحث خانواده از نگاه آن حضرت است، ازجمله در دانشنامه امام علی(علیه السلام) در بخش سیره رفتاری، اخلاقی و خانوادگی به بخشی از این مباحث اشارهشده است.
کتاب اخلاق و خانواده از نگاه امام علی به قلم ابوالحسن مطلبی اخلاق و آداب معاشرت در جنبههای مختلف بهخصوص آداب معاشرت و اخلاق در محیط خانواده را از منظر آیات قرآن احادیث، روایات، خطبهها، نامهها و کلمات قصار موجود در نهجالبلاغه شرح و تبیین کرده است. چنانکه در کتاب خانواده از دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) تألیف علی قائمی، اهمیت و جایگاه نظام خانواده از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) بازگو شده است.
برخی مقالات نیز به بررسی موضوع خانواده از نگاه امیر مؤمنان پرداختهاند ازجمله احمد قماشچی در مقاله «عوامل آرامش خانواده در سبک زندگی امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه÷» به بررسی عوامل آرامش خانواده در سبک زندگی علوی میپردازد و فقط شاخصهای رفتاری را بهصورت غیرمستقیم اشاره کرده است. علی بخشی در مقاله «امام علی علیه اسلام و خانواده» به عوامل تحکیمبخش و تقویتکننده مناسبات خانواده با تمسک به کلمات امام علی(علیه السلام) پرداخته و عوامل را بهصورت پراکنده گردآوری کرده است.
تفاوت این پژوهش با موارد فوق این است که در پژوهشهای انجام شده یا به شاخصهای اعتقادی خانواده مطلوب اشاره نشده و یا شاخصهای اخلاقی و رفتاری بهصورت پراکنده موردبررسی قرار گرفته و از هم تفکیک قرار داده نشده؛ اما در این نوشتار سعی گردیده است تا شاخصهای خانواده مطلوب اعم از اعتقادی، اخلاقی و رفتاری در سیره و بیانات گهربار امیرالمؤمنین(علیه السلام) مورد بررسی قرار گیرید.
خانواده در لغت به معنای اهل خانه، اهلبیت، طایفه، خاندان، دودمان و تبار بهکاررفته است (موسوی بجنوردی،1367 ش، ج22، ص1) و نیز مجموع افرادی که در یکخانه زیست میکنند و واحدی است که شامل پدر و مادر و فرزندان است (معین، فرهنگ معین، ج1، ص613). خانواده، معمولاً کارکردهای گوناگون شخصی، اقتصادی، تربیتی و جز اینها را بر عهده دارد (سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، ص12 و 13). در زبان عربی بهجای کلمه خانواده، لفظ عشیره بهکاررفته است (قرشی، قاموس قرآن، ج5، ص1). عشیره از ریشه عشر به معنای مخالطه، مداخله و معاشره است؛ و همچنین معادل عدد ده بیان شده است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج8، ص136؛ ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص574) راغب میگوید: عشیره یعنی خاندان مرد که بهوسیله او آن خانواده تکثیر پیدا میکند یعنی بهمنزله عدد کامل که همان عدد ده است آنها نیز بهطور
کامل اهل و خانواده او میشوند، خدای تعالی میفرماید: (وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ؛ (توبه/24؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج2، ص602) و نیز به معنای فامیل نزدیک، شوهر، زن و ایل آمده است (بستانی، فرهنگ ابجدی، ص611).
در اصطلاح اندیشمندان تعاریف متعددی برای خانواده ارائه دادهاند، ازجمله گفتهاند:
1- خانواده متشکل از افرادی است که از طریق پیوند زناشویی، همخونی یا پذیرش فرزند با یکدیگر بهعنوان زن، مادر، پدر و شوهر، برادر، خواهر، فرزند در ارتباط متقابل هستند، فرهنگ مشترک پدید میآورند و در واحد خاص زندگی میکنند (قنادان، جامعهشناسی مفاهیم کلیدی، ص148).
2- خانواده بهعنوان یک سیستم اجتماعی، شامل گروهی از افراد است که از طریق ازدواج با یکدیگر پیوند میکنند. رابطه اعضای خانواده، رابطه عمیق و چندلایه است که تاریخچه مشترک و درونی شده درباره جهان و اهداف مشترک بنا شده است در این نظام، افراد توسط علایق و دلبستگیهای عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل با یکدیگر پیوند دارند (تبریزی، فرهنگ توصیفی خانواده و خانوادهدرمانی، ص13).
3- بر اساس تعالیم اسلامی، خانواده، مجموعهای است از افراد با رابطههای سببی (عقد ازدواج) و نسبی (والدینی، فرزندی، خواهر و برادری) است این افراد نسبت به هم متناسب با نوع نسبت و ارتباط، مسئولیتهای اجتماعی، حقوقی، تربیتی، رفتاری، اقتصادی و دینی دارد (ترابی، شکوفه سیب، ص19) بر اساس آنچه از تعاریف خانواده گذشت، میتوان به این نتیجه رسید که تعریفی که بر اساس تعالیم اسلامی (تعریف سوم) گفته شد، جامع و صحیحتر است.
با توجه به آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که مراد از مطلوبیت خانواده این است که اعضای آن درنهایت آرامش و آسایش در کنار هم زندگی میکنند و در همه جوانب بهطور متعادل و هماهنگ رشد و نمو کرده و از افراطوتفریط به دور باشند و فضای خانه و خانواده
سرشار از پاکی و معنویت و رنگ و بوی الهی است و مهر، محبت، آرامش و اطمینان در چنین خانوادههایی نمودار است.
اعتقادات دینی بهعنوان مجموعهای از بایدها و نبایدها و نیز ارزشهای اختصاصی و تعمیمیافته، از مؤثرترین تکیهگاههای روانی به شمار میرود که قادر است معنای زندگی را در تمام عمر فراهم سازد و در شرایطی خاص نیز با فراهمسازی تکیهگاههای تبیینی، فرد را از تعلیق و بیمعنایی نجات میدهد (فراست، پایاننامه تبیین رابطه اعتقادات و مؤلفههای سبک زندگی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص7)، به همین خاطر پایه و زیربنای جهتگیری انسان در زندگی، باورها و عقیدههای اوست چراکه اعتقاد و عقیده انسانها بالاترین نقش را در زندگی فردی و اجتماعی دارد. در همین راستا اسلام بیشتر از همهچیز به اصلاح شناخت و عقیده و باورهای انسان اهمیت میدهد. در بحث شاخصهای اعتقادی به مهمترین اعتقادات و ارزشهای دینی اشاره میشود که بر روابط و رفتارهای اعضای خانواده با یکدیگر تأثیر میگذارد و آن را به خانواده مطلوب و موفق اسلامی تبدیل میکند و نبود چنین ارزشها و عقیدههایی باعث تزلزل و ناکارآمدی خانواده و شکلگیری روابط نامناسب بین آنها میشود. بهترین و مؤثرترین الگو و نمونهای که میتوان در رابطه با خانواده مطلوب اسلامی معرفی کرد سیره خانوادگی ائمه اطهار(علیهم السلام) بهویژه سیره خانوادگی امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) است. ازاینرو در این بخش چند نمونه از ارزشهای اعتقادی از نگاه امام علی(علیه السلام) که از شاخصهای مهم خانواده مطلوب اسلامی به شمار میرود، ذکر میگردد.
ایمان از ماده (أمن) در اصل آرامش خاطر و آرامش نفس و از بین رفتن بیم و هراس است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص205) و به معنی باور یقینی و قطعی که با اعتراف و پذیرش دل همراه است و عمل، انسان را به آن رهنمون مینماید (ابن
عاشور، التحریر و التنویر، ج1، ص73). اعتقاد قلبی به خداوند و دینداری از شاخصهای مهم اعتقادی است، هر مقدار این ویژگی قویتر باشد، رعایت حدّ و حدود شرعی کاملتر و پایبند به اصل و اصول خانواده بیشتر خواهد بود و هر مقدار ضعیفتر باشد، به همان اندازه میتواند به استحکام و بنیان خانواده آسیب برساند. امام علی(علیه السلام) در رابطه با ایمان میفرماید: لَا نَجَاةَ لِمَنْ لَا إِیمَانَ لَه؛ کسی که ایمان ندارد نجات نخواهد یافت (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص873، ح 344). انسان نمیتواند بدون داشتن ایده و آرمان و ایمان, زندگی سالم داشته باشد و یا کاری مفید و ثمربخش برای بشریت و تمدن بشری انجام دهد. انسان فاقد هرگونه ایده و ایمان, یا بهصورت موجودی غرق در خودخواهی درمیآید که هیچوقت از لاک منافع فردی خارج نمیشود و یا بهصورت موجودی مردد و سرگردان که تکلیف خویش را در زندگی در مسائل اخلاقی و اجتماعی نمیداند. انسان دائماً با مسائل اخلاقی و اجتماعی برخورد مینماید و ناچار باید عکسالعمل خاصی در برابر اینگونه مسائل نشان بدهد (مطهری، مجموعه آثار، ج2، ص41). حضرت علی(علیه السلام) در مورد کسی که ایمان و باور قلبی به خداوند را در زندگی خود به کار ببندد میفرماید: ثَمَرَةُ الْإِیمَانِ الْفَوْزُ عِنْدَ اللَّه؛ ثمره و نتیجه ایمان، رستگاری نزد خداوند است (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص88، ح 1491). اعتقاد و ایمان قلبی به خداوند همه رفتارها و سبک زندگی خانوادگی انسان را بهسوی سعادت و کسب رضای الهی سوق میدهد فردی که خدا را حاضر و ناظر بر تمام اعمال خویش میداند، تلاش میکند تا در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت آنان را جلب نماید. اگر نهاد خانواده بر پایه ایمان و باور به خداوند، بنا شود بسیار مستحکمتر خواهد بود. یکی از الگوهای سبک زندگی اسلامی که بر پایه ایمان و باور یقینی به خداوند بناشده، سبک زندگی امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام) است که نمونه کامل خانواده مطلوب اسلامی است. به همین جهت ایمان و اعتقاد قلبی به خداوند سبب مستحکم شدن بنیان اصلی و پایههای خانواده میشود و آن را به خانواده موفق و مطلوب اسلامی تبدیل میکند.
