ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (3 و 4) » همیاری در نیکی و پاکی
یَآ أیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لَاالْهَدْیَ وَلَا الْقَلاَئِدَ وَلَا ءَآمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ رَّبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَ تَعَاوَنُواْ عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَی الإِثْمِ وَالْعُدوَانِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (مائده، 2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حرمت شعائر الهی، و ماه حرام، و قربانی حج و حیواناتی که برای حج علامتگذاری شدهاند و راهیان خانه خدا، که فضل و خشنودی پروردگارشان را میطلبند نشکنید، و هرگاه از احرام بیرون آمدید (و اعمال عمره را به پایان رساندید) میتوانید شکار کنید. و دشمنی با گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بیعدالتی و تجاوز وادار نکند. و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید، و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید، و از خداوند پروا کنید، که همانا خداوند، سخت کیفر است.
در آیه 177 سورهی بقره، مواردی از «برّ» را بیان کرده است: «لکن البرّ مَن آمن باللّه والیوم الاخر و الملائکة والکتاب والنبیّین و آتی المال علی حبّه ذوی القُربی والیتامی و... واولئک هم المتّقون» برّ، ایمان به خدا و قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و انبیا و رسیدگی به محرومان جامعه و پایبندی به قراردادها و صبر در کارهاست.
در روایات بسیاری به تعاون بر نیکیها ویاری رساندن به مظلومان ومحرومان، سفارش شده واز کمک ویاری به ستمگران نهی شده است و ما در اینجا چند حدیث را برای تبرّک ذکر میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس برای یاری رساندن به دیگران گامی بردارد، پاداش مجاهد و رزمنده دارد.(1)
تا زمانی که انسان در فکر یاری رساندن به مردم است خداوند او را یاری میکند.(2)
یاری کردن مسلمان، از یک ماه روزهی مستحبّی واعتکاف بهتر است.(3)
هر کس ظالمی را یاری کند خودش نیز ظالم است.(4)
حتّی در ساختن مسجد، ظالم را یاری نکنید.(5)
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِیرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَآ أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلاَمِ ذَ لِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ دِینِکُمْ فَلَا
تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
بر شما، (خوردن گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شود، و حیوانی (حلال گوشت) که بر اثر خفه شدن، یا کتک خوردن، یا پرت شدن، یا شاخ خوردن بمیرد، و نیم خورده درندگان حرام شده است مگر آنکه (قبل از کشته شدن به دست درّنده،) به طور شرعی ذبح کرده باشید. همچنین حرام است حیوانی که برای بتها ذبح شده یا به وسیلهی چوبههای قمار تقسیم میکنید. همهی اینها نافرمانی خداست. امروز،
(روز هجده ذیالحجّه سال دهم هجری که حضرت علیعلیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منصوب شد) کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان «دین» برایتان برگزیدم. پس هر که در گرسنگی گرفتار شود، بیآنکه میل به گناه داشته باشد، (میتواند از
خوردنیهای تحریم شده بهره ببرد.) همانا خداوند، بخشنده و مهربان است. (مائده، 3)
دو مطلب جدای از هم در این آیه بیان شده است، یک مطلب مربوط به تحریم گوشتهای حرام، مگر در موارد اضطرار و مطلب دیگر مربوط به کامل شدن دین و یأس کفّار است و این قسمت کاملاً مستقلّ میباشد، به چند دلیل:
الف) یأس کفّار از دین، به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطی ندارد.
ب) روایاتی که از شیعه و سنی در شأن نزول آیه آمده، در مقام بیان جملهی «الیوم یئس الّذین کفروا» و «ألیوم اکملت لکم دینکم» است، نه مربوط به جملات قبل و بعد آن، که درباره احکام مردار است.
ج) طبق روایات شیعه وسنّی، این قسمت از آیه: «الیوم اکملت...» پس از نصب علیّبن ابیطالبعلیهما السلام به امامت در غدیرخم نازل شده است.
د) بدون در نظر گرفتن دلائل نقلی، تحلیل عقلی نیز مطالب بالا را تأیید میکند، چون چهار ویژگی مهم برای آن روز بیان شدهاست: 1. روز یأس کافران، 2. روز کمالدین، 3. روز اتمامنعمت الهی بر مردم، 4. روزی که اسلام به عنوان «دین» و یک مذهب کامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهای تاریخ اسلام را بررسی کنیم، هیچ روز مهمی مانند بعثت، هجرت، فتح مکّه، پیروزی در جنگها و... با همهی ارزشهایی که داشتهاند، شامل این چهار صفت مهم مطرح شده در این آیه نیستند. حتّی حجّةالوداع هم به این اهمیّت نیست، چون حج، جزئی از دین است نه همهی دین.
* امّا بعثت، اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که هرگز نمیتوان گفت روز اوّل بعثت، دین کامل شده است.
* امّا هجرت، روز فرار پیامبرصلی الله علیه وآله به فرمان خداست، روز حملهی کفّار به خانه پیامبر است نه روز یأس آنان.
* امّا روزهای پیروزی در جنگ بدر وخندق و... تنها کفّاری که
در صحنهی نبرد بودند مأیوس میشدند، نه همه کفار، در حالی که قرآن میفرماید: «الیوم یئس الّذین کفروا...» همه کفار مأیوس شدند.
* امّا حجّةالوداع که مردم آداب حج را در محضر پیامبرصلی الله علیه وآله آموختند، تنها حج با آموزش پیامبر کامل شد، نه همهی دین
در حالی که قرآن میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم»
* امّا غدیرخم روزی است که خداوند فرمان نصب حضرت علی را به جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله صادر کرد، تنها آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه «اکملت، اتممت، رضیت، یئس الّذین کفروا» با آن منطبق است.
* امّا یأس کفّار، به خاطر آن بود که وقتی تهمت وجنگ وسوءقصد به جان پیامبر، نافرجام ماند، تنها امید آنها مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله بود. نصب علیّبن ابیطالبعلیهما السلام به همه فهماند که با مرگ او دین او محو نمیشود، زیرا شخصی چون علیّبن ابیطالبعلیهما السلام جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله و رهبر امّت اسلام خواهد بود. اینجا بود که همهی کفّار مأیوس شدند.
* امّا کمال دین، به خاطر آن است که اگر مقرّرات وقوانین کامل
وضع شود، لکن برای امّت و جامعه، رهبری معصوم وکامل تعیین نشود، مقرّرات ناقص میماند.
* امّا اتمام نعمت، به خاطر آن است که قرآن بزرگترین نعمت را نعمت رهبری وهدایت معرّفی کرده است، اگر پیامبراکرمصلی الله علیه وآله
از دنیا برود ومردم را بیسرپرست بگذارد، کاری کرده که یک چوپان نسبت به گله نمیکند. چگونه بدون تعیین رهبری الهی نعمت تمام میشود.
* امّا رضایت خداوند، برای آن است که هرگاه قانون کامل ومجری عادل بهم گره بخورد رضایت پروردگار حاصل میشود.
اگر هر یک از اکمال دین، اتمام نعمت، رضایت حقّ و یأس
کفّار به تنهایی در روزی اتفاق افتد، کافی است که آن روز ایّاماللّه باشد. تا چه رسد به روزی مثل غدیر، که همهی این ویژگیها را یک جا دارد. به همین دلیل در روایات اهلبیتعلیهم السلام عید غدیر، از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آثار اشیا، گاهی مترتّب بر جمعبودن همه اجزای آن است، مثل روزه، که اگر یک لحظه هم پیش از اذان، افطار کنیم، باطل میشود، از این جهت کلمه «تمام» به کار رفته است: «اتمّوا الصیام الی اللیل» و گاهی به گونهای است که هر جزء، اثر خود را دارد، مثل تلاوت آیات قرآن، که کمالش در تلاوت همهی آن است و هر قدر هم خوانده شود، ثواب دارد. گاهی بعضی اجزا به گونهای است که اگر نباشد، یک مجموعه ناقص است،
هر چند همهی اجزای دیگر هم باشد، مثل خلبان و راننده که هواپیما و ماشین بدون آنها بیثمر و بیفایده است.
رهبری و ولایتِ حقّ هم چنین است، چون انسان را با خدا گره میزند و بدون آن، آفریدهها و نعمتها به نقمت تبدیل میشود وانسان را به خدا نمیرساند.
در آیه 109 سورهی بقره، تمایل کفار نسبت به انحراف مسلمانان از راه خودشان مطرح شده است. خداوند فرمان داد: شما اغماض کنید تا امر الهی برسد. پس مسلمانان منتظر حکم قاطعی بودند که کفّار را مأیوس سازد، تا اینکه آیهی «الیوم اکملت...» نازل شد.
پرتوی از نور (3 و 4) » تغذیه در اسلام
اسلام مکتب عدل است، نه مثل غربیها افراط در مصرف گوشت را توصیه میکند، و نه مثل بوداییها آن را حرام میداند، و نه مثل چینیها خوردن گوشت هر حیوانی را به هر شکلی جایز میداند. در اسلام برای مصرف گوشت، شرایط و حدودی است، از جمله:
الف) گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید ودارای آلودگیهای مختلف میکربی وانگلی و... هستند.
ب) گوشت درندگان را نخورید، که روح قساوت و درندگی در شما پیدا میشود.
ج) گوشت حیواناتی که موجب تنفر عمومی است، مصرف نکنید.
د) گوشت حیوانی که هنگام ذبح، نام خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه) گوشت مردار را نخورید. چون هنگام مرگ حیوان، خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعی مسمومیّت میکند، از این رو حیواناتی که خفّه شده، شاخ خورده، پرت شده، کتک خورده و دریده شدهاند و جان دادنشان همراه با بیرون آمدن کامل خون نیست، در اسلام خوردن آنان حرام است.(1)
از همهی حیوانات حرام گوشت، فقط نام خوک در این آیه آمده، چون مصرف آن رواج داشته است.
1) 6) تفسیر نمونه، ج4، ص259.
امام صادقعلیه السلام دربارهی گوشت مردار فرمود: کسی به آن نزدیک نشد مگر آنکه ضعف ولاغری وسستی وقطع نسل وسکته ومرگ ناگهانی او را گرفت.
خونخواری رسم جاهلیّت بود و این کار، سبب قساوت قلب و بیرحمی میشود تا حدّی که خطر کشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد. خونخوار، رفیق ودوست نمیشناسد.(1)لذا خوردن خون حرام است، امّا تزریق آن اشکالی ندارد.
سؤال: آیا اجازهی کشتن حیوانات برای مصرف گوشت آنها، با رحمت الهی سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است. خاک، گیاه میشود، گیاه، حیوان میگردد و حیوان به انسان تبدیل میشود ونتیجهی این تبدیلها، رشد است.
پرتوی از نور (3 و 4) » ولایت از آنِ کیست؟
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (مائده، 55)
ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.
در شأن نزول آیه آمده است:
سائلی و محتاجی وارد مسجد رسولخداصلی الله علیه وآله شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسی چیزی به او نداد. حضرت علیعلیه السلام در حالی که به نماز مشغول بود، در حال رکوع،
1) 7) تفسیر المیزان.
انگشتر خود را به سائل و فقیر بخشید. در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر مانند: ابن عباس، عمّار یاسر، جابربن عبداللّه، ابوذر، اَنسبن مالک، بلال و... نقل کردهاند و شیعه و سنّی در این شأن نزول، توافق دارند.(1)عمّار یاسر میگوید: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در غدیرخم، برای بیان مقام حضرت علیعلیه السلام این آیه را تلاوت فرمود.(3)و خود علیعلیه السلام نیز برای حقّانیّت خویش، بارها این آیه را میخواند.(4)ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجد الحرام برای مردم داستان فوق را نقل میکرد.(5)
کلمهی «ولیّ» در این آیه، به معنای دوست و یاور نیست، چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق میکنند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: منظور از «الّذین آمنوا...»، علیعلیه السلام و اولاد او، ائمّهعلیهم السلام تا روز قیامت هستند. پس هرکس از اولاد او به جایگاه امامت رسید در این ویژگی مثل اوست و آنان نیز در حال رکوع صدقه میدهند.(6)
مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر، حدیثی را نقل میکند که بر اساس آن سایر امامان معصوم نیز در حال نماز و رکوع به
فقرا صدقه دادهاند که این عمل با جمع بودن کلمات: «یقیمون، یؤتون، الراکعون» سازگارتر است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: خداوند به پیامبرش دستور داد تا ولایت علیعلیه السلام را مطرح کند و این آیه را نازل کرد.(1)
بهترین معرّفی آن است که اوصاف وخصوصیّات کسی گفته شود ومخاطبان، خودشان مصداق آن را پیدا کنند. (آیه بدون نام بردن از علیعلیه السلام، اوصاف وافعال او را برشمرده است)
امام صادقعلیه السلام فرمود: علیعلیه السلام هزاران شاهد در غدیر خم داشت، ولی نتوانست حقّ خود را بگیرد، در حالی که اگر یک مسلمان دو شاهد داشته باشد، حقّ خود را میگیرد!(2)
ولایت فقیه در راستای ولایت امام معصوم است.
در مقبولهی عمربن حنظله ازامام صادقعلیه السلام میخوانیم: بنگرید به آن کس که حدیث ما را روایت کند و در حلال وحرام ما نظر نماید و احکام ما را بشناسد. پس به حکومت او راضی باشید که من او را بر شما حاکم قرار دادم. «فانّی قد جعلته علیکم حاکماً...».(16)
پرتوی از نور (3 و 4) » آخرین رسالت پیامبر اسلام
یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (مائده، 67)
ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی) اعلام کن واگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرساندهای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ میکند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه به دلایلی که خواهد آمد مربوط به جانشینی حضرت علیعلیه السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله از سفر حج در سال دهم هجری است. جالب اینکه این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانی است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامهی کتاب آسمانی، پیوند محکمی برقرار است. آری، امام است که میتواند کتاب آسمانی را
به پا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام واقعی را معرّفی کند.
همهی مفسّران شیعه به اتکای روایات اهل بیتعلیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهلسنت به عنوان یکی از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت علیعلیه السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانستهاند.(1)جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مسند احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه، حدیثِ «مَن کنتُ مولاه
1) 17) تفاسیر کبیر فخررازی و المنار.
فعلیّ مولاه» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است:
اوّل اینکه مراد از ولایت، دوستی است. (غافل از آنکه دوستی نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت) دوّم آنکه اگر حضرت علیعلیه السلام امام و رهبر بعد از رسولاکرمصلی الله علیه وآله بود، چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آنکه در سراسر نهجالبلاغه و کلمات حضرت علیعلیه السلام نالهها و فریادها مطرح است، ولی صاحب المنار گویا آن نالهها و
فریادها را نشنیده است.(1)
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویی، تمام آنچه را که در 23 سال رسالت گفتهای هدر میرود. پس باید دید چه پیام مهمی است که این گونه بیان میشود؟
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به حضرت علیعلیه السلام فرمود: «لو لمابلغ ما اُمرت به من ولایتک لحبط عملی» اگر آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو میشود.(2)
در این آیه چند نکته است که جهتگیری محتوایی آن را روشن میکند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده است.
2. در این آیه، بجای «یا أیّها النّبی»، تعبیر «یا أیّها الرّسول» آمده است، که نشانهی یک رسالت مهم است.
3. به جای فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلّغ» آمده که نشانهی ابلاغ
قطعی ورسمی ومهم است.
4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همهی زحماتش به هدر میرود.
