ghaemiyeh.com
سرشناسه:حکیم، سیدمنذر Hakim, Mundhir
عنوان و نام پدیدآور:خورشید سامرا، حضرت امام حسن عسگری علیهالسلام/ گروه مولفان (سیدمنذر حکیم، با همکاری عبدالرزاق صالحی)؛ مترجم کاظم حاتمی طبری؛ تهیه کننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه [مجمع جهانی اهلبیت (ع)].
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۵۹ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۱۳.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 978-964-529-023-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ (فیپا)
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:حضرت امام حسن عسگری علیهالسلام.
موضوع:حسنبن علی (ع)، امام یازدهم، ۲۳۲ - ۲۶۰ق -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:صالحی، عبدالرزاق
شناسه افزوده:حاتمی طبری، کاظم، ۱۳۴۷ -، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۱۳.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۱۳.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۰۹۶
در عصر کنونی،که عصر نبرد فرهنگهاست،هر مکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ،به نشر ایدههای خود بپردازد،در این عرصه پیشتاز خواهد بود و براندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،نگاه جهانیان یکبار دیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السّلام معطوف شد،دشمنان برای شکستن این قدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی،به ام القرای این فرهنگ ناب و تاریخساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و بکارگیری نیروی عظیم و کارآمد و خلاّق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد،تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاعرسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد.خدا را سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای(مد ظله)در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز،گامهای مهمّی برداشته شده و امید است در آینده،این حرکت نورانی و اصیل،هرچه پویاتر و بالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به معارف
زلال قرآن و عترت،بیشتر از چشمهسار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
بر این باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام،میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قرار دهد و دنیای خسته از جهالت مدرن،خودکامگی جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را در آستانۀ«عصر ظهور»،تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السّلام بسازد.
از اینرو،از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلفّان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی،تلاش میکنند.
*** خرسندیم که در نوبتی دیگر،یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السّلام،با عنوان مجموعۀ«اعلام الهدایه»که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد را تقدیم شما عزیزان مینماییم.این جلد از مجموعه مذکور با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد کاظم حاتمی طبری به فارسی برگردانده شده است که توفیقات روزافزون مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
در همین جا،از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر،کوشش کردند،صمیمانه تقدیر میشود.باشد که این گام کوچک،در میدان جهاد فرهنگی،مورد رضای صاحب ولایت قرار گیرد.
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش به ویژه خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلم و خاندان والا تبارش درود بیکران باد.
خدا،انسان را آفرید و به او خرد و اندیشه بخشید؛با خرد،حقیقت را در مییابد و آن را از باطل باز میشناسد و با اراده،مصالح خویش را برمیگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد.وی،خرد را حجّت بر بندگان خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش بر آنان فرو بارید.به انسان،نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخور وی و هدف از آفرینش او،آشنا ساخت.
قرآن،ارکان،لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت،از سویی به بیان علل آنها پرداخته و از سوی دیگر،از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است،آنجا که فرمود:
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ؛ (1)
بگو:هدایت واقعی همان هدایت خداست.
وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (2)
و خداوند،هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ؛ (3)
و خداوند،سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ (1)
هرکس به خدا تمسک جوید،در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ؛ (2)
بگو:خداوند به حق رهنمون میشود،آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یا آنکس که خود هدایت نمیشود،مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود،چگونه داوری میکنید؟.
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ (3)
آنان که از علم و دانش بهرهمندند،آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید،هدایت میکند.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ؛ (4)
چه کسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری،خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است،و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت میکند.دانش نیز،این حقیقت را تأیید میکند و دانشیان با تمام وجود،بدان گردن مینهند.خداوند در سرشت انسان،میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد،آنگاه بر او منّت گذارد و نعمت شناخت راه کمال را به وی ارزانی داشت؛ازاینرو،میفرماید:
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ؛ (1)
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی،بیشناخت،صورت نمیبندد،به همین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال،پرستش همراه بینش است.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم و شهوت مجهز نمود تا توان حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییده شده از آن-که هماره همراه انسانهاست-ایمن نساخت.به همین دلیل،آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت،به چیزی نیاز دارد که سلامت بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد،و همه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهم آید.
ازاینرو نتیجۀ سنت هدایت الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران،از آغاز بردمیدن تاریخ و در گذر زمان،مشعل هدایت ربانی را بر دوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی -که تأییدگر عقل است-نیز گویای همین مطلب است که«زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود.حجت خدا،هماره-قبل و بعد و همراه-با خلق است،به گونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند،یکی از آن دو حتما حجت خداست.»و قرآن نیز بدین مطلب اشاره کرده است:
1) (1)) .ذاریات/56.
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ؛ (1)
تو فقط بیمدهندهای،و هر گروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینانشان،مسئولیّت هدایت مردم را بر عهده دارند و وظایف و مسئولیّت آنها بدین شرح است:
1.وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد.ازاینرو،خداوند خود فرستادگان الهی را برمیگزیند،و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است:
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ؛ (2)
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ؛ (3)
خداوند از فرستادگانش هرکه را بخواهد برمیگزیند.
2.رسالت الهی را به بشر برسانند.ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد،و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات،اهداف رسالت و مصونیّت از اشتباه است:
کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ؛ (4)
مردم در آغاز،یک دسته بودند،خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد،با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت،میانشان داوری کنند.
3.امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی به وجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر،آماده سازند.قرآن با کاربرد دو واژۀ«تربیت»و«تعلیم»این
مسئولیّت مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ (1)
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب(قرآن)و حکمت میآموزد.
تزکیه،یعنی تربیت به سوی کمال در خور آدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ (2)
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4.رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد.چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به«عصمت»تعبیر میکنند.
5.در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی براساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست.اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه،بسیار شجاع،فوق العاده مقاوم،آگاه به روحیّات طبقات مختلف جامعه و جریانهای فکری،سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راه و رسم زندگی،میطلبد.موارد یاد شده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد،افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی مینامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کرده بود،لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوششی نیاسودند.خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالت آخرین پیامآور نور،حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را بر عهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در این راستا گامهای شگفتانگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را میتوان چنین گزارش داد:
1.عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام و بقاست.
2.مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
3.تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب،پیامبر را رهبر،و آیین الهی را قانون زندگی میدانست.
4.ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
5.ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّم کامل آن بود.
تحقق کامل اهداف رسالت،در گرو چند امر بود.
الف)رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان،حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب)تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان،برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی برمیآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار،چونان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برجستهترین،به شمار آیند.
ازاینرو،خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برگزیدگانی از اهل بیت خویش را درخور این کار آماده سازد،و به نام مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایت مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را بر اساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود:
«إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو[چیز]گرانسنگ میان شما مینهم،تا زمانی که به آنها متمسّک و پایبند باشید،هرگز به گمراهی نمیافتید،آن دو،کتاب خدا(قرآن)و عترت منند،و از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
در این مسیر،امامان معصوم علیهم السّلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا،آنان را برای رهبری امت،پس از خود منصوب کرد.رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چندبعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمیدارد؛حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند.بیتردید توان این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم رو به کاهش نهاد.ازاینرو،امامان معصوم علیهم السّلام بیآن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست،خارج شوند،به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و انقلاب شکوهمندش،قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند.
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رو میآوردند.بدینسان،پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود،در راه اجرای دستورات الهی،استوار بودند و در دستیابی به کمال مطلوب انسانی،بر دیگران پیشی گرفتند.زندگی آنها سرشار از جهاد،شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آنجا که در این راه،عزّت شهادت را بر خواری زندگی با ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس با عظمت،به
دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین،تاریخنگاران هیچگاه بر دستیابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند.ازاینرو،میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آنچه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان،اثری سودمند فرا روی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-پایان میپذیرد،امید اینکه خدای متعال،گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر به مطالعه زندگی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام میپردازد؛ او یازدهمین پیشوای معصوم از امامان دوازدهگانه اهل بیت علیهم السّلام میباشد، همانان که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به امر و فرمان حضرت حق برخلافت و پیشواییشان تصریح کرده و آن بزرگواران را پس از خود امینان بر آیین و شریعت و امتش قرار داده است.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند به ویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه الله تعالی،سپاسگزاری کنیم و سر بر آستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرة المعارف خجسته را به ما ارزانی داشت؛«فإنّه حسبنا و نعم النصیر».
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بخش نخست حضرت امام عسکری علیه السّلام در یک نگاه بخش دوم برداشتهایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام بخش سوم جلوههایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام
حضرت امام عسکری علیه السّلام در یک نگاه
امام حسن عسکری علیه السّلام سیزدهمین معصوم و یازدهمین امام از امامان اهل بیت علیهم السّلام پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میباشد.
آن حضرت در سایۀ پدر بزرگوار خود حضرت امام هادی علیه السّلام رشد و پرورش یافته و در دانش و زهد و پرهیزگاری سرآمد مردم روزگار خویش گردید.حضرتش مدت بیست و دو یا بیست و سه سال از عمر شریف خود را در کنار پدر به سر برده و در طول این مدت میراث امامت و نبوت را از وی دریافت نمود.
آن حضرت از نظر علم و عمل،رهبری و مجاهدت،و خیرخواهی برای امت جد خود حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله بسان پدران بزرگوار خود بود.
شایستگی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برای امامت و پیشوایی مسلمین از زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام در میان مردم به ظهور و بروز رسیده و در نزد اصحاب خاص امام هادی علیه السّلام و عامۀ مسلمانان این مسأله به اثبات رسیده بود که آن حضرت پس از پدر بزرگوار خود امام مفترض الطاعه در میان مسلمانان است.
امام حسن عسکری علیه السّلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود مسئولیت امامت و پیشوایی مسلمانان را به عهده گرفت و امامت آن حضرت حدود شش سال
به طول انجامید؛شش سالی که در طول آن،حضرتش در سختترین شرایط و ناگوارترین روزهایی که بر اهل بیت رسالت میگذشت،متحمّل مسئولیتهای بزرگی بود.زیرا حاکمان عبّاسی که حریصترین مردم برای حفظ و نگهداری حکومت و قدرت بودند دیگر میدانستند که مهدی اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از فرزندان حضرت علی و حضرت امام حسین علیهما السّلام میباشد.آنان دائما مترصّد بودند تا آن حضرت را به چنگ آورند.آنان مانند سایر مردم منتظر روزی بودند که او را ببینند؛البته نه به این منظور که میخواستند زمام امور حکومت را به دست او بسپارند،بلکه با این هدف که شاید بتوانند این آخرین امید مستضعفان زمین را نابود نمایند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام استاد دانشمندان،الگوی عابدان و رهبر مبارزان سیاسی و عقیدتی زمان خویش بود.آن حضرت به رغم دشمنی هیأت حاکم با اهل بیت پیامبر علیهم السّلام و تعقیب و پیگرد حکومت نسبت به آنان و پیروانشان همواره مورد توجّه عموم مردم بوده و محبّت و ولایت مردم نسبت به آن بزرگوار روزبهروز سرعت بیشتری پیدا میکرد.چنانکه در رابطه با پدر و جد بزرگوارش که هر دو به لقب ابن الرّضا علیهم السّلام معروف بودند نیز همین محبوبیت وجود داشته است.
دستگاه حکومت عبّاسی علاوه بر مجبور کردن آن حضرت به اقامت در شهر سامرّا آن حضرت را مجبور کرده بود که هفتهای دو روز در دار الخلافۀ عبّاسی حضور به هم رساند.
تاریخنویسان حضور مردم را در روز رفتن امام حسن عسکری علیه السّلام به دار الخلافه اینچنین شرح کردهاند:
«خیابان پر از جمعیت و ازدحام چارپایان گردیده بود به گونهای که کسی
توانایی راه رفتن نداشت و کسی هم نمیتوانست خود را در میان آن جمعیت وارد نماید.هنگامی که امام علیه السّلام وارد خیابان شدند صداها خوابید و در هنگام ورود و خروج از دار الخلافه مردم برای آن حضرت راه باز کردند»
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در تمامی طول زندگی حتی در زمانی که در زندان حکومت عبّاسی قرار داشته دو نفر از افراد شرور مأمور نگهداری از آن حضرت بودند،همواره در عبادت و بندگی خدا سختکوش بودند،به گونهای که با رفتار و کردار خود توانستند تغییری اساسی در زندگی و روش آن دو مرد شرور ایجاد کنند؛چندانکه آن دو تن از نظر عبادت و نماز به درجۀ بالایی دست یافتند.آن حضرت هنگامی که به آن دو مرد نگاه میکردند اندام آنها به لرزه میآمد و ترسی در دل آنها حاصل میشد که توانایی غلبه بر آن را نداشتند.
حکومت عبّاسی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را دائما تحت تعقیب و مراقبت کامل قرار داده،با جاسوسان متعدّد ایشان را محاصره کرده بود.این جاسوسان همۀ تحرّکات امام حسن عسکری علیه السّلام را تحت نظر داشتند تا بدین وسیله بتوانند فعالیتهای علمی و سیاسی آن حضرت را مختل کرده،آن حضرت را از پرداختن به رهبری در میان طبقات جامعه باز دارند.
به همین سبب بود که حضرت امام حسن عسکری همچون پدران بزرگوار خود علیهم السّلام همواره به کارهای سری و مخفیانه اهمیت خاصی میدادند.
مضافا بر اینکه ایشان در تحکیم سازمان وکلا نیز تلاش مینمودند تا بدین وسیله در چنان شرایط دشواری بتوانند مسئولیت رهبری خود را به شکل کامل ادا نمایند.در نتیجۀ همین فعالیتها بود که آن حضرت موفّق شد همۀ تلاشهای دشمنان را در راه نابود کردن نام و راه اهل بیت علیهم السّلام به شکست و
ناکامی بکشاند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام همچون پدران بزرگوار خود علیهم السّلام برای مقابله با ستم،ترور،بازی با قدرت سیاسی و به بازی گرفتن مقدّرات و مصالح امت اسلام توسط حکومت عباسی،وارد معرکۀ مبارزۀ سیاسی گردید.آن حضرت توانست از اصول شریعت و ارزشهای رسالت اسلامی به بهترین نحو محافظت کرده و به بهترین وجهی زمینه را برای عصر غیبت که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و پیشوایان از اهل بیت آن حضرت علیهم السّلام خبر از حتمی بودن و ضرورت آن داده بودند،آماده نماید.
مکتب اهل بیت در عصر امام حسن عسکری علیه السّلام و به همت گروه یاران آن حضرت،ناقلان حدیث و دانشجویان مکتبش آکنده از دانش،دعوت به خط اهل بیت علیهم السّلام و دفاع از شریعت اسلام بود.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام علیرغم سختی شرایط سیاسی زمان خود در فرآیند دفاع از شریعت اسلام،مبارزه با بدعتها و هدایت گمراهان و تردیدگران و جذب آنها به سوی دایرۀ دین،با جدیت تمام به فعالیت میپرداختند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در مدّت امامت بسیار کوتاه خود با معتزّ، مهتدی و معتمد عبّاسی هم عصر بوده،از سوی هریک از این خلفا متحمّل شدیدترین رنج و فشار و پیگرد و ترور گردید.چنانکه بارها و بارها دستگیر و به زندان افتاد.
معتمد عبّاسی که خود در میان امت اسلام محبوبیتی نداشت از اینکه میدید امت اسلام از شیعه و سنّی یکپارچه بر تعظیم و بزرگداشت و احترام حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام اجماع کرده و آن حضرت را در فضیلت بر
همۀ علویان و عبّاسیان برتر میدانند بسیار خشمگین بود و به همین جهت تصمیم گرفت تا آن حضرت را ترور کرده و به شهادت برساند.اینگونه بود که در توطئهای شوم سمّی به آن حضرت خورانید و آن حضرت در سنّی کمتر از 30 سال به درجۀ رفیع شهادت نایل آمد.
پس سلام بر او باد روزی که به دنیا آمد و روزی که در راه رسالت پروردگار خود به جهاد پرداخت و روزی که به شهادت رسید و روزی که برانگیخته خواهد شد.
برداشت هایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام
اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام گذشته از روایات بسیاری که از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله در ترغیب امت به تمسّک به آنان و گرفتن دین و دانش از آن بزرگواران وارد شده است؛به دلیل آراستگی به درجات بالایی از دانایی، فضیلت،تقوی و عبادت،جایگاه بلندی را در دل و جان امت اسلام اشغال نمودهاند.چنانکه به خوبی نیز میدانیم،قرآن کریم دوستی اهل بیت و ولایت آنها را به عنوان اجر و پاداش رسالت حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله دانسته و فرموده است: قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ؛ بگو:«به ازای آن [رسالت]پاداشی از شما خواستار نیستم،مگر دوستی درباره خویشاوندان».
اما حاکمان و خلفایی که با زور و شمشیر بر گردۀ امت اسلام سوار شده بودند با وسایل و راههای مختلف سعی در خاموش کردن نور هدایت ائمّۀ اطهار علیهم السّلام و دور کردن امت از آنان داشته و سرانجام،اقدامات خود را با کشتن آن بزرگواران با شمشیر یا سم تکمیل مینمودند.
اما با همۀ دشمنیهایی که این حاکمان منحرف از خط پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله با اهل بیت عصمت و طهارت انجام دادند،این رفتار خصمانه باعث نمیشد تا ائمّۀ اطهار علیهم السّلام از ارشاد این حاکمان،خیرخواهی و حل بسیاری از معضلات که دولت اسلامی بعد از وفات حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله تا زمان حضرت امام
حسن عسکری علیه السّلام در امتداد تاریخ خود با آن روبرو بوده است خودداری نمایند.
البتّه بسیاری از موضعگیریها و سیرۀ آن بزرگواران از دید ما پنهان مانده است.این مطلب یا به دلیل ترس مردم از دستگاه حکومتی بوده یا به این دلیل که تاریخنگارانی که تاریخ اسلام را نوشتهاند آن را با ذهنیتی اموی و قلمی عبّاسی نگاشتهاند.چراکه این تاریخنگاران بر سر سفرۀ همان حاکمان مستبدّ زندگی میکردهاند.
حال پارهای از نظریات معاصران حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و برداشتهای آنان از شخصیت مثال زدنی آن حضرت را که در عصر خود از همۀ رجال و دانشمندان امت اسلام برتری و تفوّق یافته بود،نقل مینماییم.
مقام و منزلت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به حدّی در نزد خواصّ و عوام مشهور بوده که حتّی خلفای زمان خویش را نیز به اعتراف به قدر و منزلت والای خود وادار میکردند.
روایت شده که جعفر بن علی فرزند حضرت امام هادی علیه السّلام و برادر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روزی از معتمد عبّاسی خواست که وی را به مقام امامت بگمارد و پس از برادرش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام مقام آن حضرت را به وی اعطا نماید.معتمد عبّاسی به وی پاسخ داد:
«بدان که مقام و منزلت برادر تو به واسطۀ نزدیکی به ما و دستگاه سلطنت حاصل نشده است،بلکه فقط به واسطۀ نزدیکی به خداوند عزّ و جلّ میباشد.
ما بسیار میکوشیم تا قدر و منزلت او را پایین آورده او را از مقام و مرتبۀ
خود بازداریم.اما خداوند متعال اراده فرموده تا رفعت شأن وی را روزبهروز افزایش دهد.چراکه وی دارای صیانت نفس،حسن رویّه،دانش و عبادت میباشد.حال اگر تو در نزد پیروان و شیعیان برادرت به چنین درجهای رسیدهای حاجتی به ما نداری و اگر در نزد آنان به چنین درجه و منزلتی نرسیدهای و آنچه در برادر توست در تو موجود نمیباشد ما نمیتوانیم از این جهت تو را بینیاز کنیم» (1).
بختیشوع،درخشانترین شخصیت طبّی زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و پزشک خانوادۀ هیأت حاکم بوده است،روزی حضرت امام حسن عسکری به پزشک احتیاج پیدا کردند.پس از بختیشوع خواستند تا یکی از شاگردان خود را به نزد آن حضرت فرستاده و حاجت آن حضرت را برآورده نماید،بختیشوع یکی از شاگردان خود را طلبیده و او را سفارش کرد که امام علیه السّلام را معالجه نماید.وی قدر و منزلت بلند و جایگاه رفیع امام عسکری علیه السّلام را به شاگرد خود گوشزد نموده و به او گفت:«ابن الرّضا از من خواسته است تا کسی را به نزد او بفرستم.به نزد او برو و بدانکه در روزگار ما او داناترین مردم زیر آسمان است.پس بر حذر باش که در آنچه تو را بدان امر میکند با او مخالفت نمایی» (2).
وی کارگزار خراج و حاکم روستاهای منطقۀ قم بوده و پدرش عبید اللّه بن خاقان یکی از بارزترین شخصیتهای سیاسی دربار و وزیر معتمد عبّاسی بوده است.احمد بن عبید اللّه بن خاقان دشمنترین بندگان خدا نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام بوده است.وقتی در رابطه با افرادی از آل ابی طالب که ساکن سامرّا میباشند و قدر و منزلت هر کدام از آنان در نزد هیأت حاکم سخن به میان آمد،احمد بن عبید اللّه گفت:«من از میان علویانی که در سامرا زندگی میکنند مردی را به مانند حسن بن علی بن محمّد بن علی الرّضا علیهم السّلام نه دیده،نه شنیده و نه شناختهام؛کسی که بسان او دارای هدایت، وقار،عفت،تیزهوشی و عقل بوده هم در نزد خاندان خود و هم نزد هیأت حاکم و همۀ بنی هاشم دارای کرامت باشد؛بنی هاشم او را بر پیران و بزرگان و صاحبمنصبان خود مقدّم بدارند،و فرماندهان و وزیران و کاتبان و عوام مردم همه به او ارادت داشته باشند».
همین احمد بن عبید اللّه بن خاقان قضیهای را نقل میکند که خود در مجلس پدرش شاهد آن بوده است.در آن مجلس حاجبان وارد شده و به عبید اللّه بن خاقان گفتند:ابن الرّضا(امام عسکری علیه السّلام)بر در خانه ایستاده است.
عبید اللّه با صدایی بلند گفت:به او اجازۀ ورود بدهید،احمد گوید:من از آنچه از آنان شنیدم تعجّب کردم که آنان چگونه چنین جسارتی کردهاند که مردی را در حضور پدر من با کنیه نام ببرند.چراکه جز خلیفه یا ولیعهد و یا کسی را که در این رابطه دستوری مستقیم از خلیفه برای او صادر شده باشد به کنیه یاد نمیکردند،ناگاه دیدم که مردی گندمگون،درشتچشم،خوشقامت،
زیباروی،خوشاندام و کم سنوسال وارد شد.هنگامی که نگاه پدرم به او افتاد از جا برخاسته و چند گام به سوی او رفت.من تا آن روز ندیده بودم که پدرم با احدی از بنی هاشم و حتی فرماندهان و ولیعهدان چنین عملی انجام دهد.هنگامی که او وارد شد پدرم با وی معانقه کرده،او را در آغوش کشیده، صورت و شانههای وی را بوسیده،دستش را گرفت و او را در مصلاّی خود نشانید.
احمد گوید:پس از این ماجرا هنگامی که پدرم بعد از نماز نشست،من به نزد او رفته و در برابرش نشستم.پدرم گفت:ای احمد آیا چیزی از من میخواهی؟گفتم:آری،ای پدر اگر اجازه بدهی آن را از تو بخواهم.پدرم گفت:اجازه دادم ای فرزند،آنچه میخواهی بگو.
گفتم:ای پدر،این مردی که هنگام ظهر به نزد تو آمد و اینگونه با اجلال و اکرام و احترام با او رفتار نموده و خود و پدر و مادرت را فدای او کردی چه کسی بود؟
پدرم در پاسخ من گفت:پسرم،او امام رافضیان بود.او ابن الرّضا بود، سپس لختی سکوت کرده و گفت:پسرم اگر خلافت از خلفای بنی عبّاس زایل گردد هیچ یک از بنی هاشم به جز این مرد شایستگی و استحقاق تصدّی این مقام را ندارد.اما این مرد به خاطر فضیلت،عفاف،هدایت،صیانت نفس، زهد،عبادت،اخلاق والا و صلاحیت همهجانبهای که دارد مستحق این مقام میباشد اگر پدر او را دیده بودی،هر آینه مردی را میدیدی جلیل،عاقل،خیّر و اهل فضل (1).
1) (1)) .اصول کافی 503/1-504/ح 1/ب 24 و کمال الدّین 41/1-42.
از ابو جعفر احمد قصیر بصری روایت شده است که گفت:ما در نزد سیّد و مولای خود ابو محمّد علیه السّلام(امام حسن عسکری علیه السّلام)بودیم که خادمی از دستگاه حکومت که دارای مقام بالایی بود وارد شد و به امام عسکری علیه السّلام عرضه داشت:امیر المؤمنین تو را سلام میفرستد و میگوید:انوش نصرانی به ما نامهای نوشته و خواسته است تا دو پسر او را تطهیر کنی.وی از ما خواسته تا از تو بخواهیم که سوار بر مرکب شده به خانۀ وی رفته و برای سلامتی و زنده ماندن پسر او دعا کنی.من نیز دوست میدارم که تو این کار را به انجام برسانی البته ما بدان سبب تو را برای انجام این کار به زحمت انداختیم که انوش گفته است:ما به دعای بازماندگان خاندان نبوّت و رسالت تبرّک میجوییم.
مولای ما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در پاسخ فرمودند:
«الحمد للّه الذی جعل النصاری أعرف بحقنا من المسلمین»
ستایش خداوندی را که نصاری و مسیحیان را در شناختن حقّ ما از مسلمانان داناتر و عارفتر قرار داده است.
سپس دستور دادند تا اسب ایشان را زین کنند.آن حضرت بر مرکب سوار شده ما نیز در معیّت ایشان بر انوش نصرانی وارد شدیم.ناگاه دیدیم انوش در حالی که کشیشان و خادمان کلیسا و راهبان اطراف او را گرفته بودند و انجیل بر سینۀ او بود با سروپای برهنه به استقبال آن حضرت آمد.او در جلوی در به امام عسکری علیه السّلام رسیده و به او گفت:ای سرور و مولای ما،من به این کتابی که تو به آن داناتر از ما هستی توسّل میجویم که گناه ما را در به زحمت انداختنت ببخشی،و به حق مسیح عیسی بن مریم و انجیلی که از جانب خداوند متعال آورده است سوگند یاد میکنم که از خلیفه نخواستم که این مطلب را از تو
بخواهد مگر به این دلیل که ما در انجیل،شما خاندان را در پیشگاه خداوند مانند مسیح،عیسی بن مریم یافتهایم.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:«این پسر تو برای تو باقی میماند،اما پسر دیگر تو پس از سه روز از تو گرفته خواهد شد.-یعنی خواهد مرد-و این پسر تو که باقی میماند اسلام آورده و اسلامش نیکو خواهد بود و از موالیان ما اهل بیت خواهد گردید.»
انوش گفت:ای سرور و مولای من،به خدا سوگند که کلام تو حق است و با دانستن این مطلب که این پسر من مسلمان میشود و در سلک موالیان شما اهل بیت در خواهد آمد مرگ آن دیگری بر من آسان میآید.
یکی از کشیشان به او گفت:در این صورت تو را چه میشود که خود مسلمان نمیشوی؟
انوش پاسخ داد:من مسلمانم و مولای ما این مطلب را میداند.
مولای ما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:«او راست میگوید،و اگر به خاطر این مطلب نبود که مردم میگفتند ما تو را به وفات پسرت خبر دادیم و آنچنانکه ما خبر دادیم نشد هماکنون از خداوند میخواستم تا او را نیز برای تو نگاه دارد.»
انوش در پاسخ آن حضرت عرض کرد:ای سرور و مولای من،من جز آنچه تو خواستهای نمیخواهم.
ابو جعفر احمد قصیر بصری،روایتکننده این حدیث،گوید:به خدا سوگند که پس از سه روز آن پسر از دنیا رفت و پس از یک سال پسر دیگر انوش به دین مبین اسلام درآمد و به همراه ما تا زمان وفات سرور و مولای ما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ملازم منزل آن حضرت بود (1).
1) (1)) .مدینة المعاجز/583،حلیة الأبرار 498/2 و به نقل از آن سفینة البحار 203/2.
وی از بزرگترین شخصیتهای مسیحی و داناترین آنها به دین مسیحیت بوده است،هنگامی که وی کرامات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را شنیده و آنچه را که میبایست از آن حضرت دید،به دست آن حضرت مسلمان شد و لباس نصرانیت از تن بدر کرده،لباس سفید بر تن کرد.
هنگامی که بختیشوع طبیب از وی پرسید که به چه سبب از دین خود دست برداشته است،گفت:من مسیح یا نظیر او را یافتم و به دست او ایمان آوردم.و منظور او از مسیح یا نظیر مسیح حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بوده است.راهب ادامه داد که:این مرد از لحاظ نشانهها و براهین نظیر حضرت عیسی بن مریم میباشد.سپس به سمت امام حسن عسکری علیه السّلام بازگشت و تا هنگام مرگ در خدمت آن حضرت باقی ماند (1).
وی دربارۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام چنین میگوید:
«بدان که بالاترین منقبت و بزرگترین مزیّتی که خداوند متعال به حضرت امام عسکری علیه السّلام اختصاص داده و زیور منحصر به فردی که بر گردن وی آویخته و صفت جاودانهای که به وی بخشیده و هیچگاه گذر زمان تازگی آن را کهنه نکند و زبانها ذکر و یاد آن را فراموش نکنند این است که:«محمّد مهدی» از نسل او به دنیا آمده و پسر اوست که به وی منتسب میشود،و پارهای است که از وجود وی برگرفته شده است» (2).
وی گوید:او،یعنی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سرور اهل زمان و امام مردمان روزگار خود بود،گفتههایش همه ثابت و استوار و کردارش پسندیده بود،اگر فضلا و بزرگان هم عصرش را همچون قصیدهای فرض کنیم وی شاهبیت آن قصیده میباشد،و اگر آنان را همچون درجی از جواهرات به شمار آوریم وی همچون درّ شاهوار وسط آن گردنبند در شمار خواهد بود؛ یکّهتاز میدان دانش که هیچکس را یارای هماوردی با وی نبوده و آشکارکنندۀ پیچیدگیهای مسائل علمی که این کار هرگز خسته و ملولش نمیکرد؛کسی که با رأی صائب خود به کشف حقایق پرداخته و پیچیدگیها و دقایق علوم را با فکر نافذ خود آشکار میگردانید؛هم او که در جمع اصحاب سرّ از نهانیهای عالم هستی خبر میداد.آن امام همامی که اصل و نسب و نفس و ذاتش آکنده از کرامت بود.خدایش به رحمت واسعه بپوشاند و او را در بهشت پهناور خود ساکن گرداند به حق محمّد صلّی اللّه علیه و اله آمین» (1).
وی در رابطه با حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام چنین گفته است:«وی حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی الرّضا ابن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام میباشد.وی دانشمندی راستگو بوده که از پدر و جدش حدیث روایت کرده است» (2).
وی در حالیکه همۀ ائمّه علیهم السّلام را به عنوان رهبران مردم به سوی حضرت قدس و اولیا مردم بعد از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله دانسته است،در رابطه با آن بزرگواران اینگونه داد سخن داده است که:«همۀ مسلمانان در شرق و غرب عالم میدانند که سران اولیا و پیشوایان اصفیا بعد از حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از میان ذرّیه و اولاد طاهر آن حضرت برخاسته و نسل بعد از نسل ادامه یافتهاند تا به زمان ما رسیدهاند.آنان بدون تردید اولیا خداوند و پیشوایان مردم به سوی حضرت قدس الهی میباشند که مصون از هرگونه پلیدی و عیب است و در رتبۀ نخستین ایشان-پس از طبقهای که همچون حسن و حسین علیهما السّلام به شرافت دیدار و مصاحبت با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نایل گشتهاند-بزرگانی چون [حضرت]سجاد،باقر،کاظم،صادق،جواد،هادی،تقی،نقی و عسکری قرار دارند (1).
وی دربارۀ آن حضرت چنین گفته است:«یازدهم از پیشوایان،«حسن خالص»میباشد که به لقب«عسکری»نیز مشهور شده است...در شرافت او همین بس که امام مهدی منتظر از فرزندان اوست،مرحبا به چنین خاندان با شرافت و نسب متعالی و همین افتخار در بلندی مقدار و مرتبۀ او کافی است...
چه خاندان بلندمرتبه و بزرگی که در والایی و بزرگمنشی و نجابت،همچون دو ستارۀ فرقد گوی سبقت از ستارگان آسمان ربوده و در صفات کمال چنان مستغرق گشته است که هیچ یک از اهل آن خاندان را نمیتوان با ادواتی چون
1) (1)) .احقاق الحق 621/2 به نقل از کتاب ضوء الشّمس تألیف ابو الهدی افندی 119/1.
«غیر»و«اما»و«الاّ»و امثال آن استثنا نمود،این امامان آنچنان در مجد و کرامت یکی پس از دیگری آمدهاند که انتظام آنها را میتوان به پشت هم آمدن دانههای لؤلؤ در درج و گردنبند تشبیه نمود،و آنچنان در میدان شرافت با یکدیگر جور آمدهاند که هرکدام در این میدان از پس دیگری آمده است با بقیه یکسان است،بسا گروهی که در پایین آوردن آنها بسیار اما بیفایده کوشیدند اما خداوند اهل این خاندان را بلند گردانید...» (1).
گفتنیها در رابطه با فضایل و مناقب آن حضرت بسیار زیاد است که فقیهان،تاریخنویسان و محدّثان از عامه و خاصه به آن مطالب تصریح نمودهاند،و این اصلا عجیب نیست؛چراکه آن حضرت شاخهای از درخت تناور حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله،پدر امام منتظر و یازدهمین پیشوا از امامان اهل بیت علیهم السّلام میباشد.اهل بیتی که خداوند متعال هرگونه رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و پاکیزه داشته است.خاندانی که مطابق با روایت وارد از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله همتایان قرآن و کشتی نجات امت میباشند.پدر بزرگوار آن حضرت،حضرت امام هادی علیه السّلام،با کلام جاویدان خود اینگونه رفعت مقام و بلندی منزلت آن حضرت را توضیح داده است که:
پس از من پسرم ابو محمّد،در میان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله ذاتا خیرخواهترین فرد برای امت اسلام،و دارای محکمترین دلایل و براهین است.وی بزرگترین فرزند من است و حلقههای سلسلۀ امامت و احکام آن به او میرسد.از این پس هر چه را تاکنون از من سؤال میکردی از او سؤال کن.چرا که در نزد او آنچه را که به آن احتیاج پیدا شود موجود است (2).
جلوه هایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام
حضرت امام ابو محمّد حسن عسکری علیه السّلام به جهت دارا بودن صفات اخلاقی والا یکی از جلوههای زیبای رسالت اسلام بود.برخورد آن حضرت با دوست و دشمن همواره آمیخته با مکارم اخلاقی و صفات والا بوده است،این پدیده یکی از بارزترین ساختارهای شخصیتی آن بزرگوار بوده که آن را از پدران بزرگوار و جد گرامی خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله به میراث برده بود؛ پیامبری که مکارم اخلاقیاش همۀ مردم را دربرگرفته بود،اخلاق بزرگوارانه امام حسن عسکری علیه السّلام نیز حتّی بر افرادی که با آن حضرت به دشمنی میپرداختند تأثیری مثبت داشته و آنها را از دشمنی به دوستی و محبّت نسبت به آن حضرت برمیگردانده است (1).
تاریخنویسان نقل کردهاند که متوکّل که شدت دشمنی او با اهل بیت علیهم السّلام در نزد خاص و عام شناخته شده و میزان کینۀ وی نسبت به حضرت علی علیه السّلام بسیار بارز است دستور داد تا حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را به زندان انداخته و بر آن حضرت سختگیری نمایند.اما زمانی که آن حضرت وارد زندان گردید و مسئول زندان بزرگی و اخلاق والا و هدایت و صلاح آن حضرت را دید،به کلی تغییر عقیده داد،به حدّی که برای بزرگداشت و تعظیم آن حضرت هیچگاه خیرهخیره به صورت آن حضرت نگاه نمیکرد،و
1) (1)) .حیاة الامام الحسن العسکری علیه السّلام/42.
هنگامی که حضرت امام عسکری علیه السّلام از زندان بیرون آمد همین مسئول زندان یکی از کسانی بود که بیشترین بصیرت را نسبت به مقام والای آن حضرت داشته و در میان مردم نیکوترین سخنان را دربارۀ آن حضرت بیان میداشت (1).
تاریخنویسان نمونههایی از روش کریمانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نقل نمودهاند که پارهای از آنها را در اینجا ذکر میکنیم:
1.شیخ مفید از محمّد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده است که گفت:روزگاری شد که امر معیشت بر ما بسیار سخت گردید.
پدرم به من گفت:بیا تا به سوی این مرد-یعنی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام-برویم.چراکه دربارۀ جود و بخشش او توصیفاتی شده است.
به او گفتم:آیا با وی آشنایی داری؟
پاسخ داد:نه،با او آشنا نیستم و تاکنون او را ندیدهام.
وی گوید:ما به نزد آن حضرت رفتیم.پدرم در راه به من میگفت:چقدر خوب میشد اگر او دستور میداد تا پانصد درهم به ما بدهند تا دویست درهم آن را برای لباس،دویست درهم آن را برای آرد و صد درهم آن را برای سایر مخارج به مصرف برسانیم.
من نیز در دل میگفتم کاش دستور بدهد تا سیصد درهم نیز به من بدهند تا با صد درهم آن چارپایی خریده،صد درهم آن را به سایر مخارج اختصاص داده و صد درهم آن را هم برای لباس اختصاص دهم و بدین ترتیب به منطقۀ
1) (1)) .اصول کافی 8/508/1 و به نقل از آن ارشاد 329/2-330،اعلام الوری 150/2،و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 202/3.
جبل مسافرت نمایم.
محمّد بن علی گوید:هنگامی که به در خانۀ آن حضرت رسیدیم غلام او خارج شد و گفت:علی بن ابراهیم و پسرش محمّد داخل شوند.هنگامی که ما بر آن حضرت داخل شده و سلام کردیم،آن حضرت به پدرم فرمودند:«ای علی،چه چیز باعث شده است که تاکنون به دیدار ما نیایی؟»پدرم عرضه داشت:ای سرور و مولای من،من شرم داشتم از اینکه شما را به این حال ببینم،هنگامی که از نزد او خارج شدیم غلام آن حضرت به نزد ما آمد و کیسهای پول به پدرم داد و گفت:این پانصد درهم است.دویست درهم برای لباس،دویست درهم برای آرد و صد درهم برای سایر مخارج.همچنین کیسهای به من داد و گفت:این سیصد درهم است.صد درهم آن را هزینۀ خرید چارپا نما و صد درهم را به لباس اختصاص داده،صد درهم باقی مانده را برای سایر مخارج مصرف نما.اما به سمت منطقۀ جبل مسافرت نکن بلکه به منطقۀ سوار مسافرت کن.
شیخ مفید گوید:محمّد بن علی به منطقۀ سوار رفت و با زنی از آن منطقه ازدواج کرد و کار او آنقدر بالا گرفت که درآمد روزانۀ او هزار دینار شد.اما با همۀ این تفاصیل باز معتقد به وقف در امامت بوده و به امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام معتقد نگردید (1).
2.اسحاق بن محمّد نخعی روایت میکند که:ابو هاشم جعفری گفت:به حضرت امام ابو محمّد حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و در آن از تنگنای زندان و شدت غل و زنجیر شکایت نمودم.آن حضرت در پاسخ من نامهای نوشته و در آن مرقوم فرمودند:تو امروز ظهر در منزل خود نماز میخوانی.من
1) (1)) .اصول کافی 3/506/1 ب 124 و به نقل از آن ارشاد 326/2-327 و به نقل از آن کشف الغمّه 3/ 200.
در همان روز و در وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در خانۀ خود خواندم.من از نظر مالی نیز در تنگنا قرار داشتم و میخواستم از آن حضرت در همان نامه که برایش نوشته بودم کمک بخواهم،اما شرم کردم.هنگامی که به منزل خود رسیدم دیدم آن حضرت مبلغ صد دینار برای من فرستاده و به همراه آن نامهای نوشتند که در آن آمده بود:«هر وقت حاجتی داشتی شرم نکن و از من رودربایستی نداشته باش و حاجت خود را از من بخواه که ان شاء اللّه به آنچه دوست داری خواهی رسید» (1).
3.و از اسماعیل بن محمّد علی بن اسماعیل بن علی بن عبد اللّه بن عبّاس روایت شده است که گفت:بر سر راه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در پشت جادّه نشستم.هنگامی که آن حضرت از جلوی من عبور کرد به نزد آن حضرت رفته،از فقر و نداری شکایت کرده و قسم یاد کردم که من حتّی یک درهم نیز نداشته،حتی برای خوردن شام هیچ غذایی ندارم.
اسماعیل بن محمّد گوید:امام حسن عسکری به من فرمود:«تو به خداوند قسم دروغ یاد میکنی؛چرا که دویست دینار در مکانی دفن کردهای،اما این سخن من برای این نیست که چیزی به تو عطا نکنم.ای غلام آنچه داری به او بده»غلام آن حضرت صد دینار به من داد.سپس آن حضرت رو به من کرده فرمودند:«در وقتی که به شدت به آن دویست دینار که دفن کردهای احتیاج پیدا کردی از دستیابی به آن محروم خواهی شد»اسماعیل گوید:به راستی که کلام آن حضرت به حقیقت پیوست؛بدینگونه که من صد دیناری را که آن حضرت به من داده بود به مصرف رسانده،دوباره شدیدا به پول نیازمند شدم و درهای روزی نیز بر من بسته شد.در این وقت بود که به سراغ محل دفن
1) (1)) .اصول کافی 10/508/1 و به نقل از آن ارشاد 330/2 و اعلام الوری 140/2 و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 202/3.
دینارها رفته،آنجا را نبش نمودم،اما دینارها را در آنجا نیافتم.بعدا متوجّه شدم که پسرم جای دینارها را فهمیده و آنها را گرفته و فرار کرده است،من نتوانستم به چیزی از آن دینارها دست پیدا کنم (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زمان خود به بسیاری عبادت، پاکدامنی و سراپا از جهان بریدن و به خداوند متعال روی آوردن،شهرۀ آفاق بود،و این مطلب در میان خواصّ و عوامّ مورد قبول همگان بود،تا آنجا که وقتی امام در زندان علیّ بن نارمش-که یکی از دشمنترین مردم با آل ابی طالب بود-زندانی بود،رفتار علیّ بن نارمش در برابر آن حضرت بدینگونه بود که در برابر آن حضرت گونه بر خاک مینهاد و از روی بزرگداشت و احترام هیچگاه خیره به صورت آن حضرت نمینگریست و هنگامی که آن حضرت از زندان وی بیرون آمدند بیشترین بصیرت را دربارۀ آن حضرت داشته و در میان مردم بهترین سخنان را دربارۀ آن حضرت بر زبان میآورد (2).
و هنگامی که معتمد عبّاسی آن حضرت را به زندان انداخت همواره از مسئول زندان که علی بن جرین نام داشت از احوال و اخبار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سؤال میکرد.علی بن جرین نیز به او اینگونه پاسخ میداد که:آن حضرت روزها روزهدار بوده و شبها به نماز و عبادت
1) (1)) .اصول کافی 14/509/1 و به نقل از آن ارشاد 322/2 و اعلام الوری 137/2 و به نقل از ارشاد در کشف الغمّه 203/3،باید تذکّر دهیم که این شخص خود از عبّاسیان بوده است و شاید از کسانی بوده که مورد غضب بنی عبّاس واقع شده و به همین جهت بوده که آنان از نظر مالی به وی رسیدگی نمیکردند.
2) (2)) .کافی 8/508/1.
مشغول است (1).
از علی بن محمّد،از محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن عبد الغفّار روایت شده است که گفت:در آن هنگام که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به حبس افتاد،عبّاسیان و صالح بن علی و غیر از او از دیگرانی که از خط مستقیم امامت منحرف بودند بر صالح بن وصیف داخل شدند.
صالح به آنان گفت:من دیگرچه کاری میتوانم انجام دهم؟در حالیکه دو نفر از بدترین کسانی که توانستم مأمور مراقبت از او نمودم.اما آن دو نفر در اثر مصاحبت با او از نظر عبادت و نماز و روزه به درجۀ بالایی رسیدهاند.من به آنها گفتم:مگر در این مرد چه دیدهاید؟آنان به من پاسخ دادند:چه میگویی دربارۀ مردی که روزها را روزه میگیرد و تمام شب را به قیام و نماز و عبادت به درگاه خداوند مشغول است؟هیچگاه سخن نمیگوید و هیچ چیزی او را از ذکر و یاد خداوند غافل نمیکند.او کسی است که چون به او نگاه میکنیم همۀ اندام ما به لرزه در میآید و ترسی به دل و جان ما میافتد که قادر به کنترل خود نیستیم،هنگامی که عبّاسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ناامیدانه از نزد او بیرون رفتند (2).
از محمّد بن اسماعیل علوی روایت شده است که گفت:هنگامی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در حبس بود،عبّاسیان بر صالح بن وصیف داخل شده و به او گفتند:کار را بر او سخت بگیر،صالح پاسخ داد:دو نفر از بدترین کسانی که توانستم به نامهای علی بن بارمش و اقتامش بر او گماشتم.
اما پس از چندی دیدم که این دو نفر از جهت عبادت و نیکی به درجۀ بالایی رسیدهاند.آنان در برابر او سر فرود آوردهاند.سپس دستور داد تا آن دو مأمور
را حاضر کردند و به آنها گفت:وای بر شما.این چگونه برخوردی است که دربارۀ این مرد از خود بروز میدهید؟آن دو گفتند:چه میگویی دربارۀ مردی که تمام شب را به قیام و عبادت گذرانده و همۀ روزها به روزه مشغول بوده، هیچگاه سخن نمیگوید و جز به عبادت خدا به امر دیگری مشغول نمیشود.
هنگامی که به او نگاه میکنیم انداممان به لرزه آمده و ترسی به دل و جانمان میافتد که قادر به خودداری از آن نیستیم (1).
گاه نیز پیش میآمد که سربازان و مأموران حکومتی شبانه از دیوار به خانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام حمله آورده اما آن حضرت را در دل تاریک شب در وسط اطاق خود در حال مناجات با خداوند متعال مییافتند.
رابطۀ تنگاتنگ و صحیح آن حضرت با خداوند متعال و معجزات و کراماتی که به دست آن بزرگوار به ظهور و بروز رسیده و در امامت آن حضرت متجلّی است،نشان از جایگاه بلند و شأن رفیع آن امام همام در نزد خداوند متعال دارد؛خداوندی که آن حضرت را برای تصدّی عهد امامت خود برگزید و او را پیشوای جامعه قرار داده است (2).
اینک به گوشههایی از دانش امام حسن عسکری علیه السّلام و دلایل امامت آن حضرت توجّه فرمایید:
1.از ابو حمزه،نصر خادم روایت شده است که گفت:بارها شنیدم که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با غلامانی که از کشورها و طوایف مختلف
بودند با زبان خود آنها سخن میگفت.در میان آنان غلامان ترک،رومی و صقلبی وجود داشتند.من از این امر در شگفت شده و در دل گفتم:او که در مدینه متولّد شده و تا زمان وفات حضرت امام هادی علیه السّلام کسی او را ندیده حال چگونه است که این توانایی از او به ظهور میرسد؟من در این افکار بودم که آن حضرت رو به من کرده و فرمودند:
خداوند متعال که نامش بلندمرتبه باد حجّت خود را در میان سایر خلایق متمایز ساخته و او را به همۀ اشیا آشنا نموده،معرفت و شناخت همه چیز را به او اعطا مینماید.همچنین همۀ لغات را به حجّت خود اعطا نموده،شناخت سبب کارها،اجلهای مردمان و حوادثی که در طول زمان پیش میآید همه و همه را به حجّت خود میدهد،و اگر اینچنین نباشد میان حجّت خداوند و آن کسانی که حجّت برای آنان قرار داده شده است فرقی نخواهد بود (1).
2.حسن بن ظریف گوید:دو مسأله در دل من ایجاد شد که قصد کردم آن دو را در نامهای نوشته و به سوی حضرت امام حسن عسکری بفرستم و از آن حضرت پاسخ بخواهم.نامه را نوشته و از آن حضرت دربارۀ قائم پرسیدم که آن هنگام که قیام کند بر چه اساس قضاوت خواهد کرد؟و مکانی که آن حضرت برای قضاوت در میان مردم در آنجا مینشیند کجاست؟و میخواستم که از آن حضرت چیزی هم دربارۀ درمان تب نوبه(تبی که هر چهار روز یک بار عود میکند)بپرسم اما فراموش کردم که در این رابطه چیزی بنویسم.
جواب از آن حضرت بدینگونه آمد که:
از این مسأله سؤال کردی که چون قائم در میان مردم قیام نماید بر چه اساس قضاوت میکند.او در میان مردم مانند داود پیامبر علیه السّلام به علم خود قضاوت میکند و از بیّنه سؤال نمیکند.و میخواستی دربارۀ تب نوبه سؤال کنی و فراموش کردی.ورقهای بردار و در آن
1) (1)) .اصول کافی 11/509/1 و به نقل از آن ارشاد 330/2،اعلام الوری 145/2 و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 202/3.
بنویس یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ؛ ای آتش،برای ابراهیم سرد و بیآسیب باش و آن را به گردن شخص تبدار بیاویز که به اذن خداوند متعال إن شاء اللّه سالم میشود.
من نیز چنین کاغذی را نوشته و بر گردن شخص تبدار آویختم،این مداوا افاقه نموده و بیمار از بیماری رهایی یافت (1).
3.شیخ مفید از ابو القاسم جعفر بن محمّد بن یعقوب از اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر روایت کرده است که گفت:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام حدود بیست روز قبل از مرگ معتزّ عبّاسی به ابو القاسم اسحاق بن جعفر زبیری نوشت:«در خانۀ خود بمان تا حادثهای که در شرف وقوع است به انجام برسد».هنگامی که بریحه (2)کشته شد،اسحاق بن جعفر نامهای به آن حضرت نوشت و عرضه داشت که حادثه انجام شده است،چه دستور میفرمایید؟آن حضرت دوباره نامهای نوشتند و به او فرمودند:«حادثۀ مورد نظر این نبوده،بلکه حادثۀ دیگری است که رخ خواهد داد»سپس قضیۀ مرگ معتزّ پیش آمد (3).
این روایت نشان میدهد که حضرت امام هادی علیه السّلام به مرگ معتزّ اشاره نموده و از دوستان خود خواسته است تا او کشته نشده و شرایط خاصی که حکومت و دستگاه جاسوسی آن برای آنها به وجود آورده و امام و شیعیان را احاطه کرده از بین نرفته،در خانۀ خود باقی مانده و کمتر در انظار تردّد نمایند.
1) (1)) .اصول کافی 13/509/1 و به نقل از آن ارشاد 331/2 و اعلام الوری 145/2 و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 203/3.
2) (2)) .در نسخههای دیگر،ابن تریخه نیز آمده است،اما در مصدر روایت بریحه آمده است.طریحی نیز در مجمع البحرین آن اسم را بریمه ذکر کرده و آورده است:او عبد اللّه بن محمّد بن داود هاشمی عبّاسی ناصبی از ندیمان متوکّل بوده و دو نفر از حسنیان او را چند روز قبل از کشته شدن معتزّ در کوفه به قتل رساندهاند.این مطلب در تاریخ طبری 388/9 و به نقل از آن در تاریخ کامل 56/7 ذکر شده است.در حاشیۀ ارشاد 325/2 بریحه و ابن اترجّه نیز آمده است.
3) (3)) .اصول کافی 2/506/1 و به نقل از آن ارشاد 325/2 و به نقل از آن کشف الغمّه 200/3.
طبیعی است که غالبا پس از مرگ خلیفه اضطراب و تشویشی در اوضاع مملکت و حکومت حاصل شده و مخالفان میتوانند تحرّک و نقل و انتقال آسانتری داشته باشند.
4.شیخ کلینی از علی بن محمّد از حسن بن حسین نقل مینماید که گفت:
محمّد بن حسن مکفوف برای من روایت کرد و گفت:یکی از اصحاب ما از یکی از کسانی که در شهر سامرّا به شغل فصد(رگزنی-خونگیری)اشتغال داشته و از مسیحیان بود نقل میکند که گفت:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روزی در وقت نماز ظهر به دنبال من فرستاد و رگی را به دست من داد و به من فرمود:این رگ را بزن؛من از میان رگهایی که معمولا برای خونگیری آنها را فصد میکنند چنین رگی را نمیشناختم.بنابراین در دل گفتم:امروز چیز عجیبی میبینم.او به من دستور میدهد تا رگی را که نمینشناسم،در زمانی که وقت خونگیری و فصد نیست بگشایم.رگ را باز نمودم و به مقدار لازم خونگیری کردم.
سپس آن حضرت به من فرمود:در خانه بمان و منتظر باش.من ماندم تا زمان عصر فرا رسید و آن حضرت مرا دوباره طلبید و فرمود:خونگیری کن.
من رگ را باز نموده و مشغول خونگیری شدم.پس از لختی فرمودند:بس کن من دوباره رگ را بستم.سپس فرمودند:در خانه بمان.هنگامی که شب به نیمه رسید دوباره به دنبال من فرستاده و فرمودند:خونگیری کن.من از این عمل بیشتر متعجّب شدم.اما ناخوش داشتم که در این باره از او چیزی بپرسم.چون این بار رگ را باز کردم به ناگاه دیدم که خونی به سفیدی نمک از آن بیرون آمد.
پس از لختی فرمودند:رگ را ببند.من نیز رگ را بستم و فرمودند:در خانه بمان.هنگامی که صبح شد آن حضرت یک دست لباس و پنجاه دینار پول به من داده و فرمودند:این پولها را بگیر و عذر ما را بپذیر و برو.من به نزد
بختیشوع طبیب رفتم و این قصّه را برای او باز گفتم.او مدّتی به تفکّر پرداخت.
سپس سه شبانهروز صبر نموده،در این باره فکر کردیم و کتابهای مختلف طبی را برای یافتن سرّ این قصّه تفحّص نمودیم.اما چیزی در آنها نیافتیم.
سپس بختیشوع به من گفت:در میان مسیحیان روزگار ما کسی به علم پزشکی از راهب دیر«عاقول»داناتر نیست.پس نامهای برداشته و ماجرا را برای او نوشت.من نامه را گرفته و به دیر عاقول رفته و راهب را صدا زدم.او از بالای دیر سر بیرون آورد و به من گفت:کیستی؟گفتم از یاوران بختیشوع طبیب هستم.گفت:آیا از او نامهای داری؟گفتم:آری.وی از بالای دیر زنبیلی به پایین فرستاد؛نامه را در میان زنبیل نهادم و او آن را بالا کشیده قرائت کرد.
هنگامی که نامه را خواند به سرعت از دیر پایین آمد و گفت:تو آن کسی هستی که آن مرد را فصد کردی؟گفتم:آری.گفت:خوشا به احوال مادری که تو را زاییده است.آنگاه سوار قاطری شد و حرکت کردیم و ثلثی از شب باقی مانده به شهر سامرا رسیدیم.من گفتم:دوست داری کجا برویم؟آیا به منزل استاد ما بختیشوع یا به منزل آن مرد یعنی امام حسن عسکری؟وی پاسخ داد:به منزل آن مرد،ما رفتیم تا به در خانۀ آن حضرت رسیدیم و این قبل از اذان اوّل بود.
ناگاه در باز شد و خادمی سیاهپوست وارد شده و گفت:کدام یک از شما دو نفر راهب دیر عاقول است؟وی پاسخ داد:قربانت شوم،من هستم.خادم به او گفت:از قاطر خود فرود آی،و به من گفت مواظب قاطرها باش.آنگاه دست راهب را گرفت و هر دو وارد خانه شدند.من آنقدر بر در خانه ماندم تا صبح شد و روز بالا آمد.پس آنگاه دیدم راهب از خانه خارج شد در حالیکه لباسهای رهبانیت را از تن به در کرده،لباس سفیدی که نشانۀ مسلمانی است بر تن نموده بود و گفت:اکنون مرا به خانۀ استاد خود ببر.ما باهم حرکت کرده و به در خانۀ بختیشوع رسیدیم.هنگامی که بختیشوع او را با این هیبت دید بر
وی شورید که:چه چیز تو را از دینت برگردانده است؟
راهب پاسخ داد:من مسیح را یافتم و به دست او مسلمان شدم.بختیشوع گفت:آیا تو مسیح را یافتهای؟!راهب پاسخ داد:یا کسی نظیر او را.چرا که این دستور فصد و خونگیری را در دنیا کسی جز مسیح انجام نداده است،و این شخص از نظر آیات و علایم همچون مسیح میباشد.سپس به سمت حضرت امام عسکری علیه السّلام بازگشت و تا هنگام مرگ در خدمت آن حضرت بود (1).
5.و از ابو علی مطهّری روایت شده است که از قادسیه نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و به آن حضرت خبر داد که مردم از رفتن به حج منصرف شده و از ترس مبتلا شدن به عطش و تشنگی جرأت رفتن به زیارت حج را ندارند.آن حضرت در پاسخ او نامهای اینچنین نگاشتند:به راه خود بروید و ان شاء اللّه هیچ ترسی بر شما نیست،آنان به سمت حج خانۀ خدا حرکت کرده و الحمد للّه در راه به هیچ وجه گرفتار تشنگی نشدند (2).
بخش نخست رشد و پرورش امام عسکری علیه السّلام بخش دوّم مراحل زندگی امام عسکری علیه السّلام بخش سوم امام عسکری علیه السّلام در سایهسار پدر علیه السّلام
رشد و پرورش حضرت امام عسکری علیه السّلام
وی حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام میباشد.
او یازدهمین امام از پیشوایان اهل بیت علیهم السّلام است؛همان خاندانی که خداوند متعال هرگونه پلیدی را از ایشان دور کرده و آنان را پاک و پاکیزه ساخته است (1).
مادر شریف آن حضرت کنیزی امّ ولد بوده که به او حدیث یا سلیل میگفتند و از بانوان عارفه و صالحۀ زمان خود بوده است (2).و سبط ابن جوزی نقل نموده است که نام مادر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سوسن بوده است (3).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بنابر نظر اکثر تاریخنگاران در ماه ربیع الاوّل سال 232 ه ق در مدینۀ منوّره پای به عرصۀ وجود نهاده است.البته در تاریخ دقیق به دنیا آمدن این امام همام در میان نظرات تاریخنویسان
اختلاف زیادی به چشم میخورد که در روز،ماه و سال ولادت آن حضرت اختلاف کردهاند.
از میان این تاریخنویسان عدّهای بر این عقیدهاند که آن حضرت در سال 230 هجری به دنیا آمده است (1)،بعضی دیگر نیز ولادت آن حضرت را در سال 231 هجری (2)یا سال 232 هجری (3)یا سال 233 هجری (4)دانستهاند.
همچنین روایت شده که روز ولادت باسعادت آن حضرت،ششم ماه ربیع الاوّل یا ششم یا هشتم یا دهم ماه ربیع الآخر و یا ماه رمضان بوده است (5).
البته وجود چنین اختلافاتی در نظریات تاریخنویسان چندان برای ما عجیب نمینماید.چراکه میدانیم این اختلافات،گاه به کارهایی برمیگردد که حضرت امام هادی علیه السّلام برای حفاظت از زندگی امام عسکری علیه السّلام به آنها دست میزدند.همچنین میتوان این اختلافات را به دلایلی همچون اشتباهات تاریخی خاص نسبت داد.
به دو امام بزرگوار،حضرت امام هادی و فرزند بزرگوارشان حضرت حسن بن علی علیهما السّلام لقب عسکری داده شده است.چراکه محلۀ مورد سکونت این دو امام بزرگوار در شهر سامرا«عسکر»نامیده میشده است (6).
اما در عین حال عسکری لقب مشهور حضرت امام حسن بن علی علیه السّلام میباشد.آن حضرت دارای لقبهای دیگری نیز هست که محدّثان و راویان
اهل سیر آنها را برای ما بدینگونه نقل کردهاند:رفیق،زکیّ،فاضل،خالص، امین،الامین علی سر اللّه،نقی،المرشد من اللّه،النّاطق عن اللّه،صادق، صامت،المیمون،طاهر،المؤمن باللّه،ولی اللّه،خزانة الوصیّین،الفقیه،الرّجل، العالم (1).
و هرکدام از این القاب دلالت خاص خود را بر جلوهای از مظاهر شخصیت و کمالی از کمالات آن حضرت دارا میباشد.
آن حضرت همچنین مانند پدر و جد بزرگوار خود کنیۀ ابن الرّضا داشته است.اما کنیۀ اختصاصی آن حضرت ابو محمّد بوده است.
احمد بن عبید اللّه بن خاقان اوصاف ظاهری حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را اینگونه بیان کردهاند:وی گندمگون درشتچشم، خوشقامت،زیباروی،خوشاندام و دارای جلالت و هیبت بوده است (2).
بعضی نیز آوردهاند که رنگ پوست آن حضرت بین سفید و گندمگون بوده است (3).
1) (1)) .کمال الدّین 307/1،اثبات الهداة 469،544،651/1 الشّیعه و الرّجعه 88/1 و محمّد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری/23-28،سه لقب آخری یعنی الفقیه،الرّجل و العالم لقبهایی هستند که به دلیل ورودشان در سند روایات و ملاحظۀ آنها در شرایط نقل و روایت در کتب رجالی وارد شدهاند.
2) (2)) .اصول کافی 1/503/1،و به نقل از آن ارشاد 321/2،کمال الدّین 40/1 با سندی دیگر،و به نقل از شیخ کلینی یا شیخ مفید اعلام الوری 147/2،و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 197/3،و به نقل از کمال الدّین و ارشاد و اعلام الوری بحار الانوار 326/50-330.
3) (3)) .بحار الانوار 328/50،اخبار الدول/117.
حضرت امام ابو محمّد حسن عسکری علیه السّلام در خاندان هدایت و مرکز بزرگ امامت رشد و پرورش یافت؛خاندان بلندمرتبهای که خداوند متعال هر گونه بدی را از اهل آن دور کرده و ایشان را پاک و پاکیزه ساخته است.شبراوی شافعی در توصیف این خاندان باعظمت که این امام بزرگوار در آن رشد و نموّ یافته است اینگونه داد سخن داده است:
«آفرین بر چنین خاندان شریف و چنین نسب برجسته و ممتازی،و همین در افتخار و بلندی جایگاه این خاندان کافی است.آنان همه در ریشهداری و پاکی اصل و نسب همچون دندانههای شانه در حال تعادل بوده و در بهرهوری از مراتب مجد و عظمت با یکدیگر مساویاند.پس چه خاندان بلندمرتبه و عالی جایگاهی که در بلندی و شرافت سر بر آسمان میساید و منزلت و جایگاهش از فرقدان در گذشته است،خاندانی که چنان صفات کمال و جلال را در خود مستغرق کرده که نمیتوان با مگر و الاّ کسی را از آن استثنا کرد.
این پیشوایان آنچنان در مجد و عظمت در پی یکدیگر میآیند که گویا درجی از درّ و لؤلؤ را مانند،و در شرافت و جلالت آنچنان در کنار یکدیگر جای گرفتهاند که اوّلین و دوّمین آنها باهم مساوی هستند،و چه بسیار مردمانی که در پایین آوردن و خاموش کردن نور آنها بیهوده کوشیدهاند در حالی که خداوند این خاندان را بلندمرتبه نموده،و چه بسیار کسانی که برای از هم پاشیدن رشتۀ اتّحاد این خاندان سختیها و راحتیها را بر خود هموار کردهاند،و چه بسیار کسانی که حقوق این خاندان را ضایع نمودند.اما خداوند هیچگاه این خاندان را وا نگذاشته و آنها را ضایع نگردانیده است» (1).
1) (1)) حیاة الامام الحسن العسکری دراسة و تحلیل/103،به نقل از الاتّحاف بحبّ الاشراف/68.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به بالاترین درجات تربیت دست یافت.
چراکه وی در خانهای پرورش یافته است که خداوند متعال خود تربیت و تزکیۀ آن را به عهده گرفته،نامش را بلندآوازه ساخته و مقامش را بالا برده است.
آنجا که میفرماید:
یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ* رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ...؛
در آن[خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش میکنند*مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی،آنان را از یاد خدا...به خود مشغول نمیدارد (1).
این همان خانهای است که پرچم اللّه را در زمین برافراشت تا این نام مقدس بالاترین نام در زمین باشد و در راه ابلاغ رسالت الهی قربانیان گرانقدری نثار نمود.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برههای از حیات گرانبار خود را در زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام گذرانده و در سفر و حضر از پدر جدا نمیشد.وی در سیمای نورانی پدرش تصویری گویا از اخلاق و سجایای بزرگوارانه جد بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله را میدید.همچنانکه پدر بزرگوارش نیز در سیمای این فرزند امتداد رسالت و امامت اسلامی را میخواند،و به همین دلیل بود که بیشترین همّت را در تربیت و پرورش او به کار میبرد.حضرت امام هادی علیه السّلام در روایتی فضیلت فرزندش امام حسن عسکری علیه السّلام را اینگونه بیان داشته است:
پس از من در میان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله،پسرم ابو محمّد ذاتا خیرخواهترین فرد برای امت اسلام و دارای محکمترین دلایل و براهین است.وی بزرگترین فرزند من است و حلقههای
1) (1)) .نور/37.
سلسلۀ امامت و احکام آن به او میرسد (1).و از مقام و جلالت حضرت امام هادی علیه السّلام و پدران معصومش بعید است که به دلیل محبّت و علاقۀ پدر و فرزندی چنین توضیحاتی دربارۀ پسر خود داده باشد.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام حدود بیست سال همراه و ملازم پدر بزرگوار خود بوده و شاهد انواع ظلم و دشمنی بود که بر پدر بزرگوار آن حضرت و پیروانش میرفته است.هنگامی که دشمنان در نزد متوکّل عبّاسی از حضرت امام هادی علیه السّلام سعایت کردند حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز به همراه پدر بزرگوار خود به شهر سامرا کوچ داده شد.این در زمانی بود که عبد اللّه بن محمّد بن داود هاشمی نامهای به متوکّل نوشت که در آن آمده بود:
«گروهی به پیشوایی و امامت وی(حضرت امام هادی علیه السّلام)معتقد شدهاند...» اینجا بود که متوکّل حضرت امام هادی علیه السّلام را از مدینه احضار کرد.آن حضرت به همراه یحیی بن هرثمه از مدینه حرکت کرده به بغداد رفت،چون به محلی که به آن یاسریه میگفتند رسید،در آنجا منزل نمود.اسحاق بن ابراهیم به استقبال آن حضرت آمده و شوق و اشتیاق مردم نسبت به آن حضرت و اجتماع آنها برای دیدن آن حضرت را مشاهده نمود.آن حضرت تا شب در آنجا ماند و شب هنگام به بغداد داخل شده پاسی از آن شب را در بغداد گذرانده و سپس به سامرا رفت (2).
متوکّل عبّاسی در ستمگری و دشمنی نسبت به حضرت امام هادی علیه السّلام بسیار زیادهروی کرد.او آن حضرت را مجبور به اقامت در شهر سامرّا نموده، خانۀ آن حضرت را توسط مأموران امنیتی مورد محاصره قرار داد که حتّی
تعداد نفسهای آن حضرت را نیز شماره میکردند.آنان از ارتباط فقیهان، دانشمندان و پیروان آن حضرت با ایشان جلوگیری میکردند.متوکّل در جنبههای اقتصادی نیز کار را بر حضرت امام هادی علیه السّلام سخت میگرفت.وی هر از گاهی دستور میداد تا خانۀ حضرت امام هادی علیه السّلام را تفتیش نموده و وضعیت زندگی آن حضرت را به وی گزارش نمایند.
از شدت دشمنی متوکّل نسبت به اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همین بس که رسما از زیارت قبر حضرت امام حسین علیه السّلام در کربلا جلوگیری نموده،دستور داد تا قبر شریف آن حضرت را که یکی از مراکز پرتو افشانی انقلابی در جهان اسلام بود خراب نمایند.
همۀ این شرایط تلخ و رویدادهای ناگوار در زمانهای روی میداد که حضرت امام عسکری علیه السّلام در عنفوان جوانی و اوّل عمر به سر میبرد،و این مسائل دل و جان آن حضرت را با اندوه و درد میخراشید.آن حضرت این برهه از زمان را در سایهسار پدر بزرگوار خود به سر میبرد و چارهای جز صبر، تحمّل درد،حسرت و تأسّف نداشت (1).
شهادت پدر بزرگوار آن حضرت یعنی حضرت امام هادی علیه السّلام در سال 254 ه ق اتّفاق افتاد و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام پس از پدر عهدهدار امر امامت و پیشوایی گردید.اما مدّت امامت آن حضرت در میان امامان اهل بیت علیهم السّلام کوتاهترین مدّت امامتی بود که امامی داشته است.این در حالی است که همۀ پیشوایان اهل بیت علیهم السّلام جزء سالمترین مردمان بودند.چه از نظر روحانی و نفسانی و چه از نظر جسمی و بدنی.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در حالی به شهادت رسید که هنوز دهۀ سوّم از عمر شریف خود را تکمیل نکرده بود.چراکه شهادت آن حضرت در سال 260 ه ق به وقوع
1) (1)) .حیاة الامام الحسن العسکری/24.
پیوست (1).بنابراین مدّت امامت آن امام بزرگوار شش سال میباشد.از این امامت کوتاهمدّت میتوان دریافت که حاکمان دولت عبّاسی تا چه اندازه از آن حضرت و نقش مؤثّرش در جامعه،رعب و وحشت داشتند.به همین جهت بود که پس از عدم دستیابی به نتیجۀ مطلوب از زندان و فشار و مراقبت کامل از آن حضرت،ناچار شدند تا آن حضرت را در سن جوانی در حالیکه بیست و هشت یا بیست و نه سال از عمر بابرکتش میگذشت به وسیلۀ سم به شهادت برسانند (2).
در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنیم که آنچه تاریخ از زمانی که امام عسکری علیه السّلام در سایۀ پدر بزرگوار خود حضرت امام هادی علیه السّلام زندگی میکرده و موضعگیریهای این دو امام برای ما نقل نموده،از تاریخ ولادت،تاریخ وفات،نسب شریف و حوادث و موضعگیریهای کوچک فراتر نمیرود که هیچ تناسبی با نقش سازندۀ آن حضرت در حفظ شریعت و فعالیت در راستای دور کردن امت اسلام از انحراف و روبرو شدن با دشمنیهایی که از ناحیۀ دشمنان،امت اسلام را تهدید مینمود،ندارد.
اما در عین حال مجموعه روایاتی که بعضی از محدّثان برای ما نقل کردهاند به مسائل مهمی از زندگی حضرت امام عسکری علیه السّلام اشاره دارد.خود آن حضرت نیز به سختی شرایط زمان خود اینگونه اشاره نمودهاند:
هیچ یک از پدرانم به مانند من مبتلا به شک این گروه[شیعیان]در[امامت]آنها نشدهاند (3).
این خود شاهد دیگری بر سختی شرایط سیاسی و اجتماعی بود که این دو امام بزرگوار یعنی حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری علیهما السّلام را
احاطه نموده بود.همین شرایط بود که ایجاب میکرد تا حضرت امام عسکری علیه السّلام در زمان حیات پدر بزرگوار خود جز در حدودی که شرایط اجازه میداد و یا ضرورت اقتضا مینمود که در نزد شیعیان خاص و اصحاب مورد اعتماد منزلت و مقام و امامت آن حضرت بیان شده و بر آنها اتمام حجّت گردد از جریانات سیاسی و ارتباط با عموم مردم دور نگاه داشته شود.همۀ اینها به این دلیل بود که حضرت امام هادی علیه السّلام میخواست جان آن بزرگوار را از دستبرد طاغوتهای بنی عبّاس حفظ نماید.
روایت دیگری که محدّثان در رابطه با جریان وفات برادر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام که محمّد نام داشت نیز دلیل دیگری است که به روایت قبلی اضافه میشود و دلالت بر سختی شرایطی میکند که حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری علیهما السّلام در آن به سر میبرده و چه دشمنیای از جانب حکومت بر آنها میرفته است،کلینی از سعد بن عبد اللّه به نقل از گروهی از بنی هاشم که از میان آنها حسن بن حسین افطس نیز بود چنین نقل میکند:آنان روزی که محمّد بن علی بن محمّد از دنیا رفته بود در خانۀ حضرت امام هادی علیه السّلام اجتماع کردند.حضرت امام هادی علیه السّلام آن روز در صحن خانۀ خود جلوس نموده و مردم اطراف آن حضرت را گرفته بودند.راویان میگویند:ما به جز غلامان و مردم عادّی افراد سرشناسی از آل ابی طالب و بنی عبّاس و قریش را که گرداگرد آن حضرت حلقه زده بودند صد و پنجاه نفر تخمین زده بودیم.ناگاه دیدم حسن بن علی علیه السّلام-امام حسن عسکری- گریبان دریده و عزادار وارد شد و در سمت راست پدر بزرگوار خود ایستاد.ما تا آن روز وی را ندیده و نمیشناختیم.پس از مدّتی که وی در کنار پدر بزرگوار خود ایستاده بود حضرت امام هادی علیه السّلام رو به او کرده و فرمودند:
پسرم،خداوند را شکر کن که امر مهمی را در رابطه با تو ایجاد نموده است.
حضرت امام عسکری علیه السّلام گریسته و آیۀ استرجاع بر زبان جاری کرده و فرمود:
«الحمد للّه ربّ العالمین،و إیّاه أسأل تمام نعمه لنا فیک و إنا للّه و إنا إلیه راجعون»؛
سپاس خداوند را که پروردگار عالمیان است،و از او میخواهم تا نعمتش را که وجود شما میباشد بر ما تمام کند،و انّا للّه و انّا الیه راجعون.
ما پرسیدیم که این جوان کیست؟گفتند:این جوان،حسن پسر حضرت امام هادی علیه السّلام است و ما در آن زمان سن او را بیست یا کمی بیشتر تخمین زدیم،و از آن روز بود که او را شناختیم و دانستیم که امام هادی علیه السّلام به امر امامت او اشاره کرده و وی را جانشین خود ساخته است (1).
ملاحظه میشود که ناشناخته بودن امام حسن عسکری علیه السّلام در نزد گروهی از مردم و سؤال آنها در رابطه با وی در چنین مناسبت دردناکی که اعیان مردم در آن حضور داشتند محکمترین دلیل بر میزان مخفی کاری حضرت امام هادی علیه السّلام در رابطه با فرزند بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد.به ویژه وقتی که میبینیم آن حضرت به سن بیست سالگی رسیده و هنوز شیعیان او را نمیشناسند.
1) (1)) .کافی،کتاب الحجّه،باب الاشاره و النّص علی ابی محمّد علیه السّلام،حدیث شمارۀ 8.
مراحل زندگی حضرت امام عسکری علیه السّلام
زندگی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به دو مرحلۀ مشخّص تقسیم میشود:
مرحلۀ اوّل:ایامی که آن حضرت در سایۀ امامت پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام به سر میبرد که نزدیک بیست و دو سال میشود و به شهادت پدر بزرگوارش در سال 254 هجری منتهی میگردد.