روحیه تعبد و بندگی و ایجاد فضای معنوی در خانواده، آرامش خانواده را برقرار میکند و اعضای خانواده را بهسوی طاعت و بندگی سوق داده و زندگی زوجین را سرشار از معنویت میکند. خانوادهای که دارای روحیه قوی بندگی باشد در برابر کمبودها، سختیها و نا ملایمتهای زندگی هیچگاه ترس و اضطراب و ناشکیبایی در ارکان خانواده به وجود نمیآید. حکمت غایی تشکیل خانواده و هدف نهایی اسلام از اینهمه تأکید بر تشکیل و تحکیم و تداوم آن، گسترش ارزشهای انسانی، انتشار آرمانهای توحیدی و ایجاد روحیه تعبد و بندگی است (محمدی ریشهری، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، ص22). در قرآن کریم این تعبیر زیاد آمده که زیان و بدبختی آنجاست که آدمی در ناحیه معنی و روح ببازد، باختن اثرات و ثمرات زندگی چندان اهمیت ندارد. زندگی اگر باشد، همیشه اثرات و ثمرات دارد، ولی خدای ناخواسته اگر آدمی مثلاً امید و رجاء خود را از دست بدهد اهمیت فوقالعاده دارد. بالاتر از آن، هنگامی است که ایمان و معرفت خود را ببازد، زیرا ایمان است که منبع امید و رجاست، ایمان است که توکل و اعتماد و امیدواری میآورد. آدم با ایمان هیچوقت خودش را تک و بیمدد کار و بی غمخوار نمیبیند، همیشه در نماز میگوید: إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعِین؛ اگر انسان در خانوادهای تربیت یابد که هدف آن، ایجاد روحیه تعبد و بندگی اعضای خانواده باشد در این صورت فرد با ایمان فرضاً در اثر پیشامدهای روزگار اگر صدمات و لطماتی ببیند، چندان نگرانی ندارد. امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه علیها السلام برای برقرار ساختن روحیه تعبد و بندگی در زندگی خود از روشها و برنامههای خاصی استفاده میکردند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دلیل روحیات و مؤانستی که با خدا و عبادت و قرائت قرآن داشتند، در تحکیم فضای بندگی خداوند متعال در خانواده نقش مهمی را ایفا میکردند. ایشان اتاقی را به عبادت اختصاص داده و اوقاتی برای مناجات با خدا قرار داده بودند (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج5، ص295؛ مجلسی،
بحارالانوار، ج73، ص161) همچنین حضرت زهراعلیها السلام در تحکیم روحیه و ایجاد فضای الهی در خانواده سهیم بودند بهطوریکه در اولین لحظات زندگی مشترک خود حضرت علی(علیه السلام) را به نماز و عبادت خداوند متعال دعوت میکند و هردو به نماز و تهجد الهی میپردازند (قاضی شوشتری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج4، ص 481)، سپس چند روز بعد پیامبر از علی(علیه السلام) میپرسد که فاطمه علیها السلام چگونه همسری است، پاسخ میدهد: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی طَاعَةِ اللَّه؛ او بسیار مددکار و یاری کننده به عبادت و طاعت خداوند است (ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب(علیهم السلام)، ج3، ص356). ایشان زمان و مکان مشخصی داشتند و در خانه محلی را برای محرابش قرار داده بود، لباس مخصوصی برای نماز داشت، برای نماز از بوی خوش استفاده میکرد، به غروب و شب جمعه برای استجابت دعا اعتقاد داشت، برای درک شب قدر و احیای آن برای فرزندانش برنامهریزی میکرد، نماز و دعاهای ویژهای برای موضوعات مختلف و روزهای هفته داشت، مناجات و تعقیبات خاصی پس از نمازهای واجب داشت، به حدی برای نماز و عبادت بر پا میایستاد که پاهایش ورم میکرد (مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص84؛ قمی، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، ج2، ص704).
بنابراین میتوان گفت بعد از ایمان و اعتقاد قلبی و یقینی به خداوند متعال دومین شاخص اعتقادی که در خانواده مطلوب اسلامی باید باشد، ایجاد فضایی معنوی و در ارتباط دائم با پروردگار است تا قلب آنها با ذکر خدا اطمینان یافته و در برابر سختیها، مشکلات و ناملایمات نلرزد و در تصمیمگیریها مضطرب و مردد نشوند.
با توجه به اینکه هدف تمامی ادیان الهی و پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام)، تربیت آدمی و دعوت به فضایل اخلاقی است لذا در دین مبین اسلام خلقوخوی نیکو، دارای ارزش فراوان است چراکه اخلاق یکی از اهداف مهم بعثت پیامبر(صلی الله علیه و اله) به شمار میرود. ازجمله ارزشهای اسلامی آراستگی به اخلاق و رفتار اسلامی است و کسی که دارای اخلاق نیکو
باشد فردی ارزشمند از منظر اسلام است اخلاقی ارزشمند است که تحت لوای اسلام و عقل سالم باشد و القاء بیارزشیها بهعنوان اخلاق خوب که سرچشمه درستی ندارد، نمیتواند موجب سعادتمندی انسان شود. لذا بهترین الگو و نمونهای که درزمینه اخلاق اسلامی میتوان یافت پیامبر(صلی الله علیه و اله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) علیالخصوص زندگانی امیر مؤمنان علی(علیه السلام) است که سعی گردیده است در اینجا نمونه کوچکی از آن به خواننده محترم ارائه گردد.
یکی از مظاهر ایمان و مکارم اخلاق، توکل بر خدا و اعتماد کامل به پروردگار است. شهید مطهری در مورد معنای توکل میگوید: توکل عهدهدار شدن کار است، قسمتی که مربوط به انسان است و قسمتی واگذار کردن آن به خداست و معنی واگذار کردن آن به خدا این است که بدانید در عالم، حسابی است که در شرایطی که شما وظیفهتان را عمل کنید، او به کمک شما برخیزد (مطهری، گفتارهایی از اخلاق اسلامی، ص14 - 15). انسانی که بر خداوند توکل دارد، در مقابل سختیها و ملالتهای زندگی مقاومتر است چراکه خداوند میفرماید: وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین؛ اگر اهل ایمانید، فقط بر خدا توکل کنید (مائده/23). انسان امروزه غرق مشکلات دنیوی شده و نیازمند وابستگی به نیروی قدرتمندی است. در خانواده و مشکلات روزمره نیز اگر انسان در برابر سختیها و مشکلات خود، ابتدا برنامهریزی برای رفع آنان، سپس توکل و اعتماد به خداوند کند مسلماً تمام مشکلات او حل خواهد شد. انسان مضطرب باید در تمامی موارد ازجمله: ازدواج، یافتن شغل مناسب و یا همسر شایسته به خدا توکل کند چراکه خداوند نیازهای آنان را رفع میکند. ازجمله کسانی که در تمام امور خود به خداوند متعال توکل میکردند امام علی(علیه السلام) بودند که در برابر سختیها و مشکلات زندگی همواره اعتماد به خدا را فراموش نمیکردند ایشان در مورد توکل فرمودند: و التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُو؛ و توکل بر خدا مایه نجات از هر بدی و محفوظ بودن از هر دشمنی است (اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2 ص346)؛ و در حدیث دیگر میفرماید: مَنْ تَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ
تَسَهَّلَتْ عَلَیهِ الْأَسْبَاب؛ هرکس به خدا توکل کند، دشواریها برای او آسان میشود و اسباب برایش فراهم میگردد (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص656، ح 1374).
یکی از جنبههای مهم عمل صالح و اطاعت از اوامر و نواهی خدا، استفاده صحیح از زبان است. سخن گفتن مطابق ضوابط الهی یکی از اعمال صالح است که شدیداً مورد تأکید حقتعالی است. بخش مهمی از دستورات الهی، در مورد استفاده صحیح از زبان است که یکی از آنها رازداری و کتمان سر است. رازداری به معنای پوشاندن و افشا نکردن است (بیگی، ارزشهای اجتماعی در قرآن، ص91). از مهمترین عواملی که به نگهداری پایههای خانواده به شمار میرود کتمان سر و نگهداشتن رازهای درون خانواده است. ضروری است زن و شوهر برای دستیابی به خانواده موفق و مطلوب اسرار درون خانواده خود را برای دیگران بازگو نکنند و آن را نزد خود به امانت نگهدارند. رازگویی چه برای همسر و چه برای دیگران، صفت اخلاقی است که موردتوجه خداوند و معصومین(علیهم السلام) است بهگونهای که امام علی(علیه السلام) در رابطه با کتمان اسرار میفرمایند: صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّه؛ سینه خردمند صندوق راز اوست (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت6، ص625)؛ و نیز میفرمایند: الْکِتْمَانُ طَرَفٌ مِنَ السَّعَادَة؛ رازداری گوشهای از خوشبختی است (ابن شعبه حرانی،1404 ق، ص223).
یکی از وظایف اختصاصی مرد، غیرت ورزی نسبت به همسر است، بدین معنا که وی نباید اجازه دهد همسرش، آگاهانه یا ناآگاهانه، زمینه آلودگی و بیعفتی خود را فراهم سازد. ازاینرو کسی که از بیعفتی همسر خود خبر دارد و اقدامی در جهت پیشگیری از آن انجام نمیدهد، بیغیرت نامیده میشود (محمدی ریشهری، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، ص404). مبحث غیرت از ارزشهای مهم اخلاقی به شمار میرود که موجب
کسب عزت و آبرو در زندگی انسان میگردد. ازاینرو امام علی(علیه السلام) در رابطه با غیرت ورزی مردان فرمودهاند: مَنْ لَا یغَارُ فَإِنَّهُ مَنْکُوسُ الْقَلْب؛ هر کس که غیرت نورزد قلب چنین فردی واژگونه است (برقی، المحاسن، ج1، ص115)؛ و نیز روزی به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) اطلاع دادند که زنان در مراکز تجاری و بازار رفتوآمد دارند و شخصاً به خریدوفروش میپردازند امام(علیه السلام) در یک سخنرانی خطاب به مردم فرمودند: مَا تَسْتَحْیونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یخْرُجْنَ إِلَی الْأَسْوَاقِ وَ یزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ؛ آیا حیا ندارید! و غیرت نمیورزید که زنهای شما به بازار میروند و با جوانان قوی و خوشهیکل روبهرو میشوند؟ (کلینی، الکافی، ج5، ص537)؛ و همچنین امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) در حکمت 124 نهجالبلاغه در مورد بحث غیرت بیان میکنند که: وَ غَیرَةُ الرَّجُلِ إِیمَان؛ غیرت مرد بر زن (از علامت) ایمان است (شریف الرضی، نهجالبلاغه، حکمت124).
