ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم»
پرتوی از نور (10) » اهمیّت انگیزه و نیّت
فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ * وَنَادَیْنَاهُ أَن یَآ إِبْرَاهِیمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَآ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
(سوره صافّات آیات 103 - 105)
پس چون هر دو (ابراهیم و اسماعیل) تسلیم (فرمان ما) شدند و ابراهیم، گونهی فرزند را بر خاک نهاد (تا ذبحش کند)، او را ندا دادیم که ای ابراهیم!حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی (و امر ما را اطاعت کردی)، همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم (و نیّت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
در فرهنگ قرآن ومکتب اهلبیت علیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهای اصلی داده شده است. تا آنجا که نیّت مؤمن برای انجام کار خیر با ارزشتر از عمل او شمرده شده است. «نیّة المؤمن خیر من عمله»(1)از بسیاری کارهای انجام نشده، به خاطر انگیزههای مثبت ستایش شده و از بسیاری کارهای انجام گرفته، به خاطر انگیزههای منفی انتقاد شده است. اکنون چند نمونه از کارهایی که انجام نگرفته امّا مورد ستایش و
پاداش واقع شده است را ذکر میکنیم:
1) 1) کافی، ج2، ص84 .
* از اقدام حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزند. «قد صدقت الرؤیا»
* اویس قرنی برای دیدار پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه رفت و با آن که به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد، در مقابل، افرادی در کنار حضرت بودند و او را آزار میدادند.
* گروهی از یاران پیامبر وسیلهی رفتن به جبهه نداشتند لذا ناراحت وگریان بودند.(1)
* افرادی که خدا بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند. «یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(2)
* کسانی که چون با محبّت اهل بیتعلیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت میکنند. «من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا»(3)
* گروهی که پاداش چند برابر به آنان عطا میشود. «اضعافا مضاعفة»
پرتوی از نور (10) » کارهای نیکِ مورد انتقاد
در قرآن کارهای نیکی مورد انتقاد واقع شده است، از جمله:
* کارهایی که با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد. «الّذینهم یُراؤن... ویل للمصلّین»(4)
* کاری خیری که در کنارش یک عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقهای که در کنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذی»(5)
* کاری که با شیوهی غلط انجام شود. گروهی ماههای حرام را که در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر میدادند، یک سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا میکردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما»(1)
* کارها و اعمال کسانی که قرآن دربارهی آنان فرمود: «حبطت اعمالهم»(2)کارهای آنان ظاهراً خیر ولی در عاقبت و فرجام پوک و بی ارزش است.
* کارهای کسانی که قرآن در مورد آنان میفرماید: آنان خیال میکنند ارزشی دارند و کارشان خوب است. «یحسبون انهم یحسنون صنعا»(3)
پرتوی از نور (10) » سرنوشت امّتهای پیشین
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ * وَثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ لْئَیْکَةِ أُوْلَئِکَ الْأَحْزَابُ * إِن کُلٌّ إِلَّا کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ (سوره ص آیات 12 - 14)
پیش از این کفّار (مکّه نیز،) قوم نوح و عاد و فرعونِ صاحب قدرت، انبیا را تکذیب کردند. (همان گونه که) قوم ثمود و لوط و اصحاب بیشه (که قوم حضرت شعیب بودند) آنان نیز احزابی بودند (که انبیا را تکذیب کردند). هر یک از این گروهها، رسولان را تکذیب کردند و عذاب الهی در مورد آنان تحقّق یافت.
در این چند آیه به سرنوشت شوم امّتهای شش نفر از انبیای قبل از اسلام اشاره شده است تا هم کفّار زمان پیامبر
اسلام عبرت بگیرند و هم پیامبر و مؤمنان بدانند که تکذیب انبیا سابقه دیرینه دارد و چیز جدیدی نیست.
* قوم نوح در آب غرق شدند، «فاخذهم الطوفان»(1)خداوند آنان را با طوفانی موج ساز در دریا گرفتار کرد.
* قوم عاد که حضرت هود را تکذیب کردند به وسیلهی تند بادی سخت از پای درآمدند، «فاهلکوا بریح صَرصر عاتیه»(2)با بادی پر صدا، سرد و طغیانگر هلاک شدند.
* قوم فرعون در امواج نیل هلاک شدند، «اغرقنا آلفرعون»(3)ما آلفرعون را غرق کردیم.
* قوم ثمود که حضرت صالح را تکذیب کردند با صیحهای آسمانی نابود شدند، «انا ارسلنا علیهم صیحة واحدة فکانوا کهشیم المحتظر»(4)با صیحهای آنگونه نابودشان کردیم که به صورتی که مانند خار و خاشاک خرد شده در آغل چهار پایان است در آمدند.
* قوم لوط با زلزله و سنگهای آسمانی، «انا ارسلنا علیهم حاصبا»(5)ما با فرستادن سنگ هلاکشان کردیم.
* اصحاب ایکه که حضرت شعیب را تکذیب کردند با صاعقه به هلاکت رسیدند. «فانتقمنا منهم»(15) ما از آنان انتقام گرفتیم.
پرتوی از نور (10) » کمالات حضرت داود
إِصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ * إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالاِْشْرَاقِ
(ای پیامبر!) بر آن چه میگویند شکیبا باش و بندهی ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود، امّا با این حال، همواره روی به سوی درگاه ما داشت. همانا ما کوهها را رام کردیم تا شامگاهان و بامدادان، همراه او تسبیح گویند.
وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ * وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَ آتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (سوره ص آیات 17 - 20)
و پرندگان را (نیز) گرد آورده (و تسخیر او کردیم) تا همگی به داود رجوع کنند (و در ذکر خدا با او هماهنگ گردند). و فرمانروایی و حکومت او را استوار داشتیم و به او حکمت و داوری عادلانه و فیصله بخش دادیم.
در این آیات، برای حضرت داود ده کمال مطرح شده است:
الف) الگوی صبر برای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله. «و اصبر علی مایقولون واذکر عبدنا داود»
ب) بندگی خداوند. «عبدنا»
ج) قدرت داشتن. «انّا سخّرنا الجبال معه»
د) بازگشت به خدا و انابههای پی در پی. «انه اوّاب»
ه) تسخیر کوهها و هم نوایی آنها با او. «یسبّحن معه»
و) عرضهی پرندگان بر او. «و الطیر محشورة»
ز) هم نوایی آنها در انابه با او. «کلّ له اوّاب»
ح) حاکمیّت و حکومت. «شددنا ملکه»
ط) حکمت الهی. «آتیناه الحکمة»
ی) داوری حقّ و فیصله دادن به اختلافات. «فصل الخطاب»
پرتوی از نور (10) » پرندگان در قرآن
در قرآن، در چندین آیه از پرندگان سخن به میان آمده است، از جمله:
الف) ماجرای حضرت ابراهیم و زنده شدن چهار پرنده. «فخذ اربعة من الطیر»(1)که پرندگان وسیله آشنایی با توحید و معادشناسی قرار میگیرند.
ب) یکی از معجزات حضرت عیسی ساختن مجسمهای از یک پرنده بود که با دمیده شدن نَفَس حضرت حیات گرفت. «انّی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً»(2)
ج) در این آیه پرندگان هم نوا با داود میشوند. «والطیر محشورة»
د) هدهد که برای سلیمان خبر آورد و نامهرسانی کرد. «اذهب بکتابی هذا فالقه الیهم»(3)
ه) پرندگان منطق دارند و انبیا آن را میدانند. «علّمنا منطق الطیر»(4)
و) پرندگانی که وسیلهی نابودی دشمنان میشوند. «و ارسل علیهم طیراً ابابیل»(5)
ز) پرندگان، تسبیح و نماز آگاهانه دارند. «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه»(21)
پرتوی از نور (10) » اهمّیت قرآن و تدّبر در آن
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ ءَایَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(سوره ص آیه 29)
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
تدبّر در قرآن از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا:
* کسی که در آیات قرآن تدبّر نکند سزاوار تحقیر الهی است. «أفلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»(1)
* عالم ربانی کسی است که سروکارش با تحصیل و تدریس قرآن باشد. «... کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون»(2)
* کتاب آسمانی را باید با جدّیت گرفت. «خذ الکتاب بقوّة»(3)
* کسانی که قرآن را مهجور کردند، در قیامت مورد شکایت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قرار میگیرند. «و قال الرسول یا ربّ ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(4)
* امام سجّادعلیه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمیکنم. «لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی»(5)
* حضرت علیعلیه السلام فرمود: قرآن دریایی است که هیچ کس به قعر آن نمیرسد. «بحراً لا یدرک قعره»(6)
* امام خمینیقدس سره به شدّت تأسّف میخورد که چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نکرده است،(1)همان گونه که مرحوم ملاّصدرا در تفسیر سورهی واقعه این تأسّف را دارد.
پرتوی از نور (10) » روح و ارتباط آن با بدن
أللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُّسَمّیً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(سوره زمر آیه 42)
خداوند است که جانها را به هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد، و (جان) آن را که نمرده است در هنگام خواب (میگیرد)، پس آن را که مرگ بر او قطعی شده نگاه میدارد و جانهای دیگر را (که مرگش فرا نرسیده) برای مدّتی معین (به جسم آنان) باز میگرداند. بی شک در این (گرفتن و دادن روح هنگام خواب و بیداری)، برای گروهی که فکر میکنند نشانههایی بزرگ (از قدرت خدا) وجود دارد.
سؤال: هنگام مرگ که روح از بدن جدا میشود کجا میرود؟
پاسخ: هنگام مرگ، روح به بدنی مثل همین بدن که نامش قالب مثالی است ملحق و در برزخ با آن بدن، کامیاب یا عذاب میشود و در خواب نیز، روح با همان بدن سبک و قالب مثالی رؤیا میبیند و به اطراف میرویم.
جسم انسان در حکم یک اتومبیل و روح در حکم رانندهی آن است؛
1) 28) صحیفه نور، ج20، ص20.
گاهی هم ماشین روشن است و هم راننده پشت فرمان، که این، حالت بیداری است.
گاهی ماشین روشن است ولی راننده پیاده میشود و میرود که این حالت خواب است. زیرا قلب و معده و کلیه کار میکنند ولی روح جدا میشود و به بَدَنی مشابه ملحق شده و به اطراف میرود. این همان بدنی است که ما در رؤیاهای خود با آن سیر و سفر میکنیم و قالب مثالی نام گزاری شده و به قدری سبک و چابک است که بدون واسطه میتواند در آسمانها پرواز و در اقیانوسها شنا و در یک لحظه به اطراف دنیا برود.
گاهی هم ماشین خاموش و هم راننده جدا میشود که این حالت مرگ است.(1)
پرتوی از نور (10) » آیهای سراسر لطف و مهربانی
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَی أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(سوره زمر آیه 53)
بگو: «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کردهاید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همهی گناهان را میبخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.
در تمام کلمات این آیه لطف و مهر الهی نهفته است:
1. پیام بشارت را رسول خدا صریحاً اعلام کند. «قل»
1) 29) اینجانب در کتاب معاد در بحث برزخ در این زمینه مطالبی آوردهام.
2. خداوند انسان را مخاطب قرار داده است. «یا»
3. خداوند همه را بندهی خود و لایق دریافت رحمتش دانسته است. «عبادی»
4. گناهکاران بر خود ستم کردهاند و به خدا ضرری نرساندهاند. «اسرفوا علی انفسهم»
5. یأس از رحمت، حرام است. «لا تقنطوا»
6. رحمت او محدود نیست. «رحمة اللّه» («رحمة اللّه» به جای «رحمتی» رمز جامعیّت رحمت است، چون لفظ «اللّه» جامعترین اسم اوست).
7. وعدهی رحمت قطعی است. «ان اللّه»
8. کار خداوند بخشش دائمی است. «یغفر»
9. خداوند همهی گناهان را میبخشد. «الذنوب»
10. خداوند بر بخشش همهی گناهان تأکید دارد. «جمیعاً»
11. خدا بسیار بخشنده و رحیم است. «انه هو الغفور الرحیم»
پرتوی از نور (10) » انواع جدال و گفتگو و آداب آن
مَا یُجَادِلُ فِی ءَایَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاَدِ(سوره غافر آیه 4)
جز کسانی که کفر ورزیدند کسی در آیات خداوند جدال و ستیزه نمیکند پس تحرّک آنان در شهرها تو را نفریبد.
جدال دو نوع است:
الف) جدال نیکو که سیرهی انبیاست و نوعی گفتگو و تلاش برای ارشاد مردم است. چنانکه کفّار به حضرت نوح میگفتند: تو برای ارشاد ما بسیار جدل و تلاش میکنی. «یا
نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا»(1)
ب) جدال باطل که به منظور محو یا کم رنگ کردن حقّ، انواع طرحهای انحرافی و باطل را به میان میآورد. «و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(2)
در مسایل علمی و عقیدتی باید از جدل پرهیز کرد مگر با روش نیکو؛ «و لا تجادلوا اهل الکتاب الاّ بالّتی هی احسن»(3)
«جادلهم بالتی هی احسن»(4)
نمونههایی از جدال نیکو
* حضرت ابراهیمعلیه السلام نمرود را به خداپرستی دعوت کرد و فرمود: خدایی را پرستش کن که مرگ و حیات به دست اوست. نمرود گفت: مرگ و حیات در دست من نیز هست. میتوانم دستور اعدام دهم یا یک اعدامی را آزاد کنم.
