ghaemiyeh.com
سرشناسه : مرتضوی، محمد
عنوان و نام پدیدآور : آیات ولایت/ محمد مرتضوی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر،۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره: 978-600-6164-25-0 ؛ ۱۱۵۰۰۰ ریال: ج.۱ ٬ چاپ اول978-600-6164-25-0 : ؛ ۴۱۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ اول : 978-600-6164-09-0 ؛ ۳۸۰۰۰ ریال: ج.۳،سلفون، گالینگور: 978-600-6164-25-0 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال: ج.۵ ، سلفون، گالینگور: 978-600-6164-12-0 ؛ ۲۸۰۰۰ ریال(ج.۳، شومیز) ؛ ۳۳۵۰۰ ریال(ج.۵، شومیز)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم.
یادداشت : ج.۱و ج.۲(چاپ اول: ۱۳۹۰).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۲. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه تبلیغ
.- ج.۳.همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اکمال.- ج.۵. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اطاعت.-
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : ولایت -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /و۸م۴۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۴۵۱۵۱
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 11
فصل اوّل
تفسیر آیة اولیالامر از دیدگاه اهل سنت
آیة اطاعت 21
تفسیر آیه 22
أولی الامر از دیدگاه اهل سنت 30
مصادیق «اولی الامر» از دیدگاه اهل سنت. 33
نقد 33
نقد 35
3- فرماندهان جنگ: 45
نقد 45
4- قاریان و عالمان: 46
نقد 46
5- عالمان دیندار: 46
نقد 47
6- اهل حل و عقد: 47
نقد 47
7- صاحبان قدرت: 48
اطاعتهای ممنوع در قرآن. 57
اطاعتهای ممنوع در سنت. 60
اطاعتهای ممنوع از نظر عقل. 64
اولیالامر از دیدگاه شیعه 66
فصل دوّم
تقریر استدلال شیعه
عصمت امام 75
تعریف عصمت. 77
حدود عصمت. 78
الف - دیدگاه شیعه 78
ب - دیدگاه اهل سنت 78
منشأ عصمت از دیدگاه اهل سنت. 80
1- دیدگاه اهل سنت 80
منشأ عصمت از دیدگاه شیعه 86
ضرورت نصب و عصمت جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله. 97
دلائل عصمت جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله. 101
ظالم در قرآن 105
اثبات عصمت امامان علیه السّلام. 110
الف - دیدگاه اهل سنت 110
ب - دیدگاه شیعه 110
1 - قرآن 110
2 - سنت 111
قرآن 118
سنت 119
احتجاج به آیه اولیالامر. 123
1- امام علی علیه السّلام. 124
1- در دوران خلافت عثمان 124
2- در دوران خلافت خود 127
3- امام حسین علیه السّلام 128
4- امام باقر علیه السّلام 130
5- امام صادق علیه السّلام 131
6- امام کاظم علیه السّلام 132
7- امام رضا علیه السّلام 133
7- امام حسن عسکری علیه السّلام 134
فصل سوم
شبهات ادبی و کلامی
1 . اطلاق جمع و اراده فرد خلاف ظاهر است 139
نقد 140
2- اطاعت از امامان؛ تکلیف مالا یطاق و یا مشروط 140
نقد 142
3- ذکر نشدن امامان در آیه: 144
نقد 144
شبهات کلامی. 146
معتبر نبودن عصمت امام از نگاه امام علی علیه السّلام: 146
نقد 147
عدم نیاز به معصوم با وجود امت: 152
نقد 152
بی فایده بودن عصمت: 154
نقد 155
اختلاف رفتار امامان دلیل بر عدم عصمت آنان: 157
نقد 158
اعتراف به گناهان از طرف معصومان: 163
نقد 165
اعتراف به خطا در عمل از طرف معصومان: 177
نقد 180
فصل چهارم
شبهات تاریخی
1 - با وجود پیامبر نیازی به امام معصوم نیست. 189
نقد 190
2 - با آمدن پیامبران نیازی به امام نیست: 192
نقد 193
3- عصمت امت و بینیازی از عصمت امام: 194
نقد 195
4 - عصمت ریشهای مجوسی دارد: 197
نقد 198
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «فاطمة معجة قلبی وابناها ثمرة فؤادی وبعلها نور بصری والأئمة من ولدها أمنا ربّی حبل ممدود بینه وبین خلقه من اعتصم بهم نجی ومن تخلّف عنهم هوی».(1)
«فاطمه روشنیبخش قلب من و پسرانش میوۀ دل من و شوهرش نور چشم من و امامان ازفرزندان وی امینان پروردگارم و ریسمان بین خدا و مخلوق او هستند کسی که به آنان اعتصام جوید نجات مییابد و کسی که از آنان سرپیچی کند نابود میشود».
1) شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 82 و 118، چاپ اسلامبول، و ج 1، ص 80، چاپ بیروت؛ شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 2، ص 66، چاپ بیروت؛ علامه ابن حجر مکی، صواعق المحرقه، ص 93، چاپ مصر؛ حافظ ابن الفوارس، اربعین، ص 14؛ علامه زمخشری، المناقب، ص 212؛ علامه خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، ص 59 و 99؛ علامه ابن حسنویه، درّ بحر المناقب، ص 116.
پژوهش و تحقیقات در مورد آیات ولایت در قرآن به ویژه به صورت علمی و روشمند، دارای اهمیت و جایگاه رفیع و ارزشمندی است.
یکی از مهمترین منابع استنادی مکتب تشیّع در اثبات امامت اهلبیت علیه السّلام، آیات ولایت در قرآن است. پژوهشهای فرعی و جانبی متعدد و فراوانی در این مورد به عمل آمده است، امّا تحقیقی کامل و جامع الأطراف که هم تقریر شیعه و هم تقریر اهل تسنّن را به صورت دقیق و عالمانه بررسی کرده باشد و در کنار آن انواع شبهات را پاسخگو بوده و نکات ناب تفسیری و روایی را به آن افزوده باشد، مثل همین کتاب ارزشمند «آیات ولایت در قرآن» بسیار نادر و کمنظیر است. امّا قبل از مطالعه کتاب لازم است اوصاف و ویژگیهای امام ولو به صورت اجمالی و فهرستوار مورد بیان و دقتنظر قرار گیرد.
به همین جهت در این مقدمه کوتاه سعی میکنیم تا با زبانی ساده و روان شرایط و ویژگیهای امام علیه السّلام از دیدگاه تشیع را به محضر خوانندگان عزیز تقدیم نماییم:
در آیات قرآن کریم از جمله آیات انذار، تطهیر، خیر البریة، مودّت، ابلاغ، اکمال دین، صادقین، ولایت، اطاعت و... و روایات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله از جمله احادیث یوم الدار، ثقلین، منزلت، ولایت، دوازده خلیفه (نقباء)، وصایت، طیر و... برای امام علیه السّلام صفات، ویژگیها و شرایطی بیان شده است که مهمترین آنها را بسیار خلاصه و فهرستوار بیان مینماییم.
امام باید در بُعد ظاهر، از عیوبی که باعث انزجار مردم میشود سالم باشد، مانند جزام و پیسی و در بُعد باطنی نیز از نقایص و رذایل نفسانی مانند نادانی و دیوانگی پاک و سالم باشد.(1)
امام علیه السّلام باید در تمامی صفات کمال، افضل و برتر از همه خلایق باشد.(2)
با توجه به آیه تطهیر(3)و دیگر آیات قرآن کریم، شرط عصمت برای امامت و ولایت قرار داده شده است. اگر امام معصوم علیه السّلام نباشد خود نیازمند راهنمایی و هدایت دیگران است. مردم زمانی از رهبرانشان با جان و دل پیروی میکنند که از گناه و اشتباه مصون باشند. اگر امام علیه السّلام دارای ملکه عصمت نباشد نمیتواند خلیفة الله و خلیفة الرسول باشد ورستگاری جاودان را برای پیروان خود به ارمغان آورد.
امام علیه السّلام منصوص و منصوب از طرف خدا و رسول صلی الله علیه وآله است. امامت همچون نبوت لطف خداوند بوده و این لطف بدون عصمت ناقص است؛ چون عصمت امری باطنی است و مردم از فهم و کشف آن عاجزند و فقط خدا و رسول آن را میدانند؛ پس لازم است امام علیه السّلام از طرف خدا و رسول منصوص و منصوب گردد.
امامت اصلی از اصول دین و رکنی از ارکان نظام الاهی است.
زمین هیچگاه خالی از حجت و امام نخواهد بود.
امامت پس از پیامبر در معصومان از ذرّیه او ادامه دارد و آنان دوازده نفرند.
8 . امام علیه السّلام حامل علوم الاهی و وارث علم نبی صلی الله علیه وآله است؛ نه تنها نزد او «علمٌ مِنَ الکِتاب» است، بلکه نزد او تمامی «عِلمُ الکِتاب» بوده، در نتیجه متّصل به منبع علم الاهی است.
امامت استمرار رسالت بوده، امکان طبیعی و صحیح مقبولیت و مشروعیتِ خاتمیت به وجود ولایت و امامت است.
امام علیه السّلام دارای کرامات، عنایات و توان خارقالعادهای است که از بشر معمولی ساخته نیست.
عظمت وجودی امام علیه السّلام نهتنها فراتر از خلافت و رهبری معمولی و متداول جامعه است،بلکه دارای جمیع مراتب ولایت الاهیه غیر از ربوبیت و خالقیت است.
امام علیه السّلام در اثر وصول به قرب الاهی مسلط بر ضمایرِ رموز خلقت، رمز امکان ارتباط بین خالق و مخلوق و حجت بالغه الاهی است.
او مصداق انسان کامل و مصداق کامل خلیفةالله و خلیفة الرسول است.
امامان معصوم علیه السّلام، دارای اوصاف و ویژگیهای فراوان دیگری نیز هستند که مجال تحریر بر تفصیل نیست.
اثبات امامت و ولایت این معصومان ارجمند و والامقام، کاری بس بزرگ و ارزنده است، امّا این اثبات و تلاش علمی اگر در حوزۀ قرآن کریم و بررسی ولایت
و امامت از دیدگاه قرآن کریم باشد از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار بوده و قداست ویژهای پیدا میکند.
به همین سبب حضرت حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حاج سید محمّد مرتضوی «زید عزه الشریف و ادام الله ظلّه» با پشتکار فراوان و تلاش مجاهدانه طی سالیان متمادی سعی نمودهاند تا اثری علمی، روشمند و استدلالی پدید آورند.
امروز شاهد ارائۀ چنین کتاب وزینی هستیم که امید است، جامعۀ اسلامی و حقجویان و حقیقتطلبان از آن بهرهمند گردند. ان شاء الله
کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته
والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علیّ بن أبیطالب علیه السّلام فی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته
مسئول مجمع جهانی شیعهشناسی
انصاری بویراحمدی
{یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِ-یعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍفَرُدُّوهُ إِلی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً} (نساء/59)
فصل اول: تفسیر آیه اولی الامر از دیدگاه اهل سنت
فصل دوم: تقریر شیعه
فصل سوم: شبهات ادبی و کلامی
فصل چهارم: شبهات تاریخی
از آیاتی که شیعه برای اثبات امامت علی علیه السّلام به آن استدلال کرده است، آیه اطاعت از اولیالامر است که خداوند متعال فرموده است:
{یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍفَرُدُّوهُ إِلی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ ذ لِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً}(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا و رسول و اولیالامر اطاعت کنید و اگر در چیزی کارتان به نزاع
1) نساء/59.
کشید به حکم خدا و رسول باز گردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این برایتان بهتر و خوش فرجامتر خواهد بود.
قبل از بیان تقریر استدلال به آیه یاد شده و با توجه به شبهاتی که بر آن وارد کردهاند، ارائه توضیحات زیر درباره آیه لازم است:
1- اگر چه جمله {اطیعوا الله و اطیعوا الرسول} اساس همه ادیان آسمانی است، ولی در این آیه با توجه به تفریغ جمله {فان تنازعتم فی شیء} به عنوان مقدمه برای آماده کردن مسلمانان برای رجوع به خدا و رسول در موارد اختلاف مطرح است، چنان که همین نکته را در آیات بعد نیز تکرار میکند؛
{أَلَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ}(1)
آیا نمینگری به کسانی که به گمان خود به آنچه به سوی تو نازل شده است، ادعای ایمان دارند.
1) نساء/60.
{وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ ...}(1)
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که مردم به دستور خداوند از آنان پیروی کنند.
{ فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ...}(2)
نه چنین نیست، قسم به پروردگار تو اینان به حقیقت ایمان نمیآورند مگر این که برای حل تمام اختلافات بین خود به تو مراجعه کنند.
این آیات و آیات همانند آن نیز میرساند که مسلمانان باید برای حل اختلافات خود، به خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله روی آورند و به داوری آن حضرت رضایت داده و از حکمی که آن حضرت صادر میکند، دلگیر نشوند.
2- بدون تردید اطاعت از خداوند، اطاعت از آن چیزی است که بر پیامبران وحی نموده است و آنان آن معارف و احکام را برای مردم تبلیغ کردهاند.
اما اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله از دو نظر مورد توجه است:
الف - خداوند یکی از وظایف رسول را تبیین و تفسیر آنچه در کتاب به صورت اجمال آمده است، میداند و میفرماید:
{وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ}(1)
قرآن را بر تو نازل کردیم تا بر امت آنچه را که فرستاده شده است، بیان کنی.
ب - یکی از وظایفی که خداوند در آیات قرآن به رسول خدا صلی الله علیه وآله واگذار کرده است، قضاوت در مسائل اختلافی بین مردم براساس تشخیص خود اوست؛
{لِتَحْکُمَ بَیْنَالنّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ}(2)
گرچه این حکم براساس ظواهر قوانین قضاء بود، ولی مردم موظفند از پیامبر اطاعت کنند. با توجه به آیه یاد شده حاکمیت بین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله سپرده شده است؛ زیرا آنچه پیامبر میگوید و بدان حکم میکند و آنچه در تبیین احکام خدا بیان میکند، معلوماتی است که خداوند در اختیار او گذاشته است؛
{وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی}(3)
بدین ترتیب سنت پیامبر صلی الله علیه وآله یعنی گفتار، رفتار و تایید رسول خدا صلی الله علیه وآله حجت میشود و تفکیک بین کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجیت جایز نیست و آنان که شعار «حسبنا کتاب الله» را در روزهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح کرده بودند، شعاری انحرافی و خلاف کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، چنان که آن حضرت چنین تفکیکی را پیشبینی میکرد.
به این روایت توجه کنید:
«عن المقدام بن معدی کرب انّ رسول الله قال یوشک الرجل متکئا علی اریکته یحدّث بحدیثی فیقول بیننا
و بینکم کتاب الله عزوجل فما وجدنا فیه من حلال استحللناه و ما وجدنا فیه من حرام حرّمناه. الا و انّ ما حرّم رسول الله مثل ما حرّم الله.»(1)
مقدام بن معدی کرب میگوید: بدون تردید رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: به زودی انسانی به اریکه قدرت تکیه میزند در حالی که حدیث مرا برایش بازگو میکنند و میگوید: بین ما و شما کتاب خدا کافی است.
1) ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 15، حدیث 12؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 262.
بنابر این آنچه در کتاب خدا حلال شمرده شده است، ما هم حلال میدانیم و آنچه درکتاب خدا حرام شمرده شده است، ما هم حرام میدانیم. توجه داشته باشید که بدون تردید آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله حرام کرده همانند چیزی است که خداوند حرام کرده است بنابراین، تفکیک کتاب و سنت جایز نیست و این که خداوند در آیه مورد بحث دستور به رجوع به رسول خدا صلی الله علیه وآله میدهد، دلیل بر این است که سنت رسول خدا، از نظر خداوند، همانند کتاب خدا و حجت است. بر این اساس آنچه از معارف دین و احکام در اسلام وجود دارد، باید به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله برگردد.
3- بر اولیالامر - با هر تعریفی که از آن باشیم - وحی نازل نمیشود تا او با رسول در بخش اول تبلیغ دین شریک باشد، بلکه تنها در بخش دوم، - داوری در مسائل اختلافی - با رسول شریک است. بنابر این در وجوب اطاعت
تنها در تشخیص نظر خود با رسول شریک هستند. از این جهت خداوند در تنازع امر آنها را به عنوان یک منبع مستقل ذکر نکرده، بلکه تنها فرموده است:
{فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلی اللّهِ وَالرَّسُولِ}
و قطعا مورد نزاع به قرینه آیات بعد - که از رجوع به طاغوت منع میکند - حکم خداوند در مسائل اختلافی مسلمانان خواهد بود.
براین اساس حکمی که مسلمانان در نزاعها باید به آن رجوع کنند، در کتاب و سنت - که هر دو حجت قاطع هستند - وجود دارد.
بر اساس این آیه، قول اولیالامر هم - که حکم کتاب و سنت را بیان میکند - بدون هیچ قید و شرطی حجت قاطع است و در نهایت همه به کتاب و سنت برمیگردد. بنابراین اولیالامر - هر کس که باشد - نه چنین اختیاری دارد که حکم جدیدی که در کتاب و سنت نیست، وضع کند و نه اختیار دارد که حکمی از احکام خدا را که در کتاب و سنت است، نسخ کند و گرنه رجوع به خدا و رسول معنایی نخواهد داشت. به این آیه توجه کنید:
{وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً}(1)
بدین سان ترتیب خداوند، همان تشریع است و قضای رسول یا همان تشریع است یا اعم ازتشریع و نظر خود اوست و وجوب اطاعت از «اولیالامر»
1) احزاب/36.
در تبعیت از رأی آنان در حوزه ولایت آنان است در این که حکم خدا را از کتاب و سنت به دست میآورند.(1)
4- اطاعت از خدا و رسول در {اطیعوا الله و اطیعوا الرسول} هیچ قید و شرطی ندارد و این خود دلیل بر این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هیچگاه امر یا نهیی که با حکم خدا منافات داشته باشد، نمیکند و اگر چنین امر و نهیای از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر شود با اطلاق آیه در تناقض خواهد بود و چنین چیزی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله - با توجه به عصمت او از ناحیه خداوند - امکان ندارد.
این مسأله درباره «اولی الامر» نیز صادق است؛ یعنی در آیه اطاعت از «اولیالامر» نیزهیچ قید و شرطی ندارد و این خود دلیل بر این است که اولیالامر هرگز امر و یا نهیی که با حکم واقعی خداوند مخالف باشد، صادر نخواهد کرد و گرنه، نعوذبالله، کلام خداوند تناقض خواهد داشت و چنین مسألهای در صورت برخورداری از عصمت الهی رخ نخواهد داد.
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 389.
تردیدی نیست که آیه مورد بحث بر عصمت اولی الامر دلالت میکند، و این نظریه اختصاص به شیعه ندارد، بلکه عدهای از دانشمندان اهل سنت نیز بر این باورند؛
فخررازی مینویسد:
«انّ اللّه تعالی امر بطاعة اولی الامر علی سبیل الجزم فی هذه الآیة و من امر الله بطاعته علی سبیل الجزم و القطع لابد و ان یکون معصوما عن الخطاءاذ لو لم یکن معصوما عن الخطاء کان بتقدیر اقدامه علی الخطاء یکون قد امر الله بمتابعته فیکون ذلک امرا بفعل ذلک الخطاء و الخطاء لکونه خطا منهیّ عنه، فهذا یفضی الی اجتماع الامر و النهی فی الفعل الواحد بالاعتبار الواحد و انّه محال.»(1)
خداوند در این آیه، به طور قطع، به اطاعت از اولی الامر دستور داده است و هر کس را که خداوند، به طور قطع، دستور به اطاعت از او را بدهد باید از خطا
1) التفسیر الکبیر، ج 10، ص 146.
معصوم باشد؛ زیرا اگر معصوم نباشد، در صورتی که اقدام به خطا کرد، چنان است که گویا خداوند به پیروی از او فرمان داده است، در حالی که کار خطاء خطاست و خداوند به عدم پیروی از آن دستور داده است؛ در نتیجه لازم میآید که نسبت به یک کار، از یک جهت هم دستور به پیروی داشته باشیم و هم دستور به عدم پیروی و این محال است».
در این که از این آیه عصمت «اولی الامر» استفاده میشود، شبههای نیست و آنان که قائل به عصمت اولی الامر نشدهاند، یا آیه را به دقت مطالعه نکردهاند و یا این که شبهاتی خارج از آیه، مانع پذیرش این نظریه شده است که در مباحث آینده مطرح خواهد شد.
درباره مصداق اولی الامر بین شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. قبل از پرداختن به بحث مصداق اولیالامر از دیدگاه اهل سنت توجه به این نکته ضروری است که در آیاتی که شأن نزول بخصوصی دارند، شأن نزول آیه در فهم مقصود آیه بسیار تأثیر دارد. با این که آیه باید شأن نزول خود را شامل شود، شأن نزولهایی که در تفاسیر اهل سنت درباره آیات نقل کردهاند، گاه به قدری متناقض است که با محتوای آیه در تعارض است.
حال در آیه مورد بحث در منابع شیعه شأن نزول خاصی ذکر نشده و آیه مطلق است، ولی در منابع اهل سنت آمده است:
{انزلت فی عبدالله بن حذافة بن قیس اذ بعثه النبی صلی الله علیه وآله فی سریّه.}(1)
آیه درباره عبدالله بن حذافه نازل شده است که رسول خداصلی الله علیه وآلهاو را به عنوان فرمانده یک گروه نظامی اعزام کرده بود.
حال به قصه اعزام «عبداللّه» توجه کنید:
{انّ رسول الله صلی الله علیه وآله امّره علی سریّة فامرهم ان یجمعوا حطبا و یوقدوا نارا، فلمّا اوقدوها امرهم بالتقحم فیها، فقال لهم: الم یامرکم رسولالله صلی الله علیه وآله بطاعتی و قال من اطاع امیری فقد اطاعنی؟ فقالوا: ما آمنا بالله و اتبعنا رسوله الاّ لننجوا من النار، فصوّب رسول الله فعلهم و قال: لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق.}(2)
رسول خدا صلی الله علیه وآله عبدالله را به فرماندهی سپاهی منصوب کرد. او نیز پس از خروج از شهر به آنان دستور داد هیزم جمع کنند و آتشی برافروزند. پس از برافروختن آتش به آنان دستور داد که همگی وارد آتش شوند و به آنان گفت: مگر نه این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله به شما دستور داده است از من اطاعت کنید و همچنین فرموده است هر کس
از فرمانده منصوب من اطاعت کند، از من اطاعت کرده است.
آنان از عبدالله اطاعت نکرده به او گفتند: ما به خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله ایمان آوردهایم که از آتش نجات پیدا کنیم و برگشتند و رسول خدا صلی الله علیه وآله رفتار سپاه را تایید کرد و فرمود: دستور هیچ مخلوقی را که [متضمن] معصیت خداست، نباید اطاعت کرد.
اکنون سؤال این است که به چه دلیل شأن نزولی را برای آیه نقل کردهاند که حتی شامل مورد خود آن نیز نمیشود؛ زیرا آیه دستور میدهد که از اولی الامر اطاعت کنند، ولی سپاه با فرمانده مخالفت میکند و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز مخالفت سپاه را تایید میکند؟!
عدهای بر این باورند که «اولی الامر انّهم اصحاب محمّد صلی الله علیه وآله خاصّه»؛(1)مقصود از «اولی الامر» اصحاب محمد صلی الله علیه وآله هستند».
الف - پیشتر بیان شد که از آیه مورد بحث عصمت اولی الامر استفاده میشود، در حالی که در بین امت اسلامی هیچکس برای همه اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله عصمت قائل نیست، تا اطاعت از آنان واجب باشد.
ب - اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین شأنی برای خود قائل نبودند که مصداق آیه ما هستیم.
ج - گر چه در برخی از آیات و روایات از جمعی از اصحاب رسولخداصلی الله علیه وآله بسیار تجلیل شده است و آن تجلیلها نیز واقعی است، ولی با توجه به تعریفی که اهل سنت درباره صحابه دارند، بررسی مجموع آیات و روایات درباره صحابه بیانگر این است که عدهای از صحابه در عصر خود حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله و عدهای بعد از آن حضرت مرتد شدهاند؛ برخی از آنان
1) همان، ج 5، ص 259.
مریضدلان بودهاند؛ عدهای از آنان در زمره منافقان پنهان و عدهای از منافقان آشکار و شماری از آنان، همکاران و جاسوسان دشمن بودهاند و عدهای از دستورات آن حضرت تخلف میکردند و... .
تاریخ اسلام، چه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله و چه بعد از آن تا زمانی که آنان زنده بودند، از تخلفات آنان از احکام اسلام حکایت میکند.
وی از تخلفات و تغییراتی که اصحاب در احکام اسلامی به وجود آوردهاند، چنین یاد میکند:
«سمعت ابا عمران الجونی یقول سمعت انس بن مالک یقول: ما اعرف شیئا الیوم ممّا کنّا علیه علی عهد رسولالله صلی الله علیه وآله. قال: قلنا له: فاین الصلاة؟ قال: او لم تصنعوا فی الصلاة ما قد علمتم.»(1)
ابو عمران جونی میگوید: شنیدم انس بن مالک میگفت: آنچه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام میدادیم امروز خبری از آن نیست!
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 3، ص 535، حدیث 11566.
به او گفتیم: نماز که هست؟
گفت: شما میدانید در نماز چه تغییراتی دادهاید!
حال چگونه میتوان گفت مصداق اولی الامری که معصوم هستند و اطاعت آنان واجب است، همه صحابه باشند؟
عدهای از اهل تسنن بر این باورند که:
«انها اشارة الی ابی بکر و عمر رضی الله عنهما خاصّه»؛(1)
مقصود از اولی الامر ابوبکر و عمر هستند!
ابتدا رأی یاد شده درباره ابوبکر را به نقد میکشیم:
الف - با توجه به این که ابوبکر و عمر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند تمام ایرادهایی که درباره نظریه قبل یاد شد، بر این نظر هم وارد میشود.
ب - ابوبکر نه تنها ادعای عصمت نداشت، بلکه خودش را از بقیه مردم هم ضعیفتر میدانست؛ به گونهای که نمیتواند حکومت را براساس دین اداره کند
1) تفسیر، قرطبی، ج 5، ص 259.
و از آنان تقاضا میکرد تا هر کجا که بر خلاف دین رفتار کرد، او را هدایت کنند و به صراحت در حضور اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله گفت: من شیطانی دارم که متعرض من میشود و و وقتی نزد من آمد، از من دوری کنید. به این کلمات توجه کنید:
«ایها الناس فانّی قد ولیّت علیکم و لست بخیرکم، فان احسنت فاعینونی و ان اسأت فقوّمونی... اطیعونی ما اطعت الله و رسوله، فاذا عصیت الله و رسوله، فلا طاعة لی علیکم... و انّ لی شیطانا یعترینی، فاذا اتانی اجتنبونی.»(1)
حال چگونه میتوان گفت چنین فردی مصداق اولی الامری است که خداوند دستور داده بدون قید و شرط از او اطاعت کنند؟
ج - آنچه بیان شد، مربوط به ابتدای حاکمیت ابوبکر بود که از زبان خود وی نقل کردیم، اما پایان حکومت او را هم از زبان خودش بشنویم:
در آخرین روز حیات ابوبکر، عبدالرحمان بن عوف بر او وارد شد و خواست او را تسلّی دهد که ابوبکر گفت:
1) البدایة و النهایة، ج 5، حوادث سال یازدهم، ص 3؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 332؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 450 و 460.
«اما انّی لا آسی الاّ علی ثلاث فعلتهنّ وددت انّی لم افعلهنّ، ثلاث لم افعلهنّ وددت انّی فعلتهنّ، و ثلاث وددت انّی سألت رسولالله صلی الله علیه وآله عنهن فامّا الثلاث اتی فعلتها وددت انّی لم اکن فعلتها فوددت انّی لم اکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته و لو اغلق علی حرب ووددت انّی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین عمر او ابی عبیدة، فکان امیرا و کنت وزیرا ووددت انّی اذا اتیت بالفجاة لم اکن احرقته و کنت قتلته بالحدید او اطلقته.»