خیرخواهی از جنبههایی است که در فرهنگ انسانساز اسلام از جایگاه و منزلت والایی برخوردار است و در ردیف اصول اخلاق جای میگیرد. در اخلاق خانواده خیرخواهی و نصیحت از ارکان مهم است. این مهم است که پدر و مادر با فرزندان از سر نصیحت سخن بگویند. طبیعت انسان چنین است که اگر کسی دریابد که فلان شخص در امرونهی خود قصد و نیتی جز سعادت او ندارد از سر صدق و صفا پذیرای آن است (قائمی امیری، خانواده از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص207-208). در روایات اسلامی به برخی از آثار خیرخواهی اشاره شده است امام علی(علیه السلام) در مورد خیرخواهی و نصیحت میفرماید: لاتَدَعْ أَنْ تنصَحَ اهلَکَ فَاِنّکَ عَنهُم مَسؤُولٌ؛ در پند و موعظه خانوادهات کوتاهی نکن، فردا درباره آنها از تو بازخواست خواهد شد (قضاعی، دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، ص147)؛ و در حدیث دیگری میفرماید: مَنْ قَبِلَ النَّصِیحَةَ أَمِنَ مِنَ الْفَضِیحَة؛ هر کس نصیحت را بپذیرد از رسوایی ایمن میشود (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم،
ص226، ح 4573) و نیز میفرماید: النَّصِیحَةُ مِنْ أَخْلَاقِ الْکِرَام؛ کار نصیحت و خیرخواهی از اخلاق کریمان و افراد گرانقدر است (همان، ص225، ح 4549). اگر انسانهای شایسته با آداب و شرایط لازم به خیرخواهی مردم بپردازند و آنها هم بدون شائبه، نصیحت خیرخواهان را بکار بندند، خیر و سلامت جامعه را فرامیگیرد و شر و پلیدیها از بین میروند؛ کاستیها به تکامل، فقر به غنا تبدیل میشود و نارساییها جیران میگردد و استعدادها جوانه میزنند.
ه- ) نداشتن حسادت یکی از رذایل اخلاقی که در طول تاریخ بشر آثار بسیار منفی فردی و اجتماعی داشته، مسئله حسد است حسد یعنی بدخواهی. خواستار بودن زوال نعمت و سعادت دیگری (قرشی، قاموس قرآن، ج2، ص131)، حسودان نه آرامشی در دنیا دارند و نه آسایشی در آخرت چراکه تمام تلاششان این است که نعمت را محسود بگیرند و آلوده انواع جنایتها میشوند. نقطه مقابل حسد، خیرخواهی است که در مطالب گذشته به آن اشاره شد. گاهی در محیط خانواده زن و شوهر در رابطه با محبت کردن به فرزندان خود، نسبت به هم حسادت کرده و هرکدام سعی دارند دلها را متوجه خود سازند و این یک خطا به شمار میرود چراکه حسادت یکی از عوامل فروپاشی نظام خانواده است ازاینرو برای داشتن خانوادهای استوار و موفق باید از حسادت کنارهگیری کرد. حضرت علی(علیه السلام) در توصیه خود میفرماید: الحسود و الحقود لا تدوم لهما مسرّة؛ برای انسان حسود و کینهدار مسرت و لذتی قابلدوام نیست (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص816، ح 36) و نیز میفرماید: دع الحسد والکذب والحقد فإنّهنّ ثلاثة تشین الدّین وتهلک الرّجل؛ حسد و دروغ و کینه را رها کن زیرا این سه، دین را غیبناک و مردم را هلاک میکنند (همان، ص818، ح 103).
صبر از فضایل اخلاقی و در منابع واژهشناسی به معنای مقید کردن، بردبار بودن،
شکیبایی کردن، استقامت و متحمل شدن است (احسانی، سیره تربیتی معصومین(علیهم السلام)، ص100). یکی از شرایط لازم برای داشتن زندگی توأم با آرامش و محبت، بهکارگیری صبر و تحمل مشکلاتی است که در طول زندگی رخ میدهد. زندگی با فراز و نشیبهایی مواجه است که هرلحظه خطر غرق شدن در آن، انسان را تهدید میکند اما هر فرد ناچار است تا از این دریای عمیق مشکلات عبور نماید تا به ساحل نجات دست یابد و این امر درگرو آشنایی با اصول زندگی و صبر و شکیبایی است. ازاینجهت خداوند متعال در مورد صبر در برابر مشکلات میفرماید: «وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَک» و بر آنچه از مشکلات و سختیها به تو میرسد شکیبایی کن (لقمان/17). صبر یعنی تحمل سنگینی مصیبت و از بین بردن آن، نه شکستن و تسلیم شدن و از پا درآمدن در برابر آن سنگینی و مصیبت. در زندگی مشترک نیز اینچنین است اگر مرد و زن در برابر مشکلات و سختیها صبر و شکیبایی پیشه کنند و در جهت رفع آن مشکل برآیند زندگی با آرامش و آسایش و محبتآمیز، خواهند داشت. امام علی(علیه السلام) در حکمت 153 نهجالبلاغه در مورد صبور بودن در برابر مشکلات میفرماید: لَا یعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَان؛ انسان صبور پیروزی را از دست نمیدهد، هرچند زمان آن طولانی باشد (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت153)؛ و در حدیث دیگری میفرماید: الصَّبْرُ أَنْ یحْتَمِلَ الرَّجُلُ مَا ینُوبُهُ وَیکْظِمَ مَا یغْضِبُه؛ صبر آن است که انسان مصیبت و مشکلی که به او میرسد تحمل کند و خشم خود را فروبرد (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص281، ح 6231) و همچنین بیان کردهاند: الصَّبْرُ فِی الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ؛ صبر در کارها همانند سر در بدن است، همانطور که وقتی سر از بدن جدا شود، بدن فاسد میشود، هنگامی هم که صبر از کارها جدا شود کارها تباه میشود (کلینی، الکافی، ج2، ص90). در زندگانی حضرت علی(علیه السلام) صبر و پایداری که یکی از فضایل اخلاقی امام علی(علیه السلام) به شمار میرود و جزو برنامههای اصلی ایشان بود، همواره با روحیه تحمل و بردباری با حوادث و مشکلات گوناگون زندگی برخورد میکرد و درصدد رفع آنان برمیآمد.
از مزیتهای دین مبین اسلام نسبت به سایر ادیان این است که اسلام دارای الگو و نمونههایی برای تمام عرصهها و حیات انسان است. اگر امر و فرمانی دارد، برای آن الگو و نمونه عملی معرفی میکند تا افراد جامعه بر اساس آن نمونه یا الگو، جامه عمل بپوشانند. زندگی زوجین و خانواده از این موضوع مستثنا نیستند و اسلام برای هدایت و سعادت این خانوادهها، شخصیتهایی چون پیامبر(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) را بهعنوان نمونه و اسوه حسنه معرفی کرده تا مردم بامطالعه سیره آنان زندگی خود را بر اساس معیارهای آنان برچینند. ارزشهای اخلاقی و رفتاری را باید از سیره معصومین(علیهم السلام) شناخت چراکه این شخصیتهای بزرگوار خود، تجسم ارزشهای اخلاقی و رفتاری بودند و سخنان و سیره خانوادگی آنها ظرایف رفتاری جالبتوجهی در بردارد که گاه در تحکیم پایههای خانواده نقش اساسی دارد. ازجمله سیره کسانی که میتواند در زندگی ما مؤثر باشد، سیره رفتاری امام علی(علیه السلام) نسبت به خانواده خویش است که در اینجا نمونههایی را بیان میکنیم:
یکی از پایههای مهم زندگی زن و مرد، صداقت است که از رمزهای ماندگار ثبات و دوام نظام خانواده است و از ارزشهای والای اسلام به شمار میرود. ارتباط بین مرد و زن باید کاملاً صادقانه و بدون ریا درعینحال محترمانه باشد. در زندگی مشترک، پنهانکاری و دروغ و نیرنگ و کتمان آثاری جز پیدایش کینه و نفرت و فروپاشی نظام خانواده نخواهد داشت. بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری، اختلافات خانوادگی و مشاجره میان همسران و دوستان حتی تنشها و نزاعهای سیاسی، ناشی از بیصداقتی و ناخالصی است (محدثی، اخلاق معاشرت، ص317). در آموزههای دینی نیز به اهمیت صداقت و راستگویی اشاره شده است خداوند متعال در قرآن میفرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و با صادقان و راستگویان باشید (توبه/119).
همچنین امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) میفرماید: جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِیمَانِ الصَّادِقُ عَلَی شَفَا مَنْجَاةٍ وَ کَرَامَةٍ وَ الْکَاذِبُ عَلَی شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة؛ از دروغ بر کنار باشید که با ایمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواری است، اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاک و خواری است (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه86، ص145)؛ و نیز میفرماید: یکْتَسِبُ الصَّادِقُ بِصِدْقِهِ ثَلَاثاً حُسْنَ الثِّقَةِ بِهِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُ وَ الْمَهَابَةَ عَنْه؛ راستگو به سبب راستگویی خود سه نعمت به دست میآورد: معتمد مردم میشود، او را بهدرستی و صمیمیت میپذیرند و بزرگی و عظمتش در دلها جای میگیرد (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص812، ح 29). بنابراین راستگویی و صداقت جاذبه میان مرد و زن را افزایش میدهد و هرچقدر این جاذبه بیشتر و سالمتر باشد زندگی مشترک شیرینتر و با صفا میشود. امام علی(علیه السلام) در زندگی خود با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام گفتاری صادق داشتند و این صداقت و راستگویی هردوی ایشان بود خانواده ایشان را بهعنوان الگوی برتر و مطلوب خانواده اسلامی تبدیل کرد.