ابراهیم فرمود: خداوند نظام را آن گونه طراحی کرده که طلوع خورشید از مشرق است، تو خورشید را از مغرب ظاهر کن، نمرود مبهوت شد.(5)
* قرآن کریم بارها در گفتگو با مخالفان اظهار داشته که اگر کتابی مثل من یا ده سوره مثل سورههای من یا یک سوره مثل من بیاورید، من دعوت خود را پس میگیرم. حتّی به آنان فرموده که از هر کس میخواهید برای همکاری دعوت کنید ولی بدانید که هرگز حتّی یک سوره مثل قرآن نخواهید آورد.(6)
جدال باطل با تحریک شیطان است. «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم»(1)
مفاسد جدال:
1. سبب گمراهی است. «ما ضلّ قومٌ بعد هدیً کانوا علیه الاّ اوتوا الجَدَل»(2)هیچ گروه هدایت شدهای منحرف نشدند مگر به خاطر جدالهای ناروا.
2. سبب قهر الهی است. «من جادل فی خصومة بغیر علم لم یزل فی سخط اللّه حتّی ینزع»(3)هر کس بدون آگاهی در موارد نزاع به جدل بپردازد، در قهر الهی است مگر آنکه از جدال دست بر دارد.
3. مایهی پشیمانی است. «ایاک و اللجاجة فان اوّلها جهل و آخرها الندامة»(4)از لجاجت که زمینه جدال است دوری کن که آغازش نادانی و پایانش پشیمانی است.
روش گفتگو و جدال نیکو
1. از رقیب، دلیل بخواهد. «قل هاتوا برهانکم»(5)
2. از اوّل خود را برتر نبیند. «انّا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین»(6)
3. آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد کند. «فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر»(7)
4. به رقیب، فرصت فکر کردن بدهد. «و ان احد من المشرکین
استجارک فاجره»(1)
5. ادب و متانت را رعایت کند. «لا تسبّوا الذّین یدعون من دون اللّه عدوّاً»(2)
6. منصف باشد و همه را به یک چشم نبیند. «فریق منهم»(3)
7. سخن منطقی بگوید. «قولاً سدیدا»(4)
8. سخن نرم بگوید. «قولاً لیّنا»(5)
پرتوی از نور (10) » عرش چیست؟
أَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَاتَّبَعُواْ سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ(سوره غافر آیه 7)
کسانی که عرش (خدا) را حمل میکنند وآنان که اطراف آن هستند، پروردگارشان را با سپاس و ستایش تسبیح کرده (و به پاکی یاد میکنند) و به او ایمان دارند و برای کسانی که ایمان آوردهاند (از خداوند) آمرزش میخواهند (ومیگویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است، پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی کردهاند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن.
در قرآن بیست مرتبه به عرش خدا اشاره شده است. در لغت، «عَرش»، تختِ پایه بلند و «کرسیّ» تخت پایه کوتاه است. وقتی میخوانیم: «وسع کرسیّه السموات و الارض» کرسی او هستی را در بر گرفته، پس عرش او چگونه است؟
عرش یا کنایه از مرکز قدرت الهی است و یا مرکز صدور احکام الهی و مراد از «حاملان عرش» فرشتگانی هستند که تعدادشان هشت نفر معرّفی شده است. «یحمل عرش ربّک فوقهم یومئذ ثمانیة»(1)
گفتنی است که حقیقت عرش برای ما روشن نیست ولی از مجموع آیات شاید بتوان این مسأله را دریافت که جهان هستی دارای یک مرکز است و خداوند بر آن مرکز احاطهی کامل دارد. «استوی علی العرش» و اجرای ارادهی الهی از طریق فرشتگانی است که در اطراف این مرکز فرماندهی هستند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: عرش، همان علم است که خداوند پیامبرانش را از آن آگاه کرده است. «العرش هو العلم الذّی اطلع اللّه علیه انبیائه و رسله»(2)
در کنار کلمه عرش آیاتی مطرح است که در جمع بندی آنها انسان به مرکز فرماندهی میرسد نظیر:
«استوی علی العرش»
«یغشی اللیل النهار... له الخلق و الامر»(3)
«یدبّر الامر»(4)
«... یفصّل الایات»(5)
«یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها»(6)
گردش شب و روز و تدبیر امور و تفصیل آیات و آگاهی از تمام ذرّات هستی و آنچه از آسمان نازل میشود و آنچه به آسمان بالا میرود، رمز آن است که تمام این امور در عرش الهی واقع میشود.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: عرش، حقیقتی از حقایق و امری از امور خارجی و مرکز تدبیر امور جهان است.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: عرش، مانند تخت نیست بلکه امر محدودی است که با تدبیر الهی اداره میشود. «لیس العرش کهیئة السّریر و لکنه شیء محدود مدبّر»(2)ودر روایت دیگری فرمود: عرش و کرسی، از بزرگترین درهای عالم غیب هستند. «العرش و الکرسی بابان من اکبر ابواب الغیوب»
مراد از عرش، تخت جسمی نیست، زیرا تخت روی آب بند نمیشود. «و کان عرشه علی الماء»(3)بلکه مراد آن است که روزی که هنوز زمین و آسمان نبود و جهان یکسره آب بود، قلمرو فرماندهی خداوند بر آب بود و پس از پیدایش آسمانها و زمین ستاد فرماندهی جهان هستی به آسمانها منتقل شد.
پرتوی از نور (10) » پیامبران و نصرت الهی
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ(سوره غافر آیه 51)
همانا ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، هم در زندگی دنیا و هم روزی که گواهان (برای گواهی دادن) به پا میخیزند یاری میکنیم.
در قرآن سخن از نصرت الهی دربارهی انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشهای از آن را میآوریم تا مصداقی باشد بر این آیه که میفرماید: «انّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فی الحیاة الدنیا» و آیهی «ان تنصروا اللّه ینصرکم»
* نصرت نوحعلیه السلام: «فنجّیناه و من معه فی الفلک »(1)ما او و کسانی را که با او در کشتی بودند نجات دادیم.
* نصرت ابراهیمعلیه السلام: «یا نار کونی برداً وسلاما»(2)ای آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
* نصرت لوطعلیه السلام: «اذ نجیناه واهله اجمعین»(3)ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.
* نصرت یوسفعلیه السلام: «و کذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبّوأ منها حیث یشاء»(4)و ما این گونه برای یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جای آن را که میخواهد برگزیند.
* نصرت شعیبعلیه السلام: «نجّینا شعیباً و الذّین آمنوا معه»(5)ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت صالحعلیه السلام: «نجّینا صالحاً و الذّین آمنوا معه»(6)ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت هودعلیه السلام: «نجینا هوداً والذّین آمنوا معه»(7)ما هود
و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت یونسعلیه السلام: «و نجیناه من الغم»(1)ما یونس را از غم نجات دادیم.
* نصرت موسیعلیه السلام: «و انجینا موسی و من معه اجمعین»(2)ما موسی و کسانی را که با او بودند نجات دادیم.
* نصرت عیسیعلیه السلام: «انّی متوفّیک و رافعک الیّ»(3)من تو را میگیرم و به سوی خود بالا میبرم.
* نصرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله: «انّا فتحنا لک فتحاً مبینا»(4)همانا ما برای تو پیروزی آشکاری گشودیم.
* نصرت مؤمنان: «و لقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلّة»(5)همانا خداد شما را در جنگ بدر در حالی که ذلیل بودید یاری کرد.
«ثم انزل اللّه سکینة علی رسوله و علی المؤمنین»(6)خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنین نازل کرد.
«هو الذّی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا»(7)اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانشان زیاد شود.
در سورهی انبیاء دربارهی دعای حضرت نوح و یونس و زکریّا و ایّوب میخوانیم: همین که خدا را ندا کردند، دعایشان مستجاب شد: «فاستجبنا»(8)و در سورهی شوری آیه 26 میخوانیم: «و یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات» خداوند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالحند
مستجاب میفرماید.
پرتوی از نور (10) » جلوههای مختلف نصرت الهی
نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان به صورتهای مختلف جلوه میکند:
گاهی با ایجاد الفت و گرایش دلها «و لیربط علی قلوبکم»(1)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا»(2)
گاهی با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(3)، «رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(4)
گاهی با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(5)
گاهی با عطای حکومت، «اتینا ال ابراهیم ملکا عظیما»(6)
گاهی با غلبه در جنگ، «و لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیرة»(7)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سکینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(8)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(9)
گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، «الن یکفیکم ان یمدکم ربّکم بثلاثة الاف من الملائکة منزلین»(10)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فی قلوبهم الرعب»(11)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره علی
الدین کلّه»(1)
گاهی با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینة»(2)
و گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، «و انّ اللّه موهن کید الکافرین»(3)
پرتوی از نور (10) » استغفار انبیا
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ (سوره غافر آیه 55)
پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدههای خداوند حقّ است و برای گناهت استغفار کن و شامگاهان و بامدادان، سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح کن.
در قرآن کریم، آیاتی از استغفار پیامبران سخن میگوید، در این جا برخی از آنها را ذکر میکنیم:
* استغفار حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا»(4)پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی از زیانکاران خواهیم بود.
* استغفار حضرت موسی: «ربّ انی ظلمت نفسی فاغفرلی»(5)پروردگارا! به خود ظلم کردم، پس مرا ببخش.
* استغفار حضرت سلیمان: «ربّ اغفرلی وهب لی ملکاً»(6)پروردگارا! مرا بیامرز و حکومت بی نظیری به من مرحمت کن.
* استغفار حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدیّ»(1)پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.
* استغفار حضرت داود: «و ظنّ داود انما فتنّاه فاستغفر ربّه»(2)داود متوجّه شد که ما او را آزمایش کردیم پس از پروردگارش عذرخواهی کرد.
* استغفار حضرت یونس: «سبحانک انی کنت من الظالمین»(3)یونس (در شکم ماهی) گفت: خداوندا تو منزّهی من از ستمکارانم.
* استغفار حضرت محمّد صلی الله علیه وآله «و استغفر لذنبک»(92) برای گناهت استغفار کن.
اگر شما با یک چراغ کم نور وارد سالن بزرگی شوید، تنها اجسام بزرگ را خواهید دید ولی اگر با یک نورافکن قوی وارد شوید یک هستهی خرما یا کوچکتر از آن را هم خواهید دید. اگر نور ایمان در انسان کم باشد، انسان تنها گناهان بزرگ را میبیند ولی اگر نور ایمان در وجودش بیشتر باشد لغزشهای کوچک را نیز خواهد دید و از آنها دوری خواهد کرد. پیامبران الهی به دلیل داشتن ایمان کامل و تقوای بالا از گناهان
کوچک نیز دوری میکردند. به همین جهت میگوییم آنان معصوم بودند.
پرتوی از نور (10) » رفتار پیامبرصلی الله علیه وآله با مردم
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ(سوره غافر آیه 77)
پس (ای پیامبر!) صبر کن که وعدهی خداوند حقّ است. پس هرگاه بخشی از آن چه را به آنان وعده دادهایم به تو نشان دهیم، یا (پیش از آن) تو را از دنیا ببریم (در هر صورت) به سویما باز میگردند (و عذاب را میچشند).
تمام برخوردهای پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقهی شخصی و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتی را که در این زمینه وجود دارد میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دستهی اوّل: آیاتی که دربارهی رفتار و برخورد آرام با مردم سخن میگوید.
دستهی دوم: آیاتی که در مورد برخوردهای تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در این جا از هر دو مورد، آیاتی را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
دستهی اول: آیات مربوط به برخوردهای آرام و مثبت پیامبر با مردم.
«فاصبر» (آیهی مورد بحث).
«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(1)بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، بگستر.
«و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(2)بر آنان درود فرست (و
دعا کن) زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است.
«ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظه الحسنه»(1)با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به سوی پروردگارت دعوت نما.
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(2)آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن.
«اِدفع بالتی هی احسن»(3)بدی را با نیکی دفع کن.
«تَعالَوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم»(4)بیایید به سوی کلام و سخنی که میان ما و شما یکسان است.
«فبایعهن و استغفر لهن»(5)با آنها بیعت کن و برای آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خیر لکم»(6)بگو گوش دادن او به نفع شما است.
«اذا جاءک الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»(7)هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
«لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»(8)اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(9)اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.
«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً کبیراً»(10)مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خداوند فضل و پاداش بزرگی است.
دستهی دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانی که قابل هدایت نیستند.
«فاعرض عنهم»(1)از آنها روی بگردان.
«فلا تطع المکذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون»(2)از تکذیب کنندگان اطاعت مکن که آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حقّ)
«جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم»(3)با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیری.
«هم العدو فاحذرهم»(4)آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک لهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلاً»(5)اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری است و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنها میشورانیم و جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
«لا تصل علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره»(6)بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار (و برای دعا و استغفار) برابرش نایست.
