ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : دانش مهر(قرآن وعلم - پزشکی- بهداشت)/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر : قم: پژوهشهای تفسیر وعلوم قرآن، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۲۲۱ ص.: جدول.
فروست : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ۵.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : قرآن -- پرسشها و پاسخها
موضوع : پرسشهای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ۵.
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲ /پ۴ ۵.ج ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۶۶۴۲
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است. (4)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال پرسش نامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند و حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
1) (1) . عن النبی(صلی الله علیه و آله): القرآن مأدبۀ اللَّه فتعلّموا مأدتبه ما استعطتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) . هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون. (زمر / 9)
3) (3) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده
4) (4) . عن علی(علیه السلام): العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمۀ، ج 4، ص 330)
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت(علیه السلام) پاداش نیک عطا فرماید!
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم.
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینه قرآن و علم دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند. (1)
با سپاس
محمدعلی رضائی اصفهانی
قم - 85/3/1
1) (1) . آدرس: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91 تلفن، پیامگیر، نمابر: 0251 7739002 ص . پ: 416 - 37185 - قم Email: quran quransc.com info quransc.com WWW.quransc.com
پرسش:
پاسخ:
مفهومشناسی علم:
واژه «علم» در لغت به معنای «دانش» و «دانستن» است و در اصطلاح معانی متعدّد دارد. (1)و در اینجا مقصود علوم تجربی است. یعنی «مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسی قابل اثبات است.»
در مورد تقسیمبندی علوم نیز طرحهای متعدّدی ارایه شده (2)که ما به تقسیمبندی علوم بر اساس روشها، بسنده میکنیم:
تقسیمبندی علوم براساس روش:
علوم را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد:
الف: علوم تجربی (3): که شامل دو قسم میشود:
اوّل: علوم طبیعی (4)مانند: فیزیک، شیمی، زیستشناسی و...
دوم: علوم انسانی (1)مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و...
روش کسب این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است.
ب: علوم عقلی: که آن نیز به دو دسته تقسیم میشود:
اول: علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است.
دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفهی اخلاق، فلسفهی تاریخ و...) و فلسفههای غیرمضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود.
ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... که در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست)
د: علوم شهودی: که با علم حضوری، به دست میآید مانند: علوم پیامبران(علیه السلام) و عرفا و شاید این طبقهبندی، تاکنون کاملترین تقسیمبندی علوم باشد.
منابع و روشهای علمی قرآن:
قرآن کریم به روشهای علمی (یعنی چهار قسم علوم فوق) و منابع مختلف علم اشاره کرده است؛ یعنی: گاهی به شیوه عقلی توجّه دارد و انسانها را به خردورزی و تفکّر فرامیخواند و تشویق میکند. (2)
و گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب و به کیهانشناسی و طبیعتشناسی و انسانشناسی و... تشویق میکند. (3)
و گاهی انسان را به عمق تاریخ میبرد و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و بیان میکند. (1)
و گاهی از وحی و الهامات الهی به انسانها سخن میگوید؛ (2)علم الهی را که از نزد خدا به برخی انسانها میرسد ( علم لدنی) گوشزد میکند. (3)
هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست (4)امّا میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت. به عبارت دیگر قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه کرده و نمونههایی از آنها را در قرآن یادآوری نموده و همین توجّه قرآن به روشها و منابع علوم، به معنای لزوم به کارگیری این منابع است.
کاربردهای علم در قرآن:
واژه «علم» در قرآن کریم به چند معنا به کار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»:
قرآن کریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میکند. (5)یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
و نیز در برخی آیات، از علم «لدنی» یعنی دانشی که خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است. (6)
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلکه با فضیلتترین علم است، چرا که ارزش هر علم به معلوماتی است که انسان میآموزد، (1)و هنگامی که معلومات یک علم، آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد، چرا که بهترین و با ارزشترین معلومات جهان را میآموزد.
ب: علم به معنای عام:
قرآن کریم میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ؛ (2)آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند برابرند.»
به نظر میرسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است که همهی اقسام علم مفید را شامل میشود. (3)
و در آیهی دیگر میفرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ؛ (4)خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد.»
در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود که خود «علم» موجب فضیلت
1) (1) . همانطور که از امام علی(علیه السلام) حکایت شده: «قیمۀ کل امرء ما یعلمه» ارزش هر کس به چیزی است که میداند (مجمع البیضاء، فیض کاشانی، ج 1، ص 26.)
2) (2) . زمر / 9
3) (3) . صاحب تفسیر نمونه آیه را از جهت نابرابری مطلق میداند. (ج 19، ص 393) و علامه طباطبائی(ره) نیز علم در آیه را مطلق میداند لیکن با توجه به مورد آیه آن را منطبق بر علم به خدا میکند (ج 17، ص 257) و ذیل آیه نیز احادیثی از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده که مقصود از دانایان در این آیه اهل بیت(علیه السلام) هستند (صافی، ج 4، ص 316) ولی برخی مفسران اینگونه احادیث را حمل بر بیان مصداق کامل کردهاند وگرنه آیه شامل همه دانایان میشود. (نک: المیزان و اطیب البیان ذیل آیه)
4) (4) . مجادله / 11.
افراد است، و این علم مقیّد به الهیّات نشده و مقصود مطلق علم است و شامل همهی دانشمندان میشود. (1)
و در آیه دیگر میفرماید: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛ (2)از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.»
در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده که نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را در مییابند از این رو از نافرمانی او بیمناکند، (3)امّا جالب این است که بخش قبلی آیه فوق و آیهی پیشین سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای رنگارنگ کوهستانی و انسانها و جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف است، سپس از دانشمندان فوق الذکر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد که مقصود از علم، دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی که از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند. (4)
1) (1) . علامه طباطبایی(ره) بر آن است که آیه مومنان را به دو قسم عالم و غیرعالم تقسیم میکند پس آیه میفرماید علمای با ایمان دو درجه برتری دارند و مومنان یک درجه (المیزان، ج 11، ص 216) ولی آیت اللَّه مکارم شیرازی مینویسند: گرچه آیه در مورد خاصی نازل شده ولی با این حال مفهوم عامی دارد و نشان میدهد آنچه مقام آدمی را نزد خدا بالا میبرد، دو چیز است: 1. ایمان؛ 2. علم. (نمونه، ج23، ص 438)
2) (2) . فاطر / 28
3) (3) . مقصود از خشیت «ترس از مسؤولیت توأم با درک عظمت مقام پروردگار است». (نمونه، ج 18، ص 245)
4) (4) . آیت اللَّه مکارم شیرازی پس از بیان ارتباط این بخش آیه 28 / فاطر، با بخشهای قبلی و آیات قبل، و لزوم مسئولیتپذیری دانشمندان مینویسند: «عالمان در منطق قرآن کسانی نیستند که مغزشان صندوقچه آراء و افکار این و آن، و انباشته از قوانین و فورمولهای علما جهان و زبانشان گویای این مسائل و محل زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانههاست. بلکه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته، و نسبت به وظائفشان سخت احساس مسئولیت میکنند و از همه پایبندترند. البته علامه طباطبائی(ره) بر آن است که مقصود از علما در اینجا عالمان باللَّه هستند. (المیزان، ج 17، ص 43)
کاربردهای علم در احادیث:
واژه «علم» در احادیث نیز به معنای اخص و اعم به کار رفته است، برای مثال:
از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده: «علم به کثرت آموختن نیست بلکه علم نوری است که خدا در دل هر کس که بخواهد او را هدایت کند قرار میدهد.» (1)
از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده: «هر کس بدانچه میداند عمل کند، خدا دانش آنچه را نمیداند به او ارزانی میدارد.» (2)
اینگونه احادیث به علوم الهی اشاره میکند، یعنی علم را به معنای احص به کار برده است.
مشابه این روایت با مضمونها و تقسیمبندیهای مختلف حکایت شده است که اشاره به علوم تجربی و دینی دارد. یعنی علم را به معنای اعم به کار برده است.
جمعبندی و نتیجهگیری:
از این مباحث روشن میشود که اگر در قرآن و احادیث، علم را معیار برتری معرفی میکند و دانشمندان را تشویق میکند، مقصود همهی اقسام علوم مفید و دانشمندان همه رشتههای علمی مفید است.
البته ارزش هر علم به معلومات و دانستههایی است که افراد میآموزند، اگر دانش الهی باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد.
لازم به یادآوری است که دانش الهی نیز مراتب دارد، یعنی علوم تجربی که دارای جهتگیری الهی باشد و انسان را از راه طبیعتشناسی، کیهانشناسی، جنینشناسی و... به خداشناسی بیشتر رهنمون شود، به نوعی از علوم الهی به شمار میآید.
علامه طباطبایی(ره) پس از اشاره به آیاتی که از علم تجلیل میکند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف مینویسند:
«قرآن مجید در آیات بسیاری (که به سبب حجم گسترده آنها به نقل آنها نپرداختیم) به تفکّر در آیات آسمان و ستارگان و اختلافات عجیبی که در اوضاع آنها پدید میآید و نظام متقنی که بر آنها حکومت میکند دعوت میکند.
و به تفکّر در آفرینش زمین و دریاها و کوهها و...
به تفکّر در آفرینش شگفتآور نبات [ گیاهان] و نظامی که در زندگی آنان جریان دارد... به تفکر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزی که در ساختمان وجودش نهفته و... و بدین ترتیب به تعلّم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره همه علومی که در دسترس فکر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری و سعادت بخش جامعه انسانی میباشد دعوت میکند.
آری قرآن مجید به این علوم دعوت میکند به این شرط که به حق و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهانبینی حقیقی را که سرلوحه آن خداشناسی میباشد در برداشته باشند. وگرنه علمی که انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقیقت باز دارد در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است.» (1)
قرآن زمینهساز پیدایش و رشد علوم:
همانطور که بیان شد تشویق دانش و دانشمندان، توسط قرآن، سرچشمهی پیدایش و رشد بسیاری از علوم در جهان اسلام شد، بطوری که پس از دو
1) (1) . قرآن در اسلام، ص 94.
قرن تمدنی پویا و شکوفا بوجود آمد، اینک نگاهی گذرا به فهرست این علوم میاندازیم:
الف: علومی که قرآن به صورت مستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان برخی علوم وجود دارد که موضوع آنها خود قرآن کریم است. یعنی بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقیم با آن بوجود آمده و کمکم رشد و توسعه یافته و بصورت دانش مستقل درآمده است، که برخی از این علوم به الفاظ قرآن و برخی به معانی و معارف قرآن میپردازد، و در طول تاریخ در مورد هر کدام از آنها کتابهای متعدّد نوشته شده است، از جمله:
علم تجوید قرآن: که به کیفیت تلفظ حروف و حالات آنها میپردازد و مبانی و فنون این امر را بررسی و بیان میکند.
علم قرائات: که به ضبط قرائتهای هفتگانه (یادهگانه یا چهاردهگانه) قرآن میپردازد و تاریخ و دلایل و قاریان آنها را بیان میکند.
دانش رسم الخط قرآن: که به قواعد نگارش خط عربی بطور عام و خط قرآن بصورت خاص میپردازد و اقسام خط (نسخ، کوفی و...) و ویژگیهای آنها را بیان میکند.
علوم قرآن: که در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزهی محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، باطن و... میپردازد.
فقه القرآن: دانشی که به مباحث آیات الاحکام و دیدگاهها و دلایل آنها میپردازد.
علم تفسیر: دانشی که به بیان معانی و مقاصد آیات قرآن میپردازد و به دو صورت تفسیر ترتیبی و موضوعی انجام میگیرد و در طول تاریخ اسلام هزاران کتاب در مورد آن نگارش شده است.
ب: علومی که قرآن به صورت غیرمستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان علومی در پی تشویق قرآن به علم و یا برای فراگیری و خدمترسانی به علوم دسته اول (مثل تفسیر) بوجود آمد و به مرور زمان رشد و توسعه یافت و بصورت دانشهای مستقل پدیدار گشت؛ که در طول تاریخ اسلام کتابهای متعدّدی در این مورد به نگارش درآمد از جمله:
علم درایۀ: برای بیان اصطلاحات مربوط به حدیث و تحولات آنها شکل گرفت.
علم رجال: برای بیان حالات راویان و سند روایات شکل گرفت. (3)
علم کلام: دانشی که مباحث اعتقادی را بیان و از آنها دفاع میکند، علم کلام اسلامی که ریشه در آیات اعتقادی و احادیث اسلامی دارد، و کم کم بصورت یک علم منسجم درآمد.
علم فقه: که به استنباط قوانین شرعی از آیات الاحکام و احادیث فقهی میپردازد و کم کم بصورت علم مستقل و گستردهای در جهان اسلام درآمد.
علم اصول الفقه: که قوانین مربوط به استنباط از قرآن و حدیث را بیان میکند و در حقیقت منطق فهم آنهاست که بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد
اما در حقیقت مقدمهی علم تفسیر و حدیث و فقه و... است. این دانش در طول اعصار به یکی از پیشرفتهترین علوم مسلمانان تبدیل شد.
علوم ادبی عرب: که شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانی، لغت و وجوه و نظائر میشود. این علوم برای فهم بهتر و منضبط آیات قرآن و نیز برای تلفّظ صحیح آیات بنیانگذاری شد، (1)ولی از آنجا که برای تمام علوم مفید بود و مقدمه فهم تلفظ و نوع متنی به شمار میآمد، به مرور بصورت علوم مستقل درآمد و میراث گرانبهایی برای ملّت عرب گردید، و دانشمندان و متخصّصان فارسی و ترکی و... نیز از آن بهرهمند گردیدند، و حتی بر ادبیات فارسی و ترکی و... نیز تاثیرات مثبت گذاشت. (2)
علم تاریخ: این علم در اسلام از «قصص قرآن» و پیامبران و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و احادیث شروع شد و سپس بصورت تاریخ قبل و بعد از اسلام و تاریخ جهان پدیدار شد و مورخان بزرگ و کتابهای تاریخ را بوجود آورد. (3)
ج: علومی که قرآن باعث رشد آنها شده است.
برخی علوم در فرهنگ و تمدن ملتهای مختلف وجود داشته و گاهی از یک ملّت به ملّت دیگر منتقل میشود و رشد و توسعه مییابد و گاهی این جریان بر عکس است.
جامعهی مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبوده است؛ آنان برخی علوم را از یونانیان، ایرانیان و هند ترجمه کردند و بر عمق و وسعت آنها افزودند، که میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
فلسفه: در آغاز از یونان وارد کشورهای اسلامی شد و کم کم تحت تاثیر تفکر اسلامی قرار گرفت و تغییراتی یافت، بطوری که همهی مسائل متن و براهین و ادله آنها را میتوان در قرآن و حدیث پیدا کرد. (1)
منطق: هر چند که اصل این علم نیز از یونان به حوزهی علوم مسلمانان راه یافت اما از آنجا که قرآن به برهان و استدلال و جدال نیکو (2)و... توجه خاص داشت، مسلمانان نیز به علم منطق توجه کردند و این علم در جامعهی مسلمین پیشرفت زیادی کرد تا آنجا که کتابهای متعدّدی در این زمینه نگارش یافت.
ریاضیات: این علم نیز با توجه به تشویق قرآن به علم در بین مسلمانان پیشرفت فراوانی کرد.
علوم پزشکی: توجه قرآن به امور بهداشتی (3)و نیز توجه احادیث به نظافت و پاکی و طهارت نقش بسزایی در توسعه و پیشرفت این علم داشت تا آنجا که بسیاری از مجهولات علم پزشکی توسط دانشمندان مسلمان کشف و تبیین گردید.
کیهانشناسی (نجوم): قرآن کریم به ماه و خورشید و ستارگان و حرکت آنها اشارهی صریح دارد (4)و از آنجا که مسلمانان برای جهتیابی قبله و نیز تشخیص طول ماه برای انجام فرایض دینی خود به این علم نیاز داشتند، کیهانشناسی در بین مسلمانان رشد زیادی یافت بطوری که رصدخانههای متعدّد بنا شد.
علامه طباطبایی(ره) در این زمینه مینویسند: «به جرئت میتوان گفت: که عامل اصلی اشتغال مسلمانان به علوم عقلی از طبیعیات و ریاضیات و غیر آنها
بصورت نقل و ترجمه در آغاز کار و به نحو استقلال و ابتکار در سرانجام همان انگیزه فرهنگی بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود.» (1)
یادآوری 1: البته در این مورد علوم و فنون دیگری نیز تحت تاثیر قرآن به وجود آمد و رشد و توسعه یافت که ذکر همه آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است.
یادآوری 2: جهت مطالعه بیشتر در این زمینه به کتابهای ذیل مراجعه فرمایید:
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی، وزارت امور خارجه.
علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدو میهلی، ترجمه محمدرضا شجاع رضوی و دکتر اسداللَّه علوی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
تاریخ التمدن اسلامی، جرجی زیدان.
شیعه پایهگذار علوم اسلامی، سید حسن صدر، ترجمه محمد مختاری.
کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.
1) (1) . قرآن در اسلام، ص 98.
پرسش:
پاسخ:
در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارد که بصورت مختصر بدانها اشاره میکنیم و دلایل آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
دیدگاه اول: همه علوم بشری در قرآن وجود دارد:
این اندیشه برای اولین بار در کتاب «احیاء العلوم» و «جواهر القرآن» ابو حامد غزالی (م 505 ق) مطرح شده است. او سعی کرد نشان دهد همهی علوم را میتوان از قرآن استخراج کرد. او مینویسد:
«پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح میدهد و این علوم بینهایت است و در قرآن به اصول و کلیات (مجامع) آنها اشاره شده است.» (1)
سپس ابو الفضل المرسی (655 - 570 ق) صاحب کتاب «التفسیر» این دیدگاه را بصورت افراطی میپذیرد و میگوید: «همهی علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.» (2)
آنگاه بدر الدین زرکشی (م 764 ق) در «البرهان» این نظریه را میپذیرد. (3)
و پس از او جلال الدین سیوطی (م 911 ق) در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» و «الاکلیل فی استنباط التنزیل» با پذیرفتن دیدگاههای غزالی و المرسی آن را تقویت میکند. (1)
و مرحوم فیض کاشانی (م 1091 ق) هم در مقدمهی تفسیر «صافی» این دیدگاه را به صورت خاصی در قسمتی از علوم میپذیرد. (2)
این دیدگاه در عصر جدید هم با پیشرفت علوم تقویت شد و کسانی مثل طنطاوی جوهری (متولد 1862م) در تفسیر مشهور «الجواهر فی تفسیر القرآن» سعی کرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد.
و جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بنام رضا نیازمند در سال گذشته (1375 ش) اظهار شد که در مقالهای نوشت:
«کسی که قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول کند که مطالب آن شامل کلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است.» (3)
دلایل دیدگاه اول:
«و کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده هر چیز است.»
برای مثال: آیهای که از حساب سخن میگوید اشاره به علوم ریاضی دارد. «و کفی بنا حاسبین» (5)
و از آیه «رفیع درجات» (1)با حساب ابجد 360 درجه بودن درجات دایره در هندسه استخراج میشود.
و علم پزشکی از آیه «و اذا مرضت فهو یشفین» (2)بدست میآید.
برای مثال: از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «ان اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامۀ الا نزله فی کتابه و بیّنه لرسوله» (3)
«خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را که مردم به آن محتاج باشند، فرو گذار نکرده است مگر آنکه آنها را در قرآن، نازل فرمود و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان کرده است».
غزالی در «احیاء العلوم» به همین مطلب استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دویست علم ذکر کرده است. و بعد میگوید: این عدد چهار برابر میشود، چون هر کلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد. (5)
تذکر: دلایل این دیدگاه را در هنگام ذکر دلایل دیدگاه دوم و سوم مورد بررسی و نقد قرار میدهیم.
دیدگاه دوم: قرآن فقط کتاب هدایت و دین است و برای بیان مسائل علوم تجربی نیامده است.
این دیدگاه را میتوان از سخنان برخی از صاحب نظران و مفسران استفاده کرد.
برای مثال ابو اسحاق شاطبی (م 790 ق) که اولین مخالف با نظریه غزالی و المرسی بود میگوید:
«قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است.» (1)
نویسندگان تفسیرهای «مجمع البیان» و «کشاف» نیز مینویسند:
«منظور از بیان همه چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است.» (2)
تذکر1: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان میشود.
تذکر2: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمیتوان گفت که آنان متمایل به دیدگاه سوم نبودهاند. و گر نه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار است؛ چرا که در قرآن احکام و حدود و حتی قوانین ارث و دستورات جنگ و حکومت و اقتصاد و... بیان شده است که مربوط به دنیای مردم است. (3)
دیدگاه سوم: دیدگاه تفصیل؛ یعنی از طرفی همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلی قرآن نیز هدایتگری بشر به سوی خداست. و از طرفی دیگر قرآن کریم دعوت به تفکر و علم میکند و برخی از مثالها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان میکند که بیانگر اعجاز علمی قرآن است.
دلایل و شواهد: در اینجا دلایل این دیدگاه را همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول بیان میکنیم:
مسائل علوم تجربی، عقلی و نقلی را با تفصیلات و فرمولهای آنها، بیان کند. هر چند این موارد گاهی اشارات حق و صادقی دارد.
این مطلب مورد تأکید مفسّران قدیمی (1)و صاحبنظران معاصر (2)است.
اوّلاً: این ظهور بر خلاف بداهت است و بسیاری از فرمولهای شیمی و فیزیک در قرآن کریم نیست.
ثانیاً: ظهور این آیات مورد انکار صریح برخی از مفسّران قرار گرفته است و گفتهاند که منظور وجود چیزهایی است که در هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارد. (3)(کل شیء امور دینی)
ثالثاً: لفظ «کتاب» در آیات مورد بحث «نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» (4)ممکن است به چند معنا باشد: «قرآن کریم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبین» (5)پس نمیتوان گفت: که حتماً مراد قرآن است و همه چیز در آن است.
و همین اشکال در مورد روایاتی که مورد استناد واقع شده بود نیز وارد است.
رابعاً: این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص میخورد و محدود میشود. چون عقل انسان حکم میکند که قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) بیان همه چیز باشد نه در اموری که خارج از حوزهی هدف اوست.
1) (1) . ر.ک: مجمع البیان، ج 3، ص 298 و کشاف، ج 2، ص 628
2) (2) . ر.ک: المیزان، ج 14، ص 325 و استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص 229 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 361 - 362
3) (3) . ر.ک: تفسیر القرآن الحکیم (معروف به المنار)، ج 7، ص 395 و تفسیر الجواهر، طنطاوی، ج 8، ص 130 و التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 489
4) (4) . نحل/ 89
5) (5) . ر.ک: مجمع البیان، ج 4، ص 298 و ج 6، ص 380 و کشاف، ج 2، ص 628 و المیزان، ج 14، ص 325 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 381 و...
علاوه بر آنکه برخی از آیاتی که مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اوّل قرار گرفت از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد است برا ی مثال: آیه «رفیع الدرجات» ربطی به درجات دایره ندارد. و حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یک مطلب، موجب تفسیر به رأی میشود.
جمع بندی و نتیجه گیری:
بنا بر آنچه بیان کردیم به این نتیجه میرسیم که ظاهر آیات قرآن، بر تمام علوم بشری (با تمام فرمولها و جزئیات آن) دلالت ندارد.
بلی در قرآن، اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است که استطرادی و عرضی است ولی همهی علوم بالفعل در قرآن مذکور نیست و آیاتی که در این زمینه است (مثل آیه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر این دارد که تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است. (1)
1) (1) . برای اطلاعات بیشتر در این زمینه و بررسی تفصیلی دلایل طرفین ر.ک: در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، انتشارات اسوه، 1375 ش، قم.
پرسش:
بطوری که نه از ساحت علم کم شود و نه از ساحت معرفت (دینی و معنویت)، چه پیشنهادی میکنید؟
پاسخ:
قرآن کریم همانطور که به معنویت و تعالی اعتقادی، روحی و اخلاقی انسان توجّه دارد، به دانش افزایی بشر نیز توجّه کرده است.
در قرآن کریم بیش از هفتصد بار ماده علم به کار رفته و بیش از هزار آیه به مباحث کیهانشناسی، پزشکی، زیستشناسی و ... اشاره دارد. که گاهی در حد اعجاز علمی مطرح شده است. (1)
قرآن کریم علم آموزی را هدف آفرینش انسان معرفی میکند (2)و دانشمندان و مومنان را برتر از دیگران میداند. (3)
بنابراین قرآن کریم انسان را به جمع بین علم و ایمان، دانش و معنویت فرا میخواند و بین این دو مقوله تعارض و تضادی نمیبیند.
اما گاهی افراد، قلمرو دین و علم را به خوبی نمیشناسند یا رعایت نمیکنند، از این رو جمع بین آنها مشکل مینماید یا به توهم تعارض منتهی میشود.
راهکارها:
جداسازی قلمرو علم و دین (1)بهترین راهکار برای جلوگیری از چالشهاست. یعنی بدانیم که:
الف: پژوهش در حوزه طبیعت، مخصوص علم است و همگان باید به نتایج پژوهشهای تجربی (که به حد قطعیات میرسد) احترام بگذارند.
ب: حوزهی ماوراء طبیعت مثل خدا و فرشتگان و ... مخصوص حوزهی دین است و حواس طبیعی بشر بصورت عادی راهی به سوی آنها ندارند، بنابراین اطلاعات بشر در این زمینه از راه علوم نقلی (مثل وحی قرآنی و احادیث) بدست میآید.
ج: حوزهی انسان از جهتی موضوع پژوهشهای تجربی و از جهتی موضوع احکام دینی است (البته در برخی موارد طبیعت نیز اینگونه است)
برای مثال: جسم انسان موضوع تحقیقات پزشکی است ولی احکام و مقررات عبادی برای تعالی روحی بشر موضوعی دینی است. در این موارد نیز لازم است جهتگیری دین و علم کاملاً مشخص و متمایز و روشن شود تا از تداخل و تعارض جلوگیری گردد.
به عبارت دیگر دین در برخی موارد کلی قوانینی دارد که از طرف خالق بشر مقرّر شده پذیرش و احترام رعایت این قوانین موجب سعادت بشر است.
ولی راهکارهای اجرایی آنها توسط کارشناسان و متخصصان علوم مختلف تعیین میگردد.
1) (1) . نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات اسوه.
برای مثال: حفظ جان انسان از نظر دینی واجب است. اما راهکار علمی آن توسط پزشکان و متخصصان زیست محیطی و ... بیان میشود و نیز در امور سیاسی و تربیتی و اجتماعی و اقتصادی نیز دین اسلام خطوط کلی را مطرح کرده است که رعایت آنها سعادت انسان را تضمین میسازد مثل حرمت ربا در اقتصاد، حقوق والدین و فرزندان و زن و شوهر، حقوق شهروندان نسبت به همدیگر و ممنوعیت ظلم. لزوم نصب رهبران جامعه از طریق الهی و ...
به عبارت دیگر انسان دارای دو بعد جسمی و روحی است که برای هر یک هدف و سعادت و سیر تکاملی وجود دارد که قوانین و مقررات و لوازم خاص خویش را میطلبد.
علوم بشری میتواند سعادت بعد جسمانی بشر را تا حدودی تامین سازد و دین، سعادت بعد روحی و معنوی بشر را تامین میکند و این دو با همدیگر تعارض ندارند.
البته گاهی اتّفاق میافتد برخی انسانها از قدرت خود و طبیعت و علم بر ضد سعادت کل بشریت استفاده میکنند و دین در این موارد قوانین بازدارندهای را تنظیم کرده است تا از تباهی و هلاکت بشریت جلوگیری کند.
برای مثال: نیروی هستهای یکی از نعمتهای الهی است که میتوان از آن در خدمت بشریت برای تولید نیروی برق یا پزشکی هستهای استفاده کرد. امّا برخی انسانهای قدرت طلب از آن برای تولید سلاح هستهای و کشتار انسانها استفاده میکنند؛ دین با این پدیدهی شوم مخالف است چون بشریت را به سوی هلاکت میکشاند.
البته عدم رعایت قلمرو علم و دین در طول تاریخ، ضربهها و زیانهای زیادی برای بشریت بوجود آورده است که نمونهی آن را در قرون وسطی در اروپا میبینیم. (1)
البته در تاریخ اسلام معمولاً علم و دین سازگاری دارند و همین مطلب عامل پیشرفت سریع مسلمانان در چند قرن اولیّه ظهور اسلام شد. (2)
پرسش:
پاسخ:
قرآن کریم کتاب هدایت بشر به سوی خداست و کتاب پیشگویی نیست. امّا در راستای هدایت قرآنی، برخی از آیات قرآن به وقایع آینده بشریت اشاره دارد. که این آیات گاهی در حد رازگویی و نوعی اعجاز بشمار میآیند. این آیات به دو دسته تقسیم میشود:
الف: پیشگوییها و رازگوییهایی که در قرآن آمده و بعداً تحقّق یافته است.