ما در این بیست سال تصویر کاملی در رابطه با زندگی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در دست نداریم،و تنها حوادث مختصری مانند ترس آن حضرت از خدا در زمان کودکی و یا علاقۀ شدیدی که به دو برادر خود محمّد و حسین داشته و همچنین مصیبت از دست دادن برادرش محمّد یا ازدواج آن حضرت و تصریح حضرت امام هادی علیه السّلام بر امامت وی و بالأخره قضیۀ کفن و دفن حضرت امام هادی علیه السّلام توسّط آن حضرت به دست ما رسیده است.
اما ناچاریم که حوادث زمان حضرت امام هادی علیه السّلام و موضع حضرت امام هادی علیه السّلام در برابر آنها را به صورت کلی تحلیل نماییم تا بتوانیم با تجزیه و تحلیل آن رویدادها تصویر واضحی از شرایطی که امام عسکری علیه السّلام را در مرحلۀ دوّم زندگی،یعنی مرحلۀ امامت احاطه کرده بود بدست آوریم،تا بدین وسیله بتوانیم مرحلۀ امامت آن حضرت را به خوبی درک نموده و
فعالیتهای آن حضرت را در آن زمان تحلیل نماییم؛دوران امامتی که کوتاهترین زمان امامت در میان ائمّه بوده و سختتر از آن در زمان امامت هیچ امامی دیده نشده است.
مرحلۀ دوّم:این مرحله شامل ایّام امامت آن حضرت تا زمان شهادت آن حضرت میباشد که از سال 254 ه ق آغاز شده و به سال شهادت آن حضرت در 260 ه ق منتهی میگردد.این مرحله از زندگی آن حضرت علیرغم کوتاهی زمان،در بردارندۀ حوادثی بسیار مهم است.
حضرت امام عسکری علیه السّلام در این دوره از زندگی خود با خلافت سه تن از خلفای عبّاسی همزمان بوده است.معتز 255 ه ق،مهتدی 256 ه ق و معتمد 279 ه ق.
میزان اهمیت این برهه از زندگی پربار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام آنگاه برای ما آشکار میگردد که اهمیت مرحلۀ غیبت حضرت امام عصر علیه السّلام را پیش چشم آوریم،و تصوّر کنیم که بر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام لازم بود تا تمهیدات لازم را در این برهه از زمان به مرحلۀ اجرا درآورد تا پیروان اهل بیت علیهم السّلام را از مرحلۀ ظاهر بودن به مرحلۀ غیبت منتقل نماید.مرحلهای که باید در خلال آنهم امام معصوم و هم پیروان او،و هم خط رسالی اهل بیت علیهم السّلام از خطر تباهی،فروپاشی و اضمحلال حفظ شود تا شرایط برای قیام ربّانی و کلی اهل بیت علیهم السّلام بر ضد همۀ کاخهای بیداد و طغیان فراهم آید و همۀ اهداف رسالت جاویدان الهی در روی زمین از طریق به وجود آمدن و برپایی دولت عدل جهانی اهل بیت علیهم السّلام محقق گردد.
حضرت امام عسکری علیه السّلام در سایه سار پدر
مهاجرت حضرت امام هادی علیه السّلام به همراه فرزند بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از مدینه در سال 234 ه ق روی داد (1)،و در مدتی که آن امام همام در سامرا سکونت داشتند و بیست سال به طول انجامیده است، حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز به همراه آن حضرت در سامرا بودهاند.
پس میتوان نتیجه گرفت چون حضرت امام هادی علیه السّلام در سال 254 ه ق به شهادت رسیدهاند،حضرت امام حسن عسکری مدت بیست و دو سال از عمر شریف خود را در کنار پدر بزرگوار خود به سر میبرده است.
حضرت امام عسکری علیه السّلام نیز در همان شرایط غمانگیز و سختی که حضرت امام هادی علیه السّلام و پیروان آن حضرت در آن میزیستهاند زندگی میکرده است؛شرایط سختی که حکومت بیدادگر زمان بر امام و پیروانش روا میداشت تا تحرکات امام و پیروانش را متوقف ساخته و یا محدود نماید.تا دایرۀ فعالیت مکتب اهل بیت علیهم السّلام گسترش نیافته و آثار آنها در میان امت اسلامی منتشر نشود.چراکه این فعالیتها به یقین نتیجهای جز رودررویی امت اسلام با حکومت ستمگر در پی نداشته است.به همین دلیل بود که همواره در برابر این بزرگواران دست به اعمالی همچون شکنجه و آزار و
1) (1)) .تاریخ طبری 519/7.
زندان و تبعید و مراقبت دائم میزد که در طول تاریخ بشریت ابزار کار همۀ حکومتهای ستمگر است.
روایت شده است که کسی از کنار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام که در سن طفولیت بوده و در کنار سایر کودکان ایستاده بود گذشت و او را گریان یافت.آن شخص خیال کرد که این پسر بچه از حسرت آنچه دیگر بچهها دارند میگرید و به همین دلیل است که در بازی آنها شرکت نمیکند.به همین خاطر به او گفت:میخواهی برای تو هم چیزی بخرم تا با آن بازی کنی؟ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام رو به آن مرد کرده و فرمودند:نه،ما برای بازی کردن آفریده نشدهایم.
آن مرد مبهوت شده و به آن حضرت عرضه داشت:پس برای چه خلق شدهایم؟حضرت امام عسکری علیه السّلام در جواب او فرمودند:برای دانش و عبادت.
آن مرد از آن حضرت پرسید از کجا این حرف را میگویی؟آن حضرت در پاسخ او فرمودند:«از کلام خداوند متعال که میفرماید: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم؟.
آن مرد مات و مبهوت و حیرتزده ماند و خطاب به آن حضرت گفت:تو کودکی کوچک و بیگناهی،اما تو را چه میشود[و از چه چیز هراسانی]؟!!
حضرت امام عسکری علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
از من دور شو.من مادر خود را دیدهام که با هیزمهای درشت آتش درست میکرد.
اما آتش جز با هیزمهای کوچک برافروخته نمیشد،و من میترسم که از هیزمهای کوچک جهنّم باشم (1).
1) (1)) .حیاة الامام الحسن العسکری/22-23 به نقل از جوهرة الکلام فی مدح السّادة الاعلام/155.
و از محمّد بن عبد اللّه روایت شده است که گفت:حضرت امام حسن عسکری در سن کودکی در چاه آبی سقوط کردند.حضرت امام هادی علیه السّلام در حال نماز بوده و زنان فریاد میکردند.هنگامی که امام هادی علیه السّلام از نماز فارغ شدند فرمودند:اشکالی ندارد.ناگاه دیدند که آب چاه آنقدر بالا آمد تا به دهانۀ چاه رسید و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را دیدند که بر بالای آب بوده و با آب بازی میکند (1).
حضرت امام هادی علیه السّلام در مدت امامت خویش با پنج تن از خلفای بنی عبّاس همزمان بوده است.معتصم از سال 220 تا 232 ه ق،متوکّل از سال 232 تا 247 ه ق که در آن سال به دست ترکان کشته شد و پس از او منتصر به خلافت روی کار آمد که مدت خلافت او شش ماه و دو روز بیشتر نبود،سپس مستعین از سال 248 تا 252 ه ق و بیشتر مدت خلافت معتزّ عبّاسی که از 252 تا 255 هجری به طول انجامید،چراکه شهادت حضرت امام هادی علیه السّلام در سال 254 هجری واقع گردیده است (2)،و در همین سال بود که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام عهدهدار مسئولیت امامت گردید.
شرایطی که دولت عبّاسی خصوصا بعد از به خلافت رسیدن متوکّل با آن روبرو بود به راستی شرایط سختی بود و این شرایط از نشانههای ضعف آن دولت به شمار آمده و سرآغازی بر انحلال و فروپاشی این دولت به حساب میآید،جنگهای داخلی و خارجی از یک سو و نزاع و جدال بین فرزندان
خلفا برای به دست آوردن کرسی قدرت از دیگر سوی،به این امر دامن میزد؛ همچون نزاعی که میان مستعین و معتزّ درگرفت و به خلع مستعین و خلافت معتزّ در سال 252 ه ق منجرّ گردید (1).هرکدام از این جنگها و جدالها تأثیری مستقیم در ایجاد ضعف و فروپاشی در دولت عبّاسی داشت.
رویدادها و حوادث داخلی نیز در فعالیتهای خوارج نمود پیدا میکرد؛ گروهی که دارای فعالیتی قوی و تأثیرگذار بوده،همواره با مال و سلاح پشتیبانی شده،رهبر آنان«مادر شاری»بود،البتّه انقلابها و شورشهای علوی نیز در کنار جنگ و جدال افرادی که بر سر قدرت نزاع میکردند مزید بر علّت بود.
علاوه بر همۀ اینها دولت عبّاسی در آن روزگار از وضعیت بد اقتصادی که نتیجۀ ریخت و پاش و اسراف بزرگان دربار،وزرا و اطرافیان آنان بود نیز، رنج میبرد.در زمان متوکّل دستور انهدام مقبرۀ حضرت امام حسین علیه السّلام در کربلا از سوی وی صادر گردید (2)،و مانع کسانی شدند که به زیارت آن حضرت میرفتند.چراکه متوکّل همواره آشکارا به دشمنی با آل ابی طالب میپرداخته و آنان را از خود میراند.اما در تاریخ هیچ موضعگیری از حضرت امام هادی علیه السّلام در رویارویی با همۀ این پیشامدها ذکر نشده است و میتوان به تعبیر صاحب کتاب تاریخ الغیبة الصّغری اینگونه گفت که:«در رابطه با موضعگیری حضرت امام هادی علیه السّلام در برابر خلفا به جز اخبار بسیار کمی از موضع آن حضرت در برابر متوکل چیزی به دست ما نرسیده است (3).
حضرت امام هادی علیه السّلام در میان اهل مدینه دارای مقام و منزلتی والا و بلند
بوده است.چراکه آن حضرت با آنان رابطهای بسیار مستحکم داشته و همواره به آنان نیکویی میکرده است.هنگامی که متوکّل آن حضرت را از مدینه احضار نمود و در سال 234 ه ق یحیی بن هرثمه را برای بردن حضرت امام هادی علیه السّلام از مدینه به سامرا مأمور کرد،اهل مدینه بسیار مضطرب شده،ضجّه و ناله سر دادند.خود یحیی بن هرثمه این جریان را چنین بیان کرده است:
«من برای انجام این مأموریت به شهر مدینه رفتم.هنگامی که وارد شهر مدینه شدم دیدم مردم شهر که فهمیده بودند مأموریت من در رابطه با امام هادی علیه السّلام چیست و میترسیدند در این سفر چشمزخم و گزندی به آن حضرت برسد،ضجّه و نالۀ بسیاری سر دادند.بدانسان که تا آن زمان،مردم مدینه چنین ضجّه و نالهای در شهر نشنیده بودند،تو گویی که همۀ دنیا به جوش و خروش آمده بود.چراکه حضرت امام هادی علیه السّلام همواره ملازم مسجد و محراب بوده و همیشه به اهل شهر مدینه نیکویی روا میداشت و هیچگاه به سمت دنیا و زیورهای آن میل و رغبت از خود نشان نمیداد.من سعی کردم مردم را آرام کنم و برای آنان سوگند یاد کردم که من در رابطه با آن حضرت هیچ دستور ناپسندی ندارم و بر آن حضرت هیچ باکی نیست،سپس خانۀ آن حضرت را جستجو کردم،اما در خانۀ او به جز قرآن،دعا و کتابهای علمی چیز دیگری نیافتم.اینجا بود که آن حضرت در چشم من بسیار بزرگ جلوهگر گردید» (1).
اینروایت میتواند،حجم نقشی را که حضرت امام هادی علیه السّلام در مدینه ایفا میکردند به خوبی برای ما روشن نماید.نقشی که نتیجۀ آن حصول روابط
1) (1)) .تذکرة الخواص/360 به نقل از دانشمندان علم سیره.
و پیوندهای قوی و محکمی بود که امت را به آن حضرت و حضرت را به امت متصل مینمود.شاید هم متوکّل به همین مطلب واقف شده بود و همین امر باعث شد تا آن حضرت را از مدینۀ منوّره دور کرده و به شهر سامرا انتقال دهد.
زیرا سامرا شهری بود که عبّاسیان خود آن را بنا نهاده و معروف بود که مردم آن شهر-که اغلب آنها از ترکان بودند-همواره مایل به عبّاسیان بوده،همواره در پی قدرت و قدرتمندان حکومتی بودهاند.
هنگامی که به برنامههای متوکّل عبّاسی در برابر حضرت امام هادی علیه السّلام دقت میکنیم متوجّه میشویم که حرکت شخص حضرت امام هادی علیه السّلام و قیام آن حضرت به مسئولیتهایشان در قبال امت از سویی و پیروان خاص آن حضرت-که همان افراد مؤمن به مرجعیت فکری و روحی آن حضرت بودند -از سویی دیگر،حرکتی محدود بوده که همواره حدود آن را میزان مراقبت و فشار هیأت حاکم نسبت به ایشان و پیروانشان مشخص مینماید.
امام هادی علیه السّلام همان راهی را در پیش گرفتند که پدران بزرگوار آن حضرت علیهم السّلام آن راه را در پیش داشتند،و مطابق با مصالح والای رسالت اسلامی به همان مقدار که شرایط عام و خاص جامعه به آن حضرت اجازه میداد دست به اقدامات میزدند.مصلحت جامعۀ اسلامی،از یک سو عبارت بود از حفظ مفاهیم رسالت اسلامی و از سویی دیگر جلوگیری از افتادن پیروان و نزدیکان آن حضرت در انحرافات یا دامهایی که دستگاه عبّاسی برای آنها میگسترد.
اکنون میتوانیم موضعگیریهای امام هادی علیه السّلام را در دو مسیر
تصویر نماییم:
مسیر اوّل:اثبات حق و نقد باطل در گسترۀ امت اسلام،چه در سطح دستگاه حاکم یا در سطح عامۀ مردم.
حضرت امام هادی علیه السّلام در این مسیر تا آنجا پیش رفت که یحیی بن اکثم به متوکّل گفت:«پس از مسائلی که امروز از او پرسیدیم و جوابهای دندانشکنی که او به ما داد دیگر خوش نداریم که با او وارد میدان مناظره و بحث علمی شویم.زیرا معلوم شد که از این پس،هیچ سؤالی از وی پرسیده نمیشود مگر اینکه وی به جواب آن کاملا آگاه است و این کار،دانش او را آشکار کرده،موجب تقویت رافضیان میگردد» (1).
مسیر دوّم:محافظت کامل از اصحاب،رعایت مصالح آنها،بر حذر داشتن ایشان از افتادن در دامهای حکومت عبّاسی و یاری رساندن به آنان در مخفی داشتن فعالیتها و بر حذر بودن از حرکتهای حساب نشده (2).
حال میتوانیم با بررسی بعضی از حوادثی که حضرت امام هادی علیه السّلام با آنها روبرو بوده و برنامههایی که در قبال آن حوادث به کار بسته است به تصویر واضحی از موضعگیریهای حضرت امام هادی علیه السّلام دست یابیم و فراتر از آن،به تصویر واضحی از شرایط کلی آن زمان دست یافته و آنها را با دقت مورد بررسی قرار دهیم تا از خلال این بررسی حرکت کلی ائمّۀ اطهار و موضعگیریهای مخصوص هر امام را دریابیم.
گروهی در نزد متوکّل،از حضرت امام هادی علیه السّلام سعایت کردند و به او خبر دادند که در منزل آن حضرت نامهها،اسلحهها و شواهد دیگری مبنی بر اینکه وی در صدد گرفتن حکومت میباشد موجود است.به همین سبب،متوکّل شبانه گروهی از ترکان را مأمور کرد تا غافلگیرانه بر منزل امام هادی علیه السّلام هجوم آورند.هنگامی که آنها به منزل حضرت امام هادی علیه السّلام هجوم آوردند وی را در خانه تنها یافتند،در حالیکه رو به قبله نشسته و قرآن میخواند.آنان مشاهده کردند که آن حضرت بر روی خاک نشسته و زیر پای آن حضرت فرشی وجود ندارد.آنان حضرت امام هادی علیه السّلام را با همان حالت دستگیر کرده و در دل تاریک شب به نزد متوکّل آوردند،و آن حضرت را در مجلس شراب متوکّل و در حالیکه جام شرابی نیز در دست او بود در برابر او به پا داشتند.هنگامی که متوکّل آن حضرت را دید وی را احترام کرده و در کنار خود نشاند،چراکه در منزل آن حضرت هیچ یک از مدارکی که سعایتکنندگان خبر داده بودند یافت نشده بود و متوکّل دلیلی برای خردهگیری بر امام هادی علیه السّلام نداشت.در این حال جام شرابی که در دست داشت به حضرت امام هادی علیه السّلام تعارف کرد.
حضرت امام هادی علیه السّلام رو به متوکّل کرده و فرمودند:ای امیر مؤمنان،هرگز خون و گوشت من با شراب آمیخته نشده است.پس مرا از این امر معاف بدار.متوکّل آن حضرت را معاف کرده و گفت:پس شعری بخوان تا مرا خوش آید.
حضرت امام هادی علیه السّلام رو به متوکّل کرده و فرمودند:«من خیلی کم شعر میخوانم».
متوکّل گفت:حتما باید شعری بخوانی.اینجا بود که حضرت امام
هادی علیه السّلام این اشعار را خواندند:
«آنان در حالیکه مردانی جنگآزموده پاسشان میداشتند بر بالای قلّۀ کوهها خوابیدند،اما آن قلّهها نیز نتوانست آنها را در برابر اژدهای مرگ در امان دارد.»
«آنان پس از آن عزت از پناهگاههای امنشان پایین آورده شدند و در حفرههایی قرار داده شدند که بد جایگاهی بود.»
«پس از اینکه آنان در قبر قرار گرفتند فریاد زنندهای آنها را ندا کرد که تخت و تاج و زیورآلات شما کجاست؟.»
«کجاست آن صورتهای نازپروردهای که همواره در پشت پردهها و پیرایهها بود؟.»
«آنگاه وقتی که این سؤالها از آنها میشود به جای آنها قبر به پاسخ میآید که:آن صورتها اکنون محل جنگ و جدال کرمها شده است»
«چه طولانی بود عمری که آنان در آن فقط خوردند و آشامیدند،اما اکنون پس از آن خوردن طولانی خود خوراک مور و مار شدند.»
«و چه دیر زمانی که خانههایی ساختند تا آنها را از دشمن محافظت نماید،اما خانهها و اهل و عیال را ترک گفته و به سرای دیگر منتقل شدند.»
«و چه دیر زمانی که اموال را گنج نموده و برای روز مبادا ذخیره کردند اما همۀ آن اموال و داراییها را برای دشمنان خویش گذاشتند و از این سرا کوچ کردند.»
«اکنون خانههای آنها به صورت ویرانههایی غیرمسکونی درآمده است و
ساکنان آن خانهها به سوی گورها کوچیدهاند.» (1)
در اینجا بود که متوکّل بسیار گریست،تا آنجا که اشکهایش ریش او را خیس کرد،تمام کسانی که در مجلس او بودند نیز گریه کردند.آنگاه دستور داد تا بساط شراب را جمع کردند و گفت:ای ابو الحسن،آیا قرضی داری؟ حضرت امام هادی علیه السّلام فرمودند:آری،چهار هزار دینار.متوکّل دستور داد تا این مبلغ را به آن حضرت بدهند و ایشان را محترمانه به خانه بازگردانند (2).
موضعگیریهای حضرت امام هادی علیه السّلام از سویی مطابق با موقعیت امامت آن حضرت و از دیگر سوی منطبق با شرایط سیاسی و اجتماعیای که آن حضرت و پیروانش را احاطه کرده بود تنظیم میگردید.
حضرت امام هادی علیه السّلام همواره در صدد بود تا هرگاه فرصتی پیش بیاید بر همه اتمام حجّت نموده و حق را به پا دارد.روایت شده است که روزی مردی نصرانی به خانۀ حضرت امام هادی علیه السّلام آمده و قدری پول برای آن حضرت آورده بود.خادم از خانه خارج شد و به او گفت:آیا تو یوسف بن یعقوب هستی؟او گفت:آری.خادم گفت:پیاده شو و در دهلیز خانه بنشین،نصرانی از
1) (1)) . باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم غلب الرجال فما أغنتهم القلل و استنزلوا من بعد عز من معاقلهم فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد ما قبروا أین الأسرة و التیجان و الحلل أین الوجوه التی کانت منعمة من دونها تضرب الأستار و الکلل فأفصح القبر عنهم حین ساءلهم تلک الوجوه علیها الدود یقتتل قد طالما أکلوا یوما و ما شربوا فأصبحوا بعد طول الأکل قد اکلوا و طالما عمّروا دورا لتحصنهم ففارقوا الدور و الأهلین و انتقلوا و طالما کنزوا الأموال و ادّخروا فخلّفوها علی الأعداء و ارتحلوا أضحت منازلهم قفرا معطّلة و ساکنوها الی الأجداث قد رحلوا
2) (2)) .مروج الذّهب 11/4 به نقل از مبرّد،شاید نقل ابن خلّکان در وفیات الاعیان 434/2 هم به نقل از مبرّد باشد،و به نقل از مسعودی سبط در تذکرة الخواص/323.
اینکه خادم اسم او و اسم پدرش را میدانست تعجب کرد.چراکه او هرگز بر امام هادی علیه السّلام داخل نشده و در آن شهر هم کسی او را نمیشناخت.سپس خادم خارج شد و گفت:آن صد دیناری که در کاغذی پیچیده و در آستین گذاشتهای بده،نصرانی پولها را درآورد و به خادم داد.سپس بر حضرت امام هادی علیه السّلام داخل شد و آن حضرت از او خواستند به راه حق و حقیقت برگشته و به دین مبین اسلام داخل شود.هنگامی که امام به او فرمودند:«ای یوسف،آیا هنوز وقت آن نرسیده است تا هدایت شوی؟»یوسف پاسخ داد:ای مولای من،به اندازهای دلیل و برهان برای من ظاهر شده است که اگر کسی اهلیت داشته باشد برای او کافی است،حضرت امام هادی علیه السّلام به او فرمودند:«هیهات، تو مسلمان نمیشوی.اما به زودی فلان پسر تو مسلمان میشود و از شیعیان ما خواهد بود» (1).
روایت شده است که روزی حضرت امام هادی علیه السّلام در ایام وزارت احمد بن خصیب به همراه او حرکت میکرد.حضرت امام هادی علیه السّلام کمی آهستهتر از او حرکت میکرد و بنابراین وی جلوتر از امام هادی علیه السّلام میرفت.ابن خصیب برگشته و به امام هادی گفت:قربانت شوم،تندتر راه بیا،حضرت امام هادی علیه السّلام فرمودند:«تو مقدّم هستی» (2).راوی گوید:چهار روز بیشتر نگذشت که ابن خصیب از وزارت برکنار شده،زنجیر در پایش قرار گرفت و اندکی بعد کشته شد (3).
ابن خصیب از ظالمان و جباران روزگار بود.منتصر او را به وزارت برگزید.اما هنگامی که وی به ظلم و ستم مشهور شد از کار خود پشیمان شد.
نمونهای از رفتار ظالمانۀ او این است که روزی سوار بر اسب حرکت میکرد.
شخص ستمدیدهای به قصد تظلّم رکاب او را گرفت و قصۀ خود را باز گفت.
وی پای خود را از رکاب بیرون آورده و چنان به سینۀ آن مظلوم کوبید که او را کشت.مردم این قصّه را دهان به دهان نقل کردند و یکی از شاعران این شعر را در رابطه با این قصّه سرود:
«به خلیفه بگو ای پسر عموی محمّد،وزیر خود را افسار کن چراکه او لگدپران است»
«او را دربارۀ لگد انداختن به سوی مردمان مورد سؤال قرار بده و اگر طالب مال هستی بدانکه وزیر تو اموال بسیاری دارد» (1)
مبارزۀ حکومت با حضرت امام هادی علیه السّلام به برنامهریزیهای سرکوبگرانه منحصر نبود،بلکه هر از گاهی سعی میکردند تا در مجالس عمومی حضرت امام هادی علیه السّلام را به وسیلۀ سؤالات سخت علمی که واعظان و عالمان درباری برای آن حضرت طرح میکرده و با آن حضرت به مناظره و محاجّه میپرداختند،به زحمت بیندازند تا بلکه آن حضرت عاجز شده و مقام علمی آن حضرت زیر سؤال برود.
1) (1)) .مروج الذّهب 48/4،الکامل فی التّاریخ 311/5. قل للخلیفة یا ابن عم محمد أشکل وزیرک انه رکال أشکله عن رکل الرجال فان ترد مالا فعند وزیرک الأموال
البتّه ناتوانی فقیهان حکومتی از حل مشکلات فقهی جدیدی که برای دولت اسلامی پیش میآمد نیز عامل دیگری بود تا خلیفه مسائل را با حضرت امام هادی علیه السّلام مطرح نماید.روایت شده است که مردی نصرانی به نزد متوکّل آمد که با زنی مسلمان زنا کرده بود،متوکّل میخواست تا بر او حدّ جاری کند، مرد نصرانی که اوضاع را خطرناک دید فورا مسلمان شد،یحیی بن اکثم که در آن زمان قاضی القضاه بود گفت:ایمان این مرد نصرانی هم شرک او و هم گناه او را از بین برد،یکی دیگر از فقیهان حکومتی گفت:باید سه حدّ بر او جاری شود،و هرکدام از آن فقیهان نظری دادند.هنگامی که متوکّل این اختلاف را در میان فقها دید دستور داد تا نامهای به حضرت امام هادی علیه السّلام نوشته و این مشکل را از آن حضرت بپرسند.هنگامی که حضرت امام هادی علیه السّلام نامه را خواندند در پاسخ نوشتند:«آنقدر شلاّق بخورد تا بمیرد».یحیی بن اکثم و فقیهان سامرا این حکم را انکار کردند و گفتند:ای امیر المؤمنین،از او علّت این حکم را سؤال کن،چراکه این حکم،حکمی است که در قرآن مجید نیامده و سنّتی هم در رابطه با آن وجود ندارد.
متوکّل به حضرت امام هادی نامهای نوشت که در آن آمده بود:فقیهان این حکم را انکار کرده و گفتهاند:سنّت بر این حکم قائم نشده است،و در قرآن نیز آیهای بر مدلول آن وجود ندارد،پس برای ما بیان کن که به چه دلیل حکم کردهای این مرد آنقدر شلاّق بخورد تا بمیرد؟!
حضرت امام هادی علیه السّلام در پاسخ نوشتند:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ* فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا »؛
پس چون سختی[عذاب]ما را دیدند گفتند:«فقط به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با
او شریک میگردانیدیم کافریم*و[لی]هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برای آنها سودی نداد (1).پس متوکّل دستور داد تا آن مرد را آنقدر تازیانه زدند که مرد (2).
در زمان حکومت مأمون عبّاسی از جانب دستگاه حکومت به مسألۀ خلق قرآن دامن زده شد.دستگاه حکومتی عبّاسی از این عمل چند منظور داشت.
یکی اینکه امت را از دلمشغولیها و اهداف اصلی خود دور کنند؛دیگر اینکه به واسطۀ این اختلاف،شکاف میان فرزندان امت اسلام را عمیق کرده و توسعه بخشند،تا این اختلاف و مشغول شدن به خود،آنان را از فکر کردن به مبارزه با حاکم منحرفی که همۀ رفتارها و اقداماتش از شریعت اسلامی به دور بود باز دارد.فایدۀ دیگر مسأله خلق قرآن این بود که هیأت حاکم از این قضیه برای مبارزه با دشمنان خود استفاده میکرد،زیرا به این بهانه،دامی برای شناخت نیروهای مخالف نهاده،سپس سعی در کمرنگ و محدود کردن نقش آنها در جامعه مینمود.
حضرت امام هادی علیه السّلام به شیعیان خود در بغداد نامهای نوشت و آنها را از داخل شدن در مسألۀ خلق قرآن و همراهی با کسانی که در اینگونه مسائل به بحث میپردازند بر حذر داشت،و بدین وسیله آثار منفی که ممکن بود دامنگیر آنان شود از ایشان دور میکرد.چه بسا ممکن بود که شیعیان با وارد شدن در این عرصهها به عملیات سرکوبگرانۀ حکومت مبتلا گردند.این نامه از آن
حضرت روایت شده است:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم،عصمنا اللّه و ایاک من الفتنة فإن یفعل فاعظم بها نعمة و إلاّ یفعل فهی الهلکة.نحن نری ان الجدال فی القرآن بدعة اشترک فیها السائل و المجیب فتعاطی السائل ما لیس له و تکلف المجیب ما لیس علیه، و لیس الخالق إلاّ اللّه و ما سواه مخلوق،و القرآن کلام اللّه لا تجعل له اسما من عندک فتکون من الضالّین.جعلنا اللّه و إیاک من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون».
به نام خداوند بخشندۀ مهربان،خداوند ما و شما را از فتنه دور نگه دارد،که اگر این کار را انجام بدهد بسیار نعمت بزرگی به ما عنایت کرده است.و اگر این کار را نکند هلاک شدهایم.ما جدال در مسألۀ قرآن را بدعتی میدانیم که هم سؤالکننده و هم جواب دهنده در آن شریک هستند.چراکه سؤالکننده چیزی را میپرسد که به او مربوط نیست و جواب دهنده را به جوابی وامیدارد که برای دادن آن جواب وظیفهای ندارد،و هیچ خالقی به جز خداوند وجود ندارد،و آنچه به جز او هست همه مخلوقاند و قرآن کلام خداست.برای این کلام خدا اسمی از نزد خود نگذار، چراکه در این صورت از گمراهان خواهی شد.خداوند ما و تو را از کسانی قرار دهد که از پروردگارشان در نهان میترسند و از قیامت هراسناکاند (1).
این مسألۀ ساختگی در زمان حکومت مأمون،معتصم و واثق ذهن امت اسلام را همواره به خود مشغول داشته بود،جواب حضرت امام هادی علیه السّلام بسیار تعیینکننده و رسا بوده و شیعیان خود را از افتادن در دامهای هیأت حاکم دور کرده و آنها را با دین سالم از این فتنه خارج مینمود،حضرت امام
1) (1)) .امالی شیخ صدوق/489.
هادی علیه السّلام همواره مترصّد رویدادها و پدیدههایی بود که حیات عموم جامعۀ اسلامی را با تهدید مواجه میساخت،و در هریک از آنها-به صورت خاص -موضعگیری خاص آن را به کار میبرد تا شیعیان خود را از لغزشگاههای انحراف و وارد شدن در بسیاری از مسائل که جز آشکار شدن هویّت شیعی آنها و در نتیجه افتادن در دامهای هیأت حاکم و سرکوب و شکنجه و زندان فایدۀ دیگری در برنداشت جلوگیری نماید.
زندگی حضرت امام هادی علیه السّلام آمیخته با حوادث تلخی بود.چراکه در آن زمان جنگ بر سر قدرت در شدیدترین وضع خود بین فرزندان هیأت حاکم از یک سو و بین امیران و فرماندهان ترک و غیر ترک که در به دست گرفتن حکومت طمع بسته بودند از سوی دیگر درگرفته بود.نتیجۀ این جنگ و جدال این بود که در این شرایط،حضرت امام هادی علیه السّلام و عموزادگان و پیروان آن حضرت متحمّل آزار و شکنجۀ زیادی گردیدند.چراکه هرکدام از آن جدالکنندگان بر سر قدرت،آن حضرت را بهعنوان رهبر جبهۀ مخالفان حکومت میدانست.حاکمان عبّاسی اگرچه در میان خود سخت بر سر قدرت درگیر بودند،اما همۀ آنها به یک اندازه از حضرت امام هادی علیه السّلام وحشت داشتند.آنان،آن حضرت را سرور اهل بیت و پیشوای امت و دارای نفوذ کلمه در میان مردم میدانستند.
حضرت امام هادی علیه السّلام نیز بهعنوان مرجع فکری و روحی جامعۀ شیعه و با هدف ایمنسازی مؤمنان در برابر انحرافات فکری،همواره نقش تربیت، راهنمایی و آمادهسازی آنان را دنبال مینمود.آن حضرت همواره آنان را از
وارد شدن در بسیاری از مسائل که وارد شدن در آنها باعث کشف هویت آنها و ارتباطشان با امام علیه السّلام میگردید منع مینمود.چراکه کشف این هویت و ارتباط باعث میشد که آنها در معرض گرفتار شدن در چنگال عقوبت و شکنجۀ هیأت حاکم قرار گیرند.چراکه اگر عمال حکومت به ارتباط نزدیک و موالات کسی با این خاندان پی میبردند آن شخص عاقبتی جز زندان و یا کشته شدن نداشت،چنانکه این مسأله در رابطه با ابن سکّیت و دیگرانی غیر از او اتّفاق افتاد.
کسانی که این برهه از تاریخ را که به عصر عبّاسی دوّم معروف شده است مطالعه کردهاند،اگرچه دولت عبّاسی را در این دوره به ضعف سیاسی و اداری توصیف نمودهاند،اما بر این نکته تأکید دارند که حاکمان دولت عبّاسی علیرغم تمام ضعفهایی که داشتند در مراقبت شدید از امام و اصحاب او کوتاهی نمیکردند،تا بدین وسیله دایرۀ فعالیت امام علیه السّلام را محدود کرده و نگذارند تأثیر فعالیتهای آن بزرگوار به اقشار مختلف امت برسد.به همین دلیل است که میبینیم حضرت امام هادی علیه السّلام بیشتر وقت و تعلیمات خود را به شیعیان و موالیان خود اختصاص میداد و در عین حال مترصّد فرصتهایی بود که در آن فرصتها بتواند به موضعگیریهایی بپردازد که نشاندهندۀ نقطه نظر اسلام در وقایع و رویدادها و بیانکنندۀ میزان دوری حاکمان عبّاسی از پیاده کردن تعالیم واقعی اسلام باشد.چراکه عباسیان در قلّۀ انحراف و فرو رفته در گنداب لهو و هرزهدرایی بودند.
موضعگیریهای امام هادی علیه السّلام در برابر رویدادها،متناسب با شرایط زمان خود بوده است.آن حضرت راهنماییها و تعلیمات خود را با احتیاط و دقت و مخفیکاری کامل به شیعیان و اصحاب خود میرسانده است.
و شاید بتوان مهمترین و روشنترین موضعگیری حضرت امام هادی علیه السّلام را در این جنبه به حسب آنچه از اسناد موثّق تاریخی به دست ما رسیده است موضعگیری آن حضرت در مقابل توطئۀ متوکّل برای ضربه زدن به آن حضرت از طریق برادرش موسی باشد؛آنجا که متوکّل با توطئۀ بعضی از همنشینان خود،«موسی»برادر حضرت امام هادی علیه السّلام را از مدینه به سامرا دعوت کرد تا با نشاندن او در مجلس لهو و لعب خود شایع کند،که حضرت امام هادی علیه السّلام در نزد متوکّل نشسته و در شرب خمر و لهو و لعب با او همدم و همراه است.
اما حضرت امام هادی علیه السّلام به همراه کسانی که به استقبال برادر آن حضرت رفته بودند حرکت کرد و قبل از اینکه برادرش سخنی گفته باشد وی را از عاقبت شوم توطئۀ متوکّل آگاه کرد و به وی خبر داد که او هرگز با متوکّل در مجلسی که متوکّل قصد آن را دارد بر سر یک سفره نخواهد نشست،و چنین شد که امام علیه السّلام خبر داده بودند،چراکه متوکّل پیش از برقراری آن مجلس به قتل رسید (1).
حضرت امام هادی علیه السّلام نامهای به محمد بن فرج رخجی نوشتند که در آن آمده بود:«به امور خود سروسامان ده و آمادۀ امر مهمی باش»،محمّد بن فرج گوید:من مشغول رتق و فتق امور خود شدم و نمیدانستم که منظور آن حضرت از نامهای که نوشته است چیست،تا اینکه فرستادهای از طرف حکومت بر من وارد شده،مرا دستگیر کرده و با غل و زنجیر از شهرم حرکت
1) (1)) .اصول کافی 8/502/1،و در چاپ دیگر 9/2 و به نقل از آن ارشاد 307/2،اعلام الوری 121/2 -122،و به نقل از ارشاد کشف الغمّه 171/3.
داده و تمام اموال و داراییهای مرا مصادره کردند.
میبینیم حضرت امام هادی علیه السّلام در زندان نیز از حمایت این مرد دست برنداشته و در نامهای بشارت آزادی او را از زندان داده و او را چنین سفارش کردند:«در ناحیۀ کرانۀ غربی فرود نیا».
وی گوید:هنگامی که این نامه را خواندم در دل گفتم:عجیب است!!امام هادی علیه السّلام در حالی چنین مطلبی را برای من مینویسد که من در زندان به سر میبرم اما چند روزی نگذشت که مشکلم برطرف شد،دست و پای مرا باز کرده و از زندان آزادم کردند (1).
از همین قبیل است قضیۀ یکی دیگر از اصحاب آن حضرت که توسط دستگاه عباسی متحمل ضرر مالی شده است؛وی گوید:روزی به نزد حضرت امام هادی علیه السّلام رفته و به آن حضرت عرضه داشتم:متوکّل تنها به این خاطر که میداند من با شما ارتباط دارم،حقوق مرا قطع نموده و جز این،اتّهام دیگری ندارم،حال سزاوار است که بر من لطف و کرم کنی و در نزد او وساطت کنی تا حقوق مرا وصل کند.امام هادی علیه السّلام فرمودند:ان شاء اللّه حاجتت برآورده است.
چون شب فرا رسید،فرستادگان متوکّل پیدرپی به در خانۀ من آمده احضارم مینمودند.من در همان شب به نزد متوکّل رفته،او را در رختخوابش دراز کشیده یافتم.متوکّل در همان حال به من گفت:ای ابو موسی به ما سر نمیزنی و خود را از خاطر ما میبری.چه مقدار از بابت حقوق از ما طلب داری؟
گفتم:فلان صله و فلان پول و چون قدری از طلب خود را یادآوری نمودم دستور داد تا آن مبلغ و به اندازۀ همان مبلغ اضافه به من دادند،پس از اینکه از
1) (1)) .اصول کافی 5/500/1،به نقل از آن،ارشاد 306/2،اعلام الوری 115/2،به نقل از ارشاد،کشف الغمة/170.
نزد او خارج شدم به وزیرش فتح گفتم:آیا حضرت امام هادی علیه السّلام اینجا آمده یا نامهای برای متوکّل نوشته است؟فتح پاسخ داد:خیر.ابو موسی گوید:بر حضرت امام هادی علیه السّلام داخل شدم.آن حضرت تا مرا دیدند فرمودند:«ای ابو موسی،این چهره،چهرۀ رضایتمندی است»،عرض کردم:ای سیّد و آقای من،به من گفته شده که شما اصلا به نزد متوکّل نرفته و از او چیزی نخواستهاید.
آن حضرت در پاسخ فرمودند:
خداوند متعال میداند که ما هیچگاه در کارهای مهم جز به او پناه نبرده و در ناملایمات جز بر او توکّل نمیکنیم.ما نیز عادت کردهایم که همواره دست حاجت به سوی آن درگاه مقدس دراز کرده و اجابت را تنها از او بخواهیم،و میترسیم که اگر ما از این کار رو برگردانیم،اجابت نیز از دعای ما برداشته شود (1).
حضرت امام هادی علیه السّلام دائما از اوضاع و شرایطی که شیعیان و اصحاب حضرت در آن میزیستهاند آگاهی کامل داشته و به جهت همین اطلاع از بدی شرایط اقتصادی و سیاسی،همواره در راه کم کردن فشار از شیعیان تلاش میکردهاند.آن حضرت میدانستند که حکومت عبّاسی آنچنان کار را بر ایشان تنگ گرفته،شرایط دشواری برایشان میآفریند که آنان را از هرگونه تحرک و عمل باز میدارد،چه رسد به اینکه بخواهند از نظر اقتصادی و سیاسی به جنگ و درگیری با دستگاه حاکم بپردازد و حضرت امام هادی علیه السّلام در نظر داشتند برای تقویت شیعیان در برابر چنین اوضاعی به اقداماتی از این دست بپردازند:
1) (1)) .امالی طوسی/555/285،به نقل از آن مناقب آل ابی طالب 422/4.
1.تقویت ارتباط و توجّه آنان با خداوند متعال.
2.برآوردن نیازهای شخصی آنان.
3.بازگرداندن اعتماد به نفس آنان برای پایداری در راه یاری حق و مبارزه با باطل.
4.محکم کردن ارتباط شیعیان با شخص آن حضرت به جهت گرفتن دستورات و مسائل دینی و سیاسی به صورت مستقیم یا از طریق افراد راستگویی که امام علیه السّلام شیعیان را به برقرار کردن رابطه با آنان سفارش میکردند.
در زمان حضرت امام هادی علیه السّلام اشخاص و گروههایی بروز کردند که مردم را به آراء و نظریات و جهتگیریهایی خاص به خود دعوت میکردند و با این کار قصد داشتند تا مردمان سادهدل را گول زده،از رهبری حضرت امام هادی علیه السّلام برگردانده و در معتقدات آنها ایجاد شک کنند تا بدین وسیله بتوانند حرکت شیعه را مختل کرده و دایرۀ تأثیرگذاری آنان را محدود نمایند.
بعید نیست که در پشت صحنۀ بعضی از این افکار و مجموعهها دست ایادی حکومت دیده شود.چراکه مهمترین هدف آنان ضعیف کردن حرکت امام علیه السّلام و تنگ کردن دایرۀ اثرگذاری افکار آن حضرت در برابر افکار بدعتآموز،ویرانگر و ضد اسلامی حکومت بوده است.
از این گروه غالیان و منحرفان،میتوان به علی بن حسکه و قاسم یقطینی اشاره کرد.هنگامی که اصحاب حضرت امام هادی علیه السّلام از آن حضرت در رابطه با معتقدات علی بن حسکه سؤال کردند،امام علیه السّلام در این باره فرمودند:
این دین ما نیست،پس از آن دوری کن. (1)
و از محمّد بن عیسی-یکی از اصحاب حضرت امام هادی علیه السّلام-روایت شده است که گفت:حضرت امام هادی علیه السّلام نامهای به من نوشتند که در آن آمده بود:
خداوند قاسم یقطینی و علی بن حسکۀ قمی را لعنت کند.همانا شیطانی به چشم قاسم آمده و برای فریب او سخنانی به ظاهر زیبا را به وی القا مینماید (2).
و موارد زیاد دیگری از موضعگیریهای حضرت امام هادی علیه السّلام در همین رابطه،برای بیان حقیقت،اثبات عقیدۀ حق و بر حذر داشتن اصحاب و شیعیان خود از انحراف و گمراهی.
شرایط اقتصادی و اجتماعی بد و شرایط سیاسی آمیخته به زور و استبداد که امت اسلام از ابتدای دولت عبّاسی دوّم با آن دست به گریبان بود بسیاری از مخالفان دولت را بر آن داشت تا به قیام مسلّحانه بر ضد این حکومت دست بزنند.به همین دلیل در شهرهای مختلف مملکت اسلامی چندین انقلاب و شورش به وقوع پیوست.همچنانکه حرکتهای جداییطلبانهای نیز روی داد که نتیجۀ آنها تشکیل دولتها و امارتهای مستقل در شهرهای مختلف بود.
امروز ما به واسطۀ سختی دستیابی به مواضع حضرت امام هادی علیه السّلام در برابر هرکدام از این قیامها و انقلابها نمیتوانیم ادّعا کنیم که همۀ این حرکتها صورت شرعی داشته است،چراکه برخورد و موضعگیری حضرت
امام هادی علیه السّلام و شیعیان آن حضرت با رویدادها و حوادث زمان کاملا آمیخته با احتیاط و پوشیدگی بوده است.زیرا سفارشات و تعلیمات آن حضرت به خواص و شیعیانشان نیز از بالاترین حد مخفیکاری برخوردار بوده است، قیامها و نهضتهای زمان حضرت امام هادی علیه السّلام را میتوان به دو بخش تقسیم نمود:
1.تحرکات و قیامهایی که تحت عنوان«دعوت به رضایت آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله» صورت میگرفت.
2.حرکتهای مخالفی که به دلایل و اسباب متعددی با حکومت بنی عبّاس درگیر بودند.دلایلی مانند ظلم و ستم حاکمان بنی عبّاس،ظلم و جور والیان و فرماندهان ترک سپاه.چراکه این دوره از تاریخ،زمان بروز نقش وسیع ترکان در ادارۀ حکومت بوده است.
دور کردن حضرت امام هادی علیه السّلام از مدینه و اقامت دادن آن حضرت در شهر سامرا که نزدیک به مرکز خلافت یعنی بغداد بود با این هدف انجام شد که دستگاه حاکم به سادگی بتواند همۀ حرکات و سکنات آن حضرت را زیرنظر داشته و از دیگر سوی آن حضرت را از شیعیان و اهل بیت و دوستانشان دور، نگاه دارند.با این امید که فعالیتهای حضرت امام هادی علیه السّلام را ضعیف کرده، نقش آن حضرت را در جامعه محدود نموده و در نهایت،آن حضرت را در برابر این مراقبت شدید به تسلیم وادارند تا نخست به میزان تحرک آن حضرت دست یافته و سپس شیعیان و اصحاب آن حضرت را شناسایی نموده و برای خنثی کردن برنامههای آنها برنامهریزی کرده و از تأثیر امام و انتشار فکر آن
حضرت در میان امت اسلام جلوگیری نمایند.نسلی که مکتب حضرت امام رضا علیه السّلام و فرزندان آن بزرگوار را بهعنوان جبهۀ اصلی مبارزه با حکومت وقت میدانستند.
پس ثبات حکومت عبّاسی متوقف بر خنثی کردن همۀ تحرکات مخالف بود.از همین جا درمییابیم که تعلیمات و راهنماییهای حضرت امام هادی علیه السّلام برای پیروان و اصحاب آن حضرت تا چه اندازه دقیق و عمیق بوده، چراکه شرایط زندگی آن نسل بسیار سخت و دشوار بوده است.
ما میتوانیم از راه بررسی نوع مسائلی که حضرت امام هادی علیه السّلام و شیعیانش آنها را مراعات میکردند سختی شرایطی را که امام هادی علیه السّلام و شیعیانش را از جانب حکومت ظالم عبّاسی احاطه کرده بود دریابیم.حال به مواردی از این دقتها توجّه نمایید:
1.انتخاب مکانهای سرّی برای دیدارها،از اسحاق جلاّب روایت شده است که گفت:حضرت امام هادی علیه السّلام مرا طلبید و مرا به اصطبل خانۀ خود برد که در آنجا جای وسیعی یافتم که تاکنون آن را نمیشناختم (1).
2.خودداری از نوشتن معلومات و فرامینی که از جانب امام هادی علیه السّلام صادر میشد،از داود صرمی روایت شده است که گفت:مولایم حضرت امام هادی علیه السّلام دستورات زیادی به من دادند تا من آن کارها را به انجام برسانم.
سپس به من فرمودند:«بگو چیزهایی را که به تو گفتم چگونه بازگو خواهی کرد؟»من آنچه را که آن حضرت فرموده بود از یاد برده بودم،آن حضرت دستور دادند تا دوات حاضر کرده و نوشتند:«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.اگر
1) (1)) .اصول کافی 498/1-3/499.
خداوند متعال بخواهد آنها را به یاد خواهم آورد و کار به دست خداوند متعال است».
3.به کار بردن اسامی سرّی (1).
4.به کار بردن زور بر ضد عناصر خطرناک.
5.اعتماد بر عناصر متعهد،مؤمن و مخلص در نقل اخبار و نامهها (2).
آن حضرت علاوهبر این موارد،شیوههای دیگری نیز برای رساندن اطلاعات به شیعیان یا موضعگیری کردن در برابر حوادث کلی جامعه و غیره داشتند؛مثلا از طریق طرح افکار در مجالس عمومی یا خصوصی یا از طریق القای ادعیه و زیارات ائمّه علیهم السّلام.چنانکه نمونۀ آن را در زیارت جامعه میبینیم که متضمّن معانی بسیار بلند و افکار عقیدتی بسیار مهم است.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز در جزءجزء همۀ اینرویدادها و حوادث با پدر بزرگوار خود همراه و شاهد همۀ آنچه را که بر پدر بزرگوارش و شیعیان او میگذشته بوده است.آن حضرت برنامههای سرکوبگرانهای که حکومت بر آن حضرت روا میداشته و مصیبتهایی که امت اسلام از آن رنج میبردهاند را در طول بیست سال از نزدیک دیده و مشاهده نموده است.
از بشر بن سلیمان نخّاس-از اولاد ابو ایّوب انصاری-یکی از اصحاب حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام روایت شده است که گفت:
«کافور خادم-خادم امام هادی علیه السّلام-به نزد من آمد و گفت:مولای ما
حضرت ابو الحسن امام هادی علیه السّلام تو را میخواند.من به سرعت به نزد آن حضرت رفتم.هنگامی که در برابر آن حضرت نشستم به من فرمودند:«ای بشر،تو از فرزندان انصار هستی،و دوستی ما خاندان همواره در میان شما بوده است که آن را نسل به نسل به میراث بردهاید.پس شما افراد مورد اعتماد ما اهل بیت میباشید،و من اکنون میخواهم تو را به فضیلتی بیارایم و شرافت دهم که به واسطۀ آن در موالات و دوستی ما از همۀ شیعیان پیشی بگیری؛من سرّی را به اطلاع تو میرسانم و تو را برای خریدن یک کنیز میفرستم».
سپس آن حضرت نامۀ کوچکی به خط و لغت رومی نوشته و با انگشتری خود آن را مهر نمودند.سپس همیان زردی که در آن دویست و بیست دینار بود بیرون آورده به من داده و فرمودند:«اینها را بگیر و به بغداد برو و پیش از ظهر فلان روز در معبر فرات حاضر شو.هنگامی که به آنجا رسیدی میبینی که در کنار تو قایقهایی وجود دارد که در آن اسیران جنگی را میآورند،و در میان آنها کنیزانی میبینی و گروهی از بردهفروشان که وکیلان فرماندهان بنی عبّاس میباشند و نیز گروهی از جوآنان عرب را در آنجا خواهی یافت.هنگامی که این اوضاع را دیدی،تمام روز کارهای بردهفروشی به نام عمر بن یزید نخّاس را از دور زیرنظر بگیر،تا وقتی که کنیزی با فلان صفت که دو لباس حریر و ضخیم بر تن دارد و از عرضه شدن برای فروش امتناع کرده و اگر کسی از مشتریان بخواهد او را لمس کند اجازه نمیدهد،برای فروش عرضه شود.در این هنگام صدای کنیزک را به زبان رومی از پشت پردۀ نازکی میشنوی.بدان که او میگوید:آه از هتک حرمت.آنگاه یکی از فروشندگان میگوید:من این کنیز را سیصد دینار میخرم،چراکه عفّت او مرا بیشتر در خریدش راغب کرده است،آنگاه کنیز به زبان عربی به وی میگوید:اگر در هیئت و شمایل سلیمان بن
داوود درآیی و حکومتی مانند او داشته باشی هرگز دل به تو نخواهم بست، پس پول خود را حرام نکن.آنگاه بردهفروش گوید:چه کنم؟من ناچارم تو را بفروشم،کنیز به او پاسخ میدهد:چه عجلهای داری؟باید خریداری پیدا شود که دل من به او آرامش یابد و وفاداری و امانتش را دریابم،این وقت است که باید برخیزی و به نزد عمر بن یزید نخّاس بروی و به او بگویی که نامهای دربسته از جانب یکی از اشراف داری که آن را به لغت و خط رومی نوشته و در آن کرم و وفاداری و هوش و سخاوت خود را توصیف نموده است.این نامه را بگیر و به این کنیز بده تا با خواندن آن نامه اخلاق صاحب نامه را دریابد،و اگر قلب او به صاحب نامه مایل شد و رضایت داد من وکیل صاحب نامه در خریدن این کنیزک از تو میباشم».
بشر بن سلیمان گوید:من همۀ آنچه را که مولای من حضرت امام هادی علیه السّلام در رابطه با آن کنیز مقرّر فرموده بود امتثال نموده و به انجام رساندم.
هنگامی که کنیزک به نامه نگاه کرد به شدت گریست و به عمرو بن یزید بردهفروش گفت:مرا به صاحب این نامه بفروش،و سوگندهای سنگینی یاد کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت،من نیز با بردهفروش در قیمت او مشغول بحث و گفتگو شدم تا اینکه بر مقداری که مولایم به من داده بود(دویست و بیست دینار)توافق نمودیم.بردهفروش پول را از من گرفت و کنیزک خوشحال و خندان به نزد من آمد.
من کنیزک را به حجرهای که در بغداد در آن ساکن بودم بردم.هنگامی که به اطاق رسیدیم کنیزک آرام نگرفت مگر اینکه نامۀ مولای ما را از گریبان خود بیرون آورد و مدام آن را بوسیده و بر چشمها و صورت خود نهاده و آن را به بدن خود میمالید.من از روی تعجّب به او گفتم:آیا نامهای را میبوسی که
صاحب آن را نمیشناسی؟گفت:ای ناتوانی که شناخت اندکی از مقام فرزندان انبیا داری،به سخنان من با دل و جان گوش بسپار.من ملیکه دختر یشوعا پسر قیصر ملک پادشاه روم هستم،مادر من از فرزندان حواریان میباشد که نسب او به شمعون،وصی حضرت مسیح میرسد،اکنون قصّۀ عجیبی برای تو تعریف خواهم کرد:
هنگامی که من در سن سیزده سالگی بودم،جدم قیصر تصمیم گرفت تا مرا به ازدواج برادرزادۀ خود درآورد.به همین منظور سیصد مرد از نسل حواریان از کشیشان و راهبان و هفتصد مرد از شخصیتهای مملکتی را در قصر خود جمع نمود.از امیران لشکر و فرماندهان و رؤسای سپاه و رؤسای طوایف نیز چهار هزار نفر در آن مجلس حضور پیدا کردند.سپس دستور داد تا از خزانۀ او تختی ساخته شده از جواهرات مختلف را به صحن قصر آوردند و آن را بالای چهل پلکان قرار دادند.هنگامی که برادرزادۀ او از پلهها بالا رفت و صلیبها افراشته،اسقفها ایستاده و اسفار انجیل باز شد،صلیبها از بالا افتاده و نقش زمین گردید.پایههای تخت نیز فرو ریخته،تخت بر زمین آمده و آن کسی که بالای تخت نشسته بود بیهوش گردید.در این هنگام رنگ صورت اسقفها تغییر یافته و اندامشان به لرزه درآمد.
اسقف بزرگ به جد من گفت:پادشاها،ما را از دیدن این شومی و نحوست که دلالت بر زوال دولت دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد معاف بدار.جد من این مسأله را شدیدا به فال بد گرفت و به اسقفها گفت:این ستونها را بلند کرده و صلیبها را برافرازید و برادر این داماد فروافتادۀ بخت برگشته را حاضر کنید تا این دختر را به ازدواج او درآوریم و نحوست او را به سعادت دیگری از بین ببریم.هنگامی که این کار را کردند همان حوادثی که
دربارۀ داماد اول اتفاق افتاده بود دربارۀ داماد دوّم نیز اتفاق افتاد.مردم متفرّق شده و جد من قیصر با حالتی غمناک و متأسف برخاست و داخل خانۀ زنان شد و پردهها فرو افتاد.
من در همان شب در خواب دیدم که گویا مسیح و شمعون و عدهای از حواریان در قصر جد من جمع شده و در آن تختی از نور نصب نمودهاند که گویی از حیث بلندی جایی که در آن نصب شده بود با آسمان رقابت میکرد،و در همان مکانی نصب شده بود که جد من آن تخت را نصب کرده بود.در این هنگام حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله و داماد و وصی او و عدهای از فرزندانش در این مجلس داخل شدند.آنگاه مسیح برخاسته پیش رفت و با آن حضرت روبوسی نمود،سپس محمّد صلّی اللّه علیه و اله به او گفت:«ای روح اللّه،آمدهام تا از وصیّ تو شمعون دخترش ملیکه را برای این پسر خود خواستگاری نمایم»-و با دست خود با پسرش ابو محمّد فرزند صاحب این نامه اشاره نمود-در این وقت مسیح به شمعون نگاه کرد و به او گفت:شرافت بزرگی به تو روی آورده است.پس رحم خود را به رحم آل محمّد پیوند بزن.شمعون گفت:این کار را انجام دادم.
پس بالای منبر رفت و محمّد صلّی اللّه علیه و اله خطبه خواند و مرا به ازدواج فرزندش درآورد،و مسیح علیه السّلام و فرزندان محمّد علیهم السّلام و حواریان همه شاهد این عقد بودند.
هنگامی که بیدار شدم ترسیدم که این رؤیا را برای پدر و جد خود بگویم.
چراکه میترسیدم آنها مرا به قتل برسانند.من این سر را در دل داشتم و آن را برای احدی بازگو نکردم.اما محبت حضرت ابو محمّد یعنی امام عسکری علیه السّلام در دل من ایجاد شده بود،تا جایی که از خوردن آب و غذا خودداری میکردم و به همین دلیل بسیار ضعیف و لاغر گشته و مریض شدم.دیگر در شهرهای
روم پزشکی نماند مگر اینکه جد من او را احضار کرد و دوای درد مرا از او خواستار شد.هنگامی که جدم از بهبودی من ناامید شد به من گفت:نور چشمم،آیا چیزی و آرزویی در این دنیا داری تا آن را برای تو برآورده سازم؟ گفتم:پدربزرگ،میبینم که درهای فرج و گشایش بر من بسته شده است.پس اگر عذاب از اسیران مسلمانی که در دست تو زندانی هستند برداشته،غل و زنجیر از آنها گشوده،آنها را خلاص نمایی امیدوارم که مسیح و مادرش به من سلامتی عنایت کنند،هنگامی که وی این کار را کرد به خود جرأت داده، کمی اظهار سلامتی کرده و کمی غذا خوردم.جدم از این کار خوشحال شد و شروع به گرامیداشت اسیران و عزیز داشتن آنان کرد.
پس از چهارده شب در خواب دیدم که گویا سرور زنان جهانیان حضرت فاطمه علیها السّلام به زیارت و دیدار من آمده و به همراه آن حضرت مریم دختر عمران و هزار نفر از زنان بهشتی نیز حضور داشتند،مریم به من گفت:این سرور زنان عالمیان است.او سرور زنان عالم و مادرشوهر تو ابو محمّد علیه السّلام است.من به دامنش افتاده و گریه کردم و به نزد او شکایت کردم که ابو محمّد علیه السّلام به دیدار من نمیآید،سرور زنان علیها السّلام به من فرمود:«تا زمانی که تو به خدا شرک ورزیده و بر مذهب نصاری هستی فرزند من ابو محمّد به دیدار تو نخواهد آمد.این خواهرم مریم دختر عمران است که به نزد خداوند متعال از دین تو تبرّی میجوید.اگر تو دوست داری که رضایت خداوند و رضایت مسیح و مریم علیهما السّلام را دریابی و به دیدار ابو محمّد نایل شوی بگو:اشهد ان لا اله الاّ اللّه و انّ ابی محمّدا رسول اللّه».
هنگامی که من این کلمات را گفتم آن حضرت مرا به سینۀ خود چسبانید و جان مرا پاکیزه کرد و گفت:«حال منتظر دیدار ابو محمّد باش که من او را به نزد
تو خواهم فرستاد».من بیدار شدم و همواره منتظر دیدار ابو محمّد علیه السّلام بودم.
هنگامی که شب بعد فرا رسید حضرت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام را در خواب دیدم و گویا به او میگفتم:حبیب من،پس از اینکه محبّت تو میرفت تا جان از تنم بیرون کند مرا ترک نمودی.آن حضرت در پاسخ من فرمود:
«دوری من از تو فقط به دلیل شرک تو بود.حال که تو اسلام آوردهای من هر شب به دیدار تو میآیم تا اینکه خداوند متعال در بیداری ما را به هم برساند»، و دیدار آن حضرت با من از آن تاریخ تاکنون هیچ وقت قطع نشده است.
بشر گوید:به او گفتم:چگونه در میان اسیران قرار گرفتی؟کنیز پاسخ داد:
در یکی از شبها ابو محمّد به من خبر داد که:«به زودی جد تو سپاهی را برای جنگ با مسلمین در فلان روز بسیج خواهد کرد و سپس خود نیز از پس آنان روانه خواهد شد.پس بر توست که به صورت ناشناس و در لباس خادمان با عدهای از کنیزان در فلان راه رفته و به آن سپاه ملحق شوی».
من همین کار را انجام دادم.بدینگونه بود که سپاهیان مسلمان بر ما پیروز شدند و کار من به آنجا رسید که دیدی و شاهد آن بودی،و تا این ساعت احدی به جز تو متوجه نشده است که من دختر پادشاه روم هستم،و من خودم این راز را به تو گفتم.پیرمردی که من در سهم غنیمت او وارد شده بودم اسم مرا سؤال کرد.به او گفتم:نرجس،وی گفت:این،نام کنیزکان است.
بشر گوید:به او گفتم:عجیب است که تو رومی هستی اما به زبان عربی سخن میگویی،پاسخ داد:آری.از بس که جدم نسبت به تربیت من مشتاق بود و میخواست من همۀ انواع دانشها و آداب را فرابگیرم به زنی مترجم دستور داده بود تا هر روز به نزد من بیاید.آن زن هر صبح و شب به نزد من میآمد و زبان عربی را به من میآموخت تا آنجا که من به زبان عربی آشنا شدم و این
زبان را به نحو احسن فرا گرفتم.
بشر گوید:هنگامی که آن کنیز را به سامرا بردم بر مولای خود حضرت امام هادی علیه السّلام داخل شدم.آن حضرت فرمودند:«خداوند چگونه عزّت اسلام و ذلّت نصرانیت و شرف محمّد و اهل بیت او علیهم السّلام را به تو نمایاند؟»دختر پاسخ داد:ای فرزند رسول خدا،چگونه چیزی را که تو به آن از خودم داناتری برای تو توصیف کنم؟امام علیه السّلام فرمودند:«دوست میدارم اکنون تو را گرامی دارم.چه چیز در نزد تو دوستداشتنیتر است؟ده هزار دینار،یا بشارتی برای تو به شرافتی جاویدان؟»دختر پاسخ داد:بشارت به فرزندی برای من،آن حضرت به او فرمودند:«بر تو بشارت باد به پسری که پادشاه شرق و غرب دنیا شده و زمین را چنانکه پر از ظلم و جور شده است پر از عدل و داد کند».
دختر گفت:این فرزند از چه کسی خواهد بود؟امام علیه السّلام فرمودند:«رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در فلان شب و فلان ماه از فلان سال رومی تو را از چه کسی خواستگاری کرد؟».
دختر پاسخ داد:از مسیح و وصیّ او،امام علیه السّلام به او فرمود:«مسیح و وصیّ او را تو به ازدواج چه کسی دادند؟»دختر پاسخ داد:به ازدواج پسر تو یعنی ابو محمّد علیه السّلام،امام علیه السّلام به او فرمودند:«آیا او را میشناسی؟»
دختر پاسخ داد:از شبی که به دست سرور زنان-صلوات اللّه علیها- اسلام آوردم،آیا شبی بوده است که در آن وی را نبینم؟بشر گوید:مولای ما فرمود:«ای کافور،خواهرم حکیمه را صدا بزن»،هنگامی که حکیمه داخل شد آن حضرت به او فرمودند:«این همان است».پس حکیمه خاتون وی را در آغوش گرفته،مدت زیادی در آغوش وی بود و چیزهایی زیادی در گوش او گفت،سپس حضرت امام هادی علیه السّلام به حکیمه خاتون فرمود:«ای دختر رسول
خدا،این دختر را به خانۀ خود ببر و واجبات و سنن را به او بیاموز که او همسر ابو محمّد و مادر قائم است» (1).
صدوق نیز به سند خود از محمّد بن عبد اللّه طهری روایت کرده است که گفت:پس از وفات حضرت امام عسکری علیه السّلام به نزد حکیمه خاتون دختر حضرت امام جواد علیه السّلام رفته و دربارۀ حجّت از او سؤال کردم.چراکه مردم دربارۀ او اختلاف کرده و در حیرت بودند،حکیمه خاتون به من فرمود:بنشین، من نشستم.سپس فرمود:ای محمّد،خداوند تبارک و تعالی زمین را از حجّت خالی نمیگذارد.چه این حجّت ناطق باشد یا ساکت،و بعد از حسن و حسین علیهما السّلام هیچگاه حجّت را در دو برادر قرار نخواهد داد تا حسن و حسین را به این مرتبه فضیلت بخشیده و در روی زمین مثل و مانندی برای آنها قرار ندهد مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی فرزندان حسین علیه السّلام را بر فرزندان حسین علیه السّلام فضیلت داد و برتری بخشید همچنانکه فرزندان هارون را بر فرزندان موسی برتری داد،اگرچه موسی بر هارون حجّت بود،اما فضیلت تا روز قیامت برای فرزندان هارون است.برای امت نیز چنین حیرتی لازم است تا آنانکه به راه باطل میروند به شک و شبهه بیفتند و آنها که راه حق را انتخاب میکنند در این وانفسای حیرت به درجۀ خلوص برسند و برای مردم در مقابل خدا بهانه و حجّتی نباشد.بنابراین پس از وفات ابو محمّد حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام باید حیرت در میان جامعه واقع شود.
به ایشان گفتم:ای مولای من،آیا امام حسن عسکری علیه السّلام پسری هم داشت؟وی تبسمی فرموده و سپس گفت:اگر امام حسن عسکری علیه السّلام
1) (1)) .شیخ طوسی،غیبت/124-128.
بازماندهای ندارد پس حجّت بعد از او کیست؟من که تو را خبر دادم که امامت بعد از حسن و حسین در دو برادر جمع نمیشود.
من گفتم:ای سیّدۀ من،قضیۀ ولادت مولایم و غیبت او را برای من شرح بده.
در ادامۀ روایت،حکیمه خاتون اینگونه توضیح میدهد که نرجس کنیز او بوده و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زمان حیات پدرش حضرت امام هادی علیه السّلام به حکیمه خاتون تصریح کرده است که خداوند متعال به زودی از این دختر پسری به دنیا خواهد آورد که در نزد خداوند عزّ و جلّ بسیار بزرگوار بوده و زمین را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد پر از عدل و داد خواهد کرد.
اینجاست که حکیمه خاتون از حضرت امام هادی علیه السّلام اجازه میگیرد که این کنیز را به پسر آن حضرت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ببخشد.
در اینجا حکیمه میگوید:پس لباس پوشیده و به منزل حضرت ابو الحسن امام هادی علیه السّلام رفتیم و نشستم.آن حضرت،سخن آغاز کرده و فرمودند:«ای حکیمه به دنبال نرجس و پسرم ابو محمّد بفرست».حکیمه خاتون گوید:گفتم:
مولای من،من هم به همین قصد به نزد شما آمدهام تا در همین مسأله از شما اجازه بگیرم.آن حضرت به من فرمودند:«ای زن بابرکت،خداوند تبارک و تعالی دوست دارد تا تو را در اجر این کار شریک نموده و از این خیر تو را بهرهای رساند».
حکیمه گوید:من دیگر درنگ نکرده به منزل خود بازگشته و نرجس را آرایش کرده و او را به حضرت ابو محمّد امام عسکری علیه السّلام بخشیده و در خانۀ خود میان آن دو جمع نمودم.حضرت امام عسکری علیه السّلام چند روزی در خانۀ
من ماند و سپس به خانۀ پدربزرگوار خود بازگشت و من نرجس را به همراه او به خانۀ امام هادی علیه السّلام فرستادم (1).
میان دو خبر مذکور نقاط مشترک بسیاری است و مانعی ندارد که روایت دوّم بسیاری از تفاصیل ذکر شده در روایت اول را ذکر نکرده باشد.
البته در این باب روایات دیگری نیز وجود دارد که همه به نقش مهم حکیمه خاتون عمّۀ امام حسن عسکری علیه السّلام در ولادت حضرت امام مهدی منتظر علیه السّلام تصریح دارند.
حضرت امام هادی علیه السّلام چهار پسر و یک دختر داشتهاند.پسران آن حضرت عبارتند از:
1.سیّد محمّد که کنیهاش ابو جعفر بود.
2.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام.
3.جعفر(معروف به توّاب یا کذّاب).
4-حسین.
سیّد محمّد بزرگترین پسر حضرت امام هادی علیه السّلام بود.وی سیّدی جلیل و جامع کمالات بود (2)و شیعه تصوّر داشتند که پس از امام هادی علیه السّلام وی به مقام امامت خواهد رسید.چراکه در وی صفات بارزی چون هوش و ذکاوت، اخلاق والا،دانش بسیار و آداب بلند دیده میشد.
عارف کلانی اینچنین دربارۀ وقار و اخلاق والای آن حضرت سخن گفته است:
من با ابو جعفر محمّد بن علی الرّضا از کودکی همدم و همنشین بودم و هیچکس را از وی باوقارتر،پاکتر و جلیلتر ندیدم...وی همواره ملازم برادرش ابو محمّد حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بوده و از وی جدا نمیگردید (1).
هنگامی که حضرت امام هادی علیه السّلام مدینه را به قصد سامرا ترک نمود فرزند خود سیّد محمّد را در سن طفولیت در مدینه گذاشت و بعد از چند سال وی به پدر خود در سامرا ملحق گردید و مدّتی نیز در نزد وی باقی ماند.سپس خواست که به مدینه برگردد،اما چون در طول راه به شهر بلد رسید در آنجا مریض شده و در سال 252 ه ق دار فانی را وداع گفت.در آن هنگام سن او از بیست سال گذشته بود (2).
ما علّت بیماری شدید او را نمیدانیم؛آیا او از جانب دشمنان و حسودان عبّاسی خود مسموم شده بود،عبّاسیانی که چون دیگران گمان میکردند که پس از حضرت امام هادی علیه السّلام وی امام خواهد شد و احترام بیش از حدّ اقشار مختلف مردم نسبت به او بر آنان گران میآمد،یا اینکه فوت او در اثر بیماری ناگهانی و طبیعی بوده است؟
قلب حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در فقدان برادری که در نزد آن حضرت عزیزترین برادر بود شکست و موجهایی از مصیبت و عزا و حسرت در دل آن حضرت برخاست.آن حضرت در حالیکه غرق در گریه و ناراحتی بود از منزل خارج شده و دلها از دیدن چهرۀ حزنآلودش چنان شکسته شد که زبانها از سخن باز ایستاد و مردم همه به حالت صیحه و نوحه درآمده و حزن و اندوه قلب آنها را سوراخ کرد (3).
حسین پسر حضرت امام هادی علیه السّلام یگانۀ دوران،و از میان مردان استثنایی عقل بشری،میوۀ رسیدهای از ثمرات درخت تناور اسلام بوده است،وی به والایی ادب،وسعت اخلاق و بسیاری دانش ممتاز بوده است.همچنین روابط بسیار مستحکمی با برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام داشته و آن دو را به خاطر شباهت اسمی که به دو جدشان،دو ریحانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله امام حسن و امام حسین علیهما السّلام داشتند به لقب سبطین میخواندند.
این نامگذاری در دورهای که آن بزرگواران در آن میزیستهاند بسیار مشهور شده بود،ابو هاشم روایت میکند:«من سوار اسب شده و این آیه را که معمولا در هنگام سواری باید خواند قرائت کردم: سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ؛ پاک است کسی که این را برای ما رام کرد و[گرنه]ما را یارای [رام ساختن]آنها نبود»یکی از سبطین این کلام را از من شنید،و گفت:تو در هنگام سواری[تنها]به این کار مأمور نشدهای،بلکه مأمور شدهای[که]چون بر روی مرکب قرار گرفتی نعمت پروردگار خود را به یاد آوری» (1).
ما به روایت خاصی که برای ما نوع روابط حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را قبل از امامت با برادرش جعفر روشن کند دست نیافتهایم.اما روایاتی که در این باب وارد شده است بر این مطلب دلالت دارد که جعفر از
1) (1)) .سفینة البحار 295/1،البته مراد آن بزرگوار عمل به مضمون آیۀ فوق میباشد ر.ک سورۀ زخرف/12 و 13.
بدگویی کردن دربارۀ برادرش حسن در نزد خلیفه ابایی نداشته است.چنانکه از خوردن شراب نیز ابایی نداشته است،وی به همراه امام زندانی شد اما امام را آزاد کرده و او را آزاد نکردند،ولی امام علیه السّلام علیرغم اینکه برادرش جعفر به دلیل سعایت از آن حضرت و تظاهر به شرب خمر به زندان افتاده بود از زندان خارج نشد تا برادرش جعفر نیز از زندان خارج شود،قصد جعفر از همنشینی با متوکّل پایین آوردن شأن برادرش حسن بود.وی در نزد امامیه به کذّاب یعنی دروغگو معروف شده است.چراکه وی بعد از برادرش حسن علیه السّلام ادّعای امامت کرد.اما گفته شده که وی بعد از آن توبه کرده و توّاب لقب گرفته است (1).
کسی که بخواهد در این موضوع یعنی روایات وارد شده در امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام تحقیق نماید همچون کسانی که در روایات وارد شده در مورد پدران بزرگوار آن حضرت نیز تحقیق مینمایند با سه نوع از روایات مواجه میگردد آن سه دسته عبارتند از:
الف-روایاتی که از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله وارد شده است.
ب-روایاتی که از ائمّۀ بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به جز پدر بزرگوار آن حضرت یعنی امام هادی علیه السّلام وارد شده است.
ج-روایاتی که از پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی علیه السّلام وارد شده و بر امامت آن حضرت تصریح مینماید،که خود امام هادی علیه السّلام نیز امامتش هم به
1) (1)) .ر.ک:منهاج التّحرک عند الامام الهادی علیه السّلام/8،ر.ک:الامام الهادی من المهد الی اللّحد/138،ر.ک: مسند؟؟؟ الامام الحسن العسکری/52-61 و 130.
واسطۀ روایات به اثبات رسیده و هم به واسطۀ معجزاتی که یکی از آنها امامت زود هنگام آن حضرت است؛مانند پدر بزرگوارش حضرت امام جواد که در سنین قبل از بلوغ به مقام امامت رسیده و در همان سن کم توانست در مقابل همۀ هماوردخواهیهایی که در برابر امامت آن حضرت برانگیخته شده بود فائق آید و از همۀ بحثها و احتجاجات با تأیید خداوندی پیروز بیرون آید.
این دسته از روایات،روایاتی است که صحابه و ائمّه علیهم السّلام آنها را از پیغمبر اکرم نقل نموده و مشتمل بر ذکر اسامی امامان دوازدهگانه است که خداوند متعال بر زبان پیامبر خود صلّی اللّه علیه و اله به کسانی که این دوازده تن را تصدیق نموده و از آنها تبعیت نمایند وعدۀ خیر و سعادت دو جهان داده و کسانی را که با این دوازده تن عداوت ورزیده و با آنها مخالفت نمایند وعید عذاب و خواری در دنیا و آخرت داده است.
