ghaemiyeh.com
سرشناسه:حکیم، سیدمنذر Hakim, Mundhir
عنوان و نام پدیدآور:زینالعابدین حضرت امام سجاد علیهالسلام/ گروه مولفان (سیدمنذر حکیم، با همکاری وسام بغدادی)؛ مترجم کاظم حاتمیطبری؛ تهیهکننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه [مجمع جهانی اهلبیت (ع)].
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۰۰ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۶.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 978-964-529-016-8
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ (فیپا).
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:علی بن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:بغدادی، وسام
شناسه افزوده:Bagdadi, Wisam
شناسه افزوده:حاتمی طبری، کاظم، ۱۳۴۷ -، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۶.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۶.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۰۹۰
در عصر کنونی،که عصر نبرد فرهنگهاست،هرمکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ،به نشر ایدههای خود بپردازد،در این عرصه پیشتاز خواهد بود و بر اندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،نگاه جهانیان یک بار دیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السّلام معطوف شد،دشمنان برای شکستن این قدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی،به ام القرای این فرهنگ ناب و تاریخساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و بکارگیری نیروی عظیم و کارآمد و خلاّق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد،تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاعرسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد.خدا را سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای(مد ظله)در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز،گامهای مهمّی برداشته شده و امید است در آینده،این حرکت نورانی و اصیل،هرچه پویاتر و بالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به معارف
زلال قرآن و عترت،بیشتر از چشمهسار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
بر این باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام،میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قرار دهد و دنیای خسته از جهالت مدرن،خودکامگی جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را در آستانۀ«عصر ظهور»،تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السّلام بسازد.
از اینرو،از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلّفان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی،تلاش میکنند.
*** خرسندیم که در نوبتی دیگر،یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السّلام،با عنوان مجموعۀ«اعلام الهدایه»که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد را تقدیم شما عزیزان مینمائیم.این جلد از این مجموعه با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد کاظم حاتمی طبری به فارسی برگردانده شده است که توفیقات روزافزون مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
در همینجا،از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر،کوشش کردند،صمیمانه تقدیر میشود.باشد که این گام کوچک،در میدان جهاد فرهنگی،مورد رضای صاحب ولایت قرار گیرد.
معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش به ویژه خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خاندان والا تبارش درود بیکران باد.
خدا،انسان را آفرید و به او خرد و اندیشه بخشید؛با خرد،حقیقت را در مییابد و آن را از باطل بازمیشناسد و با اراده،مصالح خویش را برمیگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد.وی،خرد را حجّت بر بندگان خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش بر آنان فروبارید.به انسان،نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخور وی و هدف از آفرینش او،آشنا ساخت.
قرآن،ارکان،لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت،از سویی به بیان علل آنها پرداخته و از سوی دیگر،از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است،آنجا که فرمود:
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ؛ (1)
بگو:هدایت واقعی همان هدایت خداست.
وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ (2)
و خداوند،هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ؛ (3)
و خداوند،سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ (1)
هرکس به خدا تمسک جوید،در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ؛ (2)
بگو:خداوند به حق رهنمون میشود،آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یا آنکس که خود هدایت نمیشود،مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود،چگونه داوری میکنید؟
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ (3)
آنان که از علم و دانش بهرهمندند،آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید،هدایت میکند.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ؛ (4)
چهکسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری،خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است،و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت میکند.دانش نیز،این حقیقت را تأیید میکند و دانشیان با تمام وجود،بدان گردن مینهند.خداوند در سرشت انسان،میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد،آنگاه بر او منّت گذارد و نعمت شناخت راه کمال را به وی ارزانی داشت؛از اینرو،میفرماید:
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ؛ (1)
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی،بیشناخت،صورت نمیبندد،بههمین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال،پرستش همراه بینش است.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم و شهوت مجهز نمود تا توان حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییدهشده از آن-که هماره همراه انسانهاست-ایمن نساخت.به همین دلیل،آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت،به چیزی نیاز دارد که سلامت بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد،و همه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهم آید.
از اینرو نتیجۀ سنت هدایت الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی و رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران،از آغاز بردمیدن تاریخ و در گذر زمان،مشعل هدایت ربانی را بر دوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی -که تأییدگر عقل است-نیز گویای همین مطلب است که«زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود.حجت خدا،هماره-قبل و بعد و همراه-با خلق است،به گونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند،یکی از آن دو حتما حجت خداست.»و قرآن نیز بدین مطلب اشاره کرده است:
1) (1)) .ذاریات/56.
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ؛ (1)
تو فقط بیمدهندهای،و هرگروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینان،مسئولیّت هدایت مردم را بر عهده دارند و وظایف و مسئولیّت آنها بدین شرح است:
1.وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد.از اینرو،خداوند خود فرستادگان الهی را برمیگزیند،و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است:
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ؛ (2)
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ؛ (3)
خداوند از فرستادگانش هرکه را بخواهد برمیگزیند.
2.رسالت الهی را به بشر برسانند.ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد،و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات،اهداف رسالت و مصونیّت از اشتباه است:
کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ؛ (4)
مردم در آغاز،یک دسته بودند،خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد،با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت،میانشان داوری کنند.
3.امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی به وجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر،آماده سازند.قرآن با کاربرد دو واژۀ«تربیت»و«تعلیم»این
مسئولیّت مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ (1)
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب(قرآن)و حکمت میآموزد.
تزکیه،یعنی تربیت به سوی کمال در خور آدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ (2)
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4.رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد.چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به«عصمت»تعبیر میکنند.
5.در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی براساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست.اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه،بسیار شجاع،فوقالعاده مقاوم،آگاه به روحیّات طبقات مختلف جامعه و جریانهای فکری،سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راهورسم زندگی،میطلبد.موارد یادشده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد،افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی مینامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کرده بود،لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوششی نیاسودند.خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالت آخرین پیامآور نور،حضرت محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را بر عهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این راستا گامهای شگفتانگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را میتوان چنین گزارش داد:
1.عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام و بقاست.
2.مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
3.تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب،پیامبر را رهبر،و آیین الهی را قانون زندگی میدانست.
4.ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
5.ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّم کامل آن بود.
تحقق کامل اهداف رسالت،در گرو چند امر بود.
الف)رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان،حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب)تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان،برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی برمیآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار،چونان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برجستهترین،به شمار آیند.
از اینرو،خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برگزیدگانی از اهل بیت خویش را درخور این کار آماده سازد،و به نام مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایت مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را براساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود:
«إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو[چیز]گرانسنگ میان شما برجای میگذارم،تا زمانی که به آنها متمسّک و پایبند باشید،هرگز به گمراهی نمیافتید،آندو،کتاب خدا(قرآن)و عترت منند، و از یکدیگر جداییناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
در این مسیر،امامان معصوم علیهم السّلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا،آنان را برای رهبری امت،پس از خود منصوب کرد.رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چندبعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمیدارد؛حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند.بیتردید توان این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رو به کاهش نهاد.از اینرو،امامان معصوم علیهم السّلام بیآن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست،خارج شوند،به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و انقلاب شکوهمندش،قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند.
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رومیآوردند.بدینسان،پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود،در راه اجرای دستورات الهی،استوار بودند و در دستیابی به کمال مطلوب انسانی،بر دیگران پیشی گرفتند.زندگی آنها سرشار از جهاد،شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آنجا که در این راه،عزّت شهادت را بر خواری زندگی با ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس باعظمت،به
دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین،تاریخنگاران هیچگاه بر دستیابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند.از اینرو،میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آنچه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان،اثری سودمند فراروی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-پایان میپذیرد،امید اینکه خدای متعال،گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر،به مطالعه زندگی ششمین نشانه و چراغ هدایت،حضرت امام زین العابدین علیه السّلام میپردازد؛او که در سختترین شرایط اجتماعی و سیاسی اسلام محمدی را با همه ابعادش در زندگی فردی و اجتماعی عینیت داده و ارزشهای والا و آرمانی آن را در عرصههای فکر،عقیده،اخلاق و سلوک محقق ساخت،و از مشعل پرفروغش پرتو ایمان و پاکی و زیبایی به جهانیان تابیده است.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند بهویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه الله تعالی،سپاسگزاری کنیم و سر بر آستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرة المعارف خجسته را به ما ارزانی داشت؛«فإنّه حسبنا و نعم النصیر».
معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بخش نخست امام سجاد علیه السّلام در یک نگاه بخش دوم برداشتهایی از شخصیت امام سجاد علیه السّلام بخش سوم جلوههایی از شخصیت امام سجاد علیه السّلام
امام سجاد علیه السّلام در یک نگاه
*نام وی علی بن الحسین علیه السّلام و چهارمین امام از ائمه اهل بیت علیهم السّلام است جدش امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام،که وصی پیامبر و اولین کسی است که به او ایمان آورده و بنابر آنچه در حدیث صحیح منزلت آمده برای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله چونان هارون برای موسی بوده است (1).
*جدهاش فاطمه زهرا علیها السّلام دخت پیامبر و به توصیف پدر بزرگوارش،پاره تن و جگرگوشه پیامبر و سرور زنان جهان است.
*پدرش امام حسین علیه السّلام یکی از دو سرور جوآنان اهل بهشت،فرزندزاده و ریحانه پیامبر است همو که پیامبر دربارهاش فرموده است:«حسین منّی و انا من حسین»؛حسین از من و من از حسینم همان کسی که در راه دفاع از اسلام و مسلمین در سرزمین کربلا و در روز عاشورا به شهادت رسید.
*او یکی از دوازده امامی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بر امامت ایشان تصریح فرموده و این تصریح در کتابهایی چون صحیح بخاری،صحیح مسلم و...
چنین آمده است:
«الخلفاء بعدی اثنا عشر کلهم من قریش»؛جانشینان بعد از من دوازده تن و همه از قریش میباشند (2).
عمر شریف آن حضرت تقریبا پنجاه و هفت سال بوده که از این مدت دو یا چهار سال را در کنار جد بزرگوارش حضرت علی علیه السّلام گذرانیده و سپس در مکتب دو سبط پیامبر پدر و عموی گرامی خود امام حسن و امام حسین علیهم السّلام بالیده و از اقیانوس علوم پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام سیراب گردیده است.
*امام سجاد در چنین خاستگاهی،پیشوایی دینی و عالمی نامآور گردید، کسی که در احکام و معارف دینی مرجع مردم و مثل اعلای پرهیزکاری، عبادت و ورع بود،همه مسلمانان به درستی اندیشه،دانش و برتری او بر اقران اقرار کرده و آنان که گوش جانشان را بر حقایق گشودهاند بر دانش،مرجعیت و رهبری آن حضرت گردن نهادهاند.
*تمام مسلمانان عصر امام سجاد دلبستگی عاطفی شدید و وابستگی روحی عمیقی به او داشته و آموزههای مردمی او نیز در همه جهان اسلام امتداد پیدا کرده بود،جریان معروف سفر حج هشام بن عبد الملک و دیدن منزلت بالای امام سجاد نزد مردم شاهد این مدعا است (1).
مردم آن عصر علیرغم اختلافات در جهتگیریها و مذاهب به امام سجاد کاملا اعتماد داشتند و این اعتماد تنها از نظر فقهی و روحی نبود،بلکه او را مانند پدران بزرگوارش مرجع،پیشوا و در همه پیشامدها و مشکلات زندگی چونان پناهگاه امنی میدانستهاند.
بههمین دلیل است که میبینیم عبد الملک مروان برای حل مشکلی که در
1) (1)) .اختیار معرفة الرجال 129-132 ح 207،جاحظ،البیان و التبیین 286/1،ألأغانی 75/14 و 40/19، ابن خلکان،وفیات الاعیان چاپ ایران 338/2.
اثر رواج سکههای ضربشده در روم در بازار اسلام ایجاد شده،و باعث جرأت پادشاه روم بر تهدید و خوار کردن مسلمانان گردیده بود به امام سجاد علیه السّلام متوسل شده و از آن حضرت طلب یاری کرد.
*تقدیر چنان بود که پس از شهادت پدر،مسئولیت رهبری روحی جامعه به امام سجاد علیه السّلام برسد،آن حضرت در نیمه دوم قرن اول هجری به انجام چنین مسئولیتی همت گماشت،برههای که از حساسترین دورانهای تاریخ اسلام در آن زمان بود در آن سالها جامعه هنوز تحت تأثیر موج عظیم فتوحات اسلامی بود،موجی که با عظمت معنوی و حماسههای نظامی و اعتقادی خود تختوتاج قدرتهای مسلط آن عصر چون کسری و قیصر را متزلزل ساخته و ملتهای مختلفی را با سرزمینهای پهناور به این دولت و دین جدید ملحق کرده بود،فتوحاتی که در طول پنجاه سال مسلمانان را بر قسمت اعظم دنیای متمدن آن روزگار حاکم ساخته بود.
اولین خطری که جامعه اسلامی را تهدید میکرد گشوده شدن مرزهای فرهنگی جامعه اسلامی به روی فرهنگهای گوناگونی بود که از سرزمینهای فتحشده به سوی جامعه اسلامی سرازیر شده و ممکن بود ذوب شدن و از دست دادن اصالت امت اسلام را در پی داشته باشد،چنین عصری نیاز مبرمی به یک حرکت علمی داشت تا اصالت فکری و شخصیت ممتاز تشریعی امت اسلام را که برگرفته از قرآن و سنت بود در برابر فرهنگهای نوظهور تحکیم و تأیید کرده و با کاشتن بذر اجتهاد شخصیت امت اسلام را اصالت بخشد.
این همان کاری بود که امام سجاد علیه السّلام به انجام آن کمر همت بست،او مجلس درس خویش را در مسجد نبوی آغاز کرد و معرفت اسلامی را در قالب تفسیر،حدیث،فقه،علوم تربیتی و عرفان از چشمهسار علوم پدران پاکش به مردم ارزانی داشت.
چنین بود که این جلسات درس،عدهای از فقهای مسلمانان را تقدیم جهان اسلام کرده،پایهگذار مکاتب بعدی فقه اسلامی شده و سنگ بنای حرکت پویای فقه گردید.
دومین خطری که جامعه اسلامی را در آن زمان تهدید میکرد فراموش شدن ارزشهای اخلاقی بود که پیامد جریان رفاهزدگی،دنیاگرایی و زیاده روی در استفاده از تجملات حیات محدود دنیا بود.
امام زین العابدین علیه السّلام در مقابله با این خطر بزرگ که موجب لرزش شدید و از هم پاشیدگی شخصیت اسلامی جامعه از درون گشته و جامعه را از استمرار رسالت خود بازمیداشت سلاح دعا را برگزید،از اینرو است که «صحیفه سجادیه»را میتوان به تعبیری یک حرکت اجتماعی بزرگ دانست که ضرورتهای جامعه،امام سجاد علیه السّلام را به انجام آن واداشته بود جدا از اینکه این کتاب یک میراث الهی بیهمتا است که تا ابد منبع فیض و مشعل هدایت و مدرسه تهذیب و اخلاق بوده و انسانیت همواره محتاج این میراث محمدی و علوی است،احتیاجی که روزبهروز به تناسب افزایش اغواگریهای شیطان و فریبندگیهای دنیا فزونی مییابد (1).
1) (1)) .شهید سید محمد باقر صدر قدس سرّه مقدمه صحیفه سجادیه.
برداشت هایی از شخصیت حضرت امام سجاد علیه السّلام
همه مسلمانان امام زین العابدین علیه السّلام را گرامی داشته و بر این مطلب که کسی در فضیلت و علم و تقوی به پایه این مرد بزرگ و این پرچم برافراشتۀ دانش و تقوی نمیرسد اتفاقنظر دارند.
شاهد بر این مدعی این است که آنان به بوسیدن دست او تبرک جسته و دست وی را بر چشمان خود میکشیدهاند (1).بزرگداشت او نیز منحصر به معاصران وی نبوده بلکه شامل تاریخنویسان-با تمام اختلافی که در امیال و جهتگیریها دارند-نیز میشود که از تمام اعمال و رفتار وی با اعجاب و بزرگداشت یاد کرده و همه القاب و صفتهای نیک را برایش به کار بردهاند.
مورخان،فقها و علمای همعصر امام سجاد علیه السّلام همگی در تعریف و تمجید از آن حضرت سخن راندهاند چه آنان که از دوستان و مخلصان او بوده یا آنان که کینه و دشمنی او را به دل داشتند،در اینجا به نظر چند تن از آنان اشاره میکنیم:
1) (1)) .عقد الفرید 251/2.
1.صحابی بزرگوار جابر بن عبد اللّه انصاری گوید:«در فرزندان انبیا کسی چون علی بن الحسین علیه السّلام دیده نشده است...» (1).
2.عبد الله بن عباس علیرغم اینکه از نظر سن از امام سجاد علیه السّلام بزرگتر بود او را بسیار بزرگ میداشت و از سر خضوع در برابر او خم میشد،هرگاه او را میدید به احترام او از جای برمیخاست و با صدای بلند میگفت:«خوش آمدی ای حبیب من و ای پسر حبیب من» (2).
3.محمد بن مسلم قرشی زهری که او را صفت فقیه دادهاند و یکی از پیشوایان مشهور و عالم شام و حجاز بود با اینکه در خط اهل بیت علیهم السّلام نبود در کلمات خود به ارزشها و صفات والای آن امام همام اشاره کرده است:
أ-«من هیچیک از هاشمیان را چون علی بن حسین ندیدهام...» (3).
ب-«در میان اهل بیت علیهم السّلام مردی افضل از علی بن الحسین دیده نشده است» (4).
ج-«...کسی را فقیهتر از او(امام سجاد)ندیدم» (5).
4.سعید بن مسیب از فقهای برجسته مدینه که درباره او گفتهاند:در میان تابعان کسی در دانش به او نمیرسد (6)،و افتخار مصاحبت امام سجاد علیه السّلام را داشته است با آگاهی از شدت تقوی و ورع آن حضرت در توصیف او میگوید:
أ-«هرگز کسی را برتر از علی بن الحسین ندیدهام و هرگاه وی را دیدم
خویش را خوار و ناچیز شمردم» (1).
ب-«پرهیزگارتر از وی(امام سجاد علیه السّلام)ندیدم» (2).
ج-جوانی قریشی نزد سعید نشسته بود که امام سجاد وارد شد جوان از او پرسید این شخص کیست؟سعید پاسخ داد:این آقا و سرور عبادت کنندگان است (3).
5.زید بن اسلم که جلودار قافله فقهای مدینه و از مفسران قرآن بود (4)،او نیز درباره امام سجاد علیه السّلام کلماتی دارد:
أ-«در میان اهل قبله(مسلمانان)با کسی همسنگ او همنشینی نکردهام» (5).
ب-«در میان اهل بیت علیهم السّلام کسی را مانند او ندیدهام» (6).
ج-«کسی را چون علی بن الحسین اهل فهم و حافظ احادیث ندیدهام» (7).
6.حماد بن زید از بارزترین فقهای بصره که از ائمۀ مسلمین دانسته شده (8)از امام سجاد علیه السّلام چنین میگوید:«علی بن الحسین بافضیلتترین هاشمی است که من دیدهام.» (9)
7.یحیی بن سعید که از بزرگان تابعین و افاضل فقها و علما است (10)گفته:
از علی بن الحسین استماع روایت کردهام و او بافضیلتترین هاشمی است که
1) (1)) .تاریخ یعقوبی 46/3.
2) (2)) .العبر فی خبر من غبر 111/1.
3) (3)) .الفصول المهمة 189.
4) (4)) .تهذیب التهذیب 395/3.
5) (5)) .حباة الامام زین العابدین
6) (6)) .همان.
7) (7)) .طبقات الفقهاء 34/2.
8) (8)) .تهذیب التهذیب 9/3.
9) (9)) .تهذیب اللغات و الاسماء،قسم اول/343.
10) (10)) .حباة الامام زین العابدین دراسة و تحلیل 130/1 از تهذیب التهذیب.
من دیدهام» (1).
8.اقرار و اعتراف به فضایل امام سجاد علیه السّلام منحصر به دوستان او نبوده و به دشمنانش نیز سرایت کرده است وقتی امام سجاد علیه السّلام به حال اسارت در مسجد شام بود و اهل شام به یزید اصرار داشتند که به امام اجازه خطبه خواندن بدهد ترس خود را در قالب این جواب بیان داشت:ایشان از خاندانی هستند که از پستان دانش شیر نوشیدهاند،او از این منبر به زیر نمیآید مگر اینکه من و همۀ آل ابو سفیان را مفتضح و رسوا نماید (2).
9.عبد الملک بن مروان،این هم یکی دیگر از دشمنان امام سجاد علیه السّلام است که دربارۀ او زبان به اعتراف گشوده است و خطاب به وی میگوید:همانا تو بر خاندان خود و بر تمام اهل زمانه خود برتری بزرگی داری و به قدری از فضل و علم و دین و ورع بهرهمند گردیدهای که جز پدرانت کس دیگری بدان پایه نرسیده است (3).
10.منصور دوانیقی،و باز هم از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام که در نامهای به محمد نفس زکیه[پسر عبد الله محض از نوادگان امام حسن مجتبی]به برتری امام سجاد علیه السّلام چنین اشاره میکند:«در میان شما(علویان)پس از وفات رسول خدا مولودی چون او(زین العابدین)زاده نگردیده است (4).
1) (1)) .همان مصدر از تهذیب الکمال ج 7/ق 2/ص 336.
2) (2)) .نفس المهموم 448-452 چاپ قم به نقل از مناقب آل ابی طالب 181/4 از کتاب احمر از اوزاعی خطبه را بدون مقدمه ذکر کرده و مقدمه خطبه را از کامل بهایی 299/2-302،به کتاب حیاة الامام زین العابدین از قرشی 175/1 نگاه کنید.
3) (3)) .بحار الانوار 75/46.
4) (4)) .مبرد،الکامل 310/5،467/2.
1.یعقوبی مینویسد:او از برترین مردم و سختکوشترین آنان در عبادت بود و به همین دلیل«زین العابدین»[زینت عبادتکنندگان]نام گرفته است و از فرط وجود آثار سجده بر پیشانی به«ذو الثفنات»[صاحب پینهها]ملقب گردیده است... (1).
2.حافظ ابو القاسم علی بن حسن شافعی معروف به ابن عساکر در شرح احوال امام سجاد علیه السّلام مینویسد:علی بن الحسین راستگو و مورد اعتماد بود، بسیار حدیث میگفت و دارای مقامی بالا و بلند بود... (2).
3.ذهبی صاحب سیر اعلام النبلاء مینویسد:جلالت قدر وی عجیب و به خدا قسم برازنده او بود،او از نظر شرافت،آقایی،علم،خداشناسی و عقل کاملی که داشت کاملا شایسته مقام امامت عظمی بود... (3).
4.حافظ ابو نعیم اصفهانی مینویسد:علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام زینت عبادتکنندگان و روشنیبخش زمره فرمانبرداران، شخصی عابد،باوفا،بخشنده و پاک و خالص بود... (4).
5.صفی الدین مینویسد:زین العابدین هدایتگری بزرگ و خود راه نجات بود... (5).
6.نووی مینویسد:همه بر بزرگواری او در همه زمینهها اتفاقنظر دارند... (6).
7.عماد الدین ادریس قرشی مینویسد:امام زین العابدین پس از امام حسن و امام حسین که بر همه آن درود باد،افضل و اشرف اولاد رسول خدا بوده و عبادت و زهد و ورع او از دیگران بیشتر بود (1).
8.ابن عنبه نسبشناس مشهور مینویسد:فضایل او به حدی است که به شماره و توصیف در نمیآید (2).
9.شیخ مفید مینویسد:علی بن الحسین پس از پدر بزرگوارش از نظر علم و عمل برترین خلق خدا بود،همچنین مینویسد:فقهای عامه از او علوم بیشماری نقل کرده و احادیثی که راویان در موعظه،دعا،فضائل قرآن،احکام حلال و حرام،آداب جنگی و تاریخ از او حفظ کردهاند در میان علما مشهور است (3).
10.ابن تیمیه مینویسد:امّا علی بن الحسین از نظر علم و دین از بزرگان و سادات تابعین است،فضایل وی از قبیل خشوع و صدقه پنهان و...
معروف است (4).
11.شیخانی قادری میگوید:خوبی و نیکوکاری آقای ما زین العابدین علی بن الحسین بن ابی طالب مشهور است و آوازۀ کرم و بخشندگیاش آفاق را در نوردیده،منزلتش بزرگ،سینهاش گشاده،دارای کراماتی آشکار است که چشمان بینا آن را دیده و در روایات متواتر ثبت کردهاند (5).
12.محمد بن طلحۀ قرشی شافعی مینویسد:«او زینت عبادتکنندگان، الگوی زاهدان،سرور تقویپیشگان و پیشوای مؤمنان است،خلق و خویش
گواه صادقی بر این است که از نسل پیامبر خدا و مقام قرب و نزدیکی او به خداوند از اوصافش پیدا است.پینههای پیشانیش نشانگر نماز و شبزنده داریهای بسیار و روگردانی او از دنیا و بیاعتناییاش به آن دلیل زهد فراوان او است،اخلاق پرهیزگارانه برایش مهیا شده ولی او به مقامی مافوق آن رسیده و انوار تأیید ربانی بر او تابیده و او در پرتو آن راه هدایت را در پیش گرفته است.انس و الفت وی با اذکار و اوراد و عبادات بوده و وفاداریش در ادای وظیفه بندگی زینت وی گردیده است،بسا که از درازی شب مرکبی راهوار برای طی سفر آخرت فراهم ساخته و از تشنگی روزهای بسیار داغ راهنمایی برای این سفر طولانی تهیه دیده بود،کرامات و خوارق عاداتی را که از او سر زده چشمان بینا دیده و در روایات متواتر ثبت کردهاند که همه این مسائل شاهد بر این معنی هستند که او از پادشاهان جهان آخرت است» (1).
13.امام شافعی گوید:«علی بن الحسین فقیهترین اهل مدینه است» (2).
14.جاحظ گوید:«آنچنان که من دیدهام خوارج،شیعه،معتزله،عامه و خاصه همه درباره امام علی بن الحسین یک نظر دارند و احدی را نیافتم که در برتری او بر دیگران تردیدی به خود راه داده یا در مقدم بودن او بر دیگران شک داشته باشد...» (3).
15.سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص مینویسد:او پدر امامان است کنیهاش ابو الحسن،لقبش زین العابدین و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله او را«سید العابدین» یعنی سرور عبادتکنندگان نامیده است...دیگر لقبهای او سجاد،زکی،امین و ذی الثفنات،است ثفنات به آن قسمتهایی از بدن شتر گفته میشود که
هنگام نشستن با زمین تماس پیدا میکند و پینه میبندد مثل زانو و چون طول سجود در مواضع سجده امام سجاد اثر گذاشته بود او را ذو الثفنات لقب دادند (1).
1) (1)) .تذکرة الخواص 324.
جلوه هایی از شخصیت حضرت امام سجاد علیه السّلام
امام سجاد علیه السّلام از بردبارترین مردم بوده و بسیار خشم خود را فرو میخورد.تاریخنویسان از موارد بردباری او نمونههایی ذکر کردهاند:
1.آن حضرت کنیزی داشتند که هنگام وضو آب بر دست مبارکشان میریخت،روزی ظرف آب از دست او افتاده و به صورت امام اصابت کرده و صورت ایشان را مجروح ساخت کنیز فورا این آیه از قرآن را تلاوت کرد:
وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ؛ و کسانی که در هنگام غضب خشم خود را فرومیخورند.امام نیز به سرعت فرمودند:خشم خود را فروخوردم.با شنیدن این کلام و دیدن بردباری امام،کنیز امید بست تا چیز بیشتری از امام بخواهد.لذا دنباله آیه را تلاوت کرد:
وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ؛ و کسانی که از گناهان مردم درمیگذرند.امام علیه السّلام فرمودند:خدا از تو درگذرد.سپس کنیزک قسمت پایانی آیه شریف را تلاوت نمود: وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد امام علیه السّلام نیز در جواب او فرمودند:برو که تو را آزاد کردم (1).
2.شخص پستی آن حضرت را دشنام داد امام علیه السّلام از وی روی برگرداند آن شخص گفت:با تو بودم؛و امام علیه السّلام به سرعت جواب داد:من هم روی خود را از تو
1) (1)) .امالی صدوق 168 ح 12،ارشاد 146/2،مناقب آل ابی طالب 157/4،تاریخ دمشق 155/36، مختصر ابن منظور 240/17،سیر الاعلام النبلاء 397/4،نهایة الارب 326/21.
برگرداندم.و بدین ترتیب امام سجاد علیه السّلام از مقابلهبهمثل پرهیز کرده و او را ترک کردند (1).
3.از نمونههای بارز بردباری امام سجاد علیه السّلام این است که مردی به او تهمت زده و بسیار دشنامش داد امام علیه السّلام فرمود:«اگر ما آنچنانیم که گفتی خدا ما را بیامرزد و اگر ما چنانکه گفتی نبودیم خداوند تو را بیامرزد» (2).
همه مورخان بر این مطلب اتفاقنظر دارند که امام سجاد از سخاوتمندترین افراد بوده و دست بخشش او همواره بر فقرا و مساکین گشوده بوده است و از جود و بخشش وی داستانهایی نقل کردهاند:
1.محمد بن اسامه مریض شد امام علیه السّلام به عیادت او رفتند چون امام علیه السّلام در مجلس نشستند محمد شروع به گریه کرد امام علیه السّلام به او فرمود:«چهچیز تو را به گریه انداخته است»؟عرضه داشت:قرض دارم،امام علیه السّلام فرمود:«چه مقدار بدهکاری؟» پاسخ داد:پانزده هزار دینار.امام فرمود:«قرضت بر عهده من»و از جابر نخاست تا قرض او را ادا نمود (3).
2.در کرم و سخاوتش همین بس که هرروز ظهر در خانهاش نهار عمومی میداد (4).
3.امام سجاد علیه السّلام به صورت پنهانی متکفل مخارج یکصد خانه بود که در هرکدام از آن عدهای از مردم زندگی میکردند (5).
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 171/4،البدایة و النهایة 105/9.
2) (2)) .ارشاد 146/1 به نقل از عبیدلی نسابه م 270 ه در نسب آل ابی طالب.
3) (3)) .ارشاد 146/1،مناقب آل ابی طالب 136/4 و ر ک.البدایة و النهایة 105/9 و سیر الاعلام النبلاء 239/4.
4) (4)) .تاریخ یعقوبی 259/2 چاپ بیروت.
5) (5)) .مناقب آل ابی طالب 166/4 نقل از امام باقر علیه السّلام و احمد بن حنبل،کشف العمة 289/2 نقل از
امام علیه السّلام با فقیران همنشینی نموده و مواظب بود تا احساسات و عواطف آنان به هیچ نحو جریحهدار نشود،هنگامی که به سائلی چیزی میداد او را میبوسید تا اینکه سائل احساس ذلت نکند (1)و چون گدایی به سراغش میآمد او را چنین خطاب میکرد:خوش آمدی ای کسی که توشه سفر آخرت مرا بر دوش میکشی (2).
ایشان بسیار با فقرا و مستمندان مهربان و دلسوز بود و از اینکه یتیمان، بیچارگان،مستمندان،زمینگیرشدگان و همه بختبرگشتگان جامعه بر سفرهاش بنشینند بسیار خشنود میگردید.او با دست خویش لقمه در دهان آنان مینهاد (3)همچنانکه شبها غذا و هیزم را بر دوش خود به درب خانه ایشان حمل مینمود.مهربانی امام سجاد علیه السّلام با مستمندان به اندازهای بود که هیچگاه از چیدن محصول نخلستان در شب خوشش نمیآمد؛چون فقرا فقط روزها به نخلستانهای در حال چیدن میرفتند و چیدن محصول در شب باعث محروم شدن آنان میگردید.هنگامی که خبردار شدند کارپرداز ایشان
میوه یک درخت را آخر شب چیده است به او فرمودند:«دیگر چنین کاری نکن آیا نمیدانی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از این کار نهی کرده و فرموده است:شاخهای از خرما که به مستمند داده شود همان حقی است که در قرآن به پرداخت آن در روز درو امر شده است؟» (1).
امام علیه السّلام به دلیل تبعات سوئی که این کار داشت از قبیل از بین رفتن نعمتها،یا نزول ناگهانی عذاب،از این کار به شدت نهی میکردند.
ایشان در بسیاری از احادیث نقلشده بر ضرورت این کار[نراندن سائل] تأکید کردهاند:
ابو حمزه ثمالی میگوید:روز جمعهای نماز صبح را با امام سجاد علیه السّلام بهجا آوردم پس از نماز با هم به سمت خانه آن حضرت روانه شدیم،ایشان کنیزک خود به نام سکینه را فراخواندند و فرمودند:«امروز جمعه است،هیچ سائلی از در خانه من نمیگذرد مگر اینکه او را اطعام میکنید.»ابو حمزه عرض کرد:هرسائلی به در خانه میآید که مستحق نیست.امام علیه السّلام فرمودند:«بیم آن دارم که بعضی از آنان مستحق باشند و ما او را برانیم و به واسطه این عمل آنچه بر یعقوب و آل یعقوب نازل گردید بر ما اهل بیت نازل شود،آنان را اطعام کنید،آنان را اطعام کنید،یعقوب پیامبر همه روزه برای خوراک خود و خانوادهاش یک قوچ ذبح میکرد.روز جمعهای در هنگام افطار سائل مؤمنی از در خانه یعقوب میگذشت ندا درداد که سائل گرسنه و غریب را از بقیه غذای خود اطعام کنید، آنان با آنکه صدای او را میشنیدند،گفتههایش را راست نپنداشته و او را تصدیق نکردند،آن مستمند چون از ایشان ناامید شد و شب فرارسید به راه خود رفت و شب را با شکم خالی در
1) (1)) .بحار الانوار 62/46.
حالی که از گرسنگی خود به خدا شکایت میکرد به صبح رساند،یعقوب و خانوادهاش نیز با شکم سیر و در حالیکه هنوز مقداری از غذای آنان باقی بود خوابیدند،صبح فردا خداوند به یعقوب وحی کرد:بندۀ مرا چنان ذلیل کردی که مستحق غضب و تأدیب من و نزول عذاب و ابتلای خود و پسرانت گشتی،ای یعقوب از میان پیامبرانم آنانی نزد من محبوبتر هستند که بر بندگان مسکین من رحم کنند،آنان را به خود نزدیک ساخته و اطعامشان نموده و پناهگاه آنان باشند،ای یعقوب چرا بر بندۀ من رحم نکردی،بندهای که عبادتش بسیار و به اندکی از متاع دنیا راضی بود،به عزتم سوگند تو را مبتلا خواهم ساخت،تو و پسرانت را آماج مصیبتها قرار خواهم داد.»
ابو حمزه عرض کرد:یوسف آن خواب معروف را چهوقت دید؟امام علیه السّلام فرمودند:«در همان شبی که خانواده یعقوب،سیر خوابیدند و مستمند، گرسنه» (1).
از کارهایی که امام علیه السّلام در زندگی شریف خود به آن اشتیاق بسیار داشتند تصدق بر فقیران برای رفع ناراحتی و نشاط بخشیدن به زندگی آنان بوده و دیگران را نیز به این کار تشویق مینمودند،به اینجهت که این عمل نزد خداوند دارای اجری بس بزرگ است،میفرمود:هیچکسی بر مستمند مستضعفی صدقه نمیدهد مگر اینکه دعای مسکین در همان ساعت در حق وی به اجابت میرسد2.
اکنون به بعضی از خصلتهای نیکو و انواع صدقات آن حضرت اشاره میکنیم:
1) (1)) .علل الشرایع 61/1 ب 42 ح 1/چاپ بیروت.2.وسائل الشیعه 296/6.
آن حضرت در زمستان جبه خز و در تابستان دو جامه مصری به تن میکردند و در پایان زمستان یا پایان تابستان آن جامهها را در راه خدا صدقه میدادند یا فروخته و با پولش صدقه میدادند (1)و میفرمودند:«من از خدای خود شرم دارم که پول لباسی را که در آن عبادت خدا را کردهام به مصرف شخصی برسانم» (2).
امام علیه السّلام بادام و شکر صدقه میداد در اینباره سؤال شد،این آیه را تلاوت فرمودند: لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ؛ به مقام برتر نایل نشوید مگر اینکه از آنچه دوستتر میدارید انفاق کنید (3).
روایت شده که ایشان از انگور خوشش میآمد در روزی که روزهدار بود وقت افطار کنیز آن حضرت خوشه انگوری نزد وی آورد در همین هنگام مستمندی نزد امام علیه السّلام آمد و امام خوشه انگور را به او دادند،کنیز کسی را فرستاد تا آن خوشه انگور را از آن سائل خریداری کرده و دوباره نزد امام نهاد،در این هنگام باز سائل دیگری آمد و امام خوشه انگور را بدو بخشید و کنیز هم باز کسی را فرستاد تا آن را از او خریداری کرده و نزد امام نهاد در این وقت مستمند سوم درب خانه را نواخت و باز امام خوشه انگور را به او داد (4).
امام علیه السّلام دو مرتبه اموال خود را دو قسمت کرده یک قسمت را برای خود نگاه داشته و قسمت دیگر را بر فقرا و مستمندان تصدق کرد (1).
محبوبترین چیز نزد امام سجاد علیه السّلام صدقه دادن پنهانی بود تا کسی او را نشناسد،او میخواست تا تنها پیوندش با نیازمندانی که به آن کمک میکرد محبت خدای متعال و برادری مستحکم اسلامی با نیازمندان جامعه باشد، امام علیه السّلام در راه ترغیب به این عمل میفرمودند:«صدقه پنهان آتش غضب خداوند را فرومینشاند» (2).
مستمندان نیز به این کار امام علیه السّلام عادت کرده بودند جوری که هرشب بر در خانههای خود میایستادند و منتظر او میشدند و هنگامی که او را میدیدند با خوشحالی به هم مژده میدادند که:«صاحب الجراب»یا«انبان به دوش»آمد، [چون آن نمیدانستند که این شخص کیست] (3).
امام سجاد علیه السّلام پسر عمویی داشتند که بعضی از شبها به در خانهاش رفته و مقداری پول به او میدادند،آن شخص که ایشان را نمیشناخت به ایشان میگفت:علی بن الحسین اصلا توجهی به حال من ندارد و آن حضرت را نفرین میکرد،امام علیه السّلام این کلمات را میشنید ولی از وی درگذشته و خود را به
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 167/4 حلیة الأولیا 140/3 و جمهرة الأولیا 71/2 و تهذیب الکمال 231.
2) (2)) .مناقب آل ابی طالب 165/4 از ثمالی و ثوری،و تذکرة الحفاظ 75/1 و اخبار الدول/110 و نهایة الارب 326/21 و کشف الغمة 289/2 به نقل از مطالب السئول از حلیة الأولیا.و در کشف 312/2 به نقل از جنابذی از ثوری از امام سجاد علیه السّلام که میفرمود«انّ الصّدقة تطفیء غضب الربّ»که کلمۀ «سر»در آن نیست.
3) (3)) .مناقب آل ابی طالب 166/4.
او معرفی نمیکرد،وقتی که امام سجاد علیه السّلام از دنیا رفتند آن کمکهای شبانه قطع شد و آن مرد فهمید آنکه در دل شب به او کمک میکرده امام علی بن الحسین علیه السّلام بوده است،لذا همیشه به حالت گریه و برای عذرخواهی به سر قبر ایشان میآمد (1).
ابن عایشه گوید:از اهل مدینه شنیدم:تا علی بن الحسین علیه السّلام زنده بود صدقه پنهان از ما قطع نشد (2).
امام علیه السّلام بسیار در عطایای خود کتوم بود و هنگامی که چیزی به کسی میداد صورت خود را میپوشانید تا طرف مقابل او را نشناسد (3).
ذهبی گوید:او در خفا بسیار صدقه میداد (4).
امام سجاد علیه السّلام غذایی را که میان نیازمندان پخش میکرد در انبانی ریخته و بر دوش خود میکشید که به مرور زمان جای آن انبان در پشت ایشان باقی مانده بود (5).
امام علیه السّلام در تمام نیکوکاریها و کمکهایی که به فقرا میکرد جز خدا و آخرت چیز دیگری را نمیجست و صدقات و بخششهای او آلوده به هیچ غرض دنیوی نبود.
زهری که از اصحاب امام سجاد علیه السّلام است میگوید:در شبی سرد آن حضرت را دیدم که کیسه آردی را بر دوش خود حمل مینماید،پیش رفتم و
1) (1)) .کشف العمة 319/2 به نقل از نثر الدرر آبی.
2) (2)) .حلیة الأولیا و به نقل از آن در مناقب آل ابی طالب 166/4 و کشف الغمة 290/2 به نقل از مطالب السئول 136/4،البدایة و النهایة ابن کثیر 114/9،صفة الصفوة 54/2،الاتحاف بحب الاشراف/49 ألأغانی 326/15.
3) (3)) .مناقب آل ابی طالب 166/4 از امام از امام باقر علیه السّلام.
4) (4)) .تذکرة الحفاظ 75/1.
5) (5)) .تاریخ یعقوبی 303/2 چاپ بیروت.
گفتم:ای پسر رسول خدا این چیست؟امام پاسخ دادند:«قصد سفر دارم و توشه آن را به جای امنی حمل مینمایم»زهری گفت:غلام من آنرا به جای شما حمل میکند،امام علیه السّلام امتناع فرمودند،زهری التماس کرد تا خود به جای امام آن کیسه را حمل کند ولی امام علیه السّلام با اصرار بر تصمیم خود فرمودند:«کسی جز من نمیتواند آنچه باعث نجات من در این سفر بوده و رسیدن مرا به مقصد نیکو میگرداند حمل کند،تو را به خدا سوگند میدهم که به راه خود بروی».
زهری بازگشت،پس از چند روز امام علیه السّلام را دید در حالیکه او گمان داشت که امام به سفر رفته است،عرض کرد:ای پسر پیامبر اثری از آن سفری که فرمودید نمیبینم،و امام در پاسخ او فرمودند:«ای زهری آن سفر چنانکه تو پنداشتی نیست بلکه این مرگ است که خود را برای آن مهیا میکنم،همانا آمادگی برای مرگ خودداری از حرام و سخاوتمندی در خیرات است» (1).
از دیگر صفات امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السّلام عزت نفس ایشان بود که این صفت را از پدر بزرگوارش امام حسین علیه السّلام به ارث برده بود که خطاب به قدرتمندان و گردنکشان زمان خود میفرمود:به خدا قسم همچون دونان دست بیعت به سوی شما دراز نمیکنم و چون بردگان در اطاعت شما درنمیآیم (2).
این صفت ممتاز در شخصیت امام زین العابدین اینگونه در کلامش جلوهگر شده است:دوست نمیدارم به قیمت خواری خود صاحب شتران سرخ موی شوم (3).
و از کلمات آن حضرت درباره عزتنفس است:
«من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا»؛
کسی که ارزش خود را بداند دنیا برایش بیارزش میشود (1).
در تاریخ آمده است:در زمان خلافت ولید بن عبد الملک کسی از وابستگان حکومت،مالی را از آن حضرت غصب کرده بود،در ایام حج که ولید به مکه آمده بود به ایشان گفته شد:کاش از ولید درخواست میکردید تا حق شما را بازگرداند،حضرت در پاسخ ایشان این کلام جاوید را در عالم عزتنفس بیان فرمودند:وای بر تو آیا در حرم خداوند عز و جل از غیر او حاجت بخواهم؟من از اینکه دنیا را از خالق آن طلب کنم ابا میکنم حال چگونه از مخلوقی چون خود دنیا را طلب کنم (2).
در عزت او همین بس که هرگز درهمی از راه نسبتش با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نخورد (3).
ایشان در زمان خود به زاهدترین مردم مشهور بودند تا جایی که وقتی از زهری سؤال شد:زاهدترین مردم کیست؟پاسخ داد:علی بن الحسین (4).
روزی مستمندی را در حال گریه دید،دلش برای او سوخت و گفت:اگر
1) (1)) .بحار الانوار 135/78.
2) (2)) .بحار الانوار 64/46 از علل الشرایع 270/1 چاپ بیروت.
3) (3)) .مجالس ثعلبی 462/2 و به نقل از آن در حیاة الامام زین العابدین نوشته قرشی 81/1 و در مناقب آل ابی طالب 175/4 از نافع به جای«درهما»کلمه«شیئا»آورده.
4) (4)) .بحار الانوار 62/46 نقل از علل الشرایع 270/1 چاپ بیروت.
همه دنیا در دست این شخص میبود و به یکباره از دست او میرفت سزاوار نبود که برای آن گریه کند (1).
سعید بن مسیب گوید:علی بن الحسین علیه السّلام در هرروز جمعه در مسجد پیامبر مردم را با این کلمات که عینا حفظ و نوشته شده است موعظه میکرد و آنان را به بیرغبتی به دنیا و رغبت به آخرت تشویق مینمود:
ای مردم تقوای الهی پیشه خود سازید.بدانید که به سوی او بازخواهید گشت...ای فرزند آدم سریعترین چیزی که به سوی تو میآید و نزدیک است به تو برسد و تو را دریابد مرگ تو است،گویا هماکنون است که اجلت رسیده،ملک الموت جانت را گرفته و تنها در خانه قبرت گذاشتهاند،آنگاه است که روحت به بدن بازمیگردد و نکیر و منکر برای سؤال و جواب و امتحانات سخت به سویت هجوم میآورند...پس ای بندگان خدا از خدا پرواکنید و بدانید که خداوند متعال زیور زود گذر دنیا را نه برای اولیای خود میپسندد و نه ایشان را بدان ترغیب کرده است بلکه دنیا و اهل آن را فقط برای این آفریده است تا آنان را بیازماید که کدامیک بهترین عمل را برای آخرت خویش دارند،به خدا سوگند که خداوند در کتاب خود برای شما همه این مسائل را در قالب مثال بیان داشته و نشانههای آشکار را برای آنان که تعقل میکنند شناسانده است و هیچ نیرویی جز به توفیق خدا نیست،پس در زندگی فانی دنیا که خداوند شما را در آن به زهد امر کرده زهد ورزید...چونان کسی که دنیا را وطن و محل استقرار دائمی دانسته است به آن تکیه نکنید که دنیا محل عبور و منزل عاریت و جای عمل است پس قبل از پراکنده شدن روزهای دنیا و اجازه خداوند برای نابودی آن از اعمال نیکو در آن توشه بردارید...خداوند شما و
1) (1)) .کشف الغمة 318/2 نقل از نثر الدرر آبی و الفصول المهمة 192.
ما را درباره زیورهای زودگذر دنیا از زاهدان قرار دهد که رغبت ایشان در ثواب پایدار آخرت است که ما را برای آن آفریدهاند (1).
وجود عنصر تضرع و انقطاع به درگاه خداوند در شخصیت و زندگی امام سجاد علیه السّلام از شهرت ایشان به لقب زین العابدین پیدا است.
بهعلاوه اینکه دعاهای صحیفه سجادیه نیز خود دلیل دیگری بر این قضیه میباشد،یک نگاه کوتاه و سریع به عناوین این دعاها نهایت پناهجویی امام را به خداوند متعال در شئون مختلف زندگی بر ما مشخص مینماید،در صحیفه میبینیم که گذشته از مضامین بلندی از دعاها که بیانش از کسی جز آن حضرت ساخته نیست،هیچ کاری از کارهای زندگی نیست که امام سجاد علیه السّلام درباره آن دعا و تضرع به درگاه خداوند متعال نداشته باشد،
امام سجاد علیه السّلام در محبت خدا ذوب شده بود و در برابر ذات اقدسش نهایت اخلاص را داشت و این امر کاملا در همه حرکات و سکنات او انعکاس یافته بود.
در تاریخ آوردهاند:
روزی امام سجاد علیه السّلام بر مردی گذر کردند که بر درب خانه یکی از مرفهان بیدرد نشسته بود،او را مخاطب ساخته فرمودند:«چهچیز تو را بر در خانه این ثروتمند جبار نشانده است؟»مرد پاسخ داد:فقر،امام علیه السّلام فرمودند:«برخیز تا تو را به در خانهای بهتر از در خانه او و پروردگاری که برای تو بهتر از او باشد راهنمایی کنم...»سپس
1) (1)) .کافی 72/8-76،تحف العقول 249-252.
او را به مسجد پیامبر برد و دستوراتی را از دعا و نماز و تلاوت قرآن برای طلب حاجت از خدا و پناه بردن به قلعه مستحکم او به وی دادند (1).
امام زین العابدین علیه السّلام در برخورد با اهل خانه خود از رئوفترین، نیکوکارترین و مهربانترین افراد به حساب میآمد و چیزی را بر آن ترجیح نمیداد از ایشان نقل شده که فرمود:«اگر خانواده من میل به گوشت داشته و من هم چند درهمی پول باشم،بیشتر دوست دارم که به بازار بروم و برایشان گوشت تهیه کنم تا اینکه با آن پول بندهای بخرم و در راه خدا آزاد کنم» (2).
امام علیه السّلام هرروز صبح زود در طلب روزی برای خانوادهاش از خانه بیرون میآمد سؤال شد:به کجا میروید؟فرمود:«پیش از اینکه مال خود را در راه خدا انفاق کنم برای خانوادهام از پول حلال خود خرج میکنم چون روزی حلال صدقهای از طرف خداوند بر آن است» (3).
آن حضرت در کارهای منزل نیز شخصا به اهل منزل کمک میکرد و امور شخصی خود را به احدی از آنان واگذار نمیکرد همچنانکه در امور عبادی خویش از احدی طلب یاری نمینمود.
امام سجاد علیه السّلام زحمات و خوبیهای مادر گرامیاش را با همه توان و انواع نیکوییها پاسخ داد.از زیباترین نیکیهای او به مادرش این بود که هرگز با
مادرش بر سر یک سفره غذا نخورد،بعضی از مردم ایشان را مورد سرزنش قرار داده و میگفتند:تو نیکوکارترین مردم و فامیل دوستترین آنانی چگونه است که با مادر خود غذا نمیخوری؟آن حضرت جوابی به آنان دادند که دنیا مانند چنین ادب و کمالی را از کسی جز گوینده این جواب ندیده است:«بیم آن دارم که دستم را به سوی لقمهای دراز کنم که مادرم به آن چشم داشته باشد و بدین ترتیب عاقّ او شوم» (1).
از دیگر نمونههای نیکی آن حضرت به والدین دعا کردن در حق آنان بود که خود یکی از برترین آموزههای تربیت هدفمند اسلامی است،اینک گوشهای از دعای جاویدان آن حضرت در اینباره:
«...و اخصص اللهمّ والدیّ بالکرامة لدیک و الصلاة منک یا أرحم الراحمین...
و ألهمنی علم ما یجب لهما علیّ إلهاما،و اجمع لی علم ذلک کلّه تماما،ثم استعملنی بما تلهمنی منه،و وفّقنی للنفوذ فیما تبصرنی من علمه...
اللهم اجعلنی أهابهما هیبة السلطان العسوف،و أبرّهما برّ الام الرؤوف، و اجعل طاعتی لوالدیّ و برّی بهما أقرّ لعینی من رقدة الوسنان،و أثلج لصدری من شربة الظمآن،حتی اوثر علی هوای هواهما،و اقدّم علی رضای رضاهما، و استکثر برّهما بی و إن قلّ،و استقلّ برّی بهما و إن کثر.
اللهمّ خفّض لهما صوتی،و أطب لهما کلامی،و ألن لهما عریکتی،و اعطف علیهما قلبی،و صیرنی بهما رفیقا و علیهما شفیقا...
اللهمّ اشکر لهما تربیتی،و أثبهما علی تکرمتی،و احفظ لهما ما حفظاه منّی فی صغری...
اللهمّ لا تنسنی ذکرهما فی أدبار صلواتی،و فی إنا من آناء لیلی،و فی کل ساعة
1) (1)) .کامل مبرد 302/1،شذرات الذهب 105/1،مناقب آل ابی طالب 176/4 به نقل از امالی نیشابوری.
من ساعات نهاری...
اللهمّ صلّ علی محمد و آله،و اغفر لی بدعائی و اغفر لهما ببرّهما بی...»؛
خدایا پدر و مادرم را به کرامت نزد خود،و رحمت از جانب خود اختصاص ده،ای مهربانترین مهربانان...و علم آنچه را که درباره ایشان بر من واجب است به من الهام نما،و آموختن آن واجبات را بیکموکاست برایم فراهم ساز و آنگاه مرا خود بر آن دار که هرچه به من الهام کردهای به کار بندم...
خدایا مرا چنان کن که هیبت والدینم را همچون کسانی که هیبت پادشاهان ستمکار را رعایت میکنند رعایت کنم،و همچون مادری مهربان درباره ایشان خوشرفتاری کنم،فرمانبرداری و نیکوکاری درباره ایشان را در نظرم از لذت خواب در چشم خوابآلوده لذیذتر،و در کام دلم از شربت گوارا در مذاق تشنه گواراتر ساز تا آرزوی ایشان را بر آرزوی خود ترجیح دهم و خشنودیشان را بر خشنودی خود بگزینم،و نیکوییهای ایشان را درباره خود-هرچند کم باشد-بسیار بینم و نیکویی خویش را درباره ایشان-گرچه بسیار باشد-کم شمارم.
خدایا صدایم را در گوششان ملایم ساز و سخنم را برایشان خوشایند کن و خویم را برایشان نرم ساز،و دلم را برایشان مهربان نما،و مرا نسبت به آن دو سازگار و مشفق گردان...
خدایا ایشان را در برابر پرورش من جزای نیکو ده و در مقابل گرامی داشتنم مأجور دار،و آنچه را که در کودکیام منظور داشتهاند برایشان منظور فرما...
خدایا در پی نمازها و در قسمتی از اوقات شب و در ساعتی از ساعات روزم ذکر ایشان را از یادم مبر.
خدایا بر محمد و آل او رحمت فرست،و مرا به وسیله دعایم درباره ایشان،و ایشان را به سبب مهربانیشان درباره من مشمول آمرزش حتمی قرار ده (1).
1) (1)) .صحیفه سجادیه،دعای آن حضرت برای پدر و مادرش.
رفتار امام سجاد علیه السّلام با فرزندان نیز به برخورداری از آموزههای بلند تربیت اسلامی ممتاز بود،آن حضرت نهالهای خیر و گرایشهای بزرگ اصلاحگرانه را در نفوس آنان میکاشت و آنان نیز در اثر تربیت آن امام همام از نامدارترین رجال دانش،تفکر و جهاد در عالم اسلام گردیدند.
یکی از فرزندان ایشان امام محمد باقر علیه السّلام مشهورترین امام مسلمانان است کسی که بیشترین بهره علمی از او به مردم رسید.
دیگر فرزند ایشان عبد الله باهر است که او هم از بارزترین دانشمندان مسلمان و دارای فضیلت و جایگاه بلند علمی است.
دیگر فرزند ایشان زید است که او هم دانشمندی بزرگ بوده که در بسیاری از علوم چون فقه،حدیث،تفسیر،کلام و...چیرهدست بوده است،و هم اوست که به طلب حقوق ستمدیدگان برخاست و رهبری قیام خونینی را بر عهده گرفت که بینش سیاسی را در جامعه اسلامی گسترش داده نقش مثبت و فعالی در سرنگونی حکومت اموی ایفا کرد (1).
ایشان فرزندان خود را با پندها و وصایای تربیتی خود مجهز میکرد تا راهی روشن برای زندگی آنان باشد،از آن جمله میفرمود:
1.فرزندم،بنگر تا با پنج کس همنشین،همکلام و همسفر نشوی عرض کرد این پنج تن چه کسانی هستند؟
فرمود:از همنشینی با دروغگو بر حذر باش که او به مانند سراب است دور را به تو
1) (1)) .حیاة الامام زین العابدین دراسة و تحلیل/55-56.
نزدیک مینمایاند و نزدیک را دور،و از همنشینی با فاسق بپرهیز چراکه او تو را به لقمه نانی یا کمتر از آن خواهد فروخت،و از همنشینی با بخیل بپرهیز چراکه او تو را در شرایطی که سخت به کمک مالی نیاز داری از مال خود محروم خواهد ساخت،و از همنشینی با احمق بپرهیز چراکه چون خواهد به تو نفعی رساند ضرر میرساند،و از همنشینی با کسی که قطع رحم میکند بپرهیز که من او را در کتاب خدا لعنتشده یافتم... (1).
2.فرزندم بر مصیبت بردباری کن،به حقوق دیگران تجاوز مکن،و خواسته برادرت را در چیزی که ضررش برایت از نفعش بیشتر است اجابت مکن (2).
3.فرزندم خداوند تو را بر من ترجیح نداده لذا تو را به مراعات حال من سفارش کرده است و مرا بر تو ترجیح داده لذا مرا از تو بیم داده است،بدانکه بهترین پدر برای فرزند آن است که محبت فرزند او را به تفریط در محبت نکشاند و بهترین فرزند آن است که کوتاهیاش او را به حد عاق والدین نرساند (3).
امام سجاد علیه السّلام با بندگان خود نیز با عطوفت،مهربانی و مدارا رفتار کرده و با آنان چون فرزندان خود برخورد مینمود،محبت و مدارایی که آنان زیر سایه امام سجاد علیه السّلام میدیدند حتی در سایه پدران خود هم ندیده بودند،آن حضرت حتی بردگانی را که مرتکب گناه میشدند نیز مجازات نمیکرد (4).
روزی یکی از بندگان خود را صدا کرد و او جواب آن حضرت را نداد بار دوم او را صدا کرد و باز جواب نداد بار سوم با کمال لطف و مدارا به او
1) (1)) .اصول کافی 376/2،الاختصاص 239،تحف العقول/279،البدایة و النهایة 105/9.
2) (2)) .البیان و التبیین 76/2،العقد الفرید 88/3.
3) (3)) .العقد الفرید 89/3.
4) (4)) .اقبال الاعمال 443/1-445 مسندا از تلعکبری از ابن عجلان از امام صادق علیه السّلام و به نقل از اقبال در بحار الانوار 103/46-105 و 186/98-187.
فرمود:«پسرم آیا صدای مرا نشنیدی؟»پاسخ داد:چرا شنیدم،امام علیه السّلامفرمود:«پس چرا جواب مرا ندادی؟»گفت:چون از تو در امان بودم.امام علیه السّلام در حالیکه شکر خدای را اینچنین بهجای میآورد از آنجا خارج شد:«شکر خدایی را که بندگان مرا از من در امنیت قرار داده است» (1).
1) (1)) .ارشاد 147/2،مناقب آل ابی طالب 171/4،تاریخ دمشق 155/36.
بخش نخست پرورش امام سجاد علیه السّلام بخش دوّم مراحل زندگی امام سجاد علیه السّلام بخش سوّم امام سجاد علیه السّلام از ولادت تا امامت
پرورش حضرت امام سجاد علیه السّلام
تمام آنچه که برای یک تربیت صحیح و سطح بالا لازم است برای امام سجاد علیه السّلام فراهم بود به گونهای که چنین زمینهای برای کس دیگری جز ایشان فراهم نگردیده است،و این شرایط در پایهریزی شخصیت ممتاز آن حضرت چنان نقش حساسی را ایفا نمود که او را در ردیف اول از پیشوایان مسلمین که پیامبر اکرم ایشان را مورد اعتماد دانسته و رهبران امت و امین در ادای رسالت خویش خوانده جای داده است.
امام سجاد علیه السّلام در والاترین خانهها یعنی خانۀ وحی پرورش یافت؛ خانهای که خداوند متعال در قرآن کریم از آن چنین تعبیر فرموده است:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ* رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ»؛
(این چراغ پرفروغ)در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند(تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد)؛خانههایی که نام خدا در آن برده میشود،و صبح و شام در آن تسبیح او میگویند*مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند؛آنها از روزی میترسند که در آن،دلها و چشمها زیرورو میشود. (1)
1) (1)) .نور/36-37.
او در اوان کودکی زیر سایه جد بزرگوارش حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام و در معرض تشعشع انوار روحانی بزرگواری بوده که عطر معنویتش سراسر عالم را دربرگرفته است،و این فرزندزاده نیز در شخصیت و ساختارهای نفسی به حق نمونه درستی از جد خود بود.
