ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 9 :
صفحه 13 :
صفحه 19 :
صفحه 24 :
صفحه 29 :
صفحه 33 :
صفحه 38 :
صفحه 44 :
صفحه 50 :
صفحه 56 :
صفحه 63 :
صفحه 69 :
صفحه 74 :
صفحه 79 :
صفحه 84 :
صفحه 88 :
صفحه 92 :
صفحه 98 :
صفحه 103 :
صفحه 107 :
صفحه 112 :
صفحه 117 :
صفحه 122 :
جلد هفتم راه و رسم طلبگی
مؤلف
انتشارات ولاء منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی؟رح؟ (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251)-09192511036
مقدمه. 9
بخش اول: اراده و فراینده انگیزه سازی. 13
اهمیت اراده انسانی.. 13
فرایند پیدایش اراده. 19
تفکر. 22
موعظه. 23
مشاهده. 24
تجربه. 26
تداعی معانی.. 28
نتایج و نکات.. 32
انگیزه، نشاط و کسالت.. 41
بخش دوم: راهکارهای ایجاد انگیزه و افزایش نشاط در میان طلاب.. 49
راههای افزایش انگیزه توسط خود طلاب.. 49
عوامل جسمانی (فیزیولوژیک). 49
عوامل غیر جسمی و غیرمادی.. 50
راههای ایجاد انگیزه توسط اساتید. 52
ویژگیهای اخلاقی.. 52
ویژگیهای علمی و مهارتی.. 53
تبیینها و تذکرات.. 53
در ارتباط با طلبه. 54
در تدریس... 56
راههای ایجاد انگیزه توسط مدیران و مسئولان مدارس... 57
ویژگیهای شخصی.. 57
برنامهریزی.. 57
اجرای برنامه و مدیریت.. 59
در ارتباط با استاد. 59
در ارتباط با طلبه. 60
برنامهها و طرحها. 62
راههای ایجاد انگیزه توسط مرکز مدیریت حوزه. 63
در ارتباط با پرسنل و مدیران.. 63
در ارتباط با طلاب و ارباب رجوع. 64
قوانین و برنامهها. 64
اجرای برنامه. 64
خدمات.. 65
طرحها و برنامهها. 65
ضمائم. 69
طرح استخدام اساتید. 69
توصیف وضعیت موجود تدریس در حوزه. 74
بایدها و نبایدها. 77
پیامدهای پیشنهاد استخدام. 79
به سوی یک پیشنهاد برای استیفای امتیازات طرح استخدام. 86
خلاصه پیشنهاد. 92
کالبد شکافی قانون حضور و غیاب و پیشنهاد «حد نصاب». 93
بررسی پشتوانههای نظری آئیننامه. 95
پیشنهاد «حدّ نصاب». 98
مزایا و محسّنات این طرح. 99
بررسی آییننامه موجود. 112
سخن آخر. 116
پذیرش و جذب طلاب علوم دینی.. 117
منابع و مآخذ. 125
حوزههای علمیه کانون پرورش سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، پاسداران مکتب اهل بیت و مرزداران معارف اسلامی است. تربیت شایسته طلاب علوم دینی آینده روشنی برای امر تفقه، تبلیغ، دفاع از وحی و انتشار آموزههای اسلامی در سراسر جهان نوید میدهد. اساتید حوزهها و مدیران و مسئولان مدارس علمیه حامل بزرگترین امانت الهی هستند و برترین ذخایر انسانی را در اختیار دارند که با رسیدگی ویژه در حق آنان میتوانند آینده بسیار روشنی را برای اسلام و انقلاب و نظام فراهم آورند و مسئولیتی بس سترگ بر دوش دارند که با ایفای آن تاریخ بشری را میتوانند تحت الشعاع قرار دهند و تمدن اسلامی را احیا سازند. تربیت طلاب هرچه هوشمندانهتر و دقیقتر صورت پذیرد خسارت و ضایعه کمتری پدید خواهد آمد وبهره فراوانتری نصیب خواهد شد.
بررسی مسائل تربیتی و چالشهای پیش روی طلاب جوان در یک فرایند تخصصی و چرخه علمی کامل ضرورتی است که حوزه علمیه بدان سخت نیازمند است تا برخوردهای سلیقهای و بدون پشتوانه به حداقل برسد و سطح آگاهیهای تربیتی و مهارتهای
تأمین نیروی انسانی فردای جامعه ارتقا یابد.
از جمله مسائل مهم تربیتی که در میان طلاب علوم دینی نیز مصادیق فراوان دارد عارضه بیانگیزگی است. بررسی کارشناسانه ریشههای پیدایش و راهکارهای درمان این عارضه و شیوههای افزایش اراده و نشاط در میان طلاب موضوع این نوشتار است که حاصل مباحثه فضلای حوزه علمیه خراسان در اجلاس اساتید، مدیران و مسئولان آموزش در تابستان 88 است.
این نوشتار از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول به بررسی فنی پیدایش اراده در انسان و فرایند ایجاد انگیزه به صورت کلی پرداخته شده که از مقوله مباحث علم النفس و فلسفه عمل به شمار میرود. در بخش دوم به صورت کاربردی و جزئی فهرستی از عوامل ایجاد کسالت و راهکارهای افزایش نشاط و انگیزه در میان طلاب به صورت خاص بررسی شده است. فصل دوم مشتمل بر چهار قسمت است که در آن به صورت مجزا راهکارهای افزایش انگیزه توسط خود طلاب، توسط اساتید در کلاس درس، توسط مدیران و مسئولان مدارس و توسط مرکز مدیریت حوزه بررسی شده است.
این دفتر مشتمل بر سه مقالۀ ضمیمه نیز هست؛ مقاله اول به بررسی طرح استخدام اساتید اختصاص دارد. مقاله دوم آیین نامه حضور و غیاب طلاب را کالبد شکافی مینماید و مقاله سوم سخنی درباب پذیرش و جذب طلاب علوم دینی است.
همانگونه که مشهود است مؤلف در این دفتر بر خلاف دفترهای گذشته تنها روی خطاب به طلاب مبتدی ندارد و از پیمان اولیه خویش عدول کرده است. عمده این کلمات برای مسئولان و مدیران و کارگزاران حوزه نگاشته شده و در
برنامهریزیهای کلان آموزشی و پرورشی به کار میآید.
امید آنکه این بحث و بررسیها به افزایش کارآمدی نهاد روحانیت بینجامد و قلب مهربان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را شادمان سازد.
بخش اول: اراده و فراینده انگیزه سازی(1)
انسان و حیوان هر دو صاحب ارادهاند. حیوان را حساس و متحرک بالاراده دانستهاند. انسان نیز موجودی صاحب اراده است. اما اراده انسانی با اراده حیوان تفاوت دارد. حیوان هرگاه که غریزه و میلش تحریک شود و هوس چیزی در سرش آید بیدرنگ به سوی آن حرکت میکند. یعنی اراده او معطوف به میل است و میان میل و اراده او فاصلهای وجود ندارد. انسان نیز از آن جهت که حیوان است این گونه اراده را دارا است و امیال و غرائز در او، انگیزه و حرکت ایجاد میکند. آنچه که انسان، بیش از حیوان دارد این است که میتواند امیال خود را کنترل کند. یعنی آگاهانه و از روی عقل، بر خلاف کششهای غریزی و امیال حیوانی خود اراده کند. بدین ترتیب کودک انسان از آنجا که این نیرو را ندارد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است و به مرور زمان هر چه این نیرو در وجود او بیشتر گردد، فاصله
1) . این بخش مستقیماً از منبع زیر نقل شده است؛ به کجا و چگونه، محمد عالمزاده نوری، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی ره ، 1385.
او با حیوان بیشتر خواهد بود.
امام خمینی ره در کتاب چهل حدیث مینویسند:
«بعضی از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، میفرمودند که «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است».(1)
یعنی کسی که عزم نداشته باشد از جوهره انسانیت، محروم و به واقع ملحق به حیوان است. بنابراین حیات انسانی انسانها حیات ارادی آنان است. کسی که اراده ندارد و همه برنامههای او بر اساس اقتضای شرایط محیط و بازتاب محرکهای محیطی است، به حوزه انسانیت و اخلاق نیامده است. اما کسی که برای خود تقید ایجاد میکند و از خود انرژی و اراده میطلبد، اخلاقی زندگی میکند. انرژی انسانی قدرت اراده است؛ ارادۀ برخاسته از شناخت و آگاهی، و عمل بر اساس تشخیص وظیفه نه ارادۀ برخاسته از میل و غریزه و عمل غریزی.
با توجه به این که کمال هر موجودی در رشد فصل ممیز او از سایر موجودات تأمین میشود، و وجه امتیاز انسان از حیوان همین اراده است باید عمدهترین تلاش تربیتی به تقویت اراده معطوف باشد و با تقویت نیروی اراده فاصله انسان از حیوان افزایش یابد.
تعهد عملی، التزام، تقید، انضباط رفتاری و احساس جدیت و مسئولیت نشان از اراده و عزم در شخصیت اخلاقی انسان دارد. به همین جهت نیز رویکرد ارادهمحور در زمره استراتژی عمل بیان شده است. انسان اخلاقی کسی است که اراده اخلاقی کند یعنی خود را به
1) . چهل حدیث، امام خمینی ره ، ص7.
انجام اعمال خوب وادار کند و برای خود تقیدات اخلاقی پدید آورد. از اراده اخلاقی و انرژی انسانی خود بهره گیرد. خود را رها نگذارد، همه چیز را بازی نگیرد و با همه چیز شوخی نکند، جدیت و اهتمام در او دیده شود. این گونه نباشد که همواره بر اساس هوس و غریزه و میل خود -یعنی حیوانی- عمل کند.
کسی که اصلا ارادهای ندارد و همه برنامههای او به اقتضای محیط وبازتاب محرکهای محیطی است اخلاقی زندگی نمیکند. کسی که برای خود تقید ایجاد میکند و از خود انرژی و اراده میطلبد اخلاقی زندگی میکند.
بنابراین تقید و تعهد و عمل، خصوصاً عمل منضبط و مستمر، نشان اراده است و برای ارزیابی میزان اراده و عزم در انسانها باید به این التزامات شخصی توجه کرد. از سوی دیگر برای تقویت اراده نیز عمل باید کرد.
«یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کار کن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طوری... که به مجرد اراده، بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و ازهر کار بخواهد باز دارد».(1)
«در هر یک از عبادات اثری در نفس حاصل شود و کمکم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و «أفضل الاعمال أحمزها». مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز
1) . چهل حدیث، امام خمینی ره ، ص125.
گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام کردن روح را بر قوای بدن چیره میکند و اراده را قوی میکند. و این در اول امر اگر قدری مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام زحمت کم میشود و اطاعت بدن از نفس زیاد میشود، چنانچه میبینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام میکنند».(1)
این درست است که انواع محدودیتها وناکامیها ما را احاطه کرده واجازۀ فعّالیتهایی از ما سلب شده است، اما نمیتوان انکار کرد که در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیت، انسان از اختیار و توان تهی نمیشود و همیشه توان و اختیاری -هر چند اندک- و اجازه فعالیتهایی -هر چند کوچک- برای انسان باقی میماند همین توان اندک محدودۀ مسئولیت ما را مشخص میکند. همیشه و در همه جا: ما میتوانیم، و به همان اندازه که میتوانیم وظیفهمندیم. پس هیچ وقت بدون تکلیف نمیمانیم.
مهمترین وجه امتیاز انسان از حیوان همین اختیار و آزادی اوست. انسان در بدترین شرایط «میتواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط «میتواند» بدترین گردد. کمبود امکانات و بدی شرایط، بهانۀ پذیرفته شدهای برای فرار از مسئولیت نیست.
اگر از ما سؤال کنند «کافر نمونه و ضرب المثل کفر چه کسی است؟» به احتمال قوی یکی از سردمداران کفر، مثل ابوسفیان را معرفی میکنیم. ولی قرآن کریم همسر نوح علیه السلام و همسر لوط علیه السلام را نمونۀ اعلای کفر میشناسد. زیرا آنها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو
1) . چهل حدیث، امام خمینی ره ، ص126.
بندۀ صالح او بودند و بالاترین دارایی برای رشد معنوی را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند. یعنی با اختیار خود همۀ این امکانات را ضایع کردند. در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایدهآلِ نمونه و ضرب المثل ایمان معرفی میکند. زیرا او در بدترین شرایطِ رشد معنوی و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ میکند و بیشترین بهرۀ انسانی را برای خود فراهم میآورد.
<ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ، کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ، فَخانَتاهُما، فَلَم یغنِیا عَنهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَأَةَ فِرعَونَ، إِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتاً فِی الجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِن فِرعَونَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ القَومِ الظّالِمینَ>(1)
قرآن کریم در وصف فرعون میگوید:
<فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ>(2)
او قومش را ذلیل و زبون داشت و تحقیر کرد، تا همه، مطیع او شدند.
پس از بیان این جمله، بجای اینکه قرآن به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم میکند:
<إِنَّهُم کانوا قَوماً فاسِقین؛
آنها مردمی فاسق و نابکار بودند>.
یعنی در شرایط سختی که فرعون برای مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسئولیت آنها ساقط نگشت. پس هیچکس
نباید برای شانه خالیکردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعی را بهانه کند. زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیتها، باز هم «میتوان». و به قدر همان توان «میباید»
توجه دائم به نیمۀ پر لیوان (تواناییها) و اعتقاد راسخ به «امکان حرکت»، ایمان و امید را در دل ما زنده میکند و حرکت میآفریند. این اعتقاد راسخ، اگر با آلودگی به شبهات، و توجه به کمبودها و محدودیتها و تکرار آیۀ یأس، آسیب ببیند و ایمان و امید، به شک و تردید بدل شود، حرکت متوقف میگردد.
باید بدانیم که ما، تا در این دنیا هستیم دست به گریبان کاستیها و محدودیتها خواهیم بود و هیچ وقت نمیتوانیم همۀ امکانات مطلوب خود را فراهم آوریم. باید باور کنیم که در این عالم به شرایط ایدهآل و صد درصد رضایتبخش، دست نخواهیم یافت و همۀ آرزوهای ما برآورده نخواهد شد. همیشه آرمانهای ما با واقعیت موجود فرسنگها فاصله دارد. زیرا طبعِ بینهایت طلبِ انسان، به حدِّ مشخصی قانع نیست و به محدود، رضایت نمیدهد.
بنابراین اگر توقّع داشته باشیم تمام شرایط و امکانات آماده گردد تا حرکت کنیم، هیچ وقت از جای خود تکان نمیخوریم. باید از امکانات موجود بهره گرفت و در حیطۀ اختیار، مسئولیت خود را انجام داد. تأمین شرایط ایدهآل و امکانات کامل، آرزویی دست نایافتنی است که نباید تا تحقق آن منتظر نشست و عمل را به تأخیر انداخت. باید همیشه این گونه فکرد کرد که: «من میتوانم و مسئولیت دارم»
از بررسی رفتارهای ارادی میتوان دریافت که هر عمل اختیاری از نوعی گرایش درونی و میل نشأت میگیرد. ما همیشه آن را انتخاب میکنیم که دلخواه و مورد پسند ما است و به آن علاقه و اشتیاق داریم. وقتی نسبت به چیزی علاقۀ فراوان داریم، آن را اراده میکنیم. یعنی برای رسیدن به آن حرکت مینماییم. پس منشأ اراده و اقدام در وجود ما علاقۀ شدید (وبه تعبیر حکما، شوق اکید) است.
اگر فرض کنیم در آنِ واحد، چند میل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن که از همه قویتر و شدیدتر است منشأ عمل خواهد شد و بقیه تحت الشعاع او قرار میگیرد.
کسی که در وقت مطالعه به تماشای تلویزیون مینشیند، مجذوب زیباییهای فیلم شده و میل و اشتیاق درونی او به این سوی رو کردهاست. گرچه ممکن است در همان حال میل به خواندن کتاب در نهاد او وجود داشته باشد و برای سر درآوردن از محتوای کتاب کنجکاو و مشتاق باشد ولی این اشتیاق و علاقه در آن لحظه در پرتو جذابیت فیلم قرار گرفته و اثری ایجاد نمیکند.
میل ← میل شدید ← اراده و حرکت
بنابراین اراده، محصول میل شدید و علاقۀ وافر است اما این پرسش همچنان باقی است که چگونه میتوانیم میل و علاقۀ خود را نسبت به اموری که قرار است آنها را اراده کنیم و به سوی آنها حرکت نماییم تقویت کنیم؟ چگونه اموری را که به شایستگی یا ضرورت آنها واقفیم ولی در عمل به آنها نمیپردازیم در دستور کار زندگی خود قرار دهیم؟
میل و علاقۀ ما به اشیا اغلب برخاسته از «آگاهی» نسبت به
خوبی آن است.(1)
مثلاً وقتی از شیرینی یک خوراکی، لذت اسب سواری، اهمیت مطالعۀ کتاب، ضرورت ورزش صبحگاهی، فواید برنامهریزی، ثواب نماز شب، محاسن یادداشتبرداری و... آگاه میشویم، برای انجام این امور انگیزه و رغبت و اشتیاق پیدا میکنیم. در واقع تصویر ذهنی ما از خوبی یک چیز، در نهاد ما نوعی گرایش و شوق تولید میکند و این گرایش و شوق اگر شدت و قوت گیرد به حرکت و عمل میانجامد.
آگاهی به خوبی یک چیز ← میل به آن چیز
آنچه مهم است دانستن این نکتهاست که آگاهیهای ما -مانند امیال و علاقههای ما- شدت و ضعف میپذیرد.(2)صورتهای ذهنی ما گاهی پرفروغ و برجسته و گاهی نحیف و بیروح و افسردهاند.
دانستههای ما همه در یک سطح نیستند و به یک گونه تأثیر نمیگذارند. برخی از دانستههای ما به شدت فعال و زنده و مؤثرند و برخی دیگر به کلی مرده و بیروح و بیاثر. برخی هم در حوادث روزگار از صفحۀ ذهن ما محو و ناپدید میشوند.
به عدم آگاهی «جهل»، به محو آگاهی «نسیان» و به مرگ آگاهی «غفلت» گفته میشود. «جهل»، نبودن علم و آگاهی است.
1) . فعلی که فقط از غریزه و میل نشأت میگیرد و هیچ پشتوانۀ علمی ندارد (مثل مکیدن پستان برای کودک در ابتدای تولد) عمل ارادی محسوب نمیشود و از محل بحث ما خارج است.
2) . منظور از آگاهی در این بحث آگاهی قطعی و یقینی است و «شدت و ضعف آگاهی» در این عبارت به معنی درجهبندی تأثیر آن در عمل است نه به منظور تقسیم آگاهی به یقین، اطمینان، ظن، شک و وهم. بنابراین آگاهی ضعیف، آگاهی قطعی است که در برانگیختن انسان برای عمل موفق نباشد نه آگاهی مورد تردید و یا موهوم.
«فراموشی» از بین رفتن دانستهای که وجود یافته، و «غفلت» وجود سرد و بیتحرک آگاهی؛ وجودی شبیه عدم، خفته و بیروح... و بدون اندکی تأثیر. هرچه آگاهی ما پررنگتر و زندهتر باشد میل شدیدتری ایجاد میکند و هر چه کمرنگ و نحیف باشد در ایجاد علاقه و انگیزه ناتوانتر است.
آگاهی برجسته و شدید ← میل شدید ← اراده
نکتۀ دیگر این که آگاهیها و صورتهای ذهنی ما مشمول قاعدۀ مرور زمان میشود. یعنی اگر به حال خود واگذاشته شود آرام آرام رنگ خود را باخته و به خواب میرود. همچون شعلهای از آتش که اگر بر آن نفت نریزیم، دیر یا زود رو به خاموشی میگراید و اگر بر آن نفت بریزیم زبانه میکشد.
آنچه باعث بیدار شدن و برافروختن آگاهی میشود «توجه» است. وقتی به دانستههای خود نظر مجدد میافکنیم و یک بار دیگر آنها را در فضای ذهن، راه میدهیم، آنها را شعلهور و برجسته نمودهایم. «توجه» و «ذکر» داروی غفلت است و آگاهیهای فروخفته یا مردۀ ما را زنده و فعال و مؤثر میگرداند.
«عمل نکردن» و «اقدام ننمودن» گاهی مستند به «ندانستن و ناآگاهی» است که باید با «تحصیل و تعلم» درمان شود و گاهی به جهت «غفلت و بیتوجهی» است که باید با «یادآوری و تذکر» به درمان آن پرداخت.(1)
این یادآوری خود صورتهای متفاوتی میپذیرد.
1) . غفلت، مراتب مختلف دارد. گاهی تذکر یا توجه معمولی به یک مسئله غفلت را به کلی برطرف نمیکند، نیروی قویتری نیاز است تا آگاهیهای ضعیف ما را بشوراند و از سطح سایر آگاهیها بالاتر آورد.
گاهی انسان خود، به یادآوری اقدام میکند و آگاهیهای خود را زنده و فعال میگرداند. این فرایند را «تذکر»، «تدبر»، «تفکر» یا «تلقین به نفس» میتوان نامید.(1)
مثلاً در آن لحظه که تازه به رختخواب رفته و شیرینی استراحت را مزمزه میکنیم اگر کمی فکر کنیم و فواید مسواک را به خاطر آوریم، یا آثار خسارتبار مسواکنزدن را تصور نماییم، میل و علاقۀ ما افزوده میگردد و ما را بهسوی مسواک از جا بلند میکند. یا هنگام سحر آنگاه که چشم از خواب شیرین میگشاییم، اگر اندکی با خود گفتگو کنیم و ثواب و برکات نماز شب را بهیاد آوریم، آگاهیهای ما شعلهور و علاقۀ ما شدید میشود و آن گاه عبادت شبانه را بر گرمی رختخواب ترجیح میدهیم. در همان لحظه اگر شیرینی خواب یا زحمت برخاستن و وضو گرفتن با آب سرد را درنظر آوریم و فضای ذهن خود را از لذت استراحت پر کنیم، بلافاصله به خواب میرویم.
همین طور پیش از غرق شدن در داستان یک فیلم اگر گوشۀ چشمی به وظایف و ساعات کاری خود بیندازیم و فواید انجام یا ترک آن را در ذهن، بازسازی نماییم، در تصمیمگیری و عمل موفقتریم. در همان حین اگر لذت تماشای فیلم سینمایی یا شگفتی و زیبایی و هنری که در آن بهکار رفتهاست فضای ذهن ما را اشغال کند، میل ما به تماشای فیلم افزون و ارادۀ ما در همین جهت قوت میگیرد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
1) . امام زین العابدین علیه السلام : «یابنَ آدَمَ إِنَّک لاتَزالُ بِخَیرٍ ما کانَ لَک واعِظٌ مِن نَفسِک وَ ما کانَت المُحاسَبَةُ مِن هَمِّک و...» میزان الحکمه، حدیث 22173.
«إِنَّ التَّفَکرَ یدعو إِلی البِرِّ وَ العَمَلِ بِهِ وَ إِنَّ النَّدَمَ عَلَی الشَّرِّ یدعوإِلی تَرکه؛(1)
اندیشیدن موجب انگیزش به خوبی و کار خوب است و پشیمانی بر بدی ما را به ترک آن فرا میخواند».
بنا بر این میتوان گفت اندیشیدن همان گونه که به کار حل مسئله و زدودن جهل میآید، در بیدار کردن دل و انگیزهسازی نیز مؤثر است.
«نَبِّه بِالتَّفَکرِ قَلبَک»
توصیه اساتید اخلاق به مشارطه، مراقبه و محاسبه مصداقی از همین تفکر و موجب انگیزه سازی است.
