ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 7 :
صفحه 9 :
صفحه 14 :
صفحه 21 :
صفحه 27 :
صفحه 34 :
صفحه 39 :
صفحه 44 :
صفحه 47 :
صفحه 51 :
صفحه 59 :
صفحه 63 :
صفحه 69 :
صفحه 77 :
صفحه 82 :
جلد چهارم راه و رسم طلبگی
مؤلف
انتشارات ولاء منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی رح (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
مقدمه. 7
پرسشها 9
خلاصۀ پرسشها. 16
پاسخ سؤال اول: یک بعدی یا چند بعدی؟. 16
پاسخ سؤال دوم: نیاز به دینشناسی چقدر و چگونه؟. 31
پاسخ سؤال سوم: جایگاه علوم اسلامی.. 49
پاسخ سؤال چهارم: نسبت برنامه آموزشی حوزه با دینشناسی.. 51
پایان تحصیل طلبه. 55
انتخاب تخصص... 59
آشنایی با گزینهها. 63
تشخیص نیاز اجتماعی.. 66
استعداد و علاقه شخصی.. 68
مراکز تخصصی. 77
پس از انتخاب تخصص... 82
مدرک تحصیلی.. 85
منابع و مآخذ. 89
یکی از مهمترین و فراگیرترین چالشهای نظری میان طلاب که در مقام تصمیمگیری و عمل برای آنان حیرت و توقف میآفریند، موضوع جهتگیری تخصصی است. پرسشهای زیر نمایانگر این چالش و بیان برخی از ابعاد آن است؛
الگوی مطلوب طلبه الگوی جامع است یا الگوی متخصص؟ آیا طلبه باید از خود شخصیتی جامع و همهجانبه بسازد یا اینکه نظر به یک نیاز خاص داشته باشد و در یک زمینه مشخص متخصص شود؟ آیا طلبه باید نقشهای اجتماعی متعددی را برعهده بگیرد یا تنها در یکی از فعالیتها حضور داشته باشد؟
پس از پذیرش الگوی تخصصمحور علاوه بر این پرسشهای عام، سؤالهای دیگری نیز درباره انواع نقشهای اجتماعی، رشتههای تحصیلی، مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته وجود دارد که طلبه برای انتخاب، باید پاسخ آنها را بیابد. همچنین پرسشهای مربوط به تناسب طلبه با هر گرایش، یا تطبیق شرایط لازم بر وضعیت فعلی او و کشف ویژگیهای فردی، معضلات دیگری است که باید به صورت موردی بدان پرداخته شود.
بیتردید اظهار نظر نهایی در مورد چنین مسائلی، جز با اهتمام جدی صاحب نظران و مباحثۀ فعال اندیشمندان قابل اعتماد نیست و این قلم هرگز ادعا ندارد که پاسخ این ابهام دشوار را یافته و ارائه داده است. اما اگر باب گفتگو در این موضوع را گشوده و توانسته باشد زوایای مختلف مسئله و ابعاد اهمیت و پیچیدگی آنرا نمایانده باشد، خود را کامیاب میپندارد. زیرا طرح کامل پرسش و ارائۀ مواد خام و مایۀ اولیۀ فکری، هم برای طلاب که خود درگیر این موضوع هستند و هم برای فضلا که در مقام راهنمایی طلاب قرار دارند مفید است؛ که «حُسنُ السّؤالِ نِصفُ العِلمِ».(1)و(2)
برای آغاز بحث لازم است به پیرایش این پرسش و تعیین دقیق محل ابهام بپردازیم. این موضوع زوایا و ابعاد مختلفی دارد و خود آبستن پرسشها و ابهامهای چندی است.
گویا نقطه آغاز این پرسشها نقش اجتماعی طلبه و کارکردهای او در دوره ثمربخشی(1)
است.
1) . طلبه دو دوره بزرگ را پیش رو دارد. دوره اول دوره تحصیل و رشد شخصی است که در آن استعدادهای خود را به فعلیت میرساند و ظرفیتهای خود را پر میسازد. دوره دوم دوره ثمردهی اجتماعی و بهرهگیری از دستاورد فعلیتی است که در دوره رشد پدید آمده است. در این دوره به ارائه خدمت به دیگران میپردازد و نیاز اجتماع را در نظر میگیرد. این دو دوره مرز ظریف خطی ندارند و اینگونه نیست که در یک لحظه مشخص طلبه از دوره اول به دوره دوم پای گذارد. بلکه انتقال از یک دوره به دوره دیگر نیازمند زمان طولانی است و آرام آرام اتفاق میافتد. نکته قابل توجه دیگر اینکه اینگونه نیست که در دوره اول تنها به کار تحصیل بپردازد و از هرگونه فعالیت تبلیغی و فرهنگی فارغ باشد و در دوره دوم تنها به خدمات فرهنگی بپردازد و از هرگونه فعالیت تحصیلی رها گردد. بلکه در دوره اول عمده زمان و توان خود را به تحصیل و در دوره دوم عمده زمان و توان خود را به فعالیت فرهنگی و ارائه خدمات علمی- تربیتی میپردازد. طبعاً در دوره اول در حاشیه تحصیل خود به فعالیتهای فرهنگی میپردازد و در دوره دوم در حاشیه وظایف اجتماعی به تحصیل و رشد شخصی خود نیز نظر دارد.
طلبه مانند هرکس دیگر باید در نظام تقسیم کار اجتماعی کاری را برعهده گیرد و دغدغۀ انجام آن را داشته باشد.
طلبه پس از دورۀ تحصیل باید باری را از زمین بردارد، گرهی ناگشوده را باز کند، دردی را دوا کند و حضور خود را بنمایاند. طلبه باید دست به اقدامی زند، کاری عرضه کند، نتیجهای تحویل دهد، خروجیای داشته باشد، طرح مفیدی را به سرانجام رساند... و هرگز نباید وجود و عدم او برای جامعه مساوی باشد. طلبه باید خود را مکلف به یاری دین خدا(1)
و ارائه خدمتی بداند و برای آن خود را از پیش آماده کرده باشد. طلبه باید یک نقش اجتماعی و کارکرد مثبت برای خود تعریف کند و تعهدی برای اجرای یک برنامه بدهد و سنگری را با مسئولیت و تعهد پر کند و گوشهای از مرز فرهنگی را پاسداری نماید به گونهای که خیال دیگران از حضور و ظهور او در آن عرصه آسوده گردد. طلبه باید یک عضو مفید برای پیکرۀ اجتماع باشد؛ یک بازوی توانا، چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا یا... یک کارگزار امین برای اهداف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، و با قوت و قدرت آن وظیفه را به انجام رساند(2). در این صورت رسالت مند و هدفدار است و دَین خود را به جامعه ادا کرده است. برای این منظور لازم است طلبه از آغاز طلبگی احساس تعهد کند، برای یافتن آن نقطۀ کور یا آن بار زمین مانده با مطالعه و مشاوره و تأمل تلاشی کند و از میان فهرست بلند نیازهای اجتماعی -به تناسب توان و استعداد و هویت صنفی خود و رسالت روحانیت- مسئولیتی را انتخاب کرده و خود را برای انجام آن آماده و داوطلب گرداند. اما این انتخاب چگونه صورت میگیرد؟
به صورت طبیعی طلبه از میان خدمات اجتماعی رانندگی و فروشندگی و صنعتگری را انتخاب نمیکند. طلبه هویتی فرهنگی دارد و اصالتاً مسئولیت او از مقولۀ تعلیم و تربیت است. هویت صنفی طلبه به دستۀ خاصی از خدمات و فعالیتهای فرهنگی معطوف است که در این انتخاب باید مورد توجه قرار گیرد.
سازمان روحانیت چند تعهد کلان اجتماعی دارد. مهمترین تعهدات این سازمان عبارتاند از:
حفظ، ترمیم و بالندهسازی معرفت دینی و فهم شریعت نبوی، تحقیق(1)
و تلاش برای بهفهمی منابع دینی و کشف آفاق نظری ناگشوده و تبیین نظامات فکری دینی.(2)
تبلیغ دین، و حفظ، ترمیم و بالندهسازی فرایند آن.(3)
1) . مراد از تحقیق تولید اندیشه و کشف مجهولات است نه صرفاً مطالعه کتب دینی و احیانا گردآوری، تألیف و گزینش پارهای از مطالب پیرامون موضوعی خاص.
2) . محقق دین به صورت طبیعی دستکم در سطوحی، موظف است تبلیغ هم بکند. مثلاً در همایشهای علمی و مراکز تخصصی حاصل اندیشه خود را ارائه میکند و دیگران را در جریان یافتههای خود قرار میدهد. اما انتظار اصلی از او این است که عمده توان و زمان خود را در بازپژوهی منابع دین و حل مشکلات نظری صرف کند و به تولید دانشِ گره گشا بپردازد گرچه در بخشی از زمان و توان خود به تبلیغ هم میپردازد، اما ممکن است محقق حرفهای باشد و مبلغ متوسط. مثلاً مرحوم علامه طباطبایی رح چنین شانی برای خود برگزیده بود.
3) . مبلغ دین برای ارائه سخن اصیل دین ناگزیر باید مطالعه و فعالیت علمی فراوانی داشته باشد، ممکن است این مطالعه صرفاً به انگیزه فهم منابع دین، سخن اندیشمندان اسلامی و محققان باشد و ممکن است به یک تحقیق و تولید سخنی تازه نیز منتهی شود. اما آنچه اصالتا از یک مبلغ انتظار میرود این است که توان، مهارت و ذوق انتقال معارف دینی را داشته باشد و انرژی و همت خود را صرف آن گرداند و همه مقدمات لازم آن را فراهم آورد. بنابراین او یک مبلغ توانمند است گرچه یک محقق درجه یک محسوب نشود یا زمان لازم برای پژوهش را نداشته باشد. تبلیغ اگر مستند به تحقیق خود یا دیگر اندیشمندان اسلامی نباشد کم فایده یا مضر است. همانگونه که تحقیق هم اگر در اختیار دیگران قرار نگیرد و تبلیغ نشود سودمند نیست. از باب مثال مرحوم شهید دستغیب یا مسئولان دفاتر نهاد رهبری در دانشگاهها بیشتر مبلغ به شمار میروند هرچند توانمندی تحقیق را نیز داشته باشند.
تربیت الهی انسانها و تزکیه نفوس
تلاش برای تحقق دین در سطح جامعه و اداره دینی نظام اجتماعی.
دفاع از دین در مقابل دشمنیها(1)
با توجه به این که سازمان روحانیت با وظایف متعدد و تعهدات پرشماری روبرو است، آیا طلبۀ موفق میتواند درهمۀ این زمینهها به خوبی نقش ایفا کند؟ آیا عالم دین باید همۀ این نقشها را برعهده بگیرد و ایفا کند یا برای بهتر انجام دادن مسئولیت، خود را تنها وقف یکی از این رسالتها کند و برای انجام آن تمام قوای خود را به کار گیرد؟ یا به یک مدل تلفیقی عمل کند مثلاً در بخشی از عمر خود جامع و در بخش دیگر تخصصی عمل کند؟ و یا در انتخاب هر یک از این دو الگو مختار است. زیرا حوزۀ علمیه باید هر دو الگوی تخصصمحور و جامع را درون خود پرورده باشد و گونههای مختلف انسانی را برای شرایط مختلف در دست داشته باشد و هر یک را به کاری که از دیگری بر نمیآید بگمارد؟ به بیان دیگر آیا نقشها و کارکردهای متعدد را باید میان طلاب توزیع کرد و با سرشکن کردن
1) . دفاع از دین یا به صورت نظری و علمی است و یا به صورت عملی مانند دفاع در هنگامه جهاد. دفاع نظری از دین نیز یا با تولید یک اندیشه دینی است و یا با تبلیغ، ارائه و انتقال معارف دینی به انسانها. بنابر این میتوان این عنوان را در عناوین گذشته نیز وارد کرد.
وظایف، به یک نوع تقسیم کار روی آورد (تخصص) یا لازم است همۀ طلاب به تمام نقشهای فراروی حوزویان بپردازند و عُرضۀ انجام وظایف گوناگون را داشته باشند (جامعیت) و یا تلفیقی از این دو پیشنهاد میشود؟
زاویه دیگر این پرسش مربوط به دوره تحصیل طلبه است.
بیشک طلبه موظف به آشنایی عمیق و فهم دقیق معارف دینی است و در اسناد سخن خود به خدا و دین او باید حجت معتبری در اختیار داشته باشد. سخن طلبه حتی اگر خود نداند و نخواهد سخن دین و نظر خدا تلقی میشود و هر گونه کمی و کاستی و انحرافی در آن، به ارتکاب کثیفترین گناه یعنی بدعت میانجامد. سخن بیپایه به نام دین گفتن افترای بر خدا و سخت مورد توبیخ و مؤاخذه است. تفقه -به معنی دینشناسی عمیق- در تعریف و ماهیت طلبه اخذ شده و آیۀ کریمه قرآن نیز به صراحت بر آن تأکید کرده است.(1)بدین روی طلبه با هر نقشی که در اجتماع پذیرفته باشد و هر کارکردی که برای خود تعریف کرده باشد از فهم عمیق دین بینیاز نیست، مگر آنکه طلبه نباشد!
فهم عمیق دین در گرو آشنایی با عناصر متعدد و اجزای مختلف دین و درک نسبتها و روابط میان آنها است. از این رو اگر کسی بخواهد دینشناس باشد باید با ابعاد مختلف فقهی حقوقی کلامی فلسفی تاریخی اخلاقی تربیتی اجتماعی و... دین آشنا باشد و یک عالم جامع گردد. در غیر این صورت ادعای دینشناسی تحقق نمییابد.
1) . <ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون> توبه، آیه 122.
معنای دینشناسی (تفقه در دین) چیست. طلبه برای ایفای نقش خود چقدر و چگونه با دین خدا آشنا شود و چه پیش نیازهایی را بگذراند؟ علوم اسلامی موجود چقدر و چگونه این نیاز را تأمین میکند؟ دانش پژوه علوم دینی برای انجام رسالت بزرگ خود چه مقدار نیاز به علوم اسلامی حوزوی دارد و با چه گستره و تا چه سطحی باید بدان بپردازد؟ منشأ اهمیت این سؤال تأثیر اجمالی ولی قابل توجه این علوم در فهم پیام خدا است.
تسلط کامل بر همه علوم اسلامی در شرایطی که این دانشها در دامان فرهنگ اسلامی، به دست عالمان سختکوش و سختاندیش، طی بیش از هزار سال پرورده وگسترده شده، ابدا امکانپذیر نیست. جامعیت علمی به معنای تسلط بر همۀ علوم بشری و غیر بشری دیگر آرزویی دست نایافتنی و رؤیایی غیر قابل تعبیر است و با گسترش حیرتانگیز دانشها جرأت چنین اظهار نظر یا تصوری گرفته شده است.
گرچه امروزه به برکت ابزارهای نوین پژوهشی و ارتباطی، دستیابی به منابع، سهلتر و سریعتر شده، اما به همان نسبت زایش و افزایش پرسشها و پاسخها و نظریهها بالا رفته و حجم اطلاعات قابل دسترسی، انبوهتر و متراکمتر شده است. از این رو به هیچ وجه از فردی با استعداد معمولی یا فوق معمولی نمیتوان انتظار داشت که با عمر متوسط انسانی، بر همه دانشهای اسلامی تسلط پیدا کند و صاحب نظر و مجتهد و متخصص گردد. اگر دینشناسی به معنی احاطه کامل بر تمام علوم اسلامی و آگاهی عمیق از محتوای آنها باشد بدون شک در مدت زمانِ در اختیارِ یک انسان، امکانپذیر نیست. بنابراین باید پرسید حد نصاب دارایی
های علمی طلبه و سطح پایۀ جامعیت علمی برای او چقدر است و عالم دین با علوم مختلف اسلامی در چه حدودی باید ارتباط برقرار کند؟ اطلاعات دینی لازم برای یک طلبه چیست و نقطۀ عبور از جامعیت به تخصص کجاست؟ یا به بیان دیگر طلبه چه اطلاعات بنیادینی به عنوان اطلاعات پایه باید داشته باشد که خود را در حد اقل دینشناسی ببیند و مجوّز عبور به گرایش تخصصی را دریافت کند؟
ادبیات عربی (صرف و نحو و بلاغت و لغت)، منطق،اصول، کلام، فقه، فلسفه، عرفان، تفسیر و... هریک چه میزان در فهم دین نقش دارد؟ در مرحله بعد یعنی پس از عبور از این پرسش و کشف پاسخ آن، شایسته است برنامۀ موجود علمی و آموزشی حوزههای علمیه بررسی گردد؛
باید پرسید که برنامۀ آموزشی موجود حوزه چه مقدار تأمین کنندۀ نیاز دینشناسی برای طلبه است؟ آیا طلبه در همین نظام موجود به مایحتاج نظری و معرفتی لازم خود دست مییابد؟ اگر چنین است از چه مقطعی این حادثه روی میدهد؟ پس از چند سال تحصیل در این برنامه، نیاز دینشناسی تأمین میشود؟ طلبه پس از چند سال مطمئن باشد که پیشنیازهای عمومی را طی کرده و برای ورود به عرصۀ نگاههای تخصصی آماده شده است؟ چه سطحی از دانشهای حوزوی است که اگر طلبه از آن فراتر رود شایستگی تمرکز در یک رشتۀ خاص را کسب کرده و مطمئن میشود که اشتغال تخصصی او به آن شاخۀ علمی، قابل اعتماد و بدون اشکال است؟ و اگر نظام آموزشی موجود این نیاز را برآورده نمیکند چه نقیصهای دارد و چگونه میتوان این نقیصه را ترمیم کرد؟
آیا طلبه در دورۀ ثمردهی باید همۀ نقشها را برعهده بگیرد یا یک نقش خاص را؟
طلبه برای انجام وظیفه در آن دوره، در دورۀ تحصیل چه مقدار نیاز به دینشناسی دارد؟
علوم اسلامی چه میزان این نیاز را برآورده میسازد؟
برنامۀ آموزشی موجود چه قدر و چگونه این نیاز را برآورده میسازد؟
برای پاسخ دادن به این سؤال ابعاد آن را بیشتر تصور میکنیم. فرض کنیم که یک طلبه بنا دارد برای همۀ نقشها و کارکردهای نظام روحانیت داوطلب شود و اعلام آمادگی کند یعنی هم محقق خوبی باشد، هم مبلغ توانایی، هم مربی جانهای مشتاق، هم مدافع جدی حریم وحی و هم مجاهدی در راه تحقق احکام و اهداف دین.
برای این اعلام آمادگی نیاز به گذران دورههای آموزشی متعدد و کسب دانش و تجربه و مهارت فراوانی وجود دارد که زمان و توان زیادی از طلبه میطلبد. به دست آوردن توان تحقیق، مهارت تبلیغ، شایستگی تربیت انسانها، هنر اجرا و تحقق دین، و قوت و قدرت لازم برای دفاع از حریم معارف اسلامی کار سادهای نیست و یک عمر تلاش و مجاهدت نیاز دارد. بنابراین چنین طلبهای دیرتر از دیگران وارد عرصۀ خدمترسانی و قبول مسئولیت میشود. در حالی که اگر یکی از این مسئولیتها را به صورت تخصصی دنبال کند در مدت زمان کوتاهتر و با سهولت بیشتری به مرحلۀ بازدهی و
ثمربخشی وارد میشود.
اجرای همزمان این مسئولیتها نوعا امکانپذیر نیست و در نهایت، طلبه به یکی از این امور اشتغال مییابد یا حداکثر به صورت علیالبدل و متناوب یعنی در زمانهای متفاوت به کارهای متنوع میپردازد مثلاً یک سال به امر تحقیق، یک سال به تبلیغ و... میپردازد. این برنامهریزی باعث میشود که تمرکز لازم را در یک رشته به دست نیاورد و تجربههای متراکمی نداشته باشد. آنگاه کار کسی که در یک رشته متمرکز شده نسبت به چنین طلبهای ثمرۀ بیشتری خواهد داشت. معلوم نیست که استعداد فردی و قابلیت ذاتی برای همۀ این هنرها و توانمندیها، در همۀ افراد وجود داشته باشد. گویا انسانها با آمادگیهای متفاوتی آفریده شدهاند(1)
و هر کسی را بهر کاری ساختهاند. نمیتوان از یک نفر انتظار داشت مثل آچار فرانسه به درد هر کاری بخورد و از پس هر کاری برآید. اصل انتخاب طلبگی از میان این همه کار، نوعی رویکرد تخصص محور است. به همان دلیل که از میان همه کارها و نقشهای اجتماعی طلبگی برگزیده شده است، منطقی است اگر از میان نقشهای مختلفِ روحانیت نیز یکی را برگزینیم. به همان دلیل که انتظار نمیرود یک نفر آدم، هم پزشک باشد، هم روحانی، هم معمار، هم بازرگان، و هم مدیر عامل یک واحد صنعتی... انتظار نمیرود یک طلبه هم محقق باشد و هم مبلغ و هم... .