کما اینکه پس از آن نیز در پناه عمویش امام حسن مجتبی علیه السّلام زندگی کرد همو که سرور جوانان اهل بهشت،نوه و ریحانۀ پیامبر بود و بر او باران عطوفت و مهربانی میباراند و خصلتهای والا و معیارهای بزرگ خود را در جان او میکاشت،این همه در حالی بود که او تحت تربیت پدر بزرگوارش سرور آزادگان و سید شهداء امام حسین بن علی علیه السّلام قرار داشت که در چهره این فرزند امتداد ذاتی روحانیت پیامبر و معیارهای امامت را دیده و همین موجب عنایت و توجه بیشتر پدر نسبت به او و مقدم داشتن وی بر سایر فرزندان گردیده و در اکثر اوقات همراه و مصاحب پدر بود.
امام زین العابدین علیه السّلام در سال(36 ه) (1)در روز فتح بصره به دنیا آمد،در آن ایام هنوز حضرت علی علیه السّلام مرکز حکومت را از مدینه به کوفه منتقل نفرموده بود،و در سال(94 یا 95 ه)در مدینه وفات کرد.
بعضی از مورخان نیز ولادت امام سجاد علیه السّلام را در سال(38 ه)و در شهر کوفه نوشتهاند چون در آن سال و پس از جنگ جمل حضرت علی علیه السّلام مرکز حکومت خود را از مدینه به کوفه منتقل ساخته بود و طبیعی است که در چنین شرایط خاصی امام حسین علیه السّلام هم با خانواده خود همراه پدرش در آن شهر بود (2).
نام مادر ایشان«شهربانو»یا«شهربانویه»یا«شاه زنان»دختر یزدگرد آخرین پادشاه ایران بود (1)،بعضی از آنان هم نوشتهاند که مادر امام زین العابدین علیه السّلام در ایام زادن ایشان ندای حق را لبیک گفته و پس از ایشان فرزند دیگری به دنیا نیاوردهاند (2).
ابو الحسن،ابو محمد،ابو الحسین،ابو عبد الله (3).
«زین العابدین»،«ذو الثفنات»،«سید العابدین»،«قدوة الزاهدین»،«سید المتقین»،«امام المؤمنین»،«زکی»،«زین الصالحین»،«منار القانتین»،«عدل»، «امام الامة»و«بکّاء»که شهرت ایشان به دو لقب«سجاد»و«زین العابدین» بیشتر از سایر القاب است.
این القاب را مردم پس از دیدن تجسم واقعی آن در امام سجاد به ایشان
1) (1)) .بهرغم اینکه غالب تاریخنگاران بر این مطلب که مادر امام سجاد علیه السّلام دختر یزدگرد پادشاه ایران بوده است ولی تاریخنویسانی هم هستند که این مطلب را افسانهای بیش نمیدانند ر ک.زندگانی علی بن الحسین علیه السّلام نوشته سید جعفر شهیدی،و اسلام و ایران نوشته شهید مطهری/100-109 و مقاله حول السیدة شهربانو نوشته شیخ یوسفی غروی در مجله رسالة الحسین علیه السّلام 14/24-39،در هر صورت آنچه همه قبول دارند این است که مادر امام سجاد علیه السّلام از زنان اسیر فارس بوده و بیشتر از این ثابت نشده است.
2) (2)) .سیرة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و اهل بیته علیه السّلام 189/2،مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام چاپ اول 1414 ه.
3) (3)) .حیاة الامام زین العابدین،دراسة و تحلیل 390.
داده بودند،پس از درک این مطلب که ایشان مصداق کامل آیۀ وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً»؛ و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی گام برمیدارند؛و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ میدهند (1).بودند،بعضی از آنان هم که این القاب را در باره امام زین العابدین به کار بردهاند از شیعیان و معتقدان به امامت او از جانب خدا نبودهاند اما نتوانستهاند حقایقی را که در او دیدهاند نادیده انگارند.
تاریخنویسان،پارهای از علل پیدایش این القاب مبارک را ذکر کردهاند:
1.از صحابی جلیل القدر جابر بن عبد الله انصاری روایت شده:
نزد پیامبر نشسته بودم امام حسین علیه السّلام در دامان پیامبر نشسته بود و آن حضرت با او بازی میکرد ناگاه پیامبر فرمود:«ای جابر او دارای فرزندی میشود که نام او علی است،چون روز قیامت شد ندا میشود«سید العابدین»؛سرور عبادتکنندگان برخیزد در این وقت آن فرزند بهپا میخیزد آن فرزند نیز فرزندی خواهد داشت که نامش محمد خواهد بود پس اگر او را دیدی سلام مرا به او برسان» (2).
2.هرگاه زهری از علی بن الحسین روایت میکرد میگفت:«زین العابدین»علی بن الحسین به من گفت...،سفیان بن عیینه به او گفت:چرا به او زین العابدین میگویی؟زهری پاسخ داد:چون از سعید بن مسیب شنیدم که از ابن عباس روایت میکرد و میگفت:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرموده است:«چون روز قیامت بهپا شود منادی ندا میکند زین العابدین؛زینت عبادتکنندگان کجاست؟گویا میبینم فرزندم علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب،از میان صفوف به پیش میآید» (3).
3.از امام ابو جعفر باقر علیه السّلام وارد شده است که فرمود:«پدرم در مواضع سجده خود پینههایی داشت که سالی دو مرتبه آن را میچید که هربار پنج پینه به تعداد پنج موضع سجده چیده میشد و بدین سبب او را ذی الثفنات(صاحب پینهها)نامیدند» (1).
4.باز از حضرت باقر علیه السّلام در توصیف زیادی سجود پدرش وارد شده که آن حضرت نعمتی از نعمتهای خدا را ذکر نمیکرد یا هیچ بدی از او دور نمیشد و از هیچ نماز واجبی فارغ نمیگردید مگر اینکه به سجده میافتاد و در تمام مواضع سجودش آثار سجده نمایان بود و برای همین به سجاد ملقب گردید (2).
مراحل زندگی حضرت امام سجاد علیه السّلام
زندگی امام سجاد علیه السّلام نیز چون امامان دیگر به دو بخش مهم تقسیم میشود:
1.مرحله قبل از امامت.
2.مرحله امامت و رهبری تا شهادت.
در مرحله قبل از امامت،امام سجاد علیه السّلام به مدت بیست و پنج سال در سایه جد بزرگوارش امام امیر المؤمنین علیه السّلام،عمویش امام حسن مجتبی علیه السّلام و پدر گرامیاش امام حسین علیه السّلام به سر برد،کمی بیش از چهار سال یا بنا به قول ولادت در سال(38 ه)دو سال در پناه جدش علی علیه السّلام،ده سال در کنار عمویش امام حسن علیه السّلام که در سال(50 ه)به شهادت رسیدند و ده سال هم در کنار پدر بزرگوار خود بین سالهای پنجاه تا شصت هجری قمری.
امام سجاد علیه السّلام این مرحله از زندگی شریف خود را که دورانی آبستن حوادث بود،با جدّ و عمو و پدرش گذراند و برای تحمل مسئولیتهای امامت و رهبری پس از شهادت پدر و بهترین یارانش در واقعه عاشورا آماده گردید حادثه جاویدانی که معاویه آنرا پایهریزی کرده و یزید بن معاویه که آشکارا حاکمیت الهی را دستاویز مطامع نفسانی و فسق خویش ساخته بود بدان جامه عمل پوشید.
دومین مرحله از حیات شریف آن حضرت حدود سی و پنج سال به طول انجامید و در خلال این مدت با چندین خلیفه اموی همزمان بود،یزید بن معاویه،مروان بن حکم،عبد الملک بن مروان،و در نهایت در زمان خلافت ولید بن عبد الملک و به دستور وی ایادی ننگین بنی امیّه،امام سجاد علیه السّلام را ترور کرده و ایشان در بیست و پنجم ماه محرم یا روزی نزدیک به آن از سال(94)یا (95)هجری در سنی حدود(57)سال یا کمی کمتر به شهادت رسیدند و به این ترتیب مدت امامت ایشان حدودا(34)سال بود.
در این تحقیق مرحله دوم از زندگی امام سجاد علیه السّلام را که سرشار از جهاد و مبارزه بود به دو دوره تقسیم میکنیم:
دوره اول:بعد از فاجعه عاشورا قبل از استقرار در مدینه.
دوره دوم:پس از استقرار در مدینه.
بدین ترتیب در سه مرحله به تحقیق درباره زندگی آن حضرت میپردازیم:
مرحله اول:زندگی آن حضرت پیش از شهادت پدر.
مرحله دوم:زندگی آن حضرت پس از شهادت پدر و قبل از استقرار در مدینه.
مرحله سوم:زندگی آن حضرت پس از استقرار در مدینه.
حضرت امام سجاد علیه السّلام از تولد تا امامت
این دوره از زندگی امام علیه السّلام که زندگانی ایشان از ولادت تا کربلا میباشد از سال(38 یا 37 ه)تا سال(61 ه)است.
اولین خلیفهای که امام سجاد علیه السّلام در کودکی و نوجوانی با او همعصر بودند معاویة بن ابی سفیان بود،از خصوصیات این دوران میتوان به آشفتگی اوضاع -که بعدا منجر به قلع و قمع مخالفان و کشتار در عراق و بحران در حجاز گردید-و از بین رفتن سنتها و پیدایش بدعتها اشاره نمود.
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام در ماه رمضان سال چهل هجری در کوفه و در حالیکه مشغول آماده کردن مردم برای جنگی تازه با معاویه بود،به شهادت رسید،پس از شهادت آن حضرت مردم عراق با فرزندش امام حسن مجتبی به عنوان خلافت بیعت کردند اما دلهای بیشتر این بیعتکنندگان با زبانهایشان یکی نبود،البته از مردمی که با تظاهر به تشیع در زمان خود حضرت علی علیه السّلام و حتی در میان لشکریانش آنچنان به آزار او پرداختند که بارها از دست آنان مرگ خود را از خدا طلب کرده بود توقع نمیرفت که با فرزندش برخوردی بهتر از این داشته باشند.
در سالهای آخر عمر شریف حضرت علی علیه السّلام کوفه دربر دارنده گرایشات و گروههای مختلفی بود،در این شهر کسانی بودند که چون سگان
تشنه به دنبال قدرت و حاکمیت بوده،توقع پست و مقام از خلیفه جدید داشتند،تازه مسلمانانی هم بودند که با آرزوهای دورودرازی که در سر داشتند شهر و دیار خویش را ترک نموده و به مرکز کشور اسلام روی آورده بودند،گروهی نیز از بردگان فرصتطلب بودند که چون عرب نبودند و نمیتوانستند بدون پوششی عربی قد علم کنند با قبایل مختلف همپیمان شده بودند.
در آن روزگار جامعه کوفه از چنین گروههایی تشکیل گردیده بود که تمام نیروی خود را در جهت اشکالتراشی و سنگاندازی در برابر حکومت امام مجتبی علیه السّلام به کار گرفته بود،جایی که سعد بن عباده در هنگام بیعت با آن حضرت شرط میکند که در صورت نبرد با شامیان با تو بیعت میکنم،ولی پس از اینکه بر امام علیه السّلام روشن گردید که بیشتر سپاهیانش اهداف توطئهگرانهای را بر ضد آن حضرت و یاران مخلص وی دنبال میکنند،گروهی تحت لوای معاویه درآمده و گروهی به شایعهپراکنیهایی مشغولند که موجب از بین رفتن روحیه سپاه میگردد و برخی از آنان حتی در نامهای به معاویه نوشتهاند که حاضر به تسلیم امام و رهبر خود به او هستند مجبور به صلح(ترک مخاصمه) با معاویه گردید.
خصیصۀ این دوران(بین سالهای 41 تا 60 هجری)تشدید فشار و سرکوب پیروان اهل بیت علیهم السّلام در عراق بود،میزان غضب و ناراحتی معاویه نسبت به عراقیان را میتوان از برخوردهایش با رؤسای قبایل عراق که گاهگاه با او ملاقات میکردند دریافت.
سیاستمداران عراق که در جنگ صفین فریب خدعه عمروعاص را خورده و آنان را بر سرنوشت خود حاکم کرده بودند در طول حکومت معاویه
به خانههای خود خزیده اما منتظر فرصت جدیدی بودند تا حرکت جدیدی را آغاز کنند.
از دیگر سوی رنجی که مسلمانان مخلص-که با تربیت خالص اسلامی پرورش یافته و دید آنان از دیدگاههای قومی و قبیلهای فراتر رفته و یا این دیدگاه را به گونهای با نگرشهای دینی تطبیق کرده بودند-میکشیدند بسیار بیشتر از گروه اول بود زیرا آنان در دوران بیست سالۀ حکومت معاویه محو و نابودی سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به وضوح مشاهده میکردند.
آنان میدیدند که بدعتها آشکار گشته،نظام پادشاهی جایگزین خلافت اسلامی شده و زمام امور مسلمانان به دست خاندانی افتاده است که همه توان خویش را در راستای نابودی اسلام و مسلمین و در مسیر مخالفت با احکام و موازین آن به کار بسته است،تا آنجا که یک فرزند نامشروع خاندان ثقیف با شهادت یک شرابفروش برادر معاویه میشود (1).
معاویه برخلاف نص صریح قرآن در میان مردم جاسوسانی قرار داده بود تا حتی تعداد نفسهای آنان را شماره کنند،او رسم وفای به عهد و پیمان را نادیده انگاشت و پس از همه ضمانتها و امانی که به حجر بن عدی داده بود، او را به قتل رسانید و علیرغم پیمان صلحی که با امام حسن مجتبی علیه السّلام بسته بود طی توطئهای جعده دختر اشعث بن قیس،همسر آن حضرت را واداشت تا فرزندزاده پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله را مسموم نماید.
به اضافۀ دهها عمل خلاف دیگر که همگی مخالف صریح قرآن و سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بوده و داغ ننگی بر پیشانی این دوره از تاریخ است.
1) (1)) .وقعة الطف/حاشیه ص 211 و 212 شرح حال زیاد بن سمیه.
در نتیجۀ این اقدامات هیچ نشانهای از یک حکومت اسلامی در شام و عراق که مهمترین مراکز حکومت اسلام در آن زمان بودند باقی نماند چنانکه در دایره علم نیز فقه اسلام در نماز و روزه و حج و زکات و آنچه آن را جهاد مینامیدند منحصر گردید در حالیکه دینداران بااخلاص،به شدت از گسترش بدعت رنج میبردند و در انتظار فرصتی بودند تا در آن فرصت بتوانند بدعتهایی را که در زمان معاویه به نام اسلام ایجاد شده بود محو و نابود نمایند.
چون زمان مرگ معاویه فرارسید دو گروه که در عراق صاحب نفوذ،و مترصد فرصت بودند،شرایط را مناسب یافتند:
الف:دینداران مخلصی که درد دین داشته،نابودی سنت پیامبر، غمگینشان ساخته و در پی پایان دادن به نظام پادشاهی و بازگرداندن حکومت اسلامی حداقل به وضعیتی چون زمان خلفای پیشین بودند.
ب:سیاستبازان حرفهای که تشنه قدرت بوده و مقصودشان دستیابی به حکومت و سلطه بر شام و عراق بود.
در چنین ایامی که عراق در معرض حوادث مهمی بود اوضاع در شام متفاوت بود.
در هنگام مرگ معاویه پسرش یزید در روستای حوارین (1)بود و«ضحاک بن قیس»والی شام با تلاش بسیار او را به دمشق بازگرداند تا هرچه سریعتر
1) (1)) .روستایی بین تدمر و دمشق.
خود را بهعنوان خلیفه مسلمانان معرفی نماید،یزید پس از نشستن بر کرسی خلافت در صدد برآمد تا از کسانی که احتمال مخالفت و رویارویی با وی در آن میرفت زهرچشم بگیرد،بنابراین در همان روزهای اول خلافت نامهای به حاکم مدینه نوشت و از وی خواست تا از امام حسین بن علی علیه السّلام،عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبیر برای وی بیعت بگیرد،از ابتدا روشن بود که حسین بن علی علیه السّلام هرگز با یزید بیعت نخواهد کرد،عبد الله بن زبیر اگرچه خود داعیه خلافت داشت ولی مردم او را قبول نداشتند،عبد الله بن عمر نیز نقشی در اوضاع نداشت و بیعت یا عدم بیعت او هرگز زیانی را متوجه خلافت یزید نمیساخت بنابراین فقط از حسین بن علی علیه السّلام میترسید و میخواست هرچه سریعتر موضع او را روشن کند.
در این برهه از زمان طبیعی بود که همه عراقیهای مترصد فرصت،فرزند زاده پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را برای رهبری خود انتخاب کنند تا هم اهداف و آمال متدینان مخلص و هم اهداف سیاستبازان حرفهای را محقق سازد زیرا او تنها کسی بود که میتوانست به دلیل شرافت نسب،جلالت قدر،تقوی و بزرگواری ذاتی که داشت سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله را دوباره زنده کرده و بدعتها را نابود کند در حالیکه او ظلم ستیزترین فرد آن دوران بود و بههمین دلیل هم از بیعت با یزید سر باز زد.
از اینجا بود که در کوفه جلساتی تشکیل شده و جمعیتهایی به وجود آمده بود و در نتیجۀ این اجتماعات دعوتنامههایی مبنی بر دعوت از امام حسین علیه السّلام برای آمدن از مدینه به کوفه برای آن حضرت فرستاده شد،این دعوتنامهها بر این تأکید شده بود که کوفیان برای جنگ با امویان غاصب حکومت،در زیر پرچم امام حسین از آمادگی لازم برخوردار هستند.
امام حسین علیه السّلام جواب نامههای آنان را به همراه پسر عموی خود مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد،کوفیان دور مسلم را گرفته مقدمش را گرامی داشتند و دوباره بر این مطلب تاکید کردند که برای جنگ با ستمگران شام تحت رهبری امام حسین علیه السّلام آمادگی کامل دارند،مسلم نیز نامهای برای امام حسین علیه السّلام نوشت و در آن توضیح داد که در کوفه یکصد هزار مرد هستند که بر یاری امام تعهد کرده و بر لزوم آمدن سریع آن حضرت به کوفه تأکید دارند.
اما آنچه باعث وحشت بود این بود که در همان زمان نامههایی از کوفه به شام فرستاده میشد و بر این موضوع تأکید میکرد که اگر یزید قصد تسلط بر کوفه را دارد باید حاکم مقتدری را برای کوفه بفرستد چون نعمان بن بشیر در رویارویی با حوادث از خود ضعف نشان داده و توان مقابله با آن را ندارد.
یزید با مستشار رومی خود«سرجون»در اینباره به بحث پرداخت و او پیشنهاد کرد که عبید الله بن زیاد را به حکومت کوفه منصوب نماید،به مجرد رسیدن عبید الله بن زیاد به کوفه،کوفیان دور مسلم را خالی کرده و به ابن زیاد امکان کشتن مسلم و میزبان او هانی بن عروه را دادند،از دیگر سوی نیز امام حسین علیه السّلام با خانواده و تعدادی از یاران خود در راه آمدن به عراق بود و در تمام این شرایط صعب و دشوار تا رسیدن به عراق،امام زین العابدین علیه السّلام نیز همیشه به همراه پدر بود (1).
1) (1)) .اخبار مسند و موثق این حوادث در وقعة الطف نوشته ابو مخنف/70-141 تحقیق محمد هادی یوسفی غروی.
پیامبر اکرم بر امامت دوازده تن از اهل بیت علیهم السّلام پاک خود تصریح کرده و حتی نام و مشخصات آنان را ذکر فرمودهاند،که در حدیث صحابی پیامبر جابر بن عبد الله انصاری و دیگر کسان از شیعه و سنی بسیار مشهور است (1).
چنانکه هرامامی هم قبل از شهادت خود و متناسب با شرایط در بسیاری از موارد بر امام پس از خود تصریح میکرده است،این تصریح مکتوب شده و نزد فرد امینی به ودیعه نهاده میشده و خواستن آن نوشته از شخص موردنظر دلیل بر امامت طلبکننده بود و این ویژگی را چند مرتبه در زندگی امام حسین علیه السّلام نسبت به امامت زین العابدین علیه السّلام مشاهده میکنیم گاه در مدینه و گاه در کربلا کمی قبل از شهادت.
از جمله روایاتی که از امام حسین علیه السّلام بر امامت فرزندش امام سجاد علیه السّلام دلالت دارد روایتی است که شیخ طوسی از امام ابو جعفر باقر علیه السّلام نقل کرده است:امام حسین علیه السّلام هنگام خروج از مدینه به سوی عراق وصیتنامه خود، نامهها و سایر چیزهای مربوط به امامت را نزد همسر پیامبر ام سلمه به امانت نهاد و فرمود:«هرگاه پسر بزرگ من نزد تو آمد این چیزها را به او واگذار کن».پس چون امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید علی بن الحسین علیه السّلام به نزد ام سلمه رفت و او نیز آنچه امام حسین علیه السّلام بدو سپرده بود به وی داد.
و در حدیث دیگری آمده است که امام حسین درخواست آن چیزها از
1) (1)) .منتخب الاثر،باب هشتم/97،ارشاد،اعلام الوری باعلام الهدی 182،181/2،النصوص علی الائمة الاثنی عشر،قادتنا 14/5،اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات 285/2،النصوص العامة علی الائمة،احقاق الحق با ملحقات/ج 1 تا 25.
ام سلمه را نشانه امامت درخواستکننده قرار داده بود و زین العابدین علیه السّلام آن را از او خواست (1).
کلینی از ابی الجارود از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که:چون آخر عمر امام حسین علیه السّلام فرارسید دختر خود فاطمه کبری را طلب کرد و وصیتنامه سرگشاده و نامهای بستهشده را به او داد در آن هنگام امام سجاد علیه السّلام مریض بود و آنان امیدی به زنده ماندن او نداشتند،ولی چون به مدینه بازگشتند فاطمه آن نامه را به علی بن الحسین علیه السّلام داد (2).
به زودی خواهیم دید که امام سجاد در مقام احتجاج با عموی خود محمد بن حنفیه ابراز داشتهاند:«پدرم(که صلوات خداوند بر او باد)قبل از رفتن به سمت عراق به من وصیت کرد و ساعتی قبل از شهادت خود نیز با من عهد امامت بست» (3).
مسئلهای که بیشتر از دیگر مسائل قلوب محبان اهل بیت علیهم السّلام را جریحهدار کرده است روایت حمید بن مسلم است که خود بعد از ظهر عاشورا اندکی پس از شهادت امام حسین علیه السّلام شاهد عینی آن بوده و چنین نقل میکند:دیدم که لباس زنان حرم و دختران امام حسین علیه السّلام را از پشت میکشیدند به نحوی که آن زنان قادر به حفظ آن لباسها نبوده و آنان لباس تن ایشان را به غارت میبردند.
سپس به علی بن الحسین علیه السّلام رسیدیم که در حال شدت مرض در بستر
بیماری افتاده بود،عدهای از پیادهنظام که همراه شمر بودند به او گفتند:آیا این بیمار را نمیکشی؟من گفتم:سبحان الله آیا کودکان را میکشند؟!همانا که این کودک بیماری بیش نیست که بیماری او زنده نخواهدش گذاشت و آنقدر از این کلمات گفتم تا آنان را از قتل او منصرف کردم.
در این هنگام عمر بن سعد پیش آمد زنان شیون کرده و گریه سر دادند عمر سعد خطاب به سپاهیان گفت:کسی از شما به خیمه این زنان داخل نشود و معترض این جوان مریض نشوید...هرکه از آنان متاعی برده است به آنان بازگرداند،ولی به خدا قسم کسی چیزی بازنگرداند (1).
بدین سان امام سجاد علیه السّلام با پدرش امام حسین علیه السّلام در جهاد با طاغوت مشارکت داشت ولی خداوند شهادت به همراه پدر،برادران، اهلبیت و اصحاب پاک او را روزی وی نساخت و خداوند متعال او را برای عهدهداری رهبری امت بعد از پدر حفظ کرد تا به وظیفه خطیر حراست از سنت جدش از دست گستاخان شرور و غصب گمراهان یاوهسرا و جریاناتی که بر تمدن اسلام داخل شده و در حال گسترش و انتشار سریع بودند بپردازد.
1) (1)) .ارشاد 2/112،ابی مخنف وقعة الطف/257،256.
بخش نخست امام سجاد علیه السّلام از کربلا تا مدینه بخش دوم زندگانی امام سجاد علیه السّلام در مدینه بخش سوّم شهادت امام سجاد علیه السّلام
حضرت امام سجاد علیه السّلام از کربلا تا مدینه
تاریخنویسان از یک شاهد عینی نقل میکنند که گفت:در ماه محرم سال شصت و یک هجری به کوفه آمدم همان وقت بود که علی بن الحسین علیه السّلام و زنان اهل بیت علیهم السّلام را در محاصرۀ سپاهیان از کربلا به کوفه آورده بودند،مردم برای تماشای آنان از خانهها خارج شده بودند و چون زنان کوفی اهل بیت علیهم السّلام را سوار بر شتران بیجهاز دیدند گریسته و بر سروسینه زدند.راوی گوید:
شنیدم که علی بن الحسین علیه السّلام با صدای لرزان و ضعیف در حالیکه بیماری توان از وی ربوده بود،گردن او در جامعه و دستانش با غل و زنجیر بسته بود میفرمود:این زنها که میگریند؛پس چهکسی ما را به قتل رسانید (1).
و هنگامی که امام سجاد علیه السّلام را بر ابن زیاد وارد کردند از او پرسید:کیستی؟ جواب داد:«من علی بن الحسین هستم»ابن زیاد گفت:آیا خدا علی بن الحسین را نکشت؟امام علیه السّلام فرمود:«من برادری به نام علی بن الحسین داشتم که مردم او را کشتند» ابن زیاد گفت:خیر خدا او را کشت.امام علیه السّلام در جواب او این آیه قرآن را خواند: اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا؛ خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز میستاند.
1) (1)) .امالی طوسی/91.
ابن زیاد گفت:آیا تو هنوز این مقدار جرأت و توان داری که جواب مرا بدهی و حرف مرا رد کنی؟!او را ببرید و گردنش را بزنید (1).
در این وقت عمهاش زینب در دامن برادرزاده درآویخت و گفت:ای پسر زیاد خونهایی که از ما ریختی تو را بس است سپس دست در گردن امام سجاد علیه السّلام افکند و گفت به خدا قسم از او جدا نمیشوم اگر میخواهی او را بکشی باید مرا هم با او بکشی.آنگاه علی بن الحسین فرمود:«ای عمه آرام گیر تا من با او سخنی بگویم»سپس رو به ابن زیاد نموده و فرمود:ای پسر زیاد آیا مرا از مرگ میترسانی؟آیا ندانستهای که مرگ در راه خدا عادت ما و شهادت در راه او کرامت ما خاندان است؟».سپس ابن زیاد دستور داد تا اهل بیت علیهم السّلام را به خانهای در کنار مسجد جامع کوفه ببرند،فردای آن روز نیز دستور داد تا سر مقدس امام حسین علیه السّلام را در کوچه و محلهها و قبیلههای شهر کوفه بگردانند و بعد از آن سر را به درب دار الاماره بازگردانند (2).
سپس ابن زیاد دستور داد تا تمام سرها را بر روی تیرهای چوبی نصب کنند کما اینکه خود قبلا نیز با سر مسلم بن عقیل همچنین عملی را انجام داده بود.
ابن زیاد خبر قتل امام حسین علیه السّلام و اسارت خانوادهاش را توسط نامهای به اطلاع یزید رساند (3).
او همین خبر را با نامه دیگری به عمرو بن سعید بن عاص والی مدینه که او هم از بنی امیّه بود نیز فرستاد.
چون نامه ابن زیاد در شام به یزید رسید،دستور داد تا سر بریده امام حسین علیه السّلام و سایر کشتهشدگان را به نزد او بفرستند.او همچنین دستور داد تا زنان و کودکان اسیر را مهیای این سفر کرده و علی بن الحسین علیه السّلام را نیز تا گردن با غل ببندند،آنان اهل بیت علیهم السّلام را به دنبال قافلۀ سرهای بریده همچون اسیران کفار بدون عماری و محمل بر جهاز شتران سوار نموده و به همراه مجفر بن ثعلبه عائذی و شمر بن ذی الجوشن به سوی شام روانه کردند و پس از چندی قافله اسیران به سرها رسیدند و در طول این سفر تا رسیدن به شام علی بن الحسین علیه السّلام با هیچکدام از آن مأموران سخن نگفت (1).
شام از ابتدای فتح آن به دست مسلمانان با افرادی چون خالد بن ولید و معاویة بن ابی سفیان بهعنوان فاتح و نماینده دین اسلام مواجه بوده و شامیان هرگز پیامبر را ندیده،احادیث او را مستقیما از خود آن حضرت نشنیده و حتی از نزدیک بر سیره اصحاب پیامبر مطلع نشده بودند.تعداد کمی از صحابه پیامبر هم که به شام مهاجرت نموده و مدتی در شام اقامت کرده بودند.نیز تأثیر چندانی در مردم نداشتند،در نتیجه،شامیان اعمال امثال معاویه ابن ابی سفیان و اطرافیان او را بهعنوان سنت راستین مسلمانی پذیرفته بودند چون این حکومت اسلامی(ولو از نوع اموی)نسبت به حکومتهای سابق که در طول قرون متمادی زیر سلطه امپراتوری روم بر شامیان حکومت کرده بودند،برتری داشت.
1) (1)) .ذیل تاریخ دمشق در شرح حال امام حسین علیه السّلام/131 به نقل از طبقات ابن سعد،انساب الاشراف/ 214،طبری 460/5 و 463،ارشاد 119/2 که عبارت متن به نقل از آن است.
از اینرو عجیب نخواهد بود که چنین قضیهای را در کتب تاریخ بخوانیم:
در هنگام ورود اسیران کربلا به شام پیرمردی شامی به امام سجاد علیه السّلام نزدیک شد و به او گفت:خدای را شکر که شما را هلاک کرد و امیر را بر شما پیروز گردانید.
امام سجاد علیه السّلام در جواب وی فرمودند:«ای پیرمرد آیا قرآن خواندهای؟»
پیرمرد پاسخ داد:آری.
امام علیه السّلام فرمود:آیا این آیه را نیز خواندهای:
قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ؛ بگو:من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم[اهل بیتم]؟.
پیرمرد پاسخ داد:آری خواندهام.
امام علیه السّلام فرمودند:«ای پیرمرد مراد از(قربی)در این آیه ما هستیم».
سپس فرمودند:آیا این آیه را خواندهای:
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ و حقّ نزدیکان را بپرداز؟.
پیرمرد پاسخ داد:آری خواندهام.
امام علیه السّلام فرمودند:«ای پیرمرد در این آیه هم مراد از(قربی)ما هستیم».
سپس فرمودند:آیا این آیه را خواندهای:
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ؛ بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید،خمس آن برای خدا،و برای پیامبر،و برای ذی القربی...است؟.
گفت:آری.
امام علیه السّلام فرمودند:«ما همان قربی و نزدیکان پیامبر هستیم».
باز امام علیه السّلام پرسیدند:ای پیرمرد آیا این آیه از قرآن را خواندهای:
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ خداوند میخواهد پلیدی و گناه را فقط از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد؟.
پاسخ داد:آری.
امام علیه السّلام فرمودند:«ما همان اهل بیتی هستیم که خداوند ما را به نزول آیه طهارت در حق آنان ممتاز کرد».
شیخ گفت:تو را به خدا قسم میدهم که آیا شما خود آنان هستید؟!
امام علیه السّلام فرمودند:«به خدا سوگند که ما بدون شک همانها هستیم،قسم به حقّ جدّ ما پیامبر صلّی اللّه علیه و آله که ما همانها هستیم».
پیرمرد شامی گریست،عمامه از سر بر زمین کوفت،سر بر آسمان برداشت و گفت:خداوندا من از دشمنان آل محمد بیزارم (1).
مورخان آوردهاند که پس از شهادت امام حسین علیه السّلام چون امام سجاد علیه السّلام را به شام وارد کردند ابراهیم بن طلحة بن عبید الله به سوی او رفت و در حالیکه با سر و روی بسته در محمل نشسته بود از روی شماتت گفت:ای علی بن الحسین چهکسی پیروز شد؟امام سجاد علیه السّلام در پاسخ وی فرمودند:اگر میخواهی بدانی که چهکسی پیروز شد؟در وقت نماز اذان و اقامه بگو (2).
در این پاسخ امام علیه السّلام به این نکته حساس اشاره داشتند که جدال امویان بر سر ریاست بر بنی هاشم نیست بلکه نزاع بر سر اذان و تکبیر و اقرار به وحدانیت خداوند متعال بوده و شهادت امام حسین علیه السّلام و یاران پاک او سبب بقاء اسلام ناب محمدی و تثبیت آن در برابر جاهلیتی است که بنی امیّه و پیروان آن سردمدار آن هستند همانها که هیچگاه طعم شیرین ایمان و اسلام را نچشیدهاند.
سر مقدس امام حسین علیه السّلام و زنان اسیر اهل بیت علیهم السّلام را در حالی به مجلس یزید آوردند که همه آنان را با طناب بسته و غل در گردن و دست و پای زین العابدین علیه السّلام بود،هنگامی که آنان را در برابر یزید نگاه داشتند.یزید از سر غرور این بیت از شعر حصین بن حمام مرّی را خواند که:
«ما آنانیم که سر مردانی را از هم میشکافیم که خود یلانی بوده و سرها شکافته بودند» (1).
امام سجاد علیه السّلام پاسخ شعر او را با این آیه از قرآن کریم دادند:
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ* لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ؛
هیچ مصیبتی(ناخواسته)در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد مگر اینکه همه آن قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است؛و این امر برای خدا آسان است!این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید،و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید؛و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد! (2).
ناگاه خشم در چهره یزید نمودار شد پس امام این آیه را تلاوت فرمودند:
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ؛ هرمصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید،و بسیاری را نیز عفو میکند! (3).
مورخان از فاطمۀ بنت الحسین علیه السّلام نقل کردهاند که گفت:چون در برابر یزید نشستیم دلش به حال ما سوخت.در این هنگام مردی سرخگون از اهل شام برخاست و با اشارۀ به من به یزید گفت:یا امیر المؤمنین این کنیز را به من ببخش،من گمان داشتم که آنان این کار را برای خود جایز میدانند لذا بدنم از ترس شروع به لرزیدن کرد و به دامان عمهام زینب چنگ زدم،ولی عمهام میدانست که چنین چیزی امکان ندارد،بنابراینرو به مرد شامی کرد و فرمود:
به خدا سوگند که دروغ گفتی و پست شدی،نه تو قادر بر انجام چنین کاری هستی و نه یزید!
یزید در خشم شد و بانگ برآورد که:دروغ گفتی،اگر بخواهم میتوانم چنین کاری را انجام دهم!
زینب گفت:نه به خدا قسم،هرگز خداوند چنین اجازهای به تو نداده است مگر اینکه از دین ما خارج شده دین دیگری اختیار نمایی،یزید از خشم به جوش آمد و گفت:آیا با من چنین درشت سخن میگویی؟همانا که پدر و برادر تو از دین خارج شدهاند!
زینب پاسخ داد:اگر خود را مسلمان میدانی بدانکه تو و پدر و جدت با دین خدا که دین پدر و برادر من میباشد هدایت شدید،یزید درمانده از جواب گفت:ای دشمن خدا دروغ گفتی!
زینب گفت:اکنون تو حاکم هستی و به واسطه قدرتی که داری به ستم و ناروا خشم میگیری و ناسزا میگویی،گویا یزید از شنیدن این کلام خجالت کشید و سکوت کرد.
ناگاه دوباره مرد شامی به او گفت:این کنیز را به من بده،اینجا بود که یزید
به او گفت:از جلو چشمم دور شو که خدا تو را مرگ دهد (1).
چنین به نظر میرسد که لحن کلام یزید آرامتر از لحن کلام ابن زیاد در کوفه است و شاید دلیل آن این باشد که ابن زیاد قصد داشت با این کار خود را به سرور خود یزید نزدیکتر کرده و خودشیرینی کند ولی یزید نیازی به این کار نداشته است،شاید هم یزید این نکته را دریافته بود که با کشتن امام حسین علیه السّلام و اسیر کردن خاندانش مرتکب چه اشتباه بزرگی شده است از این رو میخواست با این کار از احساسات خشمگینانۀ افکار عمومی نسبت به خود کم کند.
در همان روزها یزید خطیب دمشق را واداشت تا بر منبر رفته و درمذمت و بدگویی نسبت به امام حسین و پدرش علیهما السّلام بسیار داد سخن بدهد و چون چنین کرد،امام سجاد علیه السّلام به وی اعتراض نموده فریاد برآورد که:
وای بر تو ای خطیب که به قیمت خشم و غضب پروردگار رضایت مخلوقی را خریدهای،پس جایگاه خود را در آتش بدان.
سپس رو به یزید کرده فرمودند:ای یزید آیا اجازه میدهی تا بر فراز این چوبها رفته کلماتی بگویم تا موجب رضایت خداوند شده و برای حاضران اجر و پاداش در بر داشته باشد...
حاضران از شجاعت این جوان اسیر و بیمار که بر خطیب رسمی حکومت و شخص خلیفه اعتراض کرده بود متعجب و مبهوت شده بودند،لذا چون یزید به خواسته امام علیه السّلام جواب رد داد حاضران با اصرار از وی خواستند تا به امام سجاد علیه السّلام اجازه سخن گفتن دهد،یزید که در برابر فشار افکار عمومی قرار
1) (1)) .ارشاد 121/2،ابی مخنف/271-272.
گرفته بود چارهای جز اجازه دادن به امام سجاد علیه السّلام نداشت،امام علیه السّلام از پلههای منبر بالا رفت و قسمتی از سخنانی که فرمود این است:
«أیها الناس أعطینا ستا و فضلنا بسبع أعطینا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین و فضلنا بأن منا النبیّ المختار محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و منا الصدیق و منا الطیار و منا أسد الله و أسد رسوله و منا سیدة نساء العالمین فاطمة البتول و منا سبطا هذه الأمة و سیدا شباب اهل الجنة»؛
ای مردمان به ما شش خصلت و هفت فضیلت داده شده است،آن شش خصلت عبارتند از علم،بردباری،جوانمردی،فصاحت،شجاعت،و محبت در دلهای مومنان،و هفت فضیلت آن است که پیغمبر از دودمان ماست،صدیق[حضرت علی علیه السّلام]از ماست،جعفر طیار و حمزه که شیر خدا و پیامبر خدا بود از ما هستند، سرور زنان عالم فاطمۀ بتول و حسن و حسین دو سبط پیغمبر و دو سرور جوآنان اهل بهشت از ما هستند
پس از این مقدمه که در آن به معرفی خاندان خود پرداخت شروع به ذکر فضایل و مناقب آن نمود:
«فمن عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی أنبأته بحسبی و نسبی أیها الناس أنا ابن مکة و منی أنا ابن زمزم و صفا أنا ابن من حمل الزکاة بأطراف الردا أنا ابن خیر من ائتزر و ارتدی أنا ابن خیر من انتعل و احتفی أنا ابن خیر من طاف و سعی أنا ابن خیر من حج و لبی أنا ابن من حمل علی البراق فی الهواء أنا ابن من أسری به من المسجد الحرام ألی المسجد الأقصی أنا ابن من بلغ به جبرئیل إلی سدرة المنتهی أنا ابن من دنا فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی أنا ابن من صلی بملائکة السماء أنا ابن من أوحی إلیه الجلیل ما أوحی أنا ابن محمّد المصطفی
أنا ابن علی المرتضی أنا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتی قالوا لا إله إلا الله أنا ابن من ضرب بین یدی رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفة عین أنا ابن صالح المؤمنین و وارث النبیین و قامع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکاءین و أصبر الصابرین و أفضل القائمین من آل یاسین رسول رب العالمین أنا ابن المؤید بجبرئیل المنصور بمیکائیل أنا ابن المحامی عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و الناکثین و القاسطین و المجاهد أعداءه الناصبین و أفخر من مشی من قریش أجمعین و أول من أجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنین و أقدم السابقین و قاصم المعتدین و مبید المشرکین و سهم من مرامی الله و بستان حکمة الله...ذاک جدی علی بن أبی طالب.
أنا ابن فاطمة الزهراء أنا ابن سیدة النساء،أنا ابن الطهر البتول،أنا ابن بضعة الرسول صلّی اللّه علیه و آله،أنا ابن المرمل بالدماء،أنا ابن ذبیح کربلاء،أنا ابن من بکی علیه الجن فی الظلماء،و ناحت علیه الطیر فی الهواء»؛
هرکس مرا میشناسد میشناسد و هرکس مرا نمیشناسد اکنون وی را از حسب و نسب خود آگاه میکنم،من فرزند مکه و منی هستم،من فرزند زمزم و صفا هستم، من فرزند آن کسی هستم،که زکات را در ردای خود نهاده و حمل میکرد،من فرزند آن کسی هستم،که بهترین کسی است که تاکنون جامه و ردا پوشیده است،من فرزند آن کسی هستم،که بهترین کسی است که تاکنون نعلین و کفش بهپا کرده است،من فرزند آن کسی هستم،که بهترین حجگذاران و لبیکگویان بود،من فرزند آن کسی هستم،که بر براق سوار شد و آسمانها را درنوردید،من فرزند آن کسی هستم،که او
را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر دادند،من فرزند آن کسی هستم،که جبرئیل او را تا سدرة المنتهی رسانید،من فرزند آن کسی هستم که به مقام قاب قوسین یا نزدیکتر از آن نائل گردید،من فرزند آن کسی هستم،که فرشتگان آسمان به امامت او نماز گزاردند،من فرزند آن کسی هستم،که خداوند جلیل به او وحی فرستاد و اسرار نهانی با او بازگفت،من فرزند محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله هستم،من فرزند علی مرتضی هستم،من فرزند آن کسی هستم،که به ضرب شمشیر بینی مشرکان را زد تا اینکه به وحدانیت خداوند شهادت دادند،من فرزند آن کسی هستم،که پیش روی رسول خدا با دو شمشیر جهاد کرد و با دو نیزه جنگید،من فرزند آن کسی هستم،که در راه خدا دو بار مهاجرت کرده و دو بار با رسول خدا بیعت نمود،کسی که در جنگهای بدر و حنین شمشیر زد و حتی چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند نیکوترین ایمانآورندگان،وارث پیامبران،نابودکننده ملحدان،سرور مسلمانان،فروغ مجاهدان،زینت عبادتپیشگان،زیور خداپرستان،سرآمد همه گریهکنندگان[از خوف خدا]،شکیباترین شکیبایان،بهترین نمازگزاران از آل یس، پیامآور خدای جهانیان هستم،من فرزند آن کسی هستم،که خداوند جبرئیل را پشتیبان،و میکائیل را یار و یاور او قرار داد،من فرزند آن کسی هستم،که پشتیبان مسلمانان،کشنده خوارج جنگ نهروان،پیمانشکنان جنگ جمل و بیدادگران جنگ صفین بود،کسی که با تمام دشمنان بدخواهش به مبارزه پرداخت،همو که از نظر افتخار از همه قریش برتر بود و نخستین کس از مومنان که دعوت رسول خدا را اجابت کرد،کسی که در قبول آیین اسلام از همه اقران خودگوی سبقت را درربود، سرکشان را درهم شکسته مشرکان را نابود ساخته،تیر زهرآگین خدا و بوستان حکمت پروردگار بود...اینچنین کسی نیای من علی بن ابی طالب است.من فرزند بانوی بانوان عالم هستم،من فرزند فاطمه زهرا میباشم،فرزند بتول پاکیزه،من فرزند پاره تن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله میباشم،من فرزند آن کسی هستم که در خون خود
غلطان شد،من فرزند سربریده کربلا هستم،من فرزند آن کسم که جنیان در تاریکیهای زمین بر او گریسته و فرشتگان در آسمان برایش زاری کردند.
امام پیوسته از خود و خاندان خود میگفت و ضجه و شیون بود که از مردم برمیخاست،یزید ترسید که فتنهای برپا شده و حوادثی پیش آید که برایش عاقبت خوشی نداشته باشد،چراکه سخنان امام علیه السّلام در مردم انقلاب فکری ایجاد کرده بود او خود را به مردم شام شناسانده و آنان را به آنچه نمیدانستند آگاه کرده بود.
یزید به مؤذن اشاره کرد تا اذان بگوید و بدین وسیله کلام امام علیه السّلام را قطع نماید،مؤذن بانگ برآورد:«الله اکبر»امام علیه السّلام رو به او کرده فرمود:
خداوند بزرگ است آنگونه که با چیزی نتوان قیاسش کرد و احساس آن را درک نتواند کرد،هیچچیزی بزرگتر از خدا نیست.
و چون مؤذن بانگ زد:«اشهد أن لا اله الا الله»امام علیه السّلام فرمود:
پوست و مو،گوشت و خون،و مغز و استخوانم به وحدانیت خدا گواهی میدهد.
و در زمانی که مؤذن گفت:«اشهد أن محمدا رسول الله»امام علیه السّلام به یزید رو کرده فرمود:
ای یزید!این محمد که نام او برده شد جد تو است یا جد من؟اگر گمان داری که او جد تو است دروغ میگویی،و اگر اقرار میکنی که جد من است چرا عترت و خاندانش را کشتی؟ (1).
یزید از جواب بازماند زیرا همگان میدانستند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله جد سید سجاد علیه السّلام است و جد یزید،کسی جز دشمن شماره یک پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ابو سفیان نیست،و اهل شام دانستند که در دریای گناه غرق شده و حکومت اموی تا
1) (1)) .نفس المهموم/448-452 به نقل از مناقب آل ابی طالب 181/4 نقل از کتاب«الاحمر»نوشته اوزاعی(اصل خطبه بدون مقدمه)،مقدمه از کامل بهایی 299/2-302،ر ک حیات الامام زین العابدین/175-177.
کنون سعی در گمراهی آنان داشته است،به روشنی پیدا است که یزید به دلیل کینه شخصی و عدم بلوغ سیاسی از درک عمق قیام امام حسین علیه السّلام عاجز بود و عواقب خطرناک آن را برای حکومتش جدی نمیگرفت.
شاید بزرگترین شاهد بر این خیال باطل یزید نامهای باشد که در ابتدای خلافت به حاکم مدینه نوشت که از امام حسین علیه السّلام بیعت بگیرد و در صورت امتناع امام حسین علیه السّلام از بیعت او را به قتل رسانده و سرش را به شام نزد وی بفرستد.
در ادامه سخن از غلط بودن محاسبات یزید میتوان به جریان انتقال کاروان اسیران از کربلا به کوفه و از آنجا به شام اشاره کرد که با انجام کارهای خشونتبار منعکسکننده تمایلات جنایتکارانۀ او بود،در حالیکه یزید هنگامی از عمق خطر جنایتی که مرتکب آن گردیده بود آگاه شد که خبرهای ناگهانی از بازتابهای این حادثه بر او باریدن گرفت و افکار عمومی درباره قتل ریحانه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را زیر سؤال قرار داد،در اینجا بود که تلاش کرد تا مسئولیت این جنایت هولناک را به گردن ابن زیاد بیندازد و به امام سجاد علیه السّلام عرض کرد:خدا پسر مرجانه را لعنت کند،به خدا قسم که اگر خود با پدرت روبرو شده بودم چیزی از من نمیخواست مگر اینکه به او میدادم و با تمام توان از کشته شدنش جلوگیری میکردم،ولی خواست خدا همان بود که دیدی،از مدینه با من مکاتبه کن و هردرخواستی داشتی مرا باخبر گردان (1).
امام سجاد علیه السّلام در زمان حضور در شام با منهال بن عمرو ملاقات کرد، منهال عرض کرد:یابن رسول الله صلّی اللّه علیه و آله حالتان چگونه است؟امام رو به او کرده
1) (1)) .تاریخ طبری 462/5،ارشاد،122/2.
فرمودند:«ما چون بنی اسرائیل در میان قوم فرعون شدهایم که پسران آن را سر میبریدند و زنان آن را زنده نگاه میداشتند،عرب بر عجم افتخار میکند که محمد صلّی اللّه علیه و آله از آنان است و در میان عرب قریش بر سایر قبایل افتخار میکند که محمد صلّی اللّه علیه و آله از آنان است ولی ما که اهل بیت او هستیم کشته و اسیر شدهایم إنّا للّه و إنّا الیه راجعون» (1).
در پایان،یزید از ترس فتنه و بههم خوردن اوضاع به نعمان بن بشیر فرمان داد تا زنان بیت رسالت و یادگارهای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را تا مدینه همراهی کرده و آنان را به وطن بازگرداند (2)ترس او به حدی بود که دستور داد برگرداندن اهل بیت علیهم السّلام را شبانه انجام دهند (3).
1) (1)) .اللهوف فی قتلی الطفوف/85 به صورت مرسل،محمد بن سعد نیز در طبقات اینروایت را به صورت مسند از منهال بن عمرو کوفی در کوفه(نه در شام)و با تفصیل بیشتری نقل میکند که این روایت مختصر آن است.
2) (2)) .طبری 46/25،ارشاد 122/2 و به نقل از این دو در وقعة الطف ابو مخنف/266،256.
3) (3)) .به نقل از تفسیر المطالب فی امالی ابی طالب 93،و الحدائق الوردیة 133/1.
زندگانی امام زین العابدین علیه السّلام در مدینه
با ورود اسیران اهل بیت علیهم السّلام به کوفه بازتابهای قتل امام حسین علیه السّلام آغاز شد و با اینکه ابن زیاد هرکس کوچکترین مخالفتی با یزید داشت مورد تهدید و سرکوب قرار میداد در عینحال صداهای اعتراض بر ضد ظلم روزافزون دستگاه حاکم در حال برخاستن بود.
وقتی ابن زیاد بر منبر،یزید و بنی امیّه را مدح کرده،امام حسین علیه السّلام و اهل بیت علیهم السّلام رسالت را دشنام داد،عبد الله بن عفیف أزدی بهپا خاست و فریاد برآورد:ای دشمن خدا همانا تو و پدرت و آنکه تو را به امارت منصوب کرده و پدرش دروغگو میباشید،ای پسر مرجانه فرزندان پیامبر را به قتل میرسانی و بر منبر در جایگاه صدیقین مینشینی؟!
ابن زیاد گفت:او را نزد من آورید،گارد محافظ ابن زیاد با او در آویختند عبد الله بن عفیف شعار قبیلۀ«أزد»را با صدای بلند آواز داد،در این وقت هفتصد نفر از قبیله أزد جمع شده و او را از دست گارد ابن زیاد آزاد کردند ولی درهمان شب ابن زیاد افرادی را فرستاد تا او را از خانهاش بیرون کشیده، گردن زده و جسدش را به دار کشیدند (1)،اگرچه این برخورد به نفع ابن زیاد
1) (1)) .ارشاد 11/72 و به نقل از آن در وقعه طف از ابو مخنف/266،265.
بهپایان رسید ولی مقدمهای برای اعتراضهای بعدی بود.
در شام نیز اولین نشانههای خشم و آزردگی عمومی آشکار گشته و موجب این شده بود که یزید،ابن زیاد را برای قتل امام حسین علیه السّلام به باد ملامت گیرد،اما شدیدترین عکسالعمل در سرزمین حجاز به وقوع پیوست،در آغازین روزهای حکومت یزید عبد الله بن زبیر به مکه رفته و آنجا را برای مبارزه با یزید پایگاه خود قرار داد و از فاجعه کربلا چون ابزاری برای خوردهگیری به نظام یزید استفاده نمود،او خطبهای خواند و در آن عراقیان را به بیوفایی متهم کرد و امام سجاد علیه السّلام را مدح نموده به تقوی و عبادت توصیف نمود.
در مدینه نیز امام زین العابدین علیه السّلام هنگام بازگشت از سفر شام و عراق خطبهای در میان مردم ایراد نمود،تاریخنویسان آوردهاند:
امام قبل از وارد شدن به شهر مردم را در خارج شهر جمع نموده و در میان آنان خطبهای ایراد کردند:
سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان،صاحب اختیار روز قیامت و پرورشدهنده همه خلایق است،همان خدایی که دور گردیده و در بلندای آسمان ارتفاع گرفته و چنان نزدیک گشته که شاهد نجوای بندگان نیز هست،او را بر مصیبتهای بزرگ، فجایع روزگار،سوزش گزندگان،بلاهای گران و مصیبتهای بزرگ،وحشتناک، ناگوار و کشنده سپاس میگذاریم.
ای قوم،خدای متعال-که او را سپاس باد-ما را به مصیبتهای گران و شکاف عظیمی در اسلام مبتلا نموده است،ابا عبد الله الحسین علیه السّلام کشته شد،زنان و فرزندانش اسیر گشتند و سرش را بر نوک نیزه شهر به شهر گرداندند،این مصیبتی است که بالاتر از آن مصیبتی نیست.
کدامیک از مردان شما پس از قتل او شادی خواهد کرد؟یا کدام دل است که برایش محزون نشود؟یا کدام چشم از میان شما است که اشک خود را نگاه دارد و از باریدن آن جلوگیری میکند،در حالیکه هفت آسمان بر او گریستند،امواج دریاها،ارکان آسمانها،نواحی زمین،شاخههای درختان،ماهیان و اعماق دریاها،ملائکه مقرب و همه اهل آسمانها بر او گریستهاند.
ای مردم کدام دل است که از قتل او نشکند،کدام جان است که بر او نسوزد،یا اینکه کدام گوش است که خبر این رخنه بزرگی که در اسلام ایجاد شده است بشنود و از ناراحتی کر نشود؟!
ای مردم ما دور از شهر و دیار مطرود و رانده شدیم،گویا که از فرزندان ترک و کابل بودیم،در حالیکه نه مرتکب جرم و جنایتی شده بودیم،نه کار نا شایستی از ما سر زده بود و نه در دین اسلام شکاف و رخنهای ایجاد کرده بودیم،ما سمعنا بهذا فی آبائنا الأوّلین از پدران پیشین خود چنین[چیزی]نشنیدهایم،إن هذا إلاّ اختلاق این[ادّعا]جز دروغبافی نیست.
به خدا سوگند اگر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به همان اندازه که دربارۀ نیکویی با ما سفارش کرده است درباره جنگ با ما سفارش کرده بود آنها نمیتوانستند بیش از این مقدار ستم که به ما روا داشتند انجام دهند پس إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون از مصیبتی که بس بزرگ،دردناک،فجیع،خوردکننده،وحشتناک،تلخ و ناگوار است!ما در تمام این مصیبتها و آنچه به ما رسیده است فقط اجر از خدا میخواهیم چراکه او عزیز و انتقامگیرنده است (1).
این سخنرانی با همه کوتاهی کاملا مجسمکننده همه واقعه کربلا و تأکید
1) (1)) .لهوف/116،بحار الانوار 148/45-149.
کننده مظلومیتی بود که اهل بیت علیهم السّلام با آن مواجه شدند چه از جهت قتل امام حسین علیه السّلام و چه از جهت اسارت اهل بیت علیهم السّلام و چه از جهت هتکحرمت بعد از واقعه که همان بر سر نیزه کردن سرهای مقدس شهدا مخصوصا سر مقدس امام حسین علیه السّلام و شهربهشهر گرداندن آن است.
امام سجاد علیه السّلام در ادامه این خطابه با یک اشاره سریع،مؤثر و گویا آنچه اهل بیت علیهم السّلام متحمل آن شده بودند از اسارت و دوری از وطن و رفتار نامناسب و خوارکننده را توصیف نمود در حالیکه آن خاندان وحی و معدن رسالت،پیشوایان اهل ایمان و درهای خیر و رحمت و هدایت بودند.
امام علیه السّلام خطبه خود را باتوصیفی دقیق از جنایاتی که سپاهیان دستگاه اموی در حق اهل بیت علیهم السّلام مرتکب آن شده بودند بهپایان بردند،چراکه اگر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به آنان دستور شکنجه و مثله کردن اهل بیت علیهم السّلام خود را داده بود بیش از اینکه کردند نمیتوانستند انجام بدهند در حالیکه پیامبر مردم را حتی از مثله کردن سگ هار نهی کرده،در عینحال آنان را به حفظ احترام اهل بیت علیهم السّلام خود توصیه کرده،احترام ایشان را با احترام خود برابر دانسته و جز دوستی نزدیکان خود مزد رسالت از آنان نخواسته بود در اینصورت چگونه میتوان کار آن مردم را توجیه کرد؟
امام سجاد علیه السّلام در این خطبه سعی کرد تا مظلومیت اهل بیت علیهم السّلام را به مردم عرضه نماید تا روح قیام را در اهل مدینه بیدار کند و بیداری انقلابی آنان را ضد ظلم و دیکتاتوری اموی و سرکشی سفیانی برانگیزد.
در آن سال که والی مدینه ولید بن عتبة بن ابی سفیان بود مدینه اوضاع آرامی نداشت آشکارترین شاهد این وضع ناآرام سه بار تغییر والی در طی دو سال است یزید،ولید بن عتبه را از کار برکنار کرده و بهجای او عثمان بن
محمد بن ابی سفیان را به امارت مدینه گمارد (1).
عثمان برای اینکه لیاقت خود را در اداره مدینه نشان دهد و نیز بتواند کمی دل بزرگان شهر را به دست آورد گروهی از فرزندان مهاجران و انصار را به دمشق فرستاد تا خلیفه جوان را از نزدیک بینند و از هدایای او بهرهمند گردند ولی هیأت اعزامی در رفتار یزید چیزهایی دیدند که بسیار زشت بود.
آنان چون به مدینه بازگشتند آشکارا به شتم و بیان عیبهای یزید پرداخته و گفتند:ما از نزد کسی میآییم که دین ندارد،شراب مینوشد،طنبور مینوازد، کنیزکان در نزد او میرقصند،سگبازی میکند و حرامیان با او شبنشینی دارند،ما در اینجا اعلام میکنیم که او را از خلافت برکنار نمودیم.
عبد الله بن حنظله گفت:اگر من جز پسرانم یاوری نیابم خود با پسرانم به جهاد با او برخواهم خواست،یزید در این سفر مرا بزرگ داشت و هدایایی به من داد و من فقط به اینجهت که برای جنگ با او تقویت شوم آن هدایا را قبول کردم.
مردم نیز یزید را از خلافت خلع کرده و با عبد الله بن حنظلۀ غسیل الملائکه بیعت کردند تا یزید را از قدرت ساقط کند (2).
تنها دلیل آگاهی مردم مدینه از انحراف یزید،دوری او از اسلام،ستم و سرکشی او انتقاد هیأت اعزامی از مدینه نبود آنان ستم یزید و عمالش بر مملکت اسلام،سختگیری شدید ایشان و زیر پا گذاشتن غیر قابل توجیه
محرمات الهی توسط آنان را لمس کرده بودند،چگونه کسی میتوانست قتل وحشتناک حسین بن علی علیه السّلام ریحانه پیامبر،و سرور جوآنان بهشت،همچنین اسارت زن و فرزندان او را توجیه کند؟یا شرابخواری علنی یزید با توجه به نص صریح خدا در قرآن بر حرمت آن چگونه قابل توجیه بود؟!
علاوه اینکه بنی امیّه کینه شدیدی نسبت به انصار داشتند و در آشکار نمودن آن نیز هیچگاه تردیدی به خود راه نمیدادند از اینرو اهل مدینه هم در اخراج حاکم منصوب از جانب یزید تردیدی به خود راه نداده و بنی امیّه را به محاصره در آوردند،مروان بن حکم دشمن خونی آل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله چون عرصه را تنگ دید به امام زین العابدین علیه السّلام پناهنده شد و از ایشان امان خواست امام سجاد علیه السّلام نیز با چشمپوشی از همه دشمنیهایی که او در مواقع مختلف مانند قضیه دفن امام حسن مجتبی علیه السّلام یا در تنگنا قرار دادن امام حسین علیه السّلام برای بیعت با یزید مرتکب شده بود درخواست مروان را اجابت فرموده و به او امان دادند.
چون خبر قیام مدینه به گوش یزید رسید مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد تا قیام مردم این شهر را سرکوب کند شهری که شهر پیامبر خدا و محل نزول وحی الهی بود،او به مسلم بن عقبه در این مأموریت دستورات خاصی داد:
-سه نوبت آنان را به تسلیم فراخوان و اگر اجابت نکردند با آنان به جنگ بپرداز و در اینصورت تا سه روز این شهر را بر سپاه خود مباح اعلام کن،در این سه روز هرچه در این شهر از مال،حیوان،سلاح و غذا یافت شود از آن سپاهیان است (1).
