ghaemiyeh.com
سرشناسه : نصر اصفهانی، اباذر، ۱۳۵۸ -
عنوان قراردادی : ایران (روزنامه)
Iran (Newspaper)
عنوان و نام پدیدآور : راهنمای توانش/ بهاهتمام اباذر نصراصفهانی؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۷ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰۰۰۰ ریال: دوره978-622-6216-23-4 : ؛ ج.۱978-622-6216-22-7 : ؛ : ج.۲978-622-6216-24-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: . Abazar Nasr Isfahani. Tavanesh guide
یادداشت : ج.۱ (چاپ اول: ۱۳۹۷).
یادداشت : ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۷).
مندرجات : ج.۱. گزارشها (صفحه توانش روزنامه ایران، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ تا ۶ آبان ۱۳۹۷).- ج.۲. گفت و گو، مقالات و اخبار (صفحه توانش روزنامه ایران، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ تا ۶ آبان ۱۳۹۷)
موضوع : معلولان -- ایران -- وضع اجتماعی -- مقالهها و خطابهها
موضوع : People with disabilities -- Iran -- Social conditions -- *Addresses, essays, lectures
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : HV۱۵۵۹/الف۹ن۶ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی : ۳۶۲/۴۰۹۵۵
شماره کتابشناسی ملی : ۵۵۴۴۰۴۴
ناشر: توانمندان شمارگان: 1000 نسخه قیمت دوره: 000/500 ریال
آدرس: قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
info@handicapcenter.com
www.DataDisability.com
www.Tavanmandan.com
راهنمای توانش
بهاهتمام:
اباذر نصراصفهانی
پیشگفتار 7
مقدمه. 9
فصل اول: اطلاعات.. 11
فصل دوم: متون.. 21
آسمان شهر آفتاب برای معلولان ابری بود؛ نیازهای مخاطبانی که در محل جدید نمایشگاه کتاب... 23
آشتی کنان آموزش و پرورش استثنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.. 26
آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری: گزارش توانش از همایش «فروغ مرثیه». 28
آنتن «جام جم» همچنان ساکت است.... 30
آی آدمها! ما نیز شهروندیم: پای درد دل دو بیمار مبتلا به ام اس..... 32
آیا تحصیل حق من نیست؟: کودکانی که از تحصیل بازماندند.. 33
ارائه خدمات با حفظ کرامت به افراد دارای معلولیت: بررسی مشکلات مددجویان بهزیستی... 38
ارتباط پیامکی ناشنوایان با پلیس 110: اصفهانیها برای بهرهمندی معلولان از حقوق شهروندی... 40
استفاده از همه خدمات بانک حق نابینایان است.... 43
استمداد از رئیس جمهوری: بیش از 58 تشکل فعال در حوزه معلولان برای رفع موانع تبعیض آمیز. 46
اصفهان مدرسه شبانه روزی برای نابینایان ندارد: «ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی نابینایان.. 51
اگر پلاک «ژ» نداری طرح رایگان نداری: توانش ابهامات ططرح ترافیک معلولان را بررسی میکند. 53
امتحان برای دانش آموزان معلول سختتر است: بررسی مشکلات دانش آموزان معلول در مدارس..... 59
امیدمان به قبولی در آزمون استخدامی است: گفت و گو با شرکت کنندگان نابینا در آزمون.. 63
امیدی نو برای کودکان ناشنوا: با تلاش محققان وطنی در ساخت سیستم کاشت حلزون شنوایی... 67
این بار معلولان را مستثنی کنید: گزارشی از پیگیری کارت بلیتهای گمشده. 69
این بچهها تولید را معنا میکنند: یک روز با معلولان مرکز حرفه آموزی... 71
این سکانس را با من ببین: گزارشی از تجربه تماشای فیلم در سینما همراه با نابینایان.. 77
با 55 هزار تومان مستمری چه قدر هزینه آزانش بدهیم: «توانش» نگرانی شهروندان دارای... 82
با چشمانی بسته به جنگ زبالهها رفتم: گفت و گو با فعال نابینای محیط زیست... 86
بال پرواز شرکتهای هواپیمایی برای معلولان شکسته است: معلولان هم حق پرواز دارند.. 89
برتری سامانه خدمات بانکی نابینایان در پنجمین همایش مدیران فناوری اطلاعات... 92
برگزیدگان جشنواره بهترین کتاب معلولان معرفی شدند.. 94
به شوق سبز زیستن، جوانه را صدا بزن: دلمشغولیهای نابینایان در روزهای پایان سال. 95
بهار خزان میشود وقتی سرنوشت روی خوش نشان ندهد.. 101
بهار هنرمندان معلول در زمستان تهران: گزارش «توانش» از رویدادهای هنری معلولان.. 104
بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است: بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است.... 111
پرواز معلولان بر فراز آسمان خزر: برای نخستین بار در پارک ملی بوجاق گیلان رقم خورد. 115
تابستان کسالت بار دانش آموزان معلول.. 118
تارو پودی که از انگشتان سرچشمه میگیرند.. 121
تفریح تبعیض ندارد. 125
تقاضای دوگانه ناشنوایان: در تجمعی به مناسبت روز جهانی ناشنوایان مطرح شد. 127
توانمندسازی معلولان در پیج و خم مقررات مزاحم: بررسی مشکلات معلولان در میزگرد. 128
چشم انتظاری نابینایان برای حذف تبعیضهای شغلی: نابینایان به مناسبت روز جهانی عصای سفید. 134
چشممان به دریافت کارت خشک شد: معلولان از سختیهای دریافت کارت معلولان میگویند.. 138
خبر را «لمس» کن: به مناسبت بیست و دومین سالگرد انتشار روزنامه «ایران سپید». 141
در تاریکترین نقطه هم نور زندگی پیداست: بازدید توانش از مرکز توانبخشی جلاییپور. 144
درخشش نهالهایی که در سایه قد کشیدند: گفت و گوی «ایران» با دانش آموزان معلول برتر. 148
دست اندازهای مدیریتی، پیش پای تردد آسان معلولان.. 152
دل روشن و دنیای قشنگ نابیناها: راننده تاکسی دزفولی خود را وقف سرویس دهی به نابینایان.. 155
دنیای مجازی ما را توانمند کرد: معلولان از ظرفیتها و فرصتهای دنیای مجازی میگویند.. 156
دورهمی ساده و صمیمی در ضیافت ماه مهربان: «توانش» از غرفه نابینایان در نمایشگاه قرآن.. 159
راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول.. 161
رأی نمایندگان ملت به افزایش مستمری مددجویان.. 165
رقابت نابینایان جهان در مسابقات بین المللی قرآن؛ برای نخستین بار در سی و سومین مسابقات... 168
روایت مادر از درد نشنیدن: بررسی مشکلات کودکان ناشنوا 171
روی پای خودمان ایستادهایم: توانمندسازی، اولین قدم برای اشتغال معلولان.. 173
زندگی آسان نابینایان در قاب یک نمایشگاه جهانی... 176
سر انگشتان پرسشگر، کاوشگران هماره تاریخ: گزارش «توانش» از تنها موزه مناسبسازی شده 177
سر انگشتانی که بینا هستند: تجربه قالیبافی با حس لامسه. 180
سرگردانی در بن بست «سرپناه»: «ایران» در گفت و گو با مسئولان بهزیستی... 182
سهم کودکان «ایزوله» از کل دنیا؛ فقط یک تخت میلهدار: «ایران» از مرکز نگهداری کودکان معلول.. 184
شادیانههای مهیج، آواز بلند امید شهر دختران: گزارشی از نشست جوانان نابینای کاشانی... 188
شهر زنجان برای معلولان هموار شد. 190
شهریه دانشجویان معلول در گاوصندوق مشکلات: در میزگرد «ایران» با حضور مسئولان بهزیستی... 192
طلوع یک کتابخانه ویژه در خاوران؛ گزارش توانش از گشایش کتابخانه ویژه نابینایان در جنوب... 196
عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترسپذیر: «توانش» در گفت و گو با برخی از نامزدهای... 198
غرفهها برای که دایر میشوند؛ پرسه عصرگاهی در نمایشگاه تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان.. 202
غفلت از معلولان در چرخه توسعه: گزارش معاون سازمان بهزیستی از اجلاس حقوق معلولان.. 204
فراخوان فریاد جمعیت خاموش: گزارش «توانش» از تشکیل فراخوان سراسری تصویب لایحه. 208
فراکسیون معلولان هنوز تشکیل نشده است.... 210
«فیلم گویا» لذت فیلم سینمایی را برای نابینایان صد چندان میکند.. 211
قاریان نابینا آیههای نور را تلاوت میکنند: مسابقات قرآنی نابینایان جهان اسلام برگزاری میشود. 214
قبولی در دانشگاه با کمترین امکانات... 216
قلبهایی که به نور قرآن روشناند: گزارش «توانش» از حضور قاریان نابینا 217
قوانین را اجرا کنید، حمایت پولی نمیخواهیم: متولیان امور معلولان از مطالبات این قشر. 222
کارت معلولیت یا بوروکراسی فرساینده اداری: گزارش «ایران» از مشکلات معلولان.. 228
کارنامه ورزش نابینایان در پارالمپیک، ریو بهتر از لندن»، امیر سرمدی، 15 مهر 1395. 232
کنکوریهای معلول طعم برابری فرصت را چشیدند: ارائه تسهیلات لازم به معلولان در کنکور 234
گردشگری معلولان، ضرورتها و تنگناها: «ایران» برگزاری تورهی مسافرتی ویژه معلولان.. 236
گره مدیریت در کلاف سردرگم اشتغال معلولان: میزگرد بررسی چالشهای اشتغال معلولان.. 240
گزارش توانش از بررسی مشکلات بانکی معلولان: تسهیل خدمات بانکی؛ رؤیای دست نیافتنی... 246
لذت کافه نشینی فوتبالی معلولان: افراد داری معلولیت در یک کافه با هم فوتبال دیدند.. 251
مادر را سر راه گذاشتهایم.. 253
مار را هم ببینید: درخواست شهروندان معلول از مطبوعات و فعالان رسانهای... 255
مردی که دیوار سکوت را شکست: گزارش «ایران» از «مدرسه باغچهبان». 259
مستمری معلولان روی نردبان افزایش: در گفت و گوی فعالان رسانهای نابینا با مدیران.. 263
مسیر سبز مترو برای معلولان خاکستری است: بررسی «مناسب سازی» مترو، ویژه معلولان.. 267
مشکلات روشندلان و چشمهای بسته مسئولان: نابینایان دلداری نمیخواهند، حمایت میطلبند.. 271
مشکلاتمان حل میشد اگر شبکهای وجود داشت: گزارشی از چهارمین مجمع هم اندیشی... 273
مصائب مضاعف معلولان در شهرستانها: گپ و گفتی صمیمی با مسئولان و معلولان زنجان.. 276
معلولان در آرزوی سقفی برای زندگی: گزارش «ایران» از بلاتکلیفی مسکن معلولان.. 281
معلولان در پی فرصتهای شغلی جدید: سامانههای هوشمند حمل و نقل، راههای جدید. 284
معلولان کفش آهنی پاره میکنند اما بیکارند: بررسی چالشها و فرصتهای اشتغال معلولان.. 287
معلولیت غیر از رنج هزینه هم دارد: گزارش «ایران» از وضعیت اقلام بهداشتی معلولان.. 293
مهر با ما مهربان نیست: گزارش «ایران» از مشکلات تحصیل دانش آموزان معلول.. 297
میهمان نوازی، ویژگی شاخص جشنواره تئاتر معلولان.. 300
میهمانپذیر بهزیستی سهم ما نشد.. 301
نابینایان از کلام حق میگویند: گپی با حافظان و قاریاننابینای کشورهای اسلامی... 303
نابینایان در رؤیای استخدام پیر میشوند: گزارش «ایران» از مراکز آموزش و کارآفرینی... 305
نابینایان رانندگی میکنند، نابینایان به فضا میروند: رؤیاهایی که جامه واقعیت پوشیدند.. 310
ناگهان زیر پای عباس خالی شد: نامناسب بودن معابر، برای جوان نابینا حادثه آفرید. 312
نمره نابینایان پای کارنامه مسئولان بهزیستی: نخستین مجمع عمومی شبکه تشکلهای نابینایان.. 315
والدینی که «گوش» فرزندان خود میشوند: «ایران» از ابتکارات یک مؤسسه در آموزش کودکان.. 318
وقتی والدین یار همیشگی نیستند: مشکلات معلولان بعد از فوت والدین... 321
ویروس غریبهای که معلولیت میزاید: توضیحات یک کاردرمان در خصوص بیماری ناشناخته. 326
ویلچرهای ارزان اما بی کیفیت: «توانش» از مشکلات معلولان برای تهیه وسایل کمک توانبخشی... 329
هم اندیشی نمایندگان جامعه معلولان ایران با سازمانهای جهانی... 333
همایشی جوان با اهدافی بلند و دست یافتنی؛ «ایران» از برگزاری همایش علمی... 337
همبازیهایی معلول برای کودکان: عروسکهای معلول بخشی از دنیای کودکان میشوند.. 342
همه کودکان در شهر قصهها برابرند: گزارشی از کتابخانه فراگیر «فدک». 346
فهرست
اطلاعسانی دامنه وسیع دارد، شاخهای از آن اطلاعات کتابها است که معمولاً به آن کتابشناسی یا مأخذشناسی میگویند، شعبهای از اطلاعرسانی اطلاعات مقالات و گزارشهای مندرج در یک نشریه است که اصطلاحاً به آن راهنما یا مقاله نامه یا مأخذشناسی میگویند. و چندین شاخه و شعبه دیگر دارد. اینگونه مجموعههای اطلاعرسان از اساسیترین و زیربناییترین بخشهای فرهنگ هر جامعه است. چرخه حیات هر فرهنگ به این عنصر بستگی دارد. همانطور که چرخههای اکوسیستم حیات طبیعی به عنصر آب متکی است و همه طبقات موجودات زنده مثل جانوران و گیاهان، انسانها و غیره، در زنده ماندن به آب وابستهاند، در اکوسیستم فرهنگ هم کتابشناسی و مأخذشناسیها، همه چرخههای فرهنگ را تغذیه میکنند و سرپا نگه میدارند.
تأثیر فهرست ابن ندیم و دیگر کتابشناسیها در بخش فرهنگ اسلامی بر کسی پوشیده نیست؛ نیز جایگاه کتاب الذریعه نوشته آقابزرگ تهرانی در پژوهشهای شیعی و در فرهنگ شیعه مبرهن و واضح است. با توجه به اهمیت و نقش زیربنایی مأخذشناسی و کتابشناسی در فرهنگ ویژه معلولیت، دفتر فرهنگ معلولین در سالهای اخیر حداقل یکصد عنوان مأخذشناسی و کتابشناسی تدوین و بسیاری از آنها را به صورت مقاله یا کتاب منتشر کرده است. پس از مأخذشناسی، مجموعهسازی از اطلاعات پیشین ضرورت دارد. یعنی متون گذشته جمعآوری و طبقهبندی و در اختیار نخبگان و کاربران قرار میگیرد. در واقع مجموعهسازی، شیوهای برای دسترسپذیری اطلاعات است. به ویژه این اطلاعات آماده و طبقهبندی شده روی اینترنت در اختیار عموم قرار گیرد.
پس از آن نوبت به بررسی، نقادی و تجزیه و تحلیل میرسد که جایش در فرهنگ معلولین خالی است. در زمینه تجزیه و تحلیل و بررسیهای تحلیلی، دو پروژه را جلو انداخته و درصدد اجرای آن هستیم: یکی روش شناسی است که در دست تألیف میباشد و دوم کتاب سنجی است.
اما کتاب حاضر شامل دو اقدام نخست یعنی مأخذشناسی مطالب مندرج در صفحه توانش و دوم مجموعهسازی آنها است.
از پژوهشگر توانا آقای اباذر نصر که با دقت و حوصله اطلاعات صفحه ویژه معلولین روزنامه ایران به نام توانش را استخراج و فهرست راهنمای حاضر را تدوین کرد، کمال تشکر را داریم.
محمد نوری
مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین
زمستان 1397
روزنامه ایران (وابسته به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) از اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ اقدام به راهاندازی صفحهای با عنوان توانش برای پوشش اخبار و مسائل مرتبط به معلولان کرد. نخستین شماره این صفحه که در روزهای پنج شنبه هر هفته منتشر میشد، در روز ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ بود. این صفحه تا ۲۸ تیر ماه سال جاری (۱۳۹۷) به صورت مداوم، هر هفته پنج شنبهها منتشر میشد. پس از انتشار پنجشنبه ۲۸ تیر، پنج هفته این صفحه متوقف شد و منتشر نشد. مجدداً از تاریخ چهارم شهریور ماه ۱۳۹۷ (هر هفته روزهای یکشنبه) این صفحه منتشر شده است. در زمان تهیه این گزارش، آخرین شماره منتشر شده (6 آبان ماه ۱۳۹۷)، در این مجموعه آورده شد. صفحه توانش از ابتدا تاکنون، دارای ۱۱۵ شماره است.
دفتر فرهنگ معلولین از مدتی پیش، اقدام به جمعآوری این صفحات و سپس طبقهبندی اطلاعات مندرج در آنها و سپس بررسی و تجزیه و تحلیل متون کرد. البته بخش مأخذشناسی و متون طبقه بندی زودتر آماده شد و در دفتر حاضر آمده است. اما بررسی تفضیلی درباره موضوعات و مباحث معلولیتی بعداً در اختیار پژوهشگران و علاقهمندان مباحث مرتبط به معلولین قرار داده خواهد شد. گفتنی است پیشتر نیز گزارشی جامع و در قالب کتابشناسی در ارتباط با صفحه «با معلولین» روزنامه اطلاعات نیز توسط دفتر فرهنگ معلولین تهیه شده است. همچنین درصدد هستیم اطلاعات همه نشریات دیگر که آثاری درباره معلولین و معلولیت دارند، جمعآوری و فهرستسازی و مجموعهسازی خواهد شد.
به منظور آسان سازی دسترسی به اطلاعات نشریات چند اقدام در کنار هم در حال اجرا است:
1- اطلاعات مقالات و گزارشها استخراج و تدوین و پس از تنظیم الفبایی عرضه میگردد. نشریات قدمی و جدید که درباره موضوعات ویژه معلولیت یا شخصیتهای دارای معلولیت مقاله یا گزارش دارند، به این روش مأخذشناسی خواهند شد.
پیش بینی میشود، مأخذشناسی صفحه توانش، فهرست صفحه با معلولین و فهرستهای دیگر نشریات که شامل اطلاعات مأخذشناسی از ابتدا تاکنون است، حدود 10 جلد بشود.
2- متن مقالات، گفتوگوها، اخبار و گزارشهای هر نشریه جداگانه مجموعهسازی و زیر عنوان مجموعه مقالات و گزارشهای صفحه با معلولان و غیره آماده انتشار خواهد شد. اینها هم حدود بیست جلد خواهد شد.
این دو سری از اطلاعرسانی در واقع گویای پیشینه فرهنگی و اجتماعی مباحث مرتبط به معلولیت در ایران است و تأثیر فوقالعاده در فرآیندهای بعدی خواهد شد.
3- اقدام سوم بررسی و تجزیه و تحلیل اطلاعات و متونی است که در دو مجموعه سابق آمده است. به روش کتابسنجی، شیوه تاریخی، بررسی موردی و دیگر روشها تمامی اطلاعات و متون جمعاوری شده بررسی خواهد شد.
در پایان لازم است از مدیریت دفتر فرهنگ معلولین تشکر ویژه داشته باشم، به ویژه از حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سید علی سیستانی مدظله لازم است تشکر نماییم که زمینه انجام اینگونه امور پژوهشی را فراهم آوردند.
اباذر نصراصفهانی
«آرامش معلولان در سایه مسکن»، 24 تیر 1395.
«آشتی کنان آموزش و پرورش استثنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، محبوبه مصرقانی، 25 خرداد 1396.
«آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری: گزارش توانش از همایش «فروغ مرثیه»»، مجید سرایی، 22 تیر 1396.
«آنتن «جام جم» همچنان ساکت است»، راضیه کباری، 1 مهر 1395.
«آی آدمها! ما نیز شهروندیم: پای درد دل دو بیمار مبتلا به ام اس»، مجید سرایی، 13 خرداد 1395.
«آیا تحصیل حق من نیست؟: کودکانی که از تحصیل بازماندند»، راضیه کباری، 3 تیر 1395.
«ارائه خدمات با حفظ کرامت به افراد دارای معلولیت: بررسی مشکلات مددجویان و مددکاران بهزیستی»، محدثه جعفری، 4 شهریور 1395.
«ارتباط پیامکی ناشنوایان با پلیس 110: اصفهانیها برای بهرهمندی معلولان از حقوق شهروندی دست به ابتکار جالبی زدند»، محدثه جعفری، 1 تیر 1396.
«استفاده از همه خدمات بانک حق نابینایان است»، حمید داودی، 28 دی 1396.
«استمداد از رئیس جمهوری: بیش از 58 تشکل فعال در حوزه معلولان برای رفع موانع تبعیض آمیز آزمون استخدامی به دکتر روحانی نامه نوشتند»، سمیه افشینفر، 31 خرداد 1397.
«اصفهان مدرسه شبانه روزی برای نابینایان ندارد: «ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی نابینایان»، محبوبه مصرقانی، 14 دی 1396.
«اگر پلاک «ژ» نداری طرح رایگان نداری: توانش ابهامات ططرح ترافیک معلولان را بررسی میکند»، مجید سرایی، 20 اردیبهشت 1397.
«امتحان برای دانش آموزان معلول سختتر است: بررسی مشکلات دانش آموزان معلول در مدارس عادی در روز امتحان»، لاله باهنر، 28 مرداد 1395.
«امیدمان به قبولی در آزمون استخدامی است: گفت و گو با شرکت کنندگان نابینا در آزمون استخدامی»، مجید سرایی، 9 شهریور 1396.
«امیدی نو برای کودکان ناشنوا: با تلاش محققان وطنی در ساخت سیستم کاشت حلزون شنوایی صورت گرفت»، راضیه کباری، 20 آبان 1395.
«این بار معلولان را مستثنی کنید: گزارشی از پیگیری کارت بلیتهای گمشده»، محدثه جعفری، 27 خرداد 1395.
«این بچهها تولید را معنا میکنند: یک روز با معلولان مرکز حرفه آموزی»، محدثه جعفری، 27 اردیبهشت 1397.
«این سکانس را با من ببین: گزارشی از تجربه تماشای فیلم در سینما همراه با نابینایان»، مجید سرایی، 27 مهر 1396.
«با 55 هزار تومان مستمری چه قدر هزینه آزانش بدهیم: «توانش» نگرانی شهروندان دارای معلولیت درباره آرم طرح ترافیک را بررسی میکند»، مجید سرایی، 6 اردیبهشت 1397.
«با چشمانی بسته به جنگ زبالهها رفتم: گفت و گو با فعال نابینای محیط زیست»، حمید داوودی، 7 تیر 1397.
«بال پرواز شرکتهای هواپیمایی برای معلولان شکسته است: معلولان هم حق پرواز دارند»، محدثه جعفری، 23 آذر 1396.
«برتری سامانه خدمات بانکی نابینایان در پنجمین همایش مدیران فناوری اطلاعات»، امیر سرمدی، 9 آذر 1396.
«برگزیدگان جشنواره بهترین کتاب معلولان معرفی شدند»، مجید سرایی، 27 آبان 1395.
«به شوق سبز زیستن، جوانه را صدا بزن: دلمشغولیهای نابینایان در روزهای پایان سال»، مجید سرایی، 24 اسفند 1396.
«بهار خزان میشود وقتی سرنوشت روی خوش نشان ندهد»، محدثه جعفری، 10 تیر 1395.
«بهار هنرمندان معلول در زمستان تهران: گزارش «توانش» از رویدادهای هنری معلولان»، مجید سرایی، 19 بهمن 1396.
«بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است: بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است»، محدثه جعفری، 17 اسفند 1396.
«پرواز معلولان بر فراز آسمان خزر: برای نخستین بار در پارک ملی بوجاق گیلان رقم خورد»، سعید ضروری، 5 مرداد 1396.
«تابستان کسالت بار دانش آموزان معلول: «ایران» از فعالیت پایگاههای تابستانی آموزش و پرورش استثنایی گزارش میدهد»، لاله باهنر، 1 مهر 1395.
«تارو پودی که از انگشتان سرچشمه میگیرند»، محدثه جعفری، 2 شهریور 1396.
«تفریح تبعیض ندارد»، محدثه جعفری، 25 آبان 1396.
«تقاضای دوگانه ناشنوایان: در تجمعی به مناسبت روز جهانی ناشنوایان مطرح شد»، راضیه کباری، 13 مهر 1396.
«توانمندسازی معلولان در پیج و خم مقررات مزاحم: بررسی مشکلات معلولان در میزگرد «ایران» با حضور کارشناسان بهزیستی و خانوادههای دارای فرزند معلول»، راضیه کباری، 6 مهر 1396.
«چشم انتظاری نابینایان برای حذف تبعیضهای شغلی: نابینایان به مناسبت روز جهانی عصای سفید از ناملایمات میگویند»، مجید سرایی، 22 مهر 1397.
«چشممان به دریافت کارت خشک شد: معلولان از سختیهای دریافت کارت معلولان میگویند»، محدثه جعفری، 7 مرداد 1397.
«خبر را «لمس» کن: به مناسبت بیست و دومین سالگرد انتشار روزنامه «ایران سپید»»، مجید سرایی، 2 آذر 1396.
«در تاریکترین نقطه هم نور زندگی پیداست: بازدید توانش از مرکز توانبخشی جلاییپور»، محدثه جعفری، 3 اسفند 1396.
«درخشش نهالهایی که در سایه قد کشیدند: گفت و گوی «ایران» با دانش آموزان معلول برتر در مسابقات کشوری»، محبوبه مصرقانی، 13 مهر 1396.
«دست اندازهای مدیریتی، پیش پای تردد آسان معلولان: «توانش» مشکلات استفاده معلولان از شبکههای حمل و نقل شهری را بررسی میکند»، سعید ضروری، 16 مرداد 1396.
«دل روشن و دنیای قشنگ نابیناها: راننده تاکسی دزفولی خود را وقف سرویس دهی به نابینایان کرده است»، سحر اسدی، 5 آبان 1395.
«دنیای مجازی ما را توانمند کرد: معلولان از ظرفیتها و فرصتهای دنیای مجازی میگویند»، سمیه افشین فر، 4 شهریور 1397.
«دورهمی ساده و صمیمی در ضیافت ماه مهربان: «توانش» از غرفه نابینایان در نمایشگاه قرآن گزارش میدهد»، مجید سرایی، 25 خرداد 1396.
«راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول»، محبوبه مصرقانی، 8 تیر 1396.
«رأی نمایندگان ملت به افزایش مستمری مددجویان»، 23 دی 1395.
«رقابت نابینایان جهان در مسابقات بین المللی قرآن؛ برای نخستین بار در سی و سمین مسابقات بین المللی قرآن رخ داد»، لاله باهنر، 30 اردیبهشت 1395.
«روایت مادر از درد نشنیدن: بررسی مشکلات کودکان ناشنوا»، سمیه افشینفر، 15 مهر 1397.
«روی پای خودمان ایستادهایم: توانمندسازی، اولین قدم برای اشتغال معلولان»، مریم طالشی، 13 آبان 1395.
ص: 14
«زندگی آسان نابینایان در قاب یک نمایشگاه جهانی»، امید هاشمی، 27 خرداد 1395.
«سر انگشتان پرسشگر، کاوشگران هماره تاریخ: گزارش «توانش» از تنها موزه مناسبسازی ششده برای نابینایان»، مجید سرایی، 14 اردیبهشت 1396.
«سر انگشتانی که بینا هستند: تجربه قالیبافی با حس لامسه»، محدثه جعفری، 11 آبان 1396.
«سرگردانی در بن بست «سرپناه»: «ایران» در گفت و گو با مسئولان بهزیستی از مشکلات مسکن معلولان گزارش میدهد»، محدثه جعفری، 23 دی 1395.
«سهم کودکان «ایزوله» از کل دنیا؛ فقط یک تخت میلهدار: «ایران» از مرکز نگهداری کودکان معلول نارمک گزارش میدهد»، محدثه جعفری، 4 آبان 1396.
«شادیانههای مهیج، آواز بلند امید شهر دختران: گزارشی از نشست جوانان نابینای کاشانی در باغ فین»، مجید سرایی، 16 شهریور 1396.
«شهر زنجان برای معلولان هموار شد»، محدثه جعفری، 30 دی 1395.
«شهریه دانشجویان معلول در گاوصندوق مشکلات: در میزگرد «ایران» با حضور مسئولان بهزیستی و دانشجویان برسی شد»، محدثه جعفری، 21 مرداد 1395.
«طلوع یک کتابخانه ویژه در خاوران؛ گزارش توانش از گشایش کتابخانه ویژه نابینایان در جنوب شرق پایتخت»، مجید سرایی، 28 بهمن 1395.
«عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترسپذیر: «توانش» در گفت و گو با برخی از نامزدهای داریا معلولیت شوراهای شهر و روستا از برنامههایشان پرسید»، راضیه کباری، 21 اردیبهشت 1396.
«غرفهها برای که دایر میشوند؛ پرسه عصرگاهی در نمایشگاه تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان»، امید هاشمی، 25 آذر 1395.
«غفلت از معلولان در چرخه توسعه: گزارش معاون سازمان بهزیستی از اجلاس حقوق معلولان در نیویورک»، محدثه جعفری، 7 تیر 1397.
«فراخوان فریاد جمعیت خاموش: گزارش «توانش» از تشکیل فراخوان سراسری تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان»، سمیه افشینفر، 30 شهریور 1396.
«فراکسیون معلولان هنوز تشکیل نشده است»، سمیه افشینفر، 8 مهر 1395.
«فیلم گویا» لذت فیلم سینمایی را برای نابینایان صد چندان میکند»، مجید سرایی، 23 شهریور 1396.
«قاریان نابینا آیههای نور را تلاوت میکنند: مسابقات قرآنی نابینایان جهان اسلام برگزاری میشود»، محدثه جعفری، 30 فروردین 1397.
«قبولی در دانشگاه با کمترین امکانات»، لاله باهنر، 13 آبان 1395.
«قلبهایی که به نور قرآن روشناند: گزارش «توانش» از حضور قاریان نابینا در سی و چهارمین دوره مسابقات بین المللی قرآن»، مجید سرایی، 7 اردیبهشت 1396.
«قوانین را اجرا کنید، حمایت پولی نمیخواهیم: متولیان امور معلولان از مطالبات این قشر میگویند»، 4 خرداد 1396.
«کارت معلولیت یا بوروکراسی فرساینده اداری: گزارش «ایران» از مشکلات معلولان در دریافت خدمات بهزیستی»، راضیه کباری، 7 مرداد 1397.
«کارنامه ورزش نابینایان در پارالمپیک، ریو بهتر از لندن»، امیر سرمدی، 15 مهر 1395.
«کنکوریهای معلول طعم برابری فرصت را چشیدند: ارائه تسهیلات لازم به معلولان در کنکور سال 86»، محبوبه مصرقانی، 22 تیر 1396.
«گردشگری معلولان، ضرورتها و تنگناها: «ایران» برگزاری تورهی مسافرتی ویژه معلولان را بررسی میکند»، مجید سرایی، 19 اسفند 1395.
«گره مدیریت در کلاف سردرگم اشتغال معلولان: میزگرد بررسی چالشهای اشتغال معلولان»، محدثه جعفری، 18 شهریور 1397.
«گزارش توانش از بررسی مشکلات بانکی معلولان: تسهیل خدمات بانکی؛ رؤیای دست نیافتنی برای معلولان»، محدثه جعفری، 4 آذر 1395.
«لذت کافه نشینی فوتبالی معلولان: افراد داری معلولیت در یک کافه با هم فوتبال دیدند»، مهدیه رستگار، 31 خرداد 1397.
«مادر را سر راه گذاشتهایم»، سمیه افشینفر، 27 خرداد 1395.
«مار را هم ببینید: درخواست شهروندان معلول از مطبوعات و فعالان رسانهای در بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات»، سمیه افشینفر، 11 آبان 1396.
«مردی که دیوار سکوت را شکست: گزارش «ایران» از «مدرسه باغچهبان» میراث ماندگار برای ناشنوایان»، محبوبه مصرقانی، 24 فروردین 1396.
«مستمری معلولان روی نردبان افزایش: در گفت و گوی فعالان رسانهای نابینا با مدیران ارشد بهزیستی مطرح شد»، امیر سرمدی، 27 آبان 1395.
«مسیر سبز مترو برای معلولان خاکستری است: بررسی «مناسب سازی» مترو، ویژه معلولان»، محدثه جعفری، 15 مهر 1395.
«مشکلات روشندلان و چشمهای بسته مسئولان: نابینایان دلداری نمیخواهند، حمایت میطلبند»، امیر سرمدی، 27 مهر 1396.
«مشکلاتمان حل میشد اگر شبکهای وجود داشت: گزارشی از چهارمین مجمع هم اندیشی معلولان سراسر کشور»، محدثه جعفری، 6 خرداد 1395.
«مصائب مضاعف معلولان در شهرستانها: گپ و گفتی صمیمی با مسئولان و معلولان زنجان، شهر چاروق و چاقو»، مجید سرایی، 26 مرداد 1396.
«معلولان در آرزوی سقفی برای زندگی: گزارش «ایران» از بلاتکلیفی مسکن معلولان»، سمیه افشینفر، 28 تیر 1397.
«معلولان در پی فرصتهای شغلی جدید: سامانههای هوشمند حمل و نقل، راههای جدیدی برای اشتغال معلولان فراهم کردهاند»، محدثه جعفری، 28 دی 1396.
«معلولان کفش آهنی پاره میکنند اما بیکارند: بررسی چالشها و فرصتهای اشتغال معلولان در میزگرد توانش»، محدثه جعفری، 6 آبان 1395.
«معلولیت غیر از رنج هزینه هم دارد: گزارش «ایران» از وضعیت اقلام بهداشتی معلولان»، محدثه جعفری، 1 مهر 1397.
«مهر با ما مهربان نیست: گزارش «ایران» از مشکلات تحصیل دانش آموزان معلول در مدارس استثنایی»، نیلی ثلاثه، 25 شهریور 1397.
«میهمان نوازی، ویژگی شاخص جشنواره تئاتر معلولان»، داریوش کوشکی، 25 آذر 1395.
«میهمانپذیر بهزیستی سهم ما نشد»، محدثه جعفری، 26 بهمن 1396.
«نابینایان از کلام حق میگویند: گپی با حافظان و قاریاننابینای کشورهای اسلامی»، محدثه جعفری، 6 اردیبهشت 1397.
«نابینایان در رؤیای استخدام پیر میشوند: گزارش «ایران» از مراکز آموزش و کارآفرینی نابینایان»، محدثه جعفری، 21 تیر 1397.
«نابینایان رانندگی میکنند، نابینایان به فضا میروند: رؤیاهایی که جامه واقعیت پوشیدند»، سولماز عظیمی، 29 مهر 1395.
«ناگهان زیر پای عباس خالی شد: نامناسب بودن معابر، برای جوان نابینا حادثه آفرید»، محبوبه مصرقائی، 14 بهمن 1395.
«نمره نابینایان پای کارنامه مسئولان بهزیستی: نخستین مجمع عمومی شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور برگزار شد»، محدثه جعفری، 20 خرداد 1395.
«والدینی که «گوش» فرزندان خود میشوند: «ایران» از ابتکارات یک مؤسسه در آموزش کودکان مبتلا به افت شنوایی گزراش میدهد»، راضیه کباری، 26 بهمن 1396.
«وقتی والدین یار همیشگی نیستند: مشکلات معلولان بعد از فوت والدین»، محدثه جعفری، 7 دی 1396.
«ویروس غریبهای که معلولیت میزاید: توضیحات یک کاردرمان در خصوص بیماری ناشناخته «ای ال سی»»، راضیه کباری، 31 فروردین 1396.
«ویلچرهای ارزان اما بی کیفیت: «توانش» از مشکلات معلولان برای تهیه وسایل کمک توانبخشی گزارش میدهد»، محدثه جعفری، 15 تیر 1396.
«هم اندیشی نمایندگان جامعه معلولان ایران با سازمانهای جهانی»، محدثه جعفری، 18 خرداد 1396.
«همایشی جوان با اهدافی بلند و دست یافتنی؛ «ایران» از برگزاری همایش علمی «جامعه بینا، شهروند نابینا» گزارش میدهد»، مجید سرایی، 2 دی 1395.
«همبازیهایی معلول برای کودکان: عروسکهای معلول بخشی از دنیای کودکان میشوند»، محدثه جعفری، 10 اسفند 1396.
«همه کودکان در شهر قصهها برابرند: گزارشی از کتابخانه فراگیر «فدک»»، محبوبه مصرقانی، 25 شهریور 1395.
پرده اول: متروی تجریش- شهرآفتاب
با آغاز اردیبهشت ماه کم کم حال و هوای کتاب و کتابخوانی فضای شهرمان را به تلاطم میکشاند. تبلیغات تلویزیونی، گزارشهای مطبوعاتی، پوسترهای شهری همه و همه یک صدا میگویند «فردا برای خواندن دیر است» همه این تبلیغات نه تنها مردم پایتخت که مردم سراسر کشور را به جنب و جوش میاندازد تا برنامهریزی کنند که حتی برای یک روز در این جشنواره بزرگ شرکت کنند. من هم برای بازدید راهی نمایشگاه کتاب میشوم. هر چند شما این گزارش را زمانی میخوانید که این نمایشگاه به کار خود پایان داده است اما بیان نکاتی در خصوص این نمایشگاه خالی از لطف نیست.
تفاوت این نمایشگاه با سالهای گذشته مکان جدید آن با نام «شهرآفتاب» است. این شهر نوپا که برای برگزاری نمایشگاههای بینالمللی طراحی و در جنوب تهران و در مسیر اتوبان تهران – قم ساخته شده همزمان با نمایشگاه بینالمللی کتاب کشور افتتاح شد.
شهرداری تهران برای رسیدن شهروندان به شهر آفتاب مسیرهای مختلفی را در نظر گرفته است که یکی از این راهها متروی تهران است. خط یک مترو «تجریش – کهریزک» یکی از مسیرهاییاست که علاقهمندان به کتاب میتوانستند با صرف هزینه کم و به دور از ترافیک شهری و گرمای روز خود را به شهر آفتاب برسانند و از نمایشگاه بازدید کنند و من این راه را انتخاب میکنم.
از زمان سوار شدن در مترو تا رسیدن به شهر دو ساعت زمان میبرد. ایستگاههای ابتدایی خلوت است اما هرچه ایستگاههای مترو به سمت شهر آفتاب کمتر میشود ازدحام جمعیت کتابخوان نیز بیشتر میشود در ایستگاه آخر جای نفس کشیدن هم نیست. با خودم فکر میکنم براستی چقدر از این افراد کتابخوان هستند و اصلاً از آخرین کتابی که خواندهاند چقدر گذشته؟
به ایستگاه نوساز شهر آفتاب میرسم، ایستگاهی که هنوز از بسیاری از امکانات برای افراد عادی هم محروم است چه رسد به شهروندان دارای معلولیت. مردم گروه گروه به سمت پلههای برقی میروند غافل از اینکه پله برقی یک طرفه است؛ سیل مشتاقان نمایشگاه کتاب با دیدن این صحنه با چهرههایی خسته و درهم به سمت پلههای آهنی میروند و من با خودم فکر میکنم که اگر دوست معلولم همراهم بود از همین جا باید عطای دیدن نمایشگاه را به لقایش میبخشید و محروم از همراهی با من میشد چرا که این ایستگاه فاقد هرگونه رمپ و آسانسوری بود.
به سراغ یکی از مأموران میروم و میپرسم اگر فرد معلولی به اینجا بیاید باید چه کار کند و او جواب میدهد «به او کمک میکنیم» اما نمیگوید چگونه قرار است ویلچر یک معلول جسمی – حرکتی را به بالای پلهها ببرند.
پرده دوم: شهرآفتاب
از ایستگاه مترو بیرون میآیم و روبهرویم با صفی از جمعیت مواجه میشوم که همه در انتظار سوار شدن به ونها بودند، راهنمایان با جلیقههای آبی هراز چندگاهی با صدای بلند اعلام میکردند «شهروندان جوانی که توانایی راه رفتن دارند این مسیر را 10 دقیقهای پیاده بروند و پیاده روی را امتحان کنند» اما کمتر کسی این مطلب را میشنید و صف کماکان شلوغ بود. ونهایی که شهرداری تهران برای بازدیدکنندگان در نظر گرفته بود هم برای استفاده شهروندان دارای معلولیت، مناسب نبود در صورتی که میشد با همکاری پایانه ویژه معلولان حداقل یک ماشین ویژه در نظر گرفت تا شهروندان دارای معلولیت نیز همانند سایرین شانس بازدید از نمایشگاه را داشته باشند. از خیر سوار شدن ون گذشتم و تصمیم گرفتم مسیر را پیاده طی کنم، راهنمایان مستقر در شهرآفتاب قدم به قدم ایستادهاند و نقشههای این شهر جدید را به بازدیدکنندگان میدهند. وظیفه آنها هدایت بازدیدکنندگان و ایجاد نظم در محیط است. به بررسی مسیرهای منتهی به نمایشگاه میپردازم و با کانکسهایی روبهرو میشوم، کانکسهایی که با حروف درشت WC به من میفهماند که سرویس بهداشتی هستند سرویسهای بهداشتی سیار! که به طور موقت در این مکانها قرار گرفتهاند و این یعنی اگر فرد معلولی پایش به شهر آفتاب رسید چون نمیتواند از این سرویسهای سیار استفاده کند باید قید استفاده از سرویس بهداشتی را هم بزند چرا که تا سرویسهای بهداشتی دائم حدود سه کیلومتر راه است که آن هم مختص شهر آفتاب نیست و به پارکینگی که در نزدیکی نمایشگاه است تعلق دارد. وارد سالن اصلی میشوم در میان غرفههای رنگارنگ دانایی چرخی میزنم. اکثر غرفهها همسطح بودند و طبیعتاً افراد دارای معلولیت هم در سالن اصلی با مشکل خاصی روبهرو نمیشدند. در خلال همین بازدید غرفهای توجهام را جلب کرد غرفه «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» که کتابهای بریل کودکان نابینا را به نمایش گذاشته بود و مملو از کودکانی بود که میخواستند تنها لحظهای همانند کودکان نابینا کتاب بخوانند.
پرده آخر: شهرآفتاب نوساز است، مشکلات رفع میشوند
برای پاسخ سؤالهایی که در جریان بازدید از نمایشگاه برایم پیش آمده به سراغ علی عبداللّهپور، جانشین فنی مدیرعامل و معاون امور ایستگاههای متروی تهران میروم. وی با بیان اینکه در جریان مشکلات ایستگاه شهر آفتاب قرار دارد میگوید: ایستگاه شهر آفتاب همانند دیگر ایستگاههای متروی پایتخت طراحی و ساخته شده است. با در نظر گرفتن این امر که استفاده از چنین فضاهایی حق همه آحاد جامعه است، مناسب سازیهای لازم در ساخت و ساز این ایستگاه در نظر گرفته شده است. این مناسب سازیها شامل رمپ، پله برقی، آسانسور و همچنین کفپوشهای مناسب برای افراد نابینا است. این مقام مسئول خاطرنشان میکند: با وجود این کاستیها در فضای مترو هیچ نگرانی برای جابه جایی افراد معلولان نداریم چرا که پرسنل آموزش دیده مترو با مشاهده این شهروندان به کمک آنها میروند و تا خروج از مترو یا سوار شدن در قطار آنها را همراهی میکنند.
عبداللّهپور اذعان میکند که این ایستگاه نوساز است و با توجه به فرصت کمی که تا شروع نمایشگاه کتاب دراختیار داشتهاند موفق به نصب آسانسور در این ایستگاه نشدهاند. وی ابراز امیدواری میکند انشاءاللّه در آینده نزدیک تمام موارد فوق رعایت شود تا همه اقشار جامعه بتوانند از این ایستگاه استفاده کنند.
امیر مسعود شهرام نیا، قائم مقام و معاون اجرایی بیست و نهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران نیز در خصوص نبود شرایط مناسب برای معلولان در نمایشگاه کتاب میگوید: «نبود امکانات کافی برای دسترسی همه اقشار جامعه به نمایشگاههای بینالمللی یکی از مشکلاتی بود که در مکان قبلی نمایشگاه کتاب «مصلای امام خمینی(ره)» با آن مواجه بودیم به همین علت مسئولان تمام تلاش خود را انجام دادند تا شهر آفتاب را برای بیست و نهمین نمایشگاه کتاب به ما تحویل دهند.» وی میافزاید: یکی از ایراداتی که بر این نمایشگاه وارد است مناسب نبودن آن برای نابینایان است که با برنامه ریزیهای انجام شده این نقص را موقتاً رفع کردهایم.
به گفته وی، به علت نصب نشدن کفپوشهای مناسب برای هدایت نابینایان تا صحن اصلی نمایشگاه، مأموران با مشاهده افراد معلول بخصوص نابینایان به کمکشان رفته و آنان را تا برگشت به مترو همراهی میکنند. امیدواریم سال آینده تمام مناسب سازیهای لازم جهت استفاده همه اقشار در شهر آفتاب صورت گیرد تا شهروندان معلول و کم توان بتوانند به تنهایی از این فضای وسیع استفاده کنند.
شهرام نیا با اشاره به وجود ونهای مخصوص برای جابه جایی معلولان در فضای شهرآفتاب، میگوید: سازمان بهزیستی و شهرداری تهران وسایل نقلیهای را برای تردد این افراد در فضای نمایشگاه فراهم کرده است همچنین سرویسهای بهداشتی ویژه معلولان هم در سرویسهای بهداشتی موقت و مستقر در شهرآفتاب در نظر گرفته شده است تا معلولان بتوانند براحتی به این مکانها دسترسی داشته باشند.
وی ادامه میدهد: با توجه به مساحت 158 هکتاری شهرآفتاب تمهیداتی را در نظر گرفتیم تا معلولانی که با وسایل نقلیه شخصی در شهر آفتاب حضور پیدا میکنند بتوانند با خودروی شخصی به مجموعه نمایشگاه وارد شده و دسترسی آسان تری به سالنهای اصلی نمایشگاه و غرفههای کتاب داشته باشند. این مقام مسئول با اشاره به دیگر دسترسیهای معلولان گفت: در سالنهای اصلی نمایشگاه مناسب سازیها کاملاً رعایت شده است و بیشتر غرفهها هم سطح قرار گرفتهاند همچنین افراد معلول و سالمند میتوانند برای جابه جایی از پله برقی، رمپ و آسانسورهای موجود در سالنها استفاده کنند.
قائم مقام و معاون اجرایی بیست و نهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با بیان اینکه سالن مخصوص غذا خوری هنوز در این نمایشگاه راهاندازی نشده است، میافزاید: با توجه به تازه ساز بودن شهرآفتاب هنوز امکانات متناسب با فضا وجود ندارد اما دکههای مخصوصی برای ارائه غذاهای آماده در نمایشگاه تعبیه شده است که برای دسترسی همه افراد به این دکهها آنها را در فضای همسطح قرار دادهایم.
شهرام نیا در پایان صحبتهایش اظهارداشت: «ما پذیرای نظر همه بازدیدکنندگان مخصوصاً معلولان هستیم تا بتوانیم نواقص موجود در این نمایشگاه را سال آینده برطرف کرده و محیط را برای حضور همه افراد آماده کنیم.» بیست و نهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با تمام کمی و کاستیها به کار خود پایان داد؛ امیدواریم سال آینده مشکلات اشاره شده در این گزارش برای افراد دارای معلولیت مرتفع شود و آنها بتوانند براحتی در نمایشگاه حضور یابند.
روز یکشنبه ۲۱ خرداد ماه کتابخانه فراگیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فدک میزبان مدیران مدارس استثنایی شهر تهران و مسئولان پنج مرکز فراگیر از مجموع کانون عالی پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودند. این میهمانی که به مناسبت آشتی کنان سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد نقطه شروعی بود برای تعاملات هر چه بیشتر دو سازمان جهت خدمات دهی به کودکان و دانش آموزان معلول.
در این مراسم غیر از مدیران مدارس استثنایی استان تهران و مربیان مراکز فراگیر، مرتضی آسمانی معاون توسعه و پشتیبانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی و محمود سلیمانی مدیر کانون پرورشی شهر تهران حضور داشتند و در مورد استفاده دانشآموزان استثنایی از خدمات کانون پرورشفکری کودکان و نوجوانان هم اندیشی کردند. مشکل آمد و رفت کودکان مدارس استثنایی به کانونهای فراگیر بحثی بود که کانونیها روی آن تأکید داشتند و معتقد بودن اغلب دانشآموزان استثنایی به دلیل این مشکل نمیتوانند از خدمات کانون اعم از کلاسهای هنری، آموزشی یا حتی توانبخشی استفاده کنند. معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نیز برای رفع این مشکل، متعهد شد که این مسئولیت را برعهده بگیرد و سرویس رایگان جهت رفت و آمد دانشآموزان معلول به این مراکز را فراهم کند. در این مراسم غیراز مسأله رفت و آمد بچهها، بحثهای زیادی در مورد خدمات هر دو سازمان به کودکان معلول شد. همچنین هر دو مسئول که در این مراسم حضور داشتند سخنرانی کردند.
فراگیر یعنی فرصت برابر
محمود سلیمانی مدیر کانون پرورش استان تهران در ابتدای سخنانش به شرح کوتاهی در مورد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت و تفاوت مراکز فراگیر را اینگونه توضیح داد: «یکی از اصلیترین و در عین حال ارزشمندترین اهداف ما در کانون غنیسازی اوقات فراغت کودکان و ایجاد زمینه مثبت و مساعد برای کتابخوان شدن آنها و سوق دادنشان به سمت مطالعه است، آنهم با رغبت و تمایل پایانناپذیر. از جمله فعالیتهای رایج ما در کانون قصهگویی، کتابخوانی، داستانسرایی، بازی و سرگرمی، کلاسهای آموزشی و... است. کانون میتواند در کنار تشویق کودکان به فعالیتهای فرهنگی، قدرت دستیابی به آرزوها و نیازهای شخصی با آموزش غیررسمی در آنها را تقویت کند. در حال حاضر بیش از 995 مرکز فرهنگی و هنری در سراسر کشور داریم. از آنجا که همه کودکان ما حق
دارند از شرایط یکسانی برخوردار باشند کانون پرورشی استان تهران برای نخستین بار پنج مرکز فرهنگی و هنری خود را به منظور مشارکت و تعامل کودکان و نوجوانان عادی و کودکان دارای نیاز ویژه اختصاص داده است. به این معنا که در این پنج مرکز با تغییر کاربری شرایطی فراهم شده که کودکان و نوجوانان دارای نیازهای ویژه (نابینا، کم بینا، ناشنوا، کم شنوا و معلول جسمی- حرکتی) در کنار همسالان خود با استفاده از کتابهای بریل گویا ، تجهیزات دیداری و شنیداری و ابزارهای به روز زیر نظر مربیان متخصص کانون، فعالیت کنند و آموزش ببینند. هدف ما بیشتر تلفیق و ادغام این دو گروه و جایگزین کردن تلفیق به جای جداسازی بوده است. با توجه به این قضیه با نامگذاری مراکزی که آماده پذیرایی همه کودکان چه عادی و چه کودکان با نیاز ویژه با واژه فراگیر، سعی کردیم فرهنگ فرصت برابر با مشارکت و تعامل را ترویج دهیم. فراگیری اساساً فلسفه ای است مبتنی بر این باور که انسانها ذاتاً برابرند و حرمت آنها ایجاب میکند تا همگان از شرایط یکسان برخوردار باشند. در سه سال گذشته براساس سیاستهای کانون مبتنی بر تحقق توسعه مراکز فراگیر در هر استان نیز حداقل یک کانون فراگیر تجهیز و راهاندازی شده است. به طور کلی از سال 92 تاکنون مراکز فراگیر از 6 مرکز به 39 مرکز افزایش پیدا کرده است.»
مسئولان کانون پرورش کودکان و نوجوانان و مدیران سازمان آموزش و پرورش تاکنون جهت برقراری تعاملات بیشتر سه جلسه را برگزار کردند. سلیمانی در ادامه صحبتهایش از مسئولان سازمان آموزش و پرورش استثنایی که پیشگام ایجاد تعامل بیشتر با کانون بودند تشکر کرد و توضیحاتی در مورد مسائل و مشکلات دسترسی کودکان معلول به این مراکز داد: «ما در سطح استان تهران 61 مرکز فکری و پرورشی داریم که البته کانون پرورش فکری برای شهر تهران و شهرستانهای تهران یک اداره کل بیشتر ندارد. از این 61 مرکز 38 مرکز در شهر تهران و مابقی در شهرستانهای استان قرار دارد. همچنین از این تعداد، 5 مرکز فراگیر هستند. استان تهران در سطح کشور بالاترین تعداد مرکز و همچنین بالاترین تعداد مراکز فراگیر را داراست. امیدواریم بتوانیم این تعداد را افزایش دهیم. متأسفانه ما در حال حاضر از لحاظ امکانات سخت افزاری و کمک توانبخشی و دسترسی به منابع نسبت به تقاضای مان کمبود داریم. اما با همه توانمان آماده پذیرایی از دانشآموزان مدارس استثنایی هستیم. درست است که کمبودهایی وجود دارد اما یک امکان ویژه داریم و آن نیروی انسانی توانا و دلسوز و متخصص است. مربیان ما غیر از توانمندی بالا، افرادی هستند که با تمام وجود تلاش دارند خدمتی به کودکان با نیازهای ویژه ارائه دهند. کمبود دیگری که میتوان به آن اشاره کرد کمبود همین نیروی انسانی ماست. متأسفانه طی چند سال اخیر امکان جذب نیروی جدید به کانون داده نشده است و بسیاری از نیروهای ما به هر دلیل که کوچکترین آن بازنشستگی است از کانون خداحافظی کردهاند. در این رابطه امیدواریم مسئولان آموزش و پرورش استثنایی آن مقداری که توانایی دارند به ما کمک کنند. با وجود این تأکید میکنم این پنج مرکز ما آمادگی صددرصد دارند تا از بچههای مدارس استثنایی پذیرایی کند. مسأله ضروری غیر از مسائل دیگر بحث حمل و نقل و رفت و آمد کودکان است که به لطف سازمان آموزش و پرورش استثنایی طی دو جلسه که قبلاً برگزار شد مقرر شد با تدابیر این سازمان رفت و آمد کودکان به صورت رایگان انجام گیرد. البته قابل ذکر است که تمام خدمات کانون نیز به کودکان دارای نیاز ویژه به صورت رایگان انجام خواهد گرفت.»
محمود سلیمانی در پایان سخنانش به حسن استان تهران در مورد تبدیل شدن به یک الگو برای دیگر استانها اشاره کرد و ادامه داد: «استان تهران بهعنوان یک پیشگام میتواند الگویی برای دیگر استانها در این بخش باشد و این حرکت میتواند یک حرکت الگوساز باشد که استانها و شهرستانهای دیگر از این الگوی تعامل پیروی کنند و انشاءاللّه قدمهای خوبی در این جهت برداشته شود. در جهانی که اگر ادعا داریم فرصتهای برابر حق بچهها با نیازهای ویژه است زمینهسازی این فرصتها را فراهم کنیم.»
مرتضی آسمانی معاونت سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نیز در این مراسم سخنرانی کوتاهی کرد و از استقبال کانون جهت برقراری ارتباط بیشتر تشکر کرد و گفت: «همه ما هرجا که سخن از کودکان با نیازهای ویژه به میان میآید قلبمان میتپد و من دست تک تک عزیزانی که در این حوزه فعالیت میکنند ، میبوسم. امیدوارم بزودی به سمت فاز اجرایی این جلسات برویم چرا که این تابستان باید تابستان پرباری برای دانشآموزان مدارس استثنایی باشد و پیشنهاد تعاملات بیشتر در ادامه برنامههای تابستانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی داده شد. ما در حال برنامهریزی برای مهیاسازی اتوبوسهایی هستیم که کودکان را از مدارس استثنایی به پنج کانون فراگیر جابه جا کنند. ما حقیقت کانون را دور و جدا از خودمان نمیدانیم؛ جدا نیستیم و فضا، فضای همدلی است.»
همچنین در این مراسم مدیران مدارس استثنایی کشور در کنار مربیان کانونهای فراگیر شهر تهران دورهم نشستند و به معارفه خود پرداختند تا مدیران نزدیکترین مراکز را به مدارس خود انتخاب کنند و برنامهریزیهای مربوطه را انجام دهند. در این مراسم برنامههایی مانند قصه گویی به زبان اشاره و پخش فیلمی ساخته کودکان معلول به اجرا درآمد.
همه دوستانش از شهرهای دور و نزدیک آمده بودند تا به او بگویند که همچنان ارادتشان را حفظ کردهاند. آمده بودند تا بگویند سالهای سال است که با صحنههای عاشورا، از حنجره او مأنوس شدهاند. همه همقطارهایش، همکارهایش، هم گریهها و هم نالههایش آمده بودند تا در کنار او باشند و به او بگویند که پاس نوای حزن انگیزش را در حیات او، نه بعد از او نگه میدارند تا پاک کنند سنت مذموم مرده پرستی را از پیشانی این مردم ارادتمند.
به گزارش «ایران»، در این برنامه که به همت حسینیه اعظم زنجان و با حضور مقامات لشکری و استانی استان زنجان، ائمه جماعات استانهای تهران و زنجان و آذربایجان شرقی، مداحان فارسی زبان و آذری زبان و جمع کثیری از عاشقان امام حسین(ع)، عصر روز یکشنبه 18 تیر ماه در حسینیه اعظم زنجان برگزار شد، تنی چند از میهمانان طی سخنانی از ویژگی ها، شخصیت، منش و تقوای این مداح پیشکسوت نابینا سخن گفتند.
علیرضا فیروزفر، دبیر همایش «فروغ مرثیه» به پیامهای برگزاری این همایش اشاره کرد و اظهار داشت: «قطعاً هر حرکتی باید با هدفی انجام شود و اگر آن هدف یا اهداف درست تعریف شده و
مراحل رسیدن به آنها درست تدوین شود، قطعاً حاوی پیامهایی خواهد بود. به نظر من حرکتی که در حسینیه اعظم زنجان با مشارکت مردم زنجان، هیأت امنای حسینیه و هیأت مذهبی انجام شده، ما را به این نقطه رسانده که روند اهداف برگزاری این همایش، درست بوده لذا ما منتظر پیامهای این همایش هستیم. شخصیت حاج اصغر زنجانی، خود گویای پیامهای این همایش است» فیروزفر در ادامه گفت: «حاج اصغر نمونه بارز یک انسان باخداست. با نظری اجمالی به زندگی او، میتوان نظر و موهبت الهی را در زندگی سراسر معنوی این مداح پیشکسوت به وضوح مشاهده کرد. او نمونه بارز تعبیر البلاءُ لِل وِلا است و همین میرساند که دارای صفت جمیل صبر است. مبارزات سیاسی او با طاغوت در قبل از انقلاب، حضور مستمر در مناطق عملیاتی در دوران پس از پیروزی انقلاب و حفظ همان شخصیتها بعد از دوران دفاع مقدس، همگی ما را بر آن داشت تا ضمن احساس وظیفه، با برگزاری این همایش، بخش اندکی از زحمات او را پدیدار کنیم.» فیروزفر در پایان، خبر از تشکیل دبیرخانه دائمی تجلیل در حسینیه اعظم زنجان را داد.
در این همایش، چند تن از میهمانان همایش از ابعاد مختلف شخصیتی این مداح نابینا سخن گفتند. جالب آنکه هر چه اصرار کردیم تا خود او در این گفتوگو شرکت کند، نتیجه نگرفتیم. همه از او گفتند، اما او به بهانه خستگی، حاضر به صحبت درباره خودش نشد.
حاج اصغر گنجخان لو که به «زنجانی» در میان اهل آذربایجان و سراسر کشور معروف است، متولد 1324 در شهر سجاس از شهرهای اطراف زنجان است. او در دو سالگی به علت ابتلا به بیماری آبله، بینایی اش را از دست داد و بعد از مدتی، طعم بیپدری را چشید. نبوغ خاصی که در حفظ و یادگیری قرآن داشت، پیر غلامان حسینی را بر آن داشت تا او را به حفظ اشعار و مدایح اهل بیت(ع) تشویق کنند. از آن پس، کم کم پای او به مجالس روضه خوانی خانگی باز شد. عشق به اهل بیت، او را به مجالس حاج علی اکبر قنبری و حاج اکبر خلدی در زنجان کشاند. از جمله اتفاقاتی که در دوران جوانی، نقطه عطفی در تاریخ زندگی او شد، سفرش به کربلا در سال 1346 بود؛ سفری که شب ها، با پای پیاده، آن هم برای کسی که آسیبمند بینایی است به سختی انجام شد. او در نجف اشرف، در نماز جماعت حضرت امام در مدرسه آیتاللّه بروجردی حاضر شد و در فرصتی به ذکر مصیبت اهل بیت پرداخت. به لحاظ تعالیم مکتبی، در واپسین سالهای رژیم طاغوت، از فعالیتهای سیاسی دست بر نداشت و در مجالس مذهبی، به مبارزه با آن رژیم پرداخت که حاصل آن چندین بار دستگیری و دربه دری در شهرهای مختلف بود. پس از پیروزی انقلاب، حضور دائمی او در مناطق عملیاتی، قوت قلبی به رزمندهها میداد. جدا از این ها، از جمله وجوه ممیزه حاج اصغر زنجانی نسبت به سایر مداحان، محفوظات شعری و احادیث و مقاتل قوی است که قطعاً در داشتن این امتیاز، نابینایی او بسیار مؤثر است.
در پایان همایش «فروغ مرثیه» از سوی مسئولان حسینیه اعظم زنجان، نهادهای استانی و لشکری، هیأت مذهبی زنجان و دیگر استانها از حاج اصغر گنجخان لو تجلیل شد.
از مضرات استعمال دخانیات بسیار گفته شده اما شاید شما هم کمتر شنیده باشید سیگار و دخانیات از عوامل اصلی بروز نابینایی است. 22مهر ماه به عنوان روز جهانی «بینایی» نامگذاری شده است تا دستگاههای متولی سلامت و امور بینایی عوامل خطر را در این زمینه شناسایی و در جهت کاهش آنها قدم بردارند. از این رو امسال شعار این روز جهانی با نام «سیگار و خطر بروز نابینایی»، انتخاب شده است. در جلسه هم اندیشی ای که برای هم افزایی آثار مثبت برنامههای سلامت بینایی، در محل بیمارستان فارابی با حضور کارشناسان و صاحبنظران برگزار شد نظرات جالبی در خصوص تأثیر سیگار بر بینایی مطرح شد که شنیدن دغدغه های مسئولان سلامت خالی از لطف نیست.
خانم ترابی، کارشناس دفتر پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی بیش از دیگران نگران همراه نبودن رسانه ملی بود. او میگفت: رسانه ملی در فرهنگسازی نقش مهمی دارد و مسئولیت اجتماعی رسانه ملی ایجاب میکند در امور عامالمنفعه وارد عمل شود. تا 8-7 سال پیش نیز رسانه ملی البته با تعرفههای پایین تری، حاضر به ایفای نقش اطلاعرسانی خود بود اما امروز حتی آن شرایط هم وجود ندارد و ظاهراً به دلیل گسترش شبکههای تلویزیونی دیگر مجالی برای اطلاعرسانی به مردم نمیماند. ما خدمات خود را گسترش دادهایم و برنامههایی برای غربالگری اختلالات بینایی اجرا میکنیم. اما بی مدد رسانه ملی مردم از این خدمات آگاه نمی شوند و به پایگاههای ما مراجعه نمیکنند. تنبلی چشم یکی از معضلات سلامت بینایی است ما هر سال هفتهای را به غربالگری کودکان اختصاص میدهیم اما در بسیاری از نقاط همکاران ما مجبور میشوند خانه به خانه، برای معاینه کودکان مراجعه داشته باشند. شاید یک اطلاعرسانی بموقع در رسانه ملی این مشکل را کاهش دهد.ترابی میافزاید: اینها در حالی است که گاه برنامههای تخصصی پزشکی از صدا و سیما پخش میشود که اغلب کاربردی نیستند و پخش یک تیزر تبلیغاتی میتواند تأثیربیشتری داشته باشد.
آقای پریانی، مدیر گروه عوامل خطر بیماریهای غیر واگیر وزارت بهداشت اما معتقد بود: مشکلات مالی صدا و سیما باعث شده مثلاً در رقابت بین شرکتهای عرضه برنجهای ایرانی وارد شود و هر روز دکور برنامههای خود را به تبلیغات این شرکتها اختصاص دهد. او میافزاید: البته برای اجبار صدا و سیما و حتی شهرداری به تبلیغ برای حفظ سلامت مردم قوانینی وجود دارد اما این قوانین نادیده گرفته میشوند. صدا و سیما میگوید اگر شما خودتان هزینههای تولید برنامه هایتان را متقبل شوید ما پخش آنها را رایگان انجام میدهیم اما در عمل همه هزینهها دریافت میشود و برنامه هم در ساعتهای مرده و کم مخاطب پخش میشوند و عملاً اطلاعرسانی مطلوبی صورت نمیگیرد.
رسانه همکار اصلی برنامههای سلامت محور است
دکتر فرزاد محمدی، مدیر دفتر پیشگیری از نابینایی وزارت بهداشت در ارتباط با نقش رسانههای دیگر گفت: ما نمیتوانیم منتظر ایفای نقش رسانه ملی باشیم. متأسفانه این مشکلات در رسانه ملی وجود دارد. روزنامهها و مجلات مربوط به سلامت دیگری وجود دارند. شهرداریها و فرهنگسراها نیز برای اطلاع رسانی برنامههای سلامت و ارتباط با مردم آمادگی دارند. در غربالگریهای سالانه«رسانه» همکار اصلی برنامههای ماست. رسانه میتواند ما را یاری کند بهعنوان مثال مردم را از آسیبهای آتش بازی در چهارشنبه آخر سال آگاه سازیم یا خدمات ما را برای استفاده مردم معرفی کند. خانم
ترابی ادامه میدهد: گاه رسانههای دیگر هم وارد جنجال های رسانهای میشوند. این شاید به دلیل ناآشنایی آنها با حساسیت امر سلامت باشد. ما تلاش میکنیم با ارتباط مؤثر با رسانهها و استمرار آن، در روزهای مناسبتی تبلیغات و اطلاعرسانی متفاوت و از جنس دیگری داشته باشیم تا در نهایت در زمینه پیشگیری از نابینایی و کم بینایی فرهنگسازی شکل گیرد. هدف از برگزاری روزهای مناسبتی نیز همین است که اهداف پیشگیرانه را عملیاتی کرده و جامعه را با خود همراه کنیم زیرا ما به پشتوانه جامعه برنامهریزی میکنیم.
عزم جدی برای ممانعت از استعمال سیگار وجود ندارد
بحث دیگر جلسه هم اندیشی مبارزه با استعمال مواد دخانی بود. در این زمینه آقای پریانی میگوید: به جرأت میگویم من در ممانعت از استعمال سیگار در کشور عزمی جدی نمیبینم. در موضوع پیشگیری از استعمال سیگار، سیگار مهمترین چالش منافع سودجویان است. بهعنوان مثال در سریال شهرزاد، کسی را نمیبینید که سیگار نکشد. مثلاً در صحنهای هنرپیشههای اصلی در کافه سیگار میکشند و صحبت میکنند حتی در میز پشت سر آنها در بکگراند هم، آدمها سیگار میکشند. همین وضعیت هم در سریال های مهران مدیری دیده میشود یا در وزارت صنعت،معدن وتجارت وقتی کارمندی با صنعتی که گردش مالی آن 12 میلیارد تومان است رو به رو میشود این احتمال وجود دارد وارد بازی شود. برای مبارزه با دخانیات، راهکارهای زیادی وجود دارد اما منافع برخی، مانع اجرای این راهکارها در اجرا میشوند. پریانی ادامه میدهد: این است که میبینیم در کشورهای پیشرفته تنها با جلوگیری از نمایش دخانیات در رسانهها، مصرف نصف میشود. در این زمینه فساد مشکل اصلی است اما در همه دنیا، مشکل مهم تر بحث حاشیه سود دخانیات است. سود هیچ صنعتی به صنعت سیگار نمیرسد حتی سود موادمخدر کمتر است چون مخاطرات ترویج سیگار کمتر است. این سود با برآورد ما، سودی 800درصدی است. بهعنوان مثال توتون کیلویی 5هزار تومان از کشاورز خریده میشود و از هر کیلو توتون، 1480 نخ سیگار درست میشود. بدین گونه سیگار از مزرعه تا سوپر هر جا برود فساد را با خود میبرد و همه کسانی که در این زنجیره قرار میگیرند از سود هنگفت آن بهرهمند میشوند. امروز خوشحالیم که بر سیگار مالیات 30 درصدی اعمال کردهایم. اما به اعتقاد من این کار نیز مصرف را کاهش نخواهد داد. حاشیه سود دخانیات تنها مربوط به سیگار نیست قلیان هم حاشیه سود بالایی دارد و امروز مصرف آن در همه کشورها و از جمله ایران افزایش یافته است.
گفتنی است سیگار بهعنوان عامل بروز و تشدید بسیاری از بیماریها شناخته شده؛ سیگار روی تمامی لایههای چشم تأثیر منفی دارد. باعث تشدید خشکی و پرخونی چشم میشود. احتمال بروز آب مروارید را بالا میبرد و مهم تر از همه در بروز بیماری های شبکیه مانند دژنرسانس ماکولا که عمدهترین عامل نابینایی بویژه در سنین بالاست، نقش دارد.
شنیدن اسمش شاید در دل خیلی از ما هراس ایجاد میکند؛ «اماس» بیماری ای که تنها دو کلمه دارد اما همین دو کلمه زندگیهای زیادی را از هم پاشیده، ثروتمند و فقیر، زن و مرد هم نمیشناسد هر چند بر اساس آمارها زنان بیشتر به این بیماری مبتلا میشوند. اما خیلی هایمان نمیدانیم این بیماری خاموش است و همه آرزو میکنیم خود و اطرافیانمان با آن روبهرو نشویم، ولی نمیدانیم «اماس» آرام آرام میآید و برخوردهای ما با این بیماری گاه خیلی غیرمعقول است. حتماً شما هم شنیده اید گاهی حاضر نیستیم با کسی که دچار این بیماری است ازدواج کنیم و اگر شریک زندگیمان دچار این بیماری شود سعی میکنیم کنارش بگذاریم. به مناسبت پنج خرداد روز جهانی ام اس، در دومین روز از سفر دو روزهای که به دشت پنبه زار ها، استان گلستان و شهر گرگان داشتم، برای دقایقی کوتاه میهمان انجمن «اماس» این شهر شدم؛ اینجا میخواهم از کسانی بنویسم که مدتهاست با این بیماری درگیرند ولی خللی در زندگیشان ایجاد نشده، نه اینکه هیچ مشکلی ندارند، بر عکس با مشکلات زیادی دست به گریبانند ولی همانند یک شهروند عادی زندگی میکنند یا لااقل دوست دارند همانند من و شما زندگی کنند.
از بیمار ام اسی وحشت نکنید
درست یک سال بعد از ازدواج به ام اس مبتلا شد، نفوذ بیماری تا آن حد بود که گلچهره حسینی را ویلچرنشین کرد، اما باعث نشد که او منزوی شود و از ادامه زندگی باز بماند. او این روزها در سمت نایب رئیسی انجمن ام اس مشغول به فعالیت است و خود را یک انسان صبور میداند: «از دوران کودکی آموختم که در مواجهه با سختیهای زندگی، صبر پیش گیرم و صبوری را سر لوحه زندگی کنم.» پیش از ابتلا به ام اس، در حوزه صنعت و معدن مشغول بود، اما از زمانی که به این بیماری مبتلا شده، رسالتی بر دوش خود احساس میکند: «با خودم گفتم، رسالتی بر دوشم هست که باید تمام توانم را مصروف انجام آن کنم و آن، رساندن صدای اماسیها به گوش جامعه است. تلاش میکنم تا آنجا که از عهده ام بر میآید، به جامعه این آگاهی را برسانم که بیماری اماس و بیمار ام اسی، آن قدر بزرگ نیست که همه از آن وحشت کنند.» منکر این نیست که روزهای اول ابتلا به بیماری، بسیار سخت بود و رنج فراوانی برد تا آن سختی را پشت سر گذارد: «این شعار است که مطلقاً سختیهای این بیماری را انکار کنیم؛ خود من اوایل با سختی زیادی مواجه بودم، اما به خودم نهیب زدم که زندگی ادامه دارد و باید تحرک داشته باشم، حتی با وجود نشستن روی ویلچر.» از همسرش بسیار راضیاست و او را انسانی معقول و با فکر میداند: «وقتی مبتلا به ام اس شدم، یک سال از ازدواج مان میگذشت. به همسرم اصرار کردم که اگر ادامه زندگی با من برایش سخت است، مختار است که از من جدا شود، اما او چنین نکرد و در کنار من ماند، تا جایی که کارها را به طور مشارکتی تقسیم کردیم، بیآنکه به این توجه کنیم که یکی مان بیمار است.» برای انجام رسالتش با ویلچر در محلههای مختلف شهر در حرکت است: «برای خرید همیشه خودم پیشقدم هستم، مهم نیست که روی ویلچر نشستهام، شاید واقعی تر جلوه کنم. با ویلچر در محلهها و اماکن عمومی در حرکتم تا شهروندان از نزدیک ببینند که یک بیمار اماسی براحتی زندگی اش را اداره میکند و یک شهروند واقعیاست.» برای خودش چشم اندازی روشن ترسیم کرده و امیدوارانه زندگی را ادامه میدهد:
«یکی از مهم ترین ورزشهای ما، یوگاست. مواقعی که مشغول انجام این ورزش هستم، ذهنم معطوف به تمرینات است، اما در مواقع آزاد که ذهنم درگیر نیست، به روزی فکر میکنم که از روی ویلچر برخاسته ام» عاشق ادبیات است و مأنوس و مألوف خواجه شیراز. «رشته دانشگاهی من در مقطع کارشناسی، پژوهش علوم اجتماعی بود. در مقطع کارشناسی ارشد، دو ترم را در رشته روابط بینالملل گذراندم، اما آن رشته را ادامه ندادم و بعد از مدتی به سراغ روانشناسی رفتم. در این مدت بود که با ادبیات انس و الفت پیدا کردم و همدم من، دیوان حافظ شده و این کتاب همنشین تنهایی ام است. در شرایط خاص و تنگناها به یاد این مصرع خواجه شیراز میافتم که: مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش. با این شعر، آرامش پیدا میکنم.»
با امید ادامه خواهم داد
10 سال است که به ام اس مبتلا شده اما اجازه نداده این بیماری و مشکلاتش بر زندگیش سایه بیفکند فاطمه رضوان دختر جوان و عضو فعال انجمن ام اس گرگان، گرافیست است و همیشه به دنبال چیزهای تازه، با رنگها و طرح هایش زندگی را نقشی از روشنی میزند. او نیز همانند گلچهره بر این باور است که مردم نباید ام اس را بزرگ جلوه دهند: «بیماری ام اس بزرگ است، اما نه به آن اندازه که جامعه بزرگ اش کرده؛ من از زمان ابتلا به این بیماری، تلاش کردم تا سایه اش روی زندگی ام نیفتد، به سراغ هنرهای دستی رفتم و گرافیک را دنبال کردم، نگذاشتم این بیماری مرا به انزوا بکشاند.» همیشه کتاب میخواند و عاشق رمان است، البته رمان هایی که تلخ نیستند و به زندگی امیدوارم میکنند: «رمانهای عاشقانه را دوست دارم، چون از زندگی صحبت میکنند، اما بیشترین علاقه ام به رمان هاییاست که به واقعیت نزدیک ترند. داستانهای سیمین دانشور و شعرهای سیمین بهبهانی را با علاقه مطالعه میکنم.» از مشکل اشتغال میگوید و از مسئولان گلهمند است که چرا از بیماران ام اسی در مشاغل مختلف بهره نمیگیرند: «ما در این انجمن و بیرون از اینجا تلاش میکنیم که جامعه به آگاهی برسد و بداند بیمار ام اسی، شهروند است و همانند دیگران و شاید بیشتر استعداد انجام کارهای مختلف را دارد، یک بیمار ام اسی نیز همانند همه شهروندان زندگی و خرج و هزینه دارد به علاوه اینکه بیماری هزینههای بیشتری را به ما تحمیل میکند، بنابر این باید به چشم شهروند به ما نگاه کنند.» فاطمه برای خود آرزو هایی دارد که رسیدن به آن آرزو ها، ذهن اش را درگیر خود کرده است: «بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که این شرایط تا کی ادامه دارد. وقتی نزد دکتر میروم از او این سؤال را میپرسم، دکتر با خوشرویی میگوید: تا اینجا که با صبوری و مقاومت پیش آمدهای، همین طور ادامه بده. با شنیدن این جمله است که نیروی امید همچنان در من زنده میماند.»
پویان کودکی ایرانی است اما متفاوت. پویان به درس و مدرسه علاقه دارد اما از رفتن به مدرسه منع شده است. علت این امر اما شرایط ناخواسته جسمی اوست.
اگه بتونم.
مدرسه را دوست داری؟
پس درس چی؟
از وقتی که خود را شناخته با معلولیت دست و پنجه نرم میکرده شاید خود او هم متوجه تفاوتش با بچههای دیگر نباشد. با مادری خسته که امروز از پس سالیانی پر درد هنوز به دنبال راهی است تا کودکش را به گم شدهاش؛ «آموزش» برساند.
پویان امروز 14 سال دارد. سالم به دنیا آمده اما در اثر تشنج در بیمارستان به اصطلاح به cp یا همان فلج مغزی دچار شده است. مادرش میگوید روزی که پویان را از بیمارستان آوردیم هرگز فکر نمیکردیم چه بلایی بر سرمان آمده است من قبل از پویان دو بچه دیگرم را بزرگ کرده بودم و تجربهام میگفت پویان مراحل رشد را طی نمیکند. این بود که فهمیدیم دچار فلج مغزی شده. اسپاسم عضلات سمت راست بدن، حرکت را برایش بسیار دشوار کرده بود کم کم اختلال بینایی هم به آن اضافه شد. کاردرمانی، جلسات توانبخشی و صبر و حوصله یاریمان کرد تا پویان در 6 سالگی بتواند با کمک ما راه برود. پویان کم کم به سن مدرسه میرسید، در این هنگام بود که آموزش و پرورش استثنایی مدرسه کودکان معلول جسمی حرکتی را برای آموزش پیش از دبستان پویان انتخاب کرد جایی که کودکان، همه مشکل حرکتی داشتند و معلم درکی از مشکل توأمان بینایی پویان نداشت. علاوه بر این، پویان از لحاظ لامسه نیز مشکل داشت این بود که سال بعد به مدرسه نابینایان رفتیم. یک سال هم در آنجا تلاش کردند تا لامسه پویان تقویت شود تا بتواند حروف بریل را لمس کند.سال بعد نوبت آموزش کلاس اول بود با قانون مدرسه پویان سه سال وقت داشت الفبا را بیاموزد. تلاش و باز هم تلاش. پویان و سه دانشآموز دیگر در یک کلاس درس میخواندند. آنها نابینایی و مشکلات جسمی دیگر را با هم داشتند. هر سال شاهد بودیم فرصت سه ساله یکی از آنها تمام میشد و لاجرم ترک تحصیل میکرد. برای اینکه پویان نیز به این سرنوشت دچار نشود هر کاری میکردم معلم میگفت باید خارج از وقت مدرسه خصوصی با او کار کنم قبول میکردم حتی یک معلم هم در خانه گرفته بودم و خودم روش آموزش به پویان را به او یاد دادم. دو سال گذشت و معلمش که تجربه کافی در زمینه کار با این گونه دانشآموزان را نداشت، نتوانست به پویان کمک زیادی کند سال سوم هم که معلم با تجربه بود در وسط سال تحصیلی به مرخصی رفت و دیگر معلمی نبود که تنها شاگرد کلاس را نگه دارد. حضور در کلاسهای دیگر هم بجز خستگی و کلافگی ثمری نداشت لاجرم ما هم سرنوشت نانوشته این کودکان را پذیرفتیم و در خانه نشستیم. مادر آهی میکشد و ادامه میدهد: آنها میگفتند نیرو نداریم، وسیله کمک آموزشی برای این کودکان نداریم و... همه این حرفها از نظر من بهانههایی بود که سد راه آموزش پسرم شده بود پویانی که بخوبی میشنید و هوش و استعداد مناسبی داشت. به جرم اینکه با درشت نویسی، بیش از دو حرف را نمیدید و قدرت لمس حروف بریل را نداشت از تحصیل باز ماند.
حالا مادر پویان، خود بیمار است، او و اعضای دیگر خانواده به سختی میتوانند دنبال کلاس و آموزش پویان باشند. مادر ادامه میدهد: از کاردرمانی که قبل از مدرسه برای پویان انجام شده بود راضی بودم. پویان از لحاظ حرکتی بسیار بهتر شده بود و میتوانست با کمک راه برود. از مدرسه که دلسرد شدیم برای آموزش مهارتهای خودیاری، به چند مرکز بهزیستی سر زدیم و پویان را ثبتنام کردیم حالا میتوانست لباسهایش را از تن در بیاورد و تا حدودی مستقل غذا بخورد اما از توانبخشی بینایی خبری نبود. دستم به جایی نمیرسید. در بهزیستی هم نه مشاوری، نه آموزش، نه اطلاعرسانی و نه زبان خوشی بود که لااقل دلمان را به آن خوش کنیم.
پویان با زبان شیرینش از مرکزی که به آن میرود میگوید: من یک دوست دارم اسمش ستایش است. او چشمهایش خوب نمیبیند. پویان را با مادرش در آکادمی کودک نابینا دیده بودم آنجا که جلوی پلهها، با پاهای لرزان تلاش میکرد خود را به کلاس برساند اما گویا آنجا نیز مجالی برای آموزش او فراهم نشده بود. مادر میگوید مرکز دور بود و در محدوده طرح. هزینه هر بار رفتن و آمدن برای ما بسیار گران تمام میشد هر چند پویان میتوانست در آنجا موسیقی یاد بگیرد.
پویان به تازگی دوچرخه سواری را یاد گرفته، با برادرش برای تمرین فوتبال میرود و دوست دارد مانند دیگر کودکان، کودکی کند. آشنایی با پویان و مادر خسته اما امیدوارش، باز این سؤال را در ذهن ایجاد میکند که این همه سردرگمی چرا؟ این همه بیکسی و تنهایی چرا؟ کودکی که خوب میشنود چرا نباید آموزشهای شفاهی داشته باشد، ضعف سیستم آموزش استثنایی کجاست؟ جای خالی مشاورانی دلسوز در بهزیستی را چه کسی میتواند پر کند؟
نوید زندگی عادی با توانبخشی زود هنگام
اما توانبخشی تا چه حد در بهبود کیفیت زندگی معلولان cp چون پویان مؤثر است؟ برای یافتن پاسخ، با فرزاد جعفری کارشناس کاردرمانی و کارشناس ارشد فیزیولوژی ورزش که سالها به کار توانبخشی پویان و بیماران مشابه او مشغول بوده، صحبت میکنیم؟ در ابتدا او از این بیماری میگوید: Cp یا فلج مغزی، بیماری است که سیستم اعصاب مرکزی مغز را درگیر میکند. البته این بیماری پیشرونده نیست. آسیب مغزی در دوران بارداری؛ هنگام زایمان یا بعد از آن اتفاق میافتد و بر اساس اینکه کدام قسمت مغز و تا چه اندازه درگیر شده باشد انواع مختلفی از اختلال را ایجاد میکند. برخی تنها درگیری حرکتی دارند و از نظر بینایی و شنوایی مشکلی ندارند ولی برخی چند معلولیتی هستند و مشکل بینایی، شنوایی و حتی ذهنی هم پیدا میکنند.
نتیجه کاردرمانی برای این افراد چگونه است؟
پیش آگهی درمان بر اساس شدت بیماری متفاوت است. در بیمارانی که یک طرف اندام درگیر میشود پیش آگهی خوب است زیرا طرف آسیب دیده میتواند بهبود یابد و مانند طرف دیگر بدن کار کند. پویان «دی پلژی» است یعنی دو طرف بدنش درگیر است. او هم درگیری دست دارد و هم پا ولی شدت درگیری در دو طرف بدنش با هم متفاوت است. دی پلژی هم پیش آگهی خوبی دارد. در فلج مغزی توان عضلانی بالا میرود و به اصطلاح گرفتگی عضلانی پیدا میشود که هرچه بیشتر باشد اختلال حرکتی بیشتر و استقلال فرد کمتر خواهد شد. برخی نیز «دیس تونیک» هستند که بر اساس شدت گرفتگی عضلانی گاه ویلچر سوار میشوند. این افراد هرگز زندگی مستقلی را تجربه نخواهند
کرد. شاید بسیاری از معلولان cp کاملاً بهبود نیابند ولی اگر توانبخشی زود هنگام برایشان انجام شود میتوانند به زندگی عادی برگردند.
زودهنگام یعنی از چه وقتی؟
فلج مغزی از بدو تولد قابل تشخیص است. بچهای که با وزن خیلی کم به دنیا میآید نارس است و مدتی را در nicu میگذراند، ریسک خطر بالایی دارد و باید از زمان تولد تحت توانبخشی و از جمله کاردرمانی قرار گیرد. شاید در مراحل اولیه تنها قرار گرفتن کودک در وضعیتی مناسب ضروری باشد تا گرفتگی عضلانی بیشتر نشود و اندام تغییر شکل ندهد. بتدریج رفلکسها افزایش مییابند و رفلکسهای غیر قرینه در بدن باعث اختلال حرکتی و گاه تغییر شکل اندام میشوند.از بدو تولد میتوانیم به خانواده آموزش بدهیم که با ماساژ و قرار دادن نوزاد در وضعیت مناسب، به نوزاد کمک کنند تا حداقل آسیب حرکتی را ببیند و عملکرد اندام بالا برود. فرد cp مراحل رشد حرکتی را بخوبی طی نمیکند ما توانبخشی را بر اساس عملکردهایی که کودک باید در سنین مختلف داشته باشد انجام میدهیم مثلاً از سه ماهگی تا شش ماهگی باید کنترل سر کامل شود. پس در این کودکان تمرینات کنترل سر باید در این زمان انجام شود. در مراحل دیگر رشد، مانند غلتیدن، سینه خیز رفتن، ایستادن و راه رفتن که تا دوازده ماهگی تکمیل میشوند. تکنیکهای مختلفی برای درمان این بچهها وجود دارد که همه به رشد حرکتی او کمک میکند. اگر برنامه توانبخشی بموقع انجام شود و کودک بموقع ارجاع داده شود مشکلات خیلی بهتر و سریعتر رفع میشوند.
حتی مشکلات ذهنی؟
حتی مشکلات ذهنی. این کودکان بر اساس اینکه درگیری ذهنی تا چه حد باشد تقسیمبندی میشوند برخی آموزش پذیرند، برخی تربیت پذیر و برخی دیگر مرزی. برخی هم هوش طبیعی دارند. از یک سالگی، گرفتن وسایل با دست و مهارتهای اینچنینی آغاز میشود و کودک cp باید این مهارتها را در سیستم آموزشی خاصی فرا بگیرد تا مراحل آموزش ذهنی همزمان با کودکان دیگر انجام شود.
وضعیت توانبخشی در ایران چگونه است؟
این روزها آشنایی متخصصان مغز و اعصاب و اطفال با درمانهای توانبخشی، از جمله کاردرمانی بیشتر شده است و ثابت شده که اگر در کنار درمان کودک، مراحل توانبخشی او نیز انجام شود نتیجه بهتری گرفته میشود. از اینرو شاهدیم که سن ارجاع پایین آمده است. وضع در برخی از بیمارستانهای آموزشی دولتی بهتر است ولی کار توانبخشی باید در همه مراکز درمانی جدی گرفته شود. امروز بچههایی داریم که در چند روزگی به کاردرمان مراجعه کردهاند و بچههایی که تا دو سالگی هم ارجاع داده نشدهاند. کاردرمانها در اغلب بیمارستانها حضور دارند ولی مهم این است که بیمار بموقع توسط متخصص به آنها ارجاع داده شود.
حمایت بیمهها حلقه مفقوده درمانهای توانبخشی
در بسیاری از نقاط دنیا امروزه بیمهها برای کاهش بار مالی درمانی که بر خانواده یا بخش دولتی تحمیل میشود، قسمتهای گوناگون توانبخشی را مورد توجه ویژه قرار دادهاند اما در کشور ما...
با وجود تخصصهای متنوع توانبخشی، چرا کار درمان این کودکان به سختی پیش میرود؟
مشکل ما در بخش توانبخشی و از جمله کاردرمانی، نبود حمایت بیمهای سازمانهای بیمه گر است. انجمن کاردرمانی ایران برای اینکه خدمات کاردرمانی تحت پوشش بیمه قرار گیرد، درخواست خود را ارائه داده است اما چون فرایند کاردرمانی طولانی مدت و هزینه بر است بیمهها این درخواست را قبول نمیکنند.
با بالا رفتن تعرفههای کاردرمانی باید وضعیت والدین بدتر هم شده باشد
بله وزارت بهداشت با تعرفهگذاری خدمات پزشکی،میخواهد گروههای پزشکی بیشتر از حد اعلام شده وجهی دریافت نکنند اما در حال حاضر کاردرمانها حتی کمتر از تعرفه مصوب، وجه دریافت میکنند یا مجبور میشوند تعداد جلسات کاردرمانی را کاهش دهند زیرا میخواهند فشار اقتصادی را بر خانواده بیمار کمتر کنند.از آن گذشته بهزیستی هم هزینه درمان تعداد کمی از بیماران را میپذیرد. به این ترتیب در مراکز و بیمارستانهای خصوصی که گاه امکانات خوبی هم دارند فشار اقتصادی بر بیمار و درمانگر وارد میشود.
مادر پویان میگوید؛ او از نظر حرکتی خیلی بهتر شده اما مشکل امروز او لامسه ضعیفش است؟
درک حسی پویان ضعیف است در بچههایی که مشکل ذهنی دارند ادراک بینایی، شنوایی و ذهنی دچار مشکل میشود یعنی مغز آنها قادر به تشخیص نیست. با تکنیک یکپارچگی حسی حواس پنجگانه را با حس عمقی تقویت میکنیم. گاه IQ این بچهها مرزی بین بچههای نرمال و غیر نرمال است و مشکل آنها در مهارتهای جزئی دیده میشود هر چند ممکن است ارتباطات اجتماعی و کلامی نسبتاً خوبی داشته باشند. پویان چون مشکل بینایی دارد مجبور است از لامسهاش بیشتر استفاده کند و با کاهش درک حسی مشکل او دو چندان میشود. زیرا افراد نابینا لامسه را جایگزین حس بینایی میکنند.
سرگردانی بیماران در نبود مراکز جامع
هر چند فرایند توانبخشی پویان تقریباً پایان یافته اما مشکل اصلی کودکانی مثل او در ایران این است که وقتی به سن مدرسه میرسند چون آموزش ویژهای در مدرسه نمیبینند فرایند توانبخشی آنها کامل نمیشود. یعنی سیستم آموزش و پرورش نیز برای این بچهها برنامهای ندارد.
به نظر میرسد این کودکان باید بهعنوان نمونههای مجزا دیده شوند و برنامه آموزشی جداگانهای داشته باشند و حتی افرادی برای آموزش آنها تربیت شود.
همینطور است. خیلی از بچهها مشکل حرکتی دارند و با واکر و ویلچر حرکت میکنند ولی از نظر ذهنی هیچ مشکلی ندارند اینها باید در سن مدرسه در سیستم آموزشی دیده شوند.
وضع حرفه آموزی چطور است؟
مراکزی در بهزیستی برای حرفه آموزی وجود دارد که البته از نظر کیفی و کمی کافی نیستند. این افراد برای دست یافتن به یکسری از مهارتها به آموزشهایی خاص نیاز دارند تا بتوانند وارد حرفهای خاص شوند. در ایران وضعیت توانبخشی حرفهای نیز مانند آموزش مطلوب نیست.
سازمان هایی که به صورت مستقیم با شهروندان در ارتباط هستند همیشه با معضل رابطه بین کارمند و ارباب رجوع روبه رو بوده اند حال اگر این سازمان ها خدمات خاصی ارائه دهند این مشکلات بیشتر میشود. سازمان بهزیستی یکی از این سازمان هاست که میلیون ها مددجو با زیر مجموعه های گسترده اش در ارتباط هستند. ارتباطی که برای مراجعه کنندگان به این سازمان همیشه رضایت بخش نیست به همین بهانه و در پی تماس های متعدد خوانندگان دارای معلولیت و شکایت آنها از برخورد نامناسب مددکاران سازمان بهزیستی به واکاوی این موضوع پرداختیم.
بهزیستی چشم امید ماست
خانم مقدم، نابینایی تهرانی است که از نحوه رفتار مددکارش رضایت ندارد و معتقد است مشکل اکثر افراد معلول برخورد مددکاران است! او می گوید: «وقتی به مددکار مراجعه می کنیم همانند یک فرد محتاج و مستحق با ما برخورد میکنند و با عصبانیت می پرسند برای چی اومدی؟!»
آقای مهدیلو مددجوی دیگری است که میگوید: «چندین سال است که در سازمان بهزیستی پرونده تشکیل داده ام اما هنگامی که برای دریافت فرم جهت کارت هوشمند معلولان اقدام کردم به من گفتند پرونده ات گم شده و باید دوباره برای تشکیل پرونده اقدام کنی. » البته معلولان دیگری هم با این دست مشکلات مواجه هستند اما دراینجا به دلیل طولانی شدن گزارش از ذکر موردی آن خودداری کردیم.
یک مددکار و 800 پرونده
صحبت های مددجویان و شنیدن مشکلاتشان ما را بر آن داشت تا صحبت های طرف دیگر داستان یعنی مددکاران سازمان بهزیستی را هم بشنویم در همین رابطه با فرزانه نیکرو که بیش از 21 سال است در بهزیستی استان تهران به شغل مددکاری مشغول است و دارای مدرک کارشناسی مددکاریست به گفت وگو پرداختیم. فرزانه هم مثل مددجویان معلول دل پردردی داشت و از مشکلات و سختی های مددکاران گفت:« در مراکز دولتی بهزیستی استان تهران به دلیل کمبود نیروی متخصص به هر مددکار تقریباً 800 پرونده اختصاص داده اند تصور کنید 800 پرونده که مربوط به 800 مددجوی دارای معلولیت های مختلف است را تنها یک مددکار باید بررسی کرده و پوشش دهد! نیکرو مددکاری را نه یک شغل که یک عشق میداند و معتقد است اگر مددکاری به کارش علاقه نداشته باشد نمی تواند در این حرفه دوام بیاورد. چرا که یک مددکار هر روز با و ضعیف ترین و پر مشکل ترین قشر مردم یعنی افراد دارای معلولیت در ارتباط است با افرادی که علاوه بر مشکلات متعدد جسمانی از مشکلات خانوادگی، اقتصادی و... نیز رنج میبرند و مددکار باید گوش شنوای مشکلات این افراد باشد.به اعتقاد این مددکار، مددکاری همانند شمشیری دو لبه است چرا که شنیدن مشکلات مددجویان فکر، روحیه و اعصاب مددکار را تحت تاثیر قرار می دهد و روی زندگی شخصی آنها نیز خواسته یا ناخواسته اثر میگذارد.خانم نیکرو از سماجت بیش از اندازه مددجوها هم ناراضی است «یکی دیگر از مشکلات کار ما رو به رو شدن با مددجویانی است که برای رسیدن به خواسته هایشان سماجت بسیار دارند و چون کاری از دست مددکار بر نمی آید آستانه صبرشان را از
دست میدهند و به قولی از کوره در میروند. مددجوفکر میکند مددکار نمی خواهد برایش کاری انجام دهد و یا اینکه با او دشمنی دارد. مددجویان حق دارند و باید نیازهایشان را به ما انتقال دهند اما گاهی دست ما هم برای ارائه خدمات بسته است و اعتبارات هم اندک!
تنها لحظه ای تصور کنید هر مددکار روزانه بیش از 40 مددجو را به صورت حضوری ملاقات میکند و پاسخگوی صدها تلفن از سوی این افراد است. سختی، فشار کار ، سماجت مددجویان همه این امور دست به دست میدهند و صبر مددکار لبریز میشود و ممکن است برخورد نامناسبی داشته باشد.»
این مددکار قدیمی در پایان با بیان این که یکی از علل مشکلات متعدد متناسب نبودن تعداد مددکاران و مددجویان است و اگر به تعداد مددجویان مددکار باشد این برخوردها صورت نخواهد گرفت میگوید: به عنوان مددکار تمام تلاشم را برای رفع مشکلات مددجویانم و رسیدن به خواسته هایشان انجام میدهم اما از آنها میخواهم اگر به خواسته هایشان نمی رسند مددکار را مقصر قلمداد نکنند چرا که گاهی دستمان برای رفع نیازهای آنها بسته است.»
مددجو خط قرمز سازمان بهزیستی است
بعد از شنیدن دغدغه های دو طرف ماجرا به سراغ محمد رضا اسدی معاون توانبخشی بهزیستی استان تهران رفته و در خصوص وضعیت مددکاران و مشکلات مددجویان معلول در این رابطه به گفت و گو با ایشان پرداختیم.
وی در خصوص مشکلات پیش آمده میگوید:« با توجه به آمار بالای معلولان در استان تهران و مناطق اطرافش این مشکلات محدود قابل پیگیری و بررسی است. افرادی که با چنین مشکلاتی رو به رو شدند میتوانند به دفتر معاونت توانبخشی استان تهران مراجعه کرده و مشکلاتشان را بیان کنند. من قول می دهم که شخصاً پیگیر این موضوعات خواهم شد، کارمندان بهزیستی برای مفقود شدن پرونده های مددجویان باید به من جواب بدهند و پرونده ها را پیدا کنند.»اسدی با بیان این که در دفتر من همیشه به روی مددجویان باز است و روزانه مراجعه کنندگان بسیاری با دفترم در تماس هستند و مشکلاتشان را مطرح میکنند، میگوید: «یکی از وظایف ما در بخش توانبخشی رسیدگی به مشکلات خاص افراد دارای معلولیت است. مددجویان معلول سازمان بهزیستی استان تهران میتوانند با تلفن 88789333 تماس گرفته و مشکلاتشان را بیان کنند در صورت عدم برقراری ارتباط با دفتر توانبخشی می توانند مطالبشان را نوشته و به شماره 88789178 فکس کنند تا در اسرع وقت به آنها رسیدگی شود.»
وی با اشاره به برخورد ناشایست برخی از مددکاران با معلولان اظهار میدارد: «مددجویان بهترین منبع اطلاعاتی و چشم بیدار مسئولان هستند و با مشاهده مشکلات باید آن را به گوش مدیران برسانند. افراد دارای معلولیت که برای رفتن به مراکزی که پرونده هایشان در آنجا قرار دارد مشکل دارند می تواند درخواست خود را برای معاونت توانبخشی استان تهران ارسال کنند تا پرونده را به نزدیک ترین مرکز به محل کار یا سکونتشان انتقال دهیم. سازمان بهزیستی خدمات بسیاری به مددجویانش ارائه میدهد اگر چنین شکایت هایی حتی یک نفر، رسانه ای شود تمام عملکرد بهزیستی زیر سؤال میرود ما شکایت ها را مورد به مورد بررسی میکنیم تا عملکرد
سازمانی با این وسعت خدمات زیر سؤال نرود چرا که همه تلاش ما رضایت مندی مددجویان است.اسدی در پایان صحبت هایش با اشاره به انجام کمیسیون پزشکی برای دریافت کارت هوشمند معلولان می گوید: بسیاری از افراد دارای معلولیت بر این اعتقاند که چه نیازی به گذراندن این کمیسیون است در صورتی که ما معلول هستیم و تغییری در وضع جسمانیان ایجاد نشده است. اما این باور اشتباه است چرا که این کمیسیون از پزشکان متخصص تشکیل شده و با کدینگ بین المللی معلولیت افراد را ارزیابی میکنند.»
نخستین غنچه زندگی شان متولد شد، این نخستین باری است که صدایی در این خانه شنیده میشود صدای گریه، صدای خنده این صداها رنگ جدیدی به این خانواده بخشیده؛ شب شد با خوابیدن کودک پدر و مادر هم فرصت خواب را غنیمت شمرده و در کنار هم خوابیدند ساعت از نیمههای شب گذشته و خواب عمیقی این خانواده را دربرگرفته است نفس کشیدن سخت میشود پدر با سرفههای ممتد از خواب میپرد. خانه آتش گرفته فوراً به سراغ تلفن میرود تا با آتش نشانی تماس بگیرد ارتباط برقرار شده اما نمیتواند آنچه رخ داده را شرح دهد چرا که او ناشنواست و قدرت تکلم هم ندارد هرچه سعی میکند با صداهای محدودی که دارد نمیتواند بگوید خانه آتش گرفته. از آن سوی تلفن هم فکر میکنند مزاحم است و تلفن را قطع میکنند. کودک و همسرش را از خانه خارج کرد اما تا مردم متوجه شوند و به آتش نشانی زنگ بزنند خانه تبدیل به مشتی خاکستر شد.
سامانه پیامکی پل ارتباطی ناشنوایان
چندی پیش خبری شنیدیم مبنی بر راهاندازی سامانه پیامکی پلیس 110 ویژه ناشنوایان اصفهان؛ برای اطلاع دقیق از این سامانه و نحوه کارکرد آن با سعید صادقی، مدیرکل بهزیستی استان اصفهان به گفتوگو پرداختیم.
وی در خصوص این سامانه پیامکی میگوید: «استان اصفهان حدود 120 هزار فرد دارای معلولیت دارد که تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند. نگاه مسئولان این استان به جامعه دارای معلولیت نگاه توانمندی است و به همین علت دو سال پیش رسول زرگرپور استاندار وقت اصفهان با انتخاب تشکلهای معلولان استان یک نفر را بهعنوان مشاور در حوزه معلولان منصوب کرد. اکنون این معلول جسمی – حرکتی در دفتر استانداری اتاقی تحت عنوان مشاور امور معلولان را در اختیار دارد این اتفاق گام مهمی در هویت بخشی به معلولان و مهمتر از همه ورود به عرصه تصمیمگیری در امور مربوط به معلولان است.»
وی ادامه میدهد: «از سوی دیگر این انتصاب سبب شده تا معلولان دلگرم شوند که بالاترین مقام اجرایی دولت در استان ضرورت حضور یک فرد دارای معلولیت و آگاه به مسائل و مشکلات این قشر را
احساس کرده و با این اقدام میتوانند اقدامات تخصصی تری را برای افراد دارای معلولیت انجام دهند.
با الگو قرار دادن این اقدام مهم و سازنده در حوزه معلولان فرمانداریهایی که در بخش های بزرگ استان قرار دارند هم یک مشاور از میان معلولان انتخاب کردند تا بتوانند نسبت به موضوعات مهم این شهروندان آگاهیهای لازم را کسب کنند.»
استان اصفهان بیش از 50 تشکل فعال در حوزه معلولان دارد؛ در این میان اتفاق خوبی که روی داده است تشکیل انجمن معلولان با حضور نمایندگان NGOهای مختلف در سازمان بهزیستی است.
وی با اشاره به ارتباط خوب بهزیستی با انجمنهای حامی معلولان میگوید: «ارتباط با این قشر از جامعه سبب شده است تا مدیران بهزیستی به مسائل و مشکلات این قشر بیش از پیش آگاهی پیدا کنند و باعث شده مشاوره های خوبی در زمینههای مختلف همچون مناسبسازی، توانبخشی و... در اختیار مدیران بهزیستی استان اصفهان قرار گیرد.
آنچه برای افراد دارای معلولیت اهمیت بسیاری دارد رعایت حقوق شهروندی است تا آنها نیز مانند دیگران بتوانند از امکانات مختلف که دسترسیشان برای مردم عادی آسان است برای آنها نیز امکان پذیر باشد.
یکی از این حقوق دسترسی به نیروهای ویژه همانند اورژانس، آتش نشانی و نیروهای انتظامی است که افراد دارای مشکل شنوایی نمیتوانستند همانند دیگر معلولان از شمارههای معمول 115، 110 و... استفاده کنند.
با توجه به آمار 13 هزار و 500 نفری از افراد دارای مشکل کمشنوایی و ناشنوایی این ضرورت را احساس کردیم که اقداماتی را دراین زمینه انجام دهیم.»
صادقی با اشاره به برگزاری جلسات متعدد با فرمانده نیروی انتظامی استان اصفهان بیان میکند: «پلیس استان اصفهان برای برقراری ارتباط میان خود و ناشنوایان ایده سامانه پیامکی را ارائه کرد و با همکاری نیروی انتظامی، شرکت ایرانسل و سازمان بهزیستی این سامانه پیامکی را ایجاد کردیم تا ناشنوایان هم بتوانند از طریق یک سامانه پیامکی مشخص با نیروهای انتظامی ارتباط برقرار کنند.
جرقه این طرح در استان اصفهان زده شد و امیدواریم بتوانیم با توجه به بازخوردهای مثبت این طرح آن را در استانهای دیگر کشور هم گسترش دهیم.
ناشنوایان میتوانند هنگامی که نیاز به برقراری ارتباط با مأموران امنیتی و انتظامی دارند یا احساس خطر میکنند از طریق شماره پیامکی 09011010110 مشکل خود را عنوان کنند مأموران هم با سرعت پیگیر کار این افراد میشوند.»
مدیرکل بهزیستی استان اصفهان در پایان با بیان آنکه باید مشکلات معلولان در همه زمینهها با همکاری نهادهای مربوطه پیگیری شوند میگوید: «مقرر شده است بعد از ماه مبارک رمضان جلسهای با انجمنهای معلولان و فرماندهان نیروی انتظامی داشته باشیم تا با همفکری هم مشکلاتی را که معلولان در حوزه انتظامی دارند ، مطرح و برای آن راه حلهایی را ارائه دهیم. امیدواریم بتوانیم خدمات مناسبی را به افراد دارای معلولیت ارائه دهیم.»
ناشنوایان هم نیاز به امنیت دارند
در ادامه این گزارش سری به فرماندهی انتظامی استان اصفهان زدیم و با سرهنگ حسین حسینزاده، جانشین فرمانده انتظامی این استان به گفتوگو پرداختیم.
وی در خصوص راهاندازی و ایده این سامانه که از سوی نیروهای پلیس ارائه شد میگوید: «نیروهای امنیتی باید خدمات شان شامل حال همه آحاد جامعه باشد فرقی نمیکند یک فرد دارای معلولیت نیاز به امدادرسانی از سوی نیروهای انتظامی دارد یا یک فرد عادی ما همه را تحت پوشش امنیتی که ایجاد میکنیم قرار میدهیم.
احساس ما این بود که اگر ناشنوایان در برخی مواقع وضعیت امدادخواهی داشته باشند و از پلیس کمک بخواهند نمیتوانند در تماس با شماره 110 با پلیس ارتباط برقرار کنند. جرقه این ایده در نیروهای پلیس به واسطه یک حادثه ایجاد شد و موجب شد این نوآوری در پلیس اصفهان شکل بگیرد.»
این سرهنگ نیروی انتظامی در تشریح اتفاقی که موجب این ایده شد بیان میکند:«در یک مأموریت پلیسی با یکی از دوستان که مشکل شنوایی و تکلم داشت به طور اتفاقی برخورد کردم این دوست ناشنوا برای برقراری ارتباط با حرکات دست یا همان زبان اشاره با من صحبت میکرد اما متأسفانه من با این نوع زبان آشنایی نداشتم و متوجه حرفهایش نمیشدم. این فرد ناشنوا از طریق تلفن همراه خود برای من نوشت سلام و گوشی را به من داد تا جواب را برایش تایپ کنم دراین لحظه که با این معلول ناشنوا صحبت نوشتاری میکردم این موضوع که اگر یک فرد ناشنوا نیاز به فوریتهای پلیسی داشته باشد چگونه موضوع را با نیروهای امنیتی درمیان میگذارد جرقه ایده ارتباط پیامکی برای ناشنوایان از اینجا در ذهنم ایجاد شد.»
وی ادامه میدهد:«طی تفاهمی که میان سازمان بهزیستی، شرکت ایرانسل و فرمانده نیروی انتظامی منعقد شد در روز میلاد امام حسن مجتبی(ع) سامانه پیامکی فوریتهای پلیس 110 ویژه ناشنوایان را افتتاح کردیم و شماره تلفنی را جهت برقراری ارتباط برای این گروه از معلولان نظر گرفتیم. این سامانه معرف همان شماره 110 برای فوریتهای پلیسی است اما ویژه ناشنوایان.
افراد دارای مشکل ناشنوایی میتوانند در هر ساعتی از شبانهروز برای مشاوره، امدادخواهی و برقراری ارتباط مستقیم با فرماندهی انتظامی استان اصفهان از این سامانه استفاده کنند.»
سرهنگ حسینزاده در خصوص استفاده دیگر معلولان از این سامانه عنوان میکند:«از دیدگاه ما محدودیتی برای استفاده معلولان از این سامانه وجود ندارد و همه میتوانند با ارسال پیامک با نیروی انتظامی استان اصفهان ارتباط برقرار کنند اما ناشنوایان به خاطر محدودیت در برقراری ارتباط کلامی واجد شرایط تر هستند و دیگر معلولان میتوانند از شماره 110 برای تماس با فوریتهای پلیس استفاده کنند.
مأموران نیروی انتظامی ظرف کمتر از 10 دقیقه اگر نیاز به حضور پلیس به مکان خاصی باشد به محل اعزام میشوند. در صورتی که این افراد مورد اعمال سوء از قبیل سرقت منزل، خودرو یا هر چیزی که به نیروهای پلیس مرتبط شود قرارگیرند میتوانند با ارسال پیامک به شماره 09011010110 موضوع را به ما اطلاع دهند تا مأموران آگاهی برای بررسی موضوع به محل اعزام شوند.»
از آنجایی که استان اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی محسوب میشود مدیران در اصفهان بنا به شرایط موجود در مسیر خلاقیت و نوآوری قرار میگیرند. این استان بهعنوان شهر خلاق در میان همه شهرهای دنیا وضعیت خودش را ثبت کرده است؛ راهاندازی این سامانه هم به نوعی از همین نوآوریها سرچشمه میگیرد.
وی در پایان این گفتوگو میگوید: «در حال برنامهریزی هستیم تا تعدادی از افسران نیروی انتظامی که ارتباط بیشتری با جامعه ناشنوایان خواهند داشت را با زبان اشاره در حد متعارف آشنا کرده تا هنگامی که سر صحنه حادثه با فرد ناشنوا برخورد میکنیم بتوانیم تا حدودی با وی ارتباط برقرار کنیم.»
«همانطور که میدانید اصفهان شهر توریستی است و میهمانهای بسیاری از سرتاسر دنیا برای گردش به این شهر سفرمی کنند و ممکن است فرد ناشنوایی هم میان این توریستها حضور داشته باشد که بخواهد با نیروی پلیس صحبت کرده و مشکلش را بیان کند دراین هنگام نیروهای آموزش دیده ما برای کمک به این افراد اعزام میشوند.
رایزنیها با سازمان بهزیستی صورت گرفته تا بعد از ماه مبارک رمضان تعدادی از افسران پلیس زبان اشاره را فرا بگیرند. امیدوارم بزودی این سامانه در دیگر استانها هم مورد استقبال قرار بگیرد و مسئولان برای رفع نیاز ناشنوایان این سامانهها را در همه شهرها راهاندازی کنند.»
آنچه در صحبتهای هر دو مسئول خواندید ایجاد شهری هموار و امن برای همه آحاد جامعه است اما نکته حائز اهمیت این است که آیا دیگر ارگانهای امدادی همچون سازمان آتشنشانی و اورژانس کشور هم این نیاز را برای معلولان دارای مشکل شنوایی احساس میکنند تا خدماتشان را بسرعت به همه مردم از جمله معلولان ارائه دهند.
دسترسپذیری بانکها برای معلولان، کوتاه قامتان، مادران با شرایط خاص و سالمندان موضوعی است که در چند سال اخیر مورد توجه قرار گرفته است اما اگر این توجه از سوی مسئولان باشد نتایج بهتری را خوهیم دید. افراددارای معلولیت مشکلات خود را از بهرند و میدانند به چه چیزهای برای دسترسی به امکانات بانکی نیاز دارند اما مشکل آنجاست که مسئولان یا نمیدانند یا تلاشی برای یافتن راه حل مناسب نمیکنند. تمام تلاشها به برپایی چند نشست و جلسه ختم میشود، پای عمل همیشه میلنگد. برای ایجاد امکانات بهتر و جلب رضایت این قشر از افراد جامعه چه باید کرد و آیا میتوان در حوزه بانکی و خدمات بانکداری، در کنار تجهیزاتی که برای افراد سالم جامعه ایجاد شده، امکانات و راهحلهایی هم برای دیگر افراد جامعه در نظر گرفت یا همچنان این افراد باید با این بیتوجهیها سر کنند؟ همه بانکهای کشور سایت ویژه خود را دارند تا با مراجعه به سایت یا همراه بانک از مراجعات غیر ضروری به بانکها یا تردد در سطح شهر جلوگیری شود و آسایش افراد جامعه فراهم شود اما آنچه که از نظرها پنهان مانده است آن است که تردد گروههای خاصی از جامعه در
سطح شهر سختتر ودشوارتر از دیگران است. چند سایت بانک را میشناسید که برای نابینایان دسترس پذیر باشد؟ چند شعبه از بانکهای مختلف در کشور هستند که پله ندارند یا اگر هم هست رمپی برای آن تعبیه شده است؟ چند بانک را میشناسید که ارتفاع عابر بانکهای آن متناسب با معلولان جسمی – حرکتی یا کوتاه قامتان باشد؟ما با تنوع بشری رو به رو هستیم و برای همه افراد جامعه باید دسترسی مناسب در همه ابعاد را ایجاد کنیم.
ارائه خدمات به نابینایان در بانکها سلیقهای است
برای من و شما رفتن به بانک انجام خدمات بانکی شاید کار سختی نباشد اما اگر پای صحبت افراد دارای مشکل بینایی بنشینید درمییابید همین کار آسان برای آنها تبدیل به معضل میشود. جدای از رفت و آمد و مشکلاتی که در سطح شهر برایشان ایجاد میشود وقتی وارد بانک میشوند یا باید همراه داشته باشند یا متصدی بانک فرمهای مورد نظر را پر کند که این امر خود مشکلاتی را در پیش دارد چرا که همیشه نمیتوان فردی را برای انجام کارهای بانکی یافت یا اینکه متصدی بانک فرم را به بهانههای مختلف برایشان پر نمیکند. اینها درد و دل نابینایانی است که هرو قت سر و کارشان به بانک میافتد و درچار مشکل میشوند با ما تماس گرفته و شکوه میکنند.
رامین غفوری دانشجوی دکتری ادبیات که بارها و بارها برخوردهای متفاوت کارمندان بانک را تجربه کرده است در این مورد برایمان میگوید: «سال 91 بانک مرکزی بخشنامهای را به همه بانکهای زیر نظر خود ارسال کرد تا بواسطه آن نابینایان بتوانند بدون همراه یا به اصطلاح «امین» از خدمات بانکی بهرهمند شوند. البته دراین بخشنامه ذکر شده است که خدمات حساب جاری یا دریافت دسته چک باید با تعهد نامه محضری صورت گیرد. از آن زمان تا سال 95 چه من و چه دوستانم برای کارهای بانکی به شعبههای مختلف سر میزدیم بالغ بر 90 درصد آنها از این بخشنامه که بخشنامه بالادستی هم محسوب میشود بیاطلاع بودند.
برای کوچکترین کار بانکی هم باید یک نسخه از این بخشنامه را همراه خود به بانک میبردیم تا ثابت کنیم طبق بخشنامه به شماره 131164/91 مورخ 17/5/1391 ما نیاز به همراه داشتن امین نداریم. بعضی از مدیران شعب بخشنامه را دیده و با تأیید آن کار ما را راه میاندازند اما این در حالی است که بانکهایی هم وجود دارند که با استناد به بخشنامههای داخلی خود، این بخشنامه را زیر سؤال میبرند و میگویند ما نمیتوانیم به شما خدمت دهیم.
بعد از بازکردن حساب نخستین چیزی که فرد متقاضی دریافت میکند کارت عابر بانک است اما آنها میگویند ما نمیتوانیم کارت عابر بانک را به شما بدهیم علت را که جویا شدم، گفتند: «مگر شما نمیگویید دستگاههای خودپرداز برای نابینایان مناسبسازی نیست خود شما برای استفاده ازعابر بانک باید فرد دیگری را همراه داشته باشید و ممکن است آن فرد از اطلاعات و نابینایی شما سوءاستفاده کند بههمین جهت ما نمیتوانیم برای شما کارت عابر بانک صادر کنیم.» این امر در بین نابینایان حل شده است چرا که ما هیچ وقت فردی غیراز خانواده را برای انجام کارهای عابر بانکی همراه نمیکنیم ما نابینا هستیم ساده لوح نیستیم که اطلاعات خود را به هر کسی فاش کنیم.
بحثهای بسیاری میان من و رئیس شعبه صورت گرفت تا اینکه بالاخره قبول کردند که باید به من نابینا خدمات دهند. البته باید این نکته را متذکر شوم که ارائه خدمات بانکی در شعب بهصورت
سلیقهای انجام میشود و دستورالعمل مشخصی ندارد. این امر موجب شد نابینایان بسیاری به بیاطلاعی بانکها از بخشنامه و اجحافی که در حقشان صورت میگیرد معترض شوند تا اینکه بانک مرکزی بخشنامه قبلی را با شماره 20541/95 در تاریخ 29/6/1395 دوباره به بانکها ارسال کرد تا مشکلات مرتفع شوند اما اکنون یک سال از ارسال مجدد بخشنامه میگذرد که صراحتاً باید بگوییم هیچ تأثیری در حال ما نابینایان نداشته است چرا که هنوز هم برای افتتاح حساب باید بخشنامه را به بانک مورد نظرمان ببریم و سر حق و حقوقمان با متصدی یا رئیس بانک چک و چانه بزنیم.»
دسترسپذیری با سامانه خدمات بانکی امکانپذیر شد
افراد دارای معلولیت بینایی برای استفاده از خدمات بانکی نیازمند نرم افزار و سخت افزار خاصی هستند که توسط یک شرکت دانش بنیان تهیه و تولید میشود برای اطلاع دقیق از این نرم افزار با کارشناس فنی یک شرکت دانش بنیان به گفتوگو پرداختیم. امیر سرمدی درپاسخ به اینکه نابینایان چگونه از این نرم افزار استفاده میکنند، میگوید:«سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، شامل دستگاه برجسته نگار و نرمافزار گویای فرمهای بانکی است. در ابتدا، نرمافزار فرمهای بانکی روی رایانه باجه نصب شده و اطلاعات مندرج در فرمهای بانکی، بهصورت صوتی برای افراد نابینا خوانده میشود. یکی دیگر از ابزارهای مورد نیاز در این سامانه، دستگاه برجسته نگار است که باید به رایانه شعبه متصل شود. دستگاه برجسته نگار، دارای صفحه کلید و نمایشگر بریل بوده و تکمیل فرمهای بانکی با استفاده از صفحه کلید ویژه نابینایان و توسط آنها انجام میشود.
کلیه اطلاعات موجود در فرمهای بانکی، از طریق نمایشگر بریل دستگاه برجسته نگار به صورت خط بریل برای نابینایان قابل خواندن است. به وسیله این سامانه، مشتریان نابینا قادر خواهند بود بدون نیاز به حضور همراه، فرمهای درخواست انواع عملیات بانکی، مانند: افتتاح حساب، دریافت وجه، واریز وجه، خدمات کارت و...، با استفاده از ورودی و خروجیهای صوتی و بریل تکمیل کنند. فرمهای تکمیل شده توسط چاپگر باجه بانک پرینت و برای انجام عملیات در اختیار متصدی باجه قرار میگیرد.»
وی ادامه میدهد:«از مهرماه سال 94 تا کنون، حدود 60 شعبه از 13 بانک کشور، در راستای این طرح تجهیز شدهاند. البته بحث بر سر این است که این طرح فقط نمایشی نباشد و بانکها بگویند خوب ما دو یا سه شعبه را مجهز به این سیستم کردیم. مهم آن است که هر بانک بتواند حداقل یک سوم از شعب خود را مجهز کند تا افراد نابینا بتوانند به بانکهای تجهیز شده براحتی دسترسی داشته باشند. در شهری مثل تهران دو تا سه شعبه هر بانک با این وسعت شعب دیده نمیشود و همانند آن است که مناسبسازی صورت نگرفته است.
در کنار دسترسپذیری شعب ما بحث دسترسپذیری اینترنت بانک، موبایل بانک و تلفن بانک را هم داریم تا نیاز به تردد فرد نابینا در شهر کاهش یابد به این صورت که با مناسب شدن این نرم افزارها و سایتها نابینایان کارهای بانکیشان را از منزل انجام میدهند و نیازی به حضور فیزیکی در شعب کاهش پیدا میکند. »
این کارشناس فنی در پاسخ به اینکه هزینه این مناسبسازی و قرار دادن تجهیزات نابینایی در یک شعبه چقدر هزینه برای بانک دارد، میگوید: «مناسبسازی یک شعبه مبلغی حدود 16 میلیون
تومان هزینه دربر دارد که اگر بانک عاملی بخواهد تعداد بیشتر مثلاً 100 شعبه خود را تجهیز کند این قیمت برایش کمتر خواهد شد.
البته باید بگویم این مبلغ هم شامل طراحی نرم افزار و هم سخت افزار آن که نمایشگر بریل است، میشود. نگاه مدیران بانکی به این طرح، نباید نگاه هزینه و درآمد باشد. در کلیه کشورهای دنیا، نگاه مسئولان نهادهای مختلف برای دسترسپذیری خدمات خود برای معلولان، نگاهی مبتنی بر مسئولیتهای اجتماعی است. به این معنا که خدمات خود را در جامعه طوری عرضه کنند که برای آحاد مردم قابل دسترس باشد.
انتظار ما و انجمنهای نابینایان این است که بانکها، حداقل یک شعبه خود را در تمامی مراکز استانها به این سامانه مجهز کنند و این طرح در شهرهای بزرگ در چندین شعبه عملیاتی شود تا از نظر دسترسی نابینایان نیز راحت باشد.»
سؤالی که باقی مانده این است که بانکها چقدر به مناسبسازی فضای بیرونی شعب خود توجه کردند کافی است چند نکته را به خاطر بسپارید وقتی برای انجام کار بانکی میخواهید به یکی از شعب مراجعه کنید احتمالاً با نخستین چیزی که روبه رو میشوید چند پله است. حال منی که میتوانم این پلهها را بالا و پایین برم شاید برایم فرقی نکند اما لحظهای خود را جای آن معلول جسمی – حرکتی بگذارید تا پای پله میرود اما به علت نبود رمپ یا بالابر ویلچر نمیتواند حتی وارد بانک شود.
حال باید جست و جو کند بانکی را بیابد تا فاقد پله و همسطح خیابان باشد. این امر یعنی تردد در خیابانهایی که هنوز مناسب حال معلولان نیست و پیاده راههایی که با میلههای گرد و بزرگ مسدود شدند. اینها تجربیات ناهید قربانی 40ساله است. او میگوید: «خروج از منزل و تردد در خیابانها به انداره کافی برایمان سخت و دشوار هست، حال اگر بانک محل مان هم مناسب نباشد، برای یافتن بانک مناسبسازی شده باید مسافتی طولانی، آن هم با مشقت طی کنم.»
مسأله اشتغال و داشتن شغل مناسب همواره یکی از مهمترین دغدغههای افراد دارای معلولیت بوده است. از همان روزهای آغازین تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سال 83 که ماده هفت آن به صراحت از اختصاص 3درصد سهمیههای استخدامی بهمعلولان خبر میداد بارقههای امید در دل افراد دارای معلولیت تابیدن گرفت که مشکلات کمتر میشود و با وجود معلولیت هم میتوان صاحب شغلی شد و.... اگرچه همه این دلخوشیها در صحنه اجرا ناکام ماند اما امید افراد دارای معلولیت به یأس تبدیل نشد. خودشان دوباره بلند شدند، کمر همت بستند و نقایص و کاستیهای قانون جامع را دیدند و نسبت به اصلاح آن کوشیدند و نتیجه تصویب لایحه حمایت از
حقوق معلولان در ماههای پایانی سال گذشته بود. درهمه این سالها با هر آزمون استخدامی که برگزار شد با همه سختیها معلولان به صحنه آمدند، در آزمون ثبتنام کردند و با همه مشکلات قبول شدند اما باز هم فرهنگسازی نکردن و نداشتن شناخت کافی از جامعه معلولان در سطح عمومی جامعه موانع سختی در سر راه استخدام این افراد بود. بسیاری از سازمانها و نهادها در سهمیههای استخدامی یا سهمیه 3 درصد این افراد را لحاظ نمیکردند یا در صورتی که سهمیه 3 درصد را در نظر میگرفتند با در نظر گرفتن شرایطی مانند داشتن سلامت جسمانی و... عملاً مانع از اجرای سهمیه 3 درصد میشدند. همین چند سال پیش بود که وزارت آموزش و پرورش با گذاشتن شرط سلامت جسمانی عملاً مطرح کرد که افراد دارای معلولیت تنها برای دبیری و معلمی در مدارس استثنایی پذیرش میشوند. امسال باز هم دفترچه آزمون استخدامی منتشر شد و قرار است آزمون استخدامی بزودی برگزار شود اما باز هم گذاشتن شروط سخت سلامت جسمانی و به زعم معلولان تبعیضآمیز حتی برای دبیری در مدارس استثنایی صدای فعالان و تشکلهای مرتبط با افراد دارای معلولیت را در آورده است و آنها دست به دامن عالیترین مقام اجرایی کشور شدهاند و طی ارسال نامهای به رسانهها از دکتر روحانی رئیس جمهوری خواستهاند که شخصاً وارد موضوع شود و از متولیان بخواهد تا مانع برگزاری آزمون تا اجرای کامل شرایط برابر و رفع تبعیض شود.
این در حالی است که گزارش آمار جمعیتی سازمان ملل در سال ۲۰۰۹ نشان میدهد که 1.3 تا 3.4 درصد جمعیت جهانی را معلولان تشکیل میدهند. در میان کشورهای اروپایی ایتالیا و در میان کشورهای آسیایی هند و چین بیشترین درصدهای جامعه معلولان را در خود جای دادهاند. بر اساس قوانین ایتالیا، معلولان از حمایتهای خدمات بازماندگان از جنگ(ایتالیا در جنگ جهانی دوم بیشترین معلول را به ثبت رساند) برخوردارند و ۹ درصد از فرصتهای شغلی در صنایع و خدمات اجتماعی را به معلولان واگذار میکنند. ضمن اینکه اگر یک فرصت شغلی معلول را اشخاص سالم اشغال کرده باشند معادل دستمزد آن فرصت شغلی به معلولان پرداخت میشود.
در امریکا 0.03 درصد از درآمد ناخالص ملی را به مؤسسات حمایتی از معلولان پرداخت میکنند و مجلس ایالتی هر ایالت نیز از سر جمع اعتبارات جاری بخش خدمات معادل 0.2 درصد را برای اشتغال زایی معلولان هزینه میکنند.در هند تولید صنایع دستی را به معلولان حرکتی اختصاص دادهاند و در چین نظارت ترافیکی (مونیتوری) را به معلولان واگذار کردهاند. فرانسه نیز کنترل مرکزی چراغهای راهنمایی (ترافیکی) سطح شهرها را به معلولان واگذار کرده و در بخش ناوبری هواپیمایی (اتاق فرمان و برج مراقبت) فرودگاه پاریس نیز ۳ نفر از معلولان حرکتی مشغول به کارند. اما در ایران بر اساس آخرین آمار رسمی اعلام شده در آمارگیری سال ۱۳۸۵ تعداد معلولان کشور اندکی کمتر از یک میلیون نفر برآورد شده که سالانه بر اثر بیماریهای مادرزادی، سوانح جادهای، حوادث شغلی، نارساییهای بیولوژیکی و پزشکی و حوادث طبیعی ۳۵-۲۰ هزار نفر به این جمعیت افزوده میشود و تعداد معلولان کشور در سال ۱۳۹۱ معادل یک میلیون و ۱۳۰ هزار نفر بوده، متأسفانه از تعداد معلولان مشغول به کار آمار صحیح و قابل استنادی وجود ندارد و این موضوع نشان دهنده بیتوجهی به تأمین این نیاز واقعی (اشتغال) معلولان است.
همه میدانند جامعه افراد دارای معلولیت همواره سودای زندگی مستقل را در سر داشتهاند و زندگی مستقل برای افراد عادی و افراد دارای معلولیت در گرو مؤلفههایی است که یکی از مهمترین و تأثیرگذارترینش داشتن شغل مناسب و درآمد مکفی در حد رفع نیازهای حیاتی و طبیعی است. بجاست که متولیان و سازمانهایی که اقدام به برگزاری آزمون استخدامی میکنند بر اساس موارد متقن و صریح قانونی به رفع مؤلفههای تبعیضآمیز اقدام نمایند چرا که برای افراد دارای معلولیت وجود داشتن شغل مناسب نه تنها امری ضروری، بلکه حیاتی است. داشتن شغل مناسب برای این افراد در واقع به معنی حضور بیشتر در اجتماع و دیده شدن تواناییها و توانمندیهای این افراد است که این خود نوعی توانبخشی روحی و جسمی برای این افراد به شمار میرود. متولیان امور اجرایی و مسئولان نهادهای تصمیمگیری باید بپذیرند که امروز دیگر نیاز فرد دارای معلولیت تنها زنده ماندن نیست. امروز در دنیا بهدنبال ایجاد فرصتهای برابر برای همه آحاد جامعه از جمله افراد دارای معلولیت هستند یک معلول بهعنوان یک شهروند دارای حقوقی است که این حقوق در بسیاری موارد نادیده گرفته میشود. یکی از نمادهای نادیده گرفتن این حقوق بیتوجهی به وضعیت شغلی این افراد است که نتیجه آن برای این قشر از جامعه نداشتن درآمدی برای ادامه حیات و نرسیدن به استقلال مالی جهت خودگردانی، حضور نداشتن در اجتماع و برخوردار نبودن از زندگی بهتر است.به امید آنکه متولیان امور با نگاهی متعهدانه و مسئولانه در جهت حل مشکلات این قشر از افراد جامعه گام بردارند. متن نامه بیش از 58 تشکل افراد دارای معلولیت و فعالان حوزه معلولان خطاب به دکتر حسن روحانی رئیس جمهوری محترم به شرح ذیل است:
حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی
رئیس جمهوری محترم
با سلام و احترام
ما جمعی از افراد دارای معلولیت و فعالان این حوزه خواستار اقدام فوری و قاطع جنابعالی جهت جلوگیری از تکرار یک رویه تبعیضآمیز علیه افراد دارای معلولیت در جریان برگزاری پنجمین آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی کشور هستیم. به شرحی که در ادامه میآید، برگزاری آزمون دستگاههای اجرایی کشور تحت شرایط و ضوابط کنونی که قرار است در تیر ماه ۱۳۹۷ صورت گیرد، نقض آشکار بند 9 از اصل 3، 19 و ۲۸ قانون اساسی، ماده ۱۵ قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب ۱۳۹۶ مجلس شورای اسلامی و ماده ۲۷ کنوانسیون بینالمللی حقوق افراد دارای معلولیت که دولت جمهوری اسلامی ایران از سال 1387 بدان پیوسته و نسبت به اجرای آن ملتزم شده است.
آقای رئیس جمهوری، حدود یک میلیون و 300 هزار نفر از جمعیت کشور ما تحت عنوان افراد دارای معلولیت در سازمان بهزیستی ثبتنام شدهاند. بنا به اذعان مکرر مسئولان محترم سازمان بهزیستی و سایر مقامات مربوطه، فقدان شغل یکی از اصلیترین معضلات این گروه از جامعه است بهطوری که به موجب پژوهشی که اخیراً در سازمان بهزیستی صورت گرفت حدود ۶۳ درصد از افراد معلول ثبت شده در این سازمان فاقد شغل بودند و آمار بیکاری در میان افراد دارای معلولیت سه و نیم برابر میانگین کشوری تخمین زده میشود. از سوی دیگر، ضعف سیستمهای تأمین اجتماعی موجب شده که اکثریت افراد معلول در کشور ما با مشکلات مضاعف اقتصادی مواجه شده و در تأمین
نیازهای اولیه زندگی خود درتنگنا بمانند بویژه که فقدان امکانات مناسب حمل و نقل، هزینههای مضاعف پزشکی و توانبخشی و فقدان پوشش بیمه مناسب، هزینههای زندگی این قشر از جامعه را چند برابر کرده است.
با علم به این معضل و به منظور جبران تبعیضی که طی سالها به محرومیت گسترده افراد دارای معلولیت از فرصتهای برابر و حق مسلم انسانی آنها به داشتن شغل مناسب منجر شده است، قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب ۱۳۹۶ همه نهادهای دولتی و عمومی را موظف کرده است که سه درصد از سهمیه استخدامی خود را به افراد دارای معلولیت اختصاص دهند. با این حال با نهایت تأسف، نهادهای مختلف طی سالهای اخیر به عناوین و شیوههای گوناگون از انجام این تکلیف قانونی سر باز زدهاند. برای تصدیق این مدعا کافی است یک بررسی آماری ساده صورت گیرد تا روشن شود که تعداد افراد معلول استخدام شده عملاً بسیار کمتر از سه درصد کل استخدامهای دستگاههای عمومی و دولتی است. تبعیض علیه افراد دارای معلولیت در زمینه استخدام بویژه از سوی وزارت آموزش و پرورش در گذشته موجب صدور آرایی از دیوان عدالت اداری نیز شده است.
متأسفانه دفترچه راهنمای پنجمین آزمون دستگاههای اجرایی کشور که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ توسط سازمان سنجش آموزش کشور منتشر شد، باز هم این رویه تبعیضآمیز را تکرار کرده است. هر چند در بند ج این دفترچه، به اجرای سهمیه سه درصدی استخدام افراد دارای معلولیت تأکید شده است اما در ادامه، شرایط و ضوابط به گونهای تبیین شده که در عمل بخش عمده افراد دارای معلولیت امکان ثبتنام و شرکت در آزمون را از دست خواهند داد.
اولاً در تبصره بند ج آمده است که افراد دارای معلولیت تنها در رشته - محلهایی میتوانند ثبتنام کنند که ظرفیت استخدام در آنجا بیش از یک نفر پیشبینی شده باشد. اما این شرط با در نظر داشتن شرط بومیسازی عملاً باعث میشود که در بسیاری شهرها افراد دارای معلولیت حائز شرایط لازم برای ثبتنام نشده و در حقیقت پیش از رقابت از بازار اشتغال حذف شوند. بهعنوان مثال، در سازمان حفاظت محیط زیست از مجموع ۱۷۹ ردیف استخدامی مورد نیاز، افراد معلول فقط در ۱۲ رشتهمحل حق شرکت دارند یا در سازمان اوقاف و امور خیریه از مجموع ۹۷ فرصت شغلی اعلام شده، افراد معلول فقط میتوانند در ۳ رشتهمحل در آزمون شرکت کنند.
ثانیاً در شرایط مربوط به استخدام در وزارت آموزش و پرورش که بیش از ۱۷ هزار فرصت شغلی وجود دارد و افراد معلول بیشترین شانس را در این وزارتخانه جستوجو میکنند، با قرار دادن شرایط بسیار سختگیرانه پزشکی، عملاً تمامی افراد نابینا و ناشنوا و بسیاری از افراد کمبینا و کمشنوا از حق برخورداری از سهمیه قانونی سه درصدی محروم شدهاند. توضیح اینکه بنا بر مندرجات دفترچه راهنمای مورد اشاره، افرادی که دارای بینایی در یک چشم باشند یا کسانی که نتوانند صدای نجوا را از فاصله ۶ متری بشنوند، در آموزش و پرورش بهعنوان معلم استخدام نخواهند شد. بدین ترتیب، حتی بسیاری از کسانی که بر اساس طبقه بندی کمیسیونهای پزشکی سازمان بهزیستی دارای معلولیت متوسط یا خفیف بینایی و شنوایی محسوب میشوند، فاقد صلاحیت احراز حرفه معلمی تشخیص داده شدهاند.
آقای رئیس جمهوری، محرومیت افراد دارای معلولیت از امکان اشتغال برابر و بویژه اشتغال به حرفه شریف معلمی، نه تنها تبعیض علیه این افراد و خلاف عدالت است بلکه موجب محروم شدن جامعه از دانش و انگیزههایی است که حضور یک معلم دارای معلولیت میتواند برای دانشآموزان به همراه داشته باشد. یقیناً هیچ مکانی بهتر از کلاس درس برای آموزش نسل آینده در مورد احترام به کرامت و توانمندیهای افراد دارای معلولیت وجود ندارد. پرسش جامعه معلولان ایران و نیز تمامی ایرانیانی که دغدغه اجرای حقوق شهروندی در کشور دارند این است که چرا تهیه کنندگان دفترچه راهنمای آزمون استخدامی کشور این همه نسبت به افراد معلول و توانمندیهای آنها بیاعتماد هستند؟ و چرا حاضر نیستند در جهت رفع تبعیض علیه این قشر از جامعه و اجرای تکالیف قانونی خود گام بردارند؟
بنا بر مراتب فوق، ما امضا کنندگان این نامه، ضوابط و شرایط مقرر در دفترچه آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی کشور را که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ منتشر شد مغایر با تعالیم شرع مقدس اسلام، بند9 از اصل 3، 19 و ۲۸ قانون اساسی، ماده ۱۵ قانون حمایت از حقوق معلولان و ماده ۲۷ کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق افراد دارای معلولیت دانسته و از محضر جنابعالی تقاضا داریم با اتخاذ اقدامات ذیل بهعنوان پاسدار و مسئول اجرای قانون اساسی، مانع یک تبعیض آشکار و نقض فاحش قوانین کشور شوید:
صدور دستور فوری مبنی بر توقف برگزاری آزمون در تیر ماه سالجاری تا زمان حصول اطمینان از حذف همه شرایط و ضوابط تبعیضآمیز به مانند دستور توقف برگزاری آزمون استخدامی در سال 1395 در جهت جلوگیری از تبعیض علیه زنان
صدور دستور تحقیق و بررسی جامع در خصوص راهکارهای مناسب جهت تضمین اجرای کامل و عملی سهمیه سه درصدی افراد دارای معلولیت در همه استخدامهای دستگاههای اجرایی با حضور کارشناسان امر و نمایندگان واقعی گروههای مختلف افراد دارای معلولیت
الزام سازمان بهزیستی کشور به درخواست گزارشهای منظم ازهمه دستگاههای اجرایی در زمینه نتایج عملی اجرای سهمیه سه درصدی و نیز الزام همه دستگاهها به همکاری با این سازمان جهت تهیه گزارشهای مذکور و نیز مشورت با کارشناسان حوزه حقوق افراد دارای معلولیت در زمان تدوین ضوابط و شرایط آزمونهای استخدامی.
نیم نگاه
امسال باز هم دفترچه آزمون استخدامی منتشر شد و قرار است آزمون استخدامی بزودی برگزار شود اما باز هم گذاشتن شروط سخت سلامت جسمانی و به زعم معلولان تبعیضآمیز حتی برای دبیری در مدارس استثنایی صدای فعالان و تشکلهای مرتبط با افراد دارای معلولیت را در آورده است
همه میدانند جامعه افراد دارای معلولیت همواره سودای زندگی مستقل را در سر داشتهاند و زندگی مستقل برای افراد عادی و افراد دارای معلولیت در گرو مؤلفههایی است که یکی از مهمترین و تأثیرگذارترینش داشتن شغل مناسب و درآمد مکفی در حد رفع نیازهای حیاتی و طبیعی است
در شرایط مربوط به استخدام در وزارت آموزش و پرورش که بیش از ۱۷ هزار فرصت شغلی وجود دارد و افراد معلول بیشترین شانس را در این وزارتخانه جستوجو میکنند، با قرار دادن شرایط بسیار
سختگیرانه پزشکی، عملاً تمامی افراد نابینا و ناشنوا و بسیاری از افراد کمبینا و کمشنوا از حق برخورداری از سهمیه قانونی سه درصدی محروم شدهاند.
«ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی ابابصیر در اصفهان را پیگیری میکند
در پی ارسال نمابری از سوی جامعه اسلامی نابینایان اصفهان به توانش که خواستار پیگیری در مورد تعطیلی مجتمع شبانه روزی ابابصیر اصفهان شده بودند ، برای بررسی زوایای مختلف و پیگیری موضوع با آقای نیکزاد عضو هیأت مدیره این جامعه تماس گرفتیم. نیکزاد با ارائه توضیحاتی در خصوص مجتمع ابابصیر گفت: مجتمع آموزشی ابابصیر (ویژه نابینایان) در سال 1348 تأسیس و با مشارکت مسئولان اصفهان و افراد خیر آن مجتمع از نظر ساختمان و تجهیزات تکمیل شد. متأسفانه در سال 1386 به علل مختلف از جمله اختلافات هیأت مدیره آن مجتمع با اداره آموزش و پرورش استثنایی، مجتمع مذکور تعطیل و ساختمان این مجتمع به دانشگاه غیر انتفاعی راغب اصفهان اجاره داده شده است. این مجتمع یکی از مراکز شبانه روزی تحصیلی نابینایان در سطح استان بوده که با تعطیلی آن نابینایانی که در روستاها و شهرهای کوچک استان زندگی میکنند از تحصیل محروم شدهاند چرا که این مرکز تنها مرکز شبانه روزی آموزشی برای کودکان بود.
محمد نیکزاد با اشاره به اینکه هماکنون انجمنی تحت عنوان ابابصیر فعالیت دارد اما مرکز شبانه روزی نیست، افزود: انجمن نابینایان ابابصیر در حال حاضر فعالیت میکند اما مانند آن مجتمع گذشته نیست. ابابصیر سابق حکم مدرسه شهید محبی تهران را برای ما داشت. این انجمن به آموزش های جنبی به کودکان نابینا و کم بینا مشغول است. در آن زمان خیرین ابابصیر را با پول مردم ساختند و این ساختمان وقف بود اما حالا مکانی که وقف برای دانشآموزان نابینا بود به بخش دیگر واگذار شده. جامعه اسلامی نابینایان اصفهان درخواست پیگیری در این مورد را دارد. خیرین نمیتوانند براحتی ساختمانی را که وقف شده برای امور دیگر صرف کنند.
در ادامه به سراغ یداللّه قربعلی رفتیم که زمانی دانشآموز ابابصیر بوده و پس از فارغالتحصیلی به تدریس در همین مجتمع مشغول بوده. او داستان ابابصیر را این گونه تعریف میکند: ابابصیر سال 48 تأسیس شد. ساختار ابابصیر از همان ابتدا دو قسمت داشته است. یکی ساختار آموزشی آن که نیروی انسانی و هزینهاش را آموزش و پرورش استثنایی تأمین میکرد و دیگر ساختار ملی آن که انجمن مددکاری امام زمان(عج) آن را اداره میکرد. این انجمن مددکاری هم از طریق کمکهای مردمی، قبوضی که چاپ میشد یا صندوقهایی که در سطح شهر وجود داشت تأمین هزینه میشد. این انجمن مسئولیت بخش شبانه روزی یا همان خوابگاه و کارگاه را برعهده داشت. انصافاً هم در زمینه آموزش نابینایان خدمات خوبی ارائه میدادند. زمزمههای منحل شدن ابابصیر تقریباً در سالهای 57 و 58 شنیده شد. در آن سالها با آن که مجتمع به نابینایان خدمت میداد اما از نظرات خود افراد و حتی معلمان نابینا برای چرخاندن و حتی تعلیم به کودکان نابینا استفاده نمیشد و این
موجب نارضایتیهایی درونی در ابابصیر شد. به خاطر دارم در آن زمان حدود 60 نفر از بچههای ابابصیر جمع شدیم و به سراغ رئیس هیأت مدیره ابابصیر رفتیم برای حل اختلافات. ما به ایشان گفتیم بچههای نابینا سرنوشتی دارند که خود باید آن را رقم بزنند. ایشان در پاسخ گفتند مگر نابینایان سرنوشت دارند؟ شما نانی میخواهید گدایی میکنید و به شما میدهند. میخواهم طرز نگاه ابابصیر در آن سالها را به شما بگویم. این موضوع گذشت و ما از ابابصیر فارغالتحصیل شدیم. سالهای 66 و 67 من برای تدریس به ابابصیر برگشتم. یکی از مشکلاتی که آن موقع ابابصیر داشت آن بود که ساختمان آن حدود 7–8 کیلومتر از شهر فاصله داشت. منظورم همین ساختمان راغب است، که این مشکل اگر ساختمان به نابینایان اختصاص یابد باز به آن وارد است. غیر از این مشکل، مشکل دیگر همان نگاه بد نسبت به نابینایان بود که پس از گذشت چندین سال هنوز روی ابابصیر حاکم بود. در آن زمان مرکز آموزشی به دست آموزش و پرورش استثنایی بود و بخش خصوصی را همان هیأت مدیره ابابصیر میچرخاند اما مدیریت برعهده یک شخص بود که از سمت هیأت مدیره ابابصیر تعیین شده بود. نگاه به بچهها در مدرسه تحقیرآمیز بود و عزت نفس بچهها را واقعاً پایین میآورد. در این مدت یک بار مدیریت مجتمع عوض شد که مدیریت جدید، نگاه به مراتب بهتری به بچهها داشت و تغییرات مثبت زیادی را هم ایجاد کرد و از نظرات نابینایان نیز استفاده میکرد. تا حدود سال 82 و 83 همین روند ادامه داشت. در این مدت فعالیت ابابصیر افت وخیز داشت اما به کار خود ادامه میداد. بخش خصوصی ابابصیر هرگز حاضر نشد مورد حسابرسی قرار گیرد. یعنی بارها شده بود که از سازمانهای مختلف برای تعیین دارایی ابابصیر آمده بودند اما ابابصیر زیر بار حساب پس دادن نرفت. در آن سالها کسی در جریان قرار نگرفت که درآمد ابابصیر چقدر است یا اینکه کمکهای مردمی چقدر است. این پنهانکاری باعث اعتراض عدهای شد. این افراد با درخواستهای مکتوب اعتراض خود را اعلام کردند که منجر به آن شد که سال 85 وزارت اطلاعات مجوز بخش غیر دولتی ابابصیر را تمدید نکرد. با تمدید نشدن مجوز ابابصیر، آموزش و پرورش استثنایی، جلسه ای در ابابصیر ترتیب داد و مدیریت را برکنار کرد. هیأت مدیره ابابصیر در برابر این موضوع موضع گرفت و از همان شب شروع به تقسیمبندی اموال مجتمع کرد. چرا که بالاخره مرکزی بود که یکسری از اموال آن را آموزش و پرورش استثنایی و یکسری را هیأت مدیره ابابصیر از طریق کمکهای مردمی تهیه کرده بود. تقریباً یک سالی به این صورت گذشت. پس از یک سال ابابصیر به آموزش و پرورش اخطار داد که خوابگاه را تخلیه کند و دانشآموزان را از آنجا ببرد. یکی دو سالی هم با هشدار و اخطار گذشت تا اینکه آموزش و پرورش استثنایی مدرسهای به نام شهید سامانی راهاندازی کرد و از ابابصیر رفت و قسمت شبانه روزی که حدود 100دانشآموز در آن درس میخواندند هم به صورت کامل منحل شد. البته در این سالها دیده شده بود که ابابصیر همچنان در حال جمع کردن کمکهای مردمی است. بعد از منحل شدن قسمت شبانه روزی خیلی از کودکان نابینا که در شهرستانهای دور اصفهان بودند از تحصیل بازماندند. ما چند باری به سازمان آموزش و پرورش استثنایی نامه نوشتیم و مشکل را مطرح کردیم اما هر دفعه اعلام شد که موضوع در حال پیگیری است. خیلی از دانشآموزان تا 50 کیلومتر دورتر از شهر زندگی میکنند. هستند کسانی که با سرویس رفت و آمد کنند اما واقعاً پاسخگوی نیاز نیست. البته این را اضافه کنم ابابصیر از سال 90 دوباره شروع به کار کرده اما بخش
شبانه روزی ندارد و در حد آموزش و مهارتهای غیر درسی و جنبی به بچهها خدمترسانی میکند. نکته مهم ماجرا در این است که استان اصفهان با وجود وسعت و طبعاً تعداد دانشآموزان نابینا و کم بینایی که دارد همچنان فاقد مدرسه شبانه روزی برای نابینایان است لذا برای بررسی ضرورت وجود یک مدرسه شبانه روزی در اصفهان از سازمان آموزش و پرورش استثنایی خواستار توضیحاتی شدیم و به سراغ کارشناس آموزش و پرورش استثنایی اصفهان رفتیم. محمد فصیحی در این مورد با تأکید بر اینکه اصفهان مدرسه شبانه روزی ندارد، گفت: در حال حاضر اصفهان مدرسه شبانه روزی برای آموزش نابینایان ندارد اما دانشآموزی نیست که به خاطر این موضوع از تحصیل بازمانده باشد، ما به همه شهرستانها و روستاها در صورت نیاز معلم رابط میفرستیم و در مدارس استثنایی مان هم کلاسهای ضمیمه برای نابینایان راهاندازی کردیم. اگر بچه ای از مدرسه باز مانده است شاید پدر و مادر یا والدینش به ما مراجعه نکرده و به نحوی ما از وجود کودک بیخبریم. البته برنامههایی برای راهاندازی خوابگاهی برای دانشآموزان است اما قرار نیست مدرسه شبانه روزی احداث شود چرا که رویکرد آموزش و پرورش استثنایی، سیستم تلفیقی و فراگیر است. در صورت راهاندازی خوابگاه، بچه ها میتوانند در خوابگاه مستقر شوند اما در مدارس عادی در کنار دیگر بچه ها درس بخوانند.
ماجرای طرح جدید ترافیک و تعیین عوارض تردد که سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران متولی اجرای آن است، جنجالهای زیادی به دنبال داشته؛ دامنه این جریان تا آن جا رسیده که سر و صدای گروه های مختلف درآمده و با وجودی که چند روز از اجرای آن میگذرد، هنوز این سر و صداها و اعتراض ها ادامه دارد.
از جمله گروه هایی که اجرای طرح جدید در تردد آن ها در محدوده طرح ترافیک تأثیر گذاشته و اعتراض تشکل هایشان را بر انگیخته، معلولان هستند. شهروندانی که تردد در مرکز شهر برایشان یکی از نیاز های مهم محسوب میشود؛ چه، انجام امور درمانی و امور روزانه و همچنین رفت و آمد به محل کار برخی معلولان، مستلزم تردد در محدوده های طرح ترافیک است، اما آنچه باعث شده تا انتقادات برخی گروه ها و کارشناسان معلولان به این طرح همچنان قوت بگیرد، صحبت های ضد و نقیض مسئولان شهری، وجود پیچیدگی ها و نکات مبهم و همچنین روشن شدن ناقص این ابهامات از سوی مسئولان ذیربط در هفته های اخیر است؛ به نحوی که معلولان متقاضی دریافت این سهمیه با سردرگمی ها و درماندگی های زیادی مواجهند.
این ابهامات مخصوصاً با انتشار مصوبه جدید شورای شهر بیشتر شد. ماده 3 این مصوبه که معلولان و جانبازان، بیماران خاص و خبرنگاران را مشمول دریافت یک نوع سهمیه دانسته، به مواردی مثل مشمول شدن این گروه ها در ضریب نیم درصد، معافیت جانبازان بالای 70 درصد و جانبازان اعصاب و روان بالای 25 درصد و همچنین معلولان ویلچری دارای پلاک «ژ» از پرداخت عوارض تردد در محدوده طرح ترافیک اشاره کرده اما تکلیف معلولانی که پلاک «ژ» ندارند، چیست؟
این گزارش سعی کرده طی گفت و گو با دو تن از مسئولان شهری و یک کارشناس از جامعه معلولان ،موارد مبهم و ناروشنی های طرح جدید را بررسی کند. محمد علیخانی رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر تهران در مقام یکی از اعضای نهاد سیاستگذاری امور شهری، مرتضی قنبر نژاد، مسئول صدور آرم سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در مقام اجرایی و سهیل معینی، مدیر عامل انجمن باور، مدیر عامل شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان ایران «چاووش» و مدیر مسئول روزنامه ایران سپید به عنوان کارشناس حوزه معلولان در مقام منتقد، مسئولانی هستند که قبول کردند در این گفت و گو شرکت کنند.
هدف اصلی نزدیک شدن به عدالت است
محمد علیخانی، رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به سؤال ما در خصوص تعیین ضریب نیم درصد و محاسبه سهمیه معلولان، توضیحات مفصلی میدهد. او ترجیح میدهد قبل از پرداختن به پاسخ سؤال ما، کمی عقب تر رفته و از اهداف پایهریزی طرح جدید بگوید: «اصل محدوده طرح ترافیک و تعداد مجوزها توسط شورای ترافیک تهران تعیین میشود. منتها قانون مشخص کرده بحث تعیین نرخ با شورای اسلامی شهر تهران باشد. پس در اینجا دو بحث مجزا از هم مطرح است که ما بهعنوان نمایندگان شورای شهر فقط در یکی از این دو، یعنی تعیین نرخ دخالت داریم.» او ادامه میدهد: «شهرداری تهران لایحهای جهت تعیین نرخ تقدیم شورا کرد. این نکته را هم اضافه کنم که مکانیزم نرخ و نحوه محاسبه آن در دوره جدید متفاوت از دورههای قبل است. هدف از این تغییر مکانیزم و شیوه تازه محاسبه، نزدیک شدن بهعدالت است. منظورم از نزدیک شدن به عدالت، به این معنا نیست که قبلاً عدالت وجود نداشت، تأکیدم این است که یکی از اهداف مهم به کارگیری این مکانیزم، پر رنگ شدن اجرای عدالت است.» او همچنان توضیحاتش را ادامه میدهد و به این نکته اشاره میکند که در سالهای گذشته سوءاستفادههایی از برخی امتیازات از سوی عدهای صورت میگرفت که حق صاحبان اصلی آن امتیازات را تضییع میکرد: «در دورههای گذشته، عوارض تردد از محدوده طرح ترافیک نرخهای متفاوتی داشت؛ مثلاً برای گروههایی مثل خبرنگاران، جانبازان، معلولان و برخی گروههای دیگر نرخ پایینتری در نظر گرفته شده بود و بعد از این موارد، نرخهای بالاتر و نرخهای آزاد یا بخش خصوصی تعیین شده بود. اشکال کار در تفاوت فاحش بین نرخهای ارزان و نرخهای آزاد بود؛ یعنی از نظر سقف و کف بین این نرخها تفاوت زیادی بود. همین تفاوت فاحش، خیلیها را وا میداشت تا با عناوین مختلف از سهمیههای اقشاری مثل خبرنگاران و معلولان استفاده کنند. مثلاً کسی که خبرنگار واقعی نبود، از روشهای مختلف سعی میکرد کارت خبرنگاری چاپ کند یا به کمک آشنا یا دوستی معرفی نامه از جایی بگیرد تا بتواند از این تعرفههای ارزان استفاده کند. با بررسیهایی که ما کردیم، به این رسیدیم که آمار خبرنگاران واقعی در تهران، بیش از 3 هزار نفر نیست؛ حال آنکه بیش از 6 هزار نفر تحت عنوان خبرنگار توانسته بودند آرم بگیرند. خب رانتی که این فضا ایجاد کرده بود، باعث شده بود برخی خبرنگاران واقعی موفق به اخذ آرم نشوند. وجود چنین مسائلی انگیزه ایجاد ضوابط جدید را تقویت کرد تا افراد واقعی بتوانند از امتیازاتی که برایشان در نظر گرفته شده، استفاده کنند.»
برخی باعث اتلاف امتیاز میشدند
رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر به موضوع اتلاف امتیازات و سهمیهها توسط عدهای از شهروندان اشاره میکند: «مشکل دیگر، اتلاف امتیاز از سوی برخی افراد بود. مثلاً شهروندی هزینه طرح ترافیک را میپرداخت، اما بعضی وقتها از آن استفاده میکرد، یعنی استفاده دائمی نداشت و با این خرید، باعث میشد شهروند دیگری که شرایط زندگی و کاری اش ایجاب میکند از طرح ترافیک استفاده کند، از این امتیاز بیبهره بماند. یک مثال ملموس تر میزنم؛ فرض کنید تعداد خودروهایی که در شهر تهران تردد میکنند، 5 میلیون است و از این تعداد فقط 100 هزار خودرو میتواند آرم بگیرد و 4 میلیون و 900 هزار خودروی دیگر از این امتیاز محروم میشود. خب این عادلانه نبود.» او اظهار میکند که اجرای طرح جدید، میزان تخلفات را کاهش میدهد: «قرار شد سهمیه به این شکل باشد که مردم در صورت نیاز اضطراری برای ورود به محدوده طرح ترافیک، مجبور به خلاف نشوند. بر همین اساس تصمیم گرفته شد برای ساعات مختلف روز اعم از ساعات شلوغی و خلوتی تعرفههای خاصی در نظر گرفته شود تا اقشار بیشتری به تناوب استفاده کنند؛ یعنی این امتیاز در انحصار عده خاصی نباشد... در واقع بحث طرح ترافیک با این طرح کارشناسی مدیریت میشود.» علیخانی بالاخره بعد از توضیحات مفصل درباره هدف از ارائه طرح جدید ترافیک، به پاسخ سؤال ما در خصوص ضریب نیم درصد میرسد: «ریز موارد مربوط به ضریب نیمدرصد در مصوبه نیامده و بر اساس جداولی محاسبه شده که جزئیاتش را دوستان در سازمان حمل و نقل و ترافیک میدانند. این ضریب پایین ترین ضریبی است که ما در مصوبه داریم و برای جانبازان و معلولان در نظر گرفته شده است.»
