ghaemiyeh.com
سرشناسه : مرتضوی، محمد
عنوان و نام پدیدآور : آیات ولایت/ محمد مرتضوی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر،۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره: 978-600-6164-25-0 ؛ ۱۱۵۰۰۰ ریال: ج.۱ ٬ چاپ اول978-600-6164-25-0 : ؛ ۴۱۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ اول : 978-600-6164-09-0 ؛ ۳۸۰۰۰ ریال: ج.۳،سلفون، گالینگور: 978-600-6164-25-0 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال: ج.۵ ، سلفون، گالینگور: 978-600-6164-12-0 ؛ ۲۸۰۰۰ ریال(ج.۳، شومیز) ؛ ۳۳۵۰۰ ریال(ج.۵، شومیز)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم.
یادداشت : ج.۱و ج.۲(چاپ اول: ۱۳۹۰).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۲. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه تبلیغ
.- ج.۳.همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اکمال.- ج.۵. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اطاعت.-
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : ولایت -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /و۸م۴۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۴۵۱۵۱
{ إِنَّماوَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}
(مائده/55)
«همانا ولی شما تنها خدا و رسولش و کسانی هستند که ایمان آورده اند، نماز بر پا می دارند و در رکوع زکات میدهند»
همراه با پاسخگویی به شبهات آیة ولایت
مؤلف: حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمد مرتضوی
عضو هیئت علمی مجمع جهانی شیعه شناسی
مجمعجهانیشیعه شناسی
قم-45 متری عمار یاسر-پلاک 90-صپ 644-37158 تلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774
نام کتاب: آیات ولایت (جلد اول:آیۀ ولایت)
مؤلف: دکتر سید محمد مرتضوی
ویراستاری علمی: سید علی سجادی بهسودی
صفحهآرایی: علیاکبر احسانی تیرگر
تنظیم و طرح روی جلد: قاسم نوراحمدی
ناشر: آشیانه مهر
نوبت چاپ: اول/1390
چاپ: گلها
شمارگان: 3000 جلد
قیمت: ............................ 11500 تومان
شابک (دوره): ............... 0-25-6164-600-978
شابک (جلد): ................ 3-08-6164-600-978
کلیه حقوق این اثر متعلق به مجمع جهانی شیعه شناسی است.
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی.. 27
پیشگفتار 23
ضرورت وحدت جهان اسلام. 23
1- وحدت امت از طریق دولتها، 25
2- وحدت امت بدون توجه به دولتها و علما: 25
3- وحدت از طریق علما: 25
الف - احساس مسئولیت در برابر امت اسلامی: 26
ب - شجاعت در بیان حقایق: 26
ج - جلوگیری از حرکتهای اختلافانگیز: 28
ر- طرد عناصر غیرخودی: 28
راه حل اختلافات 30
فصل اوّل
کلیات آیة ولایت
جایگاه قرآن 41
1- آیات متشابه: 44
2- کلی بودن آیات: 46
3- بیان نشدن جزئیات و فروعات احکام غیرمبتلابه: 47
4- از بین رفتن قرائن: 48
جایگاه سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله. 52
عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله
در گفتار. 53
عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله
در رفتار. 54
سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله. 56
گفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله. 56
رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله. 58
تایید رسول خدا صلی الله علیه وآله. 59
تعریف حدیث.. 60
اهمیت حدیث در تبیین قرآن 60
اهمیت حدیث در تبیین الگوی رفتاری 61
اهمیت حدیث در بیان وظایف 63
اهمیت حدیث در حل اختلافات 64
نقش و اهمیت حدیث در یافتن حکم پدیدههای نوظهور 66
علل طبیعی: 68
علل غیرطبیعی: 68
جایگاه اهل بیت علیه السّلام.. 69
حدیث ثقلین. 73
1- حجةالوداع، روز عرفه 74
2- غدیرخُم 74
3- مسجد مدینه 75
4- بستر بیماری 75
امام علی علیه السّلام
و قرآن. 92
امام علی ر داناترین فرد به قرآن 98
اعتراف صحابه به اعلم بودن امام علی علیه السّلام 104
امام علی علیه السّلام مصداق آیات 107
دلائل شبهه آفرینی در مورد آیات ولایت.. 111
چرا در آیات ولایت شبهه دارد شده است؟ 116
فصل دوم
تقریر استدلال شیعه به آیه ولایت
بیان استدلال شیعه. 126
1- بیان علامه حلی 126
مقدمه اول 126
مقدمه دوم 128
مقدمه سوم 129
2- نظر سیدمرتضی.. 130
3- نظر شیخ مفید. 132
شأن نزول آیه 134
اجماع شیعه. 139
1- امام علی علیه السّلام : 139
2- شیخ مفید (قدس سره): 140
3- علامه طبرسی(قدس سره) : 141
4- ابن شهر آشوب رحمه الله: 141
5- محقق اربلی (قدس سره) : 142
6- علامه حلّی رحمه الله: 142
7- محدث بحرانی رحمه الله: 143
اجماع علما اهل سنت.. 143
1- قوشچی: 143
2- عضدالدین ایجی: 144
3- تفتازانی: 145
تواتر روایت در مورد نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام 146
الف) علمای شیعه: 146
1- ابن طاووس رحمه الله : 146
2- بَحرانی رحمه الله: 147
3- ابن بطریق: 147
ب) علمای اهل سنت: 148
1- حسکانی: 148
2- حموینی: 148
3- ابن مغازلی 148
5- ابن عساکر: 149
6- زرندی حنفی: 149
الف- وجود دشمنان امام علی علیه السّلام 149
ب - جعل شأن نزول آیات برای امام علی علیه السّلام 151
ج- تحریف شأن نزول آیات 153
د- جریانهای فکری مخالف 154
ه- - حذف شأن نزول آیه 157
شواهد شأن نزول 159
1- تطبیق رسول خدا صلی الله علیه وآله 160
2- تطبیق اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله 164
3- فهم اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله 166
4- اعتراف صحابه 178
1 – حذیفة بن یمان 178
2- عمرو بن عاص 184
5- اعتراف مفسّران 190
نظام الدین نیشابوری: 190
دکتر عبدالله محمود: 191
دکتر وهبه زحیلی: 191
4- جلالالدین سیوطی: 192
6 - مخالفت و موافقت با کتاب خدا 192
7 - مخالفت و موافقت با سنّت قطعی 193
8- استناد فقها 198
فصل سوم
معنای ولایت
معنای ولایت 204
ولایت خداوند. 206
الف): ولایت تکوینی: 206
ب): ولایت تشریعی: 207
معنای مولی 209
کاربرد واژه «ولی» درباره امام علی علیه السّلام 212
کاربرد واژه «مولی» درباره امام علی علیه السّلام 215
صحت و دلالت این روایت از دانشمندان اهل سنت 217
الف): اشتراک معنوی واژه «ولی» 223
ب - اشتراک لفظی «ولیّ» 224
فصل چهارم
شبهات اسباب النزول
حذف نام علی علیه السّلام
از شأن نزول آیه. 229
تحریف شأن نزول آیه. 233
1- ابوبکر 233
نقد 234
2- عبادة بن صامت 234
نقد 235
3- عبدالله بن سلام 235
نقد 236
نقد 236
همه مؤمنان. 239
نقد 240
نقد سندی 241
نقد محتوایی 241
اجماع پیروان مکتب اهل بیت علیه السّلام درباره آیه 242
ادعای اجماع از اهل سنّت.. 243
فصل پنجم
شبهات سیاق
تعریف سیاق 250
سیاق آیات.. 253
نزول سوره مائده 255
هدف از سوره مائده 256
1- «ولیّ» به معنای ناصر 259
شأن نزول آیات.. 261
نقد 262
نقد 267
الف - شأن نزول آیه ارتداد 268
ب - معنای ارتداد 271
ج - معترضان به حکومت ابوبکر 272
د - مفاد آیات.. 274
3- تناقض آیات 276
نقد 277
اشکالها: 278
4- «ولیّ» به معنای یاور 285
نقد 286
فصل ششم
شبهات ادبی
نقد 291
پاسخهای مفسران اهل سنت.. 291
نقد 296
نقد 298
زکات از منظر لغت 298
زکات در قرآن 300
الف - درباره مشرکان 300
ب - بعضی از موارد زکات درباره پیامبران پیشین 302
ج - درباره امتهای گذشته 303
مفهوم اصطلاحی زکات.. 304
اعتراف مفسران اهل سنت.. 306
عدم دلالت «انّما» بر حصر. 309
نقد 309
خلاف بودن اطلاق جمع بر مفرد. 311
نقد 311
اطلاق جمع بر مفرد در قرآن. 312
تبیین کاربرد لفظ جمع و تطبیق آن بر فرد 318
راز کاربرد قسم دوم 320
1- تشویق به انجام آن کار: 320
2- تهدید به انجام ندادن کار: 320
3- تعیین جایگاه فرد: 320
5- بیهوده بودن ذکر اللّه و رسوله 328
نقد 329
1- نقد خداوند نسبت به صحابه 329
1- منافقان شناخته شده 330
2- منافقان ناشناس 330
3- بیماردلان 331
4- همکاران و جاسوسان دشمن 331
5- معترضان به فساد 332
6- بدبینان در حال ارتداد 333
7- فاسقان 334
8 - تسلیم شدگان، نه مؤمنان 335
9- فراریان از جبهه جنگ 335
2-مقاومت صحابه دربرابررسول خداصلی الله علیه وآله336
فصل هفتم
شبهات فقهی
تعریف شبهه فقهی.. 343
شبهات 343
1 معصیت کردن: 343
نقد 347
2- عدم جواز پرداخت زکات در حال نماز. 351
نقد 351
فعل کثیر در مذاهب چهارگانه اهل سنت 351
الف - مالکیه: 351
ب - حنابله: 352
ج - شافعیه: 352
د - حنفیّه: 352
فعل کثیر در شیعه 353
3- سخن گفتن در نماز جایز نیست.. 354
نقد 355
4- عدم برتری پرداخت زکات در نماز. 358
نقد 359
5- چنین نمازی در شأن امام علی صلی الله علیه وآله نبود. 360
6- شنیدن سلام دیگران. 361
7- دیدن اشیاء در نماز. 364
8- انجام کار در حال نماز. 365
نقد 365
فصل هشتم
شبهات رجالی
1- راویان نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام 371
نقد 372
جایگاه راویان شیعی.. 380
راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام 388
الف - صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله 389
1 - امام علی علیه السّلام 390
2- عبدالله بن عباس 393
3- ابوذر غفاری 396
4- عمار بن یاسر 398
5- مقداد بن اسود 400
6- غالب بن عبدالله 401
7 - جابر بن عبدالله الانصاری 402
8- عبدالله بن سلام 403
9- اسلم ابو رافع 404
10- انس بن مالک 405
11- حسان بن ثابت 406
12- خزیمة بن ثابت 407
13 - عمرو بن عاص 409
ب - تابعین 410
1- سلمة بن کُهیل 410
تشیع سلمة بن کهیل 411
وثاقت سلمة بن کهیل 412
2- مجاهد بن جبیر 413
3- سدی (اسماعیل بن عبدالرحمن) 416
4- عتبة بن ابی حکیم 418
5- عطاء بن سائب 419
6- عبدالملک بن جُریج المکی 420
2- ساختگی بودن روایات 423
ابن تیمیه کیست؟ 424
نقد 434
فصل نهم
شبهات کلامی
شبهات کلامی آیة ولایت 439
1- اضافه شدن شرایط امامت.. 439
نقد 440
2- نفی امامت امامان 443
نقد 443
3- بلافصل نبودن جانشینی 446
نقد 447
الف - شأن نزول آیه 447
ب - دلالت واژه «انّما» 447
ج - دلالت ولی بر جانشینی بلافصل 448
4-پذیرش امامت امام علی علیه السّلام 449
نقد 449
5- رعایت سلسله مراتب 450
نقد 451
6- ولایت در دین، برترین ولایت 452
ابو عبیده کیست؟ 453
نقد 455
7- مالک و حاکم تنها خداست 457
نقد 457
8- مبلّغ اصلی تنها رسول خداست 460
نقد 460
9- عدم انحصار ولایت در امام 461
نقد 461
10- اثبات خلافت خلفا 462
نقد 463
11- استدلال نکردن امام علی علیه السّلام به آیه 465
الف –
استدلال امام علی علیه السّلام به آیه در منابع اهل سنت 471
1 - تفاخر قریش و انصار 471
2 - حدیث مناشده یومالشوری 474
ب - استدلال امام علی علیه السّلام
به آیه «انما» در منابع شیعه 480
1- مناشده یوم الشوری 480
2- مناشده با ابوبکر 482
3- تفاخر قریش و انصار 483
4- مذاکره با مهاجرین و انصار 484
5- مناظره با ملحدان 486
6- پاسخ پرسشگران 489
فصل دهم
شبهات اصولی
ولایت نداشتن امام علی علیه السّلام در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله 493
1 – استعمال مشتق در حال 493
نقد 494
دلائل ولایت داشتن امام علی علیه السّلام در عصر رسول اکرم صلی الله علیه وآله 495
2- عدم استعمال لفظ در بیش از یک معنی 507
نقد 507
فصل یازدهم
شبهات تاریخی
1- مؤمنان ولایت یهود و نصارا را نپذیرفته بودند 511
نقد 512
2- عدم تردید در رهبری 512
نقد 513
اهتمام به ولایت از نظر تاریخی.. 513
1- تعیین ولایت از آغاز بعثت 513
2 - امید مخالفان، نبوت بدون ولایت 520
3 - تلاش سیاستمداران برای تصاحب ولایت 521
اهتمام به ولایت از منظر روایات.. 524
الف - روایات اهل سنت 524
ب - روایات شیعه 525
اهتمام به ولایت از دیدگاه عقل. 528
3- عدم تردید در رهبری قبل از نزول آیه 530
نقد 531
فصل دوازدهم
شبهه اقتصادی
فقر امام علی علیه السّلام مانع نزول آیه 535
نقد 535
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «أوصی من آمن وصدّقنی بولایة علیّ بن أبی طالب فمن تولاّه فقد تولاّنی ومن تولاّنی فقد تولّی الله عزّوجلّ»(1).
«کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده است، او را به ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام سفارش و توصیه میکنم، پس کسی که ولایت او را پذیرا باشد به تحقیق ولایت مرا پذیرفته و کسی که ولایت مرا پذیرفته باشد، پس ولایت خدا را پذیرا شده است».
امامت در اسلام، از جایگاه ویژه و فوق العادهای برخوردار است. آثار و برکات ارزشمندو رفیع امامت و ولایت، انکارناپذیر است و بر احدی پوشیده نیست.
امامت و ولایت حساسترین و مترقیانهترین اصول اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و ارزشی مکتب انسانساز اسلام است. امامت و ولایت مهمترین و بالندهترین اصلی است که مکتب تشیع، در راه پیاده نمودن آن در جامعه، مرارتها، شکنجهها، حماسه و شهادتهای فراوانی را به جان خریده است.
1) علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 74؛ علامه ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 12، ص 160؛ شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 291، چاپ بیروت؛ علامه ابن مغازلی شافعی، مناقب، ص 230، چاپ بیروت؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 154، چاپ قدیم، وج 12، ص 209، چاپ بیروت؛ علامه هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 108، چاپ بیروت؛ ابن عساکر، ترجمة الإمام علی علیه السّلام، ج 2، ص 92، چاپ بیروت؛ علی بن حسامالدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 32، و ج 4، ص 643، چاپ بیروت؛ علامه بدخشی، مفتاح النجاة، ص 60؛ علامه ابن حسنویه، درّ بحر المناقب، ص 59؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 237، چاپ استامبول، و ج 2، ص 62، چاپ بیروت.
از دیدگاه و مبانی اعتقادی تشیع، که برگرفته از آیات قرآن و سیره و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله و ائمۀ معصوم علیه السّلام است، به ویژه آیات ولایت در قرآن، در مییابیم که امامت از اصول دین اسلام است. اینکه گاهی گفته میشود، امامت از اصول مذهب است از باب مسامحه و مماشات با خصم است.
موضوع امامت و ولایت از چنان عظمتی برخوردار است که خداوند متعال حتی ابلاغ آن را، برابر با اصل رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله
قرار داده است؛ آنجا که در قرآن کریم میفرماید:
{یَا أَیّهَا الرّسُولُ بَلّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبّکَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلّغْتَ رِسَالَتَهُ}(1)ای رسول ما! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان که اگر چنین نکنی، رسالت الاهی را انجام ندادهای.
آثار و برکات وجودی مقام عظمای امامت در رهبری سیاسی امت اسلام خلاصه نشده، بلکه امامت دنبالۀ نبوت و کامل کننده رسالت است. امام است که حافظ دین و حجّت خداوند بر بندگان است.
به وسیلۀ امام است که دین کامل، نعمت تمام و اسلام آیین رستگاری جاودان میگردد. به همین سبب خداوند متعال پس از ابلاغ امامت و ولایت در غدیر خم فرمود:
{الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً}(2)امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
علاوه بر آنچه بیان شد، همۀ دلایل فلسفۀ وجودی نبوّت و رسالت، بر ضرورت وجود امام در جامعه حکایت دارد.
بدون وجود امام، بلکه بدون شناخت و تمسّک به امام، در مسائل اسلامی و عقاید دینی گسست و انحراف به وجود میآید؛ چرا که از یک طرف انسان دستخوش لغزش و خطا و عصیان است و از طرف دیگر، ارسال سلسلۀ نبوت پایان یافته است. در این میان تنها رشته اتصال خالق و مخلوق و تنها راه هدایت از طریق امام امکانپذیر خواهد بود. در غیر این صورت، هدف و فلسفۀ وجودی آفرینش انبیا محقّق نشده و زمین برای بشر خالی از حجّت خواهد ماند.
در موضوع امامت و ولایت، عمدۀ مباحث پیرامون خلقت، علم، عصمت، ولایت، شفاعت، رجعت، سیره، توسل به امام و خصایص و ویژگیهای منحصر به فرد آن است.
بنابراین با عنایت به ادلۀ عقلی فراوان، و دلایل مستند و مستدل برگرفته از سیره و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله و آیات ولایت در قرآن به طور قطع ویقین، امامت از اصول دین اسلام است.(1)
برای شناخت امامت و ولایت، باید به تفسیر آن پرداخت و ویژگیهای آن را بررسی کرد.
اصول و مبانی اعتقادی در مکتب تشیّع، به خصوص در مسئله محوری امامت و ولایت، که برگرفته از قرآن کریم، سیره و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهلبیت عصمت و طهارت علیه السّلام است و با تمسک به ادلۀ عقلی و نقلی فراوان، امامت را از اصول دین شمرده مصادیق آن را منحصر در ائمه اطهارعلیه السّلام از امام علی علیه السّلام تا حضرت صاحب الزمان میداند.
{إِنَّماوَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ}(2). ولیّ و سرپرست شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند: همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات میدهند.
مراد از {الَّذینَ آمَنُوا} که ولایت بر مردم دارند قطعاً امام امیر المؤمنین علیه السّلام است؛(3)
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 42، ص 356 – 357 و ج 45، ص 303 ؛ انساب الأشراف، البلاذری، ص 149 – 150 ؛ مناقب علی بن أبیطالب علیه السّلام وما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، أبی بکر أحمد بن موسی ابن مردویه الأصفهانی، ص 127 – 133 ح161 و ص 233 – 238؛ تفسیر البیضاوی، البیضاوی، ج 2، ص 338 – 340.
1) به استثنای تعداد نادر و شذوذی (از معاصران) که از باب مسامحه و مماشات، امامت را از اصول مذهب دانستهاند، همۀ بزرگان مکتب تشیع اعم از قدما و متأخران و معاصران اعم از فقها و محدّثین، امامت را جزء اصول دین میدانند. جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتابهای پیام قرآن، ج9، دلایل الصدق مرحوم مظفر ج2، احقاق الحق ج2 و امام شناسی استاد حسین گنجی ج1 و... .
2) مائده/ 55.
3) علاوه بر مآخذ و کتابهای شیعه، مصادر و مراجع مهم و فراوان تفسیری و حدیثی و تاریخی و أدبی اهل تسنن جملگی برآنند که این آیه در شأن امیر المؤمنین علی علیه السّلام نازل شده است. الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، الزمخشری، ج 1، شرح ص 623 – 624؛ المعجم الأوسط، الطبرانی، ج 6، ص 218 ؛ المعجم الکبیر، الطبرانی، ج 1، ص 320 – 321 ح955 ؛ معرفة علوم الحدیث، الحاکم النیشابوری، ص 102 ؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج 13، ص 277 ؛ نظم درر السمطین، الزرندی الحنفی، ص 23 – 24 و ص 85 – 88 ؛ تخریج الأحادیث والآثار، الزیلعی، ج 1، ص 409 – 410 ح420 و ج 2، ص 237 – 238 ؛ کنز العمال، المتقی الهندی، ج 13، ص 108 ح36354 و ج 15، ص 102 ح40266 ؛ زاد المسیر، ابن الجوزی، ج 2، ص 292 و ص 292 ؛ تفسیر الرازی، الرازی، ج 12، ص 26 (القول الثانی: أن المراد من هذه الآیة شخص معین، وعلی هذا ففیه أقوال) ؛ تفسیر القرطبی، القرطبی، ج 6، ص 221 (المسألة الثانیة)؛ تفسیر الجلالین، المحلی، السیوطی، شرح ص 337 – 338 ؛ الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، ج 2، ص 293 – 294 ؛ لباب النقول، السیوطی، ص 93 (قوله تعالی * (إنما ولیکم الله)) و ص 81 (قوله تعالی: * (إنما ولیکم الله)) ؛ فتح القدیر، الشوکانی، ج 2، ص 53 (قال فی قوله (إنما ولیکم الله ورسوله)) ؛ تفسیر الآلوسی، الآلوسی، ج 6، ص 167 ؛
زیرا این آیه در زمانی نازل شده است که امام علی علیه السّلام در حال رکوع به فقیری که از مردم استمداد میکرد، انگشتر خود را صدقه داد.
بنابر تصریح بسیاری از علمای اهل تسنن، این آیه در بارۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام نازل شده است.(1)
قاضی عضد الدین الإیجی، متوفای 756 در این باره میگوید:
1) تفسیر النسفی، النسفی، ج 1، ص 289 ؛ تفسیر البغوی، البغوی، ج 2، ص 47 ؛ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج 1، ص 209 – 249 ح 216 تا 243؛ تفسیر السمعانی، السمعانی، ج 2، ص 47 – 48؛ تفسیر الواحدی، الواحدی، ج 1، ص 325 ، 55؛ أسباب نزول الآیات، الواحدی النیسابوری، ص 133 – 134 قوله تعالی : {إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا}؛ تفسیر الثعلبی، الثعلبی، ج 4، ص 80 – 81 ؛ تفسیر ابن زمنین، أبی عبد الله محمد بن عبد الله بن أبی زمنین، ج 2، ص 33، 34 {إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا} ؛ تفسیر السمرقندی، أبو اللیث السمرقندی، ج 1، ص 423 – 424 سورة المائدة الآیات 55 - 56 ؛ أحکام القرآن، الجصاص، ج 2، ص 557 باب العمل الیسیر فی الصلاة؛ التسهیل لعلوم التنزیل، الغرناطی الکلبی، ج 1، ص 181 {إنما ولیکم الله}؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیة الأندلسی، ج 2، ص 208 – 209 سورة المائدة 55 56 57 الخطاب بقوله * {إنما ولیکم الله}؛ تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج 2، ص 73 – 74.
«تمامی مفسران اجماع دارند که این آیه در بارۀ امام علی علیه السّلام نازل شده است».(1)
سعد الدین تفتازانی نیز تصریح میکند:
نزلت باتّفاق المفسّرین فی علی بن أبی طالب، رضی الله عنه، حین أعطی خاتمه وهو راکع فی صلاته.
«[این آیه] به اتفاق نظر همهی مفسران دربارۀ علی بن أبی طالب علیه السّلام نازل شده است هنگامی که در حال رکوع انگشترش را به فقیر نیازمند بخشید».(2)
دانشمندان و نخبگان علمی مکتب تشیع بر خود لازم میدانند، به اقتضای تکلیف الاهی، به صورت جامع، واقعبینانه، عمیق و دقیق، گسترده و فراگیر، اصل اصیل امامت و ولایت را مورد کاوش و پژوهش مستدل و منطقی قرار دهند و تحقیقات عالمانهی خود را به همراه استدلالهای مستند وقوی به مجامع علمی و جویندگان راه حق و حقیقت عرضه نمایند.
در این میان حضرت حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حاج سید محمد مرتضوی کوشیده است تا این مهم را با عنایت به آیات ولایت در قرآن کریم طی یک دوره آثار ارزشمند و گرانسنگ به جامعۀ اسلامی به خصوص محققان و اندیشمندان تقدیم نماید.
حضرت حجتالاسلام والمسلمین دکتر مرتضوی که خود از عالمان بنام و اساتید سطح عالی هیأت علمی مجمع جهانی شیعهشناسی است، چندین سال مجاهدانه کوشیده است تا تحقیقات خود را با سبک و اسلوبی خاص، ابتکاری، جامع و تخصصی به رشتۀ تحریر درآورد، که با نام «آیات ولایت در قرآن» تقدیم خوانندگان عزیز میگردد.
کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علیّ بن أبیطالب علیه السّلامفی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته
مسئول مجمع جهانی شیعهشناسی
انصاری بویراحمدی
در جهانی که ما در آن زندگی میکنیم به دلیل گسترش ارتباطات، تضاد منافع دولتها، محدود بودن منابع و مواد اولیه و... دولتهای بزرگ، هر روز، برای گسترش سلطه خود بر منابع، مواد اولیه، بازارهای مصرف و... راههای گوناگونی را کشف و تجربه میکنند که جهانی شدن یکی از آن راههاست. قدرتمندان جهان با هدف وحدت جهانی برآنند تا فرهنگ، تمدن، آداب، عقاید و... کشورهای
جهان سومی را به رنگ خود درآورند تا در بستر زمان به کلی آن را نابود کرده، هیچ گونه مقاومتی در برابر تجاوز آنان صورت نگیرد.
از سوی دیگر مسلمانان، در جهان امروز، از امکانات، استعدادها، منابع و...، بالفعل و بالقوهای برخوردارند که اگر بتوانند از این امکانات خدادادی به درستی
استفاده کنند، دارای برتری فوقالعادهای در جهان خواهند شد، ولی استعمار، که به این تواناییها واقف است و به نتیجه وحدت جهان اسلام توجه دارد، در طول تاریخ به شیوههای گوناگون سعی کرده است تا آتش اختلاف و کینهتوزی را میان مسلمانان شعلهور نماید تا آنان همیشه درگیر مسائل داخلی باشند و فرصت اندیشیدن به مسائل جهانی و اطراف خود را نداشته باشند.
بنابراین با کمترین توجه به مسائل جهانی، ضرورت وحدت جهان اسلام نمودار میشود.
وحدت جهان اسلام آرزوی همه مسلمانان و مورد توجه همه اندیشمندان و علمای مستقل و خیرخواه اسلام و مسلمانان بوده است و همیشه تلاش کردهاند با به حداقل رساندن اختلافات از ضربه خوردن دنیای اسلام در برابر جهان کفر جلوگیری کنند، برخلاف عدهای که تصور میکنند وظیفه شرعی آنان تفرقهافکنی میان مسلمانان است و باید تا آنجا که میتوانند مسلمانان را به هم بدبین کنند(1)و همواره در این زمینه کتاب مینویسند.
ما بر این باوریم که وحدت جهان اسلام یک ضرورت است و باید برای آن راهکارهایی عملی یافت.
1) مانند منشیان و وعاظ السلاطین متعصب وهابی که به اشاره استکبار، فتوا به قتل میلیونها شیعه دوستدار اهل بیت علیه السّلام در سراسر جهان داده اند.
برای تحقیق وحدت امت اسلامی راههای زیر قابل تصور است.
این راه موانعی دارد که در شرایط کنونی برطرف شدنی نیست و وحدت از این راه در کوتاه مدت امکان ندارد.
این راه نیز دارای اشکالهای متعدد و حداقل بدون علما طی شدنی نیست.
به نظر ما آسانترین راه رسیدن به وحدت، وحدت علماست؛ زیرا در هر جامعهای علمای شایسته و صالحی وجود دارند که مردم سخن آنان را سخن دین میدانند و اگر این گروه وارد میدان شوند، این اندیشه تحقق خواهد یافت. البته نباید انتظار داشت که اگر امروز عالمی سخن از وحدت دنیای اسلام زد، فردا این وحدت اتفاق بیفتد، بلکه برای تحقق یک اندیشه و تبدیل آن به فرهنگ برای ثمردهی، باید دست کم به اندازه عمر یک نسل کار مداوم انجام داد تا برای نسل دوم به ثمر بنشیند. باید توجه داشت که - گذشته از کار مستمر - تحقق وحدت نیاز به مراقبت مستمر و شدید در برابر تهاجم دشمنان نیز دارد؛ زیرا وحدت منافع آنان را تهدید میکند و مانع رسیدن به این کار خواهند شد.
وحدت از طریق علما نیز در صورتی تحقق خواهد یافت که علما نکات ذیل را رعایت کنند:
گرچه علمای شایسته و صالح همیشه احساس مسئولیت شرعی داشته و دارند، ولی مقصود ما از این احساس مسئولیت در برابر امت این است که توجه بیشتری به تبلیغات خود داشته باشند و از گفتن سخنان تفرقهافکن، بپرهیزند و گمان نکنند که این سخن را در جمعی خصوصی گفتهاند و کسی نمیشنود، بلکه همین سخنان تفرقهافکنانه در نشستهای خصوصی آهسته آهسته به فرهنگ بدبینی نسبت به یکدیگر تبدیل میشود و دیگر نمیتوان آن را به سادگی از میان برد. بلکه باید برای ایجاد وحدت تلاش کرده و به تحقق آن امیدوار باشند.
علمای دین باید توجه داشته باشند که مسئولیت سنگینی را بر عهده دارند و آن تبلیغ دین خداست. اگر خود به این مسئولیت توجه ندارند، مردم به عملکرد آنان از این زاویه مینگرند و رفتار و گفتار آنان را مبیّن دین خدا میدانند و عمل خود را بر اساس آن تنظیم میکنند و روز قیامت نیز مسئولیت گمراهی خود را به عهده آنان خواهند گذاشت.
بنابر این علما در این زمینه وظیفه سنگینی را بر عهده دارند و آن این است که دین خدا را بدون کم و کاست تبیین، حقایق و واقعیتهای تاریخی را - آن قدر که خود فهمیدند - بیان کنند نه اینکه به خاطر خوشایند دیگران، به تحریف دین خدا رو آورند؛
{الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاّ اللّهَ وَکَفی بِاللّهِ حَسِیبا}(1)
«آنان که پیامهای خدا را ابلاغ میکنند و از او میترسند و جز خدا از کسی بیم ندارند. خدا برای حسابرسی (اعمالشان) کافی است(2)»
چه بسیار دانشمندان و عالمانی که برای گفتن حقایق مشکلاتی را تحمل کردهاند، ولی از دین و دیانت خود دست برنداشته و نان به نرخ روز نخوردهاند؛ به عنوان نمونه احمد بن شعیب نسائی - مؤلف سنن نسایی یکی از صحاح سته اهل سنت - وقتی وارد شام شد و وقتی مردم فهمیدند که او دانشمند است، اطراف او را گرفتند تا شاید بتوانند ازطریق او برای معاویه سابقه مبارزاتی و دیانت درست کنند. نسائی در پاسخ به این سؤال که فضائل معاویه چیست، گفت:
«ما اعرف له فضیلة الاّ لا اشبع اللّه بطنه.»
«برای معاویه فضیلتی نمیشناسم مگر حدیثی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به معاویه گفت: خداوند شکمت را سیر نکند!»
متأسفانه در کشورهای اسلامی از طرف گروهها و فرقههای مختلف کارهای اختلافانگیزی انجام میگیرد که گاهی به دست «عوامالناس» و با انگیزه دینی و ثواب صورت میپذیرد. گرچه آنان انگیزه دینی دارند، ولی به سود دشمن تمام شود. علما در این مرحله نقش بسیار حساسی دارند باید جلو بروز این گونه کارها را - از ناحیه هر کس و با هر انگیزهای که باشد - بگیرند؛ زیرا هیچ فایدهای جز کدورت و دشمنی ندارد. این در صورتی است که برپا کنندگان این گونه حرکتها انسانهایی ساده باشند وگرنه بدون تردید دست دشمن پشت این حرکتها پنهان است و برای این گونه حرکتها پولهای زیادی هزینه می شود.
علمای صالح و شایسته اسلامی - در طول تاریخ و در همه جا و از همه فرقهها - با زهد و قناعت زندگی کردهاند و به صاحبان زر و زور و تزویر وابستگی نداشتهاند، ولی همیشه و همه جا عدهای هستند که یا به صاحبان زر و
زور و تزویر، یا به قدرتهای خارجی وابسته هستند یا در پی تأمین هواهای نفسانی خود هستند و بهترین راه را نفوذ در
صنف علما دیدهاند. البته از این گروه باید به دین به دنیافروشان تعبیر کرد، که خطر این گروه برای دین و جامعه اسلامی و امت مسلمان از خطر دشمن تا دندان مسلح کمتر نیست؛ اینان بیشترین اختلافات بین علما و فرقهها را ایجاد میکنند تا خود به نوایی برسند.
دانشمندان مسلمان باید متوجه این مارهای خوش خط و خال باشند و آنان را از خود طرد کنند تا مردم آنها را بشناسند و نقش آنان در انحراف امت شناخته شود.
ما بر این باوریم که، اگر علما موفق شوند این عناصر را از خود طرد نمایند، دشمن نمیتواند به این آسانی به جامعه اسلامی ضربه بزند و بسیاری از اختلافات خود به خود حل خواهد شد.
بنابر این با توجه به نقش علما در جامعه اسلامی و حساسیت مردم نسبت به آنان، آسانترین و کم هزینهترین راه برای وحدت امت اسلامی وحدت علماست؛ زیرا اگر علما به وحدت برسند توده مردم نیز از آنان پیروی میکنند و آرام و مطمئن به سوی وحدت پیش خواهیم رفت.
براساس آنچه گفته شد، وحدت علما آثار بسیار مثبتی دارد، ولی سؤال این است که با توجه به این اختلاف برداشتها، علما چگونه به وحدت برسند؟
قبل از بیان راه حل اختلافات توجه به این نکته ضروری است که هیچ گمراهی را با فحش و ناسزا و تحقیر و توهین نمیتوان هدایت کرد و آنان که چنین میکنند نه انگیزه دینی دارند و نه با اخلاق و دستور دینی آشنا هستند. وقتی شما به مقدسات کسی توهین کردی او هم به مقدسات شما توهین میکند.
قرآن به ما دستور میدهد در برخورد با مشرکان و کافران به مقدسات آنها توهین نکنید؛ زیرا آنان نیز از سرنادانی به خدا توهین میکنند:
{وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوَاً بِغَیْرِ عِلْمٍ}(1)
«به آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید. مبادا آنان نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند».
1) انعام/108.
مگر اختلاف فرقههای اسلامی با هم بیشتر از اختلاف مسلمان و مشرک است. این دستور قرآن است که ما برای هدایت مشرک به مقدسات او توهین نکنیم. بر فرض که این گروه مشرک باشند مگر نه این است که شما میخواهید او را هدایت کنید. هدایت کردن با فحش و ناسزا ممکن است؟ مگر نه این است که مذهب خود را حق میدانی و مذهب او را باطل و دوست داری که او هم، هم سلک تو شود؛ پس باید او را هدایت کنی؟ و اگر از نظر آگاهی علمی در آن سطح نیستی که بتوانی به گفته خودت یک گمراه را هدایت کنی بهتر است که اصلاً دخالت ننمایی، و وضع را آشفتهتر نکنی، بلکه دخالت کردن تو حرام و خلاف شرع است.
به نظر میرسد که راه حل این گونه اختلافات این است که علمای فرقهها، فضایی آزاد و امن برای مباحث کلامی و... به وجود آورند وبا تشکیل کنفرانسها و انجمنهای علمی از اندیشمندان فرقههای مختلف دعوت کنند، موارد اختلاف را با نیت خالص و با دید علمی به نقد بگذارند و در این تلاش علمی نیز نباید هر کس سخن خود را بگوید، بلکه باید با توجه به باورهای طرف مقابل و منابع متقن و دستِ اول، گروهها برای اثبات سخنان خود استدلال کنند؛
به عنوان نمونه اگر یک گروه در دنیای اسلام، تنها خود را مسلمان بداند و هر کس را که اندیشه او را قبول نداشته باشند کافر بداند، این کار با هیچ معیار عقلی، عرفی و شرعی سازگار نیست. علمای مسلمان باید با تشکیل کنفرانسهای متعدد معیارهای ایمان، کفر و شرک را از کتاب و سنت به بحث بگذارند و از همه فرقههای اسلامی، دعوت کنند تا در این نشستها حضور یابند و در کمال آزادی، آرامش و امنیت عقاید خود را بیان کنند و با توجه به نتیجه نهایی این مباحث، معیارهای ایمان، کفر و شرک را معرفی کنند و سپس فرقهها را با این معیارها بسنجند و برای هدایت آنان بکوشند.
در دنیای امروز مسائل جهانی و جدید فراوانی وجود دارد که میباید دین موضع خود را در برابر این پدیدهها روشن کند و برای پاسخ به این نوع پدیدهها راهی غیر از این وجود ندارد و گرنه هر گروهی خود را سخنگوی دین میداند و چه بسا بیان عقاید آن گروه در سطح جهان آثار بسیار منفی برای دین دربر داشته باشد.
نوشته حاضر در راستای تلاش برای ایجاد وحدت امت اسلامی فراهم آمده و در آن سعی شده است تا پاسخ شبهات براساس منابع روایی، تفسیری، کلامی، تاریخی اهل سنت داده شود و هرگز در پاسخ به شبهات حتی در بقیه مباحث
مانند نقل روایات نیز از منابع روایی شیعه بهره گرفته نشده و در همه مباحث نقل از منابع اهل سنت بوده است.
دلیل این کار این است که اگر دانشمندان اسلامی با توجه به منابع و متون دینی یکدیگر توجه بیشتری نمایند روشن خواهد شد که نقاط اشتراک میان گروهها بسیار است و اگر بتوانند تعصّبات، به خصوص اندیشههای ساخته دست استعمار، و عوامل تبلیغی آنان را در کشورهای اسلامی کنار بگذارند، رسیدن به وحدت امت اسلامی راهی دشوار و قلهای غیرقابل فتح نیست.
به نظر میرسد بهترین محور وحدت امت اسلامی حدیث ثقلین است که همه گروهها قبول دارند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت، به پیروی از دو چیز دستور داده و اطاعت از آن دو را راه سعادت امت بیان کرده است و آن دو، کتاب خدا و اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله میباشند که سرآمد اهل بیت علیه السّلام مامام علی علیه السّلام است و به طور قطع هر کس امام علی علیه السّلام را الگوی خود قرار دهد و از او پیروی کند، هدایت یافته است.
فخر رازی، در این باره مینویسد:
«و من اقتدی فی دینه بعلیّ بن ابی طالب فقد اهتدی و
الدلیل علیه قوله علیه السّلام اللهم ادر الحق مع علیّ حیث دار.»(1)
«هر کس در دینش به علی بن ابی طالب علیه السّلام اقتدا کند به تحقیق هدایت یافته است و دلیل بر این ادعا سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است که فرمود: خدایا علی علیه السّلام را محور حق قرار ده که هر کجا علی علیه السّلام باشد، حق نیز آنجا باشد».
امام علی علیه السّلام که در زهد، شجاعت، عدالت، حق مداری، دفاع از اسلام، عبادت، اخلاص و... سرآمد همه انسانها بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله است، چنان که دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و گردآوری این اعترافات خود موضوع کتاب جداگانهای میتواند باشد، شایسته است که امام امت اسلامی در همه عصرها و نسلها باشد؛ چه اینکه پذیرش امامت امام علی علیه السّلامیعنی پیروی از مطمئنترین راه وصول به حق و حقیقت.
فخررازی در این زمینه مینویسد:
«و من اتخذ علیّا اماما لدینه فقد استمسک بالعروة الدثقی فی دینه و نفسه»(2)
«کسی که علی علیه السّلام را به عنوان امام و پیشوای خود، در دین بپذیرد، بدون تردید به محکمترین ریسمان در دین و زندگی شخصی خود چنگ زده است».
به امید روزی که امت اسلامی با پیروی از کتاب خدا و اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله، آنان را اسوه، امام و محور دینداری خود قرار دهند. بمنّه و کرمه.
فصل اول: کلیات آیة ولایت
فصل دوم: تقریر استدلال شیعه به آیة ولایت
فصل سوم: معنای ولایت
فصل چهارم: شبهات اسباب النزول
فصل پنجم: شبهات سیاق
فصل ششم:شبهات ادبی
فصل هفتم: شبهات فقهی
فصل هشتم: شبهات رجالی
فصل نهم: شبهات کلامی
فصل دهم: شبهات اصولی
فصل یازدهم: شبهات تاریخی
فصل دوازدهم: شبهات اقتصادی
برای پی بردن به اهمیت وجود قرآن در جامعه اسلامی به کاوش و مطالعه منابع بی شمار نیاز نداریم، و تنها بررسی اجمالی جوامع حدیثی، که اندیشمندان مسلمان تدوین کردهاند، ما را از این کار بینیاز میکند.
در جوامع حدیثی ابواب مختلفی را به قرآن اختصاص داده و سخنان رسولخدا صلی الله علیه وآله را درباره قرآن گردآوری کردهاند که با نگاهی اجمالی به این ابواب میتوان به اهمیت کتاب خدا پی برد.
عدهای نیز کتاب خاصی را با عنوان کتاب فضائل القرآن یاد کردهاند.(1)و در آن، درباره مسائل مختلف کتاب خدا همانند: کیفیت نزول وحی، زبان قرآن، گردآوری قرآن، نویسندگان وحی، نقش جبرئیل در عرضه قرآن، قاریان عصر
1) صحیح بخاری، ج 3، ص 96.
رسولخدا صلی الله علیه وآله حافظان قرآن در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله، سورههای قرآن و ثواب خواندن هر یک از سورهها به بحث نشستهاند که از جایگاه مهم کتاب خدا نزد مسلمانان حکایت میکند.
برای پی بردن به جایگاه قرآن و اهمیت آن، سخن هیچ کس به اندازه سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله ارزش ندارد، چرا که او آورنده قرآن و آشناترین فرد به قرآن است.
در این زمینه نیز سخنان فراوانی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که ما تنها به بیان یک روایت بسنده میکنیم:
امام علی علیه السّلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل میکند:
«الا انّها ستکون فتنة. قیل: ما المخرج منها یا رسول الله؟ قال: کتاب الله، فیه نبأ من قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم، هو الفصل لیس بالهزل، من ترکه من جبار قصمه الله و من ابتغی الهدی من غیره اضلّه اللّه و هو جبل اللّه المتین و هو الذکر الحکیم و هو الصراط المستقیم و هو الذی لا تزیغ به الاهواء و لا تلتبس به الالسنة و لا تشبع منه العلماء و لا یخلق عن کثرة الرد و لا تنقضی عجائبه، هوالذی لم تنته الجنّ اذ سمعته حتی قالوا. «إِنَّا سَمِعْنَا
قُرْآنا عَجَبا یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ»من قال به صدق و من عمل به اجرو من حکم به عدل و من دعا الیه هدی الی صراط مستقیم.»(1)و لا تشبع منه العلماء و لا یخلق عن کثرة الرد و لا تنقضی عجائبه، هوالذی تننه الجنّ از سمعته حتی قالوا.
{انّا سمعنا قرآنا، عجبا یهدی الی الرشد فامنا به}:
من قال به صدق و من عمل به اجرو من حکم به عدل و من دعا الیه هدی الی صراط مستقیم.»
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: توجه داشته باشید بدون تردید در آینده با فتنههایی روبرو خواهید بود!
پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله راه رهایی از آنها چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: کتاب خدا! کتابی که در آن گزارشهای قبل از شما و اخبار بعد از شما و حکم اختلافات میان شما در آن هست؛ کتابی که سخن نهایی است، نه اینکه سخنی از روی شوخی باشد. هر ستمگری که آن را رها کند خداوند او را درهم میشکند و هر کس هدایت را از غیر قرآن بخواهد، خداوند او را گمراه خواهد کرد؛ کتابی که ریسمان استوار خداوند است، کتابی که یادآور خداوند حکیم است، کتابی که راه استوار خداوند است؛
1) کنزالعمال، ج 1، ص 197، حدیث 997.
کتابی که با پیروی از آن خواستههای نفسانی به انحراف کشیده نمیشوند، کتابی که با پیروی از آن گفتارهااشتباه نمیشود، کتابی که دانشمندان از آن سیر نمیشوند، کتابی که با گذشت زمان کهنه نمیشود؛ کتابی که عجائب آن پایان نمیپذیرد؛ کتابی که وقتی جنیان شنیدند، نتوانستند خود را کنترل کنند تا اینکه اعتراف کردند که قرآن عجیبی را شنیدیم که به سوی رشد و هدایت راهنمایی میکرد و به آن ایمان آوردیم، کتابی که هر کس سخن او را بگوید راست گفته است و به هر کس که به گفتههای آن عمل کند پاداش داده میشود و هر کس که براساس آن حکم صادر کند به عدالت رفتار کرده است، کتابی که هر کس مردم را به سوی آن بخواند به صراط مستقیم خوانده است».
با همه اهمیتی که قرآن دارد توجه به چند نکته زیر آشکار میسازد که قرآن به تنهایی و بدون تفسیر و تبیین آیات آن توسط کسانی که علم الهی در اختیار آنان است، در همه موارد راهگشا نیست.
بدون تردید خداوند آیات قرآن را به دو گونه محکم و متشابه تقسیم کرده است. گرچه آیات محکم را اساس کتاب نامیده است، ولی در همین آیات
تصریح میکند که آیات متشابه دستاویز عدهای قرار میگیرد که از روحی تربیت نشده و نا استوار برخوردارند. به این آیه توجه کنید:
{هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاّ اللّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَ لْبابِ}(1)
«اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن آیه هایی است محکم [صریح و روشن] که اساس کتابند و بخشی از آن متشابهاتند [که تأویل پذیرند]. آنان که درونشان میل به باطل دارد از متشابه پیروی میکنند و برایش تاویلیتراشند تا فتنهانگیزی کنند و حال آنکه جز خدا کسی تاویل آن را نمیداند و راسخان در علم میگویند که ما به آن ایمان داریم همه آن از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان یادآور نمیشوند».
1) آلعمران/7.
بر این اساس، قرآن، دست کم، در این بخش از آیات نیاز به مفسر و مبین دارد که با علم الهی بتواند مقصود واقعی خداوند را از این آیات بیان کند.
یکی دیگر از مشکلاتی که در برداشت از قرآن وجود دارد، کلیگویی آیات قرآن به ویژه در بخش احکام است؛ بخشی که مرتبط با اعمال روزمره مسلمانان است.
به دلائل متعدد، آیات قرآن در بخش احکام بسیار کلی است و به جزئیات احکام نپرداخته است؛ به طوری که به دست آوردن احکام جزئی از قرآن ممکن نیست، بهترین گواه بر کلیگویی آیات در بخش احکام این است که فقه اسلامی به 52 کتاب تقسیم شده است(1)که با تحولات جهانی امروز، دست کم، باید چندین کتاب دیگر به آن افزوده شود، در حالی که شمار آیات الاحکام قرآن را - بنابر مشهور - حدود 500 آیه میدانند.(2)
تألیف 52 کتاب از 500 آیه بدون کمک روایات کاری ناشدنی است.
بنابر این در این زمینه نیز قرآن به مفسری نیاز دارد که با برخورداری از علم الهی، احکام دینی را با استفاده از اشارات کلی قرآن، استنباط و برای مردم بیان کند
زندگی بشر روز به روز در مسیر تغییر و تحول قرار دارد و هر تحولی که در جامعه بشری اتفاق میافتد به تغییر رفتار انسان با خود و دیگران میانجامد و در نتیجه احکام جدیدی را میطلبد. بسیاری از پدیدهها در عصر نزول قرآن وجود نداشته و در نتیجه احکام مربوط به آنها، حتّی به صورت کلی، هم در آیات بیان نشده است؛ به عنوان مثال پیوند اعضا در عصر نزول قرآن مطرح نبوده است و حتی کسی تصور هم نمیکرد که روزی بشر به چنین چیزی نیاز داشته باشد تا احکام آن را از رسول خدا بپرسند، ولی امروز این مسئله یکی از ضرورتهای زندگی بشری است. با این حال در ظاهر آیات قرآن حتی اشارهای بسیار اجمالی هم نسبت به آن نمیتوان یافت.
براین اساس، برای بیان احکام این گونه مسائل هم به شخصی نیاز داریم که علم الهی را در اختیار داشته باشد.
هر متکلمی در تبیین مراد خود، با توجه به قرائن موجود حالی و مقالی، سخن میگوید و چون این قرائن در فهم مقصود کلام دخالت دارند، کلام خود را بر همین قرائن استوار میکند. به عبارت دیگر شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... مخاطب، در صادر شدن کلام، مقصود و محتوای آن دخالت دارد که از این نوع شرایط در آیات قرآن به «شأن نزول» تعبیر میکنند، به خصوص آیاتی که میبایست در تحولات اجتماعی، فرهنگی و... آن روز، موضع پیامبر و مسلمانان را مشخص کند، به ناچار بخشی از آیات، آمیخته به این شرایط است که با گذشت زمان این شرایط از بین رفته است و این امر فهم آن را مشکل میکند؛ به عنوان مثال وقتی منافقی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله هدست به اقدامی میزد و خداوندمیخواست این اقدام را افشا کند، اسم آن شخص را به دلائل متعدد نمیآورد. آیه به صورت کلی بود، ولی مسلمانان عصر نزول قرآن مقصود آیه را میفهمیدند که این آیه درباره چه کسی است؟ یا اینکه خداوند میخواست از شخصی تجلیل کند باز آیه به صورت کلی گفته میشد که مؤمنان چنین هستند، ولی مسلمانان با توجه به کاری که انجام گرفته بود، میفهمیدند که مقصود چه کسی است؟ ولی با گذشت زمان و از میان رفتن قرائن در فهم بخشی از آیات دچار مشکل شدهایم.
براین اساس میبینیم کسانی که از دین استفاده ابزاری میکنند، شأن نزول آیات را تغییر داده و برای عدهای امتیازاتی قائل شدهاند و امتیازات عدهای را از بین بردهاند. به عنوان نمونه، یکی از شیوههای کاری مخالفان امام علی علیه السّلام تحریف شأن نزول آیات قرآن بود، به این صورت که آیاتی را که درباره منافقان نازل شده بود به امام علی علیه السّلام نسبت میدادند و آیاتی را که درباره امام علی علیه السّلام نازل شده بود، به دشمنان او نسبت میدادند.
به این دو آیه توجه کنید:
{ وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الأَرضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَیُهْلِکَ الحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الفَسادَ}»(1)
«گفتار برخی از مردم درباره زندگی دنیا تو را به شگفت میآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه میگیرند، حال آنکه سرسختترین دشمنان است و چون از پیش تو برود مدام میکوشد تا بر زمین فساد کند و با کشتار نسل تباه سازد. خداوند فساد را دوست نمیدارد».
1) بقره/204.
قرطبی مینویسد:
«این آیه درباره اخنس بن شریق نازل شده است. او یکی از منافقان بود، خدمت رسول اکرم آمد و اظهار اسلام کرد و قسم خورد که راست میگویم و سپس از مدینه گریخت».
در مسیر خروج از مدینه به شترها و مزارع مسلمانان برخورد کرد؛ مزارع را آتش زد و شتری را پی کرد که این آیه نازل شد.(1)
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِبادِ}(2)
«بعضی از مردم در طلب خشنودی خدا جان خود را میفروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است».
قرطبی مینویسد:
این آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است. زمانی که رسول خداصلی الله علیه وآله در شب هجرت او را در بستر خود خوابانید تا امر بر کفار مشتبه شود.(3)
با این وصف، معاویه برای اینکه بتواند علیه امام علی علیه السّلام موج تبلیغی بیافریند به «سمرة بن جندب» پیشنهاد کرد، 100 هزار درهم بگیر و حدیث جعل کن آیه اوّلی - که درباره منافقان نازل شده بود - درباره علی علیه السّلام نازل شده است و آیه دوّم - که بیانگر ایثار علی علیه السّلام است - درباره ابن ملجم مرادی!
نازل شده است. سمره این پیشنهاد را نپذیرفت. معاویه 200 هزار درهم پیشنهاد کرد، سمره نپذیرفت. معاویه 300 هزار درهم پیشنهاد کرد، سمره نپذیرفت تا اینکه معاویه 400 هزار درهم پیشنهاد کرد، آنگاه سمره پذیرفت و این کار را انجام داد.(1)
بنابر این برای بیان حقیقت در این موارد هم به علمی فراتر از دانش بشری نیاز داریم تا بتواند واقعیت آن روز تاریخ را برای ما آشکار سازد. از ابعاد دیگری نیز بخشی از آیات قرآن متشابه است که در فهم آنها به علم الهی نیاز داریم که اکنون جای بررسی آنها نیست.
براساس آنچه تاکنون گفته شد، برای برداشت کامل و همه جانبه از همه آیات قرآن نمیتوان تنها به قرآن اکتفا کرده و برای به دست آوردن مقصود واقعی خداوند ازآیات قرآن به چیز دیگری نیاز داریم که اکنون به بررسی آن میپردازیم:
1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73.
رسول خدا صلی الله علیه وآله، با توجه به اینکه واسطه میان خدا و خلق خداست و با عنایت به اینکه قرآن معجزه جاودان اوست و با توجه به وظایفی که در برابر خدا و دین خدا و خلق خداوند دارد، باید از دانشی فراتر برای تفسیر قرآن برخوردار باشد تا بتواند ابعاد مبهم آن را بیان کند؛ چنان که قرآن که یکی از وظایف رسولخدا صلی الله علیه وآله را همین میداند.
به این آیه توجه کنید:
{وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ }»(1)
«ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را برای مردم فرو فرستادهایم برای آنان بیان کنی؛ شاید بیندیشند»
با توجه به همین نیاز جامعه اسلامی به سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله برای بیان مفاهیم دینی و احکام الهی، سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله از حجیت و اعتبار برخوردار گردیده است و مسلمانان نیز موظفند آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان میکند، بپذیرند. خداوند نیز برای اینکه اعتماد مسلمانان را نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله
1) نحل/44.
جلب کند و حجیت سنت او را امضا کند، رسول خدا صلی الله علیه وآله را از هر خطا و سهو و نسیان در مقام گفتار و رفتار معصوم معرفی کرده است و در آیاتی نیز از عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله در گفتار و رفتار سخن گفته است که به عنوان نمونه برای هر یک از این دو مورد یک آیه را میآوریم:
عقل دلالت میکند که خداوند برای رساندن انسانها به هدف آفرینش و برای اینکه نقض غرض در آفرینش انسان پیدا نشود، باید پیامبرانی را بفرستد تا راه و رسم رسیدن به هدف آفرینش را برای انسان بیان کنند. این انسانها ابتدا باید خود این راه را طی کرده باشند، تا بتوانند دیگران را به درستی راهنمایی کنند. بنابر این نباید برای پیامبر، در بیان سخن خداوند، هیچ نوع اشتباه، سهو، نسیان، خطا و... رخ دهد؛
زیرا در آن صورت اعتماد مردم از او سلب شده و نمیتوانند سخنان او را بپذیرند. عصمت در این مرتبه و میزان تنها با امداد غیبی به وجود میآید و استمرار پیدا میکند. بر این اساس خداوند عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله را، در مقام گفتار، چنین تایید میکند:
{وَالنَّجْمِ إِذا هَوی * ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَما غَوی * وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوی}(1)
«سوگند به آن ستاره چون فرود آید. یارتان گمراه نیست و بیراهه نرفته است و هرگز [براساس] هوای نفس سخن نمیگوید. این نیست جز آنچه به او وحی میشود. نیرودهنده عظیم او را تعلیم داده است».
رسول خدا صلی الله علیه وآله نه تنها واسطه میان خدا و خلق خداست، بلکه الگوی رفتاری مسلمانان است. بنابر این او نه تنها در مقام گفتار، بلکه در رفتار خود نیز باید از هر گونه اشتباه، خطا، سهو، نسیان و... به دور باشد؛ چنان که در آیاتی به آن اشاره شده است. به این آیات توجه کنید:
{وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً * وَلَوْلا ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ
1) النجم/5-1.
إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً * إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الحَیاةِ وَضِعْفَ المَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِیراً}»(1)«نزدیک بود از آنچه بر تو وحی کردهایم تو را بگردانند تا جز آن را به ما نسبت دهی و آن گاه تو را دوست خود بگیرند. اگر تو را ثابت قدم نمیکردیم، نزدیک بود اندک گرایش به آنها بیابی. اگر چنین میشد، هم در زندگی و هم (پس از) مرگ عذاب دو برابر بر تو میچشاندیم و در برابر ما یاوری نمییافتی»
این آیات درباره مذاکراتی است که عدهای از کفار با رسول خدا صلی الله علیه وآله داشتند و در ضمن مذاکرات پیشنهادهایی درباره همراهی خود با رسول خدا صلی الله علیه وآله ارائه کرده بودند. با اینکه رسول خدا صلی الله علیه وآله آن پیشنهادها را نپذیرفته بود و تنها در اندیشه و فکر اندک تمایلی پیدا کرده بود،(2)خداوندی که از سرّ و نهان آگاه
است، همین مقدار را هم برای رسول خود نپسندیده، و آن حضرت را از آن بازداشت.
بر این اساس، سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز «لازم الاتباع» است و بر مسلمانان است که آن حضرت را اسوه و الگو قرار داده و به او تأسی کنند تا بتوانند سعادت دنیا و آخرت را به دست آوردند و مقام خلیفه اللهی خود را باز یابند.
واژه «سنت» در لغت و اصطلاح دارای معانی گوناگونی است. در اصطلاح علم حدیث، سنّت را چنین تعریف کردهاند:
«السنة تطلق علی ما اضیف الی النبی من قول او فعل او تقریر»(1)
«سنت بر چیزی اطلاق میگردد که به رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت داده میشود و گفتار، رفتار و تایید آن حضرت را در برمیگیرد».
گفتار منسوب به رسول خدا صلی الله علیه وآله با توجه به دو نکته زیر حجت خواهد بود:
1) اضواء علی السنة المحمدیّه، ص 42.
الف - رسول خدا صلی الله علیه وآله آن سخن را گفته باشد و به عبارت دیگر، این کلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر شده باشد؛
ب - دلالت سخن روشن باشد، به این معنی که اگر سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله بر مسئلهای دلالت داشت - به طوری که اجمال نداشته باشد - میتوان به آن سخن استدلال کرد.
آنچه بیان شد، درباره استدلال به سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است ولی در استدلال به سخن بقیه معصومان، گذشته از این دو نکته، باید به جهتِ صدور نیز توجه داشت؛ اینکه آیا امام درصدد بیان حکم واقعی بوده است یا نه؟ آیا این سخن را از روی تقیه گفته است یا نه؟ از این رو گاه میبینیم به عنوان مثال کلامی از امام صادق علیه السّلام صادر شده است، که دلالت آن نیز روشن است، ولی با بقیه سخنان آن حضرت سازگار نیست که این ناسازگاری در مواردی به خاطر شرایط خاص اجتماعی، سیاسی بوده است. بدین سان سخنی که از روی تقیه بوده، درصدد بیان حکم واقعی نیست و از این جهت ارزش شرعی ندارد. البته این سخن درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله گفته نمیشود؛ زیرا آن حضرت بنیانگذار دین است و سخن او حکم پایهریزی شالودههای دین را دارد و تقیه درباره رسولخداصلی الله علیه وآله روا نیست.
حجیت رفتار منسوب به رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز با توجه به دو نکته زیر کامل خواهد بود:
الف - این رفتار را رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام داده باشد؛ یا به تعبیر دیگر، این رفتار از رسول خدا صلی الله علیه وآله سرزده باشد.
ب - دلالت رفتار بر مقصود روشن باشد.
چنان که در بحث گفتار بیان شد، با توجه به اینکه تقیه بر پیامبر جایز نیست، حجیت رفتار او با همین دو نکته تمام است، ولی درباره امامان، چون تقیه بر آنان جایز است و گاه رفتاری از سر تقیه از آنان صادر شده است، برای حجیت رفتار آنان باید جهت رفتار نیر روشن باشد.
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که رفتار - چه رفتار پیامبر و چه رفتار امام - اطلاق ندارد و قابل سرایت به موارد مشابه نیست؛ چرا که رفتار با توجه به مجموعه شرایطی - که در آن زمان حاکم بوده - انجام گرفته است. اگر این رفتار از مقوله فعل و انجام دادن باشد، تنها جواز کار را میرساند، ولی دلالت بر وجوب ندارد، مگر اینکه وجوب از چیز دیگری استفاده شود. همچنین رفتار اگر از مقوله پرهیز باشد، تنها کراهت آن کار را میرساند، ولی بر حرمت آن دلالت نمیکند. مگر اینکه حرمت از چیز دیگری استفاده شود.
مراد از تایید یا تقریر این است که کاری در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته و حضرت از آن کار جلوگیری نکرده و آن را تایید کرده است.
در حجیت تقریر نیز همان دو نکته یاد شده لازم است؛
الف - چنین تاییدی از سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته باشد؛
ب - این تایید بر آن مطلب دلالت داشته باشد.
درباره تقریر امامان معصوم علیه السّلام - گذشته از این نکته - باید جهتِ صدور نیز روشن باشد؛ یعنی تقریر امام در صورتی حجت خواهد بود که امام توانایی جلوگیری از کاری را داشته باشد و در همان حال از انجام آن کار جلوگیری نکرده، بلکه آن را تایید کرده است که در این صورت تقریر امام حجت خواهد بود.
باید توجه داشت که تقریر نیز همانند فعل اطلاق ندارد، تا به موارد مشابه سرایت داده شود.
نکته دیگری که در حجیت سنت معصوم - چه رسول خدا صلی الله علیه وآله و چه امامان معصوم - باید مورد توجه قرار گیرد این است که حجیت سنت در عرض کتاب خدا نیست، بلکه در طول آن است، به این معنی که اگر در موردی سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله تعارض آشکار با کتاب خدا داشته باشد، ارزش و اعتبار نخواهد
داشت.(1)البته تعارض سنت و کتاب در صورتی امکان دارد که هر دو در بیان روشن و صریح باشند و گرنه تعارض نیست؛ مثل اینکه آیهای حکمی را به صورت اجمال بیان کند و سنت آن را توضیح دهد.
حدیث، در اصطلاح مشهور میان محدثان، مرادف با سنت است؛ یعنی عبارت است از بیان قول یا فعل یا تقریر نبی اکرم صلی الله علیه وآله (2)یا [امام] معصوم.
پیشتر گفته شد که قرآن به دلیل وجود آیات متشابه در آن، بیان کلی احکام و... به توضیح و تفسیر نیاز دارد که بهترین شرح و تفسیر آن است که از رسولخدا صلی الله علیه وآله برسد. بنابر این، با توجه به معلوماتی که خداوند در اختیار رسولخداصلی الله علیه وآله گذاشته است، حدیث آن حضرت برای مسلمانان راه رهایی از گمراهی، بدفهمی و کجفهمی قرآن و بهترین شیوه برای تفسیر آن است.
با توجه به بحثی که درباره عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح کردیم، گذشته از اهمیت طبیعی که حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله در تبیین دین دارد و مسلمانان باید
دین را از او بیاموزند، تضمین عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از سوی خدا اهمیت سخنان او را در بیان حقایق دین دو چندان میکند.
در مسئله تربیت انسان، در هر بعدی، مسائلی باید مورد توجه مربی قرار گیرد که غفلت از آنها موجب نرسیدن به تربیت مطلوب می گردد که داشتن الگوی رفتاری مناسب یکی از آنها است.
مربی، پس از بیان آراء و اندیشهها و تعیین راه رسیدن به اهداف تربیتی، باید نمونهای از تربیتشدگان را در معرض دید کسانی که در حال تربیت هستند، قرار دهد تا با ارائه یک نمونه عملی، از فردی که این مسیر را طی کرده است، هم امکان سلوک راه را اعلام کند و هم موجب تشویق سالکان گردد و هم سالکان بتوانند با توجه به الگو خطاهای رفتاری، گفتاری و فکری خود را اصلاح کنند. این شیوه تربیت کامل است. از این جهت است که میبینیم خداوند پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را به عنوان الگو و اسوه کامل برای پیروی به مسلمانان معرفی مینماید. به این آیه توجه کنید:
{لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَالیَوْمَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً}(1)
«به یقین زندگی رسول خدا برای شما و آن کس که به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد میکند، سرمشقی نیکوست».
الگو بودن رسول خدا صلی الله علیه وآله برای اصحاب خود امری طبیعی بود و مسلمانان آن عصر به آسانی میتوانستند بفهمند که رسول خدا صلی الله علیه وآله چه رفتاری دارد، چه گفتاری را بیان میکند، چه موضعگیری دارد، چه گفتار و رفتاری را تایید میکند، یا چه گفتار و رفتاری را تأیید نمیکند، اما مسلمانانی که بعد از ارتحال آن حضرت به دنیا آمدهاند یا به اسلام پیوستهاند، راهی جز سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله ندارند. سنت است که به ما میگوید؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله در روابط فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اعتقادی، اخلاقی و... چه رفتار و اندیشهای داشته و چه افراد، گروهها و جریانهایی را حمایت یا رد کرده است؟
حدیث است که برای ما زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله را به تصویر میکشد تا بتوانیم از تصویری که در حدیث بیان شده است، الگوبرداری کنیم و اگر بخواهیم، در حد توان از آن حضرت پیروی کنیم.
1) احزاب/21.
براساس آموزههای دینی، خداوند انسان را برای هدفی آفریده و برای رسیدن او به آن اهداف وظایفی را برای او مشخص کرده است. به عبارت دیگر برای تربیت انسان بایدها و نبایدها، اولویتها و عدم اولویت هایی را مشخص کرده است که اگر انسان، به طور کامل، به این وظایف پایبند باشد و در تمام عمر این راه را طی کند به آن اهداف خواهد رسید، ولی قبل از عمل به این بایدها و نبایدها، شناخت این وظایف از اولویت خاصی برخوردار است.
همان طور که پیشتر گفته شد، منبع اصلی شناخت معارف دینی قرآن است، ولی قرآن به دلیل داشتن آیات متشابه، کلیگویی در بعضی از آیات و به سبب پیش نیامدن بعضی از حوادث زندگی بشری در عصر نزول قرآن و... پاسخگوی نیازهای معرفتی همه انسانها نیست؛ گرچه قرآن همه این نیازها را در بردارد، ولی به دست آوردن همه آنها از آیات قرآن بدون اتکا به دانش وحی امکان ندارد. از اینجاست که ما برای شناخت وظایف روزمره خود، چه بدون واسطه برای مجتهدان و چه با واسطه برای مقلدان، به حدیث نیاز داریم که دانشی است وحیانی که در اختیار رسول خدا صلی الله علیه وآله است. بنابر این ضرورت وجود حدیث برای فهم وظایف دینی نیز روشن میشود.
باید توجه داشت که در میان دلایل احکام آنچه بیشتر از همه در استنباط احکام کارایی دارد، حدیث است؛ زیرا کتاب خدا - همان طور که گفتیم - بسیار کلی است و کمتر به جزئیات پرداخته است و عقل نیز، به طورمستقیم، نمیتواند احکام را به دست آورد، مگر از طریق ملازمات عقلی که بسیار کم و اجماع نیز بسیار اندک است. بنابر این «حدیث» بیشترین نقش را در فهم و به دست آوردن احکام دارد.
اختلاف فکری انسانها درباره مسائل اجتماعی، سیاسی، فکری، عقیدتی و... امری طبیعی به نظر میرسد؛ چرا که انسانها تحت تأثیر عوامل مختلف تربیتی، دارای شخصیت های مختلف فرهنگی، عقیدتی، سیاسی و... هستند و اهداف و انگیزههای متفاوت دارند. اختلاف نظر نه تنها نکوهیده نیست، بلکه امری ضروری و موجب رشد و کمال انسان هاست. آنچه موجب ناکامی و فروپاشی جامعه میشود، تنازع و درگیری است که نیروهای بالفعل و بالقوه جامعه را از بین میبرد.
جامعه اسلامی نیز نه تنها از این پدیده طبیعی مستثنا نیست، بلکه به دلیل تلاش دشمنان برای متلاشی کردن آن جامعه - که یکی از راههای آن ایجاد
اختلاف است - در چنین مواردی خداوند حکیم راهحلی را پیش روی مسلمانان قرار داده که در این آیه به آن اشاره شده است:
{«یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ ذ لِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً}»(1)
«ای مؤمنان! خدا و پیامبر را اطاعت کنید و از اولیالامر فرمان برید و چون در امری اختلاف کردید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این برای شما بهتر و خوش فرجامتر است».
ارجاع مسئله مورد نزاع به خداوند همان رجوع به کتاب خدا برای یافتن حکم آن است، ولی - همان طور که پیشتر گفته شد - در همه موارد نمیتوان پاسخ مسئله را از ظاهر قرآن به دست آورد. بر این اساس خداوند در کنار ارجاع مسئله به کتاب خدا، ارجاع آن به رسول خدا صلی الله علیه وآله را نیز مطرح کرده است.
رجوع به کتاب خدا امروز هم برای ما ممکن است، ولی رجوع به رسولخداصلی الله علیه وآله تنها برای مسلمانان صدر اسلام امکان داشت؛ چنان که در تاریخ
1) نساء/59.
فراوان اتفاق افتاده است که میان مسلمانان در مسائل گوناگون اختلاف نظر و حتی در مواردی درگیری پیش آمده و با رجوع به پیامبر و داوری آن حضرت، آن مسئله حل شده و نزاع پایان یافته است ولی امروز ما برای حل اختلاف راهی جز رجوع به کتاب خدا و حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله نداریم. بنابر این نقش سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله - چه در عصر خود و چه در عصرهای بعد از او - برای حل اختلاف مسلمانان تعیین کننده است.
جامعه بشری همانند رودخانهای در جریان است که هرگز متوقف نشده و نخواهد شد. برآیند تلاش و کوشش انسانها تحول و تغییر در جوامع بشری است و در هر تحول و اختراع و اکتشاف جدیدی که در دنیای صنعت و... اتفاق میافتد، مسائل فکری و عقیدتی و رفتار جدیدی در برابر اندیشه دینی رخ مینماید که دین شناسان باید برای این
مسائل پاسخ پیدا کنند؛ مسائلی که در گذشته وجود نداشته و به تازگی پیدا شده است و از آنها به مسائل «مستحدثه» یاد میکنند.
مجتهدان دینشناس برای پاسخگویی به این مسائل نیاز به ابزاری دارند - که مهمترین آنها حدیث معصوم است - تا از طریق قواعد کلی و ضوابط شرعی که
در این احادیث وارد شده است، بتوانند حکم شرعی مسائل مستحدثه را پیدا کنند.
در این زمینه مکتب اهل بیت علیه السّلام از پویایی خاصی برخوردار است؛ زیرا اجتهاد پویا در عصر غیبت امام زمان رکن آن محسوب میشود.
براساس آنچه بیان شد، اهمیت حدیث و نقش آن در معارف دینی انکار ناپذیر است و اگر بخواهیم حدیث را از دین جدا کنیم، رکن مهم و کلیدی آن را از دین جدا کردهایم، در آن صورت دین کارآیی لازم را نخواهد داشت.
نکته قابل توجه این است که همه فرقههای اسلامی با همه اختلافاتی که در عقاید و... دارند، به ضرورت حدیث و پایبندی به آن معتقد هستند؛ گرچه در راههای تشخیص حدیث صحیح از حدیث جعلی و... اختلاف نظر دارند. با همه اهمیتی که حدیث در فرهنگ دینی دارد، نکتهای که موجب تأسف است، این است که حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله در مواردی به درستی به ما نرسیده است که جامعه اسلامی از این جهت خسارتهای جبرانناپذیری را متحمل شده است.
علل اختلاف حدیث بسیار است - که جای بحث آنها اینجا نیست - ولی در یک تقسیم کلی میتوان به این نتیجه رسید که علل اختلاف به شرح زیر است:
مقصود از علل طبیعی، عللی هستند که بدون دخالت انگیزههای خاص وجود دارند؛ مثل تفاوت حافظه، سن، سطح دانش و... که موارد آن فراوان است.
مقصود از علل غیرطبیعی انگیزههای سیاسی، دینی، اجتماعی و... است که در جعل تحریف و گزارش نکردن حدیث... نقش دارند.
باید توجه داشت که مسئله جعل حدیث به عصر خود رسول خدا صلی الله علیه وآله برمیگردد که با توجه به موقعیت آن حضرت عدهای از این موقعیت استفاده ابزاری کرده و برای رسیدن به اهداف خاص خود سخنانی جعل کرده و به آن حضرت نسبت میدادند، تا جایی که آن حضرت را به عکسالعمل واداشت.
امام علی علیه السّلام این عکسالعمل را چنین گزارش میکند:
«و لقد کذب علی رسول اللّه صلی الله علیه وآله علی عهده حتی قام خطیبا فقال من کذب علیّ متعمّدا فلیبتوّأ مقعده من النار.»(1)
1) نهجالبلاغه، خطبه 210.
«به تحقیق در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله به او نسبت دروغ میدادند، تا اینکه در ضمن یک سخنرانی فرمود: هر کس به عمد نسبت دروغ به من دهد، باید جایگاه خودش را در آتش قرار دهد».
داستان جعل حدیث تراژدی غمانگیزی است که دامنگیر معارف اسلامی شده است و گذشته از آنکه تشخیص سره از ناسره را دشوار میکند - به دلیل عوامل متعدد در طول تاریخ - بیان همه احادیث برای حدیث شناسان نیز مشکل است.
با توجه به آنچه درباره نقش حدیث در تبیین دین، تفسیر قرآن، مسائل فرهنگی، احکام اسلامی و... گفته شد، سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله باید خلأ آن را پر میکرد، به این نتیجه میرسیم که حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله - با توجه به عوامل یاد شده - آن طور که باید و شاید نتوانسته یا به عبارت دیگر نگذاشتهاند که نقش خود را ایفا کند.
براساس آنچه پیشتر درباره حجیت سنّت رسول خدا صلی الله علیه وآله و نیز علل اختلاف سنت بیان کردیم، نمیتوان به آنچه به عنوان سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله در دوره حیات آن حضرت رواج پیدا کرده است اطمینان کرد، تا چه رسد به عصر ما.و این عوامل که از دید رسول خدا صلی الله علیه وآله پنهان نبوده است.
از طرفی حرکت پیامبر یک حرکت مقطعی و کوتاه مدت نبوده است که بعد از گذشت چند سال به پایان برسد؛ چنان که حرکت رسول خداصلی الله علیه وآله تنها یک حرکت سیاسی، فرهنگی، عقیدتی، اجتماعی و... نبوده، بلکه حرکت همه جانبهای بوده است که تا پایان جهان باید تداوم یابد.
بنابر این رسول خدا صلی الله علیه وآله باید برای خود جانشینانی در نظر بگیرد که آنان همان ویژگیهای آن حضرت بجز نبوت را داشته باشند؛ یعنی هم از علم خدادادی برخوردار باشند که فراتر از دانش بشری و مطمئنترین راه برای دریافت دین باشد؛ دانشی که همانند وحی شکناپذیر باشد، ولی نه آنکه با نزول جبرئیل و فرشته به دست آید تا به وسیله این دانش بتوانند مقصود خداوند از آیات متشابه، آیات کلی و... را بیان کنند و نیز وظایفی را که در آیات قرآن نیامده است و در عصرهای بعد از نزول قرآن مردم بدان نیاز خواهند داشت، تبیین کنند.
همچنین جانشین پیامبر باید از عصمت خدادادی برخوردار باشد، به گونهای که در هیچ شرایطی، از فقر و غنا، شکست و پیروزی، صلح و جنگ، شادی و غم، سلامتی و بیماری و... در بیان احکام الهی تأثیر نپذیرد و تنها آنچه را که خداوند مشخص کرده است بیان کند. از چنین حالت روحی که در هیچ شرایطی جز خدا را نبیند و جز حرف خداوند سخن دیگری را نشنود و جز راهی را که خداوند مشخص کرده است نرود، تعبیر به «عصمت» میکنیم.
به طور قطع چنین آمادگی و تربیت و تایید الهی نمیتواند همه افراد جامعه را دربرگیرد، همان طور که پیامبری شامل همه افراد جامعه نمیشود.
همچنین این افراد باید همانند پیامبر از طرف خداوند نصب شوند، تنها تفاوت آنها این است که ویژگیهای پیامبر توسط پیامبر قبلی مشخص میشد و آیات و معجزاتی در اختیار او قرار میگرفت که دلیل بر صداقت او در ادعای پیامبری بوده است، ولی امام و جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله توسط پیامبر صلی الله علیه وآله مشخص و معرفی میشود و در صورت نیاز از قدرت اعجاز برای اثبات صداقت خود در ادعای امامت برخوردار است. براین اساس، نصب جانشینان رسولخداصلی الله علیه وآله نیز باید توسط خداوند انجام گیرد، چرا که ویژگی عصمت و آن آمادگی روحی چیزی نیست که توسط بشر قابل کشف باشد و تا آن ویژگی احراز نشود، فرد صلاحیت این را ندارد که آن علم وسیع را در اختیار بگیرد اما اینکه چرا این افراد انتخاب میشوند؟ سؤالی است که درباره پیامبران نیز وجود دارد که خداوند در پاسخ این سؤال میفرماید:
{الله اعلم حیث یجعل رسالته}(1)
«خداوند بهتر میداند که رسالت خویش را کجا قرار دهد».