1) (1)) .تاریخ طبری 485/4،الکامل فی التاریخ 113/4.
او به مسلم دستور داد تا مجروحان و فراریان از اهل مدینه را نیز به قتل برسانند (1).
سپاه یزید به مدینه رسید،جنگ سختی در گرفت،اهل مدینه در جنگ دل به مرگ داده و تا پای جان جنگیده و اکثر آنان به شهادت رسیدند که در میان آنان عبد الله بن حنظلة و جمعی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نیز بودند،فرمانده سپاه دستور مولایش یزید را انجام داد و شهر را بر سپاه خود مباح کرد،سپاهیان به خانهها هجوم آورده کودکان،زنان و پیران را یا از دم تیغ گذرانده و یا به اسارت در آوردند.
تاریخنویس برجسته ابن کثیر مینویسد:مسلم بن عقبه(که مورخان پیش کسوت او را مسرف بن عقبه نامیدهاند،پیر زشتکار جاهلی که خداوند رویش را زشت گرداند)سه روز شهر مدینه را به دستور یزید(که خدایش جزای خیر ندهد)بر سپاه خود مباح کرد،آنان بسیاری از اشراف و قرّاء مدینه را کشته و اموال بسیاری از آن شهر غارت کردند...زنی از اهل مدینه نزد ابن عقبه آمد و گفت:من کنیز توام و پسرم در میان اسیران است[او را آزاد کن]
مسلم گفت:پسر این زن را زود حاضر کنید،آنگاه او را گردن زد و گفت:
سرش را به مادرش بدهید،در جریان این اباحه سهروزه سپاهیان به زنان بسیاری نیز تجاوز نمودند تا جایی که گفته شده در آن روزها هزار زن بدون شوهر حامله شد.
مداینی از هشام بن حسان نقل میکند:
بعد از واقعه حره هزار زن بیشوهر از اهل مدینه وضع حمل کردند.
1) (1)) .طبری 484/5 و به نقل از آن در الکامل.
از زهری روایت شده:تعداد کشتهشدگان روز حره از مردم سرشناس از مهاجران و انصار هفتصد نفر و از موالی که من آن را نمیشناختم از بنده و آزاد و دیگران ده هزار نفر بود (1).
و روایت شده که سپاه شام وارد خانهای در مدینه شدند که در آن جز زنی با طفلی خردسال نبود آنان از زن خواستند تا هرچه در خانه است برای غارت به آن نشان بدهد،زن گفت که مالی ندارد آن کودک را از دست او گرفتند و آنچنان سرش را به دیوار کوفتند که مغزش بر دیوار پخش شد (2).
پس از تصرف شهر برای مسلم بن عقبه تختی گذاشتند و اسیران اهل مدینه را به نزد وی آوردند،او از هرکدام از آنها اینگونه طلب بیعت مینمود:
من بنده مملوک یزید بن معاویه هستم که او درباره من و خون و مال و خانواده من هرچه بخواهد میکند (3).
هرکس که از این نوع بیعت امتناع میکرد و حاضر به عبودیت یزید نشده خود را بنده خدای سبحان میدانست سرنوشتی جز مرگ نداشت (4).
یزید بن عبد اللّه(نوۀ ام سلمه همسر گرامی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله)و محمد بن حذیفه عدوی را به نزد او آوردند،او از آنان طلب بیعت کرد،آنان گفتند:ما طبق کتاب خدا و سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با یزید بیعت میکنیم،مسلم گفت:به خدا سوگند که
1) (1)) .البدایة و النهایة 220/8،تاریخ الخلفا//233،ولی طبری جریان اباحه سه روزه و غارت اموال و تجاوز به نوامیس را ذکر نکرده است 491/5 و ابن اثیر جزری نیز در کامل از او تبعیت کرده است.
2) (2)) .تاریخ ابن عساکر 13/10،المحاسن و المساوی 104/1.
3) (3)) .تاریخ طبری 493/5 و 495 و به نقل از آن در الکامل فی التاریخ 118/4،مروج الذهب 70/3، البدایة و النهایة 222/8. در تاریخ یعقوبی 251/2 آمده است مردان قریش را میآوردند و به آن میگفتند بیعت کن به این ترتیب که تو برده محض یزید هستی،او میگفت نه،در اینصورت او را گردن میزدند.
4) (4)) .الکامل فی التاریخ 118/4،مروج الذهب 70/3.
هرگز چنین بیعتی جان شما را نجات نخواهد داد و دستور داد تا گردن آن دو را زدند.
مروان بن حکم در آنجا حاضر بود،به مسلم گفت:سبحان الله!دو مرد از قریش آمدهاند تا ایمان آورند و تو گردن آن را میزنی؟!مسلم با چوبدستی که به دست داشت بر پشت مروان زد و گفت:به خدا قسم که تو هم اگر کلامی مانند آنان به زبان آوری دیگر جز لحظهای آسمان را نخواهی دید(یعنی کشته خواهی شد) (1).
شخص دیگری را به نزد او آوردند گفت:من طبق سنت عمر بیعت میکنم،گفت:او را بکشید و او را کشتند (2).
امام زین العابدین را نیز به نزد مسلم بن عقبه آوردند او نیز در حال غضب بود و از آن حضرت و پدرانش بیزاری میجست و دشنام میداد،اما ناگهان چون دید که امام علیه السّلام به سمت او میآید اندامش به لرزه افتاد و برای امام از جا برخاست و او را در کنار خود نشانید و گفت:خواستههایت را از من بخواه، امام سجاد علیه السّلام به شفاعت درباره کسانی که برای اعدام میآوردند پرداخت و کسی را شفاعت نکرد مگر اینکه شفاعتش درباره او پذیرفته شد،و پس از مدتی امام از نزد وی بازگشت.
بعدا به امام علیه السّلام عرض شد در آن زمان که نزد مسلم بودید لبهایتان حرکت میکرد زیر لب چه میگفتید؟فرمود:
این دعا را میخواندم:«اللّهمّ ربّ السّماوات السّبع و ما اظللن،و الارضین السّبع و ما اقللن،ربّ العرش العظیم،ربّ محمّد و آله الطّاهرین،أعوذ بک من شرّه،و ادرا بک فی نحره،اسالک ان تؤتینی خیره و تکفینی شرّه»؛
خداوندا ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و آنچه که بر آن سایه انداختهاند،ای پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه که بر خود حمل میکنند،ای خدای محمد صلّی اللّه علیه و آله و خاندان پاکش،من از شر او به تو پناه میبرم،و با قدرتت شرش را در حلقومش بر میگردانم،از تو میخواهم که اگر خیری در او است به من بدهی و شرش را از من بازگردانی.
به مسلم نیز گفته شد:دیدیم که تو این جوان و پدرانش را دشنام میدادی ولی چون او را به نزد تو آوردند بزرگش داشتی؟گفت:این کار را از روی اعتقاد قلبی نکردم بلکه چون او را دیدم دلم از دیدنش پر از ترس شد،بدین ترتیب امام زین العابدین علیه السّلام با یزید بیعت نکرد،علی بن عبد الله بن عباس نیز به همین بهانه با یزید بیعت نکرد،او به داییهای خود از قبیله کنده پناهنده شد و آنان به حصین بن نمیر نماینده مسلم بن عقبه گفتند:خواهرزادۀ ما جز به مانند علی بن الحسین علیه السّلام با یزید بیعت نخواهد کرد (1).
مورخان آوردهاند که امام زین العابدین علیه السّلام بعد از واقعه حرة سرپرستی چهارصد زن از خاندان عبد مناف را بر عهده گرفت و تا خروج سپاه مسلم بن عقبه مخارج آنان را تأمین مینمود (2).
و به طرق مختلف آمده:هنگامی که مسرف بن عقبه به مدینه رسید به دنبال امام زین العابدین علیه السّلام فرستاد و چون امام علیه السّلام به نزد او آمد او را بزرگ
داشت و به خود نزدیک کرد و گفت:امیر المؤمنین یزید مرا به نیکویی درباره تو سفارش کرده و گفته که حساب تو را از دیگران جدا کنم... (1).
پرواضح است که اگر بیعت با یزید با شرط قبول بردگی و عبودیت بر امام سجاد علیه السّلام عرضه میشد آن حضرت حتما آن را رد میکردند و این به معنی در غلطیدن آن حضرت در خون پاکش و این امر نیز به معنی دخول در مرحله جدیدی از مبارزات شدید در برابر اعمال سرکوبگرانه بنی امیّه بود که رفتهرفته پایههای دستگاه حاکم را متزلزل مینمود.
پس از پایان یافتن روزهای خونین مدینۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله مسلم بن عقبه چنین گفت:خداوندا من پس از شهادت لا اله الا الله و شهادت به اینکه محمد بنده و فرستاده او است جز قتلعام مدینه عمل دیگری انجام ندادهام که آن را دوست داشته و در آخرت به آن امیدوار باشم (2).
مسلم بن عقبه در آن روزگار بیش از نود سال داشته و با مرگ فاصله چندانی نداشت کمااینکه اندکی پس از جریان حرّه و قبل از رسیدن به مکه از دنیا رفت،او از کسانی بود که از اسلام جز پوسته ظاهری آن را درک نکرده و از ظواهر قرآن و احادیث برای توجیه زشتکاریهای خود استفاده ابزاری مینمایند،او از دوستان مخلص معاویة بن ابی سفیان بوده و در جنگ صفین قسمتی از سپاه معاویه را در جنگ با خلیفه شرعی مسلمانان که امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام بود فرماندهی میکرد (3).
گویا او این حدیث شریف پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله را نشنیده بود که:هرکس اهل
مدینه را بترساند خدا او را بترساند و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد (1).
شاید هم این حدیث را شنیده بود اما چون میدید کسی که خود را خلیفه پیامبر میداند به خود جرأت داده که نوه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به قتل رسانده و دختران پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به حال اسارت از شهری به شهر دیگر ببرد و کسی هم در برابرش زبان به اعتراض نگشاده دیگر مسلم بن عقبه برای تجاوز به شهر پیامبر از چه چیز باید میهراسید؟!
بعد از قتلعام مدینه و سرکوبی کامل نهضت،مسلم بن عقبه راهی مکه شد که در آن عبد الله بن زیبر قیام خود را علیه دستگاه اموی در آن شهر آشکار کرده بود،ولی اجل به مسلم بن عقبه امان رسیدن به مکه را نداد و در میان راه مرد.پس از او بنا بهدستور یزید حصین بن نمیر فرماندهی سپاه اموی را بر عهده گرفت و چون به مکه رسید آن شهر را به محاصره در آورد و با منجنیق آتش به داخل شهر پرتاب کرد جوری که خانه کعبه به آتش کشیده شد (2).
در همین زمان که مکه در محاصره سپاه اموی بود یزید به درک واصل شد و با مرگ او حصین بن نمیر فرمانده سپاه اموی که اکنون دیگر نمیدانست تحت ولایت چهکسی باید بجنگد نشستهایی با ابن زبیر برقرار کرد و اظهار داشت به شرط اینکه ابن زبیر با او به شام بیاید حاضر است بیعت با او را بپذیرد اما ابن زبیر نپذیرفت و سپاه اموی به شام بازگشت.
1) (1)) .البدایة و النهایة 223/8 این حدیث را از نسائی روایت کرده و مانند آن را احمد بن حنبل نیز روایت کرده است،در این موضوع احادیث دیگری نیز هست که برای دیدن آن میتوان به کنز العمال،کتاب الفضائل حدیث 34886،وفاء الوفاء 90 و سفینة البحار 39،38/8 به نقل از دعائم الاسلام مراجعه نمود.
2) (2)) .تاریخ طبری 498/5 و به نقل از آن در الکامل فی التاریخ 24/4 از کلبی از ابی عوانه بن الحکم، سپس روایات دیگری از ابن عمر نقل میکند که در جهت مبرا کردن یزید پلید سعی کرده است آتش زدن کعبه را به اطرافیان ابن زبیر نسبت دهد.
یزید در ربیع الاول سال(64 ه)در سن سی و هشت سالگی در منطقهای به نام حوارین مرد،کارنامه حکومت سه و اندی سالهاش که به چندین لکه ننگآلوده بود بسته شد،جنایاتی چون کشتن فرزندزاده رسول خدا،اسیر کردن اهل بیت علیهم السّلام وحی و زنان خاندان رسالت و از سویی قتلعام مدینه و خراب کردن کعبه شریف.
پس از مرگ یزید اهل شام با پسرش معاویة بن یزید بیعت کردند ولی حکومت او چندان به طول نینجامید و او پس از چهل روز کنارهگیری خود را از حکومت اعلام کرد و پس از چندی نیز در شرایط سختی از دنیا رفت.
پس از مرگ وی فرمانروایی بنی امیّه به دو دسته تقسیم شد،گروهی طرفدار فرمانروایی مروان بن حکم بودند که این گروه متشکل از قبایل یمنی به سرکردگی حسان کلبی بود که آنان را کلبیها نیز مینامند و در برابر آنان، قیسیها به رهبری ضحاک بن قیس فهری بودند که طرفدار خلافت ابن زبیر بودند.
از ابتدای خلافت کوتاه یزید کلبیان به تدریج اهرمهای قدرت را در دست گرفتند و فشارهای شدیدی را به قیسیان وارد آوردند،این امر به حدی ضحاک بن قیس را تحت تأثیر قرار داد که پس از مرگ یزید با ابن زبیر(که از عرب عدنانی بود)بیعت کرد،در نهایت کلبیان و قیسیان در محلی به نام(مرج راهط) در شرق دمشق با هم به جنگ پرداختند که این جنگ به پیروزی کلبیان و خلافت مروان بن حکم منجر شد و پس از آن شام نسبتا آرام گرفت.
عبد الله بن زبیر مبارزهای را که پس از مرگ معاویه آغاز کرده بود گسترش داد.او اهل حجاز را به بیعت با خود بهعنوان خلیفه مسلمانان فراخواند و اکثریت قریب به اتفاق ایشان به دعوت او پاسخ مثبت دادند.
عراق نیز شاهد تحرکات تازهای علیه حکومت اموی بود،گویا آن مردم که ابتدا با نامههای فراوان امام حسین را به سوی خود دعوت کرده و در ابتدا نمایندهاش مسلم بن عقیل را با روی خوش استقبال کردند،ولی پس از اندک زمانی هم او و هم حسین علیه السّلام را به آن صورت شرمآور تنها گذاشتند،اکنون از گذشته ذلتبار خود پشیمان شده بودند،ولی آیا تمام کسانی که در عراق تحرکات ضد شامی داشتند از روی پشیمانی از واقعه کربلا به چنین کارهایی دست میزدند؟
هرگز،همه آنان که بعد از مرگ یزید به تحرک و قیام دست زدند درد دین نداشتند،بعضی از آن فقط درصدد شکست شام و برگرداندن مرکزیت حکومت به عراق بودند.
در هرحال هم دینداران و هم سیاستبازان مبارزه خود را با حکومت اموی آشکار کردند،ولی هیچکدام از آنها به نتیجه قابل ذکری در راه سقوط حکومت اموی دست نیافتند (1)سلیمان بن صرد رهبر توابین کشته شد و بقیه سپاه او به کوفه بازگشت،در این ضمن مختار بن ابی عبیده ثقفی با شعار«یا لثارات الحسین»خروج کرد.
1) (1)) .زندگانی علی بن الحسین علیه السّلام 92.
مختار پس از شکست قیام توابین شروع به آمادهسازی شیعیان نمود،او به خوبی میدانست که هرتحرک شیعی برای موفقیت نیازمند وجود رهبری از خاندان رسالت است و هرقیامی ناچار باید به نام یکی از افراد این خاندان باشد و چهکسی سزاوارتر از علی بن الحسین علیه السّلام؟و اگر امام سجاد علیه السّلام دعوت مختار را رد میکردند دیگر چارهای جر رفتن به سراغ عموی امام سجاد علیه السّلام یعنی محمد بن الحنفیه برایش باقی نمیماند.
اینجا بود که مختار دو نامه همزمان یکی به امام سجاد علیه السّلام و یکی به محمد بن الحنفیه نوشت،امام سجاد علیه السّلام به صورت آشکار هیچگونه تاییدی در باره مختار انجام ندادند ولی رضایت قلبی خود را از کار مختار که همان خونخواهی پدر شهیدش امام حسین علیه السّلام بود نشان دادند،اما محمد بن حنفیه عموی امام سجاد علیه السّلام در جواب سؤال هیأت اعزامی از کوفه که از میزان مشروعیت پیوستن به مختار پرسیده بودند گفت:اما آنچه گفتید درباره این کسی که شما را به خونخواهی ما دعوت کرده است،به خدا که من آرزو دارم خداوند به وسیله هرکس که بخواهد انتقام ما را از دشمنانمان بستاند (1).
افراد آن هیأت از این کلام فهمیدند که ابن حنفیه حرکت مختار را تایید کرده است و اینگونه بود که مختار توانست بزرگان شیعه چون ابراهیم بن مالک
1) (1)) .تاریخ طبری 12/6-14 به روایت ابی مخنف،ابن نمای حلی نیز در کتاب خود شرح الثأر از پدرش روایت کرده است که مختار به مردم گفت برخیزید و به نزد امام من و خود علی بن الحسین علیه السّلام بروید هنگامی که آنان بر امام سجاد علیه السّلام داخل شدند و گفتند که برای چه کاری آمدند آن حضرت رو به محمد بن حنفیه کرده فرمودند ای عمو اگر غلامی زنگی بر ما اهل بیت تعصب ورزد[و برای یاری ما قیام کند]یاری او بر مردم واجب است و من مسئولیت این کار را به تو واگذار میکنم تا آنچه را که صلاح میدانی انجام دهی،مردم پس از شنیدن این سخنان در حال خارج شدن از خانه امام سجاد به یکدیگر میگفتند زین العابدین علیه السّلام و ابن حنفیه به ما اجازه دادند.اینروایت از کتاب فوق در بحار الانوار 365/45 نقلشده است.
اشتر و...را به خود جذب نماید.
مختار سرهای بریده عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد را برای امام سجاد علیه السّلام فرستاد آن حضرت سجده شکر نموده و فرمودند:
سپاس خداوندی را که انتقام مرا از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد (1).
یعقوبی مینویسد:مختار سر آن خبیث(سر ابن زیاد)را برای امام سجاد علیه السّلام فرستاد و به فرستاده خود دستور داد تا بعد از نماز ظهر هنگامی که غذا بر سر سفره آن حضرت گذاشته میشود،سر را در مقابل امام علیه السّلام قرار دهد فرستاده مختار به درب خانه امام رسید مردم برای خوردن غذا بر امام داخل میشدند در این هنگام مرد صدایش را بلند کرد و فریاد زد:ای خاندان نبوت، ای معدن رسالت و محل فرود ملایک و جایگاه وحی،من پیک مختار بن ابی عبیده ثقفی هستم و سر عبید الله بن زیاد را با خود آوردهام...دیگر در خانههای بنی هاشم زن علویهای نماند که صدایش به ناله بلند نشد (2).
مورخان آوردهاند:امام زین العابدین علیه السّلام از زمانی که پدر بزرگوارش به شهادت رسیده بود در حال خنده دیده نشده بود مگر در روزی که سر پسر مرجانه را دید (3).
بعضی از مورخان نیز گفتهاند:چون امام سجاد علیه السّلام سر آن طاغوت را دید فرمود:
«سبحان الله،فقط کسی به دنیا مغرور میشود که نعمتی از خدا در گردنش نباشد، هنگامی که سر ابا عبد الله را به نزد ابن زیاد آوردند او مشغول خوردن نهار بود.» (4)
از سال 66 تا 75 هجری قمری برای شام،حجاز و عراق سالهای رنج و ناآرامی بود و در این مدت این سه منطقه روی آسایش و آرامش را ندیدند،
حجاز شاهد هجوم سپاه عبد الملک مروان به مکه بود که به کشته شدن عبد الله بن زبیر انجامید ولی سهم عراق از این نابسامانی بیشتر بود،البته میتوان به جرأت گفت که آنچه بر سر مردم عراق آمد نتیجه طبیعی نفرین امام حسین علیه السّلام سبط پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود آنجا که در ظهر عاشورا دست به دعا برداشت و به درگاه خدا عرضه داشت:
خداوندا باران آسمانت را از ایشان بدار و قحطسالی همچون قحطی زمان یوسف بر ایشان بفرست و فرزند قبیله ثقیف را بر آنان مسلط فرما تا جامهای تلخ را به آنان بنوشاند چراکه ایشان ما را تکذیب نموده و وانهادند (1).
و خداوند از مردم عراق که امام حسین علیه السّلام را تکذیب کرده و از یاری او رویگردان شده بودند به دست مردی خشن و مستبد که همان حجاج بن یوسف ثقفی باشد انتقام سختی کشید،مردی که هیچگاه از خونریزی سیر نشد و به کارهایی دست یازید که دیگری را یارای انجام آن نبود (2).
حجاج زندانهایی داشت که هیچگونه حفاظی در برابر سرما و گرما نداشته،به شدیدترین و قساوتبارترین وجه در آن شکنجه میشدند،آنان گونهای از نی را شکاف داده و به دستان زندانی میبستند که با کشیده شدن آن
تیزی نی دستان وی را مجروح میساخت.
مورخان آوردهاند که پنجاه هزار مرد و سی هزار زن که شانزده هزار تن از آن زنان برهنه نیز بودند در زندانهای حجاج دار فانی را وداع کردند.در زندانهای حجاج زنان و مردان در یک مکان نگاه داشته میشدند (1)و در زندانهای او تعداد سی و سه هزار زندانی شمارش شدند که به دلیل جرایم اقتصادی یا عادی زندانی نشده بودند (2)،او هنگام بازدید از زندان در پاسخ نالههای زندانیان میگفت:إخسأوا فیها و لا تکلمون که این بخشی از یک آیۀ قرآن است که خطاب خداوند به دوزخیان را بیان میکند که:«در آن(دوزخ)گم شوید و سخن مگویید» (3).
حجاج زائران قبر پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله را مسخره میکرد و میگفت:خدا مرگشان دهد،آنها دور چند تکه چوب و یک مشت استخوان پوسیده میگردند،چرا دور قصر امیر المؤمنین عبد الملک طواف نمیکنند؟!آیا نمیدانند که جانشین هرکس بهتر از فرستادۀ او است (4)؟!
عبد الملک بن مروان پیمان خلافت را بعد از خود برای پسرش ولید مستحکم ساخت و درباره نیکویی با حجاج بن یوسف ستمگر به ولید سفارش اکید نمود او به ولید گفت:
حجاج را در نظر داشته باش و او را گرامی دار چراکه او کسی است که این منبرها را برای شما مهیا ساخته و چون شمشیری بر سر دشمنان تو است،
1) (1)) .حیات الحیوان 170/1.
2) (2)) .معجم البلدان 349/5.
3) (3)) .تهذیب التهذیب 212/2.
4) (4)) .شرح نهج 242/15 به نقل از کتاب افتراق هاشم و عبد شمس اثر دباس،اینروایت قبل از شرح نهج نیز در کامل مبرد 222/1،سنن ابی داود 209/4،ابدایة و النهایة 131/9،النصایح الکافیه ابن عقیل به نقل از جاحظ و رسائل جاحظ 16/2 نقلشده است.
هرگز به بدگویی کسی درباره او گوش نکن چراکه تو به او محتاجتر هستی تا او نسبت به تو،هنگامی که من از دنیا رفتم مردم را به بیعت فراخوان و هرکس سر خود را به علامت امتناع بالا برد تو شمشیر خود را فرودآور... (1).
این وصیت به خوبی نشاندهنده میل ذاتی عبد الملک مروان به سوی شر و زشتی است که تا واپسین لحظات حیات نیز دست از آن برنمیدارد،به هر حال مرگ عبد الملک در ماه شوال سال(86 ه)واقع شد (2).
از حسن بصری درباره عبد الملک پرسیدند گفت:چه بگویم درباره کسی که یکی از گناهانش حجاج بن یوسف است (3).
شهادت حضرت امام سجاد علیه السّلام
ولید بن عبد الملک پس از پدر زمام امور مملکت را در دست گرفت.
مورخ برجسته مسعودی او را اینگونه توصیف میکند:«بانّه کان جبارا عنیدا ظلوما غشوما» (1)جبار به معنی سرکش و بیرحم،عنید به معنی لجوج،خود رأی و مستبد که دانسته با حق مقابله کند،ظلوم صیغه مبالغه از ظلم و به معنی بسیار ستمکار و غشوم نیز به معنی مستبد و ستمکار است.
کار ولید به جایی رسید که حتی عمر بن عبد العزیز که خود از خلفای اموی است در زمان حکومتش درباره ولید میگفت:او از جمله کسانی بود که زمین را پر از ظلموجور کردند (2).
در زمان همین خلیفه ستمگر بود که دانشمند بزرگ اسلام سعید بن جبیر به دست ظالمترین مزدور اموی حجاج بن یوسف به شهادت رسید.
ولید بیشترین کینه را نسبت به امام زین العابدین علیه السّلام داشت چراکه میدید باوجود آن حضرت حکومت و سلطهاش کامل نخواهد شد.
امام سجاد علیه السّلام از پشتوانه مردمی بزرگی برخوردار بود تا جایی که مردم با اعجاب و بزرگداشت از علم و فقه و عبادت آن حضرت سخن میگفتند و
اجتماعات مردم مملو از بحث پیرامون صبر و دیگر ملکات او بوده و آنچنان در دلهای مردم جای گرفته بود که فقط کسی را سعادتمند میدانستند که توفیق دیدارش را مییافت و شرافت روبرو شدن با او و شنیدن کلامش نصیب او میشد،همه این مسائل که موجب مطرح شدن امام سجاد در جامعه میشد، بر امویان گران آمده و خواب راحت را از چشمانشان میگرفت.به ویژه ولید بن عبد الملک که رؤیای شیرین حکومت بر مسلمین و جانشینی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را در سر میپروراند و از کینهتوزترین دشمنان امام زین العابدین علیه السّلام به حساب میآمد (1).
زهری از ولید روایت کرده که گفت:تا علی بن الحسین زنده است راحتی برای من وجود ندارد (2).
بههمین سبب چون حکومت به وی رسید تصمیم به ترور امام سجاد علیه السّلام گرفت،او سمی کشنده برای حاکم مدینه فرستاد تا آن را به امام سجاد علیه السّلام بخوراند (3)حاکم مدینه نیز این جنایت هولناک را به انجام رسانید و روح بزرگ امام زین العابدین علیه السّلام پس از اینکه آفاق را با نور علم و عبادت و جهاد و خالی بودن از هوای نفس روشن کرده بود به سوی خالق خویش پرواز کرد.
امام ابو جعفر محمد باقر علیه السّلام تجهیز جنازه پدر بزرگوارش را به عهده گرفت و پس از تشییع پرجمعیت و بینظیری که مدینه مانند آن را به خود
1) (1)) .درباره شهادت امام سجاد علیه السّلام بعضی از مورخین چنین عقیده دارند که قاتل ایشان هشام بن عبد الملک بوده و او بوده که سم را برای قتل آن حضرت فرستاده است،حبار الانوار 153/46 و میتوان هردو قول را جمع کرد که ولید دستور این کار را به هشام داده باشد و او متصدی اجرای آن جنایت بوده است.
2) (2)) .حیاة الامام زین العابدین 678.
3) (3)) .بحار الانوار 153/46 به نقل از الفصول المهمة اثر ابن صباغ مالکی/194.
ندیده بود آن پیکر پاک را به بقیع آورده و قبری در کنار قبر عموی پاکش سرور جوآنان اهل بهشت امام حسن مجتبی علیه السّلام برای او حفر نمودند،امام باقر علیه السّلام جنازه پدرش زین العابدین و سید الساجدین علیه السّلام را در خانه آخرت قرار داد.
سلام بر او روزی که به دنیا آمد روزی که به شهادت رسید و روزی که بهپا خواهد خاست.
بخش نخست نگاهی کلی به خطّمشی رسالی اهل بیت علیهم السّلام بخش دوّم ویژگیهای عصر امام سجاد علیه السّلام بخش سوّم برنامهریزی جهادی امام سجاد علیه السّلام بخش چهارم ویژگیهای بیهمتای زندگی امام سجاد علیه السّلام
نگاهی الی به خطّ مشی رسالی اهل بیت علیهم السّلام
برای دستیابی به تصویری درست از خطمشی رسالی اهل بیت علیهم السّلام رسالت ناچاریم به چند سؤال پاسخ دهیم:
1.رسالت اسلامی چیست؟
2.این رسالت با چه خطراتی روبرو است؟
3.برای مقابله با این خطرات باید چه پیشگیریهایی به عمل آورد؟
و پیش از پاسخ به این سؤالها میگوییم که دو دیدگاه بنیادی در رابطه با هستی و جایگاه انسان در آن وجود دارد.
دیدگاه اول:تمام هستی عرصه حکمفرمایی پادشاه مقتدری است که از پس پرده مراقب همه اوضاع است و دیده نمیشود،انسان هم جانشین معتمد او در این جهان هستی است و از ناحیه خود اصالتی نداشته و حکمروای واقعی نیست،چراکه تمام این جهان هستی با تمام آنچه در او است(از جمله خود انسان)از آن دیگری است و انسان امانتداری بیش نیست،و همین امانتداری و جانشینی اقتضا میکند که انسان امر،نهی،برنامهریزی و حسابگری را به همان پادشاه توانا واگذاشته و از او بخواهد.
امین بودن او نیز اقتضا میکند که امانتی را که به او سپرده شده به همان صورتی که مالک اصلی مقرر داشته به مقصد برساند،پس طبق این تئوری
انسان کاملا مأمور به انجام دستورات آن پادشاه توانا است.
بخش دیگر این دیدگاه بنیادی این است که مسئولیت،دربردارنده حساب،پاداش و کیفر است که لازمه این موضوع نیز وجود جهان دیگری پس از این جهان است تا نتیجه مراقبتهای پس پرده آن پادشاه مقتدر در آنجا آشکار گردد.
بدین ترتیب انسان به این دوران کوتاه جهان دنیا محدود نمیشود،بلکه راه درازی که مبتنی بر اهداف بلندی است در پیش دارد که چون بزرگتر از عمر انسان در دنیا است به تنهایی نخواهد توانست کاملا به همۀ آن نایل شود.
حال که انسان از نظر سطح هدف و امکان ماندگاری در محدودهای فراتر از این دنیای فانی سیر میکند توان کشیدن بار مسئولیتی فراجهانی را نیز خواهد داشت.
تمدن اسلامی عبارت از تحقق کامل این نظریه با تمام شاخوبرگهای آن است،که نتیجۀ آن عینیت کامل ارتباط با خداوند عالم و مبدأ هستی در همه شئون زندگی انسان خواهد بود.
دیدگاه دوم:این دیدگاه انسان را در این عالم هستی دارای اصالت میداند و هستی را تحت نفوذ هیچ قدرتی و تحت نظارت هیچ مراقب پنهانی نمیداند.
وقتی انسان چنین اصالت و استقلالی در جهان هستی یافت،طبیعتا مسئولیت او از میان میرود و با از میان رفتن مسئولیت انسان مجبور میشود تا خود مسئولیتی برای خود ایجاد کند در چنین وضعیتی بهجای اینکه احساس کند از طرف مقام بالاتری مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و دائما در تحت مراقبت است تا در راه رسیدن به اهداف بلند و در مسیر پاداش یا کیفر گران قرار گیرد،برای خود مسئولیت میتراشد و متحمل مسئولیتی میشود که تولید
خود او و فقط منعکسکننده محتوای روحی و حسی او با تمام کموکاستیها و انحرافات است.
هنگامی هم که میخواهد محدودهای برای مسئولیتهای خود مشخص کند این کار را به همانگونهای که خود بدان تمایل دارد انجام میدهد.
و به دلیل اینکه تمایلات بشر از چهارچوب ماده خارج نیست، هدفهای او نیز در سطحی محدود خواهد بود و طبیعتا در چنین وضعی ارزشهای اخلاقی رو به افول خواهد آورد و انواع نزاع و جدال در بین بشر به وجود خواهد آمد.
اسلام آمده است تا انسان را با دیدگاه اول پرورش دهد به نحوی که این دیدگاه چون بخشی از وجود او شده و آمیخته با خونش در رگ و فکر و احساس او جاری گشته و در همه عرصههای رفتار و سلوک او با خود،خدا و دیگران انعکاس یابد.
لازمۀ تحقق این امر این است که اسلام نظارت ویژهای بر انسان و تمام قوا و ارتباطات او داشته باشد تا بتواند او را کاملا تربیت کند،و هرچه دایره این نظارت و مراقبت بیشتر باشد تربیت موفقتر خواهد بود.
مثلا گاه یک پدر به دلیل عدم نظارت کافی بر فرزند در تربیت فرزند خود به موفقیت نمیرسد زیرا این فرزند تنها فرزند او نیست بلکه فرزند اجتماع نیز هست،چراکه دائما در تعامل با مردم جامعه بوده و نسبت به آنان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری داشته و گاه با آنان در زمینههای اخلاقی،اجتماعی،سیاسی، اقتصادی و...رابطه برقرار میکند پس او فقط فرزند این پدر نیست بلکه فرزند جامعه نیز هست.
طبیعی است که اگر جامعه فاسد باشد بسیاری از پدران از تربیت فرزندان
خود ناتوان خواهند بود.
بدین ترتیب اگر مربی تسلط و مراقبت کامل بر انسان و همه روابط اجتماعی او با دیگران نداشته یا تسلط وی به حدی نباشد که تمام وجود را تحت سیطره او درآورد تربیت کامل محقق نخواهد شد و در صورت تحقق چنین شرایطی مربی به چنان کمالی دست خواهد یافت که به تنهایی جانشین پدر و جامعه میشود.
این همان کاری است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله انجام داد،او به دلیل اینکه رهبری جامعهای را به عهده داشت که خود بنیانگذار آن بود بر همه روابط اجتماعی آن تسلط کامل داشت،وی تمام خطمشیهای این جامعه و همه روابط داخلی آن چون رابطۀ انسان با خود،رابطۀ انسان با خدایش،رابطۀ انسان با خانوادهاش و رابطۀ انسان با دیگر افراد جامعهاش را پایهریزی کرد و بدین ترتیب شرط اساسی یک تربیت موفق را ایجاد نمود (1).
اما با همه تلاش فراگیری که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در رابطه با ایجاد تغییرات بنیادین در جامعه با عرف،نظام و مفاهیم مخصوص آن به انجام رساندند این عملیات تا تغییر بنیادین راهی طولانی در پیش داشت،فاصلهای به امتداد فاصله جاهلیت تا اسلام،آن حضرت میبایست انسان جاهلی را از نو بازسازی کند و از او انسان اسلامی جدیدی بسازد که حامل نور اسلام باشد و تمام ریشهها و رسوب جاهلیت را از جان او برکند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در برهه کوتاهی از زمان در جهت ایجاد چنین تغییری گامهای اعجابانگیزی برداشتند که دربردارنده نتایج بزرگ و تحولات
1) (1)) .اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف/117-122،چاپ دار التعارف.
منحصر به فردی گردید (1).
ولی امت اسلام نتوانست حداکثر بیش از یک دهه در سایه این تغییر بنیادین باقی بماند و بدیهی است که ده سال به هیچوجه برای رسالتی اعتقادی که به جهت تعالی نسل معاصر خود قصد تغییر بنیادین دارد کافی نیست تا آن نسل را به بیداری و رهایی از رسوبات گذشته و دریافت کاملی از دادههای رسالت جدید برساند و آنان را بدون داشتن رهبر،شایستۀ سرپرستی و ادامه این خط رسالی و تحمل مسئولیت خطیر این رسالت آن هم با بصیرت کامل و پشتکار و جدیت در ادامه دادن اینروند تغییر و تکامل بنماید.
منطق رسالتهای اعتقادی حکم میکند که امت برای استمرار سیر اعتقادی خود بعد از پیامبر مدت زمانی بیشتر از زمان رسیدنش به سطح ایدهآل را به تمرین آن دستورالعملها بپردازد (2).
و چون بنای اسلام بر پیاده شدن کامل اهداف آن میباشد ناچار میبایست پیادهشدنش هم به دست خود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله باشد و با طولانی شدن حیات آن حضرت در مدت زمانی مناسب همۀ شرایط برای یک تربیت فراگیر آماده میشد در غیر این صورت لازم بود تا پیاده کردن آن اهداف به جانشینانی همسطح با خود پیامبر که در زمینۀ فکر و عمل و عقیده دارای مقام عصمت بوده و از هرگونه خطایی مبرا میباشند واگذار میگردید تا کار تربیت مردم از هرگونه انحراف و لغزشی مصون بماند.
بدینسان منطق تاریخی همه انقلابها حکم میکرد تا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دست آورد خویش را از هرگونه ضعف و لغزشی مصون بدارد و از راه تعیین
جانشین این حرکت نوپا را استمرار بخشد و چنین هم شد و وظیفۀ خطیر نگاهبانی این دستآورد در اهل بیت علیهم السّلام معصوم او ظهور کرد،آنان که خود پیامبر از لحاظ رسالت و رهبری مورد تربیت خاص قرارشان داده بود تا بتوانند به بهترین شکل آن انقلاب فراگیر ارزشی را مطابق با اهداف بلند رسالت وی ادامه دهند.
اسلام یک نظریۀ بشری نبود تا حدود فکری و تبلور مفاهیم آن از راه تمرین و تجربه به دست آمده باشد بلکه رسالتی است الهی که در آن حدود احکام و مفاهیم،از پیش مشخص شده و با تشریعات عامهای که از جانب خدا آمده از همۀ آنچه در نظریههای مشابه محتاج تجربه میباشد بینیاز گشته است،بنابراین،رهبری چنین جریانی مستلزم دریافت کامل و مفصل رسالت الهی،و شناخت کاملی از همۀ احکام و مفاهیم آن میباشد،در غیر این صورت رهبر نظام محتاج الهام گرفتن از پیشفرضهای ذهنی و فهم ارتکازی سابق خود خواهد بود که سرانجام به شکست این انقلاب فکری منجر خواهد شد.
بهخصوص که اسلام بهعنوان آخرین دین آسمانی میبایست همواره در طول زمان پیش رفته و همۀ مرزهای زمانی،جغرافیایی و قومی را درنوردد، کاری که به حاکم اسلامی-بهعنوان رکن اساسی انقلاب-اجازۀ پیش گرفتن روش تجربه و خطا را نمیدهد روش پراشتباهی که در اندک مدتی چنان رخنهای در انقلاب ایجاد میکند که آن را با سقوط مواجه خواهد ساخت (1).
1) (1)) .بحث حول الولایة/57-58.
حوادثی که پس از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به وقوع پیوست دلیل محکمی بر این مدعا است که آثار آن با تصدی امر رهبری به وسیلۀ نسلی از مهاجران که توسط رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای این کار برگزیده نشده،صلاحیت و قابلیت آن را نداشتند در کمتر از نیم قرن آشکار گشت.
هنوز بیست و پنج سال از وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نگذشته بود که هزیمت خلافت در برابر ضربات شدیدی که از جانب دشمنان رودرروی اسلام بر آن وارد میآمد آغاز گردید،دشمنان توانستند پنهانی به مراکز قدرت نظام نفوذ کرده آن را ناکار آمد ساخته،با کمال وقاحت و به زور رهبری نظام را تصاحب کرده امت اسلام و نسل پیشگام آن را مجبور به دست کشیدن از رهبری و شخصیت خود نموده،پیشوایی اسلامی را به حکومتی موروثی تبدیل کردند که جز ناچیز شمردن ارزشها،کشتار بیگناهان،جلوگیری از حدود الهی، خشکاندن احکام،و بازی باسرنوشت مردم کاری نداشت،در این شرایط بیتالمال مسلمانان به صورت املاک شخصی قریش درآمده و خلافت به توپی بدل شد تا بچههای بنی امیّه با آن بازی کنند (1).
امت اسلام پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در راه انقلابی که او برای مردم و جامعۀ اسلامی ایجاد کرد با انحراف خطرناکی مواجه شدند،این انحراف در عرصۀ سیاست و اجتماع-چنانکه طبیعت اشیا حکم میکند-به مرور زمان رفته رفته توسعه مییافت تا عمیق و عمیقتر شود،چراکه شروع انحراف دانهای را
1) (1)) .همان/60-61.
ماند که در زمین کاشته میشود و ذرهذره رشد کرده سر از خاک به در میآورد،هرمرحله از انحراف که به وقوع میپیوندد زمینهساز مرحلهای فراختر است.
پس طبیعی است که این انحراف نیز در سیر تاریخی خود یک منحنی را طی کند که در درازمدت به دوزخ منتهی شود و انقلاب اسلام را از همهسو مملو از تناقضاتی کند که حتی از همراهی با پایینترین حد احتیاجات و مصلحتهای انسانی و اسلامی امت اسلام ناتوان شود.
در چنین صورتی،با افزایش تصاعدی انحراف،انقلاب به حکم منطق پس از مدتی به سقوط کامل میرسد.و این امر جز نابودی کامل دولت،جامعه و فرهنگ اسلامی حاکم بر جامعه نبود،چراکه با پرشدن نظام از تناقضات و ناتوان شدن از انجام وظایف واقعی خود،دیگر توان حمایت از موجودیت خویش را هم نخواهد داشت زیرا همۀ موجبات استمرار و دوام خود را بر صحنۀ تاریخ از دست داده و مردم نیز در حدی نبودند که به حمایت آن برخیزند چراکه آنان به آنچه از این انقلاب توقع داشتند نرسیده و آرزوهایشان توسط آن برآورده نشده بود پس هیچ رابطۀ حیاتی راستینی میان امت و نظام باقی نمانده بود.
نتیجه میگیریم که در چنین وضعی قطعا محصول بذر انحرافی که در جامعه کاشته شد چیزی جز سقوط کامل انقلاب نبود.
مراد از سقوط دولت اسلام از میان رفتن فرهنگ اسلامی و جدایی رهبری نظام و متن جامعه از این فرهنگ است که در اینصورت اسلام که به مثابه
فرمانده جامعه و امت است از آن دور میافتد،طبیعتا بعد از فروپاشی دولت و اجتماع،امت بدون رهبر به حال خود باقی میماند و در برابر اولین حملهای که به آن بشود فرومیپاشد چه اینکه در برابر حملات متعددی که خلافت عباسی با آن روبرو شد این اتفاق افتاد.
این فروپاشی به معنی سقوط دولت و انقلاب و تنها ماندن امت است،این امت هم در عین تدین به اسلام،ایمان به آن و تعامل با آن،به دلیل تسلسل حوادث محکوم به فروپاشی خواهد بود،چراکه امت اسلام مدت بسیار کمی را با اسلام صحیح به سر برده بود،-همان زمان کمی که شخص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله عهدهدار امر رهبری انقلاب بود-و پس از آن امت با انقلابی منحرف شده زندگی کرد،انحرافی که نگذاشت تا اسلام در عمق زندگی جامعه نفوذ کرده و آنان را در قبال عقیدۀ خود مسئول سازد،و نگذاشت تا اسلام با دادن فرهنگ خود به جامعه آن را در برابر فرهنگهای بیگانه محافظت کرده و عدم فروپاشی آن را در برابر فرهنگها،حملات،و افکار جدیدی که حملهکنندگان به شهرهای اسلام وارد میکردند تضمین نماید،و امت در پی از دست دادن انقلاب،دولت و فرهنگ،خورد شدن شخصیت،درهم شکسته شدن اراده و بسته شدن دستانش توسط حکومتهایی که زمامدار این انقلاب منحرف بودند و پس از فقدان روح واقعی خود دیگر به تنهایی خود را قادر به مقاومت نمیدید چراکه این حکومتها امت را در برابر حکومتهای جابرانۀ خود به کرنش وادار کرده بودند.
طبیعی است که چنین امتی در چالش با جریان کفرآمیزی که به جنگ با او آمده از هم بپاشد و به زودی امت،رسالت و عقیدۀ اسلامی یکجا ذوب شود و پس از اینکه زمانی یک حقیقت زنده بر صحنۀ تاریخ بود از آن صفحه
محو شده و از آن جز خاطرهای باقی نماند و این پایان کار اسلام بود (1).
اگر نقش ائمۀ معصومین را که وظیفۀ خطیر حراست از انقلاب،دولت، امت و رسالت به عهدۀ آن نهاده شده است نادیده انگاریم سرنوشت منطقی امت اسلام همین بود که به شرح آن پرداختیم.
نقش ائمۀ راشدین علیهم السّلام که منتخب خداوند بوده و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ایشان را برای صیانت از اسلام،پیاده کردن و تربیت انسان براساس آن،همچنین جلوگیری از فروپاشی دولت اسلام با نص صریح تعیین کرده بود در دو امر مهم و اساسی خلاصه میشود:
1.مصونیت دادن به امت در برابر خطر فروپاشی
2.تلاش برای به دست گرفتن قدرت و رهبری
همانگونه که انقلاب اسلام بهعنوان روندی تربیتی دارای سه عنصر بود:
1.مربی 2.دستورالعمل تربیتی-که از جانب شرع آمد-3.زمینۀ پیاده شدن آن دستورالعمل که امت باشد (2).
انحراف نیز که با تغییر در این سه عنصر آغاز گردید،با وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و فقدان یک مربی همطراز به راه افتاد،از میان رفتن این عنصر خود باعث نابودی دو عنصر دیگر گردید چراکه جانشینان پیامبر در رهبری انقلاب از حیث علم،عصمت،پاکدامنی،قدرت،شجاعت و کمال همتای او نبوده بلکه افرادی متصدی این پست شدند که نه معصوم بوده،نه در حقیقت رسالت ذوب شده بودند،آن هیچ ضمانت اجرایی برای منحرف نشدن امت از خطی که رسول الله صلّی اللّه علیه و آله برای امت ترسیم کرده بود در دست نداشتند،آن هم چنان
انحرافی که مسلمانان حتی توان تصور عمق و نهایت تأثیر منفی آن را بر دولت،امت و شریعت را نداشتند چراکه آن این تغییر را در شخص رهبر میدانستند نه در خط رهبری.
و اما بیان دو خطمشی اساسی که ائمه علیهم السّلام میبایست همۀ فعالیتهای خود را بر محور آن انجام میدادند:
1.مصونیت دادن به امت از فروپاشی پس از سقوط انقلاب و در اختیار امت قرار دادن عوامل تقویتکننده به میزان کافی تا امت با ایمانی ثابت، روحی مجاهد و گامهایی استوار روی پای خودشان بایستند.
2.تلاش برای به دست گرفتن رهبری انقلاب و دولت و محو آثار انحراف و بازگرداندن رهبری به جریان طبیعی خود که به این ترتیب عناصر سهگانۀ تربیت در آن مجتمع گشته و پیوند امت،با اجتماع،دولت و رهبری با کفایت آن برقرار شود (1).
خطمشی دوم محتاج برنامهریزی درازمدت ائمه علیهم السّلام بود تا شرایط مناسب باهمۀ ارزشها،اهداف و احکام بنیادین اسلام را فراهم نمایند.
ارزشها،و احکامی که دستآورد رسالت اسلام و مقصود از تشکیل حکومت اسلامی به نام خداوند خالق شریعت،عملی شدن آن و در نتیجه رسیدن انسان به کمال درخور او است.
بههمین دلیل بود که ائمه علیهم السّلام پیروزی فوری براساس حملۀ مسلحانه را برای برقرار کردن پایههای حکومت اسلامی کافی نمیدانستند.
بلکه چنین کاری محتاج آماده کردن ارتشی عقیدتی بود که به امام و
1) (1)) .أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف/59.
عصمت او ایمان مطلق داشته با هدفهای بزرگ امام زندگی کرده و در عرصههای حکومتی مدافع خطمشی او بوده و همواره محافظ اموری باشد که در تحقق مصالحی که خدا برای امت اسلام مقرر داشته است دخالت دارد.
اما خطمشی اول با حاکمیتها و شرایطی که بر ائمه علیهم السّلام تحمیل میکردند سازگاری داشت و ائمه علیهم السّلام هرگاه شرایط را برای به دست گرفتن حکومت که خطمشی دوم است مناسب نمیدیدند به آن میپرداختند.
این وجه از نقش ائمه علیهم السّلام در واقع عمق بخشیدن به رسالت در فکر و روح و سیاست امت بود به این امید که بدینوسیله استحکام مناسبی در صفوف آنان ایجاد شود و در صورت سقوط انقلاب مصونیت لازم را در برابر فروپاشی داشته باشند.
این مهم با ایجاد بنیانهایی زنده و هوشیار در میان امت و دمیدن روح رسالت در آنان و به وجود آوردن علقهای صادقانه میان امت و رسالت امکانپذیر میگردید (1).
حرکت در این دو خط مستلزم حرکتی مثبت و فعالانه برای حفظ و حکایت مستمر رسالت،امت و دولت بود.هرچه انحراف شدیدتر میشد ائمه علیهم السّلام تدابیر لازم را در برابر آن اتخاذ میکردند و هرگاه بلایی بر سر عقیده و انقلاب اسلامی فرودمیآمد و حکومتهای منحرف وقت-به دلیل بی کفایتی-از علاج آن عاجز میماندند ائمه علیهم السّلام مبادرت به ارائۀ راه حل کرده و امت را از خطراتی که تهدیدشان میکرد نگاه میداشتند.آنان جامعۀ اسلامی را در زمینۀ عقاید از خطرات نابودکننده حفظ میکردند (2).
اینجاست که میبینیم نوع عملکرد ائمه علیهم السّلام در عرصههای مختلف و با تعدد روابط و جوانب و اولویتهایی که برای آنان،بهعنوان رهبرانی بیدار و باکفایت که قصد پیاده کردن اسلام و حفظ و تضمین جاودانگی آن را برای همۀ بشریت دارند حائزاهمیت بود،به انواع گوناگونی تقسیم میشود:
ائمه علیهم السّلام مسئول پاسداری از میراث گرانسنگ پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی اللّه علیه و آله و ماحصل زحمات طاقتفرسای او بودند که در این موارد بروز میکند:
1.رسالت و شریعتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از جانب خدا آورد که در کتاب و سنت نمود پیدا کرده است.
2.امتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با دستان مبارک خود آنان را ساخته و تربیت نمود.
3.جامعۀ سیاسی اسلامی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله پدید آورد یا دولتی که پایه ریزی کرده و بنیانهایش را تحکیم نمود.
4.رهبری،که خود بهعنوان نمونه عهدهدار آن شد و از میان اهل بیت علیهم السّلام پاک خود کسانی را برای به ظهور رسانیدن آن پرورش داد.
اما اگر به دلیل ضرورت حفظ جامعۀ سیاسی اسلام و ایمنسازی دولت اسلامی از فروپاشی امکان حفظ و نگهداری مرکز رهبری حکومت-که ائمۀ معصومین از جانب رسول الله صلّی اللّه علیه و آله برای تصدی آن و در ضمن آن تربیت امت انتخاب شده بودند-نبود اولویت با حفظ نظام اسلام بوده و آن بزرگواران تا سرحد امکان و تا جایی که شرایط و واقعیات موجود در جامعه به آنان اجازه میداد در راه حفظ دولت اسلامی از خطر فروپاشی تلاش میکردند.
چراکه سقوط دولت اسلامی به معنی تمام شدن کار و وانهاده شدن امت
به حال خود نبود،بلکه ائمه علیهم السّلام در این شرایط سعی در نجات این امت مسلمان و حراست از این شریعت الهی از خطر فروپاشی و اضمحلال کامل داشتند.
از اینرو است که حیطههای فعالیت ائمه علیهم السّلام برحسب اختلاف اوضاع و شرایط از تنوع برخوردار میباشد این اختلاف اوضاع و شرایط بدین قرار میباشند:
-نوع حکومت وقت.
-میزان فرهنگ،بیداری،ایمان امت و میزان شناخت آنان از ائمه علیهم السّلام و اندازۀ متابعت آنان از حاکمان منحرف.
-نوع شرایط حاکم بر نظام و دولت اسلامی.
-میزان پایبندی حاکمان به اسلام.
-نوع ابزاری که حاکمان برای تقویت حکومت و استحکام سیطرۀ خود از آن استفاده میکردند.
در این شرایط،ائمه علیهم السّلام در برابر حکومتها و رهبریهای منحرف زمان خود فعالیت مستمری داشتند که در بازداشتن حاکم جائر از فزونی انحراف جلوهگر میشد حال این کار با موعظههای زبانی متحقق میگردید یا در شرایطی که خطر نابودی اسلامی را تهدید مینمود با قیام مسلحانه-چون قیام امام حسین علیه السّلام در برابر یزید بن معاویه-و تا پای جان در این راه ایستادگی میکردند.
زمانی نیز بهرغم یاریرسانیهای غیر مستقیم ائمه علیهم السّلام به دولت اسلامی در هنگام تهدید خطر از سوی کفار،مبارزۀ ائمه علیهم السّلام به صورت ایجاد و تقویت دائمی جریانهای مخالف به جهت متزلزل کردن رهبری منحرف نظام اسلامی
جلوهگر میگردید.
ائمه علیهم السّلام همچنین در زمینۀ تربیت اعتقادی،اخلاقی و سیاسی امت نیز نقش فعال و مستمری داشتند،این رسالت با تربیت اصحاب دانشمند و به وجود آوردن کادر علمی و شخصیتهایی که برای جامعه نقش الگو داشته باشند عملی شد،کسانی که به انتشار بیداری و فکر اسلامی،پاسخگویی به شبهاتی که در طول زمان در زمینۀ فهم رسالت و شریعت پیدا میشد و روبرو شدن با جریانهای فکری منحرف وارداتی،جریانهای منحرف سیاسی و شخصیتهای به ظاهر علمی منحرفی که آلت دست و تأییدکنندۀ حکومت حاکمان منحرف بودند،همت گماشتند.
آنان برای رهبری منحرفی که قدرت را در دست داشت جایگزین مناسبی از جهت فکری،اخلاقی و سیاسی ارائه کردند که در رهبری مشروع اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام ظهور و بروز پیدا میکرد این اشخاص میزان شناخت مردم از اهل بیت علیهم السّلام و ایمان امت نسبت به آنان را افزایش داده و آنان را به امامت و رهبری ائمه علیهم السّلام برمیانگیختند.
علاوهبراین امور،وارد شدن خود ائمه علیهم السّلام به عرصۀ زندگی عموم مردم و ارتباط مستقیم با آنان و ایجاد رابطۀ عاطفی با قشر وسیعی از مسلمانان خود عامل مضاعفی در این راه بود.
رهبری مردمی فراگیری که اهل بیت علیهم السّلام قرنها از آن بهرهمند بودند تصادفا یا به واسطۀ انتساب به پیامبر به وجود نیامده بود،چراکه بسیار بودند افراد دیگری از منسوبان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله که از چنین جایگاهی برخوردار نگردیدند،زیرا امت اسلام منزلت رهبری خود را مجانی به کسی نداده و تا کسی در عرصههای مختلف مشکلات،غمها و مسائل مورد توجه مردم از خود
سخاوتمندانه مایه نگذارد به رتبۀ حکومت بر دلها نایل نخواهد گشت.
اینچنین بود که اسلام علیرغم تغییر و مسخشدگی راهکارهای پیاده شدن عملی،از حیث نظری سالم از انحراف باقی مانده و امت اسلامی به امتی بدل گردید که در برابر هجوم فکری و سیاسی بیگانگان ایستادگی کرده و توانست در درازمدت قدرت خود را بازیابد که آثار آن را حتی پس از قرنها سقوط و ازهمگسیختگی،در قرن معاصر مشاهده میکنیم.
ائمۀ معصومین علیهم السّلام تمام این پیروزیها را به واسطۀ همت گماردن به تربیت مجموعۀ صالحی که به امامت ایشان ایمان داشتند به دست آوردند،آن بزرگواران به رشد بیداری و ایمان در دست پروردگان خود از طریق برنامه ریزی برای سلوک آنان،پشتیبانی دائم فکری و تقویت آنان با همۀ روشهای مؤثر در پایداری جهت فائق آمدن بر سختیها پرداخته و پیروان خود را به سپاهی عقیدتی-رسالی بدل کردند که با دلمشغولیهای این رسالت زیسته و شبوروز در راه نگاهداری و نشر و پیاده کردن آن تلاش مینمودند.
زمانی که به تاریخ اهل بیت علیهم السّلام مراجعه میکنیم و شرایطی که در آن زمان آن را احاطه کرده بود از یک طرف و نحوه برخورد و موضعگیریهای عمومی و خصوصی ائمه علیهم السّلام را از دیگر سوی مورد توجه قرار میدهیم میبینیم که آن را میتوان به سه مرحله و عصر تقسیمبندی کرد که علیرغم اشتراک در بسیاری از شرایط و موضعگیریها با ملاحظۀ مجموعهای از حوادث که تعیین کنندۀ خط فاصل میان هرکدام از این سه دوره است از هم قابل تفکیک میباشند.
اولین مرحله از زمان وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله آغاز شده و در زمان امامت حضرت علی،امام حسن،امام حسین و امام سجاد علیهم السّلام جلوهگر بوده است، این مرحله به تعبیری مرحلۀ جدا شدن از پیامدهای انحراف بعد از پیامبر بود، این بزرگواران اگرچه امکان براندازی رهبری منحرف را نداشتند،اما با هدف حفظ عناصر اصلی رسالت دست به عملیات مصونسازی زده موفق به آشکار کردن نادرستی آن رهبری برای امت و صیانت از اصل رسالت اسلامی شدند.
بهطور کلی ائمه علیهم السّلام علاوهبر کوشش فراوان در جهت ایجاد و تشکیل مجموعۀ مؤمن و صالحی به رهبری خود،هیچگاه در امور مربوط به نظام اسلام و امت مسلمان،امت و دولت را از حمایت خود بینصیب نمیگذاشتند.
دومین مرحلۀ مبارزاتی ائمه علیهم السّلام که از نیمۀ دوم زندگانی شریف امام سجاد علیه السّلام آغاز و تا زمان امام کاظم علیه السّلام امتداد یافته است دارای دو ویژگی عمده است:
1.پس از توفیق ائمه علیهم السّلام در آشکار ساختن نادرستی خط خلافت و حساس کردن مردم نسبت به عوامل تشدیدکنندۀ انحراف پس از وفات رسول الله صلّی اللّه علیه و آله در مرکز رهبری عالم اسلام،کوشش آن بزرگواران در این راه مصروف شد که دستگاه خلافت را از نظر قدرت دفاع علمی و اعتقادی خلع سلاح کنند چراکه دستگاه برای نگهداری خود به تقویت گروهی از عالمنمایان و محدثان که مصداق بارز(وعاظ السلاطین)بودند پرداخته بودند تا با تأیید ایشان و ترویج ولایت آنان به حکومت خود رنگ و لعاب شرع دهند.
2.دومین ویژگی این مرحله از مبارزۀ ائمه علیهم السّلام پرورش طبقۀ درستکاری بود که شالودۀ آن در مرحلۀ اول مبارزه ریخته شده بود ایشان در این مرحله به تهیه طرح تفصیلی و تشریح خط رسالت که خود[از جانب خدا]امین بر
اجرای آن بودند پرداختند که آثار آن در تبیین و انتشار آموزههای نظری اسلام امامیه و تربیت نسلهایی از دانشمندان براساس فرهنگ اسلام امامی در مقابل خط دانشمندان دستپروردۀ خلفا(وعاظ السلاطین)جلوه کرده است.
علاوهبراین،مسئولیت پاسخگویی به شبهات وارد شده و نمودار ساختن نادرستی فرقههای مذهبی که از سوی خلفا یا دیگران اختراع میشد را نیز بر دوش میکشیدند.
ائمه علیهم السّلام در این مرحله برای متزلزل کردن حکومتها و رهبریهای منحرف از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند،این کار ضمن پشتیبانی از بعضی حرکتهای مخالف با قدرت حاکم خصوصا حرکتهایی که جنبۀ انقلابی داشته و بعضی از آن با تکیهزدگان بر کرسی خلافت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله پس از قیام امام حسین علیه السّلام رودررو میشدند،انجام میگردید.
سومین مرحله از این مبارزه از نیمۀ پایانی زندگی امام کاظم شروع شده و در زمان امام مهدی علیه السّلام پایان یافته است.
پس از ایمنسازی مجموعۀ صالح و ترسیم مفصل خطمشی عقیدتی، اخلاقی و سیاسی،در مرحلۀ دوم مبارزاتی،طبیعتا برای خلفا معلوم شده بود که قدرت رهبری اهل بیت علیهم السّلام به جایی رسیده است که دیگر آمادۀ به دست گرفتن حکومت و بازگرداندن جامعۀ اسلامی به جایگاه حقیقی آن میباشد و این مطلب موجب عکسالعمل و موضعگیری خلفا در برابر ائمه علیهم السّلام شده بود.