90 درصد تخفیف برای معلولان
برای دریافت پاسخی شفاف تر در خصوص ضریب نیم درصد، به سراغ مرتضی قنبرنژاد، مسئول صدور آرم ترافیک سازمان حمل و نقل ترافیک شهرداری تهران رفتیم. جالب آنکه او اظهار میکند دخالتی در طراحی شاخصهای محاسبه مثل ضریب نیمدرصد نداشته است: «این شاخص توسط کارشناسان انجام شده و من و همکارانم در طراحی آن دخالتی نداشتیم.» اما برای اینکه مواردی در توضیحی روشنگر ارائه دهد، به پارهای فرمولهای محاسبه اشاره میکند: «فرمول محاسبه ورود به محدوده طرح ترافیک چند شاخص دارد؛ مثل ضریب مکانی، ضریب زمانی، ضریب آلایندگی ضریب شارژ و... این برای تمام گروهها قیمتی واحد دارد. شورای شهر اعلام کرد که اگر شهروندی معاینه فنی برتر بگیرد، از عدد کلی فرمول 20 درصد به او تخفیف داده میشود، اگر حسابش را از قبل شارژ کرده باشد ضریب یکش هشت دهم محاسبه میشود. برابر ماده 3 مصوبه جدید شورای شهر و تبصرههای آن، برای معلولان و جانبازان، بیماران خاص و خبرنگاران 90 درصد تخفیف در نظر گرفته شده است، یعنی از کل عدد واحدی که بر اساس فرمولها محاسبه شده، این دوستان فقط 10 درصد را باید بپردازند.» قنبرنژاد در تشریح چگونگی این تخفیف اظهار میکند: «یک شهروند بر اساس ساعت ورود و خروجش اگر در ساعت پیک ترافیک وارد شود و در ساعت پیک ترافیک خارج شود، کل روزهای سال هم تردد داشته باشد، تقریباً مبلغش بالغ بر 6 میلیون و 500 هزار تومان میشود. این در حالی است که شهروند مذکور هم معاینه فنی برتر دارد و هم شارژ. وقتی 90 درصد شامل این مبلغ میشود، 6 میلیون و 500 هزار تومان به 650 هزار تومان تقلیل مییابد. حالا در نظر بگیرید که این
شهروند در ساعات غیر پیک در طول سال وارد محدوده طرح شود و در همان ساعات غیر پیک از محدوده خارج شود، در این صورت باید 2 میلیون و 500 هزار تومان بپردازد که باز با همان تخفیف 90 درصدی، این مبلغ برای معلولان به 250 هزار تومان تقلیل مییابد.»
رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر نیز به دیگر تخفیفها که تحت عنوان «مشوق ها» برای شهروندان در نظر گرفته شده اشاره میکند و اظهار میدارد که معلولان هم میتوانند در صورت داشتن شرایط لازم، مشمول آن مشوقها شوند: «در جدولی که مربوط به مصوبه شورای شهر است و دوستان سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری بر آن اشراف دارند، ریز این موارد مشوق آمده؛ مثلاً کسانی که دارای خودرو هیبریدی هستند از چه تخفیفهایی بهرهمند میشوند یا کسانی که معاینه فنی برتر دارند شامل چه تخفیفهایی میشوند یا کسانی که در ساعات غیرپیک وارد محدوده میشوند از چه تخفیفهایی استفاده میکنند و... این مشوقها شامل همه شهروندان است؛ به این معنا که حتی جانبازان و معلولان هم که امتیازات خود را دارند، اگر دارای این مشخصات باشند، از این تخفیفها هم بهرهمند میشوند. مواردی داریم که افراد خاص میتوانند کمتر از ضریب نیم درصدی که تعیین شده پرداخت کنند. به این شکل که در بحث اجرا، مشوقهایی در نظر گرفته شده؛ مثلاً کسانی که از خودروهای هیبریدی استفاده میکنند یا دارای برگه معاینه فنی برتر هستند از همین ضریب تعیین شده کمتر میپردازند.»
طرحها و برنامههای پیچیده، فسادزا هستند
اما در کنار توضیحات مسئولان شهری، صحبتهای سهیل معینی که نقادانه موضوع را تعقیب میکند، جالب توجه است. او هم مثل علیخانی قبل از ارائه نقد هایش، مختصری درباره هدف از اجرای این طرح میگوید: «ظاهراً هدف این طرح، ساماندهی ترافیک شهر و جلوگیری از آلودگی است، حتی نمایندگان شورای اسلامی شهر تهران و مسئولان شهرداری در گفتوگوهایی که انجام دادند، در پاسخ به این سؤال که آیا از رهگذر این طرح هدف کسب درآمد بیشتر برای شهرداری است؟ اظهار کردند که هدف اصلی طرح کسب درآمد نیست؛ ممکن است شهرداری غیر مستقیم از اجرای این طرح عایدی خوبی داشته باشد، اما ما بهدنبال این نیستیم که از طرح جدید، درآمد کسب کنیم و هدفمان ساماندهی است.» مدیر عامل انجمن معلولان باور اظهار میکند که این طرح پیچیده است و اساساً طرحهای پیچیده میتواند فساد را بهدنبال خود بیاورد: «در اینجا دو بحث مطرح است؛ نخست خود طرح و تأثیر آن بر گروههای هدف مثل معلولان که من نمیتوانم در این زمینه اظهار نظر کنم. چون تخصص لازم را ندارم و از دیگر سو، اطلاعات کافی در اختیارمان نیست. نکته قابل بحث که از اواخر سال گذشته مطرح شده، پیچیده بودن طرح است؛ طرحی که پیچیده است، اتفاقاً میتواند فسادزا باشد؛ چرا؟ چون اطلاع دقیقی از چگونگی روند طرح نیست و نمیشود بدرستی مسائل آن را رصد کرد بنا بر این اجرای طرح امر مشکلی است.» چاووش، مدیر عامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور در تکمیل توضیحاتش، به نقدهای پلیس راهور قبل از سال جدید اشاره میکند: «حتی پلیس راهور قبل از عید به این طرح اعتراض و اعلام کرد که اجرای چنین طرحی مستلزم اطلاعات وسیعی است و اتوماسیون و همچنین زیر ساختهای لازم برای اجرای آن
مهیا نشده. به نظر من اعتراض پلیس راهور و نقدهای زیادی که پیش از سال جدید بر این طرح از سوی کارشناسان وارد شد، درست بود.»
طرح جدید ناپختگیهای زیادی دارد
سهیل معینی نوک پیکان انتقاداتش را به اصل طرح نشانه رفته و این طرح را ناپخته میداند: «با شروع سال جدید، بهنظر میرسد تمام آن دغدغهها و اشکالات وارده درست بوده، چرا که طرح، طرح خام و ناپخته ای است، خیلی از زوایا دیده نشده؛ نمیشود چنین طرحی را در پایتخت با همان شیوههای قدیمی ایرانی «راهبنداز، جا بنداز» شروع کنی. این روش غلط است و سردرگمیهای زیادی به بار میآورد.» وی طرح جدید را دارای اشکالات زیادی میداند و تأکید میکند که پیچیدگیهای طرح، کارشناسان را هم با ابهامات زیادی مواجه کرده: «البته برای هر طرح که اجرا میشود، میتوان فاکتورهایی در نظر گرفت که بعد از طی شدن مدت زمانی بتوان آن فاکتورها و اشکالات را برطرف کرد. منتها به این معنی که در طراحی آن طرح، فکر کارشناسی صورت بگیرد و تمهیدات لازم اندیشیده شود. نهایتاً اشکالاتی که از نظر کارشناسان مغفول مانده و در هنگام اجرا معلوم میشود، قابل بررسی و برطرف شدن است، ولی وقتی این همه ابهام درباره طرح جدید ترافیک در ذهن کارشناسان ایجاد شده، نشان میدهد که این طرح اساساً دارای اشکالات زیادی است و نمیشود این را براحتی راه انداخت و جا انداخت.»
مردم همراهی کنند، اشکالات برطرف میشود
رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر هم این نقد را میپذیرد که طرح دارای اشکالات است، اما معتقد است همین طرح برای عدهای از شهروندان به صرفه است: «قطعاً این طرح اشکالات زیادی دارد و این اشکالات به مرور و در هنگام اجرا برطرف میشود؛ به هر حال بعد از 38 سال برای نخستین بار است که چنین طرحی اجرا میشود. اگر مردم همراهی کنند اشکالات طرح سریع تر حل میشود. کما اینکه پارهای اشکالات درباره تعرفههای معلولان و جانبازان وجود داشت که با اصلاحاتی در ارقام برطرف شد. به نظر من طرح جدید برای کسانی که دائماً از طرح ترافیک استفاده نمیکنند به صرفه است.»
مبنای دسته بندیها معلوم نیست
مدیرعامل باور به پارهای موارد مندرج در ماده 3 مصوبه شورای اسلامی شهر اشاره میکند: «درباره گروه هدف افراد معلول، از همان ابتدا ما با ابهامات زیادی مواجه شدیم. صحبتهایی هم با نمایندگان شورای شهر داشتیم که وضعیت معلولان مشخص شود چون در طرح اولیه استثنائات روشن نشده بود. وقتی مصوبه شورای شهر اعلام شد، روشن شد که ماده 3 این مصوبه به جانبازان و معلولان اختصاص دارد. در این ماده تأکید میشود معلولان ویلچری که دارای پلاک ژ هستند، از پرداخت عوارض معافند.» وی در بیان ابهامات این طرح اظهار میکند که مشخص نیست آیا معلولان دارای پلاک ژ هم باید در سامانه ثبتنام کنند یا نه؟ «یکی از مهمترین ابهامات، ناروشن بودن این موضوع است که دارندگان پلاک ژ هم آیا باید در سامانه ثبتنام کنند یا نه؟ این را ما نمیدانیم.» مرتضی قنبرنژاد، مسئول صدور آرم ترافیک سازمان حمل و نقل و ترافیک هم در پاسخ به این نقد معینی اظهار میکند که دارندگان پلاک «ژ» نیازی به ثبتنام در سامانه ندارند و میتوانند همچنان از
امتیازات مربوط به تردد در محدوده ترافیک بهرهمند شوند. اما انتقادات معینی بر مندرجات ماده 3 مصوبه شورای شهر همچنان ادامه دارد. او میگوید مبنای ضریب نیم درصد که در این ماده آمده ناروشن است: «در بخش دیگری از این ماده و تبصرههای آن آمده که جانبازان بالای 70 درصد و همچنین جانبازان اعصاب و روان بالای 25 درصد از پرداخت عوارض معافند و معلولان و بیماران خاص مشمول ضریب نیم درصد میشوند. همین ضریب نیم درصد برای ما کاملاً مبهم بود که بر چه اساس و شاخصی محاسبه شده است. یکسری فرمولهایی در نظر گرفته شده که وقتی بررسی کردیم، با پیچیدگیهای زیادی مواجه شدیم چون چند ضریب وجود داشت؛ مثلاً ضریب نیم درصد قیمت پایه روزانه. یک قیمت پایه روزانه 20هزار تومانی به اضافه 20 درصد گذاشته بودند که واقعاً ابهام داشت. معلوم نبود که این قیمت پایه اصلاً چیست؟ آیا نیم درصدی که اعلام شده همان نیم درصد پایه است؟ ما نشستیم این قیمت پایه را حساب کردیم و مبلغی معادل 150-60 تک تومن درآمد که معقول به نظر نمیرسد.» معینی دسته بندیهای معلولان در ماده مذکور را هم فاقد مبانی و مصادیق صحیح عنوان میکند: «ابهام مهم دیگر، بیماران خاص است. مصادیق بیماران خاص چیست؟ بعد در همین ماده 3 به معلولان جسمی-حرکتی اشاره میشود؛ منظور از افراد معلول جسمی-حرکتی چیست؟ یعنی طرح شامل نابینایان و ناشنوایان نمیشود؟ خب الآن من فردِ نابینای صاحب خودرویی هستم که دارای پلاک ژ نیست و همسر یا برادر یا خواهر من باید با این خودرو مرا به مرکز شهر برای انجام امور روزانه یا محل کارم برساند؛ حالا تکلیف من چیست؟ چون من معلول جسمی-حرکتی نیستم مشمول این طرح نمیشوم؟ به چه دلیل؟ اصلاً مصادیق معلولان جسمی-حرکتی چیست؟ معلولان ویلچری، معلولان دارای یک عصا یا معلولان دارای دو عصا؟ مبنای این تشخیص چیست؟» محمد علیخانی در توضیح موارد مربوط به دارندگان پلاک «ژ» چنین اظهار میکند: «درباره معلولان و جانبازان موضوع در دو بخش بررسی شد. یکی معلولان دارای پلاک «ژ» که این افراد به طور رایگان میتوانند وارد محدودههای ترافیک شوند، اما بخش دوم به معلولانی ارتباط دارد که دارای این پلاک نیستند و خودروی شخصی دارند و تشخیص معلول یا غیر معلول بودن این افراد ساده نیست. این شهروندان باید مدارک لازم را ارائه دهند. با ارائه مدارک و احراز معلولیت، این شهروندان میتوانند از حداقل تعرفههای تعیین شده در این مصوبه بهرهمند شوند.» رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر درباره دسته بندیهای معلولان توضیحی نمیدهد، اما به دسته بندیهای جانبازان اشاره میکند و اظهار میدارد که شورای شهر در این دستهبندی دخالتی نداشته است: «بحث جانبازان با معلولان کمی متفاوت است. دسته بندیهایی که درباره جانبازان صورت گرفته، بر اساس قانون حمایت از ایثارگران است. ما دخالتی در این دسته بندیها نداشتیم.» مرتضی قنبرنژاد نیز اظهار میکند که شورای شهر و شهرداری دخالتی در دسته بندیهای معلولان نداشتند و بر اساس آن چه از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده، عمل کرده اند: «ما در تقسیمبندی یا گروهبندی معلولان هیچ دخالتی نداشتیم. اعضای شورای شهر و شهرداری براساس آنچه از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده، سهمیههای معلولان را در نظر گرفتهاند.»
باید کارگروههای تخصصی تشکیل شود
معینی بهعنوان کارشناس حوزه معلولان که خود یکی از اعضای جامعه معلولان است، نکته پایانی خود را خطاب به اعضای شورای شهر چنین اظهار میکند: «در اینجا لازم میدانم نکتهای نقدآمیز خطاب به دوستان شورای شهر مطرح کنم. این دوستان توجه نکردند که کارگروههای تخصصی مثل افراد معلول را که در حکم بازوهای تخصصی است تشکیل دهند. بارها ما این موضوع را به دوستان تأکید کردیم تا در چنین روزهایی، هنگام تصمیمگیری، آن چه صحیح است اتخاذ شود. روشن است که نمایندگان شورای شهر آگاهیهای لازم درباره معلولان را ندارند؛ اینکه ما چند گروه معلولیتی داریم، کدام گروه از معلولان بیشترین نیاز به دسترسی را دارند و... اگر دوستان شورای شهر کارگروه تخصصی معلولان را با بهرهگیری از کارشناسان این حوزه فعال در تشکلهای معلولان تشکیل میدادند، قطعاً در پایهریزی طرح جدید ترافیک، جمیع جهات مربوط به معلولان در نظر گرفته میشد.»
به هر حال طرح ترافیک جدید از 15 اردیبهشت آغاز شده اما با وجود توضیحات مسوولان هنوز ابهامات زیادی برای معلولانی که فاقد پلاک «ژ» هستند وجود دارد و تعداد بسیاری از صاحبان پلاک «ژ» نیز از دریافت پیامک های جریمه به توانش خبر دادهاند.
خاطرات تلخ و شیرین روز امتحان برای هر کدام از ما تداعی کننده خاطرات خوش دوران مدرسه است و کمتر کسی است که از روز امتحان خاطره نداشته باشد از ننوشتن خودکار و همراه نداشتن خودکار اضافی تا رفتار مراقبین جلسه و... اما روز امتحان برای دانش آموزان دارای معلولیتی که در مدارس عادی درس میخوانند رنگ و بوی دیگری دارد. امتحان برای این نوع دانش آموزان تنیده شده در رنج است و البته آنها استرس مضاعفی را در روز امتحان تجربه میکنند. در این گزارش به بررسی مشکلات این دانش آموزان در روز امتحان پرداخته ایم.
حضور دانشآموزان در مدارس عادی بدون کلاس مرجع
آموزش فراگیر به عنوان فرآیندی تعریف میشود که در آن دانشآموزان از هر سن و جنس با هر توانایی و محدودیتی که دارند بدون توجه به زبان، پیشینه اجتماعی شدن، مذهب یا بیماریهای خاص مانندHIV در مدارس پذیرفته میشوند. یعنی براساس این برنامه جامعهای آزاد از نظر آموزشی در مدارس تشکیل میشود. در آموزش تلفیقی، دانشآموزان استثنایی در مدارس عادی با همکاری معلمهای رابط که از سوی کارشناسان آموزش و پرورش استثنایی تعیین میشوند، به تحصیل میپردازند.
دانشآموزی که برای آموزش تلفیقی در نظر گرفته میشود، دانشآموزی است که دارای محدودیت های جسمانی یا ذهنی یا هردو است اما درجه معلولیت او در حد خفیف است، بنابراین با
استفاده از وسایل کمک آموزشی و توانبخشی و معلم رابط قادر است در مدارس عادی به تحصیل بپردازد. به اعتقاد کارشناسان آموزشی براساس پژوهش های به عمل آمده مراکز آموزش استثنایی نمیتوانند پاسخگوی تمام نیازهای تحصیلی و اجتماعی افراد معلول باشند، در حالی که در نظام آموزش تلفیقی این مشکلات کمتر به چشم میخورد و به عبارتی، فرد دارای معلولیت خود را عضوی از جامعه تلقی کرده ضمن تقویت عزت نفس، باورهای فردی و درک تعاملات اجتماعی، حتی در پی رقابت نیز برمی آید. در بسیاری از کشورها آموزش و پرورش به این سمت سوق داده میشود که تا حد امکان دانشآموزان دارای مشکلات خاص در مدارس عادی مانند دیگر دانشآموزان بدون مشکل به تحصیل بپردازند زیرا در آن صورت هم از امکانات عمومی و آموزش و پرورش عادی بهرهمند میشوند و هم تحت تأثیر برچسب استثنایی بودن و متفاوت بودن قرار نمیگیرند. یکی از فواید آموزش فراگیر ایجاد فرصت برای کودکان دارای نیازهای ویژه است که با بچههای همسال خود آموزش ببیند که ضمن آن الگوهای رفتاری آنان از طریق همسالان بهبود مییابد. از سال 1349 سیستم آموزشی تلفیقی در کشور ما در حال انجام است. البته اجرای این سیستم آموزشی همواره با کاستیهایی روبهرو بوده است از جمله اینکه قرار بود هر مدرسهای یک کلاس مرجع داشته باشد. کلاس مرجع یعنی کلاسی که در آن یک یا چند کارشناس سازمان آموزش و پرورش استثنایی برای دادن تجهیزات و امکانات ویژه افراد معلول مانند بهدید، ذره بین و دادن نرم افزارهایی ویژه افراد نابینا و همچنین ایجاد تعامل با معلمین دانشآموزان در مدارس عادی حضور داشته باشند تا مشکلات دانشآموزان دارای معلولیت در مدارس عادی را تسهیل کنند در حالی که تا امروز هیچ کلاس مرجعی برای دانشآموزانی که در مدارس عادی درس میخوانند تشکیل نشده است!
روز امتحان دردسری عظیم
مانی کم بینا است. کلاس سوم و چهارم دبستان در مدرسه استثنایی ویژه افراد نابینا درس خوانده و پس از آن به مدرسه عادی رفته و اکنون در کلاس هشتم درس میخواند. بزرگترین مشکل مانی در مدرسه معلم رابط است. معلمی که به گفته مادر مانی خودش کم بیناست! این معلم رابط فقط دو ساعت در طول هفته به مدرسه میآید و در این زمان کوتاه باید به دانشآموزان نابینا و کم بینا رسیدگی کند! داستان از اینجا شروع میشود که این معلم رابط به خاطر کم بینایی از خط بریل استفاده میکند و به خاطر همین عملاً نمیتواند سؤالات امتحانی را برای مانی بخواند. مادر مانی میگوید: «به همین خاطر مدرسه به ما گفت خودتان بیایید و سؤالات امتحانی را برای بچهتان بخوانید. من هم روز امتحان شال و کلاه کرده و به مدرسه رفتم تا سؤالات امتحانی را برای مانی بخوانم. اما وقتی به مدرسه رفتم مدیر گفت: شما نمیتوانید سؤالات را برای بچهتان بخوانید! از اداره دستور آمده که والدین نمیتوانند سؤالات را برای بچهشان بخوانند. همان جا دست به دامن یکی از دفترداران مدرسه شدم تا سؤالات امتحانی را برای پسرم بخواند. همین مسأله باعث افت شدید نمره امتحان مانی شد. بعد از این قضیه یکی از معلمان سال قبل مانی را آوردیم تا موقع امتحان بیاید و سؤالات را برای بچهمان بخواند. ما برای هر جلسه امتحانی هم که میآمد مبلغی را به او میدادیم. حال بماند که سر مبالغی که به معلم رابط میدهیم چه داستان هایی داشتیم. فقط در همین حد بگویم که خیلی وقتها سر مبلغ بالای این پرداختیها دچار مشکل میشویم.» از او میپرسم مگر قرار نیست سازمان آموزش
و پرورش استثنایی یک معلم رابط برای دانشآموزان نابینا، کم بینا و جسمی – حرکتی به مدرسه بفرستد و او در پاسخ با تأسف میگوید: «بله همین طور است. زمانی که من با کارشناس نابینایی صحبت کردم میگوید: از نظر قانونی مدرسهها باید برای فرزند شما در طول سال هفتهای دو تا سه جلسه چند ساعته و موقع امتحان برای خواندن و توضیح سؤالات امتحانی یک معلم رابط بگذارند. اما در عمل اینطور نیست و من همیشه برای پیدا کردن منشی و پرداخت مبالغ زیادی به ایشان دچار مشکل میشوم. امسال هم که برای امتحانات خرداد، یک دانشآموز کلاس نهم منشی مانی بود. حال سؤال من این است در حالی که پسر من کلاس هشتم است چطور یک دانشآموز کلاس نهمی میتواند منشی خوبی برای یک دانشآموز کلاس هشتمی باشد؟» از خود مانی درباره مشکلاتی که در جلسه امتحان دارد سؤال میکنم. او میگوید: «یکی از بزرگترین مشکلاتم سر جلسه امتحان، پاسخ دادن به اشکال درس ریاضی است. زیرا معلم رابط خیلی خوب نمیتواند سؤالات شکلی را برایم تشریح کند. خیلی وقت ها هم سؤالات امتحانی را برایم اشتباه میخوانند و همین باعث میشود نمرهام کم شود.»
هزینه هنگفت برای بزرگنویسی کتاب های درسی کم بینایان
خانم قادری فرزندش کم بیناست و در یکی از مدارس عادی در کنار دانشآموزان بینا تحصیل میکند. وی از هزینههای گزاف برای تبدیل کتاب های عادی درسی فرزندش به درشتنویسی گلهمند است و میگوید: «چیزی در حدود 500 تا 600 هزار تومان در طول سال برای درشتنویسی کتاب های درسی فرزندم هزینه میکنم و تحمیل این هزینه برای ما بسیار زیاد است.» او همچنین درباره مشکلات روزهای امتحان فرزندش میگوید: «صبح روز امتحان من مجبورم فرزند کوچکترم را در خانه تنها بگذارم و دوان، دوان به مدرسه رضا بروم. سر راه هم چند برگه امتحانی بخرم. وقتی هم که به مدرسه میرسم مرا به نمازخانه میفرستند و آنجا سؤالات امتحان را به من میدهند. من هم باید بنشینم و تمام سؤالات را با خط درشت روی کاغذ امتحانی برای رضا یادداشت کنم. باور کنید من روزهای امتحان رضا از کار و زندگی میافتم.»
بهتر نبود مدرسه استثنایی درس میخواندی!
امیرعلی نابینا و دانشآموز کلاس دوم دبیرستان یکی از مدارس عادی است. او نیز مانند بسیاری از دانشآموزان کم بینا و نابینا با مشکلات بسیاری در مدرسه روبهروست. برخی از کتاب های درسی امیرعلی صوتی است و به گفته خودش دوست دارد مانند همه بچههای مدرسه کتاب درسی داشته باشد چرا که تمرکز یادگیری با کتاب های صوتی برای او دشوار است. او میگوید: «من وسط کتاب صوتی تمرکزم را از دست میدهم. من هم دلم میخواهد مانند همکلاسی هایم کتاب داشته باشم. او یکی از بزرگترین مشکلات تحصیلیاش را روز امتحان میداند و در این باره میگوید: «هیچ وقت روز امتحان معلم رابط ندارم. سؤالات را همیشه دفتردار یا یکی از معلمان مدرسه برایم میخواند. اما بزرگترین مشکلم این است که معلم جغرافیا منشی من برای امتحان زبان میشود و از درس زبان سر رشتهای ندارد و خیلی وقت ها سؤالات را برایم اشتباه میخواند و من هم به تبع آن نمیتوانم پاسخ درست را به سؤال مورد نظر بدهم و به همین راحتی نمره امتحانم کم میشود.» سر جلسه یکی از امتحانات که دفتردار سؤالات درس عربی را برای امیر علی میخواند، به خاطر نداشتن تسلط کافی بر
درس عربی نتوانست امیرعلی را درست راهنمایی کند و امیرعلی نمره پایینی در درس عربی گرفت. پس از اعتراض والدینش به نبود معلم رابط برای فرزندشان، مدیر مدرسه به آنها میگوید: «بهتر نبود امیرعلی در مدرسه استثنایی درس میخواند!» این سخن در حالی است که سالهاست کارشناسان به این نتیجه رسیدهاند که دانشآموزان کم بینا، نابینا و معلولان جسمی – حرکتی آموزش پذیر میتوانند در کنار دانشآموزان عادی درس بخوانند و این برایشان از هر نظر مناسبتر است.
فضا برای امتحان دادن دانش آموز استثنایی در مدارس مناسب نیست
«بچههای نابینا و کم بینا و همچنین دانشآموزان معلول جسمی – حرکتی روز امتحان فضای مناسبی در اختیارشان قرار نمیگیرد. معمولاً هر کادری در مدرسه که روز امتحان بیکار است میشود منشی دانشآموزان استثنایی! خیلی وقتها خبری از معلم رابط نیست! البته معلمین رابط هم خیلی وقت ها بیتقصیرند. معلمی که همزمان در چند مدرسه در یک ساعت خاص دانشآموز برای امتحان دارد چگونه میتواند همزمان به چند دانشآموزش در مدارس مختلف رسیدگی کند؟ شما فرض کنید زینب نابینا است و در فلان مدرسه ساعت 8 صبح امتحان دارد و محدثه در مدرسه دیگری همان زمان امتحان دیگری دارد معلم رابط چطور میتواند در جلسه امتحانی هر دو دانشآموز حضور داشته باشد. این در حالی است که سازمان آموزش و پرورش استثنایی به خاطر کمبود نیرو نمی تواند برای هر مدرسهای در زمان امتحانات یک معلم رابط اعزام کند.» لادن استاد حسینی سال ها دبیر مدارس استثنایی و تلفیقی است و این صحبت ها بخشی از تجربههای شخصی او در زمینه آموزش به دانشآموزان استثنایی است. او در ادامه ضمن تشریح مشکلات دانشآموزان استثنایی در روز امتحان میگوید: یک دانشآموز سر جلسه امتحان باید فضای استانداردی داشته باشد. از جمله نور کافی، سیستم گرمایشی و سرمایشی مناسب. چرا که همه این عوامل بر کیفیت امتحان او تأثیر مستقیمی دارد. همچنین هر دانشآموزی سر جلسه امتحان با دیدن مراقب یا معلم خودش احساس امنیت و آرامش بیشتری دارد. اما متأسفانه بچههای کم بینا و نابینا از این قاعده مستثنی هستند. معمولاً این دانشآموزان به خاطر اینکه کسی باید برایشان سؤالات را بخواند، به جای دیگری منتقل میشوند که اغلب فضای مناسبی برای امتحان دادن نیست. دانشآموزی را که قرار است دفتردار مدرسه برایش سؤالات را بخواند ، میبرند دفتر مدرسه! جایی کنار دفتردار مینشانند. حال شما تصور کنید دفتر مدرسه که جایی پر تردد و پر سر وصدا و پر رفت و آمد است میشود مکان امتحان دادن یک دانشآموز! خیلی وقت ها شخصی که سؤالات را میخواند به خاطر دوری از تدریس یا تسلط ناکافی بر درس مورد نظر نمیتواند پاسخگوی مناسبی برای سؤالات دانشآموز موردنظر باشد. خب طبیعی است که خیلی وقت ها همین مسائل باعث افت نمره امتحانی دانشآموز میشود. خیلی وقت ها معلم رابط به خاطر ترافیک کاری روزهای امتحان دیر سر جلسه حاضر میشود و همین خودش در دانشآموز اضطرابی را به وجود میآورد که همه مشغول امتحان دادن هستند.
در سال تحصیلی جدید مدارس پشتیبان ایجاد میشوند
محسن غفوریان معاون آموزشی و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی در مورد اینکه حضور معلمین رابط در مدارس عادی امری بسیار مهم تلقی میشود، گفت: معلم رابط در مدارس عادی مانند پل ارتباطی مهمی بین دانشآموز آموزش پذیر معلول و معلم کلاس محسوب میشود و
حضور او در مدرسه برای دانشآموز معلول بسیار حیاتی است. این معلم رابط است که میتواند معلم دانشآموز معلول را با نوع معلولیت وی آشنا سازد و سازوکارهای لازم را برای آموزش مؤثرتر به وی آموزش دهد. به همین خاطر نقش معلم رابط بسیار کلیدی است. وی گفت: در حال حاضر معلمین رابط وظیفه دارند در طول هفته بین 2 تا 8 با میانگین 4 ساعت در مدارس عادی برای رفع مشکلات درسی دانشآموزان معلول و همچنین کمکرسانی به معلمان آنها حضور داشته باشند. اما متأسفانه ما فعلاً با کمبود نیرو در سازمان مواجه هستیم و خیلی مواقع این تعداد ساعت حضور معلمین رابط در مدارس کاهش مییابد. اما من این نوید را میدهم که قرار است از سال تحصیلی 96-95 در هر استان و شهرستان کلاس هایی با عنوان پشتیبان داشته باشیم که وظیفه این کلاس ها فرستادن معلمین رابط به مدارس، دادن وسایل کمک آموزشی و تجهیزات تسهیل گر ویژه دانشآموزان معلول، آموزش مهارت های لازم به معلمین رابط و دادن خدماتی حمایتی به این دانشآموزان و معلمان مدارس باشد. همچنین قرار است در سال تحصیلی جدید آموزش غیر حضوری از طریق دی وی دیهایی با عنوان: «فراگیرسازی آموزش و پرورش برای تمامی کودکان» و آموزش حضوری به معلمین مدارس پذیرا از طریق برگزاری کارگاههای آموزشی در زمینه چگونگی تعامل با دانشآموزان معلول اعم از آسیب دیده بینایی، آسیب دیده شنوایی، معلولین جسمی – حرکتی و دانشآموزان با مشکلات یادگیری (دیر آموز) داده شود تا معلمین مدارس پذیرا با نحوه مشکلات این دانشآموزان و شیوه تدریس و چگونگی آموزش به این افراد آشنایی کامل پیدا کنند. غفوریان همچنین در مورد پرداخت پول به معلمین رابط توسط والدین گفت: این کار خلاف قانون است و والدین دارای فرزند معلول نباید به معلمین رابط پولی پرداخت کنند و این خلاف قانون است. وی همچنین در مورد کتاب های درشتنویسی شده ویژه افراد کم بینا گفت: آن دسته از دانشآموزانی که کتاب های درشتنویسی شده درسیشان مناسب دید آنها نیست و به اصطلاح دارای دید تونلی هستند، میتوانند از سال تحصیلی آینده از کتاب های درشتنویسی شده بزرگتر که برای آنها تهیه شده استفاده کنند. در پایان غفوریان یادآور شد تمامی والدینی که فرزند معلول دارند و فرزندانشان از سیستم نظام آموزشی تلفیقی استفاده میکنند، میتوانند در صورت بروز مشکل در نحوه برخورد و تعامل فرزندشان با معلمان و مسئولان مدارس با شماره تلفن 66971599 تماس گرفته و مکاتبات خود را از طریق تلفکس: 66971695 و آدرس ایمیل : est.amozesh@media.ir معاونت برنامهریزی آموزشی و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی ارسال کنند تا در اسرع وقت به مشکلاتشان رسیدگی شود.
عصر جمعه سوم شهریور ماه، آزمون استخدامی آموزش و پرورش و دستگاههای اجرایی دولتی در سراسر کشور برگزار شد. معلولان هم بهعنوان شهروندان جامعه وارد میدان این کارزار سخت شدند تا گوی استخدام را بربایند. متولی برگزاری آزمون طبق معمول سازمان سنجش است و با توجه به شرایط
معلولان، حوزههای مشخصی برای این شهروندان در تهران و استانهای دیگر در نظر گرفته است. این گزارش، ناظر است بر کیفیت برگزاری آزمون مذکور و همچنین نیم نگاهی دارد به احوال این شرکت کنندگان. در این گزارش، تنی چند از شهروندان نابینای شرکتکننده در این آزمون، از زبان خودشان، از زندگی بدون شغلشان میگویند.
ساعت از دو و نیم بعد از ظهر گذشته، سکوت فضای سبز محوطه را فرا گرفته، گرمای روزهای اول شهریور ماه از یک طرف، انتظار و ساعتها معطلی از طرف دیگر، طاقت کسانی که در گوشه و کنار محوطه منتظر نشستهاند را طاق کرده است. گرچه محوطه حوزه امتحانی تهران فضای سبز وسیعی دارد، اما طولانی شدن زمان آزمون حوصله همراهان را – که عموماً پدر و مادرهای شرکتکنندهها هستند- سر برده. یکی در گوشهای روی نیمکت نشسته و در حال خواب و بیداریست، دیگری در گوشه دیگر محوطه داخل اتومبیلش نشسته و مشغول گوش کردن ترانههای قدیمی است که با صدایی ملایم از دستگاه پخش موسیقی اتومبیل شنیده میشود. در گوشه دیگر، یکی دو نفر از همراهان برای اینکه زمان طولانی را براحتی سپری کنند، مشغول صحبت باهم شدهاند و هر کدام راجع به معلولیت فرزندشان و مهارتهایش صحبت میکنند. خلاصه بازار درد دل پدر و مادرها داغ است.
دستگاههای دولتی نابیناها را نمیپذیرند
پدر حمید که بازنشسته وزارت پست و تلگراف سابق، ارتباطات و فناوری اطلاعات فعلی است، چندان امیدی به پذیرش فرزندش از سوی دستگاههای دولتی ندارد. گرچه موفق به صحبت با حمید نشدیم، اما پدرش فرزند خود را دارای استعدادی قابل قبول میداند: «حمید کارشناس ارشد در رشته روانشناسی است. خیلی پسر مستعدی است. حمید کم بیناست، اما فکر نمیکنم این بچهها را قبول کنند.» او میگوید که حمید پسر مستقلی است، اما خودش بهعنوان پدر وقتی فرزندش را در حالی که عصای سفید به دست گرفته و تردد میکند میبیند، ناراحت میشود: «شاید بپرسید با وجودی که حمید 25 سال دارد، چرا تو او را همراهی میکنی؟ حقیقت این است که وقتی میبینم با عصای سفید تردد میکند، ناراحت میشوم. دست خودم نیست؛ به همین علت خودم سعی میکنم هر جا میرود، همراهیاش کنم.» مادر فرشته هم چیزی شبیه به صحبتهای پدر حمید میگوید. او که زنی خانه دار است، به قول خودش برای تهیه تجهیزات مورد نیاز دخترش به تمام مراکز خدماترسانی به معلولان، مثل مرکز خزانه مراجعه کرده و حالا هم دختر نابینایش را همراهی کرده تا با خیال آسوده در امتحانش شرکت کند: «فرشته نابینای مطلق است. عاشق دبیریست و دوست دارد بهعنوان معلم فعالیت کند. اما نمیدانم در این آزمون پذیرفته میشود یا نه.»
«تا ببینیم خدا چی میخواد»
حدود سه ساعت بعد از آغاز آزمون، کم کم شرکتکنندهها با چهرههایی بعضاً امیدوار و بعضاً ناراضی، از سالن بیرون آمدند. پدر و مادرها هم که از طولانی شدن آزمون، گرمای هوا و به قول خودشان «کوتاهی مسئولان سالن در ارائه سرویسهایی مثل آب خنک به همراهان منتظر» به تنگ آمده بودند، به استقبال فرزندشان میآمدند تا هرچه زودتر محل آزمون را ترک کنند. کورش اکبری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم تربیتی، یکی از کسانی بود که به قول خودش «با توکل به
خدا» از سالن آزمون بیرون آمد. 25 سال سن دارد و دیپلم را از آموزشگاه نابینایان دکتر خزائلی اخذ کرده و مقطع کارشناسی را در دانشگاه شهید بهشتی گذرانده؛ الآن هم در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول گذراندن مقطع کارشناسی ارشد است. میگوید اگر منابع را خوب مطالعه میکرد، حتماً قبول میشد: «آزمون به شکل کاملاً استاندارد برگزار شد. منشیها همه جور همراهی و همکاری کردند.
نیم نگاه
اتفاق ناگواری که اخیراً رخ داده و متأسفانه سازمان استثنایی کشور مسئول آن است، دعوت به کار افراد بازنشسته در مدارس استثنایی است. حال آنکه بر اساس مصوبه مجلس که فکر میکنم دو سال پیش اعلام شد، این کار تخلف است. حال آنکه نیروهای جوان و تازه نفس برای استخدام شدن در آموزش و پرورش، با محدودیتهای غیر منطقی مواجهند
متأسفانه من منابع را نخوانده بودم. اگر درست مطالعه میکردم، حتماً قبول میشدم.» کورش جزو کم بینایان است و هنوز شغلی –حتی پاره وقت- پیدا نکرده و با اینکه منابع را درست مطالعه نکرده، امیدوار است قبول شود: «این روزها مثل خیلی از همنوعان همسن و سال، اوقاتم را با کتاب خواندن و کارهای جنبی میگذرانم. توکل به خدا کردم که در صورت قبول شدن، بهعنوان مربی امور تربیتی فعالیت کنم.» اما فرشته داداشزاده کیفیت آزمون را متوسط ارزیابی میکند. او نابینای مطلق است و در رشته روانشناسی کودکان استثنایی تحصیل کرده و همان دختریست که مادرش میگفت عاشق معلمی است: «سطح آزمون متوسط بود. من منابع را مطالعه کرده بودم، البته نه تا مرز خودکشی.» او که تجربه تحصیل به صورت تلفیقی، (تحصیل دانشآموز معلول در مدارس عادی با کمک یک معلم رابط که از سوی سازمان آموزش و پرورش استثنایی تعیین میشود) را دارد، از منشیها ابراز رضایت میکند: «خوشبختانه منشیهای خوب و همراهی در اختیارمان گذاشته بودند، اما متأسفانه بعضی از آزمون دهندهها سر و صدا میکردند که تمرکز و آرامش را مختل میکرد.» فرشته ارتباط چندانی با تشکلها و مراکز خدماترسانی به معلولان ندارد و با تنها جایی که در ارتباط است، مرکز رودکی است که کتابهای گویا و بریل را در اختیار نابینایان قرار میدهد. میگوید که تصمیم دارد کم کم مستقل شود: «کسانی مثل من که هنوز شغلی ندارند، برای گذراندن وقت به راههایی متوسل میشوند که یکی از آن راهها، مطالعه است. من عموماً با تشکلها و مراکز مربوط به معلولان ارتباط ندارم، اما از آنجا که عاشق مطالعه هستم، دائماً با مرکز رودکی در تماسم و کتابهای مورد علاقهام را از آن مرکز تهیه میکنم. همیشه با کمک خانواده بیرون میروم، اما تصمیم دارم کم کم مستقل شوم.» مریم تدینی، دختر 25 ساله کم بینای خراسانی هم مثل فرشته، کمی از سر و صدای موقتی در جلسه آزمون ناراضی بود. کارشناس رشته علوم تربیتی است و به علت تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته تحصیلیاش در تهران، دریکی از مدارس استثنایی تهران او هم مثل کورش و فرشته از نحوه برگزاری آزمون راضی بود، اما وجود سر و صدای موقتی را باعث به هم ریختن تمرکز میدانست: «خب همه معلولان، اعم از نابینا، نابینا-ناشنوا یا نابینا-کم شنوا، ناشنوا و حتی معلول جسمی-حرکتی در یک محل آزمون میدادند. فکر میکنم یکی از شرکتکنندهها نابینا-کم شنوا بود که دو منشی داشت؛ یکی مینوشت و دیگری با صدای بلند سؤالات را برایش میخواند. صدای بلند
آن منشی برای چند دقیقه تمرکز دیگران را به هم زد؛ اما خوشبختانه برگزارکنندهها اتاق مستقلی برای او و کسانی که مثل او بودند، اختصاص دادند و آرامش در سالن حاکم شد.» او هم مثل کورش معتقد است که باید مطالعه بهتری میکرد: «سؤالات اختصاصی خیلی سخت بود، اما عمومیها خیلی آسان بود. البته من هم منابع را خوب نخوانده بودم.» مریم جزو کم بینایانی است که نیازمند منشی نیست و خودش قادر به نوشتن یا به اصطلاح «تست زدن» به شکل مستقل است. آرزو دارد بهعنوان آموزگار مقطع ابتدایی مشغول به کار شود: «من عاشق آموزگاری مقطع ابتدایی هستم. نمیدانم قبول میشوم یا نه؛ مخصوصاً اینکه خوب هم مطالعه نکرده بودم. اما آرزویم این است که در رشته مورد علاقهام مشغول به کار شوم.»
محدودیتهای شغلی معلولان منطقی باشد
حرمتاللّه خلیل ارجمندی که بین خانواده و دوستانش به رضا مشهور است، ضمن اظهار رضایت از نحوه برگزاری آزمون و همراهی منشیها با شرکتکنندگان، حرفهایی از جنس دیگر میزند. رضا کارشناس رشته الهیات، گرایش علوم قرآن و حدیث است و علاقهمند به فعالیت در رشته دبیری معارف اسلامی است. به قول خودش همزمان با دو سه مجموعه خدماتی همکاری میکند، اما از نحوه نگرش مسئولان به معلولان گلایه میکند: «متأسفانه نگاه مسئولان به تواناییهای معلولان، از بینش منطقی برخوردار نیست. مثلاً در همین امر استخدام دستگاههای اجرایی دولتی، چرا باید برای دبیری درسهایی که به علوم انسانی مربوطند، برای معلولان محدودیت قائل شوند. خیلی از نابینایان در رشتههای علوم انسانی دارای دانشی هستند که دیگران از آن بهره کمتری دارند. از شما میپرسم: آیا دبیری دروسی مثل ادبیات و معارف و روانشناسی واقعاً نیازمند بینایی صرف است؟ پس دانش و علم آن دبیر چه جایگاهی دارد؟» رضا که بهعنوان یکی از نامزدهای دوره پنجم شورای اسلامی شهر ارجمند، از توابع فیروزکوه در انتخابات شرکت کرده بود، نوک پیکان گلایههایش را به سمت سازمان آموزش و پرورش استثنایی نشانه رفته و اظهار میکند: «اتفاق ناگواری که اخیراً رخ داده و متأسفانه سازمان استثنایی کشور مسئول آن است، دعوت به کار افراد بازنشسته در مدارس استثنایی است. حال آنکه بر اساس مصوبه مجلس که فکر میکنم دو سال پیش اعلام شد، این کار تخلف است. حال آنکه نیروهای جوان و تازه نفس برای استخدام شدن در آموزش و پرورش، با محدودیتهای غیر منطقی مواجهند.» صحبتهای حرمتاللّه خلیل ارجمندی را فهیمه شعاعی، نابینای 29 ساله تصدیق کرده و از اعمال محدودیتها برای معلولان ابراز نگرانی میکند: «من از روند برگزاری آزمون و همراهی منشیها راضیم، اما نگران اعمال محدودیتهایی هستم که برای معلولان قائل شدهاند. البته من فکر میکنم محدودیتهایی که قرار است اعمال شود، مربوط به حضور معلولان در مدارس عادی است. با این حال، تأکید مسئولان آموزش و پرورش بر این محدودیتها، نگرانکننده است.» کارشناس ادبیات است، اما این روزها بهعنوان اپراتور مشغول به کار است: «من عاشق دبیری ادبیات هستم، چون رشته دانشگاهی و علاقهام هم ادبیات است. امیدوارم به دور از موانع و مشکلاتی که ایجاد شده، در زمینهای که علاقه مندش هستم، فعالیت کنم.»
سه مدرک تحصیلی دارم، اما بیکارم
اسماعیل ترکی، نابینای 34 ساله ساکن شهر ری است که در یکی از حوزههای محل سکونتش امتحان داد. او دارای دو مدرک کارشناسی در رشتههای فلسفه اسلامی و فقه و حقوق اسلامی و یک مدرک کارشناسی ارشد در رشته تاریخ است. او هم مثل دیگران از همراهی مسئولان حوزه برگزاری امتحانش رضایت دارد، اما مثل حرمتاللّه خلیل ارجمندی، از مسئولان سازمان استثنایی گلایه میکند: «متأسفانه مسئولان استثنایی که باید حامی ما باشند، از پشتیبانی ما دریغ میکنند. با وجود نیروهای جوان، از بازنشستهها دعوت به کار در مدارس استثنایی میکنند. اگر خودشان مستقیماً هم این دعوت را انجام ندهند، جلوی بعضی از مدیران مدارسی که چنین اقدامی میکنند را نمیگیرند.» این دانش آموخته نابینا نا امیدانه، به قانون استخدام سه درصدی که ویژه معلولان است و باید از سوی دستگاههای اجرایی اعمال شود، اشاره میکند: «من امید چندانی به اجرای قانون استخدام سه درصدی از طرف دستگاههای اجرایی دولتی ندارم چرا؟ چون در همین دفترچه آزمون استخدامی آموزش و پرورش درج شده که نابینایان در این آزمون شرکت نکنند. وقتی چنین ممنوعیتی هست، چطور میتوان به اجرای آن قانون اطمینان کرد. من به علت علاقهای که به تاریخ و فلسفه و فقه اسلامی داشتم، در این رشتهها درس خواندم و مدرک اخذ کردم، اما با وجود داشتن سه مدرک دانشگاهی، هنوز بیکارم و مثل خیلی از همنوعان، بیشتر وقتم را در خانه و با مطالعه کتاب میگذرانم..» بالاخره آزمون استخدامی آموزش و پرورش و دستگاههای اجرایی دولتی برگزار شد و نابینایان هم با همه محدودیتهایی که برایشان ایجاد شده، در این آزمون شرکت کردند. در صحبتهای این 6 شرکتکننده هم امید بود و هم نا امیدی.
هر شش نفر از کیفیت برگزاری آزمون راضی بودند و اگر بنا بود با همه شرکتکنندهها گفتوگو کنیم، آنها هم از این موضوع ابراز رضایت میکردند، اما یک نکته مهم در صحبتهای دوستان بود که محل توجه و تأمل از سوی مسئولان ذیربط است و آن، گلایه از شیوه نگرش مسئولان آموزش و پرورش نسبت به نابینایان و همچنین گلایه از عملکرد سازمان آموزش و پرورش استثنایی در جذب نیروهای جوان است. نگرانی در صحبتهای این 6 نفر موج میزند و اگر مسئولان گلایههای تحصیلکردههای نابینا و دیگر معلولان را در نظر نگرفته و توجه نکنند، شاهد این نگرانیها در آزمونهای سالهای بعد، بیش از امسال خواهیم بود.
شنوایی موهبتی الهی است و نشنیدن دردی اجتماعی. دردی که قرار از بسیاری ربوده است. شاید نقطه شروع هر حرکت اجتماعی، علمی یا... برای همنوعان دردمند حس مشترک همدردی باشد، حس کاستن از درد هموطنی و خانوادهای که با مشکلی دست و پنجه نرم میکنند.
کاشت حلزون شنوایی با فناوری داخلی
ساخت دستگاه بیرونی سیستم کاشت حلزون شنوایی به دست محققان کشورمان گامی بلند است در جهت توانمندسازی کسانی که از معلولیتی پنهان و خاموش رنج میبرند. این سیستم به
تازگی توسط جمعی از محققان ساخته شده و مراحل تجاریسازی خود را طی میکند. دکترمحمد فرهادی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و مسئول طرح کاشت حلزون شنوایی درباره مراحل تولید این سیستم میگوید: بررسیها نشان میدهد که متأسفانه آمار ناشنوایی و کم شنوایی کاهش نمییابد بلکه با وجود پیشرفتهای علمی و افزایش آگاهی مردم، این آمار در دنیا در حال افزایش است و باید در این زمینه برای آینده بشریت کاری کرد. وی ادامه داد: این مسأله در زمینههای اجتماعی و اقتصادی هم بسیار تأثیرگذار است. بیشک فردی که با ناشنوایی بزرگ میشود اطرافیان خود را هم درگیر مشکلاتش میکند. اما اگر این معلولیت اصلاح شود، از نظر روانی، اجتماعی و اقتصادی هم اثرات مفیدی بر خود فرد و اجتماع خواهد داشت. وزیر علوم میافزاید: در حال حاضر حدود 25 سال است که کاشت حلزون شنوایی در ایران انجام میشود و در مواردی که ناشنوایی بموقع و در کودکی تشخیص داده شده باشد و عمل کاشت حلزون شنوایی روی فرد انجام شده باشد، آنان به افرادی مفید و مؤثر در جامعه تبدیل میشوند. وی ادامه میدهد: هر ساله حدود 2500 نفر با مشکلات شنوایی در کشور ما به دنیا میآیند که بیش از یک هزار نفر کاندیدای کاشت حلزون شنوایی هستند. دکتر فرهادی میافزاید: این سیستم دو قسمت دارد قسمت اول آن توسط جراحان در داخل گوش کاشته میشود و یک قسمت نیز در بیرون از گوش قرار میگیرد که بسیار پیچیدهتر، حساستر و ظریفتر است. در حقیقت گوش درونی، خارج از بدن قرار میگیرد. این متخصص گوش و حلق و بینی در ادامه خاطرنشان میکند: کاشت حلزون شنوایی یک سیستم فناورانه پیشرفته است که قیمت اصلی آن بسیار بالاست. از اینرو حدود ۱۸ سال پیش به فکر بومیسازی دستگاه نمونه خارجی افتادیم. در آن زمان، نمونه اولیهایی که ساخته شد بزرگ و حمل آن برای فرد ناشنوا سخت بود.دکتر حامد ساجدی رئیس هیأت مدیره شرکت سازنده این دستگاه نیز ضمن تشریح فرآیند آغاز و ادامه این طرح گفت: این طرح 18 سال پیش از دانشگاه امیرکبیر کلید خورد و دکتر فرهادی و دکتر معتمدی بهعنوان استادان راهنما و پس از آن بهعنوان مشاور تحقیقات آتی نقش بسیار تأثیرگذاری در به ثمرنشستن آن داشتند. از سال 83 و پس از دستیابی به نسخه سخت افزاری با ابعاد بزرگ، به دلایل گوناگون فعالیت این طرح متوقف شد تا سال 92 که ما، کار تجاریسازی این محصول را شروع کردیم و تیمی از دانش آموختگان حوزه مهندسی برق، الکترونیک، مخابرات، مهندسی پزشکی، رایانه و کار آزمودگان حوزه بالینی و کلینیکی با شناسایی نیاز مخاطبین این حوزه ویرایشهای مختلفی از این سیستم را ارائه دادند. تستهای بالینی سیستم موفقیتآمیز بود. نهایتاً امسال ویرایش نهایی بخش بیرونی سیستم کاشت حلزون شنوایی آماده شد. این سیستم با داشتن فناوری روز دنیا با سایر نمونههای خارجی قابل رقابت است و در داخل کشور بهعنوان یک اختراع ثبت شده است.
استاد دانشگاه امیرکبیر ادامه میدهد: ما توانستهایم با طراحی داخلی، این محصول را با 40 درصد قیمت مشابه نمونه خارجی آن روانه بازار کنیم که البته این قیمت هنوز هم قابل تعدیل است و بهطور حتم با تولید انبوه و سرشکن شدن هزینهها، کاهش خواهد یافت.
دکتر ساجدی میافزاید: همکاران من معتقدند هر روز که کار ما به تعویق بیفتد، شاید یک یا دو نفر تا ابد ناشنوا باقی بمانند و این بار مسئولیت ما را سنگینتر میکند.
غربالگری شنوایی بر اساس صدای گریه
محققان این شرکت دانش بنیان، در تشخیص بهموقع ناشنوایی هم به موفقیتهایی دست یافتهاند. مهندس سمیرا کوشکستانی مدیرعامل شرکت در این باره میگوید: فعالیتهای ما درشرکت در حوزه تشخیص و درمان نارساییهای شنوایی متمرکز است. بهطور مثال میدانید که نارسایی شنوایی نوزاد یا کودک هر چه سریعتر تشخیص داده شود فرصتهای درمانی بیشتری برای کودک فراهم میگردد. گاه والدین تا سنین 5 یا 6 سالگی متوجه ناشنوایی بچه نمیشوند که برای تشخیص به هنگام نیازمند فرایندهای غربالگری هستیم که زمانبر و هزینه بر است و برای سیگنالگیری نیاز به نیروی متخصص این حوزه داریم، با پژوهش انجام شده در این شرکت میتوان غربالگری شنوایی را بر اساس صدای گریه کودک انجام داد بدین ترتیب که با گرفتن سیگنال گریه کودک و پردازش آن میتوان گفت شنوایی کودک طبیعی است یا به بررسیهای دقیقتری نیاز دارد.
مشکل دیگری که البته شیوع آن تنها به کم شنوایان و ناشنوایان برنمی گردد بلکه بسیاری از افراد با آن دست به گریبانند، صدای وزوز گوش «tinnitus» است. تینیتوس به احساس شنیدن صوت گفته میشود بدون آنکه منشأیی برای صوت وجود داشته باشد. گاه وزوز گوش چنان آزاردهنده است که زندگی فرد را مختل میکند حتی خواب خوب را از او میگیرد، فرد را دچار مشکلات روانی میسازد و در موارد حاد به خودکشی میکشاند. وی در مورد استفاده ناشنوایان از این سیستم میافزاید: «شنیدن این صدا ربطی به شنوایی ندارد و در مورد ناشنوایان هم اتفاق میافتد. تینیتوس وقتی سکوت جدیتر میشود آزاردهندهتر است. به طور کلی مبتلایان به وزوز گوش، در طول روز خیلی اذیت نمی شوند اما در شب که صداهای محیطی کم میشوند بیشتر متوجه صدای وزوز گوش خود میشوند. این مشکل در دنیا هم تا به حال پاسخ کاملی برای درمان نگرفته است. مقالات علمی میگویند هر درصدی که از این مشکل کاسته شود به بیمار کمک شده است. مهندس سمیرا کوشکستانی ادامه میدهد: ما با هدف به کارگیری دانش مهندسی الکترونیک درسیستم طراحی شده سعی در کاهش اثرات آزاردهنده این بیماری داریم.
در سیستمی که ما ارائه کرده ایم، مزیت عمده نوآوری در تحریک الکتریکال است. زیرا در سایر نقاط دنیا پیش تر در بخش تحریک آکوستیک، کارهای بیشتری انجام شده است. این سیستم هماکنون مراحل تست و ارزیابی خود را میگذراند.
گمشدهای به نام کارت مترو
قصه از این جا شروع شد که حدود یک ماه قبل چند نفر از شهروندان دارای معلولیت با روزنامه تماس گرفتند و خبر از گم شدن کارت متروهایشان دادند و گفتند که با مفقود شدن کارت مترویشان به ایستگاه امام خمینی(ره) مراجعه کردهاند تا در محل دریافت بلیت «اقشارخاص» کارت المثنی دریافت کنند اما درکمال ناباوری مأموران مترو به آنها گفتهاند: «چون کارت بلیت را گم کرده اید کارت جدید برایتان صادر نمیشود.» از آنجا که این موضوع برای افراد دیگر هم ممکن است پیش بیاید و با
توجه به اینکه مترو یکی از ارزانترین وسایل حمل و نقل عمومی برای معلولان است و شهروندان معلول زیادی از این وسیله استفاده میکنند پیگیریها در این زمینه آغاز شد ابتدا به سراغ مسئولان شهرداری و مترو رفتم، طی تماسهای مکرر با این مسئولان به بخشنامه شهرداری مبنی بر عدم صدور کارت المثنی برخوردم که طی این بخشنامه از مسئولان مترو خواسته شده بود از صدور کارت المثنی خودداری کنند. در همین خصوص محمدرضا سعیدی، مدیر فروش بلیتهای متروی تهران میگوید: به علت مشکلات فنی و برای جلوگیری از سوءاستفادههای بسیار زیاد از کارتهای المثنی تصمیم مدیران بر آن شد تا برای رفع این نقص فنی هیچ بلیت المثنیای برای شهروندان صادر نشود.
پای شورای شهر هم به ماجرا باز شد
اما صحبتهای این مدیر فروش بلیت، قانع کننده نبود. برای یافتن پاسخ به سراغ اعضای شورای شهر رفتم از علی صابری عضو نابینای شورای شهر تهران خواستار پیگیری موضوع شدم، همچنین شبکه تشکلهای نابینایان «چاووش» برای پیگیری این موضوع نامهای را به دفتر علیرضا دبیر، عضو دیگر شورای اسلامی شهر تهران ارسال کرد و علی صابری با مطرح کردن موضوع «عدم صدور بلیت المثنی مترو برای شهروندان» در صحن علنی شورا خواستار جواب مسئولان شهرداری شد.
به دنبال مطرح شدن این موضوع در صحن علنی شورای شهر تهران ناصر امانی، معاون برنامه ریزی، توسعه شهری و امور شورا جوابیهای را برای دفتر علی صابری عضو شورای شهر تهران ارسال کرد و به تشریح دلایل صادر نکردن بلیت المثنی پرداخت که عبارتند از:
1- شبکه کارت بلیت الکترونیک آفلاین بوده و اعتبار خریداری شده توسط شهروندان روی کارت ذخیره شده است و به عبارتی همان وجه نقد است. 2- به میزان موجودی داخل هر کارت بلیت درحساب خزانه بلیت الکترونیک تعهد پرداخت وجود دارد و صدور کارت المثنی به منزله صدور مجدد کارت(وجه نقد) بدون خرید اعتبار تعهد پرداخت است که درصورت استفاده هر دو کارت (اصلی و المثنی) شهرداری تهران متضرر میشود. 3- همانطور که اشاره شد به علت آفلاین بودن سیستم، محدودیت در تعداد لیست سیاه(2000 کارت) وجود داشته است و با توجه به اینکه در طول اجرای پروژه، تعداد کارتهای مفقودی بسیار بیش از حجم در نظر گرفته شده برای لیست سیاه است، لذا درحال حاضر سخت افزارها امکان پذیرش این حجم از لیست سیاه را ندارند. (درصورتی که سیستم آنلاین شود زمان خواندن تراکنش از کارتخوانها بسیار بالا میرود و در سیستم اتوبوسرانی و مترو این امر قابل قبول نیست.)4- بر اساس اعلام سازمان فناوری اطلاعات خسارت مالی وارده از زمان صدور کارت المثنی تا تاریخ 18/11/94 مبلغ 337میلیون و 547 هزار و 125 ریال است. 5- معاونت حمل ونقل ترافیک طی نامهای در خواست اتخاذ ساز و کار لازم برای صدور کارتهای بلیت الکترونیک با نام از سوی سازمان فناوری اطلاعات را
کرده است.»
شهروندان معلول پا سوز متخلفان
با توجه به دلایل ارائه شده دراین جوابیه، مسئولان شهرداری تصمیم گرفتند به قولی « ترو خشک را باهم بسوزانند» اما این سؤال وجود دارد که چرا کد بلیت مفقود شده را نمیسوزانند تا یابنده نتواند از کارت سوءاستفاده کنند. یافتن پاسخ این سؤال هر بار به در بسته میخورد تا اینکه حاجی میری،
مسئول پیمانکار صدور بلیت مترو در پاسخ به سؤالم میگوید: «مهمترین دلیل صادر نشدن کارتهای الکترونیک، سوءاستفاده برخی افراد سودجو با اعلام دروغین مفقودی کارت خود است. حجم صدور مجدد بلیتها به جایی رسید که دیگر دستگاههای مترو قادر به تشخیص کارتهای گمشده نبودند. حافظه دستگاههای مترو میتواند حجم معینی را جست و جو کند. یعنی اگر فردی بخواهد از بلیت گمشده استفاده کند دستگاهها باید در کمتر از 30 صدم ثانیه شماره کارت گمشده را شناسایی کرده و کارت را بسوزانند اما زمانی که حجم کارتها بیش از حد تعریف شده حافظه دستگاهها باشد فرد متخلف میتواند براحتی از بلیت مسروقه استفاده کند.»
مشکلی که لاینحل ماند
دلایلی که مسئولان به آن اشاره کردند منطقی و قابل درک است اما مفقود شدن بلیت امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. مسلماً در کشورهای دیگر هم تسهیلاتی همانند بلیتهای تخفیف دار برای معلولان وجود دارد و قطعاً آنها راهکارهایی برای کاهش تخلفات دارند همه ما با سوءاستفاده مخالفیم اما قطعاً این راه حل مسئولان شهرداری منطقی به نظر نمیرسد و این بخشنامه نمیتواند پاسخگوی شهروندانی باشد که در روز چندین مرتبه از وسایل نقلیه عمومی استفاده میکنند در واقع با وجود این بخشنامه و صادرنکردن دوباره بلیت مفقودی، شهروندان به پای متخلفان میسوزند به نظر میرسد شهرداری تهران باید راه حل مناسبتری برای جلوگیری از این سوءاستفادهها پیدا کند نه آنکه با پاک کردن صورت مسأله این امر مهم را نادیده بگیرد آنها میتوانند با استثنا قراردادن شهروندان دارای معلولیت کارتهای معلولیت المثنی را برای این افراد صادر کنند.
مگر چند فرد معلول در طول یک ماه برای دریافت کارت مجدد مترو به ایستگاه امام خمینی(ره) مراجعه میکند؟!
مهمترین خوبیشان لبخندی است که بیمنت همیشه بر صورتشان در هر شرایطی جاریست؛ افرادی که قلبهای رنگین کمانی دارند و با بدی بیگانهاند. شاید اصلاً بدی را نمیشناسند و فقط خوبی در روحشان دمیده شده است. راهش خیلی هم دور نیست، کافی است مسیری را تا خیابان ولیعصر(عج) طی کنید و در بنبست شمس آنان را بیابید. جلوی در ورودی ساختمان که رسیدم از پشت نردهها سه نفرشان را دیدم که با هم توپ بازی میکنند، وارد حیاط که شدم به سمت من چرخیدند و همان لبخند همیشگی بر لبانشان نشست بیآن که مرا بشناسند، سلام کردند و من نیز پاسخشان را با لبخند دادم. سری در حیاط چرخاندم، چشمم به تابلوی سبزرنگ بالای در افتاد که رویش نوشته بودند «مرکز توانبخشی و حرفه آموزی» وارد سالن اصلی شدم و سراغ مدیریت مرکز را گرفتم.
هدف استقلال افراد کم توان ذهنی
از قبل هماهنگ کردم تا امروز چرخی در این مرکز بزنم و با فعالیتهایش آشنا شوم. برای آشنایی بیشتر پای صحبتهای الهام اصلانی، مدیر این مرکز توانبخشی و حرفهآموزی نشستم تا در مورد فعالیتهای این مرکز و افرادی که در آن آموزش میبینند برایم توضیح دهد. او این مرکز را کارگاه تولیدی بچههای کم توان ذهنی توصیف میکند و میگوید: «این مرکز حرفه آموزی یکی از مراکز وابسته به یک مؤسسه توانبخشی است.
مرکز ما با هدف شناسایی توانمندی، تقویت توانایی معلولان، کمک به ارتقای سطح استقلال در زندگی و آماده کردن آنها برای ورود به بازار کار برای جوانان کم توان ذهنی بالای 14 سال راهاندازی شده است. این مرکز در دو بخش حرفه آموزی پسران و تولیدی حمایتی دختران فعالیت میکند.
خدمات و کلاسهای این مرکز برای دختران رایگان است ولی دربخش پسران بخشی از هزینهها را خانوادههایشان تقبل میکنند، اما اگر فردی توانایی پرداخت هزینه تعیین شده را نداشته باشد با تشخیص مددکار کلاسها برایش رایگان محاسبه میشود چرا که این مرکز ماهیت خیریهای دارد.
افراد بعد از ثبتنام در این مرکز مورد ارزیابی قرار میگیرند و برحسب حرفههای مختلف وارد مرحله آموزش میشوند. کلاسهای آموزشی این مرکز با توجه به سطح یادگیری افراد بیش از شش ماه است و تا یادگیری کامل بین دو تا چهار سال زمان لازم است. بعد از پایان دورههای آموزشی با توجه به رایزنیهایی که با سازمان فنی و حرفهای انجام دادیم این بچهها را برای دریافت گواهینامه معتبر به این سازمان معرفی میکنیم.
در حال حاضر 105 نفر در دو گروه پسران و دختران تحت پوشش این مرکز هستند و در کلاسهای مختلف مشغول یادگیری حرفه مورد علاقهشان هستند. در بخش پسران، ما کارهایی مثل مونتاژ سنگ، کاشیکاری، پاکت سازی، بستهبندی، راسته دوزی و در بخش دختران راسته دوزی، سری دوزی و مونتاژ زیورآلات را داریم. طی دو سال اخیر 45نفر از بچههای ما کارت مهارت حرفهآموزیشان را در حرفههایی مثل راستهدوزی، گلدوزی و پاکتسازی دریافت کردند.
معلولان ذهنی این مرکز آموزشپذیرهستند و سن آنها بین 14تا 35 سال است. این افراد میتوانند به سطحی از حرفهای بودن دست یابند که گواهی فنی و حرفهای به آنها اعطا شود. بعد از پایان آموزش به سطحی از استقلال ذهنی در زندگیشان دست مییابند و آماده حضور در بازار کار و کارگاههای تولیدی میشوند.
ایجاد اشتغال از دیگر برنامهها و فعالیتهای این مرکز است که با کمک و حمایت دیگر مراکز، ارگانها و حتی مردم امکان پذیر خواهد بود.
برای آنکه بتوانیم ایجاد اشتغال کنیم باید از بیرون سفارش کار بگیرم تا بچهها در کارگاههای تولیدی مرکز سفارشات را آماده کنند. یکی از روشهای آشنایی مردم و مسئولان با تولیدات این گروه از معلولان، شرکت در بازارچههای خیریه است تا با کیفیت و نوع کار آشنا شوند و سفارش دهند. به جرأت میتوان گفت، کاری که این بچهها انجام میدهند قابل رقابت با کالاهای بازار است.
در حال حاضر ارتباطهایی را با مراکز، ادارات و سازمانهای مختلف داریم. مثل دانشگاه آزاد و دانشگاه تربیت مدرس؛ این دو مرکز دوخت تمامی ملحفههای خوابگاه هایشان را به ما سپردند. ما هم
قبل از سال جدید سفارشات را تحویل دادیم. خواسته ما این است که دیگر سازمانها و ارگانها به کارهای معلولان اعتماد کنند و سفارشات خود را به آنها دهند.
این جوانان از نظر ذهنی دیرآموز هستند اما حق دارند صاحب کسب و کار و مهارت شوند. با سختی حرفهای را آموزش میبینند تا کار کنند و صاحب درآمد شوند، تنها کاری که دیگر افراد جامعه میتوانند برای این گروه از معلولان انجام دهند آن است که به کارشان اعتماد کنند و به جای وارد کردن اجناس چینی از تولیدات این بچهها استفاده کنند. مراکز مختلف میتوانند سفارش کارشان را به ما دهند تا این بچهها درآمد بیشتری را به دست آورند.»
خانم اصلانی با اشاره به دیگر فعالیتهای این مرکز ادامه میدهد:«به غیر از برنامههای آموزشی و تولیدی که گفته شد این مرکز قسمت توانبخشی هم دارد. کلاسهایی مانند کاردرمانی، گفتاردرمانی، آموزش مهارت های خودیاری و آموزش مهارتهای زندگی جزو بخش توانبخشی ما هستند. همچنین کلاسهای دیگری همچون تئاتردرمانی، موسیقی درمانی، هنردرمانی، ورزش و اردوهای یک روزه و چند روزه را هم برایشان داریم تا بتوانیم حس مسئولیتپذیری را در این بچههای تقویت کنیم.»
محصولاتی که با عشق رنگین میشوند
دوست داشتم زودتر به دیدار افراد کم توان ذهنی بروم تا کارهایشان را ازنزدیک ببینم به همین خاطر پیشنهاد کردم که مابقی صحبتها در راه و هنگام بازدید انجام شود. به راه افتادیم و اول به بخش پسران سر زدیم و مقابل دری ایستادیم که رویش نوشته شده بود (کارگاه پاکت سازی)؛ مدیر در را باز کرد و داخل شد پشت سرش وارد کلاسی شدم. 10 الی 15 نفر بودند که دور میزی گرد هم جمع شدند یکی مشغول الگو کشیدن، دیگری تا میزد و بغل دستیاش این کاغذهای تا خورده را به چسب آغشته میکرد، نفر بعدی روی دیگر مقوا را به پشت آن وصل میکرد تا از اتصالشان ساک دستی مقوایی شکل بگیرد. همه با هم کار میکردند و لبخندهای شیرینشان نشاط بخش محفل دوستانهشان بود.
کنار یکی از پسرها ایستادم نمیدانم چرا به محض حضورم شروع به تکان دادن خودش کرد. درابتدا متوجه اضطرابش نشدم و با دیگر بچه ها به گفتوگو پرداختم. وقتی نوبت به او رسید سرش را پایین انداخت تا مجبور به پاسخ دادن نشود. مدیر مرکز اشاره کرد که این پسر اوتیسم دارد و برقراری ارتباط با غریبهها برایش دشوار است. دراین لحظه بود که دریافتم چرا از اینکه کنارش ایستادم مضطرب شد و خودش را تکان میداد. برای اینکه حضورم باعث رنجش خاطرش نشود به آن سوی میز رفتم.
ابوالفضل پسر پرجنب و جوش جمع ایستاد تا در مورد کارشان برایم توضیح دهد. با اینکه 31 سال سن داشت اما با نگاه کردن به چهرهاش نمیتوانستم سن واقعیاش را تشخیص دهم. کم سن و سالتر از چیزی که در شناسنامه برای او ثبت شده بهنظر میرسد. او 8 سال است که به عضویت این مرکز درآمده و یک سال اول را آموزش دیده تا بتواند حرفهای خاص را بیاموزد. او به نیابت از دیگر دوستانش در مورد کاری که انجام میدهند میگوید:«اینجا کارگاه پاکتسازی است و ما انواع پاکت و کارت پستال را میسازیم. خوشحالم که اینجا در کنار دوستانم کار میکنم.»
کلماتشان بریده بریده و کوتاه بود گاهی اوقات متوجه کلماتشان نمیشدم و با نگاه به مربی از او برای فهمیدن حرف هایشان کمک میگرفتم.
سهیل یکی دیگر از بچههای کارگاه پاکتسازی از فعالیتهایش میگوید: «این جا به غیر از پاکت درست کردن کارهای دیگری هم میکنیم مثل گرفتن آمار غذا.»
خانم اصلانی در ادامه صحبتهای سهیل توضیح میدهد:«بچهها برای اینکه در کارهای گروهی شرکت کنند و یاد بگیرند چگونه کارهای شخصیشان را انجام دهند هفتهای یک بار آمار غذا را میگیرند، ظرفهای ناهار را چیده یا جمع میکنند، شستن ظرفها و تمیز کردن کلاس و کارگاه هم از دیگر برنامههای آموزشی این بچه هاست. این کارها مهارت زندگی افراد کم توان ذهنی را افزایش میدهد و آنها را برای زندگی اجتماعی آماده میکند.»
گپوگفت ما با این گروه پاکتسازی به ورزش هم رسید و همین که اسم از فوتبال شد، پسرها سر از پا نمیشناختند و همه شعار پرسپولیس قهرمان را سردادند.
مدیر به ورزش بچهها نیز اشاره میکند:«طرح دیگر این مؤسسه ورزش همگانی است برای معلولان ذهنی 8 تا 25 سال که در دو گروه دختران و پسران اجرا میشود. این امر در بهبود وضعیت سلامتی این افراد تأثیر بسزایی دارد. با توجه به علاقه بیش از اندازه این بچهها به ورزش فوتبال، زمین چمنی را هم برای بچهها هماهنگ کردیم تا در هفته دو بار فوتبال بازی کنند.
مؤسسه قراردادهایی را با مجموعه ورزشی مختلف منعقد کرده است و مربیان ویژه این افراد را به کار گرفتیم تا افراد کم توان ذهنی بتوانند حداقل درهفته یک جلسه از فضاهای ورزشی به صورت رایگان استفاده کنند.
همچنین بهصورت پایلوت برنامه آموزش شنا را هم برایشان در نظر گرفتیم تا بتوانیم به بچههای کم توان ذهنی شنا کردن را آموزش دهیم.»
راهی کارگاه دیگری شدیم «کارگاه مونتاژ سنگ». دراین کارگاه سنگهای برش خورده از کارخانه برای این بچهها ارسال میشود و آنها طبق مدلی که از قبل برایشان در نظر گرفته شده است، سنگها را کنار هم قرار میدهند چیزی شبیه به معرق سنگ، این سنگهای ساخته شده معمولاً در کف سالنها و لابی ساختمانها استفاده میشود.
در گوشه این کارگاه ابراهیم 29 ساله را دیدم که با انبر مخصوص مشغول خرد کردن کاشیهای رنگی است، به سمتش رفتم تا برایم درمورد کاری که میکند توضیح دهد، او میگوید: «اول کاشیهای رنگی را خرد میکنیم و بعد طرح مورد نظر را روی هرچیزی مثل گلدان، کوزه و... میکشیم سپس سنگهای قطعه قطعه شده را مطابق طرح میچسبانیم.» از او پرسیدم آیا برای کاری که انجام میدهید گواهی فنی حرفهای دارید؟ که میگوید: «سال گذشته برای این حرفه امتحان دادم و قبول شدم، اما هنوز مدرکم را دریافت نکردم» اکثراً در کارگاه از ماسک استفاده میکردند چرا که فضای آن جا پرشده بود از گرده سنگهایی که برش میزدند.
برای رسیدن بهکلاس بعدی قدمزنان راهی راهرو شدیم که ناگهان چشمم به عکسهای روی دیوار افتاد که گویا در مناسبتهای مختلف ثبت شدند تا خاطرهسازی کنند. ازمدیر مرکز جویای این تصاویر
شدم که در جوابم میگوید: «هرماه جشن تولد گروهی داریم و متولدین آن ماه، دور کیک جمع میشوند و شمع مشترکشان را فوت میکنند.
در روزهای مناسبتی همچون شب چله، چهارشنبه سوری، جشن پایان سال و... مراسمهایی را برگزار میکنیم تا آموزش و کار برایشان با سرگرمی و فراغت همراه باشد.»
کلاس «پیش حرفه» مقصد بعدیمان شد، این کلاس تولیدی ندارد و افرادی که در آن هستند هنوز حرفه خاصی را فرانگرفتهاند یا به قولی تازه وارد این مرکز حساب میشوند.
تعدادی از پسران در سنین مختلف دور میزی جمع شدند و روبهرویشان سینیهای پر از لپه بود. مربی برایم توضیح داد که دراین کلاس ابتدا باید دقت و سرعت عمل بچهها بالا رود، سپس فراگیری مفاهیمی همچون رنگ، سایز، شکل، افزایش تمرکز و ریزبینی شکل گیرد. به همین خاطر بستههای حبوبات را روبه رویشان قرارمی دهند تا ضایعات را تفکیک کنند. جالب است که بدانید این حبوبات پاک شده بستهبندی میشوند و بهعنوان محصولات پاک شده روانه بازار میشوند. ریزبینی آنها تا حدی بود که حتی لپههای نصفه را هم از سینی برداشته و در قسمت ضایعات قرارمی دادند.
حاصل دست این دختران دیدنی است
عقربههای ساعت 11 را نشان میداد که به طبقه بالا رفتیم تا بازدیدی از کارهای بانوان داشته باشیم. در راهپلههای این مرکز صحبت از نمایشگاه برای عرضه و جذب مشتری شد که خانم اصلانی میگوید: «طی ایام مختلف سال در بازارچههای مختلف، غرفه داریم و محصولاتمان را به نمایش میگذاریم اما توان بودجهای نداریم که غرفهای اجاره کنیم؛ تاکنون هم با نهادهایی مثل شهرداری رایزنی کردیم تا این غرفهها را بهصورت رایگان در اختیار مرکز قراردهند.
اگر از این غرفهها سفارش کاری دریافت شود سود آن متعلق به بچههاست و ما نفعی از آن نمیبریم. پارک ساعی و پارک لاله از جمله مکانهایی هستند که در هفته یک روز میزبانی کارهای این بچهها را برعهده دارند.
هنگامی که کارهای تولیدی بچهها را در معرض دید عموم قرار میدهیم، مردم باور نمیکنند که این تولیدات کار دستان معلولان کم توان ذهنی باشد چرا که کیفیت بالایی دارند و با دقت محصولات را آماده و بستهبندی میکنند.»
بخش دختران هم مانند پسرها کارگاههای متفاوت آموزشی دارد و به یک به یک کلاسها سر زدیم تا به بخش نهایی رسیدیم؛ بخشی که نتایج آموزشها در این کارگاه به بار مینشیند.
دراین کارگاه چند چرخ خیاطی صنعتی ازجمله راسته دوز، سردوز، نوار دوز و... قرار دارد. کار با این دستگاههای پیچیده برای افراد عادی هم دشوار است، اما این دختران کم توان ذهنی آموختند چگونه پارچهها را زیر چرخ قراردهند، نخ چرخ را تعویض کرده و درصورت خرابی جزئی، چرخ خیاطیشان را تعمیر کنند.
روبهروی در کارگاه، مارال 25 ساله پشت چرخ راسته دوز نشسته و مشغول تعویض نخ چرخش است چند قدم نزدیکش شدم تا سرصحبت را باز کنم، پرسیدم چند سال طول کشید تا یادگرفتی با چرخ خیاطی کار کنی؟ در جوابم میگوید: «سه سال است که دراین مرکز آموزش میبینم و اکنون
پای چرخ نشستم و کار میکنم، راستش حقوق هم دریافت میکنم. البته من کار زیورآلات را هم آموزش دیدم و در خانه زیورآلات تولید میکنم و میفروشم.»
با درآمدت چه کار میکنی؟ «پولهایم را در بانک میگذارم تا بتوانم به زیارت کربلا بروم.»
اگر چه فهمیدن کلماتی که میگوید برایم کمی دشوار بود اما از میان کلمات منقطع که میگفت کلیات حرفهایش را دریافتم.
زهرا امیری دختر دیگری است که 5 سالی است دراین مرکز مشغول کار است و در مورد خیاطیهایش میگوید: «قبل از ورود به این مرکز احساس میکردم بیفایده هستم و هیچ کاری از دستم برنمیآید اما با ورود به اینجا یاد گرفتم چگونه از پس کارهای شخصیام برآیم همین طور آموختم با چرخ کار کنم و رو بالشی بدوزم با این کارها میتوانم مختصر درآمدی هم داشته باشم.»
بخش آخر اتاقی پر از کارهای رنگارنگ است که در مکانها و روزهای مختلف درمعرض دید عموم قرار میگیرند. از تمام کارهای بچه ها یک نمونه دراین اتاق قرار دادند تا بتوانند از نهادها و مراکز مختلف سفارش بگیرند.
کارها به حدی تمیز و زیبا بود که بیاغراق قابل رقابت با دیگر محصولات بازار است. چه کسی باور میکند تولیدکنندگان این محصولات افراد کم توان ذهنی باشند.
بازدید از کارگاهها و کلاسهای مرکز به اتمام رسید و راهی اتاق مدیر شدیم در طول این مسیر تابلوهایی را دیدم که روی دیوار سالن نصب شده بود و بچهها را در حال اجرا نشان میداد. خانم اصلانی میگوید: «بچهها اینجا گروه تئاتر و موسیقی هم دارند و در مراسمهای مختلف برنامه اجرا میکنند.
برنامههای این مؤسسه توانبخشی فقط شامل آموزش نیست خدمات سرپایی و روزانه را هم داریم که برای گروههای سنی زیر 15 سال اجرا میشود. به غیر از معلولان ذهنی، بچههای اوتیسم، فلج مغزی، معلولان جسمی _حرکتی، بچههایی که اختلالات رفتاری و یادگیری دارند نیز دراین مؤسسه پذیرش میشوند.
بخش سرپایی، خدمات 45 دقیقهای است که شامل کاردرمانی، گفتاردرمانی، روانشناسی، آب درمانی، موسیقی درمانی، آموزش مهارتهای خودیاری، مهارتهای روزمره زندگی، رفتار برخوردهای اجتماعی و فیزیوتراپی آموزش داده میشود.
بخش روزانه مؤسسه مرتبط به آموزش به بچههای کم توان ذهنی زیر 6 سال است که با توجه به ویژگیهایی که دارند باید بیشتر تحت آموزش قرار بگیرند تا آماده ورود به مدرسه استثنایی شوند. این بچهها به توجه و آموزش نیاز دارند تا بتوانند همانند دیگران در جامعه زندگی کنند.»
چهرههای خندان و شوق و ذوقی که برای یادگیری دارند از پس چشمانم دور نمیشود، حال نوبت به بازگشت فرا رسید، اکنون عقربههای ساعت 12:30 دقیقه را نشان میدهد، بوی غذا کل مرکز را فرا گرفته و کم کم بچهها خودشان را برای صرف ناهار آماده میکنند. به سمت درخروجی حرکت کردم و مادری را دیدم که برای ثبتنام فرزندش از اطلاعات پرس و جو میکند. فکرم مشغول بچههای کم توان ذهنی است که محکوم به خانه نشینیاند و حتی خانواده هم توانمندیشان را باور ندارد. کاش میشد همدیگر را باور کنیم.
نیم نگاه
سه سال است که دراین مرکز آموزش میبینم و اکنون پای چرخ نشستم و کار میکنم، راستش حقوق هم دریافت میکنم. البته من کار زیورآلات را هم آموزش دیدم و در خانه زیورآلات تولید میکنم و میفروشم
قبل از ورود به این مرکز احساس میکردم بیفایده هستم و هیچ کاری از دستم برنمیآید اما با ورود به اینجا یاد گرفتم چگونه از پس کارهای شخصیام برآیم همین طور آموختم با چرخ کار کنم و رو بالشی بدوزم با این کارها میتوانم مختصر درآمدی هم داشته باشم
طی ایام مختلف سال در بازارچههای مختلف، غرفه داریم و محصولاتمان را به نمایش میگذاریم اما توان بودجهای نداریم که غرفهای اجاره کنیم؛ تاکنون هم با نهادهایی مثل شهرداری رایزنی کردیم تا این غرفهها را بهصورت رایگان در اختیار مرکز قراردهند
دقیقاً مثل تمام مخاطبان پر و پاقرص سینما که سعی میکنند خیلی زودتر از سانس مد نظرشان در سینما حاضر شوند, لابی طبقه پنجم پردیس سینمایی آزادی را با سر و صدای آکنده از شور و حال خود پر کرده بودند. از همان سر و صدایشان راحت میتوانستی بفهمی که عشق سینما هستند, اما وقتی با هر کدامشان گپ میزنی, از خیلی چیز ها مثل موانعی که سر راهشان برای حضور مستمر در سینما وجود دارد, ناراضی اند. در لا به لای واژه هایشان علاقه به تفریحات فرهنگی را حس میکنی, اما همان واژه ها را با آه و افسوسی ادا میکنند که احساساتت را تحریک میکند.
در بعد از ظهر سومین جمعه از مهر ماه، جمعی از نابینایان برای تماشای یکی از فیلمهایی که این روزها سر و صدایی به پا کرده، به اتفاق همراهانشان در سینما آزادی گردهم آمدند تا از قافله مخاطبان آن فیلم عقب نمانند. فیلم سینمایی «ملی و راههای نرفته اش» آخرین ساخته تهمینه میلانی که در روزنامهها و خبرگزاریها حسابی خبر ساز شده فرصت خوبی بود تا در کنار شهروندان نابینا فیلم را تماشا کنیم و بعد از تماشای فیلم، از نقد و نظرهای این شهروندان آگاه شویم. جالب اینکه در طول صحبت با چند نفر از این دوستان، هم نقد بود و هم پیشنهاد؛ نقد و پیشنهادی که مخاطبانش، مسئولان سازمان بهزیستی و سازمان سینمایی کشور بودند.
بچهها خودشان را دست کم نگیرند
شاهد پیوند، کسی است که هر چند وقت یک بار، جمعی از نابینایان علاقهمند به سینما را برای تماشای یکی از فیلمهای پر سر و صدای سینما، به پردیس سینمایی آزادی میبرد. متولد 1354 است و سالها با بعضی از این افراد، در قالب گروه تئاتر«صدای باران» همکاری کرده است؛ آن سان که دوستانش او را استاد خود میدانند و این حس علاقه به تئاتر و سینما را مدیون همدلی او میدانند. او معتقد است که یکی از مهمترین عوامل توجه مسئولان سازمان سینمایی به حضور نابینایان در سالنهای سینما، خود نابینایان است: «بچههای ما متأسفانه در مواردی خودشان را
دست کم میگیرند و همین نبود خودباوری، باعث میشود که مسئولان توجهی به این نیاز فرهنگی افراد دارای آسیب بینایی نکنند. این چندمین بار است که ما با همکاری آقای معین بخش، معاون اداری مالی حوزه هنری، جمعی از بچهها را برای تماشای فیلم، به پردیس سینمایی آزادی میآوریم، اما متأسفانه با استقبال کم بچهها مواجه میشویم؛ هرچند که برای اجرای این ایده اعلام فراخوان نمیکنیم و دهان به دهان دوستان علاقهمند را دعوت میکنیم، با این وصف میبینیم که استقبال باید و شاید، صورت نمیگیرد. در صورت عکس این موضوع، یعنی استقبال گرم بچه ها، قطعاً نه تنها نظر مسئولان، بلکه توجه رسانهها به این موضوع جلب شده و نیاز نابینایان به تماشای فیلم و حضور در سینما، به یک اصل و قاعده تبدیل میشود.» این مدرس بازیگری و کارگردانی در ادامه صحبتهایش، تقویت انگیزه نابینایان را، آماده کردن بعضی زیر ساختها از سوی مسئولان میداند:«اما جدا از نبود خودباوری بعضی از نابینایان، نبود زیر ساختهای مناسب است. بهعنوان مثال همین پردیس سینمایی آزادی فاقد اصول مناسب سازی ست. منِ بینا خودم وقتی داشتم میآمدم، دچار مشکل شدم، تا طبقه سوم پله برقی بود و بقیه راه را باید با آسانسور میآمدم، آسانسور هم درست در نقطه ای ست که واقعاً یک فرد بینا باید دقت به خرج دهد تا آن را پیدا کند. تصور کنید یک شهروند نابینا اگر بخواهد مستقلاً برای تماشای فیلم بیاید با چه مشکلاتی مواجه میشود.» شاهد پیوند ارائه پارهای تسهیلات کم هزینه از سوی سازمان سینمایی را در ایجاد انگیزه نابینایان مؤثر میداند: «به نظر من ارائه تسهیلاتی مثل رایگان کردن بلیتهای سینما برای نابینایان در صورت ارائه کارت معلولیت از طرف بچه ها، انگیزه آنها را تقویت میکند. فکر نمیکنم این امکان برای سازمان سینمایی کشور، هزینه چندانی داشته باشد. خیلی وقتها فیلمهایی ساخته میشود که هزینههای زیادی هموار میکنند و نهایتاً به جای اینکه نمایش داده شوند روانه انبارها میشوند، حال آنکه یکصدم آن هزینهها برای این کار باعث فرهنگسازی میشود؛ مگر نه این است که یکی از مهمترین رسالتهای سینما، فرهنگسازیست.» سرپرست گروه تئاتر صدای باران، مشارکت هنرمندان را هم اتفاقی فرخنده میداند:«خود هنرمندان در این زمینه تأثیر غیر قابل انکاری میتوانند داشته باشند؛ مثلاً وقتی از خانم میلانی دعوت شود که در کنار نابینایان فیلمش را تماشا کند و با بچهها گپ و گفت بکند، انگیزه بچهها دوچندان میشود و کار به جایی میرسد خود اهالی سینما تقاضا کنند که در کنار این شهروندان فیلمهایشان را تماشا کنند.» شاهد پیوند، یکی از اصول مناسبسازی سالنهای سینما را، فراهم کردن سیستم موسوم به آدیو دیسکریپشن یا «فیلم صدا» عنوان میکند: «سینما هنر به تصویر کشیدن است. بنا بر این، باید تصاویر برای شهروندان نابینا توضیح داده شود. این امکان با راهاندازی سیستم آدیو دیسکریپشن یا فیلم صدا امکانپذیر میشود. امکانی که سال هاست در کشورهای پیشرفته فراهم شده است. من تا قبل از اینکه از وجود این سیستم در کشورهای اروپایی و امریکا مطلع شوم، همیشه با خودم تصور میکردم کهای کاش امکانی بود که تصاویر فیلم، روی یک صفحه نازک به صورت برجسته پیاده میشد، اما از وقتی در جریان این سیستم قرار گرفتم، این آرزو را دارم که در کشور ما هم با اهتمام مسئولان سینمایی راهاندازی شود، گرچه رسانهای مثل رادیو برنامه رادیو فیلم را در شبکه رادیو نمایش اجرا کرد و حتی خود ما در کانون فیلم فرهنگسرای تهران همین
برنامه را در قالب سینما سپید اجرا کردیم، اما راهاندازی سیستم فیلم صدا در سالنهای سینما، فرصت برابر برای نابینایان را فراهم میکند.»
ای کاش بخشی از امکانات خارج را داشته باشیم!
مرجان محبی، یکی از کسانی ست که به قول خودش به اندازه موهای سرش فیلم دیده است. نابینای مطلق و بازنشسته شهرداری ست. او به همراه پسرش در این جمع حاضر شده و فیلم تهمینه میلانی را برداشتی از قرمز فریدون جیرانی میداند: «فیلم خوبی بود، البته مثل خیلی از فیلمهای ایرانی آخرش را میشد پیش بینی کرد. به نظرم این فیلم خانم میلانی برداشتی بود از فیلم قرمز فریدون جیرانی و نکتهای نداشت که نتوان حدس زد.» او هم مثل شاهد پیوند راهاندازی سیستم فیلمصدا را برای نابینایان در سالنهای سینما یک ضرورت میداند: «الان میشنویم که در خارج از کشور سیستم آدیو دیسکریپشن را برای نابینایان راهاندازی کردهاند. خب وقتی ما صحبت از این میکنیم که دنیای سینما پهناور است و خیلی چیزها را به مخاطبان یاد میدهد، باید امکانی وجود داشته باشد که ما هم مثل دیگران فیلم تماشا کنیم.» مرجان محبی این بخش از صحبتهای پیوند مبنی بر تسهیلات ارائه بلیت برای نابینایان از سوی مسئولان سینما را تأیید میکند: «منظور من از ارائه تسهیلات بلیت، این نیست که کلاً بلیتهای سینما برای نابینایان رایگان شود، اما حداقل امکان نیم بها کردن بلیتها فراهم شود. به هر حال رفتن به سینما هزینههایی غیر از بلیت، مثل ایاب و ذهاب و خرید تنقلات را هم دارد. شاید من توان آن را داشته باشم که به همراه پسرم دائماً فیلمها را ببینم؛ چون نویسنده هستم و از فیلمها الگو میگیرم، اما این امکان برای همه خانوادهها فراهم نیست که سینما را تفریح اول خودشان بدانند. نمیگویم همه امکاناتی را که در خارج از کشور به نابینایان ارائه میشود فراهم کنند، اما حداقل بخشی از آن امکانات ای کاش از سوی مسئولان امر فراهم شود.»
بچههای ما مردها و زنهای خاموش هستند
در میان اظهار نظرهای مخاطبان نابینای فیلم «ملی و راههای نرفتهاش»، صحبتهای ابوالفضل قاسمی قمصری – که بر قمصری اش خیلی تأکید میکند-، کمی متفاوت است. کارشناس بهزیستی ست و گروهی از نابینایان و ناشنوایان به نام «آوای نگاه» را که به آموزشهای نابینایان و ناشنوایان در امور مختلف میپردازد سرپرستی میکند. او ابتدا فیلم را بیان دردهای حاکم بر جامعه میداند و نظایر این فیلم را، زنگ خطری برای خانوادهها میشناسد:«به نظر من فیلم خانم میلانی، روایتیست از دردهایی تلخ که همچنان در جامعه مشاهده میکنیم. من معتقدم این فیلم و فیلمهای نظیر این، زنگ خطری برای خانوادههاست؛ اگر خانوادهها مواردی را که برای قهرمان داستان این فیلم اتفاق افتاده نادیده بگیرند اتفاقاتی بدتر از اینها را شاهد خواهیم بود. هنوز هستند خانوادههایی که به زنان و دختران نگاهی سنتی دارند و حاضر نیستند حضور بانوان در جامعه و استقلالشان را جدی بگیرند.» او در نگاهی آسیبشناسانه، خود و همنوعانش را مردها و زنهای خاموش عنوان میکند: «من عنوان پروفایلم را گذاشتهام مرد خاموش و معتقدم همنوعان من هم مردها و زنهای خاموشند. چرا من این تعبیر را از خودمان دارم؟ علتش کاملاً مشخص است؛ اغلب ما نابیناها به اندازهای دغدغه داریم که اصلاً انگیزه تفریح نداریم، چه برسد که نوع آن را انتخاب کنیم.
دغدغههایی مثل اشتغال، ازدواج، نبود مناسب سازیهای محیط شهری. اما صدایمان در نمیآید و همین خاموشی باعث میشود که خیلیها فکر کنند نابیناها اصلاً نمیفهمند، حال آنکه خیلی هم میفهمند، اما از بس که به مسائلشان رسیدگی نمیشود، خاموشی را اختیار کردهاند. این خیلی درد آور است که دیده شوی، اما فهمیده نشوی. خیلی از بچههای ما دچار افسردگی شدهاند.
مثلاً وقتی میشنوی گروهی از نابینایان را برای کوهنوردی جمع کرده اند، وقتی وارد آن جمع میشوی، میبینی که اغلب حاضران سواد لازم را ندارند، افراد باسواد هم وقتی میبینند بازیچه عدهای شدهاند، دفعات بعد در آن جمعها حاضر نمیشوند.» ابوالفضل نوک پیکان انتقاداتش را به سمت مسئولان تشکلها نشانه میرود: «این جامعه نیست که بچههای ما را بیرون میبرد، این مسئولان تشکلها هستند که به نام بچه ها، اما به کام خودشان آنها را در برنامههای مختلف شرکت میدهند. شما امروز رفتار آقای شاهد پیوند را دیدید. کدام مسئول را تا به حال دیده اید که مثل ایشان دلسوزانه با بچههای ما همراهی کند، تا آنجا که زبالههای خوراکی هایشان را جمع میکند. آقای پیوند سالهاست که با بچههای ما زندگی میکند، با آنها نفس میکشد و شریک درد هاشان است، اما مسئولان امر چنین عمل میکنند؟» ابوالفضل در کارنامه خود، فعالیتهای هنری مثل حضور در برنامه رادیویی پیک امید که اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 توسط جمعی از نابینایان برای شبکه رادیو جوان تولید میشد و همچنین بازیگری در گروه تئاتر صدای باران به سرپرستی شاهد پیوند را دارد.
او در پایان صحبتهای نقد آمیزش، وظایف متولیان امور معلولان نسبت به مسئولان سینمایی را مهم تر و ارجح میداند: «من قبل از اینکه از مسئولان سینمایی مطالبهای داشته باشم، از مسئولان امور معلولان انتظار دارم که به دغدغههای اولیه نابینایان رسیدگی کنند تا بچههای ما انگیزه تفریح پیدا کنند. امروز من از این فیلم بهره لازم را نبردم، چون فصلهایی از فیلم تصویری بود و امکان اینکه مثل دیگر شهروندان در جریان لحظه به لحظه فیلم قرار بگیرم را نداشتم. این کمکاری هم در وهله اول متوجه متولیان امور معلولان است که آگاهیهای لازم را در خصوص معلولان با تبلیغات از طریق صدا و سیما و روزنامهها انجام ندادهاند. طبیعی ست که نمیتوان بلافاصله سراغ مسئولان سینمایی رفت.»
ما نمیدانیم هنوز مسئول چه کاری، چه کسی ست
نکته جالبی که در این جمع جلبنظر میکرد، حضور نابینایان از گروههای سنی مختلف، از میانسال بگیر تا خردسال بود. غفار تقی خانی، نابینای بازنشسته صدا و سیما که مثل ابوالفضل سابقه بازی در گروه صدای باران را دارد، یکی از میانسالان علاقهمند به سینماست. او هم در صحبت هایش، انتقاداتش را به سمت مسئولان و خود بچهها معطوف میکند: «بچهها کم کاری میکنند. ما امروز سالن را برای 80 نابینا به اضافه همراهانشان آماده کرده بودیم، اما متأسفانه کمتر از نصف این تعداد حاضر شدند. از طرفی، هنوز نمیدانیم واقعاً مسئول چه کاری چه کسی ست. آیا واقعاً مسئولان سازمان بهزیستی که مدعی تولیت امور معلولان را دارند، به خواستههای معلولان اهمیت میدهند؟ اگر امروز آقای شاهد پیوند این جمع را حاضر نمیکرد، آیا مسئولان این فرصت را پیدا میکردند که چنین برنامهای اجرا کنند؟» غفار معتقد است که همه نابینایان ممکن است شرایط رفتن به سینما در قالب گروههای کوچک را نداشته باشند: «این که بگوییم نابینایان در قالب گروههای دو یا سه نفره به
سینما بروند، شاید از نظر اقتصادی برای همه ممکن نباشد. اما سؤال من از مسئولان سینمایی کشور این است که آیا حاضرند تسهیلات بلیت نیم بها برای نابینایان را جدا از روزهایی که برای عموم مردم تعیین کرده اند، ارائه دهند؟» او هم مثل شاهد پیوند به مناسبسازی محیط سینما اشاره میکند: «اصلاً محیط سینما برای ما مناسبسازی نشده است.
من خیلی با مشکل مواجه بودم. آسانسورها نه تنها فاقد سیستم گویا هستند، بلکه علائم بریل روی کلیدهای اتاقک آسانسور نصب نشده؛ حال آنکه باید این اصل بینالمللی در پردیس مهمی مثل آزادی رعایت شود.» بازیگر گروه صدای باران در پایان صحبت هایش، فیلم میلانی را به نقد میکشد: «به نظرم موضوع فیلم تکراری ست و چیز تازهای ندارد. دیگر اینکه چرا باید خیانت موضوع اصلی فیلمهای اجتماعی ما باشد؟ از طرفی، به قدری واژههای مستهجن و فحاشی در این فیلمها رایج شده که واقعاً نمیدانم حضور خردسالان در سینما لازم است یا نه. نکته آخر این که، من فیلم را با قوه تخیلم و کمک همراهانم دیدم، اما برای اینکه بتوانیم به طور مستقل فیلم را ببینیم، باید جمع شویم و نامهای خطاب به مسئولان سینمایی کشور بنویسیم تا سیستم فیلم صدا را راهاندازی کنند.»
یکی از نکات جالب، حضور مادری با دو فرزندش در این جمع بود. فاطمه کیوانی مارال، دختر 13 سالهاش که بیناست و غزال، دختر 4ساله نابینایش را برای تماشای فیلم با خودش آورده بود. او معتقد است که باید این کار را بکند تا فرزند نابینایش مثل دیگر شهروندان در تمام مشارکتهای فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشد.
فیلم سینمایی «ملی و راههای نرفتهاش»، آخرین ساخته تهمینه میلانی ست که داستان آن، نگاه سنتی به زن و دختر را به تصویر میکشد. در این فیلم میلاد کی مرام، ماهور الوند، افسر اسدی، جمشید هاشمپور و.... بازی میکنند.
نکاتی که نابینایان دوستدار فرهنگ و هنر در حاشیه تماشای فیلم مطرح کردند، قابل تأمل است. خواستههای این شهروندان، ایجاد فرصتهای برابر از سوی متولیان امور معلولان و همچنین مسئولان امور فرهنگی کشور است تا به دور از هر نگاه خاصی، در کنار دیگر شهروندان جامعه، حضوری فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی داشته باشند.
نیم نگاه
غفار تقی خانی: اصلاً محیط سینما برای ما مناسبسازی نشده است. من خیلی با مشکل مواجه بودم. آسانسورها نه تنها فاقد سیستم گویا هستند، بلکه علائم بریل روی کلیدهای اتاقک آسانسور نصب نشده؛ حال آنکه باید این اصل بینالمللی در پردیس مهمی مثل آزادی رعایت شود.
ابوالفضل قاسمی قمصری: من قبل از اینکه از مسئولان سینمایی مطالبهای داشته باشم، از مسئولان امور معلولان انتظار دارم که به دغدغههای اولیه نابینایان رسیدگی کنند تا بچههای ما انگیزه تفریح پیدا کنند. امروز من از این فیلم بهره لازم را نبردم، چون فصلهایی از فیلم تصویری بود و امکان اینکه مثل دیگر شهروندان در جریان لحظه به لحظه فیلم قرار بگیرم را نداشتم. این کم کاری هم در وهله اول متوجه متولیان امور معلولان است
شاید از خودتان بپرسید افراد دارای معلولیت چه نیازی به طرح ترافیک دارند؟ اصلاً مگر معلول رانندگی هم میکند که نیاز باشد به محدوده طرح وارد شود؟ همه این پرسشها وقتی با انتشار اخبار مختلف در خصوص تعیین ضوابط جدید در ارائه تسهیلات مربوط بهطرح ترافیک (صدور آرم طرح ترافیک) که از آخرین ماههای سال گذشته آغاز شد، همراه میشود برای گروههایی که از این امتیازات استفاده میکردند، ایجاد نگرانی کرد؛ مخصوصاً زمانی این نگرانیها شدت پیدا کرد که خبرهای ضد و نقیض در خروجی خبرگزاریها قرار گرفت؛ آن سان که اخبار امروز، ناقض اخبار دیروز بود. گرچه صحبتهای مسئولان سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری طی روزهای اخیر، تقریباً ابهامات پیرامون تسهیلات طرح ترافیک در سال 97 را برطرف کرد، اما گروههایی مثل معلولان که جزو «گروههای خاص» محسوب میشوند، همچنان به قوت خود باقی است. چه، این تسهیلات برای شهروندان معلول، مخصوصاً معلولان جسمی-حرکتی یک ضرورت به حساب میآید.
بهروز مروتی، بهعنوان یکی از معلولان، بهرهمندی از تسهیلات طرح ترافیک برای معلولان را ضرورتی حقیقی میداند: «من و همنوعان من واقعاً نمیتوانیم از وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوسهای بیآرتی یا مترو استفاده کنیم. طبیعی است استفاده از امتیازات طرح ترافیک جزو خواستههای تمام شهروندان بهشمار رود، اما برای ما معلولان چنین امتیازی حقیقتاً یک ضرورت است.» او نبود زیرسازیهای مناسب برای رفت و آمد معلولان در سطح شهر را مهمترین عامل در تثبیت این ضرورت عنوان میکند: «نکته مهم، نبود امکانات لازم و عدم زیرسازیهای مناسب برای استفاده شهروندان معلول از امکانات رفت و آمد عمومی است.» او که خودش معلول دیستروفی است، بهعنوان یکی از فعالان اجتماعی در زمینه پیگیری حقوق معلولان، معتقد است که مسئولان امور شهری باید امکاناتی فراهم کنند که تمام معلولان از انواع معلولیتها اگر امکان بهرهمندی از تسهیلات طرح ترافیک را ندارند، حداقل از امکانات مناسب حمل و نقل عمومی بهرهمند شوند: «مسئولان شهری اصول خاص خودشان را در ارائه پلاک ویژه معلولان دارند؛ مثلاً به ناشنوایان این پلاک تعلق نمیگیرد. اما ارائه این تسهیلات برای معلولانی مثل نابینایان با محدودیتهایی مواجه است. درست است که فرد نابینا قادر به رانندگی نیست، اما به هر حال او باید از یک همراه برای رفت و آمد در محیطهای اصلی شهر استفاده کند. به جای تبعیض گذاریهای اینچنینی حداقل باید محیطهای شهری برای این دسته از معلولان دسترسپذیر شود که حداقل تعلق نگرفتن تسهیلات طرح ترافیک به نابینایان را توجیه کند.» تنها بهروز مروتی نیست که بر ضرورت صدور آرم طرح ترافیک ویژه معلولان تأکید میکند؛ خیلی از معلولان این نکته را با الفاظ و جملات مختلف و بعضاً شبیه به هم، وقتی با آنها درد دل میکنی مطرح میکنند.
کاظم البرز کوهی، یکی از معلولان ضایعه نخاعی که فعالیتهای زیادی در زمینه مناسبسازی محیط شهری انجام میدهد نیز بر این ضرورت تأکید میکند: «به هر حال ارائه تسهیلات رفت و آمد
برای معلولان در سطح شهر از طرف مسئولان ذیربط یک ضرورت است. ارائه پلاک ویژه شرایط خاص خود مثل مالکیت خودرو از سوی فرد معلول را دارد. اما برای کسانی که این شرایط را ندارند، ارائه آرم تردد در محدوده طرح ترافیک واقعاً ضروری است.» او میگوید که جامعه معلولان توقع ندارند مسئولان امکاناتی که در کشورهای پیشرفته ارائه میدهند را برای آنها در نظر بگیرند، اما توقع ارائه حداقلهایی از تسهیلات از سوی مسئولان را دارند: «ما این انتظار را نداریم در ایران مثل کشورهای پیشرفته امکانات آنچنانی در اختیار معلولان قرار دهند؛ به حداقلها راضی و قانعیم، اما مشروط بر اینکه امکانات لازم برای رفت و آمد ما فراهم شود؛ مترو دسترس پذیر برای تمام معلولیتها شود، اتوبوسها این امکان را داشته باشند که معلولان جسمی-حرکتی را جا به جا کنند، حتی این موضوع درباره تاکسیها و سواریها هم مصداق دارد. بعضی از رانندهها از سوار کردن مسافر معلول خودداری میکنند چرا؟ چون در صندوق عقب خودرو منبع سوخت گاز را تعبیه کردهاند و امکان گذاشتن ویلچر در آنجا را ندارند.» او میگوید که تمام اماکن اصلی که معلولان به آنها نیاز دارند، درست در محدودههای طرح ترافیک واقع شدهاند: «ببینید مهمترین مراکز شهر در محدوده طرح ترافیک قرار دارند؛ مثل دانشگاههای مهم دولتی، مراکز خرید، برخی پارکهای نسبتاً مناسبسازی شده، تعدادی سینمای قدیمی که معلولان میتوانند از آنها استفاده کنند.»
بهروز مروتی هم با عباراتی شبیه به آنچه البرز کوهی اظهار میکند، همه چیز را در محدوده طرح ترافیک متمرکز میبیند: اکثر مراکز و جاهایی که ما با آنها سر و کار داریم، در مرکز شهر و دقیقاً در محدوده طرح ترافیک هستند؛ مثل سازمان بهزیستی یا حتی خیلی از مراکز درمانی. خب وقتی وسایل نقلیه عمومی برای من معلول دسترس پذیر نشده، مجبورم وسیلهای تهیه کنم تا بتوانم به امور مربوط به خودم برسم.» او میگوید که خیلی از مردم باور غلطی دارند و فکر میکنند معلولان نیاز چندانی برای حضور در محدودههای طرح ترافیک ندارند: «خیلیها ممکن است این طور برداشت کنند که شهروند معلول کارِ چندانی در سطح شهر و مخصوصاً در محدودههای اصلی ندارد؛ نهایتاً یک یا دو روز در ماه کل کارهای او زمان میبرد؛ حال آنکه کاملاً برعکس است. ما برای انجام امور مهمی مثل مراجعه به مراکز درمانی دائماً در سطح شهر هستیم.»
طرح با زندگیمان عجین شده است
جدا از شهروندان معلولی که برای انجام امور ضروریشان نیازمند تسهیلات طرح ترافیک هستند، هستند معلولانی که این تسهیلات برای آنها به اندازه نان شب واجب است؛ چون محل زندگیشان دقیقاً در محدوده طرح ترافیک واقع شده. محسن قهرمانی، معلول جسمی-حرکتی یکی از این شهروندان است: «اصلاً محل سکونت من در دل طرح ترافیک است. خانه من دقیقاً در یکی از مناطقی است که جزو طرح ترافیک است؛ حالا شما در نظر بگیرید چند شهروند معلول در این مناطق زندگی میکنند و باید به آنها تسهیلات تردد در محدوده طرح ترافیک ارائه شود؟» مسافرکش است؛ میگوید معلولان پشتوانه مالی قوی ندارند که با خیال راحت هزینههایی مثل طرح ترافیک را بپردازند: «استفاده از مراکز درمانی مثل بیمارستانها و حتی اماکن سیاحتی برای امثال من و همسرم که هر دومان معلول هستیم، واقعاً آسان نیست. خب ما که نمیتوانیم از مترو استفاده کنیم، چون همه ایستگاهها آسانسور ندارند، جدا از این، من و همسرم مگر چقدر مستمری دریافت میکنیم
که بخشی از آن را به استفاده از آژانس اختصاص دهیم؟» ساده و صمیمی حرف میزند. از حرفهایش کاملاً به این نکته پی میبری که عاشق خانواده است و برای تأمین زندگی خود و همسر معلولش که معلولیت او هم جسمی-حرکتی است، کار را عار نمیداند. همان روحیه مردان غیرتی را دارد و با وجود معلولیتش، معتقد است که بیکاری واقعاً بیعاری است و باید از هر راه ممکن روزی حلال درآورد: «نمی شود که بیکار بود؟ خیلیها برای گریز از بیکاری به مسافرکشی روی میآورند. منم برای تأمین مخارج زندگیام سراغ این کار رفتم؛ خب باید تسهیلات تردد در محدودههای ترافیکی را داشته باشم.» نگران اخبار ضد و نقیضی است که از زبان مسئولان شهری منتشر میشود: «هر روز یک چیز اعلام میکنند؛ یک روز میگویند باید معلولان در حسابشان یک میلیون تومان داشته باشند و حساب شهروندی ایجاد کنند، روز بعد اعلام میکنند که نیاز به ایجاد حساب شهروندی و داشتن یک میلیون تومان نیست، اما باید شهروندان معلول 10 درصد از نرخ تعیین شده را بپردازند. چرا؟» میگوید در ارائه پلاک ویژه معلولان هم بیسر و سامانی نگرانکنندهای وجود دارد: «سر همین پلاک ویژه معلولان هم کم مسأله نداریم. مثلاً خیلیها به اسم معلولان این پلاک را دریافت میکنند، حال آنکه معلول نیستند.» وقتی صحبتمان گل میکند، سر درد دلش باز میشود و بحث را به مشکلات کاریاش میکشاند: «کلاً معلول مسأله دار است. در همین کار ما هستند کسانی که مسافر را از چنگت در میآورند. خیلی مواقع پیش میآید به این دلیل که نمیتوانم از ماشین برای گرفتن مسافر پیاده شوم، مسافرکش دیگری از این فرصت استفاده کرده، مسافر مرا میبرد.» به او قول میدهم گزارشی درباره این دسته از مشکلات کاری او و همنوعانش تهیه کنم. اما سر درد دل درباره طرح ترافیک برای معلولان و نگرانیهای این شهروندان همچنان باز است. ماریا ایمانی، راننده سرویس و مربی معلولان ذهنی است. او هم مثل محسن نگران حرفهای ضد و نقیض مسئولان است: «من مربی معلولان ذهنی هستم؛ در کنار این کار، راننده سرویس هم هستم. ارائه این آرم برای ما خیلی ضروری است. این روزها حرفهای ضد و نقیض زیادی درباره ارائه این طرح به معلولان و افراد خاص زده میشود و همین حرفها ما را نگران میکند.» با صدایی سرشار از خستگی، اما امیدوار به زندگی حرف میزند. تصورش برای همه آسان نیست که یک زوج معلول با تمام سختیها، به زندگی خود ادامه میدهند. میگوید اصلاً جرأت ندارد سوار قطار مترو شود، چون شهروندان رعایت حال معلولان را نمیکنند: «نه من و نه همسرم و نه خیلی از همنوعان من نمیتوانیم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم؛ مثلاً در محیط مترو چنان مردم همدیگر را فشار میدهند که من جرأت نمیکنم سوار قطار شوم. اتوبوسها هم که اصلاً برای سوار شدن معلولان جسمی-حرکتی مناسبسازی نشدهاند. برای امور درمانی مثل فیزیوتراپی که باید از این سر شهر تا آن سر شهر برویم، باید از تاکسی سرویس استفاده کنیم که هزینههای آن هم بالاست.» ساکن شهرری است و زبان دلسوزانه یک معلم را دارد. از موانعی که در ارائه تسهیلات طرح ترافیک برای برخی معلولان ایجاد میشود، گلهمند است: «من شاگردی دارم که از جوادیه میآید. او تا شهرری مجبور است 12 هزار تومن هزینه رفت و 12 هزار تومن هزینه برگشت بپردازد. با اینکه پدرش ماشینش را بهنام او کرد، باز به او طرح ترافیک ندادند.» البرز کوهی میگوید اگر شرایطی مثل ارائه تسهیلات طرح ترافیک برای معلولان مشمول مواردی شود که نگرانی این شهروندان را ایجاد کند، او و همنوعانش به خانه نشینی اجباری محکوم میشوند:
«شما باید شرایط زندگی یک شهروند معلول را با دقت در نظر بگیرید و ببینید ممر درآمد این شهروند چیست. خب با یک مستمری محدود، اگر من معلول سرپرست خانوار باشم با چه مصیبتهایی مواجهم، اگر تصمیم به تحصیل بگیرم با چه معضلاتی درگیرم. طبعاً برای حل این مسائل باید شغلی داشته باشم –تازه اگر شاغل باشم- یکی از الزامات داشتن شغل، حضور سر وقت و روزانه در محل کار است؛ حالا اگر منِ معلولِ سرپرست خانوار دارای یک شغل نیمبند امکانات تردد در محدودههای اصلی را نداشته باشم، به ناچار باید در خانه محبوس شوم. هرچند تلاش میشود معلولان از خانهها وارد سطح شهر شوند، اما با مهیا نبودن شرایط لازم، من و همنوعانم خانه نشین میمانیم.» بهروز مروتی که تا 10 سال پیش، با وجود معلولیتش میتوانست رانندگی کند، به نکتهای اشاره میکند که دیگر همنوعانش فراموش کردند تا بیان کنند. او میگوید ارائه تسهیلات طرح ترافیک به معلولان، زندگی اجتماعی این شهروندان را برنامهمند کرده و تأثیر مثبتی در زندگیشان میگذارد. این نکته را درباره زندگی خودش به رأی العین مشاهده کرده است: «صد درصد در زندگی من تأثیر داشت. زمانی که در زمینه تجهیزات رایانهای کار میکردم، دائماً به محدودههای طرح ترافیک و وسط شهر میرفتم؛ هر روز به بازار رضا سر میزدم؛ خب این تسهیلات خیلی به من کمک میکرد تا کارهایم را برنامهریزی شده انجام دهم.»
تمام این درد دلها که تقریباً با عباراتی شبیه به هم از زبان چند شهروند معلول بیان شد، نشان میدهد که این شهروندان تا چه میزان نگران اندک تسهیلاتی هستند که از سوی مسئولان شهری به آنها ارائه میشود. ای کاش مسئولان شهری در تدوین ضوابط جدید مربوط به تسهیلاتی مثل صدور آرم طرح ترافیک، قبل از نهایی شدن این ضوابط، اقدام به اعلام خبر و تبیین موارد نکنند؛ چه، همین اخبار ضد و نقیض، جوی توأم با دلهره و نگرانی برای کسانی ایجاد میکند که حقیقتاً به چنین تسهیلاتی نیاز مبرم دارند.
نیم نگاه
هر روز یک چیز اعلام میکنند؛ یک روز میگویند باید معلولان در حسابشان یک میلیون تومان داشته باشند و حساب شهروندی ایجاد کنند، روز بعد اعلام میکنند که نیاز به ایجاد حساب شهروندی و داشتن یک میلیون تومان نیست، اما باید شهروندان معلول 10 درصد از نرخ تعیین شده را بپردازند. چرا؟
خیلیها ممکن است این طور برداشت کنند که شهروند معلول کارِ چندانی در سطح شهر و مخصوصاً در محدودههای اصلی ندارد؛ نهایتاً یک یا دو روز در ماه کل کارهای او زمان میبرد؛ حال آنکه کاملاً برعکس است. ما برای انجام امور مهمی مثل مراجعه به مراکز درمانی دائماً در سطح شهر هستیم.
سر همین پلاک ویژه معلولان هم کم مسأله نداریم. مثلاً خیلیها به اسم معلولان این پلاک را دریافت میکنند، حال آنکه معلول نیستند
من مربی معلولان ذهنی هستم؛ در کنار این کار، راننده سرویس هم هستم. ارائه این آرم برای ما خیلی ضروری است. این روزها حرفهای ضد و نقیض زیادی درباره ارائه این طرح به معلولان و افراد خاص زده میشود و همین حرفها ما را نگران میکند.
« طرح ترافیک» صد درصد در زندگی من تأثیر داشت. زمانی که در زمینه تجهیزات رایانهای کار میکردم، دائماً به محدودههای طرح ترافیک و وسط شهر میرفتم؛ هر روز به بازار رضا سر میزدم؛ خب این تسهیلات خیلی به من کمک میکرد تا کارهایم را برنامهریزی شده انجام دهم
نه من و نه همسرم و نه خیلی از همنوعانمان نمیتوانیم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم؛ مثلاً در محیط مترو چنان مردم همدیگر را فشار میدهند که من جرأت نمیکنم سوار قطار شوم
چند وقتی است در دنیای مجازی تصویر دختر بلوچی با پوشش محلی دست به دست میشود که چند کیسه پر از زباله در دستانش قرار دارد و مشغول جمعآوری آشغالهای بر جای مانده از شهروندان بیتوجه است. این تصویر کمی فرق دارد، این بار دختری نابینا دست به کار شده تا شهرش را از زبالههای گردشگران پاک سازد. رنگ شادی برتنش و پای بر خاک نرم و گرم «درک» سیستان و بلوچستان گذاشته است. جایی که ایستاده گلچینی از بهترینهاست و بیشک میتوان در آنجا یکی از زیباترین منظرههای آفرینش را به تماشا نشست؛ ساحلی که با شنهای صحرایی منظرهای بیوصف را برای دیدگان آدمیان رقم زده است. اما نکتهای که ذهن هر بیننده را درگیر میکند و لبخند را از چهره هر انسانی محو میکند، زبالههای آدمهایست که بیتوجه به منظره بکر این ساحل زیبا در جای جای«درک» رها کردهاند. حال دختری نابینا دست به کار شده تا با ثبت یک تصویر ناخوشایند اما انگیزشی به گردشگران بگوید چابهارهمیشه میزبان گردشگران و طبیعت دوستان است اما با انبوهی از زباله این طبیعت زیبا را آلوده نسازید.
با کمی جستوجو در فضای وب موفق شدم نام و نشانی ازاین دختر نابینای بلوچی بیابم تا با او درمورد تصویر انگیزهسازش صحبت کنم. در شهری رشد یافته که در تمام سال آب و هوایش بهاری است و درهمه فصول پذیرای تعداد بیشماری از گردشگران است. سیما رئیسی متولد شهریور 1366 و دانشجوی دکترای علوم سیاسی است اما فعالیتهایش در درس و دانشگاه خلاصه نمیشود. او فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی مختلفی را در کارنامه زندگیاش ثبت کرده است.
دختر جوان نابینا از دست سرنوشتی برایمان میگوید که مسیر زندگیاش را تغییر داد و ثبت تصویری که در جای جای دهکده جهانی میتوان او را جست. این بانوی چابهاری میگوید: «چالش کلمهای است که از کودکی با او همراه شدم و سعی کردم از پس چالشهای پیش رویم بخوبی برایم. اگر از دوران کودکیام بپرسید باید بگویم نابینا نبودم اما بهطور مادرزادی دچار بیماری آب سیاه هستم. این بیماری سبب شد تا 7 سالگی سوی یکی از چشمانم کم و کمتر شود و حال که آماده رفتن به مدرسه هستم میگویند باید در مدرسه استثنایی درس بخوانم. درآن دوران به خاطر بیماری و ضعف دیدی که داشتم بسیاری از کارهایم را کند انجام میدادم و بیدقت بودم. این امر موجب شد که تصور کنند من عقب مانده ذهنی هستم.
با تلاش فراوان پدرم و همکاری آقای آبیار معلم مدرسه استثنایی، یاد گرفتم کارهایم را چطور انجام دهم. سه سال از دوران ابتدایی را در مدارس استثنایی گذراندم تا اینکه تصمیم گرفتم برای مقطع بالاتر در مدرسه عادی ثبتنام کنم. در چابهار نگاه خوبی به دانشآموزان مدارس استثنایی ندارند و گمان میکنند هر فردی که دراین گونه مدارس تحصیل میکند از لحاظ ذهنی دچار مشکل است.
وقتی به مدرسه عادی رفتم با بیمهری معلمها روبهرو شدم. هر زمان معلم سؤالی میپرسید، همه برای جواب دادن، دستشان را بالا میبردند اما هیچ وقت به من اجازه پاسخگویی داده نمیشد. این بیتوجهی سبب شد از مدرسه دل زده شوم و موضوع را با خانوادهام مطرح کنم.
با هماهنگی پدرم، معلم استثنایی مرا تا مدرسه همراهی کرد و از معلم و مدیرعلت این بیتوجهی را پرس و جو کرد. استدلال آنها بر این بود که سیما از مدرسه استثنایی آمده و نمیتواند همپای دیگر دانشآموزان درس بخواند. آقای آبیار برای اینکه ثابت کند از هوش و حافظه چیزی کم از دیگران ندارم درخواست کرد مسابقه ریاضی بین من و دانشآموزان ممتاز کلاس برگزار شود. دراین مسابقه توانستم خود را اثبات کنم و از آن روز به بعد دیدگاه معلمها و دانشآموزان نسبت به من تغییر کرد.
این بیماری همچنان همراه من بزرگ شد تا دوم راهنمایی که دید یکی از چشمانم را به طور کامل از دست دادم و پزشکان بالاخره تشخیص دادند بیماریام آب سیاه است. چشم دیگرم را عمل کردند تا حداقل دید یکی از چشمانم را حفظ کنم، اما نشد.! بعد از عمل همه چی خوب بود و موفق شدم دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی را پشت سر بگذارم.میان صحبتهایش سکوت کرد و گفت:«امان از کنکور و شبهای آن». از او پرسیدم چرا؟ که ادامه میدهد:«باور میکنید استرس کنکور بیناییام را گرفت.»
دلیلش را جویا شدم که میگوید: «دوران کنکور برایم بسیار پرفشار و استرس زا بود. وقتی فهمیدم در کنکور قبول نشدم یک شبه فشار چشمم بالا رفت و دیدم را به طور کل از دست دادم و نابینای کامل شدم. اکنون فقط کمی نور را آن هم مبهم میبینم. بعد از مدتی دانشگاه آزاد قبول شدم. راضی کردن پدر و مادرم برایم به چالش جدیدی مبدل شد چرا که میخواستم زاهدان درس بخوانم.
پدر و مادرم و البته کل فامیل مخالف بودند که به زاهدان بروم و ادامه تحصیل دهم آنها نگران بودند مبادا به خاطر نابیناییام دچار مشکل شوم. پدرم با وجود نارضایتی از تحصیلم در زاهدان این اجازه را داد تا تصمیم آخر را خودم برای زندگیام بگیرم. من نیز عازم دانشگاه شدم.
رفت و آمد از چابهار به زاهدان برای یک دخترآن هم نابینا بسیار دشوار بود. بارها و بارها در مسیر رفت و آمد در شهر به مشکل برخوردم و چندین بار داخل چاله چولههای شهر گیر کردم اما این سدهای شهری مانع از ادامه تحصیلم نشد.
در مقاطع مختلف زندگی مشکلات هم برایم رنگ و بویی جدیدتر پیدا میکرد. من تنها دختر معلول خوابگاه بودم و برای آنکه این نقص جسمانی در چشم کسی نیاید و دلسوزیهای بیمورد نشود، هم پای دیگران تلاش کردم تا جزو بهترینها باشم. معلولان در شهرهایی مثل چابهار کمتر دیده میشوند و اکثر مردم براین باورند که معلولان توانایی هیچ کاری را ندارند.
سختیهایی که در دوران مختلف زندگی متحمل شدم سبب شده است هیچ وقت پشت سرم را نگاه نکنم همیشه گفتم و باز هم میگویم، نه تنها نمیخواهم به دوران کودکیام برگردم حتی حاضر
نیستم به یک روز قبل زندگی بازگردم. این یکی از ویژگیهای من است که میخواهم رو به آینده باشم و خود را درگیر ثانیههای از دست رفته زندگی نکنم.
تحصیلات را تا دکتری ادامه دادم تا به همه ثابت کنم نابینایی نمیتواند توانمندی فردی را مختل کند و راه را برایش ببندد. درست است که شرایط همیشه بر وفق مراد ما معلولان نیست، هم از لحاظ فرهنگی و هم اجتماعی اما اصل باور و تغییرنگرش خودمان است. در وجود همه ما توانایی خاصی نهفته است فقط کافی است پیدایش کنیم.» عکسی که از سیما رئیسی ثبت شد و اکنون در اکثر سایتها و شبکههای مجازی میتوان دید مربوط به فعالیتهای اجتماعی است که جدای از درس و دانشگاه انجام میدهید، چه شد که فعال محیط زیست شدید؟
درکنار تحصیل فعالیتهای اجتماعی راهم دنبال کردم تا دیدگاه مردم شهر را نسبت به معلولان تغییر دهم. اما بیشتراز همه فعالیتهای اجتماعی که تاکنون انجام دادم فقط آن عکس بود که سیما رئیسی را به مردم نشان داد.
بهعنوان یک شهروند هیچگاه زباله هایم را روی زمین نریختم حتی وقتی سطلی پیدا نمیکردم آن قدر آشغال را در دستم میگرفتم تا آن را داخل سطل زباله بیندازم.داستان آن تصویر هم کاملاً اتفاقی بود، روزی به همراه خانواده برای گذراندن اوقاتی خارج از خانه به تفرجگاههای نزدیک خانه رفتیم. متأسفانه «منطقه درک» با انبوهی از زباله ادغام شده بود و بحث تمیز کردن محیط زیست میان خانواده و دوستانم شکل گرفت از آنها یاری خواستم تا جایی که میتوانیم قدری از این زبالهها را جمع کرده و فضای تفریحیمان را تمیز کنیم. وقتی شروع کردیم موفق شدیم 20 الی 30 پلاستیک پر از آشغال را از روی زمین جمع کنیم، باورم نمیشد محیطی که درآن قدم میگذارم آنقدر کثیف باشد.
هنگامی که مشغول جمعآوری زباله بودم از دوستم خواهش کردم عکسی بگیرد تا آن را در روز جهانی زمین پاک در صفحه مجازیام قرار دهم. میخواستم با این عکس فرهنگسازی کنم و به همه نشان دهم فرقی نمیکند چه شرایط جسمانیای دارید، همه در مقابل محیط زیست مسئولیم.
فکرش را هم نمیکردم این عکس چنین بازخوردی را درمیان مردم داشته باشد. اگر این تصویر بتواند حتی یک نفر را از ریختن زباله روی زمین منع کند یا فرد دیگری را تشویق به جمع کردن زباله، من رسالتم را تا حدی انجام دادهام. آن روز موفق شدم زبالههای بسیاری را جمع کنم اما چقدر یا چند روز میتوانم این کار را تکرار کنم.
موضوع افکار اشتباه تعدادی از مردم است که فکر میکنند زباله خودش به طبیعت برمی گردد و در خاک تجزیه میشود. اما بیشتر زبالههایی که جمع کردم از جنس پلاستیک بود و 500 سال زمان لازم است تا جذب زمین شود. چرا خودمان را با حرفهای دروغین گول میزنیم و وجدانمان را آسوده میسازیم.اگر هر شهروندی مسئول زباله تولیدی خودش باشد زیبایی دوباره به چهره ساحل برمیگردد فرقی نمیکند ساحل دریای خزر باشد یا آبهای همیشه فارس هرجا که قدم میگذاریم باید تمیز و پاکیزه بماند.
اگر روزی مسیرتان به چابهار افتاد، میان رملهای شنی درک بایستید از رملها بالا بروید. تصویر کویر و دریا به هم میپیوندد و منظره نابی را میسازد که ساعتها میتوان به تماشا نشست و از طلوع و
غروب خورشید در دریای عمان لذت برد. چابهار زیباست و همه مردم حق دارند از طبیعت منحصربه فردش لذت ببرند.
«من نابینا هستم و این زیبایی را در تصاویری که از بچگی دیدهام در خاطرم ثبت کردهام اما وقتی در کنار ساحل قدم میزنم و پاهایم به زباله و پلاستیکهای رها شده برخورد میکند خیلی سخت نیست تصور کنم چه بلایی بر سر ساحل زیبای چابهار آمده است. بینا و نابینا ندارد باید فرهنگسازی را از خودمان شروع کنیم.»
استفاده از حمل و نقل هوایی برای جابه جایی میان شهری بدیهی و برای شهروندان امری عادی محسوب میشود اما همین موضوع گاهی برای معلولان تبدیل به معضلی پیچیده میشود و گاهی آنها را پشیمان، دلزده و سرد کرده و دیگر به فکر سفر هوایی نمی افتند.هر از چند گاهی خبرهایی از بی احترامی به شهروندان دارای معلولیت در گوشه و کنار کشور به گوش میرسد و چند روزی در خبرها سرو صدا به پا کرده و دوباره از یاد میرود چندی پیش داستان پیاده کردن یک مسافر معلول از هواپیما خبرساز شد و واکنشهایی را در پی داشت، تا آنجا که یکی از مقامهای سازمان بهزیستی گفت: «عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی در حق این فرد دارای معلولیت ادا نشده است.»این موضوع فقط برای یک یا دو نفر رخ نداده است که بگوییم اتفاقی است و تکرار نمیشود. تعداد زیادی از معلولان شاید این تجربه تلخ تبعیض را دیده باشند اما فقط تعدادی به زبان آورده و مشکلات شان را میگویند؛ شاید مسئولان شنیده و کاری کنند.برای واکاوی این موضوع با مادری صحبت کردیم که تجربه تلخی از خرید بلیت هواپیما دارد و ما نیز برای آگاهی از این تجربه پای درد دل این معلول جسمی – حرکتی نشستیم که شرح کامل آن را در ذیل میخوانید:
ما معلول هستیم نه غیر معمولی
حکیمه کمایی بانوی دارای معلولیتی است که حدود دوماه پیش برای خرید بلیت به یک دفتر خدمات مسافرت هوایی در اهواز مراجعه میکند تا برای شرکت در همایشی در کرمان از طریق سفر هوایی راهی این شهر شود اما دراین هنگام اتفاقاتی برایش رخ میدهد که بهتراست خود برایتان بازگو کند:«در گذشته برای سفر از اتوبوس یا قطار استفاده میکردم اما چندی پیش تحت عمل کلیه قرار گرفتم که این امر موجب شد نتوانم با حمل و نقل زمینی تردد کنم به همین جهت برای شرکت در همایشی در کرمان، تصمیم گرفتم بلیت هواپیما تهیه کنم.
برای خرید بلیت هواپیما سه روز پست سر هم به دفتر فروش بلیت در امیدیه مراجعه کردم تا اطمینان حاصل کنم مشکلی برای سفر هواییام ایجاد نمیشود.به کارمند دفتر (...) پرواز گفتم که معلولیت جسمی- حرکتی دارم و نمیخواهم هنگام سوار شدن در هواپیما دچار مشکل شوم او نیز گفت: «نه مطمئن باشید سفر راحتی را تجربه خواهید کرد چرا که هواپیما بالابر دارد.»برای سوار شدن به هواپیما پای گیت فرودگاه رفتم، فردی که خود را مسئول شرکت هواپیمایی در خوزستان
معرفی کرد روبرویم ایستاد و سر تا پایم را با نگاه تحقیرآمیز نگریست و گفت:«این مسافر است! ما فقط آدمهای معمولی را سوار میکنیم.» تاکنون این جمله را از هیچ فردی نشنیده بودم در جوابش گفتم ببخشید آقا کجای من غیر معمولی است من برای شرکت در یک همایش در کرمان میخواهم سفر کنم من که هنگام خرید بلیت گفتم معلولیت دارم.این مسئول پاسخ داد:«در ورودی هواپیما عریض نیست و نمیتوانیم شما را با ویلچر به داخل هواپیما انتقال دهیم.» گفتم من با عصا راه میروم فقط برای رفتن تا پای پله که مسافت طولانی است با خود ویلچر آوردم وگر نه میتوانم پلهها را تا داخل هواپیما طی کنم.
بلافاصله آن فرد گفت:«اصلاً درشأن هواپیمای ما نیست که شما سوار شوید شما اگر هنگام خرید بلیت گزینه معلولیت را میزدید پیام خطا میداد و به شما بلیت فروخته نمیشد. اگر سوار هواپیما شوی خلبان پیاده میشود.»از شنیدن این سخنان مات و مبهوت بودم و گفتم ببخشید آقا مگر من بیماری واگیردار دارم یا قرار است معلولیتم به دیگران سرایت کند که نمیتوانم سوار هواپیما شوم. من که بیمار نیستم تازه اگر هم بودم باز شما نمیتوانستید از سوار شدن من جلوگیری کنید.این مسئول شرکت درجوابم گفت:«نه ما بیماران را سوار نمیکنیم.»من و پسرم هرکاری کردیم تا بتوانم اجازه سوار شدن در هواپیما را بگیرم نشد. آنچه باعث ناراحتی و شکستن قلبم شد این است که جلوی پسر جوانم و دیگر مسافران به شخصیتم توهین شد و لقب غیرعادی رویم گذاشتند؛ من فقط معلول هستم و میتوانم با عصا حرکت کنم در آن لحظه آنقدر استرس و فشار عصبی رویم بود که سبب شد از حال بروم و روی دست راستم بیفتم که این سقوط باعث شد دست راستم از کار بیفتد و منی که راحت عصا به دست میگرفتم الان فقط میتوانم انگشتان دست راستم را تکان دهم و به لطف آن آقا دیگر نمیتوانم روی دستم تکیه کنم. از 31 مرداد تاکنون نمیتوانم از دستم استفاده کنم و فکر کنم اگر غیر معمولی بودم الان غیر معمولیتر شدم. فکر کنم معلولان سهمی از آسمان ایران ندارند.سؤال من این است چرا باید سالم سالاری شود مگر من معلول حق تردد هوایی ندارم من معلولم بیماری واگیردار که ندارم.» این مادر معلول تنها فردی نیست که در حمل و نقل هوایی دچار مشکل شده یا از پروازش جلوگیری کردند. چندی پیش فرد نابینایی هم در فرودگاه آبادان با اینگونه برخوردها مواجه شده است که در تماس با روزنامه گفت:«برای مسافرت کاری سفری چند روزه به آبادان داشتم، در فرودگاه مهرآباد هیچ مشکلی برای سوارشدن و انتقال به هواپیما نداشتم و براحتی مسیر را تا آبادان از طریق حمل و نقل هوایی طی کردم. بعد از اتمام کارم بلیت هواپیما را از طریق اینترنت و از سایت فروش بلیتهای چارتری یک شرکت هواپیمایی خریداری کردم که دراین سایتها هیچ گونه گزینهای در خصوص تعیین نوع معلولیت وجود ندارد، شاید در سایت اصلی خرید بلیت هواپیما باشد که آن را نمیدانم.
برای من خرید بلیت ازاینگونه سایتها به صرفه است و با تخفیفهایی که دارد میتوانم گاهی بلیت را تا نصف قیمت تهیه کنم. وارد فرودگاه آبادان شدم و برای گرفتن کارت پرواز به گیت مراجعه کردم که با توجه به نابینایام مرا به دفتر خدمات ویژه فرودگاه ارجاع دادند. در آنجا به من گفته شد باید روی ویلچر بنشینید که گفتم من نابینا هستم نه معلول جسمی – حرکتی! بعد هم گفتند شما تنها اجازه پرواز ندارید و باید با یک همراه در هواپیما حضور پیدا کنید.»
امید هاشمی، جوان نابینایی که بارها از حمل و نقل هوایی استفاده کرده است ادامه میدهد:«انگار هر فرودگاهی به صورت سلیقهای در خصوص خدمات ویژه عمل میکند و قانون مشخصی برای خدمات ویژه وجود ندارد، شاید هم فکر میکنند خدمات ویژه در ارائه ویلچر خلاصه میشود. بعد از کلی حرف و سخنی که میانمان رد و بدل شد در آخر گفتند:«باید با یک همراه سفر کنی نه به صورت انفرادی اگر در طول پرواز حالت بد شد آن زمان چه؟» گفتنم من نابینا هستم بیماری خاص که ندارم. فقط کافی است یک نفر تا پای هواپیما من را همراهی کند. بعد از کلی بحث در آخر یکی از مسافران همان پرواز را پیدا کردند و گفتند: «شما مسئولیت این فرد نابینا را قبول میکنید؟»
در آخر از این خدمات ویژه هیچ چیزی نصیب من نشد چرا که من را یکی از مسافران تا پای پرواز مشایعت کرد.
هنگام خرید بلیت گزینه معلولیت را بزنید
برای آگاهی از خدمات ارائه شده به مسافران معلول در حمل و نقل هوایی با مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی کشوری به گفتوگو پرداختیم.رضا جعفرزاده در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا به معلولان خدمات ویژه تعلق میگیرد یا نه پاسخ داد:«آنچه در خرید بلیت برای افراد دارای معلولیت مهم است انتخاب گزینه معلولیت در خرید بلیت هواپیماست که در بیشتر مشکلات اگر دقت کنید فرد دارای معلولیت این گزینه را انتخاب نکرده است. اما با انتخاب گزینه معلولیت و صدور بلیت، شرکت هواپیمایی یا شرکت پیمانکار آن، باید خدمات مورد نیاز فرد معلول را تهیه و بموقع ارائه دهند.بهعنوان مثال اگر فرد معلول جسمی حرکتی است باید شرکت هواپیمایی یا پیمانکار آن ویلچر مناسب را تهیه و فرد را تا سوار شدن در هواپیما مشایعت کنند.وی با بیان اینکه مسافران هوایی که دارای معلولیت هستند میتوانند شکایتهای خود را در سایت سازمان هواپیمایی ثبت کنند گفت:«درصورتی که فرد معلول یا شخصی که بلیت هواپیمایی را برایش تهیه میکند گزینه معلولیت را انتخاب کرده باشد و شهروند معلول هنگام مسافرت در فرودگاه یا هواپیما با مشکلاتی همچون بیاحترامی، عدم اجازه سوار شدن بر هواپیما یا عدم ارائه خدمات ویژه رو به رو شدند، میتوانند با مراجعه به سایت www.cao.ir سازمان هواپیمایی کشوری شکایت خود را ثبت کنند تا دراسرع وقت به شکایات این هموطنان رسیدگی شود.نوع برخورد و احترام به مسافر نوعی تبلیغ برای هر شرکت هواپیمایی محسوب میشود و هیچ شرکتی حاضر نیست گزارشی در جهت خدشه دار شدن نامش در سایت ثبت شود.»جعفرزاده در پایان صحبتهایش افزود: «حتی اگر معلولان بخواهند به صورت دسته جمعی از حمل و نقل هوایی بهرهمند شود میتوانند با هماهنگی شرکت هواپیمایی مورد نظر خدمات شایسته و در شأنشان را دریافت کنند و این وظیفه شرکتهای هواپیمایی است تا خدماتشان را به همه شهروندان ارائه دهند.»
نگاهی به محصولات برتر
از میان محصولات ارسالی به دبیرخانه همایش، 15 محصول بهعنوان برگزیده انتخاب و تقدیر شد و سه محصول برتر، جوایز فاب طلایی، نقرهای و برنزی را دریافت کردند. در میان محصولات برگزیده، سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، مربوط به شرکت دانشبنیان پکتوس فاب طلایی، پلتفرم زبردستان مربوط به شرکت گرامی سرزمین هوشمند، فاب نقرهای و آنتیویروس پادویش از شرکت گرامی نرم افزاری امن پرداز، فاب برنزی را دریافت کردند. عناوین دیگر دستاوردهای برگزیده عبارتند از: بستر جمعسپاری وب آزما، پلتفرم و خدمات ذخیرهسازی ابری ابرینو، پلتفرم یکپارچه دولت، تولید گراف دانش فارسی. جویشگر علمی فارسی (علم نت)، فینوتک (پلتفرم خدمات بانکداری باز)، سامانه جامع مدیریت و امنیت کاربران شبکه نتبیل، سامانه جامع مهر پرداخت، سامانه ملی ثبت پایاننامه، رساله و سامانه هوشمند و ماژولار جمعآوری، تحلیل و پایش داده، نرم افزار اتوماسیون اداری و مدیریت فرآیندهای فراگستر، نرم افزار زحل (پایش و تحلیل سوییچ). افزون بر این جایزه ملی مدیر برتر فناوری اطلاعات (مبفا) به چهار مدیر برگزیده و جایزه ملی شرکتهای تحول آفرین به سه شرکت تعلق گرفت.
انتظار ما، توسعه خدمات بانکی برای نابینایان در سراسر کشور است
سعید صادقپور، مدیرعامل شرکت پکتوس که توانست در این همایش جایزه فاب طلایی را به دست آورد، در مصاحبه با «ایران» گفت: سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، طرح مشترک انجمن نابینایان ایران و شرکت پکتوس است. ایده شکل گیری این سامانه برای نابینایان، به بخشنامه بانک مرکزی در سال 91 بر میگردد. اداره مطالعات و مقررات بانکی بانک مرکزی طی بخشنامهای، به مدیران شبکه بانکی اعلام کرد: نابینایان در استفاده از تمام خدمات بانکی(بجز خدمات حساب جاری) مواجه با هیچ گونه محدودیتی نبوده و ملزم به داشتن فرد همراه نیستند. در راستای این بخشنامه و مسئولیت اجتماعی که تمامی سازمانها در جهت تعمین برابر حقوق شهروندی معلولین با سایر مردم جامعه دارند، این سامانه در بانکهای کشور راهاندازی شد. وی ادامه داد: از مهرماه سال 94 تا کنون، حدود 60 شعبه از 13 بانک کشور، در راستای این طرح تجهیز شدهاند.
سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، شامل دستگاه برجسته نگار و نرمافزار گویای فرمهای بانکی است. در ابتدا، نرمافزار فرمهای بانکی روی رایانه باجه نصب شده و اطلاعات مندرج در فرمهای بانکی، بهصورت صوتی برای افراد نابینا خوانده میشود. یکی دیگر از ابزارهای مورد نیاز در این سامانه، دستگاه برجسته نگار است که میبایست به رایانه شعبه متصل شود. دستگاه برجسته نگار، دارای صفحه کلید و نمایشگر بریل بوده و تکمیل فرمهای بانکی با استفاده از صفحه کلید ویژه نابینایان و توسط آنها انجام میشود. تمام اطلاعات موجود در فرمهای بانکی، از طریق نمایشگر بریل دستگاه برجسته نگار به صورت خط بریل برای نابینایان قابل خواندن است. به وسیله این سامانه، مشتریان نابینا قادر خواهند بود بدون نیاز به حضور همراه، فرمهای درخواست انواع عملیات بانکی، مانند: افتتاح حساب، دریافت وجه، واریز وجه، خدمات کارت و... با استفاده از ورودی و خروجیهای
صوتی و بریل تکمیل کنند. فرمهای تکمیل شده توسط چاپگر باجه بانک پرینت و برای انجام عملیات در اختیار مسئول باجه قرار میگیرد.مدیر این شرکت دانشبنیان با ابراز امیدواری از گسترش این سامانه در سراسر کشور تصریح کرد: نگاه مدیران بانکی به این طرح، نباید نگاه هزینهدرآمد باشد. درهمه کشورهای دنیا، نگاه مسئولان نهادهای مختلف برای دسترسپذیری خدمات خود برای معلولین، نگاهی مبتنی بر مسئولیتهای اجتماعی است. به این معنا که خدمات خود را در جامعه طوری عرضه کنیم که برای آحاد مردم قابل دسترس باشد. انتظار ما و انجمن نابینایان ایران نیز این است که بانکها، حداقل یک شعبه خود را در تمامی مراکز استانها به این سامانه تجهیز کنند و این طرح در شهرهای بزرگ در چندین شعبه عملیاتی شود تا از نظر دسترسی نابینایان راحت باشد.
توجه به ابعاد فرهنگی - اجتماعی، عامل اصلی انتخاب سامانه بانکی نابینایان بهعنوان فاب طلایی بود
احمد گنجی، دبیر اجرایی پنجمین همایش ملی مدیران فناوری اطلاعات در گفت و گو با «ایران» با ارائه گزارشی از برگزاری این همایش گفت: از میان ۹۸محصول فناورانه داوری شده، ۱۵محصول برگزیده شد که 3 جایزه فناوری اطلاعات برتر (فاب) در سه سطح طلایی، نقرهای و برنزی به آنها اعطا شد. گنجی با اشاره به مقالات ارائه شده به این همایش ادامه داد: از تعداد مقالات رسیده ۱۶ مقاله برای ارائه شفاهی، ۲۲مقاله برای پوستر و ۲۳ مقاله برای درج در خلاصه مقالات انتخاب شدند. وی به بخش ایدههای این همایش اشاره کرد و یادآور شد: در این بخش پس از ارزیابی، ۱۴ ایده انتخاب شدند و جایزه شرکتهای اطلاعات تحولآفرین نخستین بار در این همایش و با هدف آگاهیرسانی به مدیران عالی و حکمرانان ارائه شد.
گنجی بیان کرد: هدف اصلی ما از برگزاری این همایش، ایجاد یک بستر برای محصولات بومی در حوزه فناوری اطلاعات است،به این معنا که این محصولات را شناسایی کرده و در قالب جایزه ملی فناوری اطلاعات برتر (فاب) برای آنها برندسازی کنیم. همچنین این همایش میتواند باعث آشنایی و تعامل فعالان عرصه آیتی با شرکتها و یک پل میان صنعت و بازار باشد. وی در پاسخ به این سؤال که چه عاملی باعث شد جایزه فاب طلایی از میان 98 محصول ارسالی به سامانه خدمات بانکی نابینایان اختصاص پیدا کند، گفت: در کشور ما در حوزههای مرتبط با فناوری اطلاعات، جشنوارههایی مثل خوارزمی و شیخ بهایی نیز برگزار میشود، اما همایشهای مذکور، فقط از بعد فنی یک محصول را مورد ارزیابی قرار میدهند. نقطه تمایز همایش برگزار شده توسط ما این است که یک محصول فناورانه را از تمامی ابعاد، مورد بررسی قرار میدهیم. یعنی علاوه بر بعد فنی، توجه به ابعاد سیاستی - مدیریتی و مهمتر از آن، مباحث فرهنگی - اجتماعی است که آیا به عنوان یک دغدغه مد نظر قرار گرفته است یا نه. سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب علاوه بر اینکه از نظر فنی بسیار قوی بود، از آنجا که به ابعاد فرهنگی و اجتماعی در آن به صورت ویژه توجه شده بود، توانست امتیاز بالاتری نسبت به سایر محصولات به دست آورد. شاید برای تان جالب باشد بدانید مراکز پژوهشی بزرگ که بودجههای کلانی هم دارند، مثل دانشگاه تهران با سه محصول، پژوهشگاه علوم با 35 محصول و مرکز تحقیقات مخابرات نتوانستند در جمع محصولات برتر قرار بگیرند. گنجی در پایان گفت: به دنبال
ایجاد یک مرکز نوآوری هستیم تا بتوانیم بهعنوان یک چتر حمایتی، از شرکتها، استارتاپها و صاحبان ایده حمایت کنیم.
آیین اختتامیه دومین جشنواره کتاب معلولان، با شعار «همه برای هم، جامعه ای برای همه» با معرفی برگزیدگان این جشنواره پایان یافت.
این جشنواره به اهتمام انجمن علمی و آفرینشهای هنری معلولان و با همکاری معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه کتاب، با حضور مسئولان این نهادها، به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی برگزار شد.
منصور برجیان، دبیر جشنواره و مدیر عامل انجمن علمی و آفرینشهای هنری معلولان، در گفتوگو با «ایران» توانمندسازی معلولان را موضوع اصلی جشنواره اعلام کرد: «دومین جشنواره انتخاب بهترین کتاب با موضوع معلول، معلولیت و توانمندسازی در قالب جشنواره سه سالانه برگزار شد. در این جشنواره شرکتکنندگان از تمامی معلولیتها مثل c.p, معلولان جسمی-حرکتی، نابینایان و کم بینایان آثارشان را به دبیرخانه ارسال کردند. از میان کتابهای ارسالی، 18 عنوان انتخاب شد که 10 عنوان مربوط به گروههای معلولان است و دو عنوان از سوی کتاب سال خانه کتاب، بهعنوان برترینها انتخاب شدند.»
حسین نحوینژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در این جشنواره که در محل تالار قلم مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد اظهار داشت: «برگزاری جشنواره بینالمللی تئاتر با حضور 100 میهمان خارجی از 20 کشور در آذر ماه و در شهر اصفهان، برگزاری نمایشگاه تجهیزات توانبخشی معلولان در مصلای تهران به مناسبت روز جهانی معلولان، تجلیل از مدال آوران پارالمپیک از جمله برنامههای بسته مناسبتی سازمان بهزیستی در زمینه فعالیتهای فرهنگی، هنری و ورزشی است.
نحوینژاد الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان را یک اتفاق بزرگ عنوان کرد و اظهار داشت: در بحث تصویب لایحه الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان طی سالهای 86 و 87 در مجلس شورای اسلامی با اکثریت آرا نمایندگان این لایحه تصویب شد. در آن سال (1387) به مدت یک هفته با همکاری دوستانی مثل آقایان، معینی، برجیان، شیخ قرایی وآروان نمایشگاه دستاوردهای معلولان در حوزه صنایع دستی و فرهنگی را برگزار کردیم. در سال 1392 گزارشی در همین زمینه به سازمان ملل ارائه کردیم. کمیته نظارت بر اجرای کنوانسیون جهانی معلولان 42 سؤال مطرح کردند که حدود یک هفته وقت صرف ارائه پاسخ به آن سؤالات شد. قرار است در ماه مارس سال آینده (فروردین ماه)، در ژنو از حیثیت توانبخشی ایران دفاع کنیم.برگزیدگان بهترین کتاب معلولان در حوزههای در نظر گرفته شده، به شرح زیر معرفی و از آنها تجلیل شد:
ناشران برتر: نشر انجمن باور، نشر بامداد کتاب، نشر پیدایش، نشر نظری، نشر آوای کلار، نشر حتمی.
گروه تربیت بدنی: کتاب جامع ورز معلولین نوشته مشترک یحیی سخنگویی، فریبا محمدیان، مهین فرهادیزاد و زهره افشارمند.
گروه داستان: کتاب پروانهای روی شانه، نوشته بهنام ناصح بهعنوان اثر برگزیده اعلام شد.
گروه کلیات: مجموعه دو جلدی دایرة المعارف نوابغ و مشاهیر معلول ایران و جهان، نوشته علی ملکپور.
گروه روانشناسی: کتاب روانشناسی رشد در گستره زندگی، ترجمه پرویز شریفی درآمدی و محمد رضا شاهی.
گروه معماری: کتاب راهنمای کاربردی ضوابط و مقررات شهرسازی و معماری برای افراد معلول جسمی، نوشته ندا رفیعزاده، شعله نوذری، مسعود قاسمزاده و مهدی ماندگار.
گروه داستان ترجمه (کودک): کتاب اعجوبه، ترجمه فرح بهبهانی.
گروه داستان ترجمه (نوجوان): کتاب بیرون از ذهن من، ترجمه آنیتا یار محمدی.
گروه داستان تألیف (کودک): مجموعه دو جلدی ماهنوش و صورتکهای آسمانی.
همچنین هانیه عرب، رباب فتوحی، رضا ایلخانی، یحیی توکلی، شکوفه شاه پری، غلامرضا زرینکفشیان و علی نوری، برگزیدگان معلول این دوره از جشنواره معرفی شدند.
نخستین دوره جشنواره انتخاب بهترین کتاب در حوزه معلولان، در سال 1392 از سوی انجمن علمی و آفرینشهای هنری معلولان برگزار شد. این انجمن از سال 1385 با هدف نشان دادن توانمندیهای علمی و هنری معلولان تأسیس شده و جشنوارههایی مثل جشنواره فیلم «آوا» را در کارنامه خود دارد.
شادی فرا رسیدن نوروز، موضوعی مختص فلان مقطع یا بهمان دهه و سده نیست؛ رویدادی دیرینه است که ایرانیان در تمام مقاطع تاریخ، به فراخور زمانه حیاتشان سعی در برپا ساختن آیینها و رسوم استقبال از جشن حیات دوباره طبیعت داشتهاند. شهروندان نابینا هم در کنار دیگر شهروندان در پاسداشت آیینها و رسوم نوروزی دغدغهها و دلمشغولیهای این ایام را دارند تا با یک برنامهریزی دقیق، بتوانند از این فرصت برای تجدید نیروی خود بهرهمند شوند و سال جدید را با انرژی تازهای آغاز کنند. شاید برای برخی شهروندان این پرسش مطرح باشد که شهروندان نابینا در چنین روزهایی چه برنامههایی برای خود دارند؟ از چه روشها و تکنیکهایی استفاده میکنند تا کارهای مربوط به خانه یا خرید را انجام دهند؟ این گزارش تلاش میکند تصویری کوتاه از تکاپوهای شهروندان نابینا در روزهای باقی مانده به نوروز را در گفتوگو با چند نفر از این شهروندان ارائه دهد.
کریم عباسی کارمند، زهرا شهریاری بازنشسته، علی محمدی کارمند و پرستو ولدخان کارمند، هم صحبتهای ما در این گزارش هستند؛ کریم عباسی سالهاست در یکی از شعب اداره برق فعالیت میکند و در کنار همسرش که از شهروندان بیناست، بهقول خودش: زندگی آرامی دارد. زهرا
شهریاری هم بازنشسته سازمان بهزیستی است. خیلی از دوستانش و کسانی که دورادور او را میشناسند، بر یک خصلت بارز او تأکید دارند که عبارت از پیگیری خواستهها و نیازهای جامعه هدف است. او هم مثل کریم نابینای مطلق است. اما علی و پرستو، یک زوج نابینا هستند که دو سالی میشود با هم ازدواج کردهاند. علی در دانشگاه علم و صنعت فعالیت میکند و پرستو هم مسئول بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد است.
تفاوت در شیوه زندگی شهروندان است، سایر موارد فرع ماجراست
میگویند خانهتکانی نه مرد میشناسد، نه زن، نه خرد میشناسد نه کلان؛ تمام اعضای خانواده باید در این جنب و جوش غبار زدایی خانه و تن، مشارکت کنند تا آماده غبار زدایی روح در جشن احیای طبیعت شوند. اما این خانهتکانی مقدماتی دارد. زهرا شهریاری امسال قبل از شروع به خانهتکانی، ترجیح داده محیط خانهاش را گل آرایی کند، چون عاشق گل است: «من نخستین کاری که در استقبال از نوروز امسال کردم، رفتن به بازار گل به همراه یکی از دوستان و خواهرم بود؛ من عاشق طبیعت و گل و گیاهم. در بازار گل بهدنبال بامبو بودم؛ چون نگهداری بامبو خیلی راحت است. همان چند ساعت که سرگرم بازدید از آن بازار بودم، خیلی به من خوشگذشت؛ چون عاشق شلوغی و جنب و جوش مردم هستم. میتوانم بگویم که سایه بهار را آنجا دیدم. بهکمک خواهرم که شناخت خوبی از شرایط من و همنوعانم دارد، انواع گلها را لمس میکردم، مخصوصاً گلهای معطر مثل مریم و رازقی که برای ما نابینایان جذابتر است هوش و حواسم را برده بود. خلاصه چند شاخه مریم و سه شاخه بامبو خریدم تا در ایام نوروز خانهام معطر و مصفا به گل شود.»
خانهتکانی برای نابینایان از چند نظر دارای اهمیت است یکی از این نظر که طبعاً برای کسی که نمیبیند خانهتکانی کار سختی است، فرد نابینا با خانه خودش آشناست و میداند که وسایلش در کجا قرار گرفتهاند و در زمان نظافت هم خودش باید حتماً حضور داشته باشد تا در جریان جا به جاییها قرار گیرد و گرنه باید ساعتهای متمادی دنبال وسایلش بگردد. از بعد دیگر بسیاری از نابینایان لوازم و تجهیزاتی دارند که در خانه افراد عادی اصلاً دیده نمیشود مثلاً کتابهای بریل مخصوص نابینایان بسیار حجیم است و فضای زیادی را هم اشغال میکند یا بسیاری از نابینایان در اتاقشان چند ضبط صوت و مقدار زیادی سیدی وجود دارد حالا اگر این فرد نابینا دانشآموز یا دانشجو باشد که مطمئناً کار تمیز کردن این اتاق ساعتها وقت خواهد گرفت.
خانم شهریاری که دیرترین زمان را برای این کار برگزیده میگوید: «من معمولاً دو سه روز به عید مانده شروع به خانهتکانی و برق انداختن نقاط مختلف خانه میکنم. نخستین کاری که در خانهداری به سراغش میروم، گرد گیری است. برای گردگیری از بالا شروع میکنم تا کم کم به کمدها و دراورها برسم و نهایتاً کف آپارتمان. طبعاً لکههایی در بعضی نقاط باقی میمانند که نمیتوانم محل آن لکهها را پیدا کنم، در این مواقع از دوستانم کمک میگیرم. بعد از گرد گیری، به نظافت سرویسها و تمیز کردن اتاقها میپردازم.»
زهرا معتقد است گردگیری برای نابینایان کار آسانی است «گردگیری اتفاقاً کار سختی نیست. ابتدا با پارچه خشک نقاط پر گرد و غبار را دستمال میکشم، بعد با دستمال مرطوب این کار را انجام میدهم و نهایتاً با انگشت آن نقاط را لمس میکنم تا ببینم جایی تمیز نشده باقی مانده یا نه.»
کریم عباسی اعتقادش درباره نوروز را چنین مطرح میکند: «نوروز و استقبال از آن با انجام اموری مثل خانهتکانی و نو کردن جامه، ریشه در فرهنگ ملی و اعتقادات دینی و مذهبی ما دارد؛ چرا که به اموری مثل نظافت یا صله رحم در باورها و اعتقادات دینی و هم در فرهنگ ملی تأکید فراوانی شده است. اما نوروز برای من، فرصتی است تا به دید و بازدید با کسانی بپردازم که در طول سال به علت گرفتاریهای مختلف نتوانستهام آن عزیزان را ببینم.»
او بر این باور است که نابینایان در امر خانهتکانی نسبت به شهروندان دیگر دارای امتیازاتی هستند: «در اموری مثل خانهتکانی، تفاوت چندانی در زندگی شهروندان نابینا با دیگر شهروندان وجود ندارد. خب بعضی کارهای خانهتکانی به کارگران معتمد واگذار میشود، اما مواردی هست که از عهده آقایان بر میآید؛ مثل نصب یا باز کردن پردهها که بسته به انواع آنها، باز کردن و نصبشان هم فرق میکند. طبیعتاً ما نابیناها نسبت به دیگران در این امور با دقت بیشتری عمل میکنیم. اتفاقاً در برخی موارد، من و همنوعانم نسبت به دیگران دارای مزیت هستیم و آن، ترس از ارتفاع است. خیلیها به علت ترس از ارتفاع، جرأت نمیکنند برای مثلاً نصب پرده یا باز کردن آن، بالای پلکان بروند، اما این موضوع برای من و امثال من معنایی ندارد. خود من در اموری مثل تمیز کردن شیشههای پنجرهها که دائماً گرد و غبار میگیرند، براحتی بالای نردبان یا چهار پایه میروم و مواردی را که میتوانم با لمس کردن پیدا کنم تمیز میکنم، اما لکهها را با راهنمایی همسرم که مسیر نقطه لکه گرفته را میگوید، پاک میکنم.»