بنا نیست همۀ کارها به دست یک نفر انجام شود. انسانها در یک همکاری اجتماعی نیازهای متعدد یکدیگر را برآورده میکنند.
1) . <و قد خلقکم اطوارا> نوح، آیه 14.
خصوصاً کارهای بزرگ تنها به دست تیمهای همکار انجام میپذیرد. هر چه مسئولیت، سنگینتر و کار، بزرگتر باشد ضرورت کار گروهی و تیمی نمایانتر میشود. هرگز یک نفر به تنهایی توان ساخت یک آپارتمان عظیم را ندارد، هرچند شاید از پس ساختن یک کلبۀ کوچک برآید. مسئولیتی که بر دوش روحانیت است بسیار سنگین و توانفرسا است. از این رو باید در یک شبکۀ انسانی بزرگ تقسیم و توزیع شود و با اهتمام جمعی به سرانجام رسد.(1)
1) . ابهام در ویژگیهای دوره خدمت منشا عدم درک درست نقشها و وظایف اجتماعی است. سیر کلان جامعه ما در شرایط زرین کنونی، به تعبیر مقام معظم رهبری حرکت به سوی تمدنسازی اسلامی است. برای این منظور متناسب با نیازهای فراوان موجود، نیاز به طلبه و تخصص طلبگی وجود دارد. شاید نیم نگاهی به تمدن رقیب -یعنی تمدن غرب- بهتر این مطلب را روشن کند. تمامی رشتهها و گرایشهای انسانی مانند علوم تربیتی، روانشناسی، اقتصاد، حقوق، مدیریت، علوم سیاسی، و... همچنین تمامی نقشهای وابسته به این سنخ موضوعات در حیطه کار روحانیت قرار دارد و این حداقلی است که برای نظامسازی و بنای تمدن اسلامی باید در نظر داشت. علاوه بر این دغدغههایی که به دلیل برخورد با نظامهای فکری مادی به وجود آمده هرچند مسئله اصلی تفکر اسلامی به شمار نیاید، به این فهرست باید افزوده شود. غایتی به این بزرگی را تنها با یک عزم جمعی و همکاری تاریخی دنبال میشود. از این رو تأکید بر تخصص با جامعیت علمی در سطوح کلان منافات ندارد بلکه تکمیل میگردد. این جامعیت صفت نظام علمی است نه صفت فرد. به عبارت دیگر در آینده علمی حوزهها، نظام جامع المعقول و المنقول وجود دارد نه افراد جامعالمغقول و المنقول. بدین ترتیب مزایای جامعیت علمی در یک نظام گسترده دانش تأمین خواهد شد. عامل پیوند میان این تخصصها و آن جامعیت دانشهای میان رشتهای است. جامعیت به معنای کامل آن وظیفه افراد نیست، وظیفه نهاد روحانیت است. یعنی یک روحانی وارث تمام وظایف پیامبر اسلام نیست. بلکه وظایف سنگین انبیاء بر دوش نهاد بزرگ روحانیت است و هر فرد در این سازمان بزرگ باید متناسب با توان خود متعهد انجام بخشی از این رسالت گسترده باشد.
به عبارت دیگر از طلبه سؤال میشود «ایفای چه نقشی و انجام چه مسولیتی را در جامعه متعهد میگردی؟» و او بیدرنگ خواهد گفت «رسالت انبیاء و نقش مصلحان دینی را» بار دیگر از او میپرسیم «آیا این کار را به تنهایی میخواهی انجام دهی؟» طلبه هرگز نمیتواند ادعا کند که این بار را به تنهایی میتواند بردارد بلکه به یقین خود را محتاج همکاری دیگران خواهد دید. اگر نیاز به همکاری دیگران برای انجام وظیفه مسلم است نیاز به سازماندهی نیروهای انسانی (تقسیم کار و توزیع نقش) نیز مسلم است و نیاز به حجت پیچیده یا برهان دشواری ندارد.
در نظام تقسیم کار اجتماعی افراد به کار دیگران یا اظهار نظر آنان اعتماد میکنند و لازم نمیبینند که راهی را که دیگران پیمودهاند و تجربه و دانشی را که دیگران با هزینۀ توان و عمر خود به دست آوردهاند تکرار کنند. مثلاً در علوم حوزوی هرگز نمیتوان از یک فقیه مجتهد که وظیفۀ اصلی او استنباط حکم فقهی از منابع است انتظار داشت که در نحو و لغت و رجال نیز صاحب نظر باشد. هر مجتهدِ فقیه لاجرم در این علوم به دستاورد تلاش دیگران اعتماد میکند و نیرو و فرصت خود را به مسئولیتی که بر دوش دارد اختصاص میدهد.
تجربه ثابت کرده که هرچه انسانها جامعتر باشند از عمق و کیفیت کارشان کاسته میشود. دلیل این امر نیزروشن است. محدودیت سرمایههای انسانی و ظرفیتهای افراد به گونهای است که نمیتوان از یک نفر انتظار داشت کار ده نفر را کند! کارهای ماندگار، آثار تابناک، مثال زدنی، تأثیرگذار، عمیق و متقن حاصل سالها تمرکز، تلاش و اهتمام است و خلق الساعه تولید نمیشود.
گلیم را میتوان دوروزه بافت اما قالی ابریشمی یک عمر زحمت و رنج، و بیش از آن مهارت و ظرافت میخواهد. اگر رسیدن به نتیجه، مهم است و روحانیت میخواهد وظیفه و رسالت خود را به خوبی انجام دهد، باید نیروهای ورزیده و توانا پرورده باشد، نه همه کارههای هیچ کاره! اگر عمق و کیفیت و دقت و استحکامِ نتیجه، مطلوب است(1)چارهای از تخصصگرایی نیست. کارهای ضعیف و بیمایه منشأ اثر چندانی در جامعه نمیشود و وجود و عدمش چندان متفاوت نیست؛ هرچند چشمگیر و جذاب جلوه کند. کسی که نیروی خود را متمرکز نمیکند و در گسترۀ وسیعی توزیع مینماید مانند هیزمشکنی است که هر بار تبر خویش را در نقطهای فرو میآورد. این چنین تلاشی هیچ وقت به فرود آوردن درختان کهن نمیانجامد. برای قطع درختان کهن و کندههای بزرگ هیزم باید این ضربهها را به صورت متمرکز بر یک نقطه فرود آورد. شیخ بهاءالدین عاملی که از نوابغ علمای شیعه در طول تاریخ است پیوسته میگفت: «من بر کسانی که متخصص در همۀ فنون هستند غلبه کردم اما همواره متخصصان در یک فن بر من غلبه کردهاند.» بدین ترتیب میتوان گفت که تخصصگرایی هم در کمیت کار، هم در کیفیت کار و هم در سرعت رسیدن به نتیجه تأثیر میگذارد. و نیز میتوان گفت که دفاع از تخصصگرایی خود به نوعی دفاع از جامعیت است اما نه جامعیت در کسب همۀ علوم و مهارتها بلکه جامعیت در انجام یک کار؛ یک بررسی جامع، یک پژوهش جامع، یک تبلیغ جامع، یک تألیف
1) . پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: «انّ اللهَ یُحِبّ عَبدا اذا عَمِلَ عَمَلا اَحکَمَهُ» (امالی طوسی، ص427، مجلس 15) خداوند بندهای را دوست دارد که هرگاه کاری میکند آن را استوار و محکم انجام میدهد.
جامع و...
در مباحث گذشته در بیان ارزش اجتماعی انسان به کارآمدی در ایفای نقش و وسعت دایرۀ تأثیر اشاره کردیم و گفتیم که نقش اجتماعی انسان تنها ارزش اجتماعی او را معین میکند نه ارزش انسانی او را، یعنی ممکن است یک نفر در ابعاد فردی ارزش بالایی کسب کرده باشد اما در بعد اجتماعی چندان موفق و ارزشمند نباشد. بدین ترتیب هر کس در عمل اجتماعی باید به گونهای عمل کند که برآیند نهایی کار بالا رود و بیشترین نتیجه عاید جامعه شود؛ هرچند کاری که انجام میدهد به حساب ظاهری کوچک و بیمقدار باشد. برای تشخیص وظیفۀ اجتماعی باید به نتیجه نظر کرد؛ وظیفۀ ما همان است که موجب پیدایش بیشترین نتیجه در کلان اجتماع میشود هرچند به طبیعت خود بیارزش پنداشته شود. ممکن است کسی مانند موسای کلیم الله علیه السلام چوپانی کند یا مانند نوح علیه السلام ، نجاری یا مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بازرگانی، یا همچون حضرت علی علیه السلام باغبانی و چاهکَنی و یا مثل حضرت زهرا بچهداری و خانهداری... مهم، این است که این وظایف اجتماعی به ایفای مؤثرترین نقش بیانجامد و در این میان شخصیت انسانی انسان نیز حفظ شود. بالندگی اجتماع غایت فعالیتهای اجتماعی است. اگر این بالندگی و موفقیت در گرو انجام کارهای بزرگ است همان کارها وظیفه است و اگر این بالندگی در گرو پرداختن افراد به کارهای کوچک و خرد است همان کارها وظیفه و در نتیجه مایۀ افتخار است. رسالت اجتماعی ما با یک تلاش جمعی تحقق مییابد. در میان این جمع که به منزله یک تیم بزرگ بازی اجتماعی است هرکس باید برای موفقیت این تیم و بالا بردن نتیجۀ کار گروهی تلاش کند هرچند در نگاه ظاهری عاملِ مباشرِ
موفقیت کس دیگری باشد. در این حالت، فرد برای موفقیت دیگران همان قدر تلاش میکند که برای موفقیت خود. زیرا موفقیت دیگران نیز موفقیت او است و امتیاز نهایی را برای تیم او رقم خواهد زد و پیروزی جبهۀ اسلام را به دنبال خواهد داشت. بنابراین میان زندگی شخصی و صنفی از این جهت تفاوت هست که در زندگی شخصی هر فرد باید اصل جامعیت را مراعات کند و خود را به همه نیازمندیهای انسانی مجهز سازد اما در زندگی صنفی هر فرد تنها یک مسئولیت را بر عهده میگیرد و میتواند از سایر نقشها فارغ گردد. در اینجا جامعه و نه فرد باید به صفت جامعیت آراسته باشد و خود را به همه نیازمندیهای اجتماعی مجهز سازد.
عمل معصوم تابلوی زیبایی است که باید سرمشق حرکت همۀ ما باشد. حوزۀ امام صادق علیه السلام نمونۀ مطلوب یک حوزۀ علمیۀ اسلامی است که زیر نظر شخص معصوم اداره میشده است. آنگونه که از روایات بر میآید اصحاب امام صادق علیه السلام با تواناییهای مختلف، آمادگیهای متفاوتی برای ارائۀ خدمات اسلامی متنوع کسب کرده بودند و به تناسب این آمادگیها در شرایط مختلف بهره میرسانند. محمد بن مسلم، ابان بن تغلب و زراره بن اعین در فقه، هشام بن حکم و مؤمن الطاق در بحثهای کلامی و عقیدتی، جابر بن حیان در علم شیمی و... زبانزد بوده و در همان رشته، خدمتی ارائه میکردند. گاهی امام، دانشمندانی را که برای بحث و مناظره مراجعه میکردند، راهنمایی میکردند تا با یکی از شاگردان که در آن رشته تخصص داشت، مناظره کنند.
«هشام بن سالم» میگوید: روزی با گروهی از یاران امام صادق علیه السلام در محضر آن حضرت نشسته بودیم. یک نفر مرد شامی
اجازۀ ورود خواست و پس از کسب اجازه، وارد مجلس شد. امام فرمود: بنشین. آنگاه پرسید: چه میخواهی؟ مرد شامی گفت: شنیدهام شما به سؤالات و مشکلات مردم پاسخ میگویید. آمدهام با شما بحث و مناظره کنم.
امام فرمود: در چه موضوعی؟ شامی گفت: دربارۀ کیفیت قرائت قرآن. امام رو به حمران کرد و فرمود؟ جواب این شخص با تو است. مرد شامی گفت: من میخواهم با شما بحث کنم نه با حمران. حضرت فرمودند: اگر حمران را محکوم کردی، مرا محکوم کردهای. مرد شامی ناگزیر با حمران وارد بحث شد. هرچه شامی پرسید، پاسخ قاطع و مستدلی از او شنید، به طوری که سرانجام از ادامۀ بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد. امام فرمود: (حمران را) چگونه دیدی؟ گفت: راستی که حمران خیلی زبردست است، هرچه پرسیدم به نحو شایستهای پاسخ داد.
شامی گفت: میخواهم درباره لغت و ادبیات عرب با شما بحث کنم. امام رو به ابان بن تغلب کرد و فرمود: با او مناظره کن. ابان نیز راه هرگونه گریز را به روی او بست و وی را محکوم ساخت.
شامی گفت: میخواهم دربارۀ فقه با شما مناظره کنم. امام به زراره فرمود: با او مناظره کن. زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بنبست کشاند.
شامی گفت: میخواهم دربارۀ کلام با شما مناظره کنم. امام به مؤمن الطاق دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولی نکشید که شامی از مؤمن الطاق نیز شکست خورد.
به همین ترتیب وقتی که شامی درخواست مناظره دربارۀ استطاعت (قدرت و توانایی انسان بر انجام یا ترک خیر و شر) توحید
و امامت نمود، امام به ترتیب به حمزۀ طیار، هشام بن سالم، و هشام بن حکم دستور داد با وی به مناظره بپردازند و هر سه، با دلایل قاطع و منطق قوی، شامی را محکوم ساختند. با مشاهدۀ این وضع، امام از خوشحالی تبسم فرمودند.(1)
انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی است. اگر این گزاره مورد قبول واقع شود باید از ظرفیتهای اجتماع بهره گرفت. اجتماعی بودن انسان صرفا در میان جمع بودن نیست.بسیاری از حیوانات گروهی زندگی میکنند ولی زندگی اجتماعی ندارند و در میان گروه هریک به کار خویش مشغول است، یعنی همان کاری را میکند که اگر تنها بود میکرد. تقسیم کار اجتماعی مقتضای مدنیت و تمدن است و جوامع انسانی هر چه پیشتر رفتهاند در این موضوع دارایی بیشتری کسب کردهاند. در جوامع بدوی هر کس به کار خویش و نیاز خویش مشغول است. گندم خود را میکارد، نان خود را میپزد، دام خود را میپرورد، و شیرش را خودش میدوشد و خلاصه نیازهایش را خود تأمین میکند. اما هر چه مدنیت گستردهتر میشود، پیوستگی اجتماعی، تقسیم کار و اعتماد به زحمت دیگران بیشتر میشود و در مقابل بهرۀ کار افزایش مییابد و آثار بزرگتری خلق میشود...
حال فرض کنیم کسی از میان این همه مسئولیت تنها یکی را برگزیده و میخواهد مثلاً محقق یا مبلغ باشد. چنین کسی هم نمیتواند در رشتۀ کاری خود همۀ شاخهها و انواع آن را پی گیرد مگر آنکه به ارائۀ کارهای کاملا عمومی و سطحی بسنده کرده باشد.
1) . اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ص278؛ قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ص416؛ سیرۀ پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص362.
تحقیق عمیق در هر یک از علوم اسلامی نیاز به مطالعات و آمادگیهای خاص به خود دارد و عمر و انرژی میطلبد. آیا میتوان انتظار داشت که یک نفر هم محقق فقه و حقوق باشد، هم تاریخ اسلام، هم کلام، هم تفسیر، هم اصول، هم فلسفه، هم عرفان، هم ادبیات عرب، هم منطق، هم حدیث و رجال و درایه، هم اخلاق و تربیت اسلامی، هم اندیشه سیاسی اسلام، و هم... در عین حال سخن عمیق و ویژه داشته باشد؟
تصور چنین پژوهشگری جز با عمر حضرت نوح و نبوغ ابنسینا امکانپذیر نیست. آنچه تاکنون بیان داشتیم سخنی درباره «تخصص در نقش اجتماعی» بود. بدون تردید «تخصص در علوم» نیز مانند تخصص در نقش اجتماعی یک ضرورت است، بلکه ضرورت آن از جهتی بیشتر است؛ زیرا به دست آوردن مهارتها در سطوح تخصصی زمان و انرژی زیادی نمیخواهد اما کسب دانشها معمولا زمان و نیروی فراوانی میطلبد. مثلاً اگر فرض کنیم هر مهارت را در 6 ماه میتوان آموخت کسب هر دانش به صورت تخصصی اقلا نیاز به 3 سال تلاش دارد. بنابراین میتوان فرض کرد طلبهای که در یک رشتۀ علمی فعالیت تخصصی دارد انواع مهارتهای طلبگی را آموخته و از آنها به صورت متناوب استفاده کند، اما فرض کسی که همۀ دانشها را به صورت تخصصی آموخته باشد در شرایط فعلی تحققناپذیر است.
در امر تبلیغ نیز تخصص یک ضرورت است. کسی نمیتواند هم توان فعالیت فرهنگی در دانشگاه داشته باشد، هم در روستا، هم در شهر، هم در زندان، هم در کودکستان، هم در اینترنت، هم برای زنان، هم برای ایرانیان، هم برای کشورهای خارجی (آسیایی،
اروپایی، آفریقایی و...)، هم به صورت مکتوب، هم به صورت کلامی، هم به صورت تصویر و نمایش و شیوههای نوین هنری، هم... و سخن محکم و قالب متناسب تحویل دهد! وجود چنین پدیدهای واقعا دیدنی و اعجازآمیز است. گویا این اَبَر انسانها تنها در عالم اوهام و فیلمهای تخیلی پدید آمدهاند!
اگر وجود چنین کسی را هم بتوان فرض کرد، در مقام عمل میتوان حدس زد که او با این همه هنر و اعجاز و توانایی در زمان واحد تنها به یک کار اشتغال دارد و عملاً با کسی که این همه آمادگی ندارد برابر است. پس حتی اگر فرض کنیم که اشخاص در هر یک از رشتهها میتوانند به نحو تخصصی انجام وظیفه کنند نمیتوان انکار کرد که در همۀ رشتهها با همدیگر نمیتوانند نقش ایفا کنند. به عنوان مثال فرض کنیم یک معمار توانا، مهارتهای ساختمانی را در حد قابل توجهی آموخته باشد و هنر بنایی و لولهکشی و گچکاری و کاشیکاری و نقاشی و شیشهبری و برقکشی و... را به موازات هم داشته باشد. این معمار اگر بخواهد به تنهایی ساختمانی بسازد دست کم دو سال به طول خواهد انجامید اما اگر در پارهای از این تواناییها به هنر و تلاش دیگران اعتماد کند هم در زمان کوتاهتری آن بنا ساخته خواهد شد و هم بیتردید حاصلِ کار مطلوبتر و با کیفیتتر خواهد بود. برای ساختن این بنا هرگز لازم نیست همۀ کارگران همه کاره باشند بلکه اگر هر یک از آنان تنها یک هنر داشته باشد از دو جهت بهتر است؛ یکی افزایش کیفیت کار و دوم کوتاه شدن زمان آموزش و الحاق یک نیروی عملیاتی به این پروژۀ ساختمانی.
بنابراین تخصصگرایی یک ضرورت اجتماعی و مقتضای تقسیم
کار و توزیع نقشها است که با پیچیده شدن بافت جوامع و افزایش نیازها، دانشها و مهارتها روز به روز بدیهیتر میگردد و مقتضیات خود را به انسانها بیشترتحمیل میکند. تجربۀ تاریخی بشر نیز همین را تأیید کرده است. نیاز به تخصص متفرع بر انجام کار است. اگر بنا باشد اثری ارائه کنیم یا تعهدی را محقق سازیم نیاز به تخصص را به خوبی درک میکنیم اما اگر تعهدی برای ارائه نداشته باشیم میتوانیم همواره تنوعجویی کنیم و از فضاهای مختلف بهره گیریم. کودکی را در نظر بگیرید که متعهد به انجام کاری نیست. این کودک میتواند از انواع کتابها یا نرمافزارها بهره گیرد و روح تنوعجوی خود را هر بار با برنامهای ارضا نماید. اما اگر بنا باشد این کودک اثری تولید کند، مثلاً در گروه سرودی شرکت کند یا برنامه تلاوت قرآن اجرا کند یا مقالهای بنویسد لازم است تمرین کند یعنی ساعتها در آن موضوع خاص متمرکز شود. این مثال را در ابعاد بسیار بزرگتر در سطح اجتماع میتوان مشاهده کرد. طلبه اگر مسئولیتی در قبال اجتماع نداشته باشد از مطالعه انواع کتابها و آشنایی با دانشها و مهارتهای مختلف بسیار احساس رضایت میکند و خوش خواهد بود، اما اگر بنا باشد خدمتی ارائه کند لازم است در یک زمینه متمرکز شود یعنی توان و فرصت خود را بدان معطوف دارد و آن را با همه وجود دریابد.