5. رسول خداصلی الله علیه وآله از عواقب کاری هراس دارد که خداوند او را دلداری میدهد که ما تو را از شر مردم نگه میداریم.
6. پیامبر، از جان خود نمیترسد. زیرا در روزگار تنهایی که با بتها مبارزه میکرد و در جنگها که با مشرکین درگیری نظامی داشت، از خطرها نمیترسید. (در حالی که سنگباران میشد، و یارانش شکنجه میشدند، حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!)
7. در آیه، پیامی است که به لحاظ اهمیّت، با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت، برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همهی پیامها محو میشود.
8. محتوای پیام، باید مسألهای اساسی باشد، وگرنه در مسائل جزئی و فردی، این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده و نیازی به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.
10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس وجهاد هم نیست، چون اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و هراسی در کار نبوده است.
پس، محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف
پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده چیست؟
روایات بسیاری از شیعه و سنّی، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد. روایات میگوید: آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهمهجری در سفر حجةالوداع پیامبر اسلام است، که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه، در مکانی به نام «غدیر خم» به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز، کارساز بود و هم محلّ جداشدن کاروانهای زائران مکّه بود و اهل
یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا میشدند.
در آنجا، پیامبر خدا در میان انبوه یاران، بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبهای طولانی خواند. ابتدای خطبه، توحید، نبوّت و معاد بود که تازگی نداشت. سخن تازه از آنجا بود که پیامبر، خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جویا شد. همه نسبت به کرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار کردند. وقتی مطمئن شد که صدایش به همهی مردم، در چهار طرف میرسد، پیام مهم خود را
نسبت به آینده بیان کرد. و فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» هر که من مولای اویم، این علیّ مولای اوست و بدین وسیله جانشینی حضرت علیعلیه السلام را برای پس از خود به صراحت اعلام داشت. امّا پس از وفاتش، وقتی حضرت زهراعلیها السلام به در خانههای مردم میرفت و میگفت: مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟ میگفتند: ما در غدیر خم، در فاصله دوری بودیم و صدای پیامبر را
نمیشنیدیم!! اللّه اکبر از کتمان، از ترس، از بیوفایی و از دروغ
گفتن به دختر پیامبر خدا.
آری، مردم با دو شاهد، حقّ خود را میگیرند، ولی حضرت علیعلیه السلام با وجود دهها هزار شاهد، نتوانست حقّ خود را بگیرد. امان از حبّ دنیا، حسادت و کینههای بدر و خیبر و حنین که نسبت به حضرت علیّعلیه السلام در دل داشتند.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: «بُنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزّکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة فاخذ النّاس باربع و ترکوا هذه»، اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، زکات و ولایت اهلبیت و چیزی به اندازهی ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتای آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند!(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود: بعد از نزول این آیه که خداوند ضامن حفظ رسولاکرمصلی الله علیه وآله شد، «واللَّه یعصمک من النّاس» پیامبر هر نوع تقیّه را از خود دور کرد.(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » دلایل ایمان ابوطالب
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْئَوْنَ عَنْهُ وَ إِن یُهْلِکُونَ إلاَّ أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ (انعام، 26)
و آنان، مردم را از آن (پیامبر و قرآن) باز میدارند و خود نیز از آن دور و محروم میشوند، (ولی بدانند که) جز خودشان را هلاک نمیسازند، و(لی) نمیفهمند.
برخی از اهل سنت، در تفسیر خود این آیه را درباره
ابوطالب دانسته و گفتهاند که وی مردم را از آزار پیامبر نهی میکرد ولی خودش ایمان نمیآورد و از مسلمان شدن دوری میجست و برخی آیات دیگر را هم در این باره میدانند (مثل توبه 113، قصص 56)، ولی به نظر پیروان مکتب اهلبیت، ابوطالب از بهترین مسلمانان است و دلایل ایمان ابوطالب پدر عزیز حضرت علیعلیه السلام بسیار است که به بعضی از آنها اشاره
میکنم:
1. جملاتی که شخص پیامبراکرمصلی الله علیه وآله و اهلبیتعلیهم السلام درباره ایمان او فرمودهاند، بهترین دلیل بر ایمان اوست.
2. حمایتهای بیدریغ وی از پیامبر در شرائط بسیار سخت.
3. اقرارهای ابوطالب که در اشعار خود نسبت به پیامبر و رابطه خود با خدا دارد.
4. سفارشهای او به همسر و فرزند و برادرش حمزه که از اسلام و نماز و پیامبر حمایت کنند.
5. حزن و اندوه فراوانی که برای پیامبرصلی الله علیه وآله به خاطر فوت ابوطالب پیدا شد.
6. ابوبکر و عباس گواهی دادند که ابوطالب هنگام مرگ، کلمات «لااله الاّاللّه و محمّد رسول اللّه» میگفت.
7. رسول خداصلی الله علیه وآله بالای منبر برای ابوطالب دعا کرد و جنازهی او را تشییع نمود و به حضرت علیعلیه السلام دستور کفن کردن او را داد. تنها بر او نماز گذاشته نشد زیرا تا آن روز نماز میّت واجب نشده بود، چنانکه بر خدیجه هم نماز گزارده نشد.
8. حضرت علیعلیه السلام در نامهای به معاویه نوشتند که بسیار فرق است میان پدر من ابوطالب با پدر تو ابوسفیان.
9. رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: من در قیامت، شفیع پدر و مادر و عمویم ابوطالب هستم.
10. در حدیث میخوانیم که خداوند به رسول خود وحی کرد که آتش بر پدر و مادر و کفیل تو حرام است.
11. در مسلمان بودن فاطمه بنتاسدعلیها السلام که از زنان خوش سابقه و مهاجر است، شکّی نیست و اگر ابوطالب مسلمان نبود، هرگز رسولخداصلی الله علیه وآله اجازه نمیداد که شوهر این زن، مردی بیایمان باشد.(1)
پرتوی از نور (3 و 4) » شعور حیوانات
وَمَا مِنْ دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (انعام، 38)
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر اینکه آنها هم اُمّتهایی چون شمایند. ما در این کتاب (قرآن یا لوح محفوظ) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، سپس همه نزد پروردگارشان گرد میآیند.
قرآن توجّه خاصّی به زندگی حیوانات دارد و از یادآوری خلقت، شعور و صفات آنها در راه هدایت مردم استفاده میکند. «و فی خلقکم و ما یبثّ من دابّة آیات لقوم یوقنون»(2)در روایات وتجارب انسانی هم نمونههای فراوانی دربارهی شعور و درک حیوانات به چشم میخورد و برای یافتن
شباهتها و آشنایی با زندگی حیوانات، باید اندیشه و دقّت داشت.(1)«امم أمثالکم»
از آیات و روایات و تجارب برمیآید که شعور، ویژه انسان نیست. به نمونههایی توجّه کنید:
1. حضرت سلیمان همراه با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند، مورچهای به سایر مورچگان گفت: فوری به خانههایتان بروید، تا زیر پای ارتش سلیمان له نشوید.(2)
شناخت دشمن، جزو غریزهی مورچه است، ولی اینکه میفهمد این شخص نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند، این بالاتر از غریزه است.
2. هدهد در آسمان از شرک مردم زمینی مطلع شده و نزد سلیمان گزارش میدهد که مردم منطقهی سبأ، خداپرست نیستند. آنگاه مأموریّت ویژهای مییابد. شناخت توحید و شرک و زشتی شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژهی پیامرسانی، مسألهای بالاتر از غریزه است.(3)
3. این که هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش، عذری موجّه و دلیلی مقبول میآورد، نشانه شعوری بالاتر از غریزه است.(4)
4. اینکه قرآن میگوید: همه موجودات، تسبیح گوی خدایند ولی شما نمیفهمید،(5)تسبیح تکوینی نیست، زیرا آن را ما میفهمیم، پس قرآن تسبیح دیگری را میگوید.
5. در آیات قرآن، سجده برای خدا، به همه موجودات نسبت
داده شده است. «وللَّه یسجد ما فی السموات و ما فی الارض...»(1)
6. پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وحشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس والطیر»(2)
7. حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند، زبان پرندگان را به او آموخته است. «علّمنا منطق الطیر»(3)
8. آیهی «واذا الوُحوشُ حُشِرَت»(4)، محشور شدن حیوانات را در قیامت مطرح میکند.
9. آیهی «والطّیر صافّات کلٌّ قد عَلِم صلاته و تسبیحه»(33)، نشانهی شعور و عباد آگاهانهی حیوانات است.
10. وجود وفا در برخیحیوانات، از جمله سگ نسبت به صاحبخانه وفرزندانش.
11. تعلیم سگ شکاری و سگ پلیس برای کشف قاچاق، یا خرید جنس، نشانهی آگاهی خاصّ آن حیوان است.
12. اسلام از ذبح حیوان در برابر چشم حیوان دیگر، نهی کرده است که این نشانه شعور حیوان نسبت به ذبح و کشتن است.
پرتوی از نور (3 و 4) » بدعت و مبارزه با آن
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ
(ای پیامبر!) تو را با کسانی که دین خود را پراکنده ساخته و گروه گروه شدند، هیچ گونه ارتباطی نیست. (تو مسئول آنان نیستی و) سرنوشت کارشان تنها با خداست، آنگاه او آنان را به عملکردشان آگاه خواهد کرد. (انعام، 159)
تفرقهافکنی در دین، یعنی بدعتگذاری و تفسیر دین به رأی خود که در قرآن و حدیث، شدیدترین تعبیرات، درباره این گونه کسان آمده است. به برخی از این نمونهها توجّه کنید:
* قرآن میگوید: وای بر آنان که با دست خود مطلبی مینویسند، سپس میگویند: این از طرف خداوند است.(1)
* علیعلیه السلام میفرماید: هرگاه بدعتی آید، سنّتی میرود.(2)و یکی از وظایف انبیا و علما، بدعتزدایی و جلوگیری از تحریفهاست.(3)
* در روایات آمده است: توبهی صاحب بدعت، پذیرفته نمیشود.(4)
* خداوند، هیچ عملی را از بدعتگذار قبول نمیکند.(5)
* کسی که به بدعتگذار احترام گذارد یا لبخندی بزند، در فروپاشی دین گام برداشته است.
* رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه در میان امّتم اختلاف شد، هر
کس طبق سنّت و گفته من عمل کند و سراغ راه و روش دیگران نرود، پاداش صد شهید خواهد داشت.(39)
* در قرآن، بارها از یهود، به خاطر تحریفهایی که علمایشان در دین پدید آوردند انتقاد شده است. درباره حضرت موسیعلیه السلام هم میخوانیم: وقتی از کوه طور برگشت و انحراف و گوسالهپرستی قوم خود را دید، از فرط ناراحتی الواح تورات را بر زمین افکند و ریش برادرش را که جانشین او بود گرفت و گفت: چرا امّتم منحرف شدند؟ هارون در پاسخ گفت: ترسیدم اگر برای جلوگیری از انحرافشان شدّت عمل به خرج دهم،
مردم متفرّق شوند و تو بگویی چرا مردم فرقه فرقه شدند (تفرقهای که با بازگشت تو هم قابل اصلاح نباشد).
این آیات و روایات، مسئولیّت سنگین دین شناسان را در حفظ اصالت مکتب و مقابله با انحرافات فکری، در عین حفظ وحدت اجتماعی امّت، بیان میکند.
پرتوی از نور (3 و 4) » فلسفه وضو
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلَوةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِن کُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن کُنتُم مَّرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً
فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُم مِّنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیْجَعْلَ عَلَیْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَ لَکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! هرگاه به نماز برخاستید، پس صورت و دستهایتان تا آرنج را بشویید و قسمتی از سر و پاهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید. و اگر جُنُب بودید، خود را پاک کنید (و غسل نمایید)، و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از محلّ گودی (محل قضای حاجت) آمده یا با زنان تماس گرفتید (و آمیزش جنسی کردید) و آبی (برای غسل یا وضو) نیافتید، با خاک پاک تیمّم کنید، پس (قسمتی از) صورت و
دستانتان را از آن خاک (که بر دستانتان مانده) مسح کنید، خداوند نمیخواهد که شما را در تنگی قرار دهد، بلکه میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد، شاید شما شکرگزار باشید.
امام رضاعلیه السلام دربارهی فلسفه وضو میفرماید:
* «یکون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبّار»، زمینه پاکی هنگام ایستادن در برابر خداست.
* «مطیعاً له فیما أمره»، نشانهی بندگی و اطاعت است.
* «نقیّاً من الادناس و النّجاسة»، عامل دوری از آلودگیها و نجاست است.
* «ذهاب الکسل و طرد النّعاس»، مایهی دوری از کسالت و خواب آلودگی است.
* «وتزکیة الفؤاد للقیام»، آماده سازی و رشد روحی برای نماز است.(1)
پرتوی از نور (3 و 4) » اجر و پاداش در قرآن
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ . وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَآ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ ألجَحِیمِ (مائده، 9 - 10)
خداوند تنها به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعدهی آمرزش و پاداشی بزرگ داده است. و آنان که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب نمودند، همانان اهل دوزخند.
در قرآن چند نوع أجر به کار رفته است: «اجر عظیم»، «اجر کبیر»(2)، «اجر کریم»(3)، «اجر غیر ممنون»(43). بنابراین پاداشهای الهی دارای درجاتی است.
پرتوی از نور (3 و 4) » نمونههایی از توهین و بیادبی بنیاسرائیل
قَالُواْ یَا مُوسَی إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَآ أَبَداً مَّا دَامُواْ فِیهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُون (مائده، 24)
(بنیاسرائیل) گفتند: ای موسی! تا وقتی که آنها (جباران ستمگر) در آن شهرند، ما هرگز وارد آن نخواهیم شد. پس تو و پروردگارت بروید (و با آنان) بجنگید، ما همانا همین جا نشستهایم.
بنیاسرائیل، نمونهی بیادبی، بهانهجویی، ضعف و رفاهطلبی بودند. «یا موسی انّا لن ندخلها ابدا...»
در کلمه «لن ندخلها»، جسارت آنان در مقابل فرمان خدا آشکار است.
در کلمهی «أبداً»، اصرار بر جسارت دیده میشود.
در کلمهی «اِذهب»، توهین به حضرت موسی مشاهده میشود.
در کلمهی «ربّک»، توهین به ذات پروردگار وجود دارد و نشانگر ضعف ایمان آنان است.
«قاعدون»، رفاهطلبی آنان را میرساند، نه عزّتجویی را.
پرتوی از نور (3 و 4) » یک نفر به منزله همه مردم
مِنْ أَجْلِ ذَ لِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَآءِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَ لِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
(مائده، 32)
به همین جهت، بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است، و هر که انسانی را زنده کند (و از مرگ یا انحراف نجات دهد) گویا همهی مردم را زنده کرده است و البتّه رسولان ما دلایل روشنی را برای مردم آوردند، امّا (با این همه) بسیاری از مردم بعد از آن (پیام انبیا) در روی زمین اسرافکار شدند.
در این آیه از کشتن یک نفر به منزلهی کشتن همه مردم مطرح شده است. برای توضیح این حقیقت چند بیان و معنا میتوان عرضه کرد:
الف) قتل یک نفر، کیفری همچون قتل همه مردم را دارد.
ب) حرمت قتل یک نفر نزد خداوند، به منزله قتل همهی مردم نزد شماست.
ج) قتل یک نفر، بیاعتنایی به مقام انسانیّت است.
ه) قتل یک نفر، سلب امنیّت از همهی مردم است.