برای مثال: وقتی در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر پیروزی ایرانیان بر رومیان آمد، آیات آغازین سورهی روم نازل شد و از شکست ایرانیان در آیندهی نزدیک خبر داد و این جریان پس از چند سال اتّفاق افتاد و این رازگویی اعجازآمیز قرآن ثابت شد. (1)
«غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»
«(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد؛ و[لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بزودی پیروز خواهند شد. کار[ها] قبل از
1) (1) . نک: تفسیر مجمع البیان، نور الثقلین، ابوالفتوح رازی، فخررازی، المیزان،ذیل آیه 2 - 4 / روم و نمونه، ج 16، ص 365.
(آن شکست)، و بعد از (این پیروزی)، فقط از آن خداست؛ و در آن روز مومنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند.»
مثال دیگر: پیامبر پیروزی مسلمانان را بر مشرکان مکه در خواب دید و به مردم خبر داد سپس آیهای در مورد آن نازل شد و این مطلب واقع شد و مسلمانان وارد مسجد الحرام شدند. (1)
این مطلب در آیه 7 - 2 سورهی فتح آمده و پیشگویی کرد که خواب پیامبر تحقّق خواهد یافت، و این رازگویی اعجاز آمیز نیز محقّق شد.
«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً» (2)
«بیقین خدا به فرستادهاش درخواب بحق راست گفت که اگر خدا بخواهد قطعاً با امنیت وارد مسجدالحرام میشوید درحالی که سرهایتان را تراشیده و (یا) کوتاه کردهاید (و از کسی) نمیترسید؛ و (خدا) میدانست آنچه که نمیدانستید؛ و جز این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرارداده است.»
ب. پیشگوییهای قرآن که هنوز واقع نشده است.
در این مورد چند مثال بیان میکنیم:
مثال اول: پیشگویی پیروزی نهایی دین اسلام بر همهی ادیان:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (3)
«او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها ]پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند.»
مشابه این آیه در سوره فتح / 28 و صف / 9 آمده است.
ولی این پیشگویی قرآن هنوز واقع نشده است و در احادیث حکایت شده که این پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی(عج) تحقّق خواهد یافت. (1)
مثال دوم: پیشگویی دو سرکشی بزرگ یهود در طول تاریخ:
در آیات قرآن در مورد یهودیان (بنیاسرائیل) اینگونه آمده است:
«وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً. فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً. ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّۀَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً» (2)
«و در کتاب (تورات) به بنی اسرائیل ( فرزندان یعقوب) اعلام کردیم که: قطعاً دو بار در [روی] زمین فساد خواهید کرد، و حتماً با سرکشیِ بزرگی برتری خواهید نمود.
و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگ آور) مان را بر شما بشورانیم، و میان خانهها (یتان برای سرکوبی شما) به جستجو در آیند؛ و [این] و عدهای واقع شده است.
سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم.»
در این آیات به دو سرکشی عظیم یهود در طول تاریخ اشاره شده است که برخی موارد سرکوب شد و سرکشی دوم را برخی مفسّران همین تسلط مجدد یهود بر بیت المقدس میدانند که بوسیلهی مسلمانان سرکوب خواهد شد. ولی هنوز واقع نشده است. (3)
مثال دیگر: نظریهپردازیهای قرآن در مورد گسترش جهان در سورهی ذاریات / 47 و مانند آن است، که هنوز دانشمندان به این مطالب علمی قرآن بطور کامل دست نیافتهاند.
مثال دیگر: مسالهی رجعت است که از برخی آیات (مثل آل عمران / 81 و 82 و نساء / 159 و... و انعام / 158 و اعراف / 128 و...) و روایات استفاده میشود (1)که در آن زمان مومنان خالص دوباره زنده میشوند (2)ولی هنوز تحقّق نیافته است.
پرسش:
پاسخ:
یکی از دغدغههای اندیشمندان سازگاری یا ناسازگاری بین منابع متعدّد معرفتی است که از آن جمله، ناسازگاری یا سازگاری بین «علم و دین» است.
به نظر میرسد حل مسئلهی تعارض «علم و دین»، پاسخی به راه حل تعارض «قرآن و علم» هم خواهد بود، ولی به جهت رعایت اختصار و تمرکز بر این پرسش، به طور مستقیم به راه کارهای تعارض زدایی قرآن و علم میپردازیم.
ابتدا لازم است نکاتی را مورد توجه قرار دهیم تا زودتر به پاسخ برسیم:
نکات:
اوّل: با توجّه به آنکه قرآن، کلام خداوندی و آفرینندهی جهان است، میان قرآن و علم تعارض واقعی رخ نمیدهد. زیرا خدای جهان به آنچه آفریده است آگاهی دارد و برای اطلاع رسانی از حقایق هستی، شناخت کافی دارد و قرآن که کلام الهی است برای هدایت و آگاه نمودن انسان به حقایق هستی میباشد.
در نتیجه آنچه در قرآن آمده از اتقان و واقعیت برخوردار است و با واقعیات جهان ناسازگاری ندارد. به عبارت دیگر «کتاب تشریع» و «کتاب تکوین» (جهان) هر دو از یک آفریننده است و بر یکدیگر مطابقت دارد.
چنانکه گالیله نیز به همین نکته اشاره کرده و گفته است: هم آیات کتاب مقدس و هم آیات طبیعت، هر دو کلمۀاللهاند، و ایان باربور در ادامهی سخن
گالیله مینویسد: گالیله طبیعت و متن مقدس را، دو راه همطراز و رهنمون به خدا میدانست. (1)
دوم: قرآن که نازل شده از علم نامتناهی خداست - علمی که هیچ خطا و تغییری در آن راه ندارد - بدون هیچ تحریفی به دست انسانها رسیده است. بنابراین همانگونه که علم خالق هستی با واقعیات مطابق و هماهنگ است، قرآن نیز با واقعیات ناسازگار نخواهد بود. البته مسئلهی تحریف ناپذیری قرآن که از مسلمات اسلام است در جای خود مورد تحلیل قرار گرفته است. (2)
سوم: علم، کاربردهای متعددی دارد یکی از معانی «علم» عبارت است از: دانشهای مطابق با واقع که از هر گونه خطا دورند.
اگر مراد از «علم» در «تعارض قرآن با علم» این معنا باشد با توجه به آنچه در دو نکتهی پیشین گذشت، هیچ گاه میان قرآن و علم صحیح، تعارض رخ نمیدهد.
از آنجا که قرآن دارای مصونیت از تحریف است و نازل از علم الهی و مصون از خطاست، با علم صحیح هماهنگ و سازگار خواهد بود.
البته یکی ازمعانی «علم»، عبارت است از دانشهای تجربی بشر است که در این صورت امکان تعارض میان قرآن و علم وجود دارد.
علم به معنای «دانش تجربی بشر» از آن رو که برخاسته از حواس و فعالیت سایر ابزارهای معرفتی آدمی است گاهی دچار خطا میشود که تحولات دانش بشری و بطلان پارهای از نظریهها یا مدلهای علمی، شاهد خوبی بر این ضعف است.
نتیجه آنکه تعارض میان قرآن با دانش تجربی بشر، تعارضی ظاهری و زدودنی است و میتوان به امکان رفع تمامی تعارضات علمی با قرآن قائل بود. البته رفع این تعارضات و حل آنها راه کارهایی دارد و نمیتوان بدون ضابطه به این کار اقدام کرد. که راهکارهای چگونگی رفع تعارض قرآن با علم را خواهیم گفت.
چهارم: هر چند قرآن نازل از علم الهی و مصون از تحریف است اما در اینجا با فهم قرآن و تفسیر قرآن روبرو هستیم.
مفسران و مخاطبان قرآن، در فهم محکمات قرآنی و نصوص قرآنی همداستان هستند و در این موارد خطا رخ نمیدهد و مسلمات قرآنی که بسیارند کاملا قابل اطمینان خواهند بود اما در کنار آیات محکم و نصوص قرآنی، متشابهات و ظواهر قرآنی نیز وجود دارد، که گاه به دلیل خطا در فهم آنها، ممکن است به تفسیری نادرست یا درکی اشتباه مبتلا شویم.
البته برای اینکه به این مشکل و اشتباه دچار نشویم، راه کارهایی وجود دارد که کتاب و سنت به آن پرداختهاند و ما نیز بدان اشاره قرار خواهیم کرد.
با توجه به این نکتهی سوم ممکن است ناسازگاری «قرآن و علم» تصوّر شود و باید توجّه داشت که در واقع این ناسازگاری ناشی از فهم قرآنی ما و علم بشری است.
در این گونه موارد باید میان فهم قطعی ما از نصوص قرآنی و فهم ظنی ما که از ظواهر آیات پیدا شده، فرق نهاد و با هر یک به گونهای دیگر برخورد کرد.
چگونگی برخورد با این موارد را متذکر خواهیم شد.
از این سه نکته میتوان نتیجه گرفت که میان علم واقعی و قرآن هیچ گاه تعارضی ندارد بلکه گاه تعارض میان علم تجربی بشر و برداشت ما از معارف قرآنی رخ میدهد و از این رو تعارض ظاهری، زدودنی است که برای رفع این تعارضات میتوان به شرح ذیل عمل نمود:
راههای رفع تعارض قرآن و علم:
برای رفع تعارض باید بین مسلّمات علمی و فرضیات و نظریات علمی فرق نهاد. اگر معرفت قرآنی ما با مسلمات علمی قرآنی ناسازگار باشد؛ میتوان در ظاهر آیات بازاندیشی کرد، چون علم قطعی قرینهی فهم آیات است و علم قطعی، بر ظن مقدم است بنابراین میتوان متناسب با مورد تعارض، یکی از دو راه زیر را برگزید:
مفسر گرانسنگ علامه طباطبایی(ره) در مواردی که میان ظاهر برخی آیات و یافتههای علمی ناسازگاری رخ داده است از این روش استفاده کردهاند؛ برای نمونه میتوان به تفسیر ایشان در ذیل آیهی 19 سورهی نوح اشاره کرد: «وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ بِسَاطاً»
در گذشته اخترشناسان به مسطح بودن زمین معتقد بودند و کروی بودن آن را باور نداشتند.
به پیروی از آنها مفسران قرآن نیز جهت نشان دادن سازگاری قرآن با این دیدگاه به این آیهی شریفه استدلال میکردند و حتی برخی مانند فخررازی از براهین عقلی جهت اثبات کروی نبودن زمین در تفسیر آیه شریفه استفاده میکردند ولی پس از چند قرن که کروی بودن زمین اثبات گردید و نادرستی دیدگاه مسطح بودن زمین آشکار گردید، برخی آیهی شریفه را ناسازگار با علم جدید خواندند.
نخستین راه حل علامه برای رفع این ناسازگاری، تصرف در ظاهر آیهی مذکور است، در آیه «یک «کاف تشبیه» در تقدیر میگیرد و مینویسد:
«مراد از بساط، کالبساط میباشد. خداوند میخواهد بفرماید: زمین را مثل فرش برای شما گستراندیم تا بتوانید به آسانی در آن گردش کنید و از ناحیهای
به ناحیهی دیگر منتقل شوید. نه اینکه مراد این باشد که «زمین را مسطح آفریدیم.» تا با دیدگاه کروی بودن زمین ناسازگار باشد. (1)
یکی دیگر از راه کارهای رفع تعارض، بازنگری در معنای آیه میباشد. که با مسلّمات علمی در تعارض قرار گرفته است.
علامه طباطبایی(ره) گاه از این روش نیز استفاده کرده است چنانکه در تفسیر آیات 15 و 16 سورهی نوح میفرماید: «أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ طِبَاقاً وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً» دیدگاه زمین مرکزی، از یافتههای اخترشناسی کهن به شمار میرود. براساس این دیدگاه، بسیاری گمان میکردند کرهی ماه، همهی آسمان را نور میدهد و این آیات شریفه را شاهد آن ذکر میکردند ولی پس از آن که دیدگاه زمین مرکزی باطل گردید و خورشید مرکزی جایگزین آن گردید و کهکشانهای دور دست، یکی پس از دیگری شناسایی شدند و معلوم شد که کرهی ماه نمیتواند تمام آسمانها را نور بدهد، آیهی مذکور با دستاوردهای جدید ناسازگار تلقّی شد و از همین رو علامه برای رفع این ناسازگاری در معنای آیه تصرّف مینماید و مینویسد:
«منظور آیهی شریفه این است که: ماه در ناحیهی آسمانها قرار دارد، نه این که همه آسمانها را نور میدهد؛ مثل این که ما میگوییم: در این خانهها یک چاه آب هست، با این که چاه در یکی از آنهاست ولی میگوییم:
«در این خانهها»؛ زیرا وقتی در یکی از آنها باشد مانند این است که در همه باشد.
مثال دیگر: مانند این که میگوییم من به میان بنی تمیم رفتم، با اینکه به خانه بعضی از آنها رفتهام.» (2)
یادآوری:
البته باید توجّه داشت که اوّلاً از آنجا که علم ظنی است و گاه ممکن است حتّی آنچه در علم مسلّم شمرده شده است؛ خطا بودنش آشکار شود. از این رو نباید این تفسیر را برای ظاهر قرآن تفسیری قطعی برشمرد چنانکه نباید مرعوب علم گشت و مسلمات علمی را قطعی پنداشت.
و از طرفی تصرف در ظاهر آیات الهی باید با ضابطه و روشمند باشد و بیضابطه نمیتوان در معانی آیات قرآن تصرّف کرد.
علم ظنی و ظواهر قرآن:
این دو گونه تصرف در صورتی بود که ما با مسلمات علمی که اطمینان آوراست مواجه باشیم، ولی اگر قرآن با فرضیهها یا نظریات نامسلّم علمی ناسازگاری نمود در این صورت نباید در ظاهر آیات تصرّفی کرد، بلکه این فرضیات و نظریات، به خاطر عدم اعتبار علمی و ظنی بودنشان، نمیتوانند مخالف جدی آیات به شمار آیند.
برای مثال در قرآن سخن از هفت آسمان آمده است. (بقره / 29 و...)
ولی علوم کیهانشناسی یک آسمان را شناسائی کردهاند.
آیا میتوان گفت که نظریه یک آسمان نفی آیات هفت آسمان است؟ خیر، زیرا نظریهی یک آسمان، تئوری ظنی است که قطعی نشده و وجود آسمانهای دیگر را نفی نمیکند. پس نمیتوان از ظاهر آیات دست برداشت.
بنابراین تحوّل پذیری علم، و ظنی بودن آن، موجب میشود که ما نتوانیم به علم اطمینان کامل کنیم. بنابراین باید جنبهی احتیاط را از دست ندهیم و ظواهر قرآنی را به آسانی با تحوّلات علمی متغیّر نسازیم، و در مواردی هم که به تصرّف در ظاهر آیات قرآنی اقدام میکنیم احتمال خطا بودن این اقدام را از یاد نبریم.
نتیجهگیری:
تعارض علم و دین به دو معنا میآید: 1. تعارض واقعی قرآن و علم. 2. تعارض ظاهری قرآن و علم.
تعارض واقعی قرآن و علم به معنای ناسازگاری قرآن با علم، محال است یعنی محال است دو گزارهی علمی و دینی هر دو قعطی و ناسازگار با هم باشند. ولی تعارض ظاهری «علم و دین» یا «قرآن و علم» رخدادنی است ولی قابل رفع و زدودنی میباشد. (1)
معرفی کتاب:
جهت مطالعهی بیشتر مراجعه فرمایید به:
کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه.
علم و دین، همان، پژوهشکده فرهنگ و اندیشه.
1) (1) . نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، 1375، چ اول، ص 229 - 230.
پرسش:
پاسخ:
در قرآن کریم حدود 1322 آیه وجود دارد که به مطالب علمی اشاره دارد که گاهی در حد اعجاز علمی و گاهی در حد شگفتیهای علمی و گاهی در حد اشارات اندیشهآور علمی است در این مورد دو مبحث عمده دیگر وجود دارد، یعنی نظریه پردازی علمی قرآن و چالش قرآن و علم، که با توضیح، تفاوت آنها نیز روشن میشود.
الف: نظریهپردازیهای علمی قرآنی:
برخی از آیات علمی قرآن مطالبی را بیان میکند که علم هنوز بدانها دسترسی پیدا نکرده و هر چند از نظر علوم تجربی به اثبات نرسیده است اما دلیلی نیز برای نفی آن مطلب قرآنی نداریم و از آنجا که وحی نوعی دانش قطعی و از سرچشمهی الهی است در صحیح بودن آن شکی نیست هر چند برای اثبات آنها فعلاً شواهد تجربی در دست نداریم و ممکن است مثل برخی موارد دیگر از پیشگوییهای علمی قرآن (مثل نیروی جاذبه طبق آیه 2 / رعد و 10 / لقمان و ...) در آینده اثبات شود. این موارد را میتوان بعنوان نظریههای علمی قرآنی مطرح نمود، و همچون دیگر تئوریهای علمی بدنبال شواهد تجربی آنها بود.
مثالها:
«وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّۀٍ»
«و از نشانههای اوست، آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است.»
هر چند برخی نشانههای کیهانشناختی برای وجود موجودات زنده و با شعور در کرات دور دست ادعا شده است اما دانشمندان کیهانشناخت هنوز نظریهی قطعی در این زمینه ابراز نکردهاند و چیزی ثابت نشده است؛ ولی این مطلب را میتوان بعنوان یکی از نظریههای علمی قرآنی، مبنای تحقیقات تجربی کیهانشناختی وسیع قرار داد. (1)
«وَالسَّماءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ»
«و ما آسمان را با دست (قدرت) بنا کردیم و همواره آن را گسترش میدهیم.»
در مباحث علمی فیزیک کیهانی دو دیدگاه در مورد آسمانها وجود دارد: یکی دیدگاه انبساط جهان و دیگری دیدگاه انقباض جهان. (2)و برای هر کدام شواهدی مطرح گردیده ولی اثبات نشده است. از آیهی فوق دیدگاه انبساط جهان قابل برداشت است. (3)و میتواند بعنوان یک نظریه علمی قرآنی مبنای تحقیقات کیهانشناسی قرار گیرد.
در حالی که علوم کیهانشناسی از یک آسمان با هزاران کهکشان و ستاره و سیاره سخن میگویند و در مورد آسمانهای دیگر سکوت میکنند. چون وسایل ستارهشناسی فعلی بشر و سفرهای فضایی توانایی کشف بیش از این را ندارد؛
قرآن کریم مساله هفت آسمان را به صورت قاطع مطرح کرده است و این مساله نیز میتواند به عنوان یک نظریه علمی قرآنی مبنای مطالعات کیهانشناختی وسیعی قرار گیرد. البته در مورد هفت آسمان معانی و دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در تفسیر آیات فوق باید به آنها توجّه کرد، و مطلب فوق براساس آن بود که عدد هفت واقعی و مقصود از آسمانها، محل کرات باشد. (1)
معمولاً دانشمندان و مفسران خود را بین این دو دیدگاه محصور میدیدند. و یکی را انتخاب و دیگری را نفی میکنند و در این مورد کتابهای متعددی نیز نوشته شده است. (2)
ولی میتوان نظریه سومی را که شاید وجه جمع دو دیدگاه باشد مطرح کرد و آن اینکه تکامل زیستی در موجودات (اگر با شواهد قطعی اثبات شود) پذیرفتنی است و حتی ممکن است انسانهایی از نسل میمون بوجود آمده ولی بعداً منقرض شده باشند ولی حضرت آدم به عنوان پدر بشر فعلی به صورت استثنایی از خاک بطور مستقیم (ولو در زمان طولانی) آفریده شده است.
البته اینکه بسیاری از ویژگیهای انسان فعلی در میمونها موجود نیست بلکه در نظریه تکامل حلقهی مفقودهای بین میمون و انسان وجود دارد؛ میتواند شاهدی برای این دیدگاه باشد.
این نظریه میتواند به عنوان یک نظریه علمی قرآنی در آفرینش انسان مبنای پژوهشهای زیستشناسی باشد و در کنار نظریه تکامل و فیکسیم مطرح گردد و بدنبال شواهد تجربی آن از باستانشناسی و زیستشناسی باشیم. البته قرآن کریم در مورد نظریه تکامل مباحث مفصلی وجود دارد و آیات موافق و مخالف نظریه تکامل و دیدگاه مفسران نیازمند بحث گسترده است که در برخی کتابها آمده است. (1)
1) (1) . نک: تکامل در قرآن، علی مشکینی؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، جلد دوم و ...
ب: چالشهای قرآن و علم:
گاهی ظاهر برخی آیات قرآن با نظریههای علمی ناسازگار به نظر میرسد، که این را چالش قرآن و علم یا تعارض ظاهری قرآن و علم مینامند.
اما از آنجا که نصوص قرآنی و مطالب قطعی علمی هر دو بیان واقعیت و حقیقت است و هر دو وسیلهی معرفت و شناخت حقیقت است و حقیقت یکی بیش نیست بنابراین تعارض واقعی قرآن و علم محال است. زیرا به تناقض (وجود و عدم حقیقت واحد) منتهی میشود.
تعارض ظاهری آیات و مطالب علمی نیز با تأمّل در آنها قابل رفع و اصلاح است زیرا ممکن است خطای مفسّر در فهم ظاهر آیه و یا خطای دانشمند علوم تجربی در مقدمات نظریهی خویش باعث این تعارض شده باشد که با دقّت در آنها و فهم صحیح از قرآن و طبیعت، مشکل حل میشود.
برای مثال در مورد هفت آسمان قرآن و یک آسمان علم و یا در مورد نظریه تکامل و آیات آفرینش انسان، توهم تعارض میشد که با دقت در مساله بر طرف گردید. چون علم یک آسمان را ثابت میکند ولی هفت آسمان را نفی نمیکند، همانطور که نظریه تکامل داروین بصورت قطعی اثبات نشده است تا بتواند با ظاهر آیات آفرینش آدم تعارض جدی و واقعی داشته باشد. (1)
1) (1) . نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، مبحث قلمرو، رابطه و تعارض علم و دین.
پرسش:
پاسخ:
اشارات علمی قرآن:
قرآن کریم در بیش از هزار آیه به مباحث علوم مختلف اشاره کرده است. (1)
این آیات به سه بخش تقسیم میگردد.
الف: اشارات علمی اعجازآمیز قرآن:
معنای اعجاز علمی قرآن:
مقصود از اعجاز علمی قرآن آن است که آیاتی در قرآن وجود دارد که در آن نوعی رازگویی علمی وجود دارد. یعنی مطلبی علمی را که کسی قبل از نزول آیه از آن اطلاع نداشته، بیان میکند، و مدّتها بعد از نزول آیه آن مطلب علمی توسط دانشمندان علوم تجربی کشف میشود، و این مطلب علمی بطوری است که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده، قابل اکتساب نباشد.
پس اگر قرآن مطلبی علمی را بیان کند که در کتابهای آسمانی گذشته بدان اشاره شده و یا در مراکز علمی یونان، ایران و... در لابلای کتابهای علمی و
1) (1) . شمارگان این آیات را برخی نویسندگان 1322 آیه شمردهاند و آنها را در زمینه علوم مختلف لیست کردهاند. (نک: العلوم فی القرآن، مجهد جمیل الحبّال و مقداد مرعی الجواری، ص 36 - 35)
آرای دانشمندان آمده است و احتمال میرود که از راهی به محیط حجاز عصر نزول راه یافته و یا مطلبی بوده که بطور طبیعی با وسایل آن زمان و یا بصورت غریزی قابل فهم بوده است، این امور معجزهی علمی بشمار نمیآید. (1)
تاریخچه:
هر چند تفسیر علمی قرآن عمری دراز دارد و از قرن سوم و چهارم هجری قمری در آثار مکتوب بوعلی سینا ( 370 - 438 ق) دیده میشود. (2)و با فراز و نشیبهایی تا قرن حاضر ادامه یافته است اما مبحث اعجاز علمی قرآن که از دل تفسیر علمی متولّد شد، عمری کوتاه دارد، یعنی در قرن اخیر (قرن بیستم میلادی، چهاردهم و پانزدهم هجری قمری) مورد توجّه مسلمانان و غیرمسلمانان قرار گرفته است و بسیاری از دانشمندان مسلمان در این مورد کتابها نوشته و ادعای اعجاز علمی کردهاند. (3)
در میان خاورشناسان، «دکتر موریس بوکای» از کسانی است که در کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» رویکردی مثبت به اشارات علمی قرآن دارد و در برخی موارد به صراحت اذعان میکند: قرآن مطالبی علمی را که تا قرنها بعد، برای انسان ناشناخته بوده بیان کرده است. (4)
1) (1) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 85
2) (2) . نک: رسائل ابن سینا، ص 128 - 129 و التفسیر و المفسرون، دکتر ذهبی، ج 2، ص 419 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضاییاصفهانی، ص 293 به بعد
3) (3) . به مبحث پایانی نوشتار، منابع جهت مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید
4) (4) . مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیحاللَّه دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم، سال 1365 ش، ص 7 - 226، (این کتاب به زبانهای متعدد ترجمه و با چاپهای گوناگون منتشر شده است.)
مواردی که ادعای اعجاز علمی شده عبارتند از:
«اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (رعد / 2)
«او خدایی است که آسمانها را بدون ستون دیدنی آفرید.»
این نکته در دو آیه قرآن (رعد / 2 و لقمان / 10) بیان شده که خدا آسمانها را بدون ستون دیدنی برافراشته و آفریده است. (1)
برخی دانشمندان و مفسران آیات فوق را اشاره به نیروی جاذبه و اعجاز علمی قرآن دانستهاند، (2)چرا که نیروی جاذبه توسط ابوریحان بیرونی (440 ق) (3)و طبق مشهور توسط نیوتن (1643 - 727 م) در قرن هفدهم میلادی کشف شد (4)پس اشارهی قرآن به ستونهای نامریی بین کرات آسمانی نوعی رازگویی علمی قرآن است.
1) (1) . البته این تفسیر بنابر این که جمله «ترونها» را صفت «عمد» بدانیم ولی اگر بغیر عمد متعلق به ترونها باشد معنا میشود: (همانگونه که) میبینید آسمانها را بدون ستون آفرید.» بنابراین معنای دوم آسمانها اصلاً ستون ندارد تا دیده شود. ولی معنای اول با ظاهر آیه سازگارتر است چون تقدیم و تأخیر لازم نمیآید و توسط روایت امام رضا(علیه السلام) (ثم عمد و لکن لا ترونها - برهان، ج 2، ص 278) تقویت میشود
2) (2) . همچون آیتاللَّه مکارم شیرازی (نمونه، ج 17، ص 29 و ج 10، ص 110 - 111 و پیام قران، ج 8، ص 146 و آیتاللَّه حسین نوری (دانش عصر فضا، ص 55 - 56) البته برخی صاحب نظران نیز آیات فوق را اشاره به نیروی جاذبه دانستهاند اما نسبت به اعجاز علمی آن سکوت کردهاند: نک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 247 - 248 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 41 - 46 و المعجزۀ القرآنیۀ، دکتر محمد حسن هیتو، ص 180 و التمهید فی علوم القران، آیۀاللَّه معرفت، ج 6، ص 122 - 128 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، لطیف راشدی، ص 50
3) (3) . مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 41
4) (4) . تاریخ علوم، ص 264، (البته برخی نویسندگان در اینکه مبتکر نیروی جاذبه نیوتن باشد و درصحت داستان سیب تردید میکنند، نک: دانش عصر فضا، ص 44.
و برخی دانشمندان نیز آیات دیگر قرآن (مرسلات / 25 و فاطر / 41) را اشارهای به نیروی جاذبه دانستهاند. (1)
با توجه به اینکه واژهی «عمد» جمع و به معنای «ستونها» است ممکن است نیروی جاذبه یکی از مصادیق آیه باشد. یعنی نیروها ( ستونها)ی متعدّد دیگری بین کرات آسمانی وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است.
البته پذیرش دلالت آیات (رعد / 2 و لقمان / 10) بر نیروی جاذبه متوقف بر آن است که واژهی «سماوات» به معنای کرات آسمانی باشد. چون این واژه در قرآن دارای معانی متعدد (مانند: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمان معنوی و...) (2)است، در اینجا میتوان کرات آسمانی را از مصادیق آیات فوق دانست.