یکی از عوامل مؤثر در سازگاری و رفع تنشها، خوشزبانی است خوشزبانی یعنی اینکه اعضای خانواده به یکدیگر سخن پسندیده بگویند و این ویژگی باعث طراوت و شادابی در زندگی است؛ به زندگی روح تازه میبخشد و آن را از خمودی و بیمعنایی میرهاند؛ اما در مقابل، بدزبانی زندگی را تیره و تباه میکند و صفای آن را از بین میبرد. فراموش نکنیم محیط خانه جنگ و برخورد با دشمن نیست که در آن درگیری و نزاع و احیاناً بهکارگیری کلمات درشت و خشن باشد. اساس روابط، بر نرمش و انس و زمینهسازی برای جذب استوار است بدین خاطر که بهکارگیری زبان خوش یک اصل است (قائمی امیری، خانواده از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص205)، از اینرو پسندیده و سزاوار سخن گفتن، هم امنیت خاطر به دنبال میآورد، هم زندگی مسالمتآمیز با دیگران را در زندگی فراهم میکند. چنانچه درباره پسندیده سخن گفتن، قرآن کریم میفرماید: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» و
با مردم، با خوشزبانی سخن بگویید (بقره/83). امام علی(علیه السلام) در زندگی مشترک با حضرت زهرا علیها السلام از این نکته و ویژگی مهم در زندگی زناشویی غافل نبودند و همواره در خانه، با زبان خوش و نیکو و بشاشت و گشادگی چهره ارتباط برقرار میکردند. ایشان در مورد نیک سخن گفتن میفرماید: أجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب؛ خطابتان را نیکو کنید تا جواب نیکو بشنوید (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص158، ح 90)؛ و همچنین بیان میکند: مَنْ عَذُبَ لِسَانُهُ کَثُرَ إِخْوَانُه؛ هرکس شیرین سخن باشد، برادران او فراوان باشند (همان، ص578، ح 119).
بخشش و گذشت، عنصر اصلی استمرار و استحکام پیوند زناشویی از سوی هر یک از زوجها است. لذا مرد و زن باید خطاهای همدیگر را تحمل کرده و از آنها گذشت کنند تا دوام و پایداری نظام خانواده مستحکم شود (ترابی، شکوفه سیب، ص281). درواقع زن و شوهر بیش از هر مجموعه انسانی دیگر باید نسبت به هم، روحیه بزرگمنشی داشته باشند که یکی از این نشانههای آن، عفو و گذشت نسبت به خطاهاست که با بهکارگیری گذشت و عفو، بهنوعی شخصیت خود را تکریم کرده و رشد میدهند. در زندگی خانوادگی مسائل بسیاری پیش میآید که اعضای خانواده، از آن چشمپوشی نمیکنند و آن را به رخ یکدیگر میکشد. در این صورت، زندگی آنان تلخ و قابلتحمل نخواهد بود. ازاینرو چشمپوشی و گذشتن از مسائل کماهمیت، موجب تقویت بنیان و نهاد خانواده میشود. از امام علی(علیه السلام) دراینباره نقل شده است که: مَنْ لَمْ یتَغَافَلْ وَ لَا یغُضَّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الْأُمُورِ تَنَغَّصَتْ عِیشَتُه؛ هرکس از بسیاری امور، تغافل و چشمپوشی نکند، زندگیاش تیره میشود (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص451). گاهی در خانوادهای ممکن است فرزند، خطایی را مرتکب شده و در برابر آن خطا از پدر و مادر خود عذرخواهی میکند پدر و مادر نیز باید عذر او را پذیرفته و از خطای او چشمپوشی کنند؛ چراکه امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) در رابطه با نپذیرفتن عذر
خطاکار میفرمایند: شَرُّ النَّاسِ مَنْ لَا یعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لَا یسْتُرُ الْعَوْرَة؛ بدترین مردم کسی است که خطای دیگران نبخشد و عیوب را نپوشاند (همان، ص245، ح 5016).
رفتاری نیکو و پسندیده از شاخصهای مهم خانواده مطلوب است، حسن رفتار به معنای این است که مردان و زنان در زندگی مشترک باید نسبت به هم، خوشرفتار و همواره با مهر و محبت برخورد کنند چراکه خداوند متعال میفرماید: وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ با زنان بهطور شایسته رفتار کنید (نساء/19). خوشرفتاری هم در بین والدین و هم در بین فرزندان باید رعایت شود، رفتار پسندیده، شایسته هر مسلمان است و انسان همواره باید برخورد درست و همراه تکریم و تعظیم داشته باشد؛ بهویژه در برخورد با کسانی که با انسان ارتباط شبانهروزی دارند، میبایست رفتار نیک و همراه با مهر و محبت داشت و از آنان دلجویی نمود؛ چراکه رفتار درست، بر شخصیت افراد تأثیر زیادی بر روابط متقابل آنان دارد. در محیط خانواده نیز رفتاری آمیخته با احترام، پیوند میان اعضای خانواده را تقویت میکند (احسانی، سیره تربیتی معصومین(علیهم السلام)، ص138). برخورد نیکو و شایسته با اهل خانه، از اوامر مهم اسلامی است بهگونهای که هم در سیره معصومین(علیهم السلام) و هم در احادیث آنان این نکته مورد توجه قرار گرفته است. حضرت علی(علیه السلام) در رابطه با رفتار نیکو با همسر میفرماید: إِنَّ الْمَرْأَةَ رَیحَانَةٌ وَ لَیسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَی کُلِ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا لِیصْفُوَ عَیشُکَ؛ زن گل است نه پیشکار. پس در همه حال با او مدارا کن و با وی بهخوبی همنشینی نمای تا زندگیات با صفا شود (ابنبابویه، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص556) و همچنین در حدیث دیگری میفرماید: خَیرُ نِسَائِکُم... الْهَینَةُ اللَّینَةُ الْمُؤَاتِیة؛ بهترین زنان شما... آن زنی است که با شوهر خود مهربان و نرمخو باشد و با او همراهی کند (کلینی، الکافی، ج5، ص324). در سیره خانوادگی حضرت علی(علیه السلام) این امر قابل مشاهده است که ایشان با همسر خود، حضرت فاطمه علیها السلام رفتاری نیکو و پسندیده داشتند و همواره سعی کردند با مهربانی و احترام و دلجویی چنان با همسر خویش رفتار کنند که اگر اندوهی دارد از او
بکاهد. ایشان نسبت به فرزندان خویش نیز رفتاری پسندیده داشتند و همواره به آنان مهر و محبت داشته و شخصیت آنان را تکریم میکردند و معتقد به حسن رفتار بین والدین و فرزندان بودند. چنانچه به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) در نامه 31 نهجالبلاغه میفرماید: وَجَدْتُکَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی حَتَّی کَأَنَّ شَیئاً لَوْ أَصَابَکَ أَصَابَنِی وَ کَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاکَ أَتَانِی فَعَنَانِی؛ ای فرزندم تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منی، آنگونه که اگر آسیبی به تو رسد به من رسیده است و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31، ص519). اینچنین است که خانواده امام علی(علیه السلام) همیشه زندگی با مهر و عطوفت و محبتآمیز داشتند چراکه حسن رفتار در خانواده از عواملی است که سبب تحکیم پایههای خانواده میشود.
ه- ) همکاری با همسر همکاری مسلمانان همواره مورد تائید قرآن کریم است؛ چنانچه در این زمینه میفرماید: وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی؛ در راه نیکی و پرهیزکاری با هم همکاری کنید (مائده/2). در سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) بهخصوص سیره خانوادگی امام علی(علیه السلام) نیز همکاری با همسر و کمک کردن به او وجود داشته است. بهگونهای که او در کارهای خانه، مددکار حضرت فاطمه علیها السلام بود از آن حضرت نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) بر ما وارد شد، درحالیکه فاطمه در کنار دیگ نشسته بود و من عدس پاک میکردم فرمود یا ابالحسن! گفتم: لبیک یا رسولالله(صلی الله علیه و اله) فرمود: هر چه از من میشنوید از جانب خداوند متعال است مردی که همسرش را در کار خانه کمک کند، به تعداد هر مویی که در بدنش قرار دارد یک سال عبادت نوشته میشود که روزهایش را با روزه و شبهایش را با عبادت سپری کرده باشد؛ و نیز خداوند پاداش صابرانی چون حضرت داود و یعقوب و عیسی‘ را به او میدهد (شعیری، جامع الأخبار، ص102). افزون بر همکاری، حضرت علی(علیه السلام) در امور خانواده و مسائل مهم با فاطمه(صلی الله علیه و اله) مشورت میکرد و فاطمه در نهایت تواضع با ایشان همراهی میکرد؛ مثلاً در مسئله مهمی فاطمه علیها السلام به علی(علیه السلام) میفرماید: الْبَیتُ بَیتُکَ وَ الْحُرَّةُ
زَوْجَتُکَ افْعَلْ مَا تَشَاء؛ خانه، خانه توست و من همسر تو هستم. هر آنچه میخواهی، انجام بده (هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج13، ص20).