اما من تأسف نمیخورم مگر بر سه کاری که انجام دادهام، ولی ای کاش انجام نمیدادم [از این قرارند]:
1- ای کاش هرگز درِ خانه فاطمه علیهاالسّلام را نمیگشودم؛ گر چه آن در برای جنگ بسته شده بود؛(1)
1) بعداز آن که امام علی علیه السّلام و عدهای از مسلمانان همانند زبیر و... به عنوان اعتراض به تصمیم سقیفه بنیساعده و بیعت نکردن با ابوبکر، در خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام تحصن کردند، ابوبکر، عمر و عدهای را برای شکستن درِ خانه و دستگیری متحصنان و آوردن آنان برای بیعت با ابوبکر به مسجد فرستاد که آن حادثه غمانگیز و تأسفبار در تاریخ اسلام اتفاق افتاد و سرآغاز درگیریهای زیادی شد که در مباحث قبل اسناد آن را ارائه کردیم.
2- ای کاش در روز «سقیفه بنیساعده» خلافت را به عمر یا ابوعبیده واگذار میکردم و آنان حاکم بودند و من مشاور؛(1)
3- و ای کاش هنگامی که فجات(2)را آوردند او را نمیسوزاندم، بلکه او را با آهن میکشتم یا آزاد میکردم.
«و اما الثلاث التی ترکتها و وددت انّی فعلتها فوددت انّی یوم اتیت بالاشعث کنت ضربت عنقه فانّه یخیل الیّ انّه لا یری شرّا الاّ اعان علیه و وددت انّی حیث وجّهت خالدا الی اهل الردة اقمت بذی القصّة فان ظفر المسلمون و الا کنت ردءا لهم وودت حیث وجّهت خالدا الی الشام کنت وجّهت
1) کارگردان اصلی سقیفه در بیعت گرفتن برای ابوبکر نیز این دو نفر بودند که در یک تصمیم قبلی این سه نفر به اضافه سالم مولی حذیفه تصمیم داشتند به ترتیب قدرت را در اختیار بگیرند. براین اساس بعد از ابوبکر، عمر خلیفه شد، ولی هنگام مرگ عمر، ابوعبیده و سالم از دنیا رفته بودند و عمر در آستانه مرگ خود گفت اگر این دو زنده بودند، هرگز انتخاب رهبری را به شورا واگذار نمیکردم.
2) مقصود ایاس بن عبدالله بن عبدیا لیل سلمی است که دست به ترور و غارت زد و بعد از دستگیری، به دستور ابوبکر او را زنده در آتش سوزاندند.
عمر الی العراق فاکون قد بسطت کلتا یدی الیمین و الشمال فی سبیل الله»
و اما آن سه کاری که انجام ندادم و ای کاش انجام میدادم [اینها بودند]:
1- ای کاش روزی که اشعث را به عنوان اسیر نزد من آوردند گردنش را میزدم؛(1)
امیرالمؤمین علیه السّلام نیز در خطبه 19 نهجالبلاغه به سابقه اشعث قبل و بعد از اسلام اشاره کرده است.
زیرا چنین به نظرم میرسد که هیچ شرّی برایش پیش نیاید، مگر این که او به آن دامن زد.2- ای کاش وقتی خالد را برای جنگ مرتدان فرستادم، در ذیالقصه میماندم که در صورت شکست
1) مقصود او اشعث بن قیس است که قبل از مسلمان شدن همراه کاروانی بود و با ترفندی خاص همراهان خود را به قتل رساند و اموال آنان را به غارت برد و برای در امان ماندن از قصاص اولیای دم و پس گرفتن اموال آنان به مدینه آمد و در پناه ابوبکر خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و ادعای مسلمانی کرد. بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز سر به شورش برداشت که به محاصره خالد در آمد و با این که رئیس قبیله بود با خالد تبانی کرد که قومش را دست بسته تحویل دهد به شرطی که خودش را نکشد. خالد نیز آنان را کشت و اشعث را به عنوان اسیر نزد ابوبکر آورد. ابوبکر نیز به شرط آن که با خواهر نابینایش ازدواج کند، او را آزاد کرد. اشاره ابوبکر به این جریان اسارت دوم است.
مسلمانان به آنان کمک میکردم؛(1)
این درگیری عمر با خالد بن ولید همچنان باقی بود تا این که عمر بعد از ابوبکر به قدرت رسید و در اولین سخنرانی که انجام داد، مردم را به استفاده از زور تهدید کرد. در این دوران، خالد بن ولید از طرف ابوبکر فرمانده سپاه شام بود که عمر در اولین دستور رسمی که صادر کرد ابوعبیده جراح را به عنوان فرمانده سپاه منصوب و خالد را عزل کرد و دستور داد خالد نباید در حکومت هیچ سمتی داشته باشد. الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 427؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 623؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 84.
3- و ای کاش هنگامی که خالد را برای فتح شام فرستادم عمر را نیز برای فتح عراق میفرستادم به گونهای که با هردو بازویم در راه خدا میجنگیدم.
«و اما الثلاث اللواتی وددت انّی کنت سألت رسول الله صلی الله علیه وآله عنهنّ فوردت انّی سألته فیمن هذا الامر فکنّا لا ننازعه اهله و وددت انّی کنت سألته هل
1) مقصود شورشهای مرتدان است که خالد را برای سرکوبی آنان فرستاد و او نیز بر خلاف همه قوانین اسلام مالک بن نویره را که نماینده رسول خدا صلی الله علیه وآله بود کشت و همان شب با همسرش آمیزش انجام داد که این حرکت خالد در بین مسلمانان صدر اسلام بسیار زننده و تلخ بود؛ به گونهای که هنگام ورود او به مدینه، عمر با او برخورد تندی کرد و هر چه اصرار کرد که ابوبکر او را از فرماندهی عزل و بر او حد جاری کند، ابوبکر زیر بار نرفت و اقدامات نظامی او را به رخ عمر کشید.
للانصار فی هذاالامر نصیب و وددت انّی سألته عن میراث العمة و ابنة الاخت، فانّ فی نفسی منهما حاجة.»(1)
و اما آن سه چیزی که ای کاش از رسول خداصلی الله علیه وآله میپرسیدم: [از این قرار بودند]
1- ای کاش از رسول خدا صلی الله علیه وآله میپرسیدم که خلافت حق کیست، تا با صاحبان آن به نزاع برنخیزیم؛
2- ای کاش از رسول خدا صلی الله علیه وآله میپرسیدم که آیا انصار هم در خلافت حقی دارند یا نه؟
3- ای کاش از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره ارث عمه و دختر خواهر میپرسیدم؛ زیرا در دلم نسبت به ارث این دو شبههای است.
آنچه بیان شد؛ سخنان ابوبکر در آخرین روز حیات او در این دنیاست. یکبار دیگر این مطالب را مرور کنید. سه کاری که ابوبکر انجام داده است و آرزو میکرد که هرگز انجام نمیداد، که این مسأله مشروعیت حکومت او را زیر سؤال میبرد، که بنا نداریم بیشتر آن را توضیح دهیم.
اما آن سه کاری که انجام نداده است و آرزو میکرد که ای کاش انجام داده بود یک بار دیگر مرور کنید. در جریان حرکتهای نظامی خالد که موجب
1) تاریخ طبری، ج 2، ص 619؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 46.
اعتراض عمر - که هم یار صمیمی ابوبکر بود و در خیرخواهی او نسبت به ابوبکر شبههای نیست - شده است، چه انسانهای بیگناهی کشته شدند و چه اموالی به غارت رفت و چه هتک حرمتهایی که از زنان مسلمان شد و... که داستانی بسیار غمانگیز است اما سه سؤالی که آرزو میکرد، از رسول خدا صلی الله علیه وآله میپرسید، قابل توجه است.
یکی از محورهای سخنرانیهای «حجةالوداع» رسول خدا صلی الله علیه وآله همین مسأله بود که اصحاب با صاحبان امر درگیر نشوند و یکی از مواردی که در پیمان عقبه دوم - که به «بیعة الحرب» شهرت یافت - این بود که مسلمانان با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کردند که با صاحبان امر درگیر نشوند.
بدین ترتیب نمیتوان پذیرفت که با سابقه طرح این مسأله در بین مسلمانان، به خصوص در حجةالوداع - که ابوبکر حضور داشت - او نپرسیده باشد که صاحبان امر چه کسانی هستند، با این که او در سقیفه برای خارج کردن انصار از میدان خود را احق و أولی به خلافت میدانست و حال که در پایان راه است از هجوم به خانه فاطمه علیهاالسّلام، که در واقع صاحب امر در آنجا بود، تأسف میخورد و... که جای توضیح بیشتر آن نیست.
اکنون سؤال این است که آیا شایسته است که چنین انسانی را با این اعترافات صریح، نسبت به کارهایی که نباید انجام میداد و کارهایی که میبایست انجام میداد و انجام نداده است، مصداق اولی الامری بدانیم که خداوند دستور داده است در هر شرایطی از او پیروی کنیم؟!
در ادامه، به نقد رأی یاد شده درباره عمر میپردازیم:
1- نقدهایی که بر همه صحابه به عنوان کلی مطرح شد بر او نیز وارد است؛
2- عمر در به قدرت رسیدن ابوبکر و ادامه حکومت او نقش اساسی داشت؛ بنابر این او در کارهای ابوبکر شریک است و بخش عمدهای ازنقدهایی که بر ابوبکر یاد شد، بر او نیز وارد است.
3- اگر بخواهیم عملکرد عمر را نقد کنیم سخن بسیار طولانی خواهد بود و تنها به یک عملکرد او اشاره میکنیم.
قرآن میفرماید:
{وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}(1)
1) حشر/7.
و آیات دیگری که به متابعت مطلق از رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور میدهد و آیاتی که سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله را وحی میداند نه سخن از روی هوای نفس؛
{وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی}(1)
با این وصف، در روز پنجشنبه که رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجرهاش در حضور اصحاب دستور داد [کاغذ و قلمی] بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید، عمر فریاد زد:
«ان الرجل لیهجر، حسبنا کتاب الله.»(2)
اکنون سؤال این است که براستی کسی که با صراحت به مخالفت با دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله برمیخیزد؛ همان أولی الامری است که خداوند دستور داده است، در هر شرایطی، از او اطاعت کنند؟ و اگر شما در آنجا بودید، چه میکردید؟ آیا به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله عمل میکردید یا به دستور عمر؟
عدهای بر این باورند که مقصود از اولی الامر - «هم امراء السرایا»(1)- فرماندهان جنگی هستند.
الف - پیشتر بیان شد که آیه مورد بحث بیانگر عصمت اولیالامر است، در حالی که هیچ کس برای فرماندهان نظامی عصمت قائل نیست؛
ب - فرماندهان نظامی رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز چنین ادعایی نداشتهاند، حتی «عبدالله بن حذافه» که گفتهاند آیه درباره او نازل شده چنین ادعایی نداشته است؛
ج: نه پیامبر صلی الله علیه وآله و نه اصحاب او چنین اعتقادی درباره فرماندهان نظامی نداشتند و شاهد آن این است که پیامبر صلی الله علیه وآله در همین جریان، مخالفت صحابه با عبدالله را تایید کرد.
براین اساس نمیتوان گفت: مقصود از اولی الامری که خداوند دستور داده است در هر شرایطی از آنان پیروی کنیم، فرماندهان نظامی باشند.
1) الکشاف، ج 1، ص 535؛ تفسیر، قرطبی، ج 5، ص 260.
عدهای بر این باورند که مقصود از اولیالامر، قاریان و عالمان هستند که نظریه مالک هم همین بوده است؛
«اهل القرآن و العلم و هو اختیار مالک»(1)
الف - با توجه به این که مستفاد از آیه عصمت اولیالامر است، هیچ قاری قرآن و هیچ اهل علمی در دنیای اسلام ادعای عصمت نکرده است؛
ب - امت اسلامی با همه اختلافاتی که دارند این دو گروه را معصوم نمیدانند؛
ج - بررسی زندگی هر دو گروه - قاریان و عالمان - حکایت از آن دارد که نمیتوان به این نتیجه رسید که اینان اولیالامری هستند که خداوند دستور داده است در هر شرایطی از آنان اطاعت کنند.
عدهای بر این باورند که اولیالامر، دانشمندان دینداری هستند که به مردم دین را آموزش میدهند و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
1) تفسیر، قرطبی، ج 5، ص 259.
«هم العلماء الدینون الذین یعلّمون الناس الدین و یأمرونهم
بالمعروف و ینهون عن المنکر»؛(1)
این نظریه شبیه نظریه قبل است و ایراداتی که درباره آن نظر یاد شد بر این نظر هم وارد است و بیشتر از این ارزش نقد را ندارد.
عدهای بر این باورند که اولیالامر، صاحبان عقل و اندیشه هستند که تدبیر امور مردم با آنان است؛
«هم اولوا العقل و الرأی الذین یدبّرون امرالناس»؛(2)
الف - پیشتر بیان شد که امت اسلامی با همه اختلافات خود در این مسأله اتفاق نظر دارند که عالمان دینی معصوم نیستند، تا چه رسد به اهل حل و عقد که گاه از عالمان دینی هم نیستند؛
ب - همه حکومتها در سراسر دنیا، دارای چنین اصحاب اهل حل و عقدی هستند. بسیاری از جنایتهایی که حکومتها در طول تاریخ انجام دادهاند به وسیله همین گونه افراد طراحی و اجرا شده است. براین اساس چگونه میتوان گفت مقصود از اولیالامری که خداوند دستور داده است - در هر شرایطی از آنان پیروی کنید - اهل حل و عقد هستند؟
عدهای بر این باورند که اولیالامر، حاکمان و صاحبان قدرت هستند.
«اولی الامر منکم ذوی الامر»(1)
این نظریه بیشترین طرفدار را در بین اهل سنت - به خصوص اهل حدیث - دارد. قبل از نقد نظر یاد شده این سؤال مطرح است که چرا بیشتر اهل سنت به این نظر رسیدهاند؟
1) صحیح، بخاری، کتاب الفتن باب دوم، حدیث 7؛ صحیح، مسلم، کتاب الامارة باب وجوب طاعة الامراء؛ السنن الکبری، ج 4، ص 421، حدیث 7770؛ سنن، ابن ماجه، ج 2، ص 957، حدیث 2866؛ الموطأ، ص 392، حدیث 5؛ مسند، احمد، ج 5، ص 314 و 319؛ مسند، الحمیدی، ج 1، ص 192، حدیث 389؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 8، ص 614، حدیث 149؛ السنة لابن ابی عاصم، ص 480، حدیث 1029؛ مسند ابی عوانه، ج 4، ص 406، حدیث 7119؛ مسند، الشاشی، ج 3، ص 119، حدیث 1180؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبّان، ج 7، ص 39، حدیث 4530.
در پاسخ این سؤال باید گفت: اهل سنت در منابع حدیثی خود روایاتی دارند که چون نتوانستهاند مصداق درست آنها را تشخیص دهند، بناچار به این نظر گرایش پیدا کردهاند که صاحبان قدرت را اولیالامر بدانند؛
الف - روایاتی که میگوید: نباید با صاحبان امر درگیر شوند؛
«عن عبادة بن الصامت قال: دعانا النبی صلی الله علیه وآله فبایعناه فکان فی ما اخذ علینا ان بایعناه علی السمع و الطاعة و الا ننازع الامر اهله الاّ ان تروا کفرا بواحاعندکم من الله فیه برهان.»(1)
عبادة بن صامت میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله ما را خواست و ما با او بیعت کردیم. از مواردی که بر آن بیعت کردیم این بود که تسلیم باشیم و با صاحبان امر درگیر نشویم مگر این که کفر آشکاری را ببینیم که
1) صحیح، البخاری کتاب الفتن باب دوم، حدیث 7؛ صحیح، مسلم، کتاب الامارة باب وجوب طاعة الامراء؛ السنن الکبری، ج 4، ص 421؛ حدیث 777؛ سنن، ابی ماجه، ج 2، ص 957، حدیث 2866؛ الموطأ، ص 392، حدیث 5؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 314 و 319؛ مسند، الحمیدی، ج 1، ص 192، حدیث 389؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 8، ص 614، حدیث 149؛ السنة، لابن ابی عاصم، ص 480، حدیث 1029؛ مسند، ابی عوانه، ج 4، ص 406، حدیث 7119؛ مسند، الشاشی، ج 3، ص 119، حدیث 1180؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبّان، ج 7، ص 39، حدیث 4530.
دلیل قطعی از طرف خداوند داشته باشد.
پیشتر بیان کردیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مسأله را چند بار تکرار کرده است و آنچه عبادة بن صامت نقل میکند جریان بیعهالحرب است. در جریان حجةالوداع نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله چندین بار تأکید کرده است که اصحاب بعد از او با صاحبان امر درگیر نشوند.
ب - روایاتی که میگوید: هر کس بدون پیروی از امامی بمیرد به مرگ جاهلی مرده است؛
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله: من مات بغیر امام مات میتة جاهلیّة.»(1)
هر کس بدون پیروی از امامی بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.
ج - روایاتی که خروج بر سلطان را منع میکند؛
«من کره من امیره شیئا فلیصبر علیه، فانّه من خرج عن السلطان شبرا مات میتة جاهلیة.»(2)
1) مسند، احمدبن حنبل، ج 4، ص 96؛ مسند، ابی یعلی، ج 13، ص 366، حدیث 7675؛ المعجم الکبیر، ج 19، ص 388، حدیث 9910؛ مسند، الطیالسی، ص 259، حدیث 1913؛ السنة، لابن ابی عاصم، ص 489، حدیث 1057؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبان، ج 7، ص 49، حدیث 4554؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 224.
2) صحیح، مسلم، ج 6، ص 21؛ صحیح، البخاری، ج 9، ص 84، حدیث 5 و ص 113، حدیث 7؛ سنن، الدارمی، ج 2، ص 166، حدیث 2515؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 275، 297، 310؛ المعجم الکبیر، ج 12، ص 124، حدیث 12759؛ السنن الکبری، لبیهقی، ج 8، ص 157.
هر کس از حاکمش کار ناخوشایندی دید باید صبر کند؛ زیرا هر کس به اندازه یک وجب بر حاکم خروج کند به مرگ جاهلی مرده است.
د - روایاتی که اطاعت از سلطان را واجب شمرده است؛
«من خلع یدا من طاعته لقی الله یوم القیامة لا حجّة له و من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتّة جاهلیّة.»(1)
هر کس دست از اطاعت سلطان بردارد، روز قیامت در حالی خداوند را ملاقات خواهد کرد که حجتی ندارد و هر کس بمیرد و بیعت امامی در گردنش نباشد به مرگ جاهلی مرده است.
ه-- روایات اثنا عشر خلیفه که پیشتر بیان شد، نتوانستهاند آن را بر خلفای بعد از پیامبر تطبیق دهند و روایات دیگر، به ویژه با توجه به آیه مورد بحث که اطاعت از
اولیالامر را بدون قید و شرط واجب میکند و از این اطلاق عصمت به دست میآید و از طرفی جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله که قابل انکار نیست و آنان
1) صحیح، مسلم، ج 6، ص 22.
که در صدر اسلام چه بنیامیه و چه بنیعباس قدرت را به دست گرفتند عموما افراد فاسد، فاجر و منحرف از دین بودهاند. مجموع این عوامل باعث شد تا آنان نه تنها عصمت را در جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله یا به تعبیری در امام شرط ندانند، بلکه شرط بودن عدالت را هم نپذیرفتهاند و هر کس به هر شیوهای که قدرت را به دست گرفت او را امام خوانده و قیام علیه او را نیز ممنوع شمرده و متابعت از او را هم لازم دانستهاند.
به سخنان احمد بن حنبل، پیشوای حنابله، توجه کنید:
«السمع و الطاعة للائمة و امیرالمؤمنین البرّ والفاجر و من ولی الخلافة فاجمع الناس و رضوا به و من غلبهم بالسیف و سمی امیرالمؤمنین و الغز و ماض مع الامراء الی یوم القیامة البرّ و الفاجر و اقامة الحدود الی الائمّة و لیس لاحد ان یطعن علیهم و ینازعهم و دفع الصدقات الیهم جائز من دفعها الیهم اجزأت عنهم برّا کان او فاجرا و صلاة الجمعة
خلفه و خلف کل من ولی جائزة اقامته و من اعادها فهو
مبتدع تارک للاوثار مخالف للسنّه.»(1)
باید مطیع رهبران و پیشوای مسلمانان - چه صالح و چه فاجر - بود. همچنین باید از هر کسی که خلافت را به دست میگیرد و مردم قبولش دارند اطاعت کرد. همچنین باید مطیع هر کسی بود که با زور اسلحه قدرت را به دست گرفته و خود را امام مسلمانان نامیده است. جنگیدن همراه حاکمان تا قیامت جایز است، چه حاکمان صالح و چه حاکمان فاسد. اجرای حدود شرعی به عهده حاکمان است و هیچکس حق ندارد آنان را نقد کند یا علیه آنان قیام کند و با آنان درگیر شود. پرداخت صدقات
به آنان جایز است و هر کس صدقات را به آنان بپردازد وظیفهاش را انجام داده است؛ چه آنان صالح باشند و چه فاجر.
نماز جمعه پشت سر امام و هر کسی که قدرت را به دست بگیرد، جایز است و هر کس چنین نمازی را اعاده کند بدعتگزار و مخالف سنت و آثارِ رسیده است!
1) تاریخ المذاهب الاسلامیة، لابی زهره، ج 2، ص 322.
از این سخنان نباید در شگفت شد و این گونه اظهار نظر کردن و فتوا دادن اختصاص به احمد بن حنبل ندارد بلکه اکثریت اهل سنت چنین نظری دارند. ابوجعفر طحاوی از دانشمندان مشهور حنفی می نویسد:
«و لا نری الخروج علی ائمّتنا و لاولاة امرنا و ان جاروا و لا ندعوا علی احد منهم و لا ننزع یدامن طاعتهم و نری طاعتهم من طاعات الله عزّوجلّ فریضة علینا مالم یامروا بمعصیة.»(1)
ابوالحسن اشعری بنیانگذار مکتب اشاعره نیز در تبیین عقاید مورد اتفاق اهل سنت میگوید:
«و یرون العید و الجمعة و الجماعة خلف کل امام برّ و فاجر... و یرون الدعاء لائمّة المسلمین بالصلاح و ان لا یخرجوا علیهم بالسیف و ان لا یقاتلوا فی الفتن.»(2)
اهل سنت بر این عقیدهاند که نماز عید، جمعه و جماعت پشت سر هر امامی جایز است؛ چه صالح باشد و چه فاسد... و بر این عقیدهاند که باید برای پیشوایان مسلمانان دعا کرد و این که نباید علیه آنان قیام مسلحانه کرد و در آشوبهای علیه آنان نباید شرکت جست.
ابوبکر باقلانی از دانشمندان معروف اهل سنت در این باره میگوید:
«ان قال قائل ما الذی یوجب خلع الامام عندکم؟ قیل له: یوجب ذلک امور، منها کفر بعد
ایمان و منها ترکه الصلاة و الدعاء الی ذلک و منها عند کثیر من الناس فسقه و ظلمه بغضب الاموال و ضرب الابشار و تناول النفوس المحرّمة و تضییع الحقوق و تعطیل الحدود و قال الجمهور من اهل الاثبات و اصحاب الحدیث لا ینخلع بهذه الامور و لا یجب الخروج علیه، بل یجب وعظه و تخویفه و ترک طاعته فی شیء ممّا یدعوا الیه من معاصی الله.»(1)
1) التمهید، ص 186.
اگر کسی بپرسد به نظر شما چه چیزهایی باعث سلب مشروعیت حاکم میشود؟ به او گفته میشود: کافر شدن، نماز نخواندن و مردم را به بینمازی تشویق کردن، و نزد بیشتر مردم [اشتهار داشتن به] فسق و تجاوز به اموال مردم،تازیانه زدن به مردم، کشتن بناحق مردم ، از بین بردن حقوق مردم و اجرا نکردن حدود الهی، ولی اکثریت اهل حدیث بر این باورند که اگر حاکم همه کارها را هم انجام دهد مشروعیت خود را از دست نمیدهد و نباید علیه او قیام کرد، بلکه باید او را موعظه کنند و از پیامدهای کارهایش بترسانند و در جایی که دستور به گناه میدهد، از او اطاعت نکنند!
قرطبی از سهل بن عبدالله نقل میکند:
«اطیعوا السلطان فی سبعة: ضرب الدراهم و الدنانیر و المکائیل و الاوزان و الاحکام و الحج و الجمعة و العیدین و الجهاد و... و اذا نهی السطان العالم ان یفتی فلیس له ان یفتی فان افتی فهو عاص و ان کان امیرا جائرا.»(1)
در هفت چیز از حاکم اطاعت کنید: پول رایجی که
1) الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج 5، ص 259.
منتشر میکند، معیارهای سنجش اشیایی که مشخص میکند، احکامی که صادر میکند، در گزاردن حج، نماز جمعه، نماز عیدین و جهاد... و اگر عالمی را از فتوا دادن منع کرد عالم حق ندارد فتوا بدهد و اگر فتوا بدهد گناهکار است، حتی اگر حاکم، شخصی ستمگر باشد.
براستی میتوان این سخنان را به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت داد و گفت خداوند دستور داده است از حاکم فاسق، فاجر و... اطاعت کنید، حق ندارید علیه آنان شورش و از دستور آنان سرپیچی کنید و نباید سخن حق و حکم خدا را بگوئید؟ این چنین سخن گفتن و تسلیم محض حاکمان جور و ستم بودن برخلاف قرآن، سنت، عقل و فطرت سلیم انسانی است. در ادامه به شرح آن خواهیم پرداخت.
مطیع محض حاکمان جور بودن و اطاعت از آنان خلاف قرآن است؛ زیرا خداوند در قرآن اطاعت از گروههای زیر را ممنوع کرده است:
کافران: از کسانی که اطاعت از آنها منع شده است، کافران هستند.
به این آیه توجه کنید:
{ فَلا تُطِعِ الکافِرِینَ وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً}(1)
پس تو هرگز تابع کافران مباش و با آنان سخت جهاد و کارزار کن.
در حالی که پیشتر از باقلانی نقل کردیم که اکثریت اهل حدیث بر این باورند که اگر حاکم مسلمانی کافر شد، نه مشروعیت خود را از دست میدهد و نه میتوان علیه او قیام کرد، بلکه باید مطیع او بود.
2- غافلان و تبهکاران: از کسانی که در قرآن اطاعت از آنان منع شده است، این گروه هستند. به این آیه توجه کنید
{ وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَواهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطاً }(2)
و هرگز از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل کردیم و تابع هوای نفس خود شده و به تبهکاری پرداختهاند، متابعت مکن.
3- تکذیب کنندگان: از کسانی که اطاعت از آنان ممنوع شده است، تکذیب کنندگان آیات الهی هستند؛
{فَلا تُطِعِ المُکَذِّبِینَ}(1)
پس تو هرگز از تکذیبکنندگان آیات الهی پیروی مکن.
4- قسم خوران فرومایه: از کسانی که اطاعت از آنان منع شده است، انسانهای پست و فرومایهای هستند که دائم سوگند میخورند؛
{وَلا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهِینٍ}(2)
و تو هرگز اطاعت مکن از انسان فرومایهای که بسیار قسم یاد میکند.
5- گناهکاران: از کسانی که در قرآن اطاعت از آنان منع شده است، گناهکاران هستند؛
{فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّک َ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً}(3)
پس در حکم پروردگارت صبور باش واز هیچ گناهکار
یا کافری اطاعت مکن.
6- اسراف کاران: از کسانی که اطاعت از آنان منع شده است، مسرفان هسستند.
{وَلا تُطِیعُوا أَمْرَ المُسْرِفِینَ}(1)
و هرگز از اسرافکاران متابعت نکنید.
و آیات دیگری که با الفاظ متفاوت این واقعیت را بیان میکنند که از کسانی که برخلاف دستورات خداوند رفتار میکنند، اطاعت نکنید. با این حال، آیا میتوان به خداوند نسبت داد که مقصود او از «اولیالامر» حاکمان فاسد، گناهکار، اسراف کار، تبهکار و... هستند و مردم موظفند در هر شرایطی از آنان پیروی کنند!
در سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله مخالفت با حاکمان فاسد و مبارزه با آنان یک اصل مسلّم است و اگر چنین نبود انبیاء با حاکمان فاسق و فاجر زمان خود مبارزه نمیکردند و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز با قریش درگیر نمیشد.