گاهی انسان در معرض تذکر دیگران قرار میگیرد. سخن دیگران اگر آگاهیجدیدی در ما ایجاد کند «ارشاد» یا «تعلیم» و اگر به احیای آگاهیهای موجود ما بینجامد «تذکار» و یا «موعظه» نام میگیرد و انسان بیش از آن و پیش از آن که به ارشاد و تعلیم نیازمند باشد محتاج موعظه و تذکر است.
کاری که معلم در کلاس درس انجام میدهد، ایجاد گزارههای جدید در ذهن انسان است. اما وظیفهای که واعظ بر فراز منبر بر عهده دارد برانگیختن اراده و حرکت است. مخاطب معلم «ذهن» آدمی و مخاطب واعظ «جان» اوست. آموزگار چیرهدست آموزگاری است که معلومات بیشتری رابه بیان رسا منتقل سازد و واعظ موفق
1) . مشکاة الانوار، ص36.
کسی است که چون ازسخن فارغ شود، مخاطبش تصمیم به عمل گیرد و عزم بر اقدام و حرکت جزم کند. گاهی واعظ در مجلس موعظه، هیچ گزارۀ جدیدی بیان نمیکند و سخن تازهای نمیآموزد اما با تکرار دانستهها و تحریک آگاهیهای افسرده و غفلتزدایی زمینۀ اراده را فراهم میکند.
به همین جهت نباید از تکرار و یادآوری آموختهها دلآزرده و رنجیدهخاطر گردیم، بلکه شایستهاست در برنامۀ زندگی خویش، شرکت در مجالس موعظه و ذکر را نیز قرار دهیم و به این نیاز ضروری و حیاتی توجهی در خور اهمیتش نماییم. در سخن پیشوایان ما آمده است:
«عَلَیک بِمَجالِسِ الذِّکرِ»(1)
«سامِعُ ذِکرِ اللَّهِ ذاکرٌ»(2)
خدای بزرگ نیز میفرماید:
<وَ ذَکر فَإِنَّ الذِّکری تَنفَعُ المُؤمِنینَ(3)یعِظُکم لَعَلَّکم تَذَکرون>(4)
مشاهدۀ عمل دیگران نیز در برانگیختن خاطرات ذهنی و احیای آگاهیها مؤثر است. بلکه تأثیر مشاهدۀ عمل در شعلهور ساختن آگاهیها به مراتب افزونتر و پایدارتر از گفتاراست و نوعی،
«ذکر غیر مستقیم» محسوب میشود.
«کونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ أَلسِنَتِکم لِیرَوا مِنکم الوَرَعَ وَ الاجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَیرَ فَإِنَّ ذلِک داعِیة».(1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«مردم را با غیر زبان خود -به راه خدا- دعوت کنید به گونهای که از شما تقوا و کوشش و نماز و خیر ببینند که این خود، دعوت کنندهاست».
<یا أَیها الَّذینَ آمَنوا لِمَ تَقولونَ ما لاتَفعَلون؛(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا آنچه را انجام نمیدهید بر زبان میآورید؟>.
اگر یکی از دوستان ما به نماز جماعت پایبند باشد و به هنگام اذان برای حضور در مسجد دست از همۀ دلبستگیها و مشغولیتها بردارد با مشاهدۀ عمل او چه تغییری در ما ایجاد میشود؟ آگاهی ما به ثواب نماز جماعت و برکات و آثار مسجد تجدید میشود و اقدام به این عمل، آسان و روان جلوه میکند، لذا میل و اشتیاق فراوانی در وجود ما زبانه میکشد و ما را به سوی مسجد حرکت میدهد. در مقابل، اگر کسی در حضور ما چشمچرانی کند و از چهرۀ نامحرمی کامجویی نماید، آگاهی ما را به لذت نگاه حرام دامن میزند و توجه ما را از اهمیت، عظمت و ناشایستگی عمل منحرف میکند. این آگاهی برخاسته و زبانه کشیده، میل به حرام در ما ایجاد میکند و اگر این میل قوت گیرد به ارتکاب حرام میانجامد.
تجربۀ مستقیم فواید یک شیء صورت بسیار پایدار و مؤثری در ذهن ما ایجاد میکند و تذکری بسیار قوی به شمار میرود. مثلاً وقتی غذای لذیذی میخوریم به علم حضوری، خوبی آن غذا را تجربه میکنیم. آگاهی و تصویری که پس از آن در ذهن ما ایجاد میشود، بسیار برجستهتر از وقتی است که «توصیف» بوی مطبوع یا طعم گوارای غذایی را میشنویم. در این صورت هم آگاهی از خوبی غذا و لذت آن ما را علاقهمند میکند اما اثری که تجربۀ شخصی دارد بهمراتب بالاتر است. پس از پیدایش این آگاهی متبلور و برجسته، میل فراوانی نسبت به آن در جان ما پدید میآید و ارادۀ ما در جهت تحصیل آن متمرکز و فعال میشود.
امام خمینی ره در این باره فرمودهاند:
«بدان که نفس در هر حظی که از این عالم میبرد، در قلب اثری از آن واقع میشود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن تأثر بیشتر پیدا میکند، و تعلق و حبّش بیشتر میگردد. تا آن که تمام توجه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت وعلاقه است».(1)
و در جای دیگر آوردهاند:
«جرأت بر معاصی کم کم انسان را بیعزم میکند و این
1) . چهل حدیث، امام خمینی ره ، ص105، حدیث ششم.
جوهر شریف را از انسان میرباید. استاد معظم ما -دام ظله- میفرمودند: بیش از هر چیز، گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان میکند. پس ای برادر، از معاصی احتراز کن و عزم هجرت به سوی حق تعالی نما».(1)
این که گفته میشود کامجویی بیش از حد از لذات دنیوی -هم چون پرخوری و پرخوابی- ارادۀ انسان را ضعیف میکند به این معناست که بر اثر تجربۀ این لذات میل و گرایش شدیدی نسبت به این امور در وجود انسان پدید میآید و ارادۀ او منحصراً خرج آنها میشود و از پرداختن به کمالات دیگر محروم میماند. تمتع فراوان از لذایذ دنیا مانند استفادۀ از آب دریا، نه تنها انسان را قانع و سیراب نمیکند، حرص و تشنگی و طلب او را بیشتر مینماید.(2)
به همین ملاک اگر آدمی لذات عالی را تجربه کند، آگاهی و میل و ارادهاش در جهت کمالات عالی تقویت میشود، مثلاً کسی که لذت کسب علم یا مناجات با خدا را شخصاً تجربه کرده است تا هنگامی که این آگاهی تحت تأثیر آگاهیهای پست دیگر کمرنگ نشده، شوق و انگیزۀ زیادی برای انجام مجدد این اعمال دارد. کسی که در مجلس دعا یا توسل حال خوشی را تجربه کرده، در نوبت بعد آمادگی بیشتری برای حضور در آن جلسه دارد.(3)
1) . چهل حدیث، امام خمینی ره ، ص8، حدیث اول.
2) . امام سجاد علیه السلام : «إِنَّ قَسوَةَ البِطنَةِ... مِمّا یثَبِّطُ وَ یبطِیءُ عَن العَمَلِ وَ ینسی الذِّکرِ» (میزان الحکمه، حدیث 6485) قساوت ناشی از پرخوری از عوامل بازدارنده از عمل و موجب از دست دادن ذکر است.
3) . امام سجاد علیه السلام در مناجات خود عرضه میدارد: «وَ اجعَلنا مِن الَّذینَ اشتَغَلوا بِالذِّکرِ عَن الشَّهَواتِ» (بحار الانوار، ج94، ص127) خدایا ما را از کسانی قرار ده که با یاد (تو) مشغول و از خواستههای نفس درمیگذرند.
از مصادیق ذکر غیر مستقیم میتوان «تداعی معانی» را نیز نام برد. ذهن انسان میان اشیاء و مفاهیم گوناگون، پیوند و ملازمه برقرار میکند و غالباً از یکی به دیگری منتقل میشود. بسیار اتفاق میافتد که با شنیدن یک کلمه، لطیفه یا داستان و یا با دیدن یک علامت، نوشته، تصویر یا شیء، ذهن ما به شدت مشغولیت مییابد و صورتهای خوب یا بد دیگر در صفحۀ آن ردیف میشود. این ویژگی باعث میشود بسیاری از آگاهیهای غیر فعال ما از برخورد با یک پدیدۀ غیر منتظره، فعال و مؤثر شود و عزم و ارادۀ ما را جهتی خاص بخشد.(1)
(تذکر، موعظه، تجربه، مشاهده، تداعی) ← توجه ← آگاهی شدید ← میلِ شدید ← اراده
آنچه ذکر شد قاعدهای کلی در وجود انسان است که میتواند در راستای اهداف خوب یا بد مورد استفاده قرار گیرد. برنامههای تربیتی دین -که در حقیقت طراحی فرهنگی خداوند برای رشد وکمال انسان است- با بهرهگیری از همین اصول و قواعد، ارادۀ انسان را در مسیر هدایت تقویت میکند.
شیاطین و منحرفین نیز برای نیل به اهداف خود و گمراه کردن انسان ناگزیر، همین اصول و قواعد را به کار میگیرند. اینان با وسوسه (یعنی با دامن زدن به آگاهیهای پست) ذهن و دل و ارادۀ ما را به امور بیفایده یا مضر متمایل میکنند. توزیع مواد مخدر یا تصاویر مستهجن در جامعه ابتدا آگاهی افراد را به لذت و
1) . برای تفصیل بیشتر این بحث رک: لباس روحانیت، چراها و بایدها، صص9 - 24.
خوشایندی آنها تحریک میکند، پس از عطف توجه به این لذتها، آگاهی برجسته و در نتیجه میل و علاقه و گرایشی ایجاد میشود و پس از آن، حرکت و اراده شکل میگیرد: ارادۀ امور پست و حرکت به سمت پایین.
و در مقابل، دستورات اخلاقی و تربیتی دین حرکتی کاملاً مخالف با این جریان را پیشنهاد میکند.
نماز به عنوان مهمترین برنامۀ تربیت دینی که شبانه روز پنج نوبت انجام میشود انسان را به مبدأ و منتهای عالم «متذکر» میکند. <أَقِم الصَّلاةَ لِذِکری>(1)
با انجام این عمل عبادی بسیاری از آگاهیهای ما به حرکت درآمده و انگیزههای جدیدی در ما ایجاد میشود: آگاهی به حقیقت وجود، آگاهی به کوچکی و نیازمندی خویش، آگاهی به نعمتهای بیشمار خدا، آگاهی به وظایف ما در مقابل او و... این آگاهیهای برخاسته و فعال، گرایشهای جدیدی را در وجود ما سامان میدهد و ارادههای جدیدی تولید میکند که به تربیت انسان میانجامد، مشروط به این که نماز با توجه و حضور قلب بجا آورده شود.
روزه گرفتن نیز با «یادآوری» وضعیت نیازمندان و مستمندان و نیز گرسنگی و تشنگی قیامت، امیال و انگیزههای انسان را جهت میبخشد. علاوه بر اینکه نوعی تمرینِ تسلط بر نفس و تجربۀ لذت فراوان آن است. این تمرین به «ملکۀ تقوا» میانجامد(2)و آن تجربۀ مستقیم، آگاهی برجسته، میل شدید و اراده ایجاد میکند. فاصله گرفتن از لذات نازل دنیوی در حال روزه، نوعاً به غفلت از آن لذایذ و
درنتیجه صرفنشدن اراده در آن منتهی میشود.
تأثیر امر به معروف و نهی از منکر نیز تابع همین فرمول است. کسی که به غیبت یا تمسخر دیگران میپردازد، با جلب نظر دیگران و نشان دادن خود لذتی را تجربه و میلی را ارضا میکند. نهی از منکر و بیان آثار زیانبار آن عمل و یادآوردن عظمت گناه و عقوبت آن، آگاهیهای دیگری را در ذهن او شعلهور میسازد. این آگاهیها اگر از آگاهیهای قبلی او فراتر آید به دنبال خود ترک آن گناه را خواهد آورد.
کمترین مرتبۀ واجب نهی از منکر «انکار قلبی» است، یعنی اگر انسان توان تذکر دادن را ندارد لااقل در ذهن خود این عمل را محکوم کند و قبح و ناپسندی آن را مرور نماید. یعنی آگاهیهای مثبت خود را بلافاصله شعلهور نماید تا مشاهدۀ این عمل زشت تأثیر منفی نگذارد.
توصیه به دقت در انتخاب دوست یا معاشرت با علمای ربانی در فرهنگ دینی ما به همین مسئله مربوط است.
<یا وَیلَتا لَیتَنی لَمأَتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً، لَقَد أَضَلَّنی عَن الذِّکرِ...؛(1)
(آن کس که بر خود ستم کرده در قیامت به حسرت گوید) وای بر من، کاش فلان کس را دوست نمیگرفتم که او مرا از ذکر، دور و گمراه کرد>.
رسول خدا صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«قالَت الحَوارِیونَ لِعیسی علیه السلام : یا روحَ اللَّهِ مَن نُجالِس؟ قالَ مَن یذَکرُکم اللَّهَ رُؤیتُهُ وَ یزیدُ فی عِلمِکم مَنطِقُهُ وَ یرَغِّبُکم فی الآخِرَةِ
1) . فرقان، آیه 28.
عَمَلُه؛(1)
حواریون به عیسی علیه السلام گفتند ای روح اللَّه با چه کسی همنشینی کنیم؟ حضرت فرمود: کسی که دیدار او شما را به یاد خدا آورد و سخن او در علم شما بیفزاید و عمل او شما را به آخرت تشویق کند».
این که گفته میشود تصور گناه برای انسان زیانبخش است یا تصمیم بر کار خیر، ثواب دارد، به جهت تأثیری است که در فعال کردن آگاهیها، امیال و ارادههای مثبت یا منفی در روان انسان ایجاد میکند.
«الفِکرُ فِی الخَیرِ یدعو إلی العَمَلِ بِه؛(2)
اندیشیدن در کارهای خوب (تو را) به سوی عمل به آن فرا میخواند (و انگیزه میبخشد)».
«فِکرُک فی المَعصِیةِ یحدوک عَلَی الوُقوعِ فیها؛(3)
اندیشیدن در گناه تو را به افتادن در آن سوق میدهد».
از جمله طراحیهای بسیار زیبای دین، تقدس بخشیدن به زمانها، مکانها و اشیاء معینی است که هر یک به تداعی معانی یادآور حقایق مهم حیات انسان است. (مثل قداست مسجد، ماه رمضان و تربت امام حسین و نیز انتساب ایام هفته به معصومین علیهم السلام و...) <وَ ذَکرهُم بِأَیامِ اللَّهِ>(4)
از همین قبیل است توصیه به ذکر فضایل ائمه، زیارت قبور
آنها و تشکیل مجالس ذکر، شرکت در تشییع جنازه و حضور در قبرستان، استحباب گفتن نام خدا در آغاز هر کار، قرائت ادعیه خاص در زمانها و مکانها و شرایط مختلف، تکرار اذکار مستحبی، تعظیم شعایر الهی، انتخاب نام نیکو برای فرزند و... .
ابعاد اهمیت «ذکر» در تربیت و هدایت انسان چنان گستردهاست که قرآن خود را کتاب «ذکر» و «موعظه» و پیامبران را «مذکر» معرفی نمودهاست.
<و هذا ذِکرٌ مُبارَک أَنزَلناه(1)وَ لَقَد یسَّرنا القُرآنَ لِلذِّکر>(2)
<فَذَکر إِنَّما أَنتَ مُذَکر(3)وَ جاءَک فی هذِهِ الحَقُّ وَ مَوعِظَةٌ وَ ذِکری لِلمُؤمِنینَ>(4)
توصیه به قرائت مداوم قرآن در واقع توصیه به برانگیختن مستمر دستهای از آگاهیهای حیاتی است که خداوند متعال در کتاب خود به آن پرداختهاست.
<فَاقرَؤوا ما تَیسَّرَ مِنَ القُرآن؛(5)
هرچه ممکن است قرآن بخوانید>.
و باز به همین جهت است که فرازهایی از پیام خدا در سراسر قرآن بارها تکرار شده است.
انسان» را بررسی نمود؛ انسان با مشاهدۀ رفتار دیگران یا اشیاء پیرامون خود آگاهیهای فعال و برجستهای در خویش مییابد. این آگاهیها، قابلیت و اقتضای ایجاد میل و سپس اراده را در انسان دارند. اما آدمی به اختیار خود قادر است بلافاصله «متذکر» شود و از پیشرفت این مراحل جلوگیری کند. متذکر شدن به این معنا است که انسان آگاهیهای فعال موجود خود را تحت سیطرۀ آگاهیهای مثبت دیگر کمرنگ و کمتوان سازد و با ارادۀ خویش امیال خود را به جهت دیگری سوق دهد.
مثلاً آن گاه که عمل ناشایست دیگران را مشاهده میکند بیدرنگ بدی و زشتی و عقوبت آن را دوره کند و چنان برای خود تبلیغ نماید که لذت و جلوۀ ابتدایی آن عمل در نطفه از بین رود. و در قلب او اثر نامطلوبی نگذارد. بنابراین میتوان در مقابل تأثیر محیط ایستادگی نمود و از بیادبان نیز ادب آموخت. برای دفع وساوس شیطانی (یعنی آگاهیهای مزاحم که تلاش میکنند فضای ذهن را اشغال و در دل نفوذ کنند) باید متذکر شد:
<إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِن الشَّیطانِ تَذَکروا فَإِذا هُم مُبصِرون؛(1)
تقواپیشگان هر گاه وسوسهای از شیطان به آنها رسد متذکر گردند و همان دم، بینایی پیدا کنند>.
در مقابل، هر گاه که آموختههای مفید و مثبت انسان بارور و برجسته میگردند انسان به اختیار خود قادر است آنها را سرکوب کند. یعنی با احضار انبوهی از آگاهیهای نامطلوب در ذهن خود
1) . اعراف، آیه 201.
آنها را نحیف و کمتوان سازد. مثلاً با دیدن کسی که به کار خوبی همت میورزد میتواند این گونه فکر کند که: «عجب حوصلهای دارد! چه خود را به زحمت میاندازد! چه بر خود سخت میگیرد و...» به این فرایند «اعراض از ذکر» گفته میشود. اعراض از ذکر تخریب ارادی اثر ذکر و توسعۀ دامنۀ غفلت است.
<وَ مَن أَظلَمُ مِمَّن ذُکرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعرَضَ عَنها؟؛(1)
چه کسی ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش متذکر گردد و آنگاه روی گرداند؟>
همان گونه که متذکر شدن (یعنی احیای آگاهیهای متعالی و تصور مجدد ارزشهای اصیل) موجب بینایی انسان میشود اعراض از ذکر در واقع کوری باطن و چشم بستن بر هدایتها است.
<وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یومَ القِیامَةِ أَعمی؛(2)
امام علی علیه السلام میفرماید: «دَوامُ الغَفلَةِ یعمِی البَصیرَةِ» غرر الحکم، حدیث 5146.
هرکس از یاد من روی گرداند زندگی تنگی خواهد داشت و او را روز قیامت کور برمیانگیزیم>.
«قالَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله: قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِداودَ علیه السلام : أَحبِبنی وَ حَبِّبنی إِلی خَلقی، قالَ: یا رَبِّ نَعَم أَنَا أُحِبُّک فَکیفَ أُحَبِّبُک إِلی خَلقِک؟ قالَ أُذکر أَیادِی عِندِهُم فَإِنَّک إِذا ذَکرتَ لَهُم ذلِک أَحَبّونی؛(1)
خداوند متعال به داود پیامبر علیه السلام فرمود: مرا دوست بدار و در جان مردمان محبوب گردان. داود گفت: پروردگارا من خود، تو را دوست میدارم اما چگونه تو را پیش مردم محبوب گردانم؟ خدای متعال فرمود: نعمتهای مرا به آنها یادآوری کن تا دوستدار من شوند».
و نیز پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«مَن أَحَبَّ أَن یرکبَ سَفینةَ النَّجاةِ فَلیوالِ عَلِیاً بَعدی وَ لیعادِ عَدُوَّهُ، وَ لیأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ؛(2)
هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود باید علی را پس از من دوست داشته باشد و با دشمنانش دشمن باشد و به امامان هدایت از فرزندان علی اقتدا کند».
«وَ قالَ صلی الله علیه و اله: أَحِبَّ ما أَحَبَّ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ أَبغِض ما أَبغَضَ اللَّهُ وَ رَسولُهُ؛(3)
آنچه خداو پیامبرش دوست میدارند دوست بدار و آنچه خدا و پیامبرش دشمن میدارند دشمن بدار».
«أَبغِضوا الدُّنیا یحبِبکم اللَّهُ؛(4)
نفرت و کینه دنیا به دل داشته باشید تا محبوب خدا شوید».
عمدهترین تأثیر «هنر» در جان ما همین است که به سبب جذابیت فراوان، تصویر نسبتاً پایداری در ذهن، ایجاد میکند. این آگاهی پایدار و ماندگار در پیدایش اراده سهم شایستهای دارد.
<إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنهُ مسئولاً>(2)
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«لَیسَ فی الجَوارِحِ أَقَلُّ شُکراً مِن العَینِ فَلاتُعطوها سُؤلَها فَتَشغَلَکم عَن ذِکرِ اللَّه؛(3)
در میان اعضا، ناسپاستر از چشم، نیست. پس خواستۀ او را برنیاورید که شما را از یاد خدا باز میدارد».
از سوی دیگر لازم است انسان در ارتباط بیشتر با پدیدههایی که موجب اشتغال ذهن به امور متعالی میشود بکوشد و در این راه از هزینۀ مال نیز دریغ نورزد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
«لَم یذهَب مِن مالِک ما وَعَظَک؛(1)
آن مقدار از مال تو که در راه موعظۀ تو صرف شود از کفت نرفته است».
برنامههایی مثل مطالعۀ مکرر و مستمر کتب اخلاقی، پیوند با کانونهای معنویت و مراکز معرفت، ارتباط با علمای ربانی و... در تأمین این هدف بسیار سودمند است.
«کفی بِالمَرءِ غَفلَةً أَن یصرِفَ هِمَّتَهُ فی ما لایعنیهِ؛(2)
برای غفلت انسان همین بس که همت خود را صرف امور بیفایده گرداند».
هیمنۀ خود وارد فضای ذهن میشود و معارضها را از صحنه خارج میکند، دستوری که در مقام عمل هیچگاه فراموش نمیشود و در ایجاد انگیزه همیشه موفق است. هر چه این ویژگیها در موضوعی بیشتر باشد ایمان ما به آن بیشتر است
مثلاً در صورت نبودن مانع، همۀ ما از خوردن میوه استقبال میکنیم زیرا به سودمندی و لذتبخشی آن «ایمان» داریم.
همۀ ما میدانیم که خدا قدرت انجام هر چیز را دارد. این دانسته تا کجا منشأ عمل میشود؟ همۀ ما میدانیم که خدا بر اعمال ما نظارت دارد و از نیتهای ما نیز آگاه است. این دانسته تا چه میزان در عمق جان ما نفوذ کرده است و چهقدر در ذهن ما حضور دارد؟ همۀ ما میدانیم که خدا روزی بندگان را تضمین نموده است. در مقام عمل چهقدر بر اساس این حقیقت عمل میکنیم؟ همۀ ما میدانیم که خدا خیر و صلاح ما را به خوبی میداند و بر اساس آن برای ما برنامهریزی کرده است. اما به هنگام عمل چهقدر به احکام الهی پایبند و متعبّدیم؟ چرا گاهی که حکم خدا با خوشایند ما سازگاری ندارد تلاش میکنیم با قرائت مجدد حکم خدا و توجیه و تأویل آن از انجام دستور الهی رها شویم و خواستۀ خود را حاکم کنیم؟
در یک کلام، ما به این دانستههای خود «ایمان» نداریم یا تنها اندکی ایمان داریم. هر چه «ایمان» ما بیشتر باشد «عمل» برای ما آسانتر است و هرچه ایمان کمتر، غفلت، بیشتر و عمل دشوارت ر.
