ghaemiyeh.com
سرشناسه:حکیم، سیدمنذر Hakim, Mundhir
عنوان و نام پدیدآور:سیدالشهداء، حضرت امام حسین علیهالسلام/ گروه مولفان (سید منذر حکیم، با همکاری وسام بغدادی و عدی غریباوی)؛ مترجم عباس جلالی؛ تهیه کننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه [مجمع جهانی اهلبیت (ع)].
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۳۲ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۵.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 978-964-529-015-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ (فیپا).
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:حضرت امام حسین علیهالسلام.
موضوع:حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:بغدادی، وسام
شناسه افزوده:Bagdadi, Wisam
شناسه افزوده:غریباوی، عدی
شناسه افزوده:جلالی، عباس، ۱۳۳۴ - ، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۵.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۵.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۰۸۵
در عصر کنونی،که عصر نبرد فرهنگهاست،هر مکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ،به نشر ایدههای خود بپردازد،در این عرصه پیشتاز خواهد بود و بر اندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،نگاه جهانیان یکبار دیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السّلام معطوف شد،دشمنان برای شکستن این قدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی،به ام القرای این فرهنگ ناب و تاریخساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و بکارگیری نیروی عظیم و کارآمد و خلاّق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد،تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاعرسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد.خدا را سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای(مد ظله)در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز،گامهای مهمّی برداشته شده و امید است در آینده،این حرکت نورانی و اصیل،هرچه پویاتر و بالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به معارف
زلال قرآن و عترت،بیشتر از چشمهسار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
بر این باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام،میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قرار دهد و دنیای خسته از جهالت مدرن،خودکامگی جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را در آستانۀ«عصر ظهور»،تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السّلام بسازد.
از اینرو،از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلفّان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی،تلاش میکنند.
خرسندیم که در نوبتی دیگر،یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السّلام،با عنوان مجموعۀ«اعلام الهدایه»که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد را تقدیم شما عزیزان مینماییم.این جلد از مجموعه مذکور با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد عباس جلالی به فارسی برگردانده شده است که توفیقات روزافزون مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
در همینجا،از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر،کوشش کردند،صمیمانه تقدیر میشود.باشد که این گام کوچک،در میدان جهاد فرهنگی،مورد رضای صاحب ولایت قرار گیرد.
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بسم اللّه الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش به ویژه خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خاندان والاتبارش درود بیکران باد.
خدا،انسان را آفرید و به او خرد و اندیشه بخشید؛با خرد،حقیقت را در مییابد و آن را از باطل باز میشناسد و با اراده،مصالح خویش را برمیگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد.وی،خرد را حجّت بر بندگان خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش بر آنان فرو بارید.به انسان،نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخور وی و هدف از آفرینش او،آشنا ساخت.
قرآن،ارکان،لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت،از سویی به بیان علل آنها پرداخته و از سوی دیگر،از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است،آنجا که فرمود:
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ ؛ (1)
بگو:هدایت واقعی همان هدایت خداست.
وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (2)
و خداوند،هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ ؛ (3)
و خداوند،سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ؛ (1)
هرکس به خدا تمسک جوید،در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ؛ (2)
بگو:خداوند به حق رهنمون میشود،آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یا آنکس که خود هدایت نمیشود،مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود،چگونه داوری میکنید؟.
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؛ (3)
آنان که از علم و دانش بهرهمندند،آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید،هدایت میکند.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ ؛ (4)
چه کسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری،خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است،و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت میکند.دانش نیز،این حقیقت را تأیید میکند و دانشیان با تمام وجود،بدان گردن مینهند.خداوند در سرشت انسان،میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد،آنگاه بر او منّت گذارد و نعمت شناخت راه کمال را به وی ارزانی داشت؛از اینرو،میفرماید:
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ؛ (1)
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی،بیشناخت،صورت نمیبندد،به همین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال،پرستش همراه بینش است.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم و شهوت مجهز نمود تا توان حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییده شده از آن-که هماره همراه انسانهاست-ایمن نساخت.به همین دلیل،آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت،به چیزی نیاز دارد که سلامت بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد،و همه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهم آید.
از اینرو نتیجۀ سنت هدایت الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران،از آغاز بردمیدن تاریخ و در گذر زمان،مشعل هدایت ربانی را بر دوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی -که تأییدگر عقل است-نیز گویای همین مطلب است که«زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود.حجت خدا،هماره-قبل و بعد و همراه-با خلق است،به گونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند،یکی از آندو حتما حجت خداست.»و قرآن نیز بدین مطلب اشاره کرده است:
1) (1)) .ذاریات/56.
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ ؛ (1)
تو فقط بیم دهندهای،و هر گروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینانشان،مسئولیّت هدایت مردم را بر عهده دارند و وظایف و مسئولیّت آنها بدین شرح است:
1.وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد.از اینرو،خداوند خود فرستادگان الهی را برمیگزیند،و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است:
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ ؛ (2)
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ ؛ (3)
خداوند از فرستادگانش هرکه را بخواهد برمیگزیند.
2.رسالت الهی را به بشر برسانند.ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد،و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات،اهداف رسالت و مصونیّت از اشتباه است:
کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ ؛ (4)
مردم در آغاز،یک دسته بودند،خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد،با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت،میانشان داوری کنند.
3.امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی به وجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر،آماده سازند.قرآن با کاربرد دو واژۀ«تربیت»و«تعلیم»این
مسئولیّت مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ ؛ (1)
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب(قرآن)و حکمت میآموزد.
تزکیه،یعنی تربیت به سوی کمال درخور آدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ (2)
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4.رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد.چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به«عصمت»تعبیر میکنند.
5.در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی براساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست.اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه،بسیار شجاع،فوقالعاده مقاوم،آگاه به روحیّات طبقات مختلف جامعه و جریانهای فکری،سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راه و رسم زندگی،میطلبد.موارد یاد شده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد،افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی مینامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کرده بود،لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوششی نیاسودند.خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالت آخرین پیامآور نور،حضرت محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را بر عهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این راستا گامهای شگفتانگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را میتوان چنین گزارش داد:
1.عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام و بقاست.
2.مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
3.تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب،پیامبر را رهبر،و آیین الهی را قانون زندگی میدانست.
4.ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
5.ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّم کامل آن بود.
تحقق کامل اهداف رسالت،در گرو چند امر بود.
الف)رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان،حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب)تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان،برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی برمیآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار،چونان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برجستهترین،به شمار آیند.
از اینرو،خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برگزیدگانی از اهل بیت خویش را درخور این کار آماده سازد،و به نام مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایت مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را براساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود:
«إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو[چیز]گرانسنگ میان شما مینهم،تا زمانی که به آنها متمسّک و پای بند باشید،هرگز به گمراهی نمیافتید،آندو،کتاب خدا(قرآن)و عترت منند،و از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
در این مسیر،امامان معصوم علیهم السّلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا،آنان را برای رهبری امت،پس از خود منصوب کرد.رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چند بعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمیدارد؛حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند.بیتردید توان این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رو به کاهش نهاد.از اینرو،امامان معصوم علیهم السّلام بیآن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست،خارج شوند،به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و انقلاب شکوهمندش،قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند.
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رو میآوردند.بدینسان،پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود،در راه اجرای دستورات الهی،استوار بودند و در دستیابی به کمال مطلوب انسانی،بر دیگران پیشی گرفتند.زندگی آنها سرشار از جهاد،شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آنجا که در این راه،عزّت شهادت را بر خواری زندگی با ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس با عظمت،به
دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین،تاریخنگاران هیچگاه بر دستیابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند.از اینرو،میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آنچه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان،اثری سودمند فرا روی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-پایان میپذیرد،امید اینکه خدای متعال،گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر،به بررسی زندگانی سرور آزادگان حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام،پنجمین اختر سپهر عصمت و اسوۀ هدایت و نور و سومین پیشوای دین پس از نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میپردازد که با خون پاک خود و خاندان و یاران باوفایش،درخت تناور اسلام را آبیاری و آن را از پژمردگی و سقوط، مصونیّت بخشید،بزرگ مردی که مصداق سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود آنجا که فرمود:حسین،مشعل فروزان هدایت و کشتی نجات امّت جدش از توفانهای ستم و بیداد سرکشان و ستمپیشگان است.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند به ویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقّق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه اللّه تعالی سپاسگزاری کنیم و سر بر آستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرة المعارف خجسته را به ما ارزانی داشت،«فإنّه حسبنا و نعم النصیر».
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بخش نخست
سالار شهیدان در یک نگاه
بخش دوم
نمایی از شخصیت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام
بخش سوم
جلوههایی از شخصیت امام حسین علیه السّلام
سالار شهیدان در یک نگاه
امام ابو عبد اللّه حسین بن علی بن ابی طالب علیهما السّلام سالار شهدای کربلا،به اتفاق ناقلان حدیث،سوّمین پیشوای اهل بیت عصمت و طهارت پس از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سرور جوانان اهل بهشت و یکی از دو اختر تابناک سپهر امامت است که دودمان نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله از آنها پدید آمد.این امام والاتبار زمرۀ چهار نور مقدّسی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به اتّفاق آنان با مسیحیان نجران مباهله انجام داد و در زمرۀ اصحاب کساء است که خداوند،پلیدی را از آنان دور و آنها را پیراسته ساخته است.وی از جمله نزدیکان نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله به شمار میآید که خداوند،مردم را به دوستی و محبّت آنان فرمان داده و یکی از دو امانت گرانسنگی است که هرکس به آنان تمسّک جوید،اهل نجات و رهایی و آنکه از فرمان آنها سرپیچی کند،به گمراهی و انحراف کشیده خواهد شد.
امام حسین علیه السّلام همراه با برادر ارجمندش امام مجتبی علیه السّلام در دامان پاک و مطهّر و مبارک پدر و مادر و جدّ بزرگوارش نشو و نما کرد و از سرچشمۀ زلال مکتب نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و فضایل بلند اخلاقی و باران مهر و محبّتش تغذیه و از عشق و علاقه و توجه فراوانش بهرهمند گردیده به گونهای که ادب و هدایت و شکوه و جلال و شجاعتش را برایش به میراث نهاد.این ویژگیها به وی
شایستگی چنان رهبری با عظمتی بخشید که پس از پدرش امیر مؤمنان و برادرش امام مجتبی علیه السّلام انتظار آن میرفت و جد بزرگوارش بارها از این موضوع به صراحت سخن گفته بود.آنجا که فرمود:
«الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا،اللّهمّ انّی احبّهما فأحبّ من یحبّهما»؛
حسن و حسین دست به قیام بزنند یا نزنند،امام و پیشوا هستند.خدایا!من آندو را دوست دارم و تو نیز دوستدارشان را دوست بدار.
در وجود مبارک این امام و الاتبار دو نهر فضیلت نبوّت و امامت به یکدیگر پیوسته و مجد و عظمت و بزرگواری در او گرد آمده بود.مسلمانان، پاکی،صفا و صمیمیّت،وارستگی،کرم و بخششی را که در پدر و مادر و جدّ بزرگوارش سراغ داشتند،در او یافتند.شخصیت امام حسین علیه السّلام یادآور همۀ آن بزرگواران بود؛به همین دلیل به او عشق و محبّت ورزیده و ارج مینهادند، آن بزرگوار در کنار امور یاد شده در مشکلات زندگی و امور دینی مردم پس از پدر و برادر ارجمندش تنها مرجع حلّ مشکلات آنان به شمار میآمد به ویژه پس از آنکه مسلمانان در نتیجۀ تسلّط حکومت جاهل امویان به زندگی مشقّت باری دچار گردیدند.این وضعیّت آنان را در چنان بنبست جدیدی قرار داد که پیش از آن نظیرش را ندیده بودند و امام حسین علیه السّلام تنها شخصیت اسلامی الهی بود که توانست امّت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را به خصوص و بشر را عموما از چنگال پلید این جاهلیت جدید برهاند.
حسین بن علی علیه السّلام نیز مانند پدر بزرگوار و برادر ارجمندش امام مجتبی علیه السّلام در تمام مراحل زندگی و سیرۀ عملی خود نمونۀ کامل انسان الهی و در صبر و بردباری بر آزار و اذیّت در راه خدا و گذشت و کرم و بخشش و مهربانی و شجاعت و ذلّتناپذیری و عرفان و عبادت و بندگی و بیم از خدا و
فروتنی در برابر حق و خروشیدن بر باطل،نمونۀ زندۀ اخلاق والای نبوی و سمبل برجستۀ دلاوری و جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر و بارزترین الگوی ایثار و از خودگذشتگی در جهت زنده کردن ارزشهای پر ارج آیین مقدس جدش سرور پیامبران به شمار میآید،تا آنجا که جدّ بزرگوارش دربارۀ او فرمود:«حسین منّی و أنا من حسین»؛حسین از من است و من از حسین.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با این سخن از رتبه و جایگاه این شخصیت بزرگ،با رساترین تعبیر یاد کرد.
حسین بن علی علیه السّلام پس از جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تحت مراقبت مادر گرانقدرش،صدیقۀ طاهره فاطمۀ زهرا علیهما السّلام،بانوی بانوان جهان و حمایت پدر بزرگوارش،علی مرتضی سلام اللّه علیه سرور اوصیاء و پیشوای مسلمانان،قرار گرفت؛پیشوایی که پس از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله شاهد رنج و اندوه و انحراف رهبری مسلمانان بود و پیامدهای ناگوار رنج و مصیبت و کشاکش و ستیز با عناصری که این پیشوایی بزرگ را در کمال خودستایی و بیدلیل و برهان به یغما بردند،پدر و مادر بزرگوارش را احاطه کرده بود و...امام حسین علیه السّلام در کنار برادرش حسن و پدر ارجمندش امیرمؤمنان علیهما السّلام و مادر گرامیاش فاطمه،شاهد این رنج و اندوه بوده و تلخی و مرارتهای آن را فرو خورد.هرچند دوران کودکیاش را سپری میکرد ولی به خوبی از عمق ماجراهای دردناک و شدّت مصیبت آگاه بود.
امام حسین علیه السّلام در دوران خلافت عمر بالندگی یافت و در کنار پدر و برادرش به ظاهر،از سیاست و پذیرش مسئولیت خلافت،خودداری نمود و به تهذیب و تربیت مردم رو آورد و احکام دینشان را در مسیر صحیح رسالت که
در سیروسلوک پدر ارجمندش علی بن ابی طالب علیه السّلام و موضعگیریهای اصولی و ارزشمند آن حضرت تجسم داشت،بدانان میآموخت.
امام حسین علیه السّلام در دوران خلافت عثمان که در عنفوان جوانی به سر میبرد در کنار پدر قرار داشت و خالصانه برای اسلام کار میکرد و همگام با پدر در جهت پایان دادن به فساد و تباهی که در سایۀ شوم حکومت عثمان و حاشیهنشینانش،به پیکر امّت و دولت راه یافته بود،تشریک مساعی داشت و طی این برهه هیچگاه از مواضع پدر ارجمندش پا فراتر ننهاد،بلکه در مسیر همان رهبری قانونی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله آن را به پدر بزرگوارش علی مرتضی سپرده بود چونان سربازی مخلص و فداکار بود.
حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام در عصر حکومت علوی در کلیۀ موضعگیریها و جنگ و نبردهای پدر بزرگوارش علی علیه السّلام در کنار آن حضرت قرار داشت و در نبرد با ناکثین و قاسطین و مارقین،لحظهای ضعف و سستی به خود راه نداد؛با اینکه پدر ارجمندش به جهت بیم از قطع دودمان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به واسطۀ شهادت او و برادرش حسن،به حیات و زندگی آنها سخت علاقهمند بود.
این دو بزرگوار تا آخرین لحظه در کنار پدر بزرگوارشان قرار داشتند و رنج و محنتی را که پدر از مردم عراق میدید،آندو نیز متحمل میشدند.
سرانجام امیر مؤمنان علیه السّلام در یکی از خانههای خدا فرشتۀ شهادت را در آغوش کشید و در محراب عبادت خویش در مسجد کوفه و در مقدسترین لحظات زندگیاش یعنی لحظۀ نیایش و عبادت و توجّه به پروردگار کعبه به فیض شهادت نائل و در خون مبارک خویش غوطهور گشت و بر لبان مبارکش جملۀ «فزت و ربّ الکعبه»نقش بست.
امام حسین علیه السّلام پس از پدر بزرگوار خویش در کنار برادر ارجمندش امام مجتبی علیه السّلام قرار گرفت و در جهت به خلافت رسیدن امام حسن علیه السّلام همانند تودۀ مسلمانان مهاجر و انصار و تابعین،در کوفه با برادر بیعت نمود و با اینکه معاویه برای از چشم انداختن امام مجتبی علیه السّلام و پراکنده ساختن طرفداران وی و پایان دادن به حکومت قانونی او تمام عوامل فریبندۀ خود را به کار گرفته بود،هیچگاه از مواضع برادرش حسن علیه السّلام که هریک از جدّ بزرگوار و پدر ارجمندش به امامت وی تصریح کرده بودند،پا فراتر ننهاد.
حسین بن علی علیه السّلام از مواضع برادر و نتایجی که بر آنها مترتب بود،کاملا آگاه بود زیرا شرایط دشواری که مسلمانان را در آن برهه به ویژه پس از شهادت امام علی علیه السّلام فراگرفته بود به خوبی احساس میکرد،چرا که سیاسی بازیها و شعارهای عوام فریبانۀ معاویه بسیاری از سادهاندیشانی که پایگاه بزرگ مردمی را در جامعۀ کوفه و مرکز خلافت اسلامی تشکیل میدادند،تحت تأثیر قرار داده بود.به همین دلیل پس از تبلیغات گمراه کنندۀ معاویه و حاشیهنشینان و کارگزارانش در صفوف سپاه طرفدار امام علی علیه السّلام،این افراد در حقّانیت خط امام علی بن ابی طالب علیه السّلام دچار شک و تردید شده و دیگران را نیز به تردید انداختند و امام حسن مجتبی علیه السّلام با تمام تدبیر سیاسی و شجاعت ادبی،متانت و وقار منطقی خویش،قادر بر قانع ساختن این پایگاه مردمی نشد و نتوانست آنان را بر غیر واقعی بودن شعارهای بنی امیّه آگاه سازد تا تسلیم شعارهای صلح و آشتی که معاویه در جهت دستیابی به خلافت آن هم با کمترین هزینۀ ممکن سر داده است،نشوند و همین امر سبب شد امام حسن علیه السّلام پس از اجرای کلیۀ طرحهای سیاسی ممکن و پیمودن تمام راههای
خردورزانهای که یک رهبر با تدبیر در آن شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی و روانی که امام و پیروانش در آن میزیستند،سزاوار بود بپیماید؛ناگزیر شد از موضع قدرت اقدام به صلح نماید،از اینرو،خلافت را وانهاد؛ولی با اینهمه هیچگاه مشروعیت حاکمیّت معاویه را تایید ننمود.افزون بر آن،امام علیه السّلام شروطی منطقی وضع کرد تا واقعیت معاویه و حکومت اموی را در کوتاهمدت و درازمدت فاش سازد.
بدین ترتیب،امام حسن علیه السّلام پس از گزینش این راه دشوار،به موفقیّت دست یافت و گذشته از تحمّل آزار و اذیّت دشمنان،از نزدیکترین یاران خویش نیز سخنان ناروا و زخمزبان شنید تا سرانجام توانست از چهرۀ حقیقی حکومت جاهلی بنی امیّه که در پوشش اسلام و با سر دادن شعار صلح و آشتی با نام اسلام و منتسب ساختن خود به قریش قبیلۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در پی ریشه کن ساختن این آیین الهی بود،پرده بردارد.معاویه با نقشۀ ماهرانهای که کشید،کاری کرد که مسلمانان فراموش کنند خاندان ابوسفیان که بر اریکۀ حکومت اسلامی تکیه زده و با نام رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و جانشینی آن بزرگوار بر مسلمانان حکمرانی میکنند،همان کسانیاند که تا دیروز با آیین اسلام در ستیز بودند.
امام مجتبی علیه السّلام-با امضای قرارداد صلح-زمینۀ لازم را برای شورش بر ضد حکومت جاهلی اموی که یکبار دیگر با ظاهری اسلامی پدیدار گشته بود،فراهم ساخت و زمانی این ماجرا اتفاق افتاد که معاویه به هیچیک از شروطی که امام حسن علیه السّلام بر او قید کرده بود؛از جمله عدم تعیین فردی برای خلافت پس از خود و عدم تعرّض به پیروان امام علی و خودداری از ناروا گفتن به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام وفا نکرد.
معاویه نتوانست در برابر شروط یاد شده خویشتنداری نشان دهد، نفسش وی را به وسوسه واداشت که زهر کشندهای را به امام حسن علیه السّلام بخوراند تا بدین وسیله بتواند خلافت را به فرزند فاسقش یزید،به میراث نهد...ولی از نتایج عدم پذیرش شروط و این توطئۀ پلید آگاهی نداشت.
در واقع مسلمانان پس از گذشت دو دهه از سلطۀ بنی امیّه به درندهخویی و جاهلیّت این حکومت یقین حاصل کردند و مشاهدۀ این اوضاع،پایگاههای مردمی شیعیان را برای ورود به عرصههای کارزاری جدید بر ضد نظام حاکم، مهیّا ساخت و بدینسان شرایط مناسب شوریدن بر حکومت فراهم شد و با مردن معاویه و بر سر کار آمدن یزید فاسق بادهنوش که احکام دین را گستاخانه به تمسخر میگرفت و بر بیعت گرفتن از بزرگان صحابه و عموم تابعان و افراد ظلمستیزی نظیر ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام سرور ذلتناپذیر و پیشوای مسلمانان، پافشاری نشان میداد،شروط لازم برای آن حرکت کامل گردید.
معاویة بن ابی سفیان نزدیک به بیست سال،با پیروی از سیاست گرسنه نگاه داشتن مردم،تهدید و حیله و نیرنگ،بر مسند خلافت تکیه زد.همین امر سبب شد از سویی حقیقت وی برای امّت آشکار شود و از سوی دیگر،مردمی که به بیماری وجدان و از دست دادن عزم و اراده،مبتلا بودند حیاتی نو بیابند.
بدین ترتیب،امت از خواب غفلت خویش بیدار و شک و تردید آنها نسبت به حقانیّت خط اهل بیت علیهم السّلام بر طرف شد ولی از توان مقاومت در برابر ستم و ستمپیشگان برخوردار نبودند و به گفتۀ فرزدق در دیدارش با امام حسین علیه السّلام که به دعوت کوفیان رهسپار عراق بود.دلهای مردم کوفه با شما ولی شمشیرهایشان بر ضد شماست.
از اینرو،موقعیّت دینی ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام ایجاب میکرد با فراهم
آمدن کلیۀ شرایط لازم،در برابر امویان جاهلی،دست به قیام بزند با اینکه در دوران امام حسن مجتبی علیه السّلام که مسلمانان دستخوش بیماری شک و تردید قرار گرفته و از آن رنج میبردند،چنین قیام و نهضتی به حالشان سودی نمیبخشید؛در واقع آنگاه که مردم عراق به حسین بن علی علیه السّلام نامهنگاری کرده و از او خواستند به سوی آنان رهسپار گردد،حجّت بر آن حضرت تمام شد؛زیرا کسانی که به آن بزرگوار نامه نوشته بودند،با بیرون راندن فرماندار بنی امیّه از کوفه،از فرمان امویان سر برتافته بودند که این خود یکی از مظاهر بازگشت آگاهی به تودۀ پیروان اهل بیت علیهم السّلام تلقّی میشد.
به همین دلیل،امام حسین علیه السّلام با دادن پاسخ مثبت به خواستۀ آنها و با این که از عدم استقامت و پایداری و ضعف ارادۀ آنان در برابر فریبکاریها و ستم و تهدید حاکمان،آگاهی داشت،به سوی آنها حرکت کرد زیرا حضرت ناگزیر میبایست بیماری جدیدی را که به تباه شدن تعالیم و دستورات دینی میانجامید و فرصت میداد تا خلافت به پادشاهی و سلطنت تبدیل گردد و به خلافتی نظیر حکومت یزید و دیگر جاهلیتاندیشانی که برای ضربه زدن به دین و نابودی آن خود را در پوشش دین جا زده بودند،مشروعیّت میبخشید، از ریشه و بن برکند.
با فراهم آمدن تمام شروط لازم برای قیام ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام در جهت موفقیّت و دستیابی به اهداف چنین قیامی (1)،آن بزرگوار در آن شرایط تاریخی در زمینۀ خلق حماسۀ جاودانش آنچه از توان و امکانات،تدارک دیده
1) (1)) .برای آشنایی بیشتر با شروط پنجگانۀ ضروری و ضامن موفقیت و پیروزی امام حسین علیه السّلام به کتاب ثورة الحسین-نظریة-الموقف-النتایج از شهید سیّد محمّد باقر حکیم چاپ اول،نشر مؤسسۀ امام حسین علیه السّلام 62-92 و مجلۀ(الفکر الاسلامی)شمارۀ 17 مقالۀ شهید سیّد محمد باقر صدر پیرامون انقلاب حسینی با عنوان(التخطیط الحسینی لتغییر اخلاقیه الهزیمة)مراجعه شود.
و مهیّا نموده بود به کار گرفت و وجدان امّت را تکان داد و دیگربار آنان را برای پیمودن طریق رسالتشان بازگرداند و شخصیت اعتقادی و دینی آنان را از نو برانگیخت و مشروعیت را از حکومت ستمپیشگان برگرفت.
تمام نقابهای فریبکارانهای که دشمن خود را در آنها نهان ساخته بود، پاره کرد و موقعیت دینی را طی نسلها برای مسلمانان آشکار ساخت و ستمگران از مخدوش ساختن تعالیم نهضت و قیامش درماندند،چنانکه نتوانستند در برابر موج انقلابی که طی روزگاران ایجاد نمود و به حکومت ننگین بنی امیه و بنی عباس و پیروان آنان پایان داد،از خود پایداری نشان دهند،به همین دلیل قیام ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام منبع نورافشانی همۀ ملل تلقی میشد چنانکه ارزشهای دینی که توسط امام علیه السّلام مطرح و بر آن پافشاری و تأکید داشت،عوامل معیار ارزیابی تمام حکومتها و نظامهای سیاسی حاکم به شمار میآمد.سلام و درود بر آن بزرگوار آن زمان که دیده به جهان گشود و آنگاه که فرشتۀ شهادت را در آغوش کشید و آن هنگام که زنده برانگیخته میشود.
نمایی از شخصیت امام حسین علیه السّلام
مسلمانان.در بیان هیچ موضوعی مانند فضایل اهل بیت علیهم السّلام و مقام برجستۀ علمی و معنوی آنان و برخورداری آنها از مجموعه کمالاتی که خدا اراده فرموده بشریّت بدانها آراسته گردد،تا این پایه همسو و هماهنگ نبودهاند.این یکدلی و اتفاق نظر،به بخشی از اصول و مبانی از جمله بیان صریح قرآن در مورد جایگاه ویژۀ اهل بیت علیهم السّلام برمیگردد.
قرآن کریم،به صراحت اهل بیت را از هرگونه پلیدی پیراسته دانسته و آنان را همان نزدیکان نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله معرفی کرده که دوستی و محبتشان پاداش رسالتی است که خدای متعال به بشریت ارزانی داشته است.آنان نیک خصالانیاند که خالصانه از خدا فرمان بردند و از عذابش هراسیدند و به ترس و بیم خدا در دل،آراسته گشتند و خداوند نیز بهشت جاودان و رهایی از عذاب خویش را برایشان ضمانت فرمود.
امام حسین علیه السّلام بیتردید از اهل بیتی به شمار میآید که از پلیدی پیراستهاند.آن بزرگوار به صریح آیۀ مباهله که در ماجرای مباهلۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با مسیحیان نجران نازل گردید،فرزند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله تلقّی میشود و قرآن کریم یاد این حادثۀ تاریخی را با پیامهای ژرفی که در آن وجود داشت،
جاودانه ساخت و فرمود:
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ (1)
هرگاه پس از علم و دانشی که به تو رسیده باز هم کسانی با تو به ستیز برخیزند به آنها بگو:بیایید هریک از ما و شما فرزندان و زنان و خودمان را فرا خوانده و سپس یکدیگر را نفرین نموده و لعنت خدا را نثار دروغگویان سازیم.
ناقلان حدیث به طرق گوناگون روایت کردهاند که این آیۀ شریف در شأن اهل بیت علیهم السّلام یعنی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السّلام نازل گشته و منظور از کلمۀ«أبناء»در این آیه بیتردید وجود مقدس امام حسن و امام حسین علیهما السّلام است.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در این رخداد تاریخی تصریح فرموده جمعی که همراه با آنان،برای مباهله آمده بود برترین انسانهای روی زمین و گرامیترین آنها در پیشگاه خدایند.به همین دلیل پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به اتفاق آنان مباهله انجام داد و کشیش نجران نیز به این واقعیّت اذعان نموده و گفت:«من امروز،با چهره هایی روبرو هستم که اگر از خدا درخواست کنند کوهی را از جا برکند،این کار را عملی خواهد ساخت» (2).
این ماجرا نیز همانند آیۀ شریف یاد شده بر مقام والا و جایگاه بلند و برتری اهل بیت دلالت دارد و در پیشگاه خدا و رسول او محبوبترین
آفریدگان به شمار میآیند و هیچیک از جهانیان در فضیلت به پایۀ آنان نمیرسند.
قرآن کریم در مورد عصمت هیچیک از مسلمانان جز پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به صراحت سخن نگفته،مگر اهل بیت که خداوند اراده فرموده آنان را از هرگونه پلیدی پیراسته گرداند (1).اگر مسلمانان در مورد داخل بودن همسران پیامبر در معنا و مفهوم آیۀ شریف،به اختلاف پرداختهاند،ولی در اینکه امام علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام در مقصود این آیۀ مبارک داخلاند،هیچگاه اختلافی نداشتهاند (2).
از اینجا میتوانیم به راز نهانی که در دوستی و محبّت اهل بیت علیه السّلام و پایبندی به خط و مشی آنان وجود دارد پی ببریم و به گفتۀ صریح قرآن عزیز، دوستی و محبّت آنها را بر دیگران ترجیح دهیم (3)زیرا عصمت اهل بیت علیهم السّلام به هنگام وجود جریانهای گوناگون و خواستههای مختلف،بهترین دلیل بر این است که نجات و رهایی،در پیروی از این گرانمایگان است.بنابراین، افرادی را که خداوند از پلیدی،پیراسته و در رساندن مردم به ساحل نجات راهنمای آنانند،پیروانشان نیز از غرق شدن و هلاکت،رهایی خواهند یافت.
ابن عباس از نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله روایت کرده وقتی آیۀ اَلْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ؛دوستی
1) (1)) .چنانکه/33 سورۀ احزاب به آن تصریح کرده است.
2) (2)) .به تفسیر کبیر فخر رازی،تفسیر نیشابوری صحیح مسلم 33/20،خصائص نسایی 4،مسند احمد 107/4،سنن بیهقی 150/2،مشکل الآثار 334/1،مستدرک حاکم 416/2 و اسد الغابه 521/5 مراجعه شود.
3) (3)) .خدای متعال در سورۀ شورا/33 خطاب به پیامبر خود میفرماید قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ؛بگو جز محبّت و دوستی نزدیکانم،از شما پاداشی نمیخواهم و در سورۀ سبأ آیۀ 74 فرموده مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ؛ هرگونه پاداشی را از شما درخواست کردهام،برای شماست.
در حق نزدیکان نازل شد،برخی مسلمانان مقصود آیۀ شریف را از نزدیکانی که اطاعتشان بر مسلمانان واجب گشته از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله جویا شدند حضرت در پاسخ فرمود:منظور آیه از نزدیکان،علی،فاطمه و فرزندان آنان(حسن و حسین است.) (1)
قرآن کریم در سوره مبارک دهر که در تبیین عظمت حقیقت درونی و نفسانی اهل بیت علیهم السّلام و اخلاص در اطاعت و عبادتشان،نازل گشت،به تشریح علل و اسباب این برتری و فضیلت پرداخته و میفرماید:
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً* إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ شَرَّ ذٰلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً (2)
ما شما را برای رضای خدا اطعام میکنیم و خواستار هیچگونه پاداشی از شما نیستیمما از پروردگارتان در آن روز عبوس و سخت،بیمناکیمخداوند آنان را از شرّ آن روز نگاه میدارد و آنها را که شاد و مسرورند،پذیرا میشود*و در برابر صبر و بردباری،بدانها بهشت و لباسهایی از حریر بهشتی ارزانی میدارد.
بنا به نقل بیشتر مفسّران و محدّثان،این سورۀ مبارک در پی بیماری امام حسن و امام حسین علیهما السّلام در حق اهل بیت نازل شد،که امام علی علیه السّلام نذر کرد به شکرانۀ بهبودی آندو بزرگوار سه روز،روزه بگیرد.از اینرو،اعضای خانواده پس از بهبودی فرزندان،به نحوی بایسته به نذر خود وفا کردند؛ وفایی برخوردار از زیبندهترین مظاهر ایثار و از خودگذشتگی که در حق آنان این آیه نازل شد:
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً* عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً* یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً (1)
به یقین،نیکان از آن جام مینوشند که با عطر دلپذیری آمیخته استاز چشمهای که بندگان خالص خدا از آن مینوشند و از هرجا بخواهند آن را جاری میسازند آنان به نذر خود وفا میکنند و از روزی که شرّ و عذابش گسترده است،بینماکند.
خداوند به پاس این ایثار و از خودگذشتگی و وفای به عهد،افزون بر نعمتهای فراوان اخروی،پیشوایی و امامت دنیای مسلمانان را به آنان ارزانی داشته است.
پیامبر عظیم الشأن اسلام از نوادگانش حسن و حسین به اوصافی یاد کرده که حاکی از مقام و منزلت والای آنان نزد اوست،از جمله آندو امام همام:
1.گلهای بوستان نبیّ اکرم در دنیا و گلهای خوشبوی وی میان این امّتند (2).
2.امام حسن و امام حسین،برترین انسانهای روی زمیناند (3).
3.آندو،سالار جوانان بهشتیاند (4).
4.آنها دست به قیام بزنند یا نزنند،امام و پیشوا به شمار میآیند (5).
5.آندو بزرگوار،از عترت و اهل بیت پیامبرند که تا قیامت از قرآن جدایی
ندارند و امّتی که بدانان تمسّک جوید،هرگز به گمراهی دچار نگردد (1).
6.این دو امام در زمرۀ اهل بیتیاند که برای کشتی شکستگان خود،نجات از غرق شدن را ضمانت میکنند (2).
7.آندو،از جمله افرادیاند که جدّ بزرگوارشان در حق آنان فرمود:
«النّجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بیتی أمان لأهل الأرض من الاختلاف» (3)
ستارگان،موجب امنوامان زمینیان از غرق شدن و هلاکت و اهل بیت من سبب مصونیّت ساکنان زمین از اختلافند».
8.جمعی از یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل کردهاند که از آن حضرت شنیدهاند دربارۀ امام حسن و امام حسین علیهما السّلام فرمود:
«اللهمّ انّک تعلم أنّی احبّهما فأحبّهما و أحبّ من یحبّهما» (4)
خدایا!تو به خوبی از علاقۀ من به آندو آگاهی،بنابراین آنان و دوستدارشان را مورد محبّت خویش قرار داده.
1.عمر بن خطّاب به امام حسین علیه السّلام گفت:آنچه را میبینی،خدا آفریده و پس از آن شما را به ما ارزانی داشته(یعنی:هرچه در دنیا داریم از خدا داریم) (5).
2.عثمان بن عفان دربارۀ امام حسن و امام حسین علیه السّلام و عبد اللّه بن جعفر
گفت:اینان در علم و دانش،گوی سبقت را از دیگران ربوده و به خیر و حکمت دست یافتهاند (1).
3.ابو هریره میگوید:روزی حسین بن علی که عمّامه به سر نهاده بود بر ما وارد شد،پنداشتم پیامبر اکرم زنده شده است (2).
امام حسین علیه السّلام در تشییع جنازهای شرکت جسته بود،خسته شد در بین راه نشست،ابو هریره با گوشۀ لباسش غبار کف پاهای آن حضرت را برگرفت.
امام علیه السّلام فرمود:ابو هریره!چرا چنین میکنی؟در پاسخ گفت:مرا به خود واگذار، به خدا سوگند!اگر آنچه را من دربارهات میدانم،مردم میدانستند؛شما را بر دوش خود بلند میکردند (3).
4.روزی عبد اللّه بن عباس برای امام حسن و امام حسین علیهما السّلام رکاب گرفت تا سوار شوند،از ناحیۀ برخی افراد مورد نکوهش قرار گرفت و به او گفته شد:سنّ شما از آنها بیشتر است!ابن عباس گفت:این دو،فرزندان رسول خدا هستند،آیا سعادت نصیب من نشده که رکاب آنها را بگیرم؟ (4)
معاویه پس از شهادت امام مجتبی علیه السّلام به ابن عباس گفت:اکنون تو به سالاری قبیلهات درآمدهای.ابن عباس در پاسخ معاویه گفت:تا آن هنگام که ابو عبد اللّه الحسین زنده باشد،من کارهای نیستم (5).
5.انس بن مالک-آنگاه که امام حسین علیه السّلام را مشاهده کرده بود-گفت:
حسین علیه السّلام بیش از همه به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شباهت داشت (6).
6.زمانی که ابن زیاد در مجلس خود بر لب و دندان(سر بریدۀ)ابا عبد اللّه
الحسین علیه السّلام چوب مینواخت،زید بن ارقم به او گفت:ابن زیاد!چوبت را از این لبان بردار،به خدایی که جز او معبودی نیست،با چشم خود دیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله لبان مبارکش را بر این دو لب نهاده و آنها را میبوسد.این را گفت و به گریه افتاد.ابن زیاد به او گفت:خدا چشمت را همواره بگریاند،اگر پیری فرتوت و بیخرد نبودی،تو را گردن میزدم.زید از مجلس ابن زیاد بیرون رفت و اظهار میداشت:ای مردم عرب!از امروز به بعد،به بردگی درآمدید! زیرا پسر فاطمه را به شهادت رساندید و پسر مرجانه را بر خود حاکمیت دادید!او شایستگانتان را از دم تیغ میگذراند و تبهکارانتان را زنده نگاه میدارد.
7.ابو برزۀ اسلمی وقتی دید یزید با چوبدستیاش بر دندانهای مبارک (سر بریدۀ)امام حسین علیه السّلام میزند،یزید را مورد اعتراض قرار داد و گفت:
یزید!بر دندانهای حسین چوب میزنی؟!چوب تو بر جایی میخورد که چه بسیار دیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنجا را غرق بوسه میساخت.یزید!روز قیامت وارد میشوی و شفیع تو ابن زیاد است،ولی حسین که وارد میشود،شفیع او محمد رسول خداست. (1)
8.وقتی معاویه به عبد اللّه بن جعفر گفت:تو سرور و بزرگ بنی هاشم هستی،عبد اللّه به او پاسخ داد:سروران و بزرگان بنی هاشم،حسن و حسیناند. (2)عبد اللّه بن جعفر طی نامهای به امام حسین اظهار داشت:اگر تو امروز از دنیا بروی،نور اسلام به خاموشی میگراید،زیرا تو رهبر هدایت یافتگان و سرور مؤمنان هستی. (3)
9.مردی از عبد اللّه بن عمر پرسید:اگر در لباس کسی خون پشه یافت شود آیا میتواند با آن لباس نماز بخواند؟
عبد اللّه از او پرسید:اهل کجایی؟
گفت:از عراق.
فرزند عمر به اطرافیان خود گفت:به این شخص بنگرید!مسأله خون پشه را از من میپرسد،در صورتی که اینان خون فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را به زمین ریختند و من از نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:«هما ریحانتای من الدنیا»؛حسن و حسین دو گل خوشبوی دنیای منند (1).
10.محمد بن حنفیه میگوید:دانش امام حسین علیه السّلام از همۀ ما برتر،حلم و بردباریاش از همه فزونتر و از همۀ ما به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نزدیکتر بوده و پیشوایی آگاه به شمار میآمد... (2).
11.روزی امام حسین از کنار عبد اللّه پس عمرو عاص که در سایۀ خانۀ کعبه نشسته بود،گذارش افتاد.عبد اللّه به اطرافیانش گفت:این شخص مزبور محبوبترین انسانها نزد زمینیان و اهل آسمان است. (3)
12.عبد اللّه پسر عمرو عاص که امام حسین علیه السّلام از کنارش عبور کرده بود دربارۀ وی اظهار داشت:هرکس دوست دارد نظارهگر محبوبترین انسانها نزد زمینیان و اهل آسمان باشد،به فردی که از اینجا عبور کرد بنگرد. (4)
13.آنگاه که یزید از پدرش معاویه خواست در پاسخ نامهای که امام حسین علیه السّلام به او فرستاده بود،نامهای بنگارد و آن حضرت را در آن نامه تحقیر نماید،معاویه در پاسخ فرزند گفت:ممکن است من درصدد عیبجویی حسین
برآیم،ولی به خدا سوگند!هیچگونه عیبی در او نمیبینم (1).
14.هنگامی که مروان حکم از ولید بن عتبة بن ابی سفیان(فرماندار مدینه) خواست امام حسین علیه السّلام را در صورت بیعت نکردن به قتل برساند،در پاسخ او گفت:مروان!به خدا سوگند!اگر دنیا و آنچه را در آن است در اختیار داشته باشم،دوست ندارم دستم را به خون حسین آغشته سازم.سبحان اللّه!به جرم اینکه حسین گفت:بیعت نمیکنم او را بکشم؟!به خدا سوگند!پندار من این است هرکه به روی حسین علیه السّلام تیغ بکشد روز قیامت کفۀ میزان عملش سبک خواهد بود (2).
15.زمانی که ابن زیاد،قیس بن مسهّر صیداوی،پیک امام حسین علیه السّلام را دستگیر کرد به او فرمان داد بر فراز منبر رود و حسین علیه السّلام و پدر بزرگوارش را دشنام دهد،وی بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای خدا،اظهار داشت:
مردم!حسین بن علی،بهترین آفریدۀ خداست،او فرزند فاطمه دخت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و من پیک او به نزد شمایم من در منطقۀ«حاجر بطن ذی الرمه»از او جدا شده و نزد شما آمدم،سخن آن بزرگوار را بشنوید و از او اطاعت کنید و پس از این سخنان،عبید اللّه بن زیاد و پدرش را لعنت فرستاد و برای امیر مؤمنان علی علیه السّلام و فرزندش حسین،رحمت و مغفرت مسئلت نمود.ابن زیاد دستور داد او را از بلندای کاخ به زیر افکنند و بدن پاکش قطعه قطعه شد (3).
16.یزید بن مسعود نهشلی(رحمة اللّه)در خطبهای میگوید:حسین بن علی فرزند گرانمایۀ امیر مؤمنان و نوادۀ ارجمند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و انسانی
شرافتمند دارای بینشی ژرف و برخوردار از فضیلتی وصفناشدنی و علم و دانشی بیکران است.دارای سابقهای درخشان و پرافتخار و در سنّوسال باتجربه و کارآمدتر و خویشاوندیاش به پیامبر ناگسستنیتر و از هرکس دیگر به خلافت سزاوارتر است.نسبت به کودکان دلسوز و به بزرگان احترام قائل است.او پیشوای راستین مردمی است که خدا حجّت خود را به وسیلۀ او بر آنها تمام گردانید و اندرزهای خود را به وسیلۀ او به آنان رسانده است (1).
17.عبد اللّه بن حرّ جعفی میگوید:هرگز کسی را از حسین علیه السّلام زیباتر و چشم پر کنتر ندیدم (2).
18.ابراهیم نخعی گفته است:اگر در جمع قاتلان و کشندگان حسین بودم و سپس وارد بهشت میشدم،از نگریستن به چهرۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله شرم داشتم (3).
1.ربیع بن خیثم به برخی از کسانی که در به شهادت رساندن امام حسین علیه السّلام شرکت داشتند گفت:به خدا سوگند!برگزیدگانی را به شهادت رساندید که اگر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در آن زمان حضور داشت دهانشان را غرق بوسه میساخت و آنان را در دامانش مینشاند (4).
2.ابن سیرین میگوید:پس از یحیی بن زکریا،آسمان بر کسی جز حسین علیه السّلام نگریست،وقتی امام حسین به شهادت رسید،آسمان تیره و تار شد به گونهای که در روز ستارهها پدیدار شدند و ستارۀ جوزاء(دو پیکر)هنگام
عصر دیده شد و از آسمان خاک سرخ فروریخت و هفت شبانه روز آسمان چونان خون بسته پدیدار گشت (1).
3.به گفتۀ علی جلال حسینی:امام ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام سرور پاک سرشت،فرزند دخت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و گل خوشبوی آن حضرت و فرزند امیر مؤمنان علی(کرم اللّه وجهه)است.وی از برجستهترین مراتب مجد و شرف و کرامت خاندان نبوّت برخوردار بود تمام فضایل و مکارم اخلاق و رفتار پسندیده را در خود گردآورده بود.از همّتی بالا،شجاعتی فوقالعاده کرم و بخششی زاید الوصف بهرمند بود.گنجینۀ علم و دانش به شمار میآمد،زبانی گویا داشت،به یاری حق میشتافت،به نهی از منکر میپرداخت و با ظلم و ستم مبارزه و در عین قدرتمندی متواضع و فروتن بود.عدالتخواهی، شکیبایی و بردباری،پاکدامنی،جوانمردی،ورع و تقوا و دیگر صفات از ویژگیهای حسین محسوب میشد.
از سرشتی پاک،اندامی زیبا و نیکو،عقل و خردی برتر و توان جسمانی فراوانی برخوردار بود.اهتمام زیاد به انجام عبادات و کارهای نیک،نظیر نماز، حج،جهاد در راه خدا و نیکی و احسان به مردم را افزون بر آن صفات پسندیده،دارا بود.هرگاه در مدینه یا شهر دیگری حضور داشت،مردم آن سامان را از علم و دانش خویش بهرهمندی میساخت و با عمل خود آنان را به هدایت رهنمون میگشت.با اخلاق نکو و پسندیدهاش در تهذیب مردم میکوشید و با سخنان رسا و بلیغ خود،در تربیت دیگران کوشا بود،در برابر فقرا و تهیدستان متواضع و فروتن بود.خلفا بدو ارج مینهادند.به یتیمان و
1) (1)) .تاریخ ابن عساکر 339/4.
محرومان یاری میرساند.حق مظلومان را از ستم پیشگان میستاند و به پرستش خدای خویش میپرداخت و برای انجام حج بیست و پنجبار پیاده از مدینه رهسپار مکه شد.
حسین علیه السّلام در عصر خویش پیشوای هدایت یافتگان و نور زمین به شمار میآمد.سرگذشت زندگی آن بزرگ مرد با انوار فضائل و ویژگیهای نیکش راهنمای رهپویان و پیروان اوست (1).
4.محمد رضا مصری میگوید:حسین،فرزند دخت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و پیشوای هدایت یافتگان و امید اهل ایمان بود (2).
5.به گفتۀ عمر رضا کحاله:حسین بن علی علیه السّلام در فقه و موقعیّت و کرم و بخشش،بزرگ اهل عراق به شمار میآمد (3).
6.عبد اللّه علایی میگوید:در روایات مربوط به امام حسین علیه السّلام آمده است که:وی تصویر ترسیم یافته شمایل جد بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به شمار میآمد.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله پرتوی از عشق و محبّت و علاقۀ درونی خود را در مورد حسین علیه السّلام ابراز میداشت،تا در فراسوی تصویرش،بدان معنا بخشد و پس از آن به حقیقتی تبدیل شود.همانگونه که از پیش با گفتن جملۀ«من از حسینم»انسانیّتی به جایگاه نبوّت ارتقا یافت و با جملۀ«حسین از من است» نبوّتی به پایۀ انسانیّت هبوط نمود.درود بر حسین آن روز که دیده به جهان گشود (4).
7.عباس محمود عقاد میگوید:امام حسین علیه السّلام در هالهای از نور برای
مردم نمودار گشت،دیدگان در برابر عظمت آن نور،خاشع گردید.آن بزرگوار به افتخاری نائل آمد که نظیرش را تاریخ عرب و غیرعرب و قدیم و جدید، سراغ نداشت.در جهان خاندانی نظیر خاندان حسین وجود ندارد که شهدایی به تعداد و قدرت و توان و یاد و نام آنان به جامعه تقدیم نماید.برای حسین علیه السّلام همین بس که در تاریخ این دنیا و طی صدها سال،تنها اوست که شهید و فرزند شهید و پدر شهیدان لقب یافته است (1).
8.عمر ابو نصر میگوید:این سرگذشت خاندانی از قریش است،که پرچم ایثار و از خودگذشتگی و شهادت و جوانمردی را از شرق تا غرب گیتی به دوش کشیدند؛سرگذشتی که بخشهای گوناگونش را با جوانانی تدوین نمود که مانند دیگر مردم نزیستند و چونان سایران نمردند؛به این دلیل که خداوند،این گروه از آفریدگانش را با قرار دادن نبوّت و وحی و الهام در خانه هایشان،بر دیگران فضیلت و برتری بخشید.افزون بر این،بهرۀ عبادت و پرستش افراد عادی را برای این خاندان،نخوانست بلکه آنان را برای آوارگی و شهادت و ارزشهای والایی چون امر به معروف و نهی از منکر ذخیره ساخت و بر آنان واجب ساخت که تا آخرین فرد دودمانش پرچمدار تقوا و خیر و صلاح باشند (2).
9.عبد الحفیظ ابو السعود میگوید:حسین علیه السّلام سمبل مبارزۀ آزادگی و جان نثاری و شهادت در راه مکتب و آرمان و ذلّتناپذیری در برابر جور و ستم و طغیان حاکمان ستمپیشه،تلقّی میشد (3).
10.به گفتۀ احمد حسن لطفی:مرگی که موردنظر امام حسین علیه السّلام بود از
نگاه وی برجستهترین الگوی زندگی به شمار میآمد،زیرا چنین مرگی راه رسیدن به وصال معبودی محسوب میشد که آغاز و فرجام همهچیز از آن سرچشمه گرفته و راه پیروزی و جاودانگی به شمار میآمد.حسین بن علی علیه السّلام بزرگترین قهرمانی بود که با مرگ،بر مرگ پیروز شد (1).
1) (1)) .الشهید الخالد الحسین بن علی/47.
جلوه هایی از شخصیت امام حسین علیه السّلام
امام حسین بن علی علیه السّلام در خانوادهای که محل فرود فرشتگان و جایگاه نزول قرآن و در سرزمین پاکی که همواره روز و شب با خدا ارتباطی ناگسستنی داشت،دیده به جهان گشود.با انفاس پاکش آیات قرآنی را که در تمام ساعات شب و روز تلاوت میشد،زمزمه میکرد.در جمع شخصیتهای والا و ارجمندی که با آیات و نشانههای الهی شکوه و عظمت یافته بودند،بالنده شد و از سرچشمۀ زلال رسالت،طعم گوارای ارتباط با آفریدگار خویش را چشید.
ساختار شخصیتش را پیامبر رحمت با فضایل اخلاقی وافر و روح بلند خود، بنا نهاد.
بنابراین،حسین علیه السّلام نمایی از رسول خدا میان امّت او به شمار آمده و در جمع آنان بر مبنای دستورات قرآن حرکت میکرد و با اندیشهای برخاسته از رسالت،سخن میگفت و در جهت تبیین فضایل اخلاقی از جد بزرگوارش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله الگو میگرفت و امور مردم را رهبری و هدایت و از ارشاد و پند و موعظه و یاری آنان،غفلت نمیورزید و از خویشتن نمونهای زنده و گویا آنگونه که رسالت و پیامبر انتظار داشتند ارائه داد.او نور روشنیبخشی بود که گمراهان در پرتو آن هدایت مییافتند و سرچشمهای زلال برای شیفتگانش و پشتوانۀ استوار مؤمنان و حجّت و برهان مورد اعتماد شایستگان
تلقی میشد و در کشاکش اختلافات مسلمانان،سخنش فصل الخطاب بود و به نزاع پایان میداد.شمشیر عدالتی بود که برای خدا به خشم میآمد و برای رضای خدا میخروشید و آنگاه که حضرتش دست به قیام زد،مشعل فروزان رسالت الهی را که جدّ بزرگوارش نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله با خود داشت،در دست و از دین و رسالت بزرگ پیامبر خدا،دفاع مینمود.
با نگرشی ژرف در شخصیت بیمانند امام حسین علیه السّلام ویژگیهایی را بدین شرح درمییابیم:
فروتنی و تواضع و دوری از خودپسندی جزء سرشت امام حسین علیه السّلام بود.
او شخصیتی والاتبار و پر ارج و مقام و نزد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از جایگاه ویژهای برخوردار بود.آن بزرگوار خود میان مردم میزیست و از زندگی در کنار مستمندان عار نداشت و خود را از ضعفا و بیچارگان برتر نمیشمرد و بر کسی تکبّر نمیفروخت.از جدّ بزرگوارش نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله که مایۀ رحمت،برای جهانیان بود،پیروی میکرد و با اینگونه رفتار تنها رضای خدا و تهذیب و تربیت مسلمانان را در نظر داشت.موارد زیادی از آن حضرت نقل شده که با سایر مسلمانان در کمال فروتنی همگرایی داشته و بدین وسیله سماحت و گذشت رسالت و مهربانی و خیرخواهی شخصیت ارزشمند خویش را به منصّۀ ظهور گذاشت،از جمله:روزی از کنار عدّهای مستمند که پارههایی از نان خشک روی پارچه ریخته و میخوردند عبور نمود بر آنان سلام کرد،آن جمع وی را برای خوردن از غذایشان دعوت کردند،حضرت در کنار آنان نشست و فرمود:اگر این نانها عنوان صدقه نداشت،همراه با شما از آنها
میخوردم.سپس اظهار داشت:اکنون به پا خیزید به خانۀ من بیایید.وقتی وارد بر آن حضرت شدند به آنان غذایی مناسب خورانید و بر اندامشان لباس پوشاند و دستور داد به هریک چند درهم هدیه دهند.
نقل شده روزی حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به مستمندان موجود در صفّه(جایگاه ویژۀ مهاجران اولیه در مسجد پیامبر)درحالیکه مشغول غذا خوردن بودند گذارش افتاد،عرضه داشتند:بفرمایید نهار.حضرت فرمود:
خداوند متکبران را دوست ندارد،نزد آنان نشست و همراه با آنها غذا تناول کرد و سپس به آنان فرمود:اکنون که من دعوت شما را پذیرا شدم،شما نیز دعوت مرا بپذیرید.آنان نیز پذیرفته و آن جمع را به منزل خویش برد و به همسرش فرمود:هر اندازه پول پسانداز کردهای بیاور تا بین این افراد تقسیم کنم (1).
امام حسین علیه السّلام تربیت یافتۀ مکتب نبوّت بود و روح بلند جدّ بزرگوارش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را در کالبد داشت؛روح با عظمتی که(در فتح مکه)از تمام کسانی که با او در ستیز بوده و بر ضدّ رسالت اسلام قیام کرده بودند،گذشت و مورد عفو و بخشش قرار داد،قلب پرمهر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پذیرای همۀ مردم بود،وی به ارشاد و هدایت آنان سخت علاقمند بود و در این راستا از ناسزاگویی افراد نادان نسبت به خویش خرده نمیگرفت و چشمپوشی میکرد و تنها رضای خدا،وی را به این کار وا میداشت.گناهکاران را به خود نزدیک
1) (1)) .اعیان الشّیعه 580/1،تاریخ ابن عساکر،در حالات امام حسین علیه السّلام حدیث 196،تفسیر برهان 363/2.
میساخت و به آنان اطمینان داده و بذر امید به رحمت الهی را در دلشان میکاشت.هیچگاه کسی را که به وی ناسزا روا میداشت به ناسزا پاسخ نمیداد بلکه با او مهربانی میکرد و به راه راست رهنمون میشد و از گمراهی نجات و رهاییاش میبخشید.
از ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام روایت شده که فرمود:
اگر فردی در این گوش به من ناسزا بگوید-و اشاره به گوش راست خود کرد-و در گوش چپم از من پوزش بخواهد،عذرش را خواهم پذیرفت،زیرا امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام برایم نقل کرد که از جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده است که میفرمود:آنکس که پوزش فردی را چه به حق سخن بگوید چه به غیر حق،پذیرا نشود،بر حوض کوثر وارد نخواهد شد. (1)
نیز روایت شده یکی از غلامان حضرت خیانتی مرتکب شد که سزاوار کیفر بود،حضرت دستور تنبیه او را صادر کرد،غلام به پا خاست و عرضه داشت:مولای من!(به فرمودۀ قرآن) وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ ؛آنان که خشم خود را فرو میبرند.
امام علیه السّلام فرمود:دست از او بردارید.
غلام بار دیگر عرض کرد:سرورا! وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ ؛آنان که از گناه و لغزش دیگران درمیگذرند.
امام علیه السّلام در پاسخ او فرمود:از جرمت گذشتم.
بار سوم غلام عرضه داشت:مولا جان! وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ؛خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
امام علیه السّلام فرمود:تو در راه خدا آزادی و مستمریات را دو چندان خواهم داد. (2)
با روح بزرگ و والایی که امام حسین علیه السّلام از آن برخوردار بود و به یاری نیازمندان میشتافت و به زنان بیسرپرست و یتیمان رسیدگی میکرد.آنان را که حضورش شرفیاب میشدند،شاد و مسرور میساخت و نیاز نیازمندان را بیآنکه فرصت درخواست نیاز بدانان دهد،تا احساس خواری و ذلّت کنند، برآورده میساخت.رحم و شفقت او پایانی نداشت.هرگاه اموالی به دستش میرسید آن را میان نیازمندان تقسیم میکرد و این خود،از ویژگیهای انسانهای سخاوتمند و بخشنده و سرشت و خوی افراد کریم و دریا دل و نشان انسانهای باگذشت است.
امام حسین علیه السّلام در تاریکی و ظلمت شب،انبانی پر از غذا همراه با پول به خانههای زنان بیسرپرست و یتیمان میبرد،به گونهای که حتی معاویة بن ابی سفیان بدین سخاوت و بخشش اعتراف کرد.او وقتی مقداری هدایا به برخی از سران و شخصیتها فرستاد گفت:حسین[بن علی]بخشش خود را نخست از یتیمانی که پدرانشان را در جنگ صفین در سپاه پدرش[علی]از دست دادهاند،آغاز میکند و اگر چیزی اضافه آمد با آن شتر،نحر کرده و مردم را اطعام میکند و به آنان شیر مینوشاند. (1)
در موردی سرشار از محبت و انسانیّت و مهربانی،در ازای یک تهنیت، بندهای را آزاد ساخت.انس روایت کرده و میگوید:نزد امام حسین علیه السّلام شرفیاب بودم،کنیزکی که دسته گلی در دست داشت بر آن حضرت وارد شد و
1) (1)) .حیاة الامام الحسن 128/1 به نقل از عیون الاخبار.
آن را به امام هدیه کرد حضرت بدو فرمود:تو در راه خدا آزادی.
انس از دیدن این جریان مبهوت شد و به حضرت عرضه داشت:[اماما!] کنیزکی را تنها در قبال دسته گلی که به شما هدیه نمود آزاد کردی؟
حضرت در پاسخ وی فرمود:
«کذا ادبنّا اللّه،قال تبارک و تعالی: وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ،فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا و کان أحسن منها عتقها»؛ (1)
خدای متعال ما را چنین تربیت کرده آنجا که فرموده:هرگاه به شما تحیّتی گفته شود،بهتر از آن را به صاحبش برگردانید و یا به همانگونه پاسخ گوئید دهید اینک هدیۀ بهتر از دسته گل،آزادی این کنیزک است.
از دیگر موارد بخشش و گذشت امام علیه السّلام پرداختن بدهی أسامة بن زید و رفع نگرانی وی را میتوان نام برد که این حالت به هنگام بیماریاش بر او عارض شده بود (2)با اینکه اسامه در صف مخالفان پدر بزرگوارش امیر مؤمنان علیه السّلام قرار داشت.
روزی فرد نیازمندی به در خانۀ امام حسین علیه السّلام آمد و این اشعار را زمزمه کرد:
آنکس که امیدش تو باشی و حلقۀ در خانهات را بکوبد،مأیوس بر نخواهد گشت،تو بخشنده و مورد اعتمادی و پدر بزرگوارت،فاسقان را به دوزخ میفرستاد. (3)
امام حسین علیه السّلام پس از شنیدن صدای فقیر،شتابان نزد او آمد و به مجرّد مشاهدۀ آثار فقر و تنگدستی در چهرۀ او،قنبر غلام خویش را صدا زد و پرسید:چقدر خرجی داریم؟
عرضه داشت:همان دویست درهمی که فرمودی آن را میان اعضای خانوادهات توزیع کنم.
امام علیه السّلام فرمود:آنها را بیاور،زیرا اکنون کسی که از خانوادهام بدین پول نیازمندتر است،به در خانۀ ما آمده است.حضرت آن مقدار پول را از قنبر گرفت و به فقیر داد و از او پوزش خواست و فرمود:
این مبلغ ناچیز را بگیر و من از تو پوزش میخواهم و مطمئن باش که تو را دوست میدارم و به تو مهر میورزم.اگر در آیندۀ زندگی توان و تمکنّی باشد،باران بخششها بر تو فرود خواهد بارید،اما چه باید کرد که روزگار، تغییرپذیر و ناپایدار و دست ما از مال دنیا تهی است.
عرب مستمند،پول را گرفت و از آن حضرت سپاسگزاری و در حقش دعای خیر نمود و در مدح وی این اشعار را خواند:
پاکیزگانی پاکدامن که هرکجا از آنان یاد شود،بر آنها صلوات و درود فرستاده میشود.تنها شما هستید که از همه برترید و علم و دانش کتاب و سورههایی که فرود آمده در نزد شماست،هرکس به هنگام تعیین نسب و نژاد، علوی تبار نباشد در میان همۀ مردم از هیچگونه سند افتخاری برخوردار نیست. (1)
1) (1)) .تاریخ ابن عساکر 323/4،مناقب ابن شهرآشوب 65/4.
انسان آنگاه که به مطالعۀ صفحۀ درخشان تاریخ دلاور مردی و شجاعت شخصیتی چون امام حسین علیه السّلام میپردازد از توصیف و سخن گفتن در این زمینه،عاجز و ناتوان است.وی شجاعت را از پدرانش به ارث برده و بر آن شیوه تربیت یافته و بالنده گشته بود و ریشه در اصل آن داشت.سرور آزادگان سخن حق را شجاعانه بیان میداشت و قهرمانانه از آن دفاع میکرد و این شیوه را از جدّ عظیم الشأن خود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به میراث برده بود؛زیرا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در برابر سرسختترین قدرتهای شرک و بتپرستی،پایدار ماند و با آرمان و عقیده و ایمان و مبارزۀ در راه خدای متعال بر آنان پیروز گشت.
امام حسین علیه السّلام در کنار پدر بزرگوارش امیر مؤمنان علیه السّلام قرار گرفت تا یک بار دیگر به اسلام حاکمیت بخشد و امت را در مسیر دعوت خالصانهاش، برانگیزاند و با گفتار و رفتار و قدرت سلاح،با قدرتهای فریبکار و منحرف بستیزد تا حق را به جایگاه اصلیاش باز گرداند.
وی در کنار برادر ارجمندش امام مجتبی علیه السّلام نیز چونان دلاور مردان از خود گذشته حضور داشت تا در جهت آرامش و امنیّت مسلمانان و رهایی بخشیدن جمع برگزیدۀ با ایمانی که به دستورات رسالت اسلامی تمسّک جسته بودند از چنگ ددصفتان،دست به تلاش و فعّالیت بزند.
آنگاه که انبوه مسلمانان در برابر شوکت و قدرت و فریبکاری مزدوران معاویه و جریانی که برای مخدوش ساختن آیین راستین الهی آن را رهبری میکرد،دست از یاری دین خود برداشتند.امام حسین علیه السّلام همچنان پایدار و مقاوم ایستاد و از هیچ تهدیدی نهراسید و از فرجام دردناکی که در نتیجۀ
قیامش برای اصلاحگری و احیای رسالت جد بزرگوارش نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و ایستادگی در برابر ستم و تباهی،در افق نمودار بود،بیمی به خود راه نداد.
بدین ترتیب،درحالیکه تسلیم فرمان خدا بود و در جلب رضایتش میکوشید،قیام خودش را آغاز نمود و اینک هم اوست که در پاسخ حرّ بن یزید ریاحی که به او میگوید:[ای حسین!]تو را به خدا!در حفظ جانت بکوش.گواهی میدهم اگر دست به شمشیر ببری قطعا کشته خواهی شد و اگر کشته شوی به هلاکت خواهی رسید،میفرماید:
«أبا لموت تخوفّنی؟و هل یعدوا بکم الخطب أن تقتلونی؟ما ادری ما اقول لک؟و لکن اقول کما قال اخو الأوس لابن عمّه»؛
آیا مرا از مرگ میترسانی آیا کاری بالاتر از کشتن من نیز از شما برمیآید؟نمیدانم در پاسخت چه گویم؟ولی تنها مطلبی را به تو میگویم که آن برادر أوسی به پسر عمویش گفت:
راه خود را ادامه خواهم داد و مرگ بر جوانمردان خیراندیشی که با اعتقاد به اسلام،دست به پیکار زنند،ننگ و عار نیست.با جان خویش،مردان نیک خصال و شایستهای را همراهی کرد و با تبهکاران به مخالفت برخاست و از مجرمان فاصله گرفت.بنابراین،اگر زنده بمانم، نادم و پشیمان نیستم و اگر در این مسیر کشته شوم،نکوهیده نخواهم شد ولی تو را زندگی همراه با ذلّت و خواری بس است. (1)
پایمردی حسین علیه السّلام در روز عاشورا،عقل و اندیشهها را مات و مبهوت ساخت و حتی آن زمان که بیکس و یاور ماند در برابر دشوارترین مصیبتها خم به ابرو نیاورد و چون کوهی استوار ایستاد و به گواهی دشمنانش با اینکه بدن نازنینش زخمهای فراوانی برداشته بود،لیکن به جهت
1) (1)) .تاریخ طبری 254/4،الکامل فی التاریخ 370/3.
هیبت و عظمتش،دشمن جرأت نزدیک شدن به او را نداشت.
حمید بن مسلم[از شاهدان صحنۀ عاشورا]میگوید:به خدا سوگند!هیچ گاه ندیده بودم انسانی که از هر سو مورد حمله قرار گرفته و فرزندان و اعضای خاندان و یارانش کشته شدهاند،مانند حسین اینچنین استوار و پابرجا،بی پروا و نترس به نبرد بپردازد.هرگاه نیروی پیادۀ دشمن بر او یورش میبرد میان آنان شمشیر مینهاد و از چپ و راست نظیر بزغالههایی که گرگ بر آنها حملهور شده،آنان را پراکنده میساخت.