بیشک طلبه نیاز به اطلاعات عمومی فراوانی دارد و باید با علوم مختلف آشنا باشد اما این پرخوانی و پردانی نباید مانع از آن شود که او در یک رشتۀ علمی سخن کامل عرضه کند و عمق و پختگی و وسعت نگاه خود را بنمایاند. دستکم در یک موضوع، طلبه باید بر همۀ منابع مسلط باشد و سخن نهایی ارائه دهد. البته
حوزه در ابعاد کلان خود باید بر همۀ دانشهای اسلامی و فنون مورد نیاز تسلط داشته باشد یعنی همۀ انواع دانش و مهارت را برای اهداف خود تأمین کرده باشد. اما هر طلبه در این میان عهدهدار یک رشته و پاسدار یک سنگر است.
شاید به همین جهات باشد که بزرگان حوزه بر حرکت حوزه به سوی تخصصی شدن تأکید میورزند؛
«... حوزه باید به سمت تخصصی شدن پیش برود. خوشبختانه الآن کارهایی شده و اقدامات مقدماتی انجام گرفته، اما باید جدیت بیشتری بشود و زمانبندی صورت گیرد... بایستی تخصصی شدن در حوزه جدی گرفته شود. با این سطح وسیع و کار عظیمی که وجود دارد، حتی خود فقاهت -معاملات و عبادات- را تخصصی کنند. درست است که اینها به کار هم میخورند و هر کدام ممکن است در دیگری اثر بگذارند، اما در عین حال، هرکدام خودش یک کار جداگانه است که میتواند یک متخصص داشته باشد و اصول و فقه و ابواب مختلف فقه و تخصص و درجات تخصص و روشهای دیگر را باید در حوزه جدی گرفت».(1)
«دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و رجال و غیره، باید مورد اهتمام کامل و درمتن اصلی برنامههای حوزه باشد و برای آنها مدارس تخصصی تشکیل گردد، تا این علوم که حوزه علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است، از مهد خود بیگانه نگردد و در آنها،
1) . بیانات مقام معظم رهبری در آغاز درس خارج فقه (31/6/70)
حوزه به بیرون ازخود نیازمند نشود».(1)
«من پیشنهادی دارم که برای پیشرفت و ترقی فقه بسیار مفید است. این مطلب را آیتالله حائری قبلا مطرح کردند. من به مطلب ایشان اضافه میکنم که ما به تقسیم کار در فقه و به وجود آمدن رشتههای تخصصی، احتیاج داریم. از صد سال پیش تا به امروز این موضوع ضرورت پیدا کرده است. در وضع موجود فقها یا باید جلوی رشد و تکامل علم فقه را بگیرند و یا اینکه این پیشنهاد متین و مترقی را عملی سازند که رشتههای تخصصی را ایجاد کنند و مردم هم در تقلید، تبعیض کنند، همان گونه که در رجوع به طبیب تبعیض میکنند. این تبعیض در تکلیف، در فقه ما هم مطرح شده است. در مقدمه العروة الوثقی در مسئلۀ اجتهاد و تقلید تصریح شده است که اگر فقیهی در معاملات اعلم بود و فقیهی در عبادات، وظیفه مقلد، تبعیض در تکلیف است. یعنی نه اینکه میتواند تبعیض کند بلکه وظیفه مقلدِ وظیفهشناس تبعیض در تقلید است».(2)
به بیان دیگر میتوان گفت که روایت مشهور «العُلَماءُ وَرَثَهُ الأنبِیاء» در صدد بیان رسالت جامعۀ عالمان و نهاد روحانیت است، نه رسالت یک عالم دین. الگوی مطلوب طلبه در زمان کنونی ایفای وظایف پیامبران به صورت جامع نیست. یعنی با گسترش دانشها و مهارتها در زمان حاضر طلبه نمیتواند تمام نقشهای انبیاء را یک
باره بر عهده بگیرد. اما حوزۀ علمیه با توزیع نقشها و تقسیم مسئولیتها میتواند و باید این کار را بکند. حوزه علمیه با هیئت ترکیبی خود و نهاد روحانیت با هویت جمعی خویش، وارث تمام شؤون و رسالتهای انبیاء است. اما هر طلبه تنها به بخشی از این رسالتها که بهتر و مؤثرتر میتواند ایفا کند متعهد میشود.
بنابراین برنامۀ آموزشی و تربیتی طلاب همواره مشترک نیست و مسئولان آموزشی و پرورشی حوزه نباید اصرار داشته باشند که الگوهای مشابه و یکسانی از طلاب پدید آورند؛ زیرا از آنان نقشها و کارکردهای متفاوت انتظار میرود و آمادگیهای مختلفی باید در آنها فراهم آمده باشد. بدین ترتیب در تعریف طلبه موفق تنها یک مدلِ تیپ ارائه نمیشود؛ بلکه طلبههای متعدد با الگوی عمل اجتماعی مختلف -که همه در راستای تحقق بهینه اهداف دین است- میتوانند الگوی مطلوب طلبه را دارا باشند. در این میانه گرچه به ظاهر هر کسی سازی مینوازد، اما برایند همه این ساز و نوازها یک سمفونی هماهنگ و کنسرت موزون است که هر شنوندهای را میخکوب و مسحور میگرداند.
اکنون معنای تخصص و مراد ما از آن روشن گردیده است؛تخصصِ هر کس موضوعی است که عمدۀ زمان و توان صنفی خود را بدان اختصاص داده و عمر خود را در آن صرف میکند. این ویژگی موجب پیدایش توانایی در انجام آن کار میشود که او را در آن کار بر دیگران امتیاز میبخشد. سطوح بالای تخصص نوعی قهرمانی و توانایی ویژه است. بیشک این صفت قهرمانی در همۀ رشتهها حاصل نمیشود، و تنها در یکی دو رشته امکانپذیر است برخلاف توانایی عمومی که در عرصههای مختلف قابل تحصیل است.
با توجه به اینکه مأموریت طلبه فعالیت فرهنگی است، یعنی طلبه از خود آثار فرهنگی به جای میگذارد طبعاً تخصص طلبه نیز تخصص فرهنگی است. هر اثر فرهنگی چنانچه پیشتر نیز گفتیم دارای سه بعد مخاطب، قالب و محتوا است. یعنی طلبه میکوشد محتوای معینی را در قالب خاصی به مخاطبی عرضه کند. بدون این سه بُعد هیچ اثر فرهنگی قابلیت تحقق ندارد. به یک لحاظ میتوان تخصصهای فرهنگی را از این سه زاویه برش داد. میتوان کسی را فرض کرد که تخصص در محتوای خاصی (مانند مهدویت، زن یا اخلاق) دارد یا کسی که برای مخاطب خاصی (مانند جوانان، کودکان یا دانشجویان) به صورت تخصصی میتواند آثاری عرضه کند یا کسی که در استفاده از قالب مشخصی (همچون نشریه، سخنرانی یا مناظره) تخصص دارد و آثار ویژهای خلق میکند.
دینشناسی یک مفهوم مشکَّک، مُدرَّج و دارای مراتب است. پیرمرد بیسواد روستایی که تنها چند حدیث و آیه از دین شنیده است شناختی از دین دارد. عالم ورزیدهای که 60 سال به مطالعه و تحقیق و تعمق در علوم اسلامی پرداخته نیز شناختی از دین دارد. نه میتوان آن را تخطئه کرد و الزاماً خطا دانست و نه میتوان این را دینشناس کامل دانست یا از خطا مبرا دید. همچنین نمیتوان برنامۀ کاری این را به همگان توصیه کرد و یا از همگان چنین دینشناسی را انتظار داشت. دینشناسی به معنای حداکثری یعنی آشنایی با همه مسائل دین و همه علوم دینی در حد بالاترین
تخصص برای یک نفر امکانپذیر نیست. به همین جهت در میان عالمان دین نیز نوع دینشناسی متفاوت است. دانشمند فقیهی که تمام عمر برای استنباط احکام الهی از منابع زحمت کشیده، با دانشمند متکلمی که سالها به معارف کلامی و اعتقادی پرداخته و آیات و روایات را از این منظر بررسیده است، در نوع درک از دین و اسلامشناسی متفاوتاند. آیا دینشناسی فقها و مراجع تقلید، کامل و وجود آنها مجسمۀ اسلامشناسی است؟ آیا میتوان آنها را نمونههای اعلی و صددرصدِ شناخت اسلام دانست؟ بیشک مراجع تقلید در زمینۀ فقه بهترین متخصصها و زبدهترین دانشمندان هستند. اما آیا معارف اسلامی منحصر در فقه است که این دانشمندان را اسلامشناس کامل بدانیم؟ با این توجه، دینشناسی حداکثری در مجموعۀ حوزه دنبال می شود و در نظام دینشناسان نه در وجود یک فرد تحقق مییابد.
شناخت دین چگونه حاصل میشود؟ بیشک این شناخت باید معتبر و روشمند باشد. صرف ادعای دینشناسی و پس از آن نظریهپردازی به نام دین کافی نیست. برای شناخت دین باید روش مناسب به کار گرفت و از مقدمات معتبر پیش رفت. برای کشف سخن دین استناد به رؤیا و مکاشفه صحیح نیست. همچنین روش شناخت نظر خدا، مراجعه به آرای عمومی و نظرسنجی از مردم نیست. نیز با خودکاوی و استحسان و ذائقۀ شخصی یا تجربه و استدلال عقلی نمیتوان پیام دین را کشف کرد. برای دانستن رأی خدا در یک موضوع، ناگزیر باید از روشهای علمی تفقه که نوعی
روش تحقیق تاریخی است استفاده کرد(1). حوزویان در دورۀ تحصیل خود با این روش آشنا میگردند، مهارتها و مقدمات لازم برای این موضوع را کسب میکنند و موظفاند که در کشف پیام دین و آشنایی با اسلام به گونهای روشمند عمل کنند.
دینشناسی چندان قابل تبعیض و تجزیه نیست. دین یک واحد به هم پیوسته اما در عین حال گسترده، عمیق و دارای روابط پیچیده است. برای آشنایی با چنین پدیدهای نباید از برخی اجزا چشم پوشی کرد. در این صورت این دینشناسی مانند همان فیلشناسی در داستان معروف مثنوی است. اظهار نظرهای یک سویه، تک بعدی و ناقص، چهرۀ دین را مشوه میکند و ابعاد هندسۀ دین را بر هم میزند و از دین خدا یک تصویر ناموزون کاریکاتوری ارائه میدهد، و بیش از آنکه به تبلیغ دین
1) . تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستانشناسی است. باستان شناس تلاش میکند پس از اطمینان از اصالت کتیبههای تاریخی با زبانِ آنها، مأنوس شود و پیام آنها را کشف، به زبان روز ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله -قرآن و حدیث- میپردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش میکند از اصالت آنها مطمئن و به پیام آن نزدیک شود. پیام این مدارک، پیام خداست که به زبان عربی گذشته بیان شده است. تحقیق در آن هم نیازمند بررسیهای تاریخی از این دست است: آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی، و ادبیات عصر صدور پیام، آشنایی با فضا و فرهنگ حاکم بر آن دوره، آشنایی با تحولات تاریخی و فراز ونشیبهایی که در گذر 1400 سال پیرامون آیات و روایات رخ داده و... طلبه اصول استخراج پیام از کتیبههای دینی را در علم فقه تمرین میکند. ولی همین اصول را در ساحتهای دیگر (اخلاق، عقاید، علوم انسانی و...) میتواند بهکار گیرد. او با آموختن روش استنباط، مسلح به ابزاری میشود که امکان استخراج سخن دین و نظر وحی را بهصورت روشمند در موضوعات مختلف به او میدهد و این مهمترین توانمندی لازم برای عالم دین است.
بینجامد به تضعیف دین منتهی میگردد.
بیشک تا این نگاه کلان نباشد فرایند تفقه در همان جزئیات نیز کامیاب و کامل تصور نمیشود و قابل اعتماد نیست. این نگاه کلان و دینشناسی کلی، علاوه بر اینکه نیاز صنفی طلبه است، نیاز شخصی او هم هست. همه کس حتی غیر طلبه موظف به دینشناسی در این حدود کلی هستند و بدون این معرفت، در زندگی دینی هرگز موفق نخواهند بود.
اگر مسلمان وظیفه دارد که اسلامی زندگی کند و حیات دنیوی خود را بر مدار دین پایهریزی کند بیتردید باید در شناخت دین -دستکم در حدود کلی و کلان آن- کوتاهی نکند و نسبتها و روابط کلی آن را دریافته باشد.
از این رو به نظر میرسد نیاز به نوعی جامعیتِ علمی در دایرۀ معارف دین، برای طلبه محل گفتگو نیست. حتی اگر بحث از ضرورت گرایشهای تخصصی را یک موضوع اثبات شده و مفروغ عنه بدانیم، طلبه در هر رشتهای از شاخههای متنوع علوم اسلامی، برای پژوهش و اظهار نظر نیاز به بینش دینی یعنی شناخت عمومی دین و کلیت اندیشۀ اسلامی دارد، و تا تصویر متوازن و کاملی از پیام وحی و سخن معصوم نداشته باشد، نمیتواند در خدمت اهداف آن قرار گیرد. دانشمند فقیه اگر در طول مدت تحصیل و تحقیق خود تنها فقه خوانده باشد و با موضوعات دیگر اندیشۀ اسلامی آشنا نباشد، در فقهپژوهی هم موفق نیست. دانشمند کلام یا اخلاق اسلامی هم باید آموزههای فقهی را بشناسد و توانمندیهای تفقه را داشته باشد. بیشک پژوهش فقهی در چارچوب کلامی و مبتنی بر نظام اعتقادی خاصی است که اگر فقیه بر آن نظارت نداشته باشد در استنباطات فقهی خود از دایرۀ مبانی، خارج میشود؛ همانگونه که بیتوجهی به
آموزههای اخلاقی برای او پیامد نظری نامساعدی دارد. احکام دین باید در چارچوب مبانی و به سوی اهداف دین درک شود. از این رو لازم است پیوند میان گزارههای دینی به خوبی ملحوظ باشد و ربط و نسبت میان آنها و نیز درجۀ اولویت آنها -هرچند در حدود کلان- روشن گردد.(1)
«مباحثات و تحقیقات اسلامی... از این که بتواند مجموعاً طرح و نقشۀ یک آیین متحدالاجزا و متماسک را ارائه دهد و نسبت آن را با مکتبها و آیینهای دیگر مشخص سازد، عاجز مانده است... [لازم است] مسائل فکری اسلام به
1) . دو گونه رابطه میان گزارههای دینی وجود دارد؛ یکی رابطۀ میان اجزا (مدل رابطۀ میان اجزای یک پازل) و دیگر رابطۀ کلی و جزئی. پارهای از گزارهها، به مثابه گزارۀ مادر زایندۀ مصادیق متنوعی است و جزئیات بیشماری در دامان دارد. شاید بتوان گزارههای دینی را در یک هرم معرفتی چند طبقه نمایاند که رأس آن مشتمل بر همه لایههای زیرین باشد. به همین جهت همۀ معارف اسلامی را در یک جمله زاینده میتوان تلخیص و ارائه کرد. «قولوا لااله الا الله تفلحوا». بسط و تفصیل و توسعۀ این یک گزاره، استخراج همۀ آموزههای دینی را به دنبال دارد. یعنی تمام دین مصداق آن است ولی در صورت نازلتر و توسعهیافتهتر، نه اینکه جزء دیگری همعرض و همتراز آن باشد. معارف دینی در یک لایه و سطح نیستند و مرتبه برخی از معارف نسبت به دیگران برتر است. بنابراین در شناخت دین دو امر مهم باید مورد توجه باشد یکی جامعنگری که ناظر به رابطۀ اول میان گزاره ها است و دیگر مبناگرایی که ناظر به رابطه دوم است. اگر کسی در مقام دینشناسی مبناگرا باشد یعنی آن کلیات و امهات را دریابد، میتواند جزئیات و فروع را به سهولت در یابد. زیرا معرفت حاکم نیازی به معرفت محکوم ندارد. براین اساس تخصصگرایی تنها پس از مبناگرایی و جامعنگری قابل توجیه است. زیرا تا مبانی در اختیار کسی نباشد نمی تواند شناخت کاملی از این هرم داشته باشد حتی اگر اجزای یک طبقه را به خوبی شناخته باشد. اما مبناگرایی کافی نیست. باید حدود توسعه این مبانی را بداند یعنی نظری به گستره و جامعیت آن نیز داشته باشد.
صورت پیوسته و به عنوان اجزای یک واحد مورد مطالعه قرار گیرد و هر یک به لحاظ آن که جزئی از مجموعۀ دین و عنصری از این مرکّب و استوانهای در این بنای استوار است و با دیگر اجزا و عناصر، همآهنگ و مرتبط است -و نه جدا و بی ارتباط با دیگر اجزا- بررسی شود تا مجموعاً از شناخت این اصول، طرح کلی و همهجانبهای از دین به صورت یک ایدئولوژی کامل و بیابهام و دارای ابعادی متناسب با زندگی چند بعدی انسان، استنتاج شود».(1)
«اسلام یک مکتب است. یک اندام است. یک مجموعۀ هماهنگ است، یعنی اگر تکتک شناختیم فایده ندارد، باید همه را در آن اندام و ترکیبی که وجود دارد بشناسیم. ارزیابی ما دربارۀ مسائل اسلامی باید درست باشد. برای یک اندام، یک عضو به تنهایی ارزش ندارد. در اندام انسان، دست، پا و... هر کدام یک عضو هستند. ولی آیا ارزش این اعضا در این اندام -با این که همه لازم و واجب هستند- یک جور است؟ اگر لازم شود یک عضو را فدای عضو دیگر کنیم کدام عضو را فدای دیگری میکنیم؟ آیا قلب را فدای دست میکنیم؟... اسلام هم این طور است. این بحثی است به عنوان اهم و مهم».(2)
«آنچه عرضه میکنیم باید استنادش به قرآن جای هیچ شک و شبههای نداشته باشد و در عین حال به صورت پراکنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، زیرا اگر مطالبی را
پراکنده عرضه کنیم, علاوه بر این که یادگیری مشکل است، فایدهای را که از یک نظام فکری صحیح در مقابل نظامهای فکری غلط باید گرفت, نیز نخواهد داشت. همۀ مکتبهای منحرف کوشیدهاند به افکار و اندیشههای خود شکل و نطامی بدهند، یعنی برای مطالبشان ریشهای معرفی کنند و با ارتباط و پیوند با سلسله مسائلی منسجم، یک کل منظم و همآهنگ به وجود آوردند، ما که در جهت صحیح هستیم، در مقابل آنها عیناً باید همین کار را بکنیم. یعنی معارف قرآن را به صورت سیستماتیک و منطم عرضه کنیم. به صورتی که پژوهشگر بتواند از یک نقطه شروع کند و زنجیروار حلقههای معارف اسلامی را به هم ربط بدهد و در نهایت به آنچه هدف قرآن واسلام است، نائل شود».(1)
آشنایی با دین اسلام هنگامی معتبر است که نظاموارگی آن محفوظ باقی بماند یعنی اجزای این دین به خوبی شناخته شود.
تمام اجزای آن -دستکم اجزا و عناصر اصلی- معلوم گردد و چیزی از قلم نیفتد.
غایات کلی و جهتگیری اصلی دین معلوم باشد.
درجۀ اهمیت و ابعاد ارزش اجزا، به هم نخورده باشد و توازن و تناسب لازم میان آنها برقرار باشد.
