ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
این سوره هشتاد و هشت آیه دارد و قبل از هجرت،در مکّه نازل شده است.
به مناسبت ورود کلمه«قصص»در آیهی 25،این سوره نیز«قَصص»نام گرفته است که به معنای«بیان سرگذشت»میباشد.
آیات 3 تا 46 این سوره بطور مفصّل به ماجرای حضرت موسی و فرعون و آیات انتهایی آن نیز به داستان قارون میپردازد و به سرنوشت صابران نیکوکار و فاسدان گناهکار اشاره میفرماید.
اگر چه در سی و چهار سوره از سورههای قرآن کریم به نحوی از ماجرای حضرت موسی و فرعون سخن رفته ولی تنها در این سوره است که به تمام زوایای زندگی آن حضرت از تولّد،کودکی،جوانی تا ازدواج،نبوّت و دعوت به یکتاپرستی توجّه شده است. (1)
1) 1) .تفسیر فی ظلال القرآن.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>طسم (1) تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (3)
طا،سین،میم.
اینها آیات کتاب روشنگر است.
ما بخشی از سرگذشت موسی و فرعون را برای(آگاهی)گروهی که ایمان میآورند،بدرستی بر تو میخوانیم.
1 قرآن،معجزه ابدی اسلام،از همین حروف الفبای عربی تشکیل شده است، اگر آن را کلام بشر میدانید شما نیز مثل آن را بیاورید. «طسم، تِلْکَ آیٰاتُ» 2 قرآن،کتابِ روشن،شفّاف و همه فهم است. «الْکِتٰابِ الْمُبِینِ» 3 بیان سرگذشت پیشینیان،نشانهی قانونمند بودن سنّتهای الهی در تاریخ است.اگر تاریخ،حساب و کتاب و قانون نداشت،ما نمیتوانستیم از آن برای زندگی امروز خود استفاده کنیم. «نَتْلُوا ... مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» 4 در نقل تاریخ،به فرازهای مهمّ و عبرتآموز توجّه کنیم.(«نبأ»به خبر مهم گفته میشود) 5 مبارزه پیامبران با طاغوتها و ستمگران،الگوی مؤمنان است. «نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
6 داستانهای قرآن،خُرافه،خیالی و گزافه نیست. «نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ» 7 هدفِ قرآن از بیان داستان،هدایت مؤمنان است. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» 8 اوّلین شرط هدایت،قابلیّت است. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (4)
همانا فرعون در سرزمین(مصر)سرکشی کرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است،گروهی از آنان را به زبونی و ناتوانی کشانده، پسرانشان را سر میبرد و زنانشان را(برای کنیزی)زنده نگه میدارد.
براستی که او از تبهکاران است.
کلمه«شیع»جمع«شیعة»،در اصل به معنای دنبالهروی و تبعیّت است ولی از آنجا که در یک گروه،معمولاً بعضی از بعضی دیگر پیروی میکنند،به معنای گروه نیز میآید.
کلمهی«نساء»به معنای زنان است،ولی شاید در این آیه مراد دختران باشند،زیرا در برابر پسران قرار گرفتهاند.
کلمه« فِرْعَوْنَ »نام شخص نیست،بلکه عنوان پادشاهان مصر بوده است.چنان که «کسریٰ»عنوان پادشاهان ایران و«قیصر»عنوانِ پادشاهان روم بوده است. (1)
1 شناخت اوضاع و احوال جوامع در هنگام ظهور و بعثت پیامبران،امری لازم است. «إِنَّ فِرْعَوْنَ» ...
2 در شناخت نظامها،اشخاص مهم نیستند،بلکه عملکردها اهمیّت دارند. «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ» (نام«فرعون»بهخاطر عملکرد استکباری و متجاوزانه اوست)
1) 1) .لغتنامه دهخدا.
3 تکبّر و گردنکشی،زمینهی فساد و گناه است. «عَلاٰ فِی الْأَرْضِ ... یَسْتَضْعِفُ ...
یُذَبِّحُ»
...
4 تفرقه اندازی،بارزترین اهرم سلطه مستکبرین بر مردم است. «جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً» (تا وقتی مردم اتّحاد و همبستگی داشته باشند،طاغوتها قدرتی ندارند و نمیتوانند کاری از پیش ببرند.) 5 تفرقه،مقدّمهی ذلّتپذیری است.ابتدا مردم گروه گروه و متفرّق میشوند سپس به استضعاف کشیده میشوند. «شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ» 6 اعمال خلاف کارگزاران،به پای حاکم نیز حساب میشود.در این آیات تمام جنایات یاران فرعون،به شخص او نیز نسبت داده شد. «جَعَلَ ... یَسْتَضْعِفُ ... یُذَبِّحُ» 7 خداوند،مسأله تفرقه افکنی را قبل از قتل و کشتار ذکر فرموده است.شاید به خاطر آن که تفرقه زمینهی کشتن و یا مهمتر از کشتن است. «شِیَعاً ... یُذَبِّحُ» 8 سیاستگذار و دستوردهنده نیز عامل و فاعل جرم شناخته میشود. «إِنَّ فِرْعَوْنَ ... یَسْتَضْعِفُ ... یُذَبِّحُ ... یَسْتَحْیِی» 9 تفرقه افکنان مفسدند. «کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» آری هر جامعه که حاکمش متکبّر،مردمش متفرّق،نیروهای فعّالش مورد تهدید و منافعش در کام طبقه مرفّه باشد،جامعهای فرعونی و طاغوتی است.
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِینَ (5)
و ما اراده کردهایم که بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند،منّت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثین(روی زمین)قرار دهیم.
کلمهی«منت»در اینجا به معنای نعمت بزرگ و با ارزش است،نه منّت زبانی که بازگو کردن نعمت به قصد تحقیر دیگران باشد و مسلّماً کار زشت و ناپسندی است.
شکّی نیست که هر گاه ارادهی الهی بر تحقّق امری تعلّق گیرد،آن مسئله قطعاً عملی خواهد شد و هیچ مانعی نمیتواند سدّ راه آن گردد،قرآن میفرماید: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (1)همانا فرمان اوست که هر گاه چیزی را اراده کند که باشد،پس آن چیز خواهد بود و محقّق خواهد شد.