تابناکترین و کاملترین چهرۀ مسلمانی پر خروش و انقلابی،در ذلّتناپذیری حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و ناشکیبایی و عدم سکوت او در برابر ظلم و ستم و بیداد،متجلّی گشت.امام حسین علیه السّلام بدین وسیله،سنّت ذلّتناپذیری و از خودگذشتگی در راه آرمان و عقیده را برای نسلهای بعد به یادگار نهاد.آنچنان موضعی الهی و با عظمت اتخاذ کرد که وجدان امّت را به لرزه در آورد و به ترغیب آنان پرداخت تا با خواری و ذلّت جان ندهند و با گفتن این سخن،از بیعت نمودن با آزادشدۀ فرزند آزادشده،یزید بن معاویة سر برتافت:«إنّ مثلی لا یبایع مثله»؛شخصی مانند من با فردی نظیر یزید،دست بیعت نخواهد داد.
امام علیه السّلام اینگونه ذلتناپذیری را آنگاه که با برادرش محمد حنفیّه به صراحت سخن میگوید،با این عبارت تجسم میبخشد:«یا أخی!و اللّه لو لم یکن
فی الدنیا ملجأ و لا مأوی لما بایعت یزید بن معاویه»؛ (1)برادر!به خدا سوگند!حتی اگر در دنیا جا و پناهی نیابم،هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.
با اینکه شیطان بر وجدان انسانها سیطره یافته و آنها را به گونهای میرانده بود که حاضر بودند به ذلّتپذیری تن در دهند ولی امام حسین علیه السّلام در برابر سپاهیان تبهکار و ستم پیشۀ اموی همچنان پر خروش ایستاد و فرمود:
«لا و اللّه لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا أفرّ فرار العبید،إنّی عذت بربّی و ربّکم أن ترجمون»؛ (2)
به خدا سوگند!چون افراد خوار و ذلیل به شما دست بیعت نخواهم داد و مانند بردگان،اهل فرار نیستم،از اینکه مرا متهم سازید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم.
سخنان امام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام حاکی از برجستهترین موقعیت انسان پایبند به اصول و ارزشهای دینی و حاملان رسالت،به شمار میآمد،چنانکه از مجد و عظمت و اعتماد به نفس آن بزرگوار پرده برمیداشت،آنجا که فرمود:
«ألا و إنّ الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلّة و الذلّة،هیهات منّا الذلّة،یأبی اللّه ذلک و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیّة و نفوس ابیّة من أن نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام؛ (3)
به هوش باشید!این شخص فرومایه فرزند فرومایه(ابن زیاد)مرا بین دو راه،یکی پذیرش شمشیر و دیگری ذلتپذیری،قرار داده است،ولی هیهات که ما زیر بار
ذلّت رویم،زیرا خدا و رسولش و مؤمنان،چنین ذلّت پذیری را ناروا میدانند، دامان پاک مادران و مجد و عظمت خانوادگی و همتهای والا و غیرت و جوانمردی،هرگز اجازه نمیدهد اطاعت از فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم».
امام حسین علیه السّلام راه و رسم ذلتناپذیری در چنین موقعیتها و از خود گذشتگی در راه مکتب و رسالت را،اینگونه به انسانها آموخت.
قیام و نهضت امام حسین علیه السّلام آتشفشانی بود که در تاریخ رسالت اسلامی منفجر گشت و به زلزلۀ سهمگینی میماند که وجدان واماندگان از یاری حق را بیدار ساخت و سخن زینبدهای بود که همۀ وفاداران به آرمان و رسالت اسلامی را به تلاش جهت تشکیل جامعهای شایسته و منطبق با ارادۀ خدای متعال و رسول گرامیاش فرا خواند.
امام حسین علیه السّلام در جهت آشکار ساختن راههای انحرافی و طریق صحیح به مسلمانان،از شیوهای استفاده کرد که با صراحت و بیپرده با آنان سخن گوید و اینک هم اوست که در کمال بیپروایی در برابر حاکم ستم پیشۀ زمان خویش میایستد و به او هشدار میدهد تا وی را از ادامۀ طغیان و سرکشی و فساد و تباهیاش بازدارد...و نامههایش به معاویه به وضوح و عاری از هر گونه آمیختگی،گویای این حقیقت است.حضرت در آن نامهها معاویه را بیم میدهد و از ادامۀ جور و ستمش به وی هشدار میدهد و میزان گمراهی و
فسادش را برای مردم فاش میسازد. (1)
امام در کمال صراحت و قدرت،بیعت با یزید بن معاویه را مردود و این موضوع را به روشنی برای ولید بن عتبه فرماندار یزید بر مدینه بیان کرد و فرمود:
ما اهل بیت و خاندان نبوّت و جایگاه رسالت و محل آمدوشد فرشتگان و خاستگاه رحمتیم،خداوند اسلام را از خاندان ما آغاز و تا پایان نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد و یزید فردی فاسق و فاجر،بادهنوش و قاتل بیگناهان است و آشکارا مرتکب فسق و فجور میشود و شخصی مانند من هیچگاه با او دست بیعت نخواهد داد. (2)
امام علیه السّلام با یاران و کسانی که با او اعلان یاری نموده بودند نیز کاملا به صراحت سخن گفت:وی در مسیر حرکت به سمت کوفه که خبر شهادت مسلم بن عقیل و دست برداشتن مردم از یاری خود را دریافت نمود به گروهی از آنان که به امید عافیتطلبی،حضرت را همراهی میکردند،فرمود:
[خبر رسیده]که پیروان ما دست از یاریمان برداشتهاند اکنون هریک از شما دوست داشته باشد میتواند بیآنکه مانعی بر سر راهش باشد،به دیار خود باز گردد و من بیعتم را از آنان برداشتم. (3)
[با پایان یافتن سخنان حضرت]افراد حریص و آزمند و سست ایمان، پراکنده شده و تنها مجموعهای از نیک خصالان اهل بیت و یاران باوفایش باقی ماندند،امام حسین علیه السّلام با وجود یاران اندکش هیچگاه برای گردآوری
نیرو،به حیله بازی و تملّق متوسل نشد.
پیش از در گرفتن جنگ،به تمام یاران وفادار همراهش،رخصت بازگشت داد و فرمود:
من یارانی بهتر از شما و خاندانی عادلتر و برتر از اهل بیت خویش سراغ ندارم.
خداوند از ناحیۀ من به شما پاداش خیر عنایت کند.اینک شب فرارسیده به پا خیزید و از این موقعیّت استفاده کنید(اگر شرم دارید)هریک میتوانید دست یکی از دوستان خود و یا یکی از برادران مرا بگیرید و در تاریکی این شب پراکنده شوید و مرا با این مردم ستمپیشه تنها بگذارید؛زیرا آنان در پی کسی غیر از من نیستند و اگر به من دست یابند و قادر بر ریختن خونم باشند در پی شما نخواهند آمد. (1)
واقعیت این است که اگر کسی جزئیات قیام و نهضت سید الشهداء علیه السّلام را مورد مطالعه قرار دهد در تمام سخنان و رفتار امام،در تمامی ابعاد نهضت مبارکش به صدق و راستی و صراحت و بیپروایی آن بزرگوار پی خواهد برد.
در هیچیک از لحظات و سکنات،ارتباط قلبی امام حسین علیه السّلام با حضرت حق قطع نگردید و این رابطه را با پرستش خدای خویش تبلور میبخشید و پیوند خود را با آفریدگار با عظمت مستحکم میساخت و ایثار و از خودگذشتگی را با اطاعت الهی گره میزد و خود را در ذات مقدس پروردگار و در جهت رضای او فانی میساخت و عبادتش نتیجۀ شناخت حقیقیاش از خدای متعال تلقّی میشد.
1) (1)) .فتوح 105/5،تاریخ طبری 315/3،اعیان الشّیعه 600/1.
نگاهی به دعای سرور آزادگان در روز عرفه ژرفای این شناخت و ارتباط قوی آن حضرت با ذات باری تعالی را به خوبی روشن میسازد که به فرازهایی از این دعای ارزشمند اشاره میشود.امام علیه السّلام در پیشگاه خدا چنین عرضه میدارد:
چگونه با چیزی بر وجود تو دلیل آورند که خودش در هستی نیازمند توست؟!آیا چیزی غیر از تو میتواند پایدارتر از تو باشد تا وسیلۀ ظهورت گردد؟!
کی نهان بودهای که نیازمند دلیل و برهانی باشی تا بر تو دلالت کند؟!
کی دور بودهای تا آثارت،آنها را به تو برساند؟!
کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند و معاملۀ بندهای که بهرهای از دوستیات به او ندادهای،زیانبار باد...
خدایا!خواری و ذلّتم در برابرت آشکار است و چگونگی حالم بر تو پوشیده نیست،راه رسیدن به تو را از خودت خواستارم و به وسیلۀ خودت بر وجودت دلیل اقامه میکنم،با نور خویش مرا به سوی خودت رهنمون شو و به تصدیق بندگی در پیشگاهت،برپایم دار...
تو آن خدایی که انوار معرفت را در دل دوستانت پرتو افکن ساختی تا تو را شناختند و یگانهات دانستند.
تو خدایی هستی که محبّت دیگران را از دل علاقهمندانت زدودی تا جز تو به کسی محبّت نورزند و به دیگران پناه نبرند،آنگاه که عوالم هستی آنان را وحشتزده ساخت،تو یار و همدمشان بودی...
آنکس که تو را نیافت،چه یافت؟و آنکه تو را یافت چه نیافت؟آنکس که دیگری را به جای تو بپسندد نومید و محروم گشته است و آنکس که روی درخواست از تو برگرداند،در زیانکاری گرفتار آمده است.
ای کسی که به دوستانش شیرینی و حلاوت انس و همدمی را چشاند تا تنها در
برابر او به تملّق ایستادهاند.
ای آنکه اولیاء و دوستانت را به جامههای هیبت خویش آراست تا در حضورش، عذرخواه آیند و آمرزش بخواهند. (1)
نشانههای شدت ترس و بیم امام حسین علیه السّلام از خداوند در سیمای تابناکش پدیدار بود به گونهای که به وی گفته شد:شما از خدای خود چه بسیار بیمناکید!در پاسخ فرمود:
«لا یأمن یوم القیامة الاّ من خاف من اللّه فی الدّنیا» (2)
در روز قیامت کسی مصون از عذاب الهی است که در دنیا از خدا ترسیده باشد.
عبادت و پرستش خدا برای خاندان نبوّت،هستی و زندگی به شمار میآمد و از مناجات و نیایش به درگاه خدا لذّت میبردند.شب و روز نهان و آشکار همواره به عبادت میپرداختند و امام حسین علیه السّلام نیز یکی از استوانههای این خاندان پاک به شمار میآمد.وی در پیشگاه خدای قادر توانا چونان عارفی به یقین رسیده و اندیشمندی پرستشگر،میایستاد و هرگاه وضو میگرفت، رنگ از رخسار مبارکش میپرید و بندبند اعضایش به لرزه درمیآمد،سبب آن را از حضرت جویا شدند؛در پاسخ فرمود:
کسی که در پیشگاه خدای توانا ایستاده حق دارد رنگ چهرهاش به زردی گراید و اعضای بدنش به لرزه درآید. (3)
بر ادای نماز در سختترین شرایط،پافشاری داشت،به گونهای که نماز
ظهر روز دهم محرم(عاشورا)را در اوج نبرد با سپاهیان دشمن که از هر سو وی را در محاصره داشتند و وجود نازنینش را آماج تیر ساخته بودند،به جا آورد. (1)
امام علیه السّلام در کمال فروتنی در پیشگاه خدای عزّ و جلّ رهسپار بیت اللّه الحرام میشد تا با خضوع و خشوع تمام مناسک حج را به جای آورد،تا آنجا که بیست و پنج بار پیاده حج انجام داد (2).
حالات خضوع و خشوع او در موسم حج در عرفات و نیایش طولانی حضرت با پروردگار خویش که در دامنۀ کوه به حال ایستاده انجام پذیرفت و مردم گرد او حلقه زده بودند،میان محدثان شیعه و طبقات گوناگون آنان مشهور است.
ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام در حق مردم نیکی و احسان و انفاق فراوان داشت، روایت شده آن بزرگوار قطعهای زمین به ضمیمۀ اشیاء دیگری به ارث برد و قبل از تحویل گرفتن،همه را صدقه داد وی در تاریکی شب برای فقرا و مستمندان مدینه مواد خوراکی به دوش میکشید و جز پاداش الهی و تقرب به پیشگاهش مزدی درخواست نمیکرد (3).
بخش نخست زندگینامه اجمالی بخش دوم مراحل زندگی امام حسین علیه السّلام بخش سوم از ولادت تا امامت
زندگی نامه اجمالی
وی حضرت ابی عبد اللّه الحسین فرزند علی بن ابی طالب علیهما السّلام سومین پیشوای اهل بیت،دومین نواده نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله،سرور جوانان اهل بهشت و گل خوشبوی رسول خدا،پنجمین درّ گرانمایه اهل کساء و سالار شهیدان و مادر مکرمهاش فاطمۀ زهرا علیهما السّلام دخت پیامبر خدا حضرت محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله است.
بیشتر تاریخنگاران بر این تأکید دارند که وجود مقدس امام حسین علیه السّلام سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه دیده به جهان گشود (1)و برخی از آنان،ولادت باشکوه آن حضرت را سال سوم هجری دانستهاند (2).
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رؤیای جناب امّ ایمن را-که در خواب دیده بود پارهای از بدن پیامبر در خانهاش افتاده و در پی آن وحشتزده شده بود-به ولادت
امام حسین تعبیر فرمود که در خردسالی برای شیر دادن وارد خانۀ او خواهد شد.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود:همسایگان امّ ایمن نزد رسول خدا شرفیاب شده و به او عرضه داشتند:ای رسول خدا!امّ ایمن شب گذشته از شدت گریه نخوابید و تا صبح همواره میگریست،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله کسی را نزد ام ایمن فرستاد.وی خدمت پیامبر رسید،حضرت ماجرا را از او جویا شد و بدو فرمود:
ام ایمن!خدا چشمت را نگریاند،همسایگانت نزد من آمده و به من اطلاع دادند که شما دیشب را تمام گریه میکردهای.خدا چشمت را نگریاند،سبب گریهات چه بوده؟
عرض کرد:ای رسول خدا!رؤیایی بس بزرگ و ترسناک دیدم،از اینرو، دیشب را پیوسته گریستم.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:ماجرای خوابت را برای رسول خدا بازگو کن که خدا و رسولش از تعبیر آن آگاهترند.
امّ ایمن عرضه داشت:بیان آن برایم دشوار است.رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود:رؤیا همانگونه که دیده میشود،نیست.بنابراین آن را برای پیامبر خدا بازگو نما.
امّ ایمن عرض کرد:دیشب در خواب دیدم گویی بخشی از اعضای بدن شریف شما در خانۀ من افتاده است.
نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله بدو فرمود:امّ ایمن،نگران مباش،حسینم از فاطمه متولد میشود و تربیت و شیر دادنش را تو به عهده خواهی گرفت،بنابراین،بخشی از اعضای بدن من در خانۀ توست. (1)
1) (1)) .بحارالانوار 242/43.
بانوی بانوان جهان،فاطمۀ زهرا علیهما السّلام کودک گرانمایۀ خود را به دنیا آورد و این خبر به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مژده داده شد،حضرت شتابان به خانۀ علی و زهرا علیهما السّلام آمد و به اسماء بنت عمیس فرمود:اسماء فرزندم را بیاور.
اسماء نوزاد را که در پارچۀ سفیدی پیچیده شده بود نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برد،حضرت شادمان گشت و او را به سینه چسباند و در گوش راستش اذان و در گوش چپ وی اقامه گفت و سپس او را در آغوش گرفت و گریست.اسماء عرضه داشت:پدر و مادرم فدایت،چرا گریه میکنید؟رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
برای این عزیز فرزندم گریه میکنم.
اسماء عرض کرد:ای رسول خدا!این کودک هماکنون متولد شده، گریه چرا؟
فرمود:اسماء فرزندم حسین پس از من به دست گروهی سرکش به شهادت میرسد که خداوند شفاعت من را نصیب آنان نمیگرداند. (1)
سپس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله،رو به علی کرد و فرمود:فرزندم را چه نام نهادهای؟
امام علی علیه السّلام عرضه داشت:ای رسول خدا،هیچگاه قبل از شما برایش نامی انتخاب نمیکنم.
در اینجا،فرشتۀ وحی الهی که حامل نام نوزاد بود،بر رسول اکرم حبیب خدا نازل گشت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پس از دریافت فرمان الهی در نامگذاری نوزاد خجستهاش،رو به امام علی کرد و فرمود:او را حسین بنام.
1) (1)) .اعلام الوری باعلام الهدی 427/1.
روز هفتم ولادت نوزاد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شتابان رهسپار خانۀ زهرا شد و برای نوادۀ دلبندش حسین گوسفندی عقیقه کرد و دستور داد سر او را تراشیدند و به وزن موهایش نقره صدقه دادند و فرمان به ختنه کردن او صادر نمود (1).رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله نظیر این مراسم را برای برادرش حسن نیز برگزار نمود.
روایات فراوانی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دربارۀ حسین علیه السّلام وارد شده که حاکی از جایگاه برجستۀ وی در دنیای رسالت و امت است و در اینجا جهت آگاهی به مقام و منزلت والای او،نمونهای از آنها را یادآور میشویم:
1.سلمان روایت کرده که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنید دربارۀ حسن و حسین میفرماید:
«اللهمّ انّی احبّهما فأحبّهما و احبّ من أحبّهما» (2)
خدایا!من آندو را دوست دارم تو نیز دوستدارشان باش و دوستان آنان را نیز دوست دار.
2.آنکه دوستدار حسن و حسین باشد،من او را دوست دارم و هرکه را من دوستدارش بودم،خدا او را دوست دارد و هرکس را خدای عز و جل دوست داشته باشد او را وارد بهشت میگرداند و کسی که با حسن و حسین دشمنی کند،من با او دشمنی میکنم و هرکه را من با او دشمنی کنم،خدا او را دشمن دارد و کسی که خدا با او دشمنی کند وی را در آتش دوزخ جاودان میسازد. (3)
3.«انّ إبنیّ هذین ریحانتای من الدّنیا» (1)این دو فرزندم(حسن و حسین)گلهای دنیوی منند.
4.از ابن مسعود روایت شده که گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مشغول نماز گزاردن بود که حسن و حسین وارد شدند و هردو بر پشت پیامبر نشستند، وقتی حضرت سر از سجده برداشت آندو را با مهربانی گرفت،مجددا که به سجده رفت،آندو نیز دوباره بر پشت او سوار شدند،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با فراغت یافتن از نماز،یکی از آنان را بر زانوی راست و دیگری را بر زانوی چپ خود نشانید و سپس فرمود:آنکس که مرا دوست دارد باید دوستدار این دو باشد. (2)
5.«حسین منّی و أنا من حسین،أحبّ اللّه من احبّ حسینا،حسین سبط من الأسباط» (3)حسین از من است و من از حسین،آنکس که حسین را دوست داشته باشد، خدا او را دوست دارد،حسین سبطی از اسباط است.
6.«الحسن و الحسین خیر أهل الأرض بعدی و بعد أبیهما.و أمّهما أفضل نساء اهل الأرض» (4)حسن و حسین پس از من و پدرشان،برجستهترین ساکنان روی زمیناند و مادر گرامی آنها والاترین بانوان روی زمین به شمار میآید.
7.«الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة» (5)حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتیاند.
8.از برّه دختر امیۀ خزاعی نقل شده که گفته است:هنگامی که فاطمه
1) (1)) .ارشاد 28/2،صحیح بخاری 188/2،سنن ترمذی 615/5 ح.377.
2) (2)) .مستدرک حاکم 166/3،کفایة الطالب 422،اعلام الوری 432/1.
3) (3)) .بحار الانوار 261/43،مسند احمد 172/4،صحیح ترمذی 658/5 ح 3775.
4) (4)) .بحار الانوار 261/43 و عیون الأخبار الرّضا 62/2.
5) (5)) .سنن ابن ماجه 56/1،ترمذی 614/5/ح 3768 و بحار الانوار 265/43.
زهرا علیها السّلام به وجود مقدس امام حسن باردار بود،رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای انجام کاری از خانه بیرون رفت و به فاطمه فرمود:فاطمه جان!به زودی صاحب فرزند پسری خواهی شد که جبرئیل مرا به وجود او مژده داده است،تا من نزدت نیامدهام به او شیر ندهی.
دخت امیّه میگوید:سه روز پس از تولد حسن که مادرش به او شیر نداده بود،حضور آن بانو شرفیاب شدم و عرض کردم:نوزاد را به من بدهید تا او را شیر دهم.فرمود:هرگز.ولی سپس مهر مادریاش بروز کرد و خودش او را شیر داد.وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وارد شد،به فاطمه فرمود:چه کردی؟عرضه داشت:
مهر مادریام بروز کرد و او را شیر دادم.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:جز کاری که خدا خود بخواهد،انجامشدنی نیست.
اما زمانی که آن مخدره به حسین علیه السّلام باردار شد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود:فاطمه جان!تو به زودی صاحب فرزند پسری خواهی شد که جبرئیل مرا به وجود او تهنیت گفته است،تا نزدت نیامدهام هرچند یک ماه به طول انجامد،از شیر دادن به او خودداری نما.
فاطمه علیها السّلام عرضه داشت:فرمودۀ شما را عمل خواهم کرد.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای انجام کاری در سفر بود،حسین از مادر متولد شد تا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نیامد فاطمه نوزادش را شیر نداد،حضرت به دخترش فرمود:
چه کردهای؟
عرضه داشت:تاکنون او را شیر ندادهام.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نوزاد را گرفت و زبان خود را در دهان او نهاد و حسین شروع به مکیدن نمود،تا اینکه حضرت فرمود:«إیها حسین!إیها حسین!؛حسین جان بس است.
سپس فرمود:جز کاری را که خداوند خود بخواهد انجام پذیرفتنی نیست و امامت در
تو و میان فرزندانت وجود خواهد داشت. (1)
9.روزی نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله جلوس فرموده بود،امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام وارد شدند،وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آندو را دید،به پا خواست و قبل از آنکه نزدش آیند،خود به سمت آنها رفت،از آنان استقبال و آنها را بر دوش خود سوار کرد و فرمود:«نعم المطیّ مطیّکما،و نعم الراکبان أنتما،و أبو کما خیر منکما» (2)بهترین مرکب،مرکب شما و بهترین سواران شما دو تن هستید و پدرتان از شما برتر است.
کنیۀ آن بزرگوار،ابو عبد اللّه علیه السّلام و لقبهای وی رشید،وفیّ،طیّب،سیّد، زکیّ،مبارک،تابع لمرضاة اللّه،دلیل علی ذات اللّه و سبط است و برجستهترین لقب معروف وی سرور جوانان اهل بهشت است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وی را بدان ملقّب ساخت و دربارۀ او و برادرش حسن علیه السّلام فرمود:«أنّهما سیّدا شباب أهل الجنّة»؛آندو سرور جوانان بهشتیاند.همچنین لقب سبط نیز القاب مشهور آن بزرگوار است،که فرمود:«حسین سبط من الأسباط» (3)حسین سبطی از اسباط است
مراحل زندگی امام حسین علیه السّلام
زندگی هریک از پیشوایان عصمت و طهارت علیهم السّلام به دو بخش اساسی تقسیم میشود:
نخست:از ولادت تا به دست گرفتن زمام پیشوایی و ولایت،که از ناحیۀ خدا به آنها سپرده شده و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و نیز ائمه علیهم السّلام خود بدان تصریح کردهاند.
دوم:از ابتدای پذیرش مسئولیت ادارۀ امور مسلمانان و مؤمنان تا شهادت.
هریک از این بخشها به تناسب اوضاع و شرایط و رخدادهایی که اختصاص به هر مرحلهای دارد،خود شامل چند مرحله میشود.
اینک نخستین دوره-از ولادت تا امامت-را با تمام مراحل و مهمترین رخدادهایش در بخش دوم قسمت دوم،بررسی میکنیم و دورۀ دوم را با کلیۀ مراحل گوناگون آن به گونهای مشروح در قسمت سوم به بحث و بررسی مینشینیم.
به جاست که بدانیم نخستین دورۀ زندگی امام حسین علیه السّلام از چهار مرحله برخوردار است که عبارتند از:
1.زندگی آن حضرت در دوران حیات جد بزرگوارش،از سال 4 تا 10 هجری.
2.زندگی وی در دوران خلفای سهگانه،از سال 11 تا 35 هجری.
3.زندگی او در دوران دولت مبارک علوی،یعنی از زمان بیعت مردم با پدر ارجمندش تا زمان شهادت آن حضرت از سال 35 تا 40 هجری.
4.زندگی وی در دوران برادر بزرگوارش امام حسن علیه السّلام که قریب به ده سال،یعنی از اواخر رمضان سال 40 تا آغاز یا پایان صفر سال 50 هجری که امام حسن علیه السّلام به شهادت رسید و زمام پیشوایی و امامت را پس از برادر،به عهده گرفت.
دومین دورۀ زندگی ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام پس از شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبی علیه السّلام آغاز و با شهادت آن بزرگوار در روز عاشورای سال 61 هجری در سرزمین کربلا،پایان یافت،که این خود دارای دو مرحله است:
1.نخستین مرحله،دوران زندگی حضرت طی حکومت معاویه است،که آن حضرت علیه السّلام با اینکه معاویه به هیچیک از شروط امام حسن علیه السّلام عمل نکرد.
ولی امام حسین علیه السّلام به قرارداد صلحی که توسط برادرش امام مجتبی علیه السّلام با معاویه صورت گرفته بود،پایبندی نشان داد.معاویه،تن در ندادن خود را به شروط یاد شدۀ صلح با ارسال زهر کشنده به امام مجتبی علیه السّلام نمودار ساخت تا از وجود رقیبی مخالف،رهایی یابد و در جهت کاندیدا ساختن فرزند فاسقش یزید برای حکومت،موانع را از سر راه بردارد.
2.دومین مرحله از زمانی آغاز میشود که معاویه فرزندش یزید را به عنوان جانشین پس از خود،به مسلمانان تحمیل کرد،و کوشید تا از امام حسین علیه السّلام برای او بیعت بگیرد،تا به جناح مخالفی که به خوبی از ریشهدار بودن آن در دوران امام علی علیه السّلام آشنا بود،پایان دهد.امام علیه السّلام و از همین رهگذر، قیام و نهضت خویش را که آتشفشانی زیر خاکستر بود،آغاز نمود؛که
آتشفشان با فراگیر شدن فسق و فجور و پدیدار شدن آن در عرصۀ رهبری و دستگاه حکومتی،به انفجار گرایید.از اینرو،امام علیه السّلام حرکت خود را از مدینه به مکه و از آنجا به عراق آغاز کرد و صبر و بردباری و جهاد و مبارزۀ خود را با تقدیم خون پاک خویش و خاندان و یاران باوفایش در راه خدای متعال به اوج کمال رساند.
از ولادت تا امامت
خانوادۀ علی و فاطمه و فرزندانش علیهم السّلام در زمان حیات نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و در رسالت اسلامی،بسیار گسترده و از معانی و مفاهیم ژرفی برخوردار بود،زیرا این خانه در آینده رسالت الهی را در خود جای میداد و سنگینی بار خلافت و مسئولیت حراست از دین و امت را به دوش میکشید.
طبیعی بود که این خانه از باران مهر و محبّت و مراقبت و الطاف پدرانۀ نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله از سهمی بسزا و بهرهای فوقالعاده برخوردار باشد.رسول خدا همۀ توش و توان خود را به کار برد تا درخت خجسته و مبارک خویش را در خانۀ علی آبیاری و صبح و شام از آن مراقبت نماید و در تبیین این امر که سرنوشت امت در گرو سلامت این خانواده و اطاعت از اعضای آن است بکوشد،چنان که این معنا در این فرمودهاش به خوبی جلوهگر است:
«انّ علیا رایة الهدی بعدی و إمام أولیائی و نور من أطاعنی» (1)
علی،پس از من پرچم هدایت،پیشوای دوستدارانم و نور پیروان من است.
از همان زمان که گیتی به نور ولادت حسین علیه السّلام منوّر گشت،در دل نبی
1) (1)) .حلیة الأولیاء/67،نظم درر السمطین/114،تاریخ ابن عساکر 189/2 ح 680،مقتل خوارزمی 43/1،جامع الجوامع سیوطی 396/6،منتخب الکنز 953/6 ح 2539،فصول المهمۀ ابن صباغ/107،تاریخ الخلفای سیوطی/173،مجمع الزوائد 135/9،کنز العمال 153/5،صحیح ترمذی 328/5،ح 3874 و أسد الغابه 12/2.
اکرم مقام و منزلتی والا و در دوران رسالت الهی جایگاه برجستهای یافت.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی اللّه علیه و آله این نوزاد جدید را،در آینده،وارث رسالت یافت که امت را پس از کژی و در جا زدن،به تحرک واداشته و دین و آیین الهی را پس از انحراف و محو شدن،به اصلاح خواهد آورد و سنّت را پس از تباهی و تغییر و تبدیل،زنده میسازد.وی در آیندهای نه چندان دور به فرمان خدای متعال به مسئولیتهای امامت و رسالتی که خاتم رسالتها به شمار میآمد، کاملا آگاهی مییافت و خود در این زمینه میفرماید:
حسن و حسین فرزندان منند،کسی که دوستدار آنان باشد مرا دوست داشته است و هر کس دوستدار من باشد خدا او را دوست دارد،و هرکس دوستدارش خدا باشد،او را وارد بهشت میگرداند و آنکس که با آندو دشمنی کند،با من دشمنی کرده و هرکس با من دشمنی نماید،خدا با او دشمنی میکند و کسی که خدا با او دشمنی کند،او را وارد آتش دوزخ میکند. (1)
آیا دوستی و محبّت،چیزی جز مقدمۀ اطاعت و پذیرش ولایت است؟بلکه هردو ثمرۀ دوستی و محبتاند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای گریۀ امام حسین علیه السّلام متأثّر میشد و او را در بیداری و خواب نوازش میکرد و به مادر پاکدامنش فاطمه علیها السّلام سفارش میفرمود که فرزند خجسته و دلبندش را غرق مهر و عشق و محبت سازد (2).
آنگاه که حسین علیه السّلام راه رفتن آموخت و به آمدوشد پرداخت،نبی اکرم کوشید با توجه دادن مردم به او فضای لازم را مهیّا کند تا امت،جانشینی فرزند پیامبر را بر خود پذیرا شوند.بارها اتفاق میافتاد که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله سجدۀ نماز خود را بدان سبب که حسین بر پشت او سوار بود،طولانی
میساخت،تا بدین وسیله مراتب علاقه و محبت و نیز مقام و منزلت وی را به مسلمانان بنمایاند و چه بسیار اتفاق میافتاد که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شتابان سخنان خویش را قطع میکرد و فرزند دلبندش را که به سمت او میآمد و گاهی میلغزید و به زمین میخورد،دربر میگرفت و او را با خود بر فراز منبر میبرد (1).امور یاد شده همه،دلیل بر جایگاه برجسته و نقش ارزندۀ آن بزرگوار در آیندۀ امت،تلقی میشد.
زمانی که مسیحیان نجران حضور پیامبر اکرم شرفیاب شدند و در مورد دعوت آن حضرت به اسلام و اعتقاد به یکتاپرستی خالص با وی به بحث و مناقشه پرداختند و با اینکه حق بر ایشان روشن گشت،از پذیرفتن آن سر باز زدند و خداوند فرمان مباهله داد،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به اتفاق افرادی که در تقوا و شایستگی برجستهترین انسانهای روی زمین و در مقام و جایگاه محبوبترین آنان در پیشگاه خدا به شمار میآمدند،یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام به سوی مسیحیان نجران رفت تا به همراه این جمع با کفر پیشگان و مشرکان و کجاندیشان،مباهله کند.و در همان زمان-با این کار نشان داد که آنان خاندان نبوت به شمار آمده و رسالت اسلام به وجود آنها برپاست و گذشت و بخشش آنان به خاطر آرمان و اعتقاد،پایانی ندارد (2).
مسیحیان با مشاهدۀ چهرههایی درخشان و نورانی از پرتو توحید و عصمت،از انجام مباهله منصرف شدند و پذیرا گشتند با پستی و ذلّت جزیه بپردازند.
برهۀ کوتاهی را که امام حسین علیه السّلام در کنار جدّ بزرگوارش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله سپری کرد از مهمترین و زیباترین مقاطع کل تاریخ اسلام،به شمار میآید.نبی
اکرم صلّی اللّه علیه و آله در این برهه پایه و اساس دولت مبارک خویش را تحکیم بخشید و ساختارش را براساس علم و دانش و ایمان بنا نهاد،سپاهیان شرک را به شکست وا داشت پایگاهها و مراکز کفر و الحاد را درهم کوبید و پیروزیهای شگفتانگیزی پیاپی بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و یاران وفادارش،رو آورد و مردم دستهدسته به دین و آیین الهی میگرویدند.
در اوج این پیروزیها،مسلمانان با مصیبت جانسوز رحلت نبی اکرم روبرو شدند،غم و اندوه بر مسلمانان به ویژه خاندان آن بزرگوار که فاجعۀ دردناک و مصیبت بزرگ از دست دادن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنان را از پای در آورده بود،سایهافکن شد.
هنگامی که بانوی بانوان جهان به نزدیک بودن رحلت جانسوز پدر بزرگوارش پی برد،فرزندانش حسن و حسین علیه السّلام را نزد آن بزرگوار آورد و عرضه داشت:
ای رسول خدا!این عزیزان فرزندان تواند،چیزی برای آنان به میراث بگذار،رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:عظمت و شوکتم را به حسن و شجاعت و بخششم را به حسین برای میراث نهادم. (1)
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله سه روز قبل از رحلت خود،امام علی علیه السّلام را به توجه و مراقبت از حسنین علیهما السّلام سفارش کرد و به او فرمود:
درود بر تو ای پدر دو دسته گل خوشبو!تو را به مراقبت و توجه به دو دسته گل
1) (1)) .بحار الانوار 263/43،مناقب آل ابی طالب 456/2،نظم درر السمطین/212.
دنیاییام سفارش میکنم،به زودی دو ارکان زندگیات درهم میشکند و خداوند جانشین من بر تو خواهد بود.
و با رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله،علی علیه السّلام فرمود:این حادثه یکی از دو رکنی است که پیامبر به من خبر داد.
آنگاه که فاطمه زهرا علیها السّلام دنیا را وداع گفت علی علیه السّلام فرمود:مصیبت زهرا، دومین رکنی است که رسول خدا از درهم شکستن آن مرا آگاه ساخت. (1)
زمانی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از بیماری رنج میبرد و در آستانۀ احتضار قرار گرفته بود،امام حسین علیه السّلام حضورش شرفیاب شد،وقتی چشم پیامبر به حسین افتاد،او را در آغوش کشید و فرمود:مرا با یزید چه کار؟!روز خوش نبیند.پس از گفتن این سخن مدتی طولانی از هوش رفت،هنگامی که به هوش آمد،حسین را غرق بوسه ساخت و از چشمانش باران اشک جاری بود و میفرمود:«أمّا انّ لی و لقاتلک موقفا بین یدی اللّه عزّ و جلّ» (2)من در پیشگاه خدای عز و جل با قاتل تو مخاصمه خواهم کرد.
در آخرین لحظات عمر شریف نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله امام حسن و امام حسین با چشمانی اشکبار خود را روی بدن مبارک رسول خدا افکندند و پیامبر آندو را غرق بوسه نمود،پدر بزرگوارشان امیر مؤمنان علیه السّلام خواست آندو را از بدن مطهّر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دور سازد،که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله راضی نشد و فرمود:آندو را به خود واگذار از من توشه برگیرند و من نیز از آنان توشه برگیرم زیرا دیری نمیپاید پس از من
برایشان حوادث ناگواری رخ خواهد داد. (1)
سپس رو به عیادتکنندگان خود کرد و فرمود:
«قد خلّفت فیکم کتاب اللّه و عترتی أهل بیتی،فالمضیّع لکتاب اللّه کالمضیّع لسنّتی،و المضیّع لسنتی کالمضیّع لعترتی،انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» (2)
کتاب الهی و عترت و اهل بیت خویش را میانتان به ودیعه نهادم،آنکس که از قرآن دست بردارد،از سنّتم دست برداشته و آنکه از سنّتم دست بردارد عترتم را رها ساخته است،این دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
اهل بیت علیهم السّلام از جمله امام حسن و امام حسین علیهما السّلام در فاجعۀ غمانگیز رحلت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله میسوختند و غم و اندوه این مصیبت جانکاه بر دلهایشان سایه افکن شده و به تجهیز پیکر پاک برجستهترین پیامبری که تاریخ بشر سراغ داشت،مشغول بودند که حادثۀ دیگری متوجه آنان شد و بر درد و رنجشان افزود و امید و آرزوهایی را که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در دل آنان و امت کاشته بود،بر باد داد و آن ماجرای به یغما بردن خلافت و کنار نهادن امام علی علیه السّلام از عرصۀ رهبری و مصادرۀ مقام و منصبی تلقی میشد که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به فرمان خدای متعال وی را برای احراز آن تعیین کرده بود.
این ضربۀ سهمگین،حلقۀ آغازین سلسلۀ حرکتهای دردسرآفرین و اضطرابآمیزی بود که خط حاکم،آن را پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در
جهت به انزوا کشیدن و کنار نهادن کامل اهل بیت از جایگاه رهبری بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بر آن بزرگواران تحمیل نمود.
رحلت غمبار رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله تأثیری دردناک در روح پاک امام حسین علیه السّلام که کمتر از هشت بهار از عمر شریف وی سپری شده بود،برجای نهاد.
دیری نپایید که حسین علیه السّلام به مصیبت جانکاه شهادت مادر گرامیاش فاطمه دخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با آن شکل فجیع و دردآور که از جور و ستم و بیداد و غصب حقوقش طی مدت زندگیاش پس از پدر،در رنج بود،دست به گریبان شد.رنجهای مادر در روح لطیف امام حسین علیه السّلام تأثیری بسزا داشت؛ زیرا هرگاه آن حضرت پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به مادر مهربانش مینگریست او را گریان و اندوهگین و دل شکسته مییافت.
روایت شده که حضرت زهرا علیها السّلام پس از رحلت پدر بزرگوارش همواره سر مبارکش با پارچهای بسته،پیکرش ضعیف و ناتوان و از پا افتاده،گریان و سوخته دل بود.لحظه به لحظه از هوش میرفت و به فرزندانش میفرمود:پدر بزرگوارتان که پیوسته به شما ارج و احترام مینهاد و یکی بعد از دیگری شما را در آغوش میگرفت کجاست؟آن پدر بزرگواری که بیش از همه نسبت به شما مهربان بود،و اجازه نمیداد شما روی زمین راه بروید،کجاست؟از این پس هیچگاه نخواهم دید او این در را باز کند و شما را بر شانۀ خود سوار کند، چنانکه همواره این کار را با شما انجام میداد. (1)
1) (1)) .بحار الانوار 181/43.
نقل شده که فاطمه زهرا علیها السّلام پس از رحلت پدر ارجمندش،امام حسن و حسین علیهما السّلام را با خود به بقیع میبرد و تا شب پیوسته گریه میکرد و سپس امیر مؤمنان بدانجا میآمد و آنان را به خانه باز میگرداند.
راویان به نقل از اسماء بنت عمیس مشروح سرگذشت شهادت آن مخّدره را یادآور شدهاند:در بیان این ماجرا آمده است که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام لحظاتی پس از وفات مادرشان وارد خانه شدند[و مادر را خوابیده دیدند] پرسیدند:ای اسماء!مادرمان هیچگاه در این ساعت نمیخوابید.
اسماء گفت:فرزندان رسول خدا!مادرتان خواب نیست،او دنیا را وداع گفته است.[با شنیدن این جمله]امام حسن علیه السّلام خود را روی بدن مادر افکند و گاهی او را میبوسید و میگفت:مادر!پیش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من سخن بگو.
اسماء میگوید:حسین جلو آمد و پاهای مادر را بوسه زد و گفت:مادر!من فرزندت حسینم،پیش از آنکه قلبم متلاشی شود و جان دهم با من سخن بگو.
اسماء به آنان گفت:فرزندان رسول خدا!نزد پدرتان بشتابید و او را در جریان رحلت مادرتان قرار دهید.آن دو بزرگوار[به سرعت]بیرون رفتند به مسجد که نزدیک شدند صدای خود را به گریه بلند کردند.همۀ اصحاب و یاران،خود را شتابان به آندو رسانده و پرسیدند:فرزندان رسول خدا!سبب گریۀ شما چیست؟خدا چشمانتان را نگریاند. 1
در روایتی دیگر آمده است پس از آنکه امیر مؤمنان از غسل دادن زهرا علیها السّلام فراغت یافت صدا زد:امّ کلثوم!زینب!سکینه!فضّه!حسن!حسین!بیایید و از مادرتان
توشه برگیرید،اینک لحظۀ جدایی شما از مادرتان فرارسیده و وعدۀ دیدارتان در بهشت خواهد بود.»
امام حسن و امام حسین علیهما السّلام جلو آمده و فریاد میزدند:چه حزن و اندوهی! که پس از رحلت و فقدان جدّمان رسول خدا و مادرمان فاطمه پایانی ندارد.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
خدا را گواه میگیرم[وقتی حسنین خود را روی بدن مادر افکنده بودند]زهرا علیها السّلام نالهای کرد و دستهایش را از کفن بیرون آورد و آندو را در آغوش گرفت که ناگهان هاتفی از آسمان فریاد زد:ای ابو الحسن علیه السّلام!حسن و حسین را از روی بدن مادر بلند کن به خدا سوگند!که آندو،فرشتگان آسمان را به گریه انداختند. (1)
به نقل بیشتر روایات امام حسن و امام حسین در مراسم نماز خواندن بر جنازۀ مادرشان حضور یافتند و انجام غسل و کفن آن مخدره را امیر مؤمنان علیه السّلام عهدهدار شد و شبانگاه به اتفاق حسن و حسین جسم شریف زهرا را از خانه بیرون برده و بر پیکر نازنینش نماز گزاردند... (2)
در حقیقت،امام حسین علیه السّلام در مدت کوتاهی به دو رخداد بزرگ و دردناک مبتلا گردید،نخست رحلت غم افزای جد بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و دوم، شهادت جانکاه مادر گرامیاش فاطمه علیها السّلام،دخت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله،پس از آن همه رنج و محنت و جور و جفایی که بر او،رخ داد.
اگر رنج و اندوه غصب حقوق پدر ارجمندش امیر مؤمنان علیه السّلام و فاجعۀ غمانگیز کنار نهادنش از عرصۀ سیاسی را که به خانهنشینی وی انجامید،بر آن مصیبتها بیفزاییم،شدت رنج و مصائبی که حسین را در سنّ کودکی در بر
گرفته بود،به خوبی برایمان روشن میگردد.
واقعیت این است انواع تنگناهایی که از ناحیۀ خط حکومت وقت،به آن دسته از یاران رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله که پای بند روش الهی او بودند به ویژه بر علی بن ابی طالب امیر مؤمنان علیه السّلام تحمیل میشد،سبب عمیقتر شدن مصیبتهای امام حسین گشت،نظیر جلوگیری از رسیدن خمس و سایر حقوق به آن حضرت،چنانکه این حقیقت در ماجرای ملّی کردن«فدک»که یکی از اهداف دشمن،ایجاد فشار مالی دیگری بر اهل بیت پیامبر و فرزندان امیر مؤمنان علیه السّلام بود،به خوبی روشن است.
در عصر وی تنگناها ابعاد بیشتر و مهمتر به خود گرفت.به گفتۀ تاریخ نگاران،عمر،خروج یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را از مدینه جز با اجازۀ او ممنوع اعلام کرد.این ممنوعیت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام را نیز شامل میشد، به گونهای که این عمل به نمونۀ دیگری از فشارهای وارده بر اهل بیت پاک و وحی،تبدیل گشت.
آری،اینگونه رفتارهای زورگویانه و جهتگیریهای ستمگرانه،به دور ساختن امیر مؤمنان از صحنه و خانهنشین شدن آن حضرت انجامید،که عدم حضور وی را در عرصههای سیاسی و اجتماعی در پی داشت به گونهای که حضرتش کاملا به فراموشی سپرده شد،هرچند خلیفۀ وقت،گاهی در مورد برخی مسائل به آن حضرت مراجعه میکرد و شاید بتوان نیاز خلیفه را به وجود امام در مسائل جدیدی که برایش پیش میآمد و هیچکس جز امام علی علیه السّلام قادر بر حلّ مورد قبول آنها نبود،سبب دور نساختن حضرت از مدینه دانست.
امیر مؤمنان با دور اندیشی و صبر و بردباری خالی از ناسپاسی،خشم خود را فروبرد و از حقی که مربوط به او بود و عمر پس از ابو بکر بدون هیچگونه حق شرعی و برهان و دلیل صحیحی،آن را به خود اختصاص داد،چشم پوشید.
در همۀ این رخدادها،امام حسین علیه السّلام شاهد درد و رنج پدر بزرگوار خویش بوده و چگونگی برخورد پدر با این پیشامدها را نظارهگر بود و میدید پریشانی و گرفتاری مسلمانان بر دوش پدرش سنگینی میکند و نگران سرنوشت آنهاست.امام حسین علیه السّلام به یاد میآورد چگونه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پدر بزرگوارش را بر دیگران ترجیح میداد و مرحلهای پس از مرحلۀ دیگر امت را به پیروی از او سفارش میفرمود،ولی اکنون از مقام و جایگاهش کنار نهاده شده بود و حسین علیه السّلام جز نهان داشتن عواطف و احساسات خویش،قادر بر انجام کاری نبود.
نقل شده:روزی عمر بر فراز منبر سخن میگفت بیآنکه توجه داشته باشد.حسین علیه السّلام که(کودکی بیش نبود)از منبر بالا رفت و بر سر عمر فریاد زد و فرمود:از منبر پدر بزرگوارم پایین بیا و بر منبر پدر خودت بالا برو.
عمر[از مشاهدۀ این صحنه]مات و حیران شد و با تصدیق سخنان حسین علیه السّلام به او گفت:راست میگویی،پدر من منبری ندارد و او را بغل گرفت و در کنار خود نشانید و در جستجوی کسی که این سخنان را به او یاد داده بود، برآمد و از حسین علیه السّلام پرسید:چه کسی این سخنان را به تو آموخته؟امام حسین علیه السّلام فرمود:به خدا!هیچکس به من یاد نداده.
حق این بود که عمر به تصدیق لفظی حسین علیه السّلام اکتفا نمیکرد،بلکه اگر راست میگفت باید حق او را از فدک بدو بازپس میداد،و از رسیدن خمس به
او جلوگیری نمیکرد و حق خلافت پدر بزرگوارش را در جهت اطاعت از خدا و رسولش،به وی باز میگرداند.
نیز آوردهاند:عمر به امام حسین علیه السّلام ارج و اهمیت قائل میشد به گونهای که از حضرت خواست هرگاه قضیهای برایش پیش آمد،نزد او بیاید.روزی امام حسین علیه السّلام آهنگ وی کرد و معاویه نزد عمر بود.امام علیه السّلام به عبد اللّه فرزند عمر برخورد و از او اجازۀ ورود خواست وی اجازه نداد و حضرت به اتفاق او به خانه بازگشت.فردای آن روز عمر او را دید و پرسید:
حسین!چه چیز سبب شد نزدم نیامدی؟امام علیه السّلام فرمود:من آمدم ولی دیدم تو با معاویه خلوت کردهای،به اتفاق با پسرت برگشتم.
عمر در پاسخ امام حسین علیه السّلام گفت:شما سزاوارتر از فرزند عمر هستی،ما هرچه داریم از خدا و شما داریم. (1)
امام حسین علیه السّلام با برخورداری از سجایای اخلاقی و فضایل برجسته،در آستانۀ سومین دهۀ عمر شریف خود قرار داشت.او اوضاع دردناک دوران پدر خویشتندارش را نظارهگر بود و میدید که بازیهای سیاسی در رنگهای گوناگون یک هدف را دنبال میکند؛تا علی و فرزندانش به زمامداری دولت اسلامی دست نیابند بلکه خلافت را همچنان از آنها دور نماید و اکنون این پسر خطاب است که به واداشتن امت به پذیرش امور طاقتفرسایی،نظیر آراء و نظرات ناصواب،تندخویی و اشتباهات اجتهادش اکتفا نکرد و کار به جایی
1) (1)) .الاصابة 332/1.
رسید که امت را به شورای شش نفرهای که خلافت عثمان از آن ناشی شد، گرفتار ساخت.
امیر مؤمنان علیه السّلام در امر زمامداری،مصلحت دین و مسلمانان را بر حق ویژۀ خویش ترجیح داد و صبری تلخ و ناگوار پیشه کرد و خود این مرحله را چنین به وصف میکشد:
«فصبرت و فی العین قذی،و فی الحلق شجا،أری تراثی نهبا،حتی مضی الأول لسبیله،فأدلی بها الی ابن الخّطاب بعده،فصیّرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یخشن مسّها،و یکثر العثار فیها،فصبرت علی طول المدّة و شدّة المحنة،حتی اذا مضی لسبیله جعلها فی جماعة زعم أنّی أحدهم،فیاللّه و للشوری،متی اعترض الریب فیّ مع الأول منهم حتی صرت اقرن إلی هذه النظائر؟!؛ (1)
مانند کسی که خاشاک در چشم و استخوان در گلو دارد،بردباری پیشه کردم،با چشم خود میدیدم که میراثم را به یغما میبرند،تا اینکه اوّلی به هلاکت رسید و خلافت را پس از خود به پسر خطاب واگذارد...با اینکه دورانی طولانی بار سنگینی بر دوشم بود،شکیبایی پیشه کردم...تا آنکه دوران او نیز سپری شد و امر خلافت را به جمعی سپرد که میپنداشت من هم یکی از آنهایم.پناه به خدا از آن شورا!برتری من بر نخستین فرد آنان-ابو بکر-چه زمانی مورد شک و تردید بود تا امروز بخواهم در کنار اینها قرار داده شوم؟!
رنج و محنت اهل بیت آنگاه فزونی یافت و وظیفه و مسئولیت آنان دشوارتر گردید،که با دورۀ نوینی از انحراف خلافت روبرو شدند،عصر و
1) (1)) .نهج البلاغه خطبۀ شقشقیه.
دورانی که کوششی دامنهدارتر و تلاشی بیشتر میطلبید تا امت و رسالت در ورطۀ تباهی قرار نگیرد،ولی گونههای مشخصی از رنج و گرفتاریهای سخت و دشوار،به وضوح پدیدار و زندگی مسلمانان را سراسر فراگرفت و برجستهترین یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در زمانی مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفتند که آزاد شدگان تبهکار و فرزندانشان در سایۀ ضعف عثمان و احیانا بی تدبیری و یا تعصب قبیلهای اموی برای دستیابی به مراکز دولت،بر یکدیگر پیشی میگرفتند. (1)
امام حسین علیه السّلام خود،بر رنج و سختیهای مسلمانانی که بر ضد فساد و تباهی حکومت عثمان در تنگنایی بس دشوار،دست به شورش زده بودند، شاهد و ناظر بود و سرانجام دست مردم ستمدیده از آستین برآمد و با قدرت شمشیر،خلیفۀ حاکم را از سر راه برداشت.
در خطبۀ امام علی علیه السّلام معروف به شقشقیه،که حضرت در آن رنج و دشواریهای مسلمانان را در پی به خلافت رسیدن خلیفگان قبل از خود، توصیف میکند،تصویری دقیق از آنچه در حکومت عثمان بن عفان رخ داده،ارائه شده است،آنجا که فرمود:
تا آنکه سومی به خلافت رسید که کارش پر کردن شکم و تهی کردن آن بود و خاندان پدریاش با او به پا خاستند و مانند شتری که علفهای تازۀ بهار را با حرص و ولع میبلعد به چپاول بیت المال پرداختند تا اوضاع چنان شد که آنچه را رشته بود از هم گسست و کردار ناشایست وی را نابود ساخت و شکم بارگیاش او را به زمین کوبید.
1) (1)) .تاریخ الخلفاء 57.
عثمان بن عفان در آزار و اذیت مخالفان و ناراضیان سیاست خود،شدت عمل نشان داد،جام خشم خود را بر سر آنان فرو ریخت و در جور و ستم بر آنان شدت بخشید.ابوذر غفاری-که با گرایش به اسلام باسابقهترین یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به شمار میآمد-از جمله ناراضیان و مخالفان سیاست عثمان تلقی میشد.عثمان وی را از این کار منع کرد ولی او از شیوۀ خود دست بر نداشت.عثمان بر آشفت و با غیرقابل تحمل دیدن وجود ابوذر،وی را به شام تبعید کرد،ابوذر در شام نیز به آگاهی دادن مردم پرداخت و در مورد سیاست بنی امیه که معاویة بن ابی سفیان فرمانروای عثمان اموی در شام،آن را دنبال میکرد،بدانها هشدار داد.
معاویه از تلاش و فعالیت ابوذر به خشم آمد و طی نامهای عثمان را در جریان خطر وجود ابو ذر،قرار داد.عثمان ابو ذر را به مدینه فرا خواند؛ولی این صحابی جلیل القدر وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر و هشدار از خطر بدسگالان اموی را نسبت به اسلام و مسلمانان،همچنان پی گرفت.عثمان تشخیص داد بهترین وسیله برای رهایی از مخالفت ابوذر،تبعید وی به منطقهای دور دست و خالی از سکنه است؛به همین دلیل دستور داد وی را به ربذه تبعید کنند و با اشاره به مروان حکم از او خواست مسلمانان را از بدرقه و خداحافظی با ابوذر،باز دارد.ولی پیروان حق،با این خواستۀ عثمان مخالفت کردند و عدهای از جمله امام علی علیه السّلام،امام حسن و امام حسین،عقیل،عبد اللّه بن جعفر،عمار یاسر،آشکارا،جهت خداحافظی با ابوذر رهسپار گردیدند.
تاریخ نگاران به نقل سخنانی حکیمانه و حماسی از بدرقهکنندگان پرداختهاند
که در آنها حکومت عثمان را به خاطر جنایتی که در مورد ابوذر انجام داد،به شدت مورد اعتراض قرار دادند.از جمله در سخنان امام حسین علیه السّلام آمده است:
عمو جان!خدای تبارک و تعالی قادر است وضعیتی را که ملاحظه میکنی، دستخوش تغییر و تبدیل سازد،به راستی خداوند هر روز در شأن و کاری است، مخالفانت دنیای خود را از تو دریغ داشتند و تو دینت را از آنان دریغ داشتی،از آن چه دریغت داشتند چقدر بینیازی،و به آنچه از آنان دریغ داشتی چه بسیار نیازمندند؟بنابراین،از خداوند صبر و بردباری بخواه و از حرص و آز و ناشکیبایی به خدا پناه ببر،زیرا صبر و بردباری از دین و بزرگ منشی است.حرص و آز،رزق و روزی به بار نمیآورد و ناشکیبایی مرگ کسی را به تأخیر نمیاندازد. (1)
ابوذر(با شنیدن این سخن)سخت گریست و با آخرین نگاه وداعش بر اهل بیتی که خالصانه به آنها عشق و محبت میورزید،آنان را چنین مخاطب ساخت:
ای خاندان رحمت!خداوند شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد،آنگاه که چشمم به جمال شما روشن میشود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را به یاد میآورم.من در مدینه چیزی که موجب آرامشم گردد و یا غم و اندوهی غیر از جدایی از شما ندارم.
وجود من در حجاز بر عثمان گران آمد همانگونه که بر معاویه در شام گران آمد و از اینکه من در کنار برادر و پسر داییاش در این دو شهر اقامت کنم و مردم را بر ضد آنها بشورانم،ناخرسند بود.از اینرو،مرا به سرزمینی تبعید کرد که یار و یاور و مدافعی جز خدا نداشته باشم،به خدا سوگند!یار و همدمی جز خدا نمیخواهم،و آنجا که خدا با من است،هیچگونه بیم و وحشتی ندارم. (2)
حکومت خلفای سهگانه،با کشته شدن عثمان خاتمه یافت و بدین وسیله بیست و پنج سال رنج و محنت ناشی از کنار نهادن امام امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام از عرصۀ سیاسی و اجتماعی مسلمانان،پایان پذیرفت.
مسلمانان به یقین پی بردند که امام علی علیه السّلام تنها رهبری است که میتواند امید و آرزوها و اهداف آنان را برآورده و عملی سازد و مجد و عظمتشان را به آنان باز گرداند و در سایه حکومت آن بزرگوار از آزادی و مساوات و عدالت،بهرهمند گردند،به همین دلیل بر بیعت با وی برای خلافت،اصرار و پا فشاری نشان دادند.
ولی با کمال تأسف،مسلمانان فوق العاده دیر به چنین باوری رسیدند به گونهای که امت به بیماریهای سخت و انحرافات زیادی دچار گردید و روح از خود گذشتگی و ارزشهای اعتقادی از آنها رخت بربسته و آز و طمع و اندیشۀ منافع شخصی بر آنها سایه افکن شده بود و به سمت و سوی گرایشهای تنگنظرانۀ گروهی کشانده شدند.از اینجا بود که امام علی علیه السّلام مخالفت کامل خویش را با پذیرش خلافت آنان اعلان داشته و بدآنها فرمود:
من در خود نیازی به خلافت بر شما نمیبینم هرکس شما گزینش کردید،من نیز بدان راضی هستم. (1)
بیان این سخن از سوی امام به این دلیل بود که حضرت میدانست، باز گرداندن آن دسته از احکام اسلامی به جامعه که توسط خلفا دستخوش
1) (1)) .بحار الانوار 7/32.
تغییر و تبدیل قرار گرفته و با اجتهادات اشتباهشان آنها را دگرگون ساختهاند، کاری فوقالعاده دشوار است.به خوبی آگاه بود جامعهای که بر مبنای چنان اشتباهاتی رشد و نمو کرده باشد،سرانجام روزی در برابر آن حضرت قرار خواهد گرفت و با جدیّت در جهت نبرد با او به فعالیت خواهد پرداخت و در مسیر اجرای طرحهای سیاسی هدفمند امام برای پیاده کردن عدالت و پایان دادن به ستم و بیداد،به کار شکنی و ایجاد مانع،خواهند پرداخت.
از سویی امیر مؤمنان علیه السّلام با سوابق بیمانند خود در اسلام و درایت و تدبیر سیاسی و شایستگیهای والای رهبری،نتوانست با انحرافی که به کلیۀ زوایای جامعۀ اسلامی راه یافته بود،برابری کند و قادر نشد این جامعه را به راه راست و عدالت واقعی و آشکار باز گرداند؛زیرا مجموعههایی از منافقان و سودجویان و آنان که در دل به خدا و رسولش بغض و کینه میورزیدند،در مقابل حضرت قد علم کردند که آن بزرگوار در خطبۀ شقشقیۀ خود،بر بیان این معنا تأکید نموده،آنجا که فرمود:
وقتی زمام امور را بدست گرفتم،عدهای بیعتشکنی کردند و دستهای از دین خارج شدند و جمعی دیگر سر به طغیان برداشته،گویی این افراد سخن خدا را نشنیدند که میفرماید:(این سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین برتری طلب نبوده و در پی فساد نیستند و پرهیزکاران از سرانجام نیک،برخوردارند. (1))آری! به خدا سوگند!که این آیه را شنیده و به خاطر سپرده بودند،ولی دنیا در چشم آنها زیبا جلوه کرد و زر و زیورش آنها را فریفت. (2)
امام علی علیه السّلام جهت باز گرداندن حق به جایگاه اصلی آن و حاکمیت بخشیدن عدل و داد،وارد عمل شد و با بهرهگیری از صحیحترین شیوه،سنت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را میان مسلمانان زنده گرداند،ولی گمراهپیشگان به سرعت در عرصههای مدیریت،توزیع اموال،عدالت در داوری و رعایت امور مربوط به رسالت و مسلمانان،بر ضد اصلاحگریهای آن حضرت به مقابله پرداختند.
امام علیه السّلام در تلاش برای فاش ساختن خط نفاق و پایان دادن به فساد و تباهی و ریشه کن ساختن آن،تردیدی به خود راه نداد تا رسالت و امت،از آن در امان باشند.از اینرو،خود و خاندان گرامیاش با پیروی از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای دفاع از آیین اسلام،درگیر معرکههای بسیار دشواری شدند و امام حسین علیه السّلام در کلیۀ جنگهایی که آتش آن را منافقان بر ضد امام علی علیه السّلام دامن زدند.شرکت جست،آن وجود مقدس هرگاه ایجاب میکرد و پدر بزرگوارش به وی رخصت میداد،شخصا در عرصههای پیکار حضور مییافت.
تاریخنگاران خطابهای را از امام حسین علیه السّلام ثبت کردهاند که به هنگام حرکت مردم کوفه به صفین در جمع آنان ایراد کرد.پس از حمد و ثنای خدا، در آن چنین آمده است:
مردم کوفه!شما مردمی دوست داشتنی و بزرگوار و انسانهایی راستین هستید بکوشید یکدل و یک زبان بوده و با یکدیگر اتحاد و همبستگی داشته باشید.
به راستی شرّ جنگ تلخ و طعمش ناگوار است،بنابراین،هرکس خود را برای آن بسیج کرد و مهیّای کارزار شد و قبل از فرارسیدنش از زخمهای جانکاهش نرنجید و
نهراسید،برندۀ جنگ است،ولی آنکس که پیش از رسیدن لحظۀ مناسب و بیآن که بصیرانه در آن بیندیشد آن را پیش اندازد.سزای وی این است که به سپاهیانش سودی نرسانده و خویشتن را نیز به هلاکت انداخته است،از خدای بزرگ مسئلت داریم که به یاری خود شما را بر همبستگی خویش نیرو بخشد. (1)
امام حسین علیه السّلام همانگونه که در جنگ جمل به نبرد پرداخت،در جنگ صفین نیز کارزار نمود با اینکه برخی از روایات حاکی از این است که امیر مؤمنان علیه السّلام از بیم اینکه مبادا نسل رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با شهادت حسنین از بین رود،به آن دو بزرگوار اجازۀ کارزار در میدان نمیداد و میفرمود:
این جوان را به فرمان من نگه دارید و از رفتنش به میدان جلوگیری نمایید،مبادا با شهادتش پشتم را بشکند،زیرا دریغم میآید با مرگ این دو جوان(یعنی حسن و حسین)نسل رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در زمین نابود شود. (2)
در روایات دیگری آمده است که:امیر مؤمنان علیه السّلام فرزندش محمد حنفیه را در موارد متعددی به میدانهای جنگ میفرستاد،ولی به حسنین چنین اجازهای نمیداد.راز این مطلب را از محمد حنفیه جویا شدند،وی پاسخ داد:
«حسن و حسین به منزلۀ چشمان پدرم و من به منزلۀ دست او هستم و او به واسطۀ دستش از چشمانش مراقبت میکند» (3)این پاسخ منعکس کنندۀ میزان ارج و احترامی بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام نزد پدر بزرگوارشان علی علیه السّلام برخوردار بودند.از اخبار وارد استفاده میشود که امام حسین علیه السّلام پس
از نبرد صفین نیز همچنان در کلیۀ رخدادها نظیر ماجرای حکمیت و جنگ نهروان،در کنار پدر حضور داشته است.
بدیهی است که رخدادهایی که امام حسین علیه السّلام در کنار پدر ارجمندش شاهد آنها بود،فوقالعاده دردناک و تلخ و آنگاه که خوارج نقشۀ قتل برجستهترین نمونۀ انسان کامل پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را طراحی کردند و ابن ملجم مرادی تبهکار و پسماندۀ خوارج،در محراب عبادت شمشیر زهرآلود بر فرق نازنین پیشوای خود امیر مؤمنان وارد ساخت،فاجعه،به اوج خود رسید.
وصیتهای امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش حسین علیه السّلام دلیل بر توجه و اهتمام فوقالعادۀ آن حضرت به فرزندش حسین علیه السّلام است.
در نهج البلاغه آمده است:هنگامی که ابن ملجم ملعون،امیر مؤمنان علیه السّلام را ضربت زد،آن حضرت به امام حسن و امام حسین چنین وصیت کرد:
«اوصیکما بتقوی اللّه،و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما،و لا تأسفا علی شیء منها زوی عنکما،و قولا بالحقّ،و اعملا للأجر و کونا للمظالم خصما،و للمظلوم عونا.
أوصیکما و جمیع ولدی و أهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم أمرکم و صلاح ذات بینکم؛فانّی سمعت جدّکما صلّی اللّه علیه و آله یقول:«صلاح ذات البین أفضل من عامّة الصلاة و الصیام.»
اللّه اللّه فی الأیتام!فلا تغبّوا أفواههم،و لا یضیعوا بحضرتکم.
و اللّه اللّه فی جیرانکم!فإنّهم وصّیة نبیّکم،ما زال یوصی بهم حتی ظننّا انّه
سیورّثهم.
و اللّه اللّه فی القرآن!لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.
و اللّه اللّه فی الصلاة!فانّها عمود دینکم.
و اللّه اللّه فی بیت ربّکم!لا تخلوه ما بقیتم،فإنّه إن ترک لم تناظروا.
و اللّه اللّه فی الجهاد بأموالکم و انفسکم و ألسنتکم فی سبیل اللّه!
و علیکم بالتواصل و التباذل،و ایّاکم و التدابر و التقاطع.
لا تترکوا الأمر بالمعروف و النهی،عن المنکر فیولّی علیکم شرارکم،ثم تدعون فلا یستجاب لکم.
ثم قال:یا بنی عبد المطلب!لا ألفینّکم تخوضون دماء المسلمین خوضا تقولون.
قتل امیر المؤمنین ألا لا تقتلّن بی الاّ قاتلی.انظروا إذا أنا متّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة،و لا تمثّلوا بالرجل؛فإنّی سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله یقول:
«ایّاکم و المثله و لو بالکلب العقور»؛ (1)
شما را به تقوای الهی سفارش میکنم و توصیه مینمایم در طلب دنیا نباشید، هرچند دنیا شما را طلب کند و بر آنچه از دنیا به دست نیاوردهاید،اندوه مخورید.
سخن حق بگویید و برای ثواب کار کنید.ستمگر را دشمن و ستمدیده را یاور باشید.
شما و همۀ فرزندان و خاندانم را و هرکه را نوشتهام به او میرسد به تقوای الهی، نظم در کارها،و اصلاح میان مسلمانان سفارش میکنم،زیرا از جدتان شنیدم میفرمود:«اصلاح میان مسلمانان از بیشتر نماز و روزهها بهتر است.
خدا را،خدا را در نظر بگیرید،در حق یتیمان،مبادا آنان را گاهی سیر و گاهی گرسنه بگذارید مبادا با حضور شما تباه شوند.
خدا را،خدا را در نظر بگیرید در حق همسایگانتان،که سفارش شدۀ پیامبرتان
1) (1)) .نهج البلاغه بخش نامهها(47).
هستند.پیوسته دربارۀ آنان سفارش میفرمود به حدی که پنداشتیم بر ایشان میراثی معین خواهد نمود.
خدا را،خدا را در نظر آورید در حق قرآن،مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما پیشی گیرند.
خدا را،خدا را در نظر بگیرید دربارۀ نماز،که نماز ستون دین شماست.
خدا را،خدا را در نظر بگیرید دربارۀ خانه پروردگارتان،آنجا را خالی مگذارید،که اگر خانۀ خدا ترک شود از عذاب خدا مهلت نیابید.
