ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (11) » تفاوت نقش خدا و غیر خدا
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُواْ مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَآئِهِمْ غَافِلُونَ * وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُواْ لَهُمْ أَعْدَآءً وَکَانُواْ بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ(سوره احقاف آیات 5 و 6)
و کیست گمراهتر از کسیکه به جای خداوند، کسانی را میخواند که تا روز قیامت پاسخش را نمیدهند و حتّی از خوانده شدن خود بیخبرند. و آنگاه که مردم محشور شوند، آنها دشمنشان خواهند بود و عبادتشان را انکار خواهند کرد.
تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگی:
الف: نقش خدا در زندگی انسان
1. آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»(1)
2. پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»(2)
3. او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»(3)
4. دعای او را میشنود. «سمیع الدعاء»(4)
5. فریادرس اوست. «یجیب المضطر»(1)
6. او را به خوبی راهنمایی میکند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(2)
7. او را حمایت و سرپرستی میکند. «و هو یتولّی الصالحین»(3)
8. به او رشد و تکامل میدهد. «یهدی الی الرّشد»(4)
9. به او آرامش و اطمینان میدهد. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(5)
10. به او آموزش میدهد. «الّذی علّم بالقلم»(6)
11. به او وسعت و فزونی میدهد. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(7)
12. بیماریش را شفا میدهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»(8)
13. امید آیندهی اوست. «والّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین»(9)
ب: نقش غیر خدا در زندگی انسان
1. قدرتی در آفرینش ندارند. «لن یخلقوا ذُباباً»(10)
2. از خواستههای انسان بیخبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»(11)
3. دعای او را نمیشنوند. «لا یسمعوا دعائکم»(12)
4. توان پاسخگویی ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)
5. دشمن انساناند. «کانوا لهم اعداء» (آیه 6)
6. در برابر حوادث ناتواناند. «لا یملکون کشف الضرّ عنکم»(1)
7. نه قدرت نفعرسانی دارند و نه از ضرر جلوگیری میکنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»(2)
و خلاصه به قول حضرت یوسفعلیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار»(3)آیا خدایان پراکنده و گوناگون بهترند یا خدای یگانه مقتدر؟
پرتوی از نور (11) » برخورد منکران با آیات قرآن
وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ(سوره احقاف آیه 7)
و هرگاه آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، کسانیکه کفرورزیدند، در باره حقی که برایشان آمده، گویند: این سحر آشکار است.
منکران، هنگام شنیدن آیات قرآن، گفتارها و برخوردهای گوناگونی داشتند، از جمله:
1. اینها را قبلاً شنیدهایم، اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم. «اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا و لو نشاء لقلنا مثل هذا»(4)
2. آیاتِ نفیِ بتها را، حذف یا تغییر بده تا قرآن را بپذیریم. «ائت بقرآن غیر هذا او بدّله»(5)
3. مهم، ثروت و دارایی است نه چیز دیگر. «قال الّذین کفروا ایّ الفریقین خیرٌ مقاماً»(6)
4. متکبّرانه پشت میکردند. «قد کانت آیاتی تتلی علیکم و کنتم علی
اعقابکم تنکصون»(1)
5. آن را تکذیب میکردند. «ألم تکن آیاتی تتلی علیکم فکنتم بها تکذّبون»(2)
6. خود را به کری و ناشنوایی میزدند. «اذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبراً کأن لم یسمعها»(3)
7. آن را افترا و بدعت میدانستند. «قالوا ما هذا الاّ رجل یرید ان یصدّکم عما کان یعبد آبائکم و قالوا ما هذا الاّ افک مفتری»(4)
8. جز تعصّبی غلط، دلیلی نداشتند. «ما کان حجّتهم الا أن قالوا ائتوا بآبائنا»(5)
9. مدعی میشدند که آیات قرآن افسانه است و واقعیّت ندارد. «اذا تتلی علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین»(6)
10. پیام و پیامبر خدا را، جادو و جادوگر مینامیدند. «قال الّذین کفروا للحقّ لمّا جائهم هذا سحر مبین» (همین آیه)
پرتوی از نور (11) » سورههای توبیخ و تهدید دشمنان
ألَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ (سوره محمّد آیه 1)
کسانیکه کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند،(خداوند) اعمالشان را تباه گردانید.
در میان یکصد و چهارده سوره قرآن کریم، در یازده سوره، اولین آیه درباره تهدید یا توبیخ دشمنان است:
1. سوره انعام. «... ثمّ الّذین کفروا بربّهم یعدلون»... امّا کافران برای پروردگارشان شریک قرار میدهند.
2. سوره توبه. «برائة من اللّه و رسوله» خداوند و رسول او از کفّار برائت دارند.
3. سوره احزاب. «یا ایّها النبیّ اتّق اللّه ولا تطع الکافرین و المنافقین» ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کفّار و منافقان پیروی نکن.
4. سوره محمّد. «الّذین کفروا و صدّوا عن سبیل اللّه»
5. سوره ممتحنه. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تتّخذوا عدوّی و عدوّکم اولیاء» ای اهل ایمان! دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست خود قرار ندهید.
6. سوره منافقون. «اذا جاءک المنافقون...» هرگاه منافقین نزد تو آمدند... .
7. سوره معارج. «سئل سائل بعذاب واقع» یکی از منافقان و دشمنان تقاضای عذاب کرد.
8. سوره بیّنه. «لم یکن الّذین کفروا من اهلالکتاب والمشرکین منفکّین حتّی تأتیهم البیّنة» کفّار از اهل کتاب و مشرکان، از کفر و شرک دستبردار نیستند، مگر آن که برایشان شاهد و بیّنه بیاید.
9. سوره فیل. «ألمتر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل» آیا ندیدی که پروردگارت با سپاه فیل چه کرد؟
10. سوره کافرون. «قل یا ایّها الکافرون» ای پیامبر! به کافران بگو.
11. سوره مسد. «تبّت یدا ابی لهب و تب» دستان ابولهب بریده باد.
پرتوی از نور (11) » سیمایی از منافقان
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَاْ أَخْبَارَکُمْ (سوره محمّد آیه 31)
ما قطعاً شما را میآزماییم تا از میان شما مجاهدان و صابران را معلوم بداریم و اخبار (و اعمالتان) را آزمایش خواهیم کرد.
از آیه 16 تا اینجا، بارها سخن از منافقان و بیماردلان به میان آمد و سیمایی از آنان ترسیم شد که به جمع بندی آن اشاره میکنیم:
1. تحقیر گفتههای پیامبر. «ماذا قال آنفا» (آیه 16)
2. ترس از فرمان جهاد. «ذکر فیها القتال رایت الّذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشیّ علیه» (آیه 20)
3. فساد در زمین و قطع رحم. «تفسدوا فی الارض و تقطّعوا ارحامکم» (آیه 22)
4. ارتداد و برگشت از حق. «ارتدّوا علی ادبارهم من بعد ما تبیّن» (آیه 25)
5. به وعدههای شیطان فریفته میشوند. «الشیطان سوّل لهم و املی لهم» (آیه 25)
6. توطئهگری و اعلام همکاری با سایر مخالفان. «سنطیعکم فی بعض الامر» (آیه 26)
7. پیروی از کارهایی که سبب خشم الهی است. «اتّبعوا ما اسخط اللّه» (آیه 28)
8. ناخشنودی از کارهایی که سبب رضای الهی است. «کرهوا رضوانه» (آیه 28)
9. کینه توزی. «ام حسب الّذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج اللّه اضغانهم» (آیه 29)
پرتوی از نور (11) » صلح حدیبیه
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً * لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّ
سْتَقِیماً * وَ یَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً (سوره فتح آیات 1-3)
همانا ما گشایش آشکاری را برای تو پیش آوردیم. تا خداوند برای تو گناهِ پیش و پس (از هجرت را که کفّار مکّه به تو نسبت میدهند) ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید. و خداوند تو را با پیروزی شکست ناپذیری یاری نماید.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در ماه ذی القعده سال ششم هجرت، به قصد سفر حج به سوی مکّه حرکت کرد و مسلمانان را به شرکت در این سفر، تشویق نمود و سرانجام با جمعیّت یک هزار و چهارصد نفری، با لباس احرام به سوی مکّه حرکت کردند. خبر به مشرکان مکّه رسید و در نزدیکی مکّه (روستای حدیبیّه) راه را بر مسلمانان بستند و مانع ورود آنان به مکّه شدند.
در این ماجرا، نمایندگانی از دو طرف برای گفتگو رفت و آمد کردند، نماینده مشرکان هنگامیکه دید مسلمانان چنان شیفته پیامبرند که قطرات آب وضوی پیامبر را برای تبرک برمی دارند، به مشرکان گفت: با این عشق و علاقهای که مردم به محمّد دارند، نمیتوانید آنها را از او جدا کنید.
عثمان به عنوان سفیر مسلمانان برای مذاکره به مکّه رفت؛
امّا شایع شد که او را در مکّه به قتل رساندهاند. پیامبرصلی الله علیه وآله برای آمادهباش مسلمانان، در زیر درختی با یارانش تجدید بیعت کرد که این بیعت، بیعت رضوان نام گرفت.
پس از چند روز، عثمان به سلامت برگشت و با حضور نمایندگان دو طرف، صلح نامهای در چند ماده تهیه و توسط حضرت علیعلیه السلام نوشته شد و به امضای طرفین رسید. از جمله اینکه دو گروه متعهد شدند:
تا ده سال، جنگی میان آنان صورت نگیرد.
مسلمانان از همانجا برگردند و سال آینده به مدت سه روز برای عمره به مکّه بیایند.
به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله شترانی را که برای حج آورده بودند، در همانجا قربانی کردند و سرهای خود را تراشیده و از احرام خارج شدند و به مدینه بازگشتند.
گرچه مسلمانان به حج نرفتند؛ ولی این صلح نامه و مفاد آن که تعطیل شدن جنگ به مدت ده سال و آزاد شدن مراسم عمره بود، برای مسلمانان پیروزی آشکاری به حساب میآمد. زیرا پایانی بر خصومتورزی آشکار مشرکان و گشودن راهی برای تبلیغ دین و تجدید قوای مسلمانان بود و زمینهساز فتح مکّه گشت.
در ماجرای صلح حدیبیّه، حضرت علیعلیه السلام به فرمان پیامبرصلی الله علیه وآله صلحنامه را با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آغاز کردند، مشرکان گفتند: ما قبول نداریم و حضرت، آن را به «بسمک الّلهم» تغییر دادند، سپس مشرکان از کلمه «رسول اللّه» ایراد گرفتند که باید حذف شود. بار دیگر پیامبرصلی الله علیه وآله این
برخورد را با آرامش پذیرفت و لقب «رسول اللّه» را حذف کردند، این نمونه حمیّت مشرکان
و نزول سکینه بر حضرت و یارانش بود.
در سال ششم هجری پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خواب دیدند که مسلمانان، آسوده خاطر وارد مسجد الحرام شده، در حالیکه سرهای خود را تراشیده و کوتاه کردهاند مراسم عمره انجام دادند. بعد از این خواب بود که پیامبر همراه مسلمانان به قصد انجام مراسم حرکت کرده و تا پشت دروازههای مکّه در حدیبیّه رفتند. کفّار از ماجرا آگاه شده و راه را بر آنان بستند و تصمیم بر کشتار مسلمان گرفتند. پیامبرصلی
الله علیه وآله نیز از مسلمان پیمان وفاداری گرفتند،خداوند برای مسلمانان، صلح پیش آورد، زیرا در این هجوم، بعضی از مسلمانان مقیم مکّه که ناشناخته بودند، به ناحق کشته میشدند و مسلمانان ناخواسته گرفتار پرداخت دیه و زخم زبان کفّار شده و بسیاری در آتش فتنه میسوختند، در این صلح برکاتی بود و در این مدت گروه زیادی به اسلام ملحق شدند.
امّا بعضی از مسلمانان نگران بودند که چرا خواب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تعبیر نشد؟ حضرتصلی الله علیه وآله فرمودند: «لازم نیست این خواب در این سال تعبیر و محقّق شود».
به هر حال مسلمان به مدینه بازگشتند و طبق قرارداد صلحنامه، در سال بعد سه روز مکّه را خالی کردند و مسلمانان با آسودگی خاطر اعمال عمره را با شکوه فراوان انجام دادند. البتّه کفّار پیمان شکستند و مسلمانان در سال هشتم هجری مکّه را بدون خونریزی فتح کردند.
پرتوی از نور (11) » ممنوعیت تقدّم بر خدا و رسول
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(سوره حجرات آیه 1)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! (در هیچ کاری) بر (حکم) خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید که خداوند شنوا و دانا است.
به چند نمونه تاریخی از پیشی گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده، توجّه کنیم:
1. در عید قربان، گروهی قبل از پیامبرصلی الله علیه وآله قربانی کردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»(1)
2. پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله گروهی را برای تبلیغ نزد کفّار فرستاد. کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیلهی بنیعامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند، در حالیکه آن دو نفر بیتقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(2)«لاتقدّموا بین
یدی اللَّه و رسوله»
3. قوم بنیتمیم از پیامبرصلی الله علیه وآله امیر و حاکم خواستند. خلیفهی اوّل و دوّم هر کدام شخصی را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره میکردند که کاندیدای من بهتر است، آیه نازل شد: «لاتقدّموا بین یدی اللَّه... و لاترفعوا اصواتکم»(3)
4. امام معصومعلیه السلام به شخصی فرمود: این دعا را بخوان: «لا
اله الاّ اللّه...» تا آنجا که میفرماید: «یُحیی و یُمیت». شنونده از پیش خود جملهای اضافه کرد و گفت: «و یمیت و یحیی» حضرت فرمودند: «جملهی تو صحیح است؛ امّا آنچه من میگویم بگو و سپس آیهی «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله» را برای او تلاوت فرمودند».(1)
5. بعضی اصحاب پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند: من خودم غذا میخورم، میخوابم و با همسرم زندگی میکنم. راه و روش و سیرهی زندگی من این است، پس هرکس از این راه پیروی نکند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتی فلیس منّی»(33)
6. با اینکه پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعی و قانونی اعلام فرمودند؛ امّا خلیفهی دوم آن را حرام کرد. این خود، نوعی پیش افتادن از پیامبرصلی الله علیه وآله است که در این آیه از آن نهی شده است. «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»
7. در سال هشتم هجری که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله برای فتح مکه از مدینه حرکت کردند، بعضی از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند، با اینکه میدانستند مسافر روزه ندارد و میدیدند که پیامبرصلی الله علیه وآله افطار کرده است. اینها در واقع از پیامبرصلی الله علیه وآله پیشی گرفتند.
1) 32) خصال صدوق، ج2، ص62.
پرتوی از نور (11) » مقدّسات در اسلام
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (سوره حجرات آیه 2)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! (در گفتگو با پیامبر) صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفتوگو میکنید، با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا (به خاطراین بیادبی،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید.
در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ میگزارند. شهرها، خیابانها، دانشگاهها، فرودگاهها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نامگذاری میکنند. در اسلام نیز برخی افراد و حتّی برخی گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشهی قداست و کرامت هر چیزی، وابستگی آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگی بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژهی آن را حفظ کنیم؛ امّا مقدّسات:
1. خداوند سرچشمه قدس است و مشرکان که دیگران را با خدا یکسان میپندارند، در قیامت به انحراف خود اقرار خواهند کرد و به معبودهای خیالی خود خواهند گفت: رمز بدبختی ما این است که شما را با پروردگار جهانیان یکسان میپنداشتیم.«اذ نُسوّیکم بِربّ العالَمین»(1)
1) 34) شعراء، 98.
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنی ما باید برای خدا آن احترام وقداستی را بپذیریم که هیچگونه عیب ونقصی برای او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّک الاعلی»(1)
2. کتاب خدا نیز احترام و قداست ویژهای دارد. وقتی خداوند قرآن را عظیم میداند،(2)پس ما باید آن را تعظیم کنیم، وقتی قرآن را کریم میداند،(3)ما باید آن را تکریم کنیم، و چون قرآن را مجید میداند،(4)ما باید آن را تمجید کنیم.
3. رهبران الهی، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و اهلبیت او، دارای مقام مخصوصی هستند که در این سوره پارهای از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است: بر آنان پیشی نگیریم، بلندتر از آنان صحبت نکنیم و در آیات دیگر، فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است.(5)
البتّه باید به این نکته توجّه کنیم که پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(6)و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام کسانیکه به نحوی به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علمای ربّانی و فقهای عادل و مراجع تقلید که به فرمودهی روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم
است. چنانکه در حدیث میخوانیم: «کسیکه سخن فقیه عادل را رد کند، مثل کسی است که سخن اهلبیت پیامبرعلیهم السلام را رد
کرده و کسیکه سخن آنان را رد کند، مثل کسی است که سخن خدا را رد کرده باشد».(1)
نه تنها شخص پیامبران، بلکه آنچه مربوط به آنان است، قداست و کرامت دارد. در قرآن میخوانیم: صندوقی که موسیعلیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و بعداً یادگارهای موسی و آلموسی در آن نگهداری میشد، به قدری مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل میکردند و باعث پیروزی بر دشمنان میشد.(2)
4. در اسلام، والدین از کرامت و قداست خاصّی برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به یکتاپرستی، احسان به پدر و مادر مطرح شده(3)و تشکّر از آنان، در کنار تشکّر از خداوند آمده است.(4)
احترام والدین تا آنجا است که نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صدای خود را بلندتر از صدای آنها قرار ندهید، سفری که سبب اذیّت آنان میشود، حرام است و باید در آن سفر نماز را کامل خواند.
5. در اسلام، بعضی زمانها مثل شب قدر، بعضی مکانها مثل مسجد، بعضی سنگها مثل حجرالاسود، بعضی آبها مثل زَمزم، بعضی خاکها مثل تربت امام حسینعلیه السلام، بعضی
لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و باید برای آنها احترام خاصّی قائل شد.
در قرآن میخوانیم: حضرت موسی به احترام وادی مقدّس، هنگام ورود به آنجا کفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیک انّک بِالوادِ المقدّس طُوی»(1)
مسجدالحرام مکان مقدّسی است که مشرک، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشرکون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(2)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامیکه به مسجد میروید، زیبا و پاکیزه بروید. «خُذوا زینَتکم عند کلّ مسجد»(3)و فرد جُنُب و ناپاک، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابری سبیل»(4)
مسجد به قدری عزیز است که افرادی مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زکریّا و مریمعلیهم السلام مسئول تطهیر آن بودهاند. «طَهّرا بَیتی»(5)حتّی مادر مریم که خیال میکرد فرزندش پسر است، نذر کرد او را خادم مسجدالاقصی قرار دهد. «انّی نَذَرتُ لَک ما فی بَطنی مُحرّراً»(50)
6. انسان با ایمان نیز دارای قداست وکرامت است، تا آنجاکه آبروی مؤمن از کعبه بیشتر است و آزار و غیبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّی بعد از مرگ نیز نبش قبر او حرام است.
پرتوی از نور (11) » فسق چیست و فاسق کیست؟
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (سوره حجرات آیه 6)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برای شما خبری مهم آورد تحقیق کنید، مبادا (از روی زودباوری و شتابزدگی تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به قومی آسیب رسانید، سپس از کرده خود پشیمان شوید.
«فِسق» در لغت به معنای خارج شدن است و در اصطلاح قرآنی، به خارج شدن از راه مستقیم گفته میشود. این کلمه در برابر عدالت به کار میرود و فاسق به کسی گویند که مرتکب گناه کبیرهای شود و توبه نکند.
واژه «فِسق»، در قالبهای گوناگون، پنجاه و چهار بار در قرآن به کار رفته است از جمله:
1. در مورد انحرافات فرعون و قوم او: «انّهم کانوا قَوماً فاسقین»(1)
2. در مورد افراد چندچهره ومنافق: «انّ المنافقین همُ الفاسقون»(2)
3. در مورد آزار دهندگان به انبیا و سرکشان از دستورات آنان: «قالوا یا موسی انّا لنندخلها... القوم الفاسقین»(3)
4. در مورد کسانیکه طبق قانون الهی داوری و قضاوت نمیکنند: «و مَن لم یحکم بما اَنزلَ اللّه فَاولئک هم الفاسقون»(4)
5. در مورد حیله گران: «...بما کانوا یَفسقون»(5)
6. در مورد کسانیکه وظیفهی مهم امر به معروف و نهی از منکر را رها میکنند: «اَنجَینا الّذین یَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذین ظلموا... بما کانوا یَفسقون»(1)
7. در مورد کسانیکه خانه، تجارت، فامیل و مادّیات را بر جهاد در راه خدا ترجیح میدهند: «ان کان آبائکم... اَحبّ... واللّه لا یَهدِی القومَ الفاسقین»(2)
8. در مورد گناهان علنی و انحرافات جنسی و شهوترانیهای ناروا. (قرآن به قوم لوط که گناه را در مجالس علنی و بیپروا انجام میدادند، لقب فاسق داده است) «رِجزاً من السماء بما کانوا یَفسقون»(3)
9. در مورد بهرهگیری از غذاهای حرام: «حُرّمت علیکم المَیتَةُ و الدّم... ذلکم فِسق»(4)
10. در مورد تهمت زدن به زنان پاکدامن: «یَرمُونَ المحصنات... اولئک هم الفاسقون»(5)
پرتوی از نور (11) » تحقیق، داروی دردهای اجتماعی
در طول تاریخ، انبیا با مردم و اجتماعاتی روبرو بودهاند که به انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی مبتلا بودهاند و حتّی امروز با آن همه پیشرفتهای مهمی که در زندگی بشر شده است، هنوز آن بیماریها به قوّت خود باقی است. بیماریهایی همچون:
- تقلید کورکورانه از نیاکان و پیروی از عادات وآداب ورسوم
خرافی.
- پیروی از خیالات، شایعات، پیشگویی و رؤیاهای بیاساس.
- داوری و موضعگیری بدون علم، ستایش یا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم.
- داوریی شفابخش برای همه آن بیماریها، تحقیق و بررسی است که در این آیه آمده است.
- اگر جامعه اهل دقّت و تحقیق و بررسی باشد، همهی این آفات و بلاهای اجتماعی یکسره درمان میشود.
مشابه این آیه، آیه 94 سوره نساء است که میفرماید: «یاایّها الّذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبیّنوا و لاتقولوا لمن ألقی الیکم السّلام لستَ مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعند اللّه مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمَنّ اللّه علیکم فتبیّنوا اِنّ اللّه کان بما تعملون خبیراً» ای مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام برمیدارید و سفر میکنید، تحقیق و بررسی کنید و به کسی که اظهار ایمان میکند
نگوئید تو مؤمن نیستی و بخاطر به دست آوردن غنائم بیگناهی را نکشید. زیرا نزد خدا غنائم فراوانی است.
چنانکه در تاریخ آمده است: پس از جنگ خیبر، پیامبرصلی الله علیه وآله شخصی به نام اُسامةبن زید را همراه گروهی از مسلمانان به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای فدک بودند فرستاد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذِمّه دعوت نماید، یکی از یهودیان (به نام مِرداس) با شنیدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه کوهی قرار داد و با گفتن «لا اله الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد.
اُسامه به گمان اینکه او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعی نیست، او را کشت.
رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آیه فوق نازل شد.