موضعگیری ائمه علیهم السّلام نیز در قبال خلفا نیز به نوع موضعگیری خلفا در برابر آنان بستگی داشته و با تغییر موضعگیری خلفا مواضع ائمه علیهم السّلام نیز در قبال آن تغییر میکرد.
چون ائمه علیهم السّلام احتمال میدادند که پس از آشکار شدن نادرستی و دروغ
خلفا برای مردم و آگاهی خلفا از جایگاه مردمی ائمه علیهم السّلام که برای امت اسلام به مثابۀ تجسم عینی یک حکومت شرعی واقعی به شمار میآمدند،به اضافۀ رویارویی دائم ائمه علیهم السّلام با آنان دیگر خلفا به آنان اجازۀ باقی ماندن در متن جامعه و فعالیت آزادانه را نخواهند داد،بیشترین اهتمام ائمه علیهم السّلام دربارۀ مجموعۀ صالحی بود که خود آنان را تربیت کرده و خطمشی مبارزه را به آنان آموخته بودند آن بزرگواران بیشترین تأکید را بر ایمنیبخشی و خودکفا کردن این جماعت داشتند تا بتوانند به دور از رهبر نیز فعالیت خود را حفظ کنند.
از اینجا است که پدیده تربیت فقیهان و ارجاع دادن مردم به آن نمود پیدا میکند تا فقها برای زمان غیبتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله وعدۀ آن را داده و پایان آن را جز خدا نمیداند برای حلوفصل مشکلات و امور جامعه آزموده شوند.
بدین ترتیب ائمه علیهم السّلام توانستند ضمن یک برنامهریزی درازمدت از پیشرفت انحراف رو به تزاید حکومت و رهبری اسلامی که میرفت تا به جدایی امت از اسلام اصیل و در نتیجه محو و نابودی کامل شریعت و رسالت الهی منجر گردد جلوگیری کنند.
آنچه که از دور شدن امت از اسلام اصیل جلوگیری کرد این بود که نمونۀ دیگری از اسلام به آنان عرضه شد که از نظر ارزشها و اهداف اصیل و عاری از پیرایهها بود این نمونۀ اصیل اسلام را مسلمانان بیدار به رهبری ائمه اهل بیت علیهم السّلام به جامعه عرضه کردند اهل بیتی که خداوند آلودگی را از خاندانشان زدوده و آنان را پاک و پاکیزه گردانده است.
تز ائمه طاهرین علیهم السّلام برای اسلام تنها در شیعیان که معتقد به امامت آن بزرگواران بودند تأثیر نگذاشته بود بلکه بازتاب بزرگی در تمام جهان اسلام داشت.ائمه علیهم السّلام برای پیاده کردن اسلام تز خاص خود را داشتند و مدعی
رهبری جهان اسلام بودند و اگرچه جز تعداد معدودی از میان امت اسلام به این دعوت پاسخ مثبت ندادند اما از آنجا که این تز نمودارکنندۀ نمونۀ صحیح و تعیینکنندۀ خطمشی واضح و صریحی در زمینههای اجتماعی،سیاسی، اقتصادی،اخلاقی،عبادی و...بود توانست با همۀ جامعۀ مسلمان آن روزگار ارتباط برقرار نموده و آنان را به مرور زمان وادار به نگاهی نو از دیدگاهی نو به اسلام نماید نگاهی از دیدگاهی غیر آنکه نظام حاکم بر زندگی آنان بر ایشان تحمیل کرده بود؛جامعۀ اسلامی به برکت این دیدگاه به مراقبت از اسلام پرداخته و آن را بهپا میداشتند (1).
1) (1)) .أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف/79-80.
ویژگی های عصر امام سجاد علیه السّلام
از لابلای مباحث گذشته به روشنی معلوم شد که امام سجاد علیه السّلام در سختترین برهه از تاریخ که ائمه علیهم السّلام با آن روبهرو بودهاند میزیسته است چراکه آن حضرت با نقطۀ اوج انحرافی که از پس وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آغاز گردیده بود همعصر بوده است.
زیرا انحراف مزبور در زمان امام زین العابدین از حالت پنهان بیرون آمده و حتی در شعارهایی که خلفا در مقام عمل مطرح میکردند آشکار بوده چهرۀ واقعی حکومت خلفا بعد از قتل امام حسین بر امت اسلام آشکار گشته و مردم از حقیقت و واقعیت پلید آنان آگاه شده و دیگر پوششی بر زشتی و ناروایی حکومت آنان وجود نداشت.
امام سجاد علیه السّلام چون قبل از شهادت امام علی علیه السّلام به دنیا آمد با همۀ بلاها و سختیهایی که در زمان جدش امیر المؤمنین علیه السّلام روی داد معاصر بود.او در شرایطی دیده به جهان گشود که جد بزرگوارش درگیر جنگ با ناکثین،قاسطین و مارقین بود پس از آن نیز در کنار عمویش امام حسن مجتبی علیه السّلام و رنجهایی که از معاویه و کارگزاران و مزدورانش بر وی وارد میگشت زیست.آن حضرت در زمان پدرش امام حسین علیه السّلام نیز در تمام رنجها و فجایع با وی همراه بود،تا اینکه پس از شهادت پدر،خود مستقلا با مشکلات روبرو گردید
که اوج این مصیبتها زمانی بود که دید سپاه بنی امیّه با اسبان خود در مدینه داخل مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شده و اسبان خود را در آن بستند،مسجدی که پایگاه انتشار افکار و رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به سوی جهانیان بود،سپاهیان بنی امیّه که شهر مدینه و مسجد پیامبر را برای فساد و ترکتازی خود مباح کرده بوده،به این مسجد اهانت کرده و همۀ حریمهای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله را پایمال نمودند.همۀ این مصائب در زمان امام زین العابدین علیه السّلام روی داد.
در روزگاری که مثله کردن انتقامجویانه،آویختن از درختان،قطع دست و پا و انواع شکنجههای بدنی همهروزه ورد زبان مردم بود و کشتن،سادهترین وسیلهای بود که در آن روزگار برای مقابله با مخالفان به کار میرفت.
امویان در تجمل و نازونعمت غرق شده بودند،تاریخنگاران داستانهای عجیب بسیاری دربارۀ کامجوییها و بازیچه قرار دادن ثروتها و اقتصاد مسلمانان توسط آنان نقل کردهاند (1).آنان حتی در بذل و بخشش به شعرا و خوانندگان،از حد اعتدال بسیار فراتر رفته بودند (2)،در روزگار امویان لهو،مسخرگی و هرزگی زندگی مردم را در جایجای جهان اسلام خصوصا در مکه و مدینه فراگرفته بود،حکومت اموی برای شکستن حرمت این دو شهر در میان مسلمانان،به اشاعۀ فساد در این دو شهر اهمیت ویژهای میداد.
موسیقی چنان در مدینۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رواج یافت که این شهر به صورت مرکز این کار درآمد که یادآوری آن عرق شرم بر پیشانی انسان مؤمن به خدا و رسول مینشاند.
ابو الفرج گوید:حتی عالمان و عابدان اهل مدینه هم از غنا و موسیقی در
این شهر جلوگیری نمیکردند (1).
ابو یوسف به یکی از مردم مدینه گفته است:ای اهل مدینه برخورد شما با غنا تعجبآور است که همۀ اقشار شما از شریف و پست از آن ابایی ندارید (2)!!.
آوردهاند که چون عقیق آواز سر داده و نوازندگان شروع به نواختن میکردند،در مدینه هیچ مرد و زن جوان و پیری نبود مگر اینکه به بیرون منزل توجه مینمود تا صدای غنا را بشنود (3).
آری در تمدن آن روز مدینۀ پیامبر که یکی از شهرهای عمدۀ مملکت اسلامی به شمار میرفت به صورت یکی از مراکز غنا و آموزشگاه برجستهای برای تعلیم کنیزکان آوازخوان درآمده بود (4)،در حالیکه دین اسلام با لهو و هرزهگرایی مخالفت داشته و انسان مسلمان را برای آبادانی زندگی دنیا و آخرت به زندگی آمیخته با کوشش و جدیت،اعمال نیکو،پیشی گرفتن در خیرات،صعود بر قلههای کمال و استفاده بهینه از بر لحظات گرانبهای زندگی و نگاهبانی از تباه شدن آنها فراخوانده است.
جوّ علمی دوران امام سجاد علیه السّلام نیز به تمام معنی فلج بود،چراکه خط سیاسی دولت اموی از آغاز بر خشکاندن ریشۀ دانش،دور کردن بیداری و فرهنگ از زندگی مردم و درافکندن آنان در پرتگاه عمیق نادانی تمرکز یافته بود،زیرا بروز بیداری همگانی و پخش شدن دانش میان مسلمانان تهدید کنندۀ مصالح و موجب عدم پایندگی حکومت آنان بود،حکومتی که از زمان
تکیه زدن آنان بر کرسی جانشینی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از جهل و غفلت مردم بهره جسته بود.
جوّ ادبی زمان آن حضرت را نیز میتوان از لابلای اشعاری که شعرای آن عصر سرودهاند دریافت،اشعاری که بههیچوجه نشاندهندۀ مشکلات بیشمار آن زمانه نبود،بلکه دربردارندۀ هیچ مسئلۀ جدی و عقلائی هم نبود و در واقع اشعاری قبیلهای بود که در هرکدام از آن شاعر به بیان امتیازات قبیلۀ خود از قبیل میهماننوازی،زیادی مال یا زیادی نفرات میپرداخت یا از دیگر سوی بازاری برای هجوهای تلخ و گزنده و دادن نسبتها و القاب ناپسند به یکدیگر شده بود (1).
1) (1)) .حیاة الامام زین العابدین دراسة و تحلیل/672-673.
برنامه ریزی جهادی امام سجاد علیه السّلام
در سیرۀ ائمه موارد متعددی یافت میشود که سبب اختلاف روشهای خود را با یکدیگر در شیوۀ رهبری حرکت اسلامی برای مردم بیان نمودهاند.
آوردهاند که در سفر حج در راه مکه عبّاد بصری به امام سجاد علیه السّلام عرض کرد:جنگ و سختی آن را وانهادی و آسانی سفر حج را برگزیدی،و این آیه را خواند: إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ؛ در حقیقت،خدا از مؤمنان،جان و مالشان را به[بهای]اینکه بهشت برای آنان باشد،خریده است. (1)
امام سجاد علیه السّلام در جواب او فرمودند:آیۀ بعد را هم بخوان: اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ؛ [آن مؤمنان،]همان توبهکنندگان،پرستندگان، سپاسگزاران،روزهداران،رکوعکنندگان،سجدهکنندگان،وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند و پاسداران مقرّرات خدایند.و مؤمنان را بشارت ده.
سپس فرمود:هرگاه آنان-یعنی چنان مؤمنانی که اوصاف آن در این آیه آمده است-پیدا شدند هرگز چیزی را بر جهاد ترجیح نخواهیم داد (2).
امام علیه السّلام با این جواب به صورت قاطعی،سیاست،نوع مبارزه و رویکرد
حرکت خود را در آن مقطع زمانی و از این طریق انگیزههای پیدایش اینروند را بیان فرمودهاند،چراکه دست نگه داشتن آن حضرت از مبارزۀ مسلحانه و رویارویی نظامی با حکومت اموی چنانکه عباد بصری گمان کرده بود از روی میل به زندگی و نعمتهای دنیوی نبوده،بلکه به این خاطر بوده است که شرایط و امکانات لازم برای یک حرکت نظامی پیروزمند موجود نبوده و در چنین شرایطی هرگونه اقدامی نهتنها هیچ خطری را متوجه حکومت نمیکرد بلکه نتیجهای کاملا برعکس داشت.
پس از فاجعۀ کربلا امام سجاد علیه السّلام و بانوان بزرگوار اهل بیت علیهم السّلام همچون حضرت زینب و ام کلثوم-سلام اللّه علیهما-مستقیما سیاست پردهبرداری از چهرۀ کریه بنی امیّه و آگاه نمودن مردم از مسئولیت تاریخی که در برابر خدا و پیامبر داشتند را در پیش گرفتند،پردههایی که بنی امیّه بر چهرۀ سیاست زشت و خطرناک خود کشیده بودند.
از اینجا است که به روشنی میبینیم خطبهها و کلمات امام سجاد علیه السّلام و بانوان اهل بیت علیهم السّلام در عراق یکپارچه افکار مردم را مورد خطاب قرار داده، توجه آن را به سهمناکی خطری که دامنگیرشان گشته و عمق جنایتی که بنی امیّه در حق دین خدای متعال روا داشته بودند جلب مینمودند.
در شام نقطۀ عطف کلمات امام سجاد علیه السّلام معرفی اسیران بود و اینکه آنها خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هستند،همچنین رسوا کردن حکومت اموی و برهنهکردن آن حکومت در برابر شامیان از پوشش دروغینی که باعث گمراهی مردم شده بود.
امام سجاد علیه السّلام پیش از بازگشت به مدینه به اقداماتی در جهت برانگیختن فکر و بیداری جهان اسلام و آگاه کردن مردم از بلایی که بر سر رسالت اسلام
آمد که فاجعۀ کربلا مصداق بارز آن بود دست زد،سخنرانی ایشان در برابر مردم آکنده از همین معانی و مضامین بود.
آزمون کربلا عملا نشان داد که امت اسلام بهکلی در حالت رکود و نادانی فرورفته و اگر نگوییم این وضعیت روح مبارزه را در آنان به کلی نابود کرده بود لااقل آن را در نهانگاه جانشان پنهان ساخته بود.
در چنین شرایطی امام سجاد علیه السّلام بهعنوان پیشوای مردم و کسی که اینک رهبری جامعه به او رسیده است کاملا به دیدۀ عبرت به این پدیده مینگریست،لذا شیوۀ مبارزۀ خود را مبتنی بر تقویت جوّ دینی در جامعه و توسعۀ آن به جهان اسلام و سعی در بالا بردن سطح بیداری اسلامی و گشودن راهکارهای عملی در میان اقشار مختلف و تربیت هدایتگرانی که توان تبلیغ فکر اسلامی ناب را در برابر تفکری که بنی امیّه در ترویج آن میکوشیدند داشته باشند نمود.
و چنین روشی هم توجیهات مخصوص به خود دارد،سالها بود که نیروهای انحراف بر مراکز توجیه فکری و اجتماعی دست انداخته و بدین وسیله توانسته بودند تا نسلی بسازند که در انحراف ذوب شده باشد و این امر رویارویی جریان سالم اسلامی با آنان را ناممکن مینمود،چراکه جریان انحراف بسیار قوی و دارای پوشش دفاعی مستحکمی متشکل از سازمانها و قدرتهای اجتماعی بود و مبارزه با آن جز وارد آمدن زیانهای پیاپی حاصل دیگری برای جریان سالم در بر نداشت.
بنابراین،در برههای که ائمه علیهم السّلام ادارۀ حکومت را به دست نیاورده و زنده ماندن رسالت درمقام فکر و عمل به بقاء همین جریان اسلامی در میان امت و پایگاههای مردمی آن بستگی داشت روند افزایش و تقویت کمی و کیفی
جریان اسلامی امری تأخیربردار نبوده است.
برنامههای امام سجاد علیه السّلام در همۀ زمینهها مطابق با برنامهریزی آن حضرت،موفق بوده است،اکنون به دو نمونه از مصادیق عملی این موفقیت اشاره میکنیم:
طرح امام سجاد علیه السّلام در زمینۀ اجتماعی به ثمر نشست و ایشان مورد احترام و محبت اقشار وسیعی از امت اسلام قرار گرفت که همۀ منابع تاریخی بر این مطلب اتفاقنظر دارند.
ابن خلکان مینویسد:
هشام بن عبد الملک در زمان خلافت پدرش عبد الملک بن مروان به سفر حج رفت،او در هنگام طواف تلاش زیادی کرد تا دست خود را به حجر الاسود برساند و آن را[به تعبیر فقهی]«استلام»کند،اما در اثر ازدحام جمعیت موفق به این کار نگردید،سپس برای او منبری نهادند تا او درحالیکه گروهی از بزرگان شام گرداگردش بودند بر بالای آن نشسته و از بالای آن به طواف کردن مردم نگاه کند،در اینحال امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب«رضی اللّه عنهم»که از زیبارویترین و خوشبوترین مردم بود وارد مسجد گردید و چون به حجر الاسود رسید مردم برای آن حضرت راه باز نمودند تا ایشان حجر را استلام فرمودند،مردی از اهل شام گفت:این کیست که مردم اینچنین او را محترم میدارند؟هشام از ترس اینکه مبادا شامیان به امام سجاد علیه السّلام علاقهمند شوند گفت:من او را نمیشناسم.در این هنگام فرزدق که در آنجا حضور داشت به سخن آمد و گفت:من او را میشناسم،مرد شامی به او گفت:ای ابو فراس او کیست؟فرزدق در جواب،این ابیات را در توصیف امام سجاد علیه السّلام سرود:
«این همان کسی است که سرزمین بطحا گامهایش را میشناسد،این کسی است که خانۀ کعبه و حلّ و حرم با او آشنایی دارند»
«این پسر بهترین بندگان خدا است و این،شخصیت برجسته،پاک، پرهیزکار و برگزیده است»
«چون دیدگان قریش بر وی میافتد هرکه از ایشان به سخن آید،خواهد گفت:بزرگواری در مکارم اخلاق او ختم گردیده است»
«او کسی است که جوشش سرچشمهاش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مشتق شده، عناصر وجودی و سرشت و خلقوخوی او پاکیزه گشته است»
«اگر او را نمیشناسی بدانکه او فرزند فاطمۀ زهرا علیها السّلام است که پیامبران خدا با جد او پایان پذیرفتهاند»
«این کسی است که خداوند از ازل او را گرامی داشته و خط بزرگی او را با قلم قدرتش در لوح محفوظ نگاشته است»
«اگر تو دربارۀ او اظهار بیاطلاعی کنی چیزی از مقام او کاسته نخواهد شد چراکه عرب و عجم آنکسی را که تو منکر شناختنش هستی میشناسند»
«همانا که او از گروهی است که محبت آنان عین دین،دشمنی با ایشان محض کفر و نزدیکی به آنان دستآویز نجات است»
«اگر اهل پرهیزکاری را شماره کنند این خاندان،پیشوایان آنان،و اگر از بهترین مردمان روی زمین سؤال کنند پاسخی جز نام آنان نخواهند شنید»
«کدام یک مخلوق خدا است که حق نعمت این خاندان را بر گردن نداشته و این حق موجب اقرارش بر تقدم این خاندان بر سایرین نشده باشد؟»
«هرکه به خدا ایمان آورده باید به تقدم و حق نعمت آنان اعتراف کند چرا
که همۀ امتها از در این خانه به دین خدا رسیدهاند» (1).
چون هشام این قصیده را شنید در خشم شده و دستور داد تا فرزدق را حبس کردند،امام سجاد علیه السّلام نیز دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد،فرزدق پول را نگرفت و گفت:من فقط برای خدا امام زین العابدین علیه السّلام را مدح کردهام نه برای پول،امام علیه السّلام در پاسخ وی فرمودند:«ما خاندانی هستیم که چون چیزی را بخشیدیم هرگز آن را بازپس نمیگیریم»
فرزدق نیز صلۀ امام سجاد علیه السّلام را پذیرفت.
این حادثه روشن میکند که امام سجاد به محبوبیت مردمی واقعی و گستردهای دست یافته بودند که این محبوبیت حتی در مقدسترین زمان و موقعیت عبادی نیز به صورت زندهای تجسم مییافت،امت ایشان را پیشوای برحق خود میدانستند که راه را برای ایشان باز میکردند تا بدون هیچگونه
1) (1)) .این قصیده طولانی است و در بسیاری از منابع تاریخی و ادبی ذکر شده است ر.ک:ابن خلکان، وفیات الاعیان 96/6،شیخ مفید،ارشاد 151،150/2 به نقل از محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السّلام به سایر منابعی که در اوایل فصل اول باب اول کتاب ذکر شده است نیز میتوانید مراجعه کنید. هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم هذا النّقیّ التقیّ الطاهر العلم إذا رأته قریش قال قائلها إلی مکارم هذا ینتهی الکرم مشتقّة من رسول اللّه نبعته طابت عناصره و الخیم و الشیم هذا ابن فاطمة إن کنت جاهله بجدّه أنبیاء اللّه قد ختموا اللّه شرّفه قدما و عظّمه جری بذاک له فی لوحه القلم فلیس قولک من هذا بضائره العرب تعرف من انکرت و العجم من معشر حبّهم دین و بعضهم کفر و قربهم منجی و معتصم إن عدّ أهل التقی کانوا أئمّتهم أو قیل من خیر أهل الأرض قیل هم أیّ الخلائق لیست فی رقابهم لأوّلیّة هذا أو له نعم؟ من یعرف اللّه یعرف أوّلیّة ذا والدین من بیت هذا ناله الأمم
تنگی و فشاری به انجام مناسک خود بپردازد در حالیکه آنان از دشمنی حکومت اموی با اهل بیت علیهم السّلام و عواقب این دشمنی نسبت به یاران و پیروان آنان کاملا آگاه بودند.
فعالیت علمی امام سجاد علیه السّلام به بار نشست،مسجد شریف نبوی و خانۀ امام علیه السّلام در طول سی و پنج سال-که مدت امامت آن حضرت بود-شاهد دست اولترین فعالیتهای علمی بودند،امام علیه السّلام جویندگان همۀ زمینههای معرفت اسلامی را نهتنها در مکه و مدینه بلکه از سراسر جهان اسلام به خود جذب نمود و توانست هستۀ مرکزی یک مکتب فکری با ویژگیهای برجسته را بهوجود بیاورد که دانشآموختگان آن صاحبان اندیشه،محدثان و فقیهان بودند.
از بزرگترین خطرهایی که امام سجاد علیه السّلام در راه جمعآوری نیروها و تکمیل آمادگی دوباره با آن مواجه بودند،از همگسستگی پیوندهای شیعه و اضمحلال نیروهای آن پس از شهادت امام حسین علیه السّلام بوده و راه دستیابی به اهداف فوق ایجاد آمادگی روانی عقیدتی،زندهکردن امید در دلها و برانگیختن ارادهها بود.
امام سجاد علیه السّلام به مدد اقدامات آرام و منظم توانست در آستانۀ بازگشت کامل به حالت از دست رفتۀ شیعه و فراهم آمدن قوی،سالم،جدی و حکیمانۀ آمادگی مذکور قرار گیرد.
امام علیه السّلام رویّۀ جهادی خاصی که مطابق با ضرورتهای این مرحلۀ مهم بود در پیش گرفتند که میتوان در چند سطح به بحث دربارۀ آن پرداخت:
پیدا است که اندیشۀ سالم یکی از ارکان هرحرکت صحیح سیاسی میباشد.فرهنگسازی برای تودۀ مردم و بیدار کردن آنان نسبت به حوادثی که در پیرامونشان واقع میشود و آنچه بر سرشان میآید و وظایفی که برعهدۀ آنان است اولین پایۀ مبارزه با نظامهای فاسدی است که در طول تاریخ در جهت دور نگاه داشتن مردم از حق و آموزههای اصیل تلاش کردهاند.
امام زین العابدین علیه السّلام در این زمینه نقش بسیار مهمی ایفا کرد که در ایستادگی آن حضرت در برابر جلوگیری شدید حکومت از نقل احادیث جلوۀ آشکاری دارد (1).آن حضرت امر به روایت حدیث فرموده و مردم را به آن ترغیب کرده است.ایشان همواره در زندگی مطابق سنت عمل کرده،آن را پیاده ساخته و مردم را نیز به پیاده کردن و عمل به آن دعوت میکرد،از آن حضرت روایت شده که فرمود:«إنّ أفضل الأعمال ما عمل بالسنّة و إن قلّ»؛برترین عمل آن است که مطابق سنت انجام شود گرچه اندک باشد (2).
دعوت مردم به پناه آوردن به قرآن در شرایطی که امام سجاد در آن میزیست و حاکمان در صدد کندن ریشهها و اصول حق-که در حافظان و مفسران قرآن تجلی مینمود-بودند از مهمترین واجبات به شمار میآمد و امام علیه السّلام در این زمینه کوشش فراوانی کردند،از کلمات آن حضرت است که فرمودند:
با قرآن باش که خداوند بهشت خود را خشتی از طلا و خشتی از نقره ساخته و به
جای آب و گل از مشک و زعفران ملاط آن را درست کرده و سنگریزههایش نیز از لؤلؤ میباشد،درجات آن به تعداد آیات قرآن میباشد و به هرکه اهل قرآن باشد گفته خواهد شد قرآن بخوان و صعود کن و هرکس[از اهل قرآن]داخل بهشت شود به درجهای صعود خواهد نمود که بالاتر از آن جز مقام پیامبران و صدّیقان درجهای نیست (1).
و در بسیاری از اوقات میفرمود:
اگر همۀ مردم میان مشرق و مغرب بمیرند تا قرآن با من است مرا وحشت نخواهد گرفت (2).
امام سجاد همچنان به اشکال مختلف به گرامیداشت قرآن میپرداخت و در میان مردم خوشصداترین قاری قرآن بود (3)و در ضمن تفسیر قرآن به هدایت جامعه میپرداخت.
امام سجاد علیه السّلام در راستای استحکام قواعد و پایههای توحید الهی از راه استدلال به مسائل موافق با عقل و فطرت سلیم و ردّ افکار انحرافی-مانند جبر -که نظام حاکم با هدف دستیابی به سلطه و سیطره بر افکار مردم آن را در جامعه ترویج مینمودند کوشش فراوانی داشتند.
خلفا پس از سلطه بر جسم و دهان مردم به فکر تسلط بر افکار مردم افتادند و با ترویج عقائد انحرافی مانند جبر سعی در برآوردن این هدف داشتند،گفتیم که ابن زیاد در حضور امام سجاد میخواست تا قتل امام حسین علیه السّلام را به خدا نسبت بدهد و امام سجاد علیه السّلام با تلاوت این آیه دست رد بر سینۀ فکر انحرافی او زدند:
اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا؛ خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز میستاند.و در همان مجلس با این جواب صریح به مبارزه با انحراف عقیدتی حاکم برخاستند و فرق میان توفّی نفس(گرفتن جان)-که قرآن آن را در هنگام مرگ طبیعی به خدا نسبت میدهد-و قتل که عبارت از خارج کردن روح مقتول توسط قاتل قبل از رسیدن زمان مرگ طبیعی است روشن فرمودند.
امام علیه السّلام در پاسخ این سؤال که:آیا مصیبتهایی که به مردم میرسد به واسطۀ قضاوقدر الهی است یا به واسطۀ اعمال خود آن؟فرمودند:
رابطۀ قضاوقدر و اعمال انسانها مانند رابطۀ روح و بدن است...و خداوند بندگان صالح خود را در این زمینه یاری میکند،
سپس فرمودند:
بدانید که ستمکارترین مردم کسی است که ستم خود را عین عدل ببیند و عدل را از کسی که هدایت یافته است ستمکاری شمارد (1).
و بدین ترتیب با عقاید انحرافی«تشبیه»،«تجسیم»و«ارجاء»به مبارزه برخاستند.
امام سجاد علیه السّلام در رابطه با امامت و ولایت خود نیز بدون هیچ تقیه یا پرده پوشی و با کمال صراحت و روشنی این مطلب را اعلام نموده و احادیث متعددی وجود دارد که بر این امر تصریح مینماید از آن جمله است:
«نحن أئمّة المسلمین،و حجج اللّه علی العالمین،و سادة المؤمنین و قادة الغرّ المحجّلین و موالی المؤمنین،و نحن أمان أهل الأرض،کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء...و لو لا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها،و لم تخل الأرض منذ خلق اللّه
1) (1)) .توحید صدوق/366.
آدم من حجّة للّه فیها،ظاهر مشهور أو غائب مستور،و لا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّة للّه فیها،و لو لا ذلک لم یعبد اللّه»؛
ما پیشوایان مسلمانان،حجت خداوند بر جهانیان،آقای مؤمنان،سرکردۀ گروه سپیدپیشانیان نورانی[گروهی از بهترین ساکنان بهشت]و مولای مؤمنان میباشیم و چنانکه ستارگان امان اهل آسمانند ما نیز موجب امنیت زمینیان هستیم...و اگر کسی از ما[ائمه]در روی زمین نباشد زمین اهل خود را فرو خواهد برد و از روزی که آدم خلق شد زمین از حجت خدا خالی نبوده است حال یا این حجت آشکار و شناختهشده بوده و یا پنهان و ناشناخته،تا قیامت هم همچنین خواهد بود،در غیر این صورت خداپرستی از میان خواهد رفت (1).
ابو المنهال نصر بن أوس طائی گوید:علیّ بن الحسین علیه السّلام به من فرمود:«مردم به سمت چهکسی گرایش پیدا میکنند؟»ابو المنهال گوید عرض کردم:مردم گرایش مشخصی نداشته و به اینسوی و آنسوی متمایل میگردند،فرمود:«به مردم بگو که به سوی من بیایند» (2).
ابو خالد کابلی به امام علیه السّلام عرض کرد:سرورم مرا آگاه کن که پس از تو چند امام خواهد بود؟فرمود:
هشتتن،چراکه تعداد ائمه پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به عدد اسباط بنی اسرائیل دوازده تن است،سه تن از آنان گذشته،من چهارمین آنان و هشت تن دیگر از فرزندان من هستند... (3).
انحراف مردم از اهل بیت علیهم السّلام تنها در کنار گذاشتن آنان از حکومت و ولایت خلاصه نمیشد،بلکه نمود دیگری از این انحراف،عدم آگاهی مردم از
احکام شرعی بود که ائمه علیهم السّلام تنها مرجع صحیح و واقعی برای آگاهی از آن بودند؛چراکه امام تنها حاکم و ولی امر در امر کشورداری نبوده بلکه منبعی است که به جهت شناخت کامل از شریعت خاتم و رابطۀ تنگاتنگی که با سرچشمۀ اصلی آن دارد برای فهم شریعت و بیان احکام شرع مورد رجوع امت است.
حاکمان جور نهتنها ائمه علیهم السّلام را از حکومت و ولایت کنار گذاشتند بلکه سعی فراوانی کردند تا مرجعیت علمی و دینی آنان را نیز نفی کرده و مردم را به کلی از آنان دور سازند،لذا یکی از کارهای ائمه علیهم السّلام راهنمایی مردم به این چشمۀ زلال معرفت اسلامی بود تا از آن سیراب گردند.امام سجاد در این راه بسیار کوشش کرد تا جایی که چون مردی دربارۀ یک مسئلۀ شرعی با آن حضرت به جدال پرداخته بود به او فرمودند:
ای شخص اگر به خانههای ما میآمدی ردّ جبرئیل را در اقامتگاه خود به تو نشان میدادم،آیا کسی بیشتر از ما از سنت آگاهی دارد؟ (1).
و فرمود:
با عقلهای ناقص،نظریات باطل و قیاسهای فاسد نمیتوان به دین خدا دسترسی پیدا نمود بلکه دسترسی به آن،تنها از طریق تسلیم امکانپذیر است،پس هرکس اسلام آورده تسلیم ما خاندان شده و هرکس از ما پیروی نموده راه هدایت در پیش گرفته است،در مقابل،هرکه به دنبال قیاس و آراء خود رفته است راه هلاکت پیموده و هرکس در دل به آنچه ما میگوییم یا به آن حکم میکنیم شک کند یا از آن دلگیر شود نادانسته به خدایی که سبع المثانی(سورۀ حمد)و قرآن عظیم را نازل کرده کفر ورزیده است (2).
مهمترین هدف رهبران الهی تربیت و اصلاح جوامع بشری براساس تعالیم الهی است و مصلح باید برای پیمودن این راه دشوار مراحل مختلف قوی یا ضعیفی را بگذراند:
1.نسلی از مؤمنان را براساس تعالیم حقی که رهآورد دین و اخلاق ارزشمند اسلامی است تربیت کند تا در این راه یارویاور او باشند.
2.با همۀ بلندی مقامی که دارد شخصا وارد جامعه شده و در میان مردم حضور یابد و ضمن رساندن پیام خداوند متعال به مردم با آموزههای دینی خود با طاغوتها و ستمگران رودررو شود.
3.در برابر فسادی که ستمگران در جامعه ترویج میکنند و هدف از آن تضعیف نیروهای جامعه،خالی کردن آن از معنویات و دور کردن جامعه از فطرت سلیمی که متمایل به حق و نیکویی است به مقاومت بپردازد.
امام علیه السّلام در هرکدام از این سه عرصه فعالیت وسیعی داشت،به نحوی که علیرغم زندگی در زمانهای که تحت حکومت گردنکشان بنی امیّه و تسلط آن بر همۀ مقدرات امت اسلام بوده و آن حکومت هرمخالفی را به بهانۀ خروج از اسلام مهدور الدم میخواند و به قتل میرساند،به حق در صدر سلسلۀ مصلحان الهی جای گرفته است.
میتوان واضحترین فعالیت عملی آن حضرت را از چند رویکرد مورد بررسی قرار داد:
امام سجاد علیه السّلام مثل اعلای اخلاق محمدی صلّی اللّه علیه و آله بوده و در رفتار شخصی خود یا معاشرت با مردم و حتی برخورد با تمام موجودات عالم تجلی خلق عظیم پیامبر بود.
در وجود امام سجاد علیه السّلام شخصیت یک رهبر اسلامی کارآزموده که جامع بین قابلیت بالای علمی،اصالت،توانایی جذب و در اختیار گرفتن دلها و توان بالای مقابله با مشکلات و حل آن با آرامش و صبر کامل باشد تبلور یافته بود.
صبری که آن حضرت در فاجعۀ کربلا از خود نشان داد بزرگترین شاهد بر عظمت صبر ایشان است.
پایمردی و استقامت در راه اسلام که کاملا در عمل امام سجاد علیه السّلام مشاهده میشود قسمتی از فعالیت جدی سیاسی اجتماعی آن حضرت است.
قصۀ کمکهای مالی و بذل و بخشش امام سجاد علیه السّلام به برادران دینی،فقرا، مستمندان،بیوهزنها و یتیمان نیز در نزد عام و خاص مشهور است.
شرح دلسوزی و مهربانی او با بردگان،نزدیکان یا بستگان دور و حتی با دشمنان و مخالفانش دهانبهدهان نقلشده است.
در همینحال کتابها از اخبار مربوط به عبادت آن بزرگوار و ترس او از خدا و آشکار کردن این ترس در هرمناسبتی چنان پر شده که تاریخ به وی لقب«زین العابدین؛زینت عبادتکنندگان»و«سید الساجدین؛سرور سجده کنندگان»داده است که شمۀ کوتاهی از آن را در گذشته بیان داشتیم و به خواست خدا بعدا هم در اینباره بحث خواهیم کرد.
در نزد بعضی از تاریخنگاران اینگونه شهرت یافته است که فرزندان امام حسین علیه السّلام پس از واقعۀ خونین کربلا از سیاست کنارهگیری کرده و به ارشاد مردم،عبادت و ترک دنیا روی آوردند (1).
آنان برای این ادعا به تاریخ زندگی امام سجاد علیه السّلام استدلال میکنند و مدعی هستند که ایشان از فعالیتهای دینی در سطح جامعه کنارهگیری کرده بود.چنین به نظر میرسد که چون این اشخاص از نظر سیاسی رهبری را در مفهوم محدودی که همان قیام مسلحانه از قبیل قیام کربلا باشد خلاصه میکنند و به ظاهر جوشوخروشی در ائمۀ بعد از امام حسین علیه السّلام برای قیام مسلحانه در برابر حکومتهای زمان خود نمیبینند به این نتیجهگیری رسیده باشند.
اما این ادعا پنداری ناروا است که با مطالعۀ واقعی زندگی ائمه علیهم السّلام که مالامال از مدارک دال بر فعالیت مثبت و مستمر در زمینۀ مبارزۀ سیاسی است دروغین بودن این ادعا آشکار خواهد گردید.
از جملۀ این مدارک میتوان به روابط امام زین العابدین علیه السّلام با امت و رهبری مردمی گستردهای که از آن بهرهمند بود اشاره کرد.این رهبری به صورت تصادفی یا فقط به واسطۀ انتساب به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای امام علیه السّلام به دست نیامده بود،بلکه حاصل از خودگذشتگی و نقش مثبتی بود که علیرغم کوتاهبودن دست آن حضرت از مرکز قدرت در میان امت ایفا مینمود،چراکه امت غالبا رهبری خود را مجانی به کسی واگذار نکرده و امام سجاد بدون اینکه
1) (1)) .شهید سید محمد باقر صدر رحمه اللّه،نشأة الشیعة و التشیع.
امت از خودگذشتگی سخاوتمندانۀ او را احساس کنند نمیتوانست دلهایشان را به دست آورده و در راه حل مشکلات و حراست از رسالت خویش از آنان بهره جوید.
از آنجا که در زمانۀ امام سجاد علیه السّلام هنوز نغمۀ جدایی دین از سیاست به گوشها نرسیده بود همۀ فعالیتهای دینی آن حضرت کاملا برخاسته از حرکت سیاسی ایشان بود و در لابلای اوراق زندگی امام علیه السّلام به نمونههای آشکاری از مداخلات صریح سیاسی برمیخوریم،از بررسی روایات صادرشده از امام سجاد علیه السّلام درمییابیم که او بر عرصۀ سیاست اشراف کامل داشته،در بحثهای داغ سیاسی داخل شده،جریانات سیاسی را تعقیب نموده و بر ضد اوضاع فاسدی که امت اسلام در آن به سر میبردهاند به اظهارنظر صریح میپرداخته است اینک نمونههایی از این اظهارات:
1.عبد اللّه بن حسن بن حسن گوید:امام علی بن الحسین هرشب پس از نماز عشا با عروة بن زبیر در انتهای مسجد النبی صلّی اللّه علیه و آله به گفتوگو مینشستند من نیز با آنها مینشستم،شبی از شبها صحبت از ظلموستم بنی امیّه و زندگی در کنار آنان به میان آمد،عروة به امام سجاد عرض کرد:ای علی هرکه از ستمگران دوری جوید،خداوند از نارضایتی قلبی او نسبت به اعمال آنان با خبر است،پس اگر به میزان یک میل(حدود دو کیلومتر)از آنان دور شود امید میرود که اگر خداوند آنان را عذاب کند او از آن عذاب درامان بماند.
عبد اللّه بن حسن گوید:عروه پس از آن از مدینه خارج شده و در منطقۀ عقیق ساکن گردید،من نیز در منطقۀ سویقه مسکن گزیدم.
اما میبینیم که امام علیه السّلام ماندن در مدینه را ترجیح داده و تمام عمر شریف خود را در آن شهر گذراندند،چراکه خارج شدن از شهر را نوعی فرار از نبرد
سیاسی و واگذار کردن میدان جامعه به ستمگران و دادن امکان جولان و هجوم بر مردم به آن میدانستند.
شاید هم پیشنهاد عروة بن زبیر که از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام بود براساس تدبیری سیاسی از ناحیۀ خود او یا از ناحیۀ حکومت بود تا بدین وسیله امام سجاد علیه السّلام را از حضور در صحنۀ سیاست و اجتماع دور کند،اما امام علیه السّلام با این خدعه از صحنه خارج نشده و به حرکت مبارزاتی خود ادامه دادند.
2.امام سجاد علیه السّلام در روایتی فرمودهاند:
همانا حماقت بر عقل،منکر بر معروف،شر بر خیر،نادانی بر خرد،بیقراری بر بردباری،تعدی بر نرمخویی،قحطی بر حاصلخیزی،سختی بر آسایش،میل به دنیا بر بیاعتنایی به آن،خاندانهای ناپاک بر خاندانهای شریف و شورهزار بر زمینهای شیرین تسلط و برتری یافته است پس از این چیرگیها که همان زندگی در رنج و عذاب است به خدا پناه برید (1).
نکتۀ مهم اینروایت استفاده از کلمۀ دولت برای نشان دادن تسلط و چیرگی است که خود تسلط و چیرگی یکی از آشکارترین عناصر تشکیل دهندۀ قدرت حاکم است و حضرت در اینروایت مسئلۀ ناصالح بودن حکومت را در لابلای چند موضوع طبیعی دیگر که در فکر اصلاح آن بود آورده است.
دوستان!خاندانهای شریفی که در زمانۀ امام سجاد علیه السّلام مورد تعدی و دشمنی قرار گرفت کدام خاندان بود؟و آیا پناه بردن به خدا از سلطۀ حاکم جز رد کردن موجودیت و محکوم کردن سلطۀ او معنی دیگری دارد؟و آیا میتوان
1) (1)) .تاریخ دمشق 410/41،ابن منظور،مختصر 255/17.
برای یک شخصیت سیاسی حضوری قویتر از این،آن هم در شرایط و زمان امام سجاد علیه السّلام تصور کرد؟علاوهبر طرح کلی که امام علیه السّلام برای رهبری نهضت اسلام داشتند،و آیا چنین اعمالی از کسی که به دور از سیاست بوده یا از آن کنارهگیری کرده باشد صادر خواهد گردید؟
از آنجا که مهمترین کارهایی که بر یک اصلاحطلب بهخصوص یک مصلح الهی واجب است مبارزه با فساد و(مفسدین فی الارض)است و امام سجاد علیه السّلام در این زمینه نقش بارزی داشتند.
زمان امام سجاد علیه السّلام دارای مشکلات اجتماعی خاصی بود،البته ممکن است در بسیاری از زمانها همین اشکالات وجود داشته باشد اما نمود و ظهور این مشکلات در این زمان بیشتر بود.امام سجاد علیه السّلام نیز با روش خاص خود به درمان آن پرداخت که این امر جلوۀ منحصربهفردی در جهاد آن حضرت دارد، از مهمترین این مشکلات مسئلۀ فقر عمومی و مسئلۀ بردهداری و بردگان بود که به خواست خدا در بخش آینده به آن دو خواهیم پرداخت.
ویژگی های بی همتای زندگانی امام سجاد علیه السّلام
زندگانی امام زین العابدین علیه السّلام دارای ویژگیهای بیمانندی است که اگرچه در زندگی پدران پاکش نیز یافت میشود اما از آنجا که این ویژگیها در حیات آن حضرت وضوح بیشتر و نقش گستردهتری پیدا کرده است بر آن شدیم تا به روشن کردن این ویژگیها در شرح حال آن بزرگوار بیشتر از دیگر ائمه علیهم السّلام بپردازیم،ویژگیهایی چون:
الف-عبادت.
ب-دعا.
ج-گریه.
د-آزاد کردن بردگان.
اگر زندگی همۀ ائمه علیهم السّلام را مورد موشکافی قرار دهیم مییابیم که تمام آن بزرگان در داشتن این ویژگیها سرآمد اهل زمانۀ خود بودهاند،ولی در زندگی امام زین العابدین تجلی بیشتری از این خصوصیات میبینیم گویا که او در هر کدام از این اوصاف یگانه بوده است.
همۀ معاصران امام سجاد علیه السّلام بر این نکته اتفاقنظر دارند که او عابدترین
مردم بوده و بیشترین فرمانبرداری خدا از آن حضرت صادر شده است،مردم کسی را در نیایش،و عبادت همسنگ وی ندیده بودند،و از این حیث حتی چشم صالحان و پرهیزکاران را خیره کرده و او را همین بس که تنها کسی در تاریخ اسلام است که ملقب به«زین العابدین»و«سید الساجدین» شده است.
عبادت او از ایمان عمیقش به خداوند متعال و شناخت کاملش از ذات ربوبی نشأت گرفته و به چشمداشت بهشت یا ترس از آتش دوزخ نبوده است.
او در این زمینه مصداق بارز کلام جد بزرگوارش حضرت امیر المؤمنین،سرور عارفان،و پیشوای پرهیزکاران علی علیه السّلام بود که بلندای اخلاص خویش را در قالب این عبارت بیان داشته است:
بر خود ناپسند میدارم که چون بردگان طمعکاری که اگر چشمداشت بهرهای نباشد ترک بندگی کنند خدا را بندگی کنم و جز ثواب هدف دیگری از عبادت خود داشته باشم یا چون بردگان نافرمانی باشم که از بیم عقوبت بندگی کنند و اگر این ترس نباشد ترک اطاعت خواهند نمود.
در این هنگام یکی از حاضران از روی اعتراض و ناراحتی به آن حضرت گفت:پس تو از چه روی خدا را عبادت میکنی؟و امام علیه السّلام با ایمان خالص به او فرمودند:من از اینروی که خداوند متعال به سبب نیکی و بخشیدن نعمتها شایستۀ عبادت است او را میپرستم (1).
قلب امام سجاد علیه السّلام از محبت خداوند متعال مالامال و احساسات او به تسخیر عشق خدا درآمده و در همۀ اوقات به عبادت و بندگی خدا مشغول بود.
1) (1)) .حیاة الإمام زین العابدین/187 به نقل از تفسیر امام حسن عسکری.
دربارۀ عبادت آن حضرت از یکی از کنیزانش پرسیدند،در پاسخ گفت:
آیا به صورت مفصل بگویم یا به اختصار بگویم؟
گفتند:به اختصار بگو.
گفت:من در هیچ روزی برای او سفرۀ غذا نگستردم و در هیچ شبی برایش بستر خواب نیفکندم.
آری امام زین العابدین علیه السّلام بیشتر روزهای زندگیاش را به روزهداری و شبهایش را به شبزندهداری-گاه در حال نماز و گاه در حال دعا-به سر برد.
حقیقت وضو نور و پاکی از گناهان و مقدمهای برای خواندن نماز است.
امام سجاد علیه السّلام نیز همیشه در حال وضو بودند،راویان دربارۀ خشوع آن حضرت به هنگام وضو نقل کردهاند:
به هنگام وضو رنگ رخسار آن حضرت زرد میشد،خانوادهاش به او عرضه میداشتند:چرا در هنگام وضو این حالت به شما دست میدهد؟ میفرمود:آیا میدانید که در برابر چهکسی قرار خواهم گرفت؟ (1).
نماز چنانکه در روایات شریف وارد شده است معراج مؤمن و مایۀ
1) (1)) .نهایة الارب 326/21،سیر أعلام النبلاء 238/4.
تقرب پرهیزگاران است و از مهمترین کششهای درونی امام سجاد علیه السّلام همین عبادت بود که آن حضرت آن را بهعنوان وسیلۀ صعود به سوی خداوند متعال میدانست و چون میخواست به نماز بایستد لرزه بر اندامش میافتاد،از علت آن سؤال کردند،فرمود:آیا میدانید که در برابر چهکسی قرار گرفته و با که مناجات میکنم؟ (1).حال،بعضی از خصوصیات نماز آن حضرت را برمیشماریم:
آن حضرت هرگاه آهنگ نماز میکرد از شیشۀ عطری که در سجادۀ نماز خود قرار داده بود خود را خوشبو میساخت (2).
امام سجاد علیه السّلام در وقت نماز پشمینهای درشت میپوشید تا بیشتر نفس خود را در برابر عظمت خدا خوار کند.
نماز امام سجاد علیه السّلام مثل اعلای انقطاع کامل به سوی خداوند و بریدن از عالم مادیات بود که در آنحال از پیرامون خویش غافل شده و چیزی را در اطراف خود احساس نمیکرد بلکه از شدت رابطۀ قلبی با خدا حتی خویشتن خویش را نیز احساس نمیکرد.راویان در توصیف نماز آن حضرت گفتهاند:
امام سجاد علیه السّلام در هنگام خواندن نماز رنگبهرنگ میشدند و اعضای بدن
ایشان از ترس خدا به لرزه میافتاد.او به گونهای به نماز میایستاد که گویا بردۀ خواری در برابر پادشاهی بس بزرگ ایستاده است،وی چنان نماز میگزارد که تو گویی آخرین نماز عمر خویش را میخواند و دیگر تا ابد امکان خواندن نماز برایش فراهم نخواهد شد.
امام باقر علیه السّلام از خشوع پدرش چنین حکایت میکند:
علی بن الحسین چنان نماز میخواند که گویا تنۀ درخت بیحرکتی است که فقط باد بعضی از برگهایش را تکان میدهد (1).
ابان بن تغلب کیفیت نماز امام سجاد علیه السّلام را برای امام صادق علیه السّلام اینطور تعریف کرده است:دیدم که وقتی علی بن الحسین علیه السّلام به نماز میایستاد چهرهاش رنگبهرنگ میشد.امام صادق علیه السّلام فرمودند:به خدا سوگند علی بن الحسین علیه السّلام کسی(خدایی)را که در برابرش به نماز میایستاد میشناخت (2).
از جلوههای خشوع امام سجاد علیه السّلام در نماز این بود که چون به سجده میرفت تا از عرق خیس نمیشد برنمیخواست (3)و از زیادی اشک و گریه چنان تر میشد که گویی او را در آب فروبردهاند (4)،از ابو حمزۀ ثمالی نقلشده است که دید عبای امام در حال نماز از یکی از شانههایش افتاده و امام علیه السّلام آن را روی شانهاش صاف نمیکند،[پس از نماز]ابو حمزه سبب این امر را از امام علیه السّلام جویا شد حضرت در پاسخ به وی فرمودند:وای بر تو آیا میدانی در برابر چهکسی بودم بدانکه همان مقدار از نماز بنده مقبول درگاه خدا میافتد که با حضور قلب به جا آورده باشد (5).
همۀ شرح حالنویسان بر این نکته اتفاقنظر دارند که امام سجاد علیه السّلام در شبانهروز هزار رکعت نماز میخواند (1)،ایشان پانصد درخت خرما داشت که در پای هرکدام از آن دو رکعت نماز میگزارد (2).
در اثر نمازهای بسیار آن حضرت مواضع سجدۀ ایشان(مثل پیشانی،سر زانوها و...)پینههایی مانند پینۀ زانوی شتر میبست و هرسال مقداری از آن پینهها میریخت و امام علیه السّلام آن را در کیسهای جمع مینمود و پس از شهادت آن حضرت آن کیسه نیز با ایشان دفن گردید (3).
نزدیکترین حالت بنده با خدا چنانکه در حدیث شریف نیز آمده سجده است و امام سجاد علیه السّلام از روی خضوع و اظهار ذلت نزد خدای متعال بسیار سجده مینمود.روایت شده که روزی امام علیه السّلام به صحرا رفتند یکی از غلامان که به دنبال ایشان رفته بود آن حضرت را در حال سجده روی سنگ سختی یافت و شماره کرد که ایشان این ذکر را هزار بار در آنحال بر زبان جاری نمود:
«لا إله إلاّ اللّه حقّا حقّا،لا إله إلاّ اللّه تعبّدا و رقّا،لا إله إلاّ اللّه إیمانا و صدقا»؛ [اقرار میکنم]هیچ پروردگاری جز اللّه نیست،اقراری از روی حقیقت و هیچ پروردگاری جز اللّه نیست،اقراری از روی عبودیت و بندگی و هیچ پروردگاری جز
اللّه نیست،اقراری از سر ایمان و راستی. (1)
و در سجدۀ شکر که همواره بهجای میآورد صد بار میفرمود:«الحمد للّه شکرا»و آنگاه میفرمود:«یا ذا المنّ الذی لا ینقطع أبدا،و لا یحصیه غیره عددا،و یا ذا الجود الذی لا ینفد أبدا،یا کریم،یا کریم»؛ای که بر بندگان نعمتی دادی که هرگز پایان نپذیرد و جز تو دیگری را یارای شمارش آن نباشد و ای که بخششت بر بندگان تا ابد تمامی نگیرد،ای کریم،ای کریم (2).
امام سجاد علیه السّلام دایم به ذکر و حمد و تسبیح خداوند متعال مشغول بوده و خدا را اینگونه تسبیح میکرد:
«سبحان من أشرق نوره کلّ ظلمة،سبحان من قدّر بقوته کلّ قدرة،سبحان من احتجب عن العباد بطرائق نفوسهم فلا شیء یحجبه،سبحان اللّه و بحمده»؛
منزّه است پروردگاری که نورش هرتاریکی را روشن میکند،منزّه است پروردگاری که از قدرت خود همهچیز را نیرو بخشیده است،منزّه است پروردگاری که نفس بندگان را حجاب میان خود و آنان قرار داده اما کسی را توان پوشیدن خود از او نیست،سپاس او را که منزّه است. (3)
از جملۀ مستحباتی که امام سجاد علیه السّلام هیچگاه آن را ترک نفرموده و تا پایان عمر شریف خود در سفر و حضر بر انجام آن مراقبت داشتند نماز شب بود.
امام علیه السّلام چون از نماز شب فارغ میشدند دعای شریفی را که از عالیترین دعاهای ائمۀ معصومین علیهم السّلام است میخواندند که قسمتهایی از آن را در اینجا میآوریم:
«اللهمّ یا ذا الملک المتأبد بالخلود و السلطان،الممتنع بغیر جنود و لا أعوان، و العزّ الباقی علی مرّ الدهور و خوالی الأعوام و مواضی الأزمان و الأیام،عزّ سلطانک عزا لا حدّ له بأوّلیة و لا منتهی له بآخریة،و استعلی ملک علوّا سقطت الأشیاء دون بلوغ أمده و لا یبلغ أدنی ما استأثرت من ذلک أقصی نعت الناعتین،ضلّت فیک الصفات و تفسّخت دونک النعوت،و حارت فی کبریائک لطائف الأوهام،کذلک أنت اللّه الأوّل فی أوّلیّتک،و علی ذلک أنت دائم لا تزول، و أنا العبد الضعیف عملا الجسیم أملا،خرجت من یدی أسباب الوصلات إلاّ ما وصله رحمتک،و تقطّعت عنّی عصم الآمال إلاّ ما أنا معتصم به من عفوک،قلّ عندی ما أعتد به من طاعتک،و کثر علیّ ما أبوء به من معصیتک،و لن یضیق علیک عفو عن عبدک،و إن أساء فاعف عنّی...»؛
خدایا ای صاحب پادشاهی جاودانه که بدون پشتیبانی لشکریان،قدرتمند است،و ای صاحب عزتی که علیرغم گذشت زمانها،سالها و روزها همچنان باقی است.
عزیز باد چنین سلطنتی که محدود به آغاز و انجام نبوده و چنان بلندمرتبه است که چیزی به درک کنه آن نخواهد رسید،منتهای توصیف واصفان بهپایینترین مرتبه از رفعتی که به خود اختصاص دادهای نمیرسد و صفات از به توصیف کشیدنت به گمراهی افتاده رشتۀ صفتها از هم گسیخته و تصورات لطیف در مقام کبریائیت حیران شدهاند،ای خدای ازلی تو در ازلیت خود اینچنینی و تا ابد همچنان خواهی بود،اما من بندهای کمکار و پرآرزویم که جز آن سبب که رحمت تو بسازد اسباب
رسیدن به سعادت را از دست داده و جز رشتۀ عفوت که بدان آویختهام رشتههای امیدم از هم گسیخته است.چه ناچیز است فرمانبرداری که بتوانم به درگاهت به حسابش آورم و چه بسیار است نافرمانیهایی که بارش را بر دوش میکشم،ولی درگذشتن از بندۀ نافرمان و گنهکار هرچه زشتکردار باشد هرگز بر تو دشوار نیست پس مرا ببخش.
«اللهمّ إنّی أعوذ بک من نار تغلّظت بها علی من عصاک،و توعّدت بها علی من صدف عن رضاک،و من نار نورها ظلمة،و هیّنها ألیم،و بعیدها قریب،و من نار یأکل بعضها بعض،و یصول بعضها علی بعض،و من نار تذر العظام رمیما، و تسقی أهلها حمیما،و من نار لا تبقی علی من تضرّع الیها،و لا ترحم من استعطفها،و لا تقدر علی التخفیف عمّن خشع لها و استسلم الیها،تلق سکانها بأحرّ ما لدیها من ألیم النکال و شدید الوبال...»؛
خدایا از آتشی که آن را وسیلۀ سختگیری بر گنهکاران قرار داده و بیراههرفتگان از جادۀ رضایتت را به آن بیم دادهای به تو پناه میبرم،به تو پناه میبرم از آتشی که روشنایی آن تاریکی،ملایم آن دردناک و دور آن نزدیک است،آتشی که قسمتی از آن قسمت دیگر را میخورد و پارهای از آن بر پارۀ دیگر حمله میآورد،آتشی که استخوانها را میپوساند و ساکنان خود را از آب جوشان سیراب میسازد،آتشی که بر زاری اهلش نبخشاید و مهرجویی آنان رحمتش را به جوش نیاورد،چراکه اصلا قادر به آسانگیری بر کسی که در برابرش کرنش کرده و تسلیم او گردد نیست،بلکه با سوزانندهترین عذاب دردناک و بدترین عاقبت از اهل خود استقبال مینماید... (1).
امام سجاد علیه السّلام در اثر بسیاری عبادت نحیف و تکیدهشده و عبادت او را
1) (1)) .صحیفۀ کاملۀ سجادیه دعای/32.
بسیار خسته مینمود تا آنجا که از شدت ضعف و لاغری چونان خوشۀ گندمی باد او را به چپ و راست متمایل میساخت.
فرزندش عبد اللّه میگوید:وقتی که پدرم از نماز شبش فارغ میشد[از ضعف]به سوی جای خواب خود میخزید (1).
خانواده و دوستان امام علیه السّلام با دیدن خستگی و ضعف بیش از حد ایشان از عبادت،از سر دلسوزی دربارۀ این موضوع با ایشان صحبت میکردند،اما ایشان اصرار داشتند که تا هنگامی که به پدران پاک خود علیهم السّلام ملحق شوند، همچنان به عبادت شدید خود ادامه دهند،یکی از فرزندان آن حضرت به محضرش عرضه داشت:ای پدر چقدر نماز میگزارید فرمودند:از این عمل محبت پروردگارم را میجویم (2).
جابر بن عبد اللّه انصاری به امام علیه السّلام عرض کرد:یا ابن رسول اللّه آیا نمیدانی که خداوند بهشت را تنها برای شما و دوستداران شما و دوزخ را برای دشمنان شما آفریده است؟پس این سعی و خستگی که خود را به آن وادار مینمایی از چهروست؟امام علیه السّلام در پاسخ وی فرمودند:
ای صحابی رسول خدا آیا ندانستهای که خداوند تمام گناهان پیامبر را از آغاز تا انتها [به نص کریمۀ«لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر...»]بخشیده بود اما او- که پدر و مادرم فدایش باد-در سعی برای فرمانبرداری و عبادت او کوتاهی نمیکرد و آنقدر عبادت میکرد تا ساق پایش متورم میگردید،همین سؤال از ایشان نیز شد که مگر نه این است که خداوند همۀ گناهان گذشته و آیندۀ تو را بخشیده است پس اینهمه عبادت برای چیست؟رسول خدا فرمود:آیا بندۀ شکرگزاری نباشم؟.
جابر در پاسخ عرضه داشت خداوند تو را زنده بدارد همانا که تو از خاندانی هستی که دفع بلا،کشف نگرانیها و باریدن باران از آسمان به برکت وجود آنان است،امام سجاد علیه السّلام فرمود:
همواره راه پدر و جدم را ادامه خواهم داد تا اینکه آنان را ملاقات نمایم (1).
امام علیه السّلام بیشترین بخش از زندگی خود را در حال روزه به سر برد و چون از کنیزش دربارۀ عبادت او سؤال شد پاسخ داد:«هیچگاه در روز برای آن حضرت سفرۀ غذا پهن ننمودم»،ایشان بسیار روزه را دوست داشت و دیگران را نیز به روزهداری تشویق میکرد.از کلمات آن حضرت است:خداوند متعال فرشتگانی را بر[رعایت امور]روزهداران میگمارد (2).
آن حضرت جز در دو روز عید فطر و عید قربان و روزهایی که عذر شرعی داشتند بقیۀ ایام سال را روزه داشتند.
البته حال آن حضرت در ماه مبارک رمضان حال خاصی بود،ایشان در این ماه مبارک هیچیک از انواع کارهای خیر را ترک نمینمودند،سخن ایشان در این ماه جز تسبیح و استغفار و تکبیر نبود و هنگام افطار به خداوند عرضه میداشتند:خداوندا اگر ارادۀ تو بر انجام کاری تعلق بگیرد آن را انجام خواهی داد (3).