از سوی دیگر هرچه بر اساس دانستۀ خود بیشتر عمل کنیم، باور قلبی و ایمان ما شکوفاتر میگردد و هر بار که مخالف آگاهی خود اقدام مینماییم ایمان خود را ضعیفتر کردهایم. زیرا آگاهیهای
دیگر خود را با عمل و تجربه بارور گرداندهایم ولی این آگاهی که باید به آن ایمان راسخ داشته باشیم در همان سطح، باقی مانده است.
ایمان 1 ← عمل 1 ← ایمان 2 ← عمل 2 ← ...
درجۀ ایمان ما به هر گزاره، به میزان برجستگی آن گزاره در وجود ماست و هر گزاره که برجستهتر و شکوفاتر باشد در تحریک اراده و تشدید انگیزه موفقتر و به اقدام و عمل نزدیکتر است. اگر نیمۀ شب به عشق انجام کاری از خواب برمیخیزیم به جهت ایمانی است که به بهرۀ آن کار داریم واگر برای نمازشب خواندن حوصله نداریم به جهت آن است که ایمان ما به بهرۀ فراوان این عبادت و وعدۀ خدا، اندک است.
یاد خدا و توجه به صفات او دستهای از آگاهیهای حیاتبخش را در وجود ما میشوراند و میل شدید به تحصیل رضای او و تقرب و تشبه به او و بهدست آوردن صفات او را در ما ایجاد میکند. این میل شدید، ارادۀ ما را جهتی میبخشد که به سعادت ما میانجامد.
<یا أَیها الَّذینَ آمَنوا اذکرُوا اللَّهَ ذِکراً کثیراً>(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:
«أَکثِر ذِکرَ اللَّهِ، تَکن أَخَصَّ العِبادِ إِلَی اللَّهِ تَعالی؛(2)
زیاد به یاد خدا باش، از بهترین بندگان خدا خواهی شد».(3)
«أَسأَلُک... أَن تَجعَلَ أَوقاتی مِن اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعمورَةً» (دعای کمیل)
«بعداً انجام میدهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمیدهم» معادل است، زیرا «بعداً» مصادیق فراوانی دارد و اراده به آن تعلق نمیگیرد. از این رو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص از آن را در نظر بگیریم. مثلاً در برنامهریزی پس از نوشتن
فهرست کارهای مورد نظر، ساعت انجام هر یک را در مقابل آن ثبت نماییم. در توصیه به خود یا دیگران نیز شایستهاست علاوه بر توصیههای کلی، سفارشهای جزیی و مشخص نیز داشته باشیم تا بهکارگیری آن آسانتر باشد. از سوی دیگر کاری را که نمیخواهیم انجام دهیم باید به تعویق اندازیم. مثلاً اگر کسی تقاضای نامطلوبی از ما دارد و نمیخواهیم مستقیماً او را رد کنیم کافی است در جواب او بگوییم: «بعداً روی آن فکر میکنم.» یا «فعلاً نمیتوانم، یک روز دیگر مراجعه کنید.»
از جمله مهمترین شگردهای شیطان، استفادۀ از همین قاعده برای سست کردن ارادۀ انسانها است که به آن «تسویف» گفته میشود. تسویف یعنی سوف سوف گفتن و کار امروز را به فردا وانهادن.
هرگاه انسان عزم انجام عمل خوبی را مینماید شیطان فرصت آن را زیاد جلوه میدهد و عمل را به تأخیر میاندازد. این تأخیرِ عمل معمولاً با انجام ندادن آن ملازمه دارد. زیرا با گذشت زمان، آگاهی انسان به ضرورت آن عمل ضعیف میشود و عمل، به آفت غفلت از بین خواهد رفت.
پس از آشنایی با فرایند پیدایش اراده لازم است نکاتی را درباره
ماهیت نشاط و کسالت و ویژگیهای اساسی پیدایش این دو حالت بیان کنیم.
مراد از کسالت، عدم آمادگی برای انجام عمل و تمایل به استراحت و سکون است که از آن به بیحالی، سستی، بیانگیزگی، پژمردگی، افسردگی، بینشاطی، ضعف نفس، سست عنصری، بیحوصلگی، کلافگی، بیرمقی، خستگی، بیارادگی و تنبلی میتوان یاد کرد. گرچه این عناوین هریک ویژگی معنایی خاصی دارند و به مرتبه خاصی اشاره میکنند که در این مختصر مجال بررسی آن نیست. نقطه مقابل کسالت آمادگی برای عمل و اقدام است که از آن به نشاط، طراوت، جوشش، فعالیت، تلاش، انگیزه، اراده، شادابی، سرزندگی تعبیر میشود.
پیدایش نشاط و کسالت تحت اختیار انسان است به همین جهت در منابع دینی متعلق امر و نهی قرار گرفته است. به این ترتیب که مقدمات پیدایش نشاط روحی یا کسالت خاطر و مبادی وقوع این دو حالت روحی به دست خود انسان است و آدمی با انجام اقداماتی میتواند طی زمان مناسب موضوع نشاط و کسالت را در وجود خود مدیریت کند. یعنی مثلاً نشاط و طراوت را ایجاد یا تقویت کند و جلوی پیدایش یا ازدیاد کسالت را بگیرد.
کسالت روحی گاهی یک عارضه طبیعی است و گاهی به صورت یک بیماری مزمن در میآید. شبیه سرماخوردگی که اگر یکی دو نوبت در سال رخ دهد عارضهای کاملا طبیعی است و نگران کننده دیده نمیشود، اما اگر به صورت یک بیماری مزمن درآید و در دوره زمانی طولانی باقی بماند باید برای آن درمان اساسی جست. کسالت و ادبار نیز معمولاً عارضهای زودگذر و طبیعی است.
امام رضا علیه السلام فرمودهاند:
«إن للقلوب إقبالا و إدبارا و نشاطا و فتورا؛
دلهای انسانها به صورت طبیعی حالت اقبال و ادبار و نشاط و سستی دارد».
امام علی علیه السلام نیز فرمودهاند:
«إن هذه القلوب تمل کما تمل الأبدان فابتغوا لها طرائف الحکمة؛(1)
همان گونه که جسم انسانها خسته و ملول میگردد، این جانها نیز خسته و ملول میگردد، پس (برای رفع خستگی) حکمتهای تازه برای آن بجویید».
این کسالت و بیحالی اگر به صورت یک بیماری حاد و مزمن درآید و به تنبلی و تن آسایی برسد مانند اعتیاد، درمان دشوار و فشار شدیدی نیاز دارد و معمولاً خود بیمار جز با مراقبت و همکاری دیگران و تحت نظارت یک درمانگر حاذق توان رهایی از آن را ندارد.
خوابیدن درمان کسالت روحی نیست بلکه آن را تشدید میکند. در توصیههای دینی بر این موضوع تأکید رفته که زمان پیدایش عارضه کسالت انسان به استراحت نپردازد و دست از عمل نکشد بلکه پس از درک حالت خاص خود به انجام عمل در حدود واجب و به اندازه حد اقلی اقدام کند.
«قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و اله: إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَتَنَفَّلُوا وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَعَلَیکُمْ بِالْفَرِیضَةِ؛(2)
دلها حالت نشاط و کسالت دارند. پس هرگاه که نشاط
داشتند به مستحبات نیز بپردازید و هر گاه که کسالت عارض شد تنها به واجب اکتفا کنید».(1)
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: «إن للقلوب إقبالا و إدبارا فإذا أقبلت فاحملوها علی النوافل و إذا أدبرت فاقصروها علی الفرائض» أعلام الدین، ص99.
و نیز امام رضا علیه السلام فرمودهاند: «إن للقلوب إقبالا و إدبارا و نشاطا و فتورا فإذا أقبلت بصرت و فهمت و إذا أدبرت کلت و ملت فخذوها عند إقبالها و نشاطها و اترکوها عند إدبارها و فتورها» همان، ص307.
امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز فرمودهاند: «إن هذه القلوب تمل کما تمل الأبدان فابتغوا لها طرائف الحکمة و إن للقلوب إقبالا و إدبارا فإذا أقبلت فاحملوها علی النوافل و إذا أدبرت فلیقتصروا بها علی الفرائض» روضة الواعظین، ج2، ص414.
امام علی علیه السلام نیز در وصیت به امام حسین علیه السلام به عمل در حالت نشاط و کسالت تأکید فرمودهاند:
«یا بنی أوصیک بتقوی الله فی الغنی و الفقر و کلمة الحق فی الرضا و الغضب و القصد فی الغنی و الفقر و بالعدل علی الصدیق و العدو و بالعمل فی النشاط و الکسل»(2)
کسالت و نشاط یک پدیده انسانی است و مانند سایر پدیدههای انسانی نباید تک عاملی تحلیل شود. یعنی این حالتها یک باره و بر اثر یک عامل خاص پدید نیامده و با یک عامل خاص نیز از بین نمیرود. بلکه نوعا مستند به عوامل متعددی است که هر یک از این عوامل به عنوان جزء العله در پیدایش یا زوال آن نقش دارند. بنابراین اگر فهرستی از عوامل نشاط و کسالت بیان میشود نباید اجزای این فهرست هر یک به تنهایی موثر تام دیده شود. در ضمن درجه تأثیر هر عامل در پیدایش یا زوال این حالات متفاوت با دیگری است. بدین ترتیب نباید درمان کسالت و ایجاد نشاط را از
قرص، آمپول یا داروی مشخصی انتظار داشت.
کسالت و تنبلی طبیعت اولیه انسان است. یعنی اگر انسان به حال خود رها باشد گرایش او به سمت راحتطلبی و سکون است یا به تعبیر دیگر انسان در شرایط عادی اینرسی سکون دارد و برای حرکت و عمل انرژی ویژهای میطلبد. پس از حرکت نیز اگر این انرژی به او نرسد از حرکت باز میایستد و شعله جوشش و تلاش در او فرومینشیند. برای استمرار نشاط و تلاش لازم است موتور محرک انگیزش همواره روشن باشد و به صورت مستمر نیروی حرکت به آدمی انتقال یابد.
توجه دادن به ارزش نشاط و شادابی و ناهنجاری کسل و فشل، ضروری است. باید به بیان رسا و صدای بلند این ارزش تبلیغ و به فرهنگ عام تبدیل شود به گونهای که توده مردم متوجه این معنا باشند و از کسالت و بیحالی گریزان بوده و در صورت عروض به دنبال درمان برآیند. تنبلی هرگز یک امر عادی تلقی نشود و ترک عمل جرم دیده شود. باید فضای عمومی جامعه به گونهای باشد که جوان از پرخوابی یا بیحالی شرم یا بیم داشته باشد. در منابع دینی این موضوع به صراحت گوشزد شده است. در کتب روایی شیعه بابی با عنوان «کراهیة الکسل» (ناپسندی کسالت) باز شده است. در دعای ماه رمضان آمده است:
«اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّی فِیهِ النُّعَاسَ وَ الْکَسَلَ وَ السَّأْمَةَ وَ الْفَتْرَةَ وَ الْقَسْوَةَ وَ الْغَفْلَةَ وَ الْغِرَّةَ»(1)
«الامام الکاظم علیه السلام : إِیاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یمْنَعَانِکَ مِنْ
1) . الکافی، ج4، ص75.
حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»(1)
«الامام الصادق علیه السلام : عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ»(2)
«الامام الصادق علیه السلام : مَنْ کَسِلَ عَمَّا یصْلِحُ بِهِ أَمْرَ مَعِیشَتِهِ فَلَیسَ فِیهِ خَیرٌ لِأَمْرِ دُنْیاهُ»(3)
«الامام الباقر علیه السلام : إِنِّی لَأُبْغِضُ الرَّجُلَ أَوْ أُبْغِضُ لِلرَّجُلِ أَنْ یکُونَ کَسْلَاناً عَنْ أَمْرِ دُنْیاهُ وَ مَنْ کَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرَتِهِ أَکْسَلُ»(4)
«الامام الکاظم علیه السلام : إِیاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّکَ إِنْ کَسِلْتَ لَمْ تَعْمَلْ وَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تُعْطِ الْحَقَّ»(5)
«الامام علی علیه السلام : إِنَّ الْأَشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَینَهُمَا الْفَقْرَ»(6)
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ وَ الْبُخْلِ وَ الْجُبْنِ»(7)
«الامام الصادق علیه السلام : إِیاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ سُوءٍ إِنَّهُ مَنْ کَسِلَ لَمْ یؤَدِّ حَقّاً وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یصْبِرْ عَلَی حَقٍّ»(8)
«أن تجنبنا الإلحاد فی دینک و التقصیر فی تمجیدک و الشک فی توحیدک و العمی عن سبیلک و الکسل عن خدمتک و التوانی فی
العمل لمحبتک و المسارعة إلی سخطک و الانخداع لعدوک الشیطان الرجیم»(1)
«اللهم انی أعوذ بک من الکسل و الفشل و العجز و التفریط و العجلة و التضییع و التقصیر و الإبطاء»(2)
● تنظیم خواب: خواب به موقع، خواب اول شب، خواب به اندازه نیاز و خواب با شکم خالی(1)، و پرهیز از خواب بینالطلوعین.
● رعایت برنامه غذایی: خوراک سالم و حلال، سبزیجات و صیفیجات، خوراکیهای طبیعی، شام سبک، و پرهیز از خوراکیهای مصنوعی و چرب، پرخوری، بدخوری.
● ورزش: مانند ورزش صبحگاهی، کوه، شنا و... .
● حجامت یا اهدای خون، که علاوه بر تأمین سلامتی از غلظت
1) . پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان اهل خود را بیدار نگاه میداشت و آنان را که خواب ربوده بود آب به صورتشان میپاشید. حضرت فاطمه نیز نمیگذاشت در این شب کسی از اهلش بخوابد و علاج میفرمود خواب آنان را به کمی طعام و آنان را برای احیای این شب مهیا میساخت یعنی امر میفرمود که روز را استراحت کنند تا شب خوابشان نبرد. (مفاتیح الجنان، اعمال شب 23 ماه رمضان)
خون میکاهد.
● توجه به فضای محیط: مانند رنگ روشن، نور کافی، درجه حرارت متناسب، بوی مطبوع، زیبایی محیط، گل و گیاه و فضای سبز و... .
● رعایت بهداشت فردی، نظافت بدن و لباس و محیط.
● رعایت نظم و آراستگی فردی و محیط پیرامون و پرهیز از شلختگی.
● تأمین آسایش جسمانی (پرهیز از پوشیدن جوراب یا لباس تنگ، فشار ادرار، بد بودن محل نشستن، و...)
● اقدام برای درمان بیماریها و حفظ سلامت از جمله عفونت چشم که مستقیماً موجب خواب آلودگی و کسالت است.
● ایمان به خدا و ارتباطات معنوی مانند دعا، استغفار، توسل و صدقه و... .
● دعا و درخواست طراوت روحی از خدای متعال.(1)
افزایش ایمان به رسالت طلبگی و روشن ساختن هدف از طریق مطالعه کتبی که درباره حوزه و طلبگی نوشته شده،
● ارتباط با اساتید و مباحثه.(2)
● توجه به رسالت سنگین و وظیفه جهانی طلبگی.
● معاشرت با انسانهای سرزنده، نشیط و موفق.
● ارتباطات اجتماعی و همصحبتی با دیگران.
● تفریح و استفاده از لذائذ حلال.(1)
● استقبال از برنامههای رقابتی.(2)
● حضور در جمع و فعالیتهای جمعی و طراحی برنامههای گروهی. «الرفیق ثم الطریق».
● نظر به فراورده تولیدی.(3)
● استحکام عمل.(4)
● پرهیز از معاشرت با انسانهای سست و بیرمق. (افسرده دل افسرده کند انجمنی را)
● پرهیز از گناه.
● پرهیز از عزلت و انزوا و گوشهگیری.(5)
1) . امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم أربع ساعات ساعة لمناجاة الله و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الإخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعة تخلون فیها للذاتکم فی غیر محرم و بهذه الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات» تحفالعقول، ص410.
2) . در دین اسلام نیز بدین امر اهتمام نشان داده شده است؛ <فاستبقوا الخیرات> (بقره، آیه 148؛ مائده، آیه 48)، <سارعوا الی مغفره من ربکم> (آلعمران، آیه 133)، <سابقوا الی مغفره من ربکم> (حدید، آیه 21)، <والسابقون السابقون اولئک المقربون> (واقعه، آیات 10 و 11)
3) . انسان مخلوق خود را دوست میدارد. وقتی که احساس کنیم که خودمان اثری تولید کردهایم و فعالیتی داشتهایم نشاط بیشتری داریم.
4) . هرچه کاری را به صورتی بهتر و کاملتر ارائه کنیم نسبت به آن علاقهمندتر هستیم. در مقابل هرگاه کاری را نیمبند و بدون سلیقه انجام دهیم نسبت به آن رغبت و علاقه کمتری داریم. همچنین باکلاس بودن کار و توجه به وجهه هنری و ذائقه زیبایی شناختی در انگیزه تأثیر دارد.
5) . لذا اگر یکی از دوستان ما دچار این عارضه شد لازم است او را رها نکنیم و با برقراری ارتباط بیشتر و حال و احوال صمیمی او را درمان کنیم. کما این که ملاقات انسان مصیبت زده موجب تسلی خاطر و رهایی او از غصه است.
● شناخت ظرفیت جسمی و روحی خود و عدم مقایسه خود با دیگران.
● تلاش برای کسب مهارتهای طلبگی.
● شرکت مستمر در برنامههای اخلاقی و مجالس ذکر.
● مطالعه سرگذشت بزرگان.
● مشاوره مستمر در برنامهها و بیان حالات روحی برای مشاوران
● پیگیری مستمر برنامه درسی و پرهیز از انباشته شدن تکالیف و عقب افتادن مباحثه.
● پرهیز از برنامههای بیهوده و سرگرمیهای لغو مانند فیلم، بلوتوث، تماشای فوتبال، اینترنت و... .
● پرهیز از پرداختن افراطی به فعالیتهای جانبی وقتگیر مانند بسیج، هیئت، ورزش و کارهای اجرایی.
● الگو بودن از جمیع جهات (علمی، اخلاقی، معنوی، اجتماعی و...)
● دلسوزی نسبت به طلبه و پیگیری مسائل شخصی زندگی او.
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
● اهتمام به پرورش طلبه به موازات آموزش آن.
● متخلق بودن به اخلاق عملی: مانند برخورد مهربانانه، سلام، تواضع، و پرهیز از تندخویی، بدگویی و طنزهای سبک.
● قدرت علمی کافی.
● بیان جذاب، لطیف و متنوع و توان ارائه روان و تفهیم کامل درس.
● نشاط و طراوت علمی و تدریسی.
● موفق بودن در چشم شاگردان.
● اطلاعات کافی درباره روحیه جوان و مطالعات روانشناختی در اینباره.
● امیدوار کردن طلبه به طلبگی و آینده.
● ارائه افق دور دست فعالیتهای حوزوی و آرمان بلند به طلبه به صورتی که شور و هیجان فراوانی در دل او بیفکند.
● نشان دادن هدفهای جزئی در کنار آرمان بلند تا طلبه با احساس دستیابی بدان برای حرکت آینده امیدوارتر باشد.
● تبیین طلبگی به عنوان واجب عینی.
● تشریح خدمات و وظایف طلبه در جامعه.
● بیان جذابیتها و شیرینیهای طلبگی.
● تبیین جایگاه حوزه به عنوان بهترین و تنها مرکز آموزش تخصصی معارف دینی علیرغم برخی اشکالات.
● توجه دادن به اخلاق و معنویت.
● بیان جایگاه تعلیم و تعلم در اسلام و فضیلت علم.
● بیان اجر و ثواب تحمل سختیها و ناملایمات.
● توجه به این که هر کاری سخت است و سختی و دشواری تنها در طلبگی نیست.
● شناساندن دردهای اجتماع و نشان دادن درمان آن.
● شروع درس با یک آیه، حدیث یا سخن اخلاقی.
● بیان مطالب جنبی در کنار درس و استفاده از فرصتهای جانبی.
● معرفی الگوهای موفق و انسانهای باانگیزه خصوصاً شخصیتهای زنده و شرح احوال آنان.
● توجه دادن به بهداشت فردی و محیطی و تغذیه.
● ارتباط صمیمی با شاگردان و حضور در اتاقها و منازل آنان.
● همراهی با طلاب در تفریحات و برنامههای متفرقه.
● بیان نقاط قوت، توانمندیها و محسنات هر یک از طلاب به خود او و در جمع.
● نشان دادن موفقیت طلبه و ثمرات کار به او.
● ایجاد احساس توانایی و امید به رسیدن به هدف. این حس که طلبه با تلاشی معقول به موفقیت خواهد رسید.(1)
● ایجاد احساس فایدهمندی در دل طلاب.
● ایجاد امید به آینده در دل طلاب.
● پیگیری مباحثات و حضور در مباحثات.
● رعایت مساوات در ارتباط با طلاب (با طلبه ضعیف هم ارتباط
1) . اگر یک کار طوری ارائه شود که دستنایافتنی و دور از دسترس دیده شود، مخاطب از اول تصمیم به عمل و اقدام نمیگیرد. مثلاً دستور مفصل نماز شب برای جوانی که تا کنون نماز شب نخوانده بسیار بزرگ و دور از دسترس تلقی میشود. به همین جهت لازم است در آغاز کار تنها به یک رکعت نماز وتر بدون مستحبات و ادعیه و قنوت تأکید شود.
داشته باشد)
● پرهیز از بیان مشکلات مادی خود به طلاب.
● درک کامل مشکلات طلبه و تلاش برای رفع آن.
● مشارکت دادن طلبه در کلاس.
● استعدادسنجی طلبه و کمک به او برای موفقیت در انتخاب گرایش تخصصی.
● به روز تربیت کردن طلبه (مثلاً طلبه که ادبیات عرب میآموزد باید مکالمه عربی و عربی جدید نیز بلد باشد).
● هدفمندکردن طلبه (به صورتی که طلبه بتواند قدمهای بعدی حرکت خود را به خوبی ببیند)
● تشویق طلبهای که نسبت به گذشته خود رشد نسبی داشته است (مسابقه با خود)
● دادن مسولیت در حد توان و در محدوده درس.
● تقویت روحیه تعهد در طلاب (اعتماد سازی)
● حفظ حرمت طلبه در مدرسه.
● شخصیت دادن به طلبه در مدرسه و روستای محل زندگی (شرکت در مراسمات و پذیرش دعوت، نام نیکو)
● ایجاد رقابت میان طلاب.
● توجه ویژه به نخبگان کلاس.
● نظارت مداوم بر کار طلاب تا احساس ارزشمندی کنند.
● بهرهگیری از شاگردان در امر تدریس و مباحث کمک آموزشی و رسیدگی به ضعیفترها.
● رعایت تنوع، استفاده از قالبهای جدید و شکستن کلیشههای رایج، خصوصاً برای طلاب مبتدی و جوان که روحیه نوگرا و تنوع
جو دارند. (1)
● ساده گرفتن امتحانات میانی.