«ذرهم فی خوضهم یلعبون»(7)آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان به حال خود رها کن تا بازی کنند.
«لا تقم فیه»(1)در آن (مسجد ضرار) هرگز (به نماز) نایست.
«لا تطع الکافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(2)از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا مکن.
پرتوی از نور (10) » روش برخورد با مخالفان
وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ
(سوره فصّلت آیه 34)
و نیکی با بدی یکسان نیست؛ (بدی دیگران را) با شیوهی بهتر (که نیکی است) دفع کن، که این هنگام آن کس که میان تو و او دشمنی است همچون دوست گرم میشود (و عداوتش نسبت به تو تمام میشود).
مخالفان به چند دسته تقسیم میشوند که باید با هر کدام به نحوی عمل کرد:
* گاهی افرادی به خاطر جهل و نادانی در برابر حقّ قرار میگیرند و دشمنی میکنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن میدهد.
در آیات دیگر نیز در اینباره آمده است:
1. و هنگامی که نادانان ایشان را (به سخنی ناروا) مخاطب سازند، سخنی مسالمتآمیز یا سلام گویند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(3)
2. و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگواری بگذرند.
«و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»(1)
* گاهی مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.
شک در مورد خداوند. «أفی اللّه شک...»(2)
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «ان کنتم فی ریب من البعث»(3)
تردید در مورد نزول وحی وکتب آسمانی بر پیامبر. «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا»(4)
* گاهی مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطای خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. «انّا کنّا لخاطئین... لا تثریب علیکم الیوم»(5)
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را داری، من (هرگز) دست به چنین کاری نمیزنم. «لئن بسطت الیّ یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک»(6)
* گاهی مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابیهای مادّی است. در این موارد اتمام حجّت کافی است و آیات «ذرهم»(7)(آنان را به حال خود واگذار) و «اعرض عنهم»(8)(از آنان رویگردان و دوری کن) مطرح است.
* گاهی مخالفت، در قالب کارشکنی و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیری و گاهی اعدام مشخص میکند:
- «واغلظ علیهم»(1)با سختی و شدّت با کفّار برخورد کن.
- «اذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره»(2)و چون بشنوید که به آیات خدا کفر میورند و آنان را به مسخره میگیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتاری دیگر بپردازند.
- «لا تتخدوا الیهود و النصاری اولیاء»(3)یهود و نصاری را دوست و سرپرست خود نسازید.
- «اخذوا و قتّلوا تقتیلا»(4)کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
* گاهی دشمنی آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزهی مسلحانه است که قرآن میفرماید: «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم...»(5)همان گونه آنان بر شما تعدّی کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.
بعضی در تفسیر آیهی 40 سورهی شوری «و جزاء سیّئة سیئة مثلها» گفتهاند: مراد این است که اگر بدی کسی را با بدی پاسخ داد شما هم مثل او هستی، چنانکه در آیهی 43 همان سوره میفرماید: «و لمن صبر و غفر انّ ذلک لمن عزم الامور»
و کسی که تحمّل بدی مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
پرتوی از نور (10) » ریشه حوادث تلخ و شیرین
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَآءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ (سوره فصّلت آیه 46)
هر کس کار شایستهای انجام دهد، پس به سود خود اوست، و هر کس بدی کند پس بر علیه خویش عمل کرده است، وپروردگار تو به مردم ستم نمیکند.
ریشهی حوادث تلخ و شیرین را در عملکرد خود جستجو کنید. «مَن عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها» وبه دیگران نسبت ندهید:
به خدا نسبت ندهید. چنانکه قرآن میفرماید: همین که انسان را پروردگارش آزمایش و اکرام نماید، گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته و در شرایط دیگر گوید: پروردگارم مرا خوار کرد. «ربّ اکرمن... ربّ اهانن» امّا قرآن پاسخ میدهد: چنین نیست بلکه خواری شما به خاطر آن است که به یتیم و مسکین رسیدگی نکردید. «کلا بل لا تکرمون الیتیم»(1)
به مردم نسبت ندهید. چنانکه در قیامت مستضعفان به مستکبران میگویند: «لولا انتم لکنا مؤمنین»(2)شما مقصّرید، اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
به نیاکان منسوب نسازید. هنگامی که به منحرفان گفته
میشود از آنچه خداوند نازل کرده پیروی کنید گویند: «نتّبع ما وجدنا علیه اباءنا»(1)ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم.
به انبیا نسبت ندهید. چنانکه کفّار انبیا را مقصّر میدانستند و به آنان میگفتند: «انّا تطیّرنا بکم»(2)ما وجود شما را شوم میدانیم و تمام بدبختیهای ما از سوی شماست.
به والدین منسوب ندانید. همان گونه که قرآن انسان را دارای اختیار دانسته و حدودی را برای اطاعت از والدین مقرّر کرده و میفرماید: «وان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما»(3)اگر پدر و مادرت تلاش کردند که بدون علم به سراغ غیر خدا روی، هرگز از آنان اطاعت مکن.
به معبودها نسبت ندهید. چنانکه قرآن میفرماید: «لا ینفعکم شیئاً و لا یضرّکم»(4)این بتها هیچ سود و زیانی به شما نمیرسانند.
به جنسیّت و مرد و زن بودن نسبت ندهید. زیرا قرآن میفرماید: «مَن عمل صالحاً»(5)یعنی اصل عمل است، از هر کس که صورت پذیرد.
به شیطان نسبت ندهید. چنانکه شیطان میگوید: مرا مقصّر ندانید و ملامت نکنید، بلکه خودتان را سرزنش کنید، «دعوتکم فاستجبتم»(6)این شما هستید که دعوت مرا با آزادی و آگاهی پذیرفتید.
به رفیق نسبت ندهید. چنانکه در قیامت منحرفان رو به یکدیگر کرده و میگویند: شما بودید که با سوگند و قدرت (به عنوان خیر و صلاح) به سراغ ما میآمدید، ولی آنان پاسخ میدهند: «بل لم تکونوا مؤمنین»(1)بلکه خود شما اهل ایمان نبودید.
به محیط نسبت ندهید. همان گونه که زن فرعون در محیط طاغوت و ترس و ثروت بود، امّا جذب هیچ یک نشد. «امرئة فرعون»(2)، فرشتگان نیز به هنگام قبض روح بعضی که محیط را مقصّر میدانند میگویند: «ألم تک ارض اللّه واسعة»(138) آیا زمین خداوند بزرگ نبود، چرا هجرت نکردید و در استضعاف باقی ماندید؟
پرتوی از نور (10) » رزق و روزی
لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (سوره شوری آیه 12)
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست، برای هر که بخواهد رزق را توسعه میدهد و یا تنگ میگیرد، همانا او به هر چیز آگاه است (و توسعه و تضییق او بر اساس علم و حکمت است).
«مقالید» جمع «مِقلید» به معنای کلید است. کلید وسیله بستن و باز کردن است و کسی که کلید زمین و آسمان را دارد میتواند رزق را باز کرده یا ببندد.
کلیدهای هستی گاهی عوامل مادی است که واسطه فیض
میشوند، نظیر باران که وسیله زنده شدن خاک و زمین میگردد، «فاحیی به الارض»(1)گاهی نیز اسمای الهی است که نمونه آن را در دعای سمات میخوانیم: «اسئلک باسمک الّذی اذا دُعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرّحمة انفتحت...» خداوندا! تو را به آن اسمی میخوانم که اگر بر درهای بستهی آسمانها خوانده شود، با رحمت تو گشوده میشود.
توسعه یا تنگی رزق نشانهی مهر یا قهر الهی نیست، زیرا قرآن میفرماید: «فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید اللّه لیعذبهم بها»(2)سرمایه و فرزند کفّار سبب شگفتی تو نشود زیرا که خداوند اراده کرده آنان را با همین امکانات در همین دنیا عذاب کند.
اگر چه توسعه یا تنگی رزق و معیشت در دست خداست لیکن انسان نباید از تلاش باز ایستد. قرآن فرمان میدهد: «وابتغوا من فضل اللّه»(3)به سراغ فضل الهی بروید و برای کسب مال تلاش کنید.
رزق همیشه مادّی نیست، چرا که در دعا میخوانیم: «الّلهم ارزقنی توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» خداوندا! توفیق بندگی خودت و دوری از گناه را روزی من کن.
قرآن کلیدهای توسعه را به ما آموخته و میفرماید:
«لئن شکرتم لازیدنّکم»(4)اگر شکر کنید، شما را با دادن روزی زیاد میکند.
«استغفروا ربّکم... یرسل السماء علیکم مدرارا»(1)از پروردگارتان استغفار کنید، او برای شما باران میفرستد.
«و مَن یتّق اللّه یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب»(2)هر که نسبت به خدا پروا داشته باشد، او را از بن بست نجات داده و از راهی که محاسبه نمیکند، روزی میدهد.
پرتوی از نور (10) » مزد رسالت پیامبر
ذَ لِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ قُلْ لَّا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَن یَفْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ(سوره شوری آیه 23)
این (فضل بزرگ) چیزی است که خداوند به بندگانش، آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند بشارت میدهد. (ای پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدی جز مودّت نزدیکانم را نمیخواهم و هرکس کار نیکی انجام دهد، برای او در نیکویی آن میافزاییم. همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است.
مزد رسالت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله چیست؟ پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادی نداشت، ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قل» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا کند. «قل ما سألتکم من أجر فهو لکم»(3)
این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است. یک بار میفرماید: من هیچ مزدی نمیخواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند، «الاّ من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا»(1)و یک بار در آیه مورد بحث که میفرماید: «لا اسئلکم علیه اجرا الاّ المودّة فی القربی» بنابراین مزد رسالت دو چیز است: یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربی. جالب آنکه در هر دو تعبیر کلمه «الاّ» مطرح شده است، یعنی مزد من تنها همین
مورد است.
با کمی تأمل میفهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است، یعنی نمیتوان گفت: من فقط تابستان مطالعه میکنم و بار دیگر گفت: من فقط زمستان مطالعه میکنم. زیرا محصور باید یک چیز باشد.
پیامبر اسلام از طرف خداوند یک بار مأمور میشود که به مردم بگوید: مزد من تنها انتخاب راه خداست و بار دیگر مأمور میشود که بگوید: مزد من فقط مودّت قربی است. در واقع باید این دو درخواست یکی باشد. یعنی راه خدا همان مودّت قربی باشد.
از طرفی مودّت با دو چیز ملازم است: یکی شناخت و معرفت، زیرا تا انسان کسی را نشناسد نمیتواند به او عشق بورزد. دوم اطاعت، زیرا مودّت بدون اطاعت نوعی تظاهر و ریاکاری و دروغ و تملّق است. پس کسانی که دستورات خود را از غیر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام میگیرند، راه خدا را پیش نگرفتهاند. این از دیدگاه قرآن.
1) 146) فرقان، 57 .
امّا از نظر عقل. پاداش باید همسنگ و هموزن عمل باشد. رسالت، جز امامت که ادامه آن است هم وزنی ندارد، مزد رسالت ادامه هدایت است، مزد یک معصوم، سپردن کار به معصوم دیگر است. مزد عادل آن است که زحمات او را به عادل دیگر بسپاریم.
عقل میگوید: تا لطف هست باید تشکّر نیز باشد و اگر امروز لطف پیامبر شامل حال ما شده و ما به اسلام هدایت شدهایم باید مزد رسالتش را بپردازیم و اگر مزد رسالت، مودّت قربی است، امروز هم باید قُربایی باشد تا نسبت به او مودّت و اطاعت داشته باشیم. آری، امروز هم باید نسبت به حضرت مهدیعلیه السلام مودّت داشته و نسبت به او مطیع باشیم. مگر میشود بگوییم مسلمانان صدر اسلام مأمور بودند مزد رسالت را
بپردازند و نسبت به قربی مودّت داشته باشند، ولی مسلمانان امروز یا این وظیفه را ندارند و یا قربایی نیست تا به او مودّت بورزند و مزد رسالت را بپردازند. البتّه مودّت حضرت مهدیعلیه السلام در زمان غیبت، عمل به پیامهای او و رفتن در راه کسانی است که ما را به آنان سپرده است، یعنی فقهای عادل و بی هوا و هوس.
عقل انسان از اینکه مودّت قربی پاداش پیامبری قرار گرفته که صدها میلیون نفر را به هدایت و سعادت و فضل کبیر الهی رسانده میفهمد که قربی و کسانی که مورد مودّت هستند، برترین افراد بشر و معصومند. زیرا هرگز مودّت گنهکار پاداش پیامبر معصوم قرار نمیگیرد. نمیتوان باور کرد که مودّت افرادی گنهکار بر مسلمین جهان در طول تاریخ واجب باشد
و هیچ فرقهای از مسلمانان (غیر از شیعه) رهبران خود را معصوم
نمیداند و هیچ فرد یا گروهی تا کنون نه برای امامان معصوم گناهی نقل کرده و نه برای آن بزرگواران استادی نام برده است.