روابط و مناسبات میان آنها نیز روشن باشد. مثلاً تأثیرات این اجزا بر یکدیگر و اصل و فرع میان آنها.(2)
برکات این چنین شناختی، هم در مقام فهم دین و هم در مقام تبلیغ دین و هم در مقام دفاع از دین و هم در مقام تحقق و اجرای دین آشکار است؛ زیرا شناخت دین جامع، عمیق، هماهنگ و آسان میشود. روند تولید فکر دینی سامان مییابد و امکان و سرعت بیشتری میگیرد. فضاهای تاریک و نقاط کور (موارد فقدان نص) روشن میشود و ابهامات به صورتی هماهنگ رفع میگردد. ادله مجمل و متشابه (موارد اجمال نص) با نظر به محکمات و مبینات معنا میشود. گره بسیاری از تعارضها (موارد تعارض نص) با نظر به کلیت دین و رد فروع بر اصول حل میشود. بخشی از اختلاف نطرهای عالمان دین در سطح فروع و شاخهها با نظر به بنیانها و ریشهها خاموش میشود. همچنین احساس وضوح و انسجام بیشتری در معرفت دینی میشود. در مقام تبلیغ نیز عرضه دین سهل و سازمانیافته خواهد شد. سرمایهگذاری عادلانه در امر تبلیغ دین ملاک مشخص خواهد یافت و از تأکید بر امور جزئی یا غفلت از آموزههای زرین جلوگیری خواهد شد. هیبت و هیمنه فکر دینی و نیز جامعیت و انسجام آن نمایان خواهد گشت. در مقام دفاع از دین قضاوت در باره اندیشههای موازی سهل و قاطع و عمیق و صریح میگردد. پاسخگویی به شبهات از ریشه و بنیان انجام میگیرد و مغالطات نه در سطح که از بنیاد مرتفع میگردند. در مقابله فکر دینی با اندیشههای نظاموار اقتدار فکر دینی اثبات خواهد گشت. برای اجرا و تحقق دین نیز الگوی عمل روشن و هماهنگی فراهم خواهد گشت که از افراط و تفریط یا تأکیدهای نابجا جلوگیری خواهد کرد. همه این موارد بهرههایی است که در انجام رسالت صنفی حاصل میشود. علاوه بر اینها در زندگی دینی، هر مسلمان نیاز به چنین شناخت هماهنگ و کاملی دارد. این شناخت باعث میشود که سیستم ایمنی انسان در مقابل دیدگاههای بیگانه تقویت شود و اثرپذیری او از اندیشههای پرزرق و برق غیر اسلامی مهار گردد.
1) . معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج1، ص8.
2) . گزارههای دینی در درون خود دارای پیوند و ارتباط وثیقی هستند که از آنها یک مجموعه واحد تشکیل میدهد. این آموزهها در آن مجموعه واحد از درجه اعتبار متفاوتی برخوردارند؛ پارهای کلی و کلان و پارۀ دیگر جزئی و خرداند. تشخیص ضریب اهمیت گزارهها و استخراج نظام اولویتها و تفکیک اصلها از فرعها و کشف گزارههای مادر و تعیین جایگاه و نوع مناسبت هریک با دیگران نیاز به تلاش ویژه دارد. از جمله این روابط میتوان به نسب و روابط میان احکام، اخلاق، معارف و مسائل اجتماعی و یا نسب میان احکام دین و اهداف دین اشاره کرد، روشن است که دانستن احکام به دانستن اهداف کمک میکند اما الزاما آن را تأمین نمیکند بلکه یک تلاش مستقل باید در این زمینه انجام گیرد.
کودک نوپا در آغاز، دین داری را در نماز و دعا و تلاوت قرآن خلاصه میکند، طبعاً این دینشناسی، کامل نیست زیرا شرط دوم را ندارد و تمام اجزای دین شناخته نشده است. به مرور این کودک متوجه میشود که مهرورزی و علمآموزی و جهاد و خدمت به مردم نیز جزو دین است. اکنون تصویرش از دین کاملتر شده و دینشناسیاش افزون گشته است. اما ممکن است در نظر او زیارت مرقد ائمۀ اطهار و یا عزاداری برای آنان برتر از نماز و روزه و و مهمتر از وحدت امت اسلامی باشد. این تصور باعث میشود که ابعاد هندسۀ دین نزد او برهم خورد و دینشناسیاش -به جهت فقدان شرط سوم- از اعتبار ساقط گردد. پس از آن باید این فرد، نسبت میان اعتقادات، اخلاقیات، احکام و مسائل اجتماعی دین را دریابد تا بتوان او را دینشناس نامید و اسلامشناسی او در حد نصاب قرار گیرد.
به همین ترتیب طلبهای که با ابعاد متنوع دین مثل مسئله بداء، احکام اجتماعی یا معنای زهد و توکل و انتظار آشنا میشود دین شناسیاش کامل میشود. اگر طلبه مسائل اجتماعی و حماسی دین را ببیند ولی معنای دعا و مناجات و ندبه و تضرع را نفهمد دینشناس نیست. اگر از زندگی امام حسین علیه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رضایت داشته باشد اما سکوت 25 سالۀ امیرالمومنین علیه السلام ، صلح امام حسن علیه السلام ، دعا و مناجات امام سجاد علیه السلام ، کلاس درس امام صادق علیه السلام و ولایت عهدی امام رضا علیه السلام را نفهمد و نپسندد دین را نشناخته و اسلامشناسی او ناموزون و کاریکاتوری است.
بنابراین کشف هندسۀ معارف اسلامی و احاطه بر منظومۀ معرفتی دین یا شبکۀ ارتباطی آموزه های اسلام و دستیابی به نقشه و نمودار کلان اندیشه اسلامی و دستگاه هماهنگ تفکر دینی
یک ضرورت در فهم دین است. برای رسیدن به چنین شناختی مراحل دینشناسی باید به صورت لایه لایه و مرحلهای دنبال شود. اگر ذهن انسانهای متوسط برای آشنایی با یک پدیدۀ پیچیده، مثلاً نیاز به 3 مرتبه مرور داشته باشد، لازم است برای شناخت دین در سه حلقۀ متوالی ولی کامل، برنامهریزی شود. امروزه به روشنی ثابت شده که ذهن انسان در مواجهه اول، ظرفیت درک کامل یک پیام را با همۀ جزئیات آن ندارد و تکرار و مرور لازمۀ جذب کامل و عمیق پیام است. مثلاً برای احاطه بر یک نظریه یا یک دانش، باید در سه سطح با آن ارتباط برقرار کرد و از همان اول نمیتوان به جزئیات آن پیبرد. بههمین جهت است که دانشهای حوزوی در چند سطح آموخته میشوند وکتابهای درسی در چند حلقه تدوین مییابند.
اکنون اگر کل دین و معارف دینی را یک کتاب فرض کنیم مثل هر کتاب دیگری بهتر است برای آشنایی با آن در آغاز، از فهرست مندرجات آن آگاهی یافت و مطالعه آن را در سه مرحله انجام داد. یکبار تندخوانی و مرور اجمالی، یکبار با دقت متوسط و یکبار نیز با موشکافی و تأمل. نکته مهم این است که در هر مرحله از این مراحل، کل کتاب باید مورد لحاظ قرار گیرد. البته طبیعی است که در هر مرحله، لایه عمیقتری از محتوا نصیب انسان میشود.
از این رو برای شناخت دین و سخن خدا مطالعۀ یک دور ترجمۀ قرآن به صورت کامل، مفیدتر از درس گرفتن کل مکاسب شیخ انصاری رح در چهار سال تحصیلی است. زیرا قرآن کریم مجموعه گزارههای دینی یا دستکم بنیادیترین و عمدهترین آنها را به صورت جامع در اختیار مینهد، گرچه برای رسیدن به عمق آن باید راه
طولانی دیگری پیمود. همچنین اکتفا به منابع فقهی برای دینشناسی کافی نیست و باید در هر مرحله فقه، اخلاق، معارفِ هستیشناختی و مسائل اجتماعی اسلام به موازات هم مورد بررسی قرار گیرند و دست به دست هم دهند. طلبهای که کل گسترۀ احادیث را میشناسد مثلاً یک دور مجموعۀ روایی میزان الحکمه را مطالعه کرده نسبت به کسی که تنها در مسائل اعتقادی و کلامی دین مطالعه کرده و متبحر شده است قطعاً با دین خدا آشناتر است.
نکتۀ مهم دیگر اینکه برای آشنایی با نسبتها و روابط ناگزیر باید از جزئیات چشمپوشی کرد. پرداختن به جزئیات معمولاً حجابِ دیدن روابط و مناسبات کلان میشود. وقتی وارد شهری میشویم آسانترین راه برای آشنایی با آن شهر تهیۀ نقشۀ آن شهر است، نه گشت وگذار لذتبخش در آن. تهیۀ نقشۀ شهر، یعنی صَرف نظر از جزئیات شهر و پرداختن به روابط و نسب کلان. در مقابل، گشت و گذار در شهر عبارت است از دقت در جزئیات که انرژی و زمان فراوانی میطلبد و در نهایت نیز معلوم نیست ما را در جریان کامل کلیات و تجسم درست نقشۀ هوایی قرار دهد بلکه گاهی حیرت نیز میآفریند.(1)
تهیۀ نقشه یعنی اعتماد به دیگرانی که پس از ساعتها بلکه سالها تلاش این کلیات را کشف کرده و به صورتی منسجم و قابل فهم در اختیار ما نهادهاند. همان گونه که در اینجا به گزارش دیگران اعتماد میکنیم و نقشۀ شهر را برای آشنایی اولیه مفید بلکه ضروری
1) . امام علی علیه السلام به حارث بن حوط فرمود: «یا حَارِثُ إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْتَ» (نهج البلاغه خطبه 262) یعنی ای حارث تو به زیر پایت نگاه کردهای و بالا را ندیده ای، لذا حیران و سرگردان شدهای.
میدانیم در شناخت دین هم، غریبهای که شناخت دین را تازه آغاز کرده، مناسبتر آن است که به نقشهای که عالمان دینشناس از کلیت دین ارائه کردهاند اعتماد کند و در کوتاهترین زمان و معتبرترین راه با صحنۀ گستردۀ دین آشنا شود.(1)
همچنین برای شناخت نقش محوری آموزه توحید در هندسه معارف دینی کتاب توحید در نظام ارزشی و اعتقادی اسلام اثر استاد مصباح یزدی و مقاله «روح توحید نفی عبودیت غیر خدا» اثر رهبر انقلاب سید علی حسینی خامنهای در کتاب دیدگاههای توحیدی پیشنهاد میشود.
منابع دین ما ویژگیهایی دارند که این ویژگیها را باید بشناسیم. از جمله این که معرفت دینی در این منابع منظم، دستهبندی شده، و بدون تکرار نیست. در بسیاری از موارد محتوا تکرار شده یا با مثال و داستان و عبارات مختلف تفصیل یافته است. عکس آن نیز وجود دارد؛ در مواردی وضوح لازم به چشم نمیخورد و به اشاره و اجمال برگزار شده است. برخی مسائل را تنها از لوازم مخفی کلمات میتوان کشف کرد. خیلی جاها پیوند میان عبارات و موضوعات معلوم نیست. خیلی جاها تأکیدها مشخص نیست. هرگز زیر مطالب کلیدی، محوری و مهم خطی برای برجستهسازی کشیده نشده، آهنگ ادای این جملات نیز امروزه در دست نیست که از
1) . برای مثال کتاب آموزش دین، شیعه در اسلام، و قرآن در اسلام علامه طباطبایی رح، یا شناخت اسلام اثر شهید بهشتی، یا دوره معارف قرآن استاد مصباح یزدی برای آشنایی با اسلام بسیار مفیدتر از مطالعه کتب تفصیلی است. همچنین کتاب سیری در نهج البلاغه شهید مطهری رح برای آشنایی اولیه با نهج البلاغه بسیار مناسبتر و مفیدتر از مطالعه خود نهج البلاغه است. زیرا در این نوع آشنایی نسبتها و روابط نیز به خوبی نمایانده میشود؛ چیزی که خود ما از گشت و گذار در نهج البلاغه به سهولت بدان دست نمییابیم. در مطالعه تفصیلی نهج البلاغه توجه به جزئیات ما را از دریافت کلیات و مناسبات دور میگرداند.
طنین اصوات و تن صدا به برخی از این تأکیدها پی ببریم.(1)
گویا به جهت همین دشواریها است که تفاسیر متعدد و مختلفی پدید آمده و این منابع تاب برداشتهای فراوان یافته است. از این رو در مرحلۀ اول، جز با استمداد از عالمان چیره دست نمیتوان با دین آشنا شد. باید به توصیف عالمان دین مراجعه و با آن آغاز کرد. عالم دین این گزارههای پراکنده را جمعآوری کرده، تکرارها را حذف نموده، پیام را منظم کرده، تأکیدها را یافته، تعارضها را هماهنگ ساخته و یکجا و هماهنگ و منسجم و متناسب و صریح و گویا و کامل و مختصر و شیوا و روان و آسان عرضهاش کرده است.(2)و
1) . صرف تکرار هم علامت تأکید نیست و نمیتوان از فراوانی بیان یک موضوع الزاما کلیدی بودن آن را نتیجه گرفت. سر این مسئله این است که منابع اسلام به خصوص قرآن کریم علاوه بر ارائۀ یک دستگاه نظری و نظام معرفتی، در پی تأثیرگذاری تربیتی و ایجاد تحول عمیق در شخصیت انسان هستند. تکرار ممکن است این هدف دوم را محقق سازد یا به جهات دیگری بوده باشد.
2) . متاسفانه باید اعتراف کرد تلاشهایی که تا کنون در این زمینه انجام گرفته زیاد نیست و مجموع آثاری که به این صورت نگاشته شده انگشت شمار است. تأسفبارتر اینکه همین تلاشها نیز مورد توجه قرار نمیگیرد و گرفتار بیمهری است. با اینکه نیاز ما در دینشناسی به این کتابها به مراتب بیش از کتابهایی است که به اجزا پرداختهاند. سالها فقه و اصول خواندن -علی رغم بهرههای بیشماری که دارد- عالم دینشناس -با شرایطی که ترسیم شد- تحویل نمیدهد. از باب نمونه بحث «مشخصات اسلام» از کتاب «جهانبینی اسلامی» شهید مطهری رح را یکبار دیگر بخوانید. به خوبی روشن است آگاهی و اطلاعی که پس از مطالعه این اثر حاصل میشود هرگز با تحصیل و تدریس فقه و اصول به دست نمیآید. اینها ملاکاتی است که حکم اسلامی را از حکم مغایر با اسلام ممتاز میگرداند. این توجهات وقتی که در شهر اسلام قدم میزنی و به کوچهها و ویترینهای احکام توجه میکنی حاصل نمیشود. این دسترنج یک عالم دینشناس است که مرتب از بالا به کلیت دین نگاه میکند و سعی کرده نسبتها وروابط را کشف کند. ای کاش دهها اثر با عنوان ویژگیهای اسلام در اختیار بود تا چهرۀ واقعی این دین جهانی، روشن و صریح و کامل معرفی میگشت. متأسفانه کمتر اثری با این عنوان نگاشته شده است.
برای دین شناسی چه از این بهتر؟!
دینشناسی دو گونه است. دینشناسی تقلیدی و دینشناسی تحقیقی. و این هر دو صورت بسیار ارزشمند و گرانبها است.(1)
1) . دینشناسی تقلیدی هم ارزشمنداست. زیرا آشنایی با سخن خدا و معارف حقه است، هرچند استناد آن به کتب اصلی و فرایند استخراج آن از منابع روشن نیست و شخص خود زحمت استخراج و پالایش آن را نکشیده است. مثل سرمایه داری که به پشتوانه تلاش دهها مهندس معدن و کارگر زحمتکش، حجم فراوانی از طلا دارد. طلا ارزشمند است حتی اگر انسان بدون زحمت بهدست آورده باشد. این واقعیت را نیز نباید نادیده گرفت که به جهت گسترش علوم گویا همه عالمان -در هر مقام علمی و با هر درجه و عنوان، حوزوی و غیر حوزوی- الزاما در قسمتهایی تقلید و اعتماد به دیگران میکنند. به واقع هیچ مجتهدی نمیتوان یافت که لااقل در پارهای موارد به اجتهاد مجتهدان دیگر وابسته نباشد و اعتماد نکند. کار علم با همکاری گروهی سامان مییابد، یک نفر نمیتواند در همه زمینهها صاحب نظر باشد و اگر معرفت تقلیدی را بیارزش بشناسیم دشواری فراوان پدید میآید و کار علم پیش نمیرود. ما در پژوهش های دینی به تحقیقات لغویان، صرفیان و نحویان اعتماد میکنیم. به تحقیقات رجالیان بزرگ اعتماد میکنیم. ممکن است عالم فقه با اینکه توان لازم برای استنباط پیام های کلامی و اخلاقی را دارد، اما فرصت لازم برای این کار را پیدا نکرده باشد. در این موارد طبعاً عالم نیست، عوام است. یا عالم کلام و عقاید نیز فرصت بررسی کامل فروع فقهی را نیافته باشد و در این زمینهها تقلید کند. اینها را باید از هم تفکیک کرد. اگر اعتماد علمی به صاحب نظران و محققان نباشد رشد علم متوقف میشود و همه چیز مبهم و محتاج پژوهش...! و همیشه باید از صفر آغاز کرد. در حالی که نباید یافته های دیگران را دوباره یافت و کشفیات دیگران را دوباره کشف کرد. آنچه کشف شده کشف شده است و نباید هر روز برای کشف آن تلاش جدیدی داشت. نوجوان 13 سالهای یک رابطه ریاضی را پس از ساعتها تلاش و تأمل یافته بود، مورد تشویف فراوان معلمان و مربیان قرار گرفت اما به او گوشزد شد که این فرمول 2000 سال پیش کشف شده بوده و تو اگر هنری داری باید در کشف آفاق ناگشوده به کار گیری! تحقیق فقها در مسائل صوم و صلاه در درسهای خارج جنبه تعلیمی دارد و هرگز به معنای کشف تازه نیست.
دینشناسی تقلیدی همین تصویر کامل و متوازن از دین است که به یاری یک استاد فن و اسلامشناس محقق به دست آمده است. دینشناس مقلد به تنهایی توان استفاده از منابع دین را ندارد و برای تجسم چهرۀ اسلام نیاز به یاری دیگران دارد. اما محققان دینشناس عالمانی هستند که میتوانند به تنهایی از منابع دین -قرآن و روایات- مطالب دین را استخراج کنند، پیام آن را دریابند و سیمای آنرا درک کنند.
محقق دین به منابع دین شناخت دارد و میتواند با آنها ارتباط برقرار کند یعنی منابع را به خوبی میشناسد. کتابهای روایی اصلی و واسطه (مصادر اولیه و ثانویه) و درجۀ اعتبار آنها را میداند. بر زبان آنها مسلط است و بدون نیاز به ترجمه میتواند از آنها بهره گیرد. همچنین اصطلاحات و مفاهیم تخصصی را میفهمد.
با جغرافیای مباحث آشناست. یعنی میداند که چه مطالبی در این کتابها آمده و کجا و چقدر به آنها پرداخته شده است.
توان درک مطالب و استناد بدانها را دارد و دچار کجفهمی و تفسیر به رأی نمیشود و از دلالت آنها بر محتوا مطمئن میگردد.
هنر جمع میان ادله و انسجام بخشیدن به آنها را دارد و میتواند تعارضهای ظاهری میان آنها را رفع کند.
و خلاصه توان استفاده از منابع را دارد. مانند یک پزشک که
منابع مهم پزشکی و درجۀ اعتبار هر یک و نیز موارد استفاده آنها را میشناسد، با زبان تخصصی و اصطلاحات فنی آنها آشنا است. قدرت مراجعه، کشف مطالب مورد نیاز و استخراج پاسخ سؤالهای خود را از آنها دارد و میتواند طبیعی، بدون تحمیل و تعارض مباحث آن را درک کند. اگر منبعشناسی را با اندکی توسعۀ مفهومی به قدرت استفاده از منابع اطلاق کنیم میتوان گفت که حوزویان با داشتن این مهارتها منبعشناس دین هستند. نکته بسیار مهم در این دایره، تفاوت منبعشناسی با دینشناسی است. ممکن است کسی دینشناس خوبی باشد اما منبعشناس خوبی نباشد؛ یعنی به یاری عالمان دین و مطالعه کتب مفید و به برکت شرکت در جلسات مذهبی، فهم درست و متوازنی از دین پیدا کرده است، اما توان بهرهبرداری مستقل از قرآن و حدیث را ندارد. در مقابل، ممکن است کسی منبعشناس متبحری باشد، اما دینشناس خوبی نباشد؛ مثلاً طلبهای که با تلاش و اجتهاد، قدرت استنباط از منابع دین را پیدا کرده، ولی هنوز فرصت استفاده از این توان را نیافته و نتوانسته یک دور در کل معارف دینی - نه فقط احکام شرعی فقهی- آیات و روایات را بررسی کند. این شخص مجتهد مقلد است. مجتهد است زیرا توان بهرهگیری از منابع را دارد، مقلد است چون شناخت او از دین به استناد اجتهادش نیست. اگر فرض کنیم که شناخت اواز دین ناقص باشد دینشناس هم نیست و از شخص اول عقبتر است. بنابراین دینشناسی حتما لازم نیست اجتهادی باشد. نه هر مجتهدی دینشناس است و نه هر دینشناسی مجتهد. ممکن است یک طلبه معمولی از یک مجتهد مسلم دینشناستر باشد، گرچه هر مجتهدی از طلبه غیر مجتهد منبعشناستر و در استفاده از منابع دین، هنر
مندتر و تواناتر است.