● کاربردی نشان دادن دروس و بیان جایگاه مباحث.
● آموزشهای مهارتهای درسی در حین درس (مانند مهارت مطالعه، مباحثه، تسهیل متن، یادداشت برداری، پژوهش، منبعشناسی)
● بیان ملموس کاربرد دروس و فواید یادگیری آن.
● معرفی منابع کمکی برای تقویت بنیه علمی.
● تشویق مادی و معنوی نه سرکوفت.
● برگزاری آزمونهای با جایزه.
● استفاده از امتحان به عنوان یکی از ابزارهای آموزشی نه به قصد مچگیری.
● بدبین نکردن طلبه نسبت به کتاب درسی.
● نشان دادن جایگاه علوم حوزه در میان علوم روز.
● ایجاد گروههای علمی در کلاس.
● تنوع در روش درس.
● تصحیح به موقع برگههای امتحانی.
● مشاهده دفاتر و کتابهای طلاب و ارائه راهنماییهای لازم در مورد انجام تکالیف در دفتر و رسیدگی به کتاب درسی.
1) . اگر معلم کلاس درس خود را در حیاط یا پشت بام مدرسه برقرار کند یا در اعطای جوایز یا پذیرایی نوآوری کند و از حدود تعارفات رسمی فراتر رود به شدت توجه شاگردان را جلب و انگیزه آنان را افزایش میدهد.
● داشتن اخلاق معتدل و بدون افراط و تفریط.
● رعایت وقار و وزانت در مدرسه.
● داشتن انگیزه فراوان و نشاط کافی.
● سعه صدر مشهود و حوصله زیاد.
● قدرت تدبیر و آیندهنگری.
● مدبرانه نسبت به مشکلات طلاب برخورد کردن.
● وفای به عهد نسبت به وعد و وعیدها.
● خود را در معرض نقد دیگران قرار دادن.
● رعایت کامل موازین اخلاقی و پایبندی به آداب اسلامی خصوصاً نماز جماعت.
● رعایت شوون علمی و زی روحانیت و پرهیز از مظاهر دنیوی.
● شرکت در مراسم دعا و توسل.
● تدوین چشمانداز چند ساله در سیستم آموزشی برای هدفگذاری صحیح آموزش.
● تدبیر برای استفاده بیشتر از ظرفیت کارشناسان در برنامههای مرکز به جهت جلوگیری از رفت و برگشتهای اضافی و آزمون و خطا
● ایجاد نظام تشویق و تنبیه مادی و معنوی.
● فرهنگسازی در رابطه با آداب و رسوم طلبگی: گویش، پوشش، تواضع و... .
● برنامهریزی درسی بر پایه روش تدریس پژوهشمحور.
● گنجاندن ورزش در برنامه روزانه طلاب.
● برگزاری اردوهای فرهنگی، آموزشی و توجیهی.
● برنامهریزی جهت اوقات فراغت طلاب در روزهای پایان هفته.
● برنامهریزی در امور معنوی مانند جلسات دعا و عزاداری همراه با القای معرفت و تذکرات اخلاقی.
● دقت در برنامه غذایی مانند توزیع شیر و میوه و غذاهای سالم.
● دقت در امور تبلیغاتی و فرهنگی.
● انعطاف برنامه آموزشی بر اساس نیاز طلاب.
● تنظیم کارشناسانه ساعات درسی و استفاده بهینه از وقت مثلاً وقتهای مرده برای دروس اصلی قرار داده نشود.
● جامعیت برنامهها.
● تنوع برنامههای فرهنگی و جانبی در مدرسه و اجرای طرحهای متنوع.
● تعادل در برنامههای مدرسه و دوری از برخوردهای انفعالی در سیستم آموزشی.
● طراحی برنامههای فرهنگی سالم و موثر در کنار دروس نسبتا خشک مانند مسابقات، جشنها، و برنامههای آموزشی جانبی مانند مکالمه عربی، روش مطالعه و... .
● ایجاد معاونت تربیت بدنی در مدارس و اهمیت به ورزش طلاب.
● سازماندهی اردوها به جهت ایجاد روحیه نشاط و سرزندگی
●رعایت نشاط و خستگی طلبه در طول روز و تناسب کلاسها با زمان آن.
● هماهنگی عوامل تعلیمی و تربیتی با همدیگر.
● احتراز از اشتغالات متعدد سنگین.
● پرهیز از سفرهای زیارتی سیاحتی و غیبت طولانی از محل کار.
● قاطعیت در برخورد با افراد متخلف و در صورت لزوم اخراج آنان.
● حضور دائم در مدرسه و واگذار نکردن کارها به افراد دیگر.
● حفظ عزت نفس و احراز حلیت کامل در جذب منابع مالی برای مدرسه.
● دقت در انتخاب استاد: علم، روش تدریس، اخلاق، وقتشناسی و نظم، لباس و... .
● جذب اساتید فعال و تلاش برای ارتقای کادر آموزشی مدرس.
● تأمین مادی استاد، و جلوگیری از مشغولیتهای روحی و جسمی مزاحم.
● بررسی نظم اساتید و ایاب و ذهاب آنان.
● برگزاری جلسات همفکری در طی سال با اساتید.
● برخورد مؤدبانه و محترمانه با اساتید و بزرگ جلوه دادن آنها در چشم طلاب.
● ارتباط مستمر با اساتید و پیگیری نقاط ضعف و قوت آنان.
● مهارتافزایی اساتید به صورت مستمر و برگزاری کارگاههای آموزشی.
در ارتباط با طلبه
● دقت در پذیرش صحیح طلاب.
● ارتباط مستمر با طلاب در قالب اقامه نماز جماعت مدرسه یا یک جلسه منظم.
● تشکیل جلسات مستمر با والدین طلاب.
● ارتباط کتبی، تلفنی و حضوری با اولیای طلاب و حضور در منازل آنان.
● برگزاری جلسات توجیهی و تبیین جایگاه حوزه برای همسران و خانواده طلاب.
● تقدیر از همسران طلاب.
● تشکیل جلسات مستمر ماهیانه با طلاب برای شنیدن مشکلاتشان.
● حضور در منزل طلاب متأهل و رسیدگی به مشکلات آنان.
● ارشاد طلاب و ایجاد انگیزه با رفتار و عمل.
● ایجاد ارتباط صمیمی با طلاب درعین حفظ حرمت و جایگاه مدیریتی.
● واگذاری بخشی از امور مدرسه به طلاب در قالب شورای طلاب.
● توجه به ابتکارات و نوآوریهای طلاب.
● پیگیری امور طلاب (اقتصادی، روحی، خانوادگی و اجتماعی) به طور مستمر.
● تقویت روحیه کمک به دیگران و استادپروری از طریق واگذاری برخی از دروس به طلاب موفق.
● برگزاری جلسات همفکری و نظرخواهی مستمر نسبت به امورات مدرسه از طلاب.
● ارتباط با طلاب فارغ التحصیل از مدرسه.
● برخورد مناسب با طلبه خصوصاً در اولین دیدار.
● شخصیت دادن و مسئولیت دادن به طلاب.
● بزرگ نکردن دانشگاه در نظر طلاب.
● اصالت دادن به علم و فرعی قرار دادن نمره و امتحان، نگاه به علم به عنوان یک عبادت.
● تشویق طلاب نخبه، موثر و اهل قلم.
● رعایت کامل عدالت و انصاف در برخورد با طلاب.
● ارائه مشاوره اخلاقی و علمی به طلاب و پیگیری مشکلات آنان تا رفع کامل.
● ارتباط بین خانوادههای طلاب با هم و با مسئولین مدرسه به جهت بالابردن انگیزه آنان.
● ایجاد گروههای غیر علمی مثل هیئتهای محلی یا گروههای کمکرسانی و تبلیغی در بین طلاب.
● برخورد قاطع با طلاب ناکارآمد یا متخلف و اخراج بدون ملاحظه آنان در صورت لزوم.
● استقبال از منتقدین به مدرسه و تشویق آنان.
● شناسایی طلاب و استعدادهای آنان.
● شناسایی استعدادها و تواناییهای طلاب برای ایجاد روحیه مفید بودن و رقابت صحیح.
● تشویق و تنیه در مسائل علمی و رقابت سازی.
● درک طلاب در مواقعی که واقعا مشکل دارند و پرهیز از سختگیری بیمورد خصوصاً درباره طلاب فعال و موفق.
● میدان دادن به طلاب به گونهای که ثمره خود را ببیند. مثلاً
صحبت بینالصلاتین، تبلیغ، و... .
● گروهبندی طلاب زیر نظر یک سرگروه برای بالابردن اطلاع از طلاب.
● هدایت تحصیلی طلاب برای انتخاب رشته تخصصی.
● ترسیم آینده طلاب و تبیین وظایف سنگین آنان و آگاهی دادن نسبت به خلاهای اجتماع.
● دعوت از چهرههای موفق حوزوی و غیر حوزوی در مدرسه.
● برگزاری برنامههای انگیزشی مانند درس اخلاق.
● ایجاد فضاهای ورزشی و تفریحی در مدارس علمیه.
● رسیدگی به فضای مدرسه و ایجاد فضای مناسب و شاداب کلاس و حجره و ایجاد فضای سبز.
● تأمین امکانات آموزشی، ایجاد فضای آموزشی مناسب و کتابخانه غنی.
● برگزاری اردوهای زیارتی سیاحتی آموزشی.
● فراهم آوردن زمینه دیدار با علما.
● ارتباط با مدارس راهنمایی و دبیرستان از طریق ارسال طلاب موفق پایههای بالا برای معرفی حوزه.
● تهیه ابزارهای آموزشی و کتب مفید و ارائه مجانی یا با تخفیف آن به طلاب.
● ایجاد صندوق قرضالحسنه و وام دادن به طلاب.
● ارائه الگوی مناسب و در دسترس نه دور از ذهن.
● دیدار از مراکز آموزشی فرهنگی تحقیقاتی.
● هماهنگی و ارتباط مدیر با یک مرکز درمانی و پزشکان متبحر
● برگزاری و اهمیت دادن به کلاسهای جنبی مانند تفسیر قرآن و نهج البلاغه.
● استفاده از هوای مطلوب بهار و تابستان برای دورههای آموزش خارج از مدارس.
● گذاشتن ساعتی در روز جهت مطالعات جنبی.
● استفاده از کسانی که نیازهای جامعه به طلبه را درک کردهاند مانند مبلغین خارج از کشور و یا مسئولین کشوری.
● انتخاب پرسنل دلسوز و مدیران کارآمد و خوش اخلاق.
● استفاده از کادر مجرب و خبره در بدنه مرکز و استفاده از بزرگان در امور فکری.
● استفاده از مشاوران متخصص و قوی.
● تأمین امنیت شغلی مسئولان، مدیران، پرسنل و اساتید.
● رفع دغدغههای مالی اساتید، مدیران و پرسنل.
● تغییر در مدیریت مدارس و استفاده از مدیران جوان و خلاق.
● نظارت بر عملکرد پرسنل و مدیران.
● ارتباط صمیمی و دلسوزانه با مدیران و اساتید.
● آموزش مدیران و کادر اجرایی و مهارتافزایی آنان.
● بازدید مسئولان عالی مرکز مدیریت از مدارس و برگزاری جلسات پرسش و پاسخ.
● دقت نظر در گزینش طلاب و جذب نخبگان.
● شخصیت دادن به طلبه و برخورد صحیح اسلامی.
● بالابردن عزت نفس طلاب.
● راهنمایی دقیق مراجعان و خدمترسانی سریع و کامل.
● ارتباط صمیمی و دلسوزانه با طلاب مدارس.
● پرهیز از سرگردان ساختن طلاب.
● دقت در حفظ نمرات و برگههای امتحانی.
● تشویق مستمر طلاب نخبه و ممتاز.
● قاطعیت در برخورد با طلاب متخلف و در صورت لزوم اخراج آنان نه انتقال از یک مدرسه به مدرسه دیگر.
● ترسیم چشمانداز دراز مدت برای حوزه.
● تسهیل فرایندهای مدیریتی و کوتاه کردن گردش کار اداری.
● اصلاح قوانین ناکارآمد و ناقص.
● وحدت رویه در برنامههای مدارس.
● ایجاد نظام آموزشی مرتب و منسجم.
● برنامهریزی مناسب با سطح طلاب سیکل و دیپلم و دانشگاه.
● سبُک سازی دروس سال اول و دوم خصوصاً برای طلاب سیکل.
● دقت در اجرای برنامهها و تعهد کافی در جریان به موقع امور.
● هماهنگی بین اجزای مرکز مثلاً پذیرش و آموزش.
● تقسیم امکانات رفاهی و خدماتی متناسب با قابلیتها و تخصصها.
● رعایت عدالت میان مدارس مشهد و شهرستان، ضعیف و قوی.
● اعطای عادلانه امکانات میان مدارس.
● تأمین نیازهای مالی و کمک آموزشی اساتید.
● تأمین نیازهای مبرم و لازم طلاب.
● تأمین نیازهای ورزشی از جمله اماکن ورزشی خاص طلاب.
● کمک مالی برای برگزاری برنامههای علمی، فرهنگی، تفریحی، ورزشی، و... .
● مسابقات علمی فرهنگی ورزشی.
● کم کردن تعطیلات بی فایده.
● بزرگداشت و نکوداشت بزرگان حوزه و انتقال سیره آنان به طلاب جوان.
● افزودن درس رسمی راه و رسم طلبگی به برنامه طلاب خصوصاً در سال اول.
● افزودن مهارتهای جانبی طلاب مانند نویسندگی و کامپیوتر و... .
● ایجاد یک واحد درسی پیرامون حوزه علمیه، پیشینه و بزرگان آن، انتظارات از حوزه، وافقهای فرارو.
● جذب نخبههای حوزه و داشتن برنامههای خاص و مدون برای
آنان.
● ساده و روانسازی کتب درسی در عین غنای علمی.
● رسیدگی به وضعیت مسکن طلاب.
● بکارگیری طلاب در آموزش و پرورش.
● ایجاد مراکز تخصصی مداوای طلاب.
● افزایش اساتید مدارس شهرستانها.
● وضع چارچوبی برای ازدواج طلاب از لحاظ سن و پایه و... .
● معرفی مدارس نمونه و طرحهای برتر مدارس به مدارس دیگر
● برگزاری اردوهای علمی فرهنگی برای طلاب به همراه اساتید و مسئولان.
● برگزاری دورههایی جهت بالا بردن سطح مهارتهای طلاب (روش تدریس، تحقیق، مطالعه، تبلیغ، مشاوره و...)
● برگزاری دوره تثبیتی طلاب پایه اول قبل از شروع سال تحصیلی نه پس از شش ماه.
● استعدادیابی و تخصصی شدن دروس از پایه ششم.
● تفکیک بین طلاب سیکل و دیپلم.
● تشویق و حمایت طلاب موفق.
● معرفی برترینهای حوزه در رسانههای کشوری.
● تشویق و حمایت طلاب پژوهشگر.
● توجه به اخلاق حوزویان و برنامه داشتن برای آن.
● تشویق طلاب نمونه و تغییر ملاک نمونه بودن.
● برگزاری جلسات توجیهی برای طلاب ورودی.
● برگزاری درس اخلاق توسط مرکز مدیریت خصوصاً در شهرستانها.
● برگزاری اردوهای علمی و تفریحی.
● استانداردسازی فضای مدارس.
● برگزاری المپیاد علمی.
● دورههای مهارت طلبگی برای کل طلاب.
ضمائم این دفتر از سه مقاله تشکیل شده که یکی در نقد و بررسی طرح استخدام اساتید دیگری در تجزیه و تحلیل قانون حضور و غیاب و سومی در باب پذیرش و جذب طلاب علوم دینی است. این مقالات پیشتر در نشریات حوزوی به چاپ رسیده و عرضه شده بود. این سه مقاله نیز خطاب به مسئولان و کارگزاران حوزه و مدیریت عالی آن است و باب تجدید نظر در برخی چالشهای کلان را باز میکند.
چندی است دفتر طرح و برنامه دبیرخانه شورای عالی حوزههای علمیه، بررسی طرح استخدام اساتید را در دستور کار خود قرار داده و بدین منظور طی نامهای از فضلای صاحب نظر حوزه، رایزنی کرده است. در این نامه آمده است؛ «بدون تردید وضعیت موجود در فرایند جذب، گزینش و به کارگیری اساتید مدارس علمیه دارای مزایا و کاستیهایی است که باید برای ارتقای این وضع، مزایای آن را تقویت کرد و کاستیهای آن را زدود و یا به
حداقل ممکن رساند. در این راستا طرح استخدام اساتید مطرح شده است که باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.» در ادامه این نامه وضعیت کنونی اساتید -که به صورت حق التدریسی در مدارس حوزه اشتغال دارند- چنین برشمرده شده است:
اجازه تدریس در مدارس علمیه توسط مدیریت حوزه علمیه صادر میشود.
مدرسه، میزان و نوع خدمات استاد را تعیین میکند.
در رابطه با اساتید مدارس قم: مدیریت حوزه علمیه بر اساس ساعات کار گزارش شده، حق الزحمه استاد را پرداخت میکند.
در رابطه با اساتید مدارس شهرستانها: مدیریت حوزه علیمه بر اساس ساعات کار گزارش شده تمام یا بخشی از حق الزحمه استاد را پرداخت میکند.
در مدارس قم: در صورت ارزیابی مثبت مدرسه از عملکرد استاد، توافق فیمابین تداوم پیدا میکند. در غیر این صورت مدرسه با تأیید مدیریت حوزه با استاد دیگری به توافق میرسد.
در مدارس شهرستانها: در صورت ارزیابی مثبت مدرسه و مدیریت حوزه از عملکرد استاد، توافق فیمابین تداوم پیدا میکند. در غیر این صورت مدیریت حوزه علمیه با استاد دیگری به توافق میرسد.»
همچنین در این نامه وضعیت اساتید در صورت استخدام این گونه توصیف شده است.
اجازه تدریس در مدارس علمیه توسط مدیریت حوزه صادر میشود.
متقاضی به استخدام حوزه علمیه در میآید.
با تشخیص و حکم مدیریت حوزه علمیه، متقاضی در یک یا
چند مدرسه مشغول به تدریس میشود.
استاد باید موظفی تعیین شده از سوی حوزه را به انجام رسانده و تابع قوانین امور استخدامی اساتید باشد. موظفی تعیین شده میتواند شامل تدریس، مشاوره یا انجام امور غیرآموزشی باشد.
مدیریت حوزه علمیه تمامی حقوق استاد را بر اساس ضوابط، شامل حقوق پایه، اضافات و فوقالعادهها، مزایا، تسهیلات، استفاده از مرخصیهای باحقوق و بدون حقوق، مأموریت، بورس،فرصت مطالعاتی، ترفیعات، ارتقای رتبهها و... را ادا میکند.
مدیریت حوزه علمیه بر اساس ارزیابیها در مورد تبدیل وضعیت، ترفیعات، ارتقای رتبه یا انفصال از خدمت استاد تصمیمگیری میکند.
مدرسه نمیتواند برخلاف موظفی و یا قوانین امری را بر استاد تحمیل کند.
مدیریت حوزه علمیه میتواند محل خدمت استاد را تغییر دهد.
مدرسه نمیتواند استاد را از کار برکنار کند چرا که وی در استخدام حوزه است و تنها میتواند تقاضای جابجایی او را ارائه کند.
مدیریت حوزه علمیه مادامی که استاد در استخدام حوزه است باید بر اساس ضوابط حقوق وی را ادا کند.
به دنبال این مقدمه، در این نامه از فضلای حوزه درباره امور زیر:
در صورت استخدام اساتید؛
در صورت امتداد وضع کنونی استفسار شده است:
● جایگاه و شأن معنوی استاد
● صلاحیتهای علمی اساتید
● موفقیت و سهولت در جدب و به کار گیری اساتید مجرب در
مدارس
● موفقیت و سهولت در جذب و به کارگیری اساتید بومی منطقه در مدارس
● کمیت و کیفیت حضور اساتید در مدارس و در میان طلاب
● رشد و ارتقای علمی و تحصیلی (ادامه تحصیل) اساتید
● رشد و ارتقای علمی-آموزشی (آموزش مهارتهای علمی-آموزشی) اساتید
● رشد و ارتقای علمی-پژوهشی اساتید
● تدریس تخصصی اساتید (یا تدریس در رشتهها و موضوعات متنوع)
● ارتباط اساتید با مدارس و واحدهای آموزشی دیگر
● ارتباط اساتید با واحدهای پژوهشی
● نظارت بر عملکرد اساتید
● رتبهبندی و ارتقای رتبه اساتید (ملاکها، جهتدهی، و شیوههای آن)
● حقوق و مزایای اساتید
● نقش مدیریت مدرسه و مرکز مدیریت حوزه
آنچه ذیلاً تقدیم میشود نگاه مختصری است به این پرسشها پیرامون ساماندهی اساتید مدارس حوزه علمیه که امید است قابلیت استفاده را داشته باشد.
اهتمام آن مرکز محترم نسبت به موضوعاتی از این دست بسیار ستودنی است. بیشک چنین تصمیمگیریهایی که به سرنوشت نیروهای انسانی ارزشمند و مغتنم حوزههای علمیه منتهی میشود تنها با یک قیام و قعود و به صورت ارتجالی نباید صورت
پذیرد. ایجاد فضایی کارشناسی، ملاحظه تمام جوانب مسئله، استفاده از اهل نظر، اعمال دقت فراوان، استفاده از ابزارهایی مانند مصاحبه، تحقیق میدانی، اخذ گزارش و... لازمه چنین تصمیمهایی است. اگر فرصت زمانی و انرژی کافی برای این طرحها گذاشته نشود بیم آن هست که حوزههای علمیه دارایی و سرمایه ارزشمند خود را در فرصت زمانی کوتاهی از دست بدهند و با الگوگیریهای ناشیانه و ناقص از نظامهای آموزشی دیگر مصداق «از اینجا مانده-از آنجا رانده» شوند.
پیشنویسی که برای بررسی روشهای جذب و به کارگیری اساتید ارسال شده بود بسیار با حوصله و بجا تهیه شده بود و با درگیر ساختن ذهن مخاطب به جوانب موضوع، کار بررسی را بسیار آسان و روان میساخت. لازم است سپاسگزار این تلاش و اهتمام باشیم و از حسن تدبیر دستاندرکاران تشکر کنیم.
با نظر کلی به این نوشته، به سرعت آشکار میشود که گویا عمدهترین دغدغه «طرح استخدام» مزایای شغلی اساتید مدارس علمیه بوده است. این مزایای شغلی عبارتاند از:
اگر کمی عنان احتیاط را رها کنیم و بخواهیم بدبینانه اظهار نظر کنیم باید بگوییم که طرح استخدام بیش از آنکه گرفتار کیفیت آموزش باشد گرفتار مزایای مادی اساتید است و این موضوع اصالتاً با نگاه حوزویان به مقوله دانشآموزی و قداست علم ناساز است.
تلاش میکنم در بندهای آینده به تبعات دیگر این نگاه نیز توجه دهم. پیش از بیان تبعات لازم است وضعیت موجود را کمی بهتر توصیف کنم.
هم اکنون تدریس در مدارس علمیه یک مزیت و فرصت برای افراد به شمار میرود و بسیاری از طلاب مستعد خصوصاً طلاب جوان در جستجوی یافتن چنین امکان و فرصتی تلاشهای فراوان دارند. از سوی دیگر این تدریس چندان دشوار نیست و تقریباً هر طلبه درسخوان مستعدی، خود را برای آن آماده میبیند. کافی است تلاش مضاعفی در مراجعه به متون وابسته داشته باشد و از سلیقه خود نیز برای بیان روان و ارائه هنرمندانه مسئله استفاده کند. در این صورت هم خود، احساس رضایت فراوانی خواهد داشت و هم طلاب، از کلاس درس او به رضایت خاطر یاد میکنند.