با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است و بندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لکن او در خصوص چند نعمت،تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد،از جمله:
الف:نعمت اسلام. «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ» (2)ب:نعمت نبوّت. «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً» (3)ج:نعمت هدایت. «بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ» (4)د:نعمت حاکمیّت مؤمنان. «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» ...
در روایات بسیار،حضرت مهدی علیه السلام و حکومت آن بزرگوار در آخرالزمان مصداق اتمّ این آیه معرّفی شده است. (5)
مسئله حاکمیّت مستضعفان بر زمین،با عبارات و بیانهای مختلفی در قرآن آمده است:
الف: «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» (6)خداوند به کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند،وعده خلافت در زمین را داده است.
ب: «وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ» (7)بعد از آنکه اقوام ستمگر پیشین را هلاک کردیم...شما رای جانشینان زمین قرار دادیم.
ج: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» (8)بندگان صالح،وارث زمین میشوند.
د: «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا» (9)ما مستضعفان را وارث شرق و غرب زمین گرداندیم.
ه: «لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ» (1)ما ستمگران را نابود و بعد از آن شما را ساکن زمین میگردانیم.
مراد از مستضعفان در این آیه،با توجّه به مجهول بودن فعل «اسْتُضْعِفُوا» ،کسانی هستند که خود در این امر نقش نداشته و استکبار آنها را به استضعاف کشیده باشد.
1 حکومت جهانی مستضعفین و حمایت از مظلومان تاریخ،اراده و خواست الهی است. «نُرِیدُ» 2 در حکومت خودکامه طاغوتی،نیروهای کارآمد به ضعف کشانده میشوند.
«اسْتُضْعِفُوا»
3 آینده از آنِ مستضعفان است. «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» ...
4 امامت،همچون بعثت،نعمت ویژهای است که خداوند بر مردم منّت مینهد.
در مورد بعثت پیامبر میفرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً» (2)در اینجا میفرماید: «نَمُنَّ ... نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً»
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ (6)
و به آنان(مستضعفین)در زمین،قدرت و تمکّن بخشیم،و از ناحیه آنان به فرعون و(وزیرش)هامان و سپاهیانشان آنچه را که از آن بیمناک بودند نشان دهیم.
1 مستضعفان مأیوس نشوند که خداوند به آنان نیز قدرت میدهد. «وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ» 2 اگر چه کیفر اصلی طاغوتها در جهان دیگر است،ولی در دنیا نیز از قهر الهی در امان نخواهند بود. «نُرِیَ ... مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ»
3 خداوند،کافران را به دست مؤمنان،ذلیل و خوار میگرداند. «نُرِیَ ... مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ» 4 دشمن هر قدر بزرگ باشد،از مؤمنان هراس و وحشت دارد. «مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ»
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (7) فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ (8)
و ما به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده،پس هر گاه(از فرعونیان)بر او بیمناک شدی،او را(در جعبهای گذاشته و)بهدریا بیفکن و (از این فرمان)مترس و(از دوریش)غمگین مباش،(زیرا)ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از پیامبران قرار میدهیم.
پس(مادر موسی چنان کرد،چیزی نگذشت که)فرعونیان،او را(دیده و از آب)برگرفتند تا سرانجام،دشمن و مایه اندوهشان گردد.همانا فرعون و هامان و سپاهیانشان خطاکار بودند.
به فرعون گفته شده بود که امسال کودکی به دنیا میآید که اگر بزرگ شود تو را سرنگون میکند.او دستور داد تمام نوزادانی را که به دنیا میآیند بکشند،امّا همین که موسی به دنیا آمد،خداوند به مادرش الهام کرد که او را شیر دهد،آن گاه در صندوقی گذارده و به دریا اندازد.
در این آیه نسبت به مادر حضرت موسی،دو امر،دو نهی و دو بشارت آمده است:دو امر:
«أَرْضِعِیهِ
... فَأَلْقِیهِ» ،دو نهی: «لاٰ تَخٰافِی ... لاٰ تَحْزَنِی» ،دو بشارت: «رَادُّوهُ ... جٰاعِلُوهُ»
کلمه«خوف»،در مورد احتمال خطر و کلمه«حزن»در مورد نگرانی قطعی بکار میرود. (1)
مراد از دریا در این آیه،رود عظیم نیل در کشور مصر است که به جهت بزرگی و عظمت، دریا خوانده شده و کاخ فرعون در ساحل آن بنا شده بود.
وقتی خداوند بخواهد،دشمن انسان نیز مأمن و ملجأ او میشود. «فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ» (عدو شود سبب خیر،گر خدا خواهد.) گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
1 در اضطرابها و بنبستها،خداوند بهترین هادی و حامی مؤمنان است. «أَوْحَیْنٰا» 2 زن نیز میتواند مورد الهام الهی قرار گیرد. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ» 3 نزول امدادهای غیبی با بهرهگیری از امکانات مادّی منافاتی ندارد.شیردادن و در صندوق گذاردن،منافاتی با توکّل ندارد. «أَرْضِعِیهِ» 4 در هیچ شرایطی نباید شیر مادر را از فرزند دریغ داشت. «أَرْضِعِیهِ» 5 در دستورات الهی اسراری نهفته است که شاید در نظر ابتدایی،معقول نیاید.
«فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ»
6 در راه اجرای فرامین الهی،نه از چیزی بترسیم و نه نسبت به مسئلهای نگران باشیم. «لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی» (مادر موسی دو نگرانی داشت:یکی ترس از کشته شدن فرزند و دیگری غم فراق او،که خداوند هر دو را همان گونه که در آیات بعد خواهیم خواند به نحو احسن جبران فرمود.) 7 آنچه در راه خداوند داده شود،به بهترین وجه باز میگردد. «فَأَلْقِیهِ ... رَادُّوهُ ... جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (مادر موسی به فرمان خداوند فرزندش را رها کرد،خداوند هم او را برگرداند و هم به مقام نبوّت رساند.) 8 خداوند،اخباری از غیب را در اختیار افرادی که بخواهد قرار میدهد.
1) 1) .تفسیر المیزان.
«جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»
9 فرعون واسطه نجات موسی از دریا شد،و سرانجام به دست او در همان دریا غرق گردید. «فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً» (آری،خدا میتواند نوزاد بیدست و پا را در دریا حفظ کند،ولی انسان صاحب دست و پا را غرق سازد) 10 خواست انسان در مقابل ارادهی الهی بی اثر است. «لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً» فرعون گمان کرد که هدیهای برای او رسیده است امّا خداوند اراده فرموده بود که دشمنش را در دامان او بپروراند.