بنابراین میتوان گفت: آیات (رعد / 2 و لقمان / 10) به نیروی جاذبه اشاره دارد و با توجه به عدم آگاهی مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن، از نیروی جاذبه، عظمت بیانات قرآن و رازگویی و اعجاز علمی آن روشن میشود. (3)
«وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» (یس / 38)
«و خورشید تا قرار گاهش روان است؛ این اندازهگیری (خدای) شکستناپذیر داناست.»
قرآن در آیات متعددی (یس / 38 و انبیاء / 33 و رعد / 2 و فاطر / 13 و زمر / 5 و لقمان / 29 و ابراهیم / 33) به حرکتهای خورشید اشاره دارد و برخی
1) (1) . اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یداللَّه نیازمند شیرازی، ص 88 - 99 و الفرقان فی تفسیر القران دکتر صادقی، ج 21، ص 341 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 43 و دانش عصر فضا، نوری، ص 55 و نمونه، ج 18، ص 187
2) (2) . نک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ماده سمو. و نمونه، ج 1، ص 65 و پژوهش در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 126
3) (3) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 155.
صاحبنظران این آیات را اعجاز علمی قرآن دانستهاند زیرا به حرکتهای مختلف خورشید اشاره دارد که بر خلاف تصورات رایج در محافل علمی عصر نزول بوده است. آنان آیات فوق را اشاره به حرکتهای زیر میدانند:
الف: حرکت انتقالی مستقیم خورشید درون کهکشان راه شیری، یعنی حرکت طولی خورشید به سمت معین یا ستارهای دور دست. (1)البته در این تفسیر الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا، (یس / 38) «لام» به معنای «الی» ( به سوی) و «مستقر» اسم مکان میباشد. (2)
مفسران و صاحبنظران متعددی این حرکت انتقالی خورشید را از قرآن برداشت کردهاند (3)و برخی دیگر آن را اعجاز علمی قرآن دانستهاند؛ زیرا اخترشناسان جدید همچون کوپر نیک (1544 م) و کپلر (1650 م) و گالیله به ثابت بودن خورشید معتقد بودند (4)و حتی در ادعا نامهای که علیه گالیله در دادگاه
1) (1) . نام این ستاره را «وِگاه» (نمونه، ج 18، ص 382) یانس ثابت (المیزان، ج 17، ص 89 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 25 - 26) و یا مجموعه نجوم هرکپل یا ستارهای بر ران راست «جائی» (اسلام و هیئت، ص 181) بیان کردهاند
2) (2) . لام در آیه (لمستقر لها) ممکن است به معنای الی - فی - تأکید باشد و «مستقر» میتواند مصدر میمی، اسم زمان یا اسم مکان باشد (نک: المیزان، ج 17، ص 79 و ص 89 و اسلام و هیئت ص 184 و نمونه، ج 18، ص 382
3) (3) . المیزان، نمونه، اسلام و هیئت، همانها و دانش عصر فضا، پیشین، ص 25 - 36 و الجواهر فی تفسیر القرآن، طنطاوی، ج 9، ص 172 و زنده جاوید و اعجاز قرآن، مهندس محمدعلی سادات، ص 28 - 39 و قرآن و آخرین پدیدههای علمی، مهندس جعفر رضاییفر، ص 131 و القرآن الکریم و العلم الحدیث، دکتر منصور محمد حسب النبی، ص 264
4) (4) . نمونه، ج 18، ص 389 6؛ مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 24 و راه تکامل، احمد امین، ج 5، ص 9 و اسلام و هیئت، شهرستانی، ص 179. و نیز نک: مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر موریس بوکای، ترجمه دبیر، ص 215 - 216 و دانش عصر فضا، حسین نوری، ص 26 و ص 35 - 36 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 252.
قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سکون خورشید کردند. (که بر خلاف گفته کتاب مقدس بود که میگفت: (خورشید) مثل پهلوان از دویدن در میدان، شادی میکند.) (1)و گالیله حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد. (2)
ولی سالهای بعد حرکتهای واقعی متعدد (حرکت انتقالی - وضعی - درونی) خورشید به اثبات رسید.
و «فلک» به معنای مجرای کرات آسمانی (3)یا مسیر دورانی آنها اطلاق میشود، (4)یعنی کرات آسمانی در مسیری دورانی شناورند. (5)
البته این مطلب قرآن (حرکت خورشید بر مدار) بر خلاف دیدگاه هیئت بطلمیوسی (6)است که در عصر نزول در محافل علمی رایج بوده و تا هفده قرن بر فکر بشر سایه افکنده بود. بر اساس هیئت قدیم افلاک حرکت میکنند و ستارگان در فلک ثابت هستند ولی از آیه استفاده میشود که خورشید حرکت دورانی دارد و مداری شناور است.
ب: حرکت وضعی خورشید، یعنی خورشید به دور خود میچرخد و در قرارگاه خود جریان دارد .الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ،( یس / 38) البته این معنا
1) (1) . کتاب مقدس، مزامیر، زبور داود، مزمور 19 / 5
2) (2) . خوابگردها، آرتور کوستلر، ترجمه منوچهر روحانی، ص 590
3) (3) مفردات راغب، ماده فلک
4) (4) . نمونه، ج 18، ص 387
5) (5) . مفردات راغب، ماده سبح
6) (6) . بطلمیوس، از دانشمندان قرن دوم میلادی (فرهنگ دانستنیها، محمدنژاد، ج 1، ص 752) البته برخی یادآورد شدهاند که در تاریخ سه دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس داس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و متولد 140 قبل از میلاد است (اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص 5.
بنابراین است که «لام» به معنای «فی» ( در) باشد و «مستقر» به معنای اسم مکان باشد.
برخی صاحبنظران همین معنا را از آیات برداشت کرده (1)و برخی دیگر (2)این مطلب را اعجاز علمی قرآن شمردهاند. زیرا حرکت وضعی خورشید از مطالبی است که در عصر نزول قرآن کشف نشده بود.
ج: ادامهی حیات خورشید تا زمان معین، یعنی عمر خورشید بر اثر انفجارات هستهای و سوخت مواد درونی آن تا چند میلیارد سال دیگر به پایان میرسد. (3)
از این رو برخی مفسّران کُلٌّ یَجْرِی لاَِجَلٍ مُسَمّی، (رعد / 2) را اشاره به همین مطلب علمی دانستهاند. (4)
د: حرکات درونی خورشید، یعنی در خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نور و گرما تولید کند، و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید و گاهی تا کیلومترها پرتاب میشود. (5)
1) (1) . نمونه، ج 18، ص 382 و اسلام و هیئت، ص 186 و دانش عصر فضا، ص 26 و ص 5 - 36 و پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، ص 34
2) (2) . القرآن و العلم، احمد محمد سلیمان، ص 6 - 35
3) (3) . عمر خورشید را کلاً ده میلیارد سال تخمین میزنند که پنج میلیارد سال آن سپری شده است (نک: فیزیک نوین، دکتر اریک اوبلاتر، ص 21 - 20، ترجمه بیضاوی و...)
4) (4) . دانش عصر فضا، پیشین، ص 35
5) (5) . در خورشید هستههای اتمهای هیدروژن به هلیوم تبدیل میشود که ذوب هستهای با جوشش هستهای نام دارد. خورشید در هر دو ساعت و چهل دقیقه سطح آن با سرعت شش کیلومتر به داخل و خارج میرود و قطر آن ده کیلومتر تغییر میکند و این تپش خورشید است و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف لکهها بوجود میآید و با سرعت 1600000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکند و به سرعت خاموش میشود. (نک: فیزیک نوین، پیشین، ص 20 و مجله اطلاعات علمی، ش 193).
برخی محققان از تعبیر «تجری» به معنای جریان داشتن و تفاوت آن با «تحرک» از آیه 38 / یس استفاده کردهاند که خورشید نه تنها حرکت میکند جریان هم دارد. یعنی همچون آب در حال حرکت، زیر و رو میشود و این نکتهی علمی لطیفی است که قرآن بدان اشاره دارد و در عصر جدید کشف شده است و میتواند اعجاز علمی قرآن باشد. البته اگر «تجری» را کنایه از شناور بودن در فضا بدانیم. (1)
برخی محققان با نقد موارد فوق به این نتیجه رسیدهاند که اشارات قرآن به حرکتهای خورشید نوعی رازگویی علمی است، اما در بخشی که قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش شده بود یعنی حرکت انتقالی دورانی خورشید، اعجاز علمی نیست. اما در بخشهایی که بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در زمان نزول بیان داشته است (مثل حرکت انتقالی مستقیم، حرکت وضعی و حرکت تا زمان معین و حرکت درونی خورشید) اگر به قطعیت برسد، اعجاز علمی قرآن به شمار میآید. (2)
«وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» (رعد / 3)
«و از تمام میوهها یک جفت آفرید»
در آیات متعددی به زوجیت میوهها و گیاهان و انسانها اشاره شده است (رعد / 2 و شعراء / 7 و یس / 36 و همین مضمون در حج / 5 و لقمان / 10 و ق / 7 و طه / 53 و اعراف / 189) و در برخی آیات به زوجیت چیزهایی اشاره میکند که انسان اطلاعی ندارد (یس / 36) و در برخی آیات سخن از زوجیّت همه موجودات است:
«وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکمْ تَذَکَّرُونَ» (ذاریات / 49).
«و از هر چیز، جفت آفریدیم باشد که متذکّر شوید.»
واژهی زوج در عالم حیوانات به نر و ماده گفته میشود و در غیر حیوانات هر دو چیزی که قرینه یکدیگرند را زوج مینامند و به چیزهای مقارن مشابه و متضاد نیز زوج اطلاق میشود. (1)از این رو برخی واژهی زوج را در مورد ذرات درون اتم (الکترون و پروتون) و نیروهای مثبت و منفی به کار بردهاند. (2)
بسیاری از مفسّران و صاحبنظران با شگفتی، آیات فوق را از اشارات علمی قرآن به مسألهی زوجیت گیاهان و زوجیّت عام موجودات دانستهاند (3)و برخی دیگر این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانستهاند (4)چرا که انسانها از قدیم از زوجیّت برخی گیاهان مثل «نخل» با خبر بودهاند و مسأله زوجیّت گیاهان توسط کارل لینه (1707 - 1787 م) گیاهشناس معروف سوئدی در سال 1731 م) ابراز شد.
بنابراین مردم عصر نزول قرآن از زوجیّت همه گیاهان اطلاع نداشتند.
ولی قرآن نه تنها به این مطلب اشاره کرده. (رعد / 3، شعراء / 7 و...) بلکه به
1) (1) . نک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج و نمونه، ج 18، ص 377 - 378
2) (2) . نک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 35 - 36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن و الطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39 - 43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24
3) (3) . نک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، پیشین، ص 35 - 36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن و الطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39 - 43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24
4) (4) . تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، ص 11.
زوجیّت همه موجودات نیز اشاره دارد (ذاریات / 49) که تا قرن اخیر کسی از آن اطلاع نداشت. (1)
در نتیجه، اشارهی علمی قرآن به زوجیت گیاهان و زوجیت عام موجودات نوعی رازگویی قرآن است که حکایت از اعجاز علمی این کتاب مقدس دارد.
البته برخی محققان برآنند که هر چند این اشارات علمی قرآن میتواند اعجاز علمی بشمار آید اما تطبیق آیه (ذاریات / 49) با مواردی همچون الکترونها، پروتونها و کوارکها قطعی نیست و حداکثر این موارد ممکن است از مصادیق آیه مذکور بشمار آید. (2)
«وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً» (حجر / 22)
«و بادها را بارور کننده (ابرها و گیاهان) فرستادیم، و از آسمان آبی فرو فرستادیم.»
مفسّران و صاحبنظران آیهی فوق را به دو صورت تفسیر کردهاند:
الف: این آیه به لقاح گیاهان اشاره دارد یعنی ابرها فرستاده میشوند تا گردههای گیاهان نر را به گیاهان ماده برسانند و آنان را بارور کنند، (3)و برخی صاحبنظران این مطلب را اعجاز قرآن دانستهاند زیرا بشریت در اواخر قرن
1) (1) . وجود ذرات درون اتم با بار منفی و پروتون با بار مثبت، را ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم کشف کرد. (نک: ماکس پلانک، تصویر جهان در فیزیک جدید، ترجمه مرتضی صابر، ص 95)
2) (2) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 283
3) (3) . منهجالصادقین، ملا فتحاللَّه کاشانی، ج 5، ص 158 و رابطه علم و دین، پیشین، ص 36 و رهبران راستین، عبدالکریم هاشمینژاد، ص 256 - 263 و فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، م، حقیقی، ج 2، ص 23 و مرزهای اعجاز، سید ابوالقاسم خوئی، ترجمه جعفر سبحانی، ص 118 و الفرقان و القرآن، خالد عبدالرحمن العک، ص 511.
هیجدهم یا اوایل قرن نوزدهم به مسألهی تلقیح پی برد، درحالی که قرآن قرنها قبل بدان اشاره داشته است. (1)
ب: برخی صاحبنظران و مفسّران دیگر آیهی فوق را اشاره به لقاح ابرها و بارور شدن آنها دانستهاند (2)چرا که در ادامه آیه مسأله نزول باران را مطرح میکند که نتیجه لقاح ابرهاست و «احمد امین» این آیه را یک معجزهی جاودانی میداند که حدود هزار و سیصد و نود سال پیش موضوعی را بیان کرده که عصاره و نتیجه تحقیقات جدید است و منظور آیه همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد. (3)
البته میتوان آیه فوق را اشاره به لقاح ابرها و گیاهان مرده نیز دانست (4)زیرا بخش اوّل آیه یک مطلب کلی را (بارورسازی بادها) که اعم از لقاح ابرها و گیاهان است مطرح میکند ولی در ادامهی آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکّر میدهد که همان نزول باران از ابر است. همانطور که لقاح گیاهان نیز یکی از مصادیق آنها است. (5)
اشارهی علمی قرآن به لقاح ابرها، اعجاز علمی قرآن به شمار میآید زیرا این مطلب تا سالهای اخیر برای بشر کشف نشده بود. امّا اشارهی قرآن به لقاح گیاهان هر چند شگفتانگیز است؛ اما اعجاز علمی قرآن بشمار نمیآید زیرا انسانهای صدر اسلام بطور اجمالی از تأثیر گردهافشانی برخی گیاهان (همچون خرما) اطلاع داشتهاند. (6)
1) (1) . القرآن و الطب، ص 24 - 26 و نمونه، ج 11، ص 61 و قرآن و آخرین پیامبر، ص 179
2) (2) . مجمعالبیان، ج 3، ص 334 و باد و باران در قرآن، مهندس بازرگان، ص 59 و 126 و نمونه، ج 11، ص 61 و التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابو حجر، ص 461 - 463
3) (3) . راه تکامل، احمد امین، ص 57
4) (4) . مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 62 و پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، ص 91 - 93
5) (5) . نک: زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 35 و 36
6) (6) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 293، پیشین.
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلاَلَۀٍ مِن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَۀً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَۀَ عَلَقَۀً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَۀَ مُضْغَۀً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَۀَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» (مومنون / 12 - 14)
«و بیقین انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛ * سپس او را آب اندک سیّالی در جایگاه استوار [ رحم] قرار دادیم؛ * سپس آب اندک سیّال را بصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم، و [خون بسته] آویزان را بصورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم، و گوشت جویده شده را بصورت استخوانهایی آفریدیم؛ و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را بصورت آفرینش دیگری پدید آوردیم؛ و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!»
قرآن کریم در آیات متعددی از آفرینش انسان و مراحل آن یاد کرده است (مؤمنون / 12 - 14 و حج / 5 و غافر / 67 و قیامت / 37 - 39 و علق / 2 و طارق / 6 و دهر / 2 و سجده / 6 - 9 و...) از این آیات میتوان استفاده کرد که مراحل زندگی انسان پانزده مرحله است که عبارتند از:
1) (1) . در مورد آفرینش انسان از خاک، دو احتمال وجود دارد، یکی اینکه منظور آفرینش انسان اولی ( آدم) از خاک باشد یا تشکّل انسان از خاک یعنی عناصر خاک در بدن انسان وجود دارد. (نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ج 2، ص 434 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23)
2) (2) . در مورد آفرینش انسان از آب، چند احتمال وجود دارد، یکی اینکه حیات همه موجودات زنده بستگی به آب دارد و یا اینکه قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد و یا اینکه مقصود آفرینش انسان اولیه (آدم) از آب بوده است. (نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ص 438 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 13، ص 396 و ج 15، ص 126 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 329 و ص 330)
مرحلهی منی (نطفۀ من منی، قیامت / 37 - 39)؛
مرحلهی نطفه مخلوط (نطفه امشاج، دهر / 2)؛
مرحلهی علقه (مؤمنون / 12 - 14، حج / 5، غافر / 67)؛
مرحلهی مضغه (مؤمنون / 12 - 14 و حج / 5)؛
مرحلهی تنظیم و تصویر و شکلگیری (سجده / 6 - 9)؛
مرحلهی شکلگیری استخوانها (مؤمنون 12 - 14)؛
مرحلهی پوشاندن گوشت بر استخوانها (همان)؛
مرحلهی آفرینش جنس جنین (قیامت / 37 - 39)؛
مرحلهی آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان و پیدایش گوش و چشم (سجده / 6 - 9 و مؤمنون / 14)؛
مرحلهی تولد طفل (غافر / 67)؛
مرحلهی بلوغ (مؤمنون / 12 - 14، حج / 5 و غافر / 67)؛
مرحلهی کهنسالی (حج / 5 و غافر / 67)؛
مرحلهی مرگ (همانها)؛ (1)
البته هر کدام از این مراحل بر اساس آیات قرآن و علوم پزشکی نیاز به شرح و توضیح دارد. این آیات اشارات علمی ارزندهای را در بردارد که برخی پزشکان را به حیرت آورده است و آنها را دلیل اعجاز علمی قرآن بلکه اعجاز بلاغی قرآن دانستهاند. (2)
1) (1) . این دستهبندی را از کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 432 آوردیم ولی برخی از مفسران و پزشکان آیات و مراحل فوق را به گونهای دیگر دستهبندی کردهاند و مراحل خلقت انسان را هفت مرحله دانستهاند (نک: نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23 و الفرقان و القرآن، پیشین، ص 493 و التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 80
2) (2) . طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، ص 84.
برخی صاحبنظران غربی همچون دکتر موریس بوکای معتقدند:
«باید همه بیانات قرآنی را با معلومات اثبات شدهی عصر جدید مقایسه کرد، موافق بودنشان با اینها واضح است لیکن همچنین بینهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومی که در این خصوص در جریان دوره وحی قرآنی شایع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسانهای آن زمان تا چه اندازه از نظراتی شبیه آنچه در قرآن درباره این مسائل عرضه شده دور بودهاند.
در واقع این فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریباً روشنی از این مسائل پیدا میکنیم. در تمام دوران قرون وسطی، اساطیر و نظرات صوری بیپایه، منشأ متنوعترین آراء شد که تا چندین قرن پس از آن ساری و جاری بود.
آیا میدانید که مرحلهای اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق «هاروی» (1)در سال 1651 م بود مشعر به اینکه «هر چیزی که میزاید در آغاز از تخمی میآید.» و جنین بتدریج بخشی پس از بخشی درست میشود؟ [...] این بیش از هزارهای پیش از آن عصر است، که در آن عقایدی تخیلی شایع بود و انسانها قرآن را میشناختند. بیانات قرآن در باب تولید مثل انسان، حقایق اساسی را که انسانها قرونی چند برای کشف آن گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است.» (2)
برخی محققان نیز برآنند که هر چند بیان هر یک از این مراحل آفرینش انسان به تنهایی نمیتواند دلیل مستقلی بر اعجاز علمی قرآن باشد ولی با توجه به گواهی دانشمندان بر عدم آگاهی مردم عصر نزول قرآن، از این مطلب، نظم و چینش مراحل آفرینش انسان نوعی رازگویی علمی است که میتواند اعجاز علمی قرآن بشمار آید. (3)
ب: اشارات علمی شگفتآور قرآن:
برخی آیات قرآن به مطالب علمی جهان و قوانین آنها اشاره میکند که، شگفتی هر خوانندهای را بر میانگیزد. زیرا نوعی مخالفت با دیدگاهها و نظریههای مشهور در علوم آن عصر بشمار میآید که شگفتآور است و دلالت بر عظمت علمی قرآن دارد. (1)
آری عرب صدر اسلام از مراکز علم و تمدن آن عصر (جندی شاپور ایران و یونان) دور بودند و اطلاعات علمی قابل توجهی نداشتند بلکه در عصر جاهلیت به سر میبردند.
اما قرآن کریم در همان محیط به مباحث کیهانشناسی، زمینشناسی، علوم پزشکی و... اشاره کرده است، که برخی مطالب علمی آن تا صدها سال بعد مورد پذیرش عموم مراکز علمی جهان نبود. برای مثال به موارد زیر توجه کنید:
«ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَهِیَ دُخَانٌ» (فصلت / 11)
«سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که بصورت دود بود.»
بسیاری از دانشمندان مطالب قرآن در مورد آغاز جهان را از اخبار غیبی و مطالب شگفتانگیز علمی قرآن میدانند، (2)زیرا با نظریهی انفجار بزرگ (مهبانگ) (3)
1) (1) . البته از آنجا که این مطالب بصورت دیدگاههای غیرمشهور در مراکز علمی توسط برخی دانشمندان مطرح شده بود، اعجاز علمی قرآن بشمار نمیآید
2) (2) . طنطاوی (الجواهر، ج 10، ص 99) عبدالرزاق نوفل (القرآن و العلم الحدیث، ص 2 - 163) و احمد محمد سلیمان (القرآن و العلم، ص 3 - 54) و محمد سامی محمد علی (الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص 34) و محمد کامل عبدالصمد (الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم) ص 47)
3) (3) . برای اطلاع از نظریه مهبانگ و دیدگاه مقابل آن نک: تاریخچه زمان، استفن ویلیام هاولینگ، ترجمه دادفرما، ص 145 - 149، انتشارات کیهان، 1372 ش.
و جدا شدن جهان آسمان و زمین از همدیگر و توده گازی شکل بودن (دخان) هماهنگ است.
ظاهر آیات قرآن با نظریه مشهور مهبانگ بطور شگفتانگیزی همخوان است و برخی مفسران بدان اذعان دارند. (1)امّا برخی محققان اعجاز علمی قرآن را در این مورد نمیپذیرند زیرا نظریهی مهبانگ قطعی نیست و نظریههای رقیب (همچون نظریه مهبانگ و جهان پلاسما و حالت پایدار) در این مورد وجود دارد. (2)و در مورد آیات فوق تفسیرها و روایات دیگری نیز وجود دارد. (3)
«وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَۀً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (نمل / 89)
«و کوهها را میبینی و آنها را ساکن و جامد میپنداری.»
برخی مفسران از این آیه حرکت زمین را برداشت کرده و آن را از آیات علمی و اعجازآمیز قرآن دانستهاند. (4)
و برخی و صاحبنظران از آیات دیگر قرآن (زخرف / 10، طه / 53، نبأ / 6) حرکت زمین. (5)و برخی دیگر از سورهی شمس / 4 و نازعات / 30 حرکتهای وضعی و انتقالی زمین را برداشت کردهاند. (6)
1) (1) . نمونه، ج 20، ص 228 و ج 13، ص 394 - 395 و التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 129 - 139
2) (2) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ص 5 - 104
3) (3) . نک: المیزان، ج 14، ص 278 - 279 و صافی، ج 3، ص 347 و نمونه، 13، ص 396
4) (4) . نمونه، ج 15، ص 568 - 569
5) (5) . نک: مرزهای اعجاز، پیشین، ص 119، مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 35 - 36، اعجاز قرآن، پیشین، ص 13، القرآن یتجلی من عصر العلم، شیخ نزیه القمیحا، ص 149 و..
6) (6) . پرتوی از قرآن، سیدمحمود طالقانی، ج 2، ص 110.] و برخی دیگر از سوره مرسلات / 35 حرکتهای متعدد زمین را استفاده کردهاند. [اعجاز قرآن، از نظر علوم امروزی، پیشین، ص 80 به بعد.
صرفنظر از اشکالاتی که به برداشتهای فوق از آیات گرفته شده، (1)قرآن بر خلاف نظریه حاکم و مشهور عصر نزول، از حرکت زمین خبر داده است زیرا نظریهی بطلمیوس مبنی بر سکون و مرکزیت زمین در محافل علمی عصر نزول مشهور (2)و حاکم بود (3)و این بیانگر عظمت قرآن است.
«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» (انبیاء / 30)
«و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم.»
برخی صاحبنظران با استناد به سوره نور / 45 که منشأ پیدایش موجودات را آب معرفی میکند، آن را مطلب شگفتانگیز بلکه اعجازآمیز علمی قرآن میدانند. (4)و گروهی دیگر از مفسّران و دانشوران نیز به انطباق یافتههای علوم تجربی با این آیات اعتراف کردهاند. (5)البته مفسران در مورد این آیات معانی متعددی بیان کرده و گفتهاند ممکن است مقصود از «آب» در این اینجا منی و نطفه یا ماده اصلی بدن موجودات زنده، یا مایع آب گونهای که خلقت جهان از آن پدید آمده یا منشأ پیدایش نخستین موجود از آب باشد. (6)
1) (1) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 170 به بعد
2) (2) . قبل از اسلام برخی دانشمندان همچون فیثاغورس، فلوتهخوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی که قبل از بطلمیوس زندگی میکردهاند قائل به حرکت زمین بودهاند. (اسلام و هیئت، سیدهبۀالدین شهرستانی، ص 44.)
3) (3) . تاریخ علوم، پییر روسو، ص 193 به بعد و خوابگردها، آرتور کوستلر، ص 161 به بعد
4) (4) . التمهید فی علوم القرآن، پیشین، ج 6، ص 34، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، پیشین، ج 1، ص 104
5) (5) . نک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، پیشین، ج 1، ص 135 - 144 و فی ظلال القرآن، سید قطب، ج 6، ص 111
6) (6) . نک: نمونه، ج 13، ص 396 و ج 14، ص 508 - 509 و الکون و الانسان بن العلم و القرآن، بسام دفضع، ص 122 - 123، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 242.
البته قبل از اسلام برخی فلاسفهی یونان (مثل تالس) (1)یادآور شده بودند که اصل هستی از آب است. پس مطالب آیات فوق شگفتانگیز بوده و عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی آن را اثبات نمیکند. (2)
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهَما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا» (بقره / 219)
«درباره شراب و قمار از تو سوال میکنند، بگو در آنها گناه (و زیان) بزرگی است، و منافعی برای مردم در بردارد. [ولی] گناه آنها از نفعشان بیشتر است.»
در برخی آیات قرآن ممنوعیت نوشیدن شراب به صراحت اعلام شده. (مائده / 91-90) و در برخی به ضررهای آن اشاره شده (بقره / 219) و در برخی به اشاره از آن نهی شده است. (نحل / 67 و نساء / 43)
بسیاری از پزشکان، صاحبنظران و مفسّران در مورد زیانهای شراب و شرابخواری مطالب فراوانی نوشته و با شگفتی از این مطلب قرآن یاد کردهاند (3)زیرا قبل از اسلام شرابخواری یک عادت بشری بوده همانطور که در عصر حاضر در بسیاری از کشورهای غیر مسلمان اینگونه است و حتی تورات و انجیل کنونی نیز به نوعی شرابخواری را تشویق کرده است. (4)ولی اسلام با این پدیده زیانآور برخورد کرد و این یکی از خدمات اعجازآمیز قرآن به بشریت بود.
«وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ المَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذی فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» (بقره / 222)
قرآن کریم در آیهی فوق به مردان دستور میدهد در حالت عادت ماهیانه از نزدیکی با زنان دوری کنید و آن را زیانبار معرفی میکند.
برخی از پزشکان، صاحبنظران و مفسران نیز زیانهای این کار را برشمرده و با دیدهی اعجاب به قرآن نگریستهاند. (1)
یادآوری: موارد فوق مطالب و اشارات علمی شگفتآمیزی است که در محیط عرب جاهلی صدر اسلام و توسط یک پیامبر درس ناخوانده بیان شده است، از این رو تعجب هر خوانندهای را بر میانگیزد و او را به تحسین قرآن وامیدارد.
ج: اشارات علمی اندیشهساز قرآن:
آیاتی که اشاره به آسمان، زمین، انسان، حیوانات و طبیعت میکند و انسان را به تفکر در آنها دعوت میکند و گاهی آنها را نشانهی خدا و معاد میشمرد. ولی مطلب شگفتآمیز یا اعجازآمیزی از ظاهر آیات قابل استفاده نیست، اینگونه آیات توجه انسان را به نمودهای آفرینش زیبای الهی جلب میکند و زمینه را برای رشد علمی بشر، بویژه در علوم تجربی، فراهم میسازد.