1) انعام/124.
بدین سان جامعه اسلامی، بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله ، برای حرکت در مسیری که آن حضرت مشخص کرده است هم به کتاب خدا نیاز دارد؛ چرا که آن اصل و اساس معارف اسلامی و احکام دینی و... است و هم به جانشینانی برای رسولخدا صلی الله علیه وآله که زوایای پنهان کتاب و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و ناگفتههای کتاب و احکام را برای خلق همانند رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان کنند.
به نظر ما خداوند متعال این انتخاب و انتصاب را انجام داده و رسولخداصلی الله علیه وآله نیز آن را به جامعه اسلامی معرفی کرده است. به نظر میرسد جامعترین حدیثی که این سه ویژگی را - یعنی نصب الهی، علم خدادادی و عصمت - به طور واضح و یکجا بیان میکند، حدیث ثقلین است.
این حدیث به عبارتهای گوناگون نقل شده است که ما خلاصه یک نقل آن را میآوریم تا هر سه مسئله مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت را دربرداشته باشد:
«قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله : انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و اهل بیتی و انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض و سئلت ربّی ذلک لهما، فاعطانی، فلا تقدمو
هما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم.»(1)
«پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: دو چیز گرانبها را میان شما میگذارم؛ یکی کتاب خدا ودیگری اهل بیتم و بدون تردید این دو از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و از پروردگارم خواستهام که این دو از هم جدا نشوند و خداوند این دعای مرا اجابت کرد. پس از آنان پیشی نگیرید که هلاک میشوید و از آنان باز نمائید که هلاک میشوید و به آنان چیزی نیاموزید، بدون تردید آنان از شما داناترند».
حدیث ثقلین را محدثان با عبارات گوناگون نقل کردهاند. یکی از نکات مهمی که در تمام نقل ها به آن اشاره شده، این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله از ارتحال زود هنگام خود خبر میدهد و این مسئله بعد از مکلف شدن رسول خدا صلی الله علیه وآله به انجام حج - که به حجةالوداع شهرت یافت - است و از آن هنگام تا ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله که سه ماه بیشتر طول نکشید، در این مدت،رسول خدا صلی الله علیه وآله تمام تلاش خود را برای معرفی اهل بیت صلی الله علیه وآله به عنوان جانشینان خود به کار گرفت و از آن هنگام تا ارتحال آن حضرت، حداقل چهار بار را ثبت کردهاند که
1) قندوزی حنفی، یبابیع المودة، ص 37، الباب الرابع.
رسول خدا صلی الله علیه وآله این حدیث را بیان کرده است و شاید هم در موارد بیشتری بیان کرده باشد، ولی چون خصوصیات زمانی و مکانی حدیث را بیشتر راویان ضبط نکردهاند، مشخص نیست که آیا بیش از این موارد هم بیان فرموده است یا نه؟ این موارد به شرح ذیل است:
اولین جایی که رسول خدا صلی الله علیه وآله اهل بیت علیه السّلام را در کنار قرآن به عنوان دو امانت خود معرفی کرده، روز عرفات است. راوی این متن «جابر بن عبدالله انصاری» است.(1)
دومین موردی که رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را بیان فرمود، روز هیجدهم ذیالحجة در غدیرخم است. راوی این متن «زید بن ارقم» است.(2)
سومین موردی که رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را بیان کرده در مسجد مدینه است.(1)
چهارمین موردی که براساس متون موجود، رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را بیان کرده، در آخرین روزهای زندگی خود در بستر بیماری است که راوی این متن ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله است.(2)
همان طور که پیشتر بیان کردیم، حدیث ثقلین از طرف اصحاب با توجه به ویژگیهایی همچون دقت نظر، قوت حافظه، شرایط سنی و... با الفاظ مختلف نقل شده است ولی درباره آخرین موردی که رسول خدا صلی الله علیه وآله این حدیث را بیان کردهاند، ام سلمه چنین نقل میکند:
«عن ام سلمة قالت: قال رسول اللّه فی مرض موته و قد امتلأت الحجرة باصحابه: ایها الناس یوشک ان اقبض قبضا سریعا فینطلق بی و قد قدمت الیکم القول معذرة الیکم، الا
انّی مخلّف فیکم ثقلین کتاب اللّه عز و جل و عترتی، ثم اخذ بید علیّ فرفعها فقال: هذا علیّ مع القرآن و القرآن مع علی، لا یفترقان حتّی یردا علیّ الحوض، فاسألهما ما خلفت فیهما.»(1)
ام سلمه میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله در بیماری که با آن از دنیا رفت، در حالی که حجرهاش از اصحابش پر بود فرمود:
ای مردم انتظار میرود خیلی زود از این جهان بروم و این سخن را برای اتمام حجت میگویم. توجه داشته باشید من دو امانت میان شما میگذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترتم. سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و بلند کرد و فرمود: این علی علیه السّلام با قرآن است و قرآن نیز با علی علیه السّلام است. این دو از هم جدا نمیشوند، تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند و من نسبت به عملکرد شما درباره آنان سؤال کنم».
باید توجه داشت که معرفی اهل بیت علیه السّلام از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله به عنوان جانشینان خود به این روایت اختصاص ندارد. گذشته از آیات قرآن که بحث درباره دلالت بعضی از این آیات موضوع اصلی این رساله است روایات فراوانی نیز بر این مسئله دلالت میکنند.
1) همان.
در اینجا سؤالی مطرح میشود که اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله میخواست امام علی علیه السّلام را به عنوان جانشین خود در جامعه اسلامی معرفی کند، چه واژههایی را میبایست در کلام خود به کار میبرد تا بتواند این مقصود را بیان کند؟
هر کس با زبان عربی کمترین آشنایی را داشته باشد، میتواند پاسخ دهد که آن حضرت باید در سخنان خود واژههای ذیل را درباره امام علی علیه السّلام به کار برده باشد:
1- علی علیه السّلام خلیفه من است؛
2- علی علیه السّلام وصی من است؛
3- علی علیه السّلام وارث من است؛
4- علی علیه السّلام امام مسلمانان است؛
5- علی علیه السّلام امام المتقین است؛
6- علی علیه السّلام سیدالمسلمین است؛
7- علی علیه السّلام امیرالمؤمنین است؛
8- علی علیه السّلام هادی امت من است؛
9- علی علیه السّلام معصوم است و اشتباه نمیکند؛
10- علی علیه السّلام با حق است و از حق جدا نمیشود؛
11- علی علیه السّلام با قرآن است و از قرآن جدا نمیشود؛
12- چند نفر بعد از من خلیفهاند و علی علیه السّلام اولین آنهاست؛
13- علی علیه السّلام بر امت من ولایت دارد؛
14- اطاعت از علی علیه السّلام هم مثل اطاعت از من واجب است؛
15- در یک مراسم رسمی نیز علی علیه السّلام را به عنوان جانشین معرفی کند؛
16- یک سند رسمی از خود به جا گذارد که علی علیه السّلام بعد از او جانشین اوست.
در اینجا آوردن روایاتی که بر هر یک از این عناوین دلالت میکند، بسیار طولانی است؛(1)از این رو ما به دلیل رعایت اختصار سعی میکنیم تنها منابع و کتب اهل سنت که این روایات را آوردهاند، نام ببریم وجویندگان را به منابع یاد شده ارجاع میدهیم:
1- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام خلیفه رسول خدا علیه السّلام است؛.(2)
2- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام وصی رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛(3)
1) مشروح این روایات، کیفیت دلالت و لزوم آنها و منابعی را که این روایات در آنها ذکر شده است، در کتابی با عنوان سیمای امام علی علیه السّلام در نگاه نبی صلی الله علیه وآله در 400 صفحه در سال 1379 منتشر کردهایم.
2) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 80؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 177؛ الصواعق المحرقه، ص 120؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 101؛ ذخائرالعقبی، ص 119؛ کنوز الحقائق، ج 2، ص 367؛ نور الابصار، ص 157؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 112؛ کفایة الطالب، ص 85؛ مناقب ابن مغازلی، ص 28؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 170؛ اسد الغابة، ج 4، ص 99؛ الاستیعاب، ج 3، ص 201؛ صحیح، مسلم، ج 4، ص 120.
3) الریاض النضرة، ج 2، ص 119؛ ذخائرالعقبی، ص 131؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 201.
3- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام وارث رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛(1)
4- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام امام مسلمانان علیه السّلام است؛(2))
5- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام امام المتقین است؛(3)
6- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام سیدالمسلمین است؛(4)
7- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام امیرالمؤمنین است؛(5)
8- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام هادی امت است؛(6)
9- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام معصوم است؛(7)
1) کنزالعمال، ج 13، ص 143، حدیث 36447.
2) مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 175؛ اسد الغابة، ج 4، ص 106؛ الاستیعاب، ج 3، ص212؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 421.
3) مناقب، ابن مغازلی، ص 64 و 104؛ کفایة الطالب، ص 190؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص137؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 63.
4) مناقب، ابن مغازلی، ص 64، 104؛ کفایة الطالب، ص 190 و 212؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 137؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 63.
5) مناقب، ابن مغازلی، ص 66؛ کفایة الطالب، ص 190، 212 و 215؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 330.
6) کفایهالطالب، ص 162؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 175؛ مناقب الاسد الغالب، ص 33؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 359 و 421؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 139 و 140؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 111؛ کنزالعمال، ج 11، ص 620، حدیث 33012.
7) مستدک، حاکم، ج 3، ص 134؛ نورالابصار، ص 163؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 137؛ الصواعق المحرقه، ص 124؛ تاریخ الخلفاء، ص 174؛ کنزالعمال، ج 11، حدیث 32911؛ تاریخ دمشق، ج 20، ص 361؛ اسدالغابة، ج 6، ص 265.
10- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام با حق است و از حق جدا نمیشود؛(1)
11- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام با قرآن است و از آن جدا نمیشود؛(2)
12- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام اولین خلیفه بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛(3)
13- احادیثی که دلالت میکنند امام علی علیه السّلام بر امت رسول خدا صلی الله علیه وآله ولایت دارد.(4)
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 134؛ نورالابصار، ص 163؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 137؛ الصواعق المحرقه، ص 124؛ تاریخ الخلفاء، ص 174؛ کنزالعمال، ج 11، حدیث 32912.
2) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 134؛ نورالابصار، ص 163؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 137؛ الصواعق المحرقة، ص 124 و 126؛ تاریخ الخلفاء، ص 174؛ کنزالعمال، ج 11، حدیث 32912.
3) ینابیع المودة، ص 446، باب 77 و ص 496، باب 94.
4) مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 606، حدیث 19426؛ خصائص، نسائی، ص 144، حدیث 90، 89؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 118 و 119؛ الصواعق المحرقة، ص 122؛ الریاض النضرة، ج 2، 109؛ ذخائرالعقبی، ص 125؛ کنوزالحقائق، ج 1، ص 386؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 110 - 106؛ کفایة الطالب، ص 56، 60 - 58 و 62؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 18؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسدالغالب، ص 12؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 135، 142، 189 و 246؛ کنزالعمال، ج 11، ص 602.
14- احادیثی که دلالت میکنند اطاعت از امام علی علیه السّلام مثل اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله واجب است؛(1)
15- احادیثی که دلالت میکنند رسول خدا صلی الله علیه وآله در آخرین لحظات زندگی میخواست سندی در این زمینه بنویسد، ولی خلیفه دوم نگذاشت؛(2)
16- احادیثی که دلالت میکنند رسول خدا صلی الله علیه وآله امام علی علیه السّلام را در یک مراسم رسمی در روز هیجدهم ذیالحجة به عنوان جانشین خود معرفی نموده است.(3)
باید توجه داشت منابعی که در میان شیعه به ذکر این روایات پرداختهاند بسیار فراوان است و ما بنا نداشتیم که در این مسئله تنها حتی یک روایت را از
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 131؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 106؛ ذخائرالعقبی، ص 123؛ کنوزالحقائق، ج 2، ص 161.
2) صحیح، البخاری، کتاب المرض، باب قول المریض قوموا عنی؛ صحیح، مسلم، باب ترک الوصیة، ص 76؛ مسند، احمد بن حنبلی، ج 1، ص 552 و ج 4، ص 308؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 436؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 320.
3) صحیح، مسلم، ج 4، ص 122؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 17؛ کفایة الطالب، ص 52؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 3، ص 394 و ج 6، ص 583؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 161؛ ذخائرالعقبی، ص 47؛ الدرّالمنثور، ج 2، ص 298، ذیل آیه 67 مائده؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 237؛ اسباب النزول، واحدی، ص 115؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 214 و ج 7، ص 349؛ تذکرة الخواص، ص 37؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 202 و 256؛ خصائص، نسائی، ص 119؛ کنزالعمال، ج 11، ص 332 و حدیث 41909؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74.
منابع شیعه ذکر کنیم و از اهل سنت نیز منابع محدود به آنچه نقل شده نیست، در میان دانشمندان اهل سنت نیز کم نیستند افرادی که درباره حادثه غدیرخم کتاب نوشته وروایات آن را نقل کردهاند. ما در اینجا تنها به نقل یک قضاوت میپردازیم:
ذهبی، مورخ مشهور، در جریان شرح حال محمد بن جریر طبری، مینویسد:
«جمع طرق حدیث غدیر خم فی اربعة اجزاء رایت شطره فبهرنی سعة روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(1)
محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیدهام که با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهای در تاریخ اسلام از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است!
باید توجه داشت که آنچه بیان شد؛ تنها درباره جانشینی امامعلی علیه السّلام بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله بود وگرنه فضائل و امتیازات آن حضرت محدودبه این روایات نمیشود و حتی اگر بخواهیم آراء دانشمندان اهل سنت را درباره فضائل
1) سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.
امامعلی علیه السّلام بیاوریم بسیار طولانی خواهد شد؛ از این رو برای اختصار تنها به اظهارنظر امام و پیشوای حنابله، احمد بن حنبل، بسنده میکنیم او گفته است:
«لم نرو فی فضائل احد من الصحابة بالاسانید الحسان ما روی فی فضل علی بن ابی طالب.»(1)
«به اندازهای که درباره فضائل علی بن ابی طالب روایات خوب به ما رسیده درباره هیچکس از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نرسیده است».
با توجه به این همه روایت که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امام علی علیه السّلام صادر شده بود میبایست روند انتشار فضائل امام علی علیه السّلام و موقعیت او در جهان اسلام به گونه دیگری باشد، ولی بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله در جامعه اسلامی حوادثی رخ داد که نه تنها جامعه به سوی اهل بیت علیه السّلام گرایش پیدا نکرد، بلکه عدهای تمام تلاش خود را برای حذف و نابودی خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله و طرفداران آنان بکار گرفتند که پرداختن به همه این عوامل بسیار طولانی و
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 107 و 116؛ الصواعق المحرقة، ص 120؛ مناقب الاسد الغالب، ص 11؛نورالابصار، ص 167؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 81؛ ترجمهالامام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق، ج 3، ص 83؛ الاصابة، ج 4، ص 269؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 213؛ سیر اعلام النبلاء، سیرة خلفا الراشدین، ص 239؛ کفایة الطالب، ص 253؛ تاریخ، الخلفاء سیوطی، ص 168.
غمانگیز خواهد بود. در این میان بنیامیه نقشی برجسته داشتند. این نقش را یکی از دانشمندان مشهور اهل سنت، ابن ابی الحدید، چنین بیان میکند:
«مداینی در کتاب الاحداث نقل میکند: بعد از شهادت علی علیه السّلام معاویه نامهای به تمام کارگزاران خود در سراسر دنیای اسلام، به این مضمون، نوشت: از کسانی که درباره علی و خاندان او فضیلتی نقل کنند، برائت میجویم!»
به دنبال این بخشنامه، سخنرانان در هر ناحیه و بر هر منبری علی علیه السّلام را لعن کردند و از او بیزاری جستند و هر چه زشتی بود به او و اهل بیت او نسبت دادند. بیشترین گرفتاری این دوران مربوط به مردم کوفه بود، چون پیروان علی علیه السّلام در آنجا زیاد بودند. بر همین اساس معاویه مسئولیت کوفه و بصره را به زیاد بن سمیه داد؛ زیرا او شیعیان را میشناخت و در دوران علی علیه السّلام از آنان بود.
زیاد بن سمیه نیز آنان را زیر هر سنگ و کلوخی یافت، کشت و آنان را ترساند، دستها و پاهای آنان را قطع کرد، چشمان آنان رانابینا ساخت و بر درخت خرما آنان را به دار کشید و آنان را از عراق آواره کرد، به طوری که در عراق شیعه معروفی باقی نماند.
معاویه در دستورالعمل بعدی به تمام کارگزاران خود نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان علی علیه السّلام و اهل بیت علیه السّلام او را در هیچ دادگاهی نپذیرید؟!
«معاویه در دستورالعمل بعدی به تمام کارگزاران خود نوشت که توجه کنید. پیروان عثمان و دوستان و اهل بیت او و کسانی را که فضائل عثمان را روایت و در بین مردم پخش میکنند احترام کنید، در مجالس حکومتی آنان را نزد خود بنشانید و نام تمامی افرادی که فضائل عثمان را نقل میکنند همراه با نام خانواده و اقوام او و همچنین فضائلی را که برای عثمان گزارش میکنند، برای من گزارش کنید!»
حاکمان نیز چنین کردند، به طوری که فضائل عثمان بسیار زیاد شد؛ به ویژه وقتی که هدایا و جوایز و... از طرف معاویه به عرب و عجم رسید. در هر شهری کار به جایی رسید که برای جعل فضائل به رقابت برخاستند و طوری شد که پستترین فرد از مردم نزد یکی از حاکمان معاویه میآمد و روایتی جعلی در فضائل عثمان نقل میکرد؛ او نیز او را مقرب داشته، مشخصات کامل او را برای معاویه مینوشت و از امکانات حکومت برخوردار میشد.
مدتی به این شیوه گذشت. پس از آن، معاویه دستورالعملی به تمام کارگزاران خود نوشت که روایت و حدیث درباره عثمان در هر شهر و ناحیه بسیار زیاد شده است. به محض رسیدن این نامه دستور دهید که مردم درباره صحابه و خلفای اول و دوم روایت نقل کنند!
توجه داشته باشید هر روایتی که هر یک از مسلمانان درباره علی علیه السّلام نقل کند، باید شما مثل همان روایت را درباره صحابه نقل
کنید. چنین کاری آرزوی من و مایه چشم روشنی من و از بین برنده استدلال علی علیه السّلام و پیروان آنهاست. تأثیر چنین روایتی از روایاتی که در فضائل عثمان نقل شده است، بیشتر است!
به دنبال این دستورالعمل، روایات زیادی در فضائل صحابه جعل شد که واقعیت نداشت. مردم در این زمینه تلاش زیادی کردند، به طوری که بر منابر نیز این روایات خوانده میشد و به معلمان مکتبخانهها نیز داده شد، تا همان طور که قرآن را آموزش میدهند، اینها را نیز آموزش دهند و چنین کردند و تا توانستند، به فرزندان، زنان و خدمتگزاران آموزش دادند.
پس از آن، معاویه دستورالعملی دیگر به تمام مناطق نوشت:
«توجه کنید! اگر ثابت شد کسی علی یا اهل بیت او را دوست دارد، نامش را از دفاتر حکومتی حذف کنید، حقوقش و امکاناتی را که از حکومت میگیرد، قطع کنید».
پس از آن، معاویه دستورالعمل دیگری به تمام مناطق نوشت:
«هر کس که در نظر شما متهم به دوستی با علی علیه السّلام و اهلبیت علیه السّلام اوست نسبت به او سختگیری نمایید و خانهاش را خراب کنید»؟!
به دنبال این دستورها عراق، بیش از تمام مناطق دنیای اسلام، دچار تنگنا شد؛ به ویژه در کوفه به طوری سختگیری بر شیعیان افزایش یافت که گاهی فردی مورد اعتماد به خانه یکی از شیعیان وارد میشد. با اینکه صاحب خانه او
را میشناخت و به او اعتماد داشت،ولی از ترس خادم و کنیز خود تا از او سوگندهای غلاظ و شداد نمیگرفت که به کسی نگوید که فلانی به خانه او آمده است، جرئت نمیکرد که با او صحبت کند.
در این دوران، احادیث ساختگی فراوانی منتشر گردید و تهمتها نسبت به علی علیه السّلام و آلعلی علیه السّلام پخش شد. البته این تنها توده مردم نبودند که چنین میکردند، بلکه شیوه فقها، قضات و حاکمان نیز به همین گونه بود. در این میان بیشترین گرفتاری از طرف قاریان ریاکار و افراد مستضعف به وجود آمد که برای رسیدن به امکانات و پول، ظاهری عابدانه به خود میگرفتند و روایات را جعل میکردند تا به حاکمان نزدیک شوند و از این طریق زندگی خود را تأمین کنند ولی متأسفانه موضوع در همین جا پایان نمییافت بلکه این روایات جعلی در اختیار متدینانی قرار گرفت که دروغ و تهمت را حرام میدانستند، ولی به تصور اینکه این روایات حق است آنها را پذیرفتند، به طوری که اگر به آنها هم گفته میشد این روایات جعلی است، این سخن را نمیپذیرفتند.((1)
1) (1)
وضع به همین گونه بود، تا اینکه حسن بن علی علیه السّلام به شهادت رسید. در آن سال، گرفتاری و بدبختی پیروان علی علیه السّلام بیشتر شد. هیچ کس از پیروان علی علیه السّلام نماند جز اینکه از جان خود میترسید، یا اینکه از خانه خود آواره شده بود.
بعد از شهادت حسین بن علی علیه السّلام کار بسیار دشوار شد؛ زیرا عبدالملک بن مروان به قدرت رسید. او نیز حجاج بن یوسف را بر آنان گماشت. عابدان و افراد ظاهرالصلاح با شعار دشمنی با علی علیه السّلام ، و دوستی دشمنان علی علیه السّلام ودوستی کسانی که ادعا داشتند با علی علیه السّلام دشمن هستند. میکوشیدند تا به حجاج نزدیک شوند؛ از این رو روایات بسیاری در فضائل و سوابق دینداری دشمنان علی علیه السّلام جعل کردند و هر چه خواستند درباره علی علیه السّلام بدگویی نمودند، به طوری که کار به جایی رسید که فردی در برابر حجاج ایستاد. گفتهاند؛ وی جد «اصمعی عبدالملک بن قریب» بوده است، و گفت: ای امیر! پدر و مادر من، مرا عاق کردهاند و نام مرا «علی» گذاشتهاند و من فردی درمانده و بینوا هستم و به کمک شما نیازمندم!
حجاج خندید و گفت: «به احترام واسطهای که آوردهای، دشمنی با علی علیه السّلام، مسئولیت فلان منطقه را به تو واگذار کردم!»(1)
در اینجا ابن ابی الحدید پس از نقل سخنان ابوالحسن مدائنی - مورخ مشهور - مینویسد:
1) مداینی، الاحداث
«ابن عرفه معروف به نفطویه نیز(1)- که خود از محدثان بزرگ و شخصیتهای علمی است - پس از نقل جریانی مشابه آنچه درباره حجاج بیان شد میگوید: بسیاری از احادیثی که درباره فضائل صحابه نقل شده در زمان بنی امیه جعل شده است و حقیقت ندارد.»(2)
باید توجه داشت که این مسئله نه به بنیامیه اختصاص داشت و نه به عصر بنیامیه ، بلکه در دوران بنی عباس نیز به گونهای دیگر دنبال شد، به طوری که بعضی از کتب فضائلی که از طرف عالمان و دانشمندان آزاداندیش اهل سنت در دورانهای بعدی درباره امام علی علیه السّلام نوشته شده بود، برای مقابله با این جریان فرهنگی خطرناک ضد اهل بیت علیه السّلام بوده است. برای روشن شدن بحث به ارائه دو نمونه میپردازیم:
الف - احمد بن شعیب نسائی، صاحب کتاب سنن - که یکی از صحاح ستّه اهل سنت شمرده میشود - با اینکه در مصر سکونت داشت امّا برای مبارزه با
1) ابراهیم بن محمد بن عرفه، مشهور به «نفطویه»، در سال 224 ق در «واسط» به دنیا آمد و در سال 323 ق در بغداد از دنیا رفت. او در علم نحو امام و رهبر ادیبان بود که به نظرات او توجه میشد و سخن او فصل الخطاب بود. در فقه در مذهب داود یکی از رهبران به شمار میآمد. مورد اعتماد همه بود و در اطلاعات تاریخی دقت فراوانی داشت. ابنندیم کتابهایی از جمله کتاب التاریخ و غریب القرآن و کتاب الوزراء و امثال القرآن را برای او نقل میکند. الاعلام، ج 1، ص 61.
2) ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 46-41.
این جریان فرهنگی ضد دینی به شام مسافرت کرد و کتاب خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام را تألیف کرد. پس از انتشار این کتاب بدو گفته شد:
«الا تصنّف کتابا فی فضائل الصحابة رضی اللّه عنهم؟ فقال: دخلت دمشق و المنحرف عن علی رضی اللّه عنه کثیر، فاردت ان یهدیهم اللّه تعالی بهذا الکتاب.»(1)
«آیا درباره فضائل صحابه کتابی تألیف نمیکنی؟
پاسخ داد: وارد دمشق شدم، در حالی که منحرفان از علی رضی اللّه عنه زیاد بودند؛ از اینرو خواستم خداوند به وسیله این کتاب آنان را هدایت کند».
البته جریان فرهنگی مخالف امام در این مسئله نیز ساکت ننشست و نسائی را به این دلیل به قتل رساند.
مؤلف تحفة الاحوذی دراین باره مینویسد:
«و للنسائی رسالة طویلة الذیل فی مناقب علی کرّم اللّه وجهه و علیها نال الشهادة فی دمشق من ایدی نواصب الشام.»(2)
«نسائی رساله مفصلی درباره فضائل علی کرّم اللّه وجهه نوشت که به خاطر همان کتاب به دست ناصبیان شام به شهادت رسید».
ب - حافظ عبیدالله بن عبدالله معروف به حاکم حسکانی درباره انگیزه خود از تألیف کتاب شواهد التنزیل فی قواعد التفضیل مینویسد:
بعضی از افراد که امروز بر عوام ریاست میکنند و هوادارانی دارند و آنان را گمراه میکنند، جسارت را به جایی رسانده که در مجلسی گفته است:
«لم یقل احد من المفسّرین انّه نزل فی علیّ و اهل بیته سورة هل اتی علی الانسان و لا شیء سواها من القرآن، فانکرت جرأته و اکبرت بهته و فریته و انتظرت الانکار علیه من العلماء و الاخذ علیه من الکبراء، فلم یظهر من ذلک الاّ ما کان من القاضی الامام عمادالاسلام ابی العلاء صاعد بن محمد «قدس روحه» من معاتبه بعض خواصّه الحاضرین ذلک المجلس باغضائه من النکیر مع ادعائه التشّمر فی الامر بالمعروف و انکار المناکیر، فرایت من الحسبة دفع هذه الشبهة عن الاصحاب و بادرت الی جمع هذاالکتاب.»(1)
1) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 19.
«هیچ یک از مفسران نگفته است که سوره هل اتی در شأن علی علیه السّلام و خاندان او نازل شده است و غیر از آن هم چیزی در قرآن درباره علی علیه السّلام نازل نشده است. این جسارت او را سنگین شمردم و تهمت او را بزرگ دانستم و منتظر بودم که بزرگان و دانشمندان در برابر او عکسالعمل نشان دهند، ولی چیزی ندیدم جز آنچه که صاعد بن محمد «قدس روحه»، که قاضی آن منطقه بود، بعضی از نزدیکان خود را، که در آن جلسه حاضر بودند، سرزنش کرده است. با اینکه این قاضی مدعی است که در امر به معروف و نهی از منکر مصمم است، ولی عکسالعملی نشان نداد. دیدم از باب واجب کفایی باید به این شبهه پاسخ داد؛ از این رو به گردآوری این کتاب پرداختم.
بدون تردید پیامبر به بحران نبود رهبری بعد از خود آگاهی داشته و میدانسته است که هرگاه در این جمع حضور نداشته باشد، این جامعه تازه تأسیس براساس وحی با مشکلات فراوان فکری و... روبرو خواهد شد که برای حل آنها و هدایت خلق به سوی خدا به اندیشه و علمی همانند علم خودش - که برگرفته از وحی باشد - نیازمند است. از این رو در موارد متعدد این واقعیت را برای مردم با عبارتهای مختلف بیان کرده است تا مردم بدانند برای حل
مشکلات فکری و استفاده از علم نبوی به چه کسی پناه ببرند و مرجعیت فکری امت اسلامی، بعد از او، به عهده چه کسی است؟
به چند نمونه از این روایات اشاره میکنیم:
1- روایاتی که دلالت دارند امام علی علیه السّلام درب علم نبی صلی الله علیه وآله است.
در توضیح این روایات باید گفت: استفاده از هر چیزی نیاز به بستر مخصوص به خود را دارد که اگر انسان از آن بستر حرکت نکند و وارد نشود به آن چیز دست نخواهد یافت.
وحی و آگاهیهایی که از طریق وحی در اختیار پیامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفت از این واقعیت مستثنا نیست. از طرفی تا وقتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در میان امت حضور دارد، استفاده از وحی و آگاهیهای وحیانی با رسیدن به خدمت نبی صلی الله علیه وآله ممکن است ولی بعد از نبی صلی الله علیه وآله که دهها مشکل فکری، علمی، سیاسی، اجتماعی و... برای امت به وجود میآید و در این میان هر کس برای اینکه از این بحران بهره گرفته، برای خود موقعیتی کسب کند، مدعی میشود که ارتباط تنگاتنگی با رسول خدا صلی الله علیه وآله داشته است و از آن حضرت استفاده ابزاری خواهد کرد و نسلی که این دوران را درک نکرده و از نزدیک رسول خدا صلی الله علیه وآله و یاران واقعی او را ندیده است، فریب خواهد داد. در این دورانِ بحرانی تنها سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله آمیتواند راهگشا باشد و آشکار سازد که چه کسانی از علم او
به خوبی استفاده کرده و در این مکتب پرورش یافتهاند و صلاحیت این را دارند که جانشین نبی صلی الله علیه وآله و بستر و طریق استفاده از معلومات وحیانی باشند.
از روایاتی که بیان میکند تنها علی علیه السّلام شایستگی رهبری مسلمانان را دارد، روایاتی است که در آنها رسول خدا صلی الله علیه وآله امام علی علیه السّلام رادرب علم خود دانسته و به مردم به روشنی گوشزد کرده است که اگر تصمیم دارند از این علم استفاده کنند، باید از این راه وارد شوند؛
قال رسول الله صلی الله علیه وآله : «انا مدینة العلم و علیّ بابها، فمن اراد المدینة فلیأت الباب.» (1)
«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: من شهر علم و علی درِ آن است، هر کس میخواهد از این شهر علم استفاده کند باید از این در وارد شود»
2- روایاتی که دلالت میکند امام علی علیه السّلام درِ حکمت نبی صلی الله علیه وآله است؛
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «انا دار الحکمة و علیّ بابها.»(2)
«من خانه حکمتم و علی علیه السّلام درب آن است».
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 137؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ ذخائرالعقبی، ص 142؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 137؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 117؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 80؛ کفایةالطالب، ص 220؛ مناقب، الاسد الغالب، ص 31؛ اسد الغابة، ج 4، ص 95؛ کنزالعمال، ج 11، ص 600، حدیث 32890.
2) صحیح، ترمذی، ج 5، حدیث 3744؛ کنزالعمال، ج 11، حدیث 32889؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 86.
3- روایاتی که دلالت میکند امام علی علیه السّلام بعد از نبی بیانگر راه حل مشکلات فکری، علمی، اجتماعی، سیاسی و... امت اسلامی است؛
«قال رسول الله «یا علیّ انت تبیّن لامّتی ما اختلفوا فیه من بعدی.»(1)
«ای علی علیه السّلام اختلافات امت را بعد از من تو روشن میکنی».
4- روایاتی که دلالت میکند امام علی علیه السّلام بعد از نبی صلی الله علیه وآله داناترین فرد از امت اسلامی است؛
رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به فاطمه علیهاالسّلام فرمود:
«زوّجتک خیر اهلی، اعلمهم علما و افضلهم حلما و اوّلهم سلما»(2)
«بهترین فرد خاندانم، داناترین فرد، بردبارترین و اولین مسلمان را به عنوان همسر تو برگزیدم».
5- روایاتی که دلالت میکند امام علی علیه السّلام داناترین فرد امت به سنت رسولخدا صلی الله علیه وآله است؛
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله : «اعلم امّتی بالسنّة و القضاء بعدی علی بن ابی طالب.»(3)
«آگاهترین فرد امت به سنت من و قضاوت اسلامی، علی علیه السّلام است».
6 – روایاتی که دلالت می کند امام علی علیه السّلام محرم اسرار نبی صلی الله علیه وآله است؛
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله : «صاحب سرّی علی بن ابی طالب.»(1)
«محرم اسرار من علی بن ابی طالب علیه السّلام است».
در توضیح این روایت باید گفت، سرّ را چنین تعریف کردهاند؛ «هوالحدیث المکتم فی النفس.»(2)؛ «سرّ سخن پنهان در درون است».
هر انسان عاقلی در زندگی خود مطالبی دارد که تلاش میکند آنها را از دیگران پنهان کند و از اینکه دیگران از این مطالب آگاه شوند، ناراحت میشود. البته بعضی از اسرار چیزهایی است که باید روزی دیگران نیز از آنها مطلع شوند ولی تا فرارسیدن زمان مناسب باید مخفی باشد. در این مورد باید مطمئنترین فرد را برای نگهداری آن برگزید، تا آن را حفظ کند و در زمان مناسب، بدون کم و زیاد کردن و بدون ترس و واهمه آن را در اختیار مردم قرار دهد.
از طرفی با توجه به نقش اجتماعی، سیاسی و مذهبی پیامبر صلی الله علیه وآله اسرار او، در سرنوشت امت اسلامی و دین اسلام بسیار مهم و تعیینکننده است. این اسرار میتواند درباره عملکرد و موضعگیری افراد در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله و حرکت
اسلامی باشد، همچنین میتواند اسراری از رسالت الهی باشد که هنوز وقت گفتن و تبلیغ آنها برای همگان فراهم نشده است و باید زمانی سپری شود و نیز میتواند اسراری از عالم هستی باشد که دیگران تحمل و طاقت دانستن آن اسرار را ندارند، چنان که میتواند اسرار نبی صلی الله علیه وآله از اموری باشد که به عقل ما نمیگنجد.
با توجه به آنچه در تعریف «سرّ» گفته شد و آنچه درباره احتمالات اسرار نبی صلی الله علیه وآله یاد گردید، مشخص میشود که محرم اسرار نبی صلی الله علیه وآله بودن بسیار مهم است و باید شخص نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله به اندازهای مورد اعتماد باشد که بتواند محرم اسرار او باشد.
باید توجه داشت که این گونه روایات و روایات مشابه، مانند: «علی علیه السّلام اعلم الناس»، «علی علیه السّلام فاروق بین حق و باطل» است(1)و... در مجموع از شخصیت بسیار برجسته علمی امام علی علیه السّلام حکایت میکنند؛ شخصیتی که، بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله، در میان امت اسلامی نظیر او را نمیتوان یافت. بنابر این چنین فردی بایدبا قرآن رابطهای مستحکم داشته باشد و آشناترین و داناترین فرد
1) روایات متعددی از رسول اعظم صلی الله علیه وآله نقل شده است که علی صدیق الاکبر و فاروق این امت است. در این باره رجوع کنید به محمد بن ابی القاسم الطبری، بشارة المصطفی شیعه المرتضی، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1420 ه- ق صص 140 – 139.
امت به قرآن باشد و هم باید فردی باشد که در بیشترین آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است. این تنها تحلیل ما از روایات نیست، بلکه واقعیتی است که هم امام علی علیه السّلام آن را به صراحت اعلام کرده است و هم اصحاب رسول خدا و هم دانشمندان اسلامی آن را پذیرفتهاند.
در روایات فراوانی بر این واقعیت از طرف امام علی علیه السّلام تأکید شده است که در قرآن هیچ آیهای وجود ندارد مگر اینکه امام میداند که این آیه در کجا و درباره چه کسی نازل شده است و معنی و مفهوم آن چیست؛
«فوالذی نفسی بیده ما نزلت آیة الاّ و انا اعلم بها این نزلت و فیمن نزلت، فی سهل ام فی جبل او فی مسیر او فی مقام.»(1)
«امام علی علیه السّلام فرمود:
سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، آیهای از قرآن نازل نشده است مگر اینکه میدانم کجا نازل شده و درباره چه کسی نازل شده
1) شواهد التنزیل، ج 1، ص 40؛ ینابیع المودة، ص 211؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 25 و 26؛ انساب الاشرف، ج 2، ص 99؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 67؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 257، فی عنوان من یفتی بالمدینة علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه وآله ؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 201، باب 40؛ النورالمشتعل، ص 21؛ الاصابة، ج 4، ص 27؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 212؛ سیر اعلام النبلاء؛ سیرة خلفاء الراشدین، ص 238؛ ذخائرالعقبی، ص 137.
است؛ در بیابان نازل شد یا در کوه، بین راه نازل شده یا در حال سکون».
با توجه به جایگاهی که برای اهل بیت علیه السّلام بیان کردیم و برداشتی که از حدیث ثقلین داشتیم، آشکار شد که جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله، گذشته از نصب الهی و عصمت، باید دارای دانشی فراتر از دانش بشری باشند تا بتوانند همه مشکلات جامعه اسلامی و چالشهایی را که در هر عصری در برابر دین بروز میکند، حل کنند. این دانش به آیات قرآن اختصاص ندارد، بلکه شامل همه مسائل عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و... میشود. در روایات ما یکی از شرایط امامان برخورداری از این دانش است؛ بعد از آنکه امام علی علیه السّلام به خلافت ظاهری رسید، آشوبها از هر طرف شروع شد؛ آن هم با رهبری کسانی همچون عایشه، همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله، طلحه و زبیر، صحابه رسولخداصلی الله علیه وآله، با آن سابقه طولانی در اسلام و نیز در جریان صفین، حکمیت و خوارج، با حضور مردمی به شدت ظاهرالصلاح، اهل تلاوت قرآن و نماز شب، امر به معروف و نهی از منکر و... . با این وصف، به جزامام علی علیه السّلام چه کسی جرأت میکرد که این اقدام شجاعانه را انجام دهد و این مردم را خارج از دین معرفی کند و همانند دشمنان اسلام به روی آنان شمشیر بکشد و آنان را بکشد.
پس از جریان نهروان و سرکوبی خوارج(1)خطبهای بیان فرمود که بخشی از آن چنین است:
«اما بعد؛ ایها الناس فانا فقأت عین الفتنة و لم یکن لیجرأ علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتدّ کلبها، فاسألونی قبل ان تفقدونی، فوالذی نفسی بیده لا تسألونی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة و لا عن فئة تهدی مائة و تضلّ مائة الاّ انبأتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محطّ رحالها و من یقتل من اهلها قتلاً و یموت منهم موتا.»(2)
«اما بعد؛ ای مردم! من چشم فتنه را کور کردم (و آن را فرو نشاندم) و بعد از آنکه موج گمراهی آن برخاست و همه جا را فرا گرفت کسی جز من جرأت این کار را نداشت. پس از من بپرسید، پیش از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست از چیزی که میان شما تا روز قیامت است نمیپرسید و از گروهی که صد تن را به راه راست هدایت کند یا از راه راست گمراه کند نمیپرسید، مگر اینکه به شما گزارش میدهم که چه کسی آنان را رهبری میکند، چه کسی آنان رامیراند و حمایت
میکند، کجا فرود میآیند و کجا بار میگشایند و از آنان چه کسی کشته میشود و چه کسی میمیرد».
گستردگی علم امام علی علیه السّلام و حدیث «سلونی قبل ان تفقدونی» به منابع شیعه اختصاص ندارد، بلکه در منابع اهل سنت نیز فراوان یافت میشود.(1)
ابن ابی الحدید پس از نقل جملاتی از همین خطبه، - که سید رضی آن را نیاورده است ودرباره سلطه بنی امیّه است - و ذکر چندین مورد از اخبار غیبی آن حضرت مینویسد:
«و کم له من الاخبار عن الغیوب الجاریة هذالمجری ممّا لو اردنا استقصاه لکسرنا له کرایس کثیرة و کتب السیر تشتمل علیها مشروحة.»(2)
«از این گونه اخبار غیبی از آن حضرت فراوان رسیده که تحقق یافته است و اگر بخواهیم این موارد را بیان کنیم باید کاغذ زیادی
1) الریاض النضرة، ج 2، ص 143؛ ذخائرالعقبی، ص 150؛ اسدالغابة 7 ج 4، ص 95؛ مناقب علی ابن ابی طالب ابن مرودیه ص 87، جواهرالطالب فی مناقب الامام علی علیه السّلام ج 1، ص 204؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص 50؛ ینابیع المودة، ص 211؛ ترجمةالامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 30؛ حیلة الاولیاء، ج 1، ص 68؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 257؛ الاصابة، ج 4، ص 270؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 212؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 466 و 506 در تفسیر الذاریات، صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص 135؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 453.
2) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 50.
مصرف کنیم و کتابهای تاریخی مشروح این موارد را ذکر کردهاند».
حتی برخی از دانشمندان اهل سنت مواردی را ذکر کردهاند که عدهای از سر غرور این ادعا را کردهاند و در همان جلسه رسواشدهاند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:
1- «مقاتل بن سلیمان» روزی در جلسه درس گفت:
«سلونی عما تحت العرش الی اسفل من الثری. فقام الیه رجل من القوم فقال: ما نسألک عما تحت العرش و لا اسفل من الثری و لکن نسألک عما کان فی الارض و ذکره اللّه فی کتابه اخبرنی عن کلب اهل الکهف ما کان لونه؟ فافحمه.»(1)
«از من بپرسید از عرش تا زیرزمین! مردی از جمعیت برخاست و گفت: از عرش و زیرزمین از تو نمیپرسیم، بلکه از آنچه در زمین است و خداوند آن را در کتابش ذکر کرده است میپرسیم؟ به من بگو رنگ سگ اصحاب کهف چه بود؟ مقاتل درماند و خاموش شد».
1) العقد الفرید، ج 2، ص 86.
خطیب بغدادی جریان دیگری را برای مقاتل نقل میکند که مردی از او پرسید:
«حین حجّ آدم من حلق رأسه؟»(1)
«وقتی آدم علیه السّلام حج به جا آورد چه کسی سرش را تراشید»؟ مقاتل درماند.
2- قتادة بن دعامه - که شخصیتی برجسته در حدیث و... بود - روزی از روی غرور گفت:
«ما سمعت شیئا قطّ و لا حفظت شیئا قطّ فنسیته. ثم قال یا غلام هات نعلی، فقال: هما فی رجلیک، ففضحه الله.»(2)
«هرگز چیزی نشنیدم که آن را فراموش کرده باشم و همچنین هرگز چیزی حفظ نکردم که آن را فراموش کرده باشم، بعد از لحظاتی به غلامش گفت: کفشهایم را بیاور: غلام گفت: کفشهایت به پایت هستند به این وسیله خدا او را رسوا کرد».
3- ابراهیم بن هشام بن اسماعیل - که والی مکه از طرف هشام بن عبدالملک بود - در سال 107 امیرالحاج بود، در روز عید قربان در منی سخنرانی کرد و در ضمن سخنرانی گفت:
«سلونی... لا تسألوا احدا اعلم منی فقام الیه رجل من اهل العراق فسأله عن الاضحیحه اواجبة هی؟ فمادری ای شیء یقول له فنزل عن المنبر(1).
«از من بپرسید، از من آگاهتر کسی را نخواهید یافت!! در این هنگام مردی عراقی برخاست و از قربانی پرسید که آیا واجب است؟ ابراهیم نمیدانست در پاسخش چه بگوید و از منبر پایین آمد.
جامعیّت امام علی علیه السّلام در علوم اسلامی، به ویژه قرآن، مسئلهای نیست که از طرف فرد منصفی انکار شده باشد، به خصوص صحابه و معاصران آن حضرت که از نزدیک این واقعیت را درک میکردند و اگر بنا باشد سخنان شخصیتهای علمی - چه صحابه، چه تابعین و چه تابعینِ تابعین - را گردآوری کنیم سخن به درازا میکشد. در اینجا به بیان اظهارنظر چند تن بسنده میکنیم:
1) تاریخ مدینة دمشق، ج 7، ص 261.
1- ابن عباس، که از او به عنوان «حبر امت»(1)و «ترجمان القرآن»(2)یاد میکنند، با همه عظمتی که دارد، درباره امام علی علیه السّلام میگوید:
«لقد اعطی علیّ تسعة اعشار العلم و ایم اللّه لقد شارکهم فی العشر العاشر.»(3)
109 علم تنها در اختیار علی علیه السّلام بود و به خدا سوگند در آن 101 علم دیگر هم با بقیه شریک بود».
2- ابوسعید خدری میگفت: شنیدم هرگاه عمر در مسئلهای مشکل داشت و از امام علی علیه السّلام میپرسید و امام پاسخ او را میداد [و عمر] میگفت:
«اعوذ بالله ان اعیش فی قوم لست فیهم اباالحسن.»(4).
1) الاعلام، ج 4، ص 95.
2) همان.
3) اسد الغابة، ج 4، ص 96؛ جواهرالمطالب، ج 1، ص 194؛ ینابیع المودة، ص 210، ترجمةالامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 58، ذخائرالعقبی، ص 128؛ الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 453.
4) الریاض النضرة، ج 2، ص 141؛ ذخائرالعقبی، ص 150؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 339؛ مناقب علی ابن ابی طالب، ابن مردویه، ص 88؛ جواهر المطالب، ج 1، ص 200، ینابیع المودة، ص 211؛ ترجمةالامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 50، انساب الاشراف، ج 2، ص 100؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 258؛ الاصابة، ج 4، ص 270؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 212؛ سیر اعلام النبلاء، سیرة خلفاء الراشدین، ص 239؛ نورالابصار، ص 161؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 453.
«ای اباالحسن! به خدا پناه میبرم در میان مردمی زندگی کنم که تو در میان آنان نباشی»؟!
3- سعید بن مسیب میگوید:
«لم یکن احد من اصحاب رسول اللّه یقول سلونی الاّ علیّا.»(1)
«هیچ کس از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله به خود اجازه نمیداد بگوید هر چه میخواهید از من بپرسید، جز علی علیه السّلام ».
4- «عبدالله بن ابی سلمان» میگوید:
«قلت لعطا اکان فی اصحاب محمد اعلم من علیّ قال: لا و اللّه لا اعلمه.»(2)
«به عطا گفتم: آیا در میان یاران پیامبر صلی الله علیه وآله داناتر از علی علیه السّلام کسی بود؟
گفت: نه، به خدا سوگند! کسی را نمیشناسم که از او داناتر باشد».
5- ابوحازم میگوید:
1) الریاض النضرة، ج 2، ص 143؛ ذخائرالعقبی، ص 150؛ اسدالغابة، ج 4، ص 95؛ مناقب علی علیه السّلام ابن مردویه، ص 87؛ جواهر المطالب فی مناقب الامام علی علیه السّلام ، ج 1، ص 204؛ ینابیع المودة، ص 211؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 38؛ سیر اعلام النبلاء، سیرة خلفاء الراشدین، ص 239؛ صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص 137.
2) اسدالغابة، ج 4، ص 95؛ جواهرالمطالب، ج 1، ص 194؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب، ج 3، ص 68؛ ذخائرالعقبی، ص 128؛ الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 453؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 6، ص 376.
مردی نزد معاویه آمد و مسئلهای از او پرسید، معاویه گفت: برو از علی علیه السّلام بپرس. او داناترین امت است.
مرد گفت: جواب تو برایم ارزشمندتر است از جواب علی علیه السّلام .
معاویه گفت: بد سخنی میگویی، از پاسخ مردی طفره میروی که پیامبرصلی الله علیه وآله از او با علم فراوان یاد میکرد و دربارهاش فرموده است: جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی علیه السّلام است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست و عمر هرگاه مشکلی برایش مطرح میشد نزد او میرفت و از او بهره میگرفت.(1)
با توجه به شخصیت امام علی علیه السّلام و جایگاه او نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله ، سابقه او در اسلام، تلاش و کوشش در راه گسترش و دفاع از اسلام و رسول خداصلی الله علیه وآله، ایثار به یادماندنی در تاریخ اسلام و... ایجاب میکرد که آیات زیادی در قرآن درباره امام علی علیه السّلام نازل شود.
ابنعباس درباره آیات نازل شده در شأن امام علی علیه السّلام میگوید:
«ما انزل اللّه آیة فی القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان علیّ
1) ذخائر العقبی، ص 149؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 139؛ جواهرالمطالب، ج 1، ص 197.
امیرها و شریفها و لقد عاتب اللّه تعالی اصحاب محمد صلی الله علیه وآله فی غیر آیة، فما ذکر علیّا الاّ بخیر.»(1)
«خداوند در قرآن هیچ آیهای را در وصف مؤمنان نازل نکرد مگر اینکه امام علی علیه السّلام در آن ویژگی، رهبر و برجستهترین آنها بود. بدون تردید خداوند در آیات زیادی یاران پیامبر صلی الله علیه وآله را نکوهش کرده، ولی هر جا از علی علیه السّلام یاد کرده به خیر و نیکی بوده است».
در مناقب خوارزمی همین سخن را از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل میکند که در قرآن آیهای در وصف مؤمنان نازل نشد مگر اینکه علی علیه السّلام پیشوای آن ویژگی بوده است.(2)
«حذیفة بن یمان» درباره آیات نازل شده در شأن امام علی علیه السّلام میگوید:
«ما نزلت فی القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان لعلّی لبّها
1) الامالی الخمیسیه، ج 1، ص 174؛ نظم دررالسمطین، ص 89؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64؛ کفایة الطالب، ص 139؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 11، ص 211؛ تذکرة الخواص، ص 23؛ ینابیع المودة، ص 213؛ مناقب امام علی علیه السّلام ابن مردویه، ص 219؛ النورالمشتعل، ص 26؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق، ج 2، ص 428؛ نورالابصار، ص 138، تاریخ الخلفاء، ص 171.
2) مناقب، خوارزمی، ص 266.
ولبابها»(1)
«هیچ آیهای در قرآن در ستایش مؤمنان نازل نشد مگر اینکه مغز و روح آن امتیاز را علی علیه السّلام داشت».
نزول بخشی از آیات قرآن درباره امام علی علیه السّلام مسئلهای قطعی است که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با توجه به موقعیت، شخصیت علمی، حضور در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله و اطلاع از شأن نزول آیات آنها را بیان کردهاند و به دلائل یاد شده، در شمارش آیاتی که در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از آنان شمارش این آیات را چنین بیان کردهاند:
ابن عباس گفته است:
«نزلت فی علیّ ثلاث مائة آیه.»(2)
«سیصد آیه قرآن در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است».
مجاهد بن جبر گفته است:
«نزلت فی علیّ سبعون آیه.»(3)
1) شواهد التنزیل، ج 1، ص 63؛ النورالمشتعل، ص 31.
2) ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج 2، ص 43؛ مناقب امام علی علیه السّلام ، ابن مردویه، ص 277؛ النورالمشتعل، ص 37؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 50؛ تاریخ بغداد، ج 6، ص 221؛ کفایةالطالب، ص 231؛ نورالابصار، ص 124؛ تاریخ الخلفاء، ص 272؛ الفتوحات الاسلامیه، ج 2، ص 459.
3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 52؛ النورالمشتعل، ص 33.
«هفتاد آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است».
عبدالرحمن بن ابی لیلی گفته است:
«لقد نزلت فی علیّ ثمانون آیة صفوا فی کتاب اللّه ما یشرکه فیها احد من هذه الامّه.»(1)
«به تحقیق هشتاد آیه قرآن تنها در شأن علی علیه السّلام نازل شده است که هیچ یک از این امت با او شریک نیستند».
همچنین از زمانهای کهن، تألیف کتاب، شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و روایاتی که در توضیح وارد شده است، مورد توجه دانشمندان اسلامی- چه شیعه و چه اهل سنت - قرار گرفته است که تنها مرحوم آقابزرگ طهرانی «قدس سره» در کتاب مهم خود(2)از 44 عنوان کتاب نام میبرد که درباره این آیات تألیف شده است که کتابشناسی توصیفی این نوع کتب در بین دانشمندان اسلامی خود میتواند موضوع رسالهای قرار گیرد.
1) شواهد التنزیل، ج 1، ص 55؛ النورالمشتعل، ص 34؛ مناقب امام علی علیه السّلام، ابن مردویه، ص 217.
2) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 1، ص 49؛ ج 2، ص 304 و 341؛ ج 3، ص 306 و 314؛ ج 4، ص 446، 454 و 455؛ ج 5، ص 66؛ ج 6، ص 258؛ ج 7، ص 292؛ ج 8، ص 64 و 65 و 166؛ ج 9، ص 175؛ ج 10، ص 33 و 36؛ ج 11، ص 46، 75، 95 و 255؛ ج 12، ص 183؛ ج 15، ص 214 و 371؛ ج 19، ص 19 و 30 - 28؛ ج 21، ص 78.
در میان شیعه، این نوع آیات به «آیات الولایة» یا «آیات الائمة» شهرت یافته است و تعداد آنها نیز چند برابر آیاتی است که در منابع اهل سنت آمده و عدهای از دانشمندان شیعه با همین عنوان و یا عناوین دیگر کتابهایی تألیف کردهاند.(1)
آیات الولایة فی اثبات الخلافة علی علیه السّلام ، تألیف محمد رفعت شیرازی، 1316 ق.
آیات النازلة فی شأن علی علیه السّلام سید عبدالحسین بن عبدالله دزفولی، 1319 ق.
آیات الائمه، محمدرضا کوثر علیشا، 1247 ق، چاپ تهران.
آیات الائمه، میرزا علی نقی، 1274 ق.
آیات الائمه، میرمحمد علی بن مهدی، چاپ سنگی، تهران 1316 ق.
زندگی امام علی علیه السّلام عبرتها و مسائل تاملبرانگیز فراوانی دارد که انسان را به شگفتی وامی دارد. یکی از این مسائل قدرت جاذبه و دافعه اوست. امام علی علیه السّلام در طول تاریخ دوستانی داشته است که حاضر شدهاند همه هستی، حتی جان خود را، در راه عشق به او فدا کنند ولی کوچکترین اهانتی به او را تحمل نکنند. همچنین دافعه او آن قدر قوی است که در طول تاریخ دشمنانی داشته است که
1) به عنوان نمونه میتوان از این کتابها نام برد: آیات الولایة، تفسیر هزار و یک آیه، تألیف میرزا ابوالقاسم حسینی شریفی معروف به میرزا بابا در دو جلد رحلی، بیش از 900 صفحه، چاپ سنگی.
تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند، که حتی نام علی علیه السّلام برده نشود، این افراد در همه گروهها، چه رجال سیاسی، چه رجال فرهنگی، علمی و... وجود دارند.
این افراد در هر گروهی تمام توان و ابزارهای موجود در آن گروه را به کار گرفتهاند تا اگر امام علی علیه السّلام در یک زمینه فضیلت و امتیازی داشته است آن امتیاز را انکار یا مخفی کنند، تا دیگران از آن اطلاع پیدا نکنند.
امام علی علیه السّلام این واقعیت را اینگونه بیان میکند:
«لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی ان یبغضی ما ابغضنی و لو صببت الدنیا بجمّاتها علی المنافق ان یحبّنی ما احبّنی وذلک انّه قضی فانقضی علی لسان النبّی الامّی صلی اللّه علیه و آله انّه قال یا علیّ لا یبغضک مؤمن و لا یحبّک منافق.»(1)
«اگر با این شمشیر بر بینی مؤمن بزنم که با من دشمن شود، دشمن نمیشود و اگر همه جهان را به منافق بدهم تا مرا دوست داشته باشد، مرا دوست نخواهد داشت و این بدین سبب است که قضای الهی جاری گشت و به زبان نبی صلی الله علیه وآله گذشت که فرمود: ای علی! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستی تو نپذیرد».
1) نهجالبلاغه، حکمت 45.
این حقیقت، که منافقان هرگز به امام علی علیه السّلام گرایش نمییابند و مؤمنان نیز هرگزاز او کنارهگیری نمیکنند، در روایات اهل سنت به فراوانی یافت میشود.(1)
این روایات در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله به اندازهای شهرت داشته است که صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن یک قاعده کلی برای شناخت منافقان به دست آورده بودند؛ جابر بن عبدالله انصاری میگوید:
«ما کنّا نعرف المنافقین الاّببغضهم علیّا.»(2)
«ما راهی برای شناخت منافقان نداشتیم جز از طریق کینهتوزی آنان نسبت به علی علیه السّلام.
ابوسعید خدری میگوید:
«کنّا نعرف المنافقین ببغضهم علیّا.»(3)
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 138؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 103 و 315؛ کنوزالحقائق، ج 2، ص 367؛ کفایةالطالب، ص 66؛ نورالابصار، ص 164؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 162؛ ذخائرالعقبی، ص 122 و 164؛ تاریخ الخلفاء، ص 170 و 276؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 135، 180؛ مناقب الاسد الغالب، ص 21؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 136 و 153؛ کنزالعمال، ج 11، ص 598؛ ینابیع المودة، ص 213؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 97؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص 236؛ الکتاب المصنف، ابن ابی شیبه، ج 62، ص 368، الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 454.
2) ذخائرالعقبی، ص 165؛ مجمعالزوائد، ج 9: ص 135؛ ینابیع المودة، ص 213؛ سیر اعلام النبلاء، سیرة خلفاء الراشدین، ص 236.
3) الصواعق المحرقة، ص 122، انساب الاشراف، ج 2، ص 96؛ سیر اعلام النبلاء، سیرة خلفاء الراشدین، ص 236؛ نورالابصار، ص 120؛ تاریخ الخلفاء، ص 170.
«ما منافقان را از راه کینهتوزی آنان نسبت به علی علیه السّلام میشناختیم».
دشمنان امام علی علیه السّلام - که در همه جا همه توان خود را برای نابودی فضائل او به کار گرفتهاند - در حوزه علوم اسلامی نیز بیکار ننشستهاند، به خصوص در تفسیر، که جای شرح و تفسیر آیاتی است که درباره او نازل شده، فضائل او را بیان میکند. آنان کار را به جایی رساندهاند که در برابر شهرتی که درباره نزول آیات در شأن امام علی علیه السّلام وجود دارد، منکر نزول، حتی یک آیة، درباره او شدهاند!
پیشتر از قول حاکم حسکانی درباره انگیزه وی در نوشتن کتاب «شواهد التنزیل فی قواعد التفضیل» یاد کردیم، ولی این مسئله منحصر به او نیست. آنان در این میدان آنقدر تلاش کردهاند که به رغم تناقض در گفتار خود بدان توجه نکردهاند؛ به عنوان نمونه ابن کثیر در تفسیرش به پیروی از، استاد خود، «ابن تیمیه» تمام تلاش علمی خود را به کار گرفته است تا ثابت کند که آیه {انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا} در شأن امام علی علیه السّلام نازل نشده است و در این راه، تمام روایاتی که این مسئله را نقل کردهاند یاد کرده و سپس همه آنها را
به گونهای نقد کرده است، ولی از عهده نقد یکی از این روایات برنیامده، میگوید:
«و هذا اسناد لا یقدح به.»(1)
«این سند قابل نقد نیست».
همین انسان به اصطلاح دانشمند، مفسر، مورخ و...، که در تفسیر چنین قضاوت میکند، در کتاب تاریخ خود درباره این آیه و بقیّه آیات چنین قضاوت میکند:
«و هذا لا یصّح بوجه من الوجوه لضعف اسانیده و لم ینزل فی علیّ شیء من القرآن بخصوصیة و کل ما یریدونه فی قوله تعالی انّما انت منذر و لکلّ قوم هادو قوله و یطعمون الطعام... و غیر ذلک من الآیات و الاحادیث الواردة فی انّها نزلت فی علی لا یصح شیء منها.»(2)
«و این به هیچ وجه صحیح نیست؛ زیرا سندهای آن ضعیف است و در قرآن هیچ آیهای تنها در شأن علی علیه السّلام نازل نشده است و آنچه (شیعه) از آیاتی مثل «انّما انت منذر و لکل قوم هاد و...» اراده
میکنند و احادیثی که میگوید: این آیات در شأن علی علیه السّلام نازل شده است، هیچ یک از آنها صحیح نیست».
به راستی گاهی انسان تعجب میکند که آیا عناد و دشمنی با انسانی که چندین قرن قبل میزیسته است و او را ندیده و آزاری از او به وی نرسیده است، این اندازه نیرومند است که انسان همه حقایق تاریخی، تفسیری، حدیثی و... را نادیده بگیرد؟ این نیست مگر مصداق سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمود: یا علی! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستی تو را نپذیرد.(1)
شبهات بر آیات ولایت از طرف گروهها و افراد زیر مطرح شده است:
الف - گروهی از نویسندگان کم اطلاع اهل سنت که با متون کهن خود آشنا نیستند و تصور میکنند این گونه روایات تنها در متون شیعی یافت میشود و به خود زحمت مطالعه و تتبع آثار را نمیهند.
ب - گروهی که با متون تفسیری و کلامی اهل بیت و شیعیان آنها آشنا نیستند؛ در نتیجه با شیوه و میزان استدلال شیعه به این آیات آشنایی ندارند، به
1) نهج البلاغه، حکمت 45.
طوری که تصور کردهاند که اگر در آیهای استدلال شیعه خدشهدار شود، اصل این مکتب زیر سؤال خواهد رفت.
ج - گروهی که چون اندیشه خود را در همه زمینهها مطابق با واقع و حق پنداشته و این آیات را در تعارض با اندیشه خود دیدهاند، سعی کردهاند استدلال شیعه را به این آیات ناقص مطرح کنند و بر آن اشکال کنند تا بدین وسیله حقانیت اندیشه خود را اثبات نمایند.
د - گروهی که بر اثر تبلیغات دشمنان اهل بیت علیه السّلام تصور درستی از شیعه و پیروان اهلبیت علیه السّلام ندارند و شیعه را یک گروه منحرف از دین میدانند و نابودی آنان را وظیفه خود میدانند! از این رو تلاش میکنند تا صدای آنان به گوش کسی نرسد و توان شنیدن حرف حق آنان را هم ندارند.
ه - گروهی که با شخص امام علی علیه السّلام عناد و کینه دارند و حاضر نیستند - به رغم همه فضائلی که آن حضرت دارد - حتی یک کلمه آن را کسی بشنود؛ از این رو دچار تناقضگویی شدهاند و بی توجه به این مسئله همچنان به راه خود ادامه میدهند.
و - گروهی که مزدورند و به راستی برای ایجاد اختلاف میان امت اسلامی حقوق دریافت میکنند و از هیچ تلاشی در این راه فروگذار نمیکنند.
شواهد و قرائن و حمایتی که از آنان میشود و قهرمانسازی و شخصیتپروری از آنان، وابستگی آنان به حکومتهای وابسته به استعمار و... حکایت از این موارد دارد که متأسفانه تمام آثار چاپ شده این افراد، در این دوران، در این راستا است.
این رخداد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و طرح شعار وحدت مسلمانان از طرف امام خمینی «قدس سره» شدت یافته است.
این تلاشها متأسفانه از دو طریق انجام میگیرد:
مقصود از تلاش فردی این است که افرادی به ظاهر مستقل و به نام دفاع از اسلام تلاش میکنند. به عنوان نمونه، احسان الهی ظهیر یکی از متعصبان اهل سنت و از مردم پاکستان است که تمام تلاش خود را برای دروغ پراکنی علیه اهل بیت علیه السّلام و شیعیان آنها به کار گرفته است.
به چند نمونه از آثار او توجه کنید:
1- الشیعة و السنة
2- الشیعة و اهل البیت علیه السّلام؛
3- الشیعة و القرآن؛
4- الشیعة و التشیع؛
مقصود از تلاش حکومتی این است که در دنیای اسلام حکومتهایی هستند که بخش عمدهای از تلاش و بودجه فرهنگی خود را برای نابودی اندیشه شیعه به کار گرفتهاند؛ به تنها در یک دانشگاه عربستان، از دهها دانشگاه و... در چند سال اخیر، چندین رساله دکتری با عناوین زیر، در ردّ شیعه اختصاص داده شده است.
1 - اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة، ناصر بن عبدالله در 1380 صفحه.
2 - اثر التشیع علی الروایات التاریخیه فی القرن الاول الهجری در 480 صفحه.
مکتب اهل بیت علیه السّلام هرگز از ایجاد شبهه هراسی به خود راه نداده است، و اگرمتولیان تبلیغ و ترویج این مکتب - با توجه به غنای فرهنگی و میراث علمی آن - به وظیفه خود عمل کنند و درصدد آسیبشناسی و آسیبزدایی از این مکتب برآیند و شبهات را بررسی و نقد کنند، این شبهات موجب رشد و بالندگی بیشتر این مکتب خواهد شد؛ از این رو دانشمندان شیعه وظیفهای حساس و ارزشمند به عهده دارند. این وظیفه را امام حسن عسکری علیه السّلام چنین بیان میفرماید:
«علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذی یلی ابلیس و عفاریته
یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلّط علیهم ابلیس و شیعته النواصب الا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان افضل ممّن جاهد الروم و الترک و الخزر الف الف مرّة، لانّه یدفع عن ادیان محبّینا و ذلک یدفع عن ابدانهم.»(1)
«عالمان شیعه ما همیشه در کمینگاه ابلیس و پیروان خبیث او هستند و مانع هجوم آنان بر شیعیان ضعیف و مسلط شدن شیطان و پیروان ناصبی او بر شیعیان میشوند. توجه کنید هر یک از شیعیان ما که درصدد انجام این وظیفه برآیند، هزار هزار مرتبه از مجاهدانی که با روم، ترک و خزر میجنگند برتری دارند؛ زیرا چنین عالمی از دین دوستان ما دفاع میکند و آن مجاهد از بدن آنان».
براین اساس شبههشناسی و شبههزدایی وظیفه اساسی عالمان دینی است و به زمان خاصی نیز اختصاص ندارد؛ چرا که تلاش شیطان و پیروان ناصبی او زمان نمیشناسد.
بی شک کوتاهی در این زمینه در نظر عدهای به معنای پذیرش شبهه و بی پاسخ بودن آن است که زمینه جدی شدن دشمنان را در پی خواهد داشت.
1) بحارالانوار، ج 2، ص 5.
از آیاتی که شیعه برای اثبات امامت بلافصل حضرت امیرالمومنین علیه السّلام به آن استدلال کرده است، آیه ولایت است.
قبل از ورود به شیوه استدلال، لازم است از نظر ادبی آیه را توضیح دهیم.
ادبا در شرح آیه گفتهاند:
{انّما ولیّکم} مبتداست.
{الله} خبر اوست.
{و رسوله و الذین آمنوا} عطف بر خبر هستند
در اعراب جمله {الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة} پنج وجه گفتهاند:
1- این جمله محلاً مرفوع است؛ چون وصف {الذین آمنوا} است؛
2- این جمله محلاً مرفوع است؛ چون بدل از {الذین آمنوا} است؛
3- این جمله محلاً مرفوع است، چون خبر است برای مبتدای محذوف که «هم» باشد و تقدیر جمله چنین میشود: {هم الذین یقیمون الصلوة}؛
4- این جمله محلاً مرفوع است؛ چون عطف بیان است برای {الذین آمنوا} و هر جا که بدل جایز است عطف بیان نیز جایز است مگر مواردی که استثنا شده است؛(1)
5- این جمله محلاً منصوب است و حال برای «الذین آمنوا» است.
در اعراب جمله {و هم راکعون} دو وجه گفتهاند:
1- این جمله عطف بر جمله ماقبل است. بنابر این اعراب ماقبل را خواهد داشت.
2- واو {و هم راکعون} عاطفه نیست، بلکه واو حالیه و جمله حال است از فاعل {یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة}؛ یعنی آنان که نمازرابه پامی دارندودرحال رکوع زکات می پردازند.(2)
تقریر استدلال شیعه به این آیه بر جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به چند شیوه بیان شده است:
علامه حلی رحمه الله استدلال به این آیه را متوقف بر اثبات سه مقدمه زیر میداند:
کلمه «انّما» برای حصر است. این مقدمه را به دو شیوه اثبات میکند:
1- نقل: در این باب ادعای اجماع علمای ادبیات عرب را دارد که این کلمه برای حصر است.
2- عقل: در این باب میگوید: لفظ «انّ» برای اثبات است و «ما» قبل از ترکیب برای نفی است و این نفی و اثبات نمیشود که به یک چیز تعلق گیرد و نمیشود که نفی را به آنچه «انّما» بر سرش آمده نسبت داد و اثبات را به آنچه در کلام نیامده است، نسبت داد.
بنابر این تنها راه عقلی که میماند - با توجه به ادعای اجماع بر دلالت «انّما» برحصر - این است که اثبات به آنچه در کلام آمده است نسبت داده شود و نفی به آنچه در کلام نیامده است، نسبت داده شود و معنای حصر نیز همین است.(1)
سکاکی - که خود متخصص در این علوم است - ضمن پذیرش ادعای اجماع بر افاده حصر کلمه «انّما» توجیه دیگری برای آن نقل میکند. به این کلام توجه کنید: میبینی که پیشگامان نحو میگویند: «انّما» برای اثبات چیزی که بعد از آن میآید و نفی غیر آن بیان میشود و برای این توجیه زیبایی میگویند که مستند به علی بن عیسی ربعی - از بزرگان نحو در بغداد - است و آن این است که «انّ» برای تأکید اثبات «مسند» برای «مسندالیه» و برخلاف آنچه عدهای که آگاهی کافی از علم
نحو ندارند، کلمه «ما» - که به آن چسبیده - برای تأکید است نه نفی.
بنابراین تأکید اثبات مسند برای مسندالیه دو چندان میشود. پس شایسته است که معنای حصر را در برداشته باشد، زیرا حصر صفت بر موصوف و بالعکس چیزی جز تأکید بر حکم بر تأکید نیست.
1) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 230.
در این که واژه «انّما» مفید حصر است شبههای نیست؛ گرچه در دلیل آن اختلاف نظر داشته باشند و استفاده حصر از واژه «انّما» معنای جدیدی نیست که ادیبان گفته باشند، بلکه ابن عباس و صحابه نیز از واژه «انّما»، که در کلام رسولخدا صلی الله علیه وآله در احادیث به کار رفته است، حصر را فهمیده اند که تلمِسانی چندین روایت را در فقه اهل سنت - که مبنای استنباط احکام قرار گرفته است -
نقل و احکام مترتب بر آنها را از «انّما» استخراج میکند.(1)
کلمه «ولیّ» یعنی أولی به تصرف و دلیل بر این، نقل اهل لغت و کاربرد آن است، که گفتهاند:
«السلطان ولیّ من لاولیّ له و ولیّ المیّت و ولیّ الدم و کقوله علیه السّلام :
«ایّما امرأة نکحت بغیر اذن ولیّها فنکاحها باطل.»(2)
با توجه به اوصافی که در آیه آمده است، مراد از {الذین آمنوا} افراد ویژهای هستند نه همه مؤمنان؛ زیرا در آن صورت لازم میآید که «ولیّ» و «مولیّ علیه» هر دو یکی باشند. بنابر این باید بعضی از افراد مقصود باشند و آن بعض امیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ زیرا همه کسانی که گفتهاند؛ مقصود از «الذین آمنوا» بعضی از افراد هستند، گفتهاند آن بعض امام علی علیه السّلام است؛ زیرا همه مفسران اتفاق نظر دارند که امام علی علیه السّلام در حال رکوع انگشتری را به سائل داد. و در این مسأله خلافی نیست.(1)
با توجه به این مقدمات - که کلمه به کار رفته در اول آیه کلمه «حصر» است و مقصود از «ولیّ» نیز ولایت تصرف است - حاکمیت بر مسلمانان اختصاص پیدا میکند به خدا و رسولش و افراد خاصی که در این آیه آمده است که منظور امیرالمؤمنین علی علیه السّلام .
البته استواری استدلال نیاز به توضیح درباره بعضی از جملات به کار رفته دارد که برای جلوگیری از تکرار، ارائه این توضیحات را به هنگام بررسی شبهات واگذار میکنیم.
1) کشف المراد، ص 230.
سید مرتضی علم الهدی رحمه الله استدلال به این آیه را به شیوه زیر بیان میکند:
1-2- مقصود از «ولیّ» در آیه کسی است که تدبیر امور مؤمنان با اوست و اطاعت از او واجب است. دلیل بر این سخن که واژه ولیّ مفید این معنی است، رجوع به لغت و تأمل در کاربرد آن است؛ زیرا اهل لغت تصریح کردهاند که «هذا ولیّ المراة»، وقتی که تدبیر عقد و ازدواج او در اختیار آن شخص باشد، اولیاء دم را درباره کسانی به کار میبرند که مطالبه قصاص یا عفو در اختیارآنان باشد و یا این که از سلطان به «ولیّ امر الرعیّة» تعبیر میکنند و از کسی که به عنوان جانشین سلطان مطرح میشود، به «ولیّ عهد المسلمین» تعبیر میکنند.
بنابر این در این که واژه «ولیّ» معنای تدبیر امور را میرساند، شبههای نیست به طوری که «مبرد» در کتابش گفته است که اصل تأویل ولیّ؛ یعنی «اولی» و «احق» و مثل آن است مولی.(1)
2-2- گرچه لفظ «ولیّ» به معنای سرپرستی و حاکمیت میآید؛ ولی برای اثبات این که در آیه یاد شده نیز مقصود همین معنی است، نیاز به دلیل داریم که با مشخص شدن مخاطب در «ولیّکم» روشن خواهد شد که مقصود از «ولی» در
1) الکامل فی اللغة و الادب، ص 699.
این آیه متولی امور است؛ زیرامخاطب در «ولیّکم» از چهار صورت زیر خارج نیست:
الف - مخاطب «ولیّکم» تمام مکلفان باشند؛ چه مؤمن و چه کافر، این فرض درست نیست؛ زیرا ولایت به این معنی از سوی مومنان نسبت به کفار وجود ندارد.
ب - مخاطب «ولیّکم» تنها کافران باشند. این فرض هم به همان دلیل پیشین درست نیست.
ج - مخاطب تمام مؤمنان باشند. این فرض درست نیست؛ زیرا در آن صورت وحدت «ولیّ» و «مولّی علیه» لازم میآید، در صورتی که در آیه این دو تفکیک شدهاند، «ولیّ» در جمله {الله و رسوله و الذین آمنوا} بیان شده است و «مولّی علیه» در «ولیّکم» بیان شده است که این دو از هم جدا شدهاند.
اگر این معنی روشن شد، مشخص میگردد که خداوند ولیّ را برای ما به گونهای اثبات کرده است که شامل بعضی از افراد شود نه کل افراد، این مقتضای کاربرد واژه «انّما» است که در لغت عرب تخصیص را میرساند، در حالی که اگر مقصود تمام مؤمنان باشند، کاربرد «انّما» لغو خواهد بود.
بدین ترتیب نمیتوان «ولایت» در آیه را به معنای ولایت در دین یا محبت معنی کرد؛ زیرا تمام مؤمنان در ولایت به این معنی شریک هستند و اختصاص به بعضی از آنان ندارد؛ چنان که خداوند فرمود:
{وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ المُنْکَرِ}(1)
«مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند».
اگر بر این معنی قابل حمل نبود، بناچار باید بر معنای تدبیر امور حمل کرد اما این که مقصود از آن بعض، امیرالمؤمنین علیه السّلام است، این است که تمام کسانی که ولایت در آیه را بر همین معنی گرفتهاند بر این باورند که تنها مصداق آیه، امیرالمؤمنین علی علیه السّلام است؛ زیرا تنها او در حال رکوع انگشتری را به فقیر داده است.(2)
شیخ مفید رحمه الله در تقریر استدلال به آیه مینویسد:
خداوند در این آیه «ولایت» را برای عدهای (الذینآمنوا) اثبات کرده و مشخصه آن عده را دادن زکات در حال رکوع قرار داده است؛ {و یؤتون الزکاة و هم راکعون}. وقتی ثابت شد که «ولایت» در این آیه برای کسی که در حال رکوع زکات داده واجب شده است، از این که هیچ کس به جز امیر المؤمنین علی علیه السّلام از مسلمانان ادعا نکرده است در حال رکوع زکات داده باشد، روشن میشود که مقصود از {الذین آمنوا} علی علیه السّلام است و هرگاه «ولایتی» که در آیه برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله ثابت است، برای علی علیه السّلام نیز به همان گونه ثابت شد، امامت آن حضرت واجب است؛ زیرا ولایت خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله بر خلق اطاعت کردن است وولایت برای حضرت امیر علیه السّلام نیز همین گونه خواهد بود.(1)
آنچه بیان شد، نمونهای از روشهای استدلال به این آیه بود که به دلیل اختصار از نقل بیشتر آنها خودداری کردیم.
1) المسائل العکبریه، سلسلة مؤلفات الشیخ المفید، ج 6، ص 50.
یکی از مقدمات استدلال شیعه به این آیه بر امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام نزول آیه درشأن آن حضرت است که اکنون به بررسی این مسأله میپردازیم.
گرچه در شأن نزول آیه روایات مختلفی وارد شده است، ولی آنچه در منابع شیعه پذیرفته شده و مشروحتر از بقیه روایات نقل گردیده، روایت «عبایه ربعی» است:
ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و به مردم میگفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود...:
در این بین مردی که سر و صورت خود را با عمامه و دستار خویش بسته و پوشانده بود، هرگاه که ابن عباس میگفت: قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله ، آن مرد نیز همین سخن را تکرار میکرد.
