ghaemiyeh.com
سرشناسه : داودی، سعید، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : مسائل سوال برانگیز در تاریخ اسلام/ فاضل محقق سعید داودی؛ زیر نظر گروه معارف و علوم اسلامی حوزه علمیه قم.
مشخصات نشر : قم: انتشارات امام علیبنابیطالب(ع)، ۱۳۸-
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۳۰۰۰ ریال: 978-964-533-039-0 ؛ ۴۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ سوم: 978-964-533-043-7 ؛ ۴۰۰۰ ریال: ج.۳978-964-533-056-7 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج.۴، چاپ اول) ؛ ۵۰۰۰ریال: ج.۴، چاپ دوم 978-964-533-075-8 : ؛ ۵۰۰۰ ریال: ج.۵ : 978-964-533-079-6 ؛ ۵۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-964-533-081-9
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد ششم، ۱۳۸۸.
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: The narration of pen & ink.
یادداشت : ج.۲(چاپ سوم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۳ (چاپ اول: ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ دوم: ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۴(چاپ اول: ۱۳۸۷)
یادداشت : ج.۵ و ۶ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱.حدیث دوات و قلم.-ج.۲. آتش در خانه وحی.- ج.۳. ازدواج ام کلثوم، مظلومیتی دیگر.- ج.۴ رفتارشناسی خلیفه دوم.-ج.۵. مشروعیت سقیفه.-ج.۶. شورای شش نفرهک یک تحلیل منطقی با استفاده از منابع اهل سنت.
موضوع : شیعه -- تاریخ -- احادیث.
موضوع : اسلام -- تاریخ -- احادیث.
شناسه افزوده : مدرسه امیرالمؤمنین علیهالسلام (قم). گروه معارف و علوم اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۹/د۲م۵ ۱۳۸۰ی
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۳۳۷۸۰
زیر نظر :
گروه معارف و علوم اسلامی
حوزه علمیه قم
مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام
بخوانید و داوری کنید
فاضل محقّق: سعید داودی
فهرستنویسی پیش از انتشار: توسط انتشارات امام علی بنابیطالب علیه السلام.
مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام
مؤلف: سعید داودی
تیراژ: 3000 نسخه
نوبت چاپ: چهارم
صفحه و قطع: 24 صفحه / رقعی
تاریخ انتشار: 1392
چاپ: سلیمانزاده
ناشر: انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)
شابک: 0-039-533-964- 978
قم - ابتدای خیابان شهدا - کوی آمار (22) - پلاک 15
تلفن : 37732478 دورنگار: 37840099
www.imamalipub.ir
قیمت: 1000 تومان
اسناد حدیث دوات و قلم 6
تعبیرات مختلفی که در مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شد 11
نزاع و درگیری در محضر آن حضرت 14
عکس العمل پیامبر چگونه بود؟ 16
اندوه فراوان ابنعباس برای چه بود؟ 17
آیا میتوان چنین نسبتهایی را به پیامبر داد و نافرمانی کرد؟ 19
مسأله مهمتر! 21
فهرست منابع 24
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ اسلام نشانههای فراوانی از عظمت این آیین و حقانیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خود جای داده است.
این تاریخ، مملو از نکاتی است که اگر به خوبی تبیین گردد، برای جلب افراد دور افتاده از دین اسلام، بسیار کارساز است و چه مناسب و زیباست که بزرگان علمای اسلام سعی بلیغ در نشان دادن این نکات نمایند؛ نکاتی از خلق و خوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و رحمت و رأفت او که سبب پیشرفت سریع اسلام در جهان شد و در برابر دشمنان نیرومند، لجوج و متعصّب ایستاد و سرانجام موجب تأثیر اسلام در پیشبرد علوم و دانشها و تمدن بشری گردید.
با این حال، برخی نقاط تاریک نیز وجود دارد که بر دانشمندان دینی لازم است، بدون تعصب و پیشداوری آنها را تبیین کنند و به ویژه، به جوانان جستجوگر و حقیقت طلب پاسخ قانع کنندهای دهند، تا سبب رمیدن آنها از اسلام ناب
نگردد، و ما در این مجموعه به بخشی از آن اشاره میکنیم. نخست به سراغ داستان عجیب دوات و قلم میرویم.
آری یکی از این نقاط سؤال برانگیز، داستان «دوات و قلم» است که در چند گفتار آن را مورد بررسی قرار میدهیم ودرآینده بهخواست خدابه نقاط دیگری خواهیم پرداخت.