در همین جا ذکر این نکته ضروری است که امت اسلام در روزگار ما تن به تجزیه و کرنش در برابر استکبار جهانی و حیرت و سرگشتگی و شرایط سختی که الآن با آن دست به گریبان است نداده،مگر به سبب همین جدایی که میان او و امامان و پیشوایان اهل بیت علیهم السّلام واقع شده است،ما اکنون بخشی از احادیث پیامبر اکرم در این زمینه را میآوریم:
1.صدوق از محمّد بن ابراهیم بن اسحاق رضی اللّه عنه روایت نموده که گفت:
محمّد بن همّام ما را روایت کرده است که:احمد بن مابنداذ ما را روایت کرده است که:احمد بن هلال از محمّد بن ابی عمیره از مفضّل بن عمر از حضرت امام جعفر بن محمّد صادق علیه السّلام از پدرش از پدرانش علیهم السّلام از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت نمودهاند که فرمود:پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:
«آنگاه که مرا در شب معراج به آسمان بردند پروردگارم جلّ جلاله به من وحی فرستاد و گفت:ای محمّد،من نگاهی به زمین انداختم و تو را انتخاب کردم و تو را پیامبر قرار دادم و از نام خود برای تو نامی مشتق نمودم.پس من محمودم و تو محمّد هستی،سپس نگاه دیگری به زمین انداخته و علی را از آن میانه انتخاب کردم و او را وصیّ و خلیفۀ تو و همسر دختر تو و پدر ذرّیۀ تو قرار دادم و اسمی از اسمهای خودم را برای او انتخاب کردم.پس من علیّ اعلی هستم و او علی هست،و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم،سپس ولایت آنها را بر ملائکه عرضه نمودم.پس هرکدام از ملائکه که آن ولایت را پذیرفت از مقرّبان من گردید.
ای محمّد،اگر بندهای از بندگان من آنقدر مرا عبادت کند تا پارهپاره شده و مانند مشک پارهای بر زمین افتد،سپس در روز قیامت در حالی به نزد من آید که منکر ولایت آنان باشد، هرگز او را در بهشت خود داخل نخواهم کرد و هرگز زیر سایۀ عرش خود نخواهمش آورد.
ای محمّد،آیا دوست داری آنان را ببینی؟
گفتم:آری ای پروردگارم.
خداوند متعال فرمود:سر بالا کن.
من سر بالا کردم.به ناگاه نورهای علی،فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی(و م ح م د)بن حسن قائم را در وسط آنان دیدم که به مانند ستارهای درخشان میتابید،گفتم پروردگارا اینها چه کسانی هستند؟
خداوند متعال فرمود:اینها امامان و پیشوایان هستند و این همان قائمی است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام میکند و به واسطۀ او از دشمنان خود انتقام میجویم.او مایۀ راحتی اولیای من است و او همان کسی است که دل شیعیان تو را از ظالمان و منکران و کافران شفا میبخشد...» (1).
1) (1)) .کمال الدّین 2/252/1،و همین روایت را در عیون 27/58/1 و مختصر/90 روایت کرده است و به نقل از آن دو عوالم 44/15،قسم سوّم،بحار الانوار 245/36.
2.از محمّد بن علی بن فضل بن تمام زیّات رحمه اللّه روایت شده است که گفت:
محمّد بن قاسم بر من روایت کرد و گفت:عباد بن یعقوب مرا روایت کرد و گفت:موسی بن عثمان مرا روایت کرد و گفت:اعمش مرا روایت کرد و گفت:
ابو اسحاق از حارث و سعید بن قیس از علی بن ابی طالب علیه السّلام مرا روایت کرد که گفت:رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:
من بر سر حوض کوثر بر شما وارد میشوم و تو ای علی ساقی حوض کوثر هستی و حسن نگاهبان آن است،حسین فرمانده،علیّ بن الحسین تعیینکننده،محمّد بن علی پخشکننده،جعفر بن محمّد هدایتکننده،موسی بن جعفر شمارندۀ محبّان و مبغضان و سرکوب کنندۀ منافقان،علی بن موسی زینت بخش مؤمنان،محمّد بن علی جای دهندۀ اهل بهشت در درجاتشان،علی بن محمّد خوانندۀ خطبۀ عقد برای شیعیان و تزویجکنندۀ حور العین به آنان،حسن بن علی چراغ اهل بهشت که از وی نور میجویند و قائم که شفیع آنان در روز قیامت است.در روزی که خداوند جز به کسانی که بخواهد و به آنها رضایت داشته باشد به هیچ کس اجازۀ شفاعت نخواهد داد (1).
3.صدوق از محمّد بن موسی بن متوکّل رضی اللّه عنه روایت کرده است که گفت:
محمّد بن ابی عبد اللّه کوفی گفت:موسی بن عمران نخعی از عموی خود حسین بن یزید از حسن بن علی بن ابی حمزه از پدرش از حضرت جعفر بن محمّد صادق از پدرش از پدرانش علیهم السّلام روایت کرده است که فرمود:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:
جبرئیل از خداوندگار عزّت جلّ جلاله مرا خبر داد که فرمود:هرکس بداند خداوندی جز من نیست و محمّد بنده و فرستادۀ من است و علی بن ابی طالب خلیفۀ من و ائمّهای که از
1) (1)) .خوارزمی،مقتل الحسین 94/1-95.
فرزندان او هستند حجّتهای من میباشند وی را با رحمت خود داخل بهشت کرده و با عفو خود از آتش جهنّم نجات میدهم.و هرکس به این مطلب شهادت ندهد و شهادت ندهد که علیّ بن ابی طالب خلیفۀ من است یا شهادت به این مطلب بدهد،اما شهادت ندهد که ائمّه از فرزندان او حجّتهای من هستند به تحقیق،نعمت مرا انکار کرده،عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات من کافر شده است.اگر چنین شخصی آهنگ من کند،راهش ندهم و اگر از من چیزی بخواهد محرومش کنم و اگر مرا بخواند صدایش را نشنوم.اگر دست دعا به درگاهم بردارد دعایش را مستجاب نمیکنم و اگر به من امید ببندد امیدش را ناامید میکنم.این جزای او از طرف من است و من به بندگان خود ستم روا نمیدارم.
در اینجا جابر بن عبد اللّه انصاری به پا خواست و عرضه داشت:ای رسول خدا ائمّه از فرزندان علی بن ابی طالب چه کسانی هستند؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:
حسن و حسین دو سرور جوآنان اهل بهشت،سپس کسی که سرور عبادتکنندگان در زمان خویش است یعنی علیّ بن حسین،سپس باقر،محمّد بن علی،و تو ای جابر او را خواهی دید.پس هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان.
پس از او صادق،جعفر بن محمّد،سپس کاظم،موسی بن جعفر،سپس رضا،علی بن موسی،سپس تقی،محمّد بن علی،سپس نقی،علی بن محمّد و پس از او زکیّ،حسن بن علی و پس از او فرزندش که قائم به حق،مهدی امت من است.همان که زمین را چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد خواهد کرد.
ای جابر،اینان خلفا،اوصیا،اولاد و عترت من میباشند.هرکس از آنان اطاعت و پیروی کند از من اطاعت نموده و هرکس ایشان را نافرمانی نماید مرا نافرمانی کرده است،هر کس آنان را یا یکی از آنان را انکار کند هر آینه مرا انکار نموده است،اینان همان کسانی هستند که خداوند عزّ و جلّ به واسطۀ آنان آسمان را از افتادن بر روی زمین جز به فرمانش حفظ
میکند،و همانانند که خداوند متعال به واسطۀ وجودشان زمین را از بلعیدن اهلش جلوگیری مینماید (1).
4.و از عبد اللّه بن عبّاس روایت شده است که گفت:بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله داخل شدم در حالیکه حسن بر دوش پیامبر و حسین بر روی زانوی آن حضرت نشسته،آن حضرت آن دو را میبوسید و میگفت:
«اللهم و ال من والاهما و عاد من عاداهما؛
خداوندا،هرکس این دو را دوست میدارد دوست بدار و هرکس این دو را دشمن میدارد دشمن بدار.سپس فرمود:
ای ابن عبّاس،گویا من این فرزند خود امام حسین را میبینم که محاسنش از خونش خضاب شده است.وی مردم را میخواند اما کسی ندایش را اجابت نمیکند و از مردم طلب یاری میکند اما کسی به یاری او نمیشتابد.
به آن حضرت عرضه داشتم:ای رسول خدا،چه کسی این کار را میکند؟
پیامبر اکرم فرمودند:
بدترین افراد امت من،آنان را چه میشود؟خداوند آنان را به شفاعت من نایل نگرداند.
سپس پیامبر اکرم فرمودند:
ای ابن عبّاس،هرکس این فرزند مرا در حالی زیارت کند که به حق او معرفت پیدا کرده است،برای او ثواب هزار حجّ و هزار عمره نوشته میشود.بدانکه هرکس او را زیارت کند گویا مرا زیارت کرده و هرکس مرا زیارت کند گویا خداوند متعال را زیارت کرده است،و حق کسی که خداوند متعال را زیارت کند بر خدا این است که او را به آتش خود عذاب نکند،بدان که دعا در زیر قبّه و بارگاه او مورد اجابت واقع شده،شفا در تربت او قرار گرفته و ائمّه از فرزندان او میباشند.
1) (1)) .کمال الدّین 258/1.
به آن حضرت عرضه داشتم:ای رسول خدا،ائمّۀ بعد از شما چند تن میباشند؟
آن حضرت فرمودند:به تعداد حواریان عیسی،اسباط موسی و نقبای بنی اسرائیل.
به آن حضرت عرض کردم:ای رسول خدا آنان چند تن بودند؟
آن حضرت فرمودند:
آنان دوازده تن بودند؛ائمّۀ بعد از من نیز دوازده تن خواهند بود،اوّل آنها علیّ بن ابی طالب و پس از او دو سبط من حسن و حسین،و هنگامی که حسین دار فانی را وداع گوید فرزندش علی و پس از علی پسرش محمّد و پس از محمّد پسرش جعفر و پس از جعفر پسرش موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی پسرش محمّد و پس از محمّد پسرش علی و پس از علی پسرش حسن و پس از حسن پسرش که حجّت است.
ابن عبّاس گوید:به آن حضرت عرضه داشتم ای رسول خدا،این نامهایی بود که من تاکنون هرگز آنها را نشنیده بودم!
پیامبر اکرم به من فرمودند:
ای ابن عبّاس،اینان ائمّۀ بعد از من هستند و آنان امنای معصوم و نجبای نیکوکارند.ای ابن عبّاس،هرکس در روز قیامت در حالی وارد عرصۀ محشر شود که عارف به حق آنان است، دست او را میگیرم و داخل بهشت میکنم،ای ابن عبّاس هرکس آنها را انکار کند یا یکی از آنها را ردّ نماید گویا مرا انکار یا ردّ نموده است و هرکس مرا انکار و ردّ نماید گویا خداوند متعال را منکر شده و ردّ نموده است.
ای ابن عبّاس به زودی زمانی خواهد آمد که مردم راه چپ و راست پیش خواهند گرفت.
پس اگر چنین زمانی شد تو از علی و حزب او تبعیت کن،چراکه او با حق است و حق با اوست و هرگز از هم جداشدنی نیستند تا روزی که هر دو در حوض کوثر بر من داخل شوند.
ای ابن عبّاس ولایت آنان ولایت من و ولایت من ولایت خداست.جنگ با آنان جنگ با
من و جنگ با من جنگ باخداست،و تسلیم در برابر آنان تسلیم در برابر من و تسلیم در برابر من تسلیم در برابر خدا میباشد.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله این آیه را تلاوت فرمودند که: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند،ولی خداوند نمیگذارد،مگر اینکه نور خود را کامل میکند،هرچند کافران را خوش نیاید (1).
5.و از انس بن مالک روایت شده است که گفت:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:
هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند دیدم که بر ساق عرش نوشته است:لا اله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه،و او را با علی تأیید کردم و یاری بخشیدم،و دیدم که دوازده اسم با خط نور بر ساق عرش نوشته شده است که در آنها علی بن ابی طالب و دو سبط من حسن و حسین و بعد از آنها نه اسم دیگر نوشته شده بود.سه علی،دو محمّد و جعفر و موسی و حسن و نام حجّت در میان آنها میدرخشید.
گفتم:پروردگارا اینها اسامی چه کسانی هستند؟
پروردگارم جلّ جلاله مرا ندا داد که:اینها اوصیا از ذرّیۀ تو میباشند،به وسیلۀ آنها ثواب میدهم و به وسیلۀ آنها عقاب میکنم (2).
6.و از سهل بن سعد انصاری روایت است که گفت:از حضرت فاطمۀ زهرا دخت گرامی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دربارۀ ائمّه سؤال کردم.آن حضرت در پاسخ فرمودند:
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله همواره به علی علیه السّلام میفرمود:ای علی،تو امام و خلیفۀ پس از من
1) (1)) .رازی،علی بن محمّد بن علی خزّاز،کفایة الاثر فی النّص علی الائمّة الاثنی عشر/16،البته این آیۀ شریف به همین صورت در متن کتاب مذکور آمده است که باید آیۀ 32 سورۀ توبه باشد اما در اصل این آیه به جای کلمۀ لیطفئوا،أن یطفئوا آمده است و لیطفئوا،در آیۀ 8 سورۀ صف موجود است.
2) (2)) .بحار الانوار 310/36 به نقل از کفایة الاثر/297.
هستی،و به مؤمنان از خودشان سزاوارتری،پس هنگامی که تو از دار دنیا بروی،فرزندت حسن به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،پس هنگامی که حسن از دنیا برود فرزندت حسین به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که حسین از دنیا برود فرزندش علی بن الحسین به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،پس هنگامی که علی از دنیا برود فرزندش محمّد از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که محمّد از دار دنیا برود فرزندش جعفر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که جعفر از دنیا برود فرزندش موسی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که موسی از دار دنیا برود فرزندش علی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که علی از دار دنیا برود فرزندش محمّد بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که محمّد از دنیا برود فرزندش علی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که علی از دنیا برود فرزندش حسن بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و هنگامی که حسن از دار دنیا برود پس قائم مهدی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.خداوند متعال به دست او شرق و غرب زمین را فتح مینماید،اینها پیشوایان حق و زبانهای راستگویی هستند،هرکه آنان را یاری کند خود یاری شده و هرکس آنان را وانهد خود وانهاده شده میباشد (1).
7.از عبد اللّه بن عمر بن خطاب روایت شده است که گفت:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:
ای علی،من هشدار دهندۀ امت خود و تو هدایتکنندۀ آنان،حسن،پیشوای آنان، حسین،رهبر آنان،علی بن الحسین،جمعکنندۀ آنان،محمّد بن علی،دانای به آنان،جعفر بن محمّد،نویسندۀ آنان،موسی بن جعفر،شمارشکنندۀ آنان،علی بن موسی عبوردهنده و نجاتدهندۀ امت،طردکنندۀ مبغضان و راهنماییکنندۀ مؤمنان آنان،محمّد بن علی،قائم و
1) (1)) .بحار الانوار 351/36 به نقل از کفایة الاثر/195-196.
رهبر ایشان،علی بن محمّد،پوشاننده و دانشمند آنان،حسن بن علی نداکنندۀ آنان و عطاکننده به آنان و قائم خلف،ساقی و فراخوانندۀ آنان است.ای عبد اللّه،در این مسأله به یقین عبرتهایی برای هوشیاران است (1).
8.از عایشه روایت شده است که گفت:در خانۀ ما ایوانی بود که هرگاه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میخواست با جبرئیل علیه السّلام ملاقات نماید در آن ایوان با او ملاقات میکرد،یکبار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در همانجا با جبرئیل ملاقات کرد و به من دستور داد تا نگذارم کسی به آنجا وارد شود،در این هنگام حسین بن علی علیه السّلام به نزد پیامبر آمد.جبرئیل گفت:این کیست؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پاسخ دادند:پسرم،آنگاه پیامبر اکرم او را گرفته و بر زانوی خود نشاندند،جبرئیل به آن حضرت عرضه داشت:اما آگاه باش که این پسر کشته خواهد شد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به جبرئیل فرمودند:چه کسی او را به قتل خواهد رساند؟
جبرئیل گفت:امت تو او را به قتل خواهند رساند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پرسید:آیا او را خواهند کشت؟!!
جبرئیل پاسخ داد:آری،و اگر بخواهی به تو خبر میدهم که وی در چه سرزمینی به قتل خواهد رسید،آنگاه به سمت سرزمین طفّ(کربلا)در عراق اشاره کرده و از آنجا خاکی سرخ رنگ برداشته و به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نشان داد و گفت:این خاک از محل قتل او میباشد.در اینجا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله گریستند.
جبرئیل به آن حضرت عرض کرد:«ای رسول خدا گریه نکن که به زودی خداوند متعال از قاتلان حسین به وسیلۀ قائم شما اهل بیت انتقام خواهد کشید»،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای حبیب من جبرئیل،قائم ما اهل بیت
1) (1)) .مناقب 292/1.
چه کسی است؟
جبرئیل پاسخ داد:وی نهمین فرزند از فرزندان حسین علیه السّلام میباشد، پروردگار من جلّ جلاله مرا چنین خبر داده است که از صلب حسین فرزندی به دنیا میآید که در برابر خداوند متعال بسیار خاضع و خاشع است سپس،از وی فرزندی به دنیا میآید و نام او محمّد است که مطیع خداوند است.سپس از نسل او پسری خارج میشود که نام او در نزد خداوند جعفر است و وی از جانب خدا سخن میگوید و در نقل سخن از خداوند صادق و راستگو است،و از نسل وی پسری خارج میشود که نام وی در نزد خداوند موسی میباشد که به خداوند متعال اطمینان داشته و در راه خداوند متعال محبّت میورزد،و خداوند از نسل او فرزندی به وجود میآورد و نام او در نزد خدا علی است که راضی به قضای خدا و دعوتکننده به سوی خداوند عزّ و جلّ میباشد،سپس خداوند از نسل او فرزندی به دنیا میآورد که نامش در نزد خدا محمّد است که همگان را به سوی خداوند ترغیب نموده و از حریم الهی دفاع مینماید،آنگاه خداوند از نسل او پسرش را که نامش در نزد خداوند علی است خارج میکند که ولی خدا بوده و به خداوند متعال اکتفا مینماید،سپس از نسل او پسرش را که نامش در نزد خداوند متعال حسن است خارج میکند که مؤمن به خدا و ارشادکننده به سوی خداست،و سپس از نسل او کلمۀ حق و زبان صادق و ظاهرکنندۀ حق و حجّت خداوند بر بندگان را خارج مینماید که دارای غیبتی طولانی است و خداوند متعال اسلام و اهلش را به وسیلۀ او برتری میبخشد و کفر و اهل کفر را به وسیلۀ او نابود میکند» (1).
1) (1)) .بحار الانوار 348/36،کفایة الاثر/187.
1.روایتی از امام حسین علیه السّلام:از یحیی بن یعمر روایت شده است که گفت:
در نزد حسین علیه السّلام بودم که مرد عرب سیهچردۀ نقابداری بر آن حضرت وارد شده سلام کرد،امام حسین علیه السّلام جواب سلام او را داد.مرد گفت:ای پسر رسول خدا مسألهای دارم و چندین مسأله از امام علیه السّلام پرسید و امام جواب همۀ مسائل را به او میداد و مرد میگفت:ای پسر رسول خدا راست گفتی،سپس گفت:مرا از عدد پیشوایان بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خبر بده.
آن حضرت فرمودند:آنان به عدد نقبای بنی اسرائیل دوازده تن میباشند.
مرد عرب گفت:نام آنان را برای من بازگو کن.
راوی گوید:امام حسین علیه السّلام لختی سر به زیر انداخت و سپس سربرداشت و فرمود:
بله،ای برادر عرب تو را خبر خواهم داد،همانا امام و خلیفه بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله امیر المؤمنین علیه السّلام است،و حسن و من و نه تن از فرزندان من که از آنها پسرم علی و بعد از او پسرش محمّد و بعد از او پسرش جعفر و بعد از او پسرش موسی و بعد از او پسرش محمّد و بعد از او پسرش علی و بعد از او پسرش حسن و بعد از او مهدی میباشد که وی نهمین از فرزندان من است که در آخر الزّمان به امر دین قیام مینماید.
راوی گوید:اعرابی برخاست و این اشعار را در مدح آن حضرت میخواند:
«در حالیکه گونههایش میدرخشید؛پیامبر دست بر پیشانیش کشید»
«پدر و مادرش از والاترین[طوایف]قریش و جدش بهترین اجداد است» (1).
1) (1)) .إثبات الهداة 599/1. مسح النبی جبینه فله بریق فی الخدود أبواه من أعلی قریش وجده خیر الجدود
2.روایتی از حضرت امام سجاد علیه السّلام:از ابو خالد کابلی روایت شده است که گفت:بر مولای خود حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام داخل شدم و دیدم که کتابی در دست آن حضرت است که آن را مطالعه کرده و شدیدا گریه میکند.
عرضه داشتم:این کتاب چیست؟
آن حضرت فرمودند:
«هذه نسخة اللوح الذی أهداه اللّه تعالی إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیه اسم اللّه تعالی و رسول اللّه،و أمیر المؤمنین علی،و عمی الحسن بن علی،و أبی،و اسمی و اسم ابنی محمد الباقر،و ابنه جعفر الصادق،و ابنه موسی الکاظم و ابنه علی الرضا و ابنه محمد التقی،و ابنه علی النقی،و ابنه الحسن العسکری،و ابنه الحجة القائم بأمر اللّه المنتقم من أعداء اللّه الذی یغیب غیبة طویلة ثم یظهر فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما»؛
این نسخۀ لوح است که خداوند متعال آن را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله اهدا نموده و در آن اسم خداوند متعال و رسول خدا و امیر المؤمنین علی و عمویم حسن بن علی و پدرم و اسم من در آن نوشته شده است همچنین اسم فرزندم محمّد باقر و فرزندش جعفر صادق و فرزندش موسی کاظم و فرزندش علی الرّضا و پسرش محمّد تقی و پسرش علی نقی و پسرش حسن عسکری و پسرش حجّت قائم به امر خدا و انتقام کشنده از دشمنان خدا که غیبتی طولانی خواهد داشت و سپس ظاهر خواهد شد و زمین را همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد خواهد نمود (1).
1) (1)) .اثبات الهداة 651/1.
3.روایتی از حضرت امام باقر علیه السّلام:از ورد بن کمیت،از پدرش کمیت بن ابی المستهل روایت میکند که گفت:بر سیّد و مولای خود حضرت ابو جعفر محمّد بن علی باقر علیهما السّلام داخل شدم و عرضه داشتم:ای فرزند رسول خدا،من دربارۀ شما اهل بیت چند بیت شعر سرودهام.آیا اجازه میدهید من آن شعرها را برای شما بخوانم؟آن حضرت به من اجازه داد و من شروع به خواندن کردم:
«روزگار مرا خنداند و گریانید چراکه روزگار دارای تغییرات و رنگهای مختلف است»
«اما گریۀ من به خاطر آن نه تنی است که در صحرای طفّ مورد خیانت قرار گرفتند و همگی کشته شده و در کفنها پیچیده شدند» (1).
امام باقر علیه السّلام با شنیدن این اشعار گریسته و فرمودند:«خداوندا گناه گذشته و آیندۀ کمیت را ببخش».
و هنگامی که به این بیت از شعر رسیدم که:
«کی خواهد آمد روزی که حق در میان شما قیام کند و کی خواهد آمد روزی که مهدی دوم شما به پا خیزد» (2).
آن حضرت فرمودند:«ان شاء اللّه خیلی سریع خواهد بود،سپس فرمودند:
ای ابا المستهل،همانا که قائم ما نهمین فرزند از فرزندان حسین علیه السّلام میباشد.چراکه ائمّه بعد
از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دوازده تن هستند و دوازدهمین آنها قائم است».
به آن حضرت عرضه داشتم:ای سرور و مولای من،این دوازده تن چه کسانی هستند؟
آن حضرت فرمودند:«أولهم علی بن أبی طالب،و بعده الحسن و الحسین،و بعد الحسین علی بن الحسین و أنا ثم بعدی هذا»اوّل آنان علی بن ابی طالب و بعد از او حسن و حسین و بعد از حسین علی بن حسین و من و بعد از من این پسر»،و دست خود را بر شانۀ جعفر گذاشتند.
به آن حضرت عرضه داشتم:بعد از او چه کسی خواهد بود؟
آن حضرت فرمودند:
«انه ابنه موسی،و بعد موسی ابنه علی و بعد علی ابنه محمد و بعد محمد ابنه علی و بعد علی ابنه الحسین،و بعد الحسن ابنه محمد و هو القائم الذی یخرج فیملا الدنیا قسطا و عدلا و یشفی صدور شیعتنا».
حجّت پس از او،فرزندش موسی و بعد از موسی پسرش علی و بعد از علی پسرش محمّد و بعد از محمّد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و بعد از حسن پسرش محمّد که او قائم است؛همان کسی که قیام مینماید و جهان را پر از عدل و داد نموده،دل شیعیان ما را شاد میکند (1).
4.روایتی از حضرت امام صادق علیه السّلام:از علقمة بن محمّد حضرمی از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:«ائمّه دوازده تن هستند».
به آن حضرت عرضه داشتم:ای پسر رسول خدا،نام آنها را برای من بازگو فرما؟
آن حضرت جواب دادند:
1) (1)) .بحار الانوار 390/36.
از آنان که گذشتهاند علی بن ابی طالب،حسن،حسین،علی بن الحسین،محمّد بن علی و سپس من.
به آن حضرت عرضه داشتم:ای پسر رسول خدا پس از شما چه کسی خواهد بود؟
آن حضرت فرمودند:من به پسرم موسی وصیّت کردهام و او امام پس از من است.
به آن حضرت عرضه داشتم:پس بعد از موسی چه کسی خواهد بود؟
آن حضرت فرمودند:
پسرش علی که به رضا مشهور است و در سرزمین غربت در خراسان دفن خواهد شد، سپس بعد از علی پسرش محمّد و بعد از محمّد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و مهدی از فرزندان حسن است (1).
5.روایتی از حضرت امام موسی بن جعفر علیه السّلام:صدوق با سند خود از عبد اللّه بن جندب از موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:
در سجدۀ شکر نماز بگو:«تقول فی سجدة الشکر:اللهم إنی اشهدک و اشهد ملائکتک و رسلک و جمیع خلقک أنک أنت اللّه ربی،و الإسلام دینی،و محمدا نبیی،و علیا و الحسن و الحسین،و علی بن الحسین،و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی،و محمد بن علی،و علی بن محمد، و الحسن بن علی،و الحجة بن الحسن بن علی،أئمتی بهم أتولی و من أعدائهم أتبرأ».
خداوندا من،تو و ملائکه و رسولانت و همۀ خلق تو را گواه میگیرم که همانا تو پروردگار من اللّه هستی،اسلام دین من است،محمّد پیامبرم،و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و
1) (1)) .اثبات الهداة 587/603/2.
علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و حجّة بن الحسن بن علی پیشوایان من میباشند.من به آنها تولّی میجویم و از دشمنان آنها اعلام برائت و بیزاری میکنم (1).
6.روایتی از حضرت امام رضا علیه السّلام:صدوق از احمد بن زیاد بن جعفر همدانی رضی اللّه عنه روایت کرده است که گفت:علی بن ابراهیم از پدرش از عبد السّلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت:از دعبل بن علی خزاعی شنیدم که میگفت:قصیدۀ خود را برای مولای خود حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السّلام خواندم که مطلعش این بیت بود:
مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات
و چون به این بیت رسیدم که:
«به پا خاستن امامی که به یقین به پا خواهد خاست و به نام خدا قیامی مبارک به پا خواهد کرد»
«وی در میان ما همۀ حقها را از همۀ باطلها جدا خواهد کرد و هر خوبی و بدی را جزای درخور خواهد داد» (2)
در اینجا حضرت رضا علیه السّلام شدیدا گریسته،سپس سربرداشته و به من فرمودند:
ای خزاعی،روح القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری ساخته است،آیا میدانی این امام کیست و چه زمانی قیام خواهد کرد؟
عرضه داشتم:نه ای مولای من،فقط شنیدهام که امامی از میان شما اهل بیت قیام خواهد کرد و زمین را از فساد پاک کرده و چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل خواهدش نمود.
آن حضرت فرمودند:ای دعبل،امام بعد از من پسرم محمّد و بعد از محمّد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و بعد از حسن پسرش حجّت قائمی است که همه باید در زمان غیبتش منتظرش باشند و در زمان ظهورش از وی اطاعت کنند.اگر از دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند عزّ و جلّ آن روز را آنقدر طولانی میکند تا او قیام کند و زمین را چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد نماید (1).
7.روایتی از حضرت امام جواد علیه السّلام:صدوق از عبد الواحد بن محمّد عبدوسی عطّار رضی اللّه عنه روایت کند که گفت:علی بن محمّد بن قتیبۀ نیشابوری گفت:حمدان بن سلیمان روایت کرد و گفت:صقر بن ابی دلف روایت کرد و گفت:از حضرت ابو جعفر محمّد بن علی الرّضا علیهما السّلام(امام جواد علیه السّلام)شنیدم که میفرمود:
امام پس از من پسرم علی است.فرمان او فرمان من و کلام او کلام من و پیروی از او پیروی از من میباشد و امام پس از او پسرش حسن میباشد که فرمان او فرمان پدرش،کلام او کلام پدرش و فرمانبرداری از او فرمانبرداری از پدرش میباشد.سپس آن حضرت سکوت فرمودند.
به آن حضرت عرضه داشتم:ای فرزند رسول خدا،بعد از حسن چه کسی امام خواهد بود؟
آن حضرت شدیدا گریسته سپس فرمودند:همانا که بعد از حسن پسرش قائم به حق است که همه انتظارش را میکشند (2).
وقتی که روایاتی را که از حضرت امام هادی علیه السّلام در مصادر حدیثی مورد اعتماد به دست ما رسیده است به صورت کلی مطالعه میکنیم،به چند نکتۀ مهم دست مییابیم که به روایاتی که-به صورت اشاره یا تصریح-بر امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بعد از پدرش دلالت دارد،مرتبط است.این نکات از این قرارند:
1.یکی از مسائلی که از تحقیق در اینروایات به دست میآید این است که اینروایات به تدریج و به مناسبتهای مختلف از حضرت امام هادی علیه السّلام صادر شده است،نمیتوان از این نکته غفلت کرد که مراعات ملاحظات امنیتی توسط امام هادی علیه السّلام در این تدریج نقش بسزایی داشته است.ما این تدریج را در کیفیت بیان مصداق و طرح آن برای مسلمانان میبینیم.میبینیم که امام علیه السّلام گاهی این امر را به صورت مبهم و گاه به صورت اشارۀ سریع و گاهی به صورت تصریح بیان نموده است.
همچنین این تدریج را در کیفیت مطرح کردن مسأله نیز مشاهده میکنیم.
چراکه میبینیم گاه آن حضرت این موضوع را در برابر یک فرد یا دو فرد بیان نموده،گاه در برابر جمع محدودی به بیان این مطلب میپردازد و در مورد دیگری مشاهده میکنیم که آن حضرت برای این تصریح چهل نفر شاهد میگیرد.
همچنان که میبینیم آن حضرت در گام اوّل یکی از نشانههایی را که به این مطلب اشاره دارد به مخاطبان میدهد،گاه بیش از یک نشانه و شاهد قرار میدهد تا اشتباهی پیش نیاید،در جای دیگری میبینیم موضوع جانشینی امام عسکری علیه السّلام را به صورت«نص»نوشته و آن را به یک راوی ثقه و مورد اعتماد
ارسال مینماید و در مورد دیگر میبینیم آن حضرت برای تحقق این امر بعد از وفات خود شواهدی را که کشف از این امر میکند به جا میگذارد تا به وضوح بیشتر این امر دامن زده باشد.
2.مسألۀ دیگری که از بررسی اینروایات به دست میآوریم این است که روایاتی که در پاسخ سؤالات وارده دربارۀ کسی که بعد از حضرت امام هادی منصب امامت را به دوش میکشد میباشد،قبل از وفات فرزند آن حضرت محمّد آغاز شده و به تدریج اینگونه روایات تا اواخر زندگی شریف حضرت امام هادی علیه السّلام ادامه مییابد.
علیرغم اینکه بیشترین گمانها معطوف به امامت محمّد(ابو جعفر)فرزند بزرگ امام هادی علیه السّلام بعد از آن حضرت بود،در زمان حیات وی هیچ نصّ صریحی نسبت به امامت او نیافتهایم.بلکه گاه روایاتی یافته میشود که میتوان از آنها نفی امامت از او را از آنها دریافت.چه اینکه از کلمات امام علیه السّلام نیز درمییابیم که بیان این امر را به وقت مناسب واگذار میکردهاند.اما پس از اینکه ابو جعفر دار فانی را وداع گفت،اشارات آن حضرت به امامت امام حسن عسکری آغاز شده و پس از آن اشارات،به تدریج تصریحات آمده،تا آنجا که این تصریحات متواترا به گوش راویان ثقه و شیعیانی که به امر امامت اهتمام میورزیدند میرسید.
3.دو روایتی که در رابطه با امر امامت از حضرت امام هادی علیه السّلام قبل از وفات فرزندش محمّد صادر شده،روایت دوّم و هفتم از روایاتی است که در کافی در باب اشاره و نصّ بر حضرت امام عسکری علیه السّلام روایت شده است.
اینک به این دو روایت توجّه کنید:
روایت هفتم:سند اینروایت،به علی بن عمرو عطّار میرسد که گوید:در
زمانی که ابو جعفر فرزند حضرت ابو الحسن عسکری یعنی حضرت امام هادی علیه السّلام در قید حیات بود بر آن حضرت داخل شدم و گمان داشتم او جانشین آن حضرت است،پس به آن حضرت عرضه داشتم:خداوند مرا فدای شما کند.کدام یک از فرزندان شما به امر امامت اختصاص یافته است؟آن حضرت فرمودند:«هیچ کسی را به این امر اختصاص ندهید تا دستور من به شما برسد».عطّار گوید:بعدا نامهای به آن حضرت نوشته و در آن از آن حضرت پرسیدم:این امر یعنی امامت به چه کسی خواهد رسید؟آن حضرت در پاسخ نوشتند:در پسر بزرگ من خواهد بود.وی گوید:و ابو محمّد(امام حسن عسکری علیه السّلام)بزرگتر از ابو جعفر بود.
آنچه که در اینروایت ملاحظه میشود این است که حضرت امام هادی علیه السّلام برای بار اول بیان این امر را به فرصت دیگری موکول میکنند و هنگامی که سؤالکننده برای دوّمین بار به وسیلۀ نامه از آن حضرت سؤال میکند به جواب میرسد اما از روایت فهمیده نمیشود که آیا نامهای که برای دومین بار نوشته است در زمان حیات ابو جعفر بوده یا بعد از وفات او؟اگرچه اینگونه نامهنگاری با زنده بودن او بیشتر جور میآید.اما در عین حال میبینیم که امام علیه السّلام به جواب او را تصریح نداده،بلکه با رمز به او جواب میدهد.
مضافا به اینکه روایت دیگری هم هست که تصریح دارد،محمّد پسر بزرگ حضرت امام هادی علیه السّلام بوده است و آن روایت با روایت فعلی تعارض میکند،چراکه در اینروایت راوی ادّعا میکند که امام حسن عسکری بزرگترین پسر امام هادی علیه السّلام بوده است.البته روایات دیگری هم از خود امام هادی علیه السّلام با این مضمون روایت شده است که امام حسن عسکری بزرگترین
پسر آن حضرت است و میتوان آن روایات را اینگونه حمل کرد که آن حضرت بعد از وفات برادرش ابو جعفر بزرگترین فرزند امام هادی علیه السّلام بوده است.
روایت دوّم:سند اینروایت به علی بن عمرو نوفلی میرسد و در آن آمده است که:نوفلی گفت:من به همراه حضرت امام هادی در حیات خانۀ آن حضرت بودم که فرزندش محمّد از کنار ما گذشت.من به آن حضرت عرض کردم:خداوند مرا فدای شما کند،آیا این امام ما بعد از شماست؟آن حضرت پاسخ دادند:نه،امام شما بعد از من حسن میباشد.
همچنین از احمد بن عیسی علوی که از فرزندان علی بن جعفر است روایت شده که روزی بر حضرت امام هادی علیه السّلام در شهر صریا داخل شده و بر آن حضرت سلام کرد.ناگاه ابو جعفر و ابو محمّد هر دو باهم داخل شدند.
شیعیان برخاسته به سمت ابو جعفر رفتند تا بر وی سلام کنند.در اینجا حضرت امام هادی علیه السّلام به آنان فرمود:این امام شما نیست،بر شما باد به امامتان،و به سوی حضرت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام اشاره کرد (1).
در اینروایت مییابیم که امام هادی علیه السّلام قاطعانه جانشینی محمّد و امامت او را نفی نمودهاند.شاید سبب این تصور در نزد مردم معروفیت محمّد به صلاح و دانش و تقوی بوده به اضافۀ اینکه وی بزرگترین فرزند امام هادی علیه السّلام بوده است،و از آنجا که معروف بود،امامت به بزرگترین فرزند امام میرسد مردم چنین گمانی داشتند.پس حضرت امام هادی علیه السّلام امامت محمّد را نفی نموده و تصریح کردهاند که فرزندشان حسن،امام است.در عین حال در
1) (1)) .غیبت/120.
روایت سابق دیدیم که آن حضرت اصرار داشتند که بر این امر تصریح نکرده، تصریح را به فرصت مناسب واگذار مینمودند.
4.اما روایاتی که از حضرت امام هادی علیه السّلام بعد از وفات فرزندش محمّد صادر شده و اشاره یا تصریح به امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام دارد روایت چهارم،پنجم،هشتم و نهم از کتاب الحجّۀ کافی در باب اشاره و نصّ بر حضرت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام است.به اینروایات نیز توجّه فرمایید:
از آنجا که مضمون دو روایت چهارم و پنجم یکی بود ما روایت پنجم را که سندش به احمد بن محمّد بن عبد اللّه بن مروان انباری منتهی میشود نقل مینماییم.وی گوید:من در هنگام وفات ابو جعفر محمّد بن علی علیه السّلام حاضر بودم.حضرت امام هادی علیه السّلام وارد شدند و برای آن حضرت صندلی گذاشته، آن حضرت بر آن جلوس فرمودند.اهل بیت آن حضرت در اطراف ایشان بوده و ابو محمّد در گوشهای ایستاده بود.هنگامی که حضرت امام هادی علیه السّلام از کار ابو جعفر فارغ شدند رو به ابو محمّد علیه السّلام نموده و به او فرمودند:پسرم،شکر خداوند متعال را به جای آور که دربارۀ تو امر بزرگی ایجاد کرده است.
کسانی که اینروایت را از آن حضرت شنیدند از آن فهمیدند که آن حضرت اشاره به امر امامت حضرت امام عسکری علیه السّلام نموده است.چنانکه از روایت هشتم برمیآید این اشارۀ امام هادی علیه السّلام در میان گروهی از بنی هاشم، آل ابی طالب و قریش بوده است.روایت هشتم نیز متضمن بیان موضع حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در برابر این سخن حضرت امام هادی علیه السّلام میباشد،و آن این است:
...حضرت امام حسن عسکری پس از این سخنان گریسته،سپس شکر
خدا را به جای آورده و آیۀ استرجاع بر زبان جاری نموده و فرمودند:«الحمد للّه ربّ العالمین و أنا أسأل اللّه تمام نعمه لنا فیک و إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون»
الحمد للّه ربّ العالمین
من از خداوند متعال میخوانم تا نعمت خود را دربارۀ تو بر ما تمام نماید و انّا للّه و انّا الیه راجعون،در این هنگام مردم[که آن حضرت را تا آن روز نمیشناختند] دربارۀ آن حضرت سؤال نمودند.گفته شد:این پسر امام هادی،حسن است،و مردم در آن روز عمر آن حضرت را حدود بیست سال یا بیشتر تخمین میزدند،راوی گوید:ما در آن روز او را شناخته و دانستیم که امام هادی علیه السّلام به امامت او اشاره کرده و وی را به جای خود نشانده است.
در روایت نهم که از محمّد بن یحیی بن دریاب روایت شده است این گونه آمده که گفت:من بعد از وفات ابو جعفر بر حضرت امام هادی علیه السّلام وارد شدم و آن حضرت را به جهت این مصیبت سرسلامتی دادم.ابو محمّد علیه السّلام نیز در آنجا حاضر و نشسته بود.ابو محمّد گریست.حضرت امام هادی علیه السّلام رو به وی کرده و فرمودند:خداوند تبارک و تعالی تو را جانشین او قرار داده است،پس شکر خدا را به جای آور.
5.دو روایت دهم و یازدهم تصریح به امامت حضرت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام دارند و بعد از وفات برادرش ابو جعفر محمّد بن علی صادر شدهاند.روایت دهم را ابو هاشم جعفری روایت میکند.آنجا که گوید:
من بعد از وفات ابو جعفر فرزند حضرت امام هادی علیه السّلام در نزد آن حضرت بودم و در دل فکری داشتم که میخواستم آن را به عرض ایشان برسانم و آن این بود که گویا ابا جعفر و ابا محمّد در این زمان مانند حضرت موسی بن جعفر و اسماعیل پسران حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام بوده و قضیۀ آنها شبیه به قضیۀ آن دو نفر شده است.چراکه ابو محمّد کسی بود که همه امید داشتند بعد از
حضرت امام هادی علیه السّلام به امامت برسد.در اینجا پیش از آنکه چیزی بگویم حضرت امام هادی علیه السّلام رو به من کرده فرمودند:
آری ای ابو هاشم،بعد از ابو جعفر برای خداوند متعال دربارۀ ابو محمّد بداء حاصل گردید تا امری را در وی آشکار کند که هیچکس آن را در وی نمیشناخت،همچنان که در حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نیز بعد از درگذشت اسماعیل برای او بداء روی داد که کشف از حال او نمود،اگرچه باطلپویان آن را ناخوش دارند و این همان فکری بود که تو میکردی،و بدانکه پسرم ابو محمّد جانشین من است و علم آنچه را که به آن نیاز داشته باشد و وسایل امامت در نزد او موجود میباشد.
روشن است که مسألۀ بداء و نسبت آن به ذات خداوند بالنسبه به آنچه در تصورات سؤالکننده میگذشت بوده و در علم غیب خداوند خللی ایجاد نمیکند چراکه این مردم بودند که از روی تصورات ذهنی خود ابو جعفر محمد را پس از امام هادی علیه السّلام شایستۀ مقام امامت میدانستند اما در علم خداوندی مسألۀ به گونۀ دیگری بوده و خداوند متعال مشیت خود را با مرگ محمد آشکار فرمود که امام آن کسی که مردم امید به او داشتند نیست.
به علاوه اینکه نه در اینروایت و نه در روایات دیگر هیچ قرینهای بر اینکه امام هادی علیه السّلام یا هر امام دیگری معتقد به امامت کسی غیر از امام حسن عسکری علیه السّلام بعد از امام هادی علیه السّلام بوده باشد وجود ندارد.
روایت یازدهم به ابو بکر فهفکی منتهی میشود که گفت:حضرت امام هادی علیه السّلام نامهای به من نوشتند که در آن آمده بود:
پس از من پسرم ابو محمّد،در میان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله ذاتا خیرخواهترین فرد برای امت اسلام،و دارای محکمترین دلایل و براهین است.وی بزرگترین فرزند من است و حلقههای سلسلۀ امامت و احکام آن به او میرسد.از این پس هرچه را تاکنون از من سؤال میکردی از او سؤال کن.چراکه در نزد او آنچه را که به آن احتیاج پیدا شود موجود است.
اینروایت بر امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام تصریح داشته و امام هادی علیه السّلام در اینروایت آن حضرت را بر سایر افراد از آل محمّد برتری داده و به برتری آن حضرت شهادت داده است و بعید نیست که اینروایت بعد از وفات برادر آن حضرت محمّد صادر شده باشد،چنانکه در روایت سابق یعنی روایت دهم که جعفری در آن تصریح کرده که امام هادی علیه السّلام امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را بعد از وفات برادرش محمّد با صراحت بیان کرده است.
این دو روایت در مضمون باهم نزدیکاند و هر دو بر این مطلب تأکید دارند که در نزد امام عسکری علیه السّلام آنچه را که در امر امامت به آن نیازمند است موجود بوده است.و اگر فرض را بر این بگذاریم که این دو روایت بعد از وفات محمّد صادر شدهاند دیگر از جهت اینکه حضرت امام حسن عسکری بزرگترین فرزند امام هادی علیه السّلام باشد نیز مشکلی نخواهیم داشت.در این صورت میتوان گفت محمّد اگرچه بزرگترین فرزند امام هادی علیه السّلام بوده،اما این مربوط به زمانی میشود که وی در قید حیات بوده است.
روایت دوازدهم نیز از چند جهت به مضمون روایت دهم و یازدهم تصریح دارد.چراکه در آن آمده است:شاهویه بن عبد اللّه جلاّب گفت:
حضرت امام هادی علیه السّلام در نامهای به من نوشتند:
«أردت أن تسأل عن الخلف بعد أبی جعفر،و قلقت لذلک فلا تغتمّ فإن اللّه عزّ و جلّ(لا یضلّ قوما بعد إذ هداهم حتی یبین لهم مّا یتّقون) (1)و صاحبک بعدی أبو محمد ابنی،و عنده ما تحتاجون إلیه،یقدّم ما یشاء اللّه و یؤخّر ما
1) (1)) .ظاهرا این آیه باید آیۀ 115 سورۀ توبه باشد که کلمات ابتدایی آن،چنین است: وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً... که در اینروایت به واسطۀ صنعت ادبی تضمین به این شکل درآمده است.
یشاء اللّه مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا (1)،قد کتبت بما فیه بیان و قناع لذی عقل یقظان»
میخواستی که از جانشین من پس از وفات ابو جعفر سؤال کنی،و از این جهت ناراحت بودی.نگران نباش،چراکه خداوند عزّ و جلّ(پس از آنکه گروهی را هدایت نمود بیراهشان[نمی]گذارد،مگر آنکه چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد)،و امام تو بعد از من ابو محمّد میباشد،و در نزد او هر آنچه شما به آن نیازمند باشید موجود است،خداوند متعال هرکه و هرچه را بخواهد پیش انداخته و هرکه و هرچه را بخواهد مؤخّر میگرداند(هر آیه را نسخ کنیم،یا آن را به[دست]فراموشی بسپاریم،بهتر از آن،یا مانندش را میآوریم)، من در این نامه چیزی نوشتم که هرکس عقلی بیدار داشته باشد از بیان او قانع میشود.
6.حضرت امام هادی علیه السّلام چهار ماه قبل از شهادت خود گروهی از موالی را جمع نموده و آنها را بر امامت فرزندش حسن شاهد میگیرد.ما این مطلب را در روایت اوّل این باب در کتاب الحجّۀ کافی میبینیم.آنجا که یحیی بن یسار قنبری گوید:حضرت ابو الحسن هادی علیه السّلام چهار ماه قبل از شهادت خود امر امامت را به پسرش امام حسن عسکری علیه السّلام وصیّت نموده و من و گروهی از موالی را بر این امر به شهادت گرفت.
7.در روایت سوّم نیز مطالبی هست که دلیل و علامت امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام پس از وفات پدر بزرگوارش میباشد،آنجا که عبد اللّه بن محمّد اصفهانی گوید:امام هادی علیه السّلام فرمودند:«امام شما بعد از من کسی است
1) (1)) .بقره/106.
که بر من نماز میگذارد»و ما پیش از آن،حضرت ابو محمّد علیه السّلام یعنی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را نمیشناختیم.اصفهانی گوید:ناگهان دیدیم وی از منزل خارج شده و بر حضرت امام هادی علیه السّلام نماز گذارد.
نکتۀ قابل توجّه در اینروایت این است که چون راوی امام حسن عسکری علیه السّلام را به گونۀ خاص نمیشناخت امام علیه السّلام علامت خاصی به او دادند که هیچ گونه اشتباه و شکی در آن راه پیدا نمیکند.
در روایت سیزدهم از این باب آمده است که:داود بن قاسم گفت:از حضرت امام هادی علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
جانشین پس از من حسن است،پس چگونه خواهید بود با جانشین جانشین من؟
عرضه داشتم:خداوند مرا قربان شما گرداند،به چه دلیل؟
آن حضرت فرمودند:
زیرا شما او را به شخصه نمیبینید و برای شما حلال نیست که نام او را بر زبان آورید.
عرض کردم:پس چگونه از او یاد کنیم؟آن حضرت فرمودند:«بگویید:
حجّت آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله».
اینروایت به مجموعهای از مسائل که مربوط به کیفیت برخورد با امام در شرایط سخت بوده و اقتضای پنهانکاری شدید در ابلاغ امور به دوستان و شیعیان را دارد اشاره کرده است.همچنین از اینروایت برمیآید که آن حضرت به این مطلب اشاره دارند که بعد از ایشان شرایط زمانی و مکانی بسیار شدیدتر و بحرانیتر خواهد گردید،تا جایی که کار شیعه بدانجا برسد که نتوانند امام و حجّت خدا بر خود را ببینند و یاد کردن از او او به نام برایشان حلال نباشد و مجبور باشند با اشاره و کنایۀ کلی از او یاد کنند.اینروایت به آماده کردن و پرورش نفوس شیعیان برای پذیرش اوضاع جدید میپردازد.
اوضاعی که ناچار شیعیان میبایست به انتظار آن بوده و خود را برای استقبال از آن آماده میکردند.
شیخانی گوید:علی عسکری(امام هادی علیه السّلام)در اواخر حکومت معتزّ عبّاسی به وسیلۀ سم به شهادت رسید (1)،و طبری امامی گوید:ولی خدا در آخر حکومت معتزّ به وسیلۀ سم به شهادت رسید (2).
هنگامی که حضرت امام هادی علیه السّلام در سال 254 ه ق به بیماریای مبتلا شدند که منتهی به مرگ آن حضرت شد،فرزند خود حضرت ابو محمّد حسن عسکری علیه السّلام را به حضور طلبیده و نور و حکمت و میراث انبیا را به وی اعطا کرده و بر امامت او تصریح نموده و در حضور عدّهای از اصحاب ثقه و مورد اعتماد خود به او وصیّت نموده و از دنیا رفتند.آن حضرت در هنگام مرگ چهل سال داشته و در شهر سامرا در کشور عراق به خاک سپرده شدند، حضرت امام عسکری علیه السّلام به تجهیز جنازۀ پدر بزرگوار خود پرداخته،غسل و کفن و نماز بر او انجام داده،جنازۀ آن حضرت را با گروه زیادی از مردم تشییع نموده و آن حضرت را در خانۀ خود همانجا که هماکنون مرقد شریف آن حضرت در سامرا است دفن نمودند؛محلی که امروزه مسلمانان از جای جای ممالک اسلامی به جهت تبرّک،دعا و ابراز وفاداری به عهد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای زیارت آن روانه میشوند.
مسعودی مراسم تشییع حضرت امام هادی علیه السّلام و جمع شدن مردم بسیار
در خانۀ آن حضرت را اینگونه توصیف میکند:گروهی که هریک از آنها ادعا دارد که آن روز داخل خانۀ امام هادی علیه السّلام شده بوده بر ما روایت کردند که در آن خانه گروهی از بنی هاشم از طالبیان و عبّاسیان،فرماندهان و دیگران، همچنین گروهی از شیعیان،گرد آمده،و هیچ کدام از آنها از امر جانشینی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام اطلاعی نداشتند.چراکه این مطلب فقط به اطلاع اصحاب مورد اعتماد-که امام هادی علیه السّلام در نزد آنها تصریح بر جانشینی امام حسن عسکری علیه السّلام نموده بود-رسیده،کس دیگری از این قضیه اطلاع نداشت.حاضران حکایت میکنند که همۀ آنان در حال مصیبت و عزا بودند،که ناگاه از داخل خانه خادمی خارج شد و به خادم دیگر ندا در داد که:
ای«بشر»،این نامه را بگیر و آن را به خانۀ امیر المؤمنین ببر و به فلان شخص بده و به او بگو که:این نامۀ حسن بن علی(امام حسن عسکری)است.این مطلب کنجکاوی مردم را برانگیخت.سپس یکی از درهای بالای رواق باز شده و خادمی سیاهپوست از آن خارج شد،سپس به دنبال او حضرت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام سر برهنه و گریبان دریده در حالیکه لباس زیرین او سفید بود از در خارج شد.
چهرۀ آن حضرت کاملا شبیه چهرۀ پدر بزرگوارش بود.آن روز در خانۀ امام،پسران«متوکّل»نیز حضور داشتند که بعضی از آنها دارای مقام ولایت عهدی نیز بودند.اما هیچکس باقی نماند مگر اینکه به احترام آن حضرت بر پا ایستاد.در این هنگام«ابو احمد محمّد موفّق»به سمت آن حضرت رفت.امام حسن عسکری علیه السّلام نیز به سمت او آمد و باهم معانقه نمودند.سپس به او گفت:پسر عمو خوش آمدی و در بین دو در رواق نشست،مردم نیز همه در برابر او بودند.قبل از اینکه آن حضرت از اندرونی
خارج شود،خانه از شدت شلوغی و سر و صدا همچون بازار بود.اما هنگامی که امام حسن عسکری بیرون آمد و نشست مردم دست از صحبت برداشته، جز صدای سرفه و عطسه صدای دیگری نمیشنیدیم،در این هنگام کنیزی از خانه خارج شد و برای حضرت امام هادی علیه السّلام شروع به مرثیهسرایی کرد.در اینجا بود که امام عسکری علیه السّلام فرمودند:آیا اینجا کسی نیست که ما را از دست این زن ناآگاه خلاص کند؟شیعیان به سمت آن زن رفته و او را به داخل خانه هدایت کردند.
سپس خادم دیگری از خانه خارج شد و در مقابل حضرت امام حسن عسکری ایستاد.امام حسن عسکری علیه السّلام نیز برخاست و بر جنازۀ حضرت امام هادی علیه السّلام نماز گزارد و سپس جنازۀ آن حضرت از خانه خارج گردید.امام عسکری علیه السّلام نیز به همراه جنازه به حرکت پرداخت تا اینکه جنازه وارد خیابانی شد که در مقابل خانۀ«موسی بن بغا»قرار داشت.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام قبل از اینکه جنازه برای مردم بیرون آورده شده،«معتمد»نیز بر آن نماز گذارد،بر آن نماز خوانده بود. (1)آن حضرت در یکی از اطاقهای خانۀ خود به خاک سپرده شد. (2)
از اینروایت استفاده میشود:در میان جمعیت زیادی که در تشییع جنازۀ امام هادی علیه السّلام شرکت کرده بودند،مردان دربار عبّاسی نیز فراوان به چشم میخوردند و این مطلب کاشف از مقام و منزلت بالا و تأثیر آن حضرت در میان امت و نقش بزرگی بود که آن حضرت در زمان حیات خود به آن قیام فرموده بود،گذشته از اینکه حضور ولیعهدان حکومت نیز چه بسا برای
روپوش گذاشتن بر جنایت فجیعی بود که خلیفۀ عبّاسی بدان مبادرت ورزیده و با فرستادن سم و خوراندن آن به حضرت امام هادی علیه السّلام دست به این جنایت هولناک آلوده بود.
1.ابو هاشم جعفری گوید:به خاطرم گذشت که آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در همان حال به من فرمودند:
«یا أبا هاشم،اللّه خالق کل شیء،و ما سواه مخلوق»؛
ای ابو هاشم،خداوند خالق همه چیز است و غیر از خداوند همه چیز مخلوق است (1).
2.همچنین گوید:امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:هنگامی که قائم قیام نماید دستور میدهد تا منبرها و مقصورههایی (2)را که در داخل مساجد موجود است ویران نمایند.
من در دل گفتم:چرا این کار را انجام میدهد،آن حضرت رو به من کرده فرمودند:معنی این کار این است که این چیزها که در مساجد میگذارند بدعت است و بعدا به وجود آمده،پیغمبر اکرم و هیچ حجّتی از حجّتهای خدا آنها را بنا ننهاده است (3).
3.فهفکی از حضرت امام عسکری علیه السّلام سؤال کرد:چرا زن در ارث یک سهم میبرد و مرد دو سهم؟امام حسن عسکری علیه السّلام پاسخ دادند:بر زن جهاد و نفقه واجب نیست و عاقلۀ دیه هم واقع نمیشود،اما همۀ اینها بر مردان است.من در دل گفتم:میگویند ابن ابی العوجاء نیز همین سؤال را از امام صادق علیه السّلام پرسید و آن
1) (1)) .مناقب 467/2.
2) (2)) .مقصوره به معنی اطاقکهای شخصی است که در داخل مساجد بنا میشود و خلیل فراهیدی در کتاب العین 57/5 آن را به معنی محل ایستادن امام جماعت دانسته و روشن است که باید چیزی غیر از محرابهایی باشد که در داخل دیوار ساخته میشود ر.ک:مجمع البحرین،لسان العرب، کتاب العین صحاح اللغة،
3) (3)) .مناقب 468/2.
حضرت هم مثل همین جواب را به او دادند،و در روایت دیگری هم آمده است که آن حضرت در پاسخ ابن ابی العوجاء فرمودند:«به خاطر مهریهای که زن میگیرد».در این هنگام حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام رو به من کرده فرمودند:بله،این همان مسألۀ ابن ابی العوجاء میباشد،و اگر سؤال واحد باشد جواب [همۀ]ما اهل بیت یکی است.هرآنچه برای آخرین ما ائمّه جاری میشود برای اوّلین ما نیز جاری میشود و اوّلین و آخرین ما در دانش و امامت مساوی هستند.اما رسول خدا و امیر المؤمنین بر همه برتری دارند (1).
4.ابو هاشم جعفری گوید:در دل خود اینگونه فکر کردم که امام نوشتهاند:
«یا أسمع السامعین...اللهم اجعلنی فی حزبک و فی زمرتک»؛
ای شنواترین شنوندگان...خداوندا مرا از حزب خود و در زمرۀ خود قرار بده.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام رو به من کرده فرمودند:«أنت فی حزبه و فی زمرته إذا کنت باللّه مؤمنا و لرسوله مصدّقا و لأولیائه عارفا و لهم تابعا،فأبشر ثمّ أبشر»
اگر به خداوند متعال ایمان داشته،رسول او را تصدیق کرده و به اولیای او معرفت داشته و از آنان تبعیت کنی،در حزب خدا و در زمرۀ خدا هستی.پس بر تو بشارت باد،بر تو بشارت باد (2).
5.از علی بن احمد بن حمّاد روایت شده است که گفت:حضرت امام عسکری علیه السّلام در روزی از روزهای تابستان سوار بر اسب خارج شد در حالیکه بارانی و لباس گرم بر تن داشت.مردم در این رابطه صحبت میکردند.اما
هنگامی که از مقصد باز میگذشتند در راه به باران دچار شده و جز آن حضرت همه از باران خیس شدند (1).
6.از محمّد بن عیّاش روایت شده است که گفت:ما از نشانهها و معجزات امام عسکری علیه السّلام سخن میگفتیم که فردی ناصبی گفت:اگر وی جواب نامهای که بدون مرکّب نوشته شده باشد بدهد یقین میکنم که وی بر حق است.پس ما نامههایی نوشته و مسائلی را در آن نامهها مطرح کردیم و آن مرد نیز بدون مرکّب بر روی ورقهای نامهای نوشت و آن ورقه را نیز در میان نامهها قرار داد و ما آن نامهها را به سوی آن حضرت فرستادیم.آن حضرت به همۀ نامهها پاسخ دادند و بر روی ورقهای نام آن مرد و نام پدر و مادرش را نوشتند.مرد با دیدن آن ورقه از هوش رفت.هنگامی که آن مرد به هوش آمد معتقد به اعتقاد حق گردید (2).
7.از محمّد بن عبد اللّه روایت شده است که گفت:پسر کوچکی گم شده و پیدا نمیشد.این خبر را به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام دادند،آن حضرت علیه السّلام فرمودند:در برکه به دنبال آن بچّه بگردید،آنان در جستجوی بچّه به همان مکان رفتند و او را در آنجا مرده یافتند (3).
8.ابو سلیمان محمودی روایت کند که:به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و از آن حضرت خواستم تا دعا کنند که خداوند به من پسری عنایت کند،آن حضرت در پاسخ نوشتند:خداوند تو را پسری روزی کند و تو را بر او صبر دهد.
و فرزند پسری برای من به دنیا آمد،اما از دنیا رفت (4).
9.از علی بن ابراهیم همدانی روایت شده است که گفت:به حضرت ابو محمّد علیه السّلام نامهای نوشته و از آن حضرت خواستم تا دعا کنند از همسر خود که دختر عموی من نیز بود صاحب پسری شوم،آن حضرت در جواب نوشتند:خداوند به تو چندین فرزند ذکور اعطا نماید.پس برای من چهار پسر به دنیا آمد (1).
10.از عمیر بن ابی مسلم روایت شده است که گفت:شخصی به نام سمیع مسمّعی مرا بسیار آزار میداد و رنج بسیاری از وی به من میرسید؛وی همسایۀ دیوار به دیوار من بود،من نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و از آن حضرت خواستم برایم دعا کند تا من از شرّ این شخص راحت شوم،جواب آن حضرت اینگونه آمد که:بر تو بشارت باد به گشایشی سریع،مالی از منطقۀ فارس به تو خواهد رسید.من در سرزمین فارس پسر عمویی داشتم که تاجر بود و غیر از من وارثی نداشت.وی پس از چند روز مرد و مال او به من رسید.
11.راوی گوید:نامهای از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به دستم رسید که در آن چنین مرقوم فرموده بودند:به درگاه خداوند متعال استغفار کن و از آنچه بدان تکلّم کردهای توبه کن.این،بدین خاطر بود که من روزی با گروهی از ناصبیان نشسته بودم و آنها سخن از ابو طالب به میان آوردند تا اینکه دامنۀ کلام را به مولای من رساندند،و من نیز با آنها در تضعیف امر آن حضرت همراه شدم، اما پس از این نامه نشستوبرخاست با آن گروه را ترک کردم و دانستم که مراد آن حضرت از این نامه همین بوده است (2).
12.از حجّاج بن یوسف عبدی روایت شده است که گفت:پسری مریض از خود در بصره به جای گذاشتم و به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و از آن حضرت خواستم تا برای فرزندم دعا کنند.آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:اگر فرزند تو مؤمن بود خداوند او را بیامرزد.حجّاج گوید:بعدا نامهای از بصره دریافت کردم که در آن آمده بود پسر من در همان روزی که حضرت امام عسکری علیه السّلام آن جواب را به من نوشته بودند دار فانی را وداع گفته است.
البته پسر من به واسطۀ اختلافی که در میان شیعیان در امامت حضرت امام عسکری علیه السّلام جریان داشت در این امر مشکوک بوده است (1).
1) (1)) .مسند الامام الحسن العسکری/118،بحار الانوار 274/50 به نقل از الخرائج و الجرائح 488/1/ 34 ب 12.
بخش نخست ویژگیهای زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بخش دوم دورۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بخش سوّم نیازهای دورۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام
ویژگی های زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام
ویژگی عصر دوم عبّاسی که با حکومت متوکّل در سال 232 ه ق آغاز گردید نفوذ وسیع ترکان در دولت بود.آنان حتّی بر خلفا چیره شده و زمام ادارۀ دولت را از آنان سلب نموده بودند،ترکان حتّی از زمان معتصم عبّاسی که قبل از متوکّل،خلیفه بوده،با اهالی پایتخت که بغداد بود بسیار بد رفتار میکردهاند و این اوضاع باعث شد که معتصم مرکز حکومت را از بغداد به سامرا منتقل کند.چراکه آنان با خشونت بسیار با اهل بغداد رفتار کرده و اهل بغداد از آنان به خلیفه شکایت برده بودند.
این عصر همچنین به ضعف قدرت مرکزی دولت و از دست دادن تقریبی هیبت و ابهتی که این دولت،از عصر اوّل عبّاسی به میراث برده بود شناخته شده است،این مطلب دلایلی چند دارد.از آن جمله است:مشغول شدن حاکمان به لذتجویی و شهوات و علاوه بر آن استیلای«موالی»(افرادی از طوایف غیر عرب که در اثر جنگها به کشور اسلام آمده و جزو اقشار جامعۀ اسلامی شده بودند)-خصوصا ترکان-بر مناصب کلیدی سیاست جامعه که پیامد لذتجویی حاکمان است.
سیطرۀ ترکان و فرماندهان آنها بر امور حکومت به حدّی رسید که در
تاریخ اسلام مثل و مانندی برای آن نیست.چراکه آنان خلفا را به حسب ارادۀ خود عزل و نصب مینمودند،نتیجۀ این تعدّد ارادۀ سیاسی و ضعف خلفا در برابر ترکان،پدیدۀ بسیار خطرناک کوتاهی دوران حکومت خلفا،سرعت تعویض آنان و عدم استقرار مرکز خلافت بود که نقش مرکزیت دولت اسلامی را ایفا مینمود.
این ضعف مرکزیت به نوبۀ خود نتایج منفی دیگری در پی داشت،مثل اعلام استقلال امیران در اطراف و اکناف دولت اسلامی و رفتن آنان به سوی تأسیس دولتهای شبه مستقل در شرق و غرب دولت اسلامی.این پدیده به شکل دیگری حتی داخل مرکز کشور اسلام نیز شده بود که از علایم آن بروز شورشهایی از ناحیۀ خوارج بود که از سال 252 ه ق تا سال 262 ه ق دائما استمرار داشته است.
از همین قبیل است ظهور صاحب الزّنج در سال 255 ه ق،به علاوۀ حرکتهای انقلابیان علوی که قیامهای خود را برای دعوت به رضایت آل محمد صلّی اللّه علیه و اله انجام میدادند.خصوصا بعد از اینکه دانستیم متوکّل تا چه اندازه علویان را دشمن داشته و همچنین قتل امام هادی علیه السّلام و مراقبت شدید از امام حسن عسکری علیه السّلام (1).
در بخش قبلی از شرایط سیاسی عصر دوّم عبّاسی و ملازمات آنکه عبارت از عدم ثبات و امنیت بود صحبت کردیم.دلیل این مطلب نیز گذشته از
1) (1)) .ر.ک الکامل فی التّاریخ و مروج الذّهب،حوادث بین سالهای 232 تا 256 ه ق.
نقش بارز ترکان در عزل و نصب خلفای عبّاسی،تعدّد حرکتهای سیاسی و مذهبی بود که بر ضدّ دولت عبّاسی در شهرهای مختلف کشور اسلامی سر برمیداشتند.شکی نیست که همۀ این مسائل اثر منفی خاصی بر شرایط اجتماعی داشت که فرزندان امت اسلام در آن میزیستهاند و منجر به تیره شدن روابط حکومت با مردم و عدم تثبیت وضعیت اجتماعی میگردید،همچنان که مختل شدن شرایط سیاسی باعث تفاوت اجتماعی و ظهور نظام طبقاتی و پیدایش لایههایی در جامعه میگردید که از نظر معیشتی و حقوقی دارای سطوح مختلف بودند.این تفاوت صرفا در اثر دوستی،نزدیکی یا دوری آن طبقات از دربار و رجال درباری شکل میگرفت،در نتیجه،این نظام اجتماعی فرزندان امت اسلام و پیروان دینی را که همواره بر برادری دینی و مساوات و عدل و انصاف تأکید داشت (1)به دو گروه تقسیم نمود.
یکی گروه کم تعداد اما مرفّه و برخوردار از قدرت حکومت و دیگری گروه بسیار وسیع که اکثریت فرزندان امت اسلام را شامل میگردید،اما در عین حال نادیده انگاشته شده و محروم از همۀ حقوق بود.جدالهای دائمی و درگیر کردن آنها در جنگهایی که یکی فروکش نکرده دیگری شعله میکشید نیز،آنها را خسته و فرسوده کرده بود.جنگهایی که با شعلهورتر شدن و وسیعتر شدن روزافزون خود،مساحت بیشتری از سرزمین اسلام را در بر میگرفت (2)،و هرکدام از آنها قسمتی از دولت اسلام را جدا کرده و دولتی مستقل از حکومت مرکزی به وجود میآورد که هیچ کدام مطیع حکومت
1) (1)) .خداوند متعال در آیۀ 13 سورۀ حجرات میفرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ در حقیقت مؤمنان باهم برادرند)و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:«الناس سواسیة کأسنان المشط؛مردم همچون دندانههای شانه مساوی هستند»:مبسوط سرخسی 23/5،لسان المیزان 43/2 با اندک اختلاف.
2) (2)) .ابن اثیر،تاریخ کامل/4،حوادث سالهای 322 تا 248 ه ق.
مرکزی نبودند.تاریخنویسان به این مرحله از تاریخ اسلام،مرحلۀ خودمختاری امیران نام نهادهاند (1)،به علاوۀ دولتهای مستقلی از قبیل امارت حمدانیان،آل بویه و دولت صفّاریان در 154 ه ق،دولت سامانیان در 261 تا 389 ه ق و...که رفتهرفته به پارهپاره شدن و سقوط دولت عبّاسیان در سال 656 هجری منجر گردید.
بافت جامعۀ اسلامی در اواخر عصر اوّل عبّاسی از عناصر چندی تشکیل میشد که آن عناصر عبارت بودند از:عرب،فارس و مغربی.در زمان معتصم عبّاسی عنصر ترک نیز در صحنۀ سیاست جهان اسلام ظاهر گردید،چراکه معتصم آنها را بهعنوان نگهدار و پاسدار خود انتخاب نموده و مناصب دولتی را به آنها سپرده،عرب و فارس را از آن مناصب محروم نمود.عربها و فارسها وقتی که وجود ترکها را برای خود بهعنوان خطری احساس نمودند دست به دامن کمک از مغربیها(-آفریقاییها)و فراغانی(-آسیای میانه) (2)و دیگر سپاهیان مزدور گردیدند (3).
همچنین ملاحظه میکنیم که در این عصر مسلمانان به پیروان طوایف مختلف تقسیم شدند و جامعۀ اسلامی در معرض انواع تنازعات مذهبی که خود منجر به جدایی و پراکندگی میشد قرار گرفت.
در جامعۀ آن روز اهل سنّت قسمت اعظم جامعه را تشکیل داده و در زمان نفوذ ترکان به مقدار زیادی از آزادی مذهبی و اعتماد به نفس برخوردار بودند،
1) (1)) .دکتر حسن ابراهیم حسن،تاریخ الاسلام السّیاسی 26/3 به بعد.
2) (2)) .ظاهرا مراد از مغاربه اهالی مغرب مراکش)و فراغنه اهالی فرغانه باشد فرغانه منطقهای است که امروزه در حدود آسیای میانه و قسمتی از افغانستان واقع میگردد و طبق آنچه یاقوت حموی در معجم البلدان:253/4 آورده در پنجاه فرسنگی سمرقند بوده است.
3) (3)) .تاریخ الاسلام السّیاسی 422/3-423.
در جامعۀ آن روزگار شیعه نیز وجود داشتند اما با سختی و آزار بسیار زیادی روبرو بودند (1).
البته این بدین معنا نبود که حاکمان دولت عبّاسی به مذهب سنّی التزام دینی داشتهاند،بلکه آنها تنها میخواستند حرکت ائمّه را در میان امت کنترل کرده و به محاصره درآوردند و با وسایل و طرق مختلف آنها را تحت نظر داشته باشند.از جملۀ این راهها و وسایل میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
کمک و یاری به فرقهها و حرکتهایی که آراء و عقاید هیأت حاکم را تحمّل کرده و هیأت حاکم میدانست که با تقویت آنها هیچ سرکشی و تمرّدی از جانب آنان صورت نخواهد گرفت.بدین شکل بود که چنین فرقههایی بر سر سفرۀ بذل و بخشش حکومت زندگی کرده،بزرگ شده و در راه استمرار و ادامۀ حکومت خلفا قیام مینمودند.
و چنانکه سابقا توضیح دادیم این مهم جز با وارد شدن عنصر ترک در حکومت که همواره به تکبّر،سیطره و عدم فرمانبرداری از حکومت خلیفۀ عبّاسی مایل بودند امکانپذیر نمیگردید.
اما در رابطه با پراکندگی اجتماعی در این عصر میتوان طبقات مختلف جامعه را در آن دوره بررسی نمود.طبقات آن دوره عبارتند از:
1.طبقۀ بردگان.مصر،آفریقای شمالی و شمال جزیرة العرب از مهمترین بازارهای فروش بردگان سیاه بود،بسیاری از زنان و مردان اهل زنگ برای کشاورزی و نگهبانی از خانهها گرفته و به این بازارها آورده میشدند.لازم به ذکر است که فراوانی زنگیان در عراق منجر به قیام و نهضت زنگیان گردید که
1) (1)) .تاریخ الاسلام السّیاسی 423/3.
از سال 255 تا 270 ه ق بیش از چهارده سال به طول انجامید (1).
دولت و امت اسلامی برای خاموش کردن این قیام خونهای بسیاری ریخته و اموال بسیاری صرف نمودند که خود،عامل مهمی در تضعیف دولت مرکزی گردید.
2.اهل ذمّه،آنان یهود و نصاری بوده و دولت در امور و شعائر مذهب آنان به هیچ وجه دخالتی نداشته بلکه برعکس تساهل و تسامح حاکمان در برابر آنان به حدّی بود که آنان در مراسم و جشنهای حکومتی شرکت کرده و حکومتها دستور به حمایت از آنان میدادند (2).
3.مردان درباری،مالکان و دیگرانی که نفوذ زیادی در سیاست دولت و تأثیر گستردهای در وضع اقتصادی و اجتماعی جامعه داشتند.
4.عامّۀ مردم که مالیاتهای سنگین،جنگهای خانمانسوز و اختلافات و منازعات داخلی،آنان را از پا درآورده بود.
5.طبقۀ گستردۀ دیگری نیز از بردگان و غیر بردگان به وجود آمده بود که عبارت از مطربان و آوازخوانانی بود که رونقبخش شب زندهداریهای پر لهو و لعب خلفا و دیگران بودند،و قیمت چنین بردگانی به صورت قابل توجّهی بالا رفته بود (3)،تا جایی که این امر حتّی در داخل دربار روابط میان دربار و فرماندهان سپاه را از ترک و غیر ترک ضعیف کرده بود،چه رسد به آثار منفی که در کل جامعۀ اسلامی داشته است.
فرهنگ اسلامی در این دوره به مدد ترجمه از زبانهای خارجی،به خصوص یونانی،فارسی و هندی به عربی،بهطور شگفتانگیزی گسترش یافت.
اوّلین عامل در این مسأله ترغیب و تشویق مسلمانان توسط اسلام نسبت به طلب علم و دانش،به اعتبار یک امر واجب بر هر مرد و زن مسلمان بود.به همین دلیل دانشمندان از جانب خلفا،سلاطین،امرا و رجال علم و ادب دائما بر کسب علم و دانش تشجیع و ترغیب میشدند.
مراکز این حرکت فرهنگی را میتوان در دربار سامانیان،غزنویان،آل بویه،حمدانیان در مشرق،و در غرب مملکت اسلام در دربار طولونیان، اخشیدیان،فاطمیان مصر و امویان آندلس جستجو نمود.
