ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 9 :
صفحه 11 :
صفحه 17 :
صفحه 25 :
صفحه 31 :
صفحه 36 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
صفحه 9 :
جلد سوم راه و رسم طلبگی
مؤلف
انتشارات ولاء منتظرعجل الله تعالی فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی رح (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
مقدمه. 9
دانش آموزی و تحصیل برای طلبه. 11
ضرورت تحصیل.. 13
ارزش تفقه. 13
سربازان نبرد فرهنگی.. 15
نهالفروشی حوزه. 16
ثمرات متفاوت.. 17
یاوران امام عصرعجل الله فرجه الشریف. 19
دورنمای برنامه تحصیلی.. 22
دروس اصلی.. 23
درس خارج. 25
نیازهای طلبه و ابعاد رشد. 31
بعد معنوی و اخلاقی.. 32
بعد علمی.. 33
آشنایی با محتوای دین در دوره تحصیل.. 33
ارتباط مستمر با قرآن.. 35
ارتباط مستمر با احادیث.. 35
مطالعه آثار اندیشمندان اسلامی.. 36
بعد جسمی.. 38
بعد اجتماعی.. 39
بعد هنری.. 39
بعد صنفی.. 40
مطالعه پیرامون حوزه. 40
فنون و مهارتها. 40
تدریس علوم حوزوی.. 42
فعالیتهای گروهی.. 42
فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی.. 49
ضمائم. 51
ضمیمه اول: باز اندیشی در دانش نحو. 53
علوم ادبی، گزارش و تحلیل استعمالات.. 54
شیوه عمل نحویان.. 63
نمونههای خارج از قاعده. 65
نگاهی به کتب نحو. 71
تفکیک کامل نحو از دانشهای دیگر. 71
ترتیب منطقی مباحث.. 75
تحلیل صادق.. 76
خاتمه. 78
ضمیمه دوّم: جایگاه «شرح لمعه» در متون حوزوی. 81
ویژگی اصلی.. 83
فواید جانبی.. 87
جایگزینها. 89
شیوۀ تحصیل.. 90
در حاشیۀ تحصیل.. 91
ضمیمه سوّم: نقش تکرار آموختهها در فرایند تحصیل. 93
فوائد مرور. 94
گونههای تکرار. 97
ضمیمه چهارم: طرح آشنایی با قرآن. 101
ویژگیها. 103
کیفیت اجرا 104
ضمیمه پنجم: سیر مطالعۀ آثار شهید مطهری رح 107
منابع و مآخذ. 111
دوره اول حیات صنفی حوزویان دوره رشد و تحصیل آنان است. در این دوره، طلبه به فراگیری و بهرهجویی میپردازد و وجود خود را به علم و تقوا و مهارتهای مورد نیاز گسترش میبخشد. اطلاق عنوان طلبه بر او نیز اشاره به همین معنای جستجوگری و طلب است و ماهیت بایسته او را آشکار میسازد.
در این دفتر، دوره رشد طلبه را به دقتی بیشتر ملاحظه میکنیم. ابتدا در باب کلیات فعالیتهای علمی و آموزشی و سپس در معنای جامع رشد که شامل رشد علمی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی، هنری، جسمی، و صنفی است مطالبی گرد آوردهایم که طلبه را در برنامهریزی جامع و ترسیم الگوی متوازن حیات یاری رساند.
امید که این مختصر منظور نظر پیشوای چهاردهم قرار گیرد و با حسن عنایت او مدال برکت دریافت کند.
از آنچه در دفتر گذشته آموختیم به دست آمد که تحصیل طلبه، عبارت است از گامبرداشتن به سمت شناخت عمیق دین. یعنی بهدست آوردن علوم و مهارتهایی که یا مستقیم عنوان «دینشناسی» دارد و یا مقدمۀ آن محسوب میشود. عمدۀ توان و وقت طلبه باید صرف آموختن معارف دینی و به دستآوردن مقدمات آن گردد و هر فعالیت دیگری بهشرطی در زمرۀ فعالیتهای صنفی طلبگی قرار میگیرد که در همین راستا باشد. مثلاً تحصیل در رشتههای دانشگاهی مثل پزشکی و مهندسی مستقیم در راستای هدف طلبه قرار نمیگیرد. طلبهای که ضمن تحصیل علوم دینی به تحصیل در رشتههای علوم تجربی در دانشگاه میپردازد، نه طلبۀ خوبی خواهد بود و نه پزشک یا مهندس معتبری! واین افتخار بزرگی نیست. این چنین برنامهای نشان دهندۀ نوعی دوگانگی شخصیت و بهنتیجه نرسیدن در انتخاب شاهراه حرکت زندگی است.
تحصیل در رشتههای علوم انسانی هم اگر به هدف فراگیری و استفادۀ مستقیم از آموزههای این علوم باشد، فعالیتی حوزوی
نیست. کسی که میخواهد در رشته روانشناسی یا اقتصاد، آراء مکاتب مختلف غربی را فراگیرد و به عنوان یک روانشناس یا اقتصاددان مصطلح، استخدام شود، بهتر است به دانشگاه برود و در این رشتهها تحصیل کند. فراگیری این دسته از دانشها تنها در صورتی فعالیتی حوزوی است که به هدف فهم، تبلیغ، اجرا یا دفاع از دین باشد. مثلاً پارهای از مباحث این علوم، «موضوعِ» تحقیق در منابع دینی را آماده میسازد و با ایجاد پرسش، به روند فهم زوایای نهفتۀ دین کمک میکند و پارهای دیگر در ابلاغ یا تحقق آموزههای آسمانی قابل استخدام است. طبیعی است با در نظر گرفتن این هدف، کیفیت تحصیل طلبه در این رشتهها با تحصیل دانشجو در همین رشتهها، بسیار متفاوت خواهد بود.
آشنایی با دانشها، فنون و مهارتهای مختلف، گرچه مفید و در مواردی ضروری است، اما باید به خوبی روشن باشد که این فعالیتها تنها هنگامی «کارِ طلبگی» محسوب میشود که همجهت با اهداف حوزوی باشد. اگر این مسئله بهخوبی روشن باشد، در توزیع عادلانۀ توان و زمان، سهم اصلی به کار طلبگی، و تراشهها به امور پراکندۀ دیگر اختصاص مییابد.
طلبه نسبتی با دین خدا دارد. لباس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در بر و تاج پیامبر بهسر میگذارد. و باید «پیام خدا» را به جامعه ابلاغ کند نه «نظر خود» را. به این منظور لازم است آگاهی شایستهای از محتوای دین خدا کسب کند و با منابع دین، شیوۀ استفاده از آنها و قواعد فهم روشمند دین بهخوبی آشنا باشد تا در ارائۀ نظر دین امانتداری کند. این تواناییها در دورۀ تحصیل، کسب میشود و محور اصلی کار طلبه را تشکیل میدهد.
آیا تحصیل حوزوی در شرایط کنونی لازم است؟ آیا آیا مناسبتر نیست در بحران فرهنگی موجود نیروهای جوان حوزه بهجای پرداختن به علوم کشدار حوزوی به فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی روی آورند؟ چرا مراجع تقلید تحصیل دانش دین را واجب شرعی میشمارند؟
پاسخ این سؤال را در عناوین زیر جستجو میکنیم:
روایات فراوان از پیشوایان بزرگ اسلام بر ارزش ذاتی تفقه و آشنایی عمیق با دین خدا تأکید میورزد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«لَیتَ السِّیاطَ عَلَی رُءُوسِ أَصْحَابِی حَتَّی یتَفَقَّهُوا؛(1)
کاش تازیانه بر سر یاران من میبود تا آنان با دین خدا آشنا میشدند».
این حدیث بیانگر اهمیت معرفت دین است و عبارت تازیانه در این روایت اشاره به جایگاه والای آشنایی با دین خدا است. در ضمن نوعی گلایۀ امام از یاران خود را نیز نسبت به کوتاهی آنان در این امر مهم بیان میدارد.
«تَفَقَّهوا فِی دینِ اللهِ وَ لاتَکونوا اَعراباً فَانَّهُ مَن لَمیَتَفَقّه فی دینِ اللهِ لَمیَنظُرِ اللهُ الیهِ یَومَ القِیامةِ وَ لَمیُزَکِّ لَهُ عَمَلا؛(2)
دین خدا را درست بفهمید و جاهل مباشید، زیرا کسی که در دین خدا فقیه نگردد خدا در روز قیامت به او نظر نمیکند و عمل او را پاک نمیگرداند (و نمیپذیرد).
امام باقر علیه السلام نیز فرمودهاند:
«الْکمَالُ کلُّ الْکمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ؛(1)
کمال مطلوب انسان در سه چیز است: آشنایی عمیق با دین، صبر بر مشکلات و حسابگری در زندگی».
سلیمان بن خالد میگوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ «حکمت» در آیۀ شریفۀ <وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثِیراً> سؤال کردم حضرت فرمودند:
«إِنَّ الْحِکمَةَ الْمَعْرِفَةُ وَ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ فَمَنْ فَقُهَ مِنْکمْ فَهُوَ حکیمٌ وَ مَا أَحَدٌ یمُوتُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَحَبَّ إِلَی إِبْلِیسَ مِنْ فَقِیهٍ؛(2)
حکمت -که در قرآن کریم از آن به خیر کثیر یاد شده- همان معرفت و تفقه در دین است. پس هرکس از شما که با دین خدا آشنا باشد او حکیم -و برخوردار از آن خیر فراوان- است و مرگ هیچ مؤمنی برای ابلیس از مرگ فقیه دوست داشتنیتر نیست».
امام جواد علیه السلام نیز فرمودند:
«التَّفَقُّهُ ثَمَنٌ لِکلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کلِّ عَالٍ؛(3)
دینشناسی بهای هر چیز گرانبها و نردبان همه بلندیها است».
از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز روایت شده که فرمودند:
«خوشا به حال کسی که با اهل تفقه همنشین باشد».(1)
با توجه به ارزش بالای تفقه و معرفت دین باید برای آن زحمت کشید و آن را -هرچند در زمان طولانی- به دست آورد.
در زمان دفاع مقدس -هنگامی که شعلههای تجاوزاستکبار جهانی به کشور ما روزبهروز زبانه میکشید و امام بسیجیان، شرکت در جبهه را واجب و جنگ را در رأس همه امور میدانستند- هزاران نفر از جوانان مخلص بسیحی در پادگانها به آموزش نظامی اشتغال داشتند. گرچه جبهههای نبرد، تشنۀ حضور این جوانان بود اما در یک محاسبۀ عقلانی، معطل نگهداشتن این جوانان در پادگان و طی دورههای آموزشی فشرده، از حضور ابتدایی آنها در جبهه، بهتر تشخیص داده شده بود. زیرا گذران این دورۀ آموزشی، کارآیی نیروها را بالا میبَرد و یک سرباز ضعیف را که دانش و توان دفاع از خود را ندارد، تبدیل به نیروی توانمندی میکند که بسیار مؤثر و مفید است.
امروز نیز گرچه صحنۀ نبرد فرهنگی نیرو میطلبد اما بیش از آن که به سیاهی لشکر و سربازان ناتوان محتاج باشد به نیروهای
1) . «اَیُّهَا النَّاسُ طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ وَ تَوَاضَعَ مِنْ غَیْرِ مَنْقَصَهٍ وَ جَالَسَ أَهْلَ التَّفَقُّهِ وَ الرَّحْمَه وَ جَالَسَ أَهْلَ الذِّکْرِ وَ الْمَسْکَنَهِ وَ أَنْفَقَ مَالًا جَمَعَهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَه» بحار الانوار، ج66، ص380.
مقتدری نیاز دارد که در مدیریت این نبرد سنگین فعالانه حضور یابند و عملیات بزرگ فرهنگی را بر مدار معارف اسلامی تدبیر و اداره نمایند. از این رو نیاز گستردۀ جامعه به حضور فرهنگی طلبه در شرایط کنونی، بهانۀ موجهی برای کنارگذاشتن تحصیل دانش دین نیست.
یکی از آسیبهای مهم و درعینحال ناپیدایی که حوزه را تهدید میکند آفتی است که حضرت آیه اللّه جوادی آملی از آن به نهالچینی تعبیر فرمودهاند.
طلبه پس از چند سال تحصیل حوزوی، تواناییهای چندی بهدست میآورد و آمادگی اولیه برای رفع نیازهای جامعه پیدا میکند. در این شرایط دست تقاضای مردم شهرها و روستاها، ارگانها، نهادها، مدارس، دانشگاهها و مراکز فرهنگی یا تحقیقاتی جهت امامت جماعت، تبلیغ، تدریس، پژوهش، تشکیل کانونهای فرهنگی، ارائه مقاله یا طرحهای مذهبی، ارتباط با جوانان، ادارۀ مراکز دینی، تدوین جزوه، تألیف کتاب و... به سوی طلبه دراز میشود و از او دعوت به همکاری میگردد. طلبه با مشاهدۀ نیاز فراوان جامعه و توان خود احساس ضرورت میکند و جذب این فعالیتها میشود.
طلبهای که تنها چند سال در حوزه تحصیل کرده، در این موقعیت به منزله نهالی است که تازه به ثمر نشسته و چند میوه نورس، زیبا، خوشرنگ و جذاب را به رهگذران مینمایاند. اگر این نهال از رشد و تکامل بازداشته شود تا پایان، همین میوهها را خواهد
داد.
طلبه نیز اگر در این موقعیت از خدمت ارزنده و میوه زیبایی که ارائه کرده است احساس رضایت کند و از زمینه رشد و تحصیل خود جدا شود تا پایان، میوههایی کوچک و اندک از همین دست خواهد داشت. و در مقابلِ بادهای ناملایم مقاومتش درهم خواهد شکست. ولی اگر ارتباط این نهال با زمینۀ علمی و معنوی خود محفوظ بماند و مرتب از آن زمینه تغذیه گردد به رشد و پویش خود ادامه میدهد و به درخت بالغ تناوری تبدیل میشود که علاوه بر میوههای آبدار فراوان -بسیار بیشتر از آنچه ابتدا عرضه میکرد- سایۀ پهناوری بر جامعه میافکند و تکیهگاه علمی و معنوی جمعی گسترده میشود. ریشه و تنه و ساقهای مستحکم بهدست میآورد که در طوفان فتنهها قامت استوار خود خم نکند و آفات شبهات، آسیبش نرساند و با شکستن چند شاخه ضعیف از پای نیفتد.
حوزه علمیه در شرایط کنونی نهالچینی و نهالفروشی میکند. یعنی نیروهای خود را در موقعیتی که تازه به بار نشسته، یکباره جدا و عرضه میکند. درحالیکه با در نظر گرفتن نیاز آینده جوامع بشری و توانمندی بالقوۀ طلبه باید بهگونهای دیگر برنامهریزی کرد. زیرا رسالت سنگین حوزه، بر دوش نیروهای ضعیف قرار نمیگیرد. توان نیروهای حوزوی باید متناسب با آن وظایف عظیم فعال شود.
انواع خدمات دینی و حوزوی، توسط عالمان دین و مراکز پژوهشی و فرهنگی در سطح جامعه ارائه و منتشر میشود. اینگونه فعالیتها همه در یک سطح قرار ندارند. این فعالیتها فراورده و
ثمره دوره تحصیل حوزوی است و بسته به نوع کار و توان متولیان آن متفاوت است. شبیه اختلاف گردو و خربزه یا خرما وخیار چنبر.
بوته خربزه در کمتر از نیم سال به سرعت رشد میکند و زمین فراوانی را اشغال مینماید. با کمی رسیدگی شکوفهها به میوه تبدیل میشود و در اندک زمانی میوههای طلایی رنگ، خوش عطر و بو، بسیار شیرین و آبدار، در ابعادی بسیار درشت و چشمگیر رهگذران را میفریبد. اما پس از یک سال از بیخ و بن در میآید و دیگر اثری از آن بر جای نمیماند. در مقابل، دانۀ گردو از آن روز که درون خاک قرار میگیرد تا آن هنگام که به نهال بالغی تبدیل شود به سالها رسیدگی و تیمار احتیاج دارد. پس از سالها تلاش و انتظار میوهای بر شاخسار این نهال میآویزد به ظاهر بسیار کوچک، دارای رنگ سبز تیره، بدون جلوه و رونمایی، درون پوستهای سخت، حاوی دانهای بیمقدار و دیریاب، اما بهغایت مقوی، مؤثر، مفید و پرانرژی... و سالیان سال این درخت، پربار و سایه سار گستردهاش برقرار.
پارهای از فعالیتهای فرهنگی که با تلاش کم، آن هم در مدتی کوتاه به بار مینشیند و میوههای بزرگ و چشمگیر و شیرین عرضه میکند خربزهای بیش نیست و دوام و استمراری ندارد. اما پارهای دیگر به پشتوانۀ کوششی پیگیر و در زمانی دراز به بار مینشیند و محصول آن، گاه، به چشم هم نمیآید. اما بینهایت سودمند و عمیق و پرمحتوا و مؤثر است. نادرند کسانی که با حوصله و استقامت فراوان و بیش از آن، با فکر و تدبیر و تشخیصِ بهموقع، متولی این دسته از فعالیتها گردند. حوزۀ امروز ما نیازمند مردانی است با پشتوانۀ علمی و فکری مستحکم، زمان آگاه و بصیر، خلاق و پر تلاش و پارسا که مسئولیتهای سنگین حوزه را بر دوش گیرند و جریان فکری جامعه را
هدایت دینی نمایند. تربیت این مردان کارآمد برای فردای حوزه در پرتو تحصیل انبانی از توانمندیهای علمی، فکری، روحی و مهارتهای جمعی ممکن است. تربیت امروزما، برای خدمت فرداست و ما، نه موجودی امروز که نیروی فرداییم.(1)
همۀ ما آرزو داریم از یاوران خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در زمرۀ سربازان ویژه آن حضرت باشیم، ولی نباید انتظار داشته باشیم بدون هیچ تلاش و زحمتی یکباره چنان تغییر کنیم که توان لازم برای این افتخار مهم را بیابیم! باید شرایط سربازی آن حضرت را تحصیل نماییم و با بالا بردن کمالات و توانمندیها، قابلیت بیشتری به دست آوریم. و همین است مفهوم عمیق «انتظار فرج».
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور با تصرفات تکوینی و از راههای خارقالعاده جهان را اداره نمیکنند. بنا، بر این نیست که حضرتش نظام موجود عالم طبیعت را یکباره برهم زند و با معجزه و کرامت، دولت عدالت را تشکیل دهد. آن حضرت شبیه روش پیامبر صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین علیه السلام با استفاده از امکانات عادی، نهضت خود را آغاز میکنند و با استفاده از نیروهای موجود -یعنی کسانی مانند من و شما- به اصلاح امر دنیا و اقامه قسط و داد میپردازند. این که گفته میشود طولانی شدن غیبت امام به جهت کامل نبودن شمار یاوران آن حضرت است به این معنی است که حضرت با نیروهای موجود، توان برپایی آن نهضت عظیم را ندارند.
1) . این فراز موجب دلسردی و ناامیدی نمیشود. زیرا گردو و خربزه هر دو لازم است و نباید تصور کرد که طلبه یا باید مطهری شود یا از حوزه بیرون رود!
تا هنگامی که کادر نهضت مهدوی (همان 313 نفر) آماده نباشند این نهضت پیش نخواهد رفت. برای تربیت و آمادگی آن بازوان اصلی، تلاش اختیاری آنها لازم است. بنابراین هریک از ما، با تلاش ارادی خود میتوانیم در شمار همان یاوران خاص قرارگیریم به شرط آنکه توانمندیهای جسمی، علمی، معنوی و اجتماعی خود را در حد نصاب بالا بیاوریم. در زیارت جامعه کبیره خطاب به امامان معصوم علیهم السلام میگوییم:
«وَ جَعَلَنی مِمَّن یقتَصُّ آثارَکم، وَ یسلُک سَبیلَکم، وَ یهتَدی بِهُداکم، وَ یحشَرُ فی زُمرَتِکم، وَ یکرُّ فی رَجعَتِکم، وَ یمَلَّک فی دَولَتِکم، وَ یشَرَّفُ فی عافِیتِکم، وَ یمَکنُ فی أَیامِکم، وَ تَقِرُّ عَینُهُ غَداً بِرُؤیتِکم، بِأَبی أَنتُم، وَ أُمّی وَ نَفسی وَ أَهلی وَ مالی؛
خدا مرا از کسانی قرار دهد که اثر شما را دنبال میکند، و به راه شما میرود، به هدایت شما درآمده و در میان شما محشور میشود، و در رجعت و بازگشت شما دوباره برمیگردد، در دولت شما کارگزار و در زمان عافیت شما صاحب شرافت و در روزگار شما صاحب مکانت است، و فردا دیدگانش به دیدار شما روشن میشود. پدرم، مادرم، جانم، خانوادهام و داراییم به فدای شما باد...».