مهمترین موضوع در زندگی زناشویی، سازگاری همسران با یکدیگر است که در استحکام نظام خانواده، رشد مادی و معنوی آن و نیز تربیت فرزند، نقش اساسی دارد. هراندازه همسران سازگارتر باشند نهاد خانواده پایدارتر و تربیت فرزند در فضای عاطفیتر و بهتر اتفاق خواهد افتاد. امروزه متأسفانه به این موضوع کمتر توجه میشود و بسیاری از خانوادهها در اثر اختلافات، دچار تزلزل و دستخوش آسیبهای جدی میشوند که اگر در این زمینه به سیره معصومین(صلی الله علیه و اله) اقتدا کنند، کانون خانواده گرمتر و بانشاطتر خواهد شد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَینِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یریدا إِصْلاحاً یوَفِّقِ اللَّهُ بَینَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیرا؛ و اگر از جدایی میان آن دو (همسر) میترسید، پس داوری از خانواده آن (شوهر) و داوری از خانواده آن (زن تعیین کنید و) بفرستید؛ اگر این دو [داور]، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خدا میان آن دو سازگاری خواهد داد بهراستیکه خدا، دانای آگاه است (نساء/35). سازگاری خانوادگی را از رفتار امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه علیها السلام باید آموخت و زندگانی ایشان را الگوی خود قرار داد. چراکه زندگانی این دو بزرگوار سرمشق همه خانوادههای مسلمان است. امام علی(علیه السلام) درباره زندگیاش با فاطمه زهرا(علیها السلام) و سازگاری با وی میفرماید: فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَکْرَهْتُهَا عَلَی أَمْرٍ حَتَّی قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِی وَ لَا عَصَتْ لِی أَمْراً وَ لَقَدْ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیهَا؛ سوگند به خدا هیچگاه فاطمه(علیها السلام) را به خشم نیاوردم و او را بر چیزی ناراحت نکردم تا اینکه خدای عزوجل او را قبض روح کرد و فاطمه(علیها السلام) نیز هرگز مرا به خشم نیاورد و با امر من مخالفت نکرد و هر وقت نگاهش میکردم، تمام غمهایم از بین میرفت (اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص363).
وفاداری در زندگی بسیار مهم است و بنای تداوم یک زندگی است. انسان وفادار همیشه نزد مردم به محبوبیت شناخته میشود و رفتار او موردپسند است وفاداری در زندگی موجب سلامت آن زندگی میشود. زن و مرد باهم پیمان زناشویی میبندند و زندگی را بر مبنای انس و الفت مستقر میسازند. سرانجام یکی از آن دو دار فانی را زودتر وداع خواهد گفت و طبیعی است که دیگری باید درد فراق او را تحمل کند و با درد و رنج تنهایی بسازد و جزع سر ندهد. این دو ممکن است که در طول مدت زندگی کدورتهایی باهم داشته باشند و خلاف رضای هم، راهی را طی کرده باشند، اما پس از مرگ دیگر جای گله نخواهد بود. آنان باید روزهای خوش و شادی را هم مدنظر آورده و سپاسگزار هم و قدردان یکدیگر باشند (قائمی امیری، خانواده از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص367). در زندگانی امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیها السلام) باید نگریست که زندگی موفق و مطلوبی داشتند و در طول مدت زندگانی خویش از هم گلهمندی و نارضایتی نداشتند به همین خاطر است که سیره خانوادگی این دو بزرگوار الگوی جامعه اسلامی قرارگرفته است. امام علی(علیه السلام) پس از وفات حضرت فاطمه(علیها السلام) از او اعلام رضایتمندی کرد و فرمود: اللَّهُمَ إِنِّی رَاضٍ عَنِ ابْنَةِ نَبِیک؛ بار خدایا! من از دختر پیامبر تو، راضیام (قمی، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، ج8، ص504).
ساده زیستی موردنظر اسلام عبارت است از عدم دلبستگی به مظاهر دنیا و رهایی از تجملات و تشریفات زائد زندگی و بیپیرایه بودن که مقابل آن، تجملگرایی و رفاهزدگی است. خداوند متعال درباره ساده زیستی و عدم دلبستگی به دنیا در آیه 131 سوره طه میفرماید: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ إِلیما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِالدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیرٌ وَ أَبْقی؛ و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛
و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.» مهمترین مانع کمال آدمی، وابستگی و دلبستگی به دنیا است که این حالت اگر بر روح انسان حاکم گردد تمام ارزشهای انسانی را تحت شعاع قرار میدهد و از فروغ آن میکاهد برای رهایی از جلوههای فریبنده زیبا و مظاهر مادی راهی بهتر از زهد و قناعت و ساده زیستی نیست زاهد با بیرغبتی به دنیا، آزادهای است که بیتکلف زندگی میکند، بدون تعلق، راه زندگی را میپوید. حضرت علی(علیه السلام) در مورد قناعت و ساده زیستی در زندگی میفرماید: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیراً أَلْهَمَهُ الْقَنَاعَةَ وَ أَصْلَحَ لَهُ زَوْجَهُ؛ خوشترین زندگی از آن کسی است که خداوند پاک به او قناعت بخشیده و همسری شایسته، روزیاش کرده است (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص212، ح 469؛ لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص131، ح 2949). یکی از برجستهترین خانوادههایی که درزمینه ساده زیستی معروف است خانواده علوی است. یکی از مصداقهای ساده زیستی زندگانی این دو شخصیت بزرگوار، امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) این است که در بحث مهریه و عروسی در روایات آمده که مهر حضرت فاطمه(علیها السلام) در ازدواج با امام علی(علیه السلام) بسیار اندک بود (مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص115 - 112). طبق گزارشهای متعدد، امام علی(علیه السلام) با فروش زره خود را به مبلغ کمتری فروخت و آن مبلغ را به پیامبر(صلی الله علیه و اله) سپرد؛ و ایشان نیز با آن پول وسایل بسیار ساده و اندک برای زندگی مشترک این بزرگواران تهیه نمود و این نشاندهنده سبک بودن مهریه و سادگی آنان بود (محمدی ریشهری، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، ص115) در رابطه با ولیمه عروسی امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) نیز پیامبر(صلی الله علیه و اله) به امام علی(علیه السلام) دستور داد ولیمهای تهیه کند و از مردم پذیرایی نماید. علامه مجلسی احادیث فراوانی در رابطه این موضوع گردآوری کرده است. در یکی از این روایات آمده است که: چون زمان عروسی فاطمه(علیها السلام) فرارسید، پیامبر(صلی الله علیه و اله) غذا و حلوا درست کرد و به علی(علیه السلام) فرمود: مردم را دعوت کن. علی(علیه السلام) گفت: من بهسوی مردم رفتم و گفتم که ولیمه را بپذیرید، آنها نیز پذیرفتند (مجلسی، بحارالانوار، ج103، ص287).
خانواده بهعنوان نخستین کانون زندگی و شخصیت فرد در جامعه و میزان موفقیت وی تأثیر بسزایی داشته و دارای اهمیت فراوان است. چراکه شخصیت واقعی فرد در درون همین کانون گرم شکلگرفته و سپس وارد جامعه میشود. این نهاد برای انسان هم ازلحاظ مادی و هم ازلحاظ معنوی دارای ارزش و اهمیت فراوانی است در نظام خانواده برای تمامی افراد و اعضا وظایفی مشخص شده است که هر یک از اعضا باید به عالیترین شکل ممکن وظایف خود را به انجام برسانند. ازاینرو هر جامعه نیازمند خانوادهای است که در هر زمینهای برتر و مطلوب باشد. یکی از مزایای دین مبین اسلام این است که برای هر دستور و فرمانهای الهی مصداق و نمونههایی را معرفی کرده تا دیگران با توجه به آن الگو و نمونه مسیر زندگی خود را بر اساس آن برچینند. یکی از الگوهایی که درزمینه خانواده مطلوب اسلامی میتوان معرفی کرد سیره معصومین(علیه السلام) علیالخصوص بیانات و سیره خانوادگی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است که ازنظر اسلام خانواده امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)، مطلوبترین و موفقترین خانواده به شمار میرود. لذا خانواده مطلوب از نگاه امام علی(علیه السلام) دارای ویژگیهای اعتقادی ایمان و اعتقاد قلبی به خداوند، برقرار ساختن روحیه الهی و رشد شخصیت معنوی اعضای خانواده و ویژگی اخلاقی توکل، رازداری، غیرت ورزی، خیرخواهی، نداشتن حسادت، صبر و تحمل مشکلات و همچنین ویژگیهای رفتاری صداقت و راستگویی، خوشزبانی، عفو و گذشت، حسن رفتار با همسر و فرزندان، همکاری با همسر، سازگاری با همسر، وفاداری نسبت به همسر و قناعت و ساده زیستی است. اگر خانوادهای این شاخصهایی را که در تحقیق هویدا است در زندگی خود به کار ببندند بدون تردید، نظام و پایههای آن خانواده مستحکم شده و به خانواده مطلوب اسلامی دست مییابند؛ و همچنین در برابر آسیبها و آفتهایی که اساس زندگی و خانواده را متزلزل میکند، محفوظ میمانند.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388 ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابنبابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ دوم، 1413 ق.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق.
ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، قم: انتشارات علامه، 1379 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت: موسسه التاریخ، 1384 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دارصادر، بیتا.
احسانی، محمد، سیره تربیتی معصومین(علیه السلام)، قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1390 ش.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، تبریز: انتشارات بنیهاشمی، چاپ اول، 1381 ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371 ق.
بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران: انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1375 ش.
بیگی، روحالله، ارزشهای اجتماعی در قرآن، تهران: انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1389 ش.
تبریزی، مصطفی، فرهنگ توصیفی خانواده و خانوادهدرمانی، تهران: انتشارات فراوان، 1385 ش.
ترابی، مهدی، شکوفه سیب (بررسی مشکلات خانوادگی از دیدگاه اسلام و روانشناسی)، قم: انتشارات اسوه، چاپ اول، 1390 ش.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، قم: انتشارات دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1410 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات ألفاظ القرآن، تهران: مرتضوی، 1374 ش.
سالاری فر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، تهران: انتشارات سمت، 1393 ش.
شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، نجف: مطبعة حیدریة، چاپ اول، بیتا.
شوشتری، نورالله بن شریف الدین، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی العامه، 1409 ق.
شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، چاپ اول، 1409 ق.
طباطبائی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1374 ش.
قائمی امیری، علی، خانواده از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان، چاپ سوم، 1386 ش.
قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش.
قضاعی، محمد بن سلامه، دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، بیروت: شرکه دارالارقم بن ابی الارقم، 1418 ق.
قمی، عباس، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، قم: انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ق.
قنادان، منصور، جامعهشناسی مفاهیم کلیدی، تهران: انتشارات آوای نور، 1375 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407 ق.
لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، قم: انتشارات دار الحدیث، 1376 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، بیروت: دارالاحیاء التراث العربیه، چاپ دوم، 1403 ق.
محدثی، جواد، اخلاق معاشرت، قم: دفتر تبلیغات حوزه علمیه، 1379 ش.