پرتوی از نور (11) » خبر در اسلام
اسلام دربارهی چگونگی سخن و نقل خبر تأکیدهای فروانی کرده است از جمله:
الف: قرآن از کسانیکه هر خبری را میشنوند و نسنجیده آن را نشر میدهند، به شدّت انتقاد کرده و میفرماید: خبر را به اهل استنباط عرضه کنید و اگر حقّانیّت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش کنید.(1)
ب: قرآن برای کسانیکه با پخش اخبار دروغ، در جامعه دغدغه ایجاد میکنند، کیفری سخت معیّن فرموده است.(2)
ج: پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در سال آخر عمر شریف خود در سفر حج فرمودند: «کسانیکه خبرهای دروغی از من نقل میکنند، زیادند و در آینده زیادتر خواهند شد، هر کس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جایگاهش دوزخ است و هر چه از من شنیدید به قرآن و سنّت من عرضه کنید، پس اگر موافق آن دو بود بپذیرید وگرنه ردّ کنید».(3)
د: امام صادقعلیه السلام به کسیکه خبرهای دروغی را به پدرش امام باقرعلیه السلام نسبت میداد لعنت کردند و فرمودند: «هر چه از ما شنیدید، اگر شاهد و گواهی از قرآن یا سایر سخنان ما بر آن پیدا کردید بپذیرید وگرنه نپذیرید».(4)
ه: امام رضاعلیه السلام فرمودند: «سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسولخداصلی الله علیه وآله است».(1)
و: یکی از مهمترین علوم اسلامی، علم رجال است که برای شناخت خبر صحیح از غیر صحیح، افرادی را که حدیث نقل میکنند، مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهد.
پرتوی از نور (11) » عدالت
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُواْ الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (سوره حجرات آیه 9)
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس میان آنان صلح و آشتی برقرار کنید. سپس اگر یکی از دو گروه بر دیگری تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز برداشت)، میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.
در این آیه، سه بار سخن از برقراری صلح و اصلاح میان مردم بر اساس عدالت به میان آمده است: «فاصلِحوا بینهما بالعَدل و اقسِطوا انّ اللَّه یحبّ المقسطین»
اصولاً، آفرینش بر اساس حقّ وعدل است. «بالعَدلِ قامَت السّموات»(2)و بعثت انبیا برای آن بوده است که مردم به عدالت قیام کنند. «لِیَقومَ النّاس بِالقِسط»(3)
در جوامع امروزی، تحقّق عدالت ملازم قانونمداری و بیعدالتی مرادف قانون گریزی است؛ امّا کدام قانون؟ قانونی که ساخته دست بشری همچون خودماست؟ قانونی که هر روز در حال تغییر و تحوّل است؟ قانونی که در آن منافع افراد و احزاب نهفته و برخاسته از افکار ناپخته و اطلاعات محدود و تحت تأثیر تهدیدها، تطمیعها و هوسهای خود و دیگران وضع شده است؟ قانونی که قانونگذارش انواع قانون گریزیها دارد و
خود به آن عمل نمیکند؟
آیا این قوانین میتواند برای انسان قداست و کرامت داشته باشد و برای جامعه، عدالت و امنیّت را به ارمغان آورد؟
آنچه میتواند صلح و عدالت را در جامعه حاکم سازد و از هرگونه خطا و نقص به دور باشد، قوانین الهی است که توسط پیامبران به بشر عرضه شده است. قوانینی که خالق انسان بر پایهی علم وحکمت ولطف بینهایت وضع کرده و آورندهی آن اوّلین عامل به آن است.
پرتوی از نور (11) » اخوّت و برادری
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ(سوره حجرات آیه 10)
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادران خود، (در صورت اختلاف و نزاع) صلح و آشتی برقرار کنید و از خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.
از امتیازات اسلام آن است که اصلاحات را از ریشه شروع
میکند. مثلا میفرماید: «اِنّ العِزّة لِلّه جَمیعاً»(1)تمام عزّت برای خداست، چرا به خاطر کسب عزّت به سراغ این و آن میروید؟ یا میفرماید: «انّ القوّة لِلّه جَمیعاً»(2)تمام قدرتها از اوست، چرا هر ساعتی دور یک نفر میچرخید!؟ در این آیه نیز میفرماید: همهی مؤمنین با یکدیگر برادرند، بعد میفرماید: اکنون که همه برادر هستید، قهر و
جدال چرا؟ همه با هم دوست باشید.
بنابراین برای اصلاح رفتار فرد و جامعه باید مبنای فکری و اعتقادی آنان را اصلاح کرد.
طرح برادری واُخوّت وبکارگیری این واژه، از ابتکارات اسلام است.
در صدر اسلام پیامبرصلی الله علیه وآله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقهی «نخیله» حضور داشتند که جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند میان فرشتگان عقد برادری بسته است، حضرت نیز میان اصحابش عقد اُخوّت بست و هر کس با کسی برادر میشد. مثلاً:
ابوبکر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبیر، مصعب با ابوایّوب انصاری، حمزه با زیدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طیّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عایشه با حفصه، امّسلمه با صفیّه و شخص پیامبرصلی الله علیه وآله با علیعلیه السلام عقد اخوّت بستند.(3)
در جنگ اُحد، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دستور داد دو نفر از شهدا، به
نامهای عبداللَّهبن عمر و عمربن جموح را که میانشان برادری برقرار شده بود، در یک قبر دفن کنند.(1)
برادری نسبی، روزی گسسته خواهد شد، «فلا اَنساب بینهم»(2)ولی برادری دینی حتّی در قیامت پایدار است. «اِخواناً علی سُرُرٍ متقابِلین»(3)
رابطهی اُخوّت، اختصاص به مردان ندارد، بلکه این تعبیر در مورد زنان نیز بکار رفته است. «وان کانوا اِخوَة رجالاً و نساءً»(4)
دوستی و برادری باید تنها برای خدا باشد. اگر کسی با دیگری بخاطر دنیا دوست شود، به آنچه انتظار دارد نمیرسد و در قیامت نیز دشمن یکدیگر میشوند.(5)قرآن میفرماید: در قیامت، دوستان با هم دشمن میگردند جز متّقین. «الاَخلاّءُ یَومئذ بَعضهم لِبَعض عَدوٌّ الاّ المتّقین»(6)
آنچه مهمتر از گرفتن برادر است، حفظ برادری است. در روایات از کسانیکه برادران دینی خود را رها میکنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است که اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صِلْ مَن قَطعک»(7)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک جسد که اگر بخشی از آن بیمار گردد، همهی بدن ناراحت
است».(1)سعدی این حدیث را به شعر درآورده است:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
پرتوی از نور (11) » حقوق برادری
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که هر یک باید آن حقوق را ادا کنند، از جمله:
راهنمائی کند. 18. به عطسه او تهنیت گوید. 19. سلامش را پاسخ دهد. 20. به سخن وگفتهی او احترام گذارد. 21. هدیهی او را خوب تهیه کند. 22. سوگندش را بپذیرد. 23. دوست او را دوست بدارد وبا او دشمنی نکند. 24. او را در
1) 78) کافی، ج2، ص133.
حوادث تنها نگذارد. 25. هر چه را برای خود میخواهد برای او نیز بخواهد و...»(1)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله بعد از تلاوت آیه «انّما المؤمنون اِخوَة» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر یکی از آنان به کسی پناه یا اَمان داد، دیگران باید به آن تعهّد پایبند باشند و همه در برابر دشمن مشترک، بسیج شوند. «و هم یَدٌ علی مَن سَواهم»(2)
پرتوی از نور (11) » صلح و آشتی در قرآن
در قرآن، واژههای صلح، «والصُّلحُ خَیر»(3)، اصلاح، «واَصلِحوا ذاتَ بینکم»(4)، تألیف قلوب، «فَاَلّف بین قلوبکم»(5)و سِلم، «اُدخلُوا فِی السِّلم کافّة»(6)نشاندهندهی توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگی مسالمتآمیز و شیرین است.
از نعمتهای الهی که خداوند در قرآن مطرح کرده است، اُلفت میان دلهای مسلمانان است. چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان میفرماید: «کُنتم اَعداء فَاَلّفَ بین قلوبکم»(7)به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید، پس خداوند میان دلهای شما الفت برقرار کرد. چنانکه میان قبیلهی اوس و خزرج یکصد و بیست سال درگیری و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.
اصلاح و آشتی دادن، سبب دریافت بخشودگی و رحمت از
جانب خداوند شمرده شده است. «ان تُصلحوا و تتّقوا فانّ اللَّه کان غفوراً رحیماً»(1)و هر کس واسطهگری خوبی میان مسلمین انجام دهد، پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَن یَشفَع شَفاعةً حَسنة یَکن لَه نَصیبٌ منها»(2)
اسلام برای اصلاح میان مردم، احکام ویژهای قرار داده است، از جمله:
1. دروغ که از گناهان کبیره است، اگر برای آشتی واصلاح گفته شود، جرم و گناهی ندارد. «لا کِذبَ علی المُصلِح»(3)
2. نجوا و درگوشی سخن گفتن که از اعمال شیطان و مورد نهی است،(4)اگر برای اصلاح و آشتی دادن باشد، منعی ندارد. «لا خَیرَ فی کثیر مِن نَجواهم الاّ مَن اَمر بِصدَقةٍ او مَعروفٍ او اِصلاح بین النّاس»(5)
3. با اینکه عمل به سوگند، واجب و شکستن آن حرام است؛ امّا اگر کسی سوگند یاد کند که دست به اصلاح و آشتی دادن میان دو نفر نزند، اسلام شکستن این سوگند را مجاز میداند. «ولاتجعلوا اللَّه عُرضَة لایمانکم ان...تصلحوا بین الناس»(6)
4. با اینکه عمل به وصیّت، واجب و ترک آن حرام است؛ امّا اگر عمل به وصیّت، میان افرادی فتنه و کدورت میآورد، اسلام اجازه میدهد که وصیّت ترک شود تا میان مردم صلح و صفا حاکم باشد. «فَمَن خافَ مِن مُوصٍ جَنَفاً اَو اِثماً فَأصلح بینهم فلا اِثمَ علیه»(92)
پرتوی از نور (11) » تمسخر و استهزا
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُواْ خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (سوره حجرات آیه 11)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! مبادا گروهی (از شما) گروهی دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخرهشدگان بهتر از مسخرهکنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای بد نخوانید. (زیرا) فسق بعد از ایمان، بد رسمی است، (و سزاوار شما نیست.) و هر کس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند.
استهزا، در ظاهر یک گناه؛ ولی در باطن چند گناه است؛ در مسخره کردن، گناهانِ تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنی، غیبت، کینه، فتنه، تحریک، انتقام و طعنه به دیگران نهفته است.
ریشههای تمسخر:
1. گاهی مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن میفرماید: «وَیلٌ لِکلّ هُمَزة لُمَزة، الّذی جَمع مالا و عَدّده»(1)وای بر کسیکه به خاطر ثروتی که اندوخته است، در پیش رو یا پشتسر، از دیگران عیبجویی میکند.
2. گاهی ریشهی استهزا، علم و مدرک تحصیلی است که قرآن
1) 93) همزه، 1 - 2.
درباره این گروه میفرماید: «فَرِحوا بما عِندهم مِن العِلم و حاقَ بهم ما کانوا به یَستهزؤن»(1)آنان به علمی که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره میکردند، آنها را فرا گرفت.
3. گاهی ریشهی مسخره، توانایی جسمی است. کفّار میگفتند: «مَن اَشدُّ مِنّا قُوّة»(2)کیست که قدرت و توانایی او از ما بیشتر باشد؟
4. گاهی انگیزهی مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعی است. کفّار فقرایی را که همراه انبیا بودند تحقیر میکردند و میگفتند: «ما نَراک اتّبعک الاّ الّذین هم أراذِلُنا»(3)ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمیبینیم.
5. گاهی به بهانه تفریح و سرگرمی، دیگران به تمسخر گرفته میشوند.
6. گاهی طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران میشود. گروهی، از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله دربارهی زکات عیبجویی میکردند، قرآن میفرماید: «و منهم مَن یَلمزُک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رَضوا و اِن لم یُعطوا منها اذا هم یَسخَطون»(4)ریشهی این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهی راضی میشوند؛ ولی اگر ندهی همچنان عصبانی شده و عیبجویی
مینمایند.
7. گاهی ریشهی مسخره، جهل و نادانی است. هنگامیکه حضرت موسی دستور کشتن گاو را داد، بنیاسرائیل گفتند:
آیا ما را مسخره میکنی؟ موسیعلیه السلام گفت: «أعوذُ باللّه اَن اَکونَ من الجاهلین»(98) به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم. یعنی مسخره برخاسته از جهل است و من جاهل نیستم.
یکی از کارهای مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله تغییر نام افراد و مناطقی بود که دارای نام زشت بودند.(1)زیرا نام بد، وسیلهای برای تمسخر و تحقیر است.
عقیل، برادر حضرت علیعلیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه برای تحقیر او گفت: درود بر کسیکه عمویش ابولهب، لعنت شدهی خداوند است و خواند: «تبّت یدا ابیلهب» عقیل فوری پاسخ داد: درود بر کسیکه عمّهی او چنین است و خواند: «و امراته حمّالة الحطب» (زن ابولهب، دختر عمّهی معاویه بود.)(100)
پرتوی از نور (11) » اقسام سوء ظن و بدگمانی
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ (سوره حجرات آیه 12)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها دوری کنید، زیرا بعضی گمانها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند میدانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند توبهپذیر مهربان است.
1) 99) اسد الغابة، ج3، ص76 و ج4، ص362.
سوء ظن اقسامی دارد که بعضی پسندیده و برخی ناپسند است:
1. سوءظن به خدا، چنانکه در حدیث میخوانیم: کسیکه از ترس خرج ومخارج زندگی ازدواج نمیکند، در حقیقت به خدا سوء ظن دارد؛ گویا خیال میکند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد؛ ولی اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. این سوءظن، مورد نهی است.
2. سوء ظن به مردم که در این آیه از آن نهی شده است.
3. سوء ظن به خود که مورد ستایش است. زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهای خود را بیعیب بپندارد. حضرت علیعلیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام میفرماید: یکی از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند.
آری، افرادی که خود را بیعیب میدانند، در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم، انسان چیزی نمیبیند. اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنی بزرگ شوید، جز اشیای بزرگ چیزی را نمیبینید؛ ولی اگر با نور قوی مانند پرژکتور وارد سالن شدید، حتّی اگر چوب کبریت یا ته سیگار در سالن باشد میتوانید آن را ببینید.
افرادی که نور ایمانشان کم است، جز گناهان بزرگ چیزی به نظرشان نمیآید و لذا گاهی میگویند: ما که کسی را نکشتهایم! از دیوار خانهای بالا نرفتهایم! و گناه را تنها این قبیل کارها میپندارند؛ امّا اگر نور ایمان زیاد باشد، تمام لغزشهای ریز خود را نیز میبیند و به درگاه خدا ناله
و استغفار میکند.
اگر کسی نسبت به خود خوشبین شد، هرگز ترقّی نمیکند. او مثل کسی است که دائماً به پشت سر خود و به راههای طی شده نگاه میکند و به آن مغرور میشود؛ ولی اگر به جلو نگاه کند و راههای نرفته را ببیند، خواهد دانست که نرفتهها چند برابر راههای رفته است!
توجّه به این نکته لازم است که معنای حسنظن، سادگی، زودباوری، سطحینگری و غفلت از توطئهها و شیطنتها نیست. اُمّت اسلامی هرگز نباید به خاطر حسن ظنهای نابجا، دچار غفلت شده ودر دام صیادان قرار گیرد.
پرتوی از نور (11) » غیبت چیست؟
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصی چیزی بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «دست از سر مردهها بردارید و بدیهای آنان را بازگو نکنید، کسیکه مُرد، خوبیهایش را بگویید».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند، اوّلین کسی است که به دوزخ برده میشود».(3)
امام رضاعلیه السلام از امام سجادعلیه السلام نقل میکند که هر کس از
ریختن آبروی مسلمانان خود را حفظ کند، خداوند در قیامت لغزشهای او را نادیده میگیرد.(1)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «هرکس زن یا مردی را غیبت کند، تا چهل روز نماز و روزهاش پذیرفته نمیشود».(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «در قیامت هنگامی که نامهی اعمال انسان به دست او داده میشود، عدّهای میگویند: چرا کارهای خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته میشود: خداوند، نه چیزی را کم و نه چیزی را فراموش میکند، بلکه کارهای خوب شما به خاطر غیبتی که کردهاید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگری، کارهای نیک فراوانی در نامهی عمل خود میبینند و گمان میکنند که این پرونده
از آنان نیست، به آنها میگویند: بهواسطهی غیبتشدن، نیکیهای کسیکه شما را غیبت کرده، برای شما ثبت شده است».(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله در آخرین سفر خود به مکّه فرمودند: «خون و مال و آبروی مسلمان، محترم است، همان گونه که این ماه ذیالحجة و این ایام حج محترم است».(4)
در روایات، نام غیبت کننده در کنار کسی آمده که دائماً شراب میخورد. «تحرم الجَنّة علی المغتاب ومُدمِن الخمر»(5)کسی که غیبت میکند و شراب مینوشد، از بهشت محروم است.
بر اساس روایات، کسیکه عیوب برادر دینی خود را پیگیری (و برای دیگران نقل) کند، خداوند زشتیهای او را آشکار میکند.(6)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «یک درهم ربا، از سی و شش زنا بدتر است و بزرگترین ربا، معامله با آبروی مسلمان است».(7)در حدیث میخوانیم: «نشستن در مسجد به انتظار نمازِجماعت، عبادت است البتّه مادامی که منجر به غیبت کردن از کسی نشود».(8)
پیامبرصلی الله علیه وآله در آخرین خطبه خود در مدینه فرمود: «اگر کسی غیبت کند، روزهی او باطل است».(112) یعنی از برکات و آثار معنویی که یک روزهدار برخوردار است، محروم میشود.
پرتوی از نور (11) » جبران غیبت
برای جبران غیبتهایی که در گذشته مرتکب شدهایم، اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهی کنیم که البتّه خداوند توبهپذیر است؛ امّا در صورتی که او زنده و در قید حیات است، اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کردهایم ناراحت میشود، به گفته بعضی مراجع تقلید(113)، نباید به او گفت، بلکه باید بین خود
و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسی به شنوندگان غیبت است،
به نحوی با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کنیم واگر غیبتشونده ناراحت نمیشود از خود او حلالیّت بخواهیم.
شیخ طوسی در شرح تجرید، بر اساس حدیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهی کرده و حلالیّت بخواهیم؛ امّا اگر نشینده است، باید هرگاه یادی از غیبت شونده کردیم، برای او استغفار نماییم. «انّ کفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه کلّما ذکرتَه»(1)
پرتوی از نور (11) » موارد جواز غیبت
در مواردی، غیبت کردن جایز است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1. در مقام مشورت در کارهای مهم؛ یعنی اگر شخصی دربارهی دیگری مشورت خواست، ما میتوانیم عیبهای آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.
2. برای ردّ سخن و عقیدهی باطلِ اشخاصی که دارای چنین اعتقاداتی هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنبالهرو آنها شوند.
3. برای گواهی دادن نزد قاضی، باید حقیقت را گفت گرچه
1) 114) وسائل، ج8 ، ص605.
غیبت باشد.
4. برای اظهار مظلومیّت، بیان کردن ظلم ظالم مانعی ندارد.
5. کسیکه بدون حیا و آشکارا گناه میکند، غیبت ندارد.
6. برای ردّ ادعاهای پوچ، غیبت مانعی ندارد. کسیکه میگوید: من مجتهدم، دکترم، سیّدم، و ما میدانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهی دهیم تا فریب نخورند.
پرتوی از نور (11) » شنیدن غیبت
وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث میخوانیم: «السّاکتُ شَریکُ القائل»(1)کسیکه غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس غیبتی را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او میبندد؛ ولی اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز برای او ثبت میشود. و اگر بتواند غیبت شونده را یاری کند؛ ولی یاری نکرد، در دو دنیا خوار و ذلیل میشود».(2)
در روایتی، غیبت کردن؛ کفر و شنیدن و راضی بودن به آن، شرک دانسته شده است.(117)
در آیهی 36 سوره اسراء میخوانیم: هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرند، بنابراین ما حق شنیدن هر حرفی را نداریم.
پرتوی از نور (11) » تفاوت اسلام و ایمان
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَلَکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِن تُطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (سوره حجرات آیه 14)
آن اعراب بادیهنشین گفتند: ما ایمان آوردهایم، به آنان بگو: شما هنوز ایمان نیاوردهاید، بلکه بگوئید: اسلام آوردهایم و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذرّهای از اعمال شما کم نمیکند. همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
اسلام، رنگ ظاهری است؛ ولی ایمان تمسّک قلبی است. امام صادقصلی الله علیه وآله به مناسبت آیهی «و مَن اَحسَنُ من اللَّه صِبغَة»(1)فرمود: «رنگ الهی اسلام است، و در تفسیر آیهی «فقد استَمسَک بِالعُروَة الوثقی»(2)فرمود: تمسّک به ریسمان محکم الهی، همان ایمان است».(3)
2. تفاوت در انگیزه.
گاهی انگیزهی اسلام آوردن، حفظ یا رسیدن به منافع مادّی است؛ ولی انگیزهی ایمان حتماً معنوی است. امام صادقعلیه السلام فرمودند: «با اسلام آوردن، خون انسان حفظ میشود و ازدواج با مسلمانان حلال میشود؛ ولی پاداش اخروی بر اساس ایمان قلبی است».(4)
3. تفاوت در عمل.
اظهار اسلام، بدون عمل ممکن است؛ ولی ایمان باید همراه عمل باشد، چنانکه در حدیث میخوانیم: «الایمانُ اِقرارٌ وعَمَل و الاسلام اِقرارٌ بلاعَمَل»(1)بنابراین در ایمان، اسلام نهفته است؛ ولی در اسلام ایمان نهفته نیست.
در حدیث دیگری، اسلام، به مسجد الحرام وایمان به کعبه تشبیه شده که در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است.(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «ایمان، چیزی است که در قلب مستقر میشود و انسان به وسیله آن به خدا میرسد و عمل، آن باور قلبی را تصدیق میکند؛ ولی اسلام چیزی است که در گفتار و رفتار ظاهر میگردد، گرچه در قلب جای نگرفته باشد».(3)
5. تفاوت در رتبه.
در حدیث میخوانیم: ایمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ایمان و یقین، بالاتر از تقوا است و در میان مردم چیزی کمیابتر از یقین نیست.(125)
پرتوی از نور (11) » سیمای مؤمن واقعی
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْیَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (سوره حجرات آیه 15)
مؤمنان، تنها کسانی هستند که به خدا ورسولش ایمان آورده و دچار تردید نشدند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند. اینانند که (در ادّعای ایمان) راستگویانند.
چهار آیهی قرآن با جمله «انّما المؤمنون» شروع شده که ترسیم سیمای مؤمن واقعی است:
1. «انّما المؤمنون الّذین اذا ذُکر اللَّه وَجِلتْ قلوبهم و اذا تُلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربّهم یَتوکّلون»(1)مؤمنان واقعی کسانی هستند که هرگاه نام خداوند برده شود، دلهایشان میلرزد و همینکه آیات الهی بر آنان تلاوت شود، بر ایمانشان افزوده میگردد وتنها بر خدا تکیه میکنند.