کار تدریس بسیار اشتیاقبرانگیز و نشاطآور است. معمولاً افراد از ارائه بحث در کلاس که همراه نوعی ابراز توانایی است، احساس ارزشمندی میکنند و نیز از انس و معاشرت با طلاب لذت میبرند و به وجد و شعف علمی دست مییابند.
طلبه در ضمن تدریس به تعمیق اطلاعات گذشته و احاطه کامل بر آن علم دست پیدا میکند و ضمن تکرار آموزهها موضوعات پیشین را در ذهن خود تثبیت مینماید.
تواناییهای جانبی دیگری نیز در ضمن تدریس برای مدرس حاصل میشود که هر یک حایز اهمیت بسیار است.
تدریس نسبت به سایر امور، رنگ تحصیلی بیشتری دارد. زیرا
تدریس، فرایند تحصیل را به سامان و نتیجه کامل میرساند. بسیاری از کسانی که فرایند تحصیلی خود را به خوبی طی نکردهاند برای ترمیم و جبران مافات علاقهمندند که این فرصت را به دست آورند و به بازسازی گذشته خود توفیق یابند.
برخی از مدرسان موفق حوزه در مقام تحصیل کارنامه درخشانی نداشتهاند. اکنون داعی نام بردن از افراد نیست. اما معروف است که شماری از مدرسان بنام حوزه در امتحانات شفاهی مرکز مدیریت نمره قبولی نداشتهاند اما شوق و ذوق تدریس و ارائه، و استعداد بیانِ شیرین و روشن، آنان را در ارتباط با طلاب بسیار کامیاب ساخته و رضایت توده متعلمان را فراهم آورده است.
اگر فرض کنیم که استاد خود در مقام تلقی مطالب علمی -بدون اتکا به استعداد سرشار فراگیری- رنجی متحمل شده باشد قدر مطلب را بیشتر یافته است و فرایند رسیدن به آن را بهتر میشناسد و میتواند آن را بهتر انتقال دهد. گویا مخاطبِ خود را بیشتر و بهتر درک میکند. اما اگر خود، آن مطلب را به سهولت دریافته باشد، از باب قیاس به نفس گمان میکند که آن مطلب، بسیار سهل و روان است و ارائه آن نیاز به موونهای ندارد. لذا در کلاس درس بسیاری از مقدمات را بدیهی میشمارد و به زبان نمیآورد. در این جا شاگرد باید خود، مقدمات مطلب را حدس بزند. در حالیکه اساتید زبده پا به پای شاگردان خود فرایند رسیدن به مطلب را مرور میکنند و به صورت منسجم و مرتب همه مقدمات را بر زبان میآورند.
اساتید زبردست که نوعا در مدارس مختلف تدریس دارند و شهرت و آوازهای هم بدست آوردهاند زیر بار قوانین مدرسه و مطالبات مدیر نمیروند. مثلاً در جلسات مدرسه شرکت نمیکنند.
از کلاسهای آموزشی که برایشان گذاشته میشود استقبال نمیکنند و از ارتقای توانمندی محروم میمانند.
یکی از مشکلاتی که مدیران مدارس با آن مواجهاند، رودربایستی با اساتید است. گاهی به حساب شهرت، سفارش یا... استادی برای درس دعوت میشود اما طی سالِ تحصیلی یا همان آغاز کار، ناتوانی او در ارائه درس و نارضایتی طلاب آشکار میگردد. مدیر یا معاون آموزش مدرسه به جهت حفظ حرمت استاد، خود را ملزم به تحمل و دفاع از عملکرد او میبینند و مراسم تودیع را به پایان سال تحصیلی به تعویق میاندازند تا برای سال آینده از استاد دیگری دعوت کنند.
لازم است به کارنامه اقدامات گذشته نیز نگاهی داشته باشیم. سالها است که مدیریت حوزه ساماندهی امر اساتید را وجهه همت خود قرار داده و با تشکیل پرونده رسمی برای آنان مجوز تدریس صادر کرده است. گفتگوی مختصری با مدیران مدارس و دریافت گزارشی از اساتید موجود، به سهولت این واقعیت را آشکار میکند که تقریباً هیچ یک از مدیران جز در شرایط خاص از اعماق دل به معرفی اساتید از سوی مرکز مدیریت رضایت و آرامش ندارند و -نگران کیفیت تدریس- ترجیح میدهند که خود با ایجاد شرایط بهتر و تسهیلات برتر، اساتید آزموده و مشهور را دعوت کنند. در این میان مدیران تازه کار و جوان -که توان جذب اساتید بنام و پرمشتری را ندارند- همواره ناکام میمانند و گلایه میکنند.
مدیر مدرسه که با دغدغه فراوانِ کیفیت آموزش و نگرانی از کارنمای عملکرد خود، سر صحنه عمل قرار گرفته است، به خوبی کیفیت کار اساتید را میشناسد و به سرعت، گزارشی از نحوه ارائه
درس و نوع مواجهه استاد با طلاب کسب میکند که برای تصمیمگیری آینده او بسیار کارگشا است در حالی که انتقال این گزارش به مرکز مدیریت نوعا یا اتفاق نمیافتد و یا به کندی و با تأخیر فراوان انجام میگیرد و فرایند اصلاح و بازنگری را دراز و کند میسازد.
استاد تدریس را یکی از دهها کار یا وظایف خود میشمارد و انرژی لازم را برای آن خرج نمیکند. دهها مسئولیت و نگرانی (از جمله نگرانی تأمین معیشت) برای استاد وجود دارد که زمان و توان خود را برای همه آنها توزیع کرده است. لذا موظف به چند نوع تلاش موازی و همعرض با تدریس است و همین باعث افت کیفیت تدریس در حوزه شده است.
فرصت ارتباط صمیمی با طلاب، رسیدگی عاطفی و سرکشی ویژه به طلبه برای نوع اساتید فراهم نیست و این رابطه به ارتباط خشک و انحصاری علمی آن هم در ساعت محدود درس تقلیل یافته است.
تدریس یکی از راههای کسب درآمد شناخته نمیشود. به این نشان که گرچه قدرشناسی مادی شایستهای از اساتید صورت نمیگیرد اما استقبال یا اصرار فراوانی برای تدریس در مدارس علمیه وجود دارد؛ به حدی که مدیران، غالبا با درخواستهای مکرر و سفارشهای متعدد دست و پنجه نرم میکنند و تلاش میکنند با وضع قوانین محدودکننده و ضوابط مندرآوردی خود را از فشار این مراجعات رها سازند.
استاد باید علاوه بر تسلط علمی بالا، قدرت ارائه بالایی داشته
باشد، مخاطب خود را به خوبی درک کند، قدرت ارتباط عاطفی با شاگرد را داشته باشد و به شرایط روحی و روانی او نزدیک باشد. همچنین برای مطالعه، پیش از درس وقت بگذارد و مطالعه بروز داشته باشد. اعتماد اساتید بلند مرتبه بر مطالعات گذشته یکی از آفات آشکار تدریس است.
تدریس در حوزههای علمیه نباید به عنوان یک شغل در نظر گرفته شود. کار طلبهپروری در بهترین شرایط خود نیاز به عشق و ایمان و استقامت دارد.
یکی از بهترین ظرفیتهای پرورش نیروهای عالم و محققان و فرزانگان تراز اول حوزوی، کانون تدریس است. ایجاد زمینه تدریس برای طلاب مستعد به نوعی نیروپروری نیز تلقی میشود. شاید همه ما تجربه کردهایم که با تدریس، آموختههای ما عمق میگیرد و تسلط ما بر زوایا و خفایای دانش چند برابر میگردد. تدریس همانگونه که فضای آموختن را برای طلبه فراهم میآورد برای مدرس نیز فضای آموختن است و گاهی استفاده استاد از تدریس بسیار بیشتر از استفاده همه شاگردان او است. این ظرف مبارک را در برنامهریزیهای علمی و تلاشهایی که حوزه علمیه در راه پرورش انسانهای عالم و متفقهان برجسته به کار میگیرد، نباید نادیده گرفت. مشابه این سخن درباره تبلیغ معارف اسلامی نیز صادق است. یکی از مهمترین زمینههای رشد علمی و شخصیتی طلاب، امکان تبلیغ است. تبلیغ نیز مانند تدریس موجب رشد علمی و بهفهمی معارف دینی میگردد. گاهی ما گمان میکنیم که افراد تنها با مطالعه و شرکت در کلاس درس رشد میکنند! لذا باید به صورت کنتراتی آن قدردرس بخوانند تا عالم شوند! به نظر میرسد متولیان تأمین نیروی انسانی
آینده جامعه و مسئولان آموزش حوزه، باید به همه ظرفیتها و امکانات پرورش عالمان ربانی توجه کنند و از همه این تجهیزات به نحو بهینه بهره گیرند.
همان گونه که شاگردان باید رشد کنند استاد نیز باید رشد کند. وقتی سخن از رشد استاد به میان میآید نباید تنها به رشد استاد در مهارتهای تدریس نظر داشت. استاد باید مراتب علمی و پژوهشی بالاتری را در موضوع تخصصی خود طی کند و مانند معلمان مدارس ابتدایی در آموزش و پرورش، همواره ناظر پرورش شاگردانی از خود برتر و عالمتر نباشد.
تدریس موضوعیت ندارد. بلکه تنها طریقی برای آموختن و رشد علمی است؛ رشد علمی طلبه و نیز استاد. بنابراین موفقیت علمی طلبه و کیفیت آموزش او باید برای نهاد آموزش حوزه و مدیر مدرسه بسیار پراهمیتتر از حفظ حرمت اساتید یا تأمین معیشت آنان باشد. همه این خرج و مزایا برای آن است که طلبه در فرایند آموزش موفق باشد و بتواند به بهترین کیفیت علوم آل محمد را کسب کند.
پیامدهایی که اینک اشاره میشود غالبا توالی فاسد اجرای طرح استخدام اساتید است. این امور در واقع یکی از آن بایدها را -که در بند پیشین آمد- در معرض تهدید و طرقرارمیدهد.
استخدام اساتید منجر به پرورش اساتید حرفهای میگردد. اساتید حرفهای کسانی هستند که به تدریس به چشم یک حرفه و اشتغال نگاه میکنند. معمولاً در تدریسِ یک کتاب یا مادۀ درسی بسیار توانا هستند و گویا متن تدریس خود را با احاطه فراوانی حفظ
کردهاند. کرّ و فرّ و هنرنمایی ویژهای در کلاس درس دارند. اما یک ماده درسی را آن قدر درس دادهاند که معمولاً خودشان از آن خسته و دلزده و ملولاند. اگر کتاب درسی عوض شود هنر آنان به مراتب افول خواهد کرد. در ماده درسی دیگر یا حتی کتاب درسی دیگر درماندهاند. از پیشرفت بازمانده و معمولاً به توان خود بسنده کردهاند. خلاقیت ویژهای در کار خود ندارند. طرحهای جالب تدریسشان هم مربوط به گذشتههای دور -یعنی ایام جوانی و آغاز فعالیت تدریسشان- بوده است.
این اساتید حرفهای هم به خود و هم به نظام آموزشی و هم به طلاب علوم دینی آسیب وارد میسازند. به خود آسیب رساندهاند زیرا خود را از امکان رشد و تحصیل و بالندگی باز داشته و دائم در جا زدهاند. به حدیث «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» عمل نکردهاند. از این رو بسیاری از شاگردانشان به سرعت از آنان عبور کرده و به مرحلهای پیشتر از آنان راه مییابند. شاید به همین جهت گفتهاند: «معلم الاطفال احمق الرجال» این کسان مانند شمع میسوزند و خود را پیش از رسیدن به آستانه رشد علمی ویژه، فدای طلاب میسازند.(1)نتیجه این که خدمتی که اینان به جامعه و طلاب عرضه میکنند طی سالیان دراز هرگز افزایش نمییابد. یعنی اگر سی سال هم خدمت کنند میان سال اول تا سال سیام چندان تفاوتی نیست. درجه و سطح خدمات اجتماعی آنان همواره در یک مدار باقی مانده است.
1) . قال النبی صلی الله علیه و اله «مثل الذی یعلم الناس الخیر و ینسی نفسه مثل الفتیلة تضیء للناس و تحرق نفسه و فی روایة کمثل السراج» منیه المرید، ص135.
به طلاب آسیب رساندهاند زیرا بر اثر تکرار مستمر مطالب کتاب درسی از آن دلزده و ملولاند و حوصله توضیح و تفهیم کامل آن را ندارند. خودشان مطلب را بسیار واضح میبینند و روشن و روان تلقی میکنند لذا اشکالات ابتدایی طلبه را درک یا تحمل نمیکنند. بسیار پیش میآید که شبِ قبل از تدریس، به اعتماد تسلط قبلی خود مطالعه نمیکنند که این موضوع فردا صبح در کلاس درس به سرعت بر طلبه آشکار میگردد.
به نظام آموزشی حوزه آسیب رساندهاند زیرا با هنرنمایی و جلوههای ویژهای که از خود نشان میدهند زمینه تدریس نیروهای جوانتر را اشغال میکنند و میدان را به سبک انحصاری در دست میگیرند. همین امر جرأت اقدام را از نیروهای جوان میگیرد و امکان خلاقیت و پویش و بالندگی در روشهای آموزشی را سلب میکند. شاید از همین جهت بزرگان توصیه میکنند که مدرس حوزوی هر کتاب را حداکثر بیش از 3 بار تدریس نکند.
با اجرای این طرح فاصله سنی اساتید با طلاب زیاد میشود. این موضوع قطعا به درک متقابل استاد و شاگرد و ایجاد فضای صمیمیت و انس آسیب وارد میسازد. علاوه بر این که استاد را در انتقال مطالب علمی نیز ناکام میسازد. استادی که فضای روحی و روانی شاگرد را نتواند تصور کند در بیان دلنشین مطلب و تفهیم موثر آن توفیق ویژهای نخواهد داشت.
گویا با اجرای طرح استخدام، باتلاقی فراهم آوردهایم تا اساتید حوزه که نوعا طلاب خوشاستعداد و خوشقریحه و پرکاری نیز هستند در آن فروافتند و از پیشرفت علمی بازمانند. از سوی دیگر همه کسانی که باید از این امکان و ظرفیت آموزشی بهره گیرند و به
عالمان محقق تبدیل شوند از آن محروم گردند! از یک سو یک نفر باید 30 سال ادبیات عربی یا فقه یا اصول، آن هم در سطح مدارس ابتدایی حوزه تدریس کند و در این نقطه برای همیشه محدود و منحصر شود، از سوی دیگر این ظرف گرانبهای تدریس که فرصت آموختن و تعمیق است در اختیار دیگران قرار نگیرد.
این طرح زمینه رشد استاد را از بین برده و به صورت نهادین او را به رشد ملزم نمیکند. البته تنها با تعارف به او توصیه میفرماید که انسان مومن نباید دو روز مساوی داشته باشد، اما همه زمینههای برونروی او از قالب تعریف شده کارش را از بین برده و دور تا دور او حصار آهنین مقررات را قرار داده تا این توصیه در حداقل ممکن نیز محقق نگردد. نهایت لطفی که در حق او میکند این که مهارتهای تدریس و توان کلاسداری او را افزایش دهد.
تفاوت اساتید سطح یک با اساتید درس خارج را در نظر بگیرید. استاد درس خارج مهارتهای علمی خود را بالا می برد، دائم در کار تحقیق و کشف و نوآوری است. مطالعات او به دنیای علم میافزاید و سقف دانش را میشکافد. یافتههای جدید خود را به آسانی و آزادی در کلاس درس عرضه میکند و با اخذ مناقشات شاگردان آن را میپروراند. اما استادی که باید معالم و الموجز و اصول فقه مظفر را تدریس کند موظف است به متن تعریف شده وفادار بماند و در زمان تعیین شده کتاب را تمام کند. این استاد چه خلاقیتی در علم اصول میتواند داشته باشد و چه گلی به سر حوزه خواهد زد. جز این که مانند یک نوار یا سیدی، اطلاعاتِ از پیش نهاده شده را به نسلهای مختلف طلاب انتقال دهد.
مسیر حرکت او ریلگذاری شده و امکان تخلف و انحراف به هیچ
وجه وجود ندارد. هیچ خلاقیتی در دانش اصول از او انتظار نمیرود هرچه خلاقیت و پیشرفت نیز داشته باشد در کلاس درس زمینه بروز آن را نمیبیند(1).
بنابراین نهاد مدیریت آموزشی حوزه، انگیزۀ سازمانیافتهای برای رشد و خلاقیت استاد ایجاد نکرده است. مگر آنکه استاد، خود به ذکاوت و زیرکی، دم به تله ندهد و گرفتار این نظام آهنین نشود. آنچه نهاد مدیریت حوزه از استادی این چنین مطالبه دارد، حداکثر این است که مهارتهای ارائه درس را بیفزاید، طرح درس داشته باشد، تمرین و پرسش و فعالیت کلاسی طراحی کند و برای ارائه وقت بیشتری بگذارد... بدین ترتیب اساتید خلاق و ویژه خود را از این طرح دور نگاه داشته و از خطر آن ایمن میسازند و اساتید درجه 2 و دون همتی که رشد علمی خود را بس دانسته و به حداقلی اکتفا کردهاند، به طمع دریافت مزایای مادی بیشتر از آن استقبال خواهند کرد.
گویا با اجرای این طرح سازمان حوزه همواره خود را به استاد بدهکار میبیند و به او اطمینان میدهد که در هر شرایطی او را تأمین خواهد کرد. به این معنا که تلاش یا عدم تلاش او در این مزایای مادی دخلی ندارد، کافی است کسی با تلاش علمی یا حتی از راههای دیگر به آستانه منزلت استادی راه یابد و از فیلتر گزینش عبور کند، دیگر پس از آن بار خود را بسته و زندگی خود را تأمین کرده است. حوزه باید احترام او را علی کلّ حالٍ رعایت کند و حقوق او را بپردازد.
1) . بگذریم از این که ضبط و تکثیر دروس اساتید برتر حوزه، امروزه توقع طلاب را بالا برده و نارضایتی طلاب را به نارضایتی درونی استاد از عدم امکان رشد افزوده است.
مشکلی که امروز حوزه علمیه با کارمندان و پرسنل رسمی خود دارد را ملاحظه فرمایید. یکی از معضلات بزرگ نهاد اداری حوزه، کارمندان ضعیفی هستند که حوزه در شرایطی خاص -که اکنون محل ذکر آن نیست- آنان را به استخدام درآورده و عیال خود ساخته است. ولی اکنون به هیچ عنوانِ شرعی یا قانونی نمیتواند عذر آنان را بخواهد. از سویی هیچ کارآمدی و خلاقیتی در آنان نمیبیند و از سوی دیگر در سازمانِ نفرات مراکز حوزوی جای یک پست رسمی توسط آنان اشغال شده است. هرچه بیلیاقتی و کم کاری یا ناتوانی و ضعف در آنان مشاهده شود با خون جگر باید تحمل شود و نهایت لطفی که در حق این مدارس یا مراکز میشود این که به اصرار و پافشاری مدیر آن، این شخص به مدرسه یا مرکزی دیگر منتقل شود و وبال گردن مجموعه دیگری گردد! روز از نو، روزی از نو. گویا سازمان حوزه برای رها ساختن خود از چنین عیال سنگینی که با سوء تدبیر بدان مبتلا شده است تنها منتظر پایان دوره خدمت و بازنشستگی او و یا در انتظار فرشته مقرب خدا، ملک الموت! مینشیند. گویا این تجربه را باید در این طرح هم پیشبینی کرد. امروزه در همه نهادهای دولتی برای بسیاری از نیازها به سمت خصوصیسازی و خرید خدمت حرکت میشود، به این استدلال که گسترش تعهدات اداری، سازمان را از چالاکی و کارآمدی میاندازد.
به بیان دیگر در طرح استخدام شرایط استحقاق این مزایا و دریافت آن در نظر گرفته خواهد شد. اما شرایط لغو آن یا دیده نمیشود و یا چنان پنهان و سنگین است که تحقق عرفی ندارد.
اکنون فرض کنیم که این طرح با بخشنامه اجرایی مرکز مدیریت، آغاز شود. همه کسانی که به تدریس در مدارس اشتغال
دارند، به اشتیاق دستیابی به این امتیازاتِ فراوان که برای اول بار در حوزه پدید آمده است، برای تشکیل پرونده و... . اقدام میکنند و سعی در برخورداری از این مزایا دارند. چه پیش خواهد آمد؟ یک نظام بروکراتیک گسترده که این امتیازات را میان اهلش توزیع کند و همواره در معرض گلایه و سفارش و اصرار و... قرار دارد؛ تجربهای که امروزه در نوع ادارات دولتی مشاهده میشود و گریبان مأموریتهای اصلی آنان را میفشارد. یعنی عمده انرژی و توان سازمانها را به جای آنکه صرف غایت و کارکرد اصلی خود گرداند به امور مقدمی و دست دومی که باید در راستای آن مأموریت نقش پیشبرنده داشته باشند مصروف میدارد!
از قضا سرکنگبین صفرا فزود روغن بادام خشکی مینمود
این طرح الگوبرداری از مدل عملکرد دانشگاهها است. آیا براستی دانشگاههای ما علیرغم صرف بودجههای میلیاردی و امکانات افسانهای نسبت به حوزههای علمیه که به تحمل رنج فقر و فشار امکانات، حیات خود را پاس داشتهاند، در تولید علم و تربیت نیروی عالم موفقتر بودهاند؟ دانشگاههای ما هنر پرورش کارشناس یعنی کسی که با اولیات یک دانش در حد کاربرد آن آشنا باشد را داشتهاند اما آیا هنر پرورش عالم و پژوهشگر را نیز داشتهاند؟ عوامل و اسباب این چگونگی چیست؟
با اجرای این طرح، بالمآل، استاد به درس و بحث خود به چشم یک شغل مینگرد که از آن تأمین معیشت میکند. البته شوق ارتباط با طلاب و ارائه درس به جای خود باقی است. اما با تأمین اقل شرایط ممکن نیز میتوان حوزه و طلبه را از خود راضی کرد. بیشک همیشه امکان عقلی این هست که استاد، چنین نباشد اما
تدابیر اجرایی و ساختار حاکم چنین مطالبهای ندارد و تنها هنر و همت خود استاد است که اگر بر این ساختار و قوانین غلبه کند او را از این روزمرگی و یکنواختی نجات بخشد. همین استاد اگر به فضای تدریس خود به چشم یک رسالت و فرصت نظر کند وبه خوبی ببیند که در صورت کمترین کوتاهی، از آن محروم میشود در ایفای نقش تربیتی، حداکثر توان و استعداد خود را مینمایاند و روز به روز بیشتر رشد میکند.
طرح استخدام، استاد را موظف به یک تدریس تکراری یکسان میکند. از این پس طلبه، استاد را علاقهمند تدریس و مشتاق تربیت و خدمت به خود نمیبیند. اگر طلبه، استاد خود را این گونه ببینند که به استخدام حوزه درآمده و اجیر و وظیفهبگیر تدریس است و از آن گریزی ندارد...، خصوصاً اگر امارات خستگی و ملالت استاد نیز به نوعی آشکار گردد، رابطه استاد و شاگردی در حوزه در معرض تهدید و خطر قرار میگیرد.