11 فرعون و وزیر و لشکریانش طرح دادند و عمل کردند،ولی تدبیر خداوند همهی آنها را خنثیٰ کرد. «کٰانُوا خٰاطِئِینَ» 12 طراح،مشاور،آمر و مباشر،همگی در جرم شریکند. «کٰانُوا خٰاطِئِینَ»
وَ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (9)
و(چون)همسر فرعون(احساس کرد که آنان قصد کشتن کودک را دارند خطاب به فرعون)گفت:او را نکشید(که او)روشنی چشم من و توست.
شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی بگیریم،ولی آنها نمیفهمیدند(که چه کسی را در آغوش خویش میپرورانند).
در زندگی حضرت موسی،چند زن،نقش محوری و اساسی داشتهاند:مادر موسی،خواهر موسی،زن فرعون و همسر موسی،در این آیه نقش زن فرعون در جلوگیری از قتل او بیان شده است.
1 زنان،در امور اجتماعی دارای نقشی مؤثّرند. «قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ»
(زن فرعون،رأی فرعون را تغییر داد و شوکت،سلطنت و ثروت فرعون هیچ یک مانع او نشد) 2 با طرح پیشنهادات صحیح و سریع،از القای طرحهای انحرافی جلوگیری کنیم.قبل از آنکه فرعون تصمیم خود را ابراز کند،همسرش راه درست برخورد با مسئله را القا نمود. «قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ» 3 در بیان پیشنهادات از کلمات عاطفی و دلنشین استفاده کنیم. «قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ» 4 دلهای همه به دست خداست.او میتواند سختترین دلها همچون دل فرعون را نیز نرم سازد. «قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ» 5 در برخورد با منکرات،ابتدا از راه عاطفه وارد شویم و سپس به امر و نهی بپردازیم. «قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ» 6 از نهی از منکر زبانی،غفلت نورزیم که بسیار کارساز است. «لاٰ تَقْتُلُوهُ» (زن فرعون با گفتن« لاٰ تَقْتُلُوهُ »از کشته شدن موسی جلوگیری کرد،چنان که یکی از برادران یوسف با گفتن «Bلاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ » از کشته شدن یوسف جلوگیری کرد.) 7 طاغوتها از ابتداییترین عواطف انسانی نیز بیبهرهاند و نیاز به تذکّر دارند.
«لاٰ تَقْتُلُوهُ»
8 فوائد امر و نهی را بگوییم تا مردم آسانتر بپذیرند. «لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا» 9 در نظام طاغوتی،ملاک وضع یا لغو قوانین،هوسها و منافع شخصی طاغوتهاست.(قانون قتلِ عام نوزادانِ پسر،بر اساس منافع شخصی فرعون وضع شد و باز بر پایه امید به منافع آینده در مورد نوزاد آب آورده(حضرت موسی)همین قانون لغو گردید.) «لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا» 10 برخی انسانها در ظاهر بسیار بلند پروازند،ولی در باطن اسیر نیازهای درونی خویش هستند.فرعون که ادّعا میکرد: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» سرانجام میپذیرد که ممکن است یک نوزاد آب آورده برای او سودمند واقع شود.
«عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا»
11 فرعون از فرزند پسر محروم بود.لذا با پذیرش نوزاد از آب آورده،به حقارت و عجز خود بیشتر پی برد. «نَتَّخِذَهُ وَلَداً» 12 گاه ایجاد علاقه و محبّت میان افراد بر اساس یک خط غیبی است که خود طرفین نیز از آن غافلند. «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (10) وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (11)
و دل مادر موسی(از هر چیز،جز فکر فرزند)تهی شد(و)اگر قلب او را استوار نساخته بودیم تا از ایمان آورندگان(به وعدهی ما باقی)بماند، همانا نزدیک بود که(به واسطه جزع و فزع)آن(راز)را افشا کند.
و(مادر موسی)بهخواهر او گفت:(صندوق حامل موسی را)دنبال کن پس او از دور وی را زیر نظر داشت،در حالی که(دشمنان)متوجّه نبودند(که آنکه او را تعقیب میکند خواهر موسی است و از این تعقیب،چه هدفی دارد).
تفسیر المیزان،آیهی «وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً» را با توجّه به سیاق و ظاهر آیات قبل و بعد،چنین معنا نمودهاند:دلِ مادر موسی به واسطهی وحی الهی آرام گرفت و دیگر خوف و ترسی نداشت و اگر آن وعده الهی نبود،مادر موسی به سبب شدّت اضطراب،آن راز را افشا میکرد.
مادر موسی بعد از آنکه فرزندش را در صندوقی گذارده و در دریا انداخت،به خواهر موسی مأموریّت داد تا مخفیانه این جریان را پیگیری کند.او نیز بدور از چشم مأموران حکومتی، صندوق را دنبال کرد تا اینکه از دریا نجات یافت و در دامان همسر فرعون قرار گرفت.او هم چنان موسی را زیر نظر داشت تا اینکه متوجّه شد درباریان فرعون بدنبال دایگانی برای
شیردادن به کودک هستند.امّا موسی هیچ سینهای را نمیپذیرد،سرانجام خواهر موسی با طرح پیشنهاد دایگی مادرش،و پذیرش دربار،تعقیب و مراقبت و مأموریّتش خاتمه یافت.
1 افشای اسرار از نشانههای سستی و ضعف ایمان است. «لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا» 2 آرامش دلها به دست خداست. «رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا» 3 از نشانههای ایمان،آرامش خاطر و دل آرام است. «رَبَطْنٰا ... لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 4 آنچه در نظر الهی مهمّ است،ایمان است و زن و مرد تفاوتی ندارند. «لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» در صورتی که باید میفرمود:«من المؤمنات» 5 زنان و دختران نیز باید از تدبیرهای لازم در مسائل اجتماعی برخوردار باشند.
«قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ»
6 در امور حساسیّت برانگیز،کارها را به دیگران واگذار کنیم. «لِأُخْتِهِ» در ماجرای موسی علیه السلام حساسیّت بر روی مادر بیشتر بود و امکان داشت که مطلب افشا گردد.