ایشان برای رسیدن ماه رمضان و استقبال از آن که بهار خوبان است اشتیاق بسیاری داشتند و در هنگام داخل شدن این ماه دعایی میخواندند که بخشهایی از آن چنین است:
سپاس خداوندی را که ما را به سپاسگزاری خود رهنمون گشت و ما را از سپاسگزاران قرار داد تا شکرگزار احسانش باشیم تا بههمین سبب ما را پاداش نیکوکاران بخشد،ستایش خدایی را که دینش را به ما عطا فرموده ما را به پیروی از آیینش اختصاص داده و در راههای احسان خویش به حرکت آورد تا با مدد نعمتهایش به سوی مقام رضایت او راه پوییم...سپاس خدایی را که ماه رمضان، ماه روزه،ماه اسلام،ماه پاکیزگی،ماه تصفیۀ باطن،ماه برپاداشتن نماز را یکی از این راههای احسان قرار داد...خدایا بر محمد و آلش درود فرست و شناسایی فضیلت این ماه،گرامیداشت حرمت آن و خودداری از آنچه در آن ما را از انجامش باز داشتهای را به ما الهام کن و ما را به واسطۀ خویشتنداری از گناهان و بهکار گرفتن اندام خود در کارهایی که رضایت تو در آن است بر روزهداری در آن یاری فرما تا با گوشهای خود سخن بیهودهای نشنویم و با چشمان خود به سوی دیدن مناظر لهوی نشتابیم،دستان خود را به حرامی نگشوده با پاهای خود در راه ممنوعی گام ننهیم،شکمهای ما جز آنچه حلال کردهای در خود جای ندهد و زبانهایمان جز به کلامی که تو آن را بپسندی گویا نگردد،جز در کاری که ثوابت را در پی داشته باشد تلاش نکرده و جز آنچه ما را از عقوبتت نگاه دارد نیاموزیم،سپس همۀ این اعمال را از ریای ریاکاران و سمعۀ[انجام کار برای شنیدن دیگران]سمعهکنندگان خالص کن تا احدی را در کارهای خود شریکت نسازیم و جز وصالت از آنها آرزویی نداشته باشیم...
خداوندا این ماه را از عبادت ما آکنده ساز و اوقات ما را در این ماه با اطاعت ما زینت بخش،در روزهایش ما را بر روزهداری و در شبهایش به نماز و زاری به درگاهت و فروتنی و خواری در برابرت یاریمان ده تا روز آن شاهد بیخبری و شبش شاهد تقصیر ما نباشد،خداوندا تا پایان عمر همۀ ماههای ما را مانند ماه رمضانمان قرار ده (1).
1) (1)) .صحیفۀ کاملۀ سجادیه دعای/44.
امام سجاد علیه السّلام در هرروز از ماه مبارک رمضان دستور میدادند که گوسفندی را سر ببرند و با آن غذا تهیه نمایند و چون غذا آماده میشد میفرمود:«کاسهها را بیاورید»و امر میکرد که همۀ آن را میان درماندگان،بیوه زنان و یتیمان قسمت کنند تا اینکه دیگر چیزی از آن برای افطار خودش نمیماند و خود با نان و خرما افطار میفرمود (1).
از دیگر خیرات امام سجاد علیه السّلام در ماه مبارک رمضان آزاد کردن بردگان از بند بردگی بود،اگرچه غلامان و کنیزان آن حضرت در سایۀ او در کمال احترام میزیستند و آن حضرت با آن همچون فرزندان خویش رفتار مینمود،امام سجاد هرگز غلام و کنیزی را به خاطر خطا مؤاخذه نمیکرد بلکه اشتباهات آنان را در نامهای یادداشت میکرد و در آخر ماه مبارک رمضان غلامان و کنیزان خود را جمع میکرد و آن نامه را به آنها نشان میداد و میفرمود:
«با صدای بلند بگویید:ای علی بن الحسین همچنانکه گناهان ما را در نامهای گرد آوردهای پروردگارت آنچه از گناهان مرتکب شدهای در نامۀ عملت گرد آورده است، در نزد او کتابی است که سخن راست میگوید و هیچ صغیره و کبیرهای انجام ندادهای مگر اینکه آن کتاب آن را شماره کرده است و همانگونه که اعمال ما را اینجا حاضر کردهای هرعملی که انجام دادهای در آن حاضر خواهی یافت،پس چنانکه از خداوند امید بخشایش داری،ببخش و درگذر و به همان نحو که دوست داری خداوند تو را عفو کند ما را عفو کن که خدا را بسیار بخشنده،مهربان و آمرزنده خواهی یافت و خدایت به هیچکس ستم روا نمیدارد...
ای علی بن الحسین چنانکه نزد تو نامهای است که به راستی با ما از آنچه ناروا
1) (1)) .بحار الانوار 72/46.
کردهایم سخن میگوید و هیچ صغیره و کبیرهای را از قلم نیانداخته است،خواری خود را در پیشگاه خداوند یاد کن قاضی عادلی که همسنگ دانۀ خردل ستم بر کسی روانمیدارد و حتی همان دانۀ خردل را در قیامت حاضر مینماید و خداوند[به تنهایی در آن روز]برای قضاوت،محاسبه و شهادت بس است،پس ببخش و از گناهان ما درگذر تا خداوند بر تو ببخشاید و از گناهانت درگذرد که خود فرموده است: وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ و باید عفو کنند و گذشت نمایند.مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ (1).
آن حضرت این کلمات را که نشانگر انقطاع کامل وی به خداوند متعال است در حالی به آنان القا میکرد که خود ایستاده و اشک از چشمان مبارکش جاری بود آنگاه اینگونه با خدا مناجات میکرد:
«ربّ إنّک أمرتنا أن نعفو عمّن ظلمنا،و قد عفونا عمّن ظلمنا کما أمرت فاعف عنّا فإنّک أولی بذلک منّا و من المأمورین،و أمرتنا أن لا نردّ سائلا عن أبوابنا، و قد أتیناک سؤّالا و مساکین،و قد أنخنا بفنائک و ببابک نطلب نائلک و معروفک و عطاءک فامنن بذلک علینا،و لا تخیّبنا فإنّک أولی بذلک منّا و من المأمورین، إلهی کرمت فأکرمنی،إذ کنت من سؤّالک و جدت بالمعروف فأخلطنی بأهل نوالک یا کریم...»؛
خدایا به ما دستور دادی تا کسانی که به ما ستم میکنند ببخشیم،ما نیز چنانکه دستور دادهای از همۀ آنان که به ما ظلم کردهاند درگذشتیم پس تو نیز از ما درگذر که تو حتما از ما که تحت امرت هستیم به این کار سزاوارتری،خدایا به ما دستور دادهای که گدا را از در خانۀ خود نرانیم و اینک ما بیچارگان گدایان در خانهات هستیم
1) (1)) .نور/22.
که بر درگاه تو نشسته و طالب عطا و کرمت هستیم،بر ما منت گذار و امیدمان را ناامید مکن چراکه تو بر این کار از ما که تحت امرت هستیم سزاوارتری،خدایا کرم کردهای بر من نیز کرم کن چراکه من هم از گدایان کویت هستم پس اگر چیزی به کسی میبخشی مرا نیز با آنان که اهل دریافت عطایایت هستند همراه کن.
سپس چهرۀ مبارکش را در حالیکه از اشک چشمانش تر شده بود به سوی کنیزان و غلامان برمیگرداند و با ملایمت و مهربانی میفرمود:«از شما در گذشتم،آیا شما نیز مرا و رفتار بدم را میبخشید؟من به راستی صاحب اختیار بد،ممسک و ستمگری بودم که خود بندهای هستم که صاحباختیاری کریم،بخشنده،دادگر و نیکوکار دارد».در این هنگام آنان با صدای بلند میگفتند:سرورا از تو در گذشتیم،امام سجاد علیه السّلام به آنان میفرمود:بگویید:«خداوندا علی بن الحسین را ببخش چنانکه او ما را بخشید و او را از آتش دوزخ رهاییبخش همچنانکه او ما را از بند بردگی آزاد کرد».
پس از اینکه آنها این جمله را تکرار میکردند،حضرت میفرمود:«الّلهمّ آمین ربّ العالمین،بروید که شما را بخشیدم و به امید عفو پروردگار و آزادیم از عذاب قیامت آزادتان ساختم»و چون روز عید فطر میشد به آن غلامان و کنیزان عیدی بسیاری میداد که آنان را از مردم بینیاز میکرد (1).
امام سجاد علیه السّلام در سحرهای ماه مبارک رمضان با تضرع و زاری خاصی با خدا نجوا میکرد که چون این دعا را ابو حمزۀ ثمالی از آن حضرت روایت کرده به دعای ابو حمزۀ ثمالی معروف است،این دعا میزان رویآوردن و
1) (1)) .بحار الانوار 103/46-105.
دلبسته بودن امام سجاد علیه السّلام به خداوند متعال را نشان میدهد،مضافا به اینکه در آن پندهایی است که شنیدن آنها نفس انسان را از شهوتها و سرکشیها باز داشته و در عینحال بسیار خوشترکیب و با بیانی زیبا و رسا در مقام خضوع و خشوع در برابر خداوند مشتمل بر مضامین بلندی است که کسی جز امام معصوم قادر بر ادای آن نمیباشد.
این دعا نزد اخیار و صلحای مسلمان از جایگاه ویژهای برخوردار بوده و آنان همواره بر خواندن آن مداومت مینمایند،گوشههایی از این دعای شریف این است:
«إلهی،لا تؤدّبنی بعقوبتک،و لا تمکر بی فی حیلتک،من أین لی الخیر یا ربّ و لا یوجد إلاّ من عندک؟و من أین لی النجاة و لا تستطاع إلاّ بک؟لا الذی أحسن استغنی عن عونک و رحمتک،و لا الذی أساء و اجترأ علیک و لم یرضک خرج عن قدرتک...
بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و دعوتنی الیک،و لو لا أنت لم أدر ما أنت.
الحمد للّه الذی أدعوه فیجیبنی و إن کنت بطیئا حین یدعونی،و الحمد للّه الذی أسأله فیعطینی و إن کنت بخیلا حین یستقرضنی...
أدعوک یا سیدی بلسان قد أخرسه ذنبه،ربّ اناجیک بقلب قد أوبقه جرمه، أدعوک یا ربّ راهبا راغبا راجیا خائفا،إذا رأیت مولای ذنوبی فزعت،و إذا رأیت کرمک طمعت...
یا واسع المغفرة،یا باسط الیدین بالرحمة،فوعزّتک یا سیّدی لو نهرتنی ما برحت من بابک و لا کففت عن تملّقک لما انتهی إلیّ من المعرفة بجودک و کرمک...
اللهمّ إنّی کلّما قلت قد تهیّأت و تعبّأت و قمت للصلاة بین یدیک و ناجیتک
ألقیت علیّ نعاسا إذا أنا صلّیت و سلبتنی مناجاتک إذا أنا ناجیت،ما لی کلّما قلت قد صلحت سریرتی و قرب من مجالس التوابین مجلسی عرضت لی بلیة أزالت قدمی و حالت بینی و بین خدمتک.سیدی لعلّک عن بابک طردتنی،و عن خدمتک نحیتنی،أو لعلّک رأیتنی مستخفّا بحقّک فأقصیتنی...أو لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی،أو لعلّک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی،أو لعلّک رأیتنی آلف مجالس البطّالین فبینی و بینهم خلّیتنی،أو لعلّک لم تحبّ أن تسمع دعائی فباعدتنی،أو لعلّک بجرمی و جریرتی کافیتنی،أو لعلّک بقلّة حیائی منک جازیتنی...
إلهی،لو قرنتنی بالأصفاد و منعتنی سیبک من بین الأشهاد و دللت علی فضایحی عیون العباد و أمرت بی إلی النار وحلت بینی و بین الأبرار؛ما قطعت رجائی منک،و ما صرفت تأمیلی للعفو عنک،و لا خرج حبّک من قلبی...
ارحم فی هذه الدنیا غربتی،و عند الموت کربتی،و فی القبر وحدتی،و فی اللحد وحشتی،و إذا نشرت للحساب بین یدیک ذلّ موقفی،و اغفر لی ما خفی علی الآدمیّین من عملی،و أدم لی ما به سترتنی،و ارحمنی صریعا علی الفراش، تقلّبنی أیدی أحبّتی،و تفضّل علیّ ممدودا علی المغتسل یقلّبنی صالح جیرتی، و تحنّن علیّ محمولا قد تناول الأقرباء أطراف جنازتی،وجد علیّ منقولا قد نزلت بک وحیدا فی حفرتی،و ارحم فی ذلک البیت الجدید غربتی،حتی لا أستأنس بغیرک...»؛
خدایا خدایا مرا با عقوبتت تأدیب مکن و[به کیفر گناهم]به مکر و حیلهات غافلگیرم مساز،ای خدا در کجا خیری توانم یافت در حالیکه خیر جز در نزد تو نیست و از کجا راه نجاتی بجویم در حالیکه نجات جز به لطف تو میسر نخواهد بود نه آنکه نیکویی کرد از یاری و لطف و رحمتت بینیاز است و نه آنکه بدکردار
شد و در برابرت بیباکی به خرج داد و راه خشنودی تو را نپیمود از دایرۀ قدرتت بیرون تواند رفت...
خدای من تو را به خودت شناختم و خود تو بودی که مرا به شناخت خویش هدایت فرمودی و اگر این عنایت تو نمیبود هرگز نمیدانستم که چیستی؟...
ستایش شایستۀ خداوندی است که چون میخوانمش مرا اجابت میکند در حالیکه چون او مرا خواند،در اطاعتش،کند و کاهل بودم و نیز ستایش سزاوار همان خدا است که چون از وی بخواهم به من عطا میکند در حالیکه چون او از من قرض خواست بخل ورزیدم...
آقای من با زبانی میخوانمت که بسیاری گناهان لالش کرده و با دلی که زیادی معصیت هلاکش نموده،با تو رازونیاز میدارم،تو را در حالی آمیخته از ترس و امید میخوانم چراکه چون به گناهانم مینگرم ترسان شوم و چون به کرم بی منتهای تو نظر افکنم امیدوار گردم...
ای که آمرزشت گسترده و دستهایت بر رحمت گشاده است،آقای من به عزتت قسم اگر مرا از در خویش برانی هرگز از در خانهات نخواهم رفت و از تملقگویی و التماس به تو دست نخواهم کشید چونکه با جود و کرمت آشنایی کامل دارم...
خداوندا هرگاه که عزمم را جزم کردم و گفتم دیگر مهیای طاعت و آمادۀ عبادت شدهام و در پیشگاهت به نماز ایستاده و به مناجات با تو پرداختم مرا به خواب انداختی و در هنگام مناجات حال رازونیاز را از من گرفتی،خدایا مرا چه میشود که هرگاه با خود عهد کرده و گفتم که از این پس باطنم را نیکو میکنم و به حلقۀ توبه کنندگان خواهم پیوست حادثهای پیش آمد که ثبات قدم را از من گرفته و میان من و خدمتت فاصله انداخت،مولای من شاید مرا از درگاه لطف خود راندهای و از خدمت و بندگیت دورم ساختهای،یا شاید دیدی که من حق بندگیت را سبک
شمردم و بدین جهت دورم نمودهای...یا اینکه مرا در مجالس اهل علم نیافتی و خوارم ساختی،شاید هم از غفلتزدگانم یافتی که از رحمتت ناامیدم نمودی یا شاید مرا در انس با مجالس اهل باطل یافتی که مرا به آن وانهادی،شاید دوست نداری دعایم را بشنوی که دورم کردهای و یا به کیفر گناهانم مجازات کردهای،شاید هم این حال،مکافات کمی شرم و حیای من باشد...
خداوندا اگر مرا به زنجیرهای گران ببندی و از میان همۀ خلایق تنها مرا از عطای خود محروم نمایی و رسواییهایم را پیش چشم همه آشکارسازی و فرمان دهی تا مرا به دوزخ اندازند و میان من و خوبان جدایی افکنی هرگز رشتۀ امیدم از تو قطع نشود و از امیدی که به عفو و بخششت دارم دست نکشیده محبتت از دلم بیرون نخواهد رفت...
خداوندا به غربتم در این دنیا،اندوهم در هنگام مرگ،تنهاییم در قبر،وحشتم در لحد و حال ذلتم در پیشگاهت به هنگام حسابرسی اعمال رحم کن،و گناهانی را که از همۀ انسانها تاکنون پنهان مانده و تو از آن آگاهی بیامرز و همچنان بر من پرده پوشی کن،خدایا آنگاه که در بستر مرگ افتادهام و فقط به دست دوستانم،از این پهلو به آن پهلو میشوم،بر من رحم کن،آنگاه که جسد مرا در محل غسل میخوابانند بر من تفضل فرما،و آنگاه که خویشانم،اطراف جنازهام را گرفتهاند و به سوی گور میبرند،با من مهربانی کن و آنگاه که به تنهایی در درون حفرۀ قبر به پیشگاهت فرودمیآیم بر من ببخشای و به غربتم در این خانۀ جدید رحم کن تا با غیر تو انس نگیرم (1).
1) (1)) .ر ک مفاتیح الجنان«دعای معروف به دعای ابو حمزۀ ثمالی».
از آنجا که ماه مبارک رمضان عید اولیای خدا است امام سجاد از بهپایان رسیدن آن ماه بسیار اظهار دلتنگی مینمود و در وداع ماه مبارک رمضان دعایی میخواند که گوشههایی از آن چنین است:
«السلام علیک یا شهر اللّه الأکبر و یا عید أولیائه.
خداحافظ ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا.
السلام علیک یا أکرم مصحوب من الأوقات،و یا خیر شهر فی الأیام و الساعات.
خداحافظ ای گرامیترین همنشین از میان اوقات و ای بهترین ماه در میان روزها و ساعتها.
السلام علیک من شهر قربت فیه الآمال،و نشرت فیه الأعمال.
خداحافظ ای ماهی که آرزوها در آن نزدیک شد و اعمال[نیک]در آن انتشار یافت.
السلام علیک من قرین جلّ قدره موجودا،و أفجع فقده مفقودا،و مرجوّ آلم فراقه.
خداحافظ ای همنشینی که چون پدید آید احترامش بزرگ و چون ناپدید شود فقدانش دردناک است و مایۀ امیدی است که که فراقش رنجافزا است.
السلام علیک من ألیف آنس مقبلا فسرّ،و أوحش منقضیا فمضّ (1).
خداحافظ ای همدمی که چون روی آورد مایۀ شادی و چون سپری شود وحشت افزا است.
السلام علیک من مجاور رقّت فیه القلوب،و قلّت فیه الذنوب.
خداحافظ ای همسایهای که دلها در جوارت نرم و گناهان کم گردید.
1) (1)) .مضّ:آلم.
السلام علیک من ناصر أعان علی الشیطان.
خداحافظ ای یاریدهندهای که ما را در مبارزه با شیطان یاری دادی.
السلام علیک و علی لیلة القدر التی هی خیر من ألف شهر.
سلام بر تو و شب قدرت که برتر از هزار ماه است.
السلام علیک ما کان أحرصنا بالأمس علیک،و أشدّ شوقنا غدا إلیک.
خداحافظ،دیروز چه سخت به تو دل بسته بودیم و فردا چقدر مشتاقت خواهیم بود.
اللهمّ اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر (1)من خطایانا،و أخرجنا بخروجه من سیئاتنا،و اجعلنا من أسعد أهله به،و أجزلهم قسما فیه،و أوفرهم حظّا منه...»؛ خداوندا ما را با بیرون رفتن این ماه،از گناهانمان بیرون آر و با خارج شدن آن،از بدیهایمان خارج کن و ما را در این ماه از خوشبختترین،پرنصیبترین و بهرهمندترین اهل آن قرار ده (2).
امام زین العابدین علیه السّلام همواره مردم را به انجام مناسک حج تشویق و ترغیب مینمود و میفرمود:
حج و عمره بهجای آورید تا بدنهایتان سالم،روزیتان گشاده،ایمانتان کامل شده و خداوند از سنگینی مسئولیتی که در قبال مردم و خانوادۀ خود دارید شما را کفایت نماید (3).
و فرمود:
هرکس حج بهجای آورد گناهانش آمرزیده و بهشت بر وی واجب میشود،عملش از نو آغاز گشته و خود،خانواده و مالش محفوظ میگردد (1).
و فرمود:
کسی که میان صفا و مروه سعی کند ملائکه برایش شفاعت میکنند (2).
وقتی حاجیان از مکه بازمیگشتند امام سجاد علیه السّلام مردم را به گرامیداشت آنان توصیه کرده و میفرمودند:
هنگام بازگشت حاجیان از حج را به فال نیک بگیرید و پیش از اینکه گناه در زندگی آنان داخل شود نزدشان رفته،با آنان مصافحه کرده و آنان را گرامی دارید تا در اجرشان شریک شوید (3).
امام سجاد علیه السّلام مانند پدرش امام حسین و عمویش امام حسن علیهما السّلام چندین بار پیاده به حج رفت و بیست بار سوار بر ناقهاش که با آن بسیار مدارا میکرد حج بهجا آورد.
ابراهیم بن علی گوید:در سفر حج با علی بن الحسین همسفر بودم که دیدم ناقۀ آن حضرت در حرکت کندی میکرد،امام چوبدستی خود را به سمت آن حیوان گرفت اما دست خود را پس کشید و گفت:«آه من القصاص...؛آه از قصاص[خداوند]» (4).
چون امام زین العابدین آهنگ سفر حج میفرمود،قاریان و دانشمندان گردش جمع میشدند چراکه آنان همواره از ایشان کسب دانش،شناخت، حکمت و ادب میکردند.سعید بن مسیب میگوید:تا علی بن الحسین علیه السّلام از مکه خارج نمیشد قرّاء از مکه خارج نمیشدند،و ما به همراه امام سجاد علیه السّلام
در حالی از مکه خارج شدیم که هزار سوار ما را همراهی میکردند (1).
هنگامی که امام علیه السّلام به میقات که محل پوشیدن احرام است میرسید،سنن و مستحبات احرام را نیز بهجا میآورد و چون میخواست در وقت احرام بستن تلبیه کند[و ذکر لبیک اللّهمّ لبیک...را بگوید]رنگش زرد شده و چنان مضطرب میشد که از تلبیه بازمیماند و چون به آن حضرت عرض میکردند:
چرا تلبیه نمیکنید؟میفرمود:بیم آن دارم که لبیک بگویم و در جواب بشنوم لبیک تو راست نیست(چون لبیک در زبان عربی به معنی اعلام آمادگی کامل برای خدمت است و حاجی اگر صادق باشد با این کلمه به دعوت خداوند متعال پاسخ مثبت میدهد و اگر عمل حاجی موافق گفتارش نباشد به خدا دروغ گفته است).
به هرحال چون امام لبیکش را میگفت از شدت ترس از خدا غش میکرد و از مرکب به زیر میافتاد و تا پایان مناسک حج همواره این حال برایش پیش میآمد (2).
وقتی که امام علیه السّلام مناسک مربوط به مسجد الحرام را به اتمام میرساند زیر ناودان رحمت به نماز مشغول میشد.روزی در همان مکان طاووس یمانی با آن حضرت برخورد کرد و دید ایشان به نماز ایستاده خدا را میخواند و از ترس خدا گریه میکند،چون امام علیه السّلام از نماز فارغ شد طاووس عرض کرد:تو را در حالت خشوع دیدم،اما سه چیز است که به نظر من ممکن است تو را از ترس در امان دارد:یکی اینکه پسر رسول خدایی دو دیگر شفاعت جدت و سوم رحمت خداوند.
امام سجاد علیه السّلام در پاسخ وی فرمودند:«ای طاووس،اما اینکه من فرزند
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله هستم مرا در امان نمیدارد،چراکه خداوند در قرآن میفرماید: فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ؛ پس آنگاه که در صور دمیده شود،[دیگر]میانشان نسبت خویشاوندی وجود ندارد،و از[حال]یکدیگر نمیپرسند (1)،شفاعت جدّم نیز مرا در امان نمیدارد،چراکه خداوند متعال میفرماید: وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ؛ و جز برای کسی که[خدا]رضایت دهد،شفاعت نمیکنند (2)و خداوند دربارۀ رحمت خود اینگونه فرموده است: إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ؛ ...رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است) (3)و نمیدانم که آیا از نیکوکاران هستم یا نه؟! (4).
طاووس گوید:علی بن الحسین را دیدم که پس از نماز عشاء تا سحر طواف و عبادت میکرد،و چون کسی را نمیدید سر به آسمان بر میداشت و با خدا چنین مناجات میکرد:
خداوندا ستارگان آسمانت افول کرده،چشمان بندگانت به خواب رفته،اما درهای رحمتت همچنان به روی درخواستکنندگان گشاده است،آمدهام تا مرا بیامرزی و مورد رحمت قرار داده و در روز قیامت روی جدم پیامبر را به من بنمایی.
سپس گریست و گفت:
به عزت و جلالت سوگند اگر گناهی مرتکب شدم قصدم مخالفت با تو نبوده و در هنگام معصیت تردیدی در وجودت نداشته و میدانستم که گنهکاران را کیفر میدهی اما قصدم این نبود که خود را به عمد در معرض کیفرت قرار دهم بلکه نفسم مرا فریب داد و پردهای که بر زشتکاریهایم پوشانیدی مرا مغرور کرد حال چهکسی مرا از عذابت نجات خواهد داد و اگر ریسمان نجاتت را از من ببری به کدامین ریسمان چنگ توانم انداخت.
سپس به حالت سجده به زمین افتاد،من به وی نزدیک شده سرش را در دامن گرفتم در اینحال قطراتی از اشکم بر گونۀ مبارکش افتاد،نشست و با صدای ضعیفی فرمود:«کیست که مرا از یاد پروردگارم بازداشته است؟».
طاووس با نهایت خضوع و احترام عرض کرد:ای پسر رسول خدا من طاووس هستم،شما که پدرت حسین بن علی علیهما السّلام و مادرت فاطمۀ زهرا علیها السّلام و جدّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است اینگونه جزع و فزع میکنی،بر ما گنهکاران جنایتپیشه لازم میآید که همین کار را انجام دهیم.
امام علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:«هیهات هیهات ای طاووس،حدیث پدر و مادر و جدّم را واگذار که خداوند بهشت را برای کسی آفریده که اطاعتش کند،اگرچه غلامی حبشی باشد و دوزخ را برای گناهکاران آفریده اگرچه آن گناهکار سید قریشی باشد،آیا کلام خدا را نشنیدهای که میفرماید فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ؛ پس آنگاه که در صور دمیده شود،[دیگر]میانشان نسبت خویشاوندی وجود ندارد،و از[حال] یکدیگر نمیپرسند؟به خدا که فردای قیامت از چیزی جز اعمال نیکی که پیش فرستادهای سود نخواهی جست» (1).
امام سجاد علیه السّلام در روز عرفه به خواندن نماز،دعا و تلاوت قرآن میپرداخت و دعایی که در آن روز انشا فرموده است از درخشانترین دعاهای صادرشده از اهل بیت علیهم السّلام میباشد که قسمتهایی از آن دعا این ست:
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 164،163/4،بحار الأنوار 81/46.
1.«الحمد للّه ربّ العالمین،اللهمّ لک الحمد بدیع السماوات و الأرض ذا الجلال و الإکرام،ربّ الأرباب،و إله کلّ مألوه،و خالق کلّ مخلوق،و وارث کلّ شیء لیس کمثله شیء،و لا یعزب عنه علم شیء،و هو بکلّ شیء محیط،و هو علی کلّ شیء رقیب»؛
2.أنت الذی قصرت الأوهام عن ذاتیتک،و عجزت الأفهام عن کیفیتک،و لم تدرک الأبصار موضع أینیّتک،أنت الذی لا تحدّ فتکون محدودا،و لم تمثل فتکون موجودا،و لم تلد فتکون مولودا...
3.لک الحمد حمدا یدوم بدوامک،و لک الحمد حمدا خالدا بنعمتک،و لک الحمد حمدا یوازی صنعک،و لک الحمد حمدا یزید علی رضاک،و لک الحمد حمدا مع حمد کلّ حامد...
4.ربّ صلّ علی محمد و آله صلاة زاکیة لا تکون صلاة أزکی منها،و صلّ علیه صلاة نامیة لا تکون صلاة أنمی منها،و صلّ علیه صلاة راضیة لا تکون صلاة فوقها...
1.سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است.خدایا تو را سپاس،ای پدیدآورندۀ آسمانها و زمین،ای دارای ارجمندی و بزرگواری و ای صاحباختیار همۀ صاحباختیاران و معبود هرپرستنده،خالق هرمخلوق و وارث همهچیز،که چیزی به مانند او نبوده و از او پوشیده نمیباشد و او بر همهچیز احاطه داشته و مراقب همگان است.
2.تو آنی که شعاع پرواز فکر بشر به درک بلندای ذاتت نرسیده و دست فهم از رسیدن به چگونگیات کوتاه مانده و مکانی نداری که به چشم دیده شود،تو آنی که پایانی برایت نیست تا بدان محدود گردی،به چیزی شبیه نیستی تا با مقایسه با آن به ادراک درآیی و فرزندی نزادهای تا اینکه خود نیز زاده شده باشی.
3.تو را سپاس،سپاسی که تا تو هستی با تو باشد،تو را سپاس،سپاسی که به همراه نعمتهایت جاویدان باشد،تو را سپاس،سپاسی که مطابق کردارت باشد،تو را سپاس، سپاسی که بر خشنودیت بیفزاید و تو را سپاس به همراه شکر هرسپاسگذاری.
4.پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست درود پاکیزهای که پاکیزهتر از آن نباشد و بر او درود فرست درود فزایندهای که فزایندهتر از آن نباشد و درودی خشنود که برتر از آن درودی نباشد.
5.ربّ صلّ علی أطائب أهل بیته الذین اخترتهم لأمرک،و جعلتهم خزنة علمک و حفظة دینک،و خلفاءک فی أرضک،و حججک علی عبادک،و طهّرتهم من الرجس و الدنس تطهیرا بإرادتک،و جعلتهم الوسیلة إلیک و المسلک إلی جنّتک...»؛
6.اللهمّ إنّک أیّدت دینک فی کلّ أوان بإمام أقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک،بعد أن وصلت حبله بحبلک،و جعلته الذریعة إلی رضوانک،و افترضت طاعته،و حذّرت معصیته،و أمرت بامتثال أوامره و الانتهاء عند نهیه،و ألاّ یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر،فهو عصمة اللائذین،و کهف المؤمنین،و عروة المتمسّکین،و بهاء العالمین...»؛
7.و انزع من قلبی حبّ دنیا دنیة تنهی عمّا عندک،و تصدّ عن ابتغاء الوسیلة إلیک، و تذهل عن التقرّب منک،و زیّن لی التفرّد بمناجاتک باللیل و النهار،وهب لی عصمة تدنینی من خشیتک،و تقطعنی عن رکوب محارمک،و تفکّنی من أسر العظائم،وهب لی التطهیر من دنس العصیان،و أذهب عنّی درن الخطایا،و سربلنی بسربال عافیتک...»؛
8.و لا تکلنی إلی حولی و قوّتی دون حولک و قوّتک،و لا تخزنی یوم تبعثنی للقائک، و لا تفضحنی بین یدی أولیائک،و لا تنسنی ذکرک،و لا تذهب عنّی شکرک...و اجعل رغبتی إلیک فوق رغبة الراغبین،و حمدی إیّاک فوق حمد الحامدین،و لا تخذلنی عند فاقتی إلیک...»؛
5.خداوندا بر پاکیزگان اهل بیت او درود فرست هم آنان که برای بهپا داشتن امر خود برگزیدی و خزانهداران علم،نگاهبانان دین،جانشینانت در زمین و حجت خود بر بندگان کرده، آنان را به خواست خود از پلیدی و آلودگی پاک کرده و وسیلۀ رسیدن به خود و راه رسیدن به بهشتت قرارشان دادهای.
6.خداوندا در هرروزگاری دین خود را به وسیلۀ پیشوایی پشتیبانی کردهای که همچون پرچم هدایت در میان بندگانت افراشته و چونان نورافکنی در شهرهایت بهپایش داشتهای، ریسمان او را به ریسمان خود(حبل اللّه)متصل کرده و او را پلکان رسیدن به رضایت خویش نمودهای،پیرویاش را بر همگان واجب و از نافرمانیش بیم داده بندگان را به اطاعت فرمانهایش،خودداری از آنچه از آن نهی کرده و عقب یا جلو نیفتادن از او فرمان دادهای،پس او نگهدار پناهندگان،پناهگاه مؤمنان،دستاویز متمسکان و زیبایی جهانیان است.
7.محبت دنیای پست را از دلم بر کن که از توجه به آنچه در نزد تو است بازم داشته،مانع یافتن وسیلهای برای رسیدن به تو شده و مرا از فکر نزدیک شدن به تو وامیدارد و فقط،رازو نیاز کردن با تو در شبوروز را در نظرم بیارای و چنان نیروی بازدارندهای به من عطا کن که مرا به مقام خشیت نزدیک و از ارتکاب آنچه بر من حرام کردهای بازم داشته،از بندگی گناهان بزرگم برهاند،لوث نافرمانی و آلودگی به خطا را از من بزدای و جامۀ عافیتت را بر اندامم بپوشان.
8.و مرا به قوت و قدرت خودم وامگذار و در آن روز که مرا برای دیدار خود بر میانگیزی شرمگینم مکن و در برابر دوستانت رسوایم مساز،یاد خود را از خاطرم مبر و توفیق شکرگزاری را از من مگیر،بلکه در هنگام فراموشی و غفلت آنان که نعمتهایت را نادیده میانگارند یاد و شکرت را همراهم کن و همواره مرا الهام کن که بر آنچه دادهای ثناگویت بوده و بر آنچه فرستادهای اقرار کنم رغبتم را به سوی خود از رغبت راغبان بیشتر و ستایشم را از ستایش ستایشگران بالاتر بدار و مرا در هنگامی که به تو نیاز دارم فرونگذار.
9.اجعل هیبتی فی وعیدک،و حذری من إعذارک و إنذارک،و رهبتی عند تلاوة آیاتک،و اعمر لیلی بإیقاظی فیه لعبادتک،و تفرّدی بالتهجّد لک،و تجرّدی بسکونی إلیک و إنزال حوائجی بک و منازلتی إیّاک فی فکاک رقبتی من نارک،و إجارتی ممّا فیه أهلها من عذابک،و لا تذرنی فی طغیانی عامها و لا فی غمرتی ساهیا حتی حین،و لا تجعلنی عظة لمن اتّعظ،و لا نکالا لمن اعتبر،و لا فتنة لمن نظر،و لا تمکر بی فیمن تمکر به،و لا تستبدل بی غیری...»؛
10.و اجعل قلبی واثقا بما عندک،و همّی مستغرقا لما هو لک،و استعملنی بما تستعمل به خالصتک،و أشرب قلبی عند ذهول العقول طاعتک...»؛
11.وصن وجهی عن الطلب إلی أحد من العالمین،و ذبّنی عن التماس ما عند الفاسقین و لا تجعلنی للظالمین ظهیرا و لا لهم علی محو کتابک یدا و نصیرا...»؛
9.هراسم را در تهدیدت،پرهیزم را در آنچه در آن با من اتمام حجت کردهای و بیمناکی مرا در هنگام تلاوت آیاتت منحصر کن.شبم را به شبزندهداری برای عبادتت و خلوتکردن و حاجت خواستن از تو آباد کن تا رهایی از آتش دوزخ و پناه جستن از عذابی که اهل آن بدان گرفتار آمدهاند را پیوسته از تو بخواهم.مرا در طغیانم سرگردان و در نادانیم تا دم مرگ بیخبر مگذار که مایۀ عبرت و پند گرفتن دیگران یا باعث گمراهی عدۀ دیگری شوم.مرا در زمرۀ گرفتاران مکر خود قرار مده و در وقت نعمت،دیگری را جایگزین من مساز.
10.دلم را به آنچه در نزد تو است مطمئن و همتم را یکسره به کار خود مبذول دار،مرا به کاری گمار که خاصان خود را به آن میگماری و به وقت غفلت خردها طاعتت را با دلم بیامیز.
11.آبرویم را از خواهش و روانداختن به کسی از جهانیان حفظ کن و مرا از درخواست آنچه در نزد فاسقان است بازدار،مرا پشتیبان ستمگران و در محو کتابت دستیارشان قرار مده (1).
1) (1)) .صحیفۀ کاملۀ سجادیه دعای/47.
امام سجاد علیه السّلام همواره با زاری و تضرع به درگاه خداوند به استقبال عید قربان رفته از خداوند متعال میخواست تا مناسک حج و سایر عباداتش را بپذیرد و او را از آمرزش و خشنودی خود بهرهای دهد.بخشی از دعای آن حضرت در اینروز چنین است:
1.اللهمّ هذا یوم مبارک میمون و المسلمون فیه مجتمعون.
2.اللهمّ إلیک تعمّدت بحاجتی،و بک أنزلت الیوم فقری و فاقتی و مسکنتی،و إنّی بمغفرتک و رحمتک أوثق منّی بعملی،و لمغفرتک و رحمتک أوسع من ذنوبی،فصلّ علی محمد و آل محمد،و تولّ قضاء کلّ حاجة هی لی بقدرتک علیها،و بتیسیر ذلک علیک، و بفقری إلیک،و غناک عنّی،فإنّی لم أصب خیرا قطّ إلاّ منک،و لم یصرف عنّی سوءا قط أحد غیرک،و لا أرجو لأمر آخرتی و دنیای سواک...؛
3.اللهمّ فصلّ علی محمد و آل محمد،و لا تخیّب الیوم ذلک من رجائی،یا من لا یحفیه سائل و لا ینقصه نائل،فإنّی لم آتک ثقة منّی بعمل صالح قدّمته،و لا شفاعة مخلوق رجوته إلاّ شفاعة محمد و أهل بیته صلواتک علیه و علیهم و سلامک،أتیتک مقرّا بالجرم و الإساءة إلی نفسی،أتیتک أرجو عظیم عفوک الذی عفوت به عن الخاطئین ثمّ لم یمنعک طول عکوفهم علی عظیم الجرم أن عدت علیهم بالرحمة و المغفرة...؛
4.اللهمّ إنّ هذا المقام لخلفائک و أصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها و أنت المقدّر لذلک،لا یغالب أمرک،و لا یجاوز المحتوم من تدبیرک،کیف شئت و أنّی شئت...»؛
1.خداوندا همانا اینروز روز بابرکت و پرمیمنتی است که مسلمانان در آن گرد هم آمدهاند...
2.خدایا حاجتم را به سوی تو آوردهام و بار فقر و مسکنتم را در اینروز به در خانۀ تو فرونهادهام و به آمرزش و رحمت تو از عمل خود مطمئنتر هستم و آمرزش و رحمت تو بس بزرگتر از گناهان من است پس بر محمد و آل او درود فرست و برآوردن هرحاجتی که دارم بر عهده گیر که چنین کاری بر تو آسان است و بر آن توانایی ولی من به تو نیازمندم،اما تو هیچ نیازی به من نداری،چراکه هرگز به خیری نرسیدهام مگر از جانب تو و هرگز کسی جز تو بدی را از من بازنگردانده و در دنیا و آخرت به کسی جز تو امید ندارم.
3.خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و در اینروز امیدم را ناامید مکن،-ای کسی که خواهش هیچ خواهندهای او را از بخشش بازنداشته و بذل و بخشش از توانگریش نکاهد-چراکه من به اطمینان عمل شایستهای که انجام داده باشم به سوی تو نیامدهام و جز شفاعت محمد و آل محمد-که صلوات و سلامت بر آنان باد-چشم به شفاعت احدی از خلق تو ندوختهام،اکنون در حالی به سوی تو آمدهام که به گناه و زشتکاری خود اعتراف داشته و در عینحال چشم امید به همان بخشش بزرگی دارم که به وسیلۀ آن از دیگر گناهکاران درگذشتهای و مدت طولانی گناهشان مانع از رحمت و آمرزش دوبارۀ تو به آنان نگردیده است.
4.خداوندا این مقام[خلافت که خواندن نماز عید هم از شئون آن میباشد]مخصوص خلفای برگزیدهات بوده و پایگاه امینانی است که بالاترین درجات را به آنان اختصاص دادهای و اینک توسط غاصبان،از صاحبان اصلی سلب گردیده است،تقدیرات به دست تو است و فرمانت شکستناپذیر،هرچه بخواهی به هرگونه و در هرزمان مخالفتبردار نیست (1).
1) (1)) .صحیفۀ کاملۀ سجادیّه دعای/48.
خداوند متعال میفرماید: قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً بگو:«اگر دعای شما نباشد،پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمیکند.در حقیقت شما به تکذیب پرداختهاید و به زودی[عذاب بر شما]لازم خواهد شد (1).
سید بن طاووس رضوان اللّه تعالی علیه در بیان مراد این آیۀ مبارک چنین میگوید:خداوند بدون دعا هیچ مقام و منزلتی برای بندگان قرار نداده است به این مفهوم که قدر بندگان به درگاه خداوند به میزان دعایی است که به درگاه او میکنند و منزلت آنان به اندازۀ همت آنان در مناجات و خواندن خداوند است (2).
در پرتو این حقیقت قرآنی است که امام سجاد علیه السّلام را در هرحال و هرآن مشغول دعا و مناجات با خداوند میبینیم که همواره فقر مطلق خود در برابر خداوند را آشکار مینماید و قدر و منزلت امام سجاد علیه السّلام درنزد خداوند از این حال دعا و مناجاتش آشکار میشود چراکه قدر و منزلت هرکس به میزان دعا و مناجاتی است که با خدا داشته و همچنین درکی که از نیازمندی خود به ذات اقدس ربوبی دارد و به مقتضای آن درک خود را کاملا به خداوند متعال وابسته دانسته و از غیر او رویگردان است.
در اینجا بخشی از متون شریفی که در دعا و مناجات از امام سجاد وارد شده را انتخاب کردهایم که نشاندهندۀ اوج یقین و ایمان و بینیازی است و انسان در صورت رسوخ این حقیقت در قلب و عقلش که تاثیرگذاری در این
عالم جز اللّه وجود ندارد میتواند به آن برسد و با این ایمان دلش در گرو عشق دیگری جز خدا نرفته و جز او به کسی امید نداشته و هوای دیگری در دلش نمینشیند و همۀ زمان عمرش را با یاد و عبادت او آبادان میکند.
از دعاهای آن حضرت است که فرمود:
«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله،و اجعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک،و فراغ أبداننا فی شکر نعمتک،و انطلاق ألسنتنا فی وصف منّتک،اللهمّ صلّ علی محمّد و آله،و اجعلنا من دعاتک الداعین إلیک،و هداتک الدالّین علیک،و من خاصّتک الخاصّین لدیک یا أرحم الراحمین»؛
پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست و سلامت دلهای ما را در یادآوری عظمتت،آسایش بدنهایمان را در شکر نعمتهایت و گویایی زبانهای ما را در توصیف عطایای خود قرار ده خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را از کسانی قرار ده که همگان را به سوی تو میخوانند،هدایتگرانی که همه را به سمت تو راهنمایی میکنند و خاصانت که در نزد تو جایگاهی مخصوص دارند،ای مهربانترین مهربانان (1).
این همان انقطاع کامل به سوی خداوند متعال از نظر فکر و ذکر و سلوک و اخلاق است.
در جای دیگر اینگونه با خدا مناجات میکند:
«کیف أرجو غیرک و الخیر کله بیدک؟!و کیف اؤمّل سواک و الخلق و الأمر لک؟! أأقطع رجائی منک و قد أولیتنی ما لم أسأله من فضلک أم تفقرنی إلی مثلی و أنا اعتصم بحبلک؟!یا من سعد برحمته القاصدون،و لم یشق بنقمته المستغفرون،
1) (1)) .صحیفۀ کاملۀ سجادیه دعای/5.
کیف أنساک و لم تزل ذاکری؟!و کیف ألهو عنک و أنت مراقبی؟!»؛
چگونه به دیگری جز تو امید بندم در صورتیکه هرخیر و نیکویی به دست تو است و چگونه آرزومند کسی جز تو باشم در حالیکه آفرینش همگان و حاکمیت بر آنان از آن تو است آیا از تو که پیش از درخواست به من احسانها کردهای امید بردارم،یا مرا که به رشتۀ لطف تو چنگ زدهام به گدایی چونان خودم محتاج میگردانی؟ای آنکه هرکس به رحمتت امید بست نیکبخت گردید و هرکس عذر گناه خواست سختی ندید،چگونه فراموشت کنم در حالیکه پیوسته به یاد منی و چگونه دل به دیگری بندم در حالیکه تو نگاهبان منی (1).
امام سجاد بهطور کامل از خلق بریده و به خدا پیوسته بود.وی درهیچ امری از امور به کسی جز خدا امید نداشت و امید بستن به غیر خداوند متعال را چون سرابی دروغین میپنداشت.آن حضرت در مناجات دیگری میفرماید:
«إلهی أذهلنی عن إقامة شکرک تتابع طولک،و أعجزنی عن إحصاء ثنائک فیض فضلک،و شغلنی عن ذکر محامدک ترادف عوائدک،و أعیانی عن نشر عوارفک توالی أیادیک»؛
پروردگارا پیاپی بودن نعمتهایت شکر نعمتت را از یاد من برده و باران فضلت از شمارش ثنایت ناتوانم ساخته است،بسیاری نعمتت از یادآوری خوبیهایت بازم داشته و دوام آن نعمتها مرا از انتشار آن عاجز کرده است.
إلهی تصاغر عند تعاظم آلائک شکری،و تضاءل فی جنب إکرامک إیّای ثنائی و نشری (2).جلّلتنی (3)نعمک من أنوار الإیمان حللا،و ضربت علیّ لطائف برّک من العزّ کللا،و قلّدتنی مننک قلائد لا تحلّ،و طوّقتنی أطواقا لا تفلّ،فآلاؤک
جمّة ضعف لسانی عن إحصائها،و نعماؤک کثیرة قصر فهمی عن ادراکها فضلا عن استقصائها،فکیف لی بتحصیل الشکر و شکری إیّاک یفتقر إلی شکر؟! فکلّما قلت:لک الحمد وجب علیّ لذلک أن أقول:لک الحمد...»؛
خدایا سپاسگذاری من در برابر بزرگی نعمتهای تو کوچک است و فزونی گفتارم در سپاس تو بس ناچیز،نعمتهایت جامههایی فاخر از نور ایمان بر من پوشانیده و نیکوییهای لطیفت تاج عزت بر سرم نهاده،منّت نعمتی که به من ارزانی داشتهای زنجیر بندگیای بر گردنم انداخته که باز نشود و طوقهایی نهاده که هرگز شکسته نگردد،نعمتهایت چنان فراوان است که زبانم از شمارش آن ناتوان و دادههای تو چنان بسیار است که نمیتوانم آن را درک کنم چه رسد به اینکه بر همه آن احاطه پیدا نمایم پس چگونه میتوانم شکر آن نعمتها را بهجای آورم در حالی که هرشکر تو نیازمند شکر دیگری است و هرگاه که شکرت میگویم بر من واجب میشود که بر این شکر شکری بگویم (1).
امام سجاد علیه السّلام اینگونه بهجای آوردن شکر خداوند در برابر نعمتهای بسیار بزرگ را به ما میآموزد و به این نکته توجه میدهد که انسان هرچه در شکرگزاری سعی و تلاش کند باز در ادای شکر خداوند آنچنان که شایستۀ اوست کوتاهی کرده است.
امام زین العابدین علیه السّلام در مناجات دیگری میفرماید:
«اللهمّ احملنا فی سفن نجاتک،و متّعنا بلذیذ مناجاتک،و أوردنا حیاض حبّک، و أذقنا حلاوة ودّک و قربک،و اجعل جهادنا فیک،و همّنا فی طاعتک،و أخلص نیّاتنا فی معاملتک،فإنّا بک و لک و لا وسیلة لنا إلیک إلاّ أنت...»؛
1) (1)) .مناجات الشاکرین.
خدایا ما را سوار بر کشتی نجات و از رازونیاز جانپرورت بهرهمند کن و در چشمه جوشان عشقت شیرینی مهر و نزدیکیات را به ما بچشان،تلاش ما را در راه خود و کوشش ما را در اطاعت خویش قرار ده،نیتهای ما را در معامله با خود خالص گردان که ما از تو و برای توایم و ما را در راه رسیدن به تو جز تو وسیلهای نیست (1).
در اینجا میبینیم که امام علیه السّلام خلوص نیت در ارتباط با خدا را از او میخواهد و برترین آرزویش به درگاه خداوند خشنودی او است.
آن حضرت در مناجات دیگری فرمودهاند:
«...إلهی فاسلک بنا سبل الوصول إلیک،و سیّرنا فی أقرب الطرق للوفود علیک، قرّب علینا البعید،و سهّل علینا العسیر الشدید،و ألحقنا بعبادک الذین هم بالبدار إلیک یسارعون،و بابک علی الدوام یطرقون،و إیّاک فی اللیل و النهار یعبدون،و هم من هیبتک مشفقون،الذین صفّیت لهم المشارب،و بلّغتهم الرغائب،و أنجحت لهم المطالب،و قضیت لهم من فضلک المآرب،و ملأت لهم ضمائرهم من حبّک،و روّیتهم من صافی شربک،فبک إلی لذیذ مناجاتک و صلوا، و منک أقصی مقاصدهم حصّلوا...؛
بارالها ما را رهسپار راهی کن که به تو برسد راهی که برای رسیدن به تو نزدیکترین باشد،دورها را بر ما نزدیک و دشواریها را بر ما آسان فرما و ما را به آن دسته از بندگانت پیوند ده که در راه رسیدن به تو از یکدیگر پیشی میگیرند و پیوسته در رحمتت را میکوبند،در شبوروز تنها تو را میپرستند و از هیبتت بیمناکند،آن بندگانی که آبشخور معرفتشان را پاکیزه کردی و آنان را به آنچه مشتاقش بودند رساندی و به آنها توفیق رسیدن به آرزوهایشان را عطا فرمودی و از فضل خود
1) (1)) .مناجات المطیعین.
آنچه خواستند برآورده ساختی،افکار آنها را از عشق خود مالامال و از سرچشمۀ زلالت سیرابشان کردی،به دست تو به مقام مناجات لذتبخشت رسیده و دورترین آرزوهایشان به وسیلۀ تو به واقع پیوسته است.
فأنت لا غیرک مرادی،و لک لا لسواک سهری و سهادی،و لقاؤک قرّة عینی، و وصلک منی نفسی،و إلیک شوقی،و فی محبّتک و لهی،و إلی هواک صبابتی، و رضاک بغیتی،و رؤیتک حاجتی،و جوارک طلبی،و قربک غایة سؤلی،و فی مناجاتک روحی و راحتی،و عندک دواء علّتی،و شفاء غلّتی،و برد لوعتی، و کشف کربتی...؛
...تنها تو مراد منی،بیداری و خوابم تنها برای تو است،دیدارت روشنی چشمم، رسیدن به تو آرزوی من است،اشتیاقم فقط به سوی تو،شیفتگیام در محبتت، دلدادگیام در هوایت همۀ هدفم جلب خشنودی تو است،نیازم دیدارت،خواستهام رسیدن به آستانت و نزدیک شدن به تو منتهای آمال من است،راحتی و آسایش من در رازونیاز با تو است و داروی بیماری،درمان اشتیاق،آرامشبخش سوز درون و برطرفکنندۀ اندوه من تویی (1).
روح و جان و عواطف امام سجاد علیه السّلام اینچنین در گرو محبت خداوند متعال قرار گرفته که جز او کسی را در عالم هستی نمیبیند و کسی را به غیر از او آرامشبخش سوز درون خود نمیداند.
امام سجاد علیه السّلام در مناجات نیازمندان چنین با خداوند متعال رازونیاز میکند:
1) (1)) .مناجات المریدین.
«إلهی کسری لا یجبره إلاّ لطفک و حنانک،و فقری لا یغنیه إلاّ عطفک و إحسانک،و روعتی لا یسکّنها إلاّ أمانک،و ذلّتی لا یعزّها إلاّ سلطانک،و امنیّتی لا یبلّغنیها إلاّ فضلک،و خلّتی لا یسدّها إلاّ طولک،و حاجتی لا یقضیها غیرک، و کربی لا یفرّجه سوی رحمتک،و ضرّی لا یکشفه غیر رأفتک،و غلّتی لا یبرّدها إلاّ وصلک،و لوعتی لا یطفیها إلاّ لقاؤک،و شوقی إلیک لا یبله إلاّ النظر إلی وجهک،و قراری لا یقرّ دون دنوّی منک...»؛
بار پروردگارا شکست مرا جز لطف و مهر تو جبران نتواند کرد و تهیدستی مرا جز توجه و احسان تو تبدیل به توانگری نکند و ترسم را جز امنیتبخشی تو به آرامش بدل نسازد،خواری مرا جز چیرگی تو به عزت نکشاند و جز فضل تو چیزی مرا به آرزویم نرساند،اندوه مرا جز رحمتت نگشاید و زیان مرا جز رحمتت برطرف نسازد،سوز درونم را جز وصالت فروننشاند و شوقم را جز نظارۀ جمالت سیراب نگرداند و آرامشم جز به نزدیکی تو قرار نگیرد (1).
در این مناجات امام علیه السّلام فقر و فاقهاش را به خداوند سبحان بیان داشته و دلباختگی خود را به سیّد و مولای خویش که خالق هستی و زندگیآفرین کاینات است نشان داده است،آن حضرت همۀ آرزوی خود را در او خلاصه کرده و در همۀ امیدش را منحصر در امیدواری به ذات اقدسش کرده است.
امام سجاد علیه السّلام در مناجات عارفان میفرمایند:
«إلهی ما ألذّ خواطر الإلهام بذکرک علی القلوب،و ما أحلی المسیر إلیک بالأوهام فی مسالک الغیوب،و ما أطیب طعم حبّک،و ما أعذب شرب قربک! فأعذنا من طردک و إبعادک،و اجعلنا من أخصّ عارفیک و أصلح عبادک و أصدق
1) (1)) .مناجات المفتقرین.
طائعیک و أخلص عبّادک...»؛
خدایا خاطرۀ وقتی که یاد تو بر دل الهام میشود چقدر گوارا و ره پیمودن به سوی تو در راههای غیبی،سوار بر مرکب اندیشه چه شیرین است،عشقت چه خوش طعم و بادۀ قربت چه گوارا است...پس ما را از رانده شدن و دور گردیدن پناه ده و از خصوصیترین آشنایان،شایستهترین بندگان و راستگوترین فرمانبرانت قرار ده (1).
امام زین العابدین علیه السّلام به واقع سرور موحدان و رهبر عارفان خداوند بود.
عبادت آن حضرت هرگز از سر تقلید نبوده بلکه ناشی از شناخت کاملی بود که به خدای تعالی داشت در عبارت مذکور آن حضرت پرده از منتهای آرزویش برداشته که همانا اخلاص در عبادت خداوند متعال است.
آن حضرت در مناجات ذاکران فرموده است:
«إلهی فألهمنا ذکرک فی الخلاء و الملاء و اللیل و النّهار و الإعلان و الإسرار،و فی السرّاء و الضرّاء،و آنسنا بالذکر الخفیّ،و استعملنا بالعمل الزکیّ و السعی المرضیّ...؛
خداوندا یاد و ذکر خود را در میان جمع و خلوت،شبوروز،پنهان و آشکار و در خوشی و ناخوشی در دلهایمان انداز و ما را با ذکر خفی دمساز کن و در کرداری پاکیزه و کوششی مورد رضایت خود به کار وادار.
أنت المسبّح فی کلّ مکان،و المعبود فی کلّ زمان،و الموجود فی کلّ أوان، و المدعوّ بکلّ لسان،و المعظّم فی کلّ جنان،و أستغفرک من کلّ لذّة بغیر ذکرک، و من کلّ راحة بغیر انسک،و من کلّ سرور بغیر قربک،و من کلّ شغل بغیر طاعتک...»؛
1) (1)) .مناجات العارفین.
خداوندا در همهجا تسبیح تو گویند،در هرزمان تو را پرستند و تو در همۀ زمانها موجود بودهای،با هرزبان ترا بخوانند و در هردل تنها تو جایگاهی بزرگ داری، از هرلذتی غیر از یاد تو بردهام،هرآسایشی جز انس با انس تو داشتهام،هرشادی جز نزدیک شدن به تو و از هرکاری به جز طاعتت،از تو طلب آمرزش و بخشایش میکنم (1).
وقتی این عبارات را از امام سجاد علیه السّلام مطالعه میکنیم از بلندی این معانی که تصویر روشن و برجستهای از تضرع آن حضرت و خوار کردن خود در برابر خداوند متعال-که هیچچیزی در آسمان و زمین بر او پوشیده نیست-از آن مشاهده میشود ماتومبهوت میشویم.
شناخت واقعی این حقیقت که انسان-چنانکه در عبارات قبلی گذشت -نسبت به خداوند متعال نیاز و فقر مطلق است،او را وامیدارد تا همواره به آن ذات مقدس پناه برد،از اینجا است که میبینیم امام سجاد علیه السّلام در تمام حالات زندگی دست به دعا به درگاه خدا داشته است که قسمتی از آن گذشت و بخش بسیاری از آن نیز در این مختصر نیامده است مانند:دعا در طلب رحمت بر محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله،در درود بر حاملان عرش،در پناه بردن به خدا،در خواستن حاجت،در هنگام بیماری،در مکارم اخلاق،دعا برای همسایگان،دوستان،مرزبانان،برای استخاره،در طلب توبه،دعا در هنگام دیدن ماه نو،در عید فطر،در اظهار خواری در پیشگاه خدا،در هنگام سختی، در هنگام یاد مرگ،در هنگام ترس،و دعا در طلب رفع غمها.
از لابهلای بخشهای پیشین مشخص شد که روش زندگی امام سجاد علیه السّلام
1) (1)) .مناجات الذاکرین.
جمع بین روح انقلابی،حماسی و ضد طاغوت با معرفت و شناخت خداوند متعال و عبادت شدید بود که خود این زندگی بابرکت،پاسخ قاطعی به سؤالاتی از این دست است که آیا میتوان از یکسو میان دعا و مناجات و از دیگر سوی روح نهضت و فداکاری جمع کرد؟
شاید منشأ پیدایش این سؤالات این باشد که بعضی گمان کردهاند خالی کردن فکر و اندیشه برای جهاد اکبر،مبارزه با نفس،ریاضتهای شرعی و پرداختن به عبادت آنان را از مبارزه و کارهای انقلابی و روح جهاد بینیاز میکند چراکه از این کارها به جهاد اصغر تعبیر شده است اما آنان از این حقیقت غافلند که:عمل کردن به همین جهاد اصغر یکی از محورها و عوامل اساسی برای ایجاد زمینههای جهاد اکبر در معنی وسیع آن است و ترک جهاد در بیشتر موارد ناشی از شکست پنهانی در یکی از میدانهای جهاد اکبر است بنابراین ملازمه میان شدت تقیه و شدت شجاعت ملازمهای منطقی است، چراکه همین ملازمه بیانگر حقیقت فراگیر شریعت و دین حنیف الهی است که شامل همۀ ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان است.
معرفت توحیدی و مبارزه دو صفت بارزند که زندگی ائمه علیهم السّلام به هردو عینیت بخشیده است،چراکه هیچگاه سیرۀ آنان از ایندو خالی نبوده است اگر در مناجاتهای خلوت از سویی و خطابههای میدان نبرد از دیگر سوی تعمق کنیم این نکته را به وضوح در خواهیم یافت.
روح جهاد و مبارزۀ امام سجاد علیه السّلام از کلمات آن حضرت در شام و مجلس یزید بن معاویه که امام سجاد علیه السّلام در آن به صورت اسیری در غل و زنجیر بودند یا از جواب دندانشکن ایشان به ابن زیاد در دار الامارۀ کوفه که در جواب تهدید به قتل فرمودند:«آیا ما را از مرگ میترسانی در حالیکه کرامت ما خاندان
شهادت در راه خدا است» (1)به وضوح نمایان است،این همان روح لطیفی است که دعاهای صحیفۀ سجادیه و مناجات خمسة عشرة از او صادر شده و این بهترین شاهد بر اجتماع روح حماسی با روح دعا،مناجات و عبادت در آن حضرت است.
نقشآفرینی این حقیقت آنجا روشن میشود که میبینیم دعاهای امام سجاد نیز دارای همین دو جنبه یعنی جنبۀ سیاسی،جهادی اجتماعی و اخلاقی در کنار جنبۀ معارفی و عبادی و دارای اهدافی متغیر و فراگیر بوده است.