ابن عباس به او رو کرد و گفت: تو را به خدا سوگند میدهم خود را معرفی کن.
آن مرد دستار از چهره کنار زد و گفت: هر کس مرا میشناسد که میشناسد و آن که مرا نمیشناسد بداند من جندب بن جناده بدری - ابوذر غفاری - هستم.
با این دو گوش خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم، اگر دروغ بگویم گوشهایم کر گردد و با این دو چشم خویش رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم. اگر دروغ گویم دیدگانم نابینا شود، آری! شنیدم و دیدم که میفرمود:
«علی قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره مخذول من خذله.»(1)
«علی علیه السّلام رهبر نیکان و قاتل کافران است. آن که او را یاری کند، از یاری خداوند بهرهمند میشود و آن که او را خوار سازد، خود را خوار ساخته است».
روزی نماز ظهر را با رسول خدا صلی الله علیه وآله به جا آوردم، مرد بینوایی در مسجد از مردم تقاضای کمک کرد. کسی چیزی به او نداد، مرد بینوا دستها را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو گواه باش که من در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله از مردم درخواست کمک مالی نمودم، ولی کسی چیزی به من نداد.
علی علیه السّلام که در حال رکوع بود، با انگشت خنصر (خُرد یا میانه) دست راست خود به سائل اشاره کرد تا انگشتری را از انگشت او بیرون کشد، سائل
1) مناقب، ابن مغازلی، ص 80؛ کنزالعمال، ج 11، ص 602.
انگشتری را از دست آن حضرت بیرون کشید و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز شاهد و ناظر این صحنه بود.
پس از پایان نماز، رسول خدا صلی الله علیه وآله سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: خدایا! برادرم موسی علیه السّلام درخواستی با تو در میان گذاشت و گفت:
{رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هرُونَ أَخِی * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی}(1)
«پروردگار! سینهام را گشاده ساز و به من شرح صدر مرحمت فرما و کارم را سهل وهموار گردان و گره از زبانم بگشا و آن را گویا ساز، تا مردم گفتارم را درست دریابند. برایم وزیری از خاندانم فراهم آور، برادرم هارون را وزیرم قرار ده و به وسیله او پشتم را استوار دار، پشیبان من باشد و او را شریک کارم گردان تا در این کار مرا یاری کند».
رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد: خدایا! تو در قرآن فرمودی:
{سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما}»(2)
«به زودی بازویت را به وسیله برادرت استوار خواهیم کرد و برای شما دو نفر آنچنان نیرویی مقرر خواهیم کرد تا به شما نرسند».
سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد:
«اللّهم فأنا محمّد نبیّک و صفیّک.
اللّهم فاشرح لی صدری و یسّرلی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیّا أشدد به ازری»
«بار خدایا! من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. بار خدایا! پس به من شرح صدر مرحمت فرما. کارم را آسان گردان، و برای من وزیری از خاندانم، یعنی علی را فراهم کن و به وسیله او پشتم را استوار کن».
ابوذر گفت: سوگند به خدا هنوز سخن آن حضرت به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد! بخوان!
فرمود: چه بخوانم؟
عرض کرد: بخوان.
{«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ
الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}(1)
1) مائده/55.
«ولیّ و سرپرست شما تنها خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات خویش را میپردازند».(1)
این که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، در بین علمای شیعه اجماعی است(2)و آنان ادعای اجماعی امامان شیعه را نیز دارند که آنچه از آنان نقل شده - چه در تفسیر و چه در مناظرات - مبیّن این مطلب است که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است.(3)
گذشته از اجماع شیعه، امت اسلامی نیز اتفاق نظر دارند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است.
آن حضرت ضمن پاسخگویی به سؤالات عدهای درباره آیات متشابه از جمله آیه {قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ}(1)میفرماید:
«فقال المنافقون هل بقی لربّک علینا بعدالذی فرضه شیء آخر یفترضه فتذکره، لتسکن انفسنا الی انّه لم یبق غیره، فانزل اللّه فی ذلک قل انّما اعظکم بواحدة؛ یعنی الولایة و انزل: إِنَّماوَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ و لیس بین الامة خلاف انّه لم یؤت الزکاة یومئذ احد و هو راکع غیر رجل و لو ذکر اسمه فی الکتاب لاسقط»(2)
«منافقان به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کردند: آیا پروردگار تو بعد از این واجبات، واجب دیگری دارد که آن را هم بیان کنی و ما اطمینان پیدا کنیم که بعد از آن واجب دیگری نخواهد آمد که جبرئیل آیه {إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ } را آورد که یعنی ولایت و
به دنبال آن، آیه انّما ... نازل شد و در بین امت اسلامی اختلافی در این مورد نیست که در آن روزگار جز یک نفر کسی در حال رکوع زکات پرداخت نکرده بود واگر اسم او را در کتاب میآورد، کتاب را از بین میبردند.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام ادعای اجماع امت را دارد؛ یعنی در عصر آن حضرت همه اتفاق نظر داشتند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، که در مباحث آینده، این مسأله به خوبی روشن خواهد شد.
از علمای قرن چهارم درباره نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام چنین مینویسد:
«و لم یدع احد من اهل القبلة لاحد انّه اتی الزکاة فی حال رکوعه سوی امیرالمؤمنین علیه السّلام»(1)
«هیچ کس از مسلمانان درباره کسی ادعا نکردهاند که در حال رکوع زکات داده باشد، به جز درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام ».
1) المسائل العکبریة، سلسلة مؤلفات الشیخ المفید، ج 6، ص 49.
وی از علمای قرن ششم هجری است. در شأن امام علی علیه السّلام مینویسد:
«انّ الامّة قد اجمعت علی توجهها الیه علیه السّلام»(1)
«بدون تردید امت اسلامی اتفاق نظر دارند که آیه متوجه علی علیه السّلام است.»
وی از علمای قرن ششم هجری است. ضمن پذیرش ادعای اجماع امت بر نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام، مینویسد:
«اجتمعت الامّة علی انّ هذه الآیة نزلت فی امیرالمؤمنین علیه السّلام»(2)«امت اسلامی اجماع دارند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است».
وی از علمای قرن هفتم هجری است. درباره نزول این آیه در شأن امامعلی علیه السّلام چنین مینویسد:
«هذه الآیة نزلت باجماع فیه حین تصدّق بخاتمه فی صلاته.»(1)
«نزول این آیه درشأن امام علی علیه السّلام هنگامی که در نماز انگشتری خود را صدقه داد، اجماعی است».
وی از علمای قرن هشتم هجری است که ادعای اجماع مفسران بر نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام را مطرح میکند و مینویسد:
«لانّ المفسرین اتفقوا علی انّ المراد بهذه الآیة علی علیه السّلام ، لانّه لمّا تصدّق بخاتمه حال رکوعه نزلت هذه الآیة فیه و لا خلاف فی ذلک.»(2)
«مفسران اتفاق نظر دارند که مقصود از این آیه علی علیه السّلام است، چون [تنها] اوست که در حال رکوع انگشتری را صدقه داد و این آیه نازل شد و در این مسأله خلافی نیست».
وی از علمای قرن دوازدهم است و نزول این آیه درشأن امام علی علیه السّلام را از 24 طریق نقل میکند و در این زمینه ادعای اجماع دارد.(1)
همان طور که درگذشته بیان شد، علمای شیعه نه تنها خود اجماع دارند که این آیه درشأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، بلکه ادعای اجماع امت اسلامی را نیز دارند که به عنوان نمونه دیدگاه چند تن از علما نقل گردید.
باید توجه داشت که ادعای اجماع امت بر نزول این آیه در شأن امامعلی علیه السّلام اختصاص به علمای شیعه ندارد، بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز چنین باوری دارند که به چند نمونه اشاره میکنیم:
در شرح تجریدالاعتقاد، مینویسد(2):
«انّما نزلت باتفاق المفسّرین فی حقّ علی بن ابیطالب حین اعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته.»(1)
«بدون تردید به اتفاق نظر مفسران آیه درشأن علی بن ابیطالب علیه السّلام هنگامی که در حال رکوع در نماز انگشتری را به فقیر داد، نازل شده است».
2- عضدالدین ایجی(2):در شرح مواقف، مینویسد:
«و قد اجمع ائمة التفسیر علی انّ المراد بالذین یقیمون الصلاة الی قوله تعالی و هم راکعون علیّ، فانه کان فی الصلاة راکعا، فسأله سائل فاعطاه خاتمه، فنزلت الآیة.»(3)
«مفسران برجسته و سرآمد رهبران تفسیر اجماع دارند که مقصود از {الذین یقیمون الصلاة} تا {و هم راکعون} علی علیه السّلام است؛
1) قوشچی، شرح تجریدالاعتقاد، ص 368.
2) عبدالرحمان بن احمد بن عبدالغفار؛ متکلم، اصولی، ادیب، و ... شافعی مذهب که در مذهب خود تعصب داشت. وی در شیراز به دنیا آمد و در سال 756 ق در زندان دارفانی را وداع گفت. معجمالمؤمنین، ج 2، ص 76؛ هدیةالاحباب، ص 218.
3) عضد الدین ایجی، شرح المواقف، ج 3، جزء8، ص 360.
زیرا او در رکوع نماز بود که فقیری تقاضای کمک کرد و او انگشتری خود را به او داد؛ پس این آیه [در شأن او] نازل شد».
3- تفتازانی(1): در شرح المقاصد، مینویسد:
«نزلت باتفاق المفسّرین فی علی بن ابیطالب حین اعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته»(2)
«مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه هنگامی نازل شد که علی بن ابی طالب علیه السّلام در رکوع نماز انگشتری خود را به سائل داد».
1) مسعود بن عمر بن عبدالله شافعی در تفتازان به دنیا آمد و در بسیاری از علوم صاحبنظر و دارای تألیفات زیادی است. در علوم بلاغت، صرف، نحو، کلام، تفسیر، منطق، اصول و ... آرای او مورد توجه است. وی در سال 792 ق در سرخس درگذشت. معجمالمؤمنین، ج 3، ص 849؛ هدیة الاحباب، ص 127.
2) تفتازانی، شرح المقاصد، جزء 5، ص 270.
گذشته از اجماع علمای شیعه بر نزول آیه در شأن امام علی بن ابیطالب علیه السّلام و ادعای اجماع بسیاری از علمای اهل سنت - که به عنوان نمونه دیدگاه چند تن از آنان را آوردیم - این روایت از طرق فراوانی نقل شده است که روایت را متواتر میکند.
در این جا به نقل چند نظریه از علمای شیعه و اهل سنت در این باره میپردازیم:
درباره طرق این روایت مینویسد:
«انّما ذکرت هذه الآیة الشریفة مع شهرتها انّها نزلت فی مولاناعلی علیه السّلام لانّی وجدت صاحب هذا الکتاب قدرواها بزیادات عمّا کنّا وقفنا علیه و هو انّه رواها من تسعین طریقا باسانید متصلة کلّها او جلّها من رجال المخالفین لأهل البیت.»(1)
«با این که این آیه شهرت دارد که درشأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، من آن را آوردهام؛ زیرا دیدم صاحب این کتاب، محمد بن
1) سعد السعود، ص 95؛ تاویل ما نزل من القرآن الکریم فی النبی و آله، ص 99.
عباس بن علی بن مروان(1)اطلاعاتش درباره این آیه بیش از ماست، چون او این روایت را از 90 طریق متصل نقل میکند که تمام یا بیشتر این طرق از دانشمندان اهل سنت هستند».
نزول این آیه درشأن امام علی علیه السّلام را از طریق اهل سنت، از 24 طریق، و از طریق شیعه، از 19 طریق، نقل میکند.(2)
وی نزول این آیه درشأن امام علی علیه السّلام را از 25 طریق نقل میکند(3)و در کتاب «العمده» آن را از 9 طریق نقل میکند.(4)
علمای اهل سنت نیز این روایت را که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است از طرق متعدد ذکر کردهاند که به عنوان نمونه به چند نظر اشاره میشود:
صاحب کتاب شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، نزول این آیه را درشأن امامعلی علیه السّلام از 5 طریق نقل میکند.(1)
صاحب کتاب فرائد السمطین نزول این آیه را در شأن امام علی علیه السّلام را از 5 طریق نقل میکند.(2)
وی نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام را از 5 طریق نقل میکند.(3)
وی نزول این آیه را در شأن امام علی علیه السّلام از 10 طریق نقل میکند.(4)
وی نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام را از سه طریق نقل میکند.(1)
وی نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام را از دو طریق نقل میکند.(2)
در تقریر استدلال شیعه به این آیه، شأن نزول آن نیز نقش دارد. قبل از بررسی و نقد شأن نزول این آیه، ذکر چند نکته زیر ضروری است:
آنان که با تاریخ اسلام و بخصوص دوران حضرت رسول صلی الله علیه وآله و عصر تابعین آشنا هستند، میدانند که حضرت امیر علیه السّلام دشمنان کینهتوزی داشته است که به هیچ وجه حاضر نبودند نام علی علیه السّلام را بشنوند، تا چه رسد به این که تحمل وجود او را داشته باشند و یا این که فضائل او را بیان کنند.
به سخن ابن ابی الحدید معتزلی توجه کنید:
«فقد علمت انّه استولی بنو امیة علی سلطان الاسلام فی شرق الارض و غربها و اجتهدوا بکلّ حیلة فی اطفاء نوره، و التحریض علیه و وضع المعایب و المثالب له و لعنوه
علی جمیع المنابر و توعّدوا مادحیه بل حبسوهم و قتلوهم و منعوا من روایة حدیث یتضمّن له فضیلة او یرفع له
ذکرا حتی حظروا ان یسمّی واحد باسمه»(1)
میدانی که بنیامیه بر (سرزمینهای) اسلام در شرق و غرب آن مسلط شدند و تمام روشها را برای خاموش کردن نور امام علی علیه السّلام و تحریک مردم علیه او به کار گرفتند. عیبها و زشتی هایی را به دروغ به او نسبت دادند، بر منبرها او را لعن کردند، ستایشگران او را تهدید بلکه زندانی کردند و کشتند و از نقل روایتی که متضمن بیان فضیلتی برای او باشد، جلوگیری کردند و حتی انتخاب نام علی علیه السّلام را ممنوع کردند.
باید توجه داشت که این دشمنی ها به خاطر مسائل عصر حکومت آن حضرت نیست، بلکه آغاز این دشمنیها به دلیل دفاع سرسختانه آن حضرت از اسلام، قرآن و رسول خدا صلی الله علیه وآله و درحضور او بود. آن حضرت در روایات بسیاری مردم را از دشمنی با امام علی علیه السّلام برحذر میداشت، به طوری که دوستی و دشمنی امام علی علیه السّلام را معیار تشخیص ایمان و نفاق میدانست. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«یا علی لا یحبّک الاّ مؤمن و لا یبغضک الاّ منافق.»(2)
«ای علی جز مؤمن کسی به تو عشق نمیورزد و جز منافق کسی کینه تو را به دل نمیگیرد».
در روایات متعددی که از رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیده است آن حضرت دشمنی با امام علی علیه السّلام را دشمنی با خود دانسته و مردم را از آن برحذر داشته است.(1)
باید توجه داشت که این دشمنیها اختصاص به عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشت، بلکه در دوران حاکمیت آن حضرت شدت یافت و به دلیل تحلیلی که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است، همچنان ادامه دارد.
دشمنان امام علی علیه السّلام - که در جامعه اسلامی زندگی میکردند از بیخبری معاصران خود از تاریخ صدر اسلام و تاریخ قرآن و شأن نزول آیات سوء استفاده کرده - عدهای مزدور را به کار گرفتند تا برای رسیدن به اهداف خود به هر جنایتی در تاریخ دست بزنند و آیاتی را که درباره دشمنان اسلام و رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شده بود به آن حضرت نسبت دادهاند؛
1) مستدرک حاکم، ج 3، ص 138؛ مناقب ابن مغازلی، ص 103؛ نورالابصار، ص 1645؛ الریاض النضره، ج 2، ص 162؛ ذخائر العقبی، ص 122؛ تاریخ الخلفاء، ص 276، ص 276؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 136؛ کفایة الطالب، ص 66؛ مناقب الاسدالغالب، ص 21، و دهها منبع دیگر.
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلی مافِی قَلْبِهِوَهُوَ أَلَدُّ الخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الأَرضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَیُهْلِکَ الحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الفَسادَ}(1)
«گفتار برخی از مردم درباره زندگی دنیا تو را به شگفت میآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه میگیرند، حال آن که سرسختترین دشمنان است و چون از پیش تو برود مدام میکوشد تا در زمین فساد کند و کشت و نسل را تباه سازد. خداوند فساد را دوست نمیدارد».
قرطبی مینویسد: این آیه درباره «اخنس بن شریق» نازل شده است. او یکی از منافقان بود. خدمت رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمد و اظهار اسلام کرد و سوگند خورد که راست میگویم و سپس ازمدینه گریخت و در مسیر خارج شدن از مدینه بهشترها و مزارع مسلمانان برخورد کرد، مزارع را آتش زد و شترها را پی کرد که این آیه نازل شد.(2)
دشمنان امیرالمؤمنین علیه السّلام به این مقدار اکتفا نکردند، بلکه همان گونه که اشاره شد، آیاتی را که در شأن امیرالمؤمنین علیه السّلام نازل شده بود، تحریف کرده به دشمنان آن حضرت نسبت دادند؛
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِبادِ}(1)
«بعضی از مردم در طلب خشنودی خدا جان خود را میفروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است».
قرطبی مینویسد: رسول خدا صلی الله علیه وآله در شب هجرت او را در بستر خود خوابانید تا امر بر کفار مشتبه شود.(2)
با این وصف، معاویه برای این که بتواند موج تبلیغاتی علیه امام علی علیه السّلام ایجاد کند، به «سمرة بن جندب» پیشنهاد کرد 100 هزار درهم بگیر و تبلیغ کن آیه نخست - که درباره منافقان نازل شده است - درشأن علی علیه السّلام نازل شده است و آیه دوم - که بیانگر ایثار علی علیه السّلام است - درشأن ابنملجم مرادی!
«سمرة» این پیشنهاد را نپذیرفت. معاویه 200 هزار درهم پیشنهاد کرد. «سمره»نپذیرفت. معاویه 300 هزار درهم پیشنهاد کرد باز هم «سمره» نپذیرفت، تا این که معاویه 400 هزار درهم پیشنهاد کرد. آنگاه «سمرة» پذیرفت و این کار را انجام داد.(1)
یکی از عوامل جعل و تحریف روایات جریانهای فکری مخالف هستند که برای تثبیت خود و تضعیف مخالفان خود به اینگونه رفتارهای زشت رو میآوردند؛ به عنوان مثال در همین آیه مورد بحث عدهای از مخالفان شیعه تصور کردهاند که استواری و حقانیت مکتب شیعه تنها به شأن نزول این آیه استوار است و اگر با جعل و تحریف چنین وانمود کنند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل نشده است مکتب شیعه را باطل و اندیشه خود را اثبات کردهاند! از این جهت به هر تلاشی دست زدهاند؛ به عنوان نمونه در تفسیر موجود «هود بن محکم» اباضی (2)در شأن نزول آیه بعد از آن که نقل میکند درباره عبدالله بن سلام نازل شده است، مینویسد:
1) ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه ج 4، ص 73.
2) اباضیه؛ یکی از گروههای انشعابی از خوارج هستند که در طول تاریخ اسلام موجودیت خود را حفظ کردهاند و اکنون نیز در بعضی از مناطق دنیای اسلام حضور دارند. در عمان بیشترین گرایش مردم اباضی است. برای توضیح بیشتر رجوع کنید به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 309.
«و اذّن بلال للصلاة و خرج رسول اللّه و الناس یصلّون بین قائم و راکع و ساجد.»(1)
«بلال برای نماز اذان گفت و رسول خدا صلی الله علیه وآله از منزل خارج شد و مردم نماز میخواندند؛ عدهای در حال قیام،عدهای در حال رکوع و عدهای در حال سجود بودند».
سپس چنین مینویسد:
«(جاء فی مخطوط ابن ابی زمنین) بعد هذا مایلی: و اذا هو مسکین یسأل، فدعاه رسول الله، فقال له: هل اعطاک احد شیئا؟ فقال ذلک الرجل القائم، فاذا هو علیّ. قال: علی ایّ حال اعطاکه؟ قال اعطانیه و هو راکع... قال: انّ رسول اللّه کبّر عند ذلک و لا شکّ انّ الشیخ هودا قد حذف هذاالخبر، قصدا لما فیه من التکلف الظاهر.»(2)
«در نسخه خطی ابن ابی زمنین بعد از این جمله آمده است: در این هنگام مسکینی در حال تقاضای کمک از مردم بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله او را خواست و پرسید: آیا کسی به تو چیزی داده است؟
آن مرد گفت: آن مرد که ایستاده است به من کمک کرد، آن مرد علی علیه السّلام بود.
پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: در چه حالی به تو داده است؟ مسکین پاسخ داد: درحال رکوع ......رسول خدا صلی الله علیه وآله در این هنگام تکبیر گفت:
بدون شک «شیخ هود بن محکم» عمدا این خبر را حذف کرده است؛ زیرا دشواری روشنی دارد.
در پاسخ این محقق باید گفت: خبر دشواری ندارد، بلکه چنان که شما میگویید او عمدا خبر را حذف کرده، چون اباضی است و ابن خبر فضیلتی برای امام علی علیه السّلام است.
یا به عنوان نمونه در تفسیر «خازن» این نظر را که آیه یاد شده درباره علی علیه السّلام نازل شده، آورده است،(1)ولی در مختصر تفسیر «خازن» تنها همین را حذف کرده است.(2)
همچنین «ابن کثیر» روایات بسیاری را نقل کرده، در بعضی از آنها خدشه میکند و درباره عدهای از طرق مینویسد:
«هذا اسناد لا یقدح به»؛(1)«این سند مشکلی ندارد». یعنی آنها را تأیید می کند و برخی متعصبان وهابیت در عربستان نسبت ناروا و دروغ به ابنکثیر میدهند و می گویند که وی تمام این روایات را رد کرده است؛
«ساق ابن کثیر هذه الآثار کلّها و ضعّفها کلّها.»(2)
«ابنکثیر تمام این روایات را آورده و همه آنها را تضعیف کرده است».
آنچه بیان شد، بخش ناچیزی از عوامل تأثیرگذار بر حذف شأن نزول آیاتی است که در آنها به گونهای از امام علی علیه السّلام ستایش شده است، چنان که در آیات بعد، - که مورد نقد و بررسی قرار میگیرند، - نیز میتوان نمونههایی از آن را یافت.
در حالی که علمای اسلام در طول چهارده قرن شأن نزول آیه را در کتابهای خود نقل کرده اند جدیداً با این که به طور معمول شأن نزول آیات را عدهای از مفسران متعصب وهابی بیان میکنند، ولی درباره این آیه (مائده/55) از یک سو با
حقایق مسلّم روبروبودند و نمیتوانستند این فضیلت امام علی علیه السّلام نادیده بگیرند و از سوی دیگر چون بیشتر تحت تأثیر اندیشههای ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب بودند، اثبات این دلیل را برای مکتب برنمی تابیدند با این حال دریافتند که اگر در شأن نزول آیه نامی از امام علی علیه السّلام نیاورند، نمیتوانند ترکیب آیه را به درستی بیان کنند، مصحلت فرقه خود را در این دیدند که به طور کلی شأن نزول آیه را حذف کنند و هیچ دیدگاهی را نیاورند(1)!
بعضی از این تفاسیر عبارتند از:
1- محمدعلی الصابونی؛ در صفوة التفاسیر، ج 1، ص 350.
2- عبدالکریم الخطیب؛ در التفسیر القرآنی للقرآن، ج 2، ص 123.
3- مصطفی الحصن المنصوری؛ در المقتطف منعیون التفاسیر، ج2، ص50.
4- جمعی از مفسران در تفسیر البشائر و تنویر البصائر، ج 1، ص 413.
5- رشید الخطیب الموصلی؛ در تفسیر القرآن العظیم المسمّی باولی ما قیل فی آیات التنزیل، ج3، ص 42.
6- محمد محمود الحجازی؛ در معرض الابریر من الکلام الوجیز عن القرآن العزیز، ج 1، ص 502.
1) این نوع تفسیر قرآن مصداق اتم تفسیر به رأی و دقیقاً مورد خطاب کلام نبوی است که «من فسر القرآن برأیه فلیتبوا مقعده علی النار».
نکتهای که ادعای ما را در ابتدای این بحث ثابت میکند، این است که آخرین تفسیر یاد شده به نایب بن عبد العزیز آل سعود هدیه شده و در این میان از نایب بسیار تجلیل شده است.
نکتههای یاد شده حکایت از آن دارد که عدهای حقایق تاریخی را برای عدهای پنهان کردهاند، ولی حقیقت برای همیشه و بر همگان پنهان نخواهد ماند، بلکه راهی برای یافتن آن پیدا خواهد شد.
اکنون به بررسی این راهها خواهیم پرداخت.
همه کسانی که با روایات - بخصوص روایات تفسیری - آشنایی دارند، بر این باورند که این روایات آمیخته به اسرائیلیات، مجعولات و ... هستند و برای تشخیص روایات درست از نادرست بیشتر به بررسی سند آنها پرداختهاند، ولی باید توجه داشت کسانی که جسارت جعل روایت و انتساب آن به رسولخداصلی الله علیه وآله را داشتند، از جسارت جعل سند قابل قبول در جامعه اسلامی و انتساب آن به راویان ثقه ومورد اعتماد نیز بهرهمند بودند! گذشته از آن که علمای رجالی همه راویان را نمیشناختند و بر این اساس نام بسیاری از راویان در این علم مطرح نشده است و دلایل دیگر که جای بحث آنها نیست.
براین اساس نمیتوان برای پی بردن به صدور یک روایت از رسولخداصلی الله علیه وآله تنها به سند آن اکتفا کرد، به گونهای که اگر در روایتی نتوانستیم سند آن را درست کنیم، آن را کنار بگذاریم، بلکه با بررسی متن روایت و یافتن شواهد قرآنی، حدیثی، تاریخی و ... نیز میتوان به صحت آن پی برد. بدین سان گرچه روایاتی که درباره شأن نزول این آیه وارد شده متفاوت است امّا با بررسی شواهد زیر میتوان ثابت کرد که کدام دسته از روایات درست و صحیح هستند
مسلمانان - با همه فرقههای گوناگون و اختلاف سلیقهای که دارند - بر این باورند که قرآن بر قلب رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و او اولین فردی است که پیام خداوند را توسط فرشته وحی دریافت کرده و با امانت کامل، بدون هیچگونه دخل و تصرفی، آن را به مردم رسانده است.
او گذشته از وظیفه ابلاغ وحی، وظیفه تفسیر و تبیین وحی را در موارد ابهام نیز برعهده داشته است. بنابر این سخن او مهمترین سند و بهترین دلیل برای فهم قرآن و تطبیق آیات آن است؛ یعنی اگر برای ما ثابت شود که این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است، آن سخن برای ما حجت و کافی است و تفسیر و یا توجیه دیگران در برابر سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله ارزشی ندارد.
براساس منابع شیعه، رسول خدا صلی الله علیه وآله شأن نزول این آیه را امیرالمؤمنین علیه السّلام میداند. خطبه رسولخدا صلی الله علیه وآله را در مراسم غدیر، شیعه و سنی، نقل کردهاند، ولی به دلایل متعدد هر مورخ، محدث و مفسری بخشی از آن را نقل کرده و از نقل تمام آن پرهیز کردهاند. در بعضی از منابع شیعه مشروح این خطبه آمده است.
همان طور که معقول و معمول است که هنگام معرفی فردی فضایل او را بیان میکنند، رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز که در آن مراسم میخواست امام علی علیه السّلام را به عنوان جانشین خود معرفی کند، بعضی از آیاتی را که در گذشته درشأن امام علی علیه السّلام نازل شده بود برای امت بیان فرمود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در این خطبه پس از بیان مقدماتی و این که مأمور شده است این وظیفه را ابلاغ کند، می فرماید:
«...لانّه قد اعلمنی انّی ان لم ابلّغ ما انزل الیّ فی حقّ علیّ فما بلّغت رسالته و قد ضمن لی العصمة من الناس و هو اللّه الکافی الکریم و اوحی الیّ بسم اللّه الرحمن الرحیم یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من الناس.
معاشر الناس ما قصرت فی تبلیغ ما انزله الیّ و انا مبیّن
لکم سبب نزول هذه الآیة انّ جبرئیل هبط الیّ مرارا ثلاثا یأمرنی من السلام ربّی و هو السلام ان اقوم فی هذا المشهد فاعلم کل ابیض و اسود انّ علی بن ابی طالب اخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذی محلّه منّی محلّ هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی و هو ولیّکم بعد اللّه و رسوله و قد انزل اللّه تبارک و تعالی علیّ بذلک آیة من کتابه: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ و علی بن ابی طالب اقام الصلاة و آتی الزکوة و هو راکع یرید اللّه عزوجل فی کلّ حال و سألت جبرئیل ان یستعفی لی عن تبلیغ ذلک الیکم...» (1)
زیرا خداوند مرا آگاه کرد که اگر آنچه را که درباره علی بر من نازل شده است تبلیغ نکنم، رسالت او را انجام ندادهام، در حالی که حفاظت مرا از مردم تضمین کرده است و او خدای کریم و کافی است، به من وحی کرده است؛ به نام خداوند بخشنده مهربان: ای
1) روضة الواعظین، ص 92؛ الیقین فی امرة امیرالمؤمنین، ص 117، باب 127؛ الاحتجاج، ج 1، ص 73؛ بحارالانوار، ج 37، ص 206؛ التحصین لاسرار مازاد من اخبار کتاب الیقین، ص 58.، باب 29.
پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو رسیده است تبلیغ کن. اگر این کار را نکنی رسالت او را تبلیغ نکردهای و خداوند نگهدار تو است.
ای گروه مردم! من در تبلیغ آنچه بر من نازل شده است کوتاهی نکردهام. من سبب نزول این آیه را برایتان شرح میدهم: بدون تردید جبرئیل سه بار بر من نازل شده و از طرف پروردگارم، مرا مأمور کرد که در این نقطه توقف کنم و به همه - چه سیاه چه سفید - اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر من، وصی من، جانشین [بلافصل] من و امام و رهبر بعد از من است. جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد آمد. بعد از خدا و رسول او، علی، ولی و سرپرست شماست و خداوند در کتابش در این زمینه آیهای را بر من نازل کرده است که تنها سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی هستند که نماز را به پا دارند و در حال رکوع زکات را پرداخت میکنند و علی بن ابی طالب کسی است که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات پرداخت کرده است. علی همیشه برای خدا کار میکند و من از جبرئیل خواستم که مرا از تبلیغ این وظیفه شما معاف دارد که این آیه نازل شد: «یا ایها الرسول بلّغ...».
بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله به روشنی بیان میفرماید که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است.
بدون تردید اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وارثان علم آن حضرت هستند و براساس حدیث ثقلین - مورد پذیرش اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان است - اهل بیت علیه السّلام رسول خدا صلی الله علیه وآله هم سنگ قرآن و یکی از دو امانت گرانبهای رسول خدا صلی الله علیه وآله در بین امت هستند. براین اساس سخنان آنان برای ما در صورت اثبات، همانند سخن رسول خداست. امامان شیعه که مصداق بارز و مسلّم اهلبیت علیه السّلام هستند، در تطبیق آیه مورد بحث بر امام علی علیه السّلام تردیدی به خود راه نمیدهند. امام باقر علیه السّلام میفرماید:
«امرالله عزّ و جلّ رسوله بولایة علیّ و انزل علیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ. و فرض ولایة اولی الامر فلم یدروا ما هی، فامرالله محمدا صلی اللّه علیه و آله و سلم ان یفسّر لهم الولایة کما فسّر لهم الصلاة و الزکاة و الصوم و الحجّ، فلمّا اتاه ذلک من اللّه ضاق بذلک صدر رسول اللّه صلّیعلیه و آله و سلم و تخوّف ان یرتدّوا عن دینهم و ان یکذّبوه، فضاق صدره و راجع ربّه عزّ و جلّ فاوحی اللّه عزّ و جلّ الیه: یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت
رسالته و اللّه یعصک من الناس فصدع بامرالله تعالی ذکره فقام بولایة علی علیه السّلام یوم غدیرخم، فنادی الصلاة جامعة و امرالناس ان یبلّغ الشاهد الغائب ... و کانت الفریضة تنزل بعد الفریضة الاخری و کانت الولایة آخر الفرائض فانزل اللّه عزّ و جلّ: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی.»(1)
«خداوند رسولش را مأمور کرد که ولایت علی علیه السّلام را اعلام کند و آیه: تنها سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی هستند که نماز را به پا میدارند و زکات میدهند، نازل کرد و ولایت اولواالامر را واجب کرد، ولی مردم نمیدانستند ولایت چیست؟ براین اساس خداوند محمد را - که درود او بر او و خاندانش باد - مأمور کرد که ولایت را برای آنان تفسیر کند، همان طور که نماز، زکات، روزه و حج را تفسیرکرده است، با آمدن این دستور، رسول خداصلی الله علیه وآله احساس دلتنگی کرد و از این که مبادا مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند ترسید. به دنبال این احساس دلتنگی از خداوند تقاضا کرد (که او را معارف دارد) که خداوند به او وحی کرد! ای پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو رسیده است تبلیغ
1) ترجمه اصول کافی ج 2، ص 48؛ وافی، ج 2، ص 276؛ العمده، ص 171. همین تطبیق از طرف امامباقر علیه السّلام در منابع اهل سنت به مناسبت دیگری بیان شده است، مثل مناقب ابن مغازلی، ص 314؛ ینابیع المودة، ص 102.
کن و اگر این کار را نکنی رسالت او را تبلیغ نکردهای و خداوند تو را از مردم نگهدار است».
در پی آن رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور خداوند را علنی اعلام کرد و در روز غدیرخم با اعلام نماز جماعت عمومی ولایت علی علیه السّلام را اعلام کرد و به مردم دستور داد که شاهدان به غائبان این مطلب را برسانند....واجبات الهی یکی پس از دیگری نازل میشد و ولایت آخرین واجبی بود که نازل شد و به دنبال آن خداوند این آیه را فرستاد که امروزدین شما را کامل کردم و نعمت خودم را بر شما تمام کردم».
بدون شک اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نزدیکترین افراد برای تشخیص شأن نزول آیات بودند؛ زیرا آنان در آن جامعه زندگی میکردند و زمینههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... را که سبب نزول آیات میشدند، از نزدیک میدیدند. فهم اصحاب در صورتی که با تایید رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه باشد، مسأله را قطعی میکند؛ از جمله این اصحاب، حسان بن ثابت، شاعر رسول خداصلی الله علیه وآله ، است که حوادث عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله را در حضور آن حضرت به صورت شعر در آورده و آن را در تاریخ به ثبت رسانده است.
او اشعارش را در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله خواند که تأیید حضرت و اصحاب او را به دنبال داشت؛ از جمله مواردی که حسان بن ثابت درباره آن شعر سروده است جریان نزول آیه مورد بحث است. اکنون به اشعار حسان بن ثابت توجه کنید:
ابا حسن تفدیک نفسی و مهجتی و کل بطیء فی الهدی و مسارع ایذهب مدحیک المحیّر ضایعا و ما المدح فی جنب الاله بضایع فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا زکوة فدتک النفس یا خیر راکع فانزل فیک اللّه خیر ولایة و ثبّتها مثنی کتاب الشرایع(1)
«ای ابوالحسن! (علی بن ابی طالب) جان و دلم و همه کندروها و تندروهای طریق هدایت فدای توباد.
آیا مدح و ستایش من از تو، که به نام تو آراسته است، از میان میرود؟ بدون تردید ستایش من از تو در کنار ستایش خدا از تو از بین رفتنی نیست.
1) خصائص الوحی المبین، ص 39؛ عقبات الحق، ص 8؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 190؛ نظم درر السمطین، ص 88؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 499؛ تذکرة الخواص، ص 25؛ النورالمشتعل المقبتس من کتاب ما نزل، ص 7؛ کفایة الطالب، ص 229؛ مناقب، خوارزمی، ص 186؛ مجمعالبیان لعلوم القرآن، ج 3، ص 211؛ بشارهالمصطفی لشیعة المرتضی، ص 410؛ منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 350؛ المیزان، ج 6، ص 23؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 214؛ روح المعانی، ج 6، ص 167.
تو همان کسی هستی که در حال رکوع نماز، زکات را پرداختی، جانم فدای تو ای بهترین رکوع کننده.
به دنبال آن، خداوند بهترین ولایت و سرپرستی را درباره تو نازل کرده است و این حقیقت را در لابلای کتاب دستورات خود ثبت کرده است.
یکی از بهترین گواهان بر این که آیه یادشده در شأن امیرالمؤمنین علیه السّلام نازل شده همین شعر حسان است؛ زیرا حسان بن ثابت از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است و در زمان نزول آیه حضور داشته و آن را به صورت بسیار روشن به شعر درآورده و در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله خوانده است.
کسانی که این اشعار را به حسان بن ثابت نسبت دادهاند در مواردی یک بیت اضافه نیز دارند.(1)
اشعار «خزیمة بن ثابت»(2)
باید توجه داشت که خزیمة بن ثابت از نظر شخصیت مذهبی و تقوا و دیانت به مراتب برتر از حسان بن ثابت است. خزیمة بن ثابت شخصیتی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در دستگاه قضاوت اسلامی شهادت او را به جای دو شهادت پذیرفته است. از این جهت همه کسانی که شرح زندگانی او را نوشتهاند، لقب ذوالشهادتین را به او دادهاند. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 486.
او گذشته از جایگاه رفیعی که نزد رسولخدا صلی الله علیه وآله داشت که او را ملقب به ذوالشهادتین کرده است. وی از یاران با وفای امیرالمؤمنین علیه السّلام بوده که حضرت بعد از شهادت خزیمة در جنگ صفین و ضعف و سستی که در یاران آن حضرت به وجود آمد، در کلامی حسرت انگیز آرزوی دیدار و داشتن خزیمة را داشت و چنین فرمود:
«این اخوانی الذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق، این عمار؟ و این ابن التّیهان؟ و این ذوالشهادتین و این نظر اؤهم من اخوانهم الذین تعاقدوا علی المنیّة و ابرد بروؤسهم الی الفجرة؟ و این ذوالشهادتین و این نظر اؤهم من اخوانهم الذین تعاقدوا علی المنیّة و ابرد برؤوسهم الی الفجرة» (نهجالبلاغه، خطبه 182)
کجایند برادران من که راه حق را سپردند و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ کجاست عمّار؟ کجاست پسر تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانندان ایشان از برادرانشان که با یکدیگر به مرگ پیمان بستند و سرهای آنان را به فاجران هدیه کردند.
نزول آیه «انّما ولیّکم...» در شأن امیرالمؤمنین علیه السّلام را چنین بیان میکند:فدیت علیّا امام الوری سراج البریّه مأوی التُقی
وصیّالرّسول وزوج البتول امام البریّة شمس الضحی
تصدق خاتمه راکعا فاحسن بفعل امام الوری
ففضّله اللّه ربّ العباد و انزل فی شأنه هل اتی(1)
«جانم فدای علی علیه السّلام پیشوای خلق که چراغ فروزان مردم است و پناه پرهیزکاران.
جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله است و همسر زهرا بتول علیه السّلام رهبر مردم است و خورشید تابان.
انگشتری خود را در حال رکوع صدقه داده است، نیکو بدان این کار پیشوای مردم را.
1) دیوان خزیمة بن ثابت، ص 64؛ شواهد التنزیل لمن خص بالتفضیل، ص 70.
خدایی که رب العالمین است او را بر دیگران برتری داده و در شأن او سوره «هل أتی» را نازل کرده است».
همان طور که پیشتر گفتیم، «حسان بن ثابت» یکی از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله است که در عصر آن حضرت جریان نزول آیه یاد شده را در شأن امام علی علیه السّلام با سرودن شعر به ثبت رسانده است. وی که عمری طولانی داشت و و اسلام و جاهلیت را درک کرده بود. 60 سال از عمرش گذشته بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدینه هجرت کرد تا حدود 60 سال بعد از هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله زنده بوده است. او به دلیل این که انسانی ترسو بود، در هیچ یک از جنگهای رسول خدا صلی الله علیه وآله شرکت نداشته ولی در شعر بسیار چیره دست و حاضر جواب بود و با زبان شعر از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع میکرد. بارها رسول خدا صلی الله علیه وآله از او خواست به اشعار شاعرانی که علیه اسلام و پیامبر و مسلمانان میسرایند، پاسخ گوید او نیز پاسخهای بسیار تند و دندانشکن میداد که مورد تایید رسولخدا صلی الله علیه وآله قرار میگرفت. رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: ای حسان! مادام که تو با زبانت از ما دفاع میکنی مورد تایید جبرئیل علیه السّلام هستی(1).
حسان این جریان را در ضمن این اشعار بیان میکند:
1) الاعلام، ج 2، ص 175؛ سیراعلام النبلاء، ج 2، ص 512؛ تهذیبالتهذیب، ج 1، ص 471؛ الاصابة، ج 2، ص.8
علی امیرالمؤمنین اخو الهدی وافضل ذی نعل و من کان حافیا و اوّل من ادّی الزکاة بکفّه وافضل من صلّی ومن صام طاویا فلمّا اتاه سائل مدّ کفّه الیه و لم یبخل و لم یک جافیا فدّس الیه خاتما و هو راکع و ما زال اواها الی الخیر داعیا فبشّر جبریل النبی محمدا بذاک وجاء الوحی فی ذاک ضاحیا(1)
«علی علیه السّلام رهبر مؤمنان و برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله است. او برترین پوشیدگان و پابرهنگان است.
او اولین کسی است که با دست خودش زکات داده است و نخستین کسی است که نماز خوانده و گرسنه روزه گرفته است.(2)همین که فقیر نزد او آمد دستش را به سوی فقیر دراز کرد و بخل نورزید و دستش خالی نبود.
در حالی که در رکوع نماز بود، انگشتری خود را در دست فقیر گذاشت.
او همیشه دعوتکننده به خیر و نیکی است.
جبرئیل علیه السّلام محمد رسول خدا صلی الله علیه وآله را در این باره بشارت داد و در این باره آیه روشنی آورده است».
این اشعار را «ابن شهرآشوب» به «حسان بن ثابت» نسبت میدهد(1)و مدعی است که این اشعار در دیوان «سید حمیری» است، ولی در دیوان «سید حمیری» هم تا آن جا که ما جستوجو کردیم، نیافتیم و این مسأله حکایت از تحریف و حذف فضائل اهل بیت علیه السّلام از کتب دارد که ظلمی آشکار است که به دست نااهلان انجام گرفته است.
مسأله تحریف و حذف فضائل اهل بیت علیه السّلام از کتب، داستان غمانگیزی دارد که بحثی بسیار گسترده را میطلبد؛ چنان که درباره شأن نزول آیه مورد بحث اشارهای به آن کردیم و خدا را شاکریم که اگر نااهلان این فضائل رااز برخی کتب و منابع مخصوص حذف کردهاند، نتوانستهاند آن را از سایر منابع حذف کنند.
باید توجه داشت که «حسان بن ثابت» تنها در این اشعار به این جریان اشاره نکرده، بلکه در شعر دیگری نیز به آن پرداخته است.
ابنجوزی، از محدثان اهل سنت در قرن ششم، در این زمینه این اشعار را به حسان بن ثابت نسبت میدهد:
من ذا بخاتمه تصدّق راکعا و اسرّها فی نفسه اسرارا
1) ابن شهرآشوب، مناقب، ج 3، ص 6.
من کان بات علی فراش محمد و محمد اسری یوم الغارا
من کان فی القرآن سُمّی مؤمنا فی تسع آیات تلین غزارا(1)
«کیست آن که در حال رکوع انگشتری خود را صدقه داد و این را در درون خود نگه داشت و ابراز نکرد.
کسیت آن که در بستر محمد رسول خدا صلی الله علیه وآله خوابید و محمد شب هنگام به سوی غار حرکت کرد.
کیست آن که در نُه(2)
الف- «افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون» سجده/18
ب- «هوالذی ایّدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62)
ج- «یا ایّها النبی حسبک اللّه و من اتبعک من المؤمنین» (انفال/64)
د- «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلّوا تبدیلاً»(احزاب/23)
ه- «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ»(مائده/55)
و- «اجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله و الیوم الآخر و جاهد فی سبیل اللّه لا یستوون عندالله»(توبه/19)
ز- «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّا» (مریم/96)
ح- «ام حسب الذین اجترحوا السیّئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات...»(جاثیه/21)
ط- «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه» (بیّنه/7)
مورد در قرآن مؤمن نامیده شده است و آیاتش بسیار خوانده میشود».1) تذکرة الخواص، ص 25؛ مناقب، خوارزمی، ص 199.
2) آیاتی که درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام در قرآن نازل شده بسیار است، ولی مقصود «حسان بن ثابت» این است که در این آیات کلمه مؤمن به کار رفته و مقصود از آن، علی علیه السّلام است. با توجه به شهادت حسان بن ثابت و بنابر آنچه که در منابع اهل سنت آمده است، نزول آیات زیر در شأن امام علی علیه السّلام روشن و غیر قابل انکار است؛
حمیری، در قرن دوم(1)، بارها در اشعار خود به جریان نزول آیه یاد شده در شأن امام استشهاد کرده است که به بعضی از آن موارد اشاره میکنیم:
من ذا بخاتمه تصدّق راکعافاثابه به ذوالعرش عنه ولاء(2)
«علی علیه السّلام کسی است که در حال رکوع انگشتری خود را صدقه داده است و خداوند صاحب عرش، در عوض ولایت به او داده است».
نفسی الفداء لراکع متصدّق یوما بخاتمه فکان سعیدا(3)
«جانم فدای کسی که در حال رکوع انگشتری خود را صدقه داده است که او سعادتمند است».
من کان اوّل من تصدّق راکعا یوما بخاتمه و کان مشیرا
من ذاک قول اللّه انّ ولیّکم بعدالرسول لیعلم الجمهورا(4)
کسیت کسی که اولین بار در حال رکوع انگشتری خود را، در حالی که به فقیر اشاره میکرد، صدقه داده است.
شاهد آن، سخن خداوند است که بدون تردید ولی و سرپرست شما بعد از رسول است تا همه بدانند.
و اوّل مؤمن صلّی و زکّی بخاتمه علی رغم الکفور(1)
«به رغم همه کافران علی علیه السّلام نخستین مسلمانی است که نماز گزارده و انگشتری خود را به عنوان زکات پرداخت کرده است».
و صدّق ما له لمّا اتاه الفقیر بخاتم المتختمینا(2)
هنگامی که فقیر آمد انگشتری را، که در دست داشت، صدقه داد.
دعبل(3)، در قرن سوم، در قصیدهای به این جریان اشاره میکند:
اذ جاءه المسکین حال صلاته فامتد طوعا بالذراع و بالید
فتناول المسکین منه خاتما هبة الکریم الا جود بن الاجود
فاختصه الرحمن فی تنزیله من حاز مثل فخاره فلیعدد
انّ الا له ولیّکم و رسوله والمؤمنین فمن یشاء فلیجحد
یکن الا له خصیمه فیها غدا واللّه لیس بمخلف فی الموعد(1)
«هنگامی که مسکین آمد امام در حال نماز بود. امام از روی اختیار دستش را دراز کرد».
مسکین انگشتری را از دست امام گرفت. بخشش بزرگوار بخشنده فرزند بخشنده.خداوند در قرآن آیهای را به او اختصاص داده است. هر کس مثل چنین افتخاری را کسب کرده برشمرد.
بدون تردید خداوند و رسول او و مؤمنان ولیّ شما هستند. هر کس میخواهد انکار کند.
خداوند در قیامت دشمن منکران ولایت خواهد بود و خداوند به وعدهاش وفا خواهد کرد.
دعبل در کلامی دیگر این جریان را چنین بیان میکند:
ذاک الولّی الحاظی بما اعطی زکاة راکعا بصلاة(2)
«علی علیه السّلام ولی و سرپرست مسلمانان است که بهرهمند است به زکاتی که در حال رکوع نماز پرداخته است».
صاحب بن عباد(3)، در قرن چهارم، در قصیدهای به این جریان اشاره میکند:
قالت ففی منآتی فی هل اتیشرف فقلت ابذل اهل الارض للنفل قالت فمن راکع زکّی بخاتمه فقلت اطعنهم مذ کان بالاسل(1)
«گفت: در سوره هل اتی برای چه کسی شرافت ذکر شده است؟ گفتم: برای آن که بیشتر از همه مردم عطا و بخشش میکند.
گفت: آن که در حال رکوع انگشتری را زکات داده است کیست؟ گفتم: مطیعترین آنان که همانند نیزه بود».
سریجی(2)، در قرن ششم، در قصیدهای به این جریان اشاره میکند:
ومن تص-دّق فی حال الرکوع ولم یسجد کما سجدت قوم لاوثان(3)
«علی علیه السّلام کسی است که در حال رکوع صدقه داده است و در برابر هیچ بتی سجده نکرده است، آن گونه که دیگران مدتی بتپرست بودهاند».
علاءالدین حلّی(4)، درقرن هشتم، در قصیدهای بهاین جریان اشاره میکند:
ام هل سواه فتی تصدّق راکعا لما اتاه السائل المسترفد(5)
«آیا غیر از علی علیه السّلام جوانمردی هست که در حال رکوع صدقه داده باشد هنگامی که مسکین از او کمک خواست».
همان طور که گفته شد، صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از بهترین کسانی هستند که میتوانند شأن نزول آیات را بیان کنند؛ در این جا به چند نمونه از سخنان اصحاب اشاره میکنیم:
حذیفة بن یمان از اصحاب برجسته رسول صلی الله علیه وآله خداست که در جنگ تبوک در شبی که منافقان
تصمیم گرفتند به حیات آن حضرت پایان دهند، همراه آن حضرت بود و آن منافقان را شناخت، ولی حضرت به او توصیه کرد نام آنان را افشا نکند. همچنین آن شب حضرت اسامی بعضی دیگر از منافقان را که به دلیل تاریکی شب نشناخته بود و نیز مطالب دیگری نسبت به آینده امت اسلامی به او فرمود. از این رو، وی به صاحب سرّ رسول خدا | شهرت یافته است.(1)
بعد از فتح مدائن عمر او را به سمت استاندار مدائن منصوب کرد.(2)
شخصیت حذیفة بن یمان در حدی بود که عمر هرگاه میخواست حاکمی را به شهری بفرستد در نامهای خطاب به آن مردم مینوشت:
«انّی قد بعثت الیکم فلانا و امرته بکذا و کذا فاسمعوا له و اطیعوا، فلمّا بعث حذیفة الی المدائن کتب الیهم انّی قد بعثت الیکم فلانا فاطیعوه.»(1)
من فلانی را به سوی شما فرستادم و به او دستور دادهام که چنین و چنان کند؛ حرفش را بشنوید و اطاعت کنید، ولی هنگامی که حذیفه را به سوی مدائن فرستاد تنها نوشت: من فلانی را به سوی شما فرستادم؛ از او اطاعت کنید.
حذیفه تا پایان عمر خلیفه دوم در این سمت باقی ماند و پس از این که عثمان به قدرت رسید او را بر این سمت ابقا کرد و تا چهل روز بعداز مرگ عثمان نیز زنده بود.(2)
امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از آن که قدرت را در اختیار گرفت، نامهای به حذیفه نوشت و ضمن ابقای او بر این سمت سیاستهای خود را تشریح کرد و در پایان از او چنین خواست:
«و قد وجّهت الیک کتابا لتقرأه علی اهل مملکتک، لیعلموا
رأینا فیهم و فی جمیع المسلمین فاحضرهم و اقرأه علیهم و خذ لنا البیعة علی الصغیر و الکبیر منهم ان شاءالله.» (1)
«برایت نامهای فرستادم تا برای مردم بخوانی تا با اندیشه ما درباره خودشان و همه مسلمانان آشنا شوند. براین اساس آنان را گردآور و نامه را برایشان بخوان و از کوچک و بزرگ آنان برایم بیعت بگیر؛ اگر خدا بخواهد».
در پی دریافت نامه امام، حذیفه مردم را جمع کرد و دستور داد نامه امام را برایشان خواندند، سپس خودش منبر رفت و پس از حمد و ستایش خداوند و درود فرستادن بر محمد و آل او چنین گفت:
«الحمدلله الذی احیی الحق و امات الباطل و جاء بالعدل و دحض الجور و کبت الظالمین. ایها الناس! انّما ولیّکم اللّه و رسوله و امیرالمؤمنین حقّا حقّا و خیر من نعلمه بعد نبیّنا رسول اللّه صلی الله علیه وآله و اولی الناس بالناس و احقّهم بالامر و اقربهم الی الصدق و ارشدهم الی العدل و اهداهم سبیلاً و ادناهم الی اللّه وسیلة واقربهم برسول اللّه صلی الله علیه وآله رحما انیبوا الی طاعة اوّل الناس
1) ارشاد القلوب، ص 321؛ موسوعة الامام علی علیه السّلام ، ج 12، ص 98.
سلما و اکثرهم علما و اصدقهم طریقة و اسبقهم ایمانا و احسنهم یقینا و اکثرهم معروفا و اقدمهم جهادا و اعزهم مقاما اخی رسول اللّه وابن عمّه و ابی الحسن و الحسین و زوج الزهراء البتول سیدة نساءالعالمین، فقوموا ایّها الناس! فبایعوا علی کتاب اللّه و سنّة نبیّه، فانّ لله فی ذلک رضی و لکم مقنع و صلاح و السلام.
فقام الناس باجمعم فبایعوا امیرالمؤمنین علیه السّلام با حسن بیعة و اجمعها.»
«ستایش مخصوص خداوندی است که حق را زنده کرد و باطل را میراند، عدالت را آورد وستم را دفن کرد و ستمگران را به خاک مذلت نشاند».
ای مردم! «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و امیرالمؤمنین حقا حقا» متولی امور شما تنها خداوند و رسولش و امیرالمؤمنین است. بحق او امیرالمؤمنین است و بهترین کس بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله است و سزاوارترین مردم نسبت به مردم، اولی ترین مردم به رهبری است، نزدیکترین مردم به صداقت، و راهنماترین آنان به عدالت و هدایت کنندهترین مردم به راه راست، و نزدیکترین وسیله به خدا، نزدیکترین خویشاوند رسول خدا صلی الله علیه وآله . به اطاعت کردن از کسی روآورید که اولین مسلمان، عالمترین آنان، صادقترین آنان در راه روشن، پیشینترین آنان از نظر ایمان، بهترین آنان از نظر
یقین، بیشترین آنان در انجام کارهای خیر، با سابقهترین آنان در مبارزه، عزیزترین آنان از نظر جایگاه، برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله و پسر عموی او، پدر حسن و حسین، شوهر زهرای پاکدامن، برترین زنان عالم.
مردم برخیزید و براساس کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله بیعت کنید. بیتردید رضایت خداوند و صلاح شما در آن است.
مردم همه برخاستند و با امیرالمؤمنین علیه السّلام به بهترین وجه بیعت کردند».
«فلمّا استتمت البیعة قام الیه فتی - من ابناء العجم و ولاة الانصار، لمحمد بن عمارة بن التیهان اخی ابی الهیثم بن التیهان - یقال له: مسلم، متقلّدا سیفا فناداه من اقصی الناس: ایّها الامیر انّا سمعناک تقول فی اوّل کلامک: انّما ولیّکم اللّه و رسوله و امیرالمؤمنین حقّاحقّا، تعریضا ممّن کان قبله من الخلفاء انّهم لم یکونوا امراءالمؤمنین حقّا، فعرفّنا ایها الامیر رحمک الله! و لا تکتمنا فانّک ممّن شهد و غبنا و نحن مقلّدون ذلک فی اعناقکم و اللّه شاهد علیکم فیما تأتون به من النصیحة لامتکم و صدق الخبر عن نبیّکم صلی الله علیه وآله.
قال حذیفه، ایّها الرجل اما اذا سألت و فحصت هکذا،
فاسمع و افهم ما اخبرک به؛ امّا من تقدّم من الخلفاء قبل علی بن ابی طالب علیه السّلام ممّن تسمّی بامیرالمؤمنین، فانّهم تسمّوا بذلک و سمّاهم الناس به و امّا علی بن ابی طالب فانّ جبرئیل علیه السّلام اتاه، بهذا
الاسم عن اللّه تعالی و شهد له الرسول صلی الله علیه وآله عن سلام جبرئیل له بامرة المؤمنین و کان اصحاب رسول اللّه یدعونه فی حیاة رسول اللّه بامیرالمؤمنین.(1)
«پس از اتمام بیعت، جوانی از فرزندان عجم و هم پیمان انصار به نام مسلم برخاست و در حالی که شمشیرش را به گردنش آویخته بود، از انتهای جمعیت فریاد زد: ای امیر! در ابتدای سخنت شنیدیم که گفتی «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و امیرالمؤمنین حقّا حقّا». ای امیر! این جمله تعریض به خلفای قبل است مگر آنان به حق امیرالمؤمنین نبودند؟ ای امیر! خدا تو را رحمت کند، بر ما حقایق را پنهان نکن. حقایق را به ما بگو؛
زیرا شما شاهد قضایا بودید و ما حضور نداشتیم و از شما تقلید میکنیم. مسؤولیت آن نیز به گردن شماست و خداوند در آنچه برای مردم خودتان خیرخواهی میکنید و سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله را صادقانه به مردم میگویید شاهد و گواهست!
1) ارشاد القلوب، ص 322.
حذیفه گفت: ای مرد حال که درصدد جستوجو برآمدی و پرسیدی، بشنو و آنچه به تو گزارش میکنم دریاب. خلفای قبل از علی بن ابی طالب علیه السّلام آنان که به نام امیرالمؤمنین شهرت یافتهاند، آنان خود این نام را بر خویش نهادند و مردم نیز از آنها پیروی کردند، اما علی بن ابی طالب علیه السّلام را خداوند «امیرالمؤمنین» نامید و جبرئیل این خبر را آورد و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز بر این گزارش جبرئیل شهادت داد و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان آن حضرت، به علی علیه السّلام امیرالمؤمنین خطاب میکردند.
با توجه به این که همه کسانی که شرح حال حذیفة بن یمان را نوشتهاند، گفتهاند که او صاحب سرّ رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده است و با این که حذیفه منافقان را میشناخت، ولی رسول خدا صلی الله علیه وآله از افشای نام آنان او را بازداشته بود، حذیفه در این سخنرانی نه تنها خودش چندین بار به این مسأله اعتراف کرده است، بلکه در پایان ادعا میکند که در زمان حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز اصحاب، نیز امام علی علیه السّلام را با این لقب یاد میکردند.
همه کسانی که با تاریخ اسلام و درگیریهای عصر امام علی علیه السّلام آشنا هستند، دشمنی عمروبنعاص و نقش او در حمایت از معاویه، در درگیری با امام علی علیه السّلام ، آگاهی دارند.
با این که عمروبن عاص برای رسیدن به دنیا در جریان
حکمیت امام علی علیه السّلام را از خلافت عزل کرد، ولی در عین حال قبل از پیوستن به معاویه در نامهای به معاویه اعتراف میکند که حق حاکمیت از آنِ علی علیه السّلام است و آیه «انّما» در شأن او نازل شده است.
با توجه به اینکه عمروبن عاص در نامهاش به مطالب نامه معاویه پاسخ داده است، برای روشن شدن نامه وی ابتدا باید از محتوای نامه معاویه آگاهی یافت.
به این نامه توجه کنید:
«مِن معاویة بن ابی سفیان خلیفة عثمان بن عفّان امام المسلمین ذی النورین ختن المصطفی علی ابنته و صاحب جیش العسرة و بئر دومة المعدوم الناصر الکثیر
الخازل المحصور فی منزله المقتول عطشا و ظلما فی محرابه المعذّب باسیاف الفسقة الی عمرو بن العاص صاحب رسول الله صلی الله علیه وآله و ثقته و امیر عسکره بذات السلاسل المعظم رأیه المفخم تدبیره، امّا بعد، فلن یخفی علیک احتراق قلوب المؤمنین و ما اصیبوا به من الفجیعة بدم عثمان و ما ارتکب به جاره حسدا و بغیا بامتناعه من نصرته و خذلانه ایّاه واشیا به العامّه علیه حتی قتلوه فی محرابه، فیا لها من مصیبة عمّت جمیع المسلمین و فرضت علیهم طلب دمه من قتلته و انا ادعوک الی
الحظّ الاجزل من الثواب و النصیب الا و فر من حسن المآب بقتال من آوی قتلة عثمان.»(1)
«از معاویه پسر ابوسفیان نماینده عثمان پسر عفان، رهبر مسلمانان صاحب دو نور، داماد رسولخدا صلی الله علیه وآله و عضو جیش العسره و چاه دومه که کشته شده است و با این که یاران بسیاری داشت خوار شد و در خانهاش محاصره گشت و تشنه و بناحق در محرابش کشته شد؛ کسی که با شمشیر فاسقان شکنجه شد. به عمرو بن عاص، صحابی مورد اعتماد و فرمانده سپاه رسولخدا صلی الله علیه وآله در جنگ ذات سلاسل؛ کسی که اندیشهاش بزرگ و تدبیرش با ارزش است».
پس از سلام، بر تو پوشیده نیست که دل مسلمانان به خاطر جنایت کشتن عثمان و آنچه همسایگان او از حسادت مرتکب شدند و از روی ستم به او کمک نکردند، داغدار است؛ نه تنها او را یاری نکردند، بلکه تحقیر هم کردند و مردم را علیه او شوراندند، به طوری که او را در محرابش کشتند. چه مصیبت بزرگی که همه مسلمانان را فرا گرفته و خونخواهی او را بر آنان واجب کرده است. من تو را به بهرهای بزرگ از ثواب آخرت در جنگ با آنان - که به قاتلان عثمان پناه دادهاند - فرا میخوانم.
1) مناقب، خوارزمی، ص 129.
در پاسخ این نامه جنگافروزانه معاویه، عمروبن عاص چنین پاسخ داد:
«من عمرو بن العاص صاحب رسول اللّه الی معاویة بن ابی سفیان؛ اما بعد، فقد وصل الیّ کتابک فقرأته و فهمته، فاما ما دعوتنی من خلع ربقة الاسلام من عنقی و التهوّر فی الضلالة معک و اعانتی ایّاک علی الباطل و اختراط السیف فی وجه علّی و هو اخو رسول اللّه و وصیّه و وارثه و قاضی دینه و منجز وعده و زوج ابنته سیدة نساء اهل الجنّة و ابوالسبطین الحسن و الحسین سیّدی شباب اهل الجنّة فلن یکون.»
«از عمرو بن عاص، صحابی رسول خدا صلی الله علیه وآله ، به معاویة بن ابی سفیان؛ بعد از سلام، نامهات بهدستم رسید. آن را خواندم و مقصودت را فهمیدم اما آنچه از من خواستهای که ریسمان اسلام را از گردنم بردارم و در گمراهی گام نهم و در راه باطل تو را یاری کنم و به روی علی شمشیر کشم، که برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله و وصی او و پرداختکننده دَین او و تحقق بخشنده وعده او و همسر دخترش، سرور زنان بهشت و پدردو فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، این کار شدنی نیست!
«و اما ما قلت انّک خلیفة عثمان فقد صدقت، و لکن تبیّن الیوم عزلک عن خلافته و قد بویع لغیره، فزالت خلافتک.»
اما این که گفتهای کارگزار عثمان هستی راست میگویی، ولی امروز تو از جانشینی او برکنار شدهای؛ زیرا مردم با دیگری بیعت کردهاند. براین اساس جانشینی تو از عثمان از بین رفته است.
«و اما ما عظّمتنی به و نسبتنی الیه من صحبة رسولاللّه صلی الله علیه وآله و انّی صاحب جیشه فلا اغترّ بالتزکیه و لا امیل بها عن الله»؛
«اما این که مرا بزرگ شمردی به خاطر این که صحابی رسول خداصلی الله علیه وآله و همراه سپاه او بودم، با این ستایش تو مغرور نمیگردم و از خدا جدا نمیشوم».
«و اما نسبت ابا الحسن اخا رسول اللّه صلی الله علیه وآله و وصیّه الی البغی و الحسد علی عثمان و سمیّت الصحابة فسقة و زعمت انّه اشلاهم علی قتله، فهذا کذب و غوایة»؛
«و اما این که ابا الحسن (امیرالمؤمنین علیه السّلام برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله و وصی او را متهم به تجاوز و حسادت نسبت به عثمان کرده و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله را فاسق نامیدهای و تصور میکنی که امیرالمؤمنین علیه السّلام مردم را برای کشتن عثمان تحریک کرده است، این یک دروغ و گمراهی است».
سپس عمرو بن عاص به احادیث بسیاری که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امام علی علیه السّلام رسیده است اشاره میکند و آنگاه آیاتی را که درباره آن حضرت نازل شده است، بیان میکند:
و قوله تعالی: {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}؛(1)
تنها خدا و رسولش و مؤمنانی که نماز را به پا میدارند و در رکوع زکات میدهند ولیّ و سرپرست شما هستند.
«و کتابک یا معاویة الذی هذا جوابه لیس مما ینخدع به من له عقل او دین و السلام»(2).
«ای معاویه! نامهات، که جوابش این است، چیزی نیست که بتواند کسی را که دارای عقل یا دین باشد، بفریبد».(3)
همان طور که ملاحظه میکنید، عمرو بن عاص در این نامه - که نامهای سیاسی است - اعتراف میکند که آیه {انّما ولیّکم الله...} در شأن علی علیه السّلام نازل شده است.
یکی از راههای شناخت صحت متن روایات تفسیری، اعتراف مفسران است. مفسران برجسته پس از نقل روایات تفسیری به جمعبندی و اظهارنظر میپردازند.
همه مفسران اهل سنت نزول این آیه را در شأن امام علی علیه السّلام نقل کردهاند یا به انفرادو یا به اشتراک، ولی بعضی از آنان اعترافاتی دارند که نشان میدهد تنها نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام را پذیرفتهاند:
صاحب تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، با این که تمام تلاش خود را در این بحث به کار گرفته تا استدلال شیعه بر این آیه را رد کند از این رو هر کس در این زمینه سخنی علیه شیعه گفته آن را گردآوری کرده است، ولی در نهایت چنین قضاوت میکند:
«والحقّ انّه ان صحّت الروایة فللآیه دلالة قویّة علی عظم شأن علیّ رضیعنه.»(1)
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284.
«حق این است که اگر درست باشد که این آیه در شأن علی رضی اللّه عنه نازل شده، دلالت قوی بر عظمت شأن علی علیه السّلام دارد».
وی در پاورقی تفسیر مقاتل بن سلیمان مینویسد:
«اورد السیوطی فی الدرّالمنثور روایات صحیحة عن عبدالرزاق و غیره تؤیّد انّ الآیة نزلت فی علی ابن ابی طالب.»(1)
«سیوطی در الدرّالمنثور روایات صحیحی از عبدالرزاق و غیر او را نقل کرده است که تایید میکنند که این آیه در شأن علی ابن ابی طالب علیه السّلام نازل شده است.
از دانشمندان برجسته معاصر، مینویسد:
«ذکر روایات یقوی بعضها بعضا انّها نزلت فی علی بن ابی طالب الذی سأله سائل و هو راکع فی تطوّع فتصدّق علیه بخاتمه.»(2)
«روایاتی را که ذکر کرده است، که بعضی از آنها برخی دیگر را تقویت میکند، که این آیه در حق علیبن ابی طالب نازل شده است
که در حال رکوع در نماز مستحبی مسکینی از او تقاضای کمک کرد و او انگشتری خود را به او داد.
وی از صاحبنظران در علوم قرآنی است. در اسباب النزول تنها روایاتی را که میگوید این آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است، از چند طریق نقل میکند و مینویسد:
«فهذه شواهد یقویٰ بعضها بعضا»(1).
«اینها شواهدی است که بعضی از آنها برخی را تقویت میکند و میرساند که آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است»
از شواهدی که میتوان صحت یا عدم صحت صدور روایتی را ثابت کرد، موافقت یا مخالفت روایت با «کتاب اللّه» است؛ زیرا قرآن از جهت سند قطعی است و هیچگونه تحریف و نقص و زیادی در آن راه نیافته است. بنابر این یکی از معیارهای بسیار قوی برای تشخیص روایات صحیح هم سو بودن آن روایات با آیات ولایت است.
1) لباب النقول فی اسباب النزول، ص 121؛ اسباب النزول، ص 147.
در بین روایات رسول اکرم صلی الله علیه وآله بعضی از روایات قطعیالصدورند؛ مثل حدیث ثقلین و ... به طوری که تمامی گروههای اسلامی با همه اختلافات فکری که دارند، آن را نقل کردهاند. مخالفت یا موافقت متن حدیثی با مفاد این گونه روایات میتواند شاهدی بر صحت یا عدم صحت روایت مورد بحث باشد.
معیار صحت یا عدم صحت روایت در کلام امام صادق (علیه السّلام)
«قال سألت اباعبدالله علیه السّلام عن اختلاف الحدیث یرویه من نثق به و منهم من لا نثق به؟ قال: اذا ورد علیکم حدیث فوجدتم له شاهدا من کتاب اللّه و من قول رسول صلی الله علیه وآله و الاّ فالذی جائکم به اولی به.»(1)
«ابن ابی یعفور میگوید: از امام صادق علیه السّلام درباره روایات مختلفی پرسیدم که راویان «ثقه» و «غیرثقه» نقل میکنند؟ حضرت فرمود: وقتی حدیثی به شما رسید که شاهدی از کتاب خدا یا از سنت رسولخدا صلی الله علیه وآله آن را تأیید کرد،بپذیرید و گرنه آن که حدیث را آورده است شایستهتر است به آن.
1) کافی، ج 1، باب الاخذ بالسنّة و شواهد الکتاب، ص 88، ح 2.
رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز، در تعیین صحت روایات مختلفی که از آن حضرت میرسید، چنین میفرماید:
«عن ابی عبدالله علیه السّلام قال خطب النبی صلی الله علیه وآله بمنی فقال: ایّها الناس! ما جاءکم عنّی یوافق کتاب اللّه فانا قلته و ما جاءکم یخالف کتاب اللّه فلم اقله.»(1)
«امام صادق علیه السّلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه وآله در منی سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود: ای مردم! آنچه از من به شما میرسد که موافق کتاب خداست، من گفتهام و آنچه مخالف کتاب خداست، من نگفتهام».
امام هادی علیه السّلام در پاسخ به سؤالی درباره جبر و تفویض ضمن بیان دو معیار به شأن نزول آیه مورد بحث اشاره کرده است. به این کلام نغز توجه کنید:
«فاوّل خبر یعرف تحقیقه من الکتاب و تصدیقه و التماس شهادته علیه خبر ورد عن رسولالله صلی الله علیه وآله و وجد بموافقه الکتاب و تصدیقه بحیث لاتخالفه اقاویلهم حیث قال انّی مخلّف فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل
1) همان، ص 89، ص 89، ح 5.
بیتی لن تضلّوا ما تمسّکتم بهما و انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّالحوض،(1)فلمّا وجدنا شواهد
هذا الحدیث فی کتاب اللّه نصّا مثل قوله جلّ و عزّ: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ و من یتولّ اللّه و رسوله و الذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون»و روت العامّة فی ذلک اخبارا لامیرالمؤمنین علیه السّلام انّه تصدق بخاتمه و هو راکع، فشکرالله ذلک له و انزل الآیه فیه فوجدنا رسول الله صلی الله علیه وآله قد اتی بقوله من کنت مولاه فعلی مولاه،(2)و بقوله انت
منّی
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118؛ ذخائرالعقبی، ص 47؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ کفایةالطالب، ص 53؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 17؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 432، ح 3811؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 2، ص 709؛ خصائص، نسائی، ص 119، ح 79؛ صحیح، مسلم، ج 4، ص 122.
2) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ الریاض النضره، ج 2، ص 109؛ ذخائرالعقبی، ص 125؛ کنوزالحقائق، ج 1، ص 386؛ ج 2، ص 208؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 106، 107، 109، 110؛ کفایةالطالب، ص 56، 58، 59، 60، 62؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 18، با 13 سند؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 12؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 135، 142، 189، 246؛ کنز العمّال، ج 11، ص 602.
بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی(1)و وجدناه یقول علیّ یقضی دینی و ینجز موعدی و هو خلیفتی علیکم من بعدی،(2)فالخبر الاول الذی استنبط منه هذه الاخبار خبر صحیح
مجمع علیه لااختلاف فیه عندهم و هو ایضا موافق للکتاب، فلمّا شهد الکتاب بتصدیق الخبر و هذه الشواهد الأخر لزم علی الامّة الاقرار بها ضرورة، اذ کانت هذهالاخبار شواهدها من القرآن ناطقة و وافقت القرآن و القرآن وافقها.»(3)
«نخست خبری که درستی آن از قرآن به دست آید و قرآن بدان گواه است؛ خبری است که موافق با قرآن و مورد تصدیق آن است و در آن اختلافی نیست که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است: من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم، خاندانم، تا شما به این دو تمسک جویید و هرگز گمراه نشوید، بدون تردید این دو از هم جدانشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
چون شواهد این حدیث را در قرآن به صراحت یافتیم، همانند گفته
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 177؛ الصواعق المحرقة، ص 120؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 101؛ ذخائرالعقبی، ص 119؛ کنوزالحقائق، ج 2، ص 367؛ نورالابصار، ص 157؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112؛ کفایة الطالب، ص 85؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 28؛ تاریخ الخلفا، ص 170؛ اسدالغابة، ج 4، ص 99؛ الاستیعاب، ج 3، ص 201؛ صحیح، مسلم، ج 4، ص 120.
2) کنزالعمّال، ج 11، ص 604؛ خصائص، نسایی، ص 26، ح 9؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 178؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 168؛ حلیةالاولیاء، ج 10، ص 211؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 113؛ کنوزالحقایق، ص 92.
3) تحف العقول مترجم، ص 482.
خداوند عزّوجلّ: همانا سرپرست شما، خدا و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. و هر کس که از خدا و رسول و مؤمنان پیروی کند به درستی که حزب خدا پیروز است.
اهل سنت، در این جا، اخباری را روایت کردهاند که امیرالمؤمنین علیه السّلام در حال رکوع انگشتری خود را صدقه داد و خدا از او قدردانی نمود و این آیه را درشأن او نازل کرد و ما دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله این سخن را گفته است که هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست و دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السّلام فرمود: جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی علیه السّلام است. جز
این که بعد از من پیامبری نخواهد بود و دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السّلام فرمود: علی است که دیون مرا میپردازد و به وعدهام عمل میکند و اوست جانشینم بعد از من در میان شما.
بنابر این آن خبر نخست - که این اخبار از آن به دست آمده - خبری درست و مورد اتفاق مسلمانان است و اختلافی در مورد صحت آن ندارند و موافق قرآن نیز هست و قرآن به درستی آن گواهی داده است و شواهد دیگری هم دارد. در این صورت بر امت لازم است که به ضرورت آن اعتراف کنند؛ زیرا اینها روایاتی است که شواهد قرآن بدانها گویاست و موافق قرآن هستند و قرآن (نیز) موافق آنهاست.
سپس امام درباره جانشینی بلافصل حضرت امیر علیه السّلام به همین سبک به آیات دیگری استدلال میکند و روایات دیگری را که اهل سنت درباره امام علی علیه السّلام نقل کردهاند نقل و با آیات تطبیق مینماید که برای طولانی نشدن از آوردن آنها خودداری مینماییم.
در اسلام نسبت دادن سخنی به هر کس بدون دلیل و مدرک کذب و افتر است و در مواردی مثل روزهداری نسبت دادن سخنی به خدا و رسول صلی الله علیه وآله موجب بطلان روزه میشود.
خداوند در آیات متعددی از قرآن، کسانی که سخنی را بدون داشتن دلیل قابل قبولی به خداوند نسبت میدهند توبیخ نموده و تهدید به عذاب نموده است.
به این آیه توجه کنید:
{وَلا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الکَذِبَ هذا حَلالٌ وَهذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلی اللّهِ الکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلی اللّهِ الکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ * مَتاعٌ قَلِیلٌ}(1)
1) نحل/116 - 117.
«به صرف دروغی که زبانتان توصیف میکند، نگویید این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ نبسته باشید، آنها که به خدا دروغ میبندند رستگار نخواهند شد و در این دنیا بهره کمی نصیبشان میشود و عذاب دردناکی در انتظار آنان است».
بر این اساس، فقیه در فقه اسلامی با توجه به جایگاهی که فقیه در فقه اسلامی دارد و آثاری که بر سخنان او مترتب میشود، به این مسئله توجه بیشتری دارد و تا اطمینان پیدا نکند، نمیتواند سخنی را به خداوند نسبت دهد. با توجه به نکته یاد شده، یکی ازقرائنی که میتواند نزول آیه مورد بحث را درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام قطعی کند، استناد فقها به این آیه برای استنباط احکام اسلامی است.
بر اساس اینکه آیه ولایت دربارة بخشش انگشتری در حال رکوع از طرف امام علی نازل شده باشد مستند فقها قرار گرفته است؛
الف). ابوبکر الجزایری، از مفسران معاصر با اینکه از مبلغان اندیشه وهابی در عربستان است، در کتاب تفسیرش چنین مینویسد:
«فاستدلّ الفقهاء بهذا انّ العمل الیسیر لا یبطل الصلاة.»(1)
«مستند فقها در اینکه کار اندک در نماز مبطل نماز نیست، این آیه است.
1) ایسر التفاسیر، ج 1، ص 644.
ب). ابوبکر جصاص در این باره مینویسد:
«فدلالة الآیة ظاهرة فی اباحة الصدقة فی الصلاة.»(1)
«دلالت آیه بر اینکه صدقه دادن در حال نماز جایز است، روشن و آشکار است.