2. «انّما المؤمنون الّذین آمنوا باللّه و رسوله و اذا کانوا معه علی امرٍ جامع لم یَذهَبوا حتّی یَستأذِنوه...»(2)مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان دارند و هرگاه در یک کار دسته جمعی با پیامبر هستند، بدون اجازهی حضرت از صحنه خارج نمیشوند.
3 و 4. در همین سوره مطرح شده است؛ یک بار در آیه دهم، «انّما المؤمنون اخوة...» و بار دیگر در همین آیه.
اگر این چهار آیه را در کنار هم بگذاریم، سیمای مؤمنان
صادق و واقعی را کشف میکنیم. همانان که قرآن دربارهشان فرمود: «اولئک هم المؤمنون حقّا»(128) و«اولئک هم الصادقون»
بنابراین مؤمنان واقعی کسانی هستند که:
1. دلهای آنان به یاد خدا بتپد. نه با مال و مقام و... «اذا ذکر اللَّه وَجِلَت قلوبهم»
2. دائماً در حال حرکت و تکامل هستند و توقّفی در کارشان نیست و در برابر هر پیام الهی؛ متعهّد، عاشق و عامل هستند. «و اذا تُلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا»
3. تنها تکیهگاه آنان ایمان به خداست. نه قراردادها و وابستگیهای به شرق و غرب و... «علی ربّهم یَتوکّلون»
4. در نظام اجتماعی، پیرو رهبر الهی هستند و بدون دستور او حرکتی نمیکنند و نسبت به او وفادارند. «اذا کانوا معه علی امرٍ جامع لم یَذهَبوا حتّی یَستأذنوه»
5. خود را برتر از دیگران ندانند و با همه به چشم برادری نگاه کنند. «انّما المؤمنون اخوة»
6. ایمان آنان پایدار است. ایمانشان بر اساس علم، عقل و فطرت است و به خاطر عمل به آنچه میدانند، به درجهی یقین رسیدهاند و تبلیغات و حوادث تلخ و شیرین آنان را دلسرد و دچار تردید نمیکند. «ثمّ لم یَرتابوا»
7. هر کجا لازم باشد، با مال وجان از مکتب دفاع میکنند. «و جاهدوا باَموالهم و انفسهم»
پرتوی از نور (11) » آداب مهمانی
هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ * إِذْ دَخَلُواْ عَلَیْهِ فَقَالُواْ سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ * فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَآءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ (سوره ذاریات آیات 24-27)
آیا داستان میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آنگاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند. (ابراهیم در پاسخ) گفت: سلام، شما را نمیشناسم. پس پنهانی به سراغ خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریان شدهای) را آورد. پس غذا را نزدیک مهمانان گذارد، (ولی با تعجب دید دست به سوی غذا نمیبرند،) گفت: چرا نمیخورید؟!
از این آیات وآیات پس از آن، برخی آداب مهمانی به دست میآید که به آن اشاره میکنیم:
1. مهمان، محترم است. «ضیف... المکرمین»
2. مهمان، وقتی وارد شد، سلام کند. «قالوا سلاماً»
3. جواب سلام او لازم است. «قال سلام»
4. صاحب خانه دور از چشم مهمان به سراغ تهیه غذا برود. «فراغ»
5. غذا را در خانه تهیه کنیم. «الی اهله»
6. پذیرایی سریع باشد. «فجاء» (حرف «فاء» نشانه سرعت و زمانی کوتاه است)
7. بهترین غذاها فراهم شود. «بعجل سمین»
8. مهمان را نزد سفره نبریم، بلکه سفره را نزد مهمان بیاندازیم. «فقرّبه الیهم»
9. از مهمان نپرسیم که غذا خوردهای یا نه. «فراغ الی اهله فجاء» (حضرت ابراهیم بدون پرسش از مهمان، به سراغ خانواده و تهیه غذا رفت)
10. شخصاً از مهمان پذیرایی کنیم. «فجاء» (خود حضرت غذا آورد)
11. غذا در دسترس مهمان باشد. «فقرّبه الیهم»
12. مهمان غذا را بپذیرد و میل کند که صاحب خانه دغدغه نداشته باشد. «الا تأکلون»
13. اول پذیرایی، بعد گفتگو. «فجاء بعجل سمین...» بعد پرسیدند: «فما خطبکم ایها المرسلون»
14. اگر مهمان خبر تلخ و شیرینی دارد، اول خبر شیرین و سپس تلخ را عنوان کند. «بشرنا... ارسلنا الی قوم مجرمین» (ابتدا بشارت فرزند سپس نزول عذاب بر مجرمان)
پرتوی از نور (11) » آرزو در آیات و روایات
أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّی * فَلِلَّهِ الْأَخِرَةُ وَالْأُوْلَی * وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِی السَّمَوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَآءُ وَیَرْضَی (سوره نجم آیات 24-26)
آیا (میپندارید که) انسان، به هر چه آرزو دارد میرسد؟ پس آخرت و دنیابرای خداوندست و چه بسا فرشتگانی که در آسمانها هستند، (ولی) شفاعت آنان سودی ندارد، مگر بعد از آنکه خداوند برای هر که بخواهد و رضایت دهد، اجازه شفاعت دهد.
نگاهی به مبحث آرزو با توجه به آیات و روایات:
ارزش آرزو:
آرزو عامل و انگیزه حرکت و رشد است. رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها»(1)اگر آرزو نبود، نه مادری کودک خود را شیر میداد و نه کشاورزی درختی را میکاشت.
حضرت عیسیعلیه السلام، پیرمردی را دید که بیل در دست دارد و زمین را شخم میزند، گفت: خدایا! آرزو را از این مرد بگیر. دید پیرمرد بیل را کنار گذاشت و خوابید. پس از مدتی، حضرت عیسی از خدا خواست که آرزو به او برگردد، مشاهده کرد که پیرمرد بلند شد و شروع به کار کرد.(2)
مهار کردن آرزو:
آرزوها باید در چارچوب امکانات، استعدادها، شرایط و ظرفیّت باشد وگرنه سر از موهومات در میآورد. امام
علیعلیه السلام فرمودند: «بیشترین ترس من بر شما، از هوا پرستی و آرزوهای طولانی است».(1)
آرزوهای منفی:
در قرآن از بعضی آرزوها انتقاد و نهی شده است. نظیر کسانیکه آرزو داشتند ثروت قارون را داشته باشند و میگفتند: «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون»(2)
یا آرزو دارند مورد ستایش نابجا قرار گیرند: «یحبّون أن یحمدوا بما لم یفعلوا»(3)
یا آرزو دارند بر دیگران برتری داشته باشند. «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوّاً فی الارض»(4)
بارها خداوند با جملات: «لا تعجبک اموالهم»(5)و «لا تمدّنّ عینیک»(6)مؤمنان را از نگاههای آرزومندانه به سرمایه داران و مرفّهان باز داشته است.
آرزوهایی که به آن نمیرسند:
در قیامت بارها مجرمان «یا لیتنی» (ای کاش) میگویند؛ ولی چه سود:
«یا لیتنی کنت ترابا»(7)ای کاش خاک بودم. (خاک، یک دانه میگیرد و یک خوشه میدهد. خاک، فاضلاب را میگیرد و آب زلال میدهد؛ ولی بعضی انسانها جز فسادکاری نمیکنند.)
«یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا»(1)ای کاش با پیامبر یک راهی را انتخاب کرده بودم.
«یا لیتنی لم اوت کتابیه»(2)ای کاش نامه عمل به دستم نمیرسید.
«یا لیتنی قدّمت لحیاتی»(3)ای کاش برای روز حیاتم که امروز است، چیزی از پیش فرستاده بودم.
«یا لیتنا نردّ و لا نکذّب»(4)ای کاش به دنیا بازگشته و دیگر تکذیب نمیکردیم.
پرتوی از نور (11) » شفاعت و شبهات آن
سؤال: آیا شفاعت یک نوع پارتی بازی نیست؟
پاسخ: هرگز، زیرا:
الف: کسی مورد شفاعت قرار میگیرد که با فکر و عمل، برای خود استحقاق شفاعت را ایجاد کرده باشد. بنابراین بر خلاف پارتی، شفاعت قانون و ضابطه دارد.
ب: در شفاعت، حقی از بین نمیرود؛ ولی در پارتی بازیحقوق دیگران ضایع میشود.
ج: شفاعت کننده، از شفاعت شونده انتظاری ندارد، بر خلاف پارتیبازی که شخصی که کار را انجام داده است، انتظاراتی دارد.
د: هدفِ شفاعت کننده، رستگاری شفاعت شونده است؛ ولی هدف در پارتیبازی کامیابی دنیوی است.
ه: شفاعت، وسیله تربیت و رشد است، زیرا شفاعت شونده با اولیای خدا که شفاعت کننده هستند، رابطهی معنوی برقرار میکند.
«لمن یشاء» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف: هر کسی را که خدا بخواهد به او اجازه شفاعت کردن میدهد.
ب: هر کسی را که خدا بخواهد به او اجازه شفاعت شدن میدهد.
سؤال: آیا شفاعت موجب تشویق انسانها به گناه نمیشود؟
پاسخ: هرگز، زیرا اولاً معلوم نیست چه کسی شفاعت میشود و ثانیاً اگر ساختن یک دارو برای رفع مسمومیّت، انسانها را به مسموم شدن و زهر خوردن تشویق میکند؟!
پرتوی از نور (11) » سیمای دنیا در قرآن
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * ذَلِکَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَی (سوره نجم آیات 29-30)
پس، از هر که از یاد ما رویگرداند و جز زندگی دنیا را خواستار نبود رویگردان . آن، آخرین درجه از علم و شناخت آنان است. همانا پروردگار تو کسانی را که از راه او گمراه شدهاند، بهتر میشناسد و کسانی را که هدایت یافتهاند، بهتر میداند.
به مناسبت جمله «و لم یرد الاّ الحیاة الدنیا» مطالبی درباره دنیا نقل میکنم:
1. دنیا کم است. «متاع الدنیا قلیل»(1)
2. دنیا فانی و عبورگاه است نه توقفگاه. «ما عندکم ینفد»(2)
3. دنیا جز لهو و لعب نیست. «و ما هذه الحیاة الدنیا الاّ لهو و لعب»(3)
4. دنیا وسیله فریب است. «ما الحیاة الدنیا الاّ متاع الغرور»(4)
5. دنیاگرایی مانع آخرت است. «أ رضیتم بالحیاة الدنیا من الاخرة»(5)
6. دنیا، دلربا است. «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون»(147)
در آیه 20 سوره حدید، پنج ویژگی برای دنیا ذکر شده که با مراحل پنجگانه عمر انسان مطابقت دارد: «و اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد...»
لعب و بازی. (کودکی)
لهو و سرگرمی. (نوجوانی)
زینت و خودآرایی. (جوانی)
تفاخر و فخرفروشی. (میانسالی)
تکاثر و ثروت اندوزی. (کهنسالی)
آری، دنیا وسیله است نه هدف، چنانکه در دعای ماه شعبان میخوانیم: «و لا تجعل الدنیا اکبر همّنا» خدایا دنیا را هدف برتر ما قرار مده.
پرتوی از نور (11) » گناه، انواع و آثار آن
ألَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی (سوره نجم آیه 32)
کسانی که از گناهان بزرگ و زشتیهای آشکار اجتناب میکنند جز گناهان ناخواسته، بیشک پروردگارت (نسبت به آنان) آمرزشش گسترده است. او به شما داناتر است آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید، پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
ارزش هر انسانی به مقداری است که در برابر گناه مقاومت میکند. اگر برای یک مثقال طلا گناه کردیم، ارزش ما یک مثقال است و اگر برای صد مثقال، ارزش ما صد مثقال است. امام علیعلیه السلام فرمود: «به خدا سوگند اگر کره زمین (اقالیم سبعه) را به من دهند تا برای گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای مرتکب گناه شوم، این کار را نخواهم کرد».(1)
هیچ گناهی را کوچک نشمریم
امام علیعلیه السلام فرمودند: بدترین گناه، گناهی است که انسان آن را سبک یا کوچک بشمارد. «اشدّ الذنوب ما استخف به صاحبه»(2)
تقوا از گناه ملاک رابطه است
در روایات میخوانیم: همانا دوست پیامبر کسی است که مطیع خدا باشد، گرچه نسبتی با حضرت نداشته باشد و دشمن پیامبر، کسی است که نافرمانی خدا کند، گرچه از نزدیکان حضرت باشد. «انّ ولیّ محمّد مَن اطاع اللّه و اِن بعدت لحمته و انّ عدوّ محمّد مَن عصی اللّه و اِن قَرُبت قرابته»(1)
تبدیل گناه صغیره، به کبیره
بعضی عوامل و شرایط، گناهان صغیر را به کبیره تبدیل میکند، از جمله:
اصرار بر صغیره، سبک شمردن گناه، شادی کردن هنگام گناه، انجام دادن گناه از روی طغیان، مغرور شدن به مهلتهای الهی، آشکارا گناه کردن، گناه بزرگان و افراد برجسته.
آثار گناه
قساوت دل، سلب نعمت، ردّ دعا، تغییر رزق، محروم شدن از بعضی عبادات نظیر نماز شب، بلای ناگهانی، قطع باران، ویرانی خانه، رسوایی و خواری، کوتاهی عمر، زلزله، فقر و ناداری، اندوه و بیماری، تسلط اشرار که برای هر یک از این آثار، آیات و روایاتی وارد شده است.
1) 150) وسائل، ج15، ص 238.
راههای جبران گناه
1. نماز. «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(1)
2. استغفار. «فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»(2)
3. انفاق. «صدقة السرّ تکفّر الخطیئة»(3)
4. حل مشکلات مردم. «من کفّارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف»(4)
5. کار نیک. «و الّذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفّرنّ عنهم سیّئاتهم»(5)
6. دوری از گناهان کبیره. «ان تجتنبوا کبائر... نکفّر عنکم»(6)
7. ایمان و عمل صالح. «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملاً صالحا اولئک یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(7)
8. شرکت در جنگ و جهاد. «و قاتلوا و قتلوا لاکفّرنّ عنهم سیئاتهم»(8)
9. سلام کردن، طعام دادن و نماز شب. «ثلاث کفّارات: افشاء السلام و اطعام الطعام و الصلاة بالیل و الناس نیام»(9)
حساب تزکیه نفس و خودستایی، از حساب بیان نعمتهای الهی جداست. خداوند در این آیه میفرماید: خودتان را ستایش نکنید، «فلا تزکّوا انفسکم» ولی در جای دیگر میفرماید: «و امّا بنعمة ربّک فحدّث»(160) نعمتها و الطاف خدا را بیان کن
پرتوی از نور (11) » خداوند و تعلیم قرآن
ألرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ (سوره الرّحمن آیات 1 و 2)
خداوندِ رحمان، قرآن را آموخت.
تعلیم قرآن توسّط خداوند «علّم القرآن»، یعنی:
تعلیم حقّ. «نزل علیک الکتاب بالحق»(1)
تعلیم داوری. «انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس»(2)
تعلیم آنچه فراگیری آن از راههای عادّی ممکن نیست. «و علّمک مالم تکن تعلم»(3)
تعلیم برهان. «قد جاءکم برهان»(4)
تعلیم عمل صالح. «و الّذین یمسکون بالکتاب... انا لا نضیع اجر المصلحین»(5)
تعلیم موعظه، شفا، هدایت و رحمت. «قد جاءکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصدور و هدیً و رحمة للمؤمنین»(6)
تعلیم غیب. «ذلک من انباء الغیب»(7)
تعلیم بهترین داستانها. «نحن نقصّ علیک احسن القصص»(8)
تعلیم شناخت حقایق. «تبیاناً لکلّ شیء»(9)
تعلیم برترینها. «و لایأتونک بمثل الاّ جئناک بالحقّ واحسن تفسیراً»(10)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «انزل الکتاب بالحق و المیزان»(1)
تعلیم سالمترین سخن. «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(2)
تعلیم موعظه. «فذکّر بالقرآن مَن یخاف وعید»(3)
تعلیم رشد. «یهدی الی الرّشد»(4)
تعلیم کتابی که بقای آن بیمه شده است. «انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون»
پرتوی از نور (11) » آفرینش انسان
خَلَقَ الْإِنسَانَ(سوره الرّحمن آیه 3)
او انسان را آفرید.
آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
از جهت سیر تکاملی که چگونه از خاک بیجان، موجودی جاندار و باشعور به نام انسان بر میآید.
از جهت تأمین نیازهای مادّی که چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
از جهت گرایشهای مثبت و منفی که قرآن به برخی از آنها اشاره نموده است، از جمله:
زود نا امید میشود. «قتوراً»(5)
حریص است. «هلوع»(6)
بیتاب است. «جزوعاً»(1)
زیانکار است. «لفی خسر»(2)
زیادهخواه است. «لیطغی»(3)
ستمگر است. «ظلوماً»(4)
نادان است. «جهولاً»(5)
شتابزده است. «عجولا»(6)
ناسپاس است. «کفور»(7)
قدرنشناس است. «کنود»(184)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه میدهد:
مسئولیّت پذیری، داشتن آزادی و قدرت انتخاب؛
امکان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونی؛
دارا بودن استعدادها و ظرفیّتهای بزرگ درونی؛
ویژگی بی نهایتطلبی؛
جانشین خداوند روی زمین؛
مسجود فرشتگان؛
دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیری یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذاری؛
ترکیبی از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
دارای قدرت تفکّر و خلاّقیت و ابتکار.
پرتوی از نور (11) » تکرار در قرآن
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ * فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ * وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(سوره الرّحمن آیات 10-13)
و زمین را برای زمینیان قرار داد که در آن هر گونه میوه و خرمای غلافدار و دانه پوست دار و گیاه خوش بو است . پس (ای جنّ و انس)، کدام نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟
در اینجا به مناسبت اولین مورد از موارد تکرار آیه «فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان» در این سوره، بحثی پیرامون تکرار ارائه میگردد.
تکرار مثبت:
برای ایجاد یک فرهنگ، تکرار مسایل، مهم و ضروری است.
رسولخداصلی الله علیه وآله بارها فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محکم سازد.
پس از نزول آیه «و امر اهلک بالصّلوة»(1)تا چند ماه رسول خداصلی الله علیه وآله هنگام صبح در خانه فاطمه زهراعلیها السلام میآمد و میفرمود: «الصلوة الصلوة»(2)تا به مردم اعلام کند اهل بیت من همان کسانی هستند که در خانه علی و فاطمه هستند.
در حدیث میخوانیم: دلیل چهار مرتبه تکرار «اللّه اکبر» در آغاز اذان، آن است که مردم از غفلت درآیند؛ ولی هنگامی که متوجّه شدند باقی جملات به دو بار تقلیل مییابد.(3)
گاهی حضرت علیعلیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظی را تکرار میکردند. چنانکه آن حضرت در وصیّت به فرزندانش میفرماید: «اللّه اللّه فی الایتام...»، «اللّه اللّه فی جیرانکم»، «اللّه اللّه فی الصلوة»، «اللّه اللّه فی القرآن...»(1)که لفظ جلاله «اللّه» تکرار شده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز، برای آن است که هر روز گامی به خداوند نزدیک شویم. کسیکه از پلههای نردبان بالا میرود، در ظاهر، پای او کاری تکراری انجام میدهد؛ ولی در واقع در هر حرکت گامی به جلو و رو به بالا میگذارد. کسیکه برای حفر چاه کلنگ میزند، در ظاهر کاری تکراری میکند؛ ولی در واقع با هر حرکت، عمق چاه بیشتر میشود. انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیهای گامی به خدا نزدیک
میشود تا آنجا که درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم: «دنی فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی»(189) چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است.
اصولا بقای زندگی با تنفس مکرر است و کمالات، در صورت تکرار حاصل میشود. با یک بار انفاق و رشادت، ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمیشود، همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار، در روح انسان ماندگار میشوند.
1) 188) نهجالبلاغه، نامه 47.
پرتوی از نور (11) » دلایل تکرار در قرآن
تکرار، گاهی برای تذکّر و یادآوری نعمتهای گوناگون است. نظیر تکرار آیه «فبایّ آلاء ربّکما تکذبان»
گاهی برای هشدار و تهدید خلافکاران است. نظیر تکرار آیه «ویل یومئذٍ للمکذّبین»(1)
گاهی برای فرهنگسازی است. نظیر تکرار «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» در آغاز هر سوره.
گاهی برای اتمام حجّت است. نظیر تکرار آیه «و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر»(2)
گاهی برای انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تکرار آیه «واذکروا اللّه ذکرا کثیراً»(192)
گاهی برای بیان دستورات جدید است. نظیر تکرار «یا ایها الّذین آمنوا..»
گاهی به منزله قطعنامه برای هر فراز از مطلب یا سخنی است. چنانکه در سوره شعراء پس از پایان گزارش کار هر پیامبری، میفرماید: «انّ ربّک لهو العزیز الرحیم»
گاهی تکرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله «واتقوا اللّه و اطیعون» از زبان پیامبران متعدد تکرار شده که بیانگر آن است که شعار و هدف همه آنان یکی بوده است.
پرتوی از نور (11) » حساب در قیامت
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(سوره الرّحمن آیات 31-33)
ای جنّ و انس! به زودی (حساب وکتاب) شما را بررسی میکنیم. پس کدام نعمت پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
حسابرسی در قیامت، ویژگی و خصوصیاتی دارد، از جمله:
1. حسابگر، خداوند است. «کفی بنا حاسبین»(1)
2. حسابرسی سریع است. «و هو أسرع الحاسبین»(2)از حضرت امیر پرسیدند: چگونه خداوند به حساب همه خلق میرسد؟ فرمود: «همان طور که همه را رزق میدهد».(3)
3. از تمام نعمتها میپرسند. «لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم»(4)
4. از همه میپرسند حتّی از پیامبران. «فلنسئلنّ الّذین ارسل علیهم و لنسئلنّ المرسلین»(5)
5. حسابرسی بعضی آسان است. «حساباً یسیراً»(6)
6. حسابرسی بعضی سخت است. «یخافون سوء الحساب»(7)، «حساباً شدیداً»(8)
در حدیث میخوانیم: نوع حساب، به میزان دادهها و الطاف الهی بستگی دارد: «انّما یداق اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا»(9)همانا میزان دقّت
در حسابرسی بندگان در روز قیامت به مقدار فهم و عقل آنان در دنیاست.
در روایت آمده است: کسانیکه در داد و ستد با مردم، سختگیر و تنگنظرند، حساب سخت و شدیدی دارند.(1)
در روایات میخوانیم: اگر در دنیا خود را محاسبه کنید از خودتان حساب بکشید، خداوند در قیامت بر شما آسان میگیرد و امام کاظمعلیه السلام فرمود: «از ما نیست کسیکه در دنیا از خودش غافل باشد و به حساب کار خود رسیدگی نکند».(2)
پرتوی از نور (11) » اصل مقابله
هَلْ جَزَآءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 60 - 61)
آیا پاداش نیکی (شما) جز نیکی (ما) است، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تکرار شده است:
- «فاذکرونی أذکرکم»(3)یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را.
- «اِن عُدتم عُدنا»(4)اگر برگردید ما نیز برمیگردیم.