ظهور بسیاری از فرق را نیز میتوان به این پدیده اضافه کرد که فرهنگ و علم را بهعنوان وسیلهای برای تحقّق اهداف سیاسی خود به کار میبردند.
جدال و بحثی که میان این فرقهها از یک سو و میان این فرقهها و دانشمندان رسمی یعنی فقیهان سلطنتی از جانب دیگر درمیگرفت اثر بزرگی در این نهضت علمی داشت که این عصر را به خصوص در قرن چهارم هجری به رغم مشکلات کلی جهان اسلام،از حالت تفرقه،انحلال، ضعف و وهن دولت عبّاسی،از نظر علمی به صورت عصری درخشان درآورده بود (1).
1) (1)) .تاریخ الاسلام السّیاسی 332/3.
عبّاسیان همواره اهمیت خاصی به کشت و زرع و باغداری براساس متدهای علمی میدادند (1).این امر به مدد گستردگی مدارس کشاورزی بود که اثر بزرگی در روشن فکری مسلمانان داشته است.
و از آنجا که اساس زراعت بر آبیاری استوار است عبّاسیان نیز به تنظیم روشهای مختلف آبیاری همّت گماشته و آب را برای همگان مباح نمودند، آنان در مصر،عراق،یمن،شمال شرقی فارس و شهرهای ماوراء النّهر دست به اجرای برنامههایی برای آبیاری و تنظیم آب زدند،این سیستم رفتهرفته به دقّت بسیار بالایی دست یافت تا آنجا که اروپاییان نیز بسیاری از اصول این سیستم را در شهرهای خود به کار گرفتند.
عبّاسیان همچنین به حفاظت و نگهداری سدّها و کانالهای آبرسانی اهمیت ویژهای میدادند.آنها گروهی از کارمندان دولت را که بر آنها نام مهندسان اطلاق میگردید ایجاد نمودند که وظیفۀ آنها محافظت از سدها در برابر خطر شکستگی،سوراخ شدن یا فرار آب از آنها و در صورت ایجاد سوراخ جلوگیری از انهدام و تخریب آنها بود (2).
دورۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بخش عمدۀ عمر شریف خود را در پایتخت حکومت عبّاسی یعنی شهر سامرا گذرانده و با همۀ شرایط،رویدادها و موضعگیریهایی که پدربزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام با آن روبرو بود، همگام و همدم بوده است،سپس در سال 254 ه ق با شهادت پدر بزرگوارش رهبری امت و مسئولیت امامت را در سن بیست و دو سالگی در دست گرفت.
مواضع آن حضرت نیز بهعنوان مرجع فکری و روحی اصحاب و پیروان خود،امتداد مواضع پدر بزرگوارش بود.آن حضرت علاوه بر وظیفۀ مهم برنامهریزی و زمینهچینی برای غیبت پسر بزرگوارش حضرت امام مهدی منتظر علیه السّلام میبایست به مصالح عقیدتی و اجتماعی جامعه نیز بپردازد (1).
حکومت وقت علیرغم ضعفی که دولت عبّاسی را در زمان امام عسکری علیه السّلام احاطه کرده بود،همچنان برنامههای خشونتبار خود را در رابطه با آن حضرت و گروه نخبگان پیرو آن حضرت که مطیع تعالیم و ارشادات حضرتش بودند ادامه میداد.آنان به هیچوجه در مراقبت از آن حضرت کوتاهی نکرده و هیچگاه در برخورد،به زندان انداختن و یا تبعید آن حضرت
1) (1)) .الائمّة الاثنی عشر/235.
به کوفه از شدت عمل،کوتاهی نمیکردند.همۀ این کارها به دلیل ترس حکومت از حرکت فعّال و تأثیرگذار آن حضرت در میان امت بوده است.
از دیگر سوی مقابله با حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بهعنوان رهبر حرکت رسالی اسلام منحصر به خلفای عبّاسی معاصر آن حضرت نبوده است.
چراکه در آن زمان خطرهای دیگری نیز وجود داشت،از جمله خطر نواصب که آشکارا به دشمنی با اهل بیت نبوی علیهم السّلام پرداخته و در برابر تز فکری و سیاسی برجستۀ آنان،که با تزهای گروه قبضهکنندۀ حکومت و منحرف از اسلام نبوی مخالف بود به کارشکنی میپرداختند (1).
ناصبیان از اموی گرفته تا عبّاسی،به خوبی میدانستند که اهل بیت نبوی وارثان حقیقی پیغمبر بوده و تسلط آنان بر حکومت جز با دور کردن این خاندان از مصادر قدرت میسر نمیگردد.آنان،ائمّۀ معصومین و شیعیان آنها را به شدت محدود کرده،حرکت آنها را کند نموده،ایشان را از امت اسلام جدا کرده و به طرق مختلف و با هر وسیلۀ سرکوبگرانهای که برایشان دست میداد کار را بر آنها سخت میگرفتند.
این شرایط زمانی که حضرت امام عسکری علیه السّلام و پیروان آن حضرت با آن دست به گریبان بودند نقش بزرگی در موضعگیریهای مثبت یا منفی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در برابر رویدادها و پدیدههایی که امت اسلام با آن روبرو بوده و بعدا آنها را خواهیم شناخت،داشته است.
بوده است.
1) (1)) .الائمّة الاثنی عشر/235.
مقداری از خلافت معتزّ عباسی در زمان امامت آن حضرت بوده است تا اینکه وی به دست ترکان به هلاکت رسید،تا مهتدی عبّاسی-که میخواست به روش عمر بن عبد العزیز اموی حکومت کند-به خلافت برسد.قصد وی از این کار فریب عامّۀ مردم و برگرداندن عقیدۀ آنها به سمت خود بود؛مردمی که به دلیل زهد و تقوی و ورع امام حسن عسکری علیه السّلام و تحمّل سختیها و ناراحتیهای بسیار توسط آن حضرت و همدردی ایشان با ناراحتیهای و ستمهایی که مردم از حکومت و تجاوزات آن در عرصههای مختلف میدیدند به آن حضرت معتقد و علاقهمند شده بودند.
اما مهتدی نتوانست با اینروش حتی اضطراب فراوان دربار عبّاسی را نیز خاموش نماید.امری که باعث شد ترکان در سال 256 هجری بر وی شوریده و او را به قتل برسانند.پس از او معتمد عبّاسی بر تخت حکومت عبّاسی نشست و حکومت او تا سال 270 ه ق به طول انجامید (1).
پس از قتل متوکّل به دست ترکان در سال 247 ه ق و جانشین کردن فرزندش منتصر به دست آنان،نفوذ ترکان در دربار عثمانی بیش از پیش زیاد گردید،تا جایی که خلیفۀ عبّاسی در دست آنها کاملا بیاراده و به صورت آلت دست آنها بود.این مطلب از روایتی که ابن طباطبا نقل میکند به خوبی روشن میگردد:
«...هنگامی که معتزّ بر کرسی خلافت نشست خاصّان او حاضر شده و
1) (1)) .ابن طباطبا،الفخری فی الآداب السّلطانیه/221.
منجّمان را در مجلس حاضر کرده و به آنها گفتند:نگاه کنید و در طالع او بنگرید که معتزّ چقدر زندگانی میکند و چه مقدار در مقام خلافت باقی میماند،ظریفی در مجلس حاضر بود.گفت:من از این منجّمان بهتر میدانم که عمر و خلافت معتزّ چه مقدار است،آنها گفتند:تو در این رابطه چه میگویی؟ وی گفت:هر مقدار که ترکان اراده کنند،در آن مجلس کسی باقی نماند مگر اینکه از سخن او به خنده افتاد» (1).
اینروایت نفوذ و نقش ترکان را در ادارۀ دولت و عزل خلفا و حکم کردن در امور کلی جامعه برای ما آشکار میسازد،آنان بر مملکت مستولی شده و خلفا را تضعیف کرده بودند،تا جایی که خلیفه مانند اسیری در دست آنان بود.
اگر میخواستند وی را از حکومت خلع کرده یا میکشتند.معتزّ بسیار از ترکان میترسید و از شر آنان در امان نبود.بغای صغیر یکی از خطرناکترین آنان بود، وی یکی از فرماندهان سپاه بود که به همراه گروهی از ترکان بعد از اینکه معتزّ را وادار کردند تا خود را از خلافت خلع کند،او را به قتل رساندند.
اوائل امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام معاصر با اواخر خلافت معتزّ بود،همان خلیفهای که شهادت حضرت امام هادی علیه السّلام به دست او و با فرستادن سم به وسیلۀ او انجام گرفت.سیاست معتزّ در مبارزه با ائمّۀ اطهار و به خصوص امام حسن عسکری علیه السّلام و شیعیان آنها،امتداد سیاست متوکّل بود.
بلکه در زمان معتزّ این شرایط دشوار نسبت به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بیش از پیش زیاد شد تا آنجا که وی چون خطر وجود امام را در سامرّا، گسترش دایرۀ نفوذ آن حضرت و زیادی یارانش را دید دستور داد تا آن
1) (1)) .الفخری فی الآداب السّلطانیه/221.
حضرت را به کوفه تبعید کنند.
محمّد بن بلبل گوید:معتزّ به سعید حاجب دستور داد که ابو محمّد را به سمت کوفه ببر و در طول راه گردن او را بزن (1).
ابو الهیثم نیز که از اصحاب حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بود نامهای به آن حضرت نوشته و در رابطه با دستور معتزّ دربارۀ تبعید آن حضرت به کوفه سؤال کرده و در آن نامه نوشته بود:
«خداوند مرا فدای شما کند.خبری به ما رسیده که ما را بسیار ناراحت و اندوهگین نموده است»،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در پاسخ او نوشتند:
سه روز دیگر به شما فرج و گشایشی خواهد رسید،و بعد از سه روز معتزّ از خلافت خلع شده و به قتل رسید (2).
رابطه میان حضرت امام عسکری علیه السّلام و معتزّ چیزی جز همان جنگ و دشمنی قدیمی نبوده است که جز در زمانهای بسیار کوتاه،از ابتدای سلطنت بنی عبّاس که پس از سقوط دولت اموی،خلافت را در دست گرفتند،همواره ادامه داشته است،حیلههای هیأت حاکم و مراقبت دائم آنان از تحرّکات امام علیه السّلام نیز گواه این مطلب است.این تنها بدین دلیل بود که خلفا از مقام والا و نقش فعّال ائمّه علیهم السّلام در میان امت،آگاهی داشته و برای بقای سلطنت و نظام خود از ائمّۀ اطهار علیهم السّلام بسیار هراسان بودند؛سلطنتی که پایههای آن را با شمشیر و خون بر سرهای بریدۀ فرزندان بیگناه و پرهیزکار امت اسلام بنا نموده بودند.
محمّد بن علی سمری بر ما روایت میکند که امام حسن عسکری علیه السّلام کشته
شدن معتزّ را برای ما اینگونه پیشگویی کرده بود:«بر ابو احمد عبید اللّه بن عبد اللّه داخل شدم و دیدم که در پیش روی او نامۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام قرار دارد که در آن آمده است:من شکایت این طاغوت سرکش یعنی زبیری-زبیری لقب معتزّ بوده است-را به نزد خداوند متعال بردهام و[عذاب]خداوند متعال بعد از سه روز وی را خواهد گرفت.هنگامی که روز سوّم فرا رسید آن قضیه برای معتزّ پیش آمد و او به بدترین شکل به قتل رسید (1).
ابن اثیر ماجرای قتل معتزّ را اینگونه شرح داده است:
«گروهی از ترکان بر معتزّ داخل شده،پای او را گرفته و او را به درب حجره کشاندند و با چماق به جان او افتاده،لباسش را پاره کردند،آنگاه او را در همان خانه در مقابل آفتاب نگاه داشتند به حدّی که وی از شدت گرمای آفتاب یک پا را بر زمین میگذاشت و پای دیگر را برمیداشت.در این هنگام یکی از آنها به صورت او سیلی میزد و او با دست خود از صورتش دفاع میکرد،سپس وی را داخل حجره کرده،ابن ابی الشّوارع[قاضی]و گروهی دیگر را حاضر کرده و آنها را بر خلع او شاهد گرفتند،همچنین صالح بن وصیف را شاهد گرفتند که به معتزّ و مادر و فرزندان و خواهرش امان دادهاند، آنگاه معتزّ را به دست کسی سپردند تا او را شکنجه کند،سپس او را سه روز از غذا و آب منع نمودند تا آنجا که یک جرعه از آب چاه میخواست اما به او ندادند،سپس وی را داخل سردابی کرده،درب سرداب را بر وی بستند و در آنجا ماند تا مرد» (2).
سبب خلع معتزّ از خلافت این بود که وی به دلیل ضعف مالی و خالی
بودن خزانه،حقوق ترکان را قطع کرد.آنها برای دریافت طلب خود تا پنجاه هزار دینار پایین آمدند.وی کسی را به نزد مادرش فرستاد تا پولی از او قرض بگیرد،اما مادر در پاسخ او گفت:من چیزی ندارم،اینجا بود که ترکان بر ضد وی توطئه کرده،او را به قتل رساندند.
این قصّه اشارۀ خوبی به ضعف حکومت عبّاسی و خارج شدن امر خلافت از دست خلیفه دارد،خزانهداران که مسئول حفظ اموال بودند هرگونه که دلخواهشان بود در بیت المال تصرّف کرده و در هیچ کاری از خلیفه اطاعت نمیکردند.این،پایان فضاحتبار زندگی معتزّ به دست اعوان و انصار و پاسبانان ترک تبارش بود.
وی محمّد بن واثق بن معتصم،مادرش کنیزی امّ ولد به نام ورده بوده است.
وی بعد از قتل برادرش معتزّ در سال 255 ه ق حکومت را به دست گرفت، البتّه هیچکس قبل از آنکه برادرش معتزّ حاضر شود که در برابر شهود به عجز خود از خلافت اعتراف کند،با وی بیعت نکرد.معتزّ دست خود را دراز کرد و با مهتدی بیعت نمود و سپس مهتدی به صدر مجلس رفت و با وی بهعنوان خلافت بیعت شد (1).
مهتدی عبّاسی به پارسایی و دوری از دنیا تظاهر میکرد و میخواست خود را پیرو روش عمر بن عبد العزیز نشان بدهد،اما این پارسایی تصنّعی را برای فریفتن عموم مردم در پیش گرفته بود.هدف وی از این کار این بود که در
1) (1)) .سیوطی،تاریخ الخلفا/422.
نزد مردم آبرو و اعتبار پیدا کند و مردم حساب او را از خلفای عبّاسی سابق که به لهو و لعب،رفاهطلبی،زیادهروی در کسب لذّتها،شرب خمر و مشغول شدن به مجالس لهو مشهور بودند،جدا نمایند،مهتدی در جواب هاشم بن قاسم که علّت این زهد و پارسایی را در عین داشتن اموال و نعمت بسیار،از او پرسیده بود،گفت:درست گفتی.اما من در این باره فکر کردم که در بنی امیّه کسی مانند عبد العزیز بود که از نظر زهد و پارسایی و بیاعتنایی به دنیا چنان بود که خبرش را خود بهتر میدانی.من نیز از سر همچشمی با بنی هاشم خود را به این حالت درآوردم (1).
بنابراین انگیزهای که در پشت این کار مهتدی بوده رضایت خداوند سبحان نبوده است،بلکه اینروش برای این بوده که به خود رنگ تدیّن بدهد تا عامّۀ مردم را مطیع خود گردانده و نظر مردم را از بنی هاشم و در رأس آنها حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برگرداند.چراکه بنی هاشم و در رأسشان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به تقوی،ورع،یاری کردن و همدردی با امت در شرایط سخت معروف بودند،پس اگر مهتدی نیّت خیری در این کار داشت شایستهتر این بود که به روش خلیفهای همچون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام اقتدا نماید که[نه تنها]از نظر زهد و تقوی مشهور بوده،بلکه وی بود که بعد از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله سنّت زهد را برای مسلمانان باقی گذاشت و برپا داشت،عمر بن عبد العزیز خود نیز،آنگاه که همنشینانش دربارۀ پارساترین مردم بحث کرده و وی را پارساترین مردم خواندند پاسخ داد:نه،همانا پارساترین مردم علی بن ابی طالب است (2).
الف-خلیفه و فرماندهان سپاه:سیاست مهتدی در برابر ترکان کاملا آمیخته با احتیاط و ترس از انقلاب و شورش آنان بود وی بیم آن داشت که آنان کاری را که با متوکّل و معتزّ کردند با وی نیز انجام دهند،به همین دلیل[پیشدستی کرده]دستور داد تا موسی و مفلح دو نفر از فرماندهان ترک سپاه را که دارای نفوذ بسیار و نقش مؤثری در جریان حوادث بودند به قتل برسانند.اما بکیال که از جانب مهتدی مأموریت قتل این دو نفر به او واگذار شده بود،موسی بن بغا را به قتل نرساند،چراکه فهمیده بود نقشۀ مهتدی محدود کردن نفوذ ترکان و کم و کوتاه کردن جایگاهی بود که آنان از آن بهرهمند بودند،بکیال گفت:من از این عمل خوشحال نمیشوم،چراکه این عمل با همۀ ما انجام خواهد شد، پس با همدیگر نشسته و بر قتل مهتدی اجتماع کردند.بین ترکان و یاران خلیفه جنگ سختی درگرفت و در یک روز چهار هزار نفر از ترکان به قتل رسیده و آنقدر جنگ ادامه پیدا کرد تا اینکه سپاه خلیفه که از مغربیها،فرغانیها و أشروسنیها (1)تشکیل شده بود شکست خورده،خلیفه به دست ترکان اسیر شده و در سال 256 ه ق به قتل رسید (2).
از مهمترین رویدادهای عصر مهتدی میتوان به اینرویدادها اشاره نمود:
1.شورش اهل حمص به رهبری ابن عکّار بر ضدّ محمّد بن اسرائیل.
2.تبعید مادر معتزّ و ابو احمد و اسماعیل دو پسر متوکّل و پسر معتزّ توسط
مهتدی از عراق به مکّه و سپس برگرداندن آنها به عراق.
3.آوردن گروهی از شیعیان همچون جعفر بن محمود به بغداد و دور کردن آنان از شهرهایشان.
4.امان دادن مهتدی به مخالفان.
5.جنگ بین عیسی بن شیخ ربعی و اما جور ترک حاکم دمشق و شکست عیسی (1).
ب-مهتدی و اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام:شرایطی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و اصحاب آن حضرت را در زمان مهتدی احاطه کرده بود از نظر سختگیری،تبعید،کوچ دادن و قتل،بهتر از شرایط زمان معتزّ و متوکّل و خلفای قبل از آنها نبود،بلکه سیاست مهتدی امتداد همان رویۀ عبّاسی در کنترل امام و شیعیان و خواصّ آن حضرت،آزار آنها،جاسوسی کردن دربارۀ آنها،مصادره کردن اموال و پراکنده ساختن آنان بوده است.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و شیعیان آن حضرت در زمان مهتدی، متحمّل ظلم و خشونت بسیاری گردیدند که میتوان در خلال روایتی که احمد بن محمّد نقل کرده است به گوشهای از آن دست یافت.وی گوید:در زمانی که مهتدی شروع به قتل موالی کرده بود،نامهای به امام حسن عسکری علیه السّلام نوشتم که در آن آمده بود:مولای من،شکر خدایی را که خلیفه را از آزار تو به کار دیگری مشغول کرد،به من خبر رسیده است که خلیفه شما را نیز تهدید کرده و گفته است:«به خدا سوگند که آنان را از روی زمین بر خواهم داشت».
1) (1)) .تاریخ یعقوبی 505/2-506.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به خط خود در جواب وی نوشتند:«ذاک أقصر لعمره،وعد من یومک هذا خمسة أیّام و یقتل فی الیوم السادس بعد هوان و استخفاف بموته»
عمر او کوتاهتر از این است که چنین کاری انجام بدهد.از روزی که نامه به دست تو میرسد پنج روز بشمار و بدانکه وی در روز ششم با ذلّت و خواری کشته خواهد شد.و همان شد که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرموده بودند و ما توضیح این مطلب را در بالا آوردیم (1).
از جلوههای آزار و اذیت شیعه و مصادرۀ املاک و اموال آنها روایتی است که عمر بن ابو مسلم نقل نموده.آنجا که گوید:مردی از اهل مصر به نام سیف بن لیث برای تظلم و دادخواهی دربارۀ باغی که از آن او بوده و شفیع خادم آن را از وی غصب کرده،وی را از آن بیرون انداخته بود به دربار مهتدی در سامرا آمد،ما به او سفارش کردیم که نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و از آن حضرت بخواهد کار او را تسهیل نماید،حضرت امام عسکری علیه السّلام در پاسخ وی نوشتند:
بر تو باکی نیست.باغ تو به تو باز خواهد گشت.به نزد سلطان نرو،بلکه همان وکیلی که اختیار باغ به دست اوست را ملاقات کن و او را از سلطان اعظم که اللّه پروردگار جهانیان است بترسان.وی وکیل را ملاقات کرده،وکیل به وی گفت:هنگامی که تو از مصر خارج شدی نامهای به دست من رسید که تو را بطلبم و باغ را به تو بازگردانم، وی باغ را به حکم قاضی ابن ابی الشّوارع و شهادت شهود به او بازگرداند و مرد به رفتن نزد مهتدی محتاج نشد (2).
میتوان از خلال اینروایت بر گستردگی پایگاه مردمی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و ارتباط آن حضرت با مردم و عمق پیوندهایی که آن حضرت را به آنان متصل مینمود به خوبی استدلال کرد.آن حضرت همواره در جستجوی نیازهای آنان بوده و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در برآوردن حاجات آنان همکاری و کمک مینموده است،همچنین میتوان از اینروایت به خوبی دریافت که بعضی از اصحاب آن حضرت در شهرهای مختلف روابطی با والیان و مدیران امور داشته و در عملکرد آنان تأثیرگذار بودهاند،اخبار شیعیان نیز همواره به صورت دست اوّل به آن حضرت میرسیده است،آن حضرت نیز سعی در دور کردن شیعیان از افتادن در دامهای هیأت حاکم داشته است،همچنانکه در قصّۀ سیف بن لیث مصری کاملا مشهود است.
ج-به زندان افتادن حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام:مهتدی عبّاسی دریافت که از طریق تهدید و تبعید و مصادرۀ اموال،نمیتواند فعالیتهای امام علیه السّلام و شیعیان و گسترش دامنۀ حرکت آنان را محدود کند،چراکه تعلیمات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و مراقبت دائم آن حضرت از شیعیانش اقدامات حکومت عبّاسی را خنثی مینمود.این بود که چارهای جز به زندان انداختن حضرت امام علیه السّلام و سخت گرفتن کار بر آن حضرت در زندان ندید،و صالح بن وصیف را بهعنوان زندانبان آن حضرت گمارد؛همان کسی که مهتدی،موسی بن بغای ترک را برای قتل وی مأمور کرده بود.از ابتدای دستگیری حضرت امام عسکری علیه السّلام عبّاسیان به نزد صالح آمده و به او گفتند:کار را بر وی سخت بگیر و با او به هیچ وجه مدارا نکن.
صالح به آنان گفت:من دیگرچه کاری میتوانم انجام دهم؟در حالیکه دو نفر از بدترین کسانی که توانستم مأمور مراقبت از او نمودم.اما آن دو نفر در اثر مصاحبت با او از نظر عبادت و نماز و روزه به درجۀ بالایی رسیدهاند.من به آنها گفتم:مگر در این مرد چه دیدهاید؟آنان به من پاسخ دادند:چه میگویی دربارۀ مردی که روزها را روزه میگیرد و تمام شب را به قیام و نماز و عبادت به درگاه خداوند مشغول است؟هیچگاه سخن نمیگوید و هیچ چیزی او را از ذکر و یاد خداوند غافل نمیکند.او کسی است که چون به او نگاه میکنیم همۀ اندام ما به لرزه درمیآید و ترسی به دل و جان ما میافتد که قادر به کنترل خود نیستیم،هنگامی که عبّاسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند با ناامیدی از نزد او بیرون رفتند (1).
مهتدی همواره حضرت امام عسکری علیه السّلام را به قتل تهدید میکرد.این خبر به یکی از اصحاب امام علیه السّلام رسیده،در نامهای به آن حضرت نوشت:سیّد و مولای من،شکر خدا را که او را از مشغول شدن به شما بازداشت و به من خبر رسیده است که او شما را تهدید به قتل مینماید.این در زمانی بود که مهتدی عبّاسی به فتنۀ موالی مشغول شده و قصد در ریشهکنی آنان داشت.اما در اینجا میبینیم امام علیه السّلام جواب دقیقی میدهند که در آن،آیندۀ مهتدی عبّاسی را پیشبینی مینمایند.
آن حضرت نوشتند:«ذاک أقصر لعمره،عدّ من یومک هذا خمسة و یقتل فی الیوم السادس بعد هوان و استخفاف یمرّ به»
عمر او کوتاهتر از این است که چنین کاری انجام بدهد.از روزی که نامه به دست تو میرسد پنج روز بشمار و بدانکه وی در روز ششم با ذلّت و خواری کشته خواهد شد (2).
و چنان شد که امام فرموده بودند.سپاه مهتدی در آن جنگ شکست خورده و وی تنها به داخل شهر سامرا گریخته و به عموم مردم استغاثه میکرد و فریاد میزد:ای مسلمانان،من امیر المؤمنین هستم.بیایید و در دفاع از خلیفۀ خود بجنگید.اما کسی وی را اجابت نکرد (1).
ابو هاشم جعفری گوید:من به همراه امام حسن عسکری علیه السّلام در زندان مهتدی پسر واثق محبوس بودم.آن حضرت به من فرمودند:در همین شب خداوند عمر او را کوتاه خواهد کرد،هنگامی که صبح شد ترکان شوریده و مهتدی را کشته،معتمد را بر جای او نشاندند (2).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بعد از معتزّ و مهتدی با معتمد عبّاسی معاصر بوده است؛خلیفهای که در لهو و لعب و لذّات غوطهور شده و اصلا به فکر مردم و رعیت نبوده است.به همین خاطر مردم او را ناخوش داشته و برادرش طلحه را دوست میداشتند (3).
معتمد نیز بسیار ضعیف بوده و تحت تأثیر ترکانی که ادارۀ امور حکومت به دست آنان بوده،خلفا و امرا را تغییر میدادند عمل میکرده است.معتمد ضعف خود را در این چند بیت به تصویر کشیده است:
«آیا از عجایب نیست که شخصی مثل من کمترین چیزها هم برایش دست نیافتنی باشد»
«همۀ دنیا به نام او روزی بخورند و او از همۀ آن اموال هیچ چیز در دست
نداشته باشد»
«همۀ اموال به سمت او برده شود اما قسمتی از آنچه به سمت او برده میشود به دستش نرسد» (1).
دورانی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در عهد معتمد به سرآوردند تقریبا پنج سال به طول انجامید.این مدت از ابتدای خلافت معتمد در سال 256 ه ق آغاز شده و تا زمان شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در سال 260 ه ق امتداد یافته است،وضعیت کلی جامعه در این دوره به صورتی کاملا پریشان درآمده بوده است.نخست به خاطر سیطره پیدا کردن ترکان بر حکومت و در درجۀ دوّم به خاطر به وقوع پیوستن حوادث مختلف از قبیل حرکتهای ضد حکومت در شهرهای مختلف کشور اسلام و سپس به واسطۀ مبارزه و فشاری که حکومت بر شیعیان و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام وارد میآورد و از آنها شدیدا مراقبت مینمود.
قرار است:
قیام زنگیان که عربها آنان را زنج مینامیدند مهمترین حادثهای بود که آثار سوئی از خود به جا گذاشت.حرکت زنگیان همراه با قتل،غارت،چپاول
1) (1)) .سبائک الذّهب/87. ألیس من العجائب أن مثلی یری ما قلّ ممتنعا علیه و تؤکل باسمه الدنیا جمیعا و ما من ذاک شیء فی یدیه إلیه تحمل الأموال طرّا و یمنع بعض ما یجبی إلیه
و آتشسوزی بود که اوضاع اقتصادی و اجتماعی را در بسیاری از شهرها که رهبر این حرکت«صاحب الزّنج»بر آنها مسلط شده بود به اضطراب کشانیده بود،قیام زنگیان از بصره آغاز شده و تا آبادان و اهواز و شهرهای دیگر امتداد پیدا کرده بود.
نابود کردن این حرکت برای دولت عبّاسی هزینۀ بسیاری دربرداشت،به علاوه اینکه صاحب الزّنج بسیاری از لشکریان دولت عبّاسی را در چندین معرکه شکست داد.اما دست آخر،حکومت عبّاسی توانست آنان را سرکوب نماید (1).
صاحب الزّنج که علی بن محمّد نام داشت ادّعا کرده بود که منسوب به حضرت امام علی علیه السّلام میباشد،اما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ادّعای او را تکذیب نموده است،از محمّد بن صالح خثعمی روایت شده است که گفت:به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و از مسائلی سؤال کردم و میخواستم در رابطه با صاحب الزّنج که در بصره قیام نموده بود نیز از آن حضرت سؤال کنم...آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:صاحب الزّنج از ما اهل بیت نیست (2).
این عبارت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به روشنی بر عدم مشروعیت قیام صاحب الزّنج و عدم ارتباط آن با خط اهل بیت علیهم السّلام دلالت میکند و اینکه وی شخصی دور از تقیّد به اصول اسلام بوده است.
در سرزمین مصر نیز شخصی به نام ابراهیم بن محمّد که به ابن صوفی معروف بود قیام کرده و شهر أشنا را تحت اشغال خویش درآورد (1).میان سپاهیان ابن صوفی و سپاهیان دولت عبّاسی به فرماندهی ابن طولون جنگهای بسیاری درگرفت که به مبارزه و کشتار شدیدی انجامید،و از مردان ابن صوفی بسیاری در این جنگها کشته شده،ابن صوفی عقبنشینی کرد.
سپس در سال 259 هجری جنگ دیگری میان سپاه ابن صوفی و ابن طولون درگرفت که باز ابن صوفی در این جنگ شکست خورده به شهر فرار کرد،اما وی را گرفته و به مصر به نزد ابن طولون فرستادند (2).
حرکت علی بن زید در سال 256 هجری در کوفه آغاز شد و بر آن شهر مسلط گردید،وی نمایندۀ خلیفه را از آن شهر برکنار کرده خود در آن شهر مستقرّ گردید.معتمد شخصی به نام شاه بن مکیال را با سپاهی انبوه به سمت او فرستاد.آنها با یکدیگر روبهرو شده و جنگ سختی درگرفت.در این جنگ شاه شکست خورده،عدّۀ زیادی از یارانش کشته شده،اما خود سالم مانده و فرار کرد.سپس معتمد فرمانده ترکی به نام کیجور ترک را به جنگ علی بن زید فرستاد،در ابتدا کیجور نامهای به علی بن زید فرستاده،وی را به طاعت خویش خوانده و به او امان داد.علی بن زید برای او شرایطی معیّن کرد که کیجور آن شرایط را نپذیرفت و کار به جنگ کشید.علی بن زید از کوفه خارج
شده و در منطقۀ قادسیه اردو زد.خبر به کیجور رسیده،وی نیز به آن منطقه شتافته و جنگ درگرفت.در این جنگ علی بن زید شکست خورده و گروهی از یارانش کشته شدند (1).
در زمان معتمد حوادث دیگری نیز روی داد.مانند مستولی شدن حسن بن زید علوی بر گرگان و کشتن بسیاری از لشکریان حکومت مرکزی و به غنیمت گرفتن آنچه را که لشکریان داشتند توسّط اصحاب حسن بن زید.
همچنین مساور خارجی و شخصی به نام طوق از بنی زهیر که او نیز از خوارج بود،سر به قیام برداشتند.حسن بن ایّوب بن احمد عدوی به جنگ با آنان رفته،آنان را شکست داده،سر مساور را برید و به سامرا فرستاد (2).
این حرکتها کههمهاش بر ضدّ دولت عبّاسی بود به واسطۀ عدم مشروعیت این دولت و دوری خلفا و فرماندارانشان از اصول حنیف دین اسلام،مدت زمانی بسیار طولانی بعد از عصر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز ادامه یافت تا آنکه در سال 656 بغداد به دست مغولان سقوط کرد.
معتمد سعی بسیاری در خلاص شدن از دست حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام داشت.وی در برخورد با ائمّۀ معصوم به همان راهی میرفت که خلفای اموی و عبّاسی پیش از وی میرفتند.اما به زودی موضع او در قبال حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به ظاهر تغییر کرده و پس از اینکه به قصد از بین بردن حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام،آن حضرت را به کنار درندگان
انداخت-همان عملی که متوکّل نیز مانند آن را با پدرش حضرت امام هادی علیه السّلام انجام داده بود-به عذرخواهی از آن حضرت و مدارا با ایشان پرداخت،جریان از این قرار بود که وی حضرت امام حسن عسکری را به یحیی بن قتیبه سپرد که همواره آن حضرت را تحت فشار قرار میداد،وی نیز آن حضرت را در محل نگهداری گروهی از درندگان انداخت به این گمان که آنها به زودی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را خواهند خورد،البته باید دانست که پیش از آن،زن یحیی وی را از آزار رساندن به امام عسکری علیه السّلام بر حذر داشته و به او گفته بود:«از خدا بترس،که من بر تو از او بیمناکم».
روایت شده است که یحیی بن قتیبه بعد از سه روز به همراه مربّی شیران به محل نگهداری درندگان آمد،اما دید که آن حضرت مشغول نماز بوده و شیران در اطراف آن حضرت هستند.در این هنگام مربّی شیرها وارد محل نگهداری آنان شد،اما شیرها بر سر او ریخته و او را خوردند.یحیی به نزد خلیفه معتمد رفته و او را به این امر آگاه کرد.معتمد بر حضرت امام عسکری علیه السّلام داخل شده و از آن حضرت عذرخواهی نموده و به نزد آن حضرت تضرّع نمود... (1).
اما معتمد سختگیری بر امام حسن عسکری علیه السّلام را بعد از آن نیز ادامه داد تا جایی که وی را در زندان علی بن جرین انداخته و همواره دربارۀ آن حضرت از وی سؤال میکرد.اما زندانبان در پاسخ وی میگفت:وی روزها روزه دارد و شبها به نماز و عبادت مشغول است (2).
ابن صبّاغ مالکی گوید:ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید:من در حبسی که در منطقۀ جوشق بود با حسن بن محمّد عتیقی و محمّد بن ابراهیم
عمری و پنج یا شش تن از شیعیان زندانی بودیم که ناگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و برادرش جعفر به همان زندان آورده شدند.ما ترسیدیم مبادا به حضرت امام عسکری علیه السّلام آسیبی برسد.متصدّی آن زندان صالح بن وصیف حاجب بود و مردی جمحی نیز با ما در همان حبس بود.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام رو به ما کرده و آهسته به ما فرمودند:اگر این مرد در میان شما نبود به شما خبر میدادم که شما کی آزاد خواهید شد،و این مرد که میبینی نامهای به خلیفه نوشته و در آن نامه وی را به آنچه شما میگویید خبر داده است.
اکنون آن نامه را در لباس خود مخفی کرده،درصدد است تا راهی بیابد و آن را به خلیفه برساند و شما متوجّه نشوید،پس از شرّ او بر حذر باشید.
ابو هاشم گوید:ما که دیگر توان خودداری نداشتیم همگی بر آن مرد حمله آورده او را تفتیش نموده،نامه را در بین لباس او مخفی شده یافتیم و دیدیم که وی در آن نامه از ما به کمال بدی یاد کرده است.ما نامه را از وی گرفته و وی را از این کار بر حذر داشتیم،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زندان همواره روزهدار بود.هنگامی که آن حضرت افطار میکرد ما نیز با او افطار کرده و به همراه او و از غذای او که غلامش هر روز در جعبۀ سر به مهری برایش میآورد میخوردیم.
ابو هاشم گوید:من نیز با او روزه میگرفتم.اما یکی از روزها در اثر گرفتن روزه ضعف بر من غلبه کرد،به غلام خود دستور دادم تا برای من کلوچهای بیاورد.من به مکانی خلوت در زندان رفته و آن کلوچه را خورده و آب نوشیدم،سپس به کنار جماعت برگشته و کسی متوجّه من نشد،هنگامی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام مرا دیدند تبسم فرموده و گفتند:«افطار کردی؟»من خجالت کشیدم،آن حضرت فرمودند:ابو هاشم،گناهی بر تو نیست.
هنگامی که دیدی از روزه گرفتن ضعیف شدهای و خواستی خود را تقویت کنی گوشت بخور، چراکه کلوچه قوّۀ چندانی ندارد.سپس آن حضرت به من فرمودند:تو را سوگند میدهم که سه روز از گرفتن روزه خودداری کنی،چراکه وقتی بنیۀ انسان در اثر روزه گرفتن تحلیل میرود پس از سه روز تقویت شده و به حال اوّل باز میگردد.
ابو هاشم گوید:مدت زیادی از بودن حضرت امام عسکری علیه السّلام در زندان نگذشته بود که در سامرا خشکسالی شدیدی واقع شد و خلیفه«معتمد علی اللّه»پسر متوکّل دستور داد تا مردم برای استسقا یعنی طلب باران از شهر خارج شوند.آنان سه روز از شهر خارج شده و طلب باران نموده دعا کردند اما بارانی نبارید،در روز چهارم جاثلیق که رهبر مسیحیان بود به صحرا رفت و نصاری و راهبان به همراه او وارد شدند و در میان آنها راهبی بود که هرگاه دست به آسمان برمیداشت باران از آسمان میبارید.
آنان در دوّمین روز نیز به همین ترتیب به صحرا رفته و مانند روز اوّل دست به دعا برداشتند.باران از آسمان بارید و آنها کاملا سیراب شده و از آب استفاده کردند و بازگشتند،مردم از این مسأله تعجّب کرده و شک در دل بعضی از آنها افتاد و خیلی از آنها به دین مسیحیت مشتاق شدند.این مسأله بر خلیفه سخت آمد.به صالح بن وصیف دستور داد که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را از زندان خارج کن و او را به نزد من بیاور.
هنگامی که حضرت عسکری علیه السّلام بر خلیفه وارد شد خلیفه به او گفت:امت محمّد را از این مصیبتی که بر او وارد شده است دریاب،حضرت امام عسکری علیه السّلام فرمود:«بگذار تا آنها فردا سوّمین بار خارج شوند»خلیفه گفت:
مردم به اندازۀ کافی از آب استفاده کردهاند،پس دیگر فایدۀ خارج شدن آنان چیست؟آن حضرت فرمودند:
تا شک را از مردم زایل کنم و آنان را از این ورطهای که عقلهای ضعیف را فاسد کرده است بیرون آورم.
خلیفه به جاثلیق و راهبان دستور داد تا اینکه در روز سوّم نیز به عادت روزهای گذشته برای طلب باران خارج شوند،مردم نیز به همراه آنان خارج شوند،نصاری خارج شده و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با جمعیت بسیاری به همراه آنان رفتند.نصاری طبق عادت طلب باران خود ایستاده و آن راهب دست به آسمان برداشت.مسیحیان و سایر راهبان نیز دست به آسمان برداشتند.در این هنگام ابر در آسمان پیدا شده و باران بارید.
در این هنگام حضرت امام عسکری علیه السّلام دستور داد تا دست آن راهب را بگیرند و آنچه در دست اوست خارج کنند.ناگاه دیدند که در میان انگشتان او استخوانی از آدمیزاد وجود دارد،امام عسکری علیه السّلام آن استخوان را گرفته و در پارچهای پیچیدند و به او گفتند:حال طلب باران کن.ناگاه ابرها کنار رفته و آفتاب تابیدن گرفت.مردم از این قضیه متعجّب شدند و خلیفه به آن حضرت عرضه داشت:ای ابو محمّد،سرّ این کار چه بوده است؟!
آن حضرت فرمود:این استخوان یکی از پیامبران خداوند عزّ و جلّ است که ایشان با به کارگیری بعضی از فنون انبیا آن را پیدا کردهاند،و هیچ وقت استخوان پیامبری در زیر آسمان برهنه نمیشود مگر اینکه از آسمان باران میبارد.آنان از کلام امام عسکری علیه السّلام خشنود شده و استخوان را امتحان کردند و آن را همانگونه که آن حضرت فرموده بود یافتند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام پس از این ماجرا در حالیکه مردم را از آن شبهه نجات داده بودند به خانۀ خود در سامرا رفتند و خلیفه و مسلمانان همه از این قضیه خشنود شدند.امام حسن عسکری علیه السّلام با خلیفه در رابطه با
آزاد کردن یارانش که با او در زندان بودند صحبت کرد و خلیفه آنان را نیز آزاد نمود.حضرت امام عسکری علیه السّلام از آن پس در خانۀ خود در سامرا با عزّت و احترام زندگی میکرد و صلهها و انعام خلیفه دائما در منزل آن حضرت به دستش میرسید تا اینکه آن حضرت دار فانی را وداع گفت که خداوند او را به رحمت بیکران خود غرقه گرداند (1).
عملیات سرکوبگرانهای که حکومت عبّاسی مدتها بود در برابر شیعه به آن توسل میجست در زمان معتمد عبّاسی تغییر نکرده،بلکه عصر معتمد امتداد همان سیاست دیرین بوده که خلفای عبّاسی آن را از یکدیگر به میراث برده بودند.آنان در برابر ائمّۀ اطهار و شیعیانشان این سیاست را به قویترین شکل پیاده میکردند.چراکه خلفا از تحول اوضاع به نفع ائمّه و اتباع آنان و گسترش فعالیت سیاسی ایشان که خود نشانۀ تغییر اوضاع بر ضدّ حکومت وقت بود،همچنین از روی آوردن مردم به شکل گسترده به حضرت امام علیه السّلام که در نتیجه ممکن بود به اتّخاذ موضع جهادی توسّط امام در برابر خلیفه و سلطنت او منجرّ گردد سخت وحشت داشتند.
در زمان معتمد نیز روشهای حکومت در برابر شیعه چیزی جز همان روشهای عصرهای گذشته نبوده است که عبارتند از:
1.مراقبت و زیر نظر گرفتن تحرّکات اصحاب امام علیه السّلام و پیروان او.
2.زندان که برای محدود کردن فعالیت اصحاب امام به کار میرفت.
1) (1)) .الفصول المهمّه/286.
3.قتل که حکومت هنگامی که از روشهای دیگر در برابر شیعه نتیجه نمیگرفت و یا احساس میکرد فعالیت آنها رو به رشد و تزاید نهاده است دست به قتل شخصیتهای بارز و نزدیکان امام علیه السّلام میزد.
پس از آنکه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام مسئولیت خود را در برابر دین و امت جدش،همچنین مسئولیت عظیم خود را در برابر فرزند منتظر خویش به انجام رسانید خبر شهادت خود را قبل از سال 260 هجری داده و حتّی ترس و نگرانی مادر گرامی خود را اینگونه تسکین میداد که:امر الهی ناچار باید واقع گردد،پس نگران نباش...و اما این فاجعه همچنانکه آن حضرت پیشبینی کرده بود اتّفاق افتاد و آن حضرت پس از آنکه در روز اوّل ماه ربیع الاوّل همان سال بیمار گردید به رفیق اعلی پیوست (1).پس از اینکه آن حضرت بیمار گردید بیماری آن حضرت روزبهروز شدیدتر میشد،تا اینکه در روز هشتم همان ماه به درجۀ رفیع شهادت نایل آمدند،همچنین روایت شده است که به آن حضرت سم خورانده شده و از جانب حکومت ترور گردیدند،چراکه سم را معتمد عبّاسی برای به شهادت رساندن آن حضرت فرستاده بود.همان کسی که از دیدن احترام و تعظیم امت نسبت به حضرت امام عسکری علیه السّلام و تقدم او بر جمیع هاشمیان از علوی و عبّاسی بسیار خشمگین و ناراحت شده و تصمیم بر ترور و کشتن آن حضرت گرفته بود (2).
آن حضرت در هنگام شهادت،غیر از پسرش ابو القاسم محمّد(حضرت
مهدی علیه السّلام)فرزند دیگری از خود باقی نگذاشت که سن شریف آن حضرت در زمان وفات پدر بزرگوارش پنج سال بود و خداوند متعال در همین سن قوّۀ درک حقایق و تمیز حق از باطل را به آن بزرگوار عطا نمود (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در کنار قبر پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام در سامرا مدفون گردید (2)،اغلب تاریخنویسان سال وفات آن حضرت را 260 ذکر کرده و به مکان دفن آن حضرت نیز اشاره نمودهاند.اما سبب وفات آن حضرت را توضیح ندادهاند (3).
ابن صبّاغ از احمد بن عبید اللّه بن خاقان نقل میکند که گفت:هنگامی که ابن الرّضا علیه السّلام بیمار گردید جعفر بن علی کسی را به نزد پدر من فرستاد که:
ابن الرّضا علیه السّلام بیمار شده است.پدرم در همان ساعت به سرعت سوار بر اسب شده و به دار الخلافه رفت.سپس با عجله برگشت در حالیکه پنج نفر از خادمان خلیفه که همه از افراد مورد اعتماد و رجال دولت او بودند که نحریر هم در میان آنها بود بازگشت و به آنها دستور داد تا یکسره در خانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بمانند و از اخبار و حالات او مطلع شوند،سپس به دنبال عدّهای از مدّعیان طبابت فرستاده و به آنها دستور داد تا هر صبح و شب از آن حضرت عیادت نمایند.هنگامی که دو روز از این ماجرا گذشت یکی از آنان برای وی خبر آورد که آن حضرت بسیار ضعیف شده است.وی سوار بر اسب شد و صبح زود بر بالین وی حاضر شده،به طبیبان دستور داد دائما در نزد او باشند.سپس به دنبال قاضی القضاة فرستاده،وی را در آن مجلس حاضر
کرده به او دستور داد تا از اصحاب خود ده نفر از کسانی که از نظر دین و امانت و ورع مورد اعتماد باشند حاضر کند.وی آنها را حاضر کرده و همۀ آنها را به خانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده،دستور داد تا شب و روز در آنجا بمانند،تا اینکه آن حضرت چند روز گذشته از ماه ربیع الاوّل سال 260 هجری دار فانی را وداع گفت (1).
در خلال پیگیری تاریخ زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و بررسی موضع حکومت عبّاسی در برابر آن حضرت،بر ما روشن میگردد که اقدام برای کشتن حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و رهایی از دست او از جانب خلیفه معتمد عبّاسی برنامهریزی شده بود،خصوصا هنگامی که اوّلا سلسله عملیاتی که حکومت در برابر حضرت امام هادی علیه السّلام و ثانیا بر ضدّ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام انجام داده بود با دقّت مورد برّرسی قرار گیرد.
آنان چندین بار آن حضرت را به زندان انداختند گذشته از اینکه خانۀ آن حضرت نیز همواره تحت مراقبت بسیار شدید بود.آنان همچنین میخواستند آن حضرت را به کوفه تبعید کنند و کارهای خشونتبار دیگری نیز بر ضدّ آن حضرت و شیعیان و علویان انجام دادند.برپایۀ نتیجۀ این بررسی،به ضمیمۀ روایت احمد بن عبید اللّه بن خاقان که پدرش یکی از بارزترین مردان دولت عبّاسی بوده است،بر این نکته تأکید میشود که در پشت قضیۀ شهادت امام عسکری علیه السّلام بدون کوچکترین شکی دست گناهکار عوامل حکومت موجود بوده است.
1) (1)) .الفصول المهمّه/271،اصول الکافی 503/1/ح 1،کمال الدّین 42/1.
شهادت حضرت امام عسکری علیه السّلام بازتاب بزرگی در سامرا داشت؛آنجا که همۀ مغازهها تعطیل شده و عموم و خصوص مردم به سرعت و عجله به خانۀ امام ریختند،احمد بن عبید اللّه در روایتی آن روز بزرگ را اینگونه توصیف میکند:هنگامی که خبر وفات آن حضرت منتشر گردید شهر سامرا به خود لرزید و از همه جا این ضجّه بلند شد که ابن الرّضا از دنیا رفته است (1)،بازارها تعطیل و درب دکّانها بسته شد.بنی هاشم،کاتبان،فرماندهان،قاضیان،معدّلان و سایر مردم برای حضور در تشییع جنازۀ آن حضرت سوار شدند و شهر سامرا شبیه به عرصۀ محشر شده بود (2).
پس از اینکه جنازۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام تجهیز یعنی غسل و کفن گردید،خادم آن حضرت عقید خارج شد و جعفر بن علی را صدا زده گفت:مولای من،برادر شما کفن شد،پس برخیز و بر او نماز بخوان.جعفر بن علی و به همراه او شیعیان که پیشاپیش آنان عثمان بن سعید عمری که یکی از وکیلان امام عسکری علیه السّلام(و بعدها وکیل حضرت حجّت علیه السّلام)بود،داخل شدند.
هنگامی که وارد خانه شدند دیدند حسن بن علی-صلوات اللّه علیه-کفن شده در تابوت قرار گرفته است،جعفر بن علی جلو رفت تا بر آن حضرت نماز بخواند.هنگامی که خواست تکبیر بگوید پسر بچّهای که صورتش کمی گندمگون و موهایش مجعّد و دندانهایش فاصلهدار بود،خارج شده،ردای جعفر را گرفت و به او گفت:ای عمو،من برای نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم.جعفر
در حالیکه چهرهاش عبوس و زرد شده بود پا پس نهاد و پسر بچّه جلو آمده بر او نماز خواند (1).
هنگامی که جنازۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را از اندرونی خارج کردند ابو عیسی فرزند متوکّل به امر خلیفه،معتمد عبّاسی بر وی نماز خواند (2)،البته این کار برای این بود که افکار عمومی را در رابطه با شهادت حضرت امام عسکری علیه السّلام گمراه نمایند.گویا که حکومت در این مسأله دست نداشته و بلکه برعکس از این امر ناراحت نیز بوده است،چرا که آنان در ایام بیماری امام عسکری علیه السّلام در ظاهر برای مداوای آن حضرت اهتمام زیادی به خرج داده و مردان بزرگ دربار عبّاسی نیز برای تشییع جنازۀ آن حضرت آمده بودند.لکن چنین کارهایی نمیتوانست شیعیان و دوستان امام علیه السّلام را بفریبد و نه تنها آنان،بلکه اکثریت مسلمانانی که آنچه از زندان و اعمال فشار از طرف حکومت بر امام عسکری علیه السّلام رفته بود را دیده بودند نیز فریب این رفتار حکومت را نمیخوردند.
مشهور بین شیعۀ امامیه این است که امام حسن عسکری علیه السّلام به جز امام محمّد مهدی منتظر علیه السّلام هیچ فرزند دیگری نداشته است،دلیل این مطلب آن است که شیخ مفید رضی اللّه عنه به آن اشاره نموده است (3).آنجا که میگوید:امام حسن بن علی عسکری،پس برای او فرزندی به جز صاحب الزّمان-علیه الصّلوة و
السّلام-نبوده و جز آن حضرت هیچ فرزندی ظاهر یا باطن از خود به جا نگذاشته است (1).
ابن شهر آشوب نیز همین قول را پذیرفته و گفته است:و فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام قائم بوده و غیر از او فرزندی نداشته است (2).
صاحبان منابع تاریخی مانند طبری (3)و مسعودی (4)و غیر از این دو هیچ یک اشارهای به فرزندی غیر از امام منتظر علیه السّلام نکردهاند و وی همان پسری است که در نیمۀ شعبان سال 255 هجری به دنیا آمده است.
نیازهای دورۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام
روایات نبوی به تبعیت از قرآن کریم به صورت متواتر بر جاودانگی رسالت اسلام و پیروز شدن آن بر همۀ رسالتهای دیگر دلالت دارد،و اینکه این امر منقضی نخواهد شد مگر اینکه دوازده خلیفه به عدد نقبای بنی اسرائیل که همۀ آنها از قریش باشند بیایند و بروند (1).
این تعبیر از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله وارد شده است که به روایت عبد اللّه بن مسعود فرموده است:«الأئمة من بعدی اثنا عشر کلّهم من قریش»امامان بعد از من دوازده تن هستند که همه از قریش میباشند (2).
از ابو سعید خدری نیز روایت شده است که گفت:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نماز اوّل را برای ما خواندند،سپس به ما روکرده و فرمودند:
ای گروه اصحاب من،بدانید که همانا مثل اهل بیت من در میان شما مثل سفینۀ نوح و باب حطّه در بنی اسرائیل میباشد.پس بعد از من به اهل بیت من و ائمه هدایتگر از ذریّۀ من چنگ زنید که در این صورت هرگز گمراه نخواهید گردید.
به آن حضرت عرض شد:ای رسول خدا ائمّه بعد از شما چند تن هستند؟ آن حضرت فرمودند:آنها دوازده تن از اهل بیت من میباشند (3).
گذشته از کتبی که اختصاصا در موضوع امامت نوشته شده است، کتابهایی که تحت عنوان صحیح و مسند نیز نوشته شده کاشف از میزان اهمیت این جایگاه حسّاس و مهم در نصوص کتاب و سنّت و سیرۀ مسلمانان است،تا آنجا که گروهی از مردم پیدا شده و برای تصرّف این جایگاه به جان یکدیگر افتادهاند که نه از نظر قرآن و نه از نظر سنّت پیامبر اکرم شایستگی احراز این جایگاه را نداشتهاند.آنان این جایگاه رفیع را جز به بهانهای سستتر از خانه و تار عنکبوت تصرّف نکردهاند و آن دلیل سست این است که اگر آنان برای گرفتن زمام امور مبادرت و عجله نکرده بودند امت اسلام متفرّق شده و بدون رهبر نابود میگردید،آنان این عجله و سرعت عمل را برای پوشانیدن لباس مشروعیت بر تصرّف غاصبانۀ خود در حکومت و به دست گرفتن زمام امور بعد از پیامبر اکرم دلیل قرار دادهاند.
این خط که حکومت را تصرّف نمود با این عنوان که نبوّت و خلافت یکجا جمع نمیشوند.برنامهریزی بلندمدتی برای خود انجام داد،استدلال آنها این بود که:اگر نبوّت در خاندان بنی هاشم قرار داده شد،سزاوار نیست که امامت نیز در میان آنان باشد،در حالیکه نصوص و روایات پیغمبر اکرم کاملا بر این نکته تأکید دارد که امامت پس از پیامبر در اهل بیت آن حضرت بوده و آنان همچون کشتی نوح و باب حطّه بوده و هم آنان امان امت از غرق شدن و گمراهی میباشند.
اما همین استدلال پوچ و برنامهریزی درازمدت خط حاکم توانست اقدام آنان،در جهت کنار گذاشتن سیاسی اهل بیت علیهم السّلام از مقامی که برای آنان تعیین شده بود را به پیروزی برساند.سپس خط حاکم دست به اقدام دیگری زده و نگارش و تدوین احادیث را ممنوع اعلام کرد تا بدین وسیله نگذارد احادیث
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله که بسیاری از آنها مربوط به اهل بیت علیهم السّلام و جایگاه آنان به عنوان پیشرو و پیشوا بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میباشد در میان مردم پخش گردد و این اقدام،زمینهساز اقدامات آتی آنان در جهت سلب مرجعیت دینی و فکری از اهل بیت علیهم السّلام بود.
اما علیرغم همۀ اقداماتی که برای کنار گذاشتن سیاسی و اسقاط مرجعیت دینی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به تصریح قرآن کریم برای اهل بیت قرار داده بود، شایستگی اهل بیت علیهم السّلام و اهلیّت آنها برای رهبری مسلمانان و خصوصیات ویژهای که در آن بزرگواران بود به همراه مبارزۀ اصولی آنان با تصرفکنندگان قدرت پس از مبارزهای طولانی،منجر به بازگشت اقتدار فکری و دینی به ساحت اسلام گردید.
امامت زود هنگام دو امام بزرگوار حضرت امام جواد و حضرت امام هادی علیهما السّلام دلیلی محسوس و بسیار قاطع و قوی بر شایستگی علمی اهل بیت برای پیشوایی و رهبری امت به سمت ساحل سعادت بود که قرآن کریم به آن بشارت داده و روایات صریح سنّت نبوی آن را تأکید کرده است؛آنجا که به صراحت از مهدی سخن به میان میآورد که از اهل بیت رسالت بوده و زمین را پس از پر شدن از ظلم و جور،پر از عدل و داد میکند.
شکست همۀ اقدامات امویان و عبّاسیان برای ساقط کردن ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام و پرده کشیدن بر شخصیتهای درخشان آنان،باعث شد که مأمون عبّاسی سیاست گذشتگان خود را تغییر دهد تا بدین وسیله بتواند اهل بیت علیهم السّلام را از نزدیک زیر نظر بگیرد.
وی تظاهر به احترام آنان مینمود،اما در باطن کینۀ آنان را در سینه داشت.
سیاست وی همان سیاستی بود که بعضی از خلفای بعدی نیز مانند معتصم و
متوکّل و خلفای پس از او تا معتمد عبّاسی از آن تبعیت نمودند.
سیاست احترام گذاشتن به امام در ظاهر امر اما مراقبت شدید از او و زیر نظر داشتن همۀ فعالیتهایش،محبوس کردن وی در مرکز خلافت،ممنوعیت سفر و دستگیر کردن هرکس که با او ارتباط دارد و از اتباع او میباشد دارای دلالت عمیقی بوده است که مأمون،متوکّل و خلفای دیگر هرکدام به نوبۀ خود گوشهای از آن را بیان کردهاند.متوکّل گفته است:وای بر شما،امر ابن الرّضا مرا بیچاره کرده است،و این زمانی بود که همۀ اقدامات وی برای ساقط کردن حضرت امام هادی علیه السّلام با شکست مواجه شده بود.
تلاشهای مأمون نیز بیفایده بود.چراکه نمیتوانست شخصیت درخشان امام رضا علیه السّلام را کمرنگ نماید و همۀ اقداماتش وی را از اهداف شومش دورتر مینمود،چنانکه همۀ تلاشهای معتصم و متوکّل نیز بیهوده بود،دلیل این مطلب هم این است که معتصم امام جواد علیه السّلام را در عنفوان جوانی که سن شریفش از بیست و پنج سال تجاوز نمیکرد به شهادت رساند.
همچنین است ترور امام هادی علیه السّلام به دست معتزّ عبّاسی،چرا که متوکّل علیرغم اقدامات متعدّد برای ترور حضرت امام هادی علیه السّلام در ترور آن حضرت موفّق نبوده است.و هنگامی که زمان امامت فرزندش امام حسن عسکری علیه السّلام رسیده و آن حضرت در بیست و دوّمین سال زندگی مبارک خود امامت را به دست گرفت نیز در سیاست عبّاسیان هیچ تغییری حاصل نشده بود،چنانکه در شرایط محیطی آن حضرت نیز هیچ چیزی تغییر نکرده بود.
میدانیم که از زمان شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام در زمان هیچ یک از این خلفا اقدام مستقیمی از سوی اهل بیت علیهم السّلام برای قیام بر علیه خلفا انجام نشده بود.
پس این همه ترس و وحشت از اهل بیت علیهم السّلام برای چه بوده و چرا آنان تا این اندازه در کشتن آنان تسریع مینمودند؟
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در ضمن حدیثی سرّ این مطلب را بیان میکند:
بنی امیّه و بنی عبّاس به دو دلیل شمشیر در میان ما آل پیامبر گذاشتند:یکی از آن دو دلیل اینکه آنان میدانستند حقّی در خلافت ندارند،و میترسیدند ما ادّعای خلافت کنیم و ناگهان حق به حقدار برسد.دوّمین دلیل اینکه آنان از اخبار متواتر،دانسته بودند که از بین رفتن حکومت جابران و ظالمان،به دست قائمی از ما اهل بیت به وقوع خواهد پیوست.آنان شک نداشتند که جزو گروه جابران و ستمگران هستند.به همین دلیل بود که سعی کردند اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را بکشند و به طمع اینکه نگذارند آن قائم علیه السّلام به دنیا بیاید یا اگر به دنیا آمده کشته شود،نسل پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را قطع کنند.اما خداوند متعال نخواست تا امر آن قائم برای هیچ کدام از این خلفای ستمگر آشکار شود،بلکه اراده کرد تا نور خود را کامل کند،اگرچه کافران نپسندند (1).
مقدمهچینی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به تبعیت از قرآن کریم در رابطه با قضیۀ مصلح جهانی اسلام و تصریح آن حضرت به اینکه آن مصلح جهانی از فرزندزادگان حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله از فرزندان فاطمه و علی به دنیا خواهد آمد و اینکه او نهمین فرزند از فرزندان حسین شهید علیه السّلام میباشد یک ضرورت بود که اعتقادات اسلامی آن را بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله واجب میکرد.چرا که مصلح جهانی، در سیاهترین و ظالمانهترین شرایطی که بر امت اسلام میگذشت،نقطۀ تابش نور امید و تنها امیدواری بزرگ آنان بود.شرایطی که پس از وفات پیامبر
1) (1)) .منتخب الاثر/359 چاپ دوّم به نقل از اربعین خاتونآبادی کشف الحقّ.
اکرم صلّی اللّه علیه و اله مسلمانان را دربر گرفت این اخبار و روایات پیش از موعد را تأیید نمود.
این مقدمهچینی وسیع پیامبر در رابطه با حتمیّت ظهور،ولادت،غیبت، ظهور،علایم ظهور،عدل و حکومت اسلامی نمونهای که حضرت مهدی علیه السّلام آن را برپا خواهد ساخت،در طی روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل شده که تعداد آن روایات،در نزد شیعه و اهل سنّت به بیش از پانصد روایت میرسد.
ائمّه و پیشوایان از اهل بیت علیهم السّلام نیز در طول دو قرنی که میان وفات پیغمبر اکرم و غیبت حضرت مهدی علیه السّلام طول کشیده است بنا به روش جد بزرگوار خود،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله عمل کرده و همواره در جهت تأکید بر این اصل و تأیید و تثبیت آن در دل و جان مردم تلاش کرده و این اعتقاد را گذشته از شیعیان و موالیان و پیروان اهل بیت علیهم السّلام،حتی در میان سایر مسلمانان نیز بهعنوان یکی از عقاید حتمی درآوردند.
اعتقاد به این اصل،همچون میدانی آکنده از مین،ظالمان را با خطر مرگ و نیستی مواجه ساخته بود که قادر بود آنها و خط انحرافی آنها را از میان بردارد.چراکه این اصل،منبع پرتوافشانی نور امید و هدایت برای همۀ مسلمانان بوده،باعث ترس و وحشت ظالمانی بود که به ناحق برگردۀ مسلمانان سوار شده بودند،تا آنجا که اگر اهل بیت علیهم السّلام جز تأکید بر این اصل اعتقادی،هیچ کار دیگری انجام نمیدادند و از نظر سیاسی هیچ تحرکی بر ضد حاکمان ستمگر نمیکردند،اعتقاد به همین اصل و ترویج آن،در نظر حاکمان برای از میان برداشتن آنان کافی بود.چراکه اعتقاد به این اصل و شیوع آن در میان مردم خواب را از چشمان آنان گرفته بود.
اما از دیگر سوی حاکمان مجبور بودند تا افکار عمومی دنیای اسلام را نیز رعایت کنند و این مسأله مانع از آن بود تا آنچه را که در دل داشته و در سر میپروراندند به موقع اجرا درآورده،به برنامهریزی آشکار علیه اهل بیت علیهم السّلام بپردازند،و این همان ارادۀ خداوند است که بالاتر از ارادۀ آنان است.البته آنان در عین حال از توطئههای پنهان برای توجیه کشتن و از میان برداشتن هریک از امامان اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فروگذار نمیکردند.
آنان دربارۀ حضرت امام حسین علیه السّلام اینگونه شایع کردند که از دین جد خود خارج شده است و قتلش واجب است،در حالیکه او کسی بود که میخواست امت جد خود را اصلاح نماید.
حضرت امام کاظم علیه السّلام و امامان پیش از آن حضرت نیز همواره متهم بودند که برای قیام بر علیه حکومت مرکزی برنامهریزی کرده و طرفدارانشان از اطراف و اکناف مملکت اسلامی برای آنها پول میآورند.
دربارۀ حضرت امام رضا و امام جواد علیهما السّلام نیز علیرغم اینکه مأمون میدانست در ترور حضرت امام رضا علیه السّلام متهم اصلی است و معتصم هم دختر مأمون را برای ارتکاب جنایت ترور حضرت امام جواد علیه السّلام مأمور کرد،[و این مطلب از چشم امت اسلام به دور نخواهد ماند]اما این دو امام بزرگوار به شکلی بسیار حیلهگرانه و پلید به دست این دو تن به شهادت رسیدند.
در عین حال پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آرزوهایی برای آیندۀ امت اسلامی داشتند؛ امتی که به تقدیر الهی میبایست امتی شاهد و میانه باشد که عقبماندگان خود را به حد او برسانند و پیشیگرفتگان بازگردند تا به اصول و معیارهای آن رسیده،در نتیجه پرچم«لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه»در چهار گوشۀ زمین برافراشته شده،دین حق علیرغم اکراه کافران بر همۀ ادیان پیروز و مسلط گردد،
به همین دلیل،مسألۀ اسلامی انتظار حضرت امام مهدی علیه السّلام و اعتقاد به وجود و ظهور آن حضرت و اصلاح امور جهان به دست آن بزرگوار را به گونهای مطرح کردند که بهعنوان یک نقطۀ اساسی در اعتقادات اسلامی مطرح شده و به عنوان یکی از اصول تغییرناپذیر دین اسلام معرّفی شود.
اهل بیت علیهم السّلام برای به پا داشتن این اصل قرآنی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله مبیّن آن بوده و اهل بیت آن حضرت بر آن اعتماد کرده و چون یک خطمشی اصولی و کلی سعی در تثبیت آن در دل و جان مسلمانان داشتند،از هیچ کوششی فروگذار نکردند.
شاهد این مطلب کتابهایی است که دانشمندان در رابطه با«ملاحم»یعنی اخبار غیبی مربوط به زمان غیبت و ظهور حضرت امام زمان علیه السّلام،به نحو قابل توجّهی در قرن اوّل و دوّم هجری تألیف کردهاند.
نام حضرت امام مهدی علیه السّلام بیش از دو قرن قبل از ولادتش در فرهنگ اسلامی میدرخشیده،راویان اخبار،اهداف،ویژگیها،نسب و هرچه را که رابطهای با انقلاب اسلامی آن حضرت داشته است نقل مینمودند.
این تبلیغات به مدت دو قرن و نیم ادامه داشته و مسلمانان همواره این اخبار و روایات را شنیده و متون اینروایات را نسل به نسل برای یکدیگر نقل کرده،گاه حتّی اینروایات را به صورت مستقل جمعآوری و تألیف نمودهاند.
واقعیت این است که در عصر امام باقر و صادق علیهما السّلام و امامان پس از آنها به تأکید بر مسألۀ امام مهدی علیه السّلام اهمیت ویژهای داده شده است.هنگامی که روایات امام صادق علیه السّلام را که دربارۀ حضرت مهدی علیه السّلام صادر شده است به تنهایی شماره میکنند،تعداد آنها به حدود سیصد روایت میرسد،و در دهههای بعد از زمان امام صادق نیز تأکید بر این مسأله از سوی
اهل بیت علیهم السّلام همچنان ادامه داشته است.
حال باید دید این واقعیت از نظر سیاسی و اجتماعی چه پیامدهایی داشته، از چنین قضیهای انتظار چه تأثیری بر دل و جان مسلمانان میرفته است؟
حقیقتی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بدان تصریح نمودهاند پرده از سرّ این پدیدهها که گاه ممکن است در نظر محققان عجیب نیز جلوه نماید برداشته است آن حضرت دقیقا سبب عجلهای که خلفا در به شهادت رساندن امامان بعد از امام رضا علیه السّلام داشتهاند و دلیل تبعیت بلا استثنای همۀ آنان از سیاست مأمون در قبال این امامان را به خوبی تفسیر فرمودهاند؛سیاستی که مراقبت شدید،ثبت و ضبط همۀ فعالیتهای اهل بیت علیهم السّلام و کاشتن جاسوسان مرد و زن در داخل خانۀ آنها بخشی از آن را تشکیل میداد.
حال میتوانیم سرّ این مطلب را که امامان بعد از حضرت صادق علیه السّلام از زنهای معروف و مشهور هاشمی به دنیا نیامدهاند کشف نماییم.چراکه این امامان بزرگوار علیهم السّلام از کنیزانی پاک،عفیف و برگزیده به دنیا میآمدهاند،و برای همین مطلب مهم بود که این امامان بزرگوار هیچکدام مولود ازدواجی رسمی و علنی نبودهاند.به همین دلیل بود که این امامان پس از ولادت چندان از سوی حتّی خواصّ و معتمدان از اصحاب اهل بیت علیهم السّلام مورد جلب توجّه نبودهاند.
حاکمان،تنها در زمانی متوجّه این فرزندان-که امامان آینده بودند- میشدند که امام قبلی[با فرصت کافی]برای امامت او و مطرح کردن نامش در سطح جامعه به تدریج برنامهریزی و مقدمهچینی کرده بود،و اینگونه بود که فرصت ترور و کشتن زود هنگام امام بعدی از حاکمان گرفته میشد.
شاهد این مدّعا این است که وقتی آن فرزند،مورد توجّه مردم واقع شده و جانها و دلها به سوی او گرایش پیدا میکرد،تازه دستگاههای فتنۀ دشمن در
برابر او شروع به کار میکرد.
ایّوب بن نوح گوید:به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم:ما خیلی امید داریم که صاحب این امر،یعنی آنکس که خداوند به دست او جهان را اصلاح میکند شما باشید،و خداوند امر خلافت را بدون شمشیر و خونریزی در اختیار شما قرار دهد.چراکه میبینیم مردم بهعنوان ولایت عهدی با شما بیعت کردهاند و سکّه به نام شما ضرب شده است،امام رضا علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
هرکدام از ما اهل بیت که مردم برای او نامههای بسیار نوشته،دربارۀ مسائل شرعی و اجتماعی از او سؤال کرده،مورد توجّه جامعه قرار گرفته،پول به سمت او حمل شد،ناگهان [به صورتی مشکوک]در بستر بیماری افتاده و از دنیا رفت.تا اینکه خداوند عزّ و جلّ برای این امر مردی برانگیزد که آنچنان مخفی و دور از دیدگان باشد که حتّی ولادت و رشد و نموّ او نیز در خفا به انجام رسد (1).
امام کاظم علیه السّلام و امام رضا علیه السّلام در سن پنجاه سالگی از دار دنیا رفته و به شهادت رسیدند.اما میبینیم که امام جواد علیه السّلام در بیست و پنج سالگی از دنیا رفته است،و میدانیم هیچکدام از ائمه علیه السّلام نیز به واسطۀ بیماری از دنیا نرفتهاند، بلکه آنان در نهایت صحّت و سلامت بدنی بودند،تا آنجا که صحّت و سلامت جسمی آنها خود عاملی برای تحریک حسادت حاکمان عبّاسی بود.
در چنین شرایطی امام جواد علیه السّلام با امامت زود هنگام خود که خود پدیدهای بیهمتا بود و زبان به زبان در میان دوست و دشمن نقل میشد،در امر رهبری الهی و ربّانی به نوعی رکوردشکنی دست یافته،امت اسلام را به یاد کلام خداوند متعال در قرآن کریم انداخت که:خداوند در مرحلۀ صباوت و
1) (1)) .کمال الدّین/354.
خردسالی به حضرت یحیی و عیسی علیهما السّلام کتاب و حکم و نبوّت را اعطا کرده است.
اکنون،امت اسلام با تمام وجود لمس میکرد و میدید طفلی که هنوز دهۀ اوّل زندگی را پشت سر نگذاشته بر عقل و دل میلیونها نفر از مردم مسلمان استیلا پیدا کرده است.
خود این نوع امامت،زمینهسازی برای امامت امامانی بود که پس از آن حضرت امر امامت را برخلاف آنچه مردم در زندگی خود به آن عادت کرده بودند،در مرحلۀ خردسالی به عهده میگرفتند.
امامت زودهنگام فرزند حضرت امام جواد،یعنی امام هادی علیه السّلام،دوّمین مصداق این پدیدۀ بیهمتا بود که به زودی دیگر نه تنها چندان شگفتانگیز نمینمود بلکه به خط رسالی اهل بیت نقش جدید و تأثیرگذاری بزرگی میبخشید.چراکه بدین وسیله پیروان مکتب اهل بیت از نمونۀ منحصر به فرد دیگری از این نوع امامت برخوردار میشدند.
حضرت امام مهدی علیه السّلام که علیرغم کنترل شدید و در کمین بودن حاکمان ستمگر کار ولادت و امامت او به انجام رسید،مصداق سوّمی برای امامت زودهنگام در میان امامان دوازدهگانۀ شیعه بوده،پس از انس گرفتن مردم با دو نمونه از این نوع امامت،دیگر در جامعۀ اسلامی عموما و شیعی خصوصا موجب شگفتی کسی نمیشد.
از همینرو بود که شرایط زمانی امام هادی علیه السّلام شرایط انتقال از مرحلۀ امامت آشکار به امامت پنهانی امامی بود که میبایست از پس پردۀ غیبت امور جامعه را حل و فصل نماید و امت نیز میبایست به چنین امام پنهانی رو کرده، به امامت وی معتقد شده و علیرغم سختی شرایط،با وی تعامل نماید.
زمان امامت امام هادی علیه السّلام تنها فرصتی بود که میشد در آن،امت را برای استقبال از شرایط جدید امامت آماده کرد.خصوصا وقتی بدانیم که امام هادی علیه السّلام هفتمین فرزند از نه فرزند امام حسین علیه السّلام است که بناست مهدی موعود نهمین آنها باشد.یعنی امام هادی علیه السّلام همان کسی است که باید از طریق برنامهریزی یک ازدواج خاص و پنهان برای پسرش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام اوضاع را برای ولادت نوۀ خود آماده نماید.چراکه تا زمان به دنیا آمدن آن موعود فاصلۀ زمانی جدا کوتاهی بود که میبایست از آن برای یک آمادگی لازم و فراگیر نهایت استفاده بشود.
بنابراین،برای قیام به این مسئولیت بسیار سنگین،فرصت برای امام هادی علیه السّلام بسیار کم و کوتاه بود.چراکه آن حضرت میبایست در کمال دقّت و احتیاط از یک جهت،و تبلیغات عمومی از طرف دیگر،فرصت را از حاکمان ستمگر گرفته و مفهوم انتظار و آمادگی برای ظهور و قیام در برابر ستمگران را در میان امت تعمیق بخشد،و یا لااقل به وسیلۀ پیروان مخلص خود بر مسلمانان اتمام حجّت نماید.
از همین جا است که میبینیم امام هادی علیه السّلام کاری بس بزرگ و سنگین بر عهده داشته است.چراکه باید با احتیاط کامل از برانگیخته شدن سوءظن حاکمانی که در کمین او و فرزندان او نشسته بودند جلوگیری کند،تا بدین وسیله بتواند نقش خود را که همان محقّق ساختن حلقۀ ارتباطی میان آنچه را که پدران بزرگوارش به انجام رسانده و آنچه را که فرزند و فرزندزادۀ بزرگوارش میبایست به انجام برسانند بوده است،به بهترین شکل ایفا نماید.