خدا را،خدا را در نظر بگیرید دربارۀ جهاد در راه خدا با اموال و جان و زبانتان، بر شما باد پیوند و بخشش به یکدیگر و بپرهیزید از پشت کردن و بریدن از یکدیگر.
امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید،که بدکارانتان بر شما حکومت یابند و آن گاه هرچه دعا کنید به اجابت نرسد.
آنگاه فرمود:ای فرزندان عبد المطلب،نبینم شما را که در خون مسلمانان فرو افتید و بگویید:«امیر المؤمنین کشته شد».بدانید که به قصاص خون من فقط قاتلم کشته میشود.بنگرید هرگاه من از این ضربت او کشته شدم،در برابر آن تنها او را یک ضربت بزنید و اعضایش را نبرید،که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:«از مثله کردن بپرهیزید حتی اگر سگ درّنده باشد.»
ابن شعبه در تحف العقول وصیت ارزشمند دیگری را از امیر مؤمنان علیه السّلام ویژۀ امام حسین علیه السّلام آورده و ما به جهت اهمیت آن و موضوعات ارزنده و سفارشات اخلاقی جاودانهاش آنگونه که ابن شعبه آن را از امام علی علیه السّلام نقل کرده است عینا یادآور میشویم:
1.«یا بنّی!اوصیک بتقوی اللّه فی الغنی و الفقر،و کلمة الحق فی الرضی و الغضب، و القصد فی الغنی و الفقر،و بالعدل علی الصدیق و العدوّ،و بالعمل فی النشاط و الکسل، و الرضی عن اللّه فی الشدّة و الرخاء.
2.أی بنی ما شر بعده الجنّة بشرّ،و لا خیر بعده النار بخیر،و کلّ نعیم دون الجنة محقور،و کلّ بلاء دون النار عافیة.
3.و اعلم یا بنّی!انّه من أبصر عیب نفسه شغل عن عیب غیره،و من تعرّی من لباس التقوی لم یستتر بشیء من اللباس،و من رضی بقسم اللّه لم یحزن علی ما فاته،و من سلّ سیف البغی قتل به،و من حفر بئرا لأخیه وقع فیه،و من هتک حجاب غیره انکشفت عورات بیته،و من نسی خطیئة استعظم خطیئة غیره،و من کابد الأمور عطب،و من اقتحم الغمرات غرق،و من أعجب برأیه ضلّ،و من استغنی بعقله زلّ،و من تکبّر علی الناس ذلّ،و من خالط العلماء وقرّ،و من خالط الأنذال حقّر،و من سفه علی الناس شتم،و من دخل مداخل السوء اتّهم،و من مزح استخّف به،و من أکثر من شیء عرف به،و من کثر کلامه کثر خطؤه،و من کثر خطؤه قل حیاؤه،و من قل حیاؤه قل ورعه،و من قلّ ورعه مات قلبه،و من مات قلبه دخل النار.
1.پسرم،در توانگری و نیازمندی،تو را به پروای از خدا سفارش میکنم،در حال خشنودی و خشم،سخن حق بر زبان آور و در بینیازی و فقر میانهروی پیشه کن.با دوست و دشمن به عدالت رفتار نما و در حالت نشاط و کسالت به فعالیت بپرداز و در تنگنا و رفاه، رضای خدا را در نظر داشته باش.
2.پسرم!هر بدی که در پیاش بهشت باشد،بدی شمرده نمیشود،و هیچ خوشی که به دنبال آن دوزخ باشد،خوشی نیست.هر نعمتی در برابر بهشت کوچک است و هر بلا در برابر آتش دوزخ عافیت به شمار میآید.
3.پسرم بدان!هرکس عیب خویش را دید از عیبجویی دیگران بازماند،و هرکه جامۀ تقوا نپوشید،هیچجامهای او را نمیپوشاند،هرکس به قسمت خدا خشنود است،به آنچه از دستش رفته افسوس نمیخورد و هرکس شمشیر ستم از نیام برکشد خود بدان کشته خواهد شد و هرکس چاهی برای برادرش حفر کند،خود در آن افتد،هرکس در پی آشکار ساختن عیوب دیگران باشد،عیبهای خانهاش آشکار گردد،هرکس خطای خویش را فراموش کند، خطای دیگران در چشمش بزرگ جلوه میکند،هرکس در کارها به سختی وارد شود،نابود گردد و هرکس به گردابها وارد شود،غرق شود،هرکس از دیدگاه خویش،خوشش آید،به گمراهی افتاده و هرکه به عقل خود بینیازی کند،به لغزش میافتد.و هرکس نسبت به مردم گردن فرازی کند،به خواری و ذلت افتد،هرکس با دانشمندان همنشینی کند،با وقار گردد،و هرکه با اراذل و اوباش بنشیند،تحقیر و زبون شود،و هرکه با نابخردان رفتوآمد کند دشنام میشنود،هرکس چیزی را بسیار برگیرد،بدان شناخته و معروف شود،آنکس که پرگویی کند،خطایش زیاد شود،و هرکه خطایش افزون شد،شرم و حیای او اندک میشود و هرکس شرمش کم شد ورع و تقوایش کاهش مییابد و هرکس ورع و تقوایش کم شد دلش میمیرد و هرکس دل مرده شد،وارد دوزخ میشود.
4.أی بنّی!من نظر فی عیوب الناس و رضی لنفسه بها فذاک الأحمق بعینه،و من تفّکر اعتبر،و من اعتبر اعتزل،و من اعتزل سلم،و من ترک الشهوات کان حرّا،و من ترک الحسد کانت له المحبة عند الناس.
5.ایّ بنیّ!عزّ المؤمن غناه عن الناس،و القناعة مال لا ینفد،و من أکثر من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر،و من علم أنّ کلامه من عمله قلّ کلامه الاّ فیما ینفعه.
6.ایّ بنیّ!العجب ممّن یخاف العقاب فلم یکفّ،و رجا الثواب فلم یتب و یعمل.
7.ای بنیّ!الفکرة تورث نورا و الغفلة ظلمة و الجهالة ضلالة،و السعید من وعظ بغیره،و الأدب خیر میراث،و حسن الخلق خیر قرین لیس مع قطیعة الرحم نماء و لامع الفجور غنی.
8.ای بنّی!العافیة عشرة أجزاء تسعة منها فی الصمت الاّ بذکر اللّه،و واحدة فی ترک مجالسة السفهاء.
9.أی بنّی!من تزّیا بمعاصی اللّه فی المجالس أورثه اللّه ذّلا،و من طلب العلم علم.
4.پسرم!هرکس به عیب مردم بنگرد و آن را برای خود بپسندد،خود همان احمق است و هرکس بیندیشد،عبرت آموزد،و هرکه عبرت گیرد گوشه نشینی اختیار کند و هرکه گوشه نشین گردد،سالم بماند هرکس ترک شهوت کند.آزاد زندگی کند و هرکس حسد را ترک کند، مورد محبت مردم خواهد بود.
5.پسرم!عزت فرد با ایمان،بینیازی او از مردم است،قناعت مالی است که تمام شدنی نیست،هرکس مرگ را زیاد یاد کند به اندکی از مال دنیا خشنود گردد و هرکس بداند سخنش از کردار او به شمار میآید کم سخن میگوید مگر در آنچه سودی بدو بخشد.
6.پسرم!شگفتا!از کسی که از کیفر بترسد ولی دست از گناه بازندارد و امید ثواب دارد و اما توبه نکند و کاری انجام ندهد.
7.پسرم!اندیشه،روشنی میآفریند و غفلت تاریکی و جدال و گمراهی به وجود میآورد،خوشبخت کسی است که از دیگری پند گیرد.ادب بهترین میراث و خوشاخلاقی بهترین همنشین است.نه با قطع صلۀرحم مالی افزایش مییابد و نه با هرزگی،توانگری ایجاد میشود.
8.پسرم!عافیت دارای ده جزء است که نه جزء آن در خاموشی است مگر آنجا که زبان به ذکر خدا گشوده شود و جزء دیگر در ترک همنشینی نابخردان است.
9.پسرم!هرکس با انجام معصیتهای الهی در مجالس،ژست بگیرد خداوند او را خوار و زبون میسازد و هرکس در پی دانش باشد،دانا شود.
10.أی بنّی!رأس العلم الرفق،و آفته الخرق،و من کنوز الإیمان الصبر علی المصائب،و العفاف زینة الفقر،و الشکر زینة الغنی،و کثرة الزیارة تورث الملالة،و الطمأنینة قبل الخبرة ضد الحزم،و اعجاب المرء بنفسه یدلّ علی ضعف عقله.ای بنی، کم نظرة جلبت حسرة،و کم من کلمة سلبت نعمة.
11.أی بنّی!لا شرف أعلی من الاسلام،و لا کرم اعزّ من التقوی،و لا معقل أحرز من الورع،و لا شفیع أنجح من التوبة،و لا لباس أجمل من العافیة،و لا مال أذهب بالفاقة من الرضی بالقوت،و من اقتصر علی بلغة الکفاف تعجّل الراحة و تبوّأ خفض الدعة.
12.أی بنّی!الحرص مفتاح التعب و مطیّة النصب وداع الی التقحّم فی الذنوب،و الشره جامع لمساوئ العیوب،و کفاک تأدیبا لنفسک ما کرهته من غیرک،لأخیک علیک مثل الذی لک علیه،و من تورّط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرّض للنوائب،التدبیر قبل العمل یؤمنک الندم،من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ، الصبر جنّة من الفاقة،البخل جلباب المسکنة،الحرص علامة الفقر،وصول معدم خیر من جاف مکثر،لکل شیء قوت و ابن آدم قوت الموت.
10.پسرم!راز و رمز علم و دانش نرمی و ملایمت است و آفت آن درشت خویی است، صبر در معصیتها از گنجینههای ایمان است،پارسایی زیور فقر و تهیدستی و شکر،زیور توانگری است بسیار دیدار کردن از کسی،ملالت آور است و آرامش و اعتماد پیش از آزمایش، بیاحتیاطی تلقی میشود و خود بینی شخص،دلیل بر سستی عقل و خرد اوست.
11.پسرم!مجد و شرافتی برتر از اسلام نیست،و کرمی عزیزتر از تقوا و دژی استوارتر از ورع نیست و شفیعی مؤثرتر از توبه و جامهای زیبندهتر از عافیت و مال برطرفکنندۀ نیازی برتر از رضای به رزق و روزی نیست.هرکس به همان گذران روزانۀ زندگیاش خشنود باشد زود به آسایش رسیده و به آرامش و رفاه دست یافته است.
12.پسرم!آز و طمع،کلید رنج و بلا و مرکب سختیها و سبب فرو افتادن در وادی گناهان است.شکمپرستی هر عیب و بدی را دربر دارد،برای ادب آموختن خویش،همان بس آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند،نیز برادرت همان حقی را بر تو دارد که تو بر او داری.
هرکس بدون عاقبت اندیشی،خود را وارد کارها کند در معرض گرفتاریهاست،اندیشه و تدبیر پیش از انجام کار،تو را از پشیمانی آسوده خاطر میکند.
کسی که با آراء گوناگون روبرو شود،جاهای خطا را میفهمد،صبر و بردباری سپر فقر و تنگدستی است،بخل،پوشش زبونی است،حرص نشانۀ نیاز است،خویشاوند تنگدست بهتر از ثروتمند جفا کار است.هرچیزی روزی و قوتی دارد و آدمی قوت مرگ است.
13.أی بنّی!لا تؤیسّ مذنبا،فکم من عاکف علی ذنبه ختم له بخیر،و کم من مقبل علی عمله مفسد فی آخر عمره،صائر الی النار.
14.أی بنّی!کم من عاص نجا،و کم من عامل هوی،من تحرّی الصدق خفّت علیه المؤن فی خلاف النفس رشدها،الساعات تنتقص الأعمار،ویل للباغین من احکم الحاکمین و عالم ضمیر المضمرین.
15.أی بنّی!بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد،فی کلّ جرعة شرق،و فی کل أکلة غصص،لن تنال نعمة الاّ بفراق اخری.
16.ما أقرب الراحة من النصب،و البؤس من النعیم،و الموت من الحیاة،و السقم من الصحة!فطوبی لمن أخلص لله عمله و علمه و حبّه و بغضه و أخذه و ترکه و کلامه و صمته و فعله و قوله،و بخ بخ لعالم عمل فجّد،و خاف البیات فأعدّ و استعّد إن سئل نصح،و إن ترک صمت،کلامه صواب،و سکوته من غیر عیّ جواب.
17.و الویل لمن بلی بحرمان و خذلان و عصیان،فاستحسن لنفسه ما یکرهه من غیره،و أزری علی الناس بمثل ما یأتی.
18.و اعلم أی بنّی!انّه من لانت کلمته وجبت محبّته،وفقّک اللّه لرشدک،و جعلک من أهل طاعته بقدرته،انّه جواد کریم»؛ (1)
1) (1)) .تحف العقول/88،در بیان وصایای امیر مؤمنان علیه السّلام
13.پسرم!هیچ گناهکاری را نومید مکن،چه بسیار افرادی که دلدادۀ گناهاند ولی عاقبت به خیر شدهاند و چه بسیار انسانهای نیک کرداری که در پایان عمر تباه شده و به دوزخ رفتهاند.
14.پسرم!بسیار افراد نافرمانی که نجات یافته و بسیار اهل کرداری که به سقوط گراییدهاند،آنکس که در پی راستی و صداقت باشد،سبکبار است،مخالفت با نفس رشد اوست،هر ساعتی که بگذرد عمر را کاهش میدهد،وای به حال ستمکاران از قرار گرفتن در برابر بهترین داوران و دانای درون نهانکنندگان.
15.پسرم!بدترین توشه برای روز رستخیز جور و ستم بر بندگان خداست،در هر نوشیدنی امکان گلوگیری و در هر لقمه به گلو ماندن امکان دارد.جز با جدایی از یک نعمت به نعمت دیگری دست نخواهی یافت.
16.چه اندازه آسایش،به رنج و تنگدستی و نعمت به مرگ و زندگی و بیماری به تندرستی نزدیک است خوش به حال آنکس که علم و عمل و دوستی و دشمنی و گرفتن و نگرفتن و سخن و خموشی و کردار و گفتارش را خاص خدا گرداند.
خوش به سعادت دانشمندی که عمل کند و در آن بکوشد و از شبیخون مرگ بهراسد و آماده باشد و مهیا گردد.اگر از او بپرسند پند و اندرز دهد و اگر او را وا نهند،خموشی اختیار کند، سخنش درست باشد و خموشیاش به جهت درماندگی از پاسخ نباشد.
17.وای بر آنکس که به محرومیت و شکست و ناکامی و نافرمانی مبتلا گردد،چیزی را برای خود بپسندد که آن را برای دیگری نمیپسندد و آنچه را خود عمل میکند بر مردم عیب گیرد.
18.پسرم بدان!هرکس با نرمی و ملایمت سخن گفت:دوست داشتنش واجب است.
خداوند تو را در جهت هدایتت،موفق گرداند و به قدرت خود از اهل اطاعتش مقرر سازد،به راستی که او بخشنده و کریم است.
فرمودۀ خدای متعال: لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ ؛اهل عمل،اینگونه عمل میکنند،آخرین جملهای بود که امیر مؤمنان علیه السّلام آن را بر زبان آورد و روح پاک و مطهرش که در احاطۀ فرشتگان بود به آسمانها پر کشید و پایههای عدالت در زمین فرو ریخت و ارکان دین درهم شکست.
پناه ستمدیدگان و محرومان،آنکس که تمام تلاش خود را در جهت به پا داشتن دولتی که به بهره کشی پایان داده و عدل و داد و حق را میان مردم گسترش دهد،معطوف ساخته بود،دیده از جهان فرو بست.
دو نوادۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به تجهیز پیکر پاک پدر بزرگوارشان علی مرتضی علیه السّلام پرداختند و بدن نازنینش را غسل داده و کفن نمودند و در ساعات پایانی شب،جنازۀ مطهرش را به سمت مضجع شریف او در نجف اشرف حمل کردند،به اعتراف دشمنان،در حقیقت برجستهترین سمبل عدالت و ارزشهای والای انسانی را به خاک سپردند.
به گفتۀ تاریخ نگاران:وقتی خبر شهادت امام علی به معاویه رسید،از محل استقرار خود خارج و روز شهادت آن بزرگوار را در دمشق روز شادی و عید اعلان کرد.زیرا در واقع معاویه به آرزویش رسیده بود،و تاج و تختی را که مشتاقانه در پی آن بود وسیلهای برای به بردگی کشیدن مسلمانان و مجبور ساختن آنان به کارهای غیر دلخواهشان،به دست آورده بود. 1
درهم شکسته شدن ارکان جامعۀ اسلامی-که به مقدسترین،با عظمتترین و دامنهدارترین رسالتهای آسمانی ایمان آورده بود-در سایۀ حکومت معاویة بن ابی سفیان،نتیجۀ تلاشهای مقطعی و زودگذر نبود،بلکه در حقیقت از روز سقیفه که زمام امور مسلمانان را انسانهای بیلیاقتی که فاقد قدرت لازم ادارۀ امور بودند،بر عهده گرفتند،انحراف آغاز شد.متصدیان خلافت براساس تعصّب قبیلهای،به زمامداری رسیدند، (1)و گواه بر این مدعا سخن ابو بکر است که گفت:زمام امور شما به من سپرده شد،در صورتی که من بهترین فرد شما نیستم.
مسلمانان در آن روز که عمر بن خطاب برخلاف سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در بخشش سهمیۀ بیتالمال میان مسلمانان تفاوت قائل شد و نظام طبقاتی جدیدی را پدید آورد،در ورطۀ دیگری سقوط کردند،تا اینکه عثمان بن عفان بر سر کار آمد و فساد و تباهی فزونی یافت و به دستگاههای حکومتی و مدیریت جامعه سرایت کرد،این وضعیت زمانی به این پایه رسید که انسانهای فاسق و تبهکاری نظیر ولید بن عقبة،حکم بن عاص،عقبة بن أبی معیط و سعید بن عاص و عبد اللّه بن ابی سرح بر مقدّرات مردم تسلط یافتند. (2)
خاندان اموی با چپاول ثروتهای مسلمانان و بخششهای بیمورد
عثمان،از شکل گرفتن قدرت اقتصادی اسلام جلوگیری به عمل آورده و در مراکز و دستگاههای حکومتی راه یافتند و معاویه از زمان عمر طی دوران فرمانروائی خود بر شام،توانست جامعهای بر مبنای هوسهای نفسانی کینه توزانهاش نسبت به اسلام و پیامبر و اهل بیتش ایجاد نماید.معاویه و پدرش که پدر بزرگ،دایی و برادرش را در نبرد بر ضد اسلام قبل از فتح مکه از دست داده بود،در روز فتح،خوار و شکست خورده و وا مانده،به اسلام گرویدند و در شمار آزادشدگان قرار گرفتند.
نظام حاکم،طی این دوران-یعنی از زمان رحلت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله تا پایان حکومت عثمان-نسبت به رسالت اسلامی و گسترش و جایگزین ساختن آن در دل مردم،هیچگونه توجهی از خود نشان نداد.و در جهت ریشه کن ساختن عقدهها و بیماریهای روانی و آداب و رسوم قبیلهای،دست به تلاشی نزد بلکه تمام توجه حاکمان،پرداختن به فتوحات و کشور گشایی بود،تا بر قلمرو حکومت خویش افزوده و به غنائم و اموال فراوانی دست یابند.
امام علی بن ابی طالب علیه السّلام از لحظۀ وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله تلاش فراوانی مبذول داشت،تا امت،شخصیت اسلامی خود را از دست ندهد و از انحراف آنها بکاهد.از اینرو،با دخالت در امور،هیئت حاکمه را گاهی با نرمی و ملایمت و گاهی با تندی یاری میداد و با ترجیح دادن مصلحت عمومی اسلام بر سایر مصالح،در جهت بازپسگیری حق قانونی خود در خلافت،از درگیری و کشاکش مستقیم با آنان پرهیز میکرد. (1)
آن روز که امام علی علیه السّلام به شهادت رسید،در حقیقت مسلمانان،مصلح
1) (1)) .شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 248/1.
بزرگ خویش را از دست دادند،امتی که جنگهای اصلاحگرانۀ بر ضد ناکثان و قاسطان و مارقان،آن را فرسوده نموده و از پا افکنده بود،در دوران حسن بن علی علیه السّلام توش و توان خود را از دست داد،زیرا سودجویان و منافقان و کینهتوزان به اسلام،به سرعت در برابر امام علی علیه السّلام صف آرایی کردند و دستورات خدای سبحان و پیامبرش را نادیده گرفته و به مصالح امت بی اعتنایی کردند در صورتی که حضرت تجسم رهبر حقیقی تلقی میشد و قادر بود آنان را در مسیر حق و عدل الهی رهنمون شود و همین مردم به قانونی بودن رهبری وی که آن را از رسالت الهی و رسول خدا کسب کرده بود،آگاهی داشتند و این امر میتوانست خطری حقیقی شمرده شود و آنان را از صفحۀ جامعۀ اسلامی محو نماید،به همین دلیل جنگهای جمل و صفّین و نهروان به وجود آمد.
امام حسن مجتبی علیه السّلام تصمیم گرفت در روند اصلاحگری و رویارویی با انحراف،مسلمانان را به قیام وا دارد،ولی بیشتر مردم،صلح و امنیت و رو آوردن به رفاه و آسایش را ترجیح دادند. (1)
به همین دلیل امام حسن علیه السّلام با معاویه-تنها قدرت شکستناپذیر شام- با شروط و پیمانهای مهمی ناگزیر به صلح و آشتی گردید،تا آرامش و امنیت مسلمانان شایسته را ضمانت کند و به ایجاد پایگاهی مردمی،که از آگاهی بیشتر برخوردار بوده و ایمانش به رسالت اسلامی خویش عمیقتر باشد، بپردازد و بدین ترتیب،جامعۀ اسلامی رو به تباهی نرود و رسالت به محو و نابودی کشانده نشود،زیرا در نزاع و کشمکشها،همواره شمشیر سازگار
1) (1)) .ارشاد مفید/8-9.
نیست،بلکه چه بسیار اتفاق افتاده که تأثیر سخن و انعقاد پیمان و قرارداد،در مراحل خطرناک،دارای اثری بیشتر و از کارآیی فزونتری برخوردار بوده است.در همه حالات،هدف،حفظ و حراست رسالت اسلامی و مسلمانان مطرح است تا نقش نفاق و دشمنی که از نشانههای بارز خاندان بنی امیه به شمار میآمد و فرمانروایانشان نیز آن را نسبت به اسلام در دل نهان داشتند، روشن گردد.
امام حسین با قرار گرفتن در کنار برادر ارجمندش امام حسن علیه السّلام،کلیۀ حوادث و رخدادهایی را که برادرش با آن دست به گریبان بود،نظارهگر بود، آن دو بزرگوار در اظهارنظر و موضعگیریها،با یکدیگر کاملا هماهنگ بودند، امام حسین علیه السّلام پس از آنکه به خوبی شاهد بود،چگونه انحرافی که در سقیفه به وجود آمد،در این مرحله تکامل یافته و به گونهای در پیکر امت راه یافته بود که مسلمانان آمادگی حضور در نهضت امام حسن علیه السّلام را از دست داده و به دستورات آن بزرگوار پاسخ مثبت نمیدادند،به همین سبب در مسیر ارشاد و راهنمائی مردم،به حمایت از برادر برخاست.
امام مجتبی علیه السّلام از تمامی مکر و نیرنگ و دسیسههای معاویه آگاهی داشت و اکثریت سپاهیان عراق در قبضۀ معاویة بن ابی سفیان و دارودستهاش قرار داشتند،در صورتی که همین سپاه در گذشته ستون فقرات سپاه امام علی علیه السّلام را تشکیل میداد.
بر امام حسن علیه السّلام پوشیده نبود که اگر-به فرض با معاویه درگیر شود- ماجرا به سود معاویه تمام خواهد شد و قطعا به شهادت و یا اسارت خود امام و برادر بزرگوارش امام حسین علیه السّلام و بنی هاشم و پیروان واقعی آنها میانجامد و این درحالی بود که مسلمانان در جمع خود به پیشوایی معصوم نیاز داشتند
تا عناصر باقیمانده را رهایی و نجات دهد و آنچه را به تباهی رفته،سرو سامان بخشد،زیرا رسالت اسلامی،آخرین رسالت الهی به شمار میآمد و ناگریز میبایست آنچه را رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امام علی بن ابی طالب علیه السّلام بنا نهاده بودند،کامل گردد.از این موضوع مشخص میشود سخنان برخی از تاریخنگاران که گفتهاند:امام حسین علیه السّلام از عملکرد امام حسن علیه السّلام ناراضی بود و بدو گفت:تو را سوگند میدهم،که مبادا سخنان معاویه را باور کرده و سخنان پدرت را تکذیب کنی.و امام حسن در پاسخ او گفت:ساکت باش،من از تو بهتر میدانم.به هیچوجه درست نیست. (1)
افزون بر این،امام حسین علیه السّلام از تمام افراد نامی دوران خود که به مواضع حکیمانۀ امام مجتبی که چارهای جز اتخاذ آن وجود نداشت،ارج نهادند،دور اندیشتر و در امور جامعه و دستآوردهای آن از دیگران ژرفاندیشتر به شمار میآمد و مقام و منزلت وی برجستهتر از آن بود،که مصلحت کارهایی که برادرش انجام داده و دیگران آنها را دریافتند،بر آن حضرت پوشیده بماند تا در مقابل برادر بزرگوارش چنان موضع مورد ادعایی را اتخاذ کند.
کسانی که به امامت و عصمت این دو امام همام حسن و حسین علیهما السّلام اعتقاد دارند در عدم صحت روایاتی که سخن از مخالفت امام حسین علیه السّلام با مواضع امام حسن علیه السّلام در ارتباط با صلح با معاویه به میان آورده،تردیدی به خود راه نمیدهد.
اگر امام حسن و امام حسین علیهما السّلام به عنوان دو پیشوایی که اطاعتشان واجب است مطرح باشند،بنابراین آنچه را انجام دهند،تکلیف محض الهی بوده و با آنچه خدا از آنان خواسته مطابقت دارد.از اینرو،جایی برای بیان چنین
1) (1)) .سیرة الأئمة الاثنی عشر 23/2.
روایاتی وجود ندارد و در این راستا وجود روایات معتبری که با این روایات غیرصحیح در تعارض است،گواه بر سخن ماست،از جمله:
1.امام صادق علیه السّلام فرمود:
«نحن قوم فرض اللّه طاعتنا و انتم تأتمّون بمن لا یعذر الناس بجهالته»؛ (1)
ما مردمی هستیم که خداوند اطاعتمان را واجب شمرده است و شما از کسی پیروی میکنید که مردم با ناشناختن او معذور نیستند.
2.مردی از امام رضا علیه السّلام پرسید:آیا اطاعت از شما واجب است؟
حضرت فرمود:آری.
مرد پرسید:آیا وجوب اطاعتتان مانند اطاعت از علی بن ابی طالب علیه السّلام است.
امام فرمود:آری. (2)
3.از ابو جعفر روایت شده که حمران بدو عرض کرد:به نظر شما چرا علی و حسن و حسین علیهم السّلام برای اقامۀ دین خدا دست به قیام زدند تا از ناحیۀ طاغوتها مورد قتل و کشتار قرار گیرند و به شهادت برسند و یا شکست بخوردند؟
امام علیه السّلام فرمود:ای حمران!خدای تبارک و تعالی این امور را با قضا و قدر خویش بر آنان مقدر،مورد تأیید و قطعی ساخته سپس آن را به اجرا در آورده است.بنابراین،علی و حسن و حسین علیهم السّلام و با آگاهی قبلی که از ناحیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشتند،دست به قیام زدند و سکوت برخی از ما نیز برخاسته از علم و آگاهی بوده است. (3)
4.امام باقر علیه السّلام دربارۀ فضایل برجستۀ اخلاقی امام حسین علیه السّلام و احترام به برادر بزرگوارش امام حسن علیه السّلام میفرماید:امام حسین علیه السّلام به جهت ارج و احترام به برادرش حسن علیه السّلام در حضور وی سخن نمیگفت. (1)
5.امام صادق علیه السّلام فرمود:معاویه طی نامهای به حسن بن علی علیهما السّلام نوشت،خود و حسین و یاران علی نزد من آیید،قیس بن سعد بن عباده نیز آنها را همراهی میکرد،وقتی وارد شام شدند،معاویه بدانان اجازۀ ورود داد و سخنورانی را بر ایشان مهیا ساخت...سپس گفت:
ای قیس!به پا خیز و بیعت کن قیس،رو به امام حسین علیه السّلام کرد و در انتظار دستور آن حضرت بود که امام حسین علیه السّلام به قیس فرمود:ای قیس!پیشوای من امام حسن علیه السّلام است. (2)
امام حسن علیه السّلام در سال 49 یا 50 هجری به شهادت رسید و در سال 60 هجری معاویه مرد.در این فاصله پیشوایی و رهبری مربوط به امام حسین علیه السّلام و اطاعت از کسی بر او واجب نبود ولی آن بزرگوار همچنان به مواد قرارداد صلحی که برادرش امام حسن علیه السّلام با معاویه امضا کرده بود،پایبند بود و هیچ گونه حرکتی برخلاف مواد قرارداد یاد شده،از آن امام همام سر نزد،بلکه آن گاه که برخی پیروان حضرت از او خواستار قیام و شورش بر ضد معاویه شدند،امام علیه السّلام در پاسخ،با اشاره به پایبندی خود به پیماننامه صلح و اینکه با مرگ معاویه،وی هیچگونه التزامی به قرارداد صلح نخواهد داشت،آنان را به صبر و بردباری و تقّیه سفارش نمود.
جعدة بن هبیره بن ابی وهب،از یاران با وفای امام حسین علیه السّلام به شمار میآمد و از همه بیشتر به آن حضرت عشق و محبت میورزید.شیعیان در خانۀ او گرد آمده و با اصرار و پافشاری از او خواستند برای تشریف فرمایی امام حسین علیه السّلام به شهرشان کوفه با آن حضرت مکاتبه نماید،تا امام علیه السّلام بر ضد حکومت معاویه اعلان قیام و شورش کند.جعده طی نامهای به امام حسین علیه السّلام چنین نوشت:
«اما بعد؛دلهای شیعیان دیار ما با شماست،دست از یاری شما بر نخواهند داشت،آنان از دیدگاه برادرت حسن در مورد جنگ آگاهند و شما را فردی میدانند که با دوستدارانت نرمخو و ملایم و نسبت به دشمنانت خشن و در راه اجرای فرمان خدا،سخت گیر هستی،اگر شما خواهان رسیدن به خلافت هستی،به سوی ما قدم رنجه فرما،که خود را برای جان نثاری در رکابت مهیا ساختهایم.» (1)
امام حسین علیه السّلام در پاسخ وی مرقوم فرمود:من از خدا مسئلت دارم که برادرم (حسن)را موفق داشته،تأیید نماید،ولی من امروز چنین تصمیمی(قیام)ندارم،خداوند شما را مشمول رحمت خویش گرداند،هیچگونه تحرکی انجام ندهید و در خانهها نهان باشید،تا معاویه زنده است از تردید و بدگمانی بپرهیزید و اگر خداوند او را از میان برداشت و من زنده باشم،دیدگاه خود را برایتان خواهم نوشت،درود بر شما.
از آنچه بیان شد به خوبی روشن است که امام حسین علیه السّلام-با توجه به
1) (1)) .حیاة الامام الحسین 229/2-230.
مسئولیت دینی خود-در ماجرای قرارداد صلح امام حسن علیه السّلام با معاویه،از برادر بزرگوارش پیروی و آن قرار داد را پذیرفته و طی مدت حکومت معاویه، بدان پایبند بوده است.بلکه دهها شاهد و گواه تأکید دارد که آن دو بزرگوار در تفکر و اندیشه و نگرش در امور و دستاوردهای آن هماهنگ و در آنچه رخ داده و بدان دست یافته شده بود،با یکدیگر کاملا موافقت داشتهاند.
نظیر نسبتهایی را که به امام حسین علیه السّلام دادهاند،به امام حسن علیه السّلام نیز روا داشته و گفتهاند:که وی اندکی قبل از خلافت و حتی بعد از آن،در مواضع سیاسی پدر بزرگوارش،با آن حضرت اختلافنظر داشته است.البته روشن است که هدف از بیان چنین پندارها،ایجاد شک و تردید در دل مسلمانان نسبت به جایگاه رهبری امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام به عنوان دو پیشوای دینی بوده تا با ایجاد تفرقه و اختلاف،مردم از آنان فاصله بگیرند.
امام حسن علیه السّلام پس از برقراری صلح با معاویه چند روزی در کوفه اقامت گزید و سپس به اتفاق برادرش امام حسین علیه السّلام و تمام اعضای خاندانش به مدینه بازگشت و در آن سامان،با فرو بردن خشم خویش در انتظار فرمان خدای عزّ و جلّ،در خانهاش ماند. (1)و همانگونه که یادآور شدیم،امام حسین علیه السّلام در جهت پایبندی به قرارداد صلحی که برادرش امام حسن علیه السّلام با معاویه امضاء کرده بود،تا معاویه زنده بود پذیرای شورش و قیام بر ضد وی نشد.
1) (1)) .ارشاد 15/2.
حسنین علیهما السّلام در مدینه به عبادت و پرستش خدا و در جهت پا بر جا ساختن اعتقادات اسلامی در دل مردم به تلاش پرداختند.احکام اسلام را برای آنان تشریح و به ارشاد و هدایتشان،همت گماردند.آن دو بزرگوار در جهت تربیت نسلی آگاه که بتواند مسئولیت خویش را در قبال ستم و بیداد و فساد و تباهی و انحراف موجود میان مسلمانان ایفا کند،توجه خاصی مبذول داشتند و طی این ده سال-بنا به نقل برخی از منابع تاریخ اسلام-در اعتراض به اعمال و رفتار معاویه و بعضی حاشیهنشینانش برخوردهای لفظی میان امام حسن و امام حسین علیهما السّلام با آنان به وجود آمد.
بخش نخست عصر امام حسین علیه السّلام بخش دوم موضعگیریها و دستاوردهای امام علیه السّلام بخش سوم نتایج نهضت حسینی بخش چهارم میراث علمی امام حسین علیه السّلام
عصر امام حسین علیه السّلام
معاویه و دارودسته فاسد اموی با به دست گرفتن زمام حکومت،انحرافی را که در سقیفه پدید آمده بود به حد کمال رساندند.زیرا معاویه زمانی که دشمنی خود را با مسلمانان به صراحت بیان و به عدم رضایت آنان به حاکمیت خویش اعتراف نمود،خلافت را به سلطنتی ستمبار و خودکامه تبدیل کرد آن جا که گفت:«به خدا سوگند!من خلافت را نه به محبتی که از شما سراغ داشتم پذیرا شدم و نه به جهت خرسندی از فرمانروایی خود،بلکه با شمشیری که میانتان نهادم آن را به دست آوردم (1).»
ولی معاویه و جریانی که رهبریاش را خود بر عهده داشت با مانعی جدی و از میان برنداشتنی که همان اجرای صحیح احکام اسلام توسط امام علی علیه السّلام بود روبرو شدند.افزون بر اینکه امام علیه السّلام هیچگاه امت را به خود واننهاد و اعتقادات اسلامی را در دل آنان جایگزین ساخت.به همین دلیل مردم به ویژه مردم عراق بدو عشق میورزیدند.
آن حضرت در این راستا به حفظ رسالت و امت اسلامی علاقه شدیدی داشت و بر ادعاهای هواداران سقیفه از جمله ابو بکر که عجز و ناتوانی خود را
1) (1)) .تاریخ الخلفاء/71.
ابراز و از اشتباهات زیادش با این جمله که:«به حاکمیت شما درآمدم ولی بهترین فرد شما نیستم» (1)،پوزش طلبید،خط بطلان کشید.زیرا از این پوزش خواهی تا اندازهای عدم امکان اجرای کامل دین اسلام استفاده میشود؛ولی امام علی علیه السّلام الگویی برجسته از رهبری حکیمانهای لایق و توانا آگاه و معصوم پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از خویش ارائه داد و مسلمانان نیز در انتظار رهبری چون علی بن ابی طالب علیه السّلام به سر میبردند.
اما معاویه در جهت به تباهی کشاندن این ارزشهای اسلامی و نبرد با هواداران و دوستداران اهل بیت علیهم السّلام و نابود ساختن ارزشهایی که امام علی علیه السّلام آنها را میان مسلمانان ایجاد کرده بود دست به کار شد تا امت عزم و ارادهاش را از دست داده و با وجدانی مرده نتواند در برابر هوا و هوس فرمانروایان مخالف دین مقدس اسلام از خود پایداری و مقاومت نشان دهد.
معاویه در نخستین گام خود،اعلان کرد که هدف اصلیاش به دست گرفتن زمام حکومت بوده،هرچند در این راه خونهای زیادی از مسلمانان بیگناه ریخته شود و گفت:به خدا سوگند!من برای اینکه شما نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج به جا آورید و زکات بپردازید با شما نجنگیدم بلکه در جهت دستیابی به حکومت با شما نبرد کردم (2).
در اینجا ناگزیریم طرحهای شیطانی که معاویه پایهگذاری کرد و رخدادهای بزرگی را که در کنار آنها به وجود آمد به دلیل اینکه از مهمترین
علل و اسباب قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام بهشمار میآیند به نحو فشرده مورد بررسی قرار دهیم.
امام حسین علیه السّلام خود بر وضعیت مسلمانان که از جنبههای اعتقادی و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی رو به تباهی رفته بودند شاهد و ناظر بود این تباهی به تمام معنا بخاطر سیاستهای ناشی از تلاشهای معاویه پدید آمد که در جهت تحمیل یزید با زور به عنوان خلیفه مسلمانان به اوج خود رسیده بود و امت را از مسیر واقعی اسلام دور ساخت.به همین دلیل امام حسین علیه السّلام پس از هلاکت معاویه انقلاب بزرگ خویش را که به بیداری انسانها و ایجاد عزم و اراده در امت انجامید،آغاز نمود.
اکنون برخی از ارکان سیاستهای جاهلی اموی که معاویه در اجرای آن بسیار کوشید از نظرتان میگذرد.
معاویه از هیچگونه سیاست اقتصادی مالی منطبق با معنای متداول این کلمه برخوردار نبود،بلکه تصرف وی در جمعآوری اموال و دارایی و بخشش و توزیع آنها به دلخواه و تمایل خودش انجام میپذیرفت.او با بخشیدن ثروتهای کلان به هواداران خویش مخالفانش را از هرگونه بخششی محروم میساخت.اموال مردم را دریافت میکرد و به ناحق بر آنان مالیات میبست.
در دوران وی فقر و تنگدستی میان اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان گسترش یافت در صورتی که ثروتهای هنگفت نزد گروهی اندک که بر سرنوشت و امور مسلمانان حاکمیت داشتند انباشته شده بود.در اینجا برخی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی معاویه را یادآور میشویم:
معاویه در مناطقی که مردم جبهۀ مخالف وی را تشکیل میدادند از جمله مدینه محرومیت اقتصادی را گسترش داد.حضور بسیاری از شخصیتهای مخالف خاندان اموی در مدینه که سودای حکومت نیز داشتند سبب شد که معاویه هیچگونه اموالی را برای مردم مدینه هزینه نکند.به گفته تاریخ نگاران:
معاویه مردم مدینه را به فروختن املاکشان مجبور ساخت و سپس خود آنها را با ارزانترین بها خریداری کرد و شخصی را برای اداره امور املاک و گردآوری درآمدهای آنان به مدینه فرستاد،ولی مردم از انجام کار او جلوگیری به عمل آورده و در رویارویی با فرمانروای خود عثمان بن محمد بدو گفتند:همۀ این اموال مربوط به ماست و معاویه ما را از پرداخت سهمیۀ بیتالمال محروم ساخته و درهمی به ما نپرداخته است به گونهای که زندگی ما فلج گشته و قحطی و گرسنگی دیارمان را فراگرفته است و معاویه املاک ما را تنها به درصدی از بهای واقعی آن خریداری کرده است و حاکم مدینه آنها را با بدترین و زشت ترین عبارات پاسخ داد (1).
معاویه گاهی مروان حکم و گاهی سعید بن عاص را بر مدینه میگمارد و این دو باهم در به خواری و ذلت کشاندن مردم این شهر و ایجاد فقر و محرومیت میان آنان،سخت تلاش میکردند.
1) (1)) .حیاة الامام الحسین 123/2.
از آنجا که عراق مرکز اصلی مخالفان معاویه را تشکیل میداد،وی مجازاتهای سخت اقتصادی را بر آنان تحمیل کرد.مغیرة بن شعبه فرمانروای وقت آن سامان از پرداخت سهمیه بیتالمال و ارزاق عمومی به مردم کوفه خودداری میکرد و فرمانروایانی که پس از معاویه روی کار آمدند نیز برای روا داشتن جور و ستم و ایجاد محرومیت میان مردم عراق به اعتبار اینکه اکثریت آنان آگاهانه از امیر مومنان علیه السّلام طرفداری میکردند،همین شیوه را پی گرفتند.
معاویه،بیت المال را در جهت تثبیت پایههای حکومت و پادشاهی خود به کار گرفت و از اموال و دارایی به عنوان سلاحی استفاده کرد که میتوانست وی را بر امت استیلا بخشد.یکی از ترفندهای سیاست امویان این بود که مال را به عنوان سلاحی برای تهدید مردم و وسیلهای برای نزدیک ساختن آنان به خود به کار میگرفتند.گروهی را از آن اموال محروم و به گروهی دیگر در جهت خریدن آنها و حق السکوتشان چندین برابر دیگران پول می پرداختند. (1)
معاویه درآمد مصر را به عمرو عاص بخشید و در ازای همکاری عمرو با معاویه در نبرد با امیر مؤمنان علیه السّلام دیار مصر را تا عمرو زنده بود طعمۀ وی ساخت. (2)
معاویه در سیاست اقتصادی خود شیوهای جدید به نام«خریدن مردم» گشود و در کمال پستی و فرومایگی آن را اعلان داشت و گفت:به خدا سوگند! هواداران پروپاقرص علی را با پرداخت مال،به خود متمایل خواهم ساخت و به اندازهای میان آنان مال و دارایی تقسیم کنم که دنیایم بر آخرتش فایق آید (1).
نقل شده جمعی از اشراف عرب بر معاویه وارد شدند وی به هریک از آنان یکصد هزار درهم و به حتات عموی فرزدق هفتاد هزار درهم هدیه داد وقتی حتات از ماجرا اطلاع حاصل کرد به عنوان اعتراض خشمگین نزد معاویه برگشت و معاویه بدون شرم و حیا در پاسخ وی گفت:من با پرداخت آن پول به آنان دینشان را خریدم ولی تو را به حال خود رها ساختم.
حتات گفت:دین مرا نیز خریداری کن،معاویه فرمان داد جایزهاش را کامل کنند (2).
معاویه با بدعتی که بدون هیچ دلیلی آن را در آیین اسلام ایجاد کرد،برای تأمین هزینههای خود،مالیات نوروز را بر مسلمانان تحمیل کرد و در جهت پرداختن آن سخت آنان را مورد جور و ستم و تهدید قرار داد.به گفته مورخان مبلغ این مالیات به ده میلیون درهم میرسید که مسلمانان به پرداخت آن عادت کرده بودند و فرمانروایان بعد از معاویه نیز با قرار دادن آن به عنوان یک شیوۀ پسندیده،مسلمانان را به پرداخت آن مجبور ساختند (3).
معاویه سیاست خود را براساس ایجاد تفرقه میان مسلمانان بنا نهاد،ولی بر این باور بود که حکومتش جز با گسترش دادن خصومت و دشمنی میان مسلمانان پا بر جا نخواهد ماند.وی از حیله و نیرنگی برخوردار بود که با تکرار و اجرای دقیق آن،در انجامش مهارت داشت و آن را در مورد مخالفان خود در دولت اعم از مسلمان و غیرمسلمان به کار میگرفت.اساس این نیرنگ را تلاشی مستمر در ایجاد تفرقه و پراکندگی،با شبههافکنی و برانگیختن کینهتوزیها میان مخالفان تشکیل میداد که برخی از این افراد خاندان و نزدیکان وی به شمار میآمدند.یکدلی و سازگاری دو انسان بر جسته و سرشناس برای معاویه قابل تحمل نبود و رقابت طبیعی میان چنین افرادی،معاویه را در جهت ضربه زدن به آنان کمک میکرد (1).
معاویه در مورد غیر عربها فوقالعاده ستم روا داشت و آنان را به خواری و ذلت کشاند و یکبار تصمیم گرفت آنها را یکجا نابود کند.به گفتۀ تاریخنگاران:معاویه،احنف بن قیس و سمرة بن جندب را خواست و به آنان گفت:جمعیت عجمها فزونی یافته به گونهای که گذشتهها به فراموشی سپرده شده است.گویی میبینم که اینان با چنگ انداختن بر عربها،بر آنان حاکمیت خواهند یافت.از اینرو،تصمیم گرفتهام عدهای از آنان را از دم تیغ بگذرانم و
1) (1)) .حیاة الامام الحسن؛135/2 به نقل از عقاد در کتابش«معاویة فی المیزان»/64.
عدهای را(به بیگاری کشیده و)برای رونق بازار و ساخت و ساز راهها، نگاه دارم. (1)
معاویه تعصبات قبیلهای را زنده کرد و در اشعار عربی،اشکال وحشتانگیز و دردناکی از کشاکشهای گوناگونی که سلطهگران اموی با ساخته و پرداخته کردن آنها،سعی در سرگرم نمودن مردم و جلوگیری از دخالت آنان در امور سیاسی داشتند،پدیدار گشته است.
بنا به نقل مورخان:معاویه در جهت کاستن از ارزش و اهمیت قبایل اوس و خزرج و از اعتبار انداختن آنان در برابر جهان عرب و اسلام،به برانگیختن کینه توزیهای دیرینه میان آن قبایل دست زد،چنانکه تعصبات یمنیها را بر ضدّ مصریها برانگیخت و آتش فتنه و آشوب را میان آنان شعلهور ساخت تا به وحدت و یکدلی که به مصالح دولت معاویه زیانی برساند،دست نیابند (2).
معاویه با اتخاذ سیاست زورگویی و قلعوقمع به ادارۀ امور مسلمانان پرداخت و به مقدّرات و عزت و شرافت آنها بیاحترامی نمود و پس از امضای قرارداد صلح،اعلان داشت که وی تنها به جهت حاکمیّت یافتن بر مسلمانان،به قتل و کشتار و خونریزی آنان پرداخته است و در جملهای از تکبّر و خودستاییاش دم زد و گفت:ما،زمان هستیم،هرکس را بالا ببریم
فرادست است و هرکس را پایین آوریم،فرودست خواهد بود (1).
کارگزاران و فرمانروایان وی نیز همین شیوه فریبکارانه را ادامه دادند.عتبة بن ابی سفیان،با مخاطب قرار دادن مصریان،بدانها گفت:به خدا سوگند! تازیانهها را بر پشت شما پاره خواهیم کرد.
در سخنی از خالد قسری با مردم مکّه آمده است که گفت:به خدا سوگند! آنکس را که به پیشوای خود(معاویه)اهانت روا دارد،نزد من آورند وی را در حرم به دار خواهم آویخت (2).
معاویه به هرزگی و گستاخی معروف بوده است.ابن ابی الحدید میگوید:
معاویه،در زمان عثمان انسانی فوقالعاده بیشرم و گستاخ و در انجام کارهای زشت انگشتنما بود و در دوران عمر اندکی پردهپوشی کرد،ولی در همان زمان لباس ابریشم و دیبا میپوشید و در ظرف طلا و نقره آب میآشامید و بر استرهایی با زین و لگامهای زرّین و دیبای آراسته به نقشونگار،سوار میشد.
در کتب سیره آمده که مردم درباره او گفتهاند:معاویه،در دوران عثمان در شام شراب مینوشید (3).از عبد اللّه بن بریده منقول است که گفت:من و پدرم بر معاویه وارد شدیم،ما را روی فرش نشانید و سپس برایمان غذا آوردند، خوردیم پس از صرف غذا شراب حاضر کردند و معاویه نوشید و به پدرم تعارف کرد،ولی پدرم در پاسخ او گفت:از آن زمان که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شراب
را حرام کرده،هرگز ننوشیدهام (1).
در روایات متعددی سخن از رباخواری معاویه به میان آمده است،از جمله:معاویه ظرفی از طلا و یا ورق طلایی را به بیشتر از وزن آن فروخت.
ابودرداء به او گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که از فروختن چند چیز نهی فرمود مگر اینکه مثل به مثل باشند.
معاویه گفت:من در آن اشکالی نمیبینم.
ابودرداء به او گفت:چه کسی مرا از معاویه معذور میدارد؟شگفتا!من سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را به یاد وی میآورم ولی او نظر خودش را به من میگوید!من و تو هرگز در یک سرزمین گرد نیاییم.سپس ابودرداء بر عمر بن خطاب وارد شد و ماجرا را به اطلاع وی رساند و عمر به معاویه نوشت:چنین چیزی را جز مثل به مثل و یا به هموزن آن مفروش (2).
ملحق کردن زیاد بن عبید رومی به نسب خود بدون حجّت شرعی و اکتفا به گواهی ابو مریم خمّار که خود نیز از نسب صحیح شرعی برخوردار نبود،از جمله مواردی است که معاویه ارزشهای اسلامی را به باد اهانت میگرفت و با این کار با سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله که فرمود:«الولد للفراش و للعاهر الحجر» (3)فرزند از آن صاحب بستر(شوهر)است و زناکار باید سنگسار شود،به مخالفت برخاست.
معاویه نسبت به نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله کینه میورزید،او در دوران خلافتش در
چهل نماز جمعه بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله صلوات نفرستاد.برخی از هوادارانش سبب را از او پرسیدند،وی در پاسخ گفت:اگر بر او درود فرستم،عدهای بدان فخر و مباهات و گردنفرازی میکنند (1).
معاویه شنید مؤذّن در اذان میگوید:«أشهد أن لا اله الاّ اللّه و ان محمّدا رسول اللّه»از جا برجست و گفت:آری،پسر عبد اللّه!چقدر کارت بالا گرفته و بلند همت شدهای که راضی گشتی نامت در کنار نام پروردگار جهانیان برده شود (2).
وی کلیۀ دستگاهها و مراکز حکومتی خویش را به کار گرفت تا از ارج و عظمت اهل بیت که امانت رسول گرامی اسلام به شمار میآمدند،بکاهد تا آنجا که در جهت نبرد با آنان و دور ساختن آنها از واقعیت زندگی اسلامی، مهمترین ابزاری را که در اختیار داشت به خدمت گرفت از جمله:
1.سخنوران درباری را به خدمت گمارد تا دلهای مردم را از اهل بیت علیهم السّلام متوجه دیگران کنند.
2.برای کاستن از ارج و عظمت اهل بیت علیهم السّلام به جعل روایات از زبان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پرداختند و معاویه از عناصری چون ابو هریرۀ دوسی،سمرة بن جندب،عمرو عاص و مغیرة بن شعبه که به جعل صدها حدیث از زبان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دست یازیدند،بهره برد.
معاویه با بهکارگیری مراکز آموزشی و ملامکتبیها کوشید تا کینه اهل بیت علیهم السّلام را در دل کودکان نونهال غرس نموده و نسلی مخالف آنان روی کار آورد.
معاویه همچنان به خصومت و دشمنی خود با امیر مؤمنان علیه السّلام استمرار
بخشید و ناسزا و لعن آن بزرگوار را در مجالس عمومی و خصوصی خود، علنی ساخت و با اشاره به کلیه کارگزاران و فرماندارانش،از آنان خواست ناسزاگویی به آن حضرت را میان مردم منتشر ساخته و گسترش بخشند.بدین ترتیب،ناسزا گفتن به امیر مؤمنان علیه السّلام به سراسر جهان اسلام سرایت کرد و معاویه در جمع مردم شام سخن گفت و اظهار داشت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به من فرمود:تو پس از من به خلافت خواهی رسید.بنابراین،سرزمین مقدس-یعنی شام-را که در آن انسانهای برجستهای وجود دارد برای خود برگزین و اینک من شما مردم را برگزیدم،شما نیز ابو تراب را لعن کنید. (1)
شیعیان در عصر معاویه رسما مورد ستم و بیداد قرار گرفتند و به شدیدترین نوع قلعوقمع و رفتار خشونتبار،با آنان برخورد شد.امام محمّد باقر علیه السّلام تهدیدی را که امویان بر پیروانشان روا میداشتند چنین به وصف میکشد:در هر منطقهای پیروان ما به قتل میرسیدند دست و پاهای آنان را به صرف شک و تردید در دوستی و محبّت ما میبریدند،هرکس از او به دوستی و محبّت ما یاد میشد به زندان میافتاد،یا اموالش چپاول میشد و یا خانهاش تخریب میگشت. (2)
معاویه کوشید تا شخصیتهای اندیشمند و آگاه شیعه را از میان بردارد و عده زیادی از آنان نظیر حجر بن عدی،رشید حجری،عمرو بن حمق و أوفی بن حصن را پای چوبۀ دار روانه ساخت.وی به آزار و شکنجۀ بزرگان شیعه اکتفا نکرد،بلکه جور و ستم خویش را متوجه زنان مسلمان نیز نمود و عدهای
از آنها نظیر:زرقاء دختر عدی،سوده دختر عمّاره و امّ الخیر با رقیّه را مورد بیم و تهدید قرار داد.
معاویه با اشاره به تمام کارگزارانش از آنان خواست خانههای شیعیان را ویران نمایند و نام آنها را از دفتر پرداخت(بیت المال)محو و سهمیۀ پول و خرجی آنها را قطع کنند،همچنین به عمّال و مزدوران خود سفارش کرد تا گواهی شیعیان را در مسائل قضاوت و داوری و موارد دیگر نپذیرند تا برخواری و ذلّت آنان بیفزاید.
بیان انحرافات و جرایمی که معاویه مرتکب شد در این اشارات گذرا نمیگنجد و به جهت تعدّد و گسترش آنها کتابی ویژه میطلبد،اینک در درجۀ نخست مقصود ما از این اشارات،عنوان مقدمهای در جهت بیان جنایت بزرگ وی تلقی میشود که به قیام سید الشهداء علیه السّلام انجامید،جنایتی که در تحمیل فرزند فاسقش یزید به عنوان جانشین خود،تحقق یافت.
خلافت،در دوران ابو بکر و عثمان دارای اندکی رنگ و آب اسلامی بود و این خلفا با شعار خلافت و جانشینی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله حکومت میکردند.
معاویه نیز آنگاه که زمام حکومت را به دست گرفت-با اینکه به اندکی از نیرنگ و فریبکارهای او پی بردیم-هیچگاه به خود جرأت نداد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و رسالت آن بزرگوار را آشکارا و صریح در آغاز حکومتش به هماوردی بطلبد؛زیرا معاویه برای تحکیم نمودن حکومت و در جهت اجرای سلطۀ بیشتر بر مسلمانان،از مظاهر اسلامی بهره میگرفت.از اینجاست که معاویه به حیلهگری و زیرکی فوقالعادهای توصیف شده چون بر بیهوده
کاریهای خود،لباس اسلامی میپوشاند.
ولی تحمیل کردن یزید هرزه بر مسلمانان که آشکارا به فسق و فجور و عیاشی میپرداخت،گستاخی صریح نسبت به ارزشهای اسلامی و بیپروایی واضحی نسبت به عرف و آداب مسلمانان به شمار میآمد،زیرا مسلمانان همه به خوبی میدانستند که خلافت اسلامی،حکومت پادشاهی و سلطنتی نیست که با وراثت قابل انتقال به دیگری باشد و جز کسانی که کاملا آشنای به کتاب و سنّت بوده و بدان عمل نمایند و توان دستیابی به اهداف رسالت اسلامی و اجرای احکام آن را دارا باشند هیچکس شایستگی چنین منصبی را نخواهد داشت.
افزون بر اینکه تحمیل بیعت یزید بر مسلمانان،جنایتی بزرگ و دارای ابعادی اجتماعی و سیاسی مهمی بود که اگر قیام ابا عبد اللّه الحسین نوادۀ رسول گرامی اسلام حافظ دین جدش از تباهی و نابودی،وجود نداشت اسلام و مسلمانان را از صفحۀ گیتی محو میکرد.
برای آگاهی بر دامنۀ عظیم این جنایت هولناک،نخست باید بدانیم یزید کیست؟و چه سبب شد که وی به خلافت رسید؟و به چه دلیل بیعت او، دشمنی آشکار با اسلام و برگشت از دین و بازگشت مجدّد به جاهلیتی که اسلام با آن مبارزه کرد،تلقی میشود؟
مبحث دوّم:
پیش از سخن گفتن در مورد به قدرت رسیدن یزید و موضعی که امام حسین علیه السّلام در قبال آن اتّخاذ کرد،باید بدانیم که یزید از دیدگاه اسلام و مسلمانان کیست؟و به طور کلی دیدگاه اسلام در مورد خاندان اموی چیست؟
هیچ پژوهشگر و تاریخنگاری تردید به خود راه نمیدهد که امویان از آغاز بر دمیدن پگاه اسلام تا آخرین مراحل حکومتشان سرسختترین و لجوجترین دشمنان اسلام به شمار میآمدند و تا زمانی که کلیۀ امکاناتشان را در جهت مبارزۀ با اسلام از دست نداده و با شکست مواجه نشدند،به اسلام نگرویدند و آنگاه که به اجبار اسلام را پذیرا شدند در جهت به تباهی کشاندن احکام و تعالیم آن و بازگرداندن مظاهر جاهلیّت در کلیۀ اشکال آن به شیوۀ جدید با پوشش اسلام،دست به طراحی و نقشه زدند.
معاویه هرگاه آوای روحبخش نام پیامبر اکرم حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله را(در اذان)میشنید و احساس میکرد این نام مبارک در فضای جهان اسلام هر روز از فراز منارهها طنینافکن است،از ترس به خود میلرزید و آشفته و بیقرار میشد.
دیگر حکّام و فرمانروایان خاندان اموی نیز که با نام اسلام به حاکمیت رسیده بودند،در تخریب پایهها و ارکان این آیین الهی و غیرواقعی جلوه دادن آن و به تباهی کشاندن قوانین و تعالیم و ارزشهای والایی که ارائه داده بود، سخت میکوشیدند.آنگونه که تاریخ نگاران و ارباب حدیث به وصف آوردهاند:یزید بن معاویه که امام حسین علیه السّلام در برابرش آن موضع شجاعانه و جاوید را اتخاذ کرد،انسانی فوقالعاده سبکسر و گستاخ و آلودگیاش به فساد و فحشا و منکرات از حدّ بیرون بود (1).
1) (1)) .سیرة الأئمة الأثنی عشر 41/2.
یزید در سال 25 یا 26 ه (1)از میسون دختر بجدل کلبی زاده شد.به گفتۀ تاریخنگاران،میسون دختر بجدل کلبی خود را در اختیار غلام پدرش نهاد و از او به یزید-ملعون-باردار شد و شاعر نسبشناس کلبی در این شعر به همین مطلب اشاره دارد:
«هرچند روزگار با قتل و کشتاری که ترکان به راه انداختند و مرگ سریع آنان،مصیبتی بر آنان وارد شد،ولی آن فرد فرومایه و بردۀ کلبی در سرزمین کربلا فرزندان رسول خدا را کشتار نمود. (2)
منظور شاعر از کلمۀ«دعیّ»ابن زیاد ملعون و از کلمۀ«عبد کلب»یزید بن معاویه است که از نسل غلام بجدل کلبی است. (3)
ابن کثیر در کتاب بدایۀ خود با وصف ویژگیهای جسمی یزید میگوید:
وی فردی بسیار فربه و دارای اندامی درشت و خشن،بدنی پرمو و صورتی پر از آبله بود (4).
یزید در ویژگیهای نفسانی خویش صفات حیله و نیرنگ و نفاق و سبکسری و گستاخی را از نیای خود به ارث برده و تا آنجا که تاریخنگاران گفتهاند:مانند پدرش انسانی سنگدل و خیانتکار بوده(البته اگر از نسل معاویه بوده)ولی از زیرکی پدرش بهرهای نداشته است و از توان و قدرتی برخوردار نبود تا بر کارها و اعمال ننگین خود پوششی از مهارت دیپلماسی آرام بنهد و
رحم و دلسوزی و عدالت،به سرشت پلید و اخلاق پست وی راه نمییافت.
دست به کشتار مردم میزد،به آزار و شکنجۀ آنان میپرداخت و از این کار احساس لذّت و سرمستی میکرد و نظارهگر رنج و عذاب دیگران و کانون زشتترین صفات ناپسند بود.همدمان وی را زنان و مردانی از فرومایهترین اقشار جامعه تشکیل میدادند که خود،بهترین دلیل بر این قضیه است (1).
یزید،نزد داییهای بادیهنشین خود از قبیلۀ کلاب که قبل از ظهور اسلام، پیرو آیین مسیح بودند،نشو و نما کرد و افسار گسیخته در کنار فرزندان هرزه و نابکار آنان بسر میبرد و در حدّ زیادی تحت تأثیر اخلاق و رفتار آنها قرار گرفت،همراه با آنان شراب مینوشید و به سگبازی میپرداخت.
یکی از صفات بارز یزید،علاقه و اشتیاق زیاد وی به شکار بوده که اغلب اوقاتش را در آن سپری میکرده است.بنا به نقل تاریخنگاران:یزید بن معاویه دلداده و عاشق شکار بود و خود را به آن سرگرم میساخت.بر گردن سگهای شکاری حلقهای زرّین میآویخت و پارچههای زربفتی بر آنها میپوشاند و برای هریک از سگهایش بردهای گمارده بود تا امور مربوط به آن را انجام دهد (2).
تاریخنگاران اتفاقنظر دارند که یزید،عاشق و شیفته میمون بوده و خود
دارای بوزینهای ویژه بود که آن را در کنار خویش نگاه میداشت و ابو قیس کنیهاش داده بود،باقیماندۀ ظرف شراب خود را بدان مینوشاند و میگفت:
این بوزینه،پیرمردی از بنی اسرائیل بوده که در اثر گناه به این روز افتاده است.
وی بوزینه را بر مادهگورخری سوار میکرد و در میدان اسبدوانی به مسابقه میفرستاد.روزی همین عمل را انجام داد و بوزینه از دیگر اسبان جلو افتاد و یزید بسیار شادمان گشت و این اشعار را سرود:
ای ابو قیس!اضافۀ لگام را محکم بگیر که اگر بر زمین افتی،مرکب ضمانتی ندارد.تو با مرکب امیر المؤمنین از اسبان همه،گوی سبقت ربودی. (1)
روزی آن را به مسابقۀ اسبدوانی فرستاد،باد او را بر زمین افکند و مرد، یزید در مرگ او فوقالعاده اندوهگین شد،دستور داد او را کفن کنند و به خاک بسپارند و به مردم شام فرمان داد برای عرض تسلیت به مناسبت مرگ دردناک بوزینهاش نزد او بشتابند و خود در عزای میمونش این اشعار را خواند: (2)
چه بسیار انسانهای شرافتمند و صاحب قدرتی که برای عرض تسلیت در مرگ ابو قیس نزد ما شتافتند.ابو قیس بزرگ قبیلۀ بوزینگان و از همه تندروتر و زیباتر و در سر و گردن و ریاست،سرآمد امثال خود بود.ای ابو قیس!خداوند قبری را که تو در آن اقامت داری و زیبایی و ریشه بزغاله در آن وجود دارد،از رحمتش دور نگرداند. (3)
1) (1)) . تمسّک ابا قیس بفضل زمامها فلیس علیها ان سقطت ضمان فقد سبقت خیل الجماعة کلّها و خیل امیر المؤمنین أتان
2) (2)) .حیاة الامام الحسین 182/2 به نقل از جواهر المکاسب/143.
3) (3)) . کم من کرام و قوم ذو و محافظة جاء لنا لیعزّوا فی أبی قیس شیخ العشیرة امضاها و اجملها علی الرؤوس و فی الاّ عناق و الریس لا یبعد اللّه قبرا أنت ساکنه فیه جمال و فیه لحیة التیس
یزید شیفتگی و اشتیاق شدید خود را نسبت به بوزینگان میان مردم منتشر ساخت به گونهای که وی را بدان لقب دادند و مردی از قبیلۀ تنوخ در تمسخر یزید سروده است:
یزید دوست بوزینگان است و از همسایگی ما آدمیان ملول شده است و به زندگی در سرزمین بوزینگان تمایل دارد،مرگ بر کسی که به خلیفگی ما درآید و یاران نزدیکش بوزینگان باشند. (1)
یکی دیگر از ویژگیهای بارز یزید،شرابخواری بود به اندازهای که در نوشیدن آن زیادهروی میکرد،او همواره مست بود و هیچگاه هشیار دیده نشد،از جمله اشعارش در وصف شراب چنین است:
یارانی که شراب و می یکجا گردشان آورده و سروش تمایلات هواوهوس برایشان نغمه سرایی میکند سفارش میکنم که از نعمتها و لذتهای این دنیا بهره ببرید،زیرا هرچند دنیا به درازا بکشد باز هم ناپایدار است. (2)
تاریخنگاران از عبد اللّه بن حنظله که در پی شهادت جانسوز ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به اتّفاق جمعی از مردم مدینه به شام نزد یزید سفر کرده بود نقل کردهاند که:یزید را چنین توصیف میکرد:به خدا سوگند!نزد یزید که میرفتیم بیم داشتیم از آسمان بر ما سنگ ببارد،زیرا او فردی بود که با مادران و دختران
و خواهران ازدواج میکرد و شراب مینوشید و نماز را ترک میکرد.به خدا سوگند!اگر کسی همراه من نبود،برای رضای خدا آنچه را با خود داشتم آشکار میساختم (1).
اعضای آن هیئت اظهار داشتند:از نزد مردی بیدین میآییم که شراب مینوشید و چنگ مینواخت و با سگها بازی میکرد (2).
از منذر بن زبیر نقل شده که در وصف یزید گفت:به خدا سوگند!وی شراب مینوشید.به خدا سوگند!به گونهای مست میشد که نماز را ترک میکرد (3).
ابو عمر بن حفص با این سخن وی را توصیف میکند و میگوید:به خدا سوگند!با چشم خود دیدم یزید به گونهای مست است که نماز را ترک میکند... (4).
کفر یزید از اشعار ذیل که در وصف شراب گفته به خوبی پیدا است:
خورشید می که برجش قعر خم است،مشرقش ساقی و مغربش دهان من است،هرگاه از درون خم به پیاله ریزد،نظیر مردمی که در حطیم و زمزم به جنبش در آیند،جلوهگر میشود.
اگر روزی خوردن می در دین احمد حرام گردید،آن را بر مسلک و آیین مسیح فرزند مریم،بنوش. (5)
مسعودی دربارۀ او میگوید یزید تار و چنگ مینواخت و از باز شکاری و سگ و بوزینه و یوز،نگاهداری میکرد و همواره شراب مینوشید.پس از
1) (1)) .تاریخ ابن عساکر 372/7،تاریخ الخلفاء سیوطی/81.
2) (2)) .تاریخ ابن عساکر 372/7،تاریخ الخلفاء سیوطی/81.
3) (3)) .البدایة و النهایة 216/8،کامل ابن اثیر 45/4.
4) (4)) .همان.