علی محمدی هم مثل کریم اعتقاد دارد که تفاوت چندانی میان شهروندان نابینا با دیگر شهروندان در انجام امور زندگیشان وجود ندارد و آنچه متفاوت است، در شیوه زندگی و برنامهریزیهای مختلف دیده میشود: «من معتقدم هیچ تفاوتی میان شهروندان بینا و نابینا در انجام امور مختلف مربوط به نوروز و حتی سایر امور وجود ندارد؛ شاید عدهای از شهروندان تنها به این علت که آگاهی لازم درباره شهروندان نابینا را ندارند، گمان میکنند زندگی ما خیلی متفاوت از آنهاست؛ تا آنجا که احساس میکنند فرسنگها از آنها فاصله داریم. حال آنکه وجود تفاوت در زندگی شهروندان، ارتباطی به بینایی یا نابینایی ندارد؛ یعنی شیوه زندگی و برنامهریزی هر شهروند، با همسایه دیوار به دیوارش تفاوتهای زیادی دارد»
او کارهای خانهتکانی را به سه بخش تقسیم میکند: «البته خانهتکانی بیشتر در تخصص خانمهای خانه است؛ فرق نمیکند کارمند باشند یا خانه دار، اما من کارهای مربوط به خانه برای ایام نوروز را به سه دسته تقسیم میکنم؛ نظافت، مرتب کردن و تعمیر که هر سه در یک اصطلاح خانهتکانی مطرح میشوند. ما معمولاً برای نظافت، مثل دیگر شهروندان از کارگرهایی که بازار کارشان در این روزها داغ است، استفاده میکنیم. برای مرتب کردن هم در مواردی که به بینایی احتیاج است، از کمک اطرافیان مثل پدر و مادر یا خواهر و برادر بهره میگیریم. اما موضوع تعمیر کمی –حد اقل در زندگی ما- متفاوت است. بخشی از تعمیرات را اگر خودم بلد باشم، انجام میدهم؛ در غیراین صورت به سراغ کارشناسان میروم. مثلاً یک سال قرار شد لامپهای داخل آرکها را تعویض کنم؛ کارهای مقدماتی مثل درآوردن قابها و لامپها را خودم انجام دادم، اما برای امور سیم کشی از یک کارشناس کمک گرفتم.»
پرستو، ضمن تأیید صحبتهای همسرش، از دغدغه همیشگیاش در بحث کمک گرفتن از کارگران میگوید: «موضوعی در خانهداری برای من دغدغه است که هنوز موفق به حل آن نشدم؛ البته که برای حل این دغدغه باید نهادها و سازمانهای ذیربط ورود کنند و آن، بهرسمیت نشناختن کارِ کارگران نظافت خانهها بهعنوان یک حرفه است. وقتی کار این افراد جنبه رسمی و حرفهای ندارد، هیچ تعهدی در قبال کیفیت کار احساس نمیشود؛ به طریق اولی، هیچ پیگردی در برابر کار بیکیفیت وجود ندارد. مخصوصاً این موضوع برای من و همنوعان من پررنگتر است؛ چون ممکن است بهکارگری در این روزها بر بخوریم که کارش فاقد کیفیت است؛ گرچه بهقول علی ما از افراد مورد اعتماد یا کسانی که از طرف آشنایان توصیه شدهاند، کمک میگیریم.»
اعتبار و اعتماد، دو اصل مهم در خرید
امان از خرید که دامنه وسیعی دارد، مخصوصاً اگر مربوط به شب عید هم باشد؛ فرق نمیکند پوشاک بخری یا تنقلات. علی خرید شب عید را به دو دسته تقسیم میکند؛ ظاهراً علاقه عجیبی به دستهبندی موضوعات دارد که البته ارزشمند است: «خب خرید عید هم به دو بخش ارزاق و لباس تقسیم میشود. در مورد ارزاق من و پرستو تجربههای بد و خوب داشتیم. یک سال تصمیم گرفتیم مثل هر شهروند، شیرینی عید بخریم. متأسفانه شیرینیای که خریدیم ظاهر فریبندهای داشت، اما دریغ از طعم و مزه مطلوب! بعد از آن تجربه تصمیم گرفتیم برای عید سالهای بعد، شیرینیهای محلی بخریم؛ شیرینیهایی که سوغات شهرهای مختلف ایران است. مثلاً همین نوروز 96 به کرمان مسافرت کردیم، خب شیرینی معروف کرمان کلمپه است که طرفدار زیادی هم دارد، ما هم این سوغاتی خوشمزه را بهعنوان شیرینی عید انتخاب کردیم.»
خودش و همسرش را از جمله شهروندان علاقهمند به استفاده از سامانههای آنلاین میداند: «ما از آن دسته شهروندانی هستیم که از فناوریهای نوین ارتباطی در امر خرید بهره زیادی میگیریم؛ خوشبختانه در فضای مجازی پایگاههایی ویژه خرید اینترنتی ایجاد شده و ما هم با استفاده از نرم افزارهای موسوم به صفحه خوان که ویژه نابینایان طراحی شدهاند، بیشتر خریدهای روزانهمان را از این روش انجام میدهیم. حتی مواردی مثل خرید لباس را هم بهصورت آنلاین انجام میدهیم.» او حتی پوشاک را هم بهصورت آنلاین میخرد، اما به شرطها و شروطها: «طبیعی است که خرید پوشاک به صورت آنلاین برای من نابینا کار سادهای نیست؛ بنا بر این من با کمک اطرافیان که تصاویر پوشاک مد نظر را برایم توضیح میدهند، به صورت آنلاین خرید میکنم.»
زهرا شهریاری که بین رفقایش به «زری» مشهور است، خرید را خیلی دوست دارد؛ مخصوصاً دم عید که عاشقانه رهسپار تجریش میشود: «یکی از برنامههای همیشگی من در روزهای قبل از نوروز، سر زدن به بازار تجریش است. من عاشق این بازار قدیمی هستم. اصلاً تکاپو و سر و صدای مردم، بوی سیر، ترشی، حلوا شکری و نان تافتون داغ تجریش انسان را مست میکند.» او هم مثل علی به اعتبار محل خرید اعتقاد دارد و در عین حال، بر وجود همراه معتمد هم تأکید میکند: «معمولاً برای خرید پوشاک خواهرم را همراه خودم میبرم؛ گفتم که او شناخت دقیقی از سلایق و خواستههای من دارد. این نکته هم برای من و همنوعانم مهم است که نباید با هر کسی برای انجام اموری مثل خرید رفت؛ حتماً شخص همراه باید جزو معتمدین باشد. البته پیش آمده که به تنهایی برای خرید پوشاک بروم،
اما در این موارد به فروشگاههای شناخته شده میروم. برای خرید ارزاق کسی را همراهم نمیبرم؛ خودم به تنهایی برای خرید میروم. خب موضوع معتبر بودن محل خرید درباره فروشگاههای ارزاق و میوه فروشیها هم صدق میکند. من اساساً از فروشگاههای محل زندگی خودم خرید میکنم که مورد وثوق هستند و اگر احیاناً مواد فاسد لابهلای محصولات خریداری شده ببینم، فوراً به فروشنده برمیگردانم.»
کریم هم در موضوع خرید بهقول خودش تجارب زیادی بهدست آورده است: «من در طول زندگی خیلی چیزها را به تجربه بهدست آوردم. نمونهاش در بحث خرید پوشاک است؛ زمانی هنگام خرید لباس نظر فروشنده را هم جویا میشدم، اما متأسفانه برخی فروشندهها جنس نامرغوب را پیشنهاد میکردند، اما به مرور آموختم که باید آنچه خودم میپسندم انتخاب کنم. از آنجا که باز به تجربه شناختی از انواع پارچهها پیدا کردهام، سعی در انتخاب پوشاکی میکنم که در آن الیاف طبیعی بهکار رفته؛ تشخیص این نکته هم با لمس کردن برایم آسان شده؛ میماند انتخاب مدل و رنگ و تناسب آن با تیپ من که در این موارد از همسرم کمک میگیرم.»
او هم مثل دوستانش اعتبار محل خرید را مهم میداند، اما در خرید ارزاق و تنقلات شب عید، محصولات تولید داخلی را انتخاب میکند: «من معمولاً در خرید ارزاق و تنقلات شب عید دو فاکتور را در نظر میگیرم؛ بستهبندی بودن و قرار نداشتن در معرض هوای آزاد. به این دو فاکتور، اعتبار فروشگاه عرضهکننده را هم اضافه کنید؛ طبعاً از جایی خرید میکنم که خوشنام و خوش سابقه است. ضمن اینکه معمولاً سعی میکنم محصولات تولید داخل را خریداری کنم. ما الآن در زمینه تولید شکلات و آبنبات پیشرفتهای خوبی کردهایم.»
او فروشگاههای معتبر محله خودش را قبول دارد؛ چون معتقد است فروشگاههای بزرگِ مشهور هنوز برای شهروندان نابینا مناسبسازی نشده اند: «اگر خودم به تنهایی تصمیم به خرید ارزاق بگیرم، ترجیحم این است که بهجای رفتن به فروشگاههای بزرگ که مشهور هم هستند، از فروشگاههای محل زندگیام خرید بکنم. چون متأسفانه فروشگاههای مشهور بزرگ اصول مناسبسازی برای شهروندان نابینا را رعایت نکردهاند، اما حداقل در فروشگاههای محلی فروشندهها مرا میشناسند و مورد اعتماد هستند. البته بیانصاف نیستم؛ خوشبختانه این روزها اخباری راجع به اقدامات برخی مالهای مشهور در امر دسترسپذیری نابینایان به خدمات آن فروشگاهها منتشر شده که شایسته تجلیل است.»
نقاط صعب العبور برای نابینایان سهل میشود، اگر همراه مطمئنی داشته باشند
هرچه درباره محاسن سفر نوشته شود، حق مطلب ادا نمیشود؛ چون سفر باید حتماً تجربه شود تا لذتش تا سالها زیر زبان مزه کند. کریم هم عاشق سفر است، اما دوست ندارد به مناطقی که خیلیها میروند، سفر کند: «من مسافرت را دوست دارم، اما در ایام نوروز در تهران میمانم یا اگر تصمیم به مسافرت بگیرم، به شهرهایی میروم که خیلی شلوغ نیستند؛ مثل مناطق جنوب. ضمن اینکه در انتخاب رستوران آن مناطق، از راهنماییهای مردم بومی آنجا استفاده میکنم، چون آنها نسبت به غریبهها آشنایی درستی از اماکن مختلف شهر یا منطقهشان دارند.»
«متأسفانه در اماکن پر بازدید مثل موزهها، ما نمیتوانیم استفاده چندانی ببریم، چون غالباً توضیحات راهنماها بصری است و هنوز تدبیری در این زمینه از سوی مسئولان امر صورت نگرفته؛ حال آنکه مسئولان ذیربط باید شهروندان نابینا و نیازهای فرهنگی و گردشگری آنها را لحاظ کنند. همین عدم مناسبسازی در هتلها، اعم از پایتخت و غیر پایتخت وجود دارد. هتلها مناسبسازی نشدهاند، به همین علت من و امثال من باید در تسلط به مختصات هتل محل اقامتمان، در کنار گرفتن راهنمایی از اطرافیان، باید حتماً به قدرت تمرکز ذهنیمان هم مراجعه کنیم.»
زری هم مثل کریم از اینکه شهروندان نابینا از سوی مسئولان فرهنگی و گردشگری مورد توجه قرار نمیگیرند، گلایه میکند: «متأسفانه شهروندان نابینا در خیلی موارد دیده نمیشوند. این نکته را در مصاحبهای با یکی از خبرنگاران خبرگزاریها، زمانی که کتابخانه حسینیه ارشاد با همکاری موزه علوم و فناوری برای نابینایان ویژه برنامهای گذاشته بودند، مطرح کردم و گفتم که متأسفانه نابینایان از سوی خیلی از نهادهای فرهنگی دیده نمیشوند. ما واقعاً نمیتوانیم از اماکنی مثل موزهها بازدید کنیم.»
او در ایام عید از تهران بیرون نمیرود و تهران گردی را بهعنوان تفریح نوروزی انتخاب میکند: «من حقیقتاً تصمیم ندارم در ایام نوروز از تهران بیرون بروم؛ چون همه شهرهای معروف شلوغ است و هیچ جا آرامش بخش تر از تهران نیست. تصمیم دارم تهران گردی کنم؛ کاری که پارسال هم کردم و خیلی خوش گذشت. معتقدم تهران جاهایی دارد که ماها نمیشناسیم. مثلاً پارسال من با تورهای تهران گردی از برج میلاد، برج طغرل و برج آزادی بازدید کردم که خیلی بهم خوش گذشت. امسال با خواهرم قصد دارم این تجربه را در دیگر اماکن تهران تکرار کنم؛ معمولاً با خواهرم به اماکن مختلف میروم؛ چون مواردی که امکان لمس کردنشان نیست برایم توضیح میدهد.»
ملاک علی برای مسافرت، مناسب بودن مقصد است. او این توضیح را در پاسخ به سؤال من درباره مناسبسازی اماکن سیاحتی ارائه میدهد: «من معتقدم بهجای اصطلاح مناسب سازی، مناسب بودن را پیرامون مسافرتهای شهروندان نابینا در نظر بگیریم. منظورم از این اصطلاح، مناسب بودن منطقه یا تفرجگاه برای اقامت من و همنوعان من است. بهنظر من اقامت در جاهایی مثل خانههای محلی برای ما با مشکلاتی همراه است، به همین علت من در برنامهریزیهای مسافرتی، گزینهای را در نظر میگیرم که محل اقامتش هتل است. معمولاً من و پرستو با تور سفر میکنیم؛ چون برنامهریزی منسجمی دارد؛ البته با توری که مورد اعتماد است و کارنامه درخشانی دارد.»
او البته تمام برنامههای تورهای به تعبیر خودش «دارای کارنامه درخشان» را برای شهروندان نابینا مفید نمیداند: «متأسفانه تمام برنامههای تورهای مسافرتی، حتی تورهایی که خوش نام و خوش سابقه هستند، برای ما شهروندان نابینا مفید نیستند. مثلاً در تورهای تاریخی- فرهنگی داخلی و حتی خارجی، عمده برنامهریزی مدیران و راهنمایان تورها، بازدید از موزهها یا هر برنامهای است که جنبههای بصری زیادی دارد؛ طبیعی است اماکنی مثل موزهها که هنوز برای شهروندان نابینا دسترسپذیر نشدهاند، برای من و امثال من جذاب نیستند. حال آنکه بیشتر برنامههای این نوع تورها به چنین اماکنی اختصاص دارد. گرچه من سعی میکنم حتی در بازدید از موزهها، بهقول خودمان: با چپ پر حاضر شوم. اتفاقاً در همین سفر کرمان که از موزهای بازدید میکردیم، راهنمای موزه
توضیحاتی کلی ارائه داد؛ من در خلال توضیحات او از فرصت استفاده کردم و خطاب به همسفرها گفتم که از اشیای موزه عکس نگیرند، چون به آنها آسیب میرسانند. راهنمای موزه با شنیدن حرف من، ضمن تحسین زیاد، آن را تأیید کرد.»
کسب اطلاعات دقیق درباره مقصد سفر پیش از شروع به مسافرت، مهمترین اقدام علی و پرستو است؛ در واقع برنامهای همیشگی است: «نخستین اقدامی که قبل از مسافرت انجام میدهم، کسب اطلاعات لازم و ضروری درباره مقصد سفرمان است؛ مثل رستورانها، قنادیها، فروشگاههای عرضه محصولات محلی و... مثلاً قبل از سفر به کرمان، تمام این اقدامات را انجام دادم، وقتی به کرمان رسیدیم تصمیم گرفتیم به رستورانی که دربارهاش اطلاعاتی کسب کرده بودیم برویم، اما برنامههای من و پرستو فشرده شد و نتوانستیم به آنجا برویم. در خلال صحبت با همسفرها، نشانی آن رستوران را به دوستان دادیم که اقلاً آنها استفاده کنند. دوستانی که به آن رستوران رفتند، کلی از ما تشکر کردند که چنین جای مطلوبی به آنها معرفی کردیم.»
پرستو دو نوع تجربه را در مسافرت مطرح میکند؛ قبل از ازدواج با علی و بعد از آن: «من دو نوع تجربه در سفر بهدست آوردم؛ سفر قبل از ازدواج با علی و بعد از ازدواج. جالب اینکه در دوران قبل از ازدواج، وقتی با جمعی در قالب تور سفر میکردم، یکی دو روز میگذشت تا همسفرها با من ارتباط بگیرند و دوست شویم؛ یعنی با نوعی تردید پیشقدم میشدند. اما بعد از ازدواج با علی، وقتی مسافرت میکنیم، نگرشها کاملاً برعکس است؛ در همان ابتدای سفر همسفرها بسرعت با ما دوست میشوند. ظاهراً مشاهده یک زوج نابینا که با آنها همسفر شده، برایشان جذاب است.»
او میگوید که شهروندان نابینا میتوانند به خیلی نقاط سفر کنند، اما باز به شرطها و شروطها: «من معتقدم ما میتوانیم به خیلی جاها، حتی نقاط صعبالعبور سفر کنیم، مشروط بر اینکه کسی بهعنوان همراه دقیق، در کنار ما باشد و مسیرها و جهتها را برایمان توضیح دهد.»
باز صحبت از مناسبسازی شد، باز گلایههای شهروندان نابینا از مسئولان که نابینایان را هم در شمار شهروندان به حساب آورند. سال کهنه به پایان میرسد، حد اقل این امید در دل شهروندان نابینا زنده میماند که در سال جدید، مسئولان نگاهی دقیق به شهروندان نابینا داشته باشند.
«اَلو سلام خوبی، فرزانه جون، جواب سلام؛ علیک نمیخوای باهام حرف بزنی این مصاحبه نیست یه مکالمه دوستانه است، فقط میخوام صدات رو بشنوم. قابل نمیدونی با من همکلام بشی فرزانه خانم اگر میخوای مشکلات حل بشن اول باید بیانشون کنی...» این چند خط مکالمهای کوتاه با دختری 22 ساله و دارای معلولیت ضایعه نخاعی است که به گفته مادرش دچار افسردگی شده، فعالیتهای روزانه را ترک گفته و خود را در خانه حبس کرده است، تنها یک روز در میان برای انجام دیالیز از خانه خارج میشود و بعد دوباره به خانه 40 متری پدرش در میدان خراسان بازمیگردد.
مادرش این افسردگی را ناشی از ناملایمتیهای روزگار و بد قولیها میداند و میگوید: «فرزانه زمانی پویا و فعال بود اما نمیدانم چرا از آدمها بریده و اعتمادش را از دست داده است. فقط صبح تا شب روی صندلی چرخ دارش خانه را بالا و پایین میکند و کمتر پیش میآید لب به صحبت باز کند.
وقتی فرزانه دوسال داشت متوجه شدیم نمیتواند راه برود و دچار معلولیت است، چند سال بعد هم به بیماری کلیوی دچار شد و اکنون روزی یک بار دیالیز میشود. خدا را شکر فرزانه دختر عاقل و بالغی است و نیازهایش را هیچ وقت بروز نمیدهد چرا که وضع زندگی خانوادهاش را درک میکند. پدرش سه سال است که بیکار است.
اجاره خانه و خورد و خوراک را به سختی رفع و رجوع میکنیم حتماً میدانید افراد دارای معلولیت آن هم از نوع حرکتی «ضایعه نخاعی» چه نیازهایی دارند، من و پدرش از پس خرید ویلچر جدید برنمیآییم، ویلچر فرزانه اوضاع خوبی ندارد. مهمترین معضلی که خانوادههای دارای فرزند معلول را از پای در میآورد، مشکلات مالی است، مخصوصاً برای ما که از قشر کارگر جامعه هستیم.
فرزانه یک روز درمیان باید به مرکز دیالیز در مولوی برود، از بیشتر هزینههایمان کم میکنیم تا هزینه آژانس را برایش تهیه کنیم. شهرداری برای تردد معلولان سامانهای را ایجاد کرده است اما هیچ وقت نوبت به ما نمیرسد تا از این امکانات استفاده کنیم.»
می پرسم چرا از بهزیستی درخواست ویلچر جدید نکردید مگر فرزانه تحت پوشش بهزیستی نیست؟
مادر فرزانه میگوید: «ای بابا چندین مرتبه از آنها درخواست کردیم اما نتیجهای حاصل نشد. فرزانه تحت پوشش بهزیستی و طرح مراقبت در منزل این سازمان است اما دو ماه است که از مراقب خبری نیست و هزینهای هم برایمان واریز نمیشود. همه کارهای فرزانه را من و خواهرش انجام میدهیم. البته زمانی وسایل مورد نیازمان را مستقیم از بهزیستی دریافت میکردیم آن وقت شرایط بهتری داشتیم اما هنگامی که ارائه این خدمات به انجمن ضایعه نخاعی سپرده شد خدمات دریافتی ما کمتر و کمتر شد حالا کار به جایی رسیده که وقتی با انجمن تماس میگیریم جوابمان را هم نمیدهند.»
سقف اتاق تمام آینده من است
مدت هاست از خانه خارج نشدم دوست دارم کفشهای پاشنه دارم را بپوشم و با دوستانم در پارک قدم بزنم آرامش پارک را با تق تق کفش هایم برهم بزنم. دوست دارم از پلههای مترو بالا و پایین کنم خود را در انبوه جمعیت میان مسافران جا دهم و در بحث هایشان شرکت کنم اما... 11 سال است که چشمانم به سقف اتاق دوخته شده است...
«بهاره 18 سال داشت که چادر سفید بخت را بر سرگذاشت و وارد مرحله جدیدی از زندگی شد اما دوام این رؤیا فقط 7 سال بود و پیوند زندگی این زوج جوان را یک حادثه از هم درید. زهرا خانم مادر بهاره به این بخش از زندگی دخترش که میرسد نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد: بعد از تصادف، دخترم از ناحیه گردن قطع نخاع شد و شوهرش با طلاق، بهاره زندگیم را از سر خودش باز کرد. 11 سال از آن روزهای تلخ میگذرد.»
از حال و روز زندگی و نیازهای فعلی بهاره که میپرسم مادرش میگوید: «پدر بهاره قصاب بود اما چند سالی است که بیکار شده است مخارج خانه را به سختی تهیه میکنیم. شهریور سال 94 طرح مراقبت در منزل شامل حال بهاره من شد از آن زمان به بعد ماهانه مبلغی را به حسابش میریزند. 175هزار تومان برای مخارج یک معلول ضایعه نخاعی بسیار ناچیز است اما خدا را شکر همین هم نعمتی است.ای کاش شما به گوش مسئولان بهزیستی برسانید که حدود 5 ماه است همین را هم به حسابمان نریختند، صدای ما که بهگوششان نمیرسد.»
این مادر ادامه میدهد: «بهاره نیازهای زیادی دارد، مشکلاتمان زیاد است دو ویلچر نیاز داریم یکی برای حماماش و ویلچر برقی برای جابه جایی راحت تر، به بهزیستی هم مراجعه کردیم اما میگویند نداریم، بودجه کم است. برای پرستار خواهرش را معرفی کردیم ای کاش خودم میتوانستم پرستار دخترم شوم اما چون دیپلم ندارم نمیتوانم.
بهاره به غیر از نیازهای توانبخشی نیاز دیگری هم دارد که میتواند روحش را جلا دهد، چندین سال است که مسافرت نرفته و دلش برای حرم آقا امام رضا(ع) پر میکشد.»
داستان ما دردآور است
داستان افرادی همچون ما درد آور است نمیخواهم اشکی درآورم بلکه تصمیم دارم واقع بینانه به این اتفاق نگاه کنم. بعضی میگویند قسمت این بود خدا را شکر که هنوز زنده است و سایهاش بالای سرت است بعضی میگویند این مشکلات عاقبت بیاحتیاطی است میتوانست بدتر از این باشد باید به راننده تذکر میداد. یک لحظه یک اتفاق، کل زندگیام را بعد یک سال دگرگون کرد.
«مهری محمدی» برایمان از روزی میگوید که رنگ و بوی همیشگی داشت اما طعم تلخش را هنوز این خانواده سه نفره احساس میکنند. سه ماه از تولد فرزندمان میگذشت که حادثه رانندگی دریای آرام زندگیمان را به تلاطم کشاند همسرم مسافر اتومبیلی بود که سرنوشتش را واژگون کرد و باعث قطع نخاع او از کمر شد. بعد از حادثه نمیتوانست با وضعیت جسمی جدیدش کارش را در راه آهن ادامه دهد و بازنشسته شد.
روزهای اول بر من و همسرم سخت گذشت تا توانستیم با این شرایط جدید خود را وفق دهیم، بیشتر کارهایش را خودم انجام میدهم و خدا را شکر با رسیدگی فراوان نگذاشتم به بیماریهای همچون زخم بستر دچار شود با این حال مراقبت از فرد ضایعه نخاعی در کلام نمیگنجد گفتنش آسان است اما انجامش صبر بسیاری میطلبد.
با شروع طرح مراقبت از منزل سازمان بهزیستی من برای پرستاری و گذراندن دورهها ثبتنام کردم و از طریق انجمن ضایعه نخاعی ایران توانستم پرستار چند نفر از معلولان ضایعه نخاعی باشم و به آنها در کارها و آموزشهایی که نیاز دارند، کمک کنم.
همدرد خانوادههایی بودم که با مشکلات افراد ضایعه نخاعی دست و پنجه نرم میکنند و به قولی درد آشنا بودم و تجربیات 13 سالهام را به آنها انتقال میدادم به همین خاطر دو سال قبل در روز جهانی «معلولان» پرستار نمونه تهران شناخته شدم. مشکل اصلی خانوادههای دارای معلول ضایعه نخاعی، هزینههای زیاد نگهداری است. این افراد تا آخر عمر باید در مراکز کاردرمانی و فیزیوتراپی و... تردد کنند و از خدمات این مراکز استفاده کنند اما هزینه این کلاسها و ایاب و ذهاب افراد را از حضور
در این مراکز باز میدارد چرا که بیشتر کلاسهای کاردرمانی در مراکز خصوصی و با هزینه بالایی صورت میگیرد و در کلانشهری مثل تهران تنها یک مرکز کاردرمانی در مولوی وجود دارد البته قرار بود خدمات این مرکز رایگان باشد اما با واگذاری به انجمن ضایعه نخاعی ایران معلولان باید جلسهای 8 هزار تومان برای استفاده از خدمات پرداخت کنند.»
خانم محمدی در مورد خانوادههایی میگوید که با مشکل زخم بستر معلولان ضایعه نخاعی مواجه میشوند: «زخم بستر برای این افراد بسیار سخت و طاقت فرساست چرا که برای تعویض پانسمان باید هزینهای معادل 100 تا 150 هزار تومان پرداخت کنند و اگر خانواده بضاعت مالی نداشته باشد و مراقبتهای لازم صورت نگیرد زخم بستر میتواند منجر به عفونت و در نهایت فوت معلولان شود.
متأسفانه بعد از برون سپاری تسهیلات سازمان بهزیستی به انجمنها کیفیت و کمیت خدمات کاهش یافت هنگامی که معلولان به سازمان بهزیستی برای دریافت خدمات مورد نیازشان مراجعه میکنند سازمان آنها را به سوی مراکز غیر دولتی سوق میدهد غافل از اینکه انجمنها حتی جواب معلولان را هم نمیدهند.»
مردم شهر، خود را آماده عرض خیر مقدم به عروس سفید پوش آسمان کردهاند. همه چیز باید درخور این میهمان روشنایی که نوید بخش تداوم مایه حیات است، باشد. چهره شهر به دیبای رنگین هنر آراسته شده است. سالهاست مردم شهر با رسیدن موسم حضور عروس سفید پوش آسمان چنین کردهاند. در این رستاخیز شادیست که معلولان هم گوشهای از کار را گرفتند تا سهمی در آرایش هنری شهر داشته باشند.امسال، زمستان مثل سال های قبل، خود را آماده رویدادهای مهم هنری در سطح بینالمللی کرد؛ رویدادهایی که از برگزاری جشنواره بینالمللی موسیقی فجر با حواشی ای که داشت آغاز شد، با جشنواره بینالمللی تئاتر و اجراهای پر بار ادامه یافت تا به برگزاری جشنواره بینالمللی فیلم فجر رسید. در حاشیه برگزاری این رویدادهای مهم هنری، گروههایی از معلولان هم سعی کردند با اجرای برنامههای هنری در حوزه تئاتر و موسیقی، سهمی در ایجاد فضای شاد زمستانی به خود اختصاص دهند. هفته نخست بهمن ماه، سه محل اجرای برنامههای هنری (خانه هنرمندان، عمارت رو به رو و فرهنگسرای شفق)، میزبان دو کنسرت موسیقی و یک تئاتر بودند. گزارش حاضر، گذری مجمل بر این سه برنامه هنری دارد.
انگار هر شب در سر شوری دارم
صدای ساز و آوازشان کل طبقه اول خانه هنرمندان را برداشته؛ اصلاً منحصر به سالن استاد شهناز (محل کنسرت) نیست. به این طنین پر از شور و غوغا، جیغ و فریادهای شادی مخاطبان هم اضافه شده و خلاصه، خانه هنرمندان قبل از ظهر پنجشنبه، یکپارچه آواز شده بود. تو گویی از تماشای این همه شادی و شور، احساس میکردی در اوج آسمان هایی.
ساعت 11 پنجشنبه 5 بهمن ماه، خانه هنرمندان ایران میزبان گروه موسیقی انجمن خورشید بود؛ گروهی متشکل از جوانان معلول کم توان ذهنی که نزدیک به سه سال است به صورت مستمر فعالیت موسیقی میکند. آن روز سالن استاد شهناز خانه هنرمندان، پذیرای اجرای کنسرت جوانانی بود تا مفهوم تأثیر هنر موسیقی بر روح و جان انسانهایی از جنس بلور، مصداق عینی پیدا کند. آن سان که در پایان این کنسرت، لبخند را میشد در گوشه گوشه سالن احساس کرد؛ خاصه در چهره پدر و مادرهای این جوانان که از فرط شادی سر از پا نمیشناختند. اوج این شادمانی بعد از پایان کنسرت خود را نشان داد؛ وقتی که حضار مخمور از شنیدن ترانههای «امشب در سر شوری دارم»، «رشید خان»، «مَستُم مَستُم» و.... به تک تک اعضای گروه و خانوادههای آنها تبریک میگفتند، برق شادی و لبخند رضایت را از لبها و چشمهای اعضای گروه میشد خواند. به قدری دور و بر بچههای گروه شلوغ شده بود که به سختی موفق به گفتوگوی کوتاه با سه نفر از آنها شدم. محمدعلی، نوازنده پیانوی گروه که هر سؤالم را با لبخند پاسخ میدهد، میگوید از بچگی با امیرعلی، پسر خالهاش موسیقی را یاد گرفته: «من معلم نداشتم و هرچی دارم، مدیون پسر خالهام هستم.» 24 ساله است؛ از اینکه روی صحنه برای مردم ساز زده، اظهار خوشحالی میکند: «مردم کار ما رو دوست داشتند. خیلی خوب بود.» میگوید عاشق موسیقی است و دوست دارد بیشتر کنسرت برگزار کند: «دوست دارم بیشتر کنسرت بذارم تا مردم از من بلیت بخرن، شاد بشن، منم شاد بشم.» اما پیمان، خواننده گروه با ژست یک خواننده روی استیج که به میهمانان خوشامد میگوید، با من گپ میزند: «جا داره من این جا خدمت شما و همکارای گلتون سلام عرض کنم، امیدوارم که همیشه خوب و سلامت باشین.» پیمان خیلی مختصر درباره اجرای خود میگوید: «من هرچی توان داشتم جمع کردم تا اجرای درخوری داشته باشم.» اصرار دارد در پاسخ به سؤالات من پیرامون کنسرت، از معرق کاری خود بگوید و ارادتش به آقای حسینی، استادش را ابراز کند: «من یکی از بهترین معرق کارا هستم که افتخار شاگردی آقای حسینی رو دارم؛ از آقای حسینی هم ممنونم که منو به شاگردی خودشون قبول کردن.» پیمان با همان ژست آوازخوان روی استیج، از برخورد مردم در کوچه و خیابان با او ابراز رضایت و تشکر میکند: «وقتی مردم تو خیابون به من میرسن خیلی با محبت و مهربونی با من حرف میزنن. از اینکه خانوادهها به این برنامه هم اومدن، خیلی ممنونم، قدم رو چشم ما گذاشتن.» عاشق تصنیف مرغ سحر است و دوست دارد روزی این تصنیف را در مقابل استاد شجریان اجرا کند: «مرغ سحر رو خیلی دوست دارم؛ دلم میخواد یه روز این تصنیفو برای استاد شجریان بخونم و بهشون بگم من خیلی صدام خوبه.» در خلال گپ و گفتمان با پیمان، مادرش چیزهایی در گوشش میگوید که آن موارد را بیان کند. پیمان 32 ساله از مردم میخواهد تا از آنها حمایت کنند: «از مردم و هموطنان عزیزم خواهش میکنم ما رو حمایت کنند، زندگی رو هم سخت نگیرن.» اما سعید، نوازنده سنتور گروه با چهرهای کاملاً جدی حرف میزند: «من 5 ساله که سنتور میزنم. سنتور رو پیش آقایی به اسم آقای افتخاری یاد گرفتم و این سازو خیلی دوست دارم.» او هم سن محمد علیست و مثل او از کنسرتی که اجرا کردهاند ابراز رضایت میکند: «خیلی خوب بود و مردم خوششون اومد.» میگوید وقتی ساز میزند، احساس آرامش میکند، اما موسیقی مورد علاقه اش، کاملاً با سازی که میزند در
تضاد است: «بیشتر رپ گوش میکنم. خیلی هیجان داره.» او هم از مردم دعوت به حمایت از کنسرتها میکند: «مردم بیشتر بیان کنسرت ها؛ نه فقط کنسرت ما، همه کنسرتا.»
این بچهها به محبت نیاز دارند، نه ترحم
بار اصلی تمرینها و آماده ساختن اعضای گروه موسیقی انجمن خورشید، بر عهده مجید آهنگری، مربی موسیقی گروه است. او که دانش آموخته موسیقی از دانشکده هنرهای زیباست، میگوید معلولان ذهنی بیش از هر چیز، به محبت نیازمندند: «من کتابهای زیادی درباره تکنیکهای آموزش موسیقی و موسیقی درمانی برای معلولان ذهنی مطالعه کردم، اما بیش از دو سه تکنیک خاص را نیافتم. بهتجربه در طول نزدیک به سه سال کار با این بچهها دریافتم که مهمترین تکنیک در نزدیک شدن به این شهروندان، ایجاد ارتباطی توأم با محبت است تا اعتماد لازم بین من و آنها برقرار شود. بعد از آن، راه هموار است.» او به شیوههای آموزشی خود با بچههای گروه اشاره میکند: «بعضی از اعضا معلم خصوصی موسیقی داشتند. وقتی قرار شد من با انجمن همکاری کنم، به همان تکنیک ایجاد محبت و برقراری اعتماد تکیه کردم. با معلمان موسیقی که بعضی از بچهها داشتند آشنا شدم و این آشنایی، یک دوستی سه جانبه میان من و آن معلم و خود هنرجو برقرار کرد. از آن به بعد روند کار سیری رضایتبخش داشت.» آهنگری که آهنگسازی چند تئاتر را هم برعهده داشته، از پارهای رفتارهای برخی مسئولان امور هنری گلایه میکند: «ما برای گرفتن مجوز این کنسرت، یک سال دوندگی کردیم. متأسفانه نگاه برخی مسئولان نسبت به اجرای این بچهها، برآمده از یک نگاه مقایسهای با گروههای حرفهای موسیقی است. حال آنکه هدف از برگزاری کنسرت کم توانان ذهنی، ایجاد نگاه حمایتی و درمانی است. همین بینشها کار ما را به تعویق میانداخت.»
چشم انتظار روزی هستم که این بچهها را در جشنواره موسیقی فجر ببینم
امیر کریمی، مدیر بخش آموزش انجمن خورشید، ضمن توضیح درباره هدف این انجمن از تربیت اعضای خود در حوزه موسیقی، اعضای انجمن را به «بهشتیان روی زمین» تعبیر میکند: «مهره گمشده در بینش جامعه نسبت به معلولان ذهنی که به نظر من، بهشتیان روی زمین هستند، عدم این تفکر است که: این افراد شهروندان جامعهاند و حق زندگی و لذت بردن از شادیهای زندگی را دارند. موسیقی بهعنوان یک هنر والا، این امکان را میدهد تا توانایی معلولان ذهنی به جامعه نشان داده شود.» کریمی، دادن آگاهیهای صحیح به جامعه در تغییر نگرش نسبت به کم توانان ذهنی را مهمترین هدف انجمن خورشید از برگزاری این کنسرت عنوان میکند: «شاید برخی فکر کنند از این کنسرت درآمدی نصیب ما میشود؛ حال آنکه چنین نیست. همین که من بتوانم آگاهی درستی نسبت به این شهروندان در تغییر نگرش حتی 4 نفر از شهروندان غیر معلول ایجاد کنم، به مهمترین هدف انجمن دست یافتهام.» او از بلیت فروشی این کنسرت ابراز رضایت میکند: «شاید بتوانم به جرأت اظهار کنم که کنسرت بچههای انجمن خورشید، نخستین کنسرت معلولان ذهنی است که بلیت فروخت. ما فکر نمیکردیم از این بلیت فروشی نتیجه خوبی بگیریم، اما یک هفته قبل از کنسرت تمام بلیتها فروش رفت و سایت ما بسته شد.» مدیر آموزش انجمن خورشید، در بیان میزان بازخوردها به تأثیر این کنسرت در ذهن پدر و مادرهای بچههای گروه موسیقی اشاره میکند: «ما بلیت فروشی کردیم، اما نیمی از این بلیتها را خانوادههای اعضا خریدند تا کار فرزندانشان را تماشا
کنند. از اینکه فرزندانشان را روی صحنه اجرای کنسرت میدیدند، احساسی از خرسندی و آیندهای درخشان داشتند.» کریمی در پایان از متولیان امور هنری کشور تقاضای حمایت میکند: «یکی از مسئولان بهزیستی امروز کنسرت بچههای ما را تماشا کرد و قول داد تمام هزینههای این اجرا را تأمین کند. من از متولیان امور هنری و فرهنگی کشور تقاضا میکنم از اجراهای بچههای ما با اختصاص سالن، پیش بینی اجرای کنسرت این بچهها در جدول برنامههای سالانه و اطلاع رسانیهای گسترده از این شهروندان حمایت کنند. من چشم انتظار روزی هستم که بچههای ما روی صحنه جشنواره موسیقی فجر بدرخشند.»
گفتنی است انجمن «خورشید» در سال 1383 تأسیس شد و دو سال بعد (1385) با مجوز سازمان بهزیستی بهثبت رسید. محور اصلی فعالیت این انجمن در زمینه آموزش و توانبخشی معلولان ذهنی است.
بهترین راه مطرح شدن، یادآوری خاطرات گذشته مردم است
عصر همان پنجشنبه که خانه هنرمندان میزبان معلولان ذهنی بود، اتفاقی مشابه در فرهنگسرای شفق رخ داد. عصر پنجمین روز از بهمن ماه، سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای شفق، میزبان گروه کر نابینایان «ماه بانگ» بود؛ گروهی که تمام اعضای آن، بجز یکی دو نفر، از نابینایانی است که پیش از این در گروههای مختلف کر نابینایان فعالیت داشتند. گروه کر نابینایان «ماه بانگ» از سال 94 فعالیت خود را به شکل حرفهای آغاز کرده و این کنسرت، نخستین کنسرت رسمی این گروه محسوب میشود. قطعاتی که در نخستین کنسرت «ماه بانگ» اجرا شد، بیشتر از آثار گذشته موسیقی ایران مثل «از تو تنها شدم»، «پرنده مهاجر»، «بیداد زمان» و... بود. جواد محبوبی، مدیر هنری «ماه بانگ» هدف از اجرای آثار گذشته را چنین اظهار میکند: «ما میخواهیم در عرصه فعالیتهای هنری مطرح شویم. بهترین راه مطرح شدن، یادآوری خاطرات شیرینی است که مردم در گذشته داشتند. منتها آن چه در اجرای آثار خاطره انگیز مد نظر داریم، تنظیم متفاوت آن آثار است. سعی کردیم همان ملودیها را با تنظیمی که برای نسل امروز هم جذابیت داشته باشد اجرا کنیم.» این نوازنده نابینای کیبورد، برای آینده «ماه بانگ» چشمانداز روشنی ترسیم میکند: «هدف ما درخشش در عرصه بینالمللی است. جدا از این، بهدنبال نشان دادن میزان بالای تواناییهای نابینایان به کل جامعه هستیم. ما در کنار اعضای نابینای گروه اعم از خواننده و نوازنده، یکی دو عضو بینا هم داریم تا این نکته را به جامعه یادآور شویم: استعداد و توانایی نابینایان تا آن اندازه است که بدون هیچ مشکلی در کنار شهروندان بینا بهشکل کاملاً حرفهای فعالیت کنند.» محبوبی که در کنار فعالیتهای هنری، به حرفه وکالت هم اشتغال دارد، در خصوص بحث مناسبسازی سالنهای ویژه برنامههای هنری مثل موسیقی برای حضور معلولان اظهار میدارد: «متأسفانه سالنهای مناسبی برای حضور معلولان نداریم. این وظیفه شهرداری است که به این مهم رسیدگی کند؛ البته صحبتهایی با مسئولان شهرداری شده و آنها هم به این نتیجه رسیدهاند که مناسبسازی اماکن عمومی، مخصوصاً سالنهای تئاتر، سینما و موسیقی را مناسبسازی کنند.» محبوبی در پایان به کیفیت سالنها برای اجرای برنامههای موسیقایی هم اشاره کوتاهی میکند: «تنها سالنهای درجه یک مثل تالارهای وحدت، رودکی، وزارت کشور و مرکز همایشهای برج میلاد کیفیت مناسب برای اجرا را دارند.
متأسفانه سالنهای کوچک فاقد این امکانات هستند. مثلاً گروه ماه بانگ که یک گروه بزرگی است، احتیاج به 30 لاین صدا دارد، اما متأسفانه ما در این سالن فقط 10 لاین داشتیم. همین نقص، برایمان مشکلاتی ایجاد کرد.» حمید سوارکار، سرپرست گروه هم در خصوص مشکلاتی که در مسیر برگزاری کنسرت داشتند، با اشاره به حرفهای جواد محبوبی پیرامون کیفیت سالنهای اجرا اظهار میدارد: «من از تیر ماه امسال با مکاتبات اولیه اقدام به طرح درخواست اجرای رسمی کردم. متأسفانه نامه ما در مسیر خود با پیچ و خمهای دیوانسالاری شهرداری مواجه شد. بعد از پیگیریهای زیاد، بالاخره اول آذر ماه مجوز ما صادر شد، اما زمانی صادر شد که فاصله زیادی با تاریخ مدنظرمان نداشتیم. باز درخواستمان را پیگیری کردیم و خوشبختانه اعلام کردند که نیاز به درخواست مجدد مجوز نیست و میتوانید زمان اجرا را مشخص کنید. خلاصه توانستیم سالن فرهنگسرای شفق را برای روزهای پنجم و ششم بهمن ماه رزرو کنیم، اما مشکلی که در روز اول داشتیم، کمبود لاینهای صدا بود؛ حال آنکه به ما گفته شده بود به تعداد اعضای گروه لاین صدا وجود دارد.» سوارکار در خصوص بحث مناسبسازی سالنهای اجرا اظهار میکند: «من تخصصی در امور ساخت و ساز و معماری ندارم، اما فکر میکنم با تدابیری نه چندان پیچیده بتوان محیطهای فرهنگی و هنری را برای حضور معلولان مناسبسازی کرد. هدف ما اجرا برای نابینایان نیست؛ ما از همه شهروندان و مخصوصاً معلولان غیر نابینا هم دعوت کردیم، اما خود همین سالن شفق امکان حضور معلولان جسمی-حرکتی را ندارد.»
گفتنی است گروه کر نابینایان «ماه بانگ» بجز پنجشنبه، روز جمعه ششم بهمن ماه هم در فرهنگسرای شفق به روی صحنه رفت.
«نادیدنی ها» یک تجربه منحصر به فرد
یکی از بخشهای جانبی سی و ششمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، موسوم به «آف استیج» است. بنا بر گزارشها و خبرهای منتشره از این جشنواره، «آف استیج» از جمله بخشهایی بود که از سوی مخاطبان علاقهمند به تجارب تازه استقبال شد. اجراهای این بخش، اساساً حول محور نمایشهای تجربی و کاربردی میگشت. از جمله این اجراها، تئاتر «نادیدنی ها» بود که یک روز در میان، در ایام جشنواره در عمارت «رو به رو» اجرا شد. ویژگی مهم این اجرا، عوامل آن بجز کارگردان بود؛ غیر از کارگردان، سایر عوامل مثل تهیهکننده و بازیگران را معلولان عضو انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا تشکیل دادهاند. امیر سلامی یکی از بازیگران این پروژه تجربی است. او که سال هاست در حوزههای هنری مثل مجری گری و گویندگی فعالیت میکند، درباره نقش خود چنین اظهار میدارد: «در واقع هدف این پروژه، ایجاد فرصتی برای مخاطبان است تا تجربهای منحصر به فرد داشته باشند. این توضیح لازم است که ما برای تعداد معینی از مخاطبان اجرا نمیکنیم؛ در واقع هر اجرا مختص یک مخاطب است. هر مخاطب وقتی وارد اتاقک اجرا میشود، در فضایی کاملاً تاریک قرار میگیرد، به طوری که نه او ما را میبیند و نه ما او را. وقتی پرده کنار میرود، همچنان این فضا باقی است و یکی از ما، یعنی من یا خانم سیادت بهعنوان بازیگر با آن مخاطب سلام و علیک کرده، شروع به گفتوگو درباره موضوع خاصی که از پیش مشخص نکردهایم میکنیم. در واقع قرار دادن
مخاطب در چنین فضایی و پیش بردن مسیر گفتوگوها، ساختار اصلی این پروژه است.» این مجری کم بینا از تجربههای شخصیاش در طول اجراهای «نادیدنی ها» تصاویر جالبی ارائه میدهد: «من با تنوعی از تجارب مواجه بودم. مثلاً در یکی از دفعات، آقایی وارد اتاقک شد، به محض اینکه فضا را کاملاً تاریک دید، مضطرب شد و بسرعت اتاق را ترک کرد. برعکس نمونهای داشتم که در مدت زمانی بیش از آن چه تعیین شده بود (30 دقیقه) باهم گفتوگو کردیم و حاضر نبود از اتاق تاریک خارج شود.» سلامی به بهرهگیریهایش از فنونی مثل فن بیان در تأثیرگذاری بر مخاطب اشاره میکند: «از یک طرف تجربههایی که در اجرای صحنهای و رادیویی و از طرف دیگر علاقهای که به فعالیتهای هنری دارم، کمک کرده تا با بهرهمندی از فن بیان بتوانم در چنین پروژه تجربی خاص، بر مخاطب تأثیر بگذارم؛ چنان که گفتوگوها در مسیری کاملاً منسجم پیش میرفت.» طیبه سیادت، دیگر بازیگر «نادیدنی ها» هم از تجربهاش میگوید: «من سابقه زیادی در فعالیتهای هنری نداشتم و شرکت در این پروژه در واقع نخستین حضور جدی من محسوب میشود. خب من هم با مخاطبها حسی مشترک داشتم؛ قرار گرفتن در محیطی مطلقاً تاریک و ارتباط با کسی که نه او تو را میبیند و نه تو او را.» کارشناس علوم اجتماعی و از معلولان جسمی-حرکتی است. از بازخوردهای پروژه میگوید و بر پرهیز از مسائل مربوط به معلولیت در روند کار تأکید میکند: «من هم مثل آقای سلامی با موارد مختلفی مواجه شدم. خب خیلیها که به بروشور کار توجه نکرده بودند، نمیدانستند طرف مقابلشان معلول است، اما بعضی از مخاطبان بروشور را دیده بودند که در آن قید شده بود: انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا. همین توجه، انگیزهشان را بیشتر کرده بود که بعد از پایان نمایش ما را ببینند. ما هم تأکید میکردیم که باید تا آخرین اجرای آن روز صبر کنند که ما از اتاقک بیرون بیاییم تا بتوانیم همدیگر را ببینیم. نکته دیگر، انتخاب موضوعات گفتوگوها است. از مطرح شدن موضوعات مربوط به معلولان پرهیز میکردیم. خود من به ارتباطات انسانی اعتقاد دارم تا برقراری ارتباط بر اساس ویژگیهای جسمی طرف مقابل.» او هم بر ضرورت مناسبسازی اماکن فرهنگی-هنری مثل سالنهای تئاتر و سینما تأکید میکند: «واقعاً افرادی مثل من که جزو معلولان جسمی-حرکتی هستیم، بهعلت عدم مناسبسازی محیطهای فرهنگی و هنری، از حضور مستمر در این محیطها محرومیم. محلی که برای اجرای ما در نظر گرفتند، فاقد اصول مناسب سازی است. عمارت رو به رو ساختمانی قدیمی است، محل اجرای ما، یعنی همان اتاق تاریک در جایی واقع است که برای رسیدن به آن، باید از چندین پله پایین بروی. خب اگر کمک دوستان و شهروندان نباشد، منِ معلول جسمی-حرکتی چطور میتوانم در آن محل برای اجرا حاضر شوم. خدا میداند با چه سختیهایی از این پلهها پایین میروم و بالا میآیم.» این نکته را محمد مصطفوی، تهیهکننده پروژه «نادیدنی ها» هم در ادامه صحبتهای طیبه سیادت مطرح کرد. محمد کم بیناست، اما بر این نکته تأکید میکند که چهارراه ولیعصر، بهعنوان یک نقطه مهم فرهنگی و هنری اصلاً برای معلولان مناسبسازی نشده است: «شاید نابینایان و کم بینایان بتوانند با کمک یک فرد همراه از زیر گذر ولیعصر استفاده کنند و نهایتاً بعد از چند بار همراهی یک فرد، بر محیط پیچیده آن مسلط شوند، اما معلولان جسمی-حرکتی
امکان تردد در زیر گذر را ندارند؛ محیط رو گذر هم از چهار طرف با نردههایی به طول چند متر محصور شده. من در این زمینه کارشناس نیستم که به مسئولان امر راهکار ارائه دهم. باید کارشناسان فنی در این زمینه ارائه راهکار دهند و اظهار نظر کنند، چگونه میتوان چهارراه ولیعصر که یکی از مهمترین نقاط عبور و مرور پایتخت است، ویژه معلولان مناسبسازی شود.» مصطفوی که سال هاست مدیریت انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا را دارد، بر ضرورت مناسبسازی اجراها در سالنهای نمایش و سینماها ویژه نابینایان تأکید میکند: «حدود 30 سال است که در جهان با ارائه فناوری آدیو دیسکریپشن یا توضیح صحنهها و تصاویر، امکان استفاده نابینایان از نمایشها و فیلمها فراهم شده است. متأسفانه هنوز اقدامی در ایران برای اجرای این سیستم صورت نگرفته است.»
بریم ببینیم چی میشه
تجربه معلولان در یک پروژه کاربردی مربوط به تئاتر، یک سوی ماجراست و تجربه کارگردان غیر معلول پروژه سوی دیگر. بابک حجری، دانشجوی تئاتر که کارگردانی این پروژه را برعهده گرفته، همکاری خود با نابینایان را سابقه دار میداند: «من مدت هاست با آقای مصطفوی و دوستان نابینا در چند نمایش رادیویی همکاری کردم. بنا بر این از نظر فکری و روحی احساس قرابت میان ما هست.» وی در خصوص اقدام برای اجرای این پروژه اظهار میدارد: «انتخاب این پروژه با آقای مصطفوی بود که فرمهای شرکت در جشنواره را پر کرد. ما چند نفر از دوستان معلول که از قبل آنها را میشناختیم، در نظر گرفتیم اما اکثراً حاضر به همکاری با چنین پروژهای که متن و نقش خاص ندارد، نشدند. نهایتاً با آقای سلامی و خانم سیادت به توافق رسیدیم.» حجری به تجارب خود در این پروژه و همکاری با معلولان اشاره میکند: «چند وقت پیش مصاحبهای از آقای پورآذری، دبیر بخش آف استیج جشنواره امسال خوانده بودم که گفته بودند: بریم ببینیم چی میشه. حقیقت این است که در چنین تجربه هایی، تغییرات زیادی رخ میدهد تا نتیجه مطلوب حاصل شود. اصلاً آن چه بهعنوان فکر اولیه داشتیم، با آن چه که نتیجه گرفتیم، زمین تا آسمان متفاوت بود.» وی در پایان به مدت زمان تمرین و آماده شدن گروه برای اجرا اشاره میکند: «چون متن خاصی نداشتیم و ایدهپردازی اهمیت داشت، طرح مباحث و نتیجهگیری زمان زیادی نبرد؛ البته که اگر فرصت بیشتری داشتیم، نتایج بهتری میگرفتیم.»
لازم به ذکر است انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا در سال 1389 با مجوز سازمان ملی جوانان نام خود را به ثبت رساند. گفتنی است این انجمن پیش از ثبت رسمی سالها در زمینههایی مثل دوبلاژ نابینایان و همچنین بازیگری نمایشنامههای رادیویی توسط هنرمندان نابینا فعالیت میکرد.
برنامههای گسترده فرهنگی-هنری زمستانی، در میانه راه است؛ تنها جشنواره بینالمللی فیلم فجر باقی مانده که تمام اخبار فرهنگی را به خود اختصاص دهد، اما کمتر رسانهای بعد از پایان این رویدادها تصاویر این روزها را در ذهن خود مرور میکند تا بر اتفاقات خاص، مثل حضور معلولان هنرمند در عرصه هنر، اعم از اجراهای جشنوارهای و عمومی تأمل و تمرکز کند. با وجود این نسیان رسانهای، آیا میتوان از مسئولان انتظار داشت تا معلولان را فراموش نکنند؟
مقام مادر به حدی بالاست که با هیچ کلمه ای نمی توان آن را توصیف کرد همه مادر داریم و سختی هایی را که برای بزرگ کردن و به قولی از آب و گل درآوردن فرزندانشان میکشند دیده ایم، چه قامت هایی که خم میشوند تا دیگری قامت بگیرد و روی پایش بایستد اما هستند بانوانی که با شرایطی متفاوت طعم مادر شدن را میچشند، مادری که در حالت عادی راه رفتن برایش سخت و دشوار است و با کمک واکر یا عصا جابه جا میشود حال باردار است و اضافه وزن آن هم در ماه های آخر وضع جسمانیاش را وخیم تر کرده است. 9 ماه با همه مشکلات و سختیهایش موجودی را در درون خود پروش میدهد تا روزی که برای اولین بار چشم در چشم کوچکش میاندازد و بوسه ای بر صورت نحیف و سرخش میزند لحظه به لحظه خستگی ها را فراموش کند به همین خاطر است که با خود زمزمه میکند:«دیگر همه سختی ها تمام شد حال اینجاست تا دستان کوچکش آرامش بخش لحظه های زندگیام باشد.»
مادر شدم تا هر ثانیه خودم را تربیت کنم
محبوبه نجومیان مادر 47 ساله نیلوفر و مسعود است که از ابتدای تولد به دلیل فلج اطفال دچار معلولیت شد اما او با داشتن معلولیت همپای فرزندانش بزرگ شد و موی سفید کرد. محبوبه میگوید: «در سال 66 من شانزده ساله بودم که ازدواج کردم همسرم نجار بود او سالم بود و من معلول حرکتی اما به هیچ وجه با معلولیتم مشکلی نداشت بعد از ازدواج بلافاصله باردار شدم و نیلوفر به دنیا آمد چند سال بعد هم خدا مسعود را به زندگی سه نفره ما بخشید؛ دو بار بارداری و زایمان آن هم با شرایط جسمانی که داشتم بسیار آزار دهنده بود.
راه رفتن برایم سخت بود حال با وجود موجودی کوچک که روز به روز در وجودم رشد میکرد این دشواری بیشتر و بیشتر میشد بعد از هر بار زایمان دچار در رفتگی لگن میشدم و باید به اتاق عمل میرفتم و تحت عمل جراحی قرار میگرفتم تا بتوانم به شرایط طبیعی برگردم.
بعد از تولد بچه تازه مشکلاتم شروع میشد شست و شو، تعویض پوشک، واکسنهای دورهای و... که تمام این کارها نیاز به تردد در خانه و شهر را داشت با وجود عصایی که همواره همراهم بود جا به جایی برایم سخت و طاقت فرسا بود.
بچه رشد میکرد و روز به روز بزرگتر میشد، بعد از دو سال تازه بدو بدو کردن پشت سر بچه شروع میشد باید هر لحظه به او چشم میدوختم تا آسیب نبیند. شاید باورش برایتان مشکل باشد اما یکی از معضلاتی که در بچهداری تجربه کردم تعویض پوشک بود! نمیتوانستم پای فرزندم را در دستشویی یا حمام بشویم برای این کار پلاستیکی روی زمین پهن میکردم و لگن آبی را روی آن میگذاشتم و با پارچ آب پای کودکم را میشستم. بعد ازشستوشو باید این وسایل را جمعآوری و تمیز میکردم تمام این کارها برای فردی سالم شاید اصلاً به چشم نیاید اما برای مادر دارای معلولیت آن هم مثل من که با سن کم صاحب بچه شده بودم بسیار سخت و دشوار بود اما باید تمام این مسئولیتها را انجام میدادم.
کودکانی که در خانوده افراد دارای معلولیت متولد و بزرگ میشوند نسبت به دیگر کودکان همسن و سالشان زودتر استقلال پیدا میکنند. حداقل در مورد پسر و دختر من که این چنین بود. آنها بسیار زود یاد گرفتند چگونهبند کفش هایشان را ببندند و لباسشان را مرتب کنند.
پوشیدن لباس و بستن بند کفششان برایم دشوار بود بچهها هنگامی که دیدند مادرشان در عذاب است یاد گرفتند تا من کمتر درد بکشم.»
محبوبه با یادآوری سختیهای گذشته لبخندی بر لب میآورد و میگوید: «خدا رو شکر تمام شد میدانید تا وقتی بچه بودند شرایط جسمیام برایشان فرقی نمیکرد اما همین که وارد جامعه شدند و مدرسه رفتند از داشتن مادری معلول در رنج بودند، مثلاً یک بار طبق روال هر دوره دعوتنامهای برای شرکت در جلسه انجمن اولیا و مربیان از مدرسه دخترم به دستم رسید.
دخترم با دعوتنامه ای که در دستش بود رو کرد به من و گفت: «مامان میشه تو نیای مدرسه و بابا برای شرکت در جلسه بیاد» شوکه شدم اما به جای ناراحت شدن و غرزدن به فرزندم علتش را جویا شدم که او پاسخ داد:«دفعه پیش که به مدرسه آمدی همکلاسی هایم راه رفتن تو را مسخره کردند گفتند چرا مادرت مثل آدم راه نمیره.» این نوع گویش و تفکر در جامعه ما نسبت به معلولان وجود دارد و انکارناپذیر است نمیگویم ناراحت نشدم خیلی رنجیدم اما بدون توجه به صحبتهای دخترم لباس آراسته پوشیدم و سعی کردم راه رفتنم را تا حد امکان کنترل کنم، به مدرسه رفتم قبل از شروع جلسه در مدرسه بودم، سری به کلاساش زدم و با دوستان و همکلاسیهایش صمیمانه گفتوگو کردم و با برخورد خوب به آنها نشان دادم با دیگرمادران هیچ فرقی ندارم.
بعد از اینکه دخترم به خانه برگشت مدام از صحبتهای دوستانش درمورد شیرین زبانی و اینکه چقدر گرم با آنها برخورد کردم تعریف میکرد و میگفت:«آنها دیگر در مورد راه رفتن تو قضاوت نکردند.» بعد از شنیدن این سخنان رفت و آمد به مدرسه را با اینکه برایم دشوار بود، بیشتر کردم تا حضورم برای همه امری عادی شود.
اما در مورد پسرم این واکنش به شکلی دیگر بود او به هیچ وجه از راه رفتنم خجالت نمیکشید بلکه بسیار نگران بود تا اتفاقی برای مادرش رخ ندهد وقتی بزرگ شد تمام خرید منزل بر دوشش بود و در خرید استادانه عمل میکرد همچون مردی بالغ میدانست چه گوشتی بهتر و چه میوهای را باید دست چین کند؛ شاید در مورد فرزندان من اینگونه صدق کند که آنها همچون دیگران کودکی نکردند و زود بزرگ شدند. بسیاری از کارهایی که مادران برای کودکانشان انجام میدهند برای من آرزو شد از بردن مهد، پارک و بازی گرفته تا کوهنوردی با آنها، شرایط جسمیام این اجازه را نمیداد تا همپایشان باشم و درست مادری کنم با اینکه راه رفتن برایم سخت بود اما پلههای آپارتمان را مدام پایین و بالا میرفتم تا آنها با همبازیهایشان در کوچه بازی کنند و من نیز مراقبشان باشم.
آنچه که من را رنج میدهد این است که بچههایم از مشکلاتی که با آن دست و پنچه نرم میکنم غصه میخورند و دیدن این ناراحتی در چشمانشان آزارم میدهد.
وقتی بزرگ ترشدند و به مدرسه رفتند، باید خود را از لحاظ سواد ارتقا میدادم تا بتوانم کمک حال سؤالهای درسیشان باشم. دخترم مقطع راهنمایی بود که موفق شدم در رشته علوم تربیتی مدرک کاردانی را کسب کنم و برای کسب تجربه مشغول کار در مهد کودکی شدم ؛ دوست داشتم بدانم
کودکان در مورد من چه واکنشی نشان میدهند برایم جالب بود آنها تفاوتی میان من و دیگر مربیان ندیدند فقط یکی از آنها سؤال کرد که چرا با عصا راه میروم که برایش توضیح دادم درجامعه افرادی هستند که با دیگران تفاوتهایی در راه رفتن، دیدن و شنیدن دارند.
بهخاطر محدودیت در راه رفتن نتوانستم کارم را ادامه دهم و فقط 6 ماه این تجربه شیرین را چشیدم. یکی از آرزوهایم که هیچ وقت محقق نشد معلمی بود که نتوانستم به آن دست یابم.
با ورود دخترم به دبیرستان من هم همپای آنها درس خواندم تا با آنها رشد کنم کارشناسی را در رشته ادبیات فارسی به اتمام رساندم.
در آن دوران با توجه به کلاسهای دانشگاه بعضی اوقات دخترم از مدرسه که میآمد تازه غذا آماده میکرد و منتظر من میشد. من و فرزندانم در کار منزل باهم شراکت داشتیم و هرکدام گوشهای از کار را میگرفتیم.
دخترم بعد از گرفتن کارشناسی در رشته فیزیک برای ادامه تحصیل به خارج رفت و اکنون دانشجوی دکتری است و پسرم به تازگی مقطع کارشناسی را در رشته مهندسی محیط زیست به پایان رسانده است و همچون دیگر جوانان درپی یافتن شغلی است که مرتبط با رشته تحصیلیاش باشد.
مشکلات مادران معلول همچون دیگر مادران است با این تفاوت که ما معلولان برای مادر شدن و بزرگ کردن فرزند تربیت نشدیم. اگر بچهای معلولیت مادرش را نمیپذیرد به این علت است که من مادر نتوانستم به او یاد دهم در زندگی چه چیزی بیشتر اهمیت دارد از دیدگاه من بهعنوان یک مادر نیازی نیست بچه را تربیت کنیم بلکه باید هر روز خود را تربیت کنیم، کودکانمان ناخودآگاه از ما الگو برمی دارد پس باید اول از خودمان شروع کنیم. من در تمام مراحل سعی کردم که با بچه هایم دوست باشم.
ممنونم از ایده شما برای مصاحبه با مادرانی که معلولیت دارند اکثر رسانهها میپردازند به مادرانی که فرزند معلول دارند اما کمتر کسی نگاهش به مادر دارای معلولیت است چرا که ما همیشه ته صف بودیم و با محدودیتهای شدیدی که دست و پا گیرمان است مادری میکنیم.»
می خواهم قهرمان زندگی بچه هایم باشم
فریبا عسگری مادر 34 سالهایست که چند سال قبل دست سرنوشت روی دیگر زندگی را پیش رویش نهاد. رنجها و تلخیهایی که با همت خودش تغییر کردند و حال دوباره او مادری شاد است.
قصه پر غصه زندگیاش را ورق میزند و میگوید: «در سنین نوجوانی با مردی ازدواج کردم که به خاطر دررفتگی لگن از کودکی دچار معلولیت بود و با عصا راه میرفت اما به هیچ وجه معلولیتش برایم اهمیتی نداشت و او را همان طور که بود پذیرفتم. 17 ساله بودم که نخستین صدای گریه پسرم را شنیدم؛ تا قبل از حادثه خدا دامنم را به سه پسر سبز کرد پسر بزرگم دانیال کلاس سوم ابتدایی، میکائیل پیش دبستانی و پسرکوچکم بنیامین دو ساله بود که حادثه اتومبیل هم زمین گیرم کرد هم...» به این بخش از حرفهایش که میرسد سکوت میکند، نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد:«پسرم میکائیل دراین حادثه از میان ما رفت و خودم نیز ضایعه نخاعی شدم اما آن روز شوم نه فقط پسرم بلکه برادرم را هم از دست دادم.
در جاده بودیم که ترمز ماشین برید و همسرم نتوانست ماشین را کنترل کند و ما به ته دره سقوط کردیم، از پنج سرنشین آن فقط من و همسرم زنده ماندیم. در آن سالها ساکن شهرکرد بودیم و هرروزآدمهایی میآمدند و با گریه و آه و افسوس میخواستند دلداریام دهند . این امر باعث شد شرایط روحی ام وخیمتر شود و نتوانم غم از دست دادن فرزندم را تاب آورم تا اینکه....» دوباره سکوت میکند، دوران سختی را تحمل کرده، حال یادآوری آن همه رنج برای فریبا یعنی دوباره از دست دادن جگرگوشهاش. بریده بریده میگوید: «خودکشی کردم» پرسیدم چرا که ادامه میدهد: «میخواستم هم از رنج ویلچر نشینی و سرباردیگری بودن رهایی پیدا کنم وهم به غصه هایم پایان دهم.
سخت است برای مادری که کودکاش از او آب بخواهد و نتواند برایش مهیا سازد، نتواند بچه دوسالهاش را تر و خشک کند در آن زمان نمیتوانستم برای دو فرزندم مادر خوبی باشم»
زمانی که میخواستید به زندگیتان پایان دهید به دو فرزند دیگرتان فکر نکردید؟» فشار زیادی را تحمل میکردم و به طور کامل خودم را باخته بودم تحمل شرایط هم برایم امکان پذیر نبود برای همین دست به این کار احمقانه زدم.
خدا را شکر که هنوز زندهام و آموختم چگونه با وجود نشستن بر صندلی چرخدار مادری کنم. بعد از ترخیص از بیمارستان از طریق انجمن ضایعه نخاعی با معلولان دیگری آشنا شدم و حضور در جمع آنها مرا به زندگی امیدوار کرد، چرا که برخی از آنها شرایطی بدتر از من را تحمل کردند و هنوز امید داشتند.
نشست و برخاست با آنان سبب شد جرقهای، زندگی تاریکم را روشن سازد تا با شرایط جدید وفق پیدا کنم؛ برای دوری از فضای غم آلود آنجا ساکن تهران شدیم و دورههای کار درمانی را آغاز کردم تا اینکه زندگی راه جدیدی را پیش روی من نهاد.
بعد از حادثه مادرم یک سال تمام همراهم شد تا بتوانم خود را پیدا کرده و کارهای فرزندانم را برعهده گیرم؛ قبل از حادثه هر ماه به مدرسه پسرم سر میزدم و پیگیر درس و تحصیلش بودم اما از آن زمان تاکنون نتوانستهام به مدرسه بروم چراکه مدارس پله دارند و من نمیتوانم درآنجا حضور پیدا کنم اما تلفنی پیگیر امور درسیاش هستم.
با بزرگ شدن پسرم باید در برخی درسها همراهیاش میکردم بههمین جهت به دنبال مکانی بودند تا آموزش زبان انگلیسی ببینم درآن زمان مرا به مجتمع رعد معرفی کردند حضور در این مجتمع باعث شد تصمیم به ادامه تحصیل بگیرم و اکنون دانشجوی کاردانی تربیت بدنی هستم.»
با وجود معلولیت چرا به سمت تربیت بدنی رفتید برایتان سخت نبود؟» نه تنها سخت نبود بلکه پلهای شد تا ترقی کنم و دنیای جدیدم را بسازم.
برای تقویت عضلاتم به کلاسهای بدنسازی مراجعه کردم و درآنجا دریافتم که میتوانم ورزشی را به صورت حرفهای ادامه دهم درآن زمان با خانم زهرا نعمتی تیر و کمان کار کردم اما نتوانستم از پس هزینه خرید کمان برآیم، به همین جهت به سمت ورزش دو ومیدانی رفتم و پرتاب نیزه و دیسک را آموختم؛ دو سال پیش مقام سوم کشوری در پرتاب نیزه را کسب کردم، سال بعد هم درپرتاب وزنه مقام اول کشوری را به دست آوردم و امسال با وجود بارداری آن هم درماه هشتم موفق به کسب مدال برنز شدم.»
چه اتفاقی افتاد که دوباره با داشتن شرایط جسمانی جدید تصمیم به بارداری گرفتید؟» راستش بعد از فوت پسرم خانواده همسرم میخواستند برایش زنی بگیرند تا بتواند بچه دار شود، خانواده همسرم طرفدار تعدد فرزند بودند و با اینکه من هنوز دو پسر داشتم که به سن 17 و 10 ساله رسیده بودند میخواستند زنی را وارد زندگیمان کنند.
اما خدا خواست در همان زمان بهامین را باردار شدم، پسر هفت ماههام همراه همیشگی در باشگاه، دانشگاه و نظاره گر تمرینهای ورزشی مادرش است.»
فریبا هم همچون دیگر مادران دارای معلولیت از سختیهایی سخن به میان آورد که در راه بزرگ کردن فرزند خردسالش با آن روبه رو شده است و میگوید: «لذت مادری به سختی است که برای بزرگ کردن فرزند کشیده میشود. هنگامی که باردار بودم دوستانم میگفتند" وقتی دنیا بیاد دیگر نمیتوانی ورزش کنی یا درس بخوانی» اما پسر کوچکم یار و یاور مادرش است و تاکنون همراه خوبی برای تمریناتم بوده است.
در آخر باید بگویم در تاریکترین نقطه زندگی قرارداشتم روزی پر شر و شور بودم و روزی سکوت را با بغض گلویم فرو میدادم، چشمانم را که میبستم تصویر پسرکم و فریادهای لحظه سقوط تمام ذهنم را درگیر میکرد؛ ادامه زندگی با وجود دو بچه دیگر برای من بیمعنی شده بود، شاید آن زمان معنی زندگی را از دست داده بودم فراموش کرده بودم زندگی یعنی امیدبستن به آینده، یعنی فروریختن و دوباره احیا شدن، یعنی تلاش برای حفظ آنچه که در دستهایت هنوز باقی است، شاید دیگر پایی برای ایستادن نداشتم اما هنوز زندهام هنوز، هنوزهمسرم و هنوز مادر دو پسر.
خدا جواب تلاش برای زندگیام را با اعطای پسری دیگر داد و آن زمان بود که فهمیدم آنچه که خود به من داد و گرفت، دوباره در آغوشم نهاد تا پایانی برای داغ از دست رفتهام باشد. تلاش کردم و خودم را ارتقا دادم تا مادری باشم که فرزندانش از کنارش بودن احساس افتخار کنند؛میخواهم الگویی مناسب برای پسرانم باشم که اکنون 17 ساله، 10 ساله و هفت ماهه هستند باید یاد بگیرند و مادرشان را الگو کنند نه اینکه من بهترین باشم، بلکه به خاطر تلاش برای ساختن زندگی جدید باید یاد بگیرند در هر شرایطی تسلیم زندگی نشوند وعاقلانه زندگی کنند.»
سعید ضروری
روزنامه نگار و مؤسس گروه ماجراجویان معلول ایران
ما افراد دارای معلولیت در زندگی روزمره خود با چالشها و موانع بسیاری مواجه هستیم که همواره محدودیتهای زیادی از این طریق به ما تحمیل میشود. بخش قابلتوجهی از معلولان دسترسی آسان به مراکز تفریحی و ورزشی ندارند و انجام فعالیتهای ورزشی که میتواند در ایجاد نشاط و سرزندگی در آنها مؤثر باشد در برخی مناطق رؤیایی دستنیافتنی است. با توجه بهضرورت حضور افراد دارای معلولیت در جامعه و استفاده از امکانات موجود نیاز است تا این بزرگترین اقلیت کشور
بیشازپیش به رسمیت شناخته شوند و امکانات لازم را دریافت کنند. باوجود تمام مشکلاتی که بر سر راه ما وجود دارد این افتخار را داشتهام که افرادی که به دنبال تجربیات جدید در زندگی خود هستند را به دور خود جمع کنم و با عنوان ماجراجویان معلول ایران در قالب همکاری با تیمهای تخصصی و ماجراجو فراتر از موانع اجتماعی و شهری در جامعه حضور پیداکرده و در فعالیتهای پرهیجانی شرکت میکنیم که افراد غیر معلول ممکن است کمتر جرأت انجامش را داشته باشند. پرواز با انواع وسایل پرنده در آسمان و غواصی زیر دریا و دریاچهها و قایقرانی در آبهای خروشان تنها بخشی از فعالیتهای ماست که در هفته گذشته برای نخستین بار در گردهمایی پروازی روی پارک ملی بوجاق واقع در گیلان که برای ما تدارک دیدهشده بود شرکت کردیم.
پروازی رؤیایی در آسمان گیلان
پرواز برای افراد دارای معلولیت که روی زمین موانع زیادی را تجربه کردهاند رنگ و بوی دیگری دارد. از طرفی انجام فعالیتهای پرهیجان برای هر شخصی میتواند آثار مثبتی را بهدنبال داشته باشد و معلولان نیز از این قاعده مستثنی نیستند و چهبسا در آنها این موضوع عمیقتر عمل میکند. در همین راستا و باهدف ترویج روحیه نشاط و همچنین نمایش توانمندی و اراده معلولان در انجام فعالیتهای پرهیجان، برنامه پرواز با پاراترایک (نوعی وسیله پرنده بسیار سبک که با استفاده از موتور و بال (چتر) بدون نیاز به باند پرواز میکند) با همکاری جمعی از خلبانان در آسمان گیلان و پارک ملی بوجاق را برای نخستین بار در ایران برگزار کردیم. این برنامه بهصورت گردهمایی و جشنواره هوایی با حضور جمع کثیری از خلبانان پاراموتور و پاراترایک و با همکاری پادگان امام خامنهای زیباکنار و همراهی و همکاری استاد رضا سیمی و با سرپرستی خلبان حمید حاتمی مسئول سابق انجمن ورزشهای هوایی استان تهران انجام شد. در این گردهمایی پروازی گروهی از خلبانان حضور یافتند و با پروازهای نمایشی خود فضای پرهیجانی را در محل پرواز برای گروه ما ایجاد کردند. حرکت گروهی خلبانان پاراموتور با بالهای رنگارنگ فضای پویا و پرتحرکی را ایجاد میکرد که شور و شوق پرواز را برای اعضای گروه افزایش میداد. ازجمله نکات مثبت این برنامه، حضور فرماندار رشت آقای سیروس شفقی بود که از نزدیک پرواز افراد دارای معلولیت را به تماشا نشستند و در کنار آنها پرواز کردند و عکسی یادگار با اعضای این گروه گرفتند و پس از شنیدن مشکلات افراد دارای معلولیت در یافتن محل اقامت و وجود موانعی ازایندست قول دادند در برنامههای توسعهای آینده به این نوع نیازها توجه بیشتری صورت بگیرد.
اثرات عمیق ماجراجویی در معلولان
من بهعنوان فردی که در این راه پیشقدم شدهام ،ماجراجویی برای معلولان را کاری فرهنگی میدانم چرا که ماجراجویی برای افراد دارای معلولیت در صورت داشتن شرایط لازم اثرات عمیقی در ایجاد اعتمادبهنفس و به دست آوردن روحیه لازم برای مواجهشدن با چالشهای زندگی دارد. فردی که بر ترس از ارتفاع خود غلبه میکند و با آن مواجه میشود بهتر میتواند با مشکلات فردی و سایر ترسهایش مقابله کند. وقتی افراد در برابر چالشهای خودخواسته و کنترلشده قرار میگیرند انتخابهایی میکنند که نتیجه آن میتواند لذت معلق بودن در آسمان باشد یا به غواصی کنار ماهیها در اعماق دریاچهها و دریاها میرسند. بنابراین افراد بهطور ناخودآگاه یاد میگیرند که غلبه بر
ترسها میتواند چه اثرات مثبت و هیجانانگیزی برایشان داشته باشد. من پیشازاین بارها و بارها در نقاط مختلف ایران، پرواز در شرایط مختلف را همراه دوستان خلبانم تجربه کرده بودم و مدتها در آرزوی برگزاری چنین برنامهای بودم تا افراد دارای معلولیت هم بتوانند لذت این نوع در آسمان بودن را تجربه کنند. مشکل اساسی ما یافتن محلی برای اقامت بود که شرایط لازم را ازنظر دسترسی داشته باشد و تنها همین موضوع که شاید راهحلهای بسیار سادهای دارد انجام کل برنامه را برای مدتها تحت تأثیر قرار داده بود. درنهایت یکی از دوستانم لطف کردند و شرایط اقامت راحت اعضای گروه فراهم شد. از طرفی رایگان بودن پرواز باعث شد تا افراد بیشتری در این برنامه امکان حضور داشته باشند و نیاز است تا برای ترویج این کار، مسئولان محترم حمایتهای لازم را انجام دهند. هدف از ماجراجوییها انتقال این پیام است که افراد دارای معلولیت در صورت داشتن امکانات لازم به آسمان هم میروند چه برسد به اینکه زندگی عادی داشته باشند.
درهم شکستن تصورات قالبی
تصویری که جامعه ممکن است از افراد دارای معلولیت داشته باشد عموماً نادرست است و ممکن است افراد جامعه آنها را وابسته و ناتوان قلمداد کنند که از پس کارهای ساده هم برنیایند. این تصورات در بسیاری از موارد بهعنوان موانع اجتماعی حضور معلولان در جامعه مطرح میشود. من و دوستانم یکی از اهدافی که آن را دنبال میکنیم در هم شکستن همین تصورات قالبی در جامعه است و بابت آن انرژی زیادی هم صرف میکنیم. تغییر نگاه به معلولیت و درک تواناییهای دیگر آنها فرآیندی پیچیده و دشوار است که نیاز به کار فرهنگی بسیار زیادی دارد. افراد جامعه در مواجهه با معلولانی که به موفقیتهای ورزشی دست پیدا میکنند دیگر به ویلچر و وسایل کمک حرکتی آنها بهصورت ناخودآگاه توجه نمیکنند بلکه به دستاوردهای آنها نگاه میکنند. ماجراجویی و حضور در برنامههایی که افراد غیر معلول جامعه هم کمتر به سمت آن میروند چنین کارکردی دارد و میتواند باعث تغییر نگرش در افراد شود و نشان میدهد افراد دارای معلولیت درحالیکه ممکن است نتوانند برخی کارها را انجام دهند اما این موضوع نمیتواند باعث شود از زندگی خود لذت نبرند و به سراغ کشف تواناییهای دیگر خود نروند.
نهادها و سازمان های متولی
در اینجا نهادها و سازمانهایی که در حوزه معلولیت متولی امور هستند میتوانند ورود کرده و حمایتهای خود را از چنین برنامههایی اعلام کنند. باید بپذیریم که در حوزه معلولیت کارهای فرهنگی زیادی باید انجام شود و نیاز است توجه بیشتری به این موضوع شود. در این برنامه بیش از 30 نفر از افراد دارای معلولیت شرکت کردند اما همین حرکت انرژی مضاعفی را به جامعه معلولان کشور وارد کرده است که بسیاری از همایشها و فعالیتهایی که با هزینههای سرسامآوری انجام میشود چنین کارکردی ندارد. لازم به ذکر است انجام چنین فعالیتهایی در برخی کشورهای توسعه یافته بهصورت معمولی در دسترس افراد دارای معلولیت قرار دارد و این گروه تا رسیدن به نقطه مطلوب و فراهم کردن فرصت تجربه هیجان با همان اهدافی که ذکر شد به حیات خود ادامه میدهند و امیدواریم که مسئولان محترم بیش از پیش به اثرات این کار توجه کنند و حمایتهای خود را دریغ نکنند.
«آموزش در تابستان برای دانش آموزان تعطیل نیست». این جملهای است که بارها و بارها از زبان مسئولان وزارت آموزش و پرورش شنیده شده است. در این میان طبیعتاً دانش آموزان دارای معلولیت از این قاعده مستثنی نیستند. طبق آمار سازمان آموزش و پرورش استثنایی در شهر تهران 7 مدرسه بهعنوان پایگاه تابستانی دانش آموزان دارای معلولیت در نظر گرفته شده اما متأسفانه از این 7 پایگاه چهار پایگاه عملاً فعالیتی ندارند و تعطیل هستند. در این گزارش سعی شده به بررسی نوع فعالیتهای پایگاههایی که مشغول به کار بودند پرداخته شود.
یک اتوبوس بدهند مشکل ما حل است
مدرسه «موفق» یکی از پایگاههای تابستانه ویژه دانشآموزان دارای معلولیت به والدین معرفی شده است. آقای فکری مدیر مدرسه است. او درباره نوع فعالیتهای این پایگاه چنین میگوید: «در اینجا ما هفتهای یک روز صبحها از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر پذیرای دانشآموزان کم توان ذهنی هستیم. از آنجایی که این دانشآموزان جزو دانشآموزان آموزش پذیر محسوب میشوند ما در این پایگاه برای بچهها متناسب با نیازهایشان برای کسب مهارتهای زندگی فردی کلاسهای مختلفی در نظر گرفتهایم. کلاسهایی مانند نقاشی، کار با پارچه، معرق، کار با موزاییک، آشپزی و کلاسهای ورزشی شامل پینگ پنگ، فوتبال گل کوچک، فوتبال دستی و در بحث آموزشی فعالیتهای کارگروهی: کارهای داوطلبانه، مهارتهای دوستیابی و آشنایی با احکام را به بچهها آموزش میدهیم. در این پایگاه در طول هفته پذیرای 23 تا 25 نفر دانشآموز هستیم که زیر نظر مربیان رشتههای مختلف آموزش میبینند. مربیانمان هم از بین کادر مدرسه انتخاب شدهاند.» این مسئول پایگاه یکی از بزرگترین مشکلات پایگاه را نداشتن یک دستگاه اتوبوس میداند و در این باره میگوید: «یکی از کارهایی که ما در این پایگاه انجام میدهیم، اعزام بچهها به اردوهای یک روزه در سطح شهر تهران است. مثلاً بازدید از موزهها، اماکن مذهبی، باغ وحش و سایر امکانات تفریحی- سیاحتی که در ایجاد حس نشاط و شادابی بچهها مؤثر است. اما متأسفانه در این بخش به علت نداشتن سرویس رایگان دچار مشکل هستیم و از آنجایی که اداره به ما دستور داده بخش اعظم هزینههای پایگاههای تابستانی را والدین تقبل کنند و والدین دانشآموزان ما هم اکثراً از بضاعت مالی کافی برخوردار نیستند، خیلی وقتها از بردن بچهها به اردو معذور میشویم. البته این را هم بگویم اوایل سال سامانه اتوبوسرانی بنیاد جانبازان به ما قول داد که یک دستگاه اتوبوس برای پایگاه بفرستد اما گفتند فقط تا اواخر خرداد میتوانیم این سرویس را در اختیار شما قرار دهیم در حالی که عملاً فعالیتهای تابستانه از اواسط خرداد و بعد از پایان امتحانات آخر سال بچهها آغاز میشود. همین چند روز پیش برای بردن بچهها به اردوی تفریحی بادبادک پرانی مجبور شدیم یک مینی بوس کرایه کنیم که 400 هزار تومان برایمان هزینه داشت.» این مسئول پایگاه با اشاره به کمبود امکانات ورزشی برای دانشآموزانش میگوید: خیلی دوست داشتیم امسال در میان فعالیتهای ورزشی بچهها، آنها را استخر میبردیم.
اما متأسفانه فقط یک استخر آن هم در خیابان پاسداران برای بچههای معلول وجود دارد و ما هم توان پرداخت هزینههای سرویس را نداریم که بتوانیم بچهها را استخر ببریم.
اماکن تفریحی، بچههای اوتیسم را راه نمیدهند!
فاطمه سرهنگی مدیر یکی دیگر از پایگاههای تابستانه ویژه دانشآموزان جسمی – حرکتی و اوتیسم است. او هفتهای سه روز را برای حضور بچهها در مدرسه تدارک دیده است. بچهها در این سه روز از ساعت 9 صبح تا 3 بعد از ظهر میهمان کلاسهای ورزشی، فرهنگی و هنری پایگاه هستند. در برنامههای این پایگاه برای دانشآموزان نقاشی، نرمشهای کششی ویژه بچههای اوتیسم و استخر و اردوهای نیم روزه تدارک دیدهاند. یکی از بزرگترین مشکلات این پایگاه به گفته مسئولش کمبود امکاناتی از جمله نبودن معلم کاردرمان برای ورزشهای بچههای اوتیسم، زمین بازی نامناسب برای این دانشآموزان و نداشتن فوم در زمین بازی است. او در مورد پرداخت هزینههای پایگاه میگوید: «سازمان آموزش و پرورش فقط یک کمک هزینه با مبلغی بسیار کم به پایگاه اختصاص داده و بقیه هزینهها را والدین دانشآموزان پرداخت کردهاند که این میزان پرداختی از سوی والدین جوابگوی هزینههای پایگاه نیست.» او یکی دیگر از مشکلاتی را که با آن مواجه هستند، فراهم نبودن دسترسپذیری به پارکها و اماکن تفریحی مانند باغوحش و موزه میداند و در اینباره میگوید: «همین چند روز پیش بچهها را بردیم پارک آب و آتش. گفتیم صبح ببریم که بچهها راحتتر باشند. از این نظر میگویم راحتتر چون بچههای ما اوتیسم هستند و توانایی برقراری ارتباط با افراد عادی برایشان مشکل است. اما در بدو ورود مسئولان پارک جلو کاروان ما را گرفتند و گفتند الان ساعت کاری ما نیست. بروید عصر بیایید. هر چقدر ما گفتیم این بچهها شرایطشان فرق میکند و الان راحتتر میتوانند از فضای پارک استفاده کنند گوششان بدهکار نبود. در مورد شهربازی هم دقیقاً همین اتفاق افتاد و از ورود ما به شهربازی جلوگیری کردند!»
والدین نمیخواهند درگیر رفت وآمد فرزندشان در تابستان باشند
مدرسه «کوهپایهها» یکی دیگر از پایگاههای تابستان در تهران است که ویژه دانشآموزان کم توان ذهنی است. اشرف مظلوم مسئول پایگاه و مدیر مدرسه از اینکه دانشآموزان استقبال خوبی از پایگاه نداشتند ناراضی است و میگوید که امسال فقط 6 نفر در پایگاه ثبتنام کردند. او دلیل این استقبال کم را مشکل رفت و آمد شاگردانش میداند. «والدین برایشان سخت است که در تابستان درگیر رفت و آمد بچههایشان به پایگاه باشند.» پایگاه هم که سرویس ندارد و خیلی از این بچهها مجبورند به همراه والدینشان از راههای دور به پایگاه بیایند. برای همین والدین ترجیح میدهند از آوردن و بردن بچه هایشان صرف نظر کنند و به این ترتیب خیلی از دانشآموزان در تابستان خانه نشین میشوند. اما این مدیر برای همین 6 نفر هم برنامههای متنوعی تدارک دیده. هفتهای یک روز به مدت 4 ساعت دانشآموزان میتوانند از کلاسهای نقاشی، سفالسازی، بافت با انگشت و کلاسهای آموزش کامپیوتر استفاده کنند. یک مربی هم از بیرون آوردهاند تا بچهها ساعت ورزش را در کنار مربی آموزش ببینند.
خبری از پایگاه برای نابینایان نیست
در طول تهیه این گزارش به سراغ مدارسی رفتیم که قرار بود پایگاههای ویژه بچههای نابینا و کمبینا باشد. مدارسی که در فهرست سازمان آموزش و پرورش استثنایی بهعنوان پایگاههای تابستانی به ما معرفی شدند. اما همان یکی دو پایگاه هم تعطیل هستند و عملاً پایگاه تابستانهای برای این دانشآموزان وجود ندارد. قضیه را از معاون تشخیص، پیشگیری، پرورشی و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش استثنایی پیگیر شدیم.
محمدحسن عظیم عراقی درباره اینکه چرا امسال هیچ پایگاه تابستانی ای برای بچههای نابینا و کم بینا و همچنین ناشنوا در تهران وجود نداشت گفت: «دانشآموزان نابینا و کم بینا از پایگاهها استقبال نکردند. دلیلش هم این است که یکسری مدارس ویژه نابینایان شبانه روزی است و بچهها در تابستان به شهرهای خودشان میروند و در همان شهر هم در پایگاههای تابستانه ثبتنام میکنند. بقیه بچهها هم به خاطر اینکه سرویس برای این پایگاهها در نظر گرفته نشده ترجیح میدهند دشواری راه را بر خود هموار نکنند و از رفتن به کلاس های تابستانه صرف نظر کنند.» او در پاسخ به اینکه در حال حاضر چه میزان بودجه برای فعالیت این پایگاهها در نظر گرفته شده میگوید: هیچ بودجهای در نظر گرفته نشده! فقط چیزی به عنوان کمک هزینه در اختیار پایگاه قرار میدهیم که آن هم میزان اندکی است. در واقع قرار نیست سازمان بودجهای به این پایگاهها اختصاص دهد و تقبل هزینه این کلاس ها با خود والدین است. البته بخشی را هم خیرین پرداخت میکنند. او یکی دیگر از دلایل تعطیلی پایگاهها را به حدنصاب نرسیدن کلاسها میداند و در این باره میگوید: پیش بینی ما برای هر پایگاه 25 نفر بوده و اگر پایگاهی کمتر از این میزان دانشآموز داشته باشد پایگاه خود به خود تعطیل میشود.
این مقام مسئول کل هزینه برای اوقات فراغت هر دانشآموز را که سازمان آموزش و پرورش استثنایی برای فعالیتهای تابستانی اختصاص داده هزینهای بالغ بر چیزی بین 20 تا 25 هزار تومان اعلام میکند و همین میزان را هم سهم مربیان و کادر پایگاه میداند. عظیم عراقی درباره تعداد پایگاههای تابستانه در سطح کشور میگوید: امسال 166 پایگاه برای 7هزار دانشآموز استثنایی در سطح کشور داشتیم که از این تعداد استانهای آذربایجان غربی و لرستان با آمار به ترتیب 9 و 7 پایگاه بیشترین میزان مراجعهکننده را داشتند که این میزان پایگاه نسبت به سال گذشته که 154 پایگاه بوده بیشتر شده است. همچنین تعداد دانشآموزانی که سال گذشته در پایگاههای سراسر کشور شرکت کردند 5056 نفر بوده که نسبت به امسال رشد داشتیم. وی با اشاره به نوع فعالیتهای سازمان برای دانشآموزان معلول سراسر کشور گفت: برگزاری کلاس های فرهنگی، ادبی، ورزشی، مهارتی، مذهبی و همچنین برگزاری مسابقات در قالب اردوهای چند روزه از مهمترین محورهای پایگاههای تابستانه در استانهای مختلف کشور بود. وی حضور والدین دانشآموزان در کنار فرزندانشان در اردوهای چند روزه ورزشی را یکی از مهمترین ویژگیهای اردوهای امسال نام برد و در این باره گفت: امسال از والدین دانشآموزان به عنوان همیار دعوت کردیم که در اردوهای ورزشی آنان نیز حضور داشته باشند و این خودش تقویت روحیهای بود برای دانشآموزان شرکتکننده در این اردوها. در مسابقات عترت و نماز که امسال از سوی سازمان برای تمامی دانشآموزان با نیازهای ویژه برگزار شد 776 نفر دختر و پسر در مقاطع مختلف تحصیلی شرکت داشتند که در رشتههای قرائت،
حفظ و حفظ مکتوب در شهر مشهد به صورت اردویی به رقابت پرداختند. در مسابقات هنری نیز 780 دانشآموز دختر و پسر در رشتههای تئاتر، نمایش آوایی، موسیقی و سرود به رقابت پرداختند. از این گذشته «مسابقات غیر حضوری» را برای دانشآموزان مقطع ابتدایی برگزار کردیم به این صورت که با اطلاعرسانیای که از سوی پایگاههای ویژه فعالیتهای تابستانی دانشآموزان انجام شد، آنها میتوانستند در رشتههای مختلف هنری مانند نقاشی، معرق، قالیبافی و غیره برای ما آثارشان را ارسال کنند و از بین آثار ما نفرات برتر را انتخاب میکردیم،خوشبختانه استقبال خوبی هم از این طرح به عمل آمد. عظیم عراقی با اشاره به برگزاری اردوهای ورزشی امسال گفت: حضور 2700 دانشآموز معلول دختر و پسر در مسابقات ورزشی در سطح کشور از مهمترین رویدادهای تابستانه امسال بود. این را هم بگویم امسال چیزی حدود 2 میلیارد تومان فقط برای برگزاری مسابقات هزینه کردیم.
از دیرباز فرش جزو کالاهای اصیل ایرانی محسوب میشد بافت این کالای ارزشمند از نیاکان مان سینه به سینه و نسل به نسل به ما رسیده است. بافت فرش، هنری است که با هماهنگی میان دست و چشم و تلفیق رنگ و کلافهای نخ و البته ذوق و سلیقه بافنده شکل میگیرد و تبدیل به یک کالای با ارزش میشود. آنچه در این گزارش به آن میپردازیم بافت قالی توسط افراد نابیناست. شاید با خود بگویید چطور فرد نابینا میتواند بدون دیدن تار و پود یا تشخیص رنگ نخها فرش را ببافد. برای آگاهی از این موضوع با یکی از مربیان رشته قالیبافی که سابقه 15 ساله در امر آموزش این هنر به نابینایان و کمبینایان دارد به گفتوگو پرداختیم.
فرهنگسرای بهمن در جنوب پایتخت واقع شده است و بیش از یک دهه است که کارگاههای آموزشی مختلفی برای نابینایان و کم بینایان را برگزار میکند از جمله این کارگاهها و کلاس ها آموزش بافت تابلو فرش به نابینایان و کم بینایان است. با ورود به این کارگاه چشمتان به کلافهای آویخته شده به دیوار خیره میشود که از طیفهای رنگی زیبایی تشکیل شده است. دارهای قالی کوچک و بزرگی که رج به رج آن هنر دستان افرادی روی آن نقش بسته که خود نمیتوانند زیبایی خلق شدهشان را ببینند. پای صحبتهای مربی جوانی نشستم که با وجود کم بینایی 15 سال است این حرفه را آموزش میدهد.
نابینایان چگونه قالی میبافند
سمیرا نوروزی مربی قالیبافی از نحوه تدریس این هنر زیبا به نابینایان و کم بینایان میگوید: «کلاس قالیبافی نابینایان با افراد عادی هیچ تفاوتی ندارد هر آنچه فرد بینا در این کلاسها میآموزد ما نیز به فرد نابینا منتقل میکنیم تنها تفاوت این کلاس ها نحوه تدریس آن به افراد نابینا است.
افراد دارای مشکل بینایی با توجه به حس لامسه قوی که دارند میتوانند تار و پود چله و نخ را براحتی تشخیص داده و گرههای نخ را به ترتیب بزنند.
برای انجام این کار باید مدتی را تمرین کنند تا دستانشان به جنس نخ، تار و مواد و مصالح قالی آشنا شود.»
وی ادامه میدهد: « باور کردن چنین کاری برای افراد بینا که تکیه تمام کارهایشان براساس قدرت بینایی شان است سخت و غیرممکن است اما نابینایانی که دوره های کامل قالیبافی را گذرانده باشند حتی ریزترین چلهها هم از زیر دستانشان به اصطلاح در نمیرود.
برای آنکه بتوانند نقشههای قالی را هم به تنهایی بخوانند نقشهها را به خط بریل یا بصورت گویا برایشان تبدیل میکنیم همچنین برای تشخیص رنگ نخها نیز اسم هر رنگ را روی آن به صورت بریل میچسبانیم.
احتمال این سؤال برایتان ایجاد میشود که باتوجه به طیفهای متنوع رنگبندی در قالی و اینکه ممکن است چند طیف قرمز یا سبز در تابلو فرش استفاده شود این تغییر طیف رنگ را چگونه تشخیص میدهند؟ باید گفت ما با کدگذاری رنگ ها این تشخیص را برایشان امکان پذیر میکنیم.»
این مربی آموزش قالیبافی در خصوص نحوه کدگذاری رنگها عنوان میکند:« باتوجه به حروف اول رنگها علائمی برایشان درنظر میگیریم. بهعنوان مثال قرمز (ق) قهوهای هم «ق» دارد ولی ما برای اینکه نابینایان این تفاوت را تشخیص دهند قهوهای را (غ) نامگذاری کردیم. در قالی بافی رنگها اسمهای خاص و متفاوت از 12رنگ مداد رنگی دارند مثلاً سبز کاهویی، سبز عمامهای و سبز سیدی برای این طیفهای رنگ سبز عددی را در نظر میگیریم. اگر برای رنگ سبز«س» را گذاشتیم یعنی روشنترین رنگ سبز است و بعد «س1» تیرهتر است «س2» تیرهتر از قبلی و همین طور شمارش تا پنج ادامه دارد که تیرهترین رنگ از دسته رنگ های سبز است. برای این شمارهگذاری در نقشه ممکن است کاغذ بیشتری صرف شود یا در نگاه اول گیجکننده به نظر آید اما با کمی تأمل براحتی میتوان از این روش بافت فرش را آموخت.
نقشههایی که ما به خط بریل تبدیل میکنیم همان نقشههای سنتی است که در بازار موجود است که من برای کمبینایانی که خط بریل را آموزش ندیدهاند به صورت فایل صوتی گویا میکنم و نقشه را برایشان میخوانم.»
نرم افزار نقشه خوان کارا یا ناکارآمد
خانم نوروزی در پاسخ به این سؤال که آیا تاکنون از نرم افزار نقشه خوان استفاده کرده اید میگوید: «نکتهای که باید در مورد نرم افزار نقشه خوان بگویم این است که کاربرد این نرم افزار برای نقشههای رایانهای است که چند سالی است میان مردم؛ تابلو فرشهایش رواج بسیار پیدا کرده است.»
نقشههای کامپیوتری فقط عدد و کد هستند و هیچ روح بافت و رنگی در آن برای بافنده ایجاد نمیکند چرا که در این نقشهها گفته میشود «نخ شماره 5 چله 2، 14، 27، 30» اما در نقشههای سنتی این گونه نیست؛ در نقشههای سنتی این بافنده است که تشخیص میدهد دراین رج و چله چه رنگی بافته شود نخ ابریشم باشد یا نخ مرینوس. به همین علت شخصاً نقشههای رایانهای را دوست ندارم و در آموزشهایم فقط سنتی تدریس میکنم.
تعدادی از شاگردانم این نقشه خوانها را تهیه کردند و استفاده میکنند اما من جذب این نرم افزار به علت محدود بودن کارش، نشدم. آنچه ما در این کارگاه آموزش میدهیم بافت قالی به سبک نقشه سنتی است.
این مربی کم بینا در ادامه صحبتهایش میگوید: «هدف ما از آموزش قالیبافی به افراد نابینا این است که بتوانند تمام مراحل کار را به تنهایی انجام دهند بسیاری از افراد عادی حتی نمیتوانند قالی را که بافتهاند رج به رج قیچی کنند اما هنرجویان نابینا همه این کار را آموخته و بسیار تمیز انجام میدهند. در این کارگاه آموزشی تا حد توان و همچنین وجود وسایل کمک آموزشی تمام مراحل قالی از چله کشی تا قیچی آخر و پایین کشیدن قالی از دار به هنرجویان نابینایمان آموزش میدهم. شاید با این صحبتها فکر کنید فرد نابینا میتواند به تنهایی صفر تا صد بافت قالی را انجام دهد اما در زمانهایی هم نیازمند یک فرد بیناست بهعنوان مثال هنگامی که میخواهد نقشه را به بریل تبدیل کند فرد بینایی که آشنایی کاملی به قالی دارد باید نقشه را بخواند تا فرد نابینا به خط بریل بنویسد یا زمانی که میخواهد کلافهای نخ را از هم تفکیک کند فرد بینا باید رنگها را برای او بگوید تا او نوشته و روی هر کلاف نصب کند.»
در هنگام گفتوگو با این مربی کمبینا چشمم به دار قالی که هنرجویان بافته بودند، افتاد روی چلههای قالی چسبهای کاغذی را نصب کرده بودند برایم سؤال شد که دلیل وجود این چسبها چیست؟
نوروزی در پاسخ به سؤالم میگوید: «افراد بینا که براحتی میشمارند یا رنگها را میبینند روی هر 10 چله درمیان با خودکار یا ماژیک خط کوچکی میکشند هر 10 چله به اصطلاح یک خانه است و این کار برای آن است که بتوانند براحتی چله ها را بشمارند ما برای آنکه کار را برای افراد نابینا راحتتر کنیم هر 10 چله درمیان یک چسب کوچک روی نخها میچسبانیم تا با شمارش چسبها به نخ مورد نظر برسند به این صورت که وقتی میخواهند چله شماره 35 را پیدا کنند از چسب سوم، پنج چله به جلو میرویم و رنگ نخ مورد نظر را در آن خانه کار میکنیم.
برای فراگیری هنر قالیبافی افراد نابینایی که هیچ آشنایی با قالی ندارند حداقل باید 4 ترم یا یک سال تمام در کلاسها شرکت کنند اما گفتن این نکته ضروری است که یادگیری هنر به استعداد و علاقه فردی بستگی دارد؛ ممکن است نابینایی در عرض 3 ماه بافت فرش را فراگیرد یا حتی تا 2 سال هم این فراگیری به طول بینجامد؛ اما به طور میانگین یک سال باید آموزش ببینند.»
این مربی قالیبافی با اشاره به بزرگترین ابعادی که تاکنون شاگردانش بافتهاند بیان میکند: «هنرجویان نابینا بیشتر تابلوفرش را میبافند بزرگترین اندازهای که تاکنون کار کردند فرش ذرع و نیم است اما قالی در ابعاد و اندازههای بزرگ را نه. تنها کاری که فعلاً نابینایان در بافت تابلو فرش نمیتوانند انجام دهند چهره بافی یا منظره بافیهای ظریف است. اما این دلیل بر کم کیفیت بودن کار نابینایان نیست. کیفیت در تابلو فرشی که یک فرد نابینا بافته با کیفیت تابلوی یک فرد بینا هیچ تفاوتی ندارد. شاید زمان حرفهای شدن نابینایان از افراد عادی بیشتر طول بکشد اما در انتها کیفیت یکسانی در کارهایشان مشاهده خواهد شد.»
قالیبافی درآمدزا نیست
آنچه شما در این کارگاه میبینید کارهای آموزشی است و در بسیاری از موارد چند دست است برای آنکه بازدیدکنندگان با کار قیچی زدن هنرجویان نابینا هم آشنا شوند ما تابلوفرشهای بچهها را حتی پرداخت هم نمیکنیم. (پرداخت عملی در قالیبافی است که پرزها و به قولی گوشت اضافه فرش را با تیغهای مخصوص برش میدهند و این کار توسط استاد کار صورت میگیرد.) ولی کارهایی که بچهها برای خودشان بافتهاند بسیار تمیز و دقیق است.»
خانم نوروزی در پاسخ به اینکه آیا هنرجویان نابینا بعد از آموزش از این طریق کسب درآمد هم میکنند؟ عنوان میکند:«فقط تعداد اندکی از کارهای بچهها فروخته شده است و تعدادی را هم به مقام هایی که برای بازدید به فرهنگسرا آمدند هدیه دادیم اما اگر بگوییم هنر قالیبافی توانسته درآمدزا باشد برای نابینایان، خیر! تاکنون چنین نبوده و نتوانستند از این هنر زیبا کسب درآمد کنند.
یادگیری هنرقالیبافی بسیار در روحیه افراد نابینا مؤثر بوده است. ذهنیت افراد بینا این است که قالیبافی کار دشوار و سختی است و انجام آن از عهده هر کسی برنمیآید چه رسد به فرد نابینا و یادگیری این هنر اعتماد به نفس افراد نابینا را بسیار افزایش میدهد.»
از او پرسیدم آیا خبر اختراع دار قالی ویژه نابینایان -که چندی پیش در روزنامه ایران هم با مخترع آن به گفتوگو پرداختیم- شنیدهاید؟
«نه متأسفانه؟! اما خوشحالم که افراد بینا این موضوع را بصورت یک دغدغه برای خود میبینند تا بتوانند از هر طریقی به پیشرفت نابینایان کمک کنند. این فکر مثبت، دقت نظر افراد جامعه را میرساند اما چون این دارقالی را از نزدیک ندیدهام هیچ اظهارنظری در رابطه با آن ندارم. اگر طرحی برای کمک به افراد کم بینا و نابینا ابداع میشود باید جامع باشد و منحصراً مربوط به یک نوع نباشد. بهعنوان مثال این دستگاه باید بتواند نقشههای سنتی را هم کار کند و براساس بافت نوع آن هم برنامهریزی شود نه اینکه مختص نقشههای رایانهای باشد که فقط عدد است.»
این مربی کم بینا در پایان صحبتهایش در مورد یادگیری قالی برای زنان و مردان میگوید: «یادگیری قالی برای نابینایان پیر و جوان یا زن و مرد ندارد از هر قشری برای یادگیری این هنر به فرهنگسرای بهمن مراجعه میکنند تا این هنر زیبا و سرگرمکننده را فراگیرند اما اگر بخواهم به نسبت زن و مردی که در کارگاهها شرکت کردند بگویم 60 درصد بانوان و 40 درصد آقایان نابینا هستند.»
از کارگاه قالیبافی بیرون میآیم و با خودم فکر میکنم ای کاش مسئولان با کمی توجه به هنر دستان افراد دارای معلولیت این آثار ارزشمند را خریداری کنند. صنایع دستی به خاطر زمانی که فرد هنرمند پای آن میگذارد و با دقت، صبر و ظرافت آن را پدید میآورد ارزش مییابد حال اگر خالق آن فرد دارای محدودیت جسمانی باشد ارزشی فراتر خواهد یافت. هنگامی که آثار دستی هنرمندان دارای معلولیت از سوی مسئولان خریداری شود هم معلولان هنرمند به درآمدزایی میرسند و هم آثار ارزشمندشان دیده میشود.
گذراندن اوقات خوش با دوستان و نزدیکان یا به عبارتی تفریح در زندگی هر شخصی لازم و ضروری است چرا که تفریح کمک میکند تا استرس، افسردگی ، خستگی و... را حتی برای چند ساعت از یاد برده و شادی و نشاط را به روح تزریق کنیم. تفریح و گردش برای همه افراد جامعه لازم است حال اگر فرد دارای معلولیت هم باشد نیاز بیشتری به این امر پیدا میکند.
چندی پیش یکی از مخاطبان تماس گرفت و عنوان کرد برای گذراندن اوقات فراغت با چند نفر از دوستانش به پارک آبی اصفهان مراجعه کرده اما مسئولان این پارک به صرف نابینا بودن، از انجام فعالیتهای مفرح، این دو دوست نابینا را منع کردند.
این در حالی است که این دو فرد نابینا همراه 6 فرد بینا و در ساعات خلوت پارک آبی به این مکان مراجعه کرده بودند. بنا به گفته او، در ابتدای ورود به پارک آبی، هیچ خبری از منع و عدم استفاده از سرسرههای آبی نبود تا زمانی که برای دریافت دستبند رفتیم.
فردی که دستبندها را تحویل میداد گفت: «شما نمیتوانید از وسایل بازی پارک آبی استفاده کنید و فقط میتوانید داخل استخر و سونا و جکوزی شوید.» وقتی علت را جویا شدیم، گفت: «این وسایل حادثه خیز و ممکن است برای شما اتفاقی بیفتد. ما نمیتوانیم جوابگوی حادثهای باشیم که احتمال دارد در این مکان برای شما رخ دهد.» گفتم تاکنون برای فرد نابینایی اتفاقی افتاده است؟ که جوابشان منفی بود.
برای پیگیری این موضوع و اطلاع دقیقتر با مسئولان پارک آبی شهرهای مختلف به گفتوگو پرداختیم.
علی پویان، مسئول روابط عمومی پارک آبی تهران در این باره گفت: «به طور کلی چند نهاد، پارکهای آبی را تحت نظارت خود دارند که یکی از این سازمانها وزارت ورزش و جوانان هر استان است که مجوزهای قانونی تأسیس پارک آبی را ارائه میدهد و دیگری سازمان استاندارد است که وسایل بازی در پارک را هر چند وقت یک بار مورد بررسی قرار میدهد تا از سالم بودن و استانداردها اطمینان حاصل کند.
نهاد دیگر، وزارت بهداشت است که بهداشت آب و محیط پارک آبی را بررسی میکند و ادارات و نهادهای دیگر که هر کدام به فراخور کارشان هر چند وقت یک بار از پارک آبی بازدید میکنند. اگر برای گروه یا قشری منعی برای حضور در پارک آبی قرار میدهند، برای توهین یا تبعیض نیست، بلکه برای حفظ سلامتی خود این افراد است.
فهرستی در اختیار مسئولان پارک آبی قرار دارد تا از ورود بعضی از افراد به پارک یا بخشهایی از آن جلوگیری شود. بهعنوان مثال استفاده از وسایل بازی در پارکهای آبی برای افراد با وزن بیش از 120 کیلو، زنان باردار، بیماران قلبی، عصبی و کسانی که دچار صرع هستند، افرادی که دیسک کمر یا گردن دارند، افراد با مشکل پوستی حتی تبخال، افرادی که به تازگی جراحی انجام داده باشند، معلولان ذهنی و کودکان زیر سه سال ممنوع است، اما در این لیست اسمی از فرد نابینا نبردهاند.
این سختگیری برای تبعیض میان افراد نیست، بلکه برای حفظ سلامت و جان آنهاست. اما موضوع صحبت شما بهعنوان رسانه، حضور معلولان در پارک آبی است که در این خصوص هم باید
بگوییم ما مشکلی برای این امر نداریم، چرا که خوشحال میشویم همه اقشار از خدمات ما در پارک آبی استفاده کنند، اما نابینایان حتماً باید به همراه فرد بینا و البته با هماهنگی دهکده در ایام خلوت پارک مثل مهر و آبان مراجعه کنند.
در این زمان است که ما میتوانیم اجازه استفاده از وسایل مهیج را به فرد نابینا دهیم، چرا که به غیر از همراه فرد، ما نیز شخصی را برای مراقبت بیشتر با آنها همراه میکنیم تا خدای نکرده اتفاقی جان شهروند معلول را تهدید نکند.»
بهعنوان رسانه پیگیری را ادامه دادیم و با امیرحسین افشار، مسئول روابط عمومی پارک آبی شهر مشهد صحبت کردیم. طبق گفتههای او بهدلیل ازدحام جمعیت و پذیرش روزانه 1500 نفر در پارک ساحلی، نمیتوانند افراد نابینا را پذیرش کنند. چرا که حضور آنها در پارک آبی ممکن است سلامتیشان را به مخاطره اندازد.
آنچه که سبب شد این موضوع را پیگیری کنیم جلوگیری از ورود دو دوست با مشکل بینایی است که نگذاشتند در پارک آبی اصفهان به علت نابینایی حضور پیدا کنند به همین دلیل با مسئول روابط عمومی این پارک آبی به گفتوگو پرداختیم. فرزاد خبوشانی با ابراز تأسف از ناهماهنگی میان کارمندان پارک آبی اصفهان میگوید: «این امر ممکن است اشتباه یک کارمند باشد و نباید به پای یک مجموعه نوشته شود.
اگر فرد نابینایی وارد مجموعه ما شود، با داشتن دو همراه میتواند از امکانات تفریحی آبشار استفاده کند. تأکید ما برای حضور دو همراه به این دلیل است که یکی از همراهان باید در بالای وسیله و دیگری در انتهای مثلاً سرسره آبی قرار گیرد.
نفر اول نحوه حضور و جمع کردن دست و قرار گرفتن سر را برای فرد نابینا توضیح میدهد و با پایین آمدن فرد از سرسره، همراه دوم باید بلافاصله دوست نابینایش را از آب خارج کند تا نفر بعدی روی او سقوط نکند. محدودیتهایی هم که برای معلولان صورت میگیرد، برای حفظ سلامتی آنها است.
من بهعنوان مسئول روابط عمومی پارک آبی اصفهان اعلام میکنم در این مجموعه، ما پذیرای همه افراد هستیم و با ایجاد شرایطی از سلامت جانشان مراقبت میکنیم. نابینایان میتوانند طی هماهنگی با مجموعه آبی اصفهان از خدمات ما بهرهمند شوند و با قرار دادن پزشک در پارک آبی همه جوانب احتیاط را رعایت میکنیم تا فرد سالم و خوشحال از پارک خارج شود.»
وی ادامه میدهد: «ما آماده رایزنی با انجمنهای نابینایی جهت مناسبسازی مجموعه نیز هستیم تا اگر این هماهنگی میانمان صورت گیرد، بتوانیم نوشتههای روی تابلویی که بالای هر وسیله در پارک نصب شده است به صورت بریل یا صوتی درآوریم تا فرد نابینا هم بتواند به تنهایی این گونه اطلاعات را کسب کند. ما نیاز به طرح و ایده داریم و این طرحها در اختیار انجمنهای مرتبط با نابینایان است؛ چرا که آشنایی آنها از نیازهای جامعه هدفشان نسبت به ما بیشتر است و میتوانند ایدههای پخته تری را برای اجرا به ما دهند.
در خصوص آن دو دوست نابینا هم که به مجموعه آبی ما آمده و به در بسته خوردند، باید بگویم ما در فکر جبران این موضوع هستیم و پذیرای این دو شهروند اصفهانی خواهیم بود تا میهمان افتخاری
این مجموعه تفریحی شوند.» افراد معلول همچون دیگر شهروندان حق استفاده از فضاهای شاد و مفرح در هر شهر را دارند و سلیقهای عمل کردن فقط باعث اجحاف در حق این شهروندان میشود.
امسال نیز ناشنوایان کشورمان در برنامههای مختلفی؛ هفته جهانی ناشنوایان را گرامی داشتند. با دعوت کانون ناشنوایان ایران و جمعی از تشکلهای مردم نهاد دیگر روز چهارم مهرماه گروهی از ناشنوایان با حضور مقابل ساختمان شورای شهر تهران حقوق شهروندی خود را به مسئولان شهری و مردم متذکر شدند. تجمعکنندگان خواستار فرهنگسازی برای مشارکت و تغییر رفتار مردم در جامعه در رابطه با ناشنوایان بودند. در میان این افراد بحث مشکلات عمدهای که ناشنوایان با آن روبهرو هستند مطرح بود و آنها خواستار رفع مشکلاتی همچون بیکاری شدند. مشکل بیکاری ناشنوایان با وجود آنکه شرکتها و سازمانها با استخدام ناشنوایان از معافیت مالیاتی برخوردار میشوند همچنان در کشور وجود دارد و کارفرمایان از استخدام ناشنوایان در مراکز دولتی و غیردولتی خودداری میکنند.
روی اعلامیههایی که معترضان با خود به همراه داشتند «مشارکت کامل با زبان اشاره» دیده میشد. همچنین تجمعکنندگان با اهدای گل سرخ به عابران پیاده و مأموران انتظامی شورا در سکوت مطالباتشان را خواستار شدند.
یکی از تجمعکنندگان گفت: ناشنوایان هیچ سرگرمی ندارند و حتی نمیتوانند به دلیل پوشش ندادن تلویزیون از این وسیله استفاده کنند و ما با این تجمع اعتراضآمیز که همراه با ارائه گل به دیگران است خواهان ایجاد فرصت برابر و مشارکت کامل ناشنوایان در امور اجتماعی هستیم.
افشین حبیبزاده و محمود میرلوحی؛ معاونت نظارت و معاونت اجرایی شورای شهر تهران در جمع تجمعکنندگان حاضر شدند.
حبیبزاده در جمع ناشنوایان گفت: مطالبات آنها شنیده شده و قرار شد این مکاتبات به صورت مکتوب در اختیار کمیسیون مربوطه در شورا قرار گیرد.
اکرم سلیمی، مدیرعامل انجمن خانواده ناشنوایان ایران نیز در گفتوگو با ایسنا از حذف زبان اشاره در مدارس استثنایی انتقاد کرد و گفت: استفاده از زبان اشاره در حال حاضر بهطور کلی در مدارس آموزش و پرورش استثنایی ایران کنار گذاشته شده است. اگر یک کودک ناشنوا را با یک کودک شنوا مقایسه کنیم، طبیعتاً دایره لغت ناشنوایان نسبت به شنوایان بسیار محدودتر است و به همین دلیل آموزش و پرورش استثنایی وظیفه دارد این دایره لغت را جایگزین کند. انتظار نداریم آموزش و پرورش استثنایی کتاب جداگانهای برای ناشنوایان تألیف کند، اما نیاز است یک کتاب علاوه بر آموزشهایی که به دانشآموزان عادی داده میشود حداقل در زمینه ادبیات فارسی ویژه ناشنوایان تألیف شود.
وی ادامه داد: با اینکه ایران به عضویت کنوانسیون جهانی معلولان درآمده و در این کنوانسیون آمده است که «زبان اشاره» باید به رسمیت شناخته شود اما هنوز در ایران استفاده از این زبان در مدارس آموزش و پرورش استثنایی غیرقانونی است؛ این درحالی است که زبان اشاره زبان رسمی ناشنوایان است.
اما روز پنجم مهر ماه نیز جمع متفاوتی از ناشنوایان به دعوت مؤسسه حمایت از افراد با افت شنوایی، تجمع دیگری در میدان امام خمینی «ره» برقرار کردند. این تجمع که سکوت نام گرفته بود با همراهی صد نفر از اعضای مؤسسه برقرار شد. معصومه مزینانی مدیر عامل این مؤسسه نیز در مورد اهداف تجمع گفت: ما خواهان به رسمیت شناخته شدن حقوق شهروندی ناشنوایان هستیم؛ ما میخواهیم با جامعه ارتباط مؤثری داشته باشیم تلفنهای همراه برای ناشنوایان امکانات مناسبی ارائه نمیدهد. صدا و سیما تنها به یک برنامه با زبان اشاره بسنده کرده است در حالی که ناشنوایان نیاز دارند با استفاده از زیرنویس از فیلمهای مختلف و اخبار بویژه در شبکه خبر اطلاع یابند. مزینانی در مورد علت برگزاری دو تجمع گفت: ما علاقهمند هستیم تمام ناشنوایان در یک روز دورهم باشند و بیشک اینگونه بهتر میتوانیم نیازها و خواستههای خود را به گوش مسئولان برسانیم اما دوستان ما در کانون ناشنوایان در مورد کاربرد زبان اشاره نظر متفاوتی نسبت به ما دارند. امروز در مجامع علمی به استفاده از باقیمانده شنوایی برای ناشنوایان تأکید میشود؛ کودکان و افراد ناشنوا باید تا زمانی که اندکی شنوایی دارند روی تقویت آن تمرکز داشته باشند و برای ارتباط مؤثرتر با جامعه ، لبخوانی بیاموزند البته آموزش زبان اشاره نیز در سالهای بعد و مرحله دوم ضرورت دارد اما لبخوانی ارتباط عادی تری با مردم برای این افراد رقم میزند.
یکی از اهداف اصلی توانمندسازی معلولان که سازمان بهزیستی بهدنبال آن است جلب مشارکت معلولان و خانوادههای آنها در تصمیم گیریها و اداره امور مربوط به ایشان است. اما همواره مشکلاتی در راه ایجاد این ارتباط وجود دارد و سوءتفاهم یا بیمهری، سوء مدیریت یا ضعف قانونی؛ کمبود بودجه یا بیهدفی در صرف بودجه؛ این ارتباط را خدشه دار میکند. اما واقعاً مشکل کجاست؟ بر آن شدیم تا برای بررسی مشکلات والدینی که کودک ناشنوا یا چند معلولیتی به همراه ناشنوایی دارند میزگردی ترتیب دهیم تا حلقه مفقوده ارتباط والدین و مسئولان بهزیستی باشیم. در این میزگرد که در مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران برگزار شد، شبنم جهانشاد؛ علی خواجه حسینی از کارشناسان دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی جوابگوی سؤالات ما و تنی چند از والدین کودکان و جوانان ناشنوا بودند.
شبنم جهانشاد، «کارشناس دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی» درباره نحوه تشخیص و صدور کارت معلولیت میگوید: تشخیص معلولیت توسط کارشناسان کمیسیونی در سازمان بهزیستی انجام میشود که تخصصیترین بخش بهزیستی به شمار میرود. اعضای این کمیسیون شامل: پزشک
عمومی و پزشک متخصص و کارشناسان گروههای مختلف توانبخشی هستند که وظیفه تعیین نوع و شدت معلولیت را برعهده دارند. فرد میتواند یک نوع معلولیت یا چند معلولیت همراه داشته باشد.
بر اساس آخرین طبقه بندیهای بینالمللی در سازمان بهزیستی؛ شش گروه معلولیتی تعیین شده است.افراد کم توان ذهنی، افرادی که دارای مشکلات روان هستند؛ افرادی که مشکلات حسی مثل شنوایی و بینایی دارند، افرادی که مشکلات جسمی، حرکتی دارند و افرادی که در سیستم صوتی و گفتار و زبان مشکل دارند سازمان بهزیستی با توجه به محدودیت اعتبارات تنها مجاز به ارائه خدمت به این گروههای معلولیتی است. برای جلوگیری از برچسب زدن به افراد؛ نوع معلولیت روی کارت علامتگذاری میشود. مثلاً در مورد بیمار مبتلا به اوتیسم به جای اینکه نوع معلولیت روانی مزمن ذکر شود روی هولوگرام پشت کارت معلولیت؛ جای مشخصی که برای دنیا شناخته شده است علامت زده میشود.
این کارشناس توانبخشی افزود: زمینههای حمایتی بهزیستی در مورد کودکان بیشتر آموزشی است که در مراکز کودک «نابینا؛ ناشنوا یا جسمی حرکتی» و خانواده انجام میشود. فعالیت دیگر در مورد افراد جویای کار است و نوعی دیگر از خدمات سازمان بهزیستی جنبههای رفاهی را در بر میگیرد. میبینید که ما با نیازهای گستردهای روبهرو هستیم؛ اعتبارات بهزیستی جوابگوی همه نیازهای جامعه هدف نیست و سازمان باید برای پیشبرد اهداف خود از ارگانهای مختلف کمک بگیرد البته این در قانون هم آمده است ولی عملاً ضمانت اجرایی ندارد و کمک و همکاری ngoها را میطلبد. در اصلاحیهای که روی قانون جامع حمایت از معلولان انجام شده؛ ضمانتهای اجرایی بالاتری دیده شده است که باید در مجلس تصویب شود.
وی ادامه داد: به نظرم خانوادهها و «انجی او»ها میتوانند از طریق ارتباطاتی که با نمایندگان مجلس میگیرند و بهرهگیری از ظرفیت فضای مجازی؛ برای رسیدن به این اهداف استفاده کنند.
کمیسیون پزشکی بر اساس عملکرد ناتوانی کار میکند. یعنی بررسی میکند با توجه به آسیبی که متوجه فرد شده است چه محدودیتهای عملکردی در زندگی روزمرهاش به وجود آمده است؛ محدودیتهایی مانند خوردن، خوابیدن، بلند شدن، راه رفتن، لباس پوشیدن و... مثلاً فردی که مشکل شنوایی عمیق دارد حتماً در ارتباطات و تعاملات اجتماعی برایش مشکل ایجاد شده ولی در راه رفتن مشکل ندارد. بعد از تعیین معلولیت، فرد برای برخورداری از خدمات بهزیستی وارد کمیتههای توانبخشی میشود. در کمیته توانبخشی با توجه به سن، وضعیت اقتصادی خانواده، شرایط فرد و بر اساس گزارش مددکاری و کدهایی که از کمیسیون به دست آمده میسنجند که فرد چه خدماتی میتواند بگیرد.
خانم مقصودی (مادر امیرحسین)، نوجوان ناشنوا با معلولیت همراه دیگر، میپرسد: پس چرا میگویند ناشنوایی محدودیت است نه معلولیت؟
خانم جهانشاد توضیح میدهد: در سازمان بهزیستی هیچ خدمتی براساس نوع معلولیت ارائه نمیشود بلکه خدمت بر اساس تشخیص کمیته توانبخشی داده میشود.
پلاک ویژه خودروی معلولان حق یا لطف
یکی از خدمات دیگر بهزیستی اختصاص پلاک ویژه برای خودروهای معلولان است که در بین گروههای مختلف آنان بحثهایی را دامن زده است. مادر امیرحسین در بیان مشکلات فرزندش که با آنها دست به گریبان است، میافزاید: یک بچه ناشنوا به کلاسهای مختلف توانبخشی مانند کلاس گفتار درمانی و تربیت شنوایی همچنین کلاسهای کاردرمانی ذهنی برای بالا بردن توجه و تمرکز نیاز دارد. این در حالی است که اکثر این کلاسها در محدوده طرح ترافیک قرار دارند اما پلاک ویژه معلولان به آنها اختصاص نمییابد. خیلی از این بچهها نمیتوانند راه بروند، توی ماشین برای مسافران دیگر مشکل ایجاد میکنند و مادر مرتب باید بچه را ساکت نگه دارد چون حوصله نگاههای مردم را ندارد، حوصله ندارد به تک تکشان توضیح بدهد که کودکش ناشنواست یا سمعک چیز زشتی نیست یا توضیح دهد که شما عینک دارید، بچههای ما سمعک. ما چقدر باید تاکسی تلفنی بگیریم؟
خانم جهانشاد اما توضیح میدهد که قانون این اجازه را به ما نداده. پلاک ویژه از ابتدا برای جانبازانی که گواهینامه رانندگی داشتهاند و هم مشکل جسمی حرکتی تعلق میگرفته، چون نمیتوانستند از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. سازمان بهزیستی از ناجا خواست که معلولان شدید نیز از این امکان استفاده کنند و قرار شد معلولان جسمی حرکتی که ماشین دارند و خودشان رانندگی میکنند نیز پلاک ویژه بگیرند. بعدها به پیشنهاد سازمان بهزیستی در تبصرهای، با اجازه ناجا، معلولان ذهنی که مشکل جسمی حرکتی داشتند نیز اضافه شدند. به مرور بعضی از این افراد به جای اینکه از این امکان برای معلول خود استفاده کنند از آن برای مصارف شخصی یا مسافرکشی استفاده کردند. بعضی از ناشنوایان هم که گواهینامه داشتند یا در آژانس مشغول به کار شدند یا ماشین را اجاره دادند. با این همه اگر ناشنوایی فردی شدید باشد باز ما برای گرفتن پلاک او را معرفی میکنیم. شاید شما بهعنوان والدین کودکان ناشنوا راحتتر بتوانید دست کودکتان را بگیری و وارد وسیله نقلیه عمومی شوی. البته من نگاه بد مردم را رد نمیکنم اما واقعاً برای ما ملاک؛ محدودیت عملکردی فرد است نه مشکلات روانشناختی.
پدر محمد جوان ناشنوا در ادامه میپرسد: چه کسی در بهزیستی به ما برای گرفتن حقمان کمک میکند به عبارتی وکیل ما در کمیته توانبخشی کیست که بتواند حق ما را ثابت کند؟
خانم جهانشاد پاسخ میدهد مددکاری که فرد معلول را میشناسد نماینده او در کمیته توانبخشی است که خواستهاش را منتقل میکند. ممکن است کسی پلاک ویژه بخواهد، مددجوی دیگر مستمری بخواهد و یکی به آموزش فنی حرفهای نیاز داشته باشد.این درخواستها در کمیته توانبخشی طرح و بررسی میشود که آیا این خدمات متناسب با نیاز فرد است یا نه.
آقای یونسی (پدرمحمد) ادامه میدهد: پسر من رانندگی میکند و خیلی از برخورد مردم ناراحت است. خب این بچهها صدای بوق ماشینهای دیگر را نمیشنوند و سایرین نیز با آرم مشخصکننده ناشنوایی راننده که روی خودرو نصب است آشنایی ندارند، این آرم برای مردم شناخته شده نیست و بهتر است آرمی واضحتر به این امر اختصاص یابد.
علی خواجه حسینی دیگر کارشناس دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی پاسخ میدهد: اداره کل راهنمایی و رانندگی ناجا تغییراتی در دستورالعمل رانندگی به وجود آورده که از این پس رانندهها با
علائم عابران نابینا، ناشنوا و جسمی حرکتی آشنا شوند. از علامت عصای سفید نابینایان تا ویلچر معلولان جسمی حرکتی ولی ناشنوایان علائم بالینی و ظاهری کمتری دارند.
سردرگمی و سرخوردگی والدین در بهزیستی
بحث به تکریم ارباب رجوع که میرسد اما والدین دل پر دردی دارند
مادر امیرحسین بحث را آغاز میکند: در بهزیستی معلول را با حق و حقوقش آشنا نمیکنند و اگر کسی مثل من با حقوق فرزندش آشنا باشد و به دنبال آن برود با برخورد بد روبهرو میشود با من که مادر کودکی ناشنوا هستم مانند یک معلول رفتار میکنند بر سرم داد میکشند و مرتب میگویند بنشین دستشان را میگذارند روی بینی و میگویند هیس! ما زیاد پشت درهای بسته میمانیم، درهای بستهای که مسئول آنها در اتاق نیست و از ما میخواهند با فرزندان بیقرارمان ساعتها منتظر مسئول بمانیم اگر برای گرفتن باطری یا سمعک رایگان به بهزیستی مراجعه کنیم اینقدر اذیتمان میکنند که کلافه و از گرفتن حقمان پشیمان شویم. من هر بار که برای کار فرزندم به بهزیستی یا جلسه دیگری میروم باید بیش از مادران دیگر وقت بگذارم، باید فرزندم را نزد یکی از اقوام بگذارم تا بتوانم با آرامش دنبال کارش بروم بچه من خیلی ناسازگار است و نمیتوانم او را همراه ببرم. در آخر هم اتفاقی نمیافتد و ما از کار بچه خودمان هم میمانیم. مادر امیرحسین ادامه میدهد: خانوادههایی که بچههای خاص دارند خودشان هم از لحاظ روحی وضعیتی خاص دارند و این امر باید مورد توجه قرار گیرد. بچه ناشنوایی را میشناختم که معلولیت حسی پیدا کرده بود و روز به روز پیشرفت میکرد کم کم مشکل حرکتی و نابینایی هم پیدا کرد اما بهزیستی حتی به او ویلچری نداد تا مادرش بتواند راحت او را به مدرسه ببرد و مجبور نشود هر روز او را در بغل بگیرد و از پلههای مدرسه بالا ببرد. حتی مستمری نگرفت تا هزینه یکی دو روز رفت و آمد به مدرسهاش تأمین شود. میگفتند ما فقط به کسی مستمری میدهیم که ضایعه نخاعی داشته باشد اما به این بچه که هنوز تا حدی توانایی داشت به مدرسه برود کمک نکردند. سؤال دیگر من این است که بچه ناشنوای مطلق که سطح ناشنواییاش عمیق است چرا باید چهار سال یکبار شنواییاش ارزیابی شود؟ این همه کاغذ بازی برای چیست؟
خانم عباسیان (مادر علی)، جوان ناشنوای دیگر، صحبتهای مادر امیرحسین را ادامه میدهد: ما از بهزیستی و توانبخشی کلاً ناامیدیم. میدانیم خودمان هر کاری انجام بدهیم انجام شده است و به امید اینها نمیتوان نشست. ما خانوادهها طرحهای خوبی داریم و میخواهیم خودمان آنها را اجرا کنیم تا به دولت و بهزیستی کمک کنیم چرا به ما امکانات نمیدهند منابع بهزیستی کجا میروند برای گرفتن یک مجوز ngo اینقدر تو را میبرند و میآورند که از بچه خودت هم میمانی. کافی است آمار بگیرید تا ببینید چند تا از بچههای ناشنوا و چند معلولیتی در خانه ماندهاند و زندگی را برای خانواده سیاه کردهاند، چه کسی باید پاسخگو باشد و چه کسی باید به داد ما برسد؟ ما از جیب خودمان برای بچه هایمان این همه خرج کردهایم بچهها را به کلاسهای مختلف توانبخشی بردهایم تا امروز سربار جامعه نباشند.من نمیتوانم بچه هفده، هجده سالهام را در خانه نگه دارم. ما سالها این رنج را به تن خریدیم؛ آنها را به کاردرمانی، گفتار درمانی و... بردیم که الان بتوانند از خانه بیرون بیایند و نیروی مفیدی برای جامعه باشند نمیگویم خیلی کارآمد باشند اما در حد خودشان میتوانند کاری انجام دهند، فقط باید باورشان کنیم.
پدر محمد حرفها را کامل میکند که: باید ناشنوا باشی و وسط چهارراه بمانی و ماشینها از چهار طرف بوق بزنند و نفهمی باید چه کنی تا درد ناشنوایان و خانواده آنها را بفهمی. بهزیستی اسم خوبی است اما کارمندانش در مورد کاری که انجام میدهند و کسانی که برای آنها کار میکنند، توجیه نشدهاند. کارمندهای بهزیستی فکر میکنند دارند به ما لطف میکنند. آنها باید متوجه باشند کار آنها با کارمند بانک فرق دارد آنها با ضعیفترین قشر جامعه سر و کار دارند. اگر مسئولان به ما بگویند حق و حقوق این کودکان ناشنوا چیست و اگر ما را در تصمیمگیریهایشان مشارکت دهند اتفاقهای بهتری میافتد. مددکاری آدمی میخواهد که ته دلش سوخته باشد، بفهمد، درک داشته باشد و روانشناسی برخورد با فرد معلول و خانوادهاش را بداند، بچههای ناشنوا به آموزشهای ارتباطی و مهارتهای زندگی نیاز دارند.
خانم جهانشاد؛ کارشناس بهزیستی در پاسخ میگوید: ما در بهزیستی موظف به تکریم ارباب رجوع هستیم و اگر نمیتوانیم کاری برای کسی انجام دهیم حداقل حرفهایشان را بشنویم.
شاید بعضی از مددکاران با این کار حرفهای آشنا نباشند یا انگیزه کافی برای انجام آن نداشته باشند. البته این حق برای شما باقی است که هر جا احساس کردید کسی با شما بد رفتار میکند از او شکایت کنید. جهانشاد ادامه داد: در گذشته در مجتمعهای خدمات توانبخشی بهزیستی هزینه یک سال گفتاردرمانی برای خانواده حدود 200 هزار تومان در میآمد اما با واگذاری این بخشها به بخش غیردولتی در حال حاضر هر جلسه این خدمات حدود 50-40 هزار تومان برای خانواده هزینه در بر دارد. به نظرم سازمان بهزیستی باید برنامههای اجرا شده خود را آسیبشناسی کند و اگر برای جامعه هدفش مفید بود، آنها را ادامه دهد.
آیا از کارآفرینی برای معلولان حمایت میشود؟
اشتغال موضوع داغ همه بحثها پیرامون حقوق معلولان است. بسیاری بهزیستی را متولی ایجاد شغل برای معلولان میدانند اما آیا این سازمان با شرح وظایف گستردهای که برای خود تعریف کرده است میتواند به تنهایی از عهده این مهم برآید. علی خواجه حسینی کارشناس بهزیستی در این باره میگوید: یکی از موضوعاتی که در سازمان بهزیستی بسیار مورد توجه است بحث اشتغال معلولان است. در این زمینه، قوانین در حال بازنگری هستند و برای حمایت از تعاونیها و کارفرمایانی که افراد معلول را به کار میگیرند مشوقهایی در نظر گرفته میشود. در معاونت توانبخشی بهزیستی نیز این موضوع در ستادی پیگیری میشود و «انجی او»هایی هم در این زمینه فعال شدهاند.
پدر محمد میگوید: من بهعنوان پدر یک ناشنوا به همراه 60 نفر دیگر از والدین؛ تعاونیای به نام «سکوت پویا» راه انداختیم تا با تولید پوشاک زنانه و مردانه زمینه اشتغال این افراد را فراهم کنیم. در حال حاضر 9 پسر و 3 دختر ناشنوا و کم شنوا در این شرکت تعاونی مشغول به کار هستند. ما برای تهیه مکان مناسب برای راه انداختن کارگاه بسیار مشکل داشتیم. با اینکه فضاهای مناسبی در بهزیستی وجود داشت سرانجام بعد از دو سال سولهای در یکی از مراکز به ما اختصاص داده شد البته ما هم مانند سایر کارفرمایان که کار درآمدزایی میکنند اجاره سوله را به همراه هزینه آب، برق و گاز و مالیات پرداخت میکنیم.
با اینکه به گفته خود مسئولان بهزیستی، اشتغالزایی وظیفه آنها بوده که ما انجام دادهایم اما با ما با بیمهری زیادی برخورد کردند. هنوز حق بیمه کارفرما که از طرف بهزیستی به کارفرما داده میشود برای بچههای ما پرداخت نشده است و میگویند به سال مالی خورده هرچند ما به دستور آنها؛ بچهها را بیمه کرده بودیم. ما چیزی بیشتر از حق قانونی این بچهها نمیخواهیم اما امیدوار بودیم حق آنها به ما داده میشد و ما را با آن آشنا میکردند. ما کمک بلاعوض نمیخواهیم و با همت خودمان توانستهایم چند خریدار ثابت و متغیر پیدا کنیم و در خانهها هم به صورت مویرگی محصولات بچهها را بفروشیم تا بتوانیم کار را توسعه دهیم.
بهزیستی به پتانسیل «انجی او»ها نیاز دارد
وقتی صحبت به حمایت از تشکلهای معلولان میرسد مادر علی پای درد دلش باز میشود که: تشکل ما؛ بیست سال سابقه کار برای کودکان ناشنوا دارد. خود خانوادههایی که بچه ناشنوا داشتهاند دور هم جمع شدهاند و این تشکل را راه انداختهاند و از اینرو نیازهای بچههای خود را بخوبی میشناسند. بهزیستی میگوید برای اینکه بتوانیم از تشکل شما حمایت کنیم باید از ما نیز مجوز بگیرید. الان حدود یک سال است برای گرفتن مجوز بهزیستی؛ ما را سر میدوانند و به جایی نمیرسیم. سؤال من این است که از ما چه حمایتی میشود؟ این در حالی است که بچههایی که برای گرفتن خدمات به ما مراجعه میکنند روی پلهها تا حیاط ساختمان مینشینند و ما نمیتوانیم برای آنها مکانی مناسب تهیه کنیم.
خانم جهانشاد پاسخ میدهد سازمان بهزیستی به دنبال استفاده از پتانسیل بخش غیردولتی است. سالهای قبل پستهای سازمانی بهزیستی به هفتصد هزار میرسید اما الان بهزیستی نیز مثل سایر ارگانهای دولتی خیلی کوچک شده است. در حال حاضر در بهزیستی کارگروههایی تشکیل دادهایم که در ارتباط با معلولیتهای مختلف کار میکنند. تشکلهای ناشنوایی نیز میتوانند با کارگروه ناشنوایان ارتباط بگیرند. ما برای اجرای طرح توانمندسازی ناشنوایان از دو «انجی او» دعوت به همکاری کردیم که در استان تهران یکی از این تشکلها عملکرد خوبی نداشت.
آقای خواجه حسینی دیگر کارشناس سازمان نیز میافزاید: سازمان بهزیستی تا دو دهه گذشته معلول محور بود در دولت نهم و دهم در سازمان دو اتفاق افتاد یکی اجرای ناقص اصل 44 قانون اساسی و واگذاری بخش دولتی به غیردولتی به بهانه کوچک کردن بدنه دولت بود که باعث شد خدماتی که در مراکز جامع بهزیستی ارائه میشد که البته بدون عیب هم نبود به بخش غیردولتی واگذار شود. تا قبل از آن، روی کارشناسان و مددکاران نظارتهای سیستمی اعمال میشد. او دیگر تغییر بهزیستی را در سالهای قبل واگذاری پروندههای مددجویان به بخش غیردولتی دانست که بدرستی انجام نشد و سبب شد بسیاری از افراد که پروندهها به آنها واگذار شد مجوزهایی بگیرند که صلاحیت لازم را برای کسب آن نداشتند. الان دستورالعملها در حال بازبینی است و میتوان این نوید را داد که روی مراکز تحت پوشش بهزیستی نظارت بیشتری اعمال شود.
پدر محمد بحث را پی میگیرد که: اگر بهزیستی تشکلهای معلولان را نیز بهعنوان خانواده خود ببیند و از نیروی آنها استفاده کند و به ما بگوید چه کاری انجام دهیم اتفاقهای بهتری میافتد و خانم جهانشاد ادامه میدهد: البته تشکلهای غیردولتی نباید به دولت وابسته باشند. ما میتوانیم در دفتر
توانمندسازی نیازها را تعیین کنیم و به تشکلها اعلام کنیم. آنها هم باید هزینه انجام خدمات مختلف را از ما بگیرند و آنها را اجرا کنند. اما برخی فکر میکنند ما بهعنوان سازمان متولی امور معلولان باید همه امکانات مورد نیاز تشکلها را هم فراهم کنیم. این در حالی است که تشکلها باید به ما کمک کنند و از توان بخشهای دیگر جامعه مانند خیرین برای رسیدن به اهداف خود بهره بگیرند. و آقای خواجه حسینی صحبت او را کامل میکند که سازمان بهزیستی در حال حاضر در بخش آموزشی بویژه در مورد آموزش مهارتهای زندگی با کمبود روبهروست و کمک تشکلهای مختلف معلولان را در این زمینه میطلبد.
هر چند در این میزگرد تنها توانستیم از حضور کارشناسان سازمان بهزیستی بهره ببریم اما در این میان ارتباطی که بین والدین با بهزیستی ایجاد شد و نقاط سوء تفاهمی که رفع شد نشان میداد که استمرار چنین جمعهایی میتواند نویدبخش اتفاقات بهتری باشد.
با توجه به پیشرفتهای گسترده در عرصه علوم مختلف و سیطره فناوریهای نوین که به دنبال برابری فرصتها برای اقشار مختلف است، اما هنوز برخی اقشار مثل نابینایان هنوز در استیفای حقوق شهروندی اعم از اجتماعی و سیاسی با مشکلات زیادی مواجهند. هنوز این تفکر در ذهن بسیاری از شهروندان جامعه و مخصوصاً مسئولان قانونگذار جا نیفتاده که شهروندان نابینا با وجود معلولیت بینایی، امکان فعالیت اگر نه در تمام عرصهها، اما بخش قابل توجهی مثل عرصههای فرهنگی، هنری، علمی و حتی سیاسی را دارند. به رغم اقدامات فرهنگی در زمینه آگاهی بخشی درباره نابینایان و استعدادهای آنها در جامعه، هنوز نگاه تبعیضآمیز نسبت به این شهروندان در برخی نهادهای دولتی و همچنین بخشی از جامعه وجود دارد تا جایی که وجود چنین نگاهی، سد راه پیشرفت نابینایان مستعد در زمینههای مختلف شده و این شهروندان را به انزوا کشانده است.
نگذاشتند لباس معلمی را بپوشیم
قصه از آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی دولتی شروع شد؛ آزمونی که نابینایان هم مثل دیگر شهروندان در آن شرکت کردند، اما پایان قصه برای نابینایان شرکت کننده، پایانی مبهم شد؛ این ابهام مخصوصاً برای متقاضیان استخدام در آموزش و پرورش مصداق داشت. قرار بود از بین شرکت کنندگان پنجمین دوره آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی دولتی، ۱۸ هزار نفر پذیرفته شوند که ۱۵ هزار نفر آن مربوط به متقاضیان استخدام در آموزش و پرورش بود. حدود یک ماه بعد از برگزاری آزمون (۱۵ تیر ماه ۹۷)، نتایج آزمون کتبی منتشر شد که خبر از قبولی تعدادی از نابینایان شرکت کننده در آزمون کتبی میداد، اما قصه به اینجا ختم نشد؛ چون بخش مهم (مصاحبه) در راه بود که سرنوشت قبول شدههای آزمون کتبی را تعیین میکرد. بقیه ماجرا را امید هاشمی تعریف میکند، او
که یکی از متقاضیان نابینای استخدام در آموزش و پرورش است جریانی را که برای خودش پیش آمده چنین تعریف میکند: «وقتی نمره قبولیم در آزمون کتبی را دیدم، خیلی خوشحال شدم. قرار شد کسانی که در آن آزمون نمره قبولی گرفتهاند، برای انجام مصاحبه مدارک لازم را به اداره آموزش و پرورش شهری که زندگی میکنند تسلیم کنند.
من هم مدارکم را به اداره آموزش و پرورش تهران بردم، اما با حرفهایی از سوی مسئولان آن اداره مواجه شدم که ناامید کننده بود. مثلاً میگفتند شما در مصاحبه قبول نمیشوید. با این حال من نامه حضور در مصاحبه را گرفتم و شرکت کردم،.» امید دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی است. خودش از جلسه مصاحبه اظهار رضایت دارد، اما نتیجه چیزی برخلاف انتظار او بود: «بعد از مصاحبه، در تاریخی که برای اعلام نهایی نتایج مقرر شده بود، به سایت سازمان سنجش مراجعه کردم تا وضعیت کارنامهام را مشاهده کنم.
در کارنامه هر متقاضی دو گزینه مهم درج شده؛ وضعیت داوطلب و نمره داوطلب که محل درج نمره در کارنامه من خالی بود و در قسمت وضعیت داوطلب به جای نتیجه قبولی یا ردی نوشته شده بود: دارا نبودن شرایط لازم.» نه تنها امید، بلکه دیگر نابینایانی که متقاضی استخدام در آموزش و پرورش که در آزمون کتبی هم قبول شده بودند، به این سرنوشت دچار شدند. این موضوع اعتراض این افراد را به دنبال داشت. سازمان بهزیستی هم به عنوان سازمان متولی امور معلولان که یک طرف قضیه بود، از موضوع مصاحبه نابینایان شرکت کننده و نمره نگرفتن آنها اظهار بیاطلاعی کرد، اما امید این انکار سازمان را شانه خالی کردن از دفاع منطقی میداند: «سازمان بهزیستی به سرعت خود را به بیاطلاعی زد، در حالی که این بیاطلاعی کاملاً غیر منطقی و شانه خالی کردن سازمان در برابر دفاع از حق ما بود.
یکی از مدارکی که ما باید بعد از دریافت نمره قبولی آزمون کتبی تسلیم اداره آموزش و پرورش تهران میکردیم، نامه مجوز سازمان بهزیستی درباره استخدام ۳ درصدی معلولان بود. من این نامه را از بهزیستی گرفتم و همراه بقیه مدارک، تسلیم آموزش و پرورش کردم. پس بهزیستی نمیتواند ادعا کند که از ماجرا بیاطلاع بوده.» موضوع جنجالی رد شدن نابینایان متقاضی استخدامی آموزش و پرورش همچنان از سوی جامعه نابینایان پیگیری میشود تا دلایل این استنکاف معلوم گردد.
نابینایان نمیتوانند سردفتر شوند
مثل خیلیها که از تحصیل در رشته حقوق به دنبال شغل وکالت هستند، نبود؛ او دوست داشت متفاوت از همنوعانش عمل کند و کاری کند که جزو اولینها باشد. میخواست اولین سردفتر اسناد رسمی نابینا باشد که قد علم میکند، اما شرایط این اجازه را به او نمیدهد. مجید شهباز، کارشناس نابینای رشته الهیات و فقه و مبانی حقوق سال هاست به هر دری میزند تا راهی برای نیل به آرزوی دیرینهاش بیابد، همچنان پشت درهای بسته منتظر مانده است: «دوست داشتم در رشته حقوق قبول شوم، اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد و در رشته الهیات، گرایش فقه و مبانی حقوق قبول شدم؛ امروز عنوان این گرایش کمی تغییر کرده و به فقه و حقوق اسلامی موسوم است.
با تحقیقاتی که کردم، فهمیدم که فضای علمی این رشته شباهتهای زیادی به حقوق دارد و آینده شغلی فارغالتحصیلانش هم مشابه کارشناسان رشته حقوق است. به همین علت تحصیل در این
رشته را شروع کردم و موفق به اخذ مدرک کارشناسی شدم و به دنبال عملی شدن آرزویم، کسب پروانه سردفتری رفتم. فکر میکردم نابینایان هم میتوانند این مجوز را اخذ کنند؛ مثل اخذ پروانه وکالت. با پرس و جوهایی که از مراجع ذیصلاح کردم، فهمیدم که برعکس وکالت، نابینایان نمیتوانند مجوز سردفتری را اخذ کنند؛ چون نابینا هستند و نوع معلولیتشان اجازه نمیدهد که مثلاً اسناد اصلی را از جعلی تشخیص دهند. تازه متوجه شدم چرا فارغ التحصیلان نابینای رشته حقوق تمایلی به کسب مجوز سردفتری ندارند.» اینجا یک سؤال مطرح میشود: آیا ممنوعیت نابینایان از کسب مجوز سردفتری مبنایی قانونی دارد یا بر اساس استدلال عقلی این ممنوعیت ایجاد شده است؟ محسنمرادی، مدیر کل اسناد و سردفترهای سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در گفتوگوی کوتاه با ما، بر اساس یک استدلال عقلی میگوید که فعلاً این امکان برای نابینایان وجود ندارد که بتوانند مجوز سردفتری را کسب کنند: «کار اسناد و سردفتری کار خیلی حساسی است؛ مثل کار خلبانی و حتی رانندگی اتومبیل. طبیعی است که نابینایان نمیتوانند کار خلبانی یا رانندگی اتومبیل را انجام دهند. اولین و مهمترین کاری که سردفتر باید انجام دهد، احراز هویت متعاملین است.
خب عزیز نابینایی که علاقهمند کسب مجوز سردفتری است، چگونه میتواند هویت متعاملین را احراز کند؟ الآن که ما به سامانه ثبت احوال وصلیم و همه مدارک باید الکترونیکی باشند، با کارتهای ملی قدیمی مراجعین مواجهیم؛ حتی عکس امسال صاحبان مدارک قدیمی با عکس سالهای قبلشان متفاوت است. بنابر این سردفتر باید با چشم بتواند این تفاوت را تشخیص دهد. با اینکه تمام این امور کنترل میشود و با وجودی که ما به پایگاه اطلاعات هویتی ثبت احوال وصلیم، باز در مواردی میبینیم جعلی اتفاق افتاده و شخصی به جای دیگری سندی تنظیم کرده و دردسرهای زیادی برای سردفتر درست کرده و کار را به دادگاه کشانده است.» مرادی در تکمیل توضیحات خود و در استدلالی که میکند، از ماده ۶۴ قانون ثبت اسناد سخن میگوید: «در ماده ۶۴ قانون ثبت اسناد آمده است: در صورتی که طرفین معامله یا یکی از آنها کور، کر، گنگ یا بیسواد باشند، علاوه بر معرفین هر یک از اشخاص مذکور، یک نفر از معتمدین خود را باید حاضر نمایند. یعنی حتی وقتی این افراد قصد تنظیم سند دارند، باید یک نفر را به عنوان معتمد همراه خود داشته باشند تا گواهیها و اسناد را برایش بخواند تا او تأیید کند و در نهایت سند را امضا کند یا انگشت بزند.» مرادی به اولین نکتهای که مطرح کرده، باز میگردد و میزان اهمیت کار سردفتر را مجدداً تأکید میکند: «اول هم گفتم که کار سردفتر خیلی حساس و مهم است؛ قاضی بر اساس سندی که سردفتر تأیید کرده حکم صادر میکند و خلاف آن سند از نظر قانونی مسموع نیست. بنا بر این سندی که در یک دفتر اسناد رسمی تنظیم شده، باید محکم و قوام یافته باشد و هیچ خدشهای به آن وارد نشود. علاوه بر احراز هویت، موارد دیگری مثل تطبیق سند اصلی با سند جعلی و کنترل تمام اسنادی که متعاملین ارائه میدهند هم مطرح است که به اندازه احراز هویت متعاملین مهم هستند.» در قانون ثبت اسناد بهطور مصرح به ممنوعیت نابینایان از کسب مجوز سردفتری اشاره نشده است؛ نکتهای که مرادی هم تأیید میکند، اما در توضیحاتش استدلال عقلی را بیان میکند: «در قانون بهطور مصرح نداریم که نابینایان نمیتوانند مجوز سردفتری را اخذ کنند، اما بر اساس ماده ۶۴ قانون ثبت اسناد که اشاره کردم، وقتی یک یا طرفین معامله در صورت نابینا بودن باید فرد معتمدی به همراه داشته باشند، بر
اساس مفهوم این ماده چطور چنین فردی میتواند کار سردفتری را انجام دهد. در واقع من بر اساس این ماده، دلیل عقلی آوردم.» مدیر کل اسناد و سردفترهای سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بر این هم تأکید میکند که وجود دستیاری تحت عنوان دفتریار هم نمیتواند کمک زیادی به کار سردفتر کند: «مسئولیت حقوقی دفتر اسناد با سردفتر است. در واقع محاکم قضایی سردفتر را میشناسند، نه دفتریار. حتی در ماده ۲۳ قانون دفاتر آمده است که سردفتر مسئول کلیه امور دفترخانه است. دفتریار مسئول اموری است که سردفتر در حدود مقررات به او ارجاع داده است. این نکته را هم اضافه کنم که الآن ما در ایران چیزی به نام دفتریار داریم؛ این مسئولیت در نظامهای حقوقی دنیا منسوخ شده است. در واقع نظام حقوقی مثل رومی-ژرمن که حقوق نوشته ما هم بر اساس آن نظام حقوقی است، این مسئولیت را حذف کرده است. اتفاقاً یکی از موانع ما در الحاقمان به اتحادیه جهانی سردفترها، داشتن دفتریار است.»
مخالفان درک درستی از نابینایان نداشتند
بعد از مخالفت نمایندگان مجلس در ۱۳ آذر ۱۳۹۲ و در صد و پنجاه و نهمین جلسه مجلس شورای اسلامی با حضور نابینایان در کسوت نمایندگی مجلس شورای اسلامی، نمایندگان سازمانهای مردم نهاد و نابینایان و همچنین برخی کارشناسان و چهرههای علمی نقدهای زیادی به رأی مخالف نمایندگان مجلس وارد کردند. تلخی این ماجرا آنجا مضاعف شد که این رأی دقیقاً فردای ۱۲ آذر، روز جهانی معلولان از سوی نمایندگان مخالف کاندیداتوری نابینایان در مجلس اعلام شد. علی صابری، وکیل نابینای دادگستری و عضو چهارمین دوره از شورای اسلامی شهر تهران، از جمله چهرههای منتقد این رأی در آن ایام بود.
او بعد از ۵ سال در گفتوگوی کوتاه با ما، همچنان منتقد رأی آن روز نمایندگان مجلس است، اما بر این قائل است که ممنوعیت نابینایان از کاندیداتوری مجلس بهطور مصرح در قانون آمده است: «در بند شش ماده ۲۸ قانون انتخابات بر داشتن نعمت بینایی و شنوایی بهطور مصرح تأکید شده؛ یعنی موضوع سلامتی کامل آمده است. حالا خوب یا بد، این موضوع را صریحاً در قانون انتخابات داریم.» صابری ریشهای منطقی برای صدور چنین رأیی پیدا نمیکند و مبنای این رأی را در مسائل فرهنگی میبیند: «هیچ منطقی در این رأی پیدا نکردم. معتقدم ریشه اصلی این گونه آرا را باید در فرهنگ و مسائل فرهنگی جست و جو کرد. متأسفانه کسانی که از گذشته با تفکر سنتی درباره نابینایان رشد کردهاند، حتی تحصیلات هم نتوانسته این تفکر را در ذهن آنها تغییر دهد و همین باعث شده تا در بند شش ماده ۲۸ انتخابات به موضوعی مثل سلامتی کامل تأکید کنند.» موضوع ممنوعیت نابینایان از کاندیداتوری مجلس، در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی هم مطرح شد و با صحبتهای تند غلامرضا کاتب در ۲۲ مهر ۱۳۹۴ باز هم رأی مخالف نمایندگان درباره حضور نابینایان در مجلس را صادر کرد. صابری بعد از گذشت سه سال از آن تاریخ، نقدهای تندی بر صحبتهای کاتب و نمایندگان هم رأی او وارد میکند: «متأسفانه آقای کاتب و دوستان ایشان هیچ درک درستی از نابینایان ندارند. نمیدانند که امروز و با پیشرفت فناوریهای نوین، نابینایان هم میتوانند مثل دیگر شهروندان از حقوق اجتماعی و سیاسی برخوردار شوند.» او در ادامه انتقادات خود از مرحوم دکتر کاتوزیان نکتهای نقل میکند: «مرحوم دکتر کاتوزیان همیشه به ما تأکید میکرد
که اگر در جایی دیدید استدلال منطقی به کار نمیآید، از استدلال خطابی استفاده کنید. حالا من به آقای کاتب که آن روز با حضور نابینایان در مجلس مخالفت کرد، با استدلال منطقی پاسخ میدهم: هیچ قانون حقوق بشری –چه اسلامی چه غربی- اجازه نمیدهد شما کسی را ازتصدی به شغلی منع کنی. همچنین قانون به شما اجازه نمیدهد شغل، پست یا حرفهای را منحصراً به کسی اعطا کنی. مثلاً اگر بگویی تمام تلفنچیها باید نابینا باشند، به افراد بینا اجحاف و ظلم میکنی. عضو سابق شورای اسلامی شهر تهران ضمن اشاره به نامهای که خطاب به نمایندگان مجلس دهم نوشته بود، از فراکسیون معلولان در این دوره از مجلس هم انتقاد میکند: «تقریباً اوایل کار مجلس دهم من نامهای به نمایندگان مجلس در این خصوص نوشتم. یادم هست که آقای حضرتی و آقای کواکبیان نمایندگان مردم تهران در مجلس به من گفتند که با کلیت موضوع حضور نابینایان به عنوان نماینده در مجلس موافقند، اما پیگیری موضوع را موکول به تجمیع قانون انتخابات کردند که هنوز از آن خبری نیست. از طرفی، متأسفانه اعضای فراکسیون معلولان هم ضعیف عمل کردند؛ انتظار میرفت این دوستان در پیگیری چنین موضوع مهمی جدی باشند.» صابری سرنوشت حضور نابینایان در مجلس را ناروشن میداند: نمی دانم بعد از دو بار شکست، آیا مثل معروف تا سه نشه، بازی نشه درباره نمایندگی نابینایان در مجلس هم مصداق پیدا میکند. برای من هنوز روشن نیست.