به همین دلیل بود که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به جز شش سال فرصت امامت پیدا نکرد که این کوتاهترین مدت امامت در تاریخ اهل بیت علیهم السّلام میباشد،چراکه امامت حضرت امام علی علیه السّلام سی سال،حضرت امام حسن علیه السّلام
ده سال،حضرت امام حسین علیه السّلام بیست سال،حضرت امام زین العابدین علیه السّلام سی و چهار یا سی و پنج سال،حضرت امام باقر علیه السّلام نوزده سال،حضرت امام صادق علیه السّلام سی و چهار سال،حضرت امام کاظم علیه السّلام سی و پنج سال،حضرت امام رضا علیه السّلام بیست سال،حضرت امام جواد علیه السّلام علیرغم عمر کوتاهش هفده سال و حضرت امام هادی علیه السّلام سی و چهار سال به طول انجامید.
به همین ترتیب همۀ برنامههایی که حضرت امام هادی و بعد از آن حضرت امام حسن عسکری علیهما السّلام انجام دادند،مانند حضور دائم در دار الخلافه و یا جایگاه بلندی که در نزد همۀ اصناف و طبقات جامعه از امیران و وزرا گرفته تا فرماندهان سپاه و کاتبان و همۀ مرتبطان به دربار در همین رابطه ارزیابی میشود.
آنچه تاکنون بیان داشتیم بارزترین ویژگیهای اوضاع کلی سیاسی بود که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را احاطه کرده بود.همچنین نیازهایی که چنین وضعیتی به صورت خاص داشت.
البته برای به تحقّق رساندن اهداف بزرگی که تحقق آن به صورت عام به ائمّۀ اطهار علیهم السّلام و به صورت خاص به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام منوط و مربوط بوده است.
ما نیازهای زمانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را در دو بخش بیان خواهیم کرد.یک بخش مخصوص به نیازهای جامعۀ اسلامی به صورت کلی و بخش دوّم مربوط به نیازهای گروه صالح پیروان امام عسکری علیه السّلام که مجموعهای از مسئولیتهای رسالی بزرگ به آنها مربوط میشد؛ مسئولیتهایی که ائمّه علیهم السّلام برای تحقّق آن از طریق اسباب و راههای صحیحی که قرآن کریم همگان را به آن هدایت کرده است برنامهریزی کرده بودند.
بخش نخست امام عسکری علیه السّلام و نیازهای جامعۀ اسلامی بخش دوّم امام عسکری علیه السّلام و نیازهای گروه شیعه بخش سوّم میراث گرانسنگ امام عسکری علیه السّلام
حضرت امام عسکری علیه السّلام و نیازهای جامعۀ اسلامی
پس از روشن شدن جوّ کلی جامعۀ زمان امام حسن عسکری علیه السّلام و بعد از بیان مسئولیتهای اساسی آن حضرت بهعنوان حلقۀ وصل میان دو عصر حضور و غیبت با همۀ خصوصیات و علاماتی که این دو عصر دارند مسئولیتهای امام حسن عسکری علیه السّلام را میتوان بدین شرح شماره نمود:
1.ایجاد روابط آمیخته با حکمت و دقّت با حاکمان و دستگاه حاکم.
2.ردّ شبهات و دفاع از حریم رسالت الهی.
3.روبرو شدن با فرقههای منحرف.
4.دعوت به سوی دین حق.
از آنچه گذشت دانستیم که حکومت در رابطه با حضرت امام هادی علیه السّلام این برنامهها را به مورد اجرا میگذاشت:
1.نزدیک کردن آن حضرت به دربار و تظاهر به احترام و بزرگداشت آن حضرت.
2.مراقبت شدید و مستمر از همۀ کارها و احوالات امام علیه السّلام.
3.خشونت در برخورد هنگامی که اقتضای این امر بوده باشد،مانند به
زندان انداختن امام علیه السّلام،یا ریختن به خانۀ آن حضرت و یا ترور کردن آن بزرگوار.
به همین دلیل لازم بود که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با احتیاط و دقت کامل در برابر حکومت ستمگر و اقدامات خشونتآمیز آنکه اوّلا سعی در کشف کردن پسر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در صورت ولادت و یا جلوگیری از ولادت چنین پسری داشته و ثانیا هدف قطع ارتباط امام با شیعیان و پیروان آن حضرت را دنبال مینموده است،برخورد نماید.
و به زودی به برنامهریزی دقیق حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام که منجر به عدم کشف حضرت امام مهدی علیه السّلام توسط حکومت گردید اشاره خواهیم کرد.
حضرت امام عسکری علیه السّلام از هر فرصتی که برای آن حضرت به وجود میآمد از طریق کاروانهایی که به پایتخت میرسیدند برای ارتباط با پیروان و شیعیان خویش استفاده مینمودند.ارتباط آن حضرت با پیروانشان به وسیلۀ روشهایی بسیار هوشمندانه و گوناگون صورت میگرفت.به همین ترتیب بود که مقداری از اموال و یا استفتاءات و یا غیره مانند اخبار و مسائلی که امام علیه السّلام به آن اهمیت میدادند به دست آن حضرت میرسید.
به علاوه اینکه گسترش دایرۀ وکیلان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ضرورت ارتباط مستقیم با آن حضرت را کاهش داده و سیاست گوشهگیری که حضرت امام عسکری علیه السّلام انتخاب نموده بود به دستگاه حکومتی اطمینان میداد که تحرک آن حضرت محدود شده و یا حتی کاملا متوقف گردیده است.
یکی از مهمترین فعالیتهایی که از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زمان امامتش صادر شد ردّ آرام و حکیمانۀ بزرگترین توطئۀ تخریبی بود که یکی از فلاسفۀ مسلمان به نام«کندی»به وجود آورندۀ آن بود.کندی تعدادی از آیات متشابه قرآن را که در نگاه اوّل برای خواننده نوعی از تناقض را تداعی مینمود جمع کرده و میخواست این کتاب را منتشر نماید.این اقدام مستقیما قرآن کریم را که سند رسالت و نبوّت اسلامی و سمبل اوّل نظام اسلامی بوده است را هدف قرار داده بود.
در عین حال هیچکس به جز حضرت امام عسکری علیه السّلام میزان خطرناک بودن این اقدام و تأثیر منفی آن را بر عامّۀ مردم که در مسائل علمی و دینی تخصّص نداشتند درک نکرده بود.به اضافۀ اینکه این اقدام ممکن بود بهانه و دستاویزی به دست دشمنان اسلام و مسلمین بدهد،اما حضرت امام عسکری علیه السّلام به موقع از این اقدام مطلع شده و آن را در نطفه خفه کردند.روزی یکی از شاگردان کندی بر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام داخل شده،امام عسکری علیه السّلام به او فرمودند:آیا در میان شما مردی رشید پیدا نمیشود که استاد شما کندی را از کاری که در رابطه با قرآن آغاز کرده است منصرف نماید؟
شاگرد کندی جواب داد:ما شاگردان او هستیم.چگونه میتوانیم در این کار یا کارهای دیگر به استاد خود اعتراض کنیم؟
حضرت امام عسکری علیه السّلام به وی فرمودند:«آیا آنچه را که به تو بگویم به وی خواهی رساند؟
وی پاسخ داد:آری.
امام علیه السّلام فرمودند:به نزد کندی برو و در انس گرفتن و یاری او در امر قرآن با وی ملاطفت و دوستی به خرج بده،پس هنگامی که انس و الفت در میان تو و او برقرار شد به او بگو:مسألهای برای من پیش آمده که میخواهم از تو بپرسم،وی از تو خواهد خواست تا مسأله را از او بپرسی.به وی بگو:اگر کسی در نزد تو قرآن بخواند آیا امکان دارد که مراد او از آنچه را که به او تکلّم میکند غیر از آن معانی باشد که تو گمان میکنی وی آن معنا را اراده کرده است؟
وی به تو خواهد گفت:آری،ممکن است،زیرا وی مردی است که اگر حق را بشنود میفهمد،پس هنگامی که این مطلب را پذیرفت به او بگو:در این صورت تو چه میدانی که معنای واقعی آن[کلمات]چیست؟شاید معنای واقعی این آیه غیر از آن[معنایی]باشد که تو فهمیدهای،و این آیه برای معنایی غیر از معنای ظاهری آن وضع شده باشد.
آن مرد به نزد کندی رفت و هنگامی که در میان آنها انس و الفت ایجاد شد مسأله را برای او مطرح کرد.کندی گفت:بعدا برای گرفتن جواب بیا،وی مدتی با خود تفکّر کرد و در نزد عقل و وجدان خود دید که این مسأله از نظر نظری مشکلی ندارد و از نظر لغوی احتمال آن میرود.
سپس کندی به شاگرد خود گفت:تو را سوگند میدهم که به من خبر بدهی این مسأله را از کجا آوردهای؟
شاگرد جواب داد:این مسألهای بود که ناگاه به دلم افتاد و آن را به تو گفتم، کندی پاسخ داد:هرگز مانند تویی به چنین مسألهای راه نمیبرد و به چنین جایگاهی نرسیده است،پس مرا آگاه کن که از کجا این سؤال را آوردهای؟
شاگرد پاسخ داد:ابو محمّد عسکری علیه السّلام دستور آن را به من داده است.
کندی گفت:الآن درست گفتی.چنین مسائل و کلماتی جز از مثل چنین خاندانی خارج نمیشود.سپس دستور داد تا آتش افروخته و هرآنچه در آن
کتاب نوشته بود را به آتش سوزاند (1).
این موضع امام علیه السّلام دلیل بر هوشیاری امام علیه السّلام و مراقبت آن حضرت از همۀ فعالیتهای علمی و فکری بود که میتوانست از دور یا نزدیک ضرری به رسالت اسلامی وارد نماید.علاوه بر اینکه نقش بزرگی نیز در بیداری حسّ صحیح اعتقادی در شیعیان و دور کردن آنان از مواضع شک و شبهه داشته باشد،این شیوهای بود که حضرت امام عسکری علیه السّلام در برابر فرق و مذاهب انحرافی و کلاّ انحرافات فکری از آن تبعیت میکردند تا درسی برای اصحاب و شیعیان آن حضرت در نسلها و قرنهای آینده باشد.
حادثۀ طلب باران راهبان و تأثیر منفی که بر جامعۀ اسلامی گذاشته بود نیز در همین راستا بود که هیچکس به جز حضرت امام عسکری علیه السّلام نمیتوانست این فتنه را برطرف نماید.حکومت نیز این موقعیت ممتاز آن حضرت را دانسته و به همین جهت از آن حضرت خواست تا متولّی امر دفاع از امت جد خویش باشد،چراکه شک و شبهه امت جد او را فراگرفته بود.
و همچنانکه دانستیم حضرت امام عسکری علیه السّلام در این ماجرا پیروز شده، شک و ابهامهایی که حقانیت شریعت و نظام اسلامی را زیر سؤال میبرد کاملا رفع نمود؛نظامی که بهعنوان شریعت پایان بخش همۀ ادیان روی کار آمده بود.امام علیه السّلام با این اقدامات توانست امت اسلام و نظام اسلامی را از سقوط و فروپاشی محافظت نماید.
1) (1)) .مناقب 457/4-458 به نقل از ابو القاسم کوفی،کتاب التبدیل ق 3..
پس از وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله مسلمانان با یکدیگر اختلاف کرده و به دو فرقه تقسیم شدند.گروهی در مقابل روایات و نصوصی که از آن حضرت وارد شده بود دست به اجتهاد و تحلیل زدند و گروهی دیگر به روایات و شیوۀ عملی آن حضرت و موضعگیریهایش پایبند شده و عمل خود را مطابق آن ساختند.
و پیدا است که در امتداد تاریخ دولت اسلام هر فرقهای به فرعهای مختلف تقسیم شده و فرقههای متعددی چون مرجئه و معتزله و خوارج که بعد از قضیۀ حکمیت در جنگ صفّین و در زمان حکومت علوی به وقوع پیوست، سربرآوردند.
ائمّۀ اطهار علیهم السّلام،پدران حضرت عسکری علیه السّلام،بهعنوان حامیان رسالت و عقیدۀ اسلامی هرکدام در زمانۀ خود در برابر این فرقههای گمراهکننده ایستادگی نمودند.هر امامی نیز موضعگیری خاص خود را با هریک از این فرقهها داشت،که بیم آن میرفت انحرافاتش امت مسلمان را نیز منحرف نماید.
اینک به دو نمونه از روبرویی امام علیه السّلام با فرقههای منحرفی که در مدت امامت خود با آن همعصر و همدوره بوده است توجّه کنید:
از فرقههایی که در زمان امام عسکری علیه السّلام موجود بوده فرقۀ ثنویه است.
آنان کسانی هستند که دوگانهپرست بوده،به همراه خداوند قدیم،به قدیم
دیگری نیز معتقدند.اینان همان مجوس میباشند که به دو مبدأ خیر و مبدأ شر بهعنوان نور و ظلمت اعتقاد داشته هر دو را قدیم میپندارند (1).
شیخ کلینی از اسحاق،از محمّد بن ربیع شائی روایت کند که گفت:با مردی از ثنویه در اهواز مناظره کردم.سپس به سامرا آمدم اما بخشهایی از سخنان او در دل من جای گرفته بود.من بر درب خانۀ احمد بن خصیب نشسته بودم که ناگاه ابو محمّد علیه السّلام در آن روز که روز بار عام بود از بیرونی عمومی دار الخلافة بیرون آمد.آن حضرت نگاهی به من افکند و با اشارۀ دست به من گفت:احد احد فرد،یعنی خداوند یکی است یکی است یکی است،و من از شنیدن این خبر غیبی که پاسخ سؤال قلبیام بود بیهوش بر زمین افتادم (2).
یکی از اصحاب آن حضرت از آن حضرت خواست برای پدر و مادرش دعا کنند.پدر او از فرقۀ ثنویه و مادرش مؤمنه بوده است.به همین دلیل آن حضرت نوشتند:«خداوند مادرت را بیامرزد» (3).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با بیان آرا،روشها و روابط گروه فاسد العقیدۀ صوفیه برای مردم و آشکار کردن صفات و خصوصیات آنان فساد عقاید ایشان را برای همۀ مردم آشکار مینمودند،میتوان این مطلب را در حدیث امام حسن عسکری علیه السّلام با ابو هاشم جعفری ملاحظه کنیم.آنجا که امام
به وی فرمودند:
«سیأتی زمان علی الناس وجوههم ضاحکة،مستبشرة،و قلوبهم مظلمة منکدرة،السّنة فیهم بدعة،و البدعة فیهم سنّة،المؤمن بینهم محقّر و الفاسق بینهم موقّر،امراؤهم جاهلون جائرون،و علماؤهم فی أبواب الظلمة سائرون» أغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء،و أصاغرهم یتقدّمون علی الکبراء،و کل جاهل عندهم خبیر و کل محیل عندهم فقیر؛لا یتمیزون بین المخلص و المرتاب، و لا یعرفون الضأن من الذئاب»
«علماؤهم شرار خلق اللّه علی وجه الأرض،لأنّهم یمیلون إلی الفلسفة و التصوف،و أیم اللّه إنّهم من أهل العدول و التحرف،یبالغون فی حبّ مخالفینا و یضلّون شیعتنا و موالینا،فان نالوا منصبا لم یشبعوا من الرثاء،و إن خذلوا عبدوا اللّه علی الریاء،ألا إنّهم قطّاع طریق المؤمنین و الدعاة إلی نحلة الملحدین،فمن أدرکهم فلیحذرهم و لیصن دینه و إیمانه»
ای ابو هاشم،روزگاری بر مردم خواهد آمد که صورتهای آنها خندان و گشاده اما دلهایشان تاریک و ظلمانی خواهد بود،سنّت در میان آنان رنگ بدعت گرفته و بدعت در میان آنان سنّت گردیده است.مؤمن در میان آنان تحقیر شده اما فاسقان و گناهکاران در میان ایشان محترم شناخته میشوند.امیرانشان نادان و ستمگر و دانشمندانشان همواره در دربار ستمگران در رفتوآمدند.
ثروتمندانشان توشۀ فقرا را میدزدند و کودکان بر بزرگان پیشی میجویند،نادان در نزد آنان دانا جلوه کرده و دانا در نزد آنان فقیر مینماید،آنان میان اشخاص با اخلاص و افراد دارای شک و شبهه فرقی نمیگذارند،و نمیتوانند گوسفند را از گرگ تمیز دهند.
دانشمندانشان بدترین خلق خدا بر روی زمیناند،چراکه آنان به فلسفه و تصوّف
روی میآورند،اما به خدا سوگند که آنان از راه حق و حقیقت منحرف شده به سمت باطل گرایش پیدا میکنند،آنان در دوستی مخالفان ما افراط کرده،شیعیان و موالیان ما را گمراه مینمایند،اگر به پست و مقامی دست یابند از مدح و ستایش سیر نمیشوند و اگر پست و مقام را از دست بدهند از روی ریا خدا را عبادت میکنند،آگاه باشید که آنان راهزنان مؤمنان و دعوتکنندگان مردم به رویۀ ملحدان و بیدیناناند،پس هرکه با چنین کسانی برخورد کرد باید که از آنان بر حذر بوده، دین و ایمان خویش را نگاه دارد.
سپس آن حضرت فرمودند:ای ابو هاشم،این کلامی است که پدرم از پدرانش از جعفر بن محمّد علیهم السّلام مرا به آن آگاه کرده است.این از اسرار ماست،آن را جز برای اهلش بازگو نکن (1).
ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام در هیچ شرایط و حالی از دعوت مردم به هدایت و دین حق رویگردان نبوده،سستی روا نمیداشتند.امام حسن عسکری علیه السّلام نیز در این رابطه همچون پدران بزرگوار خود بر هدایت مردم و خارج کردن آنان از ظلمت و تاریکی به سمت نور و هدایت حریص بود.ما در زندگی پربار آن حضرت نمونههایی را مییابیم که به این نوع فعالیت اشاره دارد.
از محمّد بن هارون روایت است که فرمود:پدرم مرا به همراه یکی از اصحاب ابو القلا صاعد نصرانی فرستاد تا آنچه را از حدیث مولای ما حضرت
1) (1)) .حدیقة الشّیعه/592 به نقل از سیّد مرتضی رازی قرن پنجم.در کتابهایش:بیان الادیان، تبصرة العوام و الفصول التامّه فی هدایة العامه به نقل از شیخ مفید با سند،الانوار النّعمانیه 293/2، ذرائع البیان فی عوارض اللّسان/38.
امام حسن عسکری علیه السّلام از پدرش روایت کرده است،از وی بشنوم.وی مرا به نزد ابو القلا رسانید.هنگامی که به مجلس او درآمدم وی را مردی بزرگوار یافتم.سبب رفتن خود به دیدنش را برای او توضیح دادم.وی مرا به نزدیک خود فرا خواند و گفت:پدرم مرا روایت کرده است که با برادرانش و گروهی از اهل بصره به سامرا رفته بود تا از حاکم بصره در نزد خلیفه شکایت کند،پدرم گوید:در یکی از روزهایی که در شهر سامرا بودیم،ناگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را سوار بر قاطری یافتم که عرقچینی بر سر و طیلسانی بر دوش داشت،من در دل گفتم این همان مردی است که گروهی از مسلمانان ادّعا میکنند وی علم غیب میداند.در دل گفتم اگر چنین باشد اکنون جلوی عرقچین خود را به سمت پشت برخواهد گرداند.ناگاه دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند.
در دل گفتم شاید این امری اتفاقی بوده است.اما اکنون اگر این خبر راست باشد وی طیلسان خود را از سمت راست به سمت چپ خواهد انداخت و سمت چپ آن را به سمت راست خواهد آورد.ناگاه با کمال تعجب دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند،و همینطور که قاطر حرکت میکرد به نزدیک من رسیده و به من گفتند:ای صاعد،چرا از کاری که هیچ فایده یا ضرری برای تو ندارد دست نمیکشی و به خوردن ماهیهای خود نمیپردازی؟و غذای ما در آن زمان ماهی بود.
صاعد بن مخلّد که این قضیه را دید مسلمان شد و بعدها به سمت وزارت معتمد عبّاسی نیز رسید (1).
1) (1)) .بحار الانوار 281/50.
و از ادریس بن زیاد کفر توثایی روایت است که گفت:من دربارۀ اهل بیت علیهم السّلام سخنان بزرگی میگفتم(دربارۀ آنان،معتقد به غلو بودم).روزی برای دیدار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به سامرا و منطقۀ عسکر رفتم.من در حالی وارد شدم که آثار و گرد و غبار سفر بر من نمودار بود.بنابراین خود را به حمّامی رساندم اما در کنار در حمّام،خواب بر من غلبه کرد.ناگاه متوجه شدم که امام عسکری علیه السّلام با چوبدست خود به من میزند و من از خواب بیدار شده آن حضرت را شناختم.که سوار بود و غلامان اطرافش را گرفته بودند.
سپس برخاسته و همچنانکه آن حضرت سوار بر مرکب بود به بوسیدن پا و ران آن حضرت پرداختم.اوّلین کلامی که آن حضرت به من فرمودند این بود:
«ای ادریس، بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ* لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ »
بلکه[آنان]بندگانی ارجمندند*که در سخن بر او پیشی نمیگیرند،و خود به دستور او کار میکنند.
من عرضه داشتم:ای مولای من،همین جواب مرا بس است،چراکه من دربارۀ پرسش از همین سؤال به نزد شما آمده بودم.ادریس گوید:آن حضرت مرا ترک کرد و رفت (1).
1) (1)) .المناقب 462/2.
امام عسکری علیه السّلام و نیازهای گروه شیعه
گروه شیعه بهعنوان یک حزب فعال سیاسی مهمترین محوری بود که فکر و اهتمام اهل بیت علیهم السّلام را به خود مشغول میداشت.چراکه این گروه تنها وسیله برای تحقق اهداف رسالت کبرای الهی بود.افراد این گروه تنها طبقهای از جامعه بودند که فرهنگ اهل بیت و رسالت آنان را درک کرده و میتوانستند با آنان تعامل مثبت داشته و به دستورات و راهنماییهای آنها عمل نموده و در برابرشان تسلیم باشند.
از همینجا درمییابیم که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در طول زمان انتقال از عصر حضور به عصر غیبت،به دلیل مهم بودن این مرحله از جوانب مختلف و کوتاه بودن مدت زمان اجرای این کار،تلاشهای خود را در این زمینه چند برابر کرده بود،چراکه آن حضرت سرعت تغییرات سیاسی در سطح حکّام و خلفا و برخورد بد آنان با اهل بیت و شیعیانشان از یک جهت و کنترل کامل امام و تحرکات آن حضرت را از دیگر سوی مشاهده میکرد.آن حضرت به خوبی میدید که آنان برای یافتن مهدی موعود و منتظر که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله به آمدنش بشارت داده و وعدۀ قیام او به قسط و عدل و مبارزهاش را با همۀ سمبلهای ظلم و تعدی داده بود،سعی وافری داشتند.
پس وظیفۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در رابطه با پسر بزرگوارش
حضرت مهدی علیه السّلام بسیار مهم بوده است،چنانکه مسئولیت آن حضرت در رابطه با شیعیانش که به زودی با این بحران و مصیبت جدید روبرو میشدند نیز وظیفۀ مهمی بود؛بحرانی که آنان در زمان ائمّۀ سابق هرگز با آن روبرو نشده،همواره امامان و پیشوایانشان با آنان زیسته و در طول دو قرن و نیم همواره امام را در برابر خود دیده و تعلیم و تربیت را به صورت مستقیم از آنان گرفته بودند.
احساس اینکه امام و پیشوای زندهای وجود دارد که آنها میتوانند با او ارتباط برقرار کنند،به رغم سختی شرایط سیاسی و اجتماعی خود آثاری مثبت در میان شیعیان داشت.زیرا این احساس که امامی وجود دارد و امت نمیتوانند با او ارتباط برقرار کنند و نمیدانند چه موقع ظاهر میشود و مشکلات و ناراحتیهای آنان را از بین برده،به سؤالهای آنان پاسخ میدهد با خود آثاری منفی به همراه داشت مگر اینکه در نظر شیعیان غیبت مانند حضور گردد و سازوکاری که باید جایگزین سیستم رهبری امامان حاضر شود،بتواند پاسخگوی نیازهای آنان باشد.
این هدف مهم چیزی بود که همۀ اهل بیت علیهم السّلام در راه به ثمر رسیدن آن کوشش کردهاند،اما نقش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در این زمینه بسیار خطیر و به شدت مشکل بود.چراکه در عصر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام کنترل،مراقبت،تفتیش و محاصرۀ آن حضرت به حدّ کمال رسیده بود،تا آنجا که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام عمدا خود را از بسیاری از شیعیان خود دور نگاه داشته و با آنان روبرو نمیگردید.شاهد این مطلب این است که بیشتر روایاتی که از آن حضرت نقل شده به وسیلۀ نامه انجام شده است و به صورت حضوری نبوده.علیرغم اینکه حضرت امام عسکری علیه السّلام در طول شش سال
امامت خود هر دوشنبه و پنجشنبه به دربار عبّاسی رفتوآمد میکرده است، اما آن حضرت هیچگاه با دوستان و شیعیان خود که موردنظر آن حضرت بودند و در جاهای دور زندگی میکردند جز در حالات نادر و به صورتهای خاص ارتباط برقرار نمینمود و به خاطر شدت مراقبتی که حکومت بر آن حضرت اعمال میداشت از این کار احتیاط مینمود.
بر این اساس میتوانیم بحث از نیازهای گروه شیعه در عصر امام حسن عسکری علیه السّلام را به این موارد تقسیم نماییم:
1.امام حسن عسکری علیه السّلام و زمینهسازی برای قضیۀ امام مهدی علیه السّلام.
2.آماده کردن گروه شیعه برای عصر غیبت.
3.برقراری سازمان وکیلان در عصر امام حسن عسکری علیه السّلام.
4.ایجاد مدرسۀ فقیهان و آمادهسازی آن برای زمان غیبت.
5.رهبری عالمان الهی که امینان خدا بر حلال و حرام باشند.
6.امام حسن عسکری علیه السّلام در برابر فرق گمراهکننده.
7.وصایای امام عسکری علیه السّلام و راهنماییهایش نسبت به شیعه.
8.امام عسکری علیه السّلام و ایمنسازی امنیتی.
مهمترین دستاورد امام عسکری علیه السّلام برنامهریزی بسیار دقیق برای حفظ و صیانت از پسرش حضرت مهدی علیه السّلام در برابر شر ظالمانی بود که از دهها سال قبل از ولادت آن حضرت مترصّد بودند تا وی را یافته و از میان بردارند.از همینجا میتوان تمهیداتی را که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به مدد فعالیت و تلاش پدران بزرگوارش علیهم السّلام و هشدارهای آنان به انجام رسانید
تحلیل کرد،اوّلا مخفی کردن ولادت آن حضرت از چشم دشمنان و جاسوسان مرد و زنی که حکومت آنان را داخل بیت حضرت امام علیه السّلام گذاشته بود،و ثانیا اتمام حجّت بر شیعیان،محبّان و اولیای آن حضرت نسبت به وجود چنین فرزندی.
در همان زمان که امر حضرت مهدی علیه السّلام از چشم دشمنان و جاسوسان آنان مخفی نگاه داشته میشد روایات اهل بیت وارد شده اشاره دارد که آن حضرت فرزند سرور کنیزان است (1).و اینکه وی ولادتش از چشم مردم مخفی و خودش از دیدگانشان غایب میشود.در اینروایات سه راهنمایی اساسی وجود دارد که در عین اشاره به وجود آن حضرت مسألۀ کتمان وجود آن حضرت را نیز محقق میکند.
اوّل اینکه مادر آن حضرت کنیز است و او سرور کنیزان است.حضرت امام هادی علیه السّلام برای این هدف مقدمهای انجام داده و همسری از کنیزان رومی برای امام حسن عسکری علیه السّلام انتخاب نموده است و برای ازدواج آن حضرت هیچگونه مراسم و یا علامتی قرار نداده،بلکه همۀ آنچه را که محقق شد به دور از چشم بسیاری از مقرّبان خاندان آن حضرت بوده است.
ولادت حضرت امام مهدی علیه السّلام حتّی از نزدیکترین نزدیکان امام نیز مخفی بود،عمّۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام حتّی بر حامله بودن مادر امام مهدی علیه السّلام آگاه نبوده است چه رسد به دیگران،و از همین جا میبینیم که ولادت آن حضرت نیز در شرایطی جدا سرّی و بعد از نیمه شب هنگام طلوع فجر که وقتی است که جز خواصّ مؤمنان کسی در آن ساعت بیدار نیست انجام
1) (1)) .ر.ک معجم احادیث الامام المهدی 196/4-200.
پذیرفته است.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برای دور ماندن حضرت امام مهدی علیه السّلام از انظار علاوه بر ولادت مخفیانه برنامهریزی دیگری نیز انجام دادند تا به جز خواص یا اخصّ خواص شیعیان آن حضرت کسی از وجود بابرکت آن حضرت مطلع نگردد.
اما کیفیت اتمام حجّت بر شیعیان در این شرایط استثنایی در ضمن گامها و مراحل دقیقی صورت پذیرفته است.
گام اوّل:روایاتی که از امام عسکری علیه السّلام قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام صادر شده و به ولادت آن حضرت بشارت داده است.
گام دوّم:شاهد گرفتن بر ولادت آن حضرت.
گام سوّم:خبر دادن از ولادت آن حضرت و پخش کردن این خبر بین شیعیان به صورت خاص البته بدون دیدن امام علیه السّلام.
گام چهارم:شهادت گرفتن خواص و عوام بعد از ولادت و رؤیت شخص امام مهدی علیه السّلام.
گام پنجم:زمینهسازی برای دیدار با حضرت مهدی علیه السّلام در طول پنج سال از سوی بعضی خواص شیعه و ارتباط نزدیک با آن حضرت و واگذار کردن مسئولیت جوابدهی به سؤالات مختلف شیعیان به ایشان و خبر دادن آن حضرت از فکر و ذهن آنان در گهواره یا در دوران کودکی که همۀ اینها بهترین دلیل بر امامت آن حضرت بوده و اینکه آن حضرت همان حجّت موعود و منتظر خداوند است.
گام ششم:برنامهریزی برای ارتباط با امام مهدی علیه السّلام به واسطۀ وکیلان امام حسن عسکری علیه السّلام که بعدا وکیلان امام مهدی علیه السّلام شده و با همان شیوهای که در
نزد شیعیان آشنا و معلوم بود با وی ارتباط برقرار میکردند.
گام هفتم:بیانات و احادیثی که شیعیان را از آنچه که بعدا بر ایشان پیش میآید و آنچه را که در آینده برای امام غایب آنها به وقوع خواهد پیوست آگاه مینمود و همچنین نسبت به آنچه و در آن زمان،شایسته است به انجام برسانند.
از همین جا سرّ بسیاری اینروایات و تنوّع موضوع آنها را در مقایسه با روایات امام هادی علیه السّلام در رابطه با نوۀ بزرگوارش حضرت مهدی علیه السّلام درمییابیم.هنگامی که کوتاهی دورۀ زمانی را که در اختیار امام حسن عسکری علیه السّلام بوده که از شش سال تجاوز نمیکند با امامت سی و چهار سالۀ امام هادی علیه السّلام بسنجیم که تقریبا شش برابر مدت امامت فرزندش امام عسکری علیه السّلام بوده است.
روایاتی که در رابطه با بشارت ولادت حضرت مهدی علیه السّلام از پدر
بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام وارد شده،
ادامۀ همان روایاتی است که در همین رابطه از حضرت امام هادی علیه السّلام نقل گردیده است.
اینروایات بر چندین نکته تأکید دارد.اینکه آن حضرت نوۀ حضرت امام هادی و پسر حضرت امام حسن عسکری علیهما السّلام میباشد و اینکه مردم به زودی او را از نظر ظاهر نخواهند دید و ذکر نام وی برای آنها جایز نمیباشد.نکتۀ دیگر اینکه وی همان کسی است که مردم دربارۀ او خواهند گفت او هنوز متولّد نشده است،و اینکه او از میان مردم غایب شده و شیعیانش تا روزی که قیام کند دستخوش اختلاف خواهند گردید،نکتۀ دیگر اینکه شیعیان باید گرداگرد دانشمندانی که جانشینان آن امام غایب هستند گرد آمده و منتظر قیام و
دولت او بوده،به اهل بیت تمسّک جسته و با انجام مراسم دعا و زیارت ولایت خود را نسبت به اهل بیت علیهم السّلام اظهار کنند و آخرین نکته اینکه مهدی قائم در سن پنج سالگی به امامت خواهد رسید (1).
اینک به دستهای از اینروایات توجّه فرمایید:
1.صدوق از کلینی روایت کند که چون کنیز حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام حامله شد آن حضرت به وی فرمودند:فرزند تو پسر و نام او محمّد است و او همان قائمی است که پس از من به امامت خواهد رسید (2).
2.در اثبات الهداة از فضل بن شاذان روایت شده است که محمّد بن عبد الجبّار از امام حسن عسکری علیه السّلام دربارۀ امام و حجّت بعدی سؤال کرد و حضرت در پاسخ وی فرمودند:
«إنّ الإمام و حجة اللّه من بعدی ابنی سمیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کنیّه،الذی هو خاتم حجج اللّه و آخر خلفائه»
همانا امام و حجّت خدا بعد از من فرزند من است که هم اسم و همکنیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میباشد،همان کسی که پایانبخش حجّتهای خدا و آخرین خلیفۀ اوست.
وی از آن حضرت سؤال کرده است:از کدام همسر شما؟آن حضرت در پاسخ فرمودند:از دختر پسر قیصر ملک روم،اما وی به زودی متولد خواهد شد و از چشم مردم غایب خواهد گردید؛غیبتی طولانی،و پس از آن ظاهر میشود (3).
3.طوسی روایت کند که گروهی از شیعیان امام حسن عسکری علیه السّلام در سامرا به خدمت آن حضرت رسیدند.آن حضرت ایشان را به وکیل و شخص
مورد اعتماد خود،عثمان بن سعید عمری معرفی نموده و سپس به آنان گفت:
در نزد من شهادت بدهید که عثمان بن سعید عمری وکیل من و فرزندش محمّد،وکیل فرزند من،مهدی شما است (1).
4.و از عیسی بن صبیح روایت شده است که چون وی در زندان بود حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز در زندان بر وی داخل شد.آن حضرت به وی فرمودند:تو پنجاه و شش سال و یک ماه و دو روز داری،وی کتاب دعایی با خود داشت که تاریخ ولادتش در آن نوشته شده بود.وی آن کتاب را گشوده در آن نظر کرد و راستی خبر امام و دقت آن حضرت را فهمید،سپس حضرت امام عسکری علیه السّلام به وی فرمودند:آیا خداوند به تو فرزندی داده است؟وی پاسخ منفی داد.امام علیه السّلام برای وی دعا کرده،فرمودند:خداوندا به وی پسری بده که بازوی او باشد،چراکه فرزند خوب یار و یاوری برای پدر و مادر است.
سپس آن حضرت به این بیت شعر تمثّل جستند:«هرکس که دارای یار و یاور باشد حق خود را از ظالمان میستاند،اما کسی که دارای یار و یاور فرزند نباشد خوار و ذلیل میگردد (2).
سپس وی از امام علیه السّلام پرسید که آیا آن حضرت صاحب اولاد خواهند شد، آن حضرت در پاسخ فرمودند:آری،به خدا سوگند که من پسری خواهم داشت که زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد.اما الآن فرزندی ندارم (3).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام علاوه بر اینکه خبر ولادت حضرت امام مهدی علیه السّلام را[به صورت شنیداری]به دیگران دادند،[میبایست]علیرغم سختی شرایط و ضرورت پنهانکاری و کتمان کامل قضیۀ ولادت حضرت مهدی از چشم جاسوسان حکومتی که دائما خانۀ امام و کنیزان آن حضرت را قبل و بعد از ولادت حضرت امام مهدی علیه السّلام کنترل میکردند،برای اتمام حجّت بر شیعیان،عدّهای را[نیز،به صورت دیداری]برای ولادت حضرت امام مهدی علیه السّلام به شهادت بگیرند.
سیّدۀ علویۀ طاهره،حکیمه دختر حضرت امام جواد و خواهر حضرت امام هادی و عمّۀ حضرت امام حسن عسکری علیهم السّلام،در هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السّلام امور زایمان مادر آن حضرت نرجس خاتون را به عهده داشت (1).
وی به مشاهدۀ حضرت امام مهدی علیه السّلام بعد از ولادت تصریح کرده است (2).حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز تصریح نموده که حکیمه آن حضرت را شستوشو داده است (3).بعضی از زنان این خاندان مانند کنیز ابو علی خیزرانی که به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام اهدا شده بود و ماریه و نسیم که خادمۀ امام عسکری علیه السّلام بودند نیز در این کار به حکیمه خاتون کمک کردهاند (4).
گام سوّم خبر دادن حضرت امام عسکری علیه السّلام به شیعیان و پیروان خود در رابطه با متولد شدن مهدی منتظر بود،البته آن حضرت امر انتشار این خبر را در میان شیعیان با کمال احتیاط به انجام میرساندند.
اینک هجده حدیث در نزد ما موجود است که هرکدام از آنها کوشش حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را برای انتشار خبر ولادت در میان شیعیان و دوستان نشان میدهد.البته بعضی از اینروایات صریح و بعضی از آنها غیر صریحاند و این قضیه در آنها به اشاره و کنایه و به حسب مقتضای حال مطرح شده است.
از جملۀ آن خبرها روایتی است که در آن،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به دو علت برای شمشیر نهادن بنی عبّاس در میان اهل بیت علیهم السّلام و کشتن آنان اشاره نمودهاند؛بدون اینکه هیچ یک از سران اهل بیت یعنی ائمّۀ اطهار علیهم السّلام رهبری قیامی علنی را بر ضد آنها به عهده داشته باشند.در آن خبر آمده است:
آنان در کشتن اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و منقطع کردن نسل او کوشش بسیار کردند؛به این طمع خام که با این کار میتوانند از تولد قائم جلوگیری کرده و یا در صورت تولد،او را به قتل برسانند.اما خداوند متعال نخواست که امر او برای هیچکدام از آنان آشکار شود تا اینکه خداوند نور وی را کامل گرداند اگرچه کافران را ناخوش آید (1).
همانگونه که ملاحظه میکنید آن حضرت در این حدیث،خبر دادهاند که حضرت مهدی به صورت مخفیانه متولد شدهاند تا روزی که خداوند نور آن
1) (1)) .اثبات الهداة 570/3.
حضرت را کامل گرداند.
و از آن جمله است حدیثی که سعد بن عبد اللّه از موسی بن جعفر بن وهب بغدادی روایت کرده است که نامهای از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام صادر شد که در آن آمده است:
آنان گمان کردهاند که با کشتن من این نسل را قطع خواهند نمود،اما خداوند عز و جل بحمد الله کلام و رأی آنان را تکذیب نموده است (1).
همچنین هنگامی که زبیری(معتمد)کشته شد حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در نامهای که از آن حضرت صادر شده است فرمودهاند:این جزای کسی است که دربارۀ اولیای خدا بر خداوند متعال جرأت کند.وی گمان میکرد،مرا میکشد و من هیچ بازماندهای ندارم تا نسلم حفظ شود.اما وی قدرت خدا را در این باره چگونه دیده است؟! (2).
از احمد بن اسحاق بن سعد روایت است که گفت:از حضرت ابا محمّد حسن بن علی عسکری علیهما السّلام شنیدم که میفرمود:
«الحمد للّه الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی،أشبه الناس برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله خلقا و خلقا،یحفظه اللّه تبارک و تعالی فی غیبته ثم یظهره اللّه فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما»؛
سپاس خدای را که تا جانشین مرا که از نظر صورت و سیرت شبیهترین مردم به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است به من ننمایاند،مرا از دنیا نبرد؛همان کس که خداوند تبارک و تعالی در زمان غیبتش وی را حفظ خواهد نمود،سپس او را ظاهر خواهد کرد و او زمین را همچنانکه پر از ظلم و بیداد شده باشد پر از عدل و داد خواهد نمود (3).
و از احمد بن حسن بن اسحاق قمی روایت است که گفت:هنگامی که خلف صالح حضرت امام مهدی علیه السّلام به دنیا آمد نامهای از مولای ما حضرت ابو الحسن امام عسکری علیه السّلام به جدم،احمد بن اسحاق رسید که آن حضرت آن را با دستخط خود-که همواره توقیعات را به آن خط مینوشتند-مرقوم فرموده بودند و در آن آمده بود:برای ما فرزندی به دنیا آمده است،اما این خبر باید در نزد تو پوشیده بماند و به اطلاع هیچ یک از مردم نرسد.ما این خبر را برای تو آشکار نکردیم مگر به واسطۀ نزدیکی و ولایتی که نسبت به ما داری... (1).
در سال 257 ه ق عیسی بن مهدی جوهری با گروهی به عراق رفتند و پس از اینکه قبر حضرت امام حسین علیه السّلام را در کربلا و قبر حضرت امام موسی بن جعفر و امام جواد را در بغداد زیارت کرده بودند به سامرا رسیدند.وقتی که آنان به سامرا وارد شدند دوستان و شیعیان که به بیت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نزدیک بودند بشارت ولادت حضرت مهدی علیه السّلام را به آنان دادند.
آنان نیز که هفتاد و اندی نفر از اعراب بیابانی بودند برای عرض تبریک به خدمت حضرت امام عسکری علیه السّلام شرفیاب شده،پیش از تبریک در برابر آن حضرت به شدت گریستند.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به آنان فرمود:
گریه از فرط شادمانی همانند شکر نعمت از نعمتهای خداوند به حساب میآید...
سپس عیسی بن مهدی جوهری خواست سخنی بگوید اما حضرت امام عسکری علیه السّلام پیش از آنکه آنان سخن بگویند لب به سخن گشوده فرمود:در میان شما کسانی هستند که میخواهند از من دربارۀ پسرم مهدی و اینکه وی در کجاست سؤال کنند،من،چنانکه مادر موسی،او را به خداوند متعال سپرد این کودک را به خداوند متعال سپردهام...گروهی از حاضران گفتند:ای مولای ما،به خدا سوگند که همینگونه
1) (1)) .کمال الدّین 433/2.
بوده و این مسأله در دل ما بوده است (1).
حضرت امام عسکری علیه السّلام به گروهی از وکیلان خود دستور داده بوده که برای پسرش مهدی عقیقه نموده،گوسفندی کشته و شیعیان را اطعام نمایند، عقیقه کردن برای حضرت امام مهدی علیه السّلام خبری ضمنی به ولادت آن حضرت علیه السّلام بوده است.بلکه در بعضی از روایات به مسألۀ ولادت کاملا تصریح نیز شده است مانند اینروایت که در آن آمده است:این دو میش را بگیر و آنها را بهعنوان عقیقه برای مولای خود ذبح نما و از آنها بخور که خداوند بر تو گوارا گرداند و به برادرانت نیز بخوران... (2).
این گام به شهادت گرفتن دیگران بر ولادت حضرت امام مهدی علیه السّلام و وجود و زنده بودن آن حضرت میباشد.
از ابو غانم خادم روایت شده است که پسری برای حضرت امام عسکری علیه السّلام به دنیا آمده،آن حضرت نام وی را محمّد نهاده و در روز سوّم ولادت،آن کودک را به اصحاب عرضه نموده و فرموده است:
«هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتدّ إلیه الأعناق بالانتظار،فإذا امتلأت الأرض جورا و ظلما فملأها قسطا و عدلا»؛
این پیشوای شما بعد از من و جانشین من در میان شماست،و اوست همان قائمی که گردنها به انتظار او کشیده میشود،پس هنگامی که زمین از ظلم و بیداد آکنده گردید وی آن را از عدل و داد پر خواهد نمود (3).
از عمرو اهوازی روایت است که حضرت ابو محمّد امام عسکری علیه السّلام پسرش را به او نشان داده و فرموده است:این فرزند جانشین من بر شما و امام پس از من خواهد بود (1).
و از معاویة بن حکیم و محمّد بن ایّوب بن نوح و محمّد بن عثمان عمری روایت است که گفتند:ما در خانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بوده،تعداد ما چهل تن بود.مردی از آن حضرت دربارۀ حجّت پس از آن حضرت سؤال نمود.آن حضرت فرزندی را از اطاق خارج کرده به ما نشان داد که شبیهترین مردم به وی بود.سپس فرمود:
«هذا إمامکم من بعدی و خلیفتی علیکم،أطیعوه و لا تتفرّقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلکوا،أما إنّکم لا ترونه بعد یومکم هذا»؛
این امام شما پس از من و جانشین من بر شماست،از وی اطاعت کرده و پس از من در دین خود متفرّق نشوید که هلاک خواهید گردید،آگاه باشید که شما پس از این روز دیگر او را نخواهید دید (2).
راویان گویند:ما از نزد آن حضرت خارج شدیم و چند روزی بیش نگذشت که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از دنیا رفتند.
روایاتی است که به جواب دادن حضرت امام مهدی علیه السّلام به سؤالات
شیعیان در زمان حیات پدر بزرگوارش اشاره دارد
،که اینروایات کاشف از همان قابلیت ربّانی است که خداوند متعال اولیای خود را بدان ممتاز
گردانیده است.
از جمله روایاتی که به این مضمون اشاره دارد روایت احمد بن اسحاق است؛آنجا که چون حضرت امام عسکری علیه السّلام حضرت مهدی را به وی نشان داد و وی آن حضرت را دید که صورتش همچون ماه شب چهارده میدرخشد و حدود سه سال از سن آن حضرت میگذرد از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام علامتی خواست تا قلبش نسبت به امامت حضرت مهدی علیه السّلام مطمئن گردد.در اینجا بود که پسر بچّه به زبان عربی فصیح گفت:
«أنا بقیة اللّه فی أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثرا بعد عین یا أحمد ابن اسحاق»؛
من بازماندۀ خدا در زمین و انتقام کشنده از دشمنان خدا هستم.پس ای احمد بن اسحاق،پس از مشاهدۀ عینی دیگر دنبال ردّ پا و نشانه نباش (1).
منابع حدیثی شیعۀ امامیه کرامات حضرت امام مهدی علیه السّلام را در رابطه با سعد بن عبد اللّه قمی نیز ذکر کردهاند.وی عالمی امامی بود که در جواب چند مسألۀ مشکل وامانده بود تا جایی که آن مسائل را گرفته به نزد احمد بن اسحاق که از اصحاب حضرت امام عسکری علیه السّلام بود آورد.آن دو باهم به نزد امام عسکری علیه السّلام رفته بر آن حضرت داخل شده و دیدند فرزند آن حضرت مهدی علیه السّلام روبروی آن حضرت نشسته است.آن حضرت به امام مهدی علیه السّلام دستور دادند تا به احمد بن اسحاق خبر بدهد که هدایای شیعه که وی آورده است چیست.سپس پاسخ مسائل مشکلی را که بر سعد بن عبد اللّه گران آمده است به او دادند (2).
همچنین است کرامات آن حضرت در رابطه با ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری که از ما فی الضّمیر او خبر دادند (1).
این گام عبارت از برنامهریزی امام عسکری علیه السّلام برای آسان کردن ارتباط مردم با آن حضرت در طول غیبت صغری است که این مهم از طریق وکیلانی انجام میگردید که آن حضرت ایشان را در نزد شیعه توثیق کرده و آنان حلقۀ وصل مورد اعتماد و بیخطری میان حضرت امام مهدی علیه السّلام و پیروان آن حضرت بودند تا شیعیان بدون افتادن در خطرها و مشکلات،با آن حضرت ارتباط برقرار کنند.
محمّد بن اسماعیل حسنی و علی بن عبد اللّه حسنی هر دو روایت کردهاند که بر حضرت امام عسکری علیه السّلام در سامرا وارد شدند.در برابر آن حضرت گروهی از دوستان و شیعیان نشسته بودند.آنگاه خادم آن حضرت که بدر نام داشت وارد شده عرضه داشت:مولای من،گروهی گرد و غبارآلود بر در خانه ایستادهاند.آن حضرت رو به جمعیت کرده فرمودند:«اینان گروهی از شیعیان ما در یمن هستند...».
سپس راویان حدیثی طولانی نقل میکنند تا اینکه به اینجا میرسد که حضرت امام عسکری به خادم خود بدر فرمودند:برو و عثمان بن سعید عمری را به نزد ما بیاور،طولی نکشید که عثمان وارد شد و مولای ما حضرت امام عسکری علیه السّلام به وی فرمودند:ای عثمان،تو وکیل و مورد اعتماد و اطمینان ما بر
1) (1)) .اثبات الهداة 700/3.
مال خدا هستی،پس برو و آنچه را که این یمنیان از مال آوردهاند از آنان بگیر.
سپس حدیث ادامه پیدا میکند تا آنکه گویند:ما همگی به آن حضرت عرضه داشتیم:ای سرور و مولای ما،به خدا سوگند که عثمان از شیعیان خاص و نیک شماست،و شما با این کار،آگاهی ما را نسبت به جایگاه او در نزد خود و اینکه او وکیل و مورد اعتماد شما دربارۀ مال خداوند متعال است زیاد کردید،آن حضرت پاسخ دادند:
آری،پس شما نیز شهادت بدهید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و شهادت بدهید که پسرش محمّد نیز وکیل پسر من مهدی شماست (1).
عثمان بن سعید اوّلین وکیل حضرت امام مهدی علیه السّلام بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام بود،و پس از او محمّد بن عثمان وکیل دوّم آن حضرت شد که در ترتیب نوّاب اربعۀ امام مهدی علیه السّلام ذکر شده است.
در بررسی این دسته اقدامات به روایاتی برمیخوریم که شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السّلام را برای روبرو شدن با اوضاع جدیدی که در هنگام غیبت امام مهدی علیه السّلام با آنان روبرو خواهند شد آماده میکرد،تا ناگهان در برابر اموری قرار نگیرند که کیفیت برخورد و تعامل با آن را ندانند.مثل حیرت و اختلافی که بعد از غیبت در میان شیعه روی داد،همچنین بیان کارهایی که شایسته است در هنگام غیبت به انجام برسانند.مانند صبر،انتظار فرج،پایداری بر ایمان،دعا برای امام غایب و تعجیل فرج آن حضرت.
1) (1)) .غیبت طوسی/215.
همین هفت گام برای آمادهسازی لازم در میان جامعۀ شیعه کافی بود تا علیرغم شرایط سختی که امام مهدی علیه السّلام را احاطه کرده بود،قضیۀ امام مهدی علیه السّلام به مسألۀ روز و زندۀ گروه پیروان اهل بیت علیهم السّلام تبدیل شده،آنان با این تفکر زندگی کنند.
در بحث سابق شناختیم که امام عسکری علیه السّلام در سختترین اوضاع و شرایطی که برهۀ ولادت حضرت امام زمان علیه السّلام را دربرگرفته بود چگونه قضیۀ ولادت و امامت حضرت مهدی علیه السّلام را در میان دوستان و شیعیان مطرح کرده و این نکته را به آنان گوشزد فرمودند که:وی همان خلف صالحی است که خداوند متعال امتها را به آمدنش وعده داده است تا وی در میان آنان وحدت کلمه ایجاد نماید،همچنین ملاحظه کردیم که اقدامات و برنامههای حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در این رابطه چه اندازه با شرایط حاکم بر آن فضا مطابقت داشته است.
اما نکتۀ دیگری که از نظر اهمیت در حد و اندازههای این نکته میباشد مسئولیت آماده کردن امت مؤمن به وجود حضرت امام مهدی علیه السّلام،برای پذیرش قلبی این غیبت است؛غیبتی که به حسب ظاهر دربردارنده جدایی امت از امام و عدم امکان ارتباط آنها با آن وجود مقدس خواهد بود.زیرا امت، بدون امام احساس کمبود و بیبهره شدن از یکی از مهمترین عناصری را خواهد داشت که همواره بر او تکیه کرده و همواره مسائل و مشکلات فردی و اجتماعی خود را به نزد او برده است؛امام همواره همچون دژ استواری بوده است که از اصحاب و شیعیان خود حمایت کرده و در بسیاری از مواقع
پاسخگوی نیازهای فکری،روحی و مادی آنان بوده است.
در این صورت اگرچه ایمان به غیب خود یکی از عناصر ایمان اصطلاحی میباشد اما غیبت امام از میان جامعه میتوانست صدمات روحی و ایمانی بسیاری به مؤمنان وارد نماید،چراکه مؤمنان همواره به ارتباط مستقیم با امام عادت کرده بودند،حتّی اگر امام در زندان بوده و یا در پس پردههای مراقبت و کنترل شدید حکومت،از امت دور بوده،آنان همواره او را در میان خود حاضر دیده و تعامل با او را احساس مینمودند.اما اکنون از آنان خواسته میشد، ایمان به امام زنده،قوی،فعّال و حاضر در میان امت را در خود حفظ نمایند؛ در حالیکه امام را در دسترس و نزدیک خود نمیدیدند که هرگاه بخواهند با وی ارتباط داشته باشند.
کم کردن آثار و پیامدهای این ضربه احتیاج به تلاشی مضاعف داشت که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به پیروی از پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام برای دستیابی به این هدف،آن هم در مدتی کوتاه با تلاشی مضاعف به دو فعالیت برای آمادهسازی مردم دست زدند:
اوّل:آمادهسازی فکری و ذهنی.
دوّم:آمادهسازی نفسانی و روحی.
در رابطه با آمادهسازی فکری،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام همچون پدران بزرگوارش علیهم السّلام به مطرح کردن نظریۀ غیبت در طول تاریخ و تطبیق آن با پسر بزرگوارش حضرت امام مهدی علیه السّلام دست زده و از مردم میخواست بر این ایمان استوار بمانند،چراکه یکی از عناصر تشکیلدهندۀ ایمان،اعتقاد به غیب میباشد.آن حضرت شیعیان خود را بر پایداری،صبر و انتظار فرج تشویق و ترغیب مینموده است.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام خصوصیات و
نیازهای این مرحله و امتحانات سختی که در آن به وقوع خواهد پیوست را برای شیعیان و پیروان خود تشریح مینمودند تا از این راه ایمان و صبر و تقوی را که باعث قوام انسان مؤمن به خدا،دین و امام میباشد متبلور ساخته، چنین انسانهایی را آماده کنند تا سلاح برداشته،در رکاب امام غایب به جهاد بپردازند.
ابو علی بن همّام روایت کرده است که:از محمّد بن عثمان عمری«قدّس اللّه روحه»شنیدم که میگفت:از پدرم شنیدم که گفت:در مجلس حضرت امام ابو محمّد حسن بن علی علیهما السّلام حاضر بودم که از آن حضرت در رابطه با صحت روایتی که از پدرانش علیهم السّلام آن را روایت کرده است پرسیدند:آن روایت این است:
«إنّ الأرض لا تخلو من حجة اللّه علی خلقه الی یوم القیامة و أن من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة»
زمین هیچگاه از حجت خداوند بر خلق تا روز قیامت خالی نخواهد ماند و هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
آن حضرت پاسخ دادند:همانگونه که الآن روز است و این مطلب بر حق و صادق است این حدیث نیز به حق و راست است.
به آن حضرت عرض شد:ای پسر رسول خدا،بعد از شما چه کسی امام و حجّت خواهد بود؟
آن حضرت پاسخ دادند:پسرم محمّد،اوست که امام و حجّت بعد از من است.
هرکس بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است،آگاه باشید که همانا برای او غیبتی خواهد بود که جاهلان و نادآنان در آن غیبت سرگردان شده و باطل پویان، در آن غیبت هلاک شده،آنان که برای پایان آن وقت تعیین میکنند دروغشان آشکار خواهد گردید،سپس وی ظهور خواهد کرد و گویا من هماکنون پرچمهای
سفیدی را میبینم که بر بالای سر او در نجف و کوفه برافراشته شده است (1).
همچنین موسی بن جعفر بن وهب بغدادی روایت کند که:از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
«کأنی بکم و قد اختلفتم بعدی فی الخلف منّی،أما إن المقرّ بالأئمة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله المنکر لولدی کمن أقرّ بجمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم أنکر نبوّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و المنکر لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کمن أنکر جمیع الأنبیاء،لأن طاعة آخرنا کطاعة أوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا،أما إنّ لولدی غیبة یرتاب فیها الناس إلاّ من عصمه اللّه عزّ و جل»
گویا شما را میبینم که پس از من دربارۀ جانشین من اختلاف کردهاید.آگاه باشید که هرکس به ائمّۀ بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله اقرار داشته اما پسر مرا انکار کند همانند کسی است که همۀ انبیا و رسولان خداوند متعال را اقرار کند اما نبوّت حضرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را انکار نماید،و هرکس نبوّت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله را انکار کند مانند کسی است که همۀ انبیا را انکار نموده است.چراکه پیروی کردن از آخرین ما مانند اطاعت کردن از اوّلین ماست و هرکس آخرین ما را انکار کند مانند آن کسی است که اوّلین ما را انکار کرده است.آگاه باشید که برای پسر من غیبتی است که مردم در آن به شک میافتند مگر کسی که خداوند متعال او را نگاه دارد (2).
حسن بن محمّد بن صالح بزّاز گوید:از حضرت حسن بن علی عسکری علیه السّلام شنیدم که میفرمود:همانا پسرم بعد از من به امر امامت قیام خواهد کرد و او همان است که سنّت انبیا که عمر طولانی و غیبت است دربارۀ او اجرا میشود تا جایی که از طولانی شدن آن غیبت،قلبها به قساوت افتاده،جز کسانی که خداوند عزّ و جلّ در قلب آنها
ایمان را نگاشته و با روح ایمان تأییدشان کرده است کسی بر اعتقاد به او باقی و استوار نمیماند (1).
و احادیث و دعاهای دیگری که همه،متضمّن تبیین نظریۀ غیبت و ضرورت تحقّق آن و ضرورت ایمان به آن و صبر در زمان آن و پایداری در راه حق در همۀ شرایط سخت و دشوار میباشد.
و اما آمادهسازی نفسی و روحی را نیز حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از زمان پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام آغاز نمود.حضرت امام هادی علیه السّلام سیاست دوری گزیدن از مردم و کم کردن ارتباط مستقیم با شیعه را آغاز نمود، تا مردم را برای وضعیتی که در آینده با آن روبرو خواهند شد آماده نماید.آن حضرت در این راه به کار دیگری نیز دست زده،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را از دید شیعیان پنهان نمودند.بسیاری از مردم و حتّی شیعیان، جز بعد از وفات برادر حضرت امام عسکری محمّد آن حضرت را نمیشناختند و تنها پس از رحلت برادر آن حضرت بود که حضرت امام هادی علیه السّلام نسبت به امامت حضرت امام عسکری بر شیعیان اتمام حجّت نمودند.امام عسکری علیه السّلام نیز در همین سیاست دوری گزیدن از مردم و کم کردن ارتباط با شیعیان،همان راه پدر بزرگوار خود را ادامه دادند تا شیعیان را به عدم ارتباط مستقیم با امام عادت داده،آنان را با وضع جدیدی که در پیش داشتند مأنوس نمایند تا در نتیجه صدمۀ روحی زیادی از غیبت به آنان وارد نشود.البته این مطلب جدای از شرایط خاصی بود که بر امام حسن عسکری علیه السّلام تحمیل شده آن حضرت را وادار مینمود که برای حفظ خود و
1) (1)) .کمال الدّین 524/2.
شیعیانش از خطر کشف شدن توسط جاسوسانی که حکومت،همه جا برای کنترل فعالیتهای امام و ارتباطش با شیعیان قرار داده بود کمتر با آنان ارتباط برقرار نماید.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ضررهایی که از کمی ارتباط مستقیم با شیعیان حاصل میگردید را با دو امر مهم خنثی کرده،این دو مسأله را جایگزین ارتباط مستقیم کرده بود:
یک:صدور نامهها و پیامهایی که به شکل مکتوب به شیعیان مینوشتند و نیازها و مراجعاتی که آنان با امام علیه السّلام داشتند را به صورت مکتوب برآورده مینمودند.اکثر روایاتی که از حضرت امام عسکری علیه السّلام نقل گردیده به صورت مکاتبات آن حضرت با راویان و شیعیانی است که تنها به وسیلۀ همین نامهها با آن حضرت ارتباط داشتند.
دو:آن حضرت به شیعیان دستور میدادند تا از طریق وکیلانی که آن حضرت در مناطق مختلفی که شیعه در آن وجود داشت تعیین کرده بودند با آن حضرت ارتباط برقرار کنند.آنان پل ارتباطی قویای بودند که به شیعیان روحیه داده و با وجود آنان شیعه احساس مینمود همواره با امام ارتباط داشته و میتواند سؤالهای خود را در محضر او مطرح نموده و از امام خود جواب دریافت نماید.
همین ارتباط غیر مستقیم برای کم کردن اثرات منفی ضربهای که از غیبت به شیعه وارد میشد کافی بود.
امام علیه السّلام توانستند بدین وسیله شیعیان خود را برای زمان غیبت آماده کنند تا آنان با سینهای گشاده و آمادگی کامل به استقبال عصر غیبت بروند.آنان دارای چنان استعدادی شدند که لازمۀ ایمان به خدا،پیغمبر،ائمّه و حضرت
مهدی علیه السّلام بود؛مسألهای جهانی که تنها راه نجات جامعۀ انسانی از گرداب جاهلیت به حساب میآمد.
از زمانی که پایگاه مردمی دوستداران اهل بیت علیهم السّلام از نظر جغرافیایی گسترش پیدا کرد ائمّه علیهم السّلام سازمان وکلا را تأسیس نموده،از میان اصحاب و افراد مورد اعتماد خود عدّهای را انتخاب کرده و بخشی از وظایفی را که به امام ارتباط پیدا میکرد به آنان سپردند.مانند گرفتن اموال و سؤالات و استفتاءات، همچنین توزیع اموال به مستحقّان به امر امام علیه السّلام و ارشاد و بیان احکام برای مردم،و این وکیلان بار مسئولیت امام و شیعیان را در شرایط تشدید مراقبتهای حکومت از امام کم نموده،متوّلی مسئولیت بیان مواضع سیاسی امام بودند.آنجا که مصلحت نبود خود امام به صورت صریح و مستقیم مواضع خود را بیان نماید.
سازمان وکیلان،در حال حضور امام علیه السّلام-خصوصا در هنگامی که ارتباط مستقیم با امام بسیار سخت بود-همچون پل ارتباطی میان امام و پیروانش به شمار میآمد.
میبینیم که همین سازمان در زمان غیبت صغری تبدیل به تنها راه ارتباط با امام علیه السّلام گردید.چراکه ائمّه علیهم السّلام اوضاع آینده و شرایط زمانی غیبت حضرت امام مهدی علیه السّلام را دانسته و انتظار آن را میکشیدند،چه اینکه خبر این مطلب در روایات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و اهل بیت پاکش علیهم السّلام نیز آمده بود.پس در زمان غیبت صغری تنها انتخاب برای امام معصوم همین بود که بر امثال چنین سازمان وکالتی تکیه کند که از جهت گستردگی و تنوّع مسئولیت قابل اعتماد بود.از
همین جاست که از یک سو اعتماد بر افراد ثقه و مورد اعتماد و از سوی دیگر عادی شدن برنامۀ ارتباط با امام علیه السّلام از طریق وکیلان به جای ارتباط مستقیم امری ضروری مینمود،اما این کار احتیاج به سیاستی داشت که بر سنّتهای اجتماعی تکیه کرده و از آن الهام گرفته باشد.
البته به هیچ وجه امکان نداشت چنین مؤسّسهای که جایگزین امام معصوم علیه السّلام خواهد بود به یکباره و در زمان غیبت صغری ایجاد شود،بلکه ناچار،برای تأسیس چنین مؤسّسهای زمینهسازی لازم بود تا پس از تأسیس، در طول زمان شایستگی آن به اثبات برسد؛شیعیان نیز به وکلا مراجعه کرده و از شایستگی آنان مطمئن گردند تا این سازمان در جامعۀ شیعی ریشه بدواند و در نهایت،این جانشین قادر باشد نیازهای واقعی فرزندان طایفۀ شیعه را پاسخ گوید و صدمهای که از غیبت به شیعیان وارد میشود چندان اثرگذار و قوی جلوه نکند.از همین جاست که میبینیم فعالیت این مؤسّسه رفتهرفته گسترش یافته و نقش آن با شدت یافتن سختی شرایط محیطی امامان معصوم مهمتر و بیشتر شده و هرچه ائمّه به عصر غیبت نزدیکتر میشدند نقش چنین موسّسهای آشکارتر میگردید.
بنابراین واضح است که عصر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام که نقطۀ انتقال مهم و جوهری عصر حضور به عصر غیبت میباشد مستلزم اعتماد زیاد بر وکیلان بوده،طلب میکرد تا سازمان آنان استحکام یافته،مسئولیتهایشان بیشتر شده و دایرۀ فعالیت و حضورشان در جامعه گسترش یابد؛گسترشی که زمینهساز انتقال اتباع اهل بیت علیهم السّلام به دوران غیبت گردد؛دورانی که آنان در آن دوران از امام و رهبر معصوم خود جدا خواهند شد.
اگر میان تعداد وکیلان حضرت امام عسکری علیه السّلام با وکیلان حضرت امام
هادی علیه السّلام و مناطقی که این وکیلان در آن به سر میبردهاند و مسئولیتهایی که بر دوش آنان نهاده میشد و کیفیت ارتباط میان آنان و امام معصوم،مقایسهای کنیم برجستگی نقش بزرگ این وکیلان در دورۀ کوتاه شش سالۀ امامت حضرت امام عسکری علیه السّلام برای ما بیشتر آشکار خواهد گردید،چه اینکه استقرار این وکیلان در پستهایی که امام علیه السّلام برایشان قرار داده و اعتماد امام علیه السّلام به آنان و بیان این مطلب برای اتباع و پیروان آن حضرت هدفی،را که آن حضرت از چنین نظامی توقّع داشتند-که همان سهولت انتقال به عصر غیبت بوده است-با کمترین خطر و پیامدی،محقق کرده است.
مضافا به اینکه حساسیت حضرت امام عسکری علیه السّلام نسبت به این سازمان و حذف بعضی از این وکیلان که از روی طمع یا حسادت از راه حق منحرف میشدند و امام علیه السّلام انحراف آنها را کشف نموده و آنان را از این سازمان بیرون کرده و در اوّلین فرصت ممکن حذف آنان را به اطلاع همۀ پیروان میرساندند دلیل حساسیت بیش از حدّ امام بر سلامت عناصر این دستگاه مهم و نقش و مأموریتهای رسالی این سازمان است که مراقبت مستمر امام علیه السّلام از سازمان و میزان پیگیری اوضاع و فعالیتهای ایشان را نشان میدهد.
حال به صورت اسامی بعضی از وکیلان امام حسن عسکری علیه السّلام توجّه- فرمایید:
1.ابراهیم عبدة نیشابوری از اصحاب حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام که وکیل آن حضرت در نیشابور بوده است.
2.ایّوب بن نوح بن درّاج نخعی که وکیل امام حسن عسکری همچنین امام هادی علیهما السّلام بوده است.
3.ایّوب بن باب،که آن حضرت وی را از عراق به وکالت به نیشابور
فرستاده بودند.
4.احمد بن اسحاق رازی.
5.احمد بن اسحاق قمی اشعری که وکیل آن حضرت در قم بوده است.
6.جعفر بن سهیل صیقل.
7.حفص بن عمرو عمری جمّال.
8.عثمان بن سعید عمری سمّان(روغنفروش)که اوّلین وکیل از نوّاب اربعۀ حضرت امام زمان علیه السّلام است.
9.علی بن جعفر همّانی از وکیلان حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام.
10.قاسم بن علاء همدانی که از وکیلان امام حسن عسکری علیه السّلام و وکیلان فرزند بزرگوارش حضرت امام مهدی علیه السّلام بوده است.
11.محمّد بن احمد بن جعفر(جعفری)عطّار قمی.
12.محمّد بن صالح بن محمّد همدانی.
13.محمّد بن عثمان بن سعید عمری.
14.عروة بن یحیی بغدادی نخّاس معروف به دهقان که از وکیلان آن حضرت در بغداد بوده،سپس از طریقۀ اهل بیت علیهم السّلام منحرف شده،گمراه شد و حضرت امام عسکری علیه السّلام را تکذیب نموده،اموالی که شیعیان برای آن حضرت فرستاده بودند برای خود برداشته،بیت المال را که پس از ابن راشد به او سپرده شده بود آتش زد و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از وی تبرّی جسته،او را لعنت کرده،شیعیان را نیز به لعنت کردن او دستور داده و او را نفرین کردند تا آنگاه که خداوند متعال نیز بسان زبردستی زورمند گریبان او را گرفت (1).
1) (1)) .برای تفصیل بیشتر ر.ک حیاة الامام العسکری/329-342.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام خطی را که پدران پاکش بنیاد نهاده بودند تکمیل نمود.این خط،همان تأسیس گروه نخبگان صالحی بود که نمایندگان فکری،عقیدتی،اخلاقی و رفتاری اهل بیت علیهم السّلام بودند.حضرت امام محمّد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهما السّلام به صورت خاص به آماده کردن و تربیت گروهی از راویان و فقها دست زدند و این حرکت نقطۀ آغاز ایجاد مکتبی علمی شد که به تدریج در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برای زمینهسازی عصر غیبت صغری،از نظر شیوهها،منابع و مواد،همۀ قابلیتهای لازم برای یک مکتب علمی را در خود داشت (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام تعدادی از کتابهای فقهی و اصول- روایی را که در زمان آن حضرت یا قبل از آن حضرت جمع گردیده،همچنین نویسندگان و گردآورندگان این کتابها را تأیید نموده و از زحمات آنان تشکر فرمودند.آن حضرت با اینکار به این مکتب فقهی جهت داده و همّت آنان را به سمت خط فقاهتی که همان خط آیندۀ آنان در زمان غیبت بود سوق دادند؛ خطی که عموم شیعیان میبایست از آن پیروی کنند (2).
گروهی از اساتید و طلاّب در زمان حضرت امام جواد و حضرت امام هادی علیهما السّلام به این مکتب منتسب بودند که علاّمۀ مجلسی«رضوان اللّه علیه»در
کتاب بحار الانوار نام آنان را ذکر نموده است (1).
راویان حدیث و اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام را چون شماره کردهاند تعدادشان به دویست و سیزده محدّث و راوی رسیده است (2).
حال به اسامی بعضی از افراد مورد اعتماد و اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام توجّه فرمایید:
-علی بن جعفر همّانی.
-ابو هاشم داود بن قاسم جعفری.
-داود بن ابی یزید نیشابوری.
-محمّد بن علی بن بلال.
-عبد بن جعفر حمیری قمی.
-ابو عمرو عثمان بن سعید عمری زیّات و سمّان.
-اسحاق بن ربیع کوفی.
-ابو القاسم جابر بن یزید فارسی.
-ابراهیم بن عبید اللّه بن ابراهیم نیشابوری.
-محمّد بن حسن صفّار.
-عبدوس عطّار.
-سری بن سلامۀ نیشابوری.
-ابو طالب حسن بن جعفر.
-ابو البختری.
-حسین بن روح نوبختی.
با در نظر گرفتن سختی شرایطی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را احاطه نموده و کوتاهی زمانی که حضرتش در آن،امام و مرجع امت و شیعیان بودهاند،این تعداد از راویان طبیعتا یک رکورد به شمار میآید.
تنها محمّد بن حسن بن فرّوخ صفّار که در سال 290 هجری از دنیا رفته است دارای مجموعهای از تألیفات است که به حدود چهل جلد میرسد،شیخ طوسی در کتاب رجال خود او را از اصحاب حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ذکر نموده و آورده است:«او کتابهایی همچون کتابهای حسین بن زید بلکه بیشتر از آن دارد؛کتاب بصائر الدرجات و...،وی همچنین دارای مجموعه سؤالاتی است که آنها را برای حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و فرستاده است (1).
کتابهای وی متضمن ابواب مختلف احکام مانند نماز،وضو،عتق،دعا، زهد،خمس،زکات،شهادات،تجارات،جهاد و کتابی در رابطه با فضیلت قرآن کریم و غیره میباشد که بنابر آنچه استاد فضلی شماره کرده است، کتابهای او به سی و پنج کتاب میرسد (2).
دوران امامت حضرت امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم السّلام به ویژگی انتشار تشیّع در اقصی نقاط جهان اسلام،بسیاری دانشمندان و دعوتکنندگان به مذهب اهل بیت علیهم السّلام،همچنین تکمیل ویژگیها و ابعاد
مکتب فقهی آنها از-لحاظ مواد و روشها-مشهور شده است.
شیوهای که مکتب فقهای روایتکننده از اهل بیت علیهم السّلام به آن عمل میکردند دارای چند نقطۀ اساسی و بنیادی بوده،که این مکتب را از مکاتب فقهی دیگر متمایز مینموده است.آن نکات عبارتاند از:
1.تنها تکیه کردن بر کتاب و سنّت بهعنوان مصدر اساسی تشریع اسلامی.
2.ضرورت رجوع کردن به امام معصوم در یادگیری علوم شرعی و گرفتن فتوی-در صورت امکان-.
3.لزوم رجوع به فقهای مورد اعتماد در زمانی که رجوع کردن به امام معصوم علیه السّلام سخت باشد.
4.فتوی دادن به مقتضای نصّ صریح روایت یا با تطبیق کردن قاعدهای که از روایت برداشت شده است (1).
بدینسان مکتب اهل بیت علیهم السّلام در طول دو قرن و نیم،علیرغم سختی شرایط روزگار و گشوده شدن چندین جبهۀ مبارزه با حکومت وقت،توانست همۀ نیازهای برنامۀ احیای شریعت اسلام را برآورده ساخته،این برنامه را حتّی در عصر غیبت نیز استمرار بخشد.این مکتب توانست همۀ مقدمات استقلال فکری،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی را برای همۀ مسلمانان عموما و برای پیروان اهل بیت علیهم السّلام خصوصا فراهم آورده و نیروی لازم را جهت ادامۀ مبارزه با نیروی باطلی که در هر زمان و مکانی مترصّد نابود کردن حق است،به آنان بدهد.
1) (1)) .عبد الهادی فضلی،تاریخ التّشریع الاسلامی 211/202.
مرجعیت دانشمندان و رهبری شیعه توسط آنان بعد از غیبت کبری که در سال 329 هجری با وفات وکیل چهارم امام مهدی علیه السّلام (1)آغاز گردید،مسألهای حیاتی بود که ائمّۀ معصومین علیهم السّلام به دستور خدا و رسول به ترویج آن مبادرت کردند.آنان به شیعیان دستور دادند تا در همۀ مسائل به دانشمندان و فقهایی که در مدرسۀ رسالی آنان تربیت شده بودند رجوع کرده،آموزههای دینی خود را از آنان دریافت نمایند،حضرت امام صادق علیه السّلام نیز در روایتی که هماکنون خواهید خواند به این مفهوم مشروعیت داده است:
«ینظر من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا،فلیرضوا به حکما فإنی قد جعلته علیکم حاکما،فإذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه،فانما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ،و الرادّ علینا رادّ علی اللّه و هو علی حدّ الشرک باللّه»؛
شیعیان باید بنگرند به کسانی که احادیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما صاحب نظر شده،احکام ما را میشناسند.پس هنگامی که چنین کسی را یافتند باید به حکم او رضایت دهند.چراکه من وی را بر شما حاکم قرار دادم،پس اگر کسی حکم او را که همانند حکم ما است نپذیرفت و آن را رد کرد،حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد نموده است.و هرکس که ما را رد کند خداوند متعال را رد نموده و این کار در حد شرک به خداوند متعال است (2).