7 توکّل بخدا به معنای بیتفاوتی در مسائل نیست.با اینکه مادر موسی زن باایمانی بود،ولی باز هم دخترش را برای تعقیب ماجرا فرستاد. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ» 8 در برخورد با نظامهای طاغوتی و خفقانآور،تعقیب و مراقبت امری ضروری است. «قُصِّیهِ» 9 برای حفظ اسرار،عادّیسازی در رفتار یک امر لازم است. «عَنْ جُنُبٍ» (خواهر موسی از دور صندوق برادر را زیر نظر داشت،تا این مراقبت بسیار عادّی باشد و سبب حساسیّت و تحریک دشمن نشود.) 10 مؤمن،مأموریّت خود را به دور از توجّه دشمن به انجام میرساند. «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ (12)
و ما(به دهان گرفتن سینهی)زنان شیرده را از پیش بر او ممنوع کردیم، پس(خواهر موسی که مأموران را در جستجوی دایه دید)گفت:آیا میخواهید شما را بر خانوادهای راهنمایی کنم که سرپرستی او را برای شما بپذیرند و برای او خیرخواه باشند؟
«مراضع»جمع«مرضع»،یعنی زنان شیرده و دایه.
1 اگر خداوند نخواهد،تشکیلات عریض و طویلی همچون دستگاه فرعون نیز از تأمین غذای یک کودک عاجز میماند. «حَرَّمْنٰا» 2 ابتداییترین کارها مثل مکیدن نوزاد نیز با ارادهی الهی است و اگر او نخواهد، اتّفاق نخواهد افتاد. «حَرَّمْنٰا» 3 رضاع و سپردن نوزاد به دایه برای شیردادن،سابقهای تاریخی و طولانی دارد.
«الْمَرٰاضِعَ»
4 وقتی سر انسان متکبّر به سنگ خورد،راهنمایی و پیشنهاد دیگران،حتّی یک فرد ناشناس را نیز به راحتی میپذیرد. «فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ» 5 پیشنهادات خود را در رابطه با چیزی که حساسیّت برانگیز است،بطور عادّی مطرح کنیم. «هَلْ أَدُلُّکُمْ» 6 در برابر دشمن باید زیرک بود.(خواهر موسی،نامی از مادر به میان نیاورد و نگفت:«علی امه»،بلکه آن را به صورت ناشناس ذکر کرد.) «عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ» 7 نیازمندیهای نوزاد،منحصر در غذا نیست،بلکه او به خانواده و کانون محبّت نیز احتیاج دارد و لذا خواهر موسی سخن از سرپرستی همهجانبه کرد،نه تنها
تغذیه. «یَکْفُلُونَهُ» 8 پیشنهادات خود را به گونهای مطرح کنیم که مخاطب،آن را به نفع خود بداند.
«یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ»
9 کفالتی ارزشمند است که با خیرخواهی و محبّت همراه باشد. «یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ»
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13)
پس ما(اینگونه)او را به مادرش باز گردانیدیم تا روشنی چشم او باشد و غم نخورد و بداند که همانا وعده الهی حقّ است،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
گاهی اوقات عناوین برای انسان،مزاحم و مانعند.مثلاً در این ماجرا مادر موسی پذیرفت که به عنوان دایه فرزندش را شیر دهد،زیرا عنوان مادر،سبب قتل فرزند و آزار مادر میشد.
1 وعدههای الهی تخلّف ندارد.در آیهی هفتم خداوند وعده داد که نوزاد را به مادر برگرداند و در این آیه میخوانیم که او را برگرداند. «إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ ... فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ» 2 نوزاد،نور چشم مادر است. «کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا» 3 برای اهل حقّ،اهداف مهم است،نه عناوین. «فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ» سرانجام،فرزند به آغوش مادر بازگشت گرچه این بار،مادر به عنوان دایه استخدام شد،ولی عنوان مهم نیست،برگشتن نوزاد مهم است.
4 مادر به واسطه ارتباط عمیق با فرزند،بیشترین نقش را در زندگی او دارد. «إِلیٰ أُمِّهِ» (در اینجا نامی از پدر موسی به میان نیامده است.)
5 عاقبت،سختیها بسر آمده و فراق به وصال خواهد انجامید. «فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا» (پس از مدّتها نگرانی و غم،سرانجام خداوند،موسی را به مادر بازگرداند. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً») 6 اگر خداوند بخواهد،یک فرد،مایه امید و نور چشم دو گروه مخالف(خاندان فرعون و خاندان موسی)میشود. «قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ ... تَقَرَّ عَیْنُهٰا» 7 انبساط و شادی،حزن و اندوه،در بینایی انسان تأثیر دارد. «تَقَرَّ عَیْنُهٰا» چنان که در آیه 84 سورهی یوسف،میخوانیم:دوری حضرت یوسف،باعث نابینایی حضرت یعقوب گردید. «وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ» 8 ایمان به خداوند دارای مراحل و درجاتی است.مادر موسی بانویی مؤمنه بود، «رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» امّا یک مؤمن نیز باید به مرحله یقین و علم عمیق برسد. «لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» 9 فلسفه و دلیل بعضی حوادث،درک حقّانیّت وعدههای الهی است. «لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» 10 اکثر مردم ظاهربین هستند و درکی از اسرار حکیمانه و نقشههای مدبّرانهی خداوند ندارند. «أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اِسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (14)
چون موسی نیرومند شد و کامل گردید،به او حکمت و دانش عطا کردیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.
«أشد»از«شدت»،به معنی نیرومند شدن و« اِسْتَویٰ »از«استواء»به معنای کمال خلقت و اعتدال آن است.
عبارت «حُکْماً وَ عِلْماً» سه مرتبه در قرآن مجید آمده که در همه موارد،حُکم بر علم مقدّم
شده است.«حکم»به معنای فهم درست و قدرت بر داوری صحیح و«علم»به معنای داشتن آگاهی و اطلاعات است.