عقل میگوید: گذاشتن دست بشر در دست غیر معصوم نه تنها ظلم به انسانیّت است، بلکه ظلم به تمام هستی است. زیرا هستی برای انسان آفریده شده (تمام آیات «خلق لکم»، «سخّر لکم» و «متاعا لکم» نشانهی آن است که هستی برای انسان است) و انسان برای تکامل واقعی و معنوی و خدایی شدن و آیا سپردن این انسان با آن اهداف والا به رهبران غیر معصوم، ظلم به او و ظلم به هستی نیست؟
اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنی الاسلام علی خمس... الولایة»(1)و اگر حضرت علیعلیه السلام تقسیم کننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است، «قسیم الجنّة و النار»(2)و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمیشود،(3)و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،(4)و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر کیمیایی مودّت است.
زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آوردهاند که رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند:
* «مَن مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر که با دوستی
آلمحمّد از دنیا برود، شهید است.
* «مَن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، توبهکننده است.
* «مَن مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
* «مَن مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنة والجماعة» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش میآید که آیا مودّت بدون اطاعت، میتواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان کامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله آمده است که:
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هرکه با کینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت میآید در حالی که میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد مات کافرا» هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، کافر مرده است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.
فخر رازی در تفسیر خود آورده است: همین که آیه مودّت نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدند: قربی چه کسانی هستند که مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علیّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه
میکند که حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و کیفر کسانی که رسول خدا را اذیّت کنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»(1)
در حدیث میخوانیم که امام حسنعلیه السلام در ذیل جملهی «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت»(2)کسب نیکی، مودّت ما اهل بیت است.
پرتوی از نور (10) » شورا و مشورت
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوَةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (سوره شوری آیه 38)
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته و کارشان با مشورت میانشان انجام میگیرد و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.
طلحه و زبیر به حضرت علی علیه السلام گفتند: ما به شرطی با تو هستیم که در هر کار با ما مشورت کنی، زیرا حساب ما از دیگران جداست، حضرت فرمودند: «نظرتُ فی کتاب اللّه و سنّة رسوله فامضیت ما دلاّنی علیه و اتبعته و لم احتج الی آرائکما فیه ولا رأی غیرکما ولو وقع حکم لیس فی کتاب اللّه بیانه ولا فی السنّة برهانه و احتیج الی المشاورة فیه لشاورتکما فیه»(153) من در کتاب خدا و سنّت رسول او نگاه میکنم هر
چه بود پیروی میکنم
و نیازی به رأی و مشورت شما و دیگران ندارم ولی هرگاه امری بود که در کتاب و سنّت برهانی بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم کرد.
در آیه 38، نظام شوری برای اداره امور جامعه مورد تأکید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شوری نام گرفته است. ما نیز به همین مناسبت، بخشی از روایات در باب مشورت و شوری را در اینجا میآوریم.(1)
«شاور العلماء الصالحین» با دانشمندان وارسته مشورت کن.
«واجعل مشورتک من یخاف اللّه» در مشورت خود کسانی را قرار ده که خدا ترس باشند.
«شاور المتّقین الّذین یؤثرون الاخرة علی الدنیا» با اهل تقوی که معاد را بر معاش ترجیح میدهند مشورت نما.
«خیر من شاورت ذوی النهی والعلم و اولوا التجارب و الحزم» با عقلایی که دارای علم و تجربه هستند مشورت کن.
«لا تدخلّن فی مشورتک بخیلاً و لا جباناً و لا حریصا» با افراد بخیل و ترسو و حریص مشورت مکن.
«رأی الرجل علی قدر تجربته» ارزش هر رأی به مقدار تجربه صاحب رأی است.
«أن یکون حرّاً متدیّناً صدیّقاً و ان تطلعه علی سرّک» با افرادی مشورت کن که راستگو باشند و وابستگی نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه کن تا بتواند رأی جامع و کامل ارائه دهد.
«مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من اللّه» در مشورت با
1) 154) بحار، ج72، ص105.
عاقل خیرخواه رشد و برکت و توفیق الهی است.
«شاور فی امورک من فیه خمس خصال...» در کارهای خود با کسی مشورت کن که در او پنج خصلت باشد: عقل، علم، تجربه، خیرخواهی و تقوا.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهی شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست، بلکه تابع معیار و ملاک است. امام علی علیه السلام میفرماید: «فانّ رأیهن الی افن» چون زن عاطفی و احساساتی است، معمولاً رأی و نظر او استدلالی نیست. لذا در حدیث دیگری میفرماید: هرگاه تجربهای از عقل و کمال یک زن داشتید، با او مشورت کنید. بنابراین دلیل نهی از مشورت با زنان، سستی رأی بوده است و هرگاه مردی نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینکه قرآن میفرماید: اکثر مردم اهل اندیشه نیستند، «اکثرهم لا یعقلون»(1)، «اکثرهم لا یعلمون»(2)، بسیاری از آنان فاسقند، «اکثرهم فاسقون»(3)و بسیاری در برابر حقّ تسلیم نیستند، «اکثرهم للحق کارهون»(158) پس سفارش به مشورت برای چیست؟
پاسخ: قرآن اکثریّتِ مردمی را در نظر دارد که گرفتار شرک و فساد و هوس هستند و هرگز مرادش «اکثر المتّقین» و «اکثر المؤمنین» نیست.
پرتوی از نور (10) » آثار و فواید مشورت
مشورت با دیگرانآثار و فواید بسیاری دارد، از جمله:
- احتمال خطا را کم میکند.
- استعدادها را شکوفا میکند.
- مانع استبداد میشود.
- مانع حسادت دیگران است. اگر با مشورت کامیاب شدیم چون دیگران رشد ما را در اثر فکر و مشورت خودشان میدانند نسبت به ما حسادت نمیورزند. فرزندی که رشد میکند هرگز پدرش به او حسادت نمیورزد، چون رشد او را بازتابی از رشد خود میداند.
- امداد الهی را به دنبال دارد، در فرهنگ دینی ماست که «یداللّه مع الجماعه»
- استفاده از آراء دیگران طرح را پخته و جامع میکند. «من شاور الرجال شارک فی عقولها»
- مشورت نوعی احترام به مردم است، ممکن است در مشورت حرف تازهای به دست نیاید ولی احترام به شخصیّت مردم است.
- وسیله شناخت دیگران است.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
- با مشورت میتوان درجه علمی، فکری، تعهّد و برنامهریزی افراد را شناخت.
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهری داشت؟
پاسخ: هرگز، زیرا اگر مشورت میفرمود و خلاف آن را انجام میداد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود، بلکه به نوعی
روح آنان را جریحهدار میکرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در جنگهای بدر، اُحد، خندق، حدیبیه، جنگ با بنیقریظه و بنینظیر و فتح مکّه و جنگ تبوک با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلی است که مربوط به مردم باشد، ولی در اموری که مربوط به خداوند است نظیر بعثت، امامت و عبادت، جای مشورت نیست. نماز پیمان الهی است، «الصلوة عهد اللّه» عهد خدا را باید انجام داد و نیازی به مشورت ندارد. امامت و رهبری امّت نیز عهد الهی است، زیرا همین که حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که نسل او رهبر جامعه شود، خداوند فرمود: رهبری و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به
گزینش من است نه دعای تو و اگر از شخصی ظلمی سربزند لایق رهبری نیست، «لاینال عهدی الظالمین» پس در رهبری امّت، باید تسلیم او باشیم، چنانکه قرآن میفرماید: «انی جاعلک للناس اماماً» امامت به انتخاب من است.
اسلام دین جامع و کامل است.
- در مسائل اعتقادی: «آمنوا و یتوکّلون»
- در مسائل اخلاقی: «یجتنبون، یغفرون»
- در مسائل اجتماعی: «شوری بینهم»
- در مسائل عبادی: «اقاموا الصلوة»
- در مسائل اقتصادی: «ینفقون»
- در مسائل سیاسی و نظامی: «ینتصرون»
جالب است این صفات در قالب فعل مضارع آمده که نشان
استمرار است.
پرتوی از نور (10) » قانون مماثلت در اسلام
وَجَزآؤُاْ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ(سوره شوری آیه 40)
و جزای بدی بدیی مانند آن است، پس هر که عفو کند و اصلاح نماید پس پاداش او بر خداست همانا او ستمکاران را دوست ندارد.
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا که قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابری را با صراحت مطرح کرده است که ما چند نمونه را در اینجا بیان میکنیم:
* «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(1)هرکس به شما تعدّی و تجاوز کرد، به مانند آن بر او تعدّی کنید.
* «و لهنّ مثل الّذی علیهنّ بالمعروف»(2)، و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایستهای قرار داده شده است.
* «و من قتله منکم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(3)، هر کس از شما به عمد شکاری را در حال احرام بکشد کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
* «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(4)و هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که بر شما تعدّی شده کیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّتهای الهی:
* «مکروا و مکراللّه»(1)دشمنان نقشه کشیدند و خداوند چارهجویی کرد.
* «یخادعون اللّه و هو خادعهم»(2)(منافقین) میخواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب میدهد.
* «انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزیء بهم»(3)(میگویند:) ما (آنها) را مسخره میکنیم، خداوند آنها را مسخره میکند.
* «نسوا اللّه فانساهم»(4)خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار کرد.
* «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(5)هنگامی که آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
* «و ان عُدتم عُدنا»(6)هرگاه برگردید، ما بازمیگردیم.
* «للّذین احسنوا الحسنی وزیادة»(7)کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک وزیاده بر آن دارند.
* «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(8)خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
* آنان که در دنیا میگفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین»(9)برای ما تفاوت نمیکند که ما را انذار کنی یا نکنی، (بیهوده خود را خسته نکن) در قیامت میگویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(10)چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد.
* «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی»(1)آنها که در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.
* «فاذکرونی اذکرکم»(2)به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
* اگر خداوند به ما دستور میدهد: «صلّوا علیه و سلّموا تسلیما»(3)بر پیامبر درود فرستید و سلام گویید وتسلیم فرمانش باشید، در مقابل به پیامبر دستور میدهد: «و صلّ علیهم»(4)به آنها که زکات میپردازند درود بفرست.
پرتوی از نور (10) » مقایسه مؤمن و کافر
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُواْ السَّیِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَوَآءً مَّحْیَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَآءَ مَا یَحْکُمُونَ(سوره جاثیه آیه 21)
آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شدند گمان کردند که ما آنان را همچون کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند قرارخواهیم داد و حیات و مرگشان یکسان است؟ چه بد داوری میکنند.
در مقایسهی میان مؤمن و کافر میبینیم که مؤمن با یاد خدا آرام، به داده خدا راضی، به آینده امیدوار، راهش روشن و مرگ را کوچ کردن به منزلی بزرگتر میداند ولی کافر هر روز به گرد طاغوتی میچرخد و هر لحظه محکوم هوسهای خود یا دیگران است، آینده را تاریک و مرگ را فنا میداند.
لذا قرآن برای روشنگری هر چه بیشتر روش مقایسه را
مطرح میکند، تا تمام وجدانها در هر سطحی مسئله را درک کنند:
مؤمنان ایمانشان زیاد میشود، «زادتهم ایمانا»(1)ولی کفّار کفرشان بیشتر میشود. «و ازدادوا کفراً»(2)
سرپرست مؤمن خداست، «اللّه ولیّ الّذین آمنوا» ولی سرپرست دیگران طاغوتها هستند. «اولیائهم الطاغوت»(3)
خداوند بر دل مؤمن آرامش نازل میکند، «انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(4)ولی بر دل کفّار ترس و وحشت میافکند. «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب»(5)
افراد با ایمان پیرو حقّ هستند، «الّذین آمنوا اتّبعوا الحقّ» ولی کفّار پیرو باطلند. «الّذین کفروا اتّبعوا الباطل»(6)
آینده مؤمن محبوبیّت است، «سیجعل لهم الرّحمن ودّا»(7)ولی آینده کافر حقارت و ذلّت است. «ترهقهم ذلة»(8)
اهل ایمان به هنگام جان دادن سلام فرشتگان را دریافت میکنند، «تتوفّاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم»(9)ولی ستمگران با قهر فرشتگان روبرو میشوند. «تتوفّاهم الملائکة ظالمی انفسهم»(10)
جهاد اهل ایمان در راه خداست، «یقاتلون فی سبیل اللّه» ولی جنگ و ستیز کفّار در راه طاغوت است. «یقاتلون فی سبیل الطاغوت»(11)
پاداش اهل ایمان محفوظ است، «لا نضیع اجر من احسن
عملا»(1)ولی تلاش دیگران محو میشود. «حبطت اعمالهم»(2)
مؤمن امکانات و دارایی خود را از خدا میداند، «هذا من فضل ربّی»(3)ولی کافر هرچه دارد از علم و هنر و تلاش خود میپندارد. «انما اوتیته علی علم عندی»(4)
کارهای مؤمن پایدار است، «فلن یضلّ اعمالهم»(5)ولی کارهای کفّار از بین میرود. «اضلّ اعمالهم»(6)
مؤمن از هیچ کس نمیترسد، «لا یخشون احداً»(7)ولی دیگران ترس دارند.«یخشون الناس کخشیة اللّه»(8)
بر اهل ایمان فرشته نازل میشود، «تتنزّل علیهم الملائکة»(9)ولی بر دیگران شیاطین. «تنزّل الشیاطین»(10)
اهل ایمان امیدوارند، «یبشّر المؤمنین»(11)ولی کفّار مأیوسند. «اذا هم یقنطون»(12)
و در یک کلام راه حقّ، راه برترین است، «کلمة اللّه هی العلیا» و راه کفر پستترین است. «کلمة الّذین کفروا السفلی»(13)
آیا با این همه تابلوهای شفاف قرآنی، جایی برای شک و تردید باقی میماند؟ در دین شکیّ نیست، «لاریب فیه»(14)امّا آنان در خود وسوسه ایجاد میکنند. «فی ریبهم یترددون»(202)
پرتوی از نور (10) » سیمای حضرت نوح
سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ (سوره صافّات آیه 79)
در میان جهانیان، بر نوح سلام باد.