ج). قرطبی به نقل از گروهی مینویسد که این آیه دلیلی بر جواز عمل قلیل در نماز است؛
«و هذا یدلّ علی انّ العمل القلیل لا یبطل الصلاة، فانّ التصدّق بالخاتم فی الرکوع عمل جاء به فی الصلاة و لم تبطل الصلاة.»(2)
«این آیه دلالت میکند که کار اندک مبطل نماز نیست؛ زیرا بخشش انگشتری در حال رکوع کاری بوده که در حال نماز انجام گرفته و نماز را باطل نکرده است».
د). ابوالبرکات نسفی در این باره مینویسد:
«و الآیة تدلّ علی جواز الصدقة فی الصلاة و علی انّ العمل القلیل لا یفسد الصلاة.»(3)
«آیه دلالت میکند که صدقه دادن در نماز جایز است و اینکه کار اندک نماز را باطل نمیکند».
ه-). بیضاوی در این باره مینویسد
«و علی هذا یکون دلیل علی ان الفعل القلیل فی الصلاة لا
یبطلها و انّ صدقة التطوّع تسمّی زکاة.»(1)
«بنابراین آیه دلیل بر این است که کار اندک در نماز مبطل نماز نیست و اینکه صدقه مستحبی نیز زکات نامیده میشود».
و). خازن در این باره مینویسد:
«فعلی هذا قال العلماء العمل القلیل فی الصلاة لا یفسدها.»(2)
«براساس اینکه آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده باشد، علما گفتهاند که کار اندک در نماز، نماز را بر هم نمیزند».
آنچه نقل شد، نمونهای از استناد فقها به این آیه برای اثبات حکم شرعی و گواهی برپذیرش این واقعیت است که آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است.
قبل از ورود به بحث شبهات آیه، لازم است بحثی دربارة ولایت، انواع آن، معنای ولیّ و مولی و کاربرد و مقصود از ولایت در آیه داشته باشیم.
ابوهلال عسکری، لغتشناس معروف عرب، در بحث فرق میان «مولی و ولی»، ولی را چنین معنی میکند:
«واصل الولیّ جعل الثانی بعد الاول من غیر فصل من قولهم هذا یلی ذاک ولیا.»(1)
«اصل معنای «ولیّ» قرار دادن دوم به جای اول است بدون فاصله و این واژه از قول عرب گرفته شده است که این پشت سر آن میآید.
راغب اصفهانی همین معنی را با شرح بیشتری آورده و مینویسد:
«الوَلاء و التوالی ان یحصل شیئان فصاعدا حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما و یستعار ذلک للقرب من حیث
1) الفروق اللغویه، ص 235.
المکان و من حیث النسبة و من حیث الدین و من حیث الصداقة و النصرة و الاعتقاد و والولایة النصرة و الولایة تولّی الامر و قیل الوِلایة و الوَلایة نحو الدِّلالة و الدَّلالة و حقیقته تولّی الامر و الولی و المولی یستعملان فی ذلک کل واحد منهما.»(1)
«ولایت این است که حداقل دو چیز طوری به هم نزدیک شوند که بیگانهای میان آنها نباشد و این معنی در نزدیکی از نظر مکان، نسبت، آیین، دوستی، یاری واعتقاد کاربرد دارد. ولایت به معنای سرپرستی کار است. گفته شده ولایت و وَلایت مثل دِلالت و دَلالت است، ولی حقیقت آن سرپرستی در کار است و «ولی» و «مولی» هر دو در این معنی کاربرد دارند.
علامه طباطبایی رحمه الله در این باره مینویسد:
چون ولایت (به معنای) نزدیکی خاص است، هرگاه این «ولایت» در امور معنوی تصور شود، لازمهاش این است که ولی نسبت به آنچه ولایت دارد، دارای اختیاراتی باشد که دیگران این اختیارات را باید از طریق او کسب کنند. براین اساس هر نوع تصرفی که دیگری میتواند نسبت به آن چیز انجام دهد، تنها ولی قادر به انجام آن است؛ به عنوان مثال میت که میتوانست نسبت به ترکهاش تصرف
1) المفردات، راغب اصفهانی، ص 533.
کند چون مالک بود، اکنون ولی او به دلیل وراثت در آن تصرف میکند. همچنین ولی صغیر در اموال او تصرف میکند؛ چون تدبیر امور صغیر بر عهده اوست. خداوند نیز ولی بندگان خود است؛ زیرا تدبیر امور آنان در دنیا و آخرت با اوست. همچنین خداوند ولی مؤمنان است؛ چون تدبیر امر دین آنان و دعوت به دین، توفیق آنان برای گرایش به دین و یاری دین بر عهده اوست. پیامبر نیز ولی مؤمنان است؛ چون او نسبت به قضاوت کردن میان آنان اختیار دارد. حاکم، ولی مردم است؛ چون متناسب با قدرتش در بین مردم حکم میکند.
خلاصه آنکه معنای ولایت در موارد کاربرد آن، نوعی نزدیکی است که سبب میشود ولی حق تصرف و تدبیر داشته باشد.(1)
خداوند در قرآن دو نوع ولایت را برای خود اثبات میکند:
چون خداوند خالق هستی است، شایسته است که هر نوع تصرفی و به هر اندازه و هرگونه که بخواهد، در عالم هستی انجام دهد.
1) طباطبایی، علامه سید محمد حسین، المیزان، ج 6، ص 12.
آیات فراوانی بیانگر این نوع از ولایت است؛
{أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللّهُ هُوَ الوَلِیُ وَهُوَ یُحْیِ المَوْتی وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ}(1)
{اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلی العَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا شَفِیعٍ أَفَلا تَتَذَکَّرُونَ}(2).
خداوند در اموری که به دین مؤمنان برمیگردد، اعم از اصل دین، هدایت مردم، توفیق دادن و مانند اینها نیز برای خود ولایت قائل است.
آیات ذیل نمونهای از بیان این ولایت است،
{اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّورِ...}(3)
{وَاللّهُ وَلِیُّ المُؤْمِنِینَ}(4)
{وَاللّهُ وَلِیُّ المُتَّقِینَ}»(5)
خداوند در آیات قرآن، این ولایت تشریعی را برای پیامبر نیز قائل است، چنان که در آیات زیادی به این مهم پرداخته است؛
{إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الکِتابَبِالحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَالنّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ...}(1)
{النَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...}(2)
{...وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ...}(3)
مفاد این آیات این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در هدایت امت به سوی خدا و اجرای حدود و قضاوت میان مؤمنان و آنچه به ولایت تشریعی خداوند برمیگردد، ولایت دارد و بر امت است که از او اطاعت کنند؛ زیرا اطاعت از او
اطاعت از خداوند است. در این زمینه آخرین آیهای که آوردیم، بسیار گویاست.
در آیه «انّما» همین ولایت تشریعی را - که برای خدا و رسول ثابت است - برای «الذین آمنوا»، یعنی امام علی علیه السّلام ، نیز اثبات میکند؛ زیرا ولایت را به خدا و رسول و «الذین آمنوا» یکسان نسبت داده و این دلیلِ بر این است که ولایت در
هر سه مورد به یک معنی است و چنان که مفسران گفتهاند؛ تفاوت در این است که این ولایت در خداوند «بالاصالة» است و در دیگر «بالتبّع».
باید توجه داشت که اگر ولایت در رسول و امام به گونهای دیگر بود، خداوند میبایست عبارت را به شکلی بیاورد که اشتباه رخ ندهد، همان طور که در موارد مشابه این گونه است؛ به آیه توجه کنید
{قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ...}(1)
در این آیه، لفظ ایمان تکرار شده است، چون معنای آن درباره خداوند با معنای آن درباره مؤمنان یکسان نیست.
همان طور که پیشتر از ابوهلال و دیگران نقل کردیم، «ولیّ» به معنای جانشین و «أولی به تصرف» است. با این حال از راه دیگری نیز میتوان معنای آن را مشخص کرد.
به آیه زیر توجه کنید:
{...فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مأْواکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَبِئْسَ المَصِیرُ}(2)
در این آیه، مفسران و لغتشناسان مولی را به معنای «اولی» گرفته و به شعر «لبید بن ربیعه عامری» استدلال کردهاند که گفته است:
فغدت کلا الفرجین تحسب انّه مولی المخافة خلفها و امامها(1)
شعر در وصف یک گاو وحشی است که صدایی شنید، ولی نمیدانست که از کدام طرف است و گمان میکند که سزاوارتر این است که هم از پشت سر و هم از پیش رو بترسد.
بیش از پنجاه نفر از مفسران اهل سنت در آیه یاد شده «مولی» را به معنای اولی گرفتهاند(2)که مادر اینجا به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
«زجاج» گفته است: «مولاکم ای اولی بکم.»(3)و سپس به شعر لبید استشهاد کرده است.
«بخاری» گفته است: «مولاکم ای اولی بکم.»(4)
«نیشابوری» گفته است: «مولاکم ای أولی بکم.»(5)
«کلبی» گفته است: «هی مولاکم ای أولی بکم و حقیقة المولی الولی.»(1)
«فراء» گفته است: «مولاکم: هی أولی بکم.»(2)
با اینکه ابوعبیده نه تنها گرایشی به امیرالمؤمنین علیه السّلام ندارد، بلکه از خوارج است، چنین میگوید: «هی مولاکم، أولی بکم». وی به شعر لبید استشهاد کرده است.(3)
«ابوالعباس مبرد» گفته است: «هی مولاکم؛ أولی بکم.»(4)
«اخطل» - شاعر مسیحی و لغتشناس عرب - «مولی» را در شعرش به معنای «أولی» به کار برده است. وی خطاب به عبدالملک بن مروان میگوید:
فاصبحت مولاها من الناس کلّهم واحری قریش ان تهاب و تحمدا(5)
اخطل در این شعر مولا را درباره خلیفه تامالاختیار و متصرف در همه امور مسلمانان به کار برده است.
کاربرد «مولی» به معنای «أولی» در ادبیات عرب - چه شعر و چه نثر - مسئلهای بسیار روشن است که نیازی به استشهاد بیشتر نیست و با تتبع در آیاتی
که در آنها واژه «مولی» به کار رفته است، میتوان به آرای مفسران در این زمینه دست یافت که برای پرهیز از طولانی شدن بحث، از بررسی این آیات خودداری میکنیم.
گذشته از اینکه در همین آیه مورد بحث {إِنَّما
وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...} عبدالله بن مسعود چنین قرائت کرده است: «انّما مولاکم اللّه و رسوله.»(1)
ما در آیه یاد شده هر یک از این دو قرائت را که بپذیریم، این دو واژه از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امام علی علیه السّلام به کار رفته است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایات متعددی واژه «ولیّ» را درباره امام علی علیه السّلام به کار برده است؛
«عن عبدالله عن ابیه بریدة قال بعث رسول اللّه صلی الله علیه وآله بعثین الی الیمن احدهما علی بن ابی طالب و علی الآخر خالد بن ولید، فقال: اذا لقیتم فعلیّ علی الناس
1) تفسیر، ثعالبی، ج 2، ص 396؛ البحرالمحیط، ج 3، ص 525؛ الدرالمصون، ج 4، ص 313؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397.
و ان افترقتما فکلّ واحد منکما علی جنده، قال: فلقینا بنی زید من اهل الیمن فاقتتلنا فظهر المسملون علی المشرکین، فقتلنا المقاتله و سبینا الذریة فاصطفی علیّ امراة من السبی لنفسه. قال بریدة فکتب معی خالد بن ولید الی رسول اللّه یخبره بذلک فلما اتیت النبی صلی الله علیه وآله دفعت الکتاب فقریء علیه فرایت الغضب فی وجه رسول اللّه فقلت یا رسول اللّه صلی الله علیه وآله هذا مکان العائذ، بعثتنی مع رجل و امرتنی ان اطیعه فعلت ما ارسلت به. فقال رسول الله: لا تقع فی علی، فانّه منّی و انا منه و هو ولیّکم بعدی.»(1)
بریده میگوید:
رسول خدا صلی الله علیه وآله دو نفر را به سوی یمن اعزام کرد، فرمانده یک لشکر علی بن ابی طالب علیه السّلام و فرمانده لشکر دیگر خالد بن ولید بود.
پیامبر فرمود: اگر با هم بودید فرمانده همه نیروها علی بن ابی طالب علیه السّلام است و اگر از هم جدا حرکت کردید، هریک فرمانده سپاه خود باشد. بریده میگوید: حرکت کردیم و با قبیله بنی زید
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489، حدیث 22503؛ خصائص، نسایی، ص 144، حدیث 90؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 119 و 130؛ کنوزالحقائق، ج 1، ص 386؛ کفایةالطالب، ص 274؛ ینابیع المودة، ص 53.
برخورد کردیم و جنگ درگرفت و مسلمانان پیروز شدند و رزمندگان آنان را کشتیم و زنان آنان را به اسارت گرفتیم.
علی علیه السّلام یکی از زنان اسیر را برای خودش انتخاب کرد. خالد بن ولید نامهای به رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشت و به من داد تا به رسول خداصلی الله علیه وآله برسانم و گزارش این عملیات و عملکرد علی علیه السّلام را به پیامبر باز گویم. پس از آنکه خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برایش خواندند، دیدم آثار غضب در چهره رسول خدا صلی الله علیه وآله ظاهر شد.
عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله ! اینجا پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهی مردی فرستادی و به من دستور دادهای که از او اطاعت کنم و حالا هم من وظیفهام را انجام دادهام؟!
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: از علی علیه السّلام بدگویی نکن. بدون تردید علی علیه السّلام از من است و من از علی علیه السّلام هستم. علی علیه السّلام بعد از من ولی شماست.
به راستی در این روایت، شرایط زمانی، مکانی، عملکرد علی علیه السّلام و شکایت از او از یمن به مدینه و گزارش حامل نامه، برخورد سرد رسول خدا صلی الله علیه وآله ، اعتراض حامل نامه و پاسخ نهایی رسول خدا صلی الله علیه وآله در خور تأمل است، به ویژه اینکه با کلمه «بعدی» توام است.
آیا میتوان گفت «ولی» در این روایت معنایی جز امام، رهبر و پیشوا دارد؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایات متعددی واژه مولی را درباره امام علی علیه السّلام به کار برده است؛ از جمله در واقعه غدیرخم، که مراسم رسمی معرفی کردن امامعلی علیه السّلام به عنوان جانشین پیامبر است که در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است.(1)ما این حدیث را از منابع شیعه نیاوردیم و تنها به بعضی از منابع اهل سنت بسنده کردیم.
درباره اسناد و محتوای آن نیز به اظهار نظر چند محدث مشهور اهل سنت اکتفا میکنیم.
درباره طرق این روایت، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، صاحب کتاب ینابیع المودة، پس از نقل طرقی از آن مینویسد:
«اخرج محمد بن جریرالطبری صاحب التاریخ خبر غدیر خم من خمسة و سبعین طریقا و افرد له کتابا سمّاه کتاب
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118، 119؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 109 که از دوازده طریق نقل میکند؛ ذخائرالعقبی، ص 125؛ کنوزالحقائق، ج 1، ص 386؛ کنوزالحقائق، ج 2، ص 208؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 110 - 106؛ کفایةالطالب، ص 56، 58، 59، 60، 62؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 18 که از سیزده طریق نقل میکند؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 12؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ کنزالعمّال، ج 11، ص 602؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 11، ص 135، 142، 189، 246؛ ینابیع المودة، ص 53؛ مناقب، خوارزمی، ص 313؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 312؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74.
الولایه.»(1)
«محمد بن جریر طبری، صاحب کتاب تاریخ طبری، حدیث غدیرخم را از 75 طریق ذکر کرده و آن را در کتاب مستقلی به نام «کتاب ولایت» گردآوری کرده است».
وی در ادامه مینویسد:
«اخرج خبر غدیرخم ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده و افرد له کتابا و سمّاه الموالات و طرقه من مائه و خمسة طریق.»(2)
«ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده خبر غدیر خم را از 105 طریق ذکر کرده و آن را در کتاب مستقلی به نام کتاب موالات گردآوری کرده است».
سپس می نویسد:
«حکی العلامة علی بن موسی بن علی بن محمد ابی المعالی الجوینی الملقّب بامام الحرمین استاذ ابی حامد الغزالی رحمهما اللّه یتعجب و یقول رایت مجلدا فی
بغداد فی ید صحاف فیه روایات خبر غدیرخم مکتوبا علیه
المجلدة الثامنة و العشرون من طرق قوله
صلی اللّه علیه و سلم من کنت مولاه فعلیّ مولاه و یتلوه المجلدة التاسعة و العشرون.»(1)
«ابوالمعالی جوینی امام الحرمین استاد غزالی نقل میکند و با تعجب میگوید: در بغداد در دست کتابفروشی کتابی دیدم که روایات خبر غدیر خم را گردآوری کرده و بر آن نوشته شده بود: جلد بیست و هشتم از طرق سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله : «من کنت مولاه فعلیّ مولاه.» و بعد از این جلد بیست و نهم آن خواهد آمد».
حاکم نیشابوری درباره صحت و دلالت این روایت پس از نقل روایت مینویسد:
«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله.»(2)
«این حدیث براساس شرایط مسلم و بخاری صحیح است؛ گرچه آنها این روایت را با تفصیل نقل نکردهاند».
گنجی شافعی، صاحب کتاب کفایة الطالب، پس از نقل حدیثی درباره فضائل امام علی علیه السّلام مینویسد:
«هذا الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف، و لکن حدیث غدیرخم دلیل علی التولیة و هی الاستخلاف و هذا
الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)
«این حدیث، دلیل بر جانشینی علی علیه السّلام پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیر خم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیرخم ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است».
واسطی شافعی، صاحب کتاب مناقب نیز پس از نقل حدیث غدیر با سیزده سند ، صحت آن را به نقل از بعضی از محدثان اهل سنت یاد میکند و مینویسد:
«و قد روی حدیث غدیرخم عن رسول اللّه نحو من مائة نفس منهم العشرة و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّة تفرد علی بهذه الفضیلة لیس یشرکه فیها احد.»(2)
«حدیث غدیر را یکصد تن از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردهاند که «عشره مبشره» از راویان آن هستند. این حدیث ثابتی است که من نسبت به آن نقصی نمیشناسم. این امتیاز، تنها از آن علی علیه السّلام است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست».
براین اساس، ما چه قرائت عبدالله بن مسعود را در آیه بپذیریم و چه قرائت مشهور را هر دو واژه را رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امام علی علیه السّلام به کار برده است و هر دو واژه بر تصرف و سرپرستی امور دلالت دارد.
با توجه به نکاتی که در آینده درباره زمان نزول این سوره و بعضی از آیات آن نقل میکنیم، ولایت باید از تکالیفی باشد که در اواخر عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و با کمال تعجب این مسئله هم در روایات شیعه مطرح شده است و هم در منابع اهل سنت.
با توجه به منابع شیعه این نکته بسیار روشن است که این مسئله حدود 80 روز قبل از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در «حجةالوداع» در غدیرخم به طور رسمی اعلام شده است. امام باقر علیه السّلام میفرماید:
«امرالله عزّ و جلّ رسوله بولایة علیّ و انزل علیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِ-یمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ . و فرض ولایة اولی الامر فلم یدروا ما هی، فامرالله محمدا صلی الله علیه وآله ان یفسّر لهم الولایة کما فسّر لهم الصلاة و الزکاة و الصوم و الحجّ، فلمّا اتاه ذلک من اللّه ضاق بذلک صدر رسول اللّه صلّیعلیه و آله و سلم و تخوّف ان یرتدّوا عن دینهم و ان یکذّبوه، فضاق صدره و راجع ربّه عزّ و جلّ، فاوحی اللّه عزّ و جلّ الیه: یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما
أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ ، فصدع بامرالله تعالی ذکره فقام بولایة علی علیه السّلام یوم غدیر خم، فنادی الصلاة جامعة و امرالناس ان یبلّغ الشاهد الغائب... و کانت الفریضة تنزل بعد الفریضة الاخری و کانت الولایة آخر الفرائض، فانزل اللّه عزّ و جلّ: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی قال ابوجعفرعلیه السّلام: یقول اللّه لا انزل علیکم بعد هذه فریضة، قد اکملت لکم الفرائض.»(1)
«خداوند رسولش را مأمور کرد تا ولایت علی علیه السّلام را اعلام کند و آیه: تنها سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی هستند که نماز را به پا میدارند و زکات میدهند، و ولایت اولیالامر را واجب کرد، ولی مردم نمیدانستند ولایت چیست؟ براین اساس خداوند محمد را - که درود خداوند بر او و خاندانش باد - مأمور کرد تاولایت را برای آنان تفسیر کند، همان طور که نماز، زکات، روزه و حج را تفسیر کرده است. با آمدن این دستور، رسول خدا صلی الله علیه وآله احساس دلتنگی کرد و ترسید که مبادا مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند. به دنبال این احساس دلتنگی از خداوند تقاضا کرد
1) اصول کافی، مترجم ج 2، ص 48؛ الوافی، ج 2، ص 276؛ العمده، ص 171.
که او را معاف دارد که خداوند به او وحی کرد: ای پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو رسیده است، ابلاغ کن و اگر این کار را نکنی رسالت او را تبلیغ نکردهای و خداوند تو را از مردم نگهدار است».
در پی آن رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور خداوند را علنی اعلام کرد و در روز غدیر خم با ، ولایت [امامت] علی علیه السّلام را اعلام کرد و به مردم دستور داد که شاهدان این مطلب را به غائبان برسانند.
سپس امام باقر علیه السّلام ادامه داد: واجبات الهی یکی پس از دیگری نازل میشد و ولایت آخرین واجبی بود که نازل شد. به دنبال آن خداوند این آیه را فرستاد تا امروز دین شما را کامل گردانیدم و نعمت خودم را بر شما تمام کردم.
امام باقر علیه السّلام میفرماید: خداوند میفرماید: بعد از این واجب، واجبی رابر شما نازل نخواهم کرد؛ زیرا واجبات شما را تکمیل کردم».
بر اساس آنچه که در منابع شیعه آمده است، آخرین واجب الهی ولایت امام علی علیه السّلام است که ابلاغ شده است، این نکات روشن میشود که این آیه جدا نازل شده است و ارتباطی با آیات قبل و بعد ندارد و این آیه سیاق ندارد؛ در نتیجه، هم با آخرین سورهها بودن سازگار است و هم با حصر.
باید توجه داشت که واجب بودن ولایت تنها در منابع شیعه مطرح نشده است بلکه در منابع اهل سنت نیز آمده است؛
«عن ابی هارون العبدی قال: کنت اری رأی الخوارج لا رأی
لی غیره حتی جلست الی ابی سعید الخدری فسمعته یقول امر الناس. بخمس، فعملوا باربع و ترکوا واحدة.
فقال له رجل: یا ابا سعید ما هذه الاربع التی عملوا بها، قال: الصلاة و الزکاة و الحجّ و الصوم، صوم شهر رمضان. قال: فما الواحدة التی ترکوها؟ قال: ولایة علی بن ابی طالب. قال: و انّها مفترضة معهنّ؟ قال: نعم. قال: فقد کفر الناس. قال: فما دنبی.»(1)
«هارون عبدی میگوید: پیرو اندیشه خوارج بودم و جز آن را قبول نداشتم، تا اینکه با «ابوسعید خدری» همنشین شدم. از او شنیدم که میگفت: مردم پنج وظیفه داشتند؛ چهار وظیفه را انجام دادند و یکی را واگذاشتند. شخصی از او پرسید: آن چهار وظیفهای که عمل کردهاند چیست؟ ابوسعید گفت:
نماز، زکات، حج و روزه ماه رمضان. آن شخص پرسید: آن یکی که رها کردند، چیست؟ ابوسعید گفت: ولایت علی ابن ابی طالب. شخص پرسید: مگر این وظیفه هم مثل آن چهار تا واجب بوده است؟ ابوسعید: بله. شخص گفت: پس مردم کافر شدند؟ ابوسعید گفت: گناه من چیست؟
براساس آنچه تاکنون از لغتشناسان نقل کردیم و شواهدی که از کاربرد واژه ولی در روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله آوردیم، مقصود از «ولیّ» احق و اولی است
1) شواهد التنزیل، ج 1، ص 257.
و چنان چه کسی اصرار داشته باشد که «ولی» معانی متعددی دارد، این نظریه از دو فرض زیر خارج نیست:
مقصود از اشتراک معنوی این است که لفظ برای یک معنای جامع وضع شده، در تمام مصادیق آن به تناسب همان معنای جامع کاربرد دارد و با قرائن یکی از معانی مشخص میشود.
بنابر این معنای جامع «ولی» عبارت است از کسی که کار دیگری را به عهده میگیرد و نوعی سلطه بر آن دارد؛ یعنی مصادیقی مثل صدیق، محبّ، ناصر، حلیف و جار، این معنای جامع را دارند.
«صدیق» و «مُحب» نوعی سلطه بر صدیق و دوست خود دارد. کارهای او را به عهده میگیرد. ناصر نیز دارای نوعی سلطه بر منصور است و کار کمک به او را عهدهدار میشود. هم پیمان نیز نسبت به هم پیمان نوعی سلطه دارد و انجام کارهای او را به عهده میگیرد. همسایه نیز نسبت به همسایه خود دارای نوعی سلطه است و انجام کارهای او را عهدهدار میشود. بنابر این بر فرض پذیرش اشتراک معنوی معنای آیه چنین میشود:
تنها کسی که به کارهای شما قیام میکند، خدا ورسول او وامیرالمؤمنین علیه السّلام است.
علاوه بر آن ولایت خداوند عام است و مقدمات حکمت هم در آیه اقتضا میکند که عام باشد. بنابر این باید ولایت پیامبر صلی الله علیه وآله و وصی او نیز چنین باشد. نتیجه این میشود که امام علی علیه السّلام متولی امور مؤمنان و امام آنان است و بر آنان سلطه دارد، همان طور که رسول خدا این گونه بود.(1)
مقصود از اشتراک لفظی آن است که برای هر یک از معانی، لفظ جداگانهای وضع شده است. بنابر این فرض در آیه مورد بحث، با توجه به شأن نزول آن - که درباره امام علی علیه السّلام است - و با عنایت به حصر، معانی یاد شده مناسب این است که همان متولی امور مقصود باشد، و گرنه کدام انسان اندیشمندی تصور میکند که خداوند با آن سرعت در پی صدقه دادن علی علیه السّلام آیه نازل کند و این اقدام را با اوصافی یاد کند که جز برای بیان یک مسئله ضروری به کار نمیبرند و آن گاه گفته شود مقصود این است که علی علیه السّلام یاور مؤمنان است!
بر فرض که اصرار داشته باشند که مقصود از ولی همان ناصر است، با توجه به شأن نزول، کاربرد ادات حصر، منحصر کردن یاور مؤمنان در اللّه و رسول اللّه و امیرالمؤمنین علیه السّلام با دو فرض قابل تصور است:
1) دلائل الصدق، ج 2، ص 74.
1- اینکه گفته شود نصرت خدا و رسول و وصی شامل سرپرستی امور آنان نیز میشود که در این صورت، دیدگاه مورد نظر ثابت میشود.
2- اینکه گفته شود یاری و کمک دیگران به مؤمنان، هرگز قابل سنجش با یاری خدا و رسول و وصی نیست. در این صورت نیز مطلوب حاصل است؛ زیرا از لوازم امامت و رهبری مؤمنان این است که از آنان به صورت کامل حمایت کند، به خصوص که این یاری با یاری خدا و رسول او قرین است.
بدین ترتیب، ولایت در آیه مورد بحث، به هر معنایی که تفسیر شود، بر انحصار ولایت نسبت به خدا و رسول و وصی و اینکه این سه ولایت از یک سنخ هستند،دلالت دارد. بنابر این امام علی علیه السّلام نسبت به بقیه مردم امتیازی دارد که دیگران از آن محرومند و این جز با امامت بر آنان محقق نمی شود.(1)
1) دلائل الصدق، ج 2، ص 75.
با توجه به آنچه که درباره شأن نزول آیه و شواهد تایید کننده آن نقل کردیم، تردیدی باقی نمیماند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، ولی نظر به آن که در تفاسیر اهل سنت نام اشخاص دیگری نیز یاد شده است، اکنون به بررسی این آراء میپردازیم.
نخست تذکر این نکته ضروری است که برای دانشمندان اهل سنت - به خصوص اشاعره که ذهنیت خاصی نسبت به صحابه دارند و همه آنان را عادل میدانند(1)و از طرفی خلافت خلفا را نیز خلافتی شرعی و صحیح میشمارند - دشوار است که بپذیرند این آیه، با این محتوا که خلافت را برساند، در شأن
1) الاصابة، ج 1، ص 6.
امام علی علیه السّلام نازل شده باشد؛ زیرا با پذیرش این نکته بسیاری از شالودههای فکری آنان درباره صحابه و عملکرد آنان در تاریخ اسلام متزلزل خواهد شد. از این رو تلاش فراوانی کردهاند که یا به کلی منکر نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام شوند، یا دیگران را نیز در این فضیلت شریک کنند، یا مفردات آیه را به گونهای تفسیر کنند که به کلی از معنای خلافت و امامت بیگانه باشد. در عین حال این گروهها که نتوانستند امام علی علیه السّلام را از این
جریان حذف کنند، به سه گروه مهم تقسیم شدهاند:
الف): افراد زیر بر این باورند که آیه تنها در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است؛ گرچه مفردات آیه را به گونهای تفسیر کردهاند که به معنای خلافت نباشد؛
1- مقاتل در تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 1، ص 458.
2- ابوبکر احمد ابن علی رازی جصاص در احکام القرآن، ج 4، ص 102.
3- ثعالبی در تفسیر ثعالبی، ج 2، ص 396.
4- سمعانی در تفسیر القرآن، ج 2، ص 47.
5- سمین حلبی در تفسیر الدرالمصون، ج 4، ص 313.
6- برهان الدین بقاعی در تفسیر نظم الدرر، ج 6، ص 193.
7- سیوطی در لباب النقول فی اسباب النزول، ص 121 و در اسباب النزول، ص 147.
8- قنوجی، در تفسیر فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 3، ص 453.
9- ابوبکر جزائری در ایسرالتفاسیر لکلام العلی الکبیر، ج 1، ص 644.
ب): افراد زیر ابتدای آیه را به گونهای تفسیر کردهاند که موافق با اندیشه شیعه نشود، ولی چون از نظر ادبی نتوانستهاند بخش دوم آیه یعنی {الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون} را حال نگیرند، به ناچار بر این باور شدهاند که این بخش از آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است:
1- ابن ابی حاتم در تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 1162.
2- زمخشری در الکشاف، ج 2، ص 258.
3- نسفی در مدارک التنزیل و حقایق التاویل، ج 1، ص 456.
4- ابوالسعود در ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج 2، ص 58.
ج): گروهی مفردات آیه همانند رکوع، زکات، ولایت و... را از معنای حقیقی آن خارج کرده و برای آنها معانی مجازی در نظر گرفته و بر این اساس قائل به تعمیم آیه شدهاند. به عبارت دیگر نزول آیه درباره شخص خاصی را منکر شدهاند. البته از سبک بحث و استدلال این گونه افراد روشن میشود که شیوه این
افراد تنها یک بحث قرآنی و علمی نیست، بلکه تحتتأثیر انگیزههای اعتقادی قرار دارند؛ زیرا توأم با فحش و ناسزا و توهین به شیعه است.
این عبارات توجه کنید:
«و امّا استدلال الروافض بهذه الآیة علی انّ الامام بعد رسول اللّه هو علی بن ابی طالب و انّ ابابکر و عمر و عثمان کانوا خاطئین لمخالفتهم مدلول هذه الآیه و بانتزاعهم الامامة من علی مع التشنیع علیهم بفاحش القول و مهین الشتائم فذلک محض فسق و افتراء و ایغال شنیع فی الجهالة بل انّه بهتان من القول.»(1)
به خاطر رعایت اخلاق اسلامی از ترجمه این جملات پرهیز میکنیم، ولی همان طور که ملاحظه میکنید این سخنان قبل از آن که یک بحث علمی باشد، تصفیه حساب عقیدتی است. به هر حال اعضاء این گروه عبارتند از:
1- ماوردی در النکت و العیون، ج ، ص 48.
2- سمرقندی در بحرالعلوم، ج 1، ص 444.
3- واحدی نیشابوری در الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج 2، ص 201.
4- البغوی در تفسیر البغوی، ج 3، ص 72.
5- جوزی در زادالمسیر فی علم التفسیر، ج 2، ص 292.
1) التفسیر الشامل، ح 2، ص 977.
6- السلیمی الدمشقی، در تفسیر القرآن، ج 1، ص 393
7- جزی کلبی در کتاب التسهیل لعلوم التنزیل،، ج 1، ص 181.
8- قمی نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 2، ص 284.
9- علاءالدین بغدادی مشهور به خازن در تفسیر الخازن، ج 2، ص 56.
10- ابوحیان در البحر المحیط فی التفسیر، ج 3، ص 525.
11- بیضاوی در انوارالتنزیل و اسرار التاویل، ج 2، ص 338.
12- عمر بن علی بن عادل دمشقی در اللباب فی علومالکتاب، ج 7، ص 397.
13- شهابالدین خفاجی در حاشیه علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498.
14- عجیلی در الفتوحات الالهیه، ج 2، ص 241.
15- احمد بن محمد بن عجیبه، در البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ج 2، ص 52.
16- صاوی در حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج 2، ص 126.
17- فیصل بن عبدالعزیز در تفسیر توفیق الرحمن فی دروس القرآن، ج 2، ص 78.
18- الدّره در تفسیر القرآن الکریم، ج 3، ص 311 (معاصر).
19- سعید حویّ در الاساس فی التفسیر، ج 3، ص 1430.
20- جوهری در تفسیر الجواهر، ج 3، ص 194.
21- طنطاوی در التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج 1، ص 200.
22- قره داغی در مواهب الرحمن فی تفسیرالقرآن، ج 3، ص 167.
23- امیر عبدالعزیز در التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج 2، ص 977.
از این تقسیمبندی که بگذریم، اقوالی که درباره شأن نزول این آیه مطرح شده بدین شرح است:
در بیش از 80 تفسیر، از کتب تفسیری و علوم قرآنی اهل سنت - که ما در این بحث مورد بررسی قرار دادهایم - تنها «عکرمه» مدعی است که این آیه در شأن ابوبکر نازل شده است.
1- این قول از طرف مفسران مورد بیتوجهی قرار گرفته است، به طوری که از این تعداد کتب تفسیری و علوم قرآنی تنها یکی دو اثر این قول را نقل کردهاند، آن هم به دلیل آن که قائل به وحدت سیاق بودهاند، که در آینده مورد بحث قرار میگیرد.
2- از عکرمه در آیه تطهیر نیز مشابه این قول نقل شده است که برای طولانی نشدن بحث، آن را در همان جا مطرح خواهیم کرد.
یکی از مفسران متعصب سنی و بعدها وهابیان این چنین وانمود می کنند که این آیه تنها درباره عبادة بن صامت نازل شده است. این قول از نظر تاریخی تا پیش از ابن کثیر قائل ندارد و پس از این که او تحت تأثیر سخنان استادش ابن تیمیه انبوه روایات درباره شأن نزول آیه در خصوص امیرالمومینن علیه السّلام را جعلی میداند، به ناچار برای جایگزینی قائل شده است که این آیه با توجه به
سیاق آن درباره عبادة بن صامت نازل شده است.
بعدها مفسران وهابی و سعودی با خشنودی از قول او استقبال کرده و در تفاسیر خود آن را آورده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
1- ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 67.
2- عبدالمنعم در فتح الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 773 (معاصر).
3- عبدالله آل الشیخ در لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342 (معاصر).
4- شیخ عبدالغنی در مختصر تفسیر الخازن، ج 1، ص 458 (معاصر).
5- عبدالفتاح قاضی در اسباب النزول من الصحابة و المفسرین، ص 93 (معاصر).
1- پیش از ابن کثیر کسی قائل به این قول نشده است.
2- پس از ابن کثیر نیز تا این تاریخ کسی چنین دیدگاهی نداشته است، ولی اکنون به دلیل تلاش گسترده وهابیون نقل این نظریه در تفاسیر و کتب علوم قرآنی متعصبات سنی و وهابی رو به افزایش است.
عدهای معتقدند که این آیه تنها در شأن عبدالله بن سلام نازل شده است. این عده عبارتند از:
1- هود بن محکم در تفسیر کتاب اللّه العزیز، ج 1، ص 481.
2- خالد عبدالرحمان العک در تسهیل الوصول الی معرفة اسباب النزول، ص 123 (معاصر).
3- عبدالله اسماعیل در المصنف الحدیث فی اسباب النزول، ص 143 (معاصر).
4- دکتر غازی عنایه در اسباب النزول القرآنی، ص 191.
1- درباره «هود بن محکم» در بحث تحریف شأن نزول آیات سخنانی یاد شد که تکرار نمیکنیم.
2- نسبت به سه نفر بعد نیز - که از معاصران هستند - چنان که در بحث عبادة بن صامت گفتیم، رد پای وهابیت و تلاش آنان برای محو مناقب امیرالمومنین علیه السّلام مشهود است.
با توجه به شواهدی که در بحث تایید متن ارائه گردید، برای هیچ انسان منصفی جای شبههای باقی نمیماند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است و گذشته از نقدی که بر هر یک از اقوال وارد بود، نقد جامعی که بر همه آنها وارد است، روایات رسول اکرم صلی الله علیه وآله است که آن را تقطیع کردهاند؛ در نتیجه
بخشی از روایت را که جریان آمدن «عبدالله بن سلام» خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله را نقل کرده و همین جا به آن پایان داده و پشت سر آن گفته شده است که فنزل الآیه.
در بعضی از متون دیگر جریان کلی اسلام آوردن «عبدالله بن سلام» را آورده است و سپس میگوید: فنزل الآیه.
در برخی از متون همین جریان تا هنگامی که «بلال حبشی» اذان میگوید آمده است و سپس میگوید: فنزل الآیه.
در بعضی از متون دیگر جریان را نقل کرده و آمدن رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد و دیدن مسکین و
پرسش و پاسخ آن دو را آورده و سپس میگوید: فنزل الآیه.
در برخی از متون تقاضای رسول خدا صلی الله علیه وآله از خداوند را - که در روایت ابوذر وجود دارد - حذف کردهاند.
نقل این گونه حادثه، حکایت از آن دارد که آنان جریان را به طور کامل نیاوردهاند، بلکه تا آن جا که متناسب ذوق و موافق با عقاید آنان بوده است نقل کردهاند؛
1- بسیاری از متون تفسیری روایت ابوذر - که شیعه به محتوای آن باور دارد - را به طور کامل نقل میکنند و در کنار آن بقیه اقوال را نقل میکنند.(1)
2- شماری از متون تفسیری ابتدا جریان عبدالله بن سلام را آورده، سپس محتوای روایت ابوذر را، بدون تقاضای رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل میکنند.(2)
3- تعدادی از متون تفسیری ابتدا به جریان عبدالله بن سلام اشاره نموده، سپس محتوای روایت ابوذر را به طور کامل میآورند و سپس این سخن را از عبدالله بن سلام نقل میکنند:
«ان عبدالله بن سلام قال لمّا نزلت هذه الآیه قلت یا رسولانا رایت علیّا تصدّق بخاتمه علی محتاج و هو راکع فنحن نتولاّه.»(3)
«عبدالله بن سلام گفت: وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کردم: ای رسولخدا صلی الله علیه وآله من دیدم که علی در حال رکوع انگشتری خود را به نیازمندی صدقه داد؛ پس ما او را به عنوان ولی برمیگزینیم».
از این جمله پایانی - که در تفاسیر کهن وجود دارد - چند نکته زیر را میتوان به دست آورد:
1- مفسران همه جریان را نقل نکردهاند، بلکه - همان طور که گفته شد - بخشی از آن را انتخاب و بقیه را حذف کردهاند.
2- به تصریح خود «عبدالله بن سلام» آیه درباره او نازل نشده است، بلکه آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است.
3- میان نزول آیه و آمدن «عبدالله بن سلام» به خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله فاصله زمانی وجود دارد که این خود حکایت از آن دارد که آیه در شأن او نازل نشده است.
یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند، این است که گفتهاند: امامان شیعه نیز بر این باور بودند که این آیه تنها در شأن علی علیه السّلام نازل نشده، بلکه در حق همه مؤمنان نازل شده است. در این زمینه روایتی را به شرح زیر نقل میکنند:
«عن عبدالملک عن ابی جعفر قال سألته عن هذه الآیة {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا... } قلنا: مَن الذین آمنوا؟
قال: الذین آمنوا. قلنا: بلغنا انّها نزلت فی علی بن ابی طالب. قال: علی من الذین آمنوا.»
«عبدالملک میگوید: از امام باقر علیه السّلام پرسیدم: مقصود از «الذین آمنوا» چه کسانی هستند؟ فرمود: مؤمنان. گفتم: به ما گفتهاند که مقصود از «الذین آمنوا» علی بن ابی طالب علیه السّلام است. فرمود: علی بن ابی طالب علیه السّلام نیز از مؤمنان است».
این شبهه در منابع گوناگون ذکر شده است.(1)
این روایت را از طبری نقل کردهاند. طبری این روایت را از دو طریق نقل میکند، که هر دو طریق به عبدالملک ختم میشود، ولی ثعلبی سند را روشنتر نقل میکند؛
عن محمد بن عبدالله عن احمد بن محمد بن اسحاق
البستی عن حامد بن
1) جامع البیان، ج 4، ص 288؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397؛ تفسیر خازن، ج 2، ص 56؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 4، ص 116؛ تفسیر توفیق الرحمن فی دروس القرآن، ج 2، ص 78؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ تفسیر القرآن سمعانی، ج 2، ص 47؛ تفسیر بغوی، ج 13، ص 72؛ التفسیر الحدیث، ج 11، ص 133؛ البحرالمحیط، ج 3، ص 525؛ مختصر تفسیر الخازن، ج 1، ص 458؛ الوسیط فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 201؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 168؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ روح المعانی، ج 6، ص 168؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 221؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 81.
شعیب، عن سریج بن یونس عن هشیم عن عبدالملک قال سألت ابا جعفر عن قوله.(1)
1- با توجه به اینکه راوی عبدالملک، هشیم است، ابن معین درباره او گفته است: مخلط. (2)
با توجه به این نوع قضاوت درباره او از طرف رهبران تراجم و حدیث اهل سنت، روایت او اعتباری ندارد.
الف): پیشتر مفصل بررسی کردیم که آیه نمیتواند در شأن غیر از امامعلی علیه السّلام نازل شده باشد و یکی از این طرق ادعای اجماع امت بود که از شیعه و اهل سنت نقل کردیم.
در رأس همه امام علی علیه السّلام خود ادعای اجماع را دارد که آیه تنها درباره او نازل شده است.(1)
شیخ مفید رحمه الله، از علمای قرن چهارم(2)، ابن شهرآشوب(3)و طبرسی(4)از علمای قرن ششم،محقق اربلی رحمه الله(5)، از علمای قرن هفتم، علامه حلی رحمه الله(6)، از علمای قرن هشتم، و محدث بحرانی(7)، از علمای قرن دوازدهم نیز ادعای اجماع امت را بر نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام دارند.
آنچه از دانشمندان شیعه نقل شده به عنوان نمونه بود و گرنه علمای شیعه در این مسئله اتفاق نظر دارند.
ادعای اجماع اختصاص به دانشمندان شیعه ندارد بلکه در میان اهلسنت نیز چنین دیدگاهی دارند. افرادی همانند مفسران ادعا کردهاند که این آیه در شأن امامعلی علیه السّلام نازل شده است.
پیشتر ما از هشت طریق ثابت کردیم که آیه یاد شده در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است که یکی از آنها اجماع بود و از یادکرد دوباره آنها چشم میپوشیم.
در اندیشه شیعه آیه درشأن امام علی علیه السّلام نازل شده است ولی بقیه امامان را هم دربرمی گیرد؛ به این روایت توجه کنید:
«عن الفضیل عن ابی جعفر علیه السّلام فی قوله { اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا} قال: «هم الائمّة»(1).
«فضیل از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که مقصود از «الذین آمنوا» در آیه «انّما ولیکم الله و رسوله» همه امامان هستند».
«عن الحسین بن ابی علاء قال: ذکرت لابی عبدالله قولنا فی الاوصیاء انّ طاعتهم مفروضة قال فقال: نعم، هم الذین
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 429؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 58؛ بحارالانوار، ج 3، ص 118، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 298، ص 358.
قال اللّه تعالی {یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ} و هم الذین قال اللّه عزوجل: {«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا}»(1)
«حسین بن ابی علاء میگوید: عقیدهام درباره جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله ررا به امام صادق علیه السّلام عرض کردم و پرسیدم آیااطاعت از آنان واجب است؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: بلی اوصیاء کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید و آنان کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: «تنها ولی و سرپرست شما خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آوردهاند».
بر فرض صدور روایت عبدالملک - با توجه به نکتهای که پیشتر بیان شد - آیه همه امامان را دربرمیگیرد. باز هم مقصود امام، بر فرض صدور، شامل همه مؤمنان نیست، بلکه مقصود امام از «الذین آمنوا» همه امامان هستند.
گذشته از آنکه موضوع «تقیه» در دوران امامان شیعه، بحثی جدی است که در بیان مصادیق و جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله برای همه و در همه جا پرهیز میکردند، به خصوص که حاکمان «بنی امیه» و «بنی عباس» درصدد بودند تا
1) البرهان، ج 3، ص 419؛ الکافی، ج 1، ص 143؛ الاختصاص، 277.
بهانهای به دست آورند و آل علی علیه السّلام را سرکوب کنند و به زندگی آنان خاتمه دهند که نمونههای فراوانی از این نوع روایات در این زمینه داریم.
به این روایت توجه کنید:
«عن ابن ابی یعفور قال: قلت لابی عبدالله اعرض علیک دینی الذی ادین اللّه به. قال: هاته. قلت: اشهد ان لا اله الاّالله و اشهد انّ محمدا رسول اللّه و اقر بما جاء به من عندالله قال: ثم وصفت له الائمة حتی انتهیت الی ابی جعفر علیه السّلام . قلت: و اقول فیک ما اقول فیهم، فقال: انهاک ان تذهب باسمی فی الناس. قال ابان: قال ابن ابی یعفور قلت له مع الکلام الاول وأزعم انّهم الذین قال اللّه فی القرآن؛ {اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم}، فقال ابوعبدالله و الآیه الآخر فاقرأه قال: قلت له جعلت فداک ای آیة؟ قال: {انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا...}(1)
«ابن ابی یعفور میگوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: میخواهم دینم را برایتان شرح دهم. فرمود: بگو. عرض کردم: شهادت میدهم که معبودی جز اللّه وجود ندارد و شهادت میدهم
1) البرهان، ج 3، ص 427؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 56؛ بحارالانوار، ج 35، ص 187.
که محمد صلی الله علیه وآله رسول خداست و به آنچه که او از سوی خداوند آورده است، اعتراف میکنم و پس از آن، جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله را بیان کردم تا به امام باقر علیه السّلام رسیدم.
آنگاه گفتم: درباره شما نیز همان اعتقادی را دارم که درباره بقیه جانشینان دارم. امام صادق علیه السّلام فرمود: تو را نهی میکنم که اسم مرا در بین مردم ببری! ابان میگوید: ابن ابی یعفور ادامه داد که به دنبال سخن گذشته به امام صادق علیه السّلام عرض کردم معتقدم که مقصود خداوند از «اولیالامر»، جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند. امام صادق علیه السّلام فرمود: آیه دیگر را هم بخوان. عرض کردم: فدایت شوم کدام آیه؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: «انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا.»
همان طور که ملاحظه میکنید، در این روایت، با اینکه امام صادق علیه السّلام تصریح میفرماید که آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا} شامل همه امامان میشود، و به دلیل جو حاکم و تقیه دستور میدهد که
مبادا در میان مردم روی این مسئله تبلیغ کنند.
بعضی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه بر خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام وارد کردهاند، بر مسئله سیاق آیات است.
با توجه به اینکه استدلال به سیاق در بسیاری از آیات مطرح میشود، بحث سیاق را مشروحتر بیان میکنم.
در تعریف سیاق گفتهاند:
«کل ما یکشف اللفظ الذی نرید فهمه من دوالّ اخری سواء کانت لفظیه کالکلمات التی تشکل مع اللفظ الذی نرید فهمه کلاما واحدا مترابطا او حالیه کالظروف و الملابسات
التی تحیط بالکلام و تکون ذات دلالة فی الموضوع».(1)
«آنچه غیر از لفظ مورد نظر، که بتواند معنای لفظ مورد نظر را روشن کند، چه لفظی همانند کلماتی که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل میدهند و چه غیرلفظی همانند شرایط و احوالی که آمیخته به کلام است که در فهم موضوع دخالت دارد».
عدهای از مفسران برای فهم آیات بیشتر به سیاق آیات توجه میکردند.(2)
در این زمینه هیچ شبههای وجود ندارد که سیاق کلمات یا به عبارت دیگر چینش کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم به گونهای انجام گرفته است که ارتباط و پیوستگی علمی قرآن را بیان میکند و حقایق را به گونهای اعجابانگیز بهم ارتباط میدهد و متناسب با این ترکیب و محتوای آیه، صفات گوناگون خداوند را به کار میبرد که حیرت انسان را برمیانگیزد؛ به این آیه توجه کنید:
{فَاعْلَمْنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ وَاللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ}(3)
«بنابر این بدان که معبودی جز اللّه نیست و برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان طلب آمرزش کن که خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را میداند».
همان طور که ملاحظه میکنید، خداوند در این آیه چند واقعیت زیر را با هم ذکر کرده است که از ترکیب کلمات، ارتباط واقعی میان آنها روشن میشود:
الف) جهان هستی دارای معبودی است که جز او کسی شایسته عبودیت نیست و او «اللّه» است؛
ب) همه مؤمنان - با توجه به شناختی که از خداوند دارند - در برابر دستورات او نوعی قصور و کوتاهی دارند؛
ج) بنده با توجه به بندگی خود و ربوبیت «اللّه» باید از او آمرزش بخواهد، چرا که اگر این گناهان آمرزیده نشود در جهان ابدی برای او مشکل ایجاد میکند؛
د) برخی از قصور و گناه انسان آشکار و برخی پنهانی انجام میگیرد؛
ه-) علم الهی به همه چیز و بر همه جا احاطه دارد.
حال ارتباط علمی میان این واقعیت ها را چنین بیان میکند که استغفار و یکتاشناسی خداوند رابطهای واقعی با یکدیگر دارند؛ زیرا معتقد بودن به یگانگی خداوند مستلزم معتقد بودن به عبودیت فرد است و طبیعی است که بنده باید در
برابر رب خاضع و خاشع باشد و از قصورها و تقصیرهای خود عذرخواهی کند و با توجه به مخفی بودن بعضی از گناهان در پایان آیه از صفت علم مطلق خداوند استفاده کرده است.
همان طور که بیان کردیم، سیاق کلمات در آیات امری مسلم است، ولی آیا در ترتیب آیات نیز چنین پیوستگی و ارتباطی وجود دارد؟
در اینکه چینش آیات در سورهها به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته هیچ شبههای نیست و در باور ما چینش آیات توقیفی است و در این زمینه تقریبا عالمان و مفسران اتفاقنظر دارند و جز تعداد اندکی از مفسران کسی مخالف نیست. (1)ولی آیا واقع شدن آیاتی در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟
از نظر عقلی چنین التزامی وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالتها هم چنین اقتضایی ندارد که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمی و پیوستگی ناگسستنی باشد.
این سخن مورد قبول اهل سنت نیز هست؛ صبحی صالح مینویسد:
1) مباحث فی علوم القرآن، ص 70.
«کما ان ترتیب الآیات التوقیفی لا یقتضی عقلاً ارتباط احداها بالآخری اذا وقعت کل منها علی اسباب مختلفه.»(1)
«توقیفی بودن ترتیب آیات از نظر عقلی چنین اقتضایی ندارد که هر یک از آیات با دیگری ارتباط داشته باشد؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفی دارد».
باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سورهها منافاتی ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایی مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشد. این تنها سخن ما نیست، بلکه اهل سنت نیز بر این باورند؛
خضری در این باره مینویسد:
«المناسبة علم حسن و لکن یشترط فی حسن ارتباط الکلام ان یقع فی امر متحد مرتبط اوّله بآخره. فان وقع علی اسباب مختلفه لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخری.»(2)
بحث تناسب آیات، علم خوبی است، ولی در جایی کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعی وارد شود که اول و آخر آن با هم ارتباط داشته باشد، ولی اگر نزول آیات اسباب مختلفی داشته باشد تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.
همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعی سورهها سازگاری دارد؛ زیرا وحدت موضوعی سورهها به این معنی است که موضوعی کلی را تعقیب کند که در آیات آن سوره جلوه بارزی داشته باشد، نه اینکه همه آیات باید با موضوع سوره در ارتباط باشد. در این خصوص اهل سنت نیز همین سخن را میگویند؛ صبحی صالح در این باره مینویسد:
«و انّما یغلب فی السورة الواحدة ان تکون ذات موضوع بارز کلی.»(1)
«غالب در سوره این است که یک موضوع بارز و روشن کلی داشته باشد».
با توجه به اینکه سه آیه از آیات ولایت مورد بحث در سوره مائده واقع شده است، پرداختن به این سوره و هدف از نزول آن ضروری است.
در اینکه سوره مائده در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است، شبههای نیست ولی درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عدهای بر این باورند که آیات این سوره درچهار سال پایانی زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله و در مدینه نازل شده است.
1) مباحث فی علوم القرآن، ص 70.
آغاز نزول این سوره در سال هفتم هجری روی داد، ولی ادامه آن تا روزهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه «اکمال» در «حجةالوداع» در سال دهم هجری - هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت - نازل گردید.(1)
مفسران اسلامی با تلاشی که در فهم محتوای هر سوره انجام دادهاند، به ویژه در عصر اخیر، به این نتیجه رسیدهاند که هر سوره هدف یا هدفهای خاصی را دنبال میکند که جامع میان آیات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعی» در هر سوره خوانده میشود.(2)
دانشمندان اسلامی تأکید دارند که هر سوره دارای جامعیت واحدی است که در انسجام و به هم پیوستگی آیات آن نقش دارد. اولین وظیفه مفسّر - پیش از ورود به تفسیر آیات - به دست آوردن آن وحدت جامع حاکم بر سوره است تا به خوبی بتواند به مقاصد سوره دست یابد.(3)
با توجه به نکته یاد شده، مفسران اسلامی هدف از نزول سوره مائده را وفای به عهدها و پیمانها و حفظ آنها میدانند.(1)
بر همین اساس سوره با جمله {یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالعُقُودِ...}(2)
«ای مؤمنان به پیمانها وفادار باشید»، آغاز می شود.
در توضیح این هدف باید گفت: با توجه به تصریح آیه {الیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ} سوره مائده در زمانی نازل شده است که دوران سیادت مشرکان به سر آمده بود و مسلمانان به اقتدار و مقام والایی در شبه جزیره عربستان دست یافته بودند. در چنین دورهای مسلمانان به تکمیل قوانینی نیاز داشتند که شئون مختلف زندگانی آنان را به گونهای سامان دهد.
گذشته از آن در این دوره اهل کتاب یعنی یهود و نصارا تحت حمایت و پیمان مسلمانان در شبه جزیره عربستان زندگی میکردند. ازاین جهت مسلمانان نیازمند قوانینی بودند که در دوبخش زیر وظایف آنان را مشخص کند:
الف - قانونگذاری برای تنظیم روابط مسلمانان با یکدیگر، به ویژه با توجه به روند رو به گسترش اسلام و پایان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله و انقطاع وحی؛
ب - قانونگذاری برای تنظیم روابط مسلمانان با ملل دیگر، به خصوص اهل کتاب که تحت حمایت حکومت اسلامی رسول خدا صلی الله علیه وآله زندگی میکردند.
با توجه به این دو انگیزه، سوره مائده احکام کلی فراوانی را دربردارد. عدهای از مفسران احکام کلی را که در سوره مائده آمده شمارش کردهاند که تعداد آنها به30 حکم کلی رسیده است(1)که از این جمله شانزده پیام آن اختصاص به مسلمانان دارد.(2)
با توجه به نکات یاد شده باید گفت: سیاق آیات به دو شرط زیر قرینهای برای فهم آیات دیگر است:
1- از نظر تاریخی و شأن نزول ثابت شود که این آیات با هم و یکجا نازل شده است.
2- در این آیات دلیلی برخلاف سیاق وجود نداشته باشد که در آن صورت با وجود دلیل برخلاف سیاق نمیتوان به قرینه بودن سیاق اعتماد کرد.
شبهاتی که به استناد سیاق بیان کردهاند، به شرح ذیل است:
گفتهاند؛ در آیات قبل و بعد از این آیه نیز این واژه به کار رفته است و چون در آنها ولیّ به معنای ناصر و محب است، ولایت در این آیه نیز باید چنین باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«بل المراد به الناصر و المحبّ، لانّ الولایة المنهیّ عنها فیما قبل هذه الآیة و فیما بعدها هی بهذا المعنی، فکذا الولایة المامور بها.»(1)
«مقصود از ولیّ، ناصر و محبّ است؛ زیرا ولایتی که در قبل و بعد از این آیه ممنوع شده است به همین معنی است.
بنابر این ولایتی که در این آیه به آن دستور داده شده است نیز باید به همین معنی باشد.
اکنون به بررسی آیات قبل و بعد میپردازیم تا مشخص شود که ولایت در این آیات به معنای ناصر است یا خیر؟
مدعیان سیاق بر این باورند که آیات 51 تا 67 سوره مائده با هم نازل شده است؛
طبری پس از نقل جریان شأن نزول مینویسد:
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الحدیث، ج 11، ص 133؛ تفسیر کبیر، ج 12، ص 27.
«فانزل اللّه تعالی ذکره: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود، الی قوله ویعصمک من الناس.»(1)
عدهای نیز بر این باورند که آیات 51 تا 56 این سوره با هم نازل شده است:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ
أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ}.
{فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ}.
{وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُواهؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ}.
{ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}
1) تفسیر طبری، ج 4، ص 615.
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ}.
{وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ}.
مدعیان سیاق بر این باورند که مجموع این آیات یکجا نازل شده است، ولی درباره زمان نزول آن نظریه های زیر مطرح شده است:
1- بعد از جنگ بدر مسلمانانی که با یهودیان پیمان داشتند به یهودیان هم پیمان خود گفتند قبل از اینکه حادثهای مثل بدر بر سر شما نازل شود، ایمان بیاورید. مالک بن صیف یهودی گفت: پیروزی بدر شما را مغرور کرده است، در حالی که قریش با جنگ آشنا نبودند. بگذارید بین ما و شما جنگی پیش آید، آن روز خواهید فهمید که جنگ چیست و جنگجو کیست؟
در این حال عبادة بن صامت به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد: من از هم پیمانان یهودی خود برائت میجویم و عبدالله بن ابیّ گفت: من این کار را نمیکنم. پس این آیات نازل شد.(1)
1) تفسیر طبری، ج 4، ص 615.
2- بعد از جنگ «بنی قینقاع» با رسول خدا صلی الله علیه وآله عبدالله بن ابیّ به حمایت از آنان برخاست و عبادة بن صامت نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و آن سخنان را گفت.(1)
3- بعد از جنگ احد عدهای از مسلمانان وحشت کردند که مبادا دوباره کفار مسلط شوند.
یکی از مسلمانان به رفیقش گفت: من به فلان یهودی پیوسته، یهودی میشوم و از او امان میگیرم. رفیقش گفت: من هم به فلان نصرانی در شام میپیوندم و نصرانی میشوم و امان میگیرم.(2)
4- عکرمه مدعی است مقصود «ابولبابه» است که وقتی پیامبر او را به سوی بنی قریظه فرستاد و آنان حاضر شدند که تسلیم دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله شوند، «ابولبابه» خیانت کرد و با دستش اشاره کرد که در آن صورت کشته خواهید شد.(3)
1- طبری بعد از نقل این آراء، درباره شأن نزول آیات یاد شده می نویسد:
«و لم یصحّ بواحد من هذه الاقوال الثلاثة خبر تثبت بمثله حجّة»(1)
«هیچ یک از این آراء سند درستی ندارد که بتوان با آن مطلبی را ثابت کرد».
براین اساس هیچیک از این شأن نزولهایی که نسبت دادهاند، سندی ندارد تا بتوان گفت که آیه «انّما» نیز در همین ارتباط نازل شده است و یا اینکه این آیات با هم نازل شدهاند؛ تا آیات سیاق پیدا کند و برای فهم آیه باید سیاق را مورد توجه قرار داد.
2- این شأن نزولها با تاریخ قطعی نیز سازگاری ندارد؛ زیرا همه مفسران بر این باورند که این سوره از آخرین سورههایی است که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و - همان طور که پیشتر نقل کردیم - دست کم سال هفتم هجری را گفتهاند آن هم به این دلیل که در آیات یاد شده است کلمه {فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ} آمده است و مقصود از فتح هم فتح مکه است. پس باید دست کم سال هفتم باشد، در حالی که این قول هیچ تاییدی ندارد که مقصود از فتح در این آیه فتح مکه باشد؟
حتی اگر این نظریه را هم بپذیریم که این سوره در سال هفتم هجری نازل شده است، باز هم شأن نزولهای گفته شده با تاریخ قطعی سازگاری ندارد؛ زیرا
1) همان، ص 617.
اگر بگوییم این جریان بعد از جنگ بدر بوده است، جنگ بدر در سال دوم هجری اتفاق افتاده است، در حالی که این آیات سال هفتم به بعد نازل شده است و اگر بپذیریم که این جریان بعد از جنگ «بنی قینقاع» با رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است، عده ای وقوع جنگ بنی قینقاع را در سال دوم هجری(1)و عدهای در سال سوم(2)میدانند.
بنابر این باز هم با زمان نزول این سوره سازگاری ندارد و اگر این شأن نزول را بپذیریم که بعد از جنگ احد بوده است، جنگ احد نیز در سال سوم اتفاق افتاده است و با نزول این آیات و سوره سازگاری ندارد؟
اگر این شأن نزول را بپذیریم که مربوط به ابولبابه و جریان جنگ بنی قریظه است، در آن صورت نیز با نزول سوره سازگاری ندارد؛ زیرا جنگ بنیقریظه بالاتفاق بعد از
جنگ احزاب و در سال پنجم هجری روی داده است.(3)
1) تاریخ، طبری، ج 2، ص 172؛ مغازی، واقدی، ج 1، ص 176؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 137؛ سیره، ابن هشام، ج 3، ص 51.
2) البدایة و النهایه، ج 3، ص 126؛ السیرة النبویه، ذهبی، ج 1، ص 376.
3) تاریخ، طبری، ج 2، ص 245؛ مغازی، واقدی، ج 2، ص 496؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 185؛ البدایة و النهایه، ج 3، ص 286؛ السیرة النبویه، ذهبی، ج 1، ص 506؛ سیرة، ابن هشام، ج 3، ص 244.
3- پیشتر بیان شد که سیاق در صورتی ثابت میشود که آیات مورد بحث یکجا نازل شده و همچنین قرینهای برخلاف سیاق وجود نداشته باشد. تنها با کنار هم قرار دادن این آیات، نمیتوان حکم کرد که این آیات با هم نازل شدهاند.
4- شأن نزولها با خطاب آیات نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر این شأن نزولها صحت داشته باشد، نباید یهود و نصارا با هم ذکر شوند؛ چه اینکه اگر مقصود از ولایت، ولایت به معنای نصرت است، بر فرض این که بپذیریم که بین مسلمانان و یهودیان پیمانهایی وجودداشته که براساس آن پیمانها یکدیگر را یاری میکردند، در دوران یاد شده در مدینه مسلمانان با نصارا معاشرتی نداشتهاند و معاهدهای نیز میان آنان وجود نداشته است. معاشرت با نصارا بعد از جریان مباهله و در سال نهم هجری آغاز می شود.
5- وحدتِ سیاق، با هدف آیات قبل و بعد از آیه «انّما» سازگار نیست؛ زیرا هدف در آیات قبل، نهی از انتخاب یهود و نصارا به عنوان «ولیّ» و سرزنش منافقان و بیماردلان از گرایش به یهود و نصارا و حمایت از آنان است، بدون اینکه یهود و نصارا مخاطب باشند، در حالی که در آیات بعد، یهود و نصارا مورد خطاب هستند و آنان را مورد سرزنش قرار داده، محکوم به نفاق و فسق مینماید و با دوگانه بودن هدف در آیات، چگونه میتوان قائل به وحدت سیاق شد؟
6- اگر ولایت در آیات قبل به معنای نصرت باشد به دلایل زیر با خود آیات و ویژگیهایی که در آیات به کار رفته است، سازگار نیست؛
الف - در آیه میفرماید: {بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ}؛ این ولایت، ولایت نصرت نیست؛ زیرا آنچه پیروان هر دینی را اعم از یهود و نصارا و ... به هم پیوند میدهد، ولایت محبت و دوستی در سایه دین است نه اینکه آنها با هم پیمان همکاری بسته باشند.
ب - در آیه میفرماید: {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ}؛ این ولایت نیز نمیتواند ولایت نصرت باشد؛ زیرا تنها قرارداد و پیمان همکاری میان دو گروه موجب نزدیکی روحی آنها نمیشود چه بسا دو گروه که دشمن سرسخت هم هستند، بنا به ضرورتی با هم پیمان همکاری منعقد میکنند. همانند پیمانی که بعد از ورود رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدینه میان آن حضرت و یهود بسته شد؛ طایفهای که مسلمانان هرگز با آنها احساس همبستگی نکردند، تا چه رسد به اینکه {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ} شود. آنچه موجب میشود که شخصی از یک گروه به حساب آید، ولایت محبت و دوستی است که گرایش روحی و همفکری و ... را در پی دارد.
7- مدعیان سیاق بر این باورند که آیه 54 درباره ابوبکر و یاران او نازل شده است و بر این اساس باید با آیات قبل و بعد بیگانه باشد. در عین حال میگویند: تمام این آیات درباره «عبادة بن صامت» و «عبدالله بن ابیّ» نازل شده است.؟!
همان طوری که قبلاً اشاره شد یکی از عجیبترین نظریه ها این است که آیه ولایت حتی آیه قبل از آن هر دو درباره ابیبکر ابی ضحائم نازل شده است!
یکی دیگر از شبهات سیاق این است که گفتهاند با توجه به اینکه آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است، مناسب این است که این آیه نیز درباره ابوبکر نازل شده باشد. به این شبهه توجه کنید.
«ایضا الآیة المتقدّمة نزلت فی ابیبکر کما مرّ من انّه هوالذی حارب المرتدین، فالمناسب ان تکون هذه ایضا فیه.»
این شبهه در برخی منابع آمده است
در این شبهه نیز مقدمه های زیر مسلّم فرض شده و سپس این نتیجه گرفته شده است که باید مقصود از آیه «انّما» هم ابوبکر باشد.
1- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است؛
2- ارتداد در آیه به معنای اصطلاحی آن به کار رفته است؛
3- مقصود از مرتدین، معترضان به حکومت ابوبکر هستند.
درباره آنکه آیه قبل، یعنی آیه ارتداد، درباره چه کسی یا کسانی نازل شده است، نظریه های زیر مطرح شده است:
الف - افرادی مثل واحدی نیشابوری و سیوطی در لباب النقول فی اسباب النزول به شأن نزول آیه نپرداختهاند و از دیدگاه آنان آیه درصدد بیان حکم کلی است.
ب – مفسران اهل سنت - که شأن نزول آیه را مطرح کردهاند - آن را قول منحصر نمیدانند، بلکه یکی از اقوال این است که آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است.
البته محققان این قول را نیز نپذیرفتهاند؛ طبری پس از نقل اقوال مینویسد:
«و اولی الاقوال فی ذلک عندنا بالصواب ما روی به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهلالیمن قوم ابی موسی الاشعری.»(1)
«ما معتقدیم که از میان نظریه های مطرح شده واقع بینانه ترین آنها این است که مقصود از آیه قبل اهل یمن، از خویشان ابو موسی اشعری هستند؛ چنان که از رسول خدا صلی الله علیه وآله این گونه روایت شده است».
1) تفسیر، طبری، ج 4، ص 626.
ج – مفسران شیعه - که این شأن نزول را برای آیه ذکر کردهاند - دو گروه هستند:
1- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امیرالمؤمنین علیه السّلام و یاران او نازل شده است.(1)مؤید این قول نیز این است که اوصافی که در این آیه به کار رفته، رسول خدا صلی الله علیه وآله آنها را درباره امام علی علیه السّلام در روایات دیگر به کار برده است. شایان ذکر است که این اوصاف در روایات اهل سنت نیز فراوان است؛ رسولخدا صلی الله علیه وآله وصف «یحب اللّه و یحبّه الله» را درباره امامعلی علیه السّلام در جنگ خیبر به کار برده است(2)و اینکه آن حضرت درباره امام علی علیه السّلام فرموده است که اوست که بعد از من با ناکثین، قاسطین و مارقین جهاد میکند.(3)
1) مجمع البیان، ج 3، ص 208.
2) الصواعق المحرقه، ص 121؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 126، 129؛ ذخائر العقبی، ص 133؛ نورالابصار، ص 164؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 126؛ کفایة الطالب، ص 98؛ مناقب، ابن مغازلی با 11 سند، ص 176؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 169 - 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 120 و دهها منبع دیگر.
3) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 132؛ الریاض النضره، ج 2، ص 135؛ کفایة الطالب، ص 169؛ ذخائر العقبی، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 136؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 298؛ اسد الغابه، ج 4، ص 108 و منابع دیگر.
2- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امام زمان علیه السّلام و یاران او نازل شده است. مؤید این قول نیز جمله «فسوف یاتی الله» است که برای استقبال به کار می رود(1)
بنابر این اصل شأن نزول آیه قبل درباره ابوبکر نه تنها مورد تردید و شک است، بلکه به طور قطع نیز نمیتواند مقصود ابوبکر باشد؛ زیرا خداوند در این آیه جمله «فسوف یاتی اللّه بقوم» را به کار برده است که بنابرقواعد مسلم ادبیات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآید، فعل مضارع اختصاص به آینده پیدا میکند. این آیه از کسانی سخن میگوید که در عصر نزول آیه هنوز وجود خارجی ندارند، در حالی که ابوبکر و یاران او سالها قبل از نزول آیه وجود داشتند!
3- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:
«هذا وذووه ثم قال لوکان الدین معلقاً بالثریا لناله رجال من
1) تفسیر علی بن ابراهیم، ج 1، ص 170؛تفسیر مجمعالبیان، ج 3، ص 209؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 362.
ابناء الفارس»(1)
در آینده به طور مشروح بیان میکنیم که واژههایی که در قرآن به کار رفته است، نمیتواند به معنای اصطلاحاتی باشد که این واژهها در قرون بعدی بین مسلمانان به خود گرفتهاند، بلکه باید به همان معنای لغوی آن باشد، یا دست کم متناسب با آن معنی به کار رفته باشد.
در معنای لغوی ارتداد گفته شده است.
«الارتداد و الردّة، الرجوع فی الطریق الذی جاء منه، لکن الردّه تختص بالکفر و الارتداد یستعمل فیه و فی غیره.»(2)
«ارتداد و رده به معنای بازگشت از راهی که آمده است میباشد، ولی رده اختصاص به بازگشت به کفر دارد، اما ارتداد در این مورد و موارد دیگر به کار میرود».
بنابراین ارتداد به کار رفته در آیه به معنای اصطلاحی نیست تا قرینهای باشد بر اینکه آیه درباره ابوبکر نازل شده است.
اینکه گفته شده چون ابوبکر با مرتدان جنگیده است پس آیه درباره او نازل شده است پذیرفته نیست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین علیه السّلام میدانستند. قرائن حاکی از آن است که مخالفان ابوبکرتنها وی را قبول نداشتند، نه اینکه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبری، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال یازدهم شعری از شاعران همین گروه را میآورد که نشان میدهد آنان شخص ابوبکر را قبول نداشتند. به دو بیت از این قصیده توجه کنید:
اطعنا رسول اللّه ما کان بیننا فیال عبادالله مالا بی بکر
ایورثنا بکرا اذا مات بعده وتلک لعمرالله قاصمة الظهر(1)
«تا پیامبر صلی الله علیه وآله در بین ما بود از او اطاعت کردیم، خدایا ابوبکر چه میگوید، آیا بعد از مرگ ابوبکر باید پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند این مسئله کمرشکن است».
1) تاریخ طبری، ج 2، ص 477.
یکی از قبائلی که به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبیله «مالک بن نویره» بود.
«مالک بن نویره»؛ رئیس قبیلهای بود که در زمان جاهلیت او را هم ردیف شاهان میدانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا صلی الله علیه وآله مسؤولیت صدقات قبیلهاش را به او واگذار کرد. بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله «خالد بن ولید» به بهانه ارتداد از طرف ابوبکر مأمور سرکوبی قبیله «مالک بن نویره» شد. ولی در اولین برخورد با این قبیله چشم خالد به زن مالک، که زنی زیبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اینکه اینان مسلمان بودند و نماز میخواندند و مالک نماینده رسول خداصلی الله علیه وآله بود، خالد با مکر و حیله آنان را خلع سلاح کرد و مردان آنان از جمله مالک بن نویره را کشت و برخلاف همه دستورات دینی همان شب زن مالک را به عنوان همسر در اختیار گرفت و با او همبستر شد. گزارش این جنایت به مدینه رسید. ابوبکر خالد را احضار کرد. هنگام ورود به مسجد تیرهایی را در عمامهاش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تیرها را در آورد و آنها را شکست و گفت:
«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت علی امرأته و اللّه لارجمنّک باجمارک»؟
«مسلمانی را کشتهای و با زنش همبستر شدهای. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم کرد؟ ولی ابوبکر او را بخشود»!(1)
از دیگر قرائن، شهادت عمر در همین جمله است که «مالک بن نویره» مسلمان بوده است.
به راستی جای تعجب نیست که «مالک بن نویره» نماینده رسول خدا صلی الله علیه وآله، مرتد باشد،ولی خالد بن ولید و دیگران با چنان عملکردی مسلمان باشند؟
انسان از تناقضگویی این گروه تعجب میکند؛ از یک سو میگویند: این آیه درباره ابوبکر نازل شده است پس باید آیه بعد هم درباره او نازل شده باشد. این جمله به این معنی است که این سه آیه به طور مستقل و ارتباطی با آیات قبل و بعد ندارد. از سوی دیگر میگویند: مجموع این آیات از 51 تا 57 و به قولی تا 67 یکجا همه در شأن عبادة بن صامت» است.
بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلکه این چهار آیه با هم نازل شده است و این آیه به منزله نتیجه سه آیه قبل است؛
1) همان، ج 2، ص 504؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 359؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 6، ص 36.
زیرا وقتی عدهای از مسلمان نماها یهود و نصاری را به عنوان «ولیّ» برگزیدند و به آنان گرایش روحی پیدا کردند.
زمینههای این گرایش روحی و ولایت پذیری آنان به شرح زیر است:
1- گرایش روحی و قلبی به دشمنان خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله است. قلبی که جای محبت دشمنان خدا و رسول شد، دیگر جای محبت خدا و رسول و مؤمنان نمیشود؛ چنان که خداوند فرمود:
{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ }(1)
2- اظهار ذلت اینگونه مسلمان نماها در برابر کفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛
3- سستی در جهاد با یهود و نصارا و تحمل نکردن مشکلات این مبارزه و محرومیتهای قطع روابط با آنان؛
4- هراس از هر سرزنشی در راه خدا؛ از این رو حاضر نیستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه کنند.
با توجه به نکات یاد شده - چنان که گفتیم - این آیه در حکم نتیجه آیات قبل و درصدد بیان این نکته است که اگر عدهای از دین خدا برگردند به خدا زیان نمیرسانند و خداوند قادر است گروهی را بیاورد که از دین خدا دفاع کنند،
1) احزاب/4.
به خدا عشق بورزند و خداوند نیز آنان را دوست داشته باشد و بدون هیچ مسامحهای با دشمنان خدا و رسول مبارزه کنند، در برابر مؤمنان ذلیل باشند و در برابر کفار عزیز و سرزنش هیچ سرزنشگری هم آنان را متزلزل نکند. ویژگیهای این قوم و شرایط زمانی پیدایش
این گروه در روایات آخرالزمان به خصوص در تفاسیر روایی ذیل آیه:{فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّی لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ}(1)آمده است که برای طولانی نشدن از ذکر این روایات پرهیز میکنیم.
از شبهاتی که با توجه به سیاق آیات مطرح شده تناقض آیات است. به این بیان که آیه ارتداد قویترین دلیل بر امامت ابوبکر است و اگر آیه بعد - که آیه «انّما» ست - دلیل بر امامت علی علیه السّلام باشد، تناقض پیش میآید و چون تناقض آیات باطل است، دلالت این آیه نیز بر امامت امام باطل است.
به این شبهه توجه کنید:
«انّا قد بیّنا بالبرهان البیّن ان الآیة المتقدّمة و هی قوله یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه الی آخر الآیة من اقوی الدلائل علی صحّة امامة ابیبکر، فلودلّت هذه الآیة
علی صحّة امامة علیّ بعد الرسول، لزم التناقض بین
1) محمد/18.
الآیتین و ذلک باطل، فوجب القطع بان هذه الآیة لا دلالة فیها علی ان علیّا هو الامام بعدالرسول.» این شبهه در برخی از منابع آمده است.(1)
فخر رازی در این استدلال چند مسأله را قطعی فرض نموده و به نتایج زیر دست یافته است:
1- این آیه درباره ابوبکر و اصحاب او نازل شده است؛
2- ارتداد در این آیه به معنای ارتداد اصطلاحی است و مقصود از مرتدان، معترضان به حکومت ابوبکر هستند؛
3- دلالت این آیه بر امامت ابوبکر قطعی است.