این فراز از زیارت، درس همت میآموزد. آنچه ما از درگاه خدا میطلبیم تنها امان از ناخرسندی امامان معصوم علیهم السلام نیست، دیدار سیمای دلربایشان نیز به تنهایی ما را کافی نیست، به خشنودی آنها هم بسنده نمیکنیم. همت ما آن است که از یاوران و شیعیان خاص آنان و کارگزار مؤثر دولتشان باشیم. آرزو داریم چشم امید امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما دوخته شود و امور اساسی آن دولت جهانی به دست
ما انجام پذیرد. شبیه مناسبتی که میان مالکاشتر و امیرمؤمنان علیه السلام و یا در مقیاس بسیار کوچکتر میان بهشتی رح و خمینی رح برقرار بود. امام راحل ره از ملت ایران یکپارچه خشنود بود وبه خود میبالید. اما شهادت بهشتی برای او همسنگ فقدان یک امت، غمبار و جانفرسا بود. رضایت امام از بهشتی رح و مطهری رح با خشنودی او از مردم عادی بسیار تفاوت داشت.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم پس از ظهور، در رتق و فتق امور اجتماع نیاز به بازوان فکری، اجرایی و مدیریتی بسیار توانمندی دارند که کارگزاران ردۀ اول و کادر نهضت آن امام را تشکیل میدهند و ظهور آن حضرت به حضور آنان وابسته است. در این فراز از زیارت جامعه از خدای بزرگ درخواست میکنیم که ما نیز در شمار آن بزرگان و کارگزاران باشیم و در چشم و قلب حضرتش مکانتی والا و شرافتی عظیم داشته باشیم.(1)
هر یک از استعدادهای متوسطی که امروز در حوزه تحصیل میکند یعنی هریک از ما طلبهها، در آیندهای نهچندان دور میتواند عالمی اسلامشناس، ربانی و زمانآگاه باشد. میان امروز، و آن فردا فاصلهای است که با پای همت و مجاهدت طی میشود. همه ما میتوانیم «مطهری» عصر آینده باشیم بهشرطی که اخلاص و پشتکار و تلاش لازم را از خود نشان دهیم. بدون تعارف، رسیدن به آن هدف، دور از دسترس نیست گرچه با تنآسایی و سستی هم میسر
1) . پس از این درخواست البته نیل به زیارت جمال آن دلربا را مسئلت مینماییم. (وَ تَقِرَّ عَینُهُ غَداً بِرُؤیتِکُم) وتوجه داریم که رسیدن به این درجات، مشروط به دستشستن از مال و جان و پدر و مادر و خانواده و گسست همه دلبستگیهاست. (بِأَبی أَنتُم وَ أُمّی وَ...)
نمیگردد.
«شهید مطهری» مانند بسیاری از بزرگان حوزه و غیرحوزه نابغه نبود. مانند همه ما نعمت استعداد متوسط و توان ذهنی متعارفی داشت. موفقیت او در پرتو عنایت الهی و تلاش و همت فراوان خود اوست. ما نیز اگر از فرصتها و نعمتهای خدادادی (توان جسمی، فکری، روحی و جمعی خود) خوب بهره بگیریم با همان عنایات الهی «مطهری» فردا هستیم.
غالباً در توصیف شخصیتهای بزرگ به نقاط ضعف و محدودیتهای آنها نمیپردازند. از این جهت گاهی تصور میشود آنها موجودات ویژهای بودهاند که با لطف خاص الهی در چنان موقعیتی قرار گرفتهاند. لطف خاص خدا هم منحصر به آنها است! درحالیکه آنها هم انسانهایی عادی، از سویی واجد مزیتها و از سوی دیگر دچار محدودیتها و کاستیها بودهاند که بهمرور و با تلاش و پشتکار، به از بین بردن این و تقویت آن موفق شدهاند. عنایات و الطاف خاص خداوندی هم شامل همۀ ما میشود اگر در پیمودن مسیر بندگیش ثابتقدم باشیم.
برنامه آموزشی کنونی در حوزه مشتمل بر دو بخش است یکی برنامۀ آموزشی عمومی و دیگری برنامههای خاص و گرایشهای تخصصی که نوعاً در مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه برگزار میشود. برنامۀ آموزشی عمومی برای همه طلاب الزامی و برنامه تخصصی کاملاً اختیاری است. ورود به مراکز تخصصی نوعا پس از شش سال تحصیل عمومی یعنی پایان سطح یک امکانپذیر
است. اما برنامه تحصیل عمومی در حین تحصیل تخصصی و در کنار آن ادامه دارد.
دورنمای برنامه درسی عمومی حوزه این چنین است:
تصویر
دروس دیگر دوره مقدمات عبارتاند از تفسیر، تجوید، تاریخ، ادبیات فارسی، عقاید، اخلاق و... و در دوره سطح علاوه بر اینها رجال، درایه و... آموخته میشود.
با پایان دوره سه سالۀ مقدمات، طلبه بر زبان منابع دینی -ادبیات عربی- تسلط پیدا میکند. پس از آن دورۀ عمومی فقه و اصول فقه را برای آشنایی با کار اجتهادی در منابع دینی آغاز میکند. تا انتهای سطح اول، طلبه تقریباً بر ادبیات (مفاهیم، اصطلاحات) و جغرافیا (ساختار کلی و مسائل) شاخههای مختلف علوم پایۀ
اسلامی احاطه یافته و قدرت مفاهمه و مکالمۀ علمی با دانشمندان علوم اسلامی را بهدست آورده است. توان تازهای که طلبه به برکت شش سال تحصیل حوزوی کسب کرده، به او امکان مطالعۀ آثار اندیشمندان اسلامی را میدهد. اما برای پژوهش عمیق در منابع دینی و کسب استقلال نظر، لازم است به حوزۀ مباحث
تخصصی علوم اسلامی راهیابد.(1)
سطح دوم، لایۀ زیرین و مرحلۀ عمیقتری از دانشهای آموخته شده در سطح اول است که طلبه را به موشکافی و دقت نظر کارشناسی در علوم اسلامی عادت میدهد. در این دوره در رشته فقه و اصول فقه، که شاخههای اصلی علوم حوزوی بهشمار میرود طلبه به «مشاهدۀ دقیق» فعالیت عالمان بزرگ دین در سطوح پیشرفته میپردازد. این مشاهدۀ دقیق، او را برای دریافت ظرافت کار آنها و «جذب» شیوههای تحقیق آماده میکند.
تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستانشناسی است. باستانشناس تلاش میکند پس از اطمینان از اصالت کتیبههای تاریخی، با زبانِ آنها، مأنوس شود و پیام آنها را کشف، به زبان روز ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش
1) . با پایان گرفتن دروس سطح یک، امکان حضور در مراکز تخصصی حوزه و نیز دیگر مؤسسات آموزشی و پژوهشی وابسته برای طلبه فراهم میشود. طلبه میتواند پس از انتخاب یک گرایش تحصیلی از علوم اسلامی یا علوم انسانی مربوط، به یکی از این مراکز وارد شده و در کنار دروس عمومی به صورت تخصصی در آن رشته ادامه تحصیل دهد. همچنین امکان تشرف به لباس روحانیت و نیز امکان تبلیغ اندیشه اسلامی در همین مقطع برای طلاب فراهم میشود. در زمینه لباس روحانیت و بهرهها و بایدهای آن به کتاب «لباس روحانیت چراها و بایدها» از همین قلم مراجعه شود.
عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله -قرآن و حدیث- میپردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش میکند از اصالت آنها مطمئن و به پیام آن نزدیک شود. پیام این مدارک، پیام خداست که به زبان عربی گذشته بیان شده است. تحقیق در آن هم نیازمند بررسیهای تاریخی از این دست است: آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی، و ادبیات عصر صدور پیام، آشنایی با فضا و فرهنگ حاکم بر آن دوره، آشنایی با تحولات تاریخی و فراز و نشیبهایی که در گذر 1400 سال پیرامون آیات و روایات رخ داده و... .
طلبه اصول استخراج پیام از کتیبههای دینی را در علم فقه تمرین میکند. ولی همین اصول را در ساحتهای دیگر (اخلاق، عقاید، علوم انسانی و...) میتواند بهکار گیرد. او با آموختن روش استنباط، مسلح به ابزاری میشود که امکان استخراج سخن دین و نظر وحی را به صورت روشمند در موضوعات مختلف به او میدهد و این مهمترین توانمندی لازم برای عالم دین است.
با وارد شدن به فضای درس خارج، «تمرین استنباط»، جدی میشود. اکنون کار مستقل طلبه تحت اشراف استاد، او را با مشکلات عملی پژوهش از نزدیک آشنا و قدرت او را بسیار بارور میسازد.
جوانی که به آموختن حرفهای مثل نجاری علاقه دارد مدتی درکنار استادِ این فن به «مشاهده دقیق» میپردازد. در هفته اول، استادکار برای ساختن میز، تختهها را اندازه میگیرد، رنده میکند، میبرد، کم و زبانه میدهد، چسب میزند، درون یکدیگر میکند و با
میخ، محکم و پس از آن رنگآمیزی مینماید. هفته دوم همین مراحل را براساس طرح دیگرن برای ساختن صندلی اجرا میکند؛ اندازهگیری، رنده، اره، زبانه، چسب، میخ، و... هفتههای بعد، استاد همین مراحل را در منظر شاگرد برای ساختن کمد، در و پنجره، تکرار میکند. و شاگرد این مراحل را یکبهیک میبیند و میآموزد. این «مشاهده» برای آموختن نجاری کافی نیست. شاگرد باید هریک از این مراحل را عملاً «تمرین» کند و با فوت وفن آن از نزدیک آشنا شود. شاگرد، که از بیرونِ گود، ارّه کردن و رنده کشیدن را ساده تصور مینمود، وقتی خود مستقلاً با اره و رنده و چکش کار کند آرام آرام توانایی نجاری را کسب میکند و پس از مدتی تمرین و استقامت به نقطهای میرسد که در غیاب استاد میتواند سفارش قبول کند و پاسخگو باشد. در این نقطه، شاگرد میتواند تختخواب بسازد، با اینکه تاکنون ساختن تختخواب را ندیده است.
اینک آن شاگرد، نجار شده یعنی ملکۀ این حرفه را بهدست آوردهاست. البته تختخوابی که این شاگرد در ابتدا میسازد با تختخوابی که استاد او پس از سالها تجربه میسازد، از نظر ظرافت، استحکام، زیبایی و کیفیت، زمین تا آسمان فرق دارد. اما در هر صورت به آن، تختخواب گفته میشود و حد نصاب شرایط یک تختخواب را دارا است. طلبه در دورۀ سطح، فعالیت فقهای بزرگ را در بررسیهای فقهی مشاهده میکند و با مراحل مختلف استنباط (مراجعه به منابع، بررسی سند، بررسی دلالت، کشف نسبت بین ادله، رفع تعارضها و..) آشنا میشود. در درس خارج این اطلاعات را به صورت مستقل البته تحت نظر استاد بهکار میگیرد و تجربه میکند. اگر این تمرین و تجربه با استقامت و
بهسلامت طی شود طلبه به نقطهای میرسد که بدون نیاز به استاد میتواند توان استنباطی خود را در مسائلی که تاکنون حل آنها را ندیده، بهکار گیرد و تحقیق نوینی عرضه کند.
اینک طلبه صاحب نظر شده یعنی ملکه «اجتهاد» را بهدست آوردهاست. گرچه نمیتوان انتظار داشت قوت استدلال و شیوه پژوهش او همتراز کار اساتید صاحبتجربه باشد.
اجتهاد یاتوان کشف پیام خدا از منابع اصلی، قدرت صیادی و غواصی است که در دریای مسائل فقهی تمرین میشود و بهدست میآید و در دریاهای دیگر هم قابل استفاده است.
تحصیل تا قبل از درس خارج، «متن محور» است. یعنی از سوی مدیریت حوزه برای هر پایۀ تحصیلی متون آموزشی ویژهای معین گردیده که استاد، در ضمن تدریس تا حد امکان به آن وفادار باقی میماند و طلبه موظف است در پایان سال همین «متن» را امتحان دهد. با رسیدن به درس خارج، شیوۀ تحصیل عوض میشود. در فضای درس خارج، استاد، موضوع بحث را از منابع مختلف تحقیق میکند و به بررسی و نقد آراء عالمان دیگر در همان موضوع میپردازد. درس استاد در چارچوب عبارت و کتابی منحصر نمیشود و «خارج» از متن آموزشی معین عرضه میگردد. به همین جهت به آن «درس خارج» گفته میشود. طلبه موظف است پس از مراجعه به آثار عالمان گذشته استنباط مستقل خود را در مقایسه با پژوهش دیگران به بوته داوری گذارد. حدود 5 سال حضور فعال و پرمحتوا در درس خارج برای دستیابی به اجتهاد کافی است، مشروط بر آنکه
اشتغالات مزاحم، وقت تحصیلی طلبه را تباه نگرداند.(1)
هر یک از ما که دچار سرماخوردگی شود با مراجعه، به پزشک نسخهای دریافت میکند که عناصر آن داروهایی از قبیل استامینوفن، ادولتکلد و آنتیهیستأمین است. داروی این بیماری چنان روشن است که بسیاری از مردم برای درمان سرماخوردگی نیازی به مراجعه به پزشک نمیبینند و خود به تهیه و مصرف دارو اقدام میکنند. اما برای درمان سردردهای کهنه و مزمن مراجعه به پزشک ضروری تلقی میشود. برای تشخیص عامل این بیماری غالباً پزشک به تهیه آزمایشها و عکسهای رادیولوژی دستور میدهد.
اگر نتیجه این آزمایش هاو عکسها را نزد چند پزشک متخصص ببریم، احتمالاً با تشخیصهای مختلف روبهرو میشویم. یکی، پس از بررسی دقیق، این بیماری را از نوع میگرن میشناسد و نسخه میگرن مینویسد. دیگری، نسخه سینوزیت و سومی، داروی عصبی و آرامبخش تجویز میکند. بیمار که در این موقعیت قرار میگیرد علاوه بر سردرد به حیرت نیز دچار میشود. زیرا یقین دارد که از این سه، حداقل دو نفر در تشخیص بیماری او اشتباه کردهاند و نسخه آنها درمانبخش نیست. اما این حیرت چندان دوام ندارد. زیرا روش عقلانی در حل چنین مشکلی مراجعه به پزشک پرتجربه و آگاهتر است. احتمال اشتباه این پزشک تنها 5 درصد است درحالیکه دیگران بیش از 20 درصد احتمال اشتباه دارند.
برای تشخیص پزشک برتر نباید به شاخصهایی مانند زیبایی چهره، تمیزی مطب یا کمی ویزیت توجه کرد. اظهار نظر کاسب محله یا راننده تاکسی هم اعتباری ندارد. پزشکی که دانشجویانِ این رشته در ارتباط علمی و تخصصی با او به برتری او گواهی دهند از نظر عقلی برای ما معتبر محسوب میشود. بیمار با استفاده از همین راهنمایی عقل بلافاصله نسخه درمانی او را بهکار میبندد. اگر پساز مصرف دارو سردرد او معالجه شد که دعاگوی او خواهد بود. اما اگر پساز طی دوره درمان سردرد او افزونتر گشت و نتیجه معکوس حاصل شد...
در این شرایط «بیمار»، مقصر و محکوم نیست. زیرا او به بهترین کاری که از نظر عقلی پسندیده است اقدام کرده بود. مراجعه به هر پزشک دیگر، کاری خلاف دستور عقل بود. زیرا احتمال خطای آنها بیشتر از این بود. «پزشک» هم مقصر و محکوم نیست. زیرا اگر بازخواست گردد، به سرافرازی خواهد گفت: «من دوران تحصیل خود را بهخوبی گذراندهام. سابقه علمی نیکویی دارم. در تشخیص
بیماری نیز نهایت تلاش خود را بهکارگرفتم. بدون غرضورزی و با رعایت روش متعارف به کار خود پرداختم. البته تصادفاً در مواردی هم اشتباه کردهام. این موارد اشتباه در مقایسه با 95 درصد دیگر که درمان من نتیجه دادهاست طبیعی و لازمه حرکت انسان غیرمعصوم است.»
سخن این پزشک برپایه منطقی استوار، بنا شدهاست و او، اگر کوتاهی نکردهباشد، مستحق تنبیه و مجازات نیست. بلکه در دریافت اجرت ویزیت نیز معذور است. زیرا وجود این پزشک در میان مردم مغتنم و موجب درمان 95 درصد بیماران خواهد بود.
اختلاف نظر پزشکان در تشخیص بیماری مذکور نیز بنیان علم پزشکی را ویران نمیکند و نباید مارا یکباره از هر پزشک متخصص ناامید و متنفر گرداند. اینگونه اختلافها از نظر کمّی و کیفی لطمهای به ساختار دانش پزشکی وارد نمیکند. زیرا موارد آن در مقایسه با موارد غیراختلافی زیاد نیست و از نظر کیفیت هم تنها در بیماریهای خاص و بسیار پیچیده مشاهده میشود.
شبیه همین داستان در علوم حوزوی موبهمو جاری است؛ پاسخ دستهای از مسائل فقهی، فلسفی، تفسیری و... روشن و به منزله نسخۀ سرماخوردگی، اجماعی است. در این مسائل، تقلید (پیروی از عالم کارشناس) هم نیاز نیست. اما پارهای از مسائل پیچیده در میان عالمان دین دچار اختلافنظر میشود. در این اختلاف نظر تنها یکی از آن آرا میتواند حق و مطابق واقع باشد. آرای دیگر همه باطل و اشتباه است. اگر این اختلاف نظر مربوط به مسائل فقهی و احکام عملی باشد انسان برای رفع سرگردانی خود باید به فقیه اعلم یعنی متخصص کارکشتهای که احتمال اشتباهش از دیگران کمتر است مراجعه کند. برای تشخیص صاحبنظر اعلم، نیز نباید به نظر خود یا امثال خود اکتفا کرد. لازم است از کسانیکه با حوزه درس عالمان فقه، ارتباط علمی دارند سؤال، و نظر آنها مقدم شود.
در این مرحله، مراجعه به این فقیه و عمل به فتوای او، دلیل عقلی کامل و حجت شرعی دارد. زیرا مراجعه به هر فقیه دیگر با احتمال اشتباه بالاتری روبهرو است. پساز این اگر -در این دنیا یا در سرای دیگر- معلوم شود که فتوای این فقیه نسخهای خلاف واقع بوده، «مکلف»، مقصر و محکوم نیست. زیرا به بهترین طریق ممکن، اقدام کرده است. «فقیه» هم محکوم نیست. زیرا مراحل تحصیل خود را بهخوبی گذرانده و بههنگام صدور فتوا نهایت تلاش خود را (اجتهاد) بهکار گرفتهاست. لذا پیش خود و خدا سرافراز است. این مقدار اشتباه هم لازمۀ جایزالخطا بودن نوع انسان است.
این فقیه اجر معنوی «تلاش» خود را دریافت خواهد کرد. زیرا مجموعاً وجود این فقیه در پاسخگویی به نیاز جامعه ضروری و کارگشا است. فقیه حق ندارد به بهانه احتمال خطا از مسئولیت فتوا شانه خالی کند همان طور که پزشک...
در مواردی که فقیه به حکم واقعی دست پیدا میکند و تلاش او نتیجه مطلوب میدهد تشویق ویژهای نیز نصیب او میگردد. «لِلمُصیبِ أَجرانِ وَ لِلمُخطِی أَجرٌ واحِدٌ» فقیهی که به حکم واقعی رسیده است دو پاداش و آن که خطا کرده، یک پاداش دارد.
اختلافنظر عالمان دین در پارهای مباحث، بهانه موجهی برای بهدریا ریختن کل میراث فقهی و دینی نیست و نباید ما را نسبت به دانش دین دلسرد و بدبین نماید. دانش فقه تلاش بشر برای کشف پیام خداست که در دامنۀ پهناوری نتیجه داده و در مناطقی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. این موارد ابهام، نباید آن دامنۀ پهناور را سیاه و تاریک کند.
در مشکلات عام اجتماعی، لازم است «یک رأی فقهی» بر سایر نظریهها برتری یابد و در صحنۀ مناسبات اجتماعی، بر اساس آن عمل شود، گرچه حرمت سایر نظریههای علمی نیز در جای خود محفوظ باقی میماند. همانگونه که پزشکی جدید، طب گیاهی، انرژی درمانی، طب سوزنی، هامیوپاتی، طب فشاری و چندین سبک درمانی دیگر با اختلاف نظرهای بنیادین و شیوههای تحقیق کاملاً متفاوت، هر یک مدعی درمان انواع بیماریها هستند ولی سیاستهای بهداشتی درمانی کلان یک کشور، تنها بر اساس یکی از این شاخههای پراکنده تنظیم میشود. در همان حال ارزش علمی دیگر شاخهها نیز محفوظ و در مراکز تخصصی به آنها پرداخته میشود.
1) . در اینجا بررسی مختصر اختلاف نظر عالمان خالی از فایده نیست.
دستهای از نیازهای طلبه در برنامه آموزشی حوزه بهخوبی تأمین میشود. اما رفع دسته دیگر به همت و تلاش شخصی خود او واگذار شدهاست. آگاهی از این مسئله، موجب میشود طلبه، چشم طمع از برنامهریزی دیگران بردارد، ابتکار عمل به دست گیرد، مردانه چارهای بیندیشد و اقدامی کند.
قدم اول در طراحی این برنامه تشخیص عناصر مورد نیاز است. این قلم، در این فراز به معرفی این عناصر میپردازد. اما ارزشگذاری، درجهبندی و توزیع آنها بر زمان در قالب یک برنامۀ جزئی فراخور این مختصر نیست، گرچه گاهی به آن پرداخته است.
هر انسانی در مسیر بندگی خدا و تلاش برای سربازی حضرت ولی عصر در ابعاد مختلف «باید» رشد کند و شکوفا شود؛ بُعد اخلاقی و معنوی،بعد علمی، بعد جسمی، بعد اجتماعی، بعد هنری، بعد حرفهای یا صنفی.