و) چون انسانها به منزلهی اعضای یک پیکرند، پس قتل یکی قتل همه است.
ز) جایگاه دوزخی قاتل یک نفر، جایگاه کسی است که قاتل همه باشد.(44)
ح) قتل یک نفر، زمینهساز قتل همه است.
ط) یک انسان میتواند سرچشمهی یک نسل باشد، پس قتل او به منزلهی قتل یک نسل است. (به نظر میرسد این احتمال بهتر است)
پرتوی از نور (3 و 4) » راههای رستگاری
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 35)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و (برای تقرب) به سوی او وسیله بجویید، و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
1. ایمان «آمنوا»، تقوا «اتّقوا اللَّه»، شفاعت «وابتغوا الیه الوسیلة» و جهاد «وجاهدوا فی سبیله»، راه سعادت و رستگاری است. «لعّلکم تفلحون»
2. برای رسیدن به فلاح، هم باید گناهان را ترک کرد، «اتّقوا اللَّه» هم باید طاعات را انجام داد.«وابتغوا الیه الوسیلة»
3. کارهای خیر همه زمینه و وسیلهی سعادتند. (البتّه اگر با گناه خود آن زمینهها را از بین نبریم.) «لعلّکم تفلحون»
پرتوی از نور (3 و 4) » خدا، بهترین قانونگذار
أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده، 50)
آیا آنان حکم جاهلیّت را میطلبند؟ برای اهل ایمان و یقین، داوری چه کسی از خدا بهتر است؟
بهترین قانون، آن است که قانونگذار شرایط زیر را داشته باشد:
* از تمام اسرار هستی و انسان، در حال و آینده آگاه باشد.
* هیچ هدف انتفاعی نداشته باشد.
* هیچ لغزش عمدی و سهوی نداشته باشد.
* از هیچ قدرتی نترسد.
* خیر خواه همه باشد.
این شرایط، تنها در خداوند متعال وجود دارد، لذا قرآن میفرماید: «مَن أحسن من اللّه حکماً» و هر قانون بشری که خلاف حکم خدا باشد، جاهلانه است. «أفحکم الجاهلیّة» (چون این قانونها غالباً بر اساس هوا و هوس، ترس، طمع، جهل، خطا وخیال و محدودیّت علمی وضع شده است)
پرتوی از نور (3 و 4) » عیسی، خدا نیست
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلَانِ الطَّعَامَ انظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْأَیَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ (مائده، 75)
مسیح پسر مریم، فرستادهای بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بودند ومادرش بسیار راستگو و درست کردار بود، آن دو (همچون سایر انسانها) غذا میخوردند. (پس هیچ کدام خدا نیستند،) بنگر که چگونه آیات را برای مردم بیان میکنیم، پس بنگر که این مردم چگونه (از حقّ) رویگردان میشوند.
در این آیه، خداوند سه دلیل میآورد که حضرت عیسیعلیه السلام خدا نیست:
1. از مادر متولد شده و پسر مریم است.
2. پیامبرانی مثل او نیز بودهاند و او بی همتا نیست.
3. او هم مانند دیگران نیاز به غذا داشته و قدرتش را از لقمه نانی به دست میآورده، پس از خود قدرت ندارد تا خدا باشد. آری، آنکه نیاز به غذا دارد، نمیتواند خالق باشد. اینها بیان روشن و عمومی و همه فهم قرآن است.
پرتوی از نور (3 و 4) » خوردن در قرآن
وَ کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلاَلًا طَیِّباً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِی أَنْتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ (مائده، 88)
و از آنچه خداوند، روزی حلال و پاکیزه به شما بخشیده بخورید، و از خدایی که به او ایمان دارید، پروا کنید.
معمولاً فرمان «کلوا» در قرآن، همراه با دستور دیگری آمده است، مانند:
* «کلوا . . . واشکروا»(1)بخورید و شکر کنید.
* «کلوا . . . ولاتطغوا»(2)بخورید و طغیان نکنید.
* «کلوا . . . واعملوا»(3)بخورید و کار شایسته انجام دهید.
* «کلوا . . . وأطعموا»(4)بخورید و بخورانید.
* «کلوا . . . ولاتسرفوا»(5)بخورید و اسراف نکنید.
* «کلوا . . . ولاتتّبعوا خطوات الشیطان»(6)بخورید و دنبالهرو شیطان مباشید.
در حدیث آمده است: خدواند، رزق مردم را از حلال معین کرده است. هر کس که به حرام روی آورد، از سهم حلال او کم خواهد شد.(51)
پرتوی از نور (3 و 4) » گستره تقوا در زندگی
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذا مَا اتَّقَواْ وَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَ أَحْسَنُواْ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
(مائده، 93)
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در آنچه (قبل از تحریم شراب) خوردهاند باکی نیست، هر گاه که اهل پروا و ایمان و کارهای شایسته باشند. سپس (از محرّمات) پرهیز نمایند (و به تحریم آن) ایمان آورند و آنگاه (نیز از حرام) بپرهیزند و کار نیک کنند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
تقوا، در امور مختلف زندگی انسان نقش دارد:
در مصرف و رفتار. «طعموا اذا ما اتّقوا»
در مکتب و اعتقاد. «ثمّ اتّقوا و آمنوا»
در خدمت و اخلاق. «ثمّ اتّقوا و أحسنوا»
پرتوی از نور (3 و 4) » شکم و غذا، اسباب آزمایش الهی
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِّنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَ لِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ (مائده، 94)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند شمارا با چیزی از شکار که دستها و نیزههایتان به آن میرسد میآزماید تا خداوند معلوم گرداند چه کسی در باطن از او بیم دارد (و تسلیم فرمان اوست و از شکار میگذرد) پس بعد از این هر که تجاوز کند، او را عذابی دردناک است.
در قرآن، مسألهی شکم و غذا، به عنوان یکی از اسباب آزمایش الهی مطرح شده است، به نمونههای زیر توجّه کنید:
الف) آدم و حوا در مسألهی غذا شکست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»(1)
ب) بنیاسرائیل در تحریم صید ماهی در شنبهها، شکست خوردند. «ولقد علمتم الّذین اعتدوا منکم فی السبت»(2)
ج) یکی از فرماندهان بنیاسرائیل هنگام عبور سربازانش از یک منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد که از آب آن ننوشند، ولی یارانش جز اندکی، خوردند. «فشربوا منه الاّ قلیلاً»(3)
د) روزه گرفتن، خود یک آزمایش بزرگ است.
ه) نزدیک آمدن شکار به حجاج در حالت احرام، که حقّ صید ندارند. «تناله أیدیکم»
پرتوی از نور (3 و 4) » امتیازات حج
جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْیَ وَالْقَلَآئِدَ ذَ لِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (مائده، 97)
خداوند، کعبهی بیتالحرام را وسیلهی سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را (وسیلهی برپایی مردم قرار داده است) این برای آن است که بدانید خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خداوند به هر چیز آگاه است.
اجتماع میلیونی مسلمانان در مکّه، بدون تشریفات
وامتیازات و بدون جدال لفظی و نزاع عملی در مکانی مقدّس، از امتیازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونی که در پرتو مراسم حج حاصل میشود از قبیل: حلالیّت طلبیدن هنگام رفتن، دید و بازدید، رونق تجاری، پرداخت خمس و زکات، آشنایی با معارف و امّتها، قرار گرفتن در قدیمیترین مرکز توحید، همناله شدن با انبیا و پا جای پای آنها قرار دادن، توبه کردن
در صحرای عرفات و مشعر، به یاد قیامت افتادن، مانور سیاسی و برائت از کفّار و سایر برکات را در نظر بگیریم، میفهمیم که این برنامههای حج برخاسته از علم بینهایت خدایی است که بر همه چیز هستی آگاه است و هرگز علم محدود نمیتواند دستوری به این جامعیّت و جذّابیّت صادر کند.
پرتوی از نور (3 و 4) » سؤالهایی که نباید جواب داد
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَسْئَلُواْ عَنْ أَشْیَآءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِن تَسْئَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (مائده، 101)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموری که اگر برایتان آشکار شود ناراحتتان میکند نپرسید، و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سؤال کنید، برایتان روشن میشود. خداوند از سؤالهای نابجای شما گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است.
* مسئولان، بعضی از مطالبی حساسی را که میدانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادی مانند کمبود
گندم ویا...
* صداقت خوب است، ولی صراحت، همه جا مفید نیست.
* اخبار و اطّلاعات، باید ردهبندی و طبقهبندی شود. (جابرِ جُعفی، هزاران حدیث از امام باقرعلیه السلام میدانست که حقّ گفتن آن را برای همه مردم نداشت.(1))
* برخی از اخبار، نباید از رسانهها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهی سکوت و بیان نکردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلکم تسؤکم»
* معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.
* در برخی موارد، باید به شیوهی تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخی سؤالها را جواب نداد. «ان تبدلکم تسؤکم»
* انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.
پرتوی از نور (3 و 4) » پاسخ قرآن به سه گروه منحرف
أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ الْسَّمَواتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الْظُّلُمَاتِ وَ الْنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (انعام، 1)
ستایش مخصوص خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را قرار داد، امّا کافران (دیگران را) با پروردگارشان برابر و همتا میگیرند.
به فرمودهی حضرت علیعلیه السلام: این آیه، پاسخ به سه گروه از منحرفان است:
الف) «مادّیون» که منکر آفرینش الهی و حدوث خلقتند. «خلق السماوات ...»
1) 55) معجم رجالالحدیث، ج4، ص22.
ب) «دوگانه پرستان» که برای نور و ظلمت دو مبدأ قائلند. «جعل الظّلمات والنّور»(1)
ج) «مشرکین» که برای خداوند، شریک وشبیه قائلند. «ثمّ الّذین کفروا بربّهم یعدلون»(2)
امام موسیبن جعفرعلیهما السلام دربارهی «...بربّهم یعدلون» فرمودند: یعنی کافران، ظلمات و نور و جور و عدل را یکسان میشمارند.(3)
پرتوی از نور (3 و 4) » انواع اجل و مرگ در قرآن
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسَمّیً عِندَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (انعام، 2)
او کسی است که شما را از گل آفرید، پس از آن أجلی را (برای زندگی شما در دنیا) قرار داد و أجلی معیّن (که مربوط به آخرت یا غیر قابل تغبیر در دنیاست) نزد اوست. پس (با وجود این) شما شک و شبهه میکنید؟
خداوند برای عمر انسان دو نوع زمانبندی قرار داده: یکی حتمی که اگر همهی مراقبتها هم به عمل آید، عمر (مانند نفت چراغ) تمام میشود. و دیگری غیر حتمی که مربوط به کردار خودمان است، مثل چراغی که نفت دارد، ولی آن را در معرض طوفان قرار دهیم.
امام باقرعلیه السلام در مورد «أجلاً و أجلٌ» فرمود: آنها دو أجل
هستند: یکی محتوم و قطعی و دیگری موقوف (یعنی مشروط و معلّق).(1)
به نقل ابنعباس، خداوند برای انسان دو أجل قرار داده: یکی از تولّد تا مرگ، دیگری از مرگ تا قیامت. انسان با اعمال خود، گاهی از یکی میکاهد وبه دیگری میافزاید. پس پایان أجل هیچ کس قابل تغییر نیست. «ومایُعمَّر مِن مُعَمَّرٍ ولایَنقَصُ مِن عُمُرِه الاّ فی کتاب»(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » مصادیق رحمت در قرآن
قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ کَتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (انعام، 12)
بگو: آنچه در آسمانها و زمین است برای کیست؟ بگو: برای خداوند است که بر خود، رحمت را مقرّر کرده است. او قطعاً شما را در روز قیامت که شکّی در آن نیست جمع خواهد کرد. کسانی که خود را باختند (و با هدر دادن استعدادها، به جای رشد، سقوط کردند) همانان ایمان نمیآورند.
قرآن، رحمت الهی را شامل همه چیز میداند: «رَحمَتی وَسعت کلّ شیء»(3)و این رحمت، مصداقهای فراوان دارد، از جمله:
* باران: «ینزّل الغیث من بعد ما قنطوا وینشر رحمته»(4)
* باد: «یُرسل الرّیاح بُشریً بین یدی رحمته»(5)
* شب و روز: «و مِن رَحمته جَعَل لکم اللیل و النّهار»(1)
* پیامبر: «و ما أرسلناک الاّ رحمة للعالمین»(2)
* قرآن: «هذا بصائر للنّاس و هُدیً و رحمة»(3)
* تورات: «کتاب موسی اماماً و رحمة»(4)
* آزادی: «فأنجیناه و الّذین معه برحمة منّا»(5)
* علاقه به همسر: «و جعل بینکم مودّة و رحمة»(6)
* گیاهان و میوهها: «فانظُر الی آثار رحمة اللّه کیف یُحیی الارض بعد موتها»(7)
* پذیرش توبه: «لاتَقنطوا من رحمة اللّه»(8)
پرتوی از نور (3 و 4) » شباهت دنیا به لهو و لعب
وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْا خِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (انعام، 32)
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و البتّه خانهی آخرت، برای تقوا پیشگان بهتر است. آیا نمیاندیشید؟
کلمهی «لعب» به کاری گفته میشود که قصد صحیحی در آن نباشد و کلمهی «لهو» به کاری گفته میشود که انسان را از کارهای مهم و اصلی باز دارد.(9)
شباهت دنیا به لهو و لعب از جهاتی است:
الف) دنیا مثل بازی، مدّتش کوتاه است.
ب) دنیا مثل بازی، تفریح و خستگی دارد و آمیختهای از تلخی
و شیرینی است.
ج) غافلان بیهدف، بازی را شغل خود قرار میدهند.
د) دنیاگرایی مثل بازی، انسان را از اهداف مهم باز میدارد.
پرتوی از نور (3 و 4) » خداوند، یاور مؤمنان
وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَی مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَکَ مِن نَبَإِیْ الْمُرْسَلِینَ (انعام، 34)
و همانا پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند، تا یاری ما به آنان رسید. (تو نیز چنین باش زیرا) برای کلمات (و سنّتهای) خداوند، تغییر دهندهای نیست. قطعاً از اخبار پیامبران برای تو آمده است (و با تاریخ آنان آشنایی).
در آیات متعدّدی از قرآن خداوند یاری و پیروزی رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
* «کتباللّه لاغلبنّ أنا و رسلی»(1)
* «وکان حقّاً علینا نصر المؤمنین»(2)
* «انّا لننصر رسلنا»(3)
* «ولینصرنّ اللَّه من ینصره»(76)
پرتوی از نور (3 و 4) » پیامبر مأمور ابلاغ نه اجبار
وَکَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
(انعام، 66)
و قوم تو این قرآن را تکذیب کردند، با آنکه سخن حقّی است، بگو: من وکیل و عهدهدار ایمان آوردن شما نیستم.
تعابیر گوناگونی در قرآن خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، این مضمون را بیان میکند که پیامبر مسئولِ ابلاغ دین خداست، نه اجبار مردم به ایمان آوردن. از جمله: «ما جعلناک علیهم حفیظا»(1)، «لستَ علیهم بمصیطر»(2)، «ما أنت علیهم بجبّار»(3)، «ما علی الرّسول الاّ البَلاغ»(4)، «أفانتَ تکره النّاس»(5)، «لااکراه فیالدّین»(6)، «اِن أنت الاّ نذیر»(7)و «قل لستُ علیکم بوکیل».