محمدی ریشهری، محمد، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، قم: انتشارات دار الحدیث، چاپ دوم، 1389 ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، بیروت: دار الکتاب العلمیه، بیتا.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، تهران: انتشارات صدرا، 1376 ش.
مطهری، مرتضی، گفتارهایی از اخلاق اسلامی، تهران: انتشارات صدرا، 1390 ش.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران: انتشارات دنا، چاپ چهارم، 1381 ش.
موسوی بجنوردی، کاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران مرکز دائره المارف بزرگ اسلامی، 1367 ش.
هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، تهران: مکتبة الإسلامیة، 1400 ق.
فراست، زهره، پایاننامه تبیین رابطه اعتقادات و مؤلفههای سبک زندگی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، 1395 ش.
مرتضی لفتهای(1)
1) . دانشپژوه سطح 3 قرآن و علوم مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ Mlaftei@gmail.com
بیش از چهل سال از انقلاب اسلامی میگذرد و نسل تجربهدیده عصر انقلاب الآن نهتنها از دوران میانسالی بلکه وارد کهنسالی شده است. حال باید دید که از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه در این دوراهی تجربه و جوانی کدامیک، ملاک انتخاب صحیح مدیر در حکومت اسلامی میباشد. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی بررسی مواردی از نمونههای جوانگرایی در شرع مقدس اسلام انجام گرفته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد در قرآن و نهجالبلاغه قوه جوانی به تجربه ترجیح دارد؛ لکن همه آنها توان مقابله با عبارات صریح نهجالبلاغه بر ترجیح تجربه را ندارند. فلذا درنهایت با جمع بین ادله، مدیریتی را کارگشا در عرصه پیشبرد اهداف انقلاب و تعالی جامعه معرفی میکنیم که مدیر آن فردی باتجربه از رده سنی میانسال جامعه باشد نه کهنسال (جوانگرایی نسبی) و از ویژگیهای جوانان در عرصه مدیریت خود استفاده کند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، جوان، جوانگرایی.
انتخاب صحیح مدیران و مسئولان شایسته در یک حکومت میتواند بیشترین کمک را به تعالی جامعه و پیشبرد اهداف آن حکومت بکند، در این میان در شرایطی که انقلاب اسلامی ایران از چهلسالگی خود فراتر رفته و نسلهای دوره انقلاب، هماکنون چند نسل را پشت سر گذاشتهاند و نسلهای جوان و بانشاط در این کشور اسلامی در پی رونمایی از استعدادها و خلاقیتهای خود به همگان هستند، این سؤال مطرح میشود که مدیران،
مسئولین و کارگزاران کلان را از کدام نسل باید انتخاب کرد، نسلی که انقلاب را آفرید و یا نسلی که زاده انقلاب است؟ نسلی که ویژگی باارزشی به نام تجربه دارد و یا نسلی که گوهری کم یاب به نام جوانی دارد؟ کدامیک از این دو (تجربه/جوانی) میتواند به پیشرفتهای این کشور اسلامی سرعت ببخشد و به سمت اهداف مقدسش میل دهد؟ هدف ما در این نوشتار این است که جواب پرسش خود را از میان قرآن و نهجالبلاغه بهدست آوریم فلذا مشخص است که از روش نقلی در تحقیق خود بهره بردهایم.
تاکنون تکنگارههای متعددی در موضوع نگاه قرآن و یا نهجالبلاغه به جوان و جوانی نوشته شده است مانند:
زینت گرایی و جوانی از منظر آیات قرآنی، باشیزاده مقدم، 1396.
تربیت جوان در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تدوین راضیه ژیانفیضآبادی؛ با همکاری واحد مبلغین مدرسه علمیه حضرت رقیه÷، مشهد، صبرا، 1389.
جوان از منظر نهجالبلاغه [کتاب]: نگاهی به رهنمودهای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در تربیت نوجوانان و جوانان/ سعید پورملائیهری، قم، ولاء منتظر (عج)، 1392.
جوان در نهج البلاغه/ تألیف مهدی فانی، تهران، ابرون، 1378.
جوان و چشمهساری از نهجالبلاغه/ تهیه و تدوین معاونت مطالعات و تحقیقات [سازمان ملی جوانان]، تهران، سازمان ملی جوانان، معاونت مطالعات و تحقیقات، 1387.
اما از آنجا که هیچکدام از آنها ناظر به انتخاب مدیر در تقابل با تجربه نمیباشد، ما بر آن شدیم که نظر قرآن و نهجالبلاغه را در این موضوع مورد بررسی قرار دهیم.
مراد ما از «جوان»، همان معنای متعارف موجود در جامعه میباشد که نیازی به توضیح و تعریف ندارد اما از آنجا که در این نوشتار قصد بررسی «جوان» در آیات و روایات را داریم، مقداری به تبیین و تعریف این واژه میپردازیم.
در کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) اشاره به جوان در قالب این چند واژه بوده است: «غلام»، «فتی»، «شاب» و «حدَث»، در حالیکه در ادبیات قرآن فقط از دو واژه اول استفاده شده است.
سه واژه اخیر معمولاً به یک معنی بهکار برده میشوند بهگونهای که اهل لغت «فتی» را به «شاب» معنی کردهاند: الفَتی و الفَتَاةُ: الشابُّ و الشّابَّةُ (صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج9، ص470؛ فیومی، المصباحالمنیر، ج2، ص462؛ جوهری، الصحاح، ج6، ص2451).
اما «غلام» در لغت به معنی جوان نورس میباشد که صورتش بهتازگی موی و سبیل درآورده: «الْغُلَامُ الطّارّ الشّارب» (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص613؛ فراهیدی، کتاب العین، ج4، ص422).
گاهی نیز در قرآن بدون استفاده از واژگان به همین معنی اشاره میشود مانند این آیه: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (قصص/14)، که البته در معنا و حدود سنی «حَتّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ» بین اهل لغت بسیار اختلاف وجود دارد:
الف. مابین 28 تا 40 سالگی بیان کردهاند «حَتّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ، أی قُوّتَه و هو ما بین ثمانی عشرة إلی ثلاثین» (جوهری، الصحاح، ج2، ص493).
ب. مابین 30 تا 40 سالگی «هو ما بین الثلاثین و الأَربعین» (ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص235؛ زحیلی، التفسیر المنیر، ج24، ص156).
ج. بعضی از مفسرین با توجه به معنای لغوی «اشدّ» که از ماده شدت به معنی نیرومند شدن است، نتیجه گرفتهاند که بلوغ اَشُدّ آن است که انسان ازنظر قوای جسمانی به سر حد کمال برسد که غالباً در سن 18 سالگی است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج16، ص39).
هرچند که در رابطه با آغاز جوانی اختلاف فراوانی وجود دارد و بهتر است فقط به این تعبیر کفایت کنیم که آغاز جوانی مصادف است با پایان دوره نوجوانی، اما در رابطه با
انتهای این دوره مهم زندگی عمدتاً اتفاق وجود دارد که پایان جوانی، چهلسالگی میباشد و علاوه بر آن شواهد آن را نیز در آیات و روایات میتوان مشاهده کرد.
خداوند تبارکوتعالی در آیه 15 سوره مبارکه احقاف بلوغ اشد را در زمان چهلسالگی بیان کرده است: «وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً»...تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهلسالگی برسد،... (انصاریان، تفسیر حکیم، ص504).
هنگامیکه به کتاب مقدس قرآن مراجعه میکنیم به چند نمونه از پیامبران و اولیاءالله برمیخوریم که در سن جوانی کارهای بزرگی انجام داده و بعضاً منصبهای حکومتی نیز داشتهاند که این خود بهترین شاهد بر جوانگرایی میباشد. در ادامه به تعدادی از این نمونههای قرآنی اشاره میکنیم:
اول: قرآن کریم هنگام ذکر جریان اصحاب کهف، در دو آیه آنها را با واژه جوان «فتی» یاد میکند: «إِذْ أَوَی الْفِتْیةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» (کهف/10).
دوم: یکی از نمونههایی که میتوان به آن اشاره کرد حضرت یوسف نبی است که در سن جوانی عزیز کشور بزرگ و متمدن مصر شد (یوسف/19).
سوم: حضرت ابراهیم نمونه دیگری است که در جوانی به رشد رسید (انبیا/51) و به سبب آن رشد به مخالفت با بت و بتپرستی پرداخت و درنتیجه دست به نابودی آنها زد «سَمِعْنا فَتًی یذْکُرُهُمْ؛ شنیدیم جوانی از (مخالفت با) بتها سخن میگفت» (انبیاء/ 6).
چهارم: یکی دیگر از این موارد حضرت اسماعیل است که بهخوبی نشان میدهد که
یک جوان میتواند در اوج فرمانبرداری و روحیه ایثار در سختترین شرایط بهراحتی تصمیمی سخت بگیرد و امکان وقوعی جمع جوانی و ولایت و ایثار و فرمانبرداری و تقوی را به رخ بکشد: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ» (صافات/102).
بررسی و نقد اول: این استدلال متوقف بر این است که مراد از «فتیه» در آیه جوان باشد نه جوانمرد؛ چه اینکه بسیاری از مفسرین، اصحاب کهف را افرادی دارای سن و سال میدانند که به سبب دارا بودن روحیه جوانی و فتوت با واژه «فتی» نامبرده شدهاند (عیاشی، التفسیر، ج2، ص323؛ طباطبایی، المیزان، ج13، ص253؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص357) که البته همه آنان در استدلال خود به این حدیث از امام صادق(علیه السلام) تمسک کردهاند: «عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْهُذَلِی قَالَ: قَالَ لِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) یا سُلَیمَانُ مَنِ الْفَتَی قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الْفَتَی عِنْدَنَا الشَّابُّ قَالَ لِی أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَانُوا کُلُّهُمْ کُهُولًا فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ فِتْیةً بِإِیمَانِهِمْ...» (مجلسی، بحارالانوار، ج14، ص428)، امام(علیه السلام) از یکی از یاران خود پرسید «فتی» به چه کسی میگویند؟ او در پاسخ عرضه داشت «فتی» را به جوان میگوییم، امام(علیه السلام) فرمودند: آیا تو نمیدانی که اصحاب کهف همگی مردانی کامل بودند، اما خدا از آنها بهعنوان «فتیه» نام برده چون ایمان به پروردگار داشتند. البته در مقابل این قول، عده معدودی از مفسرین نیز تصریح به جوان بودن اصحاب کهف میکنند (سیوطی، الدر المنثور، ج4، ص216).