- «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(5)به همان مقدار که لطمه زدند، به آنان لطمه بزنید.
- «و لهنّ مثل الّذی علیهنّ»(6)به همان مقدار مسئولیّت که بر عهده زن هست، برای او حق و حقوق است.
- «اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»(1)اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار که ضرر دیدید ضربه وارد کنید.
- «اِن تنصروا اللّه ینصرکم»(2)اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند.
- «فلمّا زاغوا أزاغ اللّه»(3)اگر به اراده خود کج روند، خدا آنان را در کجی رها میکند.
پرتوی از نور (11) » زمین و کوهها در آستانه قیامت
إذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ * لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ * خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ * إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً * وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً * فَکَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً(سوره واقعه آیات 1-6)
آن گاه که آن واقعه (عظیم قیامت) روی دهد که در واقع شدن آن دروغی نیست (و سزا نیست کسی آن را دروغ شمارد) . (آن واقعه) پایین آورنده و بالا برنده است (نظام خلقت را زیر و رو میکند و نااهلان را پایین و خوبان را بالا میبرد). آن گاه که زمین به سختی لرزانده شود . و کوهها به شدّت متلاشی شوند. پس به حالت غبار پراکنده در آیند.
زمینی که آرامگاه و استراحتگاه ما بود، «ألم نجعل الارض مهادا»(4)و برای امرار معاش بر پشت آن راه میرفتیم و تلاش میکردیم، «فامشوا فی مناکبها»(5)این زمین آرام در آن روز ناآرام و بیقرار میشود،
زلزلهای بیسابقه و بینظیر رخ میدهد که همهی زمین به شدّت میلرزد، به گونهای که خداوند بزرگ، به آن عظیم
میگوید. «انّ زلزلة الساعة شیء عظیم»(1)
کوهها با آن همه سنگینی و ریشهای که در عمق زمین دارند، از جای کنده و روان شده، «سیّرت الجبال»(2)به شدّت به هم برخورد میکنند، «دُکّتا دَکةً واحدة»(3)تا آنکه خرد و متلاشی شده، «بُست الجبال بَسّا» و تبدیل به سنگریزه و ذرّات پراکنده میشوند، «هباءً منبثّاً» و آن ذرّات شن در اثر فشار، مانند پشم حلاجی شده ریزریز شوند، «کالعِهن المنفوش»(216) و مانند غباری در هوا پراکنده شوند. «فکانت
هباء منبثّاً»
پرتوی از نور (11) » مقایسه بهشتیان و دوزخیان
وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَآ أَصْحَابُ الشِّمَالِ * فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ * وَ ظِلٍّ مِّن یَحْمُومٍ * لَّا بَارِدٍ وَلَا کَرِیمٍ * إِنَّهُمْ کَانُواْ قَبْلَ ذَ لِکَ مُتْرَفِینَ * وَکَانُواْ یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنثِ الْعَظِیمِ * وَکَانُواْ یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَوَ آبَآؤُنَا الْأَوَّلُونَ (سوره واقعه آیات 41-48)
و (اما) یاران دست چپ، چه هستند یاران دست چپ (شقاوتمندان و نامه به دست چپ داده شدگان). در میان باد سوزان و آب داغ و سایهای از دود غلیظ و سیاهند که نه خنک است و نه سودبخش . البتّه آنان پیش از این (در دنیا) نازپرورده و خوشگذران بودند. و همواره بر گناه بزرگ پافشاری میکردند و پیوسته میگفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و به صورت خاک و استخوان شدیم . آیا حتماً ما برانگیخته میشویم؟ و آیا نیاکان
ما (نیز برانگیخته میشوند)؟
در اینجا با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسهای میکنیم:
برای اصحاب یمین: برای اصحاب شمال:
1- سایهای ممتد و دائم. سایهای از دود سیاه.
«فی ظلّ ممدود» «ظلّ منیحموم»
2- میوههایی مجاز و مدام. نه خنک و نه سودمند.
«لامقطوعة و لا ممنوعة» «لا بارد و لا کریم»
3- نوشیدنیهایی پاکیزه.آبی همچون فلز گداخته.
«شراباً طهورا»(1)«بماء کالمهل»(2)
4- رودهایی از آب. در آرزوی آب.
«انهار من ماء»(3)«افیضوا علینا من الماء...»(4)
5 - رودهایی از شیر.آبی سوزان و زهرآلود.
«انهار من لبن»(5)«حمیم و غساق»(6)
6- رودهایی از شراب.آبی پست.
«انهار من خمر»(7)«من غِسلین»(8)
7- رودهایی از عسل.آبی چرک و خونآلود.
8 - دو بهشت و باغ بزرگ. مکانی تنگ.
9- سلام و سلامتی. لعنت و نفرین.
«الاّ قیلاً سلاماً سلاما»(3)«کلّمادخلت امّة لعنت اختها»(4)
10- ورودی با احترام. ورودی با قهر و نفرت.
«طبتم فادخلوها»(5)«خذوه فغلّوه»(6)
11- رحمت و درود الهی. توهین و بایکوت.
«سلام قولاً من ربّ رحیم»(7)«اِخسئوا فیها و لا تکلّمون»(8)
12- پذیرایی کنندگان بینظیر. گردش در آتش و آبسوزان.
پرتوی از نور (11) » دلیل برخی احکام
هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَی عَبْدِهِ ءَایَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ (سوره حدید آیه 9)
او کسی است که بر بنده خود آیات روشن و روشنگر فرو میفرستد تا شما را از تاریکیها به روشنی در آورد و همانا خداوند نسبت به شما رأفت و رحمت بسیار دارد.
تمام برنامههای الهی بر اساس حکمت و دلیل است:
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجکم من الظلمات الی النور»
دلیل نماز، یاد او و تشکر از اوست. «اقم الصلوة لذکری»(1)
دلیل روزه، تقواست. «کتب علیکم الصیام... لعلکم تتقون»(2)
دلیل حج، حضور و شرکت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»(3)
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حتی لا تکون فتنة»(4)
دلیل قصاص، زندگی شرافتمندانه است. «و لکم فی القصاص حیاة»(5)
دلیل حجاب، تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»(6)
دلیل زکات، پاکی است. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم»(7)
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّکم عن ذکر اللّه و عن الصلوة»(244)
پرتوی از نور (11) » دستور العملهای الهی برای مؤمنان
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُواْ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُواْ کَالَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (سوره حدید آیه 16)
آیا برای کسانیکه ایمان آوردهاند، زمان آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده، نرم و فروتن گردد و مانند کسانی نباشند که پیش از این، کتاب آسمانی به آنان داده شد، پس زمان طولانی بر آنان گذشت و دلهایشان سخت گردید و بسیارشان فاسق گشتند.
در برخی از آیات قرآن، همانند آیه مورد بحث، خداوند از مؤمنان میخواهد که مانند برخی افراد و گروهها نباشند و در برخی آیات، سفارش نموده که مانند این الگوها باشید. اکنون نظری اجمالی به این دو دسته آیات میافکنیم:
با راستگویان باشید. «کونوا مع الصادقین»(1)
با صالحان همراه شوید. «الحقنی بالصالحین»(2)، «و اکن من الصالحین»(3)
با نیکوکاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(4)
با صابران باشید. «و کایّن من نبیّ قاتل معه رِبیّون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استکانوا»(5)چه بسا پیامبری که همراه او پیروان بسیاری جنگیدند و کشته شدند
در حالیکه در برابر سختیهایی که در راه خدا به آنان میرسید، مقاومت کردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعی او باشد. «و لکم فی رسول اللّه اسوة»(1)، «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الّذین معه»(2)
از سپاسگزاران نعمتها باشید. «کن من الشاکرین»(3)
از اهل عبادت و بندگی باشید. «کن من الساجدین»(4)
عامل به دستورات پروردگار و خدایی باشید. «کونوا ربّانیّین»(5)
از تسلیمشدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أکون من المسلمین»(6)
با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أکون من المؤمنین»(7)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «کونوا قوّامین بالقسط»(8)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «کونوا قوّامین للّه»(9)
یاریگر دین خدا باشید. «کونوا انصار اللّه»(10)
منافق صفت نباشید. «و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون»(11)و مانند آنان (منافقان) نباشید که گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاکار نباشید. «و لا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(12)و مانند آنان (منافقان) نباشید که به قصد ریا
و تظاهر، خانه و کاشانه خود را رها کردند.
پیمان شکن نباشید. «و لا تکونوا کالتی نقضت غَزْلها من بعد قوة انکاثا»(1)و همانند زنی نباشید که پنبههایی که رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نکنید. «لا تکونوا کالّذین آذوا موسی»(2)و مانند یهودیانی نباشید که پیامبرشان حضرت موسی را آزار و اذیّت میکردند.
خدا را فراموش نکنید. «لا تکونوا کالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(3)همانند کسانی که خدا را به فراموشی سپردند نباشید که عذاب خودفراموشی به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فلا تکن من القانطین»(4)
ناسپاس و کافر نباشید. «لا تکونوا کالّذین کفروا»(5)
یار و مددکار مجرمان نباشید. «فلن اکون ظهیراً للمجرمین»(6)
شکاک و دو دل نباشید. «فلا تکن من الممترین»(7)
با حق و حقیقت دشمنی نکنید. «و لا تکن للخائنین خصیما»(8)به نفع خیانتکاران، با دیگران خصومت و دشمنی نکنید.
از غافلان و نادانان نباشید. «و لا تکن من الغافلین»(9)، «و لا تکوننّ من الجاهلین»(10)
آیات و نشانههای الهی را دروغ نپندارید. «و لا تکوننّ
من الّذین کذّبوا بایات اللّه فتکون من الخاسرین»(1)و مانند کسانیکه آیات خدا را تکذیب کردند، نباشید که آنان زیانکاران خواهید بود.
پشتیبان کافران و بیدینان نباشید. «فلا تکونن ظهیراً للکافرین»(2)
در معامله، کم فروش و گران فروش نباشید. «و لا تکونوا من المخسرین»(3)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لا تکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(4)
پرتوی از نور (11) » سفارشنامه امام علیعلیه السلام
أَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (سوره حدید آیه 24)
آنانکه بخل میورزند و مردم را به بخل ورزیدن فرمان میدهند و هر کس (از انفاق و قرض) رویگرداند، پس بیشک خداوند بینیاز و ستوده است.
امام علیعلیه السلام در خطبه 183 نهجالبلاغه میفرماید: «فاللّه اللّه معشر العباد و انتم سالمون فی الصحة قبل السقم و فی الفُسحَة قبل الضیق فاسعوا فی فَکاکِ رقابکم من قبل ان تغلق رهائنُها أسهروا عیونکم و أضمروا بطونکم و استعملوا اقدامکم و انفقوا اموالکم و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم و لا تبخلوا بها عنها فقد قال اللّه سبحانه: «ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت اقدامکم» و قال
تعالی: «من ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم» فلم یستنصرکم من ذلّ و لم یستقرضکم من قُلّ استنصرکم و له جنود السموات و الارض و هو العزیز الحکیم و استقرضکم و له خزائن السموات و الارض و هو الغنی الحمید و انما اراد ان یبلوکم ایّکم احسن عملاً فبادروا باعمالکم تکونوا مع جیران اللّه فی داره»
خدا را خدا را در نظر بگیرید، ای گروه بندگان! در این حالکه در نعمت تندرستی غوطهورید، پیش از آنکه بیماری به سراغتان آید، و در این حال که در گشایش و آسایش به سر میبرید پیش از آنکه تنگناهای زندگی شما را در خود فرو برد. پس بکوشید در آزادسازی گردنهایتان پیش از آنکه با زنجیرهای گرو بسته شوید.
شبزندهداری کنید و شکمهایتان را خالی نگهدارید. در راه خیرات گامها بردارید و اموالتان را در راه مستمندان انفاق کنید. از بدن مادّی بگیرید و برای پیشبرد نفوستان بهرهها بردارید و به خاطر علاقه به بدن، از رشد نفوس خود بخل نورزید. خداوند سبحان فرموده است: اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری میکند و شما را ثابت قدم میدارد و فرمود: کیست که خداوند را قرض نیکو دهد تا خداوند چندین
برابر برای او بیافزاید و برای اوست پاداشی بزرگ. خداوند، از روی ذلّت و خواری، از شما یاری نخواسته و یا برای جبران کمبود خود، از شما قرض نخواسته است.
از شما یاری خواسته در حالیکه سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند و او عزیز و حکیم است. از شما وام خواسته در حالیکه خزائن آسمانها و زمین از آنِ اوست و او تنها
بینیاز و شایسته حمد و ستایش است.
و جز این نیست که خداوند اراده کرده است شما را بیازماید تا آن کسکه عملش نیکوتر است، بروز نماید. پس با اعمال نیکوی خود بر دیگران پیشدستی کنید، باشد که در بارگاه خداوندی با همسایگان ویژه خداوند دمساز باشید.
پرتوی از نور (11) » بخل در روایات
حضرت علیعلیه السلام از فرزندش امام حسنعلیه السلام پرسید شُحّ چیست؟ فرمود: «ان تری ما فی یدک شرفاً و ما انفقت تلفا»(1)آنچه را در دست داری مایه شرافت خود بدانی و آنچه را انفاق میکنی تلف شده بپنداری.
«لا تدخلن فی مشورتک بخیلا»(2)افراد بخیل را طرف مشورت خود قرار ندهید.
«النظر الی البخیل یقسی القلب»(3)نگاه به بخیل، انسان را سنگدل میکند.
«البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود»(4)بخل، نشانه بدگمانی به خداست.
امام صادقعلیه السلام، یک شب در حال طواف، چنین دعا میکرد: «اللّهم قِنی شحّ نفسی»(5)خدایا! مرا از بخل حفظ فرما.
بخل فقط در مال نیست، بلکه در احترام به مردم نیز برخی بخل میورزند. «البخیل من بخل بالسلام»(6)، آنکه در سلام
بخل ورزد، بخیل است.
پیامبر فرمود: «البخیل حقاً من ذکرت عنده فلم یُصل علیَّ»(1)«بخیل حقیقی، کسی است که نام من نزد او برده شود؛ ولی او بر من درود و صلوات نفرستد».
«البخل باخراج ما افترض اللّه من الاموال اقبح البخل»(2)زشتترین بخل، بخل در پرداخت واجبات مالی همچون بخل در خمس و زکات است.
پرتوی از نور (11) » رهبانیت در اسلام
ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَی آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنَاهُ الْإِنجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَ رَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَآءَ رِضْوَ انِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فََاتَیْنَا الَّذِینَ آمنُواْ مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ
مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (سوره حدید آیه 27)
سپس به دنبال آنان، پیامبران خود را پی در پی آوردیم و عیسی پسر مریم را در پی آنان آوردیم و به او انجیل دادیم و در دل کسانیکه او را پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و (اما) ترک دنیایی که از پیش خود در آوردند ما آن را بر آنان مقرّر نکرده بودیم، مگر (آن که) به قصد جلب خشنودی خداوند (انجام دهند) ولی آن گونه که باید، حقّ آن را مراعات نکردند. پس به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند پاداش دادیم؛
ولی بسیاری از آنان فاسق و نافرمان بودند.
قرآن کریم، رهبانیّت و ترک دنیا را در آیات متعدّد رد کرده است نظیر:
«یا ایّها النبیّ لم تحرّم ما احلّ اللّه لک»(1)ای پیامبر، چرا آنچه را خداوند برای تو حلال کرده، بر خود حرام میکنی؟
«قل مَن حرّم زینة اللّه التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق»(2)بگو: چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش قرار داده و طیّبات را حرام کرده است؟
«یا ایّها الّذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما احلّ اللّه لکم»(3)ای مؤمنان، طیّباتی را که خداوند برای شما حلال نموده حرام نکنید.
در تاریخ آمده است که جمعی از مسلمانان سوگند خوردند با همسران خود آمیزش نکنند، روزه دائمی بگیرند و شبها بیدار باشند، پیامبر همه را در مسجد احضار کرد و فرمود: «من نکاح میکنم و شبها میخوابم، هر کس از سنّت من پیروی نکند از من نیست».(4)
فرزند عثمان بن مظعون از دنیا رفت، پدرش در خانه منزوی شد. پیامبر او را احضار کرد و فرمود: «لم یکتب علینا الرهبانیة انما رهبانیة امّتی الجهاد فی سبیل اللّه»(5)خداوند بر ما رهبانیّت ننوشته است. رهبانیّتِ امّت من، جهاد در راه خداست.
امام علیعلیه السلام برای عیادت علاء بن زیاد وارد منزل او شد. او منزلی وسیع داشت. حضرت به او فرمود: تو در آخرت به
این منزل محتاجتری، باید در این منزل بزرگ صله رحم، مهمانداری و... انجام دهی تا با آن آخرت را کسب کنی، علاء گفت: امّا برادرم عاصم دنیا را ترک کرده است، حضرت او را احضار کرد و فرمود: «یا عدیّ نفسه لقد استهام بک الخبیث اما رحمت اهلک و وُلدک اتری اللّه احلّ لک الطیّبات و هو یکره ان
تأخذها» ای دشمن نفس، شیطان تو را فریب داده است. چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی. آیا نمیبینی که خداوند طیّبات را برای تو حلال کرده و کراهت دارد که آن را رها کنی؟ عاصم گفت: پس چرا غذا و لباس شما، این چنین است، حضرتعلیه السلام فرمود: «انّی لست کأنتَ اَنّ اللّه تعالی فرض علی ائمّة الحق أن یقدّروا انفسهم بضعفة الناس»(1)حساب من از شما جداست. خداوند از حاکمان خواسته است که در سطح
ضعفای جامعه زندگی کنند.
گروهی از صوفیّه به امام رضاعلیه السلام گفتند: وضع لباس شما خوب است و امام باید لباس و غذا و مرکبش ساده باشد. حضرت فرمود: «یوسف، پیامبر خدا بود، در حالیکه دیباج میپوشید و بر تخت تکیه میزد. همانا آنچه از امام انتظار است، قسط و عدالت است. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «قل من حرّم زینة اللّه...»».(2)
گاهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بر بعضی زنان خود که ژولیده بودند نهیب میزد و میفرمود: «مالی اراک شعثاء مرهاء سلتاء»(3)چرا
(در خانه) مویی ژولیده و نامرتب و بدون آرایش دارید.
پرتوی از نور (11) » موعظه و انواع آن
وَ الَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِم ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُواْ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَآسَّا ذَ لِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ(سوره مجادله آیه 3)
و کسانیکه نسبت به همسران خود ظهار میکنند، سپس از آنچه گفتهاند (پشیمان شده) و برمیگردند، کفاره آن قبل از آنکه با هم تماس گیرند آزاد کردن برده است. این (دستوری) است که به آن پند داده میشوید و خداوند به آنچه عمل میکنید، به خوبی آگاه است.
موعظه به معنای هشدار و تذکّر و نعمتی است که برای نرم شدن دل مخاطب و پذیرش او باشد و در اسلام جایگاه ویژهای دارد زیرا:
خداوند موعظه میکند: «انّ اللّه نعمّا یعظکم به»(1)
پیامبر مأمور موعظه است: «و عِظهم... قولا بلیغا»(2)
قرآن موعظه است: «هدی و موعظة للمتقین»(3)
موعظه انواعی دارد:
الف) موعظه با گفتار، نظیر موعظههای لقمان به فرزندش. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»(4)
ب) موعظه از طریق رفتار که در روایات سفارش شده نه تنها با گفتار که با عمل خود مردم را به کار خیر دعوت کنید. «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»(5)
ج) موعظه از طریق تنبیه و کیفر. چنانکه این آیه، آزاد کردن برده را وسیله پند گرفتن قرار داده است. «ذلکم توعظون به»
در مسائل خانوادگی، قرآن به موعظه توجّه خاصی دارد:
الف) به مردان میگوید موعظه کنید: «فعظوهنّ»(1)
ب) در مورد طلاق میفرماید: بعد از تمام شدن مدّت عدّه، نگهداری یا جدایی باید همراه با عدل و نیکی باشد. «ذلکم یوعظ به»(298)
ج) در مسئله ظهار نیز مردان را موعظه میکند. «ذلکم توعظون به»
د) برخورد والدین با فرزندان باید همراه موعظه باشد. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»
پرتوی از نور (11) » خصوصیات علم الهی
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَ اتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَکُونُ مِن نَّجْوَی ثَلاَثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَی مِن ذَ لِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُواْ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ(سوره مجادله آیه 7)
آیا ندیدی که خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است میداند. هیچ نجوای سه نفره نیست مگر آنکه او چهارمین آنهاست و هیچ پنج نفرهای نیست مگر آنکه او ششمین آنان است و نه (رازگویانی) کمتر از آن و نه بیشتر، مگر اینکه او با آنهاست، هر جا که باشند، سپس در روز قیامت آنان را خبر خواهد داد به آنچه که انجام دادند. همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
1) 297) نساء،34.
با نگاهی به آیات قبل، به خصوصیات علم الهی پیمیبریم:
علم او به تمام جزئیات است. «هو رابعهم، هو سادسهم»
علم او دقیق است. «احصاه اللّه»
علم او حضوری است. «علی کل شیء شهید»
به علم او غبار نسیان نمینشیند. «احصاه اللّه و نسوه»
به واسطه علم او دیگران از اعمال فراموش شده خود با خبر میشوند. «نسوه... ینبئهم»
احاطه علمی خدا به همه هستی همیشگی و ازلی است. «هو معهم این ما کانوا»
علم دارد؛ ولی معمولاً در دنیا کسی را رسوا نمیکند. «ینبّئهم بما عملوا یوم القیامة»
علم او دائمی است نه موسمی. «یعلم، علیم»
آسمان و زمین، در برابر علم او یکسان است. «یعلم ما فی السموات و ما فی الارض»
پرتوی از نور (11) » تولّی و تبرّی
لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ کَانُواْ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ
وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره مجادله آیه 22)
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسیکه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانی هستند که خدا، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحی از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایی که نهرها از پای (درختان) آنها جاری است وارد میکند در حالی که در آنجا جاودانه
هستند، خدا از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
در سوره مجادله بارها سخن از تولّی و تبرّی مطرح شده است که بیانگر اهمیّت دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست:
«تولّوا قوماً غضب اللّه علیهم»، «لا تجد... یوادون من حادّ اللّه»
امام رضاعلیه السلام فرمود: «کمال الدین ولایتنا والبرائة من عدّونا» کمال دین، در پذیرش ولایت ما و دوری از دشمنان ماست.
به امام صادقعلیه السلام گفتند: فلانی به شما محبت میورزد؛ ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل میکند. حضرت فرمودند: «دروغ میگوید کسیکه ادّعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوحی اللّه الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی»(2)خدای سبحان به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنین بگو: مانند
دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در نحوه زندگی و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا که در این صورت دشمنان من محسوب
میشوند. هم چنانکه آنان دشمنان من هستند.
«هل الدین الاّ الحبّ والبغض»(1)آیا دین، جز حبّ و بغض است؟
پرتوی از نور (11) » تسبیح موجودات
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَ اتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (سوره حشر آیه 1)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح کنند (و خدا را به پاکی میستایند) و اوست عزیز حکیم.