«باید»ی که در این جمله ادعا شده، اختصاصی به طلبه ندارد. هر انسان مسئولی در هر شغل و موقعیتی، اگر بخواهد خدمتگزار شایستهای برای پیشبرد اهداف دین باشد، باید بنای شخصیت
خود را این چنین، جامع و متوازن و معتدل بسازد. از میان این ابعاد، رشد معنوی انسان، اصالت و ضرورت دارد، و رشد انسان در سایر ابعاد، باید در خدمت و به هدف رشد معنوی صورت گیرد.
ارتقای معنوی و تهذیب نفس، وظیفه طلبگی طلبه محسوب نمیشود؛ بلکه رسالت انسانی اوست. طلبه پیش از آنکه طلبه باشد یک انسان است. هر انسانی در هر صنف اجتماعی که خدمت میکند وظیفه تلاش برای کسب کمال روحی را برعهده دارد. این امانت، به دوش انسان با وصف انسان نهاده شده نه به دوش انسان با وصف طلبه.
البته قابل انکار نیست که طلاب علوم دینی به جهت نسبتی که با دین خدا، دارند، در بعد تهذیب نفس و عمل به آموزههای شریعت، مسئولیت بیشتری پیدا میکنند. عالم بدون تهذیب مرغ پر شکستهای است که بهزودی اسیر گرگ و روباه میشود. امام صادق به یکی از یاوران و شیعیان نزدیک خود فرمودند:
«الحَسَنُ مِن کلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ مِنک أَحسَن، لِمَکانِک مِنّا. وَ القَبیحُ مِن کلِّ أَحَدٍ قَبیحٌ وَ مِنک أَقبَح، لِمَکانِک مِنّا؛(1)
کار خوب، از هر کس خوب است. اما از تو خوبتر است. به جهت نسبتی که با ما داری. کار بد، از هر کس بد است و از تو بدتر. به جهت نسبتی که با ما داری».
ارائه برنامه اخلاقی نیازمند بحث جداگانهای است که جزئیات
1) . بحار الانوار، ج47، ص349؛ شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید، ج18، ص205.
آن با موضوع این گفتار تناسب ندارد و اما از آنجا که ارتباط مداوم با آثار اخلاقی، انگیزه و نشاط انسان را در حرکت به سوی کمالات معنوی تأمین و ناآگاهی و ندانمکاری او را کمتر میکند، بنا بر توصیه بزرگان، مناسب است این قبیل آثار، کتاب بالینی ما قرار گیرد. یعنی به هنگام خواب یا وقت مناسب دیگر در هر شبانهروز خود را موظف به مطالعۀ بخشی از آن بدانیم.
همچنین لازم است در هر شبانهروز، ساعتی برای خود قرار دهیم که در آن به خلوت و توجه بپردازیم. برنامه این ساعت ممکن است استغفار، دعا، نماز، مناجات، محاسبه، قرائت قرآن، یا توسل باشد. مناسبترین زمان برای این خلوت، سحرگاه است.
رشد شخصیت ما در هر یک از ابعاد ششگانه در گرو بهدست آوردن آگاهیهایی است. این آگاهیها باید بهمرور در ذهن ما حضور یابد و پس از آن به دایره عمل نفوذ کند و به کارگرفته شود. در میان همه این آگاهیها به بیان تفصیلی یک مورد مهم میپردازیم.
نظام آموزشی حوزه در سالهای نخست، بیشتر تلاش میکند تا «تواناییها»ی لازم در جهت فهم عمیق دین را در اختیار طلبه بگذارد. طلبه در سال اول با دین خدا آشنا نمیشود؛ صرف میخواند. سال دوم، نحو و منطق میآموزد. سال سوم بلاغت در دستور کار اوست. پس از آن هم به آشنایی با فقه و اصول میپردازد و تا پایان دورۀ تحصیل، اگر به برنامۀ درسی حوزه اکتفا کرده باشد
چندان با متن محتوای دین (جز در دایرۀ گزارههای فقهی) انس نمیگیرد.
اطلاعات دینی و مذهبی طلبهای که 10 سال در حوزه به متون رسمی اکتفا نموده با دوست دبیرستانی او که اکنون فارغ التحصیل دانشگاه است، چندان (یعنی متناسب با 10 سال تحصیل) تفاوت ندارد. زیرا منبع تغذیۀ فکری هردو مشترک بوده است: مجالس مذهبی، مطالعات شخصی، جلسات وعظ، رسانههای جمعی و... تفاوت طلبه با این دوست دانشجو در آگاهیهای بالفعل نیست. یا دستکم به اندازه 10 سال اختلاف ندارند. تفاوت این دو، در تواناییها و قابلیتها است. طلبه، ابزارها و تجهیزات کارآمدی کسب نموده که برای آشنایی عمیق با دین خدا یا تحقیق در معارف دینی بسیار آمادهتر از دیگران است. هر دو در ابتدای مسیر قرار دارند. اما مَرکبی که طلبه در اختیار دارد سرعت و شتاب او را در حرکت آینده بسیار افزون خواهد نمود. به هرحال لازم است طلبه از ابتدای تحصیل، موازی با کسب توانمندیها و مقدمات، برای انس با متن پیام دین نیز تلاش کند. تعطیلات فراوان حوزه، فرصت بسیار مغتنمی برای تأمین این نیاز مهم است. کمبود این برنامه در فعالیتهای طلبه موجب دلسردی و یأس او از ادامه تحصیل حوزوی میشود.
برنامههایی که برای رفع این نیاز، پیشنهاد میشود اختصاصی به طلبه ندارد. دیگران نیز میتوانند برای تقویت بنیان اعتقادی و انس با پیام خدا، این برنامهها را در دستور کار خود قرار دهند ولی از آنجا که این برنامهها با نوع وظایف صنفی طلبه بسیار همخوان است طلبه موظف است بیش از دیگران این برنامهها را دنبال کند و
مجاز است بخشی از زمان فعالیتهای صنفی خود را نیز برای آن قرار دهد.
فعالیت روزانۀ طلبه نباید از تلاوت و تدبر در آیات و یا مطالعۀ تفسیر خالی باشد. پیوند دائم طلبه با قرآن، شاکلۀ روحی و فکری او را بیمه و بهرۀ معنوی و معرفتی فراوانی نصیب او میگرداند. انس با قرآن نیاز دائمی طلبه است. البته این نیاز، در شرایط سنی و علمی مختلف، مراتب گوناگون دارد. رشد علمی طلبه، به او اجازه خواهد داد این انس را در مراتب بالاتر نیز تجربه کند.
<فاقرؤوا ما تیسّر من القرآن>(1)
گفتار پیشوایان معصوم، که در حدیث معروف ثقلین، همتراز قرآن معرفی گشتهاند، در شکل دهی به شخصیت اخلاقی و معنوی انسان بسیار مؤثر است. انس درازمدت با روایات و آشنایی با جغرافیای منابع دین، به مرور ما را با هندسه معارف دینی آشنا میکند و در فرهنگ آموزههای وحیانی پرورش میدهد.
پیشنهاد میشود برای این منظور، تعدادی از کتب روایی معتبر (مثل الکافی، نهجالبلاغه، تحفالعقول، غررالحکم، أمالی، خصال، توحید، میزانالحکمه و...) با ترجمه فارسی در دسترس باشد
1) . مزمل، آیه 20.
و پیش از آغاز هر درس، مباحثه یا مطالعه، حتماً به تلاوت یکی دو حدیث اقدام شود. این التزام موجب میشود روزانه بیش از 5 حدیث، به آموختههای طلبه افزوده گردد که قطره قطره، به گردآوری ذخیره پربهایی برای او میانجامد. این فایده، غیر از بهرۀ نقدتری است که در کوتاهمدت بهدست میآید. گاهی آشنایی با فهرست موضوعات کتب روایی یا عناوین ابواب آن، تأثیر عمیقی در جهتگیری عملی انسان دارد. مثلاً دانستن این که در کتب حدیث، فصلی تحت عنوان «میانهروی در عبادت»(1)وجود دارد، در نوع برنامهریزی عبادی شخص تأثیر میگذارد. حتی اگر به محتوای آن آگاه نباشد. در غیر این صورت طلبه پس از 10 سال تحصیل، خود را از یک دور مطالعۀ نهجالبلاغه یا الکافی محروم و سرافکنده میبیند.
اساتید محترم نیز با التزام عملی خود به این برنامه در آغاز هر درس، تأمین بخشی از این نیاز را برعهده میگیرند و الگوی عملی شایستهای برای طلاب خواهند بود.
اندیشمندان بزرگ اسلامی پس از سالها مجاهدت علمی و عملی، دریافت ناب و کاملی از آموزههای دینی به دست آورده و با نظام معارف اسلامی به صورتی عمیق آشنا گشتهاند. برخی از این اندیشمندان آثار ژرف و در عین حال روانی به زبان فارسی برای عموم مردم تدوین کردهاند که دستیابی به دریای معارف دین را به سرعت و سهولت امکان پذیر میسازد. این بزرگان و فرزانگان در
1) . الکافی، ج2 ص86؛ بحار الانوار، ج71. ص209، باب الاقتصاد فی العباده.
فهم تعالیم آموزنده دین قلههایی را فتح کرده و دستاوردهای بسیار مغتنمی همراه دارند که یک دانشمند متوسط حوزوی هرگز توان ارتباط با آن را در کوتاه زمان ندارد. معقول و منطقی آن است که طلبه در آغاز تحصیل خود برای آشنایی با دین خدا از این سفره گسترده و آثار آماده بهره گیرد و فهم عمیق و نابی از مکتب اسلام به دست آورد. جامعترین این اندیشمندان عبارتاند از حضرت امام خمینی رح ، مرحوم علامه طباطبایی رح ، شهید مرتضی مطهری رح ، شهید سید محمدباقر صدر رح ، شهید سید محمدحسین حسینی بهشتی رح ، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی، مقام رهبری حضرت آیتالله خامنهای.
مطالعه آثار این اندیشمندان، علاوه بر آشنایی با محتوای پیام دین که ضرورت زندگی طلبه است، ویژگیهای منحصر به فرد و فواید پیدا و پنهان دیگری دارد. از جمله این ویژگیها روان بودن بیان و قدرت ارائه فوق العاده در تقریر مطالب، جامعیت، تنوع موضوعات، تحلیل محکم، قوت استدلال، عمق و انسجام درونی محتوا، اصالت و استناد به آموزههای دینی، اهمیت موضوعات، بهروز بودن مطالب و پاسخگویی به پرسشهای نوین عصری است.
برخی از فوایدی که بر این برنامه مطالعاتی مترتب میشود از این قرار است:
اسلامشناسی جامع و اصیل و تقویت بنیان عقیدتی.
توان پاسخ گویی به نیاز فکری نسل امروز.
الگوگیری از شیوه تحلیل، سبک ارائه، نوع نگاه، روش مواجهه با اندیشههای مخالف و نقد سخن دیگران، حساسیت و تعهد اجتماعی و... که محصول معاشرت فکری با شخصیتهایی است
که توانمندی علمی حوزوی را با زمانشناسی جمع کردهاند.
برای بهرۀ بیشتر از این آثار پیشنهاد میشود سیر مطالعاتی از ساده به مشکل(1)
محور کار قرارگیرد. البته اشتیاق و انگیزه شخصی در انتخاب کتابها، حتماً مورد نظر باشد. یعنی از فهرست کتب، اولین کتاب انتخاب و بررسی شود. اگر عنوان کتاب و مطالب آن مورد علاقه شخص نیست و چندان جلب توجه نمیکند، به کتاب بعد مراجعه شود در غیر این صورت همان کتاب بهخوبی مطالعه و حتماً خلاصهنویسی شود.
طلبه اگر در برنامه خود برای آشنایی با محتوا و متن اندیشه دینی جایی باز نکند و به برنامه آموزشی رسمی، اکتفا نماید، پس از اندک زمانی احساس خسارت میکند و خطر دلسردی، ناامیدی و انصراف از ادامۀ طلبگی او را تهدید میکند. زیرا نه در کوتاه مدت به مطلوب خود از حوزه رسیده است و نه توان مواجهه با اجتماع و پاسخگویی به پرسشهای روز را دارد. نظام آموزشی حوزه بهجای دادن ماهی، در زمان درازی، ماهیگیری میآموزد و از این جهت انتقادی به آن وارد نیست. ولی نیاز امروز طلبه هم باید با تلاش خود او تأمین شود. با این فعالیتها توانایی و اطلاعات بالفعل طلبه به نحو هماهنگ رشد میکند و فشارِ کاری زیادی هم بر او وارد نمیشود.
حفظ تندرستی و نشاط جسمی، لازمه حرکت به سوی کمال
1) . سیر مطالعاتی از ساده به مشکل آثار شهید مطهری رح در ضمائم همین دفتر آمده است.
است. به این منظور اهتمام به ورزش، استراحت کافی، تغذیه مناسب و حفظ بهداشت، ضروری است. طلبه باید برای انجام این وظیفه ضروری، آگاهیهای لازم را در هر مورد کسب کند و پس از آن به کار گیرد.
ارتباط با اجتماع ضرورت زندگی انسان است. در این ارتباط هم جامعه بر انسان اثر میگذارد و هم فرد فردِ انسانها -به اندازه ابعاد وجودی خود- بر جامعه.
موفقیت انسان در این تعامل در گرو رشد اجتماعی است. مهمترین مؤلفه رشد اجتماعی، رشد سیاسی است که در مجموعهای از آگاهیها، توانمندیهای ذهنی، روحیات و رفتارها، متجلی میشود. کسب هوشمندی سیاسی، قدرت تجزیه و تحلیل، زمانشناسی، آشنایی با نظامها و نهادهای اجتماعی کلان و نیز تحولات عمده جهانی قدر متیقن وظایف ما در این بعد است.
وجود ذائقۀ جوشان و حس سرشار هنری که نشان از توازن و انسجام روحی دارد، موجب بهرهمندی شخص از مظاهر زیبایی و نوعی نشاط و انبساط خاطر میگردد. علاوه بر این بهرۀ شخصی از جلوههای هنر، فوران ذوق و سلیقه و نیز قدرت خلاقیت هنری از داراییهای ارزشمند یک طلبه است که در قلم و بیان او سرازیر میگردد و آثار علمی او را جان بخشیده و به جریان میاندازد. لذا تقویت لطافت روحی و ظرافت هنری تا اندازۀ ممکن در دستور کار او
قرار میگیرد.
آنچه در این کتاب به آن پرداختهایم بیشتر ناظر به هویت صنفی طلبه و ممیزات او از دیگران است. در اینجا هم به محورهای عمدۀ رشد صنفی اشارهای خواهیم داشت.
اطلاع انسان از موقعیت و محیطی که در آن قرار گرفته به او کمک میکند که از فرصتها و امکانات، بهتر استفاده کند. کسی که امکانات خود را خوب نمیشناسد و یا با خطرات و آسیبها آشنا نیست، در تشخیص وطیفۀ خود دچار مشکل میشود. بسیار مناسب است طلبه در ضمن کار حوزوی خود گاه گاهی از فضای روزمره فاصله بگیرد و از افقی دورتر به محیط حوزه، اهداف، امکانات و رسالتها نظر افکند و چشمانداز وظایف آینده خود را بر اساس آن ترسیم کند. چنین نگاهی جهتگیری اصلی حرکت او را اصلاح مینماید و موجب پیدایش بصیرت صنفی میگردد. مجموعهای که اکنون پیش روی شما است به همین هدف آغاز سخن کرده است. مطالعه آثاری که در انتهای دفتر دوّم معرفی شده نیز در این باره مفید است.
تسلط بر فنون و مهارتها به منزله در اختیار گرفتن ابزارها و تجهیزات است. کسی که ابزار پیشرفتهای در دست دارد، در زمان کوتاه
و با صرف نیروی اندک، کاری بزرگ انجام میدهد. از آن جا که تحصیل و کوشش علمی مهمترین وظیفه صنفی طلبه است لازم است طلبه مهارتها و فنون مرتبط با فعالیتهای علمی را کسب نماید. این مهارتها مسیر تحصیل طلبه را هموار و کوتاه میکند و در بهرهگیری از سرمایهها بسیار او را یاری میدهد. از این قبیل است: تندخوانی و مطالعه فعال، درک مطلب، تقویت حافظه، تمرکز، خلاصهبرداری، یادداشتبرداری، آشنایی عمومی با کامپیوتر، اینترنت و نرم افزارهای کاربردی، تایپ صحیح و سریع ده انگشتی به عنوان قلم کتابت در دنیای جدید، مباحثه، برنامهریزی تحصیلی، خوشنویسی، تندنویسی، کتابداری، کتابشناسی و... که هر یک نیاز به مطالعه یا طی دورههای آموزشی و تمرین فراوان دارد.
دستهای از مهارتها که بیشتر مربوط به فعالیتهای فرهنگی طلبه میشود عبارتاند از: نویسندگی، ویراستاری، پژوهش، سخنوری و خطابه، تبلیغ، مرثیهخوانی و..
برخی مهارتهای عمومی که فراگیری آن مفید و در کارآمدی طلبه مؤثر است: تجوید و قرائت قرآن، رانندگی وسایط نقلیه، فنون نظامی.
البته به خوبی روشن است که همه این تواناییها در یک سطح قرار ندارد. گروهی بسیار مفید، موثر و ضروری، گروه دیگر غیرضروری اما گاهی مفید، پارهای قابل تحصیل در زمان کوتاه و پاره دیگری نیازمند طی دورههای طولانی و تمرین درازمدت، دستهای نیاز امروز طلبه و دسته دیگر نیاز فردای او است. توجه به این شاخصهها در برنامهریزی برای اکتساب تواناییها لازم است. آن چه بیشتر در این نوشتار به آن تأکید میشود اصل نیاز طلبه به چنین مهارت
هایی است که باید با برنامه و تلاش و پیگیری شخصی به آن بپردازد. درجه اولویت و رتبه اهمیت هر یک از اینها و زمان مناسب برای تحصیل آن با تأمل خود طلبه و مشاوره صاحبنظران روشن میشود.
از میان همۀ فعالیتهای جانبی، تدریس علوم حوزوی مزیتی ویژه دارد. زیرا طلبه در ضمن تدریس به تعمیق اطلاعات و احاطه کامل بر آن علم دست پیدا میکند و ضمن تکرار آموزهها موضوعات گذشته را در ذهن خود تثبیت مینماید.(1)از این رو تدریس نسبت به سایر امور، رنگ تحصیلی بیشتری دارد و با هویت کاری طلبه، هماهنگتر است. لذا گفتهاند اگر امر بین تحصیل و تدریس دائر شود، تدریس مقدم است. زیرا تدریس، فرایند تحصیل را به سامان و نتیجه کامل میرساند.
ضرورت کار جمعی را از دو جنبه میتوان بررسی کرد. از یک طرف برخی کارها به صورت فردی امکانپذیر نیست. مثل بلند کردن یک وزنه سنگین که به نیروی افراد زیادی نیاز دارد، گاهی نیز هر چند امکان انجام کار به صورت فردی وجود دارد اما مستلزم تحمل هزینه فراوان و فشار زیاد است و از لحاظ کیفیت اجرا نیز قابل مقایسه با صورت جمعی آن نیست. گروهی انجام ندادن کار به معنی عدم
1) . تواناییهای جانبی دیگری در ضمن تدریس بهدست میآید که هر یک حایز اهمیت بسیار است.
استفاده از امکاناتی است که در اختیار داریم، کسانی که قابلیت قرارگرفتن در کنار ما در یک گروه را دارند، با تواناییهای مختلف خود، هر یک سرمایه بالقوهای هستند که بیتوجهی به آن عقلایی نیست.
از طرف دیگر در عصر جهشهای تکنولوژیک، ما در شرایط رقابتی سنگینی در همه عرصههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قرار داریم. در شرایطی که رقبا با استفاده از فعالیتهای جمعی پروژههای بزرگی را اجرا میکنند و بدین وسیله سلطه خود را بر جهان میافزایند، بیتفاوتی نسبت به فواید کار جمعی میتواند موقعیت ما را در جهان تضعیف کند. ضمن اینکه بدون فعالیتهای گروهی آگاهانه و هماهنگ، ممکن است ما کار یکدیگر را خنثی، تخریب و یا تکرار کنیم.
بر اساس برخی شواهد خدای متعال نوعاً اصل تکلیف را از انسان خواسته و شیوه اجرای آن را در بسیاری موارد به سلیقه و انتخاب خود ما واگذار کرده است. اینکه یک وظیفه را به شکل جمعی یا فردی انجام دهیم نوعا مورد تأکید نیست.
اما در برخی آیات و روایات، مضامینی وجود دارد که حاکی از اهمیت گروهی انجام دادن کارها است. سیره انبیا و بزرگان دین نیز در انجام ماموریت الهی خویش قابل بررسی است. بیتردید خدای متعال رسالت ابلاغ پیام را بر دوش شخص انبیا قرارداده است و اگر برخی پیامبران این رسالت را به صورت گروهی و یا با کمک گرفتن از دیگران پیش میبردند، به دلیل مزیتهایی بوده که در آن وجود داشته است.
در متون دینی میتوان شواهد و مویداتی برای ضرورت کار
جمعی پیدا کرد که البته با توجه به مطالب پیش، این بیانات ارشاد به حکم عقل خواهد بود.
<اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون>(1)
خدای متعال برای هدایت مردم انطاکیه ابتدا دو پیامبر میفرستد و بعد از تکذیب آنان توسط مردم، پیامبر سومی را ارسال میدارد. از ظاهر این آیه به دست میآید که حضور جمعی آنها از سوی خداوند در بین مردم امری لازم دانسته شده است. البته قرآن کریم از نحوه هماهنگی و همکاری این رسولان جزئیات بیشتری بیان نمیکند. ممکن است عدم ذکر جزئیات به این دلیل باشد که اصل انذار و تبشیر این رسولان مهم دیده شده و نحوه اجرای این مأموریت (فردی یا گروهی بودن آن) قابل ذکر تلقی نشده است.
<وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ>(2)
در این آیه شریفه، به تعاون و همکاری در همه کارهای خیر امر شده است. از آیات زیر نیز میتوان به اهمیت فعالیتهای جمعی و همکاریهای گروهی پی برد.
<واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُم فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهْتَدُونَ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ
إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ>(1)
<قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَکُمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدیدٍ>(2)
<یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ>(3)
«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِیاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ»(4)
بهرهها و برکات کار گروهی
فعالیتهای گروهی چند فایدۀ مهم دارد:
همفکری و تقویت اندیشهها: از گرد هم آمدن افراد، علم و عقل و دانش و تجربه انسانها به یکدیگر گره میخورد و ایدههای قوی و آرای محکم تولید خواهد شد. طلاب علوم دینی تجربه مباحثه را دارند و با بهرههای تضارب آرا و تولید جرقههای فکری در خلال مباحثه کاملاً آشنا هستند. امام علی علیه السلام در این باره فرموده
اند:
«اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب»(1)
مباحثه یک فعالیت گروهی کوچک است که موجب استمرار مطالعه، بالارفتن کیفیت تحصیل، و تولیدات فکری و علمی فراوان میشود. وقتی افرادی برای انجام یک کار گرد هم آیند و نسبت به چگونگی آن فکر و اظهار نظر کنند طرح اولیه انجام کار بسیار غنی و جامع از آب در میآید. در صورتی که اگر تنها یک نفر در آن موضوع اندیشه کند، حاصل نهایی آن چندان ممتاز و ویژه نیست. وقتی با دیگران همراه میشویم، در تصمیمگیریها توجه بیشتری به کار میگیریم. هر کس با آگاهیها و حساسیتهای خود نقطه خاصی را در آن موضوع مینمایاند و اطلاعات و حساسیت خود را به دیگران انتقال میدهد. انباشته شدن این توجهات، تصمیم نهایی را بسیار دقیق و پخته میکند.
همدلی و تقویت انگیزهها: انگیزه انسان در جمع تشدید میشود. وقتی ما با دیگران پیوند مییابیم امیدمان به اتمام کار بیشتر میگردد و استقامت ما برای پافشاری در پیگیری مقصد افزایش مییابد. مشاهده حرکت و عمل دیگران ما را به تحرک و عمل وا میدارد و فرسایش انگیزه را به مرور ترمیم میکند. کوهنوردی که به تنهایی سفر کرده است، در میانه راه عزم و اهتمام خود را از دست میدهد و به قله نمیرسد اما یک گروه کوهنورد با همکاری و همدلی به احتمال قوی قله را فتح خواهند کرد. اجرا و انجام یک تصمیم در گروه به موفقیت نزدیکتر است. معمولاً انگیزه یک نفر برای اقدام به عمل یا
1) . غرر الحکم، حدیث 10063.
استمرار آن کافی نیست. وقتی به هم میپیوندیم، انگیزههای ما، در هم ضرب میشود. در ضمنِ عمل هم این انگیزههای پرورده، پشتیبان نیرومندی برای استمرار آن خواهد بود.
افزایش توان: توانایی ما هم در جمع افزایش مییابد. دستهای فراوانی که کنار هم قرار گرفته، برای برداشتن بارهای بزرگ و سنگین آمادگی دارد. اگر چند دوست همراه فراهم آوریم، هم، انگیزه بیشتری پیدا میکنیم. هم در تصمیمگیری ملاحظات بیشتری را رعایت میکنیم. هم توان آن را داریم که محموله بزرگی را جابجا کنیم. با همکاری، کارهای بزرگ، با همفکری، فکرهای بزرگ، و با همدلی، دلهای بزرگ ایجاد میشود.
هم افزایی در کمیت و کیفیت محصول: کار گروهی سبب میشود کمیت و کیفیت کار انجام شده بالاتر و بهتر از کار فردی افراد گروه شود. به تعبیر دیگر نتیجه کار گروهی و بازده جمع از جمع بازده افراد همواره بیشتر است.
بالارفتن همتها: انسان به صورت فردی به اهداف بزرگ و فوق العاده نمیاندیشد اما وقتی که خود را میان یک جمع احساس کند تصور پدید آوردن آثار بزرگ برای او امکانپذیر است. مثلاً هیچ یک از ما به تنهایی تصور ساختن یک آپارتمان را نمیکند و برای آن نقشه نمیکشد. اما اگر یک گروه همدل گرد هم آیند ممکن است برای ساختن یک آپارتمان بزرگ اهتمام و اقدام نمایند.
تربیت نیرو: کار گروهی موجب رشد قدرت فکری و عملی اعضا میشود. در گروه افراد از یک دیگر کار میآموزند و به سرعت و سهولت بیشتری نیروی انسانی پدید میآید. این قدرت ناشی از آن است که اندیشههای انسان در معرض آزمایش و نقد قرار میگیرد و نقاط
ضعف و قوت آن آشکار میگردد. تجارب انسانی نیز به صورتی انباشته فراهم میآید. کسانی که به صورت فردی کار میکنند هرچند منشأ پیدایش آثار بزرگی شوند اما با رفتن آنان کسی که راهشان را ادامه دهد و جایگزین آنان شود یافت نمیشود. اما در یک گروه همه باهم رشد میکنند و از یکدیگر بهره میبرند و فعالیت گروهی قائم به شخص نخواهد بود.
احساس تعلق نسبت به دیگران: در کار جمعی همه اعضا نسبت به کار احساس مسئولیت دارند و خود را منسوب و متعلق به آن میبینند. همه با یک رسالت و یک هدف حرکت میکنند و از این که میبینند جز با همکاری دیگران کار پیش نمیرود نسبت به دیگران نیز احساس وابستگی میکنند. همه در یک جبهه هستند و مانند یک پیکره واحد عمل میکنند. بدین ترتیب پیروزی و موفقیت هر یک، پیروزی همه و موجب سرفرازی و خوشحالی همه است و شکست و ناکامی هر یک، ناکامی همه. امتیازی که هر شخص از فعالیت موفقیتآمیز خود به دست میآورد تنها مال خود او نیست و به پای تیم او نوشته میشود. در یک تیم وقتی یک نفر گل بزند همه خوشحال میشوند. همه در مقابل موفقیت دیگران احساس مسئولیت دارند و نه تنها احساس رقابت و حسادت از بین میرود که تلاش برای موفقیت دیگران و رشد توانمندیها و فراوردههای آنان لازم شمرده میشود.(1)
1) . در برخی از مدارس پیشرفته، از آغاز دوره ابتدایی دانش آموزان را با کار گروهی و قواعد و ضوابط و مقتضیات آن آشنا میسازند. مثلاً معلم نقاشی به جای آنکه از دانش آموزان بخواهد که هر یک در دفتر نقاشی خود، طرحی بکشد، یک مقوای بزرگ در اختیار گروهی از دانش آموزان قرار داده و از آنها میخواهد که به صورت جمعی یک نقاشی بزرگ تحویل دهند. طبیعی است که در نوبتهای اول، فراورده این کار گروهی بسیار ضعیف و زشت خواهد شد. اما این کودکان به مرور میآموزند که برای موفقیت در کار گروهی باید ابتدا یک مدیر برای گروه خود تعیین کنند و تحت امر او قرار گیرند، طرح خود را پیش از اجرا به تصویب گروه برسانند، تقسیم کار کنند، تواناییهای فردی را در نظر گیرند، تعهد خود را در اجرای مسئولیت موظف به کار گیرند و... . اینها قواعد کار گروهی است. وقتی که انسان موفقیت خود را در موفقیت جمع ببیند، از کمک کردن به دیگران دریغ نمیورزد و نسبت به موفقیت و کامیابی دیگران نه تنها احساس حسادت نمیکند که آرزوی آن را نیز دارد.
در دنیای طلبگی، هم در تحصیل، هم در تحقیق و هم در فعالیتهای فرهنگی میتوان و باید از همت جمعی، بهره گرفت. مشکلات بزرگ اجتماع را با تلاش فردی نمیتوان حل کرد. همان طور که یک کاخ رفیع را به تنهایی نمیتوان برافراشت. برخی از ما به جهت ناآگاهی از برکات جمع، برخی به جهت روحیه انزوا و برخی به جهت فرار از آفاتی که به کار گروهی آسیب میرساند، از فعالیتهای جمعی استقبال نمیکنیم، اما اگر بر آن روحیه و این آفات غلبه کنیم و همراهان شایستهای برای خود گرد آوریم، سرعت، قدرت و کیفیت حرکت ما فوق العاده خواهد بود.(1)
فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی از عمدهترین و در عین حال
1) . یکی از موضوعات مهمی که میتوان با تشکیل گروه مباحثاتی و دعوت از اساتید به آن پرداخت، مباحثی از نوع نوشتار حاضر است که آگاهیهای صنفی ما را بالا میبرد، به تشخیص وظیفه الهی ما کمک میکند و در اجرا و عمل به ما نیرو میبخشد. طلاب پایههای اول برای تداوم و تکامل انگیزههای متعالی و شورآفرین خود نیاز فراوانی به این حرکت جمعی دارند.
حساسترین فعالیتهای صنفی طلبه است که در دورۀ دوم حیات صنفی او یعنی دورۀ ثمردهی و خدمت رسانی ظهور مییابد، به جهت اهمیت فعالیتهای فرهنگی در دفتر دوّم به صورت تفصیلی بدان پرداختیم.
این بخش حاوی مقالاتی متنوع است که با فعالیتهای تحصیلی و آموزشی طلبه ارتباط دارد. طلبه در سالهای آغازین طلبگی با ادبیات عربی (صرف و نحو و لغت و معانی و بیان و بدیع) آشنا میشود و پس از طی دوره مقدمات به فقه و اصول میپردازد. اولین متن مفصل فقهی که به صورتی نیمه استدلالی در برنامه درسی طلبه قرار میگیرد، کتاب شریف لمعه است. در صفحات آینده ابتدا به دانش نحو در صورت کلان خود نظر شده و برخی از دغدغههای طلاب طرح گردیده است و سپس جایگاه کتاب شرح لمعه در متون حوزوی بیان شده و پس از ذکر فواید اصلی و بهرههای جانبی، به شیوه تحصیل آن اشارتی رفته است.
مقاله سوم با عنوان «نقش تکرار آموختهها در فرایند تحصیل» به اهمیت و فواید تکرار و گونههای آن پرداخته و تلاش دارد توصیه معروف «الدرس حرف و التکرار الف» را به بیان علمی توجیه و تبیین سازد و طلبه را به ضرورت تکرار و مرور آشنا سازد.
طرح آشنایی با قرآن و سیر مطالعه آثار شهید مطهری رح (از ساده به مشکل) نیز پایان بخش کتاب حاضر خواهد بود.
متجاوز از یک هزار سال است که اندیشمندان و صاحبنظران پیرامون علم نحو، وظایف و مسائل آن، تأمل و قلمفرسایی کردهاند.
رنج و زحمتی که اسلاف ما در تحقیق و تفحص و ابتکار و نوآوری در مباحث نحوی متحمل شدند، اینک دشواریهای حرکت ما را هموار نموده و ما را وارث سرمایهای ارزشمند و اندوختهای گرانقدر ساخته، به گونهای که امروزه هیچ محقق و متتبع ادبیات عرب، بدون غور و تعمّق در متون کهن ادبیات تازی، شایستگی اظهار نظر و قضاوت در مسائل آن را ندارد. ولی نه آنگونه که علم نحو، از هر جهت، کمال مطلوب خویش را یافته و سخن نهایی پیرامون آن گفته شده و از تکامل و بالندگی باز ایستاده باشد. که امروز نیز دریچۀ دقت و پویش بر روی باریکاندیشان و جستجوگران مفتوح و راه برای تأمل بیشتر و کاوش دقیقتر گشاده، و پیشرفت و تکامل علم ادب ممکن، مطلوب و بلکه ضروری است.
باری، هر کس قصد تحقیق و بنای مساعدت در تسریع حرکت نحو و علوم دیگر را دارد، لازم است علاوه بر تتبع و دقت در آثار گذشتگان عمیقاً به تأمل و تفکر پردازد، زیرا فرآوردههای تحقیقی
آنگاه کامل و مقبول اهل نظر است که واجد دو خصوصیت باشد:
اوّل: تتبّع و تفحص کافی در منابع موجود.
دوّم: اندیشۀ متعالی، عمیق و مستقل در شیوهها، گزارهها، استدلالها و راههای ارائه و عرضه علوم و نقد و بررسی منصفانه و موشکافانه در این میان.
آنچه پیآیند این مقدّمه میگردد، مجموعهای است از آرا و نظرات برخی اهل دقّت که از کتابها و مقالات و گفتگوهای مختلف -به طور ناقص- تهیه گشته و نویسنده تنها عهدهدار جمعآوری و پیوند میان آنها میباشد و به قصد مساعدت در تعالی دانش ادب تنظیم و بهجهت جلب آرا و نظرات و انتقادات، به محضر ارباب نظر تقدیم میگردد.
مؤلف هرگز ادّعا ندارد، آنچه در این مقال میآورد، سخنی بدیع یا نتیجۀ تتبّعی وسیع و تفحصی عمیق در آثار بزرگان و اندیشوران و اهل نظر است. بلکه این مختصر را -هر چند ابتدایی یا تکراری- در بهبود وضعیت موجود و اصلاح برخی نارساییها مفید و مؤثر میداند و پیشاپیش به نقایص و معایب و کاستیهای آن اعتراف دارد و آرای محققان و شایستگان را به توجه و ملاحظه میطلبد.
هر کلمه -به تنهایی و بدون در نظر گرفتن کلمات دیگر-دارای خصوصیات و ویژگیهایی است. آنچه در علم صرف بیان میشود، احوال و خصوصیات ساختار کلمه است، آنگاه که تنها و مستقل مورد بررسی قرار گیرد. بیان احکام یک کلمه، آنگاه که به تنهایی مورد بررسی واقع شود «تجزیه» نام دارد. مثلاً کلمه «الشاهد» اسمی است ثلاثی،
مزید، صحیح، سالم، مشتق، متصرف، مفرد، منصرف و... .
همین کلمه هنگامیکه با کلمات دیگر ترکیب شود، احکام جدیدی پیدا میکند که در زبان عربی، این احکام غالباً موجب تغییر یا تغییراتی در کلمه میگردد. مثلاً کلمه «الشاهد» در ترکیب «قام الشاهدُ» فاعل و مرفوع و در ترکیب «عرفت الشاهدَ» مفعول و منصوب و در ترکیب «عینُ الشاهدِ» مضاف الیه و مجرور است. در حالی که بدون در نظر گرفتن کلمات دیگر نه عنوان فاعل دارد، نه مفعول، و نه مضاف الیه، نه مرفوع است، نه منصوب و نه مجرور. بررسی نقش یک کلمه در ترکیبات «ترکیب» نام دارد. در ترکیب عبارات عربی برای هر کلمه عنوانی ذکر میگردد که اعراب آنرا نیز مشخص کند. علم نحو عهده دار بیان تغییراتی است که به سبب پیوند و ترکیب کلمات، در کلمه ایجاد میشود.
صرف و نحو -و بسیاری از علوم ادب- علومی هستند که قبل از آنکه مدوَّن و مکتوب گردند، و به عنوان «علم» شناخته شوند، توسط اهل زبان به گونهای ارتکازی به کار گرفته میشدند و این، از جهتی مهمترین خصوصیت این علوم است. در این مقال سخن، بیشتر پیرامون «نحو» است. امّا بسیاری از احکامی که بیان میشود قابل تعمیم و تسرّی به علوم دیگر نیز میباشد.
«نحو» علمی است که پس از استعمال کلام، از سوی اهل زبان تنظیم و در اختیار عالمان قرار گرفته است، علمی که قراردادها و اعتبارات اهل زبان را کشف، جمعآوری و ارائه نموده است، علمی که استعمالات زبان عرب را تحلیل و قواعد عامّ(1)حاکم بر آن را یافته و
1) . پیرامون قید «عام» در آینده سخنی خواهد آمد.
عرضه نموده است.
نحویان اجازه ندارند بر اساس استحسانات عقلی، از پیش خود قواعد مناسبی برای زبان، وضع و استعمال آنرا توصیه نمایند. چنین رویهای، تغییر زبان و ایجاد یک زبان جدید است و به حال استعمالات گذشته اهل زبان سودمند نیست. مثلاً این پیشنهاد که ما، اسامی غیر منصرف زبان عربی را نیز همچون اسامی منصرف با کسره و تنوین استعمال کنیم، پیشنهاد مناسبی است که با قیاس و استحسان عقلی هماهنگ است و همگونی و یکرنگی کلمات زبان عربی را در پی دارد. امّا چه کنیم که عرب تاکنون چنین نکرده و در استعمالات خود تنوین و کسره را بر اسامی غیرمنصرف حرام دانسته است. حتّی اگر فرض کنیم عرب زبان از این پس بر طبق قرارداد جدید عمل کند، بیان قواعد و اصول حاکم بر متون گذشتۀ عربی -که محلّ احتیاج ماست- ضرورت دارد.
اگر در صدد ایجاد زبان جدیدی، صد در صد قانونمند و هماهنگ هستیم، همان بهتر که اشتغال به نحو را رها سازیم و به اصحاب زبان «اسپرانتو» بپیوندیم... .
انکار نمیتوان کرد که زبان در طول قرون و ادوار متمادی، دچار تغییرات و نوساناتی میشود. برخی از انواع استعمالات، منسوخ و برخی دیگر، متداول میگردد و قواعد و احکام جدیدی میطلبد. امّا مهمترین نیاز ما انسانها -که همانا نیاز به وحی و کلام الهی است- ایجاب میکند که حتّی در صورت نسخ کامل زبان عربی و پیدایش عربی جدیدی که کمترین اشتراک را با زبان قرآن و روایات دارد، در صدد آموختن قواعد عربی چهارده قرن پیش و فهم کامل متون عصر نزول وحی باشیم.
نحوی، عهدهدار وظیفۀ «کشف» قواعد و اصول حاکم بر استعمالات پیشین عربی است. قواعد و اصولی که عرب جاهلی بدون آنکه تفصیلاً آنها را بشناسد، ارتکازاً و بدون توجه، به آنها پایبند بوده و همین ارتکاز و ذائقۀ خویش را معیار تمیز صحیح از سقیم میدانسته است. عرب جاهلی برای تشخیص سخن برتر و اثر ادبی کاملتر، استناد به شیرینی، دل انگیزی، دلنشینی و جذابیت آن میکرده، بدون آنکه بداند این شیرینی و دلنشینی از کجا ناشی شده است و چه عامل مشخصی در آن تأثیر دارد؟
عرب جاهلی، فاعل را مرفوع استعمال میکند. رفع فاعل نه امری فطری است و نه حقیقتی تکوینی. قراردادی عرفی است که به مرور، در میان اهل زبان شکل گرفته و بدون توجه، اعمال میشود. اگر اهل زبان بر اثر شرایط اجتماعی خاصّی، فاعل را همیشه مجرور استعمال میکردند، هیچ حادثهای در عالم تکوین رخ نمیداد و ما نیز اینک تابع آن استعمال بودیم.
از این جهت نحوی، به دنبال تفسیر و تحلیل استعمالات و «کشف» آن قراردادها است و حق تغییر و تبدیل آن را ندارد و همیشه لسان حال او این است که «عرب چنین استعمال کرده، ما هم چنین میکنیم.»
امّا این نکته نیز قابل انکار نیست که گزارش از یک واقعیت، همیشه واحد نیست. صحنهای که در معرض رؤیت افراد مختلف قرار گیرد، به تناسب سلایق آن افراد، متفاوت تفسیر میشود و شاید همۀ این تفسیرها و تحلیلها، صحیح و مطابق واقع باشد. امّا نحوۀ بیان و شیوه ارائۀ آن در مواردی دارای تفاوت و اختلاف باشد.
نحوی، ضوابط عامّی که عرب، ناآگاهانه التزام بدانها را
پذیرفته کشف میکند و آنگاه مطابق ذوق و سلیقۀ خود از آن حکایت مینماید. نحوی دیگری نیز ممکن است همین ضوابط را به گونهای دیگر حکایت کند و تحلیل و تفسیر جدیدی ارائه دهد. نحویان، متعهدند از محدودۀ استعمال عرب خارج نشوند. امّا متعهد نیستند که از یکدیگر تبعیت نمایند و هرگز نباید بگویند نحویان چنین گفتهاند ما هم چنین میگوییم. خلاصه آنکه نحوی خود را در شیوۀ بیان آنچه مییابد، آزاد و مختار میبیند و تنها ملتزم به مطابقت با استعمال عرب است.