1 اوّلین شرط پذیرش مسئولیّت،بلوغ جسمانی است. «وَ لَمّٰا بَلَغَ» 2 بلوغ واقعی،تنها به رشد جسمی و نیروی جنسی نیست،بلکه به کمال فکر و عقل نیز وابسته است. «وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ» 3 وعدههای الهی،تخلّفناپذیر است. «جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ ... وَ لَمّٰا بَلَغَ ... آتَیْنٰاهُ» 4 نزول الطاف الهی،شرایط مناسب میخواهد. «وَ لَمّٰا بَلَغَ ... آتَیْنٰاهُ» 5 حکمت بر علم مقدّم است. «حُکْماً وَ عِلْماً» 6 لطف به نیکوکاران،سنّت الهی است. «وَ کَذٰلِکَ» 7 پاداش نیکوکاران،منحصر به آخرت نیست. «وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (بهرهمند شدن موسی علیه السلام از حکمت و دانش،پاداش الهی در برابر احسان اوست.)
وَ دَخَلَ اَلْمَدِینَةَ عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا فَوَجَدَ فِیهٰا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاٰنِ هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغٰاثَهُ اَلَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی اَلَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ قٰالَ هٰذٰا مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ (15)
و موسی وارد شهر شد،در حالی که مردم(از ورودش)بیخبر بودند،پس در آنجا به دو مرد برخورد که با یکدیگر نزاع میکردند،این یکی از طرفدارانش و آن (دیگری)از دشمنانش بود.پس آن که از پیروان موسی بود،از او در برابر دشمنش یاری خواست.پس موسی(به حمایت از دوست خود)مُشتی بر او زد که کار او را ساخت(و با همان مشت کشته شد)،موسی(از این پیشامد تکانی خورد و)گفت:این از کار شیطان بود،همانا او دشمن گمراه کنندهی آشکاری است.
ظاهراً حضرت موسی قبل از نبوّتش،بیرون از شهر زندگی میکرده است،و این یا بخاطر حرکات انقلابی او بوده که در آنجا بسر میبرده و یا بخاطر اینکه کاخ فرعون که موسی علیه السلام در آن زندگی میکرده،خارج از شهر قرار داشته است.
سؤال:اگر پیامبران خدا معصومند،پس مشت زدن و آدم کشتن موسی علیه السلام چه توجیهی دارد و چگونه تفسیر میشود؟ پاسخ:کلمه «هٰذٰا» در جملهی «هٰذٰا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» به نزاع و ستیز آن دو مرد اشاره دارد نه به عمل حضرت موسی،یعنی ایجاد این درگیری کار شیطان است.
حضرت موسی قصد کشتن آن مرد را نداشت و فقط بخاطر دفاع از یک مؤمنی دست به این کار زد.از این روی خداوند از قتل او انتقاد نکرده و در جای دیگر میفرماید: «وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ» (1)تو یکی از فرعونیان را به قتل رساندی و دچار غم و اندوه شدی و ما تورا از غم نجات دادیم.
1 مصلحان جامعه باید گاهی به صورت ناشناس و غیر رسمی،بدون نام و عنوان در میان مردم حاضر شوند. «دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا» 2 حضرت موسی قبل از نبوّت نیز دارای یار و پیرو بود. «مِنْ شِیعَتِهِ» 3 گرچه موسی بزرگ شده کاخ فرعون بود،ولی مردم مستضعف به خاطر تفکّر و منش،او را حامی و رهبر خود میدانستند. «فَاسْتَغٰاثَهُ» 4 دفاع و حمایت از مظلومان،شیوه اولیای الهی است. «فَوَکَزَهُ مُوسیٰ» 5 انبیا،افرادی با غیرت،جوانمرد،مظلومنواز و ظلم ستیز بودهاند. «فَوَکَزَهُ مُوسیٰ» 6 مردان خدا در صورت لزوم با دشمن درگیر میشدند و از زور بازو بهره
1) 1) .طه،40.
میبردند. «فَوَکَزَهُ مُوسیٰ»
قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (16)
(موسی)گفت:پروردگارا! همانا من به خویشتن ستم کردهام،پس مرا ببخش،پس (خداوند)او را آمرزید بدرستی که او آمرزندهی مهربان است.
سؤال:جملهی «ظَلَمْتُ نَفْسِی» به خودم ظلم کردم،از زبان کسی که به پیامبری میرسد چه معنایی دارد؟ پاسخ:مراد از ظلم به خود در اینجا،گرفتار شدن به آثار اجتماعی قتل غیر عمد است،نه گناه، تا با مقام عصمت منافات داشته باشد.زیرا خداوند،موسی را مخلَص میداند؛ «إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً» (1)و کسی که به این درجه نائل گردید دیگر گناه نمیکند،زیرا شیطان اقرار کرده که قدرت نفوذ در مخلصین را ندارد. «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (2)
1 در دعا،خداوند را با کلمه مبارکهی«رب»بخوانیم. «قٰالَ رَبِّ» 2 هر چند کار خلاف،عمدی نباشد ولی نباید از آثار طبیعی و وضعی آن غافل بود. «ظَلَمْتُ نَفْسِی» (حضرت موسی به قصد نجات یک مؤمن وارد صحنه شد و ناخواسته مرتکب قتل گردید و در واقع گناهکار بحساب نمیآمد،امّا این عمل،کار او را دشوار کرد و این یک آفت بود.) 3 افراد صالح حتّی در برابر کجیهای غیر عمدی نیز بلافاصله استغفار میکنند و از تبعات آن دوری میگزینند. «فَاغْفِرْ لِی» (حضرت موسی با استغفار خود چند چیز را از خداوند درخواست کرد،هم محو آثار اجتماعی کار خود را،هم برطرف شدن نگرانی از آینده را و هم دفع
توطئههای انتقام جویانهی فرعونیان را.) 4 دعای انبیا مستجاب است. «فَغَفَرَ لَهُ»
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ (17)
(سپس موسی)گفت:پروردگارا! بخاطر(قدرت و)نعمتی که بر من ارزانی داشتی،پس هرگز پشتیبان تبهکاران نخواهم بود.
شاید مراد از نعمت در جملهی« أَنْعَمْتَ عَلَیَّ »،غفران و بخشش الهی باشد.
1 قدرت جسمی،از نعمتهای الهی است. «بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ» (موسی قدرتی داشت که با یک مشت توانست کافری را از پا در آورد.) 2 شکر نعمتهای الهی،دوری از ستم به دیگران است. «بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» شکرانهی بازوی توانا بگرفتن دست ناتوان است 3 همکاری با گنهکاران نیز گناه است. «فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» (به گفتهی روایات،راضی بودن به گناه دیگران هم گناه بحساب میآید.)