بعضی گفتهاند مراد از تسبیح موجودات، تسبیح تکوینی است نه تشریعی، یعنی همهی موجودات به زبان حال، نه زبانِ قال، خدا را تسبیح و تنزیه میکنند، زیرا آفرینش هر موجودی، دلیل بر علم و حکمت و قدرت خداوند و منزّه بودن او از هر گونه جهل و لغو و عجز است. پس نیازی نیست که موجودات، به زبان تسبیح بگویند، بلکه وجودشان، تسبیح خداوند است.
امّا به نظر میرسد مراد قرآن از تسبیح موجودات، تسبیح با زبان باشد، زیرا:
اگر آفرینشِ حکیمانه موجودات نشانه تسبیح باشد، ما این نشانه را میفهمیم در حالیکه خداوند در آیهای دیگر
1) 301) بحار، ج65، ص 63.
میفرماید: شما تسبیح موجودات را نمیفهمید. «لا تفقهون تسبیحهم»(1)
اگر آفرینش موجودات نشانهی تسبیح باشد، این نشانه زمان خاصّی ندارد، در حالی که در بعضی آیات، تسبیح موجودات در زمان خاص مطرح شده است. «بالعشیّ و الاشراق»(2)
اگر آفرینش موجودات نشانه تسبیح باشد آفرینش کل هستی نشان است نه بعضی، در حالیکه قرآن گاهی نام بعضی از پدیدهها را میبرد مانند غرّش رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»(3)
اگر آفرینش، نشانه تسبیح بود، مثل ساختمان زیبا که مهندس و معمار خود را ستایش میکند، پس چرا میفرماید: «کلّ قد علم صلاته و تسبیحه»(4)موجودات به نماز و تسبیح خود علم دارند و این امر از روی درک و شعور است نه تکوینی و ناآگاهانه.
اگر تسبیح، تکوینی است، پس چرا کوهها، فقط با حضرت داود تسبیح میگفتند، بلکه باید بدون آن حضرت نیز تسبیح داشته باشند. «انّا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشیّ و الاشراق»(306)
تسبیح خداوند، از موجودات هستی قطع نمیشود. در بعضی سورهها به صورت فعل ماضی آمده است: «سبّح» و در بعضی فعل مضارع. «یسبّح»
پرتوی از نور (11) » مغفرت و استغفار
وَالَّذِینَ جَآءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (سوره حشر آیه 10)
و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار آمدند، میگویند: پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت گرفتهاند بیامرز و در دلهای ما کینه مؤمنان را قرار نده. پرورگارا همانا تو رئوف و مهربانی.
پیش از دویست بار موضوع مغفرت و واژههای آن در قرآن مطرح شده است. هم خودمان باید استغفار کنیم و هم از اولیای خدا بخواهیم که برای ما استغفار کنند. «یا ابانا استغفر لنا»(1)البتّه استغفار برای مشرکان و منافقان اثری ندارد. «سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر»(2)، «ما کان للنبیّ و الّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین»(3)
حتی فرشتگان برای مؤمنان استغفار میکنند. «و یستغفرون للذین آمنوا»(4)
امّا عوامل مغفرت الهی عبارتند از:
1. اطاعت از رهبر آسمانی: «فاتّبعونی یحببکم اللّه و یغفر لکم ذنوبکم»(5)
2. تقوا: «ان تتقوا اللّه... یغفر لکم»(6)
3. عفو از مردم: «و لیعفوا... الا تحبون ان یغفر اللّه لکم»(7)
4. کلام مستدل و محکم: «قولوا قولا سدیداً... یغفر لکم»(1)
5. قرض الحسنه: «ان تقرضوا اللّه... یغفر لکم»(2)
6. توبه: «و من یعمل سوءً او یظلم نفسه ثمّ یستغفر اللّه یجد اللّه غفوراً رحیما»(3)
پرتوی از نور (11) » دشمن شناسی
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَآءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُواْ بِمَا جَآءَکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَآءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَاْ أَعْلَمُ بِمَآ
أَخْفَیْتُمْ وَمَآ أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیلِ (سوره ممتحنه آیه 1)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید. شما با آنان طرح دوستی میافکنید، در حالیکه آنان نسبت به حقّی که برای شما آمده است، کفر ورزیدهاند. (علاوه بر آن که) آنان شما و پیامبر را به خاطر ایمان به خداوند که پروردگار شما است (از مکّه) اخراج و آواره نمودهاند. اگر شما برای جهاد در راه من و طلبرضای من (از وطن) بیرون آمدهاید (با آنان دوستی نکنید). شما مخفیانه دوستی
خود را به آنان میرسانید در حالیکه من به آنچه مخفیانه و آنچه آشکارا انجام دهید آگاهترم و هر کس از شما چنین کند قطعاً از راه راست گم گشته است.
قرآن در آیات متعدّدی از برنامهها و توطئههای دشمن خبر
میدهد و وظیفهی مسلمانان را به آنان گوشزد مینماید:
الف) افکار و آرزوهای دشمن:
«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذین آمنوا الیهود والّذین اشرکوا»(1)قطعاً سختترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.
«ما یودّ الّذین کفروا من اهل الکتاب ولاالمشرکین ینزل علیکم من خیر من ربّکم»(2)نه کفّار از اهل کتاب و نه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما خیری برسد.
«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(3)آرزو دارند که شما نرمشی نشان دهید تا با شما سازش کنند.
«ودوّا ما عنتم»(4)آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.
«ودّ الّذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم...»(5)آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئههای دشمن:
«انّهم یکیدون کیداً»(6)مخالفان، هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما به کار میبرند.
«یشترون الضلالة و یریدون ان تضلّوا السبیل»(7)آنان گمراهی را میخرند و میخواهند شما نیز گمراه شوید.
ج) رفتار دشمن:
«انّ الکافرین لکم عدوّاً مبیناً»(8)کافران دشمن آشکار شمایند.
«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(9)با خدا و مؤمنان خدعه
میکنند.
«ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء»(1)اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما میگردند.
«آمنوا بالّذی انزل علی الّذین آمنوا وجه النهار واکفروا آخره لعلّهم یرجعون»(2)به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفهی مسلمانان در برابر دشمن:
«هم العدوّ فاحذرهم»(3)آنان دشمنند پس از آنان حذر کنید.
«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(4)آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
«لا تتّخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالاً»(330) غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.
پرتوی از نور (11) » آزار و اذیّت موسی و پیامبر اسلام
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِیالْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (سوره صفّ آیه 5)
و آنگاه که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! با اینکه میدانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم، چرا اذیّتم میکنید؟ پس چون منحرف شدند، خداوند دلهای آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند.
اذیّتهایی که قوم موسیعلیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله میگفتند:
«لن نؤمن لک حتّی نری اللّه جهرة»(1)هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خداوند را به طور آشکار ببینیم.
«لن نصبر علی طعام واحد»(2)ما بر یک نوع طعام صبر نمیکنیم.
«لن ندخلها حتّی یخرجوا منها»(3)ما داخل نخواهیم شد تا آنها از آنجا بیرون نشوند.
«فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(4)تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما اینجا خواهیم نشستهایم.
«اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة»(5)برای ما نیز خدایی مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(6)ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بودهایم.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن میفرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن»(7)بعضی (از منافقان) کسانی هستند که دائم پیامبر را آزار میدهند و میگویند او زود باور است.
«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(8)برای آنها که پیامبر
خدا را اذیّت میکنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.
«ان ذلکم کان یؤذی النّبیّ فیستحیی منکم»(1)این کار شما پیامبر را آزار میدهد و او از شما شرم میکند (که ناراحتی خود را اظهار کند).
یکی دیگر از مواردی که پیامبر اسلام را آزار میداد، سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که میگفتند: «انّ بیوتنا عورة»(2)خانههای ما حفاظ ندارد، «لا تنفروا فی الحّر»(3)هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(4)راه دور است، «الا فی الفتنة سقطوا»(5)با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و زنان رومی بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و... .
پرتوی از نور (11) » تحریف تورات و انجیل
وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِی إِسْرَآءِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُواْ هَذَاسِحْرٌ مُّبِینٌ(سوره صفّ آیه 6)
و آنگاه که عیسی پسر مریم به بنی اسرائیل گفت: همانا من فرستاده خدا به سوی شما هستم و توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق میکنم و نسبت به پیامبری که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است، مژده میدهم. پس چون معجزات روشنی برای آنان آورد، گفتند: این سحری آشکار است.
بدون شک آنچه امروز در دست یهود و نصاری به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتابهای نازل شده بر پیامبران بزرگ خدا، حضرت موسی و حضرت مسیحعلیهما السلام نیست، بلکه مجموعهای از کتابهایی است که به وسیله یاران آنها یا افرادی که بعد از آنها متولّد شدهاند، تألیف شده است. یک مطالعه اجمالی در این کتابها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و مسیحیان نیز ادّعایی بیش از این ندارند.
البتّه شک نیست که قسمتی از تعلیمات موسی و عیسی و محتوای کتابهای آنها در ضمن گفتههای پیروانشان به این کتابها انتقال یافته است، به همین دلیل نمیتوان همه آنچه را که در عهد قدیم (تورات و کتابهای وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتابهای وابسته به آن) آمده است، انکار کرد، بلکه محتوای کتابهای فوق، مخلوطی از تعلیمات این دو پیامبر بزرگ خدا و افکار و اندیشههای دیگران است.
در کتابهای موجود، تعبیرات گوناگونی که بشارتِ ظهور پیامبر بزرگی در آینده که نشانههای او جز بر پیامبر اسلام تطبیق نمیکند، دیده میشود.
جالب آنکه غیر از پیشگوییهایی که در این کتابها دیده میشود و بر شخص پیامبراسلامصلی الله علیه وآله تطبیق میکند، در سه مورد از انجیلِ «یوحنّا»، روی کلمه «فارقلیط» تکیه شده که در ترجمههای فارسی، به «تسلّی دهنده» ترجمه شده است. اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:
«و من از پدر خواهم خواست و او «تسلّی دهندهی» دیگر به
شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»(1)
و در باب 15 آمده است: «و چون آن «تسلّی دهنده» بیاید... در بارهی من شهادت خواهد داد.»(2)
و در باب 16 نیز میخوانیم: «لیکن به شما راست میگویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن «تسلّی دهنده» به نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.»(3)
مهمّ این است که در متن سریانی اناجیل که از اصل یونانی گرفته شده است، به جای تسلّی دهنده، «پارقلیطا» آمده و در متن یونانی «پیرکلتوس» که از نظر فرهنگ یونانی به معنی «شخص مورد ستایش» و معادل واژههای «محمّد و احمد» در زبان عربی است.
ولی هنگامیکه ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمهای ضربهی شدیدی به تشکیلات آنها وارد میکند، به جای «پیرکلتوس»، کلمه «پاراکلتوس» را نوشتند که به معنای «تسلّی دهنده» است و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف بشارت روشنی از ظهور یک پیامبر بزرگ در آینده مشهود است.(4)
در دایرة المعارف بزرگ فرانسه، در این باره آمده است:
«محمّد، مؤسّس دین اسلام و فرستادهی خدا و خاتم پیامبران است. کلمه «محمّد» به معنی بسیار حمد شده است
و از ریشهی «حمد» به معنی تجلیل و تمجید، گرفته شده و نام دیگری که آن هم از ریشهی «حمد» است و هم معنی لفظ «محمّد» میباشد، «احمد» است که احتمال قوی میرود، مسیحیان عربستان، آن لفظ را به جای «فارقلیط» به کار میبردند. احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل که ترجمهی لفظ «پیرکلتوس» است
و اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را به جای آن گذاشتهاند و به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرّر گوشزد کردهاند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صفّ به این موضوع اشاره میکند.»(1)
پرتوی از نور (11) » نام احمد
آیا نام پیامبر اسلام، «احمد» بوده است؟
الف) در کتابهای تاریخی آمده است که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از کودکی دارای دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب میکردند که یکی «محمّد» و دیگری «احمد» بوده است. نام اوّل را جد پیامبر عبدالمطلب، و نام احمد را مادرش آمنه برای او انتخاب کردند. این مطلب در سیره حلبی مشروحاً ذکر شده است.
ب) یکی از کسانیکه به دفعات، پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را با نام «احمد» یاد کرده، عموی آن حضرت، «ابوطالب» است و امروزه در کتابی که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما قرار دارد، اشعار زیادی دیده میشود که در آن از پیامبر گرامی
1) 348) دایرة المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص 4176، به نقل از تفسیر نمونه.
اسلام با عنوان «احمد» یاد شده است(1)مانند:
ارادوا قتل احمد ظالموهم
و لیس بقتلهم فیهم زعیم
ستمگران تصمیم به قتل احمد گرفتند؛ ولی برای این کار رهبری نیافتند.
ج) در اشعار «حسان بن ثابت» شاعر معروف عصر پیامبر نیز این تعبیر دیده میشود:
مفجعة قد شفها فقد احمد
فظلت لآلاء الرّسول تعدّد
مصیبت زدهای که فقدانِ احمد او را بیتاب کرده بود، پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر میشمرد.(2)
در حدیث میخوانیم که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله فرمودند: نام من در زمین، «محمّد» و در آسمانها، «احمد» است.(3)
پرتوی از نور (11) » خاموش کردن نور خدا
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (سوره صفّ آیه 8)
آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهانها (و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند، در حالیکه خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.
دشمن برای خاموش کردن نور خدا، از راههایی مختلفی استفاده میکند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و کهنه گرایی میزنند. «اساطیر الاولین»(1)
- میگویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(2)
- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند. «ام یقولون افتراه»(3)
- آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد میکنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(4)
- برای خداوند رقیب تراشی میکنند. «و جعلوا للّه انداداً»(5)
- مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(6)
- به راه و مکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند. «و طعنوا فی دینکم»(7)
- دین خدا را مسخره میکنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»(8)
- سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند. «سعی فی خرابها»(9)
- سعی در تحریف دین مینمایند. «یحرفون الکلم»
- گاهی بدعت گذاری در دین دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(10)
- گاهی حقایق دین را کتمان میکنند. «یکتمون ما انزلنا من البیّنات»(11)
- دین خداوند را تجزیه میکنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(12)
- حق و باطل را در هم میآمیزند. «ولا تلبسوا الحق بالباطل»(1)
- در دین خدا، غلوّ میکنند. «لا تغلوا فی دینکم»(2)
- با مسلمانان به جنگ و ستیز بر میخیزند. «لا یزالون یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم»(3)
پرتوی از نور (11) » تشابه بین امور مادّی و معنوی
یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَ لِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (سوره صفّ آیه 12)
(در این صورت،) خداوند گناهان شما را میآمرزد و به باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانههای دل پسند در بهشتهای جاودان واردتان میکند. این رستگاری بزرگی است.
در فرهنگ اسلام برای بسیاری از امور مادّی، مشابه معنوی نیز وجود دارد. برای مثال:
الف) خوراک مادّی: «کلوا من الطیبات»(4)
خوراک معنوی: «فلینظر الانسان الی طعامه»(5)که امامعلیه السلام میفرمایند: «الی علمه»(6)ببیند چه میآموزد.
ب) لباس مادّی: «سرابیل تقیکم»(7)
لباس معنوی: «و لباس التقوی ذلک خیر»(8)
ج) زینت مادّی: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(9)
زینت معنوی: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»(1)
د) سفر مادّی: «و ان کنتم علی سفر»(2)
سفر معنوی: «انک کادح الی ربّک کدحاً»(3)
ه) رزق مادّی: «من الثمرات رزقاً لکم»(4)
رزق معنوی: «وارزقنی حج بیتک الحرام»(5)
و) شیرینی مادّی: «حلاوة الدنیا»(6)
شیرینی معنوی: «حلاوة الایمان»(7)، «حلاوة وُدّک»(8)
ز) پاداش مادّی: «جنات تجری من تحتها الانهار...»(9)
پاداش معنوی: «و رضوان من اللّه اکبر»(10)
ح) پدر مادّی: «و والد و ما ولد»(11)
پدر معنوی: «أنا و علیٌ ابوا هذه الامّة»(12)
ط) هجرت مادّی: «و هاجروا»(13)
هجرت معنوی: «و الرجز فاهجر»(386)
1) 373) حجرات، 7.
2) 374) بقره، 383.
3) 375) انشقاق، 6.
4) 376) بقره، 22.
5) 377) دعای ماه رمضان.
6) 378) نهجالبلاغه، حکمت251.
7) 379) بحار، ج 87، ص 201.
8) 380) بحار، ج 90، ص 147.
9) 381) بقره، 25. (27 بار در قرآن آمده است).
10) 382) توبه، 72.
11) 383) بلد، 3.
12) 384) بحار، ج 36، ص 11.
13) 385) انفال، 72.
پرتوی از نور (11) » مراتب قبولی اعمال
أُوْلَئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَنَتَجَاوَزُ عَن سَیِّئَاتِهِمْ فِی أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کَانُواْ یُوعَدُونَ(سوره احقاف آیه 16)
آنانند کسانیکه بهترین آنچه را انجام دادهاند، از آنان میپذیریم و از بدیهایشان در میگذریم، در حالیکه در زمره بهشتیانند. (این بهشت، همان) وعده راستی است که همواره به آنان وعده داده میشدند.
قبولی اعمال دارای مراتبی است:
الف) قبول عادّی. «انما یتقبّل اللّه من المتّقین»(1)فقط از اهل تقوا میپذیریم.
ب) قبول نیکو. «تقبّلها ربّها بقبول حسن»(388) پروردگار، مریم را به خوبی پذیرفت.
ج) بهترین قبول. «نتقبل عنهم احسن ما عملوا» و در دعا میخوانیم: خدایا به بهترین نوع ما را قبول کن. «باحسن قبولک»
1) 387) مائده، 27.
پرتوی از نور (11) » تباهی اعمال کفار
ألَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ (سوره محمّد آیه 1)
کسانیکه کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را تباه گردانید.
اعمال کفّار همه تباه است. «اضلّ اعمالهم» این تباهی با چند تعبیر در قرآن کریم آمده است:
- «کرماد اشتدّت به الّریح فی یوم عاصف»(1)، اعمال کافران همچون خاکستری است که در روزی طوفانی، بادی سخت بر آن بوزد.
- «فحبطت اعمالهم»(2)اعمال کفّار محو میشود.
- «کسراب بقیعة»(3)اعمال کفّار همچون سرابی است که تشنگان، آن را آب میپندارند.
پرتوی از نور (11) » فلسفه جهاد
فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّی إذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّواْ الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَآءُ اللَّهُ لَاْنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَاْبَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (سوره محمّد آیه 4)
پس هرگاه با کسانیکه کافر شدند (در میدان جنگ) روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید تا آنکه آنان را از پا درآورید (و چون در دست شما اسیر شوند) پس آنان را سخت ببندید (تا فرار نکنند) سپس، یا بر آنان منّت نهید (و آزادشان کنید) و یا با گرفتن فدیه و عوض رهایشان کنید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد. این است (دستور خداوند) و اگر خداوند اراده میکرد، (از طریق صاعقه و زلزله و دیگر بلایا) از آن کفّار
انتقام میکشید؛ ولی خدا (فرمان جنگ داد) تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانیکه در راه خدا کشته شدند هرگز خداوند اعمالشان را از بین نمیبرد.
فلسفه جهاد در اسلام، چند امر است:
الف: برای دفاع از خود یا دیگر مظلومان. «اُذن للذّین یقاتلون بانهم ظلموا»(1)، «کما یقاتلونکم کافّة»(2)
ب: برای برانداختن فساد و فتنه. «قاتلوهم حتّی لاتکون فتنة»(3)
ج: برای حفظ مراکز توحیدی. «لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع»(4)
د: برای دفاع از احکام و حدود الهی. «قاتلوا الّذین لایؤمنون باللّه و لا بالیوم الاخر و لا یحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا یدینون دین الحق»(396)
پرتوی از نور (11) » چند چیز در گرو چند چیز دیگر
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ (سوره محمّد آیه 7)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.
خدا چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم کرده است:
- توجّه و یادکردش را در گرو یادکرد مردم. «فاذکرونی اذکرکم»(1)
- نصرت ویاریش را در گرو یاری مردم. «ان تنصروا اللّه ینصرکم»
- برکت و ازدیاد را در گرو سپاسگزاری مردم. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(2)
- وفای به عهدش را در گرو وفاداری مردم.(3)«اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»(4)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: اگر خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری میکند و گامهای شما را استوار میسازد... خداوند از روی خواری و ناچاری از شما نصرت ویاری نمیخواهد... او از شما یاری خواسته در حالیکه خود عزیز و حکیم است و سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند. نصرت خواهی و استقراض الهی برای آن است که شما را بیازماید و بهترین عامل به نیکیها را مشخص سازد.(401)
پرتوی از نور (11) » عملکرد مردم اسباب نابودی آنان
أَفَلَمْ یَسِیرُواْ فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا (سوره محمّد آیه 10)
پس آیا در زمین سیر نکردند، تا بنگرند سرانجام کسانیکه قبل از آنان بودند چگونه بود؟ خداوند آنان را هلاک کرد و برای این کافران نیز همانند آن کیفرها خواهد بود.
نابودی و هلاکت مردم در قرآن، بر اساس عملکرد و خلق و خوی آنان است:
- گروهی به خاطر طغیان هلاک شدند. «اهلکوا بالطاغیه»(1)
- برخی به خاطر انکار. «تدمّر کل شیء بامر ربّها... اذا کانوا یجحدون»(2)
- عدّهای به دلیل مکر و حیله. «فانظر کیف عاقبة مکرهم انّا دمّرناهم و قومهم اجمعین»(3)
- گروهی به خاطر گناه. «فاهلکناهم بذنوبهم»(4)
- برخی به خاطر ظلم و ستم. «اهلکناهم کما ظلموا»(5)
پرتوی از نور (11) » تشبیه کفّار به چارپایان
إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوَیً لَّهُمْ (سوره محمّد آیه 12)
همانا خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند به باغهایی (از بهشت) که نهرها از زیر (درختان) آن جاری است داخل میکند. و کسانیکه کفر ورزیدند (از زندگی دنیا) بهره میگیرند و همان گونه که چهارپایان میخورند میخورند، و (سرانجام،) آتش جایگاه آنهاست.
در این آیه، خوردن کفّار به خوردن چهارپایان تشبیه شده است و این شباهت میتواند از چند جهت باشد، از جمله:
الف: تمام همّت حیوانات رسیدن به غذاست. چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «همّها علفها»(1)همّ و غمّ حیوانات رسیدن به خوارک است.
کفّار نیز جز کامیابی ارادهای ندارند. «ولم یرد الاّ الحیاة الدّنیا»(2)
ب: چهارپایان غافلند، کفّار نیز از قیامت و مسئولیّت غافلند. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ أولئک هم الغافلون»
ج: حیوانات، سرچشمه غذا را که از حلال است یا حرام نمیدانند. بعضی انسانها نیز فکر حلال و حرام نیستند و به گفته قرآن همین که به ارث و مال بی زحمتی رسیدند، بدون توجّه به حقوق دیگران در آن تصرّف میکنند. «و تأکلون التراث أکلاً لمّا»(409)
پرتوی از نور (11) » خطراتی که انبیا را تهدید میکرد
وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ(سوره محمّد آیه 13)
و چه بسیار (مردم) شهرها که از (مردم) شهری که تو را بیرون کردند، نیرومندتر بودند، ما آنان را هلاک کردیم و برای آنان هیچ یاوری نبود.