به نظر شما اگر امر میان دینشناسی تقلیدی (بدون تخصص) و تخصص بدون دینشناسی (منبعشناسی بلااستفاده) دایر شود از این دو کدام مقدم است؟(1)
اکنون که با معنای دینشناسی و انواع آن آشنا شدیم به سؤال اولیه باز میگردیم. اگر طلبه برای آیندۀ صنفی خود تحقیق را برگزیده باشد لاجرم باید علاوه بر دینشناسی منبعشناسی هم بداند. اما اگر بخواهد مبلغ خوبی باشد آنچه مهم است شناخت قابل اعتماد از دین است، هرچند به تقلید (پیروی) و یاری عالمان دینشناس باشد. کسی که بتواند از آثار محققان اسلامی خوب استفاده کند و آنرا با تعهد انتقال دهد مبلغ خوبی خواهد بود حتی اگر مجتهد نباشد.(2)
مجری احکام دین هم همین طور است. مثلاً رییس جمهور که مسئولترین فرد برای اجرای اسلام در جامعه است لازم نیست مجتهد باشد ولی قطعا باید دینشناس باشد. ناگفته پیدا است که حکومت اسلامی حتما باید زیر نظر یک مجتهد دینشناس قرار داشته باشد که ضامن اجرای کامل شریعت در سطح جامعه و مرجعی برای مسائل مستحدثه و رفع تزاحمات اجتماعی باشد.
برای دفاع از دین، در مقابل شبهات نظری مستحدث،
1) . ذکر این نکته در حاشیه مفید است که شناخت دین با اعتقاد به دین متفاوت است؛ ممکن است کسی دین را شناخته باشد ولی بدان اعتقادی نداشته باشد. مانند یک عالم مسلمان که با سایر ادیان به خوبی آشنا باشد و بتواند در باره مسائل آن اظهار نظر تخصصی ارائه دهد. در احوال برخی از علمای بزرگ شیعه مانند سید بحرالعلوم آمده که آنان بر مبانی فقهی اهل سنت مسلط بودند و برای اهل آن فِرَق نوعی مرجعیت علمی نیز داشتهاند، بدون اینکه به آن اعتقاد داشته باشند. در فقه و اصول و سایر علوم حوزوی نیز چنین است ممکن است یک غیر مسلمان با تلاش و جدیت به مقام اجتهاد برسد و کاملاً با منابع دین اسلام آشنا گردد و قدرت استنباط روشمند از آنها را بنا بر مبانی علمی به دست آورد، بدون اینکه بدان اعتقادی داشته باشد. مثلاً محقق ژاپنی توشیهیکو ایزوتسو مؤلف کتابهای «خدا و انسان در قرآن» و «مفاهیم اخلاقی تربیتی در قرآن کریم» که اعتقادی به دین اسلام نداشته این دو اثر تحقیقی پرنکته و مفید را تولید کرده است.
2) . و بلکه حتی اگر طلبه هم نباشد اما اندیشمندان معتبر اسلامی را بشناسد و بتواند با آنها که حلقه واسط شناخت دین هستند ارتباط برقرار کند و توان فهم کلام آنان را داشته باشد و با تعهد، در انتقال کامل و درست سخن آنان بکوشد چنین کسی مبلغ خوبی خواهد بود. کما اینکه در صدر اسلام نومسلمانانی که توان درک درست معارف دینی را داشتند برای انتقال آن به دیگران میکوشیدند. البته طلبه چون زبان تخصصی و مفاهیم مورد استفاده عالمان محقق را میشناسد زودتر و روانتر با این آثار ارتباط برقرار میکند و بیشتر احتمال وجود این شرایط در او میرود.
یقیناً یک عالم محقق منبعشناس باید گرهگشایی کند؛ اما در مقابل شبهات کهنه و مکرر، طلاب دینشناس -هرچند مجتهد نباشند- نیز میتوانند وارد میدان شوند.
گمان میرود راه دینشناسی نیز معلوم شده باشد. دینشناسی با معنای خاصی که از آن ارائه شد نه در گرو دانستن فتاوای همۀ مراجع است و نه در گرو اجتهاد. برای به دست آوردن آن باید ضمن احاطۀ نسبی بر کلیات احکام شرعی -خصوصاً ابواب مورد ابتلا- با آثار جامع اندیشمندان اسلامی (مثل شهید مطهری رح ، علامه طباطبایی رح
و شهید سید محمد باقر صدر رح ) آشنا شد.
اکنون پاسخ این پرسش را به سهولت میتوان داد؛ آیا مطالعۀ آثار اندیشمندانی مثل شهید صدر رح ، شهید مطهری رح و علامه طباطبایی رح بیشتر انسان را دینشناس میکند یا مطالعۀ عمیق یک فرع فقهی و ساعتها تحقیق و پژوهش در حل و فصل احکام عملی؟ آیا مشاهدۀ نقشۀ کلان یک شهر از افقی بلند مثل هواپیما، انسان را با شهر آشناتر میسازد یا شمارش دقیق منازل و درختان
یک کوچه در آن شهر؟ سخن همان سخن است.
طلبه لاجرم باید بینش دینی داشته باشد یعنی با دین در سطح کلی آن آشنا باشد و از این مهارت به عنوان یک مهارت عمومی برخوردار باشد. طلبه با هر نقش اجتماعی و کارکردی که برای او فرض شود -محقق، مدرس، مبلغ، قاضی یا...- عذری از ندانستن هندسۀ کلان دین ندارد و از این مقدار بینیاز نیست. طلبه، خدمتگزار دین است و تا با کلیت دین و سخنان اصلی و اساسی آن آشنا نباشد نمیتواند به آن خدمتی کند.
طلبه برای بیان سخن دین باید حجت در اختیار داشته باشد و این حجت دو گونه است، یا اجتهاد شخصی روشمند و یا بهرهگیری از دانشِ یک دینشناس کاملِ برجسته. اگرسخن طلبه در بیان معارف دین مستند به پژوهش صاحب نظران شایسته باشد، بیتردید حجتمند است.
طلبه بدون آشنایی با ساختار این علوم و مفاهیم آنها، نه توان درک کامل ابعاد موضوع را دارد و نه توان درک سخن پژوهشگران دیگر را و نه توان استخراج سخن عمیق از منابع اصلی دین را. به واقع این دانشها به منزلۀ ابزارهای کارآمدی هستند که برای انجام رسالت بزرگ طلبگی در خدمت عالمان دین قرار میگیرند و عالم دین از آنها ناگزیر است.
بیشک تخصصهای مختلف از حیث این پیشنیازها با یکدیگر متفاوتاند. بحث کنونی ما، آن هنگام به سرانجام میرسد که دربارۀ علوم مختلف به تفکیک سخنی گفته آید و حدود و ثغور
نیاز هر یک به سایر علوم حوزوی -یا غیر حوزوی- به دقت و روشنی معلوم گردد. با این همه نمیتوان انکار کرد که مباحثی کلی نیز وجود دارد که شایسته است قبل از ورود به مصادیق و اقسام، بدان پرداخته شود. این مقال تنها ناظر به این مباحث کلی و مقسمی نگاشته شده است.(1)
برای استفادۀ اجتهادی و مستقل از منابع دین باید تخصصِ لازم را داشت و این تخصص در قالب دانشهای حوزوی انتقال مییابد. عمدهترین دانشهای دین، فقه و اخلاق و هستیشناسی است که نظام حقوقی، ارزشی و معرفتی مورد نظر خدا را متناسب با سه ساحت وجودی انسان (رفتار، امیال و اندیشه) بیان کرده است. ادبیات عربی، منطق، اصول فقه، رجال، درایه، علوم قرآنی، علوم حدیث و.. به عنوان دانشهای آلی در خدمت این علوم قرار میگیرند. طبعاً کسی که ادعای تحقیق در دین دارد باید با این علوم کاملا آشنا باشد. بدون این دانشها هرگز نمیتوان به گونهای روشمند از کلام خدا و روایات اهل بیت علیهم السلام بهره گرفت. دینشناسی تحقیقی و تخصصی در گرو تسلط بر این مقدمات است. گرچه همان گونه که پیشتر گفته شد دینشناسی تقلیدی بدون این مقدمات حاصل میشود.
این نکته نیز گفتنی است که به طور طبیعی هر چه علوم پیشتر میروند تخصصیتر میشوند و دایرۀ فعالیت متخصصین تنگتر می
1) . پیشنیاز حل این مسئله بحث اساسی و پردامنه ارتباط علوم اسلامی با یکدیگر و نیز رابطه علوم اسلامی و علوم انسانی است که نحوه تعامل میان حوزه و دانشگاه را نیز معلوم میکند.
گردد. عمومی یا تخصصی بودن یک گرایش مفهومی نسبی است. هر مرحلۀ تخصصی نسبت به مراحل بعدی عمومی است و هر مرحلۀ عمومی نسبت به مراحل قبل از آن تخصصی به شمار میآید. در این میان اگر این سلسله به شکل پیشینی ادامه یابد یعنی هر مرحله یک مرحلۀ عمومی پیشین داشته باشد دچار تسلسل خواهیم شد. بنابراین یک مرحلۀ عمومی برای صنف روحانی وجود دارد که بیاطلاعی از آن از لحاظ علمی مساوی با نبود هویت علمی برای طلبه است. در این ماده اولیه همۀ طلبهها اشتراک دارند. به بیان دیگر این بخش، زبان مشترک طلاب با همدیگر خواهد بود و هر طلبهای با هر تخصصی در آن عرصه حضور دارد. آن مرحلۀ عمومی عبارت است از فهم کتاب و سنت و بینش دینی که در صفحات گذشته بدان پرداختیم.
آیا نظام آموزشی حوزه این نیاز را برآورده میسازد و این مقدار از تفقه را برای ما تأمین میکند؟
دانشهای رسمی که امروزه در حوزههای علمیه تحصیل و تدریس میگردد عبارتاند از ادبیات عربی (شامل صرف و نحو لغت و بلاغت)، منطق، فقه، اصول فقه، کلام، تفسیر و علوم قرآنی، اخلاق، تاریخ اسلام، فلسفه. ادبیات عربی، منطق و اصول فقه که از ابتدا ادعای معرفی دین خدا را ندارند و به روشنی در سلسلۀ مقدمات آشنایی با دانش دین و تفقه قرار میگیرند(1). دانش فقه نیز پس از
1) . خوش اقبالترین علوم در دوره آموزشی حوزه، نحو و اصول فقه است که هر کدام در چند حلقه کامل دنبال میشوند. نحو در کتابهایی مثل نحو مقدماتی، هدایه، صمدیه، البهجة المرضیة، و مغنی؛ و اصول در کتابهایی مثل الموجز، اصول مظفر، رسائل، کفایه، و درس خارج. هیچ یک از دیگر علوم حوزوی در دوره آموزش حوزه اقبال 5 حلقه متوالی کامل را ندارند.
آشنایی با رسالههای عملیه، تنها یک دورۀ کامل در کتاب الروضه البهیه (شرح لمعه) خوانده میشود. حلقۀ دوم آموزش فقه یعنی کتاب مکاسب، تنها یک باب از بیش از 50 کتاب فقهی را در بر دارد. کل متن مکاسب شیخ انصاری رح که کتاب درسی چهار سال سطح دوم حوزه است، به احکام فقهی بیع و مکاسب محرمه اختصاص دارد و هرگز نگاهی کلان به نظام احکام اسلامی و روابط داخلی و خارجی میان آنها (حتی نظام اقتصادی و معاملی اسلام) در ذهن طلبه ایجاد نمیکند. در دروس تخصصی خارج نیز طلبه در بهترین فرض تنها توان بررسی دقیق و فنی دو باب فقهی را خواهد داشت.
دانش کلام اسلامی در چند حلقۀ متوالی دنبال میشود که نسبتاً غنی و پربار است، گرچه نیاز طلبه به مباحث کلامی جدید را برآورده نمیسازد و نیز در ایجاد یک دستگاه معرفتی هستیشناختی نیاز به تکمیل دارد. اخلاق اسلامی، فعلا در حوزه به عنوان یک علم، شناخته شده نیست و طلبهها بیشتر در کلاس اخلاق از زبان اساتید وارسته پند و موعظه و تذکر میشوند. بنابراین سیمای علمی منسجمی از دانش اخلاق در ذهن آنان نقش نمیبندد، گرچه گزارههای فراوانی به صورت پراکنده در این منابر اخلاقی دریافت میکنند و از ناحیۀ آن با ابعاد تازهای از دین خدا آشنا میگردند.
نهایت اینکه علوم حوزه در شکل فعلی خود به ایجاد یک معرفت
منسجم، موزون و هماهنگ از دین در اذهان طلبه نمیانجامد و ساختار علوم موجود طلبه را پس از 10 یا 20 سال تحصیل، به معنای واقعی کلمه، دینشناس نمیکند.
این نقیصه، کمّی نیست و به مقدار سنوات تحصیل ارتباطی ندارد. این رویه اگر 20 سال دیگر هم استمرار یابد نتیجهای جز این نخواهد داشت. برای کسب بینش دینی و آشنایی با هندسۀ کلان معارف دینی باید کار دیگری کرد و خوراک دیگری فراهم آورد. البته نباید از نظر دور داشت که تحصیل حوزوی آمادگیهای مقدماتی لازم را برای آشنایی طلبه با دین خدا فراهم میآورد. یعنی گرچه او را دین شناس نمیگرداند اما طلبهای تربیت میکند که برای رسیدن به هدف دینشناسی، راه کوتاه و تلاش اندکی نیاز دارد. تفاوت طلبهای که 10 سال در حوزه درس خوانده با دانشجویی که هرگز حوزه را ندیده است ولی مطالعات اسلامی متوسطی داشته و از منابر و جلسات مذهبی محروم نبوده است، در اطلاعات بالفعل دینی نیست. معلوم نیست که طلبه پس از 10 سال از آن دانشجو دینشناستر باشد و آموزههای فراوانتری در اختیار داشته باشد یا فهم عمیقتری دریافت کرده باشد. اما این مقدار هست که اگر هر دو حرکت دینشناسی را آغاز کنند، طلبه قدرت، مهارت و تجهیزات بیشتری برای رسیدن دارد و با سرعت و شتاب بیشتری دینشناس خواهد شد. بنابراین ساختار علوم آموزشی موجود به صورتی غیر مستقیم به دینشناسی و تفقه کمک میکند و ماهیگیری را به طلبه میآموزد. گرچه برای تأمین ماهی مورد نیاز هر شب، طلبه باید خود همت و اقدامی داشته باشد. یعنی باید پس از آموختن ماهیگیری و به دست آوردن توان لازم برای دینشناسی، این هنر به کار گرفته شود و آشنایی با دین به دست آید نه
آنکه این توانمندی بلا استفاده احتکار شود. زیرا توان اندکی که به کار آید بهتر از توان فراوانی است که بینتیجه تنها انبار شده باشد. گاهی دیده میشود که یک عمر به تحصیل تجهیزات، توانمندیها و مقدمات دینشناسی میگذرد ولی نوبت به ذی المقدمه نمیرسد!
زر از بهر خوردن بود
که بهر نهادن چه سنگ و چه ز
شایسته است طلاب علوم دینی از آغاز ورود به حوزه، در کنار صرف و نحو و دانشهای مقدماتی با نظام اندیشۀ اسلامی در حدود کلان، آشنا شوند و هندسۀ معرفتی اسلام را در سطح کلی ولی کامل آن دریابند. داشتن چنین نگاهی در تشخیص گزارۀ دینی از غیر دین، و تمیز بدعت از سنت، و انحراف از اصالت و نیز در شناخت اولویتها و اهمیتها بسیار مؤثر و لازم است.(1)
1) . در سالهای پیش از انقلاب پارهای از اندیشمندان اسلامی به صدد کشف این نظام معرفتی کلان برآمده و آثار ارزشمندی تولید کردند. البته باید اعتراف کرد که شمار این آثار بسیار کمتر از حد انتظار است. حوزههای علمیه که متکفل شناختن و شناساندن دین خدا هستند بسیار بیش از حساسیتی که برای کشف جزئیات آموزههای دینی به خرج میدهند باید در تکاپوی ترسیم نقشه کلان معرفت اسلامی و تصویر کامل آن از افقی بالا باشند. سوگمندانه باید گفت که این تلاشها پس از انقلاب نیز چندان پیگیری نشده است. شاید قرار دادن یک متن درسی با عنوان نظام اندیشه اسلامی در برنامه آموزشی طلاب علوم دینی این حساسیت را برانگیزد و مبدأ پیدایش برکات تازهای گردد. از جمله این آثار کتاب آموزش دین اثر علامه طباطبایی رح ، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن اثر سید علی خامنهای، معارف قرآن اثر محمد تقی مصباح یزدی، و جهانبینی اسلامی شهید مطهری است.
هم اکنون در کلاسهای درس خارج برخی افراد میانسال یا مسن دیده میشوند که به صورت منظم در دروس شرکت میکنند. به صورت طبیعی این سؤال پیش میآید که طلبه چند سال لازم است درس بخواند و از چه تاریخی تحصیل خود را خاتمه یافته تلقی کند؟ آیا این سبک دانشآموزی تا پایان عمر ارزش به شمار میرود؟ برخی میگویند طلبه تا آخر عمر باید درس بخواند و هرگز کار دانشآموزی و طلبگی را رها نکند. این گروه به بیان شریف «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» و «طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه» استناد میکنند.
اینجا این پرسش پدید میآید که دوره دوم زندگی حوزوی از کی آغاز میشود یعنی هویت تحصیلی طلبه از چه زمان به هویت فرهنگی تغییر میکند؟ و از چه تاریخی او باید به تعهد اجتماعی خود مشغول گردد؟ آیا تحصیل علم تا پایان عمر بدین ترتیب مصداق علم لاینفع قرار نمیگیرد؟ علمی که باید از آن به خدا پناه برد؛
«اللّهُمّ انّی اَعوذُ بِکَ مِن عِلم لایَنفَع».
طلبه ممکن است پس از اتمام سطح اول یعنی یک دور آشنایی
اجمالی با علوم اسلامی درس را رها کند و به خدمات اجتماعی بپردازد. برخی از طلاب نیز تا پایان سطح دوم یعنی ابتدای درس خارج به تحصیل خود ادامه میدهند و پس از آن به ارائۀ خدمات اجتماعی میپردازند. بیشک برای خدمت بیشتر باید دانش و مهارت بیشتری در اختیار داشت. اما باید بدانیم که این دانش و مهارت الزاماً در کلاسهای دروس رسمی حوزه حاصل نمیشود. چه بسا دورههای آموزشی و کارگاههای علمی متفرقه در حوزه یا خارج از آن در بهدست آوردن دانش لازم برای خدمت مفیدتر باشد. چه بسا دانش و مهارت انسان در ضمن کار و تجربه جدی اجتماعی افزایش یابد. به یقین طلب علم تا پایان عمر شامل همه این مصادیق میشود. آنچه مهم است تلاش جدی برای رشد علمی مستمر در طول دوره حیات است. این رشد علمی ممکن است از مطالعۀ فراوان یا از ارتباط با فضاهای علمی و پژوهشی یا از تعامل با صحنۀ عمل اجتماعی حاصل شود. هیچ یک از شخصیتهای موفق و خدوم جامعه در کلاس درس شرکت نمیکند و به صورت مستمر به محضر استاد نمیرسد. البته همۀ این بزرگان در طول حیات خود روز به روز رشد علمی و اجتماعی دارند. اینان فرایند تحصیلات رسمی خود را به خوبی طی کرده و از آن فارغ گردیدهاند و امروزه دانشجویی و مهارتافزایی خود را با دورههای آموزشی کوتاه مدت و مطالعۀ مستمر و فراوان تأمین میکنند و تجربۀ کاری خود را ضمن خدمت و ارتباط افزایش میدهند.
پیش از این اشاره کردهایم که انتقال طلبه از هویت تحصیلی به خدمات فرهنگی و اجتماعی در یک نقطۀ مشخص اتفاق نمیافتد و نمیتوان لحظۀ معینی را برای این تحول در نظر گرفت. این تحول
تدریجی الحصول و نیازمند زمان قابل توجهی است. دغدغۀ مبارک طلبه برای ارائۀ یک اثر و ایفای یک نقش اجتماعی در آغاز، تنها در حاشیۀ فعالیتهای تحصیلی او قرار دارد ولی به مرور در فضای کاری او سهم بیشتری مییابد و گسترش پیدا میکند تا اندازهای که بخش عمدۀ توان و زمان او را در برمیگیرد و تلاش تحصیلی را در حاشیه قرار میدهد.