مثال: «أَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (1)
«و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شده است؟!»
و نیز در آیات 5 - 6 - 7 - 10 - 11 - 13 - 14 / سورهی نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتیرانی در آنها و فواید غذایی و زیور آلاتی که از آنها بدست میآید، به عنوان نشانههایی برای اندیشمندان اشاره میکند تا به آفرینشگر جهان پی ببرند و سپاسگزاری کنند. (2)
پرسش:
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش به دو بُعد رابطه معجزه با قانون میپردازیم.
الف. معجزه و قانون علمی:
صرف نظر از اینکه در فلسفهی علم در جهان امروز قانون علمی داریم یا نه، قانون علمی دو ویژگی اساسی دارد:
اول آنکه « Low » قانون قاعدهای قابل تکرار است. دوم آنکه برگرفته از تجربه است از این رو علم تجربی به شمار میآید.
معجزه قانونمند است اما قانون علمی (به معنای علم تجربی) نیست. یعنی تنها وجه مشترک معجزه با قوانین علوم تجربی قانونمندی است اما چند تفاوت اساسی با آنها دارد:
معجزه توسط انسانهای دیگر قابل تکرار نیست و اصلاً معجزه بودن معجزه به آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند، اما قانون علمی تجربهای قابل تکرار است.
منشأ معجزه ارادهی الهی است در حالی که قانون علمی از تجربهی انسانی به دست میآید.
معجزه کاری بر خلاف قانون طبیعی عادی است هر چند که خود تابع قانون علیت است و نفی علت نمیکند. (همانطور که در ادامه میآید) اما قانون علمی بر طبق روند عادی طبیعت است.
ب. معجزه و قانون علیت:
برای تبیین این مطلب باید نخست معجزه را مفهومشناسی کنیم تا عناصر اصلی آن و رابطهی آن با مقولات دیگر مثل علیت، کرامت و سحر روشن شود.
ماهیت معجزه و تفاوت آن با امور خارق العاده دیگر:
مقدمه: (تاریخچه)
در طول تاریخ همیشه بشر با اعمال خارق العادهی برخی انسانها روبرو میشده است. این اعمال خارق العاده همواره برای انسان اعجاب و تحسین برانگیز بوده و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بی ایمانی او شده است.
پیامبران الهی از این اعمال خارق العاده به عنوان آیه و معجزه یاد میکردند و دیگران را به مبارزه برای آوردن مثل آن (تحدّی) دعوت میکردند و آن را شاهد صدق نبوت خویش میشمردند. امّا در مقابل این مردان حق طلب، کسانی بودند که اعمال خارق العادهای انجام میدادند که سحر نامیده میشد. و گاهی امر بر مردم مشتبه میگشت که کدامیک حق است. از این رو مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر میزدند.
تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست امّا میدانیم که پیامبران الهی معمولاً معجزه داشتهاند به طوری که مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه میطلبیدند.
امّا براستی ماهیت معجزه چیست؟ و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.
معجزه و واژههای قرآنی آن:
قرآن کریم واژهی «آیه» و «بیّنه» و «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پیامبران بکار برده و از واژهی «معجزه» در این موارد استفاده نکرده امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد واژهی «معجزه» است.
ما در این بخش ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی این واژهها را مورد بررسی قرار میدهیم:
اول: معنای لغوی واژهها:
الف: «آیه»:
واژهی «آیه» در لغت به معنای «علامت و نشانه» است و آن چیز ظاهری و ملازم با چیز غیر ظاهری است. (1)
و برخی لغتشناسان گفتهاند: آیه چیزی است که مورد توجّه و قصد به سوی مقصود واقع شود. و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است. (2)
قرآن کریم واژه «آیه» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. مثال:
«بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَۀٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ» (3)
«بلکه گفتند خوابهای شوریده است، [نه] بلکه آن را بر بافته، بلکه او شاعری است. پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانهای [ معجزهای ] بیاورد.»
«وَرَسُولاً إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَۀٍ مِن رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَۀِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ...» (4)
«و [او را به عنوان] پیامبری به سوی بنی اسرائیل [میفرستد، که او به آنان میگوید:] در حقیقت من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه [ معجزه ] آوردهام. من از گِل برای شما [چیزی] به شکل پرنده میسازم آنگاه در آن میدمم، پس به اذن خدا پرندهای میشود.»
ب: «بیّنه»:
واژه «بیّنه» در لغت به معنای «دلیل واضح» آمده است چه عقلی یا محسوس باشد. (1)
برخی لغویین گفتهاند: که (از ریشه بَیِّن) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بوسیله جداکردن و تفریق است و «آیه» و «بیّنه» بمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است. (2)
قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیاء تعبیر به «بیّنه» کرده است، مانند:
«وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَکُمْ مِن إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَۀٌ مِنْ رَبَّکُمْ هذِهِ نَاقَۀُ اللّهِ لَکُمْ آیَۀً» (3)
«و به سوی [قوم] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم] گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این ماده شتر خدا برای شماست که پدیدهای شگرف است.»
«أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ» (4)
«آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد، به شما نرسیده است. فرستادگانشان دلایل آشکار برایشان آوردند.»
ج: «برهان»:
واژه «برهان» در لغت به معنای بیان، حجت و وضوح آن میآید. (5)
و برخی لغتشناسان بر آنند که اصل کلمه «برهان» از مصدر بَرَه به معنی «ابیض» است. و به هر کلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفاء ندارد، گویند. برهانان (قصص/ 32) به معنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی(علیه السلام) است. (1)
واژهی «برهان» به معنای «دلیل» هم میآید که یک اصطلاح منطقی است (2)و خارج از معنای لغوی است.
قرآن کریم در برخی موارد واژهی «برهان» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است.
برای مثال در سورهی قصص پس از آنکه عصای موسی(علیه السلام) و ید بیضاء را مطرح میکند میفرماید:
«فَذَانِکَ بُرْهَانَان مِن رَّبِّکَ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ» (3)
«این دو [نشانه] دو برهان از جانب پررورگار تو است [که باید] به سوی فرعون و سران [کشور] او [ببری]»
و در سوره نساء میفرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً» (4)
«ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم.»
مفسّران در این آیه دو احتمال را در مورد کلمه «برهان» مطرح کردهاند، یکی قرآن و دیگری پیامبر(صلی الله علیه و آله). (1)و این در حالی است که قرآن معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است.
د: «سلطان»:
سلطان از نظر لغوی به معنای تسلّط قهری است و به دلیل و حجت نیز سلطان گویند؛ چون بر قلوب افراد مسلّط میشود. (2)قرآن کریم در برخی آیات تعبیر «سلطان» را در مورد معجزه به کار برده است، مانند:
«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَی مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ...» (3)
«پیامبرانشان به آنها گفتند درست است که ما بشری همانند شما هستیم ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته ببیند) نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند) و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز به فرمان خدا بیاوریم.» (4)
ه- : «معجزه»:
این واژه از ریشهی «عجز» است. و لغتشناسان معانی و استعمالات متعددی برای آن شمردهاند:
گروهی دیگر اصل این لغت را به معنای «ضعف» میدانند. (1)لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوزه» گویند.
برخی آن را به معنای فوت (از دست رفتن) چیزی میدانند. (2)
برخی لغتشناسان آن را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانستهاند. (3)
برخی دیگر آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند. (4)
نتیجه: به نظر میرسد ریشهی اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» در مقابل قدرت است. و این ضعف دارای مراتبی است. و به همین لحاظ زنان کهن سال را عجوزه گویند چون ضعیف شده و طراوت و تحرک و زایش خود را از دست دادهاند؛ به مؤخّر و پشت انسان نیز «عَجُز» گویند چون که پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است.
در قرآن کریم لغت «معجزه» به معنای اصطلاحی (عمل خارق العاده که گواه نبوت باشد) یافت نمیشود امّا در موارد متعددی این لغت به شکلهای گوناگون به کار رفته است.
مثال: «عجوز» (هود/ 72 و صافات/ 135) که مقصود همان ضعف و عجز در تولید فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31) که مقصود همان ضعف و نفی اقتدار است.
«معاجزین» (سبأ/ 38) که استمرار حالت عجز است.
«معجزی اللّه» (توبه/ 2) که مقصود آن است که خدا ضعیف نمیشود.
1) (1) . مفردات راغب این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی میداند
2) (2) . ر.ک: فیومی، مصباح اللغۀ و اقرب الموارد، ج 2، ماده عجز، (این معنا در هنگامی است که در مورد - اشیاء بکار رود - اعجزه شیء)
3) (3) . همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود - أعجزت زیداً)
4) (4) . همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود - عجّزته تعجیزاً).
«معجزین» (انعام/ 134 - فصلت/ 31 - نور/ 57 - عنکبوت/ 22)
«لیعجزه» (فاطر/ 44) که مقصود ایجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20 - حاقه/ 7) که مقصود ریشههای درخت خرماست که بعد از کنده شدن از زمین حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا میکند.
نکتهی اوّل: «اعجاز» به هر صورت که باشد ملازم با تأثیر و تسلّط و تفوق و حکومت است. (1)
نکتهی دوم: جالب اینکه لغت «معجزه» در روایات اهل بیت(علیه السلام) به معنای اصطلاحی به کار رفته است و معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه(علیه السلام) کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار میرفته است.
برای مثال به این روایت توجّه کنید:
عن الصادق(علیه السلام): «المعجزۀ علامۀ للّه لا یعطیها الاّ انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب» (2)
«معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجتهای خویش عطا نمیکند تا بوسیله آن راستگویی راستگویان از دروغگویی دروغگویان باز شناخته شود.»
دوم: معنای اصطلاحی معجزه:
بحث معجزه حداقل در چهار علم؛ تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است.
گویند برخی از قدماء آن را جزئی از علم اصول میدانستهاند. (مثل شیخ طوسی و طبرسی) (3)
1) (1) . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 8، ص 39
2) (2) . بحار الانوار، ج 11، ص 71، و نیز میزان الحکمۀ، ج 6، ص 66
3) (3) . ر.ک: تفسیر تبیان، ص 3 و شیخ طوسی، زندگی نامه، ص 110 و علامه طباطبایی(ره) اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص 9. (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد. نه اصول الفقه).
و برخی دیگر (مانند خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی) (1)آن را در علم کلام (عقاید) مطرح کردهاند.
و بعضی مفسران (مثل علامه طباطبائی در المیزان و آیۀ الله طیب در اطیب البیان و...) (2)آن را در لابلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیاء مطرح کردهاند.
امّا گروهی نیز (مثل سیوطی در الاتقان و آیت اللّه معرفت در التمهید) (3)آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند.
ما در این نوشتار قصد بیان جایگاه حقیقی این بحث را نداریم امّا شاید طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف از ابعاد گوناگون این بحث ناشی شده باشد. که هر گروهی از زاویهای خاص بدان نظر کردهاند.
و از این رو، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«راه شناخت راستگویی پیامبر این است که توسط او معجزهای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.» (4)
و سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر میکند:
الف: امّتِ شخصِ معجزهگر از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ب: معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد.
1) (1) . ر.ک: منهج الصادقین، ج 1، ص 14 و نثر طوبی، ج 2، ص 119
2) (2) . ر.ک: اطیب البیان، ج 1، ص 40 - 59 و المیزان، ج 1، ص 73 به بعد
3) (3) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 4 و سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3
4) (4) . خواجه طوسی و علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350 نشر اسلامی جامعه مدرسین، 1407 ق.
ج: معجزه در زمان تکلیف باشد.
د: معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر، مدعی نبوت دیگری نباشد. (1)
و: آن عمل خارق عادت باشد.
سیوطی در الاتقان معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحّدی و سالم از معارضه باشد.» (2)
آیت اللّه خویی(ره) در تعریف معجزه مینویسد:
«معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد.»
و سپس ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد:
الف: امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلا ادعای خدایی نکند).
ب: آنچه میگوید بر طبق آن انجام دهد.
ج: عمل او از مقولهی سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد.
د: تحّدی (مبارزه طلبی) کند. (3)
«معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ما وراء طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرّف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است.» (4)
ایشان در جای دیگر مینویسد:
«معجزه» یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست امر خارق العادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحّدی (دعوت به مقابله) تحقّق پیدا میکند... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد بالاخره امری است خارق العاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتاً ما با آنها انس گرفتهایم و آنها را میشناسیم.» (1)
«معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه بوسیله آن قصد شود که راستگویی مدعی نبوت را ظاهر کند.»
و سپس هفت شرط برای معجزه بیان میکند: کار خداباشد - خارق عادت باشد - کسینتواند با آن معارضه کند - توسط مدعی نبوّت انجام شود - موافق ادعای او باشد - معجزه او را تکذیب نکند (بر خلاف ادعای او سخن نراند) - معجزه قبل از ادعای نبوت نباشد. (2)
«معجزه عبارت است از، امِر خارق العادهای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد. (3)
«دلیلی که برای صدق پیامبر در ادعایش آورده میشود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغییر در وجود - کوچک یا بزرگ - که قوانین طبیعی را که از طریق حس و تجربه بدست میآید به مبارزه میطلبد. (4)
نقد و بررسی:
بررسی و نقد همهی تعاریف از حوصلهی این نوشتار خارج است امّا میتوان گفت برخی تعاریف ناقص و برخی دیگر قابل نقض است. (جامع و مانع نیست) در اینجا به پارهای از اشکالات آنها اشاره میکنیم:
مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد. تا معلوم شود معجزه از او صادر شده است. در حالی که برخی پیامبران همزمان بودهاند مثل حضرت ابراهیم و لوط، و ممکن است هر دو معجزاتی داشتهاند.
در تعریفهای علامه طباطبایی(ره) از معجزه قیدهای دیگری هم لازم بود مثل اینکه «معجزه مغلوب واقع نمیشود - دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و...»
در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد.»
در حالی که این عین ادعایی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است. پس نمیتواند خود این مطلب شرط معجزه باشد.
و از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگویی (صدق) نبوت را ظاهر میکند در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
جمع بندی و نتیجهگیری:
معجزه (آیه، بیّنه، برهان) عبارت از چیزی (کار - سخن - شیء) است که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد:
الف: خارق عادت باشد. یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند.
البته معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست بلکه ارتکاب محال عادی است و نیز معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست چرا که تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی و غیر عادی است.
ب: از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود.
پس اگر چیز خارق عادت قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد. و نیز اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود کرامت خوانده میشود و معجزهی اصطلاحی نیست.
پ: همراه با تحّدی و مبارزه طلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند.
ت: مغلوب واقع نشود و دیگران نیز از آوردن مثل آن عاجز باشند.
یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و... نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض شود و یا از بین رود.
ث: برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نباشد.
پس معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدایی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) باشد.
ج: از امور شر نباشد که موجب ضرر به دیگران شود چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست.
چ: معجزه گواه صدق مدعی باشد.
یعنی آنچه که ادعا شده همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده، کور را شفا میدهد به جای آن کر شفا پیدا نکند و نیز آن معجزه، آورنده خود را تکذیب نکند. مثلا به سخن آید و بگوید این مدعی دروغگو است.
به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد:
اول: جهت معجزهگر است (که باید مدعی منصب الهی و تحدّی کننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد.)
دوم: جهت خود معجزه است. (که باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.)
سوم: جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت میگیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)
تفاوتهای معجزه با خوارق عادات دیگر:
معجزه یک عمل خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علّتی برتر از علل طبیعی دارد. که علامه طباطبایی از آن تعبیر به «اراده» میکرد. حال بر ماست که تفاوت معجزه را با خوارق عادات دیگر مثل سحر، کرامت و... بیان کنیم:
الف: تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان:
قرآن کریم (بقره/ 102 و طه/ 66) به سحر و جادو اشاره کرده است. و این عمل خارق العاده در شریعت اسلام حرام شمرده شده است (1)و در قوانین اسلامی، ساحر محکوم به اعدام میشود. تفاوتهای اساسی سحر با معجزه عبارتند از:
معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتی الهی و باذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است. یعنی انسان میتواند نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز اشارهای به قابل تعلیم بودن سحر شده است «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ». (2)
معجزه سببی غیر مغلوب دارد چون متّکی به قدرت نامحدود خداست یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلّط نمیشود و باطل نمیگردد.
امّا سحر و ساحر مراتبی دارند و هر جادویی با جادوی برتر مغلوب و باطل میگردد. یعنی امری محدود و باطل است. چون متّکی بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبایی(ره) تفاوت اصلی سحر و معجزه را همین مطلب میداند. (3)
قرآن کریم نیز به عنوان یک معجزه این مبارزهطلبی را در موارد متعدّدی اعلام میکند. (1)
معجزه میتواند ماهیت چیزی را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمیکند (قلب ماهیّت نمیکند) یعنی جادوگر، شعبدهباز و... با مهارت در قوه بینایی یا خیال افراد تصرّف میکنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش میدهند. برای مثال کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت میکنند. و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است. (2)امّا در معجزه اینگونه نیست مثلاً اگر انسانی مسخ شد واقعاً تغییر ماهیت میدهد و کاذب نیست.
سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و اختلاف بین زن و شوهر بیندازد همانطور که قرآن کریم نیز به این مطلب اشارهای دارد. (3)و از این رو علامه طباطبایی(ره) در مورد سحر و کهانت و... تعبیر «شرور» را بکار میبرد. (4)امّا معجزه خیر و برای هدایت بشر است و اگر برای دیگران ضرر داشته باشد، نقض غرض میشود و خلاف حکمت الهی است و بنابراین معجزه موجب ضرر به دیگران نیست.
1) (1) . «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَۀٍ مِن مِثْلِهِ وَ...» (بقره / 23)
2) (2) . «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعَی» (طه / 66)
3) (3) . «فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ» (بقره / 102)
4) (4) . المیزان، ج 1، ص 82.
معجزه قابل تکرار نیست چون اختیار آوردن آن بدست انسان نیست بلکه باذن خدا است. امّا سحر قابل تکرار است چون این ساحر است که تصمیم میگیرد آن عمل انجام شود یا نشود.
تفاوت در هدف: معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد یعنی هدف آن اصلاح جامعه و عقاید مردم است.
امّا سحر و ساحران معمولاً اهداف بی ارزش و دنیایی دارند. و گاهی بیهدف هستند. (1)
معجزهگران انبیاء الهی هستند که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حق طلبی و پارسایی میباشند و برای پول و ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمیکنند. بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است.
امّا ساحران افرادی منحرف و اغفالگر و سودجو هستند. که هرگز روی رستگاری نمیبینند (وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ). (2)- (3)
تذکر: همین تفاوتها غالباً در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صادق است.
مرتاضان با نوعی ورزش جسمی - روحی توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا میکنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیر عادی در کار است. (4)
ب: تفاوت معجزه و کرامت:
معجزه و کرامت هر دو عمل خارق العاده است که متکی بر نیروی ماوراء طبیعی است. امّا چند تفاوت دارند:
معجزه همراه با تحدّی (مبارزه طلبی) است امّا کرامت اینگونه نیست. از این رو کراماتی که از اولیاء الهی صادر میشود. مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا(علیه السلام) همراه با تحدّی نیست.
معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است امّا کرامات اینگونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچ گونه ادعایی نداشته باشد.
کرامات از اولیاء الهی صادر میشود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسی صادر میشود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد.
تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارق العاده الهی شمرده میشود که قابل تعلیم و تعلّم نیست و تحت تأثیر نیروی قویتری واقع نمیشود و مخصوص بندگان خاص خداست. (1)پس انسانهایی که پیامبر یا امام نیستند هم میتوانند اعمال خارق عادت داشته باشند که به آنها کرامت میگوییم.
قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران نیز واقع شده است. یکی کرامات حضرت مریم(سلام الله علیها) (مریم/ 16 به بعد) و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان (نمل/ 38 - 40). (2)
تناسب معجزه با زمان:
پیامبران الهی هنگام مبعوث شدن مطابق شرایط زمانی و مکانی و سطح علمی مردم مطالبی در خور فهم آنان میآوردند و بیان میکردند. حتی معجزات انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود. تا مردم فرزانه زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند.
یعنی هر پیامبری با خارق عادتی، از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش مجهّز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت روشنتر گردد. و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع و به حقانیت آن اعتراف کنند.
در حدیثی آمده که از امام رضا(علیه السلام) پرسیدند: که چرا هر پیامبری نوعی از معجزات داشته است. حضرت فرمودند:
«در عصر موسی سحر غالب بود و موسی (علیه السلام) عملی انجام داد که همهی ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسیح و محیط دعوت او پزشکان مهارت فوق العادهای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند.
و در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود. و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مواعظ و حکمتهایی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجّت بر آنها تمام شد.» (1)
البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلکه از آنجا که معجزهای جاویدان و برای همه زمان و مکانها و مردم تا قیامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و برای هر مردمی جنبهای از اعجاز آن تبلور مییابد و درخشش دارد.
1) (1) . کافی، ج 1، ص 4 - 5 و علامه مجلسی(ره)، بحار الانوار، ج 5، ص 19 و ج 17، ص 210 و نیز استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 418 - 419.
پرسش:
پاسخ:
سیر مطالعاتی در زمینه قرآن و علم
مرحله اول: آشنایی با مطالب قرآن و علم: 1. رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
آشنایی با تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی و ناصر رفیعی، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزهی علمیه.
شگفتیهائی از اعجاز در قرآن کریم، محمد جمال الدین الفندی، ترجمه حسین میردامادی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی - علیرضا نیکبخت نصرآبادی، نشر قبله.
قرآن و علم امروز، عبدالغنی خطیب، ترجمه دکتر اسدالله مبشری، موسسه مطبوعاتی عطایی.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات مشهور.
مرحله دوم: شناخت اعجاز علمی قرآن و نقد و بررسی موارد و مبانی آن:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دو جلد)، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات مبین.
اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، نشر معارف.
اعجاز قرآن، سید محمدحسین طباطبایی، بنیاد فکری علامه طباطبایی.
مرحله سوم: شناخت تاریخچه تفسیر علمی و رابطه علم و دین و حوزهها و قلمرو و تعارضات ادعایی و راهکارهای آنها:
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات اسوه.
تفسیر علمی قرآن، دکتر ناصر رفیعی محمدی.
رابطه علم و دین، محمدعلی رضائی اصفهانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، دکتر عمر ابو حجر، دارقتیبه، بیروت.
قرآن و علوم طبیعت، دکتر مهدی گلشنی، امیرکبیر.
مرحله چهارم: شناخت عمیق رابطه قرآن و یکی از علوم انسانی یا طبیعی:
طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، انتشارات صحفی.
دارونیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
تکامل در قرآن، علی مشکینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
دانش عصر فضا، حسین نوری، نشر مرتضی.
قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
الالوان فی القرآن الکریم، عبدالمنعم الهاشمی، ابن حزم.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر سید رضا پاک نژاد، چاپ اسلامیه.
فلسفه احکام، احمد اهتمام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، رشاد خلیفه، سازمان چاپ دانشگاه شیراز.
اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، عبدالعزیز اسماعیل پاشا، سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان.
نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی کوهساری، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
پرسش:
پاسخ:
برخی از پایگاههای قرآنی با رویکرد تفسیری و پژوهشی در موضوعات قرآنی:
نشانی:
WWW.hawzeh.net قرآن و ترجمه، علوم قرآنی، تفسیر موضوعی و ترتیبی، دایرۀ المعارف قرآن و اهل بیت و ... زبان: فارسی
نشانی:
WWW.quran-al.shia.com جستجو در قرآن، ارائه متن تفاسیر، طرح مباحث مختلف پیرامون قرآن و ... زبان: فارسی (و 23 زبان دیگر)
نشانی:
WWW.qhadeer.org متن کامل ترجمه تفسیر المیزان، تفسیر نمونه، آثار تفسیری شهید مطهری و ... زبان: فارسی
نشانی:
WWW.tasnimnet.net
معرفی هزار پایاننامه دکترا و ارشد با موضوع قرآن
زبان: فارسی، عربی و انگلیسی
نشانی:
WWW.shiasearch.com در بخش قرآن کریم معرفی 134 پایگاه اسلامی و قرآنی اینترنت به صورت کاملاً تفصیلی و با فهرست جزئیات هر پایگاه. زبان: فارسی، عربی، انگلیسی، اردو.
نشانی:
WWW.holyquran.net تفسیر قرآن، مقالاتی در زمینه قرآن و ... زبان: عربی
نشانی:
WWW.al-shia.com/html/far/qur/kotob.htm ارائه تعداد زیادی از کتابهای تفسیری و علوم قرآنی زبان: فارسی
نشانی:
WWW.playandlearn.org/quran/inde.htm شامل کتابهای کوچک و جذاب قرآنی برای کودکان و نوجوانان زبان: انگلیسی
نشانی:
WWW.quransc.com Email: info
quransc.com
quran
quransc.com
معرفی چند نرم افزار قرآنی:
لوح فشرده اختصاصی در موضوع تفسیر و علوم قرآنی، در بردارنده 60 دوره منبع تفسیری، همراه امکانات جانبی صوت، نمایش قرآن و ...
دارای موضوع نگاری 20 دوره تفسیر، گزارش موضوعات تفاسیر به روش الفبایی - موضوعی، شناخت تفاسیر، سبک تفسیری و ...
دارای 9 تفسیر فارسی و عربی، با قابلیت جست و جوی واژهها در متن تفاسیر.
منبع جهت مطالعه:
فصلنامه پژوهش و حوزه شمارگان 19 و 20، سال پنجم، شمارهی سوم و چهارم، دو مقالهی پژوهشگاههای قرآنی در اینترنت و نگاهی به نرم افزارهای پژوهشی قرآنی، اثر محمد خامهگر.
پرسش:
پاسخ:
اول: کلیات
قرآن و علم (رابطه، قلمرو، توهم تعارض و راهکارها)
شمارگان آیات علمی قرآن و تقسیمبندیهای دلالت آنها
اعجاز علمی قرآن (تعریف و موارد آن)
مبانی تفسیر علمی قرآن
نظریهپردازیهای علمی قرآن (وجود موجودات در آسمانها - گسترش جهان و...)
سیر تاریخی تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن
بررسی ادعاهای جدید در مورد اعجاز علمی قرآن
کتابشناسی توصیفی تفسیر علمی
اعجازهای علمی قرآن در تفسیر نمونه
تفسیر آیات علمی قرآن در تفسیر نمونه
تفسیر علمی در احادیث تفسیری فریقین
آسیبشناسی تفسیر علمی قرآن در تفاسیر قرن سیزدهم - قرن چهاردهم
نقد و بررسی برخی کتابهای تفسیر علمی و اعجاز علمی
نقد و بررسی تفسیر الجواهر طنطاوی
نقد و بررسی تفسیر القرآن هوالهدی و الفرقان (سر سید احمد خان هندی)
روششناسی تفسیر علمی قرآن
بررسی تاثیرات تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن در هدایت افراد
ترجمه و بررسی مقاله قرآن و علم در دائرۀ المعارف قرآن لیدن
ترجمه و نقد دو مقاله تفسیر در عهد باستان و تفسیر در عهد جدید دائرۀ المعارف قرآن لیدن
تفسیر علمی قرآن از منظر خاورشناسان.
سرچشمههای تفسیر علمی دراحادیث اهل بیت(علیه السلام)
دوم: علوم طبیعی
الف. بررسی آیات و احادیث کیهانشناسی
ب. بررسی هفت آسمان در قرآن و حدیث
قرآن و زمینشناسی
قرآن و زیستشناسی
قرآن و گیاهشناسی
قرآن و علوم پزشکی
الف. بررسی احادیث طبی
ب. مراحل آفرینش انسان
ج. اسرار علمی غذاهای حرام در قرآن
د. اسرار علمی غذاهای حلال (طیّب) در قرآن
ه- . تغذیه از منظر قرآن
و. شراب از منظر قرآن، حدیث و علم
قرآن و محیط زیست
قرآن و فیزیک (موضوع نیروی جاذبه و رنگ و نور در قرآن)
قرآن و علوم فرا روانشناسی (هپنیوتیزم، تله پاتی، سحر، چشم زخم و...)