دعاهای امام سجاد علیه السّلام دارای ابعاد وسیع فکری از جهت حلوفصل مسائل اعتقادی اسلام بوده است،اعتقاداتی که پس از وزش طوفان جریانات فکری الحادی مانند تشبیه،جبر،ارجاء و...بر اصول عقاید اسلامی،-که البته دست حکومت اموی با هدف نابودی اسلام و بازگشت به جاهلیت پیشین در پس پردۀ ترویج این عقاید بوده است-نیاز مبرمی به نصوص معتبر در پاسخ گویی به شبهات مطرحشده داشتند.
البته در شرایطی که حکومت وقت هرکس را که به قصد مبارزه با این افکار وارد میدان میگردید قلع و قمع و نابود کرده و همه را نهتنها از میدان به در کرده که به تعقیب آن نیز میپرداخت و صدای آنان را در گلو خفه میکرد سیاست امام زین العابدین علیه السّلام بر این قرار گرفت که رویۀ دعا را در پیش گیرد که موفقترین وسیله برای اشاعۀ حقایق و ماندگاری آن و ایمنترین راهی است که از دست قدرت حاکم به دور بوده قویترین وسیلۀ ارتباط سرّی مکتوب و مورد اطمینان بود.
1) (1)) .محدث قمی،نفس المهموم/408.
گریه در انسان عوامل مختلفی دارد،گاه انسان در اثر شوق به محبوب میگرید و گاه برای بلند کردن صدای اعتراض در برابر سلطۀ ظالم صدا به گریه بلند میکند و از اینجا است که میتوان دریافت چرا در روایات واردشده«گریۀ بر امام حسین علیه السّلام از عوامل نیل به سعادت پایدار و تقرب به درگاه خداوند سبحان است.»
پیامبر اکرم محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله همواره در منزل و مسجد بر امام حسین علیه السّلام میگریستند،گاه در خلوت و تنهایی و گاه در میان اصحاب و یاران و هرکس علت این گریه را از ایشان جویا میشد در پاسخش میفرمودند:
جبرئیل خبر قتل پسرم و گروهی از خاندانش را به من داده و خاکی را که او در آن به شهادت میرسد به من نشان داده است (1).
مضافا به اینکه گریۀ بر امام حسین علیه السّلام موجب آشنایی بیشتر افکار عمومی با عمق قساوت و فجایعی است که بنی امیّه و اطرافیان آنها نسبت به اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله انجام دادهاند و از اینرو است که میبینیم ائمه علیهم السّلام شیعیان خود را به برپایی محافل و مجالس ذکر حادثه کربلا و اشک ریختن بر این فاجعۀ دردناک ترغیب نموده و اجر و ثواب بیپایانی برای آن برشمردهاند.
مخفی نماند که گریۀ امام سجاد علیه السّلام بر پدر بزرگوارش در طول عمر تنها از سر رقّت قلب و عواطف پدر و فرزندی نبوده است،بلکه آن حضرت از این عمل اهداف بلندی را دنبال میفرموده که عبارت از آشنا کردن نسلهای بیدار آینده با این حادثه بزرگ بوده است و خود امام علیه السّلام هم شاهد زندهای بر کارهای آکنده از سنگدلی و جنایت امویان،خروج آنان از دین و موضعگیری خصمانۀ
1) (1)) .کشف الغمه 7/2-12.
آنان در برابر عدالت،مروت و انسانیت بوده است.
امام سجاد علیه السّلام مدتی را که پس از پدر بزرگوارش زنده بود،در حال گریه به سر برد تا جایی که یکی از غلامانش به وی عرض کرد:بیم آن دارم که از گریه خود را هلاک نمایید،و امام علیه السّلام در پاسخ فرمود: «إِنَّمٰا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ إنّی لم أذکر مصرع بنی فاطمة إلاّ خنقتنی العبرة»؛
گفت:«من شکایت غم و اندوه خود را پیش خدا میبرم،و از[عنایت]خدا چیزی میدانم که شما نمیدانیدهیچوقت کشتارگاه پسران فاطمه را به یاد نمیآورم مگر آنکه گریه گلوگیرم میشود. (1).
دیگری به آن حضرت عرضه داشت:آیا آن زمان فرانرسیده که اندوه تو پایان پذیرد؟امام سجاد علیه السّلام در پاسخ وی فرمودند:
وای بر تو،یعقوب کمتر از من مصیبت دید و شکایت به خدا برد و عرض کرد(ای دریغ بر یوسف)او تنها یک پسر گم کرده بود که آن هم در قید حیات بود اما من،پدر و گروهی از خاندانم را دیدم که پیش چشمم سر از بدنشان جدا کردند» (2).
آن حضرت هرگاه ظرف آب را برای نوشیدن به دست میگرفتند به یاد تشنگی پدر خود و یارانش میافتاده و آنقدر میگریستند که آن آب با اشک چشم ایشان آمیخته میگردید و چون در اینباره از ایشان سؤال میشد میفرمودند:«چگونه نگریم؟پدرم را از آبی منع کردند که برای درندگان و حیوانات وحشی نیز آزاد بود» (3).
امام سجاد علیه السّلام بسیاری از اوقات اصحاب خود را به فواید اندوهگین شدن در مصیبت امام حسین علیه السّلام و گریه بر مصائبی که بر آن حضرت رفته بود،ارشاد میفرمود؛از جمله احادیث ایشان در این باب است:هرمؤمنی که چشمانش بر قتل حسین علیه السّلام گریان شده و اشک بر صورش جاری گردد،خداوند متعال در بهشت منزلهایی برایش آماده خواهد ساخت (1).
امام سجاد علیه السّلام با گریهای که بر پدر نازنینش میکرد،نسبت به جنایاتی که بنی امیّه مرتکب آن شده بودند آتشی در دلها ایجاد میکرد،جنایاتی که عاطفۀ انسانی سرزدن آن را از یک انسان باور نمیدارد چه رسد به اینکه مرتکب چنین جنایتی را رهبر جامعه یا سرپرست گروهی بداند،و چه رسد به اینکه چنین شخصی را خلیفۀ دینی بداند که پیروی کردن از او واجب است.
آن حضرت چون عرصۀ مبارزه و سخن گفتن صریح دربارۀ جنایات بنی امیّه و غصب خلافت الهی،توسط آنان و افشای جنایت آنان نسبت به اهل بیت علیهم السّلام پیامبر را برخود تنگ میدید،گریه را وسیلهای برای بیدار کردن مردم و سخن گفتن از جنایات بنی امیّه با مردم قرار داده بود و همین حرکت خود، جهاد بزرگی بود که در راه درهم کوبیدن تختوتاج بنی امیّه از ناحیۀ وجود مقدس ایشان بود،بنی امیّهای که مصداق بارز فساد در زمین و از بین بردن محصولات و نسلها بودند،پس گریۀ امام سجاد علیه السّلام کاملکنندۀ نهضت کربلا بود.
پیش از امام سجاد علیه السّلام جدهاش حضرت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا علیها السّلام نیز چنین جهاد بزرگی را به انجام رسانیده بودند تا آنجا که طرفداران حکومت
1) (1)) .ر ک:ثواب الأعمال/83.
زمان به این بهانه که در اثر گریۀ ایشان ناراحت میشوند و نمیتوانند غذا بخورند در صدد ساکت کردن آن حضرت برآمدند،اما دختر عزیز پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شبوروز گریه میکرد و از گریهاش کاسته نمیگردید،لذا حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مجبور شدند برای ایشان در بقیع اطاقکی از شاخۀ خرما درست کنند که به بیت الاحزان یا خانۀ غمها معروف شد،اما هدف فاطمۀ زهرا علیها السّلام از این گریه شناساندن این واقعیت به مردم بود که خلافت،از آن کیست و چهکسی خلافت را غصب کرده است.
گریه باعث میشد که توجه مردم به این مطلب جلب شود که سبب این گریۀ زیاد چیست؟و این جستوجو راهگشای آنان به سوی حقیقت شده و پرده از حقی بر میداشت که توسط ستمگران غصب شده بود.
البته گریه یکی از راههایی بود که امام سجاد برای زنده نگه داشتن یاد کربلا از آن استفاده میکردند و آن حضرت برای نیل به این مهم راههای دیگری نیز داشتند،از جمله:
ترغیب مردم به زیارت امام حسین علیه السّلام.
ابو حمزۀ ثمالی گوید دربارۀ زیارت امام حسین از امام سجاد علیه السّلام پرسیدم در پاسخ فرمودند:
هرروز او را زیارت کن،اگر نمیتوانی هرروز جمعه و اگر نمیتوانی حداقل ماهی یک بار امام حسین علیه السّلام را زیارت کن که هرکس زیارت او را ترک کند حق رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را سبک شمرده است (1).
از دیگر راهها اهمیت دادن به سجده بر خاک قبر امام حسین علیه السّلام بود (2).
راه دیگر این بود که امام سجاد علیه السّلام همیشه انگشتری پدرش امام حسین را در انگشت داشت (1).
آزاد کردن بردگان ویژگی منحصربهفردی است که شریعت اسلام آن را آورده و ائمۀ اطهار علیهم السّلام بسیار به آن اهمیت میدادهاند،اما این ویژگی در زندگی امام سجاد علیه السّلام بسیار آشکار شده که در تاریخ ائمه علیهم السّلام بیمانند است و این مطلب توجه و تحقیق بیشتری را طلب میکند.
وقتی با دقت شرایط و روابط حاکم بر دورهای که امام علیه السّلام در آن میزیسته است را مورد بررسی قرار داده و کارهای آن حضرت را با جریاناتی که در پیرامون آن حضرت به وقوع میپیوست و شرایطی که کار آزاد کردن بردگان توسط ایشان در آن صورت گرفته بود مقایسه نماییم درک هدف حقیقی امام علیه السّلام از این کار ممکن خواهد گردید،که به بعضی از این شرایط اشاره میکنیم:
1.در اثر فتوحات پیدرپی تعداد بردگان در مملکت اسلام به صورت شگفتآوری افزایش یافته بود.
2.امویان سیاست نژادپرستی را در پیش گرفته بودند،آنها بردگان را جزو مردم به حساب نمیآوردند بلکه آنان را شبه مردم میدانستند.
3.دستگاه حاکمۀ دولت اسلام از خلیفه گرفته تا وزرا و امرا و کارمندان جزء هیچکدام نشانی از اسلام نداشته و اگرچه در زبان آنان نام اسلام و
1) (1)) .سید جعفر مرتضی،نقش الخواتیم/11.
شهادتین جاری میشد اما رفتارشان مخالف احکام و آداب اسلام بود.
4.از آنجا که بردگان از کشورهای غیر مسلمان آورده میشدند پراکنده شدن آن در مملکت اسلام بدون تربیت صحیح اسلامی آنهم در حجم زیاد به شیوع بیهودگی و فساد منجر میگردید که دولت ستمگر اموی نیز در پی همین بود.
اما نکاتی که در این موضوع به خود امام سجاد علیه السّلام مربوط میشود:
1.هیچکدام از غلامان و کنیزانی که امام علیه السّلام آنها را خریداری میفرمود بیش از یک سال نزد آن حضرت باقی نمیماندند و ایشان به بهانههای مختلف و در مناسبتهای گوناگون آن را آزاد میکرد،نتیجه میگیریم که امام احتیاج به خدمت آنان نداشته و هدف از خریدن آن چیز دیگری بوده است.
2.امام علیه السّلام با بردگان رفتاری غیر از آنچه معمولا با بردگان انجام میشود داشت،او با آنان رفتاری انسانی و نمونه داشت و این رفتار،محبت اسلام و اهل بیت علیهم السّلام را در دل آنان زیاد کرده و آنان را به داشتن کرامت اخلاقی تشویق مینمود.
3.امام سجاد علیه السّلام به بردگان احکام میآموخت و آنان را با مسائل معارفی اسلام تغذیۀ روحی و فکری میکرد تا جایی که هرکدام از آنان از نزد آن حضرت خارج میشد دارای معلومات مفیدی بود که در زندگی راهگشای او بوده و او را از انحراف از اسلام بازمیداشت.
4.امام سجاد علیه السّلام نهتنها بردگان را آزاد میکرد بلکه به هرکدام از آنها که آزاد میشدند سرمایهای میداد تا پس از آزادی سربار جامعه نبوده و بتواند از آن سرمایه کسب درآمد و امرار معاش نماید.
هدف اساسی امام سجاد علیه السّلام از میان بردن سیاستی بود که امویان در رابطه
با بردگان اعمال میکردند و در نهایت عملکرد امام علیه السّلام به چند نتیجه رسید:
الف-بردگی یک حالت استثنایی است که تعدادی از بندگان خدا اسیر دست همچون خودی میشوند و اگرچه اسلام آن را به دلیل بعضی از شرایط که با مطالعۀ تاریخ اسلام روشن میشود برقرار داشته است،اما برای آزاد شدن بردگان راههای متعددی قرار داده و به هربهانهای اسباب آزادی آنان را فراهم کرده است و امام سجاد در درجۀ اول موفق شد تا با این کار خود جمع زیادی از بندگان خدا را که در بند اسارت بودند آزاد نماید و از هرشرایط و مناسبتی برای پیاده کردن احکام اسلامی در جهت آزادی بردگان بهره جوید پس اولین هدف امام سجاد پیاده کردن احکام اسلام بود که به آن نایل گشت.
ب-بردگان آزادشدۀ امام سجاد علیه السّلام خود نسلی از دانشآموختگان را تشکیل میدادند که در دانشگاه تربیتی آن حضرت و با بهترین کیفیت به دست خود ایشان پرورش یافته بودند،آنان با آن حضرت زندگی لبریز از حقیقت، شناخت،راستی و اخلاص را تجربه کرده و عقاید و شرایع و اخلاق اسلامی را فراگرفته بودند.
این گروه،تمامی اینها را در دل نگاه داشته و این آموزهها در ضمیر خود آگاه یا ناخودآگاه آنان باقی میماند و به نسلهای بعد انتقال مییافت این فرایند موجب حفظ و بقای اسلام ناب محمدی بود که یکی از اهداف و مسئولیتهای اهل بیت علیهم السّلام به شمار میآمد.
شکی نیست که اگر امام سجاد در صدد تأسیس مدرسهای برمیآمد تا در آن شاگردانی را پرورش دهد حتما با مخالفت و کارشکنی حکومت یا حداقل با رقابت شدیدی روبرو میشد،در حالیکه آن حضرت در این دانشگاه پنهان آزاد بود و تحت پوشش خریدن و آزاد کردن برده که در آن زمان آزاد و کاری
طبیعی به شمار میآمد به اهداف خود دست مییافت.
ج-بردگان آزادشدۀ امام سجاد علیه السّلام پس از آزادی رابطۀ خود را با امام حفظ میکردند و امام به این ترتیب افراد زیادی را به خود جذب نمود،چراکه هرکدام از این آزادشدگان نزدیکان،خانواده و خویشانی داشتند که همۀ آنها طبیعتا با امام علیه السّلام ارتباطی عاطفی سیاسی و عقیدتی برقرار میکردند.
بخش اوّل از میراث امام سجاد علیه السّلام بخش دوّم رسالۀ حقوق بخش سوّم در گسترۀ صحیفۀ سجادیه بخش چهارم دانشگاه امام سجاد علیه السّلام
از میراث امام سجاد علیه السّلام
تاریخ به یاد ندارد که ائمۀ اطهار علیهم السّلام نزد کسی درس خوانده یا جز آنچه از طریق پدران بزرگوار خود از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ارث بردهاند نزد شخصیت علمی دیگری شاگردی کرده باشند.
دانشهای سرشار و معارف درخشان،آنان را در تاریخ ممتاز کرده و تنها قسمتی از آنچه از ایشان در محیط زندگی به ظهور رسیده برای ما نقل گردیده است.
تاریخنویسان بر این نکته اتفاقنظر دارند که ائمۀ اطهار علیهم السّلام از داناترین مردم بوده و در بیشتر عرصههای دانش گوی سبقت از دیگران ربوده بودند.
امامت و رهبری راستین اسلامی که داعیه رهبری امت اسلام بلکه جهان بشریت را دارد نیاز به هدایتی الهی و ماورایی داشته که احاطۀ امام را به هر دانشی که به دایره عمل و مسئولیتش مربوط میشود طلب میکند،ائمه علیهم السّلام نیز عملا این حقیقت را اثبات کردهاند و تاریخ به روشنی این موضوع را برای ما ثبت کرده است،این احاطۀ علمی ائمه علیهم السّلام،دشمنی جریانات مخالف با خط اهل بیت علیهم السّلام را بر میانگیخت،مخصوصا در رابطه با خلفا که ائمه علیهم السّلام را رقبا و دشمنان خود میدانستند آنهم رقبایی که هیچ رقیبی از نظر علمی و عملی تاب مقاومت در برابر آنها را ندارد و این انگیزهای بود تا در موارد متعدد و
دورانهای مختلف ائمه علیهم السّلام را به بوتۀ امتحانات علمی اندازند که همۀ این امتحانها در تاریخ اسلام ثبت شده و منابع معتبر تاریخی آنها را نقل کردهاند و پیروزی همیشگی ائمه علیهم السّلام در این امتحانات جای هیچ شکی باقی نمیگذارد که آن بزرگواران سزاوارترین اشخاص برای رهبری الهی امت بودند،چراکه مرجعیت علمی خود را در زمینههای مختلف به روشنی برای همۀ مردم و کسانی که برای آگاهی از میزان دانش آنان دست به امتحان آنها میزدند به اثبات رسانده بودند.
در روایات شریف آمده است که مؤمن با نور خدا میبیند که مضمون آیۀ شریف: وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ؛ و از خدا پروا کنید،و خدا[بدینگونه]به شما آموزش میدهد (1)پس آنچه که شیعۀ امامیه به آن معتقد است بعید به نظر نمیرسد که به امامانشان از جانب خدا الهام میشود و خداوند دانش را به آنها القا کرده و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله دانش،ادب و کمال خود را برای آنان به میراث نهاده،و آنان اهل بیت علیهم السّلام وحی و رسالت بوده و برای به ارث بردن علم و کمال ربانی که در وجود مقدس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله تبلور یافته بود از هرکس دیگری سزاوارتر میباشند و هم آنانند که پیامبر اکرم که به نص قرآن مجید: وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ»؛ و از سر هوس سخن نمیگوید این سخن بجز وحیی که وحی میشود نیست (2)به فرمان خدا برای تصدی مسئولیت مهم و عظیم رهبری جامعه تعیینشان فرموده است.
نگاهی به تعداد دانشمندانی که نزد ائمه علیهم السّلام شاگردی کردهاند و مقداری از معارف آن بزرگواران را روایت نمودهاند بهترین شاهد بر گستردگی علوم و
برتری دانش آنها بر سایر کسانی است که به دانش و خرد معروف شدهاند.
روایات نقلشده از امام سجاد علیه السّلام را میتوان از لحاظ به چند دسته تقسیم کرد:
قرآن،حدیث،فقه،اخلاق،سیره،تاریخ و عقاید به اضافۀ معارفی که در لابلای دعاها،وصیتها،و مباحثاتی که با دانشمندان در روانشناسی، جامعهشناسی،علوم تربیتی،عرفان،مدیریت،اقتصاد و دیگر رشتههای علوم طبیعی و علوم انسانی انجام دادهاند آمده است.
ما در اینجا مختصری از آنچه تاریخ،از دانش و معارف آن حضرت ثبت کرده است میآوریم.
قرآن وحی خالص خداوندی،معجزۀ جاودان سرور پیامبران،قانون خاتم.
پیامبران و اقیانوس موّاج هردانش و معرفتی است،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله دربارۀ قرآن فرموده است:«إنّی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر:کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الأرض،و عترتی أهل بیتی،و إنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما»؛در میان شما دو چیز گرانبها و ارزشمند بهجای میگذارم که یکی از آن دو برتر از دیگری است:کتاب خدا که ریسمانی است از آسمان به زمین آویخته و خاندانم که اهل بیت من هستند و این دو از هم جدایی نخواهند داشت تا بر سر حوض بر من وارد شوند پس ببینید که پس از من چگونه از این دو امانت نگهداری میکنید (1).
امام سجاد علیه السّلام همچون پدران بزرگوار خود به شکل جالبتوجهی عاشق
1) (1)) .درباره اسناد و مصادر این حدیث شریف و متواتر در نزد فریقین به شمارۀ 4 تا 9 مجلۀ رسالة الثقلین،و حدیث الثقلین،چاپ دار التقریب بین المذاهب الإسلامیة،مصر:9 مراجعه کنید.
و دلباختۀ قرآن کریم و علوم آن بود و این دلدادگی در برنامۀ روزانه و دعاهای آن حضرت و اهمیت دادن ایشان به خواندن،تدبر،تفسیر،آموزش و عمل به قرآن چنان آشکار است که جای هیچ شبههای در این حقیقت بهجا نمیگذارد که آن حضرت قرآن ناطق و تجسم عینی تمام آیات درخشان قرآن،این معجزۀ جاوید خداوندی بودند.
حال فقراتی از دعای آن حضرت در ختم قرآن را به آنچه دربارۀ اهمیت دادن آن حضرت به قرآن گفتیم ضمیمه میکنیم تا نهایت اهمیت امام علیه السّلام به قرآن بیش از پیش آشکار شود:
خدایا مرا یاری نمودی تا تلاوت کتابت را بهپایان برسانم،همان کتابی که آن را چون نوری برای ما فروفرستادی و آن را بر هرمکتب دیگری که پیش از آن فروفرستادی چیره ساخته بر هرحدیث دیگری که بیان داشتهای برتری بخشیدهای، کتابی که آن را معیار ساختی و حلال و حرامت را به وسیلۀ آن جدا کردهای و قرآنی که احکام شریعت خود را به آن آشکار ساختهای،کتابی که آن را برای بندگانت تفصیل و تشریح فرمودهای و وحیی که بر پیغمبرت محمد صلّی اللّه علیه و آله فروفرستادهای،آن را نوری قرار دادهای تا ما در پرتو پیروی از آن در تاریکیهای نادانی و گمراهی راه را از بیراهه بازشناسیم و شفایی برای آنکس که از سر صدق به آن گوش فرادهد، ترازوی عدالتی که زبانهاش جز به درستی نگراید و نور هدایتی که تابش برهانش از برابر دید بینندگان خاموش نگردد،پرچم نجاتی که هرکس آهنگ رسیدن به سنت آن را داشته باشد گمراه نشود و هرکه به دستآویز عصمتش درآویزد دست نابودی به او نرسد،خدایا حال که ما را بر تلاوت آن یاری نمودی و لکنت زبان ما را با عبارات نیکوی آن باز کردی،ما را از کسانی قرار ده که آن را آنچنان که شایسته است نگاه میدارند،و با اعتقاد به تسلیم در برابر آیات محکم آن تو را بندگی میکنند و
خود را ناچار از اقرار به آیات متشابه و بینات روشن آن میدانند،خداوندا تو این کتاب را سربسته بر پیامبرت محمد صلّی اللّه علیه و آله فروفرستادی و علم تفصیلی شگفتیهای آن را به او الهام کردی و آن علم را به میراث به ما رساندی و بدین ترتیب ما را بر کسانی که چنین علمی به کتاب تو ندارند برتری بخشیدی و نیروی فهم حقایق و عمل به آن را به ما عطا کردی تا با این افتخار ما را بالاتر از آنان که تاب قیام به حق آن را ندارند قرار دهی پس ای خدا همچنان که دلهای ما را حامل قرآن ساختی و از سر رحمت فضیلت و شرافت آن را بر ما شناساندی بر محمد که همواره با قرآن با مردم صحبت میکرد و خاندانش که خزانهداران حقیقت قرآنند درود فرست و ما را از کسانی قرار ده که اعتراف دارند این قرآن از جانب تو است تا هیچگاه در تصدیق آن شکی به دل راه ندهیم و فکر انحراف از راه مستقیم آن در خاطرمان نیاید (1).
قرآن معجزۀ بزرگ اسلام است و فرزند خاندان نبوت در این فراز از دعا به قسمتی از معارف نورانی آن اشاره نموده است که به توضیح بعضی از نکتههای آن میپردازیم:
1.خداوند متعال قرآن را بهعنوان نوری فروفرستاده تا راهنمای گمراهان و مرشد سرگشتگان بوده هدف نهایی خلقت را به بندگان خدا بنمایاند.
2.خداوند متعال قرآن شریف را حاکم بر همۀ کتابهای آسمانی پیشین که بر پیامبران خود نازل کرده قرار داده است و این حقیقت را بر ما آشکار کرده که کتابهای آسمانی پیشین دستخوش تحریف و تبدیل منحرفان و مدعیان گمراه شدهاند.
3.خداوند متعال داستانهای پیامبران را که در قرآن فروفرستاده بر سایر
1) (1)) .صحیفۀ سجادیۀ بخشی از دعای آن حضرت در ختم القرآن 42.
داستانهایی که حالات پیامبران در آنها آمده برتری داده و خود قرآن حالات آنان را برای عبرتآموزی به صورت موضوعی و فراگیر بیان کرده است.
4.چون قرآن کریم قانون اساسی زندگی است معیار شناخت حلال از حرام بوده،احکام شریعت را بیان داشته و همۀ آنچه بشر بدان محتاج است به تفصیل بیان کرده و در بیانش هیچ پیچیدگی و اشکالی نیست.
5.خداوند متعال همچنانکه قرآن را در دل تاریکیهای گمراهی نور هدایت قرار داده آن را شفای بیماریهای نفسانی انسان ساخته است البته برای کسانی که به آن ایمان آورده و آن را تصدیق نمایند.
6.قرآن مجید ترازوی عدالت است و ذرهای انحراف از حق یا تبعیت از هوا در آن نیست و هرکس در آن آویزد و به آن پناهنده شود به راه مستقیمی افتاده که هیچ انحرافی در او نبوده و از نابودی نجات یافته است.
7.امام علیه السّلام از خداوند توفیق رعایت حق قرآن،تسلیم در برابر محکمات و اقرار به متشابهات آن را خواسته است.
8.خداوند متعال فهم شگفتیهای قرآن کریم را به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله عنایت فرموده و تفسیر آن را به پیامبرش آموخته است و نیز ائمۀ هدی علیهم السّلام را بزرگ داشته که عترت پیامبرند و خداوند مقامشان را بالا برده و آنان را خزانهداران علم پیامبر و آموزگاران معارف قرآن قرار داده است.
امام سجاد علیه السّلام از درخشانترین مفسران قرآن کریم بوده و دانشمندان علم تفسیر بر بسیاری از نکات تفسیری شگفتانگیز آن حضرت گواهی داده و اعتراف دارند.تاریخنویسان نوشتهاند آن حضرت مکتب تفسیری خاص به
خود داشته و فرزند شهیدش زید و فرزند دیگرش امام محمد باقر علیه السّلام که زیاد بن منذر جارودی رهبر معنوی فرقۀ جارودیه از ایشان روایت کرده است مکتب تفسیری امام سجاد را از او گرفتهاند.حال به ذکر بعضی از نمونههای تفسیر امام سجاد علیه السّلام میپردازیم:
1.امام محمد باقر علیه السّلام از پدرش امام سجاد علیه السّلام در تفسیر آیۀ کریمۀ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً؛ همان[خدایی]که زمین را برای شما فرشی[گسترده] (1)روایت کرده است که خداوند متعال زمین را با طبیعت و جسم شما سازگار کرد نهچندان گرم که شما را بسوزاند و نهچندان سرد که به حال انجماد درآیید،نه چندان خوشبو که هوش از سرتان برود و نهچندان متعفن که از گند آن هلاک شوید،نهچندان نرم که چون آب در آن غرق گردید و نهچندان سفت و محکم که نتوانید در آن ساختوساز نموده یا مردگانتان را دفن کنید؛بلکه خداوند سبحان در زمین به قدری سفتی و ارتفاع قرار داد که از آن بهرهمند شده،بدن و خانههای خود را بر آن بنهید و در روی زمین چیزهایی آفرید که در خانهها، قبرها و بسیاری از موارد دیگر مورد استفادۀ شما میباشد،بنابراین زمین را چون فرشی برای شما گسترده است.
سپس خداوند عز و جل فرموده است: وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً؛ و آسمان را بنایی [افراشته]قرار داد یعنی آسمان را چون سقفی بالای سر شما قرار داد که آفتاب و ماه و ستارگانش برای سودرسانی به شما در گردشاند وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً؛ و از آسمان آبی فرودآورد یعنی باران را از بالا میفرستد تا از قلۀ کوهها و تپهها تا زمینهای پست همه از آن بهرهمند شوند و آن را هم به انواع مختلف
1) (1)) .سورۀ بقرة:22.
چون باران نمنم درازمدت،باران معمولی و رگبار تند سیلآسا تقسیم کرد تا زمینهایتان آب را کاملا به خود جذب کند و آب باران را به یکباره بر شما فرو نریخت تا زمین و درخت و زراعت و میوههایتان را نابود سازد.
سپس خداوند متعال فرمود: فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ؛ و بدان از میوهها رزقی برای شما بیرون آورد یعنی منشأ تمام روزیهای شما زمین است فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً؛ پس برای خدا همتایانی قرار ندهید)یعنی برای خداوند مثل و شبیه از قبیل بتهایی که تعقل،بینایی،شنوایی و قدرت انجام کاری ندارند قرار ندهید وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ در حالیکه خود میدانید که آنها قدرت دادن هیچ یک از نعمتهای بزرگی را که خداوند به شما ارزانی داشته ندارند.
این قطعۀ زرین از کلام امام سجاد علیه السّلام دربردارندۀ شگفتانگیزترین و محکمترین دلایل توحید خداوند بوده،تصویر کامل و روشنی از خلقت زمین به دست میدهد،که خداوند متعال چگونه زمین را چنین شگفتآور،نه زیاد سفت و نه زیاد نرم آفریده تا زندگی بشر بر روی آن آسان شود و بتواند از خیرات و ثمرات بیشمار آن بهره جوید.پس زمین با همه شگفتیهایش چون کوهها،دشتها معادن،دریاها،رودها و...از بزرگترین و محکمترین دلایل وجود خالق بزرگ و حکیم است.
امام علیه السّلام در بخش دیگری از اینروایت،بر عظمت خداوند متعال به خلقت آسمان و آنچه در آسمان است مانند خورشید و ماه و ستارگان استدلال فرمودهاند که زمین از نور آنها نیرو ذخیره میکند.
تابش نور خورشید اثر گستردهای در حیات گیاهان،و نور ماه هم در جزر و مد دریاها مؤثر است نور سایر ستارگان هم به همین ترتیب در حیاتبخشی به موجودات زندۀ زمین اعم از حیوان و گیاه تأثیر بسزایی دارند و این
پدیدههای کیهانی در قرن حاضر توسط بشر کشف شدهاند،اما امام سجاد علیه السّلام در کلام خود به تمام آنها اشاره نموده است و به راستی آن حضرت و پدران و فرزندانش اولین طلایهداران دانش و پیشگامانی بودند که پرچم دانش را برافراشته و در شکلگیری تمدن بشری نقش داشتهاند.
دربخش دیگری از اینروایت امام علیه السّلام تصویر متفاوتی از باران ارائه کرده که ریزش آن به صورتی برنامهریزی شده و مرتب در زمانهای خاص با هدف زنده کردن زمین و رویش گیاهان و به دست آمدن محصولات بوده و اگرمیزان آبی که در مدت بارشها به زمین میرسد به یکباره نازل میشد زندگی را در روی زمین نابود میکرد.
پس از اقامۀ این دلایل آشکار بر وجود خالق حکیم،بندگان خدا را به عبادت،یکتاپرستی و ترک بتپرستی که باعث انحطاط فکری و عدم بیداری انسان میشود دعوت کرده است چراکه این بتها نه سود و زیانی داشته،نه توانایی ادارۀ جهان هستی یا تغییر اوضاع آن را دارند.
2.آیۀ مبارک: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید،همگی به(سلم)درآیید. (1)را با این کلام شریف تفسیر کرده است که سلم همان قبول ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است (2).
شکی نیست که ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام که دروازۀ شهر علم پیامبر است مایۀ سلامت حقیقی است که مردم در سایۀ آن امنیت،آسایش و ثبات پیدا میکنند،و اگر مسلمانان پس از وفات پیامبر عظیم الشأن اسلام به این ولایت گردن نهاده بودند در زندگی سیاسی و اجتماعی خود دچار بحران نمیگردیدند.
3.امام صادق علیه السّلام از جدش امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده است که در تفسیر آیۀ کریمۀ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ؛ تنها خداست که از بندگانش توبه را میپذیرد و صدقات را میگیرد (1)فرمودهاند:من از جانب پروردگارم ضمانت میکنم که صدقه پیش از آنکه در دست بندۀ نیازمند خدا قرار بگیرد در دست خدا قرار میگیرد.
و همواره میفرمود:برای بالا بردن هرعمل به سوی عالم بالا فرشتهای گماشته شده است مگر برای صدقه که مستقیم در دست خداوند متعال قرار میگیرد (2).
4.مردی از امام سجاد علیه السّلام پرسید مراد از«حقّ معلوم»در آیۀ شریف وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ و همانان که در اموالشان حقی معلوم است،برای سائل و محروم (3)چیست؟
در پاسخ فرمود:مراد از این حق اموالی غیر از زکات و صدقات واجب است که از اموال خود خارج کنند.
مرد پرسید:آن مال را به چه مصرفی برسانند؟
امام فرمودند:با آن مال صلۀرحم کرده،ناتوانی را یاری رسانده باری از دوش او بردارد یا برادران دینی خود را در مصیبتها یاری کند.
مرد مبهوت از دانش امام علیه السّلام به راه خود رفت و میگفت:خدا داناتر است که رسالت خود را در چه کسانی قرار دهد (4).
5.امام سجاد علیه السّلام آیۀ کریمۀ: فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛ پس به خوبی صرف نظر کن (5)را چنین تفسیر کردهاند که مراد از صرفنظر کردن به خوبی این است که بدون سرزنش از خطای دیگران درگذری (6).
حدیث در میان علوم اسلامی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است، بخش عمدهای از فقه اسلام بر آن پایهگذاری شده و احادیث هستند که توضیح و تفصیل احکام شرعی موجود در قرآن را به صورتی دستهبندی شده و فراگیر ارائه کرده و انواع آن را از وجوب،حرمت،استحباب،کراهت و اباحه بیان داشته،جزئیات آنها را از قبیل اجزاء،شرایط و موانع روشن میکنند همچنین بعضی از عمومات آن را تخصیص و بعضی از مطلقات آن را تقیید میکند،بهعلاوه به بیان آداب سلوک و قواعد اخلاقی پرداخته برنامۀ صحیح زندگی که ساختار شخصیتی انسان و خوشبختی او را تأمین میکند به او میآموزند.
امام زین العابدین علیه السّلام از بزرگترین و مهمترین راویان عصر تابعین محسوب میشدند (1)،گذشته از اینکه به اعتقاد شیعۀ امامیه خود آن حضرت یکی از معادن بیان معارف و احکام الهی بودند،چراکه احادیث ائمه علیهم السّلام همان احادیث پیغمبر است و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام فرموده:رسول خدا به من هزار باب از دانش آموخت که از هرباب آن هزار باب بر من گشوده گشت (2).
تاریخ هم این کلام امیر علیه السّلام را با نقل روایاتی از دانش و شناخت آن حضرت اثبات میکند چه آنکه صحابه نیز به برتری و مرجعیت علمی علی علیه السّلام و ائمۀ معصومین علیهم السّلام که همه از فرزندان او هستند اعتراف دارند،البته پس از آنکه خداوند آنها را دروازههای هدایت و کشتی نجات نامیده و پیامبر
دربارۀ آنان فرموده است:«مثل أهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق»؛اهل بیت من کشتی نوح را مانند،هرکس بر آن سوار شد نجات یافته و هرکس از آن بازماند غرق گردید (1)در این مطلب جای تعجب نیست.
در بعضی از روایاتی که از امام زین العابدین علیه السّلام به دست ما رسیده است به این مطلب تصریح شده که اینروایت منقول از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله،جدش امیر المؤمنین علیه السّلام و طبیعتا پدرش امام حسین علیه السّلام است.
بزرگان علم حدیث به نحو قابل توجهی به احادیث امام سجاد بهعنوان طلایهدار علمی عصر تابعین اهمیت میدادهاند،و اگر مکتب علمی و کوششهای بابرکت فرهنگی آن حضرت نبود،در زمانهای که تساهل و بیتوجهی در آن از حد گذشته،شهوات رایج گشته بود و جامعۀ اسلامی میرفت تا به دوران جاهلیت بازگردد تمام آثار دین محو و نابود گشته بود.
امام علیه السّلام در زمینۀ پاسخگویی به شبهات اعتقادی پیچیده،یگانۀ دوران خویش بود،خصوصا سؤالاتی که از سوی جریانات فکری وارداتی یا جعلی و به قصد متزلزل کردن کیان اعتقادی خالص اسلام به امت القا میگردید، شبهاتی چون مباحث قضاوقدر و جبر و اختیار که هستۀ اولیه آنها در زمان امیر المؤمنین علیه السّلام شکل گرفته شروع به رشد و انتشار نمود و به صورت یک پدیدۀ فکری درآمد که نیاز به بیداری و درمان داشت.
امام علیه السّلام در این شرایط چنان در پهنۀ علمی جلوه کرد که به اسطوانهای بدل
1) (1)) .همان/119.
گردید که سرانگشت اشارۀ همگان به سوی او بوده و همۀ مسلمانان به او اعتماد داشتند تا جایی که زهری میگوید:تاکنون کسی را از بنیهاشم فقیهتر، و بافضیلتتر از علی بن الحسین نیافتم.
خلفای بنی امیّه هم که هرگز نباید به فضیلت کسی که در سلطنت با آنها کشمکش دارد اعتراف کنند،به فضیلت و برتری امام اعتراف کردهاند تا آنجا که عبد الملک بن مروان به امام زین العابدین عرض کرده است:خداوند به تو آن قدر از دانش و دین و پرهیزکاری عطا فرموده که قبل از تو به هیچکس چنین عنایتی نفرموده است،عمر بن عبد العزیز هم او را با دو صفت(سراج الدنیا و جمال الاسلام)چراغ دنیا و زیبایی اسلام توصیف کرده است.
از جمله روایاتی که دربارۀ قضاوقدر از آن حضرت آمده این است که مردی از آن حضرت سؤال کرد:خداوند مرا فدای تو کند آیا مردم به سبب اعمال خود به مصائب گرفتار میشوند یا به واسطۀ قضاوقدر؟
امام علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
تقدیر الهی و عمل انسان به روح و جسم آدم مانند،روح بدون جسم هیچ حسی نداشته و جسم بدون روح حرکتی ندارد،اما چون با هم میآمیزند نیرو گرفته و به کار میافتند،عمل و تقدیر هم اینچنین هستند،اگر تقدیر بر عمل انسان حاکم نباشد فرقی میان خالق و مخلوق نخواهد بود و تقدیر الهی بدل به چیزی نامحسوس میگردد و اگر عمل انسان موافق با تقدیر نباشد به وقوع نخواهد پیوست و به منصۀ ظهور نخواهد رسید،این دو با یکدیگر همراه هستند و در این بین خداوند بندگان صالح خود را یاری میکند.
سپس فرمودند:
بدانید که ستمکارترین مردم کسی است که ستم را از خود دادگری ببیند اما عدل و
داد کسی را که خداوند هدایتش کرده ستمگری پندارد،بدانید که هربندۀ خدا چهار چشم دارد دو چشم که با آن به امور دنیا نظر میافکند و دو چشم دیگر که با آن به امور اخروی خویش مینگرد پس اگر خداوند برای کسی خیر بخواهد چشمان دلش را گشوده و ناهنجاریهایش را به او مینمایاند و اگر جز این بخواهد قلب او را به حال خود وا میگذارد.
سپس روی خود را به سمت مردی که دربارۀ قدر سؤال کرده بود برگردانده و فرمودند:
این از همین دسته است،این از همین دسته است (1).
آن حضرت در بیان استحالۀ توصیف خدای تعالی به محدودیت که از صفات ممکنات است فرمودهاند:
خدا به محدودیت توصیف نمیشود،و چگونه ممکن است چیزی را که حدی ندارد بهگونهای توصیف کرد که آن را محدود کند در حالیکه چشمها از دیدنش ناتوان،اما او چشمها را میبیند و او دقیق و آگاه است (2).
1.امام زین العابدین علیه السّلام در حدیثی طولانی از جابر بن عبد الله انصاری روایت فرموده است که در بخشی از آن پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به فرزندزادۀ خود حسین علیه السّلام اشاره فرموده و به جابر گفتند:و از نسل این فرزندم در آخر الزمان مردی بهپا خواهد خواست که زمین را همانگونه که پر از ستم و بیداد گشته از عدلوداد آکنده خواهد ساخت (3).
2.و باز دربارۀ مهدی(عج)فرموده است:در زمان قیام قائم(عج)خداوند اسلام را بر تمام ادیان پیروز خواهد کرد (1).
3.و فرمود:چون قائم قیام نماید خداوند بیماری را از هرمؤمن بیماری دور کرده نیرویش را به او بازمیگرداند (2).
4.امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
«در قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله سنتهایی از پیامبران است:طول عمر آدم و نوح،ولادت مخفیانه و دوریگزیدن از مردم پس از ولادت ابراهیم،ترس و غیبت موسی، اختلاف مردم دربارهاش چون عیسی،گشایش بعد از سختی ایوب و قیام کردن با شمشیر همانند محمد صلّی اللّه علیه و آله» (3).
5.آن حضرت دربارۀ مخفی بودن ولادت حضرت مهدی فرمودند:
ولادت قائم ما از مردم پوشیده میماند تا آنجا که بعضی میگویند او هنوز به دنیا نیامده و علت این امر این است که به هنگام قیام بیعت هیچکس بر گردنش نباشد (4).
6.از ابو حمزۀ ثمالی از ابو خالد کابلی روایت شده که گوید:
روزی بر مولایم زین العابدین علی بن الحسین وارد شده و عرضه داشتم ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مرا از تعداد کسانی که خداوند پیروی آنان را واجب کرده است آگاه کن،فرمودند:
ای ابا کنکر اولی الامری که خداوند آنان را پیشوایان مردم قرار داده و پیروی از آنها را
بر مردم واجب ساخته است امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و سپس این امر به ما واگذار شده.
سپس آن حضرت سکوت فرمودند.
من به ایشان عرض کردم آقای من،برای ما از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که فرمود:«لا تخلوا الأرض من حجّة للّه علی عباده»؛زمین هیچگاه از حجت خدا بر بندگان خالی نمیماند.پس حجت خدا و امام بعد از شما کیست؟
فرمود:
پس از من پسرم محمد امام و حجت بر شما است که نامش در تورات(باقر)و شکافندۀ دانشها است و پس از محمد پسرش جعفر که نامش در نزد آسمانیان (صادق)است.
به محضرش عرضه داشتم:آقای من چگونه است که او(صادق)لقب گرفته،در حالیکه همۀ شما صادق و راستگو هستید؟
فرمود:
پدرم از پدرش از رسول خدا روایت کرده که فرمود:«چون فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب چشم به جهان بگشاید او را صادق نام نهید که پنجمین فرزند از نسل او نیز نامش جعفر خواهد بود که در برابر خداوند به خود جرأت داده و به دروغ ادعای امامت خواهد کرد،او در نزد خدا«جعفر کذاب» (دروغگو)است که بر خدا افترا بندد و مدعی مقامی شود که صلاحیت آن را ندارد، با پدر خود مخالفت و بر برادر خود حسادت ورزد،اوست که در زمان غیبت ولی خدا اسرار خدا را آشکار خواهد کرد.
سپس امام علیّ بن الحسین علیه السّلام گریۀ شدیدی کردند و فرمودند:
گوئیا جعفر کذاب را میبینم که ستمگر زمان خود را به بازرسی از کار ولی خدا و
امام غایب به امر خدا تحریک میکند تا به این وسیله سرپرستی منزل پدرش را به دست گیرد،در حالیکه از متولد شدن ولی خدا آگاه نیست و چون احتمال ولادتش را میدهد به پیدا کردن و کشته شدن او مشتاق است به این طمع که میراث پدرش را به ناحق غصب کند.
ابو خالد گوید:به آن حضرت عرض کردم که:یا بن رسول اللّه آیا چنین چیزی امکان دارد؟
فرمود:
به خدا سوگند آری،این مطلب در صحیفهای که در آن بلاها و سختیهایی که پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بر ما اهل بیت وارد خواهد شد نوشته شده است.
ابو خالد گوید:عرضه داشتم:یا ابن رسول اللّه پس از آن چه روی میدهد؟ فرمودند:
سپس غیبت ولی خدا و دوازدهمین وصی از اوصیاء رسول خدا و ائمۀ بعد از رسول ادامه مییابد،ای ابو خالد مردم زمان غیبت او که معتقد به امامت و منتظر ظهورش باشند از همۀ اهل زمان ما برترند،زیرا خدای تعالی به آنان چنان عقل و فهم و شناختی داده که غیبت برای آن به منزلۀ مشاهده است،خداوند در آن زمان آن را به منزلۀ مجاهدانی که در رکاب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شمشیر میزدند قرار میدهد،آنان به راستی مخلص بوده و شیعیان واقعی ما میباشند که در پنهان و آشکار مردم را به سوی دین خدا میخوانند.
و فرمود:«انتظار الفرج من أعظم الفرج»؛انتظار فرج خود برترین فرج است (1).
1) (1)) .احتجاج 48/2-50 احتجاجات امام علیّ بن الحسین علیه السّلام.
حلقۀ درسی که امام علیه السّلام تأسیس فرمودند حلقهای انباشته از انواع معرفت اسلامی بود و امام علیه السّلام از علوم خود و پدران پاکش بر دانشجویان افاضه نموده به نخبگان آن فقه و استنباط احکام شرعی را میآموخت،تعداد زیادی از فقیهان مسلمان از این حلقۀ درس فارغ التحصیل شدهاند.
امام علیه السّلام از این راه توانست بخش عمدهای از قرّاء و حاملان کتاب و سنّت را به خود جذب کند تا آنجا که سعید بن المسیّب گفته است:تا علی بن الحسین علیه السّلام از مکه خارج نمیشد،قرّاء از آن شهر خارج نمیشدند و هنگامی که ما با او از شهر خارج شدیم هزار سوار او را همراهی میکرد.
مفهوم فعلی علم فقه علم به احکام مکلفان در پرتو منابع شرعی است و امام سجاد علیه السّلام در زمان خود تنها مرجع برای ارائۀ تفاصیل احکام شرعی، آموختن روش استنباط آن از منابع اسلامی به دیگران و آن حضرت یگانه مربی فقیهان مدینه و حوزۀ درس آن حضرت سرآغازی برای تأسیس مدارس فقهی دیگری بود که بعدها تشکیل شد.
زهری دربارۀ امام سجاد چنین میگوید:کسی را از خاندان هاشم برتر و فقیهتر از زین العابدین ندیدهام (1).و شافعی او را فقیهترین اهل مدینه دانسته است.
مورّخان روایت کردهاند که زهری به فضل و فقاهت امام علیّ ابن الحسین علیهما السّلام اعتراف داشته و امام سجاد علیه السّلام از جمله کسانی بوده که زهری در
1) (1)) .به شرح حال امام زین العابدین علیه السّلام از تاریخ دمشق،تحقیق محمد باقر محمودی 27 رجوع کنید.
مسائل مهم احکام شرعی به او مراجعه میکرده است،روایت شده که زهری در خواب دید که دستش خضاب شده است،امام سجاد خوابش را اینگونه تعبیر فرمودند که به زودی دست تو از روی خطا به خون آلوده میشود و زهری در آن وقت عامل بنی امیّه بود،روزی مجرمی را مجازات میکرد و مجرم در حال مجازات مرد،زهری نگران شد و از ترس خدا از شهر گریزان شد و در غاری به عبادت پرداخت،زمانی که امام علیه السّلام آهنگ سفر حجّ خانۀ خدا کردند در مسیر از در غاری که زهری در آن بود عبور فرمودند،کسی به ایشان عرض کرد:آیا با زهری کاری ندارید؟حضرت پاسخ مثبت داد و به غار زهری داخل شده او را ترسان و وحشتزده،ناامید از رحمت خدا دید و به او فرمود:من از ناامیدیت از رحمت خدا بر تو بیش از گناهی که مرتکب شدهای ترس دارم،خونبهای او را به خانوادهاش بپرداز(اشاره به آیۀ 92 سورۀ نساء است)و آهنگ خانواده و درس و بحث دینی خود کن.
زهری بسیار خوشحال شد و به آن حضرت عرض کرد:آقای من گره از کار فروبستهام گشودی،به یقین چون خدا رسالت خود را در خاندانی که خود میخواهد قرار میدهد از هرکس آگاهتر است (1).
و روایت شده که زهری با جمعی از فقها بر امام زین العابدین علیه السّلام وارد گردید امام از مسئلهای که مورد بحث میان آنان بود جویا شد،زهری عرض کرد:بحث ما در رابطه با روزه بود و نظر من و دوستانم بر این قرار گرفت که جز روزۀ ماه رمضان روزۀ واجب دیگری نداریم.
امام علیه السّلام از کمی معلومات آنان دربارۀ شریعت و احکام دین ابراز تأسف
1) (1)) .تاریخ دمشق 16/36،بحار الأنوار 7/46.
فرمودند و آنگاه اقسام روزه را اینچنین برای آنان شرح دادند:
مسئله چنانکه شما گفتید نیست،روزه بر چهل گونه است که ده نوع آن مثل روزۀ ماه رمضان واجب است،ده نوع آن حرام،چهارده نوع اختیاری است که مکلف اگر خواست میگیرد و اگر نخواست افطار میکند،سه نوع روزۀ اذن،روزۀ اباحه،روزۀ سفر،و بالاخره روزۀ مرض.
زهری و بقیۀ فقها از وسعت علم امام علیه السّلام و احاطۀ آن حضرت به احکام دین ماتومبهوت شدند،زهری از ایشان درخواست کرد تا این چهل نوع را برای آنها شرح دهد،و امام علیه السّلام فرمودند:
اما انواع واجب روزه یکی روزۀ ماه مبارک رمضان است،دیگر روزۀ دو ماه پیاپی برای کسی که یک روز از روزۀ ماه رمضان را عمدا افطار کرده باشد،دیگر روزۀ دو ماه پیاپی در قتل غیر عمد برای کسی که توان آزاد کردن بنده نداشته باشد،خداوند متعال میفرماید:(و هر کس مؤمنی را به اشتباه کشت،باید بنده مؤمنی را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند...تا آنجا که میفرماید:و هرکس[بنده]نیافت،باید دو ماه پیاپی-بهعنوان توبهای از جانب خدا-روزه بدارد) (1).
دیگر از روزههای واجب،دو ماه روزۀ پیاپی در کفارۀ ظهار (2)است برای کسی که توان آزاد کردن بنده نداشته باشد،خداوند متعال میفرماید:(و کسانی که زنانشان را ظهار میکنند، سپس از آنچه گفتهاند پشیمان میشوند،بر ایشان[فرض]است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگی کنند،بندهای را آزاد گردانند.این[حکمی]است که بدان پند داده میشوید،و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است و آنکس که[بر آزاد کردن بنده]دسترسی ندارد،باید پیش از
تماس[با زن خود]دو ماه پیاپی روزه بدارد) (1).
دیگر سه روز روزه در کفارۀ قسم است که خداوند میفرماید:(...و کسی که[هیچیک از اینها را]نیابد[باید]سه روز روزه بدارد.این است کفاره سوگندهای شما وقتی که سوگند خوردید) (2).
تمام این انواع که برشمردم روزۀ آن پشت سر هم است و جدا نیست.
دیگر از انواع روزۀ واجب روزۀ ناراحتی تراشیدن سر است،خداوند متعال میفرماید:(و هرکس از شما بیمار باشد یا در سر ناراحتیای داشته باشد[و ناچار شود در احرام سر بتراشد]به کفاره[آن،باید]روزهای بدارد،یا صدقهای دهد،یا قربانیی بکند) (3)و کسی که موضوع این حکم است مخیر است که یکی از این سه عمل را انجام دهد.
و دیگر از روزههای واجب روزۀ بدل قربانی حج تمتع است که خدای تعالی فرموده:
(پس هرکس از[اعمال]عمره به حجّ پرداخت،[باید]آنچه از قربانی میسر است[قربانی کند]،و آنکس که[قربانی]نیافت[باید]در هنگام حجّ،سه روز روزه[بدارد]؛و چون برگشتید هفت[روز دیگر روزه بدارید]؛این ده[روز]تمام است) (4).
و دیگر روزۀ مجازات صید در حال احرام است که خدای تعالی فرموده:(و هرکس از شما عمدا آن را بکشد،باید نظیر آنچه کشته است از چهارپایان کفارهای بدهد،که[نظیر بودن] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق کنند،و به صورت قربانی به کعبه برسد.یا به کفاره[آن] مستمندان را خوراک بدهد،یا معادلش روزه بگیرد) (5)(6).
سپس امام سجاد علیه السّلام فرمودند:ای زهری آیا میدانی که چگونه میتوان تعداد روزه را معادل کفاره حساب کرد؟زهری گفت:نمیدانم،امام علیه السّلام فرمودند:
ابتدا قیمت صید را مشخص میکند سپس آن مبلغ را به گندم محاسبه کرده و هرمیزان از گندم به دست آمد به صاع(واحدی در وزن به میزان سه کیلوگرم)تبدیل کرده و به تعداد هر نصف صاعی یک روز روزه میگیرد.
و روزۀ نذر و اعتکاف هم واجب است (1).
و اما ایامی که روزه در آن حرام است یکی روز عید فطر است،دیگری عید قربان و بعد سه روزی که ایام تشریق نامیده میشود که روزهای یازده،دوازده و سیزده ذی الحجة یعنی سه روز پس از قربانی،و روزۀ روز شک که ما هم به آن فرمان یافتهایم و هم از آن بازداشته شدهایم،فرمان یافتیم تا آن روز را به نیت شعبان روزه بگیریم و بازداشته شدیم از اینکه در روزی که مردم در آن شک دارند کسی به تنهایی روزه بگیرد.
در اینجا زهری رو به امام علیه السّلام کرد و گفت:جانم فدای تو اگر هیچیک از روزهای ماه شعبان را روزه نگرفته باشد چه کند؟فرمودند:شب شک را بهعنوان روزۀ مستحب ماه شعبان روزه بگیرد،اگر فردای آن شب در واقع ماه رمضان بود بهعنوان روزۀ ماه رمضانش حساب میشود و اگر آخر ماه شعبان بود زیانی متوجه او نشده است.
زهری بر امام علیه السّلام اشکال کرد که:روزۀ مستحب چگونه میتواند جای روزۀ واجب را بگیرد؟امام علیه السّلام در جواب او فرمودند:اگر کسی در حالیکه نمیداند در ماه رمضان است روزۀ مستحبی بگیرد و سپس بفهمد که در ماه رمضان بوده آن روزه برای او کافی است زیرا وجوب بر آن روز واقع شده است.
پس امام علیه السّلام حدیث خود را در بیان اقسام روزه از سرگرفت و فرمود:
و روزۀ وصال(که در آن روزوشب را با هم روزه میگیرند)حرام است،روزۀ سکوت (که در آن از حرف زدن امساک میشود)حرام است روزهای که برای نذر معصیت باشد و روزۀ
1) (1)) .روزۀ روز سوم اعتکاف بعد از گرفتن روزۀ دو روز اول واجب است و به واسطۀ نذر و امثال آن هم واجب میشود.
تمام عمر حرام است.
اما روزههایی که مکلف در انجام دادن یا ندادن آن اختیار دارد،روزۀ روز جمعه،پنجشنبه و دوشنبه،روزۀ ایام البیض که روزهای سیزده،چهارده و پانزدهم هرماه است و روزۀ شش روز از ماه شعبان بعد از ماه رمضان،روز عرفه و روز عاشورا که در هرکدام از این موارد مکلف آزاد است که روزه بگیرد یا افطار کند.
اما روزۀ اذن آن است که منوط به اجازۀ شخص ثالثی باشد مثل روزۀ مستحبی برای زن که منوط به اجازۀ شوهر است یا بنده که منوط به اجازۀ مولا و میهمان که منوط به اجازۀ میزبان است،چراکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرموده است:«هرکس به میهمانی بر گروهی فرود آید بدون اجازۀ آن روزه نگیرد».
اما روزۀ تأدیب مانند روزۀ کودک مراهق(که هنوز به سن تکلیف نرسیده اما خوب و بد را تشخیص میدهد)که به جهت تمرین و آمادگی روزه میگیرد،یا امساک مسافری که قبل از رسیدن به وطن چیزی خورده است پس از رسیدن به وطن از خوردن و آشامیدن بقیۀ روز به جهت حفظ احترام ماه رمضان.
اما روزۀ اباحه آن است که کسی به صورت غیر عمد مرتکب یکی از مفطرات شود که در اینصورت خداوند روزه آن روز را به او بخشیده و از او قبول میکند.
اما دربارۀ روزۀ مسافر و مریض،فقهای عامه اختلاف کردهاند برخی گفتهاند:باید روزه بگیرد و عدهای معتقد به حرمت روزه بر او هستند،بعضی هم آنان را در گرفتن یا نگرفتن روزه مخیر دانستهاند،اما ما چنین میگوییم در حال سفر یا مرض روزه واجب نیست و اگر مسافر یا مریض روزه بگیرد باید دوباره آن را قضا کند،چون خداوند تعالی فرموده است:(هرکس از شما بیمار یا در سفر باشد،[به همان شماره]تعدادی از روزهای دیگر[را روزه بدارد] (1).
1) (1)) .فروع کافی 185/1،خصال 501-504،تفسیر قمی 172-175،مقنعة 58،تهذیب 435/1.
بدین ترتیب این بحث فقهی که امام علیه السّلام در برابر فقیهان و دانشمندان ارائه فرمودند و کاشف از گستردگی قلمرو احاطۀ آن حضرت به احکام شرع و فروع فقهی بود بهپایان رسید،ایشان در این بحث فروع و شاخههای متعددی برای روزه بیان فرمودند که سایر دانشمندان از آنها غفلت کرده بودند لازم به تذکر است که فقهای امامیه در مقام فتوی به احکام روزه به اینروایت استناد کردهاند.
علیرغم اینکه دعاهای صحیفۀ سجادیه مسئولیت مهم تربیت انسان و رشد دادن به حرکتهای فردی و اجتماعی او را بر عهده دارد،در عینحال دربردارندۀ بعضی از مسائل علمی است که از احاطه و والایی مقام علمی آن حضرت خبر میدهد،همانگونه که خطبههای امیر المؤمنین علیه السّلام یا دعای عرفۀ امام حسین علیه السّلام نیز دربردارندۀ بخش گستردهای از دانشهای طبیعی مربوط به ترکیب بدن انسان،چگونگی آفرینش انسان و سایر موجودات آسمانی و زمینی است.امام سجاد علیه السّلام در یکی از دعاهای خود میفرمایند:خدایا،پاک و منزّهی که وزن آسمانها را میدانی،پاک و منزهی که وزن زمین را میدانی،پاک و منزّهی که وزن خورشید و ماه را میدانی،پاک و منزّهی که وزن نور و تاریکی را میدانی،پاک و منزّهی که وزن سایه و هوا را میدانی (1).این عبارتها در دورهای بیان شده که امثال این مفاهیم در محافل علمی آن روز دنیای اسلام مطرح نبوده است.
امام سجاد علیه السّلام به امکان آلوده شدن آب و غذا به میکروب نیز در دعا اشاره
1) (1)) .دعای 51 از صحیفۀ دوم که شیخ حرّ عاملی آن را جمعآوری کرده است.
فرمودهاند:
بارالها آبهای آنها را به وبا و غذاهایشان را به بیماریها بیامیز (1).
در بسیاری از دعاهای آن حضرت اشارههای روشنی به چنین مسائل علمی وجود دارد.
امام سجاد علیه السّلام در عرصۀ هنر و ادبیات نیز به دستآورد بزرگی دست یافته که از نظر کمّی پس از امام علی علیه السّلام در درجۀ دوّم،و از نظر کیفی دارای ویژگیهای خاص به خود بوده و در صدر آن ویژگیها،ادبیات دعایی آن حضرت است که امام در آن ظرافتهای هنری و فکری منحصربهفردی را به کار برده است.