5) (5)) .تتمة المنتهی 43. شمیسة کرم برجها فعر دنّها و مشرقها الساقی و مغربها فمی اذا انزلت من دنّها فی زجاجة حکت نفرا بین الحطیم و زمزم فان حرمت یوما علی دین احمد فحذها علی دین المسیح بن مریم
شهادت امام حسین علیه السّلام روزی یزید بر سر سفرۀ شراب نشسته بود و سمت راستش ابن زیاد قرار داشت،یزید رو به ساقی خود کرد و گفت:
جامی از می به من بنوشان که استخوانهایم را سیراب کند،سپس ابن زیاد را نیز چنین جامی بنوشان.ابن زیاد رازدار من است و پایه و اساس خلافت و جهادم به دست او استوار است. (1)
آنگاه دستور داد خوانندگان آواز سردادند و همدمانش نیز مانند وی به فسق و فجور پرداختند،در دوران یزید،غنا و آوازهخوانی در مکه و مدینه پدیدار گشت و مراکز عیاشی و خوشگذرانی رواج یافت و مردم آشکارا به شرابخواری میپرداختند (2).
در جای دیگری بر این معنا تأکید کرده و میگوید:وی را یزید مست بادهنوش مینامیدند (3).
یزید جمعی از همدمان هرزه و گستاخ داشت که شبهای سرخ خویش را همراه با آنان با شراب و سازونواز سپری میکرد که در رأس آنها«اخطل» شاعر مسیحی هرزه قرار داشت.آندو با یکدیگر شراب مینوشیدند و به آواز گوش فرامیدادند و هرگاه یزید آهنگ سفر میکرد«اخطل»را به همراه خود میبرد.عبد الملک مروان که با هلاک شدن یزید به خلافت رسید،«اخطل»را به خود نزدیک ساخت،وی بدون رخصت قبلی بر مروان وارد میشد و ردایی از ابریشم بر دوش و بر گردنش زنجیری از طلا آویزان بود و از ریش او شراب
میچکید (1).
مطالعۀ زندگی گستاخانۀ یزید در دوران حیات پدرش برای درک علّت امتناع عموم صحابه و تابعان از تن درندادن به بیعت یزید برای خلافت،کافی به نظر میرسد.
اهداف و مقاصد و خواستههای انحرافی یزید طی دوران کوتاه حکومتش به خوبی آشکار گردید.وی که با زور بر مسلمانان به نام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله حاکمیت یافته بود آنگاه که دست پلیدش به ریختن خون نواده و گل خوشبوی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام آلوده گشت،از ابراز حقد و کینۀ خود نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و انحراف از رسالت آن بزرگوار، پروایی به خود راه نداد.
وجود یزید،سرشار از حقد و کینه نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود،زیرا پیامبر در جنگ بدر وی را در مرگ اعضای خاندانش عزادار کرده بود آنگاه که یزید عترت پاک رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را کشتار نمود و شادمان و مسرور بر مسند حکومت تکیه زد(به خیال خود)در واقع انتقام خود را از پیامبر اکرم گرفته بود و آرزو میکرد پدرانش حضور داشته و شاهد انتقامگیری وی از خاندان پیامبر باشند و در این خصوص اشعار عبد اللّه بن زبعری را زمزمه میکرد:
ای کاش نیای من که در جنگ بدر کشته شدند میبودند و ناله و فریاد خزرج را از برخورد نیزهها نظارهگر بودند و در این صورت از شادی و سرور
1) (1)) .اغانی ابو الفرج اصفهانی 170/7.
فریاد سرمیدادند که هان ای یزید!خسته نباشی،ما سروران و رهبران آنها را کشتیم و کشته شدن آنها عوض کشتههای جنگ بدر بود که سربهسر شد، بنی هاشم خلافت را به بازی گرفتند،نه از بهشت و دوزخ خبری است و نه وحی نازل شده است. (1)
بلکه یزید هنگامی که عبد اللّه بن زبیر در مکّه بر ضدّ او دست به شورش زد،بیدینی و کفر خویش را علنی ساخت و همراه با سپاهی که برای سرکوب جنبش ابن زبیر اعزام کرد به وی نامهای نگاشت که شعر ذیل در آن آمده بود:
تو خدای خود را در آسمان به یاری طلب و من مردان قبایل عک و اشعر را بر ضدّ تو فرا خواهم خواند. (2)
به گفتۀ تاریخنگاران:یزید طی دوران حکومتش که بیش از سه سال و نیم به طول نینجامید،سه جنایت هولناک و تکاندهنده که تاریخ،نظیر آنها را سراغ نداشت مرتکب شد به گونهای که نه تنها برای همیشه چهرۀ تاریخ امویان بلکه تاریخ جهان اسلام را نیز،سیاه نمود،از جمله:
1.یزید با به شهادت رساندن فرزند دلبند نبی اکرم حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و اعضای خاندان و یاران باوفای آن حضرت در سال 61 هجری و به اسارت درآوردن زنان و کودکان آن بزرگوار و گردش دادن آنان در برابر دیدگان انبوه جمعیت از شهری به شهر دیگر،کمال بیحرمتی را نسبت به اهل بیت وی روا داشت،در صورتی که آنان دودمان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به شمار
آمده و میلیونها مسلمان به آنان ارج و احترام مینهادند و وجود آنها یادآور شخصیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و حق و خیر و برکات اسلام،تلقی میشد.
2.یزید پس از حادثۀ عاشورا اقدام به هتک حرمت مدینه رسول خدا نمود و ساکنان آن دیار را از دم تیغ گذراند و آبرو و نوامیس مردم را برای دژخیمان شام مباح اعلام کرد،زیرا مردم مدینه به شهادت رساندن امام حسین علیه السّلام را جنایتی بزرگ شمرده و یزید را بر این کار شدیدا مورد اعتراض قرار دادند.
3.او مکه را به محاصره درآورد و کعبه را ویران ساخت و هزاران انسان بیگناه را در حرمی که خداوند آنها را محترم شمرده و امنیّت و مصونیّت بخشیده بود،به قتل رساند.
برخی تاریخنگاران بر این باورند که بعضی از راهبان و کشیشان مسیحی، تربیت و آموزش یزید را بر عهده داشتهاند،به همین دلیل وی نشوونمایی نکوهیده و آمیخته به خشونت و تندخویی صحرانشینی داشت که گفتهاند:
چنین صفاتی از آثار همان تربیت مسیحیت بوده است.معاویه،مسیحیان را به خویش نزدیک میساخت و حاشیهنشینان ویژهای را از آنان انتخاب میکرد و به اتفاق مورّخان:به اندازهای نسبت به آنان اعتماد داشت که تربیت فرزندش یزید را به شخصی مسیحی سپرد (1).
بنابراین،امکان ندارد علّت ارتباط قوی و علاقۀ شدید یزید را به«أخطل» و دیگران بتوان چیزی غیر از جنبۀ تربیتی او که رنگ مسیحی داشت،دانست.
1) (1)) .سیرة الأئمة الاثنی عشر 42/2،حیاة الامام الحسین 180/2 به نقل از مناقب/71 از قاضی نعمان مصری و سمّو المعنی فی سموّا الذات از علایلی 59.
بدین ترتیب،برخی از تاریخنگاران کوشیدهاند تا دلیل گستاخی و بیپروایی یزید را نسبت به اسلام و مقدّسات و حرمتهای آن،همان شیوۀ تربیتی او بدانند.
دلیل تاریخنگاران در صورتی صحیح است که زندگی صحرانشینی و تربیت مسیحی از چنان جنبۀ انحرافآمیزی برخوردار باشد که از عنفوان جوانی تا ولیعهدی پدرش و حاکمیت پس از او در وجود یزید پدید آمده باشد.در صورتی که اعراب اعمّ از شهرنشین و صحرانشین از آدابورسوم بسیار پسندیدهای برخوردار بودهاند که اسلام نیز آنها را مورد تأیید قرار داده است مانند:وفاداری،حسن همجواری،کرم،بخشش،همیاری،حفظ نوامیس و دیگر مواردی که تاریخ از آنان نقل کرده است،ولی در یزید ذرّهای از این ویژگیها به چشم نمیخورد و تاریخ در هیچ کجا بیان نداشته که اعراب صحرانشین با خواهران و عمّههای خود ازدواج میکردهاند،در صورتی که از یزید چنین مواردی نقل شده است.آن دسته از صحرانشینانی که بر آیین مسیحیت بوده و در دوران قبل از فتح اسلام،متولد میشدند وقتی به اسلام میگرویدند بر تمامی آداب و رسومی که از نیای خود آموخته و بدان مأنوس بودند،خط بطلان میکشیدند.
در نتیجه میتوان گفت که:آن انحراف شدید و بیماری در شخصیت و رفتار یزید،دارای علّت و سببی فراتر از تربیت و مراقبت مسیحی بوده است.
تا اینجا با چهرهای روشن از واقعیت شخصیت یزید آگاه شدیم،او به گونهای با اسلام بیگانه و از خط آن انحراف داشت که هیچ مسلمانی به خود اجازه نمیداد بدان تن درداده و در برابرش سکوت اختیار کند،در صورتی که اسلام،اباحیگری و فسق و فجور را ممنوع و مردم را به عدالت و
تقوا فرامیخواند و میکوشید تا جامعهای آکنده از تقوا پیاده کند و رهبری مسلمانان را به گونهای خواستار است که قادر بر اجرای اهدف برجسته و والای اسلام باشند.
از همین رهگذر باید کلیۀ مواضع امام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام را به عنوان رهبر دینی که شدیدا به مصالح رسالت و مسلمانان علاقمند بوده،مطالعه نماییم و طرحهای الهی او را برای ایستادگی در برابر انحراف وحشتزایی که به سرعت در اعماق جامعۀ اسلامی آن زمان راه مییافت،مورد بررسی قرار دهیم.
مواضع و دستاوردهای امام حسین علیه السّلام
آنگاه که پرچم حق در سراسر مکه به اهتزاز درآمد و پیروزی خود را اعلان داشت،ابو سفیان و معاویه به اسلام گرویدند در صورتی که آتش حقد و کینه در دلشان زبانه میکشید و حس انتقامجویی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اهل بیت گرامیاش را در سینهها نهان ساخته بودند.بدین ترتیب،این دو تن از وادی کفر به اسلام بازگشته و در زمرۀ آزادشدگان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله قرار گرفتند.
دیری نپایید که عثمان بن عفّان به حکومت رسید و آنچه در دلها نهان بود فاش و بر زبان ابو سفیان جاری گردید.وی با مخاطب قرار دادن عثمان به او گفت:اکنون که خلافت پس از تیم و عدی (1)(ابو بکر و عمر)به تو رسیده آن را مانند توپ به دیگران پاس ده،زیرا چنین خلافتی همان پادشاهی و سلطنت است و معلوم نیست بهشت و جهنمی در کار باشد. (2)
ابو سفیان یکبار دیگر نیز بنی امیّه را مخاطب ساخت و بدانان گفت:ای امویان!خلافت را چون توپ،دستبهدست بگردانید.به آنکس که ابو سفیان
بدو سوگند میخورد،من همواره در آرزوی خلافت برای شما بودم،(اکنون که بدان دست یافتهاید)قطعا باید به فرزندانتان به ارث برسد (1).
زمانی که معاویه بر مسند حکومت برآمده از سقیفه تکیه زد،نتایج این انحراف پدیدار و اهمیّت خطر آن جلوهگر شد،زیرا معاویه با ملاحظۀ به خلافت رسیدن ابو بکر و عمر و عثمان قبل از خود،به این نتیجه رسیده بود که شرایط و اوضاع زمان آنان هیچگاه بدانها اجازه نداده بود تا به شکلی بیپرده شیوۀ جاهلیّت را دوباره بازگردانند و صدای حق،هرروز به توحید و یکتا پرستی و به رسالت محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله همچنان طنینانداز است. (2)
از سویی،معاویه از انحراف سیاسی ناشی از سقیفه که مجموعههایی از مسلمانان بر آن شیوه تربیت یافته بودند به نحوی بایسته بهره برد و با استناد به اینکه ابو بکر بدون فرمان صریحی از خدا و یا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به خلافت رسیده و با انتخاب عمر به جانشینی پس از خود با سنّت نبی اکرم مخالف کرده است و عمر نیز دست به کارهایی زده که پیش از او کسی انجام نداده بود و با این کار با خدا و رسول و ابو بکر مخالفت نموده،با مردم به احتجاج پرداخت.با چنین منطقی سرنوشت مسلمانان و رسالت اسلامی بازیچهای در دست معاویه قرار میگرفت تا به دلخواه خود بر آن حکمرانی کند،از همینجا بود که تصمیم گرفت برای خلافت یزید پس از خود بیعت بگیرد. (3)
پس از آن همه فتنه و آشوب و دشواریهایی که معاویه با استفاده از جهل و نادانی برخی از مسلمانان،بدانها دامن زد و کلیۀ عناصر مخالف امام علی علیه السّلام را در جهت رویارویی با جریان حقی که رهبری آن را امام حسن علیه السّلام
عهدهدار بود،به سود خود به کار گرفت و پس از شهادت امام مجتبی حکومت را به خود اختصاص داده و به ارزشها و تعالیم حیاتبخش اسلام بیحرمتی روا داشت.در حقیقت عرصۀ سیاسی برای دارودستۀ بنی امیه کاملا خالی شد.
معاویه در تحکیم سلطه و حکومت خویش ماهرانه عمل کرد،ولی از آنجا که صاحب خلافت قانونی امام حسن علیه السّلام و پس از او امام حسین علیه السّلام که مسلمانان میبایست پس از شهادت برادرش تحت رهبری او قرار گیرند،در جامعه و میان مسلمانان حضور داشت،معاویه به خود جرأت نداد طرح خویش در راستای تثبیت پایههای حکومت بنی امیّه و یا جانشینی یزید پس از خود را، آشکارا اعلان نماید.
افزون بر این،هیچیک از خلفای سهگانه،در خصوص جانشینی فرزندشان پس از خود سفارشی نکرده بودند و با توجه به ضعف و هرزگی و گستاخی که در یزید وجود داشت،معاویه با تمام توشوتوان کوشید تا قضیۀ بیعت گرفتن را به گونهای مرتب سازد و سروسامان دهد که نه تنها مسلمانان را بفریبد بلکه آنان را مجبور به پذیرش بیعت با یزید نماید.از اینجا بود که در نخستین گام،به شهادت رساندن امام مجتبی علیه السّلام و مؤمنان شایسته را در دستور کار خود قرار داده و بدان دست یازید تا مهمترین موانع اجرای طرحش را از سر راه بردارد.
امّا برخی از انسانهای پست و فرومایهای که آزمند زرقوبرق دنیا بودند، برای دستیابی به ناچیزترین کالای دنیوی از هر راه ممکن آمادگی کامل داشتند.
نقل شده:مغیرة بن شعبه که از ناحیۀ معاویه فرمانروایی کوفه را عهدهدار بود-با اطلاع از تصمیم معاویه در جهت برکناری خود-به سرعت در صدد
طرح و نقشۀ توطئهای برآمد که این نقشۀ شوم پیامدهای ناگواری را برای مسلمانان به ارمغان آورد.او با این کار در حقیقت دلاّلی معاملهای را انجام میداد که خود مالک آن نبود،مغیره با زمزمهای آرام در گوش یزید،وی را به جانشینی پدرش امیدوار و آن را برایش سهل جلوه داد و برای هموار کردن راه رسیدن به آن هدف،به او وعدۀ همکاری داد،معاویه نیز با خود اندیشید که شاید امکان اجرای چنین نقشۀ شیطانی از ناحیۀ مغیره وجود داشته باشد (1)از اینرو،با فریبکاری از او پرسید:در این راه چه کسی با من همکاری میکند؟
مغیرة پاسخ داد:خودم از مردم کوفه و زیاد نیز از اهالی بصره برایت بیعت خواهیم گرفت و پس از بیعت مردم این دو شهر،حتی یک تن با تو مخالفت نخواهد کرد.بدین ترتیب،مغیره در معاملهای دراز مدّت به سود و بهرهای زود هنگام دست یافت و با تمام قدرت به کوفه بازگشت تا در اجرای این طرح تلاش کند(و پس از انجام مأموریت)چنین اظهار داشت:پای معاویه را در جایگاهی قرار دادم که در طولانی مدت بر سر امّت محمد،قرار گیرد (2).ولی زیاد بن ابیه،این طرح و نقشۀ پلید را پذیرا نشد،شاید سبب آن فرومایگی و صفات پستی بود که در شخصیت یزید سراغ داشت که او با دارا بودن چنین صفاتی از شایستگی زمامداری مسلمانان برخوردار نبود بههرحال،این طرح و نقشه آز و طمع برخی عناصر دیگری از بنی امیه را نیز برانگیخت و هریک از مروان حکم و سعید بن عثمان بن عفان برای تصدّی این امر گردن فرازی کردند (3).
بدینسان،معاویه اجرای طرح خود را در جهت بیعت گرفتن رسمی برای یزید بطور موقت به تأخیر انداخت تا با اتّخاذ اقدامات و تدابیر دیگری در فرصتی مناسب زمینۀ اعلان رسمی آن را فراهم آورد.
معاویه با این احساس که خاندان منحرف اموی پذیرای حکومت یزید پس از او نخواهند شد تا چه رسد به صاحب اصلی خلافت امام حسن و پس از او امام حسین علیهما السّلام و تعدادی از فرزندان صحابه که قطعا بدان تن در نخواهند داد.از اینرو،فوقالعاده کوشید تا با گزینش راههای دیگری مسلمانان را با فریب یا زور به بیعت با یزید گستاخ،وادارد از جمله:
الف-شاعران را برای تراشیدن فضیلت برای یزید به خدمت گرفت تا به بیان توان و قدرت او بپردازند و مسأله جانشینی وی را همهجا منتشر سازند تا مردم به ولایتعهدی او تن در دهند (1)و با اشاره به فرمانروایان خود و سخنوران در شهرها،از آنها خواست فضیلتهای ساختگی یزید را در همه جا گسترش دهند.
ب-در این مسیر به بذل و بخشش اموال هنگفتی پرداخت و مخالفانی را که نه به خاطر اعتقاد و علاقۀ به اسلام،بلکه به انگیزههای شخصی با یزید سر مخالفت داشتند،خریداری کرد. (2)
ج-با احضار هیئتهایی از بزرگان و شخصیتهای انصار،ماجرای جانشینی یزید را با آنان به بحث و مناقشه گذاشت تا مخالف و موافق و نقاط
ضعف آنان را بازشناسد و بتواند از همان طریق در آنها نفوذ کند. (1)
د-میان آن دسته از عناصر بنی امیّه که سودای حکومت داشتند،اختلاف ایجاد کرد تا رقابت آنان را با یزید به ضعف بکشاند.از اینرو،سعید بن عاص،کارگزار خود را در مدینه برکنار و مروان حکم را جایگزین وی ساخت،سپس مروان را عزل و سعید را به جای وی گمارد (2).
ه-به ترور عناصر و شخصیتهای برجستهای که نزد مردم از احترام فراوانی برخوردار بودند،دست زد.
بدین ترتیب،امام حسن علیه السّلام،سعد بن ابی وقاص،عبد الرحمان بن خالد و عبد الرحمان بن ابی بکر را ترور نمود (3).
و-جهت ایجاد فشار بر بنی هاشم و کمرنگ کردن نقش آنان،سلاح تحریم اقتصادی را بر ضد آنها به کار گرفت و از آنجا که این افراد در کنار امام حسین علیه السّلام قرار داشته و بیعت یزید را پذیرا نشدند،یک سال تمام سهمیۀ آنان را از بیت المال قطع کرد (4).
امام حسین علیه السّلام حتی در راستای پذیرش صلح با معاویه نیز،ساکت و گمنام باقی نماند.وی با توجه به مسئولیتی که در قبال آیین الهی و مسلمانان داشت-و پس از برادرش امام حسن علیه السّلام-وارث نبوّت به شمار میآمد با رعایت و حفظ و حراست از شرایط و اوضاع مسلمانان،دست به فعالیت زد.
امام حسین علیه السّلام در برهۀ حکومت معاویه،مسلمانان را از فروپاشی حتمی، مصونیت بخشید و به اندازۀ کافی در آنان قدرت معنوی ایجاد نمود تا بتوانند در برابر رنج و دشواریها ثابتقدم باقی بمانند از جمله:
1.رویارویی با معاویه و بیعت یزید
2.تلاش در جهت وحدت مسلمانان
3.فاش ساختن جنایات معاویه
4.بازگرداندن حق از دسترفته
5.توجه دادن مسلمانان به مسئولیتهای خود
امام حسین علیه السّلام و سران و بزرگان مدینه،عدم پذیرش بیعت با یزید را قاطعانه اعلان داشتند.از اینرو،معاویه تصمیم گرفت با مسافرت به مدینه، شخصا کسب رضایت مخالفان را،به عهده گیرد.وی در مدینه با امام علیه السّلام و ابن عباس دیدار کرد و در سخنانی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را ستود و بر او درود فرستاد و بیعت فرزند خود یزید را مطرح کرد و با القاب بلند و بالایی از او یاد کرد و آندو را به بیعت با وی فراخواند.امام حسین علیه السّلام بهپا خاست و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود:
ای معاویه!گوینده هرچند سخنرانی مفصّلی داشته باشد نمیتواند جزئی از تمامی صفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را بیان نماید،من به خوبی پی بردم که تو پس از آن بزرگوار چه کردی؟صفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را کمتر به مردم گفتی و از رساندن اوصاف آن حضرت به مردم طفره رفتی.
هیهات،هیهات،ای معاویه!این را بدان که روشنی و فروغ صبح،تاریکی و سیاهی
شب را رسوا نمود و خورشید جهانافروز،بر نورهای کمسوی چراغها چیره شد.
تو خود را بر دیگران برتری دادی و به حدّ افراط رساندی،به اندازهای بیت المال را به خود اختصاص دادی که آن را به حد اجحاف رساندی،از پرداخت حقوق دیگران امتناع ورزیدی،تا اینکه به حد بدگویی آنان رسید و از گلیم خود پا فراتر نهادی، سهم حقداران را به آنها نپرداختی تا اینکه شیطان بهرۀ فراوان و نصیب کامل خود را بدست آورد.
و دانستم که چرا کمالات و سیاستمداری یزید را(به دروغ)به رخ امت رسول خدا کشیدی،تو قصد داری مردم در مورد یزید تصور کنند تو کسی را توصیف میکنی که تاکنون پنهان بوده است،یا از کسی خبر میدهی که گویی با علم خاصی او را کشف نمودهای در صورتی که وضعیت روحی یزید از افکار و اندیشۀ او خبر میدهد.
برای یزید همان تصمیم را بگیر که خود گرفته و آن تماشای جنگ و ستیز سگان جنگجو و کبوتربازی و بازی کبوتران نر و ماده و تماشای زنان نوازنده و خواننده و هرزه و نواختن آلات لهو و لعب است که او را در این زمینه فردی بصیر خواهی یافت و آنچه را درصدد آن هستی رها ساز،آیا از اینکه خدا را با اینهمه بار گناهی که از مردم به دوش گرفتهای ملاقات کنی،برایت بس نیست؟
به خدا سوگند!همواره در ظلم و ستم بودی تا ظرفش را مالامال کردی در صورتی که فاصلۀ تو و مرگ جز یک چشم بههم زدن نیست!و چارهای جز این نداری.تو را درحالی میبینم که به ما بدی کردی و از ارث پدری ما جلوگیری به عمل آوردی،با اینکه به خدا سوگند!رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از همان زمان ولادت،ما را وارث آن کرده بود و همان استدلالی را که در سقیفه آوردند تو نیز برای ما اقامه کردی.همان دلایلی که (ابو بکر)به آنها چنگ زد و در نتیجه شما هم به همان دلایل تمسک کردید و
کارهایی که نباید میکردید انجام دادید چنینوچنان گفتید تا اینکه حکومت از راهی که هدف آن غیر از تو بود،به دست تو افتاد.(پس ای اهل خرد!در اینباره عبرت گیرید).
معاویه!تو یادآوری کردی که آن مرد در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به عنوان امیر از ناحیۀ حضرت انتخاب شده بود و اینچنین نیز بود،چراکه برای عمرو عاص در آن زمان که با پیامبر مصاحبت داشت فضیلتی به شمار میآمد ولی با اینهمه،مردم زمامداری او را پذیرا نشدند و کارهای ناپسندش را برشمردند تا آنجا که پیامبر فرمود:«از امروز به بعد جز من کسی بر شما حاکمیت نخواهد داشت».تو چگونه به عمل منسوخ پیامبر در زمانی دشوار و خاص،استناد میکنی؟و یا چگونه مصاحبت و همراهی کسی را پذیرفتهای که به هیچوجه نمیتوان به او اعتماد کرد، دین و آیین و خویشاوندی او مورد وثوق و اطمینان نیست،تو میخواهی مردم را به سمتوسوی فردی دیوانه و اسرافگر سوق دهی و در شبههای گرفتارسازی که یزید در دنیای خود لذّت ببرد و تو آخرتت را به تباهی بکشانی،این همان زیانکاری آشکار است،از خداوند برای خود و شما آمرزش میطلبم».
معاویه از شنیدن سخنان امام حسین علیه السّلام ماتومبهوت شد و تمام راهها بر او بسته شد،رو به ابن عباس کرد و بدو گفت:ابن عباس!این شخص کیست؟
ابن عباس در پاسخ وی گفت:به خدا سوگند!او فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و از اصحاب کساء و از خاندان پاک پیامبر است.هرچه میخواهی از او بپرس که از میان همه،او پاسخگوی تو خواهد بود تا خداوند به امر خود داوری کند و او
بهترین داوران است (1).
نحوۀ برخورد امام حسین علیه السّلام با معاویه با شدت و تندی انجام پذیرفت حضرت مسلمانان را آشکارا به جنگ با معاویه فراخواند و از پیروی سیاست ویرانگر معاویه که اسلام را به تباهی میکشاند،به آنان هشدار داد.
هیئتهای مردمی یکی پس از دیگری از تمام کشورهای اسلامی خدمت امام حسین علیه السّلام شرفیاب میشدند و از جور و ستمی که بر آنان وارد شده بود، نزد حضرت شکوه کرده و با یاری طلبیدن از او،خواستار قیام وی بودند تا آنان را از ظلم و ستم برهاند.جاسوسان مدینه خبر گردهمایی و آمدوشد مردم را نزد امام علیه السّلام به مرکز قدرت محلّی منتقل ساختند،مروان حکم فرمانروای شهر از شنیدن خبر این ماجرا به وحشت افتاد و از فرجام آن،فوقالعاده بیمناک شد.از اینرو،طی یادداشتی به معاویه چنین نوشت:اما بعد؛مردم،آمدوشد فراوانی نزد حسین دارند،به خدا سوگند!از این وضعیت روز سخت و دشواری را برایتان پیشبینی میکنم (2).
معاویه از فعالیتهای امام حسین علیه السّلام برآشفت و در نامهای که به آن حضرت نوشت اظهار داشت:اما بعد؛خبرهایی از تو به من رسیده اگر راست باشد تصور میکنم از آن چشم بپوشی و اگر عاری از حقیقتاند در پرهیز از آنها بیش از همه توفیق داری،برای بهرهوری خودت آغاز کن و به عهد و پیمان خدا وفا نما و مرا بر قطع رابطه با خود و ناسزاگوییات وادار مساز.زیرا
تو هرگاه مرا مورد اعتراض قرار دهی به تو اعتراض خواهم کرد و هرزمان با من نیرنگ کنی،از در حیله برایت بیرون خواهم آمد،ای حسین!از تفرقه و پراکندگی مسلمانان و به آشوب و فتنه کشاندن آنان،از خدا بترس (1).
امام حسین علیه السّلام در پاسخ نامۀ معاویه طی نامۀ بسیار مهمّی مسئولیت کلیۀ خونریزیها و ناامنیها و مشکلاتی که در کشور به وجود آمده و مسلمانان را در معرض بحرانهای گوناگون قرار داده بود،متوجه وی ساخت.این نامه در بیان تمام جنایاتی که از معاویه سرزده،از بهترین اسناد تاریخی تلقی میشود.
متن نامه بدین شرح است:
نامهات به دستم رسید در آن نوشته بودی از اعمال و رفتارت خبرهایی به من رسیده که نسبت به آنها نگران هستی که سزاوار است آنها را ترک کنی.بدان که تنها به اذن خدا میتوان کار نیک انجام داد و اگر رخصت او نباشد انجام آن کارها ممکن نیست.
اما اینکه گفتی از ناحیۀ ما خبری به تو رسیده این سخنان مربوط به افراد سخنچین و چاپلوسی است که در پی تفرقه و پراکندگی مردمند،گمراهگران دروغ گفتهاند،من نه تدارک جنگی دیدهام و نه بر ضدّ تو قیامی به پا کردهام.به خدا سوگند!برای ترک این جنگ تنها از خدا میترسم و تصور نمیکنم خداوند به ترک آن راضی باشد و هیچگونه عذری وجود ندارد که من با حزب شیطانی ستمپیشهات،مبارزه نکنم.
آیا تو قاتل حجر بن عدی نیستی؟آیا تو قاتل نمازگزاران متدیّن و عابدی نیستی که
1) (1)) .همان 224/2.
با ستمپیشگان و بدعتگزاران،به مبارزه برخاستند و در راه خدا از نکوهش هیچ نکوهشگری نمیهراسیدند؟این تو بودی که پس از آنکه با سوگندهای بزرگ و پیمانهای محکم،به آنها امان دادی آنان را ظالمانه به شهادت رساندی،در برابر خدا گستاخی کردی و عهد و پیمانش را بیاهمیّت تلقی کردی.
آیا تو قاتل عمرو بن حمق خزاعی یار باوفای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله آن بندۀ شایستۀ خدا که جسمش در اثر عبادت ضعیف و رنگ رخسارش به زردی گراییده بود،نیستی؟ در صورتی که به او امان دادی،اماننامهای که اگر به آهوان بیابان داده میشد،از قلّۀ کوه نزد تو میآمدند و تسلیم میشدند.
آیا تو نبودی که ادعا کردی زیاد پسر سمیّه که به زنا از غلام ثقیف،زاده شد،فرزند پدرت میباشد؟با اینکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:«فرزند مربوط به پدر است و زناکار را باید سنگسار نمود».
تو بودی که سنّت پیامبر را رها ساختی و بدون هدایتی از ناحیۀ خدا،از هوای نفست پیروی نمودی و سپس همین زیاد را بر مسلمانان مسلّط نمودی تا دست به کشتار آنان بزند و دست و پای آنها را ببرد و چشمهایشان را از حدقه بیرون آورد و آنان را بر درخت خرما به دار آویزد،گویی تو از این امت نیستی و آنها از تو نیستند! آیا تو قاتل آن مرد حضرمی نبودی که زیاد دربارۀ او برایت نامه نوشت که وی از دین و راه و رسم علی علیه السّلام پیروی میکند و تو به او نوشتی هرکس را بر دین علی یافتید از دم تیغ بگذرانید؟آنها را به قتل رساندی و به فرمان تو آنان را مثله کردند در صورتی که دین علی همان دین پسر عمویش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است که تو را در جایی که اکنون نشستهای نشاند و اگر آن نبود عزّت و شرف تو و پدرانت نظیر گذر زمستان و تابستان،رفتنی بود.
در نامهات گفتهای:دین خود و امت پیامبر را در نظر بگیر و از تفرقه و پراکندگی
مسلمانان بپرهیز،مبادا آنها را به آشوب و فتنه بکشانی در صورتی که من فتنه و آشوبی برای مردم بزرگتر از حکومت تو بر آنها سراغ ندارم برای خود و دین و امّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله کاری برتر از مبارزۀ با تو نمیبینم،اگر این کار را انجام دهم مایۀ تقرّب به خداست و اگر از آن دست بردارم برای حفظ دینم به پیشگاه خدا استغفار میکنم و در کارهایم از او توفیق و راهنمایی میطلبم.
نوشتهای:اگر به تو اعتراض کنم،به من اعتراض میکنی و اگر تو را بفریبم،از در حلیه و نیرنگ با من درخواهی آمد،اکنون هر حیلهای میتوانی بکار ببر من امید آن دارم که فریبت به من آسیبی نرساند و بیش از همه به خودت زیان خواهد رساند، زیرا تو بر مرکب جهل و نادانیات سوار شدهای و به پیمانشکنی خود علاقهمندی.
به جانم سوگند!به هیچ شرطی پایبند نماندی و با به شهادت رساندن افرادی که پس از برقراری صلح و سوگند دادن و عهد و پیمان گرفتن،آنان را کشتار نمودی،عهد و پیمان خویش را زیر پا نهادی و بیآنکه با کسی سر جنگ داشته و یا کسی با آنان بستیزد،آنها را از دم تیغ گذراندی.این کار را تنها بدین جهت انجام دادی که آنان فضائل ما را بازگو میکردند و به حقوق ما ارج مینهادند.از بیم اینکه مبادا اگر آنها را به شهادت نرسانی قبل از اینکه کاری انجام دهند از دنیا بروی و یا آنان پیش از آن که آنان بر این قضیه آگاه گردند مرگ به سراغشان آید.
ای معاویه!تو را به قصاص الهی مژده باد،به روز حساب ایمان بیاور و به هوش باش که خدا نوشتاری دارد که هر ریز و درشتی در آن ثبت میشود خداوند هیچگاه فراموش نمیکند که تو مردم را به صرف اتهام،به قتل میرساندی و اولیای خدا را از خانههایشان به دیار غربت تبعید میکردی و برای پسرک خام و بادهنوش خود و همبازی سگان،بیعت گرفتی.
تردیدی نیست که به خویشتن زیان رساندی و دینت را به تباهی کشاندی و مردم را
فریب دادی و به سخنان افراد جاهل و نادان گوش فرادادی و پرواپیشگان باتقوا را به خواری و ذلّت واداشتی.
هیچگونه سندی سیاسی جز این سند از آن زمان وجود ندارد که بیهوده کاریهای سلطۀ حاکم را آشکار و جنایاتی را که معاویه مرتکب شده،ثبت کرده باشد و این خود،فریاد و خروشی در برابر جور و ستم و خودکامگی به شمار میآید.
معاویه بیشتر دارایی دولت را در راستای حفظ قدرت و حکومتش هزینه میکرد،چنانکه در جهت تقویت مرکزیّت سیاسی و اجتماعی بنی امیّه،اموال هنگفتی را به آنان میبخشید و امام حسین علیه السّلام از ادامۀ این سیاست سخت نگران بود و خارج ساختن اینگونه اموال را از چنگ معاویه که حکومتش فاقد هرگونه پایه و اساس قانونی بوده و بر قلعوقمع و تقلّب و فریبکاری استوار بود،ضروری میدانست.کاروانی از اموال و کالا از ناحیۀ یمن برای سرازیر شدن به خزانۀ دمشق،از مدینه عبور کرد که امام حسین علیه السّلام بر آن استیلا یافت و کالاهای آن را بین نیازمندان توزیع نمود و به معاویه نوشت:از حسین بن علی،به معاویة بن ابی سفیان،اما بعد؛کاروانی از یمن حامل کالا و زیورآلات و عنبر و عطر برای تو بود تا آنها را در خزانۀ دمشق سرازیر کنی و به وسیلۀ آنها آزمندان فامیل خود را سیر نمایی.
ولی من بدانها نیاز داشتم و آنها را مصادره نمودم و السّلام. 1
معاویه در پاسخ امام علیه السّلام نوشت:«از بندۀ خدا معاویه امیر المؤمنین،به
حسین بن علی،درود بر شما،اما بعد؛نامهات به دستم رسید،یادآور شده بودی که کاروانی از یمن برایم حامل کالا و زیورآلات و عنبر و عطر بوده از آن دیار عبور کرده تا من آنها را به خزانۀ دمشق وارد کنم و آزمندان خاندان پدری ام را سیر کنم و تو بدانها نیاز داشتهای و آنها را مصادره نمودهای،(حسین!) تو شایستۀ مصادره آن اموال نبودی زیرا تو خود،آنها را به من نسبت دادی و فرمانروا به گرفتن مال،سزاوارتر است و سپس خود،سهمیۀ هرکسی را از آن جدا میکند.به خدا سوگند!اگر از آن کاروان دست برداری تا نزد من آید حق تو را پایمال نخواهم کرد،ولی ای برادرزاده!گمان من این است که تو اندیشهای در سر میپرورانی و تصور میکنم مربوط به زمان من باشد،من از تو قدرشناسی میکنم و از اشتباهت درمیگذرم،ولی به خدا سوگند!بیم آن دارم به کسی گرفتار و مبتلا شوی که تو را یک لحظه مهلت ندهد».
امام حسین علیه السّلام با این عمل خود ثابت کرد که خلیفۀ غیرقانونی حق تصرف در اموال مسلمانان را ندارد،بلکه این عمل،حق حاکم دینی است و او شخص امام حسین علیه السّلام است که اموال بیت المال را طبق معیارهای اسلامی میان مسلمانان تقسیم میکند.حضرت در نامهاش تأکید فرمود که خلافت معاویه را به رسمیّت نمیشناسد،زیرا امام علیه السّلام در نامهاش او را آنگونه که دیگران میگفتند،امیر المؤمنین نخواند.از اینجا بود که معاویه کوشید موضع امام را دور بزند.به همین دلیل،در پاسخ نامۀ امام علیه السّلام خود را امیر المؤمنین و فرمانروای مسلمانان خواند ولی حرکتش ناکام ماند،زیرا موضع امام حسین علیه السّلام برای کلیۀ مسلمانان در طول تاریخ،همچنان معیار و ملاکی اسلامی و جداکنندۀ خوب و بد به شمار میآمد،در صورتی که مردم هیچگونه توجه و اعتنایی به موضع معاویه ننموده و آن را جز وارونه جلوه دادن حقیقت و فریب
افکار عمومی،چیز دیگری ندانستند.
در حقیقت،این موضعگیری امام علیه السّلام در جهت اعتراض به رفتار و حکومت معاویه و درخواست حاکمیّت حق و عدل الهی،اشارهای بس روشن و واضح تلقی میشود.
امام حسین علیه السّلام طی یک گردهمایی عمومی سیاسی،جمعیت انبوهی از مهاجران و انصار و تابعان و دیگر مسلمانانی را که در مراسم حج شرکت جسته بودند،بدان گردهمایی فراخواند و در جمع آنان بهپا خاست و به ایراد خطابه پرداخت و پیرامون رنج و محنت و گرفتاریهایی که از ناحیۀ معاویه متوجه عترت پیامبر و پیروان آنان شده و اقدامات شدیدی که در جهت نهان ساختن فضایل آنان و پوشیده نگاه داشتن روایات رسیده از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در حق آنان،صورت گرفته بود،سخن گفت و حاضران را موظف ساخت آن مطالب را میان مسلمانان منتشر سازند.
سلیم بن قیس هلالی با نقل گزارش این گردهمایی و عین خطابۀ امام حسین علیه السّلام میگوید.یک سال قبل از مرگ معاویه،حسین بن علی علیه السّلام و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر،حج به جا آوردند.امام حسین علیه السّلام بنی هاشم و زنان آنان و بردگانشان و آن دسته از انصار که خود و اهل بیتش را میشناختند، گرد آورد و سپس با فرستادن رسولانی بدانان گفت:از شما میخواهم آن گروه یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را که به نکوکاری و پرهیزکاری معروفند نزدم گرد آورید،و آنان نیز چنین کردند.بدین ترتیب،بیش از هفتصد شخصیت در منی حضور آن بزرگوار رسیده و در خیمهها جای گرفتند که اکثریت آنها را تابعان
تشکیل میدادند و قریب به دویست تن از یاران پیامبر در آن جمع حضور داشتند،امام علیه السّلام در جمع آنان به ایراد سخن پرداخت و پس از حمد و ثنای خدا چنین فرمود:
اما بعد،بلاهایی را که این انسان سرکش-یعنی معاویه-بر ما و پیروانمان وارد ساخته،به خوبی دیدید و دانستید و گواهی دادید.من امروز پرسشی از شما دارم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم،تکذیبم نمایید.
سخنانم را بشنوید و آنها را نهان دارید،سپس به شهر و دیار خود بازگردید و کسانی را که بدانها اعتماد دارید بدانچه شما را آگاه ساختم فراخوانید زیرا من بیم آن دارم که این حق(مسأله ولایت)کهنه و مندرس شود و از میان برود و خداوند نور خود را کامل میگرداند،هرچند کافران ناخرسند باشند.
راوی میگوید:امام حسین علیه السّلام تمام آیاتی را که خداوند در حق اهل بیت نازل کرده بود قرائت فرمود و تفسیر کرد و آنچه را جد بزرگوارش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله دربارۀ پدر و برادر و مادر و خودش و خاندان او فرموده بود، همه را یادآور شد و یارانش هریک در پاسخ این مطالب اظهار میداشتند:
آری،صحیح است،ما این مطالب را شنیده و بدان گواهی دادهایم.از جمله مواردی که حضرت آنان را سوگند داد،بدانها فرمود:
شما را به خدا!آیا میدانید آن زمان که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله میان یاران خود پیمان برادری برقرار ساخت،علی بن ابی طالب برادر پیامبر گردید،زیرا بین خود و او پیمان برادری بست و فرمود:«تو برادر من و من در دنیا و آخرت برادر توام».
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:شما را به خدا سوگند!آیا میدانید رسول خدا مکان مسجد و منازل خویش را خریداری کرد و آنها را بنا نهاد و سپس در آن مکان حجره و اتاق ساخت.نه اتاق
برای خود و دهمین حجره را برای پدرم در وسط آن ساخت،سپس هر دری را که به مسجد گشوده میشد،مسدود نمود،جز در خانه پدرم و در پی این کار بسیاری از افراد،هرچه خواستند گفتند و رسول خدا در پاسخ آنان فرمود:من در خانههای شما را مسدود نکردم،که در خانه علی را باز گشایم.بلکه خداوند مرا به بستن آن درها و باز گذاشتن در خانه علی فرمان داد.
آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مردم را جز علی از خوابیدن در مسجد منع فرمود،او میتوانست در حال جنابت در مسجد بماند،منزلش در منزل رسول خدا قرار داشت،سپس برای پیامبر و او فرزندانی روزی فرمود؟
عرض کردند:آری،چنین است.
امام علیه السّلام فرمود:آیا میدانید که عمر بن خطاب میخواست به اندازۀ دید یک چشم، از منزل خود روزنهای به مسجد باز کند،ولی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وی را از این کار باز داشت و فرمود:«خداوند به من فرمان داده مسجدی پاک بنا نهم و غیر از من و برادرم و فرزندانش کسی در آنجا ساکن نشود؟
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:شما را به خدا!آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پدرم را روز غدیر خم به امامت منصوب نمود و مردم را به ولایت او فراخواند.فرمود:«حاضران،سخنانم را به غائبان برسانید؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:شما را به خدا!آیا میدانید رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هنگامی که مسیحیان نجران را به
مباهله فراخواند،جز به اتفاق پدرم و همسرش و دو فرزندش در آن جمع،حضور نیافت؟
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:شما را به خدا!آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در جنگ خیبر پرچم را به دست پدرم سپرد و سپس فرمود:«پرچم را به دست کسی میسپارم که خدا و رسولش او را دوست میدارند و او نیز دوستدار خدا و رسول اوست،وی قهرمانی است که هیچگاه پشت به دشمن نکرده و خداوند خیبر را به دست توانای او خواهد گشود؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پدرم را برای خواندن آیات سورۀ برائت اعزام نمود و فرمود:«این پیام را باید تنها خود و یا مردی از خاندانم ابلاغ نماید؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید پیامبر خدا در هر گرفتاری و ناراحتی که برایش رخ میداد،پدرم را به مقابله با آن میفرستاد،زیرا به او اعتماد کامل داشت،پدرم را هیچگاه به اسم نمیخواند و میفرمود:ای برادر!
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله بین پدرم و جعفر و زید قضاوت نمود و فرمود:ای علی!تو از من و من از تو هستم و تو پس از من ولیّ و رهبر هر انسان با ایمانی هستی؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید پدرم هرروز با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خلوتی داشت و هرشب نشستی،هرگاه از رسول خدا پرسشی داشت،بدو پاسخ میداد و هرزمان سکوت میکرد،پیامبر با او آغاز سخن مینمود؟
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید،رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پدرم را بر جعفر و حمزه برتری بخشید،آنگاه که به فاطمه فرمود:«دخترم!همسرت بهترین فرد خاندان من است،در گرویدن به اسلام از همه با سابقهتر حلم و بردباریاش از همه بیشتر و علم و دانش وی از همه بالاتر است؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:«من سرور فرزندان آدم و برادرم علی، سرور عرب است و فاطمه،سرور زنان بهشتی و حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتاند؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
فرمود:آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به پدرم فرمان داد که تنها او غسلش دهد و او را آگاه ساخت که جبرئیل در غسل دادن بدنش پدرم را کمک خواهد کرد؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
امام علیه السّلام فرمود:آیا میدانید رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در آخرین خطبهای که ایراد کرد فرمود:
«دو[چیز]گرانسنگ میان شما مینهم،یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم،به هر دو تمسک جویید،هیچگاه به گمراهی دچار نخواهید شد؟»
عرض کردند:آری،چنین است.
به گفتۀ روای،امام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام تمام آیات قرآن و روایاتی را که از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ویژه در حق علی بن ابی طالب علیه السّلام و اهل بیت او وارد شده بود،برشمرد و مردم را به آنها سوگند داد و صحابه در پاسخ اظهار میداشتند:
آری،چنین است.آنچه را بیان میداری،شنیدهایم و تابعان اظهار میداشتند:
آری،این سخنان را فلانی و فلانی که مورد اعتمادمان بودهاند نقل کردهاند،آن گاه امام علیه السّلام آنان را سوگند داد که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدهاید میفرمود:
هرکس ادعای دوستی مرا داشته باشد ولی به علی کینه بورزد،دروغگوست،زیرا چنین فردی که به علی کینه میورزد مرا دوست ندارد.
در این هنگام شخصی عرضه داشت:ای رسول خدا!چگونه چنین چیزی ممکن است؟حضرت فرمود:
«لأنه منی و انا منه،من احبّه فقد أحبّنی و من احبّنی فقد احب اللّه و من ابغضه فقد ابغضنی،و من ابغضنی فقد ابغض اللّه؟
زیرا علی از من و من از علی هستم،هرکس دوستدار او باشد،مرا دوست داشته و دوستدار من مورد محبت خداست،و آنکس که کینۀ علی را به دل داشته باشد،به من کینه ورزیده و هرکس کینۀ مرا به دل داشته باشد،با خدا دشمنی کرده است.»
عرض کردند:آری،آنچه را اظهار داشتی شنیده بودیم و سپس پراکنده شدند (1).
معاویه در سال 60 هجری مرد. (2)و از جنایاتی که مرتکب شده بود و زیادهروی در ریختن خون مسلمانان و چپاول اموالشان،سخت بیقرار و در رنج و عذاب بود،مرگش در دمشق فرارسید و از دیدن روی فرزند خود که خلافت را برایش غصب و وی را بر مسلمانان تحمیل کرده بود،محروم ماند، به گفتۀ تاریخنگاران:یزید در زمان مرگ پدرش،در شکارگاهها و غرق در عربدهکشی مستانه و آواز چنگ و دف بود. (3)
یادآور شدیم که امام حسین علیه السّلام با اینکه شدیدا با حکومت معاویة مخالفت داشت-و اشکال متعددی از آن را نقل کردیم-ولی نظر به پایبندی وی به قرارداد صلحی که برادر بزرگوارش امام حسن علیه السّلام با معاویه امضاء کرده بود،تلاش برای برکناری معاویه را پذیرا نشد.
تاریخنگاران با ثبت این موضعگیری اصولی امام حسین علیه السّلام گفتهاند:
زمانی که امام حسن مجتبی علیه السّلام به شهادت رسید،شیعیان عراق دست به جنبش زده و طی نامهای از امام حسین علیه السّلام خواستار برکنار ساختن معاویه و گرفتن بیعت برای خود شدند،که امام حسین علیه السّلام آنان را از این کار باز داشت و یادآور شد که بین او و معاویه عهد و پیمانی است که تا پایان مدت آن، شکستن آن پیمان،برایش روا نیست و هرگاه معاویه به هلاکت رسید،در آن تجدیدنظر خواهد کرد (1).
از همین رهگذر برای پیروان امام علیه السّلام و نیز دستگاه حکومت،به خوبی روشن بود که امام حسین علیه السّلام با مرگ معاویه هیچگونه پایبندی و التزامی نسبت به قرارداد صلح نخواهد داشت به همین دلیل،قیام خود را بر ضد نظام حاکم ستمپیشهای که زمام آن را یزید فاسق به عهده دارد،آغاز خواهد نمود.از اینرو،وجود مقدس امام حسین علیه السّلام بزرگترین عامل نگرانی هیئت حاکمه،به شمار میآمد.
1) (1)) .ارشاد 32/2.
بنا به نقل تاریخنگاران:یزید بلافاصله پس از مرگ پدرش طی نامهای از ولید بن عتبة بن ابی سفیان-فرمانروای معاویه بر مدینه-درخواست کرد تا از امام حسین علیه السّلام بیعت بگیرد و آن را به تأخیر نیندازد (1).
دیگر منابع تاریخی آوردهاند:در نامۀ یزید به ولید آمده بود که:هرگاه نامهام به دستت رسید،حسین بن علی و عبد اللّه بن زبیر را احضار و از آنان بیعت بگیر و اگر از بیعت سرباز زدند،آندو را گردن بزن و سرهای آنان را نزد من بفرست و از مردم نیز بیعت بگیر و هرکس امتناع ورزید،همین حکم را دربارۀ آنان به اجرا درآور. (2)
ولید در مسئولیتی که به وی محوّل شده بود،حیران و سرگردان بود،زیرا او به خوبی میدانست که امام حسین علیه السّلام به هیچ بهایی با یزید بیعت نخواهد کرد،از اینرو،خود را نیازمند مشورت با مروان حکم،بزرگ خاندان اموی دانست.به همین دلیل کسی را نزد او فرستاد و مروان نزدش آمد.مروان به ولید پیشنهاد کرد:هماکنون در پی آنان بفرست (3)و به بیعت و اطاعت از یزید فراخوان،اگر این کار را انجام دادند،از آنان بپذیر وگرنه پیش از آنکه از مرگ معاویه اطلاع حاصل کنند،آنها را گردن بزن،زیرا به مجرد آگاه شدن از این
ماجرا هریک از آنان،دست به شورش خواهد زد و ایجاد اختلاف میکند و مردم را به سوی خود فرامیخواند،در این صورت بیم آن دارم چنان نیرویی را بر ضدّ تو گرد آورند،که توان مقاومت در برابر آنها را نداشته باشی،جز عبد اللّه بن عمر که در این خصوص با کسی سر ستیز ندارد،افزون بر اینکه من به خوبی میدانم حسین بن علی هرگز در جهت بیعت با یزید،به تو پاسخ مثبت نخواهد داد و اطاعت یزید را بر خود لازم نمیداند.به خدا سوگند!اگر من جای تو بودم اجازه نمیدادم یک کلمه سخن بگوید و بدون اعتنا به هر اتفاقی که رخ میداد،او را گردن میزدم (1).
این سخن بر ولید که از دیگر اعضای خاندان بنی امیه با تدبیرتر بود،گران آمد و به مروان گفت:کاش ولید به دنیا نیامده بود و از او یادی نمیشد (2).
مروان سخن ولید را به استهزاء گرفت و با تمسخر به او گفت:از آنچه به تو گفتم نگران مباش.زیرا خاندان ابو تراب با ما دشمنی دیرینه داشتهاند (3).
ولید بر او بانگ زد و گفت:مروان!وای بر تو!از این سخن دست برادر و دربارۀ پسر فاطمه که باقیماندۀ نبوت است،به نیکی سخن بگو (4).
بدین ترتیب،هردو توافق کردند که امام علیه السّلام را به مجلس خویش فرا خوانده و برای به دست آوردن مواضع حضرت در قبال سلطۀ حاکم،بیعت یزید را بر او عرضه کنند.
ولید شبانه نزد امام حسین علیه السّلام فرستاد و او را به مجلس خویش فراخواند.
وقتی پیک ولید خدمت امام آمد.آن حضرت در مسجد حضور داشت و هنوز ماجرای مرگ معاویه میان مردم انتشار نیافته بود،در ذهن مبارک امام خطور کرد که ولید او را فراخوانده تا وی را در جریان مرگ معاویه قرار دهد و با توجه به خبرهایی که از شام بدو رسید،برای حاکم جدید از او بیعت بگیرد.در پی آن امام حسین علیه السّلام،هواداران و برادران و عموزادههای خویش را فرا خوانده و به آنان اطلاع داد که فرماندار مدینه وی را احضار کرده است و افزود:
از این جهت که مرا به کاری وادارد که نتوانم بدو پاسخ مثبت دهم ایمن نیستم (1).
امام علیه السّلام به هواداران خویش دستور داد سلاح برگیرند و بدانان فرمود:مرا همراهی کنید هنگامی که بر ولید وارد شدم شما بر در جایگاه بنشینید و هرگاه شنیدید صدای من بلند شد،بر او وارد شوید. (2)
امام حسین علیه السّلام که بر ولید وارد شد دید مروان که با ولید قطع رابطه کرده بود،نزد او نشسته،حضرت فرمود:برقراری پیوند خویشاوندی بهتر از قطع رابطه و صلح و صفا بهتر از تباهی است.اکنون وقت آن رسیده که شما دو تن با یکدیگر گرد هم آیید، خداوند میانتان صلح و آشتی برقرار سازد.
سپس ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد و امام حسین علیه السّلام کلمۀ استرجاع(إنّا للّه...)را بر زبان آورد.آنگاه ولید نامۀ یزید را مبنی بر بیعت
گرفتن از امام علیه السّلام،برای امام حسین علیه السّلام خواند و حضرت فرمود:من تصور میکنم به بیعت نهانی من با یزید قانع نخواهی شد مگر اینکه آشکار را با او بیعت نمایم.
ولید گفت:آری،چنین است.
امام علیه السّلام فرمود:فردا نظرت را در اینباره بیان کن.ولید به امام علیه السّلام عرض کرد:به یاد و نام خدا میتوانی بروی و فردا همراه با جمعی از مردم نزد ما بیایی.
مروان به ولید گفت:اگر هماکنون حسین بیآنکه بیعت کند از تو جدا شود،در فرصت دیگری هرگز به او دست نخواهی یافت،مگر اینکه میان شما و او قتل و کشتار فراوانی رخ دهد،حسین را زندانی کن تا بدون بیعت از نزد تو بیرون نرود و یا او را گردن بزن،در این لحظه امام حسین علیه السّلام برجست و فرمود:فرزند زرقاء!تو مرا میکشی یا او؟به خدا سوگند!دروغ گفتی و مرتکب گناه شدی (1).
این جمله را فرمود و به همراه هوادارانش از آنجا خارج و رهسپار منزل خویش شد.
مروان به ولید گفت:نافرمانی من کردی،نه به خدا سوگند!حسین هرگز چنین فرصتی به تو نخواهد داد.
ولید گفت:دیگری را سرزنش کن!تو کاری را به من پیشنهاد میکنی که تباهی دینم را به دنبال دارد.به خدا سوگند!اگر تمام اشیاء موجود در روی زمین که خورشید بر آنها میتابد و غروب میکند،از آن من باشد،دوست ندارم در برابر آن،حسین را بکشم!سبحان اللّه!حسین را به جرم آنکه بگوید:
بیعت نمیکنم،بکشم؟به خدا سوگند!من بر این باورم هرکس در مورد ریختن خون حسین محاسبه گردد،در روز رستاخیز،در پیشگاه خدا میزان
1) (1)) .نام مادربزرگ مروان.
عملش سبک خواهد بود (1).
از برخی روایات استفاده میشود که در آن مجلس بحث و مناقشه میان امام علیه السّلام و مروان بالا گرفت تا آنجا که حضرت دیدگاه خویش را به صراحت به مروان اعلان کرده و فرمود:
«إنا اهل بیت النبوة و معدن الرساله و مختلف الملائکة و محل الرحمة بنا فتح اللّه و بنا ختم،و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق،و مثلی لا یبایع مثله،لکن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أینّا أحقّ بالخلافة و البیعة» (2)
ما خاندان نبوت و جایگاه رسالت و محل آمدوشد فرشتگان و مکان نزول رحمت خداییم،خداوند اسلام را از خاندان ما آغاز و تا پایان نیز با ما خاندان پیش خواهد برد و یزید مردی فاسق و بادهنوش است که دستش به خون بیگناهان آلوده است و شخصیتی نظیر من هرگز با فردی مانند یزید بیعت نخواهد کرد،اکنون ما و شما ببینیم در آینده چه خواهد شد و کدام یک از ما به خلافت و بیعت مردم،از دیگری سزاوارتر است.
امام حسین علیه السّلام صبح همان شبی که بیعت با یزید را پذیرا نشده بود در مسیر راه به مروان حکم برخورد،مروان با پیشدستی به امام علیه السّلام گفت:من دلسوزانه با تو سخن میگویم،به سخنم گوش فراده،تا راه نجات و رستگاری را بیابی،امام علیه السّلام فرمود:مروان!چه نصیحتی؟
مروان گفت:من به تو فرمان میدهم به بیعت با امیر المؤمنین یزید تن دردهی،زیرا برای دنیا و آخرتت بهتر است.
امام علیه السّلام با سخنان بلیغ خود به او پاسخ داد:
«علی الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامّة براع مثل یزید...سمعت جدّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله یقول:الخلافة محرّمة علی آل ابی سفیان و علی الطلقاء و أبناء الطلقاء فاذا رأیتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه،فو اللّه لقد رآه اهل المدینة علی منبر جدی فلم یفعلوا ما امروا به (1)
آنگاه که مسلمانان به زمامداری،مانند یزید مبتلا شوند باید فاتحۀ اسلام را خواند...از جدم رسول خدا شنیدم میفرمود:خلافت بر خاندان ابو سفیان و آزادشدهگان و فرزندان آزادشدهگان حرام است،هرگاه دیدید معاویه بر منبر من بالا رفت،شکمش را پاره کنید.به خدا سوگند!مردم مدینه،معاویه را بر فراز منبر جدم دیدند و آنچه را فرمان یافته بودند،عملی نساختند.
به گفته تاریخنگاران:امام حسین علیه السّلام آن شب را که شب شنبه 27 رجب سال 60 هجری بود،در منزل خویش اقامت نمود و ولید بن عتبة به نامهنگاری با عبد اللّه بن زبیر جهت بیعت با یزید و امتناع او از بیعت،سرگرم بود.ابن زبیر همان شب از مدینه راهی مکه شد،صبح روز بعد ولید یکی از مأموران هوادار بنی امیه را به اتفاق هشتاد سوارهنظام در پی او فرستاد،ولی به وی دست نیافته و بازگشتند.ولید در ساعات پایانی روز شنبه،همان افراد را نزد امام حسین علیه السّلام
1) (1)) .فتوح بن اعثم 17/5،مقتل خوارزمی 184/1.
اعزام کرد تا نزد او حاضر شود و ولید برای یزید بن معاویه از او بیعت بگیرد.
امام حسین علیه السّلام به آنان فرمود:تا فردا صبر کنید،ببینیم شما و ما چه تصمیمی خواهیم گرفت،مأموران آن شب از او دست برداشته و بر آمدن امام علیه السّلام پا فشاری نشان ندادند.
حضرت در ساعات آخر شب یکشنبه 28 رجب به اتفاق فرزندان و برادرزادگان و برادران و کلیه اعضای خاندانش به جز محمد حنفیه-رحمة اللّه علیه-رهسپار مکّه گردید.
وقتی محمد حنفیه از تصمیم امام علیه السّلام مبنی بر خروج از مدینه اطلاع یافت، نمیدانست حضرت قصد دارد به کجا برود.از اینرو،بدو عرضه داشت:
برادر!تو محبوبترین مردم نزد من و از همۀ آنان برایم عزیزتر هستی،هیچ گاه از پند و اندرز خود به شما دریغ نداشتم و تو بیش از همه به آن سزاوارتری.
تا میتوانی از بیعت با یزید بن معاویه بپرهیز و به شهرهای دوردستی برو.آن گاه فرستادگانت را نزد مردم بفرست و آنان را به سوی خود فراخوان،اگر مردم با تو بیعت کردند و برایت بیعت گرفتند،خدا را بر این کار سپاس گو و اگر مردم گرد دیگران جمع شدند،خداوند راضی نمیشود زیانی به دین و دانشت وارد شود و یا جوانمردی و فضیلت تو به تباهی رود.من بیم آن دارم که وارد هریک از این شهرها بشوی،میان مردم اختلاف بیفتد،گروهی از تو طرفداری و دستهای بر ضد تو قیام کنند و سرانجام دست به کشتار یکدیگر بزنند و تو در این میان هدف تیر بلا گردی و در چنین هنگامهای خون شخصیتی که خود و پدر و مادرش برجستهترین انسانهایند.بیش از دیگران تباه و خانوادهاش بیش از دیگران به خواری و ذلت دچار شوند.
امام حسین علیه السّلام به او فرمود:برادر!بنابراین به کجا روم؟
عرض کرد:در مکه بمان.اگر در آن سامان،آرامشی یافتی که چه بهتر وگرنه راه بیابانهای شنزار و درهها و کوهها را در پیش گیر و از شهری به شهر دیگر برو تا ببینی فرجام کار مردم چه خواهد شد،البته شما آنگاه که با چنین اموری روبرو میشوی،خود از همه باتدبیرتری.
امام فرمود:برادر،تو نظر خیرخواهانهات را با مهربانی و محبت ابراز داشتی،امیدوارم دیدگاه شما مناسب و مقرون به موفقیت باشد. (1)
بدینسان امام حسین علیه السّلام درحالیکه آیۀ شریف: فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ (2)را تلاوت میکرد،رهسپار مکه گردید.
امام حسین علیه السّلام پیش از خارج شدن از مدینه چندین وصیت از جمله وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه مرقوم فرمود که ذیلا از نظرتان میگذرد:
«هذا ما أوصی به الحسین بن علیّ الی أخیه محمد بن الحنفیه.انّ الحسین یشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له،و انّ محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده،و ان الجنة حق و النار حق،و الساعة آتیة لا ریب فیها،و انّ اللّه یبعث من فی القبور،و انّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما،و انّما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی،ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدّی و أبی علیّ بن ابی طالب،فمن قبلنی بقبول الحق فاللّه أولی بالحق،و من ردّ علیّ هذا أصبر حتی یقضی اللّه بینی و بین القوم و هو خیر الحاکمین» (3)
این وصیت حسین بن علی به برادرش محمد حنفیه است.حسین گواهی میدهد که معبودی جز خدای یگانه نیست و محمد،بنده و فرستادۀ اوست و آیین حق را از سوی خدا برای جهانیان آورده است و شهادت میدهد که بهشت و دوزخ حق است و روز رستاخیز بیتردید به وقوع خواهد پیوست و خداوند در آن روز همۀ مردگان را زنده میگرداند،من نه از سر خودخواهی و نه برای خوشگذرانی و تفریح و نه فساد و ستمگری،از مدینه خارج میگردم،بلکه هدفم از این سفر،اصلاح مفاسد و تباهیهای امت و امر به معروف و نهی از منکر و زنده کردن سنّت جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و راه و رسم پدرم علی بن ابی طالب است.هرکس این واقعیت را از من پذیرا شود،راه خدا را پذیرفته وگرنه صبر و بردباری پیشه خواهم ساخت تا خداوند میان من و دشمنانم داوری کند که او بهترین داوران است.
امام علیه السّلام با وصیت دیگری به ام سلمه،وی را به امور مربوط به امامت پس از خود سفارش نمود.
روایت شده هنگامی که امام علیه السّلام تصمیم گرفت از مدینه خارج شود.ام سلمه-رضی اللّه عنها-حضور وی شرفیاب شد و عرضه داشت:فرزندم با رفتن خویش به سوی عراق مرا اندوهگین مساز.من از جدت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:فرزندم حسین علیه السّلام در سرزمین عراق در منطقهای به نام کربلا به شهادت خواهد رسید،امام علیه السّلام در پاسخ ام سلمه فرمود:
مادر!به خدا سوگند!من نیز خود میدانم که قطعا کشته خواهم شد،و چارهای جز این برایم وجود ندارد،به خدا سوگند!به روزی که در آن کشته خواهم شد آشنا هستم و قاتل خود را نیز میشناسم و مکانی را که در آن به خاک سپرده میشوم میدانم و به خوبی میدانم چه کسی از خاندان و نزدیکان و پیروانم کشته خواهند شد،مادر!اگر بخواهی میتوانم محل قبر و مدفنم را به تو نشان دهم.
سپس به سمت کربلا اشاره کرد و زمین هموار شد به گونهای که مکان مدفن خویش و جایگاه لشکر و محل ایستادن خود و مکان شهادتش را به او نشان داد،در این لحظه ام سلمه به شدت گریست و امور مربوط به آن حضرت را به خدا سپرد.
امام علیه السّلام بدو فرمود:
مادر!ارادۀ خدای عز و جل بر این تعلق گرفته که مرا کشته و ذبح شدۀ ستم و بیداد ببیند، هم او خواست اهل حرم،خاندان و زنانم آواره شوند و کودکانم مظلومانه به شهادت رسند و به اسارت درآیند و به غل و زنجیر کشیده شوند و با آنکه از مردم یاری میخواهند،یار و یاوری نمییابند.
در روایت دیگری آمده است که:ام سلمه به حضرت عرضه داشت:
جدت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مقداری خاک در شیشهای به من داده که هماکنون نزد من است و امام علیه السّلام فرمود:
به خدا سوگند!من به همینگونه کشته خواهم شد،و اگر رهسپار عراق نیز نشوم،مرا خواهند کشت.
و سپس مقداری خاک برگرفت و آنها را در شیشهای قرار داد و به ام سلمه سپرد و فرمود:این شیشه را نیز در کنار شیشهای که رسول خدا به تو سپرده،قرار بده، هرگاه خاک آن تبدیل به خون شد،بدان که من به شهادت رسیدهام. (1)
شیخ طوسی،از حسین بن سعید،از حماد بن عیسی،از ربعی بن عبد اللّه، از فضیل بن یسار روایت کرده میگوید:و امام باقر علیه السّلام فرمود:آنگاه که امام حسین علیه السّلام رهسپار عراق گردید وصیت و کتب و دیگر امانات خویش را به
1) (1)) .بحار الانوار 33/44،العوالم 180/17،ینابیع الموده/405 تا جملۀ ام سلمه شدیدا گریست آمده است.
ام سلمه همسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سپرد و بدان بانو فرمود:هرگاه فرزند بزرگم نزد تو آمد،اماناتی را که به تو سپردهام،به او بده.پس از شهادت آن حضرت،علی بن حسین علیه السّلام نزد ام سلمه آمد وی تمام اشیائی را که پدرش امام حسین علیه السّلام بدو سپرده بود،به آن حضرت تحویل داد (1).
علی بن یونس عاملی در کتاب الصراط المستقیم در حدیثی تصریح به امامت علی بن حسین علیه السّلام را نقل کرده و گفته است:امام حسین علیه السّلام وصیتش را نوشت و آن را به ام سلمه سپرد و بدو فرمود:هرکس آن را از تو مطالبه کرد دلیل بر امامت اوست و امام زین العابدین آن را از وی درخواست کرد (2).