هر لحظه از این روزها، اخبار فراوانی درباره فناوریهای نوین ویژه نابینایان، ارائه خدمات جدید اجتماعی به این افراد، فعالیتهای مختلف تشکلهای اجتماعی در آگاه ساختن جوامع نسبت به حقوق نابینایان در سطح بینالمللی منتشر میشود. امروز نابینایان هم مثل دیگر اقشار به راحتی میتوانند با استفاده از صفحه خوانها، نرم افزارهای ویژه خوانش صفحات وب، در جهان پهناور نت خود را به جریان آزاد گردش اطلاعات بسپارند. میتوانند با استفاده از آپهای جدید، از خدمات مختلف الکترونیکی بهرهمند شوند.
در یک کلام، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در سراسر دنیا، در کارند تا فرصتها و موقعیتها برای شهروندان نابینا، با دیگر شهروندان برابر شود. نابینایان ایران چیز زیادی نمیخواهند؛ تنها خواسته شان این است که مسئولان و اقشار جامعه آنها را جدا از خود نبینند؛ شاید این خواسته در نظر عموم یک خواسته عادی تلقی شود، اما همین خواسته به ظاهر عادی برای نابینایان اهمیت زیادی دارد. شهروندانی که در روز جهانی موسوم به آنها، چشم انتظار از بین رفتن نگاههای تبعیضآمیز هستند.
درست پنج سال پیش بود که برای اولین بار در نشست خبری همایون هاشمی رئیس پیشین سازمان بهزیستی از کارتی رونمایی شد که معلولان با دریافت آن میتوانستند بدون معرفی نامه سازمان بهزیستی از خدمات مختلف سازمانها و نهادها بهرهمند شوند. این کارت هوشمند دارای طبقه بندی شدت و نوع معلولیت است به این صورت که برای دریافت این کارت باید نوع و شدت معلولیت از سوی کمیسیونهای پزشکی تشخیص داده شود این طبقه بندی بینالمللی نشانگر
عملکرد، ناتوانی (معلولیت) و سلامت است که به اختصار تحت عنوان طبقه بندی«I.C.F» نامگذاری شده است. به گفته مسئولان بهزیستی این نوع طبقه بندی از اعتبار جهانی برخوردار بوده وخدماترسانی به افراد دارای معلولیت را تسهیل میکند. حال با گذشت چند سال از خبر دریافت چنین کارتی چند نفر موفق شدند این کارت را به دست آورند؟
دراین گزارش به سراغ افراددارای معلولیتی رفتهایم که در گیرو دار دریافت این کارت کفش آهنین پاره کردند و هنوز این کارت دوزبانه به دستشان نرسیده است یا در روند دریافت این قطعه کاغذ مرارت ها کشیدهاند. آقای ساکی نابینای اهوازی دو سال پیش مدارکش را برای دریافت این کارت ارائه کرده است اما هنوز دستانش خالی از مدرک شناسایی ICF است و با گلایه از روند طولانی مدت صدور کارت میگوید:« زمانی که خبر صدور این مدرک شناسایی خاص را شنیدم خوشحال شدم چرا که مسئولان تأکید کردند با وجود این کارت دیگر نیازی به مراجعه به بهزیستی و دریافت معرفی نامه برای دریافت خدمات نیست. برای دریافت بلیت نیم بهای هواپیما به آژانس هواپیمایی مراجعه کردم آنها دیگر نامه بهزیستی را قبول ندارند و ملاکشان کارت شناسایی معلولیت است که متأسفانه من هنوز دریافت نکردم و همچنان محروم از خدماتی هستم که دولت برایمان در نظر گرفته است. آیا دوسال وقفه برای صدور این کار کم است چرا طرحی را اجرایی میکنند که هنوز زیرساختهای آن در کشور ناقص یا محدود است.»
ملیحه ابراهیمی اهل کرمان است و میگوید: «برای دریافت این کارت باید کفش آهنین به پا کنیم، البته معلولیتم جسمی - حرکتی است و به جای کفش نیاز به ویلچری آهنی دارم تا پستی و بلندیهای خیابانهای کرمان را تا بهزیستی طی کنم و با کلی جوابهای سربالای مسئولان دوباره راهی خانه شوم. از سال 83 اعتبار کارتم به پایان رسیده و هنوز درگیر کارتی با تاریخ روز هستم. هر بار که به بهزیستی مراجعه کردم گفتند:« چون معلولان جدید وارد چرخه میشوند نمیتوانیم به شما وقت دهیم.» سؤالم از مسئولان بالادستی در بهزیستی این است که آیا با ورود معلول جدید به بهزیستی چتر حمایت از روی دیگر افراد برداشته میشود؟»
دردمان با کارت بینالمللی هم درمان نمیشود
ساغر یوسفی انتظار طولانی برای صدور کارت هوشمند معلولیت را از بیبرنامگی مسئولان بهزیستی میداند و میگوید:« با مشقت فراوان چندین بار برای تعیین شدت معلولیت به کمیسیون پزشکی مراجعه کردم با وجود آنکه معلولیتم را شدید توصیف کردند اما زمان دریافت کارت متوجه شدم شدت معلولیتم را متوسط زدند. تا اینجا مشکلی ندارد این نظر کمیسیون پزشکی است و من نیز به آن احترام میگذارم اما جالب آنجاست که در خبرها شنیده بودیم با داشتن این شناسه هوشمند دیگر نیازی به کاغذ بازی و رفت و آمد مکرر به بهزیستی برای دریافت خدمات نیست. اما به هر سازمان و نهادی که برای دریافت کوچکترین خدمت مراجعه کردم کارت ICF را قبول نکرده و باز هم معرفی نامه بهزیستی را طلب کردند. پس این کارت به چه دردی میخورد؟ بارها معلولان را در سطح شهر دست به دست کردند تا کارتی معتبر به دستشان برسد اما حتی ادارات کشور هم این کارت بینالمللی را قبول ندارند چه رسد به کشورهای دیگر.»
کارت هوشمند معلولان دارای تاریخ اعتبار است که بعد از اتمام دوره آن باید دوباره تمدید شود. افراد دارای معلولیت برای تشخیص بهبود معلولیت یا شدت گرفتن آن باید هر چهار سال یک بار به کمیسیون پزشکی مراجعه و شدت معلولیت را تعیین نمایند ،موضوعی که رضا از خطه خراسان شمالی به آن گلهمند است و میگوید:« چند سال قبل کارت شناسایی را از بهزیستی دریافت کردم هنگامی که کارت به دستم رسید فقط دوسال از تاریخ اعتبار چهار ساله آن باقی مانده بود. برای تمدید دوباره باید همه مراحل را تکرار کنیم این یعنی رفت و آمدهای بیدلیل در سطح شهر برای منی که با معلولیت شدید برای فعالیتهای ضروری هم به سختی در محیط شهری حضور پیدا میکنم، این برو بیاها عذاب آور است. با همه این مشکلات برای دریافت کارت ICF اقدام کرده و مراحل را پشت سر نهادم اما راستش را بخواهید قید کارت هوشمند را زدم چرا که با گذشت یکسال هنوز کارتی در دستانمان جای نگرفته است و فقط حرف و حدیثاش را از رسانهها میشنوم اما کارتی به چشم ندیدم.»
سردرگمی با پاسخهای بیسرو ته مددکاران
شهروند دیگری با معلولیت ضایعه نخاعی که خود را از کار افتاده 90 درصد میخواند از سؤالهای بیجوابش میگوید: «13 سال پیش دچار معلولیت شدم و برای دریافت کارت مددجویی چندین بار آن هم به سختی به بهزیستی مراجعه کردم اما متأسفانه مددکاران نه تنها باری از دوش مان بر نمیدارند بلکه در بیان اطلاعات هم خساست به خرج میدهند. چند سال از اجرای این طرح میگذرد اما هنوز نمیدانم برای دریافت کارت هوشمند معلولیت باید از کجا شروع و چه مراحلی را طی کنم. ما معلولان شهرستان از خدماتی همچون کارت هم محروم ماندیم هنوز نمیدانم این کارت چه ویژگیهایی برای معلولان دارد اما به هر حال داشتنش بهتر از نداشتنش است.»
دوست دیگر نابینایمان هم سؤالهای بسیاری از کاربرد این کارت هوشمند دارد و برای دریافت پاسخی منسجم به هر دری زده و جوابی نشنیده است. زهرا دختر جوان 30 سالهای است که از کودکی رنگی از دنیا ندیده و با شکوه از روند دریافت کارت ICF میگوید:« چرا باید هر بار برای تمدید اعتبار کارت مراحل پر پیچ و خم کمیسیون و تشکیل پرونده را بگذرانم آیا قرار است شدت معلولیتم تغییر کند یا بهبود پیدا کنم؟ آیا این کارتها کاربردی هم دارند؟ و صدها سؤالی که پاسخ دهندهای برای آنها نیافتم. با رفت و آمدهای بسیار و مشکلاتی که به عنوان بانوی نابینا در تردد داشتم پیگیر این کارت شدم. حال این کارت در دستم است اما هیچ اعتباری ندارد. هر سازمانی که مراجعه کردم و کارت را به عنوان شناسه هویتی معلولیتم نشان دادم بازم هم معرفی نامه از بهزیستی خواستند، پس فلسفه این کارت چیست؟ با معلولیت شدیدی که داشتم بارها هزینه آژانس را پرداخت کرده تا با دریافت این کارت دغدغههایم کمتر شود اما گویی این کارت فقط در بهزیستی مورد قبول است نه سازمانها و نهادهای دیگر.»
معلولان جسمی پای ثابت شکایت از رفت و آمدهای مکرر به بهزیستی هستند چرا که خیابانهای شهر هم تبدیل به سنگی پیش پایشان شده است. شهروندانی که حضور در معابر و خیابانها برایشان دشوار و طاقت فرساست و برای دریافت چنین کارتی باید بارها به بهزیستی مراجعه کنند. سپهر صالحی اهل کرمانشاه است و با معلولیتی که دارد سپری کردن این راهها برایش دشوار است و
میگوید:«از مسئولان خواهش میکنم پای تریبون رسانهها حاضر شوند و اگر این کار مزیتی برای معلولان ندارد و به قولی فرمالیته است ما را درگیر بوروکراسی اداری و رفت و آمد نکنند، باری بر دوشمان نشوند که نتوانیم حملش کنیم. اگر این کارت همچون کارتهای عادی سابق است شخصاً نیازی به آن ندارم.»
۲۸ آبان برای جامعه نابینایان، یادآور خاطره شیرین انتشار روزنامه «ایران سپید»، تنها روزنامه ویژه نابینایان به خط بریل در جهان است. هفتهای که گذشت، بیست و دومین سال فعالیت این روزنامه آغاز شد. با وجود گذشت دو دهه از عمر این درخت تناور در گلستان جراید حقیقی و مجازی، هستند بسیار کسانی که از وجود آن بیاطلاعند. این گزارش، نگاهی مجمل به نخستین روزهای تولد تنها روزنامه نابینایان در جهان، از زبان بنیانگذارانش میاندازد. دکتر فریدون وردینژاد، مدیر عامل وقت خبرگزاری ایرنا و مدیر مسئول وقت روزنامه ایران، دکتر بهروز بهزادی، سردبیر وقت روزنامه ایران و مدیر مسئول ایران جوان در آن روزگار و مهندس ابو الحسن مظفری، مدیر فنی روزنامه ایران در آن سالها، نکات جالبی از ولادت این روزنامه منحصر به فرد میگویند.
دنیای ما را سپید کنید
دکتر فریدون وردینژاد، بنیانگذار ایران سپید به یاد میآورد که جرقه انتشار این روزنامه در یک نمایشگاه زده شد: «یک روز من به نمایشگاهی از آثار صنایع دستی نابینایان دعوت شدم. جالب اینکه نمایشگاه مذکور در لابی مؤسسه فرهنگی-مطبوعاتی ایران که خودم مدیرعامل آن بودم برگزار میشد. در آن نمایشگاه، من با نابینایان آشنا شدم و متوجه شدم یکی از مشکلات مهم این قشر، نبود فضای گردش اطلاعاتی است. اتفاقاً طی صحبت با یکی از نابینایان حاضر در آن نمایشگاه، این نکته بیشتر بر من روشن شد. وقتی با او صحبت کردم، گفت: شما که در عرصه مطبوعات فعال هستید، کاری کنید که امکان دسترسی ما به منابع اطلاعاتی به صورت مستقل و خودکفا فراهم شود. تلاش کنید دنیای تاریک ما سپید شود. تلاش کنید تا ما به اطلاعات مختلف در زمینههایی مثل اشتغال، بهداشت، نشان دادن توانمندیمان به جامعه دست پیدا کنیم. این صحبت او روی من و همراهانم خیلی اثر کرد و از شما چه پنهان اشک در چشمانم جمع شد. گفتم که من قول میدهم تا آنجا که از دستم بر میآید، نه به طور کامل، اما بخشی از سپیدی که شما بهدنبال آن هستید فراهم کنم. قول میدهم نشریهای مختص شما ایجاد کنم. این اتفاق، جرقه انتشار روزنامه ایران سپید بود.»
وردینژاد به مشکلاتی که در راه انتشار روزنامه با آنها مواجه بودند، اشاره میکند: «ما جلسات متعددی با دوستان فنی تشکیل دادیم تا روند چاپ و انتشار روزنامه را به خط بریل بررسی کنیم. چون درخواست دوستان نابینا، داشتن روزنامه بود چرا که معتقد بودند در کشورهای دیگر نشریات مختلف به خط بریل برای نابینایان منتشر میشود، اما هنوز کشوری اقدام به انتشار روزنامه نکرده است. خوشبختانه بعد از آزمون و خطاهای زیاد، به کمک مهندس مظفری که مدیر فنی آن روزگار مؤسسه
ایران بود، امکان انتشار را پیدا کردیم، اما مسائلی مثل تربیت خبرنگار برای تولید خبر و همچنین توزیع روزنامه برای جامعه هدف را داشتیم. مشکل توزیع از همان ابتدا با همکاری وزارت پست و تلگراف و تلفن وقت که امروز به وزارت ارتباطات تغییر نام داده، حل شد.
خدا رحمت کند مرحوم آیتاللّه هاشمی رفسنجانی را که حمایتهای بیدریغی کردند و همچنین وزیر وقت ارشاد، سازمان بهزیستی و مؤسسه ارمغان بهزیست هم ما را یاری کردند.فراموش نمیکنم که دوستان نابینا در خبرگزاری ایرنا مثل آقای سهیل معینی و خانم نسرین اطیابی در راهاندازی روزنامه مشاوره خوبی به ما دادند.»
مدیر اسبق ایرنا از احساس خود در نخستین روز انتشار روزنامه میگوید: «احساس شادابی پرواز. از اینکه توانسته بودم بار بزرگی را از دوش برداشته و به سرمنزل مقصود برسانم، اشک شوق در چشمانم حلقه زده بود. خوشحال بودم که این روزنامه آوندی میان نابینایان شده تا باهم تبادل اطلاعات و افکار کنند.» وی بازتابهای وسیعی را که خبر انتشار این روزنامه ایجاد کرد به دو دسته تقسیم میکند: «دو نوع نگاه وجود داشت؛ نگاهی ناباورانه و نگاهی توأم با تحسین. یادم هست که خبرگزاریهای مطرح جهان در دورانی که روابط ما با اروپا چندان مطلوب نبود، وقتی به ایران میآمدند، ما آنها را میبردیم به دفتر روزنامه ایران سپید و از اینکه میدیدند بیشتر عوامل روزنامه از نابینایان هستند که در کنار افراد بینا کار میکنند، تعجبی همراه با تحسین داشتند. مثلاً یک بار آقای پیتر جاب، رئیس خبرگزاری رویترز وقتی به ایران آمد و با روزنامه ایران سپید آشنا شد، فوراً با خبرگزاری خود تماس گرفت و خواست تا گزارشی از این روزنامه و روند فعالیتهایش تهیه کنند. همچنین رؤسای خبرگزاریهای فرانسه، هند و انجمنی از روزنامه نگاران مصر هم در بازدیدهایی که داشتند، حتی اعلام همکاری کرده بودند.»
من پدر ایران سپید هستم
دکتر بهروز بهزادی، سردبیر دهه 70 روزنامه ایران و مدیر مسئول نشریه ایران جوان، بهعنوان عضو هیأت مؤسس روزنامه ایران سپید، امروز بهعنوان جانشین مدیر مسئول روزنامه اعتماد، خاطراتش درباره تولد ایران سپید را با همان طمأنینهای که در سخن گفتنش دارد و همه را با آن طرز صحبت پدرانه شیفته خودش میکند، خاطراتش از نخستین روزهای تولد ایران سپید را چنین نقل میکند: «واللّه من در شکلگیری این روزنامه و در امور اجرایی دخالت چندانی نداشتم. روزی که آقای دکتر وردینژاد گفت بهدنبال انتشار روزنامه ایران سپید است، از من خواست که بهعنوان پدر این روزنامه، با دوستان جوان همراهی بکنم. از همان ابتدا هم نظر آقای وردینژاد بر این بود که آقای شهبازپور، مدیر مسئولی و سردبیری این روزنامه را عهده دار شود. طی چند جلسه که با دوستان داشتیم، خود آقای شهبازپور و آقای دکتر وردینژاد بالاخره موفق شدند روزنامه را منتشر کنند و من هم به آنها و دوستانی که قرار شد با این روزنامه همکاری کنند، تبریک گفتم.»
ذهن دکتر بهزادی هم در یادآوری خاطرات دوران شکوفایی ایران سپید، شبیه دکتر وردینژاد است: «نکته مهم برای من، اثری بود که این روزنامه با انتشارش در جامعه مطبوعاتی کشور گذاشت. وقتی از کشورهای پیشرفته برای بازدید از مؤسسه ایران میآمدند، زمانی که به ایران سپید میرسیدند، با زبانی تحسینآمیز از اینکه در کشوری مثل ایران روزنامهای مستقل برای نابینایان
منتشر میشود، تمجید میکردند. میگفتند که ما در کشورمان کتابهای مختلف برای نابینایان چاپ میکنیم، اما تا به حال به ذهنمان نرسیده بود که برای این افراد روزنامه منتشر کنیم. در واقع انتشار ایران سپید، نام ایران را بلند آوازهتر کرده بود.»
دکتر بهزادی یادی از دوران انتشار ایران سپید به صورت دوگانه میکند: «من پدر معنوی ایران سپید بودم و برایم مهم بود که بدانم محتوای مطالب این روزنامه در چه سطحی است و اگر نیازمند مشاوره فکری است، به دوستان مشاوره بدهم، اما با مطالعه روزنامه میدیدم که به بهترین شکل در اطلاعرسانی به مخاطب خودش عمل میکند. در آن روزگار، ایران سپید به صورت دوگانه –همزمان بینایی و بریل همراه با تصاویر- منتشر میشد و من هم میتوانستم مطالبش را مطالعه کنم.»
سردبیر آن روزگار روزنامه ایران، با احساسی آکنده از مهر، اظهار میکند که هنوز مؤسسه ایران و ایران سپید را دوست دارد: «هنوز وقتی وارد خیابان خرمشهر میشوم و از کنار مؤسسه ایران میگذرم، احساس میکنم این مجموعه، روزنامه ایران و روزنامههایی مثل ایران سپید را دوست دارم. من در طول سالهای فعالیتم در مؤسسه ایران، بیش از 2000 تیتر نوشتم که بخشی از سهم علاقه من به این مجموعه است. مهم نیست که این روزنامه و دیگر روزنامههای مؤسسه در چه شرایطی اداره میشوند، مهم نیست که احمدینژادیها آن را اداره کنند یا اصلاحطلبان، گرچه انتقاداتی دارم، اما معتقدم، مهم، نام این روزنامه و روزنامههایی مثل ایران سپید است که باید همیشه جاودانه بمانند.
ایران سپید، پرافتخارترین پروژه مؤسسه ایران است
همه قدیمیهای مؤسسه ایران فراموش نمیکنند که مهندس ابوالحسن مظفری بهعنوان مدیر فنی مؤسسه ایران چه خدمات شایستهای انجام داد. مقدمات آماده شدن روزنامه ایران سپید برای انتشار، حاصل زحمات شبانه روزی او است که مدیران وقت در نقل خاطراتشان، آن زحمات را تصدیق میکنند. به زعم او، ایران سپید یکی از پر افتخارترین پروژههای مؤسسه ایران است: «ایران سپید یکی از بهترین، پرافتخارترین و قویترین پروژههای مؤسسه ایران است. این را من میگویم که مدیر فنی ۶ روزنامه دیگر مؤسسه ایران بودم و عملاً تمام پروژههایی که من مدیرفنیشان بودم، در حکم فرزندان من هستند. شاید به زعم خیلیها آن پروژهها پرافتخار بودند؛ البته که برای من هم تمام آنها پرافتخار بودند، اما وقتی میگویم در بین آن روزنامهها ایران سپید پرافتخارترین است، این حرف را محض تعارف نمیزنم. میخواهم این مطلب ثبت شود و در آرشیو شما باقی بماند.»
مهندس مظفری هم در نقل خاطراتش، به قول خودش «بسته شدن نطفه ایران سپید» را به ایام نمایشگاه مورد اشاره دکتر وردینژاد مربوط میداند: «نطفه ایران سپید در یکی از ایام نمایشگاهی که در لابی مؤسسه فرهنگی-مطبوعاتی ایران دایر شده بود، بسته شد. آن روز جمعی از نابینایان هم میهمان مؤسسه بودند و به آقای دکتر وردینژاد، مدیر عامل مؤسسه و مدیر مسئول روزنامه ایران گفتند کهای کاش شرایطی مهیا میشد تا نابینایان هم صاحب روزنامه میشدند! این مطلب بازخورد خبری خوبی پیدا کرد که: نابینایان آرزومند داشتن روزنامه هستند.
بعد از آن روز بود که دکتر وردینژاد از من پرسید: آیا این کار از ما بر میآید؟ گفتم باید دربارهاش تحقیق کنیم و ببینیم واقعاً میتوانیم این کار را انجام دهیم.» مظفری اظهار میکند که اتفاق آن روز فکر او را حسابی درگیر موضوع چاپ روزنامه کرد: «من تا نیمه شب کار میکردم و وقتی به خانه
میرسیدم، تا اذان صبح وقتی باقی نمیماند، از آن فاصله زمانی استفاده میکردم تا راجع به موضوع چاپ روزنامه ایران سپید فکر کنم. سعی کردم بواسطه خانم علوی، یکی از همکاران نابینایمان در همین مؤسسه، با مرکز رودکی آشنا شوم و به مرور از روحیات و خواستههای جامعهای که قرار است برای آن روزنامه منتشر کنیم، کسب اطلاع کنم. بالاخره با سعی و خطا، موفق شدم فونت بریل مخصوص روزنامه را بسازم. خب در آن دوران ما با کامپیوترهای اپل کار میکردیم و تمام فونتهای روزنامههای مؤسسه را من ساخته بودم. موارد اشکال را هم با دوستانی که در مرکز رودکی بودند، رفع میکردیم.» مدیر فنی وقت مؤسسه ایران جزئیات فنی کار را چنین توضیح میدهد: «بالاخره با ترفندی ریبان و سوزن پرینترهای سوزنی که متداول هستند را درآوردم و با استفاده از آن سوزن، حالت برجسته را درست کردم. بعد برای اینکه سوزنها حالت برجسته ایجاد کنند، یک صفحه نرم نمدی را زیر کاغذ گذاشتم. خلاصه این آزمایش جواب داد، اما یکی از پرینترهای ما را از بین برد. وقتی نتیجه اولیه را به دکتر وردینژاد اطلاع دادم و گفتم که احتمالاً ما از پس این کار بر میآییم، ایشان با قاطعیت گفت که من کاری ندارم، باید این کار را انجام دهی، من این را میخواهم.با این حرف قاطع ایشان، بعد از چند ماه با جرأت بیشتری اعلام کردم که ما میتوانیم از پس این کار برآییم.»
مهندس مظفری اظهار میکند که اسم ایران سپید را او پیشنهاد کرده است: «اسم ایران سپید را من انتخاب کردم. اساس و پایه آن هم این بود که صفحههای آن سفید است، ضمن اینکه کلمه سپید را از «عصای سفید» وام گرفتم. جا دارد در اینجا یادی از دو نفر بکنم که واقعاً در انتشار روزنامه همکاری خوب و مستمری داشتند؛ آقای اسماعیل دارپا و آقای ایزدیار. این را هم تأکید کنم که حتی من به فکر کمبینایان هم بودم و سیستم را طوری طراحی کرده بودم که نسخه بینایی درشت خط، روی همان کاغذ بریل چاپ شود.»
پای حرف هایشان که بنشینی پر از افسوس ها و حسرتی است که در یک لحظه اتفاق افتاده؛ لحظه ای که بعضی هایشان هیچگاه از یاد نمی برند و بعضی هم نمی خواهند به یاد آورند که چگونه مرکب نشین صندلی چرخدار شدند. تقدیری که در چند ثانیه کل زندگی شان را تغییر میدهد و آنها را وارد دنیای دیگر میکند. روزی پرستار بیمارستان بوده و به مردم خدمت رسانی میکرد و تمام گلایه اش این بود که آنقدر سر پا میایستد که پا درد امانش را بریده تا اینکه سرنوشت حادثه آفرین شده و او را از ایستادن منع کرد. تصادف اتومبیل عاملی شد تا خانه نشین شود. اما این تازه شروع ماجراست، ماجرای معلولان ضایعه نخاعی که حادثه، زندگی با شرایط جدیدی را پیش پایشان میگذارد.پذیرش این شرایط برایشان دشوار و اغلب باور پذیر نیست و نمی خواهند بپذیرند که دیگر آن آدم سابق نیستند.
توانبخشی رکن اصلی زندگی معلولان ضایعه نخاعی
راهی خیابان مولوی شدم تا به مرکز توانبخشی جلاییپور «مولوی سابق» برسم و از نزدیک بخشهای مختلف آن را ببینم. به گفته رئیس سازمان بهزیستی در کشور ۲۵ هزار معلول ضایعه نخاعی داریم که با توجه به این آمار بالا که از طریق حوادث رانندگی یا کار روز به روز به تعدادشان افزوده هم میشود، باید ببینیم چه برنامههایی برای این قشر که عمدتاً جوان هم هستند، در نظر گرفتند.
قرار امروزم با ناهید یارمحمدی است، تصویر ذهنی از این خانم نداشتم و نمیدانستم با چه کسی ملاقات میکنم فقط میدانستم با مدیر داخلی مرکز توانبخشی معلولین ضایعه نخاعی جلاییپور دیدار میکنم. با این خانم جوان راهی بخشها و اتاقهای مختلف مرکز شدیم از کلینیک درمان زخم بستر گرفته تا آب درمانی و اتاق کار با دستگاه. شلوغترین بخش این مرکز سالن کار با وسایل توانبخشی است. سری در این سالن چرخاندم، نمیدانم جای کلمه متأسفانه در این لحظه است یا نه ولی اکثراً جوان و کم سن و سال هستند.
سؤالی در ذهنم ایجاد شد که آیا تا به حال معلول ضایعه نخاعی با کمک این تمرینها و دستگاهها به بهبودی کامل رسیده است؟ یا توانسته روی پایش بایستد؟
خانم یار محمدی در پاسخ به این سؤالم میگوید: «بله. جوان 24 سالهای را داشتم که از ناحیه گردن دچار معلولیت و ضایعه نخاعی شده بود؛ با پشتکار و انجام برنامههای مداوم بعد از چند سال بهبود پیدا کرد و درحال حاضر میتواند بدون حتی استفاده از عصا روی پایش بایستد و فقط هنگام راه رفتن کمی پایش را روی زمین میکشد.
خواسته و توانمندی افراد را در هیچ زمانی نمیتوان دست کم گرفت حتی اگر ضایعه نخاعی گردن باشد.»
همه در سالن مشغول فعالیت بودند و پزشکان و پرستارها به افراد کمک میکردند تا با دستگاهها چند قدمی پایشان را حرکت دهند یا با گرفتن میلهها روی سطح صاف بایستند. طی گپ و گفتمان با یارمحمدی، دریافتم او در گذشته پرستار بوده و بعد از حادثهای تلخ که 13 سال پیش برایش ایجاد شده است، این صندلی چرخدار همراه همیشگیاش شده است.
از او پرسیدم افرادی که در سنین جوانی دچار این معلولیت میشوند چگونه با زندگی جدید وفق پیدا میکنند؟ در جواب این پرسش مرا به اتاقی دیگر برد. فضای داخلی آن شبیه سوئیت کوچک بود با تمام وسایل ضروری مثل (مبل، تلویزیون، میز کامپیوتر، حمام، دستشویی، سرویس ظرفشویی و اجاق گاز) یعنی فعالیت روزمره زندگی و... روی در اتاق نوشته شده بود؛
ADL =Activities of Daily Living
مدیر داخلی مرکز توانبخشی معلولین ضایعه نخاعی جلاییپور در تشریح این مکان میگوید: «این اتاق تصویر کوچک شده زندگی اصلی فرد است، ما معلول ضایعه نخاعی را به این اتاق میآوریم و به او آموزش میدهیم که از این پس با شرایطی جدید که دارد، چگونه کارهایش را خودش انجام دهد. به چه صورت از روی ویلچر روی مبل جابهجا شود، روی تختخواب برود، حمام بگیرد یا چگونه آشپزی کند، ظرف بشوید و... این اتاق تمرین آنهاست تا بیاموزند چگونه تنهایی از پس کارهایشان همچون گذشته برآیند.»
یک به یک اتاقهای این مرکز را با هم دیدیم، مکان آخرمان اتاق مددکاری است. دو خانم جوان داخل اتاق نشستند با کلی پرونده و کاغذ روی میز، خوشرو و خوش برخورد بودند به شوخی گفتم انشاءاللّه با مددجویان همینقدر خوشرو باشید. چرا که مددجویان گلههای بسیاری از بد رفتاری و تندی مددکاران خود دارند و بسیار از مددکارانشان شاکی هستند. یکی از مددکاران در جوابم گفت: «ما خط مقدم بهزیستی هستیم مقابل توپ و تشر مددجویان. ما هم درک میکنیم وقتی فرد ضایعه نخاعی بدون ویلچر و عصا باشد یعنی چه و هر روز با صدها نفر در ارتباط هستیم چه ملاقات حضوری، چه گفتوگوی تلفنی اما دست ما نیست وقتی بهزیستی 35 ویلچر به ما میدهد و ما 100 عدد درخواست ضروری ویلچر از سوی مددجویان داریم چه میشود کرد با این کمبود بودجه و تجهیزات. پس دور از ذهن نیست که 65 نفر از ما شاکی باشند که چرا به آنها ندادیم. ما با بررسی فردی را که نیاز بیشتری دارد، انتخاب میکنیم اما این مسأله را مددجویان نمیدانند و همه فکر میکنند خودشان واجبتر از دیگری هستند، به همین خاطر است که شکایت از مددکاران هیچ وقت تمامی ندارد.»
بازدید تمام شد اما سؤالهای متعددی در ذهنم دستهبندی شده منتظر جواب هستند، برای دستیابی به جوابها با مدیر مرکز حمایت از معلولان ضایعات نخاعی ایران به گفتوگو نشستم.
دوره طلایی معلولان راهی برای بازگشت به توانمندی
علی ضرابی درخصوص این سازمان مردم نهاد بیان میکند: «این سمن سال 1382 به طور غیررسمی فعالیت خود را آغاز کرد و سال 1385 با دریافت مجوز از سوی سازمان بهزیستی فعالیتش را به صورت رسمی ادامه داد. واحدی که اکنون در آن هستیم، مرکز توانبخشی جلاییپور یا همان مولوی سابق است. این مرکز مدرنترین و بهروزترین مرکز روزانه کشور است و تمامی واحدهای توانبخشی در این مرکز دایر است.
این مرکز دارای بخشهای مختلفی مانند کاردرمانی، الکتروتراپی و فیزیوتراپی مجهز به مرکز آب درمانی و کلینیک زخم بستر است. معلولان ضایعه نخاعی چه زیر نظر انجمن باشند یا نباشند با مراجعه به این مرکز تحت درمان و خدمات قرارخواهند گرفت.
اگر در این مرکز نتوانیم با توجه به شرایط و وخامت حال افراد، آنها را به طور کامل تحت درمان قرار دهیم با معرفی به مراکز درمانی شرایط را برای بهبود حالشان فراهم میکنیم.
به غیر از بخشهای درمانی قسمتهای آموزشی را هم ایجاد کردیم تا به معلولان کمک کنیم زندگی بهتری داشته باشند. واحدهایی همچون «ایدیال» که به زبان فارسی میشوند فعالیتهای روزمره زندگی را ایجاد کردیم تا فرد معلول را خودکفا کنیم.»
وی در توضیح این بخش میافزاید: «فرد بعد از آسیب دیدگی یا همان معلولیت نیاز به آموزشهای ویژهای دارد تا به زندگی عادی بازگردد. اجازه دهید چرخه حضور فرد تازه معلول شده را برایتان بازتر کنم. فرد بعد از مراجعه به این مرکز توسط مسئول فنی ارزیابی میشود، شرایط فعلی او مورد بررسی قرار گرفته و وارد دوره درمان و توانبخشی قرار میگیرد.
به طور میانگین فرد باید دو سال تحت نظر و مراقبت این چرخه باشد تا بتواند با شرایط فعلیاش کنار آید و به توانمندی نسبی در انجام کارهایش برسد.»
ضرابی با اشاره به دوران طلایی معلولان ضایعه نخاعی برای درمان و دریافت آموزش اشاره میکند و میافزاید: «آنچه که در برنامههای توانبخشی مهم است، حضور فرد در دوران طلایی معلولیت است. زمانی که فرد دچار آسیب میشود بعد از عملهای جراحی و کارهای بالینی از بیمارستان مرخص میشود که بعد از ترخیص از بیمارستان تا یک سال اول معلولیت را ما دوران طلایی مینامیم. رشد و پیشرفت بدن در این دوره بیشتر خودش را نشان میدهد و فرد میتواند تواناییهای گم شدهاش را بازگرداند.
در این دوره ضرورت بخش «ایدیال» خودش را نشان میدهد و در این قسمت ما کارهای روزانه را به فرد آموزش میدهیم. معلول ضایعه نخاعی باید بیاموزد چگونه به تنهایی از روی ویلچر خودش را به تختخواب برساند یا برای رفتن به دستشویی، چطور از ویلچر روی صندلی ماشین بنشیند. فرد باید یاد بگیرد روی ویلچر چطور میتواند زندگی کند؛ چطور بر حسب شرایطش در کارها استقلال داشته باشد؛ آموزش میدهیم که چطور مستقل شود و کارهای شخصیاش را انجام دهد کارهایی از قبیل روشهای سونداژ همه اینها در بخش ایدیال آموزش داده میشود و همه اینها کارهای بسیار دشواری است و یادگیری آن حداقل 6 ماه زمان میبرد.
این انجمن جدای از کارهای توانبخشی همه کارهای پرستاری، تغذیه و... معلولان را بررسی میکند و هنگامی که نتوانیم خدمت مورد نیازشان را ارائه دهیم، با توجه به تفاهمنامهای که با دانشگاه شهید بهشتی تهران منعقد کردیم، این خدمات در بیمارستانهای زیر نظر دانشگاه به معلولان ارائه میشود.»
وی با بیان اینکه معلولان ضایعه نخاعی دراین مرکز به طور دورهای ویزیت میشوند، میگوید: «تیم پزشکی مرکز متشکل از جراحها، اورولوژها، نفرولوژها و... هستند که با حضور در این مرکز، معلولان را ویزیت میکنند.
در مرکز مولوی 22 نفر مشغول کارند که 15 نفر کادر درمان هستند، 2 مددکار و مابقی در بخش اداری و پذیرش هستند. ما دو شیفت کاری داریم تا خدمات به طور جامع و کامل به معلولان صورت گیرد با توجه به این تعداد نیرویی که داریم روزانه بین 70 تا 80 نفر را پذیرش میکنیم اما روزهایی را هم داشتیم که تا 100 نفر به مرکز مولوی مراجعه کردند خدمات به آنها ارائه شد.
خدمات ما به توانبخشی و درمانی خلاصه نمیشود در سال جاری ما 10 کلاس آموزشی در بحثهای توانبخشی مبتنی بر خانواده، مشکلات ناتوانی جنسی، کلاسهایی برای رفع افسردگی و مناسب سازی منزل را با حضور کارشناسان ژاپنی داشتیم.»
ضرابی در پاسخ به سؤالم مبنی بر اینکه انجمن ضایعه نخاعی ایران فقط به تهرانیها خدمات میدهد یا افراد از شهرهای دیگر را هم تحت پوشش قرار میدهند، میگوید: «این مرکز دو واحد دیگر هم دارد که یکی واحد روزانه آموزش و توانبخشی طرشت است که طرح توانبخشی مبتنی بر خانواده تحت عنوان «خانه آرام پروانهها» در آن انجام میشود و واحدهایی همچون فیزیوتراپی، کاردرمانی، مددکاری، ارتوپد فنی کلینیک زخم بستر و مشاوره را دارد؛ همچنین برای نخستین بار در این واحد مرکز «ساب اکیوت» یا همان مرکز بین راهی را تأسیس کردیم. واحد بعدی ما هم در تجریش است با این تفاوت که در مرکز تجریش کادر اداری و تیم جذب کمکهای مردمی انجمن فعالیت میکنند. با
توجه به اینکه عمده مراجعه کنندگان انجمن از سطح تهران هستند اما خدمات ما متعلق به همه معلولان ضایعه نخاعی کشور است و مراجعه کننده از سطح شهرستانها را هم داریم.»
در جمعشان که هستی مهربانی، با گذشتی، متواضعی و خوشحال. دیگر خودت نیستی. میشوی یک معلم مهربان مثل مادر، یک مسئول مقتدر یا یک خبرنگار دلسوز و متعهد. همانی که باید باشی اما نیستی. در کنارشان حس خوبیداری فقط به خاطر آنکه از آنها یاد میگیری خودت نباشی. یاد میگیری باید مهربانتر از هر آنچه که هستی باشی. چون آنها همیشه از تو مهربان ترند. آنچنان که غرق میشوی در امواج بیآلایشی وجودشان. بچههای معلول توانمندند. بیخیال از شعارهای مرسوم؛ که آنها توانستن را صرف کردهاند یا خواستن را به توانستن تبدیل کردهاند و این حرف ها. که همه هم میدانیم واقعیت چیست! آنها چیزی هستند که ما نیستیم. آنها انسان کامل اند؛ انسانهایی که بدون انتظار میبخشند. بیبهانه خوشحالاند و بیبها با مرام و وفادارند. در جمعشان بودن سعادت میخواهد. در جشن تجلیل از دانشآموزان معلول که در مرکز فرهنگی آموزشی سبحان برگزار شد، بزرگانی حضور داشتند که میشد از آنها فراوان آموخت.
مراسم تجلیل از دانشآموزان معلول تهرانی که رتبه برتر در مسابقات کشوری مدارس استثنایی را به دست آورده بودند چند روز قبل از مهر برگزار شد. شهناز کریمی رئیس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران در این مراسم توضیح داد تابستان امسال در سراسر کشور دانشآموزان مدارس استثنایی با هم رقابت کردند. او گفت امسال 135دانشآموز با نیازهای ویژه در مسابقات ورزشی، فرهنگی و هنری شرکت کردند، رشتههای ورزشی این مسابقات گلبال، بوچیا، دوومیدانی، گویرانی، والیبال و آمادگی جسمانی و شطرنج بود. همچنین 60 دانشآموز با نیازهای ویژه در مسابقات قرآن، عترت و نماز شرکت کردند که در مسابقات هنری و آوایی
25 دانشآموز از شهر تهران حضور داشتند که مقامهایی را کسب کردند. کریمی از عملکرد دانشآموزانش راضی بود و با هدایایی ازآنها قدردانی کرد. او خطاب به دانشآموزان حاضر در مراسم گفت: شما فعل خواستن و توانستن را صرف کردید و مایه افتخار ما هستید.
زمان اهدای جوایز یکی یکی با متانت تمام به جایگاه میرفتند و جایزهشان را میگرفتند. لبخند نقش اصلی خطوط چهرهشان بود. دوست واقعی بودند و نفر اول و دوم یا دهم فرقی برایشان نداشت مهم این بود با هم بخندند و دست همدیگر را فشار دهند. به سراغ برترینهایشان رفتم و با آنها گپی زدم.
دوست ندارم از دیگران جدا باشم
آیدا قبادی یکی از درخشانترین چهرهها در این مراسم بود. لاغر اندام و نحیف است اما لبخندش وزن زیادی دارد. کلام شیوا و بلیغ دارد در حدی که برای سخن گفتن برای بزرگان در این مراسم حضور داشت. آیدا در رشته شطرنج در این مسابقات شرکت کرده بود و با اینکه رتبهای کسب نکرد برای شعرخوانی به این مراسم دعوت شد. آیدا16 ساله است و از کودکی به نوشتن علاقه دارد« از بچگی علاقه شدیدی به نوشتن داشتم اما به صورت جدی به این موضوع فکر نمیکردم تا اینکه در 12 سالگی در یک مسابقه شرکت کردم. مسابقه مربوط به اداره استثنایی میشد. در آن رقابت رتبه ششم را کسب کردم با اینکه رضایت بخش نبود من را وادار به تلاش بیشتر کرد. پس شروع به خواندن کتابهای معروف کردم تا موفق شوم». عاشق این است که روزی شاعر شود: «یکی از آرزوهایم این است بتوانم شاعر توانمندی شوم شعر بگویم و کتابهایم را در پیشخوان کتاب فروشیها ببینم. شاید آرزوی به نظر محالی باشد اما با تلاش میشود به آن رسید. البته نمیخواهم تکرار چیزی باشم. میخواهم سبک خود را ارائه کنم و مانند آن شاعر بزرگ مشهور شم.» معلولیت آیدا فلج مغزی (سی پی) است و در حرکت کردن از ناحیه پاها مشکل دارد «من و خواهرم دوقلو و از بدو تولد با مشکل حرکتی رو به رو هستیم. من به تنهایی میتوانم راه بروم اما خواهرم مجبور است با واکر قدم بردارد. شاید این به نظر خیلیها فاجعه باشد اما ما چیزهایی داریم که از داشتنشان خدا را شکر میکنم و میدانم بدون آنها برایم زندگی امکان پذیر نبود. نمونهاش پدر و مادری حامی و آگاه است. داشتن دو فرزند معلول هزینه بسیاری برای یک خانواده دارد اما هرگز اخم به چهره پدرم ندیدم یا کلام نه این نمیشود را از دهانش نشنیدم. خیلی از همکلاسیهای من به دلیل آنکه پدر و مادرشان همراهشان نیستند خانه نشین شدهاند و این فاجعه است نه معلولیت.» برای دانشگاه خود را آماده میکند و امید دارد در دانشگاه سراسری قبول شود: «درست است که آرزویم نویسندگی است اما این در گرو آن است که در یک دانشگاه سراسری در همین شهر پذیرفته شوم چرا که اولاً تأمین هزینه دانشگاه غیر دولتی برای پدرم دشوار است دوم آنکه اگر قرار باشد روزی نامدار شوم باید پیش بزرگان درس بخوانم. پس آرزو میکنم خدا توان این را به من بدهد تا ناامید نشوم و به تلاشم ادامه دهم» ورزشکار است و به شطرنج علاقه شدیدی دارد «عاشق فکر کردن هستم و لذت میبرم وقتی ذهنم را به چالش میکشم، برای همین شطرنج را شروع کردم. امسال نخستین دوره است که در مسابقات کشوری مدارس استثنایی شرکت میکنم و متأسفانه رتبهای کسب نکردم اما مطمئنم سال آینده جزو نخستینها خواهم بود.» در مدرسه استثنایی کوشا منطقه 16 درس میخواند، اما با واژه استثنایی مشکل دارد «من از اول دنبال این بودم در یک مدرسه عادی درس بخوانم اما متأسفانه به خاطر مشکلاتی نتوانستم؛ مشکلاتی که واقعاً اگر پیگیری میشد قابل رفع بود. این مشکلات را همه دانشآموزان مدارس استثنایی دارند. یکی حمل و نقل و دوم مناسبسازی نشدن مدارس عادی. من از واژه استثنایی خوشم نمی آید به نظرم این کلمه دور دانشآموز معلول خط قرمز میکشد. من هر جا برای ثبتنام میرفتم از اینکه بگویم در مدرسه استثنایی درس خواندم خودداری میکردم نه اینکه خدای نکرده خجالت بکشم. فقط به خاطر آن که افراد نسبت به این واژه حساسیت خاصی دارند. تا میفهمند من قبلاً در یک مدرسه استثنایی درس خواندم بدون بررسی خواستهام، من را رد میکردند. دوست ندارم از دیگران جدا باشم. این واژه نباید جزئی از ارکان معرفی من به دیگران باشد. یعنی که
چی هر جا پا میگذاریم میگویند دانشآموز استثنایی است. روزی که به دانشگاه بروم هرگز به دوستانم در آنجا نخواهم گفت که در یک مدرسه استثنایی درس خواندم چون تصور دیگری در موردم میکنند و فکرشان چیز دیگری را برایشان تداعی میکند. مشکل جسمی من گویای همه مشکلات من هست.» نگاه جامعه برایش مهم نیست و درخواستش از مسئولان این است که به دانشآموزان معلول توجه بیشتری داشته باشند: «من لحظه به لحظه کنار آمدنم با نگاه افراد را به خاطر دارم. کوچکتر که بودم دلم نمیخواست بیرون بیایم چون جوری بهم نگاه ترحم انگیزی میشد که بعضی اوقات فکر میکردم واقعاً نیازمند ترحم هستم، اما خدا را شکر پدر و مادری داشتم که مرا بیدار کردند. من به اندازه دیگران توانمندم میدانم دیگران با نگاهشان قصد آزار من را ندارند و این دست خودشان نیست اما خیلی از دوستانم به خاطر این نگاهها خانه نشین شدند. مشکل یک کودک معلول فقط نگاه افراد جامعه نیست. ما واقعاً امکانات برابر با افراد عادی نداریم. هزینههای کاردرمانی من بسیار زیاد است و چرا این هزینهها تحت پوشش بیمه نیست. اینجا باید به ما نگاه شود نه در پارک. من میتوانم با رفتار و کلامم شخص درون پارک را توجیه کنم که توانمندم. البته آن هم نیاز به فرهنگسازی دارد و کسی منکر آن نیست، اما با هزینههای فیزیوتراپی، رفت و آمد و مناسبسازی نشدن اماکن عمومی چه کنم؟»
من عاشق تحرک و جنب و جوشم
برهان کوهکن دانشآموز دیگری است که در این مراسم حضور دارد. توانمندی برهان یک قطار رتبه و مقام را برایش به ارمغان آورده است. کوهکن متولد سال 1380 است و در مدرسه حاجی بابایی خزانه درس میخواند. او کلاس دهم است تخصص اش ورزش بوچیاست و تا به حال مقامهای بسیاری از جمله مقام قهرمانی در مسابقات استان تهران و مقام قهرمانی انفرادی در مسابقات کشوری را کسب کرده است. برهان همچنین به تیم ملی نوجوانان در این رشته نیز دعوت شده است. خیلیها نمیدانند بوچیا چیست؛ رشتهای که برهان و خیلی دیگر از دانشآموزان معلول به آن علاقه دارند «بوچیا نوعی ورزش مناسب معلولان جسمی و حرکتی است. برای من حکم بازی را دارد چون هم فکری است هم نیاز به تمرکز بالایی دارد. من با این رشته هم میتوانم ذهنم را تقویت کنم و هم جسمم را» برهان خیلی مهربان است و فقط میخندد. آرام آرام حرف میزند و عجلهای در سخن گفتن یا جلب نظرات ندارد. او معلولیتش فلج مغزی است و روی ویلچر مینشیند. برهان میخواهد در رشته تربیت بدنی در دانشگاه درس بخواند «من عاشق تحرک و جنب و جوشم. فیلمهای پلیسی را خیلی دوست دارم و همیشه دلم میخواست پلیس شوم اما با توجه به شرایطم همین که فرد مفیدی باشم و بتوانم برای دیگران خیر و برکت داشته باشم کافی است برای همین میخواهم در دانشگاه تربیت بدنی بخوانم و رشته بوچیا را به بچههای معلول آموزش دهم. بوچیا برای من زندگی است. این ورزش باعث شد توانمندی هایم را کشف کنم و با کسب مقام در این رشته به دیگران ثابت کنم توانمندم» برهان از میان جمع بودن لذت میبرد و دوستانش را تشویق میکند که مثل او باشند «من از همه دوستان یا همکلاسیهایم میخواهم که خجالت را کنار بگذارند و از خانه خارج شوند، از دوستانم میخواهم شاد باشند و اعتماد به نفس داشته باشند. نباید با خانه نشینی زندگی را برای خودمان سیاه کنیم. تا از خانه بیرون نیاییم نمیتوانیم خودمان را بشناسیم و توانایی هایمان را درک
کنیم. بوچیا را پدرم با من آشنا کرد و وقتی دیدم به من امید دارد تا قهرمان شوم تمام تلاشم را کردم تا توانمندی ام را نشان دهم و پدرم را خوشحال کنم» محمد کوهکن پدر برهان همچون سایه در کنار اوست، او غیر از پدر یک دوست واقعی برای پسرش است. آنها با هم میخندند با هم بلند میشوند و حتی راه میروند. محمد کوهکن در مورد کمبود امکانات برای بچههای معلول میگوید «چیزی که برهان و دیگر دانشآموزان نیاز دارند نگاه ویژه مسئولان است. هزینه رفت و آمد بچهها بالاست و این به خانوادهها فشار میآورد و این تأثیر مستقیم در خانه نشینی بچهها دارد. همچنین امکان تفریحی مناسبسازی نیست و یک فرد معلول برای تفریح و سرگرمی جایی برای رفتن ندارد. خدمات شهری در این حوزه بسیار ضعیف است، پله برقی همه جا نیست و این مشکلات زیادی را برای افراد معلول به دنبال دارد. من نمیخواهم پسرم کوچکترین حسرتی بخورد برای همین پا به پا او را همراهی خواهم کرد و هر راهی که کمبود امکانات مانع از پیشرفت یا حضورش باشد هموار خواهم کرد.»
معلولیت اصلا برایم مهم نیست
فرزاد اسمعیل دیگر دانشآموز حاضر در این جمع است که برای قدردانی دعوت شده او مقام سوم رشته شطرنج را در مسابقات کشوری دانشآموزان مدارس استثنایی کسب کرده است. فرزاد متولد 1376 است و مشکلش مانند آیدا و برهان سی پی است. بسیار متین و خودکفاست و مانند یک بزرگسال رفتار میکند.« من دیپلمم را امسال گرفتم و در مدرسه حاجی بابایی درس میخواندم »شطرنج را دوست دارد و میخواهد حرفهای آن را دنبال کند« به امید خدا قصدم این است که در آینده مقام قهرمانی را کسب کنم. »فرزاد کم حرف است اما خجالتی نیست در میان صحبتهایش از من پرسید که متوجه حرف هایش میشوم یا نه؟ چرا که به آهستگی کلمات را ادا میکرد. برایم برقراری این ارتباط عجیب بود اینکه فرزاد مشکلات و موانع ارتباط را خوب درک میکرد و درصدد حل مشکل بود. فرزاد از هر جهت توانمند است چرا که در مراسم با اینکه با ویلچر بود چندین بار از سالن خارج شد و پس از بازگشت دائماً در حال دور زدن و حال و احوال با دوستانش بود. از او پرسیدم در رفت و آمد مشکلی ندارد، او هم مانند بقیه به هزینههای رفت و آمد اشاره کرد و گفت: «من هر جا بخواهم میروم و شاید بیشتر وقتم را در بیرون از خانه با دوستانم که اکثرشان دانشآموزان عادی هستند میگذرانم. معلولیتم اصلاً برایم مهم نیست .»
انگار دیده نمیشویم
از میان نابینایان برگزیده در رشتههای مختلف مسابقات نام جواد عبداللّه بیشتر از دیگران خودنمایی میکرد چرا که او امسال در آزمون سراسری شرکت کرد و در دانشگاه تهران در رشته ادیان و عرفان پذیرفته شده بود. عبداللّه آرام و متین بود و همراه با آقای اسلامی دبیر مدرسه محبی در این مراسم حضور داشت. او رتبه نخست در رشته مداحی را در مسابقات کشوری به دست آورده بود. از او در مورد معلولیتش پرسیدم «من نابینای مادرزادی هستم و حقیقتاً پیگیر آن نشدم که مسأله اصلی نابیناییام چیست. اتفاقی است که رخ داده و با آن کنار آمدم. فرزند ششم خانواده هستم و خدا را شکر فقط من در خانواده مشکل جسمی دارم» به مداحی از کودکی علاقه داشته و با تمرین توانسته در هنر خبره شود «از کودکی به مداحی علاقه داشتم و سه – چهار سالی است که شروع به مداحی کردم و به کمک خدا در این مدت یک بار به خانه خدا و دو بار به کربلا مشرف شدم که سعادت بزرگی
برایم بود. در این مدت چند سال اول با سیدی شروع به تمرین خواندن کردم. استاد یا آموزگاری هم نداشتم و فقط با کمک یکی از دوستانم که او نیز خودش مداحی را آموخته بود مداحی را فراگرفتم.» در مورد مشکلاتش در تحصیل پرسیدم «مشکلات آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم در موردشان صحبت کنیم یک شب تا صبح باید وقت بگذاریم. دقیقاً نمیدانم از کجا باید شروع کنم و مشکلات دانشآموزان معلول را شرح دهم.کلاً کم توجهی به معلولان چیزی است که ما را آزار میدهد از مدرسه گرفته تا در جامعه دیده نمیشویم و صدایمان را هم کسی نمیشنود. بچههای معلول هر کدامشان اگر به جایی رسیدهاند فقط و فقط خودشان یا خانوادهشان نقش در موفقیتشان داشته و همه ما بدون امکانات پیشرفت کردیم. معلولان همیشه یک قدم عقبتر از افراد عادی هستند چرا که باید بار نابرابری در توزیع منابع و امکانات را هم به دوش بکشند. من در حال حاضر در دانشگاه کوچکترین مشکلم رفت و آمد است. برای جزوهبرداری یا باید به دیگران زحمت دهم یا برای خواندن کتاب از کسی بخواهم صدایش را ضبط کند و به من بدهد. دسترسی به منابع علمی حق همه است اینکه من جزوه بریل یا گویا داشته باشم توقع زیادی است؟»
اول مهر امسال زنگ مدارس استثنایی همزمان با دیگر مدارس سراسر کشور به صدا درآمد و برخی مسئولان سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران در مدرسه رجاییه حضور یافتند و پس از به صدا درآوردن زنگ، دانشآموزان معلول را راهی کلاسهای درس کردند. مهر امسال شهناز کریمی رئیس اداره آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نوید آن را داد که مشکلات ایاب وذهاب دانشآموزان بهطور کامل رفع شده است. همچنین سال تحصیلی جدید با بازگشایی دو مدرسه تراب و پویش مختص کودکان اوتیسم و کودکان با معلولیت جسمی و حرکتی همراه بود.
پیشرفت در صنعت حمل و نقل در دنیا باعث شده است وسایل حمل و نقل عمومی بهگونهای تغییر پیدا کنند که مورداستفاده همه افراد جامعه قرار بگیرند. به نظر میرسد هر چه فناوریها رشد بیشتری میکنند بیشتر به دنبال خدمترسانی به همه افراد جامعه هستند. افراد دارای معلولیت یکی از مهمترین قشرهایی هستند که سیستمهای حمل و نقل عمومی، خود را با توجه به نیاز این قشر از جامعه تطابق داده است. حضور اجتماعی معلولان ارتباط تنگاتنگی با حمل و نقل عمومی دارد و باعث میشود هزینههای این حضور بهطور قابلتوجهی کاهش پیدا کند. علاوه بر تحول در حمل و نقل عمومی، فناوریهای جدید باعث شده است تحولی عمیق در جابه جایی معلولان در استفاده از صندلی چرخدار هم ایجاد شود و حلقه جابه جایی معلولان از منزل تا محیطهای دیگر تکمیل شود. از نظر آمار هم این امکانات برای بخش قابل توجهی از جامعه استفاده خواهد شد. براساس گزارش های موجود پدیده معلولیت با افزایش سن افزایش پیدا میکند برای مثال بیش از 8 درصد از افراد با
سن 5 تا20 سال ، 2/19 درصد از افراد در محدوده سنی 21 تا 64سال و 9/41 درصد از کسانی که 65 سال یا بیشتر دارند دچار چند سطح از معلولیت هستند که این اعداد نشان میدهد افراد با سن بیشتر، احتمال معلولیت در آنها نیز افزایش مییابد. این افراد برای داشتن زندگی فعال و اجتماعی نیاز به حضور در جامعه دارند که استفاده از سیستم های حمل و نقل عمومی برای این تعداد از جامعه اهمیت دوچندان دارد.
اتوبوسهای بدون پله
دوران اتوبوسهایی که با پلههای زیاد باعث میشدند سالمندان و افراد دارای محدودیتهای جسمی - حرکتی از حمل و نقل عمومی جا بمانند در دنیای مدرن بسر آمده است. طراحی و ساخت اتوبوسهای بدون پله و در نظر گرفتن فضای مناسب برای ویلچر، سبد خرید و کالسکه بچه باعث شده است این افراد هم بتوانند با ایمنی بالا از این امکانات شهری استفاده کنند. در بسیاری از شهرهای دنیا این اتوبوسها به تمام اقشار جامعه خدمترسانی میکنند؛ در برخی جوامع درحال توسعه نیز از این اتوبوسها استفاده میشود اما معمولاً توجیه نبودن کارکنان و نامناسب بودن وضعیت ایستگاهها باعث میشود که عملاً معلولان نتوانند بهره کافی را ببرند. در اینجا فرهنگسازی باعث میشود در توقفهایی که اتوبوسها در ایستگاهها انجام میدهند زنجیرهای از اتفاقها باعث شود که افراد دارای معلولیت هم بتوانند از این امکانات شهری بهصورت برابر استفاده کنند، همکاری راننده و مسافران ازجمله این موارد است. در برخی کشورهای پیشرفته از سال 1990 خرید و استفاده از اتوبوسهای دسترسپذیر مجاز اعلام شده است که این موضوع استفاده از سایر اتوبوسها را غیرقانونی اعلام میکند. با توجه به امکاناتی که این اتوبوسها دارند میتوانند ارتفاع خود از سطح زمین را کاهش دهند یا به صفحاتی مجهز هستند که بین ایستگاه و اتوبوس یک پل ایجاد میکند.
تاکسیهای مناسب برای همه
طراحی سیستمهای حمل و نقل شهری تنها محدود به اتوبوسها نمیشود و تاکسیهای درونشهری وظیفه حمل و نقل شهروندان را نیز بر عهده دارند. در برخی کلانشهرها ونها و تاکسیهای مخصوصی وجود دارند که بر اساس اصول طراحی جهانی ساخته شدهاند. بلک کپها یا همان تاکسیهای سیاه ازجمله این موارد است که فضای کافی و راحتی برای سرنشینها فراهم کردهاند و درعینحال افراد دارای معلولیت میتوانند براحتی با ویلچر خود سوار این خودروها شوند بدون اینکه مجبور شوند از ویلچر خود پیاده شوند. این ونها و خودروها باعث میشوند استقلال معلولان فراهم شود و نیاز به داشتن همراه تا حد زیادی کاهش مییابد. هدف از طراحی و ساخت این نوع ماشینها کمک به حضور اجتماعی معلولان و تسهیل در رفت و آمد سایر اقشار جامعه است که سالمندان هم بخشی از آن هستند.
حمل و نقل زیرزمینی
استفاده از خطوط مترو در بسیاری از شهرهای دنیا مرسوم شده است و با توجه به وجود این خطوط در زیرزمین در صورت فراهم نبودن شرایط لازم افراد دارای معلولیت نمیتوانند از این امکان شهری استفاده کنند. نخستین موضوعی که در این رابطه مطرح میشود نصب آسانسوربرای حضور افراد دارای معلولیت و سالمندان است. افراد نابینا و افرادی که در شنوایی دارای محدودیت هستند
ازجمله گروههایی هستند که در این بخش نیاز به توجه ویژه دارند؛ با توجه به خطراتی که برای نابینایان در خطوط مترو وجود دارد فراهم کردن ایمنی برای آنها الزامی است. استفاده از کفپوشهای برجسته و استاندارد و درج حروف بریل روی دکمه آسانسورها تنها بخشی از مواردی است که باعث می شود افراد نابینا بتوانند با ایمنی از حمل و نقل عمومی استفاده کنند. در برخی شهرها به دلیل قدیمی بودن طراحی ساختمان متروها از روشهای دیگری برای کمک به دسترسپذیر شدن ایستگاهها استفاده میکنند و نصب تجهیزات پله رو ازجمله روشهای ارزانقیمتی است که در برخی نقاط دنیا استفاده میشود و کمک میکند افراد دارای معلولیت و سالمندان براحتی بتوانند وارد ایستگاههای زیرزمینی شوند.
همکاری مأموران مترو با معلولان
در برخی کشورها برای افزایش استقلال معلولین و افزایش ایمنی آنها در ترددهای شهری و بینشهری سیستم قطارها تدابیر خاصی را برای افراد در نظر گرفته است؛هر فرد که دارای معلولیت از نوع شدید و خیلی شدید است میتواند از قبل مبدأ و مقصد سفر خود را از طریق سامانهای که برای این منظور طراحیشده است به اطلاع مأموران برساند و در زمان مقرر این افراد برای همراهی فرد دارای معلولیت در محل از پیش تعیینشده حاضر میشوند و در طول مسیر با فرد دارای معلولیت سفر را انجام میدهند.
بسیاری از افراد دارای معلولیتهای شدید تنها به این دلیل که نمیتوانند در چنین حمل و نقلهایی همراه داشته باشند از انجام سفر خودداری میکنند.
شرکتهای حملونقل نوظهور
در یک دهه گذشته برخی شرکتها در دنیا با استفاده از سیستمهای موبایلی و اینترنت اقدام به راهاندازی نوع جدیدی از تاکسی کردهاند. شرکت «اوبر» در این میان پر سابقهترین سیستم حملونقلی است که خدمات خود را در دنیا و در بسیاری از کشورها ارائه کرده است. خدمات و روشی که این شرکت ارائه میدهد بسیار برای افراد دارای معلولیت مناسب است و از طرفی این شرکت موفق شده است که خدمات ویژهای به معلولان ارائه کند. ارائه سرویس Uber WAV که شامل ونهای مناسب برای معلولان میشود یکی از خدمات این شرکت است. بنا بر گزارش اوبر افرادی که از ویلچرهای برقی استفاده میکنند میتوانند تنها با فشردن یک دکمه از این ونها برای جابهجاییهای شهری خود استفاده کنند. از طرف دیگر اپلیکیشنی که توسط این شرکت ارائهشده است گواهی دسترسپذیری دارد و به این معنا است که افراد نابینا و کمبینا هم میتوانند از آن بهراحتی استفاده کنند.
با توجه به اینکه مبدأ و مقصد توسط کاربر روی اپلیکیشن ثبت میشود نیازی به تماس با راننده وجود ندارد و افراد ناشنوا هم میتوانند بهراحتی و بدون برقراری تماس از خدمات این سامانه استفاده کنند.
نابینایان روشندل شهر دزفول سال هاست که با راننده «تاکسی مهربانی» آشنا هستند؛ راننده ای که خود را وقف آنها کرده و تاکسی اش را به نوعی در اختیار آنها قرار داده است. شماره اش را همه نابیناهای شهر دارند و کافی است نابینایی با او تماس بگیرد، بلافاصله خودش را میرساند و با تاکسی اش او را به هر نقطه از شهر که بخواهد، میرساند.
خودش میگوید، پاکی و زلالی روح نابینایان مهمترین عاملی بوده که او را درمسیر خدمت به آنها قرار داده؛ علیرضا حسینزاده، راننده تاکسی 53 ساله دزفولی، بزرگترین لذت زندگیاش را خدمت به کسانی میداند که با چشم دل زیباییهای این دنیا را میبینند. او که 35 سال است- به قول خودش- غربیلک میچرخاند، از روزهایی برایمان گفت که برای نخستین بار پشت فرمان تاکسی نشسته بود: ما 5 برادر و 3 خواهر بودیم و من فرزند دوم خانواده بودم. نوجوان بودم که پدرم را از دست دادم. برادر بزرگترم جدا شده و به شهر دیگری رفته بود و تأمین مخارج خانواده به دوش من افتاده بود. 18 سال را تازه پر کرده بودم که تصدیق گرفتم و برای اولین بار پشت فرمان تاکسی نشستم. با مسافرکشی خرج زندگی خواهر و برادرهایم را درمیآوردم. چارهای نداشتم جز اینکه هر روز از صبح زود پشت فرمان بنشینم و تا دیر وقت کار کنم. خواهر و برادرها که کمی از آب و گل درآمدند، خودم هم آستین بالا زدم و ازدواج کردم و امروز دو دختر و یک پسر دانشجو دارم.
حسین زاده ادامه داد: مهرماه سال 81 بود که یک کودک نابینا سر راهم قرار گرفت. یکی از پزشکان شهر که مرا میشناخت، از من خواسته بود تا کودک نابینایی را سوار ماشینم کنم و به مدرسه ببرم. آن روزها هادی- همین کودک نابینا- کلاس پنجم درس میخواند و امروز عضو هیأت مدیره جامعه نابینایان دزفول و مدرس خط بریل دانشآموزان نابیناست و من از نزدیک شاهد موفقیت و رشد او بودهام. قصه را کوتاه کنم. آن روزهادی در ماشین من با زبان کودکانهاش از زیباییهای زندگی برایم گفت. انگار که طلسم شده باشم، حرفهایش تأثیر عجیبی روی من گذاشت. صداقت و پاکی در کلماتی که به زبان میآورد، موج میزد و من اصلاً متوجه نشدم که زمان چگونه گذشت. داوطلب شدم روز بعد هم خودم او را به مدرسه ببرم. روزهای بعدتر، هادی یکی از دوستانش را همراه خودش آورد و به این ترتیب در هفتهها و ماههای بعد تعدادشان بیشتر و بیشتر شد. هر روز آنها را از مقابل خانههایشان سوار میکردم و به مدرسه میبردم و عصر نیز بازمیگرداندم. وقتی سوار ماشین من بودند، احساس میکردم چند فرشته را سوار کردهام. در کنار رفتن به مدرسه تصمیم گرفتم تا در کارهای دیگر هم به آنها کمک کنم. شماره تلفنم را به همهشان دادم تا اگر نیاز به تاکسی داشتند، به من اطلاع بدهند.
بچههای روشندل مرا حاجی صدا میزنند و از بوق ماشین مرا میشناسند. تعدادی از آنها که شاگردان کلاس آواز هستند، در طول مسیر برای من آواز میخوانند. با وجود آنکه از داشتن نعمت چشم محرومند اما قدرت شنوایی و درک بالایی دارند و عجیب اینکه آنها زیباییهایی را میبینند که ما اگر 500 سال هم زندگی کنیم، نمیتوانیم آنها را ببینیم. همیشه از زیباییهای زندگی میگویند.
وقتی در کلاسهای جهتیابی نحوه عصا زدن را میآموزند، من هم همراهشان به خیابان میروم تا نحوه عصا زدن و عبور از خیابان را تمرین کنیم.
راننده «تاکسی مهربانی» با حسرت از دنیای آنها میگوید و باز هم میگوید: «کاش پزشکان و دندانپزشکان مهربانی در این شهر پیدا شوند و این فرشتههای پاک را بنا به وسع جیبشان درمان کنند. بسیاری از آنها از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند و متأسفانه دندانهایشان وضعیت مناسبی ندارد. 14 سال است که با این فرشتهها زندگی میکنم. واقعاً باید به این بچهها نزدیک شوید تا بفهمید که چه موجودات فوقالعادهای هستند. گاهی حسرت لحظات شیرین آنها را میخورم و با خودم میگویم کاش من هم میتوانستم زیباییهای زندگی را- آنطور که آنها میبینند- با چشم دل ببینم.
با گسترش روزافزون فناوریهای ارتباطات امروز دیگر کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که زندگیاش تحت تأثیر این فناوریها قرار نداشته باشد، بیشتر ما دیگر برای پرداخت قبوض مختلف حاضر نیستیم ساعتهای متمادی در بانک منتظر بمانیم و وقتمان را تلف کنیم حالا براحتی از طریق موبایل و کامپیوتر و به کمک اینترنت در ثانیهای قبضها پرداخت میشوند. این تنها گوشهای از خدمات متعدد این دنیای جدید است اما این دنیای جدید به زندگی افراد معلول هم رنگ و بوی دیگری داده است. معلولان فعال فضای مجازی از تأثیر اینترنت و فضای مجازی در زندگیشان میگویند.
اینجا از امید میگوییم
فرزانه حبوطی 39 ساله و دارای معلولیت شدید، چند سال قبل در روزگار رونق وبلاگها، او هم وبلاگنویسی را شروع کرده بود و امروز به تولید محتوا و مدیریت وب سایتها مشغول است. او میگوید:« من در رشته نرم افزار رایانه درس خواندم و حدود ۱۰ الی ۱۲ سال است که در اینترنت فعالیت میکنم از وبلاگنویسی شروع کردم و امروز از این طریق امرار معاش میکنم و شاغل در فضای مجازی هستم.» فرزانه مادرزادی به بیماری «استئوژنزایمپرفکتا » یا همان استخوان شکننده مبتلاست؛ بیماریای که منشأ ژنتیکی دارد و هنوز درمانی برایش کشف نشده است . مبتلایان به این بیماری همان طور که از اسمش هم پیداست استخوانهای بسیار شکنندهای دارند. حبوطی دراین باره میگوید: «بهدلیل معلولیت جسمی حرکتی شدید که دارم بیرون کار کردن برایم مقدور نیست و متناسب با توان جسمیام بهصورت دورکاری فعالیت میکنم.» او در پاسخ به این سؤال که چه کاری انجام میدهد؟ میافزاید: روی سایتهای وردپرس کار میکنم، اعم از تولید محتوا برای سایتها، خبرگذاشتن وبارگذاری محتوا در سایتها، مدیریت سایتهای جوملا و وردپرس، مدیریت شبکههای اجتماعی مانند کانالهای تلگرامی و اینستاگرام شرکتها یا افراد مختلف را بر عهده دارم. همچنین خودم هم وب سایتی دارم که اخبار معلولان را در آنجا قرار میدهم. او معتقد است که توانسته از طریق
فضای مجازی شغلی پیدا کند و از این راه ارتباطاتی به دست آورده که شاید در جامعه براحتی نمیتوانست به دست بیاورد. وی میگوید: «بهدلیل شرایط جسمیام چند ساله بیرون رفتن از خانه برایم خیلی دشوار شده است.با تنگی نفس و مشکلات ریوی، نشستن روی صندلی چرخدار و خروج از منزل برایم بسیار سخت و طاقت فرساست بههمین دلیل فضای مجازی بهترین فرصتی است که توانستم ارتباطات کاری برقرار کنم. حبوطی در ادامه استفاده از اینترنت و حضور در فضای مجازی را برای افراد دارای معلولیت یک امر حیاتی و بسیار بااهمیت میداند و میافزاید: اگر اینترنت و فضای مجازی نبود قطعاً حال و روز بدتری داشتم. وقتی فردی که معلولیت شدیدی دارد و نمیتواند ارتباطی با فضای بیرون داشته باشد مطمئناً از لحاظ روحی هم دچار افسردگی خواهد شد اما برای من فضای مجازی این امکان را فراهم کرده است. او ادامه میدهد: فضای مجازی برای بسیاری از همنوعان من تبدیل به فضایی امید بخش شده و یک سری از بچههای معلول هر روز صبح به انگیزه ارتباط با دوستانشان از خواب بیدار میشوند. حبوطی درباره آرزوهایش میگوید، دوست دارد کارش را رونق دهد و تصور میکند فضای مجازی برای معلولان ظرفیتهای زیادی دارد و تاکنون از همه این ظرفیتها استفاده نشده است. او میافزاید: فردی که 24 ساعت در خانه میماند و راه ارتباطی با دنیای بیرون ندارد تکلیفش چیست؟ وقتی نه شغلی دارد نه انگیزهای و نه توان جسمی برای خروج از منزل، چکار میتواند کند؟ فضای مجازی حداقل برای ما محیطی پر از امید به آینده است.
در اینجا یکدیگر را پیدا کردیم
بهروز مروتی که خود دارای معلولیت جسمی و حرکتی است از فعالان فضای مجازی است. او چند سال قبل برای پیگیری مطالبات معلولان از جمله قانون جامع حمایت از حقوق معلولان اقدام به تشکیل فراخوانهای مختلف با حضور معلولان کرده است و از تأثیر فضای مجازی در زندگی معلولان میگوید: «متأسفانه سالهاست مطالبات معلولان بر زمین مانده و چون ما صدایی نداشتیم خواستههایمان هم به گوش کسی نمیرسید ولی به مدد فضای مجازی ما توانستیم یکدیگر را پیدا کرده و قوانین حقوقی و اخبار مربوط به خودمان را به شکل عمومی منتشر کنیم حتی در مورد فرهنگ معلولان و اتحاد برای رسیدن به خواسته هایمان با همدیگر بحث میکنیم و خوشحالیم که خودمان میتوانیم در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشیم.» مروتی در ادامه میافزاید: با گسترش روزافزون شبکههای مجازی دسترسی به افراد و مسئولان راحتتر شده و ما براحتی مطالباتمان را با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دیگر مسئولان دولت مطرح میکنیم و خواسته هایمان را در قالب نامه برایشان مینویسیم لذا با افتخار میگویم که امروز بیش از بیست نفر از نمایندگان مجلس در فراخوان حضور دارند. خب این در دنیایی غیر از فضای مجازی برای ما غیرممکن بود. مسئولان سازمان بهزیستی، اعضای شوراهای شهر و ائمه جماعات نیز در فراخوان حضور دارند. خب در دنیای واقعی شاید دسترسی به این افراد برای ما سخت و غیرممکن بود و نمیشد همه را در یک گروه جمع کرد تا در جریان زندگی و مشکلات افراد معلول قرار بگیرند. وی ادامه میدهد:« خوشبختانه این همکاری و همصدایی جواب داد و لایحه حمایت از حقوق معلولان به تصویب رسید.» این فعال حقوق معلولان در ادامه به تأثیر فضای مجازی در زندگی افراد معلول اشاره میکند و میگوید:« در هر زمینهای که فکرش را بکنید از پول و حرفه آموزی و فرهنگسازی و
توانبخشی روحی و روانی و... فضای مجازی در زندگی معلولان تأثیر دارد. در ابتدا که فراخوان را تشکیل میدادیم بیشتر سؤالها در مورد مسائل معیشتی بود ولی کم کم بچهها با حق و حقوقشان آشنا شدند. شاید باورتان نشود اما خیلیها نمیدانستند ما قانون حمایت از حقوق معلولان داریم یا کشور ما جزو کشورهایی است که به کنوانسیون حقوقی افراد دارای معلولیت پیوسته! اما به مرور وضع بهتر شد و بچهها خودشان بهدنبال پیگیری مطالباتشان راه افتادند.»
اینترنت دنیایمان را عوض کرد
وحید رجبلو 30 ساله با معلولیت شدید توانسته استارتاپی را راهاندازی کند، او میگوید: کار من برنامهنویسی توسعه دهنده وب است. من توانستم تعدادی از بچههای برنامه نویس معلول را جمع کنم. ما با هم پروژه میگیریم و تیمی با هم کار میکنیم. من به مدد فضای مجازی ارتباطات موفقی داشتم اگر تعداد زیادی از دوستانی که در این حوزه پیدا کردم را بخواهم نام ببرم باید بگویم که من اصلاً از طریق ارتباط چهره به چهره نمیتوانستم این همه دوست پیدا کنم.
موج رادیویی ما مثبت است
مهدیه رستگار یکی دیگر از فعالان مجازی دارای معلولیت است. مهدیه با اینکه روی صندلی چرخدار نشسته اما پر از حس زندگی و امید و طراوت جوانی است و دیستروفی نتوانسته مهدیه را خانه نشین کند. او به تازگی با ۳ نفر از دوستان دارای معلولیت، رادیو اینترنتی راهاندازی کرده است؛ خودش میگوید: با دنیایی از انگیزه و اهداف بلندبالا و انرژی بخش شروع کردیم. موج رادیوی ما موج مثبت بود و هست. میخواستیم در میان تمام اخبار منفی و ناامیدکننده، ما فقط روی اخبار مثبت کار کنیم. در همین زمینه کانالی هم راهاندازی کردیم که حتی یک نفر را هم خودمان به کانال اضافه نکردیم. همه دوستان طبق علاقه خودشان و با معرفی دیگر دوستان و... به جمع ما پیوستند. تعداد اعضای کانال زیاد شد و اطلاعرسانی اخبار و برنامههای رادیو را از طریق کانال داشتیم. مهدیه که بهعنوان گوینده، فایلهای صوتی را برای این رادیو آماده میکرده توضیح میدهد: بنده بهعنوان گوینده، فایلهای صوتی رادیو را آماده میکردم و در اختیار همکار فنی قرار میدادم تا در سایت بارگذاری کنند. اما با قطع شدن یکی از پیامرسانها در اجرای تمامی موارد بالا به مشکل خوردیم و فکر نمیکردیم در راهاندازی سایت با چنین مشکل بزرگی مواجه بشویم ولی ناامید نشدیم و انتقال فایل را با نرم افزارها و پیام رسانهای دیگر امتحان کردیم.
مگر بدون اینترنت هم میشود زندگی کرد
امیر نابیناست وقتی از او میخواهم که از تأثیر فضای مجازی در زندگیاش بگوید لبخندی میزند و میگوید: مگر بدون اینترنت هم میشود زندگی کرد. تمام زندگی من در گوشی موبایلم خلاصه شده است، من به مدد فضای مجازی توانستم خانهام را بهصورت اینترنتی بفروشم و خانهای جدید بخرم. تصور کنید برای من نابینا اگر قرار بود بنگاه به بنگاه برای خرید ملک بروم چه کار سختی بود اما ظرف یکی دو روز این کار بخوبی انجام شد. امیر تأکید میکند که اینترنت دنیای معلولان را دستخوش تغییر کرده و به زندگیشان معنای جدیدی داده است، حتی با کمک فضای مجازی بسیاری از معلولان توانستند زندگی مشترک تشکیل دهند که شاید قبل از این برایشان یک رؤیا بود اما اینترنت به رؤیاهای معلولان رنگ زندگی داد. امیر از برخی متولیان سایتها هم گلایه دارد: خیلی از سایتها و
نرم افزارها براحتی و با کمترین هزینهای میتوانند برای استفاده نابینایان مناسبسازی شوند تا ما بتوانیم از طریق دستگاههای متنخوان یا نرم افزارهای صوتی از امکاناتشان استفاده کنیم اما متأسفانه همکاری نمیکنند یا فکر میکنند ممکن است این کار برایشان هزینههای زیادی داشته باشد در حالی که در چنین مواقعی کافی است که تنها از یک متخصص رایانه دارای معلولیت مشورت بگیرند تا هماهنگیها برای دسترسپذیری صورت بگیرد البته امیر معتقد است که طی سالیان گذشته قدمهای خوبی در جهت دسترسپذیری سایتها برای افراد معلول انجام گرفته است.
عصر بود، کم کم آفتاب بعد از اینکه زمین را نورباران کرد، خرامان خرامان عزم آن کرد تا از نظرها پنهان شود تا ماه با دستان مهربان خود، نور، آن امانت والای آفتاب را بر دست گرفته و به مهر بنوازد. در میانه این داد و ستد جاودانه آفتاب و ماه، قدم به نمایشگاه بینالمللی قرآن میگذارم؛ نمایشگاهی که امسال بیست و پنجمین دوره خود را برگزار میکند.
نزدیک افطار است، فضای مصلای بزرگ امام خمینی (ره) بهعنوان محل برگزاری نمایشگاه، معطر است از نوای دل انگیز آیات وحی که از گوشه و کنار محوطه باز به گوش میرسد. جوش و خروش غریبی برپاست، همه کسانی که برای بازدید آمدهاند در تکاپو برای استقرار در نقطهای هستند تا لحظه ملکوتی افطار و اذان را به همراه کلام خداوند سپری کنند. در این میان، تلاش غرفههای عرضهکننده غذا، با پراکندن روایح دلفریب اطعمه و اشربه مخصوص ماه ضیافتاللّه، حال و هوای دیگری به این غوغا میدهند.
اما فضای داخل شبستان، به گونهای دیگر است. قدم به قدم از چپ و راست، نواهای تلاوت قرآن، ادعیه، تواشیح و تصاویر مختلف از اماکن زیارتی و فیلمهای تاریخی-مذهبی، از مانیتورهای غرفههای مختلف در حال پخش است تا تو را در حال و هوای قرآنی خود شریک کنند.
در همین گشت و گذار، به کمیته بانوان که در کنار نمازخانه شبستان واقع است، میرسم. نکته قابل توجه برای من در این غرفه، اجتماع جمعی از نابینایان است که در منتهیالیه غرفه گرد هم آمدهاند.
وارد محیط غرفه میشوم، در قسمت ابتدایی غرفه، یک جلسه قرآنی در حال برگزاری است. سخنران میکروفون به دست، مشغول صحبت است و صدایش تمام محیط غرفه را در بر گرفته، چند قدم جلوتر و درست در انتهای غرفه، به غرفه علمی- پژوهشی- فرهنگی- هنری نابینایان که محل اجتماع این افراد است، میرسم. صورت ماجرا تقریباً شبیه همان جلسهای است که در قسمت ابتدایی غرفه در حال برگزاری است. یکی از بانوان نابینا که هم دبیر است و هم شاعر، میکروفون به دست مشغول سخنرانی پیرامون تفاوتهای رحمانیت و رحیمیت خداوند است. اما مدیریت جلسه بر عهده بانوی دیگریست. در سمت چپ غرفه، چند قفسه حاوی کتابهای بریل و لوحهای فشرده خودنمایی میکند. هیاهوی عجیبی برپاست؛ تمام صداها در هم آمیخته و این اختلاط اصوات،
گهگاه با صدای گوینده بخش اطلاعرسانی نمایشگاه که از بلندگوهای بزرگ پخش میشود، امتزاج آشفتهای درست میکند. در این میان، آن چه فکرم را به خود مشغول میکند، گوش حساس نابینایان است که در مواجهه با این آشفته بازار صوتی، ممکن است آسیب ببیند.
در جمعشان حاضر میشوم. بعد از صحبتهای خانم مهین زورقی، دبیر و شاعر نابینا و قرائت شعر طنز توسط شاعری نابینا، مجری برنامه نجله خندق که مدیر غرفه نابینایان هم هست، از حاضران میخواهد تا در صورت تمایل، درباره مسائل و دغدغههای جامعه نابینایان صحبت کنند. یکی از اشتغال میگوید و از مشکلاتی که در راه به دست آوردن شغلی مناسب با آنها رو به روست، شکایت میکند.
یکی دیگر از حضار، سر درد دلش را میگشاید و از سازمان بهزیستی گلایه میکند و حمایتهای آن نهاد متولی معلولان را ضعیف میداند. دیگری ضمن تأیید صحبتهای همنوعان خود، با نگاهی متفاوت، از تلاش خودجوش نابینایان سخن میگوید و همه را دعوت به فعالیتهای مستقل، بیتوجه به حمایتهای به قول دوستانش، ضعیف سازمان بهزیستی دعوت میکند، نکته ای که مورد تأیید نجله خندق، مدیر جلسه و سایرین قرار میگیرد.
هر سال پر رنگتر از سال قبل عمل میکنیم
بعد از قرائت اذان که توسط یکی از نابینایان حاضر انجام میشود، فرصتی پیدا میکنم تا با نجله خندق، مدیر غرفه علمی- پژوهشی- فرهنگی- هنری نابینایان گفتوگو کنم.
خندق رویکرد خود از برپایی این غرفه را در همسویی با رویکرد نمایشگاه امسال میداند: «امسال چهارمین سالی است که ما در نمایشگاه شرکت میکنیم. رویکرد ما هم مبتنی بر رویکرد نمایشگاه امسال، یعنی قرآن، اخلاق و زندگیست.» مدیر غرفه نابینایان در بیست و پنجمین نمایشگاه قرآن، برنامههایی که در این غرفه اجرا میشوند را متنوع دانسته و اظهار میکند: «برگزاری جلسات مختلف با موضوعات مربوط به معلولان و خاصه نابینایان با حضور کارشناسان معلول و نابینا، برگزاری سخنرانی با حضور ادبا و سخنرانان نابینا، برگزاری مسابقه، ارائه قرآن و ادعیه در قالب لوحهای فشرده و کتب بریل، آموزش نرم افزارها و اپلیکیشنهای تلفن همراه ویژه نابینایان، از جمله برنامههای ما در این دوره از نمایشگاه است که هر شب برگزار میشوند.»
نجله خندق در پاسخ به سؤالم پیرامون میزان تلاشهای این غرفه در بحث آشنا ساختن جامعه نسبت به حقوق شهروندی نابینایان اظهار میکند: «نمی توانم بگویم در حوزه عمل تا کجا پیش رفتهایم، اما ما هر شب جلساتی با موضوعات فرصتهای برابر برای نابینایان و فرهنگسازی جامعه در مواجهه با یک فرد نابینا برگزار میکنیم.» خندق حضور غرفه نابینایان در نمایشگاه و مشارکت افراد نابینا در برنامههای این غرفه را هر سال پر رنگتر از قبل میداند: «ما هر سال شاهد حضور پر رنگ نابینایان و بازخورد این حضور نسبت به سالهای قبل هستیم. بعضی از شرکتکنندهها به صورت گروههای کوچک حضور پیدا میکنند و بعضی دیگر، از طریق مینی بوسهایی که در دو مبدأ میدان امام حسین(ع) و میدان آذری مستقر کردهایم، به اینجا انتقال داده میشوند. ضمناً با هماهنگی حراست نمایشگاه، این امکان فراهم شده تا خودروهای
معلولان بدون هیچ مشکلی تا در شبستان هدایت شوند. همکاران من به محض اطلاع از ورود میهمانان، بسرعت آنها را به محل غرفه راهنمایی میکنند.»
به سراغ ملیحه سادات موسوی، مسئول کمیته بانوان بیست و پنجمین نمایشگاه بینالمللی قرآن میروم. موسوی با اشاره به اینکه امسال چهارمین سال است که کمیته بانوان در زمینه نابینایان فعالیت میکند، صحبتهای نجله خندق در خصوص بازخورد مثبت حضور نابینایان را تأیید و اظهار میکند: «از آنجا که همه نابینایان را دوست دارند، ما سعی کردهایم برنامههای غرفه نابینایان کمیته بانوان را پر رنگتر جلوه دهیم.» موسوی مهمترین عامل ایجاد بازخوردهای مثبت را، توانایی خود نابینایان میداند: «دعوت از چهرههای دانشگاهی و حضور آن چهرهها بهعنوان میهمان ویژه در غرفه نابینایان، نشان دهنده تواناییهای خود نابینایان، مخصوصاً خانم دکتر خندق است که باعث میشود این برنامهها در سطح خوبی برگزار شوند.»
یک ساعت از افطار گذشته که نمایشگاه را ترک میکنم و این اندیشه که افراد نابینا، با تمام مشکلاتی که دارند و بخشی از آن را در جلسه امروز مطرح کردند، همچنان تلاش میکنند تا در تمام رویدادهای مهم کشوری و بینالمللی شرکت کنند و با حضور خود، جامعه را از حقوق شهروندیشان آگاه سازند.
گاهی نیم نگاهی گذرا میتواند برای مادری که فرزند معلول دارد، وزن یک کوه را بگیرد. این مادران کوهها را به دوش میکشند تا راه تحصیل را برای کودکانشان هموار کنند. در راه پر فراز و نشیب این کودکان برای تحصیل قلوه سنگهایی وجود دارد که جابه جا کردن آنها از به دوش کشیدن کوه هم سختتر است. این سنگ ریزهها میتواند «نه» یک مدیر برای ثبتنام در مدرسه یا عدم مناسبسازی یک آبخوری باشد یا خیلی چیزهایی دیگر. شاید بعضی از این سنگ ریزهها سبک و کم وزن به نظر آیند اما واقعیت این است که بسیاری از دانشآموزان معلول در پشت همین قلوه سنگها گیر کردهاند و از مسیر تحصیل بازماندهاند. این دانشآموزان هر روز صدای قلب خود را میشنوند و در برابر موانعی که دارند طلب معجزه میکنند. معجزهای که شاید اتفاق بیفتد و شاید نه! در ادامه مشکلات دانشآموزان معلول را از زبان مادران آنها میخوانید.
تلفیق مقاطع تحصیلی مشکل عمده مدارس ناشنوایان
یاسین پسر خانم گودینی ناشنواست. او 9 ساله است و در کلاس دوم دبستان درس میخواند. خانم گودینی در مورد مشکلات یاسین در مدرسه ناشنوایان این گونه شرح میدهد: عمده مشکل مدارس استثنایی مشکل تلفیق پایهها و مقاطع است. اینکه تعداد دانشآموزان در بعضی پایهها کم است و دانشآموزان این مقاطع مجبور هستند در مقاطع دیگر تلفیق شوند. در این مدارس معمولاً دو پایه با هم تلفیق میشوند آن هم بایک معلم. این باعث میشود که معلم آنچنان که نیاز است به هر دانشآموز نرسد. یاسین امسال درگیر همین مشکل بود. او و یکی دیگر از دانشآموزان مجبور شدند
در مقطع چهارم دبستان درس بخوانند. درس مقطع چهارم به مراتب برای یک کودک دوم دبستان بسیار سخت است و آموزش همزمان در دو مقطع برای یک معلم امکانپذیر نیست و معلم نمیتواند به صورت جداگانه به یاسین بپردازد. ما برای رفع این مشکل نامه نوشتیم و به آموزش و پرورش استثنایی مراجعه و درخواست کردیم حداقل یک معلم کمکی برای این گونه دانشآموزان در نظر بگیرند اما متأسفانه آموزش و پرورش استثنایی در پاسخ به ما اعلام کرد که کمبود نیرو داریم و هیچ اقدامی برای رفع این مشکل صورت نگرفت. گودینی به ساعات ورزش در مدرسه یاسین اشاره میکند و دیگر مشکل مدارس استثنایی را این گونه توضیح میدهد: بچهها در مدرسهای که یاسین درس میخواند معلم ورزش ندارند. اینها پسربچه هستند و نیاز دارند انرژی خود را تخلیه کنند. متأسفانه در زنگ ورزش معلمی که هیچ تجربهای در ورزش ندارد بهعنوان مراقب بالای سر بچهها حاضر میشود و تمام زنگ ورزش بچهها به دعوا و زدن همدیگر میگذرد. او به هزینه زیاد کلاسهای گفتار درمانی اشاره میکند و ادامه میدهد: بچههای ناشنوا در حال حاضر نیاز شدیدی به کلاسهای گفتار درمانی دارند. درست است که مدرسه برای آنها کلاس گفتار درمانی گذاشته اما هفتهای دو ساعت کم است و نیاز آنها را برآورده نمیکند. ما برای یاسین در خارج از مدرسه برای هر 25 دقیقه کلاس گفتاردرمانی 60 هزار تومان پرداخت میکنیم که برایمان هزینه سنگینی به حساب میآید. گودینی میگوید که مشکلات بچههای استثنایی فقط ختم به مدرسه نمیشود و آنها در بیرون مدرسه هم مشکلات زیادی دارند چرا که بچههای عادی حاضر به بازی با این کودکان نمیشوند. او معتقد است اگر در مدارس استثنایی غیر از رشتههای درسی رشتههای هنری مانند نقاشی و... در نظر گرفته شود میتواند به اعتماد به نفس بچهها کمک کند. او در این باره میگوید: اگر بچهای چیزی بیشتر از کودکان معمولی در آستین داشته باشد شاید بهتر بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. الان فصل تابستان است و مدرسه برای یاسین هیچ برنامهای را در نظر ندارد. ما برای ثبتنام او در کلاسهای ورزشی و هنری به مراکز مختلفی مراجعه کردیم اما یا ثبتنام نمیکنند یا میگویند با مسئولیت خودتان او را میپذیریم و اگر اتفاقی رخ دهد مسئولیتش با خودتان است. اگر مدارس در فصل تابستان تبدیل به پایگاه میشد حداقل این مشکل تا حدی قابل حل بود.
مدارس عادی کودکان معلول را ثبتنام نمیکنند
مژده صفاری مادر یک نوجوان کم بینای شدید است. پسر خانم صفاری کلاس نهم را تمام کرده و سال آینده به کلاس دهم میرود. او از ابتدای تحصیل با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده است. خانم صفاری در ابتدای صحبتهایش به عدم ثبتنام کودکان استثنایی در مدارس عادی اشاره میکند و این مسأله را بزرگترین مشکل بر سر راه تحصیل بچههای معلول میداند. صفاری داستان تحصیل پسرش را این گونه نقل میکند: من هر سال برای ثبتنام مانی به مشکل برمیخورم البته دیگر خبره شدهام و چند ماه قبل از ثبتنام جلوی در اتاق مدیر مدرسه زنبیل میگذارم. درست است که به هر ترفندی شده تا به حال پسرم را در مدارس عادی ثبتنام کردهام اما واقعاً جای سؤال دارد که چرا آموزش و پرورش استثنایی، این مدارس را ملزم و موظف به ثبتنام بچهها نمیکند؟ مدارس استثنایی سالهاست که در دنیا منسوخ شده و همه بچههای معلول در کشورهای دیگر در یک مدرسه کنار هم درس میخوانند. چطور آموزش و پرورش بچههای عادی را موظف میکند در
مدارس منطقه خودشان درس بخوانند آن وقت یک کودک معلول باید به آن سر شهر برود تا درس بخواند. او مشکل دیگر کودکان معلول در مدارس را مربوط به کتب درسی این کودکان میداند و میگوید: پسر من بجز چهار پنج جلد کتاب اصلی درسی مثل عربی، فارسی، ریاضی و زبان انگلیسی که بهصورت گویا شده است کتاب دیگری ندارد. این چهار پنج جلد نیز عموماً دیر به دستمان میرسد آن هم آنچنان مناسب بچهها نیست. اگر در کتب درسی بچههای عادی نگاه کنید نکات مهم به صورتی مشخص شده یا به نحوی به دانشآموز نشان داده شده که این مطلب از بقیه مطالب مهمتر است. در کتب درسی کودکان نابینا و کم بینا این نکته را در نظر نگرفتهاند. در کل منظورم ناهماهنگی میان کتب درسی بچههای عادی و بچههای معلول در مدارس تلفیقی است که مشکلات بسیاری را برای دانشآموزان معلول در پی دارد. صفاری عدم آموزش معلمان در مدارس تلفیقی را هم مشکلی بزرگ میداند و میگوید که معلمان در این مدارس خود را موظف به ارائه دروس به کودکان معلول نمیدانند و تفاوت آنها را با دیگر دانشآموزان در نظر نمیگیرند. او با ذکر مثالی این مشکل را شرح میدهد: معلمی که در کلاسش یک کم بینا حضور دارد باید بداند چیزی که روی تخته مینویسد را بخواند یا معلمی که یک کودک کم شنوا در کلاسش درس میخواند باید بداند که کودک را نزدیک خودش بنشاند یا چیزی را که میگوید روی تخته بنویسد که متأسفانه این موارد خیلی کم در مدارس تلفیقی رعایت میشود. همانطور که میدانید در حال حاضر در فصل امتحانات هستیم و بچههای کم بینا برای امتحاناتشان نیاز به منشی دارند. این نکته اصلاً مورد توجه قرار نمیگیرد. بعضاً اتفاق افتاده که کسی منشی پسرم شده که خودش دانشآموز است و حتی در مقاطع پایینتر از او درس میخواند و تسلطی بر موارد امتحانی ندارد. از صفاری در مورد معلمان رابط پرسیدم چرا که وظیفه انجام این کار بر دوش معلمان رابط است او در پاسخ اینچنین میگوید: پسر من فقط هفتهای دو ساعت با معلم رابط کلاس دارد و در این دو ساعت واقعاً زمانی برای رسیدگی به همه موارد تحصیلی نیست. هر معلم رابط در چندین مدرسه رفت آمد میکند و اگر بخت یار باشد موقع امتحان با زمان حضور او در مدرسه تطبیق میشود. صفاری از تحصیل پسرش در مدارس استثنایی خاطره خوبی ندارد و معتقد است تحصیل کودکانی که توانایی درس خواندن در مدارس عادی را دارند در مدارس استثنایی اشتباه است او در این باره توضیح میدهد: مانی فقط دو سال را در مدارس استثنایی درس خواند. مقطع دوم و سوم دبستان که این دو سال از بدترین سالهای تحصیلش بود. به خاطر دارم جفتمان در آن زمان از لحاظ روحی واقعاً به هم ریختیم. در این مدارس به علت ناتوانی آموزش به کودکان به آنها انگهایی میزنند مانند اینکه بچه شما چند معلولیتیست. شما از هر مادری که فرزندش در یکی از مدارس معروف نابینایان درس خوانده است سؤال کنید به شما میگوید چه رفتاری در مدرسه با بچهها میشود. خیلی از دانشآموزان نابینا در این مدرسه در مقطع سوم چندین سال در جا میزنند. با دیدن این شرایط ترجیحم این بود که فرزندم به هر قیمتی هم که شده در مدارس عادی درس بخواند که این قضیه خیلی هم به نفع مان شد چرا که الان مانی یکی از دانشآموزان نمونه در مدرسه عادی است . صفاری در پایان به تهیه وسایل کمک توانبخشی توسط خانوادههای دانشآموزان معلول اشاره میکند و میگوید: مدرسه معمولاً وسیلهای در اختیار بچهها قرار نمیدهد و خود خانوادهها وظیفه تأمین وسایل دارند. البته ناگفته نماند که در بعضی مواقع
کاغذهای مخصوص برای دستگاه پرکینز به بچهها داده میشود اما این کافی نیست. ما چند سال گذشته درخواست دستگاه پرکینز دادیم که آن را هم ندادند و ما مجبور شدیم که دستگاه را از خارج از کشور تهیه کنیم. در کل وسایل مورد نیاز بچهها هم گران و کمیاب است هم در دسترس نیست.
مدارس استثنایی مناسبسازی نشدهاند
امیرحسین یک کودک سی پی (بیماری فلج مغزی) است. او هم معلولیت جسمی دارد و هم معلولیت شنوایی. مادر، حمیده مقصودی عضو انجمن اولیا و مربیان سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران است. این مادر فعال صحبتهایش در مورد مشکلات معلولان را این گونه آغاز میکند که وقتی یک کودک معلول در مدرسه استثنایی که به نحوی خانه اوست دچار مشکل است دیگر چه انتظاری از مدارس تلفیقی میتوان داشت. مقصودی ادامه میدهد: کودکان محصل در مدارس عادی هم از نظر برخورد معلمان هم از نظر ارتباط با دیگر دانشآموزان مشکل دارند. آنها حتی از نظر رفت وآمد در محیط مدرسه نیز با مشکل رو به رو هستند مخصوصاً آنهایی که معلولیتشان جسمی حرکتی و بینای است. من مدرسه استثنایی را سراغ دارم که با توجه به اینکه برای تحصیل کودکان جسمی حرکتی ساخته شده است اما استانداردهای کافی برای رفت و آمد ویلچر ندارد. مقصودی از رسانههایی که مشکلات کودکان استثنایی را انعکاس میدهند گلایه میکند و با دلی پر میگوید: من شما را قسم میدهم همان چیزی که گفته میشود را منعکس کنید چرا که برای بیان مشکلات به هر کجا که مراجعه میکنیم فقط قسمتهایی را انعکاس میدهند که به درد خودشان میخورد. متأسفانه نگاه 70درصدی جامعه ما نسبت به کودکان معلول نگاه زشت و سخیفی است. اغلب با کودکان ما به شکل اضافه برخورد میشود. شاید در نگاه اول یک دلسوزی ظاهری همراه خانوادههای دارای معلول باشد اما در عمق تصمیمات یا تخصیص منابع به آموزش، این کودکان در نظر گرفته نمیشوند. برای مثال ما چند سال قبل برای وصول یکی از مطالبات کودکان معلول به مجلس مراجعه کردیم و در آن زمان مسئول مربوطه به ما گفت بچههای معلول را باید بریزیم دریا تا کوسهها بخورند. شما تصور کنید این نگاه یک حامی ملت است. مقصودی مشکلات کودکان چند معلولیتی در مدارس استثنایی را این گونه بیان میکند: دانشآموزان ناشنوا در سطح مدارس ناشنوایان شهر تهران به دو دسته تقسیم میشوند. آنهایی که فقط ناشنوا هستند که در کلاسهای عادی ناشنوایان حضور پیدا میکنند و دسته دیگر که علاوه بر معلولیت شنوایی معلولیتهای دیگر مانند جسمی حرکتی، بینایی و ذهنی نیز دارند. متأسفانه در مدارس استثنایی برای دسته دوم هیچ مرز تفکیکی قائل نشدهاند و کودک من که دارای معلولیت جسمی و شنوایی است و معلولیت مرزی دارد با کودکی که معلولیت ذهنی دارد در یک کلاس مینشیند و یک کتاب را میخواند. واقعاً انصاف است کودکی که از لحاظ هوشی مشکلی ندارد با یک کودک ذهنی یک درس را بخواند یا یک نوع آموزش ببیند؟ یکی از عمده مشکلات کودکان معلول این است که بچههای لب مرز هیچ جایگاهی در سیستم آموزشی ندارند و اگر پتانسیل یا امیدی برای بهبودی آنها وجود داشته باشد در این سیستم آموزشی کلاً از بین میرود چون کودک همان اندک اعتماد به نفسی را هم که دارد از دست میدهد. او همچنین به بافت فرسوده و وضعیت مدارس آموزش و پرورش استثنایی اشاره میکند و توضیح میدهد: انجمن ما به صورت دورهای بازرسیهایی از مدارس استثنایی را انجام میدهد ما در این
بازدیدها با موارد فرسوده بسیاری مواجه میشویم برای مثال مدرسهای در محله پیروزی تهران وجود دارد که وضعیت سیم کشی این مدرسه که ویژه کم توانان ذهنی است اسفبار است تا جایی که چندی قبل یکی از معلمان در این مدرسه دچار برق گرفتگی شد. حیاط این مدرسه به قدری کوچک است که هیچ جایی برای تحرک و جست و خیز یک کودک ذهنی در آن وجود ندارد. واقعاً یک سیستم آموزش نباید با رخ دادن همچین اتفاقی کمی تغییر کند؟ غیر از این مدرسه در اغلب مدارس استثنایی مربوط به کودکان سی پی و جسمی حرکتی هیچ مناسبسازی صورت نگرفته. بچه که چند معلولیتی است و در یک مدرسه استثنایی درس میخواند نباید برای بالا رفتن از پله بالابر داشته باشد؟ از برنامههای تابستانی که مدارس برای کودکان استثنایی ترتیب دیدهاند از او میپرسم و او با دلی پر پاسخ میدهد: دست روی دلمان نگذارید. اغلب دانشآموزان استثنایی کل سه ماه تابستان مانند یک تکه گوشت گوشه خانهها افتادهاند. هیچ مرکز آموزشی و فراغتی حتی خصوصی وجود ندارد که پذیرای کودکان ما باشند و بدانند چگونه باید با کودکان ما رفتار کنند. کودکان ما حتی در پارکها و مراکز تفریحی عمومی جایگاهی ندارند چه برسد به باشگاههای ورزشی یا آموزشگاههای هنری. این قدر سطح آگاهی کودکان عادی نسبت به کودکان استثنایی کم است که حتی با دیدن یک کودک با یک سمعک ساده برایشان حکم آدم فضاییها و شخصیتهای تخیلی را دارد.
سرنوشتم در مدرسه استثنایی عوض شد
حالا دیگر از آب و گل در آمده. و با نگاهی که به گذشتهاش میکنیم تمام این مشکلاتی را همه بچههای معلول دارند او به نحوی کشیده است. نسرین ایزدی در حال حاضر دانشجوی ترم آخر رشته تغذیه در دانشگاه علمی کاربردی بهزیستی است. او فعال حقوق معلولان است و با هدف بیان مشکلات دانشآموزان معلول در حال ساخت مستندی در مورد آموزش این کودکان است. نسرین که معلول جسمی حرکتی است در مورد مشکلاتش در زمان تحصیل میگوید: متأسفانه زمانی که من درس میخواندم هیچ مدرسهای حاضر به ثبتنام من نشد و من به ناچار در مدرسه کودکان ذهنی درس خواندم. چیزی که شاید آینده مرا دستخوش تغییر کرد و راه زندگیام را به کلی عوض کرد. من در حال حاضر دانشجو هستم و با اینکه هنوز هم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنم باور دارم ریشه اغلب عقب ماندنم از همسن و سالانم پایه علمی ضعفم است. چرا که در مدرسه آموزش درست و جامعی ندیدم و مجبورم برای هر مبحث پایهای دوباره به گذشته برگردم و دروس عمومیام را مرور کنم. او خیلی زیبا و کارشناسانه صحبت میکند اما در عمق صدایش بغضی پنهان است که به دنبال راهی برای خلاصی میگردد. افراد دارای معلولیت زیادی هستند که مانند نسرین قربانی سیستم آموزشی شدهاند.
ایران : روز شنبه نمایندگان خانه ملت در جریان بررسی برنامه ششم توسعه، به حذف یارانه پردرآمدها و افزایش 20 درصدی مستمری مددجویان کمیته امداد و سازمان بهزیستی رأی دادند که بر اساس آن دولت باید طی برنامه ششم با حذف یارانه پردرآمدها حداقل مستمری مددجویان کمیته
امداد و بهزیستی را علاوه بر یارانه موجود، متناسب با محرومیت ۲۰ درصد حداقل مصوبه شورای عالی کار و از محل هدفمندسازی یارانهها و حذف خانوارهای پردرآمد تأمین کند. در همین رابطه نمایندگان خانه ملت به بیان دیدگاه های خود در خصوص این موضوع پرداختند.
۵۰ هزارتومان مستمری پول ایاب و ذهاب مددجویان هم نیست
رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس با تأکید بر اجرای طرح حمایت از ۶میلیون نیازمند، گفت: مستمری مددجویان تحت پوشش دستگاههای حمایتی باید به میزان ۴۰۰ هزارتومان افزایش پیدا کند.
سلمان خدادادی با تأکید بر افزایش میزان مستمری مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی، گفت: برخی از افراد بهعنوان قشر آسیب پذیر و درمعرض آسیبهای اجتماعی تحت پوشش سازمانهای حمایتی قرار دارند که مستمری فعلی پرداخت شده از سوی این سازمانها پاسخگوی نیاز آنها نیست و باید مبالغ فعلی افزایش پیدا کند، هرچند برخی افراد هم بنا به دلایلی ازجمله علتهای شخصی تحت پوشش سازمانهای حمایتی نیستند و متأسفانه از هیچ کمک و مساعدتی ازسوی دستگاههای دولتی برخوردار نیستند.نماینده مردم ملکان درمجلس شورای اسلامی با تأکید براینکه این افراد باید توسط دستگاههای حاکمیتی شناسایی شوند، افزود: برای رفع مشکلات مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی و کمیته امداد و دیگر افراد نیازمند باید ماهانه 400 هزارتومان مستمری پرداخت شود، البته پرداخت چنین مبالغی و به طورکل افزایش مستمری مددجویان نیازمند تأمین منابع است که مهمترین راهکار برای تأمین منابع حذف یارانه اقشار پردرآمد و اختصاص آن به اجرای طرح حمایت از 6 میلیون نیازمند خواهد بود که درمجلس گذشته کلید خورده است.وی با تأکید بر اجرای هدفمند کردن یارانهها، تصریح کرد: این موضوع درمجلس گذشته در قالب قانون برای دولت مطرح شد، اما تاکنون هدفمندی بدرستی اجرا نشده و به همه افراد درهرشرایط مالی یارانه تعلق میگیرد، هرچند میزان پرداختی یارانه میان اقشار ضعیف و کم درآمد جامعه هم متفاوت بوده و ممکن است که برخی خانوادهها نیاز باشد مبالغ بیشتری دریافت کنند؛ بنابراین جامعه هدف و میزان برخورداری افراد از یارانهها باید به طورمشخص و درست شناسایی شود.خدادادی با انتقاد ازاینکه برخی افراد با درآمدهای بالا ازیارانه استفاده میکنند، گفت: متأسفانه درچنین شرایطی به دلیل نبود بودجه مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی افزایش پیدا نکرده و رفاه اجتماعی بدرستی درجامعه اجرا نمیشود، البته اقداماتی صورت گرفته که میتوان به حذف یارانه ایرانیان مقیم خارج از کشور اشاره کرد که متأسفانه اقدام بیهوده و خبطی بود زیرا اکثر این افراد دارای کارت کارگری هستند که هر چندماه برای انجام کاری به خارج از کشور سفر میکنند.این نماینده مردم درمجلس دهم با بیان اینکه دولت باید برای افزایش مستمری مددجویان دستگاههای حمایتی برنامهریزیهای لازم را انجام دهد، افزود: متأسفانه درحال حاضر منابع بدرستی میان نیازمندان توزیع نمیشود، البته در لایحه برنامه ششم مصوب شد که 20درصد به مستمری مددجویان تحت پوشش دستگاه های حمایتی افزوده شود؛ اما هرگونه افزایش مستمری و حقوقی باید طبق واقعیتهای جامعه انجام شود.وی تصریح کرد: پرداخت 50 تا 60 هزارتومان به مددجویان
تحت پوشش دستگاههای حمایتی جوابگوی هزینه ایاب و ذهاب فرد هم نیست، بنابراین باید با توجه به واقعیتها ناعدالتیها را با هدف کاهش آسیبهای اجتماعی ازمیان برد.
دولت در شناسایی پردرآمدها سرعت داشته باشد
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، با بیان اینکه حذف یارانه پردرآمدها مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی را افزایش میدهد، گفت: دولت باید در شناسایی دهکهای پردرآمد جامعه سرعت عمل بیشتری به خرج دهد.
رحیم زارع با اشاره به مصوبه روز شنبه مجلس در برنامه ششم در خصوص هدفمندی یارانهها گفت:بر اساس این مصوبه امروز مجلس، دولت باید طی برنامه ششم توسعه با حذف یارانه پردرآمدها حداقل مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی را علاوه بر یارانه موجود، متناسب با محرومیت ۲۰ درصد حداقل مصوبه شورای عالی کار و از محل هدفمندسازی یارانهها و حذف خانوارهای پردرآمد تأمین کند. وی با تأکید بر اینکه دولت باید طبق قانون در شناسایی دهکهای پردرآمد جامعه سرعت عمل بیشتری به خرج دهد، افزود: ترکیب درآمدی کشور نشان میدهد از کل جمعیت کشور بین 5 تا 7 میلیون نفر درآمدهای زیر خط فقر، 68 میلیون نفر درآمد متوسط و 5 میلیون نفر هم درآمدهای بدون حساب و کتاب دارند که دولت باید با شناسایی این طبقه هرچه سریعتر نسبت به حذف آنها از دریافت یارانه نقدی اقدام کند.
زارع افزود: افزایش مستمری مددجویان هزینه جدیدی از طریق بودجه عمومی بر دولت تحمیل نمیکند.وی با تأکید بر اینکه دولت در حذف دهکهای پردرآمد اولویت را بر شناسایی ازطریق پرداخت مالیاتها و فرارهای مالیاتی قرار دهد، یادآور شد: بانک اطلاعاتی مالیاتی بهترین معیار برای شناسایی پردرآمدها است که دولت میتواند با بهرهگیری از ظرفیتهای این بانک به حذف دهکهای پردرآمد و اجرای قانون هدفمندی اقدام کند.
کارگروه تخصصی تشکیل شود
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی گفت: مجلس با تصویب ماده ۹۴ قانون برنامه ششم وظیفه خود را درحمایت از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی انجام داد. زهرا سعیدی مبارکه با اشاره به تصویب پیشنهاد یارانهای نمایندگان برای افزایش سهم مددجویان گفت: باید برای افراد نیازمند که نیاز به کمک یارانه و سیستمهای خدمت رسان دارند، کار پایدار انجام داد. نماینده مردم مبارکه در مجلس شورای اسلامی افزود:مبلغ 50 هزار تومانی که به این افراد پرداخت میشد، گاه کفاف کرایه حمل و نقل آنها برای اینکه بتوانند تا بانک رفته و یارانه خود را دریافت کنند نیز نمیکرد و مقرر شد تا 20 درصد پایه حقوق، از محل هدفمندی یارانهها که مبلغی حدود 180 هزار تومان میشود به آنها پرداخت شود. وی تصریح کرد:هرچند که این رقم نیز کم است و نظر ما رقمی بیشتر از این برای مددجویان بود، اما این اقدام را از قوت برنامهنویسی و قانونگذاری مجلس میدانیم و مجلس دهم آنچه در اختیارش بود به وظیفه خود عمل کرد و در این بحران اقتصادی و کمبود منابع، این گونه کمک خود را به مدد جویان انجام داد که خوشبختانه با رأی بسیار بالا مورد حمایت نمایندگان قرار گرفت.
سعیدی مبارکه تأکید کرد: آنچه میطلبد این است که در اجرا مراقب باشیم و نظارت کافی صورت گیرد تا تصمیم مجلس در راستای هدف مورد نظر به سرانجام برسد تا بتوانیم پارهای از مشکلات را حل کنیم که بنده خود نیز از امضا کنندگان این پیشنهاد در کمیسیون تلفیق بودم که خوشبختانه به ماده 94 الحاق شد. وی همچنین در پاسخ به این سؤال که با توجه به حذف یارانهها ملاک تشخیص پردرآمدها چیست؟ افزود: باید تیم و کارگروه قوی برای حذف افراد ایجاد شود، از اینرو به این کار رسیدگی کند تا حق کسی تضییع نشود، چراکه من پیرزنی را میشناسم که در یک نقطه دورافتاده زندگی میکند که چون کارکردن با سایت برای ثبتنام را بلد نبوده، یارانه او قطع شده است در حالی که شاید امورات زندگی او با همین یارانه میگذرد و تا بخواهد دوباره یارانه خود را وصل کند، شاید چند ماه بگذرد و او از دریافت این یارانه محروم بماند.
عضوکمیسیون صنایع و معادن مجلس تصریح کرد: باید سیستمهای فرمانداریها، استانداریها و دولت ساز و کاری تعیین کنند تا افرادی که از سوی دفاتر نمایندگان، شوراها و ائمه جمعه معرفی و تأیید میشوند، دیگر در بروکراسی اداری زمانبر گرفتار نشوند و میطلبد که در این رابطه کاری جهادی انجام شود و کارگروه مذکور به صورت اصولی این مسأله را ساماندهی و هدایت کنند.»
گفتنی است مددجویان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) که بر اساس آمارها حدود 2 میلیون و 200 هزار خانواده را شامل میشوند، در حال حاضر تنها با مستمری 53 هزار تومانی و یارانههای دولتی زندگی خود را میگذرانند بنابراین تخصیص یارانه ثروتمندان به این گروه از جامعه در صورت اجرایی شدن تصمیمی مؤثر و مناسب است که میتواند در بهبود زندگی این گروه از افراد جامعه تأثیرگذار باشد.
وقتی که میخوانی جهان سراپا گوش میشود. صوت آیههای سبزت که در فضا میپیچد هستی جان تازهای میگیرد. این ندای خیر و حق است که به گوش جان میرسد. تو سراپا گوش میشوی. مست و خمار باده کلام هستی بخش جان فزا. دیوها میگریزند وقتی که کلام آرام بخش تو در ذهنم مینشیند. این است حقانیت قرآن کریم. برنده ترین سلاحی که در این عصر پرتلاطم مبارزه با دینداری قلوب بشریت را به سوی خود فرا میخواند. بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید. جان کلام شبهای زنده داران بیادعا، صدای تو را این روزها از یک گوشه این شهر میشنوم. جاری بر زبان دهها حافظ و قاری از سراسر گستره گیتی. 22 تا 28 اردیبهشت مصلای امام خمینی(ره) میزبان سی و سومین دوره مسابقات بینالمللی حفظ و قرائت قرآن با حضور حافظان و قاریان قرآن از سراسر دنیا بود. از نکات جالب توجه این دوره مسابقات حضور17حافظ نابینا از هفده کشور جهان بود. حافظان نابینایی که با وجود کمترین امکانات توانستند کل کتاب وحی را در سینههای خود محفوظ دارند.
امسال برای نخستین بار در سی و سومین دوره از مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم حافظان نابینایی از کشورهایی همچون ترکیه، مصر، اردن، افغانستان، پاکستان، مالی، نیجریه، تونس و یمن برای رقابت با یکدیگر حضور داشتند. کاری که با همت سازمان بهزیستی وسازمان اوقاف و امور خیریه صورت پذیرفت. به همین مناسبت در محل برگزاری مسابقات با چند نفر از حافظان شرکت کننده و همچنین محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی از متولیان برگزاری مسابقات حفظ ویژه افراد نابینا گفت وگویی انجام شد که در ادامه میخوانید.
قرآن به من شکیبایی آموخت
محمدناصر امیری 32 سال دارد. محمدناصر اهل استان هرات در کشور افغانستان است و میهمان این دوره از مسابقات حفظ قرآن کریم. او نابینا است و به گفته خودش در طول 4 سال توانسته کل قرآن را حفظ کند. او با اشاره به کمبود شدید امکانات ویژه تحصیل و زندگی افراد نابینا در افغانستان میگوید: برای حفظ قرآن به هیچ نرم افزار گویای ویژه افراد نابینا دسترسی نداشتم. بخصوص در زمان طالبان هیچ گونه امکاناتی به ما نابینایان تعلق نداشت. الان چهار، پنج سالی میشود که توانستم از طریق نرم افزار جاوز (نرم افزار گویای ویژه افراد نابینا که خطوط بینایی را به صورت صوتی برای فرد نابینا میخواند) مطالعه کنم. او به خاطرهای اشاره میکند که به 7 سال پیش برمی گردد. زمانیکه برای نخستین بار در بنیاد پیر هرات (بنیادی که برای افراد نابینا کمکهای خیریه جمعآوری میکند) توسط یکی از دوستان ایرانی اش با روزنامه ایران سپید آشنا میشود. او در توصیف آن لحظه میگوید: آن لحظه که ایران سپید را در دست گرفتم، حسرت خوردم که چرا در کشور ما روزنامهای به خط بریل وجود ندارد تا نابینایان سرزمین من نیز به صورت روزانه مانند افراد عادی دارای یک روزنامه باشند. این حافظ قرآن درباره نحوه حفظ کردن قرآن میگوید: از طریق شنیداری آیات را حفظ میکردم. به این طریق که به کمک یکی از دوستانم حفظ قرآن را آغاز و به انجام رساندم. به این صورت که دوستم یک آیه میخواند و بعد از سه بار تکرار من آن آیه را حفظ میکردم. 12 سال پیش بود که حفظ را شروع کردم و هیچگونه فایل صوتی از کتاب قرآن در اختیار نداشتم. محمدناصر با همه کمبودها و نبود وسایل کمک آموزشی ویژه نابینایان اکنون دانشجوی لیسانس در رشته علوم قرآنی است و همزمان در یکی از مدارس هرات مشغول تدریس تجوید و کامپیوتر به دانشآموزان نابینا است. او قرآن را عظیم ترین گنجینه پند و اندرز دانسته و ارزشمندترین پندی که از کتاب آسمانی گرفته را آموختن صبر و امر به کارهای نیک میداند.
با مادرم به مجالس ختم قرآن میرفتم
علیرضا حسن حافظ کل قرآن کریم و از دیگر نابینایانی است که امسال برای نخستین بار در مسابقات بینالمللی قرآن کریم در رشته حفظ شرکت کرده است. علیرضا اهل شهر نجف اشرف است. 21 سال دارد و فقط دو سال در مدرسه ویژه نابینایان خط بریل را آموخته. پس از آن تحت تعالیم مادرش توانسته با قرآن مأنوس و با شنیدن صدای قرآن خواندن مادر حافظ کلام وحی شود. علیرضا از تجربه اش در حفظ قرآن میگوید: کودک که بودم همیشه با مادرم به مجالس ختم قرآن میرفتم. مادرم با قرآن انس زیادی داشت و مرا تشویق میکرد تا قرآن را یاد بگیرم. وقتی علاقه مرا به حفظ قرآن دید به صورت روزانه تعدادی از آیات را برایم میخواند و من حفظ میکردم. پس از آن از
طریق نوار ضبط شده قاریان قرآن و همچنین تلاوتهایی که از رادیو پخش میشد توانستم با صوت و لحن آشنا شوم. علیرضا دلیل اینکه ادامه تحصیل نداده را کمبود کتب درسی بریل در نجف میداند. اما دلش میخواهد وارد مدرسه علمیه شود و از طریق فایلهای صوتی درس فقه بخواند. وقتی از مشکلات سر راهش در مسیر حفظ قرآن میپرسم، میگوید: مادرم همیشه به من میگفت: قرآن را بخوان تا خداوند مشکلات تو را خیلی زود حل کند. قرآن بخوان تا خداوند به تو صبر در برابر سختیهای زندگی دهد. برای همین هر وقت در طول یادگیری و حفظ قرآن دچار سختی میشدم از خداوند میخواستم تا مشکلم را آسان کند.
مبارکترین اتفاق امسال، حضورم در مسابقات بینالمللی است
عبدالغفور جوهرچی تنها شرکت کننده نابینا در رشته حفظ از کشورمان و ساکن خراسان رضوی شهرستان تایباد است. 39 ساله و فارغ التحصیل علوم قرآنی. به گفته خودش در دوران کودکی توانسته 5 جزء قرآن را حفظ کند اما به دلیل نبود مدرسه نابینایان در روستای محل کودکیش به شهر مهاجرت میکنند تا او بتواند در مدرسه ویژه نابینایان درس بخواند و با خط بریل آشنا شود.
بعد از تکمیل تحصیلات متوسطه شروع به حفظ 25 جزء دیگر قرآن میکند. با تلاش و پشتکار در عرض 21 ماه حافظ کل قرآن میشود. عبدالغفور امیدوار است امسال جزو نفرات برتر رشته حفظ باشد. هر چند که به قول خودش هدفی جز ارائه محفوظاتش برای مستمعین کلام وحی ندارد. او یکی از زیباترین پندهای قرآن را اینگونه بیان میکند: همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند متعال پرهیزگارترین شماست.
ارتقای فعالیتهای قرآنی در بین نخبگان نابینا
انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی برگزاری نخستین دوره مسابقات بینالمللی قرآنی برای حافظان نابینا را گام تازهای در جهت ارتقای فعالیتهای قرآنی در بین نخبگان نابینای ایران و نابینایان نخبه جهان اسلام میداند. به گفته وی این مسابقات اهداف مختلفی را دنبال میکند که از جمله میتوان به شناسایی استعداد و توانمندیهای افراد نابینای جهان اسلام و تعامل با سایر کشورهای اسلامی اشاره کرد.
محسنی بندپی چاپ بریل قرآن کریم به سه زبان زنده دنیا را یکی دیگر از دستاوردهای برگزاری این مسابقات میداند و دراین باره میگوید: به غیر از اینکه ما تلاش کردیم با برگزاری مسابقات حفظ قرآن ویژه افراد نابینا در کنار مسابقات بینالمللی حفظ و قرائت افراد عادی همکاریهای خودمان را با سایر کشورها در زمینههای قرآنی ارتقا دهیم با چاپ قرآن بریل به سه زبان زنده دنیا به همراه ترجمه و همچنین تدوین آیین نامه ویژه مسابقات حفظ قرآن کریم تمامی تلاشمان را کردیم تا این مسابقات به بهترین نحو برگزار شود. محسنی بندپی در آخر یادآوری کرد که قرار است سال آینده رشته قرائت را به رشته حفظ قرآن کریم برای افراد نابینا در مسابقات بینالمللی قرآن کریم اضافه کنند.
زبان اشاره زبانی مبتنی بر دیدن است و بر مبنای همین زبان است که صداها و آواها و حروف با حرکات دست بازنمایی میشوند و مفهوم را برای افراد ناشنوا تبیین میکنند. در کشورمان بیش از یک میلیون نفر ناشنوا یا کم شنوا هستند که طیف افراد مختلفی از کودکان تا سالمندان را شامل میشوند. بر اساس آمارهای موجود سه تا پنج درصد دانشآموزان کشور را دانشآموزان دارای مشکلات شنیداری به خود اختصاص دادهاند. طی سالهای گذشته تعداد زیادی از کودکان ناشنواعمل کاشت حلزون را انجام دادهاند، عملی که همه هزینههای آن از سوی دولت پرداخت میشده است. در گزارش زیر به سراغ دو خانواده رفتهایم که یکی سالهای قبل عمل کاشت حلزون را انجام داده و دیگری اقدام به این عمل برای فرزند خود نکرده است؛ این دو مادر از مشکلات و دردهایشان میگویند.
مشکلاتم کم نشده است
شیوا اسدی 45 ساله و دارای تحصیلات کارشناسی ارشد مادر سام
ده ساله است که 9 سال قبل کاشت حلزون را در یک گوش انجام داده، سام حالا میتواند با یک گوشش بشنود اما مادر معتقد است با این همه هنوز ذرهای از مشکلاتشان کم نشده است. او میگوید: «در مدارس به این بچهها زبان اشاره آموزش داده نمیشود و تمام آموزشها بر پایه لب خوانی است، البته شاید نیازی به یادگیری زبان اشاره هم نباشد چرا باید وقتی بچهای میتواند حرف بزند و یا با لب خوانی ارتباط برقرار کند باید از زبان اشاره استفاده کند؟» صحبتهای خانم اسدی حرف بسیاری از پدر و مادرانی است که کودک ناشنوا یا معلول دارند. آنها میخواهند فرزندشان با دیگران هیچ تفاوتی نداشته باشد. «این برای ما یک امتیاز است و در مدرسه هم برای کادر آموزشی این یک افتخار است که بچهها از زبان اشاره استفاده نکنند اصلاً به همین خاطر بود که مدارس ناشنوایان دیگر زیاد روی زبان اشاره مانور نمیدهند.» این مادر در پاسخ به این سؤال که با استفاده نکردن از زبان اشاره مشکلاتشان کم شده یا نه، میگوید: نه مشکلات همچنان باقی است البته به نظر من این مشکلات بیشتر فرهنگی است ببینید بر مبنای سیاستهای آموزش و پرورش استثنایی قرار بود زبان اشاره دیگر در مدارس ناشنوایان تدریس نشود و اصل را بر لبخوانی گذاشتند و این برای مدرسه به نوعی افتخار بود که بچهها بتوانند لب خوانی کنند و با لب خوانی منظورشان را برسانند. هدف اصلی هم این بود که بچهها راهی مدارس عادی شوند ولی متأسفانه مدارس عادی بچهها را نمیپذیرند چون فکر میکنند غیرعادی هستند و این نگاه نه بین بچهها که در بین کادر آموزشی وجود دارد در حالی که این بچهها باید به مدارس عادی بروند تا در تعامل با سایر بچهها بتوانند دایره کلامیشان را گسترش دهند؛ از طرف دیگر مدارس استثنایی ناشنوایان امکانات کمی دارند و سطح آموزشیشان هم پایین است، معلمها کم هستند این بچهها باید بسیاری از دروس را عملی یاد بگیرند، کلمات برای اینها مفهومی است و دایره لغتشان محدود است اما در مدارس ناشنوایان دروس بسیار خلاصه و محدود آموزش داده میشود البته حق هم دارند چون همه بچهها و سطح شنوایی و درکشان در یک محدوده نیست. بنابراین مجبورند سطح را پایین نگه دارند تا آن بچهای که حداقل شنوایی را دارد نیز متوجه دروس شود.
از طرف دیگر وسایل کمک شنیداری خیلی گران هستند سمعک و پروتز کاشت و باتری بسیار گران هستند و بسیاری از خانوادهها توان تأمین آنها را ندارند در حالی که اینها برای کسی که کاشت حلزون انجام داده ضروری و لازم است. خانم اسدی در ادامه با بیان اینکه ملزومات کمک شنیداری تحت پوشش بیمهها نیست، اظهار میدارد: ببینید باتری را چند سال پیش یک میلیون تومان میخریدیم این باتری باید سالی یک بار تعویض شود با این وضعیت دلار خودتان حدس بزنید که باید چقدر هزینه کنیم یک تکه سیم را که به سمعک وصل میشود باید حداقل 600 هزار تومان هزینه کنیم و همه این هزینهها آزاد است. کسانی که سنشان از سن کاشت حلزون گذشته اگر بخواهند این عمل را انجام بدهند باید بالای 30 میلیون تومان هزینه کنند که مبلغ کمی نیست. این مادر که خودش برادری ناشنوا هم دارد ادامه میدهد: برادرم هم ناشنوا و بیکار است هر جایی که میرود به او کار نمیدهند برادر جوانم هم سالهاست برای زندگی میجنگد.
بین بد و بدتر انتخابمان بدتر بود
امیرحسین عیوضپور به همراه برادر دوقلویش با معلولیتی که داشت پا به این دنیا گذاشت. مادرش میگوید: «امیرحسین و برادرش دوقلو هستند اما از لحظه تولد یکی از دو فرزندم با چند معلولیت قدم در این دنیا نهاد. ناشنوایی، سی پی، صرع و خشکی در قرنیه. وقتی سه ساله شد همانند همه مادران برای کاشت حلزون فرزندم اقدام کردم و با تشکیل پرونده و گذران کمیسیونهای پزشکی آماده این عمل شدیم تا فرزندم مانند برادرش با دنیای اطراف ارتباط بهتری برقرارکند. اما نظر پزشکان بر این بود که به خاطر معلولیت سی پی اگر در این سن کاشت حلزون انجام دهد و نتواند درست راه رفته و زمین بخورد ممکن است به سرش آسیب رسیده و پروتزی که داخل سرش کاشته میشود از بین برود.
مادر امیرحسین با افسوس از آن دوران و انتخاب اشتباهاش صحبت میکند و میگوید: «آن زمان پسرم از هر دو گوش 20 درصد شنوایی داشت و اگر بموقع این کاشت برایش انجام میشد میتوانست در این سالهای از دست رفته بهتر بشنود. او حالا 16 ساله است و با افت شنوایی که پیدا کرده حال سمعک هم فقط برایش دکوری در کنار گوش است و عملاً تأثیری در شنواییاش ندارد. اگر آن زمان این کاشت را انجام داده بودیم به غیر از شنوایی بهتر برای پسرم هزینه کمتری را هم تقبل میکردیم. وقتی سه سال داشت میتوانستیم با 6 میلیون این عمل را انجام دهیم و 4 میلیون آن را هم سازمان بهزیستی پرداخت میکرد اما اکنون که میخواهیم این کاشت را برای پسرم انجام دهیم باید 32 میلیون پرداخت کنیم بدون هیچ کمکی، چرا که وقتی به بهزیستی مراجعه کردیم برای کمک هزینه این عمل آنها گفتند: «خودتان باید این 32 میلیون را پرداخت کنید بعد مدارک پزشکی و مالی بیمارستان را به بهزیستی ارائه دهید احتمالاً یک سال طول میکشد ولی
6 میلیون به شما پرداخت میشود.» این مبلغ آن هم بعد از یک سال چه دردی میتواند از من و خانوادهام درمان کند. آن زمان بین بد و بدتر، بدتر را انتخاب کردیم. اکنون باید هزینه این پروتز را آزاد پرداخت کنیم که میشود 20 میلیون
و 12 میلیون هم هزینه جراحی و بیمارستان است. اگر آن زمان به حرف پزشکان توجه نمیکردم و کاشت را در سنین پایین انجام میدادم با این چالشها روبه رو نمیشدم.» مادر امیرحسین در پاسخ
به اینکه حالا با افت شنوایی که امیرحسین پیدا کرده چگونه با اطرافیان و دوستانش ارتباط برقرار میکند، میگوید: «پسرم با زبان اشاره آشنایی دارد و لب خوانی هم میکند. راستش شاید دیگر مادران دوست نداشته باشند فرزندشان با زبان اشاره با دیگران گفتوگو کند اما من معتقدم زبان اشاره، زبان مادری آنهاست و به خاطر آنکه تلفظ و صدای کلمات را نمیتوانند بخوبی ادا کنند باید از حرکات دستشان برای انتقال مفاهیم به دیگران استفاده کنند. امیرحسین به خاطرچند معلولیتی بودنش نیاز به مراقبت بیشتری دارد به طوری که تا 9 سالگی مدام برای جابه جایی او را بغل میکردم و تازه چندسالی است که مستقل شده و میتواند کارهایش را خودش انجام دهد. چند ماه پیش هم به خاطر خشکی قرنیه مجبور شدیم مجرای اشکیاش را جراحی کنیم و بعد از آن هم دچار عفونت قرنیه شد که خدا را شکر بموقع اقدام کردیم و از آسیب دیگری بر او جلوگیری شد.
اینها را گفتم تا به نبود حمایت نهادهای حمایتی اشاره کنم، چرا که فرزندم با این همه مشکل باید به سمعکی اکتفا کند که تأثیری در شنواییاش ندارد حتی اگر گرانترین و بهترین نوعش را هم تهیه کنیم بازهم دکوری کنار گوش اوست. معلولان ناشنوا و کم شنوا جزو مظلومترین قشر معلولان هستند و از کمترین حمایتها برخوردار میشوند. شاید وقت آن رسیده مسئولان بهزیستی کاری برای این گروه از معلولان انجام دهند.» کاشت حلزون خوب یا بد، فارغ از همه مشکلاتی که انجام دادن یا ندادنش دارد نیازمند برنامهریزی مدون و حمایت است؛ هم کودکان و کسانی که سالهای گذشته به این عمل اقدام نمودهاند باید بتوانند با هزینههای جاری بعد از عمل کنار بیایند و بتوانند این امکانات را تأمین کنند و هم کسانی که نتوانستهاند در سن مقرر اقدام به این عمل نمایند و حالا شرایطش را دارند باید بتوانند با هزینههایی اندک به این عمل اقدام کنند.
مهدی کم حرف است. موقع حرف زدن سرش را کمی به عقب خم میکند تا شاید چشمها از پشت شیشه ضخیم عینک بهتر ببینند. دستها روی لبه ویلچر بیحرکتند. قبلاً حروفچین بوده. 28 ساله است. پوست روشن. موهای قهوهای و چشمهایی که یکیشان وضعش وخیم است. باید عمل کند. پول هم ندارد. اگر داشت، برای خودش یک ویلچر جدید میخرید. ویلچیر قدیمی را چندین بار داده تعمیر کردهاند اما تعریفی ندارد. دربوداغان است. مهدی دوست دارد ازدواج کند. مادر ندارد اما خانم مدیر به فکرش هست. چشمش را که عمل کند و ویلچر جدید بخرد، میشود برایش آستین بالا زد.
اینجا هرکدامشان قصهای دارند. چه آنها که در مرکز مشغول کارند و چه آنهایی که نیستند. این مرکز جایی است برای تقسیم درد مشترکشان. دردی که ممکن است روزی درد هرکداممان باشد. مگر نه اینکه آمار تصادفاتمان بالاست و هر سال 100 هزار نفر به تعداد معلولان اضافه میشود.
قصه بچههای اینجا، تلخ است. داستان بعضیها تلخ تر؛ مثل ایرج که از کمر به پایین معلول است و با دختری ازدواج کرده که بیماری روحی دارد. ایرج، گوشه خیابان با ترازو کار میکرده. زنش هر روز
کتکش میزند اما او دلش نمیآید طلاقش دهد چون همسرش تنها و بیپول است و معلوم نیست بدون او چه بلایی سرش میآید. حالا قرار است ایرج تحت نظارت مرکز کار کند. اینکه میگوییم مرکز، منظور یک ساختمان دوطبقه نقلی است. میشود مرکز را از تابلوی آبی و سرویس مخصوص عبور معلولان که معمولاً جلوی در آن پارک شده، شناخت. حیاط کوچک سقفدار، یک بازارچه دائمی است که بچهها خودشان ادارهاش میکنند. به محض ورود میتوانید مهدی را ببینید. سوسن پشت میز کناریاش مینشیند؛ با چشمهای درشت نافذ و چینهایریزی که به چهرهاش جا افتادگی و وقار داده است. سوسن هم آرام حرف میزند. مثل مهدی : «یک سال است در این بازارچه کار میکنم. محصولات عطاری میفروشم. بچهها اینجا محصولاتی را که خودشان میآورند، میفروشند.» سوسن ساکن خیابان آزادی است. سرویسهای معلولان تا حدی برای تردد کمک میکنند اما تعداد معلولان بالاست و تعداد سرویسها، کم:«بیشترین مشکل ما، مشکل رفت و آمدمان است. خیابانها جوری نیستند که برای معلولان مناسب باشد. همین چند روز پیش با یکی دیگر از خانومها رفتیم از عابر بانک پول بگیریم اما نتوانستیم. رئیس بانک هم آنجا ایستاده بود. گفتیم این چه وضعیتی است، ما نمیتوانیم اتوبوس و مترو سوار شویم. نمیتوانیم به مراکز تجاری و تفریحی برویم چون امکانات برایمان وجود ندارد. هیچ تفریحی نداریم. فقط کار میکنیم. حتی برای اجاره مسکن هم کلی مشکل داریم. باید حتماً خانهای پیدا کنیم که پله نداشته باشد. حتی آسانسور ساختمانهای مسکونی برای جا دادن ویلچر کوچک است.»
سحر جوان است. خیلی جوان. نهایتاً بیست و یکی دوساله. مشکل جسمی حرکتی دارد. نمیتواند تنهایی راه برود. نیاز به کمک دارد: «اصلاً نمیتوانم جاهای شلوغ بروم. برایم خیلی سخت است. سینما نمیتوانم بروم.» وقتی میگوید سینما، گوشه چشمهایش کمی جمع میشود. آدم با خودش فکر میکند دختر به این جوانی چرا سینما نرود؟!
سولماز، چشمهای میشی خوشرنگ دارد. زیباست. روی یکی از میزهای کنار حیاط لباس میفروشد. مشکلش کمتر از باقی بچههاست. یکی از پاها دچار معلولیت است. روزش را در همین حیاط کوچک میگذراند. کنار همدردهایی که حالا مثل خانوادهاش هستند.
اینکه فقط در مورد مشکلی حرف بزنی، یک چیز است و درک آن با پوست و گوشت و استخوانت، یک چیز دیگر. ناهید کلوشانی، درد را با تمام وجودش حس کرده. مدیر و مؤسس مرکز. خودش معلول است. خوشرو و مهربان. میگوید: «من معلول فلج اطفال هستم و میتوانم با عصا راه بروم. اینکه میبینید روی ویلچر نشستهام به خاطر این است که 10 روز پیش بالابرِ همین جا سقوط کرد و کف پاهایم شکست. اگر ارتفاعش کمی بیشتر بود، آدم سالم هم ممکن بود آسیب جدی ببیند و دچار معلولیت شود. مثل همین اتفاقی که در دانشگاهشریف افتاد.»
کلوشانی که از نخستین بنیانگذاران جامعه معلولان در ایران است، از روزهای شروع کار میگوید: «سال 57 بود. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی با چند نفر از معلولان خدمت امام(ره) رفتیم و خواستیم برای حمایت از معلولان فعالیت کنیم. حضرت امام هم به آیتاللّه مهدوی کنی گفتند که به ما کمک کنند. آن زمان ساختمان پشت روزنامه جمهوری اسلامی را که روبهروی مجلس بود به جامعه معلولان دادند تا فعالیت کنیم. خودمان فعالیت را شروع کردیم و هرجا معلولی میدیدیم با او صحبت
میکردیم و به عضویت جامعه معلولان درمیآوردیم. در این سالها توانستیم خیلی از معلولان را از گوشه نشینی بیرون بیاوریم و به جامعه بازگردانیم. در حال حاضر هم در این مرکز هدفمان بیشتر این است که زنان معلول بیسرپرست را توانمند و برای آنها ایجاد اشتغال کنیم. این کار در قالب فعالیتهای هنری است که زنان انجام میدهند و همچنین قرار دادن غرفههایی در اختیارشان تا به فروش محصولات خود بپردازند. شهرداری منطقه 3 همکاری خوبی با ما داشته البته این قسمت مربوط به منطقه 4 شهرداری میشود که آنها هم به دلیل تراکم جمعیت این منطقه احتمالاً مشکلاتی دارند و ما انتظار داریم که بیشتر کمکمان کنند. از آن جمله 5دهنه مغازه بود که در اختیارمان قرار داده بودند که در هرکدام دو نفر از معلولان مشغول کار بودند که متأسفانه حتی یک سال هم در اختیارمان نبود.» در حال حاضر هزار و 600 معلول جسمی حرکتی و ضایعات نخاعی تحت پوشش بنیاد فاطمه زهرا(س) قرار دارند که بیشترشان خانمها هستند که به سه دسته تقسیم میشود.
کلوشانی میگوید: «عدهای از زنان معلول تحت پوشش ما ازدواجهای ناموفق داشتهاند و دارای فرزند هستند که بیشترشان حتی ناچارند شوهرانشان را هم به لحاظ مالی حمایت کنند. دسته دوم زنانی هستند که ازدواجهای موفق داشتهاند و نیاز به داشتن شغل و حضور در جامعه دارند. دسته سوم که گروه هدف اصلی ما هستند، زنانی هستند که ازدواج نکردهاند و سرپرست ندارند. خیلیهایشان پدر و مادرشان فوت کرده یا مسن شدهاند و در فامیل هم جایگاهی ندارند. بیشتر تلاش ما هم این است که این گروه را توانمند کنیم تا بتوانند از پس مخارج زندگیشان برآیند. برخی از این زنان سالها کار کردهاند و توانستهاند سرپناهی برای خود فراهم کنند اما برخی دیگر، وضعیت مناسبی ندارند و گاهی چند نفری با هم همخانه میشوند و در یک اتاق زندگی میکنند. ناگفته نماند که بهزیستی در سالهای اخیر همکاری خوبی با ما داشته اما انتظارمان این است که مسئولان توجه ویژهای به زنان معلول داشته باشند. البته ما جزو سازمانهای مردم نهاد هستیم و چشم امیدمان به کمکهای خیران است. تمام آرزوی من هم این است که بتوانم ساختمانی فراهم کنم که برای این بچهها به صورت اقامتگاهی موقت باشد. همچنین سرمایه کار برایشان فراهم شود چون خیلی از آنها هنرهایی همچون قالی بافی دارند اما ابزار کار و مواد اولیه ندارند تا مشغول کار شوند.»
کلوشانی معتقد است که همه معلولان مثل او در خانوادهای توانمند به دنیا نیامدهاند و بیشترشان با مشکلات مالی فراوانی روبهرو هستند. آنطور که میگوید خیلی از مددجویان، اطراف تهران و در مناطقی همچون ساوجبلاغ و شهرقدس ساکن هستند و شرایط مالیشان خیلی بد است؛ نمونهاش خانوادهای است که 8 فرزندشان وقتی به سن جوانی رسیدهاند، یکی یکی دچار ضعف عضلات و معلولیت جسمی شدهاند و همهشان با هم در یک اتاق کوچک زندگی میکنند.
کلوشانی میگوید: «ما میخواهیم معلولان را از وابستگی نجات دهیم چون معتقدیم معلولیت ادامه دارد و هر سال به تعداد معلولان اضافه میشود. در این راه چشممان به کمک خیران است. از مردم میخواهیم بیایند و از نزدیک اینجا را ببینند. ما مکان مناسب و سرمایه میخواهیم و تمام اینها با کمک خیران میسر است. زنان و مردان ما ویلچرهای خوب میخواهند. مثل مهدی.»
قصه بچههای بنیاد، همهاش تلخی نیست. مثل لیلا که تمام صورتش خنده میشود وقتی بقیه ازدواجش را تبریک میگویند و حال آقای داماد را میپرسند. حلقه طلایی در انگشت دست چپ روی دسته ویلچر، درخشش زیبایی دارد.
در میان نمایشگاههایی که در مقاطع مختلف سال در زمینه تجهیزات ویژه آسیب دیدگان بینایی در کشورهای مختلف دنیا برگزار میشود، «Sight City» را شاید بتوان بزرگترین و معتبرترین به حساب آورد. «sight city» به معنی شهری برای دیدن ترجمه میشود اما در واقع اینجا شهری است که با کمک جدیدترین فناوریها و تجهیزات توانبخشی به نابینایان و کم بینایان امید میدهند که میتوانند زندگی بهتری را تجربه کنند.
این نمایشگاه همه ساله در بخشی از هتل شرایتون شهر فرانکفورت آلمان برگزار میشود و به گونهای سازماندهی میشود که افراد نابینا و کم بینا با بیشترین تسهیلات به آن دسترسی داشته باشند. هم به فرودگاه بینالمللی نزدیک است هم قابل دسترس برای خطوط مترو و قطارهای بین شهری و خلاصه آنکه نابینایان حتی بدون همراه میتوانند به آسانی به آن دسترسی داشته باشند. در سه روز نمایشگاه که هر سال در ماه مه(اردیبهشت ماه) برگزار میشود همه چیز در جهت حضور بیشتر نابینایان و کم بینایان در این رویداد است. مسیر ورودی نمایشگاه از درهای ورودی هتل با کفپوشهای قابل تشخیص برای نابینایان و کم بینایان مشخص شده و این مسیر نابینایان را به نمایشگاه هدایت میکند.
«Sight City»، پل ارتباطی شرکتهای تولید کننده تجهیزات ویژه نابینایان و کمبینایان با جامعه هدفشان است. هر کدام از این کمپانیها، غرفهای را اختیار میکنند و مخاطبان نابینا و کمبینایشان هم با بازدید از غرفهها، با آخرین تکنولوژیهای روز دنیا و با جدیدترین امکاناتی که زندگی و امور مربوط به آن را برایشان تسهیل میکند، آشنا میشوند.
امسال هم، مثل چهار سال گذشته، «خانه نور جانبازان بصیر»، از سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزه نابینایان و جانبازان، غرفهای را در این نمایشگاه میزبانی میکرد و آنچه در پی میآید، خلاصهای از گزارش ارسالی دفتر این مؤسسه مردمنهاد به روزنامه در خصوص دستاوردها و مشاهدات جانبازان «خانه نور» در این نمایشگاه است: «خانه نور» که تنها مرکز نابینایی بود که از غرب آسیا در این نمایشگاه شرکت میکرد امسال هم مانند سالهای پیش، با توجه به تنوع محصولات و نوآوریهای ارائه شده در این غرفه، از سوی بازدید کنندگان مورد استقبال قرار گرفت.
در این نمایشگاه، جانبازان کشورمان ضمن معرفی محصولات تولید داخل و گفتوگو پیرامون وضعیت نابینایان کشورمان به بازدید از غرفههای سایر کمپانیها پرداختند. نمایندگان این مؤسسه در طول این بازدیدها سعی داشتند ضمن آشنایی با فناوریهای تازه، نسبت به بومیسازی این فناوریها برای استفاده کاربران ایرانی اقدام کنند. در جریان این بازدیدها تجهیزات جدیدی توجه آنها
را جلب کرد از آن نمونه میتوان به «نرم افزار انبارداری»، اشاره کرد. این برنامه از یک قلم هوشمند و یک صفحه مشبک تشکیل شده که با استفاده از کابل به یک رایانه متصل میشود، به نابینایان این امکان را میدهد که بتوانند بهعنوان انباردار به کار مشغول شوند و از این طریق، نسبت به موجودی و ورود و خروج کالا در انبار، اشراف داشته باشند. یک شرکت انگلیسی نیز محصولاتی مثل مایکرو ویو، پارچ، ترازو، مایع سنج، پایه نگهدارنده آبجوش، محافظ اتو، متر، پول شناس، ماشین حساب، دستگاه طناب زن و رنگ یاب، را عرضه کرده بود. هرچند یک شرکت آلمانی نیز لوازم خانگی و انواع بازیها را ارائه کرده بود ولی تجهیزات ارائه شده از سوی هر دو این شرکتها به افراد نابینا و کم بینا امکان میدهد تا راحتتر زندگی کنند و از فرصتهای برابر همانند دیگران برخوردار باشند. تصور کنید شرکت آلمانی نقاله و گونیای بریل، تولید میکند و این یعنی نابینایان میتوانند راحتتر در رشتههای فنی به ادامه تحصیل بپردازند و یا تولید وسایل خیاطی از قبیل قیچی نابینایی، سوزن نخ کن و.... امکان میدهد تا یک فرد نابینا از پس امور شخصی خود بیشتر بربیاید و قدم جدی تری به سمت استقلال بردارد. از دیگر محصولات جالب توجه «دستگاه فیزیوتراپی چشم»، بود دستگاهی که با شلیک سیگنالهایی به چشم افراد کمبینایی که از سلولهای عصبی و شبکیه سالم برخوردار باشند، چشم را مورد فیزیوتراپی قرار میدهد. به گفته کارشناسان شرکت آلمانی تولیدکننده، لازم است فرآیند فیزیوتراپی 10 روز انجام شود و در صورت مفید بودن، فرد کمبینا، بهبودی اندکی در قوای بینایی خود احساس خواهد کرد.
عرضه تولید دستگاهی برای چاپ حروف بریل بر روی پارچه هم از جمله فناوریهای جالب توجهی بود که در نمایشگاه امسال رونمایی شد. به کمک این تکنولوژی، افراد میتوانند حروف بریل را روی انواع پارچهها و در قسمتهای مختلف لباس یا کلاه افراد نابینا، چاپ کنند. به این ترتیب، کارخانههای پارچهبافی یا کمپانیهایی که محصولات ساخته شده از پارچه را تولید میکنند، میتوانند هر اطلاعاتی را روی پارچهها، به شکل بریل چاپ کنند.
جانبازان خانه ایرانیان بصیر ابراز امیدواری کردهاند حضورشان در این نمایشگاه، بتواند برای جامعه نابینایان ایران مفید واقع شود.
قدم که در محیط مسقف موزه ایران باستان میگذاری، اگر اندکی مطالعه در باب تاریخ ایران باستان داشته باشی، با مشاهده هر کدام از آثار محفوظ در محفظههای مخصوص، بیدرنگ مستغرق احوال دورانهایی میشوی که آن آثار، از آن اعصار روایت میکنند. انگار عقربههای زمان به گذشته باز میگردند و تو را از دنیای این روزهایت جدا میکنند. گویی که شکوه دوران شهریاری شاه هخامنشیان را بر لوح ضمیرت احساس میکنی. پیکره داریوش بزرگ را میبینی که انگار جان گرفته و با صلابت بر تخت پادشاهی هخامنشی جلوس
کرده و کارگزاران ساتراپها «ایالتها»ی ایران بزرگ مثل خوارزم، پارت، مرو، لیدیه و... هدایا و خراجهایشان را تقدیم پادشاه میکنند. سربازان پارس را در گوشه گوشه دربار مینگری که ایستاده و گوش به فرمان پادشاهند.
در موزه، سفالینههایی میبینی که حکایت دستهای هنرآفرین، رنج دیده، اما عاشق بر لبانشان جاری است. حکایاتی که تو را به دورترین اعماق سرگذشت این مرز و بوم میبرند، مرز و بومی که مهد تمام هنرهای دستی بود و شاید امروز، بارقههای آن هنرها را در سرزمینهای آسیای میانه بتوانی ببینی.
گوشه گوشه این مجموعه، حافظ آثاری است که در باب هر کدام از آن آثار، پژوهشهای فراوان از سوی محققان داخلی و مستشرقان بزرگ خارجی صورت گرفته است.
اما اتفاق جالبی که در بدو ورود به موزه ایران باستان توجه هر بازدیدکننده را جلب میکند، وجود نمونههای قالبگیری شده از آثاری است که در گنجینه موزه نگهداری میشوند. بیش از یک سال است که موزه ملی ایران، اقدام به متناسبسازی برخی از آثار موزه ایران باستان ویژه نابینایان کرده است. در این حرکت فرهنگی، چند قطعه از آثار تاریخی روی یک میز چوبی چیده شده است. میز مذکور درست در پیشانی سالن موزه و کاملاً رخ در رخ بازدیدکنندهها، روبه روی در ورودی قرار دارد.
برخی از آثار موزه مثل نقش برجستههای شمشیر دوران هخامنشی یا پایه مجسمه داریوش، در قالبی از جنس گچ یا رزین، با کیفیتی بالا برای استفاده نابینایان قالبگیری شده است. برخی دیگر از آثار مثل سفالهای مربوط به دوران پیش از تاریخ، در فضایی کنار هم قرار گرفته که طلقی پنجره گون، روی آن را پوشانده، به طوری که بازدیدکننده نابینا براحتی بتواند هر یک از آثار سفالین قرار گرفته در آن محفظه را لمس کند. فیروزه سپیدنامه، مسئول موزه ایران باستان و کارشناس آثار باستانی، در خصوص انتخاب این قطعات به منظور مناسبسازی ویژه بازدید نابینایان اظهار میکند: «بر اساس جدول زمان سنجی و گاه نگاری، حدود 6-7 قطعه از ابزارهای سنگی مربوط به دوران قبل از تاریخ (قبل از اختراع خط بر اساس واژه نامه باستانشناسی) و دوران تاریخی مناسبسازی شده است. این قطعات شامل سفالهای پیش از تاریخ و سفالهای دوره تاریخی و یکی دو سفال لعابدار برای تشخیص تفاوتهای هر کدام است. قطعات کوچک سفال مربوط به دوران قبل از تاریخ، از نظر ترکیب خطوط برای سر انگشتان حساس نابینایان قابل تشخیص هستند.» سپیدنامه موادی مثل گچ و رزین را برای قالبگیری آثاری که باید مناسبسازی شوند، با کیفیت میداند: «از آنجا که هیچ بازدیدکنندهای مجاز به لمس اصل آثار نیست، برای اینکه نابینایان بتوانند به طور عینی با آثار آشنا شوند، با استفاده از گچ و رزین که کیفیت بالایی دارند، این قطعات قالبگیری شدهاند.»
در گوشه دیگر میز، نمونهای از خط میخی و در قسمت دیگر، نقش برجسته دو سرباز هخامنشی چنان خود نمایی میکنند که گویی با لمس هر کدام، نکتهها از انجمنها را نه بر گوش باد و باران و سنگ بیابان، بلکه خطاب به انسان دمساز و همراز تاریخ بیان میکنند. مخصوصاً قطعه مکعب شکل خط میخی که در کنار میز چوبی، با سکوتی که هزار گونه سخن دارد، میخواهد فریاد بزند که ای بیننده! ای کاش توان آن را داشتی که سطور مرا بخوانی! سپیدنامه در خصوص این قطعه اظهار میکند: «مکعب خط میخی، از جمله قطعاتی است که اخیراً به این مجموعه اضافه کردهایم. این کتیبه از شوش به دست آمده است.»
کمی از میز که فاصله بگیری، تابلوی بزرگی میبینی که روی دیوار مقابل میز نصب شده که نقشهایی از کاسههای مفرغی با تاریخی سه هزار ساله، مهر استوانهای سنگی، ظرف سنگی (یکی از آثار به دست آمده از آثار باستانی جیرفت)، ظرف سفالین مربوط به هزاره چهارم، سکه سیمین و مجسمه داریوش برای آشنایی نابینایان برجستهسازی شده است. مسئول موزه ایران باستان این طرح را حاصل تعامل مشترک میان موزه ملی ایران و شرکت تولیدکننده نرم افزارها و سخت افزارهای ویژه نابینایان میداند: «حدود سه سال پیش، یک شرکت که در حوزه تولید فناوریهای رایانهای ویژه نابینایان فعالیت میکند، نرم افزار سروش (نرم افزار برجسته ساز تصاویر) را که قبلاً برای استفاده در مرکز رودکی (مرکز ارائه دهنده خدمات فرهنگی به نابینایان) طراحی کرده بود، با تغییراتی به اداره کل موزهها ارائه کرد. بعد از آن بود که موضوع به موزه ملی ایران ارجاع داده شد و طی تعامل موزه ملی ایران با این شرکت، آثاری که روی تابلوی بزرگ برجستهسازی شده، به اضافه نمایشگر برجسته نگار بریل، از طرف یک شرکت فناوری برای استفاده نابینایان آماده شد.»
سرت را که از تابلوی برجستهسازی شده برگردانی، در امتداد میز یک دستگاه رایانه با نمایشگر «برجستهنگار» بریل را میبینی که آماده ارائه مطالب راهنماست. این سخت افزار به همراه نرمافزار گویای موسوم به «نوید»، این امکان را به بازدیدکننده نابینا داده تا با مرور روی عناوین هر کدام از آثار مناسبسازی شده و با اینتر روی اسم قطعه مد نظر خود، اطلاعات مفصلی درباره آن اثر کسب کند.
سپیدنامه از بازخورد مثبت اجرای این طرح میگوید: «بعد از اینکه نرمافزار سروش آماده بهرهبرداری شد، ما به تمام مراکز مرتبط با نابینایان اعلام کردیم که چنین امکانی در موزه ایران باستان مهیا شده است. با پیگیریهای آقای معینی، مدیر شبکه تشکلهای نابینایان و کمبینایان و آقای دکتر صابری، عضو شورای اسلامی شهر تهران، کم کم گروههای مختلف نابینایان برای بازدید آمدند. جالب اینکه یکی از آن گروهها، دانشآموزان یکی از مدارس دخترانه بود. نکته قابل توجه درباره حضور آنها در موزه این بود که در پایان بازدید، با شادمانی و روحیهای سرزنده موزه را ترک میکردند. جالبتر آنکه در میان دانش آموزان، محصلان پایه اول و دوم مقطع ابتدایی هم بهعنوان بازدیدکننده گروه را همراهی میکردند.»
مسئول موزه ایران باستان به عکسالعمل بازدیدکنندگان خارجی اشاره کرده و از تحسین آنها در مواجهه با بخش نابینایان میگوید: «ما دو دسته بازدیدکننده خارجی داریم؛ بازدیدکنندگانی که زبان انگلیسی زبان اولشان است و بازدیدکنندههایی که انگلیسی زبان دومشان است؛ مثل گروههایی که از کشورهای شرق دور میآیند. هر دو دسته از این بازدیدکنندهها از مشاهده آثار مناسبسازی شده برای نابینایان در بدو ورود به موزه، به وجد میآیند و ارزشی به اندازه سایر بخشها برای این قسمت قائل میشوند؛ مثلاً اگر برای گرفتن عکس از نقشه بزرگ ایران وقت صرف میکنند، برای عکاسی از آثار مناسبسازی شده هم وقت میگذارند. نکته جالب آنکه برخی از میهمانان خارجی ما اظهار میکنند که نظیر این کار را در جای دیگر ندیدهاند؛ البته من نمیتوانم این نظر را رد یا تأیید کنم. یک بار گروهی فرانسوی برای بازدید آمد که خانمی جوان نابینا با والدینش همراه آن گروه بود. وقتی من متوجه حضور او شدم، به راهنمای همراهش گفتم که از بخش نابینایان بازدید کنند. تأکید کردم که کمی بیشتر وقت بگذارند تا این خانم بتواند آثار مناسبسازی شده را لمس کند. ظاهراً بعد از ترک
موزه داخل اتوبوس، آن خانم نابینا اظهار کرده بود که اگر والدینش نبودند، یک روز کامل را برای بازدید از بخش نابینایان اختصاص میداد.»