اینکه دقیقاً از چه زمانی طلبه فارغالتحصیل رسمی گردد و انجام رسالتهای اجتماعی را در دستور کار جدی خود قرار دهد بسته به همت علمی و به مقتضای شرایط فردی و خانوادگی و... او متغیر است. از همه نمیتوان انتظار داشت که تا مراحل بالای دانش دین رشد کنند و نباید الگویی در نظر گرفت که میان همه و هیچ یا صفر و صد حالت واسطهای نبیند. برخی گمان میکنند که طلبه باید مانند شهید مطهری گردد و اگر به آن درجه از علم و فضل و تقوا نرسد حق اظهار نظر و ورود به عرصۀ اجتماع را ندارد. برای همین لازم است که برنامۀ تحصیلی خود را تا رسیدن به اجتهاد کامل در شاخههای مختلف علوم اسلامی و کسب توانمندی عالی در معارف الهی ادامه دهد. غافل از اینکه اولا برخی از افراد زمینه و ظرفیت ذاتی چنین مرتبهای را ندارند. برخی نیز زمینههای خداداد فراوانی برای ایفای نقشهای دیگر دارند گرچه ممکن است در تحقیقات اسلامی موفق نباشند. علاوه بر این برای مطهری شدن نیز ارتباط اجتماعی فعال لازم است و با اکتفا به برنامۀ دروس رسمی حوزه نمیتوان مطهری رح شد.(1)
این سخن نیازمند مطالعه و بررسی مجدد است. مراد از اجتهاد، تخصص و توان استنباط از منابع دین با تسلط بر دانشهای مقدماتی مانند ادبیات عرب و اصول فقه است. یقیناً برای تحقیق در منابع دین این مقدار از تخصص و توانایی -که ما آن را منبعشناسی نامیدهایم- لازم و ضروری است. اما آیا برای تبلیغ دین، دفاع از دین و اجرای دین در جامعه، همواره نیاز به این توانمندی آن هم در سطوح بالا هست؟ پاسخ این پرسش با عنایت به بحث تفصیلی گذشته نیازمند تأمل بیشتری است که به مجال دیگر واگذار میشود.
1) . گاهی گفته میشود که طلبه برای هر گونه خدمت اجتماعی و ورود در هر رشتهای نیاز به اجتهاد و ملکه استنباط دارد. از این رو همه طلاب باید در مراحل تحصیل خود این موضوع را قطعی گرفته و تا رسیدن به این نقطه از هر مشغولیت مزاحم پرهیز کنند. برخی نیز توصیه میکنند در کنار فعالیتهای علمی تخصصی در سایر رشتهها، حتما یک درس فقه و یک درس اصول فقه، در رژیم علمی روزانه طلبه قرار داشته باشد تا تسلط او بر این مهارت دائما تقویت گردد و جزئیات و ظرافتهای آن -به سانِ فوتِ کوزه گری- به دست آید..
برنامهریزی طلبه باید به گونهای باشد که در نهایت دورۀ تحصیل و آموزش خود توانا شده باشد. یعنی به خوبی بتواند در یک موضوع ظاهر شود و اثری ارائه کند. طلبه باید دستکم در یک زمینه یا موضوع، جلوۀ ویژه داشته باشد و بتواند کار ماندگار و اثر درخشانی از خود عرضه کند. در آن زمینۀ تخصصی ضربالمثل و انگشتنما و مورد اعتماد باشد. طلبه باید از خود سؤال کند «تصمیم داری 10 سال دیگر در جامعه چه مسئولیت و خدمتی را بر عهدهگیری و چه نقشی را ایفا کنی؟» و به گونهای تفصیلی به آن پاسخ دهد و در آن به یک نتیجه قاطع برسد. این پاسخ به یک انتخاب بزرگ میانجامد که رنگ عمومی زندگی فرد را تحت تأثیر قرار داده و آیندۀ او را جهت میبخشد.
چنین انتخاب بزرگی مانند هر امر کوچک و بزرگ دیگری نیازمند عنایت ویژه و هدایت الهی است و جز با استمداد از خدا تضمین شده و اطمینانبخش نیست. درخواست عاجزانه و متضرعانه از پروردگار و طلب هدایت از درگاه دلیل المتحیرین لازمه بیجایگزین این اقدام خطیر است.
طی این فرایند مقدماتی نیاز دارد که طلبه به مرور باید این مقدمات را طی کند. انتخاب درست گرایش تخصصی یک شبه یا یکباره امکانپذیر نیست و با قرعه و استخاره، یا تعبد به سخن یک استاد مورد اعتماد حاصل نمیشود. این انتخاب تنها در یک فرایند طولانی مدت صورت میپذیرد. برای تشخیص گرایش تخصصی هرگز نباید شتابزده عمل کرد؛ باید حوصله، تلاش و زمان شایستهای صرف گردد و آگاهی و اطلاعات فراوانی به دست آید.
کسی که در سالهای نخست طلبگی برای گرایش آیندۀ خود تصمیم قطعی گرفته، مانند کودک دبستانی است که آرزوی پرواز در سر میپروراند و ادعا میکند که در آینده خلبان خواهد شد. چه بسا این کودک در آینده خلبان هم بشود ولی از امروز نمیتوان به او پیشنهاد کرد که در دانشگاه ثبت نام کند و آموزش تخصصی پرواز ببیند. همین دانشهای عمومی که تا انتهای دبیرستان خوانده میشود مقدمۀ لازم برای خلبان شدن اوست. انبوه خوانی و اطلاع از فضاهای متنوع به دو جهت لازم است؛ یکی به جهت اطمینان از درستی انتخاب با نظر به گزینههای رقیب و راههای جایگزین و دیگر استفاده از آن دانشهای عمومی در حوزۀ تخصصی انتخاب شده.
حرکت منطقی به سوی تخصص در یک مدل مخروطی اتفاق میافتد. یعنی دایرۀ دانشها و فعالیتهای متفرق شخص آرام آرام و لایه لایه تنگتر میشود. تا به نقطهای می رسد که تمام فعالیتهای او بر موضوع تخصصی متمرکز میشود. به بیان دیگر تنوع دانشها و مهارتها پیشنیاز تخصص است. این پیشنیاز تنها در موضوع تخصص منحصر نمیشود و از یک حوزۀ گسترده آرام آرام به سوی یک کانون تمرکز پیش میرود و دامنۀ دانشها محدودتر میشود. بنابراین
تأکید بر الگوی تخصصمحور به معنای نفی جامعیت به صورت مطلق نیست. بیشک پیش از ورود به تخصص باید دورههای عمومی را گذراند و جامعیت محدودی را به دست آورد. اما نمیتوان انکار کرد که جامعیت به معنای گستردۀ آن ممکن نیست. بنابراین باید به یک جامعیت نسبی معتقد بود. حدود و ثغور این جامعیت بسته به توانایی افراد، حوصله و تلاش و همت آنان و نوع گزینههای انتخاب شده متفاوت است. بدیهی است که با علم بیشتر بهتر میتوان خدمت کرد و مؤثرتر میتوان بود. اگر کسی بتواند در چند رشته صاحب نظر و متخصص شود به یقین از کسی که تنها در یک رشته متخصص شده قویتر و کارآمدتر خواهد بود.
به همین جهت برای بهدست آوردن تخصص نمیتوان در یک مدل خطی و مستقیم به سوی آن حرکت کرد و از همان آغازِ انتخاب، تمام فعالیتها و مطالعات دیگر را تعطیل کرد. سرّ این توصیه در ترابط دانشها و مهارتها نهفته است. به جهت پیوند وثیق علوم، چارهای از جستجوی موازی و عرضی آنان نیست. اما این پرخوانی و پردانی و اطلاعات عمومی به مرور و درگذر زمان کنترل و محدود میشود.
مراحل و فرایند تحصیل دانش و مهارت به سان یک هرم چهارطبقه است. طبقۀ زیرین این هرم که در قاعده قرار گرفته طبقۀ آشنایی است و بالاتر از آن به ترتیب تسلط و تخصص و تحقیق قرار دارد.
در محور افقی دانشها را فرض میگیریم و در محور عمودی تسلط علمی و عمق نگاه را و نیز زمان را که با کسب تسلط و عمق نگاه نسبت مستقیم دارد. هرچه زمان پیش رود گسترۀ کاری
محدودتر میشود اما تخصص یعنی اشراف علمی و مهارتی افزایش مییابد. همانطور که هرچه تسلط بیشتر شود دایرۀ دانشها محدودتر میشود.
طبقۀ اول بسیار گسترده و مشتمل بر علوم و مهارتهای متنوع و فراوانی است. این دانشها و مهارتها به رغم فراوانی در سطح نازلی قرار دارند. در این مرحله طلبه باید از دانشهای فراوانی آگاه باشد و مهارتهای بیشماری داشته باشد و به معنای واقعی کلمه جامع المقدمات باشد، یعنی با همۀ علوم (عقلی، نقلی، انسانی، غریبه و...) در سطح آشنایی مقدماتی و اجمالی ارتباط برقرار کند و بدانها مجهز گردد.
در طبقۀ دوم دانشها و مهارتها کمتر میشوند. یعنی از میان همان دانشها و مهارتهای گذشته برخی انتخاب شده و با عنایت بیشتری دنبال میگردند به صورتی که طلبه در آن به تسلط برسد. ملاک تسلط این است که طلبه بتواند با متون تخصصی آن علم ارتباط برقرار کند و از آخرین دستاورد آنها استفاده کند. گرچه خود آمادگی تولید چنین دستاوردی را ندارد.
طبقۀ سوم تنها مشتمل بر چند دانش است. اما این حوزه کاملا تخصصی است و در سطح بسیار بالاتری قرار گرفته و ریزبینی و ژرفکاوی در آن افزون گشته است. طلبه در این لایه آمادگی و قابلیت تولید آثار ویژه و سخن محکم فنی دارد و میتواند عرضۀ ممتازی داشته باشد.
در رأس این هرم تحقیق قرار گرفته که طبیعتاً جز در یک یا چند موضوع از همان حوزۀ تخصصی امکانپذیر نیست. یعنی قابلیت تحقیقی که در طبقۀ قبل احراز شده تنها در یکی دو موضوع به
فعلیت کامل میرسد یعنی آثار تحقیقی فراهم آمده توسط یک نفر بسیار کمتر از اندازه توان تخصصی او است.
فرصت طی این فرایند و تشخیص نهایی گرایش تخصصی بینهایت نیست. برای این منظور نمیتوان همۀ فرصت تحصیل را هزینه کرد! بنابراین لازم است نقطۀ پایان این تصمیمگیری معلوم باشد. طلبه پس از اتمام سطح یک (پایان لمعه) باید به نتیجه برسد و اگر به هر جهت نتیجهای حاصل نشد حداکثر تا پایان سطح 2 (مکاسب و کفایه) باید تصمیم خود را نهایی کند، یا با مطالعه و مشاوره و تأمل، و یا با ترجیحات ثانویه مثل استخاره و قرعه و اصول عملیه که احکام ظرف تردیداند...(1)زیرا کمی اشتباه در تشخیص بهتراز یک عمر تحیر است. پس از پایان 10 سال هر انتخابی که صورت گرفت هرگز نباید تغییر کند. اکنون به ذکر مقدمات و عناصر لازم برای این منظور میپردازیم.
برای هر انتخابی دستکم باید چند گزینه پیش روی ما قرار
1) . انسان در ایام جوانی استعداد فراگیری بسیار بالایی دارد، و با تلاش و مداومت، تقریبا با هر مقولۀ علمی یا مهارتی میتواند ارتباط برقرار کند و در آن موفق شود. از سوی دیگر نیز در هر رشتهای که موفق شود و پیشرفتی برایش حاصل آید، ذوق و انگیزه و اشتیاقش بالا میرود. بنابر این میتوان گفت علاقه و استعداد تا حدودی اکتسابی است. اگر فرض کنیم که طلبه پس از ده سال تحصیل در حوزه به نتیجۀ نهایی نرسیده باشد و هنوز تخصصی برای خود معلوم نکرده باشد، استفاده از این اصول عملیه و تعیین تکلیف اجباری برای آینده -که موجب این موفقیتها است- نسبت به پراکندهکاری و سرگردانی یقیناً ترجیح بیشتری دارد.
داشته باشد. یعنی باید نسبت به چند مسیر مختلف شناخت داشته باشیم تا در میان آنها بهترین را انتخاب کنیم. طلبه در نهایت باید یک نقش اجتماعی را برای خود برگزیند. برای این منظور لازم است با گونههای متنوع خدمت اجتماعی و انواع نقشهایی که به عنوان طلبه میتوان ایفا کرد از نزدیک آشنا باشد. باید فعالیتهای متنوعی که در معرض انتخاب او قرار دارند را هرچند در مقیاس کوچک تجربه و مزمزه کرده باشد.
بدین جهت مناسب است طلبه یک تجربه مفید تألیف، یک تجربه موفق تحقیق، یک تجربه تدریس، یک تجربه مدیریت فرهنگی، تبلیغ و سخنرانی -در محیطهای متنوع- داشته باشد تا از نزدیک با مقتضیات این فعالیتها آشنا شود و بصیرت شخصی بیشتری در تصمیمگیری کسب کند. طلبه باید با جنس فعالیتهای فرهنگی (مانند تحقیق، تدریس، تألیف، تربیت، مدیریت فرهنگی، مناظره و...) آشنا باشد همانگونه که یک معمار موفق با جنس فعالیتهای ساختمانی آشنا است یا یک رزمندۀ جهادگر با جنس فعالیتهای رزمی باید آشنا باشد.
برای انتخاب رشتۀ تخصصی تحصیلی نیز جمعآوری اطلاعات عمومی گستردهای از علوم مختلف لازم است. مراد از اطلاعات عمومی اطلاع جامعی از گسترۀ علوم و قلمرو آنها و انواع موضوعات مورد تأکید هر یک و نیز مراکز تخصصی وابسته است. برای این منظور یک دوره مطالعه انبوه و سرکشی به فضاهای مختلف و حوزههای متنوع دانش مفید بلکه لازم است. زیرا انتخاب گرایش تحصیلی متوقف بر آگاهی عمومی از شاخههای مختلف علوم است. تا پیش از این آشنایی اجمالی، داوری نسبت به علاقه یا استعداد
خود، قضاوتی نابهنگام و بدون بصیرت است. البته این انبوهخوانی و اطلاعات عمومی پس از انتخاب رشتۀ قطعی، در آن رشته هم، مفید واقع میشود.
کسی که از ساختار و مفاهیم یک علم -مثلاً عرفان نظری- اطلاع ندارد هرگز نمیتواند دربارۀ استعداد علمی خود در آن علم به نتیجهای برسد. از این جهت مقدمۀ استعدادشناسی آشنایی مؤثر با شاخههای علوم اسلامی است. پس طلبه به دو جهت نیاز به آشنایی با علوم اسلامی از طریق مطالعات پرمایه، متنوع و انبوه دارد. یکی برای تشخیص استعداد خود، و دیگری به جهت نیاز به آشنایی جامع با دین که در فصول گذشته بدان اشاره کردیم.
این نکته نیز گفتنی است که یکی از تخصصهای لازم که نظام حوزههای علمیه باید در صدد تأمین آن باشد تخصص مدیریت دانش و مهندسی علوم و تخصصها است. فراتدبیری که بتواند نظام تقسیم کار هوشمندانهای برای همیاری متخصصان طراحی کند و گستره، میزان ثقل و مرکز ثقل دانشها و مهارتها را معلوم سازد و با توجه به انواع خدمات حوزوی در جامعه به آرایش دانشها و تخصصها همت گمارد. لازم است در میان طلاب کسانی باشند که بتوانند در تعیین جایگاه و نسب و روابط علوم و ارتباطات میان رشتهای اظهار نظر کنند. خلاها را دریابند و نیازها و اولویتها را به موقع رصد کنند. لازمۀ چنین تخصصی جامعیت و آشنایی اجمالی با همۀ علوم است. اما این جامعیت ناظر به انجام کاری و ایفای نقش خاصی است. چنین متخصصی در هیچ یک از علوم نمیتواند تولید ویژهای داشته باشد یا مشت مؤثری بزند، اما هنر ویژهای که او دارد و کار مهمی را که او انجام میدهد از هیچ کس دیگر نمیتوان
انتظار داشت.
برای درک بهتر مطلب مهندسان ساختمانی را در نظر بگیرید. مهندس ساختمان گرچه ممکن است بر تخصصهای فراوان ساختمانسازی به خوبی مسلط نباشد اما با شناخت و احاطهای که به همۀ آنها دارد در صدد انجام کاری است که هیچ یک از متخصصهای دیگر نمیتواند انجام دهد. پس به این مقوله به چشم یک تخصص باید نگریست و در کنار سایر تخصصها آن را برپا داشت و قطعاً بخشی از نیروهای حوزوی باید خود را برای این ایفای این نقش آماده کنند. با این توضیح تخصص مهندسی علوم در کنار سایر تخصصها و تنها به عنوان یک نیاز از انواع نیازها دیده میشود و هرگز به عنوان تنها تخصص مشروع و معتبر به همگان توصیه نمیشود.
یکی از مقدمات جهتگیری تخصصی، نظر به نیازها و چالشهای اجتماعی و مقایسه میان آنها است. اگر فرض کنیم در یکی از عرصههای خدمت اجتماعی خلأ جدی وجود داشته باشد از باب واجب کفایی لازم است نیروی لازم برای آن عرصه تأمین شود و آن سنگر خالی پر گردد. هر چه موقعیت این سنگر مهمتر و حساستر باشد ضرورت حضور نیروی توانا در آن بیشتر خواهد بود و ضریب توجه ما نسبت به آن باید افزایش یابد.
البته این اصل کلی را باید در کنار سایر معیارها ملاحظه کرد. یعنی به علاقه و استعداد و واقعیتهای زندگی شخصی خود نیز باید توجه داشت و حاصل جمع جبری میان این معیارها را در انتخاب
نهایی در نظر گرفت.
همانگونه که در فصول پیش هم اشاره شد، در شرایط موجود نیازهای اجتماعی بسیار فراوان و منابع انسانی حوزه نسبت به دایرۀ نیازها بسیار اندک است. همۀ عرصههای خدمت -خرد و کلان- نیاز به نیرو دارد و هر کس با هر استعدادی میتواند در حوزۀ علمیه بهترین نقش را ایفا کند. همۀ عرصههای تحقیقی در همۀ دانشهای اسلامی نیاز مند بازنگری و کار پژوهشی جدی است. در شرایط جدید با ورود دین به صحنۀ عمل اجتماعی قلمرو موضوعات مورد نیاز بسیار گسترده شده و ابهامهای فراوان و مسائل نوپدید پرشماری رخ نموده است. در شرایطی که بشر برای ادارۀ زندگی اجتماعی خود نیز دست به دامان دین شده و از دین نسخۀ حیاتبخش راهگشا در نظام پیچیدۀ نوین را میطلبد نیاز به نهضت تولید دانش بسیار نمایان است.
امروزه سخن از اولویت قطعی یک علم از علوم حوزوی بر سایر علوم بسیار دشوار گشته و نوعا اندیشمندان و درد آشنایان، با نظر به خلأ عمیق دانش، هیچ دستورالعمل قاطعی برای انتخاب یک رشتۀ تحصیلی ندارند. به روشنی نمیتوان ادعا کرد که پرداختن به فقه به عنوان رشتۀ تخصصی ضروریتر است یا پرداختن به حدیث، تفسیر، کلام، دانشهای عقلی، علوم انسانی یا علوم دیگر.
به بیان دیگر به جای توصیه به انتخاب رشتۀ خاص بیشتر بر کسب توانمندی بالا و چیرگی تخصصی تأکید میرود. نیروهای کم بنیه، متوسط و ضعیف ممکن است فراوان باشند اما برای سپردن مسئولیت و اخذ تعهد خدمت مناسب نیستند. نیاز امروز جامعۀ ما، دانشمند چالاک و متخصصی است که در هر موضوعی قدم گذارد
گرهی باز میکند و راه بستهای میگشاید و در هر سنگری که قرار گیرد، مرزبان قدرتمندی برای پاسداری از آن است. مقایسۀ میان نیازهای علمی و تخصصی حوزۀ امروز، مقایسه میان چاه و چاله نیست که به سرعت به داوری نهایی رسد بلکه به سان مقایسۀ میان دو شکاف عمیق است که نهایت آن آشکار نیست. در چنین وضعیتی ادعای اولویت میان پرکردن این شکاف یا آن شکاف گزاف خواهد بود.