داستان از این قرار است که در روزهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت به جمعی از اصحاب که به عیادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتی برایم حاضر کنید تا برای شما نامهای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». ولی بعضی از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن این نامه شدند!
این حدیث در شش مورد از صحیح بخاری (1)و سه مورد از
صحیح مسلم (2)که هر دو از معتبرترین کتب روائی اهل سنت
1) صحیح بخاری، کتاب العلم، باب 39 (باب کتابة العلم)، ح 4؛ کتاب الجهادوالسیر؛ باب 175، ح 1؛ کتاب الجزیة، باب 6، ح 2؛ کتاب المغازی، باب 84(باب مرض النبی ووفاته)، ح 4؛ باب 84(باب مرض النبی ووفاته)، ح 5؛ کتاب المرضی، باب 17(باب قول المریض قوموا عنی)، ح 1 .
2) صحیح مسلم؛کتابالوصیة،باب6، ح 6؛ باب6، ح 7؛ باب6، ح 8.
است، آمده .
بخش نخست این ماجرا مطابق نقل «مسلم» در کتاب صحیح خود چنین است :
سعید بن جبیر میگوید: ابن عباس گفته است: «یوم الخمیس، و ما یوم الخمیس، ثم جعل تسیل دموعه حتی رأیت علی خدّیه کأنّها نظام اللّؤلُو. قال: قال رسول الله: «ائتونی بالکتف والدواة - او اللوح والدواة - اکتب لکم کتابآ لن تضلّوا بعده ابدآ؛ پنج شنبه و چه روز پنجشنبه سختی بود! (1)آنگاه ابن عباس
گریست و سیل اشک او را دیدم که همچون رشته مروارید بر گونههایش جاری شد. سپس ادامه داد: رسول خدا فرمود : «برای من کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما نوشتهای بنگارم که پس از آن هرگز گمراه نشوید...». (2)
در بدو امر چنین به نظر میرسد که همه اصحاب که حضور داشتند با شنیدن این خواسته رسول خدا صلی الله علیه و آله ، با شوق
1) این حادثه در روز پنجشنبه اتفاق افتاد و مطابق نقل طبری آن حضرت درروز دوشنبه (چهار روز بعد) وفات یافت. طبری در حوادث سنه یازدهمهجری مینویسد: «روزی که رسول خدا رحلت فرمود همه مورخین اتفاقدارند که روز دوشنبه بوده است». در فتح الباری نیز ابن حجر مینویسد: آنحضرت روز پنجشنبه بیمار شد و روز دوشنبه رحلت کرد. (ج 7، ص 739) .
2) صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 6، ح 7 .
و علاقه فراوان قلم و دواتی حاضر کردند، تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وصیتنامهاش را بنویسد؛ زیرا از یک سو اطاعت فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب است و از سوی دیگر، این نوشته به هدایت جاویدان و ترک ضلالت آنان پیوند میخورد؛ و از سوی سوم، پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیماری و رحلتش نزدیک بود و طبعآ کلماتی جامع و هدایت ویژهای را عرضه میکرد؛ از این رو، باید برای دریافت این دستورالعمل از سوی پیامبر و پیشوای خود، سر از پا نشناسند و بدون فوت وقت، قلم و دوات حاضر کنند؛ ولی شگفتآور آنکه جمعی از صحابه با آن به مخالفت برخاستند!
راستی عکس العمل بعضی از آنان باورکردنی نیست! اما واقعیت دارد، زیرا در کتب صحاح و کتابهای معروف تاریخی آمده است.
مطابق این روایت، در حضور آن حضرت نزاع و درگیری شد! برخی گفتند: قلم و دوات را حاضر کنید و برخی گفتند نیازی نیست. در پارهای از روایات، نام آنان که مخالفت کردهاند، نیامده است (1)؛ ولی در پارهای از روایات تصریح
1) صحیح بخاری، کتاب الجهاد و السیر، باب 175، ح 1؛ کتاب الجزیه، باب6، ح 2؛ کتاب المغازی، باب 84 (باب مرض النبی و وفاته)، ح 4 و 5؛صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 6، ح 6 و 7 .
شده است که «عمر» به مخالفت برخاست.