در قرآن، بارها دربارهی حضرت نوح که الگو و اُسوهی مقاومت است و تاریخ آن حضرت برای پیامبر اسلام سبب دلگرمی و آرامش بوده، سخن به میان آمده است. این پیامبر الهی ویژگیهایی داشت از جمله:
الف) اولین پیامبر اولوا العزم است که به عنوان شیخ الانبیا و پدر دوم بشر نامیده شده است.
ب) تنها پیامبری است که مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
ج) سلام خداوند به نوح ویژگی خاصی دارد و عبارت «فی العالمین» به آن اضافه شده است.
د) پیامبری است که حتّی فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
پرتوی از نور (10) » ویژگیهای حضرت ابراهیم
وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ * إِذْ جَآءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (سوره صافّات آیات 83 - 84)
و بی گمان، ابراهیم از پیروان نوح بود. آن گاه که با دلی سلیم و سالم (از هر عیب) به پیشگاه پروردگارش آمد.
حضرت ابراهیم در میان انبیا ویژگیهایی داشت از جمله:
الف) با این که یک نفر بود امّا قرآن او را یک امّت میداند. «انّ ابراهیم کان امّة واحدة»(1)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّی جاعلک للناس اماما»(2)
ج) انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمّدعلیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهای اوست.
ه) بر ملکوت و باطن آسمانها دست یافت. «نری ابراهیم ملکوت السموات والارض»(3)
و) در قرآن القاب ویژهای برای او ذکر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم.
پرتوی از نور (10) » تعبیر خواب و استقلال روح
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یَآ أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (سوره صافّات آیه 102)
پس چون نوجوان در کار و کوشش به پای او رسید، پدر گفت: ای فرزندم! همانا در خواب (چنین) میبینم که تو را ذبح میکنم پس بنگر که چه میبینی و نظرت چیست؟ فرزند گفت: ای پدر! آن چه را مأمور شدهای انجام ده که به زودی اگر خدا بخواهد مرا از صبر کنندگان خواهی یافت.
در قرآن خوابهای متعدّدی نقل شده که تعبیر شدن آنها در بیداری، نشانهی استقلال روح و رابطهی آن با امور غیبی است، از جمله:
الف) خواب حضرت یوسف که یازده ستاره با ماه و خورشید بر او سجده میکنند.
ب) خواب حاکم مصر که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را خوردند.
ج) خواب زندانیان مصر که یوسف آن را برایشان تعبیر کرد.
د) خواب پیامبراسلام که مسلمانان وارد مسجدالحرام شدند.
ه) خواب حضرت ابراهیم که فرزندش را ذبح میکند.
پرتوی از نور (10) » مؤمن تسلیم فرمان خدا
مؤمن، تسلیم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمیگیرد. حضرت اسماعیل پس از آنکه متوجه شد فرمان پدر فرمان خداوند است، بدون چون و چرا تسلیم شد و فرمود: «یا ابت افعل ما تؤمر» در حالی که اسماعیل میتوانست به پدر بگوید:
الف) این خواب است نه بیداری.
ب) کشتن فرزند حرام است.
ج) امر، دلالت بر فوریّت نمیکند، صبر کن.
د) امر ارشادی است نه مولوی، توصیه است نه واجب.
پرتوی از نور (10) » سلام خدا به انبیا
سَلاَمٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ (سوره صافّات آیه 109)
درود و سلام بر ابراهیم.
خداوند به انبیا سلام میکند:
الف) حضرت ابراهیمعلیه السلام. «سلام علی ابراهیم»
ب) حضرت نوحعلیه السلام. «سلام علی نوح فی العالمین»(1)،
ج) حضرت موسی و هارونعلیهما السلام. «سلام علی موسی و هارون»(2)
د) پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله. البتّه دربارهی پیامبراسلامصلی الله علیه وآله هم صلوات میفرستد و هم به فرشتگان و مؤمنین دستور صلوات و سلام میدهد: «انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النبیّ...»(3)
پرتوی از نور (10) » عوامل تأثیرگذار
وَإِنَّ لُوطاً لَّمِنَ الْمُرْسَلِینَ * إِذْ نَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ * إِلَّا عَجُوزاً فِی الْغَابِرِینَ(سوره صافّات آیات 133 - 135) و همانا لوط یکی از فرستادگان است. آن گاه که او و همهی خانوادهاش را (از قهر خود) نجات دادیم. جز (همسرش) پیرزنی که در میان باقیماندگان (جزء هلاک شدگان) بود.
روان شناسان غیر مذهبی برای ساخته شدن شخصیّت انسان، عواملی را نام میبرند که انسان به طور جبری تحت تأثیر آنها قرار دارد، از جمله میگویند: «نظام اجتماعی یا اقتصادی، سازندهی انسان است».
ولی اسلام محور سازندگی را ارادهی خود انسان میداند نه شرایط بیرونی حاکم بر او، چنانکه زن فرعون بر سر سفرهی فرعون مینشست و در کاخ زندگی میکرد لکن ذرّهای تحت تأثیر قرار نگرفت و بالعکس زن حضرت لوط و حضرت نوح
در خانهی این دو پیامبر زندگی کردند امّا راه دیگری رفتند.
پرتوی از نور (10) » مفهوم عدد در قرآن
وَ أَرْسَلْنَاهُ إِلَی مِاْئَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ * فَآمَنُواْ فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ (سوره صافّات آیات 147 - 148)
و یونس را به سوی یکصدهزار نفر یا بیشتر فرستادیم. پس ایمان آوردند و تا مدّتی آنان را کامیاب و بهرهمند کردیم.
عدد در قرآن؛ گاهی مورد توجّه خاص است، نظیر آیهی «ولیالٍ عشر»(1)که مراد ده شب است نه کمتر و نه بیشتر.
گاهی مراد از عدد، کثرت است. نظیر آیهی: «لو یُعمر الف سنة»(210) بعضی یهودیان علاقه دارند هزار سال عمر کنند که مراد از هزار، کثرت است.
گاهی نیز عدد در قرآن به صورت تقریبی به کار رفته است، نظیر آیهی مورد بحث که میفرماید: قوم یونس صد هزار یا بیشتر بودند. «مائة الفٍ او یزیدون»
پرتوی از نور (10) » نصرت الهی و شکست!
وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ
(سوره صافّات آیات 171 - 173)
و بی شک فرمان ما برای بندگانی که به رسالت فرستاده شدهاند از پیش معیّن شده است. همانا ایشانند که پیروزند. وهمانا سپاه ماست که پیروز است.
1) 209) فجر، 2.
سؤال: با آنکه خداوند وعده نصرت و پیروزی مردان خدا را داده است، پس چرا گاهی شاهد شکست آنان هستیم؟
پاسخ: اوّلاً آن وعدههای الهی محقّق شده و امروز عدد پیروان ادیان آسمانی بسیار بیشتر از پیروان مکاتب بشری است. مخالفان انبیا از میان رفتهاند و نام و نشانی از آنها نیست. امّا نام پیامبران زنده است و مکانهای منسوب به آنها، مورد احترام مردم. محبوبیّت و قداست آنها نزد مردم با هیچ یک از دانشمندان و هنرمندان و نویسندگان و شاعران و سیاستمداران تاریخ قابل مقایسه نیست.
ثانیاً شکستهای آنان، همواره ناشی از کوتاهی و سستی پیروانشان در انجام مسئولیّتها بوده است، نه عدم نصرت و امداد الهی. چنانکه شکست مسلمانان در جنگ احد، ناشی از سستی و اختلاف و نافرمانی آنان بود.
پرتوی از نور (10) » قرآن، ذکر الهی
ص وَالْقُرْءَانِ ذِی الذِّکْرِ * بَلِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ(سوره ص آیات 1 - 2)
صاد، به قرآن پندآموز سوگند. آری، کسانی که کفر ورزیدند، در سرکشیِ سخت و مخالفت شدیدی هستند.
قرآن، ذکر است. «ذی الذکر»
ذکر مبارک است. «هذا ذکر مبارک»(1)
برای همهی جهانیان ذکر است. «ذکر للعالمین»(2)
ذکری در دسترس همگان است. «لقد یسّرنا القرآن للذّکر»(213)
پرتوی از نور (10) » عزّت مثبت و منفی
کلمهی «عزّة» و «عزیز» به معنای نفوذ ناپذیری است. صلابت و نفوذناپذیری، گاهی بجاست، نظیر «ان العزّة للّه و لرسوله...» و گاهی نابجاست که به معنای سرسختی و یکدندگی و لجاجت است.
گاهی سرچشمه عزّت، علم و قدرت و کمالات است، نظیر عزّتی که برای خدا و رسول و مؤمنان گفته میشود، ولی گاهی سرچشمه عزّت، تکبّر و غرور و تعصّب و خودپسندی است، نظیر آیه مورد بحث. «بل الّذین کفروا فی عزّة و شقاق»
پرتوی از نور (10) » سیمای قرآن در یک آیه
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ ءَایَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُو الْأَلْبَابِ(سوره ص آیه 29)
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
سیمای قرآن در این آیه ترسیم شده است:
الف) متن آن نوشته شده است. «کتاب»
ب) از سرچشمهی وحی و علم بی نهایت الهی است. «انزلناه»
ج) گیرندهی آن شخص معصوم است. «الیک»
د) محتوایش پر برکت است. «مبارک»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «لیدّبروا»
و) علم و آگاهی به نکات و معارف آن، مقدّمهی حرکت معنوی و قرب به خداست. «لیتذکّر»
ز) کسانی این توفیق را خواهند داشت که خردمند باشند. «اولوا الالباب»
پرتوی از نور (10) » حکومت نمونه
فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَآءً حَیْثُ أَصَابَ * وَ الشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّآءٍ وَغَوَّاصٍ * وَءَاخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ * هَذَا عَطَآؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ * وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مََابٍ (سوره ص آیات 36 - 40)
پس ما باد را مسخّر او ساختیم که به فرمان او هر کجا میخواهد به نرمی و آرامی حرکت کند. و شیاطین را (مسخّر او ساختیم) هر بنّا و غوّاصی از آنها را. و گروه دیگری از شیاطین که در غل و زنجیر (و تحت سلطهی او) بودند. (گفتیم:) این بخشش بیحساب ماست، به هر کس میخواهی ببخش یا امساک کن. و برای او نزد ما مقامی شایسته و سرانجامی نیک است.
خداوند در این آیات به الطافی که به حضرت سلیمان داشته اشاره دارد، از جمله: تسخیر باد و بهرهگیری از نیروی جنّ و مهار کردن نیروهای مخرّب و تفویض اختیار و مقام قرب الهی و آیندهای درخشان.
این نعمتها گوشهای از حکومت نمونهای است که او درخواست کرده بود.
آری، یک حکومت نمونه باید:
الف) از نیروهای مخرّب درامان باشد، «مُقرّنین فی الاصفاد»
ب) مشکل ارتباط سریع و حمل و نقل را حل کند، «سخّرنا له الریح بامره»
ج) از تخصّصها استفاده کند، «بنّاء وغوّاص»
د) قدرت تصمیم داشته باشد، «فامنن او امسک»
ه) دستش باز باشد، «بغیر حساب»
و) آیندهی معنوی او تأمین باشد. «عندنا لزلفی و حسن مأب»
پرتوی از نور (10) » انبیا و برکات تحمّل سختی
وَاذْکُرْ عَبْدَنَآ أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِی الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ (سوره ص آیه 41)
و بندهی ما ایّوب را یاد کن، آن گاه که پروردگارش را ندا داد که: شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.
تحمّل سختی از سوی انبیا برکاتی دارد، از جمله:
الف) مردم درباره آنان گرفتار غلوّ نمیشوند.
ب) آنان مقام ویژهای در اثر صبر، دریافت مینمایند.
ج) اگر الگوها و بزرگان نیز سختی ببینند، فقرا و ضعفا و بیماران تحقیر نمیشوند.
د) مردم، راه برخورد با مشکلات را از آنان میآموزند.
پرتوی از نور (10) » شریک جرم طلبی در قیامت
إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ(سوره ص آیه 64)
همانا مجادلهی اهل آتش یک واقعیّت است.