به عنوان نمونه با اینکه حوزههای علمیه قرنها است که در فقه و اصول متمرکز شده و عمدۀ منابع خود را به این شاخهها اختصاص داده است اما همچنان در این دانشهای خوش اقبال نیز نیاز به پژوهشهای عمیق در موضوعات نوین باقی است.(1)
بنابراین توجه به استعداد و علاقۀ شخصی برای جهتگیری تخصصی در شرایط جدید اهمیت بیشتری دارد.
بدون شک در انتخاب رشتۀ تخصصی باید به آمادگی فردی و ذائقۀ شخصی توجه کرد. علاقههای انسان موتور محرک وجود اوست و تمام فعالیتهای او را پیش میبرد. بدون علاقه، انسان در هیچ کاری طراوت لازم را ندارد و با تکلف و کسالت وارد آن میشود. این چگونگی باعث میشود که دقت لازم را در آن به کار نیاورد و به قول معروف تنها به اسقاط مسئولیت و رفع تکلیف بپردازد. بدین ترتیب ثمرۀ کاربسیار تُنُک و کم مایه خواهد شد و به کار کسی یا
1) . تفصیل این بحث را در کتاب «تأملی در نظام آموزشی حوزه» ببینید.
درمان دردی نخواهد آمد. بدون علاقه و استعداد، توان انجام کار به گونهای رضایتبخش وجود ندارد و به تبع آن تکلیف و مسئولیت از گردن انسان ساقط است. بنابراین به بهانۀ نیاز اجتماعی نباید به علاقهها بیاعتنایی کرد. زیرا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تحت سیطرۀ عواطف درونی خود هستیم و از بیتوجهی به آن در فشار و دشواری قرار خواهیم گرفت.
البته میتوان ادعا کرد انسان به طبیعت اولیۀ خود استعداد همه یا اغلب مهارتها و دانشها را دستکم در حدود عمومی دارد و با تلاش و تمرین میتواند به مراتب بالای آن نیز دست یابد اما این نکته نیز هست که در بعضی زمینهها استعداد انسان شکوفاتر و آمادگی او بیشتر است. این موارد، انگشتشمار و اندکاند و مقرون به صرفهتر این است که سرمایۀ عمر در همین موارد به کار گرفته شود تا نتیجۀ بیشتر و بهرۀ فراوانتری به کف آید.
فرایند تشخیص استعداد و نشانههای آن
بسیاری از طلاب از چگونگی دستیابی به این خودشناسی و راهکار کشف استعداد خود ناآگاهاند؛ به همین جهت این موضوع به یکی از دغدغههای اساسی و فراگیر آنها تبدیل شده است. توجه به این گزارهها چه بسا در فرایند تشخیص استعداد به کار آید و از این دشواری و نگرانی بکاهد؛جوان استعداد انجام هر کاری و موفقیت در هر رشتهای را دارد. به همین جهت باید تواناییهای علمی و مهارتی لازم را در عرض هم دنبال و در حد نصاب کسب نماید. اما در کنار این تواناییهای متفرقه و اطلاعات عمومی فراوان، در یک زمینۀ مشخص، لازم است
مهارت ویژه داشته باشد و اثر استثنایی ارزشمند تولید کند. در این موضوع او سرآمد و عنصر اول به شمار میرود و سخن یا اثرش کاملا مورد اقبال واقع میشود. این اقبال نیز نشان دهندۀ درجۀ مهارت و اشراف او بر تمام تولیدات آن عرصه خواهد بود. به عنوان نمونه در یک رشتۀ علمی-پژوهشی یا در تبلیغ برای کودکان یا در بیان احکام شرعی یا در اشراف بر صحیفۀ سجادیه یا در استفاده از فلان هنر در تبلیغ آموزههای دینی یا... سرآمد و مرجع دیگران باشد و بر تمام فضای آن احاطه داشته باشد. به تعبیر دیگر در مقام بهرهگیری هر کس باید از امور فراوان بهره گیرد. انواع کتابها و موضوعات را بخواند و بداند و انواع مهارتها را داشته باشد، اما در مقام بهره رساندن بداند که عملاً تنها در یک نقش اجتماعی میتواند فایدۀ ویژه برساند و تنها در یک سنگر میتواند پاسدار قابل اعتمادی باشد.
دو اشتباه بزرگ در تشخیص علاقه و استعداد رخ میدهد. یکی اینکه سختی کار -علمی یا اجرایی- فرد را کلافه کند و به دنبال این کلافگی نتیجهگیری کند که استعداد فلان کار را ندارد. در حالی که سختی کار را نباید با نداشتن استعداد اشتباه کرد. دیگر اینکه به جهت تازگی کار و و موفقیت طبیعی که بر اثر تلاش حاصل میشود روح تنوعجوی انسان لذت برد و گمان کند که استعداد استمرار آن را دارد. این دو اشتباه عمومی و نقطۀ خطرخیز باید مد نظر افراد قرار گیرد و برای اطمینان از سلامت انتخاب با آنها مقابله شود. راه مقابله با آن نیز آزمایش گزینۀ انتخاب شده در زمان نسبتاً گسترده است.
برای پاسخ تفصیلی به این سؤال و کشف استعداد خود اقدامات متعددی لازم است. اکنون به این اقدامات نظر میافکنیم:
نظر به آینده
شخص باید آیندۀ خود را به خوبی مجسم کند، خود را در موقعیتهای عینی مختلف به تصویر کشد و روحیات و حساسیتها و آرمانهای خود را در هر یک از آن موقعیتها محک زند.
نظر به دیگران
به شخصیتهایی که در آن نقشها هستند و نوع فعالیتها و ساعات زندگی آنها نظر دقیق اندازد و برنامۀ کاری روزانه آنها را از نزدیک مرور کند. مثلاً زندگی یک محقق حوزوی را در کتابخانهها در نظر بگیرد و از خود بپرسد که آیا ظرفیت، تحمل و توان آن را دارد که تمام عمر را به مطالعه و تحقیق و تدریس بگذراند و مقاله و کتاب تألیف کند؟ یا زندگی یک مبلغ موفق، یک مسئول اجرایی کارآمد، یک مدیر موفق مدرسۀ علمیه، یک قاضی موفق دادگستری، یک امام جماعت یا امام جمعۀ کارآمد، یک استاد برجسته، یک مشاور کاردان، یک مربی شایسته، و... را بررسی کند و خود را درظرف زمانی 10 سال بعد جایگزین آنها نماید.
به داوری خود دربارۀ این تصویرها یا پسند و علاقۀ خود حساس شود و خودشناسی خود را افزایش دهد. برای این منظور میتوان از معاشرت با چهرههای موفق واقعی -علاوه بر تصویرهای فرضی- بهره گرفت. مطالعۀ سرگذشت بزرگان علم و عمل و دقت در نظام فعالیتهای روزمرۀ آنان نیز در این زمینه بسیار مفید است.
خودکاوی
تشخیص استعداد از مقولۀ خودشناسی است. خودشناسی با شناخت دیگران شباهت و مشترکاتی دارد. ما برای شناخت دیگران
چه میکنیم؟ در رفتارهای آنها دقت میکنیم و از برآیند رفتارهای آنها و ارزیابی آماری آن به داوری دربارۀ آنان میرسیم.
برای آنکه دربارۀ خود نیز به داوری برسیم لازم است رفتارهای گذشتۀ خود را به یاد آوریم و فهرست مفصلی از آن تهیه کنیم. با توجه به اشرافی که نسبت به رفتارهای ظاهری و باطنی خود داریم در نگاشتن این فهرست موفقتر از هنگامی که درباره دیگران قضاوت میکنیم عمل خواهیم کرد. این فهرست را در فرصت شایستهای بارها و بارها بررسی و تجزیه و تحلیل نماییم تا به معانی و بواطن آن دست یابیم.
با تجزیه و تحلیل رفتارها و احساسات خود، مختصات شخصیتی خود را به دست میآوریم. بدین منظور باید درخاطرات گذشته تأمل کنیم، در دورۀ زمانی نسبتا درازی به خود نظر افکنیم، و نشانگان خاصی را در تاریخ زندگی خود رصد کنیم. این نشانهها به منزلۀ صدای زنگ هشدار باید حساسیت و توجه ما را برانگیزد.
مثلاً بنگریم که در چه مطالعات یا فعالیتهایی غوطهور میشویم و از پرداختن به چه نوع کارهایی احساس خستگی و دشواری و دلزدگی نمیکنیم؟ در چه کارهایی گذشت زمان را درک نمیکنیم؟
چه کارهایی را با شتاب و بیدردسر انجام میدهیم و با کمترین تجربه، در آن به آسانی با موفقیت ظاهر میشویم؟
چه کارهایی را ساده و سهل و روان تصور میکنیم و در آن جرأتِ اقدام و حوصلۀ ویژه برای استمرار داریم، در مقابل از چه کارهایی نوعا فرار میکنیم و رغبت و رمق کافی برای آن نداریم؟
حین مطالعه یا مباحثۀ کدام مطالب سؤالهای متعدد و اشکال
های جدی برای ما پیش میآید و از استاد یا مؤلفِ کتاب، مچگیری میکنیم؟
در چه موضوعاتی قدرت جذب بالا داریم و ذهن ما به خوبی درگیر میشود؟
چه آموزههایی نظر ما را جلب و گوش ما را تیز میگرداند و هوش و حواس ما در آنجا زندهتر و فعالتر عمل میکند؟
چه موضوعاتی دغدغۀ مستمر ما میگردد و ذهن ما آنرا به سرعت رها نمیکند؟
در چه مواردی خلاقیت داریم و نظریات نوین یا ابتکارات
قابل توجهی تولید میکنیم که اعجاب اطرافیان را برمی انگیزد؟
از کدام سوژهها استقبال جدی میکنیم؟
تجزیه و تحلیل و نگاه ما از زاویه چه موضوعی است و در نطق باطنی خود بیشتر با چه کلماتی و با چه نگاهی اظهار نظر میکنیم؟
کدام سوژهها برای ما لذتبخش است و کدام یک را به تکلّف تحمّل میکنیم؟
ویژگیها و نقاط قوت ما در مقایسه با اطرافیان و دوستان همردیفمان چیست؟
موفقیتها و ناکامیهای ما چه چیزهایی بوده است؟
در جمع دوستان که قرار میگیریم در چه مطالبی بیشتر حضور ذهن داریم و نظر میدهیم؟
اکثر کتابهایی که طی مدتی طولانی -مثلاً سه چهار سال گذشته- خواندهایم در چه موضوعاتی بوده است؟
فراوانی کدام یک از مباحث در دست نوشتههای ما بیشتر است؟
قفسۀ کتابخانۀ ما بیشتر شامل چه نوع کتابهایی است؟
در کتابفروشیها نوعا مقابل کدام قفسهها بیشتر درنگ میکنیم؟
در ساعات فراغت و نشاط خود جذب چه کارهایی میشویم؟
استفاده از دیگران
استفاده از نظر دیگران در این زمینه بسیار مفید است. شنیدن ویژگیهای خود از زبان دیگران نوعا دقتهای تازه و دستاوردهای شیرینی را برای ما ایجاد میکند. آنچه دیگران از ما میبینند و به زبان میآورند چه بسا بر خود ما مخفی باشد یا به تفصیل و وضوح آشکار نباشد. دوستان نزدیکی که در دورۀ زمانی بلندی با ما مرتبط بوده و رفتارها، حساسیتها و اظهار نظرهای ما را دیده یا شنیدهاند، میتوانند در کشف برخی از آن نشانگان ما را مدد رسانند. بسیار شایسته است در این زمینه پیشقدم شویم و از دوستان اهل دقت یا اساتید نزدیک خود بپرسیم که آنها حساسیتها و علاقههای ما را چگونه یافتهاند و ما را مناسب چه فضاهایی میدانند؟ این اطلاعات را نیز به یادداشتهایمان بیافزاییم و فهرست ویژگیهای خود را تکمیل کنیم.
مشاوره و تست روانشناختی
موضوع تشخیص استعداد در دانش نوین روانشناسی مورد عنایت واقع شده و دستاورد ارزشمندی یافته است. با مراجعه به مشاور و مطالعۀ کتب مربوط میتوان از این دانش نیز بهره گرفت. نیز استفاده از تستهای هوش و شخصیت و رغبت سنجی تا اندازهای به این خودشناسی کمک میکند.
ثبت این ویژگیهای شخصیتی و تهیۀ فهرست مکتوبی از این پاسخها امکان بازخوانی و بررسی دقیق آن را فراهم میکند و حساسیت، گرایش، علاقه، سلیقه، جهتگیری و ذائقۀ ما را تا مرز اطمینانبخشی آشکار میگرداند.
البته پاسخ هریک از این سؤالها تنها درجهای از احتمال در ذهن ما ایجاد میکند. یعنی هیچ یک از این پاسخها به تنهایی، نمیتواند ما را به استعداد و علاقۀ ذاتیمان منتقل سازد و همواره احتمال میدهیم این موضوع به گونهای اتفاقی یا بر اثر عواملِ واسطۀ متفرقه پدید آمده باشد. اما از تراکم این احتمالات و برداشت یک معدل کلی از این پاسخها به کشف نهایی نزدیک خواهیم شد. اگر فرض کنیم که اکثر این پاسخها در زمان نسبتا درازی، همگون و در یک ردۀ موضوعی قرار داشته باشند دربارۀ ویژگیهای خود حدسهای قریب به یقین و قابل اعتمادی میزنیم.
علاقه انسان در نوسان و مقداری تابع شرایط بیرونی است. انسان خصوصاً در ایام جوانی که آمادگی فراگیری بالایی دارد از آشنایی با هر دانشی و کسب هر مهارتی احساس لذت و رضایت و مالکیت میکند. لذا اجمالا هر گونه استعدادی هم دارد. همین مسئله باعث میشود امر تشخیص استعداد اندکی دشوار میشود و مقداری ضریب خطا ایجاد میکند. به این احتمال خطا باید توجه داشت. اما از آن نباید هراسید. اگر اطلاعات فراوانی از قبیل آنچه گفته شد درباره خود فراهم آوریم میتوانیم بر این احتمال خطا غلبه کنیم.
پس از رسیدن به یک پاسخ اطمینانبخش تلاش کنیم که خودمان باشیم. یعنی مطابق ذائقه و علاقۀ فطری خود عمل کنیم و
آمادگی ذاتی خود را فعال کنیم. بیجهت و با تکلّف ادای دیگران را در نیاوریم و حسرت نعمت دیگران را نخوریم. خدای متعال انسانها را به گونههای مختلف و برای مأموریتهای متفاوت آفریده است و از هر کس متناسب با نعمتی که ارزانیاش ساخته مسئولیت خواسته است.
آشنایی با مراکز تخصصی از جمله نیازهای مهمی است که در مقام تصمیمگیری باید بدان توجه داشت. دقت نظر تفصیلی در این گزارهها بصیرت ما را در مقام تصمیمگیری و پس از آن افزایش میدهد:
غالب مراکز تخصصی برای دستیابی به غایت مطلوب خود دارای امکانات خوبی هستند. امکاناتی که میتواند ما را نیز در زودتر رسیدن و بهتر رسیدن به هدف کمک کند. مراد از امکانات تحصیلی علاوه بر امکانات ظاهری اموری نظیر استاد، برنامۀ درسی، کتابخانۀ تخصصی، همدرس و همراه، فضای علمی و... است. این امکانات نوعا انگیزه و رغبت ما را افزایش میدهد و احتمال رسیدن به نتیجه را بالا میبرد.
به قوت میتوان گفت بسیاری از مواد آموزشی با مطالعه و مباحثه شخصی قابل تحصیل است. اما نوع ما انسانهای عادی تا در فضای علمی خاص قرار نگیریم، انگیزۀ لازم برای سرمایهگذاری زمان و توان خود در بهدست آوردن آن دانشها را نداریم. یکی از مهمترین شاخصهای موفقیت مراکزآموزشی همین انگیزهسازی و ایجاد شوق و طراوت تحصیلی در دانشجویان است.
برنامههای این مراکز متناسب با ظرفیت متوسط افراد تنظیم شده است. به دلایل کاملا منطقی در نظامهای آموزشی نه ملاحظۀ استعدادهای ضعیف میشود و نه ملاحظۀ نوابغ. به همین جهت درصدی از افراد در مواجهه با برنامهها احساس خستگی و سنگینی دارند و کسری از افراد نیز از سادگی و بیمایگی آن، دائم گلایه مند و شاکیاند. اما تودۀ جمعیت با در نظر گرفتن متوسط استعداد ذهنی و نیز امکان اختصاص فرصت عادی میتوانند با موفقیت از آن برنامه عبور کنند. اجرای قوانین حضور و غیاب و ایجاد محدودیت و کنترل در نظامهای آموزشی ضامن اجرای بهینۀ برنامهها و در راستای همان انگیزهسازی است. بر پایۀ این واقعیت نباید از برنامههای آموزشی انتظار داشت که بدون هیچ کم و زیاد به مطالب کاملا نو و مهم بپردازد. مقداری معطلی که به صورت طبیعی در این برنامهها وجود دارد باید تحمل گردد.
انسان به صورت طبیعی از تکلیف و برنامه گریزان است و دوست دارد در آزادی کامل به سر برد؛ سادهترین و عادیترین فعالیتها مانند تخمه خوردن نیز وقتی که به صورت برنامه و تکلیف در آید ملالانگیز میشود. اما تجربۀ قاطعِ هر کس بر او ثابت میکند که اگر این الزام و تکلیف و تحمیل -از خارج یا به صورت خودانگیخته- نباشد سستی و تنبلی و کاهلی رخ میدهد و اقدامی صورت نمیگیرد. به شهادت تجربه، نوع ما انسانها در شرایط آزادی مطلق یعنی بدون نوعی اجبار بیرونی یا درونی نمیتوانیم از همۀ توان و استعداد خود بهره گیریم. بسیاری از تصمیمها و برنامههای مورد نظر ما به خاطر نداشتن قوۀ الزام بیرونی یا التزام درونی در معرض آسیب تسویف قرار گرفته و عملاً اجرا نمیشود. جز
صاحبان انگیزههای قوی و ارادههای پولادین که انگشتشمار و نادرند نمیتوانند از انرژی فراوان انسانی بهره گیرند و در دشواریها پایدار بمانند. همۀ ما میدانیم که همواره توان ما، بیش از مقداری است که تصور میکنیم. درستی این مطلب را در شبهای امتحان یا هنگامۀ خطر تجربه کردهایم. در چنین شرایطی به صورت اعجازآمیزی احساس نیرو میکنیم و قدرت ارادۀ انسانی را در وجود خود مییابیم. عشق به هدف نیز یک نیروی حرارتبخش و محرک فوقالعاده است که جز در معدودی از افراد یافت نمیشود. با این وصف اگر بخواهیم برای تودۀ طلاب ارشاد عامی داشته باشیم، باید وضع عموم را در نظر بگیریم و از شخصیتهای انگشتشمار صرف نظر کنیم. برای تودۀ طلاب با اراده و استعداد متوسط این گونه مراکز مفید و انگیزهساز است یعنی همان منطقی که در انتخاب نظام آموزشی حوزه برای تحصیل معارف اسلامی وجود دارد، در استفاده از این مراکز تخصصی نیز حاکم است.
این همه فایده درباره مراکز تخصصی قابل انکار نیست، اما اکتفا به برنامۀ آموزشی و پرورشی این مراکز برای کسی که میخواهد در یکی از رشتههای علوم اسلامی متخصص شود یک اشتباه بزرگ است. ظرف زمانی دورههای تحصیلی، گنجایش انتقال همۀ اطلاعات مورد نیاز را به صورت مستقیم ندارد. از این رو به جای انتقال مستقیم آموزهها، روشها آموخته و منابع معرفی میگردد تا طلبه یا دانشجو قابلیتهای اولیه برای حرکت مستقل علمی را به دست آورد و بتواند ادامۀ راه را بدون همکاری و دستگیری استاد بپیماید. به تعبیر دیگر میتوان گفت این مراکز تنها هنر ارائۀ طریق دارند نه توان ایصال الی المطلوب. بدین جهت طلبه باید ادامۀ راه
را بدون اتکا به دستگیری اساتید با قدم اراده و همت خویش بپیماید.