انبیا علاوه بر تهمتهایی از قبیل شاعر، کاهن، ساحر و مجنون، به انواع خطرات نیز تهدید شدهاند، مانند:
الف: قتل.
«انّ الملاء یأتمرون بک لیقتلوک»(1)جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشستهاند.
ب: شکنجه.
«لتکوننّ من المرجومین»(2)به نوح گفتند: تو از سنگسار شدگانی.
ج: تبعید و اخراج.
«لنخرجنّک یا شعیب»(3)ای شعیب! ما تو را تبعید خواهیم کرد.
د: زندان.
«لاجعلنّک من المسجونین»(413) ای موسی! ما تو را از زندانیان قرار خواهیم داد.
پرتوی از نور (11) » استغفار انبیا
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ (سوره محمّد آیه 19)
پس بدان که هیچ معبودی جز اللّه نیست و برای گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خداوند، رفت و آمد و آرمیدن شما را میداند (و به تمام حالات شما آگاه است).
در آیه 55 سوره غافر نیز همین جمله «واستغفر لذنبک» آمده است که با توجّه به اینکه همه انبیا معصوم و به دور از گناه میباشند، این استغفار و طلب بخشش، برای یکی از چند امر است:
الف: استغفار یک عبادت است، گرچه گناهی در کار نباشد.
ب: استغفار از ترک اولی، یعنی کارهایی که گناه نبوده؛ ولی بهتر بود که شخصی همچون پیامبر انجام نمیداد.
ج: برای آنکه استغفار از گناه، برای مردم یک سنّت و روش شود.
د: استغفار، سبب علوّ درجات پیامبر میشود.
ه: مراد، استغفار برای گناهانی است که مردم نسبت به پیامبر مرتکب شدهاند.
و: استغفار همیشه از تقصیر نیست، بلکه گاهی از قصور است. بنده وقتی عزّت و عظمت خداوند و حقارت و ذلّت خود را میبیند، استغفار و طلب بخشش میکند.(414)
پرتوی از نور (11) » بهانههای افراد فراری از جهاد
طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوَ صَدَقُواْ اللَّهَ لَکَانَ خَیْراً لَّهُمْ (سوره محمّد آیه 21)
فرمانبرداری باید و سخن سنجیده. پس هنگامیکه امر (کارزار) قطعی شد، اگر به خدا راست گویند (و صادقانه جهاد کنند)، قطعاً برایشان بهتر است.
افراد سست ایمان، به دلیل ترس از جهاد، علاوه بر نافرمانی و شانه خالی کردن از جهاد، دست به توجیه و دلیل تراشی و گفتن سخنان نامربوط میزنند. قرآن در آیات متعدّد به بهانههای آنان اشاره کرده است که میگفتند:
- طاقت و توان جنگیدن نداریم. «لا طاقة لنا»(1)
- خانواده ما امنیّت ندارد و خانههایمان بیحفاظ و بیپوشش است. «بیوتنا عورة»(2)
- هوا گرم است. «لا تنفروا فی الحَرّ»(3)
- اگر شرکت کنیم، مرتکب گناه میشویم. در جنگ تبوک بهانه آوردند که نگاه ما به دختران رومی سبب فتنه میشود، بنابراین ما به جبهه نمیآییم؛ امّا قرآن همین فرار از جنگ را فتنه دانست. «ألا فی الفتنة سقطوا»(4)
- اکنون زمان مناسبی برای جنگ نیست، بهتر است به تأخیر افتد. «لولا اخّرتنا»(5)
- میترسیم گرفتار بلا و ضرر شویم. «نخشی أن تُصیبنا دائرة»(420)
پرتوی از نور (11) » شرارتهای شیطان
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّواْ عَلَی أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ(سوره محمّد آیه 25)
همانا کسانی که پس از آن که راه هدایت برایشان روشن شد به آن پشت کردند، شیطان (رفتار بدشان را) برایشان آراسته وآنان را با آرزوهای طولانی فریفته است.
کارهای سراسر شرّ شیطان در قرآن عبارتند از:
1. وسوسه،
2. امر به فحشا و زشتیها،
3. زینت دادن کارهای زشت،
4. ایجاد ترس و وحشت و دشمنی،
5. وعده فقر و تهیدستی،
6. بد قولی و خلف وعده،
7. اسراف و بازداشتن از یاد خدا.
البتّه قرآن راه درمان و فرار انسان از شیطان را در دو چیز معرّفی میکند: یکی آن که به دید دشمن به او بنگرد، «انّ الشیطان لکم عدوّ فاتّخذوه عدوّاً»(1)دیگر آن که در برابر شرور شیطان، به خداوند پناه ببرد. «و امّا ینزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه»(2)و گرنه شیطان خارجی، «الشیطان سوّل لهم» و شیطان درونی، «فکذلک سوّلت لی نفسی»(423) انسان را به هلاکت و نابودی میرسانند.
پرتوی از نور (11) » حق ستیزی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَشَآقُّواْ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی لَن یَضُرُّواْ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ (سوره محمّد آیه 32)
همانا کسانی که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از آنکه برایشان راه هدایت روشن شد، با پیامبر مخالفت کردند، هرگز به خداوند گزندی نرسانند و زود باشد که خداوند اعمالشان را تباه سازد.
انسان گاهی به جای حق پذیری و اقدام در مسیر رشد و کمال خود، با حق به ستیز برخاسته و خود را به صورت بدترین عنصر در میآورد:
- با خدا، دشمنی و لجاجت میکند. «کفروا... بعد ما تبیّن»
- با پیامبر، مخالفت و سرسختی دارد. «شاقّوا الرسول»
- با مردم، دشمن ومانع حقپذیری آنان میشود. «صدّوا عن...»
- با خود دشمنی کرده و باعث نابوی و هلاکت خویش میشود. «سیحبط اعمالهم»
پرتوی از نور (11) » اعمال و گفتارهای باطل کننده اعمال
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُواْ أَعْمَالَکُمْ(سوره محمّد آیه 33)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول (نیز) پیروی نمایید و کارهایتان را باطل نسازید.
در آیات و روایات، برخی اعمال و گفتارها سبب بطلان اعمال معرّفی شدهاند، از جمله:
1. منّت گذاشتن و آزار دادن نیازمندان که پاداش انفاق را محو میکند. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی»(1)
2. بیادبی نسبت به رهبران الهی، «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی أن تحبط اعمالکم»(2)صدای خود را بر صدای پیامبر برتر قرار ندهید تا کارهایتان تباه نشود.
3. عُجب و حسد. «الهی عبّدنی لک و لا تفسد عبادتی بالعجب»(3)چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: «انّ الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب»(4)حسد نیکیها را نابود میکند همان گونه که آتش هیزم را میسوزاند.
4. شرک به خدا. «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(5)اگر شرک ورزی قطعاً عمل تو را تباه میکند.
5. ریا که گونهای از شرک است. «الّذین ینفقون اموالهم رئاء الناس...»(6)
در حدیث میخوانیم که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس یک «سبحان اللّه» بگوید، درختی در بهشت برای او کاشته میشود. شخصی گفت: پس ما (که همواره به این ذکر مشغولیم) درختان بسیار زیادی در آنجا داریم!. حضرت آیه فوق را تلاوت کرده و فرمودند: مواظب باشید آتشی پس از آن نفرستید تا آنها را بسوزاند».(7)
در مورد معنای عبارتِ «لاتبطلوا اعمالکم» با توجّه به صدر آیه، سه وجه میتوان ذکر کرد:
الف: ایمان خود را حفظ کنید و مشرک نشوید که اعمالتان باطل میشود. زیرا شرک اعمال را تباه میکند. «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(1)
ب: با ترک اطاعت از رسول خدا، اعمالتان را تباه نسازید.
ج: با منّت گذاشتن به پیامبر، اعمال خود را تباه نکنید. چنانکه خداوند میفرماید: «یمنّون علیک أن اسلموا قل لاتمنّوا علیّ اسلامکم»(2)
پرتوی از نور (11) » مراحل تربیت
هَآ أَنتُمْ هَؤُلَا ءِ تُدْعَونَ لِتُنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَ مَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَآءُ وَإِن تَتَوَلَّوْاْ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُواْ أَمْثَالَکُم (سوره محمّد آیه 38)
آگاه باشید! این شمایید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید، پس بعضی از شما بخل میورزند و هر کس بخل ورزد، فقط نسبت به خود بخل میورزد و خداوند غنیّ و بینیاز است و شمایید نیازمندان و اگر روی بگردانید، قومی غیر شما را جانشین شما میکند که آنان مثل شما (سست ایمان و بخیل) نباشند.
در شیوه تربیت باید مراحلی طی شود:
الف) هشدار به مخاطب. «ها انتم»
ب) درخواست و دعوت. «تدعون...»
ج) توجیه و استدلال. «مَن یبخل فانّما یبخل عن نفسه»
د) تکرار و قاطعیّت. «واللّه الغنی و انتم الفقراء»
ه) اتمام حجّت و تهدید. «و انّ تتولوا یستبدل...»
پرتوی از نور (11) » دلایل روشن بودن هدایت
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً * لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّسْتَقِیماً * وَ یَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً(سوره فتح آیات 1 - 3)
همانا ما گشایش آشکاری را برای تو پیش آوردیم . تا خداوند برای تو گناهِ پیش و پس (از هجرت را که کفّار مکّه به تو نسبت میدهند) ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید و خداوند تو را با پیروزی شکست ناپذیری یاری نماید.
در نظام هدایت الهی، ابهامی وجود ندارد و همه روشن و روشنگر میباشند، از جمله:
فرستادهاش روشنگر است. «رسول مبین»(1)
قرآنش روشن و روشنگر است. «قرآن مبین»(2)
با زبانی روشن و واضح بیان شده است. «هذا لسان عربی مبین»(3)
هشدارهایش نیز بدون ابهام است. «نذیر مبین»(4)
حتّی جنگ و صلحش نیز روشن است. «فتحا مبینا»
پس هر گروهی در برابر این همه شفّافیت مخالفت کند، گمراهی او نیز بسیار روشن است. «و مَن یعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا»(5)
پرتوی از نور (11) » بهانههای فراریان از جبهه و جنگ
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَآ أَمْوَالُنَا وَ أَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ لَکُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرّاً أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعًا بَلْ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا(سوره فتح آیه 11)
بزودی اعراب بازمانده از جنگ و جهادگریزان، (برای توجیه خلاف خود) به تو خواهند گفت: اموال و خانوادههایمان ما را مشغول و سرگرم ساخت (و نتوانستیم تو را همراهی کنیم). پس برای ما (از خداوند) طلب آمرزش کن. آنان به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست. (به آنان) بگو: اگر خداوند برای شما زیانی اراده کند، یا برای شما سودی بخواهد، کیست که در برابر خداوند از شما دفاع کند، بلکه خداوند به آنچه
انجام میدهید، آگاه است.
کسانیکه به جبهه نمیروند، فرار خود را توجیه میکنند:
گاهی میگویند: هوا گرم است. «لا تنفروا فی الحرّ»(1)
گاهی میگویند: تعداد دشمن زیاد و توان ما کم است. «لا طاقة لنا»(2)
گاهی میگویند: خانههای ما در و دیوار و حفاظی ندارد و ما نگرانیم. «انّ بیوتنا عورة»(3)
گاهی میگویند: میترسیم با نگاه به دختران رومی (در جنگ تبوک)، گرفتار فتنه و گناه شویم. پس ما را با فرمان شرکت در جنگ، به فتنه نیانداز. «لا تفتنّی...»(4)
گاهی میگویند: اموال و دارایی و خانوداه، ما را گرفتار کرده و مانع حضور ما در جنگ شده است. «شَغلتنا اموالنا و اهلونا»
معمولاً جهادگریزان، ترس را در قالب احتیاط، حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا، سستی و بیعُرضگی را در قالب زهد، ضعف و ناتوانی خود را به قضا و قدر و رضایت به خواست خدا توجیه میکنند.
پرتوی از نور (11) » خصوصیات دل انسان
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةُ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَی وَکَانُواْ أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
(سوره فتح آیه 26)
آنگاه که کافران، تعصّب (آن هم) تعصّب جاهلیّت را (نسبت به شما) در قلبهای خود جا داده بودند. پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد (و آنان برای صلح آماده شدند) و خداوند آنان را به حقیقت تقوی ملزم ساخت که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز آگاه است.
دل انسان، هم مرکز ارتباط با خدا و رشد فضایل است و هم بستر رشد مفاسد:
رشد معنوی: «تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه»(1)،
«انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(2)
و «الّف بین قلوبکم»
رشد منفی: «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرُعب»(1)،
«یطبع اللّه علی قلوب الکافرین»(2)
و «اشمأزت قلوب الّذین لا یؤمنون»(3)
پرتوی از نور (11) » روابط فردی و اجتماعی مؤمن
مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَ لِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فََازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ
یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُؤاْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً (سوره فتح آیه 29)
محمّد رسول خداست و کسانیکه با او هستند، بر کفّار، سخت و در میان خودشان مهربانند. آنان را پیوسته در رکوع و سجود میبینی که فضل و رضوان را از خدا میجویند، نشانه آنان در رخسارشان از اثر سجود نمایان است. این است وصف ایشان در تورات و وصف آنان در انجیل، مانند زراعتی است که جوانه را از زمین خارج کرده، پس آن را نیرو داده تا سخت شود و بر ساقهی خود بایستد، آن گونه که کشاورزان را به شگفتی و
شادی وامیدارد. تا خداوند بواسطه مؤمنین کفّار را به خشم آورد؛ ولی خداوند به کسانی از کفّار که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند، وعده آمرزش و پاداش بزرگی داده است.
در این آیه، شیوهی ارتباطات یک مؤمن ترسیم شده است:
رابطه با بیگانگان. «اشداء»
با خودیها. «رحماء»
با خداوند. «رکعا سجداً»
با خود. «یبتغون»
پرتوی از نور (11) » نمونههایی از بیادبی به محضر پیامبر
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنتَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (سوره حجرات آیه 2)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! (در گفتگو با پیامبر) صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفتوگو میکنید، با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا (به خاطراین بیادبی،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید.
الف: پیامبر اسلام در آستانهی رحلت، تقاضای قلم و کاغذی کرد و فرمود: «میخواهم چیزی بگویم و بنویسید که بعد از آن هرگز گمراه نشوید!» در میان حاضران خلیفهی دوم گفت: بیماری پیامبر شدید شده و سخنانش بیارزش است، شما قرآن دارید و نیازی به نوشتن نیست. سر و صدا به موافقت و مخالفت بلند شد. حضرت فرمود: «برخیزید و بروید».(1)
مرحوم علامه سید شرفالدین، صاحب کتاب المراجعات، میفرماید: گرچه قلم و کاغذ نیاوردند و چیزی نوشته نشد؛
1) 447) صحیح مسلم، ج3، ص1259.
ولی میتوان خط نانوشته را خواند. زیرا با بررسی روایات خواهیم دید که پیامبر این مطلب را بارها بیان فرموده است که من از میان شما میروم و دو چیز گرانبها را به جا میگذارم که اگر به آن دو تمسّک کنید، هرگز گمراه نشوید و آن دو، قرآن و اهلبیت من هستند. «انّی تارک فیکم الثقلین ما ان
تمسّکتم بهما لن تضلّوا کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی»(1)
پس در اینجا نیز مراد آن حضرت تمسّک به قرآن و اهلبیت بوده است.
ب: هنگامی که امام حسن مجتبیعلیه السلام شهید شد و خواستند او را در کنار قبر جدّش رسولخداصلی الله علیه وآله دفن کنند، عایشه جلوگیری کرد و این امر باعث سر و صدای مردم شد. امامحسینعلیه السلام با تلاوت آیهی «لاتَرفَعوا اَصواتکم...» مردم را امر به سکوت کرد و فرمود: احترام پیامبراکرمصلی الله علیه وآله پس از مرگ حضرت نیز همچون زمان حیات او لازم است.(449)
پرتوی از نور (11) » ادب در گفتار
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ(سوره حجرات آیه 3)
همانا کسانی که نزد پیامبر (از روی ادب و احترام) صدایشان را پایین میآورند، آنان کسانی هستند که خدا دلهایشان را برای (پذیرش) تقوا آزمایش (و آماده) کرده وآمرزش وپاداش بزرگ مخصوص آنها است.
1) 448) وسائل، ج27، ص33.
این آیه ادب سخن گفتن با رسول خدا را بیان میکند، در اینجا مناسب است به دستوراتی که اسلام برای نوع سخن و گوینده و چگونگی بیان او دارد، اشاره کنیم:
1. سخن باید واقعی و حقیقی باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(1)
2. گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(2)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(3)
4. گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(4)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً کریماً»(5)
6. سخنی باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(6)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلی نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(7)، «عن اللَّغو مُعرضون»(8)
8. گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(9)
پرتوی از نور (11) » رسیدن به رشد، هدیهای الهی
وَاعْلَمُواْ أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ * فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (سوره حجرات آیات 7 - 8)
و بدانید که در میان شما رسولخداست که (شما باید از او پیروی کنید و) اگر او در بسیاری از امور پیرو شما باشد، قطعاً به سختی ومشقّت خواهید افتاد؛ ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داده و در دلهایتان آن را زینت بخشیده است و کفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است. آنها همان رشد یافتگان هستند . (این علاقه به ایمان و تنفّر از کفر،) فضل و نعمتی بزرگ از طرف خداوند است و خداوند آگاه و حکیم است.
رسیدن به رشد و کمال، هدیهی الهی به انبیاست؛ «آتَینا ابراهِیم رُشدَه»(1)ووظیفهی آنها رشد دادن دیگران میباشد؛ «یا قوم اتّبِعون اَهدِکم سَبیلَ الرّشاد»(2)آنان نیز خود بدنبال رشد بودهاند، چنانکه حضرت موسی در بیابانها بدنبال حضرت خضر میرود تا از طریق علم به رشد برسد؛ «هل اتّبعک علی أن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشداً»(3)ایمان زمینهی رشد، «ولیؤمنوا بی لعلّهم یَرشُدون»(4)و کتب
آسمانی وسیلهی رشد هستند، «یَهدی اِلیَ الرُّشد»(463). در این آیه نیز مؤمنان واقعی اهل رشد معرّفی شدهاند. «اولئک هم الرّاشدون» به هر حال مراد از رشد در قرآن، رشد معنوی است، و این کوته فکری است که انسان رشد را تنها در کامیابیهای دنیوی بداند.
پرتوی از نور (11) » برادری مؤمنان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ(سوره حجرات آیه 10)
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادران خود، (در صورت اختلاف و نزاع) صلح و آشتی برقرار کنید و از خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.
این آیه، رابطهی مؤمنان با یکدیگر را همچون رابطهی دو برادر دانسته که در این تعبیر نکاتی نهفته است، از جمله:
الف: دوستی دو برادر، عمیق و پایدار است.
ب: دوستی دو برادر، متقابل است، نه یک سویه.
ج: دوستی دو برادر، بر اساس فطرت و طبیعت است، نه جاذبههای مادی و دنیوی.
د: دو برادر در برابر بیگانه، یگانهاند وبازوی یکدیگر.
ه: اصل و ریشه دو برادر یکی است.
و: توجّه به برادری میایه گذشت و چشمپوشی است.
ز: در شادی او شاد و در غم او غمگین است.
پرتوی از نور (11) » سرچشمه وسوسه
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (سوره ق آیه 16)
و همانا ما انسان را آفریدهایم و هر چه را که نفسش او را وسوسه میکند میدانیم و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم (و بر او مسلّطیم).
سرچشمهی وسوسه، سه چیز است:
الف: نفس. «توسوس به نفسه»
ب: شیطان. «فوسوس لهما الشّیطان»(1)
ج: بعضی انسانها و جنّیان. «الّذی یوسوس فی صدور النّاس من الجِنّة والنّاس»(2)
پرتوی از نور (11) » گفتگوی مجرمان در قیامت
قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَآ أَطْغَیْتُهُ وَلَکِن کَانَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ * قَالَ لَا تَخْتَصِمُواْ لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُم بِالْوَعِیدِ (سوره ق آیات 27-28)
(شیطان،) همنشین او گوید: پروردگارا من او را به طغیان وادار نکردم، بلکه او خودش در گمراهی دور و درازی بود . (خداوند گوید:) نزد من با یکدیگر مشاجره نکنید، من پیش از این وعده عذاب را به شما داده بودم.
در قیامت، میان مجرمان با یکدیگر، و مجرمان با رهبران فاسد، و مجرمان با شیطان، گفتگوهایی است و هر کدام تلاش میکنند که گناه خود را به گردن دیگری بیاندازند. در قرآن، صحنههایی از این مشاجرات نقل شده است:
گاهی به یکدیگر میگویند: «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(3)اگر شما نبودید، قطعاً ما مؤمن بودیم؛ ولی پاسخ میشنوند: «بل لم تکونوا مؤمنین»(4)هرگز چنین نیست، بلکه شما خودتان ایمانآور نبودید.
در صحنه دیگر به رهبران فاسد میگویند: «کنّا لکم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا»(5)ما تابع شما بودیم و بدبخت شدیم، آیا
میتوانید امروز گرهی از کار ما باز کنید.
و در صحنهای، شیطان را ملامت میکنند و او میگوید: «لا تلومونی و لوموا انفسکم...»(469) خودتان را سرزنش کنید، من کاری جز دعوت نداشتم، شما خودتان دعوت مرا پذیرفتید.
این آیه نیز سخنی از ابلیس است که میگوید: پروردگارا من آنان را به طغیان وانداشتم.
پرتوی از نور (11) » تفاوت نعمتهای دنیا و آخرت
اُدْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ * لَهُم مَّا یَشَآءُونَ فِیهَا وَ لَدَیْنَا مَزِیدٌ (سوره ق آیات 34-35)
(به آنان گویند:) به سلامت وارد بهشت شوید. این روز (برای شما) جاودانه است . برای اهل بهشت در آنجا هر چه بخواهند آماده است و نزد ما افزون (بر آن چه خواهند، موجود) است.
نعمتهای دنیا، معمولاً آفاتی دارد که در بهشت نیست:
1. همراه با دردسر و رنج است؛ امّا در بهشت هیچ گونه نگرانی و رنجی نیست. «بسلام»
2. موقّت است؛ ولی بهشت دائمی است. «یوم الخلود»
3. نوع آن محدود است؛ امّا در بهشت هر چه بخواهند هست. «ما یشاءون»
4. مقدار آن انتها دارد؛ امّا در بهشت رو به فزونی است. «لدینا مزید»
پرتوی از نور (11) » ویژگیهای آفرینش خداوند
وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ مَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ (سوره ق آیه 38)
و همانا ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، در شش روز (دوره) آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.
آفرینش خداوند، ویژگیهایی دارد:
- بدیع و ابتکاری است. «بدیع السموات و الارض»(1)
- هدفدار است. «ما خلقت هذا باطلا»(2)
- در حال تغییر و تحوّل و گسترش است. «و انّا لموسعون»(3)
- با برنامه و اندازهگیری است. «کل شیء خلقناه بقدر»(4)
- هر چیز در حد خود کامل است. «احسن کل شیء خلقه»(474)
- تدریجی و مرحله به مرحله است. «خلقنا... فی ستّة ایّام»
پرتوی از نور (11) » سیمای دوزخیان منحرف
یَسْئَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ * یَوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یُفْتَنُونَ * ذُوقُواْ فِتْنَتَکُمْ هَذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ(سوره ذاریات آیات 12-14)
میپرسند روز جزا چه وقت است. روزی است که آنها بر آتش سوزانده میشوند . (به آنان گفته میشود:) عذابتان را بچشید، این همان عذابی است که درباره آن عجله داشتید.