به نقل مورخان:هنگامی که امام حسین علیه السّلام رهسپار مکه گردید،راه اصلی را برای رفتن انتخاب کرد.اعضای خاندان حضرت به وی عرضه داشتند:اگر آنگونه که ابن زبیر عمل کرده شما نیز از راه اصلی منحرف شوید، مأموران دشمن به شما دست نخواهند یافت.
حضرت فرمود:نه به خدا سوگند!از راه اصلی جدا نمیشوم تا آنچه را خدا خواهد داوری فرماید (3).و درحالیکه آیۀ شریف وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ (4)را تلاوت میکرد،در شب جمعۀ سوم شعبان وارد مکه شد.
سپس در آن شهر اقامت گزید و مردم آن سامان و کلیۀ کسانی که برای
انجام عمره از سراسر گیتی به آنجا آمده بودند،خدمت آن بزرگوار آمدوشد داشتند،ابن زبیر در کنار خانه کعبه به نماز و طواف مشغول بود و در جمع دیدارکنندگان امام علیه السّلام،گاهی دو روز پیدرپی و گاهی دو روز در میان خدمت امام شرفیاب میشد،حضور امام حسین علیه السّلام در مکه برای ابن زبیر بسیار گران تلقی میشد،زیرا ابن زبیر به خوبی میدانست که مردم حجاز تا زمانی که امام حسین علیه السّلام در آن سرزمین است،با وی بیعت نخواهند کرد.زیرا حضرت از ارج و مقامی والاتر برخوردار است و مردم از او بیشتر فرمان میبرند (1).
1) (1)) .ارشاد 36/2،بحار الانوار 332/44.
آگاهی بر تمام علل و اسباب قیامی که در اعماق زمان امتداد یافته و هم چنان پرتپش و نیروبخش در جان آدمیان روح ذلتناپذیری و از خودگذشتگی را میدمد و در گذر زمان،انقلابگران راستین را در جهت دستیابی به اهدافی بلند در مسیر حق و بذل جان و مال رهنمون میشود،بسیار دشوار است.قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام نهضتی بود که رسالت اسلامی را پس از تباه شدن در عرصۀ هواوهوس زمامداران فاسد،زنده ساخت و مسلمانان را آگاهی بخشید تا خواستار بازگشت حق به اهل آن و جایگاه اصلیاش شوند.
برترین آموزههایی که علل و انگیزههای نهضت حسینی را از آن برداشت میکنیم روایات رسیده از بزرگ انقلابگر تاریخ،حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و نیز آثار و نتایج این قیام،در کنار آشنایی به شخصیت برجستۀ آن حضرت است.اکنون این حسین علیه السّلام است که سپاهیان حر بن یزید ریاحی که وی را به محاصره درآورده و اجازه تغییر مسیر به وی نمیدهند،مخاطب قرار میدهد و میفرماید:
مردم!رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:هرکس حاکم ستمپیشهای را مشاهده کند که محرمات الهی را حلال و پیمان خدا را میشکند و با سنّت پیامبر مخالفت میکند و یا به بندگان خدا به گناه و ستم رفتار میکند،ولی در عمل و گفتار با او به ستیز نپردازد خداوند او را در جایگاه همان ستمگر وارد دوزخ خواهد کرد.
به هوش باشید!که بنی امیه در پی شیطان و اطاعت او بوده و از اطاعت خدا دست برداشتهاند و فساد و فحشا را در این سرزمین رواج دادهاند،احکام الهی را به تعطیلی کشانده و بیتالمال را به خود اختصاص دادهاند،حرام الهی را حلال و حلال او را
حرام شمردهاند،و من از کسانی که دین جدم را دستخوش تغییر و تبدیل ساختهاند، به رهبری جامعه سزاوارترم.
در نامههایی که توسط پیکهای خود برایم فرستاده بودید،آمده بود که شما با من بیعت کردهاید و مرا تسلیم دشمن نخواهید کرد و در برابر آنان مرا تنها نخواهید گذاشت،اگر واقعا به عهد و پیمان خویش باقی هستید،در حقیقت،به سعادت ارزش انسانی خود دست یافتهاید،زیرا من حسین فرزند علی و فاطمه دخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستم که وجودم با وجود شما درآمیخته و خانوادههای شما در حکم خانوادۀ من هستند و شما باید من را الگوی خویش قرار دهید. (1)
امام علیه السّلام در خطابهای دیگر با تشریح مقاصد شوم و خیانتکارانۀ دشمن و پافشاری آنان بر جنگ با آن حضرت و اطاعت از یزید فاسق،چنین فرمود:
روی شما سیاه باد ای بردگان امت!ای تهماندگان احزاب فاسد،که قرآن را پشت سر انداخته و از بینی شیطان افتادهاید و در جمع جنایتکاران و تحریفکنندگان کتاب الهی درآمده و خاموشکنندگان سنت الهی هستید.فرزندان پیامبر را از دم تیغ میگذرانید و نسل اوصیا را از میان برمیدارید،شما از آن دسته مردمید،که زنازادگان را به نسب خود ملحق میکنید و مؤمنان را در اذیت و آزار قرار میدهید.و فریاد پیشوایان استهزاگری هستید که قرآن را به استهزاء و تمسخر گرفتند و چه اعمال ناپسندی برای خویش پیش فرستادند و در عذاب الهی،جاوداناند...
سپس فرمودند:
«الا و ان الدعی ابن الدعی قدّ رکز بین اثنتین بین السلّة و الذلة،و هیهات منا الذّلة!یابی اللّه لنا ذلک و رسوله و المؤمنون،و جدود طابت و حجور طهرت
1) (1)) .تاریخ طبری 304/4،الکامل فی التاریخ 280/3.
و انوف حمیّة و نفوس ابیّه لا تؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام»؛ (1)
به هوش باشید!این مرد فرومایه فرزند فرومایه،مرا بین دوراهی پذیرش شمشیر و خواری و ذلت قرار داده است.
هیهات که ما زیر بار ذلت رویم،زیرا خدا و پیامبرش و مؤمنان از ذلتپذیری ما ناخرسندند و اجداد طاهر،دامنهای پاک مادران و اصالت و شرف خانواده،همت والا و غیرت و نفوس با شرافت،هرگز به ما اجازه نمیدهند اطاعت پستفطرتان و فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم...
از همینجا میتوان علل و انگیزههای نهضت قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام را در این موارد خلاصه کرد:
امام حسین علیه السّلام که شاهد انحراف شدید و گستردهای در ردۀ زمامداری مسلمانان بود،بازایستادن از حرکت خداپسندانهاش برای وی مقدور نبود.
اگر ماجرای سقیفه،خلافت را از صاحب اصلی و قانونیاش امام علی علیه السّلام دور ساخت و پیروان سقیفه به گمان خویش و با توسل به ادعای حرمت بیعت شکنی و همراهی با مردم و حرمت ایجاد تفرقه میان مسلمانان و وجوب پیروی از پیشوای انتخابی خود،بر این امر صحّه گذاشتند،ولی امیر مؤمنان علیه السّلام به گونهای دیگر کوشید تا فسادی را که در اثر رفتار خلیفه غیر معصوم به وجود آمده بود،به اصلاح آورد و امام حسین علیه السّلام بخشی از این واقعیتها را در برهۀ خلافت عثمان به روشنی شاهد بود.
1) (1)) .اعیان الشیعه 603/1.
موارد قرارداد صلح در حقیقت بر اعمال و رفتار معاویه که برای اجرای طرحهای خود از شیوۀ نیرنگ و فریب و پوشش دین استفاده کرد،قیدوبند نهاده بود،ولی هماکنون ماجرا تفاوت داشت،زیرا پس از مرگ معاویه از دیدگاه پیشوای معصوم و صاحب اصلی خلافت حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام جز رویارویی مستقیم با دشمن چارهای نبود و امکان پذیرش صلاحیت و شایستگی یزید و بنی امیه برای خلافت،حتی عقلا نیز وجود نداشت.
نظر به اینکه نتایج سقیفه برای محو آثار دین،نوعی هشدار به شمار میآمد.امام حسین ع فرمود:
مردم!رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:هریک از شما زمامدار ستمپیشهای را که حرام خدا را حلال شمرده و با خدا پیمانشکنی میکند و با سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مخالفت میورزد و میان بندگان خدا با گناه و ستم رفتار میکند،مشاهده کند و در عمل و گفتار با او به ستیز نپردازد،خداوند او را در جایگاه همان ستمگر در آتش دوزخ قرار خواهد داد.
یزید از کلیۀ صفات ناپسندی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مردم را از آنان برحذر میداشت،برخوردار بود و امام حسین علیه السّلام که وارث پیامبر و مشعلدار رسالت بود،برای رویارویی با دشمن در جهت تغییر و تبدیل چنین وضعیتی،از دیگران سزاوارتر بود.
امام حسین علیه السّلام تجسم رهبر الهی دینی بود که کلیۀ ارزشهای پسندیده و فضایل والای اخلاقی در وجودش متبلور بود.
امام علیه السّلام نظر به جایگاه اجتماعی وی-که نواده و وارث نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله به شمار میآمد-مسئولیت این امت را برعهده داشت و در دوران معاویه کوشید امور را به گونهای صلحآمیز اصلاح نماید،به همین دلیل با معاویه به احتجاج پرداخت و نقشهها و طرحهای او را فاش ساخت (1)و مسلمانان را به مسئولیت و نقشی که داشتند آگاه ساخت (2)و در جهت آمادهسازی آنان برای رویارویی با ظلم و ستم،گام بلندی برداشت (3)و کوشید تا مردم را برای مبارزه با ستمپیشگان متحد و یکپارچه سازد. (4)
امام حسین علیه السّلام آنگاه که در راستای تغییر اوضاع اجتماعی مسلمانان،کلیۀ اقدامات ممکن را انجام داد،با تمام توان و به اتفاق خاندان خویش دست به تلاشی همهجانبه و مهم زد تا مسلمانان را در جهت تغییر دادن وضعیت موجود فاسدشان،بیدار سازد.
امام حسین علیه السّلام نمیتوانست بیآنکه دست به حرکتی قوی بزند،درنگ نماید.نامههای فراوانی از مردمی که پذیرای بیعت یزید بن معاویه نشده بودند،به سوی حضرت سرازیر شد که از آن بزرگوار خواسته بودند،زمام امور آنها را در دست گرفته و به آگاهی و بیداری آنان بپردازد و امام علیه السّلام اگر به ندای آنان پاسخ مثبت نمیداد خود را در پیشگاه خداوند مسئول میدانست،دعوت مردم کوفه از امام حسین علیه السّلام به منزلۀ پوششی سیاسی تلقی میشد که به قیام آن حضرت مشروعیت میبخشید،قیام آن حضرت علیه السّلام به انگیزۀ شخصی انجام
نپذیرفت،به ویژه پس از آنکه از ناحیۀ همین مسلمانان بر آن حضرت اتمام حجت شد.
امام حسین علیه السّلام از روح بلند و با عظمتی برخوردار بود که خداوند آن را به صفاتی برجسته و ارزشهایی والا،و سرشار از عزت و شرف و ذلتناپذیری، آراسته بود و در مقابل روح پلید و تبهکار یزید و کسان او وجود داشت که از امام حسین علیه السّلام میخواستند در سایۀ حکومت ننگین و فاسدشان ذلیلانه زندگی کند.ولی امام علیه السّلام با صراحت فرمود:
به هوش باشید!این مرد فرومایه فرزند فرومایه،مرا میان دو راه،پذیرش شمشیر و یا ذلتپذیری قرار داده است،هیهات که ما تن به چنین ذلت و خواری دهیم،خدا و پیامبر و نفوس با شرافت و مردان با ایمان هرگز به ما اجازه نمیدهند اطاعت پست فطرتان و فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم...
در جایی دیگر فرمود:
«لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛
من مرگ را جز سعادت و زندگی در سایۀ حکومت ستمپیشگان را جز خسارت نمیدانم.
امام حسین علیه السّلام با این شیوۀ زیبنده،سنت ذلتناپذیری را برای هر فردی که به ارزشهای آیین الهی پایبند و بدانها گرایش داشته و از آنها حمایت و دفاع نماید،به یادگار نهاد و با استفاده از همین اصل،به تغییر وضعیت موجود فاسد،همت گمارد.
امام حسین علیه السّلام که خود بر همۀ اموری که در عرصههای سیاسی میگذشت و تغییر و تحولات اجتماعی که میان مسلمانان به وجود میآمد، کاملا آگاه و بدان آشنایی داشت،اهداف خیانتکارانه و کینهتوزیهای اموی را نسبت به اسلام و اهل بیت علیهم السّلام و تجربههای سالهای آغازین رسالت اسلامی و رفتار معاویه با امام علی و پس از او با امام حسن علیهما السّلام را،نظارهگر بود.
امام حسین علیه السّلام با قطع و یقین میدانست که حتی اگر با بنی امیه از در مسالمت نیز درآید،از او دست برنداشته و از کشتن وی منصرف نخواهند شد زیرا حضرت علیه السّلام خود وارث نبوت و شخصیتی الهی به شمار میآمد که حرکت و جنبش اسلامی را در مسیر حقیقی و راه صحیح آن،سوق میداد.
یزید نتوانست احساسات تبهکارانۀ خویش را نهان سازد.نقل شده که در کمال صراحت و بیپروایی گفت:
از قبیلۀ خندف نباشم،اگر از خاندان پیامبر و کارهایی که انجام دادهاند، انتقام نگیرم.
امام حسین علیه السّلام اعلان داشته بود که:بنی امیه در هر حالتی از او دست برنخواهند داشت،از اینرو،به برادرش محمد حنفیه به صراحت میفرماید:
اگر در لانۀ حشرهای از این حشرات وارد شوم،خواهناخواه مرا بیرون آورده و به قتل خواهند رساند.
و به جعفر بن سلیمان ضبعی فرمود:به خدا سوگند!دشمن از من دست بر نخواهد داشت تا قلبم را بیرون آورد(خون مرا بریزید).
بدینسان،امام علیه السّلام نابههنگام از مکه به حرکت درآمد تا قبل از اینکه
دست خیانتکاران به خونش آلوده شود و او را به قتل برسانند،دست به قیام بزند؛چراکه وی تا آن روز امکان ایفای نقشی را که میان امت بر او لازم بود نیافته بوده وی کوشید هرگونه فرصتی را که امویان در جهت خیانت به او،از آن بهره میگیرند،از آنان سلب و به عنوان مدافع اهل بیت علیهم السّلام نبوت،ابراز وجود نماید.
حکومت بنی امیه بر پایه جور و ستم و زور و دشمنی،شکل گرفت.از آن زمان که معاویه و دارودستهاش به عنوان یک قدرت در جهان اسلام پدیدار شدند،بر ضّد رهبر و پیشوای مسلمانان پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دست به سرکشی و طغیان زده و اعمال خیانتکارانۀ خود را که رخدادهای ناگواری برای مسلمانان در پی داشت،شدت بخشید.خونهای زیادی را بر زمین ریخت و آن روز که حکومت در انحصار وی قرار داشت،بدنهادترین انسانها را بر ادارۀ امور مسلمانان گمارد بلکه قبل از تسلط بر امت،کلیۀ عناصر طرفدار او میان مردم به ایجاد بیم و هراس و قتل و کشتار پرداختند به گونهای که مردم در زمان فرمانروایی زیاد بن ابیه برای بیان دلیل ناامنی در سراسر کشور جملۀ «سعد را نجات بده،که سعید از دست رفت»را بر زبان میآوردند. (1)
از سویی هیئت حاکم اموی در تحقیر گروهها و مجموعههای بزرگی از مسلمانان فوقالعاده کوشید و به آنان از دیدگاهی متکبرانه و قبیلهای مینگریست، (2)چنانکه معاویه در سیاست خود که یزید آن را به ارث برد،
مسلمانان به ویژه دوستداران اهل بیت را به انواع کشتار و شکنجه و آوارگی دچار ساخت. (1)
معاویه در کمال گستاخی و بیپروایی به حق و بیحرمتی به ارزشهای انسانی به امام حسین علیه السّلام گفت:ای ابا عبد اللّه!تو خوب میدانی که ما پیروان پدرت را از دم تیغ گذرانده،آنان را حنوط کردیم و کفن نموده و بر جنازههایشان نماز خواندیم و به خاک سپردیم. (2)امام حسین علیه السّلام در برابر این همه ظلم و ستم دست بسته نماند.وی با معاویه به احتجاج پرداخت و سپس بر فرزند فاسقش شورید زیرا برای نجات امت مسلمان از چنین ستم و بیدادی بزرگ،احتجاج و پند و موعظه سودی نمیبخشید.
حکومت اموی تلاش کرد تا چهرۀ واقعی رسالت اسلامی و ترکیب اجتماعی جامعۀ مسلمانان را دستخوش تغییر و تبدیل سازد.امویان،به گسترش تفرقه میان مسلمانان و تفاوت بین نژاد عرب و غیرعرب و ترویج روح کشاکش و نزاع قبیلهای پرداختند و در جهت نزدیک ساختن قبیلهای غیر از قبیلۀ دیگر به دربار،بر طبق مصالح حکومت اموی،دست به تلاش زدند.
مال و دارایی در انتشار روح فرصتطلبی و دوگانهپرستی و رو آوردن به هواپرستی،نقش مهمی داشت. (3)
از آنجا که وجود اهل بیت علیهم السّلام در ژرفا بخشیدن به باورها و اعتقادات
اسلامی و توجه به دشواریها مسیر رسالت اسلام،تأثیر بسزایی داشت،امویان از لحظهای که حکومت به انحصار معاویه درآمد به شیوهای برنامهریزی شده به محو و نابودی یاد و نام اهل بیت علیهم السّلام پرداختند.و گامی که در این راستا بر داشتند در اواخر حکومت معاویه که سعی کرد یزید را به جانشینی خود در آورد،کامل گردید. (1)
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله رهبر و مبلغ بزرگ اسلام که از گناه برکنار و مورد حمایت الهی بود،امکان نداشت آرمانی بس والا و رسالتی نظیر رسالت اسلام را که خاتم همۀ رسالتها تلقی میشد،بدون برنامهریزی و توجه به آن،به خود وانهد و یا سرپرستی بر آن نگمارد تا ادارۀ امور آن را برعهده گیرد و در گفتار و رفتار خالصانه عمل نماید و با استفاده از دانش و آگاهی کامل از احکامش،آن را به هدف موردنظر خود سوق دهد و برای زنده ماندن آن،از ارزشمندترین اشیایی که در اختیار دارد بگذرد،تا آیین خدا زنده و جاودان و برتر بماند.
کسی که در رفتار رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و اهل بیت او علیهم السّلام به بررسی بپردازد به روشنی درمییابد نقشی که ائمه معصومین علیهم السّلام ایفا میکردند کاملا در ارتباط با یکدیگر و در روندی تکاملی بوده است،و آن بزرگواران تسلیم محض خدا و رسول او بودهاند.آنگاه که جمعی،دلسوزانه از امام حسین علیه السّلام خواستند از رفتن به عراق خودداری کند، حضرت با اشاره به این مطلب،فرمود: (2)رسول
خدا صلّی اللّه علیه و آله به من چنین فرمانی داده و من آن را به اجرا در خواهم آورد.
چنانکه نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله در لحظۀ ولادت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام از شهادت آن بزرگوار به دست ستمپیشگان فاسق،خبر داده بود که این مسأله نزد مسلمانان،از امور قطعی به شمار میآمد. (1)
اهداف مردان بزرگ،در تاریخ نیز بزرگاند و هرگاه برخاسته از ژرفای رسالتی والا باشد،بر ارج و عظمت آن افزوده میشود.آنگاه که ما در پیشگاه امام حسین علیه السّلام که تجسم برجستهترین مردم عصر خویش و حامل میراث نبوت و دستورات خاتم رسالتهای جاودان و در گفتار و کردار،مورد تأیید الهی است،میایستیم و در برابر سیره و رفتارش قرار میگیریم تا اهداف نظام مقدسش-که جان خویش و خانواده و باوفاترین یارانش را فدای آن ساخت -مورد بحث و بررسی قرار دهیم،میبینیم به سادگی نمیتوان بر همۀ آنها آگاهی یافت؛بلکه طبیعی است که تنها به اندازۀ فهم و درک و خرد خویش به بررسی آن حادثه میپردازیم.
امام حسین علیه السّلام خویشتن را در راه خدا و به خاطر دین و آییناش قربانی ساخت.بنابراین،اهداف وی-که تبلور رضایت و اطاعت خدا بوده-نیز بسیار با عظمت،گسترده و متعدد بود که میتوان برخی اهداف آن بزرگوار را از قیام و انقلابش اینگونه بیان داشت: (2)
حالتی از رکود بر امت سایه افکنده بود به گونهای که در تلاش و فعالیت برای اتخاذ موضعی عملی و صحیح در قبال حاکم ستمپیشۀ زمان خود،قادر نبودند،همه میدانستند یزید کیست و از چنان صفات زشت و ناپسندی برخوردار است که وی را هیچگاه شایستۀ زمامداری مسلمانان قرار نمیدهد.
در چنین شرایطی بسیاری از مردم،حیران و سرگردان بوده و در عزم و ارادۀ و تصمیم خود دچار شک و تردید شده بودند.از اینرو،امام حسین علیه السّلام حرکت خود را آغاز کرد تا مواضع الهی ستمناپذیری و مبارزه با فساد را در نهضت و قیامی بزرگ و شفاف همراه با از خودگذشتگی و ایثار در راه آرمان اسلامی،به منّصۀ ظهور بگذارد تا امت نیز در قبال ستم و بیداد،به اتخاذ همین موضع همت گمارد.
زمامداران غیرمعصوم و غیرقانونی که زمام امور مسلمانان را به دست گرفتند،در انظار مردم بر اعمال خویش پوششی دینی مینهادند و در این راستا حکّام بنی امیه بیش از دیگران از این شیوۀ فریبکارانه بهره میجستند.زیرا معاویه نه تنها در ساخته و پرداخته کردن احادیث ساختگی برای تقویت حکومتش هیچگونه تردیدی به خود راه نمیداد،بلکه به هر وسیلۀ ممکن در جهت فریب مسلمانان تلاش کرد و توانست میان تودۀ مردم تا اندازهای در این زمینه موفق شود.
با به حکومت رسیدن یزید،آن هم به شیوهای که مورد تأیید اسلام نبود،
اوضاع وخیمتر گردید،به همین دلیل ناگزیر میبایست روند حرکت امویان فاش و چهرۀ واقعی آنان به تصویر کشیده شود تا این چهره برای جهان اسلام آشکار گردد و در نتیجه به نقش و رسالتش پی برده و به انجام وظایفش همت بگمارد.امام حسین علیه السّلام به عنوان پیشوای معصوم،حرکت خویش را آغاز نموده تا با انحراف و گمراهی حکومت وقت برابری کند.در واقع،جریان امویان با ارتکاب جنایت بسیار زشت و ناپسندشان که به شهادت شایستهترین انسان و یاران و خاندان و زنان و فرزندانش انجامید،از کینهتوزی نهان خویش پرده برداشت و در پی آن در ماجرای حرّه،کعبه را با منجنیق سنگباران کرده و مدینۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را سه روز قتل و کشتار و چپاول نموده و به گونهای بسیار زشت که نظیر آن را نمیتوان یافت به اموال مردم دستاندازی و زنان و کودکانشان را مورد هتک حرمت قرار دادند. (1)
مسلمانان با پی بردن به انحراف هیئت حاکمه و تبهکاری آنان،دست به تلاشهای متعددی زدند و کوشیدند تا دستگاه حاکم غرق در ستم و بیداد را از لوث این همه جنایت پاک گردانند،تا اینکه قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به سمبل و الگویی تبدیل شد که در جهت مبارزه و پایداری در برابر هر نظام فاسدی،از آن پیروی میشد و امام علیه السّلام خود به ویژگیهایی که یک زمامدار باید از آن برخوردار باشد،تصریح میکند و میفرماید:
به جانم سوگند!پیشوای راستین و امام بر حق کسی است که به کتاب خدا عمل نموده و راه عدلوداد پیشه سازد و از حق پیروی کند و خویشتن را وقف فرمان الهی نماید. (2)
آن روز که خلافت از مسیر اصلی خود در سقیفه منحرف گردید،امت اسلامی در ورطۀ بسیار دشوار و سختی قرار گرفت.زیرا مسلمانان پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله،خود پذیرا شدند که زمام امورشان را کسانی برعهده گیرند که نیاز به مشورت و پند و موعظه دارند و در حق امت خطا روا میدارند و سپس پوزش میطلبند.بنابراین،نتیجۀ چنین عملی پنجاه سال پس از فقدان نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله آشکار شده و زمام امور مسلمانان را کسی برعهده میگیرد که نه تنها در انجام محرمات الهی بیپرواست،بلکه حقد و کینۀ خویش را نسبت به اسلام و مسلمانان آشکارا ابراز داشته و-آرمان،موجودیت و امت-اسلام در معرض خطر واقعی قدرت دگرگونسازی که قادر بود هرچیزی را تغییر و تبدیل دهد،قرار گرفت که نظیر آن برای برخی از آیینهای آسمانی گذشته،رخ داده بود.
در برههای چنین مهم،امام حسین علیه السّلام به اتفاق خاندان و یارانش،با سردادن فریاد و خروشی بلند و طنینانداز به مسلمانان هشدار میدهد و خون پاک و مقدس خویش را در راه عقیده و آرمان و امت جدش،فدا میکند و رسول خدا از پیش دربارهاش فرموده بود:«ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»؛حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است،چنانکه بارها فرمود:«حسین منّی و انا من حسین»؛حسین از من است و من از حسین.بنابراین حسین علیه السّلام و نهضت مقدس او تجسم واقعی اسلام حقیقی بوده و خط راستین اسلام محمدی در وجود آن بزرگوار،خاندان و یاران باوفایش(رضوان اللّه تعالی علیهم) تبلور داشت.
امام حسین علیه السّلام طی نامهای که به مردم بصره فرستاد صریحا و کاملا شفاف فرمود:آنگاه که انحراف به مرز پدید آمدن بدعت و احیای آن برسد،در حقیقت،سنت مرده تلقی میشود.
عدم وجود فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه،نتیجۀ طبیعی زمامداری منحرف به شمار میآید و این مسأله با عناوین متعددی از جمله:
لزوم اطاعت از فرمانروا،حرمت بیعتشکنی هرچند منحرف،همچنین حرام بودن ایجاد تفرقه بوقوع پیوست.امام علیه السّلام این حالت را در این فرمودهاش چنین به وصف آورده:
آیا نمیبینید که نه به حق عمل میشود و نه از انجام باطل نهی میشود شایسته است در چنین محیطی شخص با ایمان به سوی دیدار پروردگارش بشتابد. (1)
از اینرو،این میطلبید که فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شمشیر به دست گیرد و برای بازگرداندن حق،به جایگاه اصلی آن از طریق امر به معروف و نهی از منکر،به جهاد و مبارزه برخیزد.امام علیه السّلام در وصیت خود به برادرش محمد حنفیه بدین موضوع اشاره کرد و فرمود:
من از سر خودخواهی و یا خوشگذرانی و برای ستمگری و فساد و تباهی از مدینه خارج نمیگردم،بلکه هدفم از این سفر اصلاح مفاسد امت جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اجرای امر به معروف و نهی از منکر است.
اصلاح موردنظر امام علیه السّلام همان امر به معروف و نهی از منکر در کلیۀ
1) (1)) .تاریخ طبری 403/5.
زوایای دین و زندگی تلقی میشد و این واقعیت طی نهضت بزرگی که آن بزرگوار انجام داد،تحّقق یافت و هدایت و ارشاد و توجه به بشریّت از جنبههای دینی،معنوی،انسانی و اخروی،ثمرۀ شهادت وی و آن نهضتی است که نسلهایی از امت براساس آن تربیت یافتهاند و از مکتبش قهرمانان و دلاورمردانی بزرگ پدید آمده و همواره تا قیامت چونان مشعلی فروزان روشنیبخش طریق حق و عدالت و آزادی و اطاعت از خدای متعال باقی خواهد ماند.
بسیار اتفاق میافتد که پیروان آیین و مسلکها و مبلّغان رسالتها،در جهت ژرفا بخشیدن به اعتقادات و اندیشۀ مردم قادر نیستند خرد و اندیشه و ذهن را جدا از عناصر احساس و عاطفه مخاطب قرار دهند.مسلمانان در عصر امام حسین علیه السّلام،پس از تسلط یزید،به حالتی از رکود و سنگدلی و بیتوجهی به خطرهایی که آنها را فراگرفته بود،دچار گشته و در برابری با مبارزه جویهایی که بر ضد اعتقادات اسلامی صورت میگرفت،عزم و ارادۀ خود را از دست داده بودند،به همین دلیل امام حسین علیه السّلام به تثبیت موقعیت و جایگاه دینی خود و تشریح عملی آن با اتخاذ موضع مبارزهجویانۀ خویش اکتفا نکرد، بلکه کوشید تا وجدانهای مردم را بیدار و عواطف و احساسات آنها را تحریک نماید تا به مسئولیتهای خویش عمل نمایند.از اینرو،مسیر بذل جان و از خودگذشتگی در راه عقیده و آرمان دین را،پیمود و شیوۀ شهادت در راه خدا را برگزید تا با گرمی و طراوت،در ژرفای دل مردم وارد شود و آنگاه که قیام و انقلابش نشان داد،ایثار و از جانگذشتگی منحصر به گروه و یا قشر
معینی از مردم نیست و نه تنها جوانان بلکه کودکان و زنان و پیرمردان نیز در این راستا نقشی بسزا دارند،برجستهترین الگو و نمونه را ارائه داد؛و تأثیر فوری آن در مردم کوفه پدیدار شد و با اظهار ندامت و پشیمانی در پیشگاه امام و اسلام،احساس تقصیر و کوتاهی نمودند و جنبش توابین در پی شورش مردم مدینه که دو سال پس از حادثۀ کربلا رخ داد،شکل گرفت.
در واقع حادثۀ کربلا،تأکیدی حقیقی بر این معنا بود که رنج و دشواریها نمیتواند مانعی برای ابراز سخن حق و تلاش در جهت حفظ و حراست آیین اسلام به شمار آید.چنانکه روح ایثار و از خودگذشتگی را در دل مسلمانان غرس و ارادۀ آنان را آزاد ساخت و به رویارویی با ستم و ستمپیشگان وا داشت و برای فرار از مسئولیت مبارزه و دفاع در راه عقیده و مقاومت و پایداری در جهت اعتلای کلمۀ حق،عذری باقی نماند.
رخدادهای سیاسی که مسلمانان را پس از وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به این سو و آنسو کشاند،بر آنان سخت دشوار آمد و در ایام تسلط معاویه بر شام و نبرد وی با امام علی علیه السّلام و سرانجام مجبور ساختن امام حسن علیه السّلام در جهت برقراری صلح با معاویه،به علل و اسبابی واقعی که امت را فراگرفته بود،به اوج شدّت خود رسید.ولی ملاحظه میکنیم که امام حسین علیه السّلام در موضع کاملا سازگار خود با موضع امام حسن علیه السّلام در قبال معاویه،حتی پس از شهادت برادر،نیز هیچگونه تغییری نداد و قیام نکرد و این عدم تغییر در راستای باقی بودن همان علت و انگیزهای که امام حسن علیه السّلام را به پذیرش صلح واداشت، صورت پذیرفت.از جمله:
مسلمانان در آن روز در وضعیت روحی و اجتماعی کاملا بحرانی به سر میبردند،زیرا مردم پس از جنگهایی که آتش آن در تمام دوران حکومت امام علی علیه السّلام توسط معاویه و منافقان شعلهور بود،به حالتی از صلح و آرامش چشم دوخته بودند.لذا دیدگاه امام حسن علیه السّلام بر تربیت نسلی جدید قرار گرفت که در وقتی مناسب دست به قیام بزنند از اینرو،فرمود:
دیدم،اکثریت مردم متمایل به صلح دارند و از جنگ ناراضیاند به همین دلیل دوست نداشتم آنان را به کار غیر دلخواهشان وادارم،از اینرو،به ویژه برای سالم ماندن پیروان خود از کشتار و قلعوقمع،تن به صلح دادم و این جنگ را به وقت مناسبی موکول نمودم،زیرا خداوند هرروز در شأن و کاری است. (1)
امام حسین علیه السّلام نیز که به خوبی از وضعیت مسلمانان آگاهی داشت،عینا همین موضع را اتخاذ کرد و در پاسخ کسانی که پس از کنارهگیری برادرش امام حسن علیه السّلام پیرامون قیامش با وی به مذاکره پرداختند،فرمود:
ابو محمد(امام مجتبی)!صحیح عمل کرد تا این مرد(معاویه)زنده است همۀ شما باید در خانههای خود بسر ببرید.(و به هیچگونه تحرکی دست نزنید).
امام حسین علیه السّلام به دلیل وجود همین علل و اسباب پس از شهادت امام مجتبی علیه السّلام نیز در موضع خویش هیچگونه تغییری نداد و در پاسخ مردم عراق که وی را به قیام دعوت کرده بودند مرقوم فرمود:
در مورد برادرم(امام حسن)باید بگویم امیدوارم خداوند او را موفق بدارد و در
1) (1)) .اخبار الطوال/221.
کاری که انجام میدهد وی را تأیید کند،ولی تصمیم خودم امروز قیام نیست، خداوند شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد،تحرکی انجام ندهید و در خانههایتان نهان بمانید و تا معاویه زنده هست،از بدگمانی و تردید بپرهیزید.
زمام حکومت مسلمانان پس از رحلت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله مدتی طولانی در دست مسئولانی بیکفایت قرار داشت که اندک مراجعهای به حوادث و رخدادهای آن برهه میتواند بیانگر این واقعیت باشد،ولی معاویه از حیله و نیرنگ و زیرکی فوقالعادهای برخوردار بود و با مهارتی سیاسی ایفای نقش میکرد و در این جهت که زمام قدرت همچنان در دستش باقی بماند به هر وسیلۀ ممکن از جمله تظاهر به دین،متوسل میشد تا بر فسادهای اخلاقی و غیرانسانی خویش-که به شهادت رساندن برجستهترین شخصیتهای مسلمان و فریب تودۀ مردم در ابراز همسویی با عواطف و احساسات و باورهای دینی آنان از جمله آنهاست-پوشش بنهد،با اینکه وی همواره نسبت به اسلام و نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله حقد و کینه میورزید. (1)
معاویه(با روشی که اتخاذ کرده بود)توانست بیآنکه خود را درگیر جنگ و نبردی سازد،بسیاری از مخالفان خویش را از سر راه بردارد،بدین ترتیب،وی امام حسن علیه السّلام و سعد بن ابی وقاص، (2)عبد الرحمان بن خالد، (3)و پیش از او مالک اشتر را ترور کرده بود و این شیوۀ خود را در سخن معروفش
با عبارتی کوتاه چنین آورده است که:«خداوند نیز لشکریانی از عسل دارد.» (1)
معاویه کلیۀ کسانی را که اندک مخالفت و یا حرکتی از آنان مشاهده میکرد،زیر ذرهبین مراقبت و شناسایی قرار میداد وقتی گزارش تمام اتفاقات به وی میرسید،به سرعت آن شخص را از سر راه برمیداشت.اگر امام حسین علیه السّلام پس از شهادت امام مجتبی علیه السّلام در عرصۀ چنین شیوهای که معاویه انتخاب کرده بود-یعنی انجام هرگونه تبهکاری زیر پوشش اسلام- مستقیما دست به قیام وسیع و همهجانبه و فعالیت سیاسی زده بود،هیچگاه نمیتوانست معاویه را رسوا و در جهت حقانیت قیام خود در مردم ایجاد باور نماید و معاویه نیز بدون هیچ دردسری او را نیز از سر راه برمیداشت و در این صورت قیام حضرت در نطفه،خفه میشد و تلاشهای فراوانی که میتوانست در میان مسلمانان موجی از آگاهی پدید آورد،بر باد میرفت و فریادی که قادر بود در تاریخ انسانیّت طنینافکن باقی بماند چنانکه در حادثه کربلا رخ داد،به خاموشی میگرایید.
بنابراین اگر امام حسین علیه السّلام در دوران معاویه به قیام خود سرعت بخشیده بود،در تشریح مقاصد و اهدافش از قیام خود که در نجات و رهایی امت از جور و ستم حراست آیین اسلام از تحریف،تجسّم داشت،موفق نمیشد.ولی زمانی که یزید بر اریکۀ خلافت تکیه زد،مردم او را به هوسبازی و فسق و فجور و خوشگذرانی با بوزینهها و بادهنوشی،میشناختند و با تجاوزات و دشمنیهایش،با هیچ معیار شرعی و عرفی از نظر مسلمانان شایستگی خلافت را نداشت،به همین دلیل قیام بر ضد او،از دیدگاه تودۀ مردم قیامی
1) (1)) .عیون الأخبار 201/1.
مشروع تلقی میشد،چنانکه تاریخ در کمال روشنی این واقعیت را به اثبات رسانده است.
عهد و پیمانی که بین معاویه و امام حسن علیه السّلام برقرار شد،برگ برندهای در دست معاویه بود که برای هر جنبش فعال و مخالف مسندنشینی خود،آن را نمودار میساخت.درست است که این عهد و پیمان قراردادی حقیقی تلقی نمیشد و مورد رضایت امام حسن و امام حسین علیهما السّلام نبود و در شرایطی انجام پذیرفت که ناگزیر از تغییر و تبدیل آن شرایط بودند،اما جامعه،باوجوداین عهد و پیمان پذیرای نهضت قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام نمیشد،به فرض صحت این قرارداد،معاویه با دشمنی که در حق بزرگان شیعه و تعقیب و پیگرد آنان روا میداشت،این پیماننامه را نقض کرد و در سیاست اقتصادی خویش،هیچگونه حقی را رعایت نکرد.
معاویه با پیشدستی،خواست در جهت عیبجویی از امام حسین علیه السّلام از این پیماننامه بهره گرفته و امام علیه السّلام را نقضکنندۀ پیماننامه قلمداد کند،به حضرت نوشت:خبرهایی از تو به من رسیده که اگر راست باشد تصور میکنم از آن چشم نپوشی.به خدا سوگند!کسی که با خدا عهد و پیمان بسته باشد،به وفای بدان عهد سزاوارتر است و سزاوارترین مردم در جهت وفای به عهد افرادیاند که در ارج و عظمت و شرف و منزلتی که خداوند به تو ارزانی داشته، نظیر تو باشند.به خود آی و به پیمان خدا وفا نما،زیرا هرگاه مرا مورد اعتراض قرار دهی،به تو اعتراض خواهم کرد و هرزمان در پی فریب من باشی به تو حیله و نیرنگ خواهم نمود،از خدا بترس و مسلمانان را دچار تفرقه و
پراکندگی مکن. (1)
از اینجا بود که امام حسن علیه السّلام و پس از او امام حسین علیه السّلام در جهت گسترش رسالت و ایجاد آمادگی برای قیامی که معاویه با جور و ستم خود و فاصلۀ حکومتش با حکومت صحیح اسلامی آن را تقویت کرده بود،به شیوۀ دیگری متوسل شدند.رفتار سلطۀ حاکم اموی با مردم به گونهای بود که بسیاری از مردم و-به گونهای خاص-اکثریت اهالی عراق پس از مرگ معاویه،کینه و دشمنی بنی امیه و دوستی و محبت اهل بیت علیهم السّلام را به عنوان یک عقیده،باور داشتند. (2)
نهضت و قیام امام حسین علیه السّلام جنبشی مقطعی و زودگذر و یا واکنشی نابه هنگام نبود،بلکه آن حضرت خود،باقیماندۀ نبوت و وارث رسالت و پرچمدار ارزشهای والایی به شمار میآمد که اسلام آنها را میان مسلمانان به وجود آورده و پایه و اساس آنها را تحکیم بخشیده بود،چنانکه از رحلت جانسوز پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله که همواره آن حضرت،حسین را ستوده و مقام منزلت وی را تشریح نموده بود،مدت چندانی سپری بود.در همین زمان،اهداف شوم امویان در قبال رسالت اسلامی نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و امت معتقد به رسالت آن حضرت،پدیدار گشت.
اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام با پدیداری تمام به دفاع از حق و عدالت
پرداختند و به هر وسیلۀ ممکن و مشروع،در جهت احیای رسالت اسلامی و حفظ و حراست آن،تلاش نمودند.
در عصر امام حسین علیه السّلام فاصلهگیری و ضعف و سستی مسلمانان از یاری حق،در کنار تسلط منافقان و نفوذشان در دستگاه دولت،در ایجاد حالتی بیمار گونه که میتوان آن را از دست دادن اراده و وجدان مردگی،نامید نقش بزرگی داشت.از همین رهگذر،دیدگاهها در قبال شیوۀ دفاع از عقیده و آرمان اسلامی و حفظ و حراست آن و حاکمیت حق و عدالت،با یکدیگر اختلاف داشت.
ولی هیچکس در مشروعیت و عدالت موضع امام حسین علیه السّلام در قبال انحرافی که در کلیۀ زوایای حکومت راه یافته بود و تغییر و تحولی که در توان و قدرت مسلمانان به وجود آمده بود،تردیدی نداشت.ولی موقعیت آمادگی کامل در جهت دستیابی به پیروزی،آن هم به گونهای انقلابی که جوروستم را از مسلمانان بزداید،هنوز نزد همگان به حد کمال نرسیده بود.
دیدگاههای یاد شده(از سه حالت خارج نبودند)یا بر انجام نهضت و قیام مهر تأیید مینهادند و در جهت دست زدن به قیام،با هر نتیجهای که داشت، اعلان آمادگی مینمودند،و یا از شکست و عدم پیروزی قیام،هشدار میدادند و یا مردم را پراکنده و آنان را از تصمیم خود بازداشته و منصرف میکردند.
پیروان اهل بیت علیهم السّلام که در کورۀ آتش خشم خاندان اموی حاکم بر مسلمانان،سوخته بودند،نهضت و قیام را تأیید و برای انجام آن اعلان آمادگی میکردند هرچند بعدها ترس و بیم،بر بعضی از آنها چیره گشت و برخی به زندان افکنده شدند و از ناحیۀ دژخیمان سلطۀ حاکم اموی،در محاصره قرار گرفتند.
برخی دیگر نظیر-عبد اللّه بن عباس و محمد حنفیه-که نزدیکان امام را
تشکیل میدادند،از انجام قیام هشدار میدادند و ترجیح میدادند امام حسین علیه السّلام نظر به فاصلۀ زیاد یمن از پایتخت حکومت و وجود گروهی از پیروان وی و پدر بزرگوارش در آن سامان،به آن دیار هجرت نمایند. (1)
دستهای دیگر،مردم را پراکنده نموده و از تصمیمشان بازمیداشتند و آنان را از فرجام شورش بر ضد حاکم بیمناک میساختند و با نصیحت امام علیه السّلام،از او خواستند مانند سایر مردم تن به بیعت بدهد و بر جور و ستم،صبر و بردباری نماید چنانکه عبد اللّه بن عمر در نصیحت خود به امام حسین علیه السّلام چنین پیشنهادی داد. (2)
امام حسین علیه السّلام با اعضای خاندان و برادران و عموزادگان و برخی از پیروان وفادارش مدینه را به قصد مکه ترک گفت و جز برادرش محمد حنفیه کسی در مدینه باقی نماند.از برخی منابع تاریخی برمیآید که امام علیه السّلام در خانۀ عباس بن عبد المطلب، (3)و به گفتۀ برخی منابع دیگر در شعب علی،اقامت گزید. (4)(به هرترتیب)،امام حسین علیه السّلام مدت چهار ماه و چند روز نیز از ذی حجه را در مکه اقامت فرمود و در آن دیار کعبۀ آمال دلها بود.مسلمانان پیرامون وی گرد آمدند و احکام اسلام را از آن بزرگوار دریافته و حلال و حرام خدا را از وی،میآموختند و فرماندار مکه یحیی بن حکیم،هیچگونه تعرضی نسبت به وی انجام نداد و به این دلیل که وی امام را به خود واگذاشت،یزید بن
معاویه او را برکنار و عمرو بن سعید بن عاص را بر مکه گمارد و در ماه رمضان همان سال(60 ه.ق)مدینه را نیز به مکه ضمیمه و ولید بن عتبه را که در قبال امام علیه السّلام موضعی معتدل داشت و به خواستۀ مروان پاسخ مثبت نداد،از فرمانروایی آنجا عزل نمود. (1)
مردم شهرهای مختلف به خوبی اطلاع داشتند که امام حسین علیه السّلام از بیعت با یزید،امتناع ورزیده است.به همین دلیل دیدگان همه به ویژه مردم کوفه که در آن روز بیش از همه ناراضیان حکومت یزید را تشکیل داده و بیش از همه به امام علیه السّلام تمایل داشتند،متوجه آن بزرگوار بود.از اینرو،در خانۀ سلیمان بن صرد خزاعی گرد آمدند و سلیمان در جمع آنان چنین سخن گفت:«معاویه به هلاکت رسید حسین علیه السّلام از بیعت با یزیدیان خودداری و رهسپار مکه شده است و شما پیروان او و پدرش را تشکیل میدهید.اگر واقعا میدانید او را یاری میکنید و با دشمنانش میجنگید،برایش نامه بنویسید و او را در جریان امر قرار دهید و اگر از شکست و ضعف و سستی بیم دارید،وی را نفریبید.»
کوفیان در پاسخ سلیمان اظهار داشتند:خیر؛ما با دشمنان حسین میجنگیم و جان خویش را در راهش فدا میسازیم.سلیمان گفت:پس به حضرت نامه بنگارید،و آنان به امام علیه السّلام چنین نوشتند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
«به حسین بن علی علیه السّلام از سلیمان بن صرد خزاعی،مسیّب بن نجبه،رفاعة
1) (1)) .سیرة الائمه الاثنی عشر 58/2.
بن شداد بجلی،حبیب بن مظاهر و پیروان مؤمن و مسلمانش در کوفه.
درود بر شما،خدایی را که معبودی جز او وجود ندارد،در پیشگاهت حمد و سپاس میگوییم.
اما بعد؛سپاس خدایی که دشمن ستمپیشهات را که همواره بر این امت ستم روا میداشت و خلافتشان را ربود و امورشان را غصب کرد و بدون رضایتشان بر آنان حاکمیت یافت،درهم شکست.سپس برجستهترین افرادشان را از دم تیغ گذراند و تبهکارانشان را باقی گذاشت و اموال خدا را میان طاغیان و سرکشان و ثروتمندان آنها دستبهدست گرداند،چنین فردی از رحمت خدا دور باد،همانگونه که ثمودیان دور شدند(اماما!)ما پیشوایی غیر از شما نداریم،به سوی ما قدم رنجه فرما شاید خداوند به برکت وجودت ما را به پذیرش حق متحد گرداند.نعمان بن بشیر در کاخش(به عیشونوش میپردازد)و ما در نماز جمعهاش شرکت نمیکنیم و به همراه او در مراسم عید از شهر بیرون نمیرویم،اگر پی ببریم که آن جناب به سوی ما رهسپار گشتهای،به خواست خدای متعال نعمان را از شهر بیرون رانده و روانه شام خواهیم کرد.»
سپس این نامه را توسط عبد اللّه بن مسمع همدانی و عبد اللّه بن وال نزد حضرت فرستاده و به آندو دستور دادند،شتابان نامه را به امام برسانند،آنها به سرعت حرکت کرده تا اینکه در دهم رمضان در مکه حضور امام علیه السّلام شرفیاب شدند.مردم کوفه دو روز پس از فرستادن نخستین نامه،نزدیک صد و پنجاه نامۀ دیگر که هریک به امضای،یک یا دو یا چهار نفر رسیده بود، توسط قیس بن مسهّر صیداوی،عبد اللّه و عبد الرحمان پسران شداّد ارجبی، عمارة بن عبد سلولی،خدمت امام حسین علیه السّلام ارسال کردند و پس از دو روز
دیگر،هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبد اللّه حنفی را همراه با نامهای حضور امام فرستادند که در آنها بدان حضرت چنین نوشته بودند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
«به حسین بن علی علیه السّلام از پیروان مؤمن و مسلمانش:
اما بعد؛مردم در انتظار قدوم مبارکتان هستند و با غیر شما موافق نیستند، تقاضامندیم بدین دیار بشتابید.بشتابید،آری شتاب،شتاب کنید،درود بر شما».
پس از آن شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و یزید بن حارث بن رویم و عروة بن قیس و عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمیر تمیمی،طی نامهای به آن حضرت چنین نوشتند:
«اما بعد؛باغ و بستانها سرسبز و میوهها رسیده است،اگر تمایل دارید،به سوی سربازان خویش،قدم رنجه فرمایید،درود بر شما.» (1)
نامههای مردم کوفه چونان سیل،پیاپی به امام حسین علیه السّلام میرسید و در آنها از آن بزرگوار خواهان رهسپاری وی به سوی خود بودند تا آنها را از یوغ جور و ستم امویان رهایی بخشد.برخی از این نامهها،به گونهای بود که اگر امام علیه السّلام به خواستۀ آن مردم پاسخ مثبت نمیداد،خویشتن را در پیشگاه خدا و مسلمانان مسئول میدانست.حضرت-پیش از دست زدن به هر کاری -مصلحت دید فرستادهای را نزد آنان اعزام نماید تا وی را از دیدگاهها و
1) (1)) .ارشاد 38/2،روضة الواعظین/171،تذکرة الخواص/213،تاریخ طبری 262/4،فتوح ابن اعثم 33/5،مقتل خوارزمی 195/1.
اهداف و مقاصد راستین آنها مطلع گرداند.در همین راستا،مسلم بن عقیل فرد مورد اعتماد وی و بزرگ خاندانش را برای این کار برگزید،مسلم در امور سیاسی انسانی فوقالعاده ماهر و کاردان،و پیش از همه در رویارویی با شرایط سخت و دشوار و پایداری و مقاومت در برابر رخدادهای بزرگ،از توان و قدرت برخوردار بود،امام علیه السّلام توسط وی نامهای به مردم کوفه فرستاد که با عبارات مختلفی نقل شده از جمله صاحب ارشاد آن را اینگونه روایت کرده است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از حسین بن علی به بزرگان و سران مؤمن و مسلمان.
اما بعد،آخرین نامۀ شما توسط هانی و سعید به دستم رسید و به آنچه در نامههایتان یادآور شده و توضیح داده بودید،اطلاع حاصل کردم درخواست بیشتر شما در این نامهها این بود که ما از امام و پیشوایی برخوردار نیستیم،به سوی ما رهسپار شو،شاید خداوند به وسیلۀ شما،ما را به حق هدایت رهنمون کند.
اکنون من برادر و پسر عموی خود(مسلم بن عقیل)که میان خاندانم بیش از همه مورد اطمینان من است به سویتان فرستادم.اگر مسلم به من بنویسد که خواستۀ اکثریت مردم و دیدگاه افراد آگاه کوفه همانگونه است که فرستادگانتان حضورا بازگو نمودهاند و من در نامههایتان خواندم به خواست خدا در آیندهای نه چندان دور به سوی شما حرکت خواهم کرد.به جانم سوگند!پیشوای راستین کسی است که به کتاب خدا عمل نموده و به عدالت رفتار نماید و از حق پیروی کند و به خاطر خدا خویشتنداری نماید. (1)
1) (1)) .ارشاد 39/2،اعلام الوری 436/1،فتوح ابن اعثم 35/5،مقتل خوارزمی 195/1.
تاریخنگاران تأکید کردهاند که امام حسین علیه السّلام مسلم بن عقیل را به اتفاق قیس بن مسهر صیداوی،و عمارة بن عبد اللّه سلولی و عبد اللّه بن عبد الرحمان، پسران شداّد ارحبی به کوفه اعزام نمود و به او فرمان داد:«تقوا را رعایت و مأموریت خویش را کتمان نماید و نسبت به مردم مهربانی کند و هرگاه مردم را متحد و یکپارچه و سامانیافته دیدی،فورا مرا مطّلع سازی.» (1)حضرت مسلم در نیمۀ ماه رمضان از مکه رهسپار کوفه شد و به سمت مدینه تغییر مسیر داد و در مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نماز گزارد و از خاندان و دوستدارانش خداحافظی نموده و راه خویش را به سمت کوفه در پیش گرفت.
تاریخنگاران در مورد محلی که مسلم بن عقیل پس از رسیدن به کوفه در آنجا اقامت گزید به اختلاف سخن گفتهاند:جمعی بیان داشتهاند وی به خانۀ مختار بن ابی عبیده (2)و دستهای:به خانۀ مسلم بن عوسجه (3)و به گفتهای به خانه هانی بن عروه (4)وارد شد.
هنگامی که مردم کوفه از رسیدن فرستادۀ امام حسین علیه السّلام به شهر خود آگاه شدند،برای دیدار و بیعت با آن حضرت،ازدحام کردند و بنا به نقل برخی مورخّان،شیعیان نزد وی به آمدوشد پرداختند،و آنگاه که عدهای نزدش گرد آمدند،نامۀ امام حسین علیه السّلام را برایشان قرائت کرد،همه به گریه افتادند و دست بیعت به وی داده به گونهای که هجده هزار نفر از آنان با وی بیعت نمودند. (5)
مسلم بن عقیل همچنان به گردآوری نیروهای مردمی پرداخت و از آنان برای امام علیه السّلام بیعت میگرفت و هیئتها با ورود پیاپی خود خدمت حضرت مسلم مراتب وفاداری خود را ابراز نموده و انبوه جمعیت شادی و سرور خویش را اعلان میداشتند و ملاحظه کردیم وقتی مسلم نامۀ امام حسین علیه السّلام را که در آن به مردم درود و تحیّت فرستاده و آمادگی خود را برای حضور نزد آنان و پذیرش رهبری قیام بر ضد حکومت ستمبار یزید اعلان داشته بود،بر ایشان قرائت میکرد چگونه گریه میکردند و بدان گوش فرامیدادند.
مسلم پس از مشاهدۀ هواداران فراوان،فورا طی نامهای به امام علیه السّلام چهرهای زنده از وقایع و رخدادهایی را که در برابر دیدگانش در کوفه در جریان بود،بدان حضرت گزارش داد و اوضاع را ارزیابی و آن را به فال نیک گرفت و از امام علیه السّلام خواستار آمدن به آن دیار شد.
در نامۀ مسلم به امام حسین علیه السّلام آمده بود:
«اما بعد؛(اماما!)سفیر و پیشتاز هیچ قومی،کاروانیان خود را نمیفریبد و بدانان دروغ نمیگوید و حقیقت را گزارش میکند،اکنون هجده هزار تن از مردم کوفه به من دست بیعت دادهاند.بنابراین،هرگاه نامهام به دست مبارکت رسید،بدین سامان بشتاب،زیرا همۀ مردم شما را میخواهند و به هیچوجه سودای خاندان معاویه را ندارند.» (1)
1) (1)) .حیاة الامام الحسین 348/2،به نقل از تاریخ طبری 224/6.
به گفتۀ مورخان:امام حسین علیه السّلام پس از آنکه تصمیم گرفت رهسپار عراق گردد،نامهای به سران و بزرگان بصره نوشت که در آن آمده بود: (1)
اما بعد؛خدای متعال حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را از میان مردم برگزید و با نبوتش به وی کرامت بخشید و او را به رسالتش برگزید و پس از آنکه بندگان الهی را پند و موعظه داده و احکام خدا را به آنها رساند.او را به پیشگاه خود فراخواند(قبض روح نمود)و ما خاندان، اولیا و اوصیا و وارثان وی و از همۀ مردم نسبت به مقام و جایگاه وی سزاوارتر بودیم،ولی قبیلۀ ما این حق را از ما ستانده و به خود اختصاص دادند و ما برای حفظ وحدت و آسایش مردم،ناگزیر بدان تن دردادیم،در صورتی که به خوبی میدانیم ما بیش از کسانی که زمام امور را به دست گرفتهاند شایستگی این مقام را داریم،اکنون پیک خود را همراه این نامه به سوی شما میفرستم و شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرامیخوانم،زیرا سنّت،کاملا از میان رفته و بدعت زنده شده است،اگر به سخنم گوش فرادهید،شما را به راه سعادت و خوشبختی رهنمون خواهم شد.
امام علیه السّلام تعدادی نسخه از این نامه را توسط غلام خود سلیمان ابو رزین،به هریک از شخصیتهایی نظیر:مالک بن مسمع بکری،احنف بن قیس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قیس بن هیثم،عمرو بن عبید بن معمر و یزید بن مسعود نهشلی فرستاد و جز احنف بن قیس و یزید بن مسعود،کسی به نامۀ آن حضرت پاسخ مثبت نداد.منذر بن جارود فرستاده حضرت را به ابن زیاد-که در آن زمان فرمانروای بصره بود-تحویل داد و او همان شبی که صبح آن از کوفه
1) (1)) .مقتل مقرم/159-160،تاریخ طبری 266/4،اعیان الشیعه 590/1.
خارج شد وی را به دار آویخت. (1)دختر منذر همسر ابن زیاد بود و منذر ادعا کرد این کار را بدان جهت انجام داده که بیم داشته مبادا این پیک،از جاسوسان ابن زیاد بوده که خواسته است از اهداف و مقاصد منذر آگاه گردد.
وی یکی از سران و بزرگان بصره بود که طی نامهای در پاسخ نامۀ امام علیه السّلام تنها به ذکر این آیۀ شریف اکتفا کرد و مطلب دیگری ننوشت: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ ؛ (2)صبر و بردباری پیشه کن که وعدۀ الهی حق است و افراد بیایمان تو را به سبکسری واندارند.
این پاسخ حاکی از این است که وی تا چه پایه در برابر جور و ستم و تبهکاریهای حکومت وقت،از ضعف و سستی برخوردار بوده است.
یزید بن مسعود نهشلی که شخصیت بزرگ قبایل را تشکیل میداد به ندای حقطلبانۀ امام حسین علیه السّلام پاسخ مثبت داد و با الهام از ایمان و عقیده و آرمان خویش به یاری امام علیه السّلام شتافت،وی با تشکیل گردهمایی بزرگی،قبایل هوادار خویش نظیر:بنی تمیم،بنی حنطله و بنی سعد را به آن فراخواند و با ایراد خطابهای در جمع آنان چنین اظهار داشت:
«(مردم!)معاویه به هلاکت رسید و خود حقیر و مرگش نیز حقارتبار بود،به هوش باشید!اینک با مردن او پایههای جور و ستم و بیداد درهم شکسته و ارکان ستم و جور ویران گردید.او دستور به بیعتی داد که به پندارش بدین وسیله آن را استوار ساخته است،هیهات به هدفی که در پی آن بود برسد.
او کوشید،ولی به خدا سوگند!شکست خورد،به مشورت رو آورد،ولی کامی برنگرفت و اکنون یزید بادهنوش و سرمست و سردستۀ تبهکاران بهپا خاسته و بدون رضایت مسلمانان و بیآنکه از دانش و بینش لازم برخوردار باشد، ادعای زمامداری مسلمانان را دارد و به اندازۀ جای پایش از حق اطلاعی ندارد و به خدای بزرگ سوگند راستین یاد میکنم که فضیلت و پاداش پیکار و مبارزه بر ضد یزید،از کارزار بر ضد مشرکان فزونتر و برتر است.
(مردم!)اینک حسین فرزند علی و نوادۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برخوردار از شرافتی والا،بینشی ژرف،فضایلی وصفناشدنی و علمی بیکران است و با سابقۀ درخشان و سنّ و سال و تجربه و کارآمدی و پیوند نزدیک با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به خلافت سزاوارتر است.او نسبت به خردسالان مهربان و به بزرگسالان نیکی و احترام و احسان قائل است.چه رهبری نکو و پیشوایی شایسته برای مردم که خداوند حجّت خود را به وسیلۀ او بر آنان تمام گردانده و اندرزهای خود را توسط وی به آنان رسانده است.اکنون شما از درخشش فروغ تابناک حق جلوگیری نکنید و در راه باطل گام برندارید...به خدا سوگند! اگر کسی از شما در یاری آن بزرگمرد کوتاهی کند خدای متعال به کیفر کارش،خواری و خفت را در نسل و تبار او و بیبرکتی را در عشیره و قبیلهاش قرار خواهد داد و اکنون خود،پیش از همه،لباس رزم به تن کرده و زره بر میگیرم...(مردم!)هرکس در راه خدا به شهادت نرسد،سرانجام خواهد مرد و هرکس از مرگ باافتخار بگریزد،از مردن نجات نخواهد یافت،خداوند شما را مشمول وحی خویش گرداند،مرا به شایستگی پاسخ دهید.»
پس از پایان سخنان نهشلی،هریک از سران و بزرگان قبایل بهپا خاسته و مراتب پشتیبانی کامل خویش را از وی اعلان داشتند و نامهنگاری نهشلی به امام علیه السّلام دلیل بر مجد و شرف و وارستگی آن مرد بزرگ است که در نامهاش
چنین آمده:
«اما بعد؛(اماما!)نامۀ(روح بخشت)به دستم رسید و هر آنچه به من سفارش فرموده و مرا بدانها فراخوانده بودی،با همۀ وجودم دریافتم.در آن مرا خوانده بودی،با اطاعت و فرمانبری از تو و یاریات،بهرهای بزرگ نصیبم شود،به راستی خداوند هیچگاه زمین را از راهنما و راهگشای راه نجات و سربلندی تهی نمیگرداند.
شما!حجت خدا بر بندگانش و امانت الهی در زمین او هستید،شما از درخت تناور احمدی به شمار میآیید که وجود مقدس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اصل و تنه و شما شاخسار آن درخت تناورید،اینک به سوی هدفت بشتاب که با بهترین پیک او روبرو خواهی شد،(اماما)!پس از دریافت نامهات گردنهای قبیلۀ«بنی تمیم»را برایت رام ساختهام،آنان را چنان مجذوب اطاعت و پیروی از تو نمودهام بسان شترانی که در روز نبرد،تشنهکام و سوختهدل به آب رو میآورند،تشنۀ دیدار تو باشند»و قبیلۀ«سعد»را نیز در برابر تو خاضع ساختهام و زنگار دلهای آنان را با آب باران روحافزای الهی چنان شستو شو دادهام که صیقل یافته و میدرخشند» (1)
به نقل برخی از مورخان:نامۀ نهشلی روز دهم محرم پس از شهادت یاران و اعضای خاندان ابا عبد اللّه الحسین که تنها و بییارویاور مانده و در محاصرۀ دشمنان قرار داشت به دست حضرت رسید.امام علیه السّلام با قرائت نامه چنین فرمود:خداوند تو را از بیم و هراس مصون دارد و در روز تشنگی سخت رستاخیز، سیرابت گرداند.
1) (1)) .لهوف/38،اعیان الشیعه 590/1،بحار الانوار 399/44.
زمانی که ابن مسعود خود را مهیای یاری با امام علیه السّلام نمود خبر شهادت جانسوز آن بزرگوار به وی رسید و ناله و فغان سرداد و از حسرت و اندوه، جانش به لب آمد. (1)
نعمان بن بشیر در آن زمان فرمانروای کوفه بود و با اینکه طبیعت و منشی عثمانی داشت و متمایل به بنی امیه بود،ولی از خلافت یزید ناراضی بود و پس از مرگ معاویه به عبد الله بن عمر پیوست و دست به مبارزه زد و به همراه ابن زبیر کشته شد.
بر همین اساس،وی در قبال فعالیتهای مسلم بن عقیل در کوفه،موضع تندی اتخاذ نکرد و در آن مرحلۀ حساس جز خطابهای که در حضور جمعی از مردم ایراد کرد-به نظر میرسد-آن را در جهت رفع نکوهش و تظاهر عمل به وظیفه به عنوان یکی از فرمانروایان پیرو حکومت شام،انجام داد.
وی در خطابهاش اظهار داشت:
«اما بعد؛بندگان خدا!از خدا پروا داشته باشید و در ایجاد فتنه و تفرقه شتاب نکنید،زیرا در این صورت مردم به هلاکت میرسند،خونها به زمین میریزد و اموال به یغما میرود.من با کسی که به جنگم برنخیزد سر ستیز ندارم،و نسبت به کسی که با من خصومت نکند،ستم روا نمیدارم،خفتگانتان را بیدار نخواهم کرد و به فتنه و آشوب ترغیب نمیکنم،هیچکس را به جرم و گناهی که انجام نداده و به صرف تهمت و بدگمانی کیفر نمیکنم،مگر اینکه از من روگردان شوید و دست از بیعت خود بردارید و با پیشوای خود(یزید)به مخالفت برخیزید،به خدایی که جز او معبودی نیست،تا قبضۀ شمشیر در
1) (1)) .لهوف/38،اعیان الشیعه 590/1،بحار الانوار 399/44.
دستم بماند،شما را از دم تیغ میگذرانم،هرچند کسی مرا یاری نکند،ولی امید آن دارم شمار حقشناسان فزونتر از کسانی باشد که باطل آنان را به ورطۀ هلاکت میاندازد» (1)
عبد اللّه بن مسلم بن ربیعۀ حضرمی از همپیمانان بنی امیه بهپا خاست و گفت:ای فرمانروا!آشوب و فتنهای را که از مردم کوفه میبینی،جز جنگ و خونریزی بدان سامان نمیدهد،این نرمخویی که تو با دشمن خود داری، دیدگاه انسانهای عاجز و ناتوان است.نعمان در پاسخ گفت:اگر در راه اطاعت از خدا عاجز و ناتوان باشم برایم دوستداشتنیتر است تا از قدرتمندترین افراد،در معصیت الهی باشم.» (2)
در آن زمان کوفه شاهد حضور گروهی از هواداران بنی امیه و مخالفان اهل بیت علیهم السّلام بود،جمعی از منافقانی که تظاهر به پیروی از امیر مؤمنان علیه السّلام کرده ولی دوستی و محبت امویان را در دل نهان داشتند،در جمع آنان به چشم میخوردند و همین امر آنان را در پی ایجاد تفرقه میان صفوف شیعیان اهل بیت و جاسوسی به سود حکومت اموی،کمک کرد.از جملۀ این افراد میتوان عبد اللّه حضرمی را نام برد که نعمان را مورد نکوهش قرار داد و اندکی قبل آن را یادآور شدیم.
وی طی نامهای به یزید،بدو نوشت:«اما بعد؛مسلم بن عقیل به کوفه آمده و پیروان حسین بن علی بن ابی طالب با او بیعت کردهاند،اگر کوفه را میخواهی،فردی قوی و جنگجو بدانجا گسیل دار تا دستورت را به اجرا در
آورد و در مورد دشمنانت مانند تو عمل نماید،زیرا نعمان فردی ضعیف و ناتوان است و یا خود را ناتوان جلوه میدهد. (1)
تاریخنگاران میافزایند:عمارة بن عقبه و سپس عمر بن سعد بن ابی وقاص نیز،نظیر آن نامه را به یزید نوشتند. (2)
(3) خبرهایی که از کوفه به یزید رسید و حاکی از مخالفت مردم کوفه با حکومت اموی و بیعت با امام حسین علیه السّلام بود،وی را به شدت نگران ساخت.
از اینرو،سرجون غلام معاویه را فراخواند و به او گفت:حسین،مسلم
1) (1)) .ارشاد 42/7،اعلام الوری 237/1.
2) (2)) .همان.