از جمله در صحیح بخاری آمده است که پس از درخواست رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مهیا ساختن قلم و دوات، «عمر» گفت: «إنّ النّبیّ غلب علیه الوجع!!، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله؛ بیماری بر پیامبر چیره شده است (که چنین سخنانی میگوید)، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را کافی است!». (1)
بخاری در جای دیگر از کتابش نیز همین سخن را با اندکی تفاوت از عمر نقل کرده است؛ او مینویسد: ابن عباس میگوید؛ وقتی که بیماری پیامبر شدت یافت، فرمود : «ائتونی بکتاب اکتب لکم کتابآ لا تضلّوا بعده، قال عمر: إنّ النبیّ صلی الله علیه و آله غلبه الوجع، وعندنا کتاب الله حسبنا؛ برای من کاغذی حاضر کنید، تا برای شما نامهای بنویسم که پس از آن گمراه نشوید! عمر گفت: بیماری بر پیامبر چیره شده و کتاب الهی که ما را کافی است، نزد ماست». (2)
صحیح مسلم نیز در یک مورد (از سه مورد) نام معترض را عمر ذکر کرده است. (1)
ولی با توجه به شباهت دیگر گفتارها با یکدیگر در مخالفت عمر با سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله تردیدی نیست و اگر در نقلهایی آمده است «فقالوا» (2)و یا آمده «فقال بعضهم» (3)
معلوم است که یکی از مخالفت کنندگان با نوشتن وصیتنامه، عمر بوده است.
و همانگونه که قبلا اشاره شد، این ماجرا را بخاری شش بار و مسلم سه بار در کتاب خود آوردهاند و از این احادیث استفاده میشود که بعد از مخالفت عمر، بعضی به حمایت از او و جمعی به مخالفت با او برخاستند.
این ماجرا را بسیاری دیگر از دانشمندان اهل سنّت نیز در کتابهای خود نقل کردهاند (4)؛ ولی ما تنها احادیثی را که در
1) صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 6، ح 8 .
2) صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب 84، ح 4 و صحیح مسلم، کتابالوصیة، باب 6، ح 6 و 7 .
3) صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب 84، ح 5 .
4) رجوع کنیدبه:مسنداحمد، ج 1، ص 222، 293، 324، 325 و 355؛ ج 3،ص 346؛ مسند ابییعلی، ج 3، ص 395؛ صحیح ابن حبان، ج 8، ص 201؛تاریخ طبری، ج 3، ص 193؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 185 وکتب دیگر .
صحیح بخاری و مسلم است - که صحیحترین کتاب نزد برادران اهل سنت محسوب میشود - مورد بررسی قرار میدهیم.
اکنون به کلماتی که در مخالفت با فرمان حضرت بیان شده است، میپردازیم. باز تکرار میکنیم همه اینها در صحیح بخاری و مسلم است.
در یک مورد آمده است: «فقال بعضهم: إنّ رسول الله قد غلبه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله». (1)
در تعبیر دیگر آمده است: «فقال عمر: انّ رسول الله قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله». (2)
در تعبیری شبیه به همان آمده است: «فقال عمر: إنّ النّبی قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله». (3)
و در جای دیگر نیز به این صورت نقل شده است: «قال
عمر: إنّ النّبی غلبه الوجع، وعندنا کتاب الله، حسبنا». (1)
مطابق این تعبیرات، عمر برای جلوگیری از نوشتن نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته است: «بیماری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله چیره شده (و نعوذ بالله نمیداند چه میگوید!) و قرآن که نزد شما هست، برای هدایت ما و شما کافی است».
در پنج مورد واژه «هجر» (نعوذ بالله هذیان گفتن) به کار رفته است، البته در پارهای موارد به صورت استفهامی و یک مورد به صورت اخباری.
در یکجا آمده است: «فقالوا: أهجر رسول الله». (2)در دو مورد
آمده است: «فقالوا: ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه». (3)
اهل لغت نیز «هجر» را وقتی که به بیمار نسبت داده شود، به معنای هذیانگویی دانستهاند.