شاید بدون اجرای این طرح و با ایمنی از این آسیبها نیز بتوان امتیازات آن را استیفا کرد. اجازه دهید این امتیازات را دوباره مرور کنیم؛ از یک طرف مزایای مادی و شغلی که عبارتاند از:
از سوی دیگر جذب نیروهای خوب و زبده به فضای تدریس حوزوی و جلوگیری از هجرت این افراد به مراکز جذاب دانشگاهی یا
غیرآن که به وسوسه این امتیازات بهترین منابع انسانی حوزه را به سوی خود میکشند.
آیا این امتیازات مادی را تنها باید در حوزه به اساتید، آنهم اساتید مدارس مقدماتی داد؟ آیا برترین نیروهای حوزوی همینان هستند؟ آیا سایر طلاب علوم دینی که با کوشش و استقامت، این راه خطیر را برگزیدهاند استحقاق این خدمات را ندارند؟ بیتردید خدمات فوق باید به همه روحانیان برسد. اساتید مدارس گرچه خدمت ارزندهای به طلاب میکنند اما بیشک در میان حوزویان تنها قشری نیستند که باید مورد حمایت باشند. همه طلاب، فضلا، مدیران مدارس، اساتید سطوح عالی و مدرسان عالیمقام حوزه باید از این امتیازات مادی برخوردار باشند و حرمت و حقوق آنان ملحوظ باشد. این مهم نیز بر عهده مرکز خدمات حوزه است. البته امتیازات را باید به تناسب خدماتی که از ناحیه آنان به حوزه میرسد و به حسب تلاشی که میکنند توزیع کرد. اگر امکانات حوزه محدود است برای هیچ کس یا هیچگروهی نباید امتیاز ویژه قائل شد و هرگز نباید سطح تشویقات و امتیازات را به قدری بالا گرفت که یک قشر ویژه با فاصلهای بسیار عمیق در میان روحانیت پدید آید. با نگاهی به امکانات موجود حوزه، این امتیازات گران را تنها باید به بخش اندکی از حوزویان عطا کرد و خرسندسازی آنان به قیمت حسرت یا حسادت دیگران تمام خواهد شد. یا باید یک قشر ویژهخوار اشراف در میان روحانیت پدید آورد که عمده امکانات حوزه را دریافت کند و نورچشمی و سوگلی به شمار آید یعنی شکاف طبقاتی جامعه را به اندرون حوزه نیزبیاورد یا این که اگر امکانات، محدود است همگان به نسبت، از این محدودیت سهم برند. طلبهای که تاب این مقدار
محدودیت، و استقامت تحمل این درد فراگیر را ندارد، گویا از اول اشتباه آمده است. باید برگردد. زیرا واقعیت حوزۀ امروز، همین محدودیتها و رنجها است. نباید از غم از دست دادن او -هرچند توانمند و نافذ باشد- نظام عدالت را در حوزه برهم زد.
پیشنهاد میشود همه فعالیتهای یک استاد در مقام تدریس از مطالعه و پژوهش، تا ارتباط صمیمی با طلاب، رسیدگی عاطفی، پاسخگویی به پرسشها، راهنمایی تحقیقات، مشاوره علمی و تربیتی و... به رسمیت شناخته شود و مابإزای مادی آن بدون اجحاف در اختیار او قرار گیرد. اما این که سازمان حوزه همواره خود را به او بدهکار ببیند و به او اطمینان دهد که در هر شرایطی او را تأمین خواهد کرد به این معنا است که تلاش یا عدم تلاش او در این مزایای مادی دخلی ندارد. به بیان دیگر دو کار به موازات یکدیگر انجام گیرد؛ از طرفی همه تلاش اساتید -نه فقط ساعت حضور او در کلاس درس- ملاحظه و عادلانه پاداش یابد، از طرفی دیگر نیز استخدام رسمی و گرفتاریهایی که در فصل گذشته بیان شد نباشد.
امتیازاتی که میتوان با آن طلبه را در حوزه نگاه داشت و از وسوسه جذابیتهای مراکز دیگر ایمنی بخشید به مزایای شغلی و مادی منحصر نمیشود. اگر طلبه بتواند توان و خلاقیت خود را به خوبی خرج کند و احساس رضایت ازکاربرد علم و مهارت و ایفای نقش خود داشته باشد و ببیند که تلاش او خنثی نمیشود، دلبستگی او به حوزه و آمادگی او برای تحمل برخی فشارهای مادی مضاعف خواهد بود. اما اگر زمینه رشد و علمیت او گرفته شود و به کار تکراری ملالانگیز مشغول گردد، تنها نیروی سیم و زر و وسوسه
مزایای شغلی و مادی میتواند او را در مسیر، نگاه دارد. امکان تدریس، خود یک امتیاز است که طلبه فاضل بدنبال آن میگردد. نباید گمان شود که قدرشناسی از کار استاد فقط به پول و مزایای مادی است. یک قدرشناسی معنوی از تلاش علمی فضلای حوزه این است که سرنوشت چندین طلبه به دست او سپرده میشود و مجوز ارائه و تدریس برای او صادر گردد. یعنی او برای این کار عظیم شایسته شمرده میشود. همین ابراز اعتماد و اظهار ارزشمندی که از سوی مرکز مدیریت یا مدیر مدرسه و نیز از سوی طلاب به استاد عطا میشود موجب ذوق و نشاط کاری او است. نشان صحت این مدعا آن که امروزه بدون این امکان و تقدیر مادی این همه اشتیاق و استقبال از تدریس در مدارس علمیه وجود دارد.
استفاده از این فرصت و امتیاز موجب شده که دست مدیران برای انتخاب استاد بسیار باز باشد. یعنی متقاضی تدریس در مدارس علمیه بسیار فراوان است. زیرا هر طلبه فاضلی در خود این استعداد را میبیند که دانش را به دیگران انتقال دهد و از مزایای معنوی آن -از جمله تعمیق اطلاعات گذشته و فرصت بهآموزی- بهرهمند گردد. مدیر مدرسه یا نهاد آموزش حوزه، میدان ارائه را برای همه مدعیان توانمندی باز بگذارد تا استاد در یک فرایند طبیعی و فضای رقابتی توان و مهارت خود را نشان دهد. تا رسیدن به این نقطه که طبعا با شاخص پذیرش عمومی طلاب و آمار استقبال از کلاس سنجیده میشود پاداش و مزایای مادی برای استاد درنظر گرفته نمیشود، اما وقتی توانمندی استاد از طریق استقبال طلاب احراز شد از آن مزایا هم برخوردار شود. در این مقطع اگر استاد را به استخدام رسمی درآوریم عملا فضای پیشرفت او را بسته و گرفتار
همه آن توالی پیش گفته خواهیم شد. اما اگر این مزایا را به او مادامالتلاش و مادام الموفقیه بدهیم یعنی این مزایا را مشروط به عدم حضور کسی با توان بالاتر (یا عدم احراز توانمندی بیشتر در استاد دیگر) بدانیم زمینه را برای رشد روز افزون او باز گذاشتهایم. گویا وقتی که استاد خیالش از حقوق و مزایای مادام العمر راحت میشود از تلاش مضاعف و ارتقای توانمندی خود باز میایستد و در این دنیای تغییرات، همپای تحولات و روشهای جدید راه نمیآید. اما اگر همواره خطر ظهور اساتیدی توانمند و خلاق را بالای سر خود ببیند کار تدریس را آسان نمیشمارد و در عرصه رقابت از تلاش و تکاپو باز نمیایستد.
متقاضیان فراوان تدریس که حاضرند در شرایط رقابتی نیز حاضر شوند و کالای خود را عرضه نمایند از سویی انحصار میدان به افراد کهنهکار را میشکنند و تهدیدی برای آنان که سالها است در عرصه تدریس کرّ و فرّ علمی دارند به شمار میروند و از سوی دیگر ظرفیت بالقوهای برای بهبود و ارتقای روشهای تدریس و ایجاد خلاقیت دائم در آن هستند.
این تهدید طبعا آن اساتید کهنهکار را نگران خواهد ساخت. نگران از دست دادن موقعیت گرانبها و فرصت ارزشمند حضور در مدارس علمیه، اما باید توجه کرد که آن اساتید هم در صورت استخدام رسمی، دیگران را از این موقعیت محروم و نگران میسازند. این جا نگرانی دو گروه با هم تزاحم یافته است، و این تزاحم را مطابق حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میتوان شکست:
«ما ولت أمة قط أمرها رجلا و فیهم من هو أعلم منه إلا لم یزل
یذهب أمرهم سفالا حتی یرجعوا إلی ما ترکوا»(1)
«من دعا الناس إلی نفسه و فیهم من هو أعلم منه فهو مبتدع ضال»(2)
«مَنْام قَوْماً وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ یزَلْ أَمْرُهُمْ إِلَی السَّفَالِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ»(3)
بنابراین هر استادی که ببیند از او صالحتر وجود دارد و میدان را خالی نکند گمراه است و موجب تنزل امر مجموعه میشود. مدیر مدرسه نیز هر گاه صلاحیت استاد دیگری را احراز کند موظف است او را برای تدریس مقدم سازد.
باقی میماند امنیت شغلی اساتید. گویا با اجرای این پیشنهاد، استاد مدارس حوزه احساس امنیت نمیکند و هر سال بلکه هر لحظه احتمال میدهد که از مزایای مادی ومعنوی استادی که به سختی بدان دست یافته، محروم شود و نیروی جوان دیگری با کارآمدی و لیاقت خود، جای او را اشغال کند... . اما اولاً این وضعیت همین الآن در حوزهها هست و هیچ مشکلی پدید نیاورده است. دوم این که این موضوع اگر واقعا به بهبود کیفیت تدریس و تحصیل در حوزه بینجامد ارزشمند است و نباید از آن هراسید. سوم این که در سطوح عالی حوزه و در سطح مرجعیت نیز در طول تاریخ چنین بوده و چنین باقی خواهد ماند. رابعا این وضعیت در همه مشاغل آزاد چنین است، تمام مراکز تجاری و بنگاههای کوچک و بزرگ اقتصادی در طول تاریخ به همین سبک اداره شده است و هر گاه که
به سوی دولتیسازی و تصدیگری حرکت شده مشکلات فراوان پدید آمده است. خامسا توجه به امنیت شغلی گویا با توصیه به «لایّهمَّنَّکَ رِزقُ غَدٍ» و توکل و اعتماد به خدایی که روزی بندگان را به صورت عام(1)و روزی طالبان علم(2)
را به صورت خاص تضمین کرده است منافات دارد. سادسا نهاد تأمین اجتماعی و بیمه، امروزه راه مواجهه با حوادث غیرمترقبه و رویدادهای نگرانیآفرین است. میتوان از ظرفیتها و سازوکارهای آن برای حل این معضل استفاده کرد.
احتراز از استخدام رسمی اساتید
اعطای امکان علمی تدریس به همه علاقهمندان و مدعیان توانایی و ایجاد یک فضای رقابتی برای عرض اندام اساتید.(3)
احراز صلاحیت علمی اساتید با شاخص استقبال طلاب پس از یک سال دوره آزمایشی.
اعطای حقوق و مزایای مادی به استاد پس از این دوره آزمایشی.
اعطای حقوق و مزایا مادام الموفقیه و لغو این مزایا در صورت تنزل جمعیت کلاس از n نفر و برتر آمدن نیروهای جوان در فضای
1) . <و ما من دابه الا علی الله رزقها> (هود، آیه 6) < و فی السماء رزقکم و ما توعدون فورب السماء والارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون> (ذاریات، آیات 22 و 23)
2) . قال النبی صلی الله علیه و اله: «أن الله تعالی قد تکفل لطالب العلم برزقه خاصة عما ضمنه لغیره» منیه المرید، ص160.
3) . شرایط اخلاقی و صلاحیتهای غیر علمی اساتید باید قبلاً احراز شده باشد.
رقابتی.
قدرشناسی از همه تلاشهای استاد و پاداش منصفانه در مقابل: 1. مطالعه و پژوهش، 2. ارتباط صمیمی با طلاب، 3. رسیدگی عاطفی، 4. پاسخگویی به پرسشها، 5. راهنمایی تحقیقات، 6. مشاوره علمی و تربیتی، 7. امور لازم دیگر.
«ماده 15. حضور طلبه در همۀ جلسات درسی، امتحانی و برنامههای آموزشی الزامی است و عدم حضور، غیبت محسوب میگردد.
ماده 16. حضور و غیاب، قبل از شروع درس، توسط استاد انجام میگیرد؛
تبصره 1. ترک کلاس و عدم بازگشت، غیبت محسوب میشود.
تبصره 2. تأخیر حضور در کلاس، بیش از 10 دقیقه غیبت و تأخیر کمتر از 10 دقیقه هر سه جلسه یک غیبت محسوب میگردد.
ماده 17. برای مرخصی و عدم حضور در کلاس، اجازۀ قبلی از مدیر مدرسه لازم است. در موارد استثنایی که اجازۀ قبلی ممکن نباشد، محصل باید در اولین فرصت، جریان را به اطلاع ایشان برساند. تشخیص عدم امکان اخذ اجازۀ قبلی و موجّه بودن غیبت، صرفاً بر عهدۀ مدیر مدرسه است.
ماده 18. هشت جلسه غیبت غیرموجّه در ماه یا بیش از ده جلسه در دو ماه، برای بار اول موجب تذکر شفاهی و در بار دوم تذکر کتبی معاونت آموزش مدرسه با درج در پرونده و اخذ تعهد و بار سوم موجب نصف شدن شهریه و ارجاع آن به دفاتر شهریۀ مراجع خواهد
شد.
ماده 19. پس از طی مراحل مذکور در ماده 18 یا غیبت بیش از ده روز کامل، پرونده در کمیتۀ انضباطی مدرسه طرح میگردد و این کمیته، طبق آییننامۀ داخلی خود، درباره متخلّف تصمیم میگیرد».
عبارات فوق، متن آئیننامۀ آموزشی سطح یک حوزههای علمیه است که توسط معاونت آموزش حوزه علمیۀ قم، درتاریخ 20/5/79 تنظیم و در تاریخ 29/5/81 اصلاح و بازنگری شده است.
امروزه شکلهای مختلفی از اجرای این قانون در مدارس حوزه مشاهده میشود. این اختلافِ شکلها، نوعاً بسته به سلیقه و روحیۀ مدیران مدارس است و از ضریب شدت و ضعف قانون در نظر مدیر و نیز محدودیتهای مقام اجرا ناشی شده است. در پارهای از مدارس و نزد گروهی از مدیران، حضور در کلاس درس مقدّمۀ غالبی و طریق عرفی برای رسیدن به هدف اصیلِ «علمآموزی» محسوب میشود. شاید به این عذر و شاید بر اساس عذرها یا نگرشهای دیگر، بنای مسئولان در آن مدارس بر سهلگیری و مدارا است؛ اصراری بر اجرای مو به موی مواد این آئیننامه وجود ندارد و در عوض بر روح قانون تأکید میشود.
در طرف دیگر، مدارس و مدیرانی قرار گرفتهاند که قانون را برای عمل میدانند و معتقدند که بدون پافشاری بر قانون، بهرههای فراوانی از کف خواهد رفت. به همین جهت، اولاً به اجرای دقیق مواد آئیننامه اصرار میورزند؛ ثانیاً هر جا که آئیننامۀ مرکز مدیریت سکوت کرده یا نوعی اختیار و فُسحت قرار داده باشد، با وضع مقررات داخلی، به ترمیم و تکمیل آن اقدام میکنند و با اعمال این سلیقه، فضای هرگونه برخورد سلیقهای یا تبعیض را برمیدارند و با
این رویه متفاوت، به سوی وحدت رویه حرکت میکنند.
در میان این دو رویه، سلیقههای متعدد دیگری هم وجود دارد که ذکر آن به طول میانجامد. این اختلاف نگرش به موضوع قانون، در مسئلۀ حضور و غیاب و نیز در دهها موضوع مهم دیگر تجلّی یافته و به سرنوشت عینی طلاب گره خورده است.
به جهت اهمیت نقش قانون، به نظر میرسد که بررسی کامل مقدمات، مبانی، مقارنات و پیامدهای قوانین، همیشه ضرورت دارد؛ در این گفتار بر آنیم که به بررسی مختصر این مواد از آئیننامۀ آموزش بپردازیم:
در دفاع از این آئیننامه میتوان گفت: سختگیری در مسئلۀ حضور و غیاب، موجب التزام طلبه به حضور به موقع در کلاس درس و بهرهگیری کامل از فرایند آموزش میگردد؛ از کند شدن روند آموزش (تأخیر در آغاز درس؛ تعطیلی بیجای کلاس یا تکرار محتوای درس برای غایبین) جلوگیری میشود؛ حرمت اساتید رعایت میگردد و روحیۀ نظم و عادت به انضباط شخصی در طلبه تقویت میشود.
اگر این قانون برای اجرای کامل باشد، نتیجه این خواهد شد که طلبه پیش از هر غیبت و در صورت عدم امکان، پس از غیبت در اولین فرصت به واحد حضور و غیاب مدرسه یا شخص مدیر مراجعه میکند و عدم حضور خود را با ارائۀ اسناد و مدارک توجیه مینماید. این شیوه، هماکنون در برخی از مدارس حوزه، شیوهای معمول و رایج است.
در واقع این مادۀ قانونی بر این مبنا وضع شده که طلبه موظف
به علمآموزی است و فرایند علمآموزی جز با حضورمرتب در کلاس درس و استفاده از محضر استاد فراهم نمیگردد. هنگامی که مسئولان مدرسه با دعوت از استاد و برنامهریزی درسی، امکان استفادۀ طلبه را فراهم آورند، شرکت در برنامه و بهرهگیری از این فرصت ضروری میشود.
بر این اساس، غیبت طلبه یک امر خلاف قاعده یا به عبارت روشنتر تخلف آشکار است و باید با آن برخورد شود؛
طلبه موظف به علمآموزی است؛
حضور در کلاس درس، مقدمۀ واجب وظیفۀ علمآموزی است؛
عدم حضور در کلاس تخلف است؛
اجازۀ غیبت به طلبه، معادل اعطای حق تخلف است؛
باید با هر تخلفی برخورد شود.
از میان این گزارهها، گزارۀ اول قطعی است؛ طلبه موظف به علمآموزی است. طلبه سرمایۀ فردای جامعه است و برای خدمت به دین خدا در آیندهای نه چندان دور، باید آماده شود و تحصیل علم، شرط لازم این آمادگی است.
گزارۀ دوم نیز پذیرفته است. نوع انسانها برای اندوختن دانش، به استاد، کلاس درس و محیط آموزشی مناسب نیاز دارند و بدون این مقدمات، دانشآموخته و فرهیخته نمیگردند.
نوادری هم که علاوه بر نبوغ ذهنی، به خودشکوفایی کامل در برنامهریزی رسیده و از همت و تلاش شایسته برخوردار باشند و به فعالیت علمی عشق بورزند، نه خود تن به برنامههای مدوّن و نظامهای رایج آموزشی میدهند و نه معیار شایستهای برای قانون
عمومی به شمار میآیند؛ بنابراین میتوان بهرهگیری از یک نظام آموزشی را به حضور در کلاسهای درس آن نظام مشروط و مقید کرد.
گزارۀ سوم نیز در نگاه نخست قابل تأیید است؛ وقتی حضور در کلاس درس از باب مقدمۀ واجب وظیفه باشد، عدم حضور، تخلف از وظیفه است.
اما باید توجه داشت که طلبه علاوه بر وظیفۀ علمآموزی، وظایف فراوان دیگری نیز بر عهده دارد؛ اگر ملاک تربیت اخلاقی طلبه «انجام وظیفه» باشد، میتوان انتظار داشت که طلبه در شرایطی قرار گیرد که انجام یک وظیفه او را از ادای وظایف دیگر باز دارد. در علم اصول فقه، از چنین شرایطی به «تزاحم در مقام عمل» یاد میشود و منطق حل تزاحم در نگاه اصولی، ملاحظه «اهمّ» است.
باید به طلبه آموخت و از او انتظار داشت که بر «وظیفه» پایبند باشد و از میان وظایف متعدد، همیشه مهمترین را بر گزیند. تحصیل دانشهای دینی، یکی از وظایف مهم طلبه است که به صورت مستمر و در زمانی طولانی باید انجام گیرد. اما در موقعیتهایی محدود، همین واجب مهم، تحتالشعاع وجوب تکالیف اهم قرار میگیرد؛ یک نمونه آشکار از این موقعیتها، تعطیلی دروس حوزه در تحولات حساس اجتماعی است. حوزه در بافت کلان خود، همانگونه که وظیفه دارد به حرکت کاروان تفقّه مدد برساند، مسئولیت واکنش و اعلام موضع نسبت به حوادث مهم اجتماعی و توجه به رسالتهای برونی را نیز دارد و در شرایطی لازم میشود که به جای پرداختن به برنامه درسی رایج، برنامۀ ویژه
دیگری را در دستور کار خود قرار دهد.
مشابه این وضعیت را در زندگی فردی هر طلبه نیز میتوان سراغ گرفت، غیبت در چنین وضعیتی، «غیبت موجّه» نامیده شده است. غیبت موجّه یعنی غیبتی که «تخلّف» محسوب نمیشود، بلکه در مقام عمل یا دارای وجوب و یا حداقل دارای جواز است.
از بررسی گزارۀ سوم، حدود گزارۀ چهارم نیز به دست میآید؛ صدور اجازۀ غیبت برای طلبه در همه جا معادل اعطای حق تخلف نیست.
براساس این مقدمات، اگر فرض کنیم که هر طلبه به طور متوسط در هفته یک ساعت غیبت موجّه داشته باشد، میتوان دریافت که به صورت متوسط صدور جواز این مقدار غیبت برای طلبه لازم است. در این فرض دو گونه برخورد تصور میشود:
برخورد اول آن است که طلبه پیش از هر ساعت غیبت، مستقیماً به مدیر مدرسه یا نمایندۀ او مراجعه کرده، اجازۀ غیبت را دریافت کند و اگر به هر دلیلی، پیش از غیبت، امکان این اقدام فراهم نشود، در اولین فرصتِ پس از آن، با مراجعه به مدیر یا نمایندۀ او، غیبت خود را موجّه کند؛ این شیوه همان چیزی است که براساس مفاد آئیننامه، امروزه در مدارس حوزه علمیۀ قم اجرا میشود.
شیوۀ دوم این است که به جای صدور روزانۀ این مجوز برای غیبت موجّه، قانون از ابتدا مجوزی عام صادر کند که براساس آن، شرایط واقعی زندگی طلبه لحاظ شده باشد؛ به این صورت که قانون همین مقدار غیبت موجّه را حقّ طلبه تلقی کند. پیشنهاد این مقاله
عمل بر اساس شیوه دوم است: «طلبه در هر ماه، مثلاً اجازه 3 روز غیبت موجّه را داشته باشد».
این شیوه در بسیاری از مراکز آموزشی غیرحوزوی و برخی از مراکز وابسته به حوزه اجرا میشود، برای نمونه بندهای مربوط به آئیننامۀ حضور و غیاب مرکز جهانی علوم اسلامی (مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی) که در ابلاغیۀ شمارۀ 225/ آ/ م مورخ 2/ 3/ 1383 درج شده را در اینجا میآوریم:
غیبت غیرموجّه بیش از سه شانزدهم موجب حذف درس و درج نمرۀ صفر در کارنامه میشود؛
غیبت موجّه بیش از شش شانزدهم موجب حذف درس بدون نمره صفر میشود.