توجه به مفاهیم آثار، یکی از مهمترین ویژگیهای بازدیدکنندههای نابینا از موزه است. این نکته را خانم سپیدنامه ضمن ابراز خرسندی از بازخورد گروههای داخلی و خارجی از بخش نابینایان موزه ایران باستان اظهار میکند: «خوشبختانه بخش نابینایان موزه ایران باستان، توانسته نظر گروههای مختلف خارجی و داخلی را به خود جلب کند. بسیاری از نابینایان به همراه خانوادههایشان از موزه بازدید میکنند. جالب آنکه اغلب این بازدیدکنندهها به مفاهیم آثار اهمیت میدهند. مثلاً یک بار گروهی از نابینایان اسپانیا و ایتالیا آمده بودند. وقتی صحبت از گل نیلوفر در دوران هخامنشی شد، به مفهوم گل نیلوفر در آن دوران توجه کرده و درباره آن مفهوم سؤال کردند.»
میماند همان دغدغه مهم که عبارت از مناسبسازی مسیر تردد نابینایان به محیط داخل موزه است. در این مورد مسئول موزه ایران باستان خبر از انجام طرحی در این زمینه در آینده نزدیک میدهد: «موضوع مناسبسازی محیط تردد نابینایان را از مدتها پیش مد نظر قرار دادهایم، اما به دلیل مواردی مثل پارهای تعمیرات، انجام این طرح کمی با تأخیر مواجه شده، اما بزودی برای امر مناسبسازی تردد نابینایان در محیط موزه مثل ایجاد خطوط عاجدار و همچنین تعبیه رمپ ویژه معلولان جسمی-حرکتی، اقدامات لازم را انجام خواهیم داد. ضمن اینکه امیدوارم در کنار این فعالیتها که از سوی موزه ملی ایران و سازمان میراث فرهنگی صورت میگیرد، اقداماتی برای برگرداندن بروشورهای موزه به خط بریل و انتشار آنها از سوی مراجع ذیربط صورت پذیرد تا نابینایان با داشتن آن نسخهها، با اطلاعات کاملی از موزه و بخش نابینایان دیدن کنند.»
صحبتهای فیروزه سپیدنامه و مشاهده آثاری از موزه ایران باستان که برای استفاده نابینایان مناسبسازی شده است، این نتیجه را به دست میدهد که نابینایان میتوانند در قالب گروههای منسجم، به اتفاق چند همراه که از سوی یک تشکل یا نهاد یا مؤسسه خدمات رسان به نابینایان سازمان دهی میشوند، از موزه بازدید کنند، اما باید این فرهنگ در بین گروههای مختلف نابینایان جا بیفتد که بینیاز از فلان مؤسسه یا تشکل، با بهرهمندی از حقوق شهروندی، مستقلاً اقدام به بازدید از اماکن فرهنگی-تاریخی مثل موزه ایران باستان کنند و اگر محیط شهری برای رفت و آمدشان استانداردسازی نشده، باید متولیان امور شهری مثل شهرداری را با استناد به قانون جامع حمایت از معلولان مکلف به انجام این کارکرده، بر ضرورت آن تأکید کنند.
روزهایی که مصادف میشود با مناسبتهای خاصی همچون عصای سفید یا همان روزجهانی نابینایان اخبار این گروه از جامعه پررنگتر از روزهای دیگر میشود. در هفتهای که گذشت برج میلاد میزبان هنرمند نابینایی بود که آثارش در زرق و برق غرفههای دیگر هنرمندان بینا کمتر به چشم میخورد.
غرفههایی با فرشهای دستباف رنگارنگ و گرانقیمت که ارزش بسیاری دارند. سادگی غرفه آثار حسن آقا سبب شد تا بازدیدکنندگان جلب این مکان هم بشوند وقتی تابلو فرشها را میدیدند نخستین سؤالی که در ذهنشان نقش میبست این بود که مگر نابینایان هم قالی میبافند؟ چگونه رنگ نخها را تشخیص میدهد؟ و... اما با کمی صبر و وقت گذاشتن درغرفه به تمام سؤال هایشان پاسخ داده میشد اما پاسخی تصویری! آقای حسن لبافی دار قالی نیمه کارهای را در غرفه قرار داده بود و با حضور بازدیدکنندگان و مواجه شدن با سؤالهای غالباً تکراری شروع به بافتن قالی میکرد تا آنها با چشمان خود جواب سؤالهایشان را دریافت کنند.
دوربینهای تلفن همراهشان را روشن میکردند تا لحظه بافت قالی توسط فرد نابینا را ثبت کنند.
با این آقای نابینای 44 ساله به گفتوگو پرداختم تا دریابیم چگونه از میان این همه هنر به قالیبافی روی آورده است. لبافی که مردی خنده رو است در پاسخ سؤالم گفت:«دوران ابتدایی برای همه دانشآموزان شیرین و خاطره ساز است اما برای من کابوسی تلخ را رقم زد که تاکنون هم تلخی آن دوران از زیر زبانم نرفته است. سوم ابتدایی بودم که به خاطر مشکلات ژنتیک که نشأت گرفته از ازدواج فامیلی والدینم داشت کم کم سوی بیناییام را از دست دادم به طوری که نتوانستم سوم را در مدرسه عادی به پایان برسانم و برای ادامه تحصیل به مدرسه نابینایان خزائلی کوچ کردم. خیلی با درس و مدرسه خوب نبودم به همین علت اول دبیرستان ترکتحصیل کردم. برای فراگیری امور روزانه و یادگیری حرفههای مختلف به مرکز نابینایان خزانه رفتم تا یاد بگیرم چگونه با وجود نابینایی از دو چشم کارهایم را انجام دهم.
در این مرکز دورههای مختلف پاک کردن سبزی، آشپزی، گرفتن ناخن، شستن لباس، استفاده از عصا، تحرک و جهت یابی، کمکهای اولیه، بافتنی و مکرومه بافی، خیاطی، تایپ، اپراتوری تلفن و... را گذراندم تا بتوانم از طریق هنر امرار معاش کنم. 9سال تمام به هر جا سر زدم تا بتوانم بهعنوان اپراتور تلفن در مرکز یا ارگانی استخدام شوم اما بیفایده بود.
برای یافتن کار به هر دری که رسیدم ضربهای زدم اما برایم باز نشد تا اینکه روزی در روزنامه ایران سپید «روزنامه ویژه نابینایان و کم بینایان» خواندم نابینایان میتوانند تابلوفرش ببافند. من که توانایی بسیاری در انجام کارهای هنری داشتم به سراغ فراگیری بافت تابلوفرش رفته و دورههای بافت فرش را نزد خانم سمیرا نوروزی مربی آموزش قالیبافی در فرهنگسرای بهمن گذراندم.
در 10جلسه اول فقط آموزش گره زدن در قالی را فراگرفتم اما کم کم دستم در بافت راه افتاد و موفق شدم دوره آموزش قالیبافی را به پایان برسانم. این هنر را به صورت حرفهای دنبال کردم و تاکنون بیش از 10 تابلوفرش بافتم که تعدادی را ارگانها و مسئولان مختلف خریداری کردند.
در مکانهای مختلف آثارم را به نمایش گذاشتم تا بتوانم با فروش آنها هم مخارج زندگیام را تأمین کنم و هم به دیگر شهروندان نشان دهم نابینایان هم میتوانند هنرمند و هنرپرور باشند. هنر زیبایی است و من نابینا که محروم شدم از دیدن این زیبایی باز هم میتوانم آن را به تصویر کشیده و ذوق هنریام را نشان دهم.»
اجاره و پیدا کردن یک واحد مسکونی ایده آل هر چقدر که برای همه سخت باشد برای افراد دارای معلولیت سختی مضاعف و چند برابر دارد. جدا از مسائل مالی مثل اینکه مثلا یک فرد دارای معلولیت نمی تواند در ساختمانی که فاقد مناسب سازی است زندگی کند،معلولان جسمی – حرکتی سالهاست که در این زمینه درد آشنا هستند چرا که به خاطر شرایط فیزیکی شان هر خانه ای مناسب حال شان نیست. از این گذشته یافتن مسکن مناسب در گرو داشتن پول است و با توجه به وضعیت مستمری محدود افراد دارای معلولیت که بسیاری از آنها منبع درآمد دیگری جز همین مستمری ندارند یافتن خانه ای مناسب برایشان بسیار دشوار است. به همین بهانه و برای بررسی مشکلات مسکن معلولان به سراغ مسئولان سازمان بهزیستی کل کشور که متولی اصلی رسیدگی به مشکلات افراد دارای معلولیت است رفتیم تا دریابیم آیا برنامه ای برای خانه دار کردن خانواده های دارای معلولیت دارند؟
طرح نهضت تأمین مسکن راهی برای خانه دار شدن
علی ربوبی، دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به اینکه سازمان بهزیستی چه طرحهایی برای صاحب خانه شدن معلولان دارد، میگوید: «سال 83 بحث مسکن در سازمان بهزیستی با نام نهضت تأمین مسکن افراد دارای معلولیت و مددجویان سازمان بهزیستی کلید خورد که در این طرح از چندین روش استفاده کردیم تا جامعه هدفمان به مسکنی مستقل دست یابند.
نهضت تأمین مسکن، طرحی کلی است که طرحهای تأمین مسکن خانوارهای روستایی، مسکن مهر و مسکن خانوارهای دو معلول به بالا زیر مجموعه این طرح کلی قرار میگیرند طرحهای دیگر که در زمینه مسکن به آن پرداختیم تأمین مسکن مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی در قالب مصوبات سفرهای استانی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) کمک به ساخت مسکن با مشارکت خیرین و پرداخت کمک هزینه خرید و ساخت به خانوارهای تحت پوشش سازمان است.
وی با اشاره به اینکه از آغاز سال 95 تاکنون سه هزار و 700 واحد به مددجویان تحویل داده شده است میافزاید: 110 هزار نفر در سازمان بهزیستی برای طرح مسکن ثبتنام کردند که 60 هزار واحد را تحویل دادیم و 50 هزار واحد در دست ساخت داریم که 25 هزار واحد از 50 هزار واحدی که در دست ساخت است مربوط به مسکن مهر و مابقی طرحهای دیگر سازمان را شامل میشود.سازمان بهزیستی با توجه به بودجه محدودی که دارد 4 میلیون تومان کمک بلاعوض برای طرح تأمین مسکن مددجویان و همچنین برای کم شدن هزینههای ساخت معافیت پرداخت حق انشعابات آب، برق، گاز و دفع فاضلاب را برای مددجویان در نظر گرفته است، مددجویان با دریافت معرفینامه از سازمان بهزیستی میتوانند از این خدمت بهره مند شوند.
با توجه به هزینههای بالای زندگی برای خانوادهای که دو عضو معلول دارند سازمان بهزیستی تفاهمنامهای را با بنیاد مسکن، بنیاد مستضعفان و سازمان ملی زمین و مسکن منعقد کرده است تا بتواند برای 11 هزار و 300 خانواری که در کشور دارای دو عضو معلول هستند مسکنی با قیمت مناسب تهیه کند.
ربوبی با بیان آنکه سازمان بهزیستی برای این خانوارها کمک بلا عوض 10 میلیون تومانی در نظر گرفته است میگوید: در مجموع 30 میلیون تومان کمک بلاعوض در اختیار خانوارهای دو معلول به بالا برای تهیه مسکن تعلق میگیرد که 10 میلیون سازمان بهزیستی، 15 میلیون تومان بنیاد و 5 میلیون تومان هم کمک خیرین است. هر خانواده که دو عضو معلول دارد و تحت تکفل یک سرپرست خانوار، مشمول این طرح میشوند.دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در خصوص سهم آورده معلولان برای تهیه مسکن بیان میکند: هر واحد مسکن مهر 30 میلیون تومان تسهیلات بانکی دارد و 30 میلیون تومان هم کمکهای سازمان بهزیستی است و مابقی قیمت خانه بسته به مکان و متراژ آن با فرد متقاضی است.
وامهای مسکن مهر روی پروژ هها وجود دارد و فرد دارای معلولیت نیازی ندارد برای دریافت وام به بانک مراجعه کند اقساط وامهای مسکن مهر بین 250 تا 300 هزار تومان در نظر گرفته شده است. وامهای مسکن مهر برای معلولان حداکثر با نرخ سود 9 درصد است و ما به التفاوت نرخ سود تسهیلات را هم دولت به بانکها پرداخت میکند.ربوبی در پاسخ به اینکه اکثر زوجهای معلول فاقد شغل هستند و تنها منبع درآمدشان یارانه دولت و مستمری است که از سوی بهزیستی دریافت میکنند، میگوید: خانوادههایی که برای دریافت این مسکنها نامنویسی میکنند مستأجر هستند و ماهانه مبلغی بابت کرایه پرداخت میکنند که بیشتر از 300 هزار تومان خواهد بود و پرداخت این اقساط به علاوه کمکهای بلاعوض بهزیستی شرایط را برای آنها راحتتر خواهد کرد.
وی با بیان آنکه مسکنهایی که سازمان بهزیستی متولی ساخت آن است مناسبسازی شده به دست متقاضیان میرسد میگوید: واحدهایی مثل مسکن مهر که به صورت انبوهسازی شده ساخته میشود ممکن است مناسب سازیها ریز به ریز در آن لحاظ نشود اما مناسب سازیهای اولیه در این ساختمان ها رعایت میشود.
برنامههای آینده بهزیستی که دغدغه دولت هم محسوب میشود ساخت و بازسازی مسکن برای روستاییان است. افراد با مراجعه به بهزیستی استان ها میتوانند از کمکهای بلاعوض سازمان بهزیستی و تسهیلات بنیاد مسکن بهرهمند شوند که بر اساس آن و تصویب مصوبه دولت، 18 میلیون تومان تسهیلات با کارمزد 5 درصد به متقاضیان پرداخت میشود.
ربوبی درخصوص طرح جدید سازمان بهزیستی برای تأمین مسکن بیان میکند: طرح مسکن اجتماعی برای ساخت مسکن خانوادههای کم درآمد به صورت ملکی و استیجاری که متولی آن بنیاد مسکن کشور است پیشنهاد شده اما هنوز به تصویب نهایی نرسیده است. در طرح مسکن اجتماعی، بانک اطلاعاتی خانوادههای کم درآمد از طریق وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که با همکاری بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) جمعآوری شد و در اختیار بنیاد مسکن قرار میگیرد.این مقام مسئول با اشاره به وامهایی که بانکها در قالب «وام مسکن» ارائه میدهند میگوید: بانکها این
وامها را برای اقشار متوسط رو به بالا در نظر گرفتند چرا که هزینه باز پرداخت آن بالاست و مددجویان سازمان بهزیستی با توجه به شرایط مالی که دارند نمیتوانند از این وامها بهرهمند شوند.
ربوبی در پایان صحبتهایش یادآور میشود: افراد برای ثبتنام باید به دفتر معاونت مشارکتهای مردمی بهزیستی استان هایشان مراجعه کنند.»
معلولان در اضطراب مسکن
با توجه به مشکلات متعددی که در بخش تعاونیهای مسکن وجود دارد و افراد دارای معلولیت هم با آن درگیرند با یکی از مدیران وزارت رفاه به گفتوگو پرداختیم تا اگر اعضای تعاونی مسکن معلولان دچار مشکلاتی شدند برای پیگیری و بررسی مشکلات به کجا مراجعه کنند.
یعقوب رستمی، مدیر کل تعاونی توزیعی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی با اشاره به شکلگیری یک تعاونی میگوید: «برای تعاونیهای مسکنی که از وزارت تعاون مجوز دریافت میکنند. چارچوب قانونی مشخصی وجود دارد. هنگامی که نام تعاونی خاص میشود همچون تعاونی مسکن معلولان یا جانبازان مشمول حمایتهای خاصی از سوی مسئولان سازمان بهزیستی، وزارت راه و شهرسازی، شهرداری و بنیاد جانبازان و ایثارگران میشود.
وی ادامه میدهد: از نظر قانونی، نحوه نظارت و عملکرد بر این تعاونیها با دیگر تعاونیهای مسکن یکسان است. تعاونی مسکن معلولان بعد از تشکیل باید مجمع برگزار و اساسنامه را تصویب کند. یکی از ارکان اصلی تعاونی مسکن اعضای هیأت مدیره و بعد ازآن بازرس است که بازرس سالی یک بار و اعضای هیأت مدیره هر سه سال یک بار انتخاب میشوند. هر ساله گزارش های مالی در حضور بازرس مورد بررسی قرار گرفته و اعضای تعاونی در جریان روند کارهای مالی قرارمی گیرند. اعضای هیأت مدیره مکلف هستند با آغاز کار سالی یک بار گزارش عملکرد دهند اما اگر اعضای تعاونی بخواهند کاری غیر از آنچه در قانون برایشان وضع شده انجام دهند اعضای تعاونی میتوانند به اداره «تعاون کار» محلی که تعاونی مسکن درآن منطقه واقع شده است، مراجعه کنند.
مدیر کل تعاونی توزیعی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی اداره تعاون مسکن بر اساس اختیاراتی که قانون برایش وضع کرده مشکلات را بررسی میکنند. اگر در بررسی تخلفات اثبات شود بر اساس آنچه در قانون تعریف شده با افراد خاطی برخورد میکنند، اما اگر موضوع شکایت کیفری باشد به مراجع قضایی معرفی میشوند.»
در دنیایی که ما زندگی میکنیم یا شاید بهتر است بگوییم در شهری که ما زندگی میکنیم کودکانی هم هستند که تاب و توان انجام هیچ کاری ندارند، کودکانی که حتی ادا کردن کلمات را هم نمیدانند و برای جلب توجه دیگران یا ناله میکنند یا دست و پاهایشان را تکان میدهند گویی از
دیدن فرد جدید در اطرافشان ذوق میکنند به سمتشان که میروی با اینکه تو را نمیشناسند میخندند تا نگاهشان کنی و با او حرف بزنی، با اینکه نمیتوانند صحبت کنند اما با نگاه کردن و خیره شدن به چشمانت جواب خیلی از صحبتها را میدهند.آنهایی هم که قدرت دیدن ندارند با نزدیک شدن به تختشان بوی شما را استشمام میکنند یا بهتر است بگویم حضور فرد جدید را حس میکنند و برای واکنش دستانشان را دراز میکنند تا تو را بیابند و در آغوش بگیرند. کودکان ایزوله شاید با آموختن بیگانه باشند اما محبت را بیش از دیگران درک میکنند یقیناً همه حواسشان را به ابرازاحساس متمرکز کردند تا بتوانند کوچکترین نگاه محبتآمیز اطرافیان را جذب کنند. برای دیدار این کودکان سری به مرکز نگهداری در شرق تهران زدیم تا از نزدیک با نحوه نگهداری این معلولان آشنا شویم همچنین گفتوگویی با رئیس مرکز نگهداری از کودکان دارای معلولیت نارمک در مورد نحوه نگهداری از کودکان ایزوله انجام دادیم که میخوانید.
سر ظهر است و اغلب کودکان ناهار را به کمک پرستار خورده و خوابیدهاند؛ اکثرشان اندامی نحیف و لاغر با دست و پای غیر طبیعی دارند منظور از غیر طبیعی معلولیتی است که باعث کج شدن و انحراف دست و پایشان شده است.
به واسطه معلولیتی که دارند تشخیص سن واقعیشان کمی دشوار است ،اما با نگاه به تابلوی مشخصاتشان که هر کودکی بالای تختش دارد متوجه جنسیت، اسم، سن و نوع معلولیت و بیماریاش میشوید.
عقربههای ساعت 12 ظهر را نشان میدهند و مراقبین یک به یک به کودکان سرمیزنند کمکشان میکنند تا غذایی را که در آشپزخانه مرکز پخته شده است نوش جان کنند؛ کل زندگیشان خلاصه شده است در خوردن و خوابیدن و به غیر این نمیتوانند فعالیت دیگری داشته باشند. نمیدانم شاید از غذایی هم که میخورند لذت نمیبرند، فقط میخورند تا بتوانند به این حیات ادامه دهند.
قدم به قدم به کنار تختشان نزدیک میشوم برخی از آنها لولههایی در شکم دارند و تعدادی هم دست و پایشان را به تخت بسته اند. در ذهنم سؤالی ایجاد شد که چرا دست و پاهای این کودکان معصوم را با پارچه به تخت هایشان بستهاند؛از پرستاری که همراهمان بود سؤال کردم و علت را جویا شدم او در این باره میگوید: «در این بخش کودکان با معلولیت متفاوتی نگهداری میشوند و متأسفانه معلولیت تنها مشکل آنان نیست برخی بیماریهای خاصی دارند که باید مراقبت بیشتری از آنها شود مثلاً کودکانی هستند که نمیتوانند از دهان غذا بخورند برای همین طبق دستور پزشک لولههایی در شکم آنها کار گذاشتهاند تا از طریق تزریق، غذا مستقیم به معده وارد شود. تعدادی هم هستند که مشکل تشنج دارند و با وجود این لوله در شکم احتمال آسیب به خود هنگام تشنج وجود دارد چرا که در زمان تشنج دست و پاهایشان را به داخل شکم فرومیکنند که این امر خطر بسیاری برایشان ایجاد میکند.
این امر باعث شده دست یا پاهایشان را به تخت بسته تا از آسیب رساندن به خودشان جلوگیری کنیم، برای این کار پارچههایی را که با پنبه پر شده است آماده کردیم تا آسیبی به دست و مچ پایشان وارد نشود.»
به بازدید ادامه دادیم در طبقات دیگر وضعیت برخی از این کودکان به نسبت بقیه بهتر بود و دور میزی نشسته و بازی میکردند با نگاه به ظاهرشان متوجه شدم این کودکان آموزش پذیر هستند ،اما چرا در این مرکز نگهداری میشوند.
پرستاری که همراهمان شد تا طبقات را نشانمان دهد متوجه شد سؤالی دارم و پیشدستی کرد و توضیح داد:«با نگاه کردن به این کودکان شما دختر بچههای 10 الی 12 ساله میبینید اما در واقع سن آنها بیش از 18 سال است معلولیت جسمی ندارند اما عقب مانده ذهنی محسوب میشوند کمی نسبت به دیگر بچهها سطح هوشی بهتری دارند ،اما فقط در حد فراگیری کارهای روزمره است. بیشتر این کودکان یا بد سرپرست هستند یا مجهول الهویه که با دستور قاضی به این مرکزمنتقل شدند.
این کودکان بعد از مراجعه به مرکز بسته به نوع جنسیت، سن، نوع معلولیت، بیماری خاص و بویژه تشنج آنها را طبقهبندی میکنیم اکثراً تکلم ندارند و اگر هم بتوانند صحبت کنند در حد چند کلمه کوتاه مثل گفتن اسم و فامیل است.
هر کدام از این کودکان داروهای خاصی مصرف میکنند و تحت نظر دکتر اطفال، مغز و اعصاب، یا دکتر عمومی هستند اگرهم نیاز باشد به بیمارستان برای درمان منتقل میشوند. این کار با همکاری و تشخیص پزشکان مستقر در مرکز صورت میگیرد.
در مجموعه نگهداری از معلولان نارمک همیشه پزشک داریم که به صورت شیفتی کودکان را ویزیت میکنند.»
طی گپ و گفتوگویی که با پرستار در خصوص وضعیت این کودکان داشتیم دریافتم او تنها پرستاری است که تحصیلات دانشگاهی را گذرانده و مابقی مددیار یا همان مادریار هستند.
15 کودک در انتظار آغوش یک مادر
محمد رضا دانش آذر، رئیس مرکز نگهداری از کودکان دارای معلولیت نارمک در رابطه با کودکانی که در این مرکز زندگی میکنند، میگوید: «این مرکز نگهداری از سال 1348 تأسیس شده است این مرکز از دسته املاک وقف شدهای است که با نام مرکز نگهداری دخترانه زیر 14 سال کار خود را شروع کرد. بعد از انقلاب اسلامی و با تأسیس سازمان بهزیستی این مرکز همچون مراکز نگهداری دیگر زیر نظر سازمان بهزیستی کل کشور قرار گرفت.
از آغاز فعالیت این مرکز تاکنون تغییر کاربری در نوع خدمتی که ارائه میدهد صورت نگرفته است فقط به علت کمبود مراکزی از این دست، حیطه کاریمان فراتر رفته و با بالا رفتن سن بچهها و عدم خروجشان از مرکز نگهداری اکنون دختران و پسران بالای 14 سال را هم پوشش میدهیم.»
چه معلولانی در این مرکز نگهداری میشوند؟
«دراین مرکز ما افراد دارای معلولیت ذهنی و جسمی شدید را نگهداری میکنیم که به اصطلاح معلولان ایزوله نام دارند. کودکان ایزوله معلولانی بسترگرا هستند که شرایط نگهداری آنها بسیار خاص است برخی از این کودکان به علت آنکه نمیتوانند از طریق دهان غذا بخورند لولهای در معده شان قرار میدهند که مراقبین از طریق سرنگ به آنها غذا میدهند، کودکانی که نیاز به دستگاه تنفسی دارند یا برخی از این کودکان در طول روز دچار تشنج میشوند که باید مراقبت ویژهای از این افراد
صورت گیرد این معلولان کنترل ادرار و... را هم ندارند و مادریارها با تمام وجود از این کودکان نگهداری و مراقبت میکنند.
مرکز نگهداری کودکان معلول نارمک ظرفیت 200 نفری دارد اما در حال حاضر 168 کودک ایزوله در این مرکز زندگی میکنند که ممکن است در طول هفته تعدادشان کم یا زیاد شود از این تعداد 90نفر دختر و مابقی پسر هستند.
گفتن این نکته ضروری است که کودکان ایزوله بهطور معمول و با توجه به شرایط و بیماریهای خاصی که با آن مواجهاند عمر کوتاه تری نسبت به دیگر معلولان عقب مانده ذهنی دارند.
اکثر معلولانی که در این مرکز نگهداری میشوند مهجور، مجهول، بیسرپرست یا بد سرپرست هستند که با حکم قضایی یا حکم اداره سرپرستی سازمان بهزیستی استان تهران جذب مرکز نگهداری نارمک میشوند و خدمات مختلفی به صورت رایگان دریافت میکنند.»
این مرکز به غیر از نگهداری از کودکان معلول فعالیت های دیگری هم انجام میدهد؟
«در کنار نگهداری از این کودکان حدود 1400 پرونده معلولان اعصاب و روان و 400 پرونده معلولان ضایعه نخاعی داریم که خدمات بهداشتی، درمانی، ارزاق، خدمات دارویی، هزینههای توانبخشی و... را به آنها ارائه میدهیم. و درکنار این فعالیتها مسئولیت ستاد پذیرش منطقه شرق تهران و وظیفه نظارت بر مهد کودکها و مراکز توانبخشی خصوصی شرق تهران را برعهده داریم.»
وی در پاسخ به سؤال خبرنگار ایران سپید مبنی بر تعداد کادر خدماترسان مرکز میگوید: «ما 90نیروی خدماترسان داریم که از این 168 کودک معلول نگهداری میکنند نگهداری از این معلولان بسیار دشوار است و اصولاً برای هر 8 کودک باید یک مادریار حضور داشته باشد و مرکز نارمک به علت کمبود نیرو به ازای هر 15 کودک یک مادر یار دارد.»
دانش اذر در مورد سؤالمان که تأمین هزینههای این مرکز و نحوی جذب مادریار است بیان میکند:«قریب 80درصد از هزینههای این مرکز را خیرین تأمین میکنند و مابقی از طریق دولت پرداخت میشود چرا که مرکزنگهداری از کودکان معلول نارمک دولتی است.
طی سالهای متمادی کار در زمینه کودکان دارای معلولیت و کسب تجربههای متفاوت دریافتیم که مادریار باید چه شرایطی داشته باشد بعد از مصاحبه و گذراندن مراحل اداری فرد متقاضی حدود یک ماه آموزش کار این کودکان را فرا میگیرند. بعد از آن تشخیص میدهیم این فرد مناسب کار در این مرکز است یا نه»
از انجایی که این کودکان کنترل ادرار را ندارند باید از پوشک برای بستن آنها استفاده شود اما طبق مشاهداتم اکثر این بچهها را با کهنه و پارچه بسته بودند علت این کار را که جویا شدم مدیرمرکز نارک توضیح میدهد:«ما پوشاک را برای موارد خاص استفاده میکنیم. این کودکان نسبت به بچههای دیگر بیرون روی بیشتری دارند و اگر بخواهیم حساب کنیم روزی 10 پوشک برای هر بچه استفاده شود درهفته و ماه تعداد بیشماری از این محصول را باید خریداری کنیم که مشمول هزینه سنگینی میشود به همین علت از کهنه برای بستن آنها استفاده میکنیم.
از نظر بهداشتی هر ماه این کهنهها کاملاً تعویض میشوند و برای ماه بعد از پارچههای جدید خریداری شده استفاده میکنیم بعد از مصرف این کهنهها شسته و ضدعفونی میشوند.»
سؤال دیگری که ذهنم را مشغول کرده بود را از دانش آذر پرسیدم و او در مورد کمبود پرستار در این مرکز میگوید: «پرستار سوپروایزر ما یک نفر است و شیفت شب به علت کمبود نیرو پرستار نداریم» با گفتن این موضوع یاد ماجرای مرگ 15 کودک در سال 92 در همین مرکز افتادم و پرسیدم آیا در آن زمان هم شما یک نیروی پرستاری دانشگاهی داشتید؟ این مسئول عنوان میکند:«مرگ 15 بچهای که در رسانهها چند سال پیش ذکر شد نشأت گرفته از هیاهوی رسانه بود چرا که در گزارشها نقل کردند «کودک» در صورتی که دراین مرکز افراد 30 ساله هم دردسته کودکان قرار میگیرند.
اگر بیشتر بررسی صورت میگرفت و گزارشی با اطلاعات دقیق و جامع تهیه میکردند درمی یافتند حداقل 10 نفر از این معلولان بالای 40 سال سن داشتند. از نظر دیدگاه جهانی مرگ و میر بین 8تا 10نفر درهر مراکز نگهداری این کودکان رایج است.
بچههایی که درمراکز نگهداری میشوند طی چندین سال سنشان بالا میرود و ممکن است درطول زمان نزدیک به هم فوت کنند مرگ آن 15 نفر هم در یک روز نبود بلکه در طی یک سال اتفاق افتاده است.»
مشغول گفتوگو با آقای دانشآذر بودیم که تلفن همراهش زنگ خورد در آن لحظه خبر فوت یکی از پسران مرکز را به او دادند علت را که جویا شدیم میگوید: «چند روز پیش این پسر 24ساله را به علت تشنج در بیمارستان بستری کردیم که گویا تجهیزات، پرسنل و پزشکان هم نتوانستند برایش کاری کنند و اکنون بعد از چهار روزدنیا را ترک کرد.»
شنیدن خبر فوت یک جوان دارای معلولیت دردناک است اما نمیتوان قضاوت کرد که آیا زندگی فعلی این کودکان دردناکتر است یا مرگ آنان. با به دنیا آمدن فرزند دارای معلولیت آن هم از نوع شدید یا بهقولی ایزوله چه رنجی را خانواده و بخصوص پدر و مادر نوزاد تحمل میکنند. بیشتر کودکانی که دراین مرکز نگهداری میشوند یا در خیابانها رها شدند یا بد سرپرست هستند. نگهداری از آنان به حدی دشوار است که حتی مادر هم از بزرگ کردن جگرگوشه خود خسته میشود و آن را به این گونه مراکز میسپارد. این کودکان دارای معلولیت نیازمند مراقبت شبانهروزی هستند آن هم در شرایط خاص که احتمالاً هر کسی از عهده این امر بر نمیآید.
گفتوگو را به پایان رساندیم و رهسپار روزنامه شدیم هنگامی که از حیاط این مرکز عبور میکردیم چشمم به در و دیوار رنگ رو رفتهای افتاد که نشان از قدمت این بنا میدهد، ساختمانی که سالهاست وقف شده تا میزبان این کودکان باشد اما اکنون وقت آن رسیده که دستی به رویش کشیده شود تا هم ایمن باشد و هم مناسب کودکان؛ این هم محقق نمیشود مگر با نگاه نیک خیران و همچنین مسئولان تا از تنها مرکز نگهداری کودکان ایزوله پشتیبانی و مراقبت کنند.
عاشقانهتر و شادیانهتر از هر نمایش و داستان هستند. برایشان اصلاً اهمیت ندارد که دور و بر پر است از آدمهای بزرگسال و ممکن است با اوج گرفتن سر و صداهایشان، فریاد آنها را به آسمان بلند
کنند. شاید هم فهمیدهاند که هدف تفریح است و هیچ کس حق ندارد به شخص یا گروهی حتی «تو» بگوید، چه رسد به اینکه اعتراض کند چرا سر و صدا میکنید؟ کاری به این ندارند در حاشیه یک همایش علمی در سطح ملی که توسط جامعه نابینایان کاشان و دانشگاه این شهر برگزار میشود شرکت کرده و شلوغ میکنند. حتی به این هم کاری ندارند که در یک باغچه رستوران با صفا، درست چسبیده به عمارتی که دو قرن پیش، یکی از بزرگترین اصلاحگران تاریخ به قتل رسیده است (باغ فین کاشان)، جمع شدهاند و تمام آدمهایی که بر تختهای اطراف تختی که آنها نشستهاند، علاوه بر بزرگی سن و سال، جزو قشر دانش آموخته یا پژوهشگر یا در نهایت از مدیران تشکلهای نابینایان هستند. فقط به یک چیز فکر میکنند؛ آواز خواندن، گفتن و خندیدن. از اینکه در قالب یک گروه 20 نفری از دوستان همنوع، یکی از بزرگترین تختهای آن رستوران را اشغال کردهاند، احساس نوعی شهر دخترانه میکنند و تا آماده شدن شام، حسابی میزنند و میخوانند.
سر و صدای آکنده از شادی گروه 20 نفره دختران بین 12 تا 16 ساله توجه همه را به خود جلب کرده. نکته جالب، ترانههایی است که میخوانند؛ اصلاً ربطی به سن و سالشان ندارد. «امشب شب مهتابه، حبیبم رو میخوام. حبیبم اگر خوابه، طبیبم رو میخوام.» کمی بعد یکی را عروس میکنند رؤیای بسیاری از این دختران نیز همین است پوشیدن لباس سفید عروسی همانند همه دختران سرزمینم و میخوانند: «جشن بزرگانه، ایشاللّه مبارکش باد.» به همین اندازه جالب، ساز کوبهای است که این گروه 20 نفره از دختران نوجوان نابینا و تنها پسر همنوع این جمع را همراهی میکند؛ نوازنده که در واقع لیدر گروه است و بهعنوان گل سرسبد، در وسط جمع نشسته، دختر پر شر و شوری است به اسم عطیه که با استفاده از دو بطری خالی آب معدنی، با ریتمهایی گاه موزون و گاه ناموزون، آوازها را رهبری و همراهی میکند. هر کار کردم تا در مصاحبه با من شرکت کند، اصلاً حاضر نشد و تقریباً همه از او تبعیت کردند. مخصوصاً پسر جمع که حتی نخواست اسمش را بدانم.
بیتوجه به اینکه خبرنگار روزنامه ایران سپید کنار تختشان ایستاده و تقاضای مصاحبه میکند، به ساز و آواز خود ادامه دادند. بالاخره بعد از کلی چانه زدن، تنها دو نفر که در گوشهای از تخت بزرگ «شهر دختران» نشسته بودند، قبول میکنند تا باهم گپ بزنیم. در طول این گپ و گفت مختصر معلوم شد که همه این بچهها، از اعضای جامعه نابینایان کاشان هستند که شبیه این برنامه را ظاهراً در محل آن تشکل دارند. ریحانه، دختر نابینای 13 ساله است که امسال به کلاس هفتم میرود.
در طول تابستان از کلاسهایی که در جامعه نابینایان کاشان دایر بود، مثل قرآن، ارتباطات میان فردی و موسیقی استفاده کرده و مخصوصاً از کلاسهای دکتر ارفعی (ارتباطات میان فردی) خیلی راضی است. با صدایی گرفته که مشخص بود از بلند آواز خواندن به آن روز افتاده، در میان حجم عظیم صداهای دوستانش، از علایق شغلیاش در آینده میگوید: «آرزو دارم یا دکتر شوم، یا معلم یا پرستار بچه.» به نظر خودش توانایی خوبی در بچهداری دارد: «فکر میکنم، البته خودم فکر میکنم که بچه داریام خوب است.» میگوید که شیطنت یکی از مهمترین کارهاییاست که با همین دوستانش در محل جامعه نابینایان انجام میدهند: «ما سه یا چهار روز در جامعه نابینایان کاشان جمع میشویم، میگوییم و میخندیم و شیطنت میکنیم. درکل خوشیم.» حجم صدای آواز خوانی دختران به قدری بالاست که صدای فاطمه رشیدی، دختر 16 ساله نابینا را بسختی میشنوم. گاه
جملات او با جملات ترانه دوستانش مخلوط میشود: «اسمت مثل گلای اطلسی قشنگه، دوستت دارم چه کنم دلت مثل سنگه....» درباره آینده شغلیاش هنوز تصمیم نگرفته، اما از مثل آوردن در صحبتهایش معلوم است که خیلی کتاب میخواند: «هنوز درباره شغلم تصمیم نهایی نگرفتهام. رشتهام انسانی است، اما اینکه چه شغلی انتخاب کنم، هنوز مشخص نکردهام. به قول قدیمیها: یک سیب وقتی از آسمان به زمین میآید، هزار چرخ میخورد.» علاقهمند به روزنامه نگاری و عاشق رمان است: «آخرین رمانی که خواندم، سیندرلا بود که خیلی دوستش داشتم.» قرار است امسال برای ادامه تحصیل، به تهران برود و در مدرسه نابینایان دخترانه نرجس تحصیل کند. فاطمه تفریحاتش را به دو دسته تقسیم میکند: «اگر در کاشان باشم، با همین دوستانم خوش میگذرانم یا اینکه به منزل اقوام میروم، اما در صورتی که مقیم تهران شوم، سعی میکنم با همسن و سالهای خودم دوستی برقرار کنم و از ایام زندگیام لذت ببرم.»
وقتی اطلاع دادند که غذا آماده شده، کم کم سر و صدای دخترها هم خوابید تا بعد از صرف شام، دوباره برنامهشان را از سر بگیرند. در طول آن شب، تصاویر شادیانههای دختران نوجوان نابینای کاشانی را در ذهنم مرور میکردم و در این آرزو بودم کهای کاش، مسئولان شهرداریهای شهرهای بزرگ و کوچک، این امکان را فراهم کنند تا شهروندان نابینا مثل دیگر شهروندان بتوانند به جای اینکه دائماً در تشکلهایشان گرد هم جمع شوند، در اماکن عمومی در قالب گروههای کوچک و بزرگ، تفریح کنند.
مناسب سازی فضای شهری جزو وظایف سازمان هایی همچون شهرداری است اما مصوبات مختلف شهرداریها آنقدر زیاد است که گاه به این مسائل کمتر رسیدگی شده یا حتی به فراموشی سپرده میشود اگر هم مناسبسازی صورت گیرد یا بیکیفیت است یا غیر استاندارد ساخته میشود چرا که نظارت هم در این بخش یا وجود ندارد یا اگر هست هم ضعیف عمل میکند. ما هم عادت کردهایم که همواره شکایتهای افراد دارای معلولیت را از نامناسب بودن فضای شهری بشنویم اما طی تماس شماری از افراد دارای معلولیت استان زنجان متوجه شدیم که آنها از روند مناسبسازی شهرشان ابراز رضایت میکنند به همین بهانه به سراغ آنها و مسئولان شهر زنجان رفتیم تا شاید الگویی باشد برای دیگر شهرهای کشورمان.
امیر علی بازرگان یکی از نابینایان زنجانی است وی با ابراز رضایت از اقدام های اخیر شهرداری و شورای شهر میگوید: «بارها به شورای شهر جهت ایجاد مناسبسازی برای افراد دارای معلولیت مراجعه کردم. در گذشته حرفها و مصوبات زیاد بود اما عملیاتی نمیشد خوشبختانه در یکی دو سال اخیر به موضوع مناسبسازی شهری عملیاتی نگاه میکنند. در پیاده روهای اصلی سنگفرشهای ویژه نابینایان را کار گذاشتهاند، کوچههایی که برای داخل شدن به آنها باید چند پله را طی میکردیم حال با تعبیه کردن شیب مناسب و رمپ، برای عبور افراد دارای معلولیت جسمی – حرکتی مناسبسازی شده و آنها راحتتر تردد میکنند. اما به دلیل بافت شهر و باریک بودن پیاده روها شاید
نتوانند همه این مکانها را مناسب سازی کنند. اما اقدام مسئولان شهری زنجان برای مناسب سازی تا اینجا هم قابل قدردانی است.»رضا عابدینی یکی دیگر از شهروندان نابینای زنجانی است که طی تماس با «توانش» از اقدام های شورای شهر و بهزیستی این استان در خصوص مناسب سازی شهری تشکر کرد. عابدینی میگوید: «اکثر نابینایان بخصوص در شهرستانها کمتر از خانه بیرون میآیند چرا که محیط هنوز پذیرای آنها نیست مسئولان سال هاست که جلسه میگذارند مصوبات مختلف را تصویب میکنند اما پای اقدام شان میلنگد.خوشبختانه در یک سال گذشته معابر و خیابانهای زنجان جان تازهای گرفتند و با مساعدت مسئولان مناسب سازیها عملیاتی شده است.فقط امیدوارم این حرکت مثبت به سمت ایجاد شهری دسترس پذیر، برای مدت کوتاهی نباشد و بتوانیم حضور افراد دارای معلولیت را در شهر بیش از پیش ببینیم.»
راه اندازی پارکهای ویژه معلولان در زنجان
برای کسب اطلاعات دقیقتر ازاین مناسب سازیها با پریسا شعبانی، عضو شورای اسلامی شهر زنجان به گفتوگو پرداختیم. وی در توضیح اقدام های صورت گرفته در شهر زنجان میگوید: «بعد از مذاکرات متعدد با شهرداری مصوباتی را اجرایی کردیم تا پیمانکاران برای دریافت صدور پایان کار و پروانه ساخت، مناسب سازیهای لازم را انجام دهند. از این به بعد هر ساختمان عمومی که بخواهد در سطح استان زنجان ساخته شود باید ضوابط مناسبسازی را رعایت کنند.همه پیاده روهایی که در شهر ساخته میشود باید با استانداردهای مناسبسازی این کار را صورت بدهند.
وی میافزاید: برای آگاه سازی مهندسان ناظر شهرداری از نیازها و استانداردها، مناسب سازی ویژه جانبازان و معلولان کلاسهای آموزشی را برایشان برگزار کردیم همچنین در بودجه مصوبمان هر ساله مبلغی مختص مناسبسازی در نظر میگیریم تا در بخشهای مختلف هزینه شود. بهعنوان مثال یک دستگاه ون ویژه جانبازان و معلولان استان زنجان تهیه کردیم و امیدواریم که با مساعدت مسئولان بتوانیم به تعداد این اتومبیلها اضافه کنیم.
رئیس کمیسیون مناسبسازی شورای شهر زنجان عنوان میکند: با مذاکراتی که با سازمان حمل و نقل شهرداری داشتیم مقرر شد اتوبوسهایی که برای تردد در سطح شهر خریداری میشود برای معلولان و جانبازان مناسبسازی شود همچنین هر ایستگاه اتوبوسی که در سطح شهر زنجان ساخته شود باید ضوابط مناسبسازی را رعایت کند. شعبانی ادامه میدهد: برای استفاده راحتتر نابینایان از وسایل حمل و نقل عمومی یک دستگاه اتوبوس را به صورت آزمایشی گویاسازی کردیم تا در صورت بازده مناسب این روند را در سایر اتوبوسها نیز اجرایی کنیم. این عضو شورای شهر زنجان از برنامههای آینده شهرداری و شورای شهر میگوید: سال آینده بودجهای برای ترمیم پیاده روهای قدیمی در سطح شهر در نظر داریم تا بتوانیم خیابانهای پر تردد را برای رفت و آمد معلولان مناسبسازی کنیم.
وی با اشاره به تاکسی سرویس 133 برای حمل و نقل معلولان میگوید: در حال رایزنی هستیم این تاکسی سرویس را ویژه افراد دارای معلولیت در نظر بگیریم و اتومبیلهای مخصوص این افراد را در آن به کار بریم. هزینه این تاکسی سرویس همانند تعرفه های دیگر آژانسها خواهد بود.شعبانی با اشاره به دیگر فعالیتهای کمیته مناسبسازی شورای شهر زنجان بیان میکند: درحال حاضر
پارکهایی که در سطح شهر زنجان ساخته میشود باید ضوابط مناسبسازی درآنها رعایت شود تا معلولان هم بتوانند از این فضاهای عمومی استفاده کنند همچنین چند پارک هم در سطح شهر ساخته شده است که وسایل ورزشی ویژه معلولان در آنها نصب شده است.»
راهاندازی سامانه معبر برای مناسب سازی
برای پیگیری بیشتر از روند مناسبسازی و اقدام های سازمان بهزیستی در این زمینه به سراغ محمد محمدی قیداری، مدیر کل بهزیستی استان زنجان رفتیم و از او پرس و جو کردیم. قیداری در این باره میگوید: «جلسات متعددی به ریاست معاونت عمرانی استانداری در خصوص مناسبسازی شهری و دسترسپذیری برای همه اقشار برگزار کردیم.
در ماحصل این جلسات مقرر شد مدیران ادارات و نهادها، محیط های کاری را برای حضور معلولان و جانبازان مناسبسازی کنند همچنین بودجه مورد نیاز برای این کار را برآورد کرده تا از طریق سازمان برنامه و بودجه در اختیارشان قرار گیرد.وی ادامه میدهد: شورای شهرزنجان با تشکیل کمیته مناسبسازی تغییرات ایجاد شده در سطح شهر از سوی شهرداری را پیگیری میکند و مقرر شده است تمامی طرحهای جدیدی که در استان زنجان ساخته میشود با رعایت استاندارد کامل مناسبسازی شود. قیداری با اشاره به سامانه معبر گفت: سامانهای با نام «معبر» توسط دبیرخانه ستاد هماهنگی و پیگیری مناسبسازی بهزیستی کشور راهاندازی شده است. افراد میتوانند با برقراری ارتباط با شماره پیامکی که 3000012322 مشکلات مناسبسازی را با ذکر نام شهرستان، محل، خیابان یا کوچه مناسبسازی نشده را به اطلاع این دبیرخانه برسانند.
کارشناسان سازمان بهزیستی این پیامکها را پیگیری کرده و ظرف 72 ساعت موضوع به دستگاه مربوطه اعلام میشود.وی در پایان در خصوص مناسبسازی داخل منازل معلولان جسمی – حرکتی بیان میکند: معلولان ضایعه نخاعی استان زنجان میتوانند با همکاری سازمان بهزیستی محیط داخلی ساختمان محل سکونت شان را نیز مناسبسازی کنند.»
توانش ضمن تشکر از دست اندرکاران و مسئولان امور شهری استان زنجان آمادگی خود را برای دریافت و پیگیری وضعیت مناسبسازی بقیه استانها و شهرهای کشورمان نیز اعلام میکند. امید که با گسترش و نشر فعالیتهای مطلوب در جهت گسترش فرهنگ مناسبسازی محیطی، برای افراد دارای معلولیت پیشگام باشیم.
تعداد بسیار زیادی از افراد دارای معلولیت را دانشجویان تشکیل میدهند؛ دانشجویانی که با وجود مشکلات متعدد سر کلاسها حضور مییابند و گاه موفقیتهایشان از هم سن و سالهای سالمشان بیشتر است هر چند با تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سال 83 نور امیدی
در دل دانشجویان جرقه زد چرا که در آییننامه اجرایی ماده 8 این قانون آمده بود که شهریههای این دانشجویان توسط سازمان بهزیستی پرداخت خواهد شد اما مثل همه بندهای دیگر قانون جامع، این اتفاق هم در اجرا با مشکل مواجه شد. این بار ذره بین توانش را روی شهریه دانشجویان دارای معلولیت متمرکز کردیم و بر همین اساس میزگردی را با حضور سید مهدی سید محمدی مشاور رئیس سازمان بهزیستی و رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی، علی همتی دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی کل کشور و جمعی از دانشجویان دارای معلولیت برگزار کردیم. در این میز گرد که در مؤسسه مطبوعاتی ایران برگزار شد دانشجویان دارای معلولیت مشکلاتشان را مطرح کردند و مسئولان با دقت به سخنانشان گوش دادند.
دانشجوی معلول از نظر مالی با دانشگاه کاری ندارد
سید مهدی سید محمدی، رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی در خصوص شهریه دانشجویان میگوید: «نخستین و مهمترین هدف سازمان بهزیستی، قطع رابطه مالی دانشجویان با دانشگاه بود که بحمداللّه موفق شدیم طی مذاکراتی که با دانشگاه آزاد اسلامی انجام دادیم به این مهم دست یابیم. از ترم بهمن ماه سال 1394 رابطه مالی دانشگاه آزاد با دانشجویانش به طور کامل قطع شد و معلولان دیگر دغدغه مالی نخواهند داشت. بینظمیهایی که در ابتدای این طرح با آن روبه رو بودیم به علت نبود اطلاع رسانی دقیق در خصوص این اقدام مهم بود که موجب شد بعضی از دانشجویان شهریههای ترم بهمن ماه را به طور مستقیم به دانشگاه پرداخت کردند. رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی درباره نحوه دریافت فرم ثبتنام از بهزیستی توسط دانشجویان دارای معلولیت میگوید: «اگر دانشجویی پروندهاش در یک استان باشد و دانشگاه محل تحصیلش دراستانی دیگر با دریافت فرم مربوطه از بهزیستی محل سکونتش، میتواند در دانشگاه شهر دیگر ثبتنام کند و شهریه وی نیز از بهزیستی استان محل تحصیلش پرداخت میشود.»
علی همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در پاسخ به اینکه چرا با وجود این تفاهمنامه با دانشگاه آزاد تعدادی از دانشجویان در استانهای مختلف دچار مشکل شدهاند، بیان میکند: «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به عنوان قانون بالا دستی، سازمان بهزیستی را مکلف کرده است که شرایط را برای تحصیل رایگان دانشجویان دارای معلولیتش فراهم کند.
وی میافزاید: بعد از تخصیص اعتبار برای پرداخت شهریه دانشجویان معلول شیوه نامهای هم تدوین شده که سه ارگان سازمان بهزیستی، سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور و همچنین دانشگاهها، مکلف میشوند شرایط تحصیل رایگان را برای دانشجویان فراهم سازند. به این ترتیب که دانشگاهها و مراکز آموزش عالی بدون دریافت هرگونه وجه موظفند دانشجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی را ثبتنام کنند و برای اخذ امتحانات مشکلی را برای آنان به وجود نیاورند.
همتی ادامه داد: دراین شیوه نامه، بهزیستی مکلف شده سقف اعتبارات تخصیص یافته برای شهریه دانشجویان را پرداخت کند و سازمان برنامه و بودجه نیز باید کسری اعتبار شهریه دانشجویان را تأمین کند. متأسفانه برخی از دانشگاهها به شیوه نامه عمل نمیکنند و تا سازمان بهزیستی یا دانشجو شهریه را پرداخت نکند اقدام به ثبتنام وی نخواهند کرد.
دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی با بیان اینکه این تفاهمنامه فقط با دانشگاه آزاد اسلامی منعقد شده است، میگوید: «متأسفانه هنوز موفق نشدهایم با دانشگاههای غیرانتفاعی، علمی کاربردی و پیام نور این تفاهمنامه را منعقد کنیم اما نشستهایی با آنها داشتیم تا بتوانیم راه را هموار سازیم.»
دغدغههای دانشجویان شهرستانی برطرف میشود
اعظم چلوی، دانشجوی کم بینای مقطع کارشناسی از استان لرستان با حضور در این میزگرد ضمن بیان مشکلات دانشجویان دارای معلولیت در شهرستانها میگوید: «دانشجویان در این دانشگاهها مشکلات زیادی را با امور مالی دارند و برای شرکت در امتحانات به علت پرداخت نکردن شهریه مشکلاتی را متحمل شده اند.»
همتی در پاسخ به سؤال این دانشجو میگوید: «استان لرستان پرداختی شهریههایش یک ترم دیرتر از باقی استانها بود به عنوان مثال شهریهای که ما برای ترم بهمن به بهزیستی لرستان تخصیص دادیم باید برای ترم مهر دانشجویان واریز میشد. بعد از یکپارچه شدن پرداختیها به استان لرستان اعلام کردیم شهریهای را که مخصوص بهمن ماه است باید برای همان ترم پرداخت کنید به همین دلیل دانشجویان این شهرستان یک ترم پرداختی نسبت به دیگر دانشجویان عقبتر بودند. سازمان بهزیستی با تخصیص اعتبار بیشتر به این شهرستان درصدد جبران کمبود اعتبارات است. دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در این نشست با بیان اینکه یک میلیارد و 600 میلیون تومان شهریه دانشگاه آزاد دانشجویان تهران بود، میگوید: «شهریه دانشجویان تهرانی پرداخت شده است.»
مجید سرایی، دانشجوی کمبینای مقطع کارشناسی ارشد انتقالی از دانشگاه آزاد اردبیل به تهران در خصوص مشکلات نقل و انتقالاتشان میگوید: «دانشگاه آزاد اردبیل قبول شدم و پرونده بهزیستیام درتهران است و هر ترم برای انتقال از دانشگاه اردبیل به دانشگاه تهران جنوب باید به این استان سفر کنم تا کارهای انتقالم را ترم به ترم انجام دهم.»
همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در پاسخ به این سؤال بیان میکند: «از این پس دانشجویان دارای معلولیت که از طریق سامانه نقل و انتقالات فرم مورد نظر را تکمیل میکنند تا پایان فارغالتحصیلی انتقال آنها انجام میشود و دیگر نیازی به تحمل مشکلات عنوان شده نیست. تا مهرماه سال گذشته روال بر این بود دانشجویی که درخواست انتقال میداد شهریه ثابت را در دانشگاه مبدأ و شهریه متغیر را در دانشگاه مقصد پرداخت میکرد اما طی رایزنیهای انجام شده با مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی مقرر شده است کل شهریه را در یک دانشگاه از دانشجو دریافت کند که احتمالاً دانشگاه مقصد خواهد بود.
سید محمدی مشاور رئیس سازمان بهزیستی با اشاره به اینکه بهزیستی از 12 میلیارد تومان پرداختی شهریه دانشجویان اکنون به 40 میلیارد تومان پرداختی رسیده است، میگوید: «انعقاد تفاهمنامه با دانشگاه آزاد چندین سال زمان برد چرا که مسئولان دانشگاهی زیر بار این تفاهمنامه نمیرفتند اما با اصرار سازمان بهزیستی این مهم صورت گرفت. مهمترین هدف سازمان بهزیستی تحصیل رایگان دانشجویان تحت پوشش این سازمان بخصوص معلولان است چرا که با تحصیلات عالی معلولان شانس بیشتری در یافتن شغل و حتی کارآفرینی خواهند داشت.»
تشویق دانشجویان معلولی که در کنکور سراسری قبول شوند
همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در این نشست، خبر خوشی هم برای دانشجویان دارای معلولیت داشت که در دانشگاههای سراسری تحصیل میکنند مبنی بر اینکه مبالغی را برای تشویق این افراد به حسابشان واریز میکنند. پیشنهادها بر این اساس است که حداقل شهریه پرداختی دانشجویان دانشگاه آزاد به این معلولان پرداخت شود بدین صورت که برای دانشجویان مقطع دکترا ترمی دو میلیون تومان، کارشناسی ارشد ترمی یک میلیون و نیم، کارشناسی یک میلیون و برای کاردانی 500 هزار تومان پاداش پرداخت میشود.
سید محمدی در ادامه میگوید: «از ترمهای آینده کدهایی به دانشجویان ارائه میشود تا بتوانند به صفحه دانشجوی سازمان بهزیستی وارد شوند و اطلاعات خود را شامل مقطع تحصیلی، استان و میزان شهریه هر ترم درآن سامانه وارد کنند تا ما در سازمان بهزیستی اطلاعات به روزی را از این دانشجویان داشته باشیم. از طریق این سامانه میتوانیم میزان واقعی بودجه بخش شهریهها را به دست آوریم. در آینده نزدیک و ایجاد دسترسیهای لازم برای دانشجویان، میتوانند وضعیت پرداختی شهریهها را در این سامانه مشاهده کنند.
وی ادامه داد:« شهریه دانشجویان از مقطع کارشناسی ارشد تا کاردانی به صورت 100 درصد از سوی سازمان بهزیستی پرداخت میشود و دانشجویان معلول در مقاطع ذکر شده هیچ شهریهای را به دانشگاه پرداخت نمیکنند. در مقطع دکترا به علت کمبود بودجه سازمان برای دانشجویان کمک شهریه پرداخت میکند که سقف آن 4میلیون تومان است همچنین با توجه به تفاهمنامهای که با دانشگاه آزاد منعقد کردیم دانشجویان معلول میتوانند از تخفیف 20 درصدی دانشگاه آزاد هم بهرهمند شوند.»
بیشترین مشکلات معلولان در مقطع دکترا
لیلا والایی، دانشجوی نابینای مقطع دکترا دانشگاه آزاد در این نشست با بیان مشکلات دانشجویان معلول دراین مقطع و هزینههای بالایی که باید پرداخت کنند، میگوید: «شهریه دانشگاه آزاد در مقطع دکترا ترمی 8میلیون تومان است و بعد از ورود به پایان نامه حدود 30 میلیون شهریه باید پرداخت کنیم. کمک هزینهای که سازمان پرداخت میکند در مقایسه با این هزینهها بسیار ناچیز است و شهریه اصلی بر دوش دانشجویان خواهد بود. سازمان بهزیستی دراین مورد هم برنامهای دارد؟»
همتی با بیان اینکه مشکلات مالی سازمان به ما اجازه نمیدهد دراین زمینه قولی دهیم اما به جد پیگیر رفع آن خواهیم بود، میافزاید: طبق استعلام ما از دانشگاه آزاد، دانشجویان این دانشگاه در مقطع دکترا به دو شکل وارد دانشگاه میشوند که شهریه محاسبه شده آنها متفاوت است؛ یک - دانشجویانی که با آزمون وارد مقطع دکترا شدند و دو- دانشجویان بدون آزمون که برای دسته دوم شهریهها ترمی 8 الی 9 میلیون تومان محاسبه میشود. در حال حاضر بیش از 80 درصد شهریه دانشگاههای آزاد درمقطع دکترا پرداخت میشود.
حضور رایگان دانشآموزان نابینا در یک مرکز علمی
همتی در پایان این میزگرد میگوید: «سازمان بهزیستی برای دانشآموزان دارای معلولیت هم برنامههایی دارد. بر همین اساس تفاهمنامهای با یک مرکز علمی منعقد کردیم که طبق این تفاهمنامه یک مرکز علمی موظف است دانشآموزان نابینا را با هر معدلی ثبتنام کند و برای آنها مشاوره اختصاصی درنظر گیرد. همچنین باید تمام محتوای مورد نیازشان برای کنکور را به صورت صوتی در اختیار این افراد قرار دهد. مرکز علمی باید آزمونهای مجزایی را هم برای نابینایان برگزار کند.»
مدیر کتابخانه طلوع خاوران: ما در محیطی به مساحت 500 متر، با دو اتاق بزرگ و یک اتاق کوچک مختص استودیو فعالیت هایمان را ادامه میدهیم؛ یکی از این اتاقها مختص مطالعه اعضاست که مجهز به رایانههای دارای نرم افزارهای صفحه خوان است
محیط آن روز فرهنگسرا، مثل روز های قبل نبود؛رفت و آمد دیده میشد، اما طعم و بوی رفت و آمد های آن روز متفاوت بود. گویا آن روز اتفاقی در شرف رخ دادن بود، تا آنجا که شهروندان منطقه در حین گذر از مقابل در اصلی، توقفی –هرچند کوتاه- میکردند تا سر از علت اجتماع پر جنب و جوش داخل محوطه درآورند. برایشان عجیب بود که بعد از مدت ها، قلب فرهنگسرای خاوران به تپش افتاده و ضرباهنگ مهیج یک اتفاق را جاری ساخته، ضرباهنگی که جریان آن، از سینه های جمعی عاشق جوشیده و به انتظار، تا فوران کند عشق دیرینش را لبریز سازد، جام تشنه وصال یار مهربان را. به یقین، مشاهده اجتماع عشاق و دلدادگان دانش و معرفت، هر عابر را مبهوت و متحیر خود میسازد.
هجدهم بهمن ماه و در ایام دهه فجر، کتابخانه نابینایان فرهنگسرای خاوران «طلوع خاوران»، با حضور محمود صلاحی، رئیس سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران و جمعی از فرهیختگان نابینا، طی آیینی رسمی گشایش یافت. این کتابخانه در محیطی به مساحت 500 متر راهاندازی شده که مجهز به استودیوی ضبط کتاب و اتاق مطالعه است. این کتابخانه علاوه بر استودیو ضبط کتاب، دارای آرشیو غنی حاوی 8 هزار عنوان کتاب صوتی و 1000 جلد کتاب بریل است.
تمام قد از فعالیتهای فرهنگی نابینایان حمایت میکنیم
در حاشیه آیین گشایش کتابخانه طلوع خاوران، محمود صلاحی، رئیس سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران در گفت وگوی مختصر با ایران، از حمایت همه جانبه از فعالیتهای فرهنگی نابینایان خبر داد و اظهار کرد: ما پارسال این قول را دادیم مبنی بر راهاندازی کتابخانهای تخصصی ویژه نابینایان که شامل کتابهای بریل، گویا و همچنین تجهیزاتی مثل چاپگر بریل و استودیوی ضبط کتاب باشد.
ایاماللّه دهه فجر امسال موقعیت مناسبی بود تا بعد از مهیا کردن زیر ساختهای لازم، این کتابخانه را راهاندازی کنیم، اما حمایت ما فقط به گشایش و راهاندازی رسمی این کتابخانه محدود نمیشود. قرار را بر این گذاشتیم تا جمعی از نابینایانی که در سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران
فعالیت میکنند، نیازهای لازم برای ارتقای سطح کیفی فعالیتهای نابینایان در فرهنگسراها را به ما ابلاغ کنند تا اقدامات لازم در جهت تأمین نیازهای آنان را انجام دهیم.
صلاحی در پاسخ به سؤالی درباره مناسبسازی محیط کتابخانه ویژه نابینایان اظهار داشت: بعضی از اماکن فرهنگی مثل فرهنگسرای خاوران تا حدی مناسبسازی شده؛ مناسبسازی سایر اماکن فرهنگی هم در دست اقدام است؛ همه کار میکنیم تا نابینایان در فضایی آرام مطالعه کنند.
نرگس اسلامی شرار، مدیر کتابخانه طلوع خاوران در گفت وگو با «ایران»، ضمن تشریح جزئیات فعالیتهای این کتابخانه، به موضوع جمعیت معلول منطقه 15 اشاره و اظهار کرد: ما از سال 1391 شروع به ضبط کتاب کردیم، اما بعد از مدتی با توجه به آمای که سازمان بهزیستی در اختیارمان گذاشت، متوجه شدیم که مناطق 14 و 15 بیشترین جمعیت معلولان و نابینایان را دارند.
بر همین اساس، برای تأسیس کتابخانهای در سطح وسیع که امکان تأمین نیازهای نابینایان این منطقه و سایر مناطق شهرداری را داشته باشد، اقدام کردیم. جدا از لحاظ کردن جمعیت، موضوع مهم تردد نابینایان هم مطرح بود که عملاً به معضلی بدل شده؛ بنابر این اقدامات لازم برای مناسبسازی مسیر تردد افراد تا کتابخانه را انجام دادیم؛ البته قبلاً بخشی از مسیر توسط شهرداری مناسبسازی شده بود، اما بخشهای باقیمانده را- با استفاده از برچسبهای مخصوص- تا محیط داخل کتابخانه مناسبسازی کردیم. علاوه بر این، موقعیت محلی فرهنگسرای خاوران به لحاظ دسترسی به ایستگاه اتوبوس بیآرتی، انگیزه ما را برای راهاندازی کتابخانه در این مکان تقویت کرد؛ چرا که فاصله ایستگاه اتوبوس تا در اصلی فرهنگسرا کوتاه است.
این کارشناس کم بینا در ادامه، به فعالیتهای جانبی کتابخانه طلوع خاوران پرداخت: از همان سال 91 که کار ضبط کتاب را آغاز کردیم، برنامههای فرهنگی-ورزشی مثل برگزاری مسابقات شطرنج، جلسات نقد با موضوع یک نویسنده یک کتاب و شب شعر را برگزار کردیم، اما از این به بعد، برنامههایی مثل برگزاری کارگاههای پروپزالنویسی و کارگاههای تخصصی را در ایجاد انگیزه مطالعه خواهیم داشت.
نرگس شرار به امکانات موجود در کتابخانه اشاره و اظهار کرد: خوشبختانه فضای کتابخانه وسیع است؛ ما در محیطی به مساحت 500 متر، با دو اتاق بزرگ و یک اتاق کوچک مختص استودیو فعالیتهایمان را ادامه میدهیم؛ یکی از این اتاقها مختص مطالعه اعضاست که مجهز به رایانههای دارای نرمافزارهای صفحه خوان است. علاوه بر این، نمایشگر بریل یا همان برجستهنگار، چاپگر بریل و همچنین اسکنر مخصوص برای اسکن کردن کتابهای انگلیسی اعضا، از دیگر تجهیزات این کتابخانه است.
مدیر کتابخانه طلوع خاوران با اشاره به نحوه ثبتنام اعضا، به میزان کتابهای موجود در آرشیو این کتابخانه نیز اشاره مختصری کرد و اظهار داشت: متقاضیان میتوانند با داشتن یک قطعه عکس و تصویر شناسنامه یا کارت ملی در این کتابخانه ثبتنام کنند. با این توضیح که هر عضو این کتابخانه امکان مییابد تا در 107 کتابخانه سازمان فرهنگی-هنری شهرداری عضو شود؛ البته از این تعداد، تنها سه کتابخانه طلوع خاوران، فرهنگسرای بهمن و کتابخانه شیخ کلینی دارای کتب بریل و گویا هستند. در حال حاضر، کتابخانه طلوع خاوران با حدود 8000 عنوان کتاب گویا و 1000 جلد کتاب
بریل آماده خدمات رسانی است. با این توضیح که اغلب این کتابها از تولیدات مراکزی مثل رودکی، کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کتابخانه آیتاللّه خامنهای قم و سایر مراکز هستند. این را هم اضافه کنم که در طول 4 سال، خود ما حدود 120 عنوان کتاب ضبط کردیم که با راهاندازی استودیوی مجهز کتابخانه، بزودی تولیداتمان را گسترش میدهیم.
شورای شهر؛ عرصه رویارویی نظرات متنوع برای رسیدن به شهری ایده آل در راستای توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است . این شوراها وقتی میتوانند کارآمد باشند که نمایندگانی از قشرها و نظرات متفاوت در آن حضور داشته باشند تا با رویکرد توسعهای، شهری متناسب با نیازهای همه افراد جامعه بسازند. گرچه معلولان در شوراهای پیشین نیز در رقابت های انتخاباتی شوراها شرکت داشتند ولی شاید شورای چهارم تهران با حضور دو چهره نابینا درآن؛ وجهی متمایز از این تعامل را نمایش داد. تجربه حضور دو نابینا در شورای شهر تهران و هم رویکرد اجتماعی جامعه برای سازندگی سبب شده این بار معلولان و نابینایان بسیاری از شهرهای دیگر نیز خود را در معرض انتخاب شدن برای نمایندگی مردم و معلولان بگذارند. مروری بر انگیزههای این افراد و دید آنها نسبت به توسعه شاید بتواند چراغ روشنی برای انتخاب نمایندگان اصلح شوراها باشد. از آنجا که درج نام و عکس کاندیدای انتخابات شهر و روستا خلاف قانون انتخابات است «توانش» تنها به منظور فرهنگسازی در زمینه حضور افراد دارای معلولیت اقدام به درج این گزارش بدون ذکر نام افراد کرده است . باشد که راه های حضور افراد دارای معلولیت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی بیش از پیش هموار شود.
در شهر ما هیچ کاری برای معلولان نشده است
کارشناس جغرافیای طبیعی و معلول جسمی - حرکتی و عضو علی البدل شورای مشگین شهر است. او میگوید: در شهر ما؛ تاکنون هیچ اقدامی برای معلولان انجام نشده. دغدغه او مناسبسازی فضای شهری برای استفاده معلولان است.
جامعه معلولان تریبونی برای طرح خواستههایش ندارد
دکترای جامعه شناسی علوم سیاسی و معلول است . او میگوید: متأسفانه جامعه بزرگ معلولان تاکنون تریبون در خوری برای بیان مطالبات و خواستههای خود نداشتهاند. این مهم باعث شده است مدیریت شهری نیز آن گونه که باید توجهی به کمبودهای این حوزه نداشته باشند. نیک میدانیم که با تکرار روشهای همیشگی، به نتایج متفاوت نخواهیم رسید. لذا پازل قدرتمند و با اهمیت شورای شهر و مدیریت شهری، اشخاص توانمند و با تدبیری را نیاز دارد که با جامعه بزرگ معلولان آشنا و
نیازهای آنان را به طور ملموس بشناسد. به نظر بنده روح و اندیشههای بزرگ در کالبد هر انسانی که باشد، شگفتی میآفریند.
معلولیت محدودیت نیست
معلول جسمی - حرکتی و استاد ژنتیک دانشگاه آزاد است از حوزه پاکدشت آمادگی خود را برای حضور در شورای این شهر اعلام کرده است تا نشان دهد معلولیت محدودیت نیست. وی میافزاید: من با اعلام آمادگی برای حضور در شورا؛ قصد آن دارم که به همنوعانم بگویم ما هم میتوانیم در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشیم.
فرصتهای برابر معلولان با دیگران
کاندیدای نابینای یزدی که کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دارد؛ انگیزه خود را برای شرکت در این میدان رقابت، در درجه اول تثبیت اصل و خواسته فرصتهای برابر بین معلولان و دیگر قشرهای جامعه و نهادینه کردن این فرهنگ عنوان میکند. او میافزاید: در برخی از شهرها، هنوز حضور نمایندگان معلول یک پدیده غیر منتظره به نظر میرسد. در درجه دوم؛ اگر ما بتوانیم وارد یک مرکز تصمیم گیری و تصمیم سازی شویم، میتوانیم صدای معلولان را به مسئولان برسانیم. شعار او در این انتخابات «شهر دسترس پذیر برای همه» است. وی ادامه میدهد: البته منافع دسترس پذیری همه افراد جامعه را بهره مند میسازد. او در مورد برنامه دیگرش که تلاش در جهت رسیدن معلولان به مسکن مناسب خود است، میگوید: مسکن مناسب برای همه افراد جامعه یکی از اصول قانون اساسی ماست. قوانینی که در این باره هست گاه متناقضند و این دسترسی را محدود کرده است.
فرهنگ سازی عمومی با استفاده از امکانات شهری
کارشناس ارشد روانشناسی و نامزد نابینای اصفهانی که دبیر آموزش و پرورش است، معتقد است: از بیرون شورا، یک فعال مدنی تنها میتواند طرح و برنامه خود را برای پیشبرد امور ارائه دهد اما از درون شورا؛ میتواند به صورت عملی تصویب و اجرای آن را پیگیری کند. من آمدهام تا به صورت عملی نشان دهم اگر شرایط برابر اجتماعی فراهم باشد سایر معلولان نیز میتوانند در اجتماع حضور یابند و خود را اثبات کنند. حضور نابینایان در شوراها، چند نتیجه دارد اول اینکه فرهنگ سازی میشود و مردم با توانمندی های این افراد آشنا میشوند. این فرهنگ سازی نشان میدهد اگر شرایط برای حضور اجتماعی نابینایان دیگر هم فراهم باشد میتوانند تا همین اندازه توانمند ظاهر شوند. از طرف دیگر نماینده نابینا یا معلول؛ امکانی پیدا میکند تا عملاً از حقوق همنوعان خود دفاع کند و سوم اینکه در کلانشهرها، حضور نماینده معلول، این امکان را فراهم میسازد که به صورت عملی از فضاهای شهری به نفع فرهنگ سازی عمومی استفاده کنند. این کاندیدای شورای شهر برنامههای خود را برای همنوعان نابینا این گونه توصیف کرد: مثلثی را در نظر بگیرید یک ضلع این مثلث، فرهنگ سازی و آموزش با استفاده از ظرفیت شهرداری است. آموزش در مورد نابینایان و آموزش به نابینایان. در این فضاها میتوان خدمات حرفه آموزی به نابینایان را مد نظر داشت. ضلع دوم این مثلث؛ مناسب سازی و دسترس پذیر ساختن اماکن شهری از نظر فیزیکی است و در ضلع سوم؛ تسهیلگری استفاده معلولان از خدمات شهری میگنجد که میتواند شامل سیاستهای تخفیفی به معلولان برای استفاده از اماکن فرهنگی و... باشد. وی در پایان افزود: حمایت معلولان از
کاندیداهای معلول خیلی مهم است. به علاوه وقتی فرد معلول وارد شورا شود تازه معلولان دیگر باید به او طرح و برنامه بدهند و از او اجرای آنها را بخواهند.
سهم معلولان از بودجه شهرداری لحاظ شود
کارشناس ارشد برق و کاندیدای کم بینای پردیس؛ اولویت اول کاری خود را مناسب سازی معابر، بوستانها، مبلمان شهری، وسایل حمل و نقل، کتابخانهها و اماکن عمومی میداند. او معتقد است باید شورای راهبردی معلولان در شهرداری شهرهایی چون پردیس هم ایجاد شود. او میگوید: باید ساختاری با عنوان مشاور مدیر عامل در امور معلولان در شهرداری وجود داشته باشد البته این ساختار باید در همه دستگاهها دیده شود که بتواند حقوق معلولان را از آن دستگاهها مطالبه کند. در برنامهای که من برای معلولان ارائه دادهام، حداقل 10 درصد بودجه شهرداری یعنی معادل سهم جمعیتی معلولان، باید به این حوزه اختصاص یابد. رسیدگی به خانوادههای دارای چند معلول، مناسب سازی معابر جلوی منازل این افراد، تعمیرات منازل شان، نصب آسانسورو ارائه خدمات درمانی مانند ویلچر نیز از دیگر برنامههای سلوکی برای دسترسی بهتر معلولان و برابرسازی فرصتها برای آنان است.
مشارکت در امور شهر
کارشناس جامعه شناسی و نامزد نابینای خرم آبادی نیز معتقد است ما هم مثل سایر مردم برای اداره شهر خودمان ایده و فکر داریم و میتوانیم در اداره شهر مشارکت داشته باشیم به علاوه معلولان در شورای شهر کسی را میخواهند که صدایشان باشد و حقوق آنها را مطالبه کند. او به مواردی چون مناسبسازی اماکن عمومی و معابر و حذف موانع شهری برای تسهیل حضور معلولان در شهر اشاره میکند و میافزاید: به نظرم ما میتوانیم با ایجاد تسهیلاتی چون امکان حضور معلول به همراهی یک یا دو نفر به صورت رایگان در اماکن تفریحی و تاریخی زمینه حضور این افراد را بیشتر مهیا سازیم. این کاندیدا در پایان ضمن انتقاد از تشکلهای معلولان میافزاید: متأسفانه تشکلهای ما کم جان هستند و از اینرو نمیتوانند کاندیدای خودشان را حمایت کنند.
دستاورد حضور نابینایان در شورای چهارم تهران
جانباز نابینا که سابقه عضویت در شورای شهر تهران را هم دارد؛ در زمینه دستاورد حضور نمایندگان نابینا در این شورا میگوید: نخستین مصوبه شورای چهارم در تهران، رایگان شدن هزینه ایاب و ذهاب معلولان بود. بودجهای که در سال اول به این امر اختصاص یافت سه و نیم میلیارد تومان بود که در سال چهارم به 12میلیارد تومان رسید. او ضمن اشاره به اینکه، با حضور دو نماینده نابینا در شورا و مطالبه حقوق معلولان، بسیاری از نیازهای معلولان در شورا دیده شد، میافزاید: اگر چه شهر دسترسپذیر یک بحث راهبردی است اما امروز این ایده مراحل خوبی را در فرآیند شکل گیری طی کرده است. او ادامه میدهد: بخشی از قوانین مطروحه در این بحث، مربوط به آییننامههای سازمان نظام مهندسی است و اینکه در هر ساختمانی که ساخته میشود ضوابط مربوط به عبور و مرور معلولان رعایت شود و در بوستان ها ضوابط دسترسپذیری برای معلولان شکل بگیرد. در حال حاضر هم نمونههایی از این بوستانها آماده شده است. این جانباز نابینا ادامه میدهد: ما مسئولان مترو را موظف کردیم در زیرساختهایی که طراحی میکنند برای ورود افراد با ویلچر، آسانسور تعبیه کنند و
محل ورود و خروج معلولان را به صورت صحیح طراحی کنند. البته در مورد مناسبسازی مترو، بحث استفاده از سنسورها شکل نگرفت چون لکوموتیوهای موجود هوشمند نیستند و به صورت انسانی اداره میشوند و نمیتوانند در نقطه مشخص بایستند. تلاش ما این است که مترو، «بی آرتی» و معابر شهری تا حد امکان قابل دسترس شوند. البته از موضوع دسترسپذیری همه قشرها هم کودکان و هم سالمندان بهره مند میشوند. دیگر عضو نابینای شورای تهران نیزمی گوید: دسترسپذیری نسبت به مناسب سازی، معنای عام تری دارد و مصداق های آن را می توان در حمل و نقل عمومی، خرید از فروشگاهها، خدمات اینترنتی، دسترسی به اداره های شهرداری ها و... یافت. این نامزد اما به شورای تهران، برای کار در حوزه معلولان، نمره بالاتر از متوسط میدهد. این حقوقدان ادامه میدهد: کار بزرگی که شورای تهران انجام داد این بود که دسترس پذیری را در ادبیات مدیریت شهری وارد کرد و از این پس نمایندگان شوراهای دیگر؛ باید آن را پیگیری کنند .در این شورا کاری که شد این بود که هر قانونی که تصویب شد اگر به معلولان مرتبط بود، واژه «دسترس پذیری» مستقیم یا غیر مستقیم در آن به کار گرفته شد.
امروز در تبصره دو قانون بودجه سالانه شهرداری، دسترس پذیری پیوست طرحهای شهری شده است. به این ترتیب از نظر ادبیات موضوعی و تئوری به جاهای خوبی رسیدهایم.
عضو نابینای شورای شهر در مورد برنامه آینده خود در صورت حضور در شورای پنجم، میگوید: خود معلولان باید ایدههای نو را تولید کنند چون کسی بهتر از آنها نسبت به مشکلات شان مطلع نیست. معلولان همچنین باید در فرآیند عملی شدن این ایدهها هم نظارت داشته باشند تا کار بدرستی انجام شود. وقتی معلولی در عمل نشان میدهد که حضورش برای دیگران هم راهگشاست، در واقع خواسته ما که مشارکت معلولان در همه امور اجتماعی است خودبه خود برآورده شده است. او با استقبال از حضور معلولان برای نامزدی شوراها در سراسر کشور میافزاید: به نظر من در دوره آینده شوراها، دسترس پذیری باید شعار محوری همه دوستان باشد و معلولان در هر شهری، همه برنامههای خود را حول و حوش این موضوع قرار دهند.
با کمی کنکاش در فهرست شرکتکنندگان در انتخابات شوراها با حضور گسترده معلولان مواجه شدیم. آنچه در بالا آمد تنها قطرهای از این دریا بود که آمد. اما حال که با این استقبال مواجه شدهایم و کسانی از بین معلولان،خود را در معرض انتخاب برای شوراهای شهر و روستا گذاشتهاند و در این گرماگرم حزب و باندبازی، کاش جامعه بزرگ معلولان با یک تصمیم جمعی و برای رسیدن به شهرهایی ایمن برای همه مردم، عزم خود را برای فرستادن نمایندگان لایق و فرهیخته به شوراهای شهر و روستا جزم کنند تا هر روز بیش از پیش، شاهد شهرهایی باشیم که همه امکاناتش برای همه قشرهای کم توان و ناتوان قابل دسترس باشند و ای کاش احزاب مورد قبول و مورد نظر مردم نیز به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و در انتخاب فهرستهای خود سهمی ویژه برای معلولان قائل شوند.
نمایشگاه تجهیزات توانبخشی که امسال از دومین ایستگاه خودش هم گذشت از آن دسته نمایشگاههایی است که بخش خصوصی برگزاری آن را به عهده گرفته است و البته برخلاف نمایشگاههای مرسومِ این حوزه در دنیا، هنوز تاریخ مشخصی در تقویمهای ایرانیها به خود اختصاص نداده است، به طوری که پارسال از 23 تا 26 مهر و امسال از 16 تا 19 آذر برگزار شده است. اسم نمایشگاه که به میان میآید، ناخودآگاه تصویری که به ذهن متبادر میشود، صحنه خیلِ جمعیت است که دسته دسته در مقابلِ غرفههای مختلف جمع شدهاند و با غرفهداران مشغول چانه زنی و تبادل اطلاعاتاند. ما هم با تصور همین شلوغیها بود که بند کفشهایمان را سفت کردیم و در ایستگاه شهید بهشتی از مترو پیاده شدیم تا بزنیم به دل نمایشگاه و ببینیم در دنیای تجهیزات ویژه افراد با نیازهای خاص یا به اصطلاح رایجتر و خودمانیترش، معلولان، چه خبر است.
بیا تو دم در بده!
من نابینایی هستم که از قضا عاشق تکنولوژی از همه نوع آن است. خب، به طریق اولی، فناوریهای حوزه تجهیزات توانبخشی هم در میان موضوعاتی است که همیشه اخبارش را دنبال میکنم، از آن جهت که محتمل است گرهی از کارهای خودم را بگشاید، از جایگاه ویژهای برخوردار است. اخبار نمایشگاههای این حوزه را در جاهای مختلف دنیا، طوری دنبال میکنم که حتی در مورد برخی از نمایشگاههای مهم، با وجود آنکه امکان تأمین مالی خروج از کشور و حضور در چنین رویدادهایی را ندارم، در مورد برخیشان آنقدر دقیق میشوم که بعضاً بدون حضور فیزیکی، حتی مکان قرارگیری هر غرفه و همسایههایش را هم میدانم. آنچه این امکان را به من میدهد این است که برگزارکنندگان نمایشگاههای دورهای، وب سایتی را برای نمایشگاه شان راهاندازی کردهاند که هر علاقهمند، ماهها پیش از برگزاری نمایشگاه، از جزئیات نمایشگاه پیش رو آگاه میشود و وب سایت را هم با توجه به آنکه قرار است مصرف کننده خاص، آن هم از جنس معلول و بخصوص نابینا و کمبینا داشته باشد، به گونهای متناسب میکنند که همه بتوانند براحتی از بستر فراهم شده استفاده کنند و پیش از حضور فیزیکی در نمایشگاه، تمام اطلاعات لازم در مورد مکانی که قرار است به بازدیدش بروند ، به دست آورند. همچنین در مورد بسیاری از نمایشگاهها، جدا از آنکه مناسبسازیهای محیطی در اطراف نمایشگاه به گونهای انجام میپذیرد که نابینایان و سایر معلولان بتوانند به طور مستقل از فضای نمایشگاه استفاده کنند، افرادی هم بهعنوان راهنما، به طور خاص برای راهنمایی کردن مراجعان نابینا و کمبینا در نظر گرفته میشوند تا آنها را در راهروهای پر پیچ و خم هدایت و کمک کنند تا آنها غرفههای مورد نظرشان را بیابند. اگر فکر میکنید درصدی از این مناسبسازیها در نمایشگاهِ «بینالمللی!» تهران هم لحاظ شده بود، شرمندهام از اینکه میگویم شما سخت دراشتباهید. اگر بخواهم منصفانه توضیح دهم، محیط تا حدود زیادی برای ویلچرنشینها و سایر معلولانِ حرکتی قابل استفاده بود اما برای منِ نابینا، حداقل تا جایی که به شخصه واکاوی کردم، هیچ یک از فاکتورهای دسترسپذیری محیطی در طراحی نمایشگاه و غرفههایش لحاظ نشده بود. از در محوطه بیرونی که وارد میشدی، نه خبری از راهنما بود که تو را تا سالن راهنمایی کند و نه اثری از
موزاییکهای برجسته عبور نابینایان که با اتکا به آن بتوانی تا محل غرفهها مسیرت را پیدا کنی. اگر مثل همیشه، نبود لطف و همکاری غرفهداران، بازدیدکنندگان یا کارمندان نمایشگاه که البته وظیفهای هم در این زمینه برعهدهشان گذاشته نشده بود، بازدید کننده نابینا به سختی میتوانست از در بیرونی تا سالن مسیرش را پیدا کند. جالبتر آنکه حتی بروشور نمایشگاه بهعنوان ابزاری که میتوانی حداقل با استناد به آن، بفهمی شماره غرفهای که به دنبالش میگردی چند است، به صورت بریل در اختیار مراجعهکنندگان قرار نگرفته بود. البته این ایراد را میشود به غرفههای خاص نابینایان هم تعمیم داد چرا که آنها هم برای هیچ یک از تجهیزاتشان بروشور بریل ارائه نکرده بودند.
آقا آخرش چند؟!
به هر لطایف الحیل که بود بالاخره رفتیم داخل سالن و پرسان پرسان، در میان راهروهایی که خلاف تصورمان، به طرز غریبی خالی از بازدیدکننده بودند، راهمان را پیدا کردیم و رسیدیم به غرفههایی که به قصد دیدن شان رنج مسیر را بر تن هموار کرده بودیم. دستگاه یادداشت بردارِ بریل را هشت و نیم میلیون قیمت گذاشته بودند و پخش کننده کتابهای صوتی و متنی ویژه نابینایان را نهصد و پنجاه هزار تومان. نمایشگر بریل هفت میلیون قیمت داشت و ابزاری که تصاویر و نوشتهها را برای افراد کمبینا بزرگ میکند، در انواع مختلف از چند صد هزار تا چند میلیون تومان به فروش میرسید. در مجموع، فضا فضای رقابت است؛ رقابتی تمام عیار میانِ تولید کننده داخلی و وارد کننده تجهیزات خارجی. اولی سنگ حمایت از تولید داخل را به سینه میزند و دومی پرچم مصرفکننده را بلند کرده و مدعی آن است که تجهیزات روز دنیا را با بهترین کیفیت عرضه میکند. در حوزه تجهیزات تخصصی نابینایان، شاید تنها غرفهای که میشد کارت بانکی نحیف و ظریف مان را در اختیارش بگذاریم تا در ازایش کالایی عایدمان شود، تولیدکنندهای بود که از تبریز آمده بود و بیشتر تولیداتش شامل بازیهایی میشد که برای نابینایان مناسبسازی شده بود، بازیهایی نظیر منچ ، مار پله ، شطرنج و دومینو که آن هم البته به تناسب کیفیت کالا، از چند 10 تا چند صد هزار تومان قیمت داشت.
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
اوضاع تجهیزات ویژه نابینایان را که به فراخور نیازمان از پیش میدانستیم اما برای آنکه به توصیه خواجه هم عمل کرده باشیم و صاحب خبر شویم، سری زدیم به غرفههایی که تجهیزاتی را در جهت تأمین رفاه حال سایر معلولان ارائه میکردند. آنجا هم البته فضا با غرفههای نابینایان زیاد متفاوت نبود. از اول تا آخرش حکایت کوتاهی دست مصرفکننده بود و بلندی نخیل. ما ویلچرهایی دیدیم که با نیروی برق کار میکردند و ساعتی 9 کیلومتر سرعت داشتند و حتی از پله هم بالا و پایین میرفتند. ناقابل، شصت میلیون تومان. ما سمعکهایی دیدیم که میتوانستی آنها را به گوشی هوشمندت متصل کنی و هم میزان بلندی صدا و سایر تنظیمات سمعک را با گوشی انجام دهی، هم در مواقع گوش کردن به موزیک یا هر نوع فایل صوتی دیگری که روی گوشی داری، صدا از طریق سمعک برایت پخش شود. تازه امکاناتش فقط به این مورد خلاصه نمیشد. سمعک به یک میکروفن راه دور هم مجهز شده بود. به این معنا که بهطور مثال، فرد ناشنوا میتوانست در انتهای کلاس بنشیند و میکروفن هم آن جلو، روی یقه لباس معلم نصب شود و
دانشجوی ناشنوا، بدون ذرهای مزاحمت صدای استادش را با کیفیتی مناسب بشنود. این هم البته قابل شما را ندارد. پانزده میلیون تومان.
یک کلام، ختم کلام
از نمایشگاه امسال که چیزی نصیب ما نشد بجز چهار تا بروشور که از غرفههایی که به محصولاتشان علاقهای داشتیم به رسم یادگار و برای پیگیریهای بعدی برداشتیم. خلوتی نمایشگاه را با شلوغی مترو عوض کردیم و زیر فشار جمعیت، شروع کردیم به فلسفیدن درباره چرایی فروغ اندک نمایشگاه. خلاصهاش آنکه نمایشگاه، وقتی به درد میخورَد که آدمی قدرت خرید داشته باشد. تقریباً برای اکثریت قاطع معلولان، قدرت خرید، در آن سطح که بتوانند یادداشت بردار هشت و نیم میلیونی یا ویلچر شصت میلیونی بخرند، وجود ندارد. در کشورهایی که به ساز و کار مشخصی برای تأمین تجهیزات معلولان دست یافتهاند، رسم بر آن است که تجهیزات، در دو الگو در اختیارشان قرار میگیرد. تجهیزاتی که برای همه اعضای یک گروه توانخواه ضروری است، مستقیماً توسط بیمههای حمایتی یا سایر نهادهای متولی خریداری میشود و در اختیار مصرف کنندهها قرار میگیرد. در مورد سایر کالاها هم این نهادها قدرت خریدی را در اختیار افراد قرار میدهند تا آنها متناسب با نیازشان تجهیزات لازم را خریداری کنند و مبلغ معادلش را از نهاد حمایتی مربوطه دریافت کنند. به این ترتیب که به طور مثال، میگویند شما بهعنوان یک فرد نابینا، این امکان را داری که سالانه تا یک میلیون تومان تجهیزات خاص بخری و پولش را از نهاد حامی بگیری. حال دیگر این برعهده خود فرد است که با آن یک میلیون تومان، بازیهای فکری خریداری کند یا دستگاه گویای سنجش قند خون. در حالی که در کشور ما، بهزیستی، کمیته امداد یا بنیاد جانبازان، با استناد به کارشناسیهایی که هنوز هم مکانیزمش بر کسی آشکار نشده، تجهیزاتی را به دلخواه و بیتناسب خریداری میکند و در اختیار کسانی که عمدتاً معلوم هم نیست بر چه اساسی انتخاب میشوند، قرار میدهد. معلولی که قدرت خرید کافی ندارد، دلیلی هم برای بازدید از نمایشگاه تجهیزات توانبخشی نمیبیند. نهادها هم که خریدهایشان را از کانال نمایشگاه انجام نمیدهند و شیوههای دیگری برای برقراری ارتباط با واردکننده و تولیدکننده اتخاذ میکنند. این پازل را که کنار هم بچینی، به آسانی میشود فهمید که علت خلوتی نمایشگاههایی از این دست، چه میتواند باشد.
22 تا 24خرداد یازدهمین اجلاس کمیسیون کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد. هیأت جمهوری اسلامی ایران به ریاست دکتر محسنی بندپی، معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی کشور به همراه دکتر نحوینژاد معاون توانبخشی بهزیستی کشور، دکتر محبوبه خلوق فعال حوزه معلولان و تنی چند از کارشناسان و صاحبنظران این حوزه برای حضور در این رخداد جهانی، عازم نیویورک شدند تا طی سه روز کاری سخت و نفسگیر از اقدامات مهم کشورمان در اجرای این معاهده دفاع کنند. این در حالی است که از زمان اعزام هیأت
ایرانی تا همین لحظه بحث و انتقادها در پاتوقها و گروههای مجازی معلولان دنبال شده است از جمله تکراری کنوانسیون به چه دردمان میخورد؟ تا اظهار نظر در مورد هیأت اعزامی و سخنرانیهای آنها. به همین بهانه برای اطلاع از نحوه کار نمایندگان ایران و ماحصل این گردهمایی جهانی پای صحبتهای دکتر حسین نحوینژاد معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور نشستیم.
دکتر نحوینژاد با اشاره به اتفاقات این سه روز در مقر سازمان ملل میگوید: «12 سال پیش در محل سازمان ملل متحد جلساتی با حضور متخصصان، نمایندگان گروههای غیردولتی معلولان، صاحبنظران و دولتهای فعال در زمینه معلولان برگزار شد و آنچه حاصل تفکرات و نظرات این افراد بود، منجر به نوشتن پیشنویس کنوانسیون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت شد. این کنوانسیون مشتمل بر 50 ماده است که تمامی وجوه زندگی معلولان اعم از حق حیات که قبل از تولد فرد است تا تکریم و منزلت زندگی فردی، مشارکتهای سیاسی و اجتماعی معلولان و همچنین تعهدهایی که دولتها باید داشته باشند را در خود جای داده است.
وی در ادامه صحبتهایش از نحوه اجرای این کنوانسیون میگوید: «هنگامی که پیشنویس چنین کنوانسیونی به تصویب مجمع عمومی میرسد، برای امضای کشورها باید جلسهای تشکیل شود که این گردهمایی مارس 2007 میلادی برگزار شد و استقبال خوب دولتها سبب شد روز اول 30 کشور کنوانسیون را امضا کنند. امضای اولیه کشورها به معنی عضویت نیست و فقط روح کلی آن را پذیرفتهاند و تعهد میدهند که تمام تلاشمان را میکنیم که در پارلمان یا شورای تصمیم گیرنده هر کشور این کنوانسیون را به تصویب برسانیم.
در کنوانسیون حقوق معلولان آمده است که پس از تصویب 20 کشور وارد مرحله اجرایی میشود که این اتفاق در مه 2008 افتاد و کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان وارد فاز اجرایی شد. با اجرای این میثاقنامه جهانی باید هر ساله نشستهای منظمی توسط کشورهای عضو در محل دفتر مرکزی سازمان ملل در نیویورک برگزارشود.»
نحوینژاد هدف از برگزاری این نشستها را تأکید بر تعهد کشورهای عضو میداند و بیان میکند: «ایران هم از ابتدا به دنبال عضویت دراین کنوانسیون بود که با توجه به تلاشهای بسیار در 13 آذر 1387 توسط نمایندگان خانه ملت قانونی تصویب شد که در آن، جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت ملحق شود و دراین قانون مشخص شد سازمان بهزیستی کشورو بنیاد شهید و امور ایثارگران دو مرجع ملی برای اجرای کنوانسیون در ایران هستند.»
معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور با بیان آنکه تاکنون 177 کشور به این کنوانسیون پیوستهاند، میگوید: «کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان به غیر از50 ماده یک پروتکل الحاقی نیز دارد. این پروتکل به حیطه اجرای کنوانسیون توسط دستگاهها و ناظران بینالمللی نظارت دارد. از تمام کشورهای عضو فقط 92 کشور این پروتکل الحاقی را امضا کردند و لازم به یادآوری است جمهوری اسلامی ایران این پروتکل الحاقی را نپذیرفته است. آنچه در 50 ماده کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان قابل توجه است پرداختن به همه ابعاد و زندگی این شهروندان است و از مواد مهم آن میتوان به حق حیات، نبود تبعیض، برابری و امتیازهایی که معلولان باید در پیشگاه قانون داشته باشند، مناسبسازی محیطی، بحث زنان و کودکان دارای معلولیت به طور خاص، بحث امنیت فردی،
آموزش، بهداشت، حریم خصوصی، اشتغال و نکته مهمتر ایجاد فضایی برای همکاریهای بینالمللی اشاره کرد.
متأسفانه ایران در 10 جلسه این کنوانسیون به دلایل مختلف حضور نداشت و با پیگیریهای مجدانه سازمان بهزیستی و همکاری وزارت امور خارجه کشور موفق شدیم در یازدهمین نشست کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به ریاست انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی کل کشور شرکت کنیم.»
نحوینژاد در پاسخ به سؤالی درخصوص موضوعات کنفرانسهای برگزار شده در مقر سازمان ملل میگوید: «موضوع اصلی این کنفرانس نادیده نگرفتن افراد معلول در روند توسعه و اجرای کنوانسیون است و اگر این پیماننامه جهانی قرار است اجرا شود، باید به همه افراد معلول توجه خاص شود. موضوعات مهم دیگری هم در این سه روز مورد بررسی قرار گرفت که از آن میتوان به نحوه بودجهبندی و تخصیص اعتباردولتها برای اجرای «crpd» یا همان کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت اشاره کرد. موضوع دوم همکاری و تعامل بخش خصوصی و عمومی و همکاریهای بینالمللی است که باید در راستای تقویت کنوانسیون صورت گیرد و همچنین بحث زنان و دختران دارای معلولیت است که در مجامع بینالمللی از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که وقتی فردی دچار معلولیت میشود، خواسته یا ناخواسته با محرومیتهایی مواجه میشود و بر همین اساس زنان و دختران دارای معلولیت از محرومیت مضاعفی تری نسبت به مردان برخوردار میشوند. بحث دیگری که دراین مجامع بینالمللی اهمیت دارد نحوه مشارکت سیاسی و برابری افراد معلول در مقابل اجرای قانون است.»
نحوینژاد با اشاره به حضور افراد معلول در این هیأت ایرانی اعزام شده، بیان میکند: «حدود 10 درصد از کشورها نمایندگان شان به همراه تعدادی از معلولان در مقر سازمان ملل حضور یافتند، خوشبختانه یکی از آن کشورها جمهوری اسلامی ایران بود. فرد دارای معلولیتی که همراه هیأت ایرانی اعزام شد خانمی تحصیلکرده با معلولیت ضایعه نخاعی است که تجربه نشست در سازمانهای بینالمللی را در کارنامه کاری خود دارد.دکتر محبوبه خلوق در این دوره نکاتی را در مورد زنان و دختران دارای معلولیت بیان کردند و با ذکر چند مثال موفقیت بانوان ایرانی را در عرصههای مختلف یادآور شدند.
معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور درخصوص انتقادهای مطرح شده توسط برخی از معلولان درمورد ارائه گزارشهای ایران در سازمان ملل میگوید: «ما در کشور یک میلیون و 400 هزار معلول داریم از این تعداد چند نفر در فضای مجازی و دیگر شبکه و کانالها فعال هستند پس نمیتوان انتقاد چند نفر را به همه معلولان تعمیم داد.
من در جریان این واکنشها و نظرات هستم اما نکته حائز اهمیت آن است که عرصههای بینالمللی همچون نیویورک جایی برای بیان مشکلات نیست، نیویورک برای بیان تعهدات مسئولان بر اجرای درست کنوانسیون است.
بنابراین محبوبه خلوق یا هر فرد دیگری برای شرکت در دادگاه در آن سازمان حاضر نشده است که بخواهد نقد و انتقادهای مختلف را بیان کند. این کنوانسیون کمیته ناظر دارد ما نیز اولین گزارش
ایران را که در حد یک کتاب است به این کمیته در سال 1392 ارائه کردیم، از مسائل ورزشی، فرهنگی ومستمریها گرفته تا مسائل دیگر همه را ارائه دادیم. اگر معلولان میگویند مستمری ما کم است مسلماً این موضوع در گزارش های ما نیز درج شده است. باید بگویم این کمیته ناظر برای طرح سؤال به گزارش های دولتها اکتفا نمیکند و مطمئن هستم اطلاعاتی را از NGOها و مخبرهای خودشان در ایران دریافت میکنند. حضور دکتر خلوق برای بیان مشکلات نبود که بخواهد آن را به کسی یا جایی انتقال دهد. این بانوی دارای معلولیت نمونه فرد موفقی است که باید به دنیا نشان دهیم و بگوییم حرکتها در ایران آغاز شده است.
برخی انتقادها بر این بود که اصلاً چرا این خانم انتخاب شده است؟! درجواب به این انتقاد هم باید بگوییم از طرف وزارت امور خارجه که با اوضاع بینالمللی آشنایی کاملی دارند به ما گفته شد، باید ظرف 24 ساعت خانم معلول تحصیلکردهای را برای شرکت دراین نشست جهانی معرفی کنیم.
با توجه به محدودیت زمان نمیتوانستیم فراخوان بزنیم یا آزمونی را برگزار کنیم تا فرد مناسب و تأیید شده را انتخاب کنیم. بهزیستی ازمیان گزینههای موجود شناخته شده انتخابش را انجام داد. این بانوی دارای معلولیت با وجود تحصیلات عالیه در همایش های بینالمللی بسیاری شرکت کردند و کاملاً با فضای این گونه نشستها آشنایی کاملی داشتند. دکتر خلوق مسئولیت یک سازمان مردم نهاد را هم برعهده دارند که این کارنامه درخشان سبب شد گزینه انتخابی بهزیستی باشد.»
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به آخرین سؤال در مورد نحوه اجرای کنوانسیون در کشورهای دیگر و سؤالهای مطرح شده و تجربیاتی که قابل بهرهگیری باشد میگوید: «کشورها هرکدام به فراخور نظام سیاسی و ایدئولوژی خودشان عمل میکنند. در این 11 سال یکپارچگی خاصی ایجاد شده است و کنوانسیون به تقویت پایگاه ان جی اوها کمک شایانی کرده است.
کنوانسیون سبب تقویت ارتباطات بینالمللی شده است. 20 سال قبل کشورها فکر میکردند فقط به لحاظ امنیتی، سیاسی و اقتصادی میتوانند همکاری داشته باشند اما اکنون همکاریهای بشردوستانه بعد از تصویب کنوانسیون جایگاه خاصی پیدا کرده است.
از دیدگاه من به عنوان فردی که سالهاست در این زمینه فعالیت داشته و تحقیق کرده است این اولین کنوانسیونی است که دیدگاههای سیاسی را کمتر در درون خود جای داده است و علت آن هم حضور پررنگ معلولان در بخشهای مختلف است. در گزارشهای دولتها و کشورهای دیگر که در حوزه معلولان بسیارعقب افتاده هستند، چنان تصویری در عرصههای بینالمللی از خود میسازند که گویا معلولان در آن کشورها در رفاه کامل زندگی میکنند. این موضوع مثبت است شاید سؤال کنید چرا باید چهرهای خلاف واقع بسازند؟ باید بگوییم در نهادهای بینالمللی همیشه نمیشود چهره سازی کرد دولتها کم کم باید زیرساختهای خود را تغییر دهند و شرایط را برای معلولان هموار سازند. همان طور که گفتم، فقط گزارش دولتها نیست که به دست کمیته ناظر میرسد.
طبق آمار اعلام شده سازمان بهداشت جهانی حدود ١١ درصد جمعیت کشورهای رو به توسعه را افرادی با درجه ای متفاوت از معلولیت های مختلف تشکیل میدهند. ایران به دلایل زیاد از جمله : ازدواجهای فامیلی، تصادفات، سوانح حین انجام کار، بلایای طبیعی، بیماری، سکته و کهنسالی جزو یکی از معلول خیزترین کشورهای دنیا است.
در سال ٨٣ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مطرح و تصویب شد، اما بهدلیل عدم پیشبینی اعتبارات و ضمانت اجرایی هیچوقت تمامی بندهای آن بهطور کامل اجرا نشد. بعد از ١١سال در سال ٩٤ دولت آقای روحانی بررسی لایحه را به اجرا گذاشت و لایحه دوباره به مجلس نهم فرستاده شد، متأسفانه مجلس بدون رأی در صحن علنی لایحه را به شورای نگهبان فرستاد و شورای نگهبان برای بار دوم با گرفتن ایرادهای اصولی لایحه را برای بررسی مجدد به مجلس برگرداند. در تاریخ دوم شهریورماه سال 95 گروهی از معلولان جلوی مجلس شورای اسلامی جهت اعتراض به عدم بررسی و تصویب لایحه تحصن کرده و با نمایندگان محترم جلسهای برگزار کردند که قول همکاری و مساعدت داده شد اما یک هفته بعد 131 نفر از نمایندگان رأی به خارج شدن لایحه از دستور کار مجلس دادند. بعد از خارج شدن لایحه از دستور کار مجلس، معلولان دچار ناامیدی مضاعف از عدم همراهی مسئولان شدند و به فکر راه حلی برای این مشکل افتادند. چاره اندیشیده شده منتج به تشکیل فراخوان در آبان ماه 95 شد. بهروز مروتی که 44 ساله و به دیستروفی شدید عضلانی مبتلاست جرقه اولیه تشکیل فراخوان از سوی او زده شده است و تاکنون 5 هزار و 200 نفر از افراد دارای معلولیت یا خانوادههای آنها به فراخوان سراسری پیگیری و تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان پیوستهاند. مروتی در مورد ایده اولیه تشکیل فراخوان میگوید: «فکر تشکیل فراخوان کمی پیچیده است، دوم شهریور۹۵ تحصنی را جلوی مجلس شورای اسلامی با حضور معلولان ترتیب دادیم که موفق نبود اما توانستیم به مجلس برویم و با چند نفر از نمایندهها از جمله آقای مطهری و تاجگردون و سلمان خدادادی در مورد لایحه صحبت کردیم، نظرشون مساعد بود منتها هفته بعدش که لایحه در دستور کار مجلس قرار گرفت ۱۳۱ نماینده رأی منفی دادند و لایحه از دستور کار خارج شد. مدتها از این موضوع گذشت تا کارگردان مستند زندگی من بعد از مصاحبهای به من گفت میتونی صدای بقیه معلولان باشی، همین جرقه باعث شد گروه تشکیل دادم و بعد به پیشنهاد دوستان آن را به فراخوان تبدیل کردم. یک سال گذشته برای نخستین بار در خیلی از شهرها، بعد از امضای متن فراخوان از خود افراد دارای معلولیت خواستیم که این نامهها را به نمایندگان شهرشان در مجلس برسانند و در راه آگاهسازی آنها نسبت به حقوق افراد دارای معلولیت در جامعه بکوشند که این اقدام از سوی بچهها انجام شد و در تهران نیز نامه به دست خانم ساعی رئیس فراکسیون معلولان رسید. امسال هم باز از اعضای فراخوان خواستهایم متن فراخوان را به اطلاع نمایندگان محترم شهرشان برسانند البته در تهران هم به تک تک نمایندگان ارسال خواهد شد.» مروتی در ادامه با بیان اینکه در خانواده معلول
خیزی زندگی میکند و هفت نفر از اعضای خانوادهاش دچار معلولیت هستند، میگوید: «ما سه برادر مبتلا به دیستروفی عضلانی شدید هستیم متأسفانه پدر و مادرم نیز به دلیل اینکه سالها در کار رتق و فتق امور ما بودند مبتلا به مشکلات شدید جسمی و حرکتی شدهاند از طرف دیگر همسر من و یکی از برادرانم نیز با معلولیت درگیرند همه اینها نشان میداد که ما از نزدیک تمام مشکلات افراد دارای معلولیت را با گوشت و خونمان لمس کردهایم و تصور من و بسیاری از افراد دارای معلولیت این است که تصویب و اجرای لایحه حمایت از حقوق معلولان میتواند تا حدودی از بار مشکلات افراد دارای معلولیت و خانوادههای آن کم کند چرا که معتقدیم سازمان بهزیستی به تنهایی از پس همه حوزههای تحت پوششاش بر نمیآید و تصویب این لایحه میتواند بهعنوان بازوی کمکی سازمان بهزیستی هم عمل کند. » مروتی معتقد است بدون خود معلولان هیچ اتفاقی نیفتاده و نخواهد افتاد به همین خاطر است که میگوید: خود معلولان باید وارد کار شوند که هم حضور اجتماعیشان را تثبیت کنند و هم با ایجاد فعالیتها و حرکتهای مدنی در راه احقاق حقوقشان تلاش کنند. تا وقتی مطالبه گری عالمانه و با برنامه مبتنی بر آگاهی از حقوق مدنی و بینالمللی و مستمر صورت نگیرد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. تجربه کشورهای موفق در زمینه حقوق افراد دارای معلولیت نیز کاملاً گویای این نکته است که در آن کشورها نیز خود افراد دارای معلولیت وارد کار شدهاند و امورشان را به دست گرفتهاند.
از مروتی میپرسم بهتر نیست به جای حرکت شخصی این امر را هم به انجمنهای غیردولتی متولی امور معلولان میسپردید شاید این حرکتها نوعی تک روی قلمداد شوند؟ وی در پاسخش به فعالیتهای انجمنهای افراد دارای معلولیت در کشورهای توسعه یافته اشاره میکند و میگوید: « در کشورهای توسعه یافته انجمنها صدای افراد جامعه هدفشان هستند و مسائل و مشکلات جامعه هدفشان را مطالبه و پیگیری میکنند و جامعه هدف هم از آنها حمایت و پشتیبانی میکنند و خب وضع رفاهی آنها را هم میشود دید و مقایسه کرد. در اینجا متأسفانه بجز چند انجمن محدود که فعالیتشان را مربوط به امور کلی و کلان کردهاند بقیه انجمنها تنها به دادن خدمات حمایتی جزئی مثل دادن سبد کالا یا بردن اعضا به اردوهای تفریحی بسنده کردهاند و وارد حوزههای کلان نمیشوند، مسأله دیگر این است که متأسفانه بسیاری از انجمنها و تشکلهای مربوط به افراد دارای معلولیت خودشان را ملزم به پاسخگویی به جامعه هدفشان نمیدانند و اصلاً برنامهای هم برای توانمندسازی یا مشارکت اجتماعی افراد دارای معلولیت ندارند.» مروتی که خود را نگهبان فراخوان میداند از حمایت افراد و گروههای مختلف از فراخوان خبر میدهد و میافزاید: تا به امروز مسئولان سازمان بهزیستی، مدیرعامل تشکلهای معلولان سراسر کشور، بسیاری از هنرمندان و چهرههای فرهنگی از فراخوان سراسری پیگیری و تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان حمایت مادی و معنوی خود را اعلام کرده اند، حدود ۲۰ نفر از نمایندههای مجلس در فراخوان حضور دارند از جمله آقای دکتر محمود صادقی،آقای پژمانفر،خانم ساعی،آقای مختار و.... البته در راه اعتلای این فراخوان دست تک تک افراد جامعه را میفشاریم و امیدواریم با فراگیری این فراخوان صدای بزرگترین اقلیت جامعه که همان افراد دارای معلولیت است را به گوش نمایندگان مجلس برسانیم در این راه از همه میخواهیم که با اطلاعرسانی در جهت فرهنگسازی و اشاعه فراخوان بکوشند.
نیم نگاه
نماینده محترم مجلس شورای اسلامی
موضوع: درخواست تسریع در تصویب لایحه حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت
با اهدای سلام و احترام
همانطور که استحضار دارید مسائل حوزه افراد دارای معلولیت متنوع، متعدد و مختلف است. هر چند سازمان بهزیستی کشور و سایر نهادهای مرتبط با تلاش و جدیت بیشتری نسبت به گذشته در این خصوص همت گذاشتهاند و عملکرد بهتری ارائه دادهاند لیکن به دلایل مختلفی از جمله محدودیت های مالی و فزونی تقاضا، فشار تورم و افزایش قیمت ها، تخصیص بهینه منابع صورت نگرفته و افراد نیازمند و دارای معلولیت همچنان درگیر و دار مشکلات: اشتغال، مسکن، تحصیل، مناسبسازی ،دسترسپذیری حمل و نقل، درمان توانبخشی و ازدواج بوده و گشایش محسوسی در روند زندگی آنها مشاهده نمیشود. از سویی دیگر هر گونه اقدام سازمانی و هزینه کرد باید مبتنی بر مجوزهای قانونی صورت پذیرد. از اینرو لایحه جدید حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت تدوین و در سال 1394 به مجلس شورای اسلامی ارائه شد و پس از طی مراحلی از شورای نگهبان برگشت داده شد. از آن تاریخ تاکنون به رغم ضرورت تسریع در تصویب هنوز مسکوت مانده است. بنابراین ما افراد دارای معلولیت با درک عمیق از مسائل این حوزه (دستگاههای متولی و منابع موجود) و با توجه به این نکته که دولت محترم نقش خویش را با ارائه لایحه به مجلس ایفا نموده درخواست داریم تا نمایندگان شریف ملت هم نسبت به اقدام برای در دستور کار قرار گرفتن لایحه و تصویب هر چه سریع تر مساعدت لازم را مبذول فرمایند. بدیهی است هر روز تأخیر در بررسی و تصویب آن، زندگی میلیونها فرد دارای معلولیت و خانواده هایشان در سراسر کشور را با مشکلات مضاعفی مواجه خواهد کرد.
رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه فراکسیون معلولان در مجلس دهم هنوز تشکیل نشده است گفت: مایلم که فراکسیون معلولان هر چه زودتر تشکیل شود. البته امضای نمایندگانی که مایلند عضو فراکسیون شوند جمعآوری شده و من نیز جزو امضا کنندگان هستم.
سلمان خدادادی با اشاره به اینکه گروههایی از معلولان چند بار به من مراجعه کردهاند گفت: معلولان را به کمیسیون اجتماعی دعوت کردم تا هفته آینده جلسهای با آنها داشته باشم.
وی با بیان اینکه تاکنون و با وجود فراکسیون معلولان پیگیر مسائل و مشکلات معلولان بودهایم اظهار داشت: از زمانی که مجلس دهم تشکیل شده گروههای مختلف معلولان برای پیگیری مطالباتشان به ما مراجعه کردهاند البته از تعدادی از آنها که مطالبات جمعی داشتند خواستیم که مطالباتشان را به شکل مکتوب برای کمیسیون ارسال کنند که هنوز چیزی به دستمان نرسیده است ولی مشکلات موردی که با ما مطرح میشد را با وزیر رفاه و رئیس سازمان بهزیستی مطرح کرده ام.
نماینده مردم ملکان در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه بررسی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان هنوز در دستور کار کمیسیون اجتماعی قرار نگرفته است افزود: ما نمیتوانیم طرح یا لایحهای که از طرف هیأت رئیسه ارجاع نشده را بررسی کنیم. خدادادی گفت: همانطور که گفتم کمیسیون اجتماعی پیگیر مطالبات معلولان است و مؤید آن هم تصویب قانون کاهش ساعت کار زنان دارای شرایط خاص بود که با وجود اینکه از سوی شورای نگهبان رد شده بود باز در کمیسیون مورد بررسی قرار گرفت و طی رایزنیهایی که با شورای نگهبان انجام شد به تصویب رسید. البته من همه تلاشم را برای احقاق حقوق افراد دارای معلولیت و پیگیری مطالباتشان انجام خواهم داد.
رئیس کمیسیون اجتماعی همچنین از برگزاری جلسه هم اندیشی کمیسیون اجتماعی با نمایندگان کمیسیون اجتماعی در ادوار گذشته مجلس خبر داد و گفت: جهت استفاده از تجربه، اندوخته فکری و مخزن تفکرات همه نمایندگان عضو در کمیسیون اجتماعی از دوره اول تا نهم این دیدار برای نخستین بار درمجلس تدارک دیده شده است.
در این جلسه برنامهها و اهداف نمایندگان ادوار که مغفول مانده است مورد بررسی قرار میگیرد، همچنین از پیشنهادات و برنامههای این نمایندگان جهت رفع مشکلات موجود درجامعه استفاده میشود.
سهیلا جلودارزاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نیز با بیان اینکه فراکسیون معلولان ان شاءاللّه هر چه زودتر تشکیل میشود گفت: من نیز جزو امضاکنندگان برای تشکیل فراکسیون معلولان هستم و تا آنجا که میدانم امضاهای نمایندگان به بخش فراکسیونهای مجلس شورای اسلامی فرستاده شده است تا انشاءاللّه فراکسیون هر چه زودتر تشکیل شود.
صبح سهشنبه، 14 شهریور ماه جاری، پروژه «فیلم گویا» در محل سالن کودک و نوجوان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد رونمایی شد.
در این برنامه، جمعی از نابینایان علاقهمند به هنر هفتم وهمچنین تنی چند از گویندگان بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، گرد هم آمدند تا شاهد پردهبرداری از پروژهای باشند که گرچه تازه نبود، اما اجرای آن از سوی کتابخانه حسینیه ارشاد برای نابینایان اتفاقی خوشایند محسوب میشد.
پروژه «فیلم گویا» در واقع همان «رادیو فیلم» سابق است که تا پیش از تغییرات مدیریتی در رادیو، به روی آنتن رادیو نمایش میرفت و مخاطبان زیادی از جمله نابینایان را به خود جلب کرده بود.
«فیلم گویا» در واقع پروژه پخش فیلم صوتیست که در آن، یک گوینده به عنوان راوی، صحنههای بدون دیالوگ و همچنین حرکات بازیگران فیلم را به طور کامل، برای شنونده توضیح میدهد. این ویژگی توضیح جزء به جزء فیلم، زمانی که از رادیو نمایش روی آنتن رفت، از سوی نابینایان مورد توجه واقع شد. همین اظهار علاقه نابینایان، بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد را بر آن داشت
تا بعد از تعطیلی این برنامه با عنوان «رادیو فیلم» در رادیو نمایش، با عوامل تولید برنامه مذاکره کنند تا این بار، با عنوان «فیلم گویا» و به همت کتابخانه حسینیه ارشاد، این برنامه تولید و در اختیار نابینایان قرار بگیرد.
بر اساس این گزارش، در آیین رونمایی «فیلم گویا» که با حضور مهرناز خراسانچی مدیر عامل کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، فرشاد آذرنیا و ملیحه شعبانیان عوامل تولید برنامه و جمعی از نابینایان علاقهمند به سینما حضور داشتند، با پخش قسمتهایی از سه فیلم گویا شده «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی، «ابد و یک روز» ساخته سعید روستایی و «در دنیای تو ساعت چند است» ساخته صفی یزدانیان، از تولید این برنامه در کتابخانه حسینیه ارشاد رونمایی شد.
از ایدههای نابینایان استقبال میکنیم
در حاشیه آیین رونمایی از پروژه «فیلم گویا» مهرناز خراسانچی، مدیر عامل کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد در گفت و گو با توانش، تولید محتوا را یکی از مهمترین گامهای این کتابخانه عنوان و اظهار کرد: «امروز در دنیا، کتابخانهها به مثابه یک مکان تعاملی هستند؛ یعنی فقط به بحث کتابخوانی صرف محدود نمیشوند چرا؟ چون این امکان فراهم شده تا اهالی علم و فرهنگ با حضور در کتابخانه و ایجاد تعامل باهم، با همراهی یک کتابدار آگاه و گنجینه عظیم موجود در کتابخانه، تولید محتوا کنند. نابینایان هم در این پدیده سهیم هستند. بنا براین، به منظور نیل به این هدف، برنامههای متعددی پیشبینی کردیم که از جمله این برنامهها، برگزاری جلسات هفتگی با عنوان «لذت زندگی» است که با حضور خود نابینایان برگزار میشود و تجارب این افراد در زندگی اجتماعیشان مطرح میگردد.» خراسانچی در ادامه به پروژه «فیلم گویا» اشاره و اظهار کرد: «نابینایان از جمله شهروندانی هستند که عاشق فرهنگ و هنر این مرز و بومند. با توجه به علاقه ای که در این شهروندان نسبت به سینما احساس کردیم، با همفکری دوستان بخش نابینایان کتابخانه، تصمیم گرفتیم پروژه فیلم گویا را تولید کنیم. در واقع این پروژه، همان برنامه سابق «رادیو فیلم» است که تا دو سال پیش، از آنتن رادیو نمایش پخش میشد.» مدیر عامل کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد در پایان، ضمن دعوت از نابینایان جهت حضور پر رنگتر در فعالیتهای کتابخانه اظهار کرد که از ایدههای این شهروندان استقبال میکند: «من از این فرصت استفاده کرده و از شهروندان نابینایی که عضو کتابخانه هستند دعوت میکنم تا با حضور و تعامل در کتابخانه، ایدههای تازه خود را در زمینههای مختلف برای تولید محتوایی فاخر ارائه دهند. قطعاً از ایدههای بکر و راهگشا استقبال میکنیم. البته نابینایانی هم که عضو کتابخانه نیستند، میتوانند در بخش نابینایان کتابخانه عضو شوند و از تسهیلات مجموعه بهرهمند گردند.»
فیلمهای دیالوگ محور را انتخاب میکنیم
فرشاد آذرنیا، افکتور پیشکسوت رادیو و تهیهکننده «فیلم گویا» در گپی کوتاه با توانش، دیالوگ محور بودن فیلمها را یکی از مهمترین معیارهای انتخاب فیلم برای تولید فیلم گویا عنوان کرد: «قطعاً فیلمهایی مثل دیدهبان آقای حاتمیکیا نمیتوانند در سبد فیلمهای انتخابی ما جا بگیرند. چون در این نوع فیلمها، دیالوگ خیلی کم است و باید متن بلند بالایی در توضیح تمام تصاویر و صحنههای فیلم نوشته شود. این همان معیاریست که ما در رادیو برای تولید «رادیو فیلم» در نظر داشتیم.» این
افکتور نامآشنا در توضیح تعطیل شدن پروژه «رادیو فیلم» در رادیو نمایش، با تغییر مدیر این شبکه اظهار داشت: «زمانی که آقای قربانی مدیریت رادیو نمایش را گرفت، با مشکلات مالی زیادی مواجه شد. طبعاً برای رفع این مشکل، باید برنامههایی که هزینه بر بودند، کنار گذاشته میشدند. خب رادیو فیلم برنامهای بود که هر روز و در دو وعده پخش میشد؛ منظورم از دو وعده، پخش تکراری نیست. بنا براین، تولید چنین برنامهای هزینه زیادی هموار میکرد.»
کنار نابینایان فیلم میبینم
ملیحه شعبانیان، بازیگر و گوینده «فیلم گویا» ضمن ابراز علاقه از اینکه همچنان به عنوان گوینده در این برنامه که با عنوان جدید تولید میشود، حضور دارد، معیارهای خاص خود را در نوشتن متنهای توضیح تصاویر فیلمها چنین تشریح میکند: «یکی از شانسهای بزرگ من در طول سالهای فعالیتم، انتخاب چیزهاییست که دلم میخواست انجامشان دهم. در طول 18 سال کار نمایشی و رادیویی در کنار استادی مثل جناب آذرنیا، آزمون و خطاهای زیادی را تجربه کردهام. در تولید این برنامه، من موضع خودم را دارم و آن، عبارت از برخوردی کاملاً تازه با فیلم منتخب است. یعنی طوری برخورد میکنم که انگار برای نخستین بار است که فیلم را میبینم. در واقع پا به پای شنونده پیش میروم، انگار اینکه کنار یک فرد نابینای علاقهمند به سینما نشستهام و باهم فیلم را میبینیم و میشنویم.» این بازیگر و گوینده رادیو توضیحاتش را چنین تکمیل میکند: «سعی میکنم بر اساس ژانر فیلم پیش بروم و طوری عمل نکنم که به نظر برسد اطلاعاتی کلی به مخاطب میدهم. مثلاً زودتر از اینکه اسم شخصیتها در فیلم مطرح نشود، از عنوان کردن آن حذر میکنم تا شنونده نابینا مثل دیگر شهروندان، غافلگیر شود و خودش به آن شخصیت و اسمش برسد.» شعبانیان از «فیلم گویا» به عنوان اثری تازه یاد کرد و اظهار داشت: «به نظر من فیلم گویا که قبلاً با عنوان رادیو فیلم از رادیو نمایش پخش میشد، اثری منحصر به فرد است؛ همان طور که یک فیلم سینمایی اثری مستقل است، این کار هم اثری سر پا و زنده است. من این زندگی را با کلام و حس خودم، به جریان میاندازم. مثلاً در سریالها، سعی میکنم از کلمات تکراری استفاده نکنم و به جای آنها، مترادفشان را به کار ببرم. خلاصه این طور بگویم، به جایی رسیدهام که اگر روزی قرار باشد با یک شهروند نابینا برای تماشای فیلمی به سینما بروم، میدانم چگونه جزئیات تصاویر فیلم را برای او توضیح دهم.»
هر هفته یک فیلم پخش میکنیم
پرستو ولدخان، مسئول بخش نابینایان کتابخانه حسینیه ارشاد و سردبیر برنامه «فیلم گویا» درباره نحوه پخش این برنامه به توانش گفت: «مقرر شده هر هفته یک فیلم، هر شب ساعت 10 تا 12 از رادیو ارشاد به نشانی: www.radio.hepl.ir
پخش شود. در جمعه پایانی هر ماه، 4فیلمی که در طول آن ماه از رادیو ارشاد پخش شده، مجدداً برای کسانی که موفق به شنیدن هر یک از فیلمها نشدهاند، پخش میشود. ضمناً اعضای بخش نابینایان کتابخانه میتوانند از فایلهای صوتی نشستهای علمی که در کتابخانه برگزار میشود از طریق رادیو ارشاد استفاده کنند.» مسئول نابینای بخش نابینایان کتابخانه حسینیه ارشاد، ضمن درخواست از نابینایان برای ارائه نقد، نظر و پیشنهاد درباره تولید «فیلم گویا» و همچنین دیگر
فعالیتهای این بخش از کتابخانه اظهار داشت: «در صورتی که دوستان علاقهمند برگزاری جلسات نقد فیلم شوند، این کار را در خصوص فیلمهای گویایی که تولید میکنیم، قطعاً انجام میدهیم؛ چرا که جلسات نقد فیلم در کتابخانه برگزار میشود و عملاً زمینه انجام این کار هم برای ما فراهم است.»
گفتنیست بخش نابینایان کتابخانه حسینیه ارشاد از اوایل دهه هفتاد، با هدف تولید کتابهای گویا و بریل ویژه نابینایان فعالیت خود را آغاز کرد. این بخش از کتابخانه حسینیه ارشاد، دارای دو استودیو ضبط کتاب است و در طول این سالها، حدود 1300 عنوان کتاب تولید کرده است.
در آخرین روزهای نخستین ماه بهار یعنی 30 فروردین ماه مصلای امام خمینی(ره) غرق در شور و نور میشود. شوری که از دل قاریان و نوری که از کتاب روبهرویشان میجوشد آسمان مصلی را خوشرنگتر از هرزمانی میسازد. وقتی که میخوانند جهان سراپا گوش میشود و هستی جان تازه به خود میگیرد. امروز سی و پنجمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم در مصلای تهران برگزار میشود تا قاریان جهان اسلام گرد هم آیند و صوت زیبایشان را که از دلِ کتابی واحد برمیآید به رخ جهانیان بکشند. در میان این شور و نور هستند کسانی که چشمانشان نابیناست اما دلهایشان، به نور کتاب آسمانی همه مسلمین منور است. نابینایان هم دراین مسابقات حضور یافتند تا قرآن را نه با چشم بلکه با دل بخوانند. حافظان و قاریانی که با کمترین امکانات این کلام وحی را در سینه محفوظ داشته و با صوت شیوایشان قرائت میکنند.
یک کتاب یک امت
حجتالاسلام والمسلمین علی محمدی، نماینده ولی فقیه ورئیس سازمان اوقاف وامور خیریه در نشست خبری سی و پنجمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم در خصوص این مسابقه الهی بیان کرد: «سی و پنجمین دوره مسابقات قرآن کریم و سومین دوره مسابقات بینالمللی نابینایان جهان اسلام 30 فروردین تا 6 اردیبهشت در مصلای امام خمینی تهران برگزار میشود. این از افتخارات ماست که به برکت نظام جمهوری اسلامی این مسابقات قرآنی را در پنج دوره و با حضور نمایندگان 84 کشور در شهرهای تهران، قم و مشهد مقدس برگزار میکنیم. محمدی با اشاره به شعار «یک کتاب یک امت» بیان کرد: یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی نشاندن قرآن و برکات آن در قلب جوانان و نوجوانان کشور است که به سبب این برکت الهی رتبههای خوبی را در مسابقات دیگر کشورها کسب میکنند. وی با اشاره به اینکه تبلیغات و اطلاعرسانی مهمتر از برگزاری این مسابقات است بیان کرد: اگر اطلاعرسانی شایستهای از این مسابقات صورت نگیرد و تبلیغات ضعیف باشد شکوه این مسابقات و عظمت قرآن هم دیده نمیشود.
رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه در ادامه صحبتهایش با اشاره به تعداد شرکتکنندگان این ۸۴ کشور گفت: ۲۵۸ قاری و در مجموع ۳۷۰ نفر، میهمان ما هستند که همراه این شرکتکنندگان در مسابقات حضور خواهند داشت. لازم به ذکر است از طرف جمهوری اسلامی ایران ۱۰ نماینده در
دورهها و بخشهای مختلفی همچون آقایان، بانوان، دانشجویان و طلاب علوم دینی شرکت میکنند. این مقام مسئول بر نظم و انضباط در برگزاری مسابقات بینالمللی قرآن تأکید کرد وافزود: «بهرهگیری از تجربیات گذشته، نظم وانضباط، همدلی وهماهنگی میان کمیتهها ومجریان امر و حسن اجرای مسابقات در همه ابعاد باید مورد اهتمام تمام دست اندرکاران باشد.»
حضور پرشورنابینایان درمسابقات قرآنی
حجتالاسلام سید مصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف در گفتوگو با توانش با اشاره به تعداد شرکتکنندگان نابینا دراین دوره مسابقات قرآنی گفت: «درمجموع 31 شرکتکننده نابینا داریم که 18 نفر از آنها در بخش حفظ و 13 نفرهم در بخش قرائت حضور خواهند داشت. از تعداد کل شرکتکنندگان 112نفرآسیایی، 35نفر اروپایی، 103نفر آفریقایی و 8 نفر هم امریکایی هستند که از 30 فروردین تا 6 اردیبهشت ماه در مصلای بزرگ امام خمینی(ره) به رقابت میپردازند. وی ادامه داد: «سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآنی نابینایان ویژه آقایان است و هنوز در بخش بانوان نابینا دراین مسابقات تدابیر خاصی اتخاذ نشده است اما امیدواریم در سالهای آینده این بخش را هم به مسابقات نابینایان بیفزاییم.»
همه به این مسابقه الهی دعوتاند
حجتالاسلام سیدمهدی سیدمحمدی، سرپرست امور فرهنگی سازمان بهزیستی کل کشور در گفتوگو با توانش در خصوص مسابقات جهانی نابینایان گفت: «سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم ویژه نابینایان جهان اسلام از 30 فروردین ماه در مصلای بزرگ امام خمینی همزمان با سی و پنجمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن برگزار میشود.
قاریان و حافظان نابینا از ۲۳ کشور به ایران سفر میکنند. مصر، الجزیره، ترکیه، اندونزی، لبنان، هندوستان، فیلیپین، نیجریه و... ازجمله کشورهایی هستند که نمایندگان نابینای خود را برای شرکت در این مسابقات اعزام کردهاند.
از طریق این رسانه از همه شهروندان علاقهمند دعوت میکنم در این مسابقات که از ۳۱ فروردین ماه ساعت ۱۶ تا ۲۰ در مصلای امام خمینی(ره) است حضور یابند و بهصوت زیبا و دلنشین قاریان قرآن کریم گوش جان سپارند.
سیدمحمدی در پایان صحبتهایش عنوان کرد: ششم اردیبهشت ماه همه قاریان و داوران به دیدار رهبر معظم انقلاب خواهند رفت و طبق هرسال منتخب نابینای مسابقات در حضور ایشان به تلاوت آیات ملکوتی قرآن میپردازد.
سرپرست امور فرهنگی سازمان بهزیستی کل کشور در پایان صحبتهایش به اسامی نمایندگان نابینای جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد و گفت:«امیدرضا رحیمی از استان گیلان در رشته قرائت و محمدتقی کریمی فیضآبادی از استان گلستان در رشته حفظ در این رقابت آسمانی شرکت میکنند.»
قبولی در دانشگاه سراسری و بخصوص حائز رتبه شدن در آن برای دانشآموزانی که در این رقابت سخت تلاش میکنند، سختی های خاص خودش را دارد. از مطالعه شبانه روزی گرفته تا شرکت در کلاسهای تخصصی کنکور و تست زدنهای فراوان و محرومیت از تفریح و فعالیت های غیر درسی تا زمان کنکور. اما در این میان شرایط درس خواندن و آمادگی برای شرکت در کنکور برای افراد معلول و نابینا کمی متفاوت است. دانشآموزان دارای نیازهای ویژه و بویژه نابینایان، اما با مشکلات متعددی روبه رو هستند. از دیر رسیدن کتابهای درسی و کمبود کتابها گرفته تا نداشتن معلم رابط و منشیهای مسلط به آزمون های کتبی ولی هیچ کدام از این کمبودها و نیازها باعث نشده تا بچههای معلول از این رقابت باز بمانند. شاهد مثالش هم درخشش این دانشآموزان در کنکور سراسری است.
اصلاً دوست نداشتند در آن مدرسه درس بخوانم!
سمانه میرزایی 18 سال دارد و امسال در کنکور سراسری رشته حقوق شرکت کرد و حائز رتبه 51 شد. او از سختیهای دوران مدرسه و مشکلاتی که در مدرسه با آن دست و پنجه نرم میکرد، چنین میگوید: من سالهای اول تحصیل را در مدرسه استثنایی درس خواندم. پایههای آخر تحصیل را در یک مدرسه عادی ثبتنام کردم. از همان اوایل مشکلاتم آغاز شد. همکلاسی هایم مرا بهعنوان یک دانشآموز کم بینا نپذیرفته بودند. من برایشان غریبهای بودم که انگار اشتباهی وارد مدرسه عادی شده ام. همینطور کادر آموزشی نیز مرا نپذیرفته بود. نگاه شان این بود که من چرا در مدرسه استثنایی درس نمیخوانم؟! به طوری که همان سال شماری از دانشآموزان مدرسه به همراه معاون و معلمان نامه ای را به وزارت آموزش و پرورش نوشتند که مرا به مدرسه استثنایی بفرستند! اما من میخواستم به همه ثابت کنم که هیچ تفاوتی با بچههای دیگر ندارم.
مدیر مدرسه به من گفت: «تو باید شایستگیهایت را به همه در مدرسه ثابت کنی.» با توجه به اینکه معلم رابط نداشتم و کسی هم در کلاس جزوههایش را در اختیارم قرار نمیداد همه درسها را حفظ میکردم. سال آخر هم به کمک تستهای سال قبل که مادرم آنها را برایم میخواند و من از حفظ جواب میدادم و جزوههایی که توانسته بودم از در و همسایه و فامیل بگیرم شروع کردم به درس خواندن برای کنکور. میانگین روزی 10 ساعت درس میخواندم. بیشترین چیزی که آزارم میداد کمبود منابع کمک درسی بود. اما به لطف خداوند توانستم با تلاش رتبه 51 کنکور را دررشته حقوق کسب کنم. دلم میخواهد بعد از اتمام دانشگاه، استاد دانشگاه یا وکیل شوم.
به شانس اعتقادی ندارم
اصلاً شانس معنی ندارد. شما تلاش کن ببین چه میشود. میتوانی کوه را جابه جا کنی! اینها بخشی از صحبتهای قاسم کفیلی آورنده رتبه 836 در رشته فقه و حقوق امسال است. اینطور که خودش میگوید، برای درس خواندن بسیار سختی کشیده است. مشکلات مالی، مشکلات خانوادگی و سختی هایی که در دبیرستان داشته همه و همه نتوانستند مانع رسیدن او به هدفش شوند.
«تا سوم راهنمایی در مدرسه نابینایان شهید محبی درس خواندم. بعد از آن به یک مدرسه عادی رفتم. در مدرسه عادی کمی مشکلاتم بیشتر بود. از معلم رابط و امکانات کمک آموزشی برای ما
نابینایان هم خبری نبود. اما همکلاسیهایم کمک میکردند تا جزوههای درسی را برایم روی نوار ضبط کنند. خیلی وقتها هم از خانواده کمک میگرفتم. من واقعاً به آنها مدیون هستم. البته هنگام کنکورهای آزمایشی با مشکل نداشتن منشی مواجه بودم که همین کار مرا مشکل تر میکرد و باعث میشد زمان بیشتری را از دست بدهم. در کلاسهای درس هم اجازه ضبط کردن درسها را نداشتم. خیلی تلاش کردم تا بالاخره توانستم در رشته مورد علاقهام قبول شوم.»
قاسم حضور مستمر پدر را کنارش موهبتی میداند که اگر او نبود ممکن بود اصلاً در کنکور قبول نشود! او از آن روزها این گونه میگوید: پدرم هر روز مرا به کلاس میبرد و منتظر میماند تا کلاسم تمام شود و دوباره مرا به خانه برمیگرداند. آن موقع ما از نظر مالی هم در تنگنا بودیم. اما پدرم به سختی هزینههای کلاس های مرا پرداخت میکرد. واقعاً اگر حمایت های عاطفی و مالی پدر نبود خدا میداند چه سرنوشتی انتظارم را میکشید. هیچ چیزی در این دنیا راحت به دست نمیآید.
این را تا الان از زندگی یاد گرفتم. ما یک هزارم بچههای بینا هم منابع و امکانات آموزشی نداریم. دوست دارم به بچههای بینا بگویم قدر داشته هایشان را بیشتر بدانند. بچههای بینا کتابهای درسی را بموقع دریافت میکنند اما ما زمانی زیادی از سال تحصیلی میگذشت که هنوز کتاب نداشتیم. مجبور میشدم از دیگران خواهش کنم کتابها را برایم ضبط کنند. همه آن سختیها به من یاد داد از تلاش برای رسیدن به هدف دست برندارم.
در تمام محیط مصلای بزرگ تهران در ایام بعثت رسول مکرم اسلام (ص)، آیههای وحی از گلوی مؤمنان متقی به پرواز درآمدند تا نوا گسترِ ایمان، عزت انسان، تقوا، اخلاق انسانی، پاکی و پاکدامنی، بر دل های دست و پا زده در غفلت شوند. چه نوایی از این خوش تر و چه کلامی از این بهتر! نوایی که دل و جان آدمی را صیقل میدهد و وقتی پژواک آن در سراسر مصلی از بلندگوها برخاسته و از ستون ها و دیوار های ستبر عبور میکند، تو دیگر احساس نمی کنی که این نوا محصور آن محیط است، بلکه صیت صوت خوش الحان آن، سراسر گیتی را احاطه میکند؛ تا جایی که احساس می کنی عبد اللّه بن مسعود و مصعب بن عمیر (قاریان خوش صدای صدر اسلام در زمان حیات پیامبر اسلام)، از عالم بالا بر قراء خوشنوای به گرد هم آمده، بارک اللّه میگویند.
در گرماگرم این محفل بزرگ قرآنی و در میان طنین آوای وحی، نوای قاریان نابینا از ایران و سایر کشورهای جهان اسلام، عالم دیگری ساخته و همگنان را یک دل نه، صد دل، شیفته شنیدن کلاماللّه از حنجره آن دلدادگانِ وحی کرده است.
سی و چهارمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم در حالی برگزار شد که میزبان 400 میهمان قرآنی بود. در میان این میهمانان، حضور نابینایان برای دومین بار در مسابقات بینالمللی قرآن کریم،
حال و هوای این گردهمایی بزرگ قرآنی را دگرگون ساخت. امسال نابینایان علاوه بر رشته حفظ، در رشته قرائت تحقیق نیز شرکت کردند. این میهمانان از 23 کشور افغانستان، اردن، اتیوپی، ترکیه، پاکستان، الجزایر، اندونزی، سوریه و... در کنار دیگر گروههای شرکت کننده، مسابقات بخش نابینایان را تشکیل دادند. به همین بهانه، با چند نفر از این قاریان در حاشیه برگزاری مسابقات گفتوگو کردیم. هر چند که میهمانان خارجی ما چندان رغبتی به صحبت نداشتند و ترجیح میدادند تا در حال و هوای خود باشند و تلاوتهای مختلف را استماع کنند، اما با اصرار ما حاضر شدند چند کلمه از خود بگویند و تصویری کوتاه از اوضاع نابینایان کشورشان ارائه دهند. غوطه خوردن در دریای بیپایان کامل ترین کتاب آسمانی، به عینه در رفتار این میهمانان مشهود بود. در طول مسیر سالن مصلی تا هتل در داخل اتوبوس، به محض نشستن بر صندلیها، هر کدام از قراء و حفاظ، به سراغ دستگاههای پخش صدای خود میرفتند تا باز گوش جان به آیات کلام خدا بسپارند. بعد از صرف شام در هتل، از گوشه و کنار سالن انتظار، زمزمه تلاوت چند قاری شنیده میشد. برخی هم با صدایی وسیع، به تلاوت آیات قرآن میپرداختند و تو گویی میخواستند اعلام کنند که در همان ساعات پایانی شب، آماده رقابت و اجرای تلاوتی قراء هستند. خلاصه محیط هتل اقامتی با نوای میهمانان قرآنی، نورانی بود. با یکی دو نفر در سالن بزرگ مصلی و با چند نفر دیگر، در هتل محل اقامتشان گپ زدیم.
به هنگام صحبت درباره اوضاع نابینایان کشورشان، برخی لحن گلایهآمیز داشتند و برخی دیگر، واکنش عادی نشان میدادند اما همه در مقابل سؤالی مبنی بر تأثیر قرآن در زندگیشان، همصدا اظهار میکردند که هرچه دارند، از قرآن دارند و قرآن را تنها چراغ راه زندگی در مسیر کسب خوبیها میدانند.
پدر و مادرم، مشوقان همیشگی ام بودند
از سرزمینی آمده که در روزگاران دور، جایگاه نبطیان بود. سرزمین صحرا و بیابان که این روزها میزبان بخشی از آوارگان سوری است. با همان دشداشه سفید عربی که بر تن داشت، میخواست لباس بومی خود را بهعنوان پوشش رسمی در همه جا تثبیت کند البته در این راه، دیگر میهمانان از کشورهای عربی با او همداستان هستند و همین اصرار بر حفظ این پوشش، هیبت اصیل عربی به دور از تجدد به او و همزبانانش بخشیده است. نامش یحیی محمد سعید جاعونی است و از اردن آمده، آمده تا در رشته حفظ کل قرآن کریم، با دیگر همنوعانش رقابت کند.به قول خودش، 7 سال است که به شکل حرفهای به امر حفظ کل قرآن پرداخته و این موهبت را مدیون والدینش است: «پدر و مادرم در تمام این هفت سال با مهربانی، عشق و علاقه یادگیری و حفظ قرآن را در من تقویت کردند و من هم به حکم قرآن که توصیه اکید بر اطاعت از امر پدر و مادر نموده، از توصیههای آنها پیروی کرده ام.»
گوش کردن به تلاوتهای مختلف را مهمترین روش در راه حفظ قرآن میداند: «تلاوتهای استادان مختلف را تهیه و ضبط میکردم و بارها آن تلاوتها را در خانه گوش میکردم تا ملکه ذهنم شود.
از همین راه، موفق شدم کل قرآن، بجز یک جزء را در خانه با استفاده از نوارها و فایلهای صوتی تلاوتهای مختلف، حفظ کنم. آن یک جزء را در مدرسه و البته از راه گوش کردن حفظ کردم. هر آیه را که حفظ میکردم، به محض رسیدن به خانه برای پدر و مادرم میخواندم و آنها اشکالاتم را برطرف میکردند.»
به صحبت درباره نابینایان اردن که میرسیم، لحنش کمی تغییر میکند و گلایه آمیز، از نابینایان کشورش و وضعیت اجتماعی آنها میگوید: «به طور کلی نابینایان اردن دو دسته اند؛ دستهای که سعی در مشارکت در امور مختلف دارند و به دنبال نشان دادن استعدادهایشان هستند و دسته دیگر، کنج عزلت گزیدهاند و خود را از جامعه پنهان میکنند.»
او خودش را از دسته اول میداند و نابینایی را کار خدا میداند: «نابینا شدن من دست پدر و مادرم نبود و این حادثه، کار خداست؛ به همین علت من سعی میکنم در میان جامعه و شکرگزار نعمتهای الهی باشم.»
از گرانی تجهیزات مختلف ویژه نابینایان گلایه میکند: «تمام وسایلی که مورد نیاز من و امثال من است، بسیار گران است و ما امکان خرید آنها را نداریم. خود من برای تهیه این تجهیزات، خیلی وقتها مجبور میشوم دست نگه دارم تا پول لازم را تهیه کنم یا نهایتاً از طریق کسانی که در کشورهای دیگر میشناسم، با مبالغی پایین تر تهیه کنم.»می گوید در اردن چیزی به نام بخش خصوصی در زمینه حمایت از نابینایان نیست و هر حمایتی انجام میشود، از جانب دولت است: «دولت تمام حمایتهای خود از نابینایان را در ادارهای متمرکز کرده که مشابه سازمان بهزیستی ایران عمل میکند.»
هرچه دارم، از برکت قرآن و نماز اول وقت است
به نمایندگی از همسایه دیوار به دیوارمان آمده است. از سرزمینی که زمانی بخشی از خراسان بزرگ بود. از افغانستان، سرزمین ادبیات و عرفان، سرزمینی که سوز آه شبانه پیر هرات، خواجه عبداللّه انصاری را در سینهاش حفظ کرده و با وجود ترکشهای باقی مانده از جنگهای 23 ساله –که ظاهراً پایان ندارد- نام خواجه عبداللّه انصاری را مدال سینهاش ساخته و بر هر اهل دلی، تفاخر میکند. نامش ولی محمد امیری و ساکن هرات است، شهری که بهلحاظ فرهنگی و حتی گویش، قرابتش به ایران را حفظ کرده است. 47 ساله است و به امر تدریس قرآن مشغول است. شلوار و پیراهن سفید و کت مشکی ای که بر تن دارد، تشخصی به چهرهاش داده و با صدایی رسا، آماده گفتوگو با ما میشود، مشروط بر اینکه گپ مان کوتاه باشد، چون باید خود را به نماز اول وقت برساند. «من با خط بریل آشنا نیستم. طی سه سال قرآن را با کمک یکی از دوستان حفظ کردم؛ به این صورت که او هر روز یک صفحه از قرآن را برایم میخواند و من هم با تمرینات فراوان به خاطر میسپردم.»
هم حافظ قرآن است و هم قاری و معتقد. هرچه دارد از برکت قرآن و نماز اول وقت است: «من وضعیت اقتصادی چندان مطلوبی ندارم اما هرچه هست، از برکت قرآن و نماز اول وقت است. خداوند دو فرزند پسر به من عطا کرده که یکی را داماد کرده ام، اما هر دو قرآن را تا مرحله تکمیل تجوید، صوت و لحن آموختهاند.»
با تشکلهای نابینایان ارتباطی ندارد و ترجیح میدهد به امر تدریس قرآن بپردازد: «در افغانستان چند ان جی او مخصوص نابینایان فعالیت میکنند که عموماً به اموری مثل آموزش بریل و رایانه میپردازند اما من به لحاظ شرایط سخت اقتصادی امکان آموختن رایانه را نداشتم؛ به همین دلیل ترجیح دادم به امر تدریس قرآن بپردازم.»
از مشاهده شکوه مسابقات قرآن در ایران، جداً متعجب شدم
با پوست سیاه و ریش نسبتاً بلندش، با چهرهای به ظاهر تکیده اما صدایی آکنده از نوعی سرزندگی، با وقاری ستودنی، آمده بود تا بگوید با وجودی که سرزمین او و همسایههایش دیر زمانی در استثمار استعمارگران بود، اما هنوز حس انساندوستی و آزادگی و نوع پروری در وجود او و هموطنان و همرنگانش موج میزند. حضورش ناخواسته یادآور تعبیر احمد شاملو و تعبیر جالبش (سیاه همچون اعماق آفریقایی خودم) بود. تو گویی تمام رؤیاهای لنگستون هیوز را میتوان در چهره این جوان جست و جو کرد. نامش محمد حبیب است و از سرزمینی آمده که حق دارد به وجود آن بنازد. به هر حال سرزمین او ماترک سرزمین بزرگ حبشه است که به وجود نجاشی، حاکم نیک سیرت در زمان بعثت پیغمبر اسلام(ص) خوشنام و مشهور است. آری! از اتیوپی آمده و میگوید اگر سرزمینش فقیر است، اما صاحب مردم مهربان است: «من قرآن را با کمک دوستان و برادران دینی ام در مسجد آموختم. در سرزمین من، همه ادیان آزادانه میتوانند فعالیت کنند.»
25 ساله است و از مشاهده شکوه مسابقات بینالمللی قرآن کریم در ایران تعجب کرده و با صدایی حاکی از تحسین، با لبخندی بر لب ابراز احساس میکند: «من برای نخستین بار است که در مسابقات بینالمللی شرکت میکنم. جداً از برگزاری باشکوه این مسابقات در ایران متعجب هستم.»
حمایتهای دولتش از نابینایان را محدود میداند: «دولت اتیوپی از فعالیتهای قرآنی نابینایان تا حدی حمایت میکند و حتی امکان برگزاری مسابقات در سطح محدود را هم دارد اما همان طور که گفتم، این حمایتها محدود است. آن دسته از نابینایانی هم که به امور قرآنی گرایش ندارند، با حمایت دولت در امور فنی مشغول آموزش میشوند.»
ما را هم ببینید
از سرزمین مردمان صبور، سرزمین آسیابهای بادی، سرزمینی که میتوان وحدت شیعه و سنی را به وضوح در آن دید، سرزمین پر از تاریخ و افسانه ایران زمین، سیستان و بلوچستان آمده است تا در کنار برادران مسلمانش از سایر کشورهای اسلامی، مأنوس با آیات وحی به رقابت بپردازد. عبداللّه محمدینژاد، نابینای مطلق و ساکن شهر به قول خودش «پیشین» سرباز در رشته حفظ کل قرآن و برای دومین بار در مسابقات بینالمللی قرآن کریم شرکت کرده است. 38 سال سن دارد و با این سن نه چندان بالا، صاحب 5 پسر و 3 دختر است. در یک دارالقرآن خصوصی به تدریس قرآن میپردازد و همیشه شاکر الطاف خداوند است. با لباس مخصوص بلوچها و با لبخندی همراه با نوعی طمأنینه، از نحوه برگزاری مسابقات ابراز رضایت میکند: «مسابقات امسال به نظر من هم در بخش اجرا و هم در بخش داوری به شکلی خوب و قابل قبول برگزار شد. از این جهت بخش داوری را قابل قبول میدانم که علاوه بر داوران ایرانی، داوران بینالمللی از دیگر کشورها هم مسابقات را قضاوت میکنند.»او برای بالا رفتن سطح کیفی مسابقات، حتی راهکار هم ارائه میدهد: «خیلی از شرکتکنندگان از
کشورهای دیگر به ما میگویند که شما ایرانیها خیلی قوی و حرفهای در مسابقات حاضر شده اید. ما هم در پاسخ به آنها علت این قدرت را عبور از چند فیلتر بیان میکنیم چرا که در ایران مسابقات قرآن در چند مرحله برگزار میشود که یکی از بهترین نمونهها، مسابقاتی است که از سوی سازمان اوقاف برگزار میشود. پیشنهاد من به مسئولان امر برای بالاتر رفتن سطح کیفی مسابقات بینالمللی، تهیه و تولید سلسله فیلمهای مستند از مسابقات سازمان اوقاف است چراکه به نظر من سطح این مسابقات از مسابقات بینالمللی بالاتر است. فیلم مستند میتواند کمک فکری خوبی به متولیان مسابقات بینالمللی بدهد.»
حضور نابینایان در مسابقات بینالمللی قرآن را حرکتی مثبت میداند: «این اتفاق به ما کمک میکند که در سطحی جهانی بتوانیم خودمان و استعدادهایمان را به جهان اسلام نشان دهیم.»
از سازمان بهزیستی گله مندانه درخواست حمایت میکند: «متأسفانه سازمان بهزیستی آن طور که به سایر استانها خدمات ارائه میدهد، به استان محرومی مثل سیستان و بلوچستان توجه نمیکند. مثلاً همین دوره قبل، اطلاعرسانی درستی درباره مسابقات بینالمللی نشد و من به زحمت خودم را به زاهدان رساندم و موفق به تهیه بلیت شدم، اما بهزیستی هزینه ایاب و ذهاب من از شهر خودم تا زاهدان که معادل 800 کیلومتر است، نپرداخت. من میخواهم از مسئولان فرهنگی سازمان خواهش کنم که ما را هم ببینند و در برگزاری مسابقات قرآنی، به ما هم توجه کنند.»
به رغم انتظار من، سطح مسابقات خیلی بالا بود
وقتی نام شهرش به میان آید، نیاز چندانی به توصیف نمیبینی چرا که همه چیز در آن نام نهفته است. صفا، صمیمیت، غیرت، سرزندگی و.... از دامنه سرسبز زاگرس آمده تا دیگر نماینده ایران در کنار عبداللّه محمدینژاد، استعداد خود را نشان دهد. اعلام نام محمد بهرامی بهعنوان نفر اول در رشته قرائت تحقیق از لرستان، شهر خرم آباد در بخش مسابقات نابینایان سی و چهارمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن، بهترین شاهد بر ادعای عبداللّه محمدینژاد درباره بالا بودن سطح کیفی حضور ایرانیان در این مسابقات بود. بهرامی از 8 سالگی به طور جدی آموزش قرآن را شروع کرد و در طول 20 سال، موفق به کسب 30 مقام اول در رشتههای قرائت ادعیه، قرائت تحقیق قرآن، مدیحه سرایی و اذان شده است. کارمند دادگستری است و مثل هموطنش عبداللّه، کیفیت مسابقات امسال را در سطح بالا ارزیابی میکند: «به رغم انتظار من، مسابقات امسال در سطح بالایی برگزار شد. من فکر میکردم که بخش نابینایان به طور ساده و سرسری برگزار میشود، اما امسال با شنیدن تلاوتهای مختلف از دیگر کشورها، احساس کردم که واقعاً سطح مسابقات بالا رفته است.»
به همنوعانش پیشنهاد میکند که برای بالا بردن کیفیت آموزش قرآن، از خط بریل فاصله نگیرند: «به نظر من نابینایان اگر بخواهند مرتل و قاری خوبی شوند، باید بریل آموزی را سرلوحه کارشان قرار دهند. به من خط بریل به صورت کامل آموزش داده نشد و الآن من با دو انگشت میتوانم مطالعه کنم، در حالی که باید با 8 انگشت بتوانم مطالعه کنم که سرعت خواندنم هم بالا برود.»
وی حمایت سازمانهای ذی ربط در ارتقای سطح آموزشهای قرآنی برای نابینایان را ضروری میداند و میگوید: «در استان لرستان به طور منسجم بحث آموزش قرآن پیگیری نمیشود. خود من با استفاده از نوارها، سی دیها و فایلهای صوتی تمرین کرده ام. من تا سه چهار سال پیش که در
کوهدشت زندگی میکردم، به شکل خودجوش قرآن را آموختم، اما وقتی به اقتضای شغلم به خرم آباد آمدم، از محضر استادانی مثل آقایان عزتاللّه گوشهای، حسن رضا مرادی و سید عباس پورهاشمی بهرهمند شدم که این عزیزان از نخبههای قرآنی استان ما هستند.»
حضور در جمع کسانی که با وجود معلولیت بینایی تنها با کلام آسمانی مأنوس و مألوف هستند گرچه کوتاه، اما تأملی عمیق در ذهن ایجاد میکند و این تردید را کاملاً دور میسازد که این افراد و امثالشان در سراسر جهان اسلام با اتکا به نیروی معنویت و استعانت از الطاف خداوند، بیتوجه به معلولیت شان آمدهاند تا نشان دهند که توانایی، ارتباطی با معلولیت ندارد و باز نشان دهند که برای رسیدن به قلههای اوج از هر مانع پیش روی عبور میکنند.
در 29 اردیبهشت ماه گروه زیادی از افراد دارای معلولیت با وجود همه سختی هایی که تنها برای یک فرد دارای معلولیت قابل درک است همانند همه مردم پای صندوق های رأی رفتند و رأی امیدشان را به صندوقها سپردند. افراد دارای معلولیتی که از نگاه های صدقه ای و حمایتهای پولی خسته اند؛ کسانی که تنها میخواهند همانند همه شهروندان دیده شوند، مانند همه درس بخوانند و با فرصتهای برابر در اجتماع زندگی کنند و هم چرخ ویلچرشان را بچرخانند و هم چرخهای زندگیشان را ...
براساس آمارهای جهانی 10 درصد هر جامعهای را افراد دارای معلولیت شامل میشوند و در کشورمان نیز بر اساس نتایج سرشماری 1390، نزدیک به یک میلیون و 300 هزار نفر از هموطنانمان دچار معلولیت هستند؛ حدود 350 هزار نابینا و ناشنوا، حدود 600 هزار فرد دارای معلولیت جسمی و حرکتی و حدود 350 هزار ایرانی دارای اختلال ذهنی. از طرف دیگر، برخی کارشناسان آماری معتقدند آمار واقعی معلولیت بیشتر است، بویژه در روستاها و شهرهای کوچک، برخی خانوارها «معلولیت» را نوعی نقص برای کل خانواده میدانند و در نتیجه در پاسخ پرسشهای آمارگیر حاضر نیستند اظهار کنند که یکی از اعضای خانواده آنها دچار معلولیت است. به دلیل اهمیت این افراد در جامعه به سراغ دست اندرکاران و متولیان انجمن های غیر دولتی و فعالان امور افراد دارای معلولیت رفتهایم و از آنها در مورد مطالباتشان از کاندیداهای ریاست جمهوری پرسیدهایم.
دولت میتوانست سهم بیشتری به معلولان بدهد
محمد نوری مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین در پاسخ به این سؤال که عملکرد دولت یازدهم در حوزه معلولان را چگونه ارزیابی میکنید به تحلیل عملکرد دولت از دو جنبه ساحت عمومی کشور و ساحت و قلمرو جامعه معلولان میپردازد و میگوید: در ساحت عمومی کشور، معلولان مستقل و منفک از کل جامعه نیستند و بخشی از کل جامعه محسوب میشوند. اگر شاخصهای اقتصادی، کسب و کار، اشتغال، رفاه، سلامت و غیره در کل جامعه بهبود پیدا کند، روی معلولان هم تأثیر خواهد داشت و موجب بهبود جامعه و زندگی آحاد معلولان هم میشود. برای مثال در قانون جامع حمایت از
معلولان مصوب مجلس شورای اسلامی در سال 1383 آمده که سازمان بهزیستی کشور مجاز است در قالب اعتبارات مصوب خود، صندوق فرصتهای شغلی معلولان را ایجاد کند (تبصره 3 از ماده 7). در آیین نامههای همین قانون آمده است که دولت برای تأمین اشتغال معلولان میتواند از صندوق ذخیره ارزی برداشت کند، اما وقتی صندوق ذخیره ارزی کشور خالی باشد و نیز سازمان درآمدی از طریق مردم و خیرین نداشته باشد، نمیتواند صندوق اشتغال ایجاد کند. بنابراین وقتی مردم مشکل معیشت داشته باشند به سازمان هم کمک نمیکنند و وقتی کل کشور بحران داشته باشد پولی برای تزریق به معلولان نمیماند.