سیمای دوزخیان منحرف:
تناقض گویی میکنند، «فی قول مختلف» از حقّ روی میگردانند، «یؤفک عنه من افک» در سهو و اشتباه غرق میشوند، «فی غمرة ساهون» نظام فکری خود را بر حدسیّات استوار میسازند، «الخرّاصون» پندارهای بیاساس و سؤالات نابجا دارند و در تحقق وعدههای الهی شتاب میورزند. «یسئلون ایّان یوم الدین»
پرتوی از نور (11) » ویژگیهای میوههای بهشتی
وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَآ أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِیٍ بِمَاکَسَبَ رَهِینٌ * وَ أَمْدَدْنَاهُم بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ (سوره طور آیات 21 - 22)
و کسانیکه ایمان آوردند و فرزندانشان، در ایمان از آنان پیروی کردند ما ذریّه آنان را به ایشان ملحق نموده و از پاداش عملشان هیچ نکاهیم . (آری) هر کس در گرو کاری است که کسب کرده است و پیدرپی آنان را میوه و گوشت از هر نوع که بخواهند میدهیم.
ویژگیهای میوههای بهشتی:
1. فراوانی. «فاکهة کثیرة»(1)
2. بی ضرر بودن. «فاکهة آمنین»(2)
3. زوجیّت. «من کل فاکهة زوجان»(3)
4. دائمی بودن. «امددناهم بفاکهة»(4)
5. مجاز بودن. «ولا ممنوعة»(1)
6. پذیرایی کریمانه. «فواکِهَ و هم مکرمون»(2)
7. تنوّع. «فواکِهَ مما یشتهون»(3)
8. همراه با غیر میوه. «بفاکهة و لحم»(4)
9. انتخابی بودن. «و فاکهة مما یتخیّرون»(5)
10. دسترسی آسان. «قطوفها دانیة»(6)، «و ذلّلت قطوفها تذلیلا»(7)بگذریم که میوههای بهشتی؛ تفاله، تخلیه، تغییر طعم و زحمت چیدن ندارد.
پرتوی از نور (11) » تحدّی و مبارزهطلبی قرآن
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاَمُهُم بِهَذَآ أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ * أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُواْ بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کَانُواْ صَادِقِینَ (سوره طور آیات 32-34)
آیا عقلهایشان آنان را دستور میدهد به این (که به پیامبر تهمت بزنند؟) یا آنان خود قومی طغیانگرند . آیا میگویند: پیامبر، (قرآن را از پیش خود ساخته و) به خدا نسبت داده؟ (چنین نیست)، بلکه آنان (به سبب طغیان و حسد) ایمان نمیآورند. پس اگر راستگویند، سخنی مانند قرآن بیاورند.
خداوند، بارها کفّار را دعوت به مبارزه نموده است: گاهی از آنان درخواست آوردن کتابی مثل قرآن کرده، «فأتوا بکتاب من عنداللّه»(8)گاهی تخفیف داده وبه آوردن ده سوره اکتفا
نموده، «فأتوا بعشر سور مثله»(1)وگاهی به آوردن یک سوره، «فأتوا بسورة من مثله»(2)و در آیه 34 حتّی به آوردن مطالبی مثل قرآن اکتفا کرده است. «فلیأتوا بحدیث مثله»
پرتوی از نور (11) » خدای یکتای بی شریک
أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ (سوره طور آیه 43)
یا برای آنان معبودی جز خداوند است، منزه است خداوند ازآنچه برای او شریک قرار میدهند.
در حوزهی قدرت الهی هیچ شریکی وجود ندارد:
- خزائن از اوست. «وللّه خزائن السموات و الارض»(3)
- آفریدن از اوست. «اللّه خالق کلّ شیء»(4)
- علم غیب از اوست. «وللّه غیب السموات و الارض»(5)
- سیطره از جانب اوست. «للّه ملک السموات و الارض...»(6)
پرتوی از نور (11) » امتیاز رهبران الهی
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی * وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی (سوره نجم آیات 1-4)
سوگند به ستاره، چون فرو شود. همانا یار و مصاحب شما (محمّدصلی الله علیه وآله)، نه گمراه شده و نه منحرف گشته است و نه از روی هوای نفس سخن میگوید. سخن او جز وحی که به او نازل میشود،نیست.
امتیاز رهبران الهی از رهبران بشری در چند چیز است:
سابقهی انحراف فکری ندارند. «ما ضلّ»
سابقهی گناه و فسق در عمل ندارند. «ما غوی»
دلسوز و مردمی هستند. «صاحبکم»
مغلوب هوسهای خود و دیگران نیستند. «ما ینطق عن الهوی»
پرتوی از نور (11) » کلاس آموزشی پیامبر در معراج
عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَی * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی * فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَآ أَوْحَی * مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی(سوره نجم آیات 5-11)
(وحی را خداوندِ) قوی قدرت به او آموخت. (خداوندِ) صاحب صلابت که سلطه یافت . در حالیکه او در افق برتر بود. سپس نزدیک شد پس نزدیکتر . تا جاییکه فاصلهاش به اندازه دو کمان یا کمتر شد. پس به بندهاش وحی کرد، آنچه را وحی کرد . قلب، آنچه را دید دروغ نخواند.
کلاسی که پیامبرصلی الله علیه وآله در معراج دید، کلاس ویژهای بود:
محل کلاس: «معراج» برترین مکان. «و هو بالافق الاعلی»
استاد: «خداوند» قویترین استاد. «علّمه شدید القوی»
محتوا: «وحی» محکمترین سخن. «ان هو الاّ وحی یوحی»
پرتوی از نور (11) » عصمت همه جانبه پیامبر
إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مَا یَغْشَی * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی * لَقَدْ رَأَی مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَی (سوره نجم آیات 16-18)
آنگاه که سدرة المنتهی را پوشاند آن (نوری) که میپوشاند. دیده منحرف نگشت و تجاوز نکرد. همانا او برخی از نشانههای بزرگ پروردگارش را دید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از هر جهت معصوم است:
افکار و کردار: «ما ضلّ صاحبکم»
زبان و گفتار: «ما ینطق عن الهوی»
علم و دانش: «علّمه شدید القوی»
دل و قلب: «ما کذب الفؤاد ما رأی»
چشم و دیده: «ما زاغ البصر و ما طغی»
پرتوی از نور (11) » امام رضا و بیان گناهان کبیره
ألَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَاتُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی (سوره نجم آیه 32)
کسانیکه از گناهان بزرگ و زشتیهای آشکار اجتناب میکنند جز گناهان ناخواسته، بیشک پروردگارت (نسبت به آنان) آمرزشش گسترده است. او به شما داناتر است آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید، پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
امام رضاعلیه السلام گناهان کبیره را بدین صورت فهرست کردهاند: «قتل نفس، زنا، سرقت، شرابخواری، نارضایتی و عاق والدین، فرار از میدان جنگ، تصرّف ظالمانه در مال یتیم، خوردن گوشت مردار، خون، گوشت خوک، آنچه به غیر نام خدا ذبح شده، رباخواری، رشوهخواری، قمار، کم فروشی، تهمت به زنان پاکدامن، لواط، گواهی ناحق، ناامیدی از رحمت خداوند، ایمن دانستن خود از عذاب الهی، یأس
از رحمت الهی، کمک و
تکیه به ظالمان، سوگند دروغ، حبس و ندادن حق دیگران، دروغ، تکبّر، اسراف، تبذیر، خیانت، کوتاهی در انجام حج، دشمنی با اولیای خدا، اشتغال به لهو و لعب و اصرار بر گناه».(1)
پرتوی از نور (11) » کشتی نوح
وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْمَآءُ عَلَی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ * وَ حَمَلْنَاهُ عَلَی ذَاتِ أَلْوَ احٍ وَ دُسُرٍ * تَجْرِی بِأَعْیُنِنَا جَزَآءً لِّمَنْ کَانَ کُفِرَ * وَلَقَد تَّرَکْنَاهَآ ءَایَةً فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ * فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ(سوره قمر آیات 12-16)
و از زمین چشمههایی جوشاندیم، پس آب (زمین و آسمان) بر اساس امری که مقدّر شده بود به هم پیوستند و نوح را بر (کشتیای که) دارای تختهها و میخها بود سوار کردیم. کشتی (حامل نوح و پیروانش) زیر نظر ما به حرکت در آمد. (این امر) پاداش پیامبری بود که مورد تکذیب و کفر قرار گرفت و همانا ما کشتی را به عنوان نشانه باقی گذاشتیم، پس آیا پند گیرندهای هست؟ پس عذاب و هشدار من چگونه است؟
کشتی نوح دارای خصوصیاتی بود از جمله:
الف) ساخت آن به فرمان الهی بود. «اصنع الفلک»
ب) سازندهی آن پیامبر خدا بود.
ج) محل ساخت کشتی، در بیابان خشک و دور از دریا و به گفتهی روایات، مسجد کوفه بود که این، تمسخر کافران را به دنبال داشت.
1) 493) تفسیر نورالثقلین.
د) از تمام نژادهای حیوان در آن سوار شدند.
ه) حرکت آن زیر نظر خدا بود. «تجری باعیننا»
و) موجهایی به اندازهی کوه در مسیرش بود. «فی موج کالجبال»(1)
ز) تمام مؤمنان زمین بر آن سوار شدند.
ح) تنها وسیلهی امن و نجات بود.
پرتوی از نور (11) » بهانههای کفار در برابر پیامبران
کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ * فَقَالُواْ أَبَشَراً مِّنَّا وَاحِداً نَّتَّبِعُهُ إِنَّآ إِذاً لَّفِی ضَلاَلٍ وَسُعُرٍ * أَءُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِن بَیْنِنَا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ (سوره قمر آیات 23-25)
قوم ثمود، هشدار دهندگان را تکذیب کردند. پس گفتند: آیا از میان خود از انسانی تک و تنها پیروی کنیم؟ در این صورت ما در گمراهی و جنونی عمیق خواهیم بود . آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده است؟ بلکه او بسیار دروغگو و خودخواه است.
کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و میگفتند:
الف) او بشری مثل ماست.
ب) او یک نفر است.
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیّت از فردی که مثل خود ماست سزاوار نیست. «ابشراً منّا واحداً نتبعه»
امّا هیچ یک از این بهانهها منطقی نیست، زیرا:
اوّلاً: بشر بودن، نقطهی قوّت پیامبران است تا بتوانند الگوی
1) 494) هود، 42.
دیگر افراد بشر باشند.
ثانیاً: تمام انبیا یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران.
پرتوی از نور (11) » سرچشمه قرآن
ألرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْءَانَ (سوره الرّحمن آیات 1 - 2)
خداوندِ رحمان، قرآن را آموخت.
سرچشمه قرآن چند چیز است:
قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلی»(1)
عزّت و حکمت: «تنزیلُ الکتاب من اللّه العزیز الحکیم»(2)
لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(3)
ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(4)
پرتوی از نور (11) » آداب و شیوه بیان سخن
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ(سوره الرّحمن آیات 4)
به او بیان آموخت.
قدرت بیان و سخن گفتن، هدیه الهی به انسان است و قرآن برای شیوه بیان دستوراتی داده است، از جمله:
مستدل و محکم باشد. «قولاً سدیداً»(5)
پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً معروفاً»(6)
نرم و مهربانانه باشد. «قولاً لیّناً»(1)
شیوا و رسا و واضح باشد. «قولاً بلیغاً»(2)
کریمانه و بزرگوارانه باشد. «قولاً کریماً»(3)
زیبا، نیکو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»(4)
بهترینها گفته شود. «یقولوا الّتی هی احسن»(5)
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتی هی احسن»(6)
پرتوی از نور (11) » احکام اسلامی و امور طبیعی
ألشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ * وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ (سوره الرحّمن آیات 5 - 6)
خورشید و ماه، حساب معیّنی دارند. و گیاه و درخت (برای او)سجده میکنند.
گردش شب و روز و پیدایش فصلها، یک زمانبندی ساده و در عین حال دقیق، برای همهی مردم در همهی مکانها و زمانهاست. برنامههای عبادی اسلام همچون نماز و روزه، بر اساس طلوع و غروب خورشید و گردش ماه در ایام سال تنظیم شده است. چنانکه در قرآن میخوانیم:
«اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق الیل و قرآن الفجر»(7)از هنگام زوال آفتاب تا اول تاریکی شب و به هنگام صبح، نماز را به پا دار.
«و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها»(1)پیش از طلوع خورشید و پس از غروب آن، خداوند را تسبیح و ستایش کن.
«و اتمّوا الصیام الی الیل»(2)و روزه را تا شب هنگام تمام کنید.
و در روایات آمده است: «صم للرّؤیة و افطر للرّؤیة»(3)روزه را با دیدن ماه رمضان آغاز و با دیدن ماه شوّال تمام کن.
پرتوی از نور (11) » آداب تجارت
وَالسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ * وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُواْ الْمِیزَانَ (سوره الرّحمن آیات 7-9)
و آسمان را بالا برد و میزان را مقرر کرد، تا در میزان تجاوز نکنید. و و زن را بر اساس عدل بر پا دارید و در ترازو کم نگذارید.
در حدیث میخوانیم: تجارتی ارزشمند است که برپایه حقّ و راستی باشد. «التاجر فاجر و الفاجر فی النّار الاّ مَن أخذ الحق و اعطی الحق»(4)
حضرت علیعلیه السلام دستور داد دینارهای غیر خالص را در چاه بریزند تا به وسیله آن معاملهای صورت نگیرد. «القه فی البالوعة حتّی لایباع شیءٌ فیه غشٌ»(5)
آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم میزد و گاهی در وسط بازار میایستاد و میفرمود: ای گروه تجّار!
«قدّموا الاستخارة»، از خدا خیر بخواهید.
«تبرّکوا بالسهولة»، برکت را در سایه آسانی بر مردم بخواهید.
«جانبوا الکذب»، از دروغ در معامله دوری کنید.
«و تجانبوا عن الظلم»، از ظلم و بیعدالتی پرهیز کنید.
«و لاتقربوا الربا»(1)و به ربا نزدیک نشوید.
پرتوی از نور (11) » جنّ در قرآن
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ * وَخَلَقَ الْجَآنَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 14-16)
انسان را از گل خشکیدهای همچون سفال آفرید و جن را از شعلهی آتشی بی دود آفرید، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
جنّ، به معنای موجودی ناپیدا است و در قرآن، برخی ویژگیهای آن بیان شده است، از جمله اینکه مبدأ آفرینش او، باد و آتش است، «خلق الجانّ من مارج من نار» در حالیکه مبدأ آفرینش انسان آب و خاک است. «خلق الانسان من صلصال کالفخّار» خلقت او پیش از خلقت انسان بوده است، «و الجانّ خلقناه من قبل»(514) و همچون انسان؛ مؤمن و کافر، مذکّر و مؤنث، توالد و تناسل، علم و شعور و قدرت تشخیص حق از باطل را دارند و
قادر به انجام کارهایی هستند که از عهده بشر خارج است و همچنین مرگ و رستاخیز و کیفر و پاداش دارند.
1) 513) تفسیر نمونه.
پرتوی از نور (11) » منشأ آفرینش انسان
قرآن در مورد منشأ آفرینش انسان تعبیرات گوناگونی دارد که ممکن است به مراحل مختلف آن اشاره داشته باشد:
1. خاک. «انّا خلقناکم من تراب»(1)
2. خاک آمیخته با آب. «خلقکم من طین»(2)
3. گِل بدبو. «من حماءٍ مسنون»(3)
4. گِل خشکیده. «من صلصال کالفخّار»(4)
پرتوی از نور (11) » شیوه پذیرایی از بهشتیان
یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ * بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ * لَّا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا یُنزِفُونَ * وَفَاکِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ * وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ * وَحُورٌ عِینٌ * کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ * جَزَآءً بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (سوره واقعه آیات 17-24)
بر گردشان پسرانی همیشه نوجوان به خدمت میگردند. با جامها و آبریزها و ظرفهایی از (شراب و نوشیدنیهای گورا و) روان (پذیرایی مینمایند). از آن نوشیدنیها نه سردرد میگیرند و نه مست میشوند و (برای آنان) میوههایی از هر چه انتخاب کنند. و گوشت پرنده از هر نوع که اشتها دارند. و زنانی سفید روی، درشت چشم و زیبا، همچون مروارید در صدف . پاداشی در برابر آنچه انجام میدادند.
مسئولان پذیرایی و شیوه پذیرایی بهشتیان، خصوصیاتی دارند:
الف: هر لحظه در دسترس میباشند. «یطوف»
ب: نوجوانانی زیبا با قیافهای دلپذیرند. «ولدان»
ج: دلپذیری آنان موسمی و لحظهای نیست. «مخلّدون»
د: انواع وسایل پذیرایی را در دست دارند. «أکواب، أباریق، کاس»
ه: پذیرایی ابتدا با مایعات و نوشیدنیهاست. «کأس من معین»
و: آنچه عرضه میشود، آفاتی ندارد. «لا یصدّعون... لا ینزفون»
ز: مواد پذیرایی، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فاکهة مما یتخیّرون»
ح: اولویّت با نوشیدنی، سپس میوه و آنگاه غذای گرم و مطبوع است. «معین، فاکهة، لحم»
پرتوی از نور (11) » تصویری از قیامت
یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شَوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٍ فَلَا تَنتَصِرَانِ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 35 - 36)
آن روز شعلهای از آتش و مس گداخته بر شما فرومیریزد، پس نمیتوانید تقاضای یاری کنید . پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
قیامت در این آیات، بدین گونه تصویر شده است:
از یکسو خداوند با عنایت حسابرسی میکند. «سنفرغ لکم»
از سوی دیگر انسان هیچ راه فراری ندارد. «ان استطعتم ان تنفذوا... فانفذوا»
از سوی دیگر عذاب از هر سوی فرو میریزد. «یرسل علیکم
شواظ... و نحاس»
از سوی دیگر هیچ کس نمیتواند کمک بگیرد. «فلاتنتصران»
آن کس که از ارسال پیامبران سودی نبرده است، «یرسل رسولا»(1)و آن کس که از ارسال نعمتهای مادی بهره درستی نگرفته است، «یرسل السماء علیکم مدرارا»(2)، «یرسل الریاح مبشّرات»(3)چنین انسانی باید منتظر ارسال عذاب با مس گداخته باشد. «یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس»
پرتوی از نور (11) » سیمای افراد در قیامت
یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَ اصِی وَالْأَقْدَامِ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 41 - 42)
تبهکاران، به سیمایشان شناخته شوند، پس به موهای سر و قدمها گرفته (و به دوزخ پرتاب) شوند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
سیماها در قیامت:
رو سفیدان. «تبیضّ وجوه»(4)
رو سیاهان. «وجوههم مسودّة»(5)
شادان. «وجوه یومئذ ناضرة»(6)، «وجوه یومئذ ناعمة»(7)
گرفته و غمگین. «وجوه یومئذ باسرة»(8)
خندان. «وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»(9)
پرتوی از نور (11) » بهشتیان، محور طواف
هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ * یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 43 - 45)
این است جهنّمی که تبهکاران آن را انکار میکردند. میان آتش و آب داغ و سوزان در حرکتند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
بهشتیان محور طوافند و خادمان بهشتی با ظرفهای بهشتی دور آنان میگردند.
«یطوف علیهم ولدان مخلّدون»(3)نوجوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان میچرخند.
«یطاف علیهم بصحاف من ذهب واکواب»(4)ظرفهای غذا و جامهای طلایی (نوشیدنیهای پاکیزه) گرداگرد آنان گردانده میشود.
«یطاف علیهم بکأس من معین»(5)قدحهای لبریز گرداگردشان چرخانده میشود.
«یطاف علیهم بأنیة من فضّة واکواب کانت قواریرا»(6)ظرفهای سیمین و قدحهای بلورین دور آنان گردانده میشود.
ولی دوزخیان باید خود ذلیلانه دور دوزخ و آب سوزان
بگردند. «یطوفون بینها و بین حمیم آن»
پرتوی از نور (11) » کامیابیهای بهشتیان
مُتَّکِئِینَ عَلَی فُرُشٍ بَطَآئِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَی الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * فِیهِنَّ قَاصِرَ اتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَآنٌّ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ * فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (سوره الرّحمن آیات 54 - 59)
بهشتیان بر بسترهایی که پوشش داخلی آنها از دیبا و ابریشم ضخیم است تکیه زدهاند و میوههای آن دو باغ برای چیدن در دسترس است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آنجا، همسرانی هستند که نگاهشان از بیگانه کوتاه و پیش از اینان، هیچ جن و انسی آنان را لمس نکرده است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ گویا آنان یاقوت ومرجان هستند. پس کدام یک از
نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
در این آیات، به کامیابیهای مادی و طبیعی بهشت اشاره شده است:
1. سکونت در باغ و بستان و کنار چشمهها. « جنّتان، افنان، عینان»
2. بهرهمندی از انواع خوراکیها و میوهها. «کلّ فاکهة زوجان»
3. آسایش و آرامش کامل. «متّکئین»
4. همسرانی پاک و زیبا.(534) «قاصرات الطّرف»
پرتوی از نور (11) » قرآن و مصادیق سبقت
وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (سوره واقعه آیات 10-11)
(گروه سوم) پیشگامانی (در خیرات هستند که در گرفتن پاداش نیز)، پیشگامند. آنان مقرّبان درگاه خداوند هستند.
در قرآن کریم، برای سبقت و پیشی گرفتن از دیگران مصادیقی بیان شده است، از جمله:
سبقت در ایمان. «سبقونا بالایمان»(1)
سبقت در انفاق و جهاد. «لا یستوی منکم مَن أنفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجةً من الّذین انفقوا من بعد و قاتلوا»(2)
سبقت در کارهای نیک. «فاستبقوا الخیرات»(3)
پرتوی از نور (11) » درود و سلام به بهشتیان
لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَلَا تَأْثِیماً * إِلَّا قِیلاً سَلاَماً سَلاَماً (سوره واقعه آیات 25 - 26)
در آنجا سخن لغو و نسبت گناه به دیگری را نمیشنوند. سخنی جز سلام و درود نیست.
بهشتیان از چند سوی، درود و سلام دریافت میکنند:
الف) از جانب اصحاب یمین (دوستان بهشتی). «وامّا ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین» اگر از اصحاب یمین باشد (به او میگویند:) از طرف دوستان، بر تو سلام.
ب) از جانب اعرافیان. «و علی الاعراف رجال یعرفون کلاّ بسیماهم
فنادوا اصحاب الجنة ان سلام علیکم»(1)بر اعراف مردانی هستند که همه را به چهره میشناسند و بهشتیان را ندا میدهند که سلام بر شما.
ج) از جانب فرشتگان. «و الملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب سلام علیکم بما صبرتم»(2)فرشتگان از هر سو بر آنان وارد میشوند و به خاطر صبر و مقاوتشان بر آنان سلام میکنند.