دوم. هنگامیکه نمونههای افراد جوان قرآنی را مورد برسی قرار میدهیم، مییابیم که قرآن؛ هم از مثالهای مثبت استفاده کرده و هم در جای خود نمونههای منفی این قشر را نیز بیان کرده تا شاید با این کار اشاره داشته باشد که این دوره سنی هم دارای ویژگیهای مثبت است که انسان با بهرهگیری از آنها میتواند به یک نمونه مثبت قرآنی تبدیل شود و هم دارای ویژگیهای منفی است که میتواند انسان را به پستترین حالت خود تبدیل کند.
در پایین به چند نمونه منفی جوان در قرآن اشاره میکنیم:
«فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا لَقِیا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیةً بِغَیرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً نُکْراً» (کهف/74).
«غلام» در لغت به معنی جوان نورس میباشد خواه به سن بلوغ رسیده باشد یا نه: «الْغُلَامُ الطّارّ الشّارب» (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص613)، اما در آیه موردبحث بین مفسران اختلاف است که آیا آن غلام به حد بلوغ نرسیده بوده است به قرینه تعبیر به «نَفْساً زَکِیةً؛ انسان پاک و بیگناه»؟ و یا یک جوان بالغ بوده به قرینه تعبیر به «بِغَیرِ نَفْسٍ»؟ زیرا تنها قصاص در حق بالغ جایز است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص493) فلذا طبق احتمال دوم، این آیه میشود یکی از مصادیق منفی جوان در قرآن.
همچنین میتوان به ماجرای پسر نوح و انحراف او بهعنوان نمونه بعدی آسیبپذیری جوان اشاره کرد (هود/42) هرچند اثبات اینکه پسر نوح در جوانیاش از راه حق منحرف شده، سخت میباشد.
برای نمونه بعدی میتوان به برادران یوسف نبی مثال زد (یوسف/5).
«وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (قصص/14).
در رابطه با سن حضرت موسی(علیه السلام) هنگام عطاء حکمت و علم به ایشان، بین مفسرین اقوالی مطرح است. بعضی از مفسرین با توجه به معنای لغوی اَشُدّ که از ماده شدت به معنی نیرومند شدن است نتیجه گرفتهاند که بلوغ اشد آن است که انسان ازنظر قوای جسمانی به سر حد کمال برسد که غالباً در سن 18 سالگی است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج16، ص39) و استواء که به معنای اعتدال و استقرار در امور زندگی است غالباً بعد از کمال نیروی جسمانی حاصل میشود.
عدهای نیز برای اثبات این معنی به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) که در کتاب معانی
الاخبار نقلشده تمسک میکنند که: اشُدّ 18 سالگی است و استواء زمانی است که محاسن بیرون آید... (همان).
صاحب تفسیر المیزان هم اینگونه 18 ساله بودن حضرت موسی را مطرح میکند که «بلوغ اشد» به معنای این است که: «انسان آنقدر زنده بماند و عمر کند که نیروهای بدنش به حد قوت و شدت برسد و این غالباً در سن هجدهسالگی صورت میگیرد» (طباطبایی، المیزان، ج16، ص16).
اما در مقابل این قول، عدهای از مفسرین ذیل همین آیه سن حضرت موسی را هنگام عطاء حکمت و علم 40 سال تخمین زدهاند فلذا مراد از حکمت و علم مطرح شده در آیه را، همان مقام نبوت دانستهاند (طبرسی، مجمعالبیان، ج18، ص169).
در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) ذیل آیه 114 سوره مبارکه بقره در روایتی طویل اشاره میکند که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) بعد از فتح مکه جوان 18 سالهای به نام «عَتَّاب بْنَ أَسِید» را بهعنوان فرماندار مکه معرفی میکند و این انتصاب در شرایط ویژه و خاص مکه صورت پذیرفت. شهری که هنوز با دلوجان اسلام را نپذیرفته و با وجود کبار مکه، شرایط مناسبی برای اداره این شهر وجود نداشت فلذا این انتصاب بهشدت مورد مخالفت اهل مکه قرار گرفت که با تأیید محکم رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) به کار خود باقدرت ادامه داد (حسن بن علی(علیه السلام)، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن بن علی العسکری‘، ص555).
انتصاب یک جوان با چنین سنی بر چنین شهری میتواند از بهترین شواهد کارآمدی و حتی ترجیح جوانگرایی در مدیریتهای کلان جامعه باشد.
بررسی و نقد همانطور که بیان شد غالب اهل مکه بهخصوص بزرگان آنها به سبب شدت تکبری که داشتند، اسلام را با دلوجان نپذیرفته بودند، فلذا احتمال دارد دلیل این انتصاب رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) صِرف جوان بودن نباشد، بلکه این احتمال بسیار قوی است که دلیل انتصاب ایشان غیر از جوان بودن است. در ذیل چند قرینه بر این ادعا از متن روایت ذکر میکنیم:
اول. بحث ما در جایی بود که صرف جوان بودن اهمیت داشته باشد و حالآنکه حضرت بهصراحت دلیل ترجیح او را غیر از جوان بودنش اعلام میکند بلکه مرجح را تعصب به امام علی(علیه السلام) ذکر میکنند: «مِنْ رُجْحَانِهِ فِی التَّعَصُّبِ لِعَلِی وَلِی اللَّهِ» (همان).
دوم. در میان اهل مکه شخصی فاضلتر از ایشان اصلاً وجود نداشت که بر این جایگاه بنشیند، چراکه همانطور که از متن روایت برمیآید حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) چندین ویژگی برای او ذکر میکند «فَهُوَ لَنَا خَادِمٌ، وَ فِی اللَّهِ أَخٌ، وَ لِأَوْلِیائِنَا مُوَالٍ، وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادٍ، وَ هُوَ لَکُمْ سَمَاءٌ ظَلِیلَةٌ وَ أَرْضٌ زَکِیةٌ، وَ شَمْسٌ مُضِیئَةٌ (همان)؛ پس او خدمتگزار ما و برادر دینی ما است و دوستدار دوستان ما و دشمن دشمنان ما؛ و برای شما آسمانی سایهافکن و زمینی پاکیزه و خورشیدی درخشنده است.
سوم. در انتهای روایت، حضرت در جملهای زیبا میفرمایند «لَیسَ الْأَکْبَرُ هُوَ الْأَفْضَلَ بَلِ الْأَفْضَلُ هُوَ الْأَکْبَرُ» (حسن بن علی(علیه السلام)، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن بن علی العسکری‘، ص555)، حضرت مرجّح را بزرگی در صفات نیکو میشمارند نه جوانی ایشان.
نکته مهمی که هرگز نباید از آن غافل شد این است که حتی اگر در چنین استدلالهایی مناقشه نکنیم، ارزش این استدلالها به انتصابات صدر اسلام تا چه حد است؟ آیا حضرت هیچ انتصاب غیر جوانی نداشتهاند؟ بله اگر همه انتصابات حضرت در صدر اسلام فقط جوانان بودند آنگاه میشد به آن تمسک کرد و حالآنکه بیشترین انتصابات نبی اکرم(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین(علیه السلام) غیر جوان بودهاند.
خداوند تبارکوتعالی در آیه 247 سوره مبارکه بقره هنگامی که به انتخاب طالوت به پادشاهی اینگونه اعتراض میشود که او فردی فقیر است، اینگونه پاسخ میدهد که [وسعت مالی ملاکی برای برتری نیست] و ما به طالوت علم و قدرت جسمانی دادیم: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّی یکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَینا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یؤْتی
مُلْکَهُ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ» (بقره/247). حالا که یکی از ملاکهای انتخاب حاکم در قرآن توان و قدرت جسمانی است از طرفی جلوهگاه قدرت جسمانی انسان در جوانی است، فلذا ترجیح در انتخاب حاکم جوان است. فلذا مرحوم علامه نیز در المیزان این قسمت از آیه را اینگونه تفسیر میکند: «سلطان باید مردی توانگر باشد، پیامبر آنان به این هم جواب داده به اینکه: «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ...» یعنی سلطنت پول نمیخواهد، بلکه نیروی فکری و جسمی میخواهد، که طالوت هر دو را بیش از شما دارد... غرض از تشکیل ملک و حکومت این است که صاحب حکومت امور جامعه را طوری تدبیر کند که هر فردی از افراد جامعه به کمال لایق خود برسد و کسی و چیزی مانع پیشرفتش نگردد و برای چنین حکومت چیزی که لازم است داشتن دو سرمایه است، یکی علم بهتمامی مصالح حیات جامعه و مفاسد آن و دوم داشتن قدرت جسمی بر اجرای آنچه صلاح جامعه میداند و این دو در طالوت هست: «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (طباطبایی، المیزان، ج2، ص435).
بررسی و نقد اول. قدرت جسمانی که منحصر در انسان جوان نیست. چه افراد باتجربهای که درعینحال قدرتمند و شادابی خود را از دست ندادهاند. آیه ملاک را قدرت جسمانی بیان کرده اما منحصر در جوان بودن نکرده است.
دوم. همانطور که از قبل و بعد این آیه مشخص است نیاز مردم بنیاسرائیل به حاکم برای حمله و شکست دشمن ظالمی به نام جالوت بوده است، فلذا این احتمال وجود دارد که مراد از این دو ویژگی «علم و جسم» در آیه بیشتر ناظر به ویژگیهای حاکم جامعه در عرصه نظامی و جنگ بوده باشد به تعبیر دیگر آیه ملاک حاکم نظامی را بیان کرده، پس در عرصه مدیریت منابع و مسائل غیرنظامی این آیه ساکت است.