پرتوی از نور (3 و 4) » تکیهگاه مشرکان
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُمْ مَا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَآءَ ظُهُورِکُمْ وَمَا نَرَی مَعَکُمْ شُفَعَآءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکَاؤُاْ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنکُم مَّا کُنتُمْ تَزْعُمُونَ (انعام، 94)
به راستی همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم، اکنون نیز (به هنگام مرگ یا قیامت) تک و تنها نزد ما آمدید و همهی اموالی را که به شما دادیم پشت سر گذاشتید و آن شفیعان را که در (تعیین سرنوشت) خودتان شریکان خدا میپنداشتید، همراه شما نمیبینیم. به راستی
(پیوندهای) میان شما گسسته و آنچه (از شریکان و شفیعان که به نفع خود) میپنداشتید از (دست) شما رفت.
مشرکان به چهار چیز تکیه داشتند: قوم و قبیله، مال و دارایی، بزرگان و اربابان و بتها و معبودان.
این آیه، بیثمری هر چهار تکیهگاه را در قیامت مطرح میکند:
* «فُرادی» بدون قوم و قبیله.
* «تَرکتُم ما خَوّلناکم» بدون مال و ثروت و دارایی.
* «ما نَرَی مَعکم شُفعاء» بدون یار و یاور.
* «ضَلّ عنکم» محو تمام قدرتهای خیالی.
پرتوی از نور (3 و 4) » سرنوشت انسان در گرو عمل خودش
قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ (انعام، 104)
همانا از سوی پروردگارتان، مایههای بینش و بصیرت، (کتب آسمانی و دلائل روشن) برای شما آمده است. پس هر که بصیرت یافت، به سود خود اوست و هر کس کوری گزید، به زیان خویش عمل کرده است و من نگهبان و ضامن (ایمان شما به اجبار) نیستم.
مشابه این آیه در قرآن زیاد است که نتیجهی ایمان وکفر، خوبی وبدی، یا بصیرت وکوردلیِ انسان را متوجّه خود او میداند. همچون:
* «لها ما کَسَبَت وعلیها ما اکتسبت»(1)
* «مَنعَمِلَ صالحاً فلنفسه ومَن اَساء فَعَلیها»(2)
* «اِنأحسنتُم أحسنتُم لانفُسِکم و اِنأساتُم فلها»(1)
پرتوی از نور (3 و 4) » شیوههای برخورد با مخالفان
إتَّبِعْ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (انعام، 106)
تنها آنچه را از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن، معبودی جز او نیست و از مشرکان روی بگردان.
شیوههای برخورد با مخالفان، در موارد مختلف متفاوت است، از جمله:
* گاهی سلام کردن است. «اذا خاطَبَهُمُ الجاهلون قالوا سلاماً»(2)
* گاهی سکوت و عدم برخورد است. «ذَرهُم»(3)، «حَسبُنا اللّه»(4)
* گاهی اعراض و بیاعتنایی است. «أعرِض عنهم»(5)
* گاهی درشتی و غلظت است. «و اغلُظ علیهم»(6)
* گاهی مقابله به مثل است. «فاْعتَدوا علیه بِمِثل مَا اعتدی علیکم»(7)
پرتوی از نور (3 و 4) » مراحل تاثیر شیطان در انسان
وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ (انعام، 112)
(ای پیامبر! اینان تنها در برابر تو به لجاجت نپرداختند، بلکه) ما این گونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیطانهای انس و جنّ قرار دادیم. که برخی از آنان حرفهای دلپسند و فریبنده را به برخی دیگر مرموزانه القا میکنند. البتّه اگر پروردگارت میخواست، چنین نمیکردند. (ولی سنّت الهی بر آزادی انسانها میباشد،) پس آنان را و آنچه به دروغ میسازند به خود واگذار.
سقوط انسان، از قبول وسوسهی شیطان شروع میشود، «یُوَسوِسُ فی صُدُورِ النّاس»(1)آنگاه هر که وسوسه در او اثر گذاشت از یاران شیطان میشود، «اِخوان الشیاطین»(2)و در نهایت خودش شیطان میگردد. «شیاطین الانس»
پرتوی از نور (3 و 4) » کلمات الهی در قرآن
وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَ هُوَ الْسَّمِیعُ الْعَلِیمُ (انعام، 115)
و کلام پروردگارت، در صداقت و عدالت به حدّ کمال و تمام رسید. هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست و او شنوای داناست.
مراد از «کلمة» در این آیه، به دلیل آیه قبل، آیات قرآن است ولی واژهی «کلمة» در فرهنگ قرآن و روایات؛
گاهی به معنای وعدهی حتمی آمده است، «و تمّت کلمة ربّک الحسنی علی بنیاسرائیل بما صبروا»(3)که تحقّق وعدهی الهی را نسبت به بنیاسرائیل به خاطر صبرشان بیان میکند.
گاهی به معنای دین آمده است، «کلمة اللّه» یعنی دین خدا.
و گاهی به پیامبر و اولیای الهی اطلاق شده است. چنانکه
دربارهی حضرت عیسیعلیه السلام میخوانیم: «کلمته القاها الی مریم»(1)
در روایات نیز از قول ائمّهعلیهم السلام آمده است که ما کلمات الهی هستیم. «نحن الکلمات»(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » واژه مرگ در قرآن
أَوَ مَنْ کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَ لِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (انعام، 122)
وآیا آنکه (به واسطهی جهل و شرک) مرده بود، پس او را (با هدایت خویش) حیات بخشیدیم و برای او نوری (از ایمان) قرار دادیم که با آن در میان مردم راه خود را بیابد، مَثَل او مَثَل کسی است که در ظلمتهای (جهل و شرک) قرار دارد و از آن بیرون آمدنی نیست؟ این گونه برای کافران، کارهایی که میکردند جلوه داده شده بود.
در تعابیر قرآنی، «مرگ»، هم بر مرحله قبل از نطفه گفته شده است: «کنتم امواتاً فأحیاکم»(3)هم به گمراهی: «أوَ مَن کان میتاً» هم به منطقهی بیگیاه و خشک: «فسقناه الی بلد میّت»(4)هم به مرگ موقّت: «فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم»(5)و هم به مرگ حقیقی: «انّک میّت و انّهم میّتون»(101).
پرتوی از نور (3 و 4) » بهترین بودن کارهای خدا
وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُواْ ذَ لِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام، 152)
به مال یتیم نزدیک نشوید (و در آن تصرّفی نکنید) مگر به نیکوترین (طریقهای که به صلاح او باشد) تا به حد بلوغ و رشد خود برسد. (در داد و ستدها) پیمانه و ترازو را با عدالت تمام دهید. ما هیچکس را جز به اندازهی توانش تکلیف نمیکنیم. و هرگاه سخن میگویید (چه در قضاوت و چه در شهادت) عدالت را رعایت کنید، هر چند (به زیان) خویشاوندتان باشد و به عهد و پیمان خدا وفا کنید. اینها اموری است که خداوند،
شمارا به آن سفارش کرده است، باشد که یاد کنید و پند بگیرید.
خداوند، کارهای خود را به نحو احسن انجام میدهد: «أحسن الخالقین»(1)، «أحسن تقویم»(2)، «نزل أحسنالحدیث»(3)و...، از ما هم خواسته که کارهایمان به نحو احسن باشد، «لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(4)چه در تصرّفات و فعالیّتهای اقتصادی، «الاّ بالّتی هی احسن»(5)، چه در گفتگو با مخالفان، «جادلهم بالّتی هی احسن»(6)، چه در پذیرش سخنان دیگران، «یستمعون القول فیتّبعون احسنه»(7)و چه بدیهای مردم را
با بهترین نحو جواب دادن، «ادفع بالّتی هی احسن السیّئة»(8)که در
تمام این موارد، کلمهی «احسن» به کار رفته است.
پرتوی از نور (3 و 4) » معنای واقعی اسلام
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
لَا شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ (انعام، 162 - 163)
بگو: همانا نماز من و عبادات من و زندگی من و مرگ من برای خداوند، پروردگار جهانیان است. شریکی برای او نیست و به آن (روح تسلیم و خلوص و عبودیّت) مأمور شدهام و من نخستین مسلمان و تسلیم پرودرگارم.
اسلام، به معنای تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همهی انبیا نسبت داده شده است. حضرت نوحعلیه السلام خود را مسلمان دانسته است، «اُمرت اَن اکون من المسلمین»(1)حضرت ابراهیمعلیه السلام از خداوند میخواهد که او و ذریّهاش را تسلیم او قرار دهد. «و اجعلنا مسلمین لک و من ذریّتنا اُمّة مسلمة لک»(2)، حضرت یوسفعلیه السلام نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست میکند: «توفّنی
مسلماً»(112) و پیامبراسلامصلی الله علیه وآله نیز اوّلین مسلمان است، «و انا اوّل المسلمین» به این معنا که یا در زمان خودش، یا در رتبه و مقام تسلیم، مقدّم بر همه است.
پرتوی از نور (3 و 4) » پرسشهای قیامت
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ(اعراف، 6)
پس قطعاً از مردمی که (پیامبران) به سویشان فرستاده شدند، سؤال و بازخواست خواهیم کرد و قطعاً از خود پیامبران (نیز) خواهیم پرسید.
در قیامت از چند چیز سؤال میشود:
الف) از نعمتها. «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(1)در روایات متعدّدی، رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمردهاند.(2)
ب) از قرآن و اهلبیتعلیهم السلام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: از مردم سؤال میشود که با قرآن و اهلبیت من چگونه عمل کردید؟ «ثمّ اسألهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهلبیتی»(3)
ج) از رفتار و کردار. «لنسئلنّهم اجمعین . عمّا کانوا یعملون»(4)
د) از اعضا و جوارح. «اِنّ السّمع والبَصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(5)
ه) از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یا معشر الجنّ والانس ألم
یأتکم رسل منکم...»(1)چنانکه در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال میشود. «یوم یَجمع اللّه الرُّسل فیقول ماذا اُجِبتُم...»(2)
و) از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.
ز) از کسب و درآمد. چنانکه در روایات میخوانیم: در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست میشود: «شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیتَه و مالک ممّا اکتسبته و فیما أنفقتَه»،(3)در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و دربارهی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.
پرتوی از نور (3 و 4) » لباس در قرآن
یَا بَنِی ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشاً وَ لِبَاسُ التَّقْوَی ذَ لِکَ خَیْرٌ ذَ لِکَ مِنْ ءَایَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (اعراف، 26)
ای فرزندان آدم! همانا بر شما لباسی فروفرستادیم تا هم زشتی (برهنگی) شما را بپوشاند و هم زیوری باشد، و(لی) لباس تقوا همانا بهتر است. آن، از نشانههای خداست، باشد که آنان پند گیرند (و متذکّر شوند).
با کمی دقت و تأمل در آیه میتوان نکتهها و پیامهایی را استفاده نمود، از جمله:
1. توجّه به نعمتهای الهی، عامل عشق به خدا ودوری از
غفلت است. «قد انزلنا علیکم... لعلّهم یذّکّرون»
2. لباس، زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند. «یواری سواتکم»
3. گرچه در تهیّهی لباس، علاوه بر عوامل طبیعی انسانها نیز تلاش میکنند، ولی همهی اینها به دست خداست. «انزلنا علیکم لباساً»
4. پوشش وپوشاندن کار خداست، «انزلنا علیکم لباساً یواری»، ولی برهنگی و برهنه کردن کار شیطان است. «فوسوس... لیبدی لهما ما وری عنهما من سواتهما»
5. لباس، نعمت الهی است، «لباساً یواری» و برهنگی و خلع لباس، کیفر گناه. «فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءاتهما»
6. پوشش و آراستگی با پوشاک و لباسهای زیبا، مطلوب و محبوب خداوند است. «قد انزلنا علیکم لباساً... و ریشاً» آراستن و زینت و بهرهبردن از لباسهای زیبا تا آنجا که به اسراف کشیده نشود، مانعی ندارد.
7. معنویّت در کنار مادّیت، تقوا در کنار زینت لازم است. «ریشاً و لباس التّقوی»، و گرنه لباس میتواند وسیلهی اسراف، تکبّر، فساد، خودنمایی، مدپرستی، شهوترانی، فخرفروشی و امثال آن شود.
8. آن گونه که در لباس مادی، پوشش عیوب، حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عیوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مایهی زیبایی معنوی انسان میباشد. «لباس التّقوی»
9. از خاک، پنبه میروید، از علف که خوراک حیوان است پشم تولید میشود و از آب دهان کرم، ابریشم، اینها همه از آیات الهی است که میتواند مایهی تذکّر و بیداری انسان باشد. «ذلک من آیات اللّه لعلّهم یذّکّرون»
پرتوی از نور (3 و 4) » زینت و مسجد
یَا بَنِی ءَادَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (اعراف، 31)
ای فرزندان آدم! نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.
شاید بتوان گفت: آنچه در قرآن با خطابِ «یا بنی آدم» بیان میشود، مربوط به تمام انسانها و همهی ادیان و از مشترکات آنان است.
قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است، «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(1)بنابراین ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشکلات اقتصادی مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات، امامجماعتِ عادل، آراستگی ظاهر، عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود در نماز، شرکت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شدهاند.(2)
امام مجتبیعلیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد، بهترین لباس خود را میپوشید و میفرمود: «انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّی»، خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و من لباس زیبای خود را برای پروردگارم میپوشم و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمودند.(1)
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمیفرمود، «خذوا زینتکم» چنانکه اسلام، آیین فطری است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت میبرد.
با زینت به مسجد رفتن، احترامی است به بندگان خدا، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران به آمدن در آنجاست.
گرچه استفاده از زینت و طعام، امری فطری و طبیعی است، ولی در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان، باید با آنان همدردی کرد. لذا در تاریخ میخوانیم که نوع لباس امام صادقعلیه السلام که مردم در رفاه نسبی به سر میبردند با لباس امام علیعلیه السلام که مردم فقیر و ندار بودند، متفاوت بود، چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت.(2)
با کمی دقّت و تأمل در آیه میتوان نکتهها و پیامهایی را استفاده کرد، از جمله:
1. مسجد که پایگاه مسلمانان است، باید آراسته، زیبا و با جاذبه باشد. «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»
2. بهترین وزیباترین لباس، برای بهترین مکان است.«خذوا
زینتکم عندکلّ مسجد»
3. اسلام، هم به باطن نماز توجّه دارد، «فی صلاتهم خاشعون»(1)، هم به ظاهر آن. «زینتکم عند کلّ مسجد» آری، در اسلام، ظاهر و باطن، دنیا و آخرت بهم آمیخته است.
4. زینت، اگر چه در نماز فردی هم ارزش است، اما در اجتماع و مسجد، حساب ویژهای دارد. «عند کلّ مسجد»
5. اوّل نماز، آنگاه غذا. «عند کلّ مسجد و کلوا و اشربوا» اوّل توجّه به روح و معنویّت، آنگاه توجّه به جسم.
پرتوی از نور (3 و 4) » اسراف و پیامدهای آن
امام صادقعلیه السلام میفرماید: اموال، ودیعه و امانت الهی در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: کسی که رزق یک روز خود را داشته باشد، ولی قانع نباشد و از مردم سؤال و تکدّی کند، از مسرفان است.(3)
اسراف در غذا و پرخوری، منشأ بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی و مایهی سنگدلی و محروم شدن از چشیدن مزهی عبارت است. چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «المعدة بیت کلّ داء» معده، کانون هر بیماری است. پزشکی مسیحی پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان
رساندن به بدن باشد، اسراف است. «انّما الاسراف فیما أتلف المال و اَضرّ بالبدن»(1)و در روایت دیگری میخوانیم: آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندک باشد، اسراف است.(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » انواع رفاه و گشایش روزی
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ (اعراف، 96)
و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً (درهای) برکات آسمان وزمین را برآنان میگشودیم، ولی آنان (آیات ما را) تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را (با قهر خود) گرفتیم.