البته در همه دولتها کم یا زیاد معلولان مغفول و فراموش شدهاند و سهم آنان از منابع مالی و غیر مالی کشور کمتر پرداخت و داده شده است چون قانون مشخصی ندارند، اما از ماههای روی کار آمدن دولت یازدهم، وزیر کار و رفاه آقای ربیعی و خود رئیس جمهوری تلاش کردند تکلیف قانون معلولان را مشخص کنند و جلسات مفصل هم بوده است.
البته اینجا نمیخواهم سیر تقنین معلولان ایران را گزارش دهم ولی تلاش دولت یازدهم را میتوان این گونه گزارش داد:
1- دولت یازدهم وقتی دید بیقانونی برای معلولان مضر است و سیر تصویب قانون در مجلس زمانبر است، قانون معلولان را دو بخش کرد و یک بخش آن را در هیأت دولت تصویب و کار را در حدی که میتوانست شروع کرد.البته برخی به این رویه ایراد و نقد داشته و دارند که جای بحث آن اینجا نیست ولی به نظر میرسد حداقل کار درباره معلولان را تا جایی که امکان داشت شروع کرد و از این نظر خوب بود.
2- دولت میتوانست در عرصههای عمومی مثل حقوق شهروندی و شورای اشتغال و غیره سهم بیشتری به معلولان بدهد، اما در ساحت اختصاصی معلولان، کارهای عینی که انجام شده و میتوان مشخصاً نشان داد عبارتند از:
1- پرداخت 181 هزار تومان ماهانه به زوجین معلول. قبلاً به زوجین تازه ازدواج کرده چیزی پرداخت نمیشد.
2- افزایش حقوق معلولان از طریق دوم، یعنی قبلاً از طریق بهزیستی به معلولان بین 25 تا 75 هزار تومان پرداخت میشد. این طریق جای خودش هست و دولت به معلولان از 181 تا 365 هزار تومان هم پرداخت میکند.
3- یارانهای هم یک بار پرداخت شده که امید است تداوم یابد و سالانه چند بار تکرار شود، یعنی به هر معلول 70 هزار تومان یک بار بهعنوان حق یارانه پرداخت شده است. البته این اطلاعات را دفتر فرهنگ معلولین با پرس و جو از معلولان کسب کرده و قانون یا مصوبه مکتوبی هنوز ملاحظه نشده است.
4- در زمینه زبان اشاره، آموزش و پرورش در شهرهایی که ما دیدهایم مثل شهر قم سختگیری سابق را ندارد. در گذشته اگر دانشآموز ناشنوایی یا معلمی به زبان اشاره، مفهومی را بیان میکرد مؤاخذه شده و گاه تنبیه بدنی میشد. دفتر فرهنگ معلولین گزارشهای متعدد در اختیار دارد.
با اینکه زبان اشاره حق مسلم و جهانی ناشنوایان است و به تجربه ثابت شده آنان از این طریق بهتر تفهیم و تفاهم دارند، اما در سه سال اخیر شنیدهایم و دیدهایم، برخوردهای سابق نیست.
نوری با انتقاد از کمبود فعالیتهای فرهنگی در سازمان بهزیستی میافزاید: سازمان بهزیستی در بخش فرهنگی کارهایی مثل مسابقه بینالمللی قرآن برای نابینایان را داشته است ولی اساساً در قسمت فرهنگ کارهای بسیار هنوز راهاندازی نشده ، مثلاً در بخش کتاب مشکلات همچنان هست ولی در این دولت جشنواره کتاب را تقریباً برای نخستین بار برگزار کردند و در بخش توانبخشی، وضعیت بهتر از بخش فرهنگ بود و اقدامات گستردهای برای معلولان انجام شده است. مدیر عامل دفتر فرهنگ معلولان با اشاره به مشکلات افراد دارای معلولیت میگوید:
وقتی مشکلات جامعه معلولان مرتفع میشود که به صورت یک مقوله علمی به آن نگاه شود. همانطور که اقتصاد و پزشکی و غیره راهکار علمی دارد، معلولیت هم اینچنین است.
نخستین مشکل معلولان این است که در بسیاری از مواقع افراد فاقد تخصص و تجربه، مدیریت و هدایت مراکز مربوط به این افراد را به عهده گرفتهاند؛ درخواست ما این است که به معلولان به چشم یک موضوع تخصصی نگاه کنند و انسانهای با تجربه و متخصص را سرکار بگذارد.
متأسفانه صدا و سیما هیچ توجهی به معلولان ندارد. بهعنوان مثال روز جمعه 8 اردیبهشتماه 96 نخستین مناظره شش تن از کاندیداهای ریاست جمهوری بعدازظهر از شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد، این جلسه به مشکلات اجتماعی اختصاص داشت. سرفصلهای اصلی پرسش از کاندیداها عبارت بود از:
عدالت اجتماعی، حاشیه نشینی و حاشیه نشینان، تعامل ادارات با ارباب رجوع، محیط زیست و مردم، نظام اداری کشور، مسکن مردم و جوانان.
مجری نه در سرفصلهای کلی و نه در دیگر پرسشها، هیچ سؤالی از اقشار آسیبمند جامعه مثل معلولان مطرح نکرد. تنها یکی دو بار واژه معلول بر زبان کاندیداها آمد ولی به اینکه حقوقشان چقدر است؟ مشکلات آموزشی و معیشتی شان چگونه است؟ و خلاصه درباره مسائل آنها هیچ سخنی به میان نیامد. از آنجا که معلولان بزرگترین گروه اجتماعی و به لحاظ کمی و کیفی دارای جمعیت 10 درصدی و تأثیرگذار هستند ، مناسب بود یک سرفصل به آنها اختصاص مییافت. وی در پایان با بیان اینکه هنوز معلولیت در جامعه مغفول مانده میگوید:
مواردی از این دست برای جامعه معلولان غریبه نیست و نشانگر این است که معلولان و معلولیتها مغفول است بنابراین رسالت و وظیفه خود معلولان و تشکلهای معلولیتی سنگینتر میشود. باید هشیارانه در سرنوشت خود در جامعه نقش ایفا کنیم، نیروهای متعهد و متخصص را به امور مربوط به خودمان بگماریم تا بتوانیم به مسئولان و جامعه آگاهی بدهیم.
قانون، 3 درصد استخدام افراد معلول را اجرا کند
خانم معصومه مزینانی مدیرعامل مؤسسه حمایت افراد دارای افت شنوایی (محاش) مهمترین اقدام دولت یازدهم را برای کودکان کم شنوا و ناشنوا، فعال شدن سیستم آموزش و پرورش استثنایی در مورد حمایت وکمک به کاشت حلزون بچههای ناشنوایی که زیر شش سال هستند میداند و میگوید قبلاً باید مبلغ شش میلیون تومان را خانواده میپرداخت و این مبلغ برای والدین کم درآمد
امکان پذیر نبود وطبعاً بچه فرصت را از دست میداد واز قدرت شنیدن وتکلم بیبهره میشد ولی با فعال شدن سیستم آموزش و پرورش استثنایی، کاشت حلزون برای کودکان زیر شش سال رایگان شد که واقعاً اقدام بزرگ و قابل تقدیری بود و کودکان زیادی از این طریق از موهبت شنوایی بهرهمند شدند. در واقع این اقدام دولت یازدهم که اگر بچه ناشنوا در مدرسه استثنایی ثبتنام کند و در این مدرسه مشغول آموزش شود، دولت مبلغ شش میلیون تومان را میپردازد قدم بسیار بزرگی بود اما قدم ملموس دیگر برای افراد ناشنوا و کم شنوا ایجاد جایگاه شغلی از طریق کار در کارگاه ها ومؤسسات بوده که آن هم قابل توجه بوده است. مدیرعامل محاش میافزاید: ما از دولت ها انتظار داریم که به قانون سه درصد استخدامی افراد دارای معلولیت که در قانون جامع حمایت از حقوق معلولان آمده توجه کنند. خواستههای دیگرمان یکی بیمه کردن تجهیزات سمعک و توانبخشی مربوط به افراد ناشنوا و کم شنواست و دیگری درخواست برای تهیه فیلمهای سینمایی و برنامههای تلویزیونی با زیرنویس است تا افراد دارای معلولیت شنوایی نیز بتوانند از دیدن فیلمها و برنامهها لذت ببرند.
امور معلولان را در برنامههای کلان بگنجانید
دکتر غلامرضا پسته مدیر عامل مجمع تشکلهای استان اصفهان و مدیر عامل کانون سراسری تشکل های کشور با نگاه انتقادی به این موضوع که متأسفانه برای معلولان در دولتهای قبلی زیربنایی کار نشده بود به بیان این نکته میپردازد: امور افراد دارای معلولیت به یک روز و یکسال و چهار سال ختم نمیشود، مسائل معلولان باید در برنامهریزیهای کلان گنجیده شود تا همه دولت ها ملزم به اجرای آن باشند و مهمترین مطالبه جامعه معلولان هم همین است که در برنامه ریزی های کلان، معلولان را بگنجانید. شما تصور کنید از سال 83 قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به تصویب رسیده است؛ قانونی که اگر همه دولت ها به آن عمل کنند بسیاری از مسائل و مشکلات مربوط به معلولان در حوزههای گوناگون مناسب سازی، مسائل توانبخشی و درمانی و مسائل حقوقی و قضایی و... قابل حل بودند اما متأسفانه چون قانون نحوه نظارت را مشخص نکرده بود روی هوا ماند البته دولت بخشهایی از همین قانون را برای اجرا ابلاغ کرد ولی متأسفانه همین خلأ نظارت باز هم به قانون ضربه میزند بنابراین مشخص ترین مطالبه ما از دولت آینده این است که بخواهیم قانون جامع را به صورت ضربتی و عملیاتی پیگیری و اجرایی کند.
معلولان در انتظار معجزه و رویدادهای فوری نیستند
بهروز مروتی از فعالان حقوق معلولان نیز با بیان اینکه اگر بخواهیم نگاهی منصفانه داشته باشیم سالهای قبل به دلیل تحریم و مشکلات اقتصادی، رسیدگی مطلوبی به وضعیت معلولان صورت نگرفته است به اهم اقدامات انجام شده در دولت برای افراد دارای معلولیت میپردازد و از بررسی همه جانبه مسائل معلولان و روشهای حل آنها میگوید.
نیم نگاه
متأسفانه صدا و سیما هیچ توجهی به معلولان ندارد. بهعنوان مثال روز جمعه 8 اردیبهشتماه 96 نخستین مناظره شش تن از کاندیداهای ریاست جمهوری بعدازظهر از شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، این جلسه به مشکلات اجتماعی اختصاص داشت. سرفصلهای اصلی پرسش از
کاندیداها عبارت بود از: عدالت اجتماعی، حاشیه نشینی و حاشیه نشینان، تعامل ادارات با ارباب رجوع، محیط زیست و مردم، نظام اداری کشور، مسکن مردم و جوانان.
مجری نه در سرفصلهای کلی و نه در دیگر پرسشها، هیچ سؤالی از اقشار آسیبمند جامعه مثل معلولان مطرح نکرد. تنها یکی دو بار واژه معلول بر زبان کاندیداها آمد ولی به اینکه حقوقشان چقدر است؟ مشکلات آموزشی و معیشتی شان چگونه است؟ و خلاصه درباره مسائل آنها هیچ سخنی به میان نیامد. از آن جا که معلولان بزرگترین گروه اجتماعی و به لحاظ کمی و کیفی دارای جمعیت 10 درصدی و تأثیرگذار هستند ، مناسب بود یک سرفصل به آنها اختصاص مییافت
دومین لایحه جدید حمایت از حقوق معلولان و ارائه به مجلس در سال 1394، صدور بخشنامه 28 مادهای رسیدگی به وضع معلولان در سال 1394، پیشنهاد افزایش یارانه مستمری بگیران و مددجویان بهزیستی و کمیته امداد پیشبینیهای لازم در برنامه ششم راجع به معلولان، تصویب و ابلاغ حقوق شهروندی که مفاد آن برای معلولان نیز بسیار کارساز است، تأمین دارو و تجهیزات مورد نیاز معلولان و مددجویان بهعنوان مهمترین اقداماتی که در حوزه افراد دارای معلولیت انجام شده است میتوان نام میبرد. مروتی در خصوص مطالبات جامعه معلولان از کاندیداها چنین میگوید: معلولان در انتظار معجزه و رویدادهای فوری در حل مسائل خود و رفع نیازها نیستند و اعتقاد بر این است که هر اقدامی باید مبتنی بر دانش و بررسیهای علمی و ارائه راهکارهای سنجیده و فراگیر برای همه معلولان باشد.
لذا ضمن ابراز برائت از وعدههای عجولانه و عوام فریب، مطالبات و خواستههای عالمانه و اصولی خود را در انجام و تحقق موارد زیر میدانیم:
1- پایبندی به مفاد کنوانسیون بینالمللی حقوق افراد دارای معلولیت و تمهید مقدمات اجرای کامل آن.
2- اجرای دقیق و کامل قوانین و مقررات مصوب در مورد معلولان
3-آسیب شناسی و بررسی و احصای مسائل و مشکلات معلولان و تلاش برای رفع آنها.
4- به روزرسانی مقررات و امکانات و روش های مورد عمل در حوزه معلولان.
5- فراخوان سراسری پیگیری تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان.
شورای عالی حقوق معلولان را تشکیل دهید
سهیل معینی مدیرعامل شبکه تشکل های نابینایان کشور (چاووش) با اشاره به اینکه افراد دارای معلولیت هم مانند همه شهروندان حقوق مشخصی دارند، میگوید: امروزه هر کشوری توسعه یافتهتر است که مجموعه حقوق این افراد تبدیل به قوانین شده باشد البته در تبدیل حقوق افراد دارای معلولیت در کشورمان رشد داشتهایم و در واقع حقوق این افراد را تبدیل به قانون کردهایم .دولتها در قبال گروههای مختلف اجتماعی مثل همه شهروندان دو وظیفه اصلی دارد؛ یکی اینکه بر اساس قانون اساسی و کنوانسیون جهانی که کشور ما هم به آن پیوسته همه افراد دارای معلولیت مثل همه شهروندان از حقوق مساوی برخوردار باشند، معلولیت موجب میشود تا فرصتهای برابر گاهی از بین بروند ما حق جدیدی نمیخواهیم. وظیفه دوم دولت جدید این است که به طور مشخص تدابیری
بیندیشند که زمینه توانمندسازی و توانبخشی این گروههای اجتماعی که جزو گروههای پایین دست جامعه قرار میگیرند را فراهم کنند تا همپای دیگران در جامعه مشارکت داشته باشند.
معینی در ادامه با بیان اینکه فرهنگی که معلول را فردی افتاده که نیازمند دستگیری و کمک صدقهای دادن میبیند، میگوید: خوشبختانه این اتفاق افتاد و این نگاه معلول را مستمند دیدن که برای افراد دارای معلولیت نگاه آزاردهندهای بود حذف شد و دولت بر اساس حقوق شهروندی به نیاز این افراد توجه کرد. خوشبختانه گامهای خوبی برداشته شد لایحه حمایت از حقوق معلولان در خرداد 94 در دولت تصویب شد و به مجلس رفت و در شهریور ماه 94 ابلاغیه تصویب نامه حقوق معلولان به تمام دستگاهها ابلاغ شد که اقدام بسیار خوبی بود. در مرحله بعد نگاه واقع بینانهای به معیشت افراد دارای معلولیت انداخته و تلاش شد در چارچوب برنامهریزیهای کلان جامعه به آن توجه شود. قرار شد دیگر مستمریها قطره چکانی افزایش پیدا نکنند و در قالب برنامه ششم توسعه مستمریها بهبود پیدا کند که این اتفاق افتاد و مستمریها متناسب با معیشت رشد داشتند که از همان سال اول اجرای برنامه ششم یعنی امسال اجرایی شد. مدیر عامل شبکه تشکلهای نابینایان در بخش دیگری از صحبتهایش به بیان انتظارات و مطالبات افراد دارای معلولیت میپردازد: انتظاراتی وجود دارد از جمله اینکه دولت روی تصویب نامهای که ابلاغ کرد حساسیت نشان بدهد و گزارش سالانهای از وزارتخانهها و سازمانها بخواهد. انتظار ما از دولت جدید این است که نهاد نظارتی ای با حضور معلولان که همان شورای عالی حقوق معلولان باشد را هر چه زودتر ایجاد کنند. این شورا امکان خوبی است که بر نحوه اجرای حقوق معلولان در کشور نظارت کنیم. متأسفانه در کشور از ضعف نظارت بر اجرای قوانین رنج میبریم که البته بخشی از نظارت به عهده مجلس و بخشی به عهده دولت است که میتواند هر سال از سازمانهای زیر مجموعهاش گزارش بخواهد. وی در ادامه با پیشنهاد اینکه بهتر است برای پیشرفت حقوق معلولان برنامههای مربوط به آنها هم در قالب برنامههای اجرایی مثل برنامه 5 ساله گنجانده شود، میافزاید:برنامه محوری در مدیریت امور معلولان از مهمترین مطالبات جامعه معلولان است بعد از آن سازمان بهزیستی نیازمند اصلاحات ساختاری و عمیقی است، باید سازمانهای اجرایی قویای که ترکیبی از سازمانهای مردمی و دولت باشند رشد کنند چرا که سازمان بهزیستی فربه است و همین روند حرکتش را کند کرده است باید با رشد انجمنهای غیر دولتی شاهد این باشیم که این انجمنها اولاً بتوانند ارتباط خوبی با گروه هدف خود داشته باشند و در مرحله بعدی این انجمنها بتوانند مستقیماً در تصمیم گیریها مشارکت داشته باشند و سازمان بهزیستی در حوزه توانمندسازی و توانبخشی تخصصی وارد شود قطعاً خیلی موفق تر عمل انجام خواهد شد. معینی در پایان با بیان اینکه در سالهای اخیر خیلی از کاندیداها به سراغ معلولان و تشکلهایشان میآیند و به این نتیجه رسیدهاند که برای به دست آوردن رأی باید به خواستههای گروههای اجتماعی یا همان معلولان توجه کنند، میگوید: این تحول بزرگی برای جامعه افراد دارای معلولیت است چرا که مسئولان به این نتیجه رسیدهاند که باید نیازهای گروههای اجتماعی را ببینند و فرصتی برای افراد معلول است که صدایشان را به گوش مسئولان برسانند، اما متأسفانه دیده میشود که بسیاری از تشکلها از این فرصت استفاده نمیکنند و به ابزارهایی تبدیل شدهاند و با گرفتن پاداشهای محدود در خدمت جمعآوری رأی در میآیند، در اینجا انجمنها باید نکاتی را لحاظ کنند
انجمنها نباید به ابزارهای تبلیغاتی کاندیداهای مشخص دربیایند و به عبارت دیگر انجمنها حزب نیستند.
نقش انجیاوها این است که خواستهها را در حد کلان مطرح کنند و تعهد بدهند به افراد دارای معلولیت که من اگر به قدرت برسم در این مسیر حرکت میکنم؛ این نخستین کاری است که تشکلها باید انجام بدهند این کار بدون گرایشهای سیاسی میتواند انجام شود، بعد تعهد کاندیداها را به اطلاع اعضا برسانند و قضاوت را به عهده افراد معلول بگذارند این گونه یاد میگیریم از فرصت مشارکت سیاسی برای رشد آگاهی افراد معلول استفاده کنیم، اخیراً تعداد زیادی از افراد دارای معلولیت کاندیدای شوراهای شهر و روستا شدهاند این هم مبین اعتماد به نفس افراد معلول است که به یک حدی از رشد رسیدهاند و خودشان را در معرض رأی مردم قرار دادهاند و رقابت کنند اما در کنار این پدیده مثبت متأسفانه بسیاری از این افراد فاقد برنامه هستند و خیلی از معلولان هم به این افراد تنها به صرف معلولیت رأی میدهند؛ این نگاه هم نگاه خوبی نیست چون شورای یک شهر هم یک نهاد تخصصی و سیاسی است و تصمیماتی که در شورا گرفته میشود تأثیرگذار است و باید با برنامه در مدیریت شهری نقش داشته باشیم. از تشکلها انتظار میرود از کاندیداهای معلول هم برنامه بخواهند تا افراد معلول هم با نگاهی عاقلانه انتخاب کنند.
در اینکه باید معلولان ایرانی نیز شناسایی شوند و از نظر درجه معلولیت طبقه بندی؛ جای هیچ حرفی نیست اما آیا نظام اداری سازمان عریض و طویلی مانند بهزیستی توان انجام این کار را دارد و بوروکراسی دست و پا گیر آن، امکانی برای این طبقه بندی فراهم میسازد. این سؤال مرا واداشت که بعد از مدت ها به بهزیستی سری بزنم و سراغی از پروندهام بگیرم. هر چند هنوز بر این باور هستم که داشتن یا نداشتن کارت معلولیت نه برای من تفاوتی ایجاد میکند و نه آمار اطمینان بخشی به دست مسئولان میدهد.
مانند بسیاری از مددجویان دیگر سازمان که از ورود به مراکز آن اکراه دارند به سختی خود را راضی کردم که لااقل برای تهیه گزارش به آنجا بروم. از یک سال پیش با تماس تلفنی دنبال پروندهام بودم اما ردی از آن پیدا نمیکردم.
مددکارم میگفت: «خیلی وقته سری به ما نزدهای پرونده ات بایگانی شده».
«حالا چه کار کنم از بایگانی دوباره روی میز شما بیاید»
با لحن تندی گفت:
نمی دانم الآن کدام مرکز رفته.
طی این بیست و چند سالی که به دلیل نابینایی مجبور شدهام لااقل برای گرفتن معرفی نامه و هماهنگی حضور منشی بر سر جلسات امتحانی و از این دست به بهزیستی بروم تا حالا پروندهام چندین و چند بار از این مرکز به آن مرکز فرستاده شده یک زمان همه پروندهها در یک اداره مرکزی
جمع بود و سیاست سری بعد اقتضا میکرد ما مددجویان خیلی در شهر آواره نشویم و بهتر است پروندهها را بیاورند نزدیک محل سکونتمان. البته یک بار هم خودم محل زندگیم را عوض کردم و ناچار درخواست انتقال پرونده را به مرکزی دیگر دادم. و اینقدر در این اداره و آن اداره آواره شدم که دیگه توبه کردم و دفعات بعد که خانهام عوض شد برای تغییر آدرس هم مراجعه نمیکردم چرا که در همان یک بار با اینکه خانهام را در تهران جا به جا کرده بودم پروندهام را از شهر تهران به یکی از شهرستان های استان فرستاده بودند!
هر از چند گاهی هم از یکی از دفاتر بهزیستی زنگ میزدند و میگفتند پرونده شما به اینجا انتقال یافته!
هر کسی سر و کارش به کارهای اداری افتاده باشد خیلی خوب از مشقات آن با خبر است و هرگز دلش نمیخواهد آن را دوباره تجربه کند. حال ببینید چه بر سر کسی میآید که نابیناست و مجبور است دردسر پیدا کردن آدرس تا پیدا کردن اتاق این مددکار و مسئول را هم تحمل کند و مرتب هم از کسی بخواهد شمارهای را برایش بخواند و ناچار باشد در سالن و اداره منتظر بماند تا کسی بیاید و کمکش کند تا به اتاق دیگر برود. در کوچه و خیابان هم که همه منتظرند تا سؤالی بپرسی تا بگویند آخه تو چرا تنها بیرون آمدهای باید کسی را همراهت میآوردی!
خیلی وقتها حوصله بحث منطقی با این افراد را ندارم اما اینجا برای همه میگویم که آخه بابا مگه کارهای اداری تو این کشور یکی دو تاست یا مگه ما هم مثل شما کار دیگری نداریم یعنی شما معتقدید ما باید یکی را استخدام کنیم که همیشه همراهمان باشد و ما را این طرف و آن طرف ببرد و نوشتهها را برایمان بخواند. یا بستگانمان به جرم اینکه ما نمیتوانیم باید مرتب همراهمان باشند. مگر یکی دو دقیقه وقت گذاشتن برای یک هموطن چیزی از کسی کم میکند و مگر کمک به همنوع نشانه بلوغ یک جامعه نیست.
خلاصه با این سوابق که گفتم به من حق بدهید به سختی خود را قانع کنم دنبال پرونده بروم. میدانستم پنجشنبهها هم مددکارها کمتر سر کار میآیند و هم مددجوها کمتر مراجعه میکنند و شاید بشود وقت بیشتری برای پیدا کردن پرونده گذاشت. این بود که اول وقت راهی شدم ساعت یک ربع به 9 بود که رسیدم وارد اتاق مددکاری بینایی شدم. مددکاری که اسمش را میدانستم نیامده بود و ظاهراً هم نمیآمد. مددکار دیگری با صمیمیت جلو آمد و گفت من خیلی وارد نیستم تازه به تهران منتقل شدهام صبر کنید ببینم چه باید کرد.
مشغول وارد کردن کد ملی خودم و همسرم در سیستم مقابلش شد. به او گفتم شماره پرونده را تلفنی گرفتهام اما میگویند معلوم نیست کجاست اسم یک مرکز را هم دادند که دیگه اصلاً پروندهای در آنجا نگهداری نمیشه اما سیستم شما هنوز میگه پرونده من آنجاست! در این اوضاع مددکار دیگر هم از راه رسید.
مددکار اول از او پرسید دنبال پرونده شان آمدهاند برای درخواست صدور کارت معلولیت. مددکار رو به من گفت کارت زردت را بده. گفتم چندین سال است نیامدهام کارتم را ندارم. گفت پس نمیتوانم کاری بکنم. گفتم شماره پروندهام را دارم گفت شاید اشتباه باشد گفتم خبرنگارم و آمدهام در مورد سیر پیدا کردن پروندههای مددجویانی که مثل من پرونده شان گم شده که صد البته کم هم نیستند
گزارشی تهیه کنم و اینکه شماره پروندهام هم درست است چون تلفنی از همکارتان گرفته ام. لبخندی زد انگار میخواست به من بفهماند هیچ فرقی ندارد و اینکه خبرنگاری هم به تو کمکی نمیکند. گفت حالا چند است کد پرونده را که شنید گفت پیش من که نیست من پروندههایم را میشناسم من هزار و دویست پرونده فعال دارم اگر کسی مراجعه نداشته باشه پروندهاش بایگانی میشود گفتم ببخشید شاید اطلاعات من کم است بهزیستی چه خدماتی به کسانی مثل من میدهد که مجبور باشیم برایش مرتب مراجعه کنیم من نه دانشجو هستم، نه مستمری بگیر، نه از عصای ایرانی استفاده میکنم و نه... گفت: فرقی نمیکند. سالی یکی دو بار باید بیایید سر بزنید. گفتم: یعنی باید مرخصی بگیرم بیایم سلام عرض کنم و بروم. خنده تلخی کرد جوابم را نداد و از اتاق بیرون رفت.
چند دقیقهای گذشت، مددکار اول اتاق بایگانی را زیر و رو کرد اثری از به اصطلاح لاشه پرونده من نبود دنبال پرونده همسرم هم گشت اما آن هم نبود گفتم :مگر شما اطلاعات ما را روی سیستم ندارید گفت :چرا همه اطلاعات هست پرسیدم پس چه نیازی به لاشه پرونده هست؟ گفت :البته به آن نیازی نیست اما باید اینجا باشد بگذریم اصلاً شما باید کمیسیون بروید و فرقی ندارد پرونده باشد یا نه باید آن را از اول تشکیل بدهید.
اینجا بود که فهمیدم این یک سال را برای هیچ دنبال پرونده بوده ام.
اتاقها و سالن از حضور مددجویان خلوت بود و گهگاهی صدایی از سالن میآمد که ببین آب سماور تمام نشه. تو صبحانه خوردی؟
مددکار اول گفت باید صبر کنی همکارم برگردد رفته صبحانه بخوره ساعت یک ربع به ده بود.
پرسیدم ساعت کار واقعی از کی شروع میشه من که گفتهام خبرنگارم وضعم این است وای به حال بقیه. چیزی نگفت دانستم در دل به من حق میدهد. پدری وارد شد برای گرفتن کارت معلولیت فرزندش برای چندمین بار آمده بود اما این بار هم کارت آماده نبود پسرش کم بینا و دانشجوی کامپیوتر بود و خب برای او کارت معلولیت میتوانست معنا داشته باشد چون در دانشگاه مرتب به آن نیاز داشت. پرسیدم چند وقت است درخواست داده اید گفت نزدیک دو سال است گفتم مددکار که میگوید کارت شش ماهه آماده میشود گفت مال ما که نشده و معلوم هم نیست کی آماده میشود و رفت تا بار دیگر که بیاید.
مددکار که ناراحت بود گفت ما اینجا خیلی تحت فشاریم از سویی عواطف انسانی داریم و میخواهیم کار مردم را راه بیندازیم و از سویی بوروکراسی اداری دست و پای ما را بسته نمیتوانیم کاری کنیم این است که مراجعین اغلب ناراضی از اینجا میروند.
بالاخره صبحانه خوردن تمام شد و مددکار آمد و معرفی نامه من را برای کمیسیون نوشت باید برای معاینه چشم نزد دکتری خارج از مرکز میرفتم اما کی، کجا، چه جوری؟ جواب همه پرسشها کاغذ کوچکی بود که به دستم دادند و گفتن زنگ بزن همه چیز را از آنجا بپرس.
باید به اتاق مددکاری معلولان جسمی هم میرفتم تا برگه معرفی به کمیسیون همسرم را هم بگیرم. بگذریم که در سالن خالی مرکز چقدر آزمون و خطا کردم تا در باز اتاقی را پیدا کنم و سراغ مددکار مربوطه بروم. روی صندلی منتظر نشستم تا مددکار وقتش آزاد شود و جوابم را بدهد با همکارش حرف میزد و از اینکه هر روز باید به تلفن ها و مراجعین بگوید کارت آماده نشده و نمیداند
چرا آماده نشده گلایه میکرد میگفت:« من در این زمینه مسئولیتی ندارم اما مددجو فقط ما را میشناسد.»
مددکار میگفت اعتبار این کارت ها چهار ساله است و باید دوباره کمیسیون برگزار شود و درجه معلولیت اندازهگیری شود با این احتساب ظاهراً هنوز کارت معلولیت کمیسیون اول به دستت نرسیده باید برای کمیسیون دوم اقدام کرد.
کار من راحتتر بود خودم باید نزد دکتر میرفتم اما ظاهراً معلولان جسمی باید هم پیش دکتر خودشان میرفتند و معرفی نامه میگرفتند و هم در نوبت میماندند تا روزی روزگاری با آنها تماس بگیرند و برای کمیسیون دعوتشان کنند. از اتاق بیرون آمدم کسی نبود که در خروج را نشانم بدهد جلوتر از اتاقی صدای چند نفر میآمد ظاهراً مشغول بنایی بودند به تنها اتاقی که با شنیدن صدا در آن را پیدا کرده بودم؛ وارد شدم کمک خواستم اما جوابی نشنیدم درخواستم را دو سه بار تکرار کردم باز هم کسی پاسخی نداد، شاید... بیرون آمدم شانس با من بود مددکاری از اتاق بیرون آمد و در خروج را نشانم داد تازه شروع کار بود و تا خانه از این اتفاقات بسیار میافتاد پس ناراحتی نداشت، باید روز دیگری برای معاینه میرفتم. روز دیگری جواب را اینجا میآوردم. و چند ماه و شاید چند سال را هم پیگیری میکردم تا کارت معلولیتم را بگیرم و تازه اول کار است که ثابت کنم نابینا هستم.
نگاه
کارت معلولیت مبنای ارائه خدمات به معلولان نیست
مشکلات افراد دارای معلولیت در خصوص کارت هوشمند معلولان ما را برآن داشت تا گفتوگویی با حسین نحوینژاد معاونت توانبخشی بهزیستی کل کشور ترتیب دهیم تا از زبان این مسئول پاسخی برای معلولان بیابیم. حسین نحوینژاد در پاسخ به سوال ایران در مورد صدور کارتهای معلولیت گفت: «135 هزار نفر در سال گذشته متقاضیانی دریافت این کارت بودند که به کمیسیون پزشکی رفته و تشکیل پرونده دادهاند.
همه افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان باید بدانند هر فرد معلولی که در سازمان بهزیستی ثبت نام میکنند و پرونده تشکیل میدهد تحت پوشش این سازمان قرار گرفته و مشمول خدمات بهزیستی میشود. یعنی اگر افراد کارت را داشته باشند یا نه در ارائه خدمات به معلولان فرقی نمیکند.
بهزیستی در ابتدای اجرای طرح جدید کارتهای هوشمند معلولان با مشکلات و معضلاتی روبه رو شد ما نیز تلاش کردیم تا حدودی مشکلات مرتفع گردد. به عنوان نمونه دیگر نیازی نیست معلولان مطلق مراحل کمیسیون پزشکی را طی کنند چرا که شدت معلولیت آنها تغییر پیدا نمیکند.
وی افزود: از آنجایی که داشتن این کارت برای معلولان بسیار اهمیت پیدا کرده است، تصمیم گرفتیم تا صدور کارت هوشمند معلولان، کارت معلولیت عادی را برایشان صادر کنیم تا به مرور زمان کارت هوشمند به دستشان برسد. این اقدام ما نیز با واکنشها و انتقادهایی همراه شد که چرا هزینه اضافی برای این کارتها صورت میگیرد. بهطور مستقیم از این رسانه استفاده میکنم و به همه مددجویان اعلام میکنم در اختیار داشتن کارت معلولیت، مبنای ارائه خدمات به افراد نیست.»
سه مدال نقره، رهاورد ورزشکاران نابینا و کم بینای کشورمان در «ریو» بود در حالی که آنان در مسابقات لندن یک نقره کسب کردند
کاروان 111 نفره منا که در قالب 12رشته ورزشی در ریو شرکت کرده بود، با وجود کسب مدالهای برابر نسبت به پارالمپیک 2012 لندن، به علت کاسته شدن دو طلا و افزوده شدن آن به جمع مدالهای نقره، از نظر رتبه تیمی در جدول ردهبندی مدال ها، چهار پله سقوط کرد و با 8 طلا، 9 نقره و 7 برنز و مجموع 24 مدال در جایگاه پانزدهم قرار گرفت. این در حالی است که در لندن، با 10 طلا، 7 نقره و 7 برنز در جایگاه یازدهم قرار گرفته بودیم. به طور کل، عملکرد ورزش نابینایان در پارالمپیک ریو را میتوان از نظر کیفی، بهتر از لندن ارزیابی کرد. هر چند این بار هم دست ورزش نابینایان از کسب مدال خوشرنگ طلا در پارالمپیک کوتاه ماند، اما ورزشکاران نابینا و کمبینا در ریو سه مدال نقره به دست آوردند، در حالی که در لندن، تنها موفق به کسب یک نقره شده بودند.
بررسی عملکرد رشتهها به تفکیک رشتههای تیمی و انفرادی
در رشته گلبال که بیتردید جزو مهمترین و محبوبترین رشتههای ورزشی در میان نابینایان محسوب میشود، نتوانستیم برای ریو، کسب سهمیه کنیم. در بخش آقایان، در فینال مسابقات آسیایی مغلوب چین شدیم تا جای خالی گلبال ایران در ریو کاملاً حس شود. در بخش بانوان نیز به علت احتمال همگروهی با اسرائیل در ریو، حتی در مسابقات کسب سهمیه هم شرکت نکردیم و تیم ملی گلبال بانوان هم از رفتن به پارالمپیک باز ماند. در حالی که تیم ملی گلبال مردان ایران در پارالمپیک لندن، علی رغم اینکه به صورت ناقص و تنها با چهار بازیکن اعزام شد، توانست عنوان پنجمی را از آن خود کند. عنوانی که با تدبیر بیشتر مسئولان وقت فدراسیون نابینایان، میتوانست حداقل تبدیل به یک برنز شود.
اما جودو که تنها رشته رزمی در میان رشتههای ورزشی نابینایان است، در ریو چه از نظر کیفی و چه کمی، عملکرد ضعیفتری نسبت به لندن داشت. چند ماه پیش از آغاز پارالمپیک ریو، خسرو گلکار، سرمربی وقت تیم ملی جودو با فشار کمیته ملی المپیک برکنار شد و محمدرضا یوسفزاده جای ایشان را گرفت. محمدرضا مظلومی رئیس فدراسیون نابینایان این تغییر را باعث پیشرفت و کسب نتایج بهتر جودوی نابینایان در ریو ارزیابی کرد، اما پس از پایان رقابتهای پارالمپیک و کسب دو عنوان پنجمی توسط امید نوری جعفری و حمزه ندری و حذف حامد علیزاده از گردونه مسابقات، نشان داد این تحولات هم نتوانست باعث بهبود کیفی نتایج جودوی نابینایان در ریو شود. این در حالی است که در پارالمپیک لندن بر خلاف ریو که تنها سه سهمیه بهدست آوردیم، موفق به کسب شش سهمیه شده بودیم. امیر نتاج، محمدعلی شنانی، هانی عساکره، حامد علیزاده، سعید رحمتی و حمزه ندری شش جودوکار حاضر ایران در 2012 لندن بودند که پنج عنوان پنجمی را به دست آوردند. البته کسب تنها نیمی از سهمیههای جودو در ریو نسبت به لندن، به علت شرکت نکردن جودوکاران نابینای کشورمان در مسابقات برون مرزی و تورنمنتهای کسب سهمیه برای پارالمپیک ریو است.
رشته شنا که جزو پر مدالترین رشتههای ورزشی در ادوار مختلف پارالمپیک محسوب میشود، در ریو رهاوردی برای کاروان منا نداشت. در بخش شنای نابینایان نتوانستیم حتی سهمیه حضور در این مسابقات را به دست آوریم و شاهین ایزدیار شناگر معلول کشورمان نیز به توفیقی دست نیافت. در حالی که در لندن، وحید کشتکار در چندین ماده شنای کمبینایان، موفق به کسب سهمیه شده بود که البته به علت سیاستهای وقت کمیته ملی المپیک که شانس مدالآوری را برای اعزام در نظر داشتند، به پارالمپیک لندن اعزام نشد.
در ادامه، به بررسی دو رشته دوومیدانی و فوتبال پنج نفره میپردازیم. هر سه مدال نقره ورزشکاران نابینا در ریو، توسط همین دو رشته به دست آمد.
دوومیدانی نابینایان را میتوان با کسب دو مدال نقره در ریو، موفقترین رشته ورزشی نابینایان قلمداد کرد. هر چند با توجه به مواد مختلف در این رشته همچون دوهای سرعت، استقامت، پرتابها و پرشها و توزیع مدالهای فراوان، کسب این نتایج امری عادی به نظر برسد، اما سه ورزشکار نابینا و کمبینا توانستند در پارالمپیک ریو دو مدال نقره توسط سامان پاکباز در پرتاب وزنه و سجاد نیکپرست در پرتاب نیزه به دست آورند.
حمید اسلامی در دوی 1500 متر که شانس کسب مدال برای وی نیز قابل تصور بود، پس از انجام مسابقه در مرحله مقدماتی، از سوی داوران دیسکالیفه شد و نتوانست راهی دیدار نهایی شود. در همین رشته در پارالمپیک لندن، هاجر تکتاز، سجاد نیکپرست و عرفان حسینی سه نماینده ورزش نابینایان بودند که تنها یک نقره توسط سجاد نیکپرست به دست آوردیم. لذا عملکرد دوومیدانی نابینایان را در ریو، میتوان بهتر از لندن ارزیابی کرد.
اما ملی پوشان فوتبال پنج نفره نابینایان که در 2012 لندن با شکست مقابل ترکیه در جایگاه ششم قرار گرفته بودند، در ریو با ارائه نمایشی خیره کننده، به فینال صعود کردند و در دیدار نهایی مغلوب برزیل میزبان، قهرمان تمامی ادوار پارالمپیک در فوتبال نابینایان از آتن تا لندن شدند. فوتبال پنج نفره ایران در حالی با پنج امتیاز از مرحله مقدماتی خود صعود کرد که تیمهای برزیل، مراکش و ترکیه، هر سه همگروه ما، قهرمان قارههای خود بودند. کسب عنوان نایب قهرمانی در فوتبال پنج نفره نشان داد، پتانسیل نیروی انسانی در این رشته در کشور وجود دارد. اما کمبود زیرساختهای سخت افزاری از جمله زمین با دیوارههای استاندارد، کاملاً حس میشود. تا جایی که دو استان فارس و آذربایجان شرقی که نیمی از بازیکنان ملی پوش را در اختیار دارند، فاقد زمین استاندارد برای فوتبال پنج نفره است.
در سراسر کشور، تنها دو استان تهران و کرمان زمینی با استانداردهای جهانی در اختیار دارند. لذا میطلبد با توسعه زیرساختهای لازم و استعدادیابی در رده پایه، زمینه رشد و نمو این رشته را بیش از پیش فراهم کرد. کسب نقره در ریو نشان داد چنانچه شرایط ذکر شده در بالا فراهم شود و مسابقات باشگاهی این رشته از سوی مسئولان امر جدیتر گرفته شود، کسب طلای پارالمپیک و مسابقات جهانی دور از دسترس نخواهد بود. اگر بخواهیم در پارالمپیک 2020 ژاپن بهتر از اینها ظاهر شویم، باید از همین حالا با یک برنامهریزی مدون، برگزاری منسجم مسابقات باشگاهی و قهرمانی کشور و استعدادیابی از مدارس، رو به جلو حرکت کرد.
چهرههایی که همیشه پذیرای استرس است روز پنجشنبه بیش از پیش متلاطم از امواج اضطراب بودند. روزی که راه زندگی خیلیها را روشن میکند اما برای آنها سرنوشتشان را تعیین میکند. دانشآموزان دارای معلولیت استان تهران همزمان با دیگر داوطلبان کنکور سراسری اما در حوزه مخصوص خودشان با هم رقابت کردند. این حوزه مدرسه نابینایان شهید محبی است. مدرسه گره خورده به گذشته اغلب دانشآموزان نابینا و کم بینایی که در حال حاضر اصطلاحاً به جایی رسیدهاند و در جامعه به ایفای نقشی مشغولند. حالا باز هم دانشآموزانی آمدهاند که از پشت صندلیهای این مدرسه در میان تستهای چهار گزینهای کنکور گزینه درست زندگیشان را انتخاب کنند و آینده روشنی را برای خودشان رقم بزنند.
دوراهی سرنوشت
ساعتی هست که پشت در حوزه مخصوص افراد دارای معلولیت ایستادهام تا با دانشآموزان شرکتکننده در خصوص کنکور امسال صحبت کنم، اضطراب و نگرانی را میشد براحتی از چشمان پدران و مادرانی که روزهای سختی را تا اینجا گذراندهاند حس کرد، با هر کدامشان که صحبت میکنی دلشان پر از قصههایی است از روزهای تحصیل بچههایشان هر کدامشان بارها و بارها برای به دست آوردن حداقلها برای فرزند دارای معلولیتشان جنگیدهاند هر کدامشان ساعتهای متمادی پا به پای فرزندشان قلم در دست گرفتهاند و درس خواندهاند، حالا امروز برای آنها هم روز امتحان است؛ روز امتحان بزرگ. اکثرشان میدانند که اگر فرزند دارای معلولیتشان در دانشگاه قبول شود این مشکلات تمام که نه بلکه صد چندان میشود اما امیدوارند به قبولی فرزندشان؛ چرا که با این قبولی خیلی چیزها را میتوانند ثابت کنند اینجا آموزش برابر است، همه با هر هوش و استعدادی در مقابل سؤالات واحدی قرار میگیرند و قبولی یک دانشآموز دارای معلولیت در میان همه دانشآموزان عادی در شرایطی که گاه دانشآموزان عادی امکانات کمک درسی بیشتری داشتهاند یک موفقیت بزرگ است برای دانشآموزان و برای مادران و پدران رنج دیده آنها. کنکور از محدود دفعاتی است که یک دانشآموز دارای معلولیت با یک دانشآموز عادی در یک فرصت برابر قرار میگیرد. فرصت برابری که برای دانشآموزان دارای معلولیت براحتی به دست نیامده و سالها برای همین فرصت نیز مبارزه کردهاند. به همین خاطر طبق روال هر سال به حوزه مخصوص افراد دارای معلولیت سر زدیم و از دانشآموزان در مورد کنکور امسال پرسیدیم.
امسال هم مدرسه نابینایان شهید محبی در دو روز پنجشنبه و جمعه 15 و 16 تیر ماه میهمان دانشآموزان نابینا، کم بینا، ناشنوا کم شنوا و معلولان جسمی - حرکتی بود. سالهاست که حوزه مخصوصی را به دانشآموزان دارای معلولیت اختصاص میدهند. حوزهای که از نظر مناسبسازی فضا شرایط ایده آلی برای برگزاری آزمون کنکور داشته باشد و مدرسه نابینایان محبی این شرایط را دارد چرا که همه فضاهای ورودی این مدرسه مجهز به رمپ هستند و بنابر این دانشآموزان جسمی- حرکتی براحتی میتوانستند وارد حوزه شوند و با ویلچرهایشان در همان طبقه همکف مستقر شوند.
مهدی ابراهیم دوالی نابیناست او امسال برای دومین بار است که در این آزمون سرنوشت ساز شرکت میکند. از او که در رشته علوم انسانی در کنکور شرکت کرده درباره این آزمون میگوید: با وجودی که در حوزه منشی هم حضور داشت و ما میتوانستیم از منشی استفاده کنیم اما من ترجیح دادم از دفترچه بریل استفاده کنم و امیدوارم در رشتههای مورد علاقهام یعنی حقوق یا مترجمی زبان پذیرفته شوم چرا که برای امثال من کاری وجود ندارد و تنها امیدمان برای پیشرفت همین آزمون است تا شاید بتوانیم کاری پیدا کنیم. من برای کنکور خیلی زحمت کشیدم و روزی شش ساعت درس میخواندم. چیزی که خیلی خودم را مدیونش میدانم کتابهای گویا بود. متأسفانه برای دانشآموزان نابینا منابع کمک درسی به مقدار کافی وجود ندارد و در واقع ما باید به منابع موجود راضی باشیم و نمیتوانیم مثل دانشآموزان عادی هر کتابی از هر انتشاراتی که دلمان خواست را بخریم و بخوانیم و همواره همین کمبود و در دسترس نبودن منابع کافی یک از مشکلات دانشآموزان نابینا بوده است منتها من با وجود همین منابع محدود هم تلاش خودم را کردهام و امیدوارم به آن چیزی که میخواهم برسم.
اینها کوه اعتماد به نفس هستند
فاطمه رجبی یکی از مراقبان آزمون سراسری است وقتی به سراغش میروم با چهرهای بشاش در مورد داوطلبان دارای معلولیتی حرف میزند که در رشته ریاضی شرکت کردهاند: برای من بسیار جای شگفتی دارد، من سالیان سال است که مراقب آزمون کنکور هستم. امسال اما تجربهای بسیار متفاوت داشتم چرا که این دانشآموزان بسیار ساکت و بیسر و صدا هستند چیزی که خلافش را انتظار داشتم آنها در طول جلسه فقط یکبار مرا صدا زدند. من در زندگی با افراد دارای معلولیت روبهرو نشده بودم و وقتی امسال این حوزه را برایم در نظر گرفتند هیچ تصویر ذهنیای نداشتم اما وقتی به اینجا آمدم تصاویر بسیار زیبایی از تلاش دانشآموزان دارای معلولیت را دیدم که برایم تحسین برانگیز بود اینجا همه کوه اعتماد به نفسند و من ندیدم کسی به دنبال تقلب باشد یا بخواهد از دوستش چیزی را بپرسد در حالی که در حوزههای دانشآموزان عادی این موارد زیاد به چشم میخورد، برایم خیلی جالب بود که دو داوطلب کم بینا در سالن دیدم که در رشته ریاضی شرکت کرده بودند. این خیلی کار بزرگی است چرا که رشته ریاضی واقعاً نیاز به قوه بینایی دارد. این نشان دهنده آن است که این دو داوطلب از بقیه دانشآموزان بسیار توانمندتر هستند.
سارا مهرابی که منشی بچههای استثنایی در جلسه کنکور بود در مورد این مسأله توضیح میدهد (منشی کسی است که برای کمک به داوطلبان کنکور سراسری در کنار آنها حضور پیدا میکند) : من توسط یکی از دوستان به سازمان سنجش برای منشی گری معرفی شدم و همراه با او آموزش دیدم که چگونه باید در جلسه با داوطلبان همراهی کنم. من منشی یک داوطلب کم بینا بودم. او خیلی متین بود و هیچ عجلهای نداشت هر سؤالی را که برایش میخواندم با اندکی تأمل پاسخ میداد. البته دفترچه بریل هم داشت و خودش هم هر از چندگاهی دستش را به دفترچهاش میبرد تا خیالش از بابت سؤال راحت شود و سپس از من میخواست گزینه مورد نظرش را در داخل دفترچه انتخاب کنم. برای من تجربه جالبی بود و نگاهم نسبت به اینگونه افراد کاملاً تغییر کرد. او از خیلی از بچهها و نوجوانانی که میشناختم منطقیتر رفتار میکرد.
لواسانی، مدیر مدرسه نابینایان شهید محبی در مورد کنکور بچهها میگوید: روز پنجشنبه ۲۲۷ دانشآموز معلول در سه گروه نابینا و کمبینا، ناشنوا و کمشنوا، جسمی-حرکتی در رشتههای انسانی و ریاضی در محل حوزه برگزاری کنکور افراد دارای معلولیت سال ۹۶ در تهران حضور پیدا کرده و به رقابت پرداختند. لواسانی با اشاره به بریل شدن دفترچههای آزمون برای متقاضیان معلول افزود: دفترچه آزمون به صورت بریل در اختیار شرکتکنندگان نابینا و کم بینا قرار داده شده است. همچنین ۱۲۵ منشی رابط برای دو گروه افراد دارای معلولیت جسمی- حرکتی و نابینا و کم بینا در اختیار متقاضیانی که در زمان ثبتنام، گزینه معلول و نیاز به منشی را انتخاب کرده بودند، قرار گرفت.
شرایطی متفاوت از هر سال
به گفته بسیاری از دانشآموزان دارای معلولیت شرکتکننده در کنکورسال 96 کنکور امسال به نسبت سالهای قبل در شرایط بهتری برگزار شد. بسیاری از دانشآموزان نابینا و کم بینا از اینکه حق انتخاب داشتند و میتوانستند از سؤالهای بریل و منشی استفاده کنند بسیار راضی بودند. در حالی که سالهای گذشته همواره دانشآموزان دارای معلولیت بینایی از عدم تحصیلات کافی منشیها گله میکردند. امسال این دانشآموزان از منشیها و نحوه خواندن آنها بخصوص در دروس عربی و انگلیسی راضی بودند همه و همه اینها تنها نشان میدهد که مبارزات سالها قبل افراد دارای معلولیت نتیجه داده و امروز این افراد در روز آزمون بزرگ حداقل برای ساعاتی فرصتی برابر را تجربه میکنند.
در کنکور سال 96 با توجه به تسهیلات ارائه شده به نابینایان به وجود دفترچه بریل، متقاضیان نابینا و کم بینا توانستند به دلخواه، برای اطلاع از سؤالات از منشی استفاده کنند یا اینکه خود سؤالات را بخوانند. همچنین به گفته دکتر توکلی، مشاور عالی رئیس سازمان سنجش کشور، این داوطلبان برای پاسخگویی به سؤالات دروس عمومی، ۱.۳ برابر زمان معمول و برای پاسخگویی به سؤالات اختصاصی، ۱.۵ برابر زمان معمول فرصت داشتند. کنکور سراسری سال (96) 15 و 16 تیر ماه برگزار شد و برای داوطلبان معلول (نابینا و کم بینا، ناشنوا و کمشنوا، جسمی -حرکتی) حوزه امتحانی جداگانهای در نظر گرفته شده بود.
نیمنگاه
الهام خادم حسینی: فرد معلول با حضور در تور گردشگری، از محیط خانه بیرون میآید و محیطهای تازهای را تجربه میکند. در کنار لذت بردن از سفر، با افکار مختلف تعامل برقرار میکند، در طول سفر انرژی تازهای برای فعالیتهای بعدی پیدا میکند، شرکت در تور کمک میکند تا از ابتلا به هر نوع افسردگی ناشی از ماندن در خانه در امان بماند
بهرام خلفی: برگزاری تور گردشگری ویژه معلولان، عبارت میشود از نگاه به توانمندیها، قابلیتها و شرایط خاص این افراد و بهینهسازی محیطهای گردشگری اعم از سایتها، موزهها و اماکن تاریخی به منظور بهرهمندی هرچه بهتر جامعه هدف از امکانات سفر. منظورم از بهینه سازی، فراهم کردن هر نوع امکانی است که مورد نیاز ضروری این افراد است
براستی برای برگزاری یک تور گردشگری ویژه معلولان چه باید کرد؟ برای انجام یک سفر با کیفیت ویژه این قشر فعال، از چه روشهایی باید بهره گرفت؟ چه نوع حمایتهایی باید صورت گیرد تا معلولان هم بتوانند براحتی از یک مسافرت مطلوب بهرهمند شوند؟ برای رسیدن به پاسخ این سؤالها با دو نفر از راهنمایان گردشگری «الهام خادم حسینی» عضو هیأت مدیره انجمن راهنمایان گردشگری استان تهران که تجربه برگزاری 16 تور ویژه معلولان را در کارنامه خود دارد و «بهرام خلفی» عضو انجمن راهنمایان گردشگری استان تهران که در زمینه برگزاری تورهای نابینایان صاحب تجربه است و تاکنون هم موفق به برگزاری چند تور تاریخی-فرهنگی و طبیعتگردی ویژه نابینایان شده است به گفتوگو پرداختیم.
پاراتور واژهای جدید برای معلولان
اساساً وقتی از برگزاری تور، اعم از تاریخی-فرهنگی یا طبیعت گردی ویژه افراد دارای معلولیت صحبت به میان میآید، ابتدا باید به تعریفی قابل قبول در این زمینه دست یافت. الهام خادم حسینی تعریف خود را با ارائه طرحی تحت عنوان «پارا تور» مطرح میکند: «من این اسم را از «پارالمپیک» الهام گرفتم. پاراتور بر چند محور تأکید دارد: فرد معلول با حضور در تور گردشگری، از محیط خانه بیرون میآید و محیطهای تازهای را تجربه میکند. در کنار لذت بردن از سفر، با افکار مختلف تعامل برقرار میکند، در طول سفر انرژی تازهای برای فعالیتهای بعدی پیدا میکند، شرکت در تور کمک میکند تا از ابتلا به هر نوع افسردگی ناشی از ماندن در خانه در امان بماند. این روزها دیگر معمولاً در مکالمات مردم خوردن و پوشیدن مطرح نیست، معمولاً از هم میپرسند، : «کجاها سفر کرده ای؟» البته تمام این محورها شامل همه اقشار جامعه است. حال آنکه تعریف بهرام خلفی بیشتر بر توانمندیهای معلولان، خاصه نابینایان تأکید دارد: «برگزاری تور گردشگری ویژه معلولان، عبارت میشود از نگاه به توانمندیها، قابلیتها و شرایط خاص این افراد و بهینهسازی محیطهای گردشگری اعم از سایتها، موزهها و اماکن تاریخی به منظور بهرهمندی هرچه بهتر جامعه هدف از امکانات سفر. منظورم از بهینه سازی، فراهم کردن هر نوع امکانی که مورد نیاز ضروری این افراد است.»
از کمترین حمایتها برخوردار بودهایم
قالب تور و نحوه برگزاری آن برای معلولان هم نکتهای است مهم و میزان اهمیت آن، به اندازه ذات برگزاری تور است. منظور از قالب، انواع تور مثل تورهای تاریخی-فرهنگی، که در دسته تورهای گردشگری جای میگیرند و تورهای تخصصی طبیعت گردی است. بهرام خلفی در بیان اختصاص قالب مناسب تورهای معلولان، به تجربههای خود در برگزاری تور ویژه نابینایان اشاره میکند: «شروع کار من با نابینایان، در قالب تور فرهنگی بود. هیچ پیش فرض دقیقی درباره نحوه برگزاری چنین توری نداشتم؛ در واقع کاملاً دلی رفتم جلو. با چند مدرسه ویژه نابینایان صحبت کردم و نخستین تور
را با دانشآموزان مدرسه دکتر خزائلی آغاز کردم؛ بازدید از موزه ایران باستان. مهمترین کاری که باید قبل از برگزاری تور انجام میشد، جلب رضایت مسئولان موزه به منظور ایجاد امکان لمس اشیای موزه توسط نابینایان بود. خود من اصلاً موافق این نیستم که به آن اشیا دست بزنند، اما شرایط نابینایان متفاوت است و باید حتماً این تماس صورت بگیرد. خوشبختانه مسئولان موزه همکاریهای لازم را انجام دادند و بعد از آن، من موفق شدم یک گروه دیگر را برای بازدید به موزه ببرم. خودم نابینایان را همراهی میکردم و توضیحاتی که لازم بود، جدا از توضیحات مسئولان موزه ارائه میدادم و بچهها با لمس لباسها و مجسمهها، نیم روز خود را در موزه گذراندند. البته این قالب خیلی دوام نداشت، چون بعد از مدتی اجازه دست زدن به اشیا داده نشد؛ علتش هم کاملاً منطقی بود، به هر حال باید آن اشیا سالم بمانند و هر نوع تماس ممکن است آسیب زننده باشد. بعد از آن بود که من طرحهایی مثل کوچکسازی محیط موزه برای نابینایان، شبیهسازی برخی مجسمهها با استفاده از عناصر تشکیل دهنده آنها و طراحی نقوش برجسته مجسمهها و نقشه موزه را ارائه کردم که ظاهراً مورد اخیر مدتی است به همت مسئولان موزه و افراد کارشناس، طراحی و به نمایش گذاشته شده است. بعد از آن به فکر برگزاری تور طبیعتگردی افتادم. یکی از نمونههای خوبی که داشتیم، پیاده روی در شهرستانک بود که برای هر فرد نابینا سعی کرده بودم یک راهنما در نظر بگیرم. گرچه تعداد راهنماها کم بود، اما توانستیم تا 95 درصد از خواستهها را برآورده کنیم.»
جنس تجارب الهام خادم حسینی در نحوه برگزاری تور معلولان، متفاوت از تجربههای خلفی است: «اغلب تورهایی که تا امروز برگزار کردیم، درون شهری بود. آقای شیخ قرایی مدیرعامل انجمن معلولان پارس که طرح پارا تور من با همکاری ایشان اجرا میشود، در ابتدای امر، خیال من را از بابت تأمین اتوبوسهای مناسبسازی شده ویژه معلولان راحت کرد. گرچه این مشکل را در تورهای خارج از تهران مثل زنجان داشتیم. بعد از برگزاری نخستین تور، تصمیم گرفتیم عدهای از راهنمایان گردشگری که داوطلبانه حاضر به همکاری شده بودند را تحت نظر کارشناسان سازمان بهزیستی آموزش دهیم. آموزشهایی مثل نحوه برخورد با معلولان، آشنایی با معلول و معلولیت، آشنایی با نیازهای مربوط به معلولان در طول سفر و امثالهم. جدا از این دورهها که در خود سازمان بهزیستی برگزار شد، در هر تور، از افراد کارشناس و همچنین پزشکیار هم بهره میگیریم. بنا بر برآوردهای اولیه، برای هر 5 معلول، یک راهنما را در نظر گرفته ایم؛ البته خانوادههای خود معلولان هم ما را یاری میکنند. علاوه بر این، تور طبیعت گردی هم برگزار کرده ایم، مثل بازدید از باغ پرندگان.» اما بهرام خلفی از عدم همکاریهای سازمان بهزیستی در زمینه آموزش راهنمایان گردشگری زبان به گلایه میگشاید: «روش من این است که برای هر فرد نابینای مطلق، حتماً باید یک راهنما در نظر گرفته شود، اما درباره کم بیناها، همراهان تور یا همراهان خود افراد میتوانند کمک کنند. متأسفانه در بحث ایجاد بستری برای آموزش راهنماهای ما، سازمان بهزیستی همکاری نکرد. با وجودی که آقای محمد بیگی نیا، بهعنوان یکی از کارشناسان سازمان بهزیستی که چند تور را ما با هم برگزار کردیم، در این زمینه تلاش کرد، اما متأسفانه موفق نشدیم امکان آموزش را از سازمان دریافت کنیم. به همین علت، در برگزاری سفرها، قبل از شروع سفر خود من بر اساس مطالعاتی که کرده ام، موارد لازم را طی جلسه فشرده یک یا دو ساعته به راهنماها آموزش میدهم.»
قطعاً برگزاری تور برای قشر معلول، پایه محکم معنوی مثل علاقه قلبی را در آغاز راه نیاز دارد که عموماً علاقه مندان به این کار، دارای این پشتوانه هستند، اما گذشته از تعارفات معمول، برگزاری این نوع تورها در سطح حرفهای محتاج حمایتهای گسترده از سوی نهادهایی مثل سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و بهعنوان متولی توریسم کشور و سازمانهای بهزیستی و آموزش و پرورش استثنایی بهعنوان متولیان خدمات آموزشی و توانبخشی معلولان است. خادم حسینی در این زمینه چنین اظهار میکند: «این به قالب توری که برگزار میکنیم بستگی دارد؛ مثلاً در یک تور گردشگری درون شهری، یکی از مشکلات ما ورودیههای موزههای مختلف است که این مشکل توسط سازمان میراث فرهنگی حل میشود یا بحث تأمین وسیله نقلیه مناسبسازی شده از طرف شهرداری تأمین میشود. در خصوص راهنماهای ویژه، فعلاً این افراد به صورت داوطلبانه با ما همکاری میکنند، اما اگر قرار بر این باشد که طرح پاراتور را به شکل حرفهای، یعنی بهعنوان یک شغل و کار حرفهای اجرا کنیم، قطعاً هزینههای لازم مطرح خواهد شد و برای استخدام راهنماها و آموزش آنها، باید اعتبار لازم را تأمین کنیم. البته این نکته را هم در کنار چنین موضوعی لازم میدانم مطرح کنم که خود معلولان هم علاقهمند به سفر هستند. شاید سفر در گذشته یک تفریح لوکس بود، اما امروزه واقعاً به یکی از نیازهای اولیه بشر تبدیل شده و عملاً یکی از حقوق بشر به حساب میآید. در بحث تسهیلات مالی، همانطور که اشاره کردم، بخشهایی که نیاز به تأمین بودجه دارند در قالب تورهای تهرانگردی از سوی نهادهایی مثل سازمان میراث فرهنگی تأمین میشود؛ مثلاً ورودیه موزهها برای تورهای پاراتور رایگان است یا اتوبوس مناسبسازی شده همینطور. اما در زمینه تسهیلات کامل مثل بحث مالی، اگر بنا بر کار حرفهای شود که میشود، حتماً حمایتهای نهادهایی مثل سازمان میراث فرهنگی و شهرداری باید گستردهتر از ارائه اتوبوس یا رایگان کردن موزهها باشد. یعنی نیازمند حمایت گسترده نهادهای دولتی و نهادهای عمومی غیر دولتی خواهیم بود. من بارها این موضوع را مطرح کردهام که هتلهای ما اصلاً مناسب حضور معلولان نیست. یک بار مسافری خارجی برای سفر با ما تماس گرفت، وقتی از اوضاع و احوال و ویژگیهای هتلها پرسید و متوجه شد که مناسب سازیهای لازم صورت نگرفته، از سفر خودداری کرد. جالب اینکه مدیران هتلها یا اماکن سیاحتی اصلاً اطلاعی از بحث رعایت اصول مناسبسازی برای معلولان ندارند. اخیراً من به فکر راهاندازی فراخوانی افتادم تا بتوانم با استفاده از خیران، تسهیلاتی برای حضور معلولانی که امکان مالی کافی را ندارند، فراهم کنم. اما تا آن زمان، فعلاً به همین شکل تورهایمان را برگزار میکنیم.»
بهرام خلفی در این زمینه، با بیان دیگری این موضوع را مطرح میکند: «در طول این چند سال، یعنی از 1387 تا کنون، روند تورهای ما به گونهای نبوده که به سمت سازمان میراث فرهنگی برویم، گرچه این غایت آرمان ماست که مسیر فعالیتمان را به سمت جلب حمایت آن سازمان سوق بدهیم. علت اینکه تا امروز حمایت سازمان میراث فرهنگی را جلب نکردهایم، حوزه فعالیت ما در برگزاری تور است. ما در حوزه مدارس استثنایی فعالیت کردهایم که متأسفانه همکاریهای لازم از سوی مسئولان امر صورت نگرفته است. بهعنوان مثال، برای ارائه طرحم به یکی از مدارس معروف در امر آموزش نابینایان رفتم. در بدو ورود، به سراغ دانشآموزان رفتم و خودم و زمینه فعالیتم را معرفی کردم. نمیدانید چه استقبالی کردند. وقتی طرح را برای مدیر آموزشگاه توضیح دادم، نه تنها استقبال نکرد،
بلکه توصیه کرد بعد از بازنشستگی او این طرح را در آن مدرسه مجدداً ارائه کنم. خلاصه که در برگزاری این سفرها، از کمترین حمایتها برخوردار بودهایم. با این حال معتقدم، اگر حمایتهای لازم از سوی مسئولان در زمینههایی مثل مناسبسازی محیط اماکن تاریخی-فرهنگی، برگزاری دورههای آموزشی ویژه راهنماهای گردشگری و مسئولان اماکن سیاحتی به منظور آشنایی با فرد معلول و نیازهای آنان صورت بگیرد، میتوانیم به شکل کاملاً حرفهای این تورها را برگزار کنیم. من حتی در پیشنهادهایم، آموزش خط بریل به راهنماها را مطرح کردهام.»
به سختی به مدرسه و دانشگاه میروند درس میخوانند تا جایگاه اجتماعی و رفاهیشان را ارتقا بخشند اما زمانی که پا به عرصه اشتغال میگذارند تازه جنگ شروع میشود، جنگی فرهنگی تا ثابت کنند توانایی انجام کاری را که به آنها محول میشود دارند. یکی از چالشهای اصلی فرا روی معلولان، اشتغال است. این موضوع زمینهساز میزگردی در روزنامه ایران شد تا پای صحبتهای مسئولان بهزیستی، کارآفرینان و مدیران «سمن»های حامی معلولان بنشینیم و چالش اشتغال این گروه را واکاوی کنیم.
تسهیلات اشتغال بهزیستی با هزار اما و اگر
علیرضا آتشک، مدیر 38 ساله مؤسسه نیکوکاری رعد الغدیر که از سال 1380 مدیریت این مرکز خیریه را برعهده دارد از چالشهایی صحبت میکند که برای اشتغالزایی معلولان با آن دست و پنچه نرم کرده است اما ماحصل این فرازو فرودها را آموزش و اشتغال 770 معلول میداند و میگوید:« کارآفرینی اجتماعی تفاوتهایی با کارآفرینی یا تجارت دارد. درهر دو، اصول اشتغال و کسب درآمد و اقتصاد است اما در کارآفرینی اجتماعی سودی که ایجاد میشود برای حل موضوع اجتماع صرف شده است.
با این دیدگاه این مجموعه خیریه از سال 80 زیر نظر سازمان بهزیستی کشور به عنوان یک NGO کار خود را شروع کرد تا معلولان را توانمند کند و با ارائه آموزش حرفهای مدرک به آنها بدهد اما بعد از مدتی دریافتیم باید به معلولان ماهیگیری را یاد میدادیم اما ماهی برای صید کردن وجود نداشت.»
به نظر شما معلولان چه مشکلاتی دارند که آنها را از اشتغال دورمی کند؟
«عدم مناسبسازی شهر، عدم خودباوری معلولان و کارفرمایان به توانمندی این افراد وهمچنین وعدههای محقق نشده سازمان بهزیستی از جمله دلایلی است که سبب شده است بیکاری دراین گروه گسترش پیدا کند. به عنوان مثال معلولی که از یافتآباد تهران برای کار نقشهکشی اتوکد باید به انقلاب برود در مسیر با فرازو نشیبهای بسیاری همراه میشود و گاهی پشیمان از کار کردن در مسیر متوقف میشود. هزینه ترددش به اندازه حقوقی است که ماهانه دریافت میکند. برای اینکه معلولان نمیتوانند سوار مترو وBRTها شوند.مانع بعدی عدم خودباوری معلولان است که هم در خودشان و
هم در جامعه گسترده شده است. بسیاری از مدیران شرکتها فکر میکنند معلول نیاز به مستمری دارد.»
در صحبتهایتان گفته بودید 770 نفر از طریق مؤسسه شما جذب کار شدند، آیا همه آنها در کارگاههای تولیدی فعالیت میکنند؟
«تعدادی از این معلولان از طرق مختلفی همچون اشتغال در منزل، معرفی به کار ویا آموزش مشغول به کار شدند اما بهطور مستقیم 200 نفر از سوی این مؤسسه تحت پوشش بیمه هستند. در ابتدا با سه الی چهار چرخ خیاطی شروع کردیم و اکنون در حوزه لباس کار جزو برندهای کشور محسوب میشویم. دراین حوزه موفق شدیم بیش از 40 نفر را جذب کار کنیم.اگر بخواهم این موضوع را با مثالی روشنتر کنم باید بگویم، در محل شغلهایی مثل « کالسنتر» یا همان مرکز تماس تلفنی، شرکتهایی هستند که کارمندان خود را از میان دانشجویان انتخاب میکردند اما این افراد جوانند و پر جنب و جوش، نمیتوانند ساعتها روی صندلی بنشینند و جوابگوی تلفن و تماسهای شهروندان باشند یا به زبان سادهتر حوصله چنین کارهایی را ندارند. پیشنهاد ما برای شرکتهای کالسنتری افراد دارای معلولیت بود بویژه معلولان جسمی - حرکتی که عادت کردند ساعتها روی صندلی بنشینند و این کار را راحتتر و باحوصله بیشتری انجام میدهند.»
سازمان بهزیستی بارها در خبرهایش از تسهیلات ویژه برای کارفرمایان صحبت کرده است، آیا شما هم از این خدمات بهرهمند شدید؟
«هم بله و هم خیر. مشکل بزرگ دیگری که کارفرمایان درحوزه ایجاد اشتغال برای معلولان دارند محقق نشدن وعدههای مسئولان است چرا که در این حوزه به قانون عمل نمیشود. دراین عرصه سه خدمت وجود دارد که کمابیش موفق به دریافت آن شدیم.بخش اول سهم بیمه کارفرماست که از سال گذشته 200 میلیون تومان طلب داریم و امسال موفق شدیم فقط 25 میلیون تومان آن را از بهزیستی دریافت کنیم. به عنوان یک شهروند با مطالعه قوانین به این نتیجه میرسیم با تسهیلات پیش رو برای معلولان کارایجاد کنیم یا آنها را در کارخانه استخدام نماییم. در اصل قانون آمده است« با استخدام هر معلول 23 درصد سهم بیمه او را دولت پرداخت میکند» این موضوع برای کارفرمایان اجتماعی یعنی 350 هزار تومان که با پرداخت نشدن بموقع و کامل آن متضرر خواهند شد.نمیگویم سهم بیمه کارفرما پرداخت نمیشود اما همیشه دیر و ناقص پرداخت میشود. بخش دوم جبران عدم کارآیی معلولان است. در قانون آمده است دولت باید بخشی از حقوق معلولان را به کارفرما پرداخت کند. با توجه به مشکلات دولت و کمبود بودجههای همیشگی ما دیگر توقع دریافت آن را نداریم و از این بخش محروم هستیم.
بخش بعدی پرداخت وام با بهره کم به کارفرمایانیاست که معلولان را استخدام میکنند. ما نیز همه مراحل را طی کردیم، از درخواست برای دریافت وام گرفته تا ارائه طرحهای توجیهی، تمام مراحل را رفتیم اما هنوز وامی را به چشم ندیدیم. دریافت این وام حقی است که قانون تعیین کرده و از ما دریغ شده است.»
با وجود این صحبتها حمایتهای بهزیستی را دریافت نکردید؟
«اگر بخواهم کلام حق را بگویم بهزیستی در حمایت از کالاهای تولیدی بچههای ما نقش بسزایی داشته است. سازمان بهزیستی هر خریدی که بابت هدایا دارد را از محصولات معلولان بهرهمند میشود.
حمایت دیگر این سازمان ارائه فضای کار به معلولان است تا کارگاههایشان را در آن مکان جانمایی کنیم. این قدم بزرگی است که مجموعه را از پرداخت اجاره بها معاف میکند چرا که اگر میخواستم در شرق تهران چنین مکانی را برای کار بچهها اجاره کنیم باید مبلغ بالایی را پرداخت میکردیم. ما حمایتهایی را که تاکنون از مجموعه شده است نادیده نمیگیریم اما مر قانون که حمایت از کارفرما برای استخدام معلولان است صورت نمیگیرد.»
آیا تاکنون مستقیم با مسئولان بهزیستی صحبت کردید تا این رویه در پرداخت سهم بیمه یکپارچه شود و کارفرما از این چرخه پرداختی خارج شود؟
«حرف ما هم این است که چرا دولت به تأمین اجتماعی نامه نمیزند که این تعداد کارفرما سرماه که لیست بیمههایشان را ارسال میکنند بیمه افراد معلول را از حساب کارفرما کم نکنید تا دولت به صورت مستقیم پرداخت کند. با این روش دیگر این رفت و آمدها، نامهنگاریها و دیر و زود شدنها پایان مییابد و تأمین اجتماعی میماند و دولت و من کارفرما ازاین چرخه پرداخت حذف میشوم.
آیا این روش اصولیتر نیست، تا اینکه من به تأمین اجتماعی پرداخت کنم بعد لیست را به بهزیستی ارائه دهم در نوبت بماند تا شاید بودجهای حاصل شد و قدری از این هزینه را پرداخت کردند. »
گلایههای آقای آتشک فقط به سازمان بهزیستی برنمیگردد بلکه نقطه ضعف دیگر در اشتغال معلولان را خود این گروه میداند و میگوید:«روی دیگر این بیکاری به معلولان باز میگردد. متأسفانه از وقتی بحث حمایتی یارانه به مستمری که از گذشته بوده است افزوده شد میل به بیکاری یا تن ندادن به هرکاری را در مددجویان افزایش داد. حس اینکه مددجوی بهزیستی هستیم پس باید مبلغی ماهانه رایگان به ما پرداخت شود.»
اگر حمایتها تمام و کمال باشد مشکلات اشتغال معلولان حل خواهد شد؟
«بخشی از مشکلات حل میشود. معضل بعدی یا بهتر است بگویم مانع بعدی حمل و نقل عمومی درون شهری است که اکثر معلولان را خانهنشین کرده است. در تهران 131هزار معلول داریم که برای همه آنها 100 ماشین مناسبسازی شده موجود است. در منطقهای مثل یافتآباد 200 نفر وابسته به این هستند که این ماشینها آنها را جابهجا کند که اگر بموقع این اتفاق رخ ندهد معلولان مجبورند مبالغی را بابت هزینه دربستی پرداخت کنند که فقط بموقع به محل کار برسند. »
آیا با قانون سه درصد استخدام هم گره اشتغال معلولان باز نمیشود؟
«اگر قانون سه درصد استخدامی در ایران رعایت شود آمار بیکاری معلولان قطعاً کاهش پیدا میکند. در آزمون دوره قبل با استدلالها و دلایلی بیمنطق معلولان را از حضور در آموزش و پرورش محروم کردند. با این تفکر که اگر بچههای مردم هر روز یک معلم ویلچری را ببینند در روحیه و تربیت این افراد تأثیر سوء میگذارد. با این دیدگاه بیش از 1000 نفر از معلولان محروم از استخدام شدند. »
اطلاع از نحوه دریافت خدمات حق ماست
فریدون یونسی سرپرست کارگاه تولیدی پوشاک که متعلق به ناشنوایان است از وعدههایی که محقق نشده است، میگوید: «من پدر یک معلول ناشنواهستم و با تعدادی از خانوادههای ناشنوایان تعاونی را تشکیل دادیم تا برای بچههای ناشنوایمان اشتغال ایجاد کنیم. درابتدای کار تصور میکردیم با گسترش کار در تولیدی پوشاک، خانوادههای دیگر هم به ما میپیوندند و این مجموعه بزرگتر میشود. برای راهاندازی این کارگاه تولیدی نیاز به مکان داشتیم، بهزیستی این مکان را در اختیار ما گذاشت اما با شرط دریافت اجاره بها. مجموعه بچههای ناشنوا نوپاست و دراین بازار رقابت صنف پوشاک نتوانستیم قدرت بگیریم و مجموعه را ارتقا بخشیم. در ابتدای کار با 25 نفر شروع کردیم و اکنون فقط 6 نفر باقی ماندهاند.»
مشکلات شما هم محقق نشدن وعدههای بهزیستی است؟
«ما نیز همان مشکلات تکراری را پیش رویمان داریم از سهم بیمه کارفرما گرفته تا دریافت وام کم بهره با این تفاوت که برای کسب و کار کوچکمان اجاره هم باید بپردازیم. ما از بهزیستی انتظار نداریم برای اجناس ما مشتری پیدا کند اما میتواند ما را با دیگر کارآفرینان دراین حوزه آشنا کند تا از تجربیات آنان بهرهمند شویم یا اطلاعات درستی از نحوه دریافت خدمات را به ماهم بدهند. اما در بهزیستی حتی از دادن اطلاعات درست هم دریغ میکنند.»
بهزیستی شناگری با دست و پای بسته
بعد از بیان مشکلات و دغدغههای کارآفرینان، مهناز کاشی دبیر اشتغال مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور با حضور در این جمع و شنیدن مشکلات مطرح شده از بارهای اضافه بردوش بهزیستی میگوید:«سازمان بهزیستی مجموعه وظایفی را برعهده دارد، بعضی از این وظایف را به اجبار و برخی را به اختیار بر دوش میکشد به همین خاطر مجموعه فعالیتهای این سازمان بسیار گسترده است.»
آیا ورودیهای سازمان بهزیستی کنترل میشود؟ به نظر شما بابت کاهش معلولیت به غیراز بهزیستی سازمان دیگری نیست؟ سازمان بهزیستی قسمت کوچکی از دولت است که فرآیندهای مشترک زیادی درآن انجام میشود که اگر مابقی نهادها، مؤسسات و دستگاهها به وظایفشان درست عمل نکنند سر ریز آن در بهزیستی خواهد بود به علاوه تمام گلایهها هم بر سر این سازمان خالی میشود.
ورودیهای بهزیستی قابل کنترل نیست. با هر حادثه، سانحه و بلایایی طبیعی که رخ میدهد ورودیهای سازمان بیشتر و بیشتر میشود. آیا در قبال همه این اتفاقات فقط سازمان بهزیستی مسئول است و دیگر نهادها هیچ وظیفهای ندارند.
به عنوان مثال جرائم رانندگی که به حادثه و جرح منجر میشود، جریمههایش در حساب راهنمایی و رانندگی واریز میشود و بابت معلولیتی که درحادثه رانندگی رخ میدهد، فرزندی که یتیم میشود و زنانی که بیسرپرست میشوند؛ راهنمایی و رانندگی چه کاری انجام میدهد؟ آیا درصدی از هزینههای دریافتی بابت تخلفات حادثه سازش را به بهزیستی پرداخت میکند؟
چرا معلولان از دریافت این خدمات راضی نیستند؟
«علت اصلی این نارضایتیها نبود منابع کافی در دست متولی اصلی است که با مدیریت واحد در کشور هزینه شود. علت این خدمات ناقص هم جزیرهای عمل کردن نهادهاست. سؤالهای متعددی وجود دارد بهطور مثال آیا با پرداخت مستمری مشکلات یک خانواده حل خواهد شد. جواب این سؤال نیاز به ریشهیابی مشکلات دارد. مشکلات باید شناسایی و اولویتبندی شود، همچنین منابع متناسب با مشکلات در اختیار متولی قرارگیرد. اول باید موانع پیش روی این سازمان را واکاوی کنیم تا بدانید در چه قسمتهایی سازمان بهزیستی محصور شده است و انتظارات جامعه از سازمان بهزیستی چیست. باید بررسی شود آیا توقعاتی که از این سازمان وجود دارد به درستی انجام میشود؟ اگر بخواهم واضحتر بیان کنم سازمان بهزیستی را با دست و پای بسته در آب انداختند و میگویند شنا کن.»
آیا سامانهای برای ثبت اطلاعات مددجویان وجود دارد تا مشخص شود چند نفر تسهیلات دریافت کردند؟
«بله. برای توزیع عادلانه منابع، بانکی ازاطلاعات مددجویان تشکیل دادیم تا بدانیم چه افرادی از سهم بیمه کارفرما در کل کشوراستفاده میکنند با توجه به اطلاعاتی که داریم منابع را در سطح کشور تقسیم میکنیم. بانک اطلاعاتی بهزیستی تعداد افراد جویای کار را هم در خود جای داده است که برای سال 97 چیزی حدود 328هزار نفر واجد شرایط اشتغال ثبت شدهاند.
این بانک اطلاعاتی قابل کنترل است و اگر مددجو از هر طریقی همچون سهم بیمه کارفرما، وام خود اشتغالی یا جبران عدم کارآیی، واگذاری مراکز بر اساس ماده 28 و 26 و استخدام سه درصد مشغول کار شد در بانک اطلاعاتی با کد معلولیت، کد ملی، شماره تماس و محل کار در این سامانه ثبت خواهد شد. در برنامه ششم توسعه 268 هزار نفر جویای کار پیشبینی شده است که باید سالانه 20 درصد از این آمار را تحت پوشش قراردهیم و برایشان تسهیلگری شغلی ایجاد کنیم. از این پوشش 20درصدی به طور متوسط 55درصد را معلولان تشکیل میدهند. بهطور متوسط طبق تعهدات بهزیستی باید هر سال 53 هزار نفر را پوشش دهیم که با توجه به اعتبارات ما دراین بخش کار دشواریاست. »
آیا بهزیستی اعتباراتی را که برای این حوزه تخصیص مییابد دریافت میکند؟
«سال 95 اعتبار بهزیستی در حوزه اشتغال 300 میلیارد تومان بود که حدود 257 میلیارد تومان آن را از بانکها دریافت کردیم. سال 96 این اعتبار 900 میلیارد تومان بود که ازاین مبلغ
525 میلیارد تومان در اختیار سازمان قرار گرفت. این پرداختها برای تسهیلات خوداشتغالی و کارفرمایی است. تسهیلات خود اشتغالی سازمان برای هر مددجو
20 میلیون تومان است و در بخش روستایی قابلیت پرداخت تا 50 میلیون تومان هم وجود دارد. این کمبود منابع مالی سبب شده بهزیستی پیش کارآفرینان، کارفرمایان و مددجویانش بد قول جلوه کند.در دستورالعملهای داخلی سازمان هم این قید آمده است که در صورت تأمین اعتبار این پرداخت صورت گیرد. بهزیستی چارهای جز این ندارد که فقط بخشی از منابع را پرداخت کند. با بازنگری که در قانون صورت گرفته پیشنهادهایی را ازسطح بهزیستی شهرستانها و
NGOها دریافت کردیم، منطق پرداخت سهم بیمه کارفرما که آقای آتشک در صحبتهایشان به صورت پیشنهاد عنوان کردند مد نظر سازمان هم قرار دارد و امیدواریم که هیأت وزیران با این امر موافقت نمایند.
بر همین اساس درمتن آییننامه پیشنهاد شده کارفرما فقط نیرویی را استخدام نماید که سوابقش در بانکهای اطلاعاتی نهادهای حمایتی ثبت شده است. با به کارگیری این افراد از پرداخت سهم بیمه کارفرما معاف میشود و مستقیماً دولت این پرداختی را خواهد داشت. در بخش بیمه نمیتوان با نگاه کلی گفت سازمان بهزیستی تأمین کننده نیست چرا که برابر نیازهایمان اعتبار نداشتیم. سالانه این بخش با کسری اعتبار حدود 30 الی 35 میلیارد تومان روبهرو است.»
مشکل بهزیستی کمبود منابع یا سوء مدیریت
علیرضا آتشک در نقد بخش اول صحبتهای دبیر ستاد اشتغال مددجویان بهزیستی میگوید:«این فرآیندی را که خانم کاشی توضیح دادند درک نمیکنم. علم مدیریت یعنی تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود. تا این لحظه به این نتیجه رسیدم که مشکل بهزیستی کمبود بودجه است حال در چنین شرایطی مسئولان بهزیستی مراسمی را در سالن اجلاس سران برای تصویب قانون حمایت از حقوق معلولان برگزار میکنند. برگزاری چنین مراسمی یک میلیارد تومان هزینه در برداشت. آیا جشن برای تصویب قانون معلولان در اولویت برنامههای بهزیستی است یا اجرای مواد قانونی که به حمایت از کارفرماست نوشته شده است.
یا در جایی دیگر طرحی به نام se)Support Emplayment) را تصویب میکند که اگر کسی برای معلولان کاریابی کرد به آن مجموعه مبلغی را پرداخت کند. سؤال اینجاست منی که کار را ایجاد میکنم در اولویت هستم یا کسی که فرد را برای کار معرفی میکند. در گام بعد هم تیمی تشکیل میدهد تا در سفری 10 روزه عازم سوئد شوند. آیا اینها اولویتهای سازمان بهزیستی است؟ اولویتها را رئیس سازمان بهزیستی با تیم اجراییاش مشخص میکنند.»
آیا کمکهای مردمی کاهش یافته است؟
«بهزیستی معاونتی به نام مشارکتهای مردمی دارد اما برای جذب این کمکها چه قدرعملکرد شفافی ارائه کرده است تا مردم به بهزیستی اعتماد کنند و برای کمک پا در میدان بگذارند و کمبود بودجه دولت دراین نهادها را جبران سازند. آیا این کمکها طی سالهای اخیر رشد داشته است؟ کاهش کمکهای مردمی نشان از بیاعتمادی مردم به نهاد حمایتی دارد.
سازمان بهزیستی مجموعه بزرگ و بازار مصرفی کاملیاست. بارها درحضورمسئولان عنوان کردم این مجموعه عظیم میتواند نیازهای مصرفیاش را از درون خود تأمین کند. دستمالهای کاغذی مصرفی، ملحفههایی که درمراکز نگهداری مورد نیاز است یا قندهایی که روی میز کارمندان قرارمیگیرد را میتوانند از تولیدات مددجویان بهزیستی خریداری کنند. اگر از تولیدات این گروه استفاده شود مشکل اشتغال خود به خود مرتفع خواهد شد. بیشتر نیازهای سازمان بهزیستی را مددجویانش میتوانند برطرف کنند و نیازی نیست از کارخانهها و مراکز غیر تهیه شود. »
فرهنگسازی وظیفه بهزیستی نیست
کاشی در پاسخ به نقدهای این مدیر NGO ازسازمان بهزیستی میگوید:«بهزیستی بر اساس ماده 26 قانون بخشی از وظایفش را به مراکزخصوصی واگذار کرده است. این سازمان حدود بیست و شش مجوز صادر میکند که یکی از آنها مجوز خیریههاست، عملاً با این مجوز بحث مشارکتهای مردمی را تقسیم کرده است. برخلاف نهادهای حمایتی دیگر که یک حساب واحد دارند و همه کمکها درآن حساب جمع میشود اما بهزیستی به هر خیریهای مجوز جذب کمکهای مردمی را داده است. بر اساس اساسنامههای تنظیم شده، خیریهها موظفند گزارش عملکرد مالی را هر سه ماه یک بار ارائه دهند.
اما سؤال اینجاست چقدر خیریهها به این فعل عمل میکنند؟ با توجه به زیر مجموعه گسترده سازمان نظارتها به درستی صورت نمیگیرد چرا که برابر توسعه در بخش خصوصی ما نیروی انسانی کافی نداریم. وقتی کمکها تقسیم میشوند قطعاً از حساب اصلی کم خواهد شد و امکان اینکه کمبودهای منابع را از این بخش جبران کنیم کاهش مییابد. اشتغال نیاز به فرهنگسازی دارد.در ابتدای این میزگرد اشاره شد بین معلولان خودباوری وجود ندارد، اگر این موضوع صددرصد نباشدغیر ممکن هم نیست چرا که در مواردی به معلولان شغلهایی را معرفی کردیم که حاضر به پذیرش آن نبودند. چرا که فرهنگ کار در کشور ما بسیار ضعیف است. آیا در بخش فرهنگ کار هم سازمان بهزیستی باید کار کند؟ دستگاههای متولی فرهنگسازی در کشور چه ارگانهایی هستند؟ چه قدر دراین زمینه به جامعه اطلاعات میدهند؟»
تصور کنید شما فردی با مدرک کارشناسی ارشد و کارمند یکی از دستگاههای اداری کشور هستید، ماهانه حقوقتان به حسابی که در یکی از شعب بانکها افتتاح کرده اید، واریز میشود. برای برداشت از حسابتان به بانک مراجعه میکنید، از کارمند باجه میخواهید فیش برداشت از حساب را برایتان پر کند، کارمند بانک میگوید «من سرم شلوغ است به همراهت بگو برایت فیش برداشت از حساب را پر کند» شما میگویید: «من تنها برای دریافت وجه از حسابم به بانک آمدهام، همراه ندارم» و با لحنی تند میشنوید که «ما نمی توانیم به شما پول بدهیم برای ما مسئولیت دارد یا باید برگه تعهدنامه محضری بیاورید یا با فردی امین در بانک حضور پیدا کنید.» شوکه میشوید که حتی با داشتن تحصیلات عالیه و شغل مناسب حق برداشت از حسابتان را ندارید، چون نابینا هستید و این تنها مشکل شماست. استفاده از خدمات و بهره مندی از تسهیلات بانکی برای گروهی از جامعه همواره با مشکلات و سختی هایی همراه بوده این امر باعث شده NGO های حامی معلولان با بررسی این معضلات و ایجاد راهکارهایی برای حل آن با مسئولان و مدیران بانکها به گفتوگو و تبادل نظر بپردازند.و همین امر زمینه ساز تحولاتی در ارائه خدمات بانکی و بانکداری به افراد دارای معلولیت شده است که تعدادی از بانک ها شعب خود را برای حضور آسانتر معلولان مناسبسازی و تجهیزات مورد نیاز افراد دارای مشکل بینایی را در باجه ویژهای برای این افراد راهاندازی کردند. بررسی
مشکلات افراد دارای معلولیت، تجهیزات و مناسبسازیهای مورد نیازشان در استفاده مستقل از خدمات بانکی و همچنین نقش بانک مرکزی در تسهیل این خدمات سبب شد تا میزگردی با حضور ﺣﻤﻴﺪﺭﺿﺎ غنی آبادی، مدیر مطالعات و مقررات بانکی بانک مرکزی، علی نصیری، مدیر اداره نظارت بر بانکها و مؤسسات اعتباری و همچنین اعظم آقایی پور، رئیس گروه نظارت اداره نظامهای پرداخت برگزار کنیم تا به راهکارهای مناسب در خصوص تسهیلات استاندارد دست یابیم.
بخشنامه بانک مرکزی لازم الاجراست
افراد دارای معلولیت چه نابینا باشند، چه جسمی-حرکتی یا ناشنوا فرقی ندارد؛ برای بهرهمندی از خدمات بانکی با مشکلات متعددی روبهرو هستند. بخش عمده این معضلات مناسب نبودن اماکن بانکی و تجهیزاتی است که انجام فعالیتهای بانکی را برای نابینایان امکان پذیر میکند.
بخشنامهای را بانک مرکزی سال 91 برای تسهیل ارائه خدمات برای نابینایان صادر و به بانکها ابلاغ کرده است که در این بخشنامه آمده است «این بخشنامه بنا به درخواست گروهی از نابینایان صادر شده است» که ذکر این جمله در بخشنامه، یکی از دلایلی است که در بسیاری از شعب بانکهای مختلف بخشنامه مذکور اجرایی نمیشود یا مدیران شعب از وجود چنین بخشنامهای که درآن عنوان شده افراد دارای مشکل بینایی میتوانند بدون حضور امین از خدمات بانکی همچون افتتاح و برداشت از حساب و دریافت دسته چک استفاده کنند، اظهار بیاطلاعی میکنند.
این امر مشکلات بسیاری را برای نابینایان به منظور استفاده از خدمات بانکی ایجاد کرده است؛ آیا بانکها میتوانند بخشنامههای ارسالی بانک مرکزی را نادیده گرفته و سلیقهای عمل کنند؟
نصیری، مدیر اداره نظارت بر بانکها و مؤسسات بانکی در پاسخ به این سؤال میگوید: «ارائه خدمات به آحاد مردم بویژه به شهروندانی که دچار مشکلات جسمی هستند، دغدغه بانک مرکزی و نظام بانکی کشور است. برهمین اساس میپذیریم نظام بانکی برای افراد دارای معلولیت در نقطه ایده آل قرار ندارد اما در چند سال اخیر اقداماتی برای تسهیل ارائه خدمات به این افراد صورت گرفته است.
در سال 1391 بانک مرکزی بخشنامهای را به شبکه بانکی کشور ابلاغ کرد، هنگامی که بانک مرکزی بخشنامهای را به شبکه بانکی کشور ابلاغ میکند، فارغ از موضوع و حیطه آن، بانکها موظف هستند این بخشنامه را به واحدهای اجرایی زیر مجموعه ابلاغ و تصویری از نسخه ابلاغی بخشنامه را برای بانک مرکزی ارسال کنند. پس از آن بانک مرکزی پیگیریهای لازم را برای حُسن اجرای این بخشنامهها انجام میدهد.
وی ادامه میدهد: اینکه بعضاً شعبهای بگوید بخشنامه سال 91 ویژه نابینایان به دست ما نرسیده، رد نمیکنیم ولی قطعاً این موضوع به معنی ابلاغ نکردن بخشنامه مربوط نیست و کوتاهی شعبه یا بانک به شمار میآید. احتیاطهایی که شعب بانکها برای نابینایان انجام میدهند عمدتاً با هدف حفظ حقوق و منافع شخصی این افراد است که در ارتباط با حساب جاری، امینی همراه داشته باشند تا حق و حقوقشان حفظ شود. اگر شخصی که مشکل بینایی دارد به بانک مراجعه کند و مسئولیت و عواقب کار را بپذیرد، قطعاً باید تمام خدمات بانکی از جمله حساب جاری را بدون حضور امین دریافت کند.
در صورتی که شعب بانکها از ارائه این خدمات به نابینایان امتناع کنند افراد میتوانند نام بانک و کد شعبه آن را به بانک مرکزی از طریق تلفن گویای ارتباط مردمی 29954855 اعلام کنند تا بتوانیم تمهیدات لازم را سنجیده و با شعب متخلف برخورد کنیم.
مدیر اداره نظارت بر بانکها و مؤسسات اعتباری در خصوص ارسال مجدد بخشنامه به بانکها میگوید: برای تذکر به بانکها، بخشنامهای به شماره 205041 بر اساس بخشنامه بانک مرکزی برای نابینایان در تاریخ 29/6/95 دوباره ابلاغ کردیم که حتی در این بخشنامه جدید عنوان شده «برخی شعب بانکها از وجود بخشنامه ویژه نابینایان اظهار بیاطلاعی کردهاند و بانک مرکزی خواستار ارسال مجدد این بخشنامه به شعب بانکها شده تا مشکلات به وجود آمده برای نابینایان در استفاده از تسهیلات کاهش یابد.
بانکها موظفند بخشنامههای بانک مرکزی را ظرف 7 روز کاری به شعب خود ارسال و گزارش آن را به بانک مرکزی اعلام کنند.»
ارائه خدمات بهتر از طریق باجه ویژه معلولان
نصیری در پاسخ به این سؤال مبنی بر اینکه تردد در سطح شهر از دیرباز برای افراد دارای معلولیت، سالمندان و زنانِ با شرایط ویژه با مشکلاتی همراه بوده، آیا بانک مرکزی راهبردی برای مراجعه کمتر معلولان به شعب بانکها دارد؟ میگوید: «با وجود جامعه آماری معلولان نسبت به پراکندگی جغرافیایی که دارند برای دسترس پذیر کردن بانکها باید همه نقاط را مناسبسازی و به تجهیزات ویژه این افراد مجهز کنیم که با توجه به لزوم مشارکت سایر نهادها و سازمان ها از جمله شهرداری و مسائل مبتلابه از جمله هزینه بالایی که برای هر بانک در بردارد، نمیتوان این امکان را در همه جا به وجود آورد.
در خصوص افراد دارای مشکل بینایی باید گفت، نباید توقع داشته باشیم فرد نابینا همیشه با یک همراه برای استفاده از خدمات بانکی به شعب مختلف مراجعه کند. با قرار دادن تجهیزات ویژه، این افراد میتوانند فیشهای بانکی را مطالعه کرده نسبت به پر کردن آن اقدام کنند که این امر با دستگاههای نمایشگر بریل امکانپذیر خواهد شد. اما نکتهای که بانکها را از ارائه این خدمات به نابینایان بازمیدارد قیمت بالای این دستگاه است؛ اگر بانکی بخواهد برای همه شعب این سیستم را تعبیه کند باید مبلغ هنگفتی هزینه شود.
این مقام مسئول میافزاید: خیابانهاو پیادهراهها باید آمادهسازی شوند تا فرد معلول بتواند از منزل تا بانک را طی کند که این امر در حیطه اختیارات بانک مرکزی قرار ندارد. این شهرداری است که بهعنوان مسئول مناسبسازی معابر باید دسترسیپذیریها را برای شهروندان دارای معلولیت فراهم سازد.
درخصوص مناسبسازی فضای داخلی بانکها باید بگویم بسیاری از شعب استیجاری هستند و مدیران نمیتوانند در ظاهر ساختمان تغییراتی را به وجود آورند اما درحد امکان شعب جدید هر بانکی که افتتاح میشود این دسترسیپذیریها را رعایت میکند و شرایط حضور همه شهروندان را در شعبه مدنظر قرار میدهد. بانک مرکزی نیز بهعنوان مقامناظر، گزارش عملکرد را از بانکها دریافت و بررسی میکند.»
آیا بانک مرکزی این اختیار را دارد که موارد مناسبسازی را به بانکها ابلاغ کرده و از آنها بخواهد تا در هر شعبه، باجهای را ویژه جانبازان، معلولان، سالمندان و زنانِ با شرایط ویژه احداث کنند؟ باجهای که در حال عادی به عموم مردم خدمات میدهد، اما اولویت ارائه خدمات با افراد ذکر شده باشد؟
اعظم آقاییپور، رئیس گروه نظارت اداره نظامهای پرداخت در پاسخ به این سؤال میگوید: «بانک مرکزی سال 1387 بخشنامهای را در خصوص رفع موانع فیزیکی و معماری ساختمان به بانکها ابلاغ کرده است که در آن بانکها باید شرایط حضور همه شهروندان را در شعب خود در نظر گرفته و برای حضورشان برنامهریزی کنند.
بهعنوان مثال به بانکها شرایط دسترسیپذیری معلولان جسمی-حرکتی برای استفاده از دستگاههای خودپرداز ابلاغ شده و دستگاههای ATM باید در ارتفاع یک متری نصب شوند و در صورتی که این دستگاهها در ارتفاع بالاتری قرار داشته باشند، باید برای آن بالابر تعبیه شود.
اتوبانک را هم برای دسترسی آسان افراد به ATMها راهاندازی کردیم تا افراد بدون خروج از وسیله نقلیه بتوانند کارهای بانکی خود را به انجام برسانند.
ارائه خدمات بانکی مناسب منوط به داشتن اطلاعات
آقاییپور با اشاره به مکاتبات بسیار با سازمان بهزیستی که متولی اصلی معلولان است بیان میکند: در مکاتباتمان از این سازمان خواستیم آمار دقیق معلولان، نوع معلولیت و محل زندگیشان را برای ما ارسال کنند تا ما با توجه به نقاطی که بیشترین رفتوآمد را از سوی معلولان دارد، مناسب سازیهایی را انجام دهیم. بهعنوان مثال مناطقی که مراکز ویژه افراد دارای معلولیت در آنها ساخته شده را به بانک مرکزی اعلام کنند تا در این مکانها، دستگاههای خودپرداز را برای گروههای معلول مناسبسازی کنیم. یا در مکانهایی که تردد نابینایان بیشتر است دستگاهها را مجهز به سیستم صوتی کرده تا (با سهولت بیشتر) بتوانند از خدمات دستگاه ATM بهرمند شوند.
وی ادامه میدهد: با وجود همکاری نکردن سازمان بهزیستی، بانک مرکزی مستقیماً با بهزیستیهای 32 استان کشور مکاتبه کرد و تک تک آمارها را به دست آوردیم. تاکنون 24 استان جواب نامههای بانک مرکزی را دادهاند و مناطق پرتردد معلولان را به تفکیک نوع معلولیتشان ذکر کردند.
با در دست داشتن این آمارها، بانک مرکزی بانکها و مؤسسات را مجاب میکند تا حداقل دو یا سه شعبه را در این مکانها مناسبسازی کند.
در نامههایی که از بانکهای مختلف به دستمان رسیده ذکر شده که همه شعب شان را نمیتوانند مناسبسازی کنند. اما اگر بانک مرکزی مناطقی را که معلولان در آن تردد بیشتری دارند، را معرفی کند میتوانیم دستگاهها و بانکهای آن مناطق را مناسبسازی کرده و تسهیلات لازم را به آنها ارائه دهیم. در حال حاضر چندین بانک شعباتی ویژه معلولان راهاندازی کردند.
علاوه بر این بانک مرکزی بانکها را ملزم کرده است که در سایت اینترنتیشان مخصوصاً سامانه «همراه بانک»، سیستم صوتی ویژه افراد نابینا را قرار دهند تا آنها نیز بتوانند از این خدمات استفاده کنند.»
رئیس گروه نظارت اداره نظامهای پرداخت در پاسخ به این پرسش که چرا بانکهایی که نابینایان در آن بیشترین تردد را دارند همچون بانکی که مستمریشان را از آن دریافت میکنند، پیشقدم برای این مناسبسازیها نشدند؟ میگوید:«اگر بانکهای بزرگ را که تعداد دستگاهها و شعب آنها نسبت به دیگر بانکها و مؤسسات اعتباری بیشتر است ملزم به مناسبسازی کنیم از بانک مرکزی آمار و اطلاعات میخواهند که متأسفانه ما این اطلاعات را به خاطر همکاری نکردن سازمان بهزیستی نداریم.
بهعنوان مثال باید بگویم؛ چند ماه قبل، یک بانک دولتی گزارشی را برای بانک مرکزی ارسال کرده که هزار شعبه خود را به باجههای تحت عنوان «همیار بانک» مجهز کرده است که با ورود فرد معلول به شعبه، کارمندان بانک او را به سمت این باجه هدایت میکنند تا خدمات مناسب را دریافت کند. تاکنون 40 درصد خودپردازهای این بانک به سیستم گویا مجهز شدهاند. همچنین در 40 درصد از صفحهکلیدهای دستگاههای خودپرداز، خط برجسته بریل تعبیه شده است و شعب جدید این بانک مجهز به آسانسور، بالابر یا رَمپ است. »
نبود سیستم گویا در بیشتر عابربانکها را انکار نمیکنیم، اما این سیستم هیچ کارایی برای افراد نابینا ندارد و آنها نمیتوانند از دستگاههای خودپرداز به تنهایی استفاده کنند؛ چراکه فقط دستورات کلی مانند «کارت خود را بگذارید» یا «مبلغ خود را انتخاب کنید» را بیان میکند. یک نابینا از کجا باید بداند کدام کلیدها را باید برای نوشتن مبلغ وارد کند.
برای فرد نابینا باید در صفحات و کلیدها توضیح داده شود که این عمل میزان امنیت کار با دستگاه را کاهش میدهد. در این خصوص، برای جلوگیری از هر گونه سوءاستفاده راهکاری برای ارتقای امنیت در نظر گرفته شده است. برای نمونه روی دستگاههای خودپردازی که به برنامه «Dark Screen» یا همان «صفحه سیاه» مجهز شده باشد، با وارد کردن هندزفری به جک هدفون توسط فرد نابینا، صفحه نمایشگر خاموش میشود و وی میتواند از طریق سیستم صوتی کارهای بانکی خود را انجام دهد.
آقاییپور در پاسخ به این مسأله میگوید: «بهزیستی شرکتهای معتبر در زمینه طراحی و ساخت نرمافزار و سخت افزار معلولان را به ما معرفی کند تا بانک مرکزی این شرکتها را به بانکها معرفی کند. ما باید بتوانیم به شرکت اعتماد داشته باشیم و این اعتماد را سازمان بهزیستی با توجه به اینکه متولی معلولان است و در این زمینه تجربه کافی دارد به ما انتقال میدهد. اگر مستندات فنی و اطلاعات مناسب در حوزه معلولان، تجهیزات و وسایل مورد نیازشان برای بهرهمندی از خدمات بانکی به بانک مرکزی داده شود ما به بانکها اعلام میکنیم چه تجهیزاتی به کار معلولان میآید تا آنها را تهیه و نصب کنند.
بانک مرکزی همچنین نیازمند همکاری سازمانهای مردم نهاد حامی معلولان است که تکنولوژیهایی را که برای تسهیل در استفاده از خدمات در بازار وجود دارد و با جامعه هدفمان سازگار است را به ما معرفی کنند.»
شناسایی نیازهای معلولان توسط بهزیستی
غنی آبادی، مدیر مطالعات و مقررات بانکی بانک مرکزی در خصوص همکاری NGO های حامی معلولان با بانک مرکزی میگوید: «اختیارات و وظایف بانک مرکزی در چارچوب قوانینی است که برای آن وضع شده است. در واقع مطابق قانون جامع حمایت از معلولان و آییننامه اجرایی آن، متولی اصلی مناسبسازی مکانهای عمومی سازمان بهزیستی و سازمان برنامه و بودجه و وزارت مسکن و شهرسازی است، در نتیجه ما نمیتوانیم به همه فعالیتهای بانکها به صرف اینکه تحت نظر بانک مرکزی هستند ورود کنیم. به موجب اهمیت این موضوع و مسئولیت اجتماعی که دارد، بانک مرکزی مسأله دسترسیپذیری خدمات بانکی به نابینایان را به بانکها متذکر شدهاست.
در این خصوص تعامل و ارتباط بیشتر دستگاههای مسئول و نهادهای مردم نهاد با «شورای هماهنگی بانکهای دولتی» و «کانون بانکها و مؤسسات اعتباری خصوصی» در رابطه با معرفی نیازها و مناطق پر تردد افراد معلول از جمله نابینایان به گونهای که بانکها با هماهنگی و تشریک مساعی، هریک بتوانند سهمی را در تجهیز شعب اختصاصی و امکانات مورد نیاز، تقبل و بدین ترتیب نسبت به انجام هزینه هدفمند و مؤثر و با بیشترین بازدهی اقدام کنند. در این صورت رضایت گروه هدف نیز در بالاترین سطح تأمین و جلب میشود.
وی ادامه میدهد: «بانک مرکزی برای تدوین مقررات لازم و طراحی فرمهای ویژه و سایر تمهیدات و شرایط مورد نیاز این قشر آمادگی دارد و از مشورت و مشارکت با دستگاههای ذیربط و سازمانهای مردم نهاد حامی معلولان میکند.
بانکمرکزی و مدیران بانکی در زمینه معلولان و بویژه نیازهای خاص نابینایان از اطلاعات کافی برخوردار نیستند.
در این زمان، نقش بهزیستی در تأمین اطلاعات مورد نیاز نظام بانکی رنگ بیشتری به خود میگیرد؛ ما نیز این اطلاعات را دریافت و بررسی کرده و کامل شده آن را به مدیران بانکها توصیه یا در قالب بخشنامه ابلاغ میکنیم. یکی از برنامههای بانک مرکزی تسهیل خدمات برای معلولان از طریق وسایلی همچون همراهبانک، تلفنبانک و اینترنتبانک است که افراد دارای معلولیت بتوانند در منزل، کارهای بانکیشان را انجام دهند.
در اینترنتبانک ما ساتنا و سحاب داریم که برای انجام کارهای بانکی نابینایان، قابلیت مناسبسازی را دارد اما این مهم زمانی محقق میشود که بانک مرکزی را از برنامههای ویژه نابینایان که میتوانند با آن صفحات اینترنتی را مطالعه کنند آگاه سازند. در این رابطه، با معرفی شرکتهای تولیدکننده تجهیزات ویژه معلولان به بانکها، میتوان گام مؤثری برای ارائه خدمات بهتر به جامعه هدفمان برداشت.»
روز جمعه ۲۵ خرداد ماه مصادف با نخستین بازی تیم ملی ایران در جام جهانی مقابل تیم مراکش، یکی از کافه های تهران میزبان افراد دارای معلولیت بود. جمعی از افراد دارای معلولیت
ساعتی پیش از شروع بازی تا ساعتی پس از پایان بازی با شور و اشتیاق وصفناپذیر در کنار هم به تماشای مسابقه فوتبال پرداختند و ضربان قلبشان تا پایان بازی در تلاطم بود.
با شروع بازی تمام چشمها محو صفحه نمایش شد. دقایق گاه با آه حسرت بهخاطر موقعیت از دست رفته و گاه با تشویقها و دست زدن و سوت بچهها سپری میشد. در فاصله بین دو نیمه، افراد حاضر در برنامه به معرفی خود پرداختند و همگی به نوعی از بودن در آن جمع گرم و صمیمی اظهار رضایت و خوشحالی میکردند. خواهر مینا دختر جوان مبتلا به سندروم داون میگفت: در تمام طول عمر مینا این نخستین بار است که همراه ما به کافه آمده است. بهخاطر نگاههای مردم و طرز برخوردشان تا امروز این حق تفریح از مینا گرفته شده بود. الان خوشحالی را میتوانید در چشمهای مینا ببینید. مادری با ۳ دختر دارای معلولیتش در برنامه حضور پیدا کرده بود. مسیر طولانی، آمدنشان را سختتر کرده بود. آژانس گرفته بودند تا سر ساعت و بدون از دست دادن ساعتی از برنامه به کافه برسند. یکی از دختران روی صندلی چرخدار بود و دو دختر دیگر بسختی راه میرفتند. با وجود این لبخندِ روی صورت و گرمی برخوردشان خبر از این میداد که جو صمیمانه محفل به دلشان نشسته است و مدتی از خانه بیرون نیامدنشان تا حد دلپذیری جبران شده است. نیمه اول بازی صفر صفر تمام شد. اما توانیابان صد صفر جلو بودند و باز هم برای میهمانان شگفتانه دیگری داشتند. این بار طاها شهریاری و مهدی خاکیان و سهیل نارنجی از کارکنان کافه و مبتلا به اوتیسم از آهنگهای شاد محسن یگانه و.... خواندند.
علی از دیگر بچههای سندروم داون که بسختی صحبت میکرد به ما قول داد اگر ایران ببرد برایمان سرود ایران را میخواند.
نیمه دوم بازی شروع شد. اضطراب برخی از بچهها بیشتر شده بود و تکانهای بعضی از آنها هم مقداری بیشتر. نمیدانم در دل دعا میکردند یا مشغول گفتوگوی صمیمانهای با خدا بودند؟ اما کسی چه میداند شاید خدای مهربون میخواست شادی این بچهها تکمیل شود و دعایشان را به اجابت برساند که در دقیقه ۹۵ بازی، دروازه تیم مراکش باز شد. جیغ و سوت و هلهله و فریاد و تشویق و دست زدن کل کافه را به وجد آورده بود. بچهها از خوشحالی سر از پا نمینشناختند. مانده بودم که صفحه نمایش را نگاه کنم یا نظاره گر شادی تک تک فرشتههای حاضر در جمع باشم. اما من در آن لحظه شادی و تماشای چهره آنها را با هیچ چیز دیگری عوض نمیکردم. چقدر قشنگ و از ته دل میخندیدند. چقدر قشنگ رو به آسمون خدا را شکر میکردند.بازی به پایان رسیده بود اما دلمان نمیآمد از انرژی مثبت اون فضا فاصله بگیریم و چه خوب بود که برنامه همچنان ادامه داشت و باز هم میتوانستیم از بودن در کنارشان استفاده کنیم. ملیکا آقایی و علی بختی از کارکنان کافه و مبتلا به سندروم داون پیانو نواختند و میهمانان سر شوق آمده با زمزمه کردن آهنگ (خونه مادر بزرگه... هزار تا قصه داره) همراهیشان کردند.
خانم ایلین آگاهی مربی بچهها مادرانه بچهها را زیر نظر داشتند و گهگاه از دور و نزدیک هدایتشان میکردند. بچهها عشق را با چشمها به مربی مهربانشان منتقل میکردند مربیای که نقش پر رنگی در اشتغالشان داشته.
موقع خداحافظی مقید بودند با خانم آگاهی خداحافظی کنند و مرتب تکرار میکردند: خانم آگاهی دوستت دارم هزار تا دوستت دارم....
در پایان به سراغ محمد جودی مسئول اجرایی برنامه میروم او که خود دارای معلولیت بسیار شدید جسمی و حرکتی است ضمن ابراز خرسندی از برگزاری برنامه به نحو احسن میگوید: خدا رو شاکرم که این برنامه به نحو احسن اجرا شد. برنامه خیلی شاد و غرورآفرینی بود و برد ایران هم بهشکوه و خوشحالی ما اضافه کرد.
محمد هدف از اجرای این برنامه را دور هم قرار گرفتن افراد دارای معلولیت میداند و اضافه میکند: هدف من دور هم بودن بچهها بود و امیدوار بودم که بتوانیم با هم تجربه شاد و مفرحی را تجربه کنیم. در خیلی از کافهها و رستورانها نمایش بازیهای جام جهانی وجود دارد و ما افتخار این را داشتیم که بتوانیم این افراد را هم برای تماشا در این کافه که اداره کنندگانش دارای معلولیت هستند دعوت کنیم. محمد در پاسخ به اینکه این برنامه برای بقیه بازیها هم تکرار میشود یا نه میگوید: متأسفانه برای بازیهای بعدی تیم ملی در جام جهانی بهدلیل نامناسب بودن ساعت مسابقه امکان برگزاری دورهمی وجود ندارد.
پیرزن روی صندلی چرخدار فرسودهاش نشسته، چادر سیاهش را روی صورتش کشیده، ساکت و آرام، در میان دستهای چروک خوردهاش جعبهای قرار دارد و رهگذرانی که هر از چند گاهی سکهای در آن میاندازند.
روی پاهای پیرزن کیسهای قرار دارد، پیرزن بهعابری که سکهای درون جعبه میاندازد نهیب میزند من گدا نیستم، اسکاچ میفروشم، اگه راست میگی ازم اسکاچ بخر. زن جوان عذرخواهی کرده و تقاضای اسکاچ میکند پیرزن دست در کیسه میکند و اسکاچی در اختیار زن قرار میدهد و پولش را درون جعبه میاندازد.
به پیرزن نزدیک میشوم، اسکاچهای رنگی با نخهای رنگارنگ که بهوسیله دست بافته شدهاند، این اسکاچها رو خودتون بافتهاید؟
چادرش را کنار میزند، پیرزنی است سفید رو که روزگار خطوط متعددی را در چهرهاش نمایان کرده با چشمان کمفروغش نگاهم میکند، بله.
٭٭٭
چرا اینها رو میبافی؟
برای اینکه باید خرجم رو دربیارم.
تو این سن و سال کسی نیست از شما حمایت کنه؟
نه خانم خدا ازم حمایت کنه کافیه.
ان شاءاللّه. منظورم اینه همسری، بچهای؟
ای بابا همسرم دو سالی هست به رحمت خدا رفته سه تا پسر دارم همه ماشاءاللّه برای خودشون کسی هستن اما از پس نگه داشتن من بر نمیان.
یعنی حاضر به نگه داشتن شما نیستن؟
نه؛ خانم هاشون حاضر نیستن با یه مادر شوهر معلول زندگی کنن میخواستن من رو به مراکز نگهداری سالمندان و معلولان ببرن که قبول نکردم.
پس چی کار میکنید؟
بهشون گفتم ولم کنید اونا هم ولم کردن.
شاید شرایط مالیشون خوب نیست؟
نه خانم یکیشون وکیله، یکی استاد دانشگاه است و یکی هم پزشکه.
یعنی با این شرایط حاضر نیستند حتی به شما خرجی بدهند؟
نه هیچ کمکی نمیکنند خودم باید از پس زندگی خودم بربیام.
اینا رو چه طوری میبافید؟ نخها رو خودتون تهیه میکنید؟
نه مادر، خدا که آدم رو ول نمیکنه همسایهها کمکم کردن از قدیم بافتنی بلد بودم یکی از همسایهها برام نخ میخره و برام میاره من هم اینا رو میبافم و میارم تو خیابون و میفروشم. یه مدتی لیف میبافتم الانم اسکاچ میبافم.
خونتون کجاست؟
اسلامشهر.
از اون جا چطور تا اینجا میآیید؟
یک آقایی همسایه ماست که مسافرکشی میکنه صبحها من رو میاره اینجا و غروبم من رو میرسونه خونه.
بهش کرایه میدید؟
نه مثل پسر خودمه واقعاً ازش ممنونم هر کاری داشته باشم کمکم میکنه خودش و خانمش.
از همسرتان چیزی برایتان نمانده؟
چیزی نداشت خدابیامرز یک عمر کار کرد و بچه بزرگ کردیم همیشه میگفت من اگه نباشم پسرها تو رو ول نمیکنن خدا رو شکر دست همشون به دهانشون میرسه و برای خودشان کسی هستند.
پسرها خبر دارن که دستفروشی میکنید؟
آره میدونن اما عین خیالشونم نیست انگار نه انگار که مادر دارند.
با فروش اینا خرج زندگی رو در میاری؟
من پیرزن مگه چه خرجی دارم تازه یارانه هم میگیرم. خدا رو شکر.
با توجه به وضعیتتان تنها زندگی کردن سخت نیست؟
نه همسایههای خوبی دارم همیشه بهم سر میزنن و
تنهام نمیذارن.
از کی دچار معلولیت شدید؟
بعد فوت همسرم البته از قبلش مشکل داشتم ولی با فوت اون خدابیامرز دیگه زمینگیر شدم.
تحت پوشش بهزیستی نیستی؟
نه من که نمیدونم چی کار باید بکنم و کجا باید برم.
پسرها اصلاً حالتان رو نمیپرسن؟
نه اصلاً انگار نه انگار که من مادرشان بودم و با سختی بزرگشان کردهام.
تلفن هم نمیزنند؟
نه به خدا دلم براشون لک زده برای خودشون و برای زن و بچههاشون.
قطرات اشک صورت چروک خورده پیرزن را خیس میکند، سعی میکنم از این فضا دورش کنم میگم.
حاج خانوم حتماً مادرشوهر خوبی نبودید که عروسها نگهتان نداشتند؟
چه میدونم والا خدا میدونه ولی چون معلول بودم نگهم نداشتند.
چرا؟
میگفتن تو کثیفی، صندلیت کثیفه، بهم میگفتن تو همه جا رو کثیف میکنی و....
یعنی اگر سالم بودید قبولتان میکردند؟
فکر نکنم؛ میدونی این روزها جوونها حوصله ما پیرها رو ندارن چه سالم چه علیل.
هیچ وقت شده از خدا بخواهید یک روز اونا هم پیر بشن؟
من همیشه دعاشون میکنم که عاقل شن و حداقل به دیدنم بیان باور کنید دلم برای دیدنشان لک زده.
از پیرزن خداحافظی میکنم اسکاچهای رنگی در میان دستانم خودنمایی میکنند و من به مادر معلولی فکر میکنم که در حسرت دیدن فرزندانش میسوزد فرزندانی که براحتی مادرشان را سر راه گذاشتهاند.
این روزها بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران در حال برگزاری است. هر گوشهای از مصلای بزرگ تهران را که نگاه میکنی مملو است از عطر کاغذ و تبلیغات رنگی روزنامهها و جراید کشور، غرفههای رنگ و وارنگ روزنامهها و مجلههای مختلف که هر کدام با ترفندی جذاب بهدنبال جذب مخاطب هستند تا شاید این باور که روزنامههای کاغذی در این وانفسای فضای مجازی رو به فنا میروند رنگ ببازد. در میان همه این هیاهوها و جذابیتها به سراغ بازدیدکنندگانی رفتیم که هنوز با بوی کاغذ روزنامه زندگی میکنند.
امان از نگاه مردم
مهدیه 34 ساله و دیپلمه و عاشق نوشتن است. مهدیه و دوستش اعظم روی ویلچر نشسته بودند مهدیه دچار معلولیت «سی پی» است و اعظم دچار دیستروفی عضلانی است آنها را در حال بازدید از غرفهها دیدم.
از آنها میپرسم چرا به نمایشگاه آمدهاید؟
مهدیه میگوید: من هر سال به نمایشگاه میآیم، من عاشق این فضا هستم، تصور میکنم حضورم در اینجا میتواند قدمی در جهت فرهنگسازی باشد اگر ما در میان اهالی رسانه و خبر دیده شویم میتوانیم امیدوار باشیم که آنها به مسائل و مشکلات افراد دارای معلولیت حساس شوند و بخشی از مشکلات ما هم کم شود.
اعظم که دختر خنده رو و بشاشی است با تأیید صحبتهای دوستش میگوید: متأسفانه در این محیط فرهنگی و در میان اهالی رسانه و قلم هم ما نگاههای «اونجوری» رو دیدیم.
میپرسم نگاههای اونجوری؟
جواب میدهد بله همان نگاههایی که دیگر برای ما افراد دارای معلولیت عادی شده همین که کسی از کنارمان رد شود و خدا را شکر کند بابت سلامتیش. یا وقتی از کنارت رد میشوند و میبینند که ویلچر را به سختی حرکت میدهی سری تکان میدهند و میگویند مگر مجبوری بیایی اینجا و...
اعظم با خنده ادامه میدهد: البته شنیدن این حرفها برای ما دیگر عادی شده و من در تمام مدت حضورم در نمایشگاه تنها سعی کردم با لبخند پاسخ مردم را بدهم و متوجه شدم که همین واکنش من باعث شد تا دیگران هم با احترام با من برخورد کنند.
اعظم و مهدیه از ایده آلهایشان میگویند از اینکه ای کاش میشد بجز روزنامه ایران که یک صفحه را در هفته به مسائل معلولان اختصاص داده است در همه روزنامهها بخصوص روزنامههای بزرگ و سراسری یک بخش کوچک روزانه به درد دلهای افراد دارای معلولیت اختصاص داشت تا موضوع افراد دارای معلولیت موضوع زندگی روزانه همه مردم شود و برای همیشه در اذهان مخاطبان روزنامهها قرار بگیرد. البته بچههای دارای معلولیت هم باید خودشان شروع به کار کنند ما باید به صورت یک زنجیره و همه با هم در مجامع عمومی حضور داشته باشیم تا بتوانیم جامعه را نسبت به حقوقمان حساس کنیم. مهدیه میگوید: ای کاش میشد اونقدر فرهنگسازی میکردیم که کسی با دیدن به سلامتیش ننازد، چرا که برای ما که بهطور مادرزادی دچار معلولیت هستیم این موضوع حل شده است اما برای بسیاری از دوستان ما که به خاطر حادثه یا بیماری دچار معلولیت شدهاند و قبلاً سالم بودهاند شنیدن این جملات دردناک است و بسیاری از آنها به خاطر شنیدن همین حرفها دیگر حاضر نیستند پا در مجامع عمومی بگذارند.
من هم جزو این جامعه هستم
ابراهیم پسر جوان 30 سالهای است که روی ویلچر نشسته است. روی سینهاش پرچم قرمز نشان تیم پرسپولیس خودنمایی میکند دستانش حتی توان حرکت ویلچر را ندارد، حضور او به همراه سه افسر جوان راهنمایی و رانندگی در غرفه ایران سپید توجهها را به سمتش جلب میکند. سه افسر جوان راهنمایی و رانندگی که از مترو همراه ابراهیم شدهاند میگویند که در ایستگاه مترو با او آشنا شدهاند از او پرسیدهاند که کجا میخواهد برود و ابراهیم گفته به نمایشگاه مطبوعات میرود افسران
جوان همراه او شدهاند و او را به غرفههای مورد علاقهاش میبرند. ابراهیم به توضیحاتم در مورد خط بریل گوش میدهد و وقتی میپرسم برای چی و چه طوری با وجود این همه سختی به نمایشگاه آمدی؟ لبخندی بر لب میآورد و میگوید: من هر سال به نمایشگاه مطبوعات میآیم، با مترو از تهرانپارس تا اینجا آمدهام چون من عاشق محیط و فضای نمایشگاه هستم، اینجا به سراغ روزنامههای مورد علاقهام میروم و با دست اندرکاران آنها صحبت میکنم.
با توجه به شرایطی که داری سخت نیست؟ چرا خیلی سخته اما من با این فضا زنده میشوم آخه من هم جزئی از این جامعه هستم و باید بتوانم خودم و خواسته هایم رو در جامعه مطرح کنم.
ابراهیم بهدلیل مشکلات جسمی تا دوم ابتدایی بیشتر درس نخوانده اما با کلماتی مبهم توضیح میدهد که روزنامه میخواند: بیشتر به روزنامههای ورزشی علاقهمندم من عاشق پرسپولیسم البته بجز سر زدن به روزنامههای ورزشی قرمزها به سراغ روزنامههای استقلالیها هم میروم و برایشان کری میخوانم. بجز این به غرفههایی که در مورد معلولان هم فعالیت میکنند سر میزنم.
از ابراهیم که به گفته خودش بیکار است و دیوانه پرسپولیس میپرسم از اهالی رسانه چه انتظاری داری؟ با نگاهی غم آلود میگوید هیچی فقط ما رو هم جزو جامعه حساب کنند اگر در همین نمایشگاه ما دیده شده بودیم باید ماشینهای مناسب سازی شده میگذاشتند که علاقهمندانی مثل من با این همه سختی به نمایشگاه نیایند و اسباب زحمت مردم نشوند. افسران جوان میخندند تو مزاحم ما نیستی با تو کلی بهمون خوش گذشته تو دوست خوب مایی. ابراهیم میخندد و میگوید حتماً همین طوره ولی چرا من باید با کمک مردم بیرون بیایم اگر خیابانها چاله و چوله نداشت اگر ماشینهای مناسبسازی شده بود و....
ابراهیم با دوستان جدیدش میرود و تأکید میکند که در روزهای بعد باز هم به نمایشگاه خواهد آمد به قول خودش میآید تا ریههایش را پر از هوای روزنامه کند.
اینجا مناسبسازی روحی شده است
سمانه حسینی 33 ساله است و فوق لیسانس مشاوره دارد. دختر جوانی که از 18 سالگی بیماری ام اس ویلچر نشینش کرده و مصرف داروهای کورتون دار دندانی در دهانش باقی نگذاشته با این همه سمانه سرشار از زندگی و جوانی است. تند تند حرف میزند، میخندد و شوخی میکند. شال قرمز رنگی بر سر گذاشته و با حرارت از تیم محبوبش میگوید از تازهترین برد این تیم و علاقهای که به فوتبال دارد از او میپرسم نخستین باره که به نمایشگاه مطبوعات میآیی؟ اخم میکند و میگوید: نه هر سال به نمایشگاه میآیم هر سال چون خودم سالها در گروه ورزشی یکی از روزنامهها فعالیت میکردم به همین خاطر عاشق فضای روزنامهها و نمایشگاه مطبوعات هستم.
سمانه با تأکید بر اینکه فضای نمایشگاه مناسبسازی محیطی نشده ادامه میدهد ولی برایم مهم نیست من فقط ترجیح میدهم که اینجا باشم برای من اینجا مناسبسازی روحی شده است من واقعاً نمایشگاه مطبوعات رو دوست دارم. با وجود همه سختیها و نگاههای ناراحتکننده من باز هم به نمایشگاه میآیم به هر حال ما باید بپذیریم که اینجا هم جزئی از جامعه است طبیعی است که اینجا هم فکر کنند من یک موجود بدبخت و بیچاره معلولم ولی برای من مهم نیست چون من به معلولیت اعتقادی ندارم من توانمندم و تلاش میکنم با حضورم به افراد جامعه این توانمندی را بفهمانم.
از حال هم غافلیم
رقیه بابایی که معلول جسمی و حرکتی است به همراه همکار دارای معلولیتش در ماهنامه پیک توانا نشستهاند و پذیرای مخاطبان و علاقهمندان هستند. ماهنامه «پیک توانا» مجله تخصصی ویژه معلولان است که بیشتر اعضای آن خودشان نیز معلول هستند و با تمام قوا تلاش میکنند. مجلهای که اولویت کار در آن داشتن معلولیت است. در نمایشگاه مطبوعات امسال سری به غرفه پیک توانا زدیم، غرفهای که با یک ویلچر نشان دار شده است؛ در یک قاب چوبی ویلچری قرار دادهاند و بازدیدکنندگان میتوانند برای لحظاتی خودشان را به جای افراد دارای معلولیت تصور کنند. رقیه بابایی میگوید: الان چند سال است که ماهنامه ما در نمایشگاه مطبوعات حضور دارد استقبال مخاطبان هم خوب بوده است بخصوص که وقتی میفهمند همه دست اندرکاران این نشریه از افراد دارای معلولیت هستند. البته گله من از همنوعان خودم است متأسفانه ما افراد دارای معلولیت از حال هم غافلیم در حالی که باید به طور شبکهای و زنجیرهای با هم در ارتباط باشیم. امیدوارم که با حضورمان در نمایشگاه بتوانیم این زنجیره را ایجاد کنیم.
مطبوعات معلولان انگشت شمارند
گشت وگذار در نمایشگاه مطبوعات و جستوجو برای پیدا کردن نشریات و روزنامههای تخصصی مربوط به امور افراد دارای معلولیت به نتایج چندان خوشایندی نرسید. به رغم گرایش افراد دارای معلولیت به خواندن روزنامه متأسفانه خلأ نشریات و روزنامههای تخصصی در این حوزه محسوس است. بجز روزنامه ایران که صفحه هفتگی «توانش» را به حوزه افراد دارای معلولیت اختصاص داده و روزنامه ایران سپید که ویژه نابینایان و به خط بریل منتشر میشود و همه سال مورد توجه بازدیدکنندگان قرار میگیرد روزنامه دیگری بهصورت تخصصی به این حوزه وارد نشده و از طرف دیگر ماهنامهها و گاهنامههای مربوط به افراد دارای معلولیت یا منتشر نمیشوند یا در نمایشگاه مطبوعات شرکت نکرده بودند که عمدهترین دلیلش عدم چاپ منظم آنها بوده است. امید است با توجه به گسترش روزافزون نیاز مردم به اطلاعات و ارتباطات، دست اندرکاران امور رسانه به حوزههای تخصصی افراد دارای معلولیت وارد شوند و هم از پتانسیل نیروهای دارای معلولیت تحصیلکرده در این حوزه بهره بگیرند و هم با نشر و گسترش روزنامهها و جراید در راه فرهنگسازی عمومی در زمینه افراد دارای معلولیت گام بردارند.
نیمنگاه
مهدیه، من عاشق این فضا هستم، تصور میکنم حضورم در اینجا میتواند قدمی در جهت فرهنگسازی باشد اگر ما در میان اهالی رسانه و خبر دیده شویم میتوانیم امیدوار باشیم که آنها به مسائل و مشکلات افراد دارای معلولیت حساس شوند و بخشی از مشکلات ما هم کم شود
اگر در همین نمایشگاه ما دیده شده بودیم باید ماشینهای مناسب سازی شده میگذاشتند که علاقهمندانی مثل من با این همه سختی به نمایشگاه نیایند و اسباب زحمت مردم نشوند
گوشها در این مدرسه تیز شنیدن صدای زنگ تفریح نمیشوند. اینجا همه چشم به راه صداها هستند. صداهایی که از میان لبهای سکوت کرده بیرون میآیند. میراث جبار باغچه بان پس از گذشت سالها هنوز هم جایی ست که همه امکانات برای شنیدن در آن مهیاست. غیر میراث مادی در دبستان پسرانه باغچه بان، ارثی در لبخند بیصدای دانشآموزانش به جا مانده. چیزی که در هیچ مدرسه دیگر نه قابل دیدن است نه قابل شنیدن و آن میراث آموختن همراه با عشق است.
در میان سکوت دیوارهای آکوستیک این مدرسه مربی مهربان منتظر دانشآموزان ایستاده تا زنگ پر نور مدرسه نواخته شود. او در میان بچهها قدم میزند و به آنهایی که روشنایی زنگ مدرسه را ندیدند اشاره میکند به سمت کلاسها بروند. شنوایی هر یک از دانشآموزان باغچه بان قبل از شروع سال تحصیلی در اتاقهای شنوایی سنجی این مدرسه سنجش میشود. اغلب دانشآموزان به مدد پیشرفت تکنولوژیهای توانبخشی تحت عمل کاشت حلزون قرار میگیرند و عدهای که نیاز به انجام عمل ندارند با قالبگیری سمعک میشنوند. با توجه به این موضوع میتوان گفت تمامی دانشآموزان این مدرسه کم شنوا هستند. پروتز کاشت حلزونی، ابزاری الکترونیکی است که از طریق جراحی در گوش داخلی قرار گرفته و احساس شنیدن صدا در افراد ناشنوا یا کم شنوای عمیق را فراهم میکند. کاشت حلزونی تنها شکلی از مداخلات پزشکی است که میتواند بهواسطه تحریک الکتریکی عصب شنوایی مقداری از شنوایی را به فرد ناشنوای مطلق بازگرداند.
مدرسه باغچه بان از معدود مدارس استثنایی هوشمند کشور است و از هر لحاظ برای کودکان ناشنوا تجهیز شده است، از کلینیک شنوایی سنجی گرفته تا کارگاههای گفتار درمانی و....
راحله فرهمندی که معلم این مدرسه است در مورد تجهیزات دبستان باغچه بان میگوید: مدرسه ما از نظر امکانات شنوایی تکمیل است. ما در اینجا کلینیک شنوایی و قسمت گفتار درمانی داریم. هیچ کدام از بچههای ما برای انجام امور مربوط به گوششان مانند قالبگیری سمعک، شنوایی سنجی یا گرفتن آدیو گرام نیازی به مراجعه به مراکز درمانی و کمک توانبخشی ندارند چرا که تمامی امکانات در داخل مدرسه مهیا است. زمان تقریبی ارائه هر کدام از خدمات که گفته شد نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه برای هر دانشآموز است که توسط همکاران آدیولوژیست یا گفتار درمان انجام میشود. معلمان این مرکز هم معلمانی هستند که رشتههای تحصیلیشان کار با کودکان استثنایی بوده است یا سالیان سال تجربه آموزش به کودکان ناشنوا را دارند. ما در این مدرسه با هفت معلم ثابت و دو معلم کمکی که بیشتر به امور هنری و ورزشی بچهها رسیدگی میکنند، به همراه دو گفتار درمان و دو آدیولوژیست (شنوایی سنج) به کودکان ناشنوا آموزش میدهیم. از دیگر امکانات این مدرسه باید به هوشمند بودن آن اشاره کنم و بچهها میتوانند از تجهیزاتی مانند ویدئو پروژکتور یا لپتاپ استفاده کنند.
در باره اینکه آیا کتابهای درسی ناشنوایان با کتابهای درسی بچههای عادی متفاوت است از خانم فرهمندی میپرسم: کتابها در سیستم آموزش ناشنوایان همانند کتابهای مدارس عادی است اما از آنجا که هفتاد درصد یادگیری وابسته به شنوایی است قسمتهایی از کتابهای درسی
برای بچههای ناشنوا مناسبسازی میشود همچنین ما در مدرسهمان بچههایی داریم که غیر از اینکه ناشنوا باشند معلولیت ذهنی نیز دارند که کتابهای درسی برای آنها متفاوت است. حدود پانزده یا شانزده سال قبل کتابهای بچههای ناشنوا کاملاً متفاوت بود اما سال هاست که کتابها هماهنگ شده است.
او همچنین در میان گفتههایش به تفاوت تعداد دانشآموزان در کلاسهای این مدرسه و مدارس عادی اشاره میکند و میگوید: تعداد بچههای ما در هر کلاس حدود چهار تا پنج نفر است. در مدرسه ما بعضی پایهها به دلیل تعداد کم دانشآموزان در کلاس ادغام میشوند برای مثال امسال یکی از دانشآموزان پایه سوم به همراه دانشآموزان پایه چهارم در یک کلاس درس میخواند. همچنین باید گفت بچههای ناشنوا پایه اول را در دو سال میخوانند اول مقدماتی و اول تکمیلی. در حال حاضر کلاً سی و هشت دانشآموز در هفت کلاس درسی، از مقطع پیش دبستانی تا پایه ششم، در این مدرسه درس میخوانند که بیشترین تعداد هم در دسته کم شنوا قرار دارند. دو کلاس ویژه نیز داریم که مخصوص بچه هاییست که غیر از شنوایی مشکل ذهنی دارند. تعداد این بچهها هشت نفر و کتابهای درسی آنها مخصوص کودکان کم توان ذهنی است. دلیل تعداد کم دانشآموزان ما این است که بسیاری از بچههای کم شنوا با کاشت حلزون تا حدی زیادی شنوایی کافی را بهدست میآورند و با اندکی کمک والدین و معلمان میتوانند در مدارس عادی درس بخوانند. در گذشته که مسائل پزشکی مانند جراحی و کاشت حلزون نبود یا فناوریهای کمک توانبخشی پیشرفت چندانی نکرده بود و سمعکهای پیشرفته وجود نداشت تعداد دانشآموزان در مدارس ناشنوایان مانند مدارس عادی به سی نفر هم میرسید اما در حال حاضر خیلی از کودکان کم شنوا مخصوصاً پس از کاشت حلزون در مدارس عادی ادغام میشوند.
این سؤال در ذهنم نقش میبندد آیا امکان دارد بچههای اینجا هم بتوانند پس از خروج از دبستان در کنار دیگر بچهها در دبیرستانهای عادی درس بخوانند؟ فرهمند در پاسخ با توضیح اینکه دانشآموزانی که در این مدرسه دوره دبستان را تمام میکنند به هنرستان سید جمالالدین اسدآبادی که در کنار همین مدرسه است میروند ادامه میدهد: اینکه آیا میتوانند در مدارس عادی باشند باید گفت وقتی تشخیص داده شود کودکی باید در مدرسه استثنایی درس بخواند به این مدرسه میآید چرا که این بچهها نیاز به توجه زیادی از حیث آموزش دارند و یک معلم مدرسه عادی با سی دانشآموز در هر کلاس نمیتواند به یک کودک ناشنوا رسیدگی کند. البته نمیتوان توانایی کودکان را نادیده گرفت. دانشآموزانی بودند که به ترجیح پدر و مادر یا مشاور به جای هنرستان به مدرسه عادی رفتند و توانستند ادامه دهند اما اغلب آنهایی که تشخیص داده شده نمیتوانند در مدارس عادی باشند و پس از رفتن به مدارس عادی دوباره برگشتهاند. باید در نظر بگیریم که هنرستان برای این مناسب بچههای ناشنواست چرا که رشتههای فنی کمتر از دیگر رشتهها نیاز به شنیدن دارد. البته باز هم تأکید میکنم همه چیز به توانمندی خود دانشآموزان بستگی دارد. کودکانی که در این مدرسه یا کلاً در مدارس ناشنوایان درس میخوانند اغلب به هنرستان میروند.
قبل از اینکه به مدرسه باغچه بان بروم فکر میکردم یکی از نشانههای ناشنوایان پس از سمعک زبان اشاره است. معلم مدرسه باغچه بان در پاسخ این سؤال که در چه پایهای زبان اشاره به بچهها
آموخته میشود، میگوید: سالهاست که دیگر زبان اشاره در مدارس آموزش داده نمیشود چرا که قصد ما این است که از تمام قوه شنوایی کودکان استفاده کنیم و دانشآموز مجبور شود از اندک شنواییاش بهره ببرد. این کار باعث میشود بتدریج شنوایی بچهها تقویت شود. ما در مدرسه فقط زمانهایی که واقعاً نیاز باشد از یکسری علایم استفاده میکنیم. برای مثال زمانی که زنگ مدرسه به صدا در میآید برای آنهایی که متوجه روشن شدن زنگ نمیشوند (در مدرسه ناشنوایان زنگ مدرسه غیر از صدا چراغ نیز دارد و با به صدا در آمدن زنگ چراغ نیز روشن میشود) با دست علامت زنگ را نشان میدهیم. اغلب بچههایی که در این مدرسه درس میخوانند زبان اشاره را بلد نیستند. این مسأله از سال هفتاد و پنج کنار گذاشته شده است. حتی الفبای ابداعی مرحوم باغچه بان نیز استفاده نمیشود. الفبای دستی که توسط مرحوم باغچه بان ابداع شده بود نوعی علایم اشاره اولیه و ابتدایی است که در آموزش ناشنوایان کاربرد دارد.
تمام در و دیوار این مدرسه حرف برای گفتن دارد اما دیوارهای اتاقی از این مدرسه خاطراتی دارد که باید پای گفتههایش نشست و با چشم دل گوش داد. این اتاق اندکی از آن همه میراث جبار باغچه بان را در خود جا داده است. در اتاق کار آقای باغچه بان در این مدرسه به روی همه باز است. تمام لوازم شخصی و حتی تخت خواب این استاد دلسوز به یادگار برای بچهها نگهداری شده است. در بدو ورود قاب عکسهای اتاق به استقبالت میآیند و با لبخند چهرههای درونشان تو را به خاطرات و داستان این مرد بزرگ میسپارند.
آقای باغچه بان سال 1264 در شهر ایروان به دنیا آمد. ایشان اصالتاً تبریزی بودند اما خانوادهشان به ایروان مهاجرت کرده بودند که در آن زمان ایروان جزء ارمنستان محسوب میشد. باغچه بان تا دوره سی سالگی در ایروان زندگی میکنند بعد از آن بهدلیل جنگهای داخلی در ایروان تصمیم به بازگشت به ایران میگیرد و در شهر مرند به مدت یکسال میماند و در آن شهر به شغل معلمی میپردازند. ایشان تا قبل از آن سابقه آموزگاری نداشتند و فقط در حد معلم خصوصی آنهم در مدت زمان کم تجربه داشتند اما در نخستین شغل آموزگاری آنقدر خوب عمل میکنند که از ایشان دعوت میشود به تبریز بروند. ایشان مهمترین کاری که در تبریز انجام میدهند این است که در سال 1303 کودکستانی را راهاندازی میکنند که در آن در کنار بچههای عادی سه کودک ناشنوا را هم ثبتنام میشون که بعدها این کودکستان به نخستین کودکستان مربوط به ناشنوایان نام میگیرد که در آن برای نخستین بار به کودکان ناشنوا آموزش داده میشود. ایشان در همان سالها الفبای دستی را ابداع میکنند که این خود نیز قدم بزرگی برای آموزش ناشنوایان بود. کم کم در کنار آموزش به بچههای کودکستان شروع به آموزش بچههای بزرگتر از مقطع دبستان میکنند. آقای باغچه بان پس از تبریز به شیراز میروند و در آنجا هم کودکستان ناشنوایان تأسیس میکنند و در سال 1312 به تهران میآیند. در تهران در چهارراه سیروس خانهای برای خودشان اجاره میکنند و اتاقهایی از آن را به کودکان ناشنوا اختصاص میدهند. یعنی در خانهای که زندگی میکردند کار آموزگاری را هم انجام میدانند. که این فقط مربوط به یک خانه نمیشود و ایشان پس از آن چندین خانه اجاره و در اختیار بچههای ناشنوا قرار میدهند. پس آن هم مجوز مدیریت در همان خانهها را میگیرند و تقریباً خانهها
تبدیل به مدرسه میشود. ایشان به خاطر عشق زیاد به کار و بچهها و برای کم کردن هزینهها در همان مدرسهها حتی بهعنوان نظافتچی هم ایفای نقش میکنند و از جان و دل مایه میگذاشتند. سرانجام در سال 1332 با کمک انجمن کودکان معلول که آن موقع به آن میگفتند انجمن حمایت کودکان کر و لال و نابینا زمین مدرسه باغچهبان را خریداری و ساخت مدرسه را آغاز میکنند. که این مدرسه در سال 1336 تأسیس میشود. در حال حاضر این مدرسه به سه مدرسه پیک هنر مختص بچههای اوتیسم و هنرستان ناشنوایان و همین مدرسه تفکیک شده است. مهمترین ابداعات ایشان در کنار آموزش بچههای ناشنوا، کلینیک شنوایی، آموزش روش حساب ذهنی به ناشنوایان، گاهنجار (گاهنما) وسیلهای برای نشان دادن پستی و بلندیهای اقیانوسها روی نقشه به کودکان، الفبای گویا و گوشی استخوانی یا تلفن گنگ است. وی همچنین با استفاده از تجربیات و آموختههای خودشان افرادی را بهعنوان معلم ناشنوایان آموزش دادند. جبار باغچه بان سه فرزند (یک پسر و دو دختر) داشتند. پسر و همسر ایشان آهنگساز بودند. دختران ایشان مانند پدرشان به آموزگاری علاقه داشتند و وقتی دوره تحصیل خود را تمام میکنند به مدرسه پدرشان میآیند و بهعنوان معلم مشغول به کار میشوند و پس از مرگ آقای باغچه بان دختر بزرگ ایشان برای مدتی مدیریت این مدرسه را به دست میگیرند.
زنگ مدرسه به صدا در میآید همه بچهها به حیاط مدرسه میآیند. چهرههای خندان عاری از حرفهای دلگیر کننده. مدیر مهربان مدرسه خانم صاحب جمعی مراقب بچه هاست تا مبادا به هم صدمه بزنند. اینجا همه صاف و صادقاند. امیرحسین با اینکه مرا نمیشناسد از دور برایم دست تکان میدهد و سلام میکند. ایلیا نیز به من با خنده بیسکویت تعارف میکند به بچهها خیره شده بودم و با تعجب نگاهشان میکردم. ناگهان احساس کردم نگاه ممتدم باعث آزار ایلیا شد چرا که به گوشهای از حیاط خزید و سرش را پایین انداخت. یاد حرف خانم فرهمند افتادم. خانم فرهمند بیشتر از اینکه یک معلم باشد یک مشاور است. او قبل از اینکه زنگ بخورد در درد دلی کوتاه گفت: ما نباید به کودکان معلول نگاه ترحم انگیز داشته باشیم این باعث آزار کودک میشود. اغلب والدین که به اینجا میآیند میگویند فرزندشان از زدن سمعک خجالت میکشد، یا با همسنشان در خانواده و اقوام بازی نمیکنند. تغییر رویکرد در برخورد با کودکان معلول امری ضروریست باید به جامعه آموزش دهیم که حس ترحمشان را در نگاههایشان خلاصه نکنند. اگر دلمان میخواهد به کودک معلولی محبت کنیم یا در موقعی که نیاز به کمک دارند از آنها سؤال کنیم که چه کمکی از دستمان برایشان برمیآید و سپس وارد عمل شویم و بدون فکر شروع به کمک کنیم. نگاهم را به جای خیره شدن به بچهها به سمت عکس نقاشی شده مرحوم باغچه بان در میان راهروی مدرسه هدایت میکنم. به ایلیا و دوستانش فکر میکنم که در سکوت روزهای کودکیشان را رنگ میزنند تا فردایی هر چه درخشانتر را تجربه کنند.
چندی قبل مسئولان سازمان بهزیستی کشور میهمان جمعی از نابینایان فعال در حوزه فرهنگی و رسانهای بودند. در این دیدار انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی و حسین نحوی نژاد معاون توانبخشی آن سازمان به سؤالات نابینایان در مورد مسائل و مشکلات این قشر از جامعه از جمله اصلاحیه برنامه جامع حمایت از حقوق معلولان و مستمری ماهیانه آنها، مسکن مهر، تجهیزات توانبخشی و اشتغال پاسخ دادند. در ادامه، مشروح این گفت و گو را می خوانید.
مهم ترین بحثی که یکی از عوامل زمینه ساز سایر مسائل و مشکلات نابینایان محسوب میشود، بحث اصلاحیه برنامه جامع حمایت از حقوق معلولان است. اصلاحیهای که قرار بود در مجلس نهم تصویب و اجرایی شود، اما هنوز در مجلس دهم حتی به صحن علنی هم راه پیدا نکرده است. روند اصلاحیه چگونه خواهد بود؟
محسنی بندپی: ما میتوانیم از تعامل با جامعه هدفمان ارزیابی های خوبی داشته باشیم. برای مثال چکار کنیم که مشکلات معلولان به حداقل برسد البته مشکلات را نمیتوان به صفر رساند، اما تلاش میکنیم در زمینه اشتغال، مستمری ماهیانه، حمایت های بیمه تکمیلی، برخوردار کردن افراد در زمینه تجهیزات و لوازم توانبخشی، با کمک دولت و مجلس گام هایی را برداریم. درارتباط با سؤالی که در خصوص اصلاحیه لایحه پرسیدید، باید بگوییم که این لایحه در مجلس نهم مصوب شده است. بر اساس اصل85، از مجلس عبور کرد و رئیس مجلس طی نامهای به شورای محترم نگهبان، خواستار بررسی آن شد. حدود10جلسه در کمیسیون مشترک مجلس نهم شکل گرفت و زحمت کار بیشتر بر عهده دکتر نحوینژاد بود. در واقع، نمایندگان مجلس خود پیشنهاد کردند ایشان با توجه به اشرافش روی این مسأله، کار را پیش ببرد. در نهایت این لایحه به شورای نگهبان رفت. شورای محترم نگهبان هم بدرستی اشکال گرفت. استدلال آنها این بود که شما قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مصوب سال 83 را دارید. چون آن قانون، قانون دائمی است، شما نمی توانید این را اصل هشتاد و پنجی کنید. همچنین پنج سال برایش حالت آزمایشی در نظر گرفتید. این قانون آزمایشی نمی تواند جای قانون دائمی را بگیرد و این لایحه را به مجلس برگرداند. ما هم بلافاصله در مجلس دهم، این قانون را در اولویت قراردادیم. دولت نیز روز یکشنبه 25 مهر، کمیسیون مشترکی برای این کار در مجلس دهم تشکیل داد. خوشبختانه، دکتر همایون هاشمی که قبلاً رئیس سازمان بهزیستی بودند، رئیس این کمیسیون شدهاند. یعنی مجدداً مجلس به بهزیستی اعتماد کرد و کسی که چهار سال درخود بهزیستی کار کرده و با مشکلات معلولان آشنایی دارد، بهعنوان رئیس این کمیسیون مشترک برگزیده است.
یکی از سؤالات مهمی که اعضای جامعه هدف از این اصلاحیه دارند، در ارتباط با مستمری است. پس از تصویب اصلاحیه قانون جامع حمایت از معلولان، میزان مستمری نابینایان و کم بینایانی که تحت پوشش سازمان بهزیستی هستند، به چه اندازه خواهد بود؟
محسنی بندپی: در این لایحه، دولت پیشنهاد کرده است معلولان شدید و خیلی شدیدی که قادر به انجام کار نیستند، حقوقی به میزان پایه حقوق وزارت کار دریافت کنند.اما ما در برنامه ششم توسعه
پیشنهاد کردیم، شاید این طرح، همه قشرها و طیفهای مختلف معلولان را شامل نشود. درجلساتی که در برنامه ششم توسعه داشتیم، تصمیم بر آن شد حتی معلولانی هم که ظرفیت انجام کار را دارند، نه به اندازه پایه وزارت کار، اما معادل 20 یا 30 درصد آن حقوق دریافت کنند. قرار شد ما به کسانی که در ردههای مختلف معلولان مثل زنان سرپرست خانوار که در حال حاضر هم مستمری میگیرند، 20 تا 30 درصد پایه حقوق وزارت کار را پرداخت کنیم تا در راه توانمندسازی و زندگی آنها شرایط بهتری ایجاد شود. بنابراین مستمری بگیران دو دسته میشوند: یکی کسانی که در طیف شدید و خیلی شدید قرارمیگیرند و قادر به انجام کار نیستند. یعنی اگر کاری هم برای آنها ایجاد شود، توانایی انجام کار را ندارند. به این افراد معادل پایه حقوق وزارت کار تعلق میگیرد.
دسته دوم، کسانی هستند که ظرفیت لازم برای انجام کار را دارند. یعنی اگر کاری برایشان ایجاد شود، میتوانند آن کار را انجام دهند. تا زمان برقراری آن کار، بسته به تعداد خانوار که اگر تک نفره باشند، 20 درصد از پایه حقوق وزارت کار و اگر دو یا بیشتر باشند به صورت تصاعدی بر حقوق شان اضافه میشود تا بتوانند یک مستمری حداقلی را دریافت کنند.
با توجه به گفتههای شما این ابهام ایجاد میشود که آیا فقط افرادی مستمری پایه حقوق وزارت کار را دریافت میکنند که تحت هیچ شرایطی توان انجام کار را نداشته باشند؟ اگر چنین باشد نابینایان ولو نابینایان خیلی شدید، در صورت فراهم شدن شرایط، ظرفیت و استعداد انجام کار را دارند. با این اوصاف، آیا این قشر از معلولان در زمره مستمری بگیران دسته اول قرار نمیگیرند؟
نحوینژاد: نابینایان نیز اگر در طیف شدید و خیلی شدید باشند، تا زمانی که بیکار هستند، پایه حقوق وزارت کار به آنها تعلق میگیرد، اما وقتی مشغول به کار شوند، در گروه مستمری بگیران دسته دوم قرار میگیرند.
سال گذشته سازمان بهزیستی در مورد مسکن مهر معلولان اعلام کرد که خانوادههای دارای دو فرزند معلول یا بیشتر طبق تفاهمنامهای که با بنیاد مستضعفان امضا شده است، صاحب خانه میشوند. اما تا به حال در استان تهران دو مجموعه پرند و هشتگرد و بسیاری از استانهای دیگر این اتفاق رخ نداده است. همچنین خانوادههایی که یک فرزند معلول نیز دارند، در زمینه تهیه مسکن مشکلات جدی دارند. این واحدها درنهایت چه زمانی به این خانوادهها اختصاص خواهد یافت؟
محسنی بندپی: همانطور که شما اشاره کردید، دراین تفاهمنامه بنیاد مستضعفان 15 میلیون تومان، خیرین مسکن ساز5میلیون و سازمان بهزیستی نیز 10 میلیون تومان به صورت بلاعوض اختصاص میدهند که جمعاً 30 میلیون تومان میشود. ما 11 هزار مسکن را در این قالب برای خانوادههای دو معلول و بالاتر در نظر گرفتیم که تا کنون، در حدود 1500 واحد را واگذار کردیم. از این تعداد، تقریباً6600 واحد خانههای شهری و حدود 4200 واحد، خانههای روستایی هستند.طی برنامه زمانبندی شده،در نهایت قرار است این11 هزار واحد مسکن مهر، تا پایان سال 1396 به خانوادههای دو معلول به بالا تحویل داده شود. در خصوص خانوادههایی که دارای یک معلول هستند یا سایر افراد مثل زنان سرپرست خانوار، افراد شبه خانواده و افراد برگشت پذیر از اعتیاد، 42 هزار مسکن در حال ساخت داریم که 20 تا 80 درصد پیشرفت فیزیکی داشتهاند.
با بنیاد برکت و ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره)هم وارد مذاکره شدهایم. طی دو جلسهای که با این ارگانها داشتیم، قراربرآن شد ساختمان هایی که بالای 80 درصد پیشرفت فیزیکی داشتهاند، خودشان مابقی هزینهها را تقبل کنند.
امیدواریم حدود پنج تا شش هزار واحدی که در این قالب داریم، تا پایان سال یا حداکثر تا اردیبهشت ماه سال آینده به خانوادههای یک معلول یا سایر اعضای جامعه هدف بهزیستی واگذار کنیم.
تجهیزات کمک توانبخشی ویژه نابینایان میبایست نقش تسهیلگر را در زندگی این قشر ایفا کنند. سال گذشته، کارگروهی برای هر یک از قشرهای معلولان تشکیل شد تا خرید تجهیزات زیر نظر این کارگروه و به صورت کارشناسی شده صورت گیرد. اما متأسفانه، در هفت ماه نخست سال 95 این کارگروه جلسهای که منتج به نتیجه شود، برگزار نکرده است. علاوه بر این، سازمان بهزیستی در سال جاری مجدداً خرید تجهیزات را بدون کار کارشناسی به خود استانها واگذار کرده است. سازمان بهزیستی چه نظارتی بر استانها در بحث خرید تجهیزات دارد؟ برنامه مشخص شما برای جلوگیری از این نوع سوءاستفادهها چیست؟
نحوینژاد: ما اعتقاد داریم گروه معلولان حسی مانند نابینایان و ناشنوایان، بشدت وابسته به فناوری و تجهیزات کمک توانبخشی هستند. طی بررسیهایی که سال گذشته انجام دادیم، متوجه شدیم در سالهای اخیر، برای مثال در طیف ناشنوایان که حدوداً 14 درصد افراد تحت پوشش ما را تشکیل میدهند، 40 درصد از اعتبارات مان فقط صرف خرید سمعک شده است. چارهای هم نیست، چون این اقلام وارداتی هستند. اما درمورد طیف نابینایان، استان ها رغبتی برای شناسایی تجهیزات و کسب اطلاع از فناوریهای ویژه این قشر را از خود نشان نمیدادند.
شاید یک سری تجهیزات ساده و پیش پا افتاده را شناسایی کنند، این هم که شما گفتید مثلاً واکمن یا دی وی دی میخرند، به خاطرهمان دیدگاه غیر کارشناسی است. به همین منظور، با توجه به مطالعاتی که در این زمینه انجام دادیم، اواخر سال گذشته با نظر کارگروه، تجهیزاتی را به صورت متمرکز خریداری کردیم و در استانها توزیع کردیم.
شما میدانید اعتباراتی که به سازمانهای دولتی تعلق میگیرد، شامل دو بخش اجتناب پذیر و اجتنابناپذیر است.
اجتنابناپذیرها مثل مستمری، یارانه، حقوق و دستمزد است که اینها حتماً میبایست پرداخت شوند و در اولویت اول پرداخت هزینههای دولت قرارمیگیرند.
چنانچه دولت با کمبود بودجه مواجه شود، معمولاً در تخصیص بودجه از بخش اجتناب پذیرها میزند و اعتبارات مربوط به این بخش را در اواخر سال پرداخت میکند. هزینه مربوط به تجهیزات کمک توانبخشی نیز در این بودجهبندی قرار میگیرند. در خود بحث تجهیزات هم ما اولویت بندیهایی داریم. برای مثال، گروه ضایعات نخاعیهای تحت پوشش ما، نیاز به وسایل بهداشتی ضروری دارند.
فناوریهای نابینایان و ناشنوایان را در اولویت دوم خود قرار دادیم و بخشنامهای را نیز صادر کردیم. مصادیق تجهیزات ویژه نابینایان را مشخص کردیم و بزودی نیز برایشان درصد هزینهای را قائل خواهیم شد.
با توجه به اینکه پولها هنوز در استانها هزینه نشده است، نگران نباشید. چون استانها بر اساس سیاستهای ستاد مرکزی هزینه خواهند کرد. قصد داریم برای هر یک از تجهیزات، درصدی را به صورت حداقلی اعلام کنیم تا فناوریهای مورد نیاز نابینایان با کمک انجمنها تهیه شود.چرا که اگر حداقلهایی را قائل نشویم، استانها بنا به تشخیص خود، کل بودجه را هزینه ویلچر، تشک مواج یا وسایل بهداشتی میکنند. درنتیجه، گروهی که عمدتاً در سالهای اخیر بیشتر مغفول میمانند، گروه نابینایان است.