برای دفاع نظری از این پیشنهاد، لازم است ادلۀ کافی فراهم آید؛ از این نکات میتوان به عنوان دلیل، مؤید یا شاهد برای پشتیبانی طرح استفاده کرد:
همانگونه که حضور در کلاس وظیفۀ طلبه است، غیبت موجّه نیز حقّ طلبه است. قانون همانگونه که نسبت به انجام وظیفۀ طلبه حساسیت میورزد، نسبت به استیفای حقوق نیز باید واکنشی داشته باشد؛ تنها تفاوت میان این حق و آن وظیفه، در اجمال و تفصیل است؛ یعنی ساعات انجام وظیفه، به صورت دقیق معلوم است، اما ساعات استیفای حق از پیش معلوم نیست.
به نظر میرسد واکنش منطقی قانون در مقابل این حقّ اجمالی، صدور «اجازۀ اجمالی» است؛ یعنی طلبه از ابتدا اجازه داشته باشد که مقداری غیبت کند. البته با اندکی دقّت، میتوان گفت که «وظیفۀ» طلبه نیز اجمال دارد؛ یعنی پیش از فرا رسیدن ساعت کلاسِ درس، هرگز نمیتوان پیشبینی کرد که طلبه در آن ساعت، وظیفۀ حضور در کلاس را دارد یا خیر؟ زیرا اجمال در موارد مجاز غیبت به وظیفۀ حضور در کلاس نیز سرایت میکند. بر این اساس، معلوم نیست که چرا دربارۀ «وظیفۀ اجمالی طلبه» قانون عام قطعی صادر شده، ولی در بارۀ «حق اجمالی او» قانون عام صادر نشده است؟
البته روشن است که ساعات غیبت باید بسیار کمتر از ساعات حضور در کلاس باشد؛ حضور در کلاس درس «قاعدۀ اولیه» و غیبت «استثنا» است. اما این استثنا به جهت فراگیری و قطعیتی که دارد، باید در قانون پیشبینی شود.
به آمار وضعیت حضور و غیاب یکی از مدارس قم در سال تحصیلی 82-83 توجه نمایید.
تعداد طلبه: 689 نفر، پایههای اول تا ششم.
مجموع ساعات کلاس تشکیل شده برای 6 پایه: 449869 ساعت
مجموع ساعات کلاس تشکیل شده برای هر طلبه به صورت متوسط: 652 ساعت
مجموع ساعات غیبت طلاب در سال: 52622 ساعت؛ برای هر طلبه: 76 ساعت
مجموع ساعات غیبت موجّه: 27094 ساعت؛ برای هر طلبه:
39 ساعت
چند نکته درباره این آمار
الف. این آمار بدون احتساب تأخیر ورود در کلاس است. آمار تأخیر بیش از ده دقیقه که بر اساس آئیننامه، غیبت تلقی میشود در همین مدرسه، این چنین است:
تأخیر موجّه: 209 مورد، تأخیر غیرموجّه: 1668 مورد
ب. اکثر طلاب پایههای اول تا ششم مجرد هستند و به جهت فراغت بیشتر از دغدغههای خانوادگی و معیشتی، انتظار میرود که بیش از متأهلان امکان حضور در کلاس را داشته باشند و عذر موجّه کمتری برای غیبت دارند.
ج. ساعاتی که به عنوان غیبت موجّه ذکر شده، از آمار واقعی غیبتهای موجّه کمتر است، زیرا براساس ادعای پارهای از طلاب، به جهت سختگیری فراوانی که در این مدرسه برای توجیه غیبت و ارائۀ اسناد و مدارک اعمال میشده و بعضاً تلقی هتک حرمت و تحقیر از آن شده است؛ گروهی ترجیح دادهاند، برای توجیه غیبت به ادارۀ حضور و غیاب مدرسه مراجعه نکنند و در این موارد، خودبهخود عدم مراجعه به معنی ناموجّه بودن غیبت تلقی شده است.
علیرغم این ملاحظات، این آمار نمایانگر این واقعیت است که به صورت متوسط، هر طلبه از هر 17 جلسه درس، حداقل یک جلسه غیبت موجّه داشته و حق استفاده از مرخصی را دارد.
مسئولان
اگر فرض کنیم اقدام طلبه برای توجیه غیبت -از مقدماتی مثل اخذ گواهی تا رفت و آمد و گفتوگو، بدون ملاحظه شلوغی دفتر حضور و غیاب- تنها 10 دقیقه از زمان را اشغال کند، حدود 526000 دقیقه (معادل 8770 ساعت یا 365 روز یا یکسال کامل) از وقت طلاب برای توجیه غیبت صرف شده است. اگر فرض کنیم دفتر حضور و غیاب مدرسه برای تشخیص موجّه یا غیرموجّه بودن غیبت هر طلبه، تنها 2 دقیقه وقت صرف کند، در طول یک سال حدود 105000 دقیقه (1750 ساعت = 73 روز = 5/2 ماه) از وقت مفید کادر اداری مدرسه به این امر اختصاص یافته است که بیش از نیمی از این مقدار به توجیه غیبت موجّه اختصاص داشته و هیچ ثمرهای بر آن مترتب نبوده است. در چنین شرایطی، به صورت طبیعی، اختصاص یک نیروی اداری برای بررسی وضع حضور و غیاب در مدارس علمیه لازم است که این امر موجب از دست دادن یک نیروی مفید برای انجام کارهای مهمتر خواهد بود.
این مشکل تنها به موضوع حضور و غیاب در مدارس اختصاص ندارد، داستان حضور و غیاب و موارد مشابه آن، مجموعاً شبکۀ اداری گستردهای را در حوزه پدید آورده است؛ این نظام اداری، گرچه نسبت به نظام بروکراتیک حاکم بر سازمانهای دیگر، هنوز از سلامت نسبی برخوردار است، اما نمیتوان انکار کرد که حجم وسیعی از زمان، انرژی و آرامش را در خود هضم میکند.
میتوان گفت، هر نهاد یا مجموعهای، برای جلوگیری از تخلف احتمالی یکی دو ملاحظۀ کوچک در تعامل با مراجعین خود افزوده است. نتیجه انباشت این ملاحظات کوچک که هرکدام چند دقیقه
بیشتر وقت نمیگیرد، در یک نگاه مجموعی کلان، تشکیل یک سیستم عریض و طویل فرساینده و کند شدن روند انجام امور شده است. بسیاری از قوانین، با ملاحظۀ وضعیت متخلفین حرفهای و به هدف ایجاد محدودیت برای آنها تنظیم شده است؛ واقعیت این است که وجود این مجموعه «بدها» در میان ما، کار هزاران «خوب» را به تکلّف آمیخته و دشوار کرده است.
اگر فرض کنیم طلبه برای رضای خدا و انجام وظیفه سربازی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، راه پرشکوه طلبگی را برگزیده و از روی آگاهی و بصیرت، تحصیل دانشهای دینی را آغاز کرده است و به اهمیت، ضرورت و قداست علم به خوبی آشناست، نمیتوان فرض کرد که طلبه بدون عذر موجّه، کلاس درس را ترک کند. طلبه خود را در مقابل تمام هستی مسئول میبیند و در انجام رسالت عظیمی که بر دوش او قرار خواهد گرفت، ذرهای کوتاهی روا نمیدارد. هر ساعت از عمر طلبۀ جوان، ظرف پذیرش اندوختهای است که فردایی نه چندان دور، گرهگشای معضلی بزرگ خواهد بود؛ اگر چنین باشد، چه نیازی به حضور و غیاب؟!
آیا در تاریخ هزار سالۀ حوزههای علمیه، از حضور و غیاب سخنی به میان آمده است؟! مبدأ پیدایش قانون حضور و غیاب، احتمالاً فضای افزایش جمعیت طلاب و مشاهدۀ مواردی تخلف، سهل انگاری و کاهلی بوده که ضرورت نوعی اعمال فشار برای ترمیم انگیزه حضور در کلاس را در چشم مسئولان نمایانده است. این احساس ضرورت، مولّد دستگاهی به نام حضور و غیاب شده است، وگرنه به
سهولت میتوان اعتراف کرد که قانون کنترل حضور و غیاب، قانونی خلاف اصل است و در یک فضای ایدهآل، اصلاً نباید وجود داشته باشد. در اینجا مناسب است اندکی به بررسی مبدأ پیدایش این مسئله بپردازیم:
فرض کنیم در حوزۀ هزار سال پیش قرار گرفتهایم و ناگهان براثر یک رخداد مبارک اجتماعی، جمعیت طلاب افزایش یافته است و در میان طلاب جذب شده، کسانی فاقد بصیرت و احساس مسئولیت به عرصۀ معرفت تخصصی دین پای میگذارند. این گروه، آمار قابل توجهی از بیمبالاتی و سهلانگاری را ارائه میدهند. در چنین شرایطی چه میکنیم؟
برای بررسی مسئله میتوان این گروه را با نمونۀ طلبههای پیشین مقایسه کرد؛ آنچه میان اینها و آنها فاصله انداخته، بصیرت و احساس مسئولیت است؛ حال اگر بتوانیم این گروه دوم را به بصیرت و احساس مسئولیت بیاراییم، مشکل حضور در کلاس درس حل خواهد شد؛ به بیان دیگر، تنها راه ترمیم انگیزۀ آنان استفاده از قوۀ قهریه نیست؛ بدون اعمال فشار هم میتوان به همان نتیجه رسید، ولی البته با همتی فراختر و کوششی بیشتر.
با فرهنگسازی و فعالیت تربیتی، میتوان پایدارترین انگیزهها را در وجود اشخاص ایجاد کرد. آنچه موجب انتخاب قوۀ قهریه به عنوان راه حل میشود، یا ناتوانی ما از تربیت انسانها است و یا بیتوجهی و سستی ما؛ اگر بیتوجهی و سستی باشد، ما نیز با همان طلبهها که متخلفشان میشناسیم مشترک هستیم. هنر آن است که این قوۀ قاهره را درون وجود هر طلبه بنشانیم و محرکی داخلی در او ایجاد کنیم که پس از رهایی از نظارت ما هم به تلاش، فعالیت و
جهاد علمی بپردازد؛ و البته این، راه کوتاهی نیست.
نفس «حضور در کلاس درس» موضوعیت ندارد، «شعور حضور در کلاس» نیز لازم است. دستگاه تربیتی حوزه بسیار بیش از آن حساسیتی که برای حضور طلبه در کلاس درس صرف مینماید، باید حساسیتهای خود را بر تربیت طلبه و ایجاد اخلاق مجاهدت علمی و عملی متمرکز کند؛ افزایش انگیزههای طلبگی، رسیدگی به معنویت طلاب، تبیین قداست علم آموزی، توجیه کامل فعالیتهای علمی برای طلبه، ایجاد شور علمی، شعور علمی، غیرت علمی، ایجاد مهارتهای دانشآموزی، جذاب نمودن محتوای درونی، تبدیل درس معلم به زمزمۀ محبت و بازگرداندن روابط استاد و شاگردی به رابطۀ محبّ و محبوب و جایگاه والای خویش، بخشی از راهکارهای این مهم است.
ما به این جهت که نمیتوانیم یک فرهنگ توانا ایجاد کنیم، به گسترش سیستم اداری روی آوردهایم و به جای تأمین محرکهای درونی، به فعال کردن محرکهای بیرونی پرداختهایم؛ غافل از آنکه همۀ این فعالیتهای حوزوی باید به پرورش نیروی کارآمدی بینجامد که با احساس مسئولیت و بصیرت خویش، رسالتهای سنگین حوزه را به دوش کشد و بدون هراس از عوامل فشار به حرکت ادامه دهد.
توجه به این نکته ضروری است که تنبیه و استفاده از فشار خارجی، تنها یکی از شیوههای تربیتی است؛ اگر دیدگاه اجرایی ما تنها بر روی همین شیوه، تأکید کند و از حرکتهای مثبت برای فرهنگسازی غافل شود، طلبۀ خوبی پرورش نخواهد یافت؛ گرچه آمار حضور در کلاس درس، روز به روز افزایش یابد.
برخورد قانونی شاید کوتاهترین راه باشد، اما به یقین بهترین راه نیست. اینک در شرایطی که ما از آن فضای ایدهآل فاصله داریم و شاید نتوانیم تنها با اشراف تربیتی و فرهنگسازی، و بدون اعمال قوانین مکتوب و مضبوط، به آن نتایج سترگ دست یابیم، شایسته است تا آنجا که در توان داریم، رنگ برخوردهای انسانساز و تحولآفرین را در تعامل خود با طلاب بالا ببریم و به هیچ قیمت نگذاریم که روابط مسئولان با طلبهها به روابط خشک اداری منحصر شود. تلاش کنیم علیرغم همۀ محدودیتها و ناسازگاریها، ظرفیت تربیتی دین را فعال کنیم و با کوششی مضاعف، فرهنگ علمآموزی و طلبهپروری را در حوزه برپا نگاه داریم. تلاش کنیم به جای گسترش روابط حقوقی، انتظامی و قانونی، روابط تربیتی را تجربه کنیم و نیروهای ارزشمند اداری خویش را به جای گماشتن در جایگاهِ یک مجری سختگیر و قانون محور، در جایگاه یک سرپرستِ سختکوش بنشانیم که با رسیدگی دلسوزانه، به تربیت طلاب میپردازد و باالتزام عملی خویش، روح احساس مسئولیت و وجدان کاری را در او میدمد.
اگر بهره زمانی خویش را خوب مدیریت کنیم، شاید فرصتی پیش بیاید تا به جای احضار طلبه به دفتر حضور و غیاب مدرسه برای ساعتی غیبت، ما به او سرکشی کنیم و از او سراغ بگیریم. در یک فضای سرشار از انس و صمیمیت، از مشکلات او مطلع شویم و بصیرت و آگاهی لازم برای طلبگی را در وجود او بیفزاییم.
اکنون به پیشنهاد «حد نصاب» بازگردیم؛ اگر قانون مدوّن، آمادگی داشته باشد که تمام مشکل ما را با غیبتهای موجّه حل کند، بیم آن میرود که این مهم، تنها بر دوش قانون قرار گیرد و از
اعمال نگاههای تربیتی غفلت شود؛ اما اگر فسحتی قانونی برای طلبه در عدم حضور وجود داشته باشد، بالا رفتن احتمالی آمار غیبت، بدون حق استفاده از اهرم فشار برای مسئولان، دغدغه فرهنگسازی و چارهاندیشیهای تربیتی را در آنان بر میافروزد.
به نظر میرسد «قانون» چنان امر مشکلگشایی و چارهاندیشی را به دست گرفته که فضایی برای شیوههای جایگزین نگذارده است و راههای «قانونی»، چنان فکر چارهاندیشان را تصاحب کرده که کمتر اندیشهای به سراغ تولید تدابیر تربیتی میرود. شاید در فضای غیبت قانون، فرصتی برای تحرک شیوههای تربیتی باز شود.
با اِعمال قانون، وضعیت امور سامانیافته و متعادل به نظر میرسد؛ صورت مسئله پنهان میشود و شهر چنان امن و امان مینماید که حساسیتهای اصلی مورد غفلت واقع میشود.
آیا سزاوار نیست، به جای آنکه اهرمی برای تحت فشار قراردادن طلبه بسازیم تا درکلاس درس حضور یابد، اهرمی برای خود بتراشیم تا در امر فرهنگسازی و طلبهپروری بیشتر کوشش کنیم؟
قانونگذاری نوعی اعمال ولایت است و مسئولان نظام آموزشی بر دانشآموزان به نوعی ولایت دارند؛ اما باید توجه کرد که اعمال کامل و دائم حق ولایت، در درازمدت تحملشکن و طغیانآفرین است. هرگاه ولی از تمام حق ولایت خویش بهره گیرد، متولی را به سرکشی واداشته است. پدر بر فرزند خویش ولایت دارد، اما اگر در جزئیات برنامۀ زندگی او از این حق بهره گیرد و دائماً او را محدود کند، فرزند از ولایت او سر باز میزند. پدر و مادر، باید ضمن محدود
کردن دایره رفتارهای فرزند، میدان اختیاری نیز برای او قرار دهند. این میدان اختیار علاوه بر تحملپذیر کردن آن محدودیتها، موجب رشد و سازندگی شخصیت فرزند است.
در محیط جبر، حرکت بیمعنا است. آزمایش و تکلیف نیست، و هر گاه چنین باشد، «رشد» هم نیست. انسان در فضای اختیار، آزادانه و از روی اراده، خوب را بر بد ترجیح میدهد؛ اگر چه امکان اشتباه نیز برای او وجود دارد، ولی این اشتباهِ احتمالی، هزینه رشد او است.
اقدام مسئولان مدارس حوزه به هدف رشد طلاب است و از آنجا که در سرزمین جبر، «رشد» امکانپذیر نیست، شایسته است «قانون» فضای جولان ارادی طلاب را تا اندازهای تأمین کند. هرگاه غیبت طلبه به قطع شدن شاهرگ معیشتی او پیوند داشته باشد، طلبه در شرایط جبر قرار گرفته است و حضور جبری او در کلاس درس، فاقد ارزش اخلاقی است؛ بدین ترتیب حوزه که بستر گسترش ارزشهای اخلاقی است، به خاطر یک دغدغۀ درجه دو، از مهمترین کارکرد خود فاصله میگیرد. این جبر فراهم آمده نیز قابلیت استمرار ندارد. به هر حال طلبه پس از 6 سال تحصیل تحت برنامه، به فضای باز سطح 2 پای میگذارد و از قید و بند و تحمیل و تکلیف رها میگردد. اگر روح التزام از درون جان طلبه نجوشیده باشد در آنجا نیز نیاز به قوۀ قهریه دارد و نبود این قوۀ قاهره باید به افت تحصیلی و نابسامانی علمی او منتهی شود. اما اگر در این دوره با حمایت تربیتی مربیان به استقلال درونی لازم برای انجام وظیفه رسیده و گوهر احساس مسئولیت را دست آورده باشد پس از آن تا پایان عمر به زبان حال ثناگوی آن مربی است.
اجرای کامل قانون حضور و غیاب، براساس نظر تودۀ طلاب جوان، گونهای توهین و تحقیر تلقی میشود و در آن نوعی «بیاعتمادی» مشاهده میگردد. طلبه احساس میکند، پیش از هر جلسه غیبت یا پس از آن، یک بار باید به دفتر مدرسه مراجعه کند؛ در مقابل مدیر مدرسه قرار گیرد و توضیحی ارائه دهد. پیش از غیبت، چانهزنی کند و منتّی بکشد یا پس از غیبت بازخواست شود؛ مدارک معتبری تقدیم کند و پاسخگو باشد!
نفس این «احساس بیاعتمادی» فضای روابط را بر هم میزند؛ این در حالی است که محیط حوزه باید محیط اعتماد، محبّت و صداقت باشد.
اجرای نظم نئوپانی شاید در محیطهای غیردینی لازم باشد و موجب انتظام امور گردد، اما در فضای طلبگی که فضای برادری، صمیمیت، محبت و اعتماد است، زیبنده وشایسته نیست. در چنین فضایی باید اصل بر پاکی، درستی، صداقت و احساس مسئولیت قرار داده شود و اگر استثنایی مشاهده میشود، با حسن سلیقۀ تربیتی اصلاح و درمان شود.
بر این اساس، روابط مدیر مدرسه با طلبه باید بر محور «اعتماد متقابل» بگردد. زیرا نفس ابراز اعتماد در سازندگی شخصیت طلبه (و بلکه مطلق جوان) تأثیر فراوان دارد و فرایند قانونگذاری نباید ما را از این برکات فراوان تربیتی محروم سازد. گویا حد وسط میان «قانون موجود» و «اعتماد صد در صد به طلبه» که اکنون غیرعملی به نظر میرسد، ابراز اعتماد قانونی در دایرهای محدود باشد؛ چیزی شبیه امر بین الامرین که حد وسط میان جبر و تفویض است.
پیشنهاد حد نصاب، هر دوی این موارد را تأمین میکند: هم حسن اعتمادی به برنامهریزی شخصی طلبه به شمار میرود و فضای اختیاری باقی میگذارد و هم موجب رسوخ روحیۀ ولنگاری و بیمبالاتی در او نمیشود.
در تأیید این فراز، از پیام پرنور نبوی صلی الله علیه و اله بهره بگیریم:
«الوَلَدُ سَیدٌ سَبعَ سِنینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ...؛(1)
فرزند 7 سال سید و سالار است و هفت سال برده و فرمانبردار و هفت سال وزیر و مشاور و یاور».
در این حدیث، «سید» نماد موجودی است که نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختیار تام دارد و خود را در رأی و حکم صائب میبیند، نه با بندگان خود، در امور مشورت میکند و نه عمل خود را مطابق آرا و امیال آنها تنظیم میکند و از آنها دستور میگیرد.
همیشه خود را نسبت به زیردستان برتر دیده و صاحب اختیار میداند؛ لذا انتظار اطاعت بیچون و چرای فوری از بندگان خویش دارد و هیچگونه تخلّف و سرپیچی را برنمیتابد.
«عبد» سمبل انسانی است که نه در عمل استقلال دارد و نه رأی او صائب و مقبول است. از این جهت، هیچگاه به صورت جدی طرف مشورت قرار نمیگیرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال کامل میرود. عبد هر چه بیشتر مطیع و سربهراه باشد و فرمان برد، کاملتر است. او خود را در صورت نافرمانی، مستحق تنبیه و شایسته ملامت و مجازات میبیند و پذیرای تربیت مستقیم و امر و نهی
1) . بحار الانوار، ج1، ص95؛ مکارم الاخلاق، ص55.
صریح است.
«وزیر» نماینده موجودی است که رأی او مسموع و نظر او مورد احترام و شایستۀ دقت است، اما استقلال عملی نداشته و حکم او نافذ نیست. وزیر خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهی میداند و رأی مستقل میدهد و به هیچ روی، تحمّل پرخاش و بیاحترامی را ندارد و امر و نهی صریح و مستقیم را برنمیتابد. در فرزانگی برای خود شخصیت و شأنی همسنگ حاکم و امیر قائل است؛ گرچه نهایتاً تابع و مطیع اوامر او است.
در این مرحله از زندگی که سنین 14 تا 21 سال را در برمیگیرد، نوجوان خود را ثقه و مورد اعتماد دیگران تصورمیکند و فطرتاً انتظار دارد که دیگران به او اطمینان نموده و کارهایی خطیر را بر عهده او بگذارند و ابداً نمیپسندد که غلام فرمانبرداری تلقی شود که دائماً تحت نظارت و کنترل باشد و وظیفه بله قربانگویی را اجرا کند.
«وزیر»، گرچه تحت ولایت حاکم و تابع او است، اما مورد اعتماد و نمایندۀ او محسوب میشود و دارای اختیارات زیادی است. «وزیر» هیچگاه کنترل بیش از اندازه و صریح را تحمل نمیکند و انتظار ندارد که سلطان، دائماً در جزئیات اعمال او دخالت نموده، اظهار نظر نماید. او خود را در مقام و منزلت، تقریباً همشأن حاکم میبیند و از اینکه حاکم را ناظر و مراقب دائمی خود بیابد، به ستوه میآید.
نکته بسیار مهم در فرایند قانونگذاری برای طلاب مبتدی همین واقعیت است که طلبه، در سنین 14 تا 21 قرار گرفته و همه مقتضیات جوانی که در این حدیث به نحو اعجازآمیزی بیان شده، درباره او صادق است؛ آیا قانونی که برای چنین مخاطبی نوشته
میشود، نباید با قوانین عمومی تفاوت جوهری و با مقتضیات سنی و روحی آن مخاطب تناسب کامل داشته باشد؟
آییننامهها و قوانین، مانند هر فرآورده انسانی دیگر، به طبیعت خویش نسبتی با محیط برقرار میکنند؛ دغدغهها و حساسیتهای جدید ایجاد میکند و روابط را تحت تأثیر قرار میدهند. از مجموع آنچه تاکنون بیان شد، میتوان احتمال داد که این آییننامه لااقل در مواردی، فرهنگ توانای حوزههای علمیه را در معرض آسیب جدی قرار دهد.