در قرآن، دو نوع گشایش برای دو گروه مطرح است:
الف) رفاه و گشایش برای خوبان که همراه برکات است، «فَتَحنا علیهم برکات».
ب) رفاه و گشایش برای کفّار و نااهلان که دیگر همراه برکت نیست، «فَتَحنا علیهم ابواب کلّ شیء»، زیرا چه بسا نعمتها، ناپایدار و سبب غفلت و غرور و طغیان باشد. خداوند، این رفاه و گشایش کفّار را وسیله مهلت و پرشدن پیمانه آنان قرار داده است. بنابراین به هر نعمت ظاهری نباید دل خوش کرد، زیرا اگر این نعمتها برای مؤمنین باشد، مایهی برکت است،
و اگر برای کفّار باشد، ناپایدار و وسیلهی قهر
الهی است.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: گاهی بندهای از خداوند حاجت و تقاضایی دارد و خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرّر میشود تا مدّتی دیگر برآورده شود. امّا پس از آن، بنده گناهی را انجام میدهد که موجب برآورده نشدن حاجتش میشود.(1)
از مصادیق بارز این آیه، دوران ظهور حضرت مهدی (عجّلاللّهتعالیفرجه) است که به گفتهی روایات، در آن زمان برکات از آسمان و زمین سرازیر میشود.(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » فواید امر به معروف و نهی از منکر
وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
(اعراف، 164)
و (به یاد آور) زمانی که گروهی از آنان (بنیاسرائیل، به گروه دیگر که نهی از منکر میکردند) گفتند: چرا شما قومی را موعظه میکنید که خدا هلاک کنندهی ایشان است، یا عذاب کنندهی آنان بر عذابی سخت است؟ گفتند: برای آنکه عذری باشد نزد پروردگارتان و شاید آنها نیز تقوا پیشه کنند.
در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، بیش از ده فایده برای امر و نهی،ر حتّی در صورتی که اثر نکند، ذکر کردهام که خلاصهاش را در اینجا بیان میکنم،(3)تا شاید سکوت و ترس
و بیتفاوتی در مقابل ترک معروف و عمل به منکر از بین برود:
1. گاهی امر و نهی ما امرور اثر نمیکند، ولی در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانکه امام حسینعلیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
2. گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ میکند. چنانکه فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنوندهای نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون، لازم است.
3. گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمیدارد، ولی گفتنهای پی در پی، لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لااقل با خیال راحت گناه نمیکند.
4. برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
5. امر ونهی برای خود انسان مقامآفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و من احسن قولاً ممّن دعا الی اللّه»(1)
6. امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند، لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوهی سوز و تعهّد است.
1) 134) فصّلت، 33.
7. گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند، امّا روزی که خلافکار در بنبست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، میفهمد که شما حقّ گفتهاید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.
8. امر و نهی، وجدان انسان را آرام میکند، انسان با خود میگوید که من به وظیفهام، عمل کردم، این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
9. امر به معروف ونهی از منکر، سیره انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و اذا ذکّروا لایذکرون»(1)و یا بارها میفرماید: مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند. بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
10. امر به معروف، یک اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
11. هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (آیهی بعد به آن اشاره میکند)
به هرحال، انبیا و اوصیا در راه فریضه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود، چنانکه قرآن در آیاتی میفرماید: «یقتلون الانبیاء»(2)، «یقتلون النبیّین»(3)و «یقتلون الّذین یأمرون بالقسط»(4)که از این آیات استفاده میشود، گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت
پیش رفت.
حضرت علیعلیه السلام در نامهای به نمایندهی خود، به خاطر حضورش در سر سفرهی اشراف او را توبیخ نمود.(1)یعنی آن حضرت برای آنکه منش زهد به اشرافیگری کشیده نشود، فردی را فدای مکتب نمود.
پرتوی از نور (3 و 4) » اهمیت نماز و قرآن
وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ (اعراف، 170)
و کسانی که به کتاب (آسمانی) تمسّک میجویند و نماز را به پا داشتهاند (بدانند که ما) قطعاً پاداش اصلاحگران را تباه نخواهیم کرد.
با اینکه نماز، جزو محتوای کتاب آسمانی است، ولی به دلیل اهمیّت آن، به طور جداگانه ذکر شده است، زیرا نماز ستون دین است و اقامهی دین بستگی به آن دارد. چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «الصلاة عمود الدّین»(2)و یا در جای دیگر فرمودند: هر چیزی دارای وجه و صورتی است و سیمای دین شما نماز است، پس نباید سیمای دین خودتان را خراب کنید. «و وجه دینکم الصلاة فلایشیننّ احدکم وجه دینه»(3)
با کمی دقت و تأمل در آیه، نکتهها و پیامهایی استفاده میشود، از جمله:
1. تلاوت، حفظ، چاپ و نشر کتاب آسمانی، کافی نیست،
بلکه باید به آن عمل کرد تا نجاتبخش باشد. «یمسّکون» (چنانکه عمل به نسخهی پزشک، تنها راه درمان است.)
2. در ادیان و کتابهای آسمانی گذشته نیز نماز بوده است. «اقاموا الصلاة»
3. افراد بینماز و جاهل به کتاب خدا، نمیتوانند مصلح کامل باشند. «یمسّکون بالکتاب... اقاموا الصلاة... المصلحین»
4. دین علاوه بر آثار اخروی، در اصلاح زندگی دنیوی نیز نقش دارد. «المصلحین»
5. اقامهی نماز، وسیله اصلاح جامعه است. «اقاموا الصلاة، المصلحین» (اقامه یعنی اهتمام کامل به برپایی نماز در تمام شئون زندگی، نه صرف خواندن نماز)
6. اصلاح واقعی دو شرط و محور دارد: تمسّک به قانون الهی و رابطهی استوار با خدا از طریق اقامهی نماز. (تمام آیه)
پرتوی از نور (3 و 4) » عهد و پیمان الهی با انسان
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَآ أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (اعراف، 172)
و (به یاد آور) زمانی که پروردگارت، از پشت بنیآدم، فرزندان وذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی، ما گواهی دادیم (که تو پروردگارمایی، این اقرار گرفتن از ذریّهی آدم برای آن بود) تا در روز قیامت نگویید: ما از این، غافل بودیم.
«ذریّة»، یا از «ذَرّ»، به معنای ذرّات بسیار کوچک غبار (یا
مورچههای ریز) است، که مراد از آن در اینجا، اجزای نطفهی انسان و یا فرزندان کوچک و کمسن و سال میباشد، یا از ریشهی «ذَرو»، به معنای پراکنده ساختن و یا از «ذَرأ»، به معنای آفریدن است.(1)امّا اغلب به فرزندان گفته میشود.
چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنیآدم در این آیه بیان نشده است، ولی مفسّران اقوال متعدّدی بیان کردهاند که مشهورترین آنها دو قول است؛ الف) طبق روایات، پس از خلقت حضرت آدم، همه فرزندان او تا پایان دنیا به صورت ذرّات ریز و پراکنده، همچون مورچگان از پشت او بیرون آمده، مورد خطاب و سؤال الهی قرار گرفتند و به قدرت الهی به ربوبیّت خدا اعتراف کردند. سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به
طور طبیعی به این جهان بیایند. این عالم را «عالم ذرّ» و آن پیمان را «پیمان ألَست» میگویند.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: بعضی از ذریّهی آدم در عالم ذرّ به زبان اقرار کردند، ولی ایمان قلبی نداشتند.(3)از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که این اقرار، روز عرفه انجام شده است.(4)
ب) مراد از عالم ذرّ، همان پیمان فطرت و تکوین میباشد. یعنی هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران که ذرّاتی بیش نیستند، خداوند فطرت توحیدی و حقّجویی را در سرشت آنها مینهد و این سرّ الهی به صورت یک حسّ درونی در نهاد وفطرت همه، به ودیعت نهاده میشود. همچنین در عقل و خردشان، خداباوری به صورت
یک حقیقت خود آگاه نقش میبندد. و لذا فطرت و خرد بشری، بر ربوبیّت خداوند گواهی
میدهد.
در بعضی روایات که از امام صادقعلیه السلام دربارهی فطرت سؤال شده است، امام، فطرت را همان عالم ذرّ دانستهاند.(1)
در برخی روایات، فطرت، اثر عالم ذرّ است نه خود آن، «ثبت المعرفة فی قلوبهم و نسوا الموقف»، بنابراین انسانها در زمان و موقفی اقرار کرده، ولی آن را فراموش کردهاند، و اثر آن اقرار همان فطرتی است که گرایش دل به سوی اوست. به هرحال آیه، مورد گفتگوی متکلّمین، محدّثین و مفسّرین است، لذا ما علم آن را به اهلش که همان راسخان در علم هستند، واگذار میکنیم.(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » اسمای حسنای خداوند
وَلِلَّهِ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَاکَانُواْ یَعْمَلُونَ
(اعراف، 180)
و نیکوترین نامها برای خداوند است، پس خداوند را با آنها بخوانید. و کسانی را که در اسمهای خدا به کژی و مجادله میل دارند (و به جنگ و ستیزه میپردازند و صفات خدا را بر غیر او مینهند) رهاکنید. آنان به زودی به کیفر آنچه میکردند، خواهند رسید.
گرچه همهی نامها و صفات الهی نیکوست و خداوند همهی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست، امّا در
روایات، بر 99 اسم تکیه شده که در کتب اهلسنّت مانند: صحیح مسلم، بخاری، ترمذی نیز آمده است. و هر کس خدا را با آنها بخواند، دعایش مستجاب میشود.(1)و هر کس آنها را شماره کند، اهل بهشت است. البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست، بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به
آنهاست. این 99 اسم، عبارتند از:
«اللّه، اله، الواحد، الاحد، الصّمد، الاوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلیّ، الاعلی، الباقی، البدیع، البارّ، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحفیّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّارء، الرّازق، الرّقیب، الرؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السیّد، السُبّوح، الشهید،
الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضیالحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب،
الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدیّان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی».(2)
در قرآن، اسامی خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات، یا برای این است که برخی نامها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است، یا مراد این است که این نامها در قرآن نیز هست، نه اینکه فقط این تعداد باشد. در بعضی آیات، مضمون این
نامها وجود دارد. مثلاً «صادق»، به عنوان نام خدا در قرآن نیست، ولی آیهی «و من أصدق من اللّه قیلاً»(1)یعنی چه کسی راستگوتر از خداست؟ آمده است. در برخی روایات و دعاها
مانند دعای جوشن کبیر، نامهای دیگری هم برای خدا بیان شده است، البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی، آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد. فخررازی میگوید: همهی صفات خداوند، به دو چیز بر میگردد: بینیازی او و نیاز دیگران بهاو.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اسمای حسنی ماییم.(3)یعنی صفات الهی در ما منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم. طبق این احادیث، جملهی «ذروا الّذین یلحدون»، به ما میگوید که به ملحدین فضائل اهلبیتعلیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.
در روایت دیگری امام رضاعلیه السلام فرمودند: ما اهلبیتعلیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم که عمل هیچ کس بدون معرفت ما قبول نمیشود. «نحن واللّه الاسماء الحسنی الّذی لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا»(4)
عبارت «الاسماء الحسنی»، چهار بار در قرآن آمده است.(5)اسمای حُسنی سه مصداق دارد: صفات الهی، نامهای الهی و اولیای الهی.(6)
امام رضاعلیه السلام فرمود: هرگاه به شما مشکلات و سختی روی
آورد، به وسیلهی ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود: «وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه» آفریدگار، جز به آنچه خود توصیف کرده، وصف نمیشود. یعنی نمیتوان از پیش خود بر خدا نام نهاد. مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید.(2)
اسم، نمایانگر مسمّی است، ذات خداوند مقدّس است، نام او هم باید مقدّس باشد. بنابراین هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سبحانه عمّا یشرکون»(3)و هم نام او را تنزیه کرد. «سبّح اسم ربّک الاعلی»(4)لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمیتوان گفت: به نام خدا و خلق.
شهید مطهری میگوید: نامهای خداوند جنبه علامت ندارند، بلکه نمایانگر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او میباشند.(5)
امام صادقعلیه السلام ذیل این آیه فرمود: غیر خدا را با اسمهای الهی نام ننهید و آنگاه به مناسبت جمله «یلحدون فی اسمائه» فرمود: «یضعونها فی غیر مواضعها» آنان نامهای الهی را در غیر مورد آن بکار میبرند و با این کار، مشرک میشوند و به همین دلیل خداوند فرمود: «و ما یؤمن اکثرهم باللّه و هم مشرکون»(6)ایمان اکثر مردم با شرک همراه است.(162)
پرتوی از نور (3 و 4) » علم غیب انبیا و اولیا
قُل لِّا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلَا ضَرّاً إِلَّا مَا شَآءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف، 188)
بگو: من مالک هیچ سود و زیانی برای خودم نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر هر چه خدا بخواهد) و اگر غیب میدانستم، منافع زیادی برای خودم فراهم میکردم وهرگز به من زیانی نمیرسید. من جز هشداردهنده و بشارتدهنده برای گروهی که ایمان میآورند نیستم.
در قرآن و روایات، مطالبی بیان شده است که نشان میدهد انبیا و اولیای الهی علم غیب داشتهاند، همچنین آیات و روایاتی نظیر همین آیه به چشم میخورد که نشانگر آن است که آنان علم غیب ندارند! جمع میان این دو دسته آیات و روایات به چند صورت است:
الف) آنجا که میفرماید علم غیب نمیدانند، مراد آن است که آن بزرگواران از پیش خود غیب نمیدانند و آنجا که میگوید غیب میدانند، یعنی با اراده و الهام و وحی خدا میدانند، نظیر آنکه میگوییم: فلان شهر نفت ندارد یا نفت دارد که مراد ما از نداشتن این است که زمین آن نفتخیز نیست، یعنی از خود نفتی ندارد و مراد از داشتن نفت آن است که به وسیلهی لوله و ماشین و کشتی و قطار، نفت به آنجا میرسد.
ب) علم غیب، دو گونه است که انبیا بخش اعظم آن را میدانند، نظیر اخباری که قرآن به نام غیب به پیامبر اسلام
وحی فرمود: «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(1)و بخشی از علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد، نظیر علم به زمان برپایی قیامت. پس آنجا که نمیدانند یعنی بخش مخصوص به خداوند را نمیدانند و آنجا که میدانند، یعنی بخشی دیگر را میدانند.
ج) مخاطبان آن بزرگواران متفاوت بودند؛ بعضی اهل غلوّ و مبالغه بودند که پیامبران و ائمّه اطهارعلیهم السلام به آنان میفرمودند: ما غیب نمیدانیم تا دربارهی آنان مبالغه نکنند. و بعضی در معرفت آن بزرگواران ناقص بودند، که پیامبر و امام، برای رشد آنان، گوشهای از علم غیب خود را عرضه میکردند.