در قیامت، هر کس دنبال شریک جرم میگردد که گناهش را به دوش او بیندازد:
- بعضی گویند: جامعه ما را منحرف کرد. «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(1)
1) 214) سبأ، 31.
- بعضی گویند: دوست بد ما را منحرف کرد. «لقد اضلّنی عن الذکر»(1)
- بعضی گویند: شریک، ما را منحرف کرد. «الاخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ»(2)
- بعضی گویند: بزرگان فاسد ما را منحرف کردهاند. «اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا»(3)
- بعضی گویند: شیطان ما را منحرف کرد. «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(218)
پرتوی از نور (10) » رابطه بین گوینده و گفتار
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقُّ أَقُولُ * لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (سوره ص آیات 84 - 85)
(خداوند) فرمود: به حقّ سوگند و حقّ میگویم: که جهنّم را از تو و تمام کسانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.
رابطه میان گوینده و گفتار چهار نوع است:
الف) هم گوینده باطل است، هم سخن باطل است.
ب) گوینده بر باطل است، ولی سخن حقّی میگوید.
ج) گوینده بر حقّ است ولی حرفش باطل است.
د) هم گوینده حقّ است و هم کلام او حقّ است.
خداوند، هم خودش حقّ است و هم سخنش حقّ است. «قال فالحقّ و الحقّ اقول»
پرتوی از نور (10) » ابعاد صدق و راستی
وَالَّذِی جَآءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
(سوره زمر آیه 33)
و کسی که سخن راست و درست آورد و آن را تصدیق کرد، آنانند همان تقواپیشهگان.
صدق و راستی دارای ابعادی است:
صدق در گفتار: «جاء بالصدق» (آیهی مورد بحث)
صدق در وعده: «انه کان صادق الوعد»(1)
صدق در عهد: «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(2)
صدق در عمل: «اولئک الّذین صدقوا»(3)
و کسی که در همهی مراحل، صداقت لازم را داشته باشد «صِدّیق» نامیده میشود.
پرتوی از نور (10) » دستاورد مجرمان در دنیا
قَدْ قَالَهَا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَآ أَغْنَی عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَکْسِبُونَ(سوره زمر آیه 50)
به راستی کسانی که قبل از آنان بودند (نیز) این سخن را گفتند، ولی آن چه را (در دنیا) کسب میکردند کاری برایشان نکرد.
در این آیه میفرماید: آنچه مجرمان در دنیا کسب کردهاند، در قیامت به کارشان نمیآید، ولی در آیات دیگر قرآن مصادیق آن چه کسب کردهاند بیان شده است، از جمله:
- «لنتغنی عنهم اموالهم»(1)هرگز اموالشان کارساز نیست.
- «ما اغنی عنکم جمعکم»(2)هرگز جمعیّتشان کارساز نیست.
- «لا یغنی عنهم کیدهم»(3)هرگز تدبیرشان کارساز نیست.
پرتوی از نور (10) » احسن بودن و احسن خواهی
وَاتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ(سوره زمر آیه 55)
و از بهترینِ آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آن که عذاب، ناگهانی و در حالی که از آن بی خبرید به سراغ شما آید.
تمام کارهای خداوند به احسن وجه و بهترین شیوه انجام شده است:
- هر چه را آفریده به بهترین وجه آفریده است. «احسن کلّ شیء خلقه»(4)، «احسن الخالقین»(5)، «فی احسن تقویم»(6)
- داستانهای او بهترین است. «احسن القصص»(7)
- حکم او بهترین است. «و من احسن من اللّه حکما»(8)
از ما نیز خواسته است کارمان به نحو احسن باشد:
- از بهترین سخن پیروی کنیم. «فیتبعون احسنه»(9)
- بهترین سخن را بگوییم. «یقولوا التی هی احسن»(10)
- بدی را با بهترین شیوه پاسخ دهیم. «ادفع بالتی هی احسن»(11)
- پاسخ احترام مردم را بهتر بدهیم. «فحیّوا باحسن منها»(1)
- با مال یتیم به بهترین وجه برخورد کنیم. «لا تقربوا مال الیتیم الاّ بالتی هی احسن»(2)
- با مردم با بهترین شیوه جدال و گفتگو کنیم. «جادلهم بالتی هی احسن»(3)
پرتوی از نور (10) » اقرارهای مجرمان
بَلَی قَدْ جَآءَتْکَ ءَایَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْتَ وَکُنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ (سوره زمر آیه 59)
آری، آیات من به سراغ تو آمد، امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر ورزیدی و از کافران شدی.
مجرم در قیامت چند سخن دارد:
1. اقرار به کوتاهی. «فرطت فی جنب اللّه»
2. اقرار به مسخره کردن. «لمن الساخرین»
3. آرزوی هدایت. «لو ان اللّه هدانی»
4. آرزوی بازگشت به دنیا. «لو انّ لی کَرّة»
پرتوی از نور (10) » دروغ بستن به خدا
وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِّلْمُتَکَبِّرِینَ
(سوره زمر آیه 60)
و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند رو سیاه میبینی،آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبّران نیست؟
دروغ بستن به خداوند نمونههای بسیار دارد، از جمله:
الف) برای خداوند شریک قرار دادن.
ب) خدا را به چیزی شبیه کردن.
ج) فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
د) کار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
ه) ادّعای خدایی یا پیامبری کردن.
و) تحریف و بدعت در قوانین الهی.
در روایات میخوانیم: اگر شخصی حدیثی را جعل کند و به امامان معصومعلیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیتعلیهم السلام از رسولاکرمصلی الله علیه وآله و سخن پیامبر از خداست.(1)
پرتوی از نور (10) » انواع دستورات الهی
بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَکُن مِّنَ الشَّاکِرِینَ(سوره زمر آیه 66)
بلکه تنها خدا را پرستش کن و از سپاس گزاران باش.
فرمانهای خداوند دو نوع است:
1. دستور مولوی که خداوند به عنوان مولا صادر میکند و عقل را به اسرار آن راهی نیست، نظیر فرمان طواف در مکّه. «و لیطّوفوا بالبیت العتیق»(237)
2. دستور ارشادی، که عقل نیز راز و رمز آن را درک میکند و حکم خداوند، ارشاد به حکم عقل است، نظیر جمله «کن من الشاکرین» زیرا تشکّر در برابر ولی نعمت را عقل حکم میکند.
1) 236) تفسیر برهان.
پرتوی از نور (10) » علل جاودانگی کیفر و پاداش
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّی إِذَا جَآءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ (سوره زمر آیه 73)
و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه به سوی بهشت سوق داده شوند تا چون به نزد آن رسند، در حالی که درهای بهشت گشوده شده است و نگهبانان بهشت به آنان گویند: «سلام بر شما پاک و پسندیده بودید، پس داخل شوید در حالی که در آن جاودانه خواهید بود».
سؤال: با آنکه عمر و اعمال نیک و بد انسان در دنیا محدود است، چرا کیفر و پاداش قیامت نامحدود است که قرآن میفرماید: دوزخیان و بهشتیان جاودانه در آتش یا بهشت خواهند بود.
پاسخ: اولاً جاودانگی در بهشت، از باب لطف خداوند است و منافاتی با عدل ندارد.
ثانیاً جاودانگی در دوزخ برای همه دوزخیان نیست بلکه بسیاری از مجرمان پس از دیدن کیفر اعمالشان و پاک شدن از گناه، وارد بهشت میشوند.
ثالثاً مدّت کیفر بستگی به میزان سبکی یا سنگینی جرم دارد، نه زمان انجام جرم. چه بسا کسی که در یک لحظه اقدام به قتل کسی کرده و حتّی موفّق نشده، امّا دادگاه برای او حبس ابد مقرّر میکند. آیا مجازات کبریت زدن به یک بشکه بنزین یا یک کشتی بنزین یکسان است؟
آری، آن که تمام عمر نافرمانی خالق هستی و خدای بزرگ را کرده است، برای همیشه در عذاب خواهد بود.
پرتوی از نور (10) » عوامل مغفرت در قرآن
غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (سوره غافر آیه 3)
آمرزندهی گناه، پذیرندهی توبه، سخت کیفر و صاحب عطای فراوان.هیچ معبودی جز او نیست.
بازگشت (همه) به سوی اوست.
در قرآن عواملی برای مغفرت بیان شده است، از جمله:
1. ایمان. «آمنّا بربّنا لیغفر لنا»(1)
2. تقوا. «اِن تتّقوا اللّه... یغفر لکم»(2)
3. پیروی از انبیا. «فاتّبعونی... یغفر لکم»(3)
4. عفو و گذشت از مردم. «و لیعفوا.... یغفراللّه لکم»(4)
5 . قرض الحسنه و وام دادن به مردم. «ان تقرضوا اللّه... یغفر لکم»(5)
6. جهاد. «تجاهدون فی سبیل اللّه... یغفر لکم»(6)
7. عبادت. «أنِ اعبدواللّه... یغفر لکم»(7)
8 . پرهیز از گناهان کبیره. «اِن تجتنبوا کبائر.... نکفّر عنکم سیئاتکم»(8)
9. دعا و استغفار و انابه خود انسان. «ظلمتُ نفسی... فغفر له»(9)
10. دعای اولیای خدا برای انسان. «یا أبانا استغفر لنا...»(1)
پرتوی از نور (10) » دعای انبیا و فرشتگان
رَبَّنَا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُمْ وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَآئِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
(سوره غافر آیه 8)
پروردگارا! و آنان را با هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که صلاحیّت دارند به باغهای اقامتی که به ایشان وعده دادهای وارد کن؛ همانا تو همان خدای عزیز و حکیمی.
انبیا و فرشتگان دعاهای خود را با «ربّنا» و «ربّ» آغاز میکردند:
- دعای حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا»(2)
- دعای حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدی»(3)
- دعای حضرت ابراهیم: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»(4)
- دعای حضرت یوسف: «ربّ قد آتیتنی من الملک»(5)
- دعای حضرت موسی: «ربّ بما أنعمت علیّ من خیر فقیر»(6)
- دعای حضرت سلیمان: «ربّ أوزعنی أن اشکر نعمتک»(7)
- دعای حضرت عیسی: «ربّنا أنزل علینا مائدة»(8)
- دعای رسولاکرمصلی الله علیه وآله: «ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین»(9)
- دعای مؤمنان: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا فقنا عذاب النار»(10)
- دعای فرشتگان در این آیه که میگویند: «ربّنا وادخلهم جنّات»
پرتوی از نور (10) » دوزخیان و آرزوی بازگشت
قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِّن سَبِیلٍ(سوره غافر آیه 11)
کفّار گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی. اینک به گناهان خود اعتراف کردیم؛ پس آیا برای بیرونرفتن (از دوزخ) راهی هست؟»
آرزوی جانسوز دوزخیان برای بازگشت به دنیا بارها در قرآن مطرح شده است:
گاهی میگویند: آیا راه بازگشتی وجود دارد؟ گاهی آرزو میکنند کاش به دنیا باز میگشتند و نیکوکار میشدند و گاهی عاجزانه میگویند: پروردگارا! ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم. آیات ذیل، این حقایق را بیان میکند:
«هل الی مردّ من سبیل»(1)آیا راهی برای بازگشت هست؟
«لو انّ لی کرّةً فاکون من المحسنین»(2)ای کاش عمری دیگر بود تا از نیکوکاران میشدم.
«ربّنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون»(3)پروردگارا! ما را از اینجا خارج کن، اگر دوباره بازگشتیم ستمکاریم.
«ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً»(4)پروردگارا! مرا بازگردان تا عمل نیک انجام دهم.
«فارجعنا نعمل صالحا»(261) ما را بازگردان تا کار نیک انجام دهیم.
پرتوی از نور (10) » قضاوت عادلانه
یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ(سوره غافر آیه 16)
روزی که مردم ظاهر و آشکارند و هیچ چیز از آنان بر خداوند پنهان نیست. (در آن روز ندا آید:) امروز حکومت برای کیست؟(و پاسخ آید:)برای خداوند یکتای قهّار.
بروز و ظهور مردم در قیامت و حضور آنان در پیشگاه الهی به صورتی که هیچ نقطهی ابهامی برای قضاوت عادلانه باقی نگذارد، به خاطر اموری است:
الف) هموار شدن زمین و حذف کوهها. «قاعاً صَفصفا»(1)
ب) خروج همه از قبرها. «و اذ القبور بعثرت»(2)، «و أخرجت الارض اثقالها»(3)
ج) گشوده شدن نامهی اعمال. «و اذا الصّحف نُشرت»(4)
د) تجسم اعمال. «ینظر المرء ما قَدّمت یداه»(5)
ه) کشف مسایل مخفی. «بدالهم ما کانوا یخفون من قبل»(6)
و) گواهی اعضای بدن. «تشهد أرجلهم»(7)
پرتوی از نور (10) » جلوههای ظلم
ألْیَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ(سوره غافر آیه 17)
امروز، هر کس در برابر کاری که کسب کرده است پاداش داده میشود؛امروز هیچ ظلمی نیست؛ همانا خداوند به حسابها زود میرسد.
ظلم جلوههایی دارد:
الف) نادیده گرفتن زحمات افراد.