مبارزه با ظلم، کفر، فساد و طغیان از اصول مسلّم سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله است و نیاز به دلیل ندارد. به روایتهای زیر توجه کنید:
1) شعراء/151.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق».(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: از هیچ مخلوقی که در گناه است، نباید اطاعت کرد.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من ارضی سلطانا بما یسخط ربّه خرج من دین الله.»(2)
هر کس سلطانی را به چیزی راضی کند که موجب خشم خداوند شود، از دین خدا خارج شده است.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «اسمعوا هل سمعتم انّه سیکون بعدی امراء فمن دخل علیهم فصدّقهم بکذبهم و اعانهم علی ظلمهم فلیس منّی و لست منه و لیس بوارد علیّ الحوض و من لم یدخل علیهم و لم یعنهم علی
ظلمهم و لم یصدقهم بکذبهم فهو منّی و انا منه و هو وارد علیّ الحوض.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بشنوید! آیا شنیدهاید که بعد از من حاکمانی خواهند آمد، پس هر کس بر آنان وارد شود و با این که آنان دروغ میگویند آنان را تصدیق کند و بر ستمی که انجام میدهند آنان را یاری کند، از من نیست و من هم از او نیستم و بر حوض بر من وارد نمیشود و مرا ملاقات نخواهد کرد و آن که بر آنان وارد نشود و بر ظلم همکار آنان نباشد و دروغهای آنان را تصدیق نکند، او از من است و من از او هستم و بر حوض بر من وارد میشود.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «سیکون علیکم ائمّة یملکون ارزاقکم یحدّثونکم فیکذّبونکم و یعملون فیسیئون العمل لا یرضون منکم حتی تحسنّوا قبیحهم و تصدّقوا
1) همان، ص 70، حدیث 14891.
کذبهم فاعطوهم الحق ما رضوا به فاذا تجاوزوا فمن قتل
علی ذلک فهو شهید.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بعد از من حاکمانی بر شما مسلط میشوند که منابع مالی شما را در اختیار دارند، احادیثی برای شما نقل میکنند و شما را در احادیثی که نقل میکنید، تکذیب میکنند و باشما بد رفتاری میکنند، تا اعمال زشت آنان را تحسین نکنید و دروغهای آنان را تصدیق ننمایید، از شما راضی نخواهند شد. تا آنجا که حق را رعایت میکنند، حق را به آنان بدهید و هنگامی که از حق تجاوز کردند [با آنان به مبارزه برخیزید] و هر کس در این راه کشته شود، شهید است.
آیا با این گونه روایات که هرگونه همکاری با حاکم ظالم را خروج از دین خدا میشمارد و مبارزه و کشته شدن در این راه را شهادت میداند، میتوان گفت هر حاکمی که به هر شکلی قدرت را در اختیار بگیرد و به هرگونهای عمل کند اولیالامری است که باید از او اطاعت کرد؟
1) همان، ص 47، حدیث 14876.
آنچه بیان شد، بخش بسیار ناچیزی از روایات در منابع اهل سنت بود که به عنوان نمونه ارائه کردیم و بررسی این گونه روایات در منابع شیعه بسیار مفصل و تکان دهندهتر است.
با کمی توجه به وظایفی که انبیاء در هدایت خلق و گسترش عدالت و از بین بردن فساد و جایگزین کردن صلاح در زمین داشتهاند، نمیتوان این مسأله را از نظر عقلی پذیرفت که اولیالامری که خداوند به اطاعت بدون قید و شرط از آنها دستور داده است، هر حاکمی است که قدرت را به دست گرفته باشد.
البته این تنها ما نیستیم که میگوییم نمیتوان حاکم جور را اولیالامر دانست، بلکه بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز بر این باورند؛
زمخشری در توضیح آیه مورد بحث پس از آن که بعضی از وظایف اولیالامر را میشمارد، مینویسد:
«و امراء الجور لا یؤدّون امانة و لا یحکمون بعدل و لا یردّون شیئا الی کتاب و لا الی سنّة انّما یتبعون شهواتهم حیث
ذهبت بهم فهم منسلخون عن صفات الذین هم اولیالامر عندالله و رسوله و احقّ اسمائهم اللصوص المتغلّبة.»(1)
حاکمان جور امانت را بر نمیگردانند، به عدل حکم
نمیکنند، چیزی را به کتاب خدا و سنت رسولخداصلی الله علیه وآله ارجاع نمیدهند، تنها از خواستههای خودشان پیروی میکنند؛ آنان با صفاتی که اولیالامر نزد خدا و رسول دارند، بیگانهاند و شایستهترین نام برای آنان این است که آنان را دزدان پیروز بنامیم.
با توجه به مفاد آیه به گونهای که اولیالامر بر خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله عطف شده است و اطاعت از آنان نیز همانند اطاعت از خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله مطلق و بدون قید و شرط است، باید مقصود از اولیالامر عده خاصی باشند نه هر حاکمی. زمخشری در اینباره می نویسد:
«و المراد باولی الامر منکم امراء الحق، لانّ امراء الجور الله و رسوله بریئان منهم فلا یعطفون علی الله و رسوله فی وجوب الطاعة لهم و انّما یجمع بین الله و رسوله و الامراء
1) الکشاف، ج 1، ص 536.
الموافقین لهما فی ایثار العدل و اختیار الحق و الامر بهما و النهی عن اضدادهما»(1)
مقصود از اولیالامر، امرای حق هستند؛ زیرا خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله از امرای جور بیزارند و نمیشود در وجوب اطاعت بر خدا و رسول در آیه عطف شوند که بدون هیچ قید و شرطی از آنان اطاعت کنند؛ تنها امرایی همراه خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله خواهند بود که در گزینش حق و عدل و دستور به آنها و جلوگیری از ظلم و جور همنوا با خدا ورسول خدا صلی الله علیه وآله باشند.
با توجه به آنچه بیان شد، مصادیقی که از نظر اهل سنت برای اولیالامر در نظر گرفته شده است، قابل اعتماد نیست و نمیتوان گفت مقصود خداوند این گروه هستند.
از نظر دانشمندان شیعه مصداق اولیالامر تنها کسانی هستند که از عصمت برخوردارند و این مورد اتفاق است که مصداق کامل و جامع آن تنها ائمه علیهاالسّلام هستند؛
1) همان، ص 535.
«و اما اصحابنا فانّهم رو و اعن الباقر و الصادق علیه السّلام انّ اولی الامر هم الائمّة من آلمحمدصلی الله علیه وآله اوجب الله طاعتهم بالاطلاق، کما اوجب طاعته و طاعة رسوله، و لا یجوزان یوجب الله طاعة احد علی الاطلاق الاّ من ثبتت عصمته، و علم انّ باطنه کظاهره و امن منه الغلط و الامر بالقبیح و لیس ذلک بحاصل فی الامراء و لاالعلماء سواهم، جلّ الله ان یأمر بطاعة من یعصیه او بالانقیاد للمختلفین فی القول و الفعل، لانّه محال ان یطاع المختلفون کما انّه محال ان یجتمع ما اختلفوا فیه و ممّا یدل علی ذلک ایضا ان الله تعالی لم یقرن طاعة اولی الامر بطاعة رسوله کما قرن طاعة رسوله بطاعته الاّ و اولیالامر فوق الخلق جمیعا، کما انّ الرسول صلی الله علیه وآله فوق اولی الامر و فوق سائر الخلق و هذه صفة ائمة الهدی من آل محمد صلی الله علیه وآله الذین ثبتت امامتهم و
عصمتهم و اتفقت الامة علی علوّ رتبتهم و عدالتهم.»(1)
اما امامیّه از امام باقر و صادق ‘ روایت کردهاند که مقصود از اولیالامر امامان از آلمحمد صلی الله علیه وآله هستند که خداوند اطاعت از آنان را به طور مطلق واجب کرده است،همان طور که اطاعت از خود و رسولش را به طور مطلق واجب کرده است و جایز نیست خداوند اطاعت از کسی را به طور مطلق واجب کند مگر این که عصمت او ثابت شده باشد و خداوند می داند که باطن و ظاهر آن شخص یکسان و از اشتباه در امان است و به کار زشت فرمان نمیدهد، و چنین چیزی در امیران و علمایی جز امامان از آل محمدصلی الله علیه وآله حاصل نمیشود. خداوند برتر از آن است که دستور به اطاعت از کسی بدهد که نافرمانی میکند یا به تسلیم در برابر کسی فرمان بدهد که رفتار و گفتار آنان یکسان نیست؛ زیرا از نظر عقلی محال است آنان که رفتار و گفتارشان یکسان نیست مورد اطاعت واقع شوند، همان طور که از نظر عقلی محال است که امرو نهی در شیء واحد و
1) مجمع البیان، ج 3، ص 64، بحارالانوار، ج 23، ص 284.
از جهت واحد جمع شود. اولیالامر از دیگران برترند، چنان که رسولخداصلی الله علیه وآله از اولیالامر و بقیه خلق برتر است. به همین دلیل خداوند اطاعت از اولیالامر را در ردیف اطاعت از رسول و اطاعت از رسول را در ردیف اطاعت از خودش قرار داده است و چنین برتری نسبت به خلق تنها امامان از آل محمد صلی الله علیه وآله است که عصمت و امامت آنان ثابت شده و امت اسلامی بر بلندی جایگاه و عدالت آنان اتفاق نظر دارند.
شیعه استدلال به این آیه را چنین تقریر میکند:
«انّ الله امر بطاعته علی الاطلاق و امر بطاعة رسوله کذلک بل و قرن طاعة رسوله بطاعته فی قوله تعالی {من یطع الرسول فقد اطاع الله} (1)
فیعرف من ذلک انّ رسوله لا یجوز علیه الخطاء، ثمّ امر ایضا بطاعة اولی الامر مطلقأ کما امر بطاعة نفسه المقدسة و بطاعة رسوله من غیر تقیید بموافقه طاعته لطاعة الله،
1) . نساء / 80.
فیعلم منه انّ ولیّالامر معصوم عن الخطاء و ان طاعته کطاعة الرسول صلی الله علیه وآله عین طاعة الله، فالامام هو ولیّالامر و الولی للامر معصوم من کلّ ذنب بحکم الآیه»(1)
خداوند به اطاعت مطلق از خودش دستور داده است، همان طور که به اطاعت مطلق از رسولش فرمان داده است، بلکه اطاعت از رسولش را همانند اطاعت از خود دانسته و فرموده است: هر کس از رسول اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است. این دو مطلب بیانگر آن است که خطا کردن بر رسول جایز نیست. از طرفی در آیه مورد بحث، خداوند به اطاعت اولیالامر دستور داده است، بدون آن که اطاعت از آنان را مشروط به مواردی کند که مطابق با اطاعت از خدا باشد. از این مسأله میتوان فهمید که اولیالامر باید معصوم از خطا و اطاعت از او همانند اطاعت ازرسول و خدا باشد. بنابراین اولیالامر باید امام و به حکم آیه باید معصوم نیز شد.
1) الامامة الکبری و الخلافة العظمی، ج 2، ص 135؛ العقاید الامامیّة الاثنا عشریة، ص 76؛ منهاح البراعة، ج 2، ص 367 و منابع دیگر.
پیشتر بیان کردیم که استنباط عصمت اولیالامر از این آیه اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بعضی از دانشمندان اهل سنت از جمله فخررازی هم بر این باور است که این آیه بیانگر عصمت اولیالامر است.
اجماع شیعه بر این است که جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله باید معصوم باشد؛
«اعلم انّ الامامیّة رضی الله عنهم اتّفقوا علی عصمة الائمة علیه السّلام من الذنوب صغیرها و کبیرها»(1)
بدان که شیعه امامیه - که خداوند از آنان راضی باشد - بر عصمت ائمة علیه السّلام از گناه، - چه کوچک و چه بزرگ - اتفاق نظر دارند.
باید توجه داشت که ضرورت عصمت امام تنها به شیعه اختصاص ندارد، بلکه در بین دانشمندان اهل سنت نیز کسانی یافت میشوند که ضرورت معصوم بودن امام را باور دارند؛ علامه موصلی عمر بن شجاع، فصلی از کتابش را به این مسأله اختصاص داده و مینویسد:
1) بحارالانوار، ج 25، ص 209.
«فصل و هو اصل؛ اعلم ایّها الاخ الصادق و الحمیم الموافق انّ العصر لم یزل مفتقرا الی وجود امام معصوم یشرع الاحکام و یامر بالحلال و ینهی عن الحرام یُدلّ علی الله و یعرف بالله و لا یصحّ هذا المقام بل لا یصّح هذا المرام الاّ للنبی الامیّ و لذریّته و لا شکّ فی عصمتهم و لا ریب فی طهارتهم، لقول الله تعالی: «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس...» و من شرطهم العدل و الانصاف و غیر ذلک من الاوصاف، لقوله تعالی: «لا ینال عهدی الظالمین» فدلّ علی ان غیر المعصوم ظالم لنفسه و لغیره.»(1)
فصل دیگری و آن یک اصل کلی است. ای برادر صادق و همراه موافق بدان که در تمام زمانها به امام معصومی نیازمند هستیم که احکام خداوند را تشریح کند و به حلال امر و از حرام نهی کند و راهنمایی به سوی خدا باشد و این شخص جز به وسیله خداوند
1) النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم، ص 563.
شناخته نمیشود و چنین مقامی تنها شایسته پیامبرصلی الله علیه وآله و ذریّة او است که در عصمت و طهارت آنان تردیدی نیست؛ زیرا خداوند فرموده است: خداوند اراده کرده است که پلیدی را تنها از شما پاک کند و...» و از شرایط معصومان عدالت و انصاف و اوصاف دیگری است؛ زیرا خداوند فرموده است «پیمان من به ظالمان نمیرسد». این آیه دلالت میکند که غیر معصوم ظالم است، هم نسبت به خودش و هم نسبت به دیگران.
عصمت را در کلام عرب چنین معنی کردهاند:
«العصمة فی کلام العرب المنع و الحفظ.»(1)
عصمت عبارت است از حفظ کردن شخص و منع کردن و بازداشتن او ولی در اصطلاح کلامی به اقتدار شخص بر گناه نکردن - که از اختیار او برمیخیزد - عصمت گفته میشود.
1) لسان العرب، ج 12، ص 403.
گرچه بحث درباره حدود عصمت انبیاء مجالی دیگر میطلبد ولی با توجه به شبهاتی که در مورد عصمت امام وارد کردهاند، به ناچار به بررسی حدود عصمت انبیاء و منشأ آن از دیدگاه شیعه و اهل سنّت میپردازیم.
از دیدگاه شیعه عصمت همه انبیاء از گناه مورد اجماع است؛ چه گناه عمدی و چه گناه سهوی و چه قبل از نبوت و چه بعد از نبوت. همچنین انبیاء از هر صفت زشتی که دلیل بر پستی و فرومایگی است، مبرّا هستند.(1)
اهل سنت درباره عصمت انبیاء نظریه های پراکنده و گوناگونی دارند، که به شرح ذیل است:
1- قبل از بعثت و بعد از بعثت؛ عدهای از آنان صدور بعضی از گناهان را قبل و بعد از بعثت جایز میشمارند و عدهای بعضی ازگناهان را قبل از بعثت جایز میدانند، ولی بعد از بعثت جایز نمی دانند؛
1) اوائل المقالات، ص 62؛ تنزیه الانبیاء، ص 15؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص 338؛ المنتقذمن التقلید، ج 1، ص 424؛ تجرید الاعتقاد، ص 217 و منابع دیگر.
2- نوع گناه چه صغیره باشد یا کبیره؛ عدهای صدور گناه کبیره را چه قبل و چه بعد از بعثت از پیامبر جایز نمیدانند و عدهای تنها صدور کبیره را قبل از بعثت روا میشمارند؛
3- اصرار و عدم اصرار بر گناه که همراه با توبه یا بدون توبه باشد. حتی عدهای کفر پیامبر قبل از بعثت را جایز میدانند؛(1)
4- پیروی از دیدگاه اشاعره یا معتزله نیز از علل مهم بروز اختلاف در این مسأله است که توضیح این آراء خارج از هدف این نوشتار است برای روشن شدن بحث میتوان به منابع مربوطه مراجعه کرد(2)
با این حال، دستِ کم آنچه مورد اتفاق همه گروههای اهل سنت است، عصمت در تبلیغ است؛ گرچه بعضی از گروههای منقرض شده آنان همین مسأله را هم قبول ندارند.(3)
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 9.
2) المواقف، ص 358؛ شرح المواقف، ج 8، ص 263؛ الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج 2، ص 284؛ شرح المقاصد، ج 4، ص 294؛ التقریب و الارشاد، ج 1، ص 438؛ مذاهب الاسلامیین، ج 1، ص 474؛ الاربعین فی اصول الدین، ج 2، ص 117.
3) الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج 1، ص 115؛ البدعة السابعة؛ المواقف، ص 358.
درباره منشأ عصمت نیز آرای متفاوتی ارائه شده است که اکنون به بررسی آنها میپردازیم. اما پیش از آن یادآوری این نکته ضروری است که همه دانشمندان شیعه و
اهل سنت بر این مسأله اتفاق نظر دارند که عصمت دارای منشا الهی است،(1)ولی در این که این منشأ به گونهای است که از انسان سلب اختیار میکند یا نه، اختلاف نظر دارند.
اهل سنت درباره منشأ عصمت بر اساس دو مکتب عمده اشعری و معتزلی دیدگاههایی متفاوت دارند. براساس مکتب اشعری، عصمت فرد معصوم معلول این است که خداوند در وی گناه را خلق نمیکند، چنان که میگویند:
«ان لا یخلق الله الذنب فی العبد.»(2)
1) شرح اصول الخمسة، ص 780؛ شرح العقائد النفسیة، ج 1، ص 103؛ انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص 195؛ تلخیص الشافی، ج 1، ص 71؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص 125؛ کشف المراد، ص 217؛ رسائل الشریف المرتضی، ج 3، ص 325؛ مناهج الیقین، ص 424؛ تصحیح الاعتقاد، ص 106.
2) شرح العقاید النفسیة، ج 1، ص 184؛ شرح المواقف، ج 8، ص 280؛ شرح مطالع الانظار، ص 211.
بر این اساس، گناه نکردن معصوم، کاری اختیاری نیست، بلکه خداوند وی را از ارتکاب گناه بازمیدارد.
در مکتب معتزلی منشأ عصمت به دو گونة زیر تفسیر شده است:
الف : «انّها امور یفعلها الله تعالی بالمکلّف فتقتضی الاّ یفعل المعصیة اقتضاء غیر بالغ الی حدّ الایجاب و فسرّوا هذه الامور فقالوا انّها اربعة اشیاء اوّلها ان یکون لنفس الانسان ملکة مانعة من الفجور داعیة الی العفّة و ثانیها العلم بمثالب المعصیة و مناقب الطاعة و ثالثها تأکید ذلک العلم بالوحی و البیان من الله تعالی و رابعها انّه متی صدر عنه خطأ من باب النسیان و السهو لم یترک مهملاً بل یعاقب و ینبّه و یضیّق علیه العذر. قالوا فاذا اجتمعت هذه الامور الاربعة کان الشخص معصوما عن المعاصی لا محاله»(1)
1) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 7.
عصمت اموری است که خداوند نسبت به مکلف انجام میدهد که با وجود آنها مکلف معصیت نمیکند. البته این لطف به گونهای نیست که اختیار را از مکلف سلب کند.
این امور به شرح زیر است:
1- شخص دارای ملکهای است که او را به پاکدامنی تشویق میکند و از انجام زشتی باز میدارد؛
2- علم به پیامدهای گناه و نتایج مثبت اطاعت؛
3- این علم به پیامدهای گناه و نتایج مثبت اطاعت با نزول پی در پی وحی تأکید میشود؛
4- اگر خطایی از روی سهو و نسیان از شخص [معصوم] سر بزندخداوند او را رها نخواهد کرد، بلکه او را مواخذه و متوجه خطایش میکند. بنابر این هرگاه این امور چهارگانه جمع شود، شخص معصوم خواهد بود.
ب : «العصمة لطف یمتنع المکلّف عند فعله من القبیح اختیارا و قد یکون ذلک اللطف خارجا عن الامور الاربعة المعدودة، مثل ان یعلم الله تعالی انّه ان انشأ سحابا او
اهبّ ریحا او حرّک جسما فان زیدا یمتنع عن قبیح مخصوص اختیارا فانّه تعالی یجب علیه فعل ذلک و یکون هذا اللطف عصمة لزید.»(1)
«عصمت لطفی است که با وجود آن، مکلف کار زشت را با اختیار انجام نمیدهد و گاهی این لطف خارج از امور چهارگانه یاد شده است؛ مثل این که خداوند میداند اگر ابری به وجود آورد یا بادی را بِوزانَد یا جسمی را به حرکت در آورد، شخص مورد نظر آن کار زشت را انجام نمیدهد. در این صورت انجام این کار بر خدا واجب است و همین لطف، [موجب] عصمت آن شخص است.
چنان که گذشت، در تعریف عصمت، برخورداری ملکه اجتناب از گناه گنجانده شده است. اکنون باید دید ملکه چیست؟
ملکه را چنین تعریف کردهاند:
«هی صفة راسخة فی النفس و تحقیقه انّه تحصل للنفس هیئة بسبب فعل من الافعال و یقال لتلک الهیئة کیفیة نفسانیة و
1) همان.
تسمّی حالة مادامت سریعة الزوال، فاذا تکررّت و مارسستها النفس حتی رسخت تلک الکیفیة فیها و صارت بطیئة الزوال فتصیر ملکه.»(1)
هرگاه انسان کاری انجام میدهد آن کار اثری در روح انسان میگذارد که تا وقتی آن حالت روحی به سرعت از بین میرود به آن حال میگویند؛ ولی هنگامی که آن کار چندین بار تکرار شد و روح آن را تمرین داد؛ به گونهای که آن اثر روحی در انسان تثبیت شد به طوری که دیر از بین میرود، به آن ملکه گویند.
با توجه به این تعریف ملکه که بر اثر تمرین و ممارست به دست میآید، اگر ما عصمت را چنین ملکهای بدانیم، اشکالهای عصمت در دیدگاه اهل سنت به شرح ذیل است:
1- براساس مکتب اشعری عصمت معصومان امتیازی برای آنان محسوب نخواهد شد؛ زیرا کاری اختیاری نیست (هرچند که برای آن توجیهاتی بیان کنند)؛
1) التعریفات، ص 101.
2- براساس مکتب معتزلی عصمت کاری اختیاری است و امتیاز محسوب میشود و سزاوار پاداش است، ولی از آن جا که براساس این دیدگاه عصمت را از آغاز بعثت میدانند
و قبل از آن پیامبر را معصوم نمیدانند و صدور هر نوع گناهی را از او روا میشمارند، تصور حصول عصمت در یک روز و یک لحظه محال است؛ زیرا عصمت ملکهای است که به تدریج و به سبب تمرین حاصل میشود و این بدین معنی است که پیامبر تا مدتها بعد از بعثت باید کم و بیش گناه کند، تا رفته رفته آن ملکه در او پدید آید و این روند با نظریه عصمت انبیاء از آغاز بعثت سازگار نیست؛
3- آنان صدور گناه صغیره را از پیامبر بعد از بعثت نیز جایز میدانند با این تفاوت که عدهای گناه صغیره را - که موجب تحقیر پیامبر باشد - جایز نمیدانند و عدهای صدور صغیره را با شبهه و توجیه جایز میدانند.(1)
اشکال دیگری که بر این نظریه وارد میشود این است که ملکه با تمرین و ریاضت بر کارهای کوچک شروع میشود و رفته رفته که شخص توانایی پیدا کرد کارهای بزرگتر را انجام میدهد. حال چگونه قابل تصور است که پیامبر ملکه خودداری از گناه کبیره را دارد، ولی نمیتواند از انجام گناه صغیره حتی تا
1) شرح نهجالبلاغه؛ ابن ابی الحدید، ج 7، ص 11.
پایان عمر خودداری کند؟ بنابر این باید پرهیز او از گناهان کبیره را غیراختیاری بدانیم؛ در غیر این صورت اقدام او بر انجام گناهان صغیره با علم به این که گناه است جسارت به خداوند قلمداد می شود.
دیدگاه شیعه درباره معصومان - چه انبیا و چه امامان - دیدگاهی فراگیر است؛ به گونهای که صدور گناه را از آنان، چه قبل از پیامبری و امامت و چه بعد از پیامبری و امامت و چه عمدی و چه سهوی، چه صغیره و چه کبیره جایز نمیداند. همان طورکه پیشتر بیان کردیم. بنابر این باید منشأ عصمت فراتر از ملکه باشد.
قبل از ورود در بحث منشأ عصمت از دیدگاه شیعه تذکر این نکته ضروری است که مقصود از گناه که شخص معصوم از ارتکاب آن مصونیت دارد، انجام عملی است که در فقه «حرام» نامیده میشود و همچنین ترک عملی که در لسان فقه «واجب» شمرده میشود. البته واژه «گناه» و معادلهای آن مانند «ذنب» و «عصیان» کاربرد وسیع دارد که شامل «ترک اولی» هم میشود ولی انجام دادن «ترک اولی» منافات با عصمت ندارد.
از دیدگاه شیعه منشأ عصمت بدین شرح است:
«انّها القوة العقلیة و الطاقة النفسیّه فی المعصوم الحاصلتان من اسباب اختیاریة و غیر اختیاریه.»(1)
عصمت در معصوم عبارت است از نیروی عقلانی و توانایی روحی که این دو از اسباب اختیاری و غیر اختیاری حاصل میشود.
در توضیح این عبارت باید گفت کارهای اختیاری بشر به این صورت تحقق پیدا میکند که ابتدا کششی در درون انسان نسبت به آن کار پدید میآید و در شرایط مناسب، و در اثر عوامل مختلف برانگیخته میشود و شخص با توجه به دانشی که دارد، راه رسیدن به هدف را تشخیص میدهد و اقدام به کاری متناسب با آن میکند و اگر کششهای متعارض و متفاوتی در انسان وجود داشته باشد، به کمک معلوماتی که دارد میکوشد تا بهترین آنها را تشخیص دهد و بدان اقدام کند.
باید توجه داشت که علم انسان همیشه جامع و کافی نیست در نتیجه چه بسا در تشخیص بهتر اشتباه میکند، یا از این که امر برتری در اینجا وجود دارد
1) تلخیص الشافی، ج 1، ص 71.
غافل میشود و یا این که امر برتر را میشناسد، ولی به دلیل دشواریهایی که انتخاب امر برتر دارد، به امر پستتر تن میدهد و دیگر مجالی برای اندیشه صحیح و انتخاب اصلح باقی نمیماند.
بنابر این تا این جا عدم اشتباه، معلول شناخت دقیق از حقایق اشیاء و کارها و نتایج مثبت و منفی آنها و اراده قوی بر مهار کردن نفس و تمایلات درونی آن است؛ به
گونهای که در انتخابها از لغزشها و کمبودها در امان باشد؛ به عنوان مثال در نوشیدن سم همه انسانها با توجه به شناختی که از سم و زهر کشنده و پیامد آن دارند و نیز به دلیل اراده قوی برای زنده ماندن، در هر شرایطی از نوشیدن سم پرهیز میکنند. بدین سان انسانهای عادی که علم و آگاهی و اراده قوی در مورد بعضی از امور دارند نسبت به انجام آنها معصوم هستند. حال اگر این علم و آگاهی از قلمرو علم حصولی فراتر رود و به علم حضوری - که از طریق وحی حاصل میشود، - تبدیل گردد، به گونهای که احتمال خطا در آن به صفر برسد، چنین انسانی هرگز مرتکب گناه نمیشود.
خداوند در قرآن درباره انبیاء و در موارد زیر میفرماید آنان را به گونهای باحقایق عالم آشنا کرده است که هرگز احتمال به خطا افتادن آنان نرود؛
1- زنده شدن مردگان را به گونهای در حضور حضرت ابراهیم علیه السّلام به نمایش گذاشت که علم او تبدیل به یقینی شد که هرگز احتمال خطایی در آن نرود. به این جریان توجه کنید:
{ و اذ قال ابراهیم ربّ ارنی کیف تحیی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ اربعة من الطیر فصرهنّالیک ثم اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ
ادعهنّ یأتینک سعیا و اعلم انّ الله عزیز حکیم }(1)
و چون گفت ابراهیم پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خداوند فرمود: باور نداری؟ گفت: آری ! باور دارم، لیکن خواهم که تا با مشاهده آن دلم آرام گیرد. خداوند فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را نزد خود به هم درآمیز، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان تا سوی تو شتابان پرواز کنند و بدان که همانا خداوند شکستناپذیر و حکیم است.
1) بقره/260.