د) از طرف خداوند. «سلام قولاً من ربّ رحیم»(3)از جانب خداوند رحیم، سلام بر آنان باد.
پرتوی از نور (11) » آفات نعمتهای دنیوی
وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَآ أَصْحَابُ الْیَمِینِ * فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ * وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ * وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ * وَ مَآءٍ مَّسْکُوبٍ * وَ فَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ * لَّا مَقْطُوعَةٍ وَ لَا مَمْنُوعَةٍ * وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ * إِنَّآ أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَآءً * فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً * عُرُباً أَتْرَاباً * لاَِّصْحَابِ الْیَمِینِ * ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ * وَثُلَّةٌ
مِّنَ الآخَرِینَ (سوره واقعه آیات 27 - 40)
و یاران راست، چه هستند یاران راست. در کنار درختان سدر بی خار. و درختان موز که میوههایش به صورت فشرده رویهم چیده. و سایهای پایدار و آبی ریزان (از آبشارها). و میوهای فراوان که نه تمام میشود و نه از مصرف آن جلوگیری میگردد و هم خوابگانی والا قدر که ما آنان را به نحو خاصی آفریدیم. پس آنان را دوشیزه و باکره قرار دادیم. زنانی هم سن
و سال و شوهر دوست . (این نعمتها) برای اصحاب یمین است که
گروهی از امتهای قبل. و گروهی از امّتهای بعدی هستند.
نعمتهای دنیوی آفاتی دارد، مثلاً:
گیاهش تیغ دارد؛ ولی گیاه بهشت تیغ ندارد. «مخضود»
سایهاش موقّت است؛ ولی در بهشت سایه درختها دائمی است. «ظل ممدود»
میوههای دنیا یا نایاب است یا موسمی؛ ولی در قیامت میوهها زیاد و دائمی و در دسترس همه و بدون ضرر و زیان است. «کثیرة، لا مقطوعة و لا ممنوعة»
همسران در دنیا، گاهی متناسب نیستند؛ ولی در بهشت از هر جهت متناسبند، «أترابا» گاهی عاشق همسرشان نیستند؛ ولی در بهشت همه عاشقند، «عُرباً» گاهی بیوه هستند؛ ولی در بهشت همه باکرهاند، «أبکارا» در یک کلام، همسران در قیامت، آفرینش جدیدی دارند. «انشأناهن انشاءً»
پرتوی از نور (11) » کریمان قرآنی
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ * لَّایَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ(سوره واقعه آیات 77-80)
همانا آن قرآنکریم است که در کتاب محفوظی جای دارد. جز پاکیزگان به آن دست نزنند . فرو آمده از سوی پروردگار جهانیان است.
در قرآن، خدا و آنچه مربوط به اوست «کریم» توصیف شده:
خداوند، کریم است. «ما غرّک بربّک الکریم»(1)
1) 541) انفطار، 6.
قرآن، کریم است. «انّه لقرآن کریم»(1)
رسول خدا، کریم است. «و جاءهم رسولٌ کریم»(2)
واسطه نزول وحی (جبرئیل)، کریم است. «انه لقول رسول کریم»(3)
حضرت علیعلیه السلام در خطبه 152 نهجالبلاغه، اهل بیت را «کرائم القرآن» مینامد.
انسان نیز به عنوان برترین مخلوق الهی، مورد کرامت است. «و لقد کرّمنا بنی آدم»(4)
پرتوی از نور (11) » در باره قرآن
تلاوت الفاظ و فهم لغات قرآن، برای همه ممکن است، امّا تماس با روح قرآن، طهارتی مخصوص میخواهد. «لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یُطهّرکم تطهیرا»(5)لذا نفرمود: «لا یقرئه و لا یفهمه الاّ المطهّرون» بلکه فرمود: «لا یَمسّه الاّ المطهرون» و تماس، معنای خاص دارد. چنانکه در روایت آمده است: تنها مقرّبان درگاه الهی با قرآن تماس پیدا میکنند.(6)
قرآن، کریم است، زیرا:
سرچشمه آن از لوح محفوظ و کتاب مکنون است. «فی کتابٍ مکنون»
واسطه آن، فرشتگان و پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام، همه مطهّرند. «لا یمسّه الا المطهّرون»
و هدف آن تربیت جهانیان است. «تنزیل من ربّ العالمین»
قرآن، مطهّر است، «صُحفاً مطهّرة»(1)و تنها پاکان میتوانند آن را مس کنند. «لا یمسّه الاّ المطهّرون»
قرآن، چنان نیست که دشمنان آنان را توصیف میکردند. نه خیالپردازی ذهن پیامبر است، «تُملی علیه»(2)نه افسانه و غیر واقعی، «ان هذا الاّ اساطیر الاولین»(3)نه آموختههایی از دیگران، «یُعلّمه بشر»(4)و نه کار گروهی همفکر، «أعانه علیه قوم آخرون»(552)، بلکه از جانب پروردگار جهانیان برای رشد انسان نازل شده است. «تنزیل من ربّ العالمین»
قرآن، کلید کرامت و عزّتِ فرد و جامعه است. «انّه لقرآن کریم»
نگاه به آن، تلاوت آن، تدبّر در آن، حفظ آن، استدلال به آن و پندگیری از آن مایهی رشد و کرامت انسان است. «انّه لقرآن کریم»
قرآن، در مسائل فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عبادی، نظامی، اخلاقی، اعتقادی، تربیتی و فرهنگی، به انسان نور و روشنایی میدهد. «انّه لقرآن کریم»
در قرآن، حرف سست، زشت، ناموزون و دور از منطق نیامده است. «انّه لقرآن کریم»
پرتوی از نور (11) » تسبیح کنندگان
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَ اتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (سوره حدید آیه 1)
آنچه در آسمانها و زمین است برای خداوند تسبیح گویند و اوست عزیز حکیم.
قرآن، نام برخی از تسبیح کنندگان را ذکر کرده است:
الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدک»(1)
ب) رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»(2)
ج) پرندگان. «المتر انّ اللّه یسبّح له مَن فی السّموات و الارض و الطّیر»(3)
د) کوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»(4)
پرتوی از نور (11) » اصول مدیریت و حکومت
لَهُ مُلْکُ السَّمَوَ اتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ * یُولِجُ الَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَ یُولِجُ النَّهَارَ فِی الَّیْلِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (سوره حدید آیات 5 - 6)
فرمانروایی آسمانها و زمین برای اوست و تمام برنامهها و کارها به خداوند بازمیگردد . شب را در روز و روز را در شب داخل میکند و او به راز دلها، (نیّتها و انگیزهها) داناست.
اصول حکومت و مدیریّت عبارتست از:
علم: «یعلم ما یلج فی الارض...، و هو علیم بذات الصدور»
قدرت: «و هو علی کل شیءٍ قدیر»
عزّت و حکمت: «و هو العزیز الحکیم»
احاطه: «و هو معکم اینما کنتم»
ارجاع امور: «و الی اللّه ترجع الامور»
پرتوی از نور (11) » اسلام و مخالفت با انواع رکود
مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ (سوره حدید آیه 11)
کیست آن که به خداوند وام دهد، وامی نیکو، تا خداوند آن را برای او دو چندان کند و برای او پاداشی گرانمایه است.
اسلام با هر نوع رکودی مخالف است؛
1. رکود طبیعت. «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده اللّه»(1)هرکس آب و زمین داشته باشد؛ ولی تلاش نکند و فقیر باشد، از رحمت الهی دور شده است.
2. رکود نیروی انسانی. «اللهمّ انّی اعوذ بک من الکسل»(2)بارالها! به تو پناه میبرم از تنبلی.
3. رکود مال. «الّذین یکنزون الذهب و الفضّة و لم ینفقونها...»(3)
4. رکود علمی، اخلاقی و معنوی. «زدنی علما»(4)، «زادهم هدی»(5)، «من استوی یوماه فهو مغبون»(6)هرکس دو روزش مساوی باشد، زیانکار است.
5. رکود فکر. «من استبدّ برأیه هلک»(7)نظرخواهی نکردن،
استبداد به رأی خود و تکروی، مایهی هلاکت است.
پرتوی از نور (11) » استمداد مجرمان در قیامت
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُواْ انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُواْ وَرَآءَکُمْ فَالْتَمِسُواْ نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ (سوره حدید آیات 13)
روزی که مردان و زنان منافق به کسانیکه ایمان آوردهاند، میگویند: درنگی کنید تا از نور شما پرتوی برگیریم. به آنان گفته میشود: به عقب برگردید و (از دنیا) نوری بجویید. پس میان آنان دیواری زده میشود، با دری که درونش، (بهشتِ) رحمت و از جانب بیرونش ( جهنمِ) عذاب است.
در قیامت، مجرمان از چهار گروه استمداد میکنند:
الف) از رهبران خود. «فقال الضعفاء للذین استکبروا انّا کنّا لکم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه...»(1)آیا میشود شما ما را نجات دهید؛ ولی پاسخ منفی میشنوند.
ب) از مؤمنان که در آیه مورد بحث میخوانیم.
ج) از فرشتگانِ مأمور دوزخ. «قال الّذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربّکم یخفّف عنّا یوماً من العذاب»(2)از خدا بخواهید که یک روز از عذاب ما کاسته شود؛ ولی باز پاسخ منفی است.
د) شیطان را ملامت میکنند که تو ما را گمراه کردی و گناه ما به دوش توست، شیطان میگوید: «فلا تلومونی و لوموا
انفسکم»(1)مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید.
پرتوی از نور (11) » تفاوتهای مؤمن و منافق
یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ قَالُواْ بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّی جَآءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (سوره حدید آیات 14)
منافقان، مؤمنان را ندا میدهند که مگر ما (در دنیا) با شما نبودیم، گویند: آری، ولی شما خود را به فتنه افکندید و در انتظار (حوادث سوء برای مؤمنان) بودید و (در دین حق) شک کردید و آرزوها(ی باطل) شما را فریفت تا آن که فرمان خداوند (نسبت به هلاکت شما) فرارسید و (شیطانِ) فریبنده، شما را در باره خداوند فریب داد.
مؤمن، بدخواه کسی نیست. «ربّنا لاتجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا»(2)ولی منافق منتظر حادثه ناگوار برای دیگران است. «تربّصتم»
مؤمن، اهل یقین است؛ ولی منافق غرق در تردید. «ارتبتم»
مؤمن، واقعبین است و منافق خیال پرداز. «غرّتکم الامانیّ»
مؤمن، همین که با شیطان و وسوسه او روبرو شود، متذکّر میشود. «اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا»(568)؛ ولی منافق فریب میخورد. «غرّکم باللّه الغَرور»
پرتوی از نور (11) » بازیچه بودن دنیا
اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَ الِ وَالْأَوْلاَدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَکُونُ حُطَاماً وَفِی الْأَخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَ انٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغَرُورِ
(سوره حدید آیات 20)
بدانید که زندگانی پستِ دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی و زینتطلبی و فخر فروشی در میان خود و افزونطلبی در اموال و اولاد نیست، همانند بارانی که گیاه آن، کشاورزان را به شگفتی وا دارد، سپس خشک شود و آن را زرد بینی، سپس کاه شود و در آخرت، عذابی شدید و مغفرت و رضوانی از جانب خداوند است و زندگانی دنیا جز کالای غرور نیست.
لهو و لعب بودن دنیا، چهار مرتبه در قرآن، آن هم در قالب حصر آمده است:
«و ما الحیاة الدنیا الاّ لعب و لهو»(1)
«و ما هذه الحیاة الدنیا الاّ لعب و لهو»(2)
«انّما الحیاة الدنیا لعب و لهو»(3)
«اعلموا انّما الحیاة الدنیا لعب و لهو»(572)
پرتوی از نور (11) » مسابقه معنوی
سَابِقُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(سوره حدید آیه 21)
برای رسیدن به مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش همچون پهنای آسمان و زمین است و برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان دارند بشتابید، این فضل خداست، به هر که بخواهد میدهد و خداوند را فزون بخشی بزرگ است.
شرایط و ویژگیهای مسابقه در امور معنوی:
1. شرکت برای همگان آزاد است. «سابقوا»
2. مورد مسابقه معنویات است. «مغفرة»
3. برگزار کننده آن، خداوند است. «سابقوا»
4. جوایز آن از قبل تعیین شده است. «اُعدّت»
5. زمان و مکان خاص ندارد، «سابقوا» مطلق است.
6. نوع جایزه و ویژگیهای آن مشخص است. «جنّة عرضها کعرض السماء»
7. جایزه بر اساس فضل الهی است. «ذلک فضل اللّه»
8. در جوایز هیچگونه محدودیّتی نیست. «ذوالفضل العظیم»
پرتوی از نور (11) » نیاز جامعه به سه قوه
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (سوره حدید آیات 25)
همانا ما پیامبرانمان را با دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب و وسیله سنجش فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و آهن را که در آن نیرویی شدید است و منافعی برای مردم دارد، فرو آوردیم (تا از آن بهره گیرند) و تا خداوند معلوم دارد چه کسی او و پیامبرانش را به نادیده یاری میکند. آری خداوند، قوی و شکستناپذیر است.
جامعه به سه قوه نیاز دارد:
1. مقنّنه. «الکتاب»
2. قضائیّه. «المیزان لیقوم الناس بالقسط»
3. مجریّه. «انزلنا الحدید فیه بأس شدید»
پرتوی از نور (11) » راههای شیطان برای انحراف مردم
إِتَّخَذُواْ أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ * لَّن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئاً أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (سوره مجادله آیات 16-17)
سوگندهایشان را سپر ساختند و مردم را از راه خدا بازداشتند، پس برایشان عذاب خوارکننده است . هرگز اموال و فرزندانشان، چیزی از خشم و غضب خدا را از آنان دفع نمیکند. آنان اهل آتش هستند و در آنجا ماندگارند.
برای به انحراف کشاندن و بازداشتن مردم از راه حق، شیاطینِ جنّ و انس راههای مختلفی دارند که در قرآن مطرح شده است، از جمله:
1. سوگند دروغ که در همین آیه مطرح است.
2. سرمایهگذاری مادّی: «ینفقون اموالهم لیصدّوا عن سبیل اللّه»(1)
3. سرمایهگذاری فرهنگی و گسترش و اشاعه فساد: «من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»(2)
4. بدعت و دین سازی: «و جعل للّه انداداً لیضلّ عن سبیله»(3)
5. زیبا جلوه دادن بدیها و تزئین اعمال توسط شیطان: «زیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل»(4)
پرتوی از نور (11) » روشها و مراحل نفوذ شیطان
إِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (سوره مجادله آیه 19)
شیطان بر آنان چیره و مسلّط شده، پس یاد خدا را از خاطرشان برده است. آنان حزب شیطانند. آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکارانند.
روش شیطان برای انحراف انسان این گونه است که گام به گام انسان را به سوی خود میکشاند. «خطوات الشیطان»(5)
- گاهی مطلبی را القا میکند، نظیر کسی که از دور سنگی پرتاب میکند. «القی الشیطان...»(6)
- گاهی تماس میگیرد، و نفوذی ندارد. «مسّتهم طائف من الشیطان»(7)
- گاهی در دل نفوذ میکند. «یوسوس فی صدور الناس»(8)
- گاهی در دل نفوذ میکند و همانجا میماند. «فهو له قرین»(1)
- گاهی انسان برادر شیطان میشود. «اخوان الشیاطین»(2)
و گاهی مرید شیطان میشود و شیطان بر او تسلّط کامل مییابد. «استحوذ علیهم الشیطان»
پرتوی از نور (11) » انواع تأییدهای الهی
لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ کَانُواْ آبَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ
رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره مجادله آیه 22)
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسیکه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانی هستند که خداوند، ایمان را در دلهایشان ثابت کرده و با روحی از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایی که نهرها از پای (درختان) آنها جاری است وارد میکند در حالیکه در آنجا جاودانه
هستند، خداوند از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
انواع تأییدهای الهی در قرآن:
تأیید با فرشته خود جبرئیل. «ایدتک بروح القدس»(3)
تأیید ویژه الهی. «و ایّدهم بروح منه»
تأیید با یاری مؤمنین. «ایّدک بنصره و بالمؤمنین»(1)
تأیید با لشکریان ناپیدای الهی. «ایّده بجنود لم تروها»(585)
پرتوی از نور (11) » عوامل وحدت
وَالَّذِینَ جَآءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (سوره حشر آیه 10)
و کسانیکه بعد از مهاجرین و انصار آمدند، میگویند: پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت گرفتهاند بیامرز و در دلهای ما کینه مؤمنان را قرار نده. پرورگارا همانا تو رئوف و مهربانی.
در آیات 8 تا 10 به عوامل وحدت اشاره شده است:
محبّت. «یحبّون من هاجر الیهم»
ایثار. «و یؤثرون علی انفسهم»
دعا. «اغفر لنا و لاخواننا الّذین»
خدمت. «تبَوّءُو الدار»
دوری از حرص و حسد. «لایجدون فی صدورهم حاجة ممّا اوتوا...»
دوری از بخل. «یوق شحّ نفسه»
اخوّت. «اغفر لنا و لاخواننا»
سعه صدر و نداشتن کینه. «لا تجعل فی قلوبنا غلاّ للذین آمنوا»
1) 584) انفال، 62.
پرتوی از نور (11) » شباهتهای منافق با شیطان
کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِی ءٌ مِّنکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ * فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَ لِکَ جَزَآؤُاْ الظَّالِمِینَ (سوره حشر آیات 16 - 17)
(فریب اهل کتاب از منافقان،) مثل (اغفال) شیطان است آنگاه که به انسان گفت: کافر شو، پس چون کفر ورزید، گفت: من از تو تبرّی میجویم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است میترسم . پس سرانجام آن دو، (شیطان و کافر) آن است که جاودانه در آتشند و این کیفر ستمگران است.
منافقان از نظر رفتار به شیطان شباهتهایی دارند، از جمله:
1. هر دو دشمن هستند: «انّه لکم عدو مبین»(1)، «هم العدو»(2)
2. هر دو مردم را به فحشا و منکر میخوانند: «یأمرکم بالفحشاء»(3)، «یأمرون بالمنکر»(4)
3. از هر دو باید دوری کرد: «و لا تتّبعوا خطوات الشیطان»(5)، «فاحذروهم»(6)
4. هر دو چند چهرهاند: «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر... قال انّی بری منک»، «و اذا لقوا الّذین آمنوا قالوا آمنّا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انّا معکم»(7)
5. هر دو با شعار خیرخواهی، اغفال میکنند: «هل ادلّک عی
شجرة الخلد»(1)، «قالوا انّما نحن مصلحون»(2)
6. جایگاه هر دو دوزخ است: «انّهما فی النّار»(3)، «انّ المنافقین فی الدرک الاسفل من النّار»(4)
پرتوی از نور (11) » دلایل قطع رابطه با کفار
إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُواْ لَکُمْ أَعْدَآءً وَیَبْسُطُواْ إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ (سوره ممتحنه آیه 2)
اگر بر شما مسلّط شوند دشمنان (سرسخت) شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی، به سوی شما خواهند گشود و دوست دارند که شما (از دین خود دست برداشته و) کفر ورزید.
دلیل قطع رابطه با کفّار پنج چیز است:
الف) مکتب شما را قبول ندارند. «کفروا بما جاءکم من الحق»
ب) رهبر و امّت را تحمّل نمیکنند. «یخرجون الرسول و ایّاکم»
ج) اگر سلطه یابند، نقشههای خود را عملی میکنند. «ان یثقفوکم...»
د) با دست و زبان، آزارتان میدهند. «یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم»
ه) میخواهند که شما از دین برگشته، مرتد شوید. «ودّوا لو تکفرون»
پرتوی از نور (11) » ویژگیهای حضرت ابراهیم
قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُواْ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءآَؤُاْ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَ بَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَآءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَآ أَمْلِکُ
لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَ إِلَیکَ الْمَصِیرُ(سوره ممتحنه آیه 4)
همانا برای شما در (روش) ابراهیم و کسانی که با او بودند، سرمشق و الگوی خوبی است، زیرا به قوم (مشرک) خود گفتند: همانا ما از شما و از آنچه جز خدا میپرستید، بیزاریم. ما به (آیین) شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما کینه و دشمنی ابدی است مگر آنکه به خدای یگانه ایمان بیاورید. جز سخن ابراهیم به پدرش که قطعاً برای تو استغفار خواهم کرد و من برای تو (جز دعا و درخواست) مالک چیزی نیستم. پروردگارا بر تو توکّل
کردیم و به سوی تو انابه نمودیم و بازگشت ما به سوی تو است.
ویژگیهای حضرت ابراهیمعلیه السلام در قرآن:
1. موفّقیّت کامل در امتحانهای سخت الهی، «فاتمّهنّ»(1)
2. خدمت به مسجد. «طهرّا بیتی»(2)
3. تسلیم خدا بودن. «حنیفاً مسلماً»(3)
4. انابه به درگاه خدا و صبور و حلیم بودن. «انّ ابراهیم لاوّاه حلیم»(4)
5. به منزله یک امت بود. «انّ ابراهیم کان امّة»(1)
6. وفادار بود. «ابراهیم الّذی وفّی»(2)
7. قهرمان بود. «تاللّه لاکیدنّ اصنامکم»(3)به خدا سوگند برای بتهای شما نقشه میکشم.
8. هجرت. «انّی مهاجر الی ربّی»(4)
9. گذشت و ایثار. «فلمّا اسلما و تلّه للجبین»(5)
پرتوی از نور (11) » سیاست خارجی اسلام
لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُواْ إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ(سوره ممتحنه آیه 8)
خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانیکه با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانههایتان بیرون ننمودهاند منع نمیکند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
سیاست خارجی اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابی است:
1. نیکی. «تبروّهم» با آنان نیکی کنید.
2. عدالت. «تقسطوا الیهم» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
3. مهلت تحقیق. «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتّی یسمع کلام اللّه»(6)اگر یکی از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا کلام خدا را بشنود.
4. قبول پیشنهاد صلح. «و ان جنحوا للسّلم فاجنح لها»(1)اگر برای زندگی مسالمتآمیز آغوش باز کردند، پیشنهاد آنان را بپذیر.
5. کمک مالی به آنان. «والمؤلّفة قلوبهم»(2)سهمی از زکات برای ایجاد الفت با آنان مصرف شود.
6. ردّ امانات آنان، وفا به عهد با آنان، محترم شمردن پیمانهای آنان و نیکی به والدین آنان.
پرتوی از نور (11) » انواع تجارت
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی
جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَ لِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (سوره صفّ آیات 10-12)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک (قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است اگر بدانید . (در این صورت،) خداوند گناهان شما را میآمرزد و به باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانههای دل پسند در بهشتهای جاودان واردتان میکند. این رستگاری بزرگی است.
در تجارت چند فرض وجود دارد:
1. تجارت بد: «بئسما اشتروا به انفسهم»(3)
2. تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(1)
3. تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»(2)
4. تجارت زیان بار: «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(3)
5. تجارت بسیار زیان بار: «ان الانسان لفی خسر»(4)
6. تجارت رسوا: «الخسران المبین»(5)
7. تجارت راکد: «تخشون کسادها»(6)
8. تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(7)
9. تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»(8)
10. تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(618)
«والحمدللّه ربّ العالمین»