«فیومی» در «مصباح المنیر» مینویسد: «هجر المریض فی کلامه هجرآ ایضآ خلط وهذی؛ مریض در کلامش هجر گفت یعنی نامیزان حرف زد و هذیان گفت و به پرت و پلاگویی
افتاد». (1)
در لسان العرب نیز آمده است: «الهَجْر: الهذیان والهُجْر بالضم: الاسم من الاهجار وهو الافحاش وهَجَر فی نومه ومرضه یهجُر هجرآ: هذی؛ «هَجر» به معنای هذیانگویی است و «هُجر» که اسم مصدر است به معنای سخن زشت است و هنگامی که این واژه به آدم خوابیده و یا بیمار نسبت داده شود، مفهومش این است که او در خواب و یا حالت بیماری هذیان گفت و حرفهای نامربوط زد». (2)
به راستی چگونه میتوان درباره حضرت محمد صلی الله علیه و آله که فرستاده خدا و رابط میان خدا و خلق شمرده میشود، این کلمات و سخنان را بر زبان جاری کرد؟!! در حالی که قرآن در شأن او میگوید: «(وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی)؛ او هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید» (3)و نیز قرآن میگوید: «(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی
کرده خودداری نمایید» (1)و نیز میفرماید: «(فَلْیَحْذَرْ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ آنان که فرمان او را مخالفت میکنند، باید بترسند از اینکه فتنهای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد!». (2)
علاوه بر این سخنان ناروا، بعضی از صحابه در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله به نزاع و کشمکش پرداختند. جمعی با عمر همراهی کردند و گروهی با او به مخالفت برخاستند و میگفتند:بگذاریدرسول خدا صلی الله علیه و آله وصیت نامهاش را بنویسد.
همانگونه که در بعضی از روایات صحیح بخاری آمده است: «فاختلفوا وکثُر اللَّغَط؛ آنها اختلاف کردند و هیاهو و داد
1) حشر، آیه 7 .
2) نور، آیه 63. ابن کثیر مینویسد: «ضمیر «امره» به رسول خدا صلی الله علیه و آله برمیگردد» و در ادامه که قرآن فرمود: (أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ) نیز مینویسد: «ای فی قلوبهم من کفر او نفاق او بدعة؛ (مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله سبب فتنهمیشود) یعنی چنین افرادی در قلبشان به کفر، یا نفاق، و یا به بدعت دچارمیشوند». (تفسیر ابنکثیر، ج 5، ص 131)
و فریاد زیاد شد». (1)
در چهار روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است: «فتنازعوا ولاینبغی عند نبیّ تنازع؛ به نزاع و کشمکش پرداختند در حالی که این کار در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله شایسته نبود». (2)
در سه روایت در صحیح بخاری و مسلم (با اندکی اختلاف در تعبیرات) آمده است: «فاختلف اهلُالبیت فاختصموا، فکان منهم من یقول: قرِّبوا یکتب لکم النبیّ کتابآ لن تضلوا بعده، ومنهم من یقول ما قال عمر؛ اهل خانه اختلاف کردند و با هم به درگیری و خصومت پرداختند. برخی از آنها میگفتند: قلم و دوات را حاضر کنید تا برای شما نامهای بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوید و برخی نیز سخن عمر (که بیماری بر پیامبر غلبه کرده) را میگفتند». (3)
این مطالب کاملا گویای آن است که در نزد آن حضرت به خصومت و کشمکش و نزاع پرداختند و سخنان بالا ردّ و بدل شد!
عکس العملی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در برابر برخوردهای ناروای جمعی از صحابه و نزاع و درگیری آنان از خود نشان داد نیز قابل توجه است. مطابق آنچه در صحیح بخاری و مسلم آمده، دو نوع عکس العمل از آن حضرت نقل شده است :
در این تعبیر کاملا خشم و ناراحتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از سخنان، اعمال و رفتار آنها آشکار است.
1) صحیح بخاری، کتاب العلم، باب 39، ح 4. در برخی از روایات فقط کلمه«قوموا» آمده است: صحیح بخاری،کتاب المغازی، باب 84، ح 5؛ کتابالمرضی، باب 17، ح 1؛ صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 6، ح 8 .
زشتی به آن حضرت زده شد، فرمود: «ذرونی، فالّذی أنا فیه خیر ممّا تدعونی إلیه؛ مرا به حال خودم واگذارید! چرا که این حالتی که من در آن هستم بهتر از چیزی است که مرا بدان فرا میخوانید». (1)(اشاره به حالت توجه مخصوص به خدا در آخرین ساعات عمر است)
مطابق پنج روایت از روایات صحاح، هنگامی که ابنعباس میخواهد گزارشی از ماجرای آن روز بدهد، نخست با تأثر و اندوه از آن یاد میکند و سپس به نقل حادثه میپردازد، به عنوان نمونه: «سعید بن جبیر - مطابق نقل صحیح بخاری - میگوید، ابن عباس میگفت: «یوم الخمیس و ما یوم الخمیس؛ روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه دردناکی؟!».