خداوند نه تنها مسأله قیامت و حشر را برای ابراهیم علیه السّلام به نمایش گذاشت، بلکه همه حقایق هستی را به گونهای به او نشان داد که احتمال بروز هرگونه خطایی از بین برود؛
{وَکَذ لِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّم-واتِ وَالأَرضِ وَلِیَکُونَ مِنَ المُوقِنِینَ}(1)
و همچنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین برسد.
2- آن گاه که در آغاز رسالت میخواهد حضرت موسی را برای مبارزه به سوی فرعون روانه کند، چنان او را با حقایق عالم رو به رو میکند که هرگونه شک و تردید از میان میرود.
به این آیات توجه کنید:
{«وَما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی * قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْها وَأَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی وَلِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری * قالَ أَلْقِها یا مُوسی * فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی * قالَ خُذها وَلا
1) انعام/75.
تَخَفْ سَنُعِیدُها سِیرَتَها الأُولی * وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلی جَناحِکَ
تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْری * لِنُرِیَکَ مِنْ آیاتِنا الکُبْری }(1)
ای موسی ! چه به دست راست داری؟ این عصای من است که بر آن تکیه میزنم و برگ میتکانم برای گوسفندانم و حوائجی دیگر نیز با آن انجام میدهم.
خداوند فرمود: ای موسی! این عصا را بیفکن، موسی آن را به زمین انداخت، عصا اژدهایی مهیب شد که به هر سو میشتافت. خداوند فرمود: ای موسی عصا را بگیر و از آن مترس که ما او را به صورت اول برمی گردانیم و دست خود را به گریبان فرو بر، تا دستی بیهیچ عیب درخشان بیرون آید و این معجزه دیگر تو خواهد بود تا باز هم آیات بزرگتر خود را به تو ارائه کنیم.
3- خداوند فلسفه معراج را به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین بیان میکند:
1) طه/23-27.
{سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ المَسْجِدِ الحَرامِ
إِلی المَسْجِدِ الأَ قْصی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ}(1)
پاک و منزه است خدایی که شبی بنده خود (محمد) را از مسجدالحرام به مسجد اقصا - که اطرافش را مبارک و پر نعمت ساخت - سیر داد تا آیات خود را بر او بنمایاند که خداوند به حقیقت شنوا و بیناست.
خداوند در این آیه، فلسفه معراج را روبرو کردن پیامبر صلی الله علیه وآله با حقایق هستی میداند و اگر روایات معراج را به این نوع آیات که بخشی از آن در سوره والنجم آمده است، ضمیمه کنیم ابعاد قضیه روشن میشود.
بنابر این عصمت پیامبر معلول علم و آگاهی او از حقایق جهان است، نه معلول ملکه که به تمرین و ریاضت و گذشت زمان نیاز داشته باشد؛ از این رو هرگاه این علم و آگاهی به او داده شود، عصمت حاصل خواهد شد؛ چه قبل از بلوغ و چه بعد از بلوغ و چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت.
خداوند از ابتدا معصومان را تحت مراقبت خود داشته و تحت ولایت ویژه خود قرار داده است.
1) اسراء/1.
خداوند دربارة مراقبت ویژه حضرت موسی علیه السّلام می فرماید:
{وَحَرَّمْنا عَلَیْهِ المَراضِعَ مِنْ قَبْلُ}(1)
ما شیر هر دایهای را از قبل بر او حرام کردیم.
اکنون سؤال این است که وقتی خداوند به تربیت این نوزاد که بناست در آینده پیامبر شود، این مقدار عنایت ویژه دارد که در مدت انداختن موسی علیه السّلام به دریا تا رسیدن به دست مادرش از شیر دیگر زنان ننوشد که مبادا تأثیر منفی تربیتی داشته باشد، آیا پیامبرش را رها خواهد کرد تا تنها به اتکای نیروی خود تمرین کند و به تکامل برسد؟
امیرالمؤمنین علیه السّلام مراقبت ویژه خداوند از پیامبر صلی الله علیه وآله در دوران طفولیت را چنین بیان مینماید:
«وَ لَقَدْ قَرَن الله به مِن لَدُنْ أنْ کان فَطیماً أعظمَ مَلَکٍ مِن ملائِکِتهِ یَسلُکُ به طریقَ المَکارِم و مَحاسِنَ أَخلاقِ العَالَمِ لَیلَه و نَهارَهُ»(2)
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از شیر گرفته شد، خدا بزرگترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشین
او فرمود، تا راههای بزرگواری را پیمود و خویهای نیکوی جهان را فراهم نمود.
خداوند این مراقبت ویژه خود از پیامبر صلی الله علیه وآله را در سوره «نجم» بسیار روشن بیان مینماید:
{عَلَّ-مَهُ شَدِیدُ القُوی}(1)«جبرئیل بسیار توانا او را آموخته است».
درباره روبرو کردن رسول خدا صلی الله علیه وآله با واقعیتهای هستی در آن شب مبارک و تأثیر آن حوادث در روح و اندیشه رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
{ما کَذَبَ الفُ-ؤادُ ما رَأی * أَفَتُمارُونَهُ عَلی ما یَری}(2)
آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله دید دلش دروغ نپنداشت. آیا درباره آنچه او دیده است با او جدال میکنید؟
بدین سان با توجه به این علم و آگاهی از حقایق عالم که معلول تربیت خاص خداوند است، معصومان به جایی میرسند که سرزدن هر نوع گناه از خود را به منزله اقدام به خودکشی میدانند که هیچ انسان عاقلی مرتکب آن نمیشود و همچنان که اقدام افراد عادی در پرهیز از خوردن سمکشنده و... جنبه جبری
نداشته، بلکه با اختیار خود از چنین کارهایی پرهیز میکنند، معصومان نیز با اختیار خود هیچ نوع گناهی را مرتکب نمیشوند؛ چه صغیره و چه کبیره و چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت.
باید توجه داشت آنچه تاکنون بیان شد، درباره گناه عمدی است، اما درباره سهو و خطا، با توجه به ضرورت عصمت پیامبران و جانشینان آنان چارهای جز عصمت آنان از گناه سهوی و خطایی نیست و این کار تنها با لطف الهی محقق میگردد و آنچه از شیخ طوسی + در منشأ عصمت نقل کردیم به همین معنی است.
در این جا شبهه زیر قابل طرح است:
اولاً: اگر عصمت معلول رفتار اختیاری معصومان است، چرا به خداوند نسبت داده میشود؟
ثانیاً: با توجه به این عنایت ویژه، عصمت امتیازی برای آنان محسوب نمیشود؟
در پاسخ این شبهه باید گفت: همان طور که پیشتر بیان شد، عصمت معصومان به معنای سلب اختیار از آنان نیست و اگر کارها را با اختیار انجام میدهند و با اختیار ترک میکنند، نسبت دادن عصمت به آنان صحیح است.
به دو دلیل زیر عصمت به خداوند نسبت داده میشود:
1- همه پدیدههای عالم در یک سلسله طولی مستند به اراده تکوینی خداوند است و در مواردی که عنایت ویژه خداوند در کار باشد مثل عصمت استناد آن پدیده به خداوند روشنتر و بارزتر خواهد بود، ولی اراده خداوند در طول اراده انسان است، به گونهای که از انسان سلب اختیار نمیکند؛
2- عصمت خداوند در مورد معصومان به این معنی است که خداوند عصمت آنان را تضمین کرده است، چنان که خداوند درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
{وَلَوْلا ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً}(1)
و اگر ما تو را ثابت قدم نمیگردانیدیم، نزدیک بود که به آنان (مشرکان) تمایل و اعتماد اندکی پیدا کنی.
اما این که با توجه به این عنایت ویژه عصمت امتیازی محسوب نمیشود باید گفت در همه جا و برای همه افراد وقتی امکانات ویژهای در اختیار میگذارند، مسؤولیت ویژهای هم برایشان در نظر میگیرند؛ به گونهای که اگر پاداش کارشان افزایش مییابد، کیفر مخالفت آنان نیز فزونتر است.
1) اسراء/74.
خداوند این قاعده کلی را درباره همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین بیان میکند:
{یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَها العَذابُ ضِعْفَیْنِ وَکانَ ذ لِکَ عَلی اللّهِ یَسِیراً}(1)
ای زنان پیامبر اگر هر یک از شما آگاهانه به کار ناروایی اقدام کند او را دو برابر دیگران عذاب کنند و این بر خدا سهل و آسان است.
بنابر این اگر عنایت ویژهای به معصومان شده از آنان تکالیف ویژهای نیز خواسته شده است که انجام آن تکالیف برای دیگران دشوار است، چنان که بعضی از تکالیف ویژه رسول خدا صلی الله علیه وآله در ابتدای سوره مزمّل آمده است.
به دنبال طرح بحث عصمت و منشأ آن، اکنون این سؤال مطرح است که چه ضرورتی دارد پیامبر و جانشینان او معصوم باشند؟ با توجه به این که بحث
1) احزاب/30.
درباره امامت است از طرح بحث علل عصمت انبیاء خودداری کرده، تنها به طرح بحث ضرورت عصمت جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله میپردازیم:
ضرورت تعیین جانشین برای رسول خدا صلی الله علیه وآله و معصوم بودن او با توجه به نکات زیر روشن میشود:
1- خداوند انسان را برای هدفی آفریده است که تحقق آن بدون راهنمایی وی به وسیله پیامبران و ابلاغ پیام الهی امکان ندارد. از طرفی خداوند پیامبرانی را فرستاده است تا راه رسیدن به هدف خلقت و تأمین سعادت دنیا و آخرت را به انسان نشان دهند و انسانهایی را که آمادگی تکامل دارند، به مراحل کمال متناسب با آنان هدایت کنند و با توجه به تأثیر زندگی دنیا در زندگی آخرت انسان، در صورت مساعد بودن شرایط اجتماعی رهبری دنیوی مردم را در اختیار گرفته، قوانین اجتماعی دین را اجرا کنند.
2- دین اسلام، جهانی، جاودان و نسخ ناشدنی است و پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست و بعد از او پیامبری نخواهد آمد. ختم نبوت در صورتی با حکمت بعثت انبیاء تطبیق میکند که آخرین دین آسمانی پاسخگوی همه نیازهای دنیوی و أخروی بشر باشد وبقای آن دین تا پایان جهان تضمین شده باشد.
3- این ضمانت در مورد قرآن کریم وجود دارد و خداوند متعال بقا و مصونیت این کتاب عزیز را از هرگونه تغییر و تحریفی تضمین کرده است، ولی همگان میدانند که همه احکام و قوانین اسلام، از ظاهر آیات کریمه قرآن استفاده نمیشود؛ به عنوان مثال تعداد رکعات نماز و کیفیت انجام آن و صدها حکم واجب و مستحب آن را نمیتوان از ظاهر قرآن کریم به دست آورد، بلکه خداوند تعلیم و تبیین آنها را به عهده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گذاشته است، تا با علمی که خدا به او عطا فرموده است (غیر از وحی قرآنی) آنها را برای مردم بیان کند. بدین ترتیب حجیت و اعتبار سنت آن حضرت به عنوان یکی از منابع اصیل برای شناخت اسلام ثابت میشود.
4- شرایط دشوار زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله از قبیل رویارویی با مخالفت های شدید قریش، محصور بودن در شِعب و تحمیل دهها جنگ که تقریبا ده سال پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله را به خود مشغول کرد، اجازه نمیداد که آن حضرت همه احکام و قوانین اسلام را که مردم تا پایان جهان به آن نیاز دارند، برایشان بیان کنند و نسبت به همان اندازهای که بیان کرده بود و اصحاب او نیز فرا گرفته بودند ضمانتی برای محفوظ ماندن از تحریف وجود نداشت؛ به عنوان مثال، در کیفیت وضو گرفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله که سالها و روزی چندین بار در حضور مردم صورت گرفته است، بین امت او مورد اختلاف است.
اکنون سؤال این است که وقتی کاری که روزانه مسلمانان به آن نیاز دارند و تغییر و تحریف آن، منفعت دنیوی برای آنان ندارداین چنین مورد اختلاف واقع میشود، چگونه میتوان اطمینان پیدا کرد که در مورد احکام و قوانینی که منافع گروهها و افراد هوس باز را تهدید میکند، دست جعل و تحریف حدیث باز نشود و در نقل و ضبط آنها امانت و صداقت نشان دهند تا به نسلهای آینده برسد.
با توجه به نکات یاد شده روشن میشود که دین اسلام هنگامی میتواند به عنوان یک دین کامل پاسخگوی نیازهای همه انسانها تا پایان جهان باشد که در آن راهی برای حفظ دین از تحریف و تامین مصالح ضروری جامعه پیشبینی شده باشد؛ زیرا تا وقتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بین مردم حضور دارد دین از تحریف حفظ شده، مصالح ضروری جامعه تأمین میشود، ولی با رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله هم دین و هم مصالح امت اسلامی در معرض تهدید قرار میگیرد و در این صورت، راهی جز نصب جانشین شایسته برای رسولاکرم صلی الله علیه وآله نخواهد بود؛ جانشینی که از یک سو دارای علم خدادادی باشد تا بتواند حقایق دین را با همه ابعاد و دقایقش بیان کند و از سوی دیگر «معصوم» باشد تا تحت تأثیر انگیزههای نفسانی و شیطانی قرار نگیرد و مرتکب تحریف عمدی و سهوی در دین نگردد تا با این دو ویژگی بتواند نقش تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را بعهده
بگیرد و افرادی که آمادگی تکامل به مراحل بالاتر را دارند به عالیترین مدارج کمال برساند. همچنین در صورت مساعد بودن شرایط اجتماعی، احکام اجتماعی اسلام را اجرا کند و حق و عدالت را در جهان گسترش دهد و این همان امامتی است که شیعه به آن معتقد است.
با توجه به نکات یاد شده در بحث قبل، در این که لازم است پیامبر جانشینی داشته باشد، جای انکار نیست و از نظر تاریخی نیز عدهای به اسم جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله حکومت کردهاند. اکنون بحث در این است که چرا جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله باید معصوم باشند؟ ضرورت عصمت جانشینان رسولخدا صلی الله علیه وآله را میتوان با توجه به نکات زیر تبیین کرد:
1- پیامبر آورنده دین و حافظ آن از تحریف، تغییر، حذف و... است. جانشین پیامبر گرچه آورنده دین نیست و دین توسط پیامبر تکمیل و ابلاغ شده است، ولی با توجه به نکات یاد شده در بحث قبل، جانشین پیامبر باید هم از نظر علمی و هم از نظر عملی دین را حفظ کند؛ یعنی هم باید جلو برداشتهای غلط از دین را توسط معلوماتی که از طریق پیامبر در اختیار وی گذاشته شده است، بگیرد و هم باید احکام دین را تفسیر و تبیین کند و هم در مقام عمل به دین،
هیچگونه خطا – چه سهوی و چه عمدی - از او سر نزند و چنین چیزی جز با عصمت و علم خدادادی امکانپذیر نیست.
2- جانشین پیامبر به عنوان یک مسلمان باید عقایدی داشته باشد و وظایف دینی خود را انجام دهد. چنین شخصی از نظر فرض عقلی یا معصوم است یا غیرمعصوم؛ اگر معصوم باشد که مقصود حاصل است، ولی اگر غیرمعصوم باشد به راهنما و هدایت هدایتگری نیاز دارد که خود به دور از خطا باشد. در غیر این صورت به هدف خلقت نخواهد رسید و دیگران را نیز نمیتواند برساند. در آن صورت غرض خداوند از خلقت انسان تأمین نخواهد شد و اگر خداوند جانشینی برای پیامبر در نظر نگرفته باشد با حکمت او سازگار نیست.
3- خداوند در آیه {أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ}(1)به اطاعت مطلق از ولی امر دستور داده است. حال اگر این ولی امر معصوم نباشد بناچار مرتکب گناه خواهد شد و در آن صورت، مسلمانان بنابر امر به معروف و نهی از منکر باید به او تذکر دهند و او را از این کار باز دارند که چنین کاری از طرف مسلمانان نسبت به وی با امر به اطاعت مطلق از وی تعارض دارد؛ پس ولی امر باید معصوم باشد.
1) نساء/59.
4- جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله باید همانند رسول خدا صلی الله علیه وآله الگوی تربیتی مردم باشد و مردم در رفتار، به او اقتدا کنند. حال اگر جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله خود گناهکار باشد، گذشته از آن که نمیتواند نقش تربیتی خود را ایفا کندجایگاه او در دلها متزلزل خواهد شد و با سقوط جایگاه معنوی او نزد مردم، از او اطاعت نخواهند کرد، در آن صورت فوایدی که میباید از نصب جانشین برای رسول خدا صلی الله علیه وآله حاصل شود به دست نخواهد آمد.
5- معرفت انسانها از خداوند متفاوت است و با توجه به معرفتی که انسانها از خداوند دارند، از او اطاعت یا عصیان میکنند و بر همین اساس گفته شده است؛ «حسنات الابرار سیّئات المقربین».
حال اگر جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله مرتکب گناه شود با توجه به انتظاری که از او میرود، ارزش و جایگاه او از افراد معمولی هم کمتر خواهد بود؛ زیرا گناه کوچک او - با توجه به جایگاه او - از گناه کبیره افراد عادی بزرگتر است.
6- خداوند پس از آزمونهای دشواری که از حضرت ابراهیم علیه السّلام گرفت و او از این آزمونها سربلند بیرون آمد، او را به مقام امامت برگزید. ابراهیم علیه السّلام وقتی به جایگاه رفیع امامت پی برد از خداوند تقاضا کرد این سمت و جایگاه برای فرزندان او نیز در نظر گرفته شود که خداوند به او خطاب کرد فرزندان ظالم تو شایستگی این جایگاه را ندارند. به این آیه توجه کنید:
{وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ}(1)
هنگامی که خداوند ابراهیم را امتحان کرد و او از همه آنها سربلند بیرون آمد، خداوند به او فرمود: من تو را پیشوا و امام مردم قرار دادم. ابراهیم پرسید: به فرزندانم نیز (این مقام) اعطا خواهد شد؟ خداوند فرمود: عهد من به ستمکاران نخواهد رسید.
این آیه بیانگر این است که امامت یک مسؤولیت الهی است که عهدهدار آن باید شایستگیهای ویژهای داشته باشد تا هیچ ظلمی از او سر نزند.
ظلم را در لغت چنین معنی کردهاند:
«وضع الشی فی غیر موضعه.»
(2) نهادن چیزی در غیر جایگاه خودش
چیزی را در جای خود ننهادن گاه به کاستن از آن است، یا به افزودن بر آن و گاه در غیر زمان خودش و گاه در غیر مکان خودش. همه این موارد در معنای نهادن چیز در غیر جایگاه خودش شریک هستند.
براساس آنچه درباره ظلم گفته شد، کلمه ظالم در قرآن مصادیق زیادی دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1- کافران: با توجه به این که کافر حاضر نیست وجود حضرت حق را به عنوان یک واقعیت قبول کند و اشیاء دیگر را به جای حضرت حق مینشاند، خداوند صفت ظالم را برای آنان به کار برده است؛
{وَالکافِرُونَ هُمُ الظّالِمُونَ}(1)کافران خود ستمگر هستند.
2- مشرکان: گرچه مشرک خداوند را قبول دارد، ولی دیگری را شریک او میداند که این همان نهادن چیزی است در جایی که جایگاه او نیست؛ از این رو خداوند صفت ظلم را برای آنان نیز به کار برده است. در داستان حضرت موسی علیه السّلام وقتی در غیبت چند روزه او مردم به گوسالهپرستی روآوردند و برای
1) بقره/254.
خداوند شریک قائل شدند، خداوند صفت ظلم را به آنان نسبت میدهد و میفرماید:
{ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظالِمُونَ}(1)
سپس شما گوسالهپرستی را اختیار کردید و ستمکار شدید.
3- منافقان: آیات زیادی در قرآن درباره رفتار منافقان، اندیشهها، ویژگیها، اهداف و روشهای آنان برای ضربه زدن به اسلام و رسول خدا صلی الله علیه وآله وجود دارد و خداوند مبارزه با منافقان را در دستور کار رسول خدا صلی الله علیه وآله قرار داده و فرموده است:
{یا أَ یُّها النَّبِیُّ جاهِدِ الکُفّارَ وَالمُنافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْ-هِمْ وَمَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المَصِیرُ}(2)
ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر. جایگاه آنان جهنم است که بد جایگاهی است.
خداوند نه تنها کافران و منافقان را ظالم میداند، بلکه دوستی با آنان را نیز ظلم میداند؛
{مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ}(1)
و هر کس از شما آنان را دوست بدارد، بیشک ستمکار است.
4- ریاکاران: ریا نیز جایگزین دیگری به جای خداوند است. تأثیر خداوند در آیاتی از قرآن این را زشت و ریاکاران را جزء کافران دانسته است و اثر وضعی انفاق ریاکارانه را چنین بیان میفرماید:
{یا أَ یُّها الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالمَنِّ وَالْأَذی کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَلا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیءٍ مِمّا کَسَبُوا وَاللّهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ}(2)
ای اهل ایمان صدقات خود را با منت و آزار تباه
نسازید، مانند آن کسی که مال خود را از روی ریا انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده. است؛ مَثَل چنین مرد ریاکار بدان ماند که دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تند بارانی غبار آن نیز بشوید که نتواند هیچ از او حاصلی به دست آرند و خداوند کافران را هدایت نمیکند.
5- اجرا نکردن حکم خدا: از کسانی که در قرآن صفت ظلم برای آنان به کار رفته و ظالم به آنان خطاب شده است، کسانی هستند که احکام الهی را اجرا نمیکنند؛ چه حکم اجتماعی باشد، چه حکم سیاسی و چه حکم فردی و چه حکم جمعی و...؛
{وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَاُولئکَ هُمُ الظّالِمُونَ}(1)
هر کس خلاف، آنچه خداوند فرستاده حکم کند، از ستمکاران خواهد بود.
1) مائده/45.
6- متجاوزان از حدود الهی: خداوند برای هدایت انسان در همه زمینهها حدودی رامشخص کرده است که مسلمان باید در زندگی فردی و اجتماعی خود، این حدود را رعایت کند و هرکس این حدود را رعایت نکند، ظالم است؛
{وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ}(1)
آنان که از احکام خداوند سرپیچی کنند، ستمکاران واقعی هستند.
باید توجه داشت که این احکام همة واجبات و محرمات را شامل میشود. بنابر این آنان که واجبات الهی را ترک میکنند یا محرمات الهی را انجام میدهند ستمکار هستند، با این تفاوت که اگر این واجب و حرام در حوزه احکام شخصی باشد مثل نماز نخواندن، تنها به خود ظلم کردهاند و اگر در حوزه اجتماعی باشد؛ مثل غیبت کردن، گذشته از خود به دیگران هم ظلم کردهاند.
براساس آنچه بیان شد، خداوند میفرماید: امامت؛ امانتی الهی است که ستمکاران صلاحیت عهدهداری آن را ندارند. همچنین خداوند هر نوع گناهی را ظلم میداند؛ چه کم و چه زیاد، چه فردی، چه اجتماعی و چه فکری و چه
1) بقره/229.
عملی؛ نتیجه این دو مقدمه آن است که امام باید معصوم باشد و تنها معصومان صلاحیت به عهده گرفتن مقام امامت را دارند.
با توجه به آنچه بیان شد، ضرورت جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله و عصمت آنان تبیین گردید. اکنون بحث این است که چه کسانی معصوم هستند؟
همان طور که پیشتر نقل کردیم، اهل سنت نه تنها عصمت بلکه عدالت را هم شرط نمیدانند. از این رو نه اهل سنت بر این باورند که خلفای رسولخداصلی الله علیه وآله عصمت داشتهاند و نه خلفا ادعای عصت داشتهاند.
شیعه بر این باور است که جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله باید معصوم باشند که ادلّه آن پیشتر بیان شد و امامان علیه السّلام نیز ادعا داشتهاند که معصوم هستند.
اکنون به بررسی راههای اثبات عصمت آنان میپردازیم:
آیاتی مانند آیه تطهیر بر عصمت امامان علیه السّلام دلالت میکند که پیشتر چند محور از آن براساس منابع اهل سنت مطرح شد که تکرار نمیکنیم.
الف) - نزول آیه درباره اهلبیت علیه السّلام؛
ب) - تعیین مصداق اهل بیت و انحصار آن در آنچه شیعه ادعا میکند؛
ج) - دلالت آیه بر عصمت کسانی که آیه درباره آنان نازل شده است.
از آیاتی که بر عصمت امامان شیعه دلالت میکند آیه اولیالامر است که دلالت آن بر عصمت را پیشتر به نقل از بعضی از دانشمندان اهل سنت بیان کردیم.
در سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله به چند دسته از روایات میتوان برای اثبات عصمت علی علیه السّلام استدلال کرد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
الف - همگامی علی علیه السّلام با قرآن: قرآن کتاب خدا و وسیله هدایت خلق به سوی خداست و از هرگونه تحریف و انحراف و... مبراست. از طرفی روایات زیادی از رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیده است که علی علیه السّلام با قرآن است و از آن جدا نمیشود.
جدایی از قرآن در سه محور زیر قابل اثبات است:
1- در مقام اندیشه و فکر: چنانچه انسان اندیشهای را که درباره جهان هستی، مبدأ آفرینش، معاد، کتب آسمانی، پیامبران و احکام دین در قرآن مطرح شده است، قبول نداشته باشد، به معنای جدا شدن از قرآن در مقام اندیشه است؛
2- در مقام گفتار: قرآن بیان بعضی از کلمات، جملهها و... را حرام میداند؛ مثل غیبت کردن، دروغ گفتن، تهمت زدن و... حال اگر انسانی این کلمات را بیان کند، در مقام گفتار از قرآن جدا شده است.
3- در مقام رفتار: قرآن دستور میدهد که مسلمان باید بعضی از کارها را انجام دهد و بعضی را ترک کند؛ به عنوان مثال باید حج برود، جهاد کند، نماز بخواند، روزه بگیرد و مال یتیم نخورد و... حال اگر انسانی بر عکس دستور قرآن عمل کرد؛ یعنی نماز نخواند، روزه نگرفت، حج به جا نیاورد، ربا خورد، مال یتیم خورد و... چنین انسانی در عمل، از قرآن جدا شده است.
باید توجه داشت که این سه مرحله قابل تفکیک و قابل جمع است؛ یعنی ممکن است کسی در مقام رفتار یا گفتار از قرآن جدا شود، ولی در مقام اندیشه پایبند به قرآن باشد، ولی اگر کسی در هر سه مقام همگام با قرآن باشد با توجه به این که قرآن هیچ نوع انحرافی ندارد، این انسان نیز هیچ انحرافی نخواهد داشت؛ زیرا همه گناهان انسان از این سه مقام خارج نیست و اگر انسانی در این سه مقام انحراف نداشت معصوم است؛ همان چیزی که برای پیامبر و جانشین او لازم است.
با توجه به نکات یاد شده اکنون به سراغ روایات میرویم. در این زمینه به روایات متعددی برمیخوریم که بیان میکنند علی علیه السّلام از قرآن جدا شدنی نیست.
ابوثابت میگوید: در جنگ جمل همراه علی علیه السّلام به حقانیت مسیری که انتخاب کرده بودم شک کردم، تا این که موقع نماز ظهر خداوند این شک و دو دلی را از بین برد و جنگ پایان یافت. به مدینه آمدم، خدمت امسلمه همسر رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدم و جریان را برای او گفتم و گفتم من خدمت شما آمدم تا از شما در این زمینه چیزی بشنوم. ام سلمه فرمود:
«سمعت رسول اللّه یقول: علیّ مع القرآن و القرآن مع علیّ، لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.»(1)
از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: علی علیه السّلام با قرآن است و قرآن با علی علیه السّلام است. این دو از هم جدا نمیشود تا این که در قیامت بر من وارد شوند.
این روایت به روشنی بیانگر این است که علی علیه السّلام در مقام اندیشه، رفتار و گفتار از قرآن جدا نمیشود و فقط بر طبق قرآن عمل میکند. این واقعیت چیزی جز عصمت نیست و عصمت همان چیزی است که پیامبر و جانشین اوبرای تبیین و تفسیر دین به آن نیاز دارند. این ویژگی امتیاز منحصر به فردی است که
1) مستدرک حاکم، ج 3، ص 134؛ نورالابصار، ص 163؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 137؛ الصواعق المحرقه، ص 124؛ تاریخ الخلفاء، ص 174؛ کنزالعمّال، ج 11، حدیث 32912.