د) مراد از نداشتن علم غیب، نداشتن حضور ذهنی است. ولی به فرمودهی روایات برای امامان معصوم عمودی از نور است که با مراجعه به آن از همه چیز آگاهی پیدا میکنند. نظیر انسانی که میگوید من شمارهی تلفن فلانی را نمیدانم، ولی دفترچه راهنمایی دارد که میتواند با مراجعه به آن همهی شمارهها را بداند.
ه) آگاهی از غیب، همه جا نشانهی کمال نیست، بلکه گاهی نقص است. مثلاً شبی که حضرت علیعلیه السلام در جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابیدند، اگر علم داشتند که مورد خطر قرار نمیگیرند، کمالی برای آن حضرت محسوب نمیشد، زیرا در این صورت، همه حاضر بودند جای آن حضرت بخوابند. در اینجا کمال به ندانستن است.
1) 163) هود، 49.
و) خداوند علم غیبی را که توقّع سود و زیان در آن است، به آنان مرحمت نمیکند. نظیر همین آیهی مورد بحث، ولی در مواردی که هدف از علم غیب، ارشاد و هدایت مردم باشد، خداوند آنان را آگاه میسازد، همانگونه که عیسیعلیه السلام به یاران خود فرمود: من میتوانم بگویم که شما مردم در خانهی خود نیز چه چیزی را ذخیره کردهاید. «و ماتدّخرون فی بیوتکم»(1)
بعضی مفسران گفتهاند که اهل مکّه به رسولخداصلی الله علیه وآله گفتند: اگر با خدا ارتباط داری، چرا از گرانی و ارزانی اجناس در آینده با خبر نمیشوی تا بتوانی سود و منفعتی بدست آوری و آنچه به زیان شماست، کنار بگذاری، که آیات فوق نازل شد.(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » جامعترین آیه در مکارم اخلاق
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ
(اعراف، 199)
عفو و میانهروی را پیشه کن (عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر)، و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده، و از جاهلان اعراض کن.
این آیه با تمام سادگی و فشردگی، همهی اصول اخلاقی را در بر دارد. هم اخلاق فردی «عفو»، هم اخلاق اجتماعی «وأمر بالعُرف»، هم با دوست «عفو»، هم با دشمن «أعرض»، هم زبانی «وأمر»، هم عملی «أعرض»، هم مثبت «خُذ»، هم منفی «أعرض»، هم برای رهبر، هم برای امّت، هم برای آن زمان و هم برای این زمان.
چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: در قرآن آیهای جامعتر از این آیه در مکارم الاخلاق نیست.(1)
البتّه شکّی نیست که عفو، در مسائل شخصی است، نه در حقّ النّاس و بیتالمال.
وقتی این آیه نازل شد، پیامبرصلی الله علیه وآله از جبرئیل توضیح و شیوهی عمل به این آیه را درخواست کرد.
جبرئیل پیام آورد که «تَعفُو عمّن ظلمک، تُعطی مَن حَرمک، تَصِل مَن قطعک»،(2)از کسی که به تو ظلم کرده در گذر، به کسی که تو را محروم کرده عطا کن و با کسی که با تو قطع رابطه کرده است، ارتباط برقرار کن.
پرتوی از نور (3 و 4) » اقسام حیات و زندگی
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (انفال، 24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
حیات، اقسام مختلفی دارد:
میکند.
حیات فکری. «مَن کان میّتاً فأحییناه»(1)آن که مرده بود و زندهاش کردیم.
حیات ابدی. «قدّمت لحیاتی»(2)کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلکه مقصود حیات فکری، عقلی ومعنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد. البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دعاکم لما یحییکم» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است، چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَن عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة»(3)و طبق روایات شیعه وسنّی، یکی از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش ندای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در مسألهی ولایت علیّبن
أبیطالبعلیهما السلام و اهلبیت اوست.(173)
پرتوی از نور (3 و 4) » مفهوم امانت
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ اللَّهَ والرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ (انفال، 27)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید و آگاهانه به امانتهای خود خیانت نورزید.
در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف) تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاک.
ب) اهلبیت پیامبرعلیهم السلام.(1)
ج) هم خودمان، امانت برای خویشتنیم، «انّکم کنتم تختانون أنفسکم»(2)و هم جامعه برای ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زکات و اموال عمومی. (ورود آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه) امامباقرعلیه السلام فرمود: احکام دین، فرائض و واجبات الهی، امانت است.(3)
و) حکومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها، خیانت است، چنانکه ابن عبّاس میگوید: هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند، یک نوع
خیانتی به خدا و پیامبر مرتکب شده است.(1)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که در امانت خیانت کند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. و امام صادقعلیه السلام فرمودند: نماز و روزهی مردم شما را نفریبد، زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است. مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید.(178)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است، بنابراین حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
پرتوی از نور (3 و 4) » خمس
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (انفال، 41)
و اگر به خداوند وآنچه بر بندهی خود، روز جدایی (حقّ از باطل،) روز درگیری دو گروه (با ایمان و بیایمان در جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان دارید، بدانید که هر چه غنیمت گرفتید، همانا خمس (یک پنجم) آن برای خداوند و رسول خدا و خویشاوندان (او، اهلبیتعلیهم السلام) و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان (از سادات) است، و خداوند بر هر چیزی تواناست.
1) 177) تفسیر نمونه.
مخاطب این آیه در هنگام نزول، کسانی هستند که همراه پیامبر در جنگ بدر شرکت کرده و با جانفشانی و از جان گذشتگی، پیروزی را بدست آوردهاند.
کسانی که اهل نماز، روزه، هجرت، جهاد و شهادت بوده و چشم امید پیامبر به آنان بود، امّا با این حال خداوند در این آیه میفرماید: ای مجاهدان جبههی بدر، اگر به خدا و پیامبر و قرآن ایمان دارید، خمسَ غنائم را بدهید. یعنی شرط ایمان به خدا، علاوه بر نماز و روزه و جهاد، ادای واجب مالی یعنی خمس است.
واژهی «غنیمت» و «غرامت»، هر یک شش بار در قرآن آمده است. همان گونه که غرامت شامل هرگونه ضرر مالی میشود، نه فقط ضرر جنگی، غنیمت هم نه تنها درآمد جنگی، بلکه هرگونه منفعتی را دربرمیگیرد. کتب لغت مانند لسانالعرب، تاجالعروس و قاموس و مفسّران اهلسنّت از قبیل قرطبی، فخررازی و آلوسی نیز در عمومیّت لغت، شک ندارند. همچنین در مفردات راغب آمده است: به هر چیزی که انسان بدست میآورد، غنیمت
گفته شده است. در قرآن نیز غنیمت، برای غنائم غیر جنگی بکار رفته است: «فعنداللّه مغانم کثیرة»(1)حضرت علیعلیه السلام نیز میفرماید: «مَن اخذها لَحق و غَنم»(2)، کسی که به آیین خداوند عمل کند، به مقصود رسیده و بهره میبرد.
طبق روایات و به عقیدهی شیعه، غنیمت در این آیه شامل
هرگونه در آمدی اعمّ از کسب و کار و تجارت میشود. و نزول آیه در جنگ بدر، دلیل این نیست که خمس تنها در غنائم جنگی باشد و اگر هم مراد از غنیمت در آیه تنها غنائم جنگی باشد، باید گفت: یک مورد از خمس در این آیه آمده و موارد دیگر در روایات مطرح شده است.
خمس، در روایات نیز از اهمیّت ویژهای برخودار است، از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد، مالش حلال نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف کند و نماز با لباسی که خمس آن پرداخت نشده باشد، مشکل دارد.(1)
این آیه با آیهی اوّل که انفال را تنها از خدا و رسول میداند، «قل الانفال للّه و للرسول» منافاتی ندارد، زیرا با توجّه به آیهی خمس، آن بزرگواران (پیامبر یا امام و نماینده او) آنچه دریافت میکنند، خمس و یک پنجم آن را برای مصارف ذکر شده در آیه نگه میدارند و بقیهی آن را (چهار پنجم)، به جنگجویان میدهند.
فقها خمس را در هفت چیز واجب میدانند: 1. سود و منفعت کسب و درآمد سالیانه، 2. گنج، 3. معادن، 4. گوهرهایی که از غوّاصی به دست میآید، 5. مال حلال مخلوط به حرام، 6. زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد، 7. غنیمت جنگی.(2)
بسیار روشن است که خداوند نیاز به خمس ندارد، بنابراین سهم خدا، برای حاکمیّت قانون خدا و ولایت رسول،
تبلیغات و رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان، نجات مستضعفان و جلوگیری از مفسدان است.
برپایهی روایات، سهم خدا در اختیار رسول و سهم رسول و پس از او، در اختیار امام است.(1)و این سه سهم در زمان غیبت امام، در اختیار نوّاب خاص و یا نوّاب عام او یعنی مجتهد جامع الشرایط و مرجع تقلید قرار داده میشود.(2)
از مصارف دیگر خمس در روایات، مساکین و در راه ماندگان از سادات بنیهاشم است، چون گرفتن زکات بر فقرای سادات حرام است، پس باید از طریق خمس، نیازهای آنان تأمین شود.(3)
در واقع اسلام برای برطرف کردن محرومیّتهای جامعه، دو چیز را واجب کرده است: یکی زکات که مربوط به همهی فقرای جامعه میباشد و دیگری خمس که بخشی از آن مخصوص فقرای سادات است و خمس و زکات به اندازهی نیاز سال فقرا به آنان پرداخت میشود، نه بیشتر.
امام رضاعلیه السلام فرمودند: تصمیمگیری در مقدار سهم برای هر یک از موارد ششگانهی ذکر شده در آیه، با امام است.(186)
پرتوی از نور (3 و 4) » سیمای جنگ بدر
إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَی وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِن لِّیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَ یَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ
(انفال، 42)
(به یاد آورید) زمانی که شما در جانب پایین بودید و دشمنان در جانب بالا (بر شما برتری داشتند) و کاروان (تجاری ابوسفیان) از شما پایینتر بود و اگر قرار قبلی (برای جنگ هم) میگذاشتید، به توافق نمیرسیدید. (زیرا هم بالادست شما دشمن بود، هم پایین شما و شما بین دو صف مخالف بودید و هرگز تن به چنین جنگی نمیدادید.) ولی (خداوند شما را در برابر عمل انجام شده قرار داد) تا کاری را که خدا میخواست،
تحقّق بخشد، تا هرکس (به گمراهی) هلاک میشود، از روی حجّت و آگاهی هلاک شود و هر کس (به هدایت) حیات یافت، از روی دلیل، حیات یابد و همانا خداوند شنوا و داناست.
ترسیمی از جنگ بدر، در آیات ابتدای سوره تا کنون، امدادهای الهی را بهتر نشان میدهد:
1. در جنگ بدر شما به فکر مصادرهی اموال بودید و آمادگی جنگی نداشتید. «تُوَدّون أن غیر ذات الشوکة تکون لکم» «آیه 7»
2. جنگ که پیش آمد، بعضی ناراحت بودید. «فریقاً من المؤمنین لکارهون» «آیه 5»
3. برخی از مرگ میترسیدید. «کانّما یساقون الی الموت» «آیه 6»
4. پریشان بودید و استغاثه میکردید. «تستغیثون ربّکم» «آیه 9»
5. برای تطهیر از ناپاکیها و سفتشدن زمین ریگزار، باران فرستادیم. «آیه 11»
6. اطاعت کامل از فرماندهی نداشتید. «قالوا سمعنا و هم لایسمعون» «آیه 21»
7. برخی از شما قبلاً خیانت کرده بودند. (مانند ابولبابه) «آیه 27»
8. رهبرتان در معرض تهدیدها وتوطئههای دشمنان بود. «یمکر بک» «آیه 30»
9. اگر کار به اختیار شما میبود، با این همه مشکلات، به توافق نمیرسیدید. «لاختلفتم»
و نمونههای دیگر که همه نشان میدهد پیشآمد جنگ بدر، یک طرح الهی برای نمایش قدرت مسلمانان و ضربهزدن به روحیّهی کفّار و مشرکان بوده است.
به همین دلیل در آیهی قبل، روز جنگ بدر، «روز فرقان» نامیده شد، زیرا آنقدر امدادهای غیبی نازل شد که حقّ و حقیقت برای همه روشن شد و با این وصف، هرکس بیتوجّهی کرد، از روی عناد و لجاجت بود. «لیهلک مَن هلک عن بیّنة»
پرتوی از نور (3 و 4) » علّت تغییر سرنوشت مردم
ذَ لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (انفال، 53)
آن (کیفر) بدین سبب است که خداوند، نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند، و همانا خداوند، بسیار شنوا و داناست.
در احادیث متعدّد، عواملی مانند ظلم و گناه، سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند، چنانکه بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حقّ، موجب سرازیر شدن انواع نعمتهای الهی است.(1)
گناهان و ستمها، انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف الهی دور میکند. چنانکه حضرت علیعلیه السلام در خطبهی قاصعه بدان اشاره نموده و در دعای کمیل میخوانیم: «الّلهم اغفر لی الذنوب الّتی تهتک العصم... الّلهم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النّعم...»
در نامه حضرت علیعلیه السلام به مالک اشتر میخوانیم: هیچ چیز مانند ظلم وستم، نعمتهای الهی را تغییر نمیدهد، چون خداوند نالهی مظلوم را میشنود و در کمین ظالمان است.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: همواره از سختیها و گرفتاریهای روز و شب که عقوبت معصیت و گناهان شماست، به خدا پناه ببرید.(189)
پرتوی از نور (3 و 4) » آمادگی رزمی، ضرورت جامعه اسلامی
وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُم وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (انفال، 60)
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز (دشمنانی) غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید، ولی خداوند آنها را میشناسد، به وسیله آن بترسانید، و در راه خدا (و تقویت بنیهی دفاعی اسلام) هرچه انفاق کنید، پاداش کامل آن به شما میرسد و به شما ستم نخواهد شد.
این آیه دستور آماده باش همه جانبهی مسلمانان در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات، وسایل و شیوههای تبلیغی حتّی شعار و سرود را میدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفّار از نیروی رزمی مسلمانان میشود.
پیامبرصلی الله علیه وآله وقتی باخبر شد که در یمن اسلحهی جدیدی ساخته شده، شخصی را برای تهیهی آن به یمن فرستاد. از آن حضرت نقل شده که با یک تیر، سه نفر به بهشت میروند: سازندهی آن، آماده کننده و تیرانداز.(1)
در اسلام، مسابقات تیراندازی و اسب سواری و برد و باخت در آنها جایز شمرده شده تا آمادگی رزمی ایجاد شود.
1) 190) تفسیر فرقان.
ضمیر «لهم»، به کفّار و کسانی که در آیهی قبل مطرح بودند و بیم خیانتشان میرفت، برمیگردد. یعنی در برابر دشمن که همواره احتمال خیانت او حتّی در صورت عهد و پیمان میرود، آماده باشید.
پرتوی از نور (3 و 4) » هجرت در اسلام
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَی قَوْمٍ
بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بِصِیرٌ (انفال، 72)
همانا کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، و آنان که (مجاهدان و مهاجران را) پناه داده و یاری کردند، آنان دوستدار و حامی و همپیمان یکدیگرند. امّا کسانی که ایمان آورده، ولی هجرت نکردند، حقّ هیچگونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید، تا آنکه هجرت کنند. و اگر (مؤمنانِ تحت فشار، برای حفظ دینشان) از شما یاری طلب کردند، بر شماست که یاریشان کنید، مگر
در برابر قومی که میان شما و آنان پیمان (ترک مخاصمه) است، و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
در سال سیزدهم بعثت و پس از گذشت ده سال از دعوت علنی پیامبر به اسلام، هنوز مشرکان مکّه دست از اذیّت و آزار پیامبر و مسلمانان برنداشته بودند، و روز به روز بر شدّت آن
میافزودند تا اینکه تصمیم گرفتند با توطئهای حساب شده و اقدامی دستهجمعی، پیامبر را به قتل برسانند و اسلام را ریشهکن نمایند.