بر همین اساس، امسال برای هر کدام از قشرهای معلولان حداقلهایی را قائل خواهیم شد و بر اساس مصادیقی که در سامانه ثبت شدهاند، باید خرید کنند. بزودی این بخشنامه را به استانها ارسال خواهیم کرد. کارگروهها هم به کار خود ادامه خواهند داد. به خاطر ازدحام کاری ما در ماههای اخیر، این جلسات تشکیل نشد اما تا پایان سال سعی میکنیم هر کدام از کارگروههای قشرهای مختلف معلولان، سه جلسه را داشته باشند تا بتوانیم در این زمینه به جمع بندی برسیم. نظارت بر خرید تجهیزات در استانها را هم به خود کارگروهها خواهیم سپرد. امسال ما برای نخستین بار، فرمهای رضایت سنجی را هم ضمیمه تجهیزات توانبخشی کردیم. یعنی استانها موظف هستند فرمهای رضایت سنجی را هم از فردی که تجهیزات را دریافت کرده، تحویل بگیرند تا ما بتوانیم ارزیابی دقیق تری داشته باشیم.
تاکنون آمار متفاوتی از اشتغال معلولان در سال گذشته ارائه شده است. آمار صحیح این شاخص چه میزان و سهم نابینایان در این بین چقدر بوده است؟ آیا در سازمان بهزیستی سامانهای وجود دارد تا معلولان مشخصات خود از جمله تخصص و مهارتهای خود را در آن ثبت کنند یا کارشناسان بهزیستی با نظر خودشان برای معلولان شغلی ایجاد میکنند؟
محسنی بندپی: از 45 هزار اشتغالی که توسط سازمان بهزیستی در سال 94 صورت گرفته، 25 هزارو259 نفر، از میان معلولان بودهاند.
از این تعداد، 11هزارو460 نفر معلولان جسمی و حرکتی، 2339 نفر معلولان با آسیب بینایی، 2984 نفر از میان ناشنوایان، 1233 نفر روانی مزمن، 2260 نفر ذهنی خفیف، 2150 نفر دو معلولیتی جسمی و حرکتی و نابینا، 2267 نفر دو معلولیتی ناشنوا و روانی و 400 نفر دو معلولیتی ذهنی و نابینا، برایشان اشتغال ایجاد شده است.جذب اعتبارات اشتغال زایی ما در سال 94، نسبت به سالهای 93 و 92، بیشتر بوده است. بهطوری که از1000 میلیاردی که قرار بود به سازمان بهزیستی اختصاص یابد، در نهایت 340 میلیارد تومان توانستیم برای بحث اشتغال معلولان، اعتبار جذب کنیم.مقرر شد این پرداختها را تنها برای وامهای خود اشتغالی محدود نکنیم و از حالت فردی خارج کنیم. یعنی به قول شما، فردی که 15 میلیون تومان وام گرفته، اینطور نیست که حتماً برای او شغلی هم ایجاد شده باشد. بنابراین، ما به بنگاههای تولیدی، به کارفرمایانی که میتوانستند پنج نفر از معلولان را به کار بگیرند، پنج تا وام 15 میلیونی یعنی در مجموع 75 میلیون تومان پرداخت
میکردیم تا آنها برای معلولان اشتغال ایجاد کنند. از 45 هزار نفر آمار اشتغال بهزیستی، 50 درصد از میان جامعه معلولان بوده است. ما برای اشتغال معلولان، در سه قالب وارد عمل شدیم. یکی از این موارد، تقبل بیمه کارفرمایی است. بدین منظور اعلام کردیم اگر کسی از جامعه هدف سازمان بهزیستی در ابعاد مختلف طیف معلولان یا زنان سرپرست خانوار یا شبه خانواده فردی را به کار بگیرد، سازمان بهزیستی بیمه کارفرمایی آنها را به مدت پنج سال تقبل خواهد کرد. خیلی از بنگاهها وارد عمل شدند و از این مزیت استفاده کردند. با این توضیح که حداقل حقوق را پرداخت میکردند، از آن طرف هم بیمه کارفرمایی بر عهده سازمان بهزیستی بود.
مورد بعدی، همان پرداخت تسهیلات به معلولان در قالب وامهای خود اشتغالی بود.
تلاش برای اجرایی شدن دقیق قانون سه درصد بود. هرچند در این بخش، تعداد معلولان استخدام شده بسیار کم بود، ولی به تلاشهای خودمان در این زمینه ادامه دادیم. واحد حقوقی سازمان را فعالتر کردیم و با آقای دکتر نوبخت مذاکره کردیم.
ایشان هم دستور دادند دستگاههایی که به لحاظ قانونی موظف و مکلف به اجرای سه درصد بودند و این قانون را اجرا نکردند، سه درصد را رعایت کنند و از میان معلولان جذب نیرو کنند.
مقرر شد حتی اگر سه درصد را هم پیشخور کرده باشند، ما سهمیه آنها را افزایش دهیم، به شرط آنکه این سهمیه اضافه، تنها جذب نیرو از جامعه هدف سازمان بهزیستی شود.
طبق اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، مانند قانون سال 83 نیست که سازمان ها مجاز به استخدام سه درصد باشند.طبق اصلاحیه، این سه درصد را سازمان مدیریت امور استخدامی جدا میکند. سازمان امور استخدامی که به تازگی شکل گرفته، میگوید این سه درصد برای افرادی است که توسط خود سازمان بهزیستی معرفی میشوند. نه اینکه آن دستگاه اختیار داشته باشد این کار را انجام دهد.همچنین در استانها سامانهای راهاندازی شده که جامعه هدف میتوانند طرحهای خود را ثبت کنند و بانکها این طرحها را مورد ارزیابی قرار میدهند. هزینه و فایده آن طرح محاسبه میشود، ضمانت اجرایی آن مورد بررسی قرار میگیرد و چنانچه آن طرح ضمانت اجرایی داشته باشد و در کارگروه بانک مورد تأیید قرار گیرد، به این طرح وام تعلق خواهد گرفت.در آخر، کاری است که آقای دکتر ربیعی وزیرتعاون، کار ورفاه اجتماعی یک ماه پیش انجام دادند. ایشان با تمام دستگاههای وابسته به وزارت کار و تعاون مکاتبه کردند و دستگاههایی که مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری و استخدامی نیستند را براساس مسئولیت اجتماعی شان، موظف کردند سهمیهای را برای اشتغال جامعه هدف سازمان بهزیستی در بخشهایی که این توان و ظرفیت وجود دارد، اختصاص دهند.
از شانزدهم اسفند 1377 که کلید ساخت نخستین خط مترو تهران زده شد تا امروز که روزانه میلیونها مسافر از مسیر سبز مترو تهران استفاده میکنند تا از ترافیک شهری در امان بمانند و «سریعتر» و « راحتتر» به محل کارشان برسند بیش از 17 سال میگذرد. جامعه میلیونی افراد
دارای معلولیت نیز سالهاست از این وسیله برای تردد «راحتتر» استفاده میکنند اما استفاده آنها از این مسیر سبز همواره توأم با مشقات و سختی هایی بوده که عمدتاً از عدم مناسب سازی برخی از ایستگاههای مترو ناشی میشود به همین بهانه برای بررسی مناسبسازیها سری به مترو تهران و ایستگاه های مختلفش زدیم و از افراد دارای معلولیتی که از مترو استفاده میکنند در خصوص استفاده از این وسیله نقلیه پرسیدیم البته آنها نظرات و دیدگاههای قابل تأملی داشتند که در ادامه میخوانید.
ما شهروندان درجه دو نیستیم
برای یافتن مسیر، عصایش را بر زمین میزند مردم با دیدن او به سمتش میروند تا همراهیاش کنند. من نیز همراش وارد واگن قطار میشوم. چروک روی دستانش نشان از سن و سال بالای او میداد. از وضعیت مترو و مناسبسازی ایستگاههای قطار از او میپرسم، میگوید: «یکی از مسیرهایی که برای تردد انتخاب میکنم مترو است، چرا که هم تردد ارزانتر و هم سریعتر برای رسیدن به مقصدم دارم، اما در ایستگاه خیام که مسیر هر روزهام است با مشکل مواجه میشوم. هنگامی که برای رفتن به نزدیک سکوی قطار از کارمندان مترو درخواست کمک میکنم آنها به درخواست کمک من توجهی نمیکنند. من نابینا هستم و آنها را نمیبینم اما کارکنان مترو که من را میبینند؟ چرا برای کمک نمیآیند؟ بیشتر مواقع این مردم هستند که مرا تا سکو همراهی میکنند.»
علی علیزاده یکی از افراد معلولی است که برای راه رفتن باید از دو عصا استفاده کند، تردد از پلهها برایش سخت و گاهی ناممکن است. این شهروند 64 ساله از تجربیات سوار شدن درمترو میگوید: «مترو برای معلولان ساخته نشده و زمانی که طرح و برنامهریزی این شهر زیرزمینی را انجام دادند یادشان نبود افراد با نیازهای ویژه را مدنظر قرار دهند. در رسانهها مدام حرف از مناسبسازی است اما وقتی برای استفاده از مترو وارد ایستگاه میشویم یا رمپ ندارد یا اگر هست استاندارد نیست. یا آسانسور ندارد یا اگر دارد خراب است. به گمانم آسانسورها فقط تزئینی است. مسئولان همواره میگویند هدفمان توانمندسازی افراد دارای معلولیت است اما این امر نیازمند فراهمسازی امکانات است؛ من دوست ندارم کسی دستم را بگیرد و به این سو و آن سو بکشد؛ مترو ایستگاه خوب و عالی ندارد اما تردد برای من در ایستگاه امام خمینی، مفتح و دردشت، به نسبت دیگر ایستگاهها راحتتر است چون این ایستگاهها جزو معدود ایستگاههای مناسبسازی شده ویژه معلولان است.»
به ایستگاه گلبرگ که در خط دو مترو واقع شده است سری زدم شخصی با عصای سفیدش مشغول عصا زدن و یافتن مسیر برای رسیدن به سکوی قطار بود، نزدیکش رفتم و سر صحبت را بازکردم تا نظرش را درخصوص مناسبسازی داخلی مترو جویا شوم. آقای مقدم میگوید: «چند سال قبل با توجه به مناسبسازی این ایستگاه برای معلولان و نصب کفپوشهای مناسب میتوانستم مسیرم را تا سوار شدن در قطار پیدا کنم اما چند وقتی است که این خطوط بریده بریده یا پاک شده است و دیگر برای ما نابینایان قابل تشخیص نیست. چرا مسئولان از کفپوشهای بادوام تری استفاده نمیکنند تا این مشکلات بعد از گذشت دو الی سه سال رخ ندهد.»
«مترو برای افرادی مثل من که دچار نقص از ناحیه پا هستم بسیار دشوار است چه رسد به شهروندانی که باید برای حرکت از واکر، ویلچر یا عصا استفاده کنند، برای استفاده از مترو اول باید از
طریق پلههای ورودی به ساختمان مترو وارد شویم که متأسفانه سخت یا ناممکن است به همین علت بیشتر معلولان جسمی – حرکتی عطای استفاده از مترو را به لقایش میبخشند و با اتومبیل تردد میکنند.» اینها گوشهای از درد دلهای آقای نقدلو است. او با توجه به بالا رفتن سنش میگوید: «سن و سالمان بالا رفته و کهولت سن ناخودآگاه بر تردد تأثیر میگذارد حال معلولیت ما را به آن اضافه کنید. افرادی با معلولیت من میتوانند به کمک پروتز و کفشهای طبی راه بروند اما حفظ تعادل در بسیاری از مکانها همچون پله برقی برایمان دشوار است و باید از آسانسور یا بالابر استفاده کنیم که در اکثر ایستگاهها ایجادشده اما در بیشتر اوقات خراب هستند. مسئولان باید به این فکر کنند که روزی خودشان هم سالمند میشوند و باید شرایط جامعه را برای افراد با نیازهای ویژه آماده سازند.»
مناسبسازی با رعایت استاندارد
بسیاری از فضاهای شهرمان را مناسبسازی کردند اما به علت نبود استانداردسازی این مکانها برای افراد دارای معلولیت قابل استفاده نیست یا استفاده از آن دشوار است؛ بهعنوان مثال رمپی که برای عبور ویلچر و واکر در نبود آسانسور مورد استفاده قرار میگیرد باید حداکثر شیب رمپ 8درصد با عرض 120سانتیمتر باشد همچنین پیشبینی پاگرد در سطوح شیبدار بالاتر از 10 متر، تعبیه حداقل عرض 150 سانتیمتری در سطح شیبدار دارای پیچ، نصب میله دستگرد در دو طرف سطوح شیبدار با ارتقاع 80 سانتیمتر، قطر 5/3 سانتیمتر و حداقل فاصله میله و دیوار 4 سانتیمتر، مسقف و غیرلغزنده بودن سطح شیبدار است. اگر در مترو آسانسور تعبیه شود باید حداقل ابعاد فضای آسانسور 110 تا 140 سانتیمتر، پیشبینی دگمههای کنترلکننده با حداقل برجستگی 5/1 سانتیمتر و قطر 2سانتیمتری حداکثر با ارتفاع 130سانتیمتر از کف آسانسور، نبود اختلاف سطح بین کف راهرو با کف آسانسور باشد.
برای افراد با مشکل بینایی هم باید عرض پیاده رو حداقل 120 سانتیمتر، نصب موازییکهای سکهای و برجسته در پیاده روها جهت عبور نابینایان به عرض حداقل 80 سانتیمتر، نبود مانع در پیاده روها، پیشبینی پل ارتباطی بین پیاده رو و سواره رو مد نظر قرار گیرد.
سرویسهای بهداشتی هم باید برای این شهروندان تسهیل شود به طوری که حداقل اندازه فضای سرویسهای بهداشتی 150 تا 170 سانتیمتر، باز شدن در سرویسهای بهداشتی به سمت بیرون، پیشبینی ارتفاع 45 سانتیمتری در کاسه توالت از کف، نصب دستگیرههای کمکی در طرفین کاسه توالت و نصب شیرهای آب اهرمی باشد. چقدر از مناسب سازیهای انجام شده در مترو یا مبلمان شهری با این اصول مطابقت دارد؟
مناسبسازی 40 ایستگاه از 104 ایستگاه مترو
علی عبداللّهپور، قائم مقام مدیر عامل شرکت بهرهبرداری مترو تهران در رابطه با مناسب سازیهای فضای داخلی مترو میگوید: «مناسبسازی ایستگاهها برای افراد با نیازهای ویژه در دستور کار شرکت بهرهبرداری قرار دارد اما ایستگاهها به صورت مناسبسازی شده به ما تحویل داده نمیشود بلکه شرکت ساخت مترو ایستگاههایی که آماده بهرهبرداری باشند را در اختیار ما قرار میدهند، شرکت بهرهبرداری مترو پس از تحویل ایستگاه نسبت به مناسبسازی آن اقدام میکند که همین امر مشکلات فراوانی برای ما رقم زده است.
وی با اشاره به اینکه روزانه یک درصد از معلولان از فضای مترو استفاده میکنند، میافزاید: مسیر ویژه برای تردد نابینایان و کم بینایان در 40 ایستگاه از 104 ایستگاه فعال مترو ایجاد شده است. این مسیرهای برجسته و غیرهم سطح به نابینایان کمک میکنند مسیرشان را تا نزدیکی سکوی قطار پیدا کنند.
این ایستگاهها علاوه بر خطوط ویژه غیرهم سطح به پله برقی و آسانسور نیز مجهز شدهاند تا همه شهروندان بتوانند از مترو استفاده کنند. نکته قابل توجه برای شهروندان عادی این است که برای عبور و استفاده از آسانسور اولویت با معلولان، سالمندان و زنان با نیازهای ویژه است. متأسفانه در برخی ایستگاهها که تردد و جا به جایی شهروندان زیاد است معلولان در انتظار استفاده از خدماتی مثل آسانسور و پلههای برقی میایستند و مردم توجهی به شرایط جسمی این افراد ندارند حتی در داخل واگن قطارها نیز تابلوهایی نصب کردیم که اولویت نشستن برای این گروه خاص را ضروری معرفی کرده است اما شهروندان به آنها نیز توجه نمیکنند.
علاوه بر امکانات فیزیکی که برای شهروندان دارای معلولیت در ایستگاهها تعبیه کردیم از پاکبانان مترو تا رئیس ایستگاه موظف هستند با مشاهده افرادی که مشکل تردد دارند از قبیل نابینایان، معلولان جسمی- حرکتی و مادرانی که همراه کالسکه نوزادانشان وارد ایستگاه میشوند تا سوار شدن بر قطار همراهی کنند.
عبداللّهپور با تأکید بر اینکه اگر افراد با نیازهای ویژه به ایستگاههای مترو مراجعه کردند و همکاری لازم از طرف کارمندان مترو صورت نگرفت سریعاً ساعت حضور و نام ایستگاه مذکور را با شماره تلفن 02166712216 به ما اعلام کنند تا برخورد اداری با این افراد صورت گیرد.
یکی از مشکلات ما برای ایجاد طرح مناسب سازی این است که ابتدا ایستگاه مترو را میسازند و سپس به فکر مناسب سازی آن میافتند! در این حالت، هم سرعت کار ما کاهش مییابد هم مناسب سازیها بدرستی انجام نمیشود و بعد از مدت کوتاهی کفپوشهای ویژه این افراد مخدوش میشود.»
قائم مقام مدیرعامل شرکت بهرهبرداری مترو تهران در پاسخ به اینکه چرا این مناسب سازیها در هنگام ساخت ایستگاه و قبل از افتتاح آن صورت نمیگیرد عنوان میکند:«برای حل این معضل مدیرعامل شرکت بهربرداری مترو تهران دستورات لازم را صادر کرده است تا درزمان ساخت ایستگاه مناسب سازیها انجام شود همچنین ابلاغ کردند ایستگاههایی که نیاز به ترمیم مناسب سازیها دارند در اولویت برنامههای مترو قرار گیرند.
محدودیتهای فنی که در خطوط یک و دو وجود دارد باعث شده نتوانیم امکانات لازم را برای تردد مناسب فراهم کنیم؛ این امر نیز در دستور کار مترو قرار دارد اما اکنون جزو اولویتهای کاری ما نیست.
عبداللّهپور در پایان صحبتهایش میگوید: «تا پایان سال 96 بحث مترو و توسعه خطوط با افتتاح خط 6 و 7 بسته خواهد شد و از آن زمان به بعد بحث کیفیت ایستگاهها، مناسب سازیها و افزایش واگنهای قطار مدنظر مسئولان قرار خواهد گرفت.»
طبعاً در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، این قشر شرایط رفاهی بهتری دارند و با توجه به امکاناتی که در اختیارشان قرار میگیرد، با محدودیتهای کمتری مواجه هستند. از دسترسپذیری محیط سازمانها و نهادهای اجتماعی و شهری گرفته تا امکانات توانبخشی متنوعی که هدف همه آنها، تأمین حق برابر حقوق شهروندی نابینایان با سایر مردم جامعه است.
در جامعه امروزی، با توجه به پیشرفتهای روزافزون تکنولوژی، تربیت نیروی انسانی متخصص در زمینههای مختلف اهمیت بسزایی دارد. در این راستا، نقش مدیریت نیروی انسانی ماهر در جامعه، روز به روز پر رنگتر میشود. نابینایان و کم بینایان به عنوان یک قشر آسیب پذیر، بیش از سایر اقشار جامعه نیاز به حمایت دارند. اینجاست که مسئولان کشورمان وظیفه دارند با برنامهریزی صحیح، آموزش مهارتهای لازم و تأمین تجهیزات توانبخشی، زمینه حضور برابر نابینایان با سایر مردم در جامعه را فراهم کنند. اما این حق مسلم، تا چقدر در کشور ما به رسمیت شناخته میشود و اصولاً مسئولان برای رفع نابرابریهای موجود چه کرده اند؟
چند تجربه موفق جهانی
در ابتدای یادداشت به کشورهای غربی و شرایط به نسبت مطلوب نابینایان در این کشورها اشاره کردیم اما باید توجه داشت اگر نابینایان در این کشورها شرایط خوبی از جهات مختلف دارند، این ساختار کلی آن جوامع و نوع نگرش مسئولان آنها نسبت به نابینایان است.
برای مثال در کشور اسپانیا، تمامی ساختمانها باید مجوز پایان کار خود را از مؤسسه «انسه سیدات» که همان سازمانملی نابینایان اسپانیا است بگیرند و چنانچه موارد مربوط به دسترسپذیری معلولان و نابینایان درآن رعایت نشده باشد، مجوز پایان کار برای آنها صادر نمیشود. چنین شرایطی کم و بیش در سایر کشورها مثل انگلستان، سوئد، آلمان، ایالت متحده امریکا، کانادا و تمامی کشورهای توسعه یافته نیز وجود دارد. مؤسسه RNIB درانگلستان و فدراسیون ملی نابینایان امریکا نقش بسیار تأثیرگذاری برای بهبود شرایط نابینایان این کشورها ایفا میکنند.
شاید برایتان جالب باشد بدانید یک مؤسسه کانادایی با این نگرش که شاید نفر بعدی ما باشیم، اقدام به توسعه وسایل کمک آموزشی و توانبخشی و دسترسپذیری محیطهای مختلف برای معلولان و نابینایان میکند. با این تصور که شاید همین ما که امروز از نظر جسمانی سالم هستیم، ساعتی بعد در یک سانحه رانندگی دچار نقص عضو و نابینایی شویم. بنابراین باید محیط شهری از همه جهات برای زندگی ما در آن شرایط نیز مناسب باشد تا دچار مشکل نشویم. متأسفانه چنین نگرشهایی در کشورهای در حال توسعه دیده نمیشود، از این رو به زندگی افراد معلول ازطرف رسانهها و مسئولان چندان توجه نمیشود.
اگر مسئولان ما با خود بیندیشند شاید خودشان یا یکی از فرزندانشان نابینا شوند، آیا باز هم چنین بیتفاوت از کنار مسائل و مشکلات این قشر عبور میکنند؟ گفتیم شرایط رفاهی مردم در کشورهای توسعه یافته مناسب است و در کنار آن، نابینایان نیز از امکانات رفاهی خوبی بهره میبرند، اما در کشور ما هنوز زیرساختهای یک زندگی با امکانات رفاهی مناسب در بسیاری از شهرها و اکثر
روستاها به چشم نمی خورد و طبیعتاً نابینایان هم ازاین قاعده مستثنی نیستند. اما متأسفانه نابینایان در ایران حتی متناسب با امکاناتی که مردم سالم جامعه از آن استفاده میکنند، برخوردار نیستند و بیش ازآنچه فکرش را میکنیم با محدودیتهای مختلف دست و پنجه نرم میکنند.
از دلداری و نمایش خستهایم
در روز جهانی ایمنی عصای سفید که به روز جهانی نابینایان معروف شده است، رسانههای ما به صورت نمادین بخشی از برنامههای خود را به نابینایان و مسائل و مشکلات و بعضاً توانمندیهای این قشر اختصاص میدهند. مسئولان کشوری و لشکری هم در مراسم مختلفی که به مناسبت این روز برگزار میشود، حضور پیدا میکنند و با تصویب اصلاحیه لایحه حمایت از حقوق معلولان، از بهبود شرایط این قشر در آیندهای نزدیک خبر میدهند.
اما آیا واقعاً این بندها و تبصرهها قرار است کاری برای نابینایان کند؟ یا مثل لایحه حمایت از حقوق معلولان مصوب سال 1383 عمدتاً به صورت نمادین باقی بماند و ضمانتهای اجرایی لازم را هم نداشته باشد؟ اگر برای اجرای این مادهها و تبصرهها عزمی راسخ و واقعی وجود نداشته باشد چه ارزشی دارد؟
هر چه که باشد، نابینایان این سرزمین از این شعارها، از این وعده وعیدهای پوشالی مسئولان خسته شدهاند. جملاتی همچون همان بهتر که شما این دنیای کثیف را نمی بینید، دل شما پاک است و جای شما در بهشت و یا اینکه کاش ما جای شما بودیم، واقعاً روح و جان نابینایان را خراش میدهد؛ خراشی که شاید خود مسئولان هم متوجه آن نباشند.
یکی دیگر از عوامل گام نهادن در جهت رفع مشکلات نابینایان و برنامهریزی کردن برای آن، آگاهی از تعداد معلولان دارای آسیب بینایی و شدت معلولیت این قشر است اما متأسفانه، گزینه فرزند معلول و نوع معلولیت وی در هر خانوار، در سرشماری نفوس و مسکن سال 95 وجود نداشت. ظاهراً نوع اسکلت ساختمان و اینکه فلزی باشد یا بتونی، خیلی مهم تر از آمار دقیق معلولان این کشور است. این در حالی است که مسئولان همواره وقتی میخواهند درباره تعداد معلولان آمار دهند، صحبت از آمارهای نسبی و حدودی میکنند، حال این سؤال پیش میآید که پس کی باید این میزان دقیق مشخص شود. به چه علت این نکته بسیار مهم که پایه تمام برنامه ریزیها است، در سرشماری نفوس و مسکن سال جاری لحاظ نشده است؟ چه کسانی باید پاسخگوی این غفلت بزرگ باشند؟ همین امر و صدها نکته دیگر بخوبی نشان میدهد که رفع مشکلات نابینایان، عمدتاً در حد وعده وعید باقی میماند و عزم راسخی برای تغییرات بنیادین از سوی مسئولان دیده نمیشود. به خاطر همین عملکرد نمادین رسانه هاست که ضعف فرهنگی در نوع نگاه مردم به نابینایان بیداد میکند. به علت همین توجه اندک برنامههای صدا و سیماست که اغلب مردم شیوه چگونگی برخورد با یک فرد نابینا و همراهی با آنها در محیط شهری را نمی دانند.
به علت کمبود پخش برنامههای مرتبط با نابینایان است که بسیاری از خانوادههایی که فرزندی با آسیب بینایی دارند، عمدتاً با فناوریهای نوین ویژه نابینایان آشنا نیستند؛ فناوریهایی که در کشورهای توسعه یافته باعث توانمندسازی نابینایان شده و سبب میشود این قشر با نا برابریها و محدودیتهای کمتری روبهرو شوند.
چهارمین نشست سراسری معلولان کشور روز چهارشنبه 29 اردیبهشت به همت کانون توانای قزوین سالن فرهنگی تفریحی هویزه در تهران، طی دو پنل با موضوعات ضرورت حضور تشکلهای غیر دولتی برای بهبود وضعیت عمومی زندگی معلولان و بررسی قانون حمایت از حقوق معلولان با حضور بیش از 50 سمن «سازمانهای مردم نهاد» در حوزه معلولان برگزار شد.
این مجمع هماندیشی معلولان کشور تاکنون سه سال پی در پی تشکیل شده و امسال برای بار چهارم
این افراد که به نوعی با معلولیت درگیرند از استانها و شهرستانهای مختلف برای تبادل نظر، همفکری و همچنین رأیگیری برای ایجاد شبکهای برای معلولان به منظور رفع مشکلات، پیشبرد اهداف و رسیدن به حقی برابر با دیگران گرد هم آمدند.
از آن جا که امکان انعکاس نظرات نمایندگان 50 تشکل فوق وجود ندارد در این گزارش صرفاً به نگارش برخی نقطه نظرها بسنده کرده ایم.
باید شبکه ای قدرتمند ایجاد کنیم
در بخش اول نشست که محور آن، ضرورت حضور تشکلهای مردم نهاد و توانمندی آنها در جامعه بود، سید محمد موسوی، رئیس هیأت مدیره کانون معلولان توانا در مورد جایگاه معلولان گفت: ما 10 درصد از جامعه را تشکیل میدهیم اما بهاندازه یک درصد هم نقش نداریم.
ما نباید تک تک به سازمان بهزیستی مراجعه کرده و نیازهای خود را مطالبه کنیم بلکه باید شبکهای را ایجاد کنیم و از میان خود نمایندهای را برای مطالبهگری در زمینههای مختلف به بهزیستی بفرستیم که برای رسیدن به این مهم NGOها باید به هم بپیوندند تا قدرتمند شوند.
وی میافراید: خدمات اجتماعی آن نیست که برنج و روغن دست مردم دهیم بلکه نمایندگان سمنها ملزم هستند از حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در سازمانهای مختلف دفاع کنند. دفاع از حقوق معلولان وظیفه ماست و برای رسیدن به این امر باید با یکدیگر همفکری داشته باشیم.
این فعال اجتماعی در ادامه صحبت هایش با اشاره به یکی از ایرادات قانون جامع حمایت از حقوق معلولان عنوان میکند: قانون حمایت از حقوق معلولان برای شرایط بد اقتصادی جامعه تعریف شده و مسئولان هر زمانی که میخواهند خدمتی را به این قشر خاص دهند، میگویند بودجه نداریم.
وظیفه مسئولان
NGOها در استانهای مختلف این است که با نمایندگان مجلس شورای اسلامی رایزنی کنند و رابطهای را برای پیشبرد اهداف افراد دارای معلولیت ایجاد کنند.
انجمنهای معلولان جزیرهای فعالیت میکنند
در ادامه این نشست تخصصی نمایندگان سازمانهای مردم نهاد به ارائه نظرات شان پرداختند که در این راستا آقای محمدرضا طاهری، نماینده مجمع تشکلهای معلولان استان اصفهان گفت: تعداد تشکلهای معلولان بیشتر از خود این افراد است اما چرا تاکنون به اهداف خود نرسیده ایم؟! ما دچار
روزمرگی شدیم به جای آنکه کنار هم باشیم مقابل هم فعالیت کردیم. شبکه معلولان کشور میتواند اتاق فکری باشد برای بررسی نیازها و مطالبه آنها ازسوی مسئولان و زمانی موفق خواهد بود که همه ما در آن مشارکت داشته باشیم.
در ادامه آقای محمدحسن استاد نماینده انجمن ضایعه نخاعی هرمزگان با اشاره به ضرورت تشکیل شبکهای قانونمند میگوید: وجود سمنهای مختلف در کشور نشانه جاری بودن زندگی معلولان است. با برگزاری چنین نشستها و ارائه عقاید و دیدگاههایمان میتوانیم به تحولات بزرگی دست یابیم. ما معلولان خواسته هایی را از دولت و مجلس داریم و برای پیگیری این نیازها باید شبکه ای نظاممند را در راستای رسیدن به این اهداف تشکیل دهیم.
این نماینده هرمزگان یادآور میشود: در دو دهه گذشته مردم معلولان را افرادی ضعیف میپنداشتند اما با ایجاد سمنهای متعدد در حوزه معلولان توانستیم ورق زندگی را به سمت توانمندی افراد دارای معلولیت بازگردانیم. با وجود امکانات محدودی که در بعد آموزش با آن دست و پنجه نرم کردیم اما اکنون معلولان از باسوادترین گروههای جامعه هستند.
علیرضا حیدری از انجمن جوانان روشن بین استان اصفهان درباره بحث ضرورت تشکیل شبکه معلولان میگوید: آموزش و فرهنگسازی از ابعادی هستند که باید برای آنها برنامهریزی بلند مدت صورت گیرد و این کار را میتوانیم در شبکه معلولان به طور منسجم و کارآمد پیگیر شویم. وی با ابراز تأسف به خاطر سوءاستفاده از نام معلولان در انجمنهای مختلف بیان میکند: تلاش ما بر این است به مردم نشان دهیم معلولان توانمند هستند اما عدهای برای درآمدزایی انجمن هایشان از اسم معلولان استفاده میکنند. یکی از وظایف شبکه معلولان، شناسایی قابلیتهای سمنهای مختلف و برقراری ارتباط مؤثر با آنها است.
آقای محمد نخعی از انجمن دفاع از حقوق معلولان استان سیستان و بلوچستان در باب ضرورت ایجاد شبکه میگوید: انجمنهای معلولان به صورت جزیرهای فعالیت میکنند و این امر موجب شده از صدای بلندی برخوردار نباشند اتحاد ما در قالب یک شبکه منسجم میتواند صدای ما را به گوش سازمانهای بینالمللی هم برساند. آقای خلیل آبادگان، نماینده انجمن نابینایان آذربایجان غربی در خصوص استفاده از معافیتهای مختلف برای معلولان عنوان میکند: حدود دو ماه قبل یکی از ادارات بهزیستی مناقصه خرید تجهیزات توانبخشی به ارزش دو میلیارد و 300 میلیون تومان را برگزار کرد. از آنجا که مدیریت شرکت تجاری را عهده دار هستم
در این مناقصه شرکت کردم و مبلغ 412 میلیون از این مناقصه را که در زمینه تجهیزات نابینایان است برنده شدم. این کارآفرین ادامه میدهد: با توجه به قانون موجود در سازمان امور مالیاتها هر معاملهای که با ادارات دولتی صورت گیرد 9 درصد به عنوان ارزش افزوده به این سازمان تعلق میگیرد. از این 412 میلیون تومان حدود 38 میلیون به حساب سازمان واریز میشود. وی میافزاید: باید با مسئولان ذی ربط گفتوگو کنیم تا مبالغ این چنینی که از ما معلولان دریافت میشود برای همین قشر هم هزینه شود. شبکه معلولان میتواند این مسأله را پیگیری کند.
پنل دوم: بهبود سطح زندگی افراد معلول با قانونی جامع، امکان پذیر است
سهیل معینی، مدیر عامل انجمن باور و مدیر عامل شبکه تشکلهای نابینایان کشور« چاوش» در خصوص قانون حمایت از حقوق معلولان و وضعیت فعلی آن در مجلس شورای اسلامی میگوید: دغدغه ذهنی تشکلها و به تبع آن افراد دارای معلولیت اصلاحیه قانون حمایت از حقوق معلولان است. طی مسیری که برای ایجاد اصلاحات در قانون جامع گذراندیم با مشکلات متعددی مواجه شدیم چرا که بعضی از خواستههای ما مبنای حقوقی و قانونی نداشت و جزو نیازهای معلولان بود. برای این امر باید نگرش مسئولان را تغییر میدادیم که وقت و انرژی زیادی صرف شد تا مسئولان با نگاه وسیع تری به این گروه از جامعه نگاه کنند. حال فرض کنید با تغییر یک مسئول و روی کار آمدن افراد جدید تمام رشتههایمان پنبه میشد.
مدیرعامل انجمن باور با اشاره به اینکه تغییر نظر مسئولان نمیتوانست ما را به اهدافمان نزدیک کند، بیان میکند: ما چند مسئول را میتوانیم توجیه کنیم؟ این راه نمیتواند مشکل سیستمی کشورمان در خصوص حقوق معلولان را حل کند به همین علت ما نیاز به قانونی کامل و جامع در خصوص افراد دارای معلولیت داریم.
به گفته معینی مهم ترین تأثیر قانون جامع حمایت از حقوق معلولان ایجاد اعتماد به نفس برای پیگیری حق و حقوق مان از لحاظ قانونی است. با اجرایی شدن قانون جامع حمایت از حقوق معلولان طی سالهای گذشته و بررسیهای صورت گرفته، برآن شدیم نواقص آن را رفع کرده و تغییرات مهمی را در راستای بهتر شدن زندگی معلولان در آن ایجاد کنیم. با افتخار اعلام میکنم اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، حاصل کار جمعی و همفکری معلولان خوش فکر، کارشناس و صاحب نظر است. این فعال اجتماعی در مورد تأثیر فضای سیاسی کشور در تصویب این قانون میگوید: اصلاحیه حمایت از حقوق معلولان دو دولت را پشت سر گذاشت و با روی کار آمدن دولت دهم فضاهای سیاسی غیر مستقیم بر روند تصویب این اصلاحیه تأثیر گذاشت.
مجلس نهم در اواخر فعالیت خود این قانون را به صورت اصل 85 به کمیسیون مشترک سپرد تا زودتر به تصویب برسد اما این تعجیل در تصویب با ایراداتی همراه شد که در شورای نگهبان به بن بست خورد و دوباره به مجلس برگشت و امیدواریم با برطرف کردن ایرادات این اصلاحیه در مجلس دهم هرچه سریعتر به شورای نگهبان برای تصویب نهایی ارسال شود.
به گفته معینی یکی از بندهای اصلاحیه قانون که در دولت دهم حذف شد و در کمیسیون مشترک مجلس به قانون حمایت از حقوق معلولان افزوده شد بحث بازنشستگی پیش از موعد بود. این موضوع بار مالی بیش از حدی را روی دوش دولت بر جای میگذاشت که نمایندگان مجلس شورای اسلامی این امر را در نظر نگرفتند اما در شورای نگهبان حقوقدانان این موضوع را مغایر با اصل 75 «بارمالی» تشخیص داده و باعث رد اصلاحیه قانون شدند.
با ورود نمایندگان جدید به خانه ملت ما با چالشها و فرصتهایی روبه رو خواهیم شد که برای آن باید خود را آماده کنیم. چالش اول مستقر شدن نمایندگان و تشکیل گروههای مختلف در خانه ملت است و چالش دوم رساندن اصلاحیه قانون حمایت از حقوق معلولان به صحن علنی مجلس است که برای رسیدن به این مهم چندین ماه زمان لازم است.
معینی با اشاره به اینکه یکی از وظایف مهم شبکه معلولان پیگیری این موضوع خواهد بود، میافزاید: طی دو ماه آینده باید فراکسیون حمایت از حقوق معلولان را با نمایندگان تازه نفس خانه ملت تشکیل دهیم. برای محقق شدن این امر انجمنهای سراسر کشور باید با نمایندگان خود رایزنی کنند تا بتوانیم اصلاحیه قانون جامع را هرچه سریع تر به صحن علنی مجلس بکشانیم. به گفته او، باید نمایندگانی به فراکسیون حمایت از حقوق معلولان دعوت شوند که حامی راستین معلولان بوده و حمایت از حقوق این قشر دغدغه شان باشد. در پایان این مجمع هماندیشی، نمایندگان NGOهای معلولان به ضرورت وجود شبکهای برای معلولان سراسر کشور رأی مثبت دادند.
اغلب کم بیناهای زنجان دوست ندارند عصای سفید به دست بگیرند چرا؟ برای اینکه احساس میکنند مردم آنها و نحوه راه رفتنشان را زیر ذره بین میگیرند و با ترحم آه از نهادشان بر میآورند. مخصوصاً دختران که فرق هم نمیکند نابینای مطلق باشند یا کم بینا، از گرفتن عصای سفید حذر میکنند. وضعیت به گونهای است که بچهها رغبتی به بیرون آمدن از خانه و رفت و آمد مستقل ندارند. در همین حوزه ورزش دو و میدانی، اگر سرویس ایاب و ذهاب از طرف هیأت ورزشهای معلولان استان اختصاص داده شود، در تمرینات شرکت میکنند، در غیر این صورت، با هزینه شخصی و با استفاده از تاکسی سرویسها رفت و آمد میکنند که طبیعی است هر کسی توانایی پرداخت این هزینهها را ندارد
معمولاً اغلب اخبار و گزارش های مربوط به معلولان که در خروجی خبرگزاریها و صفحات روزنامه ها دیده میشوند، اختصاص به معلولان ساکن پایتخت دارند. گزارش حاضر، از معلولان شهری سخن میگوید که مرکز استانی به همان نام است و دارای عقبه بلند تاریخی است. گرچه سخنمان از تاریخ نیست، اما نمی شود از «زنجان» حرف زد، اما یاد شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی نیفتاد. نمی شود از زنجان سخن گفت، اما یادی از غزال غزل معاصر فارسی، حسین منزوی نکرد. برای تهیه گزارشی، به این شهر سفری کردم و همان سفر دو روزه، بهترین بهانه شد تا سراغی از معلولان ساکن این شهر بگیرم. گرچه فرصت کوتاه بود، اما در گپ و گفت های کوتاهی که با رئیس آموزش پرورش استثنایی، مدیر آموزشگاه استثنایی رودکی، نابینایان فعال ورزشی و معلولان جسمی-حرکتی داشتم شمهای از وضعیت فرهنگی و اجتماعی معلولان زنجان را درک کردم.
مدیران مدارس عادی باید به معلولان اعتماد کنند
فضای آموزشگاه «رودکی» زنجان چندان پر شور نبود، طبیعی هم بود که پر شور نباشد، چون نوزدهمین روز از تیر ماه بود و ایام تعطیلی مدارس. با این حال عدهای از دانشآموزان این آموزشگاه از معلولیتهای مختلف، جمع شده بودند تا کانون فرهنگی-تربیتی «باران» را که اختصاص به برنامههای پرورشی ویژه دانشآموزان استثنایی داشت، افتتاح کنند. آموزشگاه استثنایی رودکی زنجان، ظاهراً مهمترین آموزشگاه بین 8 آموزشگاه استثنایی استان است که سابقه فعالیتش به بیش
از دو دهه میرسد. در این آموزشگاه، 79 دانشآموز از معلولیتهایی مثل معلولیت بینایی و جسمی-حرکتی تحصیل میکنند. از این تعداد، 8 دانشآموز در مقطع متوسطه اول، 50 دانشآموز در مقطع ابتدایی و 21 دانشآموز در مقطع آمادگی مشغول به تحصیلند. دانشآموزانی که برای شرکت در آیین افتتاح کانون فرهنگی-تربیتی «باران» دعوت شده بودند، منتخبانی از تمام مقاطع تحصیلی آموزشگاه بودند که با حضورشان، زنگ افتتاح برنامههای کانون نواخته شد.
بهانه خوبی بود تا در حاشیه این گردهمایی کوچک میان دانشآموزان و معلمان و همچنین مسئولان استثنایی استان، طی یک گپ و گفت با سهیلا فریقی، رئیس آموزش پرورش استثنایی و سهیلا تیموری نیا، مدیر آموزشگاه استثنایی رودکی، از وضعیت تحصیلی دانشآموزان معلول زنجان مطلع شوم. سهیلا فریقی، رئیس سازمان استثنایی زنجان که به قول خودش سابقه 32 ساله خدمت دارد، از سال 93 عهده دار ریاست سازمان استثنایی استان شده است. فریقی دانشآموزان تحت پوشش سازمان استثنایی را به دو حوزه تقسیم میکند: «آموزش پرورش استثنایی در استان زنجان، خدمات آموزشی را به 3هزار دانشآموز در 7 گروه نیازهای ویژه ارائه میدهد. این گروهها در دو دسته از مدارس تحصیل میکنند؛ مدارس ویژه استثنایی و مدارس پذیرا. مدارس پذیرا که در طرح فراگیر جای میگیرند، آن دسته از مدارس عادی هستند که پذیرای گروههایی از دانشآموزان معلول هستند.» این در حالی است که سهیلا تیموری نیا، مدیر آموزشگاه رودکی از نحوه برخورد مدارس پذیرا با دانشآموزان معلول گلایه میکند. او که 18 سال سابقه مدیریت در مدارس را دارد، ضمن ارج نهادن به خدمات خانم فریقی بهعنوان رئیس سازمان استثنایی استان، وجود او را نعمتی برای معلولان میداند، اما از مدیران بسیاری از مدارس پذیرا گله میکند: «من قبل از اینکه بهعنوان مدیر در آموزشگاه رودکی فعالیت کنم، مدیر یکی از مدارس پذیرا بودم. همیشه تلاش میکردم دانشآموزان معلول را برای ادامه تحصیل در مدرسهام بپذیرم، اما متأسفانه خیلی از مدارس پذیرا، دانشآموزان معلول را سخت میپذیرند؛ حال آنکه ما استعدادهای درخشانی در میان این دانشآموزان داریم. تیموری نیا ریشه این نوع برخوردها را در ناآگاهی جامعه نسبت به تواناییهای معلولان میداند: «متأسفانه دو نوع نگاه نسبت به معلولان در زنجان وجود دارد؛ نگاه حاکی از ترحم و نگاه آکنده از بیاعتمادی. حال آنکه در کشورهایی مثل کانادا، دانشآموز اوتیسمی در کنار دانشآموز عادی تحصیل میکند. من با خانوادههای دانشآموزانم ارتباط دارم. خیلی وقتها اولیای این بچهها با من درد دل میکنند و از ترحمهای اطرافیان نسبت به فرزندشان شکایت میکنند.» مدیر آموزشگاه رودکی به فعالیتهای اجتماعی خود برای آگاهسازی اقشار جامعه نسبت به معلولان اشاره میکند: «من در طول ماه رمضان سعی کردم در مساجد و در جمع خانمها از استعدادهای معلولان بگویم؛ چون احساس کردم مساجد بهترین مکان برای ایجاد آگاهی افراد نسبت به معلولان است. ضمن اینکه خیلی از مردم در مساجد گرد هم میآیند. از طرفی، امسال خانم فریقی با کمک دوستانش، نمایشگاهی از دستاوردهای معلولان را در کارخانه کبریتسازی به منظور نشان دادن توانمندیهای معلولان دایر کرد که به نظر من اثرگذار بود، به طوری که خیلیها میپرسیدند: واقعاً این آثار کار دست معلولان است؟» دانشآموزان استثنایی زنجان از چه امکاناتی بهرهمند هستند؟ سؤالی که سهیلا فریقی به آن پاسخ میدهد: «امکاناتی که ما در اختیار دانشآموزان میگذاریم،
شامل چند حوزه است از جمله برنامهریزی برای اوقات فراغت. این برنامهریزیها علاوه بر نفس فراغت، مقوله استعدادیابی را هم دنبال میکند. در این زمینه، کانون فرهنگی-تربیتی باران با برنامههای ورزشی و هنری، 8 مدرسه استثنایی را تحت پوشش خود قرار داده است. علاوه بر این، تجهیزات آموزشی و ارائه خدمات درمانی که در قالب بستههای حمایتی از سوی سازمان استثنایی کشور برای دانشآموزان تعریف شده، در استان زنجان نیز ارائه میشوند. در کنار این موارد، امسال طی مذاکراتی که با سازمان فنی حرفهای استان داشتیم، مقرر شد تا کلاسهای آموزش هنرهای دستی مثل کتیبه و چرم دوزی هم برای دانشآموزان علاقهمند برگزار شود.» تیموری نیا ضمن تصدیق صحبتهای فریقی اظهار میکند: «زنجان از جمله شهرهایی است که میزان معلولان بینایی آن، نسبت به سایر معلولیتها کمتر است، به همین دلیل میزان تجهیزات مورد نیاز آنها در مقابل معلولان مثل جسمی-حرکتی کمتر است؛ اما بعضی از تجهیزات آموزشی نابینایان مثل برجسته نگار، گران است و تهیه آن تجهیزات ساده نیست. ما علاوه بر کمکهای سازمان، از برخی کمکهای خیرین هم استفاده میکنیم.» او به وجود معلمان هم اشاره میکند و نبود استخدام را یکی از دلایل کاهش گرایش به آموزش استثنایی میداند: «در کنار این امکانات، معلمان خیلی خوبی داریم که واقعاً دلسوزانه دانشآموزان را همراهی میکنند. اما به دلیل نبود استخدام، خیلی از افراد تمایل چندانی برای تدریس در حوزه استثنایی نشان نمیدهند. با این حال، هستند کسانی که به صورت حقالتدریسی و از روی میل و علاقه حاضر به تدریس در حوزه استثنایی میشوند.»
ما نباید از سختیها فرار کنیم
از جمله مواردی که در این سفر کوتاه به زنجان نظرم را جلب کرد، مشاهده نابینایان و کم بینایانی بود که از عصای سفید استفاده نمیکنند. حال آنکه ضرورت استفاده از عصای سفید که قانونی بینالمللی است، ضامن امنیت جانی و حتی شخصیت اجتماعی-حقوقی نابینایان و کم بینایان در جهان است. قطعاً این دوری از عصای سفید، ریشهای کهن دارد. مهلقا اصفهانیان، مربی ورزش دو و میدانی بانوان نابینا ریشه این معضل را در نگاه سنتی مردم زنجان میداند: «زنجان شهری سنتیاست و خیلی از مردم این شهر، بینشی قدیمی و کاملاً سنتی دارند.» او که سالهاست بهعنوان مربی دو و میدانی با هیأت ورزشهای معلولان زنجان همکاری میکند، وجود همین نگرش سنتی مردم را موجد بروز مشکلات اجتماعی برای نسل امروز نابینایان و کم بینایان میداند: «این سنتگرایی که مربوط به گذشته است، مشکلات زیادی برای جوانان نابینا و کم بینا ایجاد کرده است. اغلب کم بیناهای زنجان دوست ندارند عصای سفید به دست بگیرند چرا؟ برای اینکه احساس میکنند مردم، آنها و نحوه راه رفتنشان را زیر ذره بین میگیرند و با ترحم آه از نهادشان برمیآورند. مخصوصاً دختران که فرق هم نمیکند نابینای مطلق باشند یا کم بینا، از گرفتن عصای سفید حذر میکنند. وضعیت به گونهای است که بچهها رغبتی به بیرون آمدن از خانه و رفت و آمد مستقل ندارند. در همین حوزه ورزش دو و میدانی، اگر سرویس ایاب و ذهاب از طرف هیأت ورزشهای معلولان استان اختصاص داده شود، در تمرینات شرکت میکنند، در غیر این صورت، با هزینه شخصی و با استفاده از تاکسی سرویسها رفت و آمد میکنند که طبیعی است هر کسی توانایی پرداخت این هزینهها را ندارد.» اصفهانیان به فعالیتهای انجمن نابینایان زنجان هم اشاره میکند، اما غلبه نگاه
سنتی را عمیقتر از آن میداند که با برنامههای مقطعی از طرف یک تشکل، قابل حل شود: «اتفاقاً انجمن تلاش زیادی برای از بین بردن نگاه سنتی شهروندان میکند، اما با برنامههای مقطعی نمیشود این نگاه که در سالهای دور ریشه دوانده را از بین برد. زمان زیادی لازم است. هنوز سنتگرایی در این زمینه غالب است، به گونهای که حتی وقتی سرویس به در منازل بعضی از بچهها میرود، طوری مسیر خانه تا سوار شدن به خودرو را طی میکنند که در و همسایه گمان کنند که او معلول نیست.» او صدا و سیما را در فرهنگسازی خیلی مؤثر میداند: «به نظر من صدا و سیما باید به طور گسترده به مقوله آگاهسازی جامعه و فرهنگسازی نسبت به استعدادهای معلولان توجه کند. همین گزارشی که چندی پیش با اجرای آقای جواد خیابانی، گزارشگر مشهور تلویزیون از فوتبال 5 نفره نابینایان از تلویزیون پخش شد، به نظرم نمونه خیلی خوبی بود که باید باز هم تکرار شود.» معصومه حسنی تجدد، ورزشکار در دو رشته دو و میدانی و گلبال، ضمن تأیید صحبتهای خانم اصفهانیان، معضلی به نام غلبه نگرش سنتی و حل آن را وابسته به خانوادهها میداند. او کمبیناست و سالها در این دو رشته فعالیت میکند و میزان علاقهاش به ورزش تا آنجا بود که رشته دانشگاهیاش را هم از جنس ورزش، یعنی تربیت بدنی انتخاب کرد. معصومه با همان شور و حرارتی که میتوان در روحیه یک جوان ورزشکار پیدا کرد، میگوید: «خانوادهها خیلی در حل این معضل مؤثرند. من کم بینا هستم و خواهر کوچکم معلول ذهنی است؛ با این حال خانواده من، ما را از حضور در جمعهای فامیلی و کلاً محافل مختلف منع نکردهاند. هر جا که میرویم، من به همراه خواهرم هستم و سعی میکنیم با آگاهسازی اطرافیان، نگرش آکنده از ترحم را از بین ببریم. حال آنکه خانوادههای زیادی را سراغ دارم که فرزند معلولشان را در خانه نگه میدارند مبادا در صورت بیرون آمدن، دچار حادثه شود یا مردم با نگاههای ترحمآمیز به او نگاه کنند.» این دو و میدانی کار جوان از برخورد نامناسب برخی ادارات و بانکها گلایه میکند: «وقتی برای انجام یک کار بانکی، به فلان شعبه فلان بانک مراجعه میکنم و برای پر کردن فرمی تقاضای کمک میکنم، با برخوردهای نامناسبی مواجه میشوم. مثلاً براحتی از زبان مسئول باجه میشنوم که: خانم برو کنار بذار به کارامون برسیم.» جالب اینکه وقتی با او صحبت از ابلاغ مصوبهای که از سوی بانک مرکزی به تمام شعب بانکهای کشور، مبنی بر همکاری با معلولان و بویژه نابینایان صورت گرفته میکنم، اظهار بیاطلاعی کرده و میگوید که حتی بانکهای زنجان از وجود آن ابلاغیه و مصوبه بانک مرکزی بیخبرند. معصومه حضورش بهعنوان دانشجو در رشته تربیت بدنی را یکی از نشانههای استعدادهای افراد معلول میداند: «عاشق رشته تربیت بدنی هستم. خیلیها مرا از تحصیل در این رشته منع میکردند و میگفتند که نمیتوانم در این رشته درس بخوانم. اما از آنجا که من از هیچ چیز فرار نمیکنم، با اراده در رشتهای که دوست داشتم تحصیل کردم.» وقتی از او میپرسم که چرا عصای سفید به دست نمیگیری؟ اظهار میکند که نیازی به آن ندارد: «من کم بینا هستم و نیازی نمیبینم از عصای سفید استفاده کنم. البته این طور هم نیست که مطلقاً آن را کنار بگذارم، قبلاً از عصا استفاده میکردم، اما فعلاً نیازی به آن نمیبینم؛ چون میتوانم فاصله بین 3 تا 4 متریام را ببینم.» سهیلا حیدری، دو و میدانی کار دیگر زنجان که اتفاقاً او هم کم بیناست و موفق به کسب رتبههای اول، دوم و سوم مسابقات کشوری شده است، حرف معصومه درباره استفاده نکردن از عصای سفید را به گونه دیگری بیان میکند: «من کلاً
از ابتدا به سراغ عصای سفید نرفتم و به همین علت، از آن استفاده نمیکنم.» او که اصرار داشت بدون حضور فرد دیگر، حتی همنوع خود صحبت کند، بعد از رفتن معصومه در توضیح استفاده نکردنش از عصای سفید میافزاید: «شاید سؤال کنید که اگر از عصا استفاده نمیکنی، چطور میتوانی از حوادث رانندگی در امان باشی؟ من در پاسخ این سؤال احتمالی شما میگویم که صبر میکنم تا خیابان خلوت شود، آنگاه عبور میکنم. من از دوران کودکی از عصا استفاده نکردهام.» سهیلا هم به نوعی صحبت معصومه درباره فرهنگ خانوادهها در نگرش به معلولان را تأیید میکند: «خب متأسفانه این موضوع صحت دارد که خیلیها با دیدن فرد معلول، او را مسخره میکنند. اما خود ما باید کمک کنیم که این نگرش از بین برود. از وقتی که من موفق به کسب رتبههای مختلف در مسابقات کشوری شدم و مدال گرفتم، خانوادهام با افتخار از من صحبت میکنند.»
نگاهها و حرفهای دیگران برایمان مهم نیست
موضوع نگرش غیر منطقی به معلولان، خاصه زنان معلول در شهرستانها، به قدری دامنه دار است که نمیشود در چند سطر خلاصهاش کرد. در بازدیدی که از مؤسسه شعبه زنجان داشتم، این موضوع را با دو نفر از معلولانی که در آن مؤسسه مشغول به فعالیت هستند، مطرح کردم و با پاسخهای قابل توجهی مواجه شدم. مؤسسه رعد الغدیر از جمله مؤسساتی است که با ایجاد شعب مختلف در تهران و چند استان دیگر، خدمات توانبخشی و اجتماعی به معلولان، مخصوصاً معلولان جسمی-حرکتی ارائه میدهد. به گفته دکتر رؤیا مهدیخانی، مدیریت مؤسسه، خیلی از افرادی که از خدمات آنجا برخوردار میشوند، افراد دیر معلول هستند؛ کسانی که بر اثر یک سانحه معلول شدهاند. یکی از بانوان که سال 1380 بر اثر یک سانحه تصادف از ناحیه پا معلول شد خود را به نگاههای مختلف افراد جامعه کاملاً بیتفاوت نشان میدهد: «من از وقتی که با مؤسسه رعد آشنا شدم، یعنی سال 84 که 4 سال از معلولیتم میگذشت، به آن نگاهها بیتفاوت شدم و معلولیتم را قبول کردم. به حرف مردم توجه نمیکنم، چون برایم اصلاً مهم نیست.» آقای نظری، یکی دیگر از پرسنل معلول مؤسسه، موضوع نگاههای مردم را از منظر دیگری ارزیابی میکند: «در هر منطقه یا محله از زندگی شهری، فرق نمیکند که زنجان باشد یا تهران، همه جور آدم زندگی میکند. همین تنوع افراد با افکار مختلف در مناطق مختلف یک شهر، رفتارهای مختلف را هم در پی دارد. ممکن است در منطقهای که با فرهنگ به نظر میرسد، کسانی پیدا شوند که افراد غیر معلول را مسخره کنند؛ معلولان که جای خود دارند. عکس این هم صادق است؛ یعنی ممکن است در منطقهای که به نظر با فرهنگ نمیآید، کسانی پیدا شوند که به معلولان احترام میگذارند. خانم«ن» حرف آقای نظری را به گونهای دیگر تصدیق میکند: «مشکل دیگری که علاوه بر منطقه زندگی، دامن معلولان را گرفته، نگاه بعضی از معلولان است. مثلاً خانمی که میزان پایینتری معلولیت دارد، حاضر نیست با فرد معلول ازدواج کند.» این نکته را رؤیا مهدیخانی، مدیر مؤسسه هم تصدیق میکند: «هستند نمونههایی که پسر معلول است و دختر غیر معلول، اما نمونه برعکس آن، یعنی دختر معلول و پسر غیر معلول، خیلی کمتر است.» در ادامه این گپ و گفت صمیمی که رسماً به میزگردی کوتاه بدل شد، با سؤالی درباره بحث مناسبسازی معابر و اماکن عمومی زنجان، فضای بحث را تغییر دادم. موضوع مناسبسازی محیط شهری، اساساً مربوط به تمام شهرهاست، اما باید دید که زنجان در این زمینه تا چه میزان پیش
رفته است؟ آقای نظری با زبان آکنده از مطایبه میگوید: «به نظر من 50 درصد این موضوع در زنجان انجام شده، اما احساس نتیجه مطلوب از همین میزان مناسب سازی، به نوع معلولیتها هم بستگی دارد.» خانم معلول، اما این میزان را کمتر میداند: «به نظر من 30 درصد معابر و اماکن مناسبسازی شده؛ تازه محیط ادارات هم که جای خود دارد. همسر من هم مثل خودم معلول جسمی-حرکتی است. قرار بود در دانشگاه سما کرسی تدریس بگیرد، اما به علت عدم رعایت نکات مناسبسازی شده، نتوانست از آن موقعیت استفاده کند و الآن در مؤسسهای که به بیماران ام اسی خدمات میدهد، بهعنوان حسابدار مشغول است.» هر کدام از این دوستان، به وظایف صدا و سیما بهعنوان رسانه ملی در امر فرهنگسازی اشاره میکنند. آقای نظری اظهار میدارد: «به نظرم کمی نسبت به گذشته بهتر شده؛ البته این به معنای جلب رضایت حتی 50درصدی نیست؛ هنوز سطح نگاه رسانه ملی به معلولان ضعیف است، اما نسبت به قبل که حاضر نبودیم حتی دقیقهای به برنامههای آن توجه کنیم، وضعیت بهتر شده است.» خانم «ن»: «ما قبلاً از تلویزیون اشراق، شبکه استانی زنجان تقاضا کرده بودیم که در طول هفته، یک برنامه را به معلولان اختصاص دهند، اما الآن میگوییم یک هفته را نمیخواهیم، لا اقل در طول ماه برنامه ویژه معلولان تولید و پخش کنند.»
وقتی از زنجان قصد بازگشت به تهران کردم، در طول راه، با هر تکانی که قطار ایجاد میکرد، تک تک صحنههایی که مشاهده کرده بودم و نکاتی که از سوی معلولان زنجان مطرح شده بود را در ذهنم مرور میکردم؛ نکاتی که بخشی از آنها نوشته شد و عمده آنها فقط در ذهن من باقی ماند. اینکه در شهری سنتی مثل زنجان، با وجود غلبه نگاه و بینش سنتی، میتوان نمونههای زیادی پیدا کرد که با منش و رفتار خود، سعی در اصلاح نگاه جامعه میکنند و تلاش و مجاهدت بسیار میکنند تا جامعه سنتی شهرشان را نسبت به استعداد، تفکر، توانایی، لیاقت، هوش و ذکاوت خود آگاه سازند.
داشتن مسکن مناسب بر اساس هرم مازلو در زمره نیازهای اساسی قلمداد میشود و همواره دغدغه همه انسانهاست. روند رو به رشد جمعیت کشور در چند دهه اخیر و جابهجاییهای گسترده آن و سیاستهایی که در پی رشد و توسعه کشور اتخاذ شد، مشکلاتی در زمینه مسکن به وجود آورد که از آن با عنوان «بحران مسکن» یاد میشود. در این میان افراد معلول هم همواره با گوشت و استخوانشان در این بحران سهیم بودهاند چرا که مشکلات این افراد نه کمتر که بسیار بیشتر از دیگر افراد جامعه است. از سال 93 که نهضت تهیه خانه برای خانوادههای دارای دو معلول به بالا از سوی متولیان امور معلولان آغاز شد تا امروز که همان مسئولان تأکید میکنند تا پایان سال خانهها را تحویل خواهند داد، جامعه معلولان ایران وعدههای زیادی شنیده و هر سال به امید خانه دار شدن سال را به پایان رسانده است. در این گزارش به سراغ افرادی رفتهایم که در خانواده دو معلول یا بیشتر دارند و سالهاست سقف آرزوی خانههایشان را در چشم انتظاری تنیدهاند.
هنوز جواب سؤالهایمان را نگرفتهایم
آقای رحیمی معلول ضایعه نخاعی است و همسرش نیز دچار معلولیت است آنها یک فرزند یک ساله دارند و در خانهای کوچک مستأجرند برای او هم همانند بسیاری از افراد دارای معلولیت خانه دار شدن آرزویی دست نیافتنی است. او دردمندانه از مراجعات متعددش به بهزیستی میگوید: «بارها به بهزیستی رفتم همان جایی که در آن پرونده دارم میخواستم تا اطلاعاتی از نحوه دریافت تسهیلات مسکن به دست بیاورم اما هر بار مددکار میگوید هنوز بخشنامهای برایمان نیامده است. حتی از دادن اطلاعات هم دریغ میکنند و نمیگویند باید برای دریافت این تسهیلات چه کنیم. هنوز بعد ماهها سردرگم هستیم. شنیدهام که میگویند به خانوادههای دارای دو معلول و بالاتر خانه میدهند ولی ما که هنوز پاسخ ابتداییترین سؤالهایمان را هم نگرفتهایم و برای رسیدن به خانه باید هرروز سه طبقه ساختمان بدون آسانسور و بالابر را با ویلچر بالا و پایین کنیم، آیا این انصاف است.» متأسفانه بسیاری از افراد دارای معلولیت همانند آقای رحیمی در جریان چند و چون دریافت تسهیلات مسکن از سوی سازمان بهزیستی قرار نمیگیرند و اصلاً نمیدانند که برای دریافت تسهیلات باید چه کنند و به کجا مراجعه نمایند و از طرف دیگر وقتی به بهزیستی هم مراجعه میکنند متأسفانه پاسخ درست و روشنی را دریافت نمیکنند.
سهمتان را زیاد کنید
بسیاری از معلولان تنها درآمد ماهانهشان همان مستمری ماهانهای است که از سازمان بهزیستی دریافت میکنند. مستمری 148 هزار تومانی که در قیاس با هزینههای زندگی بسیار اندک بهنظر میرسد حال با همه این شرایط افراد معلولی توانستهاند حداقلی را برای خانه سرمایهگذاری کنند اما سالهاست که نگاهشان بر قفل در خانهها میخکوب مانده است. بهزیستی که متولی اصلی معلولان است معتقد است که نباید و نمیتواند وارد کار ساخت و ساز برای معلولان شود و امور را به پیمانکاران واگذار کرده و پیمانکاران معتقدند هنوز مطالباتشان را نگرفتهاند و برایشان نمیصرفد که خانهها را تحویل دهند و در این میان معلولانی هستند که تنها پاسکاری میشوند. عباس نوروزی شهروند دارای مشکل بینایی که در سال 88 عضو تعاونی مسکنی شده تا با کمکهای بهزیستی و وامهای بانکی بتواند صاحب خانه شود. نوروزی میگوید: «در آن سال به ما گفتند شما هفت و نیم میلیون تومان پرداخت کنید و چهار میلیون هم سازمان بهزیستی پرداخت میکند و با این مبالغ شما صاحب خانه میشوید. من نابینا هستم و بیکار برای من داشتن چنین خانهای آرزو بود که با این وعده میتوانستم محققش کنم، مبلغ آورده خود را پرداخت کردم و سهم سازمان بهزیستی هم قرار شد بهصورت یکجا برای همه معلولانی که در این پروژه هستند واریز شود اما مشکلاتی طی این سالها برای پروژه مسکن معلولان ایجاد شد. حالا میگویند باید آورده خود را به 20میلیون تومان برسانید تا خانه را به شما تحویل دهیم. حال من باید این مبلغ اضافی را از کجا جور کنم. نه کاری دارم نه درآمدی. پدر و مادرم هم فوت کردهاند و دیگر هیچ حامیای ندارم که از او کمک بگیرم. این روزها هم اجاره بهاء خانه امانم را بریده است.»
آقای محمدی که خود و همسرش هر دو معلولیت جسمی حرکتی دارند از سال 86 در یکی از تعاونیهای مسکن معلولان عضو هستند اما هنوز خانهای تحویل نگرفتهاند آقای محمدی میگوید: به ما گفتند پولی بدهید و عضو تعاونی بشوید ما هم مبلغ اندکی دادیم و عضو شدیم قرار بود مبلغی را
بهزیستی به تعاونی بدهد و بقیه هم وام بانک مسکن باشد اما الان چند سال گذشته و هنوز کسی واحدی را تحویل نگرفته است وقتی به تعاونی مراجعه میکنیم میگویند باید بانک وام را بدهد تا بتوانیم واحدها را تحویل بدهیم بانک هم که پاسخگو نیست در حالی که واحدها تقریباً آماده است و تنها نصب آسانسور و محوطهسازی مانده است. آقای محمدی که شغلش آزاد است و دو بچه کوچک دارد مثل همه از مستأجری مینالد:«نمیدانم چرا واحدها را تحویل نمیدهند برای من و همسرم با این شرایط تأمین معاش خودمان و بچهها به اندازه کافی سخت است همه امیدمان به همین خانه بود اما باز با خودم میگویم اگر خانه را هم بدهند قسط وام را از کجا باید
جور کنم.»
امان از خانههای بیکیفیت
فرید سلمانی ساکن قم است او که توانسته یک بار تسهیلات 30 میلیون تومانی را دریافت کند چنین میگوید: «سالها در صف انتظار بودم تا سرپناهی برای خود دست و پا کنم اما چون مجرد بودم به من این تسهیلات تعلق نگرفت تا اینکه سال 92 با خانمی که او نیز نابینا بود ازدواج کردم و بعد از متأهل شدنم دغدغه مسکن برایم پر رنگتر از گذشته شد. با رفت و آمدهای مکرر بالاخره سال 96 این تسهیلات و خانهای در پروژه «رس» به من و همسرم تعلق گرفت. اما بعد از بازدید از پروژه متوجه شدم بسیار بیکیفیت ساخته شده است و مکانش به درد من و همسرم که هر دو نابینا هستیم نمیخورد. با کلی مشقت خانه را فروختم حالا با پول آن بهدنبال خانهای در شهر هستیم تا مشکل تردد هم روی مشکلات دیگر زندگیمان نباشد. برای من و همسرم که معلول و فاقد شغل هستیم حتی پرداخت وام آن خانه هم عذابی بزرگ بود که با فروشش این کابوس به پایان رسید.» آقای الیاسی هم معلول جسمی حرکتی دیگری بود که به همراه همسرش موفق شدهاند از تسهیلات مسکن استفاده کنند. او که ساکن ارومیه است میگوید: «ما از این تسهیلات استفاده کردیم اما خانه را فروختیم چون متوجه شدیم پیمانکاران برای اینکه برایشان بصرفد و سودی داشته باشد از مصالح بیکیفیت در ساخت ساختمان استفاده کردهاند از طرف دیگر خانه در بیرون شهر بود و برای رفت و آمد هم دچار مشکل میشدیم در حالی که خانههایی که برای اقشار آسیبپذیر از جمله معلولان ساخته میشود باید از نظر محیطی نیز مناسبسازی باشد یعنی باید حتیالمقدور دسترسی به امکانات رفاهی و دسترسپذیری برای عبور و مرور در نظر گرفته شود در حالی که متأسفانه چنین به نظر میرسد که متولیان بهزیستی فقط میخواهند بگویند برای این تعداد خانه ساختهایم و این تعداد خانه دار شدهاند، چرا که بیشتر خانهها در شهرستانها در بیرون شهر و در نقاط حاشیهای ساخته شدهاند که این با توجه به آسیب پذیر بودن افراد معلول از مشکلات این واحدهاست. به خاطر همین بیشتر بچههای دارای معلولیت حاضر نیستند در این واحدها زندگی کنند مگر کسانی که واقعاً مجبورند و چارهای جز این ندارند.
تسهیلات جوابگو نیست
خانم راهپیما مادر الناز و علی که هر دو معلول جسمی حرکتی هستند به مقدار کم تسهیلات اشاره میکند و میگوید: «الان واقعاً با این پولها نمیتوان خانهدار شد، خود معلولیت هزینه دارد وای به حال اینکه بخواهید اجاره خانه هم بدهید و شغل درست و حسابی هم نداشته باشید. بهنظرم
مقدار این تسهیلات برای خانه دار شدن زیاد نیست و از طرف دیگر توان بازپرداخت وام هم مهم است که متأسفانه بسیاری از خانوادههای دارای چند معلول چنین امکانی را ندارند اما از اینها که بگذریم وظیفه بهزیستی نباید معرفی بچهها برای گرفتن تسهیلات باشد. ما از سازمان بهزیستی انتظار داریم که تا زمان تحویل واحدها به روند کارها نظارت داشته باشد. الان بسیاری از بچهها که تسهیلات را دریافت کردهاند درگیر پیمانکارها شدهاند که به بهانه پرداخت نشدن وامها واحدها را تحویل نمیدهند.»
اما و اگرهای مسکن معلولان تمامی ندارد بیش از 14 هزار خانوار دارای دومعلول همچنان چشم انتظار واحدهایی هستند که قرار است ساخته و به آنها تحویل داده شود هر چند که انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی در جدیدترین نشست خبری خود در 23 تیر ماه سالجاری اعلام کرده که این واحدها تا پایان سال 97 تحویل داده خواهد شد و تاکنون بیش از دو هزار خانه به خانوارهای دو معلولیتی واگذار شده است. اما باید منتظر ماند و دید سازمان بهزیستی بهعنوان تنها متولی امور معلولان میتواند تا پایان سال این آمار عظیم را صاحب خانه کند یا نه؟
چندی پیش برای رفتن به جایی نیاز به تاکسی داشتم از طریق یکی از اپلیکیشنها، ماشینی را درخواست و با چند بار کلیک روی تلفن همراه سفارش خود را ارسال کردم چند دقیقه بعد پیامکی از سوی راننده که مسیر من را انتخاب کرده بود برایم ارسال شد.«سلام من ناشنوا هستم، شما دقیقاً کجا قراردارید و چه لباسی پوشیدید که بتوانم شما را تشخیص دهم لطفاً به من پیام دهید.» کمی تعجب کردم در جواب به این راننده رنگ مانتوی خود را نوشتم و چند ثانیه بعد ماشینی جلوی پایم توقف کرد. این راننده ناشنوا برای اینکه مسافرانش از معلولیتاش مطلع باشند علائم ناشنوایی را درون ماشین نصب کرده بود.برایم جالب است که کسب و کارهای جدید توانستهاند افراد دارای معلولیت را به فراخور فعالیتشان جذب کنند. در ذهنم سؤالهای مختلفی نقش بست از اینکه در این سامانههای هوشمند حمل و نقل چند فرد دارای معلولیت مشغول کار هستند و اینکه مردم در مواجهه با این افراد چگونه برخورد میکنند. برای یافتن جواب با چند راننده که تجربیات مشابهی داشتند صحبت کردم که در ادامه این گزارش میخوانید.
صدایتان را نمیشنویم
هاشم جوان 26 ساله ناشنوایی است که دیپلم آرایشگری و رایانه دارد اما موفق به کار دراین دو حوزه نشده است و برای امرار معاش و کسب روزی برای همسر و فرزندش یک سالی است که به ناوگان حمل و نقل موبایلی پیوسته است.
با او که به گفتوگو پرداختم متوجه شدم دل پری از مسافرانش دارد که بهتر است از زبان خودش بشنوید«برای برقراری ارتباط با مسافر پیامکی به او میدهم تا دریابد من ناشنوا هستم و نمیتوانم تلفنی با او صحبت کنم اما متأسفانه مردم به متن پیامک توجه نمیکنند و مدام با شمارهام که در اپلیکیشن درج شده تماس میگیرند. من قطع میکنم تا بلافاصله پیامک را برایش ارسال کنم اما آنها بازهم تماس میگیرند و هنگامی که نمیتوانم با آنها صحبت کنم فرض را بر این میگذارند که من مسافرت را کنسل کردم و بعد درخواست دیگری را به سامانه میفرستند. این اتفاقها تجربه بسیاری از رانندگان ناشنوا است.»
شنیدهام سامانه حمل و نقلی که شما برایش کار میکنید 13 درصد کمیسیون را از رانندگان معلول دریافت نمیکند؟ «ای کاش به این صورت بود که گفتید من که این کمیسیون را پرداخت میکنم و حتی برای ورود به طرح ترافیک هم هزینههای بسیاری پرداخت میکنم چرا که موفق نشدم از طریق سازمان بهزیستی پلاک ویژه خودرو معلولان را دریافت کنم.»
درآمد تقریبی شما به صورت ماهانه از طریق سامانه هوشمند حمل و نقل چقدر است؟
«در حال عادی تقریباً دو میلیون تومان درآمد دارم اما اگر بتوانم طرح ترافیک خریداری کنم و صبح تا شب بیوقفه کار کنم به سه میلیون هم میرسد. اما خودتان میدانید وقتی با ماشین کار میکنید نصف درآمدتان هزینه ماشین میشود. اما راضیم به رضای خدا چرا که میتوانم روزی خانوادهام را از راه حلال کسب کنم و به خاطر معلولیتم به دیگران متکی نیستم.»
سینا راننده ناشنوای دیگری است که در گذشته همچون رانندگان تاکسی در خیابانها مردم را جابه جا میکرد اما بعد از پیوستن به این سامانههای حمل و نقل رضایت بیشتری از کسب و کارش دارد. او میگوید: «6 سالی است که موفق شدم خودرویی خریداری کنم و مشغول به فعالیت بهعنوان یک راننده ناشنوا شوم. در خیابان کار کردن مشکلات و سختیهای خودش را دارد اینکه من از مقصد مسافران اطلاعی ندارم و آنها از ناشنوایی من، برای همین کمی زمان میبرد تا بتوانیم حرف هم را متوجه شویم.
آن دسته از شهروندانی که صبر و حوصله بسیاری دارند با من کنار آمده و همراه میشوند ولی آن دسته از مسافران که عجله دارند وقتی متوجه ناشنواییام میشوند به نوعی فرار میکنند و با ماشین دیگری مسیر را طی میکنند.
اما از زمانی که به ناوگان حمل ونقل هوشمند پیوستم کار برایم راحتتر شده است. مبدأ و مقصد روی اپلیکیشن مشخص است و قیمتها نیز از قبل تعیین میشود دیگر نیازی به چک و چانه زدن با مسافر سر مبلغ کرایه نیست. درآمد ماهیانهام بیشتر شده است و سود بیشتری از رانندگی نصیبم میشود. خدا را شکر، راضیم.»
توان یابان معاف از پرداخت کمیسیون
برای کسب اطلاعات بیشتر از اینکه چه تعداد راننده دارای معلولیت در سطح شهر از طریق سامانه هوشمند مشغول به فعالیت هستند با یکی از مسئولان این سامانهها به گفتوگو پرداختیم.
راشا شیدماهر، مدیر ارشد بازاریابی یکی از سامانههای اینترنتی حمل و نقل درخصوص تعداد رانندگانی که دراین سامانه کار میکنند میگوید: «نزدیک به دو هزار نفر با پلاک «ژ- معلولین و
جانبازان» در این سامانه هستند. با توجه به اینکه اکثر این افراد به صورت پاره وقت در سیستم فعالیت میکنند به طور میانگین درآمدی در حدود ۲ میلیون تومان به صورت ماهیانه از ما دریافت میکند.
تعداد دو هزار نفری که از افراد توان یاب با ما همکاری میکنند فقط در بخش حمل و نقل ما هستند اما در دیگر بخشها نیز ما از افراد دارای معلولیت برای همکاری دعوت کردهایم. در حال حاضر فقط چند نیرو به صورت دورکاری با این سامانه همکاری میکنند.
از آنجا که حضور افراد دارای معلولیت در محیط کار نیازمند وجود زیر ساختهای مناسبسازی است هنوز آماده جذب نیروهای توان یاب به صورت ثابت نیستیم.
قطعاً با توجه به نگاهی که در بخش مدیریت این سامانه وجود دارد، در آینده نزدیک بهینهسازیهای لازم جهت حضور این افراد در دفتر اصلیمان صورت میگیرد.»
وی در پاسخ به این سؤال که آیا گزینه معلولیت در ابتدای ثبتنام افراد در این سامانه تعبیه شده است یا نه؟ بیان میکند:«از نظر ما افرادی که گواهینامه دارند طبق قانون از سلامت کافی برای رانندگی و جابهجایی مسافر برخوردارند. بنابراین در ثبتنامهای ما گزینهای تحت عنوان معلولیت وجود ندارد. آن دسته از عزیزانی که خودرو با پلاک معلولیت دارند میتوانند هنگام پیشثبتنام در سامانه ما با انتخاب پلاک «ژ» نوع پلاک خود را نشان دهند و افرادی که پلاک مذکور را ندارند میتوانند هنگام ثبتنام با ارائه مدارک پزشکیشان ما را در جریان وضعیت جسمی خود قرار داده و در گروه همراهان توانیاب این سامانه هوشمند حمل نقل قرار گیرند.
مدیریت ما هرگز بین کاربران همراه (راننده) خود تفاوتی قائل نمیشود و افراد با تمام ویژگیهای فیزیکی و جسمی در نگاه ما برابر هستند. با تعبیه گزینه معلولیت به نوعی این افراد را از جامعه جدا کردهایم و برای آنها تفاوت قائل شدهایم. البته این حرف من به این معنا نیست که هیچ امکانات و تسهیلاتی برای افراد توانیاب قائل نشدهایم و شرایط کاری را برای آنها مساعد نساختهایم.»
آیا سامانه هوشمند حمل و نقل تسهیلات خاصی را برای معلولان در نظر گرفته است؟
«در حال حاضر، ما طرح ویژهای برای افراد توانیاب، جانباز، آزاده و ایثارگر در نظر گرفتهایم که این طرح شامل اقوام درجه یک جانبازان، آزادگان و ایثارگران نیز میشود. تمامی این عزیزان بدون پرداخت کمیسیون میتوانند در این سامانه به فعالیت بپردازند.
البته تیم فنی ما در تلاش است تا امکانات جدیدی به اپلیکیشنهای رانندگان و مسافران اضافه کند تا استفاده توانیابان بهعنوان راننده یا مسافر راحتتر باشد.»
شیدماهر در پاسخ به سؤال دیگرمان در خصوص پرداخت کردن کمیسیون توسط تعدادی از رانندگانداری معلولیت عنوان کرد:«توانیابانی که میخواهند مشمول این تسهیلات شوند باید در هنگام ثبتنام ما را از وضعیت جسمانی خود مطلع سازند.تمامی افراد جانباز، آزاده و ایثارگر پس از ثبتنام لازم است مدارک مربوط به ایثارگری خود را به دفتر ثبتنام رانندگان ارائه دهند تا مشمول تسهیلات مربوطه شوند. توانیابان عزیز نیز در گروه توانیاب (پلاک ژ) قرار میگیرند و درغیر این صورت ملزم به ارائه مدارک پزشکی معلولیت یا همان کارت معلولیتشان هستند تا بتوانند از پرداخت کمیسیون معاف شوند.»
این سؤال در ذهنم نقش بست که آیا ارائه این گونه تسهیلات به معلولان، سامانه را متضرر نمیکند؟ که این مدیر ارشد بازاریابی برهمین اساس میگوید: «خیر. سامانه هوشمند حملونقل برای استفاده همه افراد جامعه طراحی شده است. مردم هم این موضوع را درک میکنند و مشکلی با آن ندارند چرا که بازخوردهای خوبی را از سوی مردم دریافت کردهایم.
این نشان میدهد که کاربران نیز این موضوع را درک میکنند و رفتار مناسبی با رانندگان دارای معلولیت دارند. ما با فراهم آوردن زمینه اشتغال برای توانیابان از همه این افراد میخواهیم در اجتماع فعالیت کنند و اجازه ندهند بازخوردهای منفی مانعی بر سر راهشان باشد.
تیم باشگاه رانندگان این سامانه همواره بهدنبال ایدهها و طرحهای تشویقی با هدف قدردانی و بهبود وضعیت معیشت همراهان است به همین دلیل در تلاشیم شرایطی فراهم شود تا خدماتمان متناسب با تمامی افراد جامعه باشد.
از نظر من همه کسبوکارها باید به این موضوع توجه کنند. اگر مسائل انسانی را کنار بگذاریم و نگاه تجاری به قضیه داشته باشیم بازهم برای هر کسبوکاری خوب است که به توانیابان توجه کند. این افراد ۱۱ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند، یعنی تقریباً بیش از ۸ میلیون نفر در ایران توانیاب هستند. این یک بازار بکر برای کسبوکارهاست تا بتوانند محصول خوب و متناسب با شرایط این افراد تولید و بهینه کنند و بیشترین جذب مخاطب را در این بازار داشته باشند.»
شیدماهر همچنین در مورد تغییرات جدید اپلیکیشن این سامانه هوشمند حمل و نقل بیان میکند:«بزودی در تغییرات جدید اپلیکیشن این سامانه جایگاهی را برای بارگذاری اطلاعاتی در مورد مشتریان معلول قرار میدهیم. به این صورت که راننده میتواند از نوع معلولیت همسفر خود آگاه شود تا بتواند خدمات بهتری را به او ارائه دهد. این امر برای تکریم بهتر مسافر و جلب رضایت مشتریان دارای معلولیت است.»
افراد دارای معلولیت میتوانند با استفاده از کسب و کارهای نو و تحت وب تجربیات جدیدی از اشتغال را به دست آورند. حضور افراد دارای معلولیت در کسب و کارهای جدید میتواند زمینه ساز اشتغال برای این گروه باشد. در این زمان که بیکاری در میان جوانان رشد بسیاری دارد و افراد معلول هم نیازمند حضور در کسب و کارهای تحت وب هستند میتوانند راه اشتغال خود را از طریق پیشرفت تکنولوژی هموار سازند. آینده متعلق به افرادی است که برای رسیدن به آن تلاش میکنند حال چه معلول باشند و چه سالم.
سهیل معینی: سال گذشته طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی، یک هزار میلیارد تومان تسهیلات بانکی به سازمان بهزیستی و دو هزار میلیارد تومان تسهیلات به کمیته امداد امام خمینی(ره) اختصاص پیدا کرد قاسم عبداللّهزاده: مشوقهای سازمان بهزیستی برای کارفرمایان کمتر از دو درصد است که به صورت قانونی باید این مشوقها را تا پایان بازنشستگی این معلولان پرداخت کنیم ایرج آبادی: آموزش و تغییر نگرش باید از
من معلول آغاز شود و به اجتماع کشیده شود تا نگاههای منفی نسبت به معلولان تغییر کند، نگاههایی که توانایی فرد دارای معلولیت را نمیشناسد و به آن باور ندارد حمیدرضا اسماعیلی: 303 مرکز حرفه آموزی در کشور وجود دارد که 12 هزار نفر دراین مراکز فعالیت میکنند که انواع معلولیتهای ذهنی، جسمی – حرکتی شدید، نابینایان و کم بینایان را تحت آموزش قرار میدهد مهناز کاشی: از هزار میلیارد تومانی که طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی به سازمان بهزیستی تعلق گرفت فقط 33 درصد به سازمان پرداخت شد.
از کنار دکه روزنامه فروشی رد میشود، نگاهی بهتصاویر و خبرهای عریض و طویل روزنامهها میاندازد، روزنامهای را بر میدارد، سریع به سراغ نیازمندیها میرود، باز هم همان صفحه همیشگی، صفحه استخدام، در میان خط به خط صفحه جست و جو میکند، چند تلفن را یادداشت کرده سریع به سراغ تلفن میرود، باز مثل همیشه جواب منفی است.
اشتغال واژهای است که اکثر آدمها با پا گذاشتن به سنین جوانی با آن درگیر میشوند بیشتر افراد باید کفش آهنین به پا کرده و در این اوضاع آشفته کاری، شغلی را دست و پا کنند اما اگر فرد دچار معلولیتی هم باشد این شرایط برایش دشوارتر خواهد شد.
بیکاری یکی از چالشهای اصلی فرا روی معلولان بویژه نابینایان و کم بینایان است این موضوع زمینه ساز میزگردی در روزنامه ایران شد تا پای صحبتهای چند نفر از مسئولان سازمان بهزیستی، کارآفرینان دارای معلولیت و همچنین مدیران NGOهای حامی معلولان بنشینیم و چالش اشتغال افراد دارای معلولیت را واکاوی کنیم. آنچه میخوانید گزارشی از این نشست طولانی است.
اشتغال محور اصلی توانمندسازی معلولان
قاسم عبداللّهزاده، قائم مقام توانمندسازی سازمان بهزیستی کشور در خصوص وضعیت اشتغال در جامعه بخصوص در میان افراد دارای معلولیت میگوید: «بخش عمده بیکاری میان جوانان مشکلات فرهنگی است که در جامعه وجود دارد. برای حل مشکلات اشتغال کشور باید روی فرهنگسازی برنامهریزی کنیم و این امر با دخالت یک دستگاه و سازمان میسر نخواهد شد بلکه همه دستگاهها باید همصدا شوند. در این زمینه نقش مسئولان و سیاستگذاران باید پررنگتر باشد اما متأسفانه سازمانها توپ را به زمین دیگری میاندازند.
سازمان بهزیستی معلولیت را از بعد مادرزادی کنترل میکند اما بر اثر تصادفات جادهای آمار معلولان افزایش یافته است و این درحالی است که با این افزایش جمعیت زیر مجموعه بهزیستی که متولی اصلی افراد دارای معلولیت است، اعتبارات به این سازمانها افزوده نمیشود.
وی ادامه میدهد: شهروندانی که با نقص روبه رو هستند برای دریافت وام خوداشتغالی به سازمان بهزیستی مراجعه میکنند اما این افراد به قدری درگیر مشکلات دیگر زندگی هستند که با دریافت وام خوداشتغالی اول زخمهای کهنهتر را درمان میکنند و زمانی به کارآفرینی میرسند که فقط پرداخت اقساط برایشان باقی مانده و مقروض بانکها شدهاند. باید سیاستهای کلی را تغییر دهیم و به جای پرداخت مستقیم وجه به معلولان ابزار را برایشان فراهم سازیم.»
سهیل معینی، مدیرعامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور«چاوش» با اشاره به اهمیت اشتغال و اینکه اشتغال فرد معلول موجب خروج او از چرخه حمایتی بهزیستی میشود میگوید: «سال گذشته طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی، یک هزار میلیارد تومان تسهیلات بانکی به سازمان بهزیستی و دو هزار میلیارد تومان تسهیلات به کمیته امداد امام خمینی(ره) اختصاص پیدا
کرد. اما از این هزارمیلیارد تومان تسهیلات که در اختیار سازمان بهزیستی قرار گرفته است چه بخشی از آن پرداخت شده است؟»
مهنازکاشی، رئیس دبیرخانه اشتغال سازمان بهزیستی در پاسخ به این سؤال میگوید: «باوجود طرحهای زیاد در 23 بانک عامل فقط 327 میلیارد تومان اعتبار در کل کشور به سازمان بهزیستی تخصیص پیدا کرد و از هزار میلیارد تومانی که طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی به سازمان بهزیستی تعلق گرفت فقط 33 درصد به سازمان پرداخت شد.
تنها منبع تسهیلگری و ایجاد اشتغال در سطح کشورمنابع بانکی قرضالحسنه در نظر گرفته شده و بخشی از آن هم از منابع صندق توسعه ملی است هنگامی که منابع مالی سازمان بهزیستی به منابع بانکی برمیگردد طبیعتاً بخش تسهیلات پر رنگتر خواهد شد. در سال های 80 تا 89 منابعی برای پرداخت تسهیلات و متناسب با فعالیتها نداشتیم از سال 89 به بعد منابعی را تحت عنوان منابع مشاغل خانگی(مشاغل در قالب کسب و کارهای خرد) در نظر گرفتند و سال 91 به بعد هم در قوانین بودجه بهصورت ثابت منابعی برای تسهیلگری اشتغال، توسط نهادهای حمایتی ایجاد شد که همان منابع قرضالحسنه بانکی است.
وی با ابراز تأسف از اینکه این منابع فقط روی کاغذ میآیند ولی اجرایی نمیشوند بیان میکند: منابعی که روی کاغذ در نظر گرفته میشود منابع کلانی است اما زمانی که به مرحله اجرا میرسیم منابع قرضالحسنه فقط خاص اشتغال نیست و برنامههای دیگری همچون ازدواج، درمان و... را نیز شامل میشود! سازمان بهزیستی تابع سیاستهای شورای عالی اشتغال است و این شورا هر تصمیمی که بگیرد ما مکلف به اجرای آن هستیم. در حال حاضر مصوبات شورای عالی اشتغال در رابطه با توسعه مشاغل خرد و کوچک است، سازمان بهزیستی نمیتواند بحث خود اشتغالی را حذف کند.
وی میافزاید: مشکل جوانان جامعه کار نیست باور آنهاست! اکثر شهروندان بر این باورند که کار باید در بخش دولتی باشد و غیر از این را شغل پایدار نمیدانند. بیشتر پیشنهادهای کاری که از سوی شرکتهای خصوصی به افراد میشود به دلیل بیاعتمادی به بخش خصوصی نمیپذیرند چرا که این بخش حق و حقوق افراد را مطابق با قانون کار نمیدهند بیاعتمادی به بخش خصوصی یکی از مواردی است که به بیکاری جوانان دامن میزند.
کاشی در خصوص نظارت بر پرداخت وامهای خوداشتغالی به معلولان میگوید: کمیته اشتغال سازمان بهزیستی کل کشور ملزم به پاسخگویی به کمیسیون اجتماعی مجلس، دیوان محاسبات و وزرات کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. اطلاعات افراد اشتغال یافته در پورتال سازمان بهزیستی طی دوسال گذشته ثبت شده است.
این اطلاعات به تفکیک نوع معلولیت و بخش خدمات دهنده درج شده و با راستی آزمایی درمی یابم چه بخشی از این تسهیلات به اشتغال پایدارمد نظر سازمان بهزیستی نزدیک شده است. وی با اشاره به تغییر فرایند سازمان بهزیستی در پرداخت وامهای خود اشتغالی میافزاید: افراد متقاضی وام باید قبل از پرداخت پروسه توانمندسازی را در مجموعههای تحت پوشش این سازمان طی کنند تا سازمان مؤظف به تسهیلگری اشتغال برای این افراد شود.
رئیس دبیرخانه اشتغال سازمان بهزیستی در توضیح این فرایند میگوید: برنامه آمادهسازی شغلی فرایند تازه ای است که در سازمان بهزیستی تدوین کردیم و برای اجرا به استانها ابلاغ شد. این امر نیازمند کارشناسانی است که در این زمینه آموزشهای مرتبط با این فرایند را ببینند. دراین فرایند ابتدا فرد متقاضی مورد ارزیابی قرار میگیرد و توانمندیهایش شناسایی میشود، بعد از اولویتبندی نیازهای افراد، برنامه آموزشی برایشان تدوین میشود که این آموزش بر اساس آموزش مهارتهای زندگی، کسب و کار و مهارتهای فنی و حرفهای است.
با توجه به برنامه آموزشی که تیم کارشناسی سازمان بهزیستی درنظر میگیرد، فرد متقاضی وام خود اشتغالی را برای دریافت آموزشها به مراکز معرفی میکنند و بعد از گذراندن کلاسها مجدداً ارزیابیها تکرار میشود و بعد از ارزیابی ثانویه، تیم کارشناسی تشخیص میدهد این شهروند برای کار گروهی آمادگی دارد یا فردی در مرحله آخر شخص را به کمیته اشتغال معرفی کرده تا این کمیته نسبت به کاریابی برای فرد اقدام کند. حال کسی که دارای طرح و ایده شغلی باشد و برای کار مستقل هم تشخیص داده شده قطعاً تسهیلات را دریافت میکند. در سال های گذشته با شفافسازی مدلهای اشتغال، تفکیک آمار افراد دارای معلولیت که مشخص میکند هر فرد با چه معلولیتی از چه طریقی و با چه منابعی مشغول فعالیت است و همچنین نظارت کارشناسان حوزه اشتغال سازمان بهزیستی روی کار متقاضی وام، میزان هدررفت تسهیلات را کاهش دادیم.
وی ادامه میدهد: باتوجه به شفاف سازیهای صورت گرفته روی اطلاعات و تسهیلات پرداختی، هنوز هم 30 درصد تسهیلات به انحراف کشیده میشود.
کاشی در پاسخ به اینکه این تیمها در کدام حوزه مستقر هستند میگوید: «این تیم در همه حوزههای ما مستقر است چرا که سازمان بهزیستی در زمینه کاریابی برای همه گروهها خدمترسانی میکند. بهزیستی سازمانی است که کار تسهیلگری اشتغال را برای جامعه هدفش انجام میدهد نه ایجاد اشتغال و باید این تفکر اشتباه را در افکار مددجویان و مسئولان تغییر دهیم. سازمان فقط براساس اشتغال حمایتی گام برمی دارد و تسهیلگری اشتغال را برای جامعه هدفش ایجاد میکند.
رئیس دبیرخانه اشتغال سازمان بهزیستی با اشاره به مشوقهای حمایتی این سازمان میگوید: پرداخت سهم بیمه کارفرما، پرداخت سهم بیمه خویش فرمایی، یارانه ارتقای کارایی برای معلولان و تسهیلات قرضالحسنه از جمله مشوقهایی است که سازمان برای تسهیلگری اشتغال برای جامعه هدفش ارائه میدهد.
این مقام مسئول با بیان اینکه دراین راه معضلات و مشکلات کم نیستند عنوان میکند: یکی از عمدهترین مشکلات نبود منابع کافی بر اساس نیاز سازمان بهزیستی است. بودجهای که به کمیته اشتغال سازمان تعلق میگیرد با توجه به زیر مجموعه عریض و طویل بهزیستی بسیار ناچیز است.
یکی از اولویتهای ما تحقیق و پژوهش در زمینه اشتغال و توانمندسازی افراد دارای معلولیت است. اگر اشخاصی متقاضی تحقیق و بررسی باشند ما الگوهای توانمندسازی را به آنها معرفی میکنیم تا آسیب شناسی صورت گیرد تا دریابیم چه فعالیتهایی را باید ادامه دهیم و چه فعالیتهایی را باید متوقف کنیم.
مهمترین دغدغه سازمان بهزیستی شناسایی مشاغل و محل شغلهای خاص برای معلولان است که بر اساس آن اشتغال برای معلولان ایجاد میشود. با در دست داشتن یک پژوهش کامل و جامع میتوانیم آن را بهعنوان لایحه به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد کنیم.
وی با اشاره به مشاغل ویژه معلولان میگوید: «بعضی از مشاغل که در قانون جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت درج شده است بهعنوان شغلهای ویژه این گروه مد نظر قرار گرفته است که شامل اپراتوری تلفنها است اما این درحالی است که سطح تحصیلات معلولان بالا رفته و دیگر این گونه شغلها جوابگوی نیاز اجتماعی و روحی آنها نیست و باید مشاغلی شناسایی شوند که در حد سواد و مرتبه فرد معلول باشد.»
در ادامه حمیدرضا اسماعیلی، کارشناس حوزه توانبخشی با اشاره به شرایط مراکز آموزش اشتغال به معلولان میگوید: «303 مرکز حرفه آموزی در کشور وجود دارد که 12 هزار نفر دراین مراکز فعالیت میکنند که انواع معلولیتهای ذهنی، جسمی – حرکتی شدید، نابینایان و کم بینایان را تحت آموزش قرار میدهد.
مراکز حرفهای که شامل مراکز «پیش حرفه ای» که در داخل قرار دارند و بیش از 70 درصد افراد در این بخش قرار دارند و بعد مرحله «حرفه آموزی» است که فرد را به دل کارگاهها میبریم. سیاست امروز ما توسعه مراکز حرفه آموزی شهرستانهای کم برخوردار است.
حوزه توانبخشی ظرفیتهای فرد را به صورت کلی بررسی میکند اما ما در پروسه توانمندسازی بر اساس مدل GATB «general aptitude test battery» ظرفیت کلی فرد را میسنجیم و بعد به مراکز بهزیستی معرفی میکنیم.
وی در خصوص مراکز پشتیبانی شغلی ویژه معلولان چنین میگوید: سازمان بهزیستی روی مراکز پشتیبان شغل کار میکند که مؤسسه مجری آن غیر دولتی است همچنین افرادی را تحت عنوان Job coach (مربی کار) به کار گرفته و آموزش میدهند تا بتوانند سه سطح آموزش مهارتهای زندگی، ارتباط مؤثر هنگام کار و آموزشهای کسب و کار را به افراد دارای معلولیت یاد دهند.
منصوره پناهی، مدیر عامل یک NGO معلولان توجه به تجربیاتش در حوزه معلولان در کشورهای دیگر میگوید: «سوئد بهشت روی زمین برای زندگی معلولان است، استانداردها و زندگی که دارند نشان از فعالیتهای گسترده در خصوص مشکلات معلولان دارد. در این کشورها سالهاست که در زمینه توانبخشی اشتغال بررسی و پژوهش کردند تا به نتایج مطلوب کنونی برسند.»
مهمترین موضوع درزمینه اشتغال آموزش است چرا که اگر کارشناسان ما آموزش لازم را فرا نگیرند نمیدانند چه کاری درست است. در مجتمع ما 22 مربی کار داریم که از این تعداد 8 نفر کارشناس و مابقی نیروهای داوطلب این مجتمع هستند.
200 کارآموز در این مجتمع آموزش میبینند و از این تعداد 160 نفر هرکدام یک مربی کار دارند و از اردیبهشت ماه 95 تاکنون با همکاری شرکتهای خصوصی 30 نفر از این افراد به اشتغال پایدار دست یافتند.
مرحله اول برای ایجاد اشتغال تغییر نگرش فرد، خانواده و کارفرماست. اگر خانواده به فرد امیدواری و روحیه ندهد بعد از مدتی فرد معلول رغبتش را برای اشتغال از دست میدهد. به همین
دلیل باید افکار این سه گروه را تغییر دهیم همچنین جلسههای آموزشی هم برای رانندگان سرویس حمل و نقل ویژه معلولان گذاشتیم تا یاد بگیرند چگونه با معلولان بخورد کنند.
پناهی با اشاره به تسهیلات حمایتی سازمان بهزیستی میگوید: بخش حمایتی دولت مشکلی است که سد راه ما برای اشتغال افراد دارای معلولیت است. چرا که ما کارفرمایان را از تسهیلاتی که با به کارگیری هر فرد معلول میتواند دریافت کند آشنا میکنیم اما هنگامی که کارفرما برای دریافت این تسهیلات اقدام میکند سازمان بهزیستی میگوید:«بودجه نداریم» و... کارفرما نیز دلسرد میشود.»
عبداللّهزاده، قائم مقام توانمندسازی سازمان بهزیستی کشور در پاسخ به این گونه خلأها میگوید: «مشوقهای سازمان بهزیستی برای کارفرمایان کمتر از دو درصد است که به صورت قانونی باید این مشوقها را تا پایان بازنشستگی این معلولان پرداخت کنیم اما منابع ما به گونهای است که بیشتر از پنج سال نمیتوانیم این مشوقها را به کارفرمایان ارائه کنیم.
در بحث منابع قرضالحسنه هم باید گفت: بانک مرکزی سازمان را محدود کرده است و کل پول بهزیستی زیر 30 میلیارد تومان است و بالغ بر 24 هزار نفر از سازمان تسهیلات خویش فرما یا کارفرما طلب میکنند که با این بودجه اندک نمیتوانیم به همه نیازها پاسخ دهیم.
وی میافزاید: این درحالی است که سال گذشته با وجود این بودجه اندک برای 25 هزارنفر از افراد معلول شغل ایجاد کردیم حتی اگر بگویند آمارهای کمیته اشتغال، اشتباه است و 20 درصد آن را هم کم کنیم باز هم برای 20 هزار نفر با وجود شرایط بد کاری ایجاد اشتغال کردیم.
عبداللّهزاده با بیان اینکه این آمارها در برابر جمعیتی که فاقد شغل و کسب و کارهستند اندک است میگوید: «یکی از مشکلات بیکاری آموزش اشتباه یا کم به دانشجویان است. آیا دانشگاهها دانشجویان آماده به کار به بازار تحویل میدهند!؟ چرا از هزار میلیارد تومان تسهیلات که برای بهزیستی در نظر گرفته شد، بانکها فقط 337 میلیارد تومان به این سازمان تخصیص دادند؟ اینها سؤالهایی است که مسئولان بالادستی باید پاسخگو باشند.»
معلولان هم به تغییر نگرش نیاز دارند
ایرج آبادی، کارآفرین نابینا دراین میزگرد با اشاره به تغییر نگرش در افراد دارای معلولیت میگوید:«آموزش و تغییر نگرش باید از من معلول آغاز شود و به اجتماع کشیده شود تا نگاههای منفی نسبت به معلولان تغییر کند، نگاههایی که توانایی فرد دارای معلولیت را نمیشناسد و به آن باور ندارد.نیازهای معلولان چهار برابر بیشتر از افراد عادی است و دریافتی آنها کمتر از دیگر شهروندان.
برای اینکه کارفرما مجاب به استخدام کارمند معلول شود نیاز به قانونگذاری و اجبار نیست فقط کافیست از این استخدام سودی نصیب کارفرما شود، آنوقت خودش برای جذب کارمند دارای معلولیت اقدام میکند.»
در ادامه معینی مشکل اشتغال معلولان را سیاستهای نادرست مسئولان ذکر میکند و میگوید: «چرا سازمان بهزیستی به هر فرد دارای معلولیت 15 میلیون تومان وام خود اشتغالی میدهد بهتر نیست که به فرد معلولی که صاحب فکر و ایده است 150 میلیون تومان بدهید تا برای 20 نفر کار ایجاد کند؟!»
رئیس دبیرخانه اشتغال سازمان بهزیستی در پاسخ به این پرسش بیان میکند:«سازمان پول واعتبار سرانه اشتغال را برای بهزیستی تعیین میکند، بهزیستی هر ساله مکاتباتی مبنی بر افزایش سرانه اشتغال را انجام میدهد، امسال نیز درخواست کردیم حداقل سرانه را به 20 میلیون تومان افزایش دهند که درجواب نامههای ما گفته اند: (با توجه به اینکه منابع قرضالحسنه مردمی رو به کاهش شده است امکان افزایش وام خوداشتغالی وجود ندارد.) مشوقهای بهزیستی برای کارفرمایان، تسهیلات قرضالحسنه بانکی است. یعنی اگر مردم به بانکی اعتماد کردند و پولهای خودشان را در آنها سپردهگذاری کنند پول هست که به جامعه هدفمان بدهند واگر این اتفاق نیفتد ما نیز دستمان خالی است.»
علیرضا سلامی، کارآفرین نابینای دیگر این میزگرد میگوید:«ایجاد اشتغال برای افراد دارای معلولیت بسیار دشوار است اما این موضوع برای نابینایان دشوارتر از دیگر معلولانی است که توانایی کار کردن را دارند. اگر سازمان بهزیستی ارتباطش را با NGOها گسترش دهد این سازمانهای مردم نهاد با توجه به تجاربی که دارند میتوانند زمینه را برای ایجاد اشتغال پایدار فراهم سازند.»
مهناز کاشی، رئیس دبیرخانه اشتغال سازمان بهزیستی در پایان این میزگرد میگوید: «دستگاهها اگر به وظیفه ذاتی خودشان عمل کنند سازمان بهزیستی میتواند دستگاه توانمندسازی باشد که فرد کم توان را در هر زمینه شناسایی کرده به یک مرحلهای از توانمندی میرساند و تحویل جامعه میدهد.»
مانند دختران همسن و سالش پر جنب و جوش بود، سال آخری دانشگاه که برای آیندهاش هزاران نقشه کشیده و میخواست کاری پیدا کند، مستقل شود، ازدواج کند و مادری فعال و پر نشاط برای کودکانش باشد اما همه آرزوهای این دختر 24 ساله در یک غفلت، در حد چشم بر هم زدنی دود شد و حال سقف اتاق همصحبت همیشگیاش شد. «حادثه خبر نمیکند.» این جمله هر چند کلیشهای اما واقعی است، واقعیتی که زندگی تعداد زیادی از انسانها را تحت تأثیر قرار داده است. باردیگر این چهارچرخ موتوری حادثه آفرید و شیما برای همیشه خاموش شد. او دراین حادثه زنده ماند اما دچار معلولیت قطع نخاع گردنی شد که حال باید با همه آرزوهایش خداحافظی کند. این تازه اول مشکلاتش است که باید با آن رو به روشود. کنار آمدن با چنین شرایطی دشوار است اما از آن سخت ترناتوانی برای انجام کارهایی است که تا قبل از حادثه براحتی انجام میداد، حال برای انجامش نیازمند یاری دیگران است. از تغییر حالت بدن روی تشک گرفته تا دستشویی، حمام، غذا خوردن و لباس پوشیدن. بار دیگر مادر همراه دخترش شد تا مادامی که زنده است و توانایی دارد از دخترش نگهداری کند. وقتی با مادرش صحبت کردم از چندین برابر شدن هزینههای جاری زندگی شان دراین اوضاع میگوید و اینکه با وجود پدری کارگر چگونه از پس این مخارج و هزینهها برآید. جستوجویم را آغاز کردم تا دریابم هر فرد معلول ضایعه نخاعی چه از ناحیه گردن و چه کمر چقدر برای هزینههای بهداشتی باید خرج کند. برای یافتن جواب با چند معلول به گفتوگو پرداختیم تا میانگین بخشی از هزینههای معلولان نخاعی که صرف خرید لوازم بهداشتی میشود را به دست آورم.
کمک هزینه یک ماهه بهزیستی فقط برای یک روز
حسین خودکارقمی سال 1381 بر اثر تصادف در جاده مشهد دچار معلولیت ضایعه نخاعی از گردن میشود، بعد از تصادف شغلش را از دست داده و حال بیکار است و از هزینههای بالای خرید لوازم بهداشتیاش میگوید: «ضروریترین نیاز این قشر مراقب یا پرستار است چراکه توانایی انجام کاری را ندارند و حتی انگشتان دستان هم بیحرکت است.
برای جلوگیری از زخم بستر، فردی دیگر باید هر ۲ساعت یکبار معلول را به پهلوی دیگر بچرخاند. برای نشستن و حمام کردن نیاز به مراقب دارند اما با وضعیت اقتصادی این روزها دیگر کسی توانایی پرداخت هزینه پرستاررا که میلیونی است، ندارد. وقتی مراقبی نباشد فرد با مدام خوابیدن در نهایت دچار زخم بستر خواهد شد.
جدای از لوازم و جلسات توانبخشی که هزینههای بالایی دارد افرادی مثل من باید وسایل بهداشتی را هم تهیه کنند که این وسایل اکنون میان معلولان ضایعه نخاعی به چالش تبدیل شده است.»
او در مورد وسایل بهداشتی و قیمتهایش در بازار میگوید: «معلول ضایعه نخاعی گردنی چون کنترل ادرار و مدفوع ندارد، باید ازسوند استفاده کند. سوند را هفتهای دوبار باید عوض کرد، که قیمت ایرانی آن بالای 4 هزار تومان و آلمانی آن حدود ۱۰هزار تومان است، در ۲۴ ساعت یک کیسه ادرار هم نیاز است که قیمت آن ۲هزارتومان به بالاست. فرد نیاز به پوشینه یا همان پوشک هم دارد که در یک شبانه روز گاهی تا سه بار نیاز به تعویض دارد. قیمت یک بسته آن طی هفته گذشته از 30هزار به
۵۰ هزارتومان افزایش پیدا کرده است که در ماه حدود 6 بسته مورد نیاز است.
آن روز نیاید که فرد نخاعی زخم بستر بگیرد چرا که مشکلات و دردش چندین برابر خواهد شد. اگر به زخم بستر رسیدگی نشود، خیلی سریع بزرگ شده و باعث عفونت میشود.
با رؤیت این زخمها در بدن باید مراقبت از فرد چندین برابر شود، بعد از شستوشوی زخم با سرم شستوشو و گازاستریل، پمادی مخصوص را روی زخم گذاشته و آن را با گاز وچسب باید بست. این کار باید در روز دو بار تکرار شود برای این کار پرستار ۵۰هزار تومان از فرد دریافت میکند.
در این مدت هم فرد ضایعه نخاعی باید از آنتی بیوتیکهای قوی و آب زیاد استفاده کند. اگر معلول توان مالی نداشته باشد شرایط بدی در انتظارش خواهد بود.»
این معلول 43 ساله در مورد کمک هزینههای سازمان بهزیستی هم میگوید: «در گذشته بهزیستی بخشی از اقلام مورد نیاز معلولان را ارائه میکرد اما اکنون ماهانه 100 هزار تومان کمک هزینه خرید وسایل بهداشتی را پرداخت میکند که هنوز برایم جای سؤال است که چرا به من ۸۰ هزار تومان میدهند. این مبلغ برای دو روز هم کفاف هزینههایمان را نمیدهد چرا که بیش از ۳۰۰هزارتومان در ماه برای خرید وسایل بهداشتی باید هزینه کنیم.»
چندبار مصرف از وسایل بهداشتی یکبار مصرف
تا 14 سال پیش هیچ شناخت و درکی از معلولیت و مشکلات پیش رویشان نداشت تا اینکه دست تقدیر سرنوشت را طور دیگری برایش رقم زد. دختر جوان 20 سالهای اهل استان فارس که سانحهای مسیر زندگیاش را تغییر داد حال با دغدغههای معلولان ضایعه نخاعی عجین شده است. الهه
شیبانیان درباره مشکلات معلولان میگوید: «جدای از مشکل کاری، معیشتی، ازدواج و تردد که همه معلولان با آن دست و پنجه نرم میکنند بعضی از گروههای معلولیت مشکلات ویژه وخاصی دارند. من 14 سال است که ضایعه نخاعی از کمر هستم و این مشکلات را با پوست وگوشتم احساس میکنم. معلولان نخاعی نیاز به وسایل توانبخشی، تشکهای مواج، کاردرمانی، فیزیوتراپی، لوازم جانبی مثل توالت فرنگی، واکر، ویلچر، بریس، عصا و... دارند. این وسایل مورد نیاز هستند اما مهمتر از آنها وسایل بهداشتی هستند که در سلامت جسمی معلولان تأثیر بسیاری دارند.»
این مادر 34 ساله در پاسخ به اینکه وسایل مورد نیاز همه معلولان ضایعه نخاعی یکسان است، میگوید: «خیر. بسته بهشدت معلولیت فرد دارد. افراد نخاعی گردنی بهدلیل اینکه از ناحیه دست هم دچار معلولیت هستند متأسفانه بیشتر آسیبپذیرهستند اما اگر بخواهم وسایل مورد نیاز این گروه را برایتان بشمارم این لوازم بهداشتی شامل، سوند یکبار مصرف، گاز و دستکش استریل، وسایل ضدعفونیکننده مانند بتادین و دکونکس جزو لاینفک زندگی یک فرد آسیب نخاعی است. فرقی نمیکند ضایعه از گردن باشد یا کمر گاهی افراد بهدلیل بیاختیاری کامل بجای سوند یکبار مصرف یا همون نلاتون که اصطلاح پزشکی اش کتتر است مجبورند از کیسه ادرار دائمی یا فولی استفاده کنند.
معلولان ضایعه نخاعی بهدلیل نداشتن تحرک دچار زخمهای بستر از نواحی مختلف میشوند که معمولاً بستگی بهشدت و عمق زخم درمانهای متفاوتی هم دارد. گاهی آنقدر شدت زخم بالاست که جز جراحی راه دیگری برای بهبود نیست. اگر بخواهم فقط بخشی از هزینههای وسایل بهداشتی را برایتان حساب کنم به سوند نلاتون که یکبار مصرف است اشاره میکنم. قیمت یک سوند 700 تومان است که باید در روز 4 بار تعویض شود. یعنی در ماه چیزی حدود 84 هزار تومان فقط هزینه سوند میشود.»
در بخشی از صحبت هایتان به استفاده چند باره معلولان از این سوندهای یک بار مصرف اشاره کردید آیا این کار باعث عفونت در افراد نمیشود؟«بله اما مگر چارهای دیگری هم وجود دارد. با این هزینههای بالا و افزایش قیمت به یکباره چند هفته اخیر مگر راه دیگری میماند. معلولان معمولاً از دستکش یکبار مصرف و نلاتونها چندین بار استفاده میکنند. که این امر عامل عفونت و بستری شدنهای هفتهای و گاه ماهی در بیمارستان میشود. اگر بخواهیم آنها را ضد عفونی هم کنیم باید بگویم مایعهای ضدعفونیکننده قیمت بالایی دارند و فقط میماند بتادین که تأثیر چندانی هم درپاکسازی ندارد.
از رسانه شما استفاده میکنم و میخواهم صدای ما را به گوش مسئولان برسانید که این ماهانه 100 هزار تومانی که برای خرید لوازم بهداشتی به معلولان میدهند فقط هزینه یک روز است. افراد ضایعه نخاعی در تردد مشکل دارند و رفت و آمد در این شهر پراز پستی و بلندی همه را خانه نشین کرده است. معلولان نمیتوانند به مدت طولانی روی ویلچر بنشینند چرا که احتمال زخم بستر را برایشان افزایش میدهد. یک شبه دچار زخم بستر میشوند و درمانش شاید تا دو سال طول بکشد.»
100 هزارتومان سرانه خرید ماهانه وسایل بهداشتی
صحبتهای معلولان را خواندید و با مشکلات و دغدغه هایشان تا حدودی آشنا شدید. شاید این سؤال در ذهنتان نقش بسته باشد که چرا سازمان بهزیستی این متولی معلولان نمیتواند شرایط مساعدی را برای افراد دارای معلولیت با این مشکلات عظیم فراهم سازد. به همین منظور به سراغ معاونت توانبخشی بهزیستی کل کشور رفتیم تا از چند و چون تسهیلاتی که به این معلولان ارائه میشود، آگاه شویم.
حسین نحوینژاد در پاسخ به اینکه ماهانه برای خرید لوازم بهداشتی چقدر برای هر فرد معلول ضایعه نخاعی هزینه میشود، میگوید: «سرانه ماهانه کمک هزینه خرید وسایل بهداشتی برای معلولان از 70 تا 100 هزار تومان بر حسب نیاز فرد و نظر کمیته توانبخشی محاسبه شده و در اختیار فرد ضایعه نخاعی قرار میگیرد. کمکهای این سازمان فقط خرید لوازم بهداشتی نیست بلکه معلولان ضایعه نخاعی بهدلیل توانایی نداشتن در انجام برخی از امورشان نیاز به مراقب و پرستار دارند که بهزیستی ماهانه مبلغی را برای هزینه حق پرستاری بر اساس سطح آسیب به حساب افراد واریز میکند. معلولان ضایعه نخاعی با آسیب گردنی 2 میلیون و300هزار ریال، معلولانی که از ناحیه سینه آسیب دیده اند2میلیون ریال و افراد دارای آسیب کمری ماهانه مبلغ یکمیلیون و800هزارریال دریافت میکنند. این مبالغ به تمام افراد شناسایی شده تحت پوشش سازمان در سال 97 ارائه میشود.»
معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی در مورد کمبود وسایل بهداشتی توضیحاتی را ارائه میدهد و بیان میکند:«با توجه به نوسان نرخ ارز در کشور، وسایل بهداشتی هم دستخوش افزایش قیمت و کمبود دربازار شده است. پس از بروز این مشکل جلسات متعددی با تأمینکنندگان این محصولات برگزار کردیم و پس از بررسی مشکلات، جلسهای با مدیرکل دفتر تجهیزات پزشکی وزارت بهداشت ومکاتباتی هم با وزارت بهداشت جهت قراردادن تجهیزات کمک توانبخشی و وسایل بهداشتی در کالاهای گروه اول «نیازهای اساسی» بهمنظور تخصیص ارز دولتی انجام دادیم.
همچنین مکاتبهای هم با رئیس سازمان برنامه و بودجه به منظور افزایش اعتبارات ویژه این فعالیت داشتیم تا در صورت تأیید درخواست اعتبارات ارزی جهت خرید مستقیم از شرکتهای خارجی تولیدکننده تجهیزات را دریافت کنیم. در نظر داریم ضمن پیگیری این مکاتبات انجام شده، با اداره گمرک هم جلساتی را مبنی بر تسریع فرآیند ترخیص کالاها و تخفیف تعرفههای گمرکی انجام دهیم. در حال حاضر جهت خرید متمرکز پوشینه در ستاد بهزیستی کشور نیز اقداماتی صورت گرفته است.»
نحوینژاد در پایان صحبتهایش با اشاره به افزایش نیافتن کمک هزینه خرید وسایل بهداشتی برای معلولان ضایعه نخاعی میگوید: «درحال حاضر با توجه به اعتبارات موجود بهزیستی این افزایش امکان پذیر نیست اما در حال رایزنی با سازمان برنامه و بودجه جهت تخصیص اعتبار ویژه برای این منظور هستیم. در نظر داریم برای تهیه بستههای حمایتی جهت تأمین هزینه وسایل بهداشتی اقدامات را انجام دهیم.»
از زمانی که یادم هست از اول مهر و مدرسه رفتن متنفر بودم. معلولیت هم نداشتم! اول مهر اگر یک دانشآموز عادی به فکر کیف و مداد و جلد کتاب دفترش است یک دانشآموز معلول ذهنش مانند یک مهندس در راه برنامهریزی برای دقیقه، دقیقه حضورش در مدرسه است. اینکه چگونه برود؛ چگونه برگردد، چه زمانی را برای دستشویی تنظیم کند. یا اصلاً کجا برود. این افکار دیگر اجازهای به او برای لذت بردن آن اول مهری که همه برایش ذوق مرگ میشوند نمیگذارد.
چند سالی است که در آموزش و پرورش استثنایی طرحی بهعنوان طرح تلفیقی در حال اجرا کردن است. در این طرح دانشآموزانی که شرایط حضور در مدارس عادی دارند به مدارس معرفی میشوند. اغلب دانشآموزان جسمی، حرکتی شرایط حضور در مدارس دارند و خیلیهایشان هم از این طرح استقبال میکنند. اما این طرح پیچ و خم زیادی دارد که غیر از تأمین منابع آموزشی و دسترسپذیری، نیاز به یک فرهنگ و تفکر پذیرش افراد عادی را میطلبد. در اجرای این طرح حتی بسیاری از مدیران مدارس عادی مقاومت میکنند چه برسد به دانشآموزان مدارس! خیلی از خانوادههای بچههای معلول و حتی خودشان از نحوه اجرای این طرح گله دارند. به بهانه اول مهر با برخی دانشآموزان و والدین آنها صحبت کردیم که در ادامه میخوانید.
آیدا و آیلار دوقلو هستند و معلولیت جسمی دارند. آیدا به سختی راه میرود و آیلار ویلچرنشین است. آیدا دوست دارد در مدرسه عادی درس بخواند و دراین مورد اینگونه میگوید: من همیشه دلم میخواست در مدرسه عادی درس بخوانم چرا که سطح آموزش در مدارس استثنایی واقعاً پایین است. من رقابت سختی در پیش دارم و آن هم کنکور است و در این رقابت باید با افراد عادی رقابت کنم. همچنین من قرار نیست تا ابد در مدرسه استثنایی درس بخوانم، روزی من و تمام بچههای معلول باید وارد اجتماع شویم اینکه همیشه ما را در یک گوشهای جدا نگه دارند درست نیست. من هم مثل بقیه توانمندم و دلم میخواهد دیده شوم. چرا باید در مدرسه قایم شوم. البته من یک نمونه خاص هستم و با این موضوع کنار آمدهام که بالاخره باید از خانه خارج شوم وگرنه خیلی از همکلاسیهای من حتی روی حرف زدن باشما را هم ندارند. حتی دلشان نمیخواهد از خانه خارج شوند. خب این دلیلش چیست؟ برای اینکه ما فقط به نگاه استثنایی عادت کردیم. من کلاس یازدهم هستم. چرا نباید مثل بقیه از آمدن اول مهر خوشحال باشم. من دوست دارم توانمندیهایم را نشان دهم.
آیدا در مورد عدم پذیرش مدیران مدارس عادی از پذیرش بچههای معلول میگوید: مدرسه عادی رفتن برای من آرزو بود اما برای ورود به مدارس عادی مشکلات بسیاری داشتم و برای همین نتوانستم به مدرسه عادی بروم. اولاً اینکه مدیران مدارس ما را نمیپذیرند. بغل مدرسهای که در آن درس میخواندم دقیقاً یک مدرسه عادی است. وقتی برای ثبتنام مراجعه کردیم طوری با ما رفتار شد که گویا از فضا آمدهایم. به ما گفتند شما باید همان مدرسه استثنایی درس بخوانی نمیتوانی با بچههای عادی بنشینی. غیر از آن مدرسه بعد از کلی گشتنم مدرسهای پیدا کردیم که پذیرای ما شد. بعد از تلاش های زیاد پدرم به خاطر چند پله و سرویس از رفتن به آن مدرسه هم محروم شدم. البته این را هم
بگویم، مدیر آن مدرسه بسیار مهربان گفت «من تمام شرایط را برای پذیرش فرزندان شما آماده خواهم کرد» اما انگار نتوانسته بود فضای مدرسه را مطابق با معلولیت ما مناسبسازی کند. حالا به نظر من میشد به هر نحوی هم شده کنار آمد اما با سرویس نمیشود. پدر من نمیتواند هر روز مسافت زیادی ما را ببرد و بیاورد. من عاشق پدرم هستم و دلم نمیآید به خاطر من بیش از حد به زحمت بیفتد. وقتی دیدم شرایط رفت و آمد سخت است همان به استثنایی رضایت دادیم. اما اگر همان مدرسه اول ما را پذیرفته بود دیگه نیازی به تغییر سرویس نبود. استثنایی در حال حاضر به ما سرویس میدهد اما فقط برای همان مدرسهای در آن درس میخوانیم.
او معتقد است گوشها به واژه استثنایی حساس است و ادامه میدهد: اینکه در استثنایی درس میخوانم انگار برایم ننگ است. وقتی میخواهم خارج از مدرسه خودم را به بچههای دیگر نزدیک کنم. هرگز نمیگویم استثنایی درس میخوانم یا حتی افراد بزرگسال هم نسبت به استثنایی واکنش زشت و بد نشان میدهند. همه فکر میکنند چون در استثنایی درس میخوانم معلولیت ذهنی دارم! من فقط معلولیت جسمی دارم از لحاظ ذهنی مشکلی ندارم و از خیلیهام با هوشتر هستم. حتی مدیران مدارس وقتی میشنوند که من و آیلار در مدرسه استثنایی درس میخوانیم با ما جوری رفتار میکنند انگار خنگ هستیم. این چه تصوری است؟ به قول پدرم «نمیتوانیم یک مسأله سخت ریاضی دستمان بگیریم وبا خودمان اینور و آنور ببریم و هر کی بچهمان را دید، به بچهمان بگوییم؛ باباجان این را حل کن تا ببینند چقدر باهوشی!». غیر از این متأسفانه ما بچههای وعده و وعید هستیم. هر کس از سر دلسوزی هم که شده یک وعدهای به ما میدهد و رها میکند. فقط از سرشان ما را باز میکنند.
سینا نابیناست. او در مدرسه غیردولتی درس میخواند، مادر سینا دل پری از طول تحصیل فرزندش چه در مدارس عادی و چه در مدارس استثنایی دارد و به قول خودش همراه با سینا دیپلم میگیرد. مادر سینا که دانشجوی دکتری است حاضر نشد که نامش فاش شود. او تمام مشکلات و مسائل بچهها و هم خانوادهها را در طول تحصیل برای ما این گونه شرح داد: ما دو مبحث در تحصیل بچههای نابینا داریم. یکی امکانات و نیازهای آموزشی آنها، دوم پذیرش اجتماعی افراد معلول و افراد با نیازهای ویژه یا هر اسمی که دوست دارید به آن اطلاق کنید. واژه، تفاوتی در اصل موضوع ایجاد نمیکند. محیط اجتماعی ما اعتمادی به توانمندی بچهها و دانشآموزان معلول ندارد. فضاهای آموزشی مسئولیت بزرگی چون فرهنگسازی برای پذیرش افراد معلول از سوی جامعه دارند. اما متأسفانه در سیستم آموزشی ما اگر خانوادهای حمایتگر فرزندش بود؛ آن بچه معلول میتواند از نگاه برابر جامعه برخوردار شود. اگر چنین نباشد سیستم آموزشی ما نمیتواند فرد را توانمند تربیت کند و تحویل جامعه دهد. در بحث ثبتنام دانشآموزان معلول باید گفت که متأسفانه خیلی وقتها توانایی بچهها در نظر گرفته نمیشود. حضور بچهها در سیستم تلفیقی با هدف اجتماعی شدن آنها انجام میشود و این سیستم که همچنین هدفی دارد در عمل به مرحله ظهور نمیرسد. این سیستم نیاز به اعتمادسازی و ترویج فرهنگ معلولپذیری دارد که عملاً اجرا نمیشود. غیر از آموزش و پرورش استثنایی، رسانهها هم در این امر نقش مهمی دارند که باز هم متأسفانه این موضوع را شاهد نیستیم. همه چیز در یک مقطع کوتاه مانند 23 مهر روز جهانی نابینایان دیده میشود و تمام! در طول سال
مشکلات بررسی نمیشود، مطالبات بازگو نمیشود تا زمانی که تقویم ورق بخورد و یک روز در سال بیاید! اولین معضلی که خانواده پس از مراجعه به مدارس برای ثبتنام دارند این است که با دیده شک و تردید مدیر مدرسه مواجه میشود. که آیا این بچه میتواند در محیط عادی درس بخواند. در بیشتر مواقع این مراجعات فقط به یک توصیه که «بهتر است فرزندنتان در مدارس استثنایی درس بخواند» ختم میشود. وقتی مدیر یک نظام آموزشی دولتی در سطح مدرسه از این موضوع استقبال نمیکند، چارهای نداری مگر آنکه فرزندت را به یک مدرسه خصوصی ببری و چون مدرسه از ثبتنام انتفاع میبرد، فرزندت را بپذیرد». حالا اینها به کنار، مشکلاتی که دانشآموز معلول پس از ورود به این سیستم دارد معضل غیر قابلانکار است. وقتی بچهای وارد سیستم فراگیر میشود برای برقراری تعاملات نیاز به یک معلم رابط دارد. اما متأسفانه آموزش و پرورش استثنایی معلم رابط به مدارس خصوصی اختصاص نمیدهد. معلم رابط و پل است میان دانشآموز معلول با آن محیط چه از لحاظ آموزشی چه از لحاظ فرهنگسازی! کودکان معلول ضربههای روحی شدیدی از طرف همکلاسیهایشان متحمل میشوند. من تجربه خودم را بازگو میکنم برایتان! فرزندم پس از ششم دبستان به مدارس عادی رفت اما از سمت همکلاسیهایش پذیرش نمیشد. فرزند من تمام تلاشش را میکرد تا با نمرات عالی توانمندیاش را ثابت کند و حقیقتاً هم شاگرد اول کلاس بود. اما بچههای عادی نمیتوانستند بپذیرند یک دانشآموز معلول از آنها برتر است و این آغاز رفتارهای خصمانه آنها بود. برابری برای دانشآموزان معلول تعریف نشده و آنها نمیدانند در اختیار گذاشتن امکانات به دانشآموز معلول، تبعیض نیست. دانشآموز عادی تصور میکند اگر معلم به دانشآموز معلول توجه کند یعنی عزیز دردانه معلم است! یعنی امکانات خاص دارد! یعنی به دانشآموز معلول میرسند به او نمیرسند! فرزند من اغلب اوقات با تن کبود به خانه میآید چرا که همکلاسیهایش عمداً به او طعنه میزنند» یک مدرسه واقعاً نیاز به یک معلم رابط دارد. چرا که یک معلم عادی نمیداند چطوری باید با بچه ارتباط برقرار کند. یا برای مثال معلم عادی از آموزشهای تقلیدی بیخبر است. از چند سال گذشته آموزش و پرورش استثنایی معلم رابط به مدارس خصوصی نمیدهد؟ چرا؟ منابع ندارند؟ من باورم نمیشود آن سازمان عریض و طویل نتواند معلم به مدارس خصوصی بدهند. مگر چند مدرسه خصوصی در تهران داریم که دانشآموز معلول دارند. من یک شهروند درجه اول هستم، من مالیات میدهم. آموزش فرزند من هزینه سرباری برای آموزش و پرورش ندارد چرا که در مدرسه خصوصی درس میخواند چرا نباید به او معلم رابط ندهند.»
او در مورد قضاوت افراد در مورد خانوادههای افراد دارای معلولیت اینگونه میگوید: ما به هرکجا که پا میگذاریم قضاوت میشویم. همه تصور میکنند خانوادهای که فرزند معلول دارد خانوادهای کم سواد، جزو طبقه پایین جامعه است. من به هر کجا میروم سعی میکنم به بهترین شکل بروم و خیلی به ظاهر سینا اهمیت میدهم تا دیگران تصور نکند میتوانند با ترحم توانمندیهای پسر مرا نادیده بگیرند.
راضیه گودینی مادر یاسین هم تا حدودی با مادر سینا هم نظر است. یاسین ناشنوا است و در مدرسه باغچهبان درس میخواند. خانم گودینی در مورد ثبتنام فرزندش در مدارس عادی اینگونه میگوید: از همان ابتدا که یاسین در پایگاه سنجش آموزش و پرورش ارزیابی شد به ما نامهای دادهاند
برای ثبتنام یاسین در مدارس عادی. اما ما خودمان ترجیح دادیم یاسین در مدرسه باغچهبان باشد. من آرزوی قلبیام است فرزندم در مدرسه عادی درس بخواند اما متأسفانه مدارس عادی دولتی هم معلم رابط ندارد. من برای ثبتنام فرزندم در مدارس عادی تا به حال مشکلی نداشتم. و به هر مدرسهای رفتم ما را پذیرفتهاند. اما مسأله بچههای مدرسه هستند که پسر مرا نمیپذیرند. هر مدرسه رفتم و دوندگی کردم تا معلم رابط بگیرم اما گیر نیاوردم. بچههای ناشنوا کاشت حلزون میشوند و هیچ مشکلی در مدارس عادی ندارند تنها مشکل، مشکل فرهنگی است. اگر معلم رابطی وجود داشت که میتوانست این ارتباط را ایجاد کند شاید تا حد زیادی مشکلات کم میشد. پسر من در حال رشد است و کمکم متوجه تفاوت خودش با دیگران میشود و این واقعاً دردآور است که ببینی فرزندت هر روز گوشهگیرتر میشود. متأسفانه افراد با دیدن سمعک در گوش افراد از او فاصله میگیرند و احساس میکنند قرار است برای ارتباط زحمت زیادی متحمل شوند. من والدین زیادی دیدم که فرزندشان را به مدارس عادی فرستادهاند اما چون کلاسها خیلی شلوغ بوده معلم نتوانسته توجه مورد نیاز را به دانشآموز ناشنوا بکند. یا اصلاً نمیدانسته که چگونه باید رفتار کند. متأسفانه مدارس ما ضعف آگاهی دارند.
این خلأ و ضعف پر نمیشود.
او در مورد مشکلات این کودکان در تابستان و تنهایی آنها میگوید: بچههای ما خوشحال نیستند. پسر من کل سه ماه تابستان در گوشه خانه بود. نه کلاس ورزشی نه مکان تفریحی. بچههای ناشنوا نیاز به امکانات ورزشی دارند. در تهران فقط یک مکان برای این بچهها وجود دارد که آن هم بسیار به ما دور است. بچههای ما، بچههای اول مهر نیستند. یاسین مدرسهاش را دوست دارد اما ایکاش میشد همه بچههای معلول بدون دغدغه کنار دیگر بچهها تحصیل میکردند. یاسین در برقراری ارتباط ضعیف است چرا که نگاههای سنگین به سمعک نمیگذارد توانمندیهایش دیده شود.
یکی از مهمترین شاخصهای جشنواره تئاتر معلولان امسال، عنوان بینالمللی آن است که چهارمین دوره آن بعد از 8 سال و این بار در اصفهان برگزار شد. حال چرا بعد از 8 سال، سؤالی است که مجال دیگری باید برای یافتن پاسخ آن جست، اما وقتی صحبت از بینالمللی بودن یک جشنواره مطرح میشود، باید نگاه را هم به سمت بینالمللی بودن سوق داد تا افق وسیعتری به دست آید. این مهم محقق نمیشود، مگر آنکه در کنار نظرخواهی از دوستان و یاران و کارشناسان هموطن، از دیدگاههای میهمانان خارجی جشنواره هم مطلع شد. یکی از این میهمانان که بهعنوان داور در چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر حضور یافت، «پروفسور کمار» از هند است. در یک گفتوگوی کوتاه، با همان لبخندی که از اهالی سرزمین افسانهها و قصهها انتظار میرود، به سؤالات ما پاسخ داد و جشنواره معلولان را همپای جشنوارههای نظیر خود در سایر کشورها دانست: «به نظر من این جشنواره درست مثل جشنوارههای مشابهی که در سراسر جهان برگزار میشود، بسیار منظم برگزار شد. یکی از نقاط قوت این جشنواره، اجراهای قوی گروههای نمایشی است. بهعنوان نمونه به
نمایش «اتوبوس در دست تعمیر» اشاره میکنم. این نمایش نسبت به سایر اجراها بسیار متفاوت بود. کار گروهی از نابینایان یزد که در عین سادگی، به قدری موفق بود که تو احساس میکردی تماشاچیان هم جزئی از نمایش شدهاند. او که به همراه همسرش و هر دو در کسوت داوری به جشنواره معلولان امسال دعوت شدهاند، میهمان نوازی مسئولان جشنواره را یک نقطه ممتاز این جشنواره عنوان کرد: «مواردی مثل سازماندهی و جا به جایی شرکتکنندهها یا خدمات رفاهی که ارائه میشود، شبیه جشنوارههای مشابه در دیگر کشورهاست؛ اما به نظر من شاخصترین و ممتازترین نقطه این جشنواره، میهمان نوازی مسئولان جشنواره و مخصوصاً هیأت ژوری از میهمانان خارجی است که نشان از همان فرهنگ غنی میهمان نوازی ایرانیان دارد.» این کارشناس و مدرس تئاتر که گیاه خوار هم هست، اجراهای گروههای معلولان را صادقانه عنوان کرد: «نکتهای که برای من جالب بود، صداقت گروههای نمایشی در ارائه احساساتشان است. مثلاً در نمایش امل، احساسی که مادر نشان میداد کاملاً طبیعی بود؛ او اول روی ویلچر نشسته بود، اما بر اثر هیجانی که به او وارد شد، کاملاً طبیعی و به دور از هر نوع تصنع روی زمین افتاد. یک نکته دیگر، معذوریت ایرانیان در تماس زن و مرد با هم است. با وجود این محدودیت، دیدیم که دختر برای برقراری تماس با پسر نامحرم که نابیناست، عصای او را گرفت. میخواهم بگویم که ایرانیها در مقابل محدودیتها، به تکنیکهای خاص خودشان متوسل میشوند.»
این مدرس تئاتر کشور خود را در برگزاری جشنوارهای مثل جشنواره معلولان ایران ضعیف دانست: «من در حدود 40 سال فعالیت تئاتری، نمایشهای فراوانی از معلولان هند دیده ام، اما به جرأت میتوانم بگویم که هند از برگزاری جشنوارهای در مقیاس آنچه که ایران برگزار میکند، ضعیفتر است.»
پروفسور کمار وجوه مشترک میان معلولان ایران و کشور خودش را انسان بودن عنوان کرد: «به نظر من معلول انسان است و همین انسانیت نخستین وجه مشترک در یک اجتماع به حساب میآید؛ ضمن اینکه در فضایی مثل جشنواره تئاتر، وجوه مشترک به مرور خود را نشان میدهند. این نکته را هم اضافه کنم که من جدا از اینکه به فراخور کارم با معلولان سر و کار دارم، در زندگی شخصی ام هم معلول و معلولیت را از نزدیک درک میکنم، چون خواهرم ناشنواست؛ بنابر این نسبت به دیگران با معلولان نزدیکی بیشتری احساس میکنم. من در هند برای معلولان، مخصوصاً نابینایان کارگاههای آموزشی زیادی برگزار میکنم و همیشه سعی میکنم آنها را با رنگهای مختلف آشنا کنم.»
سخت است که در شهر غریب بیهیچ آشنا و دوستی، حیران و سرگردان بهدنبال سرپناهی برای یک شب باشی. تهران شهری است که به بواسطه تجمع مراکز مهم کشوری و لشکری روزانه تعداد بالایی از مسافران را در خود جای میدهد. مسافرانی که برای درمان و بهرهمندی از بیمارستانهای مجهز پایتخت مجبور به حضور چند روزه دراین آب و هوای آلوده هستند. افرادی که دوست و فامیل دارند به سراغ وابستگان رفته وهم دیداری تازه میکنند وهم پیگیر مشکلاتشان میشوند. اما هستند
کسانی که نه آشنایی دارند و نه بضاعت مالی برای رفتن به میهمانسرا و هتل ها. بسیارند افرادی که همراه مریضشان به تهران آمده و شب را در پارکها صبح میکنند.
شاید شنیدن این داستان از زبان رضا خردمند جوان دارای معلولیتی که برای انجام کارهای پزشکی به همراه خانواده به تهران مراجعه کرد تا بتواند کارهای پزشکیاش را انجام دهد خواندنیتر باشد. «درتهران هیچ آشنا و دوستی یا فامیلی نداشتیم که شب را بتوانیم در آنجا باشیم، من معلول حرکتی هستم بماند که برای سوار شدن در اتوبوس چقدر متحمل سختی شدم این سختی فقط برای من معلول نبود بلکه بار اصلی آن را پدر پیر و مادرم بر دوش کشیدند. با مراجعه به بیمارستان و تشکیل پرونده دریافتیم که باید چند روزی را میهمان تهرانیها باشیم. برای اسکان به بهزیستی مراجعه کردم ولی متأسفانه جایی برای ماندن به من و خانوادهام تعلق نگرفت.
به یکی از میهمانسراهای سمت شوش مراجعه کردیم تا شب را در خیابانهای سرد تهران نمانیم. با کلی چانه زنی شبی 50 هزار تومان برای یک اتاق کوچک و البته نامناسب مقرر شد پرداخت کنیم. صبح که پیگیر پرونده پزشکی شدیم دریافتیم باید حدود چهار روز در تهران اقامت کنیم تا به حداقل نتیجه برسیم. اما بضاعت مالیمان اجازه نمیدهد این هزینه سنگین میهمانسرا را پرداخت کنیم بماند که برای تردد به بیمارستان باید از آژانس استفاده میکردیم چرا که راه و چاه خیابانهای پرپیچ و خم تهران را نمیشناختیم یا به عبارتی نابلد راه بودیم. با برآوردی از هزینهها به این نتیجه رسیدیم بیخیال درمان و بیمارستان شویم و دست خالی و بدون تغییر در وضع جسمیام به شهرمان بازگردیم. من معلول هستم و بیکار، پدرم کارگر ساختمانی است و اکنون که 60 سال از عمرش میگذرد دیگر توان کارگری را هم ندارد. تمام هزینه خانوادهمان از یارانه است و مستمریای که بهزیستی به من میدهد.» طبق تحقیقات ما، سازمان بهزیستی اقامتگاههایی را دارد که در صورت نیاز به مددجویانشان برای اسکان ارائه میدهند، برای اطلاع از روند گرفتن مجوز این مکانها برای اسکان یک یا چند روزه با محمد مهدی امیری رئیس مرکز پذیرش و هماهنگی سازمان بهزیستی کشور به گفتوگو پرداختیم.
وی با اشاره به روند نامه نگاری درخواست اقامت در تهران میگوید: «بهزیستی درتهران فقط با یک میهمان پذیر قرارداد دارد و آن را هم به کارهای بسیار ضروری و محدود مددجویان سازمان بهزیستی اختصاص دادهایم. مددجویان باید با مراجعه به بهزیستی استان خود درخواستشان را به صورت مکتوب ارائه دهند و علت و ضرورت این مسافرت چند روزه را هم به تهران باید عنوان کنند.» امیری ادامه میدهد:«مکاتبات اداری از سوی مدیرکل استان مربوطه به اداره پذیرش و هماهنگی استان تهران انجام میشود. زمان و دلایل حضور مددجو به تهران را به ما اعلام میکنند. هنگامی که فرد به مرکز پذیرش و هماهنگی بهزیستی در خیابان یوسف آباد استان تهران مراجعه میکند و برحسب ضرورت، محدود بودن مکان و تعداد بالای درخواست برای اسکانهای موقت، کارشناس بهزیستی تشخیص میدهد این مددجو چند روز میتواند از این مکان استفاده کند.
وی با اشاره به مناسب بودن این محلها برای اسکان افراد دارای معلولیت میگوید: «با توجه به اینکه تعداد کمی از میهمان پذیرها با شرایطی که بهزیستی دارد حاضر به همکاری هستند به همین جهت نمیتوانیم توقع مناسبسازی با کیفیت را داشته باشیم اما شرایطی که میهمان پذیر طرف
قرارداد ما که در ناصرخسرو واقع شده است دارد، مطلوب است و شکایت خاصی از محیط آن از سوی مددجویان به دست ما نرسیده است.»
هفته ای که گذشت در جای جای مصلی صوت زیبای آیات ملکوتی و روح بخش کتاب آسمانی مان طنین انداز شد؛ آیاتی که از زبان مسلمین جهان در تهران به گوش میرسید. کلماتی که میشنوید همچون نوری است که در آن تاریکی یافت نمی شود و چراغی است که درخشندگی آن زوال نمی پذیرد. داوران، حافظان و قاریان یک هفته گردهم آمدند تا بهترین را انتخاب کنند. این تنها مسابقه ای است که همه در آن برنده اند و بازنده در این مسابقات بی معناست. مصلای بزرگ امام خمینی 30 فروردین تا 6 اردیبهشت میزبان میهمانان کتاب خدا بود، زن و مرد، کوچک و بزرگ در شبستان مصلی گرد هم آمدند تا پای کلام وحی بنشینند و از این فرصت هرچند کوتاه بیشترین بهره را نصیب خویش کنند.این مسابقات فرصتی را ایجاد کرد تا با قراء و حافظان نابینای دیگر کشورها به صحبت بنشینیم.
26 سال سن دارد و برای یادگیری کتاب آسمانی هفت سال زمان گذاشته تا حافظ قرآن باشد و نورش چراغ راه زندگی اش. «عبداللّه حمد»، نماینده نابینای کشور قطر در رشته حفظ کل قرآن در گفتوگو با توانش از تحقق رؤیای پدرش میگوید: «پدرم آرزو داشت یکی از فرزندان حافظ قرآن شود و برای تحقق به این رؤیا به سمت کتاب خدا جذب شدم، به برکت دعای پدرم توانستم با گذشت چهار سال قرآن را بیاموزم.
آموختن و حفظ قرآن راهم را به سوی تحصیل و دانشگاه باز کرد و موفق شدم با رتبه خوبی وارد دانشگاه شوم. در کشورم چند مرکز قرآنی ویژه نابینایان وجود دارد که بجز قرآن دیگر کتابهای دینی و مذهبی به خط بریل در آن یافت میشود. البته با بهروزشدن وسایل ارتباطی و روی کار آمدن تبلت و دیگر وسایل ارتباطی ما نابینایان بیشتر به سمت فایلهای صوتی و دیجیتال روی آوردیم. تاکنون دوبار در مسابقات بینالمللی قرآن در مکه و سودان شرکت کردهام که هر دفعه توانستم رتبههای خوبی کسب کنم.»
چند صندلی آن طرفتر جوان دیگری با عینک دودی نشسته، به سمتش رفتم و با دیدن کارتی که روی لباسش بود دریافتم که اهل کشور الجزایر است. با او نیز به گفتوگو پرداختم و دریافتم نخستین باری است که در مسابقات قرآنی شرکت میکند و همچنین نخستین حضورش در ایران است. «علاش عمار» که برای شرکت در رشته قرائت به این مسابقات اعزام شده است، میگوید: «23 سال دارم و از هشت سالگی به یادگیری قرآن پرداختم، 10 سال عمرم را پای حفظ و قرائت کتاب خدا گذاشتم.از کودکی این کتاب بهترین دوست و مونسم در زندگی بود. توفیق خداوند شامل حالم شده تا از کودکی با گوش دادن به صوت قاریان بزرگ و نامدار قرآن را بشناسم و قرائت کنم. همانند همسن و سالهایم نتوانستم بموقع به مدرسه بروم و اکنون دوم دبیرستان در رشته ادب و فلسفه هستم. با
اینکه قرآن و کتابهای مذهبی دیگر را به خط بریل داریم اما در دیگر علوم و رشتهها کشورم ضعف بسیاری در منابع اطلاعاتی برای نابینایان دارد.
از اینکه برای نخستین مسابقهام به ایران سفر کردم بسیار خرسندم و دراین چند روز میهمان نوازی ایرانیان شامل حالمان شده است، اگر بخواهم سطح این مسابقات را برآورد کنم باید بگویم دراین دوره رقبای خوش صدایی هستند و امیدوارم بتوانم برای کشورم رتبه خوبی کسب کنم.»
برنده یا بازنده افتخارآفرینند
سری چرخاندم تا میان این آدمها چهرههای آشنا را بیابم، چهرههایی که رگ و ریشه ایرانی دارند، دو نماینده نابینای ایران در این دوره از مسابقات اهل شمال کشور هستند و با لهجه زیبای شمالی به گفتوگو با توانش پرداختند. «امیدرضا رحیمی»، جوان 19 ساله گیلانی که در رشته قرائت در سومین دوره مسابقات قرآنی نابینایان جهان اسلام شرکت کرده است، میگوید: «اگر به جایی رسیدم فقط به خاطر حمایتهای پدرومادرم است. از 5 سالگی به صدای دلنشین قرآن و تلاوت قاریان مطرح که از تلویزیون و رادیو پخش میشد، جذب شدم. والدینم دریافتند که علاقه خاصی نسبت به این کتاب الهی دارم. هفت ساله که شدم مرا برای آموزش در کلاسهای قرآنی ثبتنام کردند و 10 سال بعد توانستم حافظ کل قرآن شوم.
درمسابقات مختلفی شرکت کردم و رتبههای خوبی به دست آوردم، به طور حتم هر فردی که نماینده کشورش در مسابقات برون مرزی میشود جزو بهترین هاست و دراین دوره از مسابقات هم بهترینهای بسیاری شرکت کردند اما امید، آن چیزی است که همه به خاطرش شبمان را روز میکنیم، من نیز امیدوارم بتوانم در میان این همه ستاره فروزان قرآنی بدرخشم و باعث سربلندی کشورم شوم.»
در آن سوی شبستان مصلی، یکی دیگر از نمایندگان کشورمان منتظر نشسته تا نوبتش برسد و به سؤالهای هیأت داوران پاسخ دهد. در میان این همه دلهره به سراغش رفتیم تا گپ و گفتی کوتاه با این نابینای گلستانی داشته باشیم.
در 27 سالگی موفق شد طی شش ماه، حافظ کل قرآن کریم شود. نسبت به دیگر قاریان و حافظان انگار ذهن قویتر یا شاید اراده آهنینی برای از بر کردن کلام خدا داشته است. «محمدتقی کریمی فیض آبادی» اهل روستای فیض آباد گلستان است و برایمان از اضطرابش میگوید: «راسش چند دقیقه دیگر نوبتم سر میرسد تا در سکوی مسابقات بنشینم و آنچه که سالها در سینه و ذهن محفوظ داشتم به زبان جاری سازم، اما شاید صحبت با شما این اضطراب را از ذهنم دور کند.
20 ساله بودم که تصمیم به حفظ قرآن کریم گرفتم اما آن زمان چشمانم یاریام نکرد و خط بریل را هم نمیتوانستم بخوانم، چند سال بعد دوباره به سراغ این مونس همیشگیام رفتم و توانستم با کمک فایلهای صوتی در عرض چند ماه حافظ کل قرآن شوم. اکنون 45 سال دارم و مدرس قرآن هستم و خدا را شکر چندین حافظ کل قرآن را تربیت کردهام.
طی این سالها مسابقات متعددی هم در سطح کشور و منطقه برگزار شد و به خواست خدا و اراده قوی که داشتم توانستم رتبههای بالایی کسب کنم. امسال در سومین دوره از مسابقات جهانی نابینایان نماینده جمهوری اسلامی ایران هستم و امیدوارم یک باردیگر لطف خدا شامل حال این بنده
حقیر شود تا افتخاری برای کشور و شهرم به دست آورم. شاید گفتن این جمله کلیشهای باشد، اما براستی قرائت و حفظ قرآن کریم روح انسان را جلا میدهد و آخرتمان را میسازد.»
این دوره از مسابقات قرآنی مانند ادوار گذشته با استقبال پرشور نابینایان روبه رو و زمینه ساز خبری خوش برای بانوان نابینای ایرانی هم بود. حجتالاسلام سیدمهدی سیدمحمدی، سرپرست امور فرهنگی سازمان بهزیستی کل کشور با ابراز خرسندی از درخشش بانوان در رشتههای قرائت و حفظ در سیوپنجمین دوره مسابقات از برگزاری مسابقات قرآن کریم ویژه بانوان نابینا در سال آینده خبر داد تا این بانوان هم بتوانند استعدادهای خود را شکوفا سازند.
مشکل اشتغال و آرزوی داشتن شغلی مناسب هرچند برای بسیاری از جوانان مشکلی بزرگ و پیچیده است اما این معضل برای جوانان دچار معلولیت اهمیتی صدچندان دارد، اگر یک جوان سالم میتواند براحتی در هر کلاسی ثبتنام کند و پا در هر مرکز حرفه آموزی بگذارد جوان دارای معلولیت بخصوص نابینا باید حتماً در مراکز خاصی ثبتنام کرده و آموزشها را به شیوهای متفاوت فرابگیرد. بههمین بهانه پیگیر مراکز حرفه آموزی نابینایان و کم بینایان شدم. ازجست و جو میان افراد نابینا گرفته تا سایتهای خبری ویژه این افراد، همه را بررسی کردم تا دریابم چه کلاسها و آموزشهایی برای نابینایان برگزار میشود. در اولین قدم باید به سراغ مراکز حرفه آموزی نابینایان میرفتم تا ببینم پایتخت با وجود 12 هزارو 500 کم بینا و و نابینا توانسته است نیازهای این قشر از معلولان را شناسایی و امکاناتی برایشان مهیا سازد.
بودجه کافی برای کارآفرینی نداریم
سعید آذرخوش، مسئول بخش آموزش نابینایان فرهنگسرای بهمن در گفتوگو با توانش از دغدغههای این گروه معلولیتی میگوید: «سال 1379 کانون نابینایان در فرهنگسرای بهمن تأسیس شد و مسئولیت اداره آن برعهده نابینایان و کم بینایان قرار گرفت.
کلاسهایی که در کانون نابینایان فرهنگسرای بهمن برگزار میشود شامل قالیبافی، بافتنی، کامپیوتر، خط بریل، تحرک و جهت یابی، پیانو، سلفژ، نی، مروارید بافی و فرشینه است، در تابستان سال 97 آموزش آشپزی را هم به این مجموعه کلاسها میافزاییم.
با اینکه کلاسهای ما رایگان است اما به نسبت جمعیت نابینا و کم بینای استان تهران مراجعهکننده کم است. برای ترغیب افراد جهت حضور در فرهنگسرا و ایجاد فضایی فعال درکنار این کلاسهای آموزشی کتابخانهای را هم ایجاد کردیم با چندین هزار جلد کتاب صوتی که بهصورت رایگان در اختیار نابینایان قرار میگیرد.
نابینایان جزو گروه تحصیلکرده جامعه محسوب میشوند اما از فعالیتهای فنی و حرفهای محروم هستند یا سعی نکردند آن را آموزش ببینند. هستند نابینایانی با تحصیلات کارشناسی ارشد که حتی
نمیتوانند یک پیچ را ببندند. این شهروندان نیاز دارند آموزش ببینند تا بتوانند نیازهای روزمره خود را برطرف سازند.»
صحبتهایش را قطع کردم و پرسیدم: اغلب این آموزشها برای انجام فعالیتهای روزمره زندگی است آیا آموزشهایی که منجر به کسب و کار و در انتها درآمد باشد هم دارید؟ «خیر! ما بودجه کافی برای کارگاههای آموزشی، روانشناسی و البته کارآفرینی نداریم. کلاسهای ما برای فعالیتهای روزمره زندگی است اما همین آموزشها هم که مورد نیاز بیشتر نابینایان است با استقبال خوبی روبهرو نشده است. یکی از علل این موضوع ، ناآگاهی این گروه از کلاسها و خود مجموعه است، ما 17 الی 18سال است که در فرهنگسرای بهمن کلاسهای خود را برگزار میکنیم اما هستند افرادی که هنوز از این فعالیتها آگاهی ندارد.
از دیگر علتهای مراجعات کم و پراکنده سختی راه و مکانی است که کانون در آن واقع شده است. نابینایان که در شرق و غرب و حتی شمال تهران زندگی میکنند نمیتوانند براحتی به جنوب تهران سفر کنند و از امکانات فرهنگسرا بهرهمند شوند. تردد برای نابینایان سخت است و ترجیح میدهند از این آموزشها صرف نظر کنند تا اینکه جان خود را در خیابانهای نا امن از لحاظ مناسبسازی به خطر اندازند.
نیازهای این گروه از معلولان هنوز دیده نشده است، هستند افرادی که بر اثر بیماریهای پیش رونده چشمی، دیابت، فشار خون و حوادث در سنین بالا دچار نابینایی میشوند و باید زندگی به سبک نابینایی را آموزش ببینند. از کلاسهای روانشناسی و مشاوره گرفته تا آموزشهای ویژه نابینایان برای اینکه بتوانند خودشان را با شرایط جدید وفق داده و یاد بگیرند با وجود نابینایی چطور به زندگی ادامه دهند. متأسفانه سازمان بهزیستی هیچ برنامهای برای این گروه از جامعه ندارد تا فرد آماده زندگی، با شرایط جدید شود.»
ای کاش شرایط ظاهری در توانایی باطنی تأثیر نداشته باشد
با پیگیریهای مستمر به مرکز توانبخشی نابینایان خزانه رسیدم. مینو یثربی، مدیر این مرکز از فعالیتهای فعلی مرکز توانبخشی خزانه میگوید: «فعالیتهای خزانه در سه بخش بینایی سنجی، بررسی وضعیت پروندههای توانبخشی و آموزشهای توانبخشی به نابینایان تقسیم میشود.
در بخش اول افراد برای تعیین وضعیت بیناییشان با دریافت نامهای از سوی بهزیستی به مرکز خزانه مراجعه میکنند و با بررسی وضعیت چشم هایشان گواهی وضعیت بینایی دریافت میکنند. دراین مسیر اگر تشخیص داده شود فرد دچار اختلالات بینایی است برای مراحل بعدی معرفی میگردد.
بخش دوم مربوط به معلولانی که محل زندگیشان اطراف مرکز است و پرونده هایشان برای رسیدگی به مرکز خزانه ارجاع میشود. البته اولویت ما برای دریافت پرونده با نابینایان است و اگر فرد نابینایی تمایل داشته باشد خدماتش را از مرکز خزانه دریافت کند میتواند پروندهاش را به این مرکز منتقل کند.
بخش سوم خدمات توانبخشی آموزشی است که از سنین 14 تا 35 سال را پوشش میدهد اما اکنون با افزایش انجمنهای نابینایی، افراد میتوانند نیازهایشان را از انجمنهای دیگر هم تأمین
کنند. نابینایانی که به مرکز توانبخشی خزانه مراجعه میکنند در ابتدا باید نیازهایشان را به ما اعلام کنند تا هنگام پذیرش بتوانیم آنها را بدرستی راهنمایی کنیم.»
وی با اشاره به دو گروه بودن نابینایان میافزاید: «یک دسته از افرادی که به ما مراجعه میکنند از ابتدای زندگی نابینا بوده و بسیاری از دورهها مثل آموزش خط بریل، جهت یابی، انجام کارهای شخصی، فراگیری ارتباطات اجتماعی را در مدرسه دیدهاند. این افراد به بایدها و شایدهای ابتدایی نیازی ندارند. دسته بعدی دیرنابینایان هستند که بر اثر تصادف، بیماریهای زمینهای مثل دیابت، فشار خون و... در سنین بالا دچار نابینایی شدند این دسته در ابتدای ورود به مرکز به کلاسهای مشاوره، مهارتهای زندگی، جهتیابی و... نیاز دارند.
دراین بخش مشاوران مرکز به افراد پیشنهاد میدهند درحال حاضر چه کلاسهایی برای آنها مفید است. بهعنوان مثال کلاس سرود را پیشنهاد میکنند و فرد نابینا با قرار گرفتن درچنین فضایی میتواند با نابینایی و شرایط کنونی زندگیاش تطبیق پیدا کند.
آموزشهای مهارت زندگی در رأس توانبخشی قرار دارد، بخش دوم تحرک و جهتیابی و بریل آموزی است. این کلاسها بهصورت فصلی برای مراجعهکنندگان برگزار میشود.
کلاسها بهصورت فصلی است چرا که در تابستان تعداد مراجعهکننده برای شرکت در دورههای آموزشی بیشتر از دیگر فصول است. استقبال نکردن در فصلهای دیگر سال دلایلی همچون شرایط جوی، آب و هوا، آلودگی و نامناسب بودن سطح خیابانها و معابر و... دارد.»
یثربی در پاسخ به اینکه آیا مرکز توانبخشی خزانه سرویس تردد دارد، میگوید: «این مرکز سرویس هایی در غرب و شرق تهران برای اعضایش دارد اما به هیچ وجه کفاف نیازهای تردد افراد را نمیدهد. اگر برای این بخش تأمین اعتبار شود افراد بیشتری برای شرکت در کلاسهای آموزشی مراجعه خواهند کرد.از دیگر کلاسهای ما آموزش آشپزی است که به نابینایان یاد میدهیم چگونه سبزی، مرغ، گوشت و... را پاک کنند تا بتوانند غذا، ترشی، کیک و دیگر محصولات غذایی را طبخ کنند.
آموزشهایی که دراین مرکز ارائه میشود آموزشهای مهارتهای اولیه زندگی است و گواهی ارائه نمیشود. اما در گذشته این مرکز دورهای اپراتوری را برگزار میکرد و بعد از پایان دوره و شرکت در امتحانات سازمان فنی و حرفهای، افراد گواهی معتبر میگرفتند. اما اکنون با پیشرفت نابینایان در سطوح علمی و مقاطع بالایی تحصیلی دیگر کار اپراتوری تلفن در شأن و جایگاه تحصیلی نابینایان نیست. در سازمانها نیز این بخش کمتر و کمرنگتر شده است.