1) صحیح بخاری، کتاب الجزیه، باب 6، ح 2؛ کتاب المغازی، باب 84، ح 4؛کتاب الجهاد والسیر، باب 175، ح 1 (در این حدیث، به جای «ذرونی» کلمه«دعونی» آمده است). در صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 6، ح 6، نیز آمدهاست: قال: «دعونی فالّذی أنا فیه خیر».
سپس سعید بن جبیر میافزاید: «ثمّ بکی حتّی بلَّ دمعه الحصی؛ سپس (ابن عباس) آن قدر گریست که قطرات اشک چشمش روی سنگریزههای زمین افتاد». (1)
روشن است که تأسف ابنعباس و اشک فراوان او، هم به سبب توهینی است که به رسول خدا صلی الله علیه و آله شد و هم به خاطر جلوگیری از نوشتن آن حضرت؛ که در صورت نوشتن، از گمراهی امت جلوگیری میشد.
درچهارنقل دیگردرصحیح بخاری ومسلم از این حادثه آمده است که ابنعباس پس از نقل این ماجرا، در پایان برای ممانعت از کتابت آن نامه، بسیار تأسف میخورد. از جمله :
در روایتی که عبیدالله بن عبدالله از ابن عباس نقل میکند، پس از بیان ماجرای جلوگیری از ممانعت کتابت نامه، آمده است : «قال عبیدالله: وکان ابن عباس یقول: إنّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بینَ رسول الله وبین أن یکتُبَ لهم ذلک الکتاب، من اختلافهم ولَغَطهم؛ عبیدالله گفت: ابن عباس همواره میگفت: مصیبت و
1) صحیح بخاری، کتاب الجزیه، باب 6، ح 2. شبیه همین مضمون در چندنقل دیگر نیز آمده است؛ ر.ک: صحیح بخاری، کتاب الجهاد والسیر، باب175، ح 1؛ کتاب المغازی، باب 84، ح 4 (بدون نقل گریستن ابن عباس)؛صحیح مسلم، کتاب الوصیة، باب 60، ح 6 و ح 7 .
خسارت سنگین و حقیقتآ خسارت تام، آن است که آنان به سبب اختلاف، هیاهو و کشمکش مانع شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن نامه را بنویسد». (1)
شارحان «صحاح» در شرح این احادیث تصریح کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله در سلامت و بیماری معصوم است و همیشه سخنش عین حقیقت است.
ابن حجر عسقلانی از «قرطبی» نقل میکند که: «مقصود از «هجر» در این حدیث سخن انسان بیمار است که درست حرف نمیزند و لذا به حرف او اعتنایی نمیشود». سپس میافزاید: «ووقوع ذلک من النبی صلی الله علیه و آله مستحیل لانّه معصوم فی صحّته ومرضه لقوله تعالی (وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی) و لقوله صلی الله علیه و آله إنّی لااقول فی الغضب والرضا إلّا حَقّآ؛ وقوع چنین امری (هذیانگویی) از پیامبر صلی الله علیه و آله محال است؛ زیرا آن حضرت در
1) صحیح بخاری، کتاب المرضی، باب 17، ح 1 ؛ شبیه به همین مضمون :کتاب العلم، باب 39، ح 4؛ کتاب المغازی، باب، 84، ح 5؛ صحیح مسلم،کتاب الوصیة، باب 6، ح 8 .
سلامت و بیماریش معصوم است، به دلیل سخن خداوند که میفرماید: «او (پیامبر) از سر هوا و هوس سخن نمیگوید» و به دلیل سخن خود آن حضرت که فرمود: «من در حال خشم و خشنودی (در هر حالی) جز حق نمیگویم». (1)
بدرالدین عینی نیز در «عمدة القاری» که در شرح صحیح بخاری است، دقیقآ همین مطلب را میگوید. (2)
دانشمند معروف دیگری به نام «نووی» نیز در شرح صحیح مسلم میگوید: «إعلم انّ النبی معصوم من الکذب و من تغییر شیء من الاحکام الشرعیة فی حال صحته وحال مرضه؛ بدان که پیامبر صلی الله علیه و آله یقینآ از سخن دروغ و ناروا و تغییر احکام شرعی چه در حال صحت و چه در بیماری معصوم است». (3)
اضافه بر آیات متعددی از قرآن مجید که قبلا به آن اشاره شد، اینها همگی گواه است که مقام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فراتر از این بود که سخن نادرستی در تمام عمر از او سر زند.
قابل توجه اینکه گروهی از دانشمندان اهل سنت دست به
توجیهاتی برای این مسأله مسلم تاریخی زدهاند، که راستی شگفتآور است!!