با اطلاع پیامبرصلی الله علیه وآله از آن توطئه و جانفشانی علیعلیه السلام، شبانه مقدّمات هجرت فراهم شد و آن حضرت در اوّل ماه ربیعالاوّل ابتدا به غار ثور رفتند و به مدّت سه روز در آنجا به گونهای معجزهآسا مخفی شدند و در این مدّت تنها حضرت علیعلیه السلام برای آن حضرت غذا تهیه کرده و اخبار بیرون را در اختیار آن جناب قرار میدادند. سرانجام پیامبر با توصیه به حضرت علی مبنی بر اعلان
مهاجرت مسلمانان به یثرب و همراه آوردن اهلبیت آن حضرت، خود راهی یثرب شدند، و پس از طی مسافتی حدود چهارصد کیلومتر، روز دوازدهم ربیعالاوّل به محلّهی قبا رسیدند و بقیّهی مهاجرین نیز به آنان ملحق شدند.
مردم یثرب، از مهاجران استقبال شایانی به عمل آوردند وآنها را با آغوش باز پذیرفتند و یثرب را به «مدینةالنبیّ» و «مدینة الرّسول»، تغییر نام دادند. آنگاه پیامبر برای پیشگیری و دوری از تفرقه، میان مهاجران و انصار که حدود سیصد نفر بودند، دو به دو عقد اخوّت و برادری جاری کردند و مسجد قبا را پایهگذاری کردند.(1)
مهاجرین، کسانی هستند که در مکّه به پیامبرصلی الله علیه وآله ایمان آوردند و چون در آنجا تحت فشار بودند، خانه وکاشانهی
1) 191) تفسیر نمونه، سیره ابن هشام و فروغ ابدیّت، ج1، ص417 - 450.
خود را رها کرده به همراه پیامبر به مدینه هجرت کردند و انصار، مسلمانان مدینه هستند که پیامبر اسلام و مهاجرین را استقبال نموده و آنان را در بین خود جای داده و یاری نمودند.
معموماً ملّتها، مهمترین و بزرگترین حادثهای را که در حیات اجتماعی، علمی و مذهبی آنان رخ داده و آن را نقطهی عطفی در سرگذشت ملّی خود میدانند، مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند، مثلا میلاد حضرت مسیحعلیه السلام نزد مسیحیان و یا عام الفیل (سالی که سپاه ابرهه به مکّه حمله کرد و نابود شد) نزد اعراب، مبدأ سال قرار گرفت.
از آنجایی که دین اسلام کاملترین شریعت آسمانی است و در عین حال از ادیان دیگر مستقل است، لذا مسلمانان میلاد حضرت مسیح را مبنای سال خود قرار ندادند، همچنین عامالفیل گرچه سال تولّد پیامبر نیز بود، و یا حتّی روز بعثت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله ، مبنای سال قرار نگرفت، امّا با هجرت پیامبر به مدینه که حکومتی مستقل در آنجا پایهگذاری شد و مسلمانان توانستند در نقطهای آزادانه
فعالیّت کنند، پیامبر شخصاً تاریخ هجری را بنا گذاردند.(1)چنانکه میتوان از عبارت «مِن اوّل یوم»، در آیهی «لمسجد اُسس علی التّقوی من اوّل یوم احقّ ان تقوم فیه»(2)که در مورد ساختن مسجد قبا میباشد نیز پایهگذاری سال هجری را استفاده نمود، زیرا اوّلین اقدام پیامبر در هجرت به مدینه ساختن مسجد قبا میباشد.(3)آری
اگر هجرت نبود، چه بسا اسلام در همان نقطه محدود و نابود میشد.
بیشتر بلاهای ما از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد. اگر همهی مغزها ومتخصّصان و کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند، به کشور خود هجرت کنند، هم ضربه به دشمن است وهم تقویت اسلام وکشورهای اسلامی.
هجرت، اختصاص به پیامبراکرمصلی الله علیه وآله ندارد، بلکه هجرت از محیط شرک، کفر و گناه، برای حفظ دین و ایمان و یا برای برگشت از نافرمانی خداوند لازم است، چنانکه خداوند در پاسخ کسانی که عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه را محیط ناسالم میدانستند و میگفتند: «کنّا مستضعفین فی الارض»، میفرماید: زمین خداوند که پهناور بود، چرا به مکانی دیگر هجرت نکردید؟ «قالوا الم تکن ارض اللّه
واسعة»(1)البتّه با توجّه به عبارت «مستضعفین»، معلوم میشود که اگر توانایی امر به معروف و نهی از منکر باشد، باید به این مهم اقدام نمود و جامعه را ترک نکرد و آن را مورد اصلاح قرار داد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هنگامی که در محل و سرزمینی که در آن زندگی میکنی نافرمانی و معصیت خدا میکنند، از آنجا به جایی دیگر هجرت کن. «اذا عصی اللّه فی ارض انت فیها فاخرج منها الی غیرها»(2)
چنانکه هجرت برای آموختن علم و دانش و هجرت برای
بیان آموختههای خود به دیگران نیز لازم است. «فلولانفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم»(197)
در صدر اسلام دو هجرت رخ داده است: یکی در سال پنجم بعثت، هجرت گروهی از مسلمانان به سرزمین حبشه و دیگری در سال سیزدهم بعثت، هجرت از مکّه به مدینه.
پرتوی از نور (3 و 4) » آداب و شرایط دعا
وَ لَا تُفْسِدُواْ فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ (اعراف، 56)
پس از اصلاح زمین، در آن دست به فساد نزنید و خداوند را با بیم و امید بخوانید، قطعاً رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
بین دو فرمان «اُدعوا» در آیهی قبل و این آیه، جملهی «لاتفسدوا فی الارض» آمده تا اشاره کند که دعای زبانی باید همراه با تلاش اصلاح طلبانهی اجتماعی باشد، نه با زبان دعا کردن و در عمل فساد نمودن.
این آیه و آیهی قبل، شرایط کمال دعا و آداب آن و زمینههای استجابت را مطرح کرده است، که عبارتند از:
الف) دعا همراه با تضرّع. «تضرّعا»
ب) دعا پنهانی و دور از ریا. «تضرّعا و خفیة»
ج) دعا بدون تجاوز از مرز حقّ.«انّه لایحبّ المعتدین»
د) دعا همراه بیم و امید. «خوفاً و طمعا»
ه) دعا بدون تبهکاری. «لاتفسدوا»
و) دعا همراه با نیکوکاری. «المحسنین»
پرتوی از نور (3 و 4) » تفاوت معجزه و شعبدهبازی
وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَآءَتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکُمْ ءَایَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (اعراف، 73)
و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم. او نیز مثل حضرت نوح و هود در دعوت مردم به توحید) گفت: ای قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست. همانا از طرف پروردگارتان معجزه و دلیلی آشکار برای شما آمده است. این شتر ماده (از جانب) خداوند برای شما آیه ونشانه است، (مزاحم آن نشوید و) بگذارید در زمین خدا بچرد، و گزندی به آن نرسانید که عذابی دردناک شمارا خواهد گرفت.
معجزه با کارهای خارقالعاده و عجیب بشری تفاوتهای زیادی دارد، از جمله:
الف) معجزه، نیاز به تمرین، تحصیل و تجربه ندارد، ولی کارهای خارقالعاده دیگر، نیاز به تمرین، تلقین و تحصیل دارد.
ب) معجزه از اشخاص خوش سابقه و معصوم صادر میشود، ولی کارهای نادر و خارقالعاده دیگر، از افراد نااهل نیز ممکن است صادر شود.
ج) هدف از معجزه، اتمام حجّت و ارشاد و هدایت مردم است، ولی هدف دیگران خودنمایی، شهرت، کسب مال و ایجاد سرگرمی است.
د) کار پیامبران در معجزه، لزوماً همراه با تحدّی و مبارزطلبی و ادّعای عجز دیگران است، امّا در کار نوابغ و مخترعان و مرتاضان این علائم و نشانهها لزومی ندارد.
پرتوی از نور (3 و 4) » شتر حضرت صالح
در حدیث میخوانیم: شتری که قوم ثمود تقاضا کردند، شتر قرمز پر کرک حامله و بسیار بزرگ بود.(1)البتّه نوع تقاضای مردم از انبیا، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینهی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور میکرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او میکردند.
به هر حال این شتر امتیازات منحصر به فردی داشت که ناقةاللّه نامیده شد، بدون تماس با شتری دیگر، حامله از دل کوه بیرون آمد و پس از خروج وضع حمل کرد و یک روز در میان، تمام آبِ شهر را میخورد و در عوض در آن روز به همهی آنان شیر میداد، و این اعجاز الهی بود که مانند آن را نمیتوانستند بیاورند و اتمام حجّتی بود که سوءقصد به آن، عذاب خدا را در پی داشت.(199)
1) 198) تفسیر نورالثقلین.
پرتوی از نور (3 و 4) » وفاداران و پیمانشکنان در قرآن
وَ مَا وَجَدْنَا لِأَکْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَ إِن وَجَدْنَآ أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ (اعراف، 102)
و برای بیشترشان هیچ (پایبندی و) عهدی نیافتیم و همانا بیشترشان را فاسق و نافرمان یافتیم.
خداوند در قرآن، وفاداران را ستوده و پیمانشکنان را نکوهش کرده است. وفاداران را با القاب: «مؤمنون»(1)، «متّقین»(2)، «اولوا الالباب»(3)و «ابرار»(4)، ستایش نموده است، امّا در نکوهش پیمان شکنان، اوصافی چون: «فاسقین»(5)، «کافرین»(6)، «مشرکین»(7)، «خاسرون»(8)، «شرّ الدّوابّ»(9)، «قلوبهم قاسیة»(10)و«لهم اللّعنة و لهم سوء الدّار»(11)بکار برده و در موردی جنگ با آنان را لازم میداند. «الا
تقاتلون قوماً نکثوا ایمانهم»(211)
پرتوی از نور (3 و 4) » حضرت موسی در قرآن
ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُوسَی بِآیَاتِنَآ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَإِیْهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (اعراف، 103)
سپس موسی را پس از آن پیامبران پیشین، همراه با آیات و معجزات خود به سوی فرعون و سران (قوم) او مبعوث کردیم، امّا آنان به آیات ما ستم کردند (و کفر ورزیدند)، پس بنگر که پایان کار مفسدان چگونه است؟!
نام حضرت موسی 136 بار در قرآن آمده و نام هیچ کس دیگر به این تعداد ذکر نشده است. به گفتهی تفسیرالمیزان، قرآن برای هیچ پیامبری به اندازهی حضرت موسی معجزه نقل نکرده است.
داستان حضرت موسیعلیه السلام در قرآن را میتوان به پنج مرحله تقسیم کرد:
دوران تولّد و کودکی.
فرار از مصر به مَدیَن و ماندن نزد حضرت شعیبعلیه السلام.
بعثت و برخوردهایش با فرعون.
نجات او و قومش از سلطه فرعون و بازگشت به صحرای سینا.
برخوردهای او با قوم بنیاسرائیل.
پرتوی از نور (3 و 4) » توجه به مخاطب در تبلیغ
فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ (اعراف، 107)
پس (موسی) عصای خود را افکند، که ناگهان به صورت اژدهایی نمایان شد.
عصا در حضور خود موسی علیه السلام، مار کوچک و پر تحرّک شد و موسی فرار کرد، «جانّ ولّی مدبرا»(1)در حضور مردم مانند مار معمولی حرکت میکرد، «حیّة تسعی»(213) و در حضور فرعون، مار بزرگ و اژدها شد. «فاذا هی ثعبان» بنابراین در تبلیغ و تربیت باید نوع و گرایش مخاطب را در نظر گرفت و هر کدام را با توجّه به موقعیّت خودش قانع کرد.
1) 212) نمل، 10.
پرتوی از نور (3 و 4) » معجزات عصای حضرت موسی
از عصای حضرت موسی معجزات دیگری نیز نمایان شد، از جمله اینکه پس از اژدها شدن، همهی بافتههای ساحران را بلعید، «تلقف ما یأفکون»(1)به آب دریا خورد و آن را شکافت، «أنِ اضرب بعصاک البحر فانفلق»(2)، به سنگ خورد و چشمههای آب از آن جوشید. «اِضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عَینا»(3)
پرتوی از نور (3 و 4) » در ناامیدی بسی امید است
قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ . رَبِّ مُوسَی وَ هَارُونَ (اعراف، 121 - 122)
(ساحران) گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم. (همان) پروردگار موسی و هارون.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «کُن لما لا ترجو أرجی منک لما تَرجو»، به آن چیز که امید نداری، امیدوارتر باش تا به چیزی که امیدی در آن هست. چنانکه موسیعلیه السلام حرکت کرد تا برای خانوادهاش آتش بیاورد، امّا با مقام رسالت برگشت، ملکهی سبأ برای دیدن حضرت سلیمانعلیه السلام از شهر خارج شد، امّا مؤمن برگشت، ساحران برای رسیدن به پست و مقام به دربار فرعون آمدند، امّا با ایمان و مؤمن
بازگشتند.(217)
پرتوی از نور (3 و 4) » اسرار اربعین و عدد چهل
وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (اعراف، 142)
وما با موسی، سی شب (در کوه طور، برای نزول تورات وآیات الهی) وعده گذاشتیم و آن را با (افزودن) ده شب کامل کردیم، پس میعاد پروردگارش چهل شب کامل شد و موسی (پیش از رفتن به این وعدهگاه) به برادرش هارون گفت: در میان امّت من جانشین من باش (و کار مردم را) اصلاح کن و از راه وروش مفسدان پیروی مکن!
در «اربعین» و عدد چهل، اسراری نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد، چنانکه میخوانیم:
* در زمان حضرت نوحعلیه السلام، برای عذاب کفّار، چهل روز باران بارید.
* چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بودند.
* پیامبرصلی الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمهی تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.
* رسول خداصلی الله علیه وآله در چهل سالگی مبعوث شد.
* انسان تا چهل سالگی زمینهی کمال روحی ومعنوی دارد، امّا پس از آن دشوار میشود.
* چهل روز اخلاص در عمل، عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
* چهل بار خواندن بعضی سورهها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.
* چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضی گناهان است.
* چهل مؤمن اگر به خوب بودن مردهای شهادت دهند، خداوند او را میآمرزد...(1)بعضی کتابها نیز با محوریّت عدد چهل، مانند چهل حدیث نوشته شده است.(219)
پرتوی از نور (3 و 4) » بداء چیست؟
تغییر برنامه بر اساس حکمت، مانند تغییر نسخهی پزشک در شرایط ویژهی بیمار، اشکال ندارد. لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
چنانکه «بداء» در مورد خداوند، به معنای تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است، البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل میداند، همان گونه که گاهی پزشک از قبل میداند پس از دو روز عمل به این نسخه، وضع بیمار تغییر کرده و نیاز به دارو و نسخهای دیگر دارد. و دربارهی خداوند هرگز به معنای پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا کشف نکتهای تازه و تغییر موضع نیست، زیرا این معانی از جهل و محدودیّت
سرچشمه میگیرد که مربوط به انسان است، امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام میدهد.