از میان تحلیلها و تفسیرهایی که نحویان دربارۀ استعمالات زبان ارائه میدهند، هر کدام واجد دو خصوصیت زیر باشد برگزیدهتر و مقبولتر است.
اوّل: صحّت و مطابقت با واقع.
دوّم: سادگی و بساطت در مقایسه با دیگر تفاسیر.
این دو ملاک و معیار، ترازوی سنجش عمل نحوی است. «صحّتِ» یک تحلیل به منزلۀ رسیدن به مقصد و درک مطلوب است و «سادگی» آن تحلیل، زودتر رسیدن به مقصد، انتخاب طریق میانبر، صرف هزینۀ اندک و به کار گرفتن توان کمتر.
مثلاً مؤلف کتاب «تجدید النحو» به تبعیت از مکتب نحوی کوفی معتقد است «کان» و اخوات آن به مانند دیگر افعال، فعل تامّه و محتاج فاعل هستند. در این صورت اسم مرفوعِ پس از آنها فاعل، و اسم منصوب، به عنوان حال ترکیب میشود. مثلاً در مثال «کانَ محمّدٌ مسافراً»، کلمۀ محمّد، فاعلِ «کان» و «مسافر» حال برای آن است.
بیشک اصل استعمال این عبارت -کانَ محمّدٌ مسافراً- و مقبولیت آن نزد عرب مورد اتفاق نحویان است. اینک بر عهدۀ
نحوی است تا تحلیل و تفسیر مناسبی از متد استعمال عرب ارائه دهد، رفع و نصب محمد و مسافر را توجیه و تحلیل نماید و نقش هر یک را بیان کند به گونهای که به معنا خللی وارد نگردد.
نحویان بصری برای توجیه این عبارت اقدام به تأسیس یک بابِ جدید در نحو تحت عنوان «افعال ناقصه» نمودهاند که شرایط و ویژگیهای خاصّ خود را دارد. بدین ترتیب افعال را به دو گروه تامّه و ناقصه تقسیم کردهاند. قاعده عامّ «هرفعلی فاعل دارد» را مخدوش ساختهاند و اعراب جدیدی (نصب) به خبر نسبت دادهاند. در مقابل، نحویان کوفه برای تحلیل این عبارت، مبتلای به هیچیک از این سه نیستند. در نزد کوفیان، خبر همواره مرفوع و فعل، همواره تامّه و محتاج فاعل است؛ راهی کوتاهتر و توجیه و تفسیری سادهتر که ما را به تأسیس ابواب جدید و اختراع قواعد بدیع دچار نسازد.
مؤلف «تجدید النحو» مشابه همین رویه را در حروف مشبهۀ به لیس، افعال مقاربه، افعال قلوب، افعال سه مفعولی، و برخی از دیگر ابواب نحوی جاری کرده است.(1)ما اینک در صحّت و سقم این ترکیبها قضاوتی نداریم، اما بر آنیم در صورتی که این فرضیه از میدان تمامی اشکالات و انتقادات سرفراز بیرون آید، از آن جهت که محتاج مؤونۀ کمتری است بر دیگری اولویت دارد و شایسته است در مقام مقایسه و داوری برگزیده گردد و از این پس توصیه و اعمال شود.
هم از این روست که علم نحو همچنان قابلیت تکامل و
1) . تجدید النحو، شوقی ضیف، نشر ادب حوزه، صص 11 - 23.
پیشرفت را دارد. اگر امروزه ما به علم نحو، اینگونه نظر کنیم و آنرا مستعد پیشرفت و شایستۀ تلخیص و تهذیب بدانیم و خود را همچون واضعانِ علم نحو، سزاوارِ اظهار نظر و تجزیه و تحلیل مستقل استعمالات عربی ببینیم، میتوانیم با تقلیل قواعد نحوی و تداخل ابواب آن و حذف زوائد، مدّت تحصیل آن را کوتاهتر و هزینۀ لازم برای آنرا کمتر نماییم و مبتلای به اکل از قفا نشویم.
اگر به نحو چنین بنگریم، شاید به جای تألیف شرحها، توضیحها و حواشی برای متون کهن، و یا تغییر صورت ظاهری کتب، اقدامی مناسب در جهت اصلاح اساسی ساختار مباحث نحوی نماییم و گمان میرود این اقدام رتبتاً بر اصلاح کتب درسی از نظر آموزشی مقدّم باشد.
کتاب درسی باید بیانی ساده و گویا داشته، دچار تطویل ممل یا ایجاز مخل، تعقید یا اختلاف نباشد. مطالب هر درس فقط بر دروس گذشته مبتنی باشد، کاربرد عملی هر درس و ثمرات آن قبلاً روشن شود، از مثالهای متنوع و گویا -در قالبهای مختلف- بهره گیرد و به مثالهای کلیشهای و تکراری بسنده ننماید، جغرافیا و جایگاه منطقی هر بحث در آن به دانشپژوه گوشزد شود، خلاصۀ هر درس پس از آن یا در انتهای کتاب ذکر گردد و در لابلای درسها از انواع جدول، شکل، نمودار، تقسیم بندیهای درختی و هر چه فهم مطلب را آسان مینماید، استفاده شده باشد، دارای مراحل و حلقات مناسب باشد و... .
امّا همۀ این توجّهات -که به مقام اثبات مربوط است- در صورتی موجّه و مقبول است که قبلاً محتوای مناسبی برای آموزش تدوین و مهیا شود که ثبوتاً پیراسته از زوائد و آراسته به استدلالها و
تحلیلهای شایسته باشد.
البته این سخن بدین معنا نیست که تا رسیدن به چنین هدفی دست به کار اصلاح کتب درسی نشویم و روشهای صحیح آموزشی را در تدوین کتب درسی نحو نادیده بگیریم، بلکه سخن در تقدم رتبی و اولویت واقعی است. سخن در این است که ادیبان محقق و اندیشمند، نهایت همّت خویش را فهم کلام نحویان گذشته و ارائۀ برداشتهای آنان قرار ندهند و برای خود نیز همعرض پیشینیان، حق اظهار نظر و بیان عقیده قائل شوند و در صدد تهذیب و تکامل علم نحو برآیند و بر فرضِ قدم نهادن در چنین مسیری از کم و زیاد شدن برخی از ابواب، یا حذف بسیاری از قواعد، یا تغییر تعاریف و اصطلاحات، واهمهای نداشته باشند. زیرا چنانچه این همه بر اساس استدلال متین و منطق مستحکم صورت پذیرد، خدمتی بس ارجمند به دانش پژوهان این رشته ارائه شده است.
امّا این دغدغه که «در صورت ظهور چنین تحوّلی بسیاری از عناوین نحوی به کار رفته در متون علمی فقهی، اصولی، تفسیری، لغوی و... برای نسل آینده بیمعنی و نامأنوس میگردد» (مثلاً اگر سخن مؤلف «تجدید النحو» را بپذیریم «فعل ناقص» بیمعنی میشود حال آنکه در بسیاری از کتب علمی به مناسبتهای مختلف از افعال ناقصه ذکری به میان آمده و یا در ترکیب آیات و عبارات تاکنون از این اصطلاح بارها استفاده شده، ما نیز نیازمند استفاده از این کتب و فهم محتوای آن هستیم،...)
این دغدغه گرچه، توجه بجا و شایستۀ تأملی است، امّا نظر به این نکته نیز ضروری است که این نقطۀ ضعف در مقایسه با فوائد بیشماری که از آن تحوّل انتظار میرود بسیار ناچیز و حقیر است. آنچه
در طبّ قدیم یا هیئت بطلمیوس رخ داد مگر شبیه همین تحوّل نبود؟ مگر علمای امروز طبّ و هیئت از اصطلاحات و تعاریف ومسائل علوم قدیم بهره نمیبرند؟ آنچه در این علوم واقع شد نهایتاً به سود کاروان دانش تمام شد. یقیناً هر تحوّل و دگرگونی در نحو قدیم نیز همین فایده را دارد و بیش از آنچه در آن علوم رخ داده، ضایعه نخواهد داشت.
لذا نحوی به هدف شناخت سخن صحیح از سقیم و کشف معیارها و موازینی که استعمال درست عبارات عربی را بیاموزد و توجیه مناسبی برای استعمالات عرب گردد به دنبال کوتاهترین و مؤثرترین تحلیلها و روشها، نسبت به إعمال هرگونه تصرّفی در نحو موجود مختار است؛ راهی که حوزههای غیر شیعی مدّتی است آغاز کرده و آثار ارزشمندی نیز از خود بر جای نهاده است.(1)
1) . در فرهنگ اسلامی، نخستین بانگ اعتراضی که علیه نحو به گوش رسید از اندلس برخاست. حدود هفتصد سال پیش، ابن مضاء قرطبی کتابی به عنوان «الردّ علی النحاه» نگاشت و در آن برخی از اصول نحوی، خاصّه قضیۀ عامل را مردود شمارد. امّا کتاب ابن مضاء تا سدۀ اخیر چندان مورد توجّه قرار نگرفت و پس از خود او نیز دیگر کسی اقدامی جدّی در ادامه راه او نکرد و نحو همچنان یکهتاز مدارس و مساجد بود. تا اینکه در دهههای اخیر دانشمندان، اندکاندک به بازنگری در ساختمان نحو همّت گماردند. کوششهای این دانشمندان، حدود چهل سال پیش، در مصر به اوج خود رسید و ابراهیم مصطفی قواعدی تازه در کتاب «احیاء النحو» به وزارت فرهنگ مصر تقدیم کرد. پیشنهادهای او، که به تأیید ادیبان زمان و فرهنگستان قاهره رسیده بود، برای اجرا به مدارس مصر و از آنجا به مدارس چند کشور دیگر ابلاغ شد. امّا معارضه با آن برنامه چندان شدید بود که وزارت فرهنگ، آن را پیش از آنکه جامۀ عمل بپوشد، باز پس گرفت. با اینهمه، نه ابراهیم مصطفی، مأیوس شد و نه محققان جوانی که دشواریهای آموزش زبان را دریافته بودند. کار آنان ادامه یافت و در نقاط گوناگون جهان، خاصه در اروپا و آمریکا به کشف راههای نوینی نیز موفق شد. اینک پژوهندگان عرب و غیر عرب، با استفاده از زبانشناسی و دستور مقارن، به بازنگری در ساختمان زبان عربی مشغولاند و آثار خود را پیوسته به زبانهای گوناگون انتشار میدهند.» (آذرتاش آذرنوش، آموزش زبان عربی، ج1، مقدمه)
شیوه عمل نحویان چیزی شبیه روش کار دانشمندان علوم تجربی است. دانشمندان علوم طبیعی به دنبال کشف حقایق تکوینی عالَم و قواعد عام حاکم بر طبیعت و برای تحلیل و تفسیر رخدادهای طبیعی فرضیهپروری و آزمایش میکنند. نحویان هم به دنبال کشف قراردادهای عرب جاهلی و قواعد عام حاکم بر کلام او و برای تحلیل و تفسیر استعمالات اصیل عرب و پیروی از آن نظریهپردازی و آزمایش میکنند.
نحوی وظیفه دارد پس از بیان هر قاعده و اصلی، از آن دفاع کند و نشان دهد که استعمالات زبان عربی بر محور آن میگردد و جز به میزان ضرورت و در حد استثنا از آن تخلّف نشده است. پس وظیفۀ اصلی نحوی بیان قواعد کلی است و به تبع آن مسئولیت توجیه استعمالات مخالف و دفاع از آن قواعد را در موارد نقض دارد. در این میان لازم است نحوی همیشه «کلیترین قواعد» را جستجو نماید و تلاش کند تا نحو را در «کمترین قواعد» خلاصه سازد.
اساسیترین اصول علم نحو عبارتاند از «کل فاعل و مبتدا و خبر مرفوع»، «کل مفعول منصوب» و «کل مضاف الیه مجرور». در آغاز، نحوی کوشش میکند بر مبنای همین قواعد و اصول عام، استعمالات عربی را بررسی کند و بسیار علاقهمند است که همین احکام کلّی، پاسخگوی تمامی مشکلات او باشد.
امّا علیرغم میل باطنی او، عرب در موارد زیادی خلاف این قواعد را نیز استعمال نموده است؛ مثلاً در جمله <ان اللَّه علیمٌ حکیمٌ> و مانند آن اسم «إنّ» -هر چند تعریف مبتدا بر آن صادق است- در میان اهل زبان، منصوب استعمال شده. همین امر نحویان را به تدوین فصل مستقلی در باب حروف مشبهۀ بالفعل مضطر نموده است. یا در مواردی با حذف حرف جرّ اعراب اسم مجرور، توسط اهل زبان تبدیل به نصب شده. نحویان قلباً از اینگونه اقدامات ناراضیاند و بسیار مناسب میدانند آنچه اراده شده، ذکر گردد. امّا عرب همیشه به تمایلات نحویان پاسخ مثبت نمیدهد. لذا ارباب نحو به تأسیس باب مستقلی تحت عنوان «منصوب به نزع خافض» آنهم در شرایط کاملاً اضطراری گردن مینهند. به تعبیر دیگر اگر امر استعمالات زبان عربی به دست نحویان و تحت حکومت آنان بود هرگز به احدی اجازه نمیدادند اسم مجرور را با نزع خافض، منصوب کند. بلکه انتظار داشتند متکلم تمام آنچه را قصد کرده بر زبان آورد و هیچگاه مرتکب نزع و تقدیر و حذف نشود.
این مسئله در دیگر زبانها نیز نمونه دارد. مثلاً در زبان فارسی، اگر امر کتابت کلمات را به ارباب نگارش تفویض نموده و همه پارسی زبانان در پهنۀ تاریخ مقید به پیروی از آنها بودند، آنان هرگز اجازه نمیدادند کسی از پارسیان کلمه «خواهر» را با «واو» و یا مدرسه را با «ه» بنویسد. حسابگری آنان چنین است: آنچه خوانده میشود باید نوشته شود و آنچه خوانده نمیشود نباید مکتوب گردد. اصل، آن است که «خواهر» بدون «واو» و تنها با الف نگاشته شود. امّا از آنجا که استعمالات هر زبان و کتابت آن بر دستور زبان و آئین نگارش مقدم است و اهل زبان در پارهای از تاریخ، خود را در بند قواعد
نمیدیدند، امثال این وقایع در زبانهای مختلف دنیا رخ داده. کسی دقیقاً نمیداند اسلاف ما در چه شرایط اجتماعی، یا بر اساس چه صلاحدید متینی کلمه خواهر را اینگونه نوشتهاند؟ چرا از اصل، تخلف نموده و روش سادۀ اوّلیه را زیر پا نهادهاند؟ شاید امثال این وقایع حکمتی داشته باشد و شاید صرفاً یک تصادف باشد. امّا در هر صورت آن نسلِ ما قبلِ قاعده، امروز بر قواعدِ دستوری ما حکومت میکند و در موارد بیشماری دستوریان را به وضع اصطلاحات، قوانین و قواعد تازه وادار مینماید.
این موارد خلاف اصل که شمارشان غالباً بیش از اصول و قواعد اوّلیه است به دستههای زیر تقسیم میشوند.
امروزه هیچ عربزبانی به خود جرأت استعمال چنین جملاتی را نمیدهد و از استعمال آن شرم بلکه بیم دارد. گمان میرود در زمان استعمال این جملات نیز اهلزبان چندان صلاح نمیدیدند مشابه این ترکیبات را به کار برند. چنانچه تاریخ، تنها تعداد اندکی از اینگونه استعمالات را به ثبت رسانده است. شاید عرب جاهلی این
1) . طه، آیه 63.
موارد را نادیده گرفته است. شاید از آنجا که به جای استناد به قوانین مدوّن تنها اتّکا به ذوق شخصی و دلنشینی کلام مینموده و خوشایند خود را محک تشخیص فصیح از غیر فصیح میدانسته، تن به چنین استعمالاتی داده و کسی چه میداند شاید عظمت شخصیت گوینده و محبوبیت آثار ادبی او دیده دقّت را بسته یا شاید مجموع کلام، از مطلع تا ختام آنچنان زیبا و دلانگیز و اعجابآور بوده که این موضوع کوچک تحت الشعاع آن قرار گرفته و ذوق مشکلپسند او را مجروح نساخته است و شاید...
به هر صورت عرب جاهلی نه خود حاضر بوده امثال این موارد را بر زبان آورد و نه به دیگران اجازه میداده است. این موارد به واقع کلّیت قواعد نحوی را مخدوش نمیسازد و نحویان را مجبور به وضع ابواب جدید نمیکند، گر چه گاه توجیهات خندهآوری در تصحیح این موارد از نحویان دیده میشود. با این موارد استثنایی دو گونه برخورد، ممکن است:
اوّل: آنکه در پایان هر بحث نحوی به عنوان استثنا از آنها یاد شود و صریحاً اعلام گردد که استعمال این موارد تنها به دلیل آن است که عرب استعمال نموده و هیچ توجیه دیگری ندارد.
دوّم: توجیهِ نحوی این موارد. نحویانی که این موارد را توجیهپذیر میدانند به واقع مدّعیاند ترکیب این عبارات دشوار، خارج از توان مبتدیان و نیازمند تخصص و مهارت است. بر این اساس لازم است این موارد را نه در متن کتاب بلکه تحت عنوان تطبیقات، تمرین یا زیرنویس ذکر نمایند و یا با گردآوری این امثله در یک مجموعه مجزّا و مستقل، شبیه روشی که صرفیان در کتاب صیغ مشکله پی گرفتهاند، کتب نحوی را پیراستهتر نگهدارند. ولی باید
دانست که با بهکارگیری این روش دیگر هیچ ترکیب نامأنوس و هیچ شاذّی بدون جواب باقی نمیماند، و به کمک تقدیرها، مستترها و محذوفها همه چیز حتّی غلطهای فاحش را میتوان توجیه کرد. برخی از این توجیهها -شبیه آنچه در کان الناس صنفان گفته میشود- زیربنای قواعد باب را فرو میریزد.
شایسته است در کتب نحوی چنین قواعدی از ابتدا به عنوان قواعد غالبی طرح شود و موارد خلاف آن نیز بیهوده توجیه نگردد. تقدیر فعل، قبل از اسمی که جملۀ شرط را آغاز میکند و تبدیل جملۀ اسمیه به فعلیه تلاش مبارکی نیست. چه لزومی دارد قانونی وضع نماییم که گریبانگیر ما گردد؟ چرا با کلّیت بخشیدن به این قاعده خود را به ورطۀ توجیه و تأویل اندازیم؟ واقعیت آن است که عرب در استعمال خلاف این قانونِ کلی مجاز است، هر چند موارد خلاف را کمتر استعمال میکند. همین واقعیت را صریح و رسا بیان کنیم. به زبان دیگر رویه و روشی که عرب به طور معمول در غالب استعمالات به آن پایبند است، دخول ادات شرط بر جملۀ فعلیه است. ولی هر جا که خود صلاح بداند این رویۀ اصلی و روش غالب را
کنار نهاده و ادات شرط را بر جملۀ اسمیه داخل میکند، حتّی اگر نحویان با شبهِ استدلال عقلی، استحالۀ آن را ثابت نموده باشند. چه بهتر که نحویان نیز بیجهت خود را به تکلّف وادار نکنند و از ابتدا حقیقت آنچه عرب انجام داده است را بدون تغییر و تفسیر غیرواقعی ارائه دهند و استدلالات عقلی را با مسائل قراردادی نیامیزند و بیواهمه اعلام کنند «ادات شرط نه همیشه که غالباً بر جملۀ فعلیه وارد میشود».
اینک نمونههایی دیگر:
نحویان همانگونه که اعتراف نمودهاند(1)
اسم را شایستۀ اعراب و بنا را سزاوار حروف میدانند. «اسم مبنی» در نظر آن نحویای که در مرحلۀ نظریهپردازی است و هنوز فرضیۀ خویش را با استعمالات عربی، محک نزده، ترکیبی تناقضآمیز است. نحوی بسیار مشتاق است همۀ اسامی را در یک مجموعه و تحت سیطرۀ قوانین واحد در آورد و با تقسیم به معرب و مبنی، باب اختلاف و تفرقه، میان اسامی نگشاید. عقل سلیمِ هر انسان منصفی وحدت رویه را در مواردی که عنوان واحد حاکم است، مستحسن میشمارد و اختلاف بیجهت را روا نمیبینید.
1) . «وَ الاسمُ مِنهای بَعضُهُ مُتمَکّنٌ وَ هُوَ مُعرَبٌ جارٍ عَلی الاصلِ وَ بَعضُه الآخَر غَیرُمُتَمَکّنٌ وَ هُوَ مَبنِی جارٍ عَلی خِلافِ الاصلِ-وَ کُلُّ حَرفٍ مستَحِقّ للبِناءِ» البهجة المرضیة باب المعرب و المبنی.