ائمّه علیهم السّلام نیز همین راه را ادامه داده و برای تحقق این هدف،طبق شیوۀ علمی صحیحی که خود به تدریج ویژگیها و جزئیات آن را ترسیم نموده بودند،به تقویت فقیهانی پرداختند که امین بر حلال و حرام الهی باشند.و علیرغم شرایط بسیار سختی که پس از عصر امام صادق علیه السّلام به وجود آمد،به تلاشهای خود در این راه ادامه دادند.
پس از این دوران،گامهایی که حضرت امام هادی علیه السّلام در این زمینه برداشتند نقش آشکاری در دادن یک ساختار اجتماعی کامل به مرجعیت علما ایفا نمود،آن حضرت فرمودهاند:اگر بعد از غیبت قائم شما علیه السّلام دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او دعوت نموده،به سوی او راهنمایی کرده،با حجج و براهین خداوند از دین او دفاع نموده،بندگان ضعیف خداوند را از دام شیطان و پیروان گردنکش او نجات داده،آنان را از دامهای نواصب برهانند،هر آینه کسی باقی نمیماند مگر اینکه از دین خدا مرتدّ میشد،اما آنانند که همچون ناخدایی که سکّان کشتی را در دست میگیرد زمام دلهای شیعیان ضعیف را در دست دارند.آنان کسانی هستند که در نزد خدا از برترین افراد میباشند (1).
نکتۀ اساسی در این تفکّر که تفکّر رجوع دادن امت به فقیهان عادل است این است که:«نسلهای مسلمان همواره به کسی احتیاج دارند که آنان را ارشاد و توجیه نموده و خود اهل فکر و تدبیر باشد تا تعالیم دین را به آنان اعطا کرده، سطح ایمان و اعتقاد آنان را بالا آورده،اسلام را برای آنان تشریح کند و آنان را در راه و روش زندگی به سمت عدالت و سلاح و رضایت خداوند عزّ و جلّ رهنمون گردد» (2).
در همین راستا میبینیم که حضرت امام عسکری علیه السّلام مواضع مثبتی
نسبت به عالمان و راویان راستگو و مورد اعتماد حدیث که امین بر حلال و حرام خدا باشند گرفته و شیعیان را به آنان ارجاع میداده است،و این خود به نوعی،زمینهسازی اساسی برای عصر غیبت بوده،نظریۀ مرجعیت فراگیر دانشمندان را در کنار سازمان وکیلان مورد اعتماد،مورد تأکید قرار میداده است؛سازمانی که یکی از وظایف آن رجوع دادن عموم طایفۀ شیعه به سمت عالمان و دانشمندان این طایفه بوده است.
اقدام دیگر آن حضرت در راه زمینهسازی برای این امر دوری گزیدن از شیعیان و انتخاب طریقۀ مکاتبه و نامهنگاری با آنان بوده است که در بخشهای قبل به آن اشاره نمودیم.از آن حضرت در رابطه با عمری و پسرش محمّد این توقیع صادر شده است که:عمری و پسرش هر دو مورد اعتمادند.پس آنچه را که به تو میرسانند از جانب من میرسانند و آنچه به تو میگویند از جانب من میگویند.
پس کلامشان را بشنو و از آنها اطاعت کن که آن دو مورد اعتماد و امیناند (1).
دلیل دیگر بر اینکه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام همواره عموم مردم شیعه را به رجوع به فقیهان و تقلید از آنان و گرفتن دستورات دینی از آنان ارشاد و توجیه میفرموده است اینروایت است:
«فأما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لأمر مولاه فللعوام أن یقلّدوه»؛
پس هرکه از فقیهان دارای صیانت نفس بوده،دین خود را حفظ کند،با هوای نفس خود مخالفت کند و از دستور مولایش اطاعت نماید،بر عوام است که از او تقلید نمایند (2).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با برداشتن این گامها مسئولیتی را که در این مرحلۀ مهم تاریخ اسلام،به دوش آن حضرت گذارده شده بود به نحو احسن به انجام رساند؛آن حضرت مدرسۀ علمیهای را بنا نهاد که از یکسو، بزرگترین نقش را در حفظ میراث رسالی اهل بیت علیهم السّلام و اصول اسلام داشته و از دیگر سو اثر بزرگی در عمومیت دادن به نظریۀ غیبت و آمادهسازی ذهنی عامّۀ مردم برای قبول این امر داشته است.چه اینکه آن حضرت در توجیه شیعیان به رجوع به فقها که در برابر دشمنان اسلام،همچون دژهای استوار از مسلمانان حمایت میکردند فعالانه تلاش نموده است.
پس از غیبت کبری،آثار مثبت مدرسۀ امام عسکری علیه السّلام و تعالیم و وصایای آن حضرت در رابطه با التزام شیعه و پیروان اهل بیت علیهم السّلام به خط مرجعیت، ظهور و بروز پیدا کرد.
در واقع،اصل اجتهاد و تقلید که در نزد امامیه موجود است،مظهری است برای واقعگرایی این مذهب و قدرتش بر حفظ روح تشریع و زنده کردن رسالت اسلامی بعد از غیبت امام معصوم؛تا روزی که خداوند متعال به واسطۀ ظهور امام معصوم،زمین را پس از آکنده شدن از ظلم و بیداد،پر از عدل و داد نماید.
انحراف از راه صحیح علل و اسبابی دارد که بعضی از آنها به طبیعت شرایطی که انسان در آن قرار میگیرد بازگشت میکند.این شرایط با ضعف فکری و عقیدتی یا سقوط اخلاقی انسان همراه شده،خصوصا زمانی که از نزدیکان و اطرافیان و معاشران خود نیز تربیت صحیح دریافت نکرده باشد.
خداوند متعال و پیامبرش،اهل بیت علیهم السّلام را برای تربیت فرزندان امت اسلام و بیرون کشیدن آنها از انحرافات-به وسیلۀ توجیه و ارشاد-آماده کرده بودند،و تنها پاسخ دادن به ندای هدایت آنها در هر فرد کافی است تا عمیقترین تأثیر هدایت اهل بیت علیهم السّلام در آنان ایجاد گردد.
و آنگاه که انحراف طیّ یک جریان منظم،حساب شده و تأثیرگذار در جامعۀ اسلامی به پیش بیاید سزاوار است که مقابلۀ با او نیز با محکوم کردن و از بین بردن عناصر تشکیلدهنده و نیروهای تأثیرگذار آن صورت پذیرد.باید تلاش کرد تا عناصرگمراهی که از راه حق منحرف شدهاند در عمق وجود خود حق را احساس کنند و اگرچه در ظاهر از آن دوری میکنند در باطن به آن باز گشته و معتقد شوند.
میبینیم که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در این میدان دارای مواضعی ارشادگرانه و هدایتگرانه برای بعضی از اتباع فرقههای گمراه میباشد.در همان حال میبینیم که آن حضرت بعضی از سمبلهای این فرق را درهم کوبیده و همگان را به شدت از پیروی آنان بر حذر میداشتهاند تا آنان را از کار انداخته،جلوی تأثیرگذاری آنها را در عامّۀ مردم معتقد به ولایت اهل بیت علیهم السّلام بگیرند.
در آنچه از این پس میخوانیم بر مواضع امام علیه السّلام اوّلا در برابر فرقۀ واقفیه و سپس در برابر فرقۀ مفوّضه و آنان که تحت تأثیر این فرق قرار گرفته بودند آشنا میشویم.
واقفیه گروهی بودند که بر امامت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السّلام توقف
کرده به امامت حضرت امام رضا علیه السّلام ایمان نداشتند.مؤسّس این مذهب زیاد بن مروان قندی انباری و علی بن ابی حمزه و عثمان بن عیسی بودند.علت این توقف نیز این بود که در نزد زیاد بن مروان قندی انباری هفتاد هزار دینار پول از اموال حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السّلام بوده و وی به همراه دو دوستش به طمع به دست آوردن آن مال قائل به توقف امامت در موسی بن جعفر و عدم امامت امام رضا بعد از آن حضرت شدند (1).
شیخ الطّائفه ابو جعفر طوسی رضی اللّه عنه روایت کرده است که ابن یزید از یکی از اصحاب خود روایت کند که گفت:حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفر علیه السّلام دار دنیا را وداع گفت.در آن هنگام در نزد زیاد قندی هفتاد هزار دینار و در نزد عثمان بن عیسی رواسی سی هزار دینار و پنج کنیز و خانهای در مصر موجود بود.حضرت ابو الحسن امام رضا علیه السّلام برای آنان پیغام فرستاد:هرچه از مال پدرم در نزد شما جمع شده است برای من بفرستید،چراکه من وارث و قائم مقام او بوده و میراث او را تقسیم نمودهایم-حضرت امام رضا علیه السّلام با این کلمه اشاره به وفات حضرت امام کاظم علیه السّلام دارند-و اگر شما این اموال را در نزد خود نگاه دارید هیچ عذری در نزد من و سایر ورثۀ پدرم نخواهید داشت.
ابو حمزه منکر امامت و جانشینی امام رضا علیه السّلام شد و منکر شد که مالی در نزد وی موجود باشد.زیاد قندی نیز همینطور.اما عثمان بن عیسی نامهای به امام رضا علیه السّلام نوشته،در آن نامه چنین آورد:همانا که پدرت«صلوات اللّه علیه»هنوز نمرده و او زنده است و هرکس بگوید وی مرده است حرف باطلی گفته،و حتّی بنابراینکه وی-آنچنانکه تو میگویی-از دنیا رفته باشد،به من دستور
1) (1)) .ر.ک رجال کشّی 888/467 و ص 946/493 و به نقل از آن بحار الانوار 251/48 و به نقل از آن سفینة البحار 581/3.
نداده چیزی به تو بدهم،و کنیزان را هم آزاد کرده و با آنان ازدواج نمودهام (1).
یکی از اصحاب حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در رابطه با گروهی که بر حضرت موسی بن جعفر توقف میکنند از آن حضرت سؤال کرده گفت:آیا من میتوانم آنان را دوست بدارم؟یا باید از آنان تبرّی بجویم؟آن حضرت در پاسخ وی نوشتند:
هرگز برای عموی خود طلب آمرزش نکن.خدا او را نیامرزد.از او بیزاری بجوی.من نیز به نزد خدا از آنان بیزاری میجویم.هرگز آنان را دوست مدار،مریضانشان را عیادت نکن،در تشییع جنازۀ آنها حاضر نشو و اگر کسی از آنان مرد بر جنازۀ او نماز نخوان،چه این شخص امامی را که از جانب خدا تعیین شده،انکار کند یا امامی که امامتش از جانب خدا تعیین نشده است را در میان امامان اضافه نماید یا خدا را منکر شود و یا بگوید خداوند،از میان سه خداوند سوّمین است.هرکس امر آخرین ما را انکار کند گویا که امر اوّلین ما را انکار کرده،و هرکس در میان ما کسی را اضافه کند مانند کسی است که از میان ما کسی را کم کرده و امر ما را انکار نموده است (2).
با این جوابی که حضرت امام عسکری علیه السّلام به سؤالکننده دادند تازه فهمید که عموی او نیز از جماعت واقفیه بوده است.چنانکه از این جواب قاطع، موضع قاطع امام را در رابطه با این جماعت که به سگان باراندیده معروف بودند دریافت (3).شیخکشّی«رضوان اللّه علیه»از ابو علی فارسی از ابراهیم بن عقبه روایت کند که گفت:به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشتم:خداوند
1) (1)) .غیبت/67/64 و به صورت خلاصه در رجال کشّی/1120/598 که در آن«با آنها ازدواج کردم» نیامده است،و در حدیث 1117 آن آمده است وی سپس توبه کرده و مال را برای امام رضا علیه السّلام فرستاد.همچنین در حدیث 1118 آن کتاب آمده است وی پس از آن ساکن کوفه سپس ساکن حیره شد و در آنجا از دنیا رفت.
2) (2)) .کشف الغمّه 319/3.
3) (3)) .این اصطلاح کنایه از این است که خباثت این گروه به هرکس با آنان ارتباط پیدا کند سرایت میکند مانند نجاست سگ که در روز بارانی امکان سرایتش بیشتر میشود.
مرا فدایت کند.من این گروه ممطوره(بارانخورده)را شناختهام.آیا در قنوت نمازم آنان را لعن نمایم؟آن حضرت در پاسخ نوشتند:
آری،در قنوت نمازت بر آنها لعن و نفرین بفرست (1).
مفوّضه گروهی بودند که عقیده داشتند خداوند متعال حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را آفریده و خلق همۀ دنیا را به او واگذار نموده است،و حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله خالق دنیا و آنچه در آن است میباشد.همچنین گروهی از ایشان نیز همین مطلب را دربارۀ حضرت علی علیه السّلام (2)و ائمّۀ پس از او علیهم السّلام معتقد بودند.از ادریس بن زیاد کفرتوثایی روایت است که گفت:من دربارۀ اهل بیت علیهم السّلام سخنان بزرگی میگفتم(دربارۀ آنان معتقد به غلو بودم).روزی برای دیدار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به سامرا و منطقۀ عسکر رفتم.من در حالی وارد شدم که آثار و گرد و غبار سفر بر من نمودار بود.بنابراین خود را به حمّامی رساندم اما در کنار در حمّام،خواب بر من غلبه کرد.ناگاه متوجه شدم که امام عسکری علیه السّلام با چوبدست خود به من میزند و من از خواب بیدار شده آن حضرت را شناختم.که سوار بود و غلامان اطرافش را گرفته بودند.سپس برخاسته و همچنانکه آن حضرت سوار بر مرکب بود به بوسیدن پا و ران آن حضرت پرداختم.اوّلین کلامی که آن حضرت به من فرمودند این بود:«ای ادریس، بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ* لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ »؛بلکه[آنان] بندگانی ارجمندند*که در سخن بر او پیشی نمیگیرند،و خود به دستور او کار میکنند (3).
من عرضه داشتم:ای مولای من،همین جواب مرا بس است،چراکه من دربارۀ پرسش از همین سؤال به نزد شما آمده بودم.ادریس گوید:آن حضرت مرا ترک کرد و رفت (1).
گروهی از مفوّضه،کامل ابن ابراهیم مدنی را به سوی امام حسن عسکری علیه السّلام فرستادند.کامل گوید:من در دل گفتم:از آن حضرت میپرسم:آیا جز کسی که به مانند اعتقادات من معتقد باشد وارد بهشت خواهد شد؟من در کنار دری نشسته بودم که جلوی آن در پردهای افتاده بود.ناگاه بادی وزید و گوشۀ آن پرده بالا رفت.ناگهان دیدم پسری در پشت آن پرده نشسته که مانند پارهای از ماه میدرخشد و حدود چهار سال از سنّش میگذرد،آن پسر به من گفت:ای کامل بن ابراهیم؛من از شنیدن صدای او به خود لرزیدم و ناخودآگاه گفتم:لبّیک ای آقا و مولای من.
آن حضرت فرمودند:به نزد ولی خدا آمدهای تا از او بپرسی که آیا جز کسی که اعتقادی مانند تو داشته باشد به بهشت راه خواهد یافت؟
گفتم:آری به خدا.
آن حضرت فرمودند:به خدا سوگند که اگر چنین باشد چه کماند کسانی که داخل بهشت میشوند.به خدا سوگند کسانی به بهشت راه مییابند که به آنان حقّیه میگویند.
به آن حضرت عرض کردم:آنان چه کسانی هستند؟
آن حضرت فرمودند:گروهی هستند که از روی دوستی و محبّت علی بن ابی طالب علیه السّلام به حق او سوگند میخورند،اما نمیدانند حق و فضیلت او تا چه اندازه است.
(یعنی آنان گروهی هستند که میدانند معرفت مولا علی بن ابی طالب بر آنها
1) (1)) .المناقب 461/4.
واجب است،اما به شرح و تفصیل به حق خدا و پیغمبر و ائمّه علیهم السّلام معرفت ندارند).
سپس فرمود:و آمدهای که از ولی خدا دربارۀ اعتقاد مفوّضه سؤال کنی.آنان دروغ میگویند،بلکه دلهای ما ائمّه،ظرفهایی برای خواست خداوند است.اگر خداوند بخواهد ما میخواهیم و خداوند متعال نیز در قرآن میفرماید:(و تا خدا نخواهد،[شما]نخواهید خواست) (1).
سپس حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به من فرمودند:
حال که حجّت خدا پس از من تو را به آنچه میخواستی آگاه کرد دیگر برای چه نشستی؟ من برخاسته و خارج شدم و دیگر حضرت امام زمان علیه السّلام را به چشم ندیدم (2).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به هدایت پیروان اهل بیت علیهم السّلام و ارشاد آنان به راه حق،به شدت مایل بوده،همواره مسائل شبههبرانگیزی که بر سر راه آنان پیدا میشد را از بین برده و حل مینمودند.
از محمّد بن عیّاش روایت شده است که گفت:ما از نشانهها و معجزات امام عسکری علیه السّلام سخن میگفتیم که فردی ناصبی گفت:اگر وی جواب نامهای که بدون مرکّب نوشته شده باشد بدهد یقین میکنم که وی بر حق است.پس ما نامههایی نوشته و مسائلی را در آن نامهها مطرح کردیم و آن مرد نیز بدون مرکّب بر روی ورقهای نامهای نوشت و آن ورقه را نیز در میان نامهها قرار داد و ما آن نامهها را به سوی آن حضرت فرستادیم.آن حضرت به همۀ نامهها پاسخ دادند و بر روی ورقهای نام آن مرد و نام پدر و مادرش را نوشتند.
مرد با دیدن آن ورقه از هوش رفت.هنگامی که آن مرد به هوش آمد معتقد به
اعتقاد حق گردید (1).
و از عمیر بن ابی مسلم روایت شده است که گفت:شخصی به نام سمیع مسمّعی مرا بسیار آزار میداد و رنج بسیاری از وی به من میرسید؛وی همسایۀ دیواربهدیوار من بود،من نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و از آن حضرت خواستم برایم دعا کند تا من از شرّ این شخص راحت شوم،جواب آن حضرت اینگونه آمد که:بر تو بشارت باد به فرجی سریع،مالی هم از منطقۀ فارس به تو خواهد رسید.من در سرزمین فارس پسر عمویی داشتم که تاجر بود و غیر از من وارثی نداشت.وی پس از چند روز مرد و مال او به من رسید.
راوی گوید:نامهای از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به دستم رسید که در آن چنین مرقوم فرموده بودند:به درگاه خداوند متعال استغفار کن و از آنچه بدان تکلّم کردهای توبه کن.این،بدین خاطر بود که من روزی با گروهی از ناصبیان نشسته بودم و آنها سخن از ابو طالب به میان آوردند تا اینکه دامنۀ کلام را به مولای من رساندند،و من نیز با آنها در تضعیف امر آن حضرت همراه شدم، اما پس از این نامه نشستوبرخاست با آن گروه را ترک کردم و دانستم که مراد آن حضرت از این نامه همین بوده است (2).
محمّد بن هارون بن موسی تلعکبری گفت:محمد بن هارون بر ما روایت کرد:پدرم مرا به همراه یکی از اصحاب ابو القلا صاعد نصرانی فرستاد تا آنچه را از حدیث مولای ما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از پدرش روایت کرده است،از وی بشنوم.وی مرا به نزد ابو القلا رسانید.هنگامی که به مجلس
او درآمدم وی را مردی بزرگوار یافتم.سبب رفتن خود به دیدنش را برای او توضیح دادم.وی مرا به نزدیک خود فراخواند و گفت:پدرم مرا روایت کرده است که با برادرانش و گروهی از اهل بصره به سامرا رفته بود تا از حاکم بصره در نزد خلیفه شکایت کند،پدرم گوید:در یکی از روزهایی که در شهر سامرا بودیم،ناگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را سوار بر قاطری یافتم که عرقچینی بر سر و طیلسانی بر دوش داشت،من در دل گفتم این همان مردی است که گروهی از مسلمانان ادّعا میکنند وی علم غیب میداند.در دل گفتم اگر چنین باشد اکنون جلوی عرقچین خود را به سمت پشت برخواهد گرداند.
ناگاه دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند.
در دل گفتم شاید این امری اتفاقی بوده است.اما اکنون اگر این خبر راست باشد وی طیلسان خود را از سمت راست به سمت چپ خواهد انداخت و سمت چپ آن را به سمت راست خواهد آورد.ناگاه با کمال تعجّب دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند،و همینطور که قاطر حرکت میکرد به نزدیک من رسیده و به من گفتند:ای صاعد،چرا از کاری که هیچ فایده یا ضرری برای تو ندارد دست نمیکشی و به خوردن ماهیهای خود نمیپردازی؟و غذای ما در آن زمان ماهی بود.
صاعد بن مخلّد که این قضیه را دید مسلمان شد و بعدها به سمت وزارت معتمد عبّاسی نیز رسید (1).
و از محمّد بن عبید اللّه روایت است که گفت:روزی نامهای به امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته به آن حضرت خبر دادم که موالی در مسألۀ امامت اختلاف
1) (1)) .بحار الانوار 281/50.
کردهاند و از آن حضرت تقاضا کردم تا برای این مطلب دلیلی ظاهر فرمایند،آن حضرت در پاسخ نوشتند:
همانا خداوند متعال همواره صاحبان عقل سلیم را مورد خطاب قرار داده است،و هیچکس نشانهای از جانب خداوند نیاورده و یا دلیلی بر دین خداوند اظهار ننموده که از آیات و دلایل خاتم پیامبران و سرور مرسلین حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله بیشتر باشد،اما مردم در برابر این دلایل و براهین گفتند:وی کاهن و ساحر و دروغگو میباشد.پس خداوند هرکس را که لیاقت هدایت داشت هدایت نمود.اما نمیتوان منکر این مطلب شد که ادلّه و براهین،بسیاری از مردم را آرامش میبخشد.به همین دلیل است که هرگاه خداوند متعال به ما اجازۀ سخن گفتن دهد سخن میگوییم و هرگاه ما را از سخن منع نماید سکوت میکنیم.و اگر خداوند متعال ارادۀ اظهار حق را نداشت پیامبران را بهعنوان بشارتدهنده و بیمدهنده مبعوث نمیکرد تا رسالت خود را در حالت ضعف و قوّت،گاه با بانگی رسا و گاه به صورت سخنان عادی،ابراز دارند تا بدین وسیله خداوند امر خود را کامل نماید و مردم نیز در سطوح مختلف،حکم خداوند را به مرحلۀ اجرا گذارند.پس گروهی که حق را یافته و راه نجات یافته،به دستاویز حق متمسّک شده،شاخۀ ریشهدار و اصیل را دستاویز قرار داده،شک و شبههای در ایشان راه ندارد،پناهگاهی جز ما نخواهد یافت.
اما طبقهای که حق را از اهل آن نگرفته باشند بسان کسانی هستند که سوار بر کشتی شدهاند و هنگامی که دریا موج میزند آنان نیز به تلاطم درمیآیند و چون ساکن میشود آنان نیز آرامش مییابند.اما طبقۀ دیگری هستند که شیطان بر آنان مسلط شده است.همۀ همّت آنان این است که از روی حسدی که در وجودشان لانه کرده،اهل حق و حقیقت را،از ایمان به کفر بازگردانند،پس آنان را که به راه چپ و راست میروند واگذارید،چراکه اگر چوپان بخواهد گلّۀ گوسفند خود را جمع کند این کار را با آسانترین روش به انجام خواهد رساند.
در نامۀ خود اختلاف موالیان ما را ذکر کرده بودی.پس اگر امر امامت به وصیت و نوشتن نامه انجام میشود شکی نیست که هرکس در جایگاه حکم نشسته نسبت به آن،از دیگران
سزاوارتر است.از پخش کردن اسرار و طلب ریاست بپرهیز که این دو تو را به سمت نابودی و هلاکت میخوانند.سپس آن حضرت ادامه دادند:در نامهات نوشته بودی که قصد داری به سمت فارس بروی.برو،خداوند در این سفر تو را خیر دهد و ان شاء اللّه در امن و آسایش به مصر داخل خواهی شد.به هرکس از دوستان ما که به او اعتماد داری سلام مرا برسان و آنها را به تقوای خداوند عظیم و پرهیز از او دستور بده.آنان را به امانت فرا بخوان و آنان را آگاه کن که هرکس اسرار ما را فاش کند با ما در جنگ میباشد.
راوی میگوید:هنگامی که این عبارت را در نامۀ امام خواندم که من به مصر داخل خواهم شد،معنی آن را نفهمیدم.هنگامی که به بغداد رفته و عزم خروج به سرزمین فارس را داشتم این کار برایم امکانپذیر نگردید و ناچار به مصر رفتم.
وی میگوید:هنگامی که مستعین دربارۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام تصمیم شومی گرفت و به سعید حاجب دستور داد تا آن حضرت را به کوفه ببرد و چنین نقشه کشید که در راه حادثهای اتفاق بیفتد و آن حضرت،از بین برود، این خبر در میان شیعیان منتشر شد و آنان را سخت نگران ساخت.این قضیه چهار سال و اندی پس از شهادت حضرت امام هادی علیه السّلام رخ داد.
محمّد بن عبد اللّه و هیثم بن سبّابه به آن حضرت نامهای نوشته در آن آوردند:خداوند ما را فدای شما گرداند.خبری به من رسیده است که ما را به شدت غمگین و نگران کرده است،آن حضرت علیه السّلام در پاسخ آنان چنین نوشتند:
بعد از سه روز در کار شما گشایش ایجاد خواهد شد.راوی گوید:در سوّمین روز از نوشته شدن نامه،مستعین از خلافت خلع گردیده و معتزّ به جای او نشست و
پیشگویی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام درست از آب درآمد (1).
و از علی بن محمّد بن حسن روایت است که گفت:روزی خلیفه به قصد رفتن به بصره از شهر خارج شد و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نیز در میان همراهان او خارج گردید.ما که خود نیز گروهی از شیعیان آن حضرت بودیم آن حضرت را در حال رفتن دیدیم.ما در بین دو دیوار نشسته،منتظر برگشتن آن حضرت بودیم.هنگامی که آن حضرت بازگشت و روبروی ما قرار گرفت، در مقابل ما ایستاد.سپس دست برد و کلاه از سر برداشت و به دست گرفت.
سپس دست دیگر را بر سر کشید و به روی یکی از افرادی که در نزد ما نشسته بودند تبسم کرد،آن مرد ناگاه گفت:شهادت میدهم که تو حجّت و برگزیدۀ خدا هستی.ما از آن مرد سؤال کردیم:تو را چه میشود؟وی گفت:
من در امامت او شک داشتم.در دل گفتم اگر باز گردد و کلاه از سر بردارد به امامت او معتقد خواهم شد (2).
گروهی از صیمریان از فرزندان اسماعیل بن صالح روایت کنند که حسن بن اسماعیل بن صالح در اوّلین باری که برای دیدار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به سامرا رفته بود دو نفر از شیعیان نیز همراه او بودند و رسیدن او به سامرا با حرکت حضرت امام عسکری علیه السّلام برای رفتن به جایی همزمان شد، حسن بن اسماعیل گوید:ما سه نفر هرکدام در راهی منتظر شده و گفتیم:از هر کدام از این سه راه باز گردد یکی از ما وی را خواهد دید و ما به انتظار آن حضرت نشستیم.آن حضرت از راهی که حسن بن اسماعیل در آن بود باز گشتند.حسن گوید:هنگامی که به نزدیک من رسیدند در دل گفتم:خداوندا،
اگر این شخص حجّت بر حق تو و امام ما میباشد دست به کلاه خود ببرد.
هنوز این فکر از دل من نگذشته بود که آن حضرت دست به کلاه برده و آن را بر سر خود حرکت دادند.من باز در دل گفتم خداوندا اگر او حجّت توست دوباره دست به کلاه ببرد.آن حضرت دوباره دست به کلاه برده آن را از سر برداشته دوباره بر سر نهادند،مردم بسیاری برای عرض سلام دور آن حضرت جمع شده و توقف آن حضرت در نزد مردم،ایشان را به راه دیگر کشانید.
من نزد دو رفیق خود رفته،و آنچه بر من گذشت و آنچه در دل از خدا خواستم و آن حضرت انجام داده بود را برای آنها شرح دادم.آنها گفتند:
بیایید همه باهم خود را به سر راه او برسانیم و برای سوّمین بار همین را از خدا بخواهیم.آن حضرت دوباره از نزدیک ما عبور کرد.هنگامی که به نزدیک ما رسید توقف نموده به ما نگاه کرده،سپس دست برده و کلاه از سر برداشت و به دست گرفت و دست دیگر را بر سر کشیده به صورت ما تبسم کرد و فرمود:
چقدر شک دارید؟حسن گوید:من برخاسته گفتم:شهادت میدهم که خدایی جز اللّه نیست و تو حجّت و برگزیدۀ خدا هستی،وی گوید:سپس آن حضرت را در خانهاش ملاقات نموده و آنچه از نامه و چیزهای دیگر در نزد ما بود به دست وی رساندیم (1).
در مورد دیگری میبینیم،حضرت امام عسکری علیه السّلام از همین شرایط بهرهبرداری نموده و حجّت را بر جوانی که به خاطر اختلافی که در امامت امام حسن عسکری علیه السّلام در میان یارانش در مدینه به وجود آمده بود از مدینه به سامرا آمده بود تمام میکند.آن حضرت ابتدا از او سؤال میکنند:«آیا تو غفاری
1) (1)) اثبات الوصیه/246.
هستی؟»جوان پاسخ داد:آری.سپس آن حضرت از آن جوان دربارۀ مادرش سؤال کرده و نام مادرش را بازگو نموده فرمودند:«مادرت،حمدویه چگونه است؟»جوان پاسخ داد:زن صالحی است.این جوان از نوادگان صحابی جلیل القدر ابو ذر غفاری بوده است.جوان پس از این ماجرا و در حالیکه دلش به امامت امام حسن عسکری علیه السّلام مطمئن گردیده بود به مدینه نزد یاران خود بازگشت (1).
سفارشات و نامههای حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به شیعیان،متضمّن بیان احکام شرعی،مسائل حرام و حلال و خط مشیهای برخورد شیعیان با سایر مردم بود که این خود به مثابۀ یک دستور العمل رفتاری بود که شیعیان بر اساس آن،زندگی کرده،روابط خود را با سایر افراد جامعهای که در آن میزیستهاند بنا مینمودهاند؛اگرچه از نظر مذهب و اعتقاد با آنها اختلاف داشته باشند.از جملۀ این سفارشات است:
1-کلام امام عسکری علیه السّلام:شما را به تقوای الهی و رعایت ورع در دین و کوشش برای خداوند سفارش میکنم.شما را سفارش میکنم به راستگویی و ادای امانت به کسی که شما را امین قرار داده است،چه صاحب آن امانت نیکوکار باشد یا فاجر و گناهکار،همچنین شما را سفارش میکنم به سجدههای طولانی و حسن معاشرت با مردم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همین مطالب را بهعنوان دستور زندگی برای همۀ مسلمانان آورده است.
با اهل جامعه و در عشیرههای آنان نماز بگذارید.اگر از دنیا رفتند در تشییع جنازۀ آنها
1) (1)) .الخرائج و الجرائح 20/439/1 و به نقل از آن بحار الانوار 269/50.
شرکت کنید.اگر مریض شدند از آنها عیادت نموده و حقوق آنها را ادا نمایید که در این صورت اگر مردی از شما در دین خود با ورع و پرهیزکار بوده،راستگو باشد،امانت را ادا نموده،با مردم با اخلاق خوش برخورد نماید میگویند این شخص شیعه است و من از این مطلب خوشحال خواهم شد.
از خدا پروا کنید و مایۀ آبرو و افتخار ما باشید و مایۀ ننگ و عار نباشید،همۀ محبّتها و دوستیها را به سوی ما جلب کرده و هرچه بدی و ناروایی و زشتی است از ما دور کنید چرا که هر خوبی که دربارۀ ما خاندان بیان شود ما اهل آن خوبی و سزاوار آنیم و اما هرچه از سوء و بدی دربارۀ ما گفته شود ما چنین نخواهیم بود.
برای ما به جهت نزدیکی و خویشاوندی با رسول خدا،در کتاب خدا حقی است و خداوند متعال ما را چنان پاکیزه ساخته که هیچکس غیر از ما ادّعای چنین مقام و مرتبهای را نمیکند مگر کذّاب و دروغگو باشد.
بسیار به یاد خدا باشید و بسیار از مردن یاد کنید.بسیار قرآن بخوانید و بسیار بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله درود بفرستید،چراکه برای درود فرستادن بر پیامبر پاداشی معادل ده حسنه است، آنچه را که من به شما سفارش کردم حفظ نمایید.شما را به خدا سپرده و از شما خداحافظی میکنم (1).
2.آن حضرت همچنین فرمودهاند:آنگاه که ما اهل بیت در میان شما بودیم به شما دستور داده بودیم تا انگشتر در دست راست کنید،اما اکنون به خاطر غیبت ما از شما، دستور میدهیم تا روزی که خداوند امر ما و شما را ظاهر گرداند انگشتر در دست چپ نمایید که این اوّلین دلیل برای پیروی شما از ولایت ما اهل بیت میباشد.
و فرمودند:این مطلب را به گوش شیعیان ما برسانید (2).
3.امام حسن عسکری علیه السّلام این وصیّت را به یکی از بزرگان اصحاب خود که علی بن حسین بن بابویه قمی باشد نوشتهاند که بخشی از آن چنین است:
تو را به پرهیزگاری از خدا،اقامۀ نماز و دادن زکات سفارش میکنم که نماز،از مانع زکات (کسی که زکات نمیدهد)پذیرفته نمیشود.
و تو را به درگذشتن از گناه دیگران و فرو خوردن خشم،صلۀ رحم و یاری کردن به برادران،تلاش در راه برآوردن نیازهای آنان در حالت سختی و آسانی،همچنین بردباری در نزد مواجه شدن با نادانی نادآنان،تفقّه در دین و ملاحظهکاری در کارها،پیمان بستن به عمل به قرآن،اخلاق خوش و امر به معروف و نهی از منکر سفارش میکنم که خداوند متعال فرموده است:(در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست،مگر کسی که[بدین وسیله]به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم،فرمان دهد).
همچنین تو را به اجتناب کردن از همۀ گناهان و بدیها سفارش میکنم،بر تو باد به نماز شب،چراکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به حضرت علی علیه السّلام چنین سفارش کردند که:ای علی،بر تو باد به خواندن نماز شب،بر تو باد به خواندن نماز شب،بر تو باد به خواندن نماز شب،هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.
به وصیّت من عمل کن و همۀ شیعیان مرا به آنچه تو را به آن امر کردم،امر کن تا به آن عمل کنند،بر تو باد به صبر و انتظار فرج که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:برترین اعمال امت من انتظار فرج میباشد... (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با این بیانات خط سیر روشنی برای پیروان و شیعیان خود رسم نمودهاند که متضمّن اصول و احکام شریعت اسلام و دستورات آن در رابطه با اخلاق والا و برخورد خوب با مردم است که دین
1) (1)) .شعب الایمان 43/2/ح 1124 و به نقل از آن،قمی،الانوار البهیه/319.
اسلام تأکید فوق العادهای بر آن دارد.حال مردم از نظر اصول با شیعیان موافق باشند یا مخالف،و این همان اخلاق اسلامی است که پیامبر انسانیت،حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله مردم را به آن فراخوانده است.
4.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در نامهای که از آن حضرت برای بعضی از موالیانش صادر شده است وضعیت جامعۀ خود و زمانهای را که در آن میزیسته و شرایطی را که مردم و حتی موالیان اهل بیت در آن به اختلاف پرداخته بودند،توضیح دادهاند.آنجا که وی از امام علیه السّلام خواسته بود تا دلیلی برای امامت خود ظاهر نماید.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در قسمتی از این نامه آوردهاند:
همانا خداوند متعال همواره صاحبان عقل سلیم را مورد خطاب قرار داده است،و هیچکس نشانهای از جانب خداوند نیاورده و یا دلیلی بر دین خداوند اظهار ننموده که از آیات و دلایل خاتم پیامبران و سرور مرسلین حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله بیشتر باشد،اما مردم در برابر این دلایل و براهین گفتند:وی ساحر و کاهن و دروغگو است.پس خداوند هرکس را که لیاقت هدایت داشت هدایت نمود.اما نمیتوان منکر این مطلب شد که ادله و براهین،بسیاری از مردم را آرامش میبخشد.به همین دلیل است که هرگاه خداوند متعال به ما اجازۀ سخن گفتن دهد سخن میگوییم و هرگاه ما را از سخن منع نماید سکوت میکنیم.و اگر خداوند متعال ارادۀ اظهار حق را نداشت پیامبران را بهعنوان بشارتدهنده و بیمدهنده مبعوث نمیکرد تا رسالت خود را در حالت ضعف و قوّت،گاه با بانگی رسا و گاه به صورت سخنان عادی،ابراز دارند تا بدین وسیله خداوند امر خود را کامل نماید حکم خداوند به مرحلۀ اجرا درآید.
مردم در چند طبقه تقسیم میشوند،پس گروهی که حق را یافته و راه نجات یافته،به دستاویز حق متمسک شده،شاخۀ ریشهدار و اصیل را دستاویز قرار داده،شک و شبههای در ایشان راه ندارد،پناهگاهی جز او نخواهد یافت.اما طبقهای که حق را از اهل آن نگرفته باشند
بسان کسانی هستند که سوار بر کشتی شدهاند و هنگامی که دریا موج میزند آنان نیز به تلاطم درمیآیند و چون ساکن میشود آنان نیز آرامش مییابند.اما طبقۀ دیگری هستند که شیطان بر آنان مسلط شده است.همۀ همّت آنان این است که از روی حسدی که در وجودشان لانه کرده،اهل حق و حقیقت را رد کرده و حق را به باطل بازگردانند،پس آنان را که به راه چپ و راست میروند واگذار،که اگر چوپان بخواهد گلّۀ گوسفند خود را جمع کند این کار را با آسانترین روش به انجام خواهد رساند.
در نامۀ خود اختلاف موالیان ما را ذکر کرده بودی.پس اگر امر امامت به وصیت و بزرگی سنّ و سال محقق میگردد،شکی نیست که هرکس در جایگاه حکم نشسته نسبت به آن از دیگران سزاوارتر میباشد.از پخش کردن اسرار و طلب ریاست بپرهیز که این دو تو را به سمت نابودی و هلاکت میخوانند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام برای محافظت از شیعیان و پیروان خود، که در جامعۀ اسلامی بهعنوان گروه نخبگان صالح مطرح بودند راه و رویۀ پدران بزرگوار خود را در پیش گرفته بود،آن حضرت به شدت دعوت خود را در هالهای از کتمان و براساس عدم انتشار و احتیاط در برخورد با دیگران، همچنین سختگیری و احتیاط در نقل اخبار و سفارشات از آن حضرت یا انتقال دستورات آن حضرت به اصحاب و انتقال اخبار اصحاب،به ایشان قرار داده بود.در آن زمان که تشیّع پرچم مخالفت با حکومت برافراشته و دایرۀ نفوذ آن تحت رهبری اهل بیت علیهم السّلام گسترش یافته و پیروان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زمان آن حضرت در اقصی نقاط مملکت اسلام پراکنده شده بودند،بسیار پیش میآمد که آن حضرت برای جلوگیری از افتادن آنان در
دامهای حکومت و حفظ آنان از دسیسههای دستگاه حکومتی هشدارهای مهمی در رابطه با فتنهها و ابتلائاتی که در آینده گریبانگیر آنان میشد به ایشان میدادند.
از محمّد بن عبد العزیز بلخی روایت است که گفت:یک روز صبح در شارع الغنم(مکانی در سامرا)نشسته بودم.ناگاه دیدم که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام از منزل خود به سمت دار الخلافه میرود،در دل گفتم:آیا اگر الآن فریاد برآورم که آی مردم این حجّت خدا بر شماست،او را بشناسید،مرا خواهند کشت؟هنگامی که آن حضرت به من نزدیک شده بودند انگشت سبّابۀ خود را بر روی دهان گذاشتند که معنای آن سکوت است،در همان شب آن حضرت را دیدم که به من میفرمود:
شما دو راه بیشتر ندارید.یا کتمان و یا کشته شدن،پس بر جان خود بترس و از خداوند پروا کن (1).
اینروایت بر چند مسألۀ مهم دلالت دارد:
1.حضرت امام عسکری علیه السّلام آنچه را که در ذهن یکی از اصحابش میگذشته خوانده و او را از ابراز کاری که اراده کرده بود بر حذر داشته است.
یعنی اظهار امر امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام.
2.شدت و سختی شرایطی که امام علیه السّلام و اصحاب آن حضرت را احاطه نموده و میزان اقدامات حکومت در جهت شناسایی و محدود کردن فعالیتهای آنان.
3.اینروایت بر ما آشکار میسازد که حضرت امام عسکری علیه السّلام از
1) (1)) .الخرائج و الجرائح 32/447/1 و به نقل از آن کشف الغمّه 213،212/3.
مناسبتهای مختلف برای بر حذر داشتن اصحاب از آشکار کردن مکنونات قلبی و اظهار علاقه به آن حضرت بهرهبرداری مینموده است.چنانکه از روایتهای آتی نیز این مطلب به خوبی آشکار خواهد شد.
ملاحظه میکنیم که یکی از روشهای امام علیه السّلام در فعالیتهای منظم و به کلی سرّی،منع اصحاب از سلام کردن به آن حضرت یا اشاره کردن به آن حضرت با دست در ملأ عام میباشد.
علی بن جعفر از یکی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کند که گفت:ما در سامرا جمع شدیم تا روزی که آن حضرت برای سواری بیرون میآید آن حضرت را ببینیم.اما نامهای از آن حضرت به دست ما رسید که در آن آمده بود:هیچ یک از شما بر من سلام نکند و با دست خود به من اشاره نکند و حتّی با نگاه کردن به من نیز جلب توجّه ننماید.چراکه با انجام دادن این کارها جان شما در امان نخواهد بود (1).
همچنین ملاحظه میکنیم که حضرت امام عسکری علیه السّلام به بکار بستن شیوههای جدید و ابتکاری در رساندن دستورات و سفارشات به وکیلان و افراد مورد اعتماد،مبادرت میورزیدهاند.اینک به نمونهای از اینروشها توجّه نمایید:
ابو هاشم جعفری از داود بن اسود روایت کند که گفت:مولایم ابو محمد امام حسن عسکری علیه السّلام چوبی به من دادند که شبیه پایۀ در،گرد و بلند بود و قطر آن به اندازۀ کف دست بود.آن حضرت به من فرمودند:«این چوب را ببر و به عمری بده».من به راه افتادم.در میانۀ راه به سقایی برخوردم که قاطری با خود داشت،قاطر او راه را بر من بست.من با آن چوب به قاطر زدم.چوب شکست.
1) (1)) .راوندی،الخرائج و الجرائح 20/439/1 و به نقل از آن،بحار الانوار 269/50.
آنگاه دیدم که در داخل چوب نامههایی موجود است،من سریعا چوب را برداشته و در آستین خود گذاشتم.سقا با عصبانیت به داد و فریاد پرداخته،مرا و مولایم را دشنام میداد.هنگامی که من در بازگشت به نزدیک درب خانه رسیدم کنار در دوّم عیسی خادم به استقبال من آمد و گفت:
مولایت میگوید:«چرا آن قاطر را زدی و پایۀ در را شکستی؟».
من عرضه داشتم:مولای من،من نمیدانستم که در داخل آن پایه چیست.
آن حضرت فرمودند:اما احتیاج هم نبود که به کاری مبادرت ورزی که بعد محتاج معذرت خواهی از آن شوی.دیگر چنین کاری انجام نده،و اگر شنیدی که دربارۀ ما سخنی گفته شد،به راهی که به آن مأمور شدهای برو و بر حذر باش،به کسی که ما را دشنام میگوید جواب ندهی و اصلا خود را به او نشناسانی که چه کسی هستی.چراکه ما در شهر و منطقهای بد زندگی میکنیم.تو به راه خود برو و بدانکه اخبار و احوال تو به ما میرسد (1).
در اینروایت نکات بسیار و مهمی در عرصۀ عمل تشکیلاتی به چشم میخورد.همچنانکه اینروایت به وضوح این مطلب را روشن میدارد که سرّی بودن و مخفیکاری کامل در همۀ فعالیتها از ناحیۀ امام و اصحاب نزدیک آن حضرت،برای به سلامت گذشتن از مشکلاتی است که شرایط زمان و مکان در برابر آنان ایجاد مینموده است،لذا است که میبینیم امام علیه السّلام فرستادۀ خود را از درگیر شدن با مسائلی که در اثر آن هویت او،یا ارتباطش با امام علیه السّلام کشف شود بر حذر میدارد.حتّی اگر کسی وی،یا حتّی امام علیه السّلام را در برابر او دشنام گوید.فرستادۀ امام باید از همۀ این مسائل صرفنظر نموده و چنان برخورد نماید که گویا او موردنظر گویندۀ آن کلام نبوده و به سمت مأموریت خویش برود تا بدین وسیله مأموریت او کشف نشده و کسی از مأموران سلطنتی بر آنچه را که امام علیه السّلام برای وکیلان و افراد مورد اعتماد خود
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 461،460/4.
میفرستد آگاهی و دستیابی پیدا نکند.
اینروایات و روایات دیگری مانند آنها بر این نکته تأکید دارند که این شرایط دشوار و سختی که امام علیه السّلام و اصحاب آن حضرت در آن میزیستهاند بود که آن حضرت و یارانش را مجبور مینمود تا به این حدّ به مخفیکاری شدید در برخورد با پایگاههای مردمی امام علیه السّلام دست بزنند و در نتیجه این بهترین راه برای پرورش شیعیان و دوستداران اهل بیت و زمینهسازی خوبی برای پایگاههای مردمی شیعه برای ورود به عصر غیبت صغری بود،عصری که در آن،ارتباط شیعه با حضرت امام مهدی علیه السّلام تنها از طریق وکیل آن حضرت صورت میگرفت.چراکه در آن دوران ارتباط مستقیم با آن حضرت میسّر نبوده،دیدار با آن حضرت به هیچوجه ممکن و عملی نبوده است،و این مطلب به خاطر فشار شدیدی بود که حکومت عبّاسی برای پیدا کردن محل اختفای امام مهدی علیه السّلام بر شیعه وارد مینمود.
اینها مهمترین محورهایی بود که مجال بحث از آنها نسبت به نیازهای گروه نخبگان صالح اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام دست داد.
علاوه بر مطالبی که سابقا در رابطه با مصونسازی سیاسی،امنیتی و اقتصادی در ضمن بیان مسئولیتهایی که بر گردن وکیلان و اصحاب مورد اعتماد امام علیه السّلام نهاده شده بود از آنها بحث کردیم،به زودی در آخرین بخش از کتاب با مهمترین روایات و نصوصی که در عرصههای مصونسازی علمی، عقیدتی،تربیتی و اخلاقی از امام عسکری علیه السّلام صادر شده است آشنا خواهیم شد.
میراث گرانسنگ امام عسکری علیه السّلام
آنچه از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به دست ما رسیده،مجموعهای از روایات است که میتوان آنها را در عناوین چندی دستهبندی نمود:
1.تفسیر.
2.رسالۀ منقبت،که گفته شده:این رساله مشتمل بر بیان قسمت عمدۀ مسائل حلال و حرام میباشد (1).
3.مکاتبات با رجال و شخصیتهای مهم که از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و حضرت امام هادی علیه السّلام صادر گردیده است (2).
4.مجموعهای از سفارشات،نامهها و توقیعاتی که از جانب آن حضرت به شیعیان صادر گردیده است.
5.احادیث و کلمات درر باری که در عرصههای مختلف و به صورت پراکنده از آن حضرت صادر گردیده که خود مجموعۀ علمی بزرگی را تشکیل میدهد و جای بحث،تحقیق و تحلیل بسیاری دارد.
ما در این بخش هرکدام از این عناوین پنجگانه را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد.
از قرن چهارم هجری تا به امروز،فقیهان و محدّثان در میزان صحّت انتساب تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السّلام اختلاف کردهاند.
آنچه که معلوم و یقینی است این است که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در عرصۀ تفسیر قرآن کریم،مجموعهای از روایات صحیحه را از خود به جا گذاشتهاند و بخشی از اینروایات در منابع و مصادری که امروز در دست ما است یافت میشود (1).
در این صورت اختلاف،تنها دربارۀ کتابی است که به آن حضرت نسبت داده شده اما در اصل پدیدۀ تفسیر که ویژگی زمانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بوده و صدورش از آن حضرت مورد اتفاق است،تردیدی وجود ندارد.
حال اگر شرایطی که امام حسن عسکری علیه السّلام در آن میزیسته را از یک طرف در نظر گرفته و از سوی دیگر نسبت دادن این تفسیر به آن حضرت را در نظر بگیریم و از جهت سوّم،محتوای این تفسیر را نیز از نظر بگذرانیم و آن را با سایر روایاتی که در منابع دیگر از آن حضرت نقل شده مطابقت نماییم به نقاطی،گاه واضح و گاه مشکوک میرسیم که برای اثبات آن به دلایل قوی احتیاج داریم.
دربارۀ شرایط زمانی حضرت امام عسکری علیه السّلام از نقطهنظر اهتمام به قرآن کریم دانستیم که کندی(بهعنوان یک فیلسوف حرفهای)قصد داشت دست به
1) (1)) .حیاة الامام الحسن العسکری/95-100،مسند الامام الحسن العسکری.
کاری بزند که اعتبار قرآن کریم را از بین برده و جنبههای از جنبههای اعجاز آن را باطل نماید.
این اقدام کندی،همچنین اقدام منطقی امام علیه السّلام برای بازداشتن وی از به عمل درآوردن این نیت،دلیل بر شدت اهتمام آن حضرت به قرآن در آن شرایط و تأثیرگذاری آن حضرت در زندگی فکری و اجتماعی مردم آن جامعه میباشد.از همین ماجرا نیز میتوان میزان اهمیت فعالیتهای تفسیری دانشمندان را از طریق حمل علوم قرآن کریم در اظهار عظمت امت اسلام دریافت.پس طبیعی است که حضرت امام عسکری علیه السّلام این جنبه از دانش امت اسلام را با بهرهمند کردن امت اسلام از دانشی که تنها آن حضرت و پدران بزرگوارش از آن برخوردار بودند محکم نماید،چراکه آنان بعد از رسول خدا در میان این امت و بلکه در همۀ عالم معدن علم و دانش بودهاند.آنان اهل بیت وحی میباشند،چراکه قرآن در خاندانشان نازل شده است.پس آنان به آنچه در این خانه میگذرد از دیگران آگاهترند،همۀ دانشمندان،در شناخت و آشنایی با دانش قرآن،پیرو و ریزهخوار خوان بابرکت ایشاناند،این حقیقتی است که موافق و مخالف به آن اعتراف دارند و سیره و روش عملی آنان از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام گرفته تا حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام شاهد صادقی بر این مدّعا میباشد (1).
نمونههایی از میراث تفسیری امام حسن عسکری علیه السّلام
1-راوی مورد اعتماد امین،ابو هاشم جعفری که از نخبگان اصحاب امام عسکری علیه السّلام بوده است گوید:من در نزد آن حضرت بودم و در رابطه با این آیۀ
1) (1)) .ر.ک مقدّمۀ این ابی الحدید بر شرح نهج البلاغه،مطالب مربوط به امام علی علیه السّلام و علوم قرآن کریم.
قرآن مجید: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ؛ سپس این کتاب را به آن بندگان خود که[آنان را]برگزیده بودیم،به میراث دادیم؛پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو،و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند (1).از آن حضرت سؤال کردم.با شنیدن این آیه اشک در چشمانم جمع شد و در ذهن خود در رابطه با آنچه خداوند متعال به آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله عطا کرده است فکر میکردم.
امام علیه السّلام به من نگاهی کرده و فرمودند:به امری بس بزرگ فکر میکنی،که همان بلندی شأن آل محمّد است.پس شکر خداوند متعال را به جایآور که تو را متمسّک به دوستی آنان قرار داده است و در روز قیامت،آنگاه که هر انسانی را با پیشوایش فرامیخوانند تو را با آل محمد،فرا خواهند خواند،پس ای ابو هاشم بشارت باد بر تو که تو همواره خوب هستی (2).
2.محمّد بن صالح أرمنی از امام ابا محمّد در رابطه با کلام خداوند متعال:
یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند،و اصل کتاب نزد اوست (3).سؤال کرد.امام عسکری علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:آیا خداوند جز آنچه را که قبلا موجود بوده محو میکند و آیا جز آنچه را که قبلا موجود نبوده اثبات مینماید؟
[داود در دل گفت:این سخن با کلام هشام که معتقد است خداوند به آنچه هنوز به وقوع نپیوسته دانا نیست مغایر است.در این هنگام امام رو به او کرده، فرمودند:]خداوند جبّار،برتر از چنین اعتقادی است؛آنکه قبل از آفرینش اشیا به آنها دانا بوده و هنگامی که هیچ مخلوقی وجود نداشت خالق بوده
است؛همو که داور[و پاداش و کیفردهندۀ]روز جزاست.
در اینجا محمّد بن صالح بیاختیار برخاست و گفت:شهادت میدهم که تو حجّت و ولی خدا هستی و تو بر راه حق بوده پیشوا و امیر مؤمنان هستی (1).
3.همان شخص،در رابطه با آیۀ قرآن که میفرماید: لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ (2)[فرجام]کار در گذشته و آینده از آن خداست از ایشان سؤال کرد.
امام علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:خداوند متعال پیش از آنکه به آنچه خواست امر کند و پس از آنکه به آنچه خواست امر نمود،صاحب اختیار آن است.
من در دل گفتم:این کلام خداست که میفرماید: أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ؛ آگاه باش که[عالم]خلق و امر از آن او است.فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان (3).
امام علیه السّلام به من نگریسته،تبسّم کرده و فرمودند: أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ (4).
4.ابو هاشم گوید:در نزد حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بودم که ابن صالح ارمنی از آن حضرت در رابطه با کلام خداوند متعال که میفرماید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا.
و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم،ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟گفتند:چرا،گواهی دادیم (5)سؤال کرد.
آن حضرت در جواب او فرمودند:«ثبتت المعرفة،و نسوا ذلک الموقف،
و سیذکرونه،و لو لا ذلک لم یدر أحد من خالقه،و لا من رازقه»؛
در این مرحله معرفت بر همۀ آدمیان اثبات شده است.اما آدمیان این مرحله را فراموش کردهاند.ولی به زودی آن را به یاد خواهند آورد.و اگر چنین نبود کسی خالق و روزیدهندۀ خود را نمیشناخت.
ابو هاشم گوید:من در دل از بسیاری آنچه خداوند متعال به ولی خود داده و سنگینی آنچه بر وی حمل نموده است تعجب میکردم که امام علیه السّلام رو به من کرد و فرمود:ای ابو هاشم مسأله بسیار عجیبتر و بزرگتر از آن است که تو را به تعجّب واداشته است،چه گمان داری دربارۀ گروهی که هرکس آنها را بشناسد خدا را شناخته و هر کس آنان را انکار کند خدا را انکار کرده است؟کسانی که مؤمنی نیست مگر اینکه آنان را تصدیق کند و به معرفت آنان یقین حاصل نماید (1).
5.سفیان بن محمّد بن صیفی روایت کند که:به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و در آن از معنای کلمۀ«ولیجه»در کلام خداوند متعال: ...وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً...؛ ...و غیر از خدا و فرستاده او و مؤمنان،محرم اسراری نگرفتهاند...سؤال کردم و در دل گفتم:چه کسی مقام مؤمن را تا آن اندازه بالا میبیند که به آنجا راه پیدا کند(که هم ردیف خدا و پیغمبر بیاید)؟
جواب از آن حضرت اینگونه بازگشت که:«؛ولیجه کسی است که مردم او را به جای ولی امر خود بگیرند،تو نیز در دل تعجب کردی که این مؤمنان چه کسانی هستند که در این مرتبه جای گرفتهاند؟بدانکه آنان پیشوایانی هستند که به خداوند متعال ایمان دارند و آن پیشوایان ما هستیم (2).
علاّمۀ مجلسی این رساله را از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نقل کرده و گفته است:در سال 255 ه ق نامهای از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام صادر شده است که ترجمۀ آن«رسالۀ منقبت»است،این کتاب بیشتر حلالها و حرامها را در بردارد (1).
و این همان رسالهای است که ابن شهر آشوب در کتاب مناقب و بیاضی در کتاب الصّراط المستقیم نیز آن را نقل کردهاند (2).
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب به نقل از خیبر حمیری این مکاتبات را که در احکام دین صادر شده است از حضرت امام حسن عسکری و امام هادی علیهما السّلام نقل نموده است (3).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام پدیدۀ صادر نمودن توقیع از جانب امام با مهر و امضا و خط خود آن حضرت خطاب به کسانی که موردنظر آن حضرت بودهاند مانند وکلا یا پیروان خاص را وسیلهای برای آمادگی عمومی برای دوران غیبت قرار داده بودند.چنانکه حضرت امام هادی و امام حسن
عسکری علیهما السّلام با دوری گزیدن از دیدار مردم همین قصد را داشته و مردم را برای غیبت حضرت امام مهدی علیه السّلام آماده میکردند.
از همین جاست که میبینیم اصحاب و وکیلانی که با این پدیده انس گرفته بودند همواره دربارۀ مشکلاتی که در آینده احتمال وقوع آن میرفت از امام علیه السّلام سؤال کرده و از آن حضرت میخواستند تا آنان را به نوع خطمشیی که باید در آن زمان پیش بگیرند آگاه نماید.همچنین از آن حضرت میخواستند تا به آنان راهی بیاموزد تا بتوانند در هنگامی که احتمال تغییر خط و بروز شبهه در نامه و توقیع آن حضرت پیدا شد توقیع آن حضرت را از نامههای جعلی باز شناسند.
احمد بن اسحاق گوید:بر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام داخل شده از آن حضرت خواستم تا جملهای بر روی کاغذ بنویسند تا من به خط آن حضرت نگاه کرده خط آن حضرت را شناخته و هنگامی که نامه به نزد من میآید بتوانم نامۀ آن حضرت را تشخیص دهم.آن حضرت به من فرمودند:
بله،سپس فرمودند:ای احمد بدانکه خط همواره از حیث کلفتی و نازکی قلم بر تو مشتبه خواهد شد.پس به واسطۀ تغییر خط در نامه شک نکن.
سپس دستور داد تا دواتی به نزد آن حضرت آورده و شروع به نوشتن کرد.آن حضرت مرکّب را از انتهای دوات به سمت مجرا میکشید.من در حالی که آن حضرت مشغول نوشتن بود در دل گفتم:از آن حضرت خواهم خواست تا این قلم را که با آن نوشته است به من ببخشد.
هنگامی که آن حضرت از نوشتن فارغ گردید رو به من کرده مشغول صحبت شد و در همان حال با دستمالی مرکّب را از قلم پاک میکرد.سپس به
من فرمود:ای احمد این قلم را بگیر و قلم را به من داد... (1).
ما در گذشته به پارهای از سفارشات و وصایای کلی که خطمشیهای اوضاع آینده را برای شیعیان روشن مینمود اشاره کردیم.آیندهای که شیعیان به خاطر عدم امکان ارتباط مستقیم با امام،میبایست خود را برای آن آماده کرده و با آن وضع مأنوس شوند،از همین جهت بود که آنان از زمان حضرت امام هادی علیه السّلام با دوری از امام معصوم و ندیدن او انس گرفته بودند.
نامههای حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام همچنین شرایط سیاسی، عقیدتی و فکری را که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و پیروان و شیعیان آن حضرت چه بیرون از دایرۀ گروه یاران نخبۀ امام علیه السّلام و یا داخل جمعیت شیعۀ اهل بیت با آن روبرو بودند،بر ما آشکار مینماید.
اکنون به گوشهای از نامههای امام حسن عسکری علیه السّلام توجّه فرمایید:
1.نامۀ آن حضرت به اسحاق نیشابوری:حضرت امام عسکری علیه السّلام این نامه را به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری فرستادند.این نامه از نامههای درخشان اهل بیت علیهم السّلام بوده،با هدف موعظه و اصلاح فراگیر صادر شده است.متن نامه چنین است:
خداوند متعال پردۀ پوشش خود را بر ما و تو بپوشاند و همۀ کارهای تو را با صنع خود اصلاح نماید،نامۀ تو را خواندم.خداوند تو را رحمت کند.ما بحمد اللّه و به نعمت خداوند متعال،خاندانی هستیم که همواره دلسوز و نگران دوستان خود هستیم و از احسان و رحمت پیاپی خدا و بخشش وی به آنان شادمان میگردیم و هر نعمتی را که خداوند تبارک و تعالی به آنان ارزانی میدارد،بزرگ میشماریم.
1) (1)) .مسند الامام الحسن العسکری/87،به نقل از کافی 513/1/ح 27.
خداوند حق را بر تو و یارانت تمام نماید.آنان که به مانند تو مورد رحمت خداوند متعال واقع شده و خداوند آنان را همچون تو به حقیقت بینا کرده از باطل روی گردانند و در گمراهی طغیان غرق نمیشوند و تمام کردن نعمت نیز برای تو وارد شدن به بهشت است،و هیچ نعمتی از نعمتهای خدا نیست مگر اینکه گفتن الحمد للّه و حمد کردن خدای متعال-که نامهایش مقدّس باد-باعث ادای شکر آن نعمت خواهد شد.
من نیز میگویم:الحمد للّه.سپاس خدای را بسان همۀ سپاسهایی که تا ابد سپاسگزاری برای خدا به جای آورده باشد در برابر منّتی که خدا بر تو نهاده و به نعمت خود تو را از هلاکت نجات داده،راه تو را درگذر از این گردنه همواره کرده است،و به خدا قسم که این گردنه راهی است پر رنج و دشوار که گذر از آن سخت،بلایش بزرگ و عذاب آن طولانی است و در کتابهای نخستین از آن یاد شده است.
شما در دوران امام[در]گذشته تا پایان عمر شریفش و در این مدت از دوران من کارهایی داشتید که در نزد من پسندیده و با توفیق همراه نبوده است.
ای اسحاق یقین داشته باش که هرکه از این دنیا کور بیرون رود در آخرت هم کور است و گمراهتر از امروز خواهد بود.ای پسر اسماعیل مقصود از این کوری نابینایی چشم نیست بلکه نابینایی دلهایی است که درون سینهها است.و این است معنی قول خداوند متعال در کتاب محکم خود که از قول ستمگران میفرماید:(پروردگارا،چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟)و خداوند عزّ و جلّ در پاسخ او فرماید:(همان طور که نشانههای ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی،امروز همانگونه فراموش میشوی) (1).
ای اسحاق حال،کدام آیت و نشانهای برای خدا بزرگتر از حجّت او بر خلق و امین او در شهرها و گواه او بر بندگانش میباشد.که از پس گذشتگان خویش،از پدران نخستین که
1) (1)) .طه/125 و 126.
پیغمبراناند و پدران دیگرش که اوصیا هستند آمده است.پس درود و رحمت و برکات خدا بر همۀ آنها باد.
شما را به کدامین گمراهی میبرند و همچون چهارپایان رو به کجا دارید؟از حق روگردانید و به باطل ایمان میآورید و نعمت خدا را ناسپاسی و کفران میکنید؟یا چون آنانید که به قسمتی از کتاب خدا ایمان دارند و به قسمتی دیگر از آن کفر میورزند؟پس هرکس از شما یا از دیگران چنین کند پاداش او جز رسوایی در دنیای فانی و عذاب طولانی در آخرت باقی،نخواهد بود و به خدا که این یک رسوایی بزرگ است.
خداوند متعال که از سر منّت و رحمت،واجباتی بر شما مقرّر کرده نه برای این بوده که خود بدانها نیازمند بوده است،بلکه این،به سبب مهرورزی او با شماست-که کسی جز او شایستۀ پرستش نیست-تا بد را از خوب جدا کند و آنچه در درون دارید بیازماید و آنچه در دل دارید امتحان کند،تا به رحمت خدا الفت گیرید و درجات شما در بهشت متفاوت شود، خداوند بر شما مقرّر کرده است حجّ و عمره،به پا داشتن نماز،پرداخت زکات،روزه و ولایت را و این بر شما کافی است تا درهای واجبات را بگشایید و کلید راه خداوند برای شما باشد.
به راستی اگر محمّد صلّی اللّه علیه و اله و جانشینان پس از او نبودند بسان چهارپایان سرگردان بودید و هیچ یک از واجبات را نمیدانستید.آیا میتوان به هیچ آبادی جز از راه دروازۀ آن داخل شد، پس آن هنگام که خداوند متعال پس از پیامبر بر شما منّت نهاد و برای شما پیشوایانی قرار داد، در کتاب خود فرمود:(امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما[بهعنوان]آیین برگزیدم) (1)و حقوقی برای اولیای خود برعهدۀ شما مقرّر داشت و شما را به ادای آن حقوق فرمان داد تا آنچه از زن و مال و خوردنی و پوشیدنی دارید بر شما حلال شود و با این کار رشد و برکت و ثروت به شما روی آورد و معلوم شود که
1) (1)) .مائده/3.
چه کسانی در نهان،خداوند متعال را اطاعت میکنند،خداوند عزّ و جلّ فرماید:(بگو:به ازای آن[رسالت]پاداشی از شما خواستار نیستم،مگر دوستی درباره خویشاوندان) (1).
و بدانید هرکه بخل ورزد بر خود دریغ کرده است،خدا بینیاز است و شما نیازمندانید و هیچکس جز او شایستۀ پرستش نیست.باری سخن در باب آنچه به سود و زیان شما بود به درازا کشید و اگر اتمام نعمت خداوندی بر شما،امری واجب نبود پس از رحلت امام پیشین علیه السّلام خطی از من نمیدیدید و حرفی از من نمیشنیدید،شما از سرانجام معاد خود در غفلت هستید و مبادا که بعد از دومین فرستادهای که برای شما فرستادم و پس از ناراحتیهایی که از شما به او رسید دربارۀ امر خدا کوتاهی کنید و از زیانکاران باشید؛در همان وقت که خداوند متعال وی را گرامی داشته،توفیقش داد تا به سوی شما بیاید و پس از اینکه ابراهیم بن عبده-که خداوند متعال در راه رضای خود توفیقش دهد و در راه طاعت خود یاریش نماید- را بر شما گماردم و نیز پس از نامهای که محمّد بن موسی نیشابوری از جانب من برای شما آورد و خداوند در همۀ کارها یاریکننده است.
دور و نابود باد کسی که از طاعت خدا رویگردان شود و پند اولیای خدا را نپذیرد.به تحقیق که خداوند شما را به طاعت خود و اطاعت کردن از رسول خدا و پیروی از اولوالامر فرمان داده است.پس خداوند بر ناتوانی و کم صبری شما در برابر مسؤولیتی که دارید رحم کند.وای که انسان در مقابل پروردگار کریمش چه مغرور است.اما خداوند دعای مرا دربارۀ شما مستجاب نموده،امور شما را به دست من اصلاح کرد که خود فرموده است:([یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرامیخوانیم) (2)و همچنین فرموده است:(بدین گونه شما را امتی میانه قرار دادیم،تا بر مردم گواه باشید؛و پیامبر بر شما گواه باشد) (3)همچنین فرموده است:(شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید:به کار
پسندیده فرمان میدهید،و از کار ناپسند باز میدارید) (1).
من خوش ندارم که جز مطابق آنچه دلسوزانه برای شما میخواهم که همان رسیدن شما به سعادت دنیا و آخرت و بودن شما در کنار ما در دنیا و آخرت است به نام من و اشخاصی که در زمان من زندگی میکنند خداوند متعال پرستش شود.پس ای اسحاق-که خدا تو و اطرافیانت را رحمت کند-اکنون منطقی را بر تو القا نمودم و تفسیری از واقعیات به تو ارائه کردم و با تو بسان کسی برخورد کردم که هرگز این مطلب را نفهمیده و هیچگاه در آن داخل نشده است،و اگر سنگهای سخت و بیرخنه بخشی از آنچه در این نامه است را بفهمند،از ترس خدا از هم بپاشند و به طاعت خدا بازگردند،پس هر کاری که میخواهید بکنید که خدا و رسول و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید.آنگاه به سوی آنکس که دانای بر هر دیدنی و نادیدنی است باز خواهید گشت و وی شما را از آنچه کردهاید آگاه خواهد نمود و دار آخرت از آن پرهیزکاران است و سپاس بسیار خداوند عالمیان راست (2).
حال باید نگاه کوتاهی به ابعاد این رسالۀ شریف انداخته و به بیان محتوای آن بپردازیم،از آن جمله میتوان به این نکات اشاره نمود:
1.از این نامه به خوبی برمیآید که ائمّۀ اطهار علیهم السّلام از نعمتها و الطافی که خداوند متعال به شیعیانشان عطا میفرماید بسیار خوشحال و شادمان میگردند.
2.نکتۀ دیگر اینکه از دیدگاه ائمّه علیهم السّلام از بزرگترین نعمتها که حضرت امام عسکری علیه السّلام آن را برای شیعیان خود آرزو میکردهاند رسیدن به بهشت و نجات از آتش دوزخ میباشد.چراکه هرکس به این درجه نایل آید به نیکویی
بس گسترده دست یافته است.
3.امام حسن عسکری علیه السّلام در این نامه به نحوی از ایجاد شدن فاصله میان آن حضرت و اسحاق و گروهش اشاره میکند که این امر نیز در زمان آن حضرت به وقوع نپیوسته بلکه از زمان پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السّلام ایجاد شده بود.چراکه روابط میان آن حضرت و آن گروه تیره شده بود.مصادر تاریخی و حدیثی که در دسترس ما است اسباب و علل این مسأله را ذکر نمیکنند اما آنچه که بیشتر به گمان میآید این موارد میباشد:
الف-نفوذ فریبکاران،خرابکاران و طمعورزان در میان صفوف قوم و فاسد کردن عقاید آنان یکی از مسائلی است که میتواند از اسباب این تیرگی روابط باشد.چراکه تشکیک در امر ائمّۀ اطهار علیهم السّلام یا ردّ آن بزرگواران از این مسأله سرچشمه میگیرد.
ب-وادار کردن ائمّه علیهم السّلام به عزلت و گوشهگیری اجباری از جانب عبّاسیان و قطع نمودن هرگونه ارتباطی میان آنان و پیروانشان؛کاری که منجر به اشاعۀ بعضی از افکار منحرف در میان صفوف بعضی از پیروان اهل بیت علیهم السّلام گردید که اگر آنان با ائمّه علیهم السّلام اتّصال و ارتباط دائم داشتند چنین واقعهای روی نمیداد.
ج-حکومت عبّاسی نیز بعضی از مزدوران خود را با هدف متفرّق ساختن صفوف پیروان اهل بیت علیهم السّلام و بازی با سرنوشت فکری و اجتماعی آنان به درون این گروه نفوذ داده بود؛این مسأله نیز باعث پایین آمدن مقام و مرتبه و از کار انداختن نیروی آنان میگردید.
د-عامل دیگری که باعث شیوع اضطراب عقیدتی در میان صفوف بعضی از شیعیان گردیده بود حسادت بعضی از وکیلان امام حسن عسکری علیه السّلام و امام
هادی علیه السّلام بود که وظیفۀ گرفتن حقوق شرعی،مالی و مصرف کردن آن در جهت فقرا و محرومان و سایر جهات خیر به آنان واگذار شده و این مطلب نشانۀ تأیید مطلق و اطمینان کامل از سوی این دو امام بزرگوار به آنان بوده است،این مطلب بر بسیاری از شخصیتهای بارزی که به این مقام دست نیافته بودند گران آمده باعث حسادت آنان شده و چنانکه میدانید حسد بیماری خطرناکی است که مردم را در شرّ و مصیبتهای بزرگ میاندازد.این بیماری مردم را از جهان نور خارج کرده به دنیای ظلمات وارد میکند،این دسته از افراد فساد را در میان صفوف شیعه گسترش داده،عقاید آنان را فاسد مینمودند.
چهارم:نکتۀ دیگری که در این رسالۀ شریف میتوان به آن اشاره کرد این است که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام منحرفان از جادّۀ حق و حقیقت را به خاطر رفتن در بیراههها و راههای پیچدرپیچ و دور شدن آنها از طریق حق و راههای واضحی که سلامت و نجات آنها را تضمین مینمود سرزنش مینماید.و اینکه دور شدن از جادّۀ حق و حقیقت باعث گمراه شدن عقلها و نابینایی چشمها میگردد و اینکه آنها در روز محشر همانگونه که در دنیا بودند به صورت افراد نابینا محشور خواهند گردید.
پنجم:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در این نامه به این مطلب اشاره نمودهاند که خداوند متعال با بعثت پیامبران و مرسلین و همچنین برگزیدن اوصیا حجّت را بر بندگان خود تمام نموده است.چراکه این رسولان و اوصیا اوامر و نواهی الهی را ابلاغ نموده،احکام خداوند را در میان بندگان منتشر کردهاند و در این صورت بندگان خدا در کوتاهی و عدم پیروی از آنان عذری ندارند.
ششم:نکتۀ دیگری که امام علیه السّلام به آن اشاره کردهاند این است که خداوند متعال هیچ نیازی به وضع واجبات بر بندگان نداشته و این امر تنها برای این بوده است که بندگان خود را به این مسأله امتحان کرده،زشت را از زیبا و بد را از خوب مشخّص نماید.پس هرکس از واجبات و امر و نهی خداوند اطاعت نمود نجات یافته و هرکس مخالفت ورزید به تحقیق غرق شده و گمراه گردیده است.
هفتم:از بندهای دیگر این رساله این است که خداوند متعال با فرستادن حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله بهعنوان پیامبر و اوصیای پس از او به خصوص بر این امت منت گذاشته،آنان را هدایت نموده است،و اگر اینان نبودند این امت در بیابانهای گمراهی این زندگی دنیا سرگردان میشد که نه واجبی را بشناسد و نه سنّت و مستحبّی را دریابد،پس چه زیاد است برکات آنان بر این امت و بلکه بر همۀ بشریت.
هشتم:خداوند متعال بر همۀ مسلمانان فریضهای مالی برای آل پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله واجب نموده است که خمس نام دارد،و این یک قانون اقتصادی مناسب است که زندگی فکری و دینی جامعۀ اسلامی به وسیلۀ آن شکوفا میشود،و اگر این قانون مالی وجود نمیداشت مرجعیت عامه استمرار و دوام پیدا نمیکرد؛ مرجعیتی که در نزد طایفۀ امامیه امتداد نور رسالت ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام میباشد.
کتابهای فقه امامیه به تفصیل دربارۀ خمس و کیفیت وجوب آن به بحث پرداختهاند،اما ذکر این نکته لازم است که حضرت امام عسکری علیه السّلام در این نامه به این نکته اشاره دارند که ازدواج،اموال،خوردنیها و آشامیدنیها بدون خارج کردن خمس و دادن آن به مراجع دارای صلاحیت،حلال نبوده و تصرّف در آنها حرام میباشد،گویا قومی که در این نامه مخاطب امام علیه السّلام
بودهاند این حق واجب را که باعث محکم شدن روابط میان آنان و امام علیه السّلام میباشد ادا نمیکردهاند (1).