فَأَصْبَحَ فِی اَلْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا اَلَّذِی اِسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (18)
(ولی از آن پس،موسی به سبب این قتل)در شهر نگران و ترسان گردید(و هر لحظه انتظار حادثهای را میکشید)پس ناگهان(مشاهده کرد)همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود،با فریاد از او کمک میخواهد!، موسی به او گفت:بدرستی که تو در گمراهی آشکاری هستی!.
1 هر ترسی مذموم نیست،ترس از نرسیدن به اهداف خود و یا دستیابی دشمن به آرزوهایش،ترس پسندیده است. «خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ» 2 از بازتاب کارها و تصمیمات خود مراقبت کنیم. «یَتَرَقَّبُ» 3 با وجود آنکه موسی در کاخ فرعون زندگی میکرد،ولی با مردم رابطه داشت و در میان آنان به شخصی مصلح شهرتیافته بود. «یَسْتَصْرِخُهُ» 4 اگر در جایی وظیفه تقیّه است و باید به خاطر مصالحی اهداف مکتوم بماند، نباید هر روز دست به تحرّک و آشوبی زد و عدم رعایت این موضوع،گناه محسوب میشود. «إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ» 5 خودیهای بیتوجّه را باید توبیخ کرد و نباید به خاطر حزب و گروه،خلاف آنان را نادیده گرفت. «إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ»
فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْمُصْلِحِینَ (19)
پس چون(موسی)خواست به آن کسی که دشمن هر دوی آنها بود حمله کند(و با او درگیر شود،او)گفت:ای موسی! آیا تصمیم گرفتهای که مرا (هم)به قتل برسانی،همانگونه که دیروز(نیز)انسانی را کُشتی؟! تو جز زورگویی در روی زمین هدفی نداری و نمیخواهی که از مصلحان باشی.
کلمه«بطش»به معنی خشم همراه با شدّت و قدرت است.
1 انتقاد از خلاف دوستان،نباید سبب رها کردن و حمایت نکردن از حقّ آنان
شود.(با اینکه حضرت موسی در آیه قبل با جمله« إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ »از یار خود انتقاد کرد،ولی باز هم تصمیم به حمایت از او گرفت) «أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ» 2 در همهجا موعظه کارساز و کافی نیست،گاهی زور و قدرت لازم است. «أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ» («وقار»به معنای وارفتگی و بیحالی نیست،حضرت موسی دو روز پی در پی درگیری خیابانی داشت.) 3 در نظام استکباری،فرعون که نوزادان معصوم را عمداً به قتل میرساند،خدا خوانده میشود! ولی موسی که بدون قصد قتل به دشمن کافر ضربهای وارد میکند و منجر به مرگ او میشود،جبّار معرّفی میشود!! «تَکُونَ جَبّٰاراً فِی الْأَرْضِ»
وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی اَلْمَدِینَةِ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (20) فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (21)
و(در این هنگام)مردی از دورترین نقطه شهر(که مرکز استقرار فرعونیان بود)شتابان(به سوی او)آمد و گفت:ای موسی! همانا سران قوم در مورد تو مشورت میکنند تا تو را بکشند،پس(فوراً از اینجا)خارج شو،همانا که من از خیرخواهان و دلسوزان تو هستم.
پس(موسی)از شهر خارج شد در حالی که نگران و ترسان بود.گفت:
پروردگارا! مرا از(دست)این گروه ستمگر نجات ده.
مراد از کلمهی «رَجُلٌ» در این آیه،همان«مؤمن آل فرعون»است که سورهی«مؤمن» (غافر)به نام اوست.او ایمان خود را کتمان و در لباس تقیّه به موسی کمک میکرد.
1 حضرت موسی در دربار فرعون،عامل نفوذی و طرفدار داشت. «جٰاءَ رَجُلٌ» 2 کمک به ظالم در هر شکلی حرام است،ولی ورود و نفوذ در دستگاه برای کمک به اهل ایمان کاری پسندیده است. «جٰاءَ رَجُلٌ» (حضور علیّ ابن یَقطین یکی از یاران امام کاظم علیه السلام در دستگاه ظلم بنی عبّاس نیز از همین باب بود.) 3 طاغوتها برای امنیّت و آسایش بیشتر خود،در میان مردم و مرکز شهر زندگی نمیکنند. «أَقْصَی الْمَدِینَةِ» 4 در حفظ جان رهبران و نخبگان جامعه،نهایت تلاش خود را بکار ببریم.
«یَسْعیٰ»
5 گاه،خبررسانی به موقع و سوز و سرعت در کار،سرنوشت یک ملّت را عوض میکند. «یَسْعیٰ» (چه بسا که اگر این مرد،اخبار را به موسی علیه السلام نمیرساند و آن حضرت از شهر بیرون نمیرفت،بدست مأموران فرعون کشته میشد.) 6 یک انسان انقلابی مثل موسی،جبههی کفر و مهرههای آن را به اضطراب و تکاپو میاندازد. «إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ» 7 اطرافیان طاغوتها نیز در جرم آنها شریک هستند. «یَأْتَمِرُونَ بِکَ» 8 افشای توطئهها و طرحهای خائنانه واجب است. «یَأْتَمِرُونَ بِکَ» 9 مصلحان جامعه باید همواره آمادگی هجرت و آوارگی را داشته باشند.
«فَخَرَجَ»
10 به هشدارهای دلسوزانه بها دهیم و نصیحت دیگران را بپذیریم. «فَاخْرُجْ - فَخَرَجَ» 11 شجاعت،به معنای در دسترسِ دشمن قرار گرفتن نیست. «فَخَرَجَ» 12 زندگی انبیا غالباً با آوارگی و سختی همراه بوده است. «فَخَرَجَ» 13 سعی و همّت خود را بکار بریم،ولی نتیجه را از خداوند بخواهیم. «فَخَرَجَ-
... قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی» 14 دعا باید با تلاش و حرکت همراه باشد. «فَخَرَجَ مِنْهٰا ... قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی» 15 رهبران الهی،در همه حالات از خداوند استمداد میکنند. «رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» ، «رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی» (1)، «رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» (2)و «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (3)
وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (22)
و چون(موسی)به سوی مدین روی نهاد،گفت:امید است که پروردگارم مرا به راه راست هدایت فرماید.