امام علیه السّلام در ادبیات خاص خود به نقد اوضاع انحرافی و ساختن شخصیت اسلامی فرد و جامعه پرداخته به نحوی که میتوان گفت ادبیات آن حضرت تجسم حرکت اسلامی در برابر ادبیات دنیاگرایانهای است که به همراه سایر انحرافات حکومت سیر انحرافی خود را آغاز نموده و به سوی ادبیاتی فاسد، تاریک و منحرف سرازیر شده بود.
در صحیفۀ کامل سجادیه از اصمعی نقلشده است که گفت:شبی دور کعبه طواف میکردم که به جوانی ظریف چهره برخوردم که گیسوانی آویخته داشت و به پردۀ کعبه چنگ انداخته میگفت:
همۀ چشمها به خواب ناز فرورفتهاند،ستارگان آسمان افول کردهاند،تو نیز پادشاه
1) (1)) .صحیفۀ سجادیه،دعای مرزداران.
زندۀ برپا دارندهای،پادشاهان دروازۀ کاخهای خود را بسته و بر آن نگهبان گماردهاند اما درهای رحمت تو بر هرگدایی باز است،آمدهام تا نظر رحمتی بر من اندازی.
پس این اشعار را خواند:
«ای آنکه دعای بیچارگان را در دل تاریک شب اجابت میکنی،ای آنکه برطرف کنندۀ اندوه،بلا و بیماری هستی،همۀ میهمانانت در اطراف خانهات به خواب رفتهاند،امّا ای قیوم توای که به تنهایی بیداری،خداوندا من تو را میخوانم چنانکه خود فرمانم دادهای،پس به حق خانه و حریمت به گریهام رحم کن،اگر گنهکار امید به بخشایشت نداشته باشد،پس کیست که باران نعمت بر گنهکاران ببارد» (1).
اصمعی گوید:آن جوان را تعقیب کردم و دیدم زین العابدین علیه السّلام است.
چنین روایتی از طاووس یمانی هم روایت شده است که گفت:در دل شب مردی را آویخته به پردۀ کعبه یافتم که میگفت:
«ای آنکه در هرنیاز تو تنها امید منی،شکایت بیچارگیام را پیش تو آوردهام شکایتم را بشنو،امیدم،تو مشکلگشای منی،گناهانم را ببخش و حاجتم را برآور،توشهام در این دل شب ناچیز است که مرا به مقصد نخواهد رساند،بر کمی توشه بگریم یا از دوری مقصد بنالم،اعمال زشت و ناپسندی به درگاهت آوردهام،و در میان خلایق کسی را به مانند خود زشتکار نمییابم،ای نهایت آرزوی من آیا مرا به آتش
1) (1)) . یا من یجیب دعاء المضطرّ فی الظلم یا کاشف الضرّ و البلوی مع السقم قد نام وفدک حول البیت قاطبة و أنت وحدک یا قیّوم لم تنم أدعوک ربّ دعاء قد أمرت به فارحم بکائی بحقّ البیت و الحرم إن کان عفوک لا یرجوه ذو سرف فمن یجود علی العاصین بالنعم؟
میسوزانی،پس امید و بیم من از تو چه خواهد شد؟ (1).
طاووس گوید:چون خوب دقت کردم دیدم علی بن الحسین علیه السّلام است.
از دیگر نمونههای ادبیات شعری آن حضرت این اشعار است که احمد فهمی محمّد در کتاب امام زین العابدین در نقش و جایگاه اهل بیت علیهم السّلام نقل کرده است:
«ماییم که پیشگامان حوض کوثریم و مردم را از آن میرانیم یا سیراب میکنیم،هیچ کس بدون ما به سعادت نمیرسد و کسی که توشهاش دوستی و محبت ما باشد ناامید نخواهد شد،هرکه ما را خوشحال کند از ما به خوشنودی خواهد رسید،امّا هرکه ما را بیازارد تولدش نامطلوب،و میعادگاه ما با کسانی که حق ما را غصب کردهاند روز قیامت است» (2).
فن احتجاج و مناظره علمی فن بسیار بزرگی است و برای کسب مهارت و غلبه کردن بر خصم محتاج توانایی علمی،احاطه،دقت و شایستگی ادبی است.
1) (1)) . «ألا یا أیّها المأمول فی کلّ حاجة شکوت إلیک الضرّ فاسمع شکایتی ألا یا رجائی أنت کاشف کربتی فهب لی ذنوبی کلّها واقض حاجتی فزادی قلیل لا أراه مبلّغی أللزاد أبکی أم لبعد مسافتی أتیت بأعمال قباح ردیة فما فی الوری خلق جنی کجنایتی أتحرقنی فی النار یا غایة المنی فأین رجائی منک،أین مخافتی؟
2) (2)) . لنحن علی الحوض روّاده نذود و نسقی و راده و ما فاز من فاز إلاّ بنا و ما خاب من حبّنا زاده و من سرّنا نال منّا السرور و من ساءنا ساء میلاده و من کان غاصبنا حقّنا فیوم القیامة میعاده
ائمۀ اطهار علیه السّلام در فن احتجاج و مناظره برجسته بوده و از این طریق توانسته بودند بر حریفان خود غلبه کرده و شایستگی علمی خود را به اثبات برسانند بهگونهای که هیچ شکی در اینکه آنان از جانب خداوند متعال یاری میشدهاند باقی نمیماند.چنانکه یکی از دشمنان آنها در توصیفشان گفته است:آنان خاندانی هستند که از پستان دانش شیر نوشیدهاند.
علامۀ طبرسی تعدادی از احتجاجهای چهارده معصوم(پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، حضرت زهرا علیها السّلام،و دوازده امام علیهم السّلام)را در کتاب خود به نام«الاحتجاج»جمع کرده است و ما اکنون به بعضی از این مباحثات اشاره میکنیم:
1.مردی از اهل بصره،به نزد علی بن الحسین علیه السّلام آمده و گفت:ای علی بن الحسین جدّت علی بن ابی طالب مؤمنان را کشته است،در این هنگام ناگهان چشمان امام زین العابدین پر از اشک شد و چندان اشک ریخت که مشت ایشان پر از اشک شد و حضرت آن را بر زمین ریخته فرمودند:
ای برادر بصری،نه،به خدا سوگند چنین نیست.به خداوند سوگند که علی علیه السّلام نه هیچ مؤمنی را کشته است و نه هیچ مسلمانی،مردم تظاهر به اسلام میکردند امّا در واقع مسلمان نبودند،آنان کفر خود را پنهان کرده و تظاهر به اسلام میکردند، هنگامی که برای اظهار کفر کمککارانی یافتند کفر باطنی خود را اظهار کردند.و...
صاحبة الجدب و...میدانند که اصحاب جمل،صفین و نهروان توسط پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله لعن شدهاند و دروغگویان زیان دیدند.
در این هنگام پیرمردی کوفی به آن حضرت گفت:ای علی بن الحسین جدت میگفت:برادران ما بر ما ستم کردند[اهل فتنه را برادر خطاب فرمود].
امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
آیا کتاب خدا را نخواندهای(؛و به سوی عاد،برادرشان هود را[فرستادیم])پس قوم عاد مثل خود او بودند که خداوند هود و ایمانآورندگان را نجات داده و بقیه را با بادی
سهمگین ویران کرد (1).
2.از ابو حمزۀ ثمالی نقل است که گفت:روزی قاضیای از قاضیان کوفه بر امام سجاد علیه السّلام داخل شد و عرضه داشت:فدایت گردم،مرا از مفهوم این کلام خداوند آگاه کن: وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ؛ و میان آنان و میانآبادانیهایی که در آنها برکت نهاده بودیم شهرهای متصل به هم قرار داده بودیم،و در میان آنها مسافت را،به اندازه، مقرر داشته بودیم.در این[راه]ها،شبان و روزان آسودهخاطر بگردید.
حضرت فرمود:«مردم پیش از شما دربارۀ آن چه میگفتند؟»
عرض کرد:میگفتند که آن مکه است.
حضرت فرمودند:«آیا شهری دیدهای که دزدی در آن بیش از مکه باشد؟»
آن مرد عرض کرد:پس مراد از قریه در این آیه چیست؟
حضرت فرمود:«مراد تنها مردم آن قریه هستند».
ابو حمزه عرض کرد آیا در جای دیگری از کتاب خدا از مردم به قریه تعبیر شده است؟حضرت فرمودند:«آیا این کلام خدا را نشنیدهای که: وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ و چه بسیار شهرها که از فرمان پروردگار خود و پیامبرانش سر پیچیدند و وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا و[مردم]آن شهرها چون بیدادگری کردند،هلاکشان کردیم و وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنّٰا فِیهٰا وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنٰا فِیهٰا و از [مردم]شهری که در آن بودیم و کاروانی که در میان آن آمدیم جویا شو آیا میتوان از روستا یا مردان یا قافله سؤال کرد؟و آیات دیگری را نیز با همین مضمون تلاوت فرمود.
آن مرد قاضی عرض کرد:قربانت شوم،حال که معلوم شد مراد مردم هستند،اشخاص موردنظر آیه چه کسانی هستند؟
امام فرمود:«ما همان اشخاص هستیم».پس فرمود:«نشنیدهای که خداوند در همین
1) (1)) .شیخ طبرسی،احتجاج:احتجاجات امام زین العابدین علیه السّلام.
آیه میفرماید:(در این[راه]ها،شبان و روزان آسودهخاطر بگردید)،«آمنین»یعنی:در امان و آسودهخاطر از انحراف.» (1)
4.از امام زین العابدین علیه السّلام روایت شده که روزی در منی با حسن بصری برخورد کرد که در حال موعظه کردن مردم بود،ایستاد و گفت:«دست نگه دار،از تو سؤالی دارم،آیا اگر فردا مرگ تو فرارسد.از حالتی که هماکنون داری بین خود و خدا راضی هستی؟»
گفت:نه
حضرت فرمود:آیا هیچ به این فکر کردهای که از این حالت که آن را دوست نداری به حال دیگری درآیی که آن را میپسندی؟»
حسن مدّتی سر به زیر انداخت و سپس گفت:اگر بگویم آری سخن راستی نگفتهام.
امام فرمود:«آیا امیدوار هستی که بعد از محمّد پیامبری بیاید که تو با او سابقهای داشته باشی[از اصحابش باشی]؟»
گفت:نه.
فرمود:«آیا امیدوار هستی از خانهای که در آن هستی[دنیا]به خانۀ دیگری [آخرت]منتقل شوی و برای رسیدن به آن تلاشی کنی؟»
گفت:نه.
فرمود:«آیا کسی را که مختصر عقلی داشته باشد دیدهای که به این مقدار برای خود رضایت داشته باشد؟تو در حالی هستی که آن را دوست نداری و به صورت جدی به فکر تغییر حال خود هم نیستی،بعد از محمّد امید پیامبر دیگری و خانهای غیر از خانهای که در آن زندگی میکنی که برای رسیدن به آن به فعالیت بپردازی نداری و با این وصف مردم را موعظه میکنی؟»چون امام علیه السّلام او را ترک کرد حسن بصری پرسید:این شخص که بود؟
1) (1)) .شیخ طبرسی،احتجاج:احتجاجات امام سجاد علیه السّلام.
گفتند:علی بن الحسین.گفت:از خاندان علم!،پس از این ماجرا دیگر کسی ندید که حسن بصری مردم را موعظه کند (1).
5.ابو حمزۀ ثمالی از امام سجاد علیه السّلام روایت کرده به مردی از قریش چنین فرمود:«زمانی که خداوند توبۀ آدم و حوا را پذیرفت،آدم با حوا آمیزش کرد و تا قبل از این قضیه هرگز چنین کاری نکرده بود،آدم برای خانۀ خدا و اطراف آن احترام زیادی قائل بود،لذا به هنگام آمیزش با حوا از آن محدوده خارج میگردید و در منطقۀ حل مبادرت به این کار میکرد و برای بازگشت به منطقۀ حرم ابتدا هردو غسل میکردند و سپس به محدودۀ خانۀ خدا داخل میشدند.
حضرت چنین ادامه دادند که:«از آدم و حوا بیست پسر و بیست دختر متولد شدند.
اولین بار که حوا وضع حمل کرد یک پسر و یک دختر به دنیا آورد به نامهای«هابیل»و «اقلیما»و دوّمین بار وضع حمل یک پسر و یک دختر به نامهای«قابیل»و«لوزا»به دنیا آورد که این دختر(لوزا)زیباترین دختر آدم بود.وقتی این چهار به سن رشد رسیدند،آدم ترسید که فتنهای روی دهد.لذا آنها را خواست و گفت:ای هابیل میخواهم لوزا را به ازدواج تو درآورم و ای قابیل میخواهم اقلیما را به ازدواج تو درآورم.قابیل گفت:من این کار را نمیپذیرم آیا من با خواهر زشتروی هابیل ازدواج کنم و هابیل با خواهر زیبای من ازدواج کند؟آدم گفت:
قرعه میکشیم و هرکدام از این خواهران به نام هرکدام از این برادران درآمد با او ازدواج کند، قرعۀ لوزا به نام هابیل و اقلیما به نام قابیل درآمد و به همین ترتیب ازدواج کردند پس از آن ازدواج کردن با خواهر از طرف خدا تحریم شد.»
مرد قریشی گفت:آیا هابیل و قابیل از آن دو خواهر صاحب فرزند هم شدند؟حضرت فرمودند:«آری»مرد گفت:این همان کاری است که مجوسیان هماکنون انجام میدهند.
امام علیه السّلام فرمودند:«مجوسیان پس از حرام شدن این کار توسط خداوند متعال مبادرت
1) (1)) .شیخ طبرسی،احتجاج:احتجاجات امام سجاد علیه السّلام.
به چنین عملی مینمایند»سپس فرمودند:«این مسئله[ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر]قابل انکار نیست،همۀ این مسائل مطابق با شریعت بوده است،آیا خداوند همسر آدم را از خود او نیافرید و سپس ازدواج با او را بر آدم جایز فرمود؟این شریعتی از شرایع الهی بود و بعد از آن، امر به تحریم نازل گردید» (1).
6.از امام ابو جعفر باقر علیه السّلام روایت شده است که پس از شهادت امام حسین علیه السّلام محمد بن حنفیه به دنبال امام سجاد علیه السّلام فرستاد و چون با آن حضرت خلوت کرد گفت:ای برادرزاده،میدانی که پیامبر اکرم وصیت و امامت را بعد از خود برای علی بن ابی طالب،پس از او برای حسن و پس از او برای حسین قرار داده است اکنون پدرت بدون اینکه درباره وصی پس از خود چیزی بگوید کشته شده و بر او نماز گزاردهاند،من هم عموی تو و برادر پدرت بوده و از نظر سنوسال و سابقه بر تو که جوان نورستهای هستی برتری دارم،پس در امر وصیت و امامت با من مخالفت و کشمکش مکن.
امام سجاد علیه السّلام در پاسخ به او فرمودند:«از خدا بپرهیز و ادعای چیزی را نکن که در آن حقی نداری،من تو را پند میدهم تا از نادآنان نباشی،عمو جان،پدرم قبل از رفتن به عراق مرا وصی خود قرار داد و ساعتی پیش از شهادت نیز با من عهد امامت بست،اینک این شمشیر رسول خدا است که در نزد من است پس خود را در معرض این امر قرار نده که من برای تو از کوتاهی عمر و نابسامانی احوال بیم دارم،خداوند متعال وصیت و امامت را تنها در نسل حسین علیه السّلام خواسته و بس و اگر تو میخواهی این حقیقت را باور کنی برخیز تا با هم نزد حجر الاسود رفته آن را به داوری در اینباره بخوانیم».
امام باقر علیه السّلام فرماید:«این مناظره در مکه روی داد و آن با هم نزد حجر الاسود رفتند، امام سجاد علیه السّلام به محمد حنفیه فرمود:«ابتدا شما آغاز به نیایش به درگاه خداوند متعال کنید و از او بخواهید تا این سنگ را به نفع شما به سخن درآورد،سپس از سنگ سؤال کنید»،محمد شروع به نیایش کرد و از خدا خواست تا حجر الاسود را در تأیید او به زبان آورد،آنگاه از سنگ
1) (1)) .شیخ طبرسی،احتجاج:احتجاجات امام سجاد علیه السّلام.
خواست تا امامتش را تأیید کند اما حجر پاسخی به او نداد.
امام سجاد به او فرمودند:«عمو جان،اگر تو وصی و امام بودی جوابت را میداد».
محمد حنفیه رو به امام سجاد علیه السّلام کرده عرضه داشت:برادرزاده،حال تو دعا کن،امام سجاد علیه السّلام دعا کردند و پس از دعا فرمودند:
تو را به حق آنکه میثاق پیامبران،اوصیا و همۀ مردم را در تو نهاد از تو میخواهم تا با زبانی عربی و آشکار خبر دهی که وصی و امام پس از حسین بن علی کیست؟»
حجر الاسود در جای خویش به ارتعاش درآمد،گویا که میخواهد از جا کنده شود و خداوند آن را به زبان عربی آشکار به سخن آورد که:
خداوندا همانا که وصیت و امامت پس از حسین بن علی بن ابی طالب به علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله میرسد»،محمد در حالیکه رو از امام سجاد علیه السّلام برگردانده بود بازگشت (1).
و از امام صادق جعفر بن محمد علیه السّلام از پدرش از جدش علی بن الحسین علیهم السّلام نقل شده که فرمود:
ما پیشوایان مسلمانان،حجتهای خداوند بر جهانیان،سروران اهل تقوی،و سرکردۀ گروه سپیدپیشانیان نورانی[گروهی از بهترین ساکنان بهشت]و مولای مؤمنان هستیم،ما چون ستارگان که باعث امنیت آسمان هستند باعث امنیت زمین میباشیم،و آنانیم که به واسطۀ ما خداوند آسمان را از فروافتادن بر روی زمین- مگر آن زمان که خود اراده کند-،و زمین را از لرزانیدن اهلش نگاه میدارد،به واسطۀ ما است که باران میبارد،رحمت منتشر شده،برکات زمین از آن خارج میشود و اگر یکی از ما در زمین نباشد،اهل خود را فرومیبرد.
سپس فرمود:
1) (1)) .شیخ طبرسی،احتجاج:احتجاجات امام سجاد علیه السّلام.
از روزی که خداوند آدم را آفرید زمین از حجت خالی نبوده است که یا آشکار و شناختهشده بوده و یا مخفی و ناشناس،و تا روز قیامت نیز از حجت خالی نخواهد ماند چراکه در غیر اینصورت خداوند پرستش نخواهد شد.».
دانستید که امام زین العابدین علیه السّلام هیچگاه مدینۀ جدش را ترک نکرد و همواره در آن به پاسداری از مرزهای اعتقادی و تربیت فکری و اخلاقی امت مشغول بود،آن حضرت هرجمعه مردم را موعظه میکرد و آنان را از دنیا و حیلهها و دامهای آن که بسیاری از مردم آن زمان در آن گرفتار بودند بر حذر میداشت،از جملۀ سخنانی در اینباره از ایشان نقل شده این کلمات است (1):
1.خداوند توطئۀ ستمکاران،تجاوز حسودان و سختگیری زورگویان را از ما و شما باز دارد،ای مؤمنان مبادا که سرکشان و پیروان آنکه اهل رغبت به دنیا و دلدادۀ آن هستند شما را فریفته و از راه حق بازگردانند،هم آنان که فریبخوردۀ دنیایند و به نشخوار پوستۀ خشکیدۀ آنکه تا فردا نپاید،رو آوردهاند،از آنچه که خدا از آن بیمتان داده برحذر باشید و دربارۀ آنچه خداوند از آن دورتان کرده پارسایی پیشه کنید، بدانچه در این دنیا است چونان کسی که آن را جایگاه ابدی و دایمی خود پنداشته اعتماد نکنید،به خدا سوگند که دنیا با خودآراییها،گذر روزگاران،دگرگونی و انقلاب،عبرتها و بازیگریهایش دلیل محکمی بر ناپسندی خود میباشد،همین دنیا است که گمنامان پست را بلندآوازه کرده و شرافتمندان را خوار و ناچیز میدارد و در رستاخیز مردمانی را به کام دوزخ میاندازد،و همینقدر برای عبرتگیری،امتحان و بازداشتن شخص آگاه از دنیا کافی است.
2.وصیت به تقوی و نیایش به درگاه خداوند متعال و برحذر داشتن مردم
1) (1)) .ابن شعبۀ حرّانی،تحف العقول/182-184،چاپ مؤسسۀ اعلمی-بیروت.
از یاری ستمگران:
از خدا بپرهیزید و به اصلاح خویشتن،اطاعت خدا و اطاعت از پیشوای خویش رو آورید شاید کسی از تقصیر دیروزش در راه خدا و ضایع کردن حق خدا پشیمان شده باشد،از خدا آمرزش جسته و به درگاهش توبه کنید زیرا که او توبهپذیر بوده و از بدکرداریها درمیگذرد و به هرچه میکنید آگاه است،از همنشینی گنهکاران،یاری ستمگران و همسایگی فاسقان بپرهیزید،از فتنۀ آنان برحذر بوده و از آستانشان دوری کنید.
3.دوستی با اولیای خدا:
بدانید،هرکه با اولیای خدا مخالفت کند،دینی غیر از دین خدا را انتخاب کند و با تکیه بر نظر خود در برابر فرمان ولی خدا خودسری پیشه سازد،در آتشی افتد که شعله میکشد و بدنهای بیروحی را که تیرهبختی بر آن چیره گشته در کام خود فرومیکشد،آنان مردگانی هستند که حرارت آتش را درنیابند،ای صاحبدلان عبرت گیرید و خدا را سپاس گزارید که شما را هدایت کرده است،بدانید که هرگز قدرت خروج از دایرۀ قدرت خدا بهجای دیگری را ندارید،خداوند حتما شاهد و ناظر کارهای شما است و به سوی او بازمیگردید،از پند سود برده و خود را با آداب نیکان تربیت کنید.
4.نشانۀ پارسایان در دنیا و مشتاقان آخرت،ترک هرمعاشر و دوستی است که با هدف آن هماهنگی ندارد،بدانید که هرکه برای به دست آوردن پاداش آخرت تلاش مینماید،به خوشی زودهنگام دنیا بیرغبت و برای مرگ آماده است و پیش از فرارسیدن مرگ که کس را از آن گریزی نیست در فکر کار برای آخرت و تهیۀ مقدمات سفر است که خداوند متعال فرموده:تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد،میگوید:«پروردگارا،مرا بازگردانید*شاید من در آنچه وانهادهام کار نیکی
انجام دهم (1)پس هرکدام از شما باید که خود را همان کسی بداند که پس از مرگ به این دنیا بازگردانیده شده و از کوتاهی خود در ذخیره کردن کارهای خوب برای روز مبادا پشیمان است.
5.بندگان خدا بدانید،هرکس از شبیخون بیم دارد از بستر گرم خواب دل کنده و از خواب خوش چشمپوشی کرده و از هراس پیروزی اهل دنیا بر خود از برخی خوردنیها و نوشیدنیها صرفنظر مینماید،وای بر تو باد ای پسر آدم از شبیخون خداوند عزت و به قهر گرفتن دردناک و شبیخون او بر گنهکاران با مرگهای ناگهانی در شبها و روزها،این همان حملۀ غافلگیرکنندهای است که هیچ نجاتی در آن قابل تصور نبوده و هیچ پناه و گریزی از آن وجود ندارد،ای مؤمنان همچون پرهیزکاران از شبیخون خدا بترسید زیرا خدا میفرماید:(این برای کسی است که از ایستادن[در محشر به هنگام حساب]در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد) (2)از خوشی،غرور و بدیهای دنیا بترسید و همواره به یاد سرانجام و کیفر علاقهمندی به آن باشید که زرقوبرق دنیا مایۀ فریب و دوستی دنیا خود گناهی بزرگ است.
6.بندگان خدا از خدا بپرهیزید و به آنچه برایش آفریده شدهاید بیندیشید و به آن عمل کنید،چراکه خداوند شما را بیهوده نیافریده و به حال خود وانگذاشته است،بلکه خود را به شما شناسانده،پیامآور خود را به سوی شما فرستاده و کتاب خود را بر شما نازل کرده که بیان حلال و حرام و دلایل و امثالش در آن است،پس از خدا بپرهیزید که اینگونه با شما احتجاج کرده است:(آیا دو چشمش ندادهایم؟و زبانی و دو لبو هردو راه[خیر و شر]را بدو نمودیم) (3)این حجت خدا است
بر شما پس تا میتوانید از خدا پروا کنید زیرا هیچتوانی جز از ناحیۀ خدا نبوده و بر کسی جز او توکلی نیست،و درود خدا بر پیامبرش محمد و آل او باد.
7.به راستی که دنیا به شما پشت کرده و آخرت رو به سوی شما میآید،هرکدام از این دو فرزندانی دارند،پس شما پسر آخرت باشید نه دنیا،به دنیا زهد ورزید و به آخرت روکنید،زیرا پارسایان زمین را فرش زندگی،خاک را بستر خواب،کلوخ زمین را ناز بالش خواب و آب را عطر خود ساختهاند،و تنها به قدر معاش خود از دنیا برمیگیرند،بدانید،هرکس شیفتۀ بهشت است به کارهای خوب گرایش دارد و از شهوات خودداری میکند و هرکه از آتش دوزخ بیمناک است از گناهان خود باز میگردد و هرکس در دنیا پارسایی پیشه کند مصیبت دنیا بر او آسان میگردد و آن را ناگوار نمیداند،خداوند متعال بندگانی دارد که دلهایشان در گرو پاداش آخرت است،گویا آنان به چشم خویش بهشتیان را در نعمتهای جاویدان،و دوزخیان را در حال عذاب میبینند،همانانند که مردم از شر آنها در امان هستند،دلهایشان اندوهگین،جانهایشان پاک و خواستههایشان ناچیز است،آنان روزهای کوتاهی را به بردباری میگذرانند که آسایش درازمدت آخرت را در پی دارد،چون شب فرا میرسد در حالیکه اشک چشمشان بر گونههایشان جاری است و تضرع به درگاه او از تمام وجودشان میجوشد،بهپا میخیزند و برای رهایی از آتش دوزخ تلاش میکنند،و چون روز برآید فرزانگان دانشمند و نیکوکاران پرهیزکارند،از لاغری به تیر کمان مانند که شدت عبادت از ترس خدا چنین لاغرشان ساخته است،هرکه آنان را ببیند بیمارشان پندارد در حالیکه آنان هیچ بیماری ندارند،یا اینکه در سلامت عقل آن تردید میکنند در حالیکه نیروی فکری آنان به شدت مشغول یاد آتش دوزخ و عذابهای آن است.
(1) 1.«الخیر کلّه صیانة الإنسان نفسه؛تمام نیکویی انسان حفاظت از خویش است».
2.«الرضی بمکروه القضاء أرفع درجات الیقین»؛رضایت به آن دسته از مقدرات الهی ناگوار الهی بالاترین درجات یقین است.
3.«من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا»؛هرکه خود را ارجمند دارد دنیا را پست انگارد.
4.«من قنع بما قسم اللّه له فهو من أغنی الناس»؛هرکس به نصیب و قسمت خود که خدا برایش مقدر کرده راضی باشد از بینیازترین مردم است.
5.«لا یقلّ عمل مع تقوی،و کیف یقلّ ما یتقبّل»؛کاری که با تقوی همراه باشد ناچیز نیست،کاری که پذیرفتۀ درگاه خداوند شود چرا ناچیز باشد؟
6.به امام عرض شد:باارزشترین مردم کیست؟فرمود:«کسی که دنیا را مایۀ ارزش خود نداند».
7.مردی در محضر امام سجاد علیه السّلام گفت:خداوندا مرا از همۀ خلق خود بینیاز گردان،امام علیه السّلام فرمودند:این نحو دعا صحیح نیست و همواره مردم به یکدیگر نیازمند هستند،بگو خداوندا مرا از بدان خلقت بینیاز گردان.
8.«اتّقوا الکذب،الصغیر منه،و الکبیر،فی کلّ جدّ و هزل،فإنّ الرجل إذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر»؛از دروغ بپرهیزید،کوچک باشد یا بزرگ،جدی یا شوخی چراکه اگر کسی دروغ کوچکی بگوید بر دروغ بزرگتر دلیر میشود.
1) (1)) .تمام روایاتی که تحت این عنوان نقل کردهایم از تحف العقول ص 200-205 میباشد.
9.«کفی بنصر اللّه لک أن تری عدوّک یعمل بمعاصی اللّه فیک»؛هرگاه دیدی دست دشمنت در دشمنی با تو به گناه آلوده گشته است بدانکه خداوند یاریت نموده است.
مردی به آن حضرت عرض کرد:پارسایی چیست؟
فرمود:پارسایی ده قسمت است که بالاترین درجۀ آن پایینترین درجۀ ورع است و بالاترین درجۀ ورع پایینترین درجۀ یقین است،بالاترین درجۀ یقین پایینترین درجۀ رضا است و معنای پارسایی در این آیه از قرآن مجید بیان شده است:(تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به[سبب]آنچه به شما داده است شادمانی نکنید) (1).
10.طلب الحوائج إلی الناس مذلّة للحیاة و مذهبة للحیاء و استخفاف بالوقار و هو الفقر الحاضر،و قلّة طلب الحوائج من الناس هو الغنی الحاضر»؛دست نیاز به سوی مردم دراز کردن موجب خواری،نابودکنندۀ حیا،کمکنندۀ وقار و عین فقر است و در مقابل،کم خواهش کردن از مردم عین بینیازی است.
11.محبوبترین شما در پیشگاه خدا خوبکردارترین شما و بزرگوارترین شما در نزد وی کسی است که شیفتگیاش به آنچه در نزد خدا است بیشتر باشد،هرکه ترسش از خدا بیشتر باشد امید نجاتش از عذاب خدا بیشتر،هرکه خوشاخلاقتر باشد به خدا نزدیکتر و هرکه بر خانوادۀ خود بیشتر گشادهدستی کند خداوند از او راضیتر است،و همانا که گرامیترین شما در نزد پروردگار پرهیزکارترین شما است.
12.آن حضرت به یکی از پسرانش فرمود:پسر عزیزم،با پنج دسته همنشینی و همکلامی مکن و با آنان همسفر مشو،از همنشینی با دروغگو بپرهیز که سراب را ماند،دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برایت دور مینمایاند،از همنشینی با فاسق و بدکار بپرهیز که تو را به لقمهای یا به کمتر از آن میفروشد،از همنشینی با بخیل بپرهیز که تو را در اوج نیاز تنها
1) (1)) .حدید/23.
میگذارد،با احمق همنشین مشو که به قصد سود رساندن،به تو ضرر میرساند،و با کسی که قطع رحم کرده است و با فامیل خود ارتباط ندارد همنشین مشو که من او را در قرآن لعنتشده یافتم.
13.«إنّ المعرفة و کمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه،و قلة مرائه،و حلمه، و صبره،و حسن خلقه»؛
نهایت شناخت و کمال دیانت یک مسلمان به ترک سخن بیهوده،کم جدل کردن، بردباری و خوشاخلاقی است.
14.«ابن آدم،إنّک لا تزال بخیر ما کان لک واعظ من نفسک،و ما کانت المحاسبة من همّک،و ما کان الخوف لک شعارا،و الحذر لک دثارا،ابن آدم إنّک میّت و مبعوث و موقوف بین یدی اللّه جلّ و عزّ،فأعدّ له جوابا»؛
ای آدمیزاده،مادام که از درون خود را پند دهی،از خود حساب کشی،ترس از خدا را روانداز و حذر را زیرانداز خودسازی پیوسته رو به خوبی داری،ای آدمیزاده،تو خواهی مرد و پس از مرگ دوباره زنده خواهی شد و در پیشگاه خداوند متعال برای سؤال و جواب بهپا داشته خواهی شد،پس برای آن روز جوابی مهیا کن.
15.«لا حسب لقرشیّ و لا لعربیّ إلاّ بتواضع،و لا کرم إلاّ بتقوی،و لا عمل إلاّ بنیّة، و لا عبادة إلاّ بالتفقه،ألا و إنّ أبغض الناس إلی اللّه من یقتدی بسنّة إمام و لا یقتدی بإعماله»؛
قریشی بر غیر قریشی شرافت و برتری جز به واسطۀ فروتنی ندارد،بزرگواری جز تقوی نیست،عملی بدون نیت درست نیست،عبادت بدون علم دین ارزشی ندارد و منفورترین بندگان در نزد خدا کسی است که ادعای پیروی از امامی را داشته باشد و از دستورات او تبعیت نکند.
16.«المؤمن من دعائه علی ثلاث:إمّا أن یدّخر له،و إمّا أن یعجّل له،و إمّا أن یدفع عنه بلاء یرید أن یصیبه»؛
مؤمن آن است که دعایش یکی از سه چیز را برایش در بر دارد:یا برایش ذخیرۀ آخرت شود[اگر در دنیا برآورده نشود]یا در دنیا برآورده شود و یا بلایی را که میباید بر سرش بیاید از او دور میکند.
17.«إنّ المنافق ینهی و لا ینتهی،و یأمر و لا یأتی،إذا قام إلی الصلاة اعترض،و إذا رکع ربض،و إذا سجد نقر،یمسی و همّه العشاء و لم یصم،و یصبح و همّه النوم و لم یسهر، و المؤمن خلط عمله بحلمه،یجلس لیعلم،و ینصت لیسلم،لا یحدّث بالأمانة للأصدقاء، و لا یکتم الشهادة للبعداء،و لا یعمل شیئا من الحقّ ریاءا و لا یترکه حیاءا،إن زکّی خاف ممّا یقولون،و یستغفر اللّه لما لا یعلمون،و لا یضرّه جهل من جهله»؛
منافق آن است که چون دیگران را از کاری بازمیدارد خود همان کار را انجام میدهد و چون دیگران را به کاری فرمان میدهد خود آن را بهجا نمیآورد چون رکوع کند چون چارپایی است که زانو زده و چون سجده کند چون مرغی است که بر زمین منقار میکوبد،روز را در حالیکه روزه ندارد به امید خوردن شام به غروب میرساند و شب را در حالیکه تمام هدفش خواب است شبزندهداری نکرده به صبح میرساند،اما مؤمن دانایی را با بردباری آمیخته، نشستنش برای یادگیری و سکوتش مایۀ سلامت است،سخن امانت را با دوستان نیز نمیگوید و شهادت را حتی برای بیگانگان کتمان نمیکند،کار درست را نه از روی ریا انجام میدهد و نه از روی خجالت ترک میکند،اگر در میان مردم ستوده شود از آنچه دربارهاش میگویند هراسان میشود و از خدا برای گناهانی که مردم از آن آگاه نیستند طلب آمرزش میکند و نادانی هیچ نادانی به او آسیب نمیرساند.
18.«کم من مفتون بحسن القول فیه،و کم من مغرور بحسن الستر علیه»؛
چهبسا کسی که به تعریف و تمجید دیگران فریفته شد و چه بسیار کسی که به پرده پوشی زیبای خداوند غره گردید؟
19.«ربّ مغرور مفتون یصبح لاهیا ضاحکا،یأکل و یشرب و هو لا یدری لعلّه قد سبقت له من اللّه سخطة یصلی بها نار جهنم»؛
بسا فریبخوردهای که غافل و خندان است،میخورد و مینوشد و نمیداند که شاید خشمی از خدا بر سرش آید که به آتش دوزخش اندازد.
20.«إنّ من أخلاق المؤمن الإنفاق علی قدر الإقتار،و التوسّع علی قدر التوسّع، و إنصاف الناس من نفسه،و ابتداؤه إیّاهم بالسلام»؛
انفاق در هنگام تنگدستی،سخاوتمندی در هنگام فراخی،حق را به مردم دادن و سلام کردن به مردم از اخلاق مؤمنان است.
21.«ثلاث منجیات للمؤمن:کفّ لسانه عن الناس و اغتیابهم،و إشغاله نفسه بما ینفعه لآخرته و دنیاه،و طول بکائه علی خطیئته»؛
سه چیز باعث نجات مؤمن است:دم فروبستن از بدگویی و غیبت مردم،وادار کردن خود به کارهایی که سود آخرتی داشته باشد و گریۀ طولانی بر گناهان.
22.«نظر المؤمن فی وجه أخیه المؤمن للمودّة و المحبة له عبادة»؛
نگاه محبتآمیز مؤمن به برادر مؤمن و محبت کردنش به او عبادت است.
23.«ثلاث من کنّ فیه من المؤمنین کان فی کنف اللّه،و أظلّه اللّه یوم القیامة فی ظلّ عرشه،و آمنه من فزع الیوم الأکبر:من أعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدّم یدا و لا رجلا حتی یعلم أنّه فی طاعة اللّه قدّمها أو فی معصیته،و رجل لم یعب أخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه،و کفی بالمرء شغلا بعیبه لنفسه عن عیوب الناس»؛
سه چیز است که در هرمؤمنی باشد در پناه خدا بوده و در روز قیامت در سایۀ عرش است و خداوند از هراس بزرگ آسودهاش دارد،کسی که همان قدر به مردم میدهد که توقع گرفتن آن را از آنان دارد،مردی که دست به کاری نزند یا گامی به پیش یا پس ننهد مگر اینکه
معلوم کند این کار را در طاعت خدا انجام میدهد یا در نافرمانی خدا و مردی که برادرش را در کاری سرزنش نکند مگر اینکه آن عیب را در خود اصلاح کرده باشد و برای مرد بس است که به عیب خود پرداخته و از عیب مردم چشم پوشد.
24.«ما من شیء أحبّ إلی اللّه بعد معرفته من عفّة بطن و فرج،و ما[من]شیء أحبّ الی اللّه من أن یسأل»؛
پس از خداشناسی چیزی نزد خدا محبوبتر از عفت شکم و عفت جنسی نبوده و در پیشگاهش چیزی دوستداشتنیتر از این نیست که از او چیزی بخواهند.
25.«افعل الخیر إلی کلّ من طلبه منک،فإن کان أهله فقد أصبت موضعه،و إن لم یکن بأهل کنت أنت أهله،و إن شتمک رجل عن یمینک ثم تحوّل إلی یسارک و اعتذر إلیک فاقبل عذره»؛
هرکه از تو کار خیری خواست اجابتش کن اگر سزاوار آن باشد کار بجایی کردی و اگر سزاوار آن نباشد تو خود سزاوار آنی و اگر مردی در سمت راستت ایستاده بود و دشنامت داد و به سمت چپت رفت و از تو پوزش خواست از او درگذر.
26.«مجالس الصالحین داعیة إلی الصلاح،و آداب العلماء زیادة فی العقل،و طاعة و لاة الأمر تمام العزّ،و استنماء المال تمام المروّة،و إرشاد المستشیر قضاء لحقّ النعمة، و کفّ الأذی من کمال العقل و فیه راحة للبدن عاجلا أو آجلا»؛
مجالس نیکان،کسان را به نیکی میخواند،آداب دانشمندان موجب فزونی خرد، اطاعت از ولی امر نهایت عزت،استفاده کردن از مال نهایت مردانگی،راهنمایی کردن مشورتخواه بهجای آوردن حق نعمت و خودداری کردن از آزار کمال خرد و مایۀ راحت تن در دنیا و آخرت است.
27.امام علی بن الحسین علیهما السّلام آیۀ: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا؛ و اگر نعمت خدا را شماره کنید،نمیتوانید آن را به شمار در آورید (1)را قرائت میکرد میفرمود:پاک است آن خدایی که به کسی معرفت نعمتهایش را نبخشید مگر به اعتراف بر عدم معرفت آن،همچنانکه به کسی شناخت ذات خود را نداد مگر در همین حد که بفهمد قادر به درک آن ذات نیست پس خداوند متعال از اعتراف عارفان به کوتاهی آنان در شناختن ذاتش قدردانی کرده و همان اعتراف به ناتوانی را شکر به حساب آورده است،چنانکه علم دانشمندان به اینکه از درک او ناتوانند را ایمان محسوب داشته است،چراکه او خود به میزان ظرفیت و توان بندگان آگاه است.منزه است خدایی که اعتراف به نعمت را ستایش خود دانسته و منزه باد آنکه اقرار به درماندگی از شکرش را سپاسگزاری به حساب میآورد.
1) (1)) .ابراهیم/34.
رسالۀ حقوق
رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السّلام عهدهدار تنظیم روابط فردی و اجتماعی انسان در زندگی است به گونهای که برای فرد و جامعه روابط سالم را به ارمغان آورده و عوامل ثبات،پیشرفت و شکوفایی را به آنها هدیه کند.
نگاه عمیق و فراگیر امام علیه السّلام به انسان،حکیمانه بوده و همۀ ابعاد زندگی او و روابطش با خالق،خود،خانواده،اجتماع،حکومت،آموزگار و آنچه به او کوچکترین ارتباطی پیدا میکند را به او آموخته است.
میتوان گفت:تنظیم روابط اجتماعی مبتنی بر وضع سلسله قوانین حقوقی دقیقی است که نخستین سرمایۀ یک نظام اجتماعی بوده و سنگبنای قوانین کلی اسلامی است و کسی که ژرفای این حقیقت را درک کرده و با دقت به مطالعۀ حقوق خالق و مخلوق در برابر یکدیگر بپردازد،فهم اسرار قوانین اسلامی و فلسفۀ احکامی را که شریعت اسلام برای تنظیم زندگی فردی و اجتماعی اسلام آورده است برایش ممکن خواهد گردید.
تا نظام حقوق دقیقا پیاده نشود هرگز عدالت اجتماعی،اقتصادی یا اداری تحقق نخواهد یافت،احکام شریعت براساس همین حقوق تنظیم شده و تا
جایی که ما میدانیم امام سجاد علیه السّلام در این عرصه که همۀ اصول اخلاقی،تربیتی و نظم جامعه بر پایۀ آن استوار گردیده است گوی سبقت از همۀ دانشمندان و قانوندآنان دنیای اسلام ربوده است.
امام علیه السّلام این کتاب عظیم را نگاشته و به یکی از یاران خود هدیه کرده و دانشمند بزرگ راستگو ثابت بن ابی صفیّه معروف به ابو حمزۀ ثمالی که شاگرد آن حضرت بوده آن را از ایشان روایت کرده و بزرگانی چون شیخ صدوق در کتاب خصال،ثقة الاسلام کلینی در کتاب کافی و حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرّانی در کتاب تحف العقول که همه از منابع قدیمی و مطمئن میباشند این رساله را با سندهای خود از ابو حمزه نقل کردهاند.
امام علیه السّلام در این رساله قبل از بیان حقوق به این نکته اشاره میفرماید که حقوقی انسان را احاطه کرده که شناخت آنها بر او واجب است،پس به بیان بزرگترین حق که حقوق مربوط به خداوند متعال است پرداخته و پس از آن حقوقی را که خداوند برای انسان قرار داده از آن منشعب میفرماید و با دیدی الهی انواع روابط انسان با خویشتن خویش را بیان میفرماید،سپس دامنۀ بحث را به رابطۀ انسان با محیط زندگی او که شامل رهبران و پیروان و مردم و زمامداران است کشانده به بیان انواع و مراتب پیشوایان و پیروان پرداخته و سپس روابط دیگری چون رابطه با خویشاوندان،خانواده و اعضای آن حتی غلامان و کنیزان و پس از آن سایر حقداران چون اذانگوی مسجد،امام جماعت،همنشین،شریک طلبکار،دشمن،مشورتخواه،مشورتکننده، نصیحتجو،پنددهنده،سؤالکننده،سؤالشونده،بزرگ،کوچک و...را
مطرح میفرماید،تا آنجا که به حقوق همدینان و پس از آن به حقوق همنوعان که تنها در انسانیت و نظام سیاسی که در برابر آن سر فروآورده با او اشتراک دارند-اگرچه هممسلک او نباشند-نیز پرداخته است،آنچه در پیشرو دارید متن کامل رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السّلام و مطابق با عبارتی است که در خصال از آن حضرت نقلشده است.
1.اعلم،أنّ للّه عزّ و جلّ علیک حقوقا محیطة بک فی کلّ حرکة تحرّکتها،أو سکنة سکنتها،أو حال حلتها،أو منزلة نزلتها،أو جارحة قلّبتها،أو آلة تصرّفت فیها.
2.فأکبر حقوق اللّه تبارک و تعالی علیک ما أوجب علیک لنفسه من حقّه الذی هو أصل الحقوق،ثمّ ما أوجب اللّه عز و جل علیک لنفسک من قرنک إلی قدمک علی اختلاف جوارحک.
3.فجعل عزّ و جلّ للسانک علیک حقّا،و لسمعک علیک حقّا،و لبصرک علیک حقا، و لیدک علیک حقّا،و لرجلک علیک حقّا،و لبطنک علیک حقّا،و لفرجک علیک حقّا،فهذه الجوارح السبع التی بها تکون الأفعال،ثمّ جعل عزّ و جلّ لأفعالک علیک حقوقا،فجعل لصلاتک علیک حقّا،و لصومک علیک حقّا،و لصدقتک علیک حقّا،و لهدیک علیک حقّا، و لأفعالک علیک حقّا»؛
4.ثمّ تخرج الحقوق منک إلی غیرک من ذوی الحقوق الواجبة علیک،فأوجبها علیک حقوق أئمّتک،ثمّ حقوق رعیّتک،ثمّ حقوق رحمک،فهذه حقوق تتشعّب منها حقوق.
5.فحقوق أئمّتک ثلاثة،أوجبها علیک حقّ سائسک بالسلطان،ثمّ حقّ سائسک بالعلم،ثمّ حقّ سائسک بالملک،و کلّ سائس إمام»؛
1.بدانکه خدا در هرجنبش و آرامشت،در هرحال و در هرآرمانت،در هرمقام و منزلی که فرودآئی،در هرعضوی که بگردانی و در هرابزاری که بکار بری حقی بر گردن تو دارد.
2.مهمترین حقوق خداوند همانست که برای خویش بر تو واجب کرده که ریشۀ همه حقوق است،پس از آن حقوقی است که برای خودت از فرق تا قدم نسبت باعضای گوناگون بر تو واجب کرده.
3.خدا برای زبان،گوش،دیدگان،دست،پا،شکم و اندام تناسلی بر تو حقی قرار داده، این هفت عضو که با آنها کار میکنی هرکدام حقی دارند،همچنین خداوند برای کارهائی که باید بکنی از قبیل:نماز،روزه،زکات،قربانی و سایر کارهایت بر تو حقوقی واجب کرده است.
4.علاوهبراین حقوقی که نسبت به امور داخلی خود داری دیگران هم بر تو حقوقی دارند که مهمترین آن حقوق امامان است سپس حقوق رعایا و زیردستان،سپس حقوق خویشان،و هرکدام از اینها حقوقی است که هرکدام چند شعبه دارد.
5.حقوق امامان و پیشوایان تو بر سه دسته است،لازمترین آنها حق کسی است که به سلطنت تو را اداره و تربیت میکند سپس حق کسی که تو را بدانش پرورش میدهد سپس حق کسی که تو را از راه ملکیت خود پرورش میدهد[دربارۀ بردگان]هرکس که در امر پرورش تو دخالت دارد امام و پیشوای تو به حساب میآید.
6.و حقوق رعیتک ثلاثة،أوجبها علیک حقّ رعیتک بالسلطان،ثمّ حقّ رعیتک بالعلم،فإنّ الجاهل رعیة العالم،ثمّ حقّ رعیّتک بالملک من الأزواج و ما ملکت الأیمان، و حقوق رعیّتک کثیرة متّصلة بقدر اتّصال الرحم فی القرابة،و أوجبها علیک حقّ امّک،ثمّ حقّ أبیک،ثمّ حقّ ولدک،ثمّ حقّ أخیک،ثمّ الأقرب فالأقرب و الأولی فالأولی،ثمّ حقّ مولاک المنعم علیک،ثمّ حقّ مولاک الجاریة نعمته علیک (1)،ثمّ حقّ ذوی المعروف لدیک، ثمّ حقّ مؤذّنک لصلاتک،ثمّ حقّ إمامک فی صلاتک،ثمّ حقّ جلیسک،ثمّ حقّ جارک،ثمّ حقّ صاحبک،ثمّ حقّ شریکک،ثمّ حقّ مالک،ثمّ حقّ غریمک الذی تطالبه؟ثمّ حقّ غریمک الذی یطالبک،ثمّ حقّ خلیطک،ثمّ حقّ خصمک المدّعی علیک،ثمّ حقّ خصمک الذی تدّعی علیه،ثمّ حقّ مستشیرک،ثمّ حقّ المشیر علیک،ثمّ حقّ مستنصحک،ثمّ حقّ الناصح لک،ثمّ حقّ من هو أکبر منک،ثمّ حقّ من هو أصغر منک،ثمّ حقّ سائلک،ثمّ حقّ من سألته،ثمّ حقّ من جری لک علی یدیه مساءة بقول أو فعل عن تعمّد أو غیر تعمّد،ثمّ حقّ أهل ملّتک علیک،ثمّ حقّ أهل ذمّتک،ثمّ الحقوق الجاریة بقدر علل الأحوال و تصرّف الأسباب.
فطوبی لمن أعانه اللّه علی قضاء ما أوجب علیه من حقوقه،و وفّقه لذلک و سدّده»؛
1) (1)) .ظاهرا تصحیفی در این عبارت باشد،و چنانکه در بیان تفصیلی این حقوق توسط امام علیه السّلام خواهد آمد صحیح این عبارت چنین است(حقّ مولاک الجاریة نعمتک علیه)یعنی حق بندهای که نعمت تو بر او جاری است و تفاوت میان دو جمله به معنی کلمۀ مولا بازمیگردد که هم به معنی سرور و هم به معنی بنده در عربی استعمال میشود.
6.و حقوق رعایای تو نیز بر سه دسته است که لازمترین آنها حق کسانی است که بر آنها سلطنت داری سپس حق شاگردانی که از تو کسب دانش میکنند زیرا که جاهل رعیت و زیردست عالم است،سپس حق کسانی که چون زن و کنیز و بنده از آنان بهرهمند میشوی.
حقوق رعایای تو بسیار و به هم پیوسته است چون حقوق خویشان و همنژادان که واجبترین آنها بر تو حق مادرت است سپس حق پدرت،سپس حق فرزندانت،سپس حق برادرت،سپس خویشان به نسبت نزدیکی و دوری،سپس حق مولای تو که بر تو نعمت [آزادی]داده،سپس حق بندهای که نعمت[آزادی]به او عطا کردهای،سپس حق کسی که به تو احسانی کرده،سپس حق مؤذنی که تو را به نماز متوجه میکند،سپس حق امام جماعت، سپس حق همنشین،سپس حق همسایه،سپس حق رفیق،سپس حق شریک،سپس حق دارائیات،سپس حق بستانکاری که از تو طلب دارد،سپس حق معاشر با تو،سپس کسی که بر تو اقامۀ دعوی کرده،سپس حق کسی که بر وی اقامۀ دعوی کردهای سپس حق کسی که با تو مشورت میکند،سپس حق کسی که تو با او مشورت میکنی،سپس حق کسی که تو او را نصیحت میکنی،سپس حق کسی که تو را نصیحت میکند،سپس حق بزرگتر از تو،سپس حق کوچکتر از تو،سپس حق کسی که از تو درخواست کرده،سپس حق کسی که به تو بدی کرده و گفتار یا کردار زشتی بطور عمد یا غیر عمد نسبت به تو رواداشته،سپس حق ملت بر تو،سپس حق کفاری که در پناه دین تو زندگی میکنند سپس حقوقی که گردش اسباب زندگانی به مقتضای حالات مختلف بهوجود میآورد.
و خوش به حال کسی که خدا او را کمک دهد تا حقوقی که بر او واجب فرموده بهجا آورد و به او توفیق و تأیید عطا فرماید.
7.فأمّا حقّ اللّه الأکبر علیک:فأن تعبده لا تشرک به شیئا،فإذا فعلت بالإخلاص جعل لک علی نفسه أن یکفیک أمر الدنیا و الآخرة»؛
8.و حقّ نفسک علیک:أن تستعملها بطاعة اللّه عزّ و جلّ»؛
9.و حقّ اللسان:إکرامه عن الخنی،و تعویده علی الخیر،و ترک الفضول التی لا فائدة لها،و البرّ بالناس،و حسن القول فیهم؛
10.و حقّ السمع:تنزیهه عن سماع الغیبة،و سماع ما لا یحلّ سماعه؛
11.و حقّ البصر:أن تغضّه عمّا لا یحلّ لک و تعتبر بالنظر به؛
12.و حقّ یدک:أن لا تبسطها إلی ما لا یحلّ لک؛
13.و حقّ رجلیک:أن لا تمشی بهما إلی ما لا یحلّ إلیک،فبهما تقف علی الصراط، فانظر أن لا تزلّ بک فتردی فی النار؛
7.اما حق بزرگ خدا بر تو اینست که او را به یگانگی بپرستی و شریکی برای او قرار ندهی و چون از روی اخلاص این وظیفه را انجام دهی خداوند به عهده گرفته تا کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند.
8.حق نفست بر تو این است که آن را در طاعت خدای عز و جل بکار بری.
9.و حق زبانت این است که آنرا از دشنام نگهداری و به کلام خیر عادت دهی و سخنان بیهوده نگوئی و با آن به مردم نیکی کنی و خوبی آنها را بگوئی.
10.و حق گوش این است که با آن بدگوئی مردم و آنچه شنیدنش حلال نیست نشنوی.
11.و حق چشم این است که آن را از آنچه دیدارش ناروا است بپوشی و آن را وسیلۀ عبرتآموزی قرار دهی.
12.و حق دست تو این است که آن را به آنچه روا نیست دراز نکنی.
13.و حق پای تو این است که با آنها به سوی آنچه روا نیست نروی که با همین پاها بر صراط میایستی پس هشدار که تو را نلغزانند و در آتش نیفکنند.
14.و حقّ بطنک:أن لا تجعله وعاء للحرام،و لا تزید علی الشبع؛
15.و حقّ فرجک:أن تحصنه عن الزنا،و تحفظه من أن ینظر إلیه؛
16.و حقّ الصلاة:أن تعلم أنّها وفادة إلی اللّه عزّ و جلّ و أنت فیها قائم بین یدی اللّه عزّ و جلّ،فإذا علمت ذلک قمت مقام العبد الذلیل الحقیر الراغب الراهب الراجی الخائف المستکین المتضرّع المعظّم لمن کان بین یدیه بالسکون و الوقار،و تقبل علیها بقلبک، و تقیمها بحدودها و حقوقها؛
17.و حقّ الحجّ:أن تعلم أنّه وفادة إلی ربّک،و فرار إلیه من ذنوبک،و به قبول توبتک،و قضاء الفرض الذی أوجبه اللّه علیک؛
18.و حقّ الصوم:أن تعلم أنّه حجاب ضربه اللّه علی لسانک و سمعک و بصرک و بطنک و فرجک لیسترک به من النار،فإن ترکت الصوم خرقت ستر اللّه علیک؛
19.و حقّ الصدقة:أن تعلم أنّها ذخرک عند ربّک عزّ و جلّ،و ودیعتک التی لا تحتاج الإشهاد علیها،فإذا علمت ذلک کنت بما تستودعه سرّا أوثق منک بما تستودعه علانیة، و تعلم أنّها تدفع البلایا و الأسقام عنک فی الدنیا،و تدفع عنک النار فی الآخرة؛
20.و حقّ الهدی:أن ترید به وجه اللّه عزّ و جلّ،و لا ترید به خلقه،و لا ترید به إلاّ التعرض لرحمة اللّه و نجاة روحک یوم تلقاه؛
14.و حق شکمت آن است که آن را ظرف حرام نکرده و بیش از سیری نخوری.
15.و حق اندام تناسلیات این است که آن را از زنا نگهداری و از دیدهها بپوشانی.
16.و حق نماز این است که بدانی بار یافتن بدرگاه خدای تعالی است و در نماز پیش خدا ایستادهای چون این را به خوبی دانستی چنان بایستی که شخصی کوچک،آرزومند، خوشحال،امیدوار،ترسان،بیچاره و زار در پیش بزرگوار باوقار و باابهت میایستد و حضور قلب در آن داشته باشی و آداب و احکام آن را بجا آوری.
17.حق حج این است که بدانی در آن مهمان پروردگار خویشی و از گناهان خود گریختی و توبهات به واسطۀ آن پذیرفته است و آنچه خدا بر تو واجب کرده است انجام میشود.
18.حق روزه این است که بدانی قفلی است که خدا به زبان و گوش و چشم و شکم و فرج تو زده تا بدین وسیله تو را از آتش برهاند و چون روزه را وانهی پردهای که خدا بر تو کشیده پارهکردهای.
19.حق صدقه این است که بدانی صدقۀ ذخیره تو نزد پروردگار و امانتی است که نیاز به گواه ندارد چون این را دانستی هرچه پنهانتر باشد اعتماد تو نسبت به آن از آنچه آشکارا به امانتسپاری بیشتر خواهد بود و اینکه بدانی صدقه در دنیا جلوی هربلا و دردی را میگیرد و در آخرت آتش را از تو دور میکند.
20.حق قربانی این است که در آن تنها رضای خدا را بجوئی و رضای خلق را منظور نداری و منظورت از آن این باشد که در معرض رحمت خدا قرار گرفته،روح خود را در روز قیامت نجات دهی.
21.و حقّ السلطان:أن تعلم أنّک جعلت له فتنة،و أنّه مبتل فیک بما جعله اللّه عزّ و جلّ له علیک من السلطان،و أنّ علیک أن لا تتعرّض لسخطه فتلقی بیدک الی التهلکة، و تکون شریکا له فیما یأتی إلیک من سوء؛
22.و حقّ سائسک بالعلم:التعظیم له،و التوقیر لمجلسه،و حسن الاستماع إلیه، و الإقبال علیه،و أن لا ترفع علیه صوتک،و أن لا تجیب أحدا یسأله عن شیء حتی یکون هو الذی یجیب،و لا تحدّث فی مجلسه أحدا،و لا تغتاب عنده أحدا،و أن تدفع عنه إذا ذکر عندک بسوء،و أن تستر عیوبه،و تظهر مناقبه،و لا تجالس له عدوّا،و لا تعادی له ولیّا،فإذا فعلت ذلک شهد لک ملائکة اللّه بأنّک قصدته و تعلّمت علمه للّه جلّ اسمه لا للناس؛
23.و أمّا حقّ سائسک بالملک:فأن تطیعه و لا تعصیه إلاّ فیما یسخط اللّه عزّ و جلّ، فإنّه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الهالق؛
24.و أمّا حقّ رعیّتک بالسلطان:فأن تعلم أنّهم صاروا رعیّتک لضعفهم و قوّتک، فیجیب أن تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرحیم،و تغفر لهم جهلهم،و لا تعاجلهم بالعقوبة،و تشکر اللّه عزّ و جلّ علی ما آتاک من القوّة علیهم؛
21.حق سلطان این است که بدانی چون خدا او را بر تو مسلط کرده وسیله آزمایش او هستی و او گرفتار تو است،دیگر اینکه خود را در معرض خشم او نیاوری تا نه خویش را بدست خود در هلاکت اندازی و نه در آزاری که بتو رساند شریک وی شوی.
22.حق کسی که پرورش علمی بتو میدهد اینست که او را تعظیم کنی،وقار مجلس او را نگاه داری،خوب به او گوش بدهی،به وی روآوری،آوازت را بر او بلند نگردانی و اگر کسی از وی پرسشی کند،پاسخ ندهی تا خودش پاسخ دهد،در مجلس او با کسی خصوصی صحبت نکنی،بد کسی را نزد او نگوئی و اگر نزد تو از وی به بدی یاد شد از او دفاع کنی، عیبهای او را بپوشانی،فضائل او را اظهار کنی،با دشمنان وی ننشینی و با دوستانش دشمنی نورزی،چون چنین کنی فرشتگان بر تو گواه باشند که او را برای رضای خدا انتخاب کرده و از وی دانشآموختهای نه برای خاطر مردم.
23.حق کسی که مالک کار و منافع تو است این است که از او فرمان بری و مخالفتش نکنی مگر آنکه تو را برخلاف امر خدا به کاری فرمان دهد که در اینصورت،حق طاعت او ساقط و مخلوق را در معصیت خالق حقی نیست.