2-نامۀ امام حسن عسکری علیه السّلام به اهالی قم و آبه:حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای به شیعیان خود از اهالی قم و آبه (2)ارسال فرمودهاند که در آن چنین آمده است:
خداوند متعال از سر جود و کرم و رأفت و مهربانی خویش بر بندگان خود منت گذاشته، پیامبرش حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را بشارتبخش و بیمدهنده به سوی آنان فرستاد و شما را موفق ساخت تا دین او را بپذیرید.پس شما را با هدایت خویش گرامی داشت و در دل پیشینیان شما-که رحمت خدا بر آنان باد-و آیندگانی که از شما باقی خواهند ماند-که خداوند متعال عمرشان را کفایت کند و به آنان عمر طولانی در طاعت خود عطا فرماید- محبت عترت هادیه را کاشت.پس آنان که از شما دار دنیا را وداع کردند بر راه ثواب و درستی و طریقۀ راستی و راه رشد و هدایت بوده در جایگاه سعادتمندان وارد شده،میوۀ آنچه در دنیا کاشته بودند را چیده و عاقبت آنچه را که از پیش فرستاده بودند دریافتند...
در قسمت دیگری از این نامه آمده است:
پس همواره نیت ما در رابطه با شما محکم بوده،از دل و جان به خوبی اعتقاد شما اطمینان داشته.میان ما و شما نزدیکی پایدار بوده است.این وصیتی است که گذشتگان ما و شما به آن سفارش نموده و عهدی است که با جوآنان ما و پیران شما بسته شده است،شما همواره بر اعتقادات کامل پایدار بودهاید،چراکه خداوند متعال ما و شما را در حالتی نزدیک جمع کرده و بین ما پیوند خویشاوندی قرار داده است.چراکه«عالم»حضرت امام رضا-سلام
اللّه علیه-فرموده است:مؤمن نسبت به مؤمن مانند برادر تنی است....
این نامه به صورت کامل به دست ما نرسیده و تنها همین قطعات از آن به دست ما رسیده است که حکایت از میزان لطف و محبت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام با این مؤمنان نیک دارد که سخت دیندار بودند،حضرت امام علیه السّلام بر پدران و گذشتگان این مردم رحمت فرستادند.آنان که به ریسمان استوار دین خود چنگ زده بودند؛آنان که به اسلام ایمان آورده و از اوامر خداوند متعال پیروی کرده و آنگاه به درجۀ رضوان و مغفرت الهی نایل آمدند.
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در این نامه همچنین به روابط استواری که از قدیم بین آن مردم و ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام پابرجا بوده و مبتنی بر ایمان آنان به رسالت اهل بیت و اهداف بلند آنان میباشد اشاره دارند.روابطی که هرگز بر اساس هوی و هوس و عواطف برقرار نگردیده است.امام علیه السّلام با تأکید بر این نکته اینروح و این درک پربار را در آن مردم بیشتر و بیشتر میفرمودند (1).
3.نامۀ آن حضرت به عبد اللّه بیهقی:امام علیه السّلام به عبد اللّه بن حمدویه بیهقی چنین نامهای نوشتند:
اما بعد،همانا که من ابراهیم بن عبده را به سمت شما فرستادم تا تمام مناطق از جمله اهل منطقۀ تو حقوقی که بر آنها واجب است به او بپردازند،من وی را مورد اعتماد دانسته و در نزد دوستانم در آن منطقه،امین خود قرار دادم،پس باید از خداوند متعال پرهیز کرده، مراقب اعمال خود بوده،حقوقی که بر آنها واجب است بپردازند که هیچ عذری در ترک این عمل و یا تأخیر آن در نزد خداوند نخواهند داشت،و اگر از اولیای خدا نافرمانی کنند خداوند متعال آنان را به بدبختی و تیرهروزی مبتلا خواهد نمود،خداوند تو را با آنها به واسطۀ
1) (1)) .باقر شریف القرشی،حیاة الامام الحسن العسکری/79.
رحمتی که من بر آنان فرستادم رحمت کند که خداوند متعال گشایشگر بزرگوار است (1).
حضرت امام عسکری علیه السّلام در تمام مناطقی که به امامت آن حضرت ایمان و اعتقاد داشتند وکیلانی از دانشمندان و نیکان قرار داده و دریافت حقوق شرعی و رساندن آن به دست آن حضرت یا مصرف کردن آن در راههای خیر و صلاح را به عهدۀ آنان میگذاشتند.
4.نامۀ آن حضرت دربارۀ ابراهیم:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام ابراهیم بن عبده را بهعنوان وکیل خود در گرفتن حقوق شرعی و مصرف آن در راه برپا داشتن شعائر دینی و کمک به نیازمندان وکیل خود قرار داده بود.آن حضرت نامهای به ابراهیم داده بود که در آن نامه از مقام و منزلت بلند ابراهیم و مورد اعتماد بودن وی در نزد آن حضرت اشاره نموده بود،در همین رابطه کسانی از آن حضرت سؤال کردند که آیا آن نامه که به ابراهیم است به خط خود آن حضرت است؟آن حضرت پاسخ دادند:
و نامهام که بر ابراهیم بن عبده وارد شده و مضمون آن انتخاب او به وکالت از جانب من برای دریافت حقوق من از دوستانم در آن منطقه است،بله،این نامهای است که من به خط خود نوشته و به او دادم و او را بهعنوان وکیل خود در آن شهر قرار دادم و این مطلبی حق است و باطل نیست،پس شیعیان باید نهایت پرهیزکاری از خداوند متعال را انجام داده و حقوقی که مربوط به من است از مال خود خارج کرده و به او بدهند،من وی را مجاز کردهام که آن را به هر مصرف که خواهد برساند و خداوند او را بر این کار موفق داشته،بر وی منت نهاده و او را از کوتاهی در امور به سلامت دارد... (2).
امام علیه السّلام به صراحت وکالت ابراهیم را از جانب خود اعلام کرده،وی را به
تقوای الهی و اطاعت از اوامر پروردگار سفارش نموده و شیعیان را ملزم نمودند تا حقوق واجبه را به او بپردازند.
5.نامۀ آن حضرت به دوستان:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام این نامه را به گروهی از دوستان خود فرستاده،در آن آنان را به خاطر اختلاف و تفرقهای که پیدا کرده و انحرافی که از دین به هم رسانده بودند سرزنش کرده است.در این نامه پس از ذکر نام خداوند متعال چنین فرموده است:
خداوند شما را پارسایی در دنیا عطا کرده،به آنچه میپسندد موفق بدارد و بر طاعت خود یاری کند و از معصیتش باز دارد و شما را از هرگونه گمراهی هدایت نموده کفایت کند، که در این صورت برای ما و اولیای ما خیر دو جهان را جمع نموده است.
اما بعد،خبر اختلاف دلها و پراکندگی امیال و وسوسهگری شیطان در میان شما به من رسیده است؛تفرقهای که به الحاد در دین و سعی در ویران نمودن بنایی منجر شده است که پیشینیان شما برای استوار نمودن دین خدا و اثبات حق اولیای او بنا نموده بودند.شیطان شما را به راه گمراهی کشیده و از اراده کردن حق بازداشته است،چنین است بیشتر شما بر گذشتههای دور خود بازگشت نموده و چنان پیمانشکن شدهاید که گویا هرگز کتاب خداوند عزّ و جلّ را نخوانده و از امر و نهی او چیزی نشنیدهاید.به جان خودم سوگند که اگر کار به دست نادآنان شما افتد و آنان با تکیه بر اساطیر برای خود تصمیمگیری کرده،احادیث و روایات دروغین بسازند به تحقیق،عذاب خداوند بر آنان مسجل خواهد شد و اگر شما هم به کار آنان رضایت داده و با دست و زبان و دل و فکر انکارشان نکنید شما نیز در کار ناپسند آنان و گناه سنگین دروغ بستن به خداوند متعال،پیامبر و اولیای الهی پس از او شریک خواهید بود.
و اگر کار بدین منوال شود دیگر چرا زیدیه و مغیریه و کیسانیه و دیگران،-از دوستان ما یا منحرفان از راه ما-را در اعتقاد به معتقداتشان تکذیب کنیم؟که شما از آنها هم قدری بدتر
هستید،تنها یک چیز مانع از این میشود که بر شما مهر باطل زنم و به گونهای رسوایتان سازم که همواره بدخواه اهل حقیقت گردید و آن مانع،توقع بازگشت گروهی از شما به راه مستقیم است و میدانم که به زودی بیشتر آنان به راه حق باز خواهند گشت.مگر گروهی که شیطان بر آنها چیره گشته و یاد خدا را از دلهایشان برده است و اگر بخواهم میتوانم آنان را به نام و نسب معرفی نمایم و هرکس که یاد خداوند را از دل برد خداوند نیز از او بیزار است و او را به زودی در آتش جهنم خواهد انداخت که سرانجامی به غایت ناگوار است.
و این نامۀ من حجّتی بر آنهاست و حجّتی است برای غایب شما بر حاضر شما مگر کسی که این نامه به او رسید و ادای امانت نمود،و من از خدا میخواهم که دلهای شما را بر هدایت جمع نماید و شما را با پرهیزگاری از گناهان باز دارد و به شما توفیق دهد تا به آنچه خداوند به آن رضایت دارد ایمان آورید.و علیکم السّلام و رحمة اللّه و برکاته (1).
امام علیه السّلام اینگونه درد دل خود را از اختلاف،تفرقه و انحراف از دین که گریبانگیر بعضی از دوستان و موالیان آن حضرت گردیده بود بیان میدارد.سرّ این مطلب نیز در این نکته نهفته است که این گروه اسلام و اعتقادات دینی را از روی آگاهی عمیق همراه با دلایل محکم نپذیرفته بودند بلکه آنان اسلام را به صورت تقلیدی از پدران خود گرفته بودند و با کوچکترین شبههای که بر آنان عارض میگردد اعتقادات دینی خود را رها کرده و به گذشتههای دور خود باز میگشتند.
دشمنان اسلام و نیروهایی که قصد تهاجم به دین مبین اسلام را داشتند نیز به این مسأله واقف بوده به فاسد کردن شیعیان امام و گمراه کردن آنان روی آورده بودند.آنان در این راه روایات دروغینی ساخته و پرداخته بودند که افکار
1) (1)) .الدّرّ النظیم/748.
فاسد آنها را تأیید نماید،این در حالتی بود که شیعیان راهی برای دیدار با امام نداشتند تا به ردّ آن شبهات قیام نموده و افکار آنان را به نور حق روشن نماید.
و این مطلب نیز چنانکه دانستید به سبب مجبور کردن آن حضرت به اقامت در سامرا از جانب حکومت عبّاسی بوده است که این خود از بزرگترین محنتهایی بوده که آن حضرت در طول زندگی مبارکش با آن روبرو بوده است (1).
6.نامۀ آن حضرت به یکی از شیعیان:حضرت امام عسکری علیه السّلام این نامه را به یکی از شیعیان نوشته که در آن بعد از ذکر خداوند متعال آمده است:
هرچه در حیطۀ قدرت درآید از کائنات است،پس بر خداوند متعال توکّل کن که تو را کفایت کند،و به او اعتماد کن که تو را ناامید نمیکند،از برادر خود شکایت کرده بودی.بدانکه خداوند عزّ و جلّ به یقین کسی را بر قطع رحم کمک نمیکند و خداوند که ستایشش بلند باد در کمین ظلم هر ظالمی بوده و هرکس مورد ظلم و ستم واقع شود نیز خداوند متعال وی را یاری خواهد کرد که خداوند متعال عزیز و نیرومند است،از من خواسته بودی که تو را دعا کنم.خداوند عزّ و جلّ حافظ و ناصر تو باشد و عیبهای تو را بپوشاند.امیدوارم خداوند کریمی که حق خود و اولیایش را که دیگران از دیدن آن نابینا شدهاند به تو شناساند این نعمت را که به تو داده است از تو نگیرد که او پروردگار ستوده است... (2).
حضرت امام عسکری علیه السّلام شیعیان خود را به توکّل بر خدا و اطمینان به او دعوت میکند،چراکه خداوند کسی را که به او پناه آورد و توکّل نماید ناامید نمیکند،امام علیه السّلام این شیعه و پیرو خود را بر شکایتی که از برادرش داشته سرزنش میکند،چراکه خداوند متعال کسی را بر قطع رحم کمک نمینماید.
سپس آن حضرت وی را چنین دعا میکنند که خداوند متعال نعمت و الطاف خود را از او نگیرد و آن نعمتها را نسبت به او استمرار بخشد.
7.نامۀ آن حضرت به یکی دیگر از شیعیان:یکی از شیعیان نامهای به امام علیه السّلام نوشته و در آن از ظالمی که نسبت به وی ستم روا داشته بود شکایت کرده است.حضرت در جواب او میفرمایند:
ما در اینروز از شر هر ستمگر و تجاوزکار و حسودی تنها از خداوند عزّ و جلّ طلب کفایت میکنیم،و وای بر کسی که گمان کند خداوند عزّ و جلّ از کار او غافل است،چه میداند که از خداوندی که حاکم مطلق روز جزاست چه خواهد دید؟خداوند عزّ و جلّ یاور و پشتیبان مظلومان است،پس به او-که ستایشش بلند باد-اطمینان کن و از او مدد بجو که محنت تو را زایل کرده،شرّ هر صاحب شرّی را از تو باز میدارد،خداوند متعال این کار را برای تو انجام بدهد و دربارۀ تو بر ما منت گذارد که او بر هر کاری قادر و تواناست،هماکنون از خداوند متعال دفع شرّ هر ظالمی را بخواه.هیچکس به ظلم و ستم دست نیالود که رستگار گردد.پس وای بر ستمگر[روزی]که به چنگال مظلومان درآید.پس نگران نباش و به خداوند متعال اطمینان داشته باش و بر او توکّل کن که گشایشت نزدیک است،و خداوند عزّ و جلّ با کسانی است که صبر پیشه میکنند و نیکوکاری میورزند... (1).
امام علیه السّلام در این رساله ستم و تجاوز و حسادت را محکوم کرده و از هر ستمگر و متجاوز و حسودی به خداوند متعال پناه برده است.چراکه خداوند متعال یاور مظلومان و پشتیبان آنان است و اوست که بر رفع ظلم و فرود آوردن بدترین کیفرها بر سر تجاوزکاران و ستمگران توانا است (2).
از ملاحظۀ روایاتی که از امام حسن عسکری علیه السّلام به ما رسیده است میتوانیم گستردگی و فراگیری فعالیتهای آن حضرت را دریابیم.آن حضرت به قرآن کریم بهعنوان سند و مصدر اساسی شریعت اسلامی سخت اهتمام میورزیده است.چنانکه آن حضرت اهتمام شدیدی نسبت به حفظ سنّت نبوی و سنّت و تاریخ اهل بیت علیهم السّلام داشته است.آن حضرت همچنین به نقد و بررسی شخصیتهایی میپرداخت که مردم برای کسب دانش و احکام به آنها مراجعه کرده و یا برای ارتباط با امام علیه السّلام و حتّی رساندن حقوق شرعیه به دست امام آنان را وکیل قرار میدادند.آن حضرت وکلای خود را به مردم معرفی کرده و به مردم اطمینان میدادهاند که آنان نیز مورد اعتماد آن حضرت میباشند.آن حضرت هرکسی که از تبعیت این وکیلان منحرف شود را لعن کرده،در عین حال شیعیان را بر حذر میداشتند که مبادا از پیگیری احوال و کارهای آنان در حال استقامت یا انحراف غفلت ورزند.
همچنین اهتمام زیادی از آن حضرت نسبت به علم فقه و احکام شرعی دیده شده است.چنانکه در دعا،طب،مسائل عقیدتی و بهطور کلی،معارف نیز فعالیت چشمگیری از آن حضرت به ظهور رسیده است.
1.از ابو منصور طبرسی با سند روایت شده است که گفت:ابو محمّد حسن بن علی عسکری علیهما السّلام فرموده است:
«حدثنی أبی عن آبائه علیهم السّلام عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله انه قال:أشد من یتم الیتیم الذی
انقطع من امّه و أبیه یتم یتیم انقطع عن إمامه و لا یقدر علی الوصول إلیه و لا یدری کیف حکمه فیما یبتلی به من شرائع دینه،ألا فمن کان من شیعتنا عالما بعلومنا،و هذا الجاهل بشریعتنا المنقطع عن مشاهدتنا یتیم فی حجره،ألا فمن هداه و أرشده و علمه شریعتنا کان معنا فی الرّفیق الأعلی»
پدرم از پدرش از پدرانش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است که آن حضرت فرمودند:سختتر از یتیمی یتیمی که از پدر و مادر محروم شده باشد،یتیمی یتیمی شیعهای است که از امام و پیشوای خود جدا گردیده و به او دسترسی نداشته و حکم او را دربارۀ آنچه از شرایع دین به آن مبتلا میگردد نداند.آگاه باشید که این دور افتادۀ از دیدار ما که جاهل به شریعت ما است،همچون یتیمی در دامان آن دسته از شیعیان ما است که آشنای به دانشهای ما باشند،بدانید هرکه چنین جاهلی را هدایت کرده،او را ارشاد نموده،شریعت ما را به او تعلیم نماید در رفیق اعلی به همراه ما خواهد بود (1).
2.و همچنین از آن حضرت علیه السّلام روایت است که فرمود:
«قال جعفر بن محمّد الصادق علیهما السّلام:علماء شیعتنا مرابطون فی الثغر الذی یلی إبلیس و عفاریته،یمنعوهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن أن یتسلط علیهم إبلیس و شیعته و النواصب.ألا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان أفضل ممن جاهد الروم و الترک و الخزر ألف ألف مرة لأنه یدفع عن أدیان محبینا و ذلک یدفع عن أبدانهم»
جعفر بن محمّد صادق علیهما السّلام فرمود:دانشمندان شیعۀ ما سنگربانانی هستند که در مرزی مستقر شدهاند که ابلیس و اعوان و انصار و بچّههایش از آن سو حمله
1) (1)) .احتجاج 6/1.
میآورند و از حملۀ آنان به شیعیان ضعیف ما جلوگیری مینمایند.آنان مانع از این میشوند که ابلیس و پیروان او و نواصب بر شیعیان ما مسلط شوند.بدانید که هر کس از شیعیان ما به این امر قیام نماید کارش برتر از کسی است که با روم و ترک و خزر هزار هزار بار جهاد کرده باشد.چراکه چنین شخصی از دین دوستداران ما دفاع مینماید اما آنکه با کافران جنگ میکند از جسم شیعیان ما دفاع مینماید (1).
3.همچنین از آن حضرت با همان سند روایت است که فرمودند:
«قال موسی بن جعفر علیه السّلام:فقیه واحد ینقذ یتیما من أیتامنا المنقطعین عنا و عن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج إلیه أشد علی إبلیس من ألف عابد،لأن العابد همّه ذات نفسه فقط و هذا همه مع ذات نفسه ذوات عباد اللّه و امائه لینقذهم من ید إبلیس و مردته،فلذلک هو أفضل عند اللّه من ألف عابد و ألف ألف عابدة»
موسی بن جعفر علیهما السّلام میفرمایند:یک فقیه که یکی از یتیمان شیعۀ ما را که از ما جدا افتاده است با آموزش آنچه بدان محتاج است نجات دهد برای ابلیس از هزار عابد سختتر و گرانتر مینماید،چراکه همۀ همّت عابد فقط نجات دادن نفس خود است،اما فقیه به همراه نجات دادن نفس خود به نجات دادن بندگان خدا نیز میاندیشد تا آنان را از دست شیطان و اتباع او رهایی بخشد.به همین جهت است که وی در نزد خداوند از هزار مرد عابد و هزار زن عابد بافضیلتتر است (2).
4.همچنین از امام عسکری علیه السّلام روایت شده است که فرمود:
علی بن موسی الرّضا فرمودند:در روز قیامت به شخص عابد گفته میشود:تو مرد خوبی بودی،برای اصلاح نفس خود همّت کردی و آنچه را که برای امروز لازم داشتی مهیا ساختی،پس به بهشت داخل شو،اما بدانید،فقیه،آن کسی است که خیرش به مردم میرسد و
آنان را از دست دشمنان نجات داده،نعمتهای بهشت خداوند متعال را برای آنان تهیه کرده و رضوان خداوند را برای آنان حاصل مینماید.به همین جهت است که به فقیه ندا میشود:ای کسی که ایتام آل محمّد را سرپرستی نمودی و دوستان و موالیان ناتوان آنان را هدایت نمودی، بایست تا برای هرکس که از تو علمی آموخته یا روایتی از تو دریافت نموده است شفاعت کنی،آن فقیه میایستد و فوجها و فوجها و...ده بار این کلمه را تکرار فرمودند از کسانی که از علوم او استفاده کرده و کسانی که از شاگردان او درس آموخته و کسانی که تا روز قیامت از شاگردان شاگردان او درس آموخته باشند را وارد بهشت میکند.حال ببینید چه تفاوتی میان این دو جایگاه است (1).
5.و با همان سند از حضرت امام عسکری علیه السّلام نقل شده است که فرمودند:
حضرت محمّد بن علی،امام جواد علیهما السّلام فرمودهاند:هرکس ایتام آل محمّد را که از امام خود جدا افتاده،در نادانی خود متحیر مانده،در دست شیاطین و نواصب و دشمنان ما اسیر شدهاند سرپرستی نموده،آنان را از این بندها نجات داده،از وادی حیرت رهانیده،شیاطین را با ردّ وسوسههایشان هزیمت داده،ناصبیان را با حجّتها و دلایل پروردگار و ائمّه به شکست بکشاند،به تحقیق در نزد خداوند متعال دارای بالاترین درجات بوده و برتری او نسبت به سایر بندگان خدا بیشتر از برتری آسمان بر زمین،عرش و کرسی و حجب بر آسمان و ماه و شب چهارده بر کمسوترین ستارۀ آسمان است (2).
6.و با همان سند از آن حضرت علیه السّلام نقل است که فرمودند:
لو لا من یبقی بعد غیبة قائمکم علیه السّلام من العلماء الداعین إلیه و الدالّین علیه، و الذابّین عن دینه بحجج اللّه،و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک إبلیس و مردته،و من فخاخ النواصب،لما بقی أحد إلاّ ارتدّ عن دین اللّه،و لکنهم الذین یمسکون أزمّة قلوب ضعفاء شیعتنا کما یمسک صاحب السفینة
سکّانها،اولئک هم الأفضلون عند اللّه عز و جل»؛
اگر بعد از غیبت قائم شما علیه السّلام دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او دعوت نموده،به سوی او راهنمایی کرده،با حجج و براهین خداوند از دین او دفاع نموده، بندگان ضعیف خداوند را از دام شیطان و پیروان گردنکش او نجات داده،آنان را از دامهای نواصب برهانند،هر آینه کسی باقی نمیماند مگر اینکه از دین خدا مرتدّ میشد،اما آنانند که همچون ناخدایی که سکّان کشتی را در دست میگیرد زمام دلهای شیعیان ضعیف را در دست دارند.آنان کسانی هستند که در نزد خدا از برترین افراد میباشند (1).
1.کلینی با سند خود از یعقوب بن اسحاق روایت کند که گفت:به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشتم که در آن سؤال کرده بودم:بنده در حالی که خداوند را نمیبیند چگونه او را عبادت کند؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:
ای ابو یوسف،سیّد و مولای ما که ولی نعمت من و پدران من است،برتر از آن است که دیده شود.
ابو یوسف گوید:از آن حضرت سؤال کردم:آیا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پروردگارش را دیده بود؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:
1) (1)) .احتجاج 9/1.
خداوند تبارک و تعالی به هر مقدار از نور عظمتش را که خواست در قلب رسول خود نشان داد (1).
2.از سهل روایت شده است که گفت:در سال 255 ه ق نامهای به حضرت امام عسکری علیه السّلام نوشتم که در آن آمده بود:ای سرور من،یاران ما در توحید اختلاف کردهاند.بعضی از آنها میگویند که خداوند متعال جسم است و بعضی از آنان میگویند صورت است.پس ای سرورم اگر صلاح میدانید در این زمینه مرا چیزی بیاموزید که به فرمودۀ شما معتقد گشته و از آن،پا فراتر نگذارم.در این صورت بر بندۀ خود منّتی گذاشتهاید.
آن حضرت به خط شریف خود پاسخ دادند:از توحید سؤال کردهای در حالی که این مسأله در اندازۀ فکر و عقل شما نیست،خداوند یکتای یگانه است،کسی را نزاده و زاییده نشده است و هیچکس همتای او نیست،او خالق است و مخلوق نیست.خداوند تبارک و تعالی آنچه را که بخواهد از جسم و غیرجسم خلق میکند اما خود جسم نیست و آنچه را که بخواهد صورت میبخشد اما خود صورت ندارد.ستایشش برتر و نامهایش مقدستر از آن است که برای او شبیهی باشد.اوست و غیر از او چیزی نیست،چیزی مانند او نیست و او شنوای بینا است (2).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام همواره در کلمات خود فضیلت و برتری اهل بیت را که سرچشمۀ بیداری و ایمان در دنیای اسلام بودند ستوده و از آنان تجلیل کرده است؛آنجا که گوید:
ما خاندان با گامهای نبوّت و ولایت از درجات حقیقت بالا رفته و با پرچمهای جوانمردی راههای هفتگانه را نورانی نمودهایم،پس ما شیران صحنۀ کارزار و ابرهای سخاوتیم و در این دنیا شمشیر و قلم در دست ماست و در آن دنیا پرچم حمد و علم در کف ما خواهد بود.پسران ما خلفای دین و همپیمانان یقین،چراغ راه امتها و کلید دروازۀ بزرگواری و کرم میباشند.هر کریمی در جهان لباس برگزیدگی بر تن کرده است به خاطر عهدی است که با ما در وفای آن پیمان بسته است،و روح القدس در آسمان سوّم بهشت از میوههای نوبرانۀ باغهای ما خورده است و شیعیان ما گروه پیروز و نجات یافته و فرقۀ پاک و پاکیزهاند که یار و یاور و پشتیبان ما و نیروی درهم کوبندۀ ستمگراناند،و به زودی پس از حرارت آتش فتنه سرچشمههای زندگانی بر آنان جوشیدن خواهد گرفت... (1).
2.احمد بن اسحاق گوید:بر مولای ما حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام وارد شدم.آن حضرت به من فرمودند:ای احمد،در این زمانه که مردم در شک و شبهه افتادهاند حال شما چگونه است؟
به آن حضرت عرضه داشتم:مولای من،هنگامی که نامۀ شما به دست ما رسید مرد،زن و حتی کودک ممیّزی باقی نماند مگر اینکه به اعتقادات حقّه عقیدهمند گردید.
آن حضرت فرمودند:خداوند را بر این مطلب شکر میگویم.ای احمد،آیا نمیدانی که زمین خدا از حجّت خالی نمیماند و من آن حجّت هستم-یا فرمود:من حجّت هستم- (2).
3.احمد بن اسحاق گوید:از ناحیۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام کلامی برای یکی از اصحابش صادر گردید که در ضمن آن آمده بود:
هیچ یک از پدران من:به مانند من گرفتار شک این مردان دربارۀ امامتش نشده است.اگر
این امر[امامت]مسألهای گذرا و زودگذر بود که شما به آن معتقد شده و آن را بهعنوان دین پذیرفته بودید و هنگام اتمام آن مشخّص بود موردی برای شک موجود بود اما اگر این امامت امری است که تا کارهای خداوند عز و جل در جریان است پیوسته است این شک را چه معنایی است (1).
از حسن بن ظریف روایت شده است که گفت:دو مسأله در دل من ایجاد شد که قصد کردم آن دو را در نامهای نوشته و به سوی حضرت امام حسن عسکری بفرستم و از آن حضرت پاسخ بخواهم.نامه را نوشته و از آن حضرت دربارۀ قائم پرسیدم که آن هنگام که قیام کند بر چه اساس قضاوت خواهد کرد؟ و مکانی که آن حضرت برای قضاوت در میان مردم در آنجا مینشیند کجاست؟و میخواستم که از آن حضرت چیزی هم دربارۀ درمان تب نوبه (تبی که هر چهار روز یک بار عود میکند)بپرسم اما فراموش کردم که چیزی در این رابطه بنویسم.جواب از آن حضرت بدینگونه آمد که:
از این مسأله سؤال کردی که چون قائم در میان مردم قیام نماید بر چه اساس قضاوت میکند.او در میان مردم مانند داود پیامبر علیه السّلام به علم خود قضاوت میکند و از بیّنه سؤال نمیکند.و میخواستی دربارۀ تب نوبه سؤال کنی و فراموش کردی.ورقهای بردار و در آن بنویس یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ؛ ای آتش،برای ابراهیم سرد و بیآسیب باش و آن را به گردن شخص تبدار بیاویز که به اذن خداوند متعال إن شاء اللّه سالم میشود.
من نیز چنین کاغذی را نوشته و بر گردن شخص تبدار آویختم،این مداوا
1) (1)) .کمال الدّین/222.
افاقه نموده و بیمار از بیماری رهایی یافت (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام شیعیان خاص خود را در ضمن مکاتباتی که با آنان داشته و یا هنگامی که آنان به محضر آن حضرت شرفیاب میشدهاند به ولادت حجّت منتظر،حضرت امام مهدی علیه السّلام بشارت میدادهاند.
در بخش دوم از قسمت چهارم همین کتاب در بحث از نیازهای گروه شیعه در عصر امام عسکری علیه السّلام مجموعهای از اینروایات ذکر شده است (2).
مجموعه روایاتی از حضرت امام عسکری علیه السّلام در رابطه با سیره و روش پیامبر اکرم،همچنین سیره و روش اهل بیت پیامبر علیهم السّلام ذکر شده است که نشان از اهمیت فوق العادۀ پرداختن به این جنبه در عصر آن حضرت دارد.
حال به بعضی از اینروایات توجّه کنید:
1.طبرسی از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کند که آن حضرت فرمودند:
به پدرم حضرت علی بن محمّد علیهما السّلام عرضه داشتم:آیا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هنگامی که یهود و مشرکان آن حضرت را مورد سرزنش و محاجّه قرار میدادند با آنان بحث و مناظره میکردهاند؟آن حضرت پاسخ دادند:بله،این عمل به دفعات زیاد انجام شده است،از آن جمله است جریانی که خداوند متعال در قرآن از قول آنان نقل مینماید که:(و گفتند:این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟چرا فرشتهای به سوی او نازل نشده تا
همراه وی هشداردهنده باشد؟یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از[بار و بر]آن بخورد؟و ستمکاران گفتند:جز مردی افسون شده را دنبال نمیکنید)و همچنین گفتند:(چرا این قرآن بر مردی بزرگ از[آن]دو شهر مکه و مدینه فرود نیامده است؟)و خداوند عزّ و جلّ فرموده است:(و گفتند:تا از زمین چشمهای برای ما نجوشانی،هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.یا[باید]برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازییا چنانکه ادعا میکنی،آسمان را پارهپاره بر[سر]ما فرو اندازی،یا خدا و فرشتگان را در برابر[ما حاضر]آورییا برای تو خانهای از طلا باشد،یا به آسمان بالا روی،و به بالا رفتن تو[هم]اطمینان نخواهیم داشت،تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم).
و در انتهای کار به آن حضرت گفتند:اگر تو همچون موسی پیامبر هستی پارهای از آسمان را بر سر ما میافکندی و یا صاعقهای بر سر ما نازل میکردی.
چراکه آنچه ما از تو خواستهایم بسیار سختتر از چیزی است که قوم موسی از او خواستند.
آن حضرت ادامه دادند:تفصیل این مطلب بدین صورت بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روزی در مکّه و در کنار خانۀ کعبه نشسته بود و گروهی از رؤسای قریش از جمله ولید بن مغیرۀ مخزومی،ابو البختری،ابن هشام و ابو جهل و عاص بن وائل سهمی و عبد اللّه بن ابی امیّۀ مخزومی و گروهی از اتباع و پیروانشان در کنار خانۀ کعبه جمع شده بودند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نیز در میان تعدادی از اصحاب خود نشسته بود و کتاب خدا را بر آنان خوانده،امر و نهی الهی را به آنان گوشزد میفرمود.
بعضی از مشرکان به یکدیگر گفتند:امر محمّد بالا گرفته و مقامش بلند شده است.پس بیایید شروع به کوبیدن و توبیخ او نموده بر او احتجاج کرده،
آنچه را که آورده است باطل نماییم تا سخن او در نزد اصحابش سبک شود و قدر و منزلتش در نزد آنان کوچک گردد،باشد که با این کار از گمراهی و سخن باطلی که میگوید و تمرّد و طغیانی که نسبت به ما دارد باز گردد.پس اگر به این وسیله بازگشت که چه بهتر وگرنه با شمشیر برّان با او مبارزه میکنیم.
ابو جهل گفت:حال چه کسی با او همکلام شده و به مجادله برخیزد؟ عبد اللّه بن ابی امیّۀ مخزومی گفت:من برای این کار مناسب هستم.آیا مرا به عنوان هماوردی با حسب و نسب و مجادلهکنندهای با کفایت میپسندی؟ ابو جهل گفت:آری،پس همه باهم به نزد پیامبر اکرم آمدند و عبد اللّه بن ابی امیّۀ مخزومی شروع به سخن کرده گفت:ای محمّد،تو ادّعای بزرگی کردهای و کلام ترسناکی بر زبان آوردهای،گمان داری که تو فرستادۀ اللّه پروردگار جهانیان هستی،در حالیکه برای پروردگار جهانیان و خالق همۀ خلایق سزاوار نیست که شخصی مانند تو،که بشری چون ما هستی،همچون ما میخوری و همچون ما میآشامی و همچون ما در بازارها راه میروی فرستادۀ او باشد.
بنگر این پادشاه روم و این پادشاه ایران است که به جز اشخاصی دارای مال بسیار و منزلت بالا و دارای قصرها و خانهها و خیمهها و بندگان و خادمان، فرستادهای نمیفرستند و پروردگار جهانیان از پادشاه ایران و روم بالاتر است و همۀ آنها بندگان او هستند.پس اگر تو فرستادۀ خدا هستی باید فرشتهای همراه تو باشد تا تو را تصدیق کند و ما او را ببینیم،بلکه اگر خداوند اراده کرده است تا برای ما فرستادهای بفرستد شایسته بود که ملکی را به سوی ما بفرستد؛ نه بشری مانند خود ما.ای محمّد،تو فرستادۀ خدا نیستی بلکه مردی سحر شده میباشی.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به او فرمودند:آیا از سخن تو چیزی باقی مانده است؟وی پاسخ داد:بلی،اگر خداوند متعال میخواست فرستادهای به سوی ما بفرستد سزاوار بود که آن فرستاده بزرگوارترین شخص در میان ما باشد.کسی که مال و اموال بیشتری داشته و از بهترین رتبۀ اجتماعی برخوردار باشد،پس چرا این قرآنی که گمان میکنی خداوند آن را بر تو نازل کرده و تو را به واسطۀ آن مبعوث به رسالت کرده است بر مردی بزرگ از یکی از دو شهر مکّه یا طائف نازل نشد مانند ولید بن مغیره در مکّه و یا عروة بن مسعود ثقفی در طائف؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به او فرمودند:ای عبد اللّه آیا باز هم چیزی از سخنان تو باقی مانده است؟وی گفت:آری،ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه در این شهر مکّه چشمۀ بزرگی از زمین بجوشانی،چراکه این شهر دارای سنگهای سخت و کوههای بلند بوده و زمین آن کمآب است تا آن چشمۀ جوشان زمین مکّه را بروبد و حفر نماید و جویهای آب در آن روان سازد که ما بسیار نیازمند به این امریم،یا اینکه از برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از آن بخوری و ما را بخورانی و نهرها و چشمهها در میان آن باغ جاری باشد و یا آنچنانکه گمان میکنی پارهای از آسمان را بر ما فرود آوری، که[در قرآن]گفتهای(و اگر پارهسنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند میگویند:ابری متراکم است)،شاید ما نیز همین را بگوییم.
سپس گفت:یا اینکه خدا و ملائکه را از روبرو به نزد ما آوری تا ما و آنها در مقابل یکدیگر قرار گیریم،یا اینکه خانهای از طلا داشته باشی که از آن به ما بدهی و ما را بینیاز کنی،شاید که ما نیز سر به طغیان برداریم،چراکه خود در قرآنت گفتهای:(حقا که انسان سرکشی میکند*همینکه خود را بینیاز پندارد).
سپس گفت:یا اینکه به آسمان پرواز کنی و ما به آسمان رفتن تو را باور
نخواهیم کرد مگر اینکه از آسمان نامهای بر ما بیاوری که ما در آن این جملات را بخوانیم:از خداوند عزیز حکیم به عبد اللّه بن ابی امیّۀ مخزومی و هرکس که در نزد اوست و مضمون این نامه این باشد که به محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب ایمان بیاورید که او فرستادۀ من است و او را در گفتارش تصدیق کنید که هرچه گفته است از جانب من آورده است.پس ای محمّد،نمیدانم اگر همۀ این کارها را انجام بدهی آیا به تو ایمان خواهم آورد یا نه،بلکه اگر ما را با خود برداشته به آسمان برده،درهای آسمان را باز کرده و ما را در آن داخل کنی خواهیم گفت:که مورد چشمبندی واقع شدهایم و تو ما را افسون کردهای.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای عبد اللّه،آیا از سخنان تو چیزی باقی مانده است؟وی در پاسخ گفت:ای محمّد،آیا آنچه که گفتم به اندازۀ کافی در ردّ سخنان تو رسا و موجب اتمام حجّت نبوده است؟!چیزی باقی نمانده.اکنون تو آنچه داری بگو و اگر دلیل و جوابی برای آنچه من گفتهام داری بیاور.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:خداوندا،تو شنوندۀ هر صدا و دانای به هر چیز هستی و آنچه را که بندگانت میگویند،میدانی و میشنوی،در این هنگام خداوند متعال این آیات شریف را بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نازل کرد که:(و گفتند:
این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟چرا فرشتهای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشداردهنده باشد؟*یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از[بار و بر]آن بخورد؟و ستمکاران گفتند:جز مردی افسون شده را دنبال نمیکنید).
سپس خداوند متعال فرمود:(ببین چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند،در نتیجه راه به جایی نمیتوانند ببرند).
سپس فرمود:ای محمّد(بزرگ[و خجسته]است کسی که اگر بخواهد
بهتر از این را برای تو قرار میدهد:باغهایی که جویبارها از زیر[درختان]آن روان خواهد بود،و برای تو کاخها پدید میآورد)و آنگاه این آیات را نازل فرمود که:ای محمّد(و مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی میشود ترک گویی و سینهات بدان تنگ گردد که میگویند:«چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشتهای با او نیامده است؟»تو فقط هشداردهندهای،و خدا بر هر چیزی نگهبان است)،و همچنین خداوند متعال نازل فرمود که:ای محمّد(و گفتند:«چرا فرشتهای بر او نازل نشده است؟»و اگر فرشتهای فرود میآوردیم،قطعا کار تمام شده بود؛سپس مهلت نمییافتند*و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم،حتما وی را[به صورت]مردی درمیآوردیم،و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
آنگاه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله خطاب به او فرمودند:ای عبد اللّه،اما دربارۀ اینکه گفتی من همچون شما غذا میخورم و گمان داشتی که به این دلیل جایز نیست فرستادۀ خدا باشم،پس جواب تو این است که اینگونه کارها منوط به ارادۀ خداوند متعال است،اوست که هر کار بخواهد میکند و به آنچه اراده کند حکم میراند و کارش در هر صورت پسندیده و مورد ستایش است و تو را و هیچکس را نرسد که به او اعتراض کند و در کارش چون و چرا کند،آیا ندیدهای که خداوند متعال چگونه بعضی از مردم را فقیر و بعضی را غنی، بعضی را عزیز و بعضی را ذلیل،بعضی را سالم و بعضی را مریض و بعضی از مردم را شریف و بعضی دیگر را پست میکند و همه از کسانی هستند که غذا میخورند.
سپس فقرا را نرسد که بگویند چرا ما را فقیر و آنان را غنی کردی،و آنان که پست شدند را نرسد که بگویند خدایا چرا ما را پست و آنان را شریف
کردی،همچنین بیماران و ضعفا را نرسد که به خداوند بگویند چرا ما را مریض و ضعیف نموده،گروه دیگر را سالم و تندرست نمودی،و به همین منوال آنان که ذلیل و خوار شدند را نرسد که بگویند خدایا چرا ما را ذلیل نموده و دستۀ دیگر را عزیز نمودی،همچنین زشتچهرگان را نرسد که به خداوند بگویند چرا صورت ما را زشت آفریدی و آن دیگران را زیبا،بلکه اگر آنان چنین چیزی به خداوند متعال بگویند،او را ردّ کرده و در احکام او منازعه و جدال نموده و به او کافر شدهاند و هر آینه جواب خداوند به آنان این خواهد بود که:من پادشاهی هستم پستکننده و بالا برنده،بینیازکننده و فقیرکننده، عزیزکننده و ذلیلکننده،تندرستیبخش و بیمارکننده،و شما بندگانی بیش نیستید که از شما جز تسلیم در مقابل من و انقیاد در مقابل حکومت من کار دیگری ساخته نیست.پس اگر به آنچه را که من بر شما حکم کردهام تسلیم شوید بندگان من خواهید بود،و اگر تسلیم نشده راه ابا در پیش گیرید به من کافر شده و مستحقّ عقوبت من گردیده و به این ترتیب از هلاکشدگان خواهید بود.
سپس خداوند متعال بر آن حضرت وحی فرستاد که:ای محمّد(بگو:
«من هم مثل شما بشری هستم)یعنی،غذا میخورم و(به من وحی میشود که خدای شما خدایی یگانه است)یعنی به آنها بگو که من در بشریت مانند شما هستم،اما خداوند متعال مرا به نبوّت برگزیده و شما را برنگزیده است، همچنانکه بعضی از ابنای بشر را به بینیازی و تندرستی و زیبایی برمیگزیند و بعضی دیگر را برنمیگزیند.پس این مطلب،که او مرا به نبوّت برگزیده و شما را برنگزیده است را نیز انکار نکنید.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به او فرمودند:و اما اینکه گفتهای فرستادگانی را
پادشاه روم و پادشاه فارس میفرستند از نظر مال و وجهۀ اجتماعی دارای عظمت بوده،صاحبان قصرها،خانهها،خیمهها و بندگان و خادمان هستند و پروردگار عالمیان از پادشاه ایران و روم بالاتر است و اینها همه بندگان او هستند،آری.اما تدبیر حکم به دست خداوند است و خداوند براساس ظن و گمان و حسابگری تو کار نکرده و فرستادۀ خود را براساس پیشنهاد تو نمیفرستد،بلکه خداوند آنچه بخواهد میکند و به آنچه اراده کند حکم میکند و در هر صورت حکم و فرمان خداوند متعال پسندیده و مورد ستایش است.
ای عبد اللّه،خداوند متعال پیامبرش را برای این فرستاده تا دین را به مردم آموخته و آنها را به سوی پروردگارشان دعوت کند و خود را شب و روز در این راه،به زحمت بیندازد.پس اگر فرستادۀ خدا صاحب قصرهایی باشد که در آن قصرها از دیدۀ مردم مخفی بوده،دارای بندگان و خادمانی باشد که او را از چشم مردم بپوشانند،آیا رسالت خداوند ضایع نشده و کارها به کندی نمیگراید؟،آیا پادشاهان را ندیدهای که چون از مردم رو بپوشانند چگونه فساد و زشتیها از راههایی که آنها نمیدانند و به فکرشان هم نمیرسد جامعۀ آنان را در بر میگیرد؟.
ای عبد اللّه،خداوند متعال مرا به این جهت بدون مال مبعوث به رسالت کرد تا قدرت و قوّت خود را به شما بنمایاند که این اوست که یار و یاور فرستادۀ خویش است و شما نمیتوانید فرستادۀ او را بکشید یا از تبلیغ رسالت او جلوگیری نمایید.پس این دلیل بر قدرت خداوند و ناتوانی شماست و به زودی خداوند متعال مرا بر شما پیروز میگرداند و دست مرا در کشتن و اسیر کردن شما باز خواهد گذاشت،خداوند متعال به زودی شهرهای شما را به دست من خواهد گشود و مؤمنان را به جای شما همآیینان شما بر آن شهرها
مستولی خواهد نمود.
سپس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:و اما اینکه گفتهای اگر تو پیامبر هستی باید که فرشتهای همراه تو بیاید و تو را تصدیق کند و ما او را ببینیم،بلکه اگر خداوند متعال میخواست که فرستادهای به سمت ما بفرستد میبایست این فرستاده از جنس فرشته باشد نه بشری مانند ما،پاسخش این است که حواسّ شما از مشاهدۀ فرشته عاجز است،زیرا او عین و جسمانیتی ندارد و از جنس هواست حتی اگر خداوند متعال نور چشم شما را زیاد کند تا آن ملک را ببینید میگفتید:این ملک نیست بلکه بشر است،چراکه آن ملک هم به صورت بشری که شما با قیافه و صورت او انس گرفتهاید ظاهر میشد تا کلام او را بفهمید و خطاب و مرادش را دریابید.
در غیر این صورت چگونه میتوانستید راستی گفتار آن فرشته را اثبات نمایید،اما خداوند متعال پیامبر خود را به صورت بشر مبعوث کرده و به دست او معجزاتی ظاهر نموده که طبایع بشر قدرت انجام آن را ندارد شما هم اگر به نهانگاه دل خود مراجعه کنید مییابید که از انجام آنچه را که این پیامبر انجام میدهد عاجزید و این خود معجزه و شهادتی از خدا بر صدق گفتار این رسول است.اما اگر فرشتهای برای شما ظاهر میشد و به دست او کاری انجام میشد که همۀ بشر از انجام آن عاجز بودند دلالتی بر راستی گفتار او نداشت،چراکه شما نمیدانستید آیا این عمل از سایر فرشتگان هم ساخته است یا از آنان ساخته نیست تا اینکه آن عمل برای آن فرشته معجزه محسوب شود.
آیا نمیبینید که پرندگانی که پرواز میکنند عمل آنها معجزه نیست،چرا که از نوع آن پرندگان همه مانند آن پرنده پرواز میکنند.اما اگر انسانی مانند پرنده پرواز کند این معجزه است.پس خداوند عزّ و جلّ بر شما آسان گرفته و
کار را آنچنان قرار داده که به واسطۀ آن،حجّت بر شما تمام شود اما شما پیشنهاد کار سختی را میدهید که در آن هیچ دلیل و برهانی هم برای شما نیست.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:و اما اینکه گفتهای تو مردی سحر شده هستی،چگونه ممکن است چنین باشم در حالیکه شما خود میدانید من از نظر درستی عقل و تمیز از شما برترم.آیا از روزی که در میان این شهر به دنیا آمدم تا اکنون که به سنّ چهل سالگی رسیدهام بیآبرویی،لغزش،دروغ، خیانت یا خطایی در گفتار یا رأیی سفیهانه سراغ دارد؟آیا میپندارید این مرد در طول این مدت به حول و قوّۀ خود از چنین مسائلی در امان مانده است یا به حول خداوند متعال؟
و این همان است که خداوند فرموده:(ببین چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند،در نتیجه نمیتوانند راه به جایی برند)تا با دلایلی بیشتر از همین دعاوی باطل که بطلان آنها بر تو ثابت شده،به گمراهی متهمت سازند.
سپس پیامبر اکرم فرمودند:و اما اینکه گفتی:«چرا این قرآن بر مرد بزرگی از این دو شهر چون ولید بن مغیره در مکّه یا عروة[بن مسعود ثقفی]در طائف نازل نشده است؟»پاسخش این است که همانا خداوند متعال آنچنانکه تو مال دنیا را بزرگ میشماری آن را بزرگ نمیشمارد و مال دنیا در نزد خداوند متعال دارای چنان جایگاهی نیست که در نزد تو دارد،بلکه اگر کل دنیا در نزد خداوند به اندازۀ بال پشهای ارزش داشت هرگز کافران و مخالفانش را جرعهای آب نمیداد.تقسیم خدا هم به دست تو نیست،بلکه این خداوند است که رحمت خود را در میان بندگان تقسیم میکند و آنچه را که بخواهد در میان بندگان خود به انجام میرساند.
و خداوند عزّ و جلّ هم کسی نیست که هراسی از کسی داشته باشد بدانگونه که تو به خاطر مال و جاه و جلال اشخاص از آنها میترسی و به همین خاطر مقام نبوّت را به آنان نسبت میدهی،و خداوند از کسانی نیست که در مال یا جاه و مقام کسی طمع داشته باشد چنانکه تو در مال و جاه و جلال آنان طمع کردهای و نبوّت را به این خاطر به آنان اختصاص میدهی،و خداوند متعال از کسانی نیست که کسی را به خاطر هوی و هوس دوست داشته باشد چنانکه تو به خاطر محبت به آنان،کسانی را که مستحق پیش افتادن نیستند پیش انداختهای در حالیکه تنها و تنها خداوند متعال براساس عدالت رفتار میکند و جز براساس برتری در مراتب دینی و اطاعت و فرمانبرداری کسی را مقدم نداشته و جز به جهت سستی در مراتب دینی و فرمانبرداری کسی را از مقام و منزلتی محروم نمیدارد.
حال که خداوند چنین است،به مال و حال کسی توجّه نمیکند،بلکه این مال و حال و جایگاه خود تفضّل خدا به آنان است و احدی از بندگان خدا را ادعایی نیست،پس هرگز نمیتوان به خداوند متعال گفت:اکنون از نظر مال بر فلان بنده تفضّل کردهای پس باید ناچار نبوّت را نیز به او تفضّل کنی،زیرا کسی را نرسد که خداوند متعال را برخلاف مرادش مجبور نماید و او را به این دلیل که قبلا نعمت دیگری را تفضّلی کرده است ملزم به تفضّلی دیگر نماید.
ای عبد اللّه،آیا نمیبینی که خداوند متعال چگونه یکی را بینیاز کرده اما صورتش را زشت میگرداند،و چگونه کسی را زیبا میکند اما در عوض،او را فقیر میسازد،چگونه کسی را شرافت میدهد اما از نظر مالی او را فقیر میکند و چگونه کسی را پولدار مینماید اما از نظر حیثیت اجتماعی او را پست قرار میدهد،اما در عین حال،آن غنی را نرسد که بگوید:«خداوندا چرا به دارایی
من زیبایی فلانی را اضافه نکردهای؟»و یا زیبا را نرسد که بگوید:«چرا به زیبایی من مال فلانی را اضافه نکردهای؟»و شریف را نرسد که به خداوند بگوید:«چرا به شرافت من مال فلانی را اضافه نکردهای؟»،و یا پست را نرسد که به درگاه خداوند عرضه دارد:«خداوندا چرا به پستی من شرف فلانی را اضافه نکردهای؟»،چراکه حکومت به دست خداوند است و خداست که آنگونه که بخواهد رحمت خود را تقسیم مینماید و به هر صورت که بخواهد عمل میکند و خداوند متعال در آنچه میکند حکیم است و در آنچه انجام میدهد مورد ستایش واقع میشود،و این کلام اوست که فرماید:(و گفتند:
چرا این قرآن بر مردی بزرگ از[آن]دو شهر فرود نیامده است؟)و فرموده است:(آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟)ای محمّد(ما [وسایل]معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم).
پس خداوند متعال بدین وسیله یکایک ما را به هم نیازمند کرده است.
یکی را به مال دیگری و آن دیگری را به کالا یا خدمات این محتاج میکند،در نتیجه میبینی که بالاترین پادشاهان و بینیازترین بینیازان به گونهای،نیازمند به فقیرترین فقرا میشوند؛یا این کالایی دارد که آن ندارد و یا مثلا کاری است که آن پادشاه از آن بینیاز نیست اما تنها از دست این شخص برمیآید،یا بابی از ابواب دانش و حکمت است که پادشاه برای استفاده کردن آن به این فقیر محتاج است،در نتیجه،این فقیر محتاج مال آن پادشاه بینیاز و آن پادشاه بینیاز محتاج دانش و معرفت این فقیر است.
سپس پادشاه را نسزد که بگوید:«چرا علم این فقیر با مال من جمع نشده است؟»و فقیر را نسزد که بگوید:«چرا به رأی و علم من و آنچه از حکمت به آن آشنایی دارم،اموال این پادشاه بینیاز ضمیمه نگردیده است؟»،سپس
خداوند متعال میفرماید:(و برخی از آنان را از[نظر]درجات،بالاتر از بعضی[دیگر]قرار دادهایم تا بعضی از آنها بعضی[دیگر]را در خدمت گیرند)و سپس فرماید:ای محمّد به آنها بگو:(و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان میاندوزند بهتر است)،یعنی از اموالی که اینان از مال دنیا جمع میکنند.
ثم قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:و أما قولک لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً... سپس پیامبر اکرم فرمودند:و اما اینکه گفتهای(تا از زمین چشمهای برای ما نجوشانی،هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد...)تا آخر کلامت،پاسخش این است که تو در این سخنان به فرستادۀ خدا محمّد،چند پیشنهاد دادهای:از جملۀ آنها پیشنهادی است که اگر وی آن را برای تو به اجرا درآورد دلیل و برهانی برای نبوّت او نخواهد بود و رسول خدا بالاتر از آن است که از نادانی نادآنان سوء استفاده کرده و برای آنها دلیلی بیاورد که حجّیت ندارد و از میان پیشنهادهایت،پیشنهادی بود که اگر رسول خدا آن را برای تو به موقع اجرا درآورد هلاک خواهی شد (1)در حالی که حجّت و برهان را بدین سبب میآورند که بندگان خدا به وسیلۀ آن به ایمان به خدا ملزم گردند نه اینکه به وسیلۀ آوردن آن حجّت و برهان هلاک شوند.پس تو هلاکت خود را پیشنهاد کردهای و پروردگار عالمیان به بندگان خود از این،مهربانتر بوده و مصلحت آنان را از تو که پیشنهاد هلاک آنها را دادهای،بهتر میداند.
و یکی از پیشنهادات تو طلب امر محالی بود که نه صحیح است و نه وقوعش جایز،و فرستادۀ پروردگار عالمیان تو را به حقیقت آن آگاه میکند و
1) (1)) .مراد پیشنهاد آمدن سنگ از آسمان بر سر او است.
بهانههای تو را قطع کرده راه مخالفت را بر تو میبندد و با ادلّه و براهین الهی تو را مجبور میکند که او را تصدیق کنی آنگونه که هیچ حیله و راه فراری نداشته باشی،و از جمله پیشنهادات تو چیزی بود که خود در خلال آن اعتراف کردی که اهل عناد و لجبازی بوده،متمرّد هستی و حجّت و برهان خدا را قبول نکرده،به آن گوش نمیسپاری و کسی که چنین باشد تنها چارۀ او عذاب پروردگار که در دوزخ از آسمان خدا نازل میشود،یا شمشیر اولیای او نخواهد بود.
اما ای عبد اللّه در رابطه با اینکه گفتی:(تا[در این مکّه که دارای سنگها و صخرهها و کوههاست]از زمین چشمهای برای ما نجوشانی،هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد)تا آن چشمه آن زمین را بروبد و حفر نماید و در آن، چشمهها و جویهایی جاری کند که ما به آن نیازمند هستیم،تو این را خواستی اما از فهم اسرار الهی جاهل و نادانی،ای عبد اللّه،آیا میپنداری که اگر من این کار را انجام بدهم به این خاطر پیامبر خواهم بود؟عبد اللّه پاسخ داد:نه.
پیامبر اکرم فرمودند:آیا تو در طائف باغهایی نداری و آیا در آن باغها جاهایی نبوده که از نظر زمین سخت و صعب و مشکل بوده تو آن را درست کرده،زمینش را نرم کرده،جویهای آن را روفتی و در آنها چشمهها جاری نموده و آن باغها را به ثمر رساندهای؟عبد اللّه پاسخ داد:آری چنین است.آن حضرت فرمودند:آیا کسان دیگری نیز مانند تو دست به این کار نزدهاند؟ عبد اللّه پاسخ داد:چرا،آن حضرت فرمودند:آیا تو و آنان به خاطر این عمل، پیغمبر شدید؟وی پاسخ داد:نه.
آن حضرت فرمودند:پس به همین دلیل چنین کاری حجّت و برهانی برای نبوّت محمد نخواهد بود،این کلام تو مانند این است که بگویی ما به تو
ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه برخیزی و همچون مردم بر روی زمین راه بروی یا به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه مانند مردم غذا بخوری.
و اما دربارۀ اینکه گفتی:«[باید]برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از آن بخوری و به ما نیز بخورانی و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی»،آیا تو و یارانت باغهایی از درختان خرما و انگور در طائف ندارید که از آن میخورید و به دیگران میخورانید و در میان آن باغها نهرها و چشمهها جاری میکنید؟آیا شما با این کارها پیامبر شدهاید؟وی پاسخ داد:نه.
پیامبر اکرم فرمودند:شما را چه میشود که به رسول خدا کارهایی پیشنهاد میکنید که اگر مطابق آنها عمل کند دلیلی بر صدق مدّعای او نخواهد بود، بلکه اگر پیامبر،این کارها را انجام بدهد،دلیل بر کذب و دروغگویی او خواهد بود،چراکه او به برهانی استدلال کرده که در واقع دلیل و برهان نبوده،برای گول زدن مردمان نادان و کمخرد به کار میآید،البته فرستادۀ پروردگار عالمیان بسیار بالاتر و برتر از این است که دست به چنین کاری بزند.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای عبد اللّه،و اما اینکه گفتهای«یا چنانکه ادعا میکنی،آسمان را پارهپاره بر[سر]ما فرو اندازی»که خود گفتهای:«و اگر پارهسنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند میگویند:ابری متراکم است»، پس اگر آسمان بر تو نازل شود هلاک خواهید شد و خواهید مرد و تو با این کلام میخواهی که فرستادۀ خدا تو را هلاک نماید و بکشد و رسول و فرستادۀ پروردگار عالمیان مهربانتر از این است.او تو را هلاک نمیکند بلکه حجّت و برهان خدا را بر تو اقامه مینماید و دلیل و برهان خداوند تنها در اختیار پیامبر او بوده و برحسب پیشنهاد بندگان نخواهد بود،چراکه بندگان به آنچه صلاح آنها در آن بوده و جایز است یا آنچه را که از آن فساد برمیخیزد و جایز نیست
آگاهی ندارند و گاه میشود که پیشنهادات آنان،با یکدیگر اختلاف پیدا کرده و تضاد مییابد تا آنجا که وقوع بعضی از آن پیشنهادات محال میباشد،و خداوند عزّ و جلّ طبیب شماست که تدبیر او بر آنچه از آن محال لازم بیاید جاری نمیگردد.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای عبد اللّه،آیا تاکنون پزشکی دیدهای که برحسب پیشنهاد مریض به او دارو بدهد؟پزشک دارو را برحسب آنچه صلاح مریض در آن است به او میدهد،چه بیمار آن دوا را دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد.شما به مانند بیماران هستید و خداوند طبیب شماست.
پس اگر به دوایی که بر شما فرستاده است گردن نهید شما را شفا دهد و اگر تمرّد جویید شما را بیمار میکند.
دیگر اینکه ای عبد اللّه،کجا دیدهای کسی که ادّعای حقی بر دیگری دارد نزد حاکمی از حکّام و قاضیانی که تاکنون آمدهاند برود و قاضی حکم کند تا شاهد را برحسب پیشنهاد مدّعی علیه بیاورد.در این صورت هیچگاه حقی یا ادعایی برای کسی بر دیگری ثابت نمیشود و صحّت ادّعای هیچکس در حق دیگری معلوم نمیگردد و در این صورت میان ظالم و مظلوم و صادق و کاذب فرقی نخواهد بود.
سپس پیامبر اکرم فرمودند:ای عبد اللّه،و اما اینکه گفتهای:«یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری تا ما آنها را به چشم ببینیم و تو را تصدیق کنیم»،از محالات آشکار است،چراکه پروردگار ما عزّ و جلّ مانند مخلوقات نیست که بیاید و برود و حرکت داشته باشد یا با چیزی رودررو شود تا اینکه بتوان او را به جایی آورد،پس شما با این پیشنهاد چیز محالی از من خواستهاید،اینکه شما خواستهاید صفت بتهای ضعیف و ناقص شماست
که نه میبینند و نه میشنوند و نه میدانند و نه به شما یا هیچکس دیگری ضرر یا نفعی میرسانند.
ای عبد اللّه،آیا تو دارای زمینهای زراعی و باغهایی در طائف و املاک و مستغلاّتی در مکّه نیستی،و آیا کسانی از جانب تو به امر نگهداری آن باغها و زراعتها و مستقلاّت گمارده نشدهاند؟
عبد اللّه پاسخ داد:چرا.
آن حضرت فرمودند:آیا تو خود شخصا به همۀ امور آنها رسیدگی نموده و همۀ دستورات را خود به آنها میدهی یا فرستادگانی بین تو و آنان وجود دارد؟
وی پاسخ داد:بلی،فرستادگانی هستند.
پیامبر اکرم فرمودند:آیا اگر کسانی که در باغ و بستان و املاک تو کار میکنند به فرستادگان تو بگویند:«ما شما را در ادعای نمایندگی عبد اللّه بن ابی امیة تصدیق نمیکنیم مگر اینکه خود عبد اللّه بن ابی امیّه را بیاورید تا ما او را ببینیم و آنچه را که شما از قول او میگویید شفاها از خود او بشنویم»،تو این عمل آنان را صحیح میدانی و به آنان جواز چنین کاری را میدهی؟
عبد اللّه پاسخ داد:نه.
آن حضرت فرمودند:در این صورت چه کاری بر فرستادگان تو واجب است؟آیا بر آنان لازم نمیآید که برای کارگران باغ علامت صحیحی از جانب تو بیاورند که آنها را به صدق گفتار فرستادگان رهنمون گشته و آنان را وادار به تصدیق نماید؟
عبد اللّه پاسخ داد:آری.
آن حضرت فرمودند:آیا اگر فرستادۀ تو هنگامی که این سخن را از آنان
بشنود به سوی تو بازگردد و بگوید:«برخیز و با من بیا که آنان پیشنهاد کردند من تو را با خود به نزد آنان ببرم»،کار او به معنی مخالفت با تو نخواهد بود و تو به او نخواهی گفت تو تنها یک فرستاده هستی و حق نداری به من مشورت داده یا به من دستور بدهی؟
عبد اللّه پاسخ داد:آری.
پیامبر اکرم فرمودند:پس چگونه است که اکنون به فرستادۀ پروردگار عالمیان پیشنهادی میدهی که دادن آن را بر کارگران و باغبانان خود جایز نمیدانی که کارگرانت مثل این پیشنهاد را به فرستادۀ تو بدهند؟!و چگونه از فرستادۀ پروردگار عالمیان میخواهی که در نزد پروردگار خود نکوهیده گشته وی را امر و نهی نماید در حالیکه تو چنین کاری را برای فرستادۀ خود به سوی اجارهنشینان و ادارهکنندگان باغهای خود جایز نمیدانی؟!
ای عبد اللّه،این دلیلی قاطع برای بطلان آنچه بود که ذکر کرده و پیشنهاد داده بودی.
گفته بودی:«باید برایت خانهای از طلا باشد»،آیا خبردار نشدهای که پادشاه مصر خانههایی از طلا دارد؟
عبد اللّه پاسخ داد:آری،خبردار شدهام.
پیامبر اکرم فرمودند:آیا او با داشتن چنین خانههایی پیامبر شده است؟ عبد اللّه پاسخ داد:نه.پیامبر اکرم فرمودند:پس به همین جهت داشتن خانههایی از طلا بر محمّد صلّی اللّه علیه و اله نیز اثبات نبوّت نمینماید و محمّد نیز هیچگاه از نادانی تو برای اثبات حجّتها و براهین خداوند متعال سوء استفاده نمیکند.
دیگر اینکه گفته بودی:«یا به آسمان بالا روی»و سپس گفته بودی:«و به
بالا رفتن تو[هم]اطمینان نخواهیم داشت،تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم»ای عبد اللّه،بالا رفتن به سمت آسمان سختتر از پایین آمدن از آن است.پس هنگامی که خود اعتراف کردهای که اگر به آسمان بروی ایمان نمیآوری پس حکم پایین آمدن از آسمان نیز معلوم است.
سپس گفتهای:«تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم و نمیدانم که آیا پس از این کار،به تو ایمان میآورم یا نه»،پس تو ای عبد اللّه اقرار داری که با حجّت خدا بر خود عناد داشته،لجاجت میکنی،پس دارویی برای تو به جز تأدیب به دست اولیای خدا،از بشر یا ملائکۀ ربّانی وجود ندارد بدین ترتیب، حکمتی رسا از جانب پروردگار بر من نازل شده است که بطلان همۀ پیشنهادات تو را در بر دارد.
چراکه خداوند عزّ و جلّ فرموده است:ای محمّد،(بگو:پاک است پروردگار من،آیا[من]جز بشری فرستاده هستم؟)،چه دور است از پروردگار من که کارها را مطابق با پیشنهادات روا یا ناروای نادآنان و جاهلان به انجام برساند،و آیا من جز بشری فرستاده از جانب خدا میباشم،پس جز اقامۀ حجّت خدا که به من عطا کرده است چیز دیگری بر من لازم نیست و مرا نشاید که پروردگار خود را امر و نهی نموده و یا او را مشورت دهم و مانند فرستادهای باشم که پادشاه روم به سمت گروهی از مخالفانش فرستاد اما فرستاده به سمت او برگشت و به او دستور میداد که به حسب پیشنهادات آن قوم پادشاه با آنان برخورد نماید.
در این هنگام ابو جهل به سخن آمده گفت:ای محمّد،در اینجا یک نکته باقی مانده است.آیا تو گمان نداری که قوم موسی هنگامی که از وی خواستند تا خدا را آشکارا به آنها بنماید به وسیلۀ صاعقه سوختند؟پیامبر اکرم پاسخ
دادند:آری.ابو جهل گفت:پس اگر تو پیامبر باشی ما هم باید آتش بگیریم و بسوزیم،چراکه ما چیزی سختتر از آنچه قوم موسی از او خواسته بودند، خواستهایم،چراکه آنان مطابق گمان تو گفتند:خدا را آشکارا به ما بنمایان و ما میگوییم تا خدا و فرشتگان را در برابر[ما حاضر]نیاوری تا با چشم خود آنان را ببینیم ایمان نخواهیم آورد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای ابو جهل،آیا تو داستان ابراهیم خلیل را نشنیدهای که چون به ملکوت اعلی بالا رفت چه پیش آمد،این کلام پروردگار من است که فرماید:(و اینگونه،ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقینکنندگان باشد) (1)هنگامی که خداوند او را تا آسمان بالا برد چشم او را چنان تیزبین کرد که توانست هرکه در روی زمین یا در دل زمین پنهان شده است را ببیند.ناگاه،ابراهیم مرد و زنی را در حال عمل زشت مشاهده کرد،پس آنها را نفرین کرد تا هلاک شوند و آن دو هلاک شدند.سپس دو تن دیگر را دید و آنها را نیز نفرین کرده آن دو نیز هلاک شدند،سپس دو نفر دیگر را دید و آنها را نیز با نفرین هلاک کرد،اما وقتی که برای بار چهارم دو نفر را در این کار دید و بر آنها نفرین کرد،خداوند متعال بر او وحی کرد که:ای ابراهیم،از نفرین کردن بر بندگان و کنیزان من دست بردار که من آمرزندۀ مهربان و جبّار بردبار هستم،گناهان بندگانم آسیبی به من نمیرساند،چنانکه عبادت و اطاعت آنها سودی به من نمیرساند،و من به مانند تو آنها را به خاطر فرونشاندن خشم،سیاست و مجازات نمیکنم.
پس از نفرین کردن بر بندگان و کنیزان من دست بدار که همانا تو بندهای
1) (1)) .سورۀ بقره آیۀ 108.
بیمدهندهای و در ملک من شریک نیستی و بر من و بندگانم تسلّط نداری.
روابط بندگان من با من از سه حالت خارج نیست،یا توبه میکنند و من توبۀ آنها را میپذیرم،از گناهان آنها میگذرم و عیبهایشان را میپوشانم،یا عذاب خود را به این جهت از آنان باز میدارم که میدانم از نسل آنها فرزندانی مؤمن به دنیا خواهد آمد که با پدران کافر خود فرق خواهند داشت پس با مادران کافر مدارا میکنم و عذاب خود را از آنها برمیدارم تا آن مؤمن از این نسل به دنیا بیاید.
پس آن هنگامی که مؤمنان از کافران جدا و مجزّا گشتند عذاب من بر آنان فرو خواهد بارید و بلای من آنان را احاطه خواهد کرد و اگر از این دو دسته نباشند عذابی که من برای آنها تدارک دیدهام بزرگتر از عذابی است که تو برای آنها تدارک دیدهای،چرا که عذاب من برحسب جلال و کبریای من میباشد.
ای ابراهیم،میان من و بندگانم را واگذار،من به آنان مهربانتر از تو هستم.میان من و بندگانم را واگذار که من جبّار بردبار و دانای حکیم هستم.با دانش و علم خود امور آنها را تدبیر میکنم و قضا و قدر خود را بر آنان نافذ میدارم (1).
2.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودهاند:
هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در مکّه بودند خداوند متعال به آن حضرت امر فرمود تا در هنگام نماز،رو به سوی بیت المقدّس نمایند و تا آنجا که ممکن باشد کعبه را میان خود و بیت المقدّس قرار دهند و اگر ممکن نشد فقط رو به بیت المقدّس نماز بخوانند،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نیز در طول مدت سیزده سالی که در مکّه بودند به همین دستور عمل میکردند،هنگامی که آن حضرت به مدینه
1) (1)) .مسند الامام الحسن العسکری/189-200 به نقل از تفسیر منسوب به آن حضرت علیه السّلام.
مهاجرت فرموده و به مدت هفده یا شانزده ماه به دستور خداوند متعال همچنان رو به بیت المقدّس،و منحرف از کعبه نماز میخواندند،گروهی از گمراهان یهود گفتند:به خدا سوگند که محمّد کیفیت نماز خواندن را نمیدانست تا اینکه به قبلۀ ما رو کرد و در نماز خود به عبادت و هدایت روی آورد،این سخن بسیار بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گران آمد،چرا که آن حضرت آزار بسیاری از این قوم دیده و قبلۀ آنان را هم ناخوش داشته،کعبه را دوست میداشت،چنین بود که چون جبرئیل علیه السّلام نازل شد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او فرمودند:ای جبرئیل،دوست میدارم که خداوند متعال مرا از نماز خواندن به سمت بیت المقدّس به سمت کعبه بازگرداند،چرا که به خاطر طعنههایی که از جانب یهود به من میرسد بسیار ناراحت شده و از متابعت قبلۀ آنان دلگیرم.
جبرئیل علیه السّلام گفت:من از پروردگارت خواهم خواست که تو را به آن سمت بازگرداند،چرا که خداوند متعال هرگز حاجتت را ردّ نکرده و امیدت را ناامید نمیسازد.جبرئیل چون این دعا را کرد به آسمان صعود کرده،در همان ساعت بازگشت و گفت:ای محمّد بخوان:(ما[به هر سو]گردانیدن رویت در آسمان را نیک میبینیم.پس[باش تا]تو را به قبلهای که بدان خشنود شوی برگردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن؛و هر جا بودید،روی خود را به سوی آن بگردانید).
در این هنگام یهودیان گفتند:(چه چیز آنان را از قبلهای که بر آن بودند رویگردان کرد)؟خداوند متعال به بهترین وجهی جواب آنان را داد و فرمود:
(بگو:مشرق و مغرب از آن خداست)و اوست که مالک شرق و غرب است و دستوری که در رابطه با تغییر جهت صادر میکند مانند تغییر جهت شماست از جانبی به جانب دیگر،(هرکه را خواهد به راه راست هدایت میکند)و او
به مصلحت آنان آگاهتر است و اطاعت کردن آنان از امر خداوند به سوی بهشت جاودان رهنمونشان میسازد.
3.امام عسکری علیه السّلام فرمودهاند:گروهی از یهود به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمده و به آن حضرت عرضه داشتند:ای محمّد،این قبلۀ بیت المقدّس است که چهارده سال به سمت آن نماز خواندی و اکنون آن را ترک کردی،اگر آن کار که میکردی بر حق و صواب بوده است اکنون که آن را ترک کردی به راه باطل رفتهای،چرا که هرچه مخالف حق باشد باطل است و یا آن کار که در آن چهارده سال میکردی باطل بوده است،پس تو در طول این مدت مبتلای به باطل بودهای،حال ما چه اطمینانی داریم که تو در حالتی باطل و بر اعتقاد باطل نباشی؟
پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:بلکه هم آن حالت و هم این حالت هر دو حق هستند و هیچکدام باطل نبودهاند.خداوند متعال فرماید:(بگو:مشرق و مغرب از آن خداست)پس اگر خداوند متعال صلاح بداند که بندگانش رو به مشرق کنند به شما امر میکند که رو به مشرق کنید و اگر مصلحت شما را در رو کردن به مغرب دانست شما را به آن امر میکند،و اگر مصلحت شما را در غیر این دو جهت دید نیز شما را به همان فرمان خواهد داد پس هیچگاه تدبیر خدا در امر بندگان و رعایت مصلحت شما توسط ذات مقدس خداوند را انکار ننمایید.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:شما نیز عمل[صید ماهی را]در روز شنبه ترک نموده در دیگر روزهای هفته به آن پرداختید،سپس عمل آن روزها را ترک نموده در روز شنبه به آن عمل پرداختید.آیا شما حق را به خاطر باطل ترک نمودید یا باطل را به خاطر حق ترک نمودید یا باطل را به خاطر باطل
ترک نمودید و یا حق به خاطر حق ترک کردید؟هرچه میخواهید بگویید.
این جواب محمّد است به شما،آنان گفتند:آری،ترک عمل در روز شنبه حق بوده و عمل بعد از آن نیز حق بوده است.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:همچنین قبلۀ بیت المقدّس در وقت خود حق بوده و سپس قبلۀ کعبه نیز در زمان خویش حق است.
آنان گفتند:ای محمّد،آیا برای خداوندگار تو در فرمانی که به گمان تو برایت صادر کرد تا تو نماز را به بیت المقدّس میخواندی به سمت کعبه بخوانی،بداء و پشیمانی حاصل شده است؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:برای او بداء تغییر رأی حاصل نشده است.چرا که او دانای به عاقبت کارها و قادر به همۀ مصالح است؛هیچگاه خطایی نمیکند تا بخواهد آن را جبران کند و هیچگاه رأی خلافی از او صادر نمیشود که با رأی سابقش فرق داشته باشد،که خداوند متعال برتر و فراتر از این است.
بر سر راه او نیز مانعی ایجاد نمیشود که او را از آنچه میخواهد باز دارد.