ب) کم دادن پاداش.
ج) کیفر مجرم بیش از حقّش.
و در قیامت هیچ یک از اینها نیست و به کسی ظلم نمیشود. «لا ظلم الیوم»
پرتوی از نور (10) » علّت سریع الحساب بودن خداوند
طولانی شدن دورهی دادرسی در دنیا یا به خاطر انکار مجرم و پوشاندن جرم است، که در قیامت، زمین و زمان و اعضای بدن و فرشتگان و نامههای اعمال همه گواهند و جایی برای انکار و مخفی نمودن جرم نیست.
یا به خاطر دفاع مجرم از خود است، که آن روز همه به خلافهای خود اعتراف دارند و دفاعی ندارند.
یا به خاطر احضار افراد و پروندههاست، که همه حاضرند و پروندهها باز است.
یا به خاطر تأمل قاضی و تجدید نظر است، که چیزی بر خداوند پوشیده نیست.
یا به خاطر ظرفیّت نداشتن زندانهاست که در آن روز، جهنّم پر نمیشود.
یا به خاطر کارشکنیهایی است که طرفداران مجرم در دادگاه دارند که در آن جا شفیع و یاوری وجود ندارد.
بنابراین در قیامت خداوند به حسابها زود رسیدگی میکند. «ان اللّه سریع الحساب»
پرتوی از نور (10) » آداب دعا
وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (سوره غافر آیه 60)
و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم. همانا کسانی که از عبادت من سر باز زده و تکبّر میورزند به زودی با سرافکندگی به جهنّم وارد میشوند».
آداب و شرایط دعا:
1. دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات»(1)
2. با اخلاص باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»(2)
3. با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادعوا ربّکم تضرعاً و خُفیة»(3)
4. با بیم و امید باشد. «و ادعوه خوفاً و طمعاً»(4)
5. در ساعاتی خاص باشد. «یدعون ربّهم بالغداة و العشی»(5)
6. دعا کننده از اسمای الهی بهره بگیرد. «و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(6)
پرتوی از نور (10) » علل مستجاب نشدن برخی دعاها
سؤال: با این که خدا وعدهی استجابت داده است، «اُدعونی استجب لکم» چرا برخی دعاهای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ: الف) بعضی اعمال نظیر گناه و ظلم و خوردن لقمهی حرام و عفو نکردنِ کسانی که از ما عذرخواهی میکنند، مانع استجابت دعا میشود.
ب) گاهی مستجاب شدن دعای ما نظام آفرینش را به هم میریزد، نظیر دانش آموزی که در امتحان جغرافیا در پاسخ این سؤال که آیا سطح دریاها بالاتر است یا کوهها؟ چون به اشتباه نوشته بود سطح دریاها بالاتر است! از خداوند خواسته بود که این دو را جا به جا کند تا او نمرهی قبولی بگیرد! به هر حال خداوند همان گونه که قادر است، حکیم نیز هست.
ج) گاهی آن دعا مستجاب نمیشود، ولی مشابه آن مستجاب میشود.
د) گاهی اثر دعا در آیندهی خود انسان یا خانواده و نسل او یا در قیامت نتیجه میدهد و فوری مستجاب نمیشود.
پرتوی از نور (10) » وسایل آرامش در قرآن
أللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ (سوره غافر آیه 61)
خداوند کسی است که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرام گیرید و روز را روشنی بخش ساخت؛ همانا خداوند نسبت به مردم لطفِ بسیار دارد ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمیکنند.
در قرآن چند چیز وسیلهی آرامش معرّفی شده است که نمونههایی از آن را میآوریم:
الف) یاد خدا. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(1)آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
ب) دعای پیامبرصلی الله علیه وآله. «ان صلاتک سکن لهم»(2)درود ودعای تو برای مردم آرامبخش است.
ج) امدادهای غیبی. «هو الذّی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(3)او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد.
د) همسر. «لتسکنوا الیها»(4)خداوند برای شما همسر قرار داد تا به نزد او آرامش یابید.
ه) خانه. «الذّی جعل لکم من بیوتکم سکنا»(5)کسی که برای شما از خانههایتان محل آرامش قرار داد.
و) شب، که زمانی مناسب برای آرمیدن و آسایش است. «جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه»
پرتوی از نور (10) » اسلام و تفریح
ذَلِکُم بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ (سوره غافر آیه 75)
این (عذاب) به خاطر آن است که در زمین به ناحقّ شادی میکردید و در ناز و سرمستی به سر میبردید.
اسلام دین فطرت است و با شادی که خواستهی فطری و غریزی انسان است، مخالفتی ندارد، آن چه مورد انتقاد است شادیهای نابجاست که در قرآن مواردی از آن بیان شده است، از جمله:
* عدهای از این که به جبهه نمیرفتند شاد بودند. «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(1)
* شادی به خاطر کامیابیهای دنیوی و همراه با غفلت از آخرت. «فرحوا بالحیاة الدنیا»(2)
* شادی به خاطر کسب ثروت. به قارون گفته شد: «لا تفرح»
* شادی به خاطر سختیهایی که به مؤمنین میرسد. «اِن تصبکم سیئة فرحوا بها»(3)
* شادی به خاطر داشتن از علم. «فرحوا بما عندهم من العلم»(4)
اما اگر شادی بر اساس حقّ و لطف الهی و خدمت به مردم و رسیدن به کمالات باشد یک ارزش است. «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا»(5)
پرتوی از نور (10) » مراحل علم
فَلَمَّا جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ (سوره غافر آیه 83)
پس چون پیامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند به آن مقدار علمی که نزدشان بود خوشحال شدند (و حاضر نشدند منطق انبیا را بپذیرند) و آن چه (از قهر الهی) که به تمسخر میگرفتند، آنان را فرا گرفت.
قرآن برای علم سه مرحله بیان کرده است:
الف) علم مفید که سبب رشد معنوی انسان باشد، همان گونه که موسی به خضرعلیهما السلام گفت: آیا اجازه میدهی من همسفر تو
باشم تا از آنچه میدانی وسبب رشد است به من بیاموزی.(1)
ب) علم بی فایده، نظیر علم به عدد اصحاب کهف که آیا سه نفر بودند یا پنج نفر یا هفت نفر، زیرا مهم تصمیم آنان برای حفظ دینشان بود.(2)
ج) علم مضرّ، نظیر علم سحر وجادو برای جدایی میان زن و شوهر.(287)
پرتوی از نور (10) » موضعگیری کفار در برابر رسول خدا
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَآ إِلَیْهِ وَفِیءَاذَانِنَا وَقْرٌ وَ مِن بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ
(سوره فصّلت آیه 5)
و گفتند: «دلهای ما از آن چه ما را به سوی آن دعوت میکنی در پوشش و پرده است و در گوشهای ما سنگینی است، و میان ما و تو حجابی است، پس تو (کار خود را) انجام ده، ما نیز (کار خود را) انجام میدهیم.»
کفّار در برابر پیامبر و قرآن، پنج موضعگیری سخت داشتند:
الف) اعراض و دوری کردن. «فاعرض اکثرهم» (در آیهی قبل)
ب) آماده نبودن قلبی برای پذیرش حقّ. «قلوبنا فی اکنة»
ج) گوش ندادن به پیامها. «فی آذاننا وقر»
د) اعلام وجود مانع. (یعنی حجاب خودبینی و دنیاپرستی و...) «بیننا و بینک حجاب»
ه) پافشاری بر راه خود. «فاعمل اننا عاملون»
پرتوی از نور (10) » ابزارهای وسوسه شیطان
وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (سوره فصّلت آیه 36)
و اگر انگیزه و وسوسهای از طرف شیطان تو را تحریک کند (که بدی را با بدی جواب دهید) پس به خداوند پناه ببر که او خود شنوای آگاه است.
وسوسهی شیطان «نزغ»، راهها و ابزارها و انواعی دارد:
- گاهی از طریق ترساندن، «الشیطان یعدکم الفقر»(1)
- گاهی از طریق زیبا جلوه دادن، «زیّن لهم الشیطان اعمالهم»(2)
- گاهی از طریق وعدههای تو خالی، «یعدهم و یمنیهم»(3)
- گاهی از طریق دشمنی و کینه است. «یوقع بینکم العداوة و البغضاء»(291)
پرتوی از نور (10) » نداهای قیامت
إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَکْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَی وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکَآءِی قَالُواْ ءَاذَنَّاکَ مَا مِنَّا مِن شَهِیدٍ (سوره فصّلت آیه 47)
آگاهی به زمان وقوع قیامت تنها به خداوند باز میگردد، و هیچ میوهای از غلاف خود خارج نمیشود و هیچ مادّهای باردار نمیشود و بار نمیگذارد مگر به علم او، و روزی که (خداوند) آنان را ندا کند: شرکای من (که میپنداشتید) کجا هستند؟» گویند: «ما عَرضه داشتیم که هیچ گواهی (بر گفتار و عقیدهی خود) نداریم.»
گفتار و نداهای قیامت در قرآن:
- ندای سلام به بهشتیان: «نادوا اصحاب الجنّة ان سلام علیکم»(1)
- ندای بهشتیان به دوزخیان که ما وعدههای خدا را یافتیم شما چطور؟ «و نادی اصحاب الجنّة اصحاب النّار أن قد وجدنا ما وعدنا ربّنا»(2)
- ندای دوزخیان برای دریافت آب. «نادی اصحاب النّار اصحاب الجنّة أن أفیضوا علینا من الماء»(3)
- ندای خداوند به مشرکان که شرکای من کجا هستند. «ینادیهم فیقول این شرکائی»(4)
- ندای منافقان به مؤمنان که ما در دنیا با هم بودیم، از ما دستگیری کنید. «ینادونهم الم نکن معکم»(5)
پرتوی از نور (10) » مراحل خداشناسی
سَنُرِیهِمْ ءَایَاتِنَا فِی الْأَفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
(سوره فصّلت آیه 53)
ما در آینده نزدیکی آیات خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن شود که قطعاً او حقّ است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه است؟
مراحل خداشناسی در این آیه آمده است: گاهی از آثار پی به مؤثّر میبریم. «آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم» و گاهی خودش
را مییابیم و واسطهها را کنار میزنیم. «اولم یکف بربّک انّه علی کل شیء شهید» همان گونه که خودش شاهد بر یکتایی خود است. «شهداللّه انه لا اله الا هو»(1)
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
کی گشتهای نهفته که پیدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
امام حسینعلیه السلام در دعای عرفه میگوید: «متی غبت حتّی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک... عمیت عین لا تراک» آیا برای غیر تو نمودی است که برای تو نیست، تو کی غائب بودی تا به دلیل نیاز داشته باشی کور باد چشمی که تو را نبینید.
پرتوی از نور (10) » سیمای حق
یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقَّ أَلَا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ (سوره شوری آیه 18)
کسانی که ایمان به قیامت ندارند (نسبت به وقوع آن) شتاب میورزند، ولی کسانی که به آن ایمان دارند از آن میترسند و میدانند که قیامت حقّ است، بدانید محقّقا کسانی که درباره قیامت به جدال میپردازند در گمراهی دوری هستند.
حقّ، صفتی است که در قرآن برای امور مختلفی آمده است:
- خداوند. «ذلک بان اللّه هوالحقّ»(2)
- پیامبر. «ارسلناک بالحقّ»(1)
- قرآن. «انزل الکتاب بالحقّ»(2)
- دعوت. «له دعوة الحقّ»(3)
- معاد. «یعلمون انها الحقّ»
- سنجش. «والوزن یومئذ الحقّ»(302)
پرتوی از نور (10) » علل مهمتر بودن آخرت
مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْأَخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَالَهُ فِی الْأَخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ(سوره شوری آیه 20)
آن که کشت آخرت بخواهد برای او در کشتش میافزاییم و آن که کشت دنیا بخواهد از آن به او میدهیم و در آخرت هیچ نصیبی ندارد.
آخرت از دنیا مهمتر است، زیرا:
1. برای آخرتخواهان توسعه و رشد است. «نزد له فی حرثه»
2. آخرتخواهان از دنیا بهره کمی میبرند ولی دنیاخواهان هیچ بهرهای از آخرت ندارند. «ما له فی الاخرة من نصیب»
3. آخرتخواهان به همه اهداف خود میرسند. «نزد له فی حرثه» در خالی که دنیاخواهان تنها به گوشهای از اهداف خود میرسند. «نؤته منها»
پرتوی از نور (10) » گناهان کبیره
وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُواْ هُمْ یَغْفِرُونَ(سوره شوری آیه 37)
و کسانی که از گناهان کبیره و زشتیها پرهیز میکنند و چونخشم و غضب کنند، میبخشند.
گناهان کبیره کدام است؟
امام خمینیقدس سره در تحریر الوسیله در شرایط امام جماعت میفرماید: امام جماعت باید از گناهان کبیره پرهیز کند و آن: هر گناهی است که در قرآن وعده عذاب بر آن داده شده، یا شدیداً با آن برخورد شده، یا دلیلی داشته باشیم که هم وزن یا بدتر از گناهان کبیره شناخته شده، یا عقل آن را کبیره بداند، یا در افکار عمومی مؤمنان کبیره شمرده شود، یا دلیل خاصّی بر کبیره بودن آن داشته باشیم.