در حالی که هیچ یک از این مقدمات نه تنها مسلم نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ اما چرا مقدمه اول قابل اثبات نیست؟ پیشتر بیان کردیم که در بین شیعه هیچکس قائل نیست که آیه درباره ابوبکر نازل شده باشد. همة اهل سنت نیز این نظریه را قبول ندارند. گذشته از آنکه بیان شد، ترکیب این آیه حکایت از آن دارد که قوم مورد بحث در عصر نزول آیه وجود خارجی نداشتند.
1) التفسیر الکبیر، ج 12، ص 28.
مقدمه دوم نیز نه تنها قطعی نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ زیرا پیشتر روشن شد که نه ارتداد در این آیه به معنای اصطلاحی آن است و نه مخالفان ابوبکر مرتد شده بودند، بلکه غیر از هواداران پیامبران دروغین دیگران مسلمانانی بودند که ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله قبول نداشتند.
مقدمه سوم نیز همینگونه است؛ زیرا تنها جملهای که فخر رازی به آن استدلال می کند عبارت {فسوف یاتی اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه} است که گذشته از آنکه مصداق آن مشکوک است، معنای آن نیز دلالت روشنی ندارد؛ زیرا استدلال فخر رازی این است که چون این قوم محبوب خدا هستند، پس باید امام مسلمانان باشند!
1- این جمله با هیچ توجیه ادبی، عقلی و نقلی بر لزوم امامت دلالت نمیکند.
2- بر فرض که این جمله دلالت کند که مصداق این آیه باید امام باشد مصداق آیه « یک قوم» است نه «افراد» و کسی نمیتواند ادعا کند که آن قوم همه امامند.
3- بر فرض که افراد مقصود باشند، باید دلالت بر امامت «خالد بن ولید» - که اوصاف خالد را پیشتر بیان کردیم - کند! زیرا همه اتفاق نظر دارند که در این حوادث ابوبکر از مدینه خارج نشده و خالد بن ولید بوده است که آن عملیات را رهبری میکرده است
گذشته از اینها، اشکالهای زیر نیز بر اصل استدلال فخر رازی وارد است:
1- اگر جمله «یحبّهم و یحبّونه» دلالت بر امامت میکند، چرا فخر رازی به کاربرد همین جمله از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ خیبر درباره امام علی علیه السّلام استدلال نمیکند. به این جریان توجه کنید.
«حاصرنا خیبر فاخذ ابوبکر فانصرف و لم یفتح له، ثمّ اخذه عمر من الغد فخرج و رجع و لم یفتح له، و اصاب الناس شدة فقال رسول الله: انّی دافع اللواء الی رجل یحبّه اللهُ و رسولُه و یحبّ اللهَ و رسولَه لا یرجع حتی یفتح علیه.»(1)
1) صحیح، مسلم، ج 4، ص 120؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ تاریخ الخلفاء، ص 169؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 176 با 11 سند؛ کفایة الطالب، ص 98؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 126؛ نورالابصار، ص 163؛ ذخائرالعقبی، ص 133؛ الریاض النضره، ج 2، ص 129؛ الصواعق المحرقه، ص 121،ینابیع المودة، ص 49؛ الفتوحات الاسلامیّة، ج 2، ص 456 و دهها منبع دیگر.
«خیبر را محاصره کردیم، فرماندهی به ابوبکر واگذار شد، ولی کاری از پیش نبرد و بازگشت. روز بعد فرماندهی به عمر واگذار شد. او نیز کاری از پیش نبرد و بازگشت و مردم با مشکلات زیادی روبرو شده بودند. در چنین شرایطی پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: بدون تردید فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست میدارد. او تا پیروزی را به دست نیاورد، باز نخواهد گشت».
اگر جمله «یحبّهم» و «یحبّونه» دلالت بر امامت میکند؛ چرا در اینجا دلالت نمیکند، با این تفاوت که مصداق «یحبّهم و یحبّونه» در آیه معلوم نیست، ولی اینجا، مصداق آن ، امام علی علیه السّلام است ؛ زیرا نه تنها مسلمانان
بلکه خلیفه دوم، هم آرزو میکرد ای کاش این جمله دربارة او بیان شده بود.(1)
این حدیث که به حدیث الرایه معروف شده در بین اهل سنت از چنان شهرتی برخوردار است که عدهای از محدثان آنان درباره آن کتاب مستقل نوشتهاند؛ حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله ابن البیع حاکم نیشابوری (متوفای 405) کتابی به نام طرق حدیث الرایه دارد.(2)
2- نزول آیه «انّما» درشأن امام علی علیه السّلام قطعی است؛ زیرا همه به اتفاق این شأن نزول را گفتهاند، حال یا به صورت اشتراک و یا به صورت انفراد. از طرفی دلالت آیه بر مسئله رهبری نیز بسیار روشن است؛ زیراواژه ولایت در آن به کار رفته و با کلمه «انّما» - که از ادات حصر است - نیز بیان شده است.
بنابراین اگر سخن فخر رازی را بپذیریم برای رفع تعارض باید از دلالت آن آیه بر امامت ابوبکر دست برداشت؛ زیرا نزول آن آیه درباره او مشکوک است و به هیچ وجه بر امامت او دلالت ندارد.
3- فخر رازی مدعی است که این آیه از قویترین دلائل امامت ابوبکر است ولی ابوبکر و طرفدرانش در عصر رسالت که حضور داشتند و شأن نزول آیات را دیده بودند، اگر این آیه درباره او نازل شده بود و چنین دلالتی داشت. قطعا در «سقیفه» برای اثبات مشروعیت خود به آن استدلال میکرد در حالی که در مدارک سقیفه چنین چیزی را نمیبینیم.
4- ابوبکر هرگز مدعی نشد که این آیه درباره او نازل شده است و هیچیک از معاصران او هم چنین ادعایی نکردهاند و این قول تنها از عکرمه نقل شده است که پانزده سال بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله به دنیا آمده است،(1)در حالی که
1) الاعلام، ج 4، ص 244.
امام علی علیه السّلام - همان طور که پیشتر بیان شد - نه تنها مدعی است که این آیه درباره او نازل شده است بلکه ادعای اجماع امت را نیز دارد و به آن استدلال نیز کرده است که مشروح آن در آینده بیان خواهد شد.
5- در اندیشه اهل سنت اکثر قریب به اتفاق بر این باورند که نصّی بر امامت هیچکس وجود ندارد. حتی عدهای از آنان در کتب خود بابی را به این مسئله اختصاص
دادهاند، به عنوان مثال «ابن کثیر» باب مستقلی را با نام «باب ان رسول لم یستخلف» ذکر میکند(1)و به پیروی از او، سیوطی نیز بابی را با همین عنوان در کتاب خود آورده است(2)و آنان که تلاش زیادی کردهاند که مشروعیت حکومت ابوبکر را از راه نصّ درست کنند و در کتب خود بابی را با عنوان «باب استخلاف ابیبکر» آوردهاند، هر چه کوشیدهاند در طول 23 سال رسالت رسولخدا صلی الله علیه وآله تنها نماز خواندن ابوبکر را به عنوان دلیل آوردهاند که تمام این باب را دو روایت تشکیل میدهد(3)که آن هم در واقع یک روایت است و تفاوت آن دو در تعبیر ابن زمعه است که در روایت دوم، تخطئه عمر شدیدتر است.
برای روشن شدن مسئله به این روایت توجه کنید:
«عن عبدالله بن زمعة قال: لمّا استعز برسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم و انا عنده فی نفر من المسلمین دعاه بلال الی الصلاة، فقال مروا من یصلّی للناس، فخرج عبدالله بن زمعة، فاذا عمر فی الناس و کان ابوبکر غائبا فقلت یا عمر، قم فصلّ بالناس، فتقدّم فکبّر، فلمّا سمع رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم صوته - و کان عمر رجلاً مجهرا - قال: فاین ابوبکر؟ یأبی اللّه ذلک و المسلمون یابی اللّه ذلک و المسلمون، فبعث الی ابیبکر، فجاء بعدان صلّی عمرتلک الصلاة، فصلّی بالناس.»(1)
«عبدالله بن زمعه میگوید: وقتی بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله شدت یافت من و عدهای از مسلمانان نزد او بودیم. بلال از رسولخداصلی الله علیه وآله تقاضا کرد که برای نماز خواندن به مسجد تشریف بیاورند. پیامبر فرمود به یک نفر بگویید با مردم نماز بخواند».
عبدالله بن زمعه میگوید: وقتی به مسجد آمدم به عمر گفتم برخیز و با مردم نماز بخوان. او نیز برخاست و تکبیر گفت و چون رسولخدا صلی الله علیه وآله صدای عمر را شنید، چون صدای عمر بلند بود، فرمود: ابوبکر کجاست؟. خدا و مسلمانان این کار را نمیپسندند.
1) سنن، ابی داوود، ج 4، ص 222.
سپس به دنبال ابوبکر فرستادند و او نیز آمد و بعد از آنکه عمر آن نماز را
خوانده بود، ابوبکر با مردم نماز خواند».
برای روشن شدن اینکه محدثان نتوانستهاند در این زمینه حدیثی بیابند - و گرنه به هر قیمتی که بود آن را ثبت میکردند - به موارد ذیل اشاره میکنیم:
الف – طرفداران حکومت ابوبکر پس از تلاش بسیار تنها همین روایت نماز خواندن ابوبکر با مردم را آورده اند و سعی کردهاند تا بدین وسیله صلاحیت ابوبکر را برای امامت ثابت کنند که گذشته از مشکل سند و متن، این کار از نظر اهل سنت ارزش ندارد؛ زیرا آنان امامت هر مسلمانی را در نماز جایز میدانند؛ هر چند آن مسلمان فاسق باشد!
ب - به علاوه این روایت تنها درباره ابوبکر است و عمر را نیز تخطئه میکند، ولی در مورد عمر و عثمان، هیچ روایت یا آیهای که بر امامت آنان دلالت کند، وجود ندارد.
ج - محقق کتاب سنن ابی داوود درباره این روایت که تنها روایت در این مورد است، مینویسد:
«انفرد به ابو داوود عن الکتب الستّه.»(1)
«در میان کتب سته، تنها ابو داوود این روایت را نقل کرده است».
1) همان.
گفتهاند با توجه به اینکه آیات پیش از آیه ولایت درباره تقویت دلهای مؤمنان و از بین بردن ترس آنان از مرتدان است، باید مقصود از «ولیّ» در این آیه نیز ناصر باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«انّا لا نسلّم انّ المراد بالولیّ المتولیّ للامور المتصرّف فیها تصرّفا عاما، بل المراد بها الناصر، لانّ الکلام فی تقویة قلوب المؤمنین و ازالة الخوف عنها عن المرتدّین.»
«ما نمیپذیریم که مقصود از «ولیّ» در آیه متولی امور باشد، به گونهای که اختیاراتی فراگیر داشته باشد، بلکه مقصود از «ولایت» یاری کردن است؛ زیرا سخن در تقویت دلهای مؤمنان و از میان برد ترس آنان از مرتدان است».
این شبهه نیز در منابع گوناگون آمده است.(1)
1) نک: مواهب الرحمن فی دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ روح المعانی، ج 6،ص 168؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 28.
گویندگان این سخن نیز خواستهاند بر شمار شبهات بیفزایند، با این پندار که کثرت شبهات دلیل بر اعتبار علمی گوینده یا ضعف مکتب تشیع است وگرنه این شبهه نیز ناقص طرح شده است؛ زیرا این شبهه در صورتی وارد است که مسائل زیر از نظر تاریخی اثبات شود:
1- این آیه و آیه، قبل با هم نازل شده باشند؛
2- ارتداد در آیه به معنای ارتداد اصطلاحی باشد؛
3- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده باشد؛
4- مقصود از مرتدان در آیه قبل، مخالفان ابوبکر باشند؛
5- مخالفان سیاسی ابوبکر - که به مشروعیت خلافت او اعتراض داشتند - به راستی مرتد شده باشند، در حالی که هیچیک از این مسائل از نظر تاریخی و علوم قرآنی قابل اثبات نیست.
بعضی از شبهاتی که به استناد ادبیات عرب بیان کردهاند عبارتند از:
1 - لغو بودن ذکر رکوع بعد از صلات؛
گفتهاند، اگر مقصود از رکوع، رکوع اصطلاحی باشد، با توجه به اینکه قبل از این جمله، عبارت {یقیمون الصلوة} آمده است و صلات شامل رکوع هم میشود، ذکر {و هم راکعون} لغو خواهد بود.
به این شبهه توجه کنید:
«و الرکوع هنا ظاهره الخضوع لا الهیئة التی فی الصلاة، لانّه یلزم فی هذا القول تکریر الرکوع لقوله یقیمون الصلاة.»
این شبهه در منابع گوناگون آمده است.(1)
1) البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ج 2، ص 52؛ البحر المحیط، ج 3، ص 525؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167؛ تفسیر القرآن العظیم المسمّی باولی ما قیل فی آیات التنزیل، ج 3، ص 42.
در پاسخ به این شبهه ابتدا باید جایگاه جمله «و هم راکعون» را از نظر ادبی مشخص کرد.
درباره این جمله دو احتمال زیر داده شده است:
1 - اینکه «واو» عاطفه و جمله عطف بر جملات قبل باشد که عدهای بر این باورند.
در این جمله دو وجه جایز است که روشنترین آن این است که جمله عطف بر جملههای گذشته است پس معنای آیه چنین میشود: «ولی و سرپرست شما تنها کسانی هستند که نماز میخوانند و زکات میدهند و رکوع میکنند».(1)
براساس این نظریه این اشکال مطرح میشود که ذکر «راکعون» تکرار و لغو است؛ زیرا قبل از آن جمله {یقیمون الصلوة} آمده است.
الف - چون رکوع بارزترین رکن نماز است و به دلیل اهمیت – آن – بر خلاف جملات قبل – این جمله را اسمیه آورده و نگفته است؛ «یرکعون» (2)
این پاسخ - همان طور که ملاحظه میکنید - ادعایی بیش نیست و دلیلی بر اظهر بودن رکوع نسبت به بقیه ارکان نداریم و ایشان هم نتوانسته برای اثبات آن دلیلی ارائه کند، بلکه اگر بحث مقایسه بین ارکان نماز مطرح شود، آشکارترین ارکان نماز تکبیرة الاحرام است؛ زیرا با گفتن آن نماز آغاز و کارهای منافی نماز با گفتن این تکبیر حرام میشود.
ب - ممکن است تکرار برای تأکید باشد، چون نماز در میان تکالیف الهی از شرافت و عظمت زیادی برخوردار است.(1)
چنان که ملاحظه میکنید، این پاسخ نیز ربطی به موضوع ندارد؛ زیرا اشکال این بود که تکرار ذکر رکوع پیش میآید، نه تکرار نماز و پاسخ یاد شده مبتنی بر تکرار نماز
است، در حالی که در آیه نماز تکرار نشده است.
ج - ذکر رکوع بعد از نماز بدین خاطر است که شریفترین اعمال نماز رکوع است.(2)
این پاسخ نیز که شریفترین اعمال نماز رکوع است؛ ادعایی بیش نیست، زیرا در روایات آمده است که نزدیکترین حالت انسان به خدا در حال سجده است؛ به این روایت توجه کنید:
«قال النبی صلی الله علیه وآله : اقرب ما یکون العبد من ربّه و هو ساجد.»(1)
نزدیکترین حال قرب بنده به پروردگارش هنگام سجده است.
بدین سان اشکال تکرار رکوع و لغو بودن آن در صورتی وارد میشود که «واو» را عاطفه بدانیم. در این صورت، هیچ یک از پاسخهایی که ارائه کردهاند قانعکننده نیست.
اشکال اساسی که بر عاطفه گرفتن «واو» وارد میشود؛ این است که با توجه به اینکه «انّما» برای حصر است و خداوند در مقام تعیین ولی و سرپرست مسلمانان بعد از رسول خداست، اگر واو را عاطفه بدانیم، این هدف تأمین نمیشود؛ زیرا معنای آیه این میشود که ولی و سرپرست شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که نماز میخوانند و زکات میدهند و رکوع میکنند.
این اوصاف در همه مسلمانان وجود دارد و از طرفی همه نمیتوانند «ولیّ» باشند پس حصری اثبات نمیشود.
2- بیشتر مفسران عامه و تمام مفسران خاصه این نظریه را پذیرفتهاند که «واو» حالیه و صاحب حال نیز فاعل {یقیمون و یؤتون} است.
توجیه های زیر از سوی مفسران اهلسنت ارائه شده است:
الف - رکوع به معنای اصطلاحی نیست، بلکه به معنای خضوع است؛
1) سنن، ابن ماجه، ج 1، ص 480.
چون عدهای از صحابه در هنگام نزول این آیات در حال نماز و عدهای در حال پرداخت زکات بودهاند و این دو کار را با حالت خضوع انجام میدادند، این آیه نازل شد.(1)
گرچه رکوع در لغت به معنای خضوع آمده است ولی در بکارگیری لغتی که چند معنی دارد در یک معنای معین، نیاز به قرائتی است که مؤید معنای یاد شده باشد، در حالی که در اینجا رکوع را به معنای خضوع گرفتن نه تنها قرینه مؤید ندارد، بلکه بر خلاف تاریخ و کتاب و عقل است.
1- در این پاسخ ادعا شده است که صحابه هنگام نزول آیه در حال نماز و پرداخت زکات بودهاند، در حالی که نزول آیه چند دقیقه هم طول نمیکشد. اگر پرداخت زکات از طرف امیرالمؤمنین علیه السّلام را نادیده بگیریم و انکار کنیم - که این گروه درصدد چنین کاری هستند - از نظر تاریخی چه دلیلی هست که در آن لحظه اصحاب در حال پرداخت زکات بودند؟ انسان با اندک تأمل در مییابد که این سخن بیمدرک است.
1) البحر المحیط فی التفسیر، ج 3، ص 525 و بیشتر تفاسیر اهل سنت در اینجا مورد بررسی قرار گرفتهاند.
از طرفی اگر پرداخت زکات از سوی صحابه در آن لحظه اثبات نشود، براساس این نظریه، جمله {یؤتون الزکاة} را نمیتوان معنی کرد و جملهای خلاف واقع خواهد بود؛
2- اگر رکوع به معنای خضوع باشد، اشکال تکرار به گونهای دیگر وارد میشود؛ زیرا نماز و زکات هر دو کار عبادی هستند وعبادت باید با اخلاص و خضوع انجام شود. در این صورت جمله {و هم راکعون} به معنای و «هم خاشعون» است که با قرآن تناسب ندارد؛
3- اگر رکوع به معنای خضوع باشد، گذشته از دو اشکال پیشین، اشکال دیگری نیز خواهد داشت، بدین معنی که هدف آیه که تعیین ولی بعد از نبی صلی الله علیه وآله است تأمین نمیشود؛ زیرا خضوع در نماز و زکات در این صورت، میان همه مسلمانان مشترک است، نه آنکه به عدهای ویژه اختصاص داشته باشد تا با حصر «انّما» متناسب باشد.
ب - «واو» عاطفه نیست، ولی رکوع هم به معنای اصطلاحی نیست.
اگر «واو استینافی» باشد جایز است که مقصود از رکوع، مبالغه در مواظبت بر نافلهها باشد.(1)
1) تفسیر القرآن العظیم المسمی اولی ما قیل فی آیات التنزیل، ج 3، ص 42.
1- هیچ کس در هیچ لغتی رکوع را به معنای مواظبت بر نافله معنی نکرده است؛
2- در شرع نیز لفظ رکوع بر مواظبت بر نافله اطلاق نشده است؛
3- در میان دانشمندان نیز رکوع اصطلاحی به معنای مواظبت بر نافله نیست.
4- براساس این نظریه، آیه شأن نزول نخواهد داشت؛ زیرا معنای آیه این میشود: ولیّ شما خدا و رسول و کسانی هستند که نمازمیگزارند، زکات میدهند و بر نافلهها مواظبت میکنند؛
این ویژگی همه مسلمانان را در برمیگیرد؛ چنان که طرفداران نظریه «تعمیم» میگویند.
5- هدف آیه نیز - همان طور که در اشکال پیشین بیان شد - تأمین نخواهد شد.
ج – دانشمندان شیعه بر این باورند که «واو» حالیه است، و رکوع نیز به معنای اصطلاحی آن به کار رفته است در این صورت هم حصر «انّما» درست است و هم هدف آیه تأمین میشود؛ زیرا در این صورت مصداق منحصر در امام علی علیه السّلام است و اشکال تکرار نیز وارد نیست؛ چه اینکه اشکال تکرار براساس عاطفه بودن «واو» مطرح میشد و براساس حالیه بودن «واو» تکرار پیش نمیآید
و این اشکال را بر شیعه وارد کردهاند؛ زیرا براساس عاطفه بودن، «واو» معنای آیه چنین میشد: ولیّ شماتنها خدا و رسول او و کسانی هستند که نماز میگزارند و زکات میدهند و رکوع میکنند، ولی براساس حالیه بودن «واو» معنای آن این گونه میشود: ولیّ شما تنها خدا و رسول و کسانی هستند که نماز میگزارند و در حال رکوع زکات میدهند که بیان حالت پرداخت زکات است، نه بیان کاری که در نماز انجام میشود، تا در جمله قبل تکرار شده باشد.
2 - عدم اطلاق زکات بر صدقه مستحبی
گفتهاند؛ زکات هر کجا به کار رود به زکات واجب اختصاص دارد و بر صدقه مستحبی اطلاق نمیشود. به این شبهه توجه کنید:
«انّ الزکاة لا تاتی الاّ بلفظها الخاص بها و هو الزکاة المفروضة، فهی اسم للواجب لا للمندوب.»
بنابر این مقصود از رکوع، رکوع نماز نیست، تا بگوییم آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است.
این شبهه در بعضی از منابع ذکر شده است.(1)
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الشامل، ج 2، ص 977؛ تفسیر کبیر، ج 12، ص 30؛ تفسیر، قرطبی، ج 6، ص 222.
بدون تردید، زکات واژهای عربی است و قبل از اینکه پیامبر اسلام به رسالت برانگیخته شود و قرآن نازل گردد، عرب زبانان واژه زکات را در گفتگوهای خود به کار میبردهاند.
بنابر این باید دید در لغت عرب زکات به چه معنی است؟
ابن منظور از لغتشناسان عربزبان در اینباره مینویسد:
«قال ابوعلی: الزکاة صفوة الشیء و زکّاه اذا اخذ زکاته وتزکّی ای تصدّق.»(1)
«زکات، برگزیده چیز است و زکّاه؛ یعنی برگزیدهاش را گرفت و تزکّی؛ یعنی انفاق کرد».
«قال الفراء: زکاة صلاحا.»(2)
«قال ابو زید النحوی: واصل الزکاة فی اللغة الطهارة و النماء و البرکة و المدح و کلّه قد استعمل فی القرآن و الحدیث.»(3)
اصل زکات در لغت به معنای طهارت، رشد، برکت و ستایش است و همه این موارد در قرآن و حدیث به کار رفته است.
میر شریف مینویسد:
«الزکاة فی اللغة الزیادة.»(1)«زکات در لغت به معنای زیادی است».
راغب مینویسد:
«اصل الزکاة النموّ الحاصل عن برکة اللّه تعالی و یعتبر ذلک بالامور الدنیویة و الاخرویة و منه الزکاة مما یخرج الانسان من حق اللّه تعالی الی الفقراء و تسمیته بذلک لما یکون فیها من رجاء البرکة او لتزکیة النفس، ای تنمتیها بالخیرات و البرکات.»(2)
«اصل زکات، رشدی است که از برکت خداوند حاصل میشود و این مسئله هم در امور دنیوی و هم در امور اخروی کاربرد دارد. از همین مقوله است زکاتی که انسان به عنوان حق خداوند به فقرا میدهد و اینکه به چنین مالی زکات میگویند یا به امید برکت در مال است، یا بدین سبب است که باعث تکامل نفس میشود».
قرآن کتاب عربیِ مبین است(1)و برای انذار اعراب و دیگران نازل شده است.(2)
بنابر این باید واژههایی که در آن به کار میرود یا به همان معنایی باشد که در لغت عرب کاربرد دارد، یا دستکم مناسبتی با معنای لغوی داشته باشد.
واژه زکات در قرآن 32 بار به کار رفته است که برخی از مصادیق آن بدین شرح است:
{قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ * الَّذینَ لا یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِاْلآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ}(3)
«بگو من فقط یک انسان مانند شما هستم به من وحی شده است که تنها معبود شما خدای یگانه است، به او رو آورید و از او طلب
آمرزش کنید. وای بر مشرکان؛ آنان که زکات نمیدهند و به آخرت ایمان ندارند.
با توجه به نکات زیر، مقصود از این زکات زکات واجب نیست:
1- این سوره مکی است و حال آن که زکات در مدینه واجب شده است؛(1)
2- شأن نزول آیه را چنین گفتهاند که مشرکان قریش، که حجاج را سقایت و اطعام میکردند، اعلام نمودند این امکانات را در اختیار کسانی که به پیامبر ایمان آوردهاند قرار نمیدهند. این آیه درباره آنان نازل شده است؛(2)
3- مشرکان مکه اعتقادی به پیامبر و قرآن نداشتند، تا چه رسد به زکات، تا آنان بر عدم انجام این کار سرزنش شوند.
بنابراین مقصود از زکات، در این آیه، مطلق انفاقها و خدماتی است که مشرکان در عصر جاهلیت به زائران «بیت اللّه» ارائه میکردند، نه زکات تشریع شده در اسلام.
درباره انبیاء بنیاسرائیل چنین میفرماید:
{وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ}(1)
«و آنان را رهبرانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و بر پاداشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی کردیم و آنان فقط مرا عبادت میکردند».
درباره حضرت عیسی علیه السّلام نیز میفرماید:
{قالَ إِنّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا * وَ جَعَلَنی مُبارَکًا أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا}(2)
«گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر کجا باشم مرا وجودی فرخنده ساخته و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است».
درباره حضرت اسماعیل علیه السّلام میفرماید:
{وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا * وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا}(3)
«و در این کتاب اسماعیل را یاد کن که در وعدههایش صادق بود و پیامبری بزرگ بود. او همواره خاندان خود را به نماز و زکات دعوت میکرد و همواره پروردگارش از او راضی بود.
درباره یحیی علیه السّلام میفرماید:
{یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا * وَ حَنانًا مِنْ لَدُنّا وَ زَکاةً وَ کانَ تَقِیًّا}(1)
«ای یحیی! این کتاب را به جدّ بگیر و در طفولیت او را فرزانگی دادیم و شفقت و پاکیزگی به او عطا کردیم. او پرهیزگار بود».
درباره بنیاسرائیل چنین میفرماید:
{وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ
1) مریم/14-13.
قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ}(1)
«هنگامی که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر، نزدیکان، یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیک سخن بگویید، نماز را بر پادارید و زکات بدهید، ولی جز عده اندکی از شما همگی سرپیچی کردید و روی گرداندید».
بنابر این زکات، در این آیات، زکات واجب اسلامی نیست.
براساس آنچه بیان شد، نه در لغت، لفظ زکات برای زکات واجب وضع شده و نه در قرآن.
هرجا این واژه به کار رفته است، مقصود زکات واجب است، بلکه در قرآن و حدیث، به همان معانی چهارگانه لغوی آن به کار رفته است؛ چنان که پیشتر از «ابو زید نحوی» نقل کردیم.
بعد از آنکه آیات قرآن، زکات را به همان معنای انفاق مال در راه خدا بیان داشت، رسول خدا صلی الله علیه وآله موارد و مقدار آن را در سخنان خود تبیین فرمود. و در
1) بقره/82.
نسلهای بعدی که «عرف متشرعه» شکل گرفت، این واژه بر زکات واجب در شرع اسلام نیز اطلاق شد، نه اینکه منحصر در آن باشد، به طوری که هرجا لفظ زکات در آیات به کار رود، منظور از آن زکات واجب است.
این مسئله به لفظ زکات اختصاص ندارد، بلکه لفظ «صلات» و «صوم» و به طور کلی مطلق عبادات چنین است.
قرینه های این برداشت:
1- در آیاتی که پیشتر درباره انبیاء و امم گذشته نقل کردیم، لفظ «زکات» و «صلات» به کار رفته بود، در حالی که به طور قطع امتهای گذشته زکات و نمازی با شرایط و ... که در شریعت اسلامی وجود دارد، نداشتهاند.
2- خداوند درباره روزه چنین دستور میدهد:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی
الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ }(1)
«ای مؤمنان، روزه بر شما واجب شد، همانگونه که بر پیشینیانتان واجب شده بود؛ باشد که پرهیزگار شوید».
این در حالی است که به طور قطع روزهای که در امتهای گذشته وجود داشته، با روزهای که در امت اسلامی وجود دارد، متفاوت بوده است.
1) بقره/183.
3- اسامی عبادات، چه زکات، چه صلات و چه صوم، هم برای واجب و هم برای مستحب وضع شده است و شاهد آن این است که در کتب فقهی، اصولی، اخلاقی و ... عبادات مستحب را نیز با همین الفاظ بیان میکنند و چنین نیست که نماز واجب را با لفظ صلات بیان کنند و برای نماز مستحب لفظ مخصوصی باشد ویا صوم واجب را با لفظ صوم بیان کنند و برای صوم مستحب لفظ دیگری به کار برند.
مفسران درباره کاربرد لفظ زکات در این آیه، با توجه به شأن نزول آن، بر این عقیده اند که صدقه مستحبی نیز زکات نامیده میشود؛
الف - ابوبکر جصّاص مینویسد:
«و قوله تعالی {...یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ...} «یدلّ علی انّ صدقة التطوّع تسمّی زکاة، لانّ علیّا تصدّق بخاتمه تطوّعا».(1)
این جمله بیانگر آن است که صدقه مستحبی نیز زکات نامیده میشود؛ زیراعلی علیه السّلام انگشتری خود را به عنوان صدقه مستحبی داده است.
ب - ابوالسعود میگوید:
1) الجامع لاحکامالقرآن، ج 4، ص 102.
«و فیه دلالة علی انّ صدقة التطوّع تسمّی زکاة.»(1)
«این جمله دلالت میکند که به صدقه مستحبی هم زکات گفته میشود».
ج - بیضاوی مینویسد:
«و علی هذا یکون دلیل علی انّ الفعل القلیل فی الصلاة لا یبطلها و انّ صدقة التطوّع تسمّی زکاة.»(2)
«این آیه دلیل بر این است که کار اندک مبطل نماز نیست و صدقه مستحبی زکات نامیده میشود».
د - نسفی مینویسد:
«و الآیة تدلّ علی جواز الصدقه فی الصلاة.»(3)
«آیه دلالت میکند که در نماز میتوان صدقه داد».
ه - عجیلی مینویسد:
«و فیه دلالة علی انّ صدقة التطوّع تسمّی زکاة.»(4)
«این جمله دلالت میکند که به صدقه مستحبی زکات گفته میشود».
محقق تفسیر بیضاوی در آیه یاد شده با پذیرش اینکه آیه در شأن حضرت علی علیه السّلام نازل شده است، احتمال کاربرد واژه زکات را در این آیه در زکات واجب مطرح کرده است.
به کلام او توجه کنید:
«یحتمل ان یکون طرح الخاتم لاداء صدقة الفرض، بان یکون خاتم فضة یؤدیّ به زکاة الفضیّه.»(1)
«احتمال دارد که بخشش انگشتری برای پرداخت زکات واجب باشد، به این گونه که آن انگشتری نقره بوده است که به عنوان زکات نقره پرداخت شده است».
باید توجه داشت که این احتمال، هیچ دلیل روشنی از آیات، روایات و ... ندارد.
گفتهاند؛ کلمه «انّما» دلالت بر حصر نمیکند تا بگوییم مصداق این آیه در عصر رسولخدا صلی الله علیه وآله امام علی علیه السّلام بوده است. به این شبهه توجه کنید:
«و لا نسلّم ان کلمة انّما للحصر.»
1) تفسیر البیضاوی، ج 2، ص 338.
فخر رازی نیز به این شبهه اشاره کرده است.(1)
1- به نظر میرسد که این شبهه تنها از شخصیت فکری فخر رازی سرچشمه گرفته است که با توجه به شاکله فلسفی او چنان که خود وی گفته است، بنا دارد در برابر هر چیزی علامت سؤال بگذارد،(2)نه اینکه اعتقادی به شبهه یاد شده داشته باشد.
2- درباره این قضاوت و شبهه فخر رازی به کلام ابوحیان، ادیب و مفسر معروف، بسنده میکنیم. وی گفت: گرچه فخررازی در بعضی از علوم ید طولانی دارد، ولی در ادبیات عرب تخصصی ندارد.(3)
3- شاهد بر اینکه فخر رازی در ادبیات عرب تخصص نداشته این است که هیچ کس چنین سخنی را نگفته است.
4- در ابتدای بحث دیدگاه لغتشناسان را نقل کردیم که «انّما» برای «حصر» است و حتی در توجیه و علت حصر آن که دو نظریه مطرح بود، آنها را نقل کردیم که در اینجا تکرار نمیکنیم.
5- فخر رازی نیز به این سخن اعتقادی ندارد؛ زیرا در آیه: {قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ}(1)وی «انما» را به معنای حصر آورده و مینویسد:
«فانی بشر مثلکم و لا امتیاز بینی و بینکم، الاّ بمجرد انّ اللّه عز و جل اوحی الیّ.»(2)
«من بشری هستم مانند شما و هیچ امتیازی میان من و شما وجود ندارد جز اینکه خداوند تبارک و تعالی به من وحی کرده است».
6- تعجب از فخر رازی است که در این جا میگوید: «انما» بر حصر دلالت نمیکند در حالی که در اصول اصرار دارد «انّما» بر حصر دلالت دارد!
گفتهاند؛ عبارت «الذین آمنوا» و اوصاف پس از آن جمع است و اگر مقصود از این جمع علی علیه السّلام باشد، لازم میآید که لفظ جمع بر مفرد اطلاق شود و این خلاف قواعد ادبیات عرب است.
به این شبهه توجه کنید:
«و یرد علی الشیعة انّ حمل الجمع علی الواحد خلاف الظاهر.»
«بر شیعه اشکال میشود که حمل جمع بر مفرد خلاف ظاهر است».
این شبهه در برخی از منابع ذکر شده است.(1)
پاسخ این شبهه را از چند جهت زیر میتوان بررسی کرد:
سؤالی که در این بحث به ذهن میرسد این است که آیا در قرآن تنها در همین مورد کلمه جمع به کار رفته است و مصداق خارجی آن یکی است، یا اینکه موارد دیگری هم وجود دارد؟ و اگر وجود دارد در بقیه موارد، علمای اهل سنت چه پاسخی میدهند؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: به طور قطع این تنها موردی نیست که در قرآن با لفظ جمع آمده باشد، و مصداق خارجی آن یکی باشد.
برای اثبات این مسئله چند مورد را از منابع اهل سنت نقل میکنیم:
1) تفسیر البیضاوی، ج 2، ص 338؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 2840؛ تفسیر القرآن، ج 3، ص 311؛ البحر المحیط، ج 3، ص 525؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167؛ الکشاف، ج 3، ص 258؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498؛ تفسیر الکبیر، ج 12، ص 28؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 221.
1- {الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ}(1)
این کلمه جمع است، با اینکه گوینده سخن حیّ بن اخطب است و او یک نفر است.(2)
2- {وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ}(3)
این کلمه جمع است، با اینکه گوینده آن یکی از منافقان است و مفسران اختلاف نظر دارند که آن شخص «جلاس بن سویه» یا «نبتل بن الحارث» و یا «عتّاب بن قشیر» است.(4)
3- {وَ الَّذینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْراً}(5)
این کلمه جمع است، با اینکه گوینده آن «صبیح، مولی حویطب بن عبدالعزی»، است.(6)
4- {إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا}(1)
این کلمه جمع است، با اینکه این آیه درباره مرثد بن زید الغطفانی نازل شده است.(2)
5- {لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ}(3)
این کلمه جمع است، با اینکه درباره اسماء دختر ابوبکر نازل شده است.(4)
6- {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ}(5)
این کلمه جمع است، با اینکه میگویند این آیه درباره عبدالله بن صوریا نازل شده است.(6)
1) نساء/10.
2) همان، ج 5، ص 53؛ الاصابة، ج 6، ص 77.
3) ممتحنه/8.
4) همان، ج 18، ص 59؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 349؛ تفسیر الخازن، ج 4، ص 272؛ صحیح البخاری، ج 2، ص 924، حدیث 2477؛ صحیح، مسلم، ج 2، ص 391، حدیث 50، کتاب الزکاة؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 483، حدیث 26375؛ جامع البیان، ج 28، ص 66.
5) مائده/41.
6) همان، ج 6، ص 177؛ الاصابة، ج 4، ص 86.
7- {وَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتینا آیَةٌ}(1)
این کلمه جمع است، با اینکه گوینده این سخن رافع بن حریمله است.(2)
8- {وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً}(3)
این کلمه جمع است، با اینکه درباره ابو جندل بن سهیل العامری نازل شده است.(4)
9-{«إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ }(5)
این کلمه جمع است، با اینکه درباره حصین بن الحارث بن المطلب بن عبدمناف نازل شده است.(6)
10- {ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاسًا یَغْشی طائِفَةً مِنْکُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اْلأَمْرَ کُلَّهُ لِلّهِ یُخْفُونَ فی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا ههنا}(1)
این کلمه جمع است، ولی مفسران میگویند یا درباره «عبدالله بن ابی بن سلول»، رهبر منافقان، و یا «معتب بن قشیر»، یکی از منافقان، نازل شده است.(2)
11- {یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْر}(3)
این کلمه جمع است، با اینکه درباره «عمرو بن الجموح» نازل شده است وی پیرمردی پولدار بود و به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد: چه چیزی صدقه بدهیم و به چه کسی بدهیم؟ که این آیه نازل شد.(4)
12- {وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا}(5)
این کلمه جمع است، با اینکه درباره ابولبابه انصاری نازل شده است.(1)
13- {یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ} (ممتحنه/1)
این کلمه جمع است، ولی درباره «حاطب بن ابی بلتعه» نازل شده است.(2)
14- {یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ اْلأَعَزُّ مِنْهَا اْلأَذَلَّ}(3)
این کلمه جمع است، ولی درباره «عبدالله بن ابی بن سلول» نازل شده است.(4)
15- {الَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ }(5)
با اینکه این کلمه جمع است، ولی درباره «اوس بن صامت» نازل شده است.(6)
آنچه نقل کردیم بخش اندکی از آیات قرآن بود که لفظ به کار رفته در آنها جمع، ولی مصداق خارجی آنها اعم از گوینده یا کسی که آیه درباره او نازل شده است، یک نفر بود.
بنابر این هر چه برادران اهل سنّت ما درباره این آیات میگویند، ما درباره آیه «انّما» میگوییم؛ اگر میگویند این خلاف قواعد است، در همان حال در قرآن کاربرد آن رایج است، درباره این آیه نیز ما همین را میگوییم و اگر میگویند طبق قاعده است، این مورد هم چنین است.
آنچه بیان شد جواب نقضی از اشکال بود و اکنون به پاسخ حلّی آن میپردازیم.
کاربرد جمع و تطبیق آن بر مفرد دو گونه است:
الف - گاهی لفظ جمع را به کار میبریم، ولی اراده واحد میکنیم و استعمال در واحد میشود.
این کاربرد مورد خدشه است.
ب - گاهی لفظ جمع را درباره چیزی به کار میبریم که میتواند از طرف عده زیادی انجام گیرد ولی در خارج جز بر یک نفر تطبیق نشده است.
ص: 317
در چنین موردی نه تنها کاربرد جمع نادرست نیست، بلکه در همه لغتها و گفتوگوها معمول است؛ به عنوان مثال عمل «ظهار» در آیه {الَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ}(1)میتواند از افراد فراوانی سر بزند، ولی هنگام نزول آیه تنها بر یک نفر تطبیق شده است و یا در آیه {یَقُولُونَ
لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدینَة}(2)این گفتار میتواند از افراد زیادی سر بزند، ولی در حال نزول آیه یک نفر آن را گفته بود.
در آیه مورد بحث نیز چنین است. {الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ} میتواند افراد بسیاری را دربرگیرد، ولی هنگام نزول آیه تنها از یک تن سرزده است.
در اوامر حکومتی نیز همینگونه است که مثلاً دولتمردان در اطلاعیهها میگویند: ما چنین کردیم و چنان میکنیم که میتواند این کار از افراد زیادی سر بزند ولی در خارج هنگام سخن گفتن تنها از این حاکم سرزده است.
در گفتگوهای روزمره نیز چنین است که شما به طرف مقابل میگویید شما چنین کردید و شما چنین میکنید، شما چنین گفتید که این کار میتواند از افراد زیادی سر بزند ولی هنگام سخن گفتن تنها از یک نفر سرزده است.
بنابر این قسم دوم از کاربرد لفظ جمع و تطبیق آن بر فرد، کاربردی معمول و شایع است، نه اینکه خلاف قواعد باشد و آیه مورد بحث از این گونه است نه از گونه اول.
گرچه این نوع کاربرد در لغت عرب رایج است، ولی راز این کاربرد در نکات زیر نهفته است:
گاه گوینده میخواهد دیگران نیز همانند این کار را انجام دهند. در این مورد کار انجام شده توسط یک نفر را با صیغه جمع بیان میکند که میرساند دیگران نیز باید چنین باشند.
گاه گوینده نمیخواهد دیگران این کار را انجام دهند. در این مورد ضمن توبیخ و سرزنش فاعل کار انجام شده آن را با صیغه جمع بیان میکند تا دیگران چنین کاری را انجام ندهند.
گاه گوینده میخواهد نقش مهم و تعیین کننده شخص را بیان کند؛ به عنوان مثال خداوند وقتی میخواهد جایگاه حضرت ابراهیم علیه السّلام و نقش تعیین کننده او را در نشر توحید بیان کند، میفرماید:
{إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّةً قانِتًا لِلّهِ حَنیفًا وَ لَمْ یَکُنْ مِنَ الْمُشْرِکینَ}(1)
«به راستی ابراهیم امتی بود فرمانبردار و حنیف و از مشرکان نبود».
خداوند در این آیه نقش تعیین کننده حضرت ابراهیم علیه السّلام را در نشر توحید بیان کرده است.
حضرت رسول صلی الله علیه وآله نیز در سخنان خود نقش تعیین کننده امام علی علیه السّلام را در نشر اسلام و پیروزی بر مشرک چنین بیان فرموده است:
«لمبارزة علیّ بن ابیطالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من عمل امّتی الی یوم القیامة.»(2)
«مبارزه علی بن ابی طالب علیه السّلام با عمرو بن عبدود در روز خندق برتر از عمل تمام امت من تا روز قیامت است».
حاکم نیشابوری پس از نقل روایات نبرد خندق مینویسد:
آنچه از روایات در این باب به من رسیده بود بیان کردم تا نزد عالمان منصف مسلّم شود که عمرو بن عبدود را کسی جز امیرالمؤمنین علیه السّلام نکشته است و انگیزهام از این کار این بود که نظر عدهای از خوارج که محمد بن مسلمه را نیز شریک دانستهاند، نفی کنم.
سپس میگوید:
«والله ما بلغنا هذا من احد من الصحابة و التابعین.»(1)
«به خدا سوگند! از هیچ یک از صحابه و تابعین چیزی به ما نرسیده است که در کشتن عمروبنعبدود، شریک باشند».
ابن ابی الحدید درباره مبارزه امام علی علیه السّلام در روز خندق مینویسد:
«فانّها اجلّ من ان یقال جلیلة و اعظم من ان یقال عظیمة و ما هی الاکما قال شیخنا ابوالهذیل و قد سأله سائل: ایّما اعظم منزلة عندالله علیّ ام ابوبکر؟ فقال: یا ابن اخی
و اللّه لمبارزة علیّ عمروٱ یوم الخندق تعدل اعمال
1) مستدرک، ج 3، ص 36.
المهاجرین و الانصار و طاعاتهم و تربی علیها فضلاً عن ابیبکر وحده.»(1)
«مبارزه علی علیه السّلام در روز خندق برتر از آن است که بگوییم کار برتری است و بزرگتر از آن است که بگوییم کار بزرگی است»، مبارزه علی علیه السّلام را پیشوای ما «ابوهذیل» به درستی وصف کرده است هنگامی که از او پرسیدند که نزد خداوند ارزش علی علیه السّلام بیشتر است یا ابوبکر؟ پاسخ داد: پسر برادرم به خدا سوگند! تنها مبارزه علی علیه السّلام با عمرو در روز خندق با همه کارهای مهاجران و انصار و عبادات آنها برابری میکند، بلکه فزونتر نیز هست، تا چه رسد به ابوبکر تنها!»
ابن ابی الحدید مینویسد:
از حذیفة بن یمان، - صاحب سرّ رسول خدا صلی الله علیه وآله ، - نیز روایتی رسیده است که مناسب این سخن است؛ ربیعة بن مالک میگوید: نزد حذیفه رفتم و به او گفتم: مردم فضائلی برای علی بن ابی طالب علیه السّلام نقل میکنند، ولی مردم بصره میگویند درباره علی علیه السّلام افراط میکنید! آیا تو حدیثی داری که برایم بگویی تا برای مردم نقل کنم؟
1) ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 19، ص 60.
حذیفه گفت: ای ربیعه! درباره علی علیه السّلام از من چه میپرسی؟ و درباره او به تو چه بگویم؟ سوگند به آن که جان حذیفه در اختیار اوست:
«لو وضع جمیع اعمال امّة محمد صلی اللّه علیه و آله فی کفّة المیزان منذ بعث اللّه تعالی محمّدا الی یوم الناس هذا و وضع عمل واحد من اعمال علیّ فی الکفّة الاخری لرجح علی اعمالهم کلّها»
«اگر تمام کارهای امت محمد صلی الله علیه وآله از روزی که مبعوث شده است تا امروز را در کفهای بگذارند و یک کار علی علیه السّلام را در کفه دیگر بگذارند، یک کار علی علیه السّلام بر همه آنها برتری دارد».
ربیعه گفت: این ستایش نه قابل اندازهگیری است و نه قابل تحمل. تصور میکنم زیادهروی است ای حذیفه؟!
حذیفه گفت: ای بدبخت! چگونه قابل تحمل نیست؟ مسلمانان کجا بودند در روز خندق هنگامی که عمروبن عبدود با همراهانش از خندق عبور کردند و مبارز میطلبیدند و هیچ کس جرئت نمیکرد به او پاسخ بگوید تا اینکه علی علیه السّلام به میدان رفت و او را کشت؛
«والذی نفس حذیفة بیده لعمله ذلک الیوم اعظم اجرا من اعمال امّة محمّد صلی اللّه علیه و آله الی هذا الیوم و الی ان تقوم القیامة.»
«سوگند به آن که جان حذیفه در اختیار اوست کار علی علیه السّلام در آن روز برتر است از کارهای امت محمد صلی الله علیه وآله تا امروز و تا روزی که قیامت بر پا شود».
سپس ابن ابی الحدید از ابوبکر بن عیاش نقل میکند که گفته است:
«لقد ضرب علیّ بن ابی طالب علیه السّلام ضربة ما کان فی الاسلام ایمن منها ضربته عمروا یوم الخندق.»
«علی بن ابیطالب در روز خندق ضربهای به عمرو بن عبدود زد که در اسلام هیچ ضربهای مبارک و میمونتر از آن نبوده است».
ابن ابی الحدید مینویسد:
«انّ رسول اللّه صلی الله علیه وآله قال ذلک الیوم حین برزالیه، برز الایمان کلّهالی الشرک کلّه.»(1)
«بدون تردید رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز خندق، هنگامی که علی علیه السّلام در برابر عمرو قرار گرفت، فرمود: تمام ایمان در برابر تمام شرک قرار گرفته است».
دانشمندان اسلامی تعبیر به جمع در آیه مورد بحث را چنین بیان کرده اند:
1- زمخشری مینویسد:
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 19، ص 61.
«فان قلت کیف صحّ ان یکون لعلّی رضی اللّه عنه و اللفظ لفظ جماعة؟ قلت! جیء به علی لفظ الجمع - و ان کان السبب فیه رجلاً واحدا - لیرغب الناس فی مثل فعله فینالوا مثل ثوابه و لینبّه علی انّ سجّیة المؤمنین تجب ان یکون علی هذه الغایة من الحرص علی البرّ والاحسان و تفقّد الفقراء حتی ان لزمهم امر لا یقبل التاخیر و هم فی الصلاة لم یؤخّروه الی الفراغ منها.»(1)
«اگر بپرسند با اینکه لفظ به کار رفته در این آیه جمع است پس چرا میگویند که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است؟
دلیل پاسخ با اینکه شأن نزول یک نفر است، اما به دو دلیل زیر لفظ جمع به کار رفته است:
الف - برای تشویق مردم، تا اینکه همانند این کار را انجام دهند و از ثوابی مثل آن برخوردار شوند.
ب - برای توجه بیشتر مؤمنان به اینکه بر انجام کار خیر و رسیدگی به فقرا آن قدر حریص باشند که اگر کاری پیش آمد که نمیشدآن را به تأخیر انداخت اگر در نماز هم بودند، آن را تا پایان نماز به تأخیر نیندازند.
1) الکشاف، ج 2، ص 258؛ تفسیر البیضاوی، ج 2، ص 338؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 4، ص 284.
زمخشری که در نکته سنجی ادبی آیات بسیار ماهر و دقیق است، برای اولین بار این توجیه ادبی را بیان کرده است و بعد از او بقیه نیز از او پیروی کرده و آن را نقل نمودهاند.
2- قاضی شهاب الدین در اینباره مینویسد:
«و ذکروا فی التعبیر عن الواحد بالجمع انّه یکون لفائدتین: تعظیم الفاعل و انّ من اتی بذلک الفعل عظیم الشأن بمنزلة جماعة، کقوله تعالی: {إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّةً}(1)
«لیرغب الناس بمثل فعله، و تعظیم الفعل ایضا حتی انّ فعله سجیّة لکلّ مؤمن»(2)
«برای تعبیر از واحد به جمع دو ویژگی گفتهاند: یکی تجلیل از فاعل و اینکه آن کس که این کار را انجام داده است، جایگاه رفیعی دارد و گویا به منزله جماعتی است، همان طور که خداوند درباره ابراهیم علیه السّلام فرموده است: بدون تردید ابراهیم امتی بود. تجلیل از فاعل برای این است که دیگران نیز تشویق شوند و مثل آن کار انجام دهند و دیگر تجلیل از کار است. گویا این کار به اندازهای ارزشمند است که شایسته است هر مؤمنی به آن عادت نماید».
دانشمندان شیعه نیز ضمن نقل این نکات ادبی توجیه های زیر را بیان کرده اند:
1- مرحوم مظفر در این باره چنین مینویسد:
«والاشارة الی انّه بمنزلة جمیع المؤمنین المصلّین المزکّین، لانّه عمیدهم و من اقوی الاسباب فی ایمانهم و مبراتهم، کما اشار الی ذلک رسولاللّه صلی الله علیه وآله بقوله یوم الخندق برز الایمان کله الی الشرک کلّه.»(1)
«این تعبیر اشاره به این است که امام علی علیه السّلام به منزله همه مؤمنان نمازگزار و زکات دهنده است، چون او رهبر آنان و از قویترین اسباب ایمان و کارهای خیر آنان است، همان طور که رسول خدا صلی الله علیه وآله در جریان خندق به این مسئله اشاره کرده است آنجا که فرمود: تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفته است».
2- مرحوم شرف الدین در این باره مینویسد:
«نکته دقیقتر و ظریفتر از سخن زمخشری این است که اگر بنا بود با لفظ مفرد این مسئله را بیان کند، مخالفان علی علیه السّلام و بنیهاشم تحمل شنیدن مفرد را نداشتند،چون در آن صورت زمینه گمراه کردن مردم از دستشان گرفته میشد و علیه اسلام شورش میکردند و اسلام را در معرض خطر قرار میدادند. خداوند برای رفع خطر آنان در این آیات مسئله ولایت را به صورت جمع بیان کرد و در عبارتهای بعدی رفته رفته و آرام آرام این مسئله را ترویج کرد تا دین کامل گردید و نعمت تمام شد، همان طور که حکمت در هر مسئله تبلیغی اقتضا میکند که تدریجی باشد».(2)
گفتهاند؛ اگر مقصود از «ولیّ» حاکم و متصرف در امور باشد، ذکر «الله و رسوله» در آیه بیهوده است؛ زیرا مسلمانان یقین داشتند که خدا و رسول صلی الله علیه وآله حق تصرف در امور آنان را دارند؛ پس نیازی به ذکر آنان نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و ایضا انّهم کانوا قاطعین بانّ المتصرف فیهم هو اللّه و رسوله، فلا حاجة بهم الی ذکر ذلک.»
این شبهه دست کم در منبعی ذکر شده است.(1)
الف - این قضاوت درباره مسلمانان صدر اسلام یا به تعبیر دیگر، صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله -که آنان به تصرف خدا و رسول او در امور آنان یقین داشتند و در برابر خدا و رسول تسلیم بودند - قضاوتی بسیار خوش بینانه و برخلاف قرآن، سنت و تاریخ و عقل بوده که بحث مشروح جایگاه صحابه در کتاب و سنت و تاریخ و عملکرد آنان خارج از این نوشتار است، ولی برای روشن شدن مبنای این اشکال،تنها در دو محور زیر مسئله را بررسی میکنیم:
1- صحابه در قرآن
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284.
2- مقاومت صحابه در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله
خداوند در قرآن در مواردی از بعضی از صحابه تجلیل نموده، اخلاص و تلاش آنان را مورد تایید قرار داده است؛ از این رو تلاش آنان در حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله و گسترش اسلام قابل انکار نیست، ولی این بدین معنی نیست که هر کس عنوان صحابه بر او صدق میکند، عملکرد او مورد تایید خدا و رسول باشد. خداوند در قرآن گروههای متعددی از صحابه را تخطئه کرده اندیشه و عمل آنان را مورد نقد قرار داده است که برای پرهیز از طولانی شدن تنها به ذکر عنوان و آوردن آیهای بدون شرح آن اکتفا میکنیم:
بدون شک در میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله عدهای بودند که هیچ اعتقادی به خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشتند، ولی به ظاهر مسلمان بودند و مسلمانان نیز به عنوان صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله به آنان مینگریستند. عملکرد این گروه به حدی خطرناک بود که خداوند در نقد اندیشه و عمل آنان یک سوره نازل کرده است که با این آیه شروع میشود:
{إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون}(1)
گروه دیگر از اصحاب، کسانی بودند که در زمره منافقان بودند، ولی هیچکس حتی رسول خدا صلی الله علیه وآله هم آنان را به نفاق نمیشناخت؛ چنان که قرآن تصریح میکند شما آنان را نمیشناسید، ولی ما میشناسیم:
{وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظیمٍ}(2)
گروه دیگری از اصحاب کسانی بودند که انحراف روحی داشتند و از اعتقادات درستی نسبت به خدا و رسول برخوردار نبودند، تاآنجا که بر این باور بودند که خدا و رسول به آنان وعده خلاف دادهاند.
به این آیه توجه کنید:
{وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا }(1)
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که نه تنها از اعتقاد درستی برخوردار نبودند و برای گسترش اسلام تلاش نمیکردند، بلکه برای ضربه زدن به رسول خدا | و اسلام با دشمنان رسول خدا صلی الله علیه وآله همکاری میکردند و در برابر آنان بیشتر تسلیم بودند تا در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله.
به این آیه توجه کنید:
{لَوْ خَرَجُوا فیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَ َلأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فیکُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ}(2)
«اگر این مردم منافق با شما مؤمنان برای جهاد بیرون میآمدند جز خیانت و مکر در سپاه شما چیزی نمیافزودند و در کار شما اخلال میکردند در جستجوی فتنه بر میآمدند و هم در میان لشکر شما جاسوسهایی وجود دارد و خدا به احوال ظالمان داناست».
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که خود نیز قبول داشتند که عملکرد آنان مورد رضایت خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست.
به این آیه توجه کنید:
{وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا}(1)
«و بعضی دیگر آنان به گناه نفاق خود اعتراف کردند که عمل صالح و فعل قبیح هر دو را به جای آوردند امید که خدا توبه آنان را بپذیرد».
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که در رویارویی با مشکلات به قدری از خود ضعف نشان میدادند که نسبت به خدا ووعدههای او بدبین میشدند و در آستانه ارتداد از اسلام قرار میگرفتند؛ گرچه این مسائل را هرگز اظهار نمیکردند. به این آیه توجه کنید:
{وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اْلأَمْرَ
1) توبه/102.
کُلَّهُ لِلّهِ یُخْفُونَ فی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا ههنا}(1)
«و گروهی که وعده نصرت خدا را - از روی جهل و نادانی - راست نمیپنداشت هنوز در غم جان خود بودند و از روی انکار میگفتند: آیا ممکن است ما را قدرت وفرمانی به دست آید بگو (ای پیامبر!) هر چه هست همه به فرمان خداست خیالات باطل خود را به تو اظهار نمیدارند با خود میگویند اگر کار ما به وحی و آیین حق بود در این جا کشته نمیشدیم».
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که انحراف و فسق آشکار داشتند.
به این آیه توجه کنید:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ}(2)
«ای مؤمنان! هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید مبادا به سخنچینی فاسقی از نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت پشیمان گردید».
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که چون قدرت مقابله با اسلام را نداشتند و تسلیم شده بودند، نه آنکه اعتقاد و ایمان در روح آنان تأثیر گذاشته باشد. به این آیه توجه کنید:
{قالَتِ اْلأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ اْلإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ}(1)
«اعراب گفتند ما ایمان آوردیم به آنها بگو هنوز ایمان به قلبهایتان وارد نشده است ولی بگویید ما اسلام آوردیم».
گروه دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی بودند که هرگاه در برابر دشمن قرار میگرفتند، با اینکه فرار از جنگ حرام و حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله
1) الحجرات/14.
واجب بود، با این حال از صحنه نبرد میگریختند و به تقاضای کمک رسول خداصلی الله علیه وآله نیز توجهی نمیکردند.
به این آیه - که فرار اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله از جنگ «احد» و تقاضای کمک رسول خدا صلی الله علیه وآله از آنان را به تصویر میکشد - توجه کنید:
{إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمِّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ}(1)
«بیاد آرید هنگامی که رو به فرار گذاشته و میگریختید و توجه به احدی نداشتید تا آنجا که به پیامبر - که شما را به یاری دیگران میخواند - توجه نکردید تا غمی بر غم شما افزود تا از این پس برای از دست رفتن یا به دست آوردن چیزی اندوهناک نشوید و خدا به هر چه انجام دهید، آگاه است».
عملکرد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله در تاریخ بسیار تیرهتر و تأسف بار بوده که گوشه هایی از آن در قرآن ذکر شده است. بعضی از آنان به گونه ای عمل
1) آل عمران/153.
میکردند که نه تنها اعتقادی به حاکمیت رسول خدا صلی الله علیه وآله در امور خویش نداشتند، بلکه در مواردی نیز به رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتراض میکردند و تسلیم نمیشدند.
این نوع مقاومتها در تاریخ اسلام فراوان است که تنها به ذکر چند نمونه از آن بسنده میکنیم:
1- بعد از آن که پیمان صلح حدیبیه با همه مشکلات و مسائل آن میان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سهیل بن عمرو به عنوان نماینده قریش بسته شد، رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود:
«قوموا فانحروا و احلقوا، فلم یجبه منهم رجل الی ذلک فقالها رسول اللّه صلیعلیه و سلّم ثلاث مراّت کل ذلک، یأمرهم فلم یفعل واحد منهم ذلک، فانصرف رسول اللّه صلی الله علیه و سلّم، حتی دخل علی امّ سلمة زوجته مغضبا شدید الغضب و کانت معه فی سفره ذلک، فاضطجع فقالت: مالک یا رسول الله؟ مرارا لا تجیبی ثم قال: عجبا یا ام سلمه! انّی قلت للناس انحروا و احلقوا و حلّوا مرارا، فلم
یجبنی احد من الناس الی ذلک و هم یسمعون کلامی و ینظرون فی وجهی!»(1)
«برخیزید! قربانیها را بکشید و سرهایتان را بتراشید، ولی با اینکه رسول خدا صلی الله علیه وآله این دستور را سه بار تکرار کرد، حتی یک نفر هم اطاعت نکرد. پیامبر صلی الله علیه وآله با عصبانیت زیاد نزد امسلمه - که در سفر همراهش بود - برگشت و در خیمه دراز کشید. ام سلمه گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله چه شده است؟ چندین بار «ام سلمه» این جمله را تکرار کرد، ولی رسول خدا صلی الله علیه وآله به او پاسخی نداد، تا اینکه فرمود:
ام سلمه! شگفتآور است من چندینبار به مردم گفتم: قربانی کنید و سرهایتان را بتراشید. با اینکه سخن مرا میشنیدند و به من نگاه میکردند، هیچ کس به سخنم گوش نداد»!
2- در جریان فتح مکه مسلمانان روزهدار بودند. پیامبر دستور داد که آنان افطار کنند، ولی عدهای نپذیرفتند! به این جریان توجه کنید:
«عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالکدیر بین الظهر و العصر، اخذ رسول اللّه صلی الله علیه و سلّم اناء من ماء فی یده حتی رآه المسلمون ثم افطر تلک الساعة و بلغ رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم
1) مغازی، واقدی، ج 2، ص 613.
انّ قوما صاموا، فقال اولئک العصاة.»(1)
«جابر بن عبدالله میگوید: در جریان فتح مکه میان نماز ظهر و عصر در منطقه کدیر بودیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله ظرف آبی را در دست گرفت، به طوری که همه مسلمانان او را دیدند و آن گاه روزهاش را افطار کردند. بعد از آن به رسول خدا صلی الله علیه وآله گزارش رسید که عدهای از اصحاب روزه دارند. حضرت فرمود: آنان معصیت کارند»!
3- میان زبیر و مرد انصاری - که در مزرعه، همسایه بودند - بر سر استفاده از آب اختلاف بروز کرد، برای حل مشکل نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله رفتند. رسولخداصلی الله علیه وآله به زبیر فرمود:
«اسق ثم ارسل الی جارک، فغضب الانصاری و قال یا رسول اللّه آن کان ابن عمتک فتلون وجه رسول اللّه صلی
اللّه علیه و سلم فنزل(2): «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما»(3)
«از آب استفاده کن و سپس برای همسایهات رها کن که مرد
انصاری ناراحت شد و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله چون زبیر پسر عمهات بود به نفع او و بر ضرر من حکم کردی؟! با شنیدن این سخن رنگ چهره رسول خدا صلی الله علیه وآله تغییر کرد و در پی این جریان آیه زیر نازل شد:
«چنین نیست، به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نمیآورند مگر آنکه در اختلافات خود تو را به داوری بخوانند
و از قضاوت تو دلگیر نشوند و کاملاً تسلیم باشند.»
الف - آیا با وجود چنین نمونههایی در تاریخ میتوان پذیرفت که همه مسلمانان بر این باور بودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله سرپرست و متصرف در امور آنان است، تا ذکر آن در آیه لغو باشد؟ پس ساده اندیشی است که ادعا شود همه مسلمانان یقین داشتند که خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله متصرف در امور آنان هستند.
ب - آیه درصدد بیان حاکمیت و ولایت «الذین آمنوا» است که با توجه به شأن نزول و زمان نزول، مسئله رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله را مشخص میکند.
ج - همان طور که پیشتر بیان کردیم، آیه درصدد بیان این نکته نیز هست که {و رسوله و الذین آمنوا} در طول هم هستند نه در عرض هم؛ یعنی ولایت «اصالة» و «بالذات» ازآنِ خداوند و سپس به رسول خدا صلی الله علیه وآله و پس از او به {الذین آمنوا} میرسد. بنابر این نه تنها ذکر {اللّه و رسوله} لغو نیست، بلکه ضرورت ذکر آن نیز بیش از پیش روشن است.
مقصود از شبهات فقهی؛ شبهاتی است که براساس مبانی فقهی نمیتوان پذیرفت که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده باشد. البته قبل از آن باید به این مطلب اشاره نمود که برخی مطالبی که به عنوان شبهه آیات ولایت مطرح شده حکایت از عناد برخی نویسندگان عام نسبت به اهل بیت پاک پیامبر صلی الله علیه وآله و صحابه بزرگوار او نظیر حضرت علی علیه السّلام دارد و از نظر علمی بسیار سخیف و بی ارزش است و ما تنها به آنها اشاره می کنیم:
گفتهاند؛ اگر آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده باشد، لازمهاش این است که امام پرداخت زکات را از اول وقت وجوب آن به تأخیر انداخته باشد و این گناه است و مناسب شأن امام علی علیه السّلام نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«فلو انّه ادّی الزکاة الواجبة فی حال کونه فی الرکوع لکان قد اخّر اداء الزکاة الواجب من اول اوقات الوجوب و ذلک عند اکثر العلماء معصیة و انّه لا یجوز اسناده الی علی علیه السّلام .»(1)
«اگر امام علی علیه السّلام زکات واجب را در حال رکوع پرداخت کرده باشد، پرداخت زکات واجب را از اول هنگام واجب شدن آن به تأخیر انداخته است و چنین کاری نزد بیشتر علما گناه شمرده می شود که نسبت آن به امام علی علیه السّلام جایز نیست».
قبل از بررسی و نقد این شبهه - که تا چه حد منطقی و با مبانی فقهی سازگار است - تذکر این نکته ضروری است که با بررسیهایی که ما انجام دادهایم، بیشتر شبهاتی که بر آیات ولایت به معنای عام آن وارد شده است از سوی دو تن از شخصیت های علمی اهل سنت است که دیگر مفسران نیز به نقل آنها پرداختهاند؛ یکی از این دو شخصیت، ابو عبدالله محمد بن عمر بن حسین مشهور به فخررازی است که شهرت او بیشتر در کلام وفلسفه است ، ولی در پایان عمر به تفسیر رو آورده است.
1) التفسیر الکبیر، ج 12، ص 30.
خود او درباره این تحول فکری چنین مینویسد:
«لقد اختبرت الطرق الکلامیة و المناهج الفلسفیة فلم أجدها تروی غلیلاً و لا تشفی علیلاً و رأیت أصحّ الطرق طریقة القرآن.»(1)
«من تمام راههای کلامی و روشهای فلسفی را آزمودهام، ولی در بین آنها چیزی نیافتم که تشنهای را سیراب یا بیماری را درمان کند و بهترین راهها را راه قرآن یافتم».
گرچه فخر رازی با این انگیزه وارد تفسیر قرآن شده، ولی تفسیر او مورد نقدهای اساسی قرار گرفته است.
ابو الولید بن الشحنه الحنفی درباره او مینویسد:
«انّالرازی کانت له الید الطولی فی العلوم خلا العربیّه.»(2)
رازی در علوم تسلط داشت بجز در ادبیات عرب.
ابوحیان درباره تفسیر او مینویسد:
«ان تفسیره خارج عن مناحی کلام العرب و مقاصدها و هو فی اکثره شبیهه بکلام الذین یسمون انفسهم حکماء».(3)
«تفسیر فخر خارج از کلام عرب و مقاصد آن است و در بیشتر موارد شبیه به کلام کسانی است که خود را فیلسوف میشمارند».
شوکانی درباره اشکالهای تفسیری فخر رازی مینویسد:
«و للرازی فی هذا الموضع اشکالات باردة جدا لا تستحق ان تذکر فی تفسیر کلام الله.»(1)
«رازی در اینجا شبهاتی دارد که به راستی خنک و بیمورد است به حدی که شایسته نیست در تفسیر کلام خداوند ذکر شود. تا آنجا که درباره تفسیر او گفته شده است: « فیه کل شی إلاّ التفسیر»؛(2)در این کتاب همه چیز وجود دارد جز تفسیر قرآن».
با توجه به نکتهای که درباره شخصیت علمی فخر رازی بیان شد، به دلیل ضعفهایی که در ادبیات، حدیث و تاریخ داشته است و نتوانسته از حدیث و تاریخ برای بیان شأن نزولها استفاده کند، به تناقضگویی گرفتار شده است که خود فخر رازی به این ضعف توجه داشته و در وصیت نامه خود درباره این اشتباهات خود چنین مینویسد:
«اما الکتب العلمیة التی صنّفتها او استکثرت من ایراد السؤالات علی المتقدّمین فیها فمن نظر فی شیء منها
فان طابت له تلک السؤالات فلیذکرنی فی صالح دعائه علی سبیل التفضل و الانعام و الاّ فلیحذف القول السیّئ، فانّی ما اردت الاّ تکثیر البحث و تشحیذ الخاطر.»(1)
«اما کتابهای علمی که تصنیف کردهام، یا شبهاتی که برگذشتگان وارد کردم، پس مطالعه کنندهای که آن مطالب وی را خوشایند آمده، بود از سرفضل مرا از دعای خیر فراموش نکند؛ در غیر این صورت از بدگویی من بپرهیزد؛ زیرا من قصدی جز گسترش مباحث و قدرت نقد نداشتم».
براین اساس فخر رازی به شبهاتی که وارد کرده اعتقادی نداشته است، بلکه تنها منشأ آن ساختار شخصیت فلسفی اوست که در برابر هر چیزی علامت سؤال بگذارد.
الف - واژه زکات تنها در مورد زکات واجب به کار رود و کاربرد آن در صدقات مستحبی نادرست است، در حالی که این مقدمه ناتمام است و کاربرد این واژه در صدقه متداول است و چون مشروح این بحث در شبهات قبلی مطرح شده است از طرح دوباره آن پرهیز میکنیم.
1) التفسیر الکبیر، ج 1، ص 18.
ب - با داخل شدن در وقت نماز، زکات نیز بر حضرت امیر علیه السّلام واجب شده باشد، که این مطلب نه قابل اثبات است و نه فخر رازی دلیلی بر اثبات آن ارائه کرده است.
ج – اولاً: آنچه حضرت پرداخت کرده عین «زکوی» بوده است که زکات به اصل مال تعلق گرفته باشد و آن حضرت بخشی از آن را بخشیده است، که اثبات این نیز محال است؛ زیرا آنچه آن حضرت بخشش کرده انگشتری خود او بوده است.
ثانیاً: اثبات اینکه آن انگشتری را به عنوان زکاتِ واجب پرداخت کرده نیز محال است، چون کسی جز خداوند از انگیزه و نیّت حضرت امیر علیه السّلام اطلاعی ندارد.
د - اثبات اینکه تأخیر واجب موسّع از اول وقتِ وجوب آن گناه باشد، این مقدمه نیز خود از دو مقدمه تشکیل شده است:
1- اول وقت وجوب زکات، با وجوب نماز همراه بوده است که گفتیم این سخن قابل اثبات نیست.
2- اینکه تأخیر واجب موسّع از اول وقت آن گناه باشد که فخر رازی ادعا میکند بیشتر علما چنین نظریهای دارند. این ادعای فخر رازی نیز خلاف واقع
است؛ زیرا وجوب زکات، واجب موسع بوده و در واجب موسّع اتفاقی است که تأخیر آن از اول وقت جایز است؛
شاطبی در اینباره چنین مینویسد:
«ما حدّله الشارع وقتا محدودا من الواجبات او المندوبات فایقاعه فی وقته لا تقصیر فیه شرعا و لا عتب و لا ذمّ و انّما العتب و الذم فی اخراجه عن وقته سواء علینا اکان وقته مضیّقا او موسّعا لامرین.»(1)
«بجاآوردن آنچه شارع بر آن وقت معین کرده است، در وقت خودش، چه واجب و چه مستحب، از نظر شرع نه کوتاهی است و نه قابل سرزنش و مذمت. سرزنش و مذمت هنگامی است که آن وظیفه خارج از وقت آن آورده شود و فرقی نمیکند که آن وقت تنگ باشد یا وسیع».
سپس شاطبی وارد ادلّه این سخن میشود. گذشته از آنکه اگر تأخیر واجب موسّع از اول زمان وجوب گناه باشد، چگونه میتوان تصوّر کرد که این واجب موسع است؛ زیرا واجب موسع واجبی است که زمان انجام آن بیش از زمان مورد نیاز برای انجام تکلیف است.
1) الموافقات فی اصول الشریعه، ج 1، ص 108.
چنین به نظر میرسد که فخر رازی بین انجام تکلیف زمان دار در زمان خودش و سبقت در کار خیر خلط کرده است. گذشته از آنکه سبقت در کار خیر نیز مستحب است، نه آنکه عدم آن گناه باشد.
بر فرض اینکه نمازی که آن حضرت مشغول انجام آن بوده نماز واجب بوده است - با اینکه براساس روایات نماز حضرت نماز مستحبی بوده است - و آنچه آن حضرت پرداخت کرده است، زکات واجب باشد که چنین نبوده است و زکات نیز همزمان با دخول وقت نماز بر آن حضرت واجب شده باشد، باز هم آن حضرت ترک واجب نکرده است؛ زیرا در تزاحم دو واجب مثل نماز و زکات باید نماز مقدم شود، چه اینکه وقت آن نسبت به زکات محدودتر است.
روایات بسیاری در فضیلت نماز اول وقت داریم؛
«سئل النبی ایّ الاعمال افضل؟ قال: الصلاة لاوّل وقتها.»(1)
«از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدند: برترین کارها چیست؟ فرمود: نماز در اول وقت».
بنابر این، براساس همه مقدماتی که فخر رازی فرض نموده - که قابل اثبات هم نیست - نه تنها معصیتی انجام نگرفته، بلکه سبقت در بهترین کار خیر، که نماز باشد، نیز انجام گرفته است.
1) سنن، ترمذی، ج 1، ص 216، حدیث 170.
در تقریر استدلال گفته شد، که آن حضرت در حال رکوع این بخشش را انجام داده است، شبههای که بر این کلام وارد کردهاند این است که اگر مقصود از رکوع، رکوع نماز باشد، پرداخت زکات در این حال جایز نیست، چون فعل کثیر است.
به این شبهه توجه کنید:
«و قیل المراد بالرکوع علی المعنی الثانی رکوع الصلاة و یدفعه عدم جواز اخراج الزکاة فی تلک الحال.»
این شبهه در برخی از تفاسیر آمده است.(1)
برای پاسخگویی به این شبهه باید فعل کثیر را در فقه اسلامی مشخص کرد:
الف - مالکیه: در فقه مالکی فعل کثیر چنین تعریف شده است:
1) فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 3، ص 453؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ تفسیر خازن، ج 2، ص 56؛ تفسیر نسفی، ج 1، ص 456؛ تفسیر ابی السعود، ج 2، ص 58؛ تفسیر الکشاف، ج2، ص 258؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498؛ تفسیر ثعالبی، ج 2، ص 396؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 31.
«و هو ما یخیل الناظر الیه انّ فاعله لیس فی الصلاة و هذا حدالعمل الکثیر المبطل.»(1)
«فعل کثیر؛ کاری است که بیننده تصور کند فاعل آن کار نماز نمیخواند و این تعریف فعل کثیری است که مبطل نماز شمرده میشود».
ب - حنابله: در فقه حنبلی نیز از فعل کثیر همین تعریف ارائه شده است:
«و هو ما یخیل الناظر الیه انّ فاعله لیس فی الصلاة و هذا حد الفعل الکثیر المبطل.»(2)
ج - شافعیه: در فقه شافعی فعل کثیر چنین تعریف شده است:
«حدّوا العمل الکثیر بنحو ثلاث خطوات متوالیات یقینا و ما فی معنی هذا و معنی توالیها ان لا نعدّ احداها منقطعة عن الاخری.»(3)
«عمل کثیر را چنین تعریف کردهاند که به طور یقینی سه قدم پشت سر هم بردارد و معنای پشت سر هم بودن آنها نیز این است که بین قدمها فاصله نشود، یا در حد این کار.
د - حنفیّه: در فقه حنفی فعل کثیر چنین تعریف شده است:
«العمل الکثیر ما لا یشکّ الناظر الیه انّ فاعله لیس فی الصلاة، فان اشتبه الناظر فهو قلیل علی الاصّح.»(1)
«فعل کثیر کاری است که بیننده شک نمیکند که فاعل آن کار نماز نمیخواند و اگر بیننده شک کند که آیا این شخص در حال نماز است یا نه، این کار عمل قلیل است بنابر تعریف درستتر».
آنچه بیان شد، تعریف فعل کثیر در مذاهب چهارگانه اهل سنت بود و اکنون به بررسی تعریف فعل کثیر در فقه شیعه میپردازیم.
در فقه شیعه به طور عموم دو تعریف زیر از آن ارائه شده است:
1- «البناء علی العادة فما یسمّی فی العادة کثیرا، فهو کثیر و الاّ فلا.»(2)
«معیار تشخیص فعل کثیر عرف است بنابر این آنچه در عادت به آن فعل کثیرمیگویند؛ فعل کثیر است و اگر عرف و عادت به آن فعل کثیر نگفتند، فعل کثیر نیست».
2- «والکثیر ما یخرج به فاعله عن کونه مصلّیا.»(3)
«فعل کثیر کاری است که کننده کار را از حالت نمازگزار بودن خارج کند».
در فقه شیعه بیشتر به همین دو تعریف یا مشابه آن اکتفا کردهاند. از طرفی براساس روایاتی که از منابع اهل سنت در مسئله شأن نزول نقل کردیم، آنچه حضرت امیر علیه السّلام انجام داده، تنها یک اشاره به سائل است، حتی انگشتری را نیز از انگشت خود بیرون نیاورده، بلکه سائل آن را بیرون آورده است و این مقدار کار در هیچ یک از مذاهب اسلامی فعل کثیر نیست، تا مبطل نماز باشد.
پیشتر بیان کردیم که مفسران و فقیهان اهلسنت برای جواز عمل قلیل در نماز به همین سیره امام استدلال کردهاند و آن را عمل قلیل دانستهاند.