بررسی اعجاز ریاضی قرآن
قرآن و نظریه تکامل
آفرینش جهان از منظر قرآن و علم
پایان جهان از منظر قرآن و علم
بهداشت جسمی در قرآن
الف. بررسی بهداشت جسمانی در قرآن و حدیث
سوم: علوم انسانی
قرآن و مدیریت
قرآن و اقتصاد
قرآن و جامعهشناسی
ربا از منظر قرآن، حدیث و علم
قرآن و تاریخ
الف. اخبار غیبی اعجازآمیز قرآن
ب. روش قصهگویی قرآن
قرآن و جامعهشناسی
سنتهای الهی در قرآن و رابطه آن با جامعهشناسی
قرآن و روانشناسی
الف. عوامل آرامش روانی از منظر قرآن
ب. عوامل فشار روانی از منظر قرآن
روانشناسی رنگها در قرآن
قرآن و علوم تربیتی
قرآن و اخلاق و فرا اخلاق
قرآن و تربیت کودک
قرآن و حقوق کودک
قرآن و مبانی حقوق
قرآن و اعلامیه حقوق بشر
اعجاز تشریعی قرآن
قرآن و بهداشت روان
بررسی موضوعات خاص بهداشت روان:
الف. توکل و بهداشت روان
ب. ذکر و بهداشت روان
ج. حجاب و بهداشت روان
د. قرائت قرآن و بهداشت روان
ه- . تأیید محتوای قرآن بر بهداشت روانی
شفا بودن قرآن (شفای دردهای جسمی و روحی)
قرآن و فرهنگ و تمدن (فرهنگ آفرینی قرآن)
قرآن و هنر
قرآن و معماری
قرآن و صنعت
قرآن و آموزههای نظامی
قرآن و سیاست
الف. مبانی سیاست در قرآن
ب. نظام سیاسی از منظر قرآن
ج. آیات سیاسی قرآن
قرآن و انقلاب (انقلاب موسی و...)
قرآن و معرفتشناسی
قرآن و علم کلام
قرآن و فلسفه
کتابشناسی قرآن و علم
جهت مطالعه علاقهمندان به مباحث قرآن و علوم تجربی
پرسش:
پاسخ:
آیاتی را که دربارهی پزشکی وارد شده، میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
آیاتی که به اعجاز علمی قرآن اشاره میکند.
آیاتی که از شگفتیهای علمی قرآن به شمار میآید.
آیاتی که از اشارات علمی قرآن به مسایل پزشکی محسوب میشود.
آیات اعجاز علمی قرآن:
الف: چینش مراحل خلقت انسان:
اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، دفتر نشر معارف.
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمند شیرازی، چاپ میهن.
طب در قرآن، عبدالحمید دیاب، احمد قرقوز، مؤسسهی علوم قرآن.
اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، ج 4 و 5 و 6، کتابفروشی اسلامی.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات عطرآگین.
اسلام پزشک بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی.
التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، نشر اسلامی.
پرسش:
پاسخ:
قبل از پاسخ توجه به چند نکته ضروری است:
اوّل: هدف نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت انسانها به سوی سعادت و کمال است، و در این راه نیازی به بیان همهی معارف تجربی و غیرتجربی برای بشر نیست؛ چون انسان دارای عقل و احساس است و خود میتواند مسائل تجربی و علوم را به دست آورد. بنابراین منظور از «تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْء؛ (1)قرآن بیان کنندهی همه چیز است» مقصود همهی آن چیزهایی است که در راستای هدایت معنوی بشر باشد، نه علوم تجربی و پزشکی. (2)
ذکر بعضی از مسائل علمی و پزشکی در قرآن به صورت اشاره و فرعی است و موضوعیت ندارد و هدف قرآن از بیان مسائل علمی و پزشکی این است که:
راه خداشناسی را هموار کند؛
و کنجکاوی بشر در معارف قرآن را تحریک نماید؛
و همچنین مسلمانان را،به علم و مطالب علمی تشویق نماید. (3)
دوم: قرآن کریم با علوم و فرهنگ عصر خویش برخورد سه گانهای داشته است:
قرآن وحی الهی و معجزهی جاویدان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است و ممکن نیست علوم بیپایه و خرافی را در خود جای دهد، «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ؛ (1)که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید.»
بنابراین قرآن و روایت صحیح، مطالب علمی و پزشکی بیپایه و نادرست را در خود جای ندادهاند. (2)علاوه بر آن، ترجمهی متون طب جالینوس و بقراط، تا زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در جزیره العرب مرسوم نبوده تا قرآن از آن متأثر شده باشد.
سوم: قرآن کتاب پزشکی و بهداشتی نیست تا از آن انتظار علم پزشکی داشته باشیم. اما برای تفکّر در آیات الهی و... بعضی از مسائل مانند: جنینشناسی، انگشتنگاری، شفاگری عسل و بهداشت جسمی و روانی و تغذیه و ... را مطرح کرده امّا نه به صورت دائرۀ المعارف پزشکی، بلکه به صورت کنایه و اشارهای و در بعضی موارد نیز به صورت مبهم گذشته است.
مطالب مطرح شده در قرآن با علم قطعی روز مطابقت دارد و هیچ گونه تعارضی ندارد و بعضی از مسائل پزشکی قرآن در زمان طب جالینوس موضوعیت نداشت؛ ولی امروزه با آزمایشهای پیشرفته موضوعیت پیدا کرده است.
چهارم: جابجایی علم بین تمدّنها و مناطق زمین از جمله بین شرق و غرب سابقهای طولانی دارد (که در ادامه اشاره میکنیم) و این یک امر طبیعی است که ملتها علوم را به همدیگر وام میدهند.
با این مقدمه، به معرفی طب جالینوس و برخورد مسلمانان با آن میپردازیم.
طب جالینوس و بقراط و تاثیر آن بر طب اسلامی:
«بُقراط» یا «ابقراط»، طبیب بزرگ یونانی ( Hippocrlle) 2500 سال قبل میزیست. هر چند نوشتههای بقراطی به طور گسترده مورد استفادهی برخی پزشکان مسلمان قرار گرفت؛ امّا به طور کل تأثیر تعیین کننده و مستقیم نوشتههای جالینوس را نداشت. از این رو در این مقاله به تأثیر طب جالینوس بر طب اسلامی میپردازیم:
«جالینوس» (131 - 201 م) در زمان «مارک اورل»، امپراطور روم میزیست. ایشان در ابتدا به سوی فلسفه رفت و بعد به طب روی آورد و شروع به آموختن آن کرد و برای تکمیل داروشناسی به جزیرهی «قبرس» و سپس به «فلسطین» رفت.
قریب به 100 جلد (بعضی تا 400 جلد نیز گفتهاند) کتاب و رساله دارد و مهمترین آنها ستۀ عشر (شانزده کتاب) جالینوس است. (1)
از سال 457 م دولت روم، نسطورهها (2)را از قلمرو خود راند و در سال 481 میلادی رسماً مرکز علمی این فرقه را بست و سپس رؤسای روحانی نسطوری آن مرکز را در نصیبین قرار دادند. پس از آن نسطوریان به سوی مشرق و به ویژه قلمرو ایران انتقال یافتند. مرکز روحانی نسطوریان بعدها در 498 م به پایتخت ایران، یعنی سلوکیه و تیسفون منتقل شد. آنها مرکز علم خود را در جندی شاپور برقرار نمودند و در آنجا یک مدرسهی طبی دایر شد که در آن علم طب یونانی - که حامل آن نسطوریان روم بودند - و طب هندی - که از سواحل سند به آنجا راه یافت - آمیخته شد. جندی شاپور یک بیمارستان و یک دانشکدهی پزشکی مهم داشت. (3)
در واقع علم طب به معنای معروف آن در دورهی اسلامی، با ترجمهی کتابهای یونانی و هندی آغاز شده است. همچنین مرکزی به نام «بیت الحکمه» برای ترجمهی متون خارجی در بغداد تأسیس شد.
برای مثال: حنین بن اسحاق عبادی از مسیحیان نسطورهای، از اهل حیره در جنوب عراق بود و ده سال قبل از مرگ خود نوشت: از آثار جالینوس 95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی برگردانده است، ایشان نقش بسزایی در تکوین واژگان علمی و پزشکی کلاسیک اسلامی ایفا کرد. (1)
در دوران خلفای عباسی، کار ترجمه در مقیاس بزرگی رونق گرفت. نظریهها و اعمال پزشکی یونان و روم شرقی کاملاً پذیرفته شد، و در روش پزشکی افراد جای گرفت. این روش تا پایان سدهی سوم ادامه داشت.
در سدهی سوم هجری نوع تازهای از نوشتههای پزشکی پدید آمد، که «الطب النبوی» نامیده میشد.
و هدف از تدوین آن، ارائهی راه دیگری در برابر نظامهای پزشکی موجود بود که منحصراً بر پایهی پزشکی یونان قرار داشت.
مؤلفان این نوشتهها، بیشتر عالمان دینی بودند تا پزشک، و روشهای پزشکی زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن و حدیث را از طب یونانی برتر میدانستند. و گاهی آنها دو رویکرد را در هم میآمیختند. (2)مانند: «رسالهی مختصر فی طب» از ابن حبیب اندلسی (174 ه- )، «طب الرضا» و «الطب النبوی» از ابی عاصم (287 ق) (3).
برخورد پزشکان مسلمان با طب جالینوس:
علم طب اسلامی در جوی از ستایش و تحسین برای بقراط و با الهام مستقیم از تعالیم جالینوس پیشرفت کرده است. (1)مقام جالینوس در میان پزشکان مسلمان آنقدر با اهمیت بود که تمام آثار وی را به زبان عربی ترجمه کردند و نظرات او با اهمیت تلقّی میشد، و پزشکان مسلمان خود را شاگرد جالینوس میدانستهاند.
مهمترین کاری که پزشکان مسلمان برای پیشرفت طب جالینوس انجام دادند به شرح ذیل است.
طب پراکنده و مشوش یونانی را مرتب نمودند.
طب را از صورت نظری بیرون آورده و طب عملی و تجربی را ایجاد کردند.
علم امراض را توسعه داده و بسیاری از بیماریها را که تا آن زمان از آنها اطلاعاتی در دست نبود در علم طب وارد کردند.
اثر داروها را در طب براساس «وظایف الاعضاء» بررسی کردند و به نتایج قابل توجهی دست یافتند. (2)
هر چند طب جالینوس و بقراط در میان مسلمانان حاکم بود اما بسیاری از مسایل پزشکان مسلمان که در مواجهه با بیماران خود با آن روبرو بودند؛ اختصاص به سرزمین اسلامی و شرایط خاص آن داشت، و در نوشتههای یونانی از آن ذکری به میان نیامده بود.
دربارهی گیاهان دارویی نیز در کتاب «حشائش» دیوسکور یدس، 500 گیاه بررسی شده، امّا در کتاب «الحاوی» زکریا، 700 گیاه و در کتاب «الجامع لمفردات الادویه و الاغذیه» 1400 گیاه بررسی شده است.
کتاب «قانون» ابن سینا پس از ترجمه به زبان لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشکان غرب قرار گرفت. اهمیت «قانون» در این است که پیش از آن که در پزشکی تابع آرای جالینوس باشد؛ با آرای جالینوس و ارسطو در تقابل است. (1)
جناب محمد بن زکریای رازی (251 - 313 ق) کتابی در رد نظریههای جالینوس به نام «الشکوک علی الجالینوس» (2)به نگارش درآورد که در مقدمهی آن میگوید: «مقام جالینوس بر هیچکس پوشیده نیست ممکن است بعضی از کوته نظران مرا مذمّت کنند ولی فیلسوف و حکیم بر من خرده نخواهد گرفت، به دلیل آنکه در حکمت و فلسفه جایز نیست و میبایست از روی دلیل و برهان گفتگو به عمل آید و اگر شخص جالینوس زنده بود مرا به خاطر این تألیفات، ستایش میکرد.» (3)
همچنین ایشان آرای جالینوس را دربارهی دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم، نقد کرده است.
و ابونصر فارابی نیز در کتاب «الرد علی الجالینوس فیما نقض علی ارسطاطایس لاعضاء الانسان» نظرات جالینوس را به نقد کشید. (4)
همچنین ابن نفیس دمشقی (قرن ششم) نظرات جالینوس را در مورد گردش خون مورد نقد قرار داده است.
نتیجهگیری:
مبدا افاضهی علوم است. و همچنین روایات صحیح معصومین(علیه السلام) که منشأ آن قرآن است؛ از زبان معصومی که حامل علم لدنی است صادر شده است.
قرآن کتاب پزشکی نیست؛ ولی بعضی از مسائل پزشکی را به صورت کنایه و اشارهای بیان کرده است و با جدیدترین نظریات پزشکی، مطابقت دارد.
جابجایی علمی از منطقهای از جهان به منطقهی دیگر، امری طبیعی است و بارها علم پزشکی بین شرق و غرب تبادل شده است.
طب جالینوس تأثیر بسزایی بر پزشکان مسلمان گذاشت نه بر قرآن و احادیث صحیح؛ تا جایی که پزشکان مسلمان پیشرفت خود را مدیون متون ترجمه شدهی «جالینوس و بقراط» میدانند. اما از قرن سوم به بعد، مسلمانان با الهام از وحی الهی و احادیث و تجربههای فراوان در زمینهی پزشکی با توجه به شرایط جغرافیایی و انسانی، به پیشرفتهای قابل ملاحظهای دست یافتند، که به «عصر طلایی» معروف شد. و نظرات جالینوس را به نقد کشیدهاند و دیدگاههای ابتدایی او را «تقویت»، «رد» و یا «اصلاح» نمودند.
معرفی کتاب:
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی، ج 1.
تاریخ طب در ایران پس از اسلام، نجم آبادی.
طب اسلامی، ادوارد براون، ترجمه از رجب نیا.
پرسش:
پاسخ:
آغاز پزشکی، دارای تاریخ معین نمیباشد و نظرات مختلفی درباره آن ارائه شده است. عدهای «هرمس لول» (ارس یا همان ادریس پیامبر) را به عنوان بنیانگذار پزشکی و طب معرفی نمودهاند و برخی دیگر به تمدنهای بابل، یمن، مصر، فارس، هند، یونان و ... نسبت دادهاند و بعضی میگویند: پزشکی به صورت یک هنر آغاز شد و در طی قرنها به شکل یک علم درآمد.
ولی معلوم است که تاریخ پزشکی با تاریخ آفرینش انسان گره خورده زیرا درد و بیماری از انسان جدا شدنی نبوده است. اما به صورت مدوّن و کلاسیک در زمان جالینوس (201 میلادی) و بقراط و افلاطون نظمی به خود بخشیده (1)و با ظهور اسلام در شبه جزیرهی عربستان رشتهی پزشکی شکوفایی فزایندهای به خود گرفته است.
قرآن و روایات معصومین:
علاوه بر تشویق به کلیات علم، به فراگیری یک علم خاص نیز توصیه میکردند. برای مثال از آنها حکایت شده که علم پزشکی را هم ردیف علم دین
1) (1) . جالینوس و بقراط معتقدند: پزشکی با الهام از سوی خداوند به افراد و پزشکان - در حالت رویا یا ظهور روشی برای درمان درد - ایجاد شده است. و افلاطون پزشکی را به صورت قیاسی و تجربه میداند. (ر.ک: نگرش نوین به طب، دکتر غلامرضا نور محمدی، ص 10 - 5، مجله پژوهش حوزه، شماره 18 - 17. سال پنجم.)
قرار دادهاند: «العلم علمان، علم الادیان و علم الابدان» (1)و در این باره توصیههای مؤکّد بهداشتی و درمانی معصومین(علیه السلام) به صورت مجموعههای پزشکی و بهداشتی مدون شده که از جمله: «طب النبی»، «طب الصادق» و «طلب الرضا» مشهور است و دانشمندان مسلمان اعم از؛ سنی و شیعه کتابهای فراوانی در مورد احادیث طبی به نگارش در آوردند که خود زمینهی رشد و شکوفایی پزشکی در بین مسلمانان شده است. (2)
مراحل رشد پزشکی در اسلام
با نگاهی گذرا میتوان دوران ظهور اسلام در عرصهی پزشکی را به چهار مرحله تقسیم نمود:
مرحلهی اول:
ابتدای ظهور دین اسلام تا سال 133 هجری قمری (750 میلادی) که شامل پزشکی در دوران نبوت، خلفا و عصر اموی بوده است.
در این دوره به علّت نو پا بودن حکومت اسلامی و گسترش ممالک اسلامی به علم پزشکی توجه چندانی نشد و در نتیجه نام پزشک مسلمان برجستهای گزارش نشده است.
در دوران حیات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) افراد زیر به عنوان پزشک مطرح بودند:
الف. شمردل بن قباب کعبی نجرانی: وی نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را پذیرفت و مسلمان شد.
ب. ضماد بن ثعلبه ازدی: ایشان نیز در زمان پیامبر مسلمان شد.
د. ابن ابی رمثه تمیمی: ایشان در جراحی مهارت داشت.
دوران اموی:
الف. تیاذوق: وی یکی از پزشکان مسیحی دراواخر قرن اول هجری بوده است. وی طبیب مخصوص حجاج بن یوسف ثقفی بود و در سال 90 ه- . ق، در شهر واسط درگذشت. کتاب «ابدال الادویه و کناش» از تالیفهای اوست.
ب. ابن آثال: طبیب مخصوص معاویه بود، و ریاست پزشکان شام را به عهده داشته، و در علم خواص ادویه و ترکیب سموم کشنده، بسیار ماهر بوده است. معاویه از سموم ساخته شده این طبیب برای شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)، مالک اشتر نخعی، عبدالرحمن بن خالد بن ولید بهره برد.
مرحلهی دوم:
این مرحله همزمان با دوران عباسی است که از سال 133 هجری قمری (750 میلادی) تا سال 287 ه- . ق (900 م) را فرا میگیرد و به دو بخش تقسیم میگردد.
الف. عصر ترجمه: تاسیس بیت الحکمه، در زمان هارون، که افراد فراوانی به ترجمهی آثار تمدن یونانی، رومی و هندی روی آوردند و سرآمد آنان ابوزید حنین بن اسحاق عبادی (1)و فرزندش اسحاق بن حنین بوده است.
ب. عصر تالیف: پس از ترجمهی آثار پزشکی، افرادی به صورت پراکنده به تالیف کتابهای پزشکی پرداختند. آغاز عصر تالیف با نام «ابوالحسن علی بن
1) (1) . ایشان از مسیحیان نسطورهای اهل حیره در جنوب بغداد بود و متنها را به عربی و سریانی ترجمه میکرد و 95 اثر از جالینوس را به سریانی و 34 اثر او را به عربی ترجمه کرد، و نقش بسزایی در تکوین واژگان علمی و پزشکی کلاسیک اسلامی ایفا کرد. (پویای فرهنگ، ولایتی، ج 1، ص 217)
سهل بن طبری» (1)گره خورده است. کتاب «فردوس الحکمهی» او، شروع حرکت نوین، در پزشکی تمدّن اسلامی میباشد. (2)
مرحلهی سوم:
این دوران، عصر طلایی پزشکان مسلمان است که از سال 287 تا 700 هجری قمری (900 - 1300 م) را در بر میگیرد. بیشترین پزشکان و نوآوریها و بالاترین رشد را در این دوره داشتند و تمام دانشمندان غرب، این دوره را «عصر طلایی» رشد مسلمانان نامیدهاند؛ تا جایی که دکتر «جی ای پارک» میگوید:
«در حالی که اروپائیان در دوران سیاه به سر میبردند، مسلمانان در بقیهی نقاط متمدن جهان به پیش میرفتند، آنان در بغداد، دمشق، قاهره و دیگر شهرها مدارس پزشکی و بیمارستان بر پا میکردند. آنها مشعل فروزانی از دانش پزشکی بر افروختند.
بیش از 60 بیمارستان در بغداد و 33 بیمارستان در قاهره ساخته شد. در حالی که در اروپا اولین بیمارستان در سال 1793 م در شهر یورک انگلستان بناشد. (3)»
لازم به ذکر است پزشکان مشهور مانند ابن سینا، رازی، اهوازی، جرجانی و ... در این دوره بودند.
مرحلهی چهارم:
این مرحله دوران افول دانش پزشکی مسلمانان است که علل و عوامل زیادی مانند: جنگها، اختلافات مذهبی، فرار دانشمندان به نقاط دیگر، آتش زدن
کتابخانهها و ... سبب سستی و شروع انحطاط مسلمانان شده است. و از قرن شانزدهم میلادی طلوع علوم پزشکی در غرب آغاز شد، و نهضت احیای علم پزشکی راهاندازی گردید. (1)
نتیجه:
حاصل سخن اینکه، طب اسلامی از ترجمهی متون آثار یونانی و هندی شروع شده، امّا با توجه به وجود قرآن در بین مسلمانان و توصیه به فراگیری علم و بیان برخی مطالب پزشکی مانند: مراحل خلقت انسان و... موجب تحریک و کنجکاوی بشر دربارهی مسائل پزشکی شد، و همچنین میتوان گفت: مطرح نمودن بحث شفاء مانند: قرآن و عسل و وجود احادیث طبی و ... عامل رشد پزشکی در تمدن اسلامی بوده و «عصر طلائی پزشکی» را از سال 287 تا 700 ه- به وجود آورده است.
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، انتشارات بنگاه و نشر کتاب.
تاریخ پزشکی ایران، الگود سیریل، ترجمه باهر فرقانی، امیرکبیر.
تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، فردوس.
تاریخ طب در ایران پس از اسلام، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران.
پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علی اکبر ولایتی، ج 1.
مجله پژوهش حوزه، شماره 18 - 17، سال پنجم، غلامرضا نورمحمدی، مقالهای با نام نگرشی به مفهوم طب اسلامی.
پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمدتقی سرمدی، تهران، انتشارات سرمدی، اسفند 1379.
1) (1) . پارا سلوس (1541 - 1493 م) را احیا کنندهی پزشکی نوین میدانند. این فرد سوئیسی تمام آثار جالینوس و ابن سینا را به آتش کشید و بحث پژوهش عقلی را مطرح نمود
پرسش:
پاسخ:
نام مهمترین پزشکان مسلمان همراه با آثارشان به شرح ذیل است:
دربارهی بیوگرافی او اطلاعات جزیی در دست است. برخی قصیدهی عربی درباره «حفظ الصحه» را به او نسبت دادهاند و ترجمهی منظوم فارسی آن را به ابن سینا نسبت دادهاند. این قطعه عربی ظاهراً مشتمل بر هشتاد بیت بوده است. (1)
ابن ابی اصیبعه، یک کناش بزرگ و دو کتاب کبیر در تهیه ادویه و تفسیر اسامی ادویه را به او نسبت میدهد. (2)
ایشان از مسیحیان نسطورهای اهل حیره در جنوب عراق بود و متون پزشکی را به عربی و سریانی ترجمه میکرد و از آثار جالینوس 95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی ترجمه کرد و رسالهای دربارهی چشم پزشکی دارد.
تالیفات او: المسائل فی الطب المتعلمین، عشر مقالات فی العین، رسالهی چشم پزشکی. (1)
ایشان روشهای پزشکی یونانی و رومی را کتاب فردوس الحکمه در خلاصه کرد، و فصل جداگانهای نیز به پزشکی هندی اختصاص داد، نظریات او در آسیبشناسی، طب بالینی، داروشناسی، اهمیّت فراوان دارد و این کتاب را در سال 237 ق به متوکل خلیفهی وقت اهدا کرد. (2)
«تذکرۀ الکحالین» را نوشت که حاوی 130 بیماری چشم است.
در «رسالهای در بیماری چشم»، 48 بیماری را بحث کرد. او به شیوهی در آوردن آب مروارید (کاتاراکت) از راه سوزن توخالی همراه با مکش اشاره دارد.
کتابهای او عبارتند از: المنصور فی الطب و کتاب الحاوی و...
رازی هم در طب و هم در کیمیا تبحّر داشت و در بغداد بیمارستانی تأسیس کرد. کتاب «الحاوی» او بزرگترین و جامعترین کتاب طبی عصر خویش است. وی رسالهای برای تشخیص «آبله» و «سرخک» دارند که پیش از آن هیچ طبیب یونانی یا اسلامی دربارهی آن چیزی ننوشتهاند و 700 داروی گیاهی را شناسایی کرد. ایشان به نقد نظریات طب جالینوس پرداخت و مهمترین آنها دربارهی
دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم و ... میباشد. (1)و کتاب نقد آن به زبان لاتین از سال 1498 تا 1866 چهل بار تجدید چاپ شده است؛ و آقای «نویبورگ» این کتاب را زینتی برای طب اسلامی میداند. (2)
صاحب «هدایۀ المتعلمین فی الطب» میباشد ] اولین پزشکی نامه [
وی دارای کتاب «کامل الصناعه» است و این کتاب که طب ملکی نیز خوانده میشود؛ به نام ملک دیلمی عضد الدوله میباشد و در پنج قرن، مرجع طب در مدارس اروپاییان بود. ایشان اهمیت زیادی به «سیستم عروق شعریه» میدادند و مطالب زیادی به رشتهی تحریر در آوردند.
وی دارای کتاب «القانون فی الطب» (دانشنامه پزشکی) است. کتاب قانون، مشتمل بر 5 کتاب است؛ اصول عمومی پزشکی - مفردات پزشکی - بیماریهای مخصوص بخشهایی از بدن - علایم امراض مانند: تب، داروهای مرکب.
کتاب قانون بعد از ترجمهی لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشکان غرب قرار گرفت و کتاب پایهی درسی دانشگاه شد. و از سال 1473 تا 1505 م، 15 مرتبه تجدید چاپ شده (3)و در قرن 16 م، 20 چاپ آن موجود است.
ایشان رسالهای نیز دربارهی قولنج، الادویه القلبیه، ارجوزه فی الطب (منظومهی آموزشی پزشکی) نگاشتهاند.
رسالهای دربارهی تب دارد.
صاحب «المغنی فی تدبیر الامراض» و رساله طبی - فلسفی «فی خلق الانسان» است.
ایشان دارای کتاب «التصریف لمن عجز عن التالیف»، (دانشنامهی 30 جلدی) میباشد. وی به مسائل جراحی پرداخته و در مورد خردکردن سنگ مثانه مهارت داشته است.
«ذخیرهی پزشکی» از آثار اوست وی به قلم فارسی نگارش مینمود و آثار عربی و یونانی را به فارسی ترجمه میکرد. مانند خوارزمشاهی، شامل: بیمارشناسی، علاج بیماریها، داروشناسی، گیاهشناسی و ...
کتاب «ذخیرهی پزشکی» او تنها کتاب پزشکی است که به زبان عبری ترجمه و تا کنون چهار بار در ایران به چاپ رسیده است. (1)
«المرشد فی طب العین» را نگاشت.
1) (1) پویای فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، همان، ج 1، ص 220.
ایشان شاگردان زیادی در پزشکی پرورش داد و مدرسهای در دمشق ساخت.
وی در قرن هفتم میزیست و شاگرد «دخوار» و چشم پزشک بود و نام کتاب او «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» میباشد.
دارای کتاب «الشامل فی الصناعۀ الطیبه». (80 مجلد) است. ایشان در مصر تدریس میکرد. و شرحی بر کتاب «حنین» بنام «المسائل فی الطب» (چشم پزشکی) نوشتهاند. پر خ-وانندهترین تلخیص قانون، کتاب الموجز ابن نفیس بود.
ایشان گردش ریوی خون را، حدود سه قرن پیش از آن که این جریان را اروپاییها کشف کنند؛ در کتاب خود توصیف کرد و نظریه جالینوسی را رد کرد.
وی کتاب «نور العیون» را به زبان فارسی نوشت.
این چشم پزشک و جراح، در عهد ملکشاه سلجوقی میزیست. مردی که یک چشم داشت، ایشان با اطمینان کامل چشم دیگرش را جراحی کرد. (1)
در کتاب «نتیجۀ الفکر فی علاج امراض البصر»، 124 ناراحتی چشم را بر میشمارد.
1) (1) . کارنامه اسلام، ص 53.
ایشان رسالهای به نام «طاعون» دارد. طاعون که در آن زمان در اروپا شایع بود، ایشان برای درمان آن همت گماشت و بر این باور بود که این بیماری واگیردار است و از طریق لباس، ظرف، گوشواره، و ... منتقل میشود. (1)
برای آگاهی بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علی اکبر ولایتی، ج 1، ص 215.
کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب، امیرکبیر، تهران، 1380، ص 53 به بعد.
علوم اسلام و نقش آن در تحولات علمی جهان، آلدومیدی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ترجمه از محمدرضا شجاعی رضوی و علوی، ص 79 به بعد.
تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، تهران، فردوسی، 1379، ص 214.
ر.ک: تاریخ طب در ایران پس از اسلام، دکتر محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، چ 2، 1366.
تاریخ پزشکی ایران، الگود سیریل، ترجمه باهر فرقانی، امیرکبیر، تهران، چ 1.
ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، چ 1، 1337.
مجلهی حوزه و پژوهش، ش 17 و 18.
1) (1) . همان.