سپس نمونههایی را میشمرد از جمله: یأس از رحمت خدا، نسبت دروغ به خدا و رسول، قتل، نسبت ناروا به زن شوهردار، فرار از جنگ، عاق والدین، قطع رحم، سِحر، زنا، لواط، خوردن مال یتیم، کتمان حقّ، گواهی باطل، پیمان شکنی، شراب خوری، تجاوز در وصیّت، رباخواری، قمار، کم فروشی، خوردن گوشت مردار و خوک، کمک به ظالم و تکیه بر او، اسراف و تبذیر، حبس حقوق مردم، دروغ، تکبّر، خیانت، غیبت، سخن چینی، سبک
شمردن حج، ترک نماز، منع زکات، اصرار بر گناهان صغیره، سرگرمی به لهو و لعب.
پرتوی از نور (10) » معنی گمراه کردن الهی
وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَالَهُ مِن وَلِیٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَی الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلَی مَرَدٍّ مِّن سَبِیلٍ
(سوره شوری آیه 44)
و هر که را خدا گمراه کند (و به گمراهی خویش واگذارد) پس بعد از آن برای او هیچ یاوری نیست و ستمگران را هنگامی که عذاب الهی را دیدند مشاهده میکنی که میگویند: آیا راهی برای بازگشت (به دنیا) وجود ندارد؟
اگر چه در آیاتی از قرآن، گمراهی گمراهان به خداوند نسبت داده شده، لکن آیات دیگر این نسبت را تفسیر میکند و میفرماید:
- «یضلّ اللّه مَن هو مسرف مرتاب»(1)، خداوند، اهل طغیان و اسراف را گمراه میکند.
- «و ما یضلّ به الاّ الفاسقین»(2)، خداوند، فاسقان را گمراه میکند.
- «و یضلّ اللّه الظالمین»(3)، خداوند، ظالمان را گمراه میکند.
- «یضلّ اللّه الکافرین»(306) خداوند، کافران را گمراه میکند.
به عبارت دیگر گمراهیِ ابتدایی نداریم، ولی گمراهیِ کیفری داریم که خداوند به کیفر اسراف و کفر و فسق افرادی، آنان را به وادی گمراهی میکشاند.
پرتوی از نور (10) » راههای نزول وحی
وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِن وَرَآیِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَآءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ(سوره شوری آیه 51)
و هیچ بشری را نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر از طریق وحی (که بر قلب او نازل میشود) یا از پس پرده و حجاب یا آنکه فرستادهای (به نام فرشته) فرستد، پس به اذن او هر چه بخواهد وحی کند. همانا او والا مرتبه و با حکمت است.
نزول وحی بر پیامبران سه راه دارد:
الف) القای مستقیم به قلب پیامبر.
ب) شنیدن از ورای حجاب مثل درخت.
ج) از طریق فرشتهی حامل وحی (جبرئیل).
پرتوی از نور (10) » ویژگیهای قرآن
حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَاناً عَرَبِیّاً لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ
(سوره زخرف آیات 1 - 4)
حا، میم. به کتاب روشنگر سوگند. همانا ما آن را قرآنی عربیّ قرار دادیم باشد که در آن تعقّل کنید. و همانا آن در امّ الکتاب (لوح محفوظ) است که نزد ما بلند مرتبه و حکمتآمیز و استوار است.
ویژگیهای قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی، آن است که:
- روشن و روشنگر است. «مبین»
- از سرچشمه علم الهی است. «فی امّ الکتاب»
- جایگاه معنوی دارد. «لدینا»
- لفظ و محتوای آن بلند مرتبه و بلند پایه است. «علّی»
- محتوای آن حکمتآمیز و استوار است. «حکیم»
پرتوی از نور (10) » مراحل تسلّط شیطان
وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ * وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ (سوره زخرف آیات 36 - 37)
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او میگماریم که همراه و دمساز وی گردد. و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) بازمیدارند ولی گمان میکنند که هدایت یافتهاند.
سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(1)
- مرحله اول القای وسوسه است. «وسوس الیه»(2)
- در مرحله دوم تماس میگیرد. «مسّهم طائف»(3)
- مرحله سوم در قلب نفوذ کرده و جای میگیرد. «فی صدور الناس»(4)
- مرحله چهارم در روح میماند. «فهو له قرین»(5)
- مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار میدهد. «حزب الشیطان»(6)
- مرحله ششم سرپرست انسان میشود. «و من یتّخد الشیطان ولیّاً»(7)
- مرحله هفتم انسان خود یک شیطان میشود. «شیاطین الانس و الجنّ»(1)
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: شیطان در روح انسان تخم گذاری میکند. «فباض و فرّخ فی صدورهم»(2)
پرتوی از نور (10) » آثار اعراض از یاد خدا
آثار اعراض از یاد خدا به این قرار است:
1. باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
2. انحراف فکری که خیال میکند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
3. دیگر موعظهپذیر نیست. «و اذا ذکروا لا یذکرون»(3)
4. توبه نمیکند چون خود را کج نمیداند.
5 . زندگی نکبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذکری فانّ له مَعیشةً ضَنکا»(4)
6. کسی که در دنیا از دیدن حقّ کور است، «یعش» در آخرت نیز کور محشور میشود. «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی»(318)
پرتوی از نور (10) » زنان قرآنی
وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ(سوره زخرف آیه 57)
و همین که (از سوی بت پرستان) درباره عیسی بن مریم مثالی زده شد (که اگر معبودان غیر خدا هیزم دوزخند پس عیسی نیز که معبود است دوزخی است) ناگهان قوم تو در پی آن فریاد تمسخر بر داشتند.
تنها نامی که از زنان در قرآن آمده، نام مریم است. باقی زنان با نام بیان نشدهاند، همچون:
- مادر موسی «امّ موسی»(1)،
- خواهر موسی «اخته»(2)،
- همسر عمران «امرأة عمران»(3)،
- همسر فرعون «امرأة فرعون»(4)،
- همسر عزیز مصر «امرأة العزیز»(5)،
- همسر لوط «امرأة لوط»(6)،
- همسر ابولهب «امرأته حمّالة الحطب»(7)،
- همسران پیامبر اسلام «نساء النّبی»(8)،
- همسر نوح «امرأة نوح»(9)
- خانمی که بافندگی میکرد. «التی نقضت غزلها»(328)
پرتوی از نور (10) » دلایل بعثت انبیا
وَلَمَّا جَآءَ عِیسَی بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُم بِالْحِکْمَةِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُم بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُونِ
(سوره زخرف آیه 63)
و چون عیسی همراه با دلایل روشن (و معجزات) آمد، گفت: همانا من برای شما حکمت آوردهام (و آمدهام) تا بعضی از آنچه در آن اختلاف میکنید برای شما بیان کنم. پس از خداوند پروا و مرا اطاعت کنید.
از دلایل بعثت انبیا میتوان موارد زیر را نام برد:
الف) بینش دادن به مردم «حکمت»
ب) روشنگری در مسائل اختلافی «لاُبیّن»
ج) دعوت به تقوی «واتّقوا اللّه»
د) معرّفی الگوی حقّ «و اطیعون»
پرتوی از نور (10) » نارفیقان و دوستان ناصالح
الْأَخِلَّا ءُ یَوْمَئِذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ (سوره زخرف آیه 67)
دوستانِ (امروز)، در آن روز با یکدیگر دشمناند، جز اهل تقوی.
حال کسانی که بر اساس غیر تقوی، دوستانی انتخاب کردهاند، در قیامت چنین است:
- پشیمانی و حسرت که چرا با او دوست شدم. «یا ویلتی لیتنی لم اتّخذ فلاناً خلیلا»(1)وای بر من! ای کاش فلانی را دوست خود بر نمیگزیدم.
1) 329) فرقان، 28.
- دوستان هیچ نقشی برای کمک به یکدیگر ندارند. «و لا یسئل حمیم حمیماً»(1)
- دوستان، دشمن یکدیگر میشوند. «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ» (آیه مورد بحث)
- به یکدیگر لعنت خواهند کرد. «کلّما دخلت امّة لعنت اختها»(2)
- از یکدیگر فرار میکنند. «یفرّ المرء من اخیه و اُمّه و ابیه و صاحبته و بنیه»(3)
- گناهان خود را به گردن یکدیگر میاندازند. «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(4)
- از یکدیگر برائت دارند. «یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین»(5)
پرتوی از نور (10) » ویژگیهای نعمتهای بهشتی
اُدْخُلُواْ الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ * یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(سوره زخرف آیات 70 - 71)
شما و همسرانتان در حالی که شادمانید به بهشت داخل شوید. ظرفها و جامهایی از طلا بر آنان چرخانده میشود و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم (از دیدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است و شما در آنجا جاودانه هستید.
نعمتهای بهشتی اقسام مزایا را دارا هستند:
- همهی سلیقهها و چشمها را اشباع میکند. «تشتهیه الانفس و تلذّ الاعین»
- تنوّع دارند. «صحاف - اکواب»
- زیبا هستند. «ذهب»
- مطابق میل هستند. «تشتهیه الانفس»
- چشم از دیدن آن خسته نمیشود «تلذّ الاعین»
پرتوی از نور (10) » قرآن کتابی مبارک
إِنَّآ أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ (سوره دخان آیه 3)
ما قرآن را در شبی مبارک و فرخنده نازل کردیم، ما همواره انذار کننده بودیم.
قرآن از همه جهت مبارک است:
الف) از جهت نازل کننده. «تبارک الّذی نزل الفرقان»(1)
ب) خود قرآن مبارک است. «کتاب انزلناه الیک مبارک»(2)
ج) از جهت مکان نزول. «ببکة مبارکا»(3)
د) از جهت زمان نزول. «فی لیلة مبارکة»
پرتوی از نور (10) » قرآن و بیان اعضای بدن پیامبر
فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (سوره دخان آیه 58)
جز این نیست که ما قرآن را به زبان تو آسان گرداندیم تا شاید متذکّر شوند.
توجّه خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تا آنجا است که نام برخی اعضای بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
- صورت. «وجهک» در «قد نری تقلّب وجهک...»(1)
- چشم. «عَینیک» در «لا تمدّنّ عینیک»(2)
- زبان. «بلسانک» در «لقد یسّرناه بلسانک»(3)
- کمر. «ظهرک» در «انقض ظهرک»(4)
- دست. «یدک» در «لا تجعل یدک مغلولة»(5)
- عمر. «لعمرک» در «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون»(6)
- گردن. «عنقک» در «لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک»(7)
- دل. «فؤادک» در «لنثبّت به فؤادک»(8)
- سینه. «صدرک» در «ألم نشرح لک صدرک»(9)
پرتوی از نور (10) » هواپرستی
أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ(سوره جاثیه آیه 23)
پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را با وجود آگاهیش به بیراهه گذاشت و بر گوش و قلبش مهر زد و بر چشمش پردهای نهاد. پس بعد از خدا کیست که او را هدایت کند، پس آیا پند نمیگیرید؟
هوی پرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد، نه چشم حقیقت را میبیند و نه گوش حقّ را میشنود و نه دل درک صحیح دارد.
- عامل هوی پرستی گرایش به مادّیات است. چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «اخلد الی الارض و اتبع هواه»(1)
- اساس محنت و فتنههاست: «الهوی اسّ المحن»(2)هوسها مرکب فتنههاست. «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع»(3)سرچشمهی فتنهها، پیروی از هوسهاست.
- مانع عدالت است. «فلا تتّبع الهوی ان تعدلوا»(4)
- سبب انحراف از راه خداست. «ولا تتّبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(5)
- سبب سقوط انسان است. «واتّبع هواه فتردی»(6)
و در این آیه میخوانیم که هویپرستی سبب مهر خوردن بر گوش و دل است. «اتّخذ اللّه هواه... و ختم علی سمعه و قلبه»
پرتوی از نور (10) » کتاب و پروندههای قیامت
وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ(سوره جاثیه آیه 28)
(در روز رستاخیز) هر امّتی را به زانو در آمده میبینی، در حالی که هر امتی به سوی کتابش (برای دادرسی) فراخوانده شده است. امروز آنچه را عمل میکردید دریافت خواهید کرد.
قرآن کریم برای انسان در قیامت سه نوع کتاب و پرونده عمل معرّفی کرده است:(7)
الف) برای هر فرد کتابی است که کارهای شخصی او در آن
ثبت است. «و کلّ انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتاباً یلقاه منشورا»(1)ما عمل هر انسانی را به گردنش میآویزیم و روز قیامت آن را به صورت کتابی در برابرش میگشاییم و به او خطاب میشود کتاب خود را بخوان. «اقرء کتابک»(2)
ب) برای هر امّتی نیز کتابی است که امور اجتماعی در آن ثبت است، چنانکه در این آیه میفرماید: «کلّ امّة تدعی الی کتابها»
ج) تمام امّتها نیز یک کتاب دارند که همه چیز و همه کس در آن ثبت است. «و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین ممّا فیه»(356)
«والحمدللّه ربّ العالمین»