گفتهاند؛ اگر مقصود از رکوع، رکوعِ نماز باشد و اینکه امام علیه السّلام انگشتری را به فقیر داده باشد، مستلزم این است که حضرت با فقیر سخن گفته باشد، در حالی که سخن گفتن در نماز جایز نیست.(1)
1) حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498.
1- این شبهه و شبهه «فعل کثیر» - که پیشتر به طور مشروح بیان شد - متفرع بر احراز چگونگی اعطاء بوده و در هر دو شبهه مسئلهای مفروغ عنه فرض شده و براساس آن اشکال شده است، در حالی که هیچیک از دو شبهه یاد شده درست نبوده، و با هیچ کدام از منابع روایی و حدیثی اهل سنت نیز سازگاری ندارد.
2- در این شبهه، سخن گفتن امام با سائل «مفروغ عنه» فرض شده است، در حالی که چنین نیست و در هیچیک از منابع فریقین چنین نکتهای نیامده است.
اکنون به بررسی منابع تفسیری اهل سنت میپردازیم:
منابع تفسیری و روایی اهل سنت، که نزول آیه را در شأن امام علی علیه السّلام آوردهاند، آن را به چند گونه نقل کردهاند که اکنون به بررسی آنها میپردازیم:
الف - گروهی که کیفیت بخشش را مبهم بیان کرده و تنها به این جمله اکتفا کردهاند که «فانّ علیّا تصدّق بخاتمة فی الرکوع»؛ بدون تردید علی علیه السّلام در حال رکوع انگشتری خود را بخشید. این نوع گزارش در بخشی از منابع آمده است.(1)
1) فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 3، ص 453؛ تفسیر القرآن، ج 1، ص 393؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397؛ تاج التراجم فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 598؛ فتح القدیر، ج 2، ص 67؛ زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 2، ص 292؛ الفتوحات الالهیه، ج 2، ص 242؛ النکت و العیون، ج 2، ص 48؛ تهذیب التفسیر و تجرید التأویل، ج 4، ص 200؛ التفسیر المنیر، ج 6، ص 232؛ الاساس فی التفسیر، ج 3، ص 1430؛ البحر المحیط فی التفسیر، ج 3، ص 525؛ الدرالمصون، ج 4، ص 313؛ تفسیر الخازن، ج 2، ص 56؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج 4، ص 1162؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ تفسیر البغوی، ج 3، ص 71.
ب - گروهی که کیفیت بخشش را روشنتر بیان کردهاند:
«نزلت الآیة فی حقّ علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه حین سأله سائل و هوراکع فی صلاته، فطرح له خاتمه، کانّه کان واسعا.»(1)
«آیه در حق علی بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است؛ هنگامی که حضرت در رکوع نماز بود و فقیری از او تقاضا کرد. علی علیه السّلام انگشتری خود را به سوی او انداخت؛ گویا آن انگشتری در انگشتش گشاد بود».
ج - گروهی که کیفیت بخشش را چنین بیان کردهاند:
«و کان علیّ فی الصلاة فی الرکوع و فی یمینه خاتم، فاشار الی السائل حتی اخذه.»(2)
1) ایسر التفاسیر، ج 1، ص 644؛ الفتح السماوی، ج 2، ص 571؛ کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، ج 1، ص 181؛ الکشاف، ج 2، ص 258؛ حاشیه الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج 2، ص 126؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسیر الشامل، ج 1، ص 481؛ تفسیر النسفی، ج 1، ص 456؛ نظم الدرر، ج 6، ص 193؛ تفسیر البیضاوی، ج 2، ص 338؛ تفسیر ابی السعود، ج 2، ص 58، تفسیر القرآن، ج 2، ص 47؛ تفسیر القرآن الکریم، ج 3، ص 311.
2) الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 221؛ تفسیر السمرقندی، ج 1، ص 444؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498؛ التفسیر الحدیث، ج 11، ص 133؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 287.
«علی علیه السّلام در رکوع نماز بود و در دست راستش انگشتری بود به فقیر اشاره کرد و فقیر آن را گرفت».
همان طور که ملاحظه میکنید، در هیچیک از روایات تفسیری، حتی در منابع اهل سنت، نیز نیامده است که امام علیه السّلام با سائل سخن گفته باشد. گذشته از آن، محقق روایات تفسیر «کشاف» در کتاب «تخریج الاحادیث و الآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف» در نقد کلام زمخشری که گفته است آن حضرت انگشتری را در آورد، به بررسی روایات میپردازد و پس از نقل همه آنها مینویسد:
«و لیس فی لفظ احد منهم انّه خلعه و هو فی الصلاة کما فی لفظ المصنف.»(1)
«در کلام هیچیک از راویان این جمله نیامده است که آن حضرت در نماز انگشتری را در آورد، به گونهای که زمخشری ادعا میکند».
3- بر فرض اگر آن حضرت هنگام دادن انگشتری سخن گفته باشد، عدهای از مفسران اهل سنت بر این باورند که:
«انّه کان قبل تحریم الکلام فی الصلاة، فانّه کان جایزا ثم نسخ»؛(2)«سخن گفتن آن حضرت قبل از تحریم سخن در نماز بوده است؛ زیرا سخن گفتن در نماز جایز بوده و سپس نسخ شده است».
به روایات زیر توجه کنید:
«عن زید بن ارقم قال: کنّا نتکلّم خلف رسول اللّه صلی الله علیه وآله فی الصلاة یکلّم الرجل منّا صاحبه الی جنبه، حتی نزلت {و قوموا لله قانتین}(1)
«فامرنا بالسکوت و نهینا عن الکلام.»(2)
«زید بن ارقم میگوید: هنگامی که پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز میخواندیم بعضی از ما با کسی که در کنار او بود صحبت میکرد، تا اینکه این آیه نازل شد: «خاشعانه برای خدا بپاخیزید» که مأمور به سکوت گشتیم و از سخن گفتن نهی شدیم».
گفتهاند، اگر مقصود از رکوع، رکوع نماز باشد باید پرداخت زکات در حال نماز برتر باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«لو کان هذا کذلک لکان دفع الزکاة فی حال الرکوع افضل من غیره، لانّه ممدوح و لیس الامر کذلک عند احد من العلماء ممّن نعلمه من ائمة الفتوی.»
«اگر مقصود از رکوع، رکوع نماز باشد باید پرداخت زکات در حال رکوع افضل از غیر آن باشد؛ چرا که از پرداخت زکات در حال رکوع ستایش شده است در حالی که چنین نیست و ما از رهبران فتوا کسی را نمیشناسیم که به این مسئله فتوا داده باشد».
این شبهه نیز در بخشی از منابع آمده است.(1)
قرطبی، از مفسران اهل سنت، درباره این شبهه دو پاسخ ارائه میکند:
الف - «و یؤتون الزکاة و هم راکعون» تضمّنت جواز العمل الیسیر فی الصلاة و ذلک انّ هذا خرج مخرج المدح و اقلّ ما فی باب المدح ان یکون مباحا و قد روی انّ علی بن ابی طالب رضی اللّه عنه اعطی السائل شیئا و هو فی الصلاة.»(2)
«این بخش از آیه در بردارنده جواز کار اندک در نماز است؛ زیرا این جمله به عنوان ستایش صادر شده است و کمترین حد ستایش این است که جایز باشد و به تحقیق روایت شده است که علی بن ابیطالب «رضی اللّه عنه» در حال نماز چیزی به سائل داده است».
ب - «و یحتمل ان یکون المدح متوجّها علی اجتماع حالتین.»(1)
«احتمال دارد که ستایش به خاطر تقارن دو حالت صادر شده باشد».
یعنی ستایش از پرداخت زکات در حال نماز صورت گرفته است و این ویژگی منحصر به فرد است و جز از امامعلی علیه السّلام از کسی دیگر سرنزده است.
گفتهاند؛ بر فرض که امام در نماز انگشتری به سائل داده و آیه در شأن اونازل شده باشد، شایسته امام علی علیه السّلام این بود که در نماز با عنایت محض به خداوند سبحان نسبت به سخن سائل و دادن انگشتری به او بی توجه باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«و لو سلّم فاللائق بحاله ان یکون فی الصلاة مستغرب القلب بالله، فلا یتفرغ لاستماع کلام السائل و لا الی دفع الخاتم الیه.»
این شبهه در برخی از منابع آمده است.(2)
قبل از بررسی و نقد شبهه یاد شده تذکر این نکته ضروری است که براساس آیات قرآن ما بر این باوریم که رسول خدا صلی الله علیه وآله امام و اسوه تمام انسانهاست و
اهل بیت علیه السّلام به خصوص امام علی علیه السّلام ، افتخارشان این است که درافکار، رفتار و گفتار به پیامبر اقتدا کنند و بر این باوریم که هیچ انسانی در عبادت و کمال روحی به مقامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله دست یافته، نرسیده است و نمیتواند برسد.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا شنیدن صدای دیگران با توجه داشتن به خدا منافات دارد یا نه؟ و آیا این عمل از رسول خدا صلی الله علیه وآله سر زده است یا نه؟
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است؛
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در نماز بود و مسلمانان به او سلام میکردند، با اینکه تمام توجه آن حضرت در نماز به خدا بود، سلام دیگران را میشنید و به گونهای پاسخ میداد؛
«عن عبدالله بن عمر قال اتی رسول اللّه صلی الله علیه وآله مسجد قباء یصلّی فیه، فجاءت رجال من الانصار یسلّمون علیه، فسألت صهیبا و کان معه، کیف کان رسول اللّه صلی الله علیه وآله یرد علیهم؟
قال کان یشیر بیده.»(1)
«عبدالله بن عمر میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد قبا آمد و نماز خواند. عدهای از مردان انصار وارد شدند و بر آن حضرت سلام کردند. من از «صهیب» که همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، پرسیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله چگونه سلام آنان را پاسخ میداد؟ صهیب گفت: با دستش اشاره میکرد».
همان طور که ملاحظه میکنید، با اینکه رسول خدا صلی الله علیه وآله در نماز بوده، ولی سلام دیگران را شنیده و در برابر این سلام عکس العمل نشان داده است.
نمونه دیگر:
امام علی علیه السّلام درباره جایگاه خود نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله و اینکه هر روز رسول خدا صلی الله علیه وآله ساعتی را برای آموزش او اختصاص داده بود، میفرماید:
«کان لی من رسول اللّه صلی الله علیه وآله ساعة آتیه فیها فاذا اتیته استاذنت، ان وجدته یصلّی فتنحنح دخلت و ان وجدته فارغا اذن لی.»(2)
«ساعتی را رسول خدا صلی الله علیه وآله به من اختصاص داده بود که خدمت او میرسیدم. هنگامی که خدمتش میرسیدم و اجازه میگرفتم، اگر در حال نماز بود «تنحنح» میکرد و من وارد میشدم واگر مشغول کاری نبود، به من اجازه ورود میداد.
بنابر آنچه در این روایتآمده است: رسول خدا صلی الله علیه وآله با اینکه در نماز بود، صدای امام علی علیه السّلام را میشنید و عکسالعمل نشان میداد.
نمونه دیگر:
عایشه میگوید: من بیرون خانه بودم و رسول خدا صلی الله علیه وآله در داخل خانه و در بسته بود؛
«واستفتحت الباب و رسول اللّه صلی الله علیه وآله یصلّی تطوّعا و الباب علی القبلة، فمشی عن یمینه او عن یساره ففتح الباب ثم رجع الی مصلاه.»(1)
«در زدم و رسول خدا صلی الله علیه وآله در حال نماز مستحبی بود و در رو به قبله بود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله پیش آمد و در را باز کرد و سپس به جایگاه نماز خود بازگشت».
1) همان، حدیث 1202.
در این روایت نیز همان طور که ملاحظه میکنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله با اینکه در نماز بود، صدای در را شنید و عکس العمل نشان داد.
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در نماز - با اینکه توجهاش به خدا بود - اشیاء و حیوانات را میدید و عکس العمل نشان میداد؛
«عن سهل بن الحنظلیه قال ثوّب بالصلاة؛ یعنی صلاة الصبح، فجعل رسول الله صلی الله علیه وآله یصلّی و هو یلتفت الی الشعب. قال ابو داود: و کان ارسل فارسا الی الشعب من اللیل یحرس.»(1)
«سهل میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از نماز صبح مشغول نماز نافله شد در حالی که به دره نگاه میکرد».
ابو داود میگوید: علت نگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله به دره این بود که شب هنگام اسبسواری را برای نگهبانی به آن دره فرستاده بود.
1) سنن، ابی داود، ج 1، ص 347، حدیث 916.
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام ورود به مسجد، امامه - دختر ابوالعاص نوه آن حضرت - روی شانه رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار بود و با آن حال، حضرت شروع به نماز کرد. هنگامی که به سجده میرفت، امامه را بر میداشت و به زمین میگذاشت و چون برمیخاست، او را روی شانه خود سوار میکرد؛
«عن ابی قتادة انّ رسول اللّه صلی الله علیه وآله کان یصلّی و هو حامل امامة بنت زینب بنت رسول الله صلی الله علیه وآله لابی العاص بن الربیع، فاذا قام حملها و اذا سجد وضعها.»(1)
1- آنچه نقل شد، نمونهای از کارهایی بود که به نظر اینان صدور آنها در نماز، با توجه به خدا منافات ندارد، گرچه منحصر به این تعداد نیست. در باب «فعل کثیر» - در نماز، نیز - نمونههای دیگری در منابع حدیثی و فقهی اهل
1) صحیح مسلم، ج 2، ص 73، باب جواز حمل الصبیان فی الصلاة؛ صحیح البخاری، ج 1، ص 131، باب اذا حمل جاریة صغیرة علی عنقه فی الصلاة؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 348، حدیث 918، 917؛ سنن نسایی، ج 3، ص 11، حدیث 1200؛ المؤطا، ص 118، حدیث 410.
سنت وجود دارد. حال آنچه آنان درباره این افعال میگویند، ما نیز راجع به دادن انگشتری به سائل در نماز از طرف امام علی علیه السّلام میگوییم.
2- میان «سماع» و «استماع» فرق است. سماع کاری، اختیاری نیست و نمیتواند مورد تکلیف قرار گیرد؛ گرچه بعد از شنیدن متناسب با آن سخن ممکن است تکلیفی متوجه شنونده شود، همانند مورد آیه که اصل شنیدن که کاری غیراختیاری است. امام علی علیه السّلام نیز همانند بقیه مسلمانان تقاضای سائل را شنیده است، ولی بعد از شنیدن او به خاطر خدا احساس تکلیف میکند، ولی دیگران چنین تکلیفی را احساس نمیکنند، در حالی که استماع، کاری اختیاری است و نفس استماع مورد تکلیف است؛ مثل استماع غنا، استماع غیبت و... .
3- نمازگزار باید توجه به خدا داشته باشد و به امور غیرخدایی بی اعتنا باشد.
این مسئله با نیت نمازگزار مشخص میشود نه با ظاهر کار. به عنوان نمونه، گریه کردن در نماز یک کار بیشتر نیست؛ حال اگر این گریه به خاطر دنیا و دیگران باشد، مبطل نماز است ولی اگر همین گریه کردن با انگیزه ترس از عذاب الهی باشد، نه تنها مبطل نماز نیست بلکه مطلوب نیز هست. شیعه و اهل سنت در مورد این مسأله اتفاق نظر دارند.(1)
در منابع شیعه بنگرید: نهایة الاحکام، ج 1، ص 516؛ الوسیلة فی التروک، ص 97؛ المعتبر، کتاب الصلاة، ج 2، ص 255، شرایع الاسلام، ج 1، ص 91؛ المختصر النافع، ص 34، تحریر الاحکام، فی التروک، ج 1، ص 43؛ ارشاد الاذهان، ج 1، ص 268؛ منتهی المطلب، ج 1، ص 310؛ ذکری الشیعه، ج 4، ص 11؛ البیان، فی منافیات الصلاة، ص 99؛ الالفیه، فی منافیات الصلاة، ص 66، المقاصد العلیّه فی المنافیات الصلاة، ص 312، کشف اللثام، ج 4، ص 177؛ کفایة الاحکام، ص 24؛ مفاتیح الشرایع، ج 1، ص 173؛ مدارک الاحکام، ج 3، ص 466؛ ذخیرة العباد، ص 357؛ المبسوط، ج 1، ص 118؛ الدروس الشرعیه، ج 1، ص 185؛ الرسائل العشر، ص 85؛ رسائل المحقق الکرکی، ج 1، ص 115 و منابع دیگر.
1) در منابع اهل سنت بنگرید به: الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 300؛ الفقه الاسلامی و ادلته، ج 2، ص 11؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 195؛ حاشیة البجیری، ج 1، ص 320؛ المغنی ابن قدامه، ج 1، ص 706؛ بدائعالصنایع، ج 1، ص 348، ج 2، ص 129؛
در اینجا نیز توجه به فقرا و رسیدگی به آنان دستور خداوند است که اگر در نماز پیش آمد، انجام دادن آن برای خدا، منافاتی با توجه به خدا ندارد.
4- بعد از پذیرش اینکه آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است و از طرفی ما راهی برای اثبات انگیزه کار نداریم، تجلیل خداوند از این کار که با صیغه جمع به کار برده است - چنان که پیشتر از زمخشری نقل کردیم - حکایت از آن دارد که خداوند میخواهد این کار برای همه اسوه باشد، همچنین این تجلیل میرساند که این کار برای خدا انجام گرفته است و گرنه خداوند هرگز از آن تجلیل نمیکرد.
گفتهاند؛ روایاتی که دلالت میکنند این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است، راویان آنها تنها شیعه هستند و آنان نیز بر اساس هوی و هوس این روایات را ساختهاند؛ چرا که از آیات قبل و بعد این آیه روشن است که درشأن امام علی علیه السّلام نازل نشده است. به این شبهه توجه کنید:
«و روایاتهم هی من مرویاتهم العجیبة التی یبرز علیها الهوی والتعسف برغم ما هو ظاهر من بعدها عن فحوی الآیات و سیاقها.»
این شبهه در برخی از منابع آمده است.(1)
1) التفسیر الحدیث، ج 11، ص 133، التفسیر الوسیط، ج 4، ص 200.
در این کلام سه شبهه زیر مطرح است
1- شبهه سیاق، که پیشتر به طور مشروح پاسخ گفتیم.
2- شبهه جعل، که بعد از این خواهد آمد.
3- شبهه شیعه بودن راویان که اکنون درصدد نقد آن هستیم.
گرچه در این نوشتار سعی کردهایم که نقدها براساس مبانی یا مدارک اهل سنت باشد و اگر در موردی براساس اندیشه شیعه شبههای را پاسخ گفتهایم، ابتدا شواهد آن نقد را از نظر تاریخی یا روایی از منابع اهل سنت
آوردهایم و سپس به نقد آن براساس اندیشه خود پرداختهایم، ولی در این شبهه به دلیل اینکه اساس آن تنها مذهب راوی است، بنا داریم پاسخ آن را تنها براساس اندیشه اهل سنت ارائه کنیم؛ گرچه مورد قبول ما نباشد.
1- ابتدا باید مشخص کرد که ملاک پذیرش روایت چیست؟ در پاسخ این سؤال باید گفت گرچه این بحث نظری است و ممکن است هر دانشمندی متناسب با اندیشه و عقاید خود شرطی را اضافه یا کم کند، ولی در میان اهل سنت شرایط مورد اتفاقی وجود دارد که باید براساس آن این شبهه را بررسی کرد.
تهانوی، از دانشمندان رشته حدیث در کتاب خود قواعد فی علوم الحدیث مینویسد:
«اجمع الجماهیر من ائمة الحدیث و الفقه علی انّه یشترط فی الراوی ان یکون عدلاً ضابطا لما یروی بان یکون مسلما بالغا عاقلاً سلیما من اسباب الفسق و خوارم المروءة متیقّظا غیر مغفل حافظا ان حدّث عن حفظه ضابطا لکتابه من التبدیل و التغییر ان حدّث عنه عالما بما یحیل المعنی ان روی به.»(1)
«پیشوایان حدیث و فقه اتفاق نظر دارند که راوی نسبت به آنچه روایت میکند باید عادل و ضابط باشد به اینکه مسلمان، بالغ و عاقل و به دور از اسباب فسق و از بین برنده مروت باشد، متوجه گفتارش باشد و از آن غافل نباشد، اگر از حفظ نقل میکند حافظه قوی داشته باشد و اگر از روی نوشته نقل میکند نوشتهاش را از هر نوع تغییر و تبدیل نگهدارد و اگر نقل به معنی میکند به آنچه موجب تغییر معنی میشود آشنا باشد.
او درباره اسباب فسق نیز مینویسد:
«ان لا یکون مرتکبا لکبیرة مصرّا علی الصغیرة.»(2)
«مقصود از اسباب فسق این است که گناه کبیره انجام ندهد و اصرار بر انجام گناه صغیره نداشته باشد».
صبحی صالح درباره شرایط راوی مینویسد:
«العقل و الضبط و العدالة و الاسلام شروط لابد منها لقبول الروایة، فلو فقدها الراوی او فقد بعضها ردّت روایته و ترک حدیثه و الی هذه الشروط الاربعة تؤول اقوال نقاد الحدیث من قدامی و متأخرین.»(1)
«عقل و ضبط و عدالت و اسلام شرایطی است که برای پذیرش روایت لازم است و اگر راوی این شرایط یا یکی از آنها را نداشته باشد، روایت او را کنار گذاشته و قبول نمیکنند و آنچه نقادان حدیث - چه پیشگامان و چه متأخران - در پذیرش روایت شرط کردهاند، به همین شرایط برمی گردد».
گرچه عدهای چیزی به نام بدعت را مانع پذیرش روایت شمردهاند و آن را نیز به دو قسم صغرا و کبرا تقسیم کرده و تشیع را از قسم بدعت صغرا شمردهاند، اکنون باید دید آیا عدم چنین چیزی شرط است و آیا وجود چنین چیزی مانع پذیرش میشود یا نه؟
1) علوم الحدیث و مصطلحه، ص 126.
در اندیشه دینی، با اختلاف فرقهها و مکاتب و حتی در بین هر مکتبی با اختلاف آراء فقهی و کلامی، اگر بنا باشد که انسان هر کسی را که مخالف اندیشه اوست مبدع و اندیشه او را بدعت بشمارد، لازمهاش تکفیر جمیع امت و نبودن حتی یک مسلمان است!
در این زمینه به سخن ابن حجر عسقلانی - که از دانشمندان بزرگ اهل سنت است - توجه کنید:
«و التحقیق انّه لا یردّ کلّ مکفَّر ببدعة، لان کلّ طائفة تدّعی ان مخالفیها مبتدعة و قد تبالغ فتکفر مخالفیها، فلو اخذ ذلک علی الاطلاق لاستلزم تکفیر جمیع الطوائف، فالمعتمد ان الذی تردّ روایته من انکر امرا متواترا من الشرع معلوما من الدین بالضرورة و کذا من اعتقد عکسه، فاما من لم یکن بهذه الصفة و انضم الی ذلک ضبطه لما یروی مع ورعه و تقواه فلا مانع من قبوله.»(1)
«کسانی که به بهانه بدعت تکفیر شدهاند، روایتشان رد نمیشود؛ زیرا هر گروهی ادعا میکند که مخالفان او بدعتگذار هستند، چه اینکه در اندیشه خود زیادهروی میکنند و در نتیجه مخالفان خود را کافر میپندارند و اگر بنا باشد که هر کس را که متهم به بدعت شده کافر بدانیم، لازم میآید که تمام گروههای اسلامی کافر
1) شرح، شرح نخبة الفکر، ص 522.
باشند. بنابر این معیار در ردّ روایت این است که کسی که راوی است امری را انکار کند که به تواتر ثابت شده باشد که آن ضروری دین است یا عکس آن را معتقد باشد و اگر راوی این ویژگی را نداشته باشد و از طرفی ضابط و عادل باشد، مانعی از پذیرش روایت او نداریم».
بر این اساس بسیاری از کسانی که متهم به بدعت شدهاند، افرادی مورد اعتماد بودهاند و روایت آنان پذیرفته شده است. در این زمینه به سخن تهانوی توجه کنید:
«و العبرة فی الروایة بصدق الراوی و امانته و الثقة بدینه و خلقه و التّتبع لاحوال الرواة یری کثیرا من اهل البدع موضعا للثقة و الاطمینان و ان رووا ما یوافق رأیهم و یری کثیرا منهم لا یوثق بایّ شیء یرویه و لذلک قال الحافظ الذهبی فی المیزان(1)فی ترجمة ابان بن تغلب، شیعی جلد، لکنّه صدوق فلنا صدقه و علیه بدعته.»(2)
«ملاک در پذیرش روایت، صداقت و امانتداری و اطمینان به دیانت و اخلاق راوی است و اگر کسی زندگی راویان را بررسی کند، میبیند که بسیاری از کسانی که متهم به بدعت شدهاند، انسانهایی مورد
اعتماد و اطمینان بودهاند؛ گرچه بعضی از روایات آنها مطابق با اندیشه آنهاست و بسیاری از راویان را نیز نمیتوان در آنچه روایت میکنند به آنان اعتماد کرد. بر همین اساس ذهبی، که در این زمینه کارشناس است، در شرح حال ابان بن تغلب گفته است او شیعهای قوی و متعصب است، ولی انسانی صادق است، ما به صداقت او اعتماد میکنیم و بدعتش از آنِ خودش!»
بر این اساس، محدثان برجسته، در پذیرش روایت، هرگز به مذهب راوی توجه نداشتهاند.
در این زمینه به سخن قاسمی، - که خود کارشناس حدیث است - توجه کنید:
«قال السخاوی و سبقه ابن دقیق العید الذی تقرر عندنا انّه لا نعتبر المذاهب فی الروایة، اذ لا نکفر احدا من اهل القلبه الاّ بانکار قطعی من الشریعة، فاذا اعتبرنا ذلک و انضم الیه الورع و التقوی، فقد حصل معتمد الروایة.»(1)
«سخاوی و پیش از او ابن دقیق گفتهاند آنچه نزد ما ثابت شده است؛ این است که مذهب راوی در پذیرش روایت او اعتبارندارد؛ زیرا ما هیچیک از مسلمانان را کافر نمیدانیم، مگر آنکه منکر امری
1) قواعد التحدیث، ص 194.
شود که به طور قطع ثابت شده باشد که آن جزء دین است. بنابر این وقتی ملاک پذیرش روایت این باشد و اضافه بر آن راوی ورع و تقوا هم داشته باشد، برای پذیرش روایت کافی است».
اگر بنا باشد در پذیرش روایت مذهب راوی را معتبر بدانیم، باید بیشتر محدثان اسلامی را کنار گذاشت و روایات آنها را نپذیرفت.
در این زمینه به سخن تهانوی - که کارشناس حدیث است - که از کارشناس دیگری نقل میکند توجه کنید:
«و قال ابن جریر لو کان کلّ من ادعی علیه مذهب من المذاهب الردئیة ثبت علیه ما ادعی به و سقطعت عدالته و بطلت شهادته بذلک للزم ترک اکثر محدّثی الامصار، لانّه
ما منهم و الاّ و قد نسبه قوم الی ما یرغب عنه.»(1)
«طبری گفته است اگر بنا باشد به صرف نسبت دادن مذهبی از مذاهب فاسد به یک راوی، او را اهل آن مذهب بدانیم و بدینوسیله عدالتش را ساقط و شهادتش را باطل کنیم، نتیجهاش این است که بیشتر محدثان بلاد اسلامی را کنار بگذاریم؛ زیرا هیچ محدثی را نمیتوان یافت مگر اینکه عدهای او را متهم به اندیشهای کردهاند که موجب تنفر از وی میشود».
1) قواعد فی علوم الحدیث، ص 177.
براین اساس کارشناسان حدیث دقت بیشتری از خود نشان دادهاند و به نقد نقادانی که راویان حدیث را تنها به خاطر اختلاف در اندیشه مورد نقد قرار دادهاند، توجه نکرده و آن را بی اعتبار دانسته و اعلام کردهاندکه نقد نقاد اگر ریشهاش اختلاف مذهبی باشد، پذیرفته نیست.
ابن حجر عسقلانی در این زمینه مینویسد:
«و ممّن ینبغی ان یتوقف فی قبول قوله فی الحرج من کان بینه و بین من جرحه عداوة سببها الاختلاف فی الاعتقاد، فان الحاذق اذا تأمّل ثلب (عاب) ابی اسحاق الجوزجانی لاهل الکوفه رای العجب وذلک لشدة انحرافه فی النصب و شهرة اهلها بالتشیع فتراه لا یتوقف فی جرح من ذکره منهم بلسان ذلقة و عبارة طلقه.»(1)
«شایسته است از پذیرش نقد کسانی که میان آنها و نقد شونده اختلاف عقیدتی وجود دارد، خودداری شود؛ زیرا انسان حدیثشناس هرگاه در نقدهای جوزجانی(2)درباره اهل کوفه دقت میکند، از نوع نقد شگفت زده میشود و علت این کار نیز انحراف شدید جوزجانی
1) لسان المیزان، ج 1، ص 16.
2) ابواسحاق ابراهیم بن یعقوب اسعدی جوزجانی ساکن دمشق بود و در سال 259 ه- در همانجا درگذشته است. او در جرح و تعدیل کتابی دارد و همچنین درباره ضعفاء. او نسبت به مذهب اهل دمشق - که ناصبی بودن و دشمنی با امام علی علیه السّلام است - گرایش شدید دارد و قضاوت منفی او درباره رجال شیعه از این زاویه است. میزان الاعتدال، ج 1، ص 205.
از امام علی علیه السّلام و شهرت اهل کوفه در تشیع است. براین اساس میبینی که تمام اهل کوفه را با عبارتی تند و زننده نقد میکند».
نقدهای جوزجانی دربارة اهل کوفه و به تبع آن، دربارة شیعه ریشه کارشناسی نداشته بلکه انگیزه عقیدتی داشته است.
لکنوی هندی دربارهاش گفته است:
«و قد استقر قول اهل النقد فیه علی انّه لا یقبل له قول فی اهل الکوفه.»(1)
«نقادان حدیث به این نتیجه رسیدهاند که نقد جوزجانی نسبت به اهل کوفه را نپذیرند».
در پاسخ اول به این شبهه این نکته روشن شد که حتی از دیدگاه حدیثشناسان اهل سنت، پیروی راوی از یک مذهب خاص در پذیرش روایت وی تأثیرگذار نیست و اگر بخواهیم پیروی از هر یک از مذاهب فقهی و یا کلامی رایج میان مسلمانان را، در پذیرش روایت، معتبر بدانیم، اکثر روایات را باید کنار گذاشت.
1) الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل، ص 308.
همان طور که پیشتر گفتیم، ما در پاسخگویی به این شبهه به هیچ وجه از اندیشه اختصاصی شیعه بهره نمیگیریم، بلکه تنها آراء دانشمندان اهل سنت را مطرح میکنیم.
بنابر این از دیدگاه دانشمندان حدیث اهل سنت، شیعه به کسی گفته میشود که امام علی علیه السّلام را افضل از صحابه بداند(1).
«امّا نحن فنذهب الی ما یذهب الیه شیوخنا البغدادیون من تفضیله علیه السّلام و قد ذکرنا فی کتبنا الکلامیه ما معنی الافضل و هل المراد به الاکثر ثوابا اوالاجمع لمزایا الفضل و الخلال الحمیده و بیّنا انّه علیه السّلام افضل علی التفسیرین معا.»(2)
«نظر ما، نظر بزرگان و اندیشمندان بغدادی معتزله است که امام علی علیه السّلام از خلفا برتر است و در کتابهای کلامی خود «افضل» را شرح دادهایم که به دو معنی است؛ یا اینکه شخص بیشترین ثواب را دارد و یا اینکه دارای بیشترین امتیازات و صفات پسندیده است و توضیح دادهایم که هر یک از دو معنی را در نظر بگیریم باز هم امام علی علیه السّلام برتر از دیگران است.»
مقصود از غالی در تشیّع - در اصطلاح حدیث اهل سنت - کسی است که دیگران را به تشیع دعوت کند، یا امام علی علیه السّلام را برتر از خلفای پیشین بداند.(1)
چه شیعه و چه غالیان در تشیّع، اصطلاح و پدیده جدیدی نیستند که آنها را بدعت بدانیم. بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که تشیع و غلُوّ در تشیع در تابعین وتابعین تابعین امری رایج بوده است و بسیاری از آنان این اندیشه را داشتهاند؛ به عنوان نمونه تهانوی- حدیثشناس معروف - از حدیثشناس دیگری به نام احمد شاکر چنین نقل میکند:
«فبدعة الصغری کغلو التشیع اوالتشیع بلاغلو فهذا کثیر فی التابعین و تابعیهم.(2)
«بدعت کوچک همانند شیعه غالی و یا شیعه بدون غلو، این مسئله در میان تابعین و تابعین تابعین بسیار بوده است».
گسترش تشیع و اندیشه شیعه اختصاص به عصر تابعین و بعد از آن نداشته است، بلکه قرنها بعد نیز این اندیشه در کشورهای مهم اسلامی رواج داشته است؛ ابن حجر در مقدمه کتاب «الصواعق المحرقة»، در تبیین علت تدوین و نشر آن مینویسد:
«ثم سئلت قدیما فی اقرائه فی رمضان خمسین و تسعمائة بالمسجد الحرام لکثرة الشیعة و الرافضة و نحوها الآن بمکّةَ المشرّفة اشرف بلاد الاسلام.»(1)
«در گذشته از من خواسته شد، در رمضان سال 950 این کتاب را در مسجدالحرام برای دیگران بخوانم؛ زیرا در این دوران در مکه - که شریفترین سرزمینهای اسلامی است - شمار شیعه و رافضی و مانند آنان بسیار زیاد است».
راویان شیعی اساتید محدثان اهل سنت بودهاند و اگر این راویان را از حدیث اهل سنت حذف کنند، بخش عمدهای از روایات آنان از بین خواهد رفت.
به اظهارنظر چند تن از کارشناسان حدیث اهل سنت توجه کنید:
خطیب بغدادی - با اینکه نسبت به شیعه عناد خاصی دارد - در بحث پذیرش یا عدم پذیرش روایت گروههای منحرف (از دیدگاه آنان) درباره بعضی از راویان چنین مینویسد:
«و عبیدالله بن موسی و خالدبن مخلد و عبدالرزاق ابن همام و کانوا یذهبون الی التشیّع فی خلق کثیر یتسع
ذکرهم دوّن اهل العلم قدیما و حدیثا روایاتهم و احتجّوا
1) الصواعق المحرقه، ص 9.
باخبارهم، فصار ذلک کالاجماع منهم و هو اکبر الحجج فی هذا الباب وبه یقوی الظن فی مقاربة الصواب.»(1)
«عبیدالله بن موسی و خالدبن مخلد و عبدالرزاق، که شیعه بودند و جمعیت زیادی که آوردن نام آنان به درازا میکشد، دانشمندان گذشته و حال روایات این شیعیان را در کتب خود تدوین کرده و به روایات آنان استدلال کردهاند. نحوه برخورد دانشمندان اهل سنت با راویان شیعه همانند اجماعی از طرف دانشمندان اهل سنت در پذیرش روایات آنان است و اجماع در این زمینه بزرگترین دلیل است و با این اجماع، گمان به اینکه این نظر نزدیک به واقع است، تقویت میشود».
نمونه دیگر:
«محمد بن نعیم الضبی قال سمعت ابا عبدالله محمد بن یعقوب و سئل عن الفضل بن محمد الشعرانی فقال:
صدوق فی الروایة، الاّ انه کان من الغالین فی التشیع. قیل له: فقد حدّثت عنه فی الصحیح؟ فقال: لانّ کتاب استاذی ملآن من حدیث الشیعة؛ یعنی مسلم بن الحجاج.»(2)
«محمد بن نعیم میگوید: در حضور محمد بن یعقوب بودم که از او درباره فضل بن محمد شعرانی پرسیدند، او پاسخ داد: در نقل حدیث
راستگوست، ولی از غالیان شیعه است. کسی پرسید: ولی شما در کتابت از او حدیث نقل کردهای؟! او پاسخ داد: چون کتاب استادم مسلم بن حجاج از حدیث شیعه پر است.
اگر نویسندگان معاصر اهل سنت از راویان حدیث خود بی اطلاع و با مبانی حدیثشناسی مکتب خود نا آشنا هستند و تنها به دلیل اینکه راوی این حدیث شیعه است آن را درکتب خود نمیآورند و جعلی میپندارند، این مشکل آنان است وگرنه دانشمندان بزرگ حدیث شناس اهل سنت روایاتی را که راویان آن شیعیان راستگو بودند میپذیرفتند و در کتب حدیثی خود نقل میکردند.
به عنوان نمونه به چند اظهار نظر را یاد میکنیم:
«قال الحسین بن ادریس و سألته یعنی محمد بن عبدالله بن حماد الموصلی عن علی بن غراب فقال: کان صاحب حدیث بصیرا به. قلت: الیس هو ضعیف؟ قال: انّهکان یتشیع و لست انا بتارک الروایة عن رجل صاحب حدیث یبصر الحدیث بعد ان لا یکون کذوبا للتشیع.»(1)
«حسین بن ادریس میگوید: از ابن حماد درباره علی بن غراب پرسیدم، گفت: اوصاحب حدیث و حدیثشناس است. گفتم: مگر ضعیف نیست؟ گفت: او شیعه بود و من روایت کردن از عالم
1) الکفایة فی علم الروایة، ص 130.
حدیثشناس را - که صادق و راستگوست - تنها به جرم اینکه شیعه است، کنار نمیگذارم».
نمونه دیگر:
از یحیی بن معین - که از محدثان بزرگ اهل سنت است - درباره پذیرش حدیث «عبیدالله موسی» پرسیدند، گفت:
«کان و اللّه الذی لا اله الاّ هو عبدالرزاق اغلی فی ذلک منه مائة ضعف و لقد سمعت من عبدالرزاق اضعاف اضعاف ما سمعت من عبیدالله.»(1)
«سوگند به خدایی که جز او معبودی نیست، عبدالرزاق در تشیع صد برابر غالیتر از عبیدالله بن موسی بود، در
حالی که من از او چندین برابر بیشتر از آن چه از عبیدالله حدیث شنیدم، از او حدیث شنیده ام.
باید توجه داشت که اگر روایات را تنها به این دلیل که راویان آنها شیعه هستند کنار بگذاریم، گذشته از آنکه در این صورت بخش عمدهای از منابع حدیثی اهل سنت از بین خواهد رفت. در واقع، بخش عمدهای از حدیث نبوی را کنار گذاشتهایم و این خطر بزرگی است.
در این زمینه به اظهارنظر دو حدیثشناس اهل سنت توجه کنید:
1) الکفایة فی علم الروایة، ص 130.
تهانوی، در کتاب خود قواعد فی علوم الحدیث، از احمد شاکر چنین نقل میکند:
«فبدعة الصغری کغلو التشیع او التشیع بلاغلو فهذا کثیر فی التابعین و تابعیهم مع الدین و الورع و الصدق فلوردّ حدیث هؤلاءلذهبت جملة من الآثار النبویة و هذه مفسدة بیّنة.»(1)
«بدعت کوچک همانند شیعه غالی و یا شیعه بدون غلو است؛ این مسئله یعنی تشیع در میان تابعین و تابعین آنان بسیار رواج داشته است با اینکه اینان اهل دین و تقوا و صداقت بودند و اگر ما احادیث این گروه را کنار بگذاریم، بخش عمدهای از آثار نبوی از میان خواهد رفت و این مفسدهای روشن است».
نمونه دیگر:
خطیب بغدادی نیز از قول علی بن المدینی نقل میکند:
«لو ترکت اهل الکوفه لذلک الرأی یعنی للتشیع خربت الکتب قوله خربت الکتب یعنی لذهب الحدیث.»(2)
«اگر حدیث اهل کوفه را تنها به خاطر اندیشه تشیع کنار بگذارم کتابها را از بین بردهام. مقصودش از این جمله، از میان رفتن حدیث است».
بنابر این با توجه به آنچه تاکنون مطرح شد، از دیدگاه حدیثشناسان آگاه و منصف، در پذیرش حدیث راوی، مذهب او دخالت ندارد تا بگوییم چون راویان این حدیث شیعه هستند، آن را باید کنار بگذاریم و نه اهل سنت میتوانند حدیث راویان شیعه را کنار بگذارند و آنان که چنین اظهار نظری کردهاند آشنا به احوال رجال نیستند و راویان حدیث را نمیشناسند وگرنه چنین سخنی را بیان نمیکردند. اکنون باید دید راویان حدیث نزول آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا} درشأن امام علی علیه السّلام چه کسانی هستند.
در یک تقسیم کلی، راویان حدیث نزول آیه {إِنَّما
وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...} درشأن امام علی علیه السّلام به دو گروه تقسیم میشوند:
قبل از نقل روایت، از طریق اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله ، لازم است درباره اعتماد به سخن صحابه بحث کوتاهی را از دیدگاه اهل سنت مطرح کنیم:
1- ابن حجر درباره صحابه چنین مینویسد:
«اتفق اهل السنّة علی انّ الجمیع عدول و لم یخالف فی ذلک الاّ شذوذ من المبتدعة.»(1)
«اهل سنت اتفاق نظر دارند که همه صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله عادلند و جز عده کمی از بدعتگذاران کسی با این نظر مخالف نیست».
2- آمدی در این باره مینویسد:
«اتفق الجمهور من الائمّة علی عدالة الصحابه.»(2)
«اکثریت رهبران امت اسلامی بر عدالت صحابه اتفاق نظر دارند».
3- خطیب بغدادی، پس از آوردن آیاتی از قرآن که به نظر او بر عدالت صحابه دلالت میکند، مینویسد: با وجود این آیات نیازی به روایات نیست، ولی در همان حال چند روایت را نقل کرده، سپس چنین اظهارنظر میکند:
«والاخبار فی هذا المعنی تتسع و کلّها مطابقة لماورد فی نص القرآن و جمیع ذلک یقتضی طهارة الصحابة و القطع علی تعدیلهم و نزاهتهم فلا تحتاج احد منهم مع تعدیل اللّه تعالی لهم المطلع علی بواطنهم الی تعدیل احد من الخلق له و .... و هذا مذهب کافّة العلماء و من یعتّد بقوله من الفقهاء.»(3)
« روایات در این زمینه بسیار است و همه آنها با نصّ قرآن مطابق است و آیات و روایات دلالت بر پاکی صحابه میکند و یقین به عدالت و وارستگی میآورد و پس عادل دانست خداوندی که از باطن انسانها آگاه است، صحابه نیازی به تایید هیچ کس از خلق ندارند.... و این نظر تمام علما و
فقهایی است که به نظر آنان توجه میشود».
با توجه به این دیدگاه، درباره صحابه، اگر یک نفر از آنان نزول این آیه را درباره امام علی علیه السّلام نقل کند، کافی است تا چه رسد به اینکه چندین نفر نقل کنند.
اکنون این روایت را از قول اصحابی که ما به آن دست یافتهایم، نقل میکنیم:
از نظر تقدم در اسلام و فضیلت در علم، تقوا، جهاد و... در میان صحابه، امام علی علیه السّلام برجسته است و اگر ما بخواهیم اعتقاد خود را درباره ارزش و اعتماد به کلام مولی امام علی علیه السّلام بیان کنیم، بسیار طولانی خواهد شد(1)
از این جهت از
1) سیمای امام علی علیه السّلام در نگاه نبی صلی الله علیه وآله ، از همین نگارنده در 400 صفحه و به مناسبت بزرگداشت سال امام علی علیه السّلام انتشار یافت.
طرح دیدگاه خود درباره کلام امام علی علیه السّلام میگذریم و تنها به نقل قول یکی از علمای مشهور اهل سنت، یعنی ابن ابی الحدید، اکتفا میکنیم.
او در این زمینه مینویسد:
«فاما علی علیه السّلام فانّه عندنا بمنزلة الرسول صلی اللّه علیه و آله فی تصویب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته و متی صحّ عنه انّه قد بریء من احد من الناس برئنا منه کائنا من کان.»(1)
«نظر ما درباره امام علی علیه السّلام این است: همان طور که سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله را حق میدانیم سخن امام علی علیه السّلام را نیز حق میدانیم و همان گونه که به رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله استدلال میکنیم، به رفتارامام علی علیه السّلام نیز استدلال میکنیم و همچنان که اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله را واجب میدانیم اطاعت از امام علی علیه السّلام را نیز واجب میدانیم و هرگاه نزد ما ثابت شود که امام علی علیه السّلام از کسی بیزاری جسته است ما نیز از او بیزاری میجوییم؛ آن شخص هر که میخواهد باشد».
چنان که پیشتر بیان کردیم، ما در این مسئله تنها به طرح دیدگاههای علمای اهل سنت میپردازیم نه دیدگاه علمای شیعه. بنابر این نقل، روایت نزول آیه در
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 35.
شأن امام علی علیه السّلام را نیز تنها از طریق اهل سنت بیان میکنیم نه از طریق راویان شیعه. علمای اهل سنت که نزول این آیه درشأن امام علی علیه السّلام را از قول امام علی علیه السّلام نقل کردهاند، دو گروه هستند:
الف - گروهی که بدون ذکر سند روایت، آن را از امام علی علیه السّلام نقل کردهاند.(1)
ب - گروهی که با ذکر سلسله سند تا امام، روایت را از قول امام نقل کردهاند.(2)
1) البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ج 2، ص 52؛ تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم، ج 2، ص 598؛ ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، ج 1، ص 644؛ کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، جزء 1، ص 181؛ حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج 2، ص 126؛ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسیر المنیر، ج 6، ص 232؛ الاساس فی التفسیر، ج 3، ص 1430؛ التفسیر الحدیث، ج 11، ص 133؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 1، ص 485؛ تفسیر الخازن، ج 2، ص 56؛ تفسیر النسفی: ج 1، ص 456؛ نظم الدر فی تناسب الآیات و السور، ج 6، ص 193؛ تفسیر البیضاوی، ج 2، ص 338؛ تفسیر ابی السعود، ج 2، ص 58؛ تفسیر القرآن الکریم، ج 3، ص 311؛ حاشیه محیی الدین علی تفسیر الیضاوی، ج 3، ص 543؛ تیسیر العلی القدیرلاختصار تفسیر ابن اکثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ تفسیر ابن عاشور، ج 5، ص 139؛ حاشیة القونوی علی تفسیر البیضاوی، ج 7، ص 496.
2) فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 3، ص 453؛ تفسیر القرآن لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ تخریج الاحادیث و الآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف، ج 1، ص 409؛ فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، ج 2، ص 67؛ الفتوحات الالهیة بتوضیح تفسیر الجلالین، ج 2، ص 241؛ الفتح السماوی بتخریج احادیث القاضی البیضاوی، ج 2، ص 571؛ الکشاف، المحقق ج 2، ص 258؛ الدرالمصون فی علوم الکتاب المکنون، ج 4، ص 313؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ معرفة علوم الحدیث، ص 102؛ الامالی الخمیسیة، ج 1، ص 180؛ مناقب خوارزمی، ص 266، حدیث 248؛ اسباب النزول سیوطی، ص 148؛ لباب النزول فی اسباب النزول، ص 121؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 226؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 99؛ مناقب ابن مغازلی، ص 312.
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام عبدالله بن عباس است. گرچه شأن ابن عباس برتر از آن است که درباره او سخن بگوییم، ولی از باب نمونه درباره وی گفتهاند:
«کان یسمی البحر لسعة علمه ویسمّی حبر الامّة.»(1)
«به سبب وسعت معلوماتش به او دریا میگفتند و به او حبر امت هم گفته میشد».
ابوالحسن مدائنی از ابی بکر نقل میکند:
«قدم علینا ابن عباس البصرة و ما فی العرب مثله حشما و علما و ثیابا و جمالاً و کمالاً.»(2)
«ابن عباس در بصره بر ما وارد شد، در حالی که از نظر هیبت، دانش، پوشش ظاهری، زیبایی و کمالات نفسانی همانندی در عرب نداشت».
این مسئله مورد اتفاق است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره او دعا کرده است و به برکت دعای آن حضرت او به چنان مقام علمی رسیده است که از وی به «حبر امت» و «ترجمان القرآن» یاد میکنند.(1)
عبدالله بن عمر به او میگفت:
«انّی رأیت رسول اللّه صلی الله علیه وآله دعاک فمسح رأسک و تفل فی فیک و قال اللهم فقّهه فی الدین و علّمه التأویل.»(2)
«من خود دیدم که رسول خدا صلی الله علیه وآله دست مبارکش را به سر تو کشید و از آب دهان مبارکش در دهان تو گذاشت و عرض کرد: خدایا! او را دین شناس نما و دانش تاویل قرآن را به او عطا فرما».
شخصیت ابن عباس بی نیاز از بحث است و این چند نظر را نیز برای نمونه ارائه کردیم.
بنابر این چه دیدگاه مشهور اهل سنت درباره صحابه را بپذیریم و چه صحابه را مثل بقیه افراد قابل جرح و تعدیل بدانیم، و ثاقت ابن عباس مورد اتفاق همه است.
نزول آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...} در شأن امام علی علیه السّلام به نقل از ابن عباس در شماری از منابع و مصادر مهم آمده است.(1)
یکی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله ابوذر غفاری (رضوان اللّه علیه) است. دانشمندان اهل سنت او را ستودهاند؛ ابن اثیر درباره او مینویسد:
«اسلم و النبی بمکة اول الاسلام فکان رابع اربعة و قیل خامس خمسة... و کان یعبدالله تعالی قبل مبعث النبی صلی الله علیه وآله بثلاث سنین و
1) بنگرید به: فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 3، ص 453؛ تفسیر القرآن لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397؛ تخریج الاحادیث و الآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف، ج 1، ص 409؛ فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة فی علم التفسیر، ج 2، ص 67؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج 2، ص 292؛ تفسیر السمرقندی، ج 1، ص 444؛ الکشاف المحقق، ج 2، ص 258؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498؛ البحر المحیط فی التفسیر، ج 3، ص 525؛ التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج 2، ص 977، تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ الامالی الخمیسیه، ج 1، ص 180؛ نظم دررالسمطین، ص 87؛ کفایة الطالب، ص 250؛ مناقب خوارزمی، ص 264، حدیث 246؛ اسباب النزول واحدی، ص 168؛ اسباب النزول سیوطی، ص 148؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص 121؛ شواهدالتنزیل، ج 1،ص 232؛ الدّر المنثور، ج 3، ص 98؛ التفسیر الکبیر، ج 4، ص 383؛ جامع الاحکام، قرطبی، ج 6، ص 221؛ روح المعانی، ج 6، ص 167؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 311؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 189.
بایع النبی صلی الله علیه وآله علی ان لا تاخذه فی اللّه لومة لائم و علی ان یقول الحقّ و ان کان مرّا.»(1)
در اوائل اسلام - زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه بود - ابوذر اسلام آورد. او چهارمین نفری است که اسلام آورده است و گفتهاند پنجمین نفر بود.... او سه سال قبل از بعثت رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز موحّد بود و با رسول خدا صلی الله علیه وآله بر این اساس بیعت کرد که سرزنش هیچ سرزنشگری در راه خدا مانع او نشود و همیشه حق را بگوید، گرچه تلخ باشد.
ابن حجر او را چنین توصیف میکند:
«الزاهد المشهور الصادق اللهجه.»(2)
«ابوذر زاهدی مشهور و راست گفتار است».
صداقت ابوذر، ورع و تقوا، شهامت در حق گویی، مقاومت در برابر انحرافات حاکمان و... زبانزد خاص و عام است. بهترین شخصی که ابوذر را وصف کرده، رسول خدا صلی الله علیه وآله است.
آن حضرت در روایات بسیاری از ابوذر تجلیل کرده است که ما تنها به ذکر روایتی، متناسب با این بحث، اکتفا میکنیم:
عن عبدالله بن عمر سمعت رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول:
«ما اقلّت الغبراء ولا اظلّت الخضراء اصدق لهجة من ابی ذرّ»(1)
«عبدالله بن عمر میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: زمین نرویده و آسمان سایه نیفکنده بر راستگوتر از ابوذر».
با توجه به ویژگیهایی که از ابوذر - در روایات و کتب - یاد شده است، اگر نزول آیه یاد شده را در شأن امام علی علیه السّلام جز ابوذر راوی دیگری نقل نمیکرد، لازم بود که آن را بپذیریم، تا چه رسد به اینکه چندین صحابی همانند او نقل کردهاند. نزول آیه به نقل از ابوذر در بسیاری از منابع آمده است.(2)
یکی از اصحاب جلیلالقدر رسول خدا صلی الله علیه وآله عمار بن یاسر است.
ابن اثیر او را چنین توصیف میکند:
1) همان، ج 7، 62.
2) بنگرید به: تفسیر القرآن لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ تخریج الاحادیث و الآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف، ج 1، ص 409؛ الفتح السماوی بتخریج احادیث تفسیر القاضی البیضاوی، ج 2، ص 571؛ الکشاف المحقق، ج 2، ص 258؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ نظم دررالسمطین، ص 87؛ نورالابصار، ص 118؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 229؛ التفسیر الکبیر، ج 4، ص 383؛ تذکرة الخواص، ص 24؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 81.
«هو من السابقین الی الاسلام و امّه سمیّة اوّل من استشهد فی سبیل اللّه عزّ و جلّ»(1)
«عمار از پیشگامان اسلام و مادرش سمیّه اولین شهید در راه خداست».
ابن حجر در وصف وی مینویسد:
«کان من السابقین الاوّلین هو و ابوه و کانوا ممّن یعذّب فی اللّه فکان النبی صلی الله علیه وآله یمّر علیهم فیقول: صبرا آل یاسر موعدکم الجنّه.»(2)
«عمار از پیشکسوتان در اسلام است. عمار و پدرش از کسانی هستند که در راه خدا شکنجه شدهاند. در حالی که آنان شکنجه میشدند، رسول خدا صلی الله علیه وآله که آنان را میدید، میفرمود: آل یاسر صبر کنید؛ وعدهگاه شما بهشت است».
از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایات بسیاری درباره شخصیت عمار رسیده است که ما تنها به نقل یک روایت - که متناسب با این بحث است - اکتفا میکنیم:
رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت عمار را محور تشخیص حق و باطل قرار داه است و همه این روایت را نقل کردهاند:
«و تواترت الاحادیث عن النبیّ صلی الله علیه وآله وسلم انّ عمارا تقتله الفئة الباغیة و اجمعوا علی انّه قتل مع علیّ بصفین.»(1)
«روایات متواتری از رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیده است که آن حضرت درباره عمار فرمود: بدون تردید عمار به دست یک گروه سرکش کشته خواهد شد و همه اتفاق نظر دارند که عمار همراه امام علی علیه السّلام در صفین به شهادت رسیده است».
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام، عمار بن یاسر است که در منابع بسیاری این حدیث به نقل از وی آمده است.(2)
یکی از اصحاب بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وآله مقداد است.
ابن اثیر او را چنین وصف میکند:
1) همان، ج 4، ص 274.
2) بنگرید به: تفسیر القرآن، لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ تخریج الاحادیث و الآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف، ج 1،ص 409؛ فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، ج 2، ص 67؛ الفتح السماوی بتخریج احادیث تفسیر القاضی البیضاوی، ج 2، ص 571؛ الکشاف المحقق، ج 2، 258؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ نظم دررالسمطین، ص 86؛ اسباب النزول سیوطی، ص 148؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص 121؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 223؛ الدّرالمنثور، ج 3، ص 98؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ معارج الوصول الی معرفة فضل آل الرسول، ص 25.
«المقداد بن عمرو المعروف بالمقداد بن الاسود و هو قدیم الاسلام من السابقین و هاجر الی ارض الحبشة ثم عاد الی مکّة... و شهد احدا و المشاهد کلّها مع رسول الله و مناقبه کثیرة.»(1)
«مقداد، پسر عمرو معروف به مقداد پسر اسود، از پیشگامان در اسلام است. وی به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مکه بازگشت... و در جنگ احد و دیگر جنگهای رسول خدا صلی الله علیه وآله شرکت داشت. او صاحب فضائل بسیاری است».
ابن حجر در وصف او مینویسد:
«... و هاجر الهجرتین و شهد بدرا و المشاهد بعدها و کان فارسا یوم بدر حتی انّه لم یثبت انه کان فیها علی فرس غیره.»(2)
«مقداد دو بار هجرت کرد، در جنگ بدر و بقیه جنگها حضور داشت. تنها کسی که در جنگ بدر بر اسب سوار بود و میجنگید، او بود».
از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایات فراوانی درباره شخصیت مقداد رسیده است؛ از آن جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره مقداد فرموده است:
«انّ اللّه عزّ و جلّ امرنی بحبّ اربعة و اخبرنی بانّه یحبّهم: علیّ و المقداد و ابوذرّ و سلمان.»(3)
«خداوند عزیز و جلیل به من دستور داده است که چهار تن را دوست داشته باشم و به من خبر داده است که او نیز آنان را دوست دارد. آن چهار تن عبارتند از: علی، مقداد، ابوذر و سلمان».
یکی از راویان حدیث نزول آیه {إِنَّماوَلِیُّکُمُ اللّهُ...»} در شأن امام علی علیه السّلام ، مقداد است که به نقل از وی در دو منبع آمده است.(1)
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله غالب بن عبدالله است.
ابن اثیر در وصف وی مینویسد:
«بعثه رسول اللّه عام الفتح لیسهّل لهم الطریق و سیّره رسول اللّه فی سریّه ستین راکبا.»(2)
«هنگام فتح مکه رسول خدا صلی الله علیه وآله او را با شصت سوار برای آماده کردن راه سپاه فرستاد».
یکی از راویان حدیث نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلامغالب بن عبدالله است. مؤلف «تذکرة الخواص» به نقل از وی نزول آیه یاد شده در شأن امام علی علیه السّلام را آورده است.(3)
یکی از اصحاب جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه وآله جابر بن عبدالله انصاری است.
ابن اثیر او را چنین وصف میکند:
«شهد العقبة الثانیة مع ابیه و هو صبیّ و شهد مع النبیّ ثمان عشرة غزوة و شهد صفّین مع علیّ بن ابی طالب و عمی فی آخر عمره... و کان من المکثرین فی الحدیث الحافظین للسنن.»(1)
«هنگام کودکی همراه پدرش در پیمان عقبه دوم، بیعت مردم مدینه با رسول خدا صلی الله علیه وآله حضور داشت و در هجده جنگ همراه رسول خداصلی الله علیه وآله بود و در جنگ صفین همراه امام علی علیه السّلام بود و در پایان عمر نابینا شد. او از کسانی است که روایت بسیاری دارند و برای حفظ سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله کوشا بود».
ابن حجر از هشام بن عروة نقل میکند:
«کان لجابر بن عبدالله حلقة فی المسجد، یعنی النبوی، یؤخذ عنه العلم.»(2)
«جابر بن عبدالله در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله کلاس درس داشت و مردم از او علم میآموختند».
یکی از راویان حدیث نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام، جابر بن عبدالله است، چنان که برخی از منابع روایت یاد شده را به نقل از وی آوردهاند.(1)
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله عبدالله بن سلام است. ابن اثیر در وصف وی مینویسد:
«کان اسمه فی الجاهلیة الحصین، فسمّاه رسول اللّه صلی الله علیه وآله حین اسلم عبدالله و کان اسلامه لما قدم النبی صلی الله علیه وآله المدینه مهاجرا.»(2)
نام عبدالله قبل از اسلام حصین بود و هنگامی که مسلمان شد رسول خدا صلی الله علیه وآله نام او را به عبدالله تغییر داد و عبدالله هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدینه مهاجرت کرد، اسلام آورد.
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام عبدالله بن سلام است، که در شماری
از منابع روایت یاد شده به نقل از وی آمده است.(3)
یکی از اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه وآله ابو رافع است. ابن اثیر او را چنین وصف میکند:
«اسلم ابو رافع مولی رسول اللّه صلی الله علیه وآله و هو قبطی کان للعباس، فوهبه للنبی صلی الله علیه وآله فاعتقه، فکان ابو رافع یقول انا مولی رسولاللّه صلی الله علیه وآله و زوّجه رسول اللّه صلی الله علیه وآله مولاته سلمی... و شهد ابو رافع احدا و الخندق و ما بعدها من المشاهد و لم یشهد بدرا، لانّه کان بمکّه.»(1)
«نام ابو رافع، اسلم است که «قبطی» است و غلام عباس عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله بود. عباس
او را به رسول خدا صلی الله علیه وآله بخشید و رسول خدا صلی الله علیه وآله او را آزاد کرد. ابو رافع افتخار میکرد و میگفت: من آزاد شده رسول خدا صلی الله علیه وآله هستم. رسول خدا صلی الله علیه وآله سلمی را که آزاد شده خود او بود، به همسری ابو رافع درآورد.
ابو رافع در جنگهای احد، خندق و دیگر جنگها شرکت داشت، ولی در جنگ بدر شرکت نداشت، چون در زمان جنگ بدر در مکه بود.
1) اسدالغابة، ج 1، ص 215.
یکی از راویان حدیث نزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام ابو رافع است. در شماری از منابع، روایت یاد شده به نقل از ابو رافع آمده است.(1)
یکی دیگر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله انس بن مالک است. ابن اثیر در وصف وی مینویسد:
«خادم رسول اللّه صلی الله علیه وآله و کان یتسمّی به و یفتخر بذلک.... خدم النبیّ عشر سنین... و هو من المکثّرین فی الروایة عن رسول الله.»(2)
«خادم رسول خدا صلی الله علیه وآله است و به این نام نامیده میشد و بدان افتخار میکرد... ده سال خدمتگزار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود. وی از کسانی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار روایت کرده است».
ابن حجر او را چنین وصف کرده است:
«و مناقب انس و فضائله کثیرة جدا.»(3)
«ویژگیها و امتیازات انس به راستی فراوان است».
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام انس بن مالک است، چنان که در دو منبع به نقل از وی، روایت یاد شده آمده است.(1)
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله «حسان بن ثابت» است. همه کسانی که با تاریخ اسلام آشنا هستند، میدانند که حسان بن ثابت گذشته از آنکه از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است، شاعر نیز هست. او اشعارش را در حضور رسولخداصلی الله علیه وآله میخواند و تایید حضرت و اصحاب ایشان را به دنبال داشت.
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما» درشأن امام علی علیه السّلام حسان است که به زبان شعر این مسئله را بیان کرده است:
ابا حسن تفدیک نفسی و مهجتی و کل بطیء فی الهدی و مسارع
ایذهب مدحیک المحیّر ضایعا و ماالمدح فی جنب الإله بضائع فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا زکوة فدتک النفس یا خیر راکع فانزل فیک اللّه خیر ولایة و ثبّتها مثنی کتاب الشرائع(2)
1) بنگرید به: کفایة الطالب، ص 229؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 213.
2) حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 499؛ تفسیر روح المعانی، ج 6، ص 167؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 190؛ نظم درالسمطین، ص 88؛ تذکرة الخواص، ص 28؛ کفایة الطالب، ص 229؛ مناقب، خوارزمی، ص 186؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 214؛ الامالی الخمیسیه، ج 1، ص 182.
«ای أباالحسن! (علی بن ابی طالب)! جان و دلم و همه کندروها و تندروهای راه هدایت، فدای تو باد.
آیا مدح و ستایش من از تو - که به نام تو آراسته است - از میان میرود؟ بدون تردید ستایش من از تو در کنار ستایش خدا از تو، از میان رفتنی نیست.
تو همان کسی هستی که در حال رکوع نماز، زکات را پرداختی. جانم فدای تو ای بهترین رکوع کننده.
در پی آن، خداوند بهترین ولایت و سرپرستی را درباره تو نازل کرده و این حقیقت را در لابلای کتاب دستورات خود ثبت کرده است».
درباره اینکه حسان بن ثابت نسبت به این جریان شعر سروده است، تردیدی وجود ندارد؛ گرچه نسبت به کمیت آنها در قبل نقدی داشتیم که تکرار نمیکنیم.
یکی از اصحاب بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وآله «خزیمة بن ثابت» است. او شخصیتی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در دستگاه قضاوت اسلامی شهادت او را به
جای دو شهادت پذیرفته است. از این رو همه
کسانی که شرح زندگانی او را نوشتهاند، لقب «ذوالشهادتین» را به وی دادهاند.(1)
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام خزیمة بن ثابت است که آن را با زبان شعر در تاریخ به ثبت رسانده است.
او در چندین شعر این مسئله را بیان کرده است؛
فدیت علیّا امام الوری سراج البریّه مأوی التقی
وصیّ الرسول و زوج البتول امام البریّة شمس الضح-ی
تصدّق خاتمه راکعا فاحسن بفعل امام الوری(2)
«جانم فدای علی علیه السّلام پیشوای خلق باد که چراغ فروزان مردم است و پناه پرهیزکاران.
جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله است و همسر زهرای بتول (س)، رهبر مردم است و خورشید تابان.
انگشتری خود را در حال رکوع صدقه داده است. نیکو بدان این کار پیشوای مردم را».
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله عمرو بن عاص است. همه کسانی که با تاریخ اسلام و درگیریهای عصر امام علی علیه السّلام آشنا هستند، دشمنی «عمرو بن عاص» و نقش او را در حمایت از معاویه و در درگیری با امام علی علیه السّلام میدانند. با اینکه عمرو بن عاص برای رسیدن به دنیا در جریان حکمیت امام علی علیه السّلام را از خلافت عزل کرد، ولی قبل از پیوستن به
معاویه در نامهای به وی اعتراف میکند که جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله و حق حاکمیت از آنِ علی علیه السّلام است و آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است.
بر این اساس یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام عمرو بن عاص است.(1)
آنچه بیان شد، بعضی از راویان حدیث از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله در منابع اهل سنت است، ولی شمار راویان حدیث از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله در منابع شیعه چندین برابر است که پیشتر در بحث تعدد طرق روایت نقل کردیم که تکرار نمیکنیم.
1) مناقب، خوارزمی، ص 129.
گروه دیگر - که از راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام به شمار می روند - تابعین هستند. درباره این گروه نیز تنها از دیدگاه اهل سنت و ابتدا وثاقت آنان را مطرح میکنیم و سپس محدثانی که از قول این گروه این روایت را نقل کردهاند، نام میبریم؛
ذهبی درباره تاریخ تولد و وفات سلمة بن کهیل از قول فرزندش - که یکی از محدثان است - چنین مینویسد:
«قال یحیی بن سلمة وَلد ابی فی سنة سبع و اربعین و مات یوم عاشوراء سنة احدی و عشرین و مائة و کذلک قال جماعة فی تاریخ وفاته.»(1)
«پدرم در سال 47 هجری به دنیا آمد و در روز عاشورای سال 121 هجری از دنیا رفت».
سپس ذهبی اضافه میکند که عدهای تاریخ وفات او را چنین گفتهاند.
با توجه به اینکه «سلمة بن کهیل» در سال 47 به دنیا آمده بسیاری از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله را درک کرده است و از آنان روایت میکند.(2)
عجلی درباره شیعه بودن سلمة بن کهیل گفته است:
«تابعی ثقة ثبت فی الحدیث و فیه تشیع قلیل.»((1)
«سلمة بن کهیل تابعی راستگو و استوار در حدیث است. کمی تشیع در اوست».
جریر بن عبدالحمید مینویسد:
«لما قدم شعبة البصرة قالوا حدّثنا عن ثقات اصحابک، فقال: ان حدّثتکم عن ثقات اصحابی، فانّما احدّثکم عن نفر یسیر من هذه الشیعه، الحکم، سلمة بن کهیل و حبیب ابن ابی ثابت و منصور.»(2)
«هنگامی که شعبه به بصره آمد، مردم از او خواستند که از اصحاب ثقهاش برای آنان روایت کند. شعبه پاسخ داد: اگر بخواهم از اصحاب ثقهام برایتان روایت کنم، تنها از عدهای از شیعیان همانند حکم، سلمة بن کهیل، حبیب بن ابی ثابت و منصور حدیث نقل میکنم».
ذهبی گفته است:
«الامام الثبت الحافظ.»(1)«سلمة بن کهیل پیشوای ثابت و حافظ است.
احمد بن حنبل گفته است:
«کان متقنا للحدیث.»(2)«حدیث را به درستی نقل میکرد».
عجلی و نسائی گفتهاند:
«ثقة ثبت»(3)«راستگوی استواری است».
یحیی بن معین و عسقلانی با تعبیر «ثقه»(4)، وی را مورد اعتماد خواندهاند».
ابو زرعه گفته است:
«کوفی، ثقة، مامون، ذکی»(5)
«سلمة بن کهیل کوفی، (و شخصی) راستگو، مورد اعتماد و زیرک است».
سفیان بن ثوری نیز گفته است:
«کان رکنا من الارکان»(1)«رکنی از ارکان بود».
ابن سعد گفته است:
«کان سلمة کثیر الحدیث.»(2)«سلمه صاحب احادیث بسیاری بود».
آیا با این تجلیل و عظمتی که محدثان از این شخص یاد میکنند، جایی برای شبهه کذب او باقی میماند؟ و آیا با این وصف، شیعه بودن او مانع پذیرش حدیث او خواهد شد؟ یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام ، «سلمة بن کهیل» است. برخی از منابع، این حدیث را از او نقل کردهاند.(3)
درباره تاریخ تولد و وفات او گفتهاند:
«کان مولده سنة احدی و عشرین فی خلافة عمر و قال
1) همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 299.
2) الطبقات، ج 6، ص 314، شماره 2415.
3) تخریج الاحادیث و الآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف، ج 1، ص 409؛ الفتح السماوی بتخریج احادیث تفسیر القاضی البیضاوی، ج 2، ص 571؛ الکشاف المحقق، ج 2، ص 258؛تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم، ج 4، ص 1162؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ اسباب النزول سیوطی، ص 148؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص 122؛ الدّر المنثور، ج 3، ص 99؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342.
یحیی القطان مات سنة اربع و مائه.»(1)
«وی در سال 21 هجری در دوران حکومت عمر به دنیا آمد. و سال وفات او را سال 104 گفتهاند.
بر این اساس، وی از صحابه حدیث نقل میکند.(2)
درباره توثیق وی ابن سعد گفته است:
«کان فقیها عالما ثقةً کثیرالحدیث.»(3)
«مجاهد فقیهی عالم، راستگو و صاحب احادیث بسیار بود».
ذهبی گفته است:
«الامام، شیخ القرّٰاء و المفسّرین.»(4)«پیشوای قاریان و مفسران بوده است».
ابن حبان گفته است:
«کان فقیها ورعا عابدا متقنا.»(5)«فقیهی وارسته و عابد و درست کار بود».
عجلی گفته است:
«مکی تابعی ثقة.»(1)«اهل مکه و از تابعان و راستگوست».
طبری گفته است:
«کان قارئا عالما»(2)؛«مجاهد، قاری دانشوری بود».
یحیی بن معین نیز با تعبیر «ثقة»(3)وی را ستوده است.
فضل بن میمون مینویسد:
«سمعت مجاهدا یقول عرضت القرآن علی ابن عباس ثلاثین مرّة.»(4)
«از مجاهد شنیدم که میگفت: سی بار قرآن را بر ابن عباس عرضه کردم».
ذهبی درباره او گفته است:
«اجمعت الامّة علی امامة مجاهد و الاحتجاج به»(5)
«امت اسلامی بر پیشوایی مجاهد (در تفسیر) و استدلال به نظر او وحدتنظر دارند».
حال با این تجلیل و توصیف، دیگر جایی برای شبهه کذب او باقی خواهد ماند؟
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام ، مجاهد است.
در منابع فراوانی این حدیث به نقل از او آمده است.(1)
درباره تاریخ درگذشت او گفتهاند؛ وی در سال 127 هجری از دنیا رفته است.(2)با توجه به این سن، وی از صحابه حدیث نقل کرده است.((3)
ابن حجر درباره شیعه بودن او گفته است:
«رمی بالتّشیع.»(4))؛ «سدی متهم به تشیع است».
ذهبی نیز گفته است:
«و رمی السدی بالتشیع.»(5)«سدی متهم به تشیع است».
درباره وثاقت او نیز تعابیر گوناگونی یاد شده است؛ ذهبی گفته است:
1) بنگرید به: تفسیر القرآن، لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج 2، ص 292؛ النکت و العیون، تفسیر الماوردی، ج 2، ص 48؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ تفسیر القرآن سمعانی، ج 2، ص 47؛ احکام القرآن جصاص، ج 4، ص 102؛ اسباب النزول، سیوطی، ص 148؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص 122؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 209؛ جامع البیان، عن تاویل ای القرآن، ج 4، ص 289؛ الدّرالمنثور، ج 3، ص 99؛ جامع الاحکام، قرطبی، ج 6، ص 221؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342.
2) سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 264.
3) همان.
4) تقریب التهذیب، ج 1، ص 83، شماره 531.
5) میزان الاعتدال، ج 1، ص 396، شماره 908.
«اسماعیل بن عبدالرحمن الامام المفسر.»(1)«سدی پیشوای تفسیر است».
احمد بن حنبل گفته است:
«سدی ثقة»(2)«سدی ثقه است».
ذهبی گفته است:
«حسن الحدیث»(3)«حدیث او نیکوست».
نسایی گفته است:
«صالح الحدیث.»(4)«سدی صلاحیت [نقل] حدیث را دارد».
ابن عدی گفته است:
«هو عندی صدوق»(5)«سدی نزد من راستگوست».
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما» در شأن امام علی علیه السّلام اسماعیل بن عبدالرحمن معروف به «سدی» است و در منابع بسیاری روایت یاد شده را از او نقل کردهاند.(6)
1) سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 264.
2) تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 3، ص 134.
3) الکاشف، ج 1، ص 247، شماره 391.
4) سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 265.
5) همان.
6) بنگرید به: تفسیر القرآن، لسلطان العلماء، ج 1، ص 393؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 7، ص 397؛ تفسیر الخازن، ج 2، ص 56؛ تفسیر القرآن، سمعانی، ج 2، ص 47؛ احکام القرآن جصاص، ج 4، ص 103؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 4، ص 288؛ الدّرالمنثور، ج 3، ص 99؛ جامعالاحکام قرطبی، ج 6، ص 221؛ معالم التنزیل فی التفسیر و التاویل، ج 2، ص 272؛ الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 438؛ تیسیر العلی القدیر لاختصارتفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ تذکرة الخواص، ص 24؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 80.
درباره تاریخ وفات او گفتهاند: در سال 147 هجری از دنیا رفته است.(1)
درباره وثاقت او تعبیرات چندی گفتهاند؛ از جمله: ابن حجر وی را «صَدوق»؛ راستگو خوانده است.(2)
ابوحاتم نیز با عبارت «صالح الحدیث» وی را ستوده است.(3)
طاطری، ابو زُرعه و ابن حبان نیز وی را «ثقه» و «راستگو» شمردهاند.(4)
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام، «عتبة بن ابی حکیم» است که برخی از منابع این روایت را از او نقل کردهاند.(5)
1) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 63.
2) همان، ج 2، ص 6، شماره 4985.
3) الکاشف، ج 1، ص 694، شماره 3661.
4) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 63.
5) بنگرید به: تفسیر القرآن العظیم، مسندا عن رسول اللّه صلی الله علیه وآله والصحابة والتابعین، ج 4، ص 1162؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ احکام القرآن جصاص، ج 4، ص 102؛ جامعالبیان عن تاویل آی القرآن، ج 4، ص 288؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج 1، ص 342؛ تذکرة الخواص، ص 24؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 80.
درباره تاریخ وفات او گفتهاند؛ در سال 136 هجری از دنیا رفته است.(1)
درباره وثاقت او نظریههایی گوناگونی نقل شده است:
ذهبی گفته است: «ثقهٌ»(2)«عطاء بن سائب راستگوست».
ذهبی گفته است:
«الامام الحافظ محدّث الکوفه و کان من کبار العلماء، لکنّه ساء حفظه قلیلاً فی اواخر عمره.»(3)
«پیشوای حافظ، محدّث کوفه و از دانشمندان بزرگ است، ولی در اواخر عمر کمی حافظهاش را از دست داده بود».
احمد بن حنبل گفته است:
«ثقة ثقة رجل صالح.»(4)
«راستگوی راستگو و مردی درستکار است».
یحیی بن سعید گفته است:
«ما سمعت احدا من الناس یقول فی حدیثه القدیم شیئا.»(5)
«از کسی نشنیدم که درباره احادیث گذشته او سخنی گفته باشد».
عجلی گفته است:
«کان شیخا ثقة قدیما»(1)«در گذشته استادی مورد اعتماد بود».
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام ، «عطاء بن سائب» است.
مؤلف شواهد التنزیل این حدیث را از او نقل کرده است.(2)
درباره وفات او گفتهاند؛ در سال 150 هجری از دنیا رفته است.(3)
درباره وثاقت او تعبیرهای گوناگونی گفتهاند؛
ذهبی گفته است:
«الامام، العلاّمة، شیخ الحرم، صاحب التصانیف و اوّل من دوّن العلم بمکة.»(4)
«پیشوای بسیار دانا، استاد حرم (مکه)، صاحب کتابهای زیاد و اولین کسی که در مکه به تدوین علوم پرداخته است».
یحیی بن معین گفته است:
«ثقة فی کلّ ماروی عنه من الکتاب.»(1)
«در آنچه از روی نوشته از او نقل شده است، راستگوست».
یحیی بن سعید گفته است:
«کان ابن جریج صدوقا.»(2))؛ «ابن جریج بسیار راستگوست».
مخلد بن حسین گفته است:
«ما رایت خلقا من خلق اللّه اصدق لهجة من ابن جریج.»(3)
«کسی را راستگوتر از ابن جریج نیافتم».
از این گونه تجلیلها از او بسیار شده است.
یکی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام است.