3) (3)) .سرجون غلامی مسیحی بود که معاویه وی را به عنوان کاتب و مشاور خویش انتخاب کرده بود، وی در دوران یزید که خود به آداب و رسوم مسیحیت تربیت یافته و به آن آیین نزدیکتر از دیگر مسلکها بود همچنان در منصب مهم خود باقی ماند.البته این نخستینباری نبود که جای انگشت اهل کتاب را در ساختار موضعگیری این زمامداران در قبال رسالت و مبانی اعتقادی مسلمانان و رهبران امانتدار آن مشاهده میکنیم. در واقع هریک از افرادی نظیر تمیم داری(راهب مسیحی)و کعب الاحبار(یهودی)جایگاه ویژهای نزد عمر داشتند به گونهای که به آنان احترام قائل میشد و با آنها به مشورت میپرداخت و بدانها رخصت میداد افزون بر تدریس تورات و تفسیر قرآن،هر هفته قبل از نماز جمعه سخنرانی کنند و این کار در زمانی صورت میپذیرفت که اجازه نگارش و نقل احادیث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را به صحابه نمیداد بلکه برای اینکه روایات و سیرۀ رسول خدا را منتشر سازد،آنان را در مدینه زندانی میکرد. کنز العمال حدیث 4865،تذکرة الحفاظ در شرح حالات عمر؛تاریخ ابن کثیر 107/8. این داستانپردازان پس از عمر با نفوذ در دربار امویان به موقعیتهای بالایی دست یافتند و با اینکه امام علی علیه السّلام این افراد را همواره از مسجد بیرون رانده بود،در دربار عباسیان نیز به نشر اکاذیب میپرداختند.بعید نیست ورود بسیاری از اعتقادات انحرافی نظیر جسم دانستن خدا و عدم عصمت پیامبران و دیگر مفاهیم انحرافی که به منابع اسلامی راه یافته،نتیجۀ همین حضور جدی آنان با عنوان شعار اسلام و پند و موعظۀ فرمانروایان در عرصۀ اسلامی باشد. معاویه با گزینش حاشیهنشینانی پردامنه از اهل کتاب،انگشتنما بود،چنانکه ملاحظه میکنیم سرجون کاتب و مشاورش و«أثال»پزشک معالج و«أخطل»شاعر دربار وی همه مسیحی بودهاند و شام قبل از اسلام پایتخت رومیان بیزانس بوده است.معالم المدرستین 51/2-53.
بن عقیل را به کوفه اعزام داشته تا برای وی از مردم بیعت بگیرد،از سویی در مورد عجز و ناتوانی نعمان سخنان ناروایی به من رسیده است،نظرت چیست؟به نظر تو چه کسی را بر کوفه بگمارم؟البته یزید از عبید اللّه بن زیاد دلخوشی نداشت. (1)سرجون گفت:اگر معاویه زنده بود و در این زمینه نظر میداد آیا نظرش را پذیرا میشدی؟
یزید گفت:آری.
سرجون عهدنامۀ معاویه را مبنی بر فرمانروایی دادن عبید اللّه بن زیاد بر کوفه را بیرون آورد و به یزید گفت:این نظر معاویه است که هنگام مرگ دستور داد به این نوشتار عمل شود.بدین ترتیب،فرمانروایی شهرهای بصره و کوفه را به عبید اللّه که قبلا از طرف معاویه فرماندار بصره بود،واگذار کرد.
یزید به سرجون گفت:همین کار را خواهم کرد و حکم عبید اللّه بن زیاد را (در بصره)نزد او بفرست...سپس مسلم بن عمرو باهلی را خواست و توسط وی نامهای به عبید اللّه نوشت که در آن آمده بود:«اما بعد،طرفداران کوفی من طی نامهای به من خبر دادهاند که مسلم بن عقیل در آن سامان با گردآوری مردم قصد دارد وحدت و یکپارچگی مسلمانان را به هم بزند به مجرد اینکه نامهام را خواندی به کوفه برو و چنان در جستجوی مسلم بن عقیل باش،که گویی در جستجوی گوهر ارزندهای هستی،او را دستگیر نما و دست و پایش را ببند و یا او را بکش و یا تبعید کن و السّلام» (2)
عبید اللّه بن زیاد روز بعد با دریافت نامۀ یزید بن معاویه،به اتفاق مسلم بن عمرو باهلی و شریک بن اعور حارثی و غلامان و خاندانش(از بصره) راهی کوفه شدند (1)و مردم آن سامان در انتظار تشریففرمایی امام حسین علیه السّلام بودند و از آنجا که قبلا آن بزرگوار را زیارت نکرده بودند و بیشتر آنها با شخصیت امام علیه السّلام آشنایی نداشتند؛ابن زیاد شتابان کوشید تا پیش از رسیدن امام حسین علیه السّلام خود را به کوفه برساند.
وی غافلگیرانه با نهان ساختن علائم و نشانهای شخصیت خویش، نقاب بر چهره و عمّامۀ سیاه بر سر،بر مردم کوفه وارد شد و در شهر به حرکت درآمد و مردم به وی خوشآمده گفته و سلام میکردند و با سردادن شعار:ای فرزند رسول خدا!مقدمت مبارک باد،از او استقبال کردند. (2)
ابن زیاد از سرور و شادی مردم ناراحت شد و راه خود را به سرعت به سوی دارالاماره ادامه داد،نعمان فرمانروای شهر،از این صحنه مضطرب و پریشان شده و از فراز کاخ عبید اللّه بن زیاد را به گمان اینکه امام علیه السّلام است مخاطب ساخت و گفت:«تو را به خدا سوگند میدهم از اینجا دور شو،به خدا سوگند!من امانت خویش را به تو نخواهم سپرد و تمایلی به نبرد با تو ندارم.» (3)
عبید اللّه سکوت کرد و سخنی نگفت و به دارالاماره نزدیک شد،تا اینکه نعمان وی را شناخت و در را برایش گشود و ابن زیاد وارد دارالاماره شد و
سپس در را بست و آن شب را در آنجا به سر برد و مردم کوفه نیز در دوراهی سیاسی سختی آن شب را با بیم و ترس و انتظار،سپری کردند.
مردم کوفه صبح روز بعد ناگهان با ابن زیاد که دارالاماره را با صدای «الصلاة جامعة»به اشغال خود درآورده بود،روبرو شدند وی در جمع انبوه مردم،به سخنرانی پرداخت و اطاعتکنندگان و موافقان سیاست موجود را وعدۀ فراوان و جناح مخالف حکومت یزید،را به مرگ تهدید کرد،تا آنجا که گفت:هرکس از فرمان من سرپیچی و با حکومتم به مخالفت برخیزد،با تازیانه و شمشیرم روبهرو خواهد شد. (1)
پس از پایان سخنانش مسئولیت جستجوی مخالفان را به حاضران سپرد و کسانی را که در انجام این عمل با او همکاری نکنند،به کیفر و قطع سهمیۀ بیت المال تهدید کرد و گفت:«...هرکس این افراد(مخالفان)را نزد ما آورد، متعرض او نخواهیم شد و اگر در این زمینه کسی کتبا گزارشی به ما ندهد،باید ضمانت کند که در قلمرو آنان کسی با ما مخالفت ننماید و خائنی به ما خیانت نورزد و کسی که با ما همکاری نکند،از امنوامان ما بیرون و جان و مالش برایمان حلال است و هر رئیس قبیلهای که در قلمروش فردی خائن به یزید وجود داشته باشد و او را تحویل ندهد،بر آستانۀ خانهاش به دار آویخته خواهد شد و نام آن قبیله از دفتر پرداخت سهمیۀ بیت المال حذف خواهد شد.» (2)
ابن زیاد میان مردم کوفه به سرسختی و قساوت معروف بود و طبیعی به نظر میرسید ورود او به این شهر و سخنرانی آتشیناش بر اندام مخالفان سیاست وی لرزهای اندازد،از اینرو،آثار دلسردی و عدم همکاری و ترس و بیم در مردم کوفه و رهبران آنها پدیدار گشت،به همین دلیل مسلم بن عقیل در روند حرکت خویش به سمت هدف موردنظر،به وسیلهای جدید متوسل شد و با انتقال به خانۀ هانی بن عروه تبلیغ و فعالیتهای خویش را جز از یاران با وفایش،از دیگران نهان میداشت.هانی در آن روز رئیس قبیله مراد و در کوفه صاحب نفوذ بود و مردم به سخنان او ارج نهاده و فرمانش را میپذیرفتند. (1)
مسلم بن عقیل-رضوان اللّه علیه-حامل رسالتی والا و از اخلاق بسیار پسندیدهای برخوردار بود که آن را از خاندان نبوت آموخته بود و در جهت آشنایی به کلیۀ آداب و رسوم جامعهای که در آن میزیست،از بینش و آگاهی فوقالعادهای بهرهمند بود.در موقعیتی که مسلم بن عقیل به آسانی میتوانست با ترور ابن زیاد او را از سر راه بردارد،به علل و انگیزههای مختلفی،از انجام این کار سر باززد.
روایت شده،وقتی شریک بن اعور در خانۀ هانی بن عروه اقامت گزید،به بیماری شدیدی گرفتار شد.عبید اللّه بن زیاد با شنیدن خبر بیماری شریک به عیادت وی آمد،همینجا شریک به مسلم پیشنهاد ترور ابن زیاد را داد و بدو گفت:(مسلم!)هدف تو و پیروانت به هلاکت رساندن این فرد ستمپیشه است،
1) (1)) .مروج الذهب 89/2 و اخبار الطوال 213،و اعلام الوری 438/1.
که اکنون خداوند او را در دسترس تو قرار داده،او برای عیادت من بدینجا میآید،تو به پا خیز و خود را در اتاق انباری منزل مخفی ساز،تا او مطمئن شود نزد من کسی نیست،سپس بیرون بیا و او را به قتل برسان و آنگاه به دارالاماره برو به مسند خلافت تکیه بزن و هیچیک از مردم در این خصوص با تو مخالفت نخواهد کرد.
مسلم دریافت که هانی از کشته شدن عبید اللّه در خانهاش ناراضی است.
از اینرو،پیشنهاد شریک را پذیرا نشد و آنگاه که عبید اللّه از خانۀ هانی بیرون رفت،شریک با آه و حسرت گفت:چرا او را نکشتی؟
مسلم گفت:دو چیز سبب این کار شد،یکی:ناراضی بودن هانی از اینکه عبید اللّه در خانهاش کشته شود.دوم:سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را به یاد آوردم که فرمود:«ان الایمان قید الفتک لا یفتک مؤمن: (1)ایمان مانع قتل ناگهانی میشود و شخص با ایمان کسی را از روی غفلت به قتل نمیرساند»
ابن زیاد برای پایان دادن به حضور سیاسی و فعالیتهایی که با وجود مسلم بن عقیل،نسبت به حکومت بنی امیه خطر و تهدیدی جدی تلقی میشد،کلیۀ ابزار و وسایل پست و ناجوانمردانه را به کار گرفت و به سرعت دست به کار شد،تا مسلم و تمام هوادارانش را پیش از رسیدن امام حسین علیه السّلام به کوفه،از سر راه بردارد و با این کار بتواند قیام و نهضت حضرت را به شکست وادارد.از اینرو،برای جاسوسی از فعالیتها و یافتن مکان حضور
1) (1)) .اخبار الطوال/187،مقاتل الطالبیین/98،اعلام الوری 428/1.
مسلم و هوادارانش،دست به توطئه زد و موفق شد به مخفیگاه و محل حضور آن حضرت دست یابد (1)و این ماجرا آغاز عقبنشینی مردم به شمار میآمد که از استقامت و پایداری در برابر جور و ستم،دست برداشتند.
عبید اللّه فرمانروای جدید توانست با به کار گرفتن حیله و نیرنگ،هانی بن عروه که فرستادۀ حسین علیه السّلام را پناه داده بود و به بهترین شکل ممکن از او پذیرایی نموده و در نظرخواهی و اندیشه و تدبیر با وی تشریک مساعی داشت،دستگیر نماید و پس از گفتوگوی طولانی که بین آندو صورت گرفت وی را به شهادت رسانده و دستور داد،پیکر پاکش را در برابر دیدگان انبوه جمعیت از بلندی دارالاماره به زیر افکندند.با این عمل ترس و بیم در دل مردم راه یافت،دست از یاری خود برداشتند و همۀ روانه خانههای خویش شدند و گویی این قضیه اصلا ارتباطی با آنها نداشت. (2)
وقتی مسلم از ماجرای هانی اطلاع حاصل کرد و شاهد دست برداشتن قبیلۀ بزرگ مذحج از یاری وی بود،با یاران خود از جایگاهش خارج و جارچی وی میان مردم،آنان را به همراهی دعوت کرد و با آن جمعیت دارالاماره را به محاصره درآورد محاصرۀ ابن زیاد تنگتر و کار برایش فوق العاده دشوار شد،ولی با زیرکی و مکر و حیله توانست،بر این دشواری فائق آید و مردم را از اطراف مسلم پراکنده سازد. (3)
ابن زیاد جاسوسانی را میان مردم فرستاد تا با تظاهر به فراخواندن مردم به
حفظ امنیت و آرامش و عدم خونریزی،آنان را پراکنده سازند و در جهت به دست آوردن فرصت و متفرق ساختن نیروهای شورشی،آنان را از حرکت سپاهی گران از شام،بترسانند و وضعیت همینگونه ادامه یافت و در نتیجه، مردم از اطراف مسلم متفرق و پراکنده شدند.
مسلم با فرارسیدن شب،با جمعی که وی را همراهی میکردند در مسجد نماز گزارد و از مسجد تنها و بییاور و بیپشتیبان و بیآنکه حتی کسی راه را بدو نشان دهد،از آنجا خارج شد.مردم در خانههای خود را به روی مسلم بستند،او در جستجوی خانهای بود تا آن شب را در آنجا سپری کند.او که در تاریکی شب گام برمیداشت،زنی را بر در خانهاش دید که گویی در انتظار کسی بود،خود را به آن زن معرفی کرد و از او جویا شد آیا امکان دارد آن شب را در خانهاش به سر ببرد؟آن زن ضمن خوشآمدگویی به وی،او را وارد خانهاش ساخت و برایش سفرۀ شام گسترد،مسلم از خوردن غذا امتناع ورزید.فرزند آن زن از محل حضور مسلم آگاه شده بود.از سویی،ابن زیاد برای کسانی که وی را از محل اقامت مسلم آگاه میساخت،جایزه تعیین کرده بود، صبح زود،فرزند آن زن به سوی کاخ ابن زیاد شتافت و محل اقامت مسلم را به محمد بن اشعث اطلاع داد.به مجرد اینکه خبر به ابن زیاد رسید،جمع انبوهی از سربازانش (1)را به فرماندهی ابن اشعث به محل اقامت مسلم اعزام کرد.حضرت مسلم با شنیدن همهمۀ جمعیت متوجه شد که سربازان دشمن در جستجوی وی هستند.از اینرو،شمشیر از نیام برآورد و از خانه بیرون آمد.
سپاهیان دشمن برای دستگیری وی وارد خانه شدند.مسلم شمشیر از نیام
1) (1)) .بنا به نقل«ارشاد»:تعداد آنان هفتاد نفر بود.
کشید و آنها را از خانه بیرون راند.بار دیگر برگشته و با حضرت درگیر شدند.
مسلم علیه السّلام نیز بر آنان حمله برد،پس از آنکه بدن شریف او زخم فراوان برداشت،جمعیت وی را در میان گرفته و مردی از پشت سر او نیزه وارد کرد که در اثر آن روی زمین افتاد و او را به اسارت درآورده و بر استری سوار کردند و ابن اشعث شمشیر و سلاح او را برگرفت و او را به سمت دارالاماره بردند.
وقتی بر ابن زیاد وارد شد بر او سلام نکرد.پس از آن گفتوگویی طولانی میان آندو صورت گرفت که حضرت مسلم-رضوان اللّه علیه-با آرامش و اطمینان و بیپروا سخن میگفت و دلایل قوی اقامه میکرد،به گونهای که این زیاد را به عجز و ناتوانی کشاند و رگهای گردنش برجسته و به خشم آمد و علی و حسن و حسین علیهم السّلام را ناسزا گفت.سپس به مأمورانش فرمان داد،مسلم را بر بلندای ساختمان دارالأماره برده و به قتل برسانند و پیکر بیجانش را میان مردم بر زمین بیفکنند و در کوچه و خیابانهای کوفه بکشانند و سپس در کنار هانی بن عروه به دار آویزند و مردم کوفه ساکت و آرام، تماشاگر صحنه بودند و گویی از ماجرای مسلم هیچگونه اطلاعی ندارند!
مسلم از محمد بن اشعث خواست تا طی نامهای به امام حسین علیه السّلام وی را در جریان اوضاع کوفه قرار دهد و به او سفارش نماید از آمدن به آن دیار خود داری کند،ابن اشعث نیز به مسلم چنین وعدهای داد ولی به وعدهاش وفا نکرد. (1)
1) (1)) .برای شرح بیشتر به اعیان الشیعه 592/1،اعلام الوری 442/1،الکامل فی التاریخ 32/4، الفتوح 88/5 تاریخ طبری 280/4،مقاتل الطالبیین/92.
کوفه را که ابن زیاد در آن دست به خیانت زد و پیروان امام حسین علیه السّلام را تحت پیگرد قرار داده میگذاریم و میگذریم و به مکه بازمیگردیم تا حرکت کاروان ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام را تا کربلا و حادثۀ بزرگ آن پی بگیریم.
به گفته تاریخنگاران حضرت مسلم-رحمة اللّه علیه-روز سهشنبه هشتم ذی حجۀ سال 60 در کوفه دست به قیام زد و روز چهارشنبه نهم همان ماه در روز عرفه به شهادت رسید و حرکت امام حسین علیه السّلام از مکه به عراق پس از اقامت وی در باقیماندۀ ماه شعبان و رمضان و شوال و ذیقعده و هشت روز از ذی حجۀ سال 60 در مکه دقیقا همان روز قیام حضرت مسلم-روز ترویه -صورت پذیرفت و در مدت اقامت حضرت در مکه چند تن از مردم حجاز و بصره به خاندان و هوادارانش افزوده شدند.
هنگامی که امام حسین علیه السّلام تصمیم گرفت رهسپار عراق گردد،خانۀ کعبه را طواف کرد و سعی بین صفا و مروه انجام داد و از احرام خارج شد و آن را عمره قرار داد.زیرا از بیم اینکه مبادا دستگیر شود و او را نزد یزید بن معاویه بفرستند،کامل کردن حج برایش میسّر نبود.از اینرو،حضرت به اتفاق اعضای خاندان و فرزندان و پیروان،حرکت خویش را آغاز کرد و تا آن زمان هنوز خبر شهادت حضرت مسلم به وی نرسیده بود. (1)
1) (1)) .ارشاد 67/2.
با همه تحلیل و بررسیهایی که پیرامون اوضاع جامعۀ کوفه صورت گرفته و منفیبافیهایی که اغلب آنها را تحلیلگران،بدون جزم و یقین پیشگویی کردهاند،ولی ما بر این باوریم که وجود مقدس ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام هجرت به عراق را به علل و انگیزههایی برگزید که به مواردی از آن میتوان اشاره میشود:
1.تکلیف الهی در مورد از میان بردن جور و ستم و انجام امر به معروف و نهی از منکر،بیاستثنا همۀ مسلمانان را شامل میشود،ولی ما در هیچیک از متون تاریخی به موضوعی برنخوردیم که دلالت داشته باشد یکی از کشورهای اسلامی غیر از کشور عراق در جهت رویارویی با حکومت بنی امیه از آغاز ظاهر شدن آنان در عرصۀ سیاسی و انقراضشان،اقدامی انجام داده باشد.
2.امام حسین علیه السّلام تنها در آن روز که از او درخواست بیعت با یزید شد، برای رویارویی با ستم و بیداد امویان قیام و در جهت زنده نگاه داشتن رسالت اسلامی،دعوت خویش را اعلان نکرد بلکه دعوت آن بزرگوار در گذر زمان، فراتر از آنچه یاد شد،امتداد داشت.
ما به هیچ متن تاریخی برنمیخوریم که دلالت داشته باشد یکی از ملل مسلمان جهان اسلام غیر از مردم عراق به ندای امام حسین علیه السّلام و نهضت آن حضرت پاسخ مثبت داده باشند،بلکه دعوتهای فراوان و اصرار و پافشاری که از ناحیۀ مردم آن سامان متوجه امام علیه السّلام بود،حاکی از دوستی و خیرخواهی و آمادگی حمایت از قیام،و نهضت آن بزرگوار و رویارویی با حکومت فاسد اموی تلقی میشد.
3.امام حسین علیه السّلام قادر به گزینش و انتخاب سرزمینی دیگر غیر از عراق نبود،زیرا بقیّۀ سرزمینها یا در گرایشها و سیاستهای امویان،با آنها موافق بودند و یا تسلیم و شکست خورده و از آمادگی همراهی با نهضت حسینی برخوردار نبودند.نظر به اینکه بیشتر ملل جهان اسلام در آن زمان کفرپیشه بوده و یا تازه به اسلام گرویده و یا غیر عربهایی بودند که همزیستی و همگرایی با آنان بسیار دشوار به نظر میرسید و همین امر به تباهی کشاندن قیام و تلاشهای امام علیه السّلام میانجامید.
4.شهر کوفه مجموعه گروههایی از افراد با ایمان و شایسته را در خود جای داده بود که تربیتیافتۀ مکتب امام علی علیه السّلام بودند و پایگاه مردمی علاقهمندان به اهل بیت علیهم السّلام را تشکیل میدادند امام حسین علیه السّلام که میدانست خواهناخواه کشته خواهد شد،با قیام خود خواست خونش به هدر نرود،چنان که هدفش عمق بخشیدن به ایمان در دل مردم و ریشهدار ساختن دوستی و محبت اهل بیت علیهم السّلام بود و عراق مناسبترین خاستگاه این اهداف به شمار میآمد و پس از شهادت امام حسین علیه السّلام به سرعت در این سرزمین نهضت و شورش پدیدار شد،و کشور عراق در سالهای بعد در جهت گسترش اصول و مبانی اسلام و فضایل اهل بیت علیهم السّلام به سراسر جهان اسلام،به پایگاه و مرکزی پهناور تبدیل شد.
5.اگر امام حسین علیه السّلام کشوری غیر از عراق را انتخاب کرده بود،آثاری منفی در پی داشت زیرا دشمنان و بدخواهان اسلام و اهل بیت آن را مایۀ ننگ و عار به شمار میآوردند تا از مقام و منزلت امام علیه السّلام و ارزش اهداف بلند آن بزرگوار بکاهند و رفتن امام به سرزمینی دیگر را به فرار از رویارویی قطعی، تفسیر و توجیه میکردند در صورتی که هدف امام علیه السّلام زنده کردن روند حرکت
رسالت و فضایل والای اخلاقی و برانگیختن روح پرخاشگری و عصیان در برابر ستم و بیداد و ستمپیشگان به شمار میرفت.به فرض اگر امام علیه السّلام سرزمین دیگری انتخاب کرده بود،سلطۀ حکومت اموی بر او چنگ میانداخت و بیآنکه اهداف رسالتی را که به خاطر آن بدان دیار آمده بود عملی سازد،وی را از سر راه برمیداشت.
6.از آنجا که مردم عراق همواره با امویان در کشاکش بوده و دست و پنجه نرم میکردند،فضای آن دیار برای انتشار نهضت انقلابی ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و افکار و اندیشۀ آن بزرگمرد،کاملا آماده بود.و از همین جا بود که بنی امیه رسوا،و اعمال ننگین آنان که در پوشش شرع و دین انجام میپذیرفت فاش گردید،به گونهای که حتی گرایشهای عاطفی مورد ادعای مردم عراق خود،یکی از علل و انگیزههای دوام و استمرار شعلهور بودن نهضت حسینی و پیامهای آن به شمار میآمد که تاکنون شاهد آن هستیم.
البته شاید علل و اسباب دیگری نیز وجود داشته باشد که ما بدان پی نبردهایم،به ویژه وقتی ملاحظه میکنیم امام حسین علیه السّلام با برهان و دلیل،از فرجام مبارزۀ خود کاملا آگاهی داشت و از چگونگی ساختار اجتماعی و سیاسی جامعهای که با بینش سیاسی فوقالعادهاش به سمت آن در حرکت بود، اطلاع داشت و با سخنان خیرخواهانهای که برخی از شخصیتها بدو پیشنهاد دادند،افزون بر عصمت و مصونیّت آن حضرت از هرگونه خطا و لغزش و هوا و هوس-به نحوی که ما معتقدیم-بنابراین و با تنها گذاشتن حضرت هر چند با جنایت فجیعی که صورت گرفت و مردم از یاری امام دست برداشته و لکّۀ ننگینی را در دنیا و آخرت بر دامن خود نهادند،ولی گزینش و انتخاب عراق از ناحیۀ امام به عنوان خاستگاه نهضت و قیامش با بینش کامل و برنامه ریزی دقیقی صورت گرفته است.
زمانی که امام حسین علیه السّلام تصمیم گرفت مکه را به قصد عراق ترک گوید، سخنانی ایراد فرمود که برخی از آنها در پاسخ کسانی که خیرخواهانه و یا نکوهشگرانه،قصد داشتند وی را از رفتن به عراق بازدارند،عنوان شده است.
سخنان امام علیه السّلام که به طور کلی متوجه تودۀ مردم بود،چنین آمده است:
1.عبد اللّه بن عباس در مورد حرکت امام حسین علیه السّلام به سمت عراق،از آن بزرگوار روایت کرده که فرمود:
به خدا سوگند!دشمنان،از من دست برنخواهند داشت تا خونم را بریزند و هرگاه به چنین عملی دست بزنند،خداوند دژخیمی را بر آنان مسلط گرداند تا آنها را چنان به ذلت و پستی بکشاند که مانند کهنه پارچۀ زنان،بیاعتبار شوند. (1)
2.محمد حنفیه در مدینه حضور داشت،وقتی از تصمیم امام در جهت رهسپاری به عراق اطلاع یافت،راهی مکه و در همان شبی که فردای آن امام علیه السّلام تصمیم حرکت داشت،وارد مکه شد و بلافاصله خدمت برادر رسید و به محضر او عرضه داشت:«برادر!شما خود به خوبی آگاهید که مردم کوفه به پدر و برادرت خیانت ورزیدند،من از آن بیم دارم که تو نیز به سرنوشت آنان دچار گردی،اگر تصمیم داشته باشی در مکه بمانی،گرامیترین مردم نسبت به حرم و بیش از همه از امنیت برخوردار خواهی بود.»
امام علیه السّلام در پاسخ فرمود:
1) (1)) .الکامل فی التاریخ 39/4.
بیم آن دارم که یزید بن معاویه مرا ترور نماید و بدین وسیله کسی باشم که به واسطۀ ریخته شدن خونش،حرمت این خانه(کعبه)بشکند.
محمد عرضه داشت:«اگر از این قضیه بیم داری،به سمت یمن و یا برخی مناطق دوردست و بیابانی برو تا از امنیت بیشتری برخوردار باشی و کسی به تو دست نیابد».
امام علیه السّلام فرمود:در آنچه گفتی خواهم اندیشید.
سحرگاهان به محمد حنفیه خبر رسید که حضرت رهسپار عراق است، وی که مشغول وضو گرفتن بود به گریه افتاد و شتابان خود را به برادر رساند، مهار شتر را گرفت و عرضه داشت:«مگر قول ندادی در آنچه به شما پیشنهاد دادم بیندیشی؟»
امام علیه السّلام فرمود:
چرا قول دادم،ولی پس از آنکه تو از من جدا شدی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به خوابم آمد و فرمود:حسین!راهی را که قصد داری،در پیش گیر،زیرا مشیّت و ارادۀ خدا بر این تعلق گرفته که تو را کشتۀ دست دشمن ببیند.
محمد عرض کرد:همراه بردن این زنان و کودکان چه توجیهی دارد،که تو با این وضع رهسپار آن دیار شوی؟
امام علیه السّلام در پاسخ فرمود:خداوند خواسته است که آنان را نیز اسیر دشمنان ببیند. (1)
البته در جامعۀ عربی و اسلامی،برای امام حسین علیه السّلام به همراه بردن خانوادهاش چندان شگفتآور به نظر نمیرسید،زیرا عربها در جنگ و نبردها خانوادههایشان را با خود به همراه میبردند و شخص پیامبر نیز در
1) (1)) .لهوف/27،اعیان الشیعه 592/1،بحار الانوار 364/44.
غزواتش چنین میکرد و میان همسران خویش قرعه میانداخت و آنان را با خود میبرد،ولی در مورد وجود مقدس ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام همراه بردن اعضای خانوادهاش نوعی اتمام حجت قوی بر مسلمانان در جهت یاری کردن آن حضرت تلقی میشد و معنایش این بود که اگر دوستدار حسین علیه السّلام به شمار میآیند و سعی در یاری و دفاع از آن بزرگوار دارند،اکنون که میان خانوادهاش قرار دارد،سزاوارتر به یاری و کمک است،هرچند با شخص آن حضرت مخالفت داشته باشند،ولی زن و فرزند او که دختران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستند، گناهی مرتکب نشدهاند،به ویژه که به ادعای امویان،اختلاف تنها بر سر خلافت بوده است.
3.به گفتۀ تاریخنگاران هنگامی که امام حسین علیه السّلام تصمیم گرفت،از مکه بیرون رود،خطابهای ایراد کرد که در آن آمده است:
«خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة،و ما اولهنی الی أسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف،و خیّر لی مصرع انا لاقیه،کأنّی بأوصالی تقطّعها عسلان الفلوات بین النواویس و کربلاء،فیملانّ منّی اکراشا جوفا و أجربة سغبا،لا محیص عن یوم خطّ بالقلم رضا اللّه رضانا اهل البیت،نصبر علی بلائه و یوفیّنا أجور الصابرین،لن تشذّ عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله لحمته و هی مجموعة له فی حظیرة القدس،تقّربهم عینه،و ینجز بهم وعده،من کان باذلا فینا مهجته و موطّنا علی لقاء اللّه نفسه فلیرحل معنا،فانّی راحل مصبحا ان شاء اللّه تعالی»؛ (1)
ای همراهان!مرگ و رخت بربستن از این دنیای ناپایدار،برای فرزندان آدم چونان
1) (1)) .احقاق الحق 598/11،کشف الغمه 204/2.
گردنبندی است که بر گردن دخترکان جوان آویخته گردد،به همان اندازه که یعقوب به دیدار یوسفش اشتیاق داشت،من نیز مشتاق دیدار نیای خود هستم،برایم قربانگاهی برگزیده شده که در آن فرود خواهم آمد،گویی با چشم خود میبینم گرگان درندۀ بیابان«نواویس»و«کربلا»پیکرم را پارهپاره کرده و بدین وسیله شکمهای گرسنه و انبانهای تهی خود را پر میکنند،از فرارسیدن روزی که با قلم تقدیر الهی به نگارش درآمده،راه گریزی نیست،خشنودی خدای مهربان، خشنودی ما خاندان رسالت است،بر آزمون و امتحانش بردباری پیشه میکنیم و او قطعا پاداش بزرگ بردباران را به ما عنایت خواهد کرد.میان پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و پارههای تن او،هیچگاه جدایی حاصل نخواهد شد،بلکه همگی در بهشت برین جای دارند،که دیدهاش به وجود آنها روشن میگردد و وعده و نویدش به واسطۀ آنان جامۀ عمل میپوشد(مردم!)هریک از شما که آمادگی دارد تا خونش را در راه آرمان بلند ما ایثار نماید،جانش را برای دیدار با خدا بر طبق اخلاص نهد،میتواند همراهی ما را برگزیند،زیرا به خواست خدا من بامداد فردا(به سوی عراق)حرکت خواهم کرد.
امام علیه السّلام در این سخنان در راستای عمل به تکلیف الهی تصمیم خود را مبنی بر عدم بیعت با یزید و سبب بیرون رفتن خویشتن را از مکه تشریح میکند،و از سرنوشتی که در انتظار وی و تمام اعضای خاندان اوست خبر میدهد،و آن دسته از کسانی که جان خویش را بر طبق اخلاص نهادهاند،به پیوستن به جمع خود فرامیخواند و آشکارا،رضایت الهی را در رضایت و خرسندی خاندان رسول خدا میداند.
امام حسین علیه السّلام به عنوان رهبری دینی و آگاه و ایثارگری با عظمت و انقلابگری که در راه عقیده و آرمان خویش دست به قیام زد؛با دوراندیشی و تدبیر تصمیم گرفت از مکه رهسپار عراق گردد و در این جهت بخش بزرگی از اهداف و علل و انگیزههای نهضت خویش را تشریح نمود و خبر آن سراسر جهان اسلام را فراگرفت.
امام علیه السّلام طی نامهای به بنی هاشم در مدینه،آنان را به استفاده از آخرین فرصت به دست آمده،به یاری دین اسلام و مبانی و ارزشهای الهی و درخشیدن در سپهر ایثار و از خودگذشتگی در دنیا،و جاودان ماندن یاد و نام نیک آنان،به عنوان سمبل حق و عدالت و ذلتناپذیری و توفیق دستیابی به برجستهترین درجات بهشت در آخرت،فراخواند.در این نامه پس از یاد و نام خدا،چنین آمده است:
«من الحسین بن علیّ الی اخیه محمد و من قبله من بنی هاشم امّا بعد؛فانّه من لحق بی منکم استشهد،و من لم یلحق بی لم یدرک الفتح و السّلام»؛ (1)
از حسین بن علی به برادرش محمد حنفیه و سایر بنی هاشم،اما بعد،هریک از شما در این راه به من بپیوندد،قطعا شربت شهادت خواهد نوشید و آنکس که همراهی مرا برنگزیند،هیچگاه به پیروزی و سرافرازی دست نخواهد یافت.
با رسیدن نامه امام علیه السّلام به بنی هاشم در مدینه،جمعی از آنان برای پیوستن به آن حضرت و دستیابی به پیروزی و توفیق شهادت در رکاب گل خوشبوی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به حرکت درآمدند. (2)
امام حسین علیه السّلام از مکه چندان فاصله نگرفته بود که دستهای از مأموران دشمن به دستور عمرو بن سعید،به فرماندهی یحیی بن سعید،به تعقیب آنان پرداختند،تا امام علیه السّلام را از سفر بازدارند در بین راه میان دو طرف جنگ و گریزهایی رخ داد و هرطرفی به دفاع از خود پرداخت،و با تازیانه به زد و خورد پرداختند و امام حسین علیه السّلام و یارانش در برابر آنان به شدت از خود پایداری نشان دادند. (1)
کاروان حسین علیه السّلام بدون اینکه مسیر خود را تغییر دهد همچنان به حرکت خویش ادامه داد.در مسیر راهشان در منطقۀ تنعیم (2)به کاروانی حامل هدایایی برای یزید بن معاویه برخوردند که آنها را از یمن به شام میبردند، امام حسین علیه السّلام از مسئولین کاروان چندین شتر برای باروبنه و یاران خود از آنان اجاره کرد و به صاحبان شتر فرمود:
هرکس از شما دوست داشته باشد ما را به سوی عراق همراهی کند،کرایۀ شترانش را تا آنجا بدو خواهیم پرداخت و در این سفر از رفتار نیک و احسان ما بهرهمند خواهد گشت و هر کس بخواهد در بین راه از ما جدا شود،کرایۀ وی را تا همانجا که آمده بدو میپردازیم. (3)
بدین ترتیب،عدهای حضرت را همراهی کرده و دستهای پذیرای آن نشدند.
امام علیه السّلام به راه خویش ادامه داد تا به منطقۀ«صفاح» (1)رسید و در آنجا به فرزدق شاعر برخورد و وضعیت مردم کوفه را از او جویا شد،فرزدق بدو عرضه داشت:دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است و مقدّرات در پیشگاه خداست.
امام علیه السّلام فرمود:
(فرزدق)!درست گفتی،قدرت در دست خداست و او هرزمان فرمان تازهای دارد،اگر رخدادها بر طبق مراد باشد،خدا را در قبال نعمتهایش سپاسگزاریم و در سپاس و شکر گزاریاش مددکار ماست و اگر پیشآمدها مانع دستیابی به اهدافمان شد نیز،آنکس که دارای نیتّی راستین و اهل تقوا و پرواپیشه است،از مسیر صحیح خارج نگردیده است. (2)
امام علیه السّلام همچنان با عزم و اراده به راه خویش ادامه داد و سخنان فرزدق در زمینۀ بریدن مردم از او و هماهنگی با امویان،وی را از تصمیم خود منصرف نساخت.
هنگامی که امام حسین علیه السّلام به«حاجر»در منطقۀ بطن ذی الرمه-یکی از توقفگاههای حاجیانی که از صحرا و بیابان وارد میشوند-رسید،طی نامهای به پیروانش در کوفه خواست آنان را از جریان آمدنش آگاه سازد و هنوز
خبر شهادت مسلم بن عقیل به آن حضرت نرسیده بود.
متن نامه بدین شرح است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از حسین بن علی به برادران با ایمان و مسلمانش،درود بر شما!
خدای یکتا را در پیشگاه شما سپاس میگویم که جز او معبودی وجود ندارد.
اما بعد؛نامۀ مسلم بن عقیل به دستم رسید و مرا در جریان دیدگاه به حق و گردهمایی سران و بزرگانتان مبنی بر یاری رسانی و مطالبۀ حقوق به یغما رفتۀ ما قرار داد،از خدای متعال مسئلت دارم فرجام کار ما را به خیر گرداند و در این راستا بزرگترین پاداش را به شما عنایت فرماید،من نیز روز سهشنبه هشتم ذی حجه روز ترویه از مکه به سویتان رهسپار شدم،با رسیدن پیکم نزدتان،به سرعت کارهایتان را سروسامان دهید و در انجام آنها بکوشید،که من خود نیز در چند روز آینده،نزد شما خواهم آمد و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته»و نامه را توسط قیس بن مسهر صیداوی به کوفه فرستاد. (1)
خبر حرکت امام علیه السّلام به سمت کوفه میان مردم منتشر شد و موقعیت امویان دچار آشفتگی شد و نیروهای حاکم احساس بیم و هراس نموده و خود را در تنگنا دیدند،سوارانی که از راه میرسیدند،اخبار مربوط به حسین علیه السّلام انقلابگر بزرگ را بازگو میکردند.بدین ترتیب،خبر به عبید اللّه بن زیاد رسید،وی نیروها و سربازانش را بسیج کرده و طرحی را به اجرا گذاشت که راه بر امام حسین علیه السّلام ببندد و از رسیدن آن حضرت به کوفه جلوگیری به عمل آورد.از
1) (1)) .ارشاد 70/2،البدایة و النهایه 181/8،بحار الانوار 369/44.
اینرو رئیس پلیس خود حصین بن نمیر تمیمی را به اجرای این مأموریت، موظّف ساخت،حصین منطقهای استراتژیک انتخاب کرد تا بتواند از آنجا بر مسیر حرکت امام علیه السّلام مسلط باشد،به همین دلیل در منطقه قادسیه فرود آمد و آنجا را مقرّ فرماندهی خود قرار داد.
قیس بن مسهر صیداوی نامۀ امام علیه السّلام را به کوفه برد،وقتی به قادسیه رسید، حصین بن نمیر،او را دستگیر و نزد عبید اللّه بن زیاد فرستاد،عبید اللّه به قیس گفت:باید بر منبر بالا روی و حسین بن علی دروغگو را ناسزا بگویی،قیس بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خدا را به جا آورد و سپس اظهار داشت:(مردم!) حسین بن علی بهترین آفریدۀ خدا،فرزند فاطمه دخت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله است و من فرستادۀ او نزد شما هستم و در منطقۀ«حاجر»از آن بزرگوار جدا شدم، اکنون شما بدو پاسخ مثبت دهید،پس از آن عبید اللّه زیاد و پدرش را لعنت فرستاد و برای علی بن ابی طالب آمرزش خواست و بر او درود فرستاد.در پی این سخنان،عبید اللّه فرمان داد او را از فراز دار الاماره به زیر افکنند،مأموران، پیکر پاک قیس را به زمین افکندند و قطعهقطعه کردند. (1)روایت شده! قیس بن مسهر،دست بسته به زمین افکنده شد و استخوانهای او درهم شکست،هنوز رمقی در بدنش باقی مانده بود که مردی به نام عبد الملک بن عمیر لخمی از راه رسید و سر او را از بدن جدا ساخت،وقتی علت این کار را از او جویا شدند و مورد نکوهش قرار گرفت،در پاسخ گفت:خواستم او را راحت کنم.
1) (1)) .ارشاد 71/2،مثیر الاحزان/42،البدایه و النهایه 181/8.
کاروان امام علیه السّلام به منطقۀ«زرود»رسید و ساعاتی در آنجا درنگ کرد، زهیر بن قین بجلی که از هواداران عثمان به شمار میآمد و در آن سال حج انجام داده بود،در همان نزدیکی فرود آمد.کاروان زهیر به موازات کاروان امام در حرکت بود ولی از بیم اجتماع با امام تمایل نداشت با امام در یک منزل فرود آید،ولی ناگزیر شد در نزدیکی کاروان ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام فرود آید، امام علیه السّلام کسی را نزد وی فرستاد و او را پیش خود فراخواند و در لحظۀ ورود فرستادۀ امام،زهیر و همراهانش مشغول غذا خوردن بودند،فرستاده،پیام امام را به او ابلاغ کرد،همراهانش به وحشت افتادند و لقمههای غذایی را که در دست داشتند به زمین افکنده و کاملا سکوت اختیار کردند.همسر زهیر به شوهر گفت:سبحان اللّه پسر دختر پیامبر کسی را در پی تو میفرستد و تو از رفتن به نزدش خودداری میکنی؟اکنون باید نزد آن بزرگوار بروی و سخنانش را بشنوی و برگردی.
زهیر خدمت امام علیه السّلام رسید،دیری نپایید که مسرور و شادمان با چهرهای شکفته به کاروان خود بازگشت و دستور داد خیمهاش را برکنند و باروبنه و مرکب و اثاثیه او را به سمت کاروان امام حسین منتقل سازند و آنگاه به همسرش گفت:تو از این لحظه طلاق داده هستی و میتوانی به خانوادهات بپیوندی و دوست دارم از ناحیۀ من جز خوبی به تو نرسد و به یارانش گفت:
هریک از شما دوست دارد مرا همراهی کند،با من بیاید وگرنه،این آخرین دیدار ماست و اکنون سخنی با شما دارم بدان گوش فرادهید.
ما زمانی در جنگی دریایی شرکت جستیم و خداوند برای ما فتح و ظفر
نصیب کرد و به غنایمی دست یافتیم.سلمان فارسی رحمة اللّه علیه به ما گفت:
آیا واقعا از فتح و گشایش و غنایمی که به دست آوردهاید بسیار شادمانید؟
در پاسخ گفتیم:آری؛
وی گفت:اگر شما سرور جوانان خاندان نبی اکرم را ببینید،از جنگ و غنایمی که امروز به دست آوردهاید،شادمانتر خواهید شد.آری،اکنون(همان روز فرارسیده)من شما را به خدا میسپارم.
گفتهاند:به خدا سوگند!زهیر رحمة اللّه علیه همواره در رکاب امام حسین علیه السّلام بود تا به فیض شهادت نایل آمد. (1)
شهر کوفه در اضطراب و آشفتگی به سر میبرد و آثار و نشانههای عقب نشینی جدی آشکار میگشت و توازن قدرت به سود سلطهگران اموی آغاز شده و ضعف و سستی و از همپاشیدگی به تشکیلات جبهۀ مخالف،راه یافته بود و آدمکشی و جاسوسی و رشوه،بیداد میکرد.
بدین ترتیب،جبهۀ مخالف،فروپاشید و بیعتکنندگان پیمان شکستند و مسلم بن عقیل،هانی بن عروه و قیس بن مسهر صیداوی به شهادت رسیدند و مختار بن عبیدة ثقفی به زندان افتاد و اوضاع کوفه به آشفتگی قبلی بازگشت.
امام حسین علیه السّلام همچنان به راه خود ادامه میداد و اخبار و اطلاعات جدیدی از روند پیشامدها نداشت.از اینرو،عبد اللّه بن یقطر را نزد مسلم فرستاد تا وضعیت را برایش روشنتر اعلام کند،ولی در مسیر خود در
1) (1)) .ارشاد 72/2-73،الکامل فی التاریخ 177/3،اخبار الطوال/246.
منطقهای به نام«ثعلبیه»از شکست قیام و شهادت مسلم بن عقیل اطلاع حاصل نمود.دومین فرستادۀ امام علیه السّلام به نزد مسلم نیز توسط سربازان حصین به اسارت درآمد و پیش عبید اللّه بن زیاد انتقال یافت و او نیز در پایداری و مقاومت و بیباکی و اخلاص،نظیر اولین فرستادۀ حسین علیه السّلام به شمار میرفت.
خبر اسارت و شهادت فرستادۀ حضرت در منطقۀ«زباله»به امام رسید و همچنان اخبار پیمانشکنی جدّی پدیدار گشت.حضرت از پیمانشکنی مردم احساس تنهایی نمود.از اینرو،در جمع یاران و اعضای خاندان خویش به ایراد سخنرانی پرداخت تا آنان را از رخدادهای جاری آگاه سازد و حقایق را فراروی آنان قرار دهد تا در کار خود با دوراندیشی تصمیم بگیرند و بدانها فرمود:
به نام خداوند بخشندۀ مهربان،اکنون خبر دردناک و فاجعهانگیز شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبد اللّه یقطر به دستمان رسید،پیروان ما در حقیقت دست از یاری ما بر داشتهاند و اینک هریک از شما بخواهد میتواند بدون هیچ مشکلی به خانه و کاشانۀ خویش بازگردد و من بیعتم را از او برداشتم.
مردم از اطراف حضرت پراکنده شده و به اینسو و آنسو رفتند،تنها کسانی که از مدینه حضرت را همراهی کرده و اندک افرادی که در مسیر راه به آن بزرگوار پیوسته بودند،باقی ماندند،آنچه سبب شد امام علیه السّلام دست به این کار بزند حضور گروهی از اعراب در جمع یاران حضرت بود که امام علیه السّلام به خوبی میدانست این افراد به تصور اینکه حضرت به شهری رو میآورد که مردماش کاملا مطیع و فرمانبردار آن حضرتاند،وی را همراهی کنند.از این رو،میخواست آنان را از ماجرا آگاه سازد تا بدانند در چه راهی گام بر
میدارند (1)و از سرنوشت خویش باخبر باشند.با فرارسیدن وقت سحر، امام علیه السّلام به یارانش فرمان داد آب فراوانی با خود برگیرند و به راه افتند.
امام حسین علیه السّلام که به اتفاق باقیماندۀ یاران وفادار و اعضای خاندان و عموزادگانش در حرکت بود ناگهان در اثناء راه مشاهده کردند،از مسافت دور سیاهیای به سمت آنان میآید.برخی تصور میکردند سیاهی نخلهاست، ولی نه تنها درختان خرما نبود بلکه سیاهی لشکریانی بود که به سوی آنان پیش میآمدند.دیری نپایید که کاملا متوجه شدند سیاهیای که به سمت آنان میآمد،یک هزار سرباز ابن زیاد هستند که به دستور وی به فرماندهی حرّ بن یزید ریاحی برای بستن راه بر امام حسین علیه السّلام و بردن وی به مسیر دلخواهشان، بدین سامان آمدهاند.هنگامی این سپاه به کاروان امام حسین علیه السّلام نزدیک شد حضرت از آنان پرسید برای انجام چه کاری بدینجا آمدهاند؟
حرّ در پاسخ گفت:ما مأموریت داریم،شما را همراهی کرده و دست از شما برنداریم تا در بیابانی خشک و بیآب و علف و حصار،فرود آوریم و یا به حکومت یزید و عبید اللّه بن زیاد تن در دهید. (2)
بین دو طرف گفتوگو و مشاجرهای طولانی رخ داد که در آن به نتیجۀ قطعی مورد رضایت دو طرف دست نیافتند و حرّ به امام حسین علیه السّلام رخصت نداد به حجاز بازگردد و یا راهی را که به کوفه منتهی میشد،ادامه دهد و امام
حسین علیه السّلام نیز از تسلیم شدن به یزید و ابن زیاد سر باززد. (1)
از جمله سخنانی که امام حسین علیه السّلام در جمع آنان ایراد فرمود،این بود:
مردم!نامههایی که شما توسط پیکهای خود فرستاده بودید،مرا به اینجا آورد، خود در آنها نوشته بودید به سوی ما بیا که پیشوا و رهبری نداریم،شاید خداوند به واسطۀ حضور تو ما را به هدایت و حق رهنمون گردد،اکنون اگر به آنچه نوشتهاید وفادارید،نزدتان آمدهام.با من عهد و پیمانی ببندید که به وفای شما اطمینان حاصل کنم و اگر حاضر نیستید چنین کاری انجام دهید و از آمدن من نا خرسندید،از نزد شما به جایی که از آنجا آمدهام باز خواهم گشت».همه سکوت کردند و کسی حتی یک کلمه سخن نگفت.(وقت نماز که فرارسید).امام علیه السّلام به حرّ فرمود:«ترید ان تصلّی بأصحابک؟؛تو نمازت را با یارانت به جا میآوری؟
عرض کرد:خیر،شما نماز بگزارید و ما به شما اقتدا میکنیم و امام حسین علیه السّلام با آنان نماز گزارد. (2)
حضرت پس از پایان نماز عصر آنان را چنین مخاطب ساخت:
اما بعد؛اگر شما از خدا پروا داشته باشید و حق را به اهل ایمان بسپارید،بیشتر مورد رضایت خدا هستید ما خاندان نبی اکرم از مدعیانی که آنچه را حقشان نیست در پی آنند و بر شما جور و ستم روا میدارند به خلافت سزاوارتریم،اگر از آمدن ما ناخرسندید و به حق ما آشنایی ندارید و اکنون دیدگاه شما با آنچه در نامههای خود نوشتهاید و فرستادگانتان به دست من رساندند،تفاوت دارد،از نزد شما باز میگردم. (3)
حرّ گفت:به خدا من از نامهها و فرستادگانی که میگویی بیخبرم.
امام علیه السّلام به یکی از یارانش فرمود:ای عقبة بن سمعان،خورجینهای حامل نامههایشان را بگشا،آن مرد دو خورجین پر از نامه بیرون آورد و در برابر حرّ به زمین ریخت.»
حرّ به حضرت عرضه داشت:ما از کسانی که به شما نامه نوشتهاند نیستیم، تنها مأموریت یافتیم هرکجا با شما دیدار کردیم از شما جدا نشویم تا شما را در کوفه بر عبید اللّه بن زیاد وارد کنیم.
امام حسین علیه السّلام فرمود:مرگ برایت از این خواسته که داری نزدیکتر است.
سپس رو به یارانش کرد و فرمود:«به پا خیزید و سوار شوید.»آنان نیز سوار شده و در انتظار ماندند تا زنانشان نیز سوار شوند.سپس حضرت به یاران خود فرمود:«حرکت کنید»وقتی به حرکت درآمدند،سربازان حرّ از رفتن آنان جلوگیری به عمل آوردند،امام حسین علیه السّلام فرمود:مادرت به عزایت بنشیند،چه قصد داری؟»
حر اظهار داشت:هریک از اعراب غیر از شما با شرایطی که اکنون داری اگر با من چنین سخن گفته بود،همینگونه مادرش را یاد میکردم،هرچه رخ میداد پروایی نداشتم،ولی به خدا سوگند!چه کنم که جز به بهترین نام نمیتوانم از مادرت(زهرا)یاد کنم. (1)
1) (1)) .ارشاد 80/2،تاریخ طبری 306/3.
خبر پیشروی امام حسین علیه السّلام به سمت کوفه،ابن زیاد و هواخواهان حکومت اموی را سخت نگران ساخت و در اندیشۀ چارهای برآمدند.ابن زیاد فورا طی نامهای به حرّ بن یزید ریاحی از او خواست اجازه پیشروی به امام علیه السّلام ندهد تا سپاهیان کمکی بنی امیه به او بپیوندند و از بیم اینکه بار دیگر مردم سر به شورش برندارند،در منطقهای دور از کوفه با حسین روبرو گردند و بدینسان،ابن زیاد از شرایط سخت و دشوار منطقه برای تحت فشار قرار دادن امام علیه السّلام و به تسلیم واداشتن او،بهره گیرد.
حامل نامۀ ابن زیاد،از سر جهل و نادانی و سادگی-در پاسخ به یزید بن مهاجر-یکی از یاران ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به دفاع از حکمی که آورده بود پرداخت و گفت:با این کار از پیشوایم اطاعت کرده و به بیعت خویش وفا کردهام،ابن مهاجر به او گفت:(اینگونه نیست)بلکه پروردگارت را نافرمانی و پیشوایت را برای سرنگونی خویش فرمان بردهای،و برای خود ننگ و عار خریدهای.بدترین پیشوا،پیشوای توست.زیرا خداوند فرمود: وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ ؛آنان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به سوی آتش دوزخ فرامیخوانند و روز رستاخیز کسی به دادشان نمیرسد (1).
سپاهیان ابن زیاد،کاروان ابا عبد اللّه علیه السّلام را از ادامۀ مسیر بازداشتند.در حقیقت سربازان حرّ بن یزید مانع آنها شده و در جهت واداشتن امام در حرکت به سمت بیابان بیآبوعلف،از خود پافشاری نشان دادند.
زهیر بن قین برای پیکار با سپاهیان حرّ قبل از حضور نیروهای کمکی بنی امیه،فوقالعاده پافشاری داشت و به امام حسین علیه السّلام عرضه داشت:(اماما)!
1) (1)) .قصص/41.
اکنون نبرد با آنان آسانتر از جنگ با نیروهای کمکی آنهاست»ولی امام علیه السّلام به دلیل اینکه سپاه دشمن با او آغاز جنگ نکرده بود،نظر زهیر را پذیرا نشد.این عملکرد امام علیه السّلام حاکی از روح بلند و با عظمت امام علیه السّلام بود که گنجایش همۀ امت را دارا بود و به دلیل عظمت رسالتش چنین عمل کرد،رسالتی که با وجود دشمنی آشکار مردم،کوشید تا از آن و ارزشهای والایش که هدف وی پیاده کردن آن،میان امت بود،به دفاع برخیزد.از اینرو،فرمود:هیچگاه در جنگ و نبرد با آنان،پیشگام نخواهم شد.
امام حسین علیه السّلام روز پنج شنبه دوم محرم سال 61 هجری (1)در کربلا فرود آمد،آنگاه زهیر به امام علیه السّلام پیشنهاد کرد به منطقهای نزدیک که از امکانات دفاعی مناسبی برخوردار باشد،بروند تا در صورت درگیری با دشمن بتوانند با لشکریان بنی امیه،رویارو گردند.
امام علیه السّلام نام آن منطقه را پرسید:گفتند:نام آن کربلاست،با شنیدن این سخن اشک از چشمان مبارکش جاری شد و فرمود:«اللهم اعوذ بک من الکرب و البلا»؛خدایا!از اندوه و گرفتاری به تو پناه میبرم.
سپس اظهار داشت:آری،این سرزمین محنت و بلاست،پدر بزرگوارم در مسیر رفتن به صفین از این مکان عبور کرد و من نیز او را همراهی میکردم،در این مکان ایستاد،سبب توقف وی را در این مکان پرسیدند،نام آنجا را به زبان آورد و فرمود:اینجا محل خواباندن شترانشان و اینجا محل ریختن خون آنهاست.پرسیدند:منظور کیانند؟فرمود:خاندان اهل بیت» (2)
سپس امام حسین علیه السّلام مشتی از خاک آنجا را برگرفت و بویید و فرمود:
«هذه و اللّه هی الأرض التی اخبر بها من جبرئیل رسول اللّه أننّی اقتل فیها، أخبرتنی ام سلمة»؛ (1)
به خدا سوگند!این همان سرزمینی است که جبرئیل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خبر داد من در آن کشته میشوم و ام سلمه مرا در جریان قرار داد.
امام علیه السّلام دستور داد کاروان در همانجا فرود آید و خیمهها سرپا شود تا وضعیت روشن و در خصوص حرکتش تصمیم نهایی اتخاذ شود.
در همان اثناء عمر سعد با سپاهی گران که برخی تعداد آن را سی هزار و برخی بیش از آن گفتهاند،از کوفه خارج شد و در روایت دیگری آمده است:
ابن زیاد مردم کوفه و اطراف آن را برای نبرد با حسین فراخواند و آن دسته از کسانی را که قدرت حمل سلاح داشته و به جنگ با حسین از شهر خارج نشوند،به کشتن و زندان تهدید کرد.
نتیجۀ این تهدید این بود که زندانها از شیعیان پر شد و گروهی مخفی گشتند،و هواداران امویان و طمعورزان و سودجویانی که بیشتر جمعیت کوفه را تشکیل میدادند،برای جنگ با امام حسین علیه السّلام از شهر خارج شدند.روایتی که تعداد جنگجویان را به گفتۀ مورخان پنج هزار تن دانسته،افزون بر اینکه روایتی مرسله است شرایط و اوضاع حاکم بر حادثهای از این نوع نیز آن را تایید نمیکند،زیرا هیچکس بدون آمادگی کامل برای رویارویی با همۀ
1) (1)) .تذکرة الخواص/260،نفس المهموم/205،ناسخ التواریخ 168/2،ینابیع الموده/406.
احتمالات و احتیاطهای لازم،قادر بر انجام چنین کاری نبود.به ویژه اگر کسی با مردم کوفه و بوقلمون صفتی و ناپایداری آنان در کارها،آشنایی داشت. (1)
سپاهیان اموی به فرماندهی عمر سعد دستهدسته از راه رسیده و امام حسین علیه السّلام و خاندان و یاران وی را به محاصره درآورده و میان آنان و آب فرات که در نزدیکی آنها قرار داشت،فاصله انداختند.در گفتوگوهای محدودی که بین عمر سعد و امام حسین علیه السّلام صورت گرفت،حضرت موضع خویش و آنان و دعوتی را که از او انجام داده بودند،به خوبی روشن ساخت و در جهت روشن شدن حق،تمام دلایل و براهین خود را بر آنان اقامه فرمود و رفتار زشت و مکر و نیرنگ آنان و شکستن عهد و پیمانهایی که در آنها به وی وعدۀ یاری و پشتیبانی داده بودند و ضرورت از میان برداشتن فساد و تباهی را برایشان تشریح کرد.
ولی عنصر تبهکاری چون عمر سعد که خود،مجری فساد و تباهی و ستم و بیداد اموی تلقی میشد،تمام توجهش اجرای دستورات ابن زیاد و بیعت گرفتن از امام علیه السّلام برای یزید و یا کشتن وی و اعضای خاندان و یارانش (2)بود بیآنکه هیچگونه حرمتی به خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله قائل شود بلکه آنگونه که در نامۀ ابن زیاد به عمر سعد آمده وی حقد و کینۀ خاندان پیامبر را در دل داشت، آنجا که گفت:میان حسین و یارانش با آب فاصله بیندازید و اجازه ندهید حتی قطرهای آب بنوشند تا همانگونه که عثمان بن عفان جان داد،اینان نیز از تشنگی از پا درآیند. (3)
شب عاشورا
عمر سعد،عصر روز پنج شنبه نهم محرم آهنگ نبرد با حسین نمود و شمر جلو آمد تا در نزدیکی یاران حسین علیه السّلام قرار گرفت و صدا زد،خواهر زادهگان ما کجایند؟منظورش عباس،جعفر،عبد اللّه و عثمان فرزندان علی علیه السّلام بودند.این بزرگواران پاسخ وی را ندادند.امام حسین علیه السّلام فرمود:هرچند وی فردی فاسق است،ولی به اعتبار خویشاوندیاش وی را پاسخ دهید.
امام حسین علیه السّلام این سخن را به این اعتبار فرمود که:مادر آنان ام البنین از قبیلۀ کلاب و شمر نیز از همان قبیله به شمار میآمد.
این بزرگمردان به شمر گفتند:«چه کار داری؟»وی گفت:شما خواهرزادهگانم در امان هستید و خود را همراه برادرتان به کشتن ندهید و از یزید اطاعت کنید.در پاسخ وی اظهار داشتند:لعنت خدا بر تو و اماننامهات، آیا به ما امان میدهی و پسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امان ندارد؟
عباس بن امیر المؤمنین بر شمر بانگ زد و فرمود:ای دشمن خدا!دستت شکسته باد و لعنت بر اماننامهات،آیا از ما میخواهی برادر و سرورمان حسین پسر فاطمه را رها کرده و به اطاعت لعنتشدگان و فرزندان آنان در آییم؟
آنگاه عمر سعد بر سربازان فریاد زد و گفت:لشکریان خدا سوار شوید! که شما را به بهشت مژده باد.سربازان سوار شده و عمر سعد پس از نماز عصر پیشروی خود را به سمت حسین علیه السّلام و یارانش آغاز نمود.امام علیه السّلام مقابل خیمههایش نشسته و بر شمشیر خود تکیه زده بود و سر بر زانوی مبارک نهاده
و خواب خفیفی بر او عارض گشته بود،که ناگاه خواهرش زینب با شنیدن همهمۀ سپاه،به برادر نزدیک شد و عرضه داشت:برادر!صدای همهمۀ لشکریان دشمن را که به ما نزدیک میشوند،نمیشنوی؟امام علیه السّلام سرش را بلند کرد و فرمود:
هماکنون رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را در خواب دیدم که به من فرمود:تو نزد ما خواهی آمد.
زینب علیها السّلام با شنیدن این جمله سیلی به صورت زد و فریادش بلند شد.امام حسین علیه السّلام بدو فرمود:خواهر!وای و ویل بر تو نیست،آرام باش،خداوند تو را مشمول رحمت خویش گرداند.
عباس به امام عرضه داشت:برادر!سپاهیان دشمن به سمت شما میآیند، حضرت بهپا خاست و بدو فرمود:برادر عباس!جانم فدایت،اکنون سوار شو و به سمت دشمن برو و به آنان بگو:چه کار دارید و چه میخواهید؟و از آنان بپرس،چه چیز سبب شده بدینجا بیایید؟
عباس علیه السّلام به اتفاق بیست سوار از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نزد آنان رفته و آنچه را امام فرموده بود،بدانان ابلاغ کرد،آنها گفتند:از امیر فرمان رسیده که پذیرش حکومت وی را بر شما عرضه کنیم.اگر پذیرا نشدید با شما بجنگیم.
عباس علیه السّلام فرمود:شتاب نکنید تا من نزد ابو عبد اللّه بازگردم و پیشنهادتان را بر او عرضه نمایم،آنها از حرکت ایستادند،عباس علیه السّلام نزد امام برگشت و ماجرا را به اطلاع وی رساند و یاران حضرت در این فاصله همواره سپاهیان دشمن را پند و موعظه داده و از نبرد با حسین علیه السّلام برحذر میداشتند.
هنگامی که عباس علیه السّلام پیشنهاد دشمن را به امام عرضه داشت:امام علیه السّلام بدو فرمود:
برادر!به سوی آنان بازگرد و اگر موفق شدی آنان را از انجام کارشان تا فردا به تأخیر بینداز و مهلت بگیر و امشب آنان را از حمله به خیمهها بازدار،تا امشب را برای پروردگارمان نماز بگزاریم و به درگاهش دعا و نیایش و استغفار نماییم،خداوند خود به خوبی میداند تا چه اندازه نماز خواندن برای او و تلاوت قرآن و دعا و نیایش و استغفار را دوست دارم.
عباس علیه السّلام برگشت و درخواست خود را از آنان مطرح کرد:ابن سعد سخنی نگفت،عمرو بن حجاج زبیدی به عمر سعد گفت:سبحان اللّه!به خدا سوگند!اگر اینان ترک و دیلم بودند و چنین درخواستی از ما کرده بودند، بدانان پاسخ مثبت میدادیم،تا چه رسد که اینان خاندان پیامبرند؟قیس بن اشعث بن قیس بدو گفت:بدانان پاسخ مثبت بده،به جانم سوگند!فردا قطعا با تو به نبرد خواهند پرداخت،بدین ترتیب،خواستۀ آنان را پذیرفتند.
حسین علیه السّلام شب هنگام یاران خویش را گرد آورد.امام زین العابدین علیه السّلام در این زمینه فرمود:نزدیک پدرم رفتم تا بشنوم به آنان چه میگوید،در آن زمان من بیمار بودم.از پدرم شنیدم به یارانش میفرمود:خدا را به بهترین وجه سپاس میگویم و در آسایش و رنج و گرفتاری او را میستایم،خدایا تو را ستایش میکنم که بر ما با نبوت کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و به دین و آیینمان آشنا ساختی و به ما گوش حقشنو و چشم حق بین و قلب روشن عطا فرمودی و در زمرۀ سپاسگزاران مقرر داشتی.
اما بعد،من،اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی باوفاتر از خاندان خویش سراغ ندارم،خداوند از ناحیۀ من به همۀ شما پاداش خیر عنایت کند.به هوش باشید!به تصور من فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد کرد،اکنون به شما رخصت میدهم.همه میتوانید بازگردید و من بیعتم را از شما برداشتم،از تاریکی شب استفاده کنید و هریک از شما دست مردی از خاندان مرا بگیرید و در تاریکی این شب پراکنده شوید و مرا با این
مردم تنها بگذارید،زیرا آنها تنها در پی منند.»
برادران و فرزندان و برادرزادهگان و فرزندان عبد اللّه بن جعفر،عرضه داشتند:اماما!چرا چنین کنیم؟برای اینکه پس از شما زنده بمانیم؟هرگز! خداوند چنین چیزی را برای ما مقدر نکند و در آغاز،برادرش عباس بن امیر المؤمنین لب به سخن گشود و سپس جمع دیگری از او پیروی نموده و نظیر سخنان وی را به زبان آوردند.
آنگاه امام علیه السّلام رو به فرزندان عقیل کرد و فرمود:«حسبکم من القتل بصاحبکم مسلم اذهبوا قد اذنت لکم»؛کشته شدن مسلم برای شما بس است،من به شما رخصت دادم،میتوانید بروید.
عرضه داشتند:سبحان اللّه!در این صورت مردم به ما چه میگویند و ما در پاسخ آنها چه بگوییم؟آیا بگوییم ما از مولا و سرور و عموزادهگان خود که بهترین خویشاوندان ما بودند دست برداشته و در کنار آنها در جنگ شرکت نجسته و حتی یک تیر و نیزه و شمشیر به کار نبردیم و از حال آنان بیخبریم و نمیدانیم چه کردهاند؟به خدا سوگند!هرگز چنین کاری نخواهیم کرد،بلکه جان و مال و زن و فرزندانمان را فدایت میکنیم و تا آخرین مرحله در رکابت خواهیم جنگید،خداوند زندگی پس از تو را نصیب ما نکند.
سپس مسلم بن عوسجه بهپا خاست و عرضه داشت:(اماما!)اکنون که دشمن،تو را در محاصره قرار داده،دست از تو برداریم؟با کدام عذر میتوانیم در ادای حق تو به پیشگاه خدا عرض پوزش بریم،خدا هرگز آن روز را نیاورد که من دست به چنین کاری بزنم،آنقدر با دشمن میجنگم که نیزهام را در سینههایشان بشکنم و تا قبضۀ شمشیر در دستم بماند،دمار از روزگارشان بر میآورم،و اگر سلاحم را در نبرد با آنان از دست دادم،با سنگ به جانشان
خواهم افتاد و تا دم مرگ از تو جدا نخواهم شد.
آنگاه سعید بن عبد اللّه حنفی برخاست و عرضه داشت:(مولا جان!)به خدا سوگند!هرگز تو را تنها نمیگذاریم تا خدا خود شاهد باشد که ما سفارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را دربارۀ وجود نازنینت به خوبی حفظ کردهایم.به خدا!اگر به این نتیجه برسم که در راهت کشته میشوم و سپس زنده میگردم،پس از آن در آتشم بسوزانند و ذرههای خاکسترم را به هوا بپاشند و این عمل را هفتاد بار تکرار کنند،تا جانم را قربانت نکنم،از تو جدا نخواهم شد ولی(افسوس که) یکبار کشته میشوم و پس از کشته شدن به سعادت ابدیناپذیر الهی،نایل میگردم.