1) 218) سفینةالبحار، ج1، ص 504 - 505.
پرتوی از نور (3 و 4) » عوامل انحراف
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَی مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّهُ لَایُکَلِّمُهُمْ وَلَا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا اتَّخَذُوهُ وَ کَانُواْ ظَالِمِینَ (اعراف، 148)
و قوم موسی پس از (رفتن) او (به کوه طور) از زیورهای خود مجسّمه گوسالهای (ساختند و به پرستش) گرفتند که صدای گاو داشت، آیا ندیدند که آن (گوساله) با آنان سخن نمیگوید و به راهی هدایتشان نمیکند؟ آن را (به پرستش) گرفتند در حالی که ستمکار بودند.
عوامل انحراف چند چیز است:
1. نبود رهبری یا غیبت او.
2. جهل و ناآگاهی مردم.
3. عالمان و هنرمندان منحرف و سوء استفاده از علم و هنر.
4. زیبایی و زرق و برق ظاهری.
5. سر و صدا و تبلیغات کاذب.
پرتوی از نور (3 و 4) » انواع تحریف
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَآءِ بِمَا کَانُواْ یَظْلِمُونَ (اعراف، 162)
پس ستمکاران آنان (بنیاسرائیل)، آنچه را به آنان گفته شده بود، بر سخنی دیگر تغییر دادند، ما هم به خاطر ستمپیشگی آنان، عذابی آسمانی بر آنان فرستادیم.
قرآن، سه نوع تحریف را در قانون الهی مطرح میکند:
1. تغییر واژهها، مثل بنیاسرائیل که به جای گفتن کلمهی «حطّة» یعنی طلب آمرزش و عفو، گفتند: «حِنطة» یعنی گندم.
2. تغییر زمان، مثل آنکه بنیاسرائیل حوضچههایی را در ساحل دریا ساختند و شنبهها که صید حرام بود، ماهی در آنها جمع میشد و روز یکشنبه که صید اشکالی نداشت، آنها را صید میکردند و میگفتند: ما روز شنبه و تعطیل صیدی نکردهایم. «و لقد علمنا الّذین اعتدوا منکم فی السَبت»(1)
3. تغییر روشنفکرانه و دستکاری در تقویم طبیعی، مثل تأخیرانداختن ماههای حرام در جاهلیّت برای ادامهی جنگ. چون مایل نبودند جنگ را به خاطر فرا رسیدن چهار ماه حرام قطع کنند، ماهها را به تأخیر میانداختند که آیه نازل شد. «انّما النسیء زیادة فیالکفر»(2)
پرتوی از نور (3 و 4) » داستان بلعم باعورا
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ (اعراف، 175)
و بر آنان، داستانِ آن کس (بَلعَم باعورا) را بخوان که آیات خود (از علم به معارف و اجابت دعا و صدور برخی کرامات) را به او داده بودیم، پس او (ناسپاسانه) خود را از آن آیات جدا ساخت، پس شیطان او را در پیخویش کشید تا از گمراهان شد.
این آیه، به داستان دانشمندی از بنیاسرائیل، به نام «بَلعَم باعورا» اشاره میکند که نخست در صف مؤمنان و حاملان آیات و علوم الهی بود، امّا با وسوسهی شیطان و طاغوت، منحرف شد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: بَلعَم فرزند باعور، اسم اعظم الهی را
میدانست و دعایش مستجاب میشد، ولی به دربار فرعون جذب شد و با آنکه در ابتدای کار، مبلّغ حضرت موسیعلیه السلام بود، ولی سرانجام بر علیه موسی و یاران او اقدام کرده و بد عاقبت شد.(1)آری، زرق و برق دنیا و دربار، عامل سقوط علما و دانشمندان است.
قرآن، نام این شخص را نمیبرد، ولی کارش را بازگو میکند، تا به فرمودهی امام باقرعلیه السلام بر هر کس که هوای نفس را بر حقّ غالب کند منطبق شود(2)و چنین کسانی در هر زمانی یافت میشوند و اختصاص به زمان و شخص خاصّی مانند بلعمباعورا ندارد.
ماجرای بَلعمباعورا، در تورات کنونی هم آمده است.(3)
پرتوی از نور (3 و 4) » انبیا، صالحان واقعی
إِنَّ وَلِیَّ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَّلَی الصَّالِحِینَ (اعراف، 196)
همانا ولیّ و سرپرست من، خدایی است که این کتاب آسمانی را نازل کرده است و او همهی صالحان را سرپرستی (و هدایت) میکند.
در آیات قبل، ناتوانی معبودهای باطل بیان شد. این آیه به معرّفی خداوند میپردازد.
صالح بودن، از جایگاه والایی نزد خداوند برخوردار است، تمام انبیا از صالحین بودهاند، «کلّ من الصالحین»(4)و آرزوی ملحق شدن به آنان را داشتهاند، چنانکه حضرت یوسف
فرمود: «توفّنی مسلماً و الحقنی بالصالحین»(226) و ما نیز در پایان هر نماز، به آنان سلام میدهیم. «السلام علینا و علی عباداللّه الصالحین»
پرتوی از نور (3 و 4) » بایستههای معبود واقعی
وَ إِن تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لَا یَسْمَعُواْ وَتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لَا یُبْصِرُونَ (اعراف، 198)
و اگر آنان (بتپرستان یا بتها) را به هدایت فراخوانی، نمیشنوند و میبینی که آنان به تو نگاه میکنند، و حال آنکه نمیبینند (گویا به تو مینگرند، ولی نگاهشان خالی از هرگونه شعور و دقّت است).
از مجموع آیات گذشته بر میآید که معبود و ربّ، باید:
الف) خالق و مالک باشد. «أیشرکون ما لایخلق شیئاً و هم یخلقون»
ب) ناصر و یاور باشد. «لایستطیعون نصرکم»
ج) به خواستهها و دعاها ترتیب اثر دهد. «سواء علیکم أدعوتموهم أم ...»
د) توانگر و قدرتمند باشد. «أم لهم أید یبطشون بها ...»
ه) شنوا و بینا باشد. «أم لهم آذان یسمعون بها، أم لهم أعین یبصرون بها»
و) قدرت خنثی کردن مکر دشمن را داشته باشد. «ادعوا شرکاءکم ثمّ کیدون»
ز) کتاب و قانون عرضه کند. «نزل الکتاب»
ح) خوبان و شایستگان را حمایت کند. «یتولّی الصالحین»
پرتوی از نور (3 و 4) » راههای وسوسه شیطان
وَ إِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لَا یُقْصِرُونَ(اعراف، 202)
و برادرانشان، (شیطان صفتان گمراه،) آنان را در انحراف میکشند و نگه میدارند و هیچ کوتاهی نمیکنند.
وسوسهی شیطان، گاهی از دور است، «فوسوس الیه»(1)، گاهی از طریق نفوذ در روح و جان، «فی صدور النّاس»(2)، گاهی با همنشینی، «فهو له قرین»(3)، گاهی هم از طریق رابطه و تماس. «مسّهم»
پرتوی از نور (3 و 4) » انواع قاریان قرآن
وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنْصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف، 204)
و هرگاه قرآن خوانده شود، به آن گوش دهید و ساکت شوید (تا بشنوید)، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: قاریان قرآن سه گروه میباشند: گروهی قرآن را وسیلهی کسب و کار و معاش خود دانسته و بر مردم تحمیل میشوند، گروهی که تنها قرآن را به زبان دارند و در عمل، احکامش را رعایت نمیکنند و گروهی که قرآن را تلاوت کرده و دوای درد خود میدانند و همواره با قرآن مأنوسند، خداوند به واسطهی این افراد عذاب را دفع کرده و به خاطر آنان باران نازل میکند و اینان افرادی نادر
هستند. «اعزّ من
الکبریت الاحمر».(1)
پرتوی از نور (3 و 4) » اقسام گفتگو و جدال
یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنظُرُونَ (انفال، 6)
آنان دربارهی حقّ (بودنِ جنگ بدر)، پس از آنکه روشن شده بود، با تو مجادله میکنند. (چنان ترسیدهاند که) گویی به سوی مرگ رانده میشوند و (نابودی خود را) مینگرند.
جدال و گفتگویی که برای انکار حقّ باشد مطرود است و آن اقسامی دارد:
الف) گاهی پس از روشن شدن حقّ است. «یجادلونک فی الحقّ بعد ما تبیّن»
ب) گاهی از روی علم و آگاهی نیست. «فلم تحاجّون فیما لیس لکم به علم»(2)
ج) گاهی برای از بین بردن حقّ است. «و یجادل الّذین کفروا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(3)
البتّه گاهی بحث و مجادله برای تصدیق حقّ است که باید به نیکوترین شکل صورت بگیرد و نیکوترین آنها، بهترین است. «و جادلهم بالّتی هی احسن»(233)
پرتوی از نور (3 و 4) » انواع القا و وحی
وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (انفال، 10)
و خداوند، آن (پیروزی و نزول فرشتگان) را جز برای بشارت و اینکه دلهایتان با آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی، جز از سوی خدا نیست، (به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
در هستی دو نوع القا وجود دارد:
یکی از سوی فرشتگان خدا که آرامش را القا میکنند. «اذ یوحی ربّک الی الملائکة أنّی معکم فثبّتوا الّذین آمنوا سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرُّعب»(1)خداوند به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس شما مؤمنان را پایدار و ثابت قدم سازید، من در دل کفّار وحشت خواهم افکند.
یکی هم القای ترس و وحشت که از سوی شیطان انجام میشود. «انّما ذلکم الشیطان یخوّف أولیائه»(2)سخنان شیطان در هوادارانش تأثیر گذارده و آنان را میترساند.
پرتوی از نور (3 و 4) » پیرامون جنگ بدر
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلَآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَ اضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ (انفال، 12)
(به یادآور) زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید، من نیز بهزودی در دلهای کافران، رُعب وترس خواهم افکند، پس فرازگردنها را بزنید وهمهی سرانگشتانشان را قلم کنید (وقطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند).
از امدادهای الهی در جنگ بدر ایجاد رعب و وحشت در دل لشکریان کفر بود، چنانکه گزارشگران مخفی سپاه اسلام، از اردوگاه دشمن خبر آوردند که دشمن با آن همه امکانات و ساز وبرگ، بسیار ترسیده و بیمناک میباشد، امّا در مقابل سپاه کوچک اسلام، با وجود کمی نفرات و امکانات، روحیّهای بسیار عالی داشتند. لذا پیامبر ابتدا به آنان پیشنهاد صلح داد و نمایندهای را به میان آنان فرستاد، هرچند عدّهای با
این پیشنهاد موافق بودند، ولی ابوجهل آن را نپذیرفت و آتش جنگ شعلهور شد.
پرتوی از نور (3 و 4) » تشبیهات قرآن برای حق ناپذیران
إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (انفال، 22)
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ) کران (و نسبتبه گفتن حقّ) لالهایند، آنها که تعقّل نمیکنند.
در تعبیرات قرآن، افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند؛
گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «انّک لاتسمع الموتی»(1)
1) 236) روم، 52.
گاهی به چهارپایان: «اولئک کالانعام»(1)، «یأکلون کما تأکل الانعام»(2)
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کالانعام بل هم أضلّ»(3)
و گاهی به بدترین جنبنده: «شرّ الدّوابّ»
پرتوی از نور (3 و 4) » لجاجت و رفتار گوناگون لجوجان
وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَّأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ (انفال، 23)
و اگر خداوند خیری در آنان میدانست، شنوایشان میساخت، (حرف حقّ را به گوش دلشان میرساند،) ولی با (این روحیهی لجاجتی که فعلاً دارند، حتّی) اگر شنوایشان میساخت، باز هم سرپیچی کرده روی میگرداندند. (در دل یقین پیدا میکردند، ولی در ظاهر اقرار نمیکردند)
افراد لجوج، چند گروهاند:
برخی حتّی حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «لاتسمعوا لهذا القرآن»(4)
برخی میشنوند، ولی مسخره و استهزا میکنند. «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا»(5)
برخی میشنوند و میفهمند، ولی تحریف میکنند. «یحرّفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا»(6)
برخی به خاطر دلبستگیهای شدید، حسادتها و
قساوتها، قدرت تشخیص ندارند. «و جعلنا قلوبهم قاسیة»(1)
پرتوی از نور (3 و 4) » فتنه بودن مال و فرزند
وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَآ أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (انفال، 28)
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی (برای شما) هستند و البتّه نزد خداوند (برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)، پاداشی بزرگ است.
قرآن با تعبیرات مختلفی به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطهی آنها هشدار داده است، از جمله:
الف) امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارکهم فی الاموال و الاولاد»(2)
ب) افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تکاثر فی الاموال و الاولاد»(3)
ج) بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لاتلهکم أموالکم و لا أولادکم عن ذکر اللّه»(4)
د) نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم»(247)
پرتوی از نور (3 و 4) » معیار شناخت حق
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوّهی شناخت حقّ از باطلی) قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است. (انفال، 29)
وسیله ومعیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف) انبیا واولیای الهی؛ چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله را فاروق نامیدند(1)ویا در حدیث میخوانیم: «مَن فارق علیّاً فقد فارق اللّه»(249) هر کس علیعلیه السلام را رها کند، خدا را رها کرده است.
ب) کتاب آسمانی؛ که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج) تقوا، زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضهای همراه با بیتقوایی، مانع درک حقایق است.
د) عقل و خرد؛ که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
پرتوی از نور (3 و 4) » برکات وجودی اولیای خدا
وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (انفال، 33)
و(لی) تا تو در میان مردمی، خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند، و تا آنان استغفار میکنند، خداوند عذاب کنندهی آنان نیست.
1) 248) تفسیر فرقان.
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد. چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فیها لوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند: ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهایم.(1)یا حضرت علیعلیه السلام پس از
رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: یکی از دو امان از میان ما رفت، أمن دیگر را که استغفار است حفظ کنید.(2)و یا در روایت میخوانیم امام رضاعلیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود: در شهر قم بمان که خداوند همان گونه که به واسطهی امام کاظمعلیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهی وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور میکند.(3)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛ در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهی اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خیر میشوید. «امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم»(253)
پرتوی از نور (3 و 4) » خواب و رؤیا
إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً لَّفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (انفال، 43)
(ای پیامبر! به یادآور) زمانی که خداوند، عدد آنان (دشمنان) را در خوابت، به تو اندک نشان داد و اگر (خداوند) آنان را (در دید تو) زیاد نشان میداد، حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید، ولی او (شما را از این سستی و نزاع) سالم نگاه داشت، همانا خداوند به آنچه در سینههاست آگاه است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان است ویا مشکلات روزمرّهی انسان میباشد که در خواب آن را میبیند.(1)خواب انبیا و اولیای الهی از قبیل قسم اوّل است، لذا حجّیت دارد. در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند: رؤیای افراد صالح، بشارتی از جانب خداوند است و جزیی از اجزای نبوّت است.(255)
البتّه خواب اولیای الهی، گاهی نیازمند تعبیر است، مانند خواب حضرت یوسفعلیه السلام در مورد سجده کردن خورشید و ماه و ستارگان بر او، و گاهی بیان حکم و واقعه است و نیازی به تعبیر ندارد، مانند خواب حضرت ابراهیمعلیه السلام در مورد ذبح فرزندش اسماعیل و یا رؤیای پیامبر در این آیه.
1) 254) بحار، ج14، ص441.