مسألهای به این روشنی توجیه ندارد، آیا بهتر نبود به جای توجیهات غیر منطقی، پیشداوریهای خود را کنار میگذاشتندومیگفتندخطای بزرگی ازشخص یااشخاصی سر زده که همه میدانیم آنها جایز الخطا بودهاند.
به عنوان نمونه در کتاب «فتح الباری فی شرح صحیح البخاری» که از مهمترین کتب نزد این برادران است میخوانیم: علما متفقند که قول عمر حسبنا کتاب الله (قرآن برای ما کافی است) نشانه قوت فقه و دقت نظر او است!! (1)آیا
جمله قبل از آن که گفته است: «بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله چیره شده (و پریشانگویی میکند)» نیز نشانه فقه و دقت نظر است؟!
به علاوه آیا کتاب الله بدون سنت پیامبر صلی الله علیه و آله کافی است در حالی که حتی عدد رکعات نماز، و نصاب زکاة، و عدد اشواط طواف و عدد سعی و رمی جمرات و بسیاری از احکام دیگر فقط در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، آیا نفی این امور
1) صحیح بخاری، کتاب المرضی و صحیح مسلم، کتاب الوصیة.
نشانه فقه و دقت نظر است؟ آیا اعتراف به واقعیتها بهتر از این گونه توجهات نیست (خدا عالم است!).
از این سخنان ناروا و حیرتانگیز که در شش مورد از کتاب صحیح بخاری و سه مورد صحیح مسلم آمده است، که بگذریم این سؤال پیش میآید که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چه چیز مهمی را میخواست بنویسد (یا دستور دهد آن را بنویسند) که با این مخالفت شدید روبه رو شد؟!
به یقین آن مطلب اولا تناسب با آخرین روزهای حیات پیامبر صلی الله علیه و آله داشته.
ثانیآ : مسأله بسیار مهمی بوده که اگر به آن عمل میشد هرگونه گمراهی و اختلاف ناشی از آن برطرف میگشت.
ثالثآ : آن مسأله خوشایند بعضی از حاضران نبود، و با آن مخالف بودند.
تصور میکنیم خواننده گرامی میتواند حدس زند که آن مسأله چیزی جز مسأله خلافت و ولایت نبود، خلافت چه کسی جز علی بن ابیطالب علیه السلام؟!
ما معتقدیم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از بیانات گوناگون در جهت معرفی امام علی علیه السلام به ولایت امّت و به ویژه پس از ماجرای غدیر، در پی تثبیت امر امامت و خلافت آن حضرت بود؛این نکته را میتوان از کلمات مشابه این حدیث و کلمات دیگری از آن حضرت که درباره عترت گرامیاش فرموده است - مخصوصآ حدیث ثقلین - بدست آورد؛ که به خواست خداوند در نوشتههای بعد درباره حدیث غدیر و حدیث ثقلین سخن خواهیم گفت.
یک بار دیگر این جزوه را مطالعه فرمایید، ما قضاوتی نمیکنیم بهتر است خودتان داوری نمایید. (پایان)
والسلام علی من اتبع الهدی
محرم الحرام 1429 ه- .ق.
دی ماه 1386
قرآن کریم
تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، مؤسّسه اعلمی، بیروت، چاپ چهارم، 1403ق.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی، دارالاندلس، بیروت، 1996 ق.
صحیح ابن حبان، ابن حبان، تحقیق شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414ق.
صحیح بخاری، ابوعبدالله محمّد بن اسماعیل بخاری، تحقیق صدقی جمیل العطّار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 2005م.
صحیح مسلم، ابوالحسین مسلم بن حجّاج نیشابوری، تحقیق صدقی جمیل العطّار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 2004م.
صحیح مسلم شرح محیی الدین نووی، شرکة ابناء شریف الأنصاری، بیروت، 2007م.
عمدة القاری شرح صحیح بخاری، بدرالدین عینی، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 2005م.
فتح الباری، احمد بن علی بن حجر عسقلانی، مکتبة العبیکان، ریاض، چاپ اوّل، 1421ق.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، تحقیق أبی الفداء عبدالله القاضی، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ سوم، 1418ق.
لسان العرب، ابن منظور افریقی، دار صادر، بیروت، چاپ اوّل، 1997م.
مسند ابییعلی، ابویعلی موصلی، تحقیق حسین سلیم اسد، دارالمأمون للتراث، چاپ دوم.
مسند احمد، احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت.
مصباح المنیر، فیّومی، تصحیح محمد عبدالحمید، 1347ق.