پس از آندو بزرگوار زهیر بن قین بهپا خاست و عرضه داشت:(اماما!) مشتاقم در رکابت هزار بار کشته شوم و بلاگردان تو و جوانان و برادران و فرزندان و اعضای خانهات گردم.
سایر یاران ابا عبد اللّه علیه السّلام نیز هریک سخنی نظیر این سخنان به زبان آوردند و عرضه داشتند:(مولای ما!)جانمان به قربانت،ما تیر و شمشیر و نیزههای دشمن را با دست و صورتمان از وجود مقدست دور میکنیم و هرگاه در برابرت به فیض شهادت نایل گردیم،در حقیقت به عهد و پیمان خویش با خدا وفا کرده و انجام وظیفه نمودهایم. (1)
امام حسین علیه السّلام به یارانش فرمان داد خیمههای خود را به یکدیگر نزدیک و طنابهای آنها را داخل هم بکوبند و در برابر خیمهها حضور داشته باشند که از یک جبهه با دشمن روبرو شوند به گونهای که خیمهها در سه طرف آنها
1) (1)) .ارشاد 93/2.
قرار داشته باشند،و تنها سمتی که روبروی دشمن است،باز بماند.
حضرت با یاران خود تمام آن شب را به نماز و استغفار و دعا و نیایش سپری کرد،در مناجاتهایشان نوایی چون نوای زنبوران عسل داشتند و همواره در رکوع و سجود بودند و یا ایستاده و نشسته خدا را میخواندند.در آن شب گروهی سی و دو نفره از سپاه ابن سعد در کنار خیمههای آنان آمدو شد داشتند.
یکی از یاران ابا عبد اللّه علیه السّلام میگوید:دستهای از سپاه ابن سعد که مراقب ما بودند از کنارمان گذشتند و امام حسین علیه السّلام در حال تلاوت این آیات شریف بود:
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ؛
آنان که کفر ورزیدند گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سود آنهاست.بلکه این مهلت برای این است که بر بار گناهانشان بیفزایند و عذابی دردناک در انتظار آنهاست.خداوند مؤمنان را در وضعیتی که هستند به خود وانمینهد تا بدی را از نیک و ناپاک را از پاک جدا سازد.
یکی از افراد یاد شده به نام عبد اللّه بن سمیر با شنیدن این آیه گفت:به خدای کعبه سوگند!پاکیزگان مائیم و از شما برتریم.بریر بن خضیر در پاسخ وی گفت:فاسق تبهکار،آیا خدا تو را از پاکیزگان قرار میدهد؟
مرد گفت:وای بر تو،کیستی؟
پاسخ داد:من بریر بن خضیر هستم.
با فرارسیدن سحر،خواب خفیفی بر وجود نازنین ابا عبد اللّه علیه السّلام عارض
گردید و سپس بیدار شد و فرمود:
در خواب دیدم تعدادی سگ بر من حملهور شده و میکوشند بدنم را پارهپاره کنند و میان آنها سگی ابلق(سیاه و سفید)دیدم که بیش از سایر سگها،در پاره کردن تنم تلاش دارد،از اینرو،بر این باورم که قاتلم مردی مبتلای به بیماری پیسی است.
شب آتشبس سپری شد.آن روز هراسانگیز،روز عاشورا،روز خون و مبارزه و شهادت،از راه رسید و همراهش سرنیزهها و بغض و کینهها پدیدار گشت،تا جسم پاک حسین را پارهپاره و خون حقجویانی را که در راه رسالت و مکتب دست به قیام زده بودند،به ناحق بر زمین بریزند.
حسین علیه السّلام به سپاه گرانی که به سمت او میآمد نگریست و همچنان بسان کوهی استوار،با قلبی مطمئن پایدار ایستاد و دنیا در چشمش بیارزش و لشکریان دشمن در برابرش اندک و ناچیز تلقی میشد،دستان مبارکش را به درگاه خدای عز و جل بلند کرد و عرضه داشت:
«اللهم أنت ثقتی فی کل کرب،و انت رجائی فی کل شدّة و انت لی فی کل أمر نزل بی ثقة و عدّة،کم من هم یضعف فیه الفؤاد و ثقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه العدو،أنزلته بک و شکوته الیک،رغبة منی الیک عمّن سواک ففرّجته عنی و کشفته فأنت ولیّ کل نعمة و صاحب کل حسنة و منتهی کل رغبة» (1)
خدایا!تو در هر غم و اندوه،پناهگاهم و در هر پیشامد ناگوار مایۀ امید من و در هر
1) (1)) .ارشاد 96/2.
حادثهای سلاح و ملجأ من هستی.آنگاه که غمهای کمرشکن بر من فرومیریخت و دلها در برابرش ناتوان و راه و چاره در برابرش مسدود میشد و غمهای جانکاهی که با دیدن آنها دوستان،دوری جسته و دشمنان،زبان به شماتت میگشودند،تنها به پیشگاه تو شکایت آوردم و از دیگران قطع امید نمودم.تو بودی که به فریاد رسیدی و غم و اندوهم را برطرف ساختی.ای که صاحب هر نعمت و هر نیکی آخرین مقصد و مقصود من هستی.
لشکریان عمر سعد محاصرۀ امام علیه السّلام را تنگتر میکردند.وقتی حضرت، جمعیت انبوه دشمن و تصمیمشان به کشتن وی را در صورت پذیرا نشدن بیعت با یزید بن معاویه،ملاحظه کرد عمامۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را پوشید و بر ناقۀ آن حضرت سوار و سلاحش را به دست گرفت و به اردوگاه دشمن به گونهای نزدیک شد که صدایش را به خوبی میشنیدند و به ایراد سخن پرداخت و فرمود:
ای عراقیان!همه صدایش را میشنیدند-سپس اظهار داشت:
مردم!سخنم را بشنوید و در جنگ و خونریزی شتاب نورزید تا وظیفهام را در مورد پند و اندرز شما انجام دهم و انگیزۀ سفر به این دیار را تشریح کنم.اگر دلیلم را پذیرا شدید و با من از در انصاف درآمدید،راه سعادت را دریافتهاید و اگر نپذیرفتید و به انصاف عمل نکردید،همه دستبهدست یکدیگر بدهید و هر تصمیم و اندیشۀ تبهکارانهای دارید به اجرا درآورید و مهلتم ندهید(یار و پشتیبان من خدایی است که قرآن را فروفرستاد و او یار و یاور نیکان است.»
به گفتۀ راوی سپس امام علیه السّلام حمد و ثنای الهی را به جا آورد و خدا را
آنگونه که شایسته است یاد نمود و بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و فرشتگان الهی و پیامبرانش درود فرستاد و در سخنوری کسی قبل و بعد از او آنچنان با بلاغت سخن نگفته بود و سپس اظهار داشت:
مردم!بگویید:من چه کسی هستم؟سپس به خود آیید و خویشتن را سرزنش کنید.
آیا کشتن و هتک حرمت من برای شما رواست؟مگر من فرزند دخت پیامبر شما نیستم؟مگر فرزند وصیّ و پسر عموی پیامبرتان[علی]نیستم؟مگر فرزند آن شخصی نیستم که قبل از همۀ مسلمانان به خدا ایمان آورد و رسالت پیامبر را پیش از همه تصدیق نمود؟مگر حمزه سید الشهداء عموی پدر من نیست؟مگر جعفر طیّار که در بهشت با دو بال پرواز میکند-عموی من نیست؟آیا شما سخن پیامبر را در حق من و برادرم نشنیدهاید که فرمود:این دو،سروران جوانان اهل بهشتاند؟ اگر مرا در گفتارم تصدیق کنید آنچه را گفتم:واقعیت است،زیرا از روز نخست هیچگاه دروغ نگفتهام،چون دریافتهام که خداوند بر دروغگویان خشم گرفته و ضرر و زیان دروغ را به گویندهاش برمیگرداند و اگر تکذیبم میکنید،اکنون در جمع شما کسانی حضور دارند که اگر در این زمینه از آنها بپرسید واقعیت را به شما خواهند گفت.از جابر بن عبد اللّه انصاری،ابو سعید خدری،سهل بن سعد ساعدی،زید بن أرقم،انس بن مالک بپرسید آنان به شما خبر خواهند داد که این سخنان را دربارۀ من و برادرم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدهاند،آیا آنچه گفتم نمیتواند شما را از ریختن خونم بازدارد؟
سپس امام حسین علیه السّلام به آنان فرمود:
اگر دربارۀ سخن رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در مورد من و برادرم تردید دارید لابد در این واقعیت نیز تردید دارید که من،پسر دختر پیامبر شما هستم!به خدا سوگند:در شرق و غرب گیتی و میان شما و پیروان دیگر آیینها،فرزند پیامبری جز من وجود
ندارد.وای بر شما!آیا کسی از شما را کشتهام؟یا مالی از کسی ستاندهام؟یا جراحتی بر شما وارد ساختهام که مرا سزاوار کیفر میپندارید؟
همه سکوت کردند.حضرت صدا زد:
ای شبث بن ربعی!ای حجّار بن أبجر!ای قیس بن اشعث!و ای یزید بن حارث!آیا شما به من نامه ننوشتید که[اماما]میوههایمان رسیده و درختانمان سرسبز و خرم است و در انتظار مقدمت لحظهشماری میکنیم و در کوفه بر لشکریان مجهّز و آمادۀ خویش وارد خواهی شد؟
اشعث بن قیس در پاسخ امام علیه السّلام گفت:ما منظور شما را نمیدانیم،ولی[از من بشنو]به حکومت عموزادهات تن دربده.امام علیه السّلام بدو فرمود:به خدا سوگند! نه دست ذلّت در دستتان مینهم و نه همچون بردگان از برابری با دشمن میگریزم.
آنگاه با صدای بلند فرمود:
یا عباد اللّه!انّی عذت بربّی و ربّکم أن ترجمون اعوذ بربّی و ربّکم من کل متکبّر لا یؤمن بیوم الحساب (1)
من به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه میبرم از اینکه مرا متهم کنید و از شر هر انسان متکبّری که به روز جزا ایمان ندارد،به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میجویم.
دشمن بر جنگ با حضرت و استمرار در باطلگرایی خویش پافشاری نشان داده و در پاسخ آن بزرگوار همان سخن اهل مدین به پیامبرشان را بر زبان آوردند که خدای عز و جل در قرآن کریم به آن اشاره فرموده است: مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ،وَ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِینٰا ضَعِیفاً (2)بیشتر سخنانت را نمیفهمیم و شما را بین خود فردی عاجز و ناتوان میپنداریم.
حرّ بن یزید ریاحی سخت تحت تأثیر سخنان امام حسین علیه السّلام قرار گرفت و از کارهای گذشتۀ خویش نادم و پشیمان شد و اسب خویش را گاهی به اردوگاه حسین نزدیک میساخت و گاهی به جای خود بازمیگشت و پریشانی و اضطراب در او پدیدار شد،وقتی سبب آن را از وی پرسیدند؛گفت:«به خدا سوگند!خود را میان بهشت و دوزخ و دنیا و آخرت مخیّر میبینم و انسان عاقل هیچگاه چیزی را با آخرت و بهشت سودا نمیکند»این را گفت و تازیانهای محکم بر اسبش نواخت و به امام حسین علیه السّلام پیوست و بر در خیمۀ حضرت ایستاد،امام حسین علیه السّلام از خیمه بیرون آمد و به سمت حرّ رفت.حرّ از روی اسب خم شد و دست امام را بوسه زد و با درخواست عفو و بخشش از او پرسید:آیا خدا او را میبخشاید؟حضرت بدو فرمود:آری،خدا توبهات را میپذیرد و او بسیار توبهپذیر و مهربان است.
حرّ عرضه داشت:به خدا سوگند!برای خود راه توبهای جز جنگ در رکاب تو و جان دادن در راهت نمیبینم و سپس به میدان تاخت و کوفیان را پند و اندرز داد و رفتار زشتشان را با امام،بدانها یادآور شد و آنان را به یاری ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام فراخواند و از نبرد با آن حضرت برحذر داشت.آنگاه خود به معرکه شتافت،سربازان دشمن او را از یارانش جدا ساخته و سپس دستهجمعی بر او یورش برده و وی را به شهادت رساندند. (1)
1) (1)) .ارشاد 99/2،الفتوح،113/5،بحار الانوار 15/5.
امام حسین علیه السّلام سراپردۀ خود را ایمنی بخشید و با ایجاد خندقی اطراف آنها آتش در آن خندق افکند تا از حملۀ غافلگیرانه و محاصرۀ دشمن از ناحیۀ پشت خیمهها جلوگیری به عمل آورد و زنان و کودکان خویش را از یورش حتمی حفظ و حراست نماید.
شمر بن ذی الجوشن با نگاهی به آتش درون خندق،فریاد زد:ای حسین! قبل از قیامت،برای ورود به آتش شتاب کردی.امام علیه السّلام بدو پاسخ داد:تو در افتادن به آتش سزاوارتری. (1)
مسلم بن عوسجه یکی از یاران ابا عبد اللّه علیه السّلام خواست با تیری شمر را هدف قرار دهد که امام علیه السّلام او را از این کار بازداشت و فرمود:بدو تیر شلیک مکن زیرا من دوست ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم. (2)
به گفتۀ تاریخنگاران:برخی از یاران امام علیه السّلام پس از ایراد نخستین سخنرانی حضرت با مردم به گفتوگو پرداختند و امام علیه السّلام در برابر دشمن قرآن را گشود و بر سر گرفت و بار دوم آنان را مخاطب ساخت و فرمود:
مردم!حاکم و داور میان من و شما کتاب خدا و سنّت جدّم رسول خداست.
و سپس آنان را بر خود و شمشیر و زره و عمامۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله گواه گرفت و جمعیت نیز سخنانش را تصدیق کردند.حضرت سبب اقدام آنان به کشتن خود را از آنها جویا شد در پاسخ گفتند:ما برای اطاعت از فرمان عبید اللّه بن زیاد دست به چنین کاری میزنیم.
امام علیه السّلام بدانان فرمود:
مرگتان باد!و خواری و ذلّت قرینتان باشد.آیا پس از آنکه با شوروشوق فراوان دست یاریخواهی به سمت ما دراز کرده و ما را به یاری خویش خواندید و آنگاه که به درخواست شما پاسخ مثبت داده و بیدرنگ به یاری شما شتافتیم،شمشیرهایی را برای دفاع از ما به دست گرفته بودید،به روی خودمان کشیدید و آتش ستمسوزی را که ما بر ضدّ دشمنان مشترک خود و شما برافروخته بودیم،بر ضد ما شعلهور ساختید،در نتیجه به حمایت و پشتیبانی دشمنان و به زیان دوستان و پیشوایتان بهپا خاستید؟بیآنکه دشمنانتان عدل و دادی در جامعه شما حاکم ساخته باشند و یا امید چشمانداز آیندۀ بهتری برایتان وجود دارد.
وای بر شما!-آیا سزاوار بلا نیستید-که از ما رو برتافتید و زمانی که شمشیرها در نیام، تیغها در غلاف و دلها آرام و رأی و اندیشهها بیتشویش بود،شما آتش مبارزه را دامن زدید و مانند مور و ملخ از هرسو به جانب ما رو آوردید ولی بسان پروانه از هر طرف فروریختید و عهد و پیمان خود را شکستید.
ای بردگان امت!مرگ و خواری و ذلّت قرینتان باد!
ای پسماندههای گروهها و احزاب تبهکار!
ای پشتسراندازان کتاب الهی!
ای تحریفکنندگان سخنان پیامبر!
ای جمع تبهکار و جنایتپیشه!
ای فروافتادگان از دماغ شیطان!
ای خاموشکنندگان شیوه و روش نورانی رسول اکرم!
آیا شما حاضر شدهاید به یاری این طغیانگران تبهکار و استبدادگر بشتابید و دست از یاری ما بشویید؟
آری،به خدا سوگند!فریبکاری و پیمانشکنی،صفت پلید دیرینۀ شماست،میان شما
ریشه دوانیده و شاخههایتان با آن پیوند خورده است،شما به پلیدترین میوهای میمانید که در گلوی باغبان و نگهبان رنجدیدهاش گلوگیر شود و در کام تجاوزکاران غاصب،گوارا و لذّت بخش باشد.
مردم!به هوش باشید!اینک این شخص فرومایۀ فرزند فرومایه(ابن زیاد)مرا بین انتخاب یکی از دو راه ذلّتپذیری و یا مرگ با افتخار،مخیّر ساخته است.چقدر دور است از همّت ما که ذلّت و خواری را برگزینیم.خدا و پیامبر او و اهل ایمان و غیرتمندان دوراندیش و دامنهای پاک و اصل و تبار پاکیزه و جانهای ستمستیز و باشرافت،نخواهند پذیرفت که ما فرمانبرداری از فرومایگان و استبدادگران پست را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم.
بدانید!من با اعضای همین خاندان و یاران اندکم،با اینکه مردم دست از یاریام شستهاند برای مبارزه با ستمپیشگان دورانم به پیش خواهم تاخت.
سپس امام علیه السّلام به خواندن اشعار فروة بن مسیک مرادی پرداخت و اظهار داشت:
اگر ما در این پیکار بر دشمن نابکار پیروز گردیم،در گذشته نیز پیروز بودهایم و اگر به ظاهر،شکست نصیبمان شود باز هم شکست از ما به دور است و ترس و بیم زیبندۀ ما نیست،اما اکنون رخدادهایی پدیدار گشته که به ظاهر سودی به دیگران رسیده است.به سرزنشگران ما بگو:بیدار باشید که آنان نیز همانند ما با سرزنشگران روبرو خواهند شد.هرگاه مرگ،شتر خویش را بر در خانهای حرکت داد،آن را در کنار در دیگری نیز خواهد خواباند.
به خدا سوگند!پس از این پیمانشکنی و پیوستن به دشمنان جز اندک فرصتی نظیر فرصت سوار شدن پیادهای بر مرکب،نخواهید یافت و گردش آسیای روزگار شما را به گرد خویش میچرخاند و به اضطراب و نابودی سوق میدهد.این آیندهنگری و پیشگویی از آینده را پدر بزرگوارم از جدّ گرانقدرم پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به من خبر
داده است(...همدلان و همفکران خویش را گرد آورده و دست در دست هم نهید و مهلتم ندهید) (1)(من بر خدای بیهمتا که پروردگار ما و شماست اعتماد کردهام و بر این باورم که او مهار هر جنبندهای را به کف گرفته و هستی و حیات همه در دست قدرت اوست،به راستی پروردگارم بر راهی راست و بدون انحراف قرار داد.) (2)
آنگاه امام علیه السّلام دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
خدایا!قطرات باران رحمت خویش را از آنها دریغ دار و سالهای سخت و دشوار خشکسالی و قحطی نظیر خشکسالی و گرفتاری سالهای دوران حضرت یوسف بر آنان بفرست و مردنمایی برده صفت از قبیلۀ ثقیف را بر آنها مسلّط گردان تا جام تلخ ذلّت و حقارت را بیشتر بر کامشان فروریخته و سیرابشان سازد،چراکه آنان بر ما دروغ بستند و دست از یاریمان شستند. (3)
خدایا!تویی پروردگار ما!بر تو توکّل و اعتماد نمودیم و به سویت رو خواهیم آورد.»
با اینهمه،عمر سعد همچنان بر نبرد با امام حسین علیه السّلام پافشاری داشت و حضرت با مردم گفتوگو میکرد و آنان را پند و اندرز میداد و به بهترین شکل ممکن به ارشاد آنان میپرداخت و آنگاه که بر پند و موعظه سودی مترتب ندید،رو به ابن سعد کرد و فرمود:
ابن سعد!تو خیال میکنی با کشتن من و ریختن خونم به جایزهای ارزنده و به فرمانروایی ری و گرگان نائل خواهی شد؟به خدا سوگند!چنین ریاستی بر تو گوارا نخواهد شد و این ماجرایی است پیشبینی شده.اینک آنچه از دستت برمیآید انجام ده که پس از من
نه در دنیا و نه در آخرت روی خوشی و راحتی نخواهی دید،دیری نمیپاید که سر بریدهات را در همین شهر،بر بالای نی میزنند و کودکان این شهر سرت را اسباببازی قرار داده و سنگبارانش خواهند کرد. (1)
عمر سعد از این سخن برآشفت و بیآنکه پاسخی به امام بدهد از آن حضرت رو برتافت.شیطان بر ابن سعد مسلط شد،وی تیری در چلۀ کمان خود نهاد و به سمت سراپردۀ امام حسین علیه السّلام پرتاب کرد و گفت:«سپاهیان! گواهی دهید من بودم که نخستین تیر را به سمت حسین شلیک نمودم»و سپس باران تیر از سوی دشمن به سوی یاران امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت و با یکدیگر درگیر شدند. (2)
امام علیه السّلام یاران خویش را مخاطب ساخت و فرمود:
یاران!به پا خیزید و به سوی شهادت پرافتخاری بشتابید که راهی جز آن نمانده است، این تیرها پیکهای مرگند که از سمت دشمن به سوی شما میآیند. (3)
یاران امام علیه السّلام پس از شنیدن این سخنان چون شیران خشمگین بیآنکه از مرگ پروایی به خود راه دهند و از شادی دیدار خدای عز و جلّ در پوست خود نمیگنجیدند،نبرد را آغاز کردند به گونهای که گویی در حالت نبرد، جایگاه خویش را در کنار پیامبران و صدّیقین و بندگان شایستۀ خدا میدیدند و هریک از آنان در لحظۀ شهادت عرضه میداشتند:«السّلام علیک یا ابا عبد اللّه»!و به یاران و همرزمان خویش سفارش میکردند که امام و پیشوایشان را با بذل جان و خون خویش یاری کنند.کارزار سختی میان دو طرف درگرفت و هریک از یاران حسین علیه السّلام تا دهها تن از سپاه دشمن را به هلاکت
نمیرساندند از پای نمیافتادند. (1)
همراه با گردش آسیای نبرد خونین در بیابان کربلا،سیلی از خونهای پاک و مقدس یاران ابا عبد اللّه علیه السّلام در آنجا روان گشت تا راه خویش را به نهر خلود و جاودان الهی بگشاید در آن گیرودار یاران حسین یکی پس از دیگری روی زمین میافتادند.قهرمانانی که سپاه دشمن را با زخمهای کاری از پا درآورده و سخت کشتار نمودند،به گونهای که عمر سعد فریاد زد:سربازان!اگر جنگ به همینگونه میان ما و آنها درگیر باشد،همۀ شما را از دم تیغ خواهند گذراند.
بنابراین،باید یکباره بر آنها یورش برده و آنان را آماج تیر و سنگ قرار دهید.
بدینسان،حمله و پیشروی دشمن به سوی باقیماندۀ یاران حسین علیه السّلام آغاز گردید و آنها را از هرسو به محاصره درآورده و کلیۀ ابزار و شیوههای پست و پلید قتل و کشتار را به کار گرفتند و بیشتر یاران حاضر را که در اردوگاه حسینی حضور داشتند به شهادت رساندند.
در نیمروز عاشورا،وقت نماز ظهر فرارسید و اینک این حسین است که مردم را به نماز فرامیخواند و میدان کارزارش به محراب جهاد و عبادت تبدیل شده و شمشیر و نیزهها در ایجاد مانع میان او و میان حضورش در عرصۀ مناجات و نیایش و عروج به جایگاه قدسیان و عرصههای جمال و جلال الهی،قادر نبودند.
یارانش یکی پس از دیگری به میدان کارزار شتافته و به شهادت میرسیدند تا آنجا که جز اعضای خاندانش یار و یاوری برایش باقی نمانده
1) (1)) .سیرة الائمة الاثنی عشر 76/2.
بود.فرزند دلبند و جگرگوشهاش علی اکبر علیه السّلام-پسر لیلی دخت ابو مرة بن مسعود ثقفی-که چهرهای از همه زیباتر داشت با این رجز خود را به قلب سپاه دشمن زد.
انا علیّ بن الحسین بن علیّ نحن و بیت اللّه أولی بالنبی
تاللّه لا یحکم فینا ابن الدّعی
من علی بن حسین بن علیام.ما و خانۀ خدا به رسول اکرم سزاوارتریم،به خدا سوگند! نباید این فرزند نابکار فرومایه(یزید)بر ما حکومت براند.
وی چندینبار بر دشمن سخت حمله برد و مردم کوفه از کشتن او دریغشان میآمد.ناگهان چشم مرّة بن منقذ عبدی به او افتاد و گفت:گناه عرب به گردنم اگر این جوان به نزدیکم گذارش افتد و دست به کشتار بزند،پدرش را به عزایش ننشانم.علی اکبر نظیر مرحلۀ نخستبار دیگر بر دشمن یورش برد،که مرّة بن منقذ نیزهای بر پشت او وارد ساخت و به شهادت رسید.دشمن او را در میان گرفته و پیکر نازنینش را با شمشیر پارهپاره کردند.حسین علیه السّلام خود را به بالین وی رساند و فرمود:
«قتل اللّه قوما قتلوک یا بنیّ،ما أجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمة الرسول»؛
پسرم!خدا بکشد مردمی که تو را کشتند،چقدر اینان نسبت به خدا و بیحرمتی به رسول گرامیاش بیپروا و گستاخ شدهاند و اشک از چشمان مبارکش جاری شد.
و فرمود:پس از تو افّ بر زندگی دنیا.
در این هنگام زینب کبری علیها السّلام به سرعت از خیمهها بیرون دوید و فریاد میزد:وای برادرم!وای پسر برادرم!.وقتی به علی رسید خود را روی بدن عزیزش افکند و امام حسین علیه السّلام سر مبارک خواهر را گرفت و بلند کرد و او را به خیمهها بازگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود:بیایید و برادرتان را به سمت
خیمهها ببرید.جوانان،بدن نازنین علی اکبر را برداشته و مقابل خیمهای که در برابرش پیکار میکردند،قرار دادند.
سپس مردی از هواداران عمر سعد به نام عمرو بن صبیح،عبد اللّه بن مسلم بن عقیل را با تیر هدف قرار داد،عبد اللّه دست خود را به پیشانی نهاد تا از اصابت تیر به آن جلوگیری کند که تیر به دستش اصابت نمود و آن را به پیشانیاش دوخت و نتوانست آن را حرکت دهد و فرد دیگری با نیزه بر او حملهور شد و آن را در قلبش فرو برد و وی را به شهادت رساند.عبد اللّه بن قطبۀ طایی بر عون بن عبد اللّه بن جعفر بن ابو طالب یورش برد و او را به شهادت رساند.
عامر بن نهشل تمیمی با حمله بر محمد بن عبد اللّه بن جعفر بن ابو طالب، وی را به شهادت رساند.
عبد الرحمان بن عقیل بن ابو طالب،با حملۀ عثمان بن خالد همدانی به شهادت رسید.
حمید بن مسلم میگوید:در همین گیرودار بودیم،نوجوانی که چهرهاش چون پارۀ ماه میدرخشید،شمشیر به دست و پیراهن و ردا و کفش خویش را پوشیده بود،از خیمهها بیرون آمد.بند یکی از کفشهایش باز شده بود.عمر بن سعید بن نفیل ازدی به من گفت:به خدا سوگند!بر او حمله خواهم کرد.
بدو گفتم:سبحان اللّه!با این کار میخواهی چه کنی؟او را به خود واگذار، همان سربازانی که با او درگیرند و کسی را از آنها زنده نگذاشتهاند،برایش کافی است.
وی در پاسخ گفت:به خدا!حتما بر او حملهور خواهم شد و چنین کرد و با شمشیر بر او یورش برد و فرق مبارکش را شکافت و جوان به صورت روی
زمین افتاد و صدا زد:عمو جان!مرا دریاب.حسین علیه السّلام چون باز شکاری بر بالین وی حاضر شد و سپس چونان شیری خشمگین بر دشمن یورش برد و شمشیری بر دست عمر بن سعید بن نفیل فرود آورد و آن را از آرنج به پوست آویزان کرد.مرد فریادی برآورد که لشکریان همه شنیدند و آنگاه حسین علیه السّلام از او فاصله گرفت و سپاه کوفه با حملهای خواستند وی را نجات دهند که زیر سم ستوران به هلاکت رسید.
راوی میگوید:گردوغبار میدان که فرونشست،دیدم حسین بالین آن جوان ایستاده و او از شدّت درد،پای خود را به زمین میساید و حسین میگوید:از رحمت الهی دور باد مردمی که تو را کشتند و روز رستاخیز جدّت رسول خدا با آنان دشمنی خواهد کرد.و سپس اظهار داشت:به خدا سوگند!بر عمویت چقدر دشوار است که از او یاری بخواهی و نتواند به تو پاسخ مثبت دهد و یا زمانی که پاسخ دهد سودی به حالت نبخشد،به خدا سوگند!صدای یاریخواهیات به کسی میماند که کشته شدهگانش زیاد و یار و یارانش اندک باشند.آنگاه حسین آن جوان را به سینه گرفت و به سمت خیمهها برد،گویی میبینم که پاهای آن نوجوان به زمین کشیده میشود.امام جنازۀ وی را به خیمهها آورد و کنار پیکر فرزندش علی اکبر و دیگر شهدای اهل بیت قرار داد.پرسیدم صاحب آن جنازه کیست؟گفتند:وی قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السّلام است.
سپس حسین علیه السّلام مقابل خیمه نشست و فرزند خردسالش عبد اللّه را نزدش آوردند و حضرت او را روی زانوی محبّت خود نشانید که ناگاه مردی از بنی اسد با شلیک تیری گلوی او را پاره کرد.حسین خون گلوی آن کودک را برگرفت وقتی دستش پر از خون شد آن را به زمین ریخت و سپس به پیشگاه حضرت حق عرضه داشت:پروردگارا!اگر در دنیا ظفر و پیروزی آسمانیات را از ما
دریغ داشتی در عوض بهتر از پیروزی را در آخرت نصیبمان گردان و انتقام ما را از ستمپیشگان بستان.این را گفت و جنازۀ کودک را بغل گرفت و در کنار جنازههای دیگر اعضای خاندانش قرار داد.
عبد اللّه بن عقبۀ غنوی،ابو بکر بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السّلام را با شلیک تیری به شهادت رساند.
عباس بن علی با مشاهدۀ تعداد زیاد شهدای خاندانش رو به برادران مادری خود عبد اللّه،جعفر،عثمان،نمود و بدانان فرمود:ای فرزندان مادر!به میدان بشتابید تا خود شاهد باشم که خیرخواهانه در راه خدا و رسولش جان باختهاید،زیرا شما دارای فرزندی پس از خود نیستید.
نخست عبد اللّه به میدان رفت و پیکاری سخت آغاز کرد و با هانی بن ثبیت حضرمی درگیر و دو ضربت بین آنان ردوبدل شد و توسط هانی به شهادت رسید.پس از او جعفر بن علی به صحنۀ کارزار شتافت و او نیز توسط هانی به شهادت رسید و خولی بن یزید اصبحی با عثمان بن علی که در جایگاه برادرانش ایستاده بود،به نبرد پرداخت و با تیری که به سوی او شلیک کرد وی را بر زمین افکنده و مردی از بنی دارم،بر او حملهور شد و سر از بدن او جدا کرد.
لشکریان یکپارچه بر حسین یورش بردند تا او را به اردوگاهش عقب برانند.در اینجا تشنگی بر امام چیره شد و به اتفاق برادرش عباس از دژی خاکی عبور کرد تا به آب فرات دست یابد.ولی جمعی از سپاهیان ابن سعد مانع حضرت شدند.و مردی از قبیلۀ دارم از جمع سپاه خطاب به آن جمعیت گفت:وای بر شما!بین او و آب فرات فاصله بیندازید و نگذارید به آب دست یابد.امام حسین علیه السّلام به پیشگاه خدا عرضه داشت:«خدایا!او را همواره تشنهکام
بدار»مرد دارمی از سخن امام به خشم آمد و با شلیک تیری گلوی مبارک حضرت را نشانه رفت.امام حسین علیه السّلام تیر را از گلو خارج و دستان مبارکش را زیر گلوی خود گشود،پر از خون که شدند،آنها را به آسمان پاشید و عرضه داشت:«اللهم انی اشکو الیک ما یفعل بابن بنت نبیّک»؛خدایا!از مردمی که با فرزند دخت پیامبرت چنین رفتار کردند،نزدت شکایت میآورم.
جز عباس بن علی برادر بزرگوار امام حسین علیه السّلام یار و یاوری برای آن حضرت باقی نمانده بود.وی برای مبارزه با خصم از امام علیه السّلام اجازۀ میدان خواست امام حسین علیه السّلام گریان شد و برادر را در آغوش کشید و سپس به او رخصت داد.قمر بنی هاشم هرگاه به لشکریان کوفه حمله میبرد،انبوه جمعیت آنان چونان بزغالههایی که از چنگ گرگ درنده بگریزند،از مقابل حضرت متفرق و پراکنده میشدند و کوفیان از کشتههای فراوانی که عباس علیه السّلام از آنان گرفت،به ستوه آمدند و آنگاه که حضرت به شهادت رسید،حسین علیه السّلام فرمود:
«الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمت بی عدّوی؛ (1)برادر!هماکنون با شهادت تو پشتم شکست و چاره جوییم اندک و زبان شماتت دشمن به رویم باز شد.»
در روایتی دیگر آمده که:امام حسین علیه السّلام همراه با برادرش عباس رهسپار سمت نهر فرات گردید،عدّهای از سپاهیان ابن سعد-ملعون-مانع حرکت آن بزرگوار شدند،مردی از قبیلۀ دارم از جمع سپاه خطاب به همراهانش گفت:
وای بر شما!میان آب فرات و حسین فاصله بیندازید و نگذارید به آب دست
1) (1)) .سیرة الائمه الاثنی عشر 77/2،بحار الانوار 440/45،المنتخب طریحی/431.
یابد،حسین علیه السّلام فرمود:«خدایا!او را همواره تشنهکام بدار»مرد دارمی خشمگین شد و با پرتاب تیری به سوی امام،گلوی مبارک حضرت را هدف قرار داد،امام علیه السّلام تیر را از گلوی خود خارج ساخت و دستان مبارکش را زیر گلو نگاهداشت پر از خون که شد آنها را به آسمان پاشید و عرضه داشت:
«خدایا!از رفتاری که این مردم با پسر دختر پیامبرت انجام میدهند نزدت شکایت میآورم»و سپس با تشنگی طاقتفرسا به جایگاه خویش بازگشت و دشمن،وجود مقدس عباس را به محاصره درآورده و بین او و امام فاصله انداختند،وی یکتنه با آنان به نبرد پرداخت تا اینکه به فیض شهادت نائل آمد. (1)
امام حسین علیه السّلام با نگاهی به اطراف خود،به آخرین نقطۀ میدان نگریست، همۀ یاران و اعضای خاندانش را در دریای خون شناور دید و پیکرهای پاک قطعهقطعهشدۀ آنان روی زمین افتاده بود.
بدین ترتیب،امام علیه السّلام که شمشیر رسول خدا را حمایل و قلب علی را در سینه و پرچم سفید حق را در دست و کلمۀ تقوا را بر زبان جاری داشت،میان انبوه دشمن،یکه و تنها ماند.
وقتی ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به اینسو و آنسو نگریست و کسی را نیافت تا از حرم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله حمایت و پشتیبانی کند با صدای بلند فرمود:«آیا کسی هست از ما حمایت کند؟»امام زین العابدین علیه السّلام با حالت بیماری که قادر بر حمل
1) (1)) .ارشاد 109/2.
سلاح نبود با شنیدن این سخن از خیمه بیرون آمد و ام کلثوم از پشت سر صدا میزد عزیزم بازگرد.فرمود:عمه جان مرا به خود واگذار تا در رکاب فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بجنگم»که حسین علیه السّلام صدا زد:[خواهرم]ام کلثوم!از رفتن او به میدان جلوگیری کن تا زمین از نسل خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تهی نماند».
به گفتۀ تاریخنگاران:هنگامی که امام حسین علیه السّلام از فراز دژ خاکی به سراپردۀ خیمهگاه خویش بازگشت،شمر بن ذی الجوشن با عدّهای از هوادارانش به سمت حضرت آمده و آن بزرگوار را به محاصره درآوردند.یکی از آن گروه به نام مالک بن نسر کندی به حسین علیه السّلام ناسزا گفت و با شمشیر ضربتی بر سر مقدس امام علیه السّلام وارد ساخت،کلاه حضرت را شکافت و به سر مبارکش اصابت کرد و از آن خون جاری و کلاه پر از خون شد،امام علیه السّلام وی را نفرین کرد و فرمود:امید است با این دست غذا نخوری و آب نیاشامی و خداوند تو را در قیامت با ستم پیشگان محشور گرداند.
سپس امام علیه السّلام کلاه را به سویی افکند و سر مبارکش را با پارچهای بست و کلاه دیگری خواست و آن را پوشید و عمامه بر سر نهاد.شمر و همراهانش از حضرت فاصله گرفتند و پس از لحظهای درنگ،امام بازگشت و آنان نیز مجددا به سوی او بازگشته و وی را احاطه کردند. (1)
امام حسین علیه السّلام شمشیر از نیام برآورد و آنگونه که در جنگها و مبارزهجوییها معمول است،فریاد زد و با جنگاوران دشمن درآویخت و قهرمانانه و با شجاعتی بینظیر ضربات آنان را پاسخ میداد،هریک به مبارزهاش میشتافت از دم تیغش میگذشت و به خواری و ذلّت میافتاد.
1) (1)) .ارشاد 110/2،اعلام الوری 467/1.
حمید بن مسلم میگوید:به خدا سوگند!هرگز کسی را مانند حسین ندیده بودم که در محاصرۀ انبوه دشمن قرار گیرد و فرزندان و اعضای خاندان و یارانش همه کشته شده باشند و او همچنان قهرمانانه و بیباک،بر قلب دشمن بتازد.هرگاه پیادهنظام دشمن بر حضرت یورش میبرد،امام به گونهای بر آنان حملهور میشد که دشمن از چپ و راستش نظیر گلۀ بزغالهای که از حملۀ گرگ بگریزند،پا به فرار میگذاشتند. (1)
وقتی سپاه دشمن از رویارویی با آن بزرگوار عاجز و درمانده شد،به شیوۀ بزدلان ترسو متوسل شدند،شمر سوارهنظام لشکر را فراخواند تا پشت سر پیادهنظام قرار گرفتند و به تیراندازان فرمان داد حسین علیه السّلام را آماج تیرهای خود قرار دهند و آنان نیز چنین کردند،به نحوی که جسم شریف آن حضرت از پیکانهای تیر،گویی پر درآورده بود،حضرت از حرکت بازایستاد و دشمنان در مقابلش صف کشیدند،خواهرش زینب تا در خیمه بیرون آمد و بر عمر سعد فریاد زد و گفت:عمر!وای بر تو!ابا عبد اللّه کشته میشود و تو تماشا میکنی؟عمر بدو پاسخی نداد،زینب بار دیگر فریاد زد:وای بر شما!آیا میان شما حتی یک مسلمان نیست؟کسی به او پاسخ نداد.شمر به نیروهای سواره و پیادۀ تحت فرمانش فریاد زد و گفت:وای بر شما!منتظر چه هستید؟مادرانتان به عزایتان بنشینند.سربازان یکباره از هرسو بر وجود مقدس ابا عبد اللّه الحسین حملهور شدند.
زرعة بن شریک با ضربتی بر کتف چپ حضرت،آن را قطع نمود و دیگری ضربهای بر سر مبارکش فرود آورد که در اثر آن به صورت،روی زمین
1) (1)) .ارشاد 111/2،اعلام الوری 468/1.
افتاد و سنان بن أنس نخعی نیزهای بر آن حضرت وارد ساخت و خولی بن یزید اصبحی از اسب به زیر آمد تا سر مقدس حسین را از بدن جدا کند که بدنش به لرزه افتاد،شمر بدو گفت:دستت شکسته باد چرا میلرزی؟و خود فرود آمد و سر مطهر حضرت را جدا و به خولی بن یزید سپرد و گفت:آن را نزد امیر عمر بن سعد ببر.آنگاه به تاراج بدن شریف او پرداختند،پیراهنش را اسحاق بن حیوۀ حضرمی،زیرپوش وی را ابجر بن کعب،عمامهاش را أخنس بن مرثد و شمشیر او را مردی از بنی دارم برگرفت و بدین ترتیب،بار و بنه و شتر و کالای زندگی وی را چپاول کرده و اشیاء گرانبهای همسرانش را به یغما بردند. (1)
با شهادت امام حسین علیه السّلام زمین به لرزه درآمد و آفاق هستی تیره و تار شد و سرخی وحشتزایی آسمان را فراگرفت.در دل نابکاران خون آشامی که به هرگونه حرمت شکنی دست زدند،بیم و هراس انداخت. (2)
اسب بیصاحب ابا عبد اللّه علیه السّلام پیشانی خود را به خون مقدس پیشوای مظلوم و شهید رنگین نموده و دواندوان و وحشتزده خود را به خیمههای امام رساند تا زنان و کودکان آن بزرگوار را در جریان شهادت حضرت قرار دهد،این صحنۀ جانسوز در زیارت ناحیۀ مقدسه اینگونه به تصویر کشیده شده است.
«فلمّا نظرت النساء إلی الجواد مخزیا و السرج علیه ملویا خرجن من الخدور، ناشرات الشعور،علی الخدود لاطمات،و للوجوه سافرات و بالعویل داعیات و بعد العزّ مذلّلات و إلی مصرع الحسین مبادرات»؛
آنگاه که بانوان حرم چشمشان به اسب بیصاحب امام علیه السّلام که سرافکنده و با زین واژگون به خیمهها نزدیک شده بود،افتاد،همه با موهای پریشان از خیمهها بیرون دویدند و با زدن بر سر و صورت و ناله و فریاد و خواری پس از عزّت،به سمت قتلگاه حسین،شتافتند.
عقیلۀ بنی هاشم،زینب داغدیده،دخت علی بن ابی طالب علیه السّلام فریاد زد:
«وا محمداه!و أبتاه!وا علیاه!وا جعفراه!وا حمزتاه!هذا حسین بالعراء صریع بکربلاء لیت السماء اطبقت علی الأرض!و لیت الجبال فتدکدکت علی السهل»؛ (1)
ای رسول خدا،پدرجان!ای علی!ای جعفر!ای حمزه!کجایید؟این پیکر آغشته به خون،حسین است که در بیابان کربلا افتاده،کاش،آسمان بر زمین فرومیافتاد و کوهها متلاشی میشد و در دشتها فرومیریخت.
تبهکاران فرومایۀ یزیدی در کمال بیاعتنایی حضور بانوان و محذرّات رسالت و نبوت در خیمهها،سراپردۀ ابا عبد اللّه علیه السّلام را به آتش کشیدند،امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:
به خدا سوگند!هرگاه به عمهها و خواهرانم مینگرم اشک از چشمانم جاری میشود و یادم از آن لحظه میآید که پس از آتش زدن خیمهها در روز عاشورا از خیمهای به خیمهای
1) (1)) .مقتل مقرّم/346.
دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر قرار میکردند و جارچی دشمن فریاد میزد:خیمههای ستمکاران را در آتش بسوزانید (1).درپی آن،اراذل و اوباش کوفه به تاراج سراپردۀ امام علیه السّلام پرداخته و اشیاء گرانبها و زر و زیور مخدرات حرم و کالاهای موجود در آن را چپاول کردند.
پستی و فرومایگی امویان که حاکی از بد سرشتی آنان بود،بر همگان روشن شد.اینان تبهکارانی بودند که بویی از انسانیّت نبرده و اجساد متحرک و پلیدشان به موجودات وحشی رذلی تبدیل شده بود که ذرّهای رحم به دل نداشته و مانعی درونی و ذرّهای وجدان انسانی آنان را از کارهای زشتشان باز نمیداشت.
آنگاه که سپاهیان فریب خورده و گمراه دشمن،اهل بیت پیامر علیهم السّلام را در عرصۀ کربلا به محاصره درآوردند،ابن زیاد طی نامهای به عمر سعد به تبیین هدف خود از نتیجۀ این کارزار پرداخت و حقد و کینههای دیرینۀ نفس تبهکارش را به رسالت و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و هرچه به این دو ارتباط داشت، ابراز نمود.در آن نامه آمده است:
اما بعد؛[ای عمر]من تو را به سوی حسین نفرستادم تا از نبرد با او خودداری و یا در انجام آن مسامحه و یا عرصۀ کارزار را به درازا بکشانی و به او امید و آرزوی سلامتی و زندگی بدهی و یا از ناحیۀ وی نزد من به واسطهگری و شفاعت بپردازی.دقت کن،اگر حسین و یارانش به حکومت من
1) (1)) .حیاة الامام الحسین،به نقل از تاریخ مظفری/238.
تن درداده و تسلیم شدند،آنان را سالم نزد من بفرست و اگر امتناع ورزیدند،با سپاهی گران بر آنها بتاز و به کشتارشان بپرداز و بدنهایشان را مثله«قطعه قطعه»کن چرا که سزاوار چنین کیفری هستند،هرگاه حسین کشته شد،اسب بر جنازهاش بتازان و سینه و پشتش را زیر سمّ ستوران لگدکوب نما،زیرا حسین انسانی نافرمان!تفرقه افکن!قطع کنندۀ پیوند خویشاوندی و ستمپیشه است! هرچند لگدکوب کردن بدنش پس از کشته شدن زیانی به او نمیرساند ولی من با خود عهد کردهام هرگاه او را کشتم با جنازهاش چنین کنم. (1)
ابن زیاد خود از سران حکومت بنی امیّه به شمار میآمد ولی سراغ نداریم از افراد تحت فرمان او دستوری صادر شده باشد که نسبت به مقام و منزلت فرزند نبیّ اکرم علیه السّلام که عظمت آن جایگاه بر هیچیک از زمامداران اموی پوشیده نبود،اندکی حرمت قائل شده باشند.
بدین ترتیب،ابن سعد پس از به شهادت رساندن گل رخشندۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تصمیم به اجرای دستورات ارباب کینهتوزش ابن زیاد گرفت.از اینرو،میان هوادارانش فریاد برآورد و گفت:چه کسی برای اسب تاختن بر جنازۀ حسین داوطلب است؟ده تن برای انجام این کار داوطلب شده و با اسبان خود بر پیکر عزیز زهرا تاخته و استخوانهای سینه و پشتش را درهم شکستند. (2)
عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب علیها السّلام نوادۀ رسول اکرم علیه السّلام و دخت گرامی امیر مؤمنان علیه السّلام کنار پیکر پارهپارۀ برادر با عظمتش حسین ایستاد و عرضه داشت:«اللهم تقبّل هذا القربان؛ (1)خدایا!این قربانی را از ما پذیرا شو»
انسانیت،در برابر ایمان و اعتقادی که تنها راز جاودانگی شهادت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و یارانش رضوان اللّه تعالی علیهم اجمعین بود،سر تعظیم و کرنش فرود آورده است.
1) (1)) .حیاة الامام الحسین 304/3.
نتایج قیام حسینی
خاستگاه قیام و انقلاب امام ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام را وجدان بیدار امّت و وحی و رسالت مقدس اسلام و خاندان اصیلی تشکیل میداد که رسالت الهی از آن آغاز و به بشریت ارزانی شد و همواره حامی و مدافع رسالت و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به شمار میآمد تا اینکه پایه و اساس دین استوار گردید.
این قیام خجسته در تاریخ بشر،تندری ایجاد نمود که پایههای ذلّت پذیری و تسلیم در برابر بیداد و ستم را فروریخت و تاج و تخت ستم پیشگان را درهم کوبید و به مشعل فروزان طریق رهپویان وفاداری تبدیل شد که در سایۀ اطاعت از خدای متعال،به زندگی آزادمنشانه و ارزشمندی نظر داشتند.
با اینکه دشمنان کوشیدند با تحریف و درهم آمیختن موضوعات،از درخشش حقیقت این قیام جلوگیری کنند اما هیچکس نمیتواند از آثار و نتایجی که این نهضت در روزها و سالهای بعد در پی داشت،غفلت ورزد و با اینکه بسیاری از این آثار و نتایج بر ما پوشیده است،به روشنی میتوانیم آثار فراوان این قیام با عظمت را طی نسلهای گذشته و عصر رسالت اسلامی، ملاحظه کنیم که مهمترین آنها عبارتند از:
با انقلاب حسین بن علی علیه السّلام خوی سلطهگری امویان برای مردم پدیدار گشت و جانفشانیهای انقلابگران،کلیۀ ترفندهای ساختگی دینی امویان را که با استفاده از آن و بهرهگیری از عدم آگاهی مردم و بیخبری و نادانی ناشی از سقیفه،توانستند در جهت نابودی این انقلاب دست به لشکرکشی بزنند،از ریشه و بن برکند و بدانها پایان دهد.این قبیل ترفندها را در سخنان مسلم بن عمرو باهلی که مسلم بن عقیل پرورش یافتۀ مکتب نبوّت و بندۀ شایستۀ خدا را در راستای شورش بر یزید،مورد نکوهش قرار میدهد به خوبی میتوان یافت.وی با افتخار به موقعیت خویش در پاسخ مسلم میگوید:من آن کسی هستم که زمانی که تو از حق دست برداشتی با آن آشنا بودم و آنگاه که تو در حق پیشوایت خیانت کردی،من خیرخواهاش بودم و وقتی تو نافرمانیاش نمودی،از او پیروی و اطاعت کردم. (1)
اینک عمرو بن حجاج زبیدی-از سران سپاه اموی-وقتی سربازانش را در شک و تردید میبیند که به دستوراتش تن درنمیدهند،آنان را در نبرد و رویارویی با امام حسین علیه السّلام تحریک کرده و اظهار میدارد:
مردم کوفه!همچنان بر اطاعت و وحدت و یکپارچگی خویش باقی باشید و در قتل و کشتار کسانی که از دین خارج شده و با پیشوایشان به مخالفت برخاستهاند،تردیدی به خود راه ندهید (2)،[ملاحظه کنید]دین از دیدگاه امویان یعنی اطاعت از یزید و نبرد با حسین علیه السّلام!
اما قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام و تن به بیعت ندادن و جانفشانیهای بزرگ وی،امت را از خواب غفلت بیدار و اموری را که با گمراهگری امویان از میان رفته بود برایشان روشن ساخت.امام حسین علیه السّلام با مخاطب قرار دادن آنان جایگاه خود را در رسالت و جامعۀ اسلامی برایشان تشریح کرد و فرمود:
مردم!با بیان نسب من ملاحظه کنید من چه کسی هستم،سپس به خود آیید و خویشتن را ملامت کنید و ببینید آیا کشتن و هتک حرمت من برای شما جایز است؟مگر من فرزند دخت پیامبر شما و فرزند وصی و پسرعمویش نیستم؟مگر من فرزند آن کسی نیستم که پیش از همۀ مسلمانان اسلام آورد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و دستوراتی را که از نزد پروردگارش آورده بود،تصدیق کرد؟!
آنچه از آن یاد شد افزون بر کلیۀ خطابهها و گفتوگوهایی است که در آن وضعیّت آشفته و حساس،ایراد گردید و در آنها موقعیّت دو طرف نزاع و سپس رفتار و اندیشۀ پلید امویان را به عنوان آثار و نتایج کارزار،تشریح نمود و بدینسان،پستی و فرومایگی و حقهبازی بنی امیّه آشکار گردید.
سخنان عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب علیها السّلام دختر بزرگ امیر مؤمنان آنگاه که جنایات بنی امیه را برشمرد و سپس به تشریح رسالت امام حسین علیه السّلام پرداخت و بیآنکه سلاحی خونین و مرگبار در کار باشد در استمرار نهضت حسینی تأثیری فوقالعاده بسزا ایفا نمود.
همۀ مسلمانان-با مذاهب و مسلکهای گوناگون-اتفاق نظر دارند موضعی که امام حسین علیه السّلام در قبال ستم پیشگان اتخاذ فرمود،موضعی کاملا اسلامی و دینی به شمار میآمد و یزید فردی برگشته از دین و عصیانگر به اسلام و شرع الهی و موازین دینی،تلقّی میشد.
در واقع شهادت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام وجدان امّت را تکان داد و عامل تحرّک عزم و ارادۀ شکست خوردۀ آنان شد و در مسیر رهایی آنها از ورطۀ سقوط ناشی از فریبکاریهای بنی امیّه و حاکمان پیش از آنها که در جهت انتقال اسلام پیراسته،به نسلهای بعدی،علاقۀ چندانی نداشتند،همواره عاملی هشدار دهنده به شمار میآمد.
فرزند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با شهادت خویش توانست جنبههای نظری و عملی اسلام را در برابر انحرافی که امت در نتیجۀ خودکامگی حکام،بدان گرفتار آمده بود،برای آنان تبیین نماید.آیا امام حسین علیه السّلام در اجرای این هدف به پیروزی و موفقیّت دست یافت؟
شاید پاسخ این پرسش را در سخن امام زین العابدین علیه السّلام در پاسخ ابراهیم بن طلحة بن عبد اللّه به توان یافت که از او پرسید:در این مبارزه چه کسی پیروز شد؟حضرت فرمود:هرگاه وقت نماز فرارسید،اذان و اقامه بگو،پی خواهی برد که چه کسی پیروز شده است».
در حقیقت،حسین علیه السّلام پیروز شده بود زیرا آن حضرت در راستای اجرای یکی از مهمترین اهداف والای خویش که دشمن در پی از میان بردن و خارج ساختن آن از عرصۀ زندگی بود،به موفقیّت دست یافت.
جرقۀ احساس گناه در دل مردم زبانه کشید.خطابههای آتشین امام علی بن حسین علیه السّلام و زینب دخت علی بن ابی طالب علیهما السّلام و سایر اعضای خاندان نبّی اکرم صلّی اللّه علیه و آله که ستم پیشگان اموی آنان را از کربلا به کوفه و شام به اسارت
بردند،آن را شعلهورتر ساخت.
زینب کبری علیها السّلام در جمع انبوه مردم کوفه که کاروان اسرا و سرهای شهداء را در میان گرفته و از جنایاتی که بر خاندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روا داشته بودند، اشک ندامت و پشیمانی میریختند،به ایراد سخن پرداخت و با اشارهای آنان را به سکوتی مرگبار واداشت و سپس فرمود:
کوفیان!گریه میکنید؟اشکهایتان هیچگاه نخشکد و شیون و فریادتان روی آرامش نبیند،وصف شما بسان وصف آن زن بیخردی است که رشتههای خود را پس از تابیدن و مهیّا ساختن دگربار باز مینمود و پنبه میکرد.شما ایمان و باور دینی خود را بازیچه ساختهاید.
به هوش باشید!که کردار بس زشت و بدی برای سرای دیگرتان فرستادید،آری به خدا سوگند!به حال خود بسیار بگریید و کمتر بخندید.زیرا با این رفتار،تاریخ را به ننگ و عاری آلوده ساختید که هرگز قادر به شستوشوی آن نخواهید بود.چگونه میتوانید خود را از ننگ و عار کشتن بزرگمردی که نوادۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله گنجینۀ رسالت و محور و مرکز حجّت راستی و درستی و سعادت و سرور جوانان بهشتی به شمار میآمد،پاکیزه سازید؟!
آنگاه علی بن حسین علیه السّلام لب به سخن گشود و چنین فرمود:
مردم!شما را به خدا سوگند میدهم،آیا شما نبودید که با نامهنگاری به پدرم،وی را فریب دادید و با او عهد و پیمان بسته و بیعت نمودید و سپس به جنگش برخاستید؟مرگتان باد!که این عمل ننگین را برای خود به جهان آخرت فرستادید چه آراء زشت و ناپسندی دارید؟اگر رسول صلّی اللّه علیه و آله به شما بگوید:عترتم را کشتید و حرمتم را زیر پا نهادید و شما امت من نیستید،با کدام چشم به چهرۀ مبارک رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مینگرید؟ (1)
1) (1)) .حیاة الامام الحسین بن علی 341/3 به نقل از مثیر الاحزان.
نقل شده:یزید بن معاویه از شنیدن خبر شهادت امام حسین علیه السّلام بسیار شادمان شد و عبید اللّه بن زیاد را ارج و احترام فراوان نهاد؛ولی دیری نپایید با آگاهی از وضعیت مردم و خشم و لعن و ناسزای آنان نسبت به خود،نادم و پشیمان گشت و میان او و ابن زیاد اختلاف به وجود آمد. (1)
در واقع احساس گنهکاری به حالتی از احساس و عاطفۀ سرشار از سوز و گداز و توان و نیرو و تمایل شدید مردم به انتقامجویی از حکومت اموی، تبدیل شد به گونهای که بسیاری از مردم را بر آن داشت که برای جبران گذشتۀ خود که دست از یاری امام حسین علیه السّلام برداشتند،به جمعیتهای اسلامی پیوسته و در برابر حکومت ستمپیشۀ اموی دست به شورش مسلحانه بزنند.
درست است که ما نمیتوانیم این موضعگیری مسلمانان را موضعی عقلانی و برآمده از درک فساد و تباهی حکومت اموی و دور بودنش از اصول و مبانی رسالت اسلام بدانیم ولی موضعی صادقانه و راستین به شمار میآمد که زمامداران،به دشواری میتوانستند همانند تسلط بر موضع عقلانی،بر آن استیلا یابند.به همین دلیل زمامداران ستمپیشه با دشمنی و خصومتی که نسبت به خاندان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله داشتند،برای این جنبه،حسابهای فراوانی باز میکردند.
(2) قیام حسین بن علی علیه السّلام عزم و ارادۀ انبوه مسلمانان را زنده و روح مبارزهجویی را در آنان برانگیخت و وجدان مسلمانانی را که به پستی و
فرومایگی تن درداده و در جهت مبارزه با نفس خود عاجز و از رویارویی با زمامداران بیدادگری که امت را به دلخواه خود بازی میدادند ناتوان بودند،به شدت تکان داد.حکّامی که اعمال ننگین خود را همراه با حقهبازی و نفاق و گاهی توسط وعاظ درباری و گاهی با زیرکی و مهارت در مکر و حیله و در قالب دین،ارائه میدادند.
مسلمانان،از قیام و نهضت امام حسین علیه السّلام آموختند که نباید تسلیم دشمن شده و با آنان از در سازش درآمد،بلکه باید فریاد برآورده و دیدگاه و خواستۀ خویش را در جهت یک زندگی برتر در سایۀ حکومتی قانونی و یا حداقل برخاسته از رضایت مردم،اعلان دارد.
از اینرو،شاهد به وجود آمدن جنبشهای متعددی در تاریخ هستیم که هرچند به موفقیّت چندانی دست نیافتند امّا بر حکومت ستمپیشۀ اموی شوریده و تا سرحد نابودی آن نظام پیش رفتند و با اینکه هریک اهدافی متفاوت از یکدیگر داشتند ولی همۀ آنها از سرچشمۀ زلال قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام الهام گرفته و یا از شرایط به وجود آمده از نهضت آن بزرگوار،بهره میجستند از جمله:جنبش توّابین (1)که واکنش مستقیم نهضت حسینی محسوب میشد و جنبش (2)مردم مدینه و قیام مختار ثقفی (3)که توانست جنایتکارانی را که در به شهادت رساندن سرور آزادگان حسین بن علی علیه السّلام شرکت داشتند در ازای اعمال ننگین و جنایات نفرتانگیزیشان به محاکمه کشانده و کیفر نماید.سپس جنبش مطرف بن مغیره و قیام ابن اشعث و قیام زید بن علی بن حسین علیه السّلام (4)و شورش ابو سرایا (5)را میتوان نام برد.
در حقیقت،نهضت و قیام حسینی،روح جهاد و مبارزه را در مردم زنده کرده و آن را برانگیخت و با وجود شکستهای پیاپی برخی از آن جنبشها، این قیام به عنوان قلب تپندۀ امت،همچنان زنده و جاوید ماند و مسلمانان توان و نیروی خویش را به اثبات رسانده و از فساد و تباهی که میرفت توسط امویان و نیای آنان،آنها را به نابودی بکشاند،رهایی یافتند.
میراث علمی امام حسین علیه السّلام
چشم اندازی لی به میراث علمی امام علیه السّلام
حسین بن علی بن ابی طالب علیهما السّلام رهبری الهی و یکی از اسوههای هدایت خداوندی به شمار میآمد که آنان را برای حفظ و حراست از دین و آییناش برگزیده بود.
رنج و محنتی که امیر مؤمنان و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام با آن دست و پنجه در افکندند در مسیر آرمان و عقیده و مسلمانان،پردامنهترین رنج و دشواری به شمار میرفت،زیرا این رنج و مصیبت،با انحراف زمامداران از مسیر و خط رسالت آغاز و نه تنها به انحراف از اصول و مبانی دین در ادارۀ حکومت اکتفا نشد،بلکه دامنۀ آن به اعماق مسلمانان و اسلام راه یافت.
این انحراف بزرگ،بر عزم و ارادۀ پیشوایان و راهنمایان دین الهی افزود تا در راستای آموختن احکام دین به مسلمانان،پایههای آیین اسلام را در میان آنان تحکیم بخشیده و به گونهای آنها را تربیت کنند که از راهیابی سریع این انحراف میان آنان جلوگیری به عمل آورده و از فروپاشی توان و قدرت آنها و تفرقه و پراکندگی،بازدارند.از همین رهگذر،تربیت کردن جمعی شایسته و کارآمد و تلاش توانفرسا در جهت پرورش و توجه به امور آنان،کاری فوق العاده مهم به شمار میآمد و ارج و عظمت این کار برای اهل تحقیق آنگاه
روشن میشود که بخواهد مواضع مسلمانان را طی پنجاه سال پس از وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در قبال خاندان آن حضرت،مورد مقایسه قرار دهد.
از همینجا،میراث به یادگار مانده از امام امیر مؤمنان و امام حسن و امام حسین سالار شهیدان کربلا برای ما میراثی بزرگ و بس گرانبها و ارزشمند تلقی شده و باوجوداین ثروت فکری و علمی که از آن بزرگواران به دست ما رسیده از دیگران احساس بینیازی میکنیم.
اهل تحقیق با مراجعه به کتبی نظیر موسوعة کلمات الحسین،وثائق الثورة الحسینیة،بلاغة الحسین و مجموع خطابهها و نامههای آن بزرگوار،میتوانند بر عظمت این ثروت بیکران آگاهی یافته و از آن بهرهها ببرند و اکنون نمایی از رهنمودهای این پیشوای بزرگ،از نظرتان میگذرد.
امام حسین علیه السّلام فرمود:
1.«خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع:العقل و الدین و الأدب و الحیاء و حسن الخلق» (1)
کسی که دارای این پنج ویژگی نباشد،مردم از او بهرۀ کافی نمیبرند،خرد،دین،ادب، شرم و حیاء،اخلاق پسندیده.
2.از حضرت پرسیدند،شرافتمندترین انسانها کیست؟
فرمود:«من اتّعظ قبل أن یوعظ،و استیقظ قبل أن یوقظ»؛
کسی که پیش از پند و موعظۀ دیگران،خود پند و موعظهپذیر باشد و پیش از آنکه در
1) (1)) .موسوعة کلمات امام الحسین/743 به نقل از حیاة الامام الحسین 181/1.
بیداری دیگران بکوشد،خود بیدار شود.
3.فرمود:«لا یکمل العقل الاّ باتباع الحق»؛ (1)
خرد،جز با پیروی از حق و حقیقت به کمال نخواهد رسید.
4.العاقل لا یحدّث من یخاف تکذیبه،و لا یسأل من یخاف منعه و لا یثق بمن یخاف غدره،و لا یرجو من لا یوثق برجائه»؛
انسان عاقل با کسی که بیم دارد او را تکذیب کند،سخن نمیگوید و از کسی که خواستهاش را برنمیآورد خواهش و تمنّایی انجام نمیدهد و به کسی که از خیانتش بیم دارد، اعتماد نمیکند و از کسی که بدو امیدی ندارد،درخواستی نمیکند.
5.العلم لقاح المعرفة،و طول التجارب زیادة فی العقل،و الشرف التقوی،و القنوع راحة الأبدان و من أحبّک نهاک و من ابغضک أغراک»؛ (2)
علم و دانش،نخستین درجۀ معرفت و شناخت است،زیادی تجربه افزایش خرد است و شرافت،تقواست و قناعت راحتی و آسایش بدن است،هرکس دوستدار تو باشد تو را از انجام کار ناپسند بازمیدارد و آنکس که با تو سر دشمنی داشته باشد،تو را به انجام کارهای زشت و ناپسند وامیدارد.
6.«من دلائل العالم انتقاده لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر»؛ (3)
از جمله نشانههای دانشمند این است که سخن خویش را نقد میکند و با نظریات گوناگون آشناست.
7.«لو أن العالم کل ما قال أحسن و أصاب لأوشک أن یجنّ من العجب،و انما العالم من یکثر صوابه»؛
اگر هرچه را عالم و اندیشمند میگوید مطابق با واقع باشد به خودپسندی گرفتار میشود بلکه دانشمند و عالم کسی است که بیشتر گفتههایش مطابق با واقع باشد.
8.در دعای عرفۀ امام حسین علیه السّلام فرازهایی بس دلانگیز در ارتباط با شناخت آدمی و راههای دستیابی به آن و ارزش و اهمیّت هریک از آن راهها و صحیحترین راه سزاوار پیمودن برای فرد عاقلی که در پی هدف است،به چشم میخورد نمونههایی مرتبط با بحثمان از آن را در اینجا یادآور میشویم:
الف-«الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا أکون فقیرا فی فقری؟الهی أنا الجاهل فی علمی فکیف لا اکون جهولا فی جهلی...؟»؛
خدایا!من که در عین بینیازیم فقیر و تهیدستم پس چگونه در تهیدستیام فقیر و بینوا نباشم؟خدایا!من که با وجود علم و دانشم جاهل و نادانم،پس چگونه در جهل و نادانیام، سراسر جهل و نادانی نباشم؟
ب-«الهی علمت باختلاف الآثار و تنقلات الأطوار أن مرادک منّی أن تتعرف الیّ فی کل شیء حتی لا أجهلک فی شیء...»؛
خدایا!دانستم که در اثر دگرگونی آثار و جابجایی تحولات،هدف از آفرینشم این است که خودت را در هرچیزی به من بشناسانی تا در هرچیز نسبت به تو جهل نداشته باشم.
ج-«الهی تردّدی فی الآثار یوجب بعد المزار فاجمعنی علیک بخذمة توصلنی الیک کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک؟أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک؟!متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدّل علیک؟!و متی بعدت حتّی تکون الآثار هی التی توصل الیک؟عمیت عین لا تراک علیها رقیبا،و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّک نصیبا»؛
خدایا!هرچه در آثارت جستجو کنم از تو دورتر میشوم،به من توفیق انجام وظیفهای ده که مرا به تو برساند و نزدیک سازد،خدایا!تو چه زمانی از نظرها نهان شدی که نیاز به دلیل داشته باشی؟و کی از نظرها دور شدی تا آثارت ما را به تو نزدیک کند؟کور باد چشمی که تو را نظارهگر خود نبیند و زیان میبرد آنکس که نصیبی از محبت تو نبرد.