ما نمیتوانیم به نابینایی که دکترای علوم سیاسی دارد بگوییم به کار اپراتوری تلفن مشغول شود. این افراد با شرکت در آزمونهای استخدامی باید بتوانند جایگاهی را که حقشان است و متناسب با مهارت هایشان کسب کنند.
برای اینکه افراد نابینا بتوانند کارآفرین باشند ابتدا باید برخی از رشتهها را برایشان مناسبسازی کنیم تا با آموزش و فراگیری آن حرفه بتواند کاری را حداقل برای خودش دست و پا کند. حرکتهایی در حال انجام است اما اگر همکاری بین بخشی نباشد افراد نابینا همچنان با تحصیلات پشت درهای استخدام میایستند و آمار بیکاریشان سربه فلک میکشد. مشکلات استخدامی این گروه باید در ابعاد وسیع تری بررسی و مشخص شود چرا در مصاحبههای استخدامی، نابینایان جای کمتری
دارند. باید در برخی از بخشهای استخدامی بازنگری صورت گیرد و شرایط ظاهری افراد در توانایی باطنیشان تأثیر نگذارد.»
ایستگاه سوم شبکه تشکلهای نابینایان کشور
در قدم بعدی سری به انجمنهای مردم نهاد نابینایان زدیم و گفتوگویی را با مدیر شبکه تشکلهای نابینایان «چاووش» انجام دادیم. سهیل معینی در پاسخ به اینکه شرایط آموزشی نابینایان چگونه است، میگوید: «امروزه به علت پیچیدگی مشاغل، افراد نیاز به تخصص و مهارتهای خاص دارند. یکی از مسیرهای فراگیری این مهارتها، مراکز آموزش عالی است به این صورت که افراد در رشتههای مختلف تخصصهایی را آموزش میبینند و به فراخور رشته تحصیلی وارد بازار کار میشوند. مسیر دیگر آموزش، آموزشهای کاربردی است؛ دراین روش، فرد رشته خاص فنی را انتخاب و ریز و درشت این حرفه را یاد میگیرد. این روش آموزشی کوتاهتر و البته عملیتر از آموزشهای دانشگاهی است و فرد را زودتر آماده بازار کار میکند.
روش دیگر آموزش از طریق سازمان فنی و حرفهای به افراد ارائه میشود بهعنوان مثال اگر فردی بخواهد لوله کشی یا آرایشگری بیاموزد، با حضور در کلاسهای فنی و حرفهای و گذراندن این دورهها میتواند آموزشهای لازم را در زمان کوتاه تری دریافت کند.
اینجاست که سهم افراد معلول مغفول مانده است. سازمان آموزش فنی و حرفهای در سالهای اولیه نمیپذیرفت که افراد دارای معلولیت هم جزو همان شهروندان جویای کار هستند و باید مهارتهایی را فرابگیرند. با رایزنیهای مختلف از دهه 80 به بعد سازمان فنی و حرفهای پذیرفت با همکاری سازمان بهزیستی وارد این عرصه و آموزش به افراد دارای معلولیت شود.»
سؤالی که دراین لحظه ذهنم را درگیر کرده این است که تا قبل از سال 1380 معلولان این آموزشها را کجا فرا میگرفتند که معینی در جوابم میگوید: «در گذشته سازمان بهزیستی برای ایجاد اشتغال، آموزشهایی را به افراد ارائه میداد. بهعنوان مثال برای نابینایان دورههای اپراتوری تلفن را گذاشتند. فرد دارای مشکل بینایی با گذراندن دوره چند ماهه کار اپراتوری را آموزش میدید و بهعلت نیاز بازار آن دوره جذب کار میشد.
در دورههای قبلتر نیز آموزشهایی برای تولید صنایع دستی به افراد دارای معلولیت داده میشد. معلولان هم با فراگیری صنایعی همچون حصیربافی، گلیم بافی، قالیبافی، مروارید دوزی، ساخت عروسک و هنرهایی از این دست میتوانست مختصر درآمدی داشته باشد. اما این درآمدها ثابت نبودند و فرد نمیتوانست با اتکا به آن زندگی خود را بچرخاند.
آموزشهای فنی و حرفهای طبق قانون حق هر فرد معلول است و اگر بخواهیم همه این کارها را بر دوش بهزیستی بگذاریم بیانصافی است چرا که بهزیستی سازمان خدماتی- حمایتی است و توان آموزشهای فنی و حرفهای ندارد.»
این کارشناس نابینایان میافزاید: «وظیفه سازمان بهزیستی ارائه تسهیلات به معلولان و ایجاد شرایط حمایتی از سازمان فنی و حرفهای است چرا که برخی از آموزشها باید برای معلولان مناسبسازی شود و این امر در تخصص بهزیستی است.
این سازمان کارشناسانی دارد که میتوانند روند آموزش به فرد معلول با توجه به شرایط جسمانی که دارد را برای مربی تشریح کرده و راهکارهای عملیاتی شدن آن را ارائه دهد اما آموزش برعهده سازمان فنی و حرفهای است.
وضعیت فعلی آموزش معلولان مناسب نیست و تاکنون افراد معلول نتوانستند از نظام جامعی برای آموزش فنی و حرفهای برخوردار باشند. به همین جهت در قانون حمایت از حقوق معلولان که در سالجاری تصویب و به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد، این موضوع را پیشبینی کردیم.
دولت مکلف است از طریق آموزشهای فنی و حرفهای، آموزشهایی را به معلولان ارائه دهد و این سازمان باید مراکز فنی و حرفهای چه به شکل عمومی و چه خاص برای این افراد تأسیس کند.
دراین قانون پیشبینی شده است که نظام جامع آموزش فنی و حرفهای باید آموزشهای خاصی را برای معلولان و متناسب با شرایط شان در نظر بگیرد به این شکل که چه مشاغلی را باید به معلولان آموزش دهند، با چه معیارهایی و همچنین باید تسهیلات آموزشی را هم برای معلولان درنظر بگیرند. این یعنی دولت باید درآموزشهایی که به معلولان داده میشود سرمایهگذاری کند چه بخش دولتی و چه بخش خصوصی.
این بودجه میتواند در جهت مناسبسازی ساختمانهای مراکز آموزش فنی و حرفهای، جذب دانش برای معلولان از داخل و خارج از کشور و همچنین ارائه وسایل کار خاص در جهت رفع نیاز معلولان هزینه شود. به طور مثال تهیه خط کشهای مخصوص بریل، فازمتر گویا یا صوتی و... که میتواند فرد نابینا را در جهت انجام کارش، یاری رساند تهیه و در اختیار افراد قرار دهند.»
ارائه تجهیزات فنی به معلولان و نابینایان میتواند آنها را برای یادگیری رشتههای فنی ترغیب کند اما سؤالی که ایجاد میشود آن است چرا تاکنون بهزیستی یا دیگر سازمانهای متولی چشم روی این نیازها بسته اند؟ مدیر شبکه تشکلهای نابینایان در پاسخ به این سؤال میگوید: «میتوان به جرأت گفت تاکنون نهادهای مرتبط با معلولان دراین عرصه ورود نکردند. به همین جهت نابینایان هنوز از آموزشهای فنی و حرفهای مختص خودشان محروم هستند. وجود مراکز آموزش فنی بسیار برای معلولان حائزاهمیت است چرا که از نظر کیفی آموزشهای ما در دانشگاهها افول پیدا کرده است و کارشناسان ما فقط اسم کارشناس را یدک میکشند اما دانش کافی ندارند. بسیاری از آنها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه باید آموزشهای مکمل را دریافت کنند حتی اگر قرار باشد پول پرداخت کنند.
بیشتر دانش آموختگان دارای معلولیت بر این باورند که باید در دستگاههای دولتی استخدام شوند این درحالی است که طی این سالها سهم مراکز دولتی از استخدام کاهش چشمگیری پیدا کرده است و در کنار آن بحثهای تبعیض آمیزی که دستگاهها برای استخدام افراد میگذارند هم نابینایان را با مشکل جدی روبه رو کرده است. مثلاً در آزمون استخدامی جدید که وزارت آموزش و پرورش هم در آن قرار دارد شرایطی را درنظر گرفتهاند که عملاً سهمیه افراد دارای معلولیت سوخت میشود. مجموعه این شرایط سبب شده با وجود رشد تحصیلات افراد دارای معلولیت، بیکاری بیشتری گریبان این قشر را بگیرد.
هرچند بیکاری سبب میشود معلولان به سمت کارهای فنی سوق یابند این در حالی است که متأسفانه هنوز
این افراد مهارتها و آموزشهای لازم را ندیده اند. بهعنوان یک نابینا و فردی که سالهاست در امور معلولان فعال هستم هنوز شاهد تغییرات ملموس از سوی دستگاهها نبودم وامیدوارم سازمان فنی و حرفهای به این موضوع ورود پیدا کند چرا که ما به این دسته از آموزشهای فنی برای افراد معلول نیاز داریم.
اشتغال نداشتن افراد نابینا دلایل مختلفی دارد که یکی از آنها مطابقت نداشتن رشته تحصیلی افراد با نیاز بازار کار است. افراد معلول بیشتر جذب رشتههای علوم انسانی میشوند و ندانسته کد رشتههایی را انتخاب میکنند که کیفیت آموزشی پایینی دارند و به بازار کار هم توجهی نمیکنند. مگر کشور چقدر لیسانس ادبیات، جغرافی، علوم تربیتی و... نیاز دارد. جامعه پر از دانش آموختگان زبان است اما باید دید چند درصد آنها میتوانند به زبانی که آموزش دیدهاند صحبت کرده یا متنی را ترجمه کنند.
نظام آموزشی ما هم باید به نسبت جامعه تغییر کند. افراد قبل از تعیین رشته، مشاوره تحصیلی شوند تا انتخاب رشته بهتربا توجه به نیاز جامعه داشته باشند. بحث آخر نیز حمایتهای شغلی است که در این زمینه سازمان بهزیستی وظیفه مهمی دارد. بهعنوان مثال اگر فردی در شرکتی جذب شد و نیاز به وسایل کار خاص پیدا کرد آن وسایل را برایش فراهم سازد یا اگر فرد ویلچری برای حضور دردفتر کارش نیاز به بالابر دارد بهزیستی باید آن وسیله را برایش نصب کند، هزینه تهیه این وسایل نباید بر دوش کارفرما باشد. با ارائه این تسهیلات میتوانیم بخش خصوصی را هم به جذب معلولان برای کار تشویق کنیم.»
جستوجویمان به پایان رسید اما مکانی را که به نابینایان مهارتهای کاری را بیاموزد تا از پس آن بتوانند شغلی ایجاد کنند و منتظر استخدامهای دولتی نباشند، نیافتیم البته بسیارند نابینایانی که با وجود تحصیلات عالیه در دانشگاهها، جایی در آزمون استخدامی ندارند و همیشه در حقشان اجحاف شده است. نابینایان در جذب و اشتغال جزو محرومترین گروه معلولان محسوب میشوند.
ماه گذشته اورلاندوی ایالت فلوریدای امریکا میزبان مجمع عمومی اتحادیه جهانی نابینایان بود. نشستی با حضور 99 کشور جهان و با مشارکت 8 مؤسسه و اتحادیه بینالمللی فعال در حوزه نابینایان، معلولان و امور تخصصی مانند آموزش افراد دارای اختلالات پایدار بینایی. در این نشست که بهطور مشترک با کنفرانس جهانی آموزش افراد دارای اختلال بینایی برگزار شد بر اساس برنامه ثابت مجمع عمومی اتحادیه جهانی نابینایان که هر چهار سال یکبار برگزار میشود، رئیس وقت اتحادیه جهانی نابینایان «آرنت هولت» از نروژ طی گزارشی به مجمع به بررسی دستاوردها و چالشهای عمده نابینایان جهان ظرف چهارسال گذشته پرداخت.
هولت با تأکید بر اینکه در چهار سال گذشته جهان برای زندگی نابینایان بویژه در کشورهای در حال توسعه بیش از گذشته نا امن و خطرناک بوده است، نمونههایی از این ناامنی و خطرات را برای بیش از 300میلیون نفر از جمعیت سیاره زمین که به نوعی با مشکل بینایی روبه رو هستند، تشریح کرد.
وی فجایع انسانی سوریه و آوارگی صدها هزار نفر از نابینایان و کم بینایان این کشور را نمونهای بارز از این خطرات برشمرد. حملات تروریستی کور به افراد غیر نظامی در سطح جهان به گفته رئیس اتحادیه جهانی نابینایان امنیت و آرامشی برای هیچ یک از نابینایان و کم بینایان جهان باقی نگذاشته است و افزون بر آن خود این حملات زاینده نابینایی و آسیبهای بینایی برای بسیاری از مردم است. آرنت هولد پس از تشریح ناامنی روزافزون در جهان برای ساکنین دارای اختلال بینایی، به توضیح دستاوردها و موفقیتهای جامعه آسیب مندان بینایی جهان پرداخت. امضای معاهده مراکش به گفته او از بزرگترین دستاوردهای تاریخی نابینایان در جهان است.
معاهدهای که حقوق آسیب مندان بینایی و خوانشی را در دسترسی برابر به منابع اطلاعاتی به رسمیت شناخت. به گفته رئیس اتحادیه جهانی نابینایان این یعنی متقاعد کردن صاحبان صنایع، مدیران امور مالی و دولتمردان به ارجح دانستن عدالت در دسترسی به منابع اطلاعاتی افزون بر پول و ارزشهای مادی. به گزارش سخنران نشست با پیوستن کانادا به معاهده مراکش بهعنوان بیستمین کشور تصویبکننده این معاهده، اکنون این دستاورد بزرگ جهانی نابینایان عملاً وارد مرحله اجرایی شده است و وظیفه نابینایان در سراسر جهان توسعه قلمرو این معاهده به همه زبانهای جهان است. دستاورد بزرگ دیگر نابینایان در چهار سال گذشته ورود به عرصه تولید فناوریهای کمکی برای افراد نابینا است. از جمله گردهمایی چند مؤسسه نابینایی به رهبری انجمن سلطنتی نابینایان بریتانیا برای تولید نمایشگرهای بریل ارزان قیمت که امکان داده است نمایشگرهای بریل بیست سلولی با قیمتی کمتر از یک دستگاه آیفون در دسترس نابینایان قرار گیرد و روند ارزانی این فناوری که موجب دسترسی مستقل نابینایان به منابع اطلاعاتی از طریق خط بریل است همچنان ادامه دارد. آرنت هولت تأکید کرد این طرح امکان داد نابینایان جهان به جای بهرهگیری از فناوریهای موجود خود طرحهای مبتکرانه تولید فناوریهای کمکی را کلید بزنند و در این عرصه خود سرنوشت نابینایان را به دست گیرند.
به گفته رئیس سابق اتحادیه جهانی نابینایان در این چهار سال یکی از رؤیاهای نابینایان به حقیقت پیوسته است و آن رانندگی مستقل نابینایان با خودروهای هوشمند «خودران» است. (در حاشیه مجمع عمومی اتحادیه جهانی نابینایان امکان رانندگی مستقل نابینایان فراهم بود) بزرگترین آرزوی هر نابینا زندگی مستقل است و تحقق رانندگی مستقل برای نابینایان براستی فتح یکی از آرزوهای دست نیافتنی برای نابینایان جهان است. هولت با بیان این عبارت ضمن توصیف اهمیت این دستاورد نابینایان جهان را به تحقق سایر رؤیاهایی که هنوز دست نیافتنی مینمایند، فرا خواند. به گفته وی رؤیای دیگری که نابینایان جهان در آستانه تحقق آن هستند سفر نابینایان به فضا است که طرح آن در آژانس فضایی امریکا (ناسا) کلید خورده است و بزودی شاهد سفر نخستین فضانورد نابینای جهان به مدار زمین خواهیم بود.
رئیس اتحادیه جهانی نابینایان از چالشهای فناوریهای جدید برای نابینایان نیز سخن گفت و آن خطر ورود روز افزون خودروهای خاموش به جادهها و خیابانها است. (خودروهای خاموش، خودروهای الکتریکی جدید هستند که موتور آنها بهدلیل استفاده از برق بیصدا کار کرده و در عین آنکه دستاوردی بزرگ برای انسان محسوب میشوند، بهدلیل بیصدایی برای تردد ایمن نابینایان خطرناک هستند.) آرنت هولت خواهان فعالیت جمعی تشکل های نابینایی برای وضع مقررات حفاظت از نابینایان در برابر هجوم خودروهای خاموش شد و این امر را یکی از وظایف مبرم پیش روی اتحادیه جهانی نابینایان توصیف کرد. مجمع عمومی اتحادیه جهانی نابینایان، 2016، (فردریک شرودر) معاون اول اتحادیه را به عنوان رئیس جدید اتحادیه جهانی نابینایان تا چهار سال آینده انتخاب کرد.
نیم نگاه
عرشه پل عابر پیاده خیابان رسالت شهرستان ورامین مدتی است که به علت اصلاح هندسی میدان رازی این شهر جا به جا شده و به گفته ساکنان و عابران ورامین هیچ علامت یا حفاظ هشداردهندهای مبنی براینکه پلهها از عرشه جدا شده است بر ورودی این پل نصب نشده است
پلی که عباس از آن سقوط کرد هیچ علامت هشدار دهنده یا حفاظی که مانع از ورودش بشود نداشته است. او از ارتفاع بلندی به داخل خیابان پرت میشود. سرش به جدول کنار خیابان برخورد میکند و پنج تا از دندهها و فکش هم بر اثر شدت ضربه میشکند. البته احتمال میرود جمجمهاش هم ترک برداشته باشد
چشمانش ورم کرده، قطرات اشک از شکاف باریک پلک های کبودش چکه میکرد. درد مانند موج بر دندههای شکسته اش سوار بود و هر چند ثانیه یک بار تنش را میلرزاند. آه میکشید، دلم منقلب شد، دیدن جوانی روی تخت بیمارستان سخت و طاقت فرساست ... عباس نوباغی آن روز مثل هر روز با اطمینان قدم هایش را بر پله های پل عابر پیاده گذاشت اما در نهایت زیر پایش خالی شد.
عباس خیلی زرنگ بود، باورم نمیشود سقوط کرده باشد
از صبح که نخستین خبر این حادثه را شنیدم در تلاطم بودم، در نهایت هم بعد از پرس و جوهای فراوان راهی بیمارستان خاتم الانبیا میشوم، ساعتی جلوی در منتظر میمانم، آمبولانس میرسد. روی برانکارد عباس بیجان افتاده است، خواهرش اشک میریزد. چشمم بهش افتاد، جوانی رعنا روی تخت با کلی دم و دستگاه که به او آویزان است. اشک از چشمان خواهرش جدا نمیشود، با خواهرش به پذیرش بیمارستان میروم، نخستین حرف مسئول پذیرش این بود که توان پرداخت هزینه را دارید؟ همین موقع برادر و اقوام عباس میرسند و عباس پذیرش میشود. خواهرش آن قدر آرام اشک میریزد که حتی دیوارها هم صدای گریههایش را نمیشنوند... با آنکه وقت مناسبی برای پرسش نیست اما میخواستم که بگوید چه بلایی سر عباس نوباغی آمده است: «عباسم فقط ۲۸
سالش است. از یک سالگی به دلیل تب شدید نابینا شد اما ما اصلاً این را حس نمیکردیم چرا که آنقدر زرنگ و توانمند بود که خیلی وقت ها او برای کمک به ما پیش قدم میشد. لیسانس مشاوره از دانشگاه آزاد دارد، یادم نیست گرهی داشته باشیم و عباس نتوانسته باشد راه حلی برای بازکردنش پیدا کند. متأسفانه چند وقت است که بیکار شده. سه سال است که با یک دختر بینا ازدواج کرده و برای تأمین هزینه زندگیش دنبال کار میگردد. صبح شنبه نهم بهمن ماه قصد پیوستن به چند نفر از اعضای انجمن نگاه روشن را داشت که از پل عابر پیاده سقوط میکند. آنها میخواستند برای پیگیری اشتغال نابینایان بروند چرا که در ورامین وضعیت اشتغال بخصوص برای نابینایان مناسب نیست. از او میپرسم میدونی مقصر این حادثه کیه؟ اشکهایش را آرام پاک میکند و میگوید: زمان حادثه ما آنجا نبودیم اما مسئولان شهرداری به ما گفتند از پله دوم افتاده! شما وضعیت عباس را نگاه کنید مگر میشود کسی از پله دوم بیفتد و به این روز دچار شود و حال و روزش این شود، دو روز است برادرم درد میکشد.»
پلهها به سقوط ختم شد
عرشه پل عابر پیاده خیابان رسالت شهرستان ورامین مدتی است که به علت اصلاح هندسی میدان رازی این شهر جا به جا شده و به گفته ساکنان و عابران ورامین هیچ علامت یا حفاظ هشداردهندهای مبنی بر اینکه پلهها از عرشه جدا شده است بر ورودی این پل نصب نشده است. عباس نوباغی که قاری قرآن و از مداحان برجسته ورامین است، به هوای آنکه این پل همان پل همیشگی است از پلههای آن بالا میرود غافل از آن که پلهها به سقوط ختم میشوند.
خستگی در چهره ابراهیم برادر عباس حک شده. صورتی، سرخ از غم و خیس از اشک. انگار سالهاست این غم را به دوش میکشد. این چند روز لحظهای وقت ایستادن نداشته و مدام در حال پیگیری کارهای تک برادرش عباس در رفت و آمد است. با نگاهش به من فهماند که «الان نه » نخواستم در این اوضاع درهم پیچیده باری روی دوشش باشم اما محمد از اقوام نزدیکشان است. او از اول ماجرا کنار ابراهیم بوده و میداند چه شده از او میخواهم که ماجرا را برایم بگوید: «پلی که عباس از آن سقوط کرد هیچ علامت هشدار دهنده یا حفاظی که مانع از ورودش بشود نداشته است. او از ارتفاع بلندی به داخل خیابان پرت میشود. سرش به جدول کنار خیابان برخورد میکند و پنج تا از دندهها و فکش هم بر اثر شدت ضربه میشکند. البته احتمال میرود جمجمهاش هم ترک برداشته باشد. پس از حادثه توسط پیمانکاران شهرداری به بیمارستان مفتح ورامین منتقل میشود. این بیمارستان تجهیزات انجام سی تی اسکن ندارد برای همین عباس را با آن حال وخیمش به مرکز دیگری میفرستند تا سی تی اسکن برایش انجام شود. پس از کلی اتلاف وقت برای تشخیص میزان جراحاتش در نهایت ساعت ۴ بعدازظهر به بیمارستان لقمان تهران منتقلش میکنند. من با شهردار ورامین صحبت و تلفنی گلایه کردم که افرادی با این جراحات را باید با هلی کوپتر به مراکز درمانی مجهز رساند.
در بیمارستان لقمان هم بیتوجهیها ادامه داشت تا آنجا که از عصر شنبه تا صبح یکشنبه عباس در اورژانس بیمارستان مانده بود و همین باعث شد از شدت خونریزی سطح هشیاریش پایین بیاید، چرا که دکتر تشخیص داده بود وی باید در بخش ICU بستری شود. با دیدن این اوضاع تصمیم
گرفتیم او را به بیمارستان خاتم الانبیا ببریم که آن زمانی که منتظر اورژانس بودیم تازه مسئولان بیمارستان لقمان عباس را به بخش مراقبتهای ویژه منتقل کردند. اما ما همچنان بر تصمیم مان ماندیم و در نهایت ساعت ۴ یکشنبه 10 بهمن ماه عباس در بخش ICU بیمارستان خاتم الانبیا بستری شد. خانواده نوباغی از شهرداری شکایت خواهند کرد و در پی این موضوع جمعی از نابینایان انجمن نگاه روشن ورامین هم قصد تحصن جلوی ساختمان شهرداری ورامین دارند.»
عباس را فراموش نکنید
به سراغ شهردار ورامین میروم.
علی حیدریان، شهردار ورامین که 15 سال است مسئولیت شهرداری ورامین را به عهده دارد در توضیح این حادثه میگوید: «زمانی که این حادثه رخ داد در جلسه در تهران شرکت کرده بودم اما به محض شنیدن خبر خود را به ورامین رساندم و از عباس در بیمارستان مفتح این شهر دیدار کردم».
از او میخواهم که بگوید چرا مانعی بر سر راه این پل قرار نداشته است؟ حیدریان میگوید: «حدود چهار ماه است عملیات عمرانی در میدان رازی آغاز و تمام تدابیر لازم هم اندیشیده شده و پیمانکار تمام مسائل ایمنی را در نظر گرفته است. من در صحنه نبودم اما به گفته پیمانکار نوار خطر روی پل بسته شده بوده. البته باید بگویم ما سه بار در مورد مسائل امنیتی به این پیمانکار تذکر داده بودیم! ارتفاع این پل شش متر است و اگر کسی از آن سقوط کند، صدمات جبرانناپذیری برای فرد رخ میدهد اما به گفته پزشکان حال این نابینای عزیزمان خوب است! ما در حال پیگیری این واقعه هستیم و اگر در بازبینی دوربینها مشاهده کنیم پیمانکار مسائل امنیتی را در نظر نگرفته و قصوری صورت گرفته قطعاً با پیمانکار برخورد خواهد شد. با این حال شهرداری تمام هزینههای درمان این عزیز را تقبل خواهد کرد. مهمترین مسأله در حال حاضر بهبود حال اوست.» اظهارات جناب شهردار در حالی صورت میگیرد که اگر الان به سراغ این پل برویم میبینیم تا حدودی جوانب احتیاط رعایت شده مثلاً ورودی پل هوایی را با فلز جوشکاری کردهاند و نوارهای زرد رنگ را به صورت ضربدری در سراسر پلهها کشیدهاند اما شاهدان میگویند همین که عباس به بیمارستان منتقل شده مأموران به سراغ پل آمدهاند و نوارها را نصب کردهاند و ورودی پل هم آن چنان با فلز جوشکاری شده که چه بینا و چه نابینا نمیتواند وارد پلهها شود و قطعاً اگر قبل از حادثه اینها میبود عباس نمیتوانست اصلاً وارد پلهها شود چه برسد که از آنها بالا هم برود.
محمدرضا اسدی معاون توانبخشی بهزیستی استان تهران نیز در خصوص این حادثه ضمن انتقاد شدید از عملکرد شهرداری در حوزه مناسبسازی گفت: «ساعت 9 صبح روز شنبه (9 بهمن ماه) یک معلول نابینا به علت مناسب سازی نشدن فضا دچار حادثه شده است و سریعاً طی ارتباط با شهرداری خواهان ارائه گزارش شدیم و اولویت را بر پیگیری مسائل درمانی فرد مذکور قرار دادیم اما پس از دریافت گزارش کامل متوجه کوتاهی بارز و فوقالعاده شهرداری در خصوص حادثه رخ داده شدهایم.»
وی ادامه داد: «شهرداری ورامین قصد تعمیرات و عملیات اجرایی در میدان رازی شهرستان ورامین را داشته اما بدون توجه به ایمنسازی و ممنوع کردن ورود به پل عابر پیاده، نیمی از پل را به عرض طرف دیگر بلوار برداشته و همین امر باعث شد تا این نابینا که قاری قرآن و مداح اهل بیت نیز هست از همان نیمه پل به پایین سقوط کند.»
اسدی ادامه داد: «جای سؤال است که چرا هیچ اقدامی به لحاظ ایمنی از سوی شهرداری صورت نگرفته و با برخی از سهلانگاریها برخی از اقشار جامعه تبدیل به شهروندان درجه 2 یا درجه چند میشوند.»
وی با انتقاد از حضور نداشتن مسئولان بالادستی شهرداری در جلسات ستاد مناسبسازی گفت: در این جلسات مقام بالادستی از شهرداری حضور پیدا نکرده و تنها به حضور کارشناس در این جلسات بسنده میکنند. کوتاهیهای شهرداریها در شهرستانها به مراتب مشهودتر از کلانشهرهاست. شهرداریهای برخی از استانها اصلاً توجهی به موضوع مناسبسازی و حفظ ایمنی معلولان ندارند این در حالی است که همواره تأکید میکنیم تمامی آحاد باید شهروند درجه 1 محسوب شوند.
معاون توانبخشی بهزیستی استان تهران معلولان را جزو اقشار بیصدا خواند که صدای دردشان با بروز چنین فجایعی به گوش دیگران میرسد.
اسدی همچنین اعلام کرد: «سازمان بهزیستی شکایتی از سوی بهزیستی شهرستان ورامین علیه شهرداری ورامین تنظیم کرده که حتماً به طور جدی پیگیری خواهد شد تا دیگر شاهد چنین مسائل و مشکلاتی برای معلولان نباشیم. همچنین مسئولان بهزیستی پیگیر این مسأله هستند و تا بازگشت سلامتی این فرد نابینا در کنار وی خواهند بود.»
میدان رازی ورامین (محل وقوع حادثه) محل عبور و مرور خیلی از شهروندان و بخصوص نابینایان این شهر است، اینکه چرا پیمانکار یا شهرداری قبل از وقوع این حادثه به فکر اعلام خطر نیفتادهاند و چرا همیشه باید اتفاقی بیفتد تا به فکر بیفتند و اینکه به هر حال این شهروند نابینا تا هر ارتفاعی هم که باشد از پلهها بالا رفته و دچار حادثهای تلخ شده و حالا مقصر اصلی کیست سؤال هایی است که بیجواب مانده و متأسفانه باز هم همانند دیگر حوادث مشابه قطعاً تا مدتی بین شهرداری و پیمانکار پاس کاری میشود و بعد از مدتی در میان هزاران خبر رنگارنگ عباس هم به فراموشی سپرده میشود.
نخستین مجمع عمومی تشکل های نابینایان و کم بینایان سراسر کشور طی روزهای 11 و 12 خرداد ماه به میزبانی شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان «چاووش» در مرکز آموزش پیامبر اعظم(ص) سازمان بهزیستی در تهران با هدف ارائه گزارش عملکرد، بررسی نقاط قوت و ضعف و همچنین گفتوگو در خصوص برنامههای آینده شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان برگزار شد.
شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور چندین سال است فعالیتش را به منظور بررسی و پیگیری حقوق این افراد در زمینههای مختلف آغاز کرده و از سال 93 در وزارت کشور به ثبت رسمی رسیده است. این شبکه اولین شبکه ملی برای یکی از گروههای معلولیت است. این گردهمایی با حضور نحوینژاد معاون
توانبخشی سازمان بهزیستی کشور، دکتر زهرا نوعپرست مدیر کل دفتر روزانه سازمان بهزیستی کشور، مهندس رضایی مدیر کل دفتر امور توانبخشی و مراقبتی سازمان بهزیستی کشور، علی صابری، عضو نابینایی شورای اسلامی شهر تهران و رئیس هیأت مدیره این شبکه، سهیل معینی، مدیر انجمن باور و مدیر شبکه «چاووش» و همچنین بیش از 20 نماینده از تشکلهای مردم نهاد نابینایان و کمبینایان سراسر کشور طی دو روز برگزار شد.
مهم ترین اقدام چاووش پیگیری اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان
در بخش اول این مجمع عمومی سهیل معینی مدیر شبکه تشکلهای «چاووش» با اشاره به بیش از 55 عنوان از فعالیتهای شبکه چاووش میگوید: «طی سالها فعالیت شبکه موفق شدیم بسیاری از مسائل مربوط به نابینایان و کم بینایان را از دستگاهها و سازمانهای مختلف کشور پیگیری و مطالبه کنیم. مهمترین این فعالیتها دبیری، هدایت و پیگیری روند تدوین مفاد لایحه حقوق معلولان به مدت 4 سال است. مهم ترین کاری که شبکه در این سالها به طور مداوم پیگیری کرده و نتیجه خوبی هم از آن حاصل شده بحث اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان است. جامعه معلولان کشور در خصوص پیشرفت لایحه حمایت از حقوق معلولان مدیون نابینایان هستند چرا که این گروه بیشترین فعالیت و رایزنی را با مدیران و مسئولان انجام دادند و با تصویب آن گام بلندی به سوی توسعه حقوق معلولان برداشته میشود.
وی ادامه میدهد: تدوین قانون سازمانهای مردم نهاد در وزارت کشور بهعنوان بخش دوم فعالیتهای شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان محسوب میشود و با توجه به تصمیمهای دولتمردان، تغییرات بسیاری در انتظار سازمانهای مردم نهاد خواهد بود چرا که در این تغییرات آمده است سمنها باید مجوزهای خود را از وزارت کشور دریافت کنند و تنها متولی ارائه مجوز این نهاد دولتی خواهد بود.به گفته معینی، پیگیری رفع غفلت از تأمین تجهیزات توانبخشی نابینایان و کم بینایان کشور تا تدوین شیوهنامه جامع تأمین و توزیع این تجهیزات به عنوان یکی دیگر از فعالیتهای این شبکه ملی است. طی جلسات متعددی که با مسئولان بهزیستی داشتیم سه اتفاق مهم را رقم زدیم؛ اول توجه ویژه به نیاز نابینایان و کم بینایان در بودجه سال 95 سازمان بهزیستی، دوم نظارت شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان بر تخصیص اعتبارات و خرید وسایل کمک توانبخشی برای این گروه و سوم شیوه نامهای در مورد تأمین و توزیع صحیح تجهیزات توانبخشی برای نابینایان در دست تدوین است که شبکه، نظارت کامل بر بند بند آن دارد.
وی با بیان اینکه گام بعدی شبکه برای رفع مشکلات نابینایان و کم بینایان تشکیل کارگروه تخصصی امور نابینایان و کم بینایان در حوزه امور توانبخشی سازمان بهزیستی است، میافزاید: پس از سالها خلأ و با پیگیریهای مستمر توانستیم این کارگروههای تخصصی را در سازمان بهزیستی تشکیل دهیم. 55 بخش از فعالیتهای شبکه چاووش قرائت شد و نمایندگان تشکل به طور شفاف از فعالیت هیأت مدیره طی این چند سال مطلع شدند.
شبکه، صدای واحدهمه تشکلهاست
در ادامه این گردهمایی علی صابری، رئیس هیأت مدیره شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان میگوید: «اگر شبکه در گذشته یک بحث اجتماعی و فرهنگی بود، در حال حاضر یک الزام قانونی است و این باعث افتخار جامعه نابینایان است که نخستین شبکه برای این گروه است و تصمیمهایی که در نشستهای مسئولان برای این گروه گرفته میشود، با مشورت مدیران شبکه است.»
پس از صحبتهای صابری، پرسش و پاسخ میان نمایندگان تشکلها و هیأت مدیره آغاز میشود. رحیم خلیلی، نماینده جامعه نابینایان و کم بینایان قزوین به نیاز یک سایت ویژه برای انعکاس اخبار و رویدادهای شبکه اشاره میکند. صابری در پاسخ به خلیلی میگوید: مدیران انجمن باید در شهرهای خودشان با نمایندگان منتخب در مجلس گفتوگو و آنان را نسبت به توانمندی، مشکلات و راهکارهای موجود آشنا کنند. برزگر، نماینده روشندلان شهرستان میبد با اعتراض به عملکرد شبکه در خصوص توهین برخی نمایندگان مجلس نهم در موضوع «حضور نماینده نابینا در مجلس» معتقد است، شبکه با اعتراض گسترده و حتی تحصن جلوی مجلس باید اعتراض شدیدی به این توهین نشان میداد.
در پاسخ به صحبتهای او معینی میگوید: «وقتی ما متوجه این تصمیم مجلس شدیم برای اعتراض به تصمیم مجلس در مورد نمایندگی فرد نابینا خواستار دیدار با هیأت رئیسه مجلس شدیم، اما متأسفانه موفق نشدیم این جلسه را ترتیب دهیم.» ابوذر سمیعی، نماینده انجمن نابینایان باران از شهرستان قروه نیز میگوید: «شبکه نیاز دارد با نمایندگان خوشنام و با نفوذ مجلس ارتباط خوبی برقرار کند تا هر زمان قانونی برای نابینایان در صحن علنی به شور گذاشته شد، نمایندگان با اطلاعات کامل از ما دفاع کنند و به نفعمان رأی دهند.»
در ادامه این گردهمایی، کمیتههای تخصصی شبکه که شامل جذب کمکهای مردمی، توانبخشی، فناوری و کمیته ویژه بانوان است معرفی شدند. در پایان روز اول مجمع عمومی، خط مشیهای شبکه مطرح شد که مهمترین آن تصویب اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان است.
40درصد از دانشجویان بهزیستی نابینا هستند
در روز دوم که با حضور مدیران سازمان بهزیستی کشور بود دکتر نحوینژاد معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور، دکتر زهرا نوع پرست مدیر کل مراکز توانبخشی روزانه سازمان بهزیستی و مهندس رضایی مدیر کل دفتر امور توانبخشی و مراقبتی این سازمان به جمع نمایندگان تشکلها پیوستند.
نحوی نژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی با بیان اینکه نابینایان جزو پر افتخارترین گروههای معلول هستند، با اشاره به اینکه 5/10 درصد از افراد تحت پوشش سازمان بهزیستی نابینایان و کم بینایان هستند و حدود 40 درصد از دانشجویان تحت حمایت بهزیستی را این افراد به خود اختصاص دادهاند، میگوید: «برای رسیدگی ریشهای به مشکلات، ما اصلاحیه قانون جامع را در نظر داشتیم که هنوز در مجلس منتظر تصویب نهایی است. با تصویب این قانون و اجرایی شدن آن بسیاری از مشکلات افراد دارای معلولیت حل خواهد شد. از این گذشته صندوق فرصتهای شغلی، حق بیمه کارفرما، جبران عدم کارایی، مستمری به افراد دارای معلولیت شدید و... از مواردی است که در اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به آن اشاره کردهایم.»
به گفته نحوی نژاد، یکی از کارهایی که در سازمان بهزیستی طی یک سال گذشته صورت گرفت، مرکزمحوری به جای معلول محوری است که در این زمینه میتوان به کارگروه نابینایان و کم بینایان در این سازمان اشاره کرد. در ادامه نمایندگان تشکلها سؤالات مختلفی از نامرغوب بودن وسایل و
تجهیزات توانبخشی، حمایت نکردن بهزیستی از طرحهای پژوهشی مرتبط با معلولان، واگذاری شتاب زده مراکز تخصصی سازمان به بخش غیر دولتی در شهرستانها، نا آگاهی مددکاران از مشکلات نابینایان و... را مطرح کردند.
دکتر نوع پرست در پاسخ به پرسشها گفت: «سال گذشته بخشنامهای مبنی بر نظرخواهی از نمایندگان گروههای معلولیت برای تهیه وسایل کمک توانبخشی تدوین کردیم تا نظرات تخصصی از گروههای هدف بیشتر صورت گیرد. در اردیبهشت ماه جلسه ویژه در مورد آموزش کم بینایان گذاشتیم و همچنین مرکزی در خزانه برای کودکان کمبینا به صورت پایلوت راهاندازی کردیم. در مورد حمایت از تولیدات هنری، سازمان بودجهای برای این امر ندارد. در مورد تجهیزات توانبخشی از نگاه ما اولویت با معلولان، بویژه نابینایان است و دو بخشنامه ویژه در این زمینه داشتیم. برای نخستین بار در ستاد، تجهیزاتی را تهیه کردیم و بموقع میان معلولان در استانها تقسیم میکنیم تا بویژه دانشجویان بتوانند از آنها به صورت امانی استفاده کنند.» مهندس رضایی نیز در پاسخ به سؤال تشکلها در خصوص واگذاری پروندهها به مراکز غیر دولتی میگوید: «سازمان بهزیستی یک میلیون و 200 پرونده را که نیازمند خدمات مددکاری هستند در اختیار دارد، اما کمبود نیروی مددکاری، کار رسیدگی به پروندهها را کند کرده است.
بر اساس اصل 44 و تصمیم مدیران مبنی بر واگذاری پروندهها به مراکز غیر دولتی، حدود 196 هزار پرونده به بخش غیر دولتی واگذار شد. سازمان فقط برای 93 هزار پرونده یارانه تخصیص داده بود، اما استانها 100 هزار پرونده را بیشتر از بودجه تخصیصی واگذار کردند و از لحاظ مالی سازمان فشار زیادی را متحمل شد.» در پایان این همایش دو روزه مقرر شد تشکلهایی که خواستار عضویت در شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور هستند مجوز فرمانداری را دریافت کنند تا حضورشان در شبکه ثبت شود یا مشکلات و نیازهای خود را به صورت کتبی در اختیار شبکه قرار دهند تا رسیدگی شود.
دست در دست هم دادهاند و با اتکای خودشان بلند شدهاند تا برای بچههایشان کاری بکنند؛ در این راه پر پیچ و خم کم نبوده سختی ها و دردهایی که اگر نبود همت و حمایت تک تکشان قطعاً امروز مؤسسه قد نمیکشید و کانون، حضور بچههای ناشنوا نمیشد. «محاش» مؤسسهای است که افتخارش این است که با کمک والدین بچههای ناشنوا و بدون دریافت کوچکترین حمایت از سازمان دولتی تا امروز ادامه داده است. به همین بهانه به سراغ این مؤسسه رفتهایم. گزارش توانش
را در زیر میخوانید:
محاش «مؤسسه حمایت از افراد با افت شنوایی» است که از حدود 20 سال پیش با همت والدین کودکان کم شنوا شروع به کار کرده. به گفته مدیر آموزشی، این مؤسسه بدون کمک بهزیستی تا به حال بخش عمدهای از توانبخشی اعضای کم شنوای خود را برعهده داشته است. این مؤسسه حدود
500 نفر عضو دارد که به صورت مستقیم 200 نفر از آنان از کلاسهای این مؤسسه کمک میگیرند. پدران و مادران خود نیاز فرزندانشان را تشخیص و کلاسهای آموزشی را پایهگذاری کردهاند. بخش گفتاردرمانی و شنوایی شناسی که نیاز اغلب کودکان کم شنواست به علاوه تنظیم و تعمیر سمعک و تربیت شنوایی و کلاس هایی مانند آموزش موسیقی «دف و گیتار و تنبک»، آواز، حسابداری، رایانه، مهارتهای زندگی، زبان آموزی و از این دسته کلاسها. زهرا سیف مدیر آموزش مرکز به دورهمیهای هفتگی گروه جوانان مؤسسه اشاره میکند و میافزاید: گروه جوانان مؤسسه با راهنمایی مربی خود و با استفاده از هر وسیله ممکن روی صحبت کردن تمرکز دارند و روی درک مطلب و نوشتار کار میکنند.. .خانم مقتدایی مربی این گروه؛ دکترای زبان شناسی دارد و در این کلاس بجز لبخوانی از تصاویر کتاب و ویدئو پروژکتور و حتی اسباب بازی کمک میگیرد تا با ابزار گیرایی و درک مطلب را افزایش دهد. این عضو هیأت مدیره مؤسسه ادامه میدهد: بچههای کم شنوا حتی تحصیلکرده هایشان در گفتار و نوشتن بسیار مشکل دارند، روخوانی را میتوانند بخوبی انجام دهند اما درک خوبی از مطالبی که میخوانند، ندارند. برای همین این کلاس برای تقویت درک مطلب و اصلاح نوشتار برپا شده است.
سیف ادامه میدهد: امسال نخستین گروه کودکستانی را برای آمادگی قبل از دبستان راه انداختهایم که شامل 7 کودک است که کاشت حلزونی شدهاند یا از سمعک استفاده میکنند
البته ما برای بخش گفتاردرمانی و شنوایی شناسی از خارج از مؤسسه هم مراجعهکننده داریم که بخشی از هزینههای مؤسسه را به این صورت تأمین میکنیم. او در مورد حمایت بهزیستی میگوید: تا حال جز موارد بسیار محدود کمک خاصی از بهزیستی نگرفتهایم و مؤسسه با حمایت والدین کودکان ناشنوا و هیأت امنای خود که اغلب از متخصصانی هستند که در زمینه پزشکی و توانبخشی فعالیت دارند بهکار خود ادامه میدهد. فیروزه، کودک افغان یکی از مراجعان به مؤسسه است. او در کلاس چهارم درس میخواند و گویا دیر به مدرسه رفته است، شنوایی بسیار ضعیفی دارد و سمعکی که به کار میبرد برای نیازش به شنیدن به اندازه کافی قدرت ندارد اما خانواده او قادر به تأمین سمعکی مناسبتر نیستند. به همراهش به کلاس زبان آموزی میروم. مرضیه بشیران مربی او میگوید مجبورم با فیروزه بلندتر صحبت کنم تا صدایم را بشنود، دختر باهوشی است و اگر در خانوادهای متمول بهدنیا آمده بود قطعاً وضعیت دیگری داشت. این سومین جلسهای است که به اینجا میآید. کار را با او آغاز میکند ابتدا کلمات را با تصاویر تکرار میکنند و بعد به سراغ جملهسازی میروند. این مربی بازنشسته آموزش و پرورش استثنایی میگوید: بچههای ناشنوا در کارهای فردی خوب عمل میکنند. در کلاسهای گفتاردرمانی، تربیت شنوایی و زبان آموزی خوب پیشرفت میکنند اما در کارهای گروهی چون نمیتوانند براحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند با مشکل روبهرو میشوند. یعنی وقتی وارد مدرسه میشوند بچههای عادی بهصورت گروهی فعالیت دارند و این بچهها از گروه همسن خود طرد میشوند. تابستان امسال کلاسهای کودکستانی را در مؤسسه راه انداختیم با این امید که بچههایی را که کاشت حلزونی شدهاند و آموزشهایشان را بخوبی طی میکنند ، ترغیب کنیم تا در کارهای گروهی شرکت کنند تا بتوانند برای کلاس اول دبستان وارد مدرسه عادی شوند. ورود به مدرسه عادی کار پیچیدهای است و کودکان باید از نظر توانایی شرکت در کلاس های عادی بخوبی غربالگری شوند
اما چون هیچ فیلتری در این زمینه وجود ندارد بچههای کم شنوا بدون هیچ ضابطهای وارد مدارس غیر انتفاعی میشوند. بشیران ادامه میدهد: البته من هم موافقم که خوب نیست بچههای ناشنوا را از سایر بچهها جدا کنیم اما شما ببینید در کلاس درسی که 35 تا 40 دانشآموز دارد، دانش آموز کم شنوا چه بار سنگینی برای معلم است و هم خود بچه نمیتواند با بقیه ارتباط برقرار کند و کلاس و درس ها برایش سخت میشود. قبلاً به این بچهها در مدارس عادی، معلم تلفیقی میدادند که به علت کمبود نیرو الان نمیدهند و بچه کمشنوا در مدرسه رهاست. از طرفی بسیاری از معلمان، دورههای آموزش کودکان استثنایی را ندیدهاند تا بتوانند با کودک ناشنوا ارتباط برقرار کنند. ما در مدرسه باغچه بان از مادران بچههای پنج ساله که به پیش دبستانی میآمدند میخواستیم بچه را در نزدیک ترین مدرسه عادی ثبتنام کند و هفتهای یک روز به مهد عادی برود، من هم همراه کودک بودم و با معلم و مربی مدرسه صحبت میکردم و میخواستم ضعف بچه ناشنوای من را بگویند از لجبازی؛ بد رفتاری نفهمیدن مفاهیم و بعد در ادامه هفته در باغچهبان با بچه کار میکردیم، به مرور اگر بچه پیشرفت میکرد و معلم عادی راضی بود، یک روز را به دو روز افزایش میدادیم در نتیجه مدرسه عادی وطن این بچه میشد و کلاس اول را با گروه بچههای همسنش به مدرسه عادی میرفت به علاوه در مدارس عادی، معلم کلاس اول در پیش دبستانی کم کم خود را معرفی میکند اما در غیر این شرایط دو ماهی طول میکشد تا بچه کم شنوا بتواند با مدرسه و معلم و همکلاسیهایش آشنا شود. تصمیم داریم همین کار را در مؤسسه انجام دهیم. بچههایی که کاشت حلزونی انجام میدهند اگر کمتر از چهار سال داشته باشند در دوران طلایی زبان آموزی هستند و میتوانند با رفتن به کلاس موسیقی، تربیت شنوایی و... تعامل با گروه را یاد بگیرند تا وقتی در گروه قرار گرفتند اگر دوستشان به آنها ضربهای زد وحشت نکنند و فکر نکنند با آنها دشمنی دارد یا اگر عروسکشان را از آنها خواست بگیرد عروسک را بدهند در مقابلش چیز دیگری بخواهند. ما بعد از آموزش و غربالگری، بچههایی را که آمادگی حضور در جمع دارند به مدرسه عادی معرفی میکنیم و به مادران هم میگوییم که علت این کار چیست؟ و چرا بچهای را به مدرسه عادی میفرستیم و دیگری را به مدرسه ناشنوایان.
بعضی از والدین فکر میکنند اگر کودکشان به مدرسه ناشنوایان برود فقط زبان اشاره یاد میگیرد؛ بعضی از آموزشگاه های خصوصی نیز این حرف را تکرار میکنند از طرفی هم جراحان تصور میکنند کودک بعد از انجام کاشت حلزونی حتماً باید به مدرسه عادی برود اما بهنظر ما رفتن به مدرسه عادی پیشزمینهای لازم دارد و نمیشود بچه را تنها و یکباره به مدرسه عادی فرستاد.
در مؤسسه گفتار درمان؛ شنواییشناس و همه مربیان با هم در ارتباط هستیم و مشکلات هر کودک را بهصورت اختصاصی با هم در میان میگذاریم و تصمیم میگیریم از چه روشی برای کمک به او استفاده کنیم. بشیران به مشکلات دیگر بچههای کم شنوا اشاره میکند، بچههای ما نمیتوانند با رسانهها ارتباط خوبی برقرار کنند چون مسئولان صدا و سیما نمیپذیرند که برای حداقل بعضی از برنامهها مانند کاری که در مورد اخبار انجام شده است، زیرنویس داشته باشند. من نمیدانم این کار واقعاً چه هزینهای برای سیما دارد اما هم برای بچههای ما و هم بچههای دیگر بسیار مفید است از تقویت دیکته، تندخوانی و افزایش تمرکز. البته بسیاری از ناشنوایان هم با حضور رابط ناشنوایان در گوشه صفحه تلویزیون موافقند و به نظر ما این هر دو امکان به بچهها کمک میکند، ارتباط مؤثرتری با
محیط برقرار کنند. بچههای ناشنوا به سختی با دیگران ارتباط برقرار میکنند زیرا معانی همه کلمات را نمیفهمند و برای همین گوشهگیری میکنند ما برای اینکه بچهها معانی کلمات را متوجه شوند مجبوریم با آنها بسیار تمرین کنیم .بچه شنوا نیازی به صرف انرژی ندارد و بهصورت معمول کلمات را بارها و بارها میشنود و معنای آنها را درک میکند اما این کار در مورد بچههای ناشنوا نیازمند صرف انرژی خود کودک و مربیان و والدین آنها است که اغلب والدین را خسته میکند از آن گذشته توجه زیاد به این گونه کودکان آنها را از لحاظ رفتاری هم با مشکل روبهرو میکند که باید مربیان و والدین به این موارد نیز توجه داشته باشند و از نظر مشاوران استفاده کنند.
«مادرم یاور زندگی ام بود، کوه استواری که حریم امنی را برایم فراهم ساخت تا مسیر پر پیچ و خم زندگی مرا از پای درنیاورد. قرار بود من عصای پیریش باشم اما دست سرنوشت طور دیگری رقم خورد. او عصای دست فرزند معلولش شد تا زندگی کند، اما این کوه استوار ذره ذره کنارم آب شد و حال دیگر نیست تا همراهیام کند اکنون در نبودش چه کنم. داستان زندگی ام سوژه اکثر رسانه ها شده است دیگر انگیزه ای برای گفتن ندارم ،هزاران بار گفتم و شنیدند و هیچ نکردند. به چه کسی بگوییم همه میشنوند، سری تکان میدهند افسوس میخورند و بعد دیگر حتی رنگشان را هم نمی توانی بیابی. بارها گفتم ولی بی نتیجه بود و تغییری در زندگی ام ایجاد نشد. حاضر نیستم با هیچ رسانه ای صحبت کنم، اسمم را در اینترنت جست و جو کنید؛ تمام مصاحبه ها و فیلم های گرفته شده نشان از بی تأثیری این رسانه ها و بی توجهی مسئولان دارند. من معلول هستم و با اندام نحیف و کوچکی که به واسطه معلولیت به اندازه کافی رشد نکرده است توان انجام برخی کارها را ندارم.رسانه ها فقط دنبال سوژه هستند اما بعد از تهیه گزارش حتی سراغی از سوژه هایشان نمی گیرند که ببینند آیا مشکلشان حل شد؟! من هنرمندم، روحیه حساس و شکننده ای دارم دیگر نمی خواهم امید واهی به بهبود این شرایط ببندم.» این بانوی دارای معلولیت حاضر به مصاحبه نشد چرا که معتقد است بیتوجهی مسئولان گره ای کور در زندگی اش ایجاد کرده که به راحتی باز نمیشود. از این دست افراد در جامعه بسیارند. در یکی از کانال های تلگرام ،فیلم کوتاهی از زینب دختر 28 ساله روستایی را دیدم که دچار معلولیت بینایی است. طبق گفته او هفت ماه پیش بعد از فوت پدر و مادرش
برای زندگی به مشهد رفته تا نزد خواهرانش بماند اما آنها این دختر کم بینا را از خانه هایشان بیرون انداختند و او روزگارش را کنار خیابان های شهر میگذراند. این دختر جوان میگوید:« من نابینایی را تحمل میکنم اما آوارگی را نه. شب در کنار خیابان ها میخوابم و غذایم هم از کمک مردم است.»
نمی خواهم سربار دیگران باشم
«19ساله بودم که کم کم نشانههای معلولیت آن هم از جنس ژنتیک پدیدار شد براحتی راه میرفتم اما با روشن شدن چراغ معلولیت توان راه رفتن در پایم کمرنگ شد، در 24 سالگی دیگر توان راه رفتن نداشتم. در همان زمان بود که پدرم را از دست دادم و وقتی پا در 31 سالگی گذاشتم مادر
هم تنهایمان گذاشت. اکنون هفت سال است که دیگر سایه والدینم را ندارم و با خواهر دم بختم و برادر معلولم زندگی میکنم.
ناتوان شدن پاهایم تازه اول کار بود، کم کم دستانم هم دیگر یاریام نکردند تا جایی که اکنون برای خوابیدن و برخاستن از تختخواب هم نیازمند کمک فرد دیگری هستم. بعد از فوت پدر، حقوقش که فقط یک میلیون و600 هزار تومان است به من و خواهرم و برادرم تعلق گرفت که از آن 900هزار تومان را اجاره منزل میدهیم مابقی هم خرج خوراک و... میشود البته با وجود دو معلول در یک خانه این میزان هزینه کفاف زندگی را نمیدهد.
صبحها که از خواب بیدار میشوم تا ساعت3 بعدازظهر که خواهرم از سرکار برگردد مجبورم در تخت بمانم چرا که کسی در خانه نیست کمکم کند تا روی ویلچر بنشینم. دیگر مزه صبحانه را از یاد بردهام هنگامی که خواهرم بازمی گردد غذایم را میدهد و بعد دوباره میرود تا شب.»
صحبتهایش را قطع کردم و پرسیدم الان که ساعت 11 صبح است و من با شما صحبت میکنم هنوز در تخت هستید؟«اکنون 2 ساعت است که از خواب بیدار شدم ولی هنوز درازکش درتخت هستم تا ساعت 15 که خواهرم بازگردد. هر آدم سالمی نیاز به صبحانه دارد چه رسد من که معلولیت هم دارم. ساعت 15 که میشود خواهرم میآید مرا روی ویلچر گذاشته و ناهارم را گرم میکند تا بخورم.کمکهایی که خواهرم به ما میدهد تا چند وقت دیگر تمام میشود چرا که او در شرف ازدواج است و بعد از تشکیل خانواده مشغلههایش اجاره نمیدهد به ما نیز کمک کند.
برادرم هم معلولیتی شبیه به من دارد اما وضعیت او نسبت به من بهتر است و کارهای شخصی اش را میتواند انجام دهد اما من حتی برای یک دوش گرفتن ساده نیازمند دو یار کمکی هستم به همین جهت هفتهای یک بار حمام میکنم. کم غذا میخورم تا کمتر پوشک کثیف کنم چرا که برای تعویض آن باید منتظر باشم تا خواهرم از سرکار برگردد.
آنچه تعریف کردم تمام صبح تا شب است که اکثراً تنها میگذرانم و وقتی به اتاقم بازمی گردم برای آیندهای که هیچ وقت در انتظار من نیست خیالپردازی میکنم. مانند هر دختری برای آینده رؤیاهایی داشتم و روزگارم را با فکر کردن و نقش و نگار دادن به آن سپری میکنم.
مشکلاتم بعد از ازدواج کوچکترین عضو خانواده رنگ و بوی جدید به خود میگیرد چرا که با رفتن او دیگر کسی به یاری ام نمیآید و من میمانم و تخت و سقف اتاق.
بارها به بهزیستی استان گلستان نامه زدم و درخواست پرستار کردم اما آنها گفتند، چون ضایعه نخاعی نیستید به شما حق پرستاری تعلق نمیگیرد.
تشخیص کمیسیون پزشکی بر این بود که معلولیت شدید دارم اما حتی یک بار هم مددکارم را ندیدم تا با مشاهده وضعیتم بتواند کاری انجام دهد.
در گذشته مستمری 53 هزار تومانی دریافت میکردم اما از سال 96 به بعد آن را هم قطع کردند و دیدگاهشان بر آن است که چون حقوق بازنشستگی پدر را دریافت میکنم مستمری به من تعلق نمیگیرد. از کل خدمات بهزیستی فقط یک ویلچر و تشک مواج دریافت کردم ولی نتوانستم از تشک استفاده کنم و اکنون دچار زخم بستر شدهام.
ما چهار خواهر و یک برادر هستیم، خواهرانم هراز چند گاهی سری میزنند اما توقعی از آنها ندارم و نمیخواهم سربار دیگران باشم آنها نیز مشکلات خود را دارند و نمیتوانند وقتی برای من بگذارند.
تنها خواسته من از مسئولان بهزیستی، داشتن پرستار است تا صبح که بیدار میشوم بتوانم با کمکش روی ویلچر بنشینم و فعالیتهایی را آغاز کنم اما همین خواسته ساده هم برایم تبدیل به آرزو شده است.»
معلولان بار اضافه نیستند
نوع معلولیت، جنسیت، توانمندی فرد معلول همه و همه میتواند تفاوتهایی در شرایط زندگی افراد ایجاد کند. داستان اول ،روایت از زندگی دختری با معلویت جسمی - حرکتی شدید بود که توان انجام کارهای روزانه و شخصی اش را نداشت اما در بخش دوم سری به مردی میزنیم که 4 دهه از زندگیاش میگذرد و بعد از فوت مادر، مشکلاتش بیش از پیش نمود پیدا کرده است.
«با اختلالات ژنتیک به دنیا آمدم وقتی به سن راه رفتن رسیدم والدینم دریافتند که نمیتوانم همچون دیگرکودکان جست و خیز کنم و روی دو پا بایستم. اکنون ویلچرنشینم و برای حرکت دادن دستانم محدودیت دارم.
تنها فرد معلول خانواده نیستم، برادرم با همین معلولیت به دنیا آمد و انجام کارهای روزانه من و برادرم بر دوش نحیف و خسته مادرمان بود، بعد از فوت مادرمان، پدر ازدواج مجدد کرد و در زندگی جدیدش ما جایی نداریم.
آدم بیانصافی نیستم، ما به همراه پدر و نامادری در یک ساختمان زندگی میکنیم ولی در طبقات جداگانه، پدر هراز گاهی سر میزند اما اکنون پیر شده و توانایی برای کمک به ما را ندارد.
برای انجام کارهای روزانه پرستاری را استخدام کردیم که ماهانه یک میلیون و 500 هزار تومان دریافت میکند، پرداخت این هزینه برای ما که هر دو معلول هستیم و شغل مداوم و درآمد ثابتی نداریم بسیار دشوار است.
تحصیلاتم را تا مقطع کارشناسی زبان انگلیسی ادامه دادم و درآمدی که دارم از ترجمه کتب است البته با وجود معلولیت و محدودیت حرکتی که دارم این درآمد کفاف زندگیمان را نمیدهد.»
از او سؤال کردم آیا از سازمان بهزیستی حق پرستاری دریافت میکنید؟ درجوابم خندید و گفت:«سازمان بهزیستی ماهانه 120 هزار تومان حق پرستاری به معلولان ضایعه نخاعی پرداخت میکند چه کسی با این هزینه حاضر است از من معلول نگهداری کند. این هزینه خنده دار است و هنوز نمیدانم بهزیستی با کدام چرتکه این مبلغ را محاسبه کرده و به معلولان میدهد.
اما در جواب شما باید بگویم بله من و برادرم حق پرستاری وهمچنین مستمری دریافت میکنیم اما اگر همه این مبالغ و یارانه را روی هم بگذاریم نیمی از هزینه پرستارمان هم جور نمیشود.
البته بهزیستی هر سه سال یک بار ویلچر دستی بیکیفیتی هم میدهد که بودنش بهتر از نبودن آن است. همه معلولان دوست دارند در خانه و کنار بستگانشان زندگی کنند اما گاهی نگهداری از معلول آنقدر سخت و دشوار میشود که خانوادهها ترجیح میدهند او را به مرکز نگهداری بسپارند.
اگر تسهیلاتی به معلولان داده شود برای داشتن پرستار میتوانیم در کنار خانواده و در خانه خود زندگی کنیم چرا که خبرهای مختلفی از بدرفتاری و بیتوجهی به معلولان در مراکز نگهداری به گوش میرسد.
مسئولان افراد دارای معلولیت را بار محسوب نکنند چرا که تعداد معلولانی که نیاز به کمکهای این چنینی دارند زیاد نیستند و دولت میتواند خدمات خاص و ویژهای را به این افراد ارائه دهد تا آنها هم مستقل باشند. این وظیفه نهادهای حمایتی و دولت است که تدابیری را اتخاذ کنند تا فرد معلول بواسطه نقص جسمی که دارد نیازمند نباشد.»
نمی خواستم پسرم را به دیگری بسپارم / مشکلات پیرم کرد
صحبتهایی که تاکنون خواندید این تصور را در ذهن شما ایجاد میکند که افراد دارای معلولیت با فوت والدینشان بویژه مادر، تنها و تنهاتر میشوند و گاهی در نبود مادر که بهترین مراقب فرزندانش محسوب میشود، دیگران برای رهایی از مشکلات نگهداریاش او را به مراکز نگهداری میسپارند اما مادر تا جایی که توان در بدن دارد مراقبت از فرزند معلولاش را برعهده میگیرد.
حال مشکلات معلولان را از بعد دیگری میخوانید؛ با این نگاه که اگر مادری معلول باشد چه؟ حال چگونه مراقبت از فرزندش را برعهده گیرد؟ این موضوع را پریسا، مادر 34 ساله امیر علی برایتان میگوید چرا که او معلول است.
«از کودکی دست چپم فلج بود اما این امر سبب نشد تا از زندگی باز بمانم همچون دیگر دختران با رسیدن به سن ازدواج به خانه بخت رفتم اما این خانه، خانه خوشبختیم نبود. طی تصادفی که داشتم نقص پا هم به دست معلولم افزوده شد و این امر علتی شد که همسرم مرا طلاق دهد چرا که هر روز مشکلاتم بیشتر میشد. با پاهایم راه میروم اما لنگ میزنم و نمیتوانم مدت زیادی بایستم.
اما این مشکلات دلیلی نبود تا پسرم را به دیگری بسپارم. من مادرم ، حتی اگر معلول باشم باز هم جگرگوشه ام را به دست نامادری نمیسپارم. بعد از جدایی با پدر و مادرم زندگی میکردم و مادر یار و یاورم بود، هم از خودم مراقبت میکرد هم پسرم اما دیری نگذشت که هر دو پشتوانه زندگیام به فاصله چند ماه از هم دنیا را ترک کردند و حال من ماندم و پسر هشت سالهام.
در این مدت فشارهای زندگی مرا پیر کرد و دیگر شباهتی به یک مادر 34 ساله ندارم. انجام کارهای منزل اگر برای هر زنی یک یا دو ساعت طول بکشد برای من فقط دو ساعت طول میکشد خانه را جارو کنم نه به خاطر متراژ بالای منزل بلکه به خاطر معلولیتی که دارم.
کارها هم زمان بیشتری از من میگیرد هم انرژی مضاعفی را میطلبد، چند روز پیش مشغول شستن سرویس بهداشتی بودم که ناگهان پایم پیچ خورد و محکم بر زمین خوردم که سبب شد دست چپم بشکند. البته این اتفاقها برایم تازگی ندارد درحین انجام کارهای منزل و پخت و پز هم دچار آسیب میشوم. ماه گذشته برای آبکش کردن برنج، قابلمه را از روی گاز برداشتم اما نتوانستم آن را کنترل کنم و قابلمه آب جوش روی دست و بدنم ریخت.
انجام کارهای روزانه برایم دشوار است اما به خاطر تنها پسر و دلخوشی زندگیام همه را تحمل میکنم.
دوست ندارم برای کارهایم به خواهر و برادرم زنگ بزنم، نمیخواهم به دید ناتوان به من و زندگیام نگاه کنند. سعی کردم سر بار دیگران نباشم.
قبل از فوت والدینم آنها مخارجم را تأمین میکردند اما چند ماهی است که دیگر تنها شدم ،مخارج زندگی و اجاره خانه را از یارانه و مستمری که سازمان بهزیستی میدهد تأمین میکنم اما این مقدار کفاف خرجیمان را نمیدهد از طرفی هم نمیخواهم چشمم به دست برادرانم باشد.»
نه شهر مناسب ماست نه خانه
«پدرم سال 82 و مادرم 6 سال بعد از آن فوت کرد، قبل از اینکه مرا ترک کنند همه زندگیام بودند تمام مشکلاتام را بر دوش میکشیدند تا معلولیت جلوی پیشرفت و تحصیل پسرشان را نگیرد با توجه به معلولیت جسمی – حرکتی شدیدی که دارم اما موفق شدم تحصیلاتم را تا مقطع ارشد مدیریت ادامه دهم. دستانم را تا حدودی میتوانم حرکت دهم اما محدودیتهایی را برای انجام کارهای منزل دارم.
برای معلولانی مثل من باید وسایل منزل مناسبسازی شوند از حمام و سرویس بهداشتی گرفته تا جایگذاری وسایل در آشپزخانه.
تا آن زمان که مادرم همراهم بود بیشتر به درس و فعالیتهای روزانه میپرداختم اما چند سالی است که همه مسئولیتها بر دوش خودم افتاده؛ درست کردن غذا و شستن ظروف؛ از کار کردن فراری نیستم اما به خاطر نامناسب بودن وسایل و جای گذاری آن بسیار در عذابم، چه کنم پولی هم برای مناسبسازی ندارم و باید با این شرایط بسازم.
گاهی اوقات خواهران و زن برادرانم کمکم میکنند اما دوست ندارم سر بار دیگران باشم. آنها زندگیشان جداست و مشغلههایی که دارند اجازه نمی دهد مدام کمکم کنند. من نیز بیش از این انتظاری ندارم.
متولی افراد دارای معلولیت سازمان بهزیستی است اما نقشش را کمرنگ ایفا میکند نمیدانم چرا مگر چند معلول داریم که نمیتوانند کارهای روزانه خود را انجام دهند.
100 نفر، 1000 نفر؟ آیا یافتن این افراد، توجه به مشکلاتشان و حل آنها از سازمان عریض و طویلی همچون بهزیستی با این همه نیروی کار در شهرها و استانها بر نمیآید؟
از سال 68 تحت پوشش بهزیستی هستم و فقط مستمری 53 هزار تومانی نصیبم شده است که خوشبختانه امسال این مستمری افزایش خوبی پیدا کرد. 175 هزارتومان هم حق پرستاری دریافت میکنم ولی کدام پرستار با این هزینه حاضر به مراقبت از یک معلول است.
مبالغ اندکی که بهعنوان مستمری به من معلول فاقد شغل تعلق میگیرد کفاف هزینههای یک ماه را نمیدهد چرا که هزینههای فرد دارای معلولیت خیلی بیشتر از این رقم هاست. شبهایی را گذراندم که حتی نانی هم برای خوردن نداشتم و سر گرسنه بر زمین گذاشتم.
آنچه که بیشتر مرا عذاب میدهد بیکاری است. جوان 30 سالهای که با داشتن تحصیلات مناسب بیکار باشد عذابش چندین برابر است. اگر کاری داشتم میتوانستم وارد جامعه و محیط کاری شده و خودم را پیدا کنم، اکنون نوعی سردرگمی دارم و روزها تنها در خانه فقط فکر میکنم این فکر کردنها و نتوانستن ها امانم را بریده است. کسی حاضر نیست به یک معلول اعتماد کند و کارش را به من
بسپارد یا مرا استخدام کند. به محض دیدن شرایطم جواب منفی میدهند و نمیگذارند حتی توانایی هایم را بیان کنم.»
آغاز تحولات با تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان
آنچه دراین گزارش، افراد دارای معلولیت به آن اشاره کردند دریافت حق پرستاری است که سوای کم بودن مبلغ آن متأسفانه فقط به معلولان ضایعه نخاعی تعلق میگیرد و برخی از معلولان از آن مبلغ اندک هم بیبهرهاند.
حسین نحوینژاد، معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور در پاسخ به اینکه چرا حق پرستاری به معلولان جسمی – حرکتی تعلق نمیگیرد، میگوید: «حق پرستاری که سازمان بهزیستی به معلولان ضایعه نخاعی پرداخت میکند مصوبه مجلس شورای اسلامی است، اما در لایحه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، حق پرستاری برای همه معلولان شدید و خیلی شدید در نظر گرفته شده است از جمله بیماران روانی مزمن، معلولان جسمی – حرکتی، معلولان فلج مغزی و...که بعد از تصویب این لایحه میتوانیم این خدمت را به آنها نیز ارائه دهیم.»
نحوینژاد در پاسخ به سؤال دیگرمان در خصوصی نحوه مراقبت از معلولانی که والدین خود را از دست میدهند، بیان میکند:«افرادی که تحت مراقبت و نگهداری پدر یا مادرشان هستند ،بعد از فوت آنها در صورت پذیرفته نشدن از سوی نزدیکان مثل خواهر و برادر به مراکز بهزیستی منتقل میشوند. اگر معلولیتشان خفیف باشد به صورتی که بتوانند کارهای روزانهشان را انجام دهند به مراکز شبه خانواده معرفی میشوند اما اگر معلولیت آنها به گونهای باشد که نیاز به مراقبتهای ویژه داشته باشند همچون معلولانی را که دچار زخم بستر هستند
به مراکز نگهداری معلولان معرفی میکنیم.»
بیماریهای اعصاب محیطی و مرکزی، مشکلات ناتوان کننده ای هستند که دست و پنجه نرم کردن با آنها گاه فرد و اطرافیانش را از پا میاندازد. در میان این بیماری ها ، انواعی چون پارکینسون و ام اس نام آشناتر هستند هر چند این نام آشنایی نیز کمکی به دیده شدن بیشتر مشکلات آنها نکرده است و انواعی نیز چون «als»ناشناخته تر. Als یا اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، اختلالی است که در آن اعصاب محیطی و مرکزی همزمان درگیر میشوند و مشکلات دوچندانی را برای بیمار میآفرینند. بگذارید ساده تر بگوییم شما مثل همیشه سلامت هستید به کارتان میرسید و .. اما به مرور و با افزایش سن احساس میکنید در قسمت هایی از بدن دچار ضعف عضلات میشوید؛ ضعفی که بیش از آنچه باید ، خود را مینمایاند. شل حرف میزنید و به راحتی از پله بالا نمیروید و این بهدلیل خستگی نیست. آری این بیماران با سیری سریع متوجه مشکلاتی میشوند که باید آنها را با پزشک مغز و اعصاب در میان بگذارند . برای آنهایی که تشخیص als داده میشود اما زمان تندتر میگذرد کم کم عصا دست میگیرند و زودتر خود را در مرحله ناتوانی و معلولیت های متفاوت میبینند. عصا، واکر
، ویلچر و تخت. آری فاصله با معلولیت به همین کوتاهی است و نیاز به دیده شدن و توانبخشی حتی کوتاهتر از آن تا شاید رسیدن به ناتوانی به تأخیر افتد،هر چند این بیماران بعد از ابتلا، اغلب عمر کوتاهی دارند اما این از ضرورت توجه به این گروه نمیکاهد که هیچ، توجه به آنها از نقطه قوت های نظام سلامت کشورها است.
در جهان یکپارچه امروزی میبینیم حرکتهای خودجوش و چالشهای اجتماعی، گاه این گونه افراد را نشانه میرود تا آنجا که مدتی پیش در شبکههای اجتماعی رویدادی با عنوان چالش سطل یخ(Ice Bucket Challenge) به راه افتاد که در آن بسیاری از مردم و حتی افراد سرشناسی چون بیل گیتس و زاکربرگ، با ریختن سطلی از آب یخ روی سر خود و فیلمبرداری از آن و به اشتراکگذاری در فضای مجازی، سعی کردند مردم را به آگاه شدن از مشکلات این بیماران تشویق کنند. یا چالش «مانکن» که فرد برای لحظاتی در یک حالت بیحرکت قرار میگرفت و با استقبال در فضای مجازی هم روبهرو شد ولی شاید کمتر کسی میدانست که این چالش نیز تنها لحظهای دردناک از بیماری این افراد را به تصویر میکشد.
رباب قاسمی، کارشناس ارشد کاردرمانی درباره این بیماری میگوید:
ضایعات مغزی شامل ضایعاتی است که در مغز و نخاع ایجاد میشود و ضایعاتی که منشأ آن اعصابی است که از نخاع خارج میشوند.در بیمار als دو نوع ضایعه همزمان دیده میشود، یعنی هم اعصاب محیطی و هم اعصاب مرکزی درگیرند.
Als پیشرونده است و روز به روز بدتر میشود
این کاردرمان در مورد سن و نحوه ابتلا به als میافزاید: سن ابتلا به این اختلال معمولاً بین 55 تا 58 سالگی است و قبل از 50 سالگی به ندرت دیده میشود. آمار ابتلای آقایان به بیماری نیز یک و نیم برابر خانمهاست. در مورد علت ابتلا نیز باید بگویم مانند بسیاری از بیماریهای این روزها، علت als نیز ناشناخته است. گاه میگویند علت آن نوعی ویروس یا باکتری است گاه زمینه ژنتیک را علت استعداد به بیماری میدانند، برخی هم میگویند وقتی سطح آلومینیوم خون بالا رود یا سطح کلسیم و منیزیم خون نامتعادل شود بیماری به وجود میآید، ولی هنوز علت قطعی مشخص نیست
طول دوره بیماری نیز معمولاً از زمان شروع تا مرگ، 3 تا 5 سال است اما بسته بهشدت و شرایط فرد، گاه بیمار 10 تا 15 سال هم زنده میماند. من بیماری داشتم که بعد از پنج سال هنوز میتوانست به طور مستقل راه برود.
als چگونه آشکار میشود
این کاردرمان که به صورت تخصصی با این بیماران ارتباط داشته است میگوید: مانند بسیاری از بیماریهای این روزهاعلائم از بیمار به بیمار دیگر، بسته به نوع و منطقه درگیری بدن، متفاوت است. این بیماران دچار ضعف عضلانی هستند همچنین اسپاسم عضلانی دارند و عضلاتشان سفت است. گاه درگیری در حفظ تعادل بدن و راه رفتن دیده میشود؛برخی عضلات صورتشان دچار مشکل میشود این افراد بیشتر در تکلم مشکل پیدا میکنند حتی دچار آبریزش از دهان میشوند به مرور عضلات قسمتهای دیگر بدن نیز با بیماری درگیر میشوند دست و پا و بعد تنه. به این ترتیب بیمار در تنفس و بلع دچار مشکل میشود و در نهایت اغلب بیماران به دلیل مشکلات تنفسی و عفونت
ریوی جان خود را از دست میدهند. اما این بیماری با پارکینسون تفاوتهایی دارد؛ قاسمی میافزاید بیماران پارکینسونی، دچار لرزش میشوند و حرکاتشان به صورت کلی کند است اما بیماران als لرزش پارکینسونی ندارند و سیر بیماریشان شبیه بیمارانام اس است اما سیر پیشرفت آن سریعتر است. اغلب بیماری وقتی تشخیص داده میشود که مدتی از شروع آن گذشته است مثلاً قد بیمار پارکینسونی خمیده میشود و دستش لرزش میگیرد و اطرافیان آن را به بالا رفتن سن نسبت میدهند. در بیماران als هم علائم شروع میشود و گاه بیمار متوجه آن نمیشود مثلاً حرف زدن شل میشود و دیگر گفتار فرد مثل سابق نیست یا نمیتواند مانند گذشته از پله بالا برود اما برخلاف بیماران پارکینسونی که مشکل شناختی هم پیدا میکنند این بیماران تا وقتی زنده اند در حافظه حل مسأله و شناخت دیگران مشکلی ندارند. در ریه هم انقباض و انبساط عضلات تنفسی، باعث بالا رفتن حجم تنفس و خارج شدن ترشحات ریه میشود.بیماری که عضلات تنفسی و دیافراگمش ضعیف شود تنفس سطحی پیدا میکند و ترشحاتی که در ریه باقی میماند منبع عفونت میشود.
توانبخشی زود هنگام راهی برای زندگی مستقل
درمان این بیماران در دو بخش انجام میشود؛ دارو درمانی و توانبخشی... از نظر بالینی سیر بیماری در شش مرحله صورت میگیرد که از راه رفتن مستقل تا ماندن در بستر ادامه دارد.
هدف کاردرمانی در بیماریهای پیشرونده، کاستن از سرعت پیشرفت آن است، بهعنوان مثال با افزایش قدرت عضلات و حفظ دامنه حرکت آنها، اگر قرار است بیمار پنج سال دیگرویلچر نشین شود، این زمان به 10 سال افزایش یابد. اگر بتوانیم به بیمار یاری رسانیم که عضلات تنفسیاش ضعیف نشود مشکل ریوی پیدا نمیکند از اینرو هرچه بیمار زودتر به کاردرمان مراجعه کند کمک بیشتری دریافت میکند و شانس بیشتری برای داشتن زندگی مستقل خواهد داشت. برای بیماری که به مرحله بستری شدن در تخت میرسد کاردرمان تنها به پیشگیری از زخم بستر و کوتاهی عضلات فکر میکند.
یکی از مشکلات اینگونه بیماران، هزینههای بالای درمان و توانبخشی است، نبود حمایت بیمهای بسیاری از بیماران را از ادامه توانبخشی ناتوان میسازد. کاردرمان با ورود بیمار کار ارزیابی او را شروع میکند. از اینکه با پای خود آمده یا با استفاده از وسیلهای دیگر. بیمار در هر مرحله ارزیابی متفاوتی دارد وقتی راه میرود نوع راه رفتن و اینکه کدام عضلات دچار اسپاسم هستند و قدرت عضلات چگونه است؟ بر این اساس برنامه درمانی تعریف میشود. یا بر اساس اینکه بیمار در معرض تغییر شکل اندام باشد آیا ضعف عضلات یک طرف تنه را درگیر کرده و بیمار در معرض اسگلیوز تنه است. ما با تمرین و وسایل کمکی این مشکلات را درمان میکنیم. یا وقتی بیمار در بستر افتاده است باید به همراهان آموزش دهیم که بیمار دچار زخم بستر نشود و اگر جایی از بدن قرمز شده، بیمار هر نیم ساعت جابه جا شود. مراقبت زخم بستر سریع باید انجام شود. هدف کلی کاردرمانی این است تا زمانی که بیمار توان دارد تحرکش را حفظ کند و در هر سطحی که قرار دارد به صورت مستقل، کارهای شخصی خود را انجام دهد، کارهایی مانند غذا خوردن، پوشیدن لباس و استحمام. کسانی که بیماری پیشرونده دارند باید انرژی خود را حفظ کنند یعنی در فاصله بین فعالیتهایشان، استراحت داشته باشند چون خستگی، بیماری را تشدید میکند
این بیماران ممکن است عوارض ثانویه داشته باشند مثلاً عضلات یکطرف اندام قویتر باشد و طرف دیگر ضعیفتر، بهعنوان مثال در این حالت انگشتان در حالت خمیده میمانند. در این حالت کاردرمان با وسایلی مثل اسپیلنت، مانع تغییر شکل اندام میشود.گاه نیز بیمار در اثر کمتحرکی دچار ترومبوز وریدهای عمقی میشود که باید با تشخیص بهنگام از آن پیشگیری کرد. تمرینات دیافراگم نیز برای رفع خستگی و افزایش حجم تنفسی داده میشوند. وقتی عضلات ریه خوب کار کند دیرتر دچار مشکلات ریوی میشوند. کاردرمان برای مستقل شدن بیماران وسایلی را پیشنهاد میدهد مانند قاشقهای مخصوص، وسیله برای پوشیدن جوراب. به این ترتیب بیمار احساس مفید بودن و عزت نفس میکند و باری هم از دوش مراقبان برداشته میشود.بعلاوه کاردرمان به مراقبان بیمار هم آموزش میدهد که چگونه از او و خود مراقبت کنند که دچار عوارض کمتری شوند.
ویلچر، واکر، عصا، سمعک و.... وسایل کمک توانبخشی هستند که بعضی شهروندان برای انجام کارهای روزانه به آنها نیاز دارند اما افراد دارای معلولیت برای انجام کوچکترین کارها مثل تردد در خیابانها به این وسایل نیاز دارند تا نقصی که در بدن دارند با آن جبران شود و همچون دیگر شهروندان به کارهای روزمره خود برسند و زندگی عادی داشته باشند. البته شاید استفاده از کلمه زندگی عادی کمی اغراقآمیز باشد چرا که هر چقدر هم وسایل مورد نیازشان با کیفیت و مرغوب باشند و همه معلولان از بهترین وسایل کمک توانبخشی استفاده کنند باز هم برای حضور در جامعه دچار مشکل هستند. رفت و آمد در خیابانهای شهرمان حتی برای افراد با جسمی سالم هم مشکل است چه رسد به شهروند ضایعه نخاعی که برای حضور در خیابانها باید از ویلچر استفاده کند، موانعی بر سر راهش وجود دارد که حتی با پیشرفتهترین وسایل هم نمیتواند از آنها عبور کند چرا که شهرمان شهری دسترس پذیر نیست یا اگر به ظاهر دسترسی برای گروهی انجام شده است طبق استاندارد نیست.
وسایل توانبخشی بیکیفیت نمیخواهیم
مانی رضویزاده که دچار معلولیت ضایعه نخاعی است درباره وسایل کمک توانبخشی برای این گروه از معلولان میگوید: «دو نوع ویلچر داریم برقی و دستی که هرکدام از اینها مدلهای مختلفی دارند قیمت ویلچرهای برقی از 3 میلیون و نیم شروع میشود و به 16 میلیون هم میرسد که این افزایش قیمت بسته به کشور سازنده، کیفیت ساخت و باتریای که در آن استفاده شده است،
دارد. اما بعضی افراد هم که توانایی مالی خرید ویلچرهای برقی را ندارند ویلچرهای دستی را با یک باتری به ویلچر برقی تبدیل میکنند. در میان مارکهای مختلف ویلچرهای برقی گران ترینها ساخت کشور آلمان است.
در خصوص ویلچرهای دستی که به ارتوپدی هم معروف است باید گفت، این ویلچرها دارای مدلهای مختلف است. ویلچرهای دستی ایرانی را میتوان تا 500 هزار تومان در بازار یافت اما ویلچرهای آلمانی این سبک حدود قیمتی آن 2 میلیون و نیم است.
معلولان ضایعه نخاعی که دایره استفاده آنها از ویلچر وسیعتر است به طور معمول هر سه سال یک بار بسته به نوع و جنس به ویلچر جدید نیاز دارند. در این زمان هم ممکن است با خرابیهایی مواجه شوند که تعمیرات این دسته از وسایل کمک توانبخشی برای بچهها بهطور میانگین در نوع دستی تا 50 هزار تومان هزینه دارد اما هزینه تعمیر ویلچرهای برقی بسته به نوع خرابیای که دارد از 100 هزار تومان شروع میشود.
سازمان بهزیستی در سال های گذشته اعتباراتی را ویژه خرید وسایل کمک توانبخشی داشت که بین سه تا پنج سال یک بار ویلچر را به صورت رایگان به افراد تحت پوشش ارائه میکرد. من یک بار از سازمان بهزیستی این ویلچر را دریافت کردم اما به خاطر بیکیفیت بودن آن ترجیح دادم این خدمت را دریافت نکنم اما در حال حاضر نمیدانم هنوز هم این اعتبارات را برای خرید و در اختیار گذاشتن وسایل را به معلولان دارند یا نه.»
بعد از گفت وگو با این شهروند دارای معلولیت با یکی از تعمیر کارهای ویلچر به گفت وگو پرداختم تا نظرش را در خصوص این گونه وسایل کمک توانبخشی جویا شوم.
آقای حیدری تعمیرکاری که 25 سال سابقه در فروش و تعمیر این دسته از وسایل دارد میگوید: «به طور میانگین از 250 هزار تومان تا 3 میلیون و نیم قیمت خرید ویلچر دستی در بازار است.
قیمت ویلچرها بسته به نوع و مارک آن است اما ویلچرهای ایرانی تا 450 هزار تومان است. اگر بخواهیم ویلچرهای ایرانی را با نوع خارجی مخصوصاً آلمانی مقایسه کنیم باید بگوییم ویلچرهای ایرانی باتوجه به قیمت پایینی که دارند خوب است اما برای معلولان جسمی-حرکتی که از ویلچر در سطح شهر و بهطور مکرر استفاده میکنند به درد نمیخورد. معلولانی که تردد بالایی دارند باید از ویلچرهای با کیفیت استفاده کنند که من در نوع ساخت داخلی سراغ ندارم و باید هزینه بیشتری پرداخت کنند تا از برندهای بهتر استفاده کنند.»
این تعمیر کار تهرانی در ادامه این گفتوگو در مورد تعمیر ویلچرها چنین میگوید: «هنگامی که ویلچر برای تعمیر میآید کمترین هزینه تعمیر 50 هزار تومان است که در نوع دستی آن تا 150 هزار تومان هم میرسد.
من 25 سال است که در کار خرید، فروش و تعمیر ویلچر هستم و با توجه به تجربهای که دارم باید گفت، ویلچرهای برقی مناسب همه معلولان ضایعه نخاعی نیستند، افرادی که توانایی حرکت دست را ندارند باید از نوع برقی ویلچر استفاده کنند و معلولانی که دستانشان توانایی دارد باید از نوع دستی آن استفاده کنند چرا که نوع برقی برای این دسته از افراد باعث تحلیل عضلات دست شده و کم کم توانایی حرکت دست را هم از معلول میگیرد.»
امان از مراکزی که سلیقهای عصا میخرند
امید هاشمی کارشناس وسایل کمک توانبخشی برای نابینایان و کمبینایان در مورد قیمت عصای سفید میگوید: «تقریباً عصاهایی که درایران تولید میشوند جنسهای مختلفی همچون پلیمری،
آلومینیومی و فلزی دارند اما بیشترشان از جنس کائوچویی هستند. قیمت عصاهای پلاستیکی بین 10 تا 20هزار تومان است و آلومینیومی آن بین 40 تا 50 هزار تومان است. این دسته از عصاهایی است که اغلب سازمان بهزیستی به نابینایان و کم بینایان میدهد اما جنس مرغوبی ندارند.
مراکز سازمان بهزیستی در هر استان به صورت سلیقهای خرید میکنند و در هر شهری ممکن است نابینایان عصاهای متفاوتی داشته باشند. اگر خرید به صورت متمرکز باشد همه از یک نوع و یک جنس عصا بهرهمند میشوند اما متأسفانه برخی از استانها حتی همین عصای 20 هزار تومانی را هم در اختیار نابینایان قرار نمیدهند.»
این کارشناس نابینا ادامه میدهد: «یکسری شرکتهای خصوصی هستند که عصاهایی با قیمت 90 تا 300 هزار تومان برای نابینایان وارد میکنند تا بتوانند از اجناس بهتری استفاده کنند. نابینایانی هم که در خارج از ایران دوست یا آشنا داشته باشند عصاهای خارجی را با قیمت 40 تا 60 دلار تهیه و استفاده میکنند.»
تأمین وسایل کمک توانبخشی فقط برای یک سوم از معلولان
بعد از گفتوگو با کارشناسان و معلولان برای اطلاع از روند خرید و توزیع وسایل کمک توانبخشی با یکی از مدیران سازمان بهزیستی به گفتوگو پرداختیم. زهرا نوپرست، مدیرکل دفتر امور مراکز توانبخشی روزانه و توانپزشکی سازمان بهزیستی کل کشور در خصوص خرید این وسایل میگوید: «وسایل کمک توانبخشی یک نوع تکنولوژی است و فقط به ویلچر، سمعک یا عصا ختم نمیشود.
در حقیقت معلولیت یک اختلال است معلول میتواند با جراحی، کاشت حلزون و... درمان شود که این در حوزه وظایف وزارت بهداشت و درمان است.
آنچه که سازمان بهزیستی با آن سر و کار دارد Function یا همان عملکرد است. سازمان بهزیستی در زمینه عملکرد دو وظیفه دارد اول اینکه عوامل محیطی همچون دسترسیها را کاهش دهد تا افراد دارای معلولیت راحتتر در شهر تردد کنند و دوم افزایش مشارکت فرد در محیط خانه و جامعه است.»
وی میافزاید: «وسایل کمک توانبخشی در همه جای دنیا تحت پوشش بیمه است و سازمان بهزیستی بخشی از هزینه را باید تقبل کند که متأسفانه با وجود تلاشهای بسیار هنوز در ایران بیمهها این وسایل را پوشش نمیدهند.بودجهای که هر ساله به این بخش اختصاص میدهند فقط جوابگوی یک سوم افراد دارای معلولیت است، ما در سازمان 350هزار نفر پشت نوبتی برای دریافت وسایل کمک توانبخشی داریم اما فقط میتوانیم 120 هزار نفر را پوشش دهیم.»
نوپرست با اشاره به نحوه خرید وسایل میگوید: «هر استان با توجه به نیاز سنجی که صورت میدهد از طریق کمیته ارزیابی و خرید از سامانه الکترونیکی دولت وسایل مورد نیاز معلولان را تهیه میکند و در اختیارشان قرار میدهد البته این پوشش صد درصدی نیست.
با توجه به اینکه سازمان بهزیستی بودجهاش را صددرصد دریافت نمیکند میزان بودجهای که به بخش ما تخصیص میباید همیشه متفاوت از آنچه که در موافقتنامه عنوان شده، است.» وی با اشاره به بودجه سازمان در این بخش بیان میکند:«امسال در اعتبارات ما 45 میلیارد تومان پیشبینی شده است و این رقم نسبت به آمار دو میلیونی تعداد معلولان که یک میلیون و 400 نفر آنها از نوع شدید هستند بسیار اندک است.
استانها بر اساس نیاز سنجی که به عمل میآورند وسایل ضروری معلولان را خریداری کرده و بر اساس نوع و شدت معلولیت و البته میزان درآمد خانواده در اختیار افراد قرار میدهند.
آنچه که معلولان ضایعه نخاعی به آن نیاز دارند فقط ویلچر نیست؛ تهیه وسایل بهداشتی هم برای این دسته از معلولان و سازمان به معضلی تبدیل شده است چرا که وسایل بهداشتی برای معلولان ضایعه نخاعی از اهمیت بالایی برخوردار است و هزینه بسیاری روی دست این افراد میگذارد.
سازمان بهزیستی در سالجاری توانست برای نخستین بار بودجه وسایل بهداشتی را جداگانه تخصیص دهد. اما هنوز این حجم از بودجه برای وسایل بهداشتی هم کافی نیست.»
مدیرکل دفتر امور مراکز توانبخشی روزانه و توانپزشکی سازمان بهزیستی کل کشور با اشاره به قانون جامع حقوق معلولان میافزاید: «طبق بند 3 قانون جامع حمایت از حقوق معلولان باید کمک هزینهای برای خرید وسایل کمک توانبخشی به معلولان اختصاص پیدا کند. فرد دارای معلولیت باید بتواند وسایل مورد نیازش را از طریق بیمه خریداری کند که این موضوع در اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان دیده شده است و ما منتظر رأی خانه ملت به این اصلاحیه و تأیید شورای نگهبان هستیم.
برای بررسی کیفیت محصولات خریداری شده، سازمان در هر استان کمیته ارزیابی و خرید دارد اما با محدودیتهایی در این زمینه روبه رو هستیم چرا که برخی از شرکتهای خوب در سامانه خرید دولت ورود پیدا نمیکنند. سازمان بهزیستی هم موظف است از شرکتهایی محصولات را تهیه کند که در سامانه خرید دولت ثبتنام کردهاند.
در سالهای گذشته ارزیابی کیفیت را در اولویت قرار دادیم سال گذشته از 10 درصد گروه ذینفعمان نظر سنجی انجام دادیم که حدود 65درصد از وسایل رضایت داشتند. 20 درصد متوسط و مابقی هم مخصوص وسایل بهداشتی است که در گذشته کیفیت مطلوبی نداشتند اما تذکرها از سوی استانها به شرکتهای تولیدکننده ارائه شده است تا محصولات خود را کیفیسازی کنند.
وی در خصوص ویلچرهای برقی بیان میکند:«ویلچرهای برقی برای همه افراد لازم نیست. متأسفانه در بازارهای جهانی ویلچرهایی که سنگین هستند و در کشورهای دیگر به فروش نمیرسند را به ایران سرازیر میکنند و این امر نیاز کاذبی را در سطح کشور ایجاد کرده است. بسیاری از خیابانهای کشور مناسبسازی نشده است و معلولان با این ویلچرهای برقی نمیتوانند در شهر تردد کنند. مورد دومی که باید گفته شود این است هنگامی که این ویلچرها به دست مصرفکننده میرسد باتریهای تاریخ گذشته دارند و عموماً عمر کوتاهی دارند استفاده از ویلچر برقی را ما در سازمان به هیچ عنوان برای معلولان ضایعه نخاعی که میتوانند از دستشان استفاده کنند توصیه نمیکنیم. چرا که باعث چاقی و آتروفی عضلات میشوند.»
نوپرست در پایان صحبتهایش بیان میکند: «ارائه تسهیلات برای خرید ویلچر برقی از سوی سازمان مستلزم شرایط خاص است سازمان بر حسب نوع و شدت معلولیت و همچنین در صورتی که دست هم از کار افتاده باشد و فرد ضایعه نخاعی بتواند در محیط کار از این ویلچر استفاده کند تسهیلاتی برای خرید ارائه میدهد.
در دستور العملی که اواخر سال 94 ابلاغ کردیم و در سال 95 هم مورد تأکید قرار گرفته است چند مطلب است یک بررسی ارزیابی کمیته یعنی کمیتهای متشکل از کارشناسان بهزیستی و جامعه هدف که وسایل قبل از خرید مورد ارزیابی قرار گیرند. بحث نظر سنجی دراین دستورالعمل مورد توجه قرار گرفت، بحث دیگر خرید وسایل بهداشتی از سامانه imed.ir است. و نیاز سنجی از جامعه هدف است تا خریدها با توجه به نیازهای معلولان صورت گیرد.
بودجه ما سال گذشته 34 میلیارد بود و امسال 45 میلیارد است شاید در نگاه اول ما رشد بودجه را ببینیم اما از طرف دیگر وسایل کمک توانبخشی هم با افزایش قیمت مواجه میشوند.»
رعایت حقوق انسانی، مهمترین توصیه دبیرخانه کنوانسیون جهانی حقوق معلولان بود
روزهای آغازین سال 96 گروهی از مسئولان و نمایندگان « ان جی او» های معلولان به ژنو سفر کردند تا در نشست ارائه گزارش ادواری ایران به دبیرخانه کنوانسیون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت در محل دفتر اروپایی سازمان ملل شرکت کنند.این سفر که پنج روز به طول انجامید و گروه اعزامی از ایران به ژنو طی دو نشست سه ساعته پاسخگوی دبیرخانه کنوانسیون بودند طبق صحبتهای نمایندگان کشورمان آنچه دراین پرسش و پاسخها اهمیت بالایی داشت نگاه به رعایت حقوق بشر و حق و حقوق انسانی از همه جهتها برای افراد دارای معلولیت است.بعد از اتمام این سفر نمایندگانی که از طرف سازمانهای غیر دولتی با گروه ایرانی همراه بودند نشستهایی برای معلولان برگزار کردند تا آنها را نیز نسبت به اتفاقها و بحثهای این سفر آگاه سازند. آنچه دراین گزارش میخوانید بخشی از صحبتهای یکی از نمایندگان حاضر در نشست ژنو است.
رفع تبعیض از حقوق معلولان
چندی پیش نشستی با حضور نسرین مصفا استاد دانشگاه تهران، سهیل معینی نماینده سازمانهای غیر دولتی در نشست ژنو و ناصر سرگران دانشجوی دکترای حقوق بینالملل و جمعی از افراد دارای معلولیت و فعالان این حوزه برگزار شد که در این دورهمی سهیل معینی در خصوص اتفاقات و پرسشهای دبیرخانه پیمان نامه جهانی حقوق افراد دارای معلولیت صحبت کرد.
وی با اشاره به دیدگاه حقوق بشری دبیرخانه کنوانسیون در خصوص حق و حقوق افراد دارای معلولیت میگوید: با توجه به حضور دراین جلسه بینالمللی که در ژنو برگزار شد: «اگر بخواهیم معرفی مختصری در خصوص کنوانسیون داشته باشیم باید بگویم در واقع نخستین پیمان نامه جهانی است که در قرن 21 به تصویب رسید و به لحاظ سرعت امضا و الحاق در تاریخ بینظیر بوده است.
این پیمان نامه مبتنی است بر تأکید حقوق بشری بر جمیع حقوقی که همه انسانها دارند از جمله شهروندان دارای معلولیت؛ این پیمان نامه به وضوح عنوان کرده است که نمیخواهد حق جدیدی را برای افراد معلول ایجاد کند ،چرا که خواهان رفع تبعیض در مقام شناسایی، استیفا و اجرا در زمینه همه حقوق انسانی است و افراد دارای معلولیت هم مشمول این حق میشوند.این پیمان
نامه میخواهد همه حقوقی را که معلولان دارند و به مرحله استیفا نرسیده است محقق کند و دولتهایی که به این کنوانسیون ملحق میشوند تعهد میدهند بر همین اساس گام بردارند.»معینی ادامه میدهد:«اگر الزامهای کنوانسیون را بررسی کرده باشید متوجه خواهید شد دولتها به طور مداوم تعهد میدهند که با مکانیسمهای مختلف بر اجرای این حقوق نظارت کنند تا حقوق معلولان در مقام اجرا هم برابر با دیگر انسانها باشد.»
وی با اشاره به دو نکته مهم در رابطه با نگاه حقوق بشری عنوان میکند: نکته اول آنکه نگاهها باید به افراد دارای معلولیت حقوق بشری باشد اهمیت این نکته آنجاست که رویکرد دولتها و سازمانهای غیر دولتی را نسبت به پدیده حقوق معلولان روشن میکند.
نگاه حقوق بشری به چه معناست؟ چه فرقی با نگاههای دیگر دارد؟ به زبان ساده یعنی سازمان بهزیستی و بنیاد شهید و امور ایثارگران که دو نهاد ملی مقرر در کنوانسیون بهعنوان نهادهای تدوینگر گزارش ملی ایران به دبیرخانه کنوانسیون و ناظر بر حسن اجرای آن در ایران هستند باید بگویند بعد از ملحق شدن به کنوانسیون چگونه حقوق افراد معلول را تحلیل میکنند؟
یکی از مشکلات ما ایرانیان این است که فقط به گفتن چند آمار اکتفا میکنیم. اعضای دبیرخانه کنوانسیون سؤال میکنند این آمارها خوب است و از شما مسئولان ایرانی سپاسگزاریم، اما باید توضیح دهید که بهعنوان مثال «اگر شما 120 مرکز خدمات دهی به کودکان معلول دارید چقدر خانواده و والدین شان در اداره این مراکز نقش دارند؟ چقدر افراد معلول در اداره امور خودشان سهیم هستند؟ آیا تصمیم گیریهایی که انجام میشود با دخالت و مشارکت آنها است؟ »این شاخصها از مهمترین دیدگاههای دبیرخانه کنوانسیون و کمیتههای اجرایی است و نه فقط برای کشور ایران بلکه همه کشورهایی که عضو کنوانسیون شدند.
این فعال حقوق معلولان با توجه به دیدگاههای دبیرخانه بینالمللی بیان میکند:«از مسئولان ایرانی سؤال میشود آیا مکانیسمهای حقوقی شما به گونهای هست که مانع تبعیضهای جدید باشد؟ اگر تبعیضی روی داد شما تدابیر حقوقی برای پیگیری این تبعضها از طریق فضای قضایی کشورتان دارید؟
بر اساس همین نگاه حقوق بشری از ما سؤال میشود و ما باید گزارشهای ملی کشور را بر همین اساس تنظیم و برای آنها ارسال کنیم چرا که دولتهای ملحق شده باید به شکل ادواری گزارشهای خود را به دبیر خانه کنوانسیون ارائه دهند.
این دبیر خانه متخصصانی دارد که گزارشهای رسیده از کشورهای عضو را بر اساس شاخصهای حقوق بشری بررسی میکنند. اگر بین کارنامه عملی کشورها با این دیدگاه فاصله یافتند سؤالهایشان را قبل از ارائه رسمی گزارش کشور فوق برایشان ارسال میکنند.»
معینی با اشاره به ارسال 42 پرسش برای کشور میگوید: «ایران بعد از دریافت سؤالهای دبیرخانه کنوانسیون، کمیتهای را متشکل ازافرادی در اداره کل حقوق بشر، وزارت امور خارجه، قوه قضائیه، سازمان بهزیستی و بنیاد شهید و امور ایثارگران، نمایندگانی از سازمان آموزش و پرورش استثنایی، وزارت بهداشت و همچنین نماینده مجلس شورای اسلامی غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی تشکیل دادند. از سازمانهای غیر دولتی هم انجمن «باور» به این گروه اضافه شد.
برای پاسخ به این پرسشها چندین جلسه در وزارت امورخارجه و سازمان بهزیستی با حضور نماینده این ارگانها تشکیل شد که مجموعهای از پاسخها را برای ارسال به ژنو آماده کردیم.
بعد از ارسال جوابها هیأتی متشکل از افراد نام برده برای شرکت در جلسه کمیته اجرایی دبیر خانه کنوانسیون و دفاع رسمی از گزارش راهی ژنو شدند. نمایندگان ایران در ژنو طی دو جلسه سه ساعته به پرسشهای اعضای دبیرخانه پاسخ دادند.
دبیر خانه کنوانسیون قطعاً خارج از فضای عمومی نهادهای سازمان ملل نیست ولی در بحث نگاه حقوق بشری و همچنین بحث حقوق افراد دارای معلولیت حتی با کشورهای توسعه یافته جهان هم با زبان قاطع و پرسشگر برخورد میکند.»
نماینده سازمان های غیر دولتی معلولان ایران در هیأت ملی ارائه گزارش به دبیرخانه کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت درخصوص نحوه پرسشهای اعضای این دبیرخانه بیان میکند:«این اعضا از نمایندگان سازمان بهزیستی و بنیاد شهید و امور ایثارگران سؤال میکنند شما بهعنوان نهاد ذیربط نگاهتان به معلولان چگونه است آیا رویکرد پزشکی دارید یا عمداً نگاه خدماتی؟ سؤالها درخصوص گروههای آسیب پذیر همچون کودکان و زنان معلول حساستر و دقیقتر است و به موضوعات اجتماعی میپردازند.
بهعنوان مثال «سؤال میکنند آیا ایران مکانیسمهایی برای رصد خشونت علیه زنان معلول و کودکان درخانه دارد؟ اگر خشونتی به شما گزارش شود چه واکنشی در مقابله با آن انجام میدهید؟آیا معلولان از اقوام مختلف حقوق برابر در برخورداری از خدمات دارند یا نه؟ آیا حقوق معنوی انها رعایت میشود؟ آیا اگر ناشنوای کرد در کشور باشد میتواند از زبان ناشنوای کردی استفاده کند؟ حقوق معنویشان در همه جوانب رعایت میشود؟اگر فرد دارای معلولیتی متهم باشد و به دادگاهها احضار شود آیا امکاناتی را که باید داشته باشد که تازه در جایگاه یک متهم عادی قرارگیرد برایش فراهم میشود؟ یک فرد معلول ممکن است جرمی مرتکب شود اما آیا در روند بازداشت، نگهداری و طی مراحل قضایی و رسیدگیاش حقوق آن بهعنوان فرد معلول رعایت میشود؟ اگر متهمی ناشنوا باشد آیا به رابط ناشنوا در محافل قضایی دسترسی دارد؟ بیشتر پرسشهایی که در دبیر خانه کنوانسیون بیان میشود حول همین سؤالها میچرخید. «آنچه برای اعضای کمیته بینالمللی اهمیت دارد میزان فضای انسانی برابر برای معلولان نسبت با دیگر افراد جامعه است.»
وی با اشاره به تجربیاتش در این سفر چند روزه به ژنو بیان میکند «نخستین تجربهای که شکل گرفت این است که به مسئولان ایرانی یاد آور شد نگاه حقوق بشری به مسأله معلولان باید نهادینه شود و ارائه امار و ارقام چندان کارایی برای این کمیته ندارد. باید بتوانیم به زبان حاکم بر کنوانسیون با دنیا صحبت کنیم.
نکته دوم این است که بتوانیم درآینده گزارشهای مقبول تری به نهادهای بینالمللی ارائه دهیم ونهادهای نظارتی را در کشور فعال کنیم از جمله این نهادها مجلس شورای اسلامی، فراکسیون
حمایت از حقوق معلولان در مجلس دهم و تشکیل شورای عالی امور معلولان بهعنوان یک نهاد نظارتی مستقیم که افراد معلول درآن حضور دارند است.
کنوانسیون پیمان نامه مصوب مجلس شورای اسلامی است به همین دلیل این اعتبار از استحکام قوانین داخلی برخوردار است اما این استحکام روی کاغذ نقش بسته و باید عملی شود.»معینی در پایان صحبتهایش بیان کرد» «تجربه ارائه نخستین گزارش رسمی به دبیرخانه کنوانسیون موجب شد مسئولان و نمایندگان NGOها به این نتیجه برسند که باید برای رصد کنوانسیون یک دبیرخانه مجزا داشته باشیم چرا که گزارش ملی کشورها در خصوص کنوانسیون حقوق معلولان باید با مشارکت مستقیم معلولان صورت گیرد.»
باید از ظرفیت های کنوانسیون بهتر استفاده کنیم
حسین نحوینژاد معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور چندی پیش در ارتباط با «کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت» به رسانهها اعلام کرده بود:«در سال 1388 پس از تصویب مجلس، ایران به عضویت این کنوانسیون درآمد که دارای 50 ماده بوده و همگی آنها متضمن حقوق اساسی و پایه افراد دارای معلولیت همچون تعیین محل زندگی، دسترسی به امکانات آموزشی، اشتغال، رفع تبعیضها و... است.
بر اساس ماده 33 این کنوانسیون باید مرجع ملی مشخصی در هر کشور برای آن مشخص شود تا هر چهار سال یکبار گزارشاتی را به هیأت ناظر کنوانسیون در نیویورک، مقر سازمان ملل متحد ارائه کند.
وی ادامه میدهد: تلاش کردیم تا تمامی گروههای ذینفع در این زمینه را اعم از سازمان آموزش و پرورش استثنایی، فراکسیون جانبازان و معلولان ورزشی، گروههای غیردولتی معلولان، استادان دانشگاه، افراد نخبه و غیره را گردهم آوریم تا بتوان گزارشی کامل، جامع و مستند از عملکرد دولت جمهوری اسلامی در زمینه معلولان ارائه دهیم.
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی در ارتباط با نتایج این گزارشات در ارائه خدمات بهتر به معلولان میگوید: عضویت ایران در این کنوانسیون از چند لحاظ دارای نتایج مثبت است که از جمله آنها میتوان به بهبود روابط سیاسی و ارتباط هرچه بیشتر با سایر کشورهای دنیا مبتنی بر مسائل حقوق بشری اشاره کرد که در حال حاضر در ایران سرمایه گذاریهای زیادی در این باره صورت گرفته است اما متأسفانه مستندسازیهای صحیحی از عملکرد خود نداریم و در زمینه ثبت عملکردها ضعیف هستیم.
نحوینژاد در پایان میافزاید: میتوانیم از ظرفیتهای این کنوانسیون در جهت ارائه خدمات هرچه بهتر به معلولان استفاده کنیم زیرا در این کنوانسیون ذکر شده است که کشورهای عضو میتوانند اتحاد منطقهای و بینالمللی داشته باشند و با تبادل تجربیات به یکدیگر کمک و در جهت رفع کاستیهای خود در ارائه خدمت به معلولان
اقدام کنند.»
23 و 24 آذر ماه امسال، در شهر سهراب، شهر کمال الملک، شهر فرش و شهر محتشم، شهر ادب پرور کاشان جمعی از نابینایان و کم بینایان فرهیخته کشور دور هم جمع شدند تا در پرتو همایشی علمی، آرا و نظر هایشان را به اشتراک بگذارند و گامی علمی در رسیدن به اهداف دست یافتنی شان بردارند؛ همایشی که میزبانش دانشگاه جامع کاشان بود و محور اصلی مقالات آن، سازمان های مردم نهاد و تشکل های مدنی نابینایان و کم بینایان کشور، نقش آن ها در پیشرفت سطح کیفی زندگی اجتماعی جامعه هدف و موضوعات مرتبط با آن بود.
فرهنگ جامعه ما، فرهنگ دوست داشتن معلول نیست
حسین نحوینژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور در آیین گشایش همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا»، شرایط، بسترسازی و امکانات در اجتماع را درخور معلولان ندانست. وی بهعنوان همایش اشاره کرد و اظهار داشت: من در مورد عنوان همایش فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که باید بگوییم: شهروند بینا، جامعه نابینا؛ چون امروز تعریف معلولیت در جهان تغییر کرده و واژه معلول به فرد بر نمیگردد بلکه معلولیت در تعریف امروز، عبارت است از رابطه متقابل میان جامعه و فرد، یعنی فرد میتواند نابینا باشد، اما در جامعهای زندگی کند که تمام امکانات رشد و آموزش در دسترس اش باشد و هیچ مانعی برای پیشرفت او وجود نداشته باشد. معلولیت، پیامد و شرایط اجتماعی است که آن نقص یا آسیب جسمی ایجاد میکند. ممکن است فرد درجه اختلال پایین داشته باشد، اما معلولیت بالایی داشته باشد و بالعکس. در این صورت به نظر من باید گفت: «شهروند بینا و جامعه نابینا». چون جامعه واقعاً نابیناست. اگر یک استاد علاقهمند در این دانشگاه شرایط لازم را برای نابینایان فراهم نکند، آموزش عالی خود به خود «نابینا دوست» نیست. وزارت بهداشت و حتی بهزیستی که متولی امور معلولان است، نابینا دوست نیست. بهتر است تعارف را کنار بگذاریم. این را من اعتراف میکنم، چون فرهنگ جامعه ما «فرهنگ دوست داشتن معلول» نیست. من در یکی از سفرهای خارجی مشاهده کردم که داخل هواپیما، از خلبان گرفته تا مهماندار، به معلولی که کنار من نشسته بود سرویس میدادند؛ به طوری که من به او حسادت کردم. متأسفانه در کشور ما با واژهها بازی میکنند مثلاً مؤسساتی از واژههای مختلف مثل توانخواه، توانیاب و امثالهم استفاده میکنند، اما دریغ از سرویس دهی مناسب. من میگویم به جای استفاده از آن واژهها، باید خدمات و سرویس صحیح به معلول ارائه شود تا همان واژهها معنایشان را از دست ندهند. نحوینژاد به موضوع پیشگیری از معلولیت اشاره کرد و اظهار داشت: نکته مهم این است که امروز علم برای هر چیز پاسخ دارد. 75 تا 80 درصد از نابیناییها و کم بیناییها قابل پیشگیری است؛ این پیشگیریها شامل وراثت، مادرزادی و اکتسابی است. خوشبختانه سازمان بهزیستی توانسته 90 درصد کودکان سه تا شش سال را تحت غربالگری بینایی قرار دهد.
هر سال یک همایش تخصصی برگزار میکنیم
در سرآغاز آیین افتتاحیه دومین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا»، عباس زراعت، رئیس دانشگاه کاشان، نابینایان را نشانههای خداوند دانست و اظهار کرد: خداوند در میان بندههایش نشانههایی قرار داده، تابلوهایی قرار داده که فردا روز برای ما عذری وجود نداشته باشد. یکی از این نشانهها، نابینایان هستند. خداوند به ما گوشزد میکند: شما که بینا هستید، خیلی مسئولیت دارید، خیلی باید تلاش کنید تا پاک بمانید.
زراعت در ادامه، مسئولیتپذیری دانشگاهها را یکی از رسالتهای مهم عنوان کرد و افزود: متأسفانه بعضی از مدیران دانشگاهها معتقدند که برگزاری همایشهای علمی ارتباطی به دانشگاه ندارد. آنها بر این باورند که هر سال باید 2000 دانشجوی فارغالتحصیل
به جامعه تحویل دهند، حال آنکه برای این تعداد شغلی در جامعه وجود ندارد. این تفکر غلط است. طبق آمار، ظاهراً ما نزدیک به 700 هزار نابینا و کم بینا در کشور داریم که آمار قابل توجهی است. آیا این مسئولیت دانشگاه نیست که بحث پیشگیری از نابینایی را بررسی کند؟ آیا این مسئولیت دانشگاه نیست که بحث مناسبسازی را بررسی کند؟ آیا این وظیفه دانشگاه نیست که در مورد ازدواجهایی که منجر به معلولیت و نابینایی میشود بررسی کند؟ خوشبختانه دانشگاه کاشان از طرح برگزاری چنین همایشهایی استقبال میکند و من تأکید کردهام که هر سال ما این همایش را با موضوعات تخصصی برگزار خواهیم کرد.
تولید دانش در زمینه نابینایی باید جدی گرفته شود
در حاشیه همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا»، نرگس نیکخواه، استادیار دانشگاه جامع کاشان و دبیر علمی همایش در گفتوگو با «ایران»، تولید دانش در زمینه نابینایان را ضروری دانست و اظهار داشت: بسیاری از دانش آموختههای نابینا اگر کار پژوهشی انجام میدهند، عمدتاً انفرادی است و شاید هم به موضوعات مربوط به جامعه نابینایان نپردازند، در حالی که پژوهشگران بینا همه موضوعات را در نظر میگیرند و اتفاقاً توجه کمتری نسبت به موضوعات مربوط به نابینایان نشان میدهند، چون شناختی از آنها ندارند. پس دانشجوهای نابینا –در مقاطع مختلف تحصیلات عالی- باید به موضوعات مربوط به نابینایی بیندیشند و اگر جایی برای عرضه آن اندیشه را پیدا نکنند، انگیزه آنها زنده، بیدار و تقویت نمیشود. ما با خلأ پژوهشی عمدهای مواجه هستیم. چه بسا از بین همین دانش آموختگان نابینا باشند کسانی که در زمینه نابینایی پژوهش کردهاند، اما کارشان دیده نشده و شوق لازم را از دست دادهاند. بنابراین باید در این زمینه تولید علم صورت بگیرد تا من مسئول یک تشکل، بتوانم از آن تولیدات استفاده کنم. این همایش هم حول محور همین احساس ضرورت کار خود را آغاز کرد تا به پاسخ این سؤال برسد که چرا تولید دانش در زمینه نابینایان جدی گرفته نمیشود؟
مدیرعامل جامعه نابینایان کاشان در پاسخ به سؤالی درباره نشر دانش تولید شده و تألیفات مربوط به نابینایان اظهار کرد: ما در بیانیه نخستین همایش که سال گذشته برگزار شد، بر انتشار یک مجله تخصصی تأکید کرده بودیم. این موضوع همچنان در حال پیگیری است و تقریباً 90 درصد آن انجام شده بود، اما به این دلیل که مجله علمی-ترویجی بود، موضوع را بازنگری کردیم تا در قالب مجله علمی-پژوهشی منتشر کنیم. در حوزه تألیف کتابی با عنوان «من یا چشم هایم» را منتشر کردیم. در
این کتاب، جامعه مورد خطاب قرار گرفته که آیا منِ نابینا را بهعنوان یک انسان میبیند، یا استعدادها، تواناییها و قابلیتهای منِ نابینا را در پس چشمها، نادیده میگیرد؟
نیکخواه در پایان پیرامون موضوع تعامل با جامعه در بحث تولید دانش با موضوع نابینایی اظهار داشت: ما کتاب همایش سال گذشته را به کتابخانه ملی ارائه کردیم و کتاب امسال را نیز ارائه خواهیم کرد. جدا از آن، کتابهای همایش به کتابخانه شهر ارائه میشود. اصلاً برگزاری همین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا» ایجاد پل ارتباطی بین نابینایان و جامعه است تا در پرتو این تعامل، مسائل مربوط به نابینایان در سطح جامعه مطرح شود.
این همایش جوان است
سهیل معینی، مدیرعامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور در حاشیه همایش طی گفتوگویی کوتاه با «ایران»، برگزاری همایشهای علمی در زمینه نابینایان و به طور کلی معلولان را وابسته به مناسبت خاص ندانست. وی اظهار داشت: در این تردید نیست که پیشرفت توانبخشی در زمینه نابینایان و به طور کلی معلولان، نیازمند تحقیق و پژوهشهای گسترده است اما من معتقدم که این همایشها باید در طول سال برگزار شوند تا در فضایی آرام بتوانند مسیر خود را طی کنند یعنی دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی وارد شوند تا در زمینههای مختلف، پژوهشها تولید و عرضه شوند. پیشنیاز یک همایش، کارهای پژوهشی است. ما باید این موضوع را در دانشگاهها ترویج کنیم که دانشجویان پژوهشها و پایان نامههای خود –در مقاطع مختلف- را به سمت نیازهای معلولان سوق دهند. بعد از تولید دانش لازم، میتوانیم به برگزاری همایش علمی بپردازیم.
معینی درباره دومین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا» با توجه به نحوه اجرا و برگزاری آن از سوی جامعه نابینایان کاشان اظهار داشت: امسال دومین همایش با موضوع شهروند نابینا و جامعه نابینا برگزار شد و این نشان دهنده جوان بودن این همایش است. از سویی دانشگاه کاشان پشتیبان برگزاری همایش است و همین موضوع جای خوشحالی دارد که یک دانشگاه بهطور ثابت وارد بحث برگزاری یک همایش علمی شده است. به همین علت ما از این همایش حمایت میکنیم و جا دارد که از خانم نیکخواه که موفق به جلب نظر مدیران دانشگاه شده، تشکر کنیم اما این همایش جوان است و برای رسیدن به یک همایش همه جانبه نگر، باید مسیر خود را طی کند. طبعاً پرداختن به گرایشهای مختلف در مورد نابینایان و همچنین رویکرد تخصصی، ترکیبی است که باید پخته شود، اما برگزاری همایش جای تجلیل دارد.
افتتاح بخش نابینایان کتابخانه مطهر دانشگاه کاشان
صبح روز سهشنبه 23 آذر ماه در حاشیه برگزاری دومین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا»، با حضور حسین نحوینژاد معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور، عباس زراعت رئیس دانشگاه جامع کاشان و جمعی از فرهیختگان و مدیران تشکلهای نابینایان کشور، بخش نابینایان کتابخانه مطهر دانشگاه کاشان افتتاح شد. قرار است بخش نابینایان این کتابخانه، با تولید کتابهای گویا، علاوه بر دانشجویان نابینای دانشگاه کاشان، به تمامی شهروندان نابینای این شهر خدمات علمی ارائه دهد.
مدیر عامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور که در این همایش، پنل رونمایی از طرح توانمندسازی معلولان را ارائه کرد، در خصوص بازخوردها از این طرح اظهار داشت: ترجیح من این بود که یک سال و نیم دیگر طرح توانمندسازی معلولان معرفی شود چه، در آن زمان ما طرح میدانی را تکمیل کرده و به نتایج عمیق تری رسیده ایم، اما دوستان کاشانی از این طرح استقبال کردند و اصرار داشتند که در این همایش رونمایی شود. مهم این بود که اهل تخصص و کسانی که عمیقاً مسائل توانبخشی معلولان را تعقیب میکنند، اهمیت این طرح را دریافتند اما خود من از بازخوردهای طرح در این همایش راضی نیستم. تصور من این بود که تشکلهای نابینایان اقبال بیشتری نشان دهند. فکر میکنم خیلی از دوستان درباره ابعاد این طرح هنوز توجیه نشدند. ما معتقدیم اگر این طرح تکمیل و جمع بندی شود و اطلاعات آن در کشور منتشر گردد، تحول جدی در زمینه معلولان شکل خواهد گرفت. شاید به نظر بعضی از دوستان، عناصر طرح آشنا بود و فکر کردند که این طرح قبلاً انجام شده، حال آنکه چنین نیست. در واقع این طرح، مسیر روشنی در زمینه توانبخشی معلولان خاصه نابینایان از صفر تا 100 ترسیم میکند، مراحل آن را روشن میکند و اگر به طور کامل جمع بندی شود و در دستور کار سازمان بهزیستی –که خواسته اصلی ما است- و همچنین انجمنها و بخشهای تخصصی قرار گیرد، تحولی جدی در زمینه توانبخشی نابینایان، مخصوصاً کودکان و افراد دیر نابینا ایجاد خواهد کرد. یکی از موارد مهم و تخصصی که این طرح بررسی کرده، توانبخشی زنان نابیناست که بسیاری از نیازهای آنها دیده نشده است.
بر پایه این گزارش، از بین 57 مقاله ارسال شده به دبیرخانه همایش، 34 مقاله و سه بیان تجربه زیسته حائز امتیاز حضور در همایش شد. حداقل امتیاز لازم 65 و حد اکثر 100 در نظر گرفته شده بود. از بین 34 مقاله، 15 مورد امتیاز بالای 75 داشتند که در کتاب همایش مذکور گنجانده میشوند و 19 مقاله دیگر در چاپ الکترونیک گنجانده خواهند شد اما از بین مقالات راه یافته به همایش، 8 مقاله امکان حضور در پنلهای تخصصی را یافت و نویسندگان آن مقالات، با حضور کارشناسان هر پنل، به ارائه و توضیح مقالات پرداختند.
پنلهای تخصصی نیز عصر نخستین روز همایش در سالن آزادی دانشگاه کاشان برگزار شد. در هر پنل، نویسندههای مقالات راه یافته به آن بخش، با حضور یک کارشناس مقاله خود را در 15 دقیقه ارائه کرده و به پرسشهای کارشناس و حضار در سالن پاسخ دادند. موضوعات مقالات به شرح زیر است:
در پنل اول، چهار مقاله با این عناوین ارائه شدند: نقش سازمان های مردم نهاد در کیفیت زندگی کاری افراد دارای آسیب بینایی، کار مشترک روح اللّه ساعی و نگار مرادی – جایگاه سازمان های مردم نهاد در حمایت از بزه دیدگان توانخواه، نوشته امید متقی – بررسی راهبردهای اثربخشی تشکل های مدنی بر اعتلای حقوق شهروندی نابینایان و کم بینایان در شهر اصفهان، نوشته مشترک مهدی رئیسی و علی رضا مرادی – تشکل های مدنی در توسعه و تسهیل کاربرد فناوری ارتباطی و دسترسی اطلاعات برای نابینایان، نوشته مشترک مهران سهراب زاده و سعیده شریعت مقدم. این پنل با مدیریت و کارشناسی مسعود گلچین، استاد جامعه شناسی و با حضور نویسندگان بررسی و جمع بندی شد.
در پنل دوم نیز 4 مقاله با این عناوین ارائه شدند: بررسی تحلیلی جرأت ورزی و سلامت روان در نابینایان با تأکید بر نقش تشکل های مدنی، نوشته مشترک فریبرز صدیق ارفعی، مریم نادی و طاهره رعیت – رابطه بین مهارت های آموزشی تشکل های مدنی در زندگی مستقل و کیفیت زندگی افراد با آسیب شناسی شهر تهران، نوشته مشترک معصومه باقرپور، سجاد روستایی و حمداللّه خواجه حسینی – برون سپاری راهکارهای علمی برای تعامل مؤثر میان سازمان بهزیستی و بخش غیر دولتی، نوشته بهروز افروز – نقش تشکل های مدنی در آموزش همه جانبه و تأثیر آن بر کیفیت زندگی نابینایان، نوشته مشترک علی یزد خاصی، سمیه کوهپیما و خانم رونیز. این پنل با مدیریت و کارشناسی سید مهدی صادقی نژاد، مشاور و استاد روانشناسی کودکان استثنایی با حضور نویسندگان بررسی شد. این دو پنل عصر روز نخست همایش در سالن آزادی دانشگاه جامع کاشان برگزار شدند.
پنل سوم که صبح روز دوم همایش و در دو بخش برگزار شد، با موضوع معرفی طرح توانمندسازی معلولان بود که توسط سهیل معینی، مدیر عامل شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان و مدیر مسئول روزنامه ایران سپید و سید مهدی صادقی نژاد ارائه شد. بخش دوم این پنل نیز توسط نرگس نیکخواه، دبیر همایش ارائه شد. در این بخش، نمایندگان تشکلها به طرح سؤالات خود پرداختند.
در آیین اختتامیه همایش، بیانیه دومین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا» توسط خانم هاشمی، دبیر اجرایی همایش قرائت شد. همچنین در این مراسم، عینک مخصوص افراد کم بینا که به نور حساس هستند، توسط محمد مصطفوی، مخترع آن معرفی شد.
در بخش پایانی همایش، از پژوهشگران و دانشجویان برتر با اهدای لوح و هدایا از سوی مسئولان دانشگاه تجلیل شد. اسامی این دانشجویان و پژوهشگران به شرح زیر است:
دانشجویان برتر: جواد عباسی، نفر اول مقطع کارشناسی ارشد – فهیمه رضاییپور، رتبه سوم کارشناسی ارشد – آرش آقایی، کسب رتبه هفتم کارشناسی
پژوهشهای برتر دومین همایش «جامعه بینا، شهروند نابینا»: مهدی ابراهیمی – محمد مصطفوی
در این قسمت از سید مهدی صادقینژاد، معلم پیشکسوت و مشاور روانشناسی کودکان استثنایی به خاطر تلاشهای دلسوزانه در حوزه نابینایان و همچنین فعالیتهای ارزنده در زمینه نشر کتابهای متعدد با موضوع نابینایان و کم بینایان، از سوی ریاست دانشگاه و برگزارکنندگان همایش تجلیل ویژه به عمل آمد. لازم به ذکر است جامعه نابینایان کاشان به شماره ثبت «330» کار خود را با 81 عضو از سال 1383 آغاز کرد و امروز به بیش از 550 عضو خود خدماترسانی میکند. فرهنگسازی و ایجاد نگرشی واقع بینانه و مواجهه شایسته نسبت به تفاوتهای حاصل از نابینایی و کم بینایی در سه سطح فردی، خانواده و اجتماع، هدف اصلی از تأسیس این تشکل عنوان شده است. فعالیتهای این تشکل توسط دو سطح کارگروه انجام میشود؛ کار گروههایی که به ارائه خدمات برای اعضای تشکل میپردازند.
وقتی اسم عروسک میآید ناخود آگاه عروسک هایی با چشمان آبی و موهای طلایی و بسیار جذاب در ذهن تداعی میشود. البته بی دلیل هم نیست از کودکی آن چه که در ویترین مغازه ها، دستان کودکان و میان هدیه های تولدمان دیده ایم عروسک های جذاب و دلنشینی بودند که اوقات کودکیمان با آنها سپری میشد و با این تصویر که همبازی ما باید بی عیب و نقص باشد و هیچ ایرادی نداشته باشد بزرگ شدیم. با ورود به جامعه دریافتیم هستند کسانی که از لحاظ ظاهری تفاوت هایی با ما دارند. تفاوت هایی درگفتار، دیدار و حرکت اما در برخورد با این افراد باید چگونه عمل کنیم؟! حالا باید چه کار میکردی؟ در هیچ زمانی به ما نیاموختند که با این افراد و تفاوت هایشان چگونه برخورد کنیم که باعث دلخوری و کدورت آنها نشود.چندی پیش در رسانه های خارجی خبرهایی از تولید عروسک های دارای معلولیت منتشر شد اما بتازگی خبرهایی از این دست در شهرهای ایران هم به گوش میرسد و باخبر شدیم در شهرستان فیروزه و شهر کرمانشاه عروسک های معلول تولید شده اند در این که کدام یک از این دو شهر پیشتاز این حرکت بوده اند نمی توان چیزی گفت چرا که مهمتر از پیشتازی، نحوه اجرای این ایده است که درادامه این گزارش جزئیات مفصل آن را میخوانید.
عروسکهایی از جنس معلولیت
پیگیر سوژه شدیم تا از ماجرای ساخت عروسکها اطلاعاتی را بهدست آوریم؛ سرنخ اولیه ما را بهیکی از شهرستانهای خراستان رضوی میرساند. شهرستانی که تا خرداد سال ۱۳۹۱ تخت جلگه نام داشت و پس از آن با مصوبه هیأت دولت به فیروزه تغییر نام یافت. این شهرستان با 868 شهروند دارای معلولیت گامی در جهت فرهنگسازی برداشته تا از ریشه، نگاه به افراد معلول را تغییر دهد. با جست وجوهای بسیار در فضای مجازی و میان سایتهای مختلف دریافتیم عملیاتی شدن این ایده از سوی مسئولان سازمان بهزیستی شهرستان فیروزه سرچشمه گرفته است.
حمید بردبار، مدیر سازمان بهزیستی شهرستان فیروزه در خصوص تولید عروسکهای با نشانههای معلولیت میگوید: «گروهی 5 نفره از معلولان جسمی – حرکتی، ناشنوا و نابینا در کارگاهی مشغول به تولید عروسک هایی هستند که از لحاظ ظاهری نسبت به دیگر عروسکها متفاوت است یا به عبارتی این عروسکها نشانههایی از معلولیت افراد در سطح جامعه دارند.
ایده اولیه تولید این نوع عروسک با توجه به توصیههای معاونت توانبخشی کل کشور در خصوص انجام فعالیتهای نو در جهت توانبخشی از طرحهای خارجی به ذهنمان رسید و در قالب برنامههای توانبخشی مبتنی بر جامعه یا همان (CBR) است. حداقل میدانم درخراسان رضوی تاکنون این طرح اجرایی نشده است.
کارگاهی که معلولان درآن مشغول بهکار هستند در ابتدای امر کارگاه عروسکسازی بود و درکنار آن، این عروسکهای دارای معلولیت را هم تولید میکنیم. طرحهای این عروسکها کاملاً ابداعی و با نظر معلولان شکل گرفته است و به دست خودشان هم تولید میشود.»
وی بااشاره به هدف بهزیستی از اجرای این طرح میافزاید: «هدف ما از تولید این عروسکهای دارای معلولیت فرهنگسازی و حساسسازی افراد جامعه در حوزه معلولیت است.
ما تازه آغاز راه هستیم و چند هفته از شروع تولید عروسکهای دارای معلولیت میگذرد. بعد از اتمام کار یکسری از این عروسکها را به 13 مهدکودک شهر فیروز میدهیم تا از سنین پایین افراد جامعه را تحت آموزش قراردهند.»
مدیر بهزیستی شهرستان فیروزه با ارائه توضیحاتی در مورد ظاهر این عروسکها میگوید: «عروسک نابینای ساخته شده همانند علامتهای استاندارد جهانی برای نابینایان که عصای سفید و عینک دودی است دارای این دو نشانه است تا بتوانیم به کودکان آموزش دهیم هر فردی که عصای سفید در دست دارد نابیناست و باید با این فرد چگونه برخورد و رفتار شود. این آموزش ها از طریق مربیان مهد کودک به بچهها ارائه میشود.
در مرحله اول کودک باید این عروسک را بشناسد و اینکه معلولیت او چیست و چه محدودیتی در انجام کار برایش ایجاد میشود کودک باید آموزش ببیند این فرد با توجه به معلولیتی که دارد در جامعه زندگی میکند و همچون دیگر شهروندان از حقی برابر برخورداراست.»
بردبار در پایان صحبتهایش اظهار میدارد: «البته ممکن است در قدمهای بعدی کارشناسان توانبخشی طرحهایی را ارائه دهند که آموزشهای بیشتری توسط این عروسکها به کودکان ارائه شود. بهعنوان مثال توضیحاتی در مورد چگونگی ایجاد معلولیتهای مختلف. درهر صورت اول باید این عروسکها به مهدها ارسال شوند تا بتوانیم بازخوردهایی را دریافت کنیم که آیا اجرای این ایده موفقیتآمیز بوده است یا خیر!»
ایدههایی که خاک میخورند
دیار بعدی که زادگاه این عروسکهای معلول است نهمین شهر پرجمعیت ایران یعنی کرمانشاه است؛ شهری که با بیش از 31 هزار شهروند دارای معلولیت نیاز جدی به امر فرهنگسازی و آمادهسازی جامعه دارد. پیگیریها را ادامه دادیم تا دریابیم این عروسکها چگونه به این شهر راه یافتند، این بار نه مسئولان بلکه استاد و شاگرد دست در دست هم دادند تا راهی برای ایدههای نو باز کنند.
به گفته خودش، کارشناس ارشد مشاوره توانبخشی از دانشگاه علوم بهزیستی تهران و استاد دانشگاه خوارزمی است و طی تحقیقاتش به این طرح دست یافته است.
فرشاد زارعی این استاد دانشگاه درباره ایده عروسکهای دارای معلولیت میگوید: «بواسطه رشته، شغل و کارهایی که در خصوص مطالعات تطبیقی انجام میدهیم با این ایده برخورد کردیم به این صورت که با مطالعه فعالیت های کشورهای پیشرو در زمینه توانبخشی از ایدهها و طرحهای آنها که آزمون و خطا رویشان صورت گرفته و نتیجه مثبت داده است وام گرفتیم و آن را در کشور پیادهسازی میکنیم.
در کشورهای مختلفی این طرح عملیاتی شده و بازخوردهای مثبتی از آن به ثبت رسیده است.
اجازه دهید با یک مثال ساده موضوع را برایتان بازتر کنم. اگر توانبخشی را یک دوچرخه تشبیه کنیم و فقط یکی از چرخهای آن را بال و پر دهیم و از چرخ دیگر غافل شویم نمیتوانیم با این دوچرخه روبه جلو حرکت کنیم.
در دنیای واقعی هم چنین است اگر فقط به فکر توانمندسازی فرد معلول باشیم و او را برای جامعه آماده کنیم باز هم جامعه نمیتواند او را بپذیرد بلکه باید همزمان روی افکار مردم و بسترسازی جامعه نیز فعالیتهایی صورت پذیرد.»
وی در ادامه توضیح میدهد: «متأسفانه آمادهسازی در جامعه هنوز صورت نگرفته است به طوری که افرادی هستند که شغل یا تحصیلشان در امر یا مرتبط به معلولان است اما هنوز هم با دیدن فرد دارای معلولیت رفتاری ترحمآمیز دارند یا جلوی روی فرد سرشان را بالاگرفته و خدا را به خاطر سالم بودنشان شکر میگویند.
بهطور خلاصه باید بگوییم آن طور که ما معلولان را برای ورود بهجامعه آماده کردیم نتوانستیم مردم را برای پذیرش این افراد آماده سازیم.»
زارعی با اشاره به عروسکهای دارای معلولیت میگوید: «طبق مطالعات تطبیقی من، تعدادی از کشورها با استفاده ازعروسکهایی که نشانههای معلولیت دارند بستری از فرهنگسازی جدید را فراهم ساختهاند که با استفاده از این مدل عروسکها حتی در دوران پیش دبستانی و ابتدایی از طریق روانشناسی بازی روی افکار کودکانشان در سنین پایین کار میکنند. من نیز با همکاری و همراهی چند نفر از دانشجویانم این ایده را عملیاتی کردیم و با استفاده از عروسکهای دست ساز با نشانههای برگرفته از معلولیت این طرح را برای نخستین بار در کرمانشاه پیاده کردیم.
برای اجرایی شدن این طرح در سال 96 به کمک دانشجویانم در کرمانشاه به چهار مهدکودک که برای این کار داوطلب شده بودند مراجعه کردیم و با نمایش این عروسکهای دارای معلولیت و یکسری آموزشهای خاص با بچهها کار کردیم تا بتوانیم بازخوردهایی را از آنها دریافت کنیم به این صورت که به کودکان میگویم: «با توجه به اینکه شما از لحاظ چهره، قد، رنگ پوست، تن صدا، رنگ چشم و رنگ و جنس مو با هم متفاوت هستید ، کودکان و افرادی که تفاوتهای دیگری با شما دارند مثلاً این دوست عروسکی ما یک پا دارد و نمیتواند بدون کمک این صندلی چرخدار که نامش ویلچر است حرکت کند. شما بچهها روی پاهایتان به این سو آن سو میروید اما این دوست کوچک شما باید از صندلی چرخدار استفاده کند. یا دوست دیگری که نمیتواند ببیند و برای خواندن و نوشتن روشی متفاوت دارد. او با اینکه نمیبیند اما هم میتواند بخواند و هم بنویسد فقط نوع نوشتارش با شما متفاوت است. با وجود این تفاوتها او نیز کودکی همچون شماست و نیازهایی که شما دارید او نیز دارد.»
بهکودکان آموزش میدهیم در برخورد با افراد دارای معلولیت چگونه واکنش نشان دهند و چطور میتوانند با آنها ارتباط برقرارکنند.»
این مشاور توانبخشی در ادامه بیان میکند:«باید بتوانیم تغییر نگرش در جوامع را از کودکی ایجاد کنیم چرا که تغییر نگرش در افرادی که به سن بلوغ عقلی رسیدهاند بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است. ایجاد نگرش نو در کودکان براحتی صورت خواهد گرفت. کودکان امروز مادران، پدران، مدیران و مسئولان فردای کشور هستند هنگامی که آنها نگاهشان تغییر کرده باشد یعنی جامعه، افراد معلول را پذیرفته است و نگاههای ترحمآمیز برچیده میشود.»
از او سؤال کردیم با توجه به آزمایشی بودن این طرح آیا توانستید آن را در کشور تعمیم دهید تا در همه مهدها اجرایی شود؟ «تقریباً یک سال از اجرای این طرح میگذرد و اخبار آن در رسانههای مکتوب و شبکههای مجازی مرتبط با سازمان بهزیستی به گوش همه بخصوص مسئولان ذیربط رسید اما هیچ واکنشی مبنی بر حمایت از این طرح صورت نگرفت. ما این توقع را داشتیم که این ایده را عملیاتی کردیم و به قولی استارت کار را زدیم و برای اجرای کامل و جامع آن نیاز به حمایت مسئولان بهزیستی داشتیم اما متأسفانه میسر نشد. چرا که بعد اجرایی آن خارج از توانایی من و چند دانشجو است و باید کارگروهی برای آن تشکیل شود تا با پخته کردن این طرح، طرحی بهتر را در کشور اجرایی کنیم.»
آیا برای دریافت بازخورد از کودکان بهصورت آزمایشی کودکان دارای معلولیت را با آنها رو به رو کرده اید تا نتیجه واقعی تری را به دست آورید؟ «خیر! چرا که ورود کودکان دارای معلولیت در مهدها نیازمند یکسری هماهنگیها و مجوزها بود که ما نتوانستیم این کار را انجام دهیم. از رضایت والدین بچهها و معاونت توانبخشی استان گرفته تا هماهنگیهایی با معاونت اجتماعی بهزیستی تا بتوانیم برای چند ساعت کودکان را باهم در یک مکان قراردهیم و ببینیم چگونه باهم سن و سالهای دارای معلولیتشان رفتار میکنند. متأسفانه این اتفاق رخ نداد تا بتوانیم بازخوردهای واقعی تری را داشته باشیم.» زارعی در پایان صحبتهایش میگوید:«سازمان بهزیستی تلاشهای بسیاری برای خدماترسانی به جامعه هدفش انجام میدهد اما زمانی که همه ارکان کنار هم نباشند همیشه نتیجه کامل به دست نمیآید. هزینهها در سنین پایین کمتر و ثمربخشتر است و اگربخواهیم چنین فرهنگسازی را در سنین بالاتر جامعه انجام دهیم با شکلی متفاوت به طور حتم هزینههای بالایی را هم باید متقبل شویم. برخی آموزشها در سنین پایین مؤثرتر و البته کم هزینهتر است.»
نیمنگاه
حمید بردبار: گروهی 5 نفره از معلولان جسمی – حرکتی، ناشنوا و نابینا در کارگاهی مشغول به تولید عروسک هایی هستند که از لحاظ ظاهری نسبت به دیگر عروسکها متفاوت است یا به عبارتی این عروسکها نشانههایی از معلولیت افراد در سطح جامعه دارند. ایده اولیه تولید این نوع عروسک با توجه به توصیههای معاونت توانبخشی کل کشور در خصوص انجام فعالیتهای نو در جهت توانبخشی از طرحهای خارجی به ذهنمان رسید و در قالب برنامههای توانبخشی مبتنی بر جامعه یا همان (CBR) است. حداقل میدانم درخراسان رضوی تاکنون این طرح اجرایی نشده است
فرشاد زارعی: طبق مطالعات تطبیقی من، تعدادی از کشورها با استفاده ازعروسکهایی که نشانههای معلولیت دارند بستری از فرهنگسازی جدید را فراهم ساختهاند که با استفاده از این مدل عروسکها حتی در دوران پیش دبستانی و ابتدایی از طریق روانشناسی بازی روی افکار کودکانشان در سنین پایین کار میکنند
در و دیوارهای رنگی، تابلوهای شخصیت های کارتونی، سر و صدای شادی بچه ها و...همه با هم تو را به کودکی هدایت میکنند. دلت میخواهد لحظهای و تنها لحظهای همه دنیای آدم بزرگها را کنار بگذاری و با بچهها دست بزنی و ترانههای کودکانه را زمزمه کنی
خوشحال و شاد و خندانم ...
سارا دست چپت اول قرمز... زرد ... و بعد سبز ... آفرین سعی کن از دایره نخی که گذاشتم بیرون نزنی... آفرین سارا آفرین دخترم ادامه بده..... حالا نوبت توئه مهدی جان خب ببینم چی میخوای برامون بخونی پسرم .....
اینها نخستین کلماتی هستند که در بدو ورود به کتابخانه فراگیر فدک به گوش میرسد .کتابخانهای که در پارک فدک در خیابان نظام آباد شمالی قرار گرفته است ؛ کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که از سال 80 بهصورت فراگیر در آمد و قرار شد محفلی باشد تا همه کودکان در کنار یکدیگر بتوانند بازی کنند، شعر بخوانند و بخندند.
کودکان از کتابخانههای فراگیر میگویند
از میان قفسههای کتابهای قصه رد میشوم، صدای بچهها توجهام را جلب میکند سارا قلم مو را محکم در مشتش گرفته بود و با فشار داخل دایره نخی را رنگ میکرد دایرهای که نمیدید بلکه لمس میکرد.
خوبی سارا؟
با شنیدن صدا سرش را بالا میآورد.
نقاشی میکنی؟
سرش را به علامت تأیید تکان میدهد.
اینجا دیگه چی کار میکنید؟
مربی برامون قصه میگه، با بچهها شعر میخونیم، نقاشی میکشیم و....
خیلی اینجا میای؟
نه.
چرا؟
خونمون دورتر از اینجاست و بابام نمی تونه من رو بیاره.
هفتهای چند بار میآیی؟
بستگی داره. گاهی وقتها میبینی تا چند ماه نمیتونم بیام.
اینجا رو دوست داری؟
آره خیلی.
به گوشه دیگر سالن نگاه میکنم. ابوالفضل و رضا با هم جر و بحث میکردند، از همان جر و بحثهای کودکانه که گاهی قهرهایی کوتاه و چند ثانیهای هم چاشنی آن میشد.
ابوالفضل 10 سال دارد و از ناحیه دست دچار معلولیت حرکتی است اما با همان دستان کوچکش در حال گل بازی با دوستش است؛ دوستی که ظاهراً کم شنواست و ابوالفضل برای ارتباط بهتر با او بلندتر صحبت میکند.
این جوری غلطه من رو نگاه کن، بهت میگم غلطه، آهان آفرین این طوری باید درست کنی...
به دنیای کودکانه آنها نزدیک میشوم. بچهها دارید چی کار میکنید؟
می خوایم با گل تفنگ بسازیم.
تفنگ؟ چرا؟
برای اینکه بریم بجنگیم.
با کیا؟
آدم بدا.
سفالگری دوست داری؟
آره دکتر بهم گفته با دستم زیاد کار کنم. بهم گفته خمیر بازی هم بکنم.
چرا؟ دستت چی شده؟
وقتی داشتم به دنیا میومدم دست چپم کشیده شده و الان حس نداره. گفتن اعصابش ضعیف شده. فیزیوتراپی هم خیلی رفتم. اینجا میام تا دستم بهتر بشه.
این دوستته؟
آره اسمش رضاست سمعک داره بعد رو به رضا کرد و با حرکت لبهاش، دستش و با صدای بلند گفت خانومه میگه خوبی؟
رضا لبخندی زد سری تکان داد و به سمعکش اشاره گرفت.
ابوالفضل بلدی با زبون اشاره حرف بزنی؟
نه زیاد ولی از خانوم بشیر یکم یاد گرفتم. به من میگه خیلی با رضا حرف بزنم. یادم داده چه جوری از لبهام استفاده کنم .بعضی وقتا هم رو کاغذ برای هم مینویسیم.
رضا چند سالشه؟
12سال
تو یه مدرسه اید؟
نه اینجا با هم دوست شدیم
چند روز تو هفته میآیید اینجا؟
زیاد نمیآییم الان که تابستونه مامانم دو بار من رو آورده ،رضا هم همین طور.
از ابوالفضل و رضا خداحافظی میکنم. در این کتابخانه فضا برای کودکان مناسبسازی شده است همه جا رمپ و مسیر ویژه بچههای نابینا و کم بینا به چشم میخورد. یک شش ضلعی کوچک
بنفش توجهام را جلب میکند. شش ضلعی ای که از طریق چند پله می توان به کف آن رسید. اینجا «گود قصه» است گودی که مربی در آن قرار میگیرد و در حالی که به همه بچهها اشراف دارد برای آنها قصه میخواند یا با کمک بچهها نمایش اجرا میکند گود قصه اما خالی بود.
خروج از انزوای کودکان معلول هدف کانون است
به سراغ طاهره بشیر مربی این کتابخانه میروم. او که از دوران دبیرستان دغدغه کمک به افراد معلول و افراد نیازمند را داشته پس از دبیرستان به هنر علاقهمند میشود، در مقطع کارشناسی رشته گرافیک تحصیل میکند و پس از دانشگاه در کتابخانه کانون مشغول به کار میشود.
از سال 80 که طرح فراگیر اجرا میشود چون این کار با علایق شخصیاش همخوانی داشته به کار مربیگری کودکان دارای معلولیت مشغول میشود. بشیر از ارتباط عمیقاش با کودکان دارای معلولیت و خدمات این کتابخانه برای این بچهها میگوید و معتقد است این کارش جزو یکی از بهترین و برترین مشاغل است.
بشیر در مورد تاریخچه آغاز به کار کتابخانههای فراگیر میگوید: «15 سال قبل با همکاری یونیسف، سازمان بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی کشورو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نخستین کتابخانه فراگیر در ایران که کتابخانه پارک فدک بود به طرح فراگیرسازی پیوست.
این کار با هدف ایجاد فضایی مشترک برای تعاملات کودکان دارای معلولیت با کودکان عادی انجام گرفت. ما در این کتابخانه با توجه به آمادگیها و آموزشهایی که دیدهایم به کودکان معلول که شامل ناشنوا، کم شنوا، نابینا، کم بینا و کودکان جسمی- حرکتی میشوند در کنار کودکان عادی خدماتی را ارائه میدهیم. همه تلاشمان این است که شرایطی فراهم کنیم تا کودکان معلول بتوانند از انزوا خارج شوند و در کنار کودکان عادی قرار گیرند. این تلفیق سال هاست که در دنیا انجام شده است ولی متأسفانه ما دیر شروع به این کار کردهایم.»
این مربی باسابقه در ادامه با اشاره به آمار 14720 نفری اعضای کتابخانه میگوید: از این تعداد حدود 100 نفر به صورت دائمی با کتابخانه در ارتباط هستند که حداقل در هفته دو ساعت را در اینجا حضور دارند البته تنها 30 کودک دارای معلولیت هراز چند گاهی در اینجا حضور پیدا میکنند که البته تمایل ما این است که کودکان دارای معلولیت بیشتری به اینجا بیایند.بشیر آمار کتابهای موجود در این کتابخانه را ۱۷۵۱۳ کتاب مربوط به کودکان عنوان میکند که بجز کتابهای عادی شامل کتابهای صوتی، بریل، برجسته و کتابهای لمسی نیز میشود. وی اذعان میکند که تعداد کتب ویژه کودکان دارای معلولیت بسیار کمتر از کتابهای معمولی است.
منابع و وسایل توانبخشی از سال 80 به روزرسانی نشده است
خانم بشیر با اشاره به اینکه فضا در کتابخانههای فراگیر برای حضور کودکان دارای معلولیت مناسبسازی شده است میگوید: «پس از آنکه کتابخانه ما به حالت فراگیر درآمد شرایط محیطی خاصی برای کتابخانه فراهم شد. نصب سطوح شیب دار مقابل در کتابخانه برای استفاده کودکان ویلچری، ایجاد سنگ فرشهای مناسبسازی شده، آمادهسازی سرویسهای بهداشتی، پوشاندن
ستونهای کانون برای جلوگیری از صدمه دیدن کودکان نابینا در برخورد با ستونها و در کل مناسبسازی ساختمان کانون از مواردی بود که برای کتابخانه فراگیر درنظر گرفته شده است. جدا از شرایط محیطی، منابع آموزشی قابل استفاده کودکان دارای معلولیت نیز به کتابخانه اضافه شد. برای مثال کتاب های بریل، کتاب های گویا، کتاب های لمسی و کتاب های درشت خط برای کودکان کم بینا. برای کودکان ناشنوا نیز که نسبت به کودکان عادی از دایره واژگان محدود تری برخوردارند کتابهای پردهای را آماده کردیم که در این کتابها واژگان سخت و دشوار با معنی علامتگذاری شده است. همچنین
متنهای سادهنویسی شده و نوارهای ویدیویی که شامل قصه گویی به زبان اشاره برای کودکان ناشنوا است به مجموعه اضافه شد. غیر از منابع آموزشی وسایل توانبخشی به مجموعه داده شده که از جمله آنها بهدید برای کودکان کم بینا (بهدید دستگاهی است که به رایانه متصل میشود و مجهز به چشم الکترونیک است و وقتی روی خطوط کتاب قرار میگیرد آن را تا هفتاد درصد بزرگتر روی مانیتور نمایش میدهد) و برجسته نگار (دستگاهی که به رایانه متصل میشود و خروجی بریل را روی کیبورد نشان میدهد) در اختیار ما قرار گرفت.» این مربی در ادامه با بیان اینکه وسایل توانبخشی موجود در این کتابخانه از سال 80 بهروز رسانی نشده است میگوید: «با توجه به پیشرفت وسایل توانبخشی در دنیا پس از سال80 هیچ کدام از وسایلی که به ما داده شده بهروز رسانی نشدهاند و دستگاهها با توجه به اینکه کودکان زیادی از آنها استفاده کردهاند فرسوده شدهاند و پاسخگوی نیازهای ما نیستند. کتب بریل موجود در این کتابخانه قدیمی هستند و کتب بریل از سال93 به دست ما نرسیده است هر چند کتابهای عادی سالی دو بار به کتابخانه تزریق میشود اما متأسفانه کتب بریل و گویا جزو آنها نیست.در مورد کتب گویا انتظار کمتری داریم چون همان سه نسخه کتاب گویایی که سال 80 به مجموعه اضافه شد محصول شورای کتاب کودک بود و خود کانون کتب را گویاسازی نمیکند ولی در مورد کتب بریل واقعاً ضعف بزرگی وجود دارد. به نظرم این حق کودکان دارای معلولیت هست که همانند سایر کودکان جدیدترین منابع آموزشی در اختیارشان قرار گیرد اصلاً نیاز این کودکان از کودکان عادی به کتاب و جدیدترین منابع آموزشی بیشتر است چون امکاناتشان و تفریحاتشان از کودکان عادی کمتر است. هر چند ما در کانون کلاسهای آموزشی داریم و همه تلاشمان این است که کمبودها را از طریق آموزش برطرف کنیم. کلاسهای آموزشی ما برای همه کودکان است و در این کلاسها به همه کودکان در کنار هم آموزش داده میشود. کلاسهای نقاشی، سفالگری، ادبیات و شعر، قصه گویی و مشاعره که کودکان نابینا خیلی به آن علاقهمند هستند.
بشیر با بیان اینکه اینجا هیچ محدودیتی برای هیچ کودکی وجود ندارد و بچهها با هر معلولیتی هر کاری میتوانند انجام دهند میگوید: «ما به بچه نابینا نمیگوییم تو نمیتونی نقاشی بکشی چون نابینا هستی اینجا دستش را میگیریم و قلم مو در اختیارش میگذاری و از رنگها برایش میگوییم تا بتواند ذهنیاتش را روی کاغذ بیاورد و حس شیرین نقاشی را همانند همه کودکان تجربه کند.مثلا شیوه آموزش ما در کلاس نقاشی برای کودکان کم بینا و نابینا به این صورت است که مربی ابتدا
رنگها را برای کودکان شرح میدهد و سپس آنها را به ترتیب میچیند و ترتیب را به کودک نابینا و کم بینا میگوید. سپس با نخ یا کاموا شکلی را به صورت برجسته رسم میکند و پس از توضیح اینکه تصویر چیست از کودکان نابینا میخواهد آن را در ذهن مجسم کند و با لمس آن و یادآوری چینش رنگها به رنگ آمیزی داخل نخ بپردازد. در کلاسهای سفال نیز مربی یک شی عروسکی را انتخاب میکند و از کودک نابینا و کم بینا میخواهد او را بخوبی لمس کند و تمام برجستگیها را به کودک توضیح میدهد. سپس گل را به کودک میدهد و از او میخواهد که با انگشتانش گل را به شکل شیء مورد نظر در بیاورد. آن چه به وجود میآید زاییده حس و نگاه خاص آن کودک نابیناست و این ارزشمند است.
برای کار با کودکان دارای معلولیت 200 ساعت آموزش دیده ایم
بشیر به خصوصیات مربی ای که قرار است با کودکان معلول کار کند اشاره میکند: «آموزشهای ما شامل نحوه کار با خط بریل، توانایی صحبت با زبان اشاره، همچنین کلاسهای روانشناسی و ارتباط با کودکان معلول، کلاس تخصصی ویژه هر مأموریت، کلاسهای آشنایی با وسایل توانبخشی مانند سمعک و... است. یک مربی باید بداند که چگونه با بچهها تعامل داشته باشد و در کلاسها به همه بچهها باتوجه به محدودیتشان توجه کند مثلاً در کلاس قصه گویی و داستان باید لب و دهان خود را به گونهای تکان دهد که بچههای کم شنوا نیز بتوانند استفاده کنند. البته ما فصلی یک بار جلسه مشاوره و پرسش در ارتباط با مسائل کودکان دارای معلولیت در کتابخانه کانون برگزار میکنیم و فراخوانی را میان والدین کودکان منتشر میکنیم تا بیایند با مشاور ما گفتوگو کنند. وی در خصوص آموزشهایی که خود و همکارانش برای دستیابی به توانایی مربیگری کودکان دارای معلولیت دیدهاند نیز چنین میگوید: مربیان کانون 200 ساعت آموزش دیدهاند و این آموزش فقط مختص سال 80 نمیشود. مربیان کانونهای فراگیر یک گروه سی و چند نفره هستند که هر سال به صورت مداوم20 ساعت آموزش میبینند و آموختههای آنها به روز میشود. از این سی و چند نفر، پنج نفر در پنج کانون که در تهران وجود دارد مشغول به کار هستند مابقی دوستان که در کلاسها حضور دارند مربیان کتابخانههای عادی کانون پرورش کودکان و نوجوانان هستند که کانون آنها را آماده میکند تا انشاءاللّه کتابخانههای دیگرش را نیز فراگیر کند.
ای کاش بچههای بیشتری به اینجا بیایند
این مربی باسابقه کانون با بیان اینکه بسیاری از روزها این مرکز خالی از حضور بچه هاست و گاهی یکی دو نفر به اینجا میآیند میگوید: «بیشتر این بچهها مشکل رفت و آمد دارند. باید به دلیل شرایط خاصشان خانوادهها آنها را بیاورند. خانوادهها هم درگیرند، خیلی هایشان ماشین ندارند و هزینه رفت و آمد بچه زیاد میشود پس ترجیح میدهند در خانه سر بچه را گرم کنند. بنابراین کودکانی که به ما مراجعه میکنند نسبت به انتظاراتمان کمتر هستند. مثلاً اگر بچههای نابینا بخواهند پس از مدرسه به اینجا بیایند طبق قانون آموزش و پرورش استثنایی به ازای هر سه دانشآموز باید یک همراه داشته باشند که این قانون کاملاً درست و بجا است اما عملاً با بودجه و نیرویی که آموزش و پرورش استثنایی
دارد این کار بسیار دشوار است. البته ما برای حل این مسأله به صورت خود جوش هفتهای یک مرتبه به مدارس استثنایی میرویم و همین خدماتی که در کتابخانه برای بچهها انجام میشود آنجا به بچهها ارائه میدهیم. هر چند این کار مطلوبمان نیست چون همانطور که گفتم هدف کانون فراگیر حضور بچههای معلول در کنار بچههای عادی بوده نه اینکه ما خدمات را باز هم در مدارس خاص ارائه کنیم و متأسفانه در این کار از هدف اصلی مان که کنار هم بودن کودکان استثنایی با کودکان عادی است باز میمانیم. در اینجا تأکید میکنم که ما آمادگی این را داریم کودکان بیشتری بپذیریم و در واقع این ایده آل ماست اما متأسفانه رفت وآمد بچهها مانع این شده تا از خدمات ما استفاده کنند. باور کنید شعار نمیدهم تأثیر آموزش ها و حضور در کنار بچههای عادی برای کودکان دارای معلولیت که به اینجا مراجعه میکنند بسیار مثبت و خوب ارزیابی میشود. کودکانی داشتهایم که قبل از مراجعه بسیار گوشه گیر و منزوی یا پرخاشگر و عصبی بودند که پس از حضور در کانون بسیار آرام شدهاند و رفتارهای کاملاً معقولی مانند دیگر کودکان دارند. آرزویم این است که هر روز شاهد حضور تعداد زیادی از کودکان دارای معلولیت در این کانون باشم تا دستانشان را بگیرم و آنها را به دنیای خیال انگیز قصهها ببرم.