24.حق رعایا و زیردستانی که بر آنها سلطنت داری این است که بدانی آنها به سبب ناتوانی خود و توانائی تو رعیت تو شدند پس واجب است که در میان آنها به عدالت رفتار کنی و برای آنها چون پدری مهربان باشی و کارهائی که از روی نادانی کنند ببخشی و در شکنجه آنها شتاب نکنی و شکر خدا را بهجای آوری که تو را سرپرست آنان کرده.
25.و أمّا حقّ رعیّتک بالعلم:فأن تعلم أنّ اللّه عز و جل إنّما جعلک قیّما لهم فیما آتاک من العلم،و فتح لک من خزائنه،فإن أحسنت فی تعلیم الناس و لم تخرق بهم و لم تفجر علیهم زادک اللّه من فضله،و إن أنت منعت النّاس علمک أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منک کان حقّا علی اللّه عزّ و جلّ أن یسلبک العلم و بهاءه،و یسقط من القلوب محلّک؛
26.و أمّا حقّ الزوجة:فأن تعلم أنّ اللّه عزّ و جلّ جعلها لک سکنا و انسا،فتعلم أنّ ذلک نعمة من اللّه علیک،فتکرمها و ترفق بها،و إن کان حقّک علیها أوجب فإنّ لها علیک أن ترحمها،لأنّها أسیرک و تطعمها و تکسوها،فإذا جهلت عفوت عنها؛
27.و أمّا حقّ مملوکک:فأن تعلم أنّه خلق ربّک و ابن أبیک و امّک و لحمک و دمک،لم تملکه لأنّک صنعته دون اللّه،و لا خلقت شیئا من جوارحه و لا أخرجت له رزقا،و لکنّ اللّه عزّ و جلّ کفاک ذلک،ثمّ سخّره لک و ائتمنک علیه و استودعک إیّاه،لیحفظ لک ما تأتیه من خیر إلیه فأحسن إلیه کما أحسن اللّه إلیک،و إن کرهته استبدلت به،و لم تعذّب خلق اللّه عزّ و جلّ،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
28.و حقّ امّک:أن تعلم أنّها حملتک حیث لا یحتمل أحد أحدا،و أعطتک من ثمرة قلبها ما لا یعطی أحد أحدا،و وقتک بجمیع جوارحها،و لم تبال أن تجوع و تطعمک، و تعطش و تسقیک،و تعری و تکسوک،و تضحی و تظلّک،و تهجر النوم لأجلک،و وقّتک الحرّ و البرد لتکون لها،فإنّک لا تطیق شکرها إلاّ بعون اللّه تعالی و توفیقه؛
25.و حق شاگردانت این است که بدانی خداوند متعال به جهت دانشی که به تو داده و از گنجینۀ دانش خویش دری بر تو گشوده تو را سرپرست آنان قرار داده است،اگر به خوشرفتاری مردم را بیاموزی و با آنها بداخلاقی نکنی و دلتنگ نشوی خدا از فضل خویش به تو بیشتر عطا کند و اگر از دانش خود به مردم دریغ کنی و چون از تو دانش خواهند با آنها بدخلقی نمائی سزاوار است که خداوند دانش و آبرویی که آن را از راه دانش به دست آوردهای از تو بگیرد و عزت تو را از دلها براند.
26.حق زن آنست که بدانی خداوند وی را برای آسایش و آرامش تو قرار داده و بدانی که این نعمت از خدا است و او را گرامی داری و به نرمی با وی رفتار کنی و اگرچه حق تو بر او بیشتر و واجبتر است ولی او هم بر تو حق ترحم دارد زیرا اسیر تو است خوراک و پوشاک به او بده و اگر جهالت ورزید او را ببخش.
27.حق بنده تو آنست که بدانی او نیز آفریدۀ پروردگار تو است،پسر پدر و پدر مادر تو[آدم و حوا]،و گوشت و خونش با تو یکی است،تو او را نیافریدی،خدائی که تو را آفریده او را هم آفریده و تو حتی هیچ عضوی هم برای او خلق نکردهای و روزی وی را نمیدهی،خدا است که روزی او را میدهد،سپس او را به تسخیر تو درآورده و او را به دست تو امانت سپرده و به ودیعت نهاده تا هراحسانی به او کنی برای تو نگهدارد،پس همچنان که خدا به تو احسان کرده تو هم به آن بنده احسان کن و اگر او را نمیپسندی عوضش کن و آفریدۀ خدای عز و جل را عذاب مکن و توانائی نیست جز به کمک خدا.
28.حق مادرت این است که بدانی تو را در شکم خود حمل کرده جایی که هیچکس کسی را در آنجا جای ندهد.غذا و نیرو از محصول قلب خود به تو داده که هیچکس به کسی نمیدهد و با همه اعضای خود تو را نگاه داشته،سیری و نوشیدن تو را با گرسنگی و تشنگی خود خریده،خودش برهنه مانده و تو را پوشانیده،آفتاب خورده و بر تو سایه انداخته،برای خاطر تو بیخوابی کشیده و تو را از سرما و گرما نگهداری کرده تا فرزند او باشی و تو جز با یاری و توفیق خدا نتوانی شکر او گزاری.
29.و أمّا حقّ أبیک:فأن تعلم أنّه أصلک،و أنّه لولاه لم تکن،فمهما رأیت فی نفسک ممّا یعجبک فاعلم أنّ أباک أصل النعمة علیک فیه،فاحمد اللّه و اشکره علی قدر ذلک،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
30.و أمّا حقّ ولدک:فأن تعلم أنّه منک و مضاف إلیک فی عاجل الدنیا بخیره و شرّه، و أنّک مسؤول عمّا ولیته من حسن الأدب،و الدلالة علی ربّه عزّ و جلّ،و المعونة له علی طاعته،فاعمل فی أمره عمل من یعلم أنّه مثاب علی الإحسان إلیه،معاقب علی الإساءة إلیه»؛
31.و أمّا حقّ أخیک:فأن تعلم أنّه یدک و عزّک و قوّتک،فلا تتّخذه سلاحا علی معصیة اللّه،و لا عدّة للظالم لخلق اللّه،و لا تدع نصرته علی عدوّه و النصیحة له،فإن أطاع اللّه و إلاّ فلیکن اللّه أکرم علیک منه،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
32.و أمّا حقّ مولاک المنعم علیک:فأن تعلم أنّه أنفق فیک ماله،و أخرجک من ذلّ الرقّ و وحشته إلی عزّ الحریة و انسها،فأطلقک من أسر الملکة،و فکّ عنک قید العبودیة، و أخرجک من السجن،و ملکک نفسک،و فرّغک لعبادة ربّک،و تعلم أنّه أولی الخلق بک فی حیاتک و موتک،و أنّ نصرته علیک واجبة بنفسک و ما احتاج إلیه منک،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
33.و أمّا حقّ مولاک الذی أنعمت علیه:فأن تعلم أنّ اللّه عزّ و جلّ جعل عتقک له وسیلة إلیه،و حجابا لک من النار،و أنّ ثوابک فی العاجل میراثه إذا لم یکن له رحم مکافأة بما أنفقت من مالک و فی الآجل الجنّة؛
29.حق پدرت این است که بدانی ریشه تو است و اگر نبود تو هم نبودی و هرگاه در خود چیزی یافتی که آنرا میپسندی بدانکه اصل آن نعمت از ناحیۀ پدرت به تو رسیده است،خدا را به همان اندازه شکر کن،و هیچ توانائی جز از ناحیۀ خدا نیست.
30.حق فرزندت این است که بدانی از تو و وابسته تو است خوب باشد یا بد و تو مسئولیت پرورش او،هدایتش به شناخت خدا و یاری او در فرمانبرداری خداوند را بر عهده داری،با او با دانستن این نکته رفتار کن که با نیکویی با وی ثواب میبری و به بدی کردن بر او کیفر میبینی.
31.و حق برادرت این است که بدانی او چون دست تو و مایۀ عزت و توانائی تو است او را وسیلۀ معصیت و ظلم مکن و در برابر دشمن وی را یاری کن و برای او خیراندیشی نما البته در صورتیکه مطیع خدا باشد وگرنه خداوند از او محترمتر است و توانائی نیست جز به خدا.
32.اما حق کسی که تو را خریده و آزاد کرده این است که بدانی مال خود را برای تو صرف کرده و تو را از خواری و بندگی و هراس آن درآورده و به عزت و آرامش آزادی رسانیده، از زنجیر بردگی رهایت کرده و قید عبودیت را از گردنت گشوده،از زندانت درآورده و تو را صاحباختیار خودت کرده و خیالت را برای عبادت پروردگارت آسوده کرده و اینکه بدانی او بر زنده و مرده تو از همهکس سزاوارتر است،و اگر او محتاج شد باید او را با جان و هرچه در توان داری یاری رسانی،و توانائی نیست بجز به خدا.
33.و اما حق بندهای که او را آزاد کردی این است که بدانی خدای عز و جل آزادی او را وسیله نزدیکی تو به خود قرار داده و پردۀ میان تو و آتش قرار داده است،در دنیا پاداش تو آنست که اگر خویشی ندارد ارثش را میبری برای آنکه مالت را صرف او کردی و مزدت در آخرت بهشت است.
34.و أمّا حقّ ذی المعروف علیک:فأن تشکره و تذکر معروفه و تکسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فیما بینک و بین اللّه عز و جل،فإذا فعلت ذلک کنت قد شکرته سرّا و علانیة،ثمّ إن قدرت علی مکافأته یوما کافیته؛
35.و أمّا حقّ المؤذّن:أن تعلم أنّه مذکّر لک ربّک عزّ و جلّ،وداع لک إلی حظّک، و عونک علی قضاء فرض اللّه علیک،فاشکره علی ذلک شکرک للمحسن إلیک؛
36.و أمّا حقّ إمامک فی صلاتک:فأن تعلم أنّه قد تقلّد السفارة فیما بینک و بین ربّک عزّ و جلّ،و تکلّم عنک و لم تتکلّم عنه،و دعا لک و لم تدع له،و کفاک هول المقام بین یدی اللّه عزّ و جلّ،فإن کان به نقص کان به دونک،و إن کان تماما کنت شریکه،و لم یکن له علیک فضل فوقی نفسک بنفسه و صلاتک بصلاته فتشکّر له علی قدر ذلک؛
37.و أمّا حقّ جلیسک:فأن تلین له جانبک،و تنصفه فی مجازاة اللفظ،و لا تقوم من مجلسک إلاّ بإذنه،و من یجلس إلیک یجوز له القیام عنک بغیر إذنک،و تنسی زلاّته، و تحفظ خیراته،و لا تسمعه إلاّ خیرا؛
38.و أمّا حقّ جارک:فحفظه غائبا،و إکرامه شاهدا،و نصرته إذا کان مظلوما،و لا تتّبع له عورة،فإن علمت علیه سوءا سترته علیه،و إن علمت أنّه یقبل نصیحتک نصحته فیما بینک و بینه،و لا تسلّمه عن شدیدة،و تقیل عثرته،و تغفر ذنبه،و تعاشره معاشرة کریمة،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
34.و حق کسی که به تو نیکویی کرده این است که از او تشکر کنی،نیکوییاش را بیاد آری،از او به خوبی یاد کنی و میان خود و خدا درباره او دعای خالصانه بنمائی که چون چنین کردی در آشکار و نهان سپاس نیکوییاش را ادا کردهای،دیگر اینکه اگر روزی توانائی یافتی نیکی او را تلافی کنی.
35.اما حق مؤذن آن است که بدانی تو را به یاد پروردگار عز و جل میآورد و به بهرهمندی از عبادت دعوتت میکند و در انجام فریضه واجب به تو کمک میدهد پس باید به پاس خوبی که در حق تو روا داشته از او چونان کسی که به تو کمک مالی کرده است تشکر کنی.
36.و حق پیشوای تو در نماز این است که بدانی او واسطه میان تو و پروردگار تو است، از جانب تو پیش خدا سخن میگوید ولی تو از جانب وی سخن نمیگوئی،برای تو دعا میکند و تو برای او دعا نمیکنی،تو از ایستادن پیش خدا هراس نمیکنی چون او از طرف تو هراس ایستادن پیش خدا را متحمل میشود،اگر نمازش نقصی داشته باشد به عهده او است و اگر درست باشد در ثواب او شریکی و او از این کامل بودن نماز بهرهای بیش از تو نمیبرد، جان تو را با جان خود و نماز تو را با نماز خود حفظ کرده پس باید او را به همان اندازه شکر کنی.
37.حق همنشین تو این است که با او نرمی کنی و عادلانه با او سخن گویی و از جای خود بیاجازۀ وی برنخیزی-او نیز نباید بیاجازه تو برخیزد-لغزشهای او را از یاد برده، نیکیهایش را به خاطر داشته باشی و جز سخن خیر با او نگوئی.
38.حق همسایهات این است که او را در غیاب حفظ کنی و در حضور احترام نهی و در برابر ستمی که به او میشود یاریاش دهی،در پی یافتن عیبهایش نباشی،اگر بدی از وی دیدی بپوشانی،اگر دانستی که نصیحتپذیر است خصوصی او را نصیحت کنی،در سختی او را تنها نگذاشته،از لغزش او در گذری،گناهش را ببخشی و به خوشی و بزرگی با او معاشرت کنی و توانائی نیست جز به خدا.
39.و أمّا حقّ الصاحب:فأن تصحبه بالتفضّل و الإنصاف،و تکرمه کما یکرمک، و کن علیه رحمة،و لا تکن علیه عذابا،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
40.و أمّا حقّ الشریک:فإن غاب کفیته،و إن حضر رعیته،و لا تحکم دون حکمه، و لا تعمل رأیک دون مناظرته،و تحفظ علیه ماله،و لا تخونه فیما عزّ أو هان من أمره، فإنّ ید اللّه تبارک و تعالی علی الشریکین ما لم یتخاونا،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
41.و أمّا حقّ مالک:فأن لا تأخذه إلاّ من حلّه،و لا تنفقه إلاّ فی وجهه،و لا تؤثر علی نفسک من لا یحمدک،فاعمل فیه بطاعة ربّک،و لا تبخل به فتبوء بالحسرة و الندامة مع السعة،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
42.و أمّا حقّ غریمک الذی یطالبک:فإن کنت موسرا أعطیته،و إن کنت معسرا لرضیته بحسن القول،و رددته عن نفسک ردّا لطیفا؛
43.و حقّ الخلیط:أن لا تغرّه،و لا تغشّه و لا تخدعه،و تتّقی اللّه تبارک و تعالی فی أمره؛
44.و حقّ الخصم المدّعی علیک:فإن کان ما یدّعی علیک حقّا کنت شاهده علی نفسک و لم تظلمه،و أوفیته حقّه،و إن کان ما یدّعی باطلا رفقت به،و لم تأت فی أمره غیر الرفق،و لم تسخط ربّک فی أمره،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
39.حق رفیق این است که با بزرگداشت و انصاف با او مصاحبت نمائی و همچنانکه تو را گرامی میدارد او را گرامی داری و بر وی رحمت باشی نه عذاب و توانائی نیست جز به خدا.
40.و اما حق شریک آن است که اگر غائب باشد از طرف او کارهای شرکت او را انجام دهی و اگر حاضر باشد حق همکاری او را رعایت نمائی،برخلاف او حکم نکنی و بیمشورت او برای خود کار نکنی،مالش را حفظ کنی و در کمی و زیادی به او خیانت نکنی زیرا تا دو شریک به هم خیانت نکردهاند دست خدا با آنها است.
41.اما حق مالت این است که جز از راه حلال آن را به دست نیاورده و در غیر مصرف سزاوار مصرفش نکنی و کسی را که سپاس تو نمیگذارد در آن بر خود مقدم نداری و در آن به دستور پروردگارت تصرف کنی،در هنگام گشایش حال بدان بخل نورزی که در اینصورت حسرت خورده و پشیمان،عقوبتبینی،و توانائی نیست جز به خدا.
42.حق بستانکاری که از تو مطالبه میکند این است که اگر داری باو بدهی و اگر نداری او را با گفتار شیرین خشنود کنی و به ملایمت و نرمی او را از خود برانی.
43.حق معاشر این است که او را گول نزنی،فریب ندهی و با او نیرنگ نبازی و در کار او از خدای تبارک و تعالی بپرهیزی.
44.و حق کسی که بر تو اقامه دعوی کرده این است که اگر میدانی دعوایش حق است خودت گواه او شوی،به او ستم نکنی و حقش را بدهی و اگر آنچه گوید باطل و خلاف است با او مدارا کنی و در پاسخش سختی ننمائی و خدا را بخشم نیاوری و توانائی جز به خدا نیست.
45.و حقّ خصمک الذی تدّعی علیه:إن کنت محقّا فی دعوتک أجملت مقاولته و لم تجحد حقّه،و إن کنت مبطلا فی دعوتک اتّقیت اللّه عزّ و جلّ و تبت إلیه و ترکت الدعوی؛
46.و حقّ المستشیر:إن علمت أنّ له رأیا أشرت علیه،و إن لم تعلم أرشدته إلی من یعلم؛
47.و حقّ المشیر علیک:أن لا تتّهمه فیما لا یوافقک من رأیه،فإن وافقک حمدت اللّه عزّ و جلّ؛
48.و حقّ المستنصح:أن تؤدّی إلیه النصیحة و لیکن مذهبک الرحمة له و الرفق به؛
49.و حقّ الناصح:أن تلین له جناحک،و تصغی إلیه بسمعک،فإن أتی الصواب حمدت اللّه عزّ و جلّ،و إن لم یوافق رحمته و لم تتّهمه،و علمت أنّه أخطأ،و لم تؤاخذه بذلک إلاّ أن یکون مستحقّا للتهمة فلا تعبأ بشیء من أمره علی حال،و لا قوّة إلاّ باللّه؛
50.و حقّ الکبیر:توقیره لسنّه،و إجلاله لتقدّمه فی الإسلام قبلک،و ترک مقابلته عند الخصام،و لا تسبقه إلی طریق و لا تتقدّمه،و لا تستجهله،و إن جهل علیک احتملته و أکرمته لحقّ الإسلام و حرمته؛
51.و حقّ الصغیر:رحمته فی تعلیمه و العفو عنه و الستر علیه و الرفق به و المعونة له؛
45.و حق کسی که بر او دعوی داری این است که اگر در دعوای خود بر حقی با او نرم گفتگو کنی و اگر ناحق میگوئی از خدا بترسی و با توبه ادعایت را ترک کنی.
46.حق کسی که در کار خود با تو مشورت میکند این است که اگر نظر درستی داری به او بگویی و اگر نه او را به کسی که میداند راهنمایی کنی.
47.حق کسی که با او شور میکنی این است که اگر برخلاف نظر تو رأی داد به او بدبین نباشی و اگر با یکدیگر موافق شدید خدا را شکر کنی.
48.حق کسی که از تو نصیحتی جوید این است که حق نصیحت را نسبت به وی ادا کنی و درباره او دلسوزی و نرمی روا داری.
49.حق ناصح تو این است که نسبت به وی تواضع کرده،به سخنش گوش فرادهی،اگر خوب گوید یا اگر درست نگوید به او رحمت فرستی و بدبین نباشی،و اگر بدانی که به راه خطا میرود او را مؤاخذه نکنی مگر اینکه در معرض تهمت و بدبینی باشد که باید به کارش اعتنائی نکنی و توانائی نیست جز بخدا.
50.حق بزرگتر این است که او را به خاطر سنش احترام گذاری و به جهت پیشگامی در مسلمانی تجلیل کنی،با وی در محضر حریفان ستیزه نجوئی و پیشاپیش او راه نروی،در راه رفتن از او جلو نیفتی،او را نادان فرض نکنی و اگر با تو سبکی کرد تحمل کنی و برای اسلام و حرمت پیری او را محترم شماری.
51.حق کوچکتر این است که او را با مهربانی آموزش دهی و از خطاهایش گذشت کنی، عیبش را بپوشانی و با او با مدارا رفتار کرده،یاریاش رسانی.
52.و حقّ السائل:إعطاؤه علی قدر حاجته؛
53.و حقّ المسؤول:إن أعطی فاقبل منه بالشکر و المعرفة بفضله،و إن منع فاقبل عذره؛
54.و حقّ من سرّک للّه تعالی ذکره:أن تحمد اللّه عزّ و جلّ أوّلا ثمّ تشکره؛
55.و حقّ من أساءک:أن تعفو عنه،و إن علمت أنّ العفو عنه یضرّ انتصرت،قال اللّه تبارک و تعالی: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ؛
56.و حقّ أهل ملّتک:إضمار السلامة و الرحمة لهم،و الرفق بمسیئهم،و تألّفهم و استصلاحهم،و شکر محسنهم،و کفّ الأذی عنهم،و تحبّ لهم ما تحبّ لنفسک،و تکره لهم ما تکره لنفسک،و أن یکون شیوخهم بمنزلة أبیک،و شبّانهم بمنزلة إخوتک، و عجائزهم بمنزلة امّک،و الصغار بمنزلة أولادک؛
57.و حقّ أهل الذمّة:أن تقبل منهم ما قبل اللّه عزّ و جلّ،و لا تظلمهم ما وفوا للّه عزّ و جلّ بعهده؛
52.حق سائل این است که به اندازه حاجتش به او بدهی.
53.حق کسی که از وی درخواست میکنی این است که اگر درخواست تو را اجابت کرد با تشکر از او بپذیری و حق او را بشناسی و اگر دریغ کرد عذرش را بپذیری.
54.حق کسی که برای خدای تعالی تو را خشنود کرده این است که در درجۀ اول خدا را ستایش کنی و سپس ممنون و سپاسگزار او باشی.
55.حق کسی که بتو بدی کرده این است که از او درگذری و اگر گذشت کردن برای او زیان بخش و موجب تجری باشد،برای احقاق حق خود دادخواهی کن که خدا قرآن میفرماید:(و هرکه پس از ستم[دیدن]خود،یاری جوید[و انتقام گیرد]راه[نکوهشی]برایشان نیست) (1).
56.حق همکیشان تو این است که در دل تندرستی آنها را بخواهی،با بدان آنها مهربانی و نرمی کرده و برای آنها خیرخواهی کنی،از نیکانشان تشکر کرده آزار از آنها بگردانی،هرچه برای خود میخواهی برای آنها بخواهی و هرچه را برای خود ناگوار میداری برای آنها نیز ناگوار داری،پیران آنها را چون پدر خود و جوآنان آنها را برادران خود شماری،پیرزنانشان را مادر و کودکانشان را فرزند خود به حساب آوری.
57.و حق کافرانی که در پناه اسلامند این است که آنچه را خدای عز و جل از ایشان پذیرفته بپذیری و تا بر عهد خود برای خدا وفا میکنند به آنها ستم نکنی.
1) (1)) .شوری/41.
عدهای از دانشمندان (1)و قانوندآنان به زبانهای گوناگون و در سطوح مختلف به شرح این رسالۀ بیهمتا پرداختهاند که اگر کسی طالب تفصیل بیشتر و کسب نورانیت از انوار این رساله بیش از آنچه گفتیم باشد به آن کتابها مراجعه کند.
1) (1)) .از جملۀ آنان علامه سید حسن قپانچی است که این رساله را در دو جلد قطور و با عنوان«شرح رسالة الحقوق»شرح کرده است.
در گسترۀ صحیفۀ سجادیه
قرآن کریم برای یک انقلاب فرهنگی بزرگ برنامهریزی کرده و اولین آیههای آن بشارت حرکت بزرگی را در عالم علم و معرفت میدهد،آنجا که میبینیم اولین آیه از قرآن کریم امر مؤکد به خواندن و اشاره به نعمت علم آموزی خداوند به انسان و اهمیت قلم و نگارش در امر آموزش و تدوین معرفت دینی و تکامل انسان در راستای تکامل معرفت و دانش است.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نیز که به عدم خواندن و نوشتن از نوع متعارف زمان خود شناخته شده بود با مدد از الهام الهی پیروان خود را به آموزش،منتشر ساختن، و تدوین دانش بسیار تشویق میفرمودند.
اگرچه نظامی که پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله زمام حکومت اسلامی را در دست گرفت بخشنامهای در ممنوعیت تدوین احادیث پیامبر صادر کرد و با این کار ضربۀ بزرگی به فرهنگ اسلام که در احادیث پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله تجلی کرده بود وارد کرد،البته این توطئه پس از بهجا گذاردن مشکلات بزرگ-که عالم اسلام بلکه جهان بشریت،تا به امروز تاوان آن را میپردازد-و پس از لمس زیان هایی که بر وضع امثال چنین قوانینی مترتب است از میان رفت.
اما ائمۀ اهل بیت علیهم السّلام که از ابتدا به زیانهای بیشمار قانون ممنوعیت تدوین احادیث پیامبر صلّی اللّه علیه و آله واقف بوده و میدانستند که به زودی عالم اسلام و
جهان بشریت با چه واژگونی روبرو خواهد گردید،به تدوین احادیث همت گماشته و علیرغم اینکه این کار به نوعی هماوردی و مخالفت با قدرتهای حاکم آن زمان بود،یاران خود را به این کار تشویق و ترغیب مینمودند چراکه از بزرگترین آرمانهای آن بزرگواران حفظ و حراست و دفاع از شریعتی بوده که خداوند ایشان را نگاهبان و امین آن قرار داده است.
ائمۀ اطهار علیهم السّلام اولین پیشگامانی هستند که برای حرکت فرهنگی امت اسلام برنامهریزی کرده و در سایۀ هدایت قرآن کریم و دستورات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله اقیانوسهای دانش و حکمت را برای امت روان ساختند،البته آنان فقط به فعالیتی یکسویه در حرکت فرهنگی امت اسلام اکتفا نکرده بلکه برنامهریزی ایشان شامل انواع دانشها و رشتههای مختلف معرفت نیز میگردید.
امام امیر المؤمنین از پیشگامان این نهضت علمی و گشایندۀ در انواع دانشهای عقلی و نقلی و بنیانگذار اصول و قواعد آن است،تعدادی از دانشمندان بزرگ به آن اعتراف داشته و در این رابطه دست به تألیف کتاب زدهاند کتابهایی چون«تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام»نوشتۀ سید حسن صدر به اثبات این مطلب از نقطهنظر تاریخی پرداختهاند.
از دیگر کسان که به این حقیقت اعتراف کردهاند استاد عباس محمود العقاد در کتاب«عبقریّة الامام علیّ»است آنجا که مینویسد امام امیر المؤمنین علیه السّلام دروازۀ سی و دو دانش را برای اولین بار گشوده و برای آنها اصول و قواعد پایهای وضع کرده است.
علامه ابن شهر آشوب در کتاب«معالم العلما»مینویسد:
حقیقت این است که امام امیر المؤمنین اولین کسی است که در تاریخ
اسلام دست به تألیف زده است پس از آن حضرت سلمان،ابو ذر،اصبغ بن نباته و پس از وی عبید اللّه بن ابی رافع به ترتیب دست به نگارش زدهاند و پس از آن صحیفه سجادیه تدوین گردیده است.
صحیفۀ سجادیه از ذخایر فرهنگ اسلام و از ستارگان درخشان آسمان بلاغت،تربیت،اخلاق،و ادبیات در جهان اسلام است،از اینرو است که به «انجیل اهل بیت»یا«زبور آل محمد»مشهور گردیده است.
1.این کتاب تجسم بریدن کامل از عالم ماده و پیوستن تام و تمام به خداوند متعال و پناه بردن به ذات اقدس او است.
2.این کتاب شریف نشاندهندۀ شناخت بالای امام سجاد علیه السّلام از خداوند متعال و ایمان کامل آن حضرت به ذات ذو الجلال است.
3.ویژگی دیگر صحیفۀ سجادیه نسبت به دعاهایی که از سایر معصومان روایت شده این است که در دعاهای این کتاب شریف صلوات بر پیامبر و آل پیامبر بسیار تکرار شده است چراکه صحیفه بنابر صحیحترین قول پس از واقعۀ کربلا انشا شده و پیدا است که حادثۀ کربلا ریشه در تلاش یزید و پدر و جدش و دیگر افراد بنی امیّه در خاموش کردن نور محمدی صلّی اللّه علیه و آله داشته است.
امام سجاد علیه السّلام به احتمال قوی در ضمن این دعاها قصد تقدس بخشیدن به اصول عقاید اسلام و رسوخ دادن آن در دل و جان مردم در برابر عملیات مخرب بنی امیّه را داشته است.
4.دعاهای صحیفه درهای آرزومندی و امید به رحمت گسترده خداوند را به روی انسان مسلمان میگشاید.
5.دیگر ویژگی صحیفه این است که باب تکلم و احتجاج با خداوند و به عبارت دیگر چگونه با خدا حرف زدن و راه جلب رحمت و بخشش خداوند را با عبارات مناظرهگونۀ بدیعی بر بندگان خدا میگشاید،مانند این عبارات:
«إلهی إن کنت لا تغفر إلاّ لأولیائک و أهل طاعتک فإلی من یفزع المذنبون؟!و إن کنت لا تکرم إلاّ أهل الوفاء لک فبمن یستغیث المسیئون؟!»؛خداوندا اگر جز اولیا و فرمانبردارانت دیگری را نبخشی و جز وفاداران کویت دیگری را گرامی نداری پس زشتکاران به چهکس پناهنده شوند؟.
و این عبارت:«إلهی إنّی امرؤ حقیر و خطری یسیر و لیس عذابی ممّا یزید فی ملکک مثقال ذرّة...»؛پروردگارم،من شخصی بیمقدار و بیارزشم و عقوبت کردن من به قدر ذرهای به فرمانروایی تو نمیافزاید.
6.صحیفۀ سجادیه دربردارندۀ برنامههای اخلاقی،روحی و سلوکی مهمی برای تربیت انسان بوده و اصول فضیلتهای نفسانی و کمالات معنوی را برای برایش ترسیم کرده است.
7.صحیفه محتوی قوانین علمی است که در زمان امام سجاد علیه السّلام هنوز کشف نشده بوده و در فصول پیشین به بعضی از آنها اشاره کردهایم (1).
8.در زمانهای که سیاست اموی ترویجکنندۀ فساد اخلاقی،لاابالیگری و هرزهگرایی در میان مسلمانان بود،صحیفۀ سجادیه پس از رویارویی با فساد فردی و اجتماعی،بهترین وسیله برای اصلاح امور جامعه در تیرهترین شرایط سرکوب و ارعاب بنی امیّه بود.
9.پس از همۀ این ویژگیها صحیفه خاستگاه فصاحت و بلاغت و چشمۀ
1) (1)) .به فصل علوم امام و حقیقتهای علمی در دعاهای امام سجاد مراجعه کنید.
جوشان ادبیات هدفمند اسلامی بوده و در این میدان در حد نهج البلاغۀ مولا امیر المؤمنین است.
10.امام زین العابدین علیه السّلام در ضمن دعاهای خود در صحیفۀ کامله و سایر دعاهایی که از ایشان نقلشده و بعدها در کتابی به نام«صحیفۀ جامعه»گرد آوری شده،برنامۀ کاملی از یک زندگی بینظیر انسانی را ارائه فرموده و از هیچ جنبهای از آنچه امت اسلام برای چنین زندگی به آن نیازمند هستند فروگذار نکرده و با روش بینظیر و بلاغت بیهمتای خود راهحل مناسب را به مردم نموده است.
گفتیم که مسلمانان در عصر امام زین العابدین علیه السّلام جدای از مسائل سیاسی و نظامی با دو خطر بزرگ مواجه بودند که برای جلوگیری از آن نیاز به شروع عملیات بازدارنده بود:
1-اولین خطر برخاسته از گشوده شدن مرزهای فرهنگی مسلمانان بر روی فرهنگهای بیگانه و عرفهای تشریعی و اوضاع مختلف اجتماعی بود که به ضرورت تعامل مسلمانان با دیگر ملتهایی که دستهدسته به دین اسلام گرویده بودند ایجاد گردیده بود.
رفع این معضل محتاج کار علمی وسیعی بود که بر اصالت فکری،و شخصیت ممتاز تشریعی که از قرآن و سنت سرچشمه گرفته بود تأکید کند، برای دستیابی به این هدف ناچار میبایست حرکتی اجتهادی در عرصۀ فکر انجام شده،افقهای ذهنی مسلمانان در این چارچوب گشوده گردد تا با جانی کوشا،بینا،پیگیر و باهوش که قابلیت استنباط مسائل خلق الساعۀ مورد نیاز
خود را از قرآن و سنت داشته باشد مشعل کتاب و سنت را بر دوش گیرد.
اولین گام در این راه کاشتن بذر اجتهاد برای ریشهدار کردن شخصیت اسلامی امت اسلام بود،کاری که امام سجاد علیه السّلام به آن همت گمارد و در مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بنیان حلقۀ درس و بحث نهاد.
2.دومین خطری که در آن عصر جامعۀ مسلمان را تهدید میکرد،موج رفاهزدگی بود که پس از آن گسترش وحشتناک،بر جامعۀ اسلامی حکمفرما گردیده بود،چراکه امواج رفاهزدگی بر هرجامعهای تسلط پیدا کند آن را به ورطۀ غرق شدن در لذتهای دنیا،زیادهروی در تجملات فریبندۀ این زندگی محدود و به خاموشی گراییدن شعور انسانی میافکند،شعوری که همواره از آتش ارزشهای اخلاقی و اتصال روحی با خداوندگار جهان و یاد روز رستاخیز گرمی گرفته و این اتصال موجب پیدایش اهداف والایی در او میگردیده است.
این همان چیزی بود که در عصر امام سجاد علیه السّلام به وقوع پیوست،کافی است به کتاب«اغانی»ابو الفرج اصفهانی نگاهی بیاندازیم تا حقیقت امر بر ما روشن شود.
امام علیه السّلام این خطر را احساس کرده و به مقابله با آن پرداختند،آن حضرت دعا را پایۀ این مبارزه قرار دادند و صحیفۀ سجادیه از نتایج این کار است،این پیشوای بزرگ با بهرهگیری از بلاغت بیمانند و توانایی بیش از حد خویش در بهکارگیری روشهای بیانی و عبارتپردازی عربی و به مدد تفکرات الهی خود که پرده از دقیقترین و با شکوهترین حقایق برمیداشت،توانست رابطۀ انسان با خدا و مبدأ و معاد را به تصویر کشیده و به ارزشهای اخلاقی و حقوقی که بر هرانسانی واجب بوده و نتیجۀ رابطۀ فوق میباشد عینیت بخشد.
امام سجاد علیه السّلام با یاری جستن از چنین مواهبی بود که توانست در ضمن دعاهای خود جوّ معنویت را در جامعه منتشر سازد که در کوران تهاجم اغواکنندگان،به یاری انسان مسلمان بشتابد و او را از مدار جاذبۀ زمینیان خارج کرده،به خدایش پیوند دهد،آن حضرت با این وسیله توانست بر ارزشهای ذاتی بشر تأکید کند تا در زمانۀ ثروت و مالاندوزی حافظ او باشد چنانکه خود آن حضرت اینچنین بود و از گرسنگی سنگ به شکم میبست.
بدین ترتیب درمییابیم که صحیفۀ سجادیه یک کار بزرگ اجتماعی بود که ضرورتهای زمان انجام آن را بر امام سجاد علیه السّلام واجب کرده بود علاوهبر اینکه خود میراث الهی منحصربهفردی است که در طول اعصار و قرون منبع فیض،مشعل هدایت و مکتب اخلاق و تهذیب نفس گشته،بشریت به این میراث عظیم محمدی و علوی نیازمند بوده و هرچه فتنۀ دنیا و فریب شیطان بیشتر شود این نیازمندی بیشتر خواهد شد (1).
سند صحیفۀ سجادیه به امام محمد باقر علیه السّلام و برادر شهیدش زید بن علی بن الحسین علیه السّلام منتهی میگردد،در مقدمۀ صحیفه سلسلۀ سند آن ذکر شده که از نظر صحت به حد تواتر رسیده و علما همیشه آن را بهعنوان سند متصل تلقی کردهاند.
سید محسن امین عاملی مینویسد:«رسایی الفاظ صحیفه،فصاحت بی رقیب و بلندی مضمون آن و آنچه در انواع خاکساری در برابر خداوند،ثنا
1) (1)) .برگرفته از مقدمذ شهید صدر بر صحیفۀ کاملۀ سجادیه.
گویی او و روشهای عجیبی که برای طلب بخشش و کرم پروردگار و توسل به او در صحیفه آمده قویترین شاهد بر صحت انتساب آن به امام معصوم است،و اینکه این مرواریدها از آن دریا،این جواهرات از آن معدن و این میوهها از آن درخت میباشد.به اضافۀ شهرتی غیر قابل شک و اسناد متصلی که به منشأ اصلی که سلام و درود خداوند بر او و پدران و فرزندان پاکش باد وصل گردیده است.
راویان ثقه با چندین سند صحیفه را به امام زین العابدین رساندهاند و بنا بر آنچه در ابتدای صحیفه آمده نسخهای از آن در نزد فرزند آن حضرت زید شهید بوده و پس از او به فرزندانش و بعدها به اولاد حسن مثنی منتقل گردیده است،علاوهبر اینکه نسخۀ دیگری از آن نیز در نزد امام محمد باقر علیه السّلام موجود بوده و گذشته از علما عموم مردم نیز توجه خاصی به روایت کردن و ضبط کردن الفاظ و نسخههای آن داشته و خود را به خواندن دعاهای آن در شبانهروز موظف میکردهاند» (1).
دانشمندان از تحلیل و شرح صحیفۀ سجادیه و توضیح مقصود امام از فقرات آن استقبال شایانی نموده و تألیفات گرانسنگی در این زمینه نگاشتهاند.
محقق بزرگ شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب معروف خود«الذریعه الی تصانیف الشیعه»از شصت و شش شرح صحیفۀ سجادیه نام میبرد.
1) (1)) .حیاة الإمام زین العابدین 375،و ر ک،شجرۀ اسناد صحیفۀ سجادیه چاپ مؤسسۀ امام مهدی علیه السّلام زیر نظر آقای ابطحی.
1.گفتهاند که چون نسخۀ ناقصی از صحیفه نزد فرقۀ زیدیه بوده که حدودا نصف صحیفۀ فعلی است،این نسخه به صحیفۀ کامله مشهور گردیده است.
2.گروه دیگری از دانشمندان را اعتقاد بر این است که چون این کتاب مجموعۀ کاملی از تمام چیزهایی است که ارتباط عبد با خداوند متعال را تنظیم میکند به این نام از آن یاد شده است.
گردآورندۀ این صحیفه مینویسد:از دیباچۀ صحیفه برمیآید که نسخۀ معمول و متداول صحیفۀ سجادیه مشتمل بر 75 دعا بوده است،اما نسخهای که هماکنون به روایت محمد بن احمد مطهری در دست ما است مشتمل بر 54 دعا میباشد.
نسخههای دیگری هم از صحیفه تدوین شده است که بعضی از دعاهای جاافتاده را در آنها ذکر کردهاند.
سپس پنج نسخه از این نسخهها را نام میبرد،از اینجا بود که مؤسسۀ امام مهدی علیه السّلام مبادرت به جمعآوری و تنظیم همۀ دعاهای امام سجاد علیه السّلام با رعایت امانت و حفظ ترتیب دعاهای موجود در صحیفۀ کامله کرده است.
گردآورنده مینویسد:از آنجا که صحیفۀ کاملۀ سجادیه از نصوص متواتری است که در هرعصر و هرطبقهای از روات دارای اجازه روایت بوده و سلسلههای متعدد اسانید آن به انضمام سلسلۀ انساب نورانی که در آن اسناد دیده میشود به اضافۀ شرح حال بیشتر راویان سند متداول صحیفه مجموعۀ
بزرگی را تشکیل میدهد،این مجموعه به اضافۀ تعدادی از فهرستهای فنی به این کتاب ضمیمه گردید تا موجب زینت بیش از پیش آن گردد.
چنانکه اشاره شد صحیفۀ سجادیه:مجموعۀ کاملی از تمام چیزهایی است که ارتباط عبد با خداوند متعال را تنظیم میکند برای تحقیق بیشتر در این زمینه لازم است تا نگاهی اجمالی به فهرست موضوعی صحیفۀ جامعه انداخته شود.
1.دعاهای آن حضرت که در توحید و حمد و ثنای خداوند است،و مشتمل بر(8)دعا میباشد.
2.دعاهای آن حضرت که در صلوات است و مشتمل بر(14)دعا میباشد.
3.دعای آن حضرت دربارۀ خود و نزدیکانش.
4.دعاهای آن حضرت در هرصبح و شب که مشتمل بر(8)دعا میباشد.
5.دعاهای آن حضرت در گرفتاریها و سختیها و پناه بردن به خدا که مشتمل بر(6)دعا میباشد.
6.دعاهای آن حضرت در استغفار و اعتراف به گناه که مشتمل بر(9)دعا میباشد.
7.دعاهای آن حضرت در طلب حاجت و برآورده شدن آنکه مشتمل بر (5)دعا میباشد.
8.دعاهای آن حضرت در وقتی که مورد ستم قرار میگرفتند که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
9.دعاهای آن حضرت در بیماریها و بلایا که مشتمل بر(3)دعا
میباشد.
10.دعای آن حضرت در طلب گذشت از خدا.
11.دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از شر شیطان.
12.دعاهای آن حضرت در برحذر بودن از آنچه بیم آنها میرود که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
13.دعاهای آن حضرت در طلب باران که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
14.دعاهای آن حضرت در مکارم اخلاق که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
15.دعاهای آن حضرت در حزن و ناراحتی که مشتمل بر(4)دعا میباشد.
16.دعاهای آن حضرت در طلب عافیت که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
17.دعاهای آن حضرت درباره کسانی که در حق آنها دعای خیر فرموده است:والدین،فرزند،همسایگان،دوستان،مرزداران،و دستهای از اشخاص.
18.دعاهای آن حضرت دربارۀ کسانی که در حق آنها نفرین فرموده است.
19.دعاهای آن حضرت در پناه به خدا که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
20.دعاهای آن حضرت در طلب روزی و ادای دین که مشتمل بر(4)دعا میباشد.
21.دعاهای آن حضرت در توبه که مشتمل بر(4)دعا میباشد.
22.دعاهای آن حضرت در نماز شب که مشتمل بر(15)دعا میباشد.
23.دعاهای آن حضرت در استخاره که مشتمل بر(3)دعا میباشد.
24.دعای آن حضرت در حال ابتلا.
25.دعای آن حضرت در مقام رضایت.
26.دعای آن حضرت در هنگام نگاه به آیات قرآن.
27.دعای آن حضرت در هنگام دیدن هلال ماه نو.
28.دعاهای آن حضرت در شکر که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
29.دعاهای آن حضرت در پوزش خواستن از بدیها که مشتمل بر(2) دعا میباشد.
30.دعاهای آن حضرت در طلب رحمت برای اموات و یاد مرگ که مشتمل بر(7)دعا میباشد.
31.دعای آن حضرت در طلب پردهپوشی و حفظ خدا.
32.دعای آن حضرت در ختم قرآن.
33.دعاهای آن حضرت در سه ماهۀ رجب،شعبان و رمضان که مشتمل بر (34)دعا میباشد.
34.دعاهای آن حضرت در روزهای مبارک که مشتمل بر(8)دعا میباشد.
35.دعای آن حضرت در ملتزم(مکانی در مسجد الحرام).
36.دعاهای آن حضرت در دفع دشمنان که مشتمل بر(10)دعا میباشد.
37.دعاهای آن حضرت در حالت ترس و اختفا که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
38.دعاهای آن حضرت در خواری و زاری به درگاه خدا که مشتمل بر (8)دعا میباشد.
39.دعاهای آن حضرت در طلب رفع غصهها،مصیبتها و پرهیز از آنکه مشتمل بر(11)دعا میباشد.
40.دعاهای آن حضرت در مناجات با خدا که مشتمل بر(39)دعا
میباشد.
41.دعاهای آن حضرت در طلب استجابت دعا و قنوت نماز که مشتمل بر(3)دعا میباشد.
42.دعاهای آن حضرت در حال سجده که مشتمل بر(10)دعا میباشد.
43.دعاهای آن حضرت در مناسبتهای خاص که مشتمل بر(36)دعا میباشد.
44.دعاهای آن حضرت در زیارات که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
45.دعاهای آن حضرت در حوایج دنیا و آخرت که مشتمل بر(3)دعا میباشد.
46.دعاهای آن حضرت در وقت خوردن غذا که مشتمل بر(3)دعا میباشد.
47.دعاهای آن حضرت در ابتدا و انتهای موعظه که مشتمل بر(2)دعا میباشد.
48.دعاهای آن حضرت در وقت خروج از منزل،رفتن به رختخواب و هنگام نظافت در حمام.
49.دعای آن حضرت در هنگام محاکمه با محمد حنفیه نزد حجر الاسود.
50.دعای آن حضرت که در آن اسم اعظم است.
دانشگاه امام سجاد علیه السّلام
سیطرۀ بنی امیّه بر حکومت موجب جمود فکری و رکود علمی امت اسلام گردیده بود و رفع این حالت محتاج حرکتی فکری اجتهادی بود که افق ذهنهای مسلمانان را گشوده و با دمیدن روحی اجتهادی به آنان قدرت به دوش کشیدن مشعل کتاب و سنت را اعطا نماید.
این همان کاری بود که امام سجاد علیه السّلام به انجام آن همت گمارد،آن حضرت با شروع حلقۀ درس خود در مسجد پیامبر و جلسات هفتگی خطابه در روزهای جمعه در مدینه سنگ بنای تأسیس دانشگاه و ایجاد حرکتی فکری را نهاد.
امام سجاد علیه السّلام در همۀ رشتههای معرفت دینی از تفسیر،حدیث،فقه، عقاید و اخلاق سخن میگفت و از چشمهسار دانش پدران پاکش بر شاگردان خود افاضه کرده و نخبگان آن را برای تفقّه و استنباط احکام شرعی تمرین میداد.
عدۀ زیادی از فقهای مسلمان از این حلقۀ درس فارغ التحصیل شدهاند و این درس سرآغاز به وجود آمدن مکاتب فقهی و شخصیتهای علمی بعدی گردید.
از میان احادیثی که دربارۀ دانش و دانشآموزی از امام سجاد علیه السّلام به ما
رسیده است چنین برمیآید که آن حضرت برنامهریزی کارآمدی برای این حرکت علمی انجام داده بودند.مضافا به اینکه ایشان علیرغم تحمل دردها و اندوههای فراوانی که فاجعۀ کربلا بر ایشان و برای دنیای اسلام بهجا گذارده بود فکر و ذهن خود را برای تعلیم دانش به شاگردان آماده ساخته بودند،اینجا است که میبینیم همگان را به تحصیل دانش ترغیب نموده و صاحبان استعدادهای قوی را با زبان و عمل در اینباره مورد تأکید بیشتری قرار میداده و از دیگر سوی مورد احترام قرار میدادند،آداب دانشآموزی را به دانشآموزان آموخته و حقوق معلم و متعلم را به آنان گوشزد نموده و با بیان اجر و ثواب طلب علم آنان را به تحمل رنج و سختی در این راه ترغیب میفرمود،چنین بود که امام سجاد علیه السّلام توانست تعداد زیادی از جویندگان معرفت را که در جامعۀ آن روزگار به«قرّاء»یا قاریان قرآن معروف بودند گرد خود جمع کند.
لازم به توضیح است که از اینجهت به این اشخاص قاری قرآن گفته میشد که تنها محور تمام بحثهای علمی آنان قرآن و حفظ و تعلیم و تفسیر آن بوده و در اثر سیاست خطرناکی که حاکمان،پس از پیامبر اکرم به وجود آورده بودند اثری از علم حدیث،سیره،فقه و نگارش کتاب در این زمینهها نبوده و جریان عادی جامعه به نفع مکتب فکری امام سجاد علیه السّلام نبود.
با همۀ این احوال میبینیم که علما فقها و قراء به صورت بینظیری گرد امام سجاد علیه السّلام اجتماع کردند که در زمانهای دیگر مشابه آن دیده نشده بود، آنها در سفر و حضر آن حضرت را ترک نمیکردند،سعید بن مسیب میگوید:
تا وقتی امام سجاد از مکه خارج نمیشد هیچکدام از قراء از آن شهر خارج نمیگردیدند و روزی که به همراه امام از شهر خارج شدیم هزار
سوار بودیم (1).
از روایاتی که در فضیلت دانش و میزان ثواب و اهمیت آن از امام زین العابدین علیه السّلام نقلشده اینروایت شریف است:
اگر مردم به اجر و ثوابی که در طلب علم و دانش به آن میرسد آگاه بودند،حاضر میشدند در راه به دست آوردن آن دل امواج دریا را شکافته و حتی در این راه خون خود را اهدا نمایند،خداوند متعال به دانیال نبی وحی کرد که بندۀ جاهلی را که حق دانشمندان را سبک بشمارد و از آنان پیروی نکند بسیار ناپسند میدارم و در عوض محبوبترین بندگانم نزد من پرهیزگاری است که در پی جمعآوری ثواب بوده و همواره همراه دانشمندان و پیرو بردباران بوده و از حکیمان کسب دانش کند (2).
چون طالب علم از خانۀ خود بیرون میآید پای خود را بر هیچ خشکی و تری از زمین نمینهد مگر اینکه زمینهای هفتگانه او را تسبیح میگویند (3).
امام سجاد علیه السّلام قدر و منزلت دانشپژوهان را گرامی داشته و اینگونه به آنان خوشآمد میگفت:خوش آمدید ای کسانی که به سفارش پیامبر عمل نمودهاید».
هنگامی که نگاه ایشان به جوانانی میافتاد که در طلب دانش بودند،آنان را به نزدیک خود میخواند و به آنها میفرمود:مرحبا به شما که ذخیرههای دانش هستید و به زودی شما که کهتران قوم خود هستید مهتران قومی دیگر خواهید گردید (4).
در بخشهای گذشته در ذکر رسالۀ حقوق هم شمهای از فضیلت عالمان و حقوق آنان بر دانشپژوهان آمده که باید مجلس او را محترم بدارد،خوب به حرف او گوش فرادهد،به استاد پشت نکند،صدایش را از صدای او بالاتر
نبرد،از او دفاع کند،اگر عیبی دارد بپوشاند،خوبیهایش را آشکار کند،با دشمنانش نشستوبرخاست نکند،و با دوستان او دشمنی نورزد.
و دیدیم که حقوق واجب بر استاد را هم برشمردند که دانش خویش را مخفی نسازد،به دانشآموزان سخت نگیرد،در کار تعلیم از روشهای خوب استفاده کند و برای این عمل مقدس توقع اجر و مزد مادی نداشته باشد.
همۀ این آموزهها نشان از برنامهریزی روشن امام علیه السّلام برای ایجاد یک حرکت فرهنگی گسترده و خلق جریانی فرهنگی که بتواند در برابر جریانات انحرافی و برنامههای فاسد دستگاه اموی که به فرزندان مسلمان امت مجال بیداری و هشیاری نمیداد ایستادگی نماید.دانشگاه امام زین العابدین علیه السّلام دستهای از دانشمندان،فقیهان و مفسران را به جامعه تحویل داد که آوازۀ آنها جهان اسلام را درنوردید و افتخار به حرکت درآوردن چرخدندههای جریان احیاء علمی در آن عصر وحشتناک و قرنهای بعد از آن به نام آنان در دفتر تاریخ ثبت گردیده است.
حال به نام بعضی از آنان اشاره میکنیم:
1-3.در پیشاپیش این گروه نام مقدس امام محمد باقر علیه السّلام میدرخشد (1)و پس از آن حضرت دو برادرش:زید و حسین پسران امام سجاد علیه السّلام.
4.ابان بن تغلب بن رباح،ابو سعید بکری جریری،در کوفه به دنیا آمد و در همان شهر پرورش یافت او از نخبگان بوده و در هر فن و علمی مانند قرآن، حدیث-ادبیات،لغت،و نحو پیشگام بود.وی نزد سه امام:سجاد،باقر و
1) (1)) .نهادن نام حضرت باقر علیه السّلام در کنار افراد دیگر،بهعنوان شاگردان امام سجاد علیه السّلام،موجب بروز این اشتباه نشود که آن حضرت هم از همین طریق عادی همچون بقیۀ افراد،شاگردی نموده است. (مصحح)
صادق علیهم السّلام علم آموخته بود.امام باقر در روایتی به او فرمودند«اجلس فی مسجد المدینة وافت الناس فإنّی احبّ أن یری فی شیعتی مثلک»؛در مسجد بنشین و برای مردم فتوی بده که من دوست میدارم امثال تو در میان شیعیانم زیاد شوند،ابان دربارۀ«غریب القرآن»و فضائل اهل بیت علیهم السّلام تألیفاتی دارد و حدود سی هزار روایت از امامان نقل کرده است (1).
5.اسماعیل بن عبد الخالق:از چهرههای درخشان اصحاب ائمه علیهم السّلام و از فقیهان ایشان بود،وی به محضر امام صادق علیه السّلام نیز رسیده و از ایشان و امام محمد باقر و امام سجاد علیهم السّلام نیز روایت کرده است.
6.ثابت بن ابی صفیه:کنیهاش ابو حمزۀ ثمالی،دانشمندی بزرگ و پرهیزگار بود،در سایۀ تربیت و آداب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام پرورش یافته و از ناقلین علوم و آثار آن بزرگواران بود،همۀ شرححالنویسان بر راستگویی او و اینکه او از نظر تقوی سلمان زمان خود بوده است اتفاقنظر دارند،او به دلیل احاطۀ علمی بالایی که به فقه اهل بیت علیهم السّلام داشت مرجع علمی شیعیان کوفه بود.
7.رشید هجری:از قهرمانان اسلام و بزرگان عرصۀ جهاد بود که امویان به دلیل اعتقادش به ولایت اهل بیت علیهم السّلام بر دارش کشیدند.
8.زید بن حسن بن علی بن ابی طالب:که متولی موقوفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و شخصی جلیلالقدر،دارای کرامت نفس و بسیار نیکوکار بود.
9.سعید بن جبیر:کنیهاش ابو محمد از موالی بنی والبه،کوفی و از تابعان، که در مکه سکنی گزیده بود،او نیز از بزرگان عرصۀ جهاد و از بارزترین
1) (1)) .در کتاب حیاة الامام زین العابدین 522-537 شرح مفصلی از زندگی ابان آمده است.
دانشمندان عصر خود در تفسیر،فقه و سایر دانشها بود،وی در ماه شعبان سال 95 ه ق به دستور حجاج به شهادت رسید.
10.سعید بن مسیب مخزومی:از بزرگان تابعان بوده و امام سجاد علیه السّلام دربارهاش فرموده است که او در دانش پیشینیان،دانشمندترین مردم و در میان مردم زمانهاش از فصیحترین آنان است،وی نیز بسیار امام سجاد علیه السّلام را مورد احترام قرار میداد.
اینها تنها گوشهای از شاگردان و راویان امام زین العابدین علیه السّلام بودند،به علاوه اینکه آن حضرت تعداد بسیاری از بردگان را به صورت بینظیری پرورش میداده است و شاید بتوان گفت:هربردهای که به دست امام علیه السّلام آزاد شده بود از تعلیمیافتگان مکتب آن حضرت به شمار میآید،و با توجه به این مطلب میتوان ادعا کرد که میراث امام زین العابدین علیه السّلام تنها در آنچه نوشته شده و از آن حضرت روایت شده منحصر نبوده بلکه هرکار تربیتی که از امام صادر شده و در جامعه منشأ اثر گردیده ولو اینکه در رفتار،افکار و موضعگیریهای این بردگان متجلی شده باشد را میتوان جزو این میراث به حساب آورد.
مقدمه مجمع 7
مقدمه 9
قسمت اوّل
بخش نخست:امام سجاد علیه السّلام در یک نگاه 19
خطر اول 21
خطر دوم 22
بخش دوم:برداشتهایی از شخصیت حضرت امام سجاد علیه السّلام 23
نظریات و گفتههای معاصران امام سجاد علیه السّلام درباره آن حضرت 23
آراء دانشمندان و مورخان درباره امام سجاد علیه السّلام 27
بخش سوم:جلوههایی از شخصیت حضرت امام سجاد علیه السّلام 31
بردباری 31
سخاوت 32
برخورد امام علیه السّلام با فقرا 33
صدقه دادن 35
عزت نفس 39
زهد امام علیه السّلام 40
تضرع امام سجاد علیه السّلام به درگاه خدا 42
روش زندگی خانوادگی 43
با پدر و مادر 43
با فرزندان 46
با بردگان 47
قسمت دوم
بخش نخست:پرورش حضرت امام سجاد علیه السّلام 51
مادرش 53
کنیههای آن حضرت 53
لقبهای آن حضرت 53
بخش دوم:مراحل زندگی حضرت امام سجاد علیه السّلام 57
بخش سوم:حضرت امام سجاد علیه السّلام از تولد تا امامت 59
اوضاع سیاسی عراق هنگام مرگ معاویه 62
دلایل صریح بر امامت زین العابدین علیه السّلام 65
امام زین العابدین علیه السّلام در روز عاشورا 66
قسمت سوم
بخش نخست:حضرت امام سجاد علیه السّلام از کربلا تا مدینه 71
امام زین العابدین بعد از واقعۀ عاشورا 71
اسیران اهل بیت علیهم السّلام در شام 73
امام سجاد علیه السّلام در مجلس یزید 76
بخش دوم:زندگانی امام زین العابدین علیه السّلام در مدینه 85
قیام مدینه 89
تفرقه در خاندان اموی 97
افزونی مخالفتها با حکومت اموی 98
سالهای رنج و ناآرامی 101
بخش سوم:شهادت حضرت امام سجاد علیه السّلام 105
قسمت چهارم
بخش نخست:نگاهی کلی به خطّمشی رسالی اهل بیت علیهم السّلام 111
خطراتی که اسلام با آن روبرو بود 116
عوامل افزایش انحراف در رهبری اسلامی 117
عوامل تسریع در سقوط دولت اسلام 118
مراحل حرکت مبارزاتی ائمۀ طاهرین علیهم السّلام 126
بخش دوم:ویژگیهای عصر امام سجاد علیه السّلام 131
بخش سوم:برنامهریزی جهادی امام سجاد علیه السّلام 135
1.جهاد فکری و علمی 142
2.جهاد علمی،اجتماعی و عملی 147
الف-اخلاق و تربیت(در سطح کل امت و پیروان اهل بیت علیهم السّلام) 148
ب-اصلاح امور دولتی 149
ج-مبارزه با فساد 152
بخش چهارم:ویژگیهای بیهمتای زندگانی امام سجاد علیه السّلام 153
عبادت در زندگی امام سجاد علیه السّلام 153
عبادت امام سجاد علیه السّلام 155
دعای امام علیه السّلام در روز عرفه 177
دعای امام سجاد علیه السّلام در روز عید قربان 184
ویژگی دعا و مناجات در زندگی امام علیه السّلام 186
جلوههایی از عرفان الهی در مناجات امام سجاد علیه السّلام 192
ویژگی گریه در زندگانی امام سجاد علیه السّلام 197
ویژگی آزاد کردن بردگان در زندگانی امام سجاد علیه السّلام 201
قسمت پنجم
بخش نخست:از میراث امام سجاد علیه السّلام 207
در گسترۀ قرآن کریم 209
نمونههایی از تفسیر امام زین العابدین علیه السّلام 212
امام سجاد علیه السّلام در گسترۀ حدیث شریف 217
امام سجاد علیه السّلام در گسترۀ عقائد و کلام 218
تصریح امام زین العابدین علیه السّلام بر امامان بعد از خود و مژدۀ آمدن مهدی علیه السّلام 220
امام سجاد علیه السّلام در گسترۀ فقه و احکام شرعی 224
واقعیتهای علمی در دعاهای امام سجاد علیه السّلام 230
امام سجاد علیه السّلام در عرصۀ ادبیات 231
احتجاجهای امام زین العابدین علیه السّلام 233
از میان پندها و حکمتهای درخشان امام علیه السّلام 240
پرتوی از کلمات درخشان امام سجاد علیه السّلام 244
بخش دوم:رسالۀ حقوق 251
بیان اجمالی حقوق 254
بیان تفصیلی حقوق 258
بخش سوم:در گسترۀ صحیفۀ سجادیه 277
ویژگیهای صحیفۀ سجادیه 279
نقش تاریخی صحیفۀ سجادیه 281
سند صحیفۀ سجادیه 283
شرحهای صحیفۀ سجادیه 284
دلیل اطلاق صفت کامله به صحیفۀ سجادیه 285
بحثی پیرامون صحیفۀ«جامعۀ»سجادیه 285
فهرست موضوعات کلی صحیفۀ جامعه 286
بخش چهارم:دانشگاه امام سجاد علیه السّلام 291
فهرست 297
₸