«مدین»شهری در جنوب شام و شمال حجاز،و نزدیک تبوک است که در آن زمان از قلمرو حکومت فرعون،بیرون بوده است.
1 تحرّک،هجرت و بکارگیری تاکتیکهای متفاوت از لوازم یک انقلاب است.
«وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ»
2 اوّل حرکت کنیم،سپس دعا کنیم و امیدوار باشیم. «وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ ... قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی» 3 همواره در صدد انتخاب نزدیکترین و بهترین راهها باشیم. «سَوٰاءَ السَّبِیلِ» 4 امیدواری،در همهی حالات پسندیده است. «عَسیٰ رَبِّی» 5 فراز و نشیبها،یک سنّت الهی در راه تربیت انسانهاست. «وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ ... قٰالَ عَسیٰ رَبِّی»
6 کار خود را با استمداد از پروردگار آغاز کنیم. «وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ ... قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی» 7 در محیطهای طاغوتزده که زمینهی انحراف و تصمیمات نابخردانه فراهم است،از خداوند،هدایت بجوییم. «یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ»
وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ اَلنّٰاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ اَلرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23) فَسَقیٰ لَهُمٰا ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی اَلظِّلِّ فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24)
و چون موسی به(چاه)آب مدین رسید،گروهی از مردم را در اطراف آن دید که به سیراب کردن(چهار پایان خویش)مشغولند و در کنار آنان به دو زن برخورد که مراقب بودند(تا گوسفندانشان با گوسفندان دیگر مخلوط نشوند.پس موسی جلو رفته و به آنان)گفت:منظور شما(از این کنارهگیری)چیست؟ گفتند:ما(برای پرهیز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را)آب نمیدهیم تا اینکه همهی چوپانان خارج شوند و (حضور ما در اینجا برای آن است که)پدر ما پیر مردی کهنسال است.
پس(موسی گوسفندانشان را)برای آنان آب داد،سپس رو به سوی سایه آورد و گفت:پروردگارا! همانا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم.
« تَذُودٰانِ »از مادّه«ذود»به معنای منع کردن و جلوگیری کردن است.
در این آیه،کلمه« وَجَدَ »دو مرتبه تکرار شده که نشانهی دو نگاه جداگانه است،در حالی که اگر مردان و زنان در کنار هم بودند با یک نگاه دیده میشدند.
1 آبها از منابع ملّی هستند،نه اموال شخصی. «مٰاءَ مَدْیَنَ ... اَلنّٰاسِ یَسْقُونَ» 2 از حیا و ضعف زنان،سوء استفاده نکنیم.اگر قانون و حمایتی در کار نباشد، بسیاری از مردان،حقوق زنان را نادیده میگیرند. «أُمَّةً ... یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ» 3 حریم میان زن و مرد یک ارزش است که دختران شعیب آن را مراعات میکردند. «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ» 4 از موقعیّت خود سوء استفاده نکنیم. «وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ» (این دو زن، دختران شعیبِ پیامبر بودند،ولی از مردم نخواستند تا بخاطر پدرشان،راه را برای آنان باز کنند.) 5 دختران پیامبر خدا چوپانی میکنند،ولی هرگز تن به ذلّت و گدایی نمیدهند.
«امْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ»
6 چوپانی،شغل بسیاری از انبیای الهی بوده است. «وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ» اگر پدر ما پیر نبود،خودش چوپانی میکرد.
7 مشکلات شخصی،ما را از حمایت دیگران باز ندارد. «قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا» (موسی علیه السلام که جانش در خطر و در حال فرار بود،از کمک و حمایت دیگران دست برنداشت.) 8 حمایت از زنان یک ارزش انسانی است. «مٰا خَطْبُکُمٰا» 9 گفتگوی مرد با زن در صورت لزوم مانعی ندارد. «مٰا خَطْبُکُمٰا» 10 سعی کنیم در حرف زدن با نامحرم،خلاصه سخن بگوییم. «مٰا خَطْبُکُمٰا» 11 نسبت به آنچه در اطراف ما میگذرد،بیتفاوت نباشیم. «مٰا خَطْبُکُمٰا» 12 کار زن در خارج از منزل اشکالی ندارد،به شرط آنکه:
الف:زن در محیط کار،تنها نباشد. «امْرَأَتَیْنِ» ب:با مردان اختلاطی نداشته باشد. «مِنْ دُونِهِمُ ... لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ»
ج:مردی که توان کار داشته باشد،در خانواده نباشد. «أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ» 13 اگر در موضعی غیر عادّی قرار داریم،از خود دفع شبهه کنیم. «وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ» 14 وقتی پدر و نانآور خانواده از کار میافتد،همهی فرزندان حتّی دختران نیز مسئول هستند. «أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ» 15 در کمک به دیگران،شرطی قرار ندهیم و سریع اقدام کنیم. «فَسَقیٰ لَهُمٰا» حضرت موسی همین که دلیل منطقی آن دو زن را شنید،بدون هیچ گونه پرسش و درخواستی،بیدرنگ به رفع خواسته آنان پرداخت.
16 خدمت به مردم را خالصانه انجام دهیم و حل مشکلات خود را از خداوند بخواهیم. «فَسَقیٰ لَهُمٰا ... رَبِّ إِنِّی» (موسی گوسفندان آن دو دختر را سیراب کرد، ولی برای رفع گرسنگی خود به جای استمداد از آنان،از خدا کمک طلبید.) 17 همه چیز را از خداوند درخواست نماییم. «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» 18 در دعا،برای خداوند تکلیف و مصداق معیّن نکنیم. «لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (حضرت موسی با اینکه گرسنه بود،ولی از خدا،نان و غذا طلب نکرد.)
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِی عَلَی اِسْتِحْیٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (25)
پس(چیزی نگذشت که)یکی از آن دو(زن)در حالی که با حیا و عفّت راه میرفت به نزد او آمد و گفت:همانا پدرم از شما دعوت میکند تا مزد اینکه برای ما آب دادی به تو بپردازد.پس همین که موسی به نزد آن پدر پیر (حضرت شعیب)آمد و سرگذشت خود را برای او بازگو کرد،او گفت:
نترس،تو از(دست)گروه ستمگران نجات یافتی.