د-«الهی امرت بالرجوع إلی الآثار فارجعنی إلیک بکسوة الأنوار و هدایة الاستبصار حتّی ارجع الیک منها کما دخلت الیک منها مصون السّر عن النظر الیها و مرفوع الهمّة عن الاعتماد علیها»؛
خدای من!دستور دادی بندگانت در پدیدههای جهان هستی دقت و بررسی نمایند، اکنون مرا با انوار و بینایی به سوی خود فراخوان تا از آنها روگردان شده و به سوی تو متوجه شوم چنانکه نخستینبار از آن موجودات به وجود تو پی برده بودم و نیازی به نگریستن به سوی آنها نداشتم و همتم از اتکای بر آن موجودات ناچیز فراتر بوده است.
ه-«منک اطلب الوصول إلیک و بک استدل علیک فاهدنی بنورک إلیک و اقمنی بصدق العبودیة بین یدیک»؛
رسیدن به خودت را از تو میطلبم و به وسیلۀ خودت به وجودت استدلال و استناد میکنم.خدایا!به وسیلۀ نور خود مرا به سوی خویش هدایت فرما و در پیشگاه خود بر صدق بندگی مقیم فرما.
و-«الهی علّمنی من علمک المخزون و صنّی بسترک المصون.الهی حقّقنی بحقائق اهل القرب...»؛
خدایا!مرا از گنجینۀ علم و دانش خود بیاموز و با صیانت خود محفوظم بدار،تا حقایق اهل معرفت و مقرّبان را به من بنمایانی...
ز-«الهی أخرجنی من ذلّ نفسی و طهّرنی من شکّی و شرکی قبل حلول رمسی»؛
خدایا!مرا از ذلّت نفسم خارج کن و از تردید و شرکم قبل از آنکه مرگم فرارسد، پیراستهام گردان.
ح-«الهی ان القضاء و القدر یمنّینی،و ان الهوی بوثائق الشهوة اسرنی،فکن أنت النصیر لی حتی تنصرنی و تبصرنی»؛
خدایا!قضا و قدر تو مرا امیدوار میکند و هوای نفس به زنجیر علاقههای شهوت اسیرم میگرداند،پس ای خدا!تو مرا یاری کن و بصیرت و بیناییام ده.
ط-«أنت الذی أشرقت الأنوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک و وحدّوک،و أنت الذی أزلت الأغیار عن قلوب أحبّائک حتی لم یحبّوا سواک و لم یلجأوا إلی غیرک، أنت المؤنس لهم حیث أوحشتهم العوالم،و أنت الذی هدیتهم حیث استبانت لهم المعالم.ماذا وجد من فقدک؟!و ما الذی فقد من وجدک؟!»
خدایا!تویی که انوار الهی را در قلوب اولیای خودت پرتوافکن ساختی تا تو را بشناسند و به یگانگیات اعتراف نمایند و بیگانگان را از دل محبوبانت زایل نمودی تا به غیر تو محبت نورزد و به غیر تو پناه نبرند.آنگاه که حوادث و ناملایمات،آنان را به وحشت انداخت،تو مونس و همدم آنها و آنگاه که آثار و نشانهها برایشان روشن شد،تو هدایتگر آنها بودی، هرکس تو را از دست دهد چه چیزی به دست آورده و آنکه تو را به دست بیاورد چه چیزی از دست داده است؟!
ی-«أنت الذی لا اله غیرک،تعرفت لکل شیء فما جهلک شیء و أنت الذی تعرّفت الیّ فی کلّ شیء فرأیتک ظاهرا فی کل شیء...کیف تخفی و أنت الظاهر؟أم
کیف تغیب و أنت الرقیب الحاضر؟!»؛ (1)
تو آن خدایی که غیر از تو معبودی وجود ندارد،برای هرچیزی شناخته شدهای و هیچ چیز نسبت به تو جاهل نیست،تو خدایی که خودت را در همهچیز به من نشان دادی،به همین دلیل تو را در هرچیزی آشکار یافتم...چگونه پنهان میمانی در صورتی که ظاهر هستی؟و چگونه غایب میشوی در صورتی که حاضری؟!
اهل بیت عصمت و طهارت به قرآن کریم توجه و عنایت فوقالعادهای داشتند.آن بزرگواران زندگی خود را در جهت آموزش و تفسیر و فهماندن آیات و اجرای آن و حفظ و حراستش از چنگ تبهکاران و تحریفگران صرف نمودند.توجه اهل بیت علیهم السّلام به قرآن کریم در رفتار و ارشادات و سخنانشان به خوبی جلوهگر شد.پیرامون تفسیر و تأویل قرآن و اجرای احکام آن سخنان بسیار ارزشمندی از امام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام نقل شده که بسیار خواندنی و درخور دقّت است از جمله که فرمود:
الف-«کتاب اللّه عزّ و جل علی اربعة اشیاء:علی العبارة و الاشاره و اللطائف و الحقائق،فالعبارة للعوام،و الإشارة للخواص و اللطائف للأولیاء،و الحقائق للأنبیاء»؛ (2)
در کتاب خداوند(قرآن)مطالب،به چهار نوع آمده است:عبارات،اشارات،لطایف و حقایق.عبارتها ویژۀ عوام و تودۀ مردم،اشارات آن برای خواص و لطایفش برای اولیاء الهی و حقایق آن ویژۀ پیامبران الهی است.
ب-هرکس در نمازش آنگاه که به عبادت ایستاده آیهای از قرآن تلاوت کند،خداوند در نامۀ عملش برای هر حرف یکصد حسنه مینویسد و اگر در غیر نماز بخواند،برای هر حرف
ده حسنه و اگر تنها به قرآن گوش فرادهد برای هر حرف یک حسنه نوشته میشود و اگر قرآن را در شب ختم کند،فرشتگان برایش درود میفرستند تا شب را به روز برساند و اگر در روز ختم نماید فرشتگان تا شب بر او درود میفرستند و دعایش مستجاب میشود و ارزش آن از آنچه بین زمین و آسمان است برایش بهتر است. (1)
ج-امام علیه السّلام در تفسیر این فرمودۀ خدای متعال تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ و منظور از آن،فرمود:منظور زمینی است که در آن گناهی صورت نگرفته باشد و همانگونه که روز نخست آن را پدید آورده،برجسته و بدون کوه و گیاه باشد. (2)
د-مردی معنای(کهیعص)را از امام حسین علیه السّلام پرسید،حضرت در پاسخ فرمود:اگر آن را برایت تفسیر کنم،قادر بر راه رفتن روی آب خواهی بود. (3)
ه-نصر بن مالک به امام حسین علیه السّلام عرضه داشت:ای ابا عبد اللّه!منظور از آیة شریف: هٰذٰانِ خَصْمٰانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ چیست؟
حضرت فرمود:ما و بنی امیه دربارۀ خدا با یکدیگر به مخالفت پرداختیم،ما گفتیم:
خداوند راست فرمود و آنان گفتند:خدا دروغ گفت.بنابراین،ما و آنان در قیامت با یکدیگر خصومت و دشمنی خواهیم نمود. (4)
و-امام علیه السّلام در تفسیر آیۀ شریف اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ فرمود:این آیۀ شریف در شأن ما نازل شده است. (5)
ز-در تفسیر آیۀ شریف قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ فرمود:خویشاوندی که خداوند دستور به برقراری پیوند به آن داده و آن را با اهمیّت تلقّی نموده و خیر و برکت در آن قرار داده است،همان خویشاوندی ما اهل بیت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است که حقّمان را بر هر مسلمانی واجب ساخته است. (1)
ح-امام حسین علیه السّلام در تفسیر نعمت در آیة شریف وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ فرموده است:خداوند به پیامبر فرمان داد نعمتهایی را که در دینش بدو عنایت کرده بازگو نماید. (2)
ط-امام علیه السّلام در تفسیر کلمۀ صمد فرمود:خدای متعال صمد را با این فرمودۀ خود لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ تفسیر نموده است.
ی-نیز فرمود: «اَلصَّمَدُ :الذی لا جوف له،و اَلصَّمَدُ :الذی قد انتهی سؤدده و اَلصَّمَدُ :
الذی لا یأکل و لا یشرب و اَلصَّمَدُ :الذی لا ینام و اَلصَّمَدُ :الدائم الذی لم یزل و لا یزال»؛ (3)
صمد یعنی کسی که میان تهی و اجوف نیست،صمد یعنی:کسی که حاکمیتش همهجا را فراگرفته،صمد یعنی:آنکس که نمیخورد و نمیآشامد،صمد یعنی:کسی که خواب به چشمش راه نمییابد،صمد یعنی:کسی که همیشه بوده و همواره خواهد بود.
ک-روایت شده که عبد الرحمان سلمی سورۀ حمد را به فرزند امام حسین علیه السّلام آموخت،وقتی فرزند آن آیه را برای پدر بزرگوارش قرائت کرد امام علیه السّلام یکهزار دینار و یکهزار جامه به آموزگارش هدیه کرد و دهانش را پر از
جواهر نمود،سبب آن را از امام علیه السّلام پرسیدند:حضرت فرمود:این مبلغ در برابر عطا و بخشش وی ناچیز است.منظور امام از بخشش او آموزش قرآن[سورۀ حمد]بود. (1)
امام حسین علیه السّلام با جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله معاصر و در کنف حمایت وحی و رسالت به سر برد و از سینۀ ایمان شیر نوشید.وی بسان پدر و مادر و برادرش،رنج و محنت رسالت را متحمّل و به این حقیقت واقف گردید که سنّت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله پس از قرآن کریم دومین مرکز نورافشانی دین الهی تلقّی میشود و به ضرورت توجه به این دو منبع یقین حاصل کرد.ایستادگی در برابر توطئههای تحریف و تباهسازی سنّت را ضروری شمرد زیرا برخی از سران صحابه در کمال بیپروایی و از بیم اینکه مبادا پردهها کنار رود و حقایقی که مانع دستیابی آنها به قدرت است،آشکار گردد و یا لذّت آن را به کامشان تلخ گرداند،از تدوین احادیث و روایات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله جلوگیری به عمل آوردند.
از اینرو،میبینیم امام حسین علیه السّلام در برابر توطئهای که اینچنین بر ضد دین صورت گرفته در کمال شجاعت ایستاد و در جهت زنده کردن آیین جدّش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله گرانبهاترین موهبتهایی را که در اختیار داشت تقدیم و در طبق اخلاص نهاد و گواهی جاودانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را در حق خود که فرمود:
«حسین منّی و أنا من حسین»«ألا و إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»
1) (1)) .همان 827 به نقل از بحار الانوار 191/44.
تحقق بخشید.
بدینگونه ملاحظه میکنیم که ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام در میراث ارزشمند خود،به نقل سیرۀ نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و بیان روایات سنّت آن حضرت و عمل بدان و زنده نگاه داشتناش توجّهی فوقالعاده مبذول داشته و تا پایۀ قیام و شورش بر ضد کسانی که در تباهسازی و تغییر و تحوّل سنّت آن بزرگوار برآیند،پیش رفته است.آن حضرت فرمود:
1.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله خوشخوترین آفریدۀ خدا بود.» (1)
2.امام حسین علیه السّلام نیز مانند برادر ارجمندش امام مجتبی علیه السّلام رفتاری را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در زندگی خود و با خاندان و یاران و نحوۀ نشستن و مجلسیانش داشت،به وصف کشیده است.این دو امام همام ویژگیهای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله را از پدر بزرگوارشان علی علیه السّلام که از کودکی تا زمان رحلت نبی اکرم،پرورش یافته مکتب آن حضرت بود،دریافت کرده بودند که به بخشی از این شیوۀ رفتار اشاره میکنیم،امام حسین علیه السّلام فرمود:از پدر بزرگوارم پرسیدم:
سکوت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله چگونه بود؟
فرمود:سکوت وی بر چهار چیز بود:حلم و بردباری،پروا داشتن،به اندازه رفتار کردن و اندیشیدن،اما در اندازه رفتار کردن،ایشان در نگاه کردن و گوش فرادادن به مردم،تفاوتی میان آنان قائل نمیشد،اما اندیشیدناش در امور باقیماندنی یا ناپایدار بود،و حلم و بردباریاش با شکیبایی در او جمع آمده بود،هیچچیز او را خشمگین نمیساخت و تحریک نمیکرد و بر چهار چیز مراقبت داشت:کارهای نیک انجام میداد تا مردم از او پیروی کنند،از انجام کارهای ناپسند خودداری میکرد تا مردم از انجام آنها خودداری کنند و در جهت بهبود
1) (1)) .موسوعة کلمات الامام الحسین/571 به نقل از کنز العمال 217/7.
وضعیت و مصالح امتش دست به تلاش میزد و به آنچه خیر دنیا و آخرت را برایش در پی داشت میپرداخت. (1)
3.امام علیه السّلام روایت کرده روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اندوهگین بود،سبب اندوهش را پرسیدند،فرمود:در خواب دیدم که بنی امیّه یکی پس از دیگری بر این منبرم بالا میروند»عرض شد:ای رسول خدا!بدانها توجهی نکنید آنان تنها به پست و مقام دنیوی دست مییابند.و خداوند آیۀ شریف وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ... (2)را در همین زمینه نازل فرمود.
4.نیز آن حضرت روایت کرده که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله هرگاه غذا تناول میکرد میفرمود:«اللهم بارک لنا فیه و ارزقنا خیرا منه»،خدایا!در این غذا برایمان برکت قرار ده و بهتر از آن را نصیبمان فرما.و هرگاه شیر مینوشید میفرمود:«اللهم بارک لنا فیه،و ارزقنا منه»؛ (3)خدایا!در آن برای ما برکت عنایت کن و از آن نصیبمان فرما و هرگاه به تضرع و زاری میپرداخت و دعا میکرد،دستان مبارکش را به آسمان بلند میکرد و نظیر فقیر و بینوایی که درخواست غذا بکند دستانش را از یکدیگر فاصله میداد. (4)
5.از امام حسین علیه السّلام پرسیدند:کیفیّت اذان چگونه بوده است؟در پاسخ فرمود:در مورد اذان،وحی الهی بر پیامبرتان نازل میشود ولی شما مدعی هستید که وی اذان را از عبد اللّه بن زید دریافت کرده است؟من از پدر بزرگوارم علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدم میفرمود:آنگاه که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله به معراج رفت.خداوند فرشتهای را فروفرستاد تا فقرات اذان و اقامه را دوتادوتا ادا نماید و سپس جبرئیل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عرضه داشت:ای محمد!
اذان نماز به این کیفیّت است. (1)
6.امام علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در غزوۀ ذات السلاسل سی تن سوارهنظام همراه علی علیه السّلام فرستاد و فرمود:ای علی!آیهای دربارۀ خرجی سوارهنظام برایت تلاوت میکنم اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً؛ آنانکه اموال خویش را در شب و روز و نهان و آشکار انفاق میکنند.ای علی!هزینۀ اسبسواران همین است که شخص اموال خویش را در نهان و آشکار انفاق نماید. (2)
امام حسین علیه السّلام رخدادهایی را که خود مستقیما شاهد آن بوده و یا از پدر و مادر بزرگوار خویش که هردو در نقل مطالب،مصون از خطا و مورد اعتماد بودهاند شنیده،روایت کرده است. (3)
حدیث ثقلین که به نحو تواتر نقل شده و مورد پذیرش تمام مسلمانان است،به خوبی دلالت دارد که جاودانگی آئین مقدس اسلام مرهون تمسّک به دو رکن اساسی یعنی قرآن کریم و عترت پاک نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله است که لازمۀ همند.این دو،از یکدیگر جداییناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وارد شوند.بنابراین،مسلمانان برای در امان نگاهداشتن خود از لغزش و گمراهی در هر عصر و زمانی باید به این دو امانت گرانسنگ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله تمسّک جویند.از همینجا،دشمنان دیرینۀ اسلام گاهی به بهانۀ تحریف در لفظ و معنای قرآن کریم و گاهی با جلوگیری از تفسیر و اجرای
احکامش و برخی احیانا با کاستن از مقام و منزلت اهل بیت و گاهی با دور ساختن آنان از ایفای نقش سیاسی و اجتماعی روشنگرانۀ آن بزرگواران و گاهی با مطرح کردن جایگزین و سردادن شعار بینیازی از وجود و دانش و بینش آنها میکوشیدند بین این دو رکن مهم جدایی بیندازند.
پیشوایان معصوم علیهم السّلام-که به گفتۀ صریح وحی الهی،حافظ سلامت رسالت الهی بودند-تمام تلاش و مبارزات خود را در جهت حفظ و حراست این دو پایه و رکن اساسی از چنگ تبهکاران،به کار گرفتند هرچند در این مسیر جان و مال بلکه هرآنچه را در اختیار داشتند در طبق اخلاص نهاده و در راستای حفظ رسالت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله فدا ساختند.
در همین زمینه به برخی از روایاتی که از وجود مقدس ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام نقل شده اشارهای گذرا خواهیم داشت:
1.هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مناسک حج خود را در حجة الوداع به پایان رساند،بر مرکب خویش سوار شد و این جملات را بر زبان جاری ساخت:«لا یدخل الجنّة الا من کان مسلما»؛جز مسلمان،کسی وارد بهشت نخواهد شد ابو ذر غفاری بهپا خاست و نزد حضرت شرفیاب شد و پرسید:ای رسول خدا!معنی اسلام چیست؟حضرت فرمود:
«الاسلام عریان و لباسه التقوی و زینته الحیاء و ملاکه الورع و کماله الدین و ثمرته العمل و لکلّ شیء اساس و اساس الاسلام حبّنا اهل البیت»؛ (1)
اسلام خود،عریان است،پوشش آن تقوا،زینتش شرم و حیاء،ملاک و قوامش ورع،کمال آن دین و میوهاش عمل است و هرچیزی اساس و بنیانی دارد و اساس و
1) (1)) .موسوعة کلمات الامام الحسین/528 به نقل از امالی طوسی 82/1.
پایۀ اسلام دوست داشتن ما اهل بیت است».
2.از حسین بن علی علیه السّلام نقل شده که فرمود:«من احبّنا کان منّا اهل البیت»؛ کسانی که ما را دوست داشته باشند از ما اهل بیتاند و در این خصوص به بیان فرمودۀ خدای متعال در مورد عبد صالح فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی (1)هرکس از من پیروی کند از من است)استناد جست.
البته پر واضح است کسی که دوستی و محبت اهل بیت علیهم السّلام را در دل داشته باشد،از آنان پیروی نیز خواهد کرد و آنکس که از آنان پیروی کند از زمرۀ آنها به شمار میآید.
3.امام علیه السّلام فرمود:«احبّونا حبّ الاسلام فانّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله قال:لا ترفعونی فوق حقّی،فإنّ اللّه تعالی اتخذنی عبدا قبل ان یتّخذنی رسولا»؛ (2)
ما را به خاطر اسلام دوست داشته باشید،زیرا رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:مرا بیش از حقم بالا نبرید،چراکه خداوند پیش از آنکه مرا به پیامبری خود برگزیند،به بندگیاش پذیرا شد.
4.نیز فرمود:«ما کنّا نعرف المنافقین علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله إلاّ ببغضهم علیا و ولده علیهم السّلام»؛
ما در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله منافقان را تنها با نشان و علامت کینه و بغضی که از علی و فرزندانش ابراز میداشتند میشناختیم.
5.روایت شده روزی منذر بن جارود خدمت امام حسین علیه السّلام شرفیاب شد و از آن حضرت پرسید:فدایت شوم،فرزند رسول خدا!حالتان چطور است؟حضرت فرمود:عرب به این بهانه که پیامبر خدا از آنهاست،بر عجم جفا نمود و عجم نیز بدان اذعان میکرد.وضعیّت ما و قریش این است که آنان فضیلت ما را میدانند،ولی
به مقام ما اعتراف نمیکنند و از جمله گرفتارهای مسلمانان این است که هرگاه آنها را به حق دعوت میکنیم،نمیپذیرند و اگر رهایشان ساخته و به خود وانهیم.جز از طریق ما هدایتی نمییابند. (1)
از نبیّ مکرم اسلام مژدههای فراوانی پیرامون غیبت و ظهور حضرت مهدی منتظر(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)و ویژگیهای دولت و اوصاف و نسب شریف آن بزرگوار وارد شده است،چنانکه صحاح و مسانید در ابواب ملاحم و فتن(حوادث و رخدادها)و اشراط الساعه(علائم رستخیز)و دیگر ابواب،این حقیقت را تبیین نموده است.
توجه و عنایتی که پیشوایان اهل بیت علیهم السّلام به این موضوع مبذول داشتهاند کمتر از توجه و عنایت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله نیست بلکه استمرار و ادامۀ راهی است که پیامبر خدا در جهت زمینهسازی برقراری دولت حق آن را،پیمود تا اجرای آمال و آرزوهای همۀ پیامبران و جانشینان آنان را در طول تاریخ عهدهدار باشد.
در این راستا روایات فراوانی از سرور آزادگان ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام به دست ما رسیده از جمله:آن بزرگوار،از جدش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از پدر بزرگوارش امیر مؤمنان،مجموعه سخنانی بیمانند دربارۀ امام مهدی علیه السّلام روایت نموده که به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
1.فرمود:خدمت جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رسیدم او مرا بر زانوی خود نشاند و به من فرمود:حسینجان!خداوند از نسل تو نه پیشوا برگزیده که نهمین فرد آنان قائم آنهاست و
1) (1)) .موسوعة کلمات الامام الحسین/586 به نقل از نزهة الناظر/85.
فضیلت و جایگاه همۀ آنان در پیشگاه خدا یکسان است. (1)
2.شعیب بن ابی حمزه از آن حضرت پرسید:آیا صاحب الأمر شما هستید؟
فرمود:خیر؛
پرسید:پس کیست؟
امام حسین علیه السّلام فرمود:صاحب الامر کسی است که زمین را همانگونه که پر از جور و ستم شده،از عدلوداد آکنده میسازد و همانگونه که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در فاصلۀ با پیامبران قبلی برانگیخته شد،وی نیز در فاصلۀ با امامان قبل از خود،ظاهر میشود. (2)
3.نیز فرمود:صاحب الأمر(عج)دارای دو غیبت است،یکی به اندازهای طولانی است که عدهای میگویند:وی از دنیا رفته و برخی از قتل و کشته شدنش خبر میدهند و دیگران از رفتن او به جای نامعلومی دم میزنند و هیچکس جز خدای بزرگ از جایگاه او آگاه نیست. (3)
4.همچنین فرمود:از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله شنیدم میفرمود:اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد،خدای عز و جل آن روز را به اندازهای طولانی میگرداند تا مردی از فرزندانم ظهور نماید و گیتی را همانگونه که پر از ستم و بیداد شده،از عدلوداد آکنده سازد. (4)
5.نیز فرمود:«للمهدی خمس علامات:السفیانی و الیمانی و الصیحة من السماء و الخسف بالبیداء و قتل النفس الزکیّة»؛ (5)
امام مهدی علیه السّلام دارای پنج نشانه است که عبارتند از:خروج سفیانی،خروج یمانی،
سروش آسمانی،فرورفتن دشمن در بیداد،کشته شدن نفس زکیّه.
6.همچنین فرمود:اگر مهدی علیه السّلام ظهور نماید،مردم به انکار او پرداخته و او را نمیشناسند،زیرا میپندارند وی پیر و سالخورده است در صورتی که آن حضرت در اوج جوانی ظهور میکند.بزرگترین اندوه آن است که پیشوایشان مهدی علیه السّلام در جوانی ظهور نماید و مردم تصور کنند وی پیری سالخورده است. (1)
7.نیز فرمود:در وجود نهمین فرزندم سنّتی از حضرت یوسف و سنّتی از حضرت موسی بن عمران است.او قائم ما اهل بیت به شمار میآید و خدای تبارک و تعالی أمر ظهور او را یکشبه سروسامان میدهد. (2)
8.همچنین فرمود:هرگاه حضرت مهدی علیه السّلام ظهور نماید میان او و عرب و قریش چیزی جز شمشیر حاکم نیست و نسبت به ظهور مهدی شتاب نمیکنند؟به خدا سوگند! لباسش ضخیم و خشن،غذایش نان جو و جز شمشیر چیزی حاکم نخواهد بود و زندگیاش جز مرگ در سایۀ شمشیر نیست. (3)
در این زمینه گزیدهای از روایاتی را که از سرور شهیدان حسین بن علی علیهما السّلام به دستمان رسیده یادآور میشویم:
1.امام علیه السّلام در مورد یگانگی خدای سبحان فرمود:
توصیفگران توان بیان بزرگی و عظمتش را ندارند،مقام جبروتش بر قلوب بشر خطور نمیکند،زیرا در میان آفریدهها نظیر و مانندی ندارد،دانشمندان با عقل و خرد خویش و
متفکران با اندیشههای خود،توان درک او را ندارند،مگر به همین اندازه که با ایمان به غیب،او را تصدیق نمایند،چراکه نمیتوان او را با صفات آفریدهگان به وصف آورد او پروردگار یکتا و بینیاز است،آنچه در اوهام و افکار پدید آید،غیر اوست...او هر نیستی را هستی میبخشد و هر هستی را به نیستی میکشاند و برای کسی جز او،این دو صفت در یک زمان قابل جمع نیست.سرانجام اندیشیدن در ذات او،ایمان به وجود اوست و فراهم آمدن ایمان،صفتی را اثبات نمیکند.به وسیلۀ خدا میتوان صفات را وصف کرد ولی با صفات نمیتوان خدا را به توصیف کشید.به واسطۀ خداوند میتوان معارف و علوم را شناخت،نه با معارف و علوم بتوان خدا را شناخت.خدای سبحان همتا و نظیری نداشته و از هر عیبی منزّه است،او خدایی بیمانند و شنوا و بیناست.
امام حسین علیه السّلام در پاسخ ابن ازرق میفرماید:
«اصف الهی بما وصف به نفسه و اعرّفه بما عرّف به نفسه،لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس،فهو قریب غیر ملتصق،و بعید غیر مقتصّ(نقص)یوحّد و لا یبعّض،معروف بالآیات،موصوف بالعلامات،لا اله الا هو الکبیر المتعال»؛ (1)
خداوند با حواس درک نمیشود و با مردم قیاس نمیگردد.او نزدیک است اما نه متّصل به اشیاء و دور است ولی نه آنگونه که فاصله داشته باشد.او واحد است نه واحدی که بعضی از عدد است.به وسیلۀ نشانهها و آثارش شناخته شده و به وسیلۀ علامتها توصیف گشته است،معبودی جز او که خدای بزرگ و بلندمرتبه است، وجود ندارد.
2.روزی امام حسین علیه السّلام در جمع یارانش حضور یافت و فرمود:مردم! خدای با عظمت،بندگانش را تنها برای شناخت خود آفریده است،هرگاه او را شناختند به پرستش وی میپردازند و هرزمان ذات مقدسش را پرستش نمودند با پرستش وی از پرستش
1) (1)) .موسوعة کلمات الامام الحسین/533 به نقل از توحید/79.
دیگران بینیاز خواهند شد. (1)
آنگاه مردی دربارۀ شناخت خدا از او نکتهای پرسید:حضرت در پاسخ وی فرمود:«معرفة اهل کلّ زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته»؛ (2)شناخت خدا یعنی:مردم هر عصر و زمانی پیشوایی را که اطاعتش بر آنها واجب است بشناسند.
3.امام علیه السّلام آنگاه که به بیان ملاک تکلیف میپردازد چنین میفرماید آنگاه که خداوند توان کسی را بازگرفت اطاعت خود را از او برمیدارد و هرگاه قدرتش را سلب کرد، تکلیف خود را از او برخواهد داشت. (3)
4.امام حسین علیه السّلام در پاسخ حسن بصری در معنای«قدر»فرمود:به راستی هرکسی به خیر و شر«قدر»ایمان نداشته باشد،کاملا به کفر گراییده است و هرکس معاصی را به ذمّۀ خدا بیندازد،گناهی بس بزرگ مرتکب شده و به خداوند افتراء بسته است.خدا با کراهت بندگی نمیشود و با زور و جبر مورد عصیان قرار نمیگیرد و بندگان را به هلاکت نمیافکند،ولی هرچه را بدانان داده،مالک آن است و بر آنچه خود بدانها توانایی داده،قادر و تواناست.اگر از خداوند فرمان بردند،از بندگی آنها جلوگیری نمیکند و اگر به ارتکاب معصیت پرداختند،میتواند بر آنها منّت نهد و میان آنان و گناهانشان فاصله بیندازد،اگر چنین نکند او نبوده که آنها را به گناه واداشته و یا بر انجام گناه مجبور کرده است،بلکه با بیم دادن و اتمام حجّت بر آنان به آنها توان و تمکین عنایت نموده و راه رسیدن به اوامر و نواهی خود را به بندگانش نشان داده است. (4)
5.دعاهای امام حسین علیه السّلام به ویژه دعای عشرات و دعای عرفه (5)که با معارف ارزنده و علوم بیکرانش میدرخشد،سرشار از گوهرهای گرانبهایی در
یگانگی خدا و شناخت او و هدایت الهی میباشد بلکه میتوان گفت:یک دورۀ کامل اصول عقاید تلقی میشوند،آنجا که در آغاز دعا عرضه میدارد:
«الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع و لا کصنعه صنع صانع و هو الجواد الواسع،فطر أجناس البدائع و أتقن بحکمته الصنائع،لا تخفی علیه الطلائع و لا تضیع عنده الودائع،أتی بالکتاب الجامع و(بشرع الإسلام)النور الساطع و هو للخلیقة صانع و هو المستعان علی الفجائع...»؛ (1)
حمد و ستایش خدایی را میسزد که قضایش واقع میشود و در بذل و بخشش او مانعی وجود ندارد و آفرینش هیچ آفرینندهای نظیر پدیدههایش نیست،او جواد و بخشنده و گشایشبخش است،انواع آفریدهها را خلق کرد و با حکمت خود،کارها را تحکیم بخشید،پدیدههایش نهان نیست و امانتها نزدش به تباهی نمیرود.
کتاب جامع(قرآن)را با نور ساطع نازل فرمود.او آفریدگار آفریدههای خویش است و در حوادث ناگوار،تنها از او یاری خواسته میشود...
1.از امام حسین علیه السّلام در مورد خیر دنیا و آخرت سؤال شد،آن بزرگوار در پاسخ مرقوم فرمود:به نام خداوند بخشندۀ مهربان،اما بعد؛کسی که رضای خدا را هرچند به نارضایتی مردم بینجامد جلب کند،خداوند او را از مردم بینیاز میکند و هرکس رضایت مردم را هرچند با نارضایتی خدا به دست آورد،خداوند او را به مردم وامیگذارد.و السّلام. (2)
2.امام علیه السّلام در بیان اقسام عبادت و درجات بندگان الهی میفرماید:
گروهی خداوند را با شوق به ثواب و پاداش،عبادت میکنند که این قسم پرستش، عبادت بازرگانان است،برخی او را به جهت ترس و بیم از عذابش میپرستند،این نوع
پرستش،عبادت بردگان تلقّی میشود و دستهای خدا را از سر سپاس و شکر نعمتهای بیکرانش میپرستند،این نوع پرستش،عبادت آزادگان و برترین نوع عبادت به شمار میآید. (1)
3.حضرت در مورد آثار و نتایج عبادت حقیقی میفرماید:«من عبد اللّه حق عبادته،آتاه اللّه فوق امانیه و کفایته»؛ (2)
کسی که خداوند را آنگونه که شایسته است،پرستش نماید خداوند موهبتی بالاتر از آرزوها و فراتر از آنچه او را کفایت میکند،بدو عنایت خواهد کرد.
4.در پاسخ به پرسشی پیرامون ادب فرمود:ادب آن است که وقتی از خانهات بیرون میروی،با هرکس روبرو شوی او را برتر از خود بدانی. (3)
5.امام حسین علیه السّلام فرمود:اگر اموالت به حال تو سودمند بود از آن بهرهبردهای،تو برای آن ماندگار نیستی و مال نیز برای تو ماندنی نیست.بنابراین،پیش از آنکه خود طعمۀ آن شوی،از آن بهرهبرداری نما و هزینهاش کن. (4)
1.شخصی به حضرت نوشت مرا با دو حرف اندرز دهید.حضرت در پاسخ او مرقوم فرمود:
«من حاول امرا بمعصیة اللّه تعالی کان أفوت لما یرجوا و أسرع لمجیء ما یحذر»؛ (5)
آن کس که با ارتکاب معصیت و نافرمانی خدا،در پی انجام کاری باشد،دیرتر به خواستهاش میرسد و آنچه از آن بیم داشت زودتر به سراغش خواهد آمد.
2.مردی خدمت امام حسین علیه السّلام رسید و بدو عرضه داشت:من فردی معصیتکارم و نمیتوانم از انجام آن خودداری کنم،مرا پندی دهید،امام علیه السّلام فرمود:
«إفعل خمسة اشیاء و أذنب ما شئت،فأوّل ذلک:لا تأکل رزق اللّه و اذنب ما شئت.و الثانی:اخرج من ولایة اللّه و اذنب ما شئت.و الثالث:اطلب موضعا لا یراک اللّه و اذنب ما شئت.و الرابع:إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.و الخامس:اذا أدخلک مالک النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت» (1)
پنج چیز را انجام بده آنگاه هر گناهی را خواستی مرتکب شو.
نخست:رزق و روزی خدا را مخور و هر گناهی خواستی انجام ده.
دوم:از حکومت و ولایت الهی بیرون رو و هر گناهی خواستی مرتکب شو.
سوم:جایی را برای خود برگزین که خدا تو را نبیند،سپس هر گناهی که خواهی انجام ده.
چهارم:هرگاه فرشتۀ مرگ برای گرفتن جانت وارد شد او را از خود دور کن،پس از آن هر گناهی خواستی انجام ده.
پنجم:هرزمان مالک دوزخ خواست تو را وارد آتش دوزخ کند،داخل آتش مشو و آنگاه هر گناهی خواستی انجام ده.
3.از جمله روایاتی که در خصوص پندهای سودمند امام حسین علیه السّلام وارد شده میتوان به این روایت اشاره کرد:
1) (1)) .بحار الانوار 126/78.
ای فرزند آدم!اندکی بیندیش و با خود بگو:پادشاهان و سلاطین و دنیاداران کجایند؟ آنانکه به آبادانی زمین پرداخته و نهرها جاری ساختند و درختها کاشتند و شهرها ایجاد کردند ولی با نگرانی از آنها جدا شدند و دیگران آنها را به ارث بردند و دیری نمیپاید که ما نیز به آنان خواهیم پیوست.
ای فرزند آدم!مردنت را بیاد آور و استراحتگاه خویش را در قبر یادآور شو و آن زمان که در پیشگاه حق قرار میگیری و اعضای بدنت بر ضد تو گواهی میدهند،روزی که گامها در آن میلرزد و نفسها به گلوگاه میرسد و برخی چهرهها سفید و نورانی و برخی سیاه میشوند و رازها فاش میگردد و میزان الهی را که برای سنجش اعمال نصب میشود،به یاد آور.
ای فرزند آدم!مرگ پدران و فرزندانت را متذکر شو که چگونه بسر بردند و در کجا اقامت گزیدند و گویی تو نیز به زودی در جایگاهشان قرار خواهی گرفت و درسی برای عبرتآموزان خواهی شد.
4.امام حسین علیه السّلام طی ایراد خطابهای فرمود:
مردم!در کسب فضائل اخلاقی،با یکدیگر رقابت کنید و در به دست آوردن سود نیکوکاری بشتابید و در کار خیری که شتاب نداشته باشید آن را خیر و معروف ندانید،با انجام کار نیک سپاس دیگران را نسبت به خود به دست آورید و در اثر سستی در انجام کار پسندیده، زبان مردم را به مذمت و بدگویی خویش نگشایید.اگر فرد ناتوانی را توانایی بخشیدید و او محبّت شما را سپاس نگفت،غمگین مشوید زیرا خداوند اهل فضل و کرم است و بزرگترین پاداشها را به شما عنایت خواهد فرمود و یقینا پاداش الهی باارزشتر و بزرگتر از پاداش دیگران است.به هوش باشید!که نیازمندی مردم به شما خود،یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند نسبت به شماست.بنابراین،هیچگاه از مراجعه آنان خسته نشوید که در این صورت این نعمت تبدیل به بلا خواهد شد. (1)
1) (1)) .کشف الغمه 29/2.
معصومین علیهم السّلام مرجعیت دینی خویش را پس از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در زمینۀ علمی و سیاسی باهم،به اثبات رساندند.خط و مشی خلافت به گونهای حساب شده در جهت حذف و از میان برداشتن این شیوۀ پیامبر و دور ساختن آن از عرصۀ سیاسی و اجتماعی به فعالیت پرداخت و همانگونه که عنایت داشتید اهل بیت علیهم السّلام برای رویارویی با این توطئه،دست به برنامهریزی زدند.
ولی در این گیرودار،بعد علمی بیشتر جلوهگر شد و بر بعد سیاسی غلبه یافت به گونهای که اهل بیت علیهم السّلام پس از امام حسین علیه السّلام به کنارهگیری از عرصۀ سیاسی متهم گشتند،اما ناتوانی علمی خط حاکم با وجود امکانات فراوان مادی و نیروی انسانی آنها در طول تاریخ به خوبی پدیدار گشت و مرجعیت ائمه اطهار علیهم السّلام بر دیگر مرجعیتهای رایج آن زمان برتری یافت.از سویی، نیاز مسلمانان به تشریح احکام شرع با توجه به رخدادهای جدیدی که همواره پیش آمد،سبب دیگری بود که به پدیدار شدن علوم و فضیلت و کمال اهل بیت علیهم السّلام انجامید.
حقایقی نظیر حقیقت عدم عجز و ناتوانی اهل بیت در برابر پرسشهای گوناگون مردم و عدم دریافت علم و دانش خود از فردی غیر از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و خاندان معصوم آن بزرگوار که در تاریخ ثبت شده،بر هیچ انسان عاقلی پوشیده نیست و دلیل روشنی بر فضل و برتری آنان از دیگران تلقی میشود.
در اینجا نمونهای از روایاتی را که ارتباط به فقه به معنای رایج آن دارد در خور گنجایش آن،یادآور میشویم:
1.در ارتباط با نماز؛امام باقر علیه السّلام نماز خواندن را در یک لباس جایز
میداند و در این راستا به سخن کسانی که خود،شاهد بودهاند حسین بن علی علیه السّلام نماز خود را در یک لباس به جای آورد،استناد کرده است و از آن بزرگوار نقل کرده که وی شاهد بوده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله نمازش را در یک لباس به جای آورده است. (1)
2.در روایت آمده است که ائمه علیهم السّلام جملۀ بسم اللّه الرحمن الرحیم را در نمازهای(صبح و مغرب و عشاء)که حمد و سورۀ آنها بلند خوانده میشود و در آغاز سورۀ حمد و در ابتدای هر سورهای در هر نمازی بلند میخواندند.از امام حسین علیه السّلام روایت شده که فرمود:«اجتمعنا ولد فاطمة علی ذلک»؛ (2)همۀ ما فرزندان فاطمه بر این سخن اتفاقنظر داریم.
3.امام حسین علیه السّلام مشغول نماز بود شخصی از مقابلش عبور کرد،یکی از مجلسیان حضرت وی را از این کار نهی کرد،امام علیه السّلام پس از پایان نماز رو به او کرد و فرمود:چرا از عبور این مرد جلوگیری کردی؟
عرضه داشت:ای فرزند رسول خدا!وی میان شما و محرابتان فاصله ایجاد میکرد.حضرت فرمود:وای بر تو!خدای عز و جل به من نزدیکتر از آن است که کسی میان من و او فاصله ایجاد کند. (3)
4.روزی امام حسین علیه السّلام در مکانی جلوس فرموده بود که جنازهای را از مقابل حضرت عبور دادند،وقتی جنازه پدیدار شد مردم از جا برخاستند،در اینجا امام علیه السّلام برای روشن ساختن اشتباه مردم که بهپا خاستن هنگام عبور جنازه را از سنّت نبی اکرم میپنداشتند،فرمود:
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در مسیری که جنازۀ فردی یهودی را عبور میدادند جلوس فرموده بود،
حضرت بهپا خاست تا جنازۀ یهودی بلندتر از سر مبارکش قرار نگیرد. (1)
مؤلف کتاب«موسوعة کلمات الإمام الحسین»به نقل نزدیک به دویست و پنجاه روایت در مورد احکام شرع که در ابواب گوناگون فقه اسلام از ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام رسیده پرداخته است.
سیره و روش امام حسین علیه السّلام نیز مانند شیوه سایر ائمه اطهار علیهم السّلام در جهت سامان دادن به رفتار فردی و اجتماعی مسلمانان و جامعۀ اسلامی،یکی از منابع اصیل دریافت احکام الهی به شمار میآورد.
میراث اهل بیت علیهم السّلام با پدیدۀ دعا و جنبههای کیفی و کمّی آن باهم،از امتیاز خاص و بیمانندی برخوردار است.توجه به دعا در تمام حالات و شرایط زندگی،چنانکه خدای متعال فرمود: قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ (2)جلوهای است که شیوۀ رفتار اهل بیت علیهم السّلام را از دیگران متمایز میسازد و پیروان خود را نیز به همین شیوه تربیت کردهاند.
این پدیده در ایام حج و دیگر مراسم عبادی میان پیروان و شیعیان اهل بیت،برای عموم مسلمانان به روشنی ملموس است.دعاهای معصومین علیهم السّلام از جنبۀ محتوا و اهداف و مفاهیم،بیمانند است و به روشنی از فاصلۀ زیاد میان آنان و دیگران پرده برمیدارد،خاک کجا و افلاک کجا؟
برخی روایات رسیده از امام حسین علیه السّلام ما را بر راز و رمز توجه فوق العادۀ آن بزرگواران به دعا و نیایش رهنمون میشود:
1.امام حسین علیه السّلام فرمود:ناتوانترین مردم کسی است که از دعا عاجز باشد و بخیلترین فرد کسی است که از سلام کردن به دیگران خودداری کند. (1)
2.از آن امام همام منقول است که در قنوت نماز وتر این دعا را که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله بدو آموخته بود میخواند:
«اللهم أنت تری و لا تری،و أنت بالمنظر الأعلی و إنّ الیک الرجعی و إنّ لک الآخرة و الاولی،اللهم انّا نعوذ بک من أن نذّل و نخزی»؛ (2)
خدایا!تو همه را میبینی و خود دیده میشوی و از افقی برتر بر بندگانت مراقبت داری بازگشت همه به سوی تو و دنیا و آخرت از آن توست.خدایا!از گرفتار آمدن به ذلت و خواری،به تو پناه میجوییم.
3.از جمله دعاهای کوتاهی که از آن حضرت نقل شده بدین دعا میتوان اشاره کرد:«اللهم لا تستدرجنی بالأحسان و لا تؤدبنی بالبلاء»؛ (3)خدایا!با وفور نعمتهایت،سپاس آنها را از من سلب نفرما و با رنج و محنت،گوشمالیام مده.
در معنای«استدراج»فرمود:«الاستدراج من اللّه لعبده ان یسبغ علیه النعم و یسلبه الشکر»؛ (4)سلب سپاس خدا از بندهاش این است که نعمت بسیاری به او عنایت کند ولی توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.
4.امام حسین علیه السّلام در قنوت نماز خود این دعا را میخواند:
«اللّهم من آوی إلی مأوی فأنت مأوی و من لجأ إلی ملجأ فأنت ملجای.اللهم صل علی محمد و آل محمد و اسمع ندائی و أجب دعائی و اجعل مآبی عندک و مثوای،و احرسنی فی بلوای من افتتان الامتحان و لمّة الشیطان بعظمتک التی لا یشوبها ولع نفس بتفتین،و لا وارد طیف بتظنین و لا یلمّ بها فرج حتی تقلبنی
الیک بإرادتک غیر ظنین و لا مظنون و لا مراب و لا مرتاب،انّک انت ارحم الراحمین»؛ (1)
خدایا!هرکس در جستجوی پناهگاهی است ولی پناهگاه من تویی و هرکس در پی یار و یاوری میگردد،اما یار و یاور من تو هستی.خدایا!بر محمد و خاندانش درود فرست و ندایم را بشنو و دعایم را اجابت فرما و جایگاه بازگشتم را نزد خود مقرّر دار.خدایا!تو را به عظمتی که در آن حرص و آز نفسانی و فتنهای نیست و هیچ ظن و گمانی در آن دخالت ندارد و هیچ راهی را دگرگون نمیسازد سوگند میدهم که مرا در کوران امتحانها و آزمایشها و از گزند شیطان حفظ نما،تا مرا به سوی خود بازگردانی و هیچ گمان و تردیدی در من باقی نمانده باشد،به راستی که تو مهربانترین مهربانانی.
5.حضرت در قنوت نماز خود دعای دیگری را نیز زمزمه میکرد و عرضه میداشت:
«اللهم منک البدء و لک المشیئة و لک الحول و لک القوة،و أنت اللّه الذی لا اله الا انت جعلت قلوب اولیائک مسکنا لمشیّتک و مکمنا لإرادتک،و جعلت عقولهم مناصب اوامرک و نواهیک فأنت اذا شئت ما نشاء حرکت من أسرارهم کوامن ما ابطنت فیهم،و ابدأت من إرادتک علی ألسنتهم ما افهمتهم به عنک فی عقودهم بعقول تدعوک و تدعو الیک بحقائق ما منحتهم به،و إنّی لأعلم ممّا علمتنی ممّا أنت المشکور علی ما منه أریتنی و الیه آویتنی»؛
خدایا!قضا و قدر،از ناحیۀ تو و توان و قدرتی جز قدرت تو وجود ندارد،تو خدایی که معبودی جز تو نیست.دل اولیای خود را جایگاه ارادۀ خویش قرار دادی
1) (1)) .مهج الدعوات/49.
و عقل و خردشان را محل اوامر و نواهی خود مقرر داشتی.تو هرگاه اراده کنی هرکدام از رازهای درونی آنها را که بخواهی به جوش و خروش وامیداری و آنچه را به آنان فهماندی بر زبانشان جاری میسازی،آن فهم و خردی که تو را میخواند و با حقایقی که به آنها عطا فرمودی،تو را میخوانند و من نیز از آنچه به من آموختی پی بردم در آنچه به من نشان دادی و جایگاهم را تعیین نمودی باید شکر و سپاست را بهجای آورم.
6.از آن حضرت دعایی نیز به نام«عشرات»منقول است.
7.امام علیه السّلام آنگاه که دست مبارک خود بر رکن یمانی مینهاد و با خدای خویش نیایش میکرد این دعا را میخواند:
«الهی انعمتنی فلم تجدنی شاکرا،و أبلیتنی فلم تجدنی صابرا،و لا سلبت النعمة بترک الشکر،و لا أدمت الشدة بترک الصبر الهی ما یکون من الکریم الا الکرم»؛ (1)
خدایا!به من نعمت دادی ولی مرا سپاسگزار آن نعمتها نیافتی،و در بوتۀ آزمون و امتحانم قرار دادی و مرا اهل بردباری و شکیبایی نیافتی،با اینکه سپاسگزاریت نکردم،نعمتهایت را از من بازنگرفتی و با اینکه شکیبایی نکردم مرا در تنگنا قرار ندادی،خدایا!از کریم و بخشنده جز کرم و بخشش انتظار نیست.
8.روایت شده روزی شریح وارد مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شد،دید حسین علیه السّلام در حال سجده صورت بر خاک میساید و عرضه میدارد:
خدایا!مولای من!آیا اعضای بدنم را برای گرزهای آهنین و اعضای درونیام را برای نوشیدن حمیم دوزخ آفریدی؟خدایا!اگر مرا به جرم گناهانم بازخواست نمایی من
1) (1)) .احقاق الحق 595/11.
نیز قطعا کرم و بخششت را درخواست خواهم کرد و اگر مرا در کنار تبهکاران به بند بکشی،مراتب دوستی و محبتی را که از تو به دل دارم به آنها اعلام خواهم کرد! مولای من!فرمانبرداری و اطاعت من سودی به حال تو ندارد و معصیت و گناهم به تو زیانی نمیرساند،پس توفیق اطاعت به من ببخش و از گناهانم درگذر،که تو مهربانترین مهربانانی. (1)
9.امام حسین علیه السّلام هرگاه به زیارت اهل قبور میرفت این دعا را میخواند:
اللهم ربّ هذه الأرواح الفانیة و الأجساد البالیة،و العظام النخرة التی خرجت من الدنیا و هی بک مؤمنة أدخل علیهم روحا منک و سلاما منّی»؛
خدایا!تو پروردگار ارواح فانی و ناپایدار و بدنها و استخوانهای پوسیدهای هستی که با ایمان به یگانگیات،دنیا را وداع گفتند،(پروردگارا!)سرور و شادیات و سلام و درود مرا بر آنان وارد نما.
نیز فرمود:اگر کسی این دعا را بخواند،خداوند به تعداد آفریدگانش از زمان حضرت آدم تا قیامت،بدو پاداش خیر عنایت میکند. (2)
10.امام حسین علیه السّلام هر صبح و شام بر خواندن این دعا مداومت داشت:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم،بسم اللّه و بالله و من اللّه و إلی اللّه و فی سبیل اللّه و علی ملّة رسول اللّه و توکلت علی اللّه و لا حول و لا قوّة الا بالله العلی العظیم.اللّهم إنی اسلمت نفسی إلیک،و وجّهت وجهی إلیک و فوّضت أمری إلیک،إیّاک أسأل العافیة من کلّ سوء فی الدنیا و الآخرة،اللهم انّک تکفینی من کل أحد و لا یکفینی أحد منک فاکفنی من کل أحد ما اخاف أحذر، و اجعل لی من أمری فرجا و مخرجا إنّک تعلم و لا اعلم و تقدر و لا أقدر،و
أنت علی کل شیء قدیر برحمتک یا ارحم الراحمین»؛ (1)
به نام خداوند بخشایندۀ مهربان،به نام خدا و با نام او و از ناحیۀ خدا و در راه خدا و بر آیین امت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله،بر خدا توکل میکنم و قدرت و توانی فراتر از قدرت و توان خدای بلندمرتبه و بزرگ وجود ندارد.خدایا!خویشتن را تسلیم تو نمودم و به سویت رو آوردم و کارهایم را به تو سپردم.از فرجام هر عمل ناپسندی در دنیا و آخرت از تو عافیت میطلبم.خدایا!تو به جای همه قادر به حمایت من هستی ولی هیچکس در برابر تو قادر بر حمایت من نیست،مرا از هرچه بیم دارم و پرهیز میکنم در حمایت خود قرار ده و در کارهایم گشایش حاصل نما،زیرا تو از همهچیز آگاهی و من ناآگاهم،تو بر همهچیز قادری و من از قدرتی برخوردار نیستم،تو توانایی هرچیزی را داری،به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
دعای عرفۀ امام حسین علیه السّلام از برجستهترین دعاهایی است که به گونهای مفصّل از آن بزرگوار وارد شده است دعایی که با فراهم آوردن علل و اسباب بازگشت به خدا و توبه و بلندای شناخت و معرفت،باران رحمت الهی را بر آدمی جاری میسازد.در مباحث گذشته به فقراتی از آن اشاره کردیم،اینک فرازهای دیگری از آن از نظرتان میگذرد:
«الحمد للّه الذی لم یتّخذ ولدا فیکون موروثا،و لم یکن له شریک فی الملک فیضاده فیما ابتدع،و لا ولی من الذلّ فیرفده فیما صنع،سبحانه سبحانه سبحانه لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا و تفطرتا،فسبحان اللّه الواحد الحق الأحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد،الحمد لله حمدا یعدل حمد ملائکته المقرّبین و انبیائه المرسلین،و صلّی اللّه علی خیرته من خلقه محمد
1) (1)) .مهج الدعوات/157.
خاتم النبیین و آله الطاهرین المخلصین،اللهم اجعلنی أخشاک کأنّی أراک،و أسعدنی بتقواک،و لا تشقنی بمعصیتک،و خرلی فی قضائک،و بارک لی فی قدرک حتی لا احبّ تعجیل ما أخرت و لا تأخیر ما عجّلت»؛ (1)
سپاس خدایی که کسی را به فرزندی نپذیرفته تا از او ارث ببرد و در قلمرو حکومتش شریکی ندارد تا بر آنچه پدید آورده بر ضد او عمل کند و نه از سر خواری و ذلّت حامی و پشتیبانی انتخاب کرده که در آنچه به وجود آورده،وی را یاری و کمک رساند.او منزّه است،منزّه،اگر در زمین و آسمان دو معبود وجود داشت،هردو به تباهی کشیده شده و فرومیریختند.منزّه است خدای یگانه و یکتا و بینیازی که فرزندی نداشته و فرزند کسی نبوده و برایش همتایی وجود ندارد.سپاس او را سزاست که با سپاس فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل برابر است و درود خدا بر بهترین بندگانش خاتم انبیاء و خاندان پاک و مخلص او باد.
خدایا!به من چنان مقامی از ترس و وحشت از عظمت خودت عطا کن که گویی تو را میبینم و به تقوای خود سعادت ببخش و با معصیت و نافرمانی از خود، مرا شقاوتمند و بیچاره مکن و قضا و قدر خویش را برایم خیر و مبارک گردان تا در خوشی و ناخوشی مقدّراتت آنچه تو برایم دیرتر میخواهی،خود زودتر آن را دوست نداشته باشم و آنچه را زودتر میخواهی،دیرتر بدان مایل نباشم.
1) (1)) .بحار الانوار 218/98-219.
تردیدی نیست که امام حسین علیه السّلام نیز از جنبۀ شناخت و توان هنری بیان، نظیر جدّ بزرگوار و پدر ارجمند و برادر والامقامش به شمار میآمد.
دشمنانشان دربارۀ آنان گفتهاند:«آنها اهل بیتیاند که علم و دانش با خونشان آمیخته شده است»«آنان از بنی هاشماند که صخره را میشکافند و دانش را از دریا برمیگیرند». (1)
عمر سعد در روز عاشورا در تعریض و کنایهای بر خطابۀ امام حسین علیه السّلام میگوید:«او(امام حسین)پسر پدرش علی است اگر یک روز دیگر نیز چنین سخن بگوید،سخنش پایانی ندارد و از سخن باز نمیماند». (2)
مقاتل نویسان در مورد سخنان و خطابههای ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام در کربلا و عاشورا گفتهاند:هرگز شنیده نشده قبل و بعد از حسین کسی با آن فصاحت و بلاغت سخن گفته باشد. (3)
با اینکه مدت امامت آن بزرگوار چندان طولانی نشد و فرصتی سیاسی که معمولا ساختار خطابههای حضرت را به وجود آورد،پیش نیامد به ویژه که امام علیه السّلام به قرارداد صلح برادرش امام حسن علیه السّلام با معاویه،همچنان پایبندی نشان میداد اما در عرصۀ خطابه و دیگر امور،روایات زیادی از آن حضرت رسیده است،افزون بر اینکه وی در زمان پدر بزرگوارش علی علیه السّلام در خطابههای مشورتی و جنگ،سهیم بوده و در جهت هدفی که تصمیم داشت آن را به همۀ مردم برساند،کلیّۀ مظاهر هنری متناسب با آن را به کار برد.
با اینکه حادثۀ کربلا از آغاز تا انجام دهها خطابه پدید آورد،ولی خطابههای آتشین که در عرصۀ طف و کربلا به ایراد آن پرداخت با ساختار و مضمون خاصی،دارای تنوع بودند.امام علیه السّلام در آن خطابهها دشمن را به نامههایی که برایش فرستاده بودند و به اطاعت خدا و یاریرسانی او و نیز دست برداشتن آنها از یاری خود،یادآوری نموده که در یکی از آنها آمده است:
«تبّا لکم ایتها الجماعة و ترحا،أحین استصرختمونا و الهین،فأصرخناکم موجفین مؤدّین مستعدّین سللتم علینا سیفا لنا فی أیمانکم وحششتم علینا نارا قدحناها علی عدوّکم و عدوّنا فأصبحتم البا علی اولیائکم و یدا علیهم لأعدائکم بغیر عدل أفشوه فیکم و لا أمل أصبح لکم فیهم الا الحرام من الدنیا أنالوکم و خسیس عیش طمعتم فیه...»؛
مردم کوفه!مرگتان باد؛این شما بودید که با ابراز عشق و علاقه از ما درخواست کمک کردید و آنگاه که ما به دادخواهی شما پاسخ مثبت داده و بیدرنگ و با احساسی انسانی به یاریتان شتافتیم،شمشیرهای آختهای را که از آن خود ما بود بر ضد ما به کار گرفتید و آتش فتنهای را که دشمن مشترک ما و شما برافروخته بود، شعلهور ساختید و به حمایت از دشمنان و بر ضد پیشوایان خود بپاخاستید،بیآن که دشمنان گامی در راه عدلوداد به سود شما بردارند و یا امید آیندهای بهتر از آنان داشته باشید جز اینکه متاع حرامی از دنیا به شما رسانده و اندکی از عیشونوش دنیایی را به کامتان چشاندند...
این خطابه افزون بر دارا بودن دو عنصر محاکمه و عاطفه،سرشار از عناصر متنوع هنری است و تنها درخور توان هنرمندی حرفهای است که
شگفتیهای هنری فوقالعاده هیجانانگیز آن را دریابد. (1)
نامهها،خاطرهها،گفتار،دعاها،شعر و بیان هنری (2)،صورت دیگری از جنبههای ادبی است که امام حسین علیه السّلام بدان عنایت داشته که در اینجا به تناسب بحث به دو نمونه از اشعار آن حضرت اشاره میکنیم:
تبارک ذو العلا و الکبریاء تفرّد بالجلال و بالبقاء
و سوّی الموت بین الخلق طرّا و کلّهم رهائن للفناء
و دنیانا-و إن ملنا الیها و طال بها المتاع الی انقضاء
الا ان الرکون علی غرور الی دار الفناء من الفناء
و قاطنها سریع الظعن عنها و إن کان الحریص علی الثواء (3)
یعنی:خجسته است خدای بلندپایه و با عظمت،شکوه و جلال و بقاء،تنها از آن اوست، مرگ را میان همۀ آفریدگانش یکسان قرار داد و همۀ آنان در گرو فنا و نیستیاند،هرچند به دنیا و زرق و برقش تمایل داریم،ولی با اینهمه،دنیا سرای ماندگار نیست،دلخوشی بر خودپسندی و غرور در دنیا،فناشدنی است،ساکنان این سرا گرچه علاقهمند به اقامت در آن باشند ولی به سرعت از آنجا کوچ خواهند کرد.
اغن عن المخلوق بالخالق تغن عن الکاذب و الصادق
و استرزق الرحمان من فضله فلیس غیر اللّه من رازق
من ظنّ أن الناس یغنونه فلیس بالرحمان بالواثق
أو ظنّ ان المال من کسبه زلّت به النعلان من حالق (4)
با وجود آفریدگار توانا،از آفریدگان بینیاز شو تا از هر دروغگو و راستگویی بینیاز باشی،تنها از فضل و عنایت خدای مهربان درخواست روزی نما که غیر از خدا کسی روزی رسان نیست،آنکس که گمان کند مردم او را بینیاز خواهند ساخت،به خدا بیاعتماد است و کسی که تصوّر کند رزق و روزی را تنها از راه کسب و کار به دست میآورد از اوج بلندی لغزیده است.
مقدمه مجمع 7
مقدمه 9
بخش نخست:سالار شهیدان در یک نگاه 19
بخش دوّم:نمایی از شخصیت امام حسین علیه السّلام 29
1.جایگاه امام حسین علیه السّلام در قرآن 29
2.جایگاه حسین علیه السّلام از نگاه خاتم پیامبران 33
3.جایگاه امام حسین علیه السّلام از دیدگاه معاصران 34
4.امام حسین علیه السّلام در گذر قرنها و نسلها 39
بخش سوّم:جلوههایی از شخصیت امام حسین علیه السّلام 45
1.فروتنی 46
2.بردباری و گذشت 47
3.بخشش و سخاوت 49
4.شجاعت 52
5.ذلّتناپذیری 54
6.صراحت لهجه و بیپروایی 56
7.عبادت و تقوا 58
عبادت امام علیه السّلام 60
بخش نخست:زندگینامه اجمالی 65
تاریخ ولادت 65
رؤیای امّ ایمن 65
خجسته نوزاد 67
توجه پیامبر به حسین علیه السّلام 68
کنیه و لقب 71
بخش دوّم:مراحل زندگی امام حسین علیه السّلام 73
بخش سوّم:از ولادت تا امامت 77
امام حسین در دوران حیات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله 77
میراث پیامبر به حسنین علیهما السّلام 80
سفارش پیامبر دربارۀ نوادگانش 80
سوزوگداز پیامبر در مورد حسین علیه السّلام 81
امام حسین علیه السّلام در عصر خلفاء 82
در دوران ابو بکر 82
شهادت جانسوز حضرت زهرا علیها السّلام 83
در دوران عمر بن خطاب 86
در دوران عثمان 88
رفتار با ابو ذر غفاری 91
در عصر دولت علوی 93
در کنار پدر،و اصلاحگری امت 95
علاقۀ شدید به سلامت حسنین علیهما السّلام 96
وصیتهای امیر مؤمنان به امام حسین علیه السّلام 97
آخرین لحظات در کنار پدر 108
در دوران برادرش امام حسن علیه السّلام 109
مسلمانان قبل از صلح با معاویه 109
احترام به مواد قرارداد 115
نامۀ جعدة بن هبیره به امام حسین علیه السّلام 116
شهادت امام حسن علیه السّلام 117
بخش نخست:عصر امام حسین علیه السّلام 121
شیوۀ اسلامستیزی معاویه 122
1.سیاست اقتصادی 123
الف-ایجاد محرومیت اقتصادی 124
عراق 125
ب-حفظ حکومت با پول 125
ج-خریدن مردم 126
د-مالیات نوروز 126
2.سیاست تفرقهافکنی 127
الف-جور و ستم بر عجم 127
ب-تعصب قبیلهای 128
3.سیاست زور و قدرت 128
4.هرزگی و گستاخی و اهانت به ارزشهای دینی 129
5.کینهتوزی و دشمنی آشکار با پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام 130
6.خشونت با شیعیان 132
بیعت گرفتن با زور 133
مبحث دوّم:یزید بن معاویه کیست؟135
زندگینامه و ویژگیهای یزید 136
دلباختۀ شکار 137
شیفتۀ بوزینه 137
بادهنوشی 139
بیدینی یزید و کینهاش به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله 142
جنایات حکومت یزید 143
راز گرایشهای تبهکارانۀ یزید 144
بخش دوّم:مواضع و دستاوردهای امام حسین علیه السّلام 147
نخستین مبحث:موضع امام در بیعت با یزید 147
1.دعوتی فرصتطلبانه و نقشهای شیطانی 147
2.شیوۀ معاویه در اعلان بیعت یزید 151
3.امام حسین علیه السّلام و بیدارسازی امت 152
رویارویی با معاویه و بیعت یزید 153
تلاش در جهت وحدت مسلمانان 156
فاش ساختن جنایات معاویه 157
بازگرداندن حق از دست رفته 160
توجه دادن مردم به مسئولیتهای خود 162
مرگ معاویه 167
مبحث دوم:حکومت یزید و قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام 168
آغاز قیام 168
نامۀ یزید به فرمانروای مدینه 169
مشورت ولید با مروان ابن حکم 169
امام علیه السّلام در مجلس یزید 171
امام علیه السّلام و مروان 173
حرکت امام علیه السّلام در شب دوم 174
وصیتهای امام علیه السّلام 176
امام در راه مکه 179
مبحث سوم:انگیزههای قیام 181
1.فساد و انحراف حاکم و دستگاه حکومتی 183
2.مسئولیت امام در قبال مسلمانان 184
3.پذیرش خواستۀ مردم خشمگین 185
4.تلاش در جهت به ذلت واداری 186
5.اهداف خیانتکارانه 187
6.ستم و ناامنی 188
7.خدشه در ارزشهای اسلامی و محو یاد اهل بیت علیهم السّلام 189
8.پذیرش فرمان خدا و رسول 190
اهداف و چشمانداز قیام امام حسین علیه السّلام 191
1.عملی شدن وظیفۀ شرعی در قبال حاکم ستمپیشه 192
2.رسوایی واقعیت بنی امیه 192
3.زنده کردن سنت و از میان بردن بدعت 194
4.امر به معروف و نهی از منکر 195
5.بیدار کردن وجدانها و تحریک احساسات 196
علت عدم قیام امام حسین علیه السّلام در دوران معاویه 197
1.وضعیت مسلمانان 198
2.بوقلمون صفتی معاویه 199
3.احترام به صلح امام حسن علیه السّلام 201
موضعگیریها پیش از قیام امام علیه السّلام 202
مبحث چهارم:امام علیه السّلام به سوی مکه 204
نامههای کوفیان به امام علیه السّلام 205
پاسخ امام علیه السّلام به نامههای کوفیان 207
حرکت مسلم به سمت کوفه 209
نامۀ مسلم به امام حسین علیه السّلام 210
نامۀ امام علیه السّلام به سران بصره 211
پاسخ احنف بن قیس 212
پاسخ یزید بن مسعود نهشلی 212
موضع فرماندار کوفه 215
دستهبندی هواداران بنی امیه 216
نگرانی یزید و مشورت با سرجون 217
عبید اللّه در راه کوفه 219
تلاش ابن زیاد در تسلط بر کوفه 220
مسلم و ترور ابن زیاد 221
خیانت به مسلم بن عقیل 222
مبحث پنجم:حرکت امام علیه السّلام به عراق 226
گزینش هجرت به عراق 227
سخنان امام علیه السّلام به هنگام وداع مکه 230
خلاصۀ قیام در یک نامه 234
دشمن در جستجوی امام علیه السّلام 235
در تنعیم 235
در منطقۀ صفاح 236
نامۀ امام علیه السّلام به مردم کوفه 236
اقدامات جنایتآمیز امویان 237
دستگیری و شهادت قیس بن مسهّر 238
با زهیر بن قین 239
اطلاع امام علیه السّلام از پیمانشکنی مردم 240
برخورد امام حسین علیه السّلام با حرّ 242
سرزمین موعود 245
ورود سپاه کوفه 247
مبحث ششم:در کربلا چه گذشت 249
شب عاشورا 249
روز عاشورا 255
سخنان امام حسین علیه السّلام در برابر سپاه کوفه 256
حرّ،بین بهشت و دوزخ 259
پیکاری بهیادماندنی 260
شهادت امام حسین علیه السّلام 270
حسین تنها در میدان 271
سرخی آسمان 274
آتش زدن و تاراج خیمهها 275
اسب تاختن بر پیکر مقدس امام حسین علیه السّلام 276
زینب در کنار نازنین پیکر برادر 278
بخش سوم:نتایج قیام حسینی 279
1.رسوایی بنی امیّه 280
2.زنده کردن رسالت اسلام 282
3.احساس گناهکاری و نارضایتی از امویان 282
4.عزم و ارادۀ امت و روح مبارزهجویی 284
بخش چهارم:میراث علمی امام حسین علیه السّلام 287
چشماندازی کلی به میراث علمی امام علیه السّلام 287
خرد و دانش و شناخت 288
قرآن کریم 293
سنت مبارک 296
اهل بیت علیهم السّلام 299
مژدۀ حسین علیه السّلام به وجود مقدس و دولت حضرت مهدی علیه السّلام 302
اصول عقاید و علم کلام 304
اخلاق و تربیت معنوی 307
پندهای ارزشمند 308
فقه و احکام دین 311
دعاهای امام حسین علیه السّلام 313
شخصیت ادبی امام حسین علیه السّلام 320
فهرست 325
₸