پرسش:
آیا درست است که واژهی «علق» در قرآن به معنای «خون بسته» است؟ آیا علم پزشکی جدید تأیید میکند؟
پاسخ:
قرآن کریم در آیات مختلف، به مراحل خلقت انسان اشاره دارد؛ یکی از این مراحل «علق» است.
واژهی «علق» شش بار (1)و در پنج آیه به صورتهای مختلف به کار رفته است و همچنین سورهای از قرآن با نام «علق» نازل شده است. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید، انسان را از علق آفرید.»
اکثر مفسران (2)اتفاق نظر دارند که 5 آیهی اول سورهی علق، نخستین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است.
علق در لغت:
واژهی «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معنای «چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد که در اثر رطوبت به هر چیز میچسبد، کرم سیاه که به عضو آدمی میچسبد و خون
را میمکد و ... میباشد. (1)پس میتوان گفت: در مواردی که علق استعمال شده: یکی چسبندگی و دیگری آویزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و کرم که به عضو بدن میچسبد و آویزان میشود.
علق از نگاه علم:
«علق»، همان خون بستهای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و پس از ورود به رحم زن بدان آویزان میشود. پس از پیوستن نطفهی مرد به تخمک زن، تکثیر سلولی آغاز میشود و به صورت یک تودهی سلوی در میآید که به شکل توت است (به آن مارولا Marula گویند) و در رحم لایهگزینی میکند یعنی، سلولهای تغذیه کننده به درون لایهی مخاطی رحم نفوذ میکند و به آن (رحم) معلق (آویزان نه کاملاً چسبیده) میشوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای «علق» بیان کرده است. (2)
اگر واژهی «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، میتوانیم تناسب آن را با موارد استعمال اینگونه بیان کنیم:
چسبنده بودن آن. (3)(خون بستهای که برای مکیدن خون به بدن میچسبد)
آویزان شدن آن به جدارهی رحم.
مشابه زالو است: زالو هر بار میتواند به اندازه یک فنجان قهوه، خون انسان یا حیوانی را بمکد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم میچسبد و از خون تغذیه
1) (1) . التحقیق فی کلمات قرآن کریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، تهران، مفردات راغب اصفهانی، المکتبه الرضویه، تهران، ذیل ماده «علق»؛ ر.ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «علق»
2) (2) . طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، ص 86، انتشارات حفظی، تهران
3) (3) . تفسیر نمونه، همان، ج 27، ص 156.
میکند. (1)همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته شده است که در مرحلهی ایجاد جنین، از هر دو مادهای به نام «هپارین» ترشح میشود تا اینکه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد. (2)شکل علقه مانند زالو است این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (3)
در نتیجه میتوان گفت: (5)با توجّه به دیدگاه دانشمندان و مفسّران و اهل لغت، «علق» به معنای «خون بسته» آویزان به رحم است. به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید، به عنوان واسطهای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب میشود.
یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکند.
خداوند میتوانست با بیان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذکر نماید اما با آوردن واژهی «علق» هم معنای خون بسته و هم معنای آویزان بودن را رسانده است که با نظریات جدید پزشکی همخوانی دارد.
1) (1) . مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99، نشر سبحان، تهران
2) (2) . اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاکنژاد، ج 11، ص 110، کتابفروشی اسلامی، تهران
3) (3) . اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمۀ سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، ص 182
4) (4) . حضرت آیتالله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه که علق خون بسته است میگوید: علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 82)
5) (5) . لازم به ذکر است احتمالات دیگری درباره «علق» داده شده از جمله، بعضیها علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا کردهاند (مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 99) و بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه که اشاره به روح اجتماعی انسان است، معنا نمودهاند. و بعضی دیگر اشاره به گل حضرت آدم(علیه السلام) که حالت چسبندگی دارد نمودهاند. (ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487 - 481)
با توجه به عدم پیشرفت علم پزشکی در 14 قرن قبل، میتوان مسئلهی «علق» را یکی از شگفتیهای علمی قرآن نامید؛ که بعد از 14 قرن کشف شده است. (1)
برای مطالعهی بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه شود:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487 - 481.
طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه از چراغی، ص 86.
اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاک نژاد، ج 11، ص 110.
مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99.
1) (1) . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، ج 2، ص 487 - 481.
پرسش:
آیا آیهی 5 سورهی طارق با یافتههای علوم پزشکی مطابقت دارد؟
پاسخ:
برای اینکه با نکات علمی آیه آشنا شویم، لازم است معنای برخی واژههای آیه بررسی شود:
«فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ * یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ» (1)
«انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟! از یک آب جهنده آفریده شده است، آبی که از میان پشت و دو استخوان جلوی بدن مرد (آلت تناسلی) خارج میشود.»
واژهشناسی:
واژهی «دافق» از «دفق» به معنای «صبُ الماء» (ریختن آب) آمده است و «ماء دافق»، همان منی مرد است که به صورت جهنده از او خارج میشود. (2)
1) (1) . طارق / 7 - 5
2) (2) . قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «دفق»؛ تفسیر المیزان علامه طباطبایی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 20، ص 379؛ برای ماء دافق، معانی دیگری ذکر کردهاند؛ مانند: آب مشترک زن و مرد، آب زنان که از رحم خارج میشود. اما با توجه به معنای دافق که دارای جهندگی است؛ شامل منی مرد میباشد.
«صُلب» به معنای استخوانهای تیره پشت از پس گردن تا آخر رانها، کمر، و به معنای چیز شدید و سخت و ... آمده است. (1)
«ترائب» از ریشهی «تراب» به معنای دو چیز مساوی در بدن است. لذا صاحبنظران مصادیق زیادی برای آن ذکر کردهاند، مانند: بین دو سینهی زن، بین دو کتف و سر، استخوان سینه و گلو، (2)عصارهی قلب، (3)سرتا سر بدن، (چشم، دست، پا،) (4)بین نخاع و سینهی هر شخص، (5)و بین پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلی). (6)
نگاه تفسیری:
آیهی فوق اشاره به منشاء و ریشهی منی دارد به این معنا که منی از صلب و ترائب سرچشمه میگیرد. (7)
با توجه به مصادیق و احتمالات در مورد واژهی «صلب و ترائب» مفسران (8)نیز احتمالات مختلفی بیان کردهاند: آن چه مشهور و موافق علم و لغت است
1) (1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ذیل مادهی «صلب و ترائب»
2) (2) . مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ذیل آیه 7 سوره طارق
3) (3) . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 532
4) (4) . مجمع، همان
5) (5) . البصائر، ذیل آیه
6) (6) . التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات التمهید، قم، ج 6، ص 64
7) (7) . در سوره اعراف آیهی 172 نیز اشاره به منشاء منی دارد، و آمده است «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم ...؛ و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریهی آنان را برگرفت.»
8) (8) . منی از میان پشت و روی او خارج میشود با توجه به هیجانات کل بدن، میتوان گفت: منی از تمام بدن خارج میشود. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ذیل آیهی کل بدن بین استخوان سینه و پشت واقع شده است. (المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه)
عبارت است از اینکه: آب منی از بین ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلی) خارج میشود. (1)
قرآن برای حفظ عفت کلام، بعضی از مسائل جنسی را به صورت کنایه یا تشبیه، یا تمثیل بیان میکند و از مطرح کردن مستقیم آن خودداری میکند. از این رو برای پرهیز کردن از استفاده از نام آلت تناسلی به صورت کنایه، واژهی «ترائب» یعنی دو استخوان جلوی بدن مرد را به کار برده است.
منشاء منی در نگاه علم:
منی در لغت به معنای «تقدیر و اندازهگیری» آمده و به آب مرد اطلاق شده است و در مورد زن به کار نرفته است. (2)
منی، حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید است. برخی تعداد آن را 2 تا 500 میلیون عدد متغیّر میدانند. (3)نطفهی مرد را کرمک میگویند و طول آن 10 - 100 مو (هر مو یک میلیونیم متر است) و دارای سر و گردن و یک دم بسیار متحرک میباشد و در هر ثانیه 14 - 23 میکرون حرکت میکند. اسپرمها داخل مهبل ریخته میشود. از 300 تا 500 عدد آن فقط یکی از آنها مورد نیاز است و ما بقی وارد زهدان میگردد. (4)
صاحب نظران دربارهی منشاء منی میگویند: وقتی به کتب لغت مراجعه میکنیم، محل منی را صُلب و ترائب میدانند که مربوط به قسمت پشتی و
1) (1) . التمهید، محمد هادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، قم، ج 6، ص 64؛ طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، تهران، ص 32
2) (2) . قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «منی»
3) (3) . اولین دانشگاه آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، کتابفروشی اسلامی، ج 6، ص 64؛ طب در قرآن، همان، ص 32
4) (4) . رویان شناسی لانگمن، پرفسور توماس، ترجمه بهادری و مشکور، سهامی چهر،ص 29.
قدامی ستون فقرات یعنی جای اولیهای که بیضه و رحم قرار میگیرند. (قبل از شش ماهگی جنین، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگی در جنس نر هر دو به پایین کشیده شده و در پوستهی بیضه قرار میگیرند و به وضع عادی در میآیند و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده و در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشوند.) (1)
نظریهی علمی دیگری دربارهی منشاء منی وجود دارد که مطابق با لغت و قول مشهور است و آن این است که: منی مرد که از میان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج میشود، در تمام نقاط و مجاری عبور منی - از نظر کالبد شکافی - در محدوده صُلب و ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد کیسهای پشت پروستات (که ترشحات آنها قسمتی از منی را تشکیل میدهد) نیز در این محدوده قرار دارند. پس میتوان گفت: منی از میان صلب مرد به عنوان یک مرکز عصبی - تناسل امر کننده - و ترائب او به عنوان رشتههای عصبی مأمور به اجرا، خارج میشوند. (2)
نتیجهگیری:
با توجه به کتب لغت و نظرات مفسرین و دیدگاههای دانشمندان میتوان گفت: «صلب» به معنای پشت مرد، به عنوان یک مرکز عصبی، و «ترائب» به معنای ما بین دو استخوان ران است، که کنایه از دستگاه تناسلی مرد دارد. پس آیهی «صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنینشناسی همخوانی دارد.
اما آیا میتوان آن را «اعجاز علمی» دانست؟ در پاسخ باید گفت: مسئلهی خروج منی از بدن انسان، و دستگاه تناسلی که بین پشت و دو استخوان جلوی
بدن است فی الجمله (تا حدودی) برای بشر قابل حس بوده است و لذا آیهی فوق را نمیتوان در ردیف اعجاز علمی قرآن دانست؛ بلکه میتوان یکی از «اشارات علمی قرآن» قلمداد کرد. (1)
برای مطالعهی بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمائید:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات مبین، ج 2، ص 457 - 445.
التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، ج 6، ص 64.
طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، ترجمه علی چراغی، ص 32.
رویان شناسی لانگمن، پروفسور توماس، وی، ترجمه بهادری، انتشارات سهامی چهر.
1) (1) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، چ 1، 1380، ج 2، ص 445 - 457.
پرسش:
پاسخ:
بکرزایی در آئینهی علم
تصوّر ولادت فرزند بدون دخالت پدر، اگر در گذشته باور کردنی نبوده اما امروزه از نظر علوم زیستی ممکن است.
امروزه با پیشرفت علم، بحثی مطرح شده، به نام «تولید مثلهای غیرمزدوج». یعنی، تولیدی که در آن فرد ماده، ظاهراً بدون تماس با فرد نر، بارور میشود. و شواهدی از این قبیل باروریها را ذکر مینمایند. و نیز از نظر علمی نشان میدهند که در نوع انسان هم بعضی از زنها ذوجنبتین (دارای دو جنبه) میباشند. یعنی، ساختمان درونی خاصی دارند که خود به تنهایی قادر به تولید فرد جدید میباشند، این ویژگی را در اصطلاح «نرمادگی» و چنین زایشی را «بکرزایی» میگویند، که بیشتر، در زنها بروز میکند. چنین زنهایی ممکن است علاوه بر داشتن غدههای تناسلی مختلط، بعضی از صفات ظاهری مردها مانند موی صورت را نیز داشته باشند. (1)
همچنین افرادی دیده شدهاند که در آنها لزوماً «اسپرماتوژنزیس» همراه با «اوول اسیون» و قاعدگی وجود داشته است. (2)
بکرزایی در نوعی از حشرات، مانند: شته، و بعضی از جانداران، مانند: ستارهی دریایی و کرم ابریشم وجود دارد؛ که بدون عمل لقاح رشد و نمو خود را شروع میکنند. و جانداران ذرهبینی، مانند: باکتریها و ویروسها، تولید مثل بدون لقاح دارند. حتی «فیلدوکسرا و استاتریکس» میتواند تا 10 نسل بدون دخالت نر تولید مثل کند. (1)قورباغهها نیز میتوانند، بکرزایی داشته باشند. (2)
حتی برخی نویسندگان نام افرادی را ذکر کردهاند که بدون تماس با مرد، باردار شدهاند. برای مثال: خانم «امی ماری جونز» فرزند بدون پدر به دنیا آورد. پزشکان بعد از آزمایشات به این نتیجه رسیداند که در خون دختر او (مونیکا) کوچکترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد. (3)
با توجه به اینکه بکرزایی در میان حشرات و باکتریها اثبات شده است و اگر در مورد انسان نیز اثبات شود. (4)
صاحب نظران میگویند: وجود شخص دو جنسی حقیقی، که دارای بافتهای بیضه و تخمدان باشد میتواند بدون تماس، تولید مثل نماید، در حالی که در تاریخ بشر چنین افرادی به ندرت دیده میشوند و حالت عادی و طبیعی ندارد؛ بلکه استثناء است.
زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) بکرزایی یا معجزه:
موضوع باروری و بارداری حضرت مریم(سلام الله علیها) از مسائل پر سر و صدا و پر گفتگوی تاریخ بشر است. نه تنها قرآن به مسئلهی باردار شدن حضرت مریم(سلام الله علیها)
1) (1) . مطالب شگفت انگیز قرآن، گودرز نجفی، نشر سبحان، تهران، ص 110
2) (2) . انسان موجود ناشناخته، الکیس کارل، ترجمه دکتر دبیری، ص 104
3) (3) . مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 112، از روزنامۀ اطلاعات 20820
4) (4) . در آزمایشات بکرزائی بر روی پستانداران تا خرگوش پیش رفتهاند و جنینی در مرحلهی بسیار ابتدایی به دست آوردند. (مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 118؛ ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 461.)
بدون تماس با مردی اشاره کرده، کتاب انجیل نیز به این مسئله پرداخته و آن را معجزهی الهی میداند. (1)قرآن کریم در سورهی مریم، به بیان داستان تولد حضرت عیسی(علیه السلام) پرداخته و میفرماید:
«ما روح خود (جبرئیل) را به سوی او فرستادیم تا به شکل بشری خوش اندام بر او نمایان شد. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه میبرم. گفت: من فقط فرستادهی پروردگار توام، برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بدکار نبودم؟ گفت: فرمان چنین است. پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم. پس حضرت مریم(سلام الله علیها) حضرت عیسی(علیه السلام) را آبستن شد.» (2)
آیه بیان گر آن است که حضرت عیسی(علیه السلام) از طریق معجزهی الهی و قدرت ماوراء طبیعت به دنیا آمد و طبیعت و امور عادی یا بکرزایی، در تولّد آن حضرت نقشی نداشته است.
تعبیر «کَانَ أَمْراً مقْضِیّاً» (3)اشاره به ارادهی خداوند، و قضا و قدر او دارد که حضرت عیسی(علیه السلام) متولد شوند و تعبیر «وَلِنَجْعَلَهُ آیَۀً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَۀً مِّنَّا؛ (4)تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم.»؛ نشانگر خارق العاده بودن تولد و معجزه بودن آن است. (5)
1) (1) . مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، ترجمه ذبیح الله دبیر، ص 118. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، به نقل از انجیل متی، 13 / 46
2) (2) . مریم / 16 - 22
3) (3) . مریم / 22. (این دستور قطعی بود)
4) (4) . همان
5) (5) . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دار الکتب الاسلامی، تهران، ج 14، ذیل آیه و نیز تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دار الکتاب الاسلامیه، تهران، ذیل آیه.
البته این مطلب بدان معنا نیست که عیسی بدون علّت بوجود آمده است، بلکه علّت وجودی او، مریم و روح الهی بود که در وی دمیده شد. هر چند برخی تلاش دارند تولّد حضرت عیسی(علیه السلام) را «بکرزایی» بنامند؛ (1)اما با ظاهر آیه سازگار نیست.
1) (1) . دکتر محمد صادق رجحان، بافتشناسی انسانی پایه، انتشارات چهره، 1370، چ 10، ص 765.
پرسش:
پاسخ:
چشم چرانی و نگاه آلوده، آغاز انحرافات جنسی از جمله، خودارضایی است. (1)بنابراین در مرحلهی اوّل لازم است دیدهها را پاک کرد تا بتوان دل را کنترل کرد.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
قرآن کریم پیش از دعوت به عفت جنسی، به عفت چشم دعوت میکند و میفرماید:
«به مردان با ایمان بگو: عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند (2)... به زنان با ایمان بگو: عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند (3)»
از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآگینی از تیرهای شیطان است.» (4)
شیطان با نگاه آلوده، جوانان را به دام عشق ناپاک و انحرافات جنسی میکشاند، از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده: «چه بسا عشقی که با یک نگاه، بذر افشانی میشود.» (5)
1) (1) . خودارضایی یا استمناء یا جلق زدن، عملی است که انسان برای ارضای جنسی خود با خود کاری انجام دهد که شهوت او تحریک شود و از او منی خارج شود
2) (2) . نور / 30
3) (3) . نور / 32
4) (4) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 104، ص 38، چاپ بیروت
5) (5) . غررالحکم و دررالکلم، محمد تمیمی، دانشگاه تهران، حدیث 5314.
چشم چرانی از محرومیتهای جنسی، محیط نامساعد و ضعف اراده و ... به وجود میآید. و عصب «لی بیدو» که در اعصاب چشم متمرکز است با اعصاب جنسی متصل است و شخص با چشم چرانی لذت میبرد و به طور مستمر تبدیل به یک عادت میشود.
برای مقابله با چشم چرانی و استمناء لازم است از ضررهای آن دو آگاهی پیدا کنیم:
ضررهای چشم چرانی:
غالباً چشم چرانی در مردها زیاد دیده میشود و بیماری «سادیسم» را به وجود میآورد و در زنها، غالباً خودنمایی است و بیماری «مازوشیسم» را به وجود میآورد. (1)
چشم چرانی، سبب درشتی چشم، ضعف اعصاب و روان، بیخوابی، کم خوابی، بیاشتهایی، خیال پردازی واهی، تشویش ذهن و ... میشود. (2)
خودارضایی:
خود ارضایی یکی از گناهان کبیره است و براساس برخی آیات قرآن کریم، کسانی که خودارضایی میکنند، تجاوز کار معرفی شده است:
«فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْعَادُونَ؛ و کسانی که فراتر از این جُویند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
حکایت شده: شخصی از امام صادق(علیه السلام) در مورد خودارضایی سوال کرد. امام در پاسخ فرمودند: خودارضایی گناه بزرگی است. کسی که مرتکب این کار زشت شود، همانند: کسی است که با خود ازدواج کند و اگر من بدانم کسی با خود این
عمل را انجام میدهد با او غذا نخواهم خورد. و حضرت برای اثبات دلیل خود به آیهی فوق استدلال کرده است. (1)
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که فرمودند: «ناکح الکف ملعون؛ کسی که خود ارضایی کند ملعون ] از رحمت خدا دور [ است.» (2)
همچنین امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که فرمودند: «برای کسی که خودارضایی کند در قیامت عذاب دردناکی در نظر گرفته شده است.» (3)
ضررهای جسمانی و روانی خود ارضایی:
ضعف و تحلیل قوای جسمانی: خود ارضایی باعث کاهش انرژی بدن، خستگی، و پیری زودرس میشود.
ضعف بینایی: خود ارضایی به تدریج در نور چشم و قدرت بینایی اثر میگذارد و آن را کاهش میدهد.
آسیب به دستگاه تناسلی و ناتوانیهای جنسی.
ضعف حافظه، هواس پرتی، ناتوانی در تمرکز فکری.
اضطراب و افسردگی.
پرخاشگری و بداخلاقی.
احساس گناه، عذاب وجدان.
بیعاطفه، کم رویی و خجالت.
آفت تحصیلی، مشکلات ازدواج.
بی میلی به همسر و ناسازگاری خانوادگی. (4)
کیفیت درمان چشم چرانی و خود ارضایی:
ایستادگی در برابر شهوت و کششهای انحرافی درونی، تنها با تکیه به ایمان و قدرت اراده، امکان پذیر است هر چه ایمان و اراده قویتر باشد، مقاومت او در برابر جاذبههای جنسی بیشتر و عفت او افزوده میگردد.
برخی از عواملی که سبب دوری از چشم چرانی و خود ارضایی میگردد؛ به شرح زیر است:
عفت چشم: از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است: «هر مسلمانی بیاختیار چشمش به زیباییهای زنی بیفتد و چشم فرو نهد، خداوند به او توفیق عبادتی میدهد که شیرینی آن را احساس میکند.» (1)
حیاء: حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: حیا سبب عفت و عفت ثمرهی حیاست. (2)شرم مانع کار زشت است. (3)
روزه: از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است که فرمودند: «جوانها، ازدواج کنید، اگر نمیتوانید، حتماً روزه بگیرید که روزه غریزهی جنسی را کنترل میکند.» (4)و همچنین فرمودند: «راه کنترل غریزهی جنسی، روزه است.» (5)
توجّه به زیانهای چشم چرانی و خود ارضایی که در صدر بحث بیان شد.
ازدواج: در اوّلین فرصت ازدواج کنید.
سعی کنید در مکانهای خلوت و تنها نمانید، چون تنهایی، خود عامل مهمی برای تحریک خودارضایی و زمینه ساز ارتکاب این عمل است.
الف. تلقین به خود: همواره به خود بگوییم من میتوانم این عمل را ترک کنم.
ب. به پایان رساندن کارهای نیمه تمام نیز در تقویت اراده موثر است. سعی کنید هیچ کار نیمه تمامی را از خود به جای نگذارید.
ج. تمرکز بخشیدن به فعالیتهای گوناگون و پراکنده: تلاش شود از کارهای متعدد و متنوع پرهیز شود، چون موجب پراکندگی و به هم ریختگی انسجام فکر میشوند.
د. نماز، سحر خیزی، کم خوری، دوری از گناه، از عوامل مهم تقویت اراده است.
افکار جنسی را که به ذهن خطور میکند بلافاصله با ذکر خدا و یاد آسیبهای معنوی، جسمی، روانی، و اجتماعی این عمل زشت، از خود دور نمایید.
تنبیه: راه دیگر مقابله با این تحریکات تنبیه خود است، مثلاً با خود شرط کنیم اگر یک بار چنین گناهی را مرتکب شوم مثلاً یک یا چند روز، روزه میگیرم یا مبلغی را صدقه میدهم.
اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت و دعا پر کنید.
راه دیگر خنثی نمودن تحریکات، گرفتن دوش آب سرد، البته اگر از سلامت جسمی برخوردارید، یا شستن اعضا با آب سرد است و هیچ گاه در حمام کاملا عریان نشوید و به اندام جنسی خود نگاه نکنید.
از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگیهای بدن دیگران (حتی از روی لباس) پرهیز شود.
به هنگام خواب سعی شود شکم بیش از معمول پر نباشد، و هرگز به رو نخوابید.
ایمان مذهبی خود را روز به روز تقویت کنیم و توسل به ائمه(علیه السلام) را فراموش نکنیم و امیدوار به رحمت الهی باشیم و هیچ گاه مأیوس نشویم.
از پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان اجتناب شود.
از نگاه کردن به تصاویر و فیلمهای تحریک کننده و لباس جنس مخالف، جداً پرهیز شود.
از فکر کردن و تصور و تخیل در مورد جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری شود.
از معاشرت و سخن گفتن و نگاه به جنس مخالف - حتی کودکان جذاب و خوش سیما - خودداری ورزیم و از دوستی با آنان اجتناب کنیم.
به بدی گناه و عواقب آن توجه کنیم.
از مشاهدهی اعمال، رفتار و گفتار زوجهای جوان جداً خودداری کنید.
نتیجه:
حاصل سخن اینکه چشم چرانی پایه و اساس انحرافات جنسی است. لازم است با تقویت اراده و ایمان و عفت و حیا و شرم، چشمها را از نامحرم بپوشانیم و خودارضایی که خود یک عمل زنا با خود است؛ علاوه بر مضرات جسمی و روحی و روانی که بر فرد میگذارد اثرات نامطلوب اجتماعی و خانوادگی نیز دارد که باید با تقویت اراده و توکّل به خدا از کمند این عمل زشت رهایی یابیم.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
گناهان کبیره، آیت الله دستغیب، ج 2، کانون اندیشههای اسلامی، 1361.
فتنه نفس، نوروز، صوری، سبط النبی، 1382، قم.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات مبین، ص 391.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، عطرآگین، ص 82.
جشن تکلیف، ری شهری، دارالحدیث، 1378.
دنیای نوجوان، محمدرضا شرفی، انتشارات تربیت، 1370.
پرسش:
پاسخ:
خداوند متعال به عنوان خالق بشر و کل کائنات و عالم به مسائل مختلف حیات و جهان در قرآن کریم نیک و بدها، پاک و ناپاکها و مطلوب و نامطلوبهایی را که تأمین کننده یا تهدید کنندهی سلامت جسم و جان انسان است با رهنمودهایی مشخص نموده است.
با بیان مفاهیمی مثل حلال و حرام و طیّب و خبیث برخورداری انسان را از غذاهای معین مجاز و آزاد گذاشته و از مصرف مواد غذایی مشخص دیگر نهی کرده است.
چیزهای پاکیزهای که طبع انسان سالم آنها را بپذیرد و بلع و هضم و جذب و دفعش مناسب، و در جهت سلامت انسان باشد را تجویز و چیزهایی که طبع سالم انسان از آن متنفر و استفادهاش مضر یا مشمئز کننده باشد را منع کرده است.
با گذشت 14 قرن از این مرزبندی قرآن، اگر اندیشمندانه و با انصاف حکمتهای این حلال و حرامهای الهی را بررسی کنیم، میبینیم که تمام این دستورات توجیه علمی داشته که میتوان در بررسی علمی به برخی از آن حکمتها دست یافت.
قرآن در مورد تغذیه، از جهتی انسان را به خوردن غذاهای پاکیزه ] طیب [ توصیه میکند و به کیفیت استفاده از آن هم عنایت دارد و از طرفی از خوردن
غذاهای غیربهداشتی ] خبیث [ منع میکند؛ این دستورات را میتوان به سه تقسیم کرد:
دستور به اعتدال در خوردن غذا.
ممنوعیت چیزهای ناپسند (تحریم خبائث).
سفارش در مورد چیزهای پاک و پاکیزه (توصیه به طیّبات).
اول: قاعده اعتدال در خوردن غذا:
قرآن یک قاعده و چهارچوب کلی و اساسی برای تغذیه ارائه میدهد و میفرماید:
«کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ (1)وبخورید و بیاشامید، [ولی] زیادهروی نکنید؛ که او اسرافکاران را دوست نمیدارد.»
«اسراف» کلمهی جامعی است که هر گونه زیادهروی در کمیّت و کیفیت و بیهودهگرایی و اتلاف و مانند آن را شامل میشود. اسراف مصادیق گوناگونی دارد مانند: زیاد خوردن و آشامیدن، فرو دادن سریع غذا بدون جویدن کامل، زیاده روی در خوردن یک نوع غذا، و تجاوز از خوردن خوراکیهای حلال و روی آوردن به حرام و... (2)
پیامدهای اسراف در غذا:
صاحبنظران برای اسراف در تغذیه ضررهایی را بر شمردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
سوء هاضمه و فراخ شدن معده و بزرگی شکم؛
پیچ خوردن معده؛
حمله حُنّاق سینه یا سوزش قلب؛
دچار شدن به وبا و تیفوئید و... ؛
چاقی که خود یک بیماری خطرناک است؛
پوسیدگی دندان؛
بالا رفتن غلظت خون (تصلب شرائین)؛
بیماریهای مفصلی و سنگ کلیه (اسراف در خوردن یک نوع غذا)؛
آثار روانی، مثل کودنی و تنبلی و افزایش شهوت جنسی.