1 مزد کارگر را سریع و بلافاصله بپردازیم. «فَجٰاءَتْهُ» 2 رفت و آمد زن در بیرون خانه باید بر اساس حیا و عفّت باشد. «تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیٰاءٍ» (حیا،از برجستهترین کمالات زن در قرآن میباشد.
3 در دعوت،مرد از مرد و زن از زن دعوت کند. «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» 4 بدون دعوت،خود را میهمان نکنیم. «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» 5 کسی که از دامن طاغوت بگریزد،به خانه پیامبر خدا میهمان میشود. «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» 6 پدر،باید از رفتار فرزندان خود آگاه باشد و در مقابل حرکات آنان عکس العمل مناسب نشان دهد. «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» (شعیب که دید دخترانش زودتر از روزهای دیگر آمدهاند،علّت را پرسید و تصمیم به تشکّر از موسی گرفت.) 7 غریب نوازی،از صفات بارز پیامبران الهی است. «یَدْعُوکَ» 8 برای خدمات مردم،ارزش قائل شویم. «لِیَجْزِیَکَ» 9 قصد قربت،با قدردانی دیگران منافاتی ندارد. «أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ» (حضرت موسی کار را برای رضای خدا انجام داد،ولی حضرت شعیب با پرداخت مزد از زحمات او تقدیر کرد.) 10 حوادث را برای خبرگان و اهل تفسیر و تحلیل بازگو نماییم. «قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ» 11 عاقبت اهل ایمان،نجات و رستگاری است. «نَجَوْتَ» 12 دعای انبیا،مستجاب است. «نَجَوْتَ» حضرت موسی دیروز دعا کرد: «رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» (1)،امروز میشنود: «لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» 13 در کنار اولیای خدا بودن،خود یک نوع ایمنی و احساس امنیّت است.
1) 1) .قصص،21.
«نَجَوْتَ»
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اِسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اِسْتَأْجَرْتَ اَلْقَوِیُّ اَلْأَمِینُ (26)
یکی از آن دو(دختر،خطاب به پدر)گفت:ای پدر! او را استخدام کن،زیرا بهترین کسی که(میتوانی)استخدام کنی،شخصِ توانا و امین است.
امام رضا علیه السلام فرمود:حضرت شعیب از دخترش پرسید:چگونه امانتداری این جوان را فهمیدی که او را امین میخوانی؟ گفت:وقتی دعوت شما را به او ابلاغ کردم،به من گفت:از پشتسر من،مرا راهنمایی کن. (1)تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.
1 دختران نیز در خانواده بر اساس منطق و حکمت،حقّ پیشنهاد دارند و فرقی با دیگران ندارند. «قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» 2 روابط حسنه میان والدین و فرزندان و آزادی بیان در خانواده،یک ارزش است. «یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» 3 همهی اعضای خانه پیشنهاد بدهند،ولی تصمیم نهایی با سرپرست خانواده است. «اسْتَأْجِرْهُ» 4 زنان عفیفه بدنبال آنند تا کمتر از منزل خارج شوند. «اسْتَأْجِرْهُ» (برای کارهای سخت خارج از منزل،از مرد استفاده شود.) 5 کار،عار نیست،اولیای خدا نیز کار میکردهاند. «اسْتَأْجَرْتَ» 6 در گزینشها،به بهترینها توجّه کنیم. «خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ» 7 برای استخدام،دو عنصر توانایی(تخصّص)و امانتداری(تعهّد)،لازم است.
1) 1) .بحار،ج 13،ص 44.
«الْقَوِیُّ الْأَمِینُ»
8 تواناییها و امانتداریها را باید در شرایط عادّی و بدون توجّه طرف، شناسایی و احراز کرد. «الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» (غالب افراد با تصنّع،تملّق و ریاکاری، واقعیّت خود را میپوشانند.امّا حضرت موسی در یک صحنه طبیعی،با یک کار حمایتی و برخورد عفیفانه،خود را نشان داد.)
*خداوند از مردم،عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمیشود.
«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا» (1)*در سراسر قرآن بر عمل صالح که دارای معنای بسیار گستردهای است،تکیه شده است.
*انبیای الهی،کشاورز،چوپان،خیّاط و نجّار بودهاند.
*کار در اسلام عبادت و به منزلهی جهاد است. (2)
*دعای بیکار مستجاب نمیشود.
*کار وسیلهی تربیت جسم و روح،پرکردن ایّام فراغت،مانع فساد و فتنه،عامل رشد و نبوغ و ابتکار،توسعهی اقتصادی،عزّت و خودکفایی و کمک به دیگران میباشد.
*قرآن میفرماید:ما زمین را برای شما رام قرار دادیم،پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ» (3)*اسلام برای کار بازویی احترام ویژهای قائل شده است و مراعات حقّ کارگر و تحصیل رضای او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است.همان گونه که برای کشاورزی سفارش نموده تا آنجا که سیراب کردن درخت،پاداش سیراب کردن مؤمن دارد.
*حضرت علی علیه السلام به استاندارش سفارش میکند که کشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بکن.
*کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعتها عبادت بهتر است.
*کمکاری و سهلانگاری در کار،مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:خداوند دوست دارد هر کس کاری انجام میدهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
*قرآن میفرماید:هر گاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهم دیگری بپرداز. «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» (1)بنا بر این بیکاری،ممنوع.
آری،بیکاری مایهی خستگی،تنبلی،فرسودگی،فرصتی برای نفوذ شیطان،ایجاد فتنه و گسترش گناه میباشد.
*البتّه اسلام برای کار،ساعت و مرز قرار داده و به کسانی که در ایّام تعطیل کار میکنند،لقب متجاوز داده است. (2)
*امام رضا علیه السلام فرمود:مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند:ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت،ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایی که درباره حرص است قرار میگیرد.
*اسلام توجّه خاصّی به کیفیّت کار دارد،نه به مقدار و کمّیت آن. (3)
*به هر حال اسلام به کار اهمّیت داده تا آنجا که در حدیث میخوانیم:خداوند بنده پرخواب و انسان بیکار را دشمن دارد. (4)امام باقر علیه السلام فرمود:کسی که در کار دنیایش تنبل باشد،در کار آخرتش تنبلتر است. (5)
*در حدیث میخوانیم:شخص فقیر و بیکاری نزد پیامبر آمد و تقاضای کمک کرد.حضرت