این مراکز تخصصی و مؤسسات پر ثمر به همت شخصیتهای علمی موفق و دانشمندان پرتلاش تأسیس شده است. اگر این شخصیتها نمیبودند تأسیس این مراکز عریض و طویل بهرهای نداشت و اختصاص بودجه و امکان مالی مشکلی را حل نمیکرد. این مطلب، اهمیت توانمندیهای انسانی را آشکار میسازد. برای اینکه در آینده مجموعههای مشابهی پدید آاید یا کارهای بزرگ دیگری مانند این نمونهها یا برتر از آن انجام گیرد نیز باید نیروهای توانایی وجود داشته باشند. این نیروهای توانا، ما هستیم که باید با استفاده از فرصت و امکان موجود آمادگیهای لازم را به دست آورده و سوار بر تجربههای گذشته، با آگاهی و خلاقیت و سلیقه، آماده خدمات بزرگتری باشیم.
آیا کسب تخصص و پیشرفت علمی مطلوب برای طلبه الزاماً در مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه امکانپذیر است، آیا لازم است همۀ طلاب برای رشد رضایتبخش تخصصی جذب این مراکز شوند؟ آیا خارج از این مجموعهها امکان رشد تخصصی وجود ندارد؟ بیشک برای همۀ طلبهها -با استعدادها، علاقهها و توانهای مختلف- نمیتوان دستورالعمل واحد و ثابتی ارائه کرد. برای برنامهریزی مطلوب علمی الگوهای متفاوتی وجود دارد که هر کس متناسب وضعیت خود میتواند از میان آنها یکی را انتخاب نماید. الگوی اول استفاده از این مراکز و امکانات مادی و معنوی آنها برای رشد تخصصی است. الگوی دوم این است که طلبه تلاش کند با اهتمام شخصی و فعالیت متمرکز مضاعف، یک تخصص را پیگیری
نماید. کسی که الگوی اول را انتخاب میکند از مزایای فراوانی بهره مند میگردد، اما به موازات این بهره مندی بهای متناسب آن را نیز باید بپردازد. زیرا ممکن است پارهای از اجزای نظام آموزشی این مراکز برای او مطلوب یا مفید نباشد و احساس معطلی و نارضایتی کند. در ضمن چنانچه پیشتر گفته شد نباید به برنامۀ آموزشی آنها اکتفا کند بلکه باید با استفاده از آن برنامه به فعالیت مجدانه شخصی و گستردن ابعاد کار بپردازد. اما کسی که مدل دوم را انتخاب میکند نیز نمیتواند موفقیت خود را تضمین شده ببیند مگر این که انگیزۀ قوی برای استمرار راه داشته باشد. موفقیت چنین کسی تنها در گرو این انگیزۀ قوی است که یا به صورت عشق و ایمان راسخ به هدف ظاهر میشود و یا با تدابیر ثانویه تأمین میگردد. مراد از انگیزۀ ثانویه این است که شخص تلاش کند با استفاده از تدابیری، مانع از فرسایش انگیزه خود شود یا انگیزۀ از دست رفته را بازگرداند. از جمله تشکیل گروه مطالعاتی و تعهد متقابل جمعی میتواند ضامن کیفیت و استمرار کار باشد. به هر حال حتی اگر طلبه جذب این مجموعهها نگردد و به صورت رسمی در آنان تحصیل نکند از ارتباط با این مراکز بینیاز نیست.
مراکز تخصصی حوزه در یک نگاه، به دو دسته تقسیم میگردند. دستۀ اول، مراکزی که به صورت تخصصی درباره دانش های مرسوم حوزوی فعالیت میکنند. دانشهایی که در دامان حوزههای علمیه متولد شده و ریشه در سابقۀ آن دارد. یعنی همین علومی که طلبه طی دوره تحصیل خود فرامیگیرد را در سطح بالاتر و با هدایت بیشتر و برنامهریزی خاص ارائه میکنند. مثل مرکز تخصصی کلام، تفسیر، فقه و اصول، حدیث و نهجالبلاغه. گروه دوم مراکزی که به صورت
تخصصی به علوم انسانی جدید میپردازند، این علوم عمدتاً در دامان تمدن غربی تولد و رشد یافته اما در بنای تمدن اسلامی بدانها نیاز است و باید صورت اسلامی آنان توسط حوزههای علمیه تدوین گردد. مانند روانشناسی، جامعهشناسی، علوم سیاسی، مدیریت، حقوق، علوم تربیتی، اقتصاد و... درباره این گروه دوم سخنی خواهیم داشت.
مؤسسات موجود را از یک زاویه دیگر میتوان به آموزشی، پژوهشی و فرهنگی تقسیم کرد؛ مراکز آموزشی مراکزی است که سطح دانش و مهارت طلبه را افزایش میدهند یعنی اصالتاً به هدف آموزش و پرورش نیروی انسانی تشکیل شدهاند گرچه تولیدات فرهنگی محدودی نیز دارند، مراکز فرهنگی اصالتاً در صدد ارائۀ خدمات فرهنگی به جامعه و متعهد به تولید فرهنگی هستند. البته کسانی که در یک مرکز فرهنگی مشغول خدمت میشوند، به مرور تجربۀ کاری و مهارت بالاتری کسب میکنند و در حین خدمت آموزش مییابند. مراکز پژوهشی نیز یک نوع خاص از مراکز فرهنگی است که متعهد به تولید اندیشه هستند. در این بحث سخن ما درباره مراکز آموزشی تخصصی بود و مراکز فرهنگی یا پژوهشی را در نظر نداشتیم.
اگر طلبه پس از یک دورۀ مطالعه انبوه، در حدود عمومی با دین خدا آشنا شده و تصویر نسبتا روشن و هماهنگی از اندیشۀ اسلامی به دست آورده باشد، پس از انتخاب تخصص لازم است عمدۀ توان و زمان خود را -حتی در ایام تعطیل- به موضوع تخصص خود
اختصاص دهد. تا هم دانش و توان خود را بیافزاید و هم محصولی برای ارائه آماده سازد. اما اگر این آشنایی حاصل نباشد مطالعات عمومی طلبه پس از انتخاب قطعی گرایش تخصصی هم باید ادامه یابد تا پشتوانۀ محکمی برای موضوعِ تخصصی او قرار گیرد. اما بعد از انتخاب بهنگام و از روی بصیرت، لازم است فعالیتهای علمی، یکباره در کانون آن رشته متمرکز گردد و از هرزدادن نیروی فراوان فکری در شعبههای مختلف پرهیز شود.
بلافاصله پس از انتخاب گرایش تخصصی لازم است امکانات نرمافزاری مورد نیاز که به منزله ابزارهای علمی موفقیت در آن رشته محسوب میشود جمعآوری گردد.
یعنی اطلاعات گستردهای که یک متخصص مصمم، جدی و توانا از آن حوزۀ تخصصی نیاز دارد فراهم آید. این اطلاعات از جمله مشتمل بر این موارد خواهد بود: مراکز، شخصیتها، مهمترین منابع و آثار تولید شده نظیر کتابها، مجلات تخصصی، مقالات، سایتها، پایاننامهها، و نیز فضاهای نوین، موضوعات نوپدید، پرسشهای مهم، دانشجویان فعال که تیم همراه آینده خواهند بود و... تشکیل یک بانک اطلاعات و اطلس جامع دانشی که مشتمل بر این موارد باشد مقدمهای برای شناخت ظرفیتها و استفادۀ بیشتر از آنها خواهد بود. همچنین فراهم ساختن نگاههای درجۀ 2 به آن حوزه که شامل منابع، روشها، غایات، قلمرو، مبانی، دانشهای مجاور و... باشد میتواند بصیرت طلبه را نسبت به آن حوزه تخصصی بالا برد.
طلبه در تمرکز بر آن رشته خاص باید تمام دانشها و تخصصهای مرتبط را شناسایی کرده و فراگیرد و با زبان تخصصی آن علم نیز آشنا گردد. مثلاً محقق اخلاق اسلامی لازم است علاوه بر
توان استفاده از منابع دینی، در دانشهای روانشناسی، فلسفۀ اخلاق، معرفت نفس، انسانشناسی، علوم تربیتی و عرفان عملی نیز تبحر داشته باشد تا بتواند سخن جامع و استواری عرضه کند. همچنین ظرفیتهای موجود در دانشهای دیگر مانند فقه و کلام و اصول و... را نیز برای پژوهشهای اخلاقی به کار گیرد. بیشک میان فعالیت علمی و پژوهشی در این عصر و همین فعالیت در 500 سال پیش تفاوتهایی وجود دارد که باید به خوبی شناسایی شود. طلبه نباید از فراوردههای علمی، پژوهشی، ارتباطی و تکنولوژیک امروز و امکان و فرصتی که این ابزارها در اختیار او قرار میدهند محروم و غافل ماند.
مهمترین دستاورد چنین تلاش متمرکزی این است که پس از چند سال فعالیت هدفمند و تخصصی، طلبه میتواند در یک زمینۀ خاص صاحب سخنِ معتبر، پخته و آتشین باشد. یعنی نوعی مرجعیت علمی یا تخصصی در آن رشته به دست آورده و با تسلط بر همۀ تجارب گذشته و بهرهگیری از تلاش دیگران سخن استوار و جامعی در موضوع خود ارائه دهد و با خلاقیت و نوگرایی کار خود را در آن زمینه توسعه بخشد.(1)
تخصص، خواه و ناخواه اعتماد و اتکا میآورد و دیگران را به خضوع و تسلیم فرامیخواند. هرگاه یک متخصص، در زمینۀ تخصصی خود اظهار نظر میکند، دیگران با
1) . مثلاً مرحوم علامه طباطبایی رح در فلسفه و تفسیر و عرفان، مرحوم فلسفی در خطابه، آقای رسول جعفریان در تاریخ، استاد قرائتی در کلاسداری و تفسیر قرآن در سطح عمومی، آقای راستگو در مربیگری کودک، آقای فلاح زاده در بیان احکام و آقای ریشهری در علوم حدیث و آقای دشتی در نهج البلاغه چنین الگوهایی هستند. گرچه اگر این تمرکز و تخصص بیشتر میبود برخی از این نمونهها کاملتر میبودند.
آرامش و سکون به سخن او گردن مینهند و البته به همین نسبت زمینه برای عرضۀ سخنان سست و بیپشتوانه تنگ میگردد.
مدرک در لغت به معنای سند، دلیل و نشانه به کار رفته است. مدرک وسیله اثبات است و میتوان با آن یک حقیقت را ثابت کرد. مدرک تحصیلی وسیلهای است که با آن میزان تحصیل، رشد، توانایی، دانش و مهارت افراد را ثابت میکنند و برخی از ابعاد پنهان شخصیت را آشکار میسازند. استخدام مدرک تحصیلی برای اثبات این ویژگیها یک ضرورت زندگی اجتماعی است. انسانها در شبکۀ پیچیدۀ روابط اجتماعی نیاز به ارتباط و همکاری دارند و باید به صورت یک پیکرۀ واحد عمل کنند. طبعاً برای اینکه از یکدیگر به صورت مناسبی بهره گیرند باید نسبت به هم شناخت کافی داشته و ظرفیتها، قوتها، توانمندیها و مهارتهای همدیگر را از یک سو و نقاط ضعف و کاستیهای شخصیتی هم را از سوی دیگر بشناسند تا همکاریهای درست و مؤثری را میان خود تعریف کنند و از هرکس انتظار متناسبی داشته باشند. مدرکها، عنوانها، نشانها و نمادها این ارتباط اجتماعی تسهیل کرده و موجب میشوند که معرفی افراد به یکدیگر در زمان کوتاه و با هزینۀ اندک حاصل شود.(1)
مدرک دو گونه است؛ مدرک رسمی و مدرک غیر رسمی. مثلاً اعتبار حاصل از سابقۀ تألیف و تدریس و فعالیتهای اجرایی یا فرهنگی نوعی مدرک غیررسمی است. مراجع عظام بر اثر سابقۀ
1) . رک: لباس روحانیت چراها و بایدها، مقاله نماد.
تدریس و تألیف مورد اعتماد قرار گرفته و مرجعیت علمی و اجتماعی یافتهاند. امروزه برای اطلاع از توانمندیهای افراد از رزومه یعنی شرح فعالیتهای آنان بهره گرفته میشود. این رزومه شامل مقدار تحصیل افراد، نمرات پایانی آنان، سابقۀ تحقیق، تألیف، تبلیغ، فعالیتهای فرهنگی، اجرایی و نیز عنوان پایاننامهها و موضوع کتابها است که هریک گویای بخشی از شخصیت افراد است.
استفاده از مدرک برای معرفی، اختصاصی به عصر جدید ندارد. اجازۀ اجتهاد یا اجازۀ نقل حدیث در مدارس علمیۀ قدیم یک نوع مدرک تحصیلی کارآمد برای معرفی افراد به جامعه و جلب اعتماد آنان بوده است. لباس روحانیت نیز نوعی مدرک است که اصل هویت صنفی طلبه را به جامعه معرفی و اثبات میکند. تقریظهایی که علمای بزرگ در ابتدای آثار شاگردان خود مینوشتند و در آن به معرفی مؤلف و اثر او میپرداختند نوع دیگری از مدرک بوده است.
روشن است که اگر حقیقتی وجود نداشته باشد ارائۀ مدرک برای آن، گونهای جعل و فریب است. یعنی مدرک ارزش بالذات ندارد و ارزش آن به تبع ارزش حقیقت آن است. وجود مدرک در وجود آن حقیقت هضم میشود و تو گویی مدرک همان حقیقت در لباسی دیگر است. مدرک وجود اعتباری و قراردادی یک حقیقت خارجی است که نمیتوان اصل آنرا به سادگی بروز داد اما آن را به کمک نشانههای قراردادی و اعتباری میتوان تداعی کرد و نمایاند.
طلبه باید اصالتاً به دنبال خدمت به دین باشد و تمام هم و غم خود را برای افزایش مهارت و دانش مرتبط با آن به کارگیرد. اما پس از به دست آوردن مهارت لازم و توانایی واقعی خدمت، لازم است در مقام اثبات نیز موجه شمرده شود. زیرا گاهی توانایی واقعی وجود دارد
اما مقدمات ضروری دیگری که ارائۀ خدمت بدان وابسته است مفقود است. مثلاً کسی ممکن است هنر رانندگی را آموخته باشد و با تمرین فراوان مهارت کافی بهدست آورده باشد اما به جهت نداشتن گواهینامه اجازۀ استفاده از این مهارت و میدان و فرصت بهرهگیری از این توانایی را نداشته باشد.
بدین ترتیب ما گاهی وظیفه داریم خود را به جامعه بشناسانیم و آمادگی خود را برای انجام برخی از خدمات اجتماعی اعلام داریم.(1)بنابراین اگر به کسی گفته میشود که برای گرفتن گواهینامه اقدام کند به این معنی است که برای کسب مهارت رانندگی اقدام کند نه اینکه تنها مدرک بدون حقیقت و پشتوانهای فراهم آورد. از آنجا که تلاش برای گرفتن مدرک نوعاً با تلاش برای کسب مهارت ملازمه دارد این توصیه بجا است. گاهی نیز به جهت ارتباط وثیق میان مهارت و عمل (تمرین) در میدان عمل مهارت انسان افزایش مییابد. اما شکی نیست که برای انجام یک کار خصوصاً کارهای بزرگ حد نصابی از مهارت و دانش که در فضای آموزش حاصل میشود نیاز است که این تجربه و مهارت با گذر زمان و بهکارگیری آن افزوده میشود.
مدرکگرایی -مانند دنیاگرایی- به معنی اصالت قائل شدن برای مدرک و تلاش مستقل برای اخذ آن حتی بدون تحصیل مهارتها و شرایطِ لازم است. داشتن مدرک هیچ افتخاری نیست. جز کودکان و نوآموزان کسی با داشتن گواهینامۀ رانندگی، فخر بر دیگران نمیفروشد و احساس بزرگی نمیکند، بلکه این گواهینامه را زمینهای برای استفاده شخصی خود و خدمت اجتماعی میداند.
1) . این معرفی باید به صورتی کاملاً وزین و متین صورت پذیرد و با تبلیغ کالاهای مصرفی یا خدمات صنعتی تفاوت دارد.
اگر طلبه به هدف خدمت به کاروان وحی و نصرت دین خدا جهاد علمی داشته و به توانمندی لازم دست یافته باشد، اخذ نشانی که دلالت بر این توانایی کند نه هیچ اشکالی دارد، و نه هیچ افتخاری به شمار میرود.
آیا بدون مدرک، خدمت به دین خدا امکانپذیر نیست؟ هرگز نمیتوان چنین ادعایی کرد؛ اما بیواهمه میتوان گفت که داشتن مدرک -اگر بر اساس حقیقتی باشد- گستره و تأثیر خدمت را افزایش میدهد و رنج برخی فعالیتهای زائد را از دوش ما بر میدارد. به بیان دیگر برخی از رسالتهای طلبه بدون هیچ گونه مدرک تحصیلی قابل انجام است. البته هرچه طلبه شناخته شدهتر باشد و توانسته باشد مخاطب بیشتری برای خود جمع کند اثر کار او بیشتر است. بنابراین برخی از رسالتهای بزرگ را جز با داشتن اعتبار اجتماعی بالا نمیتوان انجام داد.(1)
1) . از آنجا که نقش و کارکرد اجتماعی حوزویان با دانشگاهیان متفاوت است مدرک آنان نیز متفاوت است اگر دانشگاهیان بعد از 4 سال مدرکی دریافت میکنند و حوزویان پس از 9 سال، به جهت آن است که حوزوی مسئولیت دشوارتری بر دوش دارد و برای انجام آن رسالت سنگین نیاز به آموزش بیشتر و فعالیت فراوانتری دارد. لذا مدرک آنها برای کار خودشان است مدرک ما برای کار خودمان و نباید فریب اشتراک لفظی را بخوریم. البته معادلهای که میان این دو نوع مدرک برقرار میشود مشکلاتی دارد که مجال پرداختن به آن نیست.
قرآن کریم
نهج البلاغه
احتجاج، احمد بن علی طبرسی، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
اختیار معرفة الرجال، طوسی، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ش.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید با تحقیق مؤسسه آل البیت، قم، دارالمفید، 1414 ق.
الامالی، ابوجعفر محمد بنعلی بنالحسین بنبابویه قمی معروف به شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1400 ق.
الامالی، محمد بن حسن طوسی، قم، دارالثقافه، 1414ق.
الامالی، محمد بننعمان عکبری بغدادی معروف به شیخ مفید، تحقیق حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1404 ق.
آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبایی.
آموزش زبان عربی، آذرتاش آذرنوش.
بحار الانوار لدرر اخبار الائمة الاطهار، علامه محمدباقر
مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیة، چاپ دوم، 1364.
به کجا و چگونه؟ نیم نگاهی به آرمان کمال و راه رسیدن به آن، عالمزاده نوری، محمد؛ قم، مرکز انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1385.
پیرامون انقلاب اسلامی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1373.
تاریخ الحکماء، قفطی، جمالالدین ابوالحسن علی بنیوسف، به کوشش بهین دارایی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1347.
تأملی در نظام آموزشی حوزه، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورام)، ورام بنابی فراس، بیروت، دارالتعارف و دار صعب.
جامع المقدمات، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1372.
جهانبینی اسلامی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1375.
حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1361.
خدا و انسان در قرآن، توشیهیکو ایزوتسو، ترجمۀ احمد آرام، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1361.
الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفاری، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1410 ق.
رجال، محمد بن عمر کشی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش.
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، قم، انتشارات رضی.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، قم، مؤسسۀ امام صادق علیه السلام ، 1384.
سیری در نهج البلاغه، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1375.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، قم،
کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
28.طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن کریم، سید علی حسینی خامنهای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
العلم و الحکمه فی الکتاب و السنه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث، 1376.
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدی تمیمی، تحقیق میر سید جلال الدین محدث ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360.
الکافی، محمد بنیعقوب کلینی رازی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، 1381ق.
کشف الغمة فی معرفة الائمة، علی بنعیسی اربلی، با تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.
کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، علی بن حسام الدین متقی الهندی، مؤسسه الرسالة، 1413ق.
مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1370.
محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، قم، دارالکتب الاسلامیة، 1371ق.
معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، قم، مؤسسۀ در راه حق، 1373.
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن کریم، توشیهیکو ایزوتسو، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، نشر فروزان، 1378.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، قم، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، زینالدین بن علی جبعی عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق رضا مختاری، قم، دفتر تبلیغات
اسلامی، 1409 ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث، 1377.
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمد حسین طباطبایی، قم، مطبوعاتی اسماعیلیان.
هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم، مؤسسۀ آلالبیت، 1409ق.
ولایت، رهبری، روحانیت، شهید سید محمد حسین بهشتی، بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله دکتر بهشتی، تهران، بقعه، 1383.
عصر الامام الخمینی ره (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی ره
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی ره
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
و تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی ره
عصر امام خمینی ره و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی ره
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی ره و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
*بوستان معرفت