در بین صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله تنها علی علیه السّلام از آن برخوردار است و به طور طبیعی تنها او شایستگی جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را دارد.
ب - همراهی علی علیه السّلام با حق: حق و باطل دو واژه ضد هم هستند که در مفاهیم دینی کاربرد بسیار دارند و تشخیص آن هم کار آسانی نیست، مگر این که از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله الگوهایی برای این کار مشخص شده باشد و انسان از قدرت درک بالایی برخوردار باشد تا بتواند به کمک آن و با در اختیار داشتن معیارها، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص دهد و از طرفی تشخیص آن نیز ضروری به نظر میرسد.
حق و باطل نیز در سه محور قابل بررسی است؛ یعنی هم در مقام اندیشه، هم در مقام گفتار و هم در مقام رفتار. از طرفی اگر انسانی در این سه مقام از حق جدا نشد، نشان میدهد که انسانی وارسته و شایسته است و تعبیر دیگری از عصمت است که دارا بودن آن برای پیامبر و جانشین او ضروری است.
در روایات اسلامی موارد فراوانی داریم که از این نکته مهم حکایت میکند که علی علیه السّلام با حق و حق با علی علیه السّلام است و این دو از هم جدا شدنی نیستند.
به این جریان توجه کنید:
بعد از شهادت علی علیه السّلام و مسلط شدن معاویه بر دنیای اسلام، وی برای جذب شخصیتهای اجتماعی و مورد قبول جامعه از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد.
حتی شخصا به دیدن آنان میرفت و از ایشان تقاضای همکاری میکرد. در سفری به مدینه به دیدن سعد بن ابی وقاص رفت و از این که سعد در جریان جنگ صفین با اوهمکاری نکرده است گله کرد و سعد در توجیه اظهار داشت که در جریان قتل عثمان وضعی پیش آمد که تشخیص حق و باطل کار دشواری بود؛ از این جهت من شترم را سوار شدم و از مدینه رفتم.
معاویه در پاسخ به او گفت: مگر قرآن وظیفه تو را مشخص نکرده بود که در چنین جریانی سوار شترت شوی و از صحنه خارج شوی؟!
سعد پاسخ داد؛
«فانّی سمعت رسول اللّه یقول لعلیّ: انت مع الحق و الحق معک حیث ما دار.
فقال معاویة: لتاتینّی علی هذا بیّنة.
فقال سعد: هذه امّ سلمة تشهد علی رسول اللّه.
فقاموا جمیعا فدخلوا علی امّ سلمة فقالوا یا امالمؤمنین: انّ الا کاذیب قد کثرت علی رسولاللّه و هذا سعد یذکر عن النبیّ ما لم نسمعه، انّه قال لعلیّ انت معالحق و الحق معک حیث ما دار.
فقالت امّ سلمة: فی بیتی هذا قال رسول اللّه لعلیّ. فقال معاویة لسعد: یا ابا اسحاق... ما کنت الوم الآن، اذ سمعتَ هذا من رسول اللّه و جلستَ عن علی. لو سمعت هذا من
رسول اللّه لکنتُ خادما لعلیّ حتی اموت.»(1)
بدون تردید از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که به علی علیه السّلام میفرمود: ای علی علیه السّلام تو با حق هستی و حق هر کجا باشد با توست.
معاویه گفت: باید بر این سخن شاهد بیاوری!
سعد گفت: ام سلمه همسر رسول خداصلی الله علیه وآله شهادت میدهد که پیامبر این سخن را درباره علی علیه السّلام گفته است.
به دنبال این سخن همه با هم حرکت کردند و خدمت ام سلمه رسیدند و به امسلمه گفتند: ای مادر مؤمنان! در این دوران سخنهای نادرست فراوانی را به رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت میدهند؛ ازجمله سعد سخنی از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره علی علیه السّلام نقل میکند که ما
1) تاریخ دمشق، ج 20، ص 361.
نشنیدهایم و آن سخن این است که علی علیه السّلام با حق و حق با علی علیه السّلام است.
ام سلمه گفت: این سخن را رسول خدا صلی الله علیه وآله در همین خانه من بیان کرده است!
معاویه به سعد گفت: حال دیگر تو را سرزنش نمیکنم! زیرا با این که این سخن را از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره علی علیه السّلام شنیده بودی از علی علیه السّلام حمایت نکردی، در حالی که اگر من این سخن را از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره علی علیه السّلام شنیده بودم تا دم مرگ خدمتگزار علی علیه السّلام بودم!
ج - علی علیه السّلام فاروق امت: همان طور که گفته شد، تشخیص حق از باطل کار آسانی نیست، به خصوص اگر در جامعه مطالب شبههناک به صورت یک موج به حرکت درآید و اندیشمندان در برابر این موج مقاومت نکنند و سیاستمداران نیز به این موج دامن بزنند. در این جاست که براستی تشخیص حق و باطل دشوار میشود و مردم نیاز به الگویی دارند که در تمام شبهات از قدرت تشخیص بالایی برخوردار بوده، در مقام اندیشه، رفتار و گفتار نیز سخت پایبند به حق و حقیقت باشد، به طوری که او تجسم حق باشد تا مردم بتوانند با پیروی از او راه را بیابند.
براساس روایت اسلامی، پیامبر از موج شبهات بعد از خودآگاه است و میداند که تشخیص حق از باطل در آن زمان با دشواری روبروست؛ از این جهت الگویی مشخص کرده است که با پیروی از آن میتوان این موج را پشت سر گذاشت. قهرا در چنین موج آفرینیهایی که اصحاب فکر و اندیشه هم در تشخیص راه دچارسردرگمی میشوند باید آن الگو به قدری استوار باشد که از نظر فکری، گفتاری و رفتاری هیچ گونه انحرافی نداشته باشد تا بتواند چنین مسؤولیتی را انجام دهد.
آنچه تاکنون بیان شد، درباره امام علی علیه السّلام بود امّا بر اساس آیات قرآن و سنت، همة امامان شیعه معصوم هستند.
پیشتر بیان کردیم که مصداق اهلالبیت علیهاالسّلام در آیه تطهیر تنها چهارده معصوم علیه السّلام هستند و آیه نیز بر عصمت کسانی که آیه در شأن آنان نازل شده است، دلالت دارد.
همچنین پیشتر بیان کردیم که آیه اولیالامر بر عصمت دلالت دارد و با توجه به این که جانشینان پیامبر باید معصوم باشند و نه دیگران ادعای عصمت داشتهاند و نه خود حاکمان چنین ادعایی داشتهاند و با توجه به
ضرورت وجود جانشین
برای رسول خدا صلی الله علیه وآله - که پیشتر بیان شد - مصداق اولیالامر منحصر به امامان شیعه از اهل بیت علیه السّلام میشود.
در سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله روایات زیادی درباره ویژگیهای اهلبیت علیه السّلام وارد شده است که با توجه به آن ویژگیها مصداق آن روایات تنها امامان شیعه هستند که بعضی از آنها به صراحت بیانگر عصمت امامان شیعه است:
«عن ابن عبّاس رضی الله عنهما قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله انّ الله قسم الخلق قسمین فجعلنی فی خیرها قسما فذلک قوله و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال، فانا من اصحاب الیمین و انا خیر اصحاب الیمین؛
ثم جعل القسمین اثلاثا فجعلنی فی خیرها ثلثا فذلک قوله «فأصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة. و اصحاب المشأمة ما اصحاب المشأمة. و السابقون السابقون»، فانا من السابقین و انا خیر السابقین، ثم جعل الاثلاث قبائل،
فجعلنی فی خیرها قبیلة و ذلک قوله «و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقاکم» و انا اتقی ولد آدم و اکرمهم علی الله تعالی و لا فخر ثم جعل القبائل بیوتا فجعلنی فی خیرها بیتا فذلک قوله «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» فانا و اهل بیتی مطهّرون من الذنوب.»(1)
ابن عبّاس میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مردم را دو گونه آفرید و مرا جزء بهترینِ این دو نوع قرار داد و این، همان سخن خداست که گروه دست راست و گروه دست چپ و من از بهترین اصحاب دست راست هستم. سپس خداوند مردم را سه گروه قرار داد و مرا در بهترین آنان قرار داد و این،همان اصحاب خوشبخت هستند. چه گروه خوشبختی و دیگر گروه تیره روزان، چه گروه تیرهروزی، و پیشگامان پیشرو و من از پیشگامان و بهترینِ آنان هستم، سپس خداوند این گروهها را به صورت قبایل در آورده و مرا
1) الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 57؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 88.
در بهترین قبیلهها قرار داد و این، همان سخن خداوند است که شما را دستهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، ولی گرامیترینِ شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست. خداوند دانای آگاه است. و من با تقواترین و گرامیترین فرزند آدم هستم. البته جای فخر فروشی نیست. سپس خداوند این قبایل را به شکل خانواده هایی آفرید و مرا در بهترین خانوادهها قرار داد و این سخن خداوند است که خداوند میخواهد پلیدی راتنها از شما اهل بیت دور کند و چنان که باید و شاید شما را پاک سازد. و من و اهلبیتم از همه گناهان پاکیم.
از برخی روایات وارد شده در شأن اهلبیت علیه السّلام، عصمت آنان به دلالت التزامی ثابت میشود؛ حدیث ثقلین که پیشتر بیان کردیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را در چهار جا بیان کرده است که منابع آن در کتب اهل سنت نیز یاد شد. در این روایت، رسول خدا صلی الله علیه وآله اهل بیت علیه السّلام را عِدل و همسنگ قرآن قرار داده است و این در صورتی امکان دارد که اهلبیت علیه السّلام هم از نظر عقیده و فکر و هم از نظر بیان و گفتار و هم از نظر کردار و رفتار هیچ نوع اختلاف و تعارضی با قرآن نداشته باشند و گرنه دستور به پیروی از آنان به صورت مطلق و همسنگ بودن آنان با قرآن نقض غرض خواهد بود.
چند نکته زیر در روایت وجود دارد که مؤید نظر ماست:
1- چیزی به آنان نیاموزید که آنان داناترین شمایند؛ّ
2- از آنان پیشی نگیرید که هلاک میشوید؛
3- از آنان عقب نمانید که هلاک میشوید؛
4- این دو [قرآن و اهل بیت علیه السّلام] تا قیامت با هم هستند تا در قیامت بر من وارد شوند؛
5- تمسک به قرآن به تنهایی کافی نیست، پس باید در کنار آن اهلبیت علیهاالسّلام نیز هماهنگ با قرآن وجود داشته باشند تا سیره آنان قابل پیروی برای امت اسلامی باشد؛
6- قرآن کتابی آسمانی و ابدی است و باید تا قیامت وجود داشته باشد؛ پس باید اهلبیت نیز تا قیامت وجود داشته باشند.
این تنها برداشت ما نیست، بلکه بسیاری از دانشمندان مسلمان - که شیعه دوازده امامی نیستند - نیز همین برداشت را دارند.
شوکانی در این باره میگوید:
«من هذا الخبر یفهم وجود من یکون اهلاً للتمسک به من اهل البیت و العترة الطاهرة فی کل زمن الی قیام الساعة حتی یتوجّه الحث المذکور الی التمسک به، کما انّ الکتاب
کذلک، فلذلک، کانوا امانا لاهل الارض فاذا ذهبوا ذهب اهل الارض»(1).
از این خبر فهمیده میشود که در هر عصری تا قیامت، همان طور که کتاب خدا باقی است، باید فردی از اهل بیت که صلاحیت پیروی را داشته باشد، در بین امت حضور داشته باشد تا این اصرار رسول خدا صلی الله علیه وآله در پیروی از اهل بیت علیه السّلام توجیه داشته باشد. به همین خاطر رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایت آنان را امان برای اهل زمین دانستهاند که اگر آنها از بین بروند، اهل زمین هم از بین میروند.
پیشتر بیان شد که هیچیک از خلفا ادعای عصمت نداشتند و خود را مصداق آیه اولیالامر نمیدانستند. برعکس اهلالبیت علیه السّلام خود را مصداق آیه اولیالامر میدانستند و در
احتجاجات به آن استدلال کردهاند که در این جا به بیان چند نمونه بسنده میکنیم:
1) فیض القدیر، ج 3، ص 14.
امام علی علیه السّلام در چندین مورد استدلال کرده که مصداق آیه اولیالامر اوست؛
حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی - صاحب ینابیع الموده – می نویسد: در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجرین و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین علیه السّلام در میان آنان بود. هر کس درباره فضائل خود سخن میگفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان فضائل آنان به پایان رسید، رو به امام کرده و گفتند:
«یا اباالحسن تکلّم. فقال: یا معشر قریش والانصار اسئلکم ممّن اعطاکم الله هذا الفضل، ابانفسکم او بغیرکم؟ قالوا: اعطانا الله و منّ علینا بمحمد صلی الله علیه وآله...»
ای ابوالحسن! سخن بگو!
آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار، از شما میپرسم این فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟
گفتند: خداوند به واسطه محمد صلی الله علیه وآله بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.
سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود، بیان میکند و از آنان اقرار میگیرد که این آیات درباره او نازل شده است.
آن گاه فرمود:
«انشدکم بالله اتعلمون حیث نزلت اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم و... امرالله عزوجل نبیّه ان یعلمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة کما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم، فنصبنی للناس بغدیر خم.»(1)
شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید هنگامی که آیه «اولی الامر...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد، همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسول خدا صلی الله علیه وآله در غدیر خم مرا به امامت مردم نصب کرده است.
1) ینابیع المودة، باب 38، ص 114.
محدث حافظ ابراهیم بن محمد جوینی مؤلف کتاب فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده و مینویسد: در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجرین درباره فضائل هریک بحث آغاز شد. در این مناظره که حدود دویست تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره آنان بیان شده بود یاد کردند. از سران مهاجرین در جلسه افرادی مثل عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبیر،مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و... حضور داشتند و پس از آن انصار نیز خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان را بیان کردند که از سران گروه انصار نیز افرادی مانند ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابو هیثم بن تیهان، قیس بن سعد بن عباده، جابر بن عبدالله، انس بن مالک، زید بن ارقم و... حضور داشتند که پس از پایان گفت و گو از امام تقاضا کردند تا سخن بگوید. امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه «اولیالامر منکم» به حدیثی از رسول خدا اشاره کرد و فرمود:
«قال الناس یا رسول الله خاصة فی بعض المؤمنین، ام عامة لجمعیهم. فامرالله عزوجل نبیّه صلی الله علیه وآله ان یعلّمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة
ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم، فنصبنی للناس بغدیر خم.»(1)
مردم پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا این که شامل همه میشود که خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا در غدیر خم به عنوان امام مردم پس از خود، منصوب کرد.
روزی مردی خدمت امام رسید و از او پرسید:
«اخبرنی با فضل منقبة لک، قال ما انزل الله فی کتابه؟ قال و ما انزل الله فیک؟ قال... و قوله اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم و...(2)
برترین امتیاز خود را برای من بگو؟
امام فرمود: برترین امتیازات من چیزهایی است که
خداوند در کتابش بیان کرده است.
-: خداوند در کتابش دربارهات چه گفته است؟
امام: خداوند چندین آیه درباره من نازل کرده است که آیه اولیالامر یکی از آنهاست.
با این که امام حسین علیه السّلام به حسب ظاهر حکومتی نداشت، ولی خود را مصداق اولیالامر میدانست و در مواردی به این مسأله استناد کرده است. در جریان قیام خود علیه حکومت یزید در راه کوفه وقتی با سپاه حرّبن یزید - که از طرف حکومت بنیامیه برای جلوگیری از حرکت آن حضرت اعزام شده بود - برخورد کرد، پس از برخورد اولیه و اقامه نماز به امامت حضرت، حر ریاحی سؤال کرد: برای چه و به کجا میروید؟ امام حسین علیه السّلام تقاضای مردم کوفه برای آمدن به آن شهر و به دست گرفتن رهبری جامعه را مطرح کرد و سپس فرمود:
«اما بعد، ایها الناس فانّکم ان تتقوا الله و تعرفوا الحق لاهله یکن ارضی لله و نحن اهلالبیت اولی بولایة هذا الامر من
هولاء المدّعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان.»(1)
اما بعد، ای مردم بدون تردید اگر شما تقوای خدا را پیشه کنید و حق را به اهلش بدهید، بیشتر مورد رضایت خداست و ما اهلالبیت نسبت به رهبری حکومت شایستهتر و سزاوارتریم از کسانی که ادعای چنین کاری را دارند در حالی که چنین حقی راندارند؛ کسانی که در بین شما با ظلم و ستم حکمرانی میکنند.
کلام امام حسین علیه السّلام به دو دلیل زیر قابل استدلال است:
الف - این که خود را مصداق اولیالامر و ولایت را حق اهل البیت علیه السّلام میداند که باید به آنان برگردد؛
ب – اوّلاً: اینها گرچه ادعای اولیالامری دارند، ولی حقشان نیست؛
ثانیا: میفرماید: عملکرد آنان حکایت از آن دارد که شرایط و ویژگیهای اولیالامری که خداوند مردم را مأمور به اطاعت از آن کرده است، ندارند.
1) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 47؛ تاریخ، طبری، ج 4، ص 303.
از امام باقر علیه السّلام در تعیین مصداق اولیالامر چنین نقل شده است:
«عن اسماعیل بن جابر قال قلت لابی جعفر علیه السّلام اعرض علیک دینی الذی ادین الله عزوجل به قال فقال: هات. قال: فقلت اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له و انّ محمدا عبده و رسوله و الاقرار بما جاء به من عندالله و انّ علیا کان اماما فرض الله طاعته، ثم کان بعده الحسن اماما فرض الله طاعته، ثم کان بعده الحسین اماما فرض الله طاعته، ثم کان بعده علی بن الحسین اماما فرض الله طاعته حتی انتهی الامر الیه، ثم قلت: انت یرحمک الله قال فقال: هذا دین الله و دین ملائکته.»(1)
اسماعیل پسر جابر میگوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: میخواهم دینی را که به آن معتقدم برایت
1) اصول کافی، ج 1، ص 266.
بگویم؟
امام فرمود: بگو.
گفتم: شهادت میدهم که خدا یکی است و شریکی ندارد و شهادت میدهم که محمد صلی الله علیه وآله بنده او و رسول اوست و اعتراف میکنم به آنچه محمد صلی الله علیه وآله از نزد خداوند آورده است و اعتراف میکنم به این که علی بن ابی طالب علیه السّلام امامی بوده که اطاعتش واجب بود، بعد از او امام حسن علیه السّلام امام
واجب الاطاعة بود و بعد از او امام حسین علیه السّلام امام واجب الاطاعة بود و بعد از او امام علی بن الحسین علیه السّلام امام واجب الاطاعة بود و اکنون شما امام واجبالاطاعة هستید. اسماعیل پسر جابر میگوید: پس از این سخنان امام باقر علیه السّلام فرمود: این همان دین خدا و ملائکه اوست.
در تعیین مصداق اولیالامر از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که فرمود:
«عن الحسین بن ابی العلاء قال ذکرت لابی عبدالله علیه السّلام قولنا فی الاوصیاء انّ طاعتهم مفترضة قال فقال: نعم هم الذین قال
الله تعالی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...»(1)
حسین بن علاء میگوید: نظر خود را درباره جانشینان پیامبر صلی الله علیه وآله به امام صادق علیه السّلام گفتم که اطاعت آنان واجب است.
حضرت فرمود: آری! آنان کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: از خدا و رسول و اولیالامر اطاعت کنید.
در تعیین مصداق اولیالامر از امام کاظم علیه السّلام چنین نقل شده است:
«عن معمّر بن خلاّد قال: سأل رجل فارسی اباالحسن علیه السّلام فقال طاعتک مفترضة؟ فقال: نعم. قال: مثل طاعة علی بن ابی طالب علیه السّلام فقال: نعم.»(2)
معمر بن خلاد میگوید: مردی پارسی از امام کاظم علیه السّلام
پرسید: آیا اطاعت از شما واجب است؟
امام فرمود: آری.
او پرسید: مثل اطاعت کردن از علی بن ابیطالب علیه السّلام؟
حضرت فرمود: آری.
امام رضا علیه السّلام در تعیین مصداق اولیالامر میفرماید:
«عن محمد بن زید الطبری قال: کنت قائما علی رأس الرضا علیه السّلام بخراسان و عنده عدة من بنیهاشم و فیهم اسحاق بن موسی بن عیسی العباسی فقال یا اسحاق: بلغنی انّ الناس یقولون انّا نزعم ان الناس عبید لنا. لا و قرابتی من رسول الله صلی الله علیه وآله ما قلته قطّ و لا سمعته من آبائی قاله و لا بلغنی عن احد من آبائی قاله، و لکنّی اقول الناس عبید لنا فی الطاعة موال لنا فی الدین، فلیبلّغ الشاهد الغائب.»(1)
1) همان.
طبری میگوید: من در خراسان بالای سر امام رضاعلیه السّلام به خدمت ایستاده بودم و جمعی از بنیهاشم که اسحاق بن موسی در میانشان بود، خدمت آن حضرت بودند. امام فرمود: ای اسحاق به من خبر رسید که مردم (سنیان) میگویند ما عقیده داریم که مردم برده ما هستند. هرگز چنین نیست. سوگند به خویشاوندی که با رسولخداصلی الله علیه وآله دارم، نه من هرگز این سخن گفتهام و نه از پدرانم شنیدهام و نه به من خبر رسیده که یکی از آنان چنین چیزی گفته باشد. آری! من میگویم مردم بنده من هستند در این که اطاعت از ما بر آنان واجب شده است، در اطاعت فرمانبردار ما هستند و در دین پیرو ما هستند. نظر ما این است و حاضران به غایبان برسانند.
با این که امام حسن عسکری علیه السّلام به شدت تحت مراقبت بوده است ولی از اظهار این که مقصود از اولیالامری که خداوند دستور به اطاعت آنان داده است خود اوست، ابا نمیکرد. امام حسن عسکری علیه السّلام نامهای به اسحاق ابن اسماعیل نیشابوری نوشته است و پس از بیان این که اگر پیامبر صلی الله علیه وآله و جانشینان او یعنی
اهلالبیت علیه السّلام نبودند شما راهی برای تشخیص وظیفه دینی خود نداشتید، مینویسد:
«و لولا ما یحبّ الله من تمام النعمة و منّ الله علیکم لما رأیتم لی خطّاو لا سمعتم منّی حرفا من بعد مضّی الماضی علیه السّلام و انتم فی غفلة ممّا الیه معادکم و من بعد اقامتی لکم ابراهیم ابن عبده و کتابی الذی حمله الیکم محمد بن موسی النیشابوری و الله المستعان علی کل حال و ایاکم ان تفرطّوا فی جنب الله، فتکونوا من الخاسرین، فبعدا و سحقا لمن رغب من طاعة لله و لم یقبل مواعظ اولیائه، فقد أمَرَکم الله بطاعته و طاعة رسوله و طاعة اولیالامر...»(1)
اگر خداوند دوست نداشت که نعمت خود را بر شما تمام کند بعد ازدرگذشت امام سابق و بعد از این که ابراهیم بن عبده را بر شما گماردم و بعد از این که نامهای هم به وسیله محمد بن موسی نیشابوری برایتان نوشتم، هرگز از من خطی نمیدیدید و حرفی نمیشنیدید. شما از عاقبت کار خود غافل هستید و در
1) تحف العقول، ص /515
هر حال باید از خداوند کمک گرفت، مبادا درباره خدا کوتاهی کنید و از زیانکاران باشید. از رحمت خدا دور باد کسی که از اطاعت خداوند سرپیچی کند و موعظههای اولیای خداوند را نپذیرد. بدون تردید خداوند به شما دستور داده است که از خدا و رسول و اولیالامر اطاعت کنید.
آنچه بیان شد، بخش بسیار ناچیزی از روایات، احتجاجات و مناظراتی بود که ازامامان شیعه درباره مصداق اولیالامر آوردیم و گرنه روایات بسیار زیاد است و یکی از چیزهایی که امامان شیعه درباره آن تقیه نمیکردند، مسأله امامت خود آنان بود و این که مقصود از اولیالامر آنان هستند.
گفته شده «اولیالامر» جمع است، در حالی که شیعه بر این باور است که در هر عصری یک نفر بیشتر امام نیست. بنابر این باید مقصود از اولیالامر یک نفر باشد و این خلاف ظاهر است.
به این شبهه توجه کنید:
«انّه تعالی امر بطاعة اولی الامر و اولیالامر جمع و عندکم لا یکون فیالزمان الاّ امام واحد و حمل الجمع علی الفرد خلاف الظاهر.»(1)
خداوند به اطاعت از اولیالامر دستور داده است و
1) تفسیر، فخر رازی، ج 10، ص 251.
این کلمه جمع است، در حالی که شیعه بر این باور است که در هر زمانی تنها یک امام وجود دارد. بنابر این باید لفظ جمع را بر مفرد حمل کرد و این بر خلاف ظاهر است.
1- کاربرد جمع و اراده مفرد در ادبیات عرب امری رایج است؛
2- در قرآن موارد متعددی لفظ جمع آمده است، در حالی که طبق دیدگاه همه مفسران مقصود فرد است. پیشتر موارد متعددی از آیات یاد شده را بیان کردیم که تکرار نمیکنیم.
3- مقصود از اولیالامر همانند لفظ آن، جمع است؛ یعنی دوازده امام معصوم و این با عقیده شیعه که در هر عصری یک امام وجود دارد نیز منافات ندارد؛ زیرا این دوازده نفر در کل زمان توزیع میشوند. بنابر این نه کاربرد جمع اشکال دارد و نه مخالف عقیده شیعه است.
به این شبهه توجه کنید:
«انّ طاعة الائمّة المعصومین مشروطة بمعرفتهم و قدرة الوصول الیهم، فلو وجب علینا طاعتهم قبل معرفتهم کان
هذا تکلیف مالا یطاق و لو وجب علینا طاعتهم اذا صرنا عارفین بهم و بمذاهبهم صار هذاالایجاب مشروطا و ظاهر قوله تعالی {اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم} یقتضی الاطلاق.(1)
اطاعت از امامان معصوم در صورتی امکان دارد که آنان را بشناسیم و به آنان دسترسی داشته باشیم. بنابر این اگر قبل از شناخت ایشان اطاعت ازآنان واجب شود، این تکلیف خارج از توان و قدرت ماست و اگر بعد از این که آنان را شناختیم اطاعت از آنان واجب باشد، این تکلیف مشروط به شناخت میشود، در حالی که در آیه مورد بحث اطاعت از اولیالامر مطلق است
1) همان.
در پاسخ به این شبهه باید گفت در آیه مورد بحث اطاعت از سه نفر واجب شده است:
1- اطاعت از خداوند: آز آقای فخر رازی باید پرسید با این که اطاعت از خداوند در آیه مطلق است، اطاعت از خداوند قبل از شناخت خداوند است یا بعد از شناخت خداوند؟ اگر قبل از شناخت خداوند اطاعت از او واجب شده باشد، تکلیف مالایطاق است و اگر بعد ازشناخت خداوند واجب شده باشد، تکلیف مشروط است. بر این اساس هر پاسخی که فخر رازی به این شبهه میدهد، پاسخ ما نیز به شبهه وی همان خواهد بود.
2- اطاعت از رسول: این مورد نیز مانند مورد پیشین است و هر پاسخی که فخر رازی بدهد، در واقع پاسخ شبهه پیشین وی خواهد بود.
3- اولی الامر: که اگر مقصود از اولیالامر اهل اجماع باشند - که بیشتر اهل سنت بر این باورند - باز هم این اشکال وارد میشود که اطاعت اهل اجماع قبل از شناخت آنان واجب است یا بعد از شناخت آنان؟ اگر قبل از شناخت آنان اطاعت از آنان واجب شده باشد، تکلیف مالایطاق است و اگر بعد از شناخت آنان اطاعت از آنان واجب شده باشد، تکلیف مشروط است و هر پاسخی که
آقای فخررازی به اهل اجماع بدهد، نسبت به امامان معصوم علیه السّلام هم میتوان داد.
4- اطاعت از امامان معصوم علیه السّلام: نیز همانند اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله مطلق است. بنابر این همان طور که شناخت رسول خدا صلی الله علیه وآله از باب مقدمه اطاعت لازم و واجب است در این جا نیز شناخت امامان از باب مقدمه اطاعت آنان لازم است و همان طور که شناخت انبیا در طول تاریخ و بخصوص درباره پیامبر اسلام امکان دارد و تکلیف مالایطاق و تکلیف مشروطی هم اتفاق نمیافتد، درباره امامان معصوم علیهاالسّلام هم شناخت آنان امکان دارد و لازمه آن نیز تکلیف مالایطاق و تکلیف مشروط نیست.