برخی از منابع، این حدیث را از وی راویت کردهاند.(4)
آنچه بیان شد، بخشی از راویان حدیث نزول آیه «انّما»، در شأن امام علی علیه السّلام، بود که تنها در منابع اهل سنت وجود داشت. تا آنجا که ما یافتیم - چه آنان که متهم به تشیع شدهاند و چه آنان که متهم به تشیع نبودند و اگر بنا بود راویان این حدیث در منابع شیعه هم بدان افزوده شود - شمار آنان دو چندان میشد.
همان طور که ملاحظه میکنید، در میان راویان این حدیث عدهای از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند که باید قول آنان را پذیرفت؛ چه براساس نظریه مشهور اهل سنت که همه صحابه عادلند و چه براساس نظریه شیعه که آنان نیز همانند بقیه افراد قابل نقد هستند؛ زیرا در میان آنان افرادی وجود دارند مثل ابوذر، مقداد، عمّار یاسر، خذیمة بن ثابت «ذوالشهادتین» و... که وثاقت و راستگویی آنان نزد همه فرقههای اسلامی مورد اتفاق است؛ به گونهای که نقل روایتی از هر یک از آنان برای پذیرش کفایت میکند، تا چه رسد به مجموع آنان که مسئله را متواتر میکند و اگر این گروه شیعه باشند - که هستند - و به جرم تشیع، حدیث آنان کنار گذاشته شود، دیگران باید در حقانیت خود شک کنند.
از صحابه که بگذریم در میان تابعین نیز افرادی آن را روایت کردهاند که نزد تمام محدثان اهل سنت و اصحاب جرح و تعدیل مورد اعتماد هستند؛ چه آنان که متهم به تشیع شدهاند و چه آنان که متهم به تشیع نشدهاند.
بنابر این نه تنها به این دلیل که راویان این حدیث شیعهاند و نه به جرم شیعه بودن راوی آن میتوان حدیثی را کنار گذاشت.
یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به آیه ولایت وارد کردهاند، این است که گفتهاند روایاتی که دلالت دارد این آیه در شأن علی علیه السّلام نازل شده است، ساختگی است.
«{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...}. هو علی و یذکرون الحدیث الموضوع باجماع اهل العلم و هو تصدّقة بخاتمه فی الصلاة.»(1)
«میگویند: آیه انّما ولیّکم اللّه ... درباره علی علیه السّلام نازل شده است و در این باره حدیثی نقل میکنند که او در نماز انگشتری خودرا صدقه داده است، در حالی که این حدیث به اجماع اهل علم جعلی است!».
اولین کسی که بر خلاف نظر صحابه پاک پیامبر و تابعین و علمای قبل از خود این فضیلت را درباره صحابی بزرگ پیامبر صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السّلام نفی کرده و این سخن ناصواب را گفته، ابن تیمیه است و پس از او این سخن نادرست به منابع دیگر راه یافته. و مورد سوء استفاده وهابیان قرار گرفته است(2)
1) مقدمة فی اصول التفسیر، ص 88.
2) تفسیر القرآن، ج 1، ص 394؛ تفسیر البیضاوی، محقق، ج 2، ص 338 که محقق این سخن را آورده است؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 2، ص 67؛ لباب التفسیر، ج 1، ص 342؛ تهذیب التفسیر و تجریدالتاویل، ج 4، ص 200؛ الفتح السماوی، ج2، ص 571؛ التفسیر الوسیط، ج 4، ص 200؛ حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 498؛ پاورقی النکت و العیون، ج 2، ص 49؛ زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 2، ص 292؛ اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر، ج 1، ص 109؛ تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 61.
در نقد و بررسی شبهات، روی سخن با شبهه و استدلال اوست و با گوینده کاری نداریم؛ گرچه بر این باوریم که شاکله و شخصیت فرهنگی و علمی افراد در کلمات آنان بروز میکند. انسانها هر چه شخصیت خود را از دید دیگران پنهان کنند، ولی چه بسا ناخودآگاه به ابراز اندیشههای درونی خود میپردازند.
امام علی علیه السّلام در این زمینه میفرماید:
«ما اضمر احد شیئا الاّ ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه.»(1)
«هیچ کس چیزی را در دل پنهان نکرد مگر اینکه در سخنانی اندیشهاش آشکار گشت و در صفحه رخسارش پدیدار شد».
سخن ابنتیمیه برخلاف باور همه فرقههای اسلامی است و دستاویز عدهای از خدا بیخبر -که تلاش برای تفرقه بین امت اسلامی را وجهه همت خود قرار
1) نهجالبلاغه، حکمت 26.
دادهاند شده است. شایسته است نگاهی به عقاید ابن تیمیه و شخصیت او از دیدگاه اهل سنت داشته باشیم.
وی، احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله ابوالعباس مشهور به ابن تیمیّه (661 - 728 ق) در سال 661 در حران و در خانوادهای از سنّیان شامی به دنیا آمد. لازم به توضیح است که اکثر شامیان از دیر زمان تحت تأثیر تبلیغات امویان از اسلام ناب اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله اطلاعات اندکی داشته اند. پدرش در حران خطیب و شیخ و ... بود تا اینکه در سال 667 ق به دلیل مشکلات سیاسی امنیتی، که برای منطقه حران به وجود آمد، به طرف دمشق حرکت کرد. در دمشق علما از پدرش استقبال کردند. و در این شهر سمت خطیب داشت تا اینکه در سال 682 ق پدرش از دنیا رفت.
مردم و علما به خاطر دلجویی از این پسر و تقدیر از زحمات پدر کرسی خطابه پدرش را در مسجد جامع دمشق در اختیار او گذاشتند. با اینکه جوانی بیست و سه ساله بود، این پست مهم دینی را در اختیار او گذاشتند. از این زمان شهرت او آغاز شد و به دلیل اینکه تا پایان عمر ازدواج نکرده بود و به دلیل مشکلات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی حاکم بر منطقه حران و دمشق و ... شخصیت فرهنگی خاصی یافته بود که با بسیاری از عقاید و رفتار مسلمانان مخالفت میکرد و فتواهایی برخلاف مذاهب چهارگانه اهل سنت میداد و موجب درگیری بین پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت میشد؛ به ویژه
درباره بقیّه فرقههای مسلمانان که هم عقیده او نبودند عقایدی بسیار افراطی داشت و آنان را کافر، مهدُورالدّم و مال آنان را مباح میدانست.
عدهای از محققان فتواهایی را که وی برخلاف همه مذاهب اسلامی صادر کرده است، گردآوری و بیش از 60 مورد نوشتهاند. به دلیل این فتواها، - که خارج از مذاهب اسلامی بود و موجب فتنه و آشوب میشد و عقایدی که برخلاف اکثر فرقههای اسلامی از او صادر میشد و دیگران را متهم به کفر میکرد - علمای اسلامی در برابر او ایستادند و به خاطر همین فتواها و عقاید چندین بار زندانی شد البته در مواردی هم حاکمان دمشق و مصر به کمک او میآمدند که این حمایتها موجب جسارت بیشتر او شده بود.(1)
تا اینکه رهبران مذاهب چهارگانه اهل سنت معاصر وی، او را از فتوا دادن بازداشتند(2)
و چون این اقدام سودی نبخشید او را زندانی کردند(3)و سرانجام در پی حکم به کفر ابن تیمیه از طرف رهبران مذاهب چهارگانه معاصر وی، حکومت وقت بخشنامهای صادر و به صورت اعلامیهای برای همه خواندند:
«من کان علی عقیدة ابن تیمیه حلّ ماله و دمه.»(1)
«هر کس اندیشه و عقیده ابن تیمیه را داشته باشد، خونش مباح و مالش حلال است».
وی در زندان درگذشت.
گذشته از این مسائل، دانشمندان اهل سنت بعد از عصر او نیز اظهارنظرهای او را بیاساس و او را منافق و ناصبی شمردهاند.
ابن حجر عسقلانی صاحب کتاب الاصابة و فتحالباری و ... درباره ابن تیمیه مینویسد:
«و منهم من ینسبه الی النفاق لقوله فی علی ... فانه شنع فی ذلک فالزموه بالنفاق لقوله صلی الله علیه وآله و لا یبغضک الاّ منافق.»(2)
«به دلیل آنچه ابن تیمیه درباره علی علیه السّلام گفته است، (او سپس چندین اظهارنظر ابن تیمیه را درباره امام میآورد که از آوردن آنها شرم داریم) ابن تیمیه به علی علیه السّلام فحش و ناسزا گفته است؛ از این جهت او را محکوم به نفاق کردهاند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السّلام فرمود: جز منافق کسی نسبت به تو کینه و دشمنی ندارد».
تعجب این جاست که وهابیان - که ناسزا به صحابه را برابر با کفر و شرک میدانند -ابن تیمیه را نه تنها کافر و مشرک ندانسته اند بلکه افکار او را پایه مکتب خود نهادهاند.
ابن حجر هیثمی، صاحب کتاب الصواعق المحرقه و ... درباره ابن تیمیه میگوید:
«ابن تیمیة عبد خذله اللّه و اصمّه و اعماه و اذلّه و بذلک صرح الائمة الذین بیّنوا فساد احواله و کذب اقوالهو من اراد ذلک فعلیه بمطالعة کلام الامام المجتهد المتفق علی امامته و جلالته و بلوغه مرتبة الاجتهاد ابی الحسن السبکی و ولده التاج و الشیخ الامام العزّ بن جماعة و اهل عصرهم و غیرهم من الشافعیّة و المالکیة و الحنفیّة و الحاصل انّه لا یقام لکلامه وزن بل یرمی فی کلّ و عرو حزن و یعتقد فیه انّه مبتدع ضالّ و مضلّ جاهل غال عامله اللّه بعدله.»(1)
«ابن تیمیه کسی است که خداوند او را خوار، گمراه، کور، کر و ذلیل کرده است. رهبران دینی که فساد حال و دروغ بودن گفتار او را بیان داشتهاند، براین مسئله تصریح کردهاند؛ هر کس میخواهد ابن تیمیه را بشناسد باید سخن رهبر و مجتهد والا مقامی که همه به اجتهاد او وحدتنظر دارند؛ یعنی ابوالحسن سبکی را مطالعه کند.
1) الفتاوی الحدیثیّة، ص 156.
همچنین فرزندش و عزّ بن جماعة و معاصران او و غیر آنها از رهبران شافعی، مالکی و حنفی و خلاصه آنکه سخن او هیچ ارزشی ندارد، بلکه باید در دشت و صحرا انداخته شود.
درباره او عقیده بر این است که او یک بدعتگذار گمراه و گمراه کننده و نادان وغلوکننده بود. خداوند با عدلش با او رفتار کند».
محمد زاهد الکوثری درباره ابن تیمیه مینویسد
«و تبدو علی کلامه آثار بغضه لعلیّ علیه السّلام فی کلّ خطوة من خطوات تحدث عنه.»(1)
«در سخن ابن تیمیه در هر قدمی که از علی علیه السّلام سخن میگوید، آثار بغض و کینه او نسبت به علی علیه السّلام آشکار میشود».
اتهام به نفاق و ناصبی بودن ابن تیمیه از طرف دانشمندان اهل سنت اختصاص به این چند نفر ندارد، بلکه فراوانند کسانی که درباره او این گونه قضاوت کردهاند؛ «حبشی» در کتاب «المقالات السنّیه»، به دشمنی ابنتیمیه با علی علیه السّلام اشاره میکند و سرانجام مینویسد:
«و ابن تیمیه ینطبق علیه قوله ... و من ابغض علیّا فقد ابغضنی و کفاه بهذا خزیّا.»(2)
«ابن تیمیه کسی است که سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره او تطبیق میکند که فرمود: هر کس با علی دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده است و همین خواری ابن تیمیه را کافی است».
بر این اساس، ابن تیمیه درباره شأن نزول آیه ولایت اظهارنظر علمی نکرد، بلکه به صورت علمی از حضرت امیر علیه السّلام انتقام گرفته است. البته این تنها موردی نیست که او چنین رفتار کرده است، بلکه هر جا در احادیث به فضیلتی از فضائل امام علی علیه السّلام برخورده، بغض و کینه خود را ابراز داشته است که به چند نمونه اشاره میکنیم:
«انت ولیّ کلّ مؤمن بعدی: هذا موضوع باتفاق اهل المعرفة بالحدیث.»(1)
«رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امام علی علیه السّلام : تو بعد از من ولی هر مؤمنی هستی».
ابن تیمیه: این حدیث به اتفاق آشنایان به حدیث، جعلی است.
«هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی، کذب علی رسول الله.»(2)
رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امام علی علیه السّلام فرمود: او بعد از من ولی هر مؤمنی است.
ابن تیمیه: این دروغی است که به رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت داده شده است.
«و حدیث ردّ الشمس له قد ذکره طائفة کالطحاوی و القاضی عیاض و غیرهما و عدّوا ذلک من معجزات
النبیّ و لکنّ المحقّقون من اهل العلم و المعرفة بالحدیث یعلمون انّ هذا الحدیث کذب موضوع.»(1)
«و حدیث ردّ الشمس برای امام علی علیه السّلام که عدهای از دانشمندان همانند طحاوی، قاضی عیاض و ... این جریان را از معجزات رسولخدا علیه السّلام شمردهاند، ولی محققان از اهل علم و آشنایان به حدیث میدانند که این حدیث جعلی است».
«کذلک قوله و سدّوا الابواب کلّها الاّ باب علّی، فانّ هذا وضعته الشیعة علی طریق المقابله.»(2)
«همچنین سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که همه درها را ببندید جز درِ [خانه] علی علیه السّلام . این
حدیث واقعیت ندارد، بلکه شیعه برای مقابله با حدیثی که درباره ابوبکر آمده است، این حدیث را جعل کردهاند».
«و حدیث انا مدینة العلم و علیّ بابها اضعف و او هی و لهذا یعدّ فی الموضوعات.»(1)
«و حدیث من شهر علمم و علی درِ آن، ضعیفتر و سستتر است و بر این اساس از جعلیات شمرده میشود».
«و اما حدیث المؤاخاة فباطل موضوع، فانّ النبی لم یواخ احدا و لم یواخ بین المهاجرین و الانصار.»(2)
«و اما حدیث برادری، باطل و جعلی است؛ زیرا پیامبر هیچ کس را به عنوان برادر انتخاب نکرده و بین مهاجر و انصار هم پیوند برادری ایجاد نکرده است».
«و اما قوله اقضاکم علیّ و القضاء یستلزم العلم و الدین، فهذا الحدیث لم یثبت و لیس له اسناد تقوم به الحجّة.»(3)
«اما سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که علی علیه السّلام شایستهترین شما به قضاوت است، در حالی که قضاوت نیازمند علم و تقوا است. این حدیث هم ثابت نشده و سندی که حجت باشد، ندارد».
شاید زشتترین قضاوت را ابنتیمیه درباره این حدیث دارد؛ زیرا با این جمله هم منکرعلم امام است و هم منکر دیانت و تقوای امام علی علیه السّلام !!
همانطور که ملاحظه میکنید، ابنتیمیه در هیچیک از این موارد دلیلی ارائه نمیکند و تنها به کلیگویی و ادعای اجماع و اتفاق نظر میپردازد، بدون اینکه برای این ادعاها مدرکی ارائه کند.
مسئله ناصبی بودن ابنتیمیه به قدری فراگیر است که یکی از طرفداران او در عربستان به دفاع از او برخاسته و کتابی تحت عنوان «شیخالاسلام لم یکن ناصبیا» نوشته است.(1)
گرچه پاسخ گفتن به هر یک از ادعاهای ابن تیمیه نیازمند فرصت دیگری است، ولی ادعای او را درباره جعلی بودن روایات نزول آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...} درشأن امام علی علیه السّلام باید پاسخ گفت.
1) این کتاب را در 184 صفحه، سلیمان بن صالح الخراشی تألیف کرده و در دارالوطن ریاض به سال 1998 م منتشر شده است.
1- همان طور که در بحث شأن نزول بیان کردیم، تمام مفسرانی که شأن نزول آیه را آوردهاند، نزول آن درشأن امام علی علیه السّلام را نقل کردهاند؛ چه به صورت اختصاصی، یا همراه با دیگران.
2- با اعتراف صحابه - که معاصر نزول آیات بودند - چه مخالفان امام علی علیه السّلام همانند عمروبن عاص، و چه موافقان آن حضرت، مانند حذیفة بن یمان، صاحب سر رسول اللّه صلی الله علیه وآله و خذیمة بن ثابت، ذوالشهاذتین، جایی برای ادعای «ابنتیمیه» باقی نمیماند.
3- چنان که در بحث استناد فقها به آیه ولایت اشاره کردیم، دانشمندان اهل سنت بااستناد به شأن نزول، این آیه را مستند فقهی برای استنباط احکام قرار دادهاند(1)و این گواه بر آن است که صدور حدیث نزد آنان قطعی است.
4- متکلمان و مفسرانی که بر استدلال شیعه به این آیه شبههای وارد کردهاند، از نظر دلالت آن اشکال وارد کردهاند که این نیز حکایت از صحت شأن نزول دارد.
1) جصّاص، احکام القرآن، ج4، ص102؛ مدارک التنزیل و حقایق التاویل، نسفی، ج 1، ص456.
5- گذشته از اعترافات صحابه، تابعین و مفسران - که پیشتر نقل کردیم - هیچیک از دانشمندان اسلامی شیعه یا سنی تا قرن هفتم، که ابن تیمیه، این ادعا را کرده است، نزول آیه درشأن امام علی علیه السّلام را انکار نکردهاند و در هیچیک از منابع تفسیری و روایی اهل سنت نیز اثری از آن نیافتیم.
6- شاگردان ابن تیمیه، مانند ابن کثیر و ... که سخنان او را بدون نقد نقل کردهاند و طرفداران اندیشه ابنتیمیه - که بعد از او این سخنان را آوردهاند - نتوانستهاند حتی یک سند برای ادعای اتفاق نظر اهل علم بر ساختگی بودن این روایات ارائه کنند.
گفتهاند؛ اگر منظور از «الذین آمنوا» امام علی علیه السّلام باشد، لازم است که یکی از شرایط امامت دادن زکات در حال رکوع باشد، در حالی که چنین نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«و فیه، انّه یلزم ان یکون من شرایط الولیّ ایتاء الزکاة حال الرکوع ان ارید الذین آمنوا علی رضی اللّه عنه.»
این شبهه حداقل در یک منبع آمده است.(1)
1) حاشیه تفسیر بیضاوی، صدیقی ج 2، ص 338.
1- ما هم بر این باوریم که از شرایط امامت، دادن زکات در حال رکوع نیست، و در هیچیک از کتب کلامی شیعه نیز این مسئله از شرایط امامت ذکر نشده است.
2- همان طور که پیشتر بیان کردیم، در نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام شبههای نیست، چنان که آیه درصدد تعیین شرایط امامت و امام نیز نیست، وگرنه با توجه به کاربرد واژه «حصر»، مفهوم آیه این میشود که امام، تنها کسی است که مؤمن باشد، نماز بخواند و در حال رکوع زکات بدهد؟
در حالی که معصوم بودن و افضل بودن افراد از شرایط اساسی امام است.
به این شرایط توجه کنید:
«المسأله الثانیة: فی انّ الامام یجب ان یکون معصوما و امتناع التسلسل یوجب عصمته و لانّه حافظ للشرع و لوجوب الانکار علیه لو اقدم علی المعصیة فیضاد امر الطاعة و یفوت الغرض من نصبه و لانحطاط درجته عن اقل العوام»(1)
المسأله الثالثه: فی انّ الامام یجب ان یکون افضل من
1) کشف المراد، ص 227.
غیره و قبح تقدیم المفضول معلوم و لا ترجیح فی المساوی.»(1)
با توجه به شرط اساسی عصمت، شیعه بر این باور است که نصب امام بر خداوند لازم است؛
زیرا جز خداوند کسی از عصمت آگاهی ندارد. به این مسئله توجه کنید:
«المسألة الرابعة فی وجوب النص علی الامام و العصمة تقتضی النصّ و هما (یعنی العصمة و النص) مختصّان بعلی علیه السّلام».(2)
و اگر بگوئیم آیه درصدد تعیین شرایط امامت است، با توجه به وجود «انّما» اعتبار این شرایط از بین میرود و باید به همان شرایط مذکور، در آیه، در جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله اکتفا کرد، در حالی که اهل سنت هم به وجود چنین شرایطی در جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله معتقد نیستند.
3- گرچه شیعه بر این باور نیست که دادن زکات در حال رکوع از شرایط امامت باشد،ولی در متون روایی شیعه، روایاتی وجود دارد که حکایت از آن دارد که خداوند همه ائمه علیه السّلام را به این شیوه آزموده است و آنان نیز در این آزمون و اثبات ایثار و اخلاص، به امام علی علیه السّلام اقتدا کردهاند؛
امام صادق علیه السّلام پس از شرح کیفیت نزول آیه درشأن امام علی علیه السّلام و اینکه خداوند بقیه فرزندان امام علی علیه السّلام را - که به مقام امامت رسیدهاند - از این نعمت برخوردار کرده است، میفرماید:
«فکل من بلغ من اولاده مبلغ الامامة یکون بهذه النعمة فیتصدّقون و هم راکعون و السائل الذی سأل امیرالمؤمنین من الملائکة و الذین یسألون الائمّة من اولاده یکونون من
الملائکه.»(1)
«هر یک از فرزندان آن حضرت - که به مقام امامت میرسند - از این نعمت برخوردارند که در حال رکوع صدقه میدهند و فقیری که از امیرالمؤمنین علیه السّلام تقاضای کمک کرد، فرشتهای از فرشتگان بود و فقیرانی که از امامان تقاضای کمک میکنند نیز از فرشتگان هستند».
1) الکافی، ج 1، ص 228؛ الوافی، ج 2، ص 278؛ البرهان، ج 3، ص 420؛ تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 255.
گفتهاند؛ اگر مقصود از این آیه، امامت امام علی علیه السّلام باشد، لازم میآید که بقیه امامانی که شیعه آنان را امام میدانند، امام نباشند. به این شبهه توجه کنید:
«انّه لو کان المراد ما ذکروه لکانت نصّا فی نفی الامامة عن السبطین و مَن بعدهما من الائمة الذین اعتبروهم ائمّة المسلمین.»
این شبهه در برخی از منابع ذکر شده است.(1)
1- امام حسن و امام حسین علیه السّلام در زمان امامت حضرت علی علیه السّلام امام نبودند، تا با امامت آنان منافات داشته باشد؛
2- امامت سبطین علیه السّلام در عصر خود آنها با این آیه ثابت نمیشود تا با حصر آیه درباره امام علی علیه السّلام منافات داشته باشد و لازمهاش نفی امامت بقیّه باشد؛
3- با توجه به اینکه شیعه عصمت را در امام لازم میداند و راهی جز علم الهی برای کشف عصمت وجود ندارد، نصب تک تک امامان از طرف خداوند و ابلاغ رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز در باور شیعه ضروری است. از این رو برای اثبات
1) مواهب الرحمن فی دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ روح المعانی، ج 6، ص 167.
امامت امامان به روایاتی استدلال میکند؛ از جمله به روایات اثناعشر خلیفه که در آنها رسول خدا صلی الله علیه وآله تصریح مینماید که بعد از او دوازده خلیفه و جانشین از طرف خداوند نصب شدهاند و آنگاه مشخصات تک تک آنان را بیان مینماید. به علاوه، هر امامی موظف بود تا براساس این مشخصات، امام بعد از خود را به مردم معرفی نماید؛ به این روایت توجه کنید:
«عن جابر بن عبدالله الانصاری قال، قال لی رسول اللّه صلی الله علیه وآله : یا جابر، انّ اوصیائی و ائمة المسلمین من بعدی اوّلهم علی ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف بالباقر، ستدرکه یا جابر، فاذا لقیته فاقرءه منّی السلام، ثم جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم القائم، اسمه اسمی و کنیته کنیتی ابن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح اللّه تبارک و تعالی علی یدیه مشارق الارض و مغاربها، ذاک الذی یغیب عن اولیائه غیبة لا یثبت علی القول بامامته الاّ من امتحن اللّه قلبه للایمان. قال جابر: فقلت: یا رسول اللّه فهل للناس الانتقاع به فی غیبته؟
فقال: ای والذی بعثنی بالنبوّة انّهم یستضیئون بنور ولایته
فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان سترها سحاب. هذا من مکنون سرّ اللّه و مخزون علم الله، فاکتمه الاّ عن اهله.»(1)
«جابر میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله هبه من فرمود: ای جابر اوصیا و رهبران مسلمانان بعد از من اولین فرد آنان علی علیه السّلام است و بعد از او حسن علیه السّلام م و بعد از او حسین علیه السّلام و بعد از او علی فرزند حسین علیه السّلام و بعد از او محمد علیه السّلام فرزند علی علیه السّلام است، که معروف به باقر است. ای جابر! تو آن قدر زنده میمانی که او را خواهی دید. وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر فرزند محمد علیه السّلام و بعد از او موسی فرزند جعفر علیه السّلام و بعد از او علی فرزند موسی علیه السّلام و بعد از او محمد علیه السّلام فرزند علی علیه السّلام است و بعد از او علی علیه السّلام فرزند محمد علیه السّلام و بعد از او حسن علیه السّلام فرزند علی علیه السّلام و بعد از او قائم است که اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.
او فرزند حسن بن علی علیه السّلام و همان فردی است که خداوند به وسیله او شرق و غرب [عالم] را فتح خواهد کرد؛ او همان فردی است که از طرفدارانش پنهان است و غیبت او به اندازهای طولانی است که تنها کسانی که خداوند قلبشان را امتحان کرده باشد بر امامت او باقی خواهند ماند».
1) ینابیع المودة، باب 94، ص 494.
جابر پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان غیبت، آیا مردم از او استفاده میکنند؟
پیامبر فرمود: آری! ای جابر! سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برگزید، همان گونه که مردم از خورشید در
زمانی که ابر او را پوشانده استفاده میکنند، در زمان غیبت او مردم از نور ولایت او استفاده میکنند.
ای جابر! این از اسرار پنهان خداوند و علم مخفی اوست. این سخن را به هر کس نگو مگر کسانی که اهل این سخن هستند».
4- پیشتر نقل کردیم که براساس روایات شیعه این آیه شامل بقیه امامان نیز میشود.
گفتهاند؛ بر فرض این که بپذیریم آیه بر امامت امام علی علیه السّلام دلالت میکند، بیانگر این نیست که این جانشینی باید بلافصل باشد. به این شبهه توجه کنید:
«مِن این قلتم انّها تدلّ علی امامته بعد رسول اللّه من غیر فصل.»
این شبهه در برخی از منابع آمده است.(1)
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 29.
بعد از پذیرش دلالت آیه بر امامت امام علی علیه السّلام بلافصل بودن آن را از چند طریق میتوان اثبات کرد:
پیشتر از هشت طریق ثابت کردیم که آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده است یکی از آنها اجماع امت و مفسران بر نزول آیه در شأن امام علی علیه السّلام بود.
اگر آیه بر امامت دلالت کرد و تعیین مصداق آن از طریق شأن نزول، منحصر در امام علی علیه السّلام شد، بیانگر جانشینی بلافصل آن حضرت است.
پیشتر در تقریر استدلال شیعه به این آیه بر امامت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام یادآور شدیم که یکی از مقدمات استدلال، وحدت نظر لغتشناسان بر دلالت «انّما» بر حصر است. بنابر این با کاربرد این واژه در آیه یاد شده، خداوند سرپرستی و تصرف امور مسلمانان را در خود و رسول خویش و امام علی علیه السّلام منحصر میکند که دلیل دیگری بر جانشینی بلافصل میکند.
پیشتر از لغت شناس معروف عرب - ابوهلال عسکری - در معنای ولی نقل کردیم که او در این باره مینویسد:
«اصل الولیّ جعل الثانی بعد الاول من غیر فصل، من قولهم هذا یلی ذاک ولیا و ولاه اللّه کانّه یلی امره و لم
یکله الی غیره و ولاه امره و کله الیه، کانّه جعله بیده و ولی امر نفسه قام به من غیر وسیطة.»(1)
«اصل، ولی قراردادن دومی بعد از اول و بدون فاصله است و این از سخن عرب گرفته شده است که این پشت سر آن میآید و اینکه گفته میشود خداوند او را ولیّ قرار داد. گویا کارش را به او واگذار کرده و به دیگری واگذار نکرده است و اینکه گفته میشود او را ولیّ امرش قرار داد، گویا کار را به دست او واگذاشته است و اینکه گفته میشود خودش ولیّ خودش شد؛ یعنی بدون واسطه کار خودش را به عهده گرفته است».
1) الفروق اللغویه، ص 235.
گفتهاند؛ اگر مقصود از ولایت، امامت باشد، امامت باید بعد از عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله باشد.
از طرفی امامت بعد از عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله مشروط به بلافصل بودن نیست و امامت به این معنی را همه مسلمانان برای امام علی علیه السّلام قائل هستند. به این شبهه توجه کنید:
«انّ الولایة بمعنی الامامة انّما تکون بعد عصر النبوّة و الرسالة و الولایة المتأخّرة عن عهد الرسالة غیر مشروطة بالاتصال بعهد الرسول و اذا لم یتصل بعهده فلا یوجد مسلم یمنع ان تکون الولایة بهذا النمط ثابتة للامام.»
این شبهه در شماری از منابع ذکر شده است.(1)
الف - در شبهه قبلی گفته شد که اگر پذیرفتیم آیه بر ولایت دلالت میکند، از خود آیه و از راههای مختلفی میتوان انحصار و بلافصل بودن آن را استفاده
1) مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167؛ روح المعانی، ج 6، ص 169؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 29.
کرد. گذشته از آنکه استفاده خلافت بلافصل برای امام علی علیه السّلام منحصر در این آیه نیست.
ب - با پذیرش انحصار بلافصل بودن جانشینی و خلافت در آیه، خلافت خلفای قبل از امام علی علیه السّلام - براساس آنچه در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است - بدون دلیل شرعی خواهد بود. همچنین خلافت حاکمان بعد از امام علی علیه السّلام همانند معاویه نیز دلیل شرعی ندارد.
ج - با پذیرش انحصار و بلافصل بودن جانشینی در آیه برای تعیین خلفای بعد از امام علی علیه السّلام باید به سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله رجوع کرد که پیشتر براساس روایت «اثناعشر خلیفه»، جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله تا عصر حاضر مشخص شدهاند.
گفتهاند؛ بر فرض که این آیه بر امامت امام علی علیه السّلام دلالت کند، با توجه به اینکه آن حضرت در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین اختیاراتی نداشته است، به ناچار باید گفت: بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله از چنین اختیاراتی برخوردار بوده است و ما هم این مسئله را قبول داریم، ولی بعد از خلفای سه گانه.
به این شبهه توجه کنید:
«هب انّها دالّة علی امامته، لکنّه ما کان نافذ التصرف فی حیاة رسول اللّه صلی الله علیه وآله ، فلم یبق الاّ انّه سیصیر اماماو نحن نقول بموجبه و لکن بعد الشیوخ الثلاثة.»
این شبهه در برخی از منابع ذکر شده است.(1)
الف - باید میان داشتن و نداشتن اختیارات و استفاده نکردن از آن فرق گذاشت.
ب - پیشتر بیان کردیم که امام علی علیه السّلام در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز چنین اختیاراتی داشته و در مواردی هم از آن استفاده کرده و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز این تصرفات را تایید کرده و به دیگران هم دستور داده تا از امام تبعیت کنند.
ج - پیشتر بیان کردیم که هرگاه دلالت آیه بر امامت را پذیرفتیم، از راههای گوناگون میتوان بلافصل بودن آن را اثبات کرد؛ از جمله از شأن نزول و کاربرد واژههای «انّما» و «ولیّ» در آیه.
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ تفسیر کبیر، ج 12، ص 28.
د - بعد از پذیرش اینکه آیه بر امامت امام دلالت میکند، ادعای اینکه دلالت یاد شده بعد از خلافت شیوخ ثلاثه خواهد بود، سخنی است بدون دلیل و اگر دلیلی داشت، منتقدان آن را نقل میکردند.
گفتهاند؛ مقصود از ولایت، ولایت در دین است و این برترین ولایت است و معنای حدیث پیامبر که فرموده است: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» نیز همین است؛ یعنی هر کس را که من در دین یاور او بودم، علی علیه السّلام نیز یاور اوست.
به این شبهه توجه کنید:
«و قوله انّما ولیکم اللّه اراد به الولایة فی الدین، لا ولایة الامارة و السلطنة و هی فوق کل ولایة. قال ابو عبیده و کذلک معنی قوله صلی اللّه علیه من کنت مولاه، فعلیّ مولاه؛ یعنی من کنت ولیّا له اعینه و انصره فعلی یعینه و ینصره فی الدین.»
این شبهه دستِ کم در یک منبع آمده است.(1)
قبل از بررسی و نقد این شبهه تذکر این نکته ضروری است که دشمنان امام علی علیه السّلام در طول تاریخ، تلاش گستردهای را انجام دادهاند تا بتوانند هر نوع
1) سمعانی، تفسیر القرآن، ج 2، ص 47.
فضیلتی را که در دین برای امام ثابت شده است، حذف و در صورت عدم امکان، آن را توجیه کنند و در این راستا از هر ابزاری استفاده کردهاند؛ گرچه وارونه نشان دادن حقایق علمی باشد.
همان طور که ملاحظه میکنید، سمعانی این شبهه را براساس اظهارنظر «ابوعبیده معمر بن المثنی» آورده است. در واقع ابتدا معمر بن المثنی این نظر را درباره ولایت و واژه ولی بیان داشته و سپس حدیث غدیر را نیز بر همین اساس توجیه کرده است. اکنون باید دید «معمر بن المثنی» کیست؟
ابو عبیده معمر بن المثنی از نظر فکری، علمی، اجتماعی، رفتاری و... دارای ویژگیهای خاصی است که دانشمندان اسلامی درباره او چنین قضاوت کردهاند؛
ابن قتیبه درباره او گفته است:
«کان یری رأی الخوارج.»(1)
«اندیشه ابوعبیده، اندیشه خارجی و اباضی، از گروههای خوارج، است».
ابو حاتم بجستانی درباره او گفته است:
«کان یکرمنی بناءً علی انّی من خوارج بجستان.»(2)
«ابو عبیده به من احترام میگذاشت، چون تصور میکرد من از خوارج بجستان هستم».
ذهبی درباره او گفته است:
«قد کان هذا المرء من بحور العلم و مع ذلک فلم یکن بالماهر بکتاب اللّه و لا العارف بسنّة رسول الله.»(1)
«با اینکه این مرد دریایی از علم بود، ولی نسبت به کتاب خدا تخصصی نداشت و با سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز آشنا نبود».
از نظر رفتار اجتماعی ابن قتیبه درباره او گفته است:
«و لما مات لم یحضر جنازته احد لشدة نقده معاصریه.»
«چون ابوعبیده معاصرانش را بسیار مورد طعن و نقد قرار میداد، هنگام مرگش هیچکس در تشییع جنازهاش شرکت نکرد».
با توجه به آنچه ذکر شد، از فردی که اندیشه خوارج را دارد نباید انتظار داشت که درباره امام علی علیه السّلام و فضائل او منصفانه قضاوت کند و تعجب از سمعانی است که این اظهارنظر خلاف واقع را نقل کرده است.
1) سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 447.
الف - همان طور که بیان شد، ابوعبیده با تأثیرپذیری از اندیشه خارجیگری چنین قضاوتی را درباره حدیث غدیر کرده است و گرنه ابوعبیده طبق آنچه دیگران از او نقل
کردهاند، ذیل آیه {فَالْیَوْمَ لا یُؤخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مَأْواکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ}(1)گفته است که مولی به معنای اولی بکم آمده است.(2)
حال همین شخص دربارة حدیث غدیر - که رسول خدا صلی الله علیه وآله واژه «مولی» را درباره امام علی علیه السّلام به کار برده است - میگوید: «مولی« به معنای یاری در دین است؟! این چیزی جز تأثیر اندیشه خارجیگری در این قضاوت علمی نیست.
ب - برخلاف نظر ابوعبیده پیشتر از لغتشناس مشهور عرب، ابوهلال عسکری نقل کردیم که واژه «ولیّ» به معنای جانشین بلافصل است.
ج - بعد از پذیرش اینکه آیه دلالت بر ولایت میکند، انحصار ولایت در یاری کردن در دین، نیاز به دلیل دارد که نه ابوعبیده و نه سمعانی، آن را اقامه نکردهاند.
د - بر فرض که بپذیریم مقصود از ولایت، ولایت در دین است، حال سؤال این است که آیا اجرای حدود و احکام الهی در میان مردم، گردآوری صدقات و غنائم از محل آنها و مصرف آنها در موارد مقرّر، قضاوت برای حل اختلافات مردم و... امور دینی است یا نه؟ و اگر چنین است که هست، مگر حاکمیت و سرپرستی و ولایت چیزی غیر از اینهاست؟
ه - براساس نظر ابوعبیده این نوع تصرفات در جامعه براساس حدیث غدیر در اختیار امام علی علیه السّلام بوده است. بنابر این دخالت و تصرف دیگران در این مسائل خلاف شرع است و نیاز به دلیل دارد که البته چنین حدیثی درباره
آنان نیامده است، تا مشروعیت حکومت آنان را توجیه کند.
و - در حاکمیت دینی و خلافت شرعی اساس حاکمیت و حکومت بر دین استوار است. بنابر این حتی اگر ولایت در آیه را به معنای ولایت در دین بدانیم، باز هم مفاد آن اثبات حاکمیت دینی برای امام علی علیه السّلام است.
گفتهاند؛ اگر مقصود از ولایت، حاکمیت و مالکیت باشد، آیه تنها بر خداوند تطبیق میکند، نه بر بقیه افراد حتی رسول خدا صلی الله علیه وآله.
به این شبهه توجه کنید:
«لو کان المراد بالولی المتصرف للامور و المالک لها لم ینطبق الآیة الاّ علیسبحانه و تعالی.»
این شبهه در تعدادی از منابع آمده است.(1)
الف - پیشتر نقل کردیم که معنای اصلی واژه «ولیّ» در لغت عرب، جانشینی است و در بقیه معانی به نوعی مجاز به کار میرود.
ب - هیچ کس نگفته است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و امامان مالک اشیاء میباشند تا گفته شود که این تنها در اختیار خداوند است.
ج - در اندیشه دینی حاکمیت نیز بالذات از آنِ خداوند است که آیات فراوانی این واقعیت را بیان میکنند. به این آیه توجه کنید.
{إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلینَ }(2)
«فرمان جز خدا را نخواهد بود و به حق دستور دهد و او بهترین حکم فرمایان است».
براساس آیات قرآن، خداوند این حاکمیت را در دنیا به پیامبران و جانشینان آنان تفویض کرده و در آخرت به خود اختصاص داده است؛
{إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الکِتابَ بِالحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ...}(1)
«ما به سوی تو کتاب را به حق فرستادیم تا به آنچه خدا به وحی خود بر تو پدید آرد، میان مردم حکم کنی».
{الملک یومئذ للّه یحکم بینهم}(2)
«در آن روز سلطنت و حکم فرمایی تنها مخصوص خداست».
در تاریخ اسلام نیز تنها خوارج چنین شعاری را میدادند و معتقد بودند که شخص نباید حاکم باشد.
امام علی علیه السّلام در تحلیل این شعار میفرمود: چنین چیزی امکان ندارد:
«لمّا سمع قولهم لا حکم الاّ للّه، قال علیه السّلام : کلمة حقّ یراد بها باطل. نعم انّه
لا حکم الاّ للّه و لکن هولاء یقولون لا امرة الاّ للّه و انّه لا بد للناس من امیر برّ او فاجر، یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر و یبلّغ اللّه فیهاالاجل و یجمع به الفیء و یقاتل به العدوّ و تأمن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح بر و یستراح من فاجر.»(1)
«چون سخن خوارج را شنید که میگفتند: «لا حکم الاّ للّه» فرمود: سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند. آری! حکم جز از آنِ خدا نیست، لیکن اینان گویند فرمانروایی را جز خدا روا نیست، حال آن که مردم را حاکمی باید، نیکو کردار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد، تا آن گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد.
در سایه حکومت او مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان پیکارکنند، و راهها را ایمن سازند؛ و به نیروی او حقِ ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکو کردار روز به آسودگی به شب رساند، و از گزند تبهکار در امان ماند».
1) نهجالبلاغه، خطبه 40.
پیشتر نیز از زمخشری نقل کردیم که علت کاربرد واژه «ولی» به جای «اولیاء» اشاره به این نکته است که ولایت در خداوند «بالاصالة» و در رسول «والذین آمنوا» بالتبع است.
گفتهاند؛ اگر مقصود از «ولیّ» مبلّغ احکام باشد، این ولایت بالذات تنها بر رسول خدا صلی الله علیه وآله صادق است و شامل بقیّه نمیشود. به این شبهه توجه کنید:
«و لو کان المراد به المبلّغ للاحکام لم یجر الاّ علی الرسول بالذات.»
این شبهه دست کم در یک منبع آمده است.(1)
الف - پیشتر بیان شد که معنای اصلی «ولیّ» جانشینی بلافصل است.
ب - هیچ کس نگفته است که تبلیغ کردن از معانی «ولی» به شمار میرود؛ چه معنی حقیقی و چه مجازی.
ج - معنای «ولیّ» هر چه باشد، باید شامل «اللّه و رسوله و الذین آمنوا» شود؛ زیرا هر سه را به یک سبک بیان کرده است و اگر غیر از این بود، میباید به گونهای بیان کند که این ابهام برطرف شود.
1) مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 167.
د - امامت و ولایت در اندیشه شیعه به معنی نیابت از رسول خدا صلی الله علیه وآله و به عنوان جانشین اوست. بنابر این بر فرض که بپذیریم ولایت به معنای تبلیغ کردن احکام است، باز هم شامل «الذین آمنوا» میشود، با این تفاوت که نسبت به رسول بالذات است و نسبت به «الذین آمنوا» بالتبع.
گفتهاند؛ بر فرض که شأن نزول آیه درباره امام علی علیه السّلام باشد، با توجه به اینکه لفظ عام است و مورد نزول نمیتواند مخصص عام باشد، ولایت منحصر در امام علی علیه السّلام نیست. به این شبهه توجه کنید:
«ولو سلّم انّه ما ذکر فاللفظ عام و سبب النزول لا یخصص».
این شبهه دست کم در چند منبع آمده است.(1)
همان طور که بیان شد، اگر لفظ عام و شأن نزول خاص باشد، شأن نزول مخصّص نیست، ولی ما انحصار ولایت در امام علی علیه السّلام را تنها از شأن نزول به دست نیاوردهایم بلکه از موارد زیر نیز بهره گرفتهایم:
1) حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 3، ص 500؛ روح المعانی، ج 6، ص 169.
الف - گرچه لفظ «الذین آمنوا» عام است، ولی در این آیه خداوند این لفظ عام را طوری توصیف کرده است که مصداق {الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون} باشد. بدین ترتیب گرچه لفظ عام است، ولی با وصف یادشده این عام طوری خاص شده است که در خارج تنها یک مصداق بیشتر نیافته است.
ب - بر فرض که لفظ عام باشد، ولی کاربرد واژه «انّما»، که برای حصر است، این لفظ عام را خاص میکند و همان طور که بیان شد، منحصر به فرد میشود.
د - اگر «ولیّ» به معنای ولایت و حاکمیت باشد، به ناچار باید این عام از عمومیت بیفتد؛ زیرا امکان ندارد که هر مؤمنی حاکمیت داشته باشد و مخصص هم چیزی نیست، جز توصیف این عام به طوری که در خارج مصداق آن منحصر به فرد شده است؛ توصیفی که در خود آیه ذکر شده است.
گفتهاند؛ بر فرض که این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده باشد، با توجه به اینکه لفظ عام است و مورد نیز مخصص نیست، باید ولایت برای امام و بقیه خلفا ثابت باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«و لو سلّم جمیع ما ادعوه، لکن لا نسلّم انّ مورد النزول یخصّص العام فلتکن الولایة ثابتة للامام و لغیره من سائر الخلفاء.»
این شبهه در شماری از منابع آمده است.(1)
الف - پیشتر بیان شد، با وصفی که خداوند از این لفظ عام در آیه کرده است. لفظ بر عمومیت خود باقی نمانده است، بلکه به طوری خاص شده است که تنها یک مصداق دارد.
ب - پیشتر یاد شد، که انحصار و تخصیص را تنها از شأن نزول استفاده نمیکنیم، بلکه از واژههای «انّما» و «ولیّ» نیز بهره میگیریم.
ج - اگر ما شأن نزول و کاربرد واژههای «انّما» و «ولیّ» را هم نادیده بگیریم، با توجه به معنای ولایت، که حاکمیت و تصرف در همه امور است، از نظر عقلی ناچاریم که این عام را تخصیص بزنیم؛ زیرا نمیتواند هر مؤمنی حاکم جامعه باشد. بنابراین شمول این عام نسبت به مورد نزول قطعی است؛ زیرا عام هر چه تخصیص بخورد باز هم مورد را شامل میشود و نمیتوان مورد را از شمول آن
1) مواهب الرحمن فی دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ روح المعانی، ج 6، ص 168؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 29.
خارج کرد، ولی شمول آن نسبت به بقیه خلفا دلیل لازم دارد که به چه دلیل این عام شامل سه خلیفه شود، ولی بقیه مسلمانان را در برنگیرد؟
د - شمول عام نسبت به غیر شأن نزول یا باید از باب اشتراک در تکلیف باشد یا از باب اشتراک در ملاک و در اینجا نمیتوان گفت که این سه نفر نسبت به بقیه صحابه امتیازی دارند که موجب تخصیص این عام نسبت به آنها شده است، ولی بقیه مسلمانان را شامل نمیشود.
در هر صورت شمول عام نسبت به امام علی علیه السّلام قطعی است، چون مورد نزول آیه است، ولی درباره بقیه خلفا نیازمند به دلیل است و صرف عام بودن لفظ دلیل این نمیشود که این سه نفر را شامل شود ولی بقیه را شامل نشود.
ه - پیشتر بیان شد که اطلاق لفظ جمع و اراده مفرد، با توجه به تحلیلی که ارائه کردیم، امری رایج در زبان عربی است که از آیات قرآن نیز نمونههای فراوانی ارائه کردیم. بنابر این آیه تنها شامل امام علی علیه السّلام میشود.
و - پیشتر یاد شد که در روایات شیعه آیه شامل همه جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله می شود و
منحصر به امام علی علیه السّلام نیست، ولی شامل خلفای سهگانه نمیشود، چون دلیلی برای شمول آیه نسبت به آنان وجود ندارد.
گفتهاند؛ اگر این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نازل شده و مقصود امامت آن حضرت باشد، بر آن حضرت واجب بود که این موضوع را آشکارا اعلام کند؛ زیرا امامت، امانت خدا و رسول است و باید ذمّه امام از آن تکلیف بریء شود و این با 25 سال سکوت آن شیر غیرتمند و دیگر مسلمانان صدر اسلام تناسب ندارد.
به این شبهه توجه کنید:
«انّه لو سلّم ذلک، کان الواجب علی الامام ان یجهر بدعوی الولایة بذلک المعنی، حتی یبرأ من واجب امانة اللّه و رسوله و استمرار الحذر نحو قریب من خمسة و عشرین سنة لا یناسب شهامة ذلک الاسد الغیور و لا غیره من المسلمین الکرام.»
این شبهه در شماری از منابع آمده است.(1)
قبل از پاسخ به این شبهه، ضمن پذیرش بخشی از سخنان این افراد که اگر چنین بود، میبایست صحابه احتجاج میکردند، ما این مسئله را به چند دلیل میپذیریم که میبایست در برابر حکومت ابوبکر مقاومت میشد؛ زیرا:
1) از جمله بنگرید: غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الشامل، ج 2، ص 977؛ مواهب الرحمن فی دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 28.
1- نبی اکرم صلی الله علیه وآله با اندیشه دینی، مسلمانان را به گونهای تربیت کرده بود که در برابر هر خلافی مقاومت کنند و به اعتراض برخیزند. این روحیه میطلبید که در برابر حکومت ابوبکر مقاومت کنند.
2- فضائل بعضی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله براساس آنچه در منابع اهل سنت آمده، نسبت به ابوبکر به مراتب بیشتر است، به گونه ای که با دیگران قابل مقایسه نیستند؛
احمد بن حنبل در این باره گفته است:
«ما جاء لاحد من اصحاب رسول اللّه من الفضائل ما جاء لعلیّ بن ابی طالب.»(1)
«فضائلی که درباره علی بن ابی طالب علیه السّلام رسیده است، درباره هیچیک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نیامده است».
ذهبی نیز نوشته است:
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 116؛ الصواعق المحرقه، ص 120؛ مناقب الاسد الغالب، ص11؛ نورالابصار، ص 167؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 81، ترجمةالامام علی بن ابی طالب عن تاریخ دمشق، ج 3، ص 83؛ الاصابة، ج 4، ص 269؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 213؛ سیراعلام النبلاء سیرة خلفاء الراشدین، ص 239.
«لَمْ یَرِدْ لِاَحَدٍ مِنَ الصَّحابةِ فی الفَضائل أکثر مِمّا رُوِیَ لعلی رضی اللّه عنه.»(1)
«فضائلی که برای علی علیه السّلام وارد شده برای هیچیک از صحابه به آن اندازه وارد نشده است».
شبلنجی هم تصریح کرده است:
«و بالجملة فتعداد فضائله و مناقبه و مکانته فی العلم و الفهم و الاستقامة و الشجاعة و الشهامة و الفراسة الصادقه و الکرامات الخارقة و شدته فی نصرالاسلام و رسوخ قدمه فی الایمان و سخائه و صدقته مع ضیق المال و شفقته علی المسلمین و زهده و تواضعه و تحمّله و تفاصیل ذلک باب واسع یتحمّل مجلدات و لذلک قال الامام احمد بن حنبل و القاضی اسماعیل بن اسحاق وابوعلی النیشابوری والنسایی لم نرو فی فضائل احد من الصحابة بالاسانید الحسان ما روی فی فضل علی بن ابیطالب.»(2)
«خلاصه، تعداد فضائل و مناقب علی بن ابی طالب علیه السّلام و جایگاه او در علم، فهم، استواری، شجاعت، شهامت، کرامات خارقالعاده، تلاش گسترده او برای یاری اسلام و ثابت قدمی او در ایمان، بخشندگی او، محبت او نسبت به مسلمانان، زهد ، تواضع و بردباری
او که شرح این فضائل بسیار گسترده است، به طوری که ذکر آن چندین جلد کتاب خواهد شد. بدین سبب امام احمد بن حنبل، قاضی اسماعیل و ابو علی نیشابوری گفتهاند آنچه با سند خوب برای ما درباره فضائل علی روایت شده درباره هیچیک از صحابه روایت نشده است».
اگر بنا باشد فضائل امام علی علیه السّلام - که تنها در منابع اهل سنت آمده است - گردآوری کنیم، بیشک مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد و پیشتر قضاوت ابوهذیل علاف، از رهبران معتزله، و «ابن ابیالحدید» و «حذیفة بن یمان» را درباره مقایسه یک عمل علی علیه السّلام یعنی کشتن عمرو بن عبدود و عملکرد ابوبکر و تمام صحابه نقل کردیم که تکرار نمیکنیم.
رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره سلمان فرموده است:
«سلمان منّا اهلالبیت.»؛(1)
«سلمان از ما اهل بیت علیه السّلام است».
1) کنزالعمال، ج 11، ص 690.
رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره عمار فرموده است:
«تقتلک الفئة الباغیه.»(1)
بر این اساس، رسول خدا صلی الله علیه وآله عمار را معیار تشخیص حق و باطل قرار داده است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله شهادت خزیمه را در دستگاه قضاوت اسلامی به جای دو شهادت پذیرفته است.(2)
و دهها تن از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله که در فضائل و کمالات، براساس اسناد موجود در منابع اهل سنت نسبت به ابوبکر برتری داشتند.
بنابر این با توجه به آنچه گفته شد، میبایست در برابر حکومت ابوبکر مقاومتهایی میشد. البته مقاومت هم شده است و از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی که حاضر نشدند حکومت ابوبکر را به رسمیت بشناسند، مانند سعد بن عباده و امثال او بسیارند و نوشتهاند؛ بنیهاشم - که نزدیکترین افراد به
رسولخدا صلی الله علیه وآله بودند - با علی علیه السّلام بیعت نکردند آنان حاضر به بیعت نشدند و درباره امام نوشتهاند با شش ماه تأخیر بیعت کرد(1).
آنان که خارج از مدینه بودند و در برابر حکومت ابوبکر مقاومت کردند، با پوشش ارتداد سرکوب شدند که پیشتر بخشی از آن گذشت.
اکنون سؤال این است که با توجه به این مسائل، چرا این گونه اعتراضات و احتجاجات کمتر در منابع ثبت شده است؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: این اعتراضها در منابع شیعه فراوان یافت میشود، ولی در منابع اهل سنت سخنی از آنها نیست، یا بسیار کمرنگ است و این نیز به این دلیل است که حذف و تحریف حقایق شامل آنها شده است و متأسفانه محدثان و مورخان و مفسران اهل سنت در کتب خود آنچه خواستهاند آوردهاند، نه آنچه واقعیت داشته است؛ به عنوان نمونه طبری - که در این زمینه کتاب دارد و پیشتر از علمای اهل سنت نقل کردیم که حدیث غدیر را از 75 طریق روایت کرده و کتاب مستقلی به نام «الولایة»، در این زمینه، نگاشته است - در کتاب تاریخ خود، که یکی از منابع مهم تاریخی به شمار میآید، حتی یک کلمه درباره حادثه مهم غدیرخم ننوشته است؟!
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325.
بنابر این ذکر نکردن حادثهای از حوادث تاریخ اسلام در منابع اهل سنت نمیتواند به این معنی باشد که این حادثه اتفاق نیفتاده است. گذشته از این مسائل، پاسخ این شبهه را باید در منابع هر دو گروه مورد بررسی قرار داد:
گرچه با توجه به مسائل یاد شده از این نوع اعتراضها در منابع اهل سنت کمتر یاد شده است، ولی حقایق همیشه و برای همه کس پنهان نمیماند و خداوند برای اتمام حجت عدهای را وا میدارد تا حقایق را بیان کنند.
اکنون به چند نمونه از استدلال امام علی علیه السّلام به این آیه، در منابع اهل سنت، اشاره میکنیم:
حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، نقل میکند: در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین علیه السّلام در میان آنان بود. هر کس درباره فضائل خود سخن میگفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان فضائل آنان به پایان رسید، رو به امام کردند و گفتند:
«یا ابا الحسن! تکلّم. فقال: یا معشر قریش و الانصار اسئلکم ممّن
اعطاکم اللّه هذا الفضل، ابانفسکم او بغیر کم؟ قالوا: اعطانا اللّه و منّ علینا بمحمد صلی اللّه علیه و سلم...»
«ای ابوالحسن سخن بگو!
آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار! از شما میپرسم این فضائل راخداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟
گفتند: خداوند به واسطه محمد صلی الله علیه وآله بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.
سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود، بیان میکند و از آنان اقرار میگیرد که این آیات درباره او نازل شده است. آنگاه فرمود:
«انشدکم بالله اتعلمون حیث نزلت إِنَّما وَلِ-یُّ-کُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِ-یمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ و... امرالله عز و جل نبیّه ان یعلمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة کما فسّر لهم من صلوتهم و زکوتهم و حجّهم فنصبی للناس بغدیر خم.»(1)
1) ینابیع المودة، الباب الثامن و الثلاثون، ص 114.
«شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید هنگامی که آیه «انّما ولیکم الله...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد، همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسول خدا صلی الله علیه وآله در غدیرخم مرا به امامت مردم نصب کرده است».
2- محدث حافظ ابراهیم بن محمد جوینی در کتابش همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده است. او مینویسد:
در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجرین درباره فضائل هر یک بحث شد. در این مناظره، که حدود 200 تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره آنان بیان شده بود، بیان کردند. از سران مهاجرین در جلسه افرادی مثل عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و... حضور داشتند و پس از آن انصار نیز خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان را بیان کردند که از جمله سران این گروه نیز افرادی مانند: ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابوهیثم بن تیهان، قیس بن سعد بن عباده، جابر بن عبدالله، انس بن مالک، زید بن ارقم و... حضور داشتند که پس از پایان
گفتوگوی آنان از امام تقاضا کردند تا سخن بگوید.
امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه {انّما ولیکم اللّه و رسوله...} میفرماید:
«قال الناس یا رسول اللّه خاصة فی بعض المؤمنین ام عامة لجمیعهم. فامر اللّه عز و جل نبیّه صلی اللّه علیه و سلم ان یعلّمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبنی للناس بغدیر خم.»(1)
«مردم پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا اینکه شامل همه میشود که خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا در غدیرخم به عنوان امام مردم منصوب کرد».
هنگامی که عمر در آستانه مرگ قرار گرفت، شش تن را برای تعیین رهبر برگزید و به آنان سه روز مهلت داد تا تکلیف رهبری امت را مشخص کنند.(2)
از جمله این افراد امام علی علیه السّلام بود. به طور طبیعی هر یک از این افراد مدعی رهبری امت بودند و درصدد اثبات صلاحیت خود برای این کار برآمدند. از این رو امیرالمؤمنین علیه السّلام - که شایستهترین فرد برای این کار بود -
به بیان امتیازات خود در آن جمع پرداخت که به حدیث مناشده یوم الشوری مشهور است. این حدیث را هم اهل سنت روایت کردهاند و هم شیعه. این حدیث در منابع شیعه بیش از ده صفحه است که امام در آن به آیه «انّما» چنین استدلال میکند:
«نشدتکم بالله هل فیکم احد ادّی الزکاة و هو راکع غیری؟ قالوا: لا.»(1)
«شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما جز من کسی هست که در حال رکوع، زکات پرداخت کرده باشد؟ گفتند: نه».
این حدیث در منابع اهل سنت بسیار متفاوت نقل شده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1) احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 196.
1- ابن حماد عقیلی: وی از این حدیث حدود دو صفحه را نقل و بقیه را حذف کرده است و سپس از قول «ابن مغیره» نقل میکند: «و هذا حدیث لا اصل له عن علی علیه السّلام .»(1)«این حدیث از علی علیه السّلام پایهای ندارد».
محقق این کتاب نیز در پاورقی مینویسد:
«حاشا امیرالمؤمنین من قول هذا.»(2)«هرگز امیرالمؤمنین علیه السّلام چنین سخنی را نمیگوید»!
همان طور که ملاحظه میکنید، ابن مغیره ادعای ساختگی بودن حدیث را دارد، بدون اینکه سندی ارائه کند و دکتر عبدالمعطی امین نیز صدور این سخن را از امام بعید میداند.
اکنون سؤال این است که چرا با این حدیث چنین برخورد کردهاند و بدون ارائه هیچ سندی آن را کنار گذاشته یا حذف کردهاند و یا درصدد تضعیف راوی آن برآمدهاند؟
به نظر ما علت این کار در مقدمه کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام و ذهنیت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا است؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقدمه این منا شده چنین میفرماید:
«بایع الناس ابابکر و انا و اللّه اولی بالامر و احق به منه، فسمعت و اطعت مخافة ان یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعض بالسیف، ثم بایع ابوبکر لعمر و انا واحق بالامر منه، فسمعت و اطعت مخافة ان یرجع الناس کفارا، ثم انتم تریدون ان تبایعوا لعثمان...»(1)
«مردم با ابوبکر بیعت کردند، در حالی که به خدا سوگند من به خلافت از او سزاوارتر بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم به دوران کفر بازگردند و با شمشیر گردن یکدیگر را بزنند، شنیدم و اطاعت کردم. بعد از آن ابوبکر برای عمر از مردم بیعت گرفت، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم کافر شوند، شنیدم و اطاعت کردم و اکنون نیز تصمیم دارید با عثمان بیعت کنید...».
بدین سان حضرت عملکرد صحابه را در تعیین ابوبکر و عملکرد ابوبکر را در تعیین عمر و عملکرد اصحاب شورا را در تعیین عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه کرده است که این مسئله با ذهنیت اهل سنت نسبت به خلفا و
1) لسان المیزان، ج 2، ص 157؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
صحابه سازگاری ندارد. از این رو در صدد تضعیف راوی یا تقطیع و یا حذف کلی آن برآمدهاند.
2- ابن حجر عسقلانی یک صفحه از این حدیث را از قول ابن حماد عقیلی نقل میکند و سپس میگوید:
«فذکر الحدیث فهذا غیر صحیح و حاشا امیرالمؤمنین من قول هذا انتهی.»(1)
«این حدیث را ابن حماد نقل کرده و این حدیث صحیح نیست و هرگز امیرالمؤمنین چنین سخنی نمیگوید».
3- ذهبی نیز همین مقدار مختصر را از «ابن حمّاد عقیلی» نقل میکند و همچنان درباره حدیث قضاوت میکند که این صحیح نیست(2)بدون اینکه برای سخن خود دلیلی ارائه کند.
4- ابن مغازلی مقدمه سخن امام را نیاورده، ولی بقیه حدیث را حدود چهار صفحه نقل کرده است.(3)
5- خطیب خوارزمی نیز حدود سه صفحه از این «مناشده» را از طرق مختلف نقل میکند.(4)
6- گنجی شافعی نیز حدود یک صفحه از این «مناشده» را آورده است. البته او تنها به بخشی از حدیث که درباره جریان «ردالشمس» است، استدلال کرده است.(1)
7- حموینی، صاحب فرائدالسمطین نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است.(2)
8- ابن عساکر - صاحب کتاب تاریخ مدینه دمشق - نیز حدود سه صفحه از این «مناشده» را آورده است.(3)
چنان که ملاحظه میکنید، در میان اهل سنت نیز افرادی هستند که احتجاج امام علی علیه السّلام را به نزول این آیه درباره خودش نقل کرده باشند. گذشته از آنکه چندین نفر مناشده یوم الشوری را نقل کردهاند که با آنچه در منابع شیعه آمده، یکسان است، ولی وقتی مناشده در مقام اثبات برتری امام بر خلفا پیش میآید آن را نقل نکردهاند و عدهای هم با این اتهام که این روایت جعلی است، بدون ارائه دلیلی از نقل منا شده خودداری کردهاند. برخی نیز با این توهم که بعید است امام علی علیه السّلام نسبت به خلیفه اول و دوم چنین سخنی بگوید تمام مناشده را نقل
نکردهاند و گروهی نیز با اتهام ضعف راوی از نقل آن پرهیز کردهاند؛ در حالی که این گونه نیست. به هر حال به اندازهای که این حقیقت اثبات شود که امام علی علیه السّلام به نزول آیه احتجاج کرده است در منابع اهل سنت هم یافت میشود.
استدلال امام به آیه «انّما» در منابع شیعه بسیار زیاد آمده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
همان طور که پیشتر بیان کردیم، در جلسه شورا که هر یک ادعای صلاحیت رهبری دارند، طبیعی است که درصدد معرفی و بیان شایستگیهای خود برآیند. این مسئله طبیعی وقتی با وظیفه دینی همراه شود، انگیزه آن دو چندان میشود. از این رو امام علی علیه السّلام که بیان شایستگیهای فردی خود را برای بازگرداندن حکومت اسلامی به مسیر خود وظیفهای الهی میدانست، درصدد بیان شایستگیها و امتیازات خانوادگی، فردی، سیاسی، مبارزاتی، علمی و... خود برآمد که در منابع هر دو گروه یعنی شیعه و اهل سنت یافت میشود.
در این حدیث حضرت در دو جا به نزول آیه «انّما» درباره خود استدلال کرده است:
الف - حضرت خطاب به اهل شورا میفرماید:
«فهل فیکم احد سمّاه اللّه عزوجل فی عشر آیات من القرآن مؤمنا غیری؟ قالوا: اللهم لا»(1)
«آیا در میان شما بجز من کسی هست که خداوند در ده آیه از آیات قرآن او را مؤمن نامیده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
پیشتر ده آیهای را که درباره آن حضرت نازل شده به صورت کلی بیان کردیم که یکی از آنها آیه «انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا...» است.
ب - در بخشی از این مناشده حضرت خطاب به اهل شورا میفرماید:
«فهل فیکم احد اتی الزکاة و هو راکع و نزلت فیه {انّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون} غیری؟ قالوا: اللهم لا»(2)
«آیا در میان شما بجز من کسی است که در حال رکوع زکات داده باشد و خداوند آیه «انّما ولیّکم الله» را درشأن او نازل کرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
با توجه به نکاتی که پیشتر دربارة تربیت امت توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان شد، طبیعی بود که در برابر به قدرت رسیدن ابوبکر مقاومت و اعتراضهایی انجام گیرد؛ از جمله این اعتراضها توسط خود حضرت امیر علیه السّلام انجام گرفته است.
بعد از به قدرت رسیدن ابوبکر، وی تلاش میکرد تا با امام علی علیه السّلام با چهرهای بشاش و خندان رو به رو شود، ولی حضرتامیر علیه السّلام بر عکس همیشه با چهرهای گرفته و عبوس با او برخورد میکرد که این وضع برای ابوبکر قابل تحمل نبود، تا اینکه روزی به خانه حضرت آمد و از مسائل پیش آمده عذرخواهی کرد و در صدد توجیه رفتار خود برآمد.
حضرت با نقد رفتار ابوبکر از وی اعتراف گرفت که شایستگی این کار را ندارد، بلکه خود شایسته این کار است. بدینسان حضرت با بیان شایستگیهای خود به نزول آیه «انّما» درباره خود استدلال میکند و میفرماید:
«انشدک بالله الی الولایة من اللّه مع ولایة رسول اللّه صلی الله علیه وآله فی آیة زکاة الخاتم ام لک؟ قال: بل لک.»(1)
1) صدوق، خصال، باب الاربعین و ما فوق، ج 2، ص 327؛ بحارالانوار، ج 29، ص 7؛ احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 161.
«تو را به خدا سوگند میدهم آیا در آیه پرداخت انگشتری به عنوان زکات، ولایت من همراه با ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف خداوند مطرح شده است یا ولایت تو؟ ابوبکر گفت: بلکه ولایت تو».
از جمله مواردی که حضرت امیر علیه السّلام به نزول آیه «انّما» درشأن خود احتجاج کرده، جریان مفاخره مهاجرین و انصار است. پیشتر این جریان و احتجاج آن حضرت به این آیه را از منابع اهل سنت نقل کردیم. این جریان در
منابع شیعه نیز ذکر شده است که آن حضرت فرمود:
«فانشدکم بالله اتعلمون حیث نزلت إِنَّما وَلِ-یُّ-کُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِ-یمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ. قال الناس: یا رسول اللّه خاصة فی بعض المؤمنین ام عامة لجمیعهم، فامرالله عز و جل نبیّه ان یعلمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم ما صلاتهم و زکاتهم و صومهم و حجهم فنصبنی للناس علما بغدیر خم.»(1)
1) طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 31، ص 410.
«شما را به خدا سوگند آیا میدانید هنگامی که آیه «انّما ولیکم اللّه ورسوله...» نازل شد، مردم از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا این آیه به عدهای از مؤمنان اختصاص دارد، یا شامل همه مؤمنان میشود؟
پس خداوند پیامبر را مأمور کرد که متولیان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای آنان بیان کرده است، ولایت را نیز شرح دهد. در پی این مسائل پیامبر مرا در غدیرخم به عنوان راهنما برای مردم منصوب کرد».
در جریان تشکیل شورا از یک سو حدود پانزده سال از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله گذشته بود و نسل جدید مسلمانان عصر نزول قرآن را درک نکرده بودند.
از سوی دیگر، تبلیغات یک سویه حکومت در طول این دوران و جلوگیری از تدوین و نشرحدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله و عوامل دیگر سبب شده بود که نسل جدید از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعی اسلام و رسول خدا صلی الله علیه وآله بیاطلاع باشند، در چنین شرایطی حضرت درصدد معرفی خود و دفاع از حق خویش برآمد و در جمع مهاجرین و انصار - که بیشتر آنان را نسل جدید تشکیل میدادند - حاضر شد و در یک سخنرانی فرمود:
«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبی محمد صلی الله علیه وآله صلی اللّه علیه و آله انّه لیس فیهم رجل له منقبة الاّ و قد شرکته فیها و فضلته ولی سبعون منقبة لم یشرکنی فیها احد... امّا الخامسة و الستون فانی کنت اصلّی فی المسجد فجاء سائل سأل و انا راکع فناولته خاتمی من اصبعی فانزل اللّه تبارک و تعالی فیّ {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِ-یمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ} .»(1)
«از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان که حافظهشان یاری میکند، میدانند که در میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله کسی نیست که امتیازی داشته باشد مگر اینکه من آن امتیاز را بیشتر از او دارم، ولی من هفتاد امتیاز دارم که هیچیک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله هیچکدام از آن امتیازات را ندارند. سپس حضرت این امتیازات را بر میشمارد تا اینکه میفرماید: اما شصت و پنجمین امتیاز اینکه من در مسجد نماز میخواندم، فقیری آمد و تقاضای کمک کرد و من در حال رکوع بودم و انگشتری خود را به او دادم که خداوند آیه «انّما ولیکم اللّه و رسوله و...» را درشأن من نازل کرد».
1) خصال، صدوق، ابواب السبعین و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.
از مواردی که حضرت امیر علیه السّلام به نزول آیه «انّما» درشأن خود احتجاج کرده، موردی است که بعضی از ملحدان خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: آیاتی در قرآن وجود دارد که با هم تناقض دارند و اگر این تناقضها نبود ما ایمان میآوردیم؟
حضرت فرمود: این آیات چیست؟
آنان آیات را برشمردند و حضرت به تک تک آنها پاسخ میداد، تا اینکه سؤال کننده پرسید:
واجده یقول {قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ } (1)فما هذه الواحدة؟
حضرت فرمود: «و اما قوله إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ، فانّ اللّه جلّ ذکره نزل عزائم الشرایع و آیات الفرائض فی اوقات مختلفة کما خلق السماوات و الارض فی ستّة ایّام و لو شاء لخلقها فی اقلّ من لمح البصر و لکنّه جعل الاناة و المواراة امثالاً لا منائه و ایجابا للحجّة علی خلقه، فکان اول ما قیّدهم به الاقرار بالوحدانیة و الربوبیة و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلک، تلاه بالاقرار لنبیّه صلی اللّه علیه و آله
1) سباء / 46.
بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلک فرض علیهم الصلاة ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزکاة ثم الصدقات و ما یجری مجراها من مال الفیئی. فقال المنافقون: هل بقی لربّک علینا بعد الذی فرضه شیء آخر یفترضه فتذکره لتسکن انفسنا الی انّه لم یبق غیره، فانزل اللّه فی ذلک قل انّما اعظکم بواحدة؛ یعنی الولایة و انزل إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ و لیس بین الامة خلاف انّه لم یؤت الزکاة یومئذ احد و هو راکع غیر رجل و لو ذکر اسمه فی الکتاب لا سقط مع ما اسقط من ذکره و هذا و ما اشبه من الرموز التی ذکرت لک ثبوتها فی الکتاب لیجهل معناها المحرفون فیبلغ الیک و الی امثالک و عند ذلک قال اللّه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا.»(1)
«اما سخن خداوند که تنها به یک چیز شما را موعظه میکنم به درستی که خداوند متعال قوانین مهم و واجبات را در زمانهای
1) احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 379.
متفاوتی نازل کرده است، چنان که آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده است و اگر میخواست میتوانست در کمتر از یک چشم بر هم زدن آنها را خلق کند، ولی او آهستگی و مدارا را نمونهای برای امینان خود و حجتی برای خلق قرار داده است.
براین اساس اولین چیزی که بندگان را به آن مقید کرد، اعتراف به یگانگی و ربوبیت خداوند و شهادت به این بود
که معبودی غیر از «اللّه» نیست و چون این مرحله سپری شد و مردم وحدانیت خداوند را پذیرفتند، اعتراف به نبوت پیامبر - که درود خداوند بر او و خاندان او باد - و شهادت به رسالت او قرار داد و چون این مرحله را پذیرفتند بر آنان نماز را واجب کرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زکات و سپس صدقات و آنچه از این نمونه بود، مثل انفال.
به دنبال این مسائل، منافقان به رسول خدا صلی الله علیه وآله گفتند: آیا چیز دیگری مانده است که پروردگارت بخواهد آن را واجب کند که به ما بگویی تا ما اطمینان پیدا کنیم که واجب دیگری نیست؟
خداوند در این موقع نازل کرد که بگو: تنها به یک چیز توصیه میکنم؛ یعنی به ولایت و این آیه را نازل کرد که تنها سرپرست و ولی شما خداوند و رسول او و کسانی هستند که نماز میگزارند و در حال رکوع زکات میپردازند. در میان امت هیچ اختلافی وجود ندارد که در آن دوران جز یک تن در حال رکوع زکات پرداخت نکرده است و اگر نام او را در قرآن میآورد، آن را از میان
میبردند. این مسئله و امثال این نکتهها که برایت گفتم درقرآن وجود دارد که تحریفگران معنای آنها را نمیدانند تا به تو و امثال تو برسد و وقتی ولایت نازل شد، خداوند این آیه را نازل کرد که امروز دین شما را کامل گردانیدم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم».
از مواردی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام برای اثبات حقانیت ادعای خود در جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله به آیه «انّما ولیکم...» استدلال کرده، مواردی است که عدهای از آن حضرت میپرسیدند و آن حضرت به ناچار پاسخ میگفت.
شمار این موارد نیز بسیار است که تنها به یک مورد اشاره میکنیم:
«سأل رجل علی بن ابی طالب علیه السّلام فقال: اخبرنی با فضل منقبة لک، قال: ما انزلفی کتابه...»
«مردی از امام علی علیه السّلام پرسید: از برترین امتیازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند درکتابش درباره من نازل کرده است و سپس حضرت بعضی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان کرد»؛ مثل قوله
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ }(1)
«تنها سرپرست و ولی شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات پرداخت میکنند».
1) طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 232.
گفتهاند؛ ظاهر آیه بیانگر آن است که مقصود از ولی کسی است که در حال حاضر نافذ التصرف باشد، در حالی که امام علی علیه السّلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله نافذالتصرف نبوده است.
به این شبهه توجه کنید:
«انّ علیا لم یکن نافذالتصرف حال نزول الآیة و انّها تقضی ظاهرا ان تکون الولایة حاصلة فی الحال.»
این شبهه در برخی از منابع ذکر شده است.(1)
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ تفسیر روح المعانی، ج 6، ص 168؛ تفسیر کبیر، ج 12، ص 29.
1- این شبهه در صورتی وارد است که «ولی» را به معنای متصرف در امور بدانیم در آن صورت ممکن است این شبهه وارد شود که امام علی علیه السّلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله متصرف در امور نبود، در حالی که همان طور که پیشتر بیان کردیم، لغتشناسان بر این باورند که «ولی» به معنای «أولی به تصرف» است. بر این اساس شبهه یاد شده بی اساس خواهد بود.
2- بر فرض که «ولی» به معنای «متصرف» باشد؛ این شبهه در صورتی وارد میشود که ما مشتق را حقیقت در متلبّس در حال بدانیم نه اعم از آن، در حالی که این یکی از مبانی است نه مورد اتفاق همه در این مسئله، و براساس اینکه مشتق حقیقت اعم از متلبّس در حال باشد، کاربرد ولی درباره کسی که در حال حاضر «نافذ التصرف» نیست و در آینده «نافذ التصرف» میشود، کاربردی حقیقی خواهد بود و اشکالی ندارد.
3- بر فرض که استعمال مشتق در حال حقیقت و در استقبال مجاز باشد، طبق قاعده اگر به خاطر وجود مانع کاربرد حقیقی لفظ ممکن نباشد، باید به کاربرد مجازی آن رضایت داد و مانعی هم ندارد.
4- بر فرض که استعمال مشتق را حقیقت در حال بدانیم، باز هم کاربرد آن درباره امام اشکال ندارد؛ زیرا در آیه، ولایت برای خدا و رسول و وصی در نظر
گرفته شده است و حال آنکه ولایت هر یک متناسب با اوست؛ یعنی ولایت خداوند هیچ قید و شرطی ندارد، ولی ولایت رسول بعد از ولایت خداست و ولایت وصی بعد از ولایت رسول خواهد بود.
بنابراین همان طور که آیه دلالت میکند بر ولایت امام علی علیه السّلام، دلالت میکند بر اینکه این ولایت بعد از رسول خداست.
البته مراد بعد بودن به لحاظ رتبه است نه به لحاظ زمان؛ یعنی در زمان رسولخدا صلی الله علیه وآله نیز اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسئلهای تصرف نکرد، ولی امام علی علیه السّلام در آن مسئله دخالت و تصرف کرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است که در آینده نمونههایی از آن را میآوریم.
استعمال مشتق را در حال حقیقت میدانیم و به دلایل زیر امام علی علیه السّلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز ولایت داشته است:
1- خود آیه مورد بحث بر این مسئله دلالت میکند؛ زیرا ضمن اثبات اصل ولایت، بعد بودن آن را از نظر رتبه میرساند، همان طور که درباره ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین است؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله با تصرف خداوند ولایتی ندارد، ولی اگر در مسئلهای خداوند دخالت نکرد و رسول خدا صلی الله علیه وآله دخالت کرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است و اینکه ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد
از ولایت خداست به معنای بعد بودن زمانی نیست؛ زیرا چنین چیزی درباره خداوند معنی ندارد.
بنابراین باید مراد از بعد بودن، رتبه باشد. رابطه ولایت وصی و نبی نیز دقیقا به همین گونه است.