دوم: ممنوع کردن چیزهای ناپسند (خبائث):
پس از بررسی آیاتی که غذاهای مضر را «خبائث» نامیده است در مییابیم خداوند هر چه را تحریم فرموده براساس حکمت و برای پیشگیری از زیانهای مترتب بر آن بوده است و نیز روشن میگردد به رغم تمام پیشرفتهای علمی، باز انسان نیازمند هدایت از جانب کسی است که علم او مافوق تمام دستآوردهای بشری باشد.
قرآن کریم در برخی آیات به صورت کلّی میفرماید:
«وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ؛ (1)و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد، و پلیدیها را بر آنان حرام میکند.»
خبائث به چیزهایی گفته میشود که پلید است، یعنی امور پست و فاسد و متعفن، به طوری که طبع انسان آنها را نمیپسندد. (2)
و قرآن کریم در برخی آیات به طور مشخص از خوردن برخی غذاها منع میکند و میفرماید:
«حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَۀُ؛ (1)گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتی که به غیرنام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده ... بر شما حرام شده است.»
صاحبنظران در بررسی حکمت اینگونه غذاها به نتایجی رسیدهاند که برخی از آنها را یادآور میشویم:
برای ذبح شرعی نیز حکمتهایی بیان شده که خود نیز دارای تاثیراتی بهداشتی است از جمله اینکه چون خون پس از مرگ جانور به محل مناسبی برای رشد میکروبها تبدیل خواهد شد، ذبح شرعی با بریده شدن رگها و شریانهای بزرگ گردن، باعث خروج تمام خون بدن حیوان خواهد شد و دست و پا زدن حیوان ذبح شده نیز به این امر کمک خواهد کرد. (2)
ممنوعیت خوردن گوشت مردار در سورههای انعام، نحل، بقره و مائده (با الفاظ مختلف تکرار شده) بیانگر خطرات جسمی و روحی استفاده از آن و آلودگی مردم آن روزگار به این مسئله است. (3)
استفاده از گوشت مردار از نگاه روایات:
در روایات نیز به برخی از مضرات استفاده از گوشت مردار اشاره شده است به عنوان مثال از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده:
«هیچ کس مردار نمیخورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور میشود. نیروی او را میکاهد و نسل او را قطع میکند و آن کس که به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانی (مثل سکته) از دنیا میرود.» (1)
ضررهای دیگری برای خوردن گوشت مردار در روایات برشمردهاند که عبارتند از: بدبویی بدن، ایجاد صفراء، بد اخلاقی، عصبانیت، قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت، منجمد شدن خون و غیره. (2)
یادآوری: از این روایات روشن میگردد استفاده از مردار علاوه بر ضررهای جسمی، دارای ضررهای روانی و اخلاقی هم میباشد. و در روایت آمده است به قدری گوشت مردار مهر و محبت را میبرد که شخص حتی از کشتن فرزند و پدر خویش ایمنی نخواهد داشت.» (3)
دستگاه گوارش نمیتواند از مردار، خون سالم و زنده بسازد و به علاوه مردار کانونی از انواع میکروبها است. (4)صاحب نظران و پزشکان به ضررهای دیگر خوردن مردار در کتب خویش اشاره کردهاند. (5)
موضوع خوردن خون در میان اقوام و ملل جهان سابقهای طولانی داشته است و در دوران جاهلیت نیز از آن استفاده میکردند. متخصصان علوم پزشکی و
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 16، ص 310 به نقل از همان
2) (2) . بحارلانوار، ج 65، ص 165
3) (3) . بحارالانوار، ج 65، ص 162
4) (4) . تفسیر نمونه، ج 1، ص 585، به نقل پژوهشی ص 216
5) (5) . ر.ک: طب در قرآن، ص 141 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 316. فلسفه احکام، اهتمام، ص 151؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 8، ص 210 و..
6) (6) . «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀَ وَالدَّمَ...» (نحل / 115،بقره / 173،مائده / 3، انعام / 145)
غذایی اسرار علمی و فلسفههای مختلفی در مورد حرام بودن خوردن خون برشمرده و گفتهاند: خون محیط مناسبی برای رشد انواع میکروبها میباشد و در آزمایشگاههای طبی از خون برای کشت انواع باکتریها به منظور مطالعهی آنها استفاده میکنند و خون در معده بسیار سخت هضم میگردد. (1)
در روایات نیز به برخی از ضررهای آن اشاراتی شده است از جمله:
امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه و موجب تعفن بدن و تغییر رنگ چهره میشود. (2)
ادیان الهی خوردن خون را از لیست غذاهای بشری حذف کردهاند، که نشان میدهد که تمدّن فعلی بشر تا چه حد مرهون زحمات انبیا است.
مصرف گوشت خوک هم ضررهای جسمی دارد و هم ضررهای معنوی و اخلاقی، مانند:
خوک غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را در معرض استفادهی خوکهای نر دیگر قرار میدهد و لذت میبرد و این خوی بیغیرتی در گوشتش تاثیراتی دارد. پس تغذیه از این گوشت باعث انتقال این صفت رذیله به انسان میگردد. (3)
بیماریهایی که توسط مصرف گوشت خوک به انسان منتقل میگردد به طور خلاصه عبارتند از:
الف. کرم کدوی خوک که موجب نارساییهایی در دستگاه گوارش میگردد.
ب. مرض لادردی که در مناطق مسیحی نشین زیاد یافت میگردد اما در میان مسلمانان یافت نمیشود.
ج. تری شینوز که اثرش التهاب جداره امعا: پیدایش جوشها و دملهای پراکنده در تمام بدن و...
د. بیماری «بوتولیسم» که بر اثر ثقیل الهضم بودن گوشت خوک ایجاد میگردد.
گوشت خوک در بیماریهایی مثل: اسهال خونی، یرقان عفونی، اسهال آسیبی، بیماری شبه باد سرخ و تصلب شرائین و دردهای مفصلی و مسمومیتها موثر است. خوک از خوردن چیزهای پلید و کثافت حتی مدفوع خود باک ندارد و از این رو معدهاش لانهی انواع میکروبها و امراض است. (1)
خدای متعال در قرآن کریم در چهار مرحله با مسئلهی شراب برخورد میکند در ابتدا مسلمانان را برای پذیرش این حکم آماده میکند و به تدریج اجتماع مسلمانان آن روز را از این خوی پلید پاک میکند.
قبل از ظهور اسلام، شراب خواری در بین بسیاری از ملتها یک عادت و رسمی بود که این عادت هنوز هم در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان رواج دارد.
حرمت و نجاست شراب و مسکرات از چند جهت قابل بررسی است و در روایات اهل بیت(علیه السلام) و سخنان متخصصان علوم پزشکی مطالب مختلفی در مورد ضررهای معنوی، اجتماعی و بهداشتی شراب آمده است که به اختصار بدانها اشاره میکنیم: (2)
الف. شراب عقل را زایل و انسان را از حوزهی انسانیت خارج و تبدیل به یک حیوان میکند تا آنجا که حتّی کشتن خانواده و فرزندان برایش عادی جلوه مینمایند.
ب. ابتلا به زخم معدهی حاد که ممکن است به مرگ منجر شود.
ج. اعتیاد مزمن به الکل به دستگاه عصبی آسیب وارد میکند و منجر به بیماریهای عصبی در زمینههای مختلف میشود.
د. استفادهی الکل به دستگاه گوارش صدمه وارد کرده و باعث بیماریهای گوارشی مثل سرطان مری، التهاب حاد معده و ... میگردد.
م. نوشیدن الکل رابطهی نزدیکی با بسیاری از بیماریهای قلبی از جمله: ضعف ماهیچههای قلب و... دارد.
ه- . نوشیدن شراب باعث نارساییهای خونی مثل کاهش آهن خون و کاهش اسید کولیک در خون و ... میشود.
و. مصرف الکل تاثیر زیادی روی فعالیتهای جنسی دارد، از جمله میل جنسی را افزایش میدهد ولی توان انجام فعالیتهای جنسی را کم میکند و...
ز. الکل یکی از علل پنجگانهی اصلی ابتلا به سرطان مغز است.
همچنین استفاده از شراب و مشروبات الکلی عوارض روحی و ذهنی بسیاری دارد که صاحبنظران و پزشکان در مورد ضررهای آن به طور مفصّل در کتابهای مختلف به آن پرداختهاند.
سوم: توصیه به غذاهای حلال و پاک (طیّب):
قرآن کریم توجّه خود را فقط معطوف به تحریم خبائث ننموده بلکه مردم را به غذاهایی مفید و مؤثر در سلامتی، راهنمایی کرده است و در این راستا میفرماید:
«یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ؛ از تو میپرسند: چه چیزهایی برای شان حلال شده است؟ بگو: ] همهی [ پاکیزهها برای شما حلال گردیده.» (مائده / 4، اعراف/ 33، مائده / 87 و 88، نحل / 5)
البته معنای کلمهی «طیّب» در منفعت و ارزش غذایی محدود نمیگردد بلکه فواید روانی غذا را نیز در بر میگیرد و غذایی طیب باید حلال هم باشد:
«وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّباً» (1)زیرا هنگامی که شخص از دسترنج خود غذا میخورد ضمن دستیابی به یک لذّت و نشئه خاص، احساس سعادت و بزرگی نیز به وی دست میدهد. (2)
انواع طیبات از دیدگاه قرآن:
کمبود پروتئین بدن در دراز مدت باعث اختلال در رشد طبیعی بدن، ضعف عضلات، کم خونی، کودنی و کم عقلی... میگردد.
«وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیّاً؛ (3)و او کسی است که دریا را رام ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید.»
نعمتهای دریا شگفتانگیز و بیشمارند که از جملهی آن، ماهی را میتوان نام برد. گوشت ماهی دارای پروتئین زیادی با کیفیت خوب است و مقدار زیادی ویتامین از جمله ویتامین A و ویتامین D دارد که ویتامین A ضد شب کوری و برای رشد بافتهای پوست ضروری است و ویتامین D برای رشد و نمو استخوان بسیار مفید است.
ماهی حاوی کلسیم است و دیگر امتیاز ماهی و محصولات غذایی دریایی غنی بودن آنها از نظر یُد است که عنصری ضروری و مورد نیاز برای غدۀ تیروئید است. (1)
شیر چهارپایان: (نحل / 66) شیر به تنهایی غذایی خالص، خوش طعم و کامل که خداوند به انسانها ارزانی داشته است. شیر مملو از کلسیم است، کلسیم نمک مخصوصی برای استحکام استخوانهای بدن، ناخنها و موها است بدون کلسیم استخوانها سست میشوند. دندانها میپوسند، ناخنها میشکنند و موها میریزند.
زیتون: (انعام / 99 و مومنون / 20) زیتون یک مادهی غذایی بسیار ارزشمند است که مقدار زیادی چربی، پروتئین، کلسیم آهن و فسفات را در خود دارد و از نظر ویتامینهای A و D و B کمپلکس بسیار غنی است قرآن با قسم خوردن به این میوه (والتین و الزیتون) توجه و حس کنجاوی بشر را به این میوه جلب کرده است و صاحب نظران فوائد بسیار فراوانی را برای این میوه برشمردهاند. (2)
خرما (نحل / 11 و عبس / 29): درصد بسیاری از ترکیبات خرما را مواد قندی تشکیل میدهند و از این نظر غنیتر از سایر میوههاست. همچنین خرما بر هضم غذا موثر است و خاصیت ضد گرسنگی دارد و مناطقی که از خرما بیشتر مصرف میکنند کمتر مبتلا به سرطان میشوند خرما برای جوش و غرور جوانی مفید است، بیماران دیابتی به جای قند میتوانند از خرما استفاده کنند. متخصصین فواید بسیاری برای خرما برشمردهاند که به ذکر همین مقدار اکتفا میکنیم. (3)
در روایات نیز اشاراتی به خواص پر اهمیت خرما شده است. (1)
و در روایات اهلبیت نیز فوائد فراوانی برای انجیر حکایت شده است.
«یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ؛ (3)از شکمهایشان نوشیدنی ( عسل) بیرون میآید که رنگهایش متفاوت [و] در آن برای مردم درمانی است.»
بسیاری از صاحبنظران، مفسّران و پزشکان در مورد اهمیت غذایی و دارویی (شفا بخش) عسل سخن گفته و به قرآن آفرین گفتهاند که آن را «شفا» خوانده است.
اینک به طور خلاصه اشاراتی به آنها میکنیم:
الف. عسل دارای بیش از 70 مادهی مختلف است که برای بدن بسیار مفید است.
ب. عسل خاصیت ضد میکروبی و ضد عفونی دارد و میکروبها قادر به حیات در عسل نیستند.
ج. عسل برای کودکان، هم یک مادهی غذایی، و هم یک داروی ارزشمند است.
د. عسل در پیشگیری از عوارض تابش انواع اشعه و سرطان نقش بسزایی دارد.
کاربرد درمانی عسل:
عسل در درمان بیماریهای پوستی بویژه جوشهای چرکی و زخمهای کهنه و عفونی موثر است.
عسل تاثیرات نیکویی بر بیماریهای گوارشی دارد.
عسل در درمان بیماریهای تنفسی مثل بیماری سل، سیاه سرفه و التهاب ریه نقش موثر دارد.
عسل از قدیم الایام در درمان بیماریهای چشم به کار برده میشد.
همچنین عسل در بیماریهای زنان و زایمان و بیماریهای گوش، حلق و بینی و بیماریهای قلبی و کلیه و دستگاه عصبی موثر است که صاحبنظران به طور مفصل به تشریح آنها پرداختهاند. (1)
بنابراین:
قرآن چیزهای را که طبع سالم انسان از آن متنفر و استفاده از آن برای او ناراحتی و بیماریهای جسمی و روحی ایجاد مینماید حرام کرده است.
علت و فلسفهی حرمت برخی از امور، برای بشر با توجه به پیشرفت علم، روشن شده و ممکن است علت حرمت اینگونه غذاها منحصر به این امور نباشد و علتهای دیگری هم در حرمت این غذا دخیل باشد که هنوز بشر پی به آن نبرده است. (2)
ممکن است در آینده حکم و اسرار و علل بهتری از آنچه تا حال کشف شده برای بشر آشکار گردد زیرا علم بشر خیلی محدود و به تصدیق دانشمندان
این عصر نسبت معلومات بشر به مجهولات او اندک است، و هر چه معلومات تازه برای بشر پیدا میشود مجهولات او زیادتر میگردد. (1)
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی.
تغذیه در قرآن، دکتر محمدرضا نوری.
فلسفۀ احکام، آیت الله احمد اهتمام.
اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی ایران.
1) (1) . همان.
پرسش:
پاسخ:
در اسلام عباداتی وجود دارد که دارای دو جنبه است: یکی بُعد عبادی، که موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی او میشود و دوم بُعد بهداشتی و درمانی، که برای محیط اجتماعی یا شخصی انسان آثار مفیدی دارد و سلامت انسان را تأمین میکند. مانند: نماز، وضو، غسل و روزه از این قبیل عبادات هستند. (1)
وضو:
در قرآن مجید علت و فلسفهی برخی احکام را، نظافت و پاکیزگی نشان میدهد برای مثال: در آیهی وضو و تیمم میفرماید:
«مَا یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ وَلکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ (2)یعنی خدا نمیخواهد، تا بر شما هیچ تنگ بگیرد، و لیکن میخواهد، تا شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ تا شاید شما سپاسگزاری کنید.»
البته ناگفته نماند که وضو و غسل نیز مثل سایر عبادات فلسفهی آن بالاتر از فوائد مادی و نتایج جسمانی است؛ بلکه حکمت آن معنوی و روحانی و وصول به
مقام قرب به مبدأ است و اشاره به همین معنا است حدیث «الوضوء نور و الوضوء علی الوضو نورُ علی نور» که سر او از نور در فائدهی وضوء، صفا و قلب و حصول قرب میباشد و چراغی است که مؤمن را از ظلمات و مادیات نجات میدهد و به معنویات و ورود به ساحت قدس خداوند متعال رهبری مینماید. (1)
اما اگر بخواهیم از دریچهی بهداشت به مقولهی وضو و غسل نگاه کنیم، جنبههای زیادی در این زمینه نمایان خواهد شد که اندیشمندان و پزشکان به آن اشاره کردهاند و در این زمینه کتابهایی نیز نوشتهاند و در روایات هم به جنبهی بهداشتی آن اشاراتی شده است از جمله از امام رضا(علیه السلام) حکایت شده که در مورد حکمت وضو میفرمایند:
«و ] وضو [ برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده، از کثافات و نجاسات پاک گردد - و کسالت تن او بر طرف شود - و خواب از چشم او بیرون رود. تا این معارف به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود - و سبب وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار میآید زیرا نمازگزار با صورت سجده و خضوع میکند. و با دست خود حاجات خویش را عرضه میدارد و با سر خویش جهت قبله را حفظ مینماید و با پاهایش قیام و قعود نماز را انجام میدهد.» (2)
برخی از صاحب نظران در مورد وضو حکمتهایی بیان کردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
زیرا غیر از اعضای وضو (که زیر لباس است) کمتر آلوده به میکروب و کثافات محیط میشود. (1)
پیش از این گمان میکردند ورود میکروب به داخل بدن منحصر به سوراخهای بدن (مثل دهان) است؛ ولی اخیراً ثابت شده است که ممکن است میکروب از سطح پوست نیز وارد بدن شود و چون دست و صورت بیشتر در معرض آلودگیها واقع میشود دستور به شستن داده شد و در پا و سر به مسح اکتفاء شده تا موجب سختی نشود. (2)
در مسح سر و پا اگر مانعی باشد لازم است برای صحت وضوء، آن موانع را برطرف نماییم در نتیجه نظافت محل سر و پا هم تحقق مییابد و این خود یک نکتهی بهداشتی است، (3)و یا حداقل احتمال آن را دارد.
ماساژ دادن به روشهای مختلف خاصیت و فوائد فراوانی برای بدن دارد که وضو نیز همان خاصیت ماساژ را دارا میباشد، زیرا وقتی سطح اعضای وضو، آب سرد رسید و محل آن سرد شد برای حفظ درجه حرارت طبیعی بدن و جبران حرارت از دست رفتهی اعضای وضو، دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول میشود تا درجه حرارت بدن متعادل شود. و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه گردش خون که مهمترین عنصر بدن است بوجود آید و بهداشت بدن را تأمین مینماید. (4)
غسل:
غسل، همانند وضو دارای دو بعد عبادی و بهداشتی میباشد. ما در اسلام غسلهای متعددی داریم که برخی از آنها مستحب و برخی واجب است: مثل غسل جنابت - حیض - نفاس - استحاضه - مس میت - میت و ...
غسل علاوه بر اینکه باعث نورانیت باطنی انسان میشود و حالت معنوی در انسان ایجاد میکند و روح را طهارت و نشاط میبخشد؛ فواید بهداشتی و جسمانی نیز برای بدن دارد. که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
هر کدام از غسلها فلسفه و علت خاصی دارد، مثلاً: در مورد غسل جمعه و غسل عیدهای مختلف، یکی از علتها این است که چون در روزهای جمعه و أعیاد اسلامی برخی اجتماعات برپا میشود؛ مثل نماز جمعه و نماز عید و... و مردم از جاهای دور و نزدیک در یک جا دورهم جمع میشوند؛ بنابراین غسل موجب پاکیزگی میشود و بهداشت جسم و محیط را تأمین میکند و از طرفی بوی عرق و ... را از بین میبرد و انس بین افراد بیشتر میگردد. (2)برخی از پزشکان و صاحبنظران در مورد غسل جنابت فوایدی ذکر کردهاند، از جمله:
غسل باعث نشاط بخشیدن به بدن و ورزیده شدن آن از طریق تحریک پایانههای عصبی موجود در پوست میگردد.
غسل موجب احتقان خون در پوست و دستگاه تناسلی و دفع خونهای جمع شده در این قسمتها به سایر قسمتهای بدن به ویژه قلب و مغز میشود.
عمل غسل یک فعالیت عضلانی است که موجب نشاط قلب و حس جریان خون در بدن، و ورزش عضلات ارادی بدن است.
غسل، سلامتی پوست را تأمین میکند تا بهتر به وظایف متعدد خود عمل نماید که از مهمترین آنها انتقال احساسات و تنظیم دمای بدن و حفظ سلامتی است.
زدودن سلولهای مرده، مواد چربی زائد و گرد و غبار و سایر آلودگیها از پوست از دیگر فوائد غسل میباشد. (1)
در روایت آمده که در زمان جنابت، منی از تمام بدن بیرون میآید و از این رو لازم است، تمام بدن شسته شود. (2)
دانشمندان امروز به این نتیجه رسیدهاند که خارج شدن منی از انسان، یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید)؛ بدلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای تن به دنبال خروج آن در یک حالت سستی مخصوص فرو میروند. (3)
وقتی انسان با آب سرد مشغول به شستن یک عضو شد درجه حرارت در اعضای بدن مختلف میگردد؛ در نتیجه گردش خون به آن سمت شدید میشود و به دنبال آن عمل حیاتی دوران خون شدت پیدا میکند. همانطور که در وضو صورت میگیرد حتی اگر با آب گرم هم انجام شود باز این فرایند جریان پیدا میکند. (4)
یادآوری:
در پایان چند نکته لازم به ذکر است که:
وضو و غسل یک عبادت است که مقدمهی نماز قرار میگیرد و پایین آوردن آن در حد یک عمل بهداشتی صحیح به نظر نمیرسد، هر چند که آثار بهداشتی این دستور الهی بر کسی پوشیده نیست.
آثار و فوایدی که برای وضو و غسل شمرده شد علت منحصر و تامه برای وضو و غسل نیست. بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری مثل مسائل معنوی و اجتماعی هم مورد نظر شارع بوده است. و آیندگان نکات علمی و دقیقتری از این عمل عبادی کشف کنند.
برخی از این آثار بهداشتی که از شستشوی بدن حاصل میشود، با شستشوی ساده بدن (بدون نیت و شرایط غسل) نیز حاصل میشود، پس معلوم میشود که این آثار، هدف اصلی شارع مقدس اسلام نبوده است، بلکه حداکثر میتوان گفت: در دستور غسل و وضو برخی از این آثار نیز لحاظ شده است. (1)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات کتاب مبین.
فلسفه احکام، احمد اهتمام.
1) (1) . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 361.
پرسش:
پاسخ:
دستورات بهداشتی قرآن را میتوان در چهار محور خلاصه کرد:
بهداشت تغذیه؛
بهداشت جسم؛
بهداشت مسائل جنسی؛
بهداشت روح و روان.
در اینجا لازم است هر کدام از این موارد به صورت جداگانه پرداخته شود:
توضیح آن در پاسخ پرسشهای قبلی گذشت.
در برخی از آیات قرآن اشارتی به بهداشت جسم شده است که علاوه بر جنبهی تقرّب و پاکی و لطافت روح، حاوی نکات بهداشتی فراوانی نیز میباشد. اشارات بهداشتی قرآن عبارتند از: وضو، غسل، طهارت لباس و پاکیزگی محیط زیست و...
وضو: (1)(مائده / 6) نماز در اسلام جایگاه ویژهای دارد که مقدمات آن از جمله، وضو گرفتن یا غسل کردن (مثل: غسل جنابت) و پاک کردن بدن و لباس از نجاسات و همچنین پاکی مکان نمازگزار و... موجب رعایت بهداشت شخصی میشود.
1) (1) . در مورد وضو و غسل در پاسخ به پرسشهای قبلی مطالب مبسوطی بیان شد.
وضو از نظر بهداشتی و شستن صورت و دستها در وضوء، پنج بار و یا حداقل سه بار در شبانه روز اثر قابل ملاحظهای در نظافت بدن دارد. (1)که البته صاحبنظران فواید بهداشتی دیگری نیز برای آن برشمردهاند. (2)
غسل: (3)(مائده / 6) غسل همانند وضو، دارای دو جنبهی (بهداشتی و عبادی) است. در مورد غسل جنابت روایتی از امام رضا(علیه السلام) وارد شده است که حضرت فرمودند:
«علّت غسل جنابت نظافت است و آدمی خود را از کثافات که به او رسیده پاکیزه کند و سایر بدن را پاک گرداند؛ زیرا منی از تمام بدن بیرون میآید از این رو لازم است تمام بدن را پاکیزه کند.» (4)
متخصصان علوم پزشکی هم به این نتیجه رسیدهاند که خارج شدن منی، یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید که لازم باشد فقط همان موضع شستشو شود)
به دلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای بدن به دنبال خروج آن، در یک حالت سستی مخصوص فرو میروند. (5)البته غسل حاوی برخی مطالب بهداشتی دیگر نیز هست که صاحب نظران به آن اشاره کردهاند. (6)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 4، ص 291
2) (2) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 348،فلسفۀ احکام، ص 232 و 235
3) (3) . در مورد وضو و غسل در پاسخ به پرسشهای قبلی مطالب مبسوطی بیان شد
4) (4) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 360 و فلسفه احکام، ص 259
5) (5) . تفسیر نمونه، ج 4، ص 292 - 294
6) (6) . فلسفۀ احکام، ص 260
7) (7) . مدثر / 4.
مورد اینکه مقصود از آیهی فوق (طهارت لباس) چیست؟ نظریههای مختلفی مطرح است که پرداختن به آنها ما را از بحث خارج میکند.
«وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ؛ و خانه مرا برای طواف کنندگان و (به نماز) ایستادگان و رکوع کنندگان سجدهگر پاک و پاکیزه کن.»
این آیه بر لزوم پاکیزگی محیط زیست به ویژه مساجد اشاره و تأکید دارد و یکی از شروط صحت نماز، اقامهی آن در محلی پاکیزه و دور از نجاسات است. (1)
یکی دیگر از دستورات بهداشتی قرآن، بهداشت مسایل جنسی است.
قرآن در زمینهی بهداشت مسایل جنسی، موضوعات علمی را مطرح مینماید، از جمله:
ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه؛
ممنوعیت زنا؛
ممنوعیت هم جنس بازی (لواط)؛
ممنوعیت خودارضایی (استمناء)؛
در اینجا به اشاراتی در مورد این مسائل اکتفا و بحثهای مفصلتر را به مطالعهی منابع پیشنهادی واگذار میکنیم.
1) (1) . طب در قرآن، ص 131.
قرآن کریم میفرماید:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ المَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ»؛ (1)
«و از تو، در بارهی عادت ماهانه [زنان] میپرسند، بگو: آن رنجی است؛ از این رو در عادت ماهانه، از زنان کنارهگیری کنید، و با آنان نزدیکی ننمایید، تا پاک شوند.»
یکی از حکمتهای این دستور الهی، مصون ماندن از بیماری هاست که پزشکان مطالب زیادی در این زمینه نوشتهاند. (2)
قرآن کریم از آن به عنوان «فاحشه» عمل زشت یاد میکند و برای پیشگیری از این عمل دستور به ازدواج میدهد و همچنین زنان را به رعایت حجاب و مردان را به کوتاه کردن نگاه فرامیخواند. قرآن میفرماید:
«وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَۀً وَسَاءَ سَبِیلاً»؛ (3)
«و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری است، و بد راهی است.»
که در مورد بیماریهای مختلف آمیزش، صاحبنظران به طور مفصل بحث کردهاند. (4)
قرآن دراین مورد در آیات 165 و 166 سورهی شعراء و 81 سورهی اعراف و 29 سورهی عنکبوت مطالبی را در قالب، داستان قوم لوط بیان کرده و در ضمن آن این عمل را سرزنش و ممنوع و حرام کرده است.
این عمل عوارض و ضررهای بهداشتی متعددی (از جمله: سیفلیس، سوزاک، آتشک، گرانولوم آمیزشی و سست شدن عضلات مقعد و...) دارد. (1)
استمناء، یعنی اینکه کسی کاری کند که از خودش منی بیرون آید این عمل در اسلام ممنوع و حرام شمرده شده و قرآن در سورههای (مومنون / 5 - 7 و مُعارج / 29 - 31) به آن پرداخته است.
متخصصان علوم پزشکی و صاحبنظران در مورد آثار زیانبار فراوان این عمل زشت سخن گفته و اثرات سوء آن را در حوزههای مختلف روانی و اخلاقی - اجتماعی - جسمی و ... بررسی کردهاند. (2)
محور دیگری که قرآن کریم در مورد آن دارای دستورات بهداشتی ارزشمندی است؛ محور بهداشت روان میباشد:
در این زمینه نیز صاحبنظران و اندیشمندان علوم قرآنی قلم فرسایی نموده و از دید قرآن و تاثیر شفابخشی آن سخن راندهاند که برای طولانی نشدن مطلب اشاراتی در این زمینه مینماییم.
اضطراب و دلهره و دلواپسی و احساس ناتوانی و بیکفایتی فرد برای تعبیر و تفسیر حوادث موضوع نگران کننده و مهمی است که براساس تحقیقات جدید اختلالات اضطرابی از شایعترین اختلالات روانپزشکی است. (1)
در اینجا به ذکر برخی از راهکارهای قرآن در به وجود آمدن آرامش درونی و باز دارندهی اختلالات خفیف روانی میپردازیم:
«فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.»