5- درباره در دسترس نبودن امامان نیز باید گفت در آیه مورد بحث اطاعت خداوند، اطاعت رسول او و اطاعت اولیالامر به طورمطلق واجب شده است، اما خداوند که هرگز در دسترس بشر نیست، چنان که فرمود:
{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصارَ}(1)
اما درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به مسلمانان عصر خودش در دسترس بوده است، اما در دسترس ما نیست. امامان علیهاالسّلام نیز در دسترس مسلمانان عصر
1) انعام/103.
خود بودهاند، ولی برای ما این گونه نیست و همان طور که ما از راه آثار به جا مانده از رسول خدا صلی الله علیه وآله - که روایت راویان باشد - او را میشناسیم، دسترسی به امامان نیز از همین راه میسّر است.
گفتهاند اگر مقصود از «اولیالامر» امامان معصوم علیه السّلام بودند میبایست در آیه ذکر میشد. به این شبهه توجه کنید:
«و لو کان المراد باولی الامر الامام المعصوم لوجب ان یقال فان تنازعتم فی شیء فردّوا الی الامام.»(1)
اگر مقصود از اولیالامر امام معصوم بود، میبایست گفته میشد اگر در چیزی اختلاف کردید به امام رجوع کنید.
1- این اشکال بر نظریه اهل سنت هم وارد است که اگر مقصود از اولیالامر اهل اجماع بود، میبایست در آیه ذکر میشد که در صورت اختلاف به اهل
1) تفسیر، فخر رازی، ج 10، ص 251.
اجماع رجوع کنید. پس هر جوابی که فخر رازی به اهل اجماع بدهد، همان جواب در این جا هم قابل ذکر است.
2- همان طور که پیشتر بیان کردیم، اطاعت از امامان همان اطاعت از سنت رسول خدا است که در اطیعوا الرسول آمده است و حتی پیشتر بیان کردیم که خداوند درباره خود اطیعوا الله و درباره رسولش، اطیعوا الرسول را به کار برده است، ولی درباره اولیالامر، اطیعوا را به کار نبرده است، چون آنان در این زمینه مستقل لحاظ نشدهاند، بلکه اطاعت آنان عین اطاعت رسول است.
بنابر این در ردّ به رسول، ردّ به امام نیز آورده شده است.
یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که امامعلی علیه السّلام عصمت را از شرایط امام نمیداند. به این شبهه توجه کنید:
«و جاء فی نهجالبلاغة لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یجمع به الفیء و یقاتل به العدوّ و
تامن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی. فانتتری انّه لم یشترط العصمة فی الامیر و لم یشرلها من قریب او بعید، بل رای انّه لابد من نصب امیر تناط به مصالح العباد و
البلاد و لم یقل انّه لا یلی امر الناس الاّ امام معصوم.»(1)
در نهج البلاغه آمده است که مردم نیازمند حاکمی هستند؛ چه خوب و چه بد، که در حاکمیت او مؤمن کارش را انجام دهد، به وسیله او اموال عمومی گردآوری شود، با دشمن مبارزه شود، امنیت راههاتأمین و حق ضعیف از قوی گرفته شود. تو میبینی که امام علی علیه السّلام عصمت را در امیر شرط نکرده و حتی به آن اشاره هم نکرده است؛ نه اشارهای نزدیک و نه دور، بلکه نظر امام علی علیه السّلام این است که جامعه حاکمی لازم دارد که مصالح مردم و کشور را تأمین کند و نگفته است که رهبر باید معصوم باشد.
ناصر القفاری در نقد سخنان دیگران شرایط نقد علمی را رعایت نمیکند. یکی از شرایط نقد علمی امانتداری است و این که سخن مخالف را باید درست نقل کرد و سپس به نقد آن پرداخت، ولی او همیشه به تقطیع کلام توسل جسته و ضعف علمی خود را در سایه تقطیع پنهان کرده است و مخاطبانش را که با
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 794.
سخن مخالف آشنا نیستند، میفریبد. در این جا نیز تمام آنچه را که در اینباره در نهجالبلاغه آمده نیاورده است، بلکه تنها به بخشی از آن که موافق نظر او و برای نتیجهگیری او مفید بوده اشاره کرده است، در حالی که اگر اصل کلام امیر علیه السّلام را میآورد چنین نتیجهای را نمیتوانست بگیرد.
1 - به اصل کلام حضرت امیر علیه السّلام توجه کنید:
«فی الخوارج لما سمع قولهم لاحکم الاّ للّه قال علیه السّلام: «کلمة حقّ یراد بها باطل. نعم انّه لا حکم الاّ للّه، لکن هولاء یقولون: لا امرة الاّ للّه، و انّه لا بدّ للناس من امیر بَرٍّ او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیه الکافر و یبلّغ الله فیها الاجل و یجمع به الفیء و یقاتل به العدوّ و تامن به السبل و یوخذ به للضعیف من القویّ، حتی یستریح برّ و یستراح من فاجر.»(1)
چون سخن خوارج را شنید که میگفتند حکمی جز حکم خدا نیست، فرمود: سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند. آری، حکم جز از آنِ خدا نیست، لکن
1) نهجالبلاغه، خطبه 40.
اینان میگویند، فرمانروایی جز برای خدا روا نیست، در حالی که مردم نیاز به حاکم دارند؛ چه نیکوکردار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد، تا آن گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو به پایان رسد، در سایه حکومت او اموال عمومی را گردآوری کنند و با دشمنان پیکار کنند و راهها را ایمن سازند و به نیروی او حق ناتوان را از توانا بستانند تا نیکوکردار روز به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار در امان ماند.
2- همان طور که از سخن خوارج برمیآید و امام مقصود پنهانی آنان را توضیح میدهد، آنان درصدد نفی حکومت و حاکم بودند. بر این اساس امام هم در پاسخ به آنان درصدد بیان ادلّه ضرورت وجود حاکم است، نه درصدد بیان شرایط حاکم، تا گفته شود امام «عصمت» را شرط نمیداند!
3- این که او میگوید؛ امام علی علیه السّلام هیج جا به عصمت اشاره نکرده است و آن را شرط نمیداند، سخنی نادرست است و امام بارها در نهجالبلاغه به عبارتهای گوناگون این موضوع را مطرح کرده است؛
«هم موضع سرّه و لجأ امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه.»(1)
راز پیامبر را به آنان [اهل بیت پیامبر] سپرده است و هر که آنان را پناه گیرد به حق راه برده است؛ آنان مخزن علم پیامبرند و احکام شریعت او را بیانگرند؛
قرآن و سنت نزد آنان در امان است؛ چون کوه افراشته دین را نگهبان هستند و پشت اسلام بدانها راست و ثابت و پابرجاست.
در عبارتی دیگر میفرماید:
«لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه وآله من هذه الامّة احد و لا یسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا. هم اساس الدین و عماد الیقین. الیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة، و فیهم الوصیّة و
1) نهجالبلاغه، خطبه 2.
الوراثة؛ الآن اذ رجع الحقّ الی اهله و نقل الی منتقله.»(1)
از این امت کسی را با خاندان رسالت همپایه نتوان پنداشت و هرگز نمیتوان پرورده نعمت ایشان را در رتبة آنان دانست که آلمحمد صلی الله علیه وآله پایه دین و ستون یقینند؛ هر که از حد درگذرد به آنان بازگردد و آن که وامانده به ایشان پیوندد، حق ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر صلی الله علیه وآله مخصوص آنان. اکنون حق به صاحب آن رسید و به جایگاه اصلی خود منتقل گردید.
حال با توجه به آنچه پیشتر بیان کردیم که مراد از آل محمد صلی الله علیه وآله نزد شیعه معصومین علیه السّلام هستند، آیا این اوصاف و عبارت قبل جز با عصمت و علم خدادادی و نصب الهی امکانپذیر است؟
این گونه کلمات از امام علی علیه السّلام و بقیه امامان علیه السّلام بسیار رسیده است که بیان آنها به درازا خواهد کشید.
1) همان.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند؛ این است که با وجود امت، نیازی به امام معصوم نداریم. به این شبهه توجه کنید:
«فعصمة الامّة و حفظها من الضلال کما جاءت بذلک النصوص الشرعیّة تخالف تماما من یوجب عصمة واحد من المسلمین و یجوز علی مجموع المسلمین اذا لم یکن فیهم معصوم الخطاء.»(1)
روایاتی که دلالت میکند امت اسلامی معصوم و از گمراهی در امان است، مخالف این اندیشه است که اگر امام معصومی در بین نباشد، احتمال اشتباه همه امت وجود دارد
2-1- پیشتر ادلّه ضرورت وجود امام معصوم بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله را طرح کردیم که تکرار نمیکنیم.
2-2- اگر چنین روایاتی وجود داشت که امت معصوم از خطاست و این روایات به حق صادر شده بود، پس چرا از زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله تا امروز این
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 789؛ المنتقی، ص 410.
همه اختلاف میان امت وجود دارد،
به گونهای که هیچ مسألهای را نمیتوان یافت - چه در اصول دین و چه در فروع دین - که مورد اختلاف نباشد و هر گروه و فرقهای هم خود را صاحب حق میداند؛ حتی در مسائلی مانند نماز، وضو و... در این موارد به طور قطع یک روش خلاف واقع و گمراهی از راه حق است ولی کدامیک و چگونه شد که امت از خطا در امان نماند؟
2-3- اگر امت محور حق مداری و تبیین خطاها بود، خداوند میبایست به جای رجوع به اولیالامر دستور به رجوع به امت میداد، در حالی که به افراد خاصی ارجاع داده است نه به امت.
2-4- در اندیشه مسلمانان، تکتک مسلمانان (بجز معصوم) جایزالخطاء هستند. از طرفی امت اسلامی در خارج از ذهن چیزی جز وجود افراد مسلمان نیست و وقتی احتمال خطادرباره تکتک افراد وجود دارد، احتمال خطا درباره مجموع هم میرود و اگر بگوییم درست است که هر فردی به تنهایی جایزالخطاء است، ولی وقتی اینها با هم جمع شوند خطا نمیکنند، مثل این میماند که گفته شود صفر عددی نیست، ولی اگر چندین صفر را کنار هم بگذارند تبدیل به عددی مهم و بزرگ میشود!
2-5- اگر این روایات از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر شده و آن حضرت فرموده باشد که امت من معصوم از خطاست، پس به چه دلیل برای حل مشکلات فکری
و علمی بعد از خود، امت را مرجع قرار نداده، بلکه براساس حدیث ثقلین - که مورد توافق همه فرقههای اسلامی است - کتاب و عترت خود را مرجع برای امت خویش قرار داده است و مخاطب این حدیث نیز امت هستند که باید به عترت رجوع کنند.
2-6- در اندیشه شیعه توجیه این روایات - بر فرض صدور آنها - این است که حضور امام معصوم در بین امت ضروری است و امام معصوم جزئی از امت است. بنابر این امت به همراه امام معصوم از خطا مصون است، به شرطی که از امام معصوم پیروی کند.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که شرط عصمت در امام بیفایده است؛ زیرا عصمت امام نتوانسته جلو اختلاف مردم را بگیرد. به این شبهه توجه کنید:
«ثم انّ المعصوم الذین یدعون اتباعه لم یعصمهم من الخلاف فی اصل الدین عندهم و اساسه و هوالامامة فتجدهم مختلفین متنابذین متلاعنین یکفر بعضهم بعضا لاختلافهم فی عدد الائمه و فی تحدید اعیانهم
و فی الوقت و انتظار عودة الامام او المعنی الی امام آخر... و عدم وجود اثرها یدلّ علی انعدام اصلها.»(1)
معصومی که مدعی پیروی از او هستند، نتوانسته از بروز اختلاف میان آنان در اصل و اساس دین که همان امامت است، جلوگیری کند؛ زیرا میبینیم که در عدد امامان، در شخص آنان، در زمان آنان، در این که آیا آن امام برمیگردد یااین که باید به امام دیگری مراجعه کنند، اختلاف دارند. عدهای از آنان عده دیگر را لعن و عدهای عده دیگر را تکفیر میکنند. بنابر این عصمت موهوم نتوانسته جلو اختلاف آنان را بگیرد و عدم وجود اثر عصمت، حکایت از نبود اصل آن دارد.
3-1- اهل سنت دست کم عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله را قبول دارند، گرچه در محدوده آن بحث دارند که اختلاف آراء پیشتر بیان شد و از طرفی مدعی هستند که از رسول خدا صلی الله علیه وآله پیروی میکنند. اکنون از ناصر القفاری میپرسیم
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 800.
که چرا پیروی اهل سنت از رسول خدا صلی الله علیه وآله مانع بروز اختلاف میان آنان نشده است؟ آیا اهل سنت در اصول و فروع با هم اختلاف ندارند؟ با کمترین مراجعه به مکاتب کلامی و فقهی آنان میتوان به این مسأله پی برد. با این حال آیا میتوان گفت اختلاف اهل سنت دلیل بر این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله معصوم نبوده است؟ هر پاسخی که او درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله میدهد، درباره امامان علیه السّلام نیز قابل ذکر است.
3-2- آیا فرقههای مرجئه، خوارج، قدریه و... از اهل سنت نیستند؟ آیا اینان هر کدام دیگری را تکفیر نمیکنند؟ بخصوص خوارج که همه امت بجز خودشان را تکفیر نمیکردند. آیا تکفیر اینان دلیل بر این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله معصوم نبوده است، یا این که عصمت بیفایده است؟ هر جوابی که درباره تکفیر فرقههای اهل سنت داده شود درباره فرقههای شیعه هم قابل ارائه است، با این تفاوت که شیعه دوازده امامی اینان را گروههای انحرافی میداند نه شیعه واقعی؟
3-3- پاسخ حلّی مشکل این است که عصمت در پیامبر و امام شرط است به همان دلائلی که پیشتر بیان شد، تا جلو انحراف و خطای پیامبر و امام گرفته شود و مردم بتوانند به او اعتماد کنند، ولی عصمت امام نسبت به مردم در صورتی مفید خواهد بود که مردم از او پیروی کنند، همان طور که پیامبر وقتی میتواند مردم را هدایت کند که مردم از دستورات او پیروی کنند وگرنه هدایت
پیامبر شامل آنان نخواهد شد. ولی این به معنای لازم نبودن هدایت انسان یا شرط نبودن عصمت در هدایت و یا قصور پیامبر نیست، بلکه ضعف در قابل است نه در فاعل. درباره امام نیز همین گونه است؛ یعنی در صورتی که مردم پیروی کنند هدایت او شامل آنان میشود و گرنه از هدایت محرومند ولی این به معنای عدم لزوم عصمت در امام، یا عدم نیاز جامعه به امام نیست.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که رفتار امامان شیعه با هم اختلاف دارد (با این که انسانهای معصوم رفتارشان اختلاف ندارد) و این اختلاف با عصمت سازگار نیست. بنابر این عصمت از اصل شرط نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«و امر آخر یبطل دعوی العصمة هو الاختلاف و التناقض حیال بعض المواقف و المسائل، و اعمال المعصومین لا
تتناقض و لا تختلف، بل یصدق بعضها بعضها و یشهد بعضها لبعض و الاختلاف ناقض للعصمة التی هی شرط للامامة
عندهم و هو ناقض بالتالی لاصل الامامة نفسها.»(1)
امر دیگری که ادعای عصمت را باطل میکند، اختلاف و تناقض در بعضی از موضعگیریها و مسائل است، در حالی که رفتار انسانهای معصوم با هم تناقض و تفاوتی ندارد، بلکه بعضی مؤید و شاهد بعضی دیگر است. از طرفی اختلاف با عصمت که شرط امامت است،سازگار نیست؛ در نتیجه اختلاف با اصل امامت هم سازگار نیست.
او سپس به تفاوت رفتار امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام در برابر معاویه و یزید اشاره میکند.
4-1- تفاوت رفتار پیامبر با مخالفان در مکه و مدینه امری است آشکار. با این وصف، آیا تفاوت رفتار پیامبر در دو زمان، دلیل بر این است که پیامبر معصوم نبوده، یا این که عصمت شرط پیامبری نیست؟
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 797.
4-2- در مدینه نیز رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر کفار قریش متفاوت بود؛ گاه با آنان میجنگید، همانند جنگ بدر، احد، احزاب و... و گاه با آنان صلح میکرد؛ مثل صلح حدیبیّه. آیا این صلح و جنگ از پیامبر در برابر یک گروه حکایت از این دارد که او معصوم نیست و یا این که عصمت شرط پیامبری نیست؟
البته این تنها القفاری نیست که در برابر رفتار معصوم شک میکند، بلکه در گذشته نیز عدهای شک کردهاند و تنها کافی است رفتار بعضی از صحابه را در صلح حدیبیه بررسی کرد؛ به عنوان نمونه عمر در آن روز در برابر اقدام رسول خدا صلی الله علیه وآله مقاومت کرده، به عنوان اعتراض میگوید:
«یا رسول الله السنا بالمسلمین؟
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: بلی!
قال: فعلام نعطی الدنیّة فی دیننا؟
فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: انا عبدالله و رسوله و لن اخالف امره و لن یضیّعنی.»(1)
ای رسول خدا صلی الله علیه وآله مگر ما مسلمان نیستیم؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: آری هستیم!
عمر گفت: برای چه باید در دین خود خواری را
1) تاریخ، طبری، ج 2، ص 280؛ مغازی واقدی، ج 2، ص 606.
بپذیریم؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: من بنده خدا و پیامبر او هستم و با دستور او مخالفت نمیکنم و خداوند نیز مرا تنها نخواهد گذاشت.
عمر از این جواب قانع نشد و نزد دیگران رفت تا شاید همفکرانی پیدا کند، ولی موفق نشد. او خود در دوران خلافت درباره جریان صلح حدیبیّه چنین گفته است:
«ارتبت ارتیابا لم ارتبه منذ اسلمت الاّ یومئذ و لو وجدت ذلک الیوم شیعة تخرج عنهم رغبة عن القضیّه لخرجت.»(1)
در آن روز به گونهای (در پیامبری پیامبر) شک کردم که از ابتدای مسلمان شدنم آن چنان شک نکرده بودم و اگر آن روز پیروانی مییافتم که علیه صلح شورش کنند، من هم شورش میکردم.
4-3- افزون بر اینها، گاه در یک مسأله نیز برخورد رسول خدا صلی الله علیه وآله با مسلمانان متفاوت بود؛ در تقسیم غنائم حنین به گونهای عمل کرد که انصار را از
1) مغازی، واقدی، ج 2، ص 607.
غنائم محروم کرد وچیزی به آنان نداد. در این جا نیز برخی به شدت به رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتراض کردند.
ذوالحویصره در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله ایستاد و گفت :
«یا محمد قد رایت ما صنعت فی هذا الیوم.
فقال رسول الله: اجل فکیف رایت؟
قال: لم ارک عدلت، فغضب رسول الله صلی الله علیه وآله ثم قال: و یحک اذا لم یکن العدل عندی فعند من یکون.»(1)
ای محمد صلی الله علیه وآله دیدم امروز چه کردی؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: آری چگونه دیدی؟
ذوالحویصره گفت: نمیبینم به عدالت رفتار کنی؟!
رسول خدا صلی الله علیه وآله غضبناک شد و فرمود: وای بر تو! اگر من به عدالت رفتار نکنم، پس چه کسی به عدالت رفتار میکند؟
آیا تفاوت رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله دلیل بر این است که آن حضرت معصوم نیست، یا اینکه عصمت شرط نیست؟
1) تاریخ، طبری، ج 2، ص 360.
4-4- درباره تفاوت رفتار امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام باید گفت:
آنان که با تاریخ آشنا هستند، میدانند که صلح امام حسن علیه السّلام بعد از همراهی نکردن سپاهی که به جنگ با معاویه آمده بودند، و برخی رویدادهای دیگر انجام شد. مورخان در این باره نوشتهاند:
«فبینا الحسن فی المدائن اذ نادی منادی فی العسکر الا ان قیس بن سعد قد قتل، فانفروا فنفروا و نهبوا سرادق الحسن علیه السّلام حتی نازعوه بساطا کان تحته.»(1)
هنگامی که حسن علیه السّلام در مدائن بود در سپاه او فریاد زدند که قیس بن سعد (فرمانده سپاه امام حسن علیه السّلام) کشته شده است؛ پس فرار کنید و سپاه متفرق شدند و خیمه امامحسن علیه السّلام را غارت کردند، به گونهای که فرش زیر پای او را نیز ربودند.
4-5- پاسخ کلی به این گونه شبهات این است که معصوم با توجه به برخورداری از عصمت، تحت تأثیر انگیزههای نفسانی قرار نمیگیرد و در هر اقدامی که انجام میدهد،
تکلیف دینی خود و مصلحت امت اسلامی را در نظر
1) تاریخ، طبری، ج 4، ص 122؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 404.
میگیرد و تشخیص چنین کاری نسبت به شرایط متفاوت است؛ در شرایط اجتماعی که عوامل آن بسیار متغیر است، این گونه نیست که تکلیف در همه شرایط یکسان باشد تا وظیفه معصوم نیز یکسان باشد، بلکه شرایط متفاوت است در نتیجه تکلیف هر انسانی از جمله معصوم هم تفاوت دارد؛ به عنوان مثال وقتی سپاه کوفه برای جنگ با معاویه اعلام آمادگی کردهاند وظیفه امام رهبری سپاه و جنگ با معاویه است، اما هنگامی که سپاه متفرق شدهاند به گونهای که حتی خیمه امام را هم غارت کردهاند، امام با چه نیرویی باید بجنگند؟ همان گونه که این تفاوت تکلیف را به دلیل تغییر شرایط در رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله میبینیم که به چند نمونه اشاره کردیم.
بنابر این نه تنها تغییر رفتار دو امام در دو عصر، دلیل بر عدم عصمت یا بیفایده بودن شرط عصمت نیست، بلکه تفاوت عملکرد یک امام در عصر خود نیز دلیل بر عدم عصمت وی نیست، چنان که رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز این گونه بوده است.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند؛ این است که امامان شیعه خود به صدور گناه خود اعتراف کردهاند و این با عصمت سازگار نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«و کان الائمّة یعترفون بالذنوب و یستغفرون الله منها، فامیرالمؤمنین یقول فی دعائه کما فی نهجالبلاغه: اللهم اغفرلی ما انت اعلم به منّی، فان عدت فعد علیّ بالمغفرة. اللهم اغفرلی ما رأیت من نفسی و لم تجد له وفاءً عندی. اللهم اغفرلی ما تقربّت به الیک بلسانی، ثمّ خالفه قلبی. اللهم اغفرلی رمزات الالحاظ و سقطا الالفاظ و شهوات الجنان و هفوات اللسان.
فانتتری الاقرار بالذنب و بالعورة الیه بعد التوبة و الاعتراف بسقطات الالفاظ و شهوات الجنان و مخالفة القلب
للسان. کلّ ذلک ینفی ما تدّعیه الشیعة من العصمة اذ لو کان علیّ و الائمة معصومین لکان استغفار هم من الذنب عبثا.»(1)
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 794.
امامان به گناه خود اعتراف نموده، از خداوند طلب آمرزش میکردند. امیرالمؤمنین علیه السّلام در دعایش که در نهجالبلاغه آمده است، میگوید: خدایا! بر من ببخش آنچه را که از من بدان داناتری و اگر بدان بازگشتم تو به بخشایش باز گرد. خدایا بر من ببخشا وعدههایی را که نهادم و به آن وفا نکردم، و بیامرز آنچه را به زبان به تو نزدیکی جستم و دل راه مخالف آن را پیمود.
خدایا بر من ببخشای نگاههایی را که نباید و سخنانی که به زبان رفت و نشاید و آنچه دل خواست و نبایست و آنچه بر زبان رفت از ناشایست.
همان طور که میبینی امام به گناه و به بازگشت به گناه بعد از توبه اقرار میکند و اعتراف به سخنان بیفایده و خواستههای بیمورد دل و مخالفت دل با زبان. تمام این امور آنچه را که شیعه درباره عصمت مدعی است نفی میکند، چون اگر علی علیه السّلام و امامان معصوم باشند، طلب آمرزش آنان از گناه لغو خواهد بود.
5-1- استغفار از گناه به امامان شیعه اختصاص ندارد تا منافاتی با عصمت داشته باشد، بلکه همه پیامبران الهی از خداوند طلب استغفار میکردند.
خداوند از زبان نوح علیه السّلام چنین نقل میکند:
{رَبِّ اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمناً وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُ-ؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِینَ إِلاّ تَباراً}(1)
خداوند از زبان حضرت ابراهیم علیه السّلام نیز چنین نقل میکند:
{رَبَّنا اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِسابُ}(2)
خداوند از زبان حضرت موسی علیه السّلام چنین نقل میکند:
{قالَ رَبِّ اغْفِرْلِی وَ لِأَخِی وَأَدْخِلْنا فِی رَحْمَتِک َ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ}(3)
خداوند از زبان حضرت سلیمان علیه السّلام چنین نقل میکند:
{قالَ رَبِّ اغْفِرْلِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الوَهّابُ}(4)
5-2- اگر ناصر القفاری این پیامبران را معصوم نمیداند، دستکم پیامبر اسلام را معصوم میداند. خداوند در قرآن در مواردمتعدد به رسولخداصلی الله علیه وآله دستور میدهد که از خداوند طلب استغفار کند؛
{وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ}(1)
{اصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالعَشِیِ وَالإِبْکارِ}(2)
{فَاعْلَمْ أَ نَّهُ لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُ-ؤْمِناتِ وَاللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ}(3)
{فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک َ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً}(4)
آنچه نقل شد، بخشی از آیاتی است که به رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور میدهد که از خداوند طلب آمرزش کند. پیرو این دستورات، رسول خدا صلی الله علیه وآله در زندگی خود بارها از خداوند طلب آمرزش کرده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
{اللهم اغفرلی و ارحمنی والحقنی بالرفیق الاعلی}(1)
خدایا مرا بیامرز و به من رحم کن و به رفیق اعلی ملحق گردان.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در نماز شب چنین دعا میکرد:
«اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکّلت و الیک انبت و بک خاصمت و الیک حاکمت، فاغفرلی ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت.»(2)
خدایا تسلیم تو شدم، به تو ایمان آوردم، بر تو توکل کردم، به سوی تو بازگشتم، برای تو مخاصمه کردم و برای تو محاکمه کردم. خدایا گناهان گذشته و آینده و
گناهان پنهان و آشکار مرا ببخشای.
یا این که در باب تشهد از او نقل شده است:
«من آخر ما یقول بین التشهد و التسلیم: اللهم اغفرلی ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت و ما اسرفت و ما انت اعلم به منّی.»(1)
از آخرین کلماتی که بین تشهد و سلام میگفت این بود:
خدایا گناهان گذشته و آنچه را که در آینده انجام میدهم، ببخشای. آنچه را که مخفی کردم و آنچه را که علنی انجام دادم و آنچه را که زیادهروی کردم و آنچه را که تو از من آگاهتری ببخشای.
براستی آیا این جمله ها با جمله های نقل شده از امام علی علیه السّلام تفاوتی دارد؟
همچنین از آن حضرت چنین نقل شده است:
«اللهم اغفرلی ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت. اللهم اغفرلی خطیئتی و جهلی و اسرافی فی امری و ما انت اعلم به منّی. اللهم اغفرلی خطأی و عمدی و هزلی و جدی و کل ذلک عندی انت المقدم و
1) صحیح، مسلم، ج 2، ص 185.
انت المؤخر و انت علی کلّ شیء قدیر»(1)
خدایا بر من ببخشای آنچه درگذشته انجام دادهام و آنچه در آینده انجام میدهم و آنچه پنهان کردم و آنچه علنی انجام دادهام. خدایا ببخشای گناه مرا، نادانی مرا، زیاده روی مرا در کارهایم و آنچه را که تو داناتری از من. خدایا ببخشای بر من خطای مرا، عمد مرا، شوخی مرا، جدی مرا و همه این کارها را که انجام دادهام. اول و آخر تویی و تو بر [انجام] هرکاری توانایی.
و یا از آن حضرت نقل شده است:
«اللهم اغفر لی ذنبی کلّه دقّه و جلّه، سرّه و علانیته اولّه و آخره.»(2)
خدایا ببخشای تمام گناهان مرا، گناهان کوچک، گناهان بزرگ،گناهان پنهان و آشکار، گناهان اول و گناهان آخر.