همین نحوی آن هنگام که استعمالات عربی را بررسی میکند و فرضیۀ خویش را در معرض تطبیق بر متون عربی میگذارد، محاسبات خویش را بربادرفته میبیند. عرب بدون ملاحظۀ این نکات و علیرغم پافشاری استحسانات و استدلالات، برخی اسامی را نه بر سبیل استثنا و ندرت، بلکه کثیر و شایع، مبنی استعمال نموده و خود را در این استعمال مُحق دیده است. اعتراضِ امروز نحوی ره به جایی نمیبرد و چیزی را تغییر نمیدهد. باید این واقعیت را پذیرفت که عرب در استعمال اسامی، قید وبند قیاسات عقلی را نپذیرفته. با پذیرش این واقعیت، نحوی وظیفه دارد تکلیف این اسامی را روشن سازد و آنها را تحت یک مجموعۀ مستقل سرپرستی نماید. احکام و قواعد مناسبشان را استخراج، اعلام و اعمال نماید. این اقدام نحوی به تشکیل مراکزی میماند که در جوامع مختلف برای سرپرستی مجانین و معلولین در نظر گرفته میشود. اگر تعداد این افرادِ خلاف اصل، انگشت شمار و معدود بود، نیازی به تشکیل چنین مؤسساتی نمیبود. امّا چون شمار آنان رقم قابل توجهی را تشکیل میدهد، بر متولیان امور جامعه لازم است با ایجاد مجموعههایی مناسب و با احکام و قوانین مستقل ایشان را ساماندهی نمایند.
داستان پیدایش باب اشتغال نیز چیزی شبیه همین ماجراست. نحوی در بررسی متون عربی با این جملات مواجه میشود؛ «نصرتُ محمداً»، «محمداً نصرتُ» و «محمدٌ نصرتُه» و هریک را مطابق قواعد ترکیب میکند. او انتظار ندارد جمله «محمداً نصرتُه» را از زبان عرب بشنود. زیرا نصرت فاعل و مفعول دارد و محمد نیز نمیتواند مبتدا باشد. امّا بر خلاف انتظار او استعمال این جمله نزد اهل
زبان شایع است. همین مسئله نحوی را به عرضۀ باب اشتغال مضطر میسازد.(1)
او برای ترکیب 5 جمله اوّل مطابق تعریف مبتدا و خبر کلمه «محمد» را مبتدا و «قائم» را خبر میگیرد. نحوی میداند اگر همین ترکیب را در جمله ششم اجرا کند، اصل مطابقت مبتدا و خبر را زیر پا گذاشته است. لذا از سر درماندگی و استیصال دست به کار اختراع مفهوم «مبتدای وصفی» میشود. پس از پیدایش چنین پدیدهای و تأویل جملۀ ششم بر اساس آن، چون به جملات گذشته نظر میکند همین ترکیب را به اندام جملۀ سوّم مناسب مییابد و دربارۀ آن نیز اعمال میکند. بدین ترتیب جملۀ سوّم، دارای دو ترکیب و هر یک از جملات دیگر تنها دارای یک ترکیب میشود.
در مقابل، برخی معتقدند مبتدای وصفی از افراد گروه اوّل محسوب میشود و استعمال آن در مواردی که تنها مبتدای وصفی باشد و اعراب دیگری در باره آن صادق نباشد بسیار اندک و به قدر استثنا در میان عرب سابقه دارد. اثبات چنین مدعایی نیازمند بررسی متون عربی است. اگر چنین باشد، پرداختن به مبحث مبتدای وصفی بیهوده و اتلاف وقت است و شایسته است به سان دیگر افراد گروه اوّل مثالهای نادر مبتدای وصفی را به باب استعمالات استثنایی منتقل نموده و هیچ توجیه و تأویلی درباره آن نتراشیم. (تجدید النحو، صص 39 و 40)
نحویان مشابه مسیری را که در اختراع مفهوم مبتدای وصفی رفتهاند در پیدایش مفهوم «عسی تامّه» پیمودهاند: «عسی محمدٌ أن یقومَ-محمدٌ عسی أن یقومَ-محمدان عسَیا أن یقوما-عسی أن یقومَ محمّدٌ-عسی أن یقومَ محمّدان». نحویان در چهار جمله اول «أَن» و فعل مضارع را خبر عسی میدانند. امّا اگر این ترکیب را در جملۀ پنجم اعمال کنند به محظور عدم مطابقت مبتدا و خبر مبتلا میگردند. لذا با تعریف «عسی تامه» مفهوم نحوی تازهای ارائه میدهند و جملۀ پنجم را بر اساس آن ترکیب میکنند. آنگاه با مراجعه به جملات ماقبل این ترکیب را در جملات 2 و 4 نیز جاری مینمایند. در این زمینه نیز به تجدید النحو صفحههای 15 و 16 مراجعه نمائید.
1) . همچنین چنانچه مسئولیت وضع قوانین -نه کشف آنها- با نحویان بود و قراردادهای استعمال کلمات، تحت اراده و نظر ایشان تنظیم میگشت هرگز احدی -جز گستاخان و لاابالیان- به خود جرأت استعمال تعابیری مشابه «أقائمٌ الرجلان» را نمیداد. امّا اینک که چنین نیست و عرب با افتخار و بدون شرم یا واهمه، چنین تعابیری را بر زبان آورده، نحوی چارهای جز تصرف در تعریف مبتدا و تعمیم آن به «مبتدای وصفی» ندارد. وضع چنین بابی در نحو، ضرورتی است که واقعیات (استعمال عرب) ایجاب نموده است. پس از اختراع مفهوم مبتدای وصفی و وضع احکام جدید، همین اعراب را در غیر موارد ضرورت نیز میتوان جاری نمود.مسیر حرکت نحوی چنین است: در بررسی متون عربی، نحوی با این تعابیر مواجه میشود: «محمّدٌ قائمٌ-أمحمّدٌ قائمٌ؟-أقائمٌ محمّدٌ؟-أمحمدان قائمان؟-أقائمان محمدان؟-أقائمٌ محمّدان؟»
دقت در این گروه بندی، دورنمای تدوین کتب درسی نحو در حلقات مناسب را نیز روشن میسازد. مبتدیان و نوآموزان، تنها با محکمات این علم -یعنی اصول اوّلیۀ قراردادهای کلامی- آشنا میشوند. در مرحلۀ دوّم ابواب اضطراری نحو (اعضای گروه سوّم) نیز ضمیمه میگردد. بیان جزئیات و فروعات قواعد بر عهدۀ حلقات نهایی این علم است.
همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد کاستیهای کتب نحو در زمینه شیوههای آموزشی فعلاً محلّ بحث ما نیست. آنچه در این فصل عنوان میشود برخی از نارساییهای کتب متداول نحو است که مستقیماً به علم نحو مرتبط است و به طریق ارائۀ آن نظری ندارد.
علوم در بستر حرکت خویش هر چه پیشتر میروند، متمایزتر و مشخصتر میگردند و این به برکت موشکافی، ژرفکاوی و دقت در تعاریف علوم است. با تعریف کامل دانش ها میتوان مسائل علمی
گوناگون را در جایگاه شایستۀ خود قرار داد. کتب نحوی موجود به خوبی پرده از این حقیقت میگشایند که متصدیان علم نحو -به هر دلیل- نتوانسته یا نخواستهاند که نحو را از علوم دیگر منفک و به عنوان یک علم مستقل مطرح نمایند. آمیختههای ناهنجاری که اکنون در اختیار ماست، معجونی از نحو و صرف و لغت و بلاغت و فلسفه! و... شاید علوم دیگر است. چنانچه پیش از این هم ذکر شد نحو مسئول «کشف» قواعد عامی است که بر استعمالات کلمه در ترکیبات حاکم است. بخش جمل در کتب نحو که پیرامون انواع جمله و احکام هر یک بحث مینماید از آن جهت در کتب نحوی آمده، که برخی از جملات، جایگزین کلمات مفرد میگردند و مانند آنها نقش اعرابی میپذیرند: جملۀ خبریه جانشین خبر مفرد، جملۀ مفعول بها جانشین مفعول به و...
از این رو ذکر جملاتی که محلی از اعراب ندارند، کاملاً استطرادی و خارج از موضوع نحو است و تنها برای تکمیل بحث و بیان کامل انواع جمله است. لذا لازم است ذکر این دسته از جملهها به پاورقی کتب نحو انتقال یابد.
و نیز بیان قواعدی که عام نیست و مربوط به استعمال یک کلمه مشخص میگردد، از حوزۀ وظایف علم نحو خارج است. مثلاً اینکه فلان فعل لازم است یا متعدی، با کدام حرف جر استعمال میشود و برای استعمال آن چه قیود و شرایطی لازم است بحثی جزئی و اختصاصی است. درحالی که نحو پاسخگوی قواعد عمومی حاکم بر استعمالات است. کتب نحوی ما در بخش مفردات از دو جهت پا از گلیم خویش فراتر نهادهاند. یکی از همین جهت که متعرض احکام شخصی و اختصاصی استعمال برخی از کلمات شدهاند و دیگر تجاوز
به محدودۀ وظایف لغویین و بیان معانی و مفاهیم مفردات.
مثلاً اینکه «أَن مخففه همواره با لام فارقه استعمال میشود»، «حتّی جاره، اختصاص به اسم ظاهر دارد»، «اذا فجائیه فقط بر جملۀ اسمیه وارد میگردد» یا بیان معانی مختلف همزه، أَن، فا، لمّا و... هیچ ارتباطی به موضوع علم نحو ندارد. نه نقش کلمه را در کلام مشخص میکند، نه سخن از قواعد عام استعمال دارد و نه احوال کلمه را از جهت اعراب و بنا بیان مینماید. انکار نمیکنیم که دانستن این معلومات برای کسی که در صدد انس با زبان عربی است، مفید بلکه ضروری است. امّا آیا باید در کتب نحو، و به عنوان نحو مطرح گردد؟ مگر دانستن معانی لغات دیگر برای چنین کسی ضرورت ندارد؟ مگر اطلاعات بلاغی برای او مفید نیست؟ آیا همۀ اینها در کتب نحو مطرح میشود؟ آیا نباید علوم مختلف را از یکدیگر جدا نمود؟
آیا نمیتوان احکام مفردات را در کتاب جداگانهای -شبیه باب اوّل کتاب مغنی اللبیب- عرضه کرد؟ دانشجویی که در کلاس نحو شرکت میکند و یا کتاب نحو در دست میگیرد، انتظار دارد مباحث علم نحو را عمدتاً پیرامون موضوع آن ببیند و به تداخل علوم دیگر در آن رضایت نمیدهد. یا باید نام کتب نحو را به کتب «ادبیات عرب» تغییر دهیم و معجونی از صرف و نحو و لغت و بلاغت گرد آوریم و یا اگر مدّعی عرضۀ نحو هستیم آنچه واقعاً نحو است ارائه دهیم و آنچه نحو نیست، اگر مقدّمۀ ضروری فهم مباحث نحوی است در زیرنویس کتب بیاوریم و اگر چنین ضرورتی ندارد آنرا به مکان بایستهاش منتقل سازیم.
«طریقۀ ساختن فعل مجهول»، «تقسیم اسم به معرفه و نکره و
بیان اقسام معارف»، «طریقۀ ساختن اسم تفضیل» و بسیاری عناوین دیگر مباحث صرفی هستند که در کتب نحو راه یافتهاند. معانی مختلف حروف جر و دیگر مفردات و اشکال مختلف استعمال یک لغت مثل حاشا، سوی، قط و... مربوط به علم لغت است. بحث عدم جواز ابتدا به نکره جز در مواردی که فایدهای بر آن مترتب است و چند بحث مشابه آن از زمره مباحث علم بلاغت به شمار میآید. تنها این بهانه که طلبه محتاج این معلومات است مستمسک موجّهی برای ادخال آن در کتب نحو نیست. باید برای ارائۀ علوم مختلفی که مورد نیاز طلبه است راه مناسب پیمود.
برخی معتقدند «چون مهمترین وظیفۀ یک طلبه استنباط قوانین الهی از کلام خداوند و استخراج رأی معصوم از روایات اهل بیت است لازم است از ابتدا با قراردادن متون سنگینِ درسی و عباراتِ دشوار، پیش پای او آرام آرام قدرت برداشت از متون را در طلبه پرورش دهیم.» اینان بهواقع از نحو انتظار دیگری نیز روا میدانند: آشنایی با متون کهن. درنتیجه دانشآموزی که از او انتظار میرود در کلاسی به اسم نحو، صرف و نحو و بلاغت و فلسفهبافی و لغت و متون بیاموزد، نه نحو آموخته است و نه هیچ یک از علوم دیگر را. و جز آشفتگی ذهنی که محصول طبیعی این بینظمی است بهرهای نبرده است.
آنان که اندیشۀ اصلاح وضعیت موجود را دارند، باید ابتدا با تعریف کامل علم نحو، علوم بیگانۀ دیگر را خارج سازند. سپس هر یک از مطالب ضروری را که خارج نمودهاند، در جایگاه شایستۀ خود قرار دهند: مباحث صرفی از ابتدا تا انتها در کتب صرفی، مباحث بلاغی در کتب علم بلاغت و مباحث ادبی مربوط به علم لغت در یک
مجموعه مستقل مثلاً تحت عنوان مفردات و...
در ضمن لازم است برای آشنایی با سبکهای مختلف زبان عربی نمونههایی از متون اعصار مختلف را در کتاب جداگانهای گردآورند و پس از آموزش کامل قواعد ادبیات به عنوان یکی از کتب درسی در معرض استفاده طلاب قرار دهند؛ کاری که نسبت به زبان فارسی در کتب درسی دبیرستان انجام شده است. چنین کتابی یقیناً حاوی برخی از کلمات امیرمؤمنان علی علیه السلام خواهد بود که به حق فراتر از کلام مخلوق و فروتر از سخن خالق است.
پس از تفکیک کامل نحو از علوم دیگر، از جمله مسائلی که محتاج تأمل و بررسی مجدّد است سیر مباحث نحوی است. آغاز و انجام مسائل علم نحو آنگونه که اکنون در دسترس ما است، از جهاتی دارای اشکال و نقص است.
صاحبنظران و اندیشمندان در این زمینه، توجّهات شایستهای نموده و به نتایج گرانقدری دست یافتهاند. برخی با نظر به این مسئله که هریک از مباحث نحوی باید بلافاصله کاربرد خود را در تمارین نشان دهد، نحو را با تقسیم جمله به اسمیه و فعلیه آغاز نمودهاند و آنگاه با توجه به تعریف علم نحو، اعراب و بنا را محور تقسیمات دیگر شمردهاند. دیگران نیز با تقسیمبندیهای متفاوت اشکال دیگری برای مباحث نحوی در نظر گرفتهاند. ظاهراً مقبولتر از همه در میان کتب نحو، ترتیب الفیۀ ابنمالک است که پایگاه تاریخی استواری یافته است.
بدون شک سیر مباحث الفیه، دارای مزایا و محاسن زیادی است. امّا تلقی آن به صورت آخرین مدل و برترین الگوی ترتیب
مباحث کتب نحوی که فراتری برایش ممکن نباشد، تام نیست. به نظر میرسد در این باره هنوز زمینۀ اندیشه و دقت بیشتر، باقی است و قضاوت شایسته آن بر عهدۀ گروههای نحوی است که به قصد تجدید نظر در این مباحث تشکیل میگردد.
تحلیلها و استدلالهایی که در علوم مختلف به کار میرود باید با نوع آن علوم سازگار و متناسب باشد. نحو علمی اعتباری و قراردادی است؛ آنهم نه به این صورت که نحوی، جاعل قوانین و واضع قراردادها باشد. بلکه تنها به دریافت و کشف ضوابط میپردازد. از این جهت مهمترین استدلالی که نحوی در اثبات مدّعای خویش باید بیان کند، «استعمال عرب» است. توجیه ساختن برای این استعمالها یا عقلانی جلوهدادن عملکرد عرب ضرورتی ندارد. متأسفانه نحویان در برخی از مباحث اقدام به چنین توجیهها و تفسیرهایی نموده و بیهوده بر حجم کتب نحوی افزودهاند. این موارد که در کلاسهای درس عمیقاً مورد بررسی و تبادل نظر قرار میگیرد، بدون آنکه ثمرۀ مقبول و موجّهی داشته باشد، اشتغال ذهنی بیفایدهای برای طلاب فراهم آورده و ساعتها وقت دانشپژوهان را ضایع میسازد: مصداق بارزِ علم لاینفع.
از جملۀ این موارد، تحلیلی است که نحویان برای اسامی مبنی، ارائه میدهند. نحویان معتقدند اسم مبنی به جهت شباهتی که به حرف دارد مانند حرف مبنی شده. آنگاه با ذکر انواع شباهتها، و صرف نیروی پرارزش ذهن و ساعتها فعّالیت فکری برآنند تا هر یک از دستههای اسامی مبنی را بهگونهای با حروف، شبیه گردانند و
مبنی بودن آن را به جرم همین مشابهت، موجّه جلوه دهند؛ بسی تکلّف و زحمت برای آنچه واقعیتی ندارد.
حقیقت آن است که عرب این موارد را بر خلاف قانون طبیعی اسامی -تحت شرایط خاصی- مبنی استعمال نموده. قبل از استعمال عرب اسمی نبوده تا شباهتی به حرف داشته باشد! علّت واقعی این عملکرد عرب بر کسی معلوم نیست و اگر معلوم شود، دانستنش برای کسی ضرورت ندارد.
نحویان تنها گزارشگر عملکرد عرب هستند و از پیش خود حق وضع قانون ندارند. از نحوی انتظار میرود که برای مدعای «خود» دلیل آورد و «کشف» این ضوابط را مستند سازد. نه آنکه استعمال «دیگران» را به زور و تکلّف مستدل سازد و برای «وضع» قوانین توجیه و تأویل تراشد.
همچنین نحویان معتقدند سبب منع صرف در اسامی غیر منصرف، مشابهت آنها به افعال است و اسم غیر منصرف بهمین سبب مانند افعال کسره و تنوین نمیپذیرد. چنین اعتقادی طبیعتاً ساعتها وقت و مقدار زیادی توان فکری هزینه میکند تا شباهتهای عجیب و غریبی برای اسم و فعل ارائه دهد. حقیقت آن است که عرب 11 دسته از اسامی را بر خلاف شیوۀ طبیعی، بدون کسره و تنوین استعمال نموده و استثناهایی نیز قرار داده است. اگر امروزه ما نیز این اسامی را اینگونه بکار میبریم نه بهجهت شباهت آنها به افعال بلکه به خاطر تبعیت از روش اهل زبان است.
نمونه دیگر، ممیزاتی است که برای اسم و فعل و حرف در کتب نحوی بیان میشود: «بِالجَرِّ وَالتَّنوینِ وَالنِّدا وَأَل وَمُسنَدٍ لِلاسمِ تَمییزٌ حَصَل». تاکنون کدام ادیب دانشور یا طلبۀ مبتدی، اسامی عربی را با
این علامتها از افعال و حروف تشخیص داده؟ تمیز هریک از انواع کلمه از دیگری با تعریف کامل آن حاصل میشود نه با این علامتها. انکار نمیکنیم که این موارد به اسم اختصاص دارد و در فعل و حرف دیده نمیشود. امّا حقیقتاً ممیز اسم نیست و برای تمیز اسم از فعل و حرف، هیچگاه از آن استفاده نمیشود.
امثال این تفسیرهای ساختگی در موارد زیادی در کتب نحوی به چشم میخورد. «مراحلی که در ترکیب افعال تعجب ذکر میگردد»، «افسانه غریب پیدایش أمّا» و فرق میان عطفبیان و بدلِ کل از کل» نمونههایی از آن است و شاید مشابه همین مسائل، باعث شده تا برخی به انکار «نظریه عوامل» جرأت نمایند.
چرا به جای بیان حقیقت، دست بهکار توجیههای بارد و تأویلهای بیمزه گردیم و علم نحو را از مقام درخوری که دارد این مقدار تنزّل دهیم؟ آیا احتمال نمیدهیم همین افسانهسراییها، دانشآموزان را در مسائل فردی یا اجتماعی دیگر به توجیهات دور از واقعیت سوق دهد و راه فرار از حقیقت و تمسّک به شیطنت را بر آنان بگشاید؟
به هر حال کتب آیندۀ نحو باید از این گونه توجیهات ناروا و تأویلات ناسزا و تفاسیر واهی پاکیزه گشته و روح صداقت و حقیقت بر استدلالها و تحلیلهای نحوی حاکم گردد.
خاتمه
آنچه در این گفتار بدان پرداختیم، عمدتاً پیرامون علم نحو و مسائل آن بود. امّا این، به معنی انحصار این نارساییها در علم نحو نیست. برخی از علوم دیگر نیز، در مواردی دچار همین قبیل کاستی
ها و مشکلات هستند. فاضلان و اندیشمندانی که در صدد اصلاح چگونگی موجودند، اگر همتی بلند و سینهای فراخ دارند شایسته است انگشت دقت بر حساسترین نقاط ضعف علوم نهاده و با تشکیل گروههای تحقیق مرهمی مناسب برایش فراهم آورند و از این طریق خدمتگزار فرهنگ غنی معارف دینی گردند.
کتاب الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة اولین کتاب درسی فقه در حوزه است. اصل کتاب، نوشته شهید محمد بن جمال الدین مکی عاملی (786 - 734 ق) معروف به شهید اول است که در قرن دهم، توسط شهید ثانی زینالدین جبعی عاملی (966 - 911 ق) شرح گشته و از همان تاریخ به عنوان کتاب درسی حوزههای علمی مطرح گردیده است. با این حساب حدود چهار قرن است که طالبان علوم دین از رهگذر این اثر پرقیمت با کلیات دانش فقه آشنا میگردند.
بر اساس برنامۀ مدیریت حوزه، دورۀ این کتاب حدود سه سال (پایههای چهارم و پنجم و ششم) طول میکشد و در کنار آن، دو دورۀ علم اصول فقه از ابتدا تا انتها در نظر گرفته شده است. «شرح لمعه» اولین تجربۀ طلبه در معاشرت طولانی با یک کتاب درسی است که گاه موجب خستگی و ملالت میگردد و گاه به جهت تنوع فضای ابواب و تازگی مباحث و دقتهای ویژه، طراوت و اشتیاق میآفریند.