قرآن کریم میفرماید:
«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَۀَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ»؛ (5)
او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد.
«أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ (1)
آگاه باشید، که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!
که البته منظور از ذکر خدا ذکر زبانی و فکر و قلبی و ترک گناه و... میباشد که یاد خداوند در آرامش و بهداشت روان بسیار موثر است.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَالصَّلاَۀِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بوسیله شکیبایی و نماز، یاری جویید؛ [چرا] که خدا با شکیبایان است.
قرآن کریم میفرماید:
«إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّۀَ وَلاَ یُظْلَمُونَ شَیْئاً»؛ (3)
مگر کسانی که توبه کنند، و ایمان آورند، و [کار] شایسته انجام دهند؛ پس اینان داخل بهشت میشوند، و هیچ ستمی بر آنان نخواهد شد.
راهکارهایی که قرآن درباره بهدشت روان فرا سوی بشر قرار میدهد؛ بسیار زیاد است که ذکر همهی آنها در این مجال نمیگنجد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، انتشارات مبین، رشت.
تغذیه در قرآن، دکتر محمدرضا نوری.
فلسفۀ احکام، آیت الله احمد اهتمام.
اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی ایران، نشر معارف.
پرسش:
آیا به خاطر فواید غذایی آنهاست؟
پاسخ:
پرسش را در دو بخش بررسی میکنیم:
اول: حکمت و فلسفهی سوگند در قرآن؛
دوم: سوگند قرآن به انجیر و زیتون و حکمت آن.
اول: چرا خداوند سوگند یاد کرده است؟
مفسّران و صاحبنظران علوم قرآنی دلایل متعددی را برای قسمهای قرآن بر شمردهاند که با بررسی آنها مطلب روشن میگردد:
برخی قائلند سوگندهای قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تأکید بر مطلبی است که بعد از قسم میآید. یعنی این مطلبی که دنبالهی آیات معمولاً بیان میکند؛ مطلب مهمی است. (1)
حکمت دوم قسمهای قرآن این است که گاهی خداوند میخواهد عظمت آن مطلبی را که به آن سوگند یاد کرده، نشان دهد. (2)
همچنین سوگندهای قرآن فکر و عقل انسان را توسعه میدهد؛ در واقع تمام هستی را جولانگاه فکر بشر قرار میدهد و وی را در عالم محسوسات و مادی و
عالم غیب به پرواز در میآورد زمین و خورشید و ستارگان و کهکشانها و حتی انجیر و زیتون را در برابر فکر او عرضه میکند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقیق و دقّت آنها را بررسی کند. (1)
در نتیجه میتوان این سه احتمال را با هم جمع کرد، زیرا با هم منافاتی ندارند، به هر حال سوگندهای قرآن هم اشاره به عظمت مطلبی که به آن قسم یاد شده و هم عظمت مطلبی که برایش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراین قسمها و سوگندهای قرآن برای اثبات راستگویی خداوند تبارک و تعالی نیست؛ بلکه برای نشان دادن عظمت اینگونه مطالب و اهمیت آنهاست.
دوم: چرا خداوند به انجیر و زیتون قسم خورده است؟
یکی از قسمهای قرآن، قسم به انجیر و زیتون است که مفسرین احتمالاتی در مورد این دو قسم ذکر کردهاند، مانند:
الف. مراد از «تین»، کوهستانی است که «دمشق» بر بلندی آن واقع شده؛ و منظور از «زیتون» کوهستانی است که «بیت المقدس» بر بالای یکی از کوههایش بنا شده است. و اطلاق نام دو میوهی «انجیر» و «زیتون» بر این دو کوه، شاید برای این بوده که این دو میوه در این دو منطقه میروید و سوگند خوردن به این دو منطقه هم شاید به خاطر این بوده که عدهی بسیاری از انبیا در این دو منطقه مبعوث شدهاند.
1) (1) . سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی، ص 45.
ب: برخی «تین» و «زیتون» را اشاره به دو دوران حضرت آدم و حضرت نوح(علیه السلام) میدانند؛ چرا که لباسی که آدم و حوا در بهشت پوشیدند از برگ درختان انجیر بود و در پایان طوفان نوح، شاخهی زیتونی از آب بیرون آمد که نوح فهمید طوفان پایان یافته است.
ج. در روایتی وارد شده که «تین» مدینه و «زیتون» بیت المقدس است. (1)البته احتمالات دیگری در این باره ذکر شده است. (2)
د: مقصود دو میوهی معروف میباشد. اگر این دو قسم را بر معنای ابتدایی آنها حمل کنیم یعنی «انجیر» و «زیتون» دو میوهی معروف؛ باز سوگند با معنایی است. زیرا انجیر و زیتون دارای ارزش غذایی فراوانی است که غذاشناسان و پزشکان فوائد بسیاری را برای آنها بر شمردهاند که برخی از آنها را در اینجا مطرح میکنیم:
زیتون:
بیشک تمامی میوههایی که خداوند منان آفریده، ارزشمند است، ولی نباید تردید کرد که برخی از آنها از لحاظ ارزش و خاصیت غذایی، به نوعی بر دیگری برتری دارند؛ در این میان «زیتون» از جمله میوههایی است که هم دارای خاصیت غذایی، و هم ارزش دارویی و هم منبعی برای سوخت و ایجاد روشنایی است، از برگ و هستهی آن نیز استفاده میشود. (3)
به گفتهی برخی متخصصین زیتون معجزه گراست و برای درمان بسیاری از بیماریها از جمله درمان نقرس، تصلب شرائیین، فشار خون و دردهای عصبی موثر است.
نکتهی قابل توجه اینکه در میان مواد غذایی چه نباتی و چه حیوانی، هیچ مادهی غذایی به اندازهی زیتون دارای «پتاسیم» نیست، و اگر بدانیم «پتاسیم» چیست؟ و چه نقشی در حفظ حیات ما دارد؟! خواهیم فهمید چرا باید زیتون را مورد توجّه قرار داد.
به طور خلاصه، «پتاسیم» در سازندگی عضلات بدن و انرژی بدن موثر است و در ساختمان ترشحات غدد داخلی بدن به کار رفته است که در حفظ نیروی فعال و نشاط زندگی لازم است.
و از طرفی کمبود «پتاسیم» در بدن، رشد را متوقف میسازد پلکها متورم میشود و دستگاه تنفس دچار اختلال میشود.
«پتاسیم» در فعالیت و قدرت تصفیه و شستشوی سلولهای کبدی، مؤثر است، و موجب میگردد کبد مواد سمی و اوره و اسیداوریک را بهتر و بیشتر از خون گرفته خارج نماید.
«پتاسیم» در قدرت دفعی کلیهها نقش اساسی دارد و موجب فعالیت بیشتر کلیهها و دفع مواد سمی از خون میگردد و بدین لحاظ «پتاسیم» را، از داروها و درمان کنندهی بیماریهای کلیه میدانند.
«پتاسیم» حتی در ساختمان گلبولهای قرمز خون وجود دارد و در فعالیت و سازندگی و حفظ آن اثر دارد.
غیر از پتاسیم - که وجودش برای ادامهی حیات و حفظ تندرستی ما ضروری است - مواد معدنی دیگری چون فسفر، کلسیم، منیزیم، آهن در زیتون وجود دارد که هر کدام نقش شگرف و سازندهای در زندگی ما دارند. (1)
1) (1) . قسمهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی، ص 441.
انجیر:
«انجیر» نیز میوهای است که جنبهی دارویی فراوانی دارد و چیز زائدی ندارد و تمامش خورده میشود غذای لطیف و سریع الهضم است و لینت طبع میآورد، بلغم را تحلیل میدهد و کلیهها را پاک و سنگ مثانه را از بین میبرد و راه کبد و سپرز را باز میکند و بدن را فربه میسازد. (1)
«انجیر» دارای مواد و ترکیبات غذایی و دارویی سبک و خوشخوراک است که تازه و خشک آن، گوشت و هسته و پوستش برای همه و هر سنی قابل استفاده و گواراست. (2)
و در روایتی از امام رضا(علیه السلام) آمده است: «انجیر بوی دهان را میبرد، لثهها و استخوانها را محکم میکند، مو را میرویاند، درد را بر طرف میسازد، و با وجود آن نیاز به دارو نیست، و همچنین میفرماید: انجیر شبیهترین میوه به میوهی بهشتی است.» (3)
انجیر حاوی مقدار زیادی «فسفر» میباشد که در تقویت هوش و حافظه بسیار موثر است نیز سرشار از «پتاسیم» که برای سلامتی کودکان ضعیف و کم خون و بیاشتها مفید میباشد، مقدار قابل توجهی، کلسیم دارد، که هم سازندهی خون و استخوان و هم در ایجاد عضلات بدن و نیروی اعصاب و افزایش قدرت جسمانی مؤثر است.
امروزه کارخانجات بزرگ داروسازی، از مواد موجود در انجیر و خواص حیاتی آن برای ساخت داروهای لازم جهت درمان و دفع سموم بدن استفاده میکنند. (1)
بنابراین:
با در نظر گرفتن کلام مفسرین و صاحبنظران و توجه به فوائد غذایی سرشار «زیتون» و «انجیر» میتوان گفت: قرآن با سوگند به این دو میوه توجه و حس کنجکاوی انسان را نسبت به این دو غذا جلب کرده است و شاید یکی از حکمتهای مهم سوگند قرآن به این دو میوه به اهمیت و ارزش غذایی آن باشد.
منابع جهت مطالعه:
قسمهای قرآن، آیت الله مکارم شیرازی.
سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی.
تحلیلی بر سوگندهای قرآن، محمد فاکر میبدی.
گیاهان در قرآن، دکتر محمد اقتدار حسین فاروتی.
1) (1) . مکتب اسلام، سال 11، ش 9، ص 60 و 61 به قلم دکتر محمدحسین حاجبی، به نقل از سوگندهای قرآن رزاقی، ص 448.
پرسش:
پاسخ:
پاسخ را در دو بخش ارائه میدهم:
بخش اول: «نمک» در آیینهی روایات.
بخش دوم: «نمک» از دریچه علم.
اما بخش اول: با بررسی روایاتی که در مورد نمک آمده، میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
از حضرت علی(علیه السلام) در این مورد حکایت شده که میفرماید:
«ابدوا بالملح فی اوّل طعامکم فلو یعلم الناس ما فی الملح لاختاروه علی التریاق المجرب؛ (1)با نمک خوردن در اول غذا، غذا خوردن را شروع کنید، که اگر مردم بدانند چه خاصیتی در نمک است، هر آیینه بر تریاق ] بهترین دوای موثر [ تجربه شده آن را بر میگزیدند.»
1) (1) . کتاب کافی، مرحوم کلینی، ج 6، ص 325 و کتاب المحاسن، احمد خالد برقی، ج 2، ص 590 و... که در این دو کتاب و سایر کتب مثل المقنع شیخ صدوق و بحارالانوار علامۀ مجلسی، ج 63، ص 390 به بعد، روایات درباره نمک به طور مفصل آورده شده است.
و در ادامهی روایتی دیگر، مشابه همین روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: (1)
«از آن جمله پیسی و دردهای گلو و دندانها و دردهای شکم میباشد.» (2)
و نیز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
«هر کس اوّل و آخر غذا نمک بخورد، لکههای سیاه و سفید صورتش برطرف خواهد شد.» (3)
بخش دوم: «نمک» از دریچهی علم.
همانطورکه میدانید نمک به خاطر داشتن «اسید»، بهترین داروی ضد عفونی کننده است، چرا که هیچ نوع میکروبی نمیتواند درنمک رشد و نمو یا زندگی کند.
دانشمند محترم دکتر تومانیانس در کتاب خود به نام « Hygienic ruler in Islam » فوائد استعمال نمک پیش از غذا را، چنین مینگارد:
با وارد شدن نمک در دهان، غدد اطراف دهان تحریک میشود و ترشح آنها زودتر میگردد، و از این رو غذا را زودتر هضم و حل میسازد، و برای بلع و هضم حاضر مینماید.
نمک وقتی وارد معدهی خالی از غذا میگردد، غدد معده را هم تحریک میکند و ترشحات زیادتری بوجود میآورد. پس «اسفیورت» نمک سبب زود بلعیدن و زود هضم شدن غذا میشود.
از آنجا که نمک پیش از غذا تحریک کنندهی غدد هاضمه است. در اثر تحریک غدد هاضمه، انسان به غذا خوردن میل پیدا میکند، و سبب زیاد شدن اشتهاء میگردد.
چنانچه مواد شیمیایی بیش از مقدار معمول در معده ترشح شود موجب سوء هاضمه میگردد و نمک پیش از طعام به خاطر اثر اسیدی که دارد آن را خنثی و بیاثر میکند و سوء هاضمه را بر طرف مینماید.
در بدن و خون و ساختمان جسم مقدار معینی نمک وجود دارد که اگر از آن کم شود موجب امراض مختلفی در اعضاء بدن میگردد، در این صورت وقتی نمک پیش از طعام وارد معده شد مقدار مورد نیاز را برای کمبود در خود نگه میدارد و در حقیقت مقدار از دست رفته را جبران میکند.
بدن انسان برای برطرف کردن نمک، احتیاج به آب دارد و استعمال نمک پیش از خوراک، انسان را به نوشیدن آب مجبور مینماید و این خود سبب ازدیاد «ادرار» و شستشوی کلیه و مثانه میشود.
نمک، زیاد کنندهی ترشحات غدد امعاء مخصوصاً در قسمت هضم و جذب میباشد از این رو استعمال آن پیش از صرف طعام بهترین وسیله برای زود هضم شدن و هضم گردیدن مواد غذایی است.
در اثر نمک خوردن، مقداری از آبها از روزنههای پوست بدن بیرون میآید، در نتیجه سوراخهای تنفسی پوستی، پاک و پاکیزه میشوند.
استعمال نمک بعد از صرف غذا، غدد بزاقی را تحریک میکند و باعث زیاد شدن، آب دهان میگردد و انسان ناگزیر به فرو بردن و یا بیرون کردن آن از دهان میشود که در هر دو صورت چربی یا غذای باقی مانده در دهان و بین دندانها، به همراه آب دهان برطرف میشود.
اگر انسان طعامی را بخورد و نمک آن کم باشد، و یا در معده ترشحات مواد نمکی نباشد، باعث دیر هضم شدن یعنی سوء هاضمه میگردد، پس در این صورت اگر پیش از غذا نمک خورده شود این دو ضرر را جبران مینماید.
یادآوری:
بدیهی است که این فوائد، برای استعمال مقدار مناسب نمک میباشد، و اگر در مصرف نمک افراط و تفریط شود باعث تحریک قلب و امراض گوناگون نیز خواهد گردید.
در ضمن فواید نمک برای انسانهای سالم و متعادل و به صورت غالبی است، ولی برای افراد بیمار، یا گاهی برای افرادی خاص، ممکن است برخی داروها نیز ضرر داشته باشد که باید مصرف آن را پزشکان تجویز کنند.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
قرآن و علوم روز، سید جواد افتخاریان.
اصول کافی، کلینی، ج 6، ص 325 به بعد.
پرسش:
قرآن خوردن عسل را شفا میداند، لطفاً فواید علمی و پزشکی آن را بیان کنید؟
پاسخ:
عسل غذای لذیذی است که زنبور عسل آن را تولید میکند و قرآن نیز بدان توصیه کرده است:
«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ؛ (1)خوردن عسل برای مردم شفاء است»
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لم یستشف المریض بمثل شربۀ العسل؛ (2)هیچ مریضی، به مانند نوشیدن عسل شفاء پیدا نمیکند.»
واژهی «شفاء» در قرآن، دربارهی خوردنیها به کار نرفته و فقط عسل را شفا دانسته است. و نام یک سوره از قرآن، به نحل ( زنبور عسل) اختصاص داده شده است و قرآن دربارهی وحی به زنبور عسل میفرماید:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود که از کوهها و درختان و داربستهایی که (مردم) میسازند، خانههایی برگزین و تمام ثمرات (و شیرهی گلها) بخور (خوردن در اینجا مجاز است منظور نوشیدن خاص است) و
راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است براحتی بپیما... و از شکمهایشان شرابی با رنگهای مختلف خارج میشود که در آن برای مردم شفا است بیقین در این امر نشانهی روشنی است برای جمعیّتی که میاندیشیدند.» (1)
فواید عسل:
دانشمندان با تحقیقات خود، فواید زیادی برای عسل ارائه دادهاند. ما در اینجا به طور خلاصه به آنها اشاره میکنیم:
مواد معدنی: پتاسیم، آهن، فسفر، ید، منیزیم، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، کرومیوم، لیتیوم، نیکل، روی، اسمیوم، تینانیم، سدیم، و مواد آلی، مانیتها، ضمغ، پولن، اسید لاکتیک، اسید فرمیک (که ترکیب عسل با آن از فساد عسل جلوگیری میکند و ضد رماتیسم است)، اسید مالیک، اسید تارتاریم، اسید اگزالیک، اسید سیتریک، رنگها، روغنهای معطر، ازته و از مواد معدنی عسل به شمار میآیند.
مواد تخمیری: انورتاز، آمیلاز، کاتالاز که در هضم غذا مفید است.
عناصر دیگر عسل: گلوکز، لولز، ساکارز، دکسترین، مواد البرمینوئید، سولفاتها، انورتین، آب...
عسل دارای ویتامینهای شش گانهی ( A,B,C,D,K,E) و برخی هم گفتهاند که ویتامین « PP » دارد. (2)
ضایعات بافتها و ...) گوارشی، قلب و دندان، تقویت رشد طفل، سرطان، تنفس، کبد، صفرا، چشم و گوش، بینی، مرض زنان و برای تقویت نسل و بچه و ... مؤثر است. (1)
عسل از مهمترین مواد قندی طبیعی است و تاکنون 15 نوع قند در آن کشف شده است. مانند: فرکتوز 40%، گلوکز 30%، نیشکر 40%.
یک کیلوگرم عسل، حاوی 3250 کالری حرارت است.
عسل، پادزهر افیون خوردگی و نیش حشرات است.
عسل آبپز، برای ریزش بول تأثیر بسزائی دارد.» (2)
عسل از جمله بیماریهای: اعصاب، بیخوابی، درد پهلو، سیاتیک، دیفتری، مرض کم خونی، امراض کبد، بیماریهای استخوان، ریه، ایجاد رشد و نیرو، کمی و زیادی فشار خون را علاج میکند، و همچنین فوائد زیادی برای درمان «یرقان» دارد.
خوردن عسل، در حال ناشتا، برای زخم معده و اثنیعشر و کاهش ترش کردن معده مفید است. برای تنظیم قند خون موثر است. ضدعفونی کننده مجاری ادرار و هم چنین در پیشگیری از زکام مفید است. (3)
نوشتهاند که در مصر، عسلی چندین هزار ساله پیدا شد که فاسد نشده است، (4)چون دارای اسید فرمیک است و عسل را فاسد نمیکند.
عسل دارای عوامل قوی ضد میکروب است. و میکروبهایی که عامل بیماری انسانها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند، از جمله وجود آب اکسیژنه در عسل، موجب از بین رفتن میکروب است و هیچ گونه قارچی در آن رشد نمیکند.
برای رشد کودکان و نیز برای درآمدن دندان، جلوگیری از اسهال و سوء تغذیه و ... مفید است.
تحقیقات نشان داده است که زنبور داران کمتر به سرطان مبتلا میشوند.
عسل برای زخم معده و التهاب معده مفید است، و نقش موثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.
عسل برای بیماریهای چشم مانند: التهاب پلکها، التهابات قرنیه (سل چشم، سیفلیس، تراخم) زخم قرنیه، سوزش چشم، موثر است.
نکته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذایی است که مردمان قبل از اسلام و ادیان گذشته بر آن تأکید داشتهاند و بیان قرآن به مسئله شفا بودن عسل، یک شگفتی علمی است نه اعجاز علمی، به سبب اینکه قبل از اسلام اهمیّت و فواید آن را یافته بودند و در طب جالینوسی و بقراطی یونانی فواید آن آمده است.
یادآوری:
لازم به ذکر است که عسل زمینهساز آثار فوق است نه علت تامه. یعنی ممکن است به خاطر وجود موانعی، اثر نکند، یا برای بیماری خاصی اثر منفی داشته باشد. در نتیجه شفا بخشی عسل غالبی است نه در همهی موارد.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمایید:
اسلام پزشک بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی، ص 117.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ص 406 - 417.
دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، ص 25.
پرسش:
پاسخ:
شفا بودن قرآن در آیات متعددی مطرح شده از جمله در سورهی اسراء میفرماید:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَۀٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً؛ (1)و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.»
و در سورهی یونس میفرماید:
«یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَۀٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَۀٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ (2)ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینههاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.»
در اینجا لازم است به چند مطلب اشاره شود:
الف: مفهومشناسی:
واژهی «شفاء» به معنای صحت و سلامت است (3)و در مقابل بیماری، عیب و نقص میآید.
ب: بیماریهای انسان:
با بررسی ابعاد مختلف انسان در مییابیم نمیتوان برای انسان فقط بیماری جسم را در نظر گرفت و در بهبودی آن تلاش کرد بلکه انسان دارای دو بعد جسمی و روحی میباشد که ممکن است هر کدام در معرض بیماری قرار گیرند و بیماری هر کدام موجب اختلال در کارایی ابعاد دیگر انسان شود. از این رو میتوان بیماریهای انسان را به سه نوع تقسیم کرد:
برای توضیح بیشتر، ضرورت دارد به هر کدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود.
نزول قرآن در مرحلهی اول برای درمان بیماریهای اعتقادی مردم بوده است تا آنها را از شرک و کفر و تاریکیها به توحید و اسلام و روشنایی رهنمون سازد؛ در آیات متعددی به این مسئله پرداخته شده که هدف قرآن این است که شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از کفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگری به نور عدالت،از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوی رهبری کند. (1)
امراض اعتقادی و قلبی از امراض جسم شدیدتر است. از این رو قرآن شفاء و رحمت است؛ یعنی درمان برای امراض اعتقادی مانند کفر، نفاق، شرک، و در نفوذ معرفت و شناخت، توحید و ... در قلب رحمت است.
برای رعایت اختصار به دو بخش از این بیماریها میپردازیم:
1) (1) . ابراهیم / 5 و 1؛ مائده / 15 و 14؛ ر.ک: قرآن در قرآن، مهدی احمدی، 1374، اشراق، قم، ص 232.
بدون شک بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، شباهت زیادی با بیماریهای جسمی او دارد. هر دو کشنده است. هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد. قرآن نسخهای حیات بخش برای کسانی است که میخواهند با کبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند. و همچنین برای برطرف کردن ضعفها و ترسها، اختلافها و پراکندگیها و برای کسانی که عشق به دنیا و وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها میباشند؛ شفا بخش است. (1)
حضرت علی(علیه السلام) دربارهی شفا بخش بودن قرآن میفرماید:
«از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این کتاب است؛» (2)
بهترین دلیل برای اثبات این کلام مقایسه وضع عرب جاهلی با تربیت شدگان مکتب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آغاز اسلام است. آن قوم جاهل و نادان که انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی سر تا پای وجودشان را فرا گرفته بود. با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان نیرومند و قوی شدند که هیچ نیرویی نمیتوانست در مقابلشان ایستادگی کند. (3)
ب. بیماریهای روانی:
برخی از روانشناسان با تحقیق در آیات قرآن دریافتهاند که قرآن تاثیرزیادی بر روان انسان میگذارد و شفابخشی قرآن را با علوم تجربی مقایسه نمودهاند. و نتایج حاصل از آن تحت عنوان تاثیر قرائت قرآن بر بهداشت روانی انسان منتشر شده است.
دستورات و توصیههای قرآن، تاثیر بسزایی در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان دارد. تا جایی که میتوان گفت: عمل به توصیههای قرآن، بالاترین و بهترین نسخهی بهداشت روانی است. برای نمونه به برخی از آیات و تاثیرات آنها اشاره میکنیم:
مداومت بر قرائت قرآن کریم، نقش موثری در مقابله با استرس دارد. همچنین فهم قرآن نیز در مقابله با استرس مؤثر است. (1)
نتیجهی تحقیقی که از 60 دختر به دست آمده این است که گروهی که حداقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن میپرداختند، میزان اضطراب و افسردگی آنان به طور چشمگیری کمتر از دیگران بوده است. (2)
دمیدن روح امید، و دوری از یأس و تاثیر آن در کاهش افسردگی. (3)
دعوت قرآن به صبر و تاثیر آن در کاهش فشارهای روانی. (4)
دعوت قرآن به توکل به خدا (5)و نقش آن در آرامش انسان.
یاد خدا و آرامش دل. (6)
ممنوعیت خودکشی در دین (7)و پایین آمدن آمار خودکشی در مجامع اسلامی.
احترام و محبت به پدر و مادر (8)و تاثیر آن در سلامت خانواده.
حجاب برای زنان و سلامتی روانی. (9)
1) (1) . ر.ک: مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه علوم پزشکی، آذر 1376، ص 88
2) (2) . همان، ص 79
3) (3) . یوسف / 87
4) (4) . بقره / 153 و 155 و آل عمران / 200
5) (5) . احزاب / 3، آل عمران / 159
6) (6) . اسراء / 24، بقره / 83
7) (7) . نور / 31، احزاب / 59
8) (8) . طه / 14
9) (9) . نور / 31، احزاب / 59.
نماز و آرامش روانی. (1)
ازدواج و تشکیل خانواده و تأمین آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع. (2)
ممنوعیت سوء ظن، تجسس و غیبت، و اثرات آن بر سلامتی جامعه و شخصیت افراد. (3)
به عبارت دیگر میتوان گفت: همهی دستورات الهی به نوعی برای آرامش فردی و اجتماعی و رشد و بالندگی فرد و جامعه آمده است. (4)
قبل از هر چیز، لازم است گفته شود؛ قرآن کتاب بهداشت و درمان و پزشکی نیست؛ بلکه کتاب هدایت و تربیت معنوی افراد و جامعه است.
و اگر به مطالب پزشکی و بهداشتی و علمی اشارهای کرده است به خاطر این است که:
راه خداشناسی را هموار کند.
حس کنجکاوی بشر را تحریک نماید تا در زمینهی علوم تجربی رشد نمایند و در پی کشف آن برآیند.
اعجاز علمی قرآن را به اثبات برساند.
علت مهمتر این که به خاطر پیوستگی نیازهای جسمی و روحی با همدیگر و تاثیر آنها بر همدیگر قرآن برخود لازم میداند که به بهداشت جسمی انسان نیز
توجه ویژه کند زیرا در کمال روحی او تاثیر دارد بنابراین قرآن برای تامین سلامتی و بهداشت جسم مطالبی بیان فرموده که اگر در حد اعجاز علمی نباشد قطعاً برخی آنها جزء شگفتیهای علمی است. برای مثال:
الف: بهداشت غذایی: مانند: خوردن غذاهای پاک (1)- ممنوعیت غذاهای غیربهداشتی (2)- عدم اسراف در غذا (3)- دوری از گوشت مردار (4)- دوری از گوشت خوک و خوردن خون (5)- دوری از شراب. (6)
ب: بهداشت شخصی (جسمی): مانند: وضو، (7)غسل، (8)طهارت لباس، (9)پاکیزگی محیط زیست (10)و...
ج: بهداشت مسائل جنسی: مانند: ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه (11)- دوری از زنا (12)- دوری از لواط (13)- دوری از استمناء. (14)
د . عسل و درمان بیماریهای جسمی. (1)
ه- . روزه و درمان بیماریهای جسمی. (2)
و. تاثیر آوای قرآن بر کاهش دردهای جسمی بعد از عمل جراحی. (3)
حاصل سخن اینکه، قرآن برای بیماریهای اعتقادی، روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی به صورت مستقیم دستور دارد حتی هدف از نزول خود را نجات انسانها از بیماری اعتقادی و روحی و اخلاقی میداند.
اما برای بیماریهای جسمی و بهداشت فردی و اجتماعی و درمانی آن به صورت کنایهای و در پرتو دستورات و در قالب باید و نباید (حرام و حلال) و هست و نیست (ارشادی) بیان کرده است.
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر:
اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
استعانت از قرآن کریم، علیرضا نیک بخت، نشر قبله، تهران.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، انتشارات مبین.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات عطر آگین.
طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب، دکتر قرقوز، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی.
اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاکنژاد، ج 4 و 5 و 6، کتابفروشی اسلامی.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب اسلامیه، تهران، ج 12، ص 239. ذیل آیات مورد بحث و بررسی.