و یا از آن حضرت نقل شده است:
«اللهم باعد بینی و بین خطایای کما باعدت بین المشرق و المغرب. اللهم نقّنی من الخطایا کما ینقّی الثوب الابیض من الدنس.»(1)
خدایا اشتباهاتم را از من دور کن، همان طور که مشرق و مغرب را از هم دور کردهای. خدایا مرا از اشتباهاتم پاک کن، همان طور که پیراهن سفید از آلودگی پاک میشود.
و یا از آن حضرت نقل شده است که بعد از هر نماز یکصد بار از خدا طلب استغفار میکرد:
«سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول فی دبر الصلاة اللهم اغفر و تب علیّ انّک انت التواب الغفور مائة مرّة و هو صحیح.»(2)
از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که بعد از نماز یکصد بار میگفت: خدایا ببخشای و به من توجه کن. بدرستی
که تو توبهپذیر و بخشایندهای سپس متقی هندی درباره حدیث قضاوت میکند که این حدیث صحیح است.
آن حضرت نه تنها خود از خداوند طلب استغفار میکرد، بلکه اصحابش را نیز به استغفار تشویق میکرد و برای استغفار دعای حضرت خضر را به آنان آموزش داد. به این روایت توجه کنید:
«عن ابن عمر قال کان رسول الله صلی الله علیه وآله کثیرا ما یقول لنا: معاشر اصحابی ما یمنعکم ان تکفّروا ذنوبکم بکلمات یسیرة؟
قالوا یا رسول الله: و ما هی؟
قال: تقولون مقالة أخی الخضر.
قلنا: یا رسول الله! ما کان یقول؟
قال: کان یقول اللهم انی استغفرک لما تبت الیک منه، ثمّ عدت فیه و استغفرک لما اعطیئک من نفسی: ثم لم اوف لک به و استغفرک للنعم التی انعمت بها علّی فتقویّت بها علی معاصیک و استغفرک لکلّ خیر اردت به وجهک
فخالطنی فیه ما لیس لک. اللهم لا تحزنی فانّک بی عالم و لا تعذبّنی فانّک علیّ قادر.»(1)
عبدالله بن عمر میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله مُدام به ما میگفت: اصحاب من شما را چه میشود که با کلمات مختصری گناهانتان را بپوشانید؟
گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آن کلمات چیست؟
فرمود: آنچه برادرم خضر علیه السّلام میگفت را بگویید
گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله برادرت خضر علیه السّلام چه میگفت:
فرمود: خضر همیشه میگفت: خدایا گناهانی را ببخشای که از انجام آنها توبه کردم، ولی دوباره انجام دادم. خدایا کارهایی را ببخشای که با تو عهد کردم انجام ندهم، ولی به عهد خود وفا نکردم. خدایا نعمتهایی را ببخشای که تو به من دادی، ولی من آنها را در راه معصیت تو به کار بردم. خدایا ببخشای هر کار خیری را که قصد کردم که تنها به
خاطر تو انجام دهم، ولی به چیزی که برای تو نیست آلوده شد. خدایا مرا خوار نکن؛ زیرا تو به من آگاهی و مرا عذاب نکن، بدرستی که تو بر من توانایی.
1) همان، ص 700، حدیث 5126.
اگر در همین حدیث یکبار دیگر دقت کنیم، روشن میشود که امام علی علیه السّلام، شاگرد برجسته مکتب رسول خدا صلی الله علیه وآله همین مفاهیم را در الفاظ متداول عصر خود بیان کرده است. آیا بیان این کلمات از زبان خضر نبی و رسولخداصلی الله علیه وآله دلیل بر این است که آنان معصوم نبودند، یا این که طلب آمرزش آنان لغو خواهد بود؟
روایاتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در آنها از خداوند طلب آمرزش میکند، بسیار زیاد است وما تنها به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا کردیم(1).
5-3- پیشتر بیان کردیم، گناهی که با عصمت تعارض دارد و نباید از معصوم تحقق یابد، ترک واجب و فعل حرام است، ولی ترک مستحب، انجام مکروه و ترک اولی این گونه نیست. از طرفی واژه اثم و ذنب در عربی و یا واژه گناه در فارسی فراتر از ترک واجب و فعل حرام است. بنابر این اگر پیامبر یا امام از خداوند تقاضا میکند که گناهش را ببخشاید به این معنا نیست که واجبی را ترک کرده یا حرامی را انجام داده است و از آنها طلب آمرزش میکند.
5-4- احساس قصور و کوتاهی انسان در برابر خداوند و در نتیجه طلب آمرزش وغفران از او معلول شناخت خداوند و صفات اوست؛ به عنوان مثال
1) برای آگاهی بیشتر به منابع حدیثی مراجعه کنید.
انسانهایی که منکر خداوند هستند، هرگز احساس قصور و گناه نمیکنند تا از او طلب مغفرت کنند و یا انسانهایی که برای خداوند شریک قائلند بسیاری از کارهایی را که انجام میدهند گناه نمیدانند تا درصدد طلب آمرزش از خداوند بر آیند. انسانهایی که موحّد هستند، ولی ربوبیت خدا را درست نشناخته و حق او را نمیدانند، تصور میکنند همین که واجبات را انجام دهند و محرمات را ترک کنند، دیگر وظیفهای ندارند و قصور و تقصیری از آنان سر نمیزند. براین اساس هر چه شناخت انسان از خداوند بیشتر باشد، احساس قصور در برابر او بیشتر خواهد شد. بنابر این معصومان با توجه به شناختی که از خداوند دارند، عبادات و طاعتهای خود را شایسته
مقام خداوندی نمیدانند، چنان که رسول خاتم صلی الله علیه وآله به صراحت فرمود:
«سبحانک ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»(1)
خدایا منزهی تو آن طور که حق توست، تو را نشناختیم و آن طور که حق توست تو را عبادت نکردیم.
1) بحارالانوار، ج 69، ص 292.
معصومین علیه السّلام با توجه به این شناختی که از خداوند دارند، برای خود وظایفی فراتر از وظایف دیگران قائل بودند و چنان احساس قصور میکردند که هر چه عبادت خداوند را انجام دهند، باز هم وظیفه خود را انجام ندادهاند؛
«کان رسول الله صلی الله علیه وآله یصلّی حتی تورم قدماه فقیل له اتفعل هذا و قد جاءک انّ الله تعالی قد غفرلک ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر؟ قال افلا اکون عبدا شکورا.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله آن قدر نماز خواند که پاهایش ورم کرد.
به او عرض شد: با این که خداوند به تو وعده داده که گناهان گذشته و آیندهات را آمرزیده است این چنین عبادت میکنی؟
حضرت فرمود: آیا بندة شکرگزار نباشم؟
امام علی علیه السّلام درباره تفاوت اطاعت انسان و اطاعتی که شایسته خداوند است، میفرماید:
1) سنن، ترمذی، ج 5، ص 551.
«فلیس احد و ان اشتدّ علی رضی الله حرصه و طال فی العمل اجتهاده ببالغ حقیقة ما الله اهله من الطاعة له.»(1)
هیچ کس نمیتواند آن چنان که خداوند شایسته و اهل اطاعت است، او را اطاعت کند، گرچه بر تحصیل رضای خداوند حریص باشد و در بندگی کوشش بسیار کرده باشد.
بنابر این اعتراف به قصور امام، اعتراف به گناه مصطلح فقهی نیست، بلکه اعتراف به قصور در انجام حق عبودیت حضرت حق جل و علا است.
یکی از شبهاتی که بعضی بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که امامان خود به خطای در عمل اعتراف کردهاند که این موضوع با عصمت سازگار نیست. به این شبهه توجه کنید:
«جاء فی نهج البلاغه عنه الذی لا تشک الشیعة فی کلمة منه ما یهدم کل ما بنوه من دعاوی فی عصمة الائمّة حیث
1) نهج البلاغه، خطبه 216.
قال امیرالمؤمنین کما یروی صاحب النهج: لا تخالطونی بالمصانعة و لا تظنّوا بی استثقالاً فی حقّ قیل لی و لا التماس اعظام لنفسی، فانّه من استثقل الحقّ ان
یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه، فلا تکفّوا عن مقالة بحقّ او مشورة بعدل، فانّی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء و لا آمن ذلک من فعلی، فهو هنا لم یدع ما تزعم الشیعة فیه من انّه لا یخطیء، بل اکّد انّه لا یأمن علی نفسه من الخطاء کما لم یعلن استغناه عن مشورة الرعیة، بل طلب منهم المشورة بالحقّ و العدل، لان الامة لا یجتمع علی ضلالة و کل فرد لوحده معرض لضلالة، فعلم ان دعوی العصمة من مخترعات غلاة الشیعه.»(1)
در نهج البلاغه - که شیعه در کلمهای از آن شک ندارد
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 793.
نظر دادن به عدالت خودداری نکنید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمن هستم.
پس امام در این جا چیزی را که شیعه مدعی است که امام خطا نمیکند، ادعا نکرده، بلکه تأکید کرده است که برخودش ایمن از خطا نیست و اعلام نکرده است که به مشورت نیاز ندارد، بلکه از آنان خواسته است که به حق و عدالت مشورت دهند؛ زیرا امت به گمراهی نمیرود و هر فردی به تنهایی در معرض گمراهی است؛ پس معلوم شد که ادعای عصمت از اختراعات غالیان شیعه است.
6-1- طلب مشورت در فرهنگ اسلامی نه تنها عیب نیست، بلکه وظیفه است؛ زیرا خداوند به رسول خود دستور میدهد با مسلمانان مشورت کند؛
{وَشاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلی اللّهِ}(1)
در کار جنگ با آنان مشورت کن؛ پس هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن.
6-2- طلب مشورت کردن منافاتی با عصمت ندارد، همان طور که رسول خدا صلی الله علیه وآله- با این که معصوم بود - از مسلمانان طلب مشورت میکرد و به آنان میگفت: «اشیروا عَلَیّ»؛(2)نظر بدهید.
امام علی علیه السّلام نیز به عنوان بزرگترین شاگرد تربیت شده مکتب او به عبدالله بن عباس فرمود:
«لک ان تشیر علیّ واری فان عصیتک، فاطعنی»(3)
تو حق داری که به من نظر دهی و اگر نپذیرفتم، از من اطاعت کن.
6-3- ناصر القفاری مثل همیشه برای اثبات نظر خود به تقطیع کلام روآورده و در این جا نیز قبل و بعد سخن امام را حذف کرده و پنداشته است که این متن با نظر او سازگار است. او از این خطبه سه صفحهای که تمام آن مرتبط به هم است، تنها به سه سطر اکتفا کرده است و تصور میکند این کار از دید دیگران پنهان میماند. برای روشن شدن خیانت او در این استدلال تنها به چند بخش قبل و بعد از آن اشاره میکنیم:
الف - امام در بخشی از این خطبه که درباره حقوق متقابل ملت و دولت است، اشاره میکند یک انسان هر چه تلاش کند، نمیتواند حق بندگی خداوند را به جا آورد و میفرماید:
«فلیس احد و ان اشتدّ علی رضی الله حرصه و طال فی العمل اجتهاده ببالغ حقیقه ما الله اهله من الطاعة له.»(1)
هیچ کس نمیتواند حق بندگی خدا را ادا کند، گر چه بر تحصیل رضای خدا حریص باشد و در بندگی بسیار کوشش کرده باشد.
1) همان، خطبه 216.
ب – امام در بخش دیگری اشاره میکند که حاکم هر چه هم در پیشگاه خداوند مقرب باشد، ولی در جامعه بدون یاری دیگران نمیتواند وظیفه خود را انجام دهد و میفرماید:
«و لیس امرؤ و ان عظمت فی الحقّ منزلته و تقدّمت فیالدین فضیلته بفوق ان یعان علی ما حمّله الله من حقّه»(1)
و هیچ کس هر چند قدرش نزد حق بزرگ و فضیلت او در دین بیشتر باشد، بینیاز نیست که در گزاردن حق خداوند او را یاری کنند.
ج - امام در بخش دیگری از خطبه با اشاره به نقش ضعیفترین مردم در مسائل اجتماعی و این که برای صلاح جامعه همه باید به وظیفه خود عمل کنند، میفرماید:
«و لا امرؤ و ان صغّرته النفوس و اقتحمته العیون بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه.»(2)
و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند و به دیده
تحقیر به او بنگرند، خردتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.
وقتی سخن امام به این جا رسید، فردی از میان جمعیت برخاست و با تجلیل و ستایش بسیار از امام علیه السّلام اعلام کرد که هر چه امام بگوید او اطاعت میکند.
القفاری این بخش را نیز از وسط خطبه حذف کرده است، در حالی که برای فهم بخش دیگرخطبه آوردن این بخش از کلام سید رضی قدس سره ضروری است.
به کلام سیدرضی توجه کنید:
«فاجابه علیه السّلام رجل من اصحابه بکلام طویل یکثر فیه الثناء علیه و یذکر سمعه و طاعته له، فقال علیه السّلام...»
آن گاه امام به بیان این مطلب میپردازد که کسی که عظمت خداوند را درک کرده است همه چیز در برابر او خوار و اندک است و هر که خداوند نعمت بیشتری به او داده است شایسته است که خداوند را بیشتر تعظیم کند و سپس به همان مطلبی که در شبهه قبلی به آن اشاره کردیم، اشاره میکند و میفرماید:
«و انّ احقّ من کان کذلک لمن عظمت نعمة الله علیه و
لطف احسانه الیه، فانّه لم تعظم نعمة الله علی احد الاّ ازداد حقّ الله علیه عظما.»(1)
و سزاوارترین فرد به تعظیم خداوند کسی است که نعمت خدا بر او بیشتر باشد و او ریزهخوار خوان احسان خداست؛ زیرا نعمت خداوند بر کسی بسیار نگردد مگر این که حق خداوند نیز بر او بیشتر شود».
آن گاه امام در نفی تجلیل بیش از حد آن شخص میفرماید:
«فلا تثنوا علیّ بجمیل ثناء، لاخراجی نفسی الی الله و الیکم من التقیّه فی حقوق لم افرغ من ادائهاو فرائض لابد من امضائها.»(2)
مرا به نیکی نستایید تا از عهده حقوقی که مانده است، برآیم و واجباتی را که بر گردنم باقی است، ادا نمایم.
سپس امام میفرماید:
با من همانند سرکشان سخن مگویید و...
و عجیبتر آن که القفاری که خود عرب است و کلام عربی را میفهمد، در کلامی که از امام آورده است، استثنایی وجود دارد که وی آن را نیاورده است و با این تقطیع ناجوانمردانه، کلام را کاملاً از معنای اصلی منحرف کرده است.
به این کلام توجه کنید:
«فانّی لست فی نفسی بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلک من فعلی، الاّ ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منّی، فانّما انا و انتم عبید مملوکون لربّ لا ربّ غیره، یملک منّا ما لا تملک من انفسنا.»(1)
من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم مگر که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست. او مالک ماست و ما را برنفس خود اختیاری نیست.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام درصدد بیان این مطلب است که اگر توجه و عنایت حضرت حق نباشد در کار خود ایمن از خطا نیستم و پیشتر در
1) همان.
بحث عصمت مطرح کردیم که عصمت باید از خطای عمدی و سهوی باشد و چنین کاری جز با عنایت ویژه حضرت حق امکان ندارد و آنچه حضرت بیان کرده است عین عقیده شیعه درباره عصمت است؛ نه آن که منافاتی با عصمت داشته باشد.
6-4- این کلام امام درباره عظمت خداوند و قصور بندگی بندگان در برابر حق خداوند و ایمن نبودن از خطا بدون کمک الهی است.
درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله هم جاری است؛ زیرا عصمت درباره آن حضرت نیز باید از خطای عمدی و سهوی باشد و چنین کاری بدون عنایت ویژه خداوند امکان ندارد. پس بر خلاف نظرالقفاری، این از اختراعات غالیان شیعه نیست، بلکه هر مسلمانی درباره رسول خداصلی الله علیه وآله و جانشینان بر حق و معصوم او، به آن باور دارند
6-5- این که القفاری در پایان کلامش میگوید امت خطا نمیکند، ادعایی است که پیشتر به آن جواب دادیم و تکرار نمیکنیم.
6-6- این که میگوید هر فردی در معرض گمراهی است، اگر معصوم را استثنا کنیم قابل قبول است، ولی اگر این سخن را حتی به رسول خدا صلی الله علیه وآله هم تعمیم دهد، این ادعا با عقیده مسلمانان سازگار نیست؛ زیرا خداوند عصمت قولی و فعلی رسول خود را تایید کرده است که پیشتر بیان شد.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که با وجود پیامبرصلی الله علیه وآله نیاز به معصوم برطرف شده است. به این شبهه توجه کنید:
«و کل ما سطروه و ملأوا به الصفحات من ادلّة عقلیة توکّد الحاجة الی معصوم قد تحققت بالرسول صلی الله علیه وآله و لذلک فانّ الامة ترد عند التنازع الی ما جاء به الرسول من الکتاب و السنّة و لا ترد الی الامام، فان تنازعتم فی شیء فردّوه الی الله و الرسول. قال العلماء الی کتاب الله و الی نبیّه فان قبض فالی سنته و هی بعدی
الکتاب و السنّة لا تجمع علی ضلالة، لانّها لن تخلو من متمسّک بهما الی ان تقوم الساعة.»(1)
تمام آنچه را که درباره نیاز به معصوم نوشتهاند و صفحات را از ادلّه عقلی پر کردهاند، با وجودرسولخداصلی الله علیه وآله تحقق یافته است. براین اساس، امت هنگام اختلاف به آنچه پیامبر آورده است - که کتاب و سنت باشد - رجوع میکند، نه به سوی امام. علما گفتهاند رجوع به خدا و رسول رجوع به کتاب خدا و رسول است و اگر رسول از دنیا رفت؛ اولویت با رجوع به سنّت رسول است. بنابر این امت با وجود هدایت کتاب و سنت همه به گمراهی نخواهند رفت؛ زیرا تا قیامت هستند کسانی که به کتاب و سنت تمسک کنند.
1-1- وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله نیاز به معصوم در عصر خود را بر طرف میکند، ولی بعد از ارتحال آن حضرت این نیاز باقی است و باید شخص معصومی وجود داشته باشد تا نیاز امت را برطرف کند؛
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 790.
1-2- استدلال شیعه برای نیاز به معصوم برای عصر فقدان رسولخداصلی الله علیه وآله و جانشینی اوست، نه در عصر حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله، تا گفته شود با وجود آن حضرت نیازی به معصوم دیگر نداریم؛
1-3- اگر برای دوره بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وجود قرآن و سنت نبوی کافی بود، چرا خداوند اطاعت از اولیالامر را به طور مطلق واجب کرد که با توجه به ادلّه پیشین تنها بر معصوم صادق است؛
1-4- رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیث معروف و مورد اعتماد همه مسلمانان یعنی حدیث ثقلین - که پیشتر بیان شد - امت را به کتاب خدا و عترت ارجاع داده است نه به کتاب و سنت؛
1-5- یکی از ادلّه نیاز به معصوم، نیاز به تفسیر درست و همه جانبه از کتاب خداست؛ این نیاز درباره سنت هم وجود دارد و سنت نیز از این جهت همانند کتاب نیاز به مفسر دارد؛
1-6- گذشته از مسأله تفسیر درست کتاب و سنت بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله، مشکل دیگری هم برای سنّت پیش آمده است که جعل و وضع حدیث از طرف دشمنان اسلام است که تشخیص آن در همه موارد جز با علمی خدادادی که همراه با عصمت باشد، امکان ندارد؛
1-7- القفاری در کتاب خود به شدت به شیعه حمله میکند که اینان به کتاب و سنت اعتقاد ندارند، ولی اهلسنت تمسک به کتاب و سنت دارند.
حال از القفاری می پرسیم که اگر کتاب و سنت مانع گمراهی و ضلالت است، به چه دلیل این سنت نتوانسته اهل سنت را متحد کند و این همه اختلافهای کلامی و فقهی بین آنان به وجود آمده است، به گونهای که هر گروه
گروه دیگر را تکفیر میکند و گمراه میشمارد؟
1-8- اگر کتاب و سنت برای جلوگیری از گمراهی کافی است، چرا رسول خداصلی الله علیه وآله در خطبههای حجهالوداع - که پیشتر بیان شد - به امت هشدار میداد که «لا ترجعوا بعدی کفّارا» و چرا ارتداد جمعی از صحابه بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد و آنان با تمسک به کتاب و سنت دست به این اقدامات زدند؟
جنگهای داخلی صحابه به استناد همین کتاب و سنت اتفاق افتاد، در حالی که به طور قطع یکی از طرفین درگیر بر حق و دیگری بر باطل بوده است.
آیا درگیری امالمؤمنین عایشه، طلحه، زبیر و... را با امام علی علیه السّلام میتوان نادیده گرفت و گفت همه آنها بر حق بودند؟
از دیگر شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که گفتهاند:
«انّ الحجة علی الامّة قامت بالرسل. قال تعالی: انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده الی قوله لئلاً یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و لم یقل سبحانه و الائمة و هذا یبطل قول من احوج الخلق الی غیر الرسل کالائمة.»(1)
با آمدن پیامبران حجت بر امت تمام شده است. خداوند فرمود: ما به تو وحی کردیم همان طور که به نوح و انبیاء بعد از او وحی کردیم، تا جایی که میگوید: انبیاء را فرستادیم تا مردم حجتی بر خدا نداشته باشند و خداوند نگفته است بعد از پیامبران و امامان و این آیه نظر کسانی را که میگویند مردم گذشته از پیامبران به امامان هم نیازمند هستند، باطل میکند.
2-1- در پاسخ این استدلال باید گفت: ابنتیمیه و پیروانش از آنجا که عناد خاصی با امام علی علیه السّلام و با پیروان آن حضرت دارند، اصلاً به استدلال شیعه
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 790؛ الفتاوی، ابن تیمیه، ج 19، ص 66.
توجه نکردهاند و یا این که بنا ندارند توجه کنند. محور تمام استدلالهای شیعه، نیاز به وجود معصوم برای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله است، نه در عصر رسول خداصلی الله علیه وآله؛
2-2- پیشتر بیان شد که با وجود پیامبر نیازی به امام نیست؛
2-3- پیامبر بنیانگذار دین یا به تعبیری آورنده دین است، در حالی که وظیفه امام حفظ دین بعد از ارتحال رسول از تحریف و تبیین نادرست است. بر این اساس وجود یکی به معنای بینیازی از دیگری نیست؛
2-4- خداوند در آن آیه درصدد بیان هدف از فرستادن پیامبران است، نه درصدد بیان هدف از نصب اولیالامر و از این رو در آن آیه بدان نپرداخته است، ولی در آیه مورد بحث که مسأله امت پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله است، موضوع اولیالامر و وجوب اطاعت از آنان را مطرح کرده است.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که گفتهاند:
«فالامّة معصومة بکتاب ربّها و سنّة نبیّها و لا تجمع الامة علی ضلالة و عصمة الامة مغنیة عن عصمة الامام، لانّ من کان من الامم قبلنا کانوااذا بدّلوا دینهم بعث الله نبیّا یبیّن الحقّ و هذه الامّة لانبی بعد نبیّها، فکانت عصمتها تقوم
مقام النبوة فلا یمکن احد منهم ان یبدّل شیئا من الدین الاّ اقام الله من یبیّن خطاه فیما بدلّه.»(1)
امت اسلامی با وجود کتاب خدا و سنت پیامبر معصوم است و گمراه نمیشود و عصمت امت ما را از عصمت امام بینیاز میکند؛ زیرا امتهای گذشته وقتی دینشان را تغییر میدادند، خداوند پیامبری را مبعوث میکرد تا حق را بیان کند و از آن جا که بعد ازپیامبر ما پیامبری نمیآید، عصمت امت جایگزین نبوت شده است. بنابر این امکان ندارد که یک نفر از امت تغییری در دین ایجاد کند مگر این که خداوند کسی را برمی انگیزد که اشتباه او را بیان کند.
3-1- همان طور که پیشتر گفتیم، عصمت از عنایت ویژه خداوند به دست می آید؛
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 789.
3-2- پیشتر بیان کردیم که وقتی تک تک امت افرادی جایز الخطاء هستند، از اجتماع افراد جایزالخطاء شخص معصوم به وجود نمیآید؛
3-3- اگر تنها کتاب و سنت بدون عنایت ویژه الهی میتوانست عصمت ایجاد کند، میبایست تاکنون هزاران معصوم در جامعه اسلامی ایجاد میکرد؛
3-4- ختم نبوت در صورتی با حکمت خداوند سازگار است که در متن دین راهی برای تامین هدف خلقت انسان پیشبینی شده باشد و این راه چیزی نیست جز امامت که ادامه راه پیامبر توسط انسانی معصوم است؛
3-5- اگر پیروی از کتاب و سنت و عصمت امت جایگزین نبوت است و این کار جلو انحراف، تحریف و تبدیل دین توسط افراد را میگیرد، به چه دلیل در میان اهل سنت که مدعی پیروی از کتاب و سنت هستند، جلو این انحرافات گرفته نشده است؟؛
3-6- اگر هر انحرافی که در دین ایجاد شود، خداوند شخصی را وادار میکند که جلو این انحراف را بگیرد، پس چرا براساس روایات مسلم نزد اهل سنت امت به هفتاد و
سه فرقه تقسیم شدند(1)و همه هم مدعی هستند که فرقه
1) سنن ابی داوود، ج 4، کتاب السنة، ص 198؛ سنن الترمذی، ج 5، کتاب الایمان، ص 26، حدیث 2641 ؛ سنن ابن ماجه، ج 2، باب افتراق الامم، ص 479، 332، ج 3، ص 120.
ناجیهاند و هیچ شخصی نیامد تا فرقه ناجیه را مشخص کند و جلو انحراف دیگران را بگیرد؟؛
3-7- این نظر با روایات ثقلین - که رسول خدا صلی الله علیه وآله امت را به کتاب خدا و عترت خود ارجاع داده است - منافات دارد؛
3-8- این نظر با روایاتی که میگوید بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده امام از خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله امامت میکنند و اول آنها امام علی علیه السّلام و آخر آنها امام مهدی علیه السّلام است، سازگار نیست که پیشتر روایات آن از منابع اهل سنت ارائه شده است؛
3-9 این نظر با وجوب اطاعت مطلق اولیالامر سازگار نیست و اگر کتاب و سنت برای رفع اختلاف کافی بود، خداوند اطاعت از اولیالامر را واجب نمیکرد.
یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که عصمت ریشههای مجوسی دارد:
«و قد یکون مبدأ العصمة ورثته الشیعة عن المذهب المجوسی. ذلک انّ المجوس تدعی فی
منتظرهم الذی ینتظرون و اصحابه انّهم لا یکذبون و لا یعصون الله ولا یقع منهم خطیئه صغیرة و لا کبیره.»(1)
شیعه نظریه عصمت را از مجوس به ارث برده است؛ زیرا مجوسیان مدعی هستند رهبری که در انتظار او هستند، او و یارانش نه دروغ میگویند و نه معصیت خدا را انجام میدهند و هیچ اشتباه کوچک و بزرگی از آنان سر نمیزند.
4-1- القفاری برای نسبتی که به مجوسیان میدهد، سندی از متون آنان ارائه نکرده است که نشان دهد آیا واقعا چنین باوری را دارند یا نه؟ و تنها اکتفا کردن به سخنان مخالفان آنان نمیتواند مدرک باشد. همان طور که میبینیم مخالفان شیعه بسیاری ازچیزهایی را که به شیعه نسبت میدهند واقعیت ندارد؛
4-2- اعتقاد به عصمت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه همه مسلمانان پیامبرصلی الله علیه وآله را با تفاوتهایی در محدوده عصمت، معصوم میدانند که پیشتر بیان
1) اصول مذهب الشیعه، ج 2، ص 800.
شد و تنها تفاوت شیعه این است که با توجه به وظایفی که برای جانشینان پیامبر قائل است، جانشینان آن حضرت را نیز معصوم میداند؛
4-3- نظریه عصمت به ایرانیان اختصاص ندارد تا ریشه در فرهنگ مجوس داشته باشد، بلکه همه شیعیان اثناعشری – چه عرب و چه عجم - بر این باورند، و بهتر بود القفاری از همان شیعیان حجاز که عرب هستند میپرسید تا مسأله برای او روشن شود و نمیتوان پذیرفت که این نظریه از ایران به آنجا سرایت کرده است؛ چرا که اسلام از عربستان
به ایران راه یافته است و امامان شیعه همه عرب، قریشی و اهل حجاز بودهاند و هیچ یک از آنان ایرانی نبودهاند تا این اندیشه از ایران به جای دیگر انتقال یافته باشد.