یک. «إذا احتجت إلی المشورة فی أمر قد طرأ علیک فاستبده ببدایة الشبان فإنهم أحد أذهانا و أسرع حدسا ثم رده بعد ذلک إلی رأی الکهول و الشیوخ لیستعقبوه و یحسنوا الاختیار له فإن تجربتهم أکثر (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج20، ص337)؛ هر زمان در امری به مشورت نیاز پیدا کردی، ابتدا با جوانان مشورت کن؛ چراکه ذهنی تیزتر دارند و در حدس زدن سریعترند، سپس آن رأی را به کهنسالان عرضه کن تا بررسی کنند و بهترین رأی را برگزینند؛ زیرا آنها تجربه بیشتری دارند».
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این حدیث ضرورت مشورتخواهی با جوان را مطرح میکنند و در ضمن آن به چند ویژگی مهم جوانان اشاره میکنند که از ویژگیهای مهم یک مدیر در سطح کلان در جامعه میباشند:
ذهن تیز و آماده که از این ویژگی خلاقیت و نوآوری متولد میشود که دو ویژگی مهم مدیر برتر در جامعه است.
تیزبینی و زودحدسی که لازمه هر مدیر در سطح کلان است؛ چراکه یک مدیر بعد از مواجهه با چالش در اولین گامهای خود باید با یک بارش فکری، تمامی محتملات و راههای موجود را حدث بزند.
بررسی و نقد اول. این روایت در غیر از این سند، نهتنها در نسخههای دیگر نهجالبلاغه وجود ندارد بلکه در هیچیک از تراث روایی شیعه نیز یافت نشد.
دوم. این احتمال بسیار قوی است که حضرت در مقام بیان ضرورت مشورتخواهی با جوانان باشد نه برتری جوان برای تصدی مدیریتهای کلان در جامعه.
تجربهمحوری در جاهای مختلف نهجالبلاغه نمود دارد که برخی از آنها در پی میآید:
الف. در کلامی گهربار از امیرالمؤمنین در حکمت 86 نهجالبلاغه میخوانیم که: «رَأْی الشَّیخِ أَحَبُّ إِلَی مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ وَ یرْوَی مِنْ مَشْهَدِ الْغُلَامِ؛ اندیشه پیر در نزد من از تلاش جوان خوشایندتر است.» (و نقلشده که تجربه پیران از آمادگی رزمی جوانان برتر است).
برتری اندیشه فرد مسن از تلاش جوان علتی جز تجربه ندارد، فلذا دلالت این عبارت از نهجالبلاغه بر ترجیح تجربه پرواضح بوده و نیاز به توضیح ندارد.
ب. همچنین در نامه 53 نهجالبلاغه به مالک اشتر حضرت صراحتاً در مورد انتخاب کارگزاران دولتی به ویژگی باتجربه بودن در کنار چند ویژگی دیگر اشاره میکنند: «ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً؛ سپس در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان بگمار و با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهای مختلف وادار نکن؛ زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی باتجربه و باحیا، از خاندانهای پاکیزه و با تقوی، که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن؛ چون اخلاق آنان گرامیتر و آبرویشان محفوظتر و طمعورزیشان کمتر و آیندهنگری آنان بیشتر است.» (همان، نامه53).
ج. «وَ مِنَ التَّوْفِیقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ؛ حفظ و بهکارگیری تجربه رمز پیروزی است.» (همان).
هرچند که این کلام گهربار حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مقام ارزشدهی به تجربه در مقابل جوانگرایی نمیباشد، اما میتواند ارزش تجربه بهتنهایی را مشخص کند.
د. «فَإِنَّ الشَّقِی مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِی مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَة؛ همانا تیرهروز کسی است که از عقل و تجربهای که نصیب او شده، محروم ماند.» (همان).
آنچه در این عبارت مورد سفارش قرار گرفته، استفاده از تجربه است، اما از آنجا که یک فرد میانسال تجربه بیشتری از یک جوان دارد، بیشتر میتواند از تجارب خود استفاده کند فلذا این عبارت نیز میتواند شاهد دیگری بر ادعا برتری تجربه بر ویژگی جوانی باشد.
حتی اگر در استدلال فوق خدشه کنیم، این عبارت حداقل این کآرایی را دارد که ارزش تجربه فینفسه را مشخص کند.
ه-. «وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ؛ حفظ عقل، پند گرفتن از تجربههاست.» (همان).
هرچند که این ترجمه از عبارت صحیح نمیباشد، اما مانند دو عبارت بالا این عبارت نیز میتواند ارزش تجربه فینفسه را مشخص کند.
بهتر است به جهت خلط نشدن مباحث، نتیجه استدلالات بالا را در دو مقام بهصورت جداگانه مطرح کنیم:
الف. گاهی جوانی را بهخودیخود مینگریم تا ببینیم آیا خود جوان بودن میتواند یک ویژگی برای انتخاب مدیر و مسئول در جامعه باشد؟ ب. و گاهی جوانی را در تقابل با تجربه مینگریم به این معنی که اگر دو نفر در تمام ویژگیهای مدیریتی، یکسان باشند و تنها اختلافشان این باشد که یکی از آنها جوان و دیگری میانسال و باتجربه، ترجیح با کدامیک از این دو میباشد؟
آنچه مسلم است این است که هیچ آیه و روایتی یافت نشد که مستقیماً سفارش به انتخاب جوان برای پستهای مدیریتی و مسئولیتهای کلان جامعه بکند، اما درعینحال همانطور که مفصلاً مطرح شد امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه 31 نهجالبلاغه خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن(علیه السلام) سفارش میکنند که کارگزاران دولتی را از میان مردم باتجربه انتخاب نماید. فلذا میتوان اینگونه نتیجه گرفت که اگر دو نفر در تمام ویژگیهای مدیریتی، اعم از قدرت جسمانی، علم کافی، تقوی و... با یکدیگر برابر باشند و تنها اختلافشان این باشد که یکی از آنها جوان و دیگری میانسال و باتجربه، ترجیح با فرد باتجربه است.
در نمونههای قرآنی و تاریخی منصبهای مهمی به یک فرد جوان اعطاء شده است؛ از علم و حکمت حضرت موسی تا فرمانداری مکه، پس حداقل میتوان گفت که اسلام با مدیریت جوان مخالف نمیباشد. هرچند که این استدلالها توان آن را ندارند که ترجیحی برای انتخاب جوان اثبات کنند. بهعبارتدیگر؛ به نظر میرسد این موارد حداکثر میتوانند برای ما فقط این مطلب را اثبات کنند که اگر یک جوان بااراده و قوی ازلحاظ تقوی، علم، جسم باشد و همچنین دیگر مؤلفههای مدیریت را دارا باشد و در این ویژگیها همتایی نداشت، باید فرصت را به او داد تا در کنار مشورت با خردمندان شانس خود را برای پیشبرد امور مملکت اسلامی امتحان کند.
ذهن پویا، حدسزنی سریع و قدرت جسمانی، سه ویژگی جوان هستند که در قرآن و نهجالبلاغه به آنها اشاره شد و البته لازمه هر مدیریت قدرتمند است.
گاه در خطابات، جوانگرایی مطرح میشود و مراد از آن جوانگرایی نسبی و اضافی است یعنی جوانگرایی از رده سنی کهنسال به رده سنی میانسال.
با توجه به واقعیت موجود که بیش از چهل سال از انقلاب اسلامی ایران میگذرد و نسل تجربهدیده عصر انقلاب الآن نهتنها از دوران میانسالی بلکه وارد کهنسالی شده است لذا جوانگرایی نسبی ضروری به نظر میرسد. افزون بر اینکه پتانسیل فراوانی در دوره میانسال جامعه برای اداره امورات کشور و پیشبرد اهداف انقلاب وجود دارد. مشخص است که این نوشتار ناظر به این نوع از جوانگرایی نمیباشد؛ چراکه همانطور که مطرح شد یکی از ملاکهای مدیر در قرآن (بقره/247) قدرت جسمانی میباشد که در دوره سنی کهنسالی غالباً وجود ندارد فلذا نیکو است که مدیران کهنسال جای خود را به نسل پرانرژی و باتجربه بعد از خود بدهد.
مدیریتی را کارگشا در عرصه پیشبرد اهداف انقلاب و تعالی جامعه معرفی میکنیم که مدیر آن فردی باتجربه از رده سنی میانسال جامعه باشد نه کهنسال (جوانگرایی نسبی) و از ویژگیهای جوانان در عرصه مدیریت خود استفاده کند.
در تقابل جوانی و تجربه، تجربه پیروز شد؛ و فرد باتجربه بر کرسی مدیریت نشست؛ اما از آنجا که مدیریت موفق و قدرتمند حاصل نمیشود مگر به سه ویژگی (ذهن پویا، حدسزنی سریع و قدرت جسمانی) فلذا چارهای جز بهره جستن از جوانان در امور ثانویه مدیریت وجود ندارد اموری همچون مشورت، امور اجرایی و...
پس بهترین مدیر آن فرد باتجربهای (البته بهشرط دارا بودن همه ویژگیهای دیگر مدیریت) است که در مدیریت خود از ویژگیهای جوانان نیز استفاده کند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1337 ش.
ابن منظور، ابو الفضل، جمالالدین، لسان العرب، بیروت، دار الفکر، چاپ سوم، 1414 ق.
اصفهانی، حسین بن محمد راغب، مفردات ألفاظ القرآن، سوریه، الدار الشامیة، 1412 ق.
انصاریان، حسین، تفسیر حکیم، قم، دار العرفان، 1383ش.
باشیزاده مقدم، مهرناز، ز ینتگرایی و جوانی از منظر آیات قرآنی، نیمسالنامه علمی - ترویجی حدیث و اندیشه، دوره اول (بهار و تابستان)، شماره بیست و سه، 1396.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، 1410 ق.
حسن بن علی(علیه السلام)، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن بن علی العسکری‘، قم، مدرسة الإمام المهدی(علیه السلام)، 1409 ق.
حکیمی، محمدرضا، الحیاة، ترجمه: احمد آرام، تهران، ناشر، 1380 ش.
زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر، دمشق، دار الفکر، چاپ دوم، 1411 ق.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، 1404 ق.
صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغة، بیروت، عالم الکتاب، 1414 ق.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر (تفسیر العیاشی)، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1380 ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.
فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، مؤسسه دار 16. الهجرة، 1414 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دهم، 1371.