این کتاب مجموعه پنجاه و سه رساله در ابواب مختلف فقه است که به ترتیب زیر از «طهارت» آغاز و به «دیات» پایان میپذیرد:
طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، کفارات، نذر و عهد و یمین، قضا، شهادات، وقف، عطیه، متاجر، دین، رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، صلح، شرکت، مضاربه، ودیعه، عاریه، مزارعه، مساقات، اجاره، وکالت، شفعه، سبق و رمایه، جعاله، وصایا، نکاح، طلاق، خلع و مبارات، ظهار، ایلاء، لعان، عتق، تدبیر، اقرار، غصب، لقطه، احیاءالموات، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، ارث، حدود، قصاص، و دیات.
طلبه، هنگام تحصیل لمعه، جوانی پویا و پرشور است که تجربۀ چند سال حضور در حوزه، او را از رشد عقلانی درخوری بهرهمند ساخته و توجهات ویژهای در هدف و مسیر حرکت به او عطا کرده است. با این ویژگیها، طبیعی است که پرسشهایی از این دست در کلاسهای فقه فراوان شنیده شود:
چرا این کتاب را میخوانیم؟ چرا این همه سرمایهگذاری مطلوب است؟ چه فایدهای بر این کتاب مترتب است؟
لمعه، فتاوای فقیهی است که حدود 7 قرن پیش میزیسته است؛ آیا خواندن توضیح المسائل مراجع تقلید مفیدتر نیست؟ آیا مناسبتر نیست با خواندن رساله، هم با تکلیف عملی خود آشنا شویم و هم آمادۀ پاسخگویی به پرسشهای دیگران باشیم؟
بخشی از ابواب این کتاب -مانند لعان، ارث، قصاص، قضا و ظهار- مورد ابتلای ما نیست و فایدۀ عملی ندارد؛ برخی از ابواب هم، مثل عتق، تدبیر، مکاتبه و سایر مسائل مربوط به بردگان، به کلی در شرایط فعلی موضوعیت خود را از دست دادهاند. چرا باید برای یادگیری آنها این همه زمان و انرژی هزینه کنیم؟
حضور این پرسشها در فضای ذهن طلبه، اگر همراه با پاسخ روشن، روان و قانع کننده نباشد، به فرسایش انگیزه تحصیل و از دست رفتن نشاط علمی میانجامد و حاصلی جز فعالیت سست و بیمایه ندارد. از سوی دیگر، بهانۀ موجهی! برای کم کاری و تنبلی محسوب میشود. توصیه به تعبد و پیروی از سیره سلف -تا آشنایی کامل با علم فقه- و ارائۀ پاسخهای اجمالی -به جای تبیین تفصیلی- درمان کاملی برای این تلاطم روحی و فکری نیست؛ خصوصاً جوانِ حقیقتجویی که علاقهمند است بسیار سریع خود را برای حضور در جبهۀ نبرد فرهنگی آماده سازد، این چراها را برنمیتابد.
نکاتی که در این گفتار به آن اشاره میگردد، در یافتن پاسخ این پرسشها مفید است.
عمدهترین ویژگی کتاب لمعه، آشنایی با یک دورۀ کامل فقه شیعی است. لمعه تنها کتاب درسی مشتمل بر تمام ابواب فقه است که در حوزهها تدریس میگردد. پیش از لمعه چند واحد درس احکام و فقه ساده و پس از آن نیز «مکاسب» شیخ انصاری که تنها یکی از پنجاه و چند باب فقهی به شمار میرود، در برنامۀ درسی دورۀ سطح در نظر گرفته شده است. در دورۀ عالی و تخصّصی فقه (خارج) نیز بررسی هر یک از ابواب، سالها به طول میانجامد و غالباً عمر تحصیلی طلبه، امکان حضور در بیش از یک یا دو موضوع
را نمیدهد.
این چگونگی، برای طلبه که در صدد تفقّه در دین و آشنایی عمیق با پیام خداست، بسیار مهم و قابل توجه است. طلبه باید با تمام اجزای پیکره دین، همۀ جاهایی که خدای حکیم اظهار نظر نموده یا حکمی صادر کرده است، دست کم یک بار در سطح کلیات آشنا باشد. بدون نظر به عناصر تشکیل دهندۀ دین چگونه میتوان با آن آشنا شد؟
ما در کتاب لمعه با جغرافیا و پیکرۀ فقه آشنا میشویم؛ اجمالاً در مییابیم که خدا در چه موضوعهایی حکم دارد و روی چه عناوینی انگشت حساسیت نهاده است. مناسبات فرد با خدا، دین، خود، طبیعت، خانواده و جامعه (روابط اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) از نگاه وحی بر ما معلوم میشود و جایگاه هر یک از این مباحث در مجموعۀ فقه آشکار میگردد؛ برخی از مباحث در جایگاه ویژهای قرار دارد که آشنایی طلبه با جایگاه آن ضروری است، مثل احکام اموات و نیم خوردۀ حیوانات در کتاب طهارت و احکام فقهی غیبت که در کتاب مکاسب بحث میشود. ما در کتاب لمعه با زبان فقه آشنا میشویم. مجموعهای از اصطلاحات و مفاهیم که الفبای مباحث فقهی و حقوقی به شمار میرود -از جمله، همین عناوین ابواب که در ابتدای مقاله ذکر شد- در کتاب لمعه گرد آمده که احاطه بر آن، در فهم بخش بزرگی از آیات قرآن و روایات، به ما کمک میکند؛ آیات و روایاتی که جز با دانستن بحث فقهی قابل فهم نیست.
همچنین زبان مشترکی میان ما و عالمان دین ایجاد مینماید. از آن پس، استفاده از آثار اندیشمندان بزرگ دین، برای ما آسان و مطالعه کتب آنها، روان و ساده و شیرین خواهد شد. این همزبانی
به منزلۀ ابزار ارزشمندی است که برای تحقیق در منابع دین و آرای متفکران دینی از آن بهرههای فراوان میتوان جست.
ما در لمعه زمینه آشنایی با «روح فقه» را به دست میآوریم و آگاهی از فروع فقهی آرام آرام، ما را در جریان تشریع احکام قرار میدهد و با سلیقۀ خدا در ارشاد بشر آشنا میکند. در زبان فقها از این پدیده که بسیار دیریاب و مغتنم است، به «مذاق شارع»، «شم فقهی»، «ارتکاز متشرعه»، «ذوق فقاهت» و «الانصاف!» یاد میشود. ریشهیابی و تحلیل کامل این مسئله، نیازمند یک پژوهش اصولی است. گویی با اشراف بر دستهای از عناصر و کشف تناسب میان آنها چارچوب معینی در ذهن نقش میبندد که سایر گزارهها و اظهار نظرها تنها در حیطۀ آن، مورد پذیرش قرار میگیرد؛ به بیان دیگر، یک نوع جهتگیری راسخ در وجود انسان که با هر قضاوتی سازگار نیست و برخی از گزارهها را در همان مواجهۀ اول طرد میکند.
رسیدن به این نقطه در فهم شریعت، تنها پس از سالها ممارست و انس با آموزههای دینی امکانپذیر است که قدمهای اول این حرکت طولانی در کتاب لمعه برداشته میشود.
این آشناییها یک تصویر کلان از «ساختار علم فقه» در ذهن ما ایجاد میکند؛ شبیه تصویری که در سالهای نخست طلبگی از علم صرف یا منطق به دست آوردهایم. پس از پایان دورۀ مقدمات، ما با اصطلاحات صرفی و منطقی، مسائل این دو علم و غرض حاکم بر آنها آشنا میشویم و گرچه تنها یک یا دو متن در این علوم درس گرفتهایم، قدرت مراجعه به همه کتابهای صرف یا منطق را داریم و میتوانیم یک گزارش توصیفی از این علوم ارائه دهیم.
با پایان گرفتن «شرح لمعه» نیز، طلبه توان مراجعه به متون
فقهی را پیدا کرده و برای ارائۀ یک گزارش توصیفی از سیر مباحث فقهی آمادگی دارد. درست به همین جهت است که مراجعه به رسالههای توضیح المسائل و استخراج فتاوای فقها، خصوصاً در ابوابی که کمتر در معرض عمل طلبه قرار داشته؛ مثل ارث، معاملات و صید، در این نقطه برای طلبه بسیار آسان و روان میشود و از حیرت یا کج فهمی نجات مییابد.
طلبه با تحصیل لمعه، تکلیف عمل خود و پاسخ سؤال فقهی مردم را مستقیم نمیآموزد؛ امّا توان بالایی در به دست آوردن سریع آن کسب میکند. به تعبیری دیگر، به او ماهی نمیدهند؛ امّا ماهیگیری میآموزند.
لمعه تنها باب طهارت و صلات و صوم نیست که طلبه با کلّیت آن آشنا باشد و به دنبال مسائل جزئی و فرعی بگردد. بخش اعظم این کتاب مباحثی است که کمتر به گوش مخاطب خورده و فقط باید در سطح کلیات عرضه شود. اگر قسمتهایی از کتاب طهارت و صلات لمعه برای بعضی از طلبهها خسته کننده و تکراری به نظر میآید، نباید قضاوت را به کل آن کتاب سرایت دهند. دستور کامل اعمال حج و عمره، چگونگی محاسبۀ خمس اموال، به دست آوردن سهم هر یک از ورثۀ متوفّی و... هم اطلاعاتی است که یک طلبه باید به خوبی با آن آشنا باشد یا دست کم قدرت مراجعۀ آن را داشته باشد.
برای رسیدن به این هدف نباید نگاه خود را به مسائل مورد ابتلا متمرکز کنیم، بلکه همۀ مسائل فقهی، حتّی بخشهایی که امروزه موضوع خود را از دست دادهاند؛ مثل ابواب بردگان باید به دقّت مورد مطالعه قرار گیرند تا ذهنیت کاملی از ترکیب گزارههای فقهی
حاصل آید. برای مثال، مرحوم شهید مطهری رح در بحث بیمه در اثبات حکم جواز عقد بیمه و یا رفع استبعاد از آن به حکم ضمان جریره استشهاد کردهاند.(1)
غرض اصلی از تحصیل این کتاب آشنایی با استدلالهای مسائل فقهینیست. شارح لمعه در موارد زیادی به دلیل حکم شرعی توجّه نداشته و در مواردی هم که دلیل را ذکر میکند، با سرعت و به اشاره از آن عبور مینماید (مثلاً للاصل، للروایه، لاطلاق الخبر و...)
این سبک، برای کتابی مثل لمعه که حلقه اوّل از سلسلۀ بلند فقه به شمار میرود و طبعاً باید جامع و مختصر باشد، مطلوب است و البتّه همین اشارههای کوتاه، زمینه ورود طلبه به ساحتِ استدلالهای فقهی (استدلال به آیات قرآن، روایات، عقل و اصول علمیه) را هموار میکند و تمرین سَبُکی برای آیندۀ طلبه محسوب میشود.
میتوان گفت که در این کتاب، اهداف آموزشی تفکیک شده و هدف اصلی که آشنایی با کلیت علم فقه و زبان اصطلاحی آن بوده، بهخوبی دنبال شده و اهداف جانبی مانند آشنایی با متد استدلال فقهی، تنها در حاشیه، مورد توجّه قرار گرفته است.
دقّت در روش تحقیق متن لمعه توسط شهید ثانی رح بسیار آموزنده است و چون در فرصت زمانی طولانی موارد زیادی از انواع
1) . مسئله ربا به ضمیمۀ بیمه، ص323.
فعّالیتهای تحقیقی شهید به صورت مکرر مشاهده میشود، مزایای کار او برای طلبه ملکه میشود. از جملۀ این فعالیتها دقت نظر در تجزیه و ترکیب عبارات و معانی دقیق واژهها و نیز مقایسۀ عبارات متن کتاب با سایر آثار مؤلّف است. شهید ثانی رح از این مقایسه دو بهرۀ اساسی را دنبال کرده است: یکی، تفسیر عبارات متن بر اساس نظر مصنف در سایر کتب. دوّم، کشف موارد فراموش شده یا متهافت و اشکال بر مصنف. این شیوهها که به صورت عادت و ملکه در میآید، توان طلبه را در تحقیق متون بسیار بالا میبرد. به همین جهت است که دقت نظر طلّاب فاضل در فهم آیات و روایات، قوانین و حتّی متون اندیشمندان غربی تحسینبرانگیز است.
آشنایی با قلم فقیهان گذشته -هر چند مورد رضایت کامل نباشد- برای طلبه موضوعیت دارد. به یقین، هر پژوهش فقهی جدید علاوه بر استناد به منابع دین (کتاب و سنّت) باید بر دوش تلاش و تجربۀ عالمان گذشته سوار باشد و دستاورد ارزشمند دقّت و فکر و نبوغ آنان را بهخوبی جذب کرده باشد، آنگاه یک قدم پیشتر یا بالاتر، ظاهر شود. به این منظور، مراجعه به آثار آن بزرگان یک ضرورت است. تحصیل یک متن فقهی قدیمی، ما را به این قلمها و قدمها نزدیکتر میکند و ارتباط با پیشینۀ علم را در آیندۀ علمی ما امکانپذیر میسازد.
طلبه در حاشیه تحصیل کتاب لمعه، اندکی با تاریخ فقه شخصیتهای مطرح و مؤثر در پیشرفت این علم، کتب فقهی معتبر، اختلافنظرهای اساسی و تاریخ پارهای از رخدادهای
مهم در صحنه علم فقه، آشنا میشود.
به صورت خلاصه این ویژگیها را میتوان این گونه بیان کرد.
آشنایی با ساختار دانش فقه؛ توان فقهی
آشنایی با جغرافیا و پیکرۀ علم فقه (گزارهها، ابواب، جایگاهها)
آشنایی با زبان، اصطلاحات و مفاهیم فقهی
آشنایی مقدماتی با روح فقه و سلیقۀ حاکم بر تشریع
آشنایی ابتدایی با استدلال فقهی
آشنایی با زبان و سبک بیان فقهای گذشته
آشنایی مختصر با تاریخ فقه (فقها، کتب، مباحث)
آشنایی با آراء و نظریات مهم، اقوال مشهور فقهای شیعه
برخی برای رسیدن به این اهداف، کتاب «تحریر الوسیله» امام خمینی(ره) یا «عروه الوثقی» سید محمد کاظم طباطبایی یزدی رح را پیشنهاد میکنند. روشن است که پرداختن به فروعات جزئی فراوان در این دو کتاب، تصویر ساختار کلی ابواب را تحت الشعاع قرار داده است. علاوه بر آن، این کتابها مشتمل بر همۀ ابواب فقه نیستند.
گروهی دیگر، معتقدند برای رسیدن به این اهداف، کتاب «شرایع الاسلام» محقق حلی رح ، به جهت تنظیم بهتر، اختصار بیشتر، مقبولیت تاریخی و شروح فراوان، مناسبتر است. عدهای هم کتاب «مسالک الافهام» شهید ثانی رح ، «فقه الامام جعفر الصادق علیه السلام» محمد جواد معنیه رح ، یا «الفقه الاستدلالی» محقق
ایروانی رح را پیشنهاد میکنند.
اما همین قدر معلوم است که تفاوت این متون با یکدیگر و با لمعه آن قدر نیست که دغدغۀ خاطری برانگیزد و موجب احساس خسارت یا ندامت گردد.
افزون بر این از نگاه طلبه، امکاناتی که اینک برای تحصیل لمعه وجود دارد -استاد مسلط، همبحث فراوان، کلاسهای رسمی، شرح، نوار، ترجمه و... و نیز رسمیت برنامه در حوزه و آمادگی برای امتحان- امتیازاتی هستند که این کتاب نسبت به سایر متون دارد و تا روزی که مدیریت حوزه، تغییری در برنامه ایجاد نکرده، این امتیازات باقی خواهد ماند.
«تا برنامه تغییر نکرده است، همین برنامهای که وجود دارد، باید با جدیت دنبال بشود».(1)
با این مقدمات، بهراحتی میتوان نتیجه گرفت که کتاب لمعه باید از ابتدا تا انتها بهخوبی خوانده شود. البته. «خوب خواندن» در شرایط مختلف تفاوت دارد؛ -پارهای از ابواب- خصوصاً در ابتدای کار تا آشنایی با عبارت و سبک بیان کتاب باید با تأنی و حوصلۀ بیشتر تحصیل شود و در مورد پارهای از ابواب میتوان در ایام تعطیل با شرح، نوار یا استاد خصوصی و با سرعت بیشتری پیش رفت. آنچه مهم است، باقی ماندن اصطلاحات فقهی و نیز استخوانبندی
1) . بیانات مقام معظم رهبری، آیتالله خامنهای در دیدار با حوزویان.
اصلی مباحث در ذهن است که با خلاصهنویسی و مرور حاصل خواهد شد.
شایسته است ضمن تحصیل کتاب لمعه، دست کم در برخی موارد به متن روایات کتاب «وسایل الشیعه» مراجعه شود تا اندک اندک فضای منابع فقه بر طلبه روشنتر شود. برای حل عبارات مشکل «شرح لمعه» هم استفاده از کتاب «مسالک الافهام» شهیدثانی، مفید است.
همچنین، مراجعه به سایر کتبی که از آنها در شرح لمعه نامی به میان آمده -مانند تذکره، دروس، ذکری، قواعد و...- به صورت موردی و از باب تنوع بسیار مفید است؛ زیرا، علاوه بر آشنایی با عبارت سایر فقیهان و سبک نگارش آنها، اطلاعات کتابشناسی طلبه به مرور افزایش مییابد.
در کنار تحصیل لمعه فعالیتهای جانبی مفیدی از این دست میتوان انجام داد:
جمعآوری استدلالهای فقهی؛ عنوانگذاری و دستهبندی آنها؛ تهیۀ مجموعهای کامل از انواع استدلالهای فقهی و نیز مثالهایی زنده برای قواعد اصولی.
جمعآوری اصطلاحات فقهی هر یک از ابواب؛ تنظیم الفبایی آنها؛ تهیۀ یک فرهنگ مفاهیم فقهی و دست کم علامتگذاری یا رنگآمیزی اصطلاحات در کتاب.
تصحیح و ویرایش کامل متن.
خلاصۀ نموداری مباحث و تسهیل فهم آن.
دقت در روش تحقیق شارح؛ جمعآوری همۀ فعالیتهایی که شهید ثانی رح در شرح کتاب انجام داده است؛ نگارش مقالهای توصیفی یا گزارشی انتقادی در این موضوع و ارزیابی شخصیت علمی شارح.
جمعآوری آیات مرتبط با هر باب.
مقایسۀ آرای شهید با فتاوای برخی از فقهای معاصر
و... .
این فعالیتها علاوه بر ارزش ذاتی، قابلیت ارائه و بهرهای که برای دیگران دارد، نشاط علمی ما را حین تحصیل بیشتر میکند.
یکی از عناصر مهم تحصیل علم که بدون آن فرایند آموزش نیمه تمام و ناقص است «مرور و تکرار» آموختهها است. ساختار ذهن بشر به گونهای است که برای دریافت کامل مفاهیم و گزارهها و نیز نگهداری آن نیازمند چند مرتبه برخورد و درگیری با آن است. یک مطلب تنها در صورتی که چند بار فضای ذهن را تجربه کند و فکر را به خود مشغول سازد حق باقیماندن در آن را دارد. استقرار و ثبات آگاهیها در صفحه ذهن انسان پدیدهای شبیه به تشکیل ملکه در جان آدمی است. همانگونه که هیچ ملکهای یکباره در جان نمینشیند برای فهمیدن محتوای کتاب یک بار مطالعۀ آن به هیچ وجه کافی نیست و اگر پارهای از کتابها این چنین به نظر نمیرسد تنها به خاطر زمینههای ذهنی است که از مطالعۀ کتب مشابه یا مواجهه با گزارههای مشابه آن قبلاً پدید آمده است.
همه ما تجربه کردهایم که مطالعه مجدد یک کتاب یا مقاله از مطالعه اولیه، مفیدتر است و ما را با زوایای مطلب بیشتر آشنا میسازد، همانگونه که درک کامل پیام یک سخنرانی یا فیلم نیازمند تکرار و تجدید نظر است.
تکرار و دورۀ مطالب چند اثر مهم دارد:
الف. فهم عمیق محتوا: تسلط بر محتوا و فهم عمیق مباحث علمی جز در سایۀ مراجعۀ مکرر امکانپذیر نیست. برای توصیف یک خیابان باید چند بار در آن قدم بگذاریم و جزئیات و کلیات آن را به دقت مرور کنیم؛ برای اشراف و احاطه بر یک کتاب هم لازم است چند بار آن را مطالعه نماییم. این انتظار که مباحث یک کتابِ علمی -که هیچگونه سابقهای برای ما نداشته- یکباره به فضای ذهن ما منتقل شود از ابتدا نابجا است و با واقعیت ساختار ذهنی ما سازگار نیست. به همین جهت است که تا هنگامی که چند بار بحث را دوره نکنیم توانایی «دفاع جدی از آن» یا «ارائۀ دقیق آن» را نداریم.