پشیمانی و تغییر رأی در کسانی ایجاد میشود که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند عزّ و جلّ بسی والاتر از آن است که دارای چنین صفاتی باشد.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به آنها فرمودند:ای یهودیان،بگویید هنگامی که خداوند کسی را بیمار میکند و سپس او را سلامتی میبخشد یا کسی را سلامتی بخشیده سپس او را بیمار میکند آیا در این مسأله،برای خداوند بداء حاصل شده است؟آیا خداوند نیست که میمیراند و زنده میگرداند؟آیا در میراندن و زنده گردانیدن افراد برای او بدائی حاصل میشود؟آنان پاسخ دادند:
نه.آن حضرت فرمودند:پس چنین است که خداوند متعال به پیامبر خود محمّد دستور داد تا به سمت کعبه نماز بخواند پس از آنکه او را دستور داده بود
تا به بیت المقدّس نماز بخواند و بدائی در این مسأله حاصل نشده است.
سپس آن حضرت فرمودند:آیا خداوند متعال زمستان را در پشت تابستان و تابستان را در پشت زمستان نمیآورد؟آیا در هرکدام از این فصول که میآورد از فصل دیگر برایش بداء حاصل شده است؟آنان عرض کردند:نه.
پیامبر اکرم فرمودند:همچنین دربارۀ امر قبله نیز بدائی برای خداوند متعال حاصل نشده است.آن حضرت ادامه دادند:آیا در زمستان بر شما لازم نمیآید که خود را با لباسهای ضخیم از سرما باز دارید و در تابستان بر شما لازم نمیآید که خود را از حرارت آفتاب حفظ نمایید؟آیا در تابستان که خداوند به شما امری به خلاف آنچه در زمستان امرتان کرده بود امر میکند بدائی برای خدا در این امر حاصل میشود؟آنان پاسخ دادند:نه.
پس پیامبر خدا فرمودند:همچنین است حال شما.خداوند متعال شما را در یک زمان برای مصلحتی که خود بهتر میدانست به چیزی متعبّد کرد و در وقت دیگری که صلاح و مصلحت دیگری در کار بود شما را به کار دیگری متعبّد ساخت.پس اگر در هر دو حالت خداوند را اطاعت کنید مستحق ثواب خداوند متعال میگردید.در اینجا بود که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که:(شرق و غرب از آن خداوند است پس به هر سو که روی بگردانید همانجا [رو به]روی خداست و خدا گشایشگر دانا است)یعنی اگر شما به امر خداوند متعال رو آورید و متوجّه آن شوید همان جلوهای از خداست که شما از آن راه،قصد رسیدن به خدا و ثواب او را دارید.
سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ادامه دادند:ای بندگان خدا،شما همچون بیمارانید و پروردگار عالمیان مانند طبیب میباشد.پس صلاح و مصلحت بیماران در آن است که طبیب میداند و تدبیر میکند نه در آنچه مورد اشتهای مریض و
پیشنهاد او میباشد.آی مردم،تسلیم امر خدا باشید که در این صورت از سعادتمندان خواهید بود.
به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام عرض شد:ای فرزند رسول خدا،چرا خداوند به قبلۀ اوّل امر نموده بود؟آن حضرت در پاسخ فرمودند:
هنگامی که خداوند متعال فرمود(و قبلهای را که[چندی]بر آن بودی) که آن بیت المقدّس بود(مقرر نکردیم جز برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی میکند،از آنکس که از عقیده خود برمیگردد بازشناسیم)یعنی پس از آنکه دانستیم چنین حادثهای روی خواهد داد[خواستیم]آن را در خارج نیز ببینیم چرا که میل قلبی مردم مکّه،قبله بودن کعبه بود.و خداوند میخواست ببیند در میان پیروان حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله چه کسی با این قبله بیت المقدس مخالفت میکند.چرا که مردم مکّه از قبله شدن بیت المقدّس کراهت داشتند و حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نیز مردم را[برخلاف هوای نفسشان]به آن امر میفرمود.اما هنگامی که آن حضرت به مدینه هجرت کردند،دل اهل مدینه به سوی بیت المقدّس گرایش داشت.بدینگونه بود که خداوند متعال دستور داد تا از آن بازگشته و به سمت کعبه متوجّه شوند تا مشخص شود چه کسانی از اهل مدینه در آنچه بدان اکراه دارند با حضرت پیامبر اکرم موافقت کرده و آن حضرت را تصدیق مینمایند.
سپس فرمود:(هرچند[این کار]جز بر کسانی که خدا هدایت[شان] کرده،سخت گران بود)یعنی در مکّه،قبله قرار دادن بیت المقدّس بسیار کار سختی بود مگر برای کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده و دانسته بودند که خداوند متعال بندگان را به خلاف آنچه میل و هوای نفس آنها هست دستور میدهد تا آنها را از نظر فرمانبرداری در مخالفت با هوای نفس امتحان نماید.
4.حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:جابر بن عبد اللّه انصاری گفت:عبد اللّه بن صوریا که غلام مردی یهودی و یکچشم بود و یهودیان گمان داشتند که وی داناترین یهودیان به کتاب خدا و دانشهای پیامبران خداست دربارۀ مسائل بسیاری که قصد به زحمت انداختن پیامبر اکرم را از طرح آن مسائل داشت سؤال کرد و پیامبر اکرم جواب همۀ آن سؤالها را به گونهای دادند که وی نتوانست راهی برای انکار هیچیک از آن جوابها بیابد.
پس به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله عرض کرد:ای محمّد،این خبرها را چه کسی از جانب خدا برای تو میآورد؟
آن حضرت پاسخ دادند:جبرئیل.
وی گفت:اگر کس دیگری این اخبار را برای تو میآورد من به تو ایمان میآوردم.اما جبرئیل در میان فرشتگان دشمن ماست.پس اگر به جای جبرئیل،میکائیل برای تو این اخبار را میآورد به تو ایمان میآوردم.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:چرا جبرئیل را دشمن خود قرار دادهاید؟
وی پاسخ داد:به خاطر اینکه او بلا و شدت را بر بنی اسرائیل نازل کرده و دانیال را از کشتن بخت النّصر بازداشت تا آنجا که کار بخت النّصر بالا گرفت و بنی اسرائیل را هلاک نمود و هر سختی و شدتی که به بنی اسرائیل رسیده است جز جبرئیل آورندۀ آن نبوده اما میکائیل همواره رحمت را بر ما نازل کرده است.
پیامبر اکرم فرمودند:وای بر تو،آیا امر خدا را ندانستهای،گناه جبرئیل جز اینکه اطاعت خدا را در آنچه بر شما ارائه کرده نموده است چیست؟آیا ملک الموت را هم دشمن خود میدانید که خداوند او را به گرفتن جان همۀ خلایق مأمور کرده است؟آیا فرزندان باید پدران و مادرانی را که برای
مصلحت فرزندانشان به آنها داروهای تلخ میخورانند،به خاطر این کار دشمن خود بدانند؟نه.البته شما خدا را نمیشناسید و از حکم خدا غافل شدهاید.
من شهادت میدهم که جبرئیل و میکائیل به امر خدا عمل میکنند و هر دو مطیع امر خداوند هستند و کسی با یکی از این دو دشمن نمیشود مگر اینکه با دیگری نیز دشمن شده باشد و هرکس گمان بدارد که یکی از آن دو را دوست میدارد و دیگری را دشمن میدارد دروغ گفته و کافر شده است.همچنین محمّد فرستادۀ خدا و علی هر دو برادرند،همچنانکه جبرئیل و میکائیل برادرند.پس هرکس این دو را[محمّد و علی]دوست بدارد از اولیای خداست و هرکس آنان را دشمن بدارد از دشمنان خداست،و هرکس بغض و کینۀ یکی از آن دو را در دل داشته باشد و گمان دارد که دیگری را دوست میدارد دروغ گفته و آن دو باهم از وی بیزارند و خداوند متعال و ملائکه و نیکان خلق خدا از چنین کسی بیزاری میجویند.
حضرت امام عسکری علیه السّلام در روایتی دیگر در بیان سبب نزول آیۀ قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فرمودهاند:
سبب نزول این آیۀ شریف این است که یهود به خاطر بدگویی درباره جبرئیل و میکائیل از دشمنان خدا شدند و ناصبیان دشمن خدا عقیدهای بدتر و ناگوارتر از این،درباره خدا و جبرئیل و میکائیل و سایر ملائکه خدا دارند.
و اما عقیده ناصبیان بدینگونه است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چون همواره حضرت علی علیه السّلام و فضایل و مناقبی را که خداوند متعال وی را بدان مخصوص کرده و شرافت و بزرگواری که خداوند متعال به آن حضرت بخشیده است،بر زبان میآورد و در همه این موارد میفرمود خبر این فضیلت و منزلت حضرت
علی علیه السّلام را جبرئیل علیه السّلام از جانب خدا به من رسانیده و در بعضی از این روایات میفرمود:جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ حضرت علی قرار دارند و جبرئیل بر میکائیل فخر میفروشد که در سمت راست علی علیه السّلام واقع شده است و راست از چپ بالاتر است،چنانکه ندیمان پادشاهان بزرگ دنیا که در سمت راست پادشاه مینشینند از ندیمانی که در سمت چپ مینشینند بالاترند و جبرئیل و میکائیل بر اسرافیل که در پشت سر حضرت علی علیه السّلام به خدمت ایستاده بود و ملک الموت که در مقابل آن حضرت به خدمت ایستاده است فخر میفروشند که چپ و راست از پشت سر با افتخارتر است چونان کسانی که از حاشیهنشینان دربار پادشاه هستند و بر کسانی که این افتخار را ندارند مباهات میکنند.
و حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله در بعضی از احادیث خود میفرمودند:اگرچه فرشتگان در میان خود تقسیماتی دارند،گرامیترین آنان در نزد خدا آنانند که علی ابن ابی طالب علیه السّلام را بیشتر دوست بدارند؛و خداوند علی علیه السّلام را بعد از محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و اله اشرف از جمیع خلایق فرموده است.و گاه میفرمود:
ملائکۀ آسمانها و ملائکۀ حجب بسیار مشتاق دیدار علی ابن ابی طالب هستند بسان مادر دلسوزی که مشتاق دیدن فرزند نیکوکار و مهربان خود میباشد خصوصا که بعد از ده پسر که از دست داده و دفن کرده باشد،تنها این یک پسر برای آن مادر باقی مانده باشد.ناصبیان[با شنیدن این سخنان]همواره میگفتند محمد تا کی میخواهد این کلمات را از قول جبرئیل و میکائیل و ملائکه نقل کند که همه آنها بزرگداشت علی و تعظیم شأن او میباشند؟و خداوند متعال تا کی درباره علی چنین خصوصیاتی را بیان مینماید که هیچ یک از خلایق،آنها را ندارند؟ما از چنین خدا و چنین ملائکه و از چنین
جبرئیل و میکائیل که بعد از محمد،علی را برترین خلایق میدانند بیزاریم و از همه پیامبرانی که بعد از محمد علی را بر سایر خلایق برتر میدانند نیز بیزاری میجوییم.
و اما دربارۀ آنچه یهود گفتند باید گفت که یهودیان دشمنان خدا هستند، چراکه چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به مدینه آمد عبد الله بن صوریا را[برای بحث و مناقشه]به نزد آن حضرت فرستادند،وی به آن حضرت عرضه داشت:
ای محمد،توضیح بده که خوابیدن تو به چه کیفیتی است؟چراکه ما از نحوه خوابیدن پیامبری که در آخر الزمان میآید آگاهی داریم؟
آن حضرت فرمودند چشمان من میخوابد اما قلب من بیدار است.
عبد الله بن صوریا گفت ای محمد راست گفتی.
سپس گفت:ای محمد مرا خبر بده که آیا فرزند از مرد است یا زن؟
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله:استخوان و عصب و رگها از مرد است و گوشت و خون و مو از زن.ابن صوریا گفت:ای محمد راست گفتی.
سپس گفت:ای محمد چگونه است که دستهای از فرزندان شبیه عموهای خود میشوند و هیچ شباهتی به داییهای خود ندارند و بعضی از فرزندان شبیه داییهای خود میشوند و هیچ شباهتی به عموهای خود ندارند؟
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند هرکدام از آنها که آب او بالاتر از آب دیگری قرار گیرد شباهت به او تعلق میگیرد.ابن صوریا گفت:ای محمد راست گفتی پس مرا خبر بده از کسی که دارای فرزند نمیشود و کسی که دارای فرزند میشود؟آن حضرت در پاسخ فرمودند اگر نطفه به سرخی گرایید فرزند از او بوجود نمیآید اما اگر صاف و شفاف بود از آن فرزند به وجود میآید.
ابن صوریا گفت مرا از پروردگار خود خبر بده که چگونه است؟در این
هنگام سورۀ توحید: قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ نازل شد.
ابن صوریا گفت:راست گفتی،اکنون یک مسئلۀ دیگر باقی مانده است که اگر آن را نیز بیان کنی به تو ایمان آورده و تابع تو میشوم.کدام یک از ملائکه و فرشتگان است که آنچه از جانب خدا بیان میداری بر تو نازل میکند؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:جبرئیل.
ابن صوریا گفت:این فرشته از میان فرشتگان دشمن ماست که سختی و جنگ را بر ما بنی اسرائیل نازل میکند و رسول ما میکائیل است که سرور و آسایش را بر ما نازل مینماید پس اگر میکائیل فرشتهای بود که به نزد تو میآمد ما به تو ایمان میآوردیم چراکه میکائیل مستحکمکننده پادشاهی ماست و جبرئیل ویرانکننده پادشاهی ما و بدین خاطر او دشمن ماست.
سلمان،فارسی رضی الله عنه به ابن صوریا گفت:دشمنی شما با جبرئیل از کجا آغاز شد؟
ابن صوریا گفت آری ای سلمان،او در دفعات مختلف با ما دشمنی کرده است و شدیدترین آن موارد هنگامی بود که خداوند متعال بر پیغمبران خود وحی نمود که بیت المقدس به دست مردی بنام بخت النصر و در زمان او ویران میشود و ما از زمانی که بیت المقدس در آن خراب میشود آگاهی داشتیم و خداوند متعال نیز کارها را مرحله به مرحله به انجام میرساند و کارها به دست خداوند متعال است که اگر بخواهد بعضی از آنها را محو نموده و بعضی دیگر را اثبات مینماید.
به همین دلیل،هنگامی که این خبر به ما رسید که حاکی از ویران شدن بیت المقدس بود خاندانهای ما مردی از افراد فاضل و قدرتمند که از پیامبران بنی اسرائیل محسوب میشد و به او دانیال میگفتند فرستادند تا بخت النصر را
بیابد و او را بکشد.دانیال پول بسیاری با خود برداشت تا آنکه در این راه به مصرف برساند.دانیال بخت النصر را که پسر بچهای ضعیف و مسکین بوده، هیچ قوت و توانایی نداشت در بابل یافت،فرستادۀ ما او را گرفت تا بکشد،اما جبرئیل از او دفاع کرد و به فرستادۀ ما گفت:اگر پروردگارتان به هلاکت شما و ویرانی بیت المقدس فرمان داده است هرگز تو را بر این پسر مسلط نخواهد کرد و اگر اینچنین نمیباشد برای چه او را میکشی؟فرستادۀ ما حرف جبرئیل را تصدیق کرد و کودک را ترک نموده به سوی ما بازگشت و این خبر را به ما داد.بخت النصر نیز بزرگ شده،به پادشاهی رسید و به جنگ ما آمد و بیت المقدس را خراب کرد و ما به همین سبب جبرئیل را دشمن خود میدانیم،میکائیل هم دشمن جبرئیل است.
سلمان گفت:ای ابن صوریا آیا با همین عقل به بیراه رفته،گمراه شدهاید؟ چرا نیاکان شما در حالیکه خداوند متعال در کتابهای آسمانی و بر زبان رسولان خود خبر داده بود که او بخت النصر به حکومت میرسد و بیت المقدس را خراب میکند کسی را فرستادهاند تا بخت النصر را بکشد؟آیا آنان میخواستند انبیای خدا را در این خبری که از خداوند متعال رسیده تکذیب کرده آنها را در اخبارشان متهم[به دروغگویی]نمایند؟یا صدق گفتار و خبر دادن آنها از کلام خداوند متعال را میدانستند و در عین حال میخواستند خداوند متعال را شکست بدهند؟آیا کسانی که آن شخص را برای کشتن او [بخت النصر]فرستادند به خدا کافر نشدند؟چگونه میتوان به دشمنی جبرئیل معتقد شد در حالیکه وی دانیال را از مبارزه با خداوند عز و جل باز داشته و از تکذیب خبر خداوند متعال نهی نموده است؟
ابن صوریا گفت:خداوند متعال این خبر را از زبان پیامبرانش بیان فرموده
بود،اما خداوند هرچه را بخواهد محو میکند و هرچه را بخواهد اثبات مینماید.
سلمان گفت:پس در این صورت نباید به هیچ یک از چیزهایی که در تورات آمده مانند اخبار کسانی که گذشتهاند و میآیند اعتماد کنید چراکه خداوند متعال آنچه را که بخواهد محو میکند و آن چراکه بخواهد اثبات میکند و در این صورت شاید خداوند موسی و هارون را از نبوت عزل نموده و دعوای آنها را برای پیامبری باطل کرده باشد،چراکه خداوند متعال آن چرا که بخواهد محو میکند و آن چراکه بخواهد اثبات میکند و شاید همه خبرهایی که موسی و هارون به شما از جانب خدا دادهاند که اتفاق خواهد افتاد اتفاق نیفتد و آنچه را که به شما خبر دادهاند اتفاق نمیافتد شاید اتفاق بیفتد.
همچنین آنچه خداوند متعال بر آن وعده ثواب داده شاید آن را محو کند و آنچه را که بر آن تهدید به عقاب کرده شاید آن را نیز محو نماید،چراکه خداوند متعال هرچه را بخواهد محو مینماید و هرچه را بخواهد اثبات میکند.شما معنی این جمله که میفرماید(خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند)را نفهمیدهاید.به همین جهت است که شما به خداوند متعال کافر شدهاید،و خبرهای غیبی خداوند متعال را تکذیب میکنید و از دین خدا بیرون میروید.
سپس سلمان گفت:من شهادت میدهم که هرکس دشمن جبرئیل باشد دشمن میکائیل است و هر دوی این فرشتگان دشمن کسانی هستند که با [هرکدام]از آنان دشمنی ورزد و دوست کسانی هستند که با آنان دوستی کند پس در این هنگام خداوند متعال در موافقت با قول سلمان این آیه شریف را نازل کرد که:(بگو:«کسیکه[به جهت یاری کردن جبرئیل به اولیای خدا در
برابر دشمنان خدا و نازل کردن فضایل و مناقب علی ولی خدا از جانب پروردگار]دشمن جبرئیل است[در واقع دشمن خداست]چراکه او جبرئیل، به فرمان خدا،قرآن را بر قلبت نازل کرده است،در حالیکه مؤید[کتابهای آسمانی]پیش از آن،و هدایت و بشارتی[به نبوت محمد و ولایت علی و پیشوایان[دوازدهگانۀ]بعد از او]برای مؤمنان است)که اگر با ولایت محمد و علی و اهل بیت پاکشان از دار دنیا بروند به حق از اولیای خدا خواهند بود.
سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ای سلمان،خداوند متعال کلام تو را تصدیق نمود و مطابق با رأی تو آیهای نازل فرمود و جبرئیل از جانب خداوند متعال گوید:ای محمّد،سلمان و مقداد دو برادرند که در دوستی تو و دوستی برادر و وصیّ یکدل تو علی همچون دو برادر صاف و یکدل میباشند،و آنها در میان اصحاب تو همچون جبرئیل و میکائیل در میان فرشتگاناند،دو دشمن بر هرکس که محمّد و علی را دشمن بدارد،و دو دوست بر کسی که یکی از آن دو را دوست بدارد،و دو دشمن برای کسی که محمّد و علی و اولیای آنان را دشمن بدارد.
و اگر اهل زمین و آسمان سلمان و مقداد را آنچنانکه ملائکۀ آسمانها و حجب و عرش و کرسی آنها را تنها به خاطر دوستی محمّد و علی و موالات آنها با اولیایشان و دشمنی آن دو با دشمنان آنها دوست میدارند،دوست بدارد البته خداوند متعال احدی از آنها را عذاب نخواهد کرد (1).
1) (1)) .مسند الامام الحسن العسکری/209-214.
از امام حسن عسکری علیه السّلام روایتهای فقهی که در ابواب مختلف فقه میباشد صادر شده که مطابق آنچه نویسندۀ مسند الامام الحسن العسکری علیه السّلام آنها را شمارش نموده است به حدود هفتاد و پنج روایت میرسد.حال به نمونههایی انتخاب شده از اینروایات توجّه نمایید:
1.از محمّد بن ریّان روایت شده است که گفت:به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشتم و در آن از آن حضرت سؤال کردم:آیا خون ساس حکم خون کک را دارد و آیا کسی میتواند خون کک را با خون ساس قیاس نماید و در لباسی که آغشته به آن خون است نماز بخواند و کلا چنین قیاسهایی و عمل به آن جایز است؟
آن حضرت در پاسخ نوشتند:
نماز در آن لباس جایز است،اما تطهیر آن بهتر است (1).
از حسن بن راشد روایت است که گفت:فقیه عسکری علیه السّلام فرموده است:
در غسل و وضو مزمزه و استنشاق واجب نیست (2).
1.از محمّد بن عبد الجبّار روایت است که گفت:به حضرت امام
عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و در آن سؤال کردم:آیا میتوان با کلاهی که از جنس حریر خالص یا دیبا میباشد نماز خواند؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:
نماز در حریر خالص جایز نیست (1).
2.از اسماعیل بن سعد اشعری روایت است که گفت:از آن حضرت در رابطه با لباس ابریشمی سؤال کردم که آیا مرد میتواند در آن نماز بخواند؟آن حضرت فرمودند:نه (2).
3.از محمّد بن عبد الجبّار روایت است که گفت:به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشته و در آن سؤال کردم:آیا میشود با کلاهی که در آن از خز حیوانی که گوشتش خوردنی نیست یا با کمربندی که در آن حریر خالص یا خز خرگوش به کار رفته است نماز خواند؟
آن حضرت در پاسخ نوشتند:نماز در حریر خالص جایز نیست و خز اگر از حیوانی باشد که ذبح شرعی شده باشد خواندن نماز در آن جایز است ان شاء اللّه (3).
4.از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که:حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:
و هو وقت صلاة اللیل،ثم تظلم قبل الفجر،ثم یطلع الفجر الصادق من قبل المشرق؛ هنگامی که نیمه شب فرا رسید،سفیدی مانند عصایی از آهن در وسط آسمان ظاهر میشود که همۀ دنیا از آن نورانی میگردد.این نور لحظهای میآید و میرود و سپس تاریک میشود و هنگامی که ثلث آخری از شب باقی ماند از جانب مشرق سپیدیای ظاهر میشود و لحظهای دنیا را روشن میکند و میرود که آن موقع وقت نماز شب است،سپس هوا قبل از طلوع فجر
تاریک میشود و آنگاه فجر صادق از جانب مشرق طلوع میکند»،آن حضرت فرمودند:
فذلک له؛هرکس که میخواهد در نیمۀ شب نماز بگذارد و نماز خود را طولانی کند این زمان فرصت مناسبی برای او میباشد (1).
5.از عبد اللّه بن جعفر روایت است که گفت:به امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشتم و در آن آورده بودم:آیا برای مرد جایز است در حالیکه به همراه او نافۀ آهو(مشک)وجود دارد نماز بگذارد؟آن حضرت در پاسخ نوشتند:اگر از حیوانی باشد که ذبح شرعی شده،اشکالی ندارد (2).
6.علی بن محمّد از محمّد بن احمد بن مطهّر روایت کند که نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته و به آن حضرت در رابطه با نقل روایتی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله اطلاع داد،با این مضمون که:پیامبر اکرم در شبهای ماه رمضان و غیر آن سیزده رکعت نماز میخواندند که از جملۀ آنها نماز وتر و دو رکعت فجر بود.
امام علیه السّلام در پاسخ او مرقوم فرمودند:هرکس اینروایت را نقل کرده است خداوند دهانش را بشکند.پیامبر اکرم در بیست شب از ماه رمضان در هر شب بیست رکعت نماز میخواندند.هشت رکعت بعد از مغرب،دوازده رکعت بعد از عشاء،و در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوّم غسل نموده و در دو شب اوّل سی رکعت نماز میخواندند.
دوازده رکعت بعد از مغرب و هجده رکعت بعد از عشاء و در شب بیست و سوّم صد رکعت نماز میخواندند که در هر رکعت سورۀ فاتحة الکتاب و ده مرتبه قل هو اللّه خوانده و از آن پس تا آخر ماه رمضان در هر شب سی رکعت به همان ترتیب که گفتم نماز میگذاردند (3).
1.محمّد بن یحیی از محمّد نقل میکند که گفت:به امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته در آن چنین پرسیدم:مردی مرده است و بر او قضای ده روز از ماه رمضان باقی است و دارای دو ولی(فرزندی که قضای نماز و روزۀ پدر برعهدۀ او است)میباشد.آیا بر آن دو ولی جایز است که هر دو باهم قضای روزۀ او را بگیرند،یعنی پنج روز را یکی از دو ولی و پنج روز را دیگری؟
آن حضرت نوشتند:هرکدام از نظر سنّ از دیگری بزرگتر است هر ده روز را به خاطر ولاء روزه بگیرد ان شاء اللّه (1).
2.و حمزة بن محمّد به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته سؤال کرد که خداوند متعال چرا روزه را بر مردم واجب کرده است؟
آن حضرت در جواب وی مرقوم داشتند:تا بینیازان گرسنگی را احساس نموده، بر فقرا ترحّم آوردند (2).
3.صدوق از ابو الحسن علی بن حسن بن فرج مؤذّن روایت کند که گفت:
محمّد بن حسن کرخی بر من روایت کرده است که:از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام شنیدم که در خانۀ خود به مردی میفرمود:ای ابو هارون،هرکس ده رمضان پشت سر هم روزه بگیرد وارد بهشت میشود (3).
4.محمّد بن عیسی از علی بن بلال روایت کرده است که گفت:نامهای به حضرت طیب عسکری علیه السّلام نوشتم که در آن آمده بود:آیا میتوان زکات فطرۀ خانوادۀ ده نفری یا کمتر یا بیشتر را به یک مرد محتاج شیعه داد؟
آن حضرت مرقوم داشتند:آری،این کار را انجام بده (4).
1.کلینی از علی بن محمّد از سهل بن زیاد از محمّد بن عیسی از محمّد بن ریّان روایت کند که گفت:نامهای به حضرت امام حسن عسکری با این مضمون نوشتم:خداوند مرا فدای شما کند.بر ما روایت شده است که حضرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله جز خمس از مال دنیا چیزی نداشت،جواب از آن حضرت بدینگونه صادر شد که:دنیا و آنچه در آن است از آن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود (1).
2.شیخ طوسی گوید:ریّان بن صلت روایت کند:به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته،در آن آورده بودم مولای من،زمینی از اموال عمومی از طرف حکومت در اختیار(تیول)من قرار داده شده است.در غلّۀ آسیاب شدۀ آن زمین و پولی که از فروش ماهی،پاپیروس و نی که در بیشههای همان زمین به دست میآید،چه حقوق مالی بر من واجب میشود؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:بر تو در همۀ اینها خمس واجب است ان شاء اللّه تعالی (2).
1.علی بن محمّد حضینی به امام عسکری علیه السّلام نوشت:پسر عموی من وصیّت کرده است تا هر سال در ازای مبلغ پانزده دینار از جانب او حج به جای آورده شود.این مبلغ برای حج کفایت نمیکند.شما چه دستوری در این زمینه صادر میفرمایید؟
آن حضرت در پاسخ نوشتند:مبلغ دو حج را برای یک حج به مصرف برسانید، خداوند به این امر داناست (3).
1.کلینی از محمّد بن یحیی از عبد اللّه بن جعفر روایت کند که گفت:
نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشتم که در آن آمده بود:زنی پسر مردی را شیر داده است.آیا بر آن مرد جایز است که با دختر این زن(دهندۀ شیر)ازدواج نماید،یا خیر؟آن حضرت در پاسخ نوشتند:«نه،برای او جایز نیست» (1).
2.محمّد بن حسن صفّار نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته دربارۀ حکم زنی سؤال کرد که شوهر او مرده و وی در حال عدّه است.این زن محتاج بوده و کسی که مخارج زندگی او را تأمین کند ندارد.وی از راه کار کردن برای مردم امرار معاش میکند.آیا بر وی جایز است که در زمان عدّه از منزل خود خارج شده و کار کند و حتّی شبها به منزل نیاید؟
وی گوید:امام علیه السّلام در پاسخ من نوشتند:«ان شاء اللّه اشکالی ندارد» (2).
1.[محمد بن حسن صفار]نامهای به آن حضرت نوشته دربارۀ مردی پرسید که به دو مرد گفته است:شاهد باشید که تمام خانهای که در فلان مکان وجود دارد با حدود مشخص،به همراه تمام اثاثیهای که در آن خانه موجود است و متعلق به او است،تماما از آن فلان بن فلان است،همۀ اموال او نیز در میان خانه است و شهود نمیدانند که متاعی که در خانه است چیست.آیا شهود میتوانند چنین شهادتی بدهند؟.
آن حضرت در پاسخ نوشتند:اگر معامله همۀ موارد را شامل شود شهادت شهود اشکالی ندارد ان شاء اللّه (1).
2.محمّد بن حسن صفّار رضی اللّه عنه نامهای به امام عسکری علیه السّلام نوشته دربارۀ مردی پرسید که میخواهد در دادگاه علیه زنی شهادت بدهد که بر او محرم نیست.آیا میتواند از پشت پرده و بدون دیدن آن زن با شنیدن صدایش یا با شهادت دو نفر عادل که این زن فلان کس دختر فلانی است علیه او شهادت بدهد یا اینکه تا آن زن روی خود را به شاهد ننماید و بر او ثابت نشود که این همان زن موردنظر است،شهادت او جایز نیست؟آن حضرت در پاسخ نوشتند:زن نقاب به چهره بزند و خود را به شهود بنماید ان شاء اللّه (2).
3.محمّد بن حسن صفّار رضی اللّه عنه نامهای به آن حضرت نوشته سؤال کرد:آیا اگر وصیّ میّت شهادت بدهد که وی به کسی بدهکار است،شهادت او به همراه شهادت یک عادل دیگر پذیرفته میشود؟
آن حضرت مرقوم فرمودند:اگر یک عادل دیگر به همراه او شهادت بدهد مدّعی باید قسم بخورد.
4.و همچنین به آن حضرت نوشت:آیا وصیّ میتواند برای وارث صغیر میّت و یا وارث کبیر او شهادت بدهد که او حقّی بر میّت یا بر دیگری دارد با این تفاوت که برای صغیر،خود وارث آن حق را قبض میکند اما برای کبیر نمیتواند آن حق را قبض نماید؟
آن حضرت مرقوم فرمودند:آری؛اما سزاوار است وصی شهادت به حق بدهد و شهادت خود را کتمان نکند»
5.همچنین به آن حضرت نوشت:آیا در رابطه با دین میّت،شهادت وصی بر میّت به همراه شاهد عادل دیگر پذیرفته است؟
آن حضرت نوشتند:«آری،پس از قسم» (1).
1.محمّد بن حسن صفّار رضی اللّه عنه نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته دربارۀ مردی سؤال کرد که وصیت کرده است تا ثلث مال او را به غلامان و کنیزانش ببخشند.آیا مرد و زن در این تقسیم سهم مساوی میبرند یا مرد دو برابر زن از این وصیّت سهم میبرد؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند:
بر میّت جایز است که به هرگونه که میخواهد وصیّت کند ان شاء اللّه (2).
2.روایتی است که محمّد بن احمد بن یحیی از محمّد بن عبد الجبّار روایت کند که گفت:نامهای به حضرت امام عسکری علیه السّلام نوشتم و دربارۀ زنی پرسیدم که مردی را وصی خود قرار داده و اقرار نموده که هشتاد هزار درهم [نقد]،و هرچه در خانۀ او از لوازم منزل مانند پشم و مو و فلزات از قبیل برنج و روی و مس و...موجود است و بالجمله همۀ مال خود را به او بدهکار است بر وصیّت خود شاهد هم گرفت.سپس وصیّت کرد که همین وصی از همین میراث،از جانب او دو بار حج به جا آورد و به کنیز او چهارصد درهم بدهد.آن زن از دنیا رفت و شوهر(وارث)نیز دارد و ما نمیدانیم چگونه این مسأله را
حل کنیم و امر بر ما مشتبه شده است.نویسندۀ نامه نیز نوشت که این زن هنگام وصیّت با او مشورت کرده است که راهی پیدا کند تا بتواند این مال را برای این شخص طرف وصیت ثابت نماید و وی به آن زن گفته است:میراث گذاشتن تو برای این شخص درست نمیشود مگر اینکه برای وصی اقرار به دیننمایی و بر این دین شهودی بگیری و سپس او را دستور بدهی که وصیّتهای تو را به انجام برساند،آن زن هم به این صورت وصیّت نوشته و برای وصی به این دین اقرار کرده است.(یعنی ظاهرا این زن برای محروم کردن شوهر خود از ارث به چنین بدهی صوری اقرار کرده است.)
آن حضرت به خط خود مرقوم فرمودند:اگر آن بدهکاری صحیح،شناخته شده و مورد قبول باشد،دین از اصل مال قبل از تقسیم خارج میشود ان شاء اللّه،و اگر این بدهکاری حقیقت نداشته[صوری]باشد،آن مقداری که به آن وصیت کرده است از ثلث او خارج میشود و به آن دو نفر پرداخت میگردد.کافی باشد یا کافی نباشد (1).
3.محمّد بن حسن صفّار رضی اللّه عنه به حضرت امام عسکری علیه السّلام نوشت:مردی به دو نفر مرد وصیت نموده است.آیا یکی از آن دو میتواند نصف ماترک را گرفته و دیگری نصف دیگر آن را؟
آن حضرت مرقوم فرمودند:جایز نیست که آن دو تن با میّت مخالفت کنند و باید برحسب آنچه او دستور داده عمل کنند،ان شاء اللّه (2).
1.محمّد بن حسن صفّار گوید:نامهای به حضرت امام عسکری نوشتم و از کیفیت صحّت وقف از آن حضرت سؤال کردم و نوشتم:بر ما روایت شده است که اگر وقف مقید به زمان نباشد باطل بوده به ورثه بازمیگردد و اگر مقید به زمان باشد صحیح است و به آن عمل میشود،گروهی نیز میگویند که وقف موقّت وقفی است که در آن ذکر شود که این مال را بر فلان کس و فرزندان او وقف نموده است و هنگامی که سلسلۀ نسب آنان منقرض شود این مال برای فقرا و مساکین باشد تا آنجا که خداوند متعال زمین را و آنچه بر آن است به میراث بگیرد و گروهی دیگر گفتهاند وقف موقّت اینگونه است که وقفکننده بگوید این مال برای فلان و نسل او است مادام که باقی باشند و در پایان،قضیۀ نیازمندان و فقرا را تا وقتی که خداوند زمین را و آنچه بر آن است به میراث بگیرد را ذکر نکند و وقف غیر موقّت آن است که فقط بگوید این وقف است و نام کسی را ذکر نکند.حال از این چند صورت کدام یک صحیح و کدام یک باطل است؟
آن حضرت مرقوم فرمودند:همۀ وقفها به حسب آنچه واقفان،آنها را وقف میکنند صحیح است.ان شاء اللّه (1).
فهفکی از حضرت امام عسکری علیه السّلام سؤال نمود:چگونه است که زن
1) (1)) .کلینی در کافی 34/37/7،صدوق نیز در فقیه اینروایت را ذکر نموده 176/4/ب 128/ح 1 به اختصار و در آن آمده است:«...آن حضرت علیه السّلام مرقوم داشتند:الوقوف تکون بحسب ما یوقفها أهلها إن شاء اللّه،که در آن کلمۀ«تکون»نیز آمده است،استبصار 100/4/ب 2/62.
ضعیف و ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد دو سهم؟
امام عسکری علیه السّلام در پاسخ فرمودند:بر زن جهاد و خرج خانواده واجب نیست،و عاقلۀ قتل غیر عمد هم واقع نمیشود و همۀ اینها فقط برعهدۀ مردان است.
راوی گوید:من در دل گفتم:به من نیز گفته شده بود که ابن ابی العوجاء از حضرت امام صادق علیه السّلام همین مسأله را پرسیده و آن حضرت نیز همین جواب را به او داده بودند،در این هنگام حضرت امام عسکری علیه السّلام رو به من کرده فرمودند:آری،این مسأله همان مسألۀ ابن ابی العوجاء میباشد و جواب ما نیز واحد است.
چراکه مسأله واحد بوده است.هرآنچه بر اولین ما خاندان جریان دارد برای آخرین ما نیز جاری میشود و اوّلین و آخرین ما در دانش مساوی هستند.اما رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام برتری خود را دارند» (1).
1.محمّد بن علی بن محبوب روایت کند:مردی به فقیه(حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام)نامهای نوشته دربارۀ مردی پرسید که بر نهریک روستا آسیابی داشته و مالکیت روستا از آن یک یا دو مرد میباشد،مالک روستا تصمیم گرفته است که آب را از طریق نهری دیگر به روستایی دیگر ببرد و با این کار این آسیاب تعطیل میشود.آیا او میتواند چنین کاری انجام بدهد یا نه؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند:باید که از خدا بپرهیزد و در این زمینه رفتاری نیکو در پیش گیرد و به برادر مؤمن خود ضرر نرساند.
1) (1)) .کافی 2/85/7،کشف الغمّه 210/3.
2.همچنین از آن حضرت دربارۀ مردی سؤال شد که در روستایی قناتی دارد و مرد دیگر میخواهد در همان روستا و بالای قنات او قنات دیگری حفر نماید و فاصلۀ بین دو قنات با توجّه به سختی زمین به اندازهای است که هیچ یک از دو قنات به دیگری آسیب نمیرساند.
آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند:ملاک این است که هیچ یک از آنها به دیگری ضرر نرساند،ان شاء اللّه (1).
3.محمّد بن حسن صفّار رضی اللّه عنه نامهای به امام حسن عسکری علیه السّلام نوشته در آن از مردی پرسید که بدون دستور حکومت و به صورت شخصی در جاهای خطرناک کاروانها را بدرقه و نگهبانی میکند و آنها نیز طبق قراردادی که با او میبندند مبلغ معیّنی به او میپردازند.آیا وی میتواند این پول را از آنان بگیرد یا نه؟
آن حضرت در پاسخ نوشتند:اگر خود را با کرایهای متعارف به اجارۀ آنان درآورده است،حق خود را بگیرد ان شاء اللّه (2).
4.محمّد بن یحیی از عبد اللّه بن جعفر روایت کند که گفت:به آن مرد (حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام)نامهای نوشتم و دربارۀ مردی سؤال کردم که شتر یا گاوی برای قربانی کردن میخرد.هنگامی که آن حیوان را ذبح میکند در شکم آن حیوان کیسهای از درهم یا دینار یا جواهر پیدا میکند.این اموال متعلق به چه کسی است؟
آن حضرت مرقوم فرمودند:آن مال را به فروشندۀ حیوان نشان بده.اگر او اموال را
نشناخت آنها از آن تو و روزیای است که خداوند متعال به تو عنایت کرده است (1).
5.محمّد بن حسن گوید:به آن حضرت نامهای نوشتم دربارۀ مردی که باغی را فروخته است که در آن هم درختان متنوعی از انگور و غیره وجود دارد،اما یک درخت از آن باغ را از فروش استثنا کرده است.آیا وی در آن باغ به اندازۀ راهی که به درخت خود برسد حق دارد؟و این درخت استثنا شده از فروش چه مقدار از زمینی که اطراف آن است را به خود اختصاص میدهد؟آیا به اندازۀ زمینی که شاخ و برگ آن درخت بر آن سایه میاندازد یا به اندازۀ جایی که تنۀ درخت در آن روییده است؟
آن حضرت در پاسخ اینگونه نوشتند:وی تنها به مقداری که عرفا از چنین استثنایی برداشت میشود حق استفاده از زمین را دارد پس نباید که از حق خود تجاوز نماید (2).
6.محمّد بن حسن صفّار به حضرت امام عسکری علیه السّلام نامهای نوشته در آن نامه از حکم مردی پرسید که از مردی زمینی با حدود چهارگانه مشخّص خریده است که در آن زمین زراعت و درخت خرما و درختان دیگر موجود است.وی در هنگام خرید و فروش از درخت خرما و زراعت و سایر درختان نامی نبرده و در فروش نامه نیز آنها را ننوشته است،بلکه در آن نوشته است:
وی این زمین را با همۀ حقوق داخل در آن و خارج از آن خریده است،آیا آن زراعت و خرما و درختان دیگر جزء حقوق زمین هستند؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند:اگر زمین را با حدود چهارگانۀ آن و هرچه
درب آن زمین بر آن بسته میشود خریده است،هرچه در آن زمین موجود است مال اوست ان شاء اللّه (1).
7.محمّد بن یحیی از محمّد بن حسین روایت کند که گفت:نامهای به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نوشتم که در آن آمده بود:مردی چیزی را به نزد دیگری به ودیعه و امانت میگذارد.او نیز آن را در منزل همسایۀ خود قرار میدهد اما آن چیز گم میشود.آیا بر این شخص واجب است که از مال خود آن را بپردازد؟
آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند:«ضامن است ان شاء اللّه» (2).
8.محمّد بن علی بن محبوب گوید:مردی به فقیه علیه السّلام دربارۀ مردی نامه نوشت که لباسی را به شویندۀ لباس داده است تا آن را بشوید.وی آن لباس را به شویندۀ دیگری برای شستن واگذار کرده،لباس ضایع و گم شد،آیا بر این شویندۀ لباس واجب است که آنچه را به غیر خود واگذار کرده است برگرداند اگرچه شخصی مورد اعتماد باشد؟
آن حضرت در پاسخ فرمودند:او ضامن آن لباس است مگر اینکه راستگو و مورد اعتماد باشد،ان شاء اللّه (3).
عبد اللّه بن جعفر حمیری به حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای نوشت روایتی به این مضمون که از ائمّه علیهم السّلام وارد شده است که:
پسران خود را در روز هفتم ولادت ختنه کنید تا پاک و مطهّر شوند،چراکه زمین از رسیدن بول انسان ختنه نشده به آن به سمت خداوند عزّ و جلّ ضجّه و ناله میکند.
خداوند مرا فدای شما گرداند.حجامتگران شهر ما مهارت لازم را برای ختنه ندارند و در روز هفتم نیز ختنه نمیکنند.اما در شهر ما حجامتگری یهودی است.آیا جایز است که یهودیان فرزندان مسلمانان را ختنه کنند یا نه؟
آن حضرت در پاسخ نوشتند:روز هفتم سنّت است.پس با سنّتها مخالفت نکنید ان شاء اللّه (1).
1.ابن فهد از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودهاند:هرکس با خداوند انس بگیرد از مردم میهراسد و علامت انس و الفت با خدا وحشت از مردم است (2).
2.و از آن حضرت روایت است که فرمود:تا جایی که میتوانی بر نیاز خود صبر و تحمّل کنی از درخواست کردن بپرهیز،چراکه برای هر روز،روزی جدیدی موجود است.
و بدانکه التماس و پافشاری،در خواستن چیزی قدر و منزلت انسان را از او گرفته و باعث سختی و رنج و مشقّت میشود،پس صبر کن تا خداوند بر تو دری بگشاید که داخل شدن در آن آسان باشد،پس چه نزدیک است که خیر و خوشی به شخص نگران و اندوهناک برسد و امنیّت،فراری هراسان را شامل گردد،و چه بسا که سختیهای زمانه گونهای از تأدیب خداوند نسبت به بندگان باشد،و[بدانکه]بهرۀ مردمان از دنیا دارای مراتبی است.پس برای
دست یافتن به میوهای که هنوز نرسیده شتاب نکن،چراکه در هنگام رسیدن آن میوه،به آن دست خواهی یافت.
و بدان،آنکس که امر تو را تدبیر میکند،در دانستن مناسبترین زمان برای مصلحت حال تو از تو داناتر است،پس به آنچه او در همۀ امور و به مقتضای مصلحت حال تو برایت انتخاب میکند اطمینان داشته باش.
و در به دست آوردن نیازهایت قبل از رسیدن وقت آن عجله نکن که این باعث تنگی دل و سینۀ تو شده و پردهای از ناامیدی تو را فرا خواهد گرفت.
و بدانکه حیا و خجالت نیز حدّی دارد که اگر از حدّ خود گذشت،زیادهروی است و دوراندیشی نیز میزانی دارد که اگر از میزان خود تجاوز کرد،تبدیل به تهوّر و بیباکی میشود.
و از افراد باهوش و بیسروصدا بر حذر باش که اگر همۀ مردم دنیا از افراد زرنگ و باهوش بودند دنیا ویران میگشت (1).
3.ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد عابد در سال 255 ه ق در منزل حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام (2)از آن حضرت درخواست کرد که صلواتی بر پیامبر و اوصیای آن حضرت-که بر او و بر اوصیایش درود و سلام باد-بر او املا نماید و کاغذ بزرگی آماده کرد.آن حضرت بدون اینکه از روی نوشتهای نگاه کنند این صلوات را بر او املا نمودند:
1) (1)) .عدّة الدّاعی/124.
2) (2)) .در متن عربی روایت پس از ذکر نام عبد اللّه بن محمد عابد کلمۀ«بالدالیة»آمده که در آن دو احتمال میرود یکی اینکه املای عابد با دال است که در عدة الداعی و بعضی نسخ دیگر کلمۀ لفظا را نیز بعد از بالدالیه آوردهاند و دیگر اینکه سؤال و جواب او با امام در مکانی به نام دالیه صورت گرفته باشد که سید بن طاووس رضی اللّه عنه در جمال الاسبوع این احتمال را داده است،و دالیه جایی در نزدیکی «تکریت»در عراق است.
1.«اللّهمّ صلّ علی محمّد کما حمل وحیک و بلّغ رسالاتک.
و صلّ علی محمّد کما احمل حلالک و حرّم حرامک و علّم کتابک.
و صلّ علی محمّد کما اقام الصّلاة و آتی الزّکاة و دعا الی دینک.
و صلّ علی محمّد کما صدّق بوعدک و اشفق من وعیدک.
و صلّ علی محمد کما غفرت به الذّنوب و سترت به العیوب و فرّجت به الکروب و صلّ علی محمد کما دفعت به الشقاء و کشفت به الغماء و أجبت به الدّعاء و نجّیت به من البلاء.
و صلّ علی محمّد کما رحمت به العباد واحییت به البلاد و قصمت به الجبابرة و اهلکت به الفراعنة»؛
2.«و صلّ علی محمّد کما اضعفت به الأموال و احرزت به من الأهوال و کسرت به الأصنام و رحمت به الأنام.
و صلّ علی محمّد کما بعثته بخیر الأدیان و اعززت به الایمان و تبّرت به الأوثان و عظّمت به البیت الحرام.
و صلّ علی محمّد و اهل بیته الطّاهرین الأخیار و سلّم تسلیما»؛
1.خداوندا،چنانکه محمّد وحی تو را حمل نموده و رسالت تو را به بندگان ابلاغ نمود بر او درود فرست.
و بر او درود فرست،بدانسان که حلال تو را حلال کرد و حرام تو را حرام نمود و کتاب تو را به مردم تعلیم کرد.
و بر محمّد درود فرست،بدانسان که نماز و زکات را به پا داشت و همگان را به دین تو فراخواند.
و بر محمّد درود فرست،بدانگونه که وعدۀ تو را تصدیق کرد و[مردم را]از تهدید تو بیم داد.و بر محمّد درود فرست،همچنانکه گناهان را به وسیلۀ او آمرزیده،عیبها را به وسیلۀ او پوشانده و هر سختی و ناراحتی را به واسطۀ او رفع و آسان نمودی.
و بر او درود فرست،همچنانکه بدبختیها را به وسیلۀ او از بین برده ناراحتیها و غصّهها را به واسطۀ او برطرف نموده،دعاها را به واسطۀ او استجابت نموده و همگان را به واسطۀ او از بلا نجات دادی.
2.و بر محمّد درود فرست همانگونه که به وسیلۀ او رحمت را بر بندگان نازل کرده، شهرها را به وسیلۀ او زنده،ستمگران را نابود و فرعونها را به واسطۀ او هلاک نمودی.
و بر محمّد درود فرست،بدانسان که به واسطۀ او اموال را زیاد کرده،ترس را برطرف ساخته،بتها را شکسته و رحمت خود را به وسیلۀ او بر همۀ مردمان نازل نمودی.
و بر محمّد درود فرست چنانکه او را با بهترین دینها مبعوث نمودی و ایمان را به وسیلۀ او عزّت بخشیدی،بتها را از میان برده،خانۀ محترم خود کعبه را به وسیلۀ او با عظمت و بزرگ داشتی.
و بر محمّد و اهل بیت پاک نیکوکار او درود و سلام فرست.
3.«اللّهمّ صلّ علی امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب اخی نبیّک و وصیّه و ولیّه و صفیّه و وزیره و مستودع علمه و موضع سرّه و باب حکمته و النّاطق بحجّته و الدّاعی الی شریعته و خلیفته فی امّته و مفرّج الکرب عن وجهه قاصم الکفرة و مرغم الفجرة الّذی جعلته من نبیّک بمنزلة هرون من موسی.
اللّهمّ و ال من ولاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و العن من نصب له من الاوّلین و الآخرین و صلّ علیه أفضل ما صلّیت علی أحد من أوصیآء أنبیائک یا ربّ العالمین»؛
4.«اللّهمّ صلّ علی الصّدّیقة فاطمة الزّکیّة حبیبة حبیبک و نبیّک و امّ أحبّائک و أصفیائک الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهمّ و کما جعلتها امّ أئمّة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الأعلی فصلّ علیها و علی امّها خدیجة الکبری صلاة تکرم بها وجه أبیها محمّد صلّی اللّه علیه و آله و تقرّبها أعین ذرّیّتها و أبلغهم عنّی فی هذه السّاعة افضل التّحیّة و السّلام»؛
5.«اللّهمّ صلّ علی الحسن و الحسین عبدیک و ولیّیک و ابنی رسولک و سبطی الرّحمة و سیّدی شباب أهل الجنّة افضل ما صلّیت علی احد من اولاد النّبیّین و المرسلین»؛
3.خداوندا،بر امیر المؤمنین علی بن ابی طالب،برادر،وصی،ولی،برگزیده،وزیر، امانتدار دانش،محرم اسرار و درب شهر حکمت پیامبرت؛همو که حجّت و برهان پیامبرت را بر زبان آورده و همگان را به سوی شریعت و دین او دعوت نمود و جانشین او در میان امتش بود،درود فرست؛همانکه غم و ناراحتی را از چهرۀ پیامبرت میزدود؛او که کافران را درهم میکوبید و فاسقان و فاجران را به اطاعت خداوند وادار مینمود؛همو که وی را برای پیامبر خود به مانند هارون برای موسی قرار دادی.
خداوندا،هرکس او را دوست میدارد دوست بدار و هرکس با او دشمنی میورزد دشمنش باش.خدایا هرکس او را یاری میرساند یاری کن و هرکس او را وا مینهد واگذارش.
هرکس از میان خلق اوّلین و آخرین با او دشمنی میورزد لعنت خود را بر او فرو فرست و بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از اوصیای پیامبرانت فرستادی.ای پروردگار عالمیان.
4.خداوندا،بر فاطمۀ صدّیقۀ زکیّه که حبیبۀ حبیب و پیامبر تو و مادر دوستان و برگزیدگانت بود درود فرست؛همان زن پاکیزهای که وی را برگزیده و بر همۀ زنان دنیا شرافت بخشیدی،خداوندا تو خود حقش را از هرکه بر او ستم روا داشت و قدرش را کوچک شمرد بگیر،و خود از خون به ناحق ریخته شدۀ فرزندان او خونخواهی کن.
خداوندا بدانسان که او را مادر پیشوایان هدایت و همسر پرچمدار اسلام قرار داده و در نزد آسمانیان بزرگش داشتی،بر او و مادرش خدیجۀ کبری درود فرست،درودی که موجب آبروی پدرش محمّد صلّی اللّه علیه و اله گردد و چشمان نسل و ذرّیۀ او را روشن گرداند و در همین ساعت بافضیلتترین تحیّت و سلام را از جانب من به آنان ابلاغ فرما.
5.خداوندا،بر حسن و حسین درود فرست که دو بنده و دو ولیّ تو و دو پسر رسول تو، دو فرزندزادۀ رحمت و دو سرور جوآنان اهل بهشت هستند؛برترین درودی که بر کسی از اولاد پیامبران و مرسلین فرستادهای.
6.«اللّهمّ صلّ علی الحسن بن سیّد الوصیّین و وصیّ أمیر المؤمنین علیه السّلام السّلام علیک یابن رسول اللّه السّلام علیک یابن سیّد الوصیّین أشهد انّک یابن امیر المؤمنین امین اللّه و ابن امینه عشت مظلوما و مضیت شهیدا و اشهد انّک الأمام الزّکیّ الهادی المهدیّ اللّهمّ صلّ علیه و بلّغ روحه و جسده عنّی فی هذه السّاعة افضل التّحیّة و السّلام»؛
7.«اللّهمّ صلّ علی الحسین بن علیّ المظلوم الشّهید قتیل الکفرة و طریح الفجرة السّلام علیک یا أبا عبد اللّه السّلام علیک یابن رسول اللّه السلام علیک یابن امیر المؤمنین اشهد موقنا انّک امین اللّه و ابن امینه قتلت مظلوما و مضیت شهیدا و اشهد انّ اللّه تعالی الطّالب بثارک و منجز ما وعدک من النّصر و التّأیید فی هلاک عدوّک و اظهار دعوتک و اشهد انّک و فیت بعهد اللّه و جاهدت فی سبیل اللّه و عبدت اللّه مخلصا حتّی أتاک الیقین لعن اللّه امّة قتلتک و لعن اللّه امّة خذلتک و لعن اللّه امّة ألّبت علیک و أبرء الی اللّه تعالی ممن أکذبک و استخف بحقّک و استحل دمک بأبی أنت و امّی یا أبا عبد اللّه لعن اللّه قاتلک و لعن اللّه خاذلک و لعن اللّه من سمع و اعیتک فلم یجبک و لم ینصرک و لعن اللّه من سبا نساءک أنا الی اللّه منهم بریء و ممّن ولاّهم و مالاهم و أعانهم علیه أشهد انّک و الأئمّة من ولدک کلمة التقوی و باب الهدی و العروة الوثقی و الحجّة علی اهل الدّنیا و أشهد أنّی بکم مؤمن و بمنزلتکم موقن و لکم تابع بذات نفسی و شرایع دینی و خواتیم عملی و منقلبی فی دنیای و آخرتی»؛
6.خداوندا،بر حسن بن علی،پسر سرور جانشینان و وصیّ امیر المؤمنین علیه السّلام درود فرست.سلام بر تو ای پسر رسول خدا،سلام بر تو ای پسر سرور اوصیای پیامبران،شهادت میدهم که تو-فرزند امیر المؤمنین،امین خدا و پسر امین خدا-مظلومانه زیستی و به شهادت رسیدی،و شهادت میدهم که تو امامی پاک،هدایتگر و هدایت شده هستی.خدایا بر او درود فرست و در همین ساعت برترین تحیّت و سلام را از جانب من به روح و جسم او واصل نما.
7.خداوندا،بر حسین بن علی مظلوم شهید درود فرست؛همو که به دست کافران کشته شده و به دست فاسقان و فاجران نقش زمین گردید.
سلام بر تو ای ابا عبد اللّه،سلام بر تو ای پسر رسول خدا،سلام بر تو ای پسر امیر المؤمنین،من به یقین شهادت میدهم که تو که امین خدا و فرزند امین خدایی مظلومانه کشته شدی و به حالت شهادت به نزد خداوند رفتی،و شهادت میدهم که خداوند تعالی خونخواه تو بوده و وعدۀ پیروزی که تو را داده به حقیقت خواهد پیوست و خداوند با هلاک کردن دشمنانت،تو را پیروز خواهد کرد و دعوت تو را آشکار خواهد نمود،و شهادت میدهم که تو به عهد و پیمان خدا وفا کردی و در راه خدا جهاد نمودی و خدا را خالصانه عبادت کردی تا اینکه به سر منزل یقین رسیدی،خداوند گروهی که تو را کشتند لعنت کند.خداوند گروهی که تو را وانهاده،یاریت نکردند لعنت کند.خداوند گروهی را که در دشمنی با تو همداستان گشتند لعنت کند،من به سوی خداوند متعال از کسانی که تو را تکذیب نموده،حق تو را خوار شمرده،خون تو را مباح دانستند بیزاری میجویم.
پدر و مادرم فدای تو باد ای ابا عبد اللّه،خداوند قاتل تو را لعنت کند و خداوند آن را که از یاری تو دست برداشت لعنت کند و خداوند آن کسی که صدای کمکخواهی تو را شنید و تو را اجابت نکرده به نصرت تو برنخواست لعنت کند،خداوند آن را که زنان خاندان تو را به اسارت برد لعنت کند.من به سوی خداوند متعال از همۀ آنان و از هرکس که آنان را دوست داشت و به سمت آنان گرایش پیدا کرد و آنان را بر این کار یاری رساند،تبرّی و بیزاری میجویم.شهادت میدهم که تو و امامان از فرزندان تو مظهر پرهیزکاری،درهای هدایت، ریسمان محکم الهی و حجّت بر اهل دنیا هستی.شهادت میدهم که من به شما ایمان دارم و بلندی جایگاه شما را باور داشته،و از جان و دین و عمل و بازگشتگاه دنیا و آخرتم تابع و پیرو شما میباشم.
8.«اللّهمّ صلّ علی علیّ بن الحسین سیّد العابدین الّذی استخلصته لنفسک و جعلت منه أئمّة الهدی الّذین یهدون بالحقّ و به یعدلون اخترته لنفسک و طهّرته من الرّجس و اصطفیته و جعلته هادیا مهدیّا اللّهمّ فصلّ علیه أفضل ما صلّیت علی أحد من ذرّیّة أنبیائک حتّی یبلغ به ما تقرّ به عینه فی الدّنیا و الآخرة إنّک عزیز کریم»؛
9.«اللّهمّ صلّ علی محمّد بن علیّ باقر العلم و امام الهدی و قائد اهل التّقوی و المنتجب من عبادک اللّهمّ و کما جعلته علما لعبادک و منارا لبلادک و مستودعا لحکمتک و مترجما لوحیک و امرت بطاعته و حذّرت من معصیته فصلّ علیه یا ربّ افضل ما صلّیت علی احد من ذرّیّة انبیائک و اصفیائک و رسلک و امنائک یا ربّ العالمین»؛
10.«اللّهمّ صلّ علی جعفر بن محمّد الصّادق خازن العلم الداعی الیک بالحقّ النّور المبین اللّهمّ و کما جعلته معدن کلامک و وحیک و خازن علمک و لسان توحیدک و ولیّ امرک و مستحفظ دینک فصلّ علیه افضل ما صلّیت علی احد من اصفیائک و حججک انّک حمید مجید»؛
11.«اللّهمّ صلّ علی الأمین المؤتمن موسی بن جعفر البرّ الوفیّ الطّاهر الزّکیّ النّور المبین المجتهد المحتسب الصّابر علی الأذی فیک اللّهمّ و کما بلّغ عن آبائه ما استودع من امرک و نهیک و حمل علی المحجّة و کابد اهل العزّة و الشّدّة فیما کان یلقی من جهّال قومه ربّ فصلّ علیه افضل و اکمل ما صلّیت علی احد ممّن اطاعک و نصح لعبادک انّک غفور رحیم»؛
8.خداوندا،بر علی بن الحسین سرور عبادتکنندگان که او را برای خود برگزیده، خالص کرده و ائمّۀ هدی که مردم را به سوی حق هدایت میکنند و به حق و عدالت حکم میکنند از وی و نسل او قرار دادی درود فرست.همان کس که او را برای خود برگزیده و از هر گونه پلیدی پاکش نموده،انتخابش کرده،او را هدایتگر هدایت شده قرار دادی.خدایا،پس بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از ذرّیۀ پیامبرانت فرستادی،تا آنجا که درود تو در دنیا و آخرت چشم او را روشن کند که تو عزیز و بزرگواری.
9.خداوندا،بر محمّد بن علی باقر،شکافندۀ دانش،امام هدایت،پیشوای اهل تقوا و برگزیدۀ از میان بندگانت درود فرست.خداوندا،همانگونه که وی را پرچم هدایت بندگان، منبع روشنایی شهرها،امانتدار حکمت و مفسّر وحی خود قرار داده،او را به طاعت و بندگی خود امر نموده،از معصیت و نافرمانی خود بازداشتی.پس ای خدا،بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از ذرّیۀ پیامبران و برگزیدگان و رسولان و امینان خود فرستادهای.ای بار پروردگار جهانیان.
10.خداوندا،بر جعفر بن محمّد صادق درود فرست؛همو که خزانهدار علم تو بود.آنکه با[منطق]حق و نور آشکار همگان را به سوی تو دعوت مینمود.خداوندا،بدانسان که او را معدن کلام و وحی خود و خزانهدار علم و زبان توحید و ولیّ امر و حافظ دین خود قرار دادهای،بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از برگزیدگان و حجّتهایت فرستادهای که همانا تو همواره مورد ستایش و بزرگداشتی.
11.خدایا،بر امانتدار مورد اعتماد موسی بن جعفر،نیکوکار وفادار،پاکیزۀ خالص،نور آشکار،کوشندۀ مخلص و صابر بر اذیت و آزار در راه تو،درود فرست.خداوندا،همچنانکه وی آنچه را که از امر و نهی تو از پدرانش به ودیعت گرفته بود به همگان ابلاغ نمود و مردمان را بر راه مستقیم واداشت و در برابر آنچه از نادآنان قوم خود میدید پایداری کرده،ستمدیدگان را نیز به پایداری واداشت،تو نیز بهترین و کاملترین درودهایت را بر او فرو فرست؛برترین درودی که بر احدی از کسانی که تو را بندگی کرده و برای بندگان تو دلسوزی کردهاند فرو فرستادهای که تو بخشندۀ مهربانی.
12.«اللّهمّ صلّ علی علیّ بن موسی الّذی ارتضیته و رضیت به من شئت من خلقک اللّهمّ و کما جعلته حجّة علی خلقک و قائما بامرک و ناصرا لدینک و شاهدا علی عبادک و کما نصح لهم فی السّرّ و العلانیة و دعا الی سبیلک بالحکمة و الموعظة الحسنة فصلّ علیه افضل ما صلّیت علی احد من اولیائک و خیرتک من خلقک انّک جواد کریم»؛
13.«اللّهمّ صلّ علی محمّد بن علیّ بن موسی التقی و نور التقی و معدن الهدی و فرع الأزکیاء و خلیفة الأوصیاء و امینک علی وحیک اللّهمّ فکما هدیت به من الضّلالة و استنقذت به من الحیرة و ارشدت به من اهتدی و زکّیت به من تزکّی فصلّ علیه افضل ما صلّیت علی احد من اولیائک و بقیّة اولیائک انّک عزیز حکیم»؛
14.«اللّهمّ صلّ علی علیّ بن محمّد وصیّ الأوصیاء و امام الأتقیاء و خلف ائمّة الدّین و الحجّة علی الخلائق اجمعین اللّهمّ کما جعلته نورا یستضیء به المؤمنون فبشّر بالجزیل من ثوابک و انذر بالألیم من عقابک و حذّر بأسک و ذکّر بأیّامک و احل حلالک و حرّم حرامک و بیّن شرائعک و فرائضک و حضّ علی عبادتک و امر بطاعتک و نهی عن معصیتک فصلّ علیه افضل ما صلّیت علی احد من اولیائک و ذرّیّة انبیائک یا اله العالمین»؛
15.«اللّهمّ صلّ علی الحسن بن علیّ بن محمّد البرّ التّقیّ الصّادق الوفیّ النّور المضیء خازن علمک و المذکّر بتوحیدک و ولیّ امرک و خلف ائمّة الدّین الهداة الرّاشدین و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یا ربّ افضل ما صلّیت علی احد من اصفیائک و حججک و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یا ربّ افضل ما صلّیت علی احد من اصفیائک و حججک و اولاد رسلک یا اله العالمین»؛
12.خداوندا،بر علی بن موسی درود فرست؛همان که از او راضی شده و به واسطۀ او از هرکدام از بندگانت که خواستی راضی گشتی.خداوندا،چنانکه او را حجّت بر خلق خود قرار داده،او را قائم به امر،یاری کنندۀ دین و شاهد بر بندگانت ساختی و چنانکه وی مردم و در پنهان و آشکار برای بندگانت دلسوزی کرد و با حکمت و پند نیکو آنان را به راه تو دعوت کرد، پس تو نیز بهترین درودهایت را که بر کسی از اولیا و برگزیدگان خلقت میفرستی،بر او فرو فرست که تو بخشندۀ بزرگواری.
13.خداوندا،بر محمّد بن علی بن موسی تقی،نور تقوا و معدن هدایت،شاخۀ درخت پاکان،جانشین اوصیا و امین تو بر وحیت درود فرست.خداوندا،بدانسان که به واسطۀ او خلق بسیاری را از گمراهی به هدایت کشاندی و از وادی حیرت نجات دادی و هدایتشدگان را به وسیلۀ او راهنمایی کردی و پاکان را به وسیلۀ او پاک نمودی،پس برترین درودی را که بر یکی از اولیا و جانشیان اولیای خود میفرستی بر او فرو فرست که تو عزیز و حکیمی.
14.«خداوندا،بر علی بن محمّد وصیّ اوصیا،امام پرهیزگاران،جانشین پیشوایان دین و حجّت خود بر همۀ خلایق درود فرست.خدایا همچنانکه او را نوری قرار دادی که مؤمنان از آن،روشنی جویند و او نیز بندگانت را به ثواب بزرگ تو بشارت داده،از عذاب دردناکت بیم داد و از انتقام تو بر حذر داشته،روزهای تو را به یاد آنان آورد،حلال تو را حلال و حرامت را حرام نمود و شریعت و واجباتت را برای مردم بیان داشت و آنان را به بندگیات امر نموده،از نافرمانیات بر حذر داشت،پس برترین درودی را که بر یکی از اولیای خود و ذرّیۀ پیامبرانت فرو فرستادی بر او فرو فرست.ای پروردگار جهانیان».
15.خداوندا،بر حسن بن علی بن محمّد،پاک پرهیزگار،راستگوی وفادار،نور درخشان، خزانهدار دانش،به یادآورندۀ توحید،ولی امر و جانشین پیشوایان دین و هدایتگران هدایت یافته و حجّت خدا بر اهل دنیا درود فرست.پس ای خدا برترین درودی را که بر یکی از برگزیدگان و حجّتها و اولاد پیامبرانت نازل فرمودی بر او نیز فرو فرست.ای خداوند جهانیان.
16.«اللّهمّ صلّ علی ولیّک و ابن اولیائک الّذین فرضت طاعتهم و اوجبت حقّهم و اذهبت عنهم الرّجس و طهّرتهم تطهیرا اللّهمّ انصره و انتصر به لدینک و انصر به اولیاءک و اولیاءه و شیعته و انصاره و اجعلنا منهم اللّهمّ اعذه من شرّ کلّ باغ و طاغ و من شرّ جمیع خلقک و احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه ان یوصل الیه بسوء و احفظ فیه رسولک و آل رسولک و اظهر به العدل و ایّده بالنّصر و انصر ناصریه و اخذل خاذلیه و اقصم به جبابرة الکفر و اقتل به الکفّار و المنافقین و جمیع الملحدین حیث کانوا من مشارق الأرض و مغاربها و برّها و بحرها و املأ به الأرض عدلا و اظهر به دین نبیّک علیه و آله السّلام و اجعلنی اللّهمّ من انصاره و اعوانه و اتباعه و شیعته و ارنی فی آل محمّد ما یأملون و فی عدوّهم ما یحذرون إله الحقّ آمین»؛
16.خداوندا،بر ولی خود و فرزند اولیای خود که طاعت و فرمانبرداری آنان را[بر همه] واجب نموده،حقّانیت آنان را بر همگان اثبات کرده،هرگونه بدی و پلیدی را از دامنشان دور کرده و آنها را پاک و پاکیزه ساختی درود فرست.
خدایا،او را یاری کن و از او برای دین خود یاری بجوی،دوستانت و دوستانش و پیروان و یاورانش را به واسطۀ او،یاری کن و ما را از آنان قرار ده.
خداوندا،او را از شرّ هر ستمگر و طغیانگر و از شرّ همۀ بندگانت حفظ کن.
خداوندا،او را از پیش رو،پشت سر و از چپ و راستش محفوظ بدار و چنان پاسبانیاش کن که هیچ بد و گزندی به او راه نیابد.
خدایا،با محافظت از او،رسول خود و آل رسول خود را حفظ کن و عدالت را به دست او آشکار نموده و او را با نصرت خود تأیید فرما.
خداوندا،یاران او را یاری کن و آنان را که او را وا میگذارند،واگذار.
خداوندا،جبّاران کافر را به وسیلۀ او درهم شکن و کفرپیشگان و منافقان و همۀ ملحدان را در هر کجای از زمین از شرق و غرب و خشکی و دریا که باشند به دست او نابود کن.
خداوندا،زمین را به دست او پر از عدل کن و دین نبیّ خود-علیه و آله السّلام-را به واسطۀ او آشکار فرما.
خداوندا مرا نیز از یاران و کمککاران و پیروان و شیعیان او قرار ده و آرزوهای آل محمّد را به من بنمایان و آنچه آل محمّد از آن دوری میجویند را در دشمنانشان به من بنما.آمین ای خداوند حق و رحمت» (1).
و آخر دعوانا أن الحمد للّه رب العالمین.
1) (1)) .مصباح المتهجّد/280.
مقدمه مجمع 7
مقدمه 9
قسمت اوّل
بخش نخست:حضرت امام عسکری علیه السّلام در یک نگاه 19
بخش دوم:برداشتهایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام 25
1.معتمد عبّاسی 26
2.شهادت پزشک دربار عبّاسی بر فضیلت امام عسکری علیه السّلام 27
3.احمد بن عبید اللّه بن خاقان 28
4.کاتب معتمد خلیفۀ عباسی 30
5.راهب دیر عاقول 32
6.محمّد بن طلحۀ شافعی 32
7.ابن صبّاغ مالکی 33
8.علاّمه سبط ابن جوزی 33
9.علاّمه محمّد ابو الهدی افندی 34
10.علاّمۀ شبراوی شافعی 34
بخش سوم:جلوههایی از شخصیت حضرت امام عسکری علیه السّلام 37
بزرگواری و کرم آن حضرت 38
پارسایی و عبادت آن حضرت 41
دانش و براهین امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 43
قسمت دوم
بخش نخست:رشد و پرورش حضرت امام عسکری علیه السّلام 51
نسب شریف آن حضرت 51
محل و تاریخ ولادت آن حضرت 51
لقبها و کنیههای آن حضرت 52
ویژگیهای ظاهری آن حضرت 53
طبیعت و شرایط زمانی رشد و نموّ حضرت امام عسکری علیه السّلام 54
بخش دوم:مراحل زندگی حضرت امام عسکری علیه السّلام 61
بخش سوم:حضرت امام عسکری علیه السّلام درسایهسار پدر 63
1.کودکی برجسته 64
2.عصر حضرت امام هادی علیه السّلام 65
3.موضعگیریهای امام هادی علیه السّلام در برابر رویدادها 68
امام هادی علیه السّلام و متوکّل عبّاسی 70
حضرت امام هادی علیه السّلام و وزیر منتصر 73
امام هادی علیه السّلام و هماوردی علمی 74
حضرت امام هادی علیه السّلام و فتنۀ خلق قرآن 76
امام هادی علیه السّلام با اصحاب و شیعیانش 78
رسیدگی حضرت امام هادی علیه السّلام به شیعیان و برآوردن نیاز آنان 80
امام هادی علیه السّلام و غالیان 83
امام هادی علیه السّلام و انقلابهای زمان آن حضرت 84
امام هادی علیه السّلام و روشهای مبارزه با حکومت 85
4.ازدواج حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 87
5.علاقۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به برادرش محمّد 97
6.علاقۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به برادرش حسین 99
7.رابطۀ آن حضرت با برادرش جعفر 99
8.روایاتی که بر امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام تصریح دارد 100
9.ترور و شهادت حضرت امام هادی علیه السّلام 128
10.پارهای از شواهد امامت امام عسکری علیه السّلام بعد از شهادت پدر 131
قسمت سوم
بخش نخست:ویژگیهای زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 139
اوضاع سیاسی 139
وضعیت اجتماعی 140
وضعیت فرهنگی 145
اوضاع اقتصادی 146
بخش دوم:دورۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام 147
1.معتزّ عبّاسی(252-255 ه ق)149
2.مهتدی عبّاسی(255-256 ه ق)153
سیاست مهتدی در برابر مخالفان 155
3.معتمد پسر متوکّل عبّاسی(256-279 ه ق)160
به شهادت رسیدن حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 170
نمازگزاردن بر جنازۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام 173
فرزندان امام حسن عسکری علیه السّلام 174
بخش سوم:نیازهای دورۀ حضرت امام عسکری علیه السّلام 177
قسمت چهارم
بخش نخست:حضرت امام عسکری علیه السّلام و نیازهای جامعۀ اسلامی 193
1.ایجاد روابط آمیخته با حکمت و دقت با حاکمان و دستگاه حاکم 193
2.ردّ شبهات و دفاع از حریم رسالت 195
3.روبرو شدن با فرقههای منحرف 198
4.دعوت مردم به دین حق 201
بخش دوم:امام عسکری علیه السّلام و نیازهای گروه شیعه 205
بحث اوّل:امام عسکری علیه السّلام و زمینهسازی برای قضیۀ حضرت مهدی علیه السّلام 207
گام اوّل 210
گام دوّم 213
گام سوّم 214
گام چهارم 217
گام پنجم 218
گام ششم 220
گام هفتم 221
مبحث دوّم:آمادهسازی برای عصر غیبت 222
مبحث سوّم:سازمان وکلا در زمان امام حسن عسکری علیه السّلام 228
مبحث چهارم:مکتب فقیهان،تمهیدی برای عصر غیبت 232
مبحث پنجم:پیشوایی عالمان،امینان خدا بر حلال و حرام 236
مبحث ششم:امام عسکری علیه السّلام و فرقههای گمراه 239
مبحث هفتم:پارهای از سفارشات و راهنماییهای امام عسکری علیه السّلام به شیعیان 252
مبحث هشتم:امام عسکری علیه السّلام و رعایت مسائل امنیتی 256
بخش سوم:میراث گرانسنگ امام عسکری علیه السّلام 261
اول:تفسیر 262
دوّم:رسالۀ منقبت 267
سوّم:مکاتبات شخصیتها با عسکریین علیهما السّلام 267
چهارم:مجموعۀ سفارشات و توقیعات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 267
پنجم:فعالیت فکری و علمی امام حسن عسکری علیه السّلام 284
از میراث معارفی امام حسن عسکری علیه السّلام 284
از میراث کلامی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 288
امام مهدی علیه السّلام در میراث امام حسن عسکری علیه السّلام 291
سیرۀ نبوی در میراث امام عسکری علیه السّلام 292
نمونههایی از میراث فقهی امام حسن عسکری علیه السّلام 326
گوشههایی از میراث حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در دعا 340
فهرست 355
₸