آنچه در دفاع از آییننامه موجود و مخالفت با پیشنهاد حد نصاب گفته میشود، بدین قرار است:
پیش از این به تفصیل در این باره سخن گفتهایم؛ اولاً میتوان قانون حد نصاب را به گونهای دیگر تفسیر کرد و چنین گفت که قانونگذار وظیفۀ مراجعه، اعلام گزارش و توجیه غیبت را از دوش طلبه برداشته، نه آنکه حق غیبت به او داده باشد.
ثانیاً غیبت همیشه تخلف نیست و صدور مجوز غیبت را نباید معادل اعطای حق تخلف دانست. همچنین میتوان آن را به معنای «مرخصی استحقاقی» گرفت.
میشود، زیرا قانون راه فرار از وظیفۀ شرکت در کلاس را از ابتدا به روی طلبه گشوده است.
اولاً معلوم نیست که موارد سوء استفاده زیاد باشد، زیرا تودۀ طلاب از سر عشق به انجام وظیفه و احساس مسئولیت درس میخوانند و نیازی به اِعمال قهر و فشار برای حرکت ندارند. سوء استفاده از قانون استثنا است.
به علاوه، احتمال میرود، عده کمی که هنوز به آستانۀ این تربیت اخلاقی نرسیده و در زمرۀ همان استثناها هستند، با پیشبینی حوادث غیرمنتظره و امور ضروری زندگی، مقداری از ظرفیت مجاز غیبت را برای مبادا نگاه دارند.
ثانیاً فرض کنیم که این گروه از همۀ ظرفیت غیبت مجاز خود، بدون توجیه استفاده کند، آسیب غیرقابل جبران و اختلال جدی در روند آموزش مدرسه و فراگیری خود طلبه پدید نمیآید.
ثالثاً طبیعی است که این قانون در قبال همۀ حسنات و ثمراتی که ارائه میدهد، هزینهای هم دریافت کند؛ روش منطقی آن است که پس از محاسبۀ دقیق هزینه و درآمد، درباره مقرون به صرفه بودن قانون اظهار نظر کنیم. به رخ کشیدن هزینه، پیش از اعتراف به درآمد، نوعی ناجوانمردی است.
آییننامه موجود، کار اداره را سادهتر کرده، ما را از نیروهای کیفی و متخصصان تربیتی بینیاز گردانده است، آمار شرکت در کلاس را به سهولت بالا برده و راه هرگونه سوء استفاده را بر طلبه بسته است، اما پیشنهاد حد نصاب نیز علاوه بر تأثیر در کوچک کردن سیستم اداری و تقلیل مراحل گردش کار، به فارغ شدن فرصت برای برنامههای تربیتی، ایجاد زمینه اختیار، بهبود روابط میان طلاب و مسئولان،
گسترش جوّ صداقت و اعتماد، رشد احساس مسئولیت و خودشکوفایی و... انجامیده است.
این پیشنهاد، راهی است که در بسیاری از مدارس حوزه عمل میشود؛ همۀ مدیرانی که علاوه بر مسائل آموزشی، دغدغۀ تربیت اخلاقی طلاب را دارند، بر این مسئله تأکید میورزند و در مقام عمل، نهایتِ تلاش خود را به کار میگیرند، اما اولاً دلیل پیشنهاد حد نصاب در این مسئله به «احتمال تحقیر و توهین» منحصر نیست؛ ثانیاً چه ضمانت قانونیای برای این ملاحظات اخلاقی در مقام اجرا پیشبینی شده است؟
به نظر میرسد که در اینجا قانون، جانب مسئولان را بیش از طلاب رعایت کرده، زیرا اعتماد کامل خود را به مجریان آییننامه ابراز داشته و از حسن اجرای آنان مطمئن بودهاست، اما بیشترین بدبینی را در حق طلبه روا داشته است؛ در حالی که مجریان و کارگزاران باید بیش از طلاب مورد بازخواست قرار گیرند، زیرا قرار گرفتن در مسند بالاتر برای عمل آنها تأثیر فراگیرتری رقم زده است.
چرا قانون راه سوء استفاده را به روی مجریان و کارگزاران باز گذاشته، اما بر طلبه، به صورت کامل بسته است؟! آیا نمیتوان بخشی از توصیههای اخلاقی مورد نظر برای مجریان را از راهکارهای قانونی و حقوقی پی گرفت؟
اولاً احترام به استاد را نمیتوان به صورت آیین نامه و دستور در جان طلبه نهادینه کرد؛ علاوه بر اینکه رفتار ظاهری احترامآمیز اگر همراه با جانمایه اخلاقی نباشد، ارزشی ندارد؛ مثل سلام نظامی و آیین احترام قانونی در پادگانها که در مواردی، بیشتر به یک رفتار تظاهرآمیز منافقانه شبیه است. قدرت فرهنگسازی دین در رشد همین فضایل اخلاقی، بدون استفاده از چوب و چماق است که باید با عنایت بیشتر مسئولان آن را شکوفا نمود و از آن بهره برد.
ثانیاً نوع طلاب احترام به استاد را یک ارزش ویژه و مایۀ برکت فعالیتهای علمی خود میدانند که این ارزش باید با تذکر مستمر فراگیرتر شود.
ثالثاً میتوان این حق غیبت را به مرخصی استحقاقی ترجمه کرد و نبودن طلبه درکلاس درس را برخاسته از درک وظایف دیگر یا حداکثر هزینهای برای تربیت پایدار طلبه دانست. این تربیت پایدار باعث میشود در درازمدت احترام بیشتری به اساتید صورت پذیرد.
مراجعه مسئول مدرسه به حجرۀ طلاب ثمرات و برکاتی به مراتب بیشتر و پایدارتر دارد؛ اگر مسئول مدرسه واقعاً در صدد ایجاد ارتباط و ایفای نقش تربیتی خویش است،میتواند از گوهر گرانقدر زمان خویش در این راستا بهره افزونتری بگیرد.
در پایان به برخی از شیوههای ارزشمندی که برای اجرای متعادل قانون موجود در مدارس به کار گرفته میشود، اشاره
میکنیم.
در بعضی از مدارس، به جای تفویض امر حضور و غیاب به استاد یا نماینده کلاس، برگه حضور و غیاب در کنار در ورودی کلاس نصب میشود و هر طلبه پیش از ورود، مقابل نام خود علامت حضور یا ساعت تأخیر را ثبت میکند.
در برخی از مدارس نیز برای توجیه غیبت، صندوقی قرار داده شده که طلبه بدون مراجعه به دفتر، نام و علت غیبت خویش را در برگهای ثبت میکند و درون آن میاندازد. مسئول مربوط پس از بررسی نوشتهها، فقط اندکی از موارد را برای مواجهۀ حضوری به دفتر فرا میخواند.
در بعضی از مدارس که جمعیت محدودتری دارند، مدیر مدرسه یا استاد برای پرس و جو از علت غیبت به طلبه مراجعه میکند.
در میان اساتید نیز، نمونهای وجود داشته که «یک ثانیه تأخیر» خود را موجب تعطیلی کلاس درس اعلام کرده، به آن وفادار مانده است. التزام عملی این استاد، کلاس درس او را همیشه پررونق و برقرار نگاه داشته است.
همه این ابتکارها، برخاسته از توجّه به پیچیدگی مسائل اخلاقی و ناکارآمدی «قانون» در ایصال به اهداف تربیتی است... .
این قلم، به هیچ وجه مدعی نیست که همۀ جوانب امر را در مسئلۀ قانون حضور و غیاب دیده و بررسی کرده است. به همین جهت، همچنان خود را محتاج استفاده از نگاههای عمیق انسان شناسانه و توجّهات پُرارج تربیتی میداند و امید آن دارد که
صاحبنظران، با عنایت بیشتر به این بحث و افزودن ملاحظات و تکمیل جوانب مسئله، نهاد مقدس حوزه را در بهینهسازی نظام اداری و اصلاح فرایند قانونگذاری مدد فکری رسانند و در راه بالندگی و شکوفایی حوزههای علمیه قدم بردارند.
حوزه علمیه آشکارا شاهد عزمی نوین برای چارهاندیشی و بهسازی وضعیت موجود است. دیرزمانی است که اندیشمندان و دردآشنایان، به رسالت بزرگ حوزههای علمیه، شرایط تاریخی و جغرافیایی امروز و وضعیت موجود مراکز علوم دینی توجه ویژه نمودهاند و در صدد اصلاح و ترمیم چگونگی موجود و بالندهسازی آن برآمدهاند. این عزم سالها است که شکل گرفته و هر چند یکبار شعلهورتر شده است و اندک اندک و بس آرام به تغییرات و تحولاتی در بافتار درونی حوزه انجامیده است. به یقین سرعت این تغییر و تحولها در دهۀ اخیر پس از تغییر الگوی مدیریت حوزه -که به پیشنهاد رهبر معظم انقلاب درسال 74 صورت گرفت- رو به تزاید گذاشت و موجب پیدایش برکات فراون تازهای گشت. اما در مقایسه با شتاب فزایندۀ تحولات اجتماعی و پیچیدگی شبکۀ روابط انسانی، آنچه در حوزه صورت گرفته، نسبت به بایستهها و مطلوبها در حد عُشری از اعشار است.
این عزم نوین را همین جا ارج مینهیم و قدر میشناسیم و امید آن داریم که علیرغم برخی کاستیها و کندیهای مشهود این تلاشها و پویهها بیثمر نماند و با اخلاص و مجاهدت و استقامت و پیش از آن با تدبیر و حزم و خِرَد بهرههای شایستهای به کف آید.
شواهد موجود نشان از آن دارد که مسئولان محترم حوزه از شورای عالی، جامعۀ محترم مدرسین و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم در صدد طراحی یک نظام هماهنگ پیشرو در جهت بالندگی حوزه قرار گرفته و این بار به پیشنهادهایی که روابط آن با سایر طرحها و پیشنهادها در سایر ابعاد و موضوعات به خوبی روشن نشده، قناعت نمیورزند. این بار رشد و بالندگی صنفی طلاب و حوزههای علمیه به صورتی جامع مد نظر قرار گرفته و آموزش و پژوهش و مدیریت و تبلیغ در کنار تربیت معنوی و اخلاقی در حوزه با هم توجه شده است.
گویا پرگویی و پرنویسی و ارائۀ یک طومار مفصل از طرحها و پیشنهادها بیش از آنکه فایدهای رساند مانع و حجابی خواهد بود از درک رتبۀ اهمیت آنچه اساسی و حیاتی است. طول و تفصیلِ نوشته، حوصلۀ خواننده را سر میبرد و او را به تندخوانی و کندفهمی میراند و در تأثیرگذاری و اقدام، موفقیتی به دست نمیدهد. لذا در این نوشته به جای پرداختن به جزئیات و ارائۀ دهها راه حل و راهکار و پروژه و پیشنهاد، به یک دو نکتۀ اساسی و راهبردی اکتفا میشود تا با برجستهسازی این نکات از بی مهری به آن همه جلوگیری شود.
حوزه محل تأمین مهمترین و کارآمدترین منابع انسانی نهضت بزرگ تمدنسازی اسلامی است. حوزه کانون پرورش ارزشمندترین سربازان لشکر مهدی و پرنفوذترین کارگزاران دولت مهدوی است.
طلبهای که در حوزه ثبت نام میکند در دالانی قرار میگیرد که پس از عبور از آن باید به پدیدۀ تابناک پرتوانی تبدیل شود که عُرضه انجام کارهای ویژه و امانت آن را واجد باشد.
«ان خیر من استأجرت القوی الامین»(1)
حوزه نباید تنها به فکر نیاز اخلاقی و معنوی طلبه باشد و غایت خود را آدم ساختن طلبه (به معنای خاص اخلاقی) قرار دهد، حوزه باید به صدد آدم ساز ساختن طلبه باشد. یعنی آدمِ این کار را بسازد. آدمِ واجد مهارتهای مختلف که به کار تقویت دین خدا بیاید و در جریان فهم و تبیین و تبلیع و تحقق دین خدا و دفاع از شریعت بتواند تأثیرگذار باشد. هدف از به حوزه آمدن نیز نباید تنها به آدم شدن (یعنی خودسازی معنوی و اخلاقی) منحصر شود. تربیت معنوی واخلاقی وظیفۀ هر انسانی است، چه طلبه باشد و چه طلبه نباشد، که آدمی پیش از آنکه طلبه گردد انسان است و وظایف انسانی بر دوش دارد.
با توجه به این ویژگی مهم حوزه (کانون تأمین منابع انسانی) و با توجه به محدودیت منابع و امکاناتِ در اختیارِ، لازم است در هزینۀ این امکانات و فرصتها کمال دقت ملاحظه شود تا با صرف کمترینها، بیشترین بازده حاصل آید.
شاید لازم نباشد برای این منظور طول و عرض و ارتفاع ساختار حوزه گسترش یابد و مسئولان امر، دست به کار تأسیس نهادهای جدید گردند. حتی شاید لازم نباشد در ابتدای امر، در قانون حاکم بر این ساختار تغییری رخ دهد؛ حسن اجرای قوانین موجود در همین شرایط فعلی قابلیت بالا بردن بازده فعالیتها را دارد. یعنی اگر مسئولی، بدون ادعای اصلاح و سر و صدای تغییر، قصد بهبود وضع موجود را داشته باشد میتواند از ظرفیتهای ساختار، فرهنگ و
1) . قصص، آیه 26.
قوانین موجودِ حوزه، بهرهای فراوان گیرد و بر بالندگی آن بیفزاید. با این توجه به موضوع پذیرش و جذب و گزینش طلاب در حوزه میپردازیم.
پذیرش و گزینش طلاب دروازه ورود منابع انسانی به خانوادۀ حوزوی است و زایش نیروهای جدید بر آن استوار است. اگر این دروازه به روی همگان باز باشد یا دقت کافی در ورود میهمانان تازه اعمال نگردد مشکلات فراوانی پیش رو خواهد بود و سرمایۀ گزافی به هدر خواهد رفت. بدون شک باید پاسبانانی آزموده و کارآمد از این دروازۀ خطیر محافظت نمایند و کنترل دقیق ورودیهای حوزه را به دست گیرند.
سرمایه اندکی که دراختیار اهداف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته، نباید صرف هر کس و ناکس شود و دروازۀ پذیرش و گزینش، نقطۀ عطف انتخاب این هزینه است. گمان میشود اگر اهمیت این نقطۀ استراتژیک بر مسئولان آن روشن شود در ارتقای کیفیت آن کوششی فراگیر ایجاد خواهد شد.
در این گردنه استراتژیک نباید رویکرد گلهای و فلهای داشت و با مسامحه و إنشاءالله برگزار کرد. هیچ نیازی هم نیست که کمیت طلاب، مد نظر قرار گیرد. چه اشکال دارد که در یک سال تحصیلی از چند هزار متقاضی ورود به حوزه تنها 30 نفر انتخاب شوند؛ یکی مرد جنگی به از صد هزار، و «قلة العیال احد الیسارین»(1)
طلبه پیش از ورود به حوزه هیچ حقی به گردن سازمان روحانیت ندارد و پاسخ نفی شنیدن برای او چندان گران نیست و
1) . نهج البلاغه، حکمت 141.
مفسدهای پی نمیآورد. بنا هم بر این نیست که هر کس شیدای ورود به حوزه است این توفیق را به دست آورد. محدودیت فرصتها و امکانات حوزه این سخاوتمندی را اجازه نمیدهد و انتخاب را ضروری میسازد.
برای اقدام به هر کار شرایط اولیهای نیاز است. قصاب برای قصاب شدن بازوی قوی و گردن کلفت نیاز دارد. طلبه هم برای طلبه شدن علاوه بر عشق و علاقۀ اولیه و سلامت وصفای روحی که نوع جوانان مشتاق بلاتردید واجد آن هستند، استعداد فعالیت علمی-پژوهشی و حوصلۀ کار توانفرسای تحصیل را نیاز دارد. ضریب هوشی بالا به علاوۀ سابقۀ تلاش و فعالیت و موفقیت نسبی در دورۀ پیش از طلبگی باید قطعا احراز شود و بدون تعارف و مسامحه، و با اعمال دقت متناسب با دستگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نخبهگزینی گردد.
پس از این اگر با سوء اختیار مسئولان و پاسدارانِ این گردنۀ مهم، کسی بدون اهلیت لازم وارد مجموعه شود اختیار پالایش او هزینۀ گزافی میطلبد. رویکرد گلهای و فلهای به سلب اختیار ما میانجامد. چرا با سوء اختیار خود از خود سلب اختیار کنیم و با سهلگیری و بیتوجهی خود را گرفتار آوریم؟ آن سلب اختیار که پس از این بیتوجهی پدید میآید هرگز رافع تکلیف نیست که الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار.
بنابراین اگر فرض کنیم با همین ساختار تشکیلات و قوانین موجود قصد بهسازی وضعیت پذیرش طلاب باشد دو کار اساسی ضرورت دارد.
کارگزاران پذیرش
اگر به مسئولان پذیرش گفته شود از میان چند هزار متقاضی تنها 100 نفر را انتخاب کنید خود به خود در امرانتخاب دقت بیشتری خواهد شد.
البته و صد البته توافق بر سر تعریف طلبه و نقش او در اجتماعِ آینده، ملاکهای گزینش را روشنتر خواهد کرد. هر جوانِ کم روی به ظاهر مؤدبی که گردن تواضع کج کند و با وقار و متانت راه رود صلاحیت ورود به حوزه را ندارد. هر جوان آماده برای رشد معنوی و تعالی روحی را نباید مجوز طلبگی داد. اشتباه ما آن است که طلبگی را به رشد و تعالی معنوی معنا میکنیم، آنگاه شرط لازم برای ورود به حوزه را آمادگی تربیت روحی میدانیم. تربیت معنوی یکی از اجزای (و البته از اجزای بسیار مهم) شخصیت جامع طلبه کارآمد است و هرگز برای تربیت یک نیروی مؤثر حوزوی کافی نیست.
بیمناسبت نیست همین جا این پیشنهاد را هم عرضه کنیم که ترسیم سیمای ایده آل طلبه و ارائۀ یک تعریف کامل از طلبۀ موفق و آرمانی یک ضرورت برای طلاب و مسئولان حوزه است. آیا طلبۀ موفق طلبهای است که دروس حوزه را با سرعت مناسب به خوبی بخواند و از صفای باطن و تقوای لازم برخوردارد باشد؟ این تلقی عمومی میان طلاب و اساتید و مسئولان است که به نظر سخت ناقص و ناکارآمد است. اگر پروژهای در راه ترسیم سیمای آرمانی طلبۀ موفق آغاز گردد و چیزی شبیه منشور تربیتی نسل جوان (که توسط سازمان ملی جوانان تهیه شده البته با بهرهگیری از تجربۀ آنها
و بدون نقایص و ایرادات آن) تهیه شود نظام تربیت طلبه سامان خواهد گرفت و خدمتی بس بزرگ به طلبه برای یافتن منطق برنامهریزی شخصی خواهد بود و خدمتی بزرگتر به سازمان حوزه، برای حسن اجرای وظایف محوله. این پروژه ملاکهای پذیرش را نیز روشنتر خواهد کرد. پذیرش به واقع باید سرمایهگذاری ویژه برای نخبهگزینی و نخبهپروری تلقی شود. اگر در امر پذیرش طلاب به کیفیت بها دهیم نه به کمیت موضوع پارهای از مشکلات آینده حوزه مرتفع خواهد شد.
یک دسته گل دماغ پرور
از خرمن صد گیاه برتر
ناکارآمدی بخش پذیرش و گزینش به تولد نوزادهای معلول و عقب مانده در حوزه میانجامد که هر چه بزرگتر شوند دردسرسازتر و سربارتراند و مصرف کنندههای بی حاصلِ سرمایههای حوزه که حوزۀ حاصلخیز را به زمین بایر بدل میسازند. در مقابل، کارآمدی بخش پذیرش موجب تولد استعدادهای درخشان و فرزانگان بیبدیلی است که هر چه بزرگتر شوند امید پرتوافشانی و ثمربخشی آنان بیشتر میشود.
مسئله دیگر که در این قسمت به آن توجه نشده موضوع جذب است. حوزههای علمیه علاوه بر پذیرش باید جذب داشته باشند. پذیرش یعنی جوانی که خود طالب و متقاضی ورود به سرزمین باشکوه طلبگی است برای این موضوع ارزیابی و پذیرفته شود. ولی جذب، یک اقدام فعال است که مستقیماً از سوی حوزه انجام میگیرد و هدف آن جهتبخشی به ارادۀ جوانان شایسته و احیانا تغییر تصمیم آنها به سوی انتخاب راه طلبگی است.
اقدام به این مسئله متقاضیان ورود را افزایش میدهد وکار
گزینش را سختتر میکند اما در نهایت با قراردادن فیلترهای قوی برای ورود به حوزه بازده پذیرش بالاتر خواهد رفت. به امید روزی که بهترین جوانان این مرز و بوم به سمت بهترین خدمات اجتماعی که همان انجام وظایف پیامبران الهی است رو کنند و حوزۀ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کانون اجتماع برترین، کارآمدترین و مؤثرترین نیروهای اسلام باشد.
قرآن کریم
نهج البلاغه
الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
إقبال الأعمال، سید بن طاووس، تهران، دارالکتاب الاسلامی، 1367.
الامالی، محمد بن حسن طوسی، قم، دارالثقافه، 1414ق.
بحار الانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیه، چاپ دوم، 1364.
به کجا و چگونه؟ نیم نگاهی به آرمان کمال و راه رسیدن به آن، عالم زاده نوری، محمد؛ قم، مرکز انتشارات مؤسسه امام خمینی ره ، 1385.
تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404.
چهل حدیث، امام روح الله الموسوی الخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره ، 1381.
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، قم، انتشارات رضی.
لحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدی تمیمی، تحقیق میر سید
جلال الدین محدث ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360.
الکافی، محمد بنیعقوب کلینی رازی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ق.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، المتقی الهندی، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1413 ق.
لباس روحانیت، چراها و بایدها، محمد عالم زاده نوری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره ، 1378.
مشکاة الانوار، علی بن الحسن طبرسی، نجف، کتابخانه حیدریه، 1385 ق.
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، قم، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق.
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، زین الدین بن علی جبعی عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق رضا مختاری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1409 ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث، 1377.
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمد حسین طباطبایی، قم، مطبوعاتی اسماعیلیان.
منشورات ولاء منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
● عصر الامام الخمینی ره (ترجمه عربی)
● منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی ره
● وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی ره
● عبرت های عاشورا
● ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
● مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
● دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
● جستاری بر پایان جنگ
● منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
● وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
● ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
● آزمون خواص در حکومت اسلامی
● تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
● طوفان بلا در کربلا
● شناخت و بررسی شیطان پرستی
● آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
● دین و سینما، گزاره های اعتقادی؛ بررسی
و تحلیل بیش از سیصد فیلم
● دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
● سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
● تلخیص عصر امام خمینی ره
● عصر امام خمینی ره و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
● دفاع مقدس، رخداد عظیم
● در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی ره
● جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
● دانش تحصیل دانش
● کانال و مهتاب
● هزار و نه
● خمپاره خوابآلود
● راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی ره و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
● دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
● نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
●بوستان معرفت
₸