با مرور مطالب یک کتاب، آرام آرام از جزئیات، عبارتپردازیها، توضیحات افزوده، مثالها، شواهد و بحثهای غیرمؤثر فاصله میگیریم و افق دید ما نسبت به محتوا بالاتر و زاویۀ نگاه، گستردهتر میگردد و پیامهای پراکنده کتاب به وحدت میرسد. هرگاه شهر را از فراز بامی بلند یا درون هواپیما مشاهده کنیم نسبتها و روابطی را کشف مینماییم که از درون شهر دریافت آنها بسیار دشوار است؛ مثلاً مییابیم خیابان الف بر فلان خیابان عمود است و با کوچۀ دیگر موازی، مسجد شهر در شمال و مدرسه در جنوب قرار دارد، وسعت پارک چند مرتبه کمتر از وسعت دانشگاه است، ترافیک در کدام میدان مشکلساز شده و... درک این پدیدهها پس از چشمپوشی از جزئیات است و در عین حال آشنایی کامل با شهر، وابسته به این آگاهیهاست و وحدت شهر این گونه قابل درک است.
از اینرو برای فهم بهتر یک کتاب مناسب است آن را خلاصه
نماییم و برای تلخیص کتاب ناگزیر باید آن را چند بار مرور نمود. اگر خلاصۀ تهیه شده نیز چند بار مطالعه شود فرایند آموزش بسیار غنا مییابد.
کتب درسی، از آنجا که جزء به جزء و پراکنده تدریس میشوند بیش از کتابهای دیگر محتاج تکرار و مرورند. رشتۀ انسجام مطالبی که در جلسات متعدد ارائه شده تنها با تأمل و نگاه مجدد کشف میشود. میتوان ادعا کرد شاگرد هر چقدر تلاش کند مطلب هر درس را به اندازۀ استاد نمیفهمد، زیرا استاد روابط این بحث را با بحثهای دیگر به خوبی میبیند ولی شاگرد این درس را بدون پیوند با مطالب دیگر مینگرد. به همین جهت توصیه شده قبل از مطالعه کتاب در آغاز، فهرست آن به طور کامل ملاحظه و سپس متن کتاب یک بار به سرعت و بار دیگر به دقت مطالعه شود تا احاطه بر کلیت مباحث نیز به دست آید. از باب مثال میتوان احاطه بر یک علم را به پیدایش یک بنای چند طبقه تشبیه نمود. برای ایجاد یک ساختمان ابتدا اسکلت فلزی آن را از طبقۀ اول تا آخر فراهم مینمایند سپس از طبقۀ اول تا آخر سقف و دیوار میزنند. آنگاه از طبقۀ اول تا آخر به سفیدکاری میپردازند و مراحل بعدی نقاشی، سیمکشی، لولهکشی و... انجام میگیرد و این تصور که با ساختن هر دیوار آن را گچکاری و نقاشی نماییم و سپس به ساختن دیوار دیگر مشغول شویم بیشتر به فکاهه شبیه است.
همین مسئله در تحصیل دانشها نیز وجود دارد و به همین سبب، آموزش هر علم در چند حلقۀ متوالی از اجمال به تفصیل انجام میشود. مثلاً کتاب اول در علم فیزیک به ذکر جزئیات و مطالب دقیق نمیپردازد ولی در کتب بعدی هر بحث، فربهتر و
کاملتر عرضه میشود.
ب. یادسپاری مطالب: پس از درک کامل پیام، برای به خاطر نگهداشتن آن نیز باید آن را تکرار نمود و بدون تکرار، ثبت آموختهها در ذهن امکانپذیر نیست.
ج. ایجاد باور راسخ و تصدیق: تکرار و مرورِ یک گزاره، به تدریج آن را در ذهن، استوار نموده و اعتقاد راسخ به آن تولید مینماید. حتی مطالب غیرواقعی و بدون برهان را هم با مرور و تکرار میتوان القا نمود و این آفت مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. برای گسترش یک شایعه یا دروغ بزرگ کافی است آن را به بیانهای مختلف تکرار نمود تا به صورت خبر متواتر تلقی شود. راز تأثیر تبلیغات بر اذهان نیز همین است. به جهت همین ویژگی توصیه میشود که در انتخاب مجاری سالم علمی و مباحث مطمئن نظری از ابتدا دقت کافی به عمل آوریم. هر کتابی را نخوانیم و به هر سخنی گوش نسپاریم.
امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
«مَن أصغی إلی ناطقٍ فَقَد عَبَدَه فَإن کانَ الناطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَد عَبَد اللَّهَ وَ إن کانَ النّاطِقُ ینطِقُ عَن لِسانِ إبلیسِ فَقَد عَبَدَ إبلیسَ؛
هر کس به گویندهای گوش فرا دهد و تمایل یابد او را پرستیده است پس اگر او از خدا سخن گوید خدا را پرستیده و اگر از زبان شیطان سخن گوید شیطان را پرستیده است».
هر بار مطالعه، به تشکیل یک بنای علمی در صفحه ذهن ما یک قدم یاری میرساند و هیچگاه اثر آن از بین نمیرود -هر چند به
کلی فراموش شود- این مطالعه اگر به چند مشابه خود ضمیمه گردد، یک ساختار کامل علمی را تشکیل میدهد که به زودی فرو نمیریزد و محو نمیشود. لذا نه میتوان توقع داشت که با یک بار مطالعه به نتیجۀ کامل دست یابیم و نه شایسته است به بهانۀ اینکه مطالعۀ ما اثری ندارد، از آن چشمپوشی کنیم. هر بار مطالعه، فقط به اندازۀ یک بار مطالعه اثر دارد و نه بیشتر؛ اما اثر آن حتمی و مسلم است.
تکرار گزارهها و اطلاعات گاهی به صورت قهری و بیاختیار صورت میگیرد و گاهی از سر توجه و اراده. اگر یک مطلب، بسیار جذاب و بدیع باشد و در شرایط آماده (و به تعبیر مرحوم شهید صدر در ظرف مؤثری) بر انسان عرضه شود ذهن انسان به جهت علاقهمندی شدید به آن مطلب چندین مرتبه به سراغ آن میرود و آن را بازخوانی میکند. مثلاً کسی که لطیفه شیرینی را میشنود، یک بار پس از خروج از جلسه آن را به یاد میآورد و از تصور آن لبخندی میزند و یک بار با ورود به منزل آن را برای اعضای خانواده تعریف میکند. شب هنگام، قبل از خوابیدن و بامدادان پس از بیدار شدن چند مرتبه آن را مرور میکند و پس از چندی نیز به مناسبتی دیگر این لطیفه در ذهنش حاضر میشود. این همه، تقریباً بدون اراده و انگیزۀ تفصیلی انجام میگیرد. ولی در اثر این تکرار، آن لطیفه ثابت میشود و از آفت فراموشی نجات پیدا میکند.
پیامی که در یک نمایشگاه به زبان گویای هنر در ذهن آدمی نقش میبندد، در موقعیتهای دیگر ناخودآگاه به یاد میآید. به
طور کلی مهمترین نقشی که هنر ایفا میکند، همین جذابیتی است که موجب تجدید مکرر خاطره و در نتیجه، تثبیت پیام در ذهن میشود. اکنون به خوبی درمییابیم که چرا مطالب مورد علاقه خود را بهتر و سریعتر یاد میگیریم. در واقع مراحل تکرار این مطالب به طور خودکار و بدون توجه انجام میشود.
برنامهریزی برای تکرار قهری به این معنا است که خود را در شرایط مؤثر قرار دهیم یا برای خود ظرف مؤثری فراهم سازیم. هرگونه اعمال ذوق و سلیقه و هنر که مطالب علمی را جذابتر یا شگفتتر جلوه دهد به این هدف کمک میرساند. هنر معلمان موفق، ایجاد ظرف مؤثری است که یادگیری را بر شاگردان تسهیل مینماید.
جلسات علمی ویژه مثل مناظرهها، سمینارها و اردوهای علمی گرچه فرصتی بیشتر از مطالعه میطلبد اما چون نوعی تنوع و تازگی در آن احساس میشود، زمینۀ تکرار قهری را فراهم میسازد. مطالب عنوان شده در این جلسات مدت زمان طولانی صفحۀ فکر انسان را اشغال میکند و شانس بیشتری برای تجدید خاطره دارد، از اینرو پایدارتر و ماندگارتر است. برای تکرار ارادی نیز باید برنامهریزی نمود. سرشت تنوع طلب آدمی تحمل تکرار را برای انسان سخت میسازد و انسان به سبب همین طبیعت زودرنج از دوره و مرور کتاب میگریزد. رغبت و انگیزه ما برای مطالعۀ کتب جدید به مراتب بیش از دورۀ کتب قبلی است. ولی لازم است با توجه به ضرورت تکرار، به شیوههای مختلف به این مهم اقدام نماییم. پیش مطالعه، کلاس درس، مطالعه پس از درس و مباحثه هر کدام عهدهدار یک مرحله از تکرار میشوند. میتوان به بهانۀ تلخیص یا تدریس، مراحل تکرار را کامل نمود. یا با ارائۀ بحث در نشستهای دوستانه به این هدف
رسید. مطالعه کتب دیگری که در موضوع مورد نظر ما نوشته شده، شگرد دیگری است که نیاز ما را به تکرار، فراهم و روح تنوعجوی ما را نیز ارضا مینماید. یکی از دوستان برای التزام به مرور آموختههای خود، خلاصه مباحث را در صفحات کوچکی نوشته و چندی بر رشتهای میآویزد. این رشته که معمولاً در معرض مشاهده او قرار دارد، نمایشگاه متنوعی از مطالب علمی است که با مطالعۀ مکرر، در ذهن او ثابت و ماندگار میشود، خلاصه آنکه برای تکرار اندوختههای ذهنی باید برنامهریزی و طراحی نمود تا به تدریج «حوصلۀ فراگیری» در وجود ما افزایش یابد و «روح تنوعجو» اندکی مهار شود.
<وَ قالَ الرَّسولُ یا رَبِّ إِنَّ قَومِی اتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجوراً؛(1)
پیامبر فرمود: پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند>.
<أفَلا یتَدَبَّرونَ القُرآنَکم عَلی قُلوبٍ أَقفالُها؟؛(2)
آیا در قرآن نمیاندیشند یا بر دلهایشان قفلهایی است؟>
«ما جالَسَ هذَا القُرآنَ أَحَدٌ إلاّ قامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ أَو نُقصانٍ: زِیادَةٍ فِی هُدی أَو نُقصانٍ فِی عَمی. وَ اعلَموا إِنَّهُ لَیسَ عَلی أَحَدٍ بَعدَ القُرآنِ مِن فاقَةٍ وَ لا لأَحَدٍ قَبلَ القُرآنِ مِن غِنی، فَاستَشفُوهُ مِن أَدوائِکم وَ استَعینوا بِهِ عَلی لَأوائِکم؛(3)
هیچکس با این قرآن ننشست مگر اینکه از مجلس آن با فزونی و کاستی برخاست. فزونی در هدایت و کاستی در کوردلی و نیز بدانید که هیچکس را بعد از قرآن تهیدستی و نیاز نیست و هیچکس را قبل از قرآن توانگری نباشد. پس از بیماریهای خویش، از قرآن طلب بهبودی کنید و از آن بر
شداید خود یاری طلبید».
«از تمامی علمای اعلام و فرزندان قرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم که از کتاب مقدسی که «تبیان کل شی» است... غفلت نفرمایند... و این جانب از روی جد نه تعارف معمولی میگویم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزهها و دانشگاهها را با توجه به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشتهای از آن را موردنظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیری به شما هجوم کرد از کردهها پشیمان، و تأسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده».(1)
توجه، آشنایی و انس با قرآن برای همۀ انسانها ضروری است و این ضرورت، برای دانشمندان و اهلعلم چندین برابر. طلاب علوم دینی -هر فعالیت یا رشتهای را برای آینده خود اختیار نموده باشند- به مناسبت وظیفهای که بر عهده دارند بیشترین نیاز را به فهم قرآن دارند. این نیاز مهم -همچون امور دیگر- باید گام به گام و مرحله به مرحله پیگیری شود و از اجمال به تفصیل پیش رود.
اولین گام در آشنایی با محتوای قرآن، دریافت ترجمۀ ظاهری آیات است که خود، حاصل و نشان تسلّط بر واژهها و جملات خواهد بود. به همینمنظور و جهت دستیابی سریعتر به این هدف «طرح آشنایی با قرآن» تنظیم و ارائه شده است.
1) . امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج20، ص20.
اصل این طرح برای هر گروه سنی یا علمی مفید و قابل اجرا است. اما منابعی که در این گفتار به آن اشاره میشود بیشتر متناسب با سطح علمی طلاّب حوزههای علمی پس از پایان دوره ادبیات عرب است. دانشآموزان دبیرستان و اقشار دیگر نیز میتوانند همین طرح را در سطوح مختلف اجرا نمایند.
این طرح از نوع کار مطالعاتی فردی است ولی ضمیمۀ جلسات رفع اشکال یا مباحثه به آن اگر از «سرعت» و «سهولت» آن نکاهد مفید است.
اقدام به این فعالیت حتماً باید همراه «مداومت» و «استقامت» باشد. از این رو برای هر روز حداقل یک صفحه -که به طور متوسط کمتر از یک ساعت وقت نیاز دارد- در نظر گرفته میشود تا کل قرآن مجموعاً در کمتر از دو سال پایان پذیرد.
علاوه بر بهره معنوی و معرفتی که از ارتباط با قرآن حاصل میشود، این فواید جنبی نیز از این طرح بهدست میآید:
آشنایی بیشتر با زبان عربی و تمرین قواعد صرفی، نحوی، بلاغی.
کسب مهارت مراجعه به و استفاده از کتب لغت.
آشنایی اجمالی با شیوۀ بیان، سلیقه تدوین و مطالب کتب تفسیری.
آشنایی ابتدایی با علوم قرآن.
فراهمآوردن مجموعهای که مراجعه ما را به قرآن آسان مینماید.
به یاد سپاری بسیاری از اطلاعات قرآنی بر اثر تلاش شخصی در
به دستآوردن آن.
آیات قرآن از ابتدا یک به یک مورد بررسی قرار میگیرد. هرگونه ابهام در ناحیۀ معنای واژه، ساختار کلمه، ترکیب عبارت یا محتوای کلی آیه -و نه تفسیر آن- مراجعه به کتب و تحقیق پیرامون آن را تجویز مینماید و پس از مراجعه، هرگاه اطمینان نسبی به فهم ظاهر مطلب پدید آمد پژوهش تمام میشود.
علاوه بر کتب لغت و ادبیات عرب مراجعه به کتب تفسیر برای دریافت ترجمه ظاهری در موارد زیادی ضروری است. بسیاری از کتب تفسیر به جهات ادبی و معانی واژگان قرآن پرداختهاند. ولی تذکر این نکته لازم است که این برنامه اولین قدم در راه آشنایی با قرآن است و در آن علاوه بر «دقت»، «سرعت» و «سهولت» اهمیت دارد. به اینجهت هریک از آیات، که در حد ترجمۀ ظاهری و نیز از نظر ساختار کلمه یا جمله، واضح باشد بدون مراجعه و تحقیق رها میشود و تنها نقاط مبهم یا تردید، بررسی میشود.
اطلاعاتی که در مراجعه به دست میآید حتماً در خود قرآن ثبت میشود. اینکار علاوه بر مؤونه و تکلّف کمتری که دارد، مراجعه بعدی را آسان و عملی میکند و نیز به علت محدودیت فضای حاشیه کتاب، امکان تطویلِ کمفایده یا تحقیقِ بیش از اندازه را سلب میکند و به «سهولت» و «سرعت» کار میافزاید.
در متن قرآن و لابلای سطور، جز علایم و اعداد هیچ چیز
دیگری نوشته نمیشود و هر گونه توضیحی با ذکر شماره به حاشیه قرآن منتقل میگردد.
مراد از علایم، علایم ویرایشی موجود، و علایم دیگری است که توسط خود شخص، برای تسهیل متن وضع شده. این علایم حتماً در صفحۀ اول کتاب معرفی شود تا قابل مراجعه بعدی باشد و فراموش نگردد. همچنین استفاده از این قرآن برای دیگران نیز آسان شود.
در انتهای هر توضیحی که در حاشیه نوشته میشود مأخذ آن -با علامت اختصاری- ذکر گردد. مناسب است توضیحاتی که از منابع غیر مکتوب نقل میشود و یا احتمالاتی که به ذهن خود شخص رسیده است داخل کروشه نوشته شود تا دقت، استناد و اطمینان متن باقی بماند و نیز موارد اقتباس یا جملات تلخیص شده با علامت خاص کاملاً مشخص شود.
این نوشتهها تنها ناظر به نیاز خود شخص میباشد و از ثبت توضیحاتی که تنها به کار دیگران میآید خودداری میشود، تا هم سرعت کار حفظ شود و هم حاشیۀ قرآن برای توضیحات لازم گنجایش کافی داشته باشد.
توضیحاتی که در حواشی نوشته میشود از این قبیل است؛ معانی لغات، نکات صرفی قابل توجه و مهم، نکات نحوی مؤثر و مهم، ذکر محذوفها در موارد لازم، نکات بلاغی، نکات تفسیری که در ترجمۀ آیه لازم است.
برخی از اطلاعات قرآنی مورد نیاز -مثل مکی یا مدنی بودن سوره، ترتیب نزول، تعداد آیات سوره و...- را میتوان در کنار هر صفحه ثبت نمود.
الف) کتب لغت عام، مثل المنجد، الوسیط، المصباح المنیر، لسان العرب و...
ب) کتب لغت خاص قرآن، مثل مفردات راغب، مجمع البحرین، نهایه ابن اثیر، التحقیق، قاموس قرآن، نثر طوبی و...
ج) کتب اعراب قرآن، مثل الجدول، البیان فی غریب اعراب القرآن، املاء ما منّ به الرحمن، مشکل اعراب القرآن و...
د) تفاسیر (بویژه تفاسیر ادبی) مثل مجمع البیان، کشاف، المیزان. تفاسیر مختصر مثل تفسیر شبّر، التفسیر المبین (محمد جواد مغنیه)، گزیدۀ تفسیر نمونه و...
ه-) ترجمههای قرآن مثل ترجمه الهی قمشهای، مکارم شیرازی، فولادوند، خرمشاهی و...
البته تهیۀ همه این منابع و مراجعه به آنها در این طرح ضروری نیست. بلکه برای پیشبرد کار باید از افراط در مراجعه پرهیز شود.
(از ساده به مشکل)
داستان راستان
حکمتها و اندرزها
حماسه حسینی
گفتارهای معنوی
ده گفتار
پانزده گفتار
بیست گفتار
سیری در سیرۀ نبوی
سیری در سیرۀ ائمه اطهار
جاذبه و دافعۀ علی
ولاءها و ولایتها
خاتمیت
ختم نبوت
پیامبر امی
اسلام و مقتضیات زمان
امدادهای غیبی در زندگی بشر
توکل و رضا
گریز از ایمان و گریز از عمل
تکامل اجتماعی انسان
انسان کامل
انسانشناسی
تعلیم و تربیت
عرفان حافظ
حق و باطل
مسئلۀ حجاب
پاسخهای استاد به مسئلۀ حجاب
نظام حقوق زن در اسلام
اخلاق جنسی در ایران و غرب
نهضتهای اسلامی در صد سالۀ اخیر
پیرامون جمهوری اسلامی
پیرامون انقلاب اسلامی
خدمات متقابل اسلام و ایران
سیری در نهجالبلاغه
جهاد
آشنایی با قرآن (15 جلد)
مسئلۀ شناخت
شناخت در قرآن
فطرت
فلسفۀ اخلاق
انسان و سرنوشت
عدل الهی
علل گرایش به مادیگری
علوم اسلامی
توحید
نبوت
معاد
آشنایی با جهانبینی اسلامی
امامت و رهبری
قیام و انقلاب مهدی؟عج؟-شهید
تاریخ عقاید اقتصادی
نظام اقتصادی اسلام
مسئلۀ ربا
نقدی بر مارکسیسم
فلسفۀ تاریخ
مقالات فلسفی
تعارضات منطق
اصول فلسفه و روش رئالیسم
شرح منظومه
شرح مبسوط منظومه
حرکت و زمان
الهیات شفا
تذکر: آثار انتهای فهرست که کتب تخصصی و فنی استاد است (از
شماره 53 به بعد) در مراحل آغاز طلبگی پیشنهاد نمیشود. مطالعه این کتب مقارن با تحصیل آن علوم سزاوارتر است.
قرآن کریم
نهج البلاغه
آموزش زبان عربی، آذرتاش آذرنوش، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1369.
بحار الانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیة، چاپ دوم، 1364.
تأملی در نظام آموزشی حوزه، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
تجدید النحو، شوقی ضیف، قم، نشر ادب حوزه، 1374.
جامع المقدمات، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1372.
شرح نهج البلاغه، عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
صحیفۀ نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی(ره)، تهران، انتشارات سروش، 1369ش.
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدی تمیمی، تحقیق میر سید جلال الدین محدث ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360.
الکافی، محمد بنیعقوب کلینی رازی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، 1381 ق.
مجموعه آثار، مرتضی مطهری رح ، قم، انتشارات صدرا، 1370.
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، زین الدین بن علی جبعی عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق رضا مختاری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1409 ق.
هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
عصر الامام الخمینی(ره) (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی(ره)
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
و تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی(ره)
عصر امام خمینی(ره) و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی(ره)
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
بوستان معرفت