2- از دلائلی که بر ولایت امام علی علیه السّلام در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله دلالت میکند، حدیث منزلت است که در موارد متعدد رسول خدا صلی الله علیه وآله آن رابیان کرده است؛ در جریان سفر تبوک وبعد از آنکه منافقان شایعهای را علیه امام پخش کردند امام خود را از بیرون مدینه به رسول خدا صلی الله علیه وآله هرساند و عرض کرد:
«خلفتنی مع الصبیان والنساء، قال: الا ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبی بعدی.»(1)
ما از این حدیث که حدیثی متواتر است، و با توجه به نکات زیر ولایت فعلی حضرت امیر علیه السّلام را اثبات میکنیم:
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 177؛ الصواعق المحرقة، ص 120؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 101؛ ذخائرالعقبی، ص 119؛ کنوزالحقایق، ج 2، ص 367؛ نورالابصار، ص 157؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 122؛ کفایة الطالب، ص 85؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 28؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 170؛ اسدالغابة، ج 4، ص 99؛ الاستیعاب، ج 3، ص 201؛ صحیح، مسلم، ج 4، ص 120.
الف - حضرت هارون علیه السّلام در عصر حضرت موسی علیه السّلام ولایت داشته است؛ زیرا براساس آیات قرآن، هارون علیه السّلام شریک موسی علیه السّلام بوده است و معنی ندارد که شریک ولایت نداشته باشد.
به این آیات توجه کنید:
{اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی * قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری * وَ یَسِّرْ لی أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی * یَفْقَهُوا قَوْلی * وَ اجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی * اشْدُدْ بِهِ أَزْری * وَ أَشْرِکْهُ فی أَمْری * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثیرًا * وَ نَذْکُرَکَ کَثیرًا * إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصیرًا * قالَ قَدْ أُوتیتَ سُؤلَکَ یا مُوسی * وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْری}(1)
«به سوی فرعون روی آور که طغیان کرده است. (موسی) گفت: پروردگارا، سینهام را بگشا، کارم را آسان بفرما و گره از زبانم باز کن، تا سخنانم را بفهمند و برادرم هارون را - که از اعضای خاندان من است - یاور من قرار ده و به وسیله او به من پشتگرمی بده و در مهمی که پیش رو دارم، او را شریک من کن، تا بسیار ستایشت کنیم و فراوان به یادت
1) طه / 37-24.
باشیم؛ زیرا همیشه از کار ما آگاه بودهای. فرمود: ای موسی! هر چه خواستهای به تو داده شد و ما یک بار دیگر به تو نعمت بخشیدیم».
ب - رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیث منزلت تمام ویژگیهایی را که هارون نسبت به موسی داشته است، برای حضرت امیر علیه السّلام اثبات میکند و تنها چیزی که استثنا مینماید نبوت است و اگر چیز دیگری را نیز نداشت میبایست استثنا میکرد، همان گونه که نبوت را استثنا کرده است.
ج - بعد از اینکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله حضرت امیر علیه السّلام را به خلافت و جانشینی خود - در جریان جنگ تبوک - منصوب کرد و نیز پس از اثبات ولایت فعلی برای آن حضرت و نافذالتصرف بودن حضرت امیر علیه السّلام و وجوب اطاعت از او بر مسلمانان، رسول خدا صلی الله علیه وآله تا پایان عمر او را از خلافت و جانشینی عزل نکرده است. بنابر این همان طور که حضرت هارون علیه السّلام در عصر حضرتموسی علیه السّلام نافذالتصرف بود، حضرت امیر علیه السّلام نیز نافذالتصرف بود؛ گر چه در بیشتر موارد ساکت بود.
3- دلائل ولایت فعلی و نافذالتصرف بودن حضرت امیر علیه السّلام حدیث غدیر است؛ زیرا در آن حدیث، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه اللهم وال من والاه
و عاد من عاداه.»(1)
در این روایت، رسول خدا صلی الله علیه وآله ولایت امام علی علیه السّلام را مقید به زمان بعد از خود نکرده است و حاضران در جلسه غدیر نیز از این حدیث، ولایت فعلی را فهمیدند؛ زیرا وقتی به حضرت تبریک گفتند، تعبیر فعلی را به کار بردند؛ بعد از این واقعه، عمر به امام علی علیه السّلام گفت:
«یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة»(2)
4- از دلائلی که ولایت فعلی امام علی علیه السّلام در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله را اثبات میکند، روایاتی است که در آنها واژه «ولی» به کار رفته است که بعضی از این روایات مربوط به جریان تصرف حضرت علی علیه السّلام در اسرای جنگ یمن و
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118، 119؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 109؛ ذخائرالعقبی، ص 125؛ کنوزالحقایق، ج 1، ص 386، ج 2، ص 208؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 110 - 106؛ کفایهالطالب، ص 60 - 56 و 62؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 18؛ تاریخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 12؛ الاستیعاب، ج 3، ص 203؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 135، 142، 189، 246؛ کنزالعمال، ج 11، ص 602.
2) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسایی، ص 144؛ سنن، ترمذی، ج 5، ص 398؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 119؛ کنوزالحقایق، ج 1، ص 386؛ کفایهالطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقه، ص 122.
شکایت عدهای از سپاهیان از عملکرد امام به رسول خدا صلی الله علیه وآله و عصبانیت رسول خدا صلی الله علیه وآله از شکایت این گروه بود که حضرت فرمود:
«دعوا علیّا، فانّه منّی و انا منه و هو ولیّکم بعدی.»(1)
«علی علیه السّلام را رها کنید که من از او هستم و او از من است و او بعد از من، ولی شماست».
با توجه به زمینه صدور این روایت، نمیتواند مقصود از «بعدی»، بعد بودن زمانی باشد؛ زیرا مقصود آنان شکایت از عملکرد فعلی امام علی علیه السّلام است و آن گاه رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: بعد از مرگ من، علی علیه السّلام ولی شماست؟! بلکه مقصود بعد بودن «رُتبی» است که در آیه نیز بیان شد و در اینجا روشنتر است که با عدم تصرف رسول خدا صلی الله علیه وآله امام تصرف نموده است.
گذشته از این دلائل در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت امیر علیه السّلام در مسائلی تصرف نموده و رسول خدا صلی الله علیه وآله آنها را تایید کرده است که به چند نمونه اشاره میکنیم:
1- در جریان سفر حضرت امیر علیه السّلام به یمن برای حل اختلافات قضاوتهایی نموده است که مایه تعجب دانشمندان است؛ درباره زنی که سه نفر
1) مسند، احمدبن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسایی، ص 144؛ سنن، ترمذی، ج 5، ص 398؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 119؛ کنوزالحقایق، ج 1، ص 386؛ کفایةالطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقة، ص 122.
با او رابطه نامشروع داشتند وفرزندی به دنیا آمد و هیچ یک مسؤولیت آن را نمیپذیرفتند قضاوتی نمود:
«فرفع ذلک النبی صلی الله علیه وآله فضحک حتی بدت نواجذه»(1)
گزارش این قضاوت را به رسول خدا صلی الله علیه وآله دادند حضرت به گونهای خندید که دندانهای کرسی ایشان نمایان شد؛(2)
سنن، ابی داوود، ابی الاشعث سبحستانی ج 1، ص 506.
طبری در روایت خود می افزاید :
«و ذکروا ذلک للنبی فقال ما اجد فیها الاّ ما قال علی علیه السّلام»
«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: من هم غیر از آنچه علی گفته است نمییابم».(3)
در این واقعه نه تنها رسول خدا صلی الله علیه وآله دخالت امام را تنفیذ مینماید، بلکه از این دخالت شادمان هم میشود.
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 502؛ ینابیع المودة، ص 211، ذخائرالعقبی، ص 140؛ سنن، ابی داود، ج 2، ص 260، حدیث 2269؛ سنن، نسایی، ج 6، ص 183، حدیث 3485.
2) داستان این قضاوت چنین نقل شده است: امام علی علیه السّلام به دو نفر از آنها فرمود: فرزند را به این یکی واگذارید، اما آنها قبول نکردند. به دو نفر دیگر فرمود، آنها هم قبول نکردند سپس حضرت فرمود: شما شرکای متشاکسون هستید بنابراین بین شما قرعه میاندازم و قرعه به نام هر کس درآمد فرزند مال اوست به شرط این که به دو نفر دیگر هر کدام ثلث دیه را بدهد.
3) ذخائر العقبی، ص 140.
نسایی در شرح این حدیث مینویسد:
«وضحک ای فرحا و سرورا بتوفیقتعالی علیه للصواب و لذلک قرره علی ذلک»(1)
«از خوشحالی خندید چون خداوند این توفیق را به او داده بود که مطابق واقع حکم کند از همین جهت رسول خدا صلی الله علیه وآله آن قضاوت را تأیید کرد».
2- در سفر یمن حادثه دیگری نیز اتفاق افتاد. به این ماجرا توجه کنید:
«عن عبدالله عن ابیه بریده قال بعث رسول اللّه صلی الله علیه وآله بعثین الی الیمن علی احد هما علی بن ابی طالب و علی الآخر خالد بن ولید، فقال اذا التقیتم فعلیّ علی الناس و ان افترتتما فکل واحد منکما علی جنده، قال فلقینا بنی زید من اهل الیمن فاقتتلنا فظهر المسلمون علی المشرکین فقتلنا المقاتلة و سبینا الذریّة فاصطفی علی امرأة من السبی لنفسه. قال بریده فکتب معی خالد بن ولید الی رسول اللّه یخبره بذلک، فلمّا اتیت النبی صلی الله علیه وآله دفعت الکتاب فقریء علیه، فرایت الغضب فی وجه رسولفقلت: یا رسول اللّه هذا مکان العائذ بعثتنی مع
1) سنن، نسایی، ج 6، ص 183، حدیث 3485.
رجل و امرتنی ان اطیعه ففعلت ما ارسلت به. فقال رسول الله: لا تقع فی علی، فانّه منّی و انا منه و هو ولیّکم بعدی.»(1)
«بریده میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله دو گروه به یمن اعزام کرد؛ فرمانده یک گروه «علی بن ابی طالب علیه السّلام » بود و فرمانده گروه دیگر خالد بن ولید بود. پیامبر فرمود: اگر با هم بودید فرمانده همه نیروها علی بن ابی طالب علیه السّلام است و اگر از هم جدا حرکت کردید هر یک فرمانده سپاه خود باشد.
بریده میگوید: حرکت کردیم و با قبیله «بنی زید» برخورد کردیم و جنگ در گرفت و مسلمانان پیروز شدند و رزمندگان آنان را کشتیم و زنان آنان را به اسارت گرفتیم.
علی علیه السّلام یکی از زنان اسیر را برای خود انتخاب کرد. خالد بن ولید نامهای به رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشت و به من داد که به رسول خد صلی الله علیه وآله برسانم و گزارش این عملیات و عملکرد علی علیه السّلام را به پیامبر باز گویم. پس از آنکه خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برایش خواندم، دیدم آثار غضب در چهره رسول خدا صلی الله علیه وآله ظاهر شد. عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله اینجا
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسایی، ص 144؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 131 و 171؛ زادالمعاد، ج 5، ص 429.
پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهی مردی فرستادی و به من دستور دادهای که از او اطاعت کنم و اکنون هم من وظیفهام را انجام دادهام؟! رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: از علی بدگویی نکن. بدون تردید علی از من است و من از علی هستم. علی بعد از من ولی و سرپرست شماست».
پیشتر بیان کردیم که با توجه به حادثه و گزارش و سخن رسولخداصلی الله علیه وآله مقصود از «بعد»، بعد بودن رتبهای است نه زمانی. در همین حادثه در روایتی که بخاری نقل میکند رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«یا بریده اتبغض علیا؟ قلت: نعم. قال: لا تبغضه فانّ له فی الخمس اکثر من ذلک»(1)
«ای بریده! آیا کینه علی را به دل داری؟ گفتم: آری! حضرت فرمود: به علی کینه نورز. بدون تردید سهم او از خمس بیش از اینهاست».
سؤال این است که اگر «علی بن ابی طالب» نسبت به بقیه مسلمانان امتیازی ندارد، چراباید سهم او از خمس بیشتر باشد و این مسئله حکایت از آن دارد که او چون حق تصرف دارد، خمس در اختیار اوست. ولی در اینجا همین مقدار
1) صحیح، بخاری، ج 3، ص 110، باب بعث علی بن ابی طالب و خالد بن ولید O الی الیمن.
تصرف کرده است و رسول خدا صلی الله علیه وآله نه تنها این تصرف را تایید کرد، بلکه اعلام میکند که حق تصرف او بیش از اینهاست.
3- بعد از جریان فتح مکه رسول خدا صلی الله علیه وآله عدهای از مسلمانان را برای تبلیغ اسلام به اطراف مکه فرستاد و خالد بن ولید را به سوی قبیله بنی جذیمه اعزام کرد و به آنان دستور جنگ نداده بود ولی چون خالد قبل از مسلمان شدن با این قبیله درگیری داشت، درصدد انتقام شخصی برآمد و عدهای از آنان را ناجوانمردانه، با اینکه سلاح را کنار گذاشته بودند، کشت. وقتی خبر این جنایت به مدینه رسید، رسول خدا صلی الله علیه وآله دست به دعا برداشت و عرض کرد:
«اللهم انّی ابرأ الیک ممّا صنع خالد بن ولید.»
«خدایا از آنچه خالد بن ولید انجام داده است برائت میجویم».
آنگاه امام علی علیه السّلام را خواست و مقداری پول در اختیار او گذاشت و فرمود:
«یا علی اخرج الی هؤلاء القوم فانظر فی امرهم و اجعل امر الجاهلیة تحت قدمیک.»
«علی به سوی این مردم برو و مسئله را بررسی کن و اندیشه جاهلی را نادیده بگیر».
امام علی علیه السّلام در منطقه حضور یافت و خونبهای مقتولان و خسارت اموالی را که در این جریان آسیب دیده بودند، پرداخت حتی خسارت ظرف چوبی را که
سگان از آن آب میخوردند و شکسته شده بود، پرداخت. سپس مردم را گردآورد و فرمود:
«هل بقی لکم بقیة من دم او مال لم یود لکم؟ قالوا: لا. قال: فانّی اعطیکم هذه البقیة من هذا المال احتیاطا لرسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم ممّا لا یعلم و لا تعلمون، ففعل، ثم رجع الی رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم فاخبره الخبر فقال اصبت و احسنت.»(1)
«به آنان فرمود: آیا از خونبها و اموال خسارت دیده و... چیز دیگری مانده است که به شما پرداخت نشده باشد؟ گفتند: نه. فرمود: من بقیه این مال را نیز از باب احتیاط برای رسول خدا صلی الله علیه وآله به شما میدهم شاید چیزی از بین رفته باشد که آگاهی ندارید. سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و گزارش کاررا داد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کاری بجا و نیکو انجام دادهای».
در این روایت، استدلال به تصرف اضافی امام علی علیه السّلام است که خود اقدام کرده است، با اینکه چنین ماموریتی نداشت، ولی وقتی گزارش آن را داد رسول خدا صلی الله علیه وآله با جمله «اصبت و احسنت» تصرف او را تایید کرد.
1) سیره، ابن هشام، ج 4، ص 70؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 256؛ مغازی، واقدی، ج 3، ص 876.
از این تصرفات در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله، امامعلی علیه السّلام فراوان دارد که همیشه رسول خدا صلی الله علیه وآله ضمن تایید عملکرد امام با جملهای تشویقی مردم را متوجه موقعیت امام علیه السّلام نموده است.
گفتهاند؛ «ولیّ» به معنای یاری کردن است و اگر بخواهد به معنای متولی امور باشد، لازم میآید لفظ در بیشتر از یک معنی با هم به کار رود و این خلاف است؛ بنابر این
نمیتواند به معنای متولی امور باشد. به این شبهه توجه کنید:
«اذا کان الولیّ مستعملاً بمعنی النصرة مرّة امتنع ان یراد به معنی التصرف، لانّه لا یجوز استعمال اللفظ المشترک فی کلا مفهومیه معا.»
این شبهه در منابع مختلف آمده است.(1)
چنین به نظر میرسد که عدهای بدون توجه به صدر و ذیل جمله تلاش کردهاند تا شبههای ایجاد کنند؛ زیرا اگر گویندگان این عبارت یک بار دیگر آن را مطالعه میکردند، از طرح آن پرهیز میکردند.
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ تفسیر کبیر، ج 12، ص 27 و 29.
شبهه یاد شده بر چند مسئله استوار است:
1- «ولیّ» مشترک لفظی بین چند معنی باشد، که این مسئله قابل اثبات نیست.
2- استعمال لفظ «ولیّ» در یک آن انجام گرفته و همزمان دو معنی اراده شده باشد که این نیز نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه خلاف آن است؛ زیرا در آیه مورد بحث واژه «ولیّ» یکبار بیشتر به کار نرفته و یک معنی هم بیشتر از آن اراده نشده است.
به نظر میرسد گوینده این شبهه شنیده است که درباره واژه «ولیّ» شبههای است ولی از چند و چون آن آگاه نبوده و تنها خواسته ایرادی را بیان کند، در حالی که شبهه اصلی شبهه سیاق است که در گذشته مشروح آن گذشت.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند، این است که گفتهاند نمیتواند مقصود از «ولیّ» متصرف در امور باشد؛ زیرا مسلمانان یهود و نصارا را به عنوان ولی و سرپرست انتخاب نکرده و نمیکنند.
به این شبهه توجه کنید:
«اذ الظاهر ان المراد بالولایة لیس المستحق للتصرف و المتولی للامور، اذ المؤمنون لا یتخذون الجماعة المذکور حکّاما.»
این شبهه دست کم در یک منبع آمده است.(1)
1) حاشیه تفسیر البیضاوی، صدیقی، ج 2، ص 338.
مبنای این شبهه، شبهه سیاق آیات است که چون ولی در آیات قبل به معنای سرپرست نیست؛ در این آیه نیز نمیتواند بدان معنی باشد. که پیشتر بحث سیاق، میزان اعتبار آن در آیات، وجود و عدم آن در این مورد به خصوص به طور مشروح بحث شده که تکرار نمیکنیم.
گفتهاند که ظاهر بیانگر آن است که درباره امامت و رهبری اختلافی میان امت وجود داشته باشد، در حالی که هنگام نزول آیه چنین چیزی مطرح نبوده است.
به این شبهه توجه کنید:
«و کلمة انّما المفیدة للحصر تقتضی ذلک المعنی ایضا لانّ الحصر یکون فیما یحتمل اعتقاد الشرکة و التردّد و النزاع و لم یکن بالاجماع وقت نزول هذه الآیة تردّد و نزاع فی الامّة فی ولایة التصرف، بل کان فی النصرة و المحبة.»(1)
«مفاد کلمه «انّما» که حصر است، در جایی کاربرد دارد که احتمال مشارکت و نزاع وجود داشته باشد، در حالی که اجماع این است که
1) روح المعانی، ج 6، ص 168.
هنگام نزول آیه نزاعی در رهبری امت و ولایت تصرف وجود نداشته، بلکه اختلاف در ولایت به معنای محبت و یاری بوده است».
استدلال شیعه به این آیه و به ویژه با توجه به کلمه «انّما» برای اثبات ولایت مطلقه امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله برای امام علی علیه السّلام است و مسئله رهبری امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله از آغاز بعثت مورد توجه آن حضرت و مخالفان او و دغدغه مسلمانان بوده است و این مسئله از ابعاد مختلف قابل بررسی است:
امروزه انسانهای متفکر، پس از تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... پیشرفت در زمینههای ارتباطی، تعامل فرهنگی، تجربه تلخ جنگها، خونریزیها، اسارتها و...، به این نتیجه رسیدهاند که برای رفع همه فاجعه ها باید به وحدت جهانی اندیشید و جامعه بشری – به هر شکلی - را از این تفرقه و جدایی نجات داد؛ از این رو برای رسیدن به این هدف شعاری را مطرح کردهاند که جهانی بیندیشیم و منطقهای عمل کنیم؟!
رسول اکرم صلی الله علیه وآله یک هزار و چهار صد سال قبل، - که بشر در مقایسه با امروز دوران ابتدایی خود را میگذراند، - جهانی میاندیشید، ولی منطقهای عمل میکرد.
از روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به رسالت برانگیخته شد، رسالتش را جهانی میدانست و اندیشهاش را متعلق به همه انسانهای تاریخ میدانست، ولی برای رسیدن به این هدف، با توجه به شرایط محیط مکه عمل میکرد.
او کار را از صفر شروع کرد و بدون اینکه عجلهای داشته باشد، با توجه به محیط و شناختی که از افراد داشت، تا سه سال برای تبلیغ رسالت تنها به ارتباط شخصی و دعوت خصوصی افرادی که آنان را از نزدیک میشناخت و زمینه مساعدی داشتند، اکتفا میکرد تا اینکه توانست در این دوران حدود چهل تن را به راه راست هدایت کند.
دعوت رسول اکرم صلی الله علیه وآله تحولی بنیادین در محیط مکه بود و او میدانست که این دعوت همه چیز آن جامعه اعم از فرهنگ، عقاید، سیاست، اقتصاد، خانواده، اخلاق و... را تحت تأثیر قرار میدهد و بهروشنی دریافته بود که چنین اندیشهای نمیتواند بدون دشمن باشد، بلکه دشمنانی لجوج و عنود خواهد داشت که در برابر آنها چارهای جز آمادگی و دفاع از خود و یاران و اندیشهاش ندارد.
اگر پیامبر بخواهد دعوت آشکار را آغاز کند، بیگمان درگیری نیز آغاز خواهد شد و آن گاه باید خود را آماده دفاع کند و این چهل تن نمیتوانند در برابر تهاجم قبیلهای مقاومت کنند، به خصوص که آنها نیز از افراد متوسط و سطح پایین همین قبائل هستند و در صورت بروز درگیری - براساس قوانین موجود - باید از رئیس قبیله پیروی کنند و یا دستکم خود را کنار بکشند؛ در نتیجه نمیتوانند از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاعکنند.
براساس آنچه گفته شد پیامبر باید طرحی میریخت که از نظام قبیلهای موجود استفاده کند و از قبیله بنیهاشم - که خود وابسته به آن بود، - کمک بگیرد ولی چگونه و با چه امیدی، تا جایی که این اندیشه او را بیمارکرد،(1)تا اینکه جبرئیل نازل شد و پیام خدا را برای پیامبر آورد:
{وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ اْلأَقْرَبینَ }(2)و این تنها راهی بود که میتوانست به وسیله آن برای خود و یاران و اندیشه خود کمربند حفاظتی درست کند ولی با توجه به شناختی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از اقوام خود و فرهنگ حاکم بر آنان و شرایط سیاسی نظام قبیلهای داشت، این کار را بسیار دشوار میدانست که جبرئیل نازل شد:
«یا محمد الا تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک.»(1)
ای محمد! اگر ماموریت خداوند را انجام ندهی خداوند تو را عذاب میکند.
به دنبال این جریان، پیامبر صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام را فرا خواند و ضمن مطلع ساختن وی از او خواست که غذایی فراهم سازد و شیری نیز آماده کند. سپس 45 تن از سران بنیهاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در آن مهمانی مسئله پیامبری را برای آنان بیان کند تا شاید آنان را هدایت نماید و از حمایت آنان برخوردار شود؛ حمایتی که میتوانست جلوی بسیاری از تهاجمها علیه او و یاران و اندیشهاش را بگیرد. پس از اینکه مهمانان آمدند و غذا خوردند،- پیش از آن که حضرت سخنی بگوید - ابولهب با سخنان خود کنترل مجلس را در اختیار گرفت و با سخنان سبک و بیاساس خود مجلس را برهم زد. پیامبر - با توجه به این که جهانی میاندیشد، ولی منطقهای عمل میکرد - مصلحت ندید که رسالت خود را بیان کند. جمعیت نیز پراکنده شدندو در پایان، علت عدم طرح مسئله را با علی علیه السّلام در میان گذاشت و از او تقاضا کرد که دعوت را دوباره تکرار کند.
1) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 62.
روز بعد که دعوت تکرار شد، پس از صرف غذا و قبل از اینکه مجلس از کنترل خارج شود، رسول خدا صلی الله علیه وآله شروع به سخن گفتن نمود و پس از ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او فرمود:
«به راستی هیچ گاه راهنمای جمعیتی به همراهان و کسان خود دروغ نمیگوید. سوگند به خدایی که جز او خداوندی نیست، من فرستاده خداوند به سوی شما و همه جهانیان هستم.
ای خویشاوندان من آگاه باشید همانند خفتگان میمیرید و همانند بیداران دو مرتبه زنده میشوید و طبق رفتار خود
مجازات میشوید و بهشت و جهنم خداوند جاودان است.(1)
سپس افزود: هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه که من برای شما آوردهام، نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام. خدایم به من دستور داده است که شما را به سوی او فراخوانم.
وقتی سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله به اینجا رسید، فرمود:
«فأیّکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم.»(2)
1) سیرة، حلبیّة، ج 1، ص 321.
2) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 63؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 13، ص 244؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 63؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 460-459؛ خصائص، نسایی، ص 99؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 303، 305؛ ینابیع المودة، ص 105؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 381؛ الصحیح من سیرة البنی، ج 3، ص 60؛ مختصر تاریخ ابی الفداء، ج 2، ص 14؛ ترجمة الامام علی علیه السّلام ، ج 1، ص 88 - 87؛ کفایة الطالب، ص 205؛ اثبات الوصیة، ص 116 و 115.
«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد»؟
در پی این سخنان نبیاکرم صلی الله علیه وآله سکوت مطلق بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب نداد. علی علیه السّلام گفت: من یا رسول اللّه.
با این که رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار سخن خود را تکرار کرد، هر بار تنها علی علیه السّلام پاسخ داد. حضرت رو به جمعیت فرمود:
«انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعواه فقام القوم یضحکون فیقولون لابیطالب قد امرک ان تسمع لابنک و تطیع.»(1)
«مردم! این جوان برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به سخنان او گوش فرادهید و از او پیروی کنید».
پس از پایان مجلس حاضران با خنده و تمسخر رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد».
1) همان مدارک.
همان طور که ملاحظه میکنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله در اولین روز دعوت عمومی خود مسئله جانشینی خود را مطرح کرده و به صراحت رهبر آینده این حرکت را مشخص نموده است. اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در همان روز اول رهبری آینده حرکت را ترسیم میکند، بدین جهت است که یکی از علل شکست حرکتهای اجتماعی و انقلابهای فکری و فرهنگی ابهام طرحها و مشخص نبودن آینده حرکت است که مردم را به کجا میخواهد ببرد و چه کسی میخواهد این کار را انجام
دهد؟ به خصوص در حرکتهای فرهنگی که به بار نشستن آنها زمانی طولانی را میطلبد و چه بسا عمر بنیانگذار آن به پایان میرسد؛ از این رو ضرورت دارد کسانی که به این اندیشه گرایش پیدا میکنند، بدانند که اگر برای رهبری این حرکت حادثهای اتفاق افتاد، ادامه حرکت چه خواهد شد؟ آیا عقب گرد است؟ درجا زدن است؟ انحراف است؟ و... و تکلیف سرمایههای مالی، جانی، فکری و... که در این زمینه هزینه شده است چه خواهد شد؟
بر این اساس، پیامبر باید از همان روز نخست آینده حرکت را ترسیم کند تا دیگران با اطمینان و دلگرمی به ادامه راه به این حرکت بپیوندند.
شاید بتوان گفت گویاترین کلمهای که بر جانشینی دلالت دارد؛ کلمه خلیفه و وصی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این حدیث به کار گرفته است.
به راستی هرکس کمترین آگاهی از زبان عربی داشته باشد و پیشداوری نکند، از این حدیث مسئله تعیین رهبری را میفهمد.
مخاطبان کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله - که سران بنیهاشم و همگان عرب زبان و فصیح بودند - همین مسئله رهبری را فهمیدند و دلیل آن، سخنی است که به ابوطالب گفتند.
جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله مسئلهای نبود که تنها برای آن حضرت و مسلمانان اهمیت داشته باشد، بلکه مخالفان رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز وقتی گسترش روزافزون اسلام و مقاومت مسلمانان در برابر شکنجهها، تهدیدها، و ... را میدیدند از اینکه بتوانند این حرکت را با شکست روبرو سازند، مأیوس شده بودند و برای پایان یافتن این حرکت آزادیبخش به انتظار پایان عمر رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بودند؛ چنان که پس از مرگ فرزندش خوشحال شدند که دیگر پس از رحلت پیامبر راه او ادامه نخواهد یافت و براین اساس لقب «ابتر» را به او دادند. در اینکه این لقب را ابوجهل یا عاص بن واثل یا عقبه بن ابی معیط به آن حضرت دادهاند اختلاف است،(1)ولی هر یک از اینان از مخالفان سرسخت
1) الجامع لاحکام القرآن، ج 20، ص 222.
رسول خدا صلی الله علیه وآله بودهاند. مفسران در تحلیل این که چرا به پیامبر چنین لقبی را دادهاند، گفتهاند:
«فلما مات لرسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم ابنه القاسم بمکة و ابراهیم بالمدینة قالوا بتر محمد، فلیس له من یقوم بامره من بعده، فنزلت هذه الآیة.»(1)
«پس از آنکه قاسم پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه و ابراهیم در مدینه جان سپردند، مخالفان گفتند: محمد صلی الله علیه وآله ابتر شد و کسی نیست که بعد از او راهش را ادامه دهد، که به دنبال این جریان، آیه {إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ} نازل شد.
مسئله رهبری امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله نه تنها مورد توجه آن حضرت - از ابتدای بعثت - بود و نه تنها مخالفان رسول خدا صلی الله علیه وآله به امید رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نشسته بودند تا رهبری این حرکت پایان یابد، بلکه سیاستمداران نیز پس از صلح حدیبیه به این نتیجه رسیدند که شکست این حرکت از راه نظامی ممکن نیست. از این جهت از راه معامله سیاسی وارد شدند. اسلام آوردن خالدبن ولید، عمرو بنعاص، ابوسفیان و ... گواه این مسئله است.
1) همان، ص 223.
گذشته از تلاش گستردهای که سیاستمداران منافق - که در داخل مدینه بودند - در جریان جنگ تبوک برای نابودی رسول خدا صلی الله علیه وآله و به دست گرفتن رهبری امت انجام دادند، سیاستمداران خارج مدینه نیز - که هنوز مسلمانان نشده بودند - درصدد تصاحب رهبری این جریان برآمدند که به یک نمونه از آن اشاره میکنیم:
تا زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه بود، کسی نمیتوانست پیشبینی کند که روزی این حرکت نوپا تبدیل به درخت تنومندی شود که همه قبائل را به تسلیم وا دارد، ولی بعد از جریان صلح حدیبیه تیزبینان سیاسی و آنان که قدرت تحلیل مسائل را داشتند به روشنی دریافتند که دیر یا زود این حکومت سراسرمنطقه را فرا خواهد گرفت و تا وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله در میان مسلمانان حضور دارد، جامعه اسلامی پذیرای رهبری احدی نخواهد بود.
از این رو درصدد برآمدند تا به گونهای رهبری جهان اسلام بعد از رسولخدا صلی الله علیه وآله را تصاحب کنند و آنان به درستی درک کرده بودند که این کار در صورتی تحقق خواهد یافت که رسول خدا صلی الله علیه وآله به طور رسمی سهیم بودن آنان را اعلام کند. از این رو از شیوههای گوناگونی استفاده کردند که شاید رسول خدا صلی الله علیه وآله تضمینی به آنان بدهد، ولی آن حضرت به شدت در برابر این
گونه پیشنهادها مقاومت کرده، به تهدید آنان توجه نمیکرد و به طور رسمی اعلام میکرد که این کار از قدرت او خارج است و تنها در اختیار خداوند است؛
به عنوان نمونه به یک مورد اشاره میکنیم:
بعد از جریان صلح حدیبیه، که پیامبر فرصتی یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنی جهانی بودن آن را اعلام کند، برای عدهای از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد؛ از جمله این نامهها، نامهای است به حاکم یمامه که او در پاسخنامه رسول خدا هیاتی را به مدینه فرستاد تا مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند:
«ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار الیه و نصره و الا قصد حربه، فقال رسول اللّه صلی الله علیه وآله لا و لاکرامة، اللهم اکفینه.»(1)
«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خود انتخاب کند، او مسلمان خواهدشد و به حمایت از او برمیخیزد و در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد»
1) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 215.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: چنین شرطی ممکن نیست، و چنین ایمانی نیز ارزش ندارد و خداوند مرااز شر او حفظ خواهد کرد.
باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسئله رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به طور جدی در جامعه آن روز مطرح بوده است.
از نظر روایات نیز دغدغه مسلمانان نسبت به رهبری امت بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله مسئلهای روشن و مسلّم است؛ چنان که در روایات شیعه و اهل سنت این مسأله منعکس شده است.
در روایات اهل سنت مسئله دغدغه مسلمانان نسبت به رهبری امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به روشنی مطرح شده است که در اینجا به یک روایت اشاره میکنیم:
«قیل یا رسول الله من یؤمّر بعدک؟ قال: إن تؤمرّوا ابابکر رضی اللّه عنه تجدوه امینا زاهدا فی الدنیا راغبا فی الآخرة، و إن تؤمّروا عمر رضی اللّه عنه تجدوه قویّا امینا لا
یخاف فی اللّه لومة لائم، و إن تؤمّروا علیا رضی اللّه عنه و لا اراکم فاعلین تجدوه هادیا مهدیا یاخذکم الطریق المستقیم.»(1)
«به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض شد: بعد از شما چه کسی امیر است»؟
فرمود: اگر ابوبکر را انتخاب کنید انسانی امین و زاهد است و اگر عمر را انتخاب کنید انسانی امین است و از کسی واهمه ندارد، ولی اگر علی را به عنوان امیر برگزینید، که تصور نمیکنم این کار را انجام دهید، او را شخصی هدایتکننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست رهنمون خواهد شد».
روایات دیگری نیز با همین مضمون در منابع یاد شده ذکر شده است.
در روایات شیعه نیز این مسأله مطرح شده است که به عنوان نمونه میتوان از این روایت یاد کرد:
«عن ابی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه تعالی {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...} الآیه قال: انّ رهطا من
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 11، ص 175؛ اسدالغابة، ج 4، ص 106؛ الاستیعاب، ج 3، ص 212؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 421؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 47؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 477؛ کفایة الطالب، ص 162؛ مناقب الاسدالغالب، ص 33؛ کنزالعمّال، ج 6، ص 160؛ ج 11، ص 630؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 153؛حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64.
الیهود اسلموا منهم: عبدالله بن سلام و اسد و ثعلبة و ابن امین و ابن صوریا، فاتوا النبی صلی الله علیه وآله فقالوا: یا نبیّ اللّه انّ موسی علیه السلام اوصی الی یوشع بن نون، فمن وصیّک یا رسول اللّه و من ولیّنا بعدک؟
فنزلت هذه الآیة:{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله قوموا، فقاموا، فاتوا المسجد، فاذا سائل خارج. فقال: یا سائل! اما اعطاک احد شیئا؟
قال: نعم، هذا الخاتم.
قال: من اعطاکه؟
قال: اعطانیه ذلک الرجل الذی یصلّی.
قال: علی ایّ حال اعطاک؟
قال: کان راکعا.
فکبّر النبی صلی الله علیه وآله و کبّر اهل المسجد. فقال النبی صلی الله علیه وآله علیّ بن ابیطالب ولیّکم بعدی.
قالوا: رضینا بالله ربّا و بالاسلام دینا و بمحمّدٍ نبیّا و بعلیّ بن ابیطالب ولیّا،فانزل اللّه تعالی
{وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ}(1)
«امام باقر علیه السّلام درباره آیه «انّما ولیکم...» فرمود: جمعی از یهود مسلمان شدند. که عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن امین و ابن صوریا هم جزء آنان بودند. این جمع خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدند و به حضرت عرض کردند: ای پیامبر خدا! حضرت موسی علیه السّلام یوشع بن نون را به عنوان وصی خود انتخاب کرده بود. وصی شما و ولیّ ما بعد از شما کیست؟
به دنبال این جریان آیه «انّما ولیّکم...» نازل شد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: برخیزید، آنان برخاستند و به مسجد آمدند که فقیری در حال خروج از مسجد بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: کسی به تو چیزی نداد؟
فقیر گرفت: چرا این انگشتری را به من دادند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید: چه کسی انگشتری را به تو داد؟ فقیر گفت: آن مردی که در حال نماز خواندن است.
پیامبر پرسید: در چه حالی انگشتری را به تو داد؟ فقیر گفت: در حال رکوع آن را به من داد.
1) الوافی، ج 2، ص 278.
رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - تکبیر گفت و اهل مسجد تکبیر گفتند. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: علی بن ابیطالب بعد از من ولیّ شماست.
جمع تازه مسلمان شده گفتند: ما به ربوبیت اللّه و دین اسلام و پیامبری محمد و ولایت علی بن ابیطالب راضی هستیم.
به دنبال این جریان، خداوند این آیه را نازل کرد که «و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آوردهاند ولیّ خود بداند [پیروز است، چرا که] حزب خدا همان پیروزمندانند.
گذشته از آن که از نظر تاریخی و روایات، گفتوگو درباره رهبری امت، بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله مسئلهای مسلم است، از نظر عقلی هم نمیتوان پذیرفت که مسلمانان به چنین موضوع با اهمیتی توجه نداشته باشند؛ زیرا وقتی شخصی به پیامبری برانگیخته میشود و بنا دارد جامعه را دستخوش تغییر و تحول کند و به دنبال آن عدهای از سر عشق و علاقه به او ایمان میآورند و برای پیشبرد اهداف او- که همان گسترش دین خداست - از همه چیز حتی جان خود میگذرند، انواع تحقیر، توهین، شکنجه، از دست دادن شغل، درآمد، موقعیت اجتماعی، آوارگی، جنگ و درگیری و... را میپذپرند و در مقابل، به دلیل
تحولاتی که در عقاید، آداب، رسوم، روابط اجتماعی، روابط سیاسی و ... که به دست این پیامبردر جامعه اتفاق افتاده، دشمنان سرسخت و لجوجی پیدا کرده است که تا او را از بین نبرند آرام نمینشینند و دهها جنگ و عملیات نظامی را علیه او طراحی کردند و چندین بار طرح ترور او را ریختند، آیا در چنین جامعهای پذیرفتنی است که برای آنان که هستی خود را در این راه گذاشتهاند، آینده این حرکت مطرح نباشد؟
اگر روزی این پیامبر از دنیا رفت، مسأله رهبری امت چه خواهد شد؟
آیا پذیرفتنی است این پیامبر که این همه در این راه زحمت کشیده و رنج برده تا آنجا که خودش فرمود:
«ما أوذی احد مثل ما اوذیت فی الله»(1)
هیچ کس به اندازه من در راه خدا اذیت نشده است».
به آینده این حرکت و دین الهی نیندیشد و اینکه بعد از او چه خواهد شد؟
آیا پذیرفتنی است که دشمنان پیامبر و فرزندان آنان که در این مبارزه خسارتهای زیادی دیدهاند، پدرانشان، فرزندانشان، اموالشان، قدرت سیاسی... خود را از دست دادهاند، چشم به مرگ این پیامبر ندوخته باشند و به امید آن روز ننشسته باشند و مسئله رهبری این حرکت بعد از پیامبر برای آنان مطرح نباشد؟
1) کنزالعمال، ج 3، ص 130، ح 5818.
بنابر این از نظر عقلی، تاریخی و روایی، مسئله گفتوگو بر سر رهبری امت مسئلهای قطعی است و خداوند با نزول آیه مورد بحث و کاربرد واژه «انّما» مشارکت دیگران را در این مسئله نفی کرده و رهبری را به طور قطع در اختیار امام علی علیه السّلام قرار داده است.
گفتهاند؛ با توجه به کلمة «انّما» که برای حصر به کار میرود و حصر در جایی است که احتمال مشارکت وجود داشته باشد، باید اثبات کرد که احتمال مشارکت قبل از نزول آیه وجود داشته و سبب نزول آیه شده است، در حالی که اثبات چنین کاری ممکن نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«لو سلّمنا التردّد و لکن کیف العلم بانّه بعد الآیة او قبلها، منفصلاً او متصلاً، سببا للنزول او اتفاقیا و لابدّ من اثبات القبلیّة و الاتصال و السبّبیة و این ذلک.»(1)
بر فرض که بپذیریم تردیدی در رهبری وجود داشته است، از کجا بدانیم که این تردید قبل از نزول آیه بوده است یا بعد از آن و یا مقارن؟ یا اینکه آیه اتفاقی نازل شده است، در حالی که استدلال
1) روح المعانی، ج 6، ص 168.
برای امامت در صورتی درست است که این تردید قبل از نزول، و سبب نزول آیه بوده باشد.
براساس اسناد تاریخی مسئله رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله از زمانهای بسیار دور مطرح بوده است ولی هرچه زمان پیش میرفت و اسلام گسترش مییافت، این مسئله جدیتر شد، به طوری که بعد از صلح حدیبیه برای سیاستمداران مکه روشن شد که مبارزه نظامی با این حکومت ممکن نیست و باید درصدد تصاحب آن بعد از رسولخدا صلی الله علیه وآله بود و بعد از فتح مکه برای حکّام منطقه نیز این طمع پیدا شد که درصدد تصاحب آن برآیند و بعد از «حجةالوداع» و اعلام این خبر از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله - که دیگر او را در اینجا نخواهنددید - و اعلام حدیث ثقلین از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله که از نزدیکی ارتحال آن حضرت خبر میداد، منافقان داخلی هم به طمع رهبری افتادند، به طوری که در بازگشت از حج در مکه چند نفر از آنان در خانه خدا پیمانی نوشتند و هم قسم شدند که بعد از رسولخدا صلی الله علیه وآله نگذارند رهبری به دست امام علی علیه السّلام بیفتد.(1)
1) الکافی، ج 4، ص 546 و ج 8، ص 153؛ بحارالانوار، ج 28، ص 85.
با اعلام رسمی این ولایت در غدیر خم طبیعی بود که مخالفان بنیهاشم به طور مطلق و مخالفان حضرت امیر علیه السّلام که کینه کشتههای بدر، احد، احزاب، خیبر و ... را از او به دل داشتند، درصدد برآیند که نگذارند این رهبری به امام منتقل شود.
از طرفی مفسران بر این باورند که سوره مائده بعد از «حجة الوداع» نازل شده است(1)که بر این اساس، قبل از نزول آیه مسئله تردید در رهبری مطرح بوده است.
اما مسئله تقارن این نزول با طرح موضوع رهبری، براساس روایاتی که پیشتر مطرح کردیم، به دنبال پرسش یهودیان تازه مسلمان شده از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره رهبری بعد از خود و اینکه حضرت موسی علیه السّلام «یوشع بن نون» را برای رهبری پس از خود تعیین کرده بود آیه نازل شد و مشارکت دیگران در رهبری را نفی کرده، ولایت حضرت امیر علیه السّلام را قطعی ساخت.
1) الدرالمنثور، ج 3، ص 4، الکشاف، ج 1، ص 591؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 31؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 340؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 612.
گفتهاند؛ براساس دیدگاه مشهور، امام علی علیه السّلام چیزی نداشته است که زکات بر او واجب بوده و آن را پرداخت کرده باشد تا مصداق آیه باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«و من المشهور انّ علیا رضی اللّه عنه ما کان یجب علیه الزکاة.»
این شبهه در شماری از منابع آمده است.(1)
1- این شبهه بر پایه کاربرد واژه زکات بر زکات واجب استوار است بدینگونه که لفط زکات در آیه به معنای زکات مصطلح آمده و چنین زکاتی به صاحبان اموال تعلق میگیرد و امام علی علیه السّلام صاحب مالی نبوده تا زکات بر او واجب باشد و گفته شود که آیه در شأن او نازل شده است. در حالی که پیشتر
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 31.
اثبات کردیم زکات یک لفظ عربی است که قبل از پیدایش اسلام نیز در این زبان کاربرد داشته و هیچ ارتباطی به زکات واجب ندارد. همچنین ثابت کردیم که در قرآن این واژه را درباره پیامبران و امتهای پیشین نیز به کار گرفته است و نمیتواند به معنای زکات واجب باشد که آنها را تکرار نمیکنیم.
بنابر این از دیدگاه لغت و قرآن، کاربرد واژه زکات در مطلق انفاقها مسئلهای رایج است.
2- بر فرض که کاربرد واژه زکات انحصار در زکات واجب داشته باشد، چه کسی گفته است که امام علی علیه السّلام مالی نداشته و زکات بر او واجب نبوده است؟
بحث درباره منابع مالی آن حضرت و کیفیت درآمد و خرج آن حضرت نیاز به تحقیق بیشتری دارد که خارج از این نوشتار است و ما تنها به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف - احمد بن حنبل درباره صدقات آن حضرت در عین زهد، از امام علی علیه السّلام چنین نقل میکند:
«عن محمد بن کعب القرظی ان علیّا رضی اللّه عنه قال: لقد رأیتنی مع رسول صلی الله علیه وآله و انّی لا ربط الحجر علی بطنی من الجوع و انّ صدقة مالی لتبلغ اربعین الف دینار.»(1)
1) مسند، احمد بن حنبل،ج 1، ص 256، حدیث 1371؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 444؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 3، ص 636؛ الریاض النضرة، ج 3، ص 207؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 164 و 126.
«محمد بن کعب قرظی میگوید: امام علی علیه السّلام فرمود: تو مرا با رسول خدا صلی الله علیه وآله دیده بودی
که به سبب گرسنگی سنگ بر شکم میبستم، در حالی که صدقه مالم امروز به چهل هزار دینار میرسد».
ب - درباره انفاق امام علی علیه السّلام در راه خدا در عین زهد آن حضرت، روایت شده است:
«اعتق علی علیه السّلام فی حیاة رسول اللّه صلی الله علیه وآله الف مملوک ممّا مجلت یداه و عرق جبینه و لقد ولی الخلافة و اتته الاموال فما کان حلواه الاّ التمر و لاثیابه الاّ الکرابیس.»(1)
«در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله از مالی که برای به دست آوردن آن عرق ریخته و دستهایش زخمی شده بود، هزار بنده آزاد کرده بود، در حالی که وقتی قدرت را به دست گرفت و بیت المال از سراسر دنیای اسلام به دستش میرسید،
حلوایش تنها خرما و لباسش تنها کرباس بود».
آیا قابل تصور است که بگوییم انسانی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله از دسترنج خود تنها هزار بنده را آزاد کرده، مالی نداشته است؟
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 202.
ج - براساس روایات؛ این آیه در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و در این دوران وضع مالی مسلمانان، به دلیل غنائم جنگی که به دست میآوردند، خوب بوده است و امام علی علیه السّلام نیز یکی از مسلمانان و رزمندگان بوده که از این غنائم سهمی داشته است.
د- امام علی علیه السّلام که در همه زمینهها امام و اسوه دیگران به شمار میرفت، در میدان تلاش اقتصادی و انفاق در راه خدا نیز امام و اسوه بود. او زمینهای بسیاری را آباد وچشمههای فراوانی را احداث و آنها را در راه خدا وقف میکرد.
درباره تلاش او گفتهاند:
«کان یعمل بیده و یحرث الارض و یستقی الماء و یغرس النخل، کلّ ذلک یباشره بنفسه الشریفة و لم یستبق منه لوقته و لا لعقبه قلیلاً و لا کثیرا و انّما کان صدقة.»(1)
«با دست خود کار میکرد و در زمین کشت میکرد (و با حفر آن) آب به وجود میآورد، درخت خرما میکاشت. همه این کار را با وجود نازنین خود انجام میداد. از این همه تلاش و کار نه چیزی را برای دوران خود و نه برای فرزندان خود ذخیره نکرد، بلکه همهاش صدقه در راه خدا بود».
1) ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 15، ص 147.
3- بر فرض که برخلاف همه دلیلها بپذیریم واژه زکات تنها در زکات واجب کاربرد داردو اینکه برخلاف همه واقعیتها بپذیریم که امام مالی نداشت که زکات به آن تعلق بگیرد، اما تلاش آن امام بزرگوار در دفاع از اسلام و رسول خدا صلی الله علیه وآله و سرکوب کردن دشمنان آن قابل انکار نیست و در قوانین فقه این مسئله مسلّم است که اموال شخص کافری که کشته میشد از آنِ رزمنده مجاهدی بود که او را کشته است.(1)در روایات ما این مسئله مطرح است که انگشتری که در اختیار امام علی علیه السّلام بوده و آن را در حال نماز انفاق
کرده، از این طریق در اختیار امام علی علیه السّلام قرار گرفته است. به این روایت توجه کنید:
«... و کان الخاتم لمروان بن طوق قتله امیرالمؤمنین علیه السّلام و اخذ الخاتم من اصبعه و اتی به الی النبی صلی الله علیه وآله من جملة الغنائم و امره النبی صلی الله علیه وآله ان یاخذ الخاتم، فاخذ الخاتم و اقبل و هو فی اصبعه و تصدّق به علی السائل فی اثناء رکوعه».(2)
1) جواهرالکلام، ج 21، ص 190؛ تذکرة الفقهاء، ج 9، ص 222؛ المبسوط، ج 2، ص 67؛ المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 428، الحاوی الکبیر، ج 8، ص 399 و ج 14، ص 157؛ حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء، ج 7، ص 661؛ العزیز شرح الوجیز، ج 7، ص 360؛ الام، ج 4، ص 142؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 185؛ مختلف الشیعه، ج 4، ص 417؛ جامع المقاصد، ج 3، ص 423.
2) البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 487.
«انگشتری از آنِ مروان بن طوق بود که امام علی علیه السّلام او را در میدان نبرد کشته بود و آن انگشتری را همراه با بقیه غنائم جنگی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله آورد. رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام علی علیه السّلام دستور داد که انگشتری را بردارد.
امام آن را برداشت و در انگشتش بود و در رکوع نماز به سائل صدقه داد».
الاساس فی التفسیر، حوی، سعید، دارالسلام، الطبعة الثانیه، (1409) 1989م.
اضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن، الامین، محمد بن محمد، بیروت، عالم الکتب.
البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان، الاندلسی، محمد بن یوسف، تحقیق، الشیخ عادل احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1413 ه-- .) 1993 م.
تفسیر القرآن، سلطان العلماء، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام، تحقیق الدکتور عبدالله بن ابراهیم، دار ابن حزم، الطبعة الاولی، (1416 ه-- .) 1996 م.
تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، بیروت، درالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، (1418 ه- .) 1998 م.
تفسیر ابی السعود او ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، العمادی، ابوالسعود بن محمد، دارالفکر، للطباعة و النشر.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل، قاهره، دارالحدیث، الطبعة الاولی.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، النیشابوری القمی، نظام الدین حسن بن محمد بن الحسین، تحقیق، الدکتور حمزه النشرتی، القاهره، المکتبة القیمة.
تفسیر البغوی، البغوی، ابو محمد الحسین بن سعود، تحقیق، محمد عبدالعزیز، النمر و غیره، المملکة العربیة السعودیة، دارالطیبة، الطبعة الرابعة، (1417 ه- .) 1997 م.
التفسیر الحدیث، دروزه، محمد عزه، مطبعة عیسی البابی، الطبعة الاولی، 164 م.
تفسیر کتاب الله العزیز، الهواری، هود بنمحکم، تحقیق، بالحاج بن سعید، شریفی، دارالغربالاسلامی. الطبعة الاولی،1990 م.
التفسیر، مقاتل بن سلیمان، تحقیق، الدکتور عبدالله محمود شحاته.
التفسیر الواضح، حجازی، الدکتور محمد محمود، القاهره، دارالتفسیر، الطبعة العاشرة، (1406 ه- .) 1986 م.
تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، حققه، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
تفسیر التابعین عرض و دراسه، الخضری، محمد بن عبدالله بن علی، الریاض، دارالوطن، 1420 ه- .
التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ابن عاشور، محمد، الطاهر، بیروت، مؤسسة التاریخ، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
التفسیر و المفسرون، الذهبی، الدکتور محمد حسین، دارالکتب الحدیثه، الطبعة الثانیة، 1396 ه- .
تفسیر مبهمات القرآن، البلنسی، محمد بن علی، دراسة وتحقیق، عبدالله، عبدالکریم محمد، بیروت، دارالغرب الاسلامی.
التفسیر و المفسرون، معرفة، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة، الطبعة الاولی، 1419 ه- .
تفسیر النسایی، النسایی، احمد بن شعیب، تحقیق، سید الحلمی، صبری الشاطی، القاهره، مکتبة السنة، الطبعة الاولی،1410 ه- .) 1990 م.
تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، القاسمی، محمد جمال الدین، تحقیق، محمد نژاد، عبدالباقی.
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ابوعبدالله، محمد بن احمد، بیروت، داراحیاء التراثالعربی.
جامع البیان فی تاویل آی القرآن، الطبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1412 ه- .
زادالمسیر فی علم التفسیر، الجوزی، ابوالفرج، جمال الدین، عبدالرحمن بن علی بن محمد، تحقیق، محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، (1408 ه- .) 1987 م.
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین، بیروت، دارالمعرفة.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدین السید محمود، الطبعة الرابعة، 1985 م.
فتح البیان فی مقاصد القرآن،القنوجی، صدیق بن حسن بن علی الحسین، تحقیق، عبدالله بن ابراهیم الانصاری المکتبة العصریة، الطبعة الثانیة، (1415 ه- .) 1995م.
فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، تعیلب، عبدالمنعم، احمد، القاهره، دارالسلام، الطبعة الاولی، (1416ه- .) 1995م.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، تحقیق، یوسف القرش، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانیة، (1416 ه- .) 1996 م.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دارالشروق، (1400 ه- .) 1980م.
اللباب فی علوم الکتاب، ابن عادل، عمر بن علی، تحقیق: الشیخ عادل احمد، دارالکتب العلمیة الطبعة الاولی، 1419 ه- . -1998م.
الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل، الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، تحقیق، الشیخ عادل، احمد عبدالوجود.
مختصر تفسیر الخازن، عبدالغنی، الشیخ، الیمامة، الطبعة الاولی، 1415 ه.
مجمع البیان لعلوم القرآن، الطبرسی، الشیخ ابوعلی، فضل بن الحسن، تهران، کتابفروشی اسلامیة.
المیزان فی تفسیر القرآن، الطباطبایی، العلامه، السید محمد حسین، بیروت، منشورات، مؤسسة الاعلی، للمطبوعات.
المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه، ابومحمد، عبدالحق، بن غالب، تحقیق، المجلس الاعلی بفاس.
النکت و العیون، الماوردی، علی بن محمد بن حبیب، تحقیق، السید بن عبدالمقصود، بیروت، دارالکتب العلمیة.
احکام القرآن، الجصاص، ابوبکر احمد بن علی، تحقیق، محمد، الصادق قمحاوی، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
احکام القرآن، ابن العربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، جلال الدین، سعید المندره، بیروت، موسسة الکتب الثقافیة، الطبعة الاولی 1416 ه- . -1997 م.
التسهیل لعلوم التنزیل، الکلبی، محمد بن احمد، بن جزی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیة، (1393 ه- .) 1973 م.
جامع النقول فی اسباب النزول، علیوی، ابن خلیفه، الریاض، مطابع الاشعاع، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی القرآن و اعرابه، الزجاج، ابواسحاق ابراهیم بن السری، تحقیق، الدکتور عبدالجلیل، عبده، بیروت، عالم الکتب،1408 ه- .
مباحث فی علوم القرآن، صبحی الصالح، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة العاشرة، 1997 م.
المفردات فی غریب القرآن، راغب، ابوالقاسم، حسین بن محمد، تحقیق، سید محمد، گیلانی، تهران، المکتبة المرتضویة.
ارشاد القلوب، الدیلمی، حسن بن ابی الحسن، تحقیق، السید هاشم، المیلانی، تهران، دارالاسوه، للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
الاحتجاج، الطبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، قم، کتابفروشی، مصطفوی.
امالی، الطوسی، محمد بن الحسن، بغداد، شارع المتنبّی، 1384 ه- .
الامالی الخمیسیه، الجرجانی، یحیی بن الحسین، تحقیق، محمدحسن، محمدحسن اسماعیل، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، المفید، محمد بن محمد النعمان، موسسة آلالبیت (ع)، لاحیاء التراث، قم.
الامثال فی الحدیث النبوی، الاصفهانی، عبدالله بن محمد، تحقیق، عبدالعلی، عبدالحمید، الطبعة الاولی، 1982 م.
بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، المجلسی، فخرالامه، الشیخ محمد باقر، بیروت، موسسة الوفاء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
تذکرة الخواص، الجوزی، العلامة، شمس الدین، ابوالمظفر، یوسف بن فرنلی، قم، منشورات الرضی.
التمهید لما فی الموطأمن المعانی و الاسانید، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، مغرب، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة.
الجامع الصحیح، اقشیری، النیشابوری، مسلم بن الحجاج، بیروت، دارالفکر.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین، السمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، تحقیق، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1415 ه- .) 1995 م.
جلاء الافهام فی الصلاة علی خیر الانام، ابن القیم، ابوعبدالله محمد بن ابیبکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسایی، الامام الحافظ، احمد بن شعیب، تحقیق، السید جعفر، الحسینی، قم، دارالثقلین، الطبعة الاولی،1419 ه- .
15()) خصال، صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، مترجم، کمرهای، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم.
الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، الشامی، الشیخ جمال الدین، یوسف بن حاتم، تحقیق، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الاولی،1420 ه- .
ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، الطبری، الامام، الحافظ، احمد بن عبدالله، حققه، اکرم البوشی، جده، الطبعة الاولی، مکتبة الصحابة.
الریاض النضره فی مناقب العشره، الطبری، الامام الحافظ احمد بن عبدالله، اخرجه، عبدالمجید، طعمه، حلبی، بیروت، دارالمعرفة.
رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، الحضرمی، ابوبکر شهاب الدین، تحقیق، السید علی عاشور، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1418 ه- .- 1998م.
سنن الترمذی، ابن سوره، ابو عیسی، محمد بن عیسی، حققه، احمد شاکر و غیره، بیروت، دارالفکر، 1414 ه- . 1994 م.
السنن الکبری، البیهقی، احمد بن الحسین، بیروت، دارالمعرفة.
السنن، لقزوینی، ابن ماجه، تحقیق، الشیخ خلیل، مأمون، بیروت، دارالمعرفة.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازلة فی اهل البیت (ع)، الحسکانی، الامام الحافظ عبیدالله بن عبدالله، تحقیق، الشیخ المحمودی، بیروت، موسسة الاعلمی.
شرح صحیح مسلم، النووی، محیی الدین یحیی بن شرف، تحقیق، خلیل المیس، بیروت، دارالعلم، الطبعة الاولی، 1407 ه- .
شرح نهج البلاغه، البحرانی، میثم بن علی بن میثم، قم، دفتر تبلیغات، 1362 ش.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، الیحصبی، عیاض بن موسی، تحقیق، علی محمد، البجاوی.
الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، الهیثمی، المحدث، احمد بن حجر، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، القاهره، مکتبة القاهره.
صحیح جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، هذبه ابوالاشیال، القاهره، مکتبة ابن تیمیه، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1996 م.
صحیح، البخاری، محمد بن اسماعیل، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر.
طرز الوفا فی فضائل آلالمصطفی، زین العابدین، احمد المصری الشافعی، تحقیق، سامی الغریری، قم، موسسة دارالکتاب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1423 ه- .
عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن البطریق، شمس الدین، یحیی بن الحسن، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی و الشیخ ابراهیم البهادری،قم، الطبعة الثالثة، 1412 ه- .
عمدة القاری، العینی، بدرالدین ابومحمد، محمود، ناشر، مصطفی البابی و الحلبی و شرکاء، الطبعة الاولی.
علل الشرایع، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، قم، مکتبة الداوری.
غایة المرام فی حجة الخصام عن طریق الخاص و العام، البحرانی، المحدث، السید هاشم، تحقیق، العلامه، السید علی، عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
فضائل الصحابه، ابن حنبل، احمد بن محمد، تحقیق، ولی الله بن محمد، الطبعة الاولی، 1983م.
فضائل آلالبیت فی میزان الشریعه الاسلامیه، عمر الحاجی، الدکتور محمد، دمشق، دارالمکتبی، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، العسقلانی، ابن حجر، تحقیق، الشیخ عبدالعزیز بن باز، بیروت، دارالمعرفة.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، الجوینی، ابراهیم بن محمد، تحقیق، المحمودی، بیروت، موسسة المحمودی.
القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب، السخاوی، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی.
کنزالعمال فی سنین الاقول و الافعال، لهندی، علاء الدین، المتقی بن حسام الدین، بیروت، موسسة الرسالة.
کنوز الحقایق من حدیث خیرالخلایق، المناوی، الامام، الحافظ عبدالرو بن علی بن زین العابدین، حققه، ابوعبدالرحمن، صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، الگنجی، الامام الحافظ، محمد بن یوسف بن محمد القرشی، تحقیق، محمد هادی، الامینی، نجف، المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیة.
الکتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق، محمد، عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1995 م.
لوامع الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، السفارینی، محمد بن احمد، بیروت، المکتب الاسلامی.
مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ابن حنبل، احمد، محمد بن رزقه بن طرهوتی و غیره، الطبعة الاولی، (1414 ه- .) 1993 م.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، الامام، الحافظ، نورالدین علی بن ابی بکر، بتحریر الحافظین، العراقی و ابن حجر، بیروت،منشورات موسسة المعارف.
مناقب علی بن ابی طالب، الخطیب، الواسطی، علی بن محمد، الشهیر بابن المغازلی، حققه، محمد باقر، البهبودی، تهران، مکتبة الاسلامیة.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، الامام الحافظ، بیروت، دارالکتب العلمیة.
مناقب الاسد الغالب، الجوزی، العلامه، شمس الدین محمد، تحقیق، طارق الطنطاوی، قاهره، مکتبة القرآن.
مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل، ابوعبدالله احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، (1415 ه- .) . 1994 م.
المراتب فی فضائل امیرالمومنین (ع)، البستی، ابوالقاسم، اسماعیل بن احمد، تحقیق، محمدرضا، الانصاری، قم، الدلیل، الطبعة الاولی،1421 ه.
المناقب، اخطب خوارزم، الحافظ ابوالمؤد، الموفق بن احمد، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1414 ه.
نهجالبلاغه، صبحی الصالح، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1387ه.
مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ابوبکر، احمد بن موسی، تحقیق، عبدالرزاق، محمدحسین، حرزالدین، قم، دارالحدیث، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، بیروت، دارالمعرفة، (1414 ه- .) 1993 م.
من لا یحضره الفقیه، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410ه- .
مسند، الثمالی، ابوحمزه، ثابت بن دینار، تحقیق، عبدالرزاق، محمد حسین حرز الدین، قم، انتشارات دلیل، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
المنتقی شرح موطأ مالک، الباجی، سلیمان بن خلف، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی الاخبار، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تصحیح، علی اکبر، الغفاری، موسسة النشرالاسلامی، الطبعة الرابعة، 1418 ه- .
مختصر مسند البزاز علی الکتب الستة، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل، تحقیق، صبری عبدالخالق، موسسة الرسالة، الطبعة الاولی،1992 م.
مشکل الاثار، الطحاوی، ابوجعفر، احمد بن محمد، بیروت، دارصادر.
المعجم الکبیر، الطبرانی، الحافظ سلیمان بن احمد، تحقیق، صمدی، عبدالمجید، داراحیاء التراث العربی، 1994م.
المصنف، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاق، بیروت، دارالتاج، الطبعة الاولی، 1414 ه- .
النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، الاصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حققه، الشیخ محمد باقر المحمودی، تهران، وزارة الارشاد، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، الشبلنجی، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن، قم، منشورات الرضی.
نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و البتول و السبطین، الزرندی، جمالالدین، محمد بن یوسف، حققه، محمد هادی، الامینی، طهران، مکتبة النینوی، الحدیثه.
نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، الشوکانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد، تحقیق، ابوعبدالرحمن صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی،1985 م.
علوم الحدیث و مصطلحة، صبحی الصالح، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الخامسة، 1364 ش.
قواعد فی علوم الحدیث، التهانوی، ظفر احمد، تحقیق، عبدالفتاح، ابوغده، حلب، مکتبه المطبوعات الاسلامیة، (1404 ه- .) 1984 م.
الکفایة فی علم الروایة، البغدادی، احمد بن علی، المعروف بالخطیب، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1409 ه- .) 1988 م.
اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، الطوسی، شیخ الطائفة، محمدبنالحسن، تحقیق، حسنالمصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، 1348ش.
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، المزی، جمال الدین، ابی الحجاج، یوسف، تحقیق، الدکتور بشار عواد، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1405 ه- .) 1985م.
تحفه الاحووی، المبارک غوری، محمد، عبدالرحمن، تحقیق، علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
التحریر الطاووسی، الشیخ حسن بن زین الدین، تحقیق، فاضل الجواهری، قم، مکتبة المرعشی، الطبعة الاولی، 1411 ه- .
جامع الروات، الاردبیلی، محمد بن علی، قم، مکتبة المصطفوی.
رجال النجاشی، النجاشی، ابوالعباس، احمد بن علی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
رجال العلامه الحلی، الحلی، حسن بن یوسف، النجف، الطبعة الثانیة، مطبعة الحیدریة.
طبقات علماء الحدیث، الصالحی، محمد بن احمد، تحقیق، اکرم البوشی، و غیره، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1417ه- .) 1996 م.
الضعفاء الکبیر، العقیلی، ابوجعفر، محمد بن عمرو بن موسی، تحقیق، عبدالمعطی، امین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، ابو احمد عبدالله، تحقیق، عادل، احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی،1418 ه- . – 1997م.
منتهی المقال فی اصول الرجال، المازندرانی، الشیخ محمد بن اسماعیل، قم، موسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1416 ه- .
مجمع الرجال، القهپایی، عنایة الله علی، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان.
نقد الرجال، التفرشی، السید مصطفی، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
الاصابة فی تمییز الصحابة، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاعلام، الزرکلی، خیرالدین، بیروت، دارالعلم للملایین.
اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابن الاثیر، عزالدین، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، القرطبی، محمد بن عبدالبر، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
انساب الاشراف، البلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق، الشیخ محمدباقر، المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، (1394 ه- .) 1974 م.
اهل البیت، ابوعلم، توفیق، القاهره، دارالکتب الجامعی، الطبعة الثانیة، 1413ه- .) 1992 م.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تقدیم، الاستاذ، عبدالله، مسعود، حلب، منشورات دارالعلم العربی
تهذیب التهذیب، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
ترجمة الامام علی بن ابی طالب عن تاریخ مدینه دمشق، المحمودی، محمدباقر، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الثالثة، 1400 ه- .
حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الذریعة الی تصانیف الشیعه، تهرانی، الشیخ آقابزرگ، بیروت، دارالاضواء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
سیرة اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، بیروت، مؤسسة الرسالة.
سیرة آل بیت النبی الاطهار، مجدی فتحی السید، المکتبة التوفیقة.
الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، تحقیق، محمد عبدالقادر، عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1410 ه- .) 1990 م.
الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ابن صباغ، الشیخ الامام، علی بنمحمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
فضل آل البیت، معرفة ما یجب لال البیت النبوی، المقریزی، القاهره، 1973م.
لسان المیزان، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل،احمد بن علی حجر، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثالثة، 1406.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الشیخ، علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1416ه- .
معرفة الصحابة، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، تحقیق، عادل بن یوسف، الریاض، دارالوطن، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، شمس الدین احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، احسان عباس، بیروت، دار صادر.
الاحکام فی اصول الاحکام، الآمُدی، علی بن محمد، تحقیق، سیدالجمیلی، دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعة الثانیة، (1406 ه- .) 1986 م.
ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، فخرالمحققین، محمد بن الحسن بن یوسف، حققه الاشتهاردی و الکرمانی، قم، الطبعة الاولی، 1387 ه- .
ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، بیروت، دارالفکر.
الاختیارات الفقهیة، ابن تیمیه، شیخ الاسلام، علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد البعلی، بیروت، دارالمعرفة.
الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد، المرادی، علی بن سلیمان، تحقیق، محمد حامد النقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة.
تذکرة الفقهاء، الحلی، حسن بن یوسف، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ه- .
جامع المقاصد فی شرح القواعد، المحقق الثانی، علی بن الحسین، قم، مؤسسة آل البیت، 1411 ه- .
شرح المعالم فی اصول الفقه، ابن تلمسانی، عبدالله بن محمد بن علی، تحقیق، الشیخ عادل، بیروت، عالم المکتب، الطبعة الاولی،1419 ه- .) 1999 م.
قواطع الادله فی الاصول، السمعانی، ابوالمظفر، تحقیق، الدکتور محمدحسن، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الاولی، (1417 ه- .) 1996 م.
القواعد و الفوائد الاصولیه و ما یتعلق بها من الاحکام الفرعیه، ابن اللحام، محمد بن عباس، تحقیق عبدالکریم الفضیلی، بیروت، المکتبة العصریة، الطبعة الاولی،1418 ه- .) 1998 م.
اللمعة الدمشقیة، الشهید الاول، محمد بن جمال الدین، قم، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1412ه- .
موسوعة الفقه الاسلامی طبق لمذهب اهل البیت، قم، مؤسسة دائره معارف الفقه الاسلامی، الطبعة الاولی، (1423 ه- .) 2002 م.
مجموع فتاوی، ابن تیمیه، الریاض، دار عالم الکتب.
المحصول فی علم اصول الفقه، الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، دراسه و تحقیق، الدکتور طه، جابر، بیروت، مؤسسة الرسالة، (1418 ه- .) 1997م.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، المسعودی، علی بن الحسین، النجف، المکتبة المرتضویة.
اصول مذهب الشیعة، القفاری، ناصر، ریاض، 1993 م.
آل الرسول و اولیاءه موقف اهل السنه و الشیعه، محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، الطبعة الثانیة، 1421 ه- .
الامامة و السیاسة، الدینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تحقیق، الدکتور طه محمد، الزینی، مؤسسة الحلبی و شرکاء.
تنزیه القرآن عن المطاعن، عمادالدین، ابوالحسن عبدالجبار بن احمد المعتزلی، بیروت، دارالنهضة الحدیثة.
الشیعة و السنة، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1973م.
الشیعة و اهل البیت، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1981م.
الشیعة و القرآن، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1983 م.
الشیعة و التشیع، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1984م.
الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، جمیل حمود، الشیخ محمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثانیة، 1421 ه- . ، 2001 م.
منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، تحقیق، الدکتور محمد رشاء سالم، ریاض، دار أحد.
منهج الحق و کشف الصدق، الحلی، حسن بن یوسف، تعلیق، الحجه الشیخ عین الله الحسنی الارموی، قم، مؤسسة دارالهجره، الطبعة الثالثة، 1411 ه- .
منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، الحلی، حسن بن یوسف، بن المطهر، تحقیق، الاستاذ عبدالرحیم، مبارک، مؤسسة پژوهش و مطالعات عاشورا، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
تاریخ الاسلام، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الدکتور، عمر، عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، الامام، الحافظ، ابوالقاسم، علی بن الحسن، تحقیق، علی، شیری، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، بیروت، دار صادر.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تحقیق، محمد، محیی الدین عبد الحمید.
تاریخ الطبری المعروف بتاریخ الامم و الملوک، الطبری، الامام، ابوجعفر، محمد بن جریر، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
التدوین فی اخبار قزوین، رافعی قزوینی، تحقیق، عزیزا... عطاردی، تهران، نشر عطارد.
الخوارج اصول و عقاید، طاهر الشمری، حبیب، مشهد، البحوث الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1415 ه- .
السیرة النبویة، ابن هشام، حققه، مصطفی السقا و غیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
الفتوحات الاسلامیة بعد معنی الفتوحات النبویة، زینی دحلان، السید احمد، القاهرة، مؤسسة الحلبی و شرکاء، (1387 ه-) 1968 م.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، عزالدین، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر.
کتاب المعرفة و التاریخ، الفسوی، یعقوب بن سفیان، تحقیق، اکرم ضیاء الصمدی، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1981 م.
اقرب الموارد فی فصیح العربیة و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی، تهران، دارالاسوة، 1416 ه- .
تهذیب اللغة، الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، بیروت، دار احیاء التراث، (1421 ه- .) 2000م.
تاج العروس من جواهر، الزبیدی، السید مرتضی، الحسینی الواسطی، تحقیق، علی شبری، بیروت، دارالکفر، (1414ه- .) 1994م.
شرح المختصر علی تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، قم، کتابفروشی مصطفوی.
القاموس المحیط، الفیروزآبادی، محمدالدین محمد بن یعقوب، بیروت، دارالجیل.
لسان العرب، ابن منظور، العلامه، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، قم، نشر ادب الحوزه.
مفتاح العلوم، السکاکی، ابویعقوب، یوسف بن ابی بکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ابوالحسین احمد، تحقیق، عبدالسلام، هارون، قم، مرکز الاعلام الاسلامی، 1404 ه- .
المعجم الوسیط، عدة من العلماء، استانبول، دارالوادعوه، 1379 ه- .
المطول فی شرح تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، تهران، کتابفروشی اسلامیة، 1374 ه- .
مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، المصری، جمال الدین ابومحمد عبدالله بن یوسف، تهران، کتابفروسی اسلامیة، 1391 ه- .
مجمع الامثال، میدانی، احمد بن محمد، تحقیق، قصی الحسین، طرابلس لبنان، دارالشمال.
سلسله مؤلفات، المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الطبعة الثانیة، بیروت، دارالمفید، (1414 ه- .) 1993 م.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبة الله، تحقیق، محمد، ابوالفضل، ابراهیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، مفید، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1417 ه- .) 1997 م.
الفتوحات المکیة، ابن العربی، محیی الدین.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، الهاشمی الخویی، العلامه میرزا حبیب الله، تهران، کتابفروشی، اسلامیة.
شرح فتح القدیر، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، ابن همام، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1297 م.
سلسلة الاحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین الالبانی، مکتبة المعارف، الریاض طبعة جدید ه- . 1995
البدایة و النهایة، ابو الفدا، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، 1419 ه- .
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم، القندوزی، قم، کتابفروشی بصیرتی
المجموع الرائق من أزهار الحدائق، سید هبة الله، الموسوی، تهران، موسسة دائرة المعارف اسلامیة 1417 ه- .
الجمل اوالنصره فی حرب بصره، شیخ المفید ، قم ، مکتبة الداوری
الاغانی، ابو الفرح، علی بن الحسین، تحقیق عبد الا میر علی مهنا، بیروت، دارالفکر، 1407 ه- .
شرح کتاب الفقه الاکبر، للفاری ملا علی، بیروت، دارالکتب العلمیّة
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، عبد الرئوف المناوی، بیروت، دارالمعرفة
فضائل آل البیت، المقریزی، القاهره، 1973 م.
فضائل آل البیت فی المیزان الشریعة الاسلامیة، الدکتور محمد عمر الحاجی، دمشق، دارالمکتبی، 1420 ه- .
فضائل الطالبیین، حاکم ابی سعد، محسن بن کرامه، تحقیق، محمد رضا انصاری، تهران 1378 شمسی .
غریب الحدیث، ابن قتیبة، بغداد ، 1977 م .
غریب الحدیث، ابو عبید ابن قاسم بن سلار. حیدرآباد 1964 م .
غریب الحدیث، خطابی، مکة المکرمة
نهایة الارب، فی مصرفة انساب العرب، القلقشندی، احمد بن علیس، القاهره ، 1959 م .
اضوا ء علی السنة المحمدیة، محمود ابو ریه، القاهره، 1960 م.
سنن، ابی داوود، سلیمان بن الا شعث، بیروت، دارالفکر 1414 ه- .
جامع التفسیر من کتب الاحادیث ، اشراف علی اخراجه خالد بن عبدالقادر آل عقده، الریاض، دار طیبه، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، محمد عزه، دروزه، بیروت، دارالعرب الاسلامی، الطبقة الثانیة، 1404 ه- .
غریت الحدیث ، شیخ الاسلام ، ابی الفرج ، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی المتوفی 597 ه-، علق علیه، الدکتور عبد المصطفی امین، بیروت، دارالکتب الصلحیة، الطبعة الاولی 1985م .
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، الامام مجد الدین المبارک بن محمد، ابن اثیر، علق علیه، ابو عبد الرحمن صلاح به، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی 1997م.
المحکم و المحیط الاعظم، ابی الحسن علی بن محمد اسماعیل بن سید المعروف با بن سید، المتوفی 458 ه- .، تحقیق، الدکتور عبد الحمید، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
جمهره اللغة، ابوبکر محمد بن درید متوفی 321، حققه، الدکتور رمزی منیر، بعلبک بیروت دارالعلم، ملایین.
الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، للشهید الثانی زین الدین بن علی بن احمد، تحقیق، السید محمد کلانتر، قم، منشورات المطبعة العلمیة.
شرح الاصول الخمسه، لا بی الحسین القاضی عبد الجبار بن احمد، تحقیق، عبد الکریم عثمان، الطبعة الاولی، القاهره، مکتبه وهبه 1384 ه- .
شرح العقاعد النسفی، لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی، الطبعة الحجریة، دارالخلافة العثمانیة، المطبعة العثمانیة 1315 ه- .
شرح المطالع، لقطب الدین الرازی، قم ، منشورات کتب النجفی.
شرح مطالع الانور، لقطب الدین الرازی، دارالخلافة، طبعة العثمانی.
شرح المواقف، للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی، اعداد السید محمد بدر الدین النسعانی، قم، منشورات الرضی 1412 ه- .
شرح المقاصد، اسعد الدین مسعود بن عمر، قم، منشورات الرضی.
الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة، لعلی بن محمد المعروف با بن الصباغ بیروت موسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الا ولی 1408 ه- .
کتاب الاربعین فی اصول الدین، احمد بن عمر الخطیب فخر الدین الرازی، الطبعة الاولی، حیدر آباد، مطبعة دارالمعارف العثمانیة
منتهی الارب فی لغة العرب، لعبد الرحیم بن عبد الکریم الصنفی، طهران، منشورات مکتبة النسایی.