الاساس فی التفسیر، حوی، سعید، دارالسلام، الطبعة الثانیه، (1409) 1989م.
اضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن، الامین، محمد بن محمد، بیروت، عالم الکتب.
البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان، الاندلسی، محمد بن یوسف، تحقیق، الشیخ عادل احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1413 ه-- .) 1993 م.
تفسیر القرآن، سلطان العلماء، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام، تحقیق الدکتور عبدالله بن ابراهیم، دار ابن حزم، الطبعة الاولی، (1416 ه-- .) 1996 م.
تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، بیروت، درالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، (1418 ه- .) 1998 م.
تفسیر ابی السعود او ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، العمادی، ابوالسعود بن محمد، دارالفکر، للطباعة و النشر.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل، قاهره، دارالحدیث، الطبعة الاولی.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، النیشابوری القمی، نظام الدین حسن بن محمد بن الحسین، تحقیق، الدکتور حمزه النشرتی، القاهره، المکتبة القیمة.
تفسیر البغوی، البغوی، ابو محمد الحسین بن سعود، تحقیق، محمد عبدالعزیز، النمر و غیره، المملکة العربیة السعودیة، دارالطیبة، الطبعة الرابعة، (1417 ه- .) 1997 م.
التفسیر الحدیث، دروزه، محمد عزه، مطبعة عیسی البابی، الطبعة الاولی، 164 م.
تفسیر کتاب الله العزیز، الهواری، هود بنمحکم، تحقیق، بالحاج بن سعید، شریفی، دارالغربالاسلامی. الطبعة الاولی،1990 م.
التفسیر، مقاتل بن سلیمان، تحقیق، الدکتور عبدالله محمود شحاته.
التفسیر الواضح، حجازی، الدکتور محمد محمود، القاهره، دارالتفسیر، الطبعة العاشرة، (1406 ه- .) 1986 م.
تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، حققه، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
تفسیر التابعین عرض و دراسه، الخضری، محمد بن عبدالله بن علی، الریاض، دارالوطن، 1420 ه- .
التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ابن عاشور، محمد، الطاهر، بیروت، مؤسسة التاریخ، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
التفسیر و المفسرون، الذهبی، الدکتور محمد حسین، دارالکتب الحدیثه، الطبعة الثانیة، 1396 ه- .
تفسیر مبهمات القرآن، البلنسی، محمد بن علی، دراسة وتحقیق، عبدالله، عبدالکریم محمد، بیروت، دارالغرب الاسلامی.
التفسیر و المفسرون، معرفة، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة، الطبعة الاولی، 1419 ه- .
تفسیر النسایی، النسایی، احمد بن شعیب، تحقیق، سید الحلمی، صبری الشاطی، القاهره، مکتبة السنة، الطبعة الاولی،1410 ه- .) 1990 م.
تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، القاسمی، محمد جمال الدین، تحقیق، محمد نژاد، عبدالباقی.
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ابوعبدالله، محمد بن احمد، بیروت، داراحیاء التراثالعربی.
جامع البیان فی تاویل آی القرآن، الطبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1412 ه- .
زادالمسیر فی علم التفسیر، الجوزی، ابوالفرج، جمال الدین، عبدالرحمن بن علی بن محمد، تحقیق، محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، (1408 ه- .) 1987 م.
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین، بیروت، دارالمعرفة.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدین السید محمود، الطبعة الرابعة، 1985 م.
فتح البیان فی مقاصد القرآن،القنوجی، صدیق بن حسن بن علی الحسین، تحقیق، عبدالله بن ابراهیم الانصاری المکتبة العصریة، الطبعة الثانیة، (1415 ه- .) 1995م.
فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، تعیلب، عبدالمنعم، احمد، القاهره، دارالسلام، الطبعة الاولی، (1416ه- .) 1995م.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، تحقیق، یوسف القرش، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانیة، (1416 ه- .) 1996 م.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دارالشروق، (1400 ه- .) 1980م.
اللباب فی علوم الکتاب، ابن عادل، عمر بن علی، تحقیق: الشیخ عادل احمد، دارالکتب العلمیة الطبعة الاولی، 1419 ه- . -1998م.
الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل، الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، تحقیق، الشیخ عادل، احمد عبدالوجود.
مختصر تفسیر الخازن، عبدالغنی، الشیخ، الیمامة، الطبعة الاولی، 1415 ه.
مجمع البیان لعلوم القرآن، الطبرسی، الشیخ ابوعلی، فضل بن الحسن، تهران، کتابفروشی اسلامیة.
المیزان فی تفسیر القرآن، الطباطبایی، العلامه، السید محمد حسین، بیروت، منشورات، مؤسسة الاعلی، للمطبوعات.
المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه، ابومحمد، عبدالحق، بن غالب، تحقیق، المجلس الاعلی بفاس.
اسباب النزول، الواحدی، ابوالحسن علی بن احمد، بیروت، دار ابن کثیر، الطبعة الثالثة، 1417 ه- .
احکام القرآن، الجصاص، ابوبکر احمد بن علی، تحقیق، محمد، الصادق قمحاوی، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
احکام القرآن، ابن العربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، جلال الدین، سعید المندره، بیروت، موسسة الکتب الثقافیة، الطبعة الاولی 1416 ه- . -1997 م.
التسهیل لعلوم التنزیل، الکلبی، محمد بن احمد، بن جزی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیة، (1393 ه- .) 1973 م.
جامع النقول فی اسباب النزول، علیوی، ابن خلیفه، الریاض، مطابع الاشعاع، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی القرآن و اعرابه، الزجاج، ابواسحاق ابراهیم بن السری، تحقیق، الدکتور عبدالجلیل، عبده، بیروت، عالم الکتب،1408 ه- .
مباحث فی علوم القرآن، صبحی الصالح، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة العاشرة، 1997 م.
ارشاد القلوب، الدیلمی، حسن بن ابی الحسن، تحقیق، السید هاشم، المیلانی، تهران، دارالاسوه، للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
الاحتجاج، الطبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، قم، کتابفروشی، مصطفوی.
امالی، الطوسی، محمد بن الحسن، بغداد، شارع المتنبّی، 1384 ه- .
الامالی الخمیسیه، الجرجانی، یحیی بن الحسین، تحقیق، محمدحسن، محمدحسن اسماعیل، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، المفید، محمد بن محمد النعمان، موسسة آلالبیت (ع)، لاحیاء التراث، قم.
الامثال فی الحدیث النبوی، الاصفهانی، عبدالله بن محمد، تحقیق، عبدالعلی، عبدالحمید، الطبعة الاولی، 1982 م.
بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، المجلسی، فخرالامه، الشیخ محمد باقر، بیروت، موسسة الوفاء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
تذکرة الخواص، الجوزی، العلامة، شمس الدین، ابوالمظفر، یوسف بن فرنلی، قم، منشورات الرضی.
التمهید لما فی الموطأمن المعانی و الاسانید، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، مغرب، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة.
الجامع الصحیح، اقشیری، النیشابوری، مسلم بن الحجاج، بیروت، دارالفکر.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین، السمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، تحقیق، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1415 ه- .) 1995 م.
جلاء الافهام فی الصلاة علی خیر الانام، ابن القیم، ابوعبدالله محمد بن ابیبکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسایی، الامام الحافظ، احمد بن شعیب، تحقیق، السید جعفر، الحسینی، قم، دارالثقلین، الطبعة الاولی،1419 ه-.
خصائص الوحی المبین، ابن البطریق، یحیی بن الحسن، حققه، المحمودی، تهران، وزارة الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
15()) خصال، صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، مترجم، کمرهای، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم.
الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، الشامی، الشیخ جمال الدین، یوسف بن حاتم، تحقیق، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الاولی،1420 ه- .
ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، الطبری، الامام، الحافظ، احمد بن عبدالله، حققه، اکرم البوشی، جده، الطبعة الاولی، مکتبة الصحابة.
الریاض النضره فی مناقب العشره، الطبری، الامام الحافظ احمد بن عبدالله، اخرجه، عبدالمجید، طعمه، حلبی، بیروت، دارالمعرفة.
رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، الحضرمی، ابوبکر شهاب الدین، تحقیق، السید علی عاشور، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1418 ه- .- 1998م.
سنن الترمذی، ابن سوره، ابو عیسی، محمد بن عیسی، حققه، احمد شاکر و غیره، بیروت، دارالفکر، 1414 ه- . 1994 م.
السنن الکبری، البیهقی، احمد بن الحسین، بیروت، دارالمعرفة.
السنن، لقزوینی، ابن ماجه، تحقیق، الشیخ خلیل، مأمون، بیروت، دارالمعرفة.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازلة فی اهل البیت (ع)، الحسکانی، الامام الحافظ عبیدالله بن عبدالله، تحقیق، الشیخ المحمودی، بیروت، موسسة الاعلمی.
شرح صحیح مسلم، النووی، محیی الدین یحیی بن شرف، تحقیق، خلیل المیس، بیروت، دارالعلم، الطبعة الاولی، 1407 ه- .
شرح نهج البلاغه، البحرانی، میثم بن علی بن میثم، قم، دفتر تبلیغات، 1362 ش.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، الیحصبی، عیاض بن موسی، تحقیق، علی محمد، البجاوی.
الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، الهیثمی، المحدث، احمد بن حجر، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، القاهره، مکتبة القاهره.
صحیح جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، هذبه ابوالاشیال، القاهره، مکتبة ابن تیمیه، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1996 م.
صحیح، البخاری، محمد بن اسماعیل، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر.
طرز الوفا فی فضائل آلالمصطفی، زین العابدین، احمد المصری الشافعی، تحقیق، سامی الغریری، قم، موسسة دارالکتاب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1423 ه- .
عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن البطریق، شمس الدین، یحیی بن الحسن، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی و الشیخ ابراهیم البهادری،قم، الطبعة الثالثة، 1412 ه- .
عمدة القاری، العینی، بدرالدین ابومحمد، محمود، ناشر، مصطفی البابی و الحلبی و شرکاء، الطبعة الاولی.
علل الشرایع، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، قم، مکتبة الداوری.
غایة المرام فی حجة الخصام عن طریق الخاص و العام، البحرانی، المحدث، السید هاشم، تحقیق، العلامه، السید علی، عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
فضائل الصحابه، ابن حنبل، احمد بن محمد، تحقیق، ولی الله بن محمد، الطبعة الاولی، 1983م.
فضائل آلالبیت فی میزان الشریعه الاسلامیه، عمر الحاجی، الدکتور محمد، دمشق، دارالمکتبی، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، العسقلانی، ابن حجر، تحقیق، الشیخ عبدالعزیز بن باز، بیروت، دارالمعرفة.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، الجوینی، ابراهیم بن محمد، تحقیق، المحمودی، بیروت، موسسة المحمودی.
القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب، السخاوی، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی.
کنزالعمال فی سنین الاقول و الافعال، لهندی، علاء الدین، المتقی بن حسام الدین، بیروت، موسسة الرسالة.
کنوز الحقایق من حدیث خیرالخلایق، المناوی، الامام، الحافظ عبدالرو بن علی بن زین العابدین، حققه، ابوعبدالرحمن، صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، الگنجی، الامام الحافظ، محمد بن یوسف بن محمد القرشی، تحقیق، محمد هادی، الامینی، نجف، المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیة.
الکتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق، محمد، عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1995 م.
لوامع الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، السفارینی، محمد بن احمد، بیروت، المکتب الاسلامی.
مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ابن حنبل، احمد، محمد بن رزقه بن طرهوتی و غیره، الطبعة الاولی، (1414 ه- .) 1993 م.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، الامام، الحافظ، نورالدین علی بن ابی بکر، بتحریر الحافظین، العراقی و ابن حجر، بیروت،منشورات موسسة المعارف.
مناقب علی بن ابی طالب، الخطیب، الواسطی، علی بن محمد، الشهیر بابن المغازلی، حققه، محمد باقر، البهبودی، تهران، مکتبة الاسلامیة.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، الامام الحافظ، بیروت، دارالکتب العلمیة.
مناقب الاسد الغالب، الجوزی، العلامه، شمس الدین محمد، تحقیق، طارق الطنطاوی، قاهره، مکتبة القرآن.
مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل، ابوعبدالله احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، (1415 ه- .) . 1994 م.
المراتب فی فضائل امیرالمومنین (ع)، البستی، ابوالقاسم، اسماعیل بن احمد، تحقیق، محمدرضا، الانصاری، قم، الدلیل، الطبعة الاولی،1421 ه.
المناقب، اخطب خوارزم، الحافظ ابوالمؤد، الموفق بن احمد، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1414 ه.
نهجالبلاغه، صبحی الصالح، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1387ه.
مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ابوبکر، احمد بن موسی، تحقیق، عبدالرزاق، محمدحسین، حرزالدین، قم، دارالحدیث، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، بیروت، دارالمعرفة، (1414 ه- .) 1993 م.
من لا یحضره الفقیه، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410ه- .
مسند، الثمالی، ابوحمزه، ثابت بن دینار، تحقیق، عبدالرزاق، محمد حسین حرز الدین، قم، انتشارات دلیل، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
المنتقی شرح موطأ مالک، الباجی، سلیمان بن خلف، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی الاخبار، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تصحیح، علی اکبر، الغفاری، موسسة النشرالاسلامی، الطبعة الرابعة، 1418 ه- .
مختصر مسند البزاز علی الکتب الستة، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل، تحقیق، صبری عبدالخالق، موسسة الرسالة، الطبعة الاولی،1992 م.
مشکل الاثار، الطحاوی، ابوجعفر، احمد بن محمد، بیروت، دارصادر.
المعجم الکبیر، الطبرانی، الحافظ سلیمان بن احمد، تحقیق، صمدی، عبدالمجید، داراحیاء التراث العربی، 1994م.
المصنف، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاق، بیروت، دارالتاج، الطبعة الاولی، 1414 ه- .
النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، الاصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حققه، الشیخ محمد باقر المحمودی، تهران، وزارة الارشاد، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، الشبلنجی، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن، قم، منشورات الرضی.
نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و البتول و السبطین، الزرندی، جمالالدین، محمد بن یوسف، حققه، محمد هادی، الامینی، طهران، مکتبة النینوی، الحدیثه.
نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، الشوکانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد، تحقیق، ابوعبدالرحمن صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی،1985 م.
علوم الحدیث و مصطلحة، صبحی الصالح، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الخامسة، 1364 ش.
قواعد فی علوم الحدیث، التهانوی، ظفر احمد، تحقیق، عبدالفتاح، ابوغده، حلب، مکتبه المطبوعات الاسلامیة، (1404 ه- .) 1984 م.
اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، الطوسی، شیخ الطائفة، محمدبنالحسن، تحقیق، حسنالمصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، 1348ش.
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، المزی، جمال الدین، ابی الحجاج، یوسف، تحقیق، الدکتور بشار عواد، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1405 ه- .) 1985م.
تحفه الاحووی، المبارک غوری، محمد، عبدالرحمن، تحقیق، علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
التحریر الطاووسی، الشیخ حسن بن زین الدین، تحقیق، فاضل الجواهری، قم، مکتبة المرعشی، الطبعة الاولی، 1411 ه- .
جامع الروات، الاردبیلی، محمد بن علی، قم، مکتبة المصطفوی.
رجال النجاشی، النجاشی، ابوالعباس، احمد بن علی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
رجال العلامه الحلی، الحلی، حسن بن یوسف، النجف، الطبعة الثانیة، مطبعة الحیدریة.
طبقات علماء الحدیث، الصالحی، محمد بن احمد، تحقیق، اکرم البوشی، و غیره، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1417ه- .) 1996 م.
الضعفاء الکبیر، العقیلی، ابوجعفر، محمد بن عمرو بن موسی، تحقیق، عبدالمعطی، امین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، ابو احمد عبدالله، تحقیق، عادل، احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی،1418 ه- . – 1997م.
منتهی المقال فی اصول الرجال، المازندرانی، الشیخ محمد بن اسماعیل، قم، موسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1416 ه- .
مجمع الرجال، القهپایی، عنایة الله علی، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان.
نقد الرجال، التفرشی، السید مصطفی، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
الاصابة فی تمییز الصحابة، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاعلام، الزرکلی، خیرالدین، بیروت، دارالعلم للملایین.
اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابن الاثیر، عزالدین، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، القرطبی، محمد بن عبدالبر، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
انساب الاشراف، البلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق، الشیخ محمدباقر، المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، (1394 ه- .) 1974 م.
اهل البیت، ابوعلم، توفیق، القاهره، دارالکتب الجامعی، الطبعة الثانیة، 1413ه- .) 1992 م.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تقدیم، الاستاذ، عبدالله، مسعود، حلب، منشورات دارالعلم العربی
تهذیب التهذیب، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
ترجمة الامام علی بن ابی طالب عن تاریخ مدینه دمشق، المحمودی، محمدباقر، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الثالثة، 1400 ه- .
حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الذریعة الی تصانیف الشیعه، تهرانی، الشیخ آقابزرگ، بیروت، دارالاضواء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
سیرة اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، بیروت، مؤسسة الرسالة.
سیرة آل بیت النبی الاطهار، مجدی فتحی السید، المکتبة التوفیقة.
الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، تحقیق، محمد عبدالقادر، عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1410 ه- .) 1990 م.
الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ابن صباغ، الشیخ الامام، علی بنمحمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
فضل آل البیت، معرفة ما یجب لال البیت النبوی، المقریزی، القاهره، 1973م.
لسان المیزان، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل،احمد بن علی حجر، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثالثة، 1406.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الشیخ، علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1416ه- .
معرفة الصحابة، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، تحقیق، عادل بن یوسف، الریاض، دارالوطن، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، شمس الدین احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، احسان عباس، بیروت، دار صادر.
الاحکام فی اصول الاحکام، الآمُدی، علی بن محمد، تحقیق، سیدالجمیلی، دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعة الثانیة، (1406 ه- .) 1986 م.
ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، فخرالمحققین، محمد بن الحسن بن یوسف، حققه الاشتهاردی و الکرمانی، قم، الطبعة الاولی، 1387 ه- .
ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، بیروت، دارالفکر.
الاختیارات الفقهیة، ابن تیمیه، شیخ الاسلام، علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد البعلی، بیروت، دارالمعرفة.
الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد، المرادی، علی بن سلیمان، تحقیق، محمد حامد النقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة.
تذکرة الفقهاء، الحلی، حسن بن یوسف، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ه- .
جامع المقاصد فی شرح القواعد، المحقق الثانی، علی بن الحسین، قم، مؤسسة آل البیت، 1411 ه- .
شرح المعالم فی اصول الفقه، ابن تلمسانی، عبدالله بن محمد بن علی، تحقیق، الشیخ عادل، بیروت، عالم المکتب، الطبعة الاولی،1419 ه- .) 1999 م.
قواطع الادله فی الاصول، السمعانی، ابوالمظفر، تحقیق، الدکتور محمدحسن، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الاولی، (1417 ه- .) 1996 م.
القواعد و الفوائد الاصولیه و ما یتعلق بها من الاحکام الفرعیه، ابن اللحام، محمد بن عباس، تحقیق عبدالکریم الفضیلی، بیروت، المکتبة العصریة، الطبعة الاولی،1418 ه- .) 1998 م.
اللمعة الدمشقیة، الشهید الاول، محمد بن جمال الدین، قم، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1412ه- .
موسوعة الفقه الاسلامی طبق لمذهب اهل البیت، قم، مؤسسة دائره معارف الفقه الاسلامی، الطبعة الاولی، (1423 ه- .) 2002 م.
مجموع فتاوی، ابن تیمیه، الریاض، دار عالم الکتب.
المحصول فی علم اصول الفقه، الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، دراسه و تحقیق، الدکتور طه، جابر، بیروت، مؤسسة الرسالة، (1418 ه- .) 1997م.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، المسعودی، علی بن الحسین، النجف، المکتبة المرتضویة.
اصول مذهب الشیعة، القفاری، ناصر، ریاض، 1993 م.
آل الرسول و اولیاءه موقف اهل السنه و الشیعه، محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، الطبعة الثانیة، 1421 ه- .
الامامة و السیاسة، الدینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تحقیق، الدکتور طه محمد، الزینی، مؤسسة الحلبی و شرکاء.
تنزیه القرآن عن المطاعن، عمادالدین، ابوالحسن عبدالجبار بن احمد المعتزلی، بیروت، دارالنهضة الحدیثة.
الشیعة و السنة، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1973م.
الشیعة و اهل البیت، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1981م.
الشیعة و القرآن، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1983 م.
الشیعة و التشیع، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1984م.
الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، جمیل حمود، الشیخ محمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثانیة، 1421 ه- . ، 2001 م.
منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، تحقیق، الدکتور محمد رشاء سالم، ریاض، دار أحد.
منهج الحق و کشف الصدق، الحلی، حسن بن یوسف، تعلیق، الحجه الشیخ عین الله الحسنی الارموی، قم، مؤسسة دارالهجره، الطبعة الثالثة، 1411 ه- .
تاریخ الاسلام، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الدکتور، عمر، عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، الامام، الحافظ، ابوالقاسم، علی بن الحسن، تحقیق، علی، شیری، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، بیروت، دار صادر.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تحقیق، محمد، محیی الدین عبد الحمید.
تاریخ الطبری المعروف بتاریخ الامم و الملوک، الطبری، الامام، ابوجعفر، محمد بن جریر، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
التدوین فی اخبار قزوین، رافعی قزوینی، تحقیق، عزیزا... عطاردی، تهران، نشر عطارد.
الخوارج اصول و عقاید، طاهر الشمری، حبیب، مشهد، البحوث الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1415 ه- .
السیرة النبویة، ابن هشام، حققه، مصطفی السقا و غیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
الفتوحات الاسلامیة بعد معنی الفتوحات النبویة، زینی دحلان، السید احمد، القاهرة، مؤسسة الحلبی و شرکاء، (1387 ه-) 1968 م.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، عزالدین، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر.
کتاب المعرفة و التاریخ، الفسوی، یعقوب بن سفیان، تحقیق، اکرم ضیاء الصمدی، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1981 م.
اقرب الموارد فی فصیح العربیة و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی، تهران، دارالاسوة، 1416 ه- .
تهذیب اللغة، الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، بیروت، دار احیاء التراث، (1421 ه- .) 2000م.
تاج العروس من جواهر، الزبیدی، السید مرتضی، الحسینی الواسطی، تحقیق، علی شبری، بیروت، دارالکفر، (1414ه- .) 1994م.
شرح المختصر علی تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، قم، کتابفروشی مصطفوی.
القاموس المحیط، الفیروزآبادی، محمدالدین محمد بن یعقوب، بیروت، دارالجیل.
لسان العرب، ابن منظور، العلامه، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، قم، نشر ادب الحوزه.
مفتاح العلوم، السکاکی، ابویعقوب، یوسف بن ابی بکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ابوالحسین احمد، تحقیق، عبدالسلام، هارون، قم، مرکز الاعلام الاسلامی، 1404 ه- .
المعجم الوسیط، عدة من العلماء، استانبول، دارالوادعوه، 1379 ه- .
المطول فی شرح تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، تهران، کتابفروشی اسلامیة، 1374 ه- .
مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، المصری، جمال الدین ابومحمد عبدالله بن یوسف، تهران، کتابفروسی اسلامیة، 1391 ه- .
مجمع الامثال، میدانی، احمد بن محمد، تحقیق، قصی الحسین، طرابلس لبنان، دارالشمال.
سلسله مؤلفات، المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الطبعة الثانیة، بیروت، دارالمفید، (1414 ه- .) 1993 م.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبة الله، تحقیق، محمد، ابوالفضل، ابراهیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، مفید، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1417 ه- .) 1997 م.
الفتوحات المکیة، ابن العربی، محیی الدین.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، الهاشمی الخویی، العلامه میرزا حبیب الله، تهران، کتابفروشی، اسلامیة.
شرح فتح القدیر، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، ابن همام، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1297 م.
سلسلة الاحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین الالبانی، مکتبة المعارف، الریاض طبعة جدید ه- . 1995
البدایة و النهایة، ابو الفدا، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، 1419 ه- .
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم، القندوزی، قم، کتابفروشی بصیرتی
المجموع الرائق من أزهار الحدائق، سید هبة الله، الموسوی، تهران، موسسة دائرة المعارف اسلامیة 1417 ه- .
الجمل اوالنصره فی حرب بصره، شیخ المفید ، قم ، مکتبة الداوری
الاغانی، ابو الفرح، علی بن الحسین، تحقیق عبد الا میر علی مهنا، بیروت، دارالفکر، 1407 ه- .
شرح کتاب الفقه الاکبر، للفاری ملا علی، بیروت، دارالکتب العلمیّة
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، عبد الرئوف المناوی، بیروت، دارالمعرفة
فضائل آل البیت، المقریزی، القاهره، 1973 م.
فضائل آل البیت فی المیزان الشریعة الاسلامیة، الدکتور محمد عمر الحاجی، دمشق، دارالمکتبی، 1420 ه- .
فضائل الطالبیین، حاکم ابی سعد، محسن بن کرامه، تحقیق، محمد رضا انصاری، تهران 1378 شمسی .
غریب الحدیث، ابن قتیبة، بغداد ، 1977 م .
غریب الحدیث، ابو عبید ابن قاسم بن سلار. حیدرآباد 1964 م .
غریب الحدیث، خطابی، مکة المکرمة
نهایة الارب، فی مصرفة انساب العرب، القلقشندی، احمد بن علیس، القاهره ، 1959 م .
اضوا ء علی السنة المحمدیة، محمود ابو ریه، القاهره، 1960 م.
سنن، ابی داوود، سلیمان بن الا شعث، بیروت، دارالفکر 1414 ه- .
جامع التفسیر من کتب الاحادیث ، اشراف علی اخراجه خالد بن عبدالقادر آل عقده، الریاض، دار طیبه، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، محمد عزه، دروزه، بیروت، دارالعرب الاسلامی، الطبقة الثانیة، 1404 ه- .
غریت الحدیث ، شیخ الاسلام ، ابی الفرج ، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی المتوفی 597 ه-، علق علیه، الدکتور عبد المصطفی امین، بیروت، دارالکتب الصلحیة، الطبعة الاولی 1985م .
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، الامام مجد الدین المبارک بن محمد، ابن اثیر، علق علیه، ابو عبد الرحمن صلاح به، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی 1997م.
المحکم و المحیط الاعظم، ابی الحسن علی بن محمد اسماعیل بن سید المعروف با بن سید، المتوفی 458 ه- .، تحقیق، الدکتور عبد الحمید، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
جمهره اللغة، ابوبکر محمد بن درید متوفی 321، حققه، الدکتور رمزی منیر، بعلبک بیروت دارالعلم، ملایین.
الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، للشهید الثانی زین الدین بن علی بن احمد، تحقیق، السید محمد کلانتر، قم، منشورات المطبعة العلمیة.
شرح الاصول الخمسه، لا بی الحسین القاضی عبد الجبار بن احمد، تحقیق، عبد الکریم عثمان، الطبعة الاولی، القاهره، مکتبه وهبه 1384 ه- .
شرح العقاعد النسفی، لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی، الطبعة الحجریة، دارالخلافة العثمانیة، المطبعة العثمانیة 1315 ه- .
شرح المطالع، لقطب الدین الرازی، قم ، منشورات کتب النجفی.
شرح مطالع الانور، لقطب الدین الرازی، دارالخلافة، طبعة العثمانی.
شرح المواقف، للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی، اعداد السید محمد بدر الدین النسعانی، قم، منشورات الرضی 1412 ه- .
شرح المقاصد، اسعد الدین مسعود بن عمر، قم، منشورات الرضی.
الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة، لعلی بن محمد المعروف با بن الصباغ بیروت موسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الا ولی 1408 ه- .
کتاب الاربعین فی اصول الدین، احمد بن عمر الخطیب فخر الدین الرازی، الطبعة الاولی، حیدر آباد، مطبعة دارالمعارف العثمانیة
منتهی الارب فی لغة العرب، لعبد الرحیم بن عبد الکریم الصنفی، طهران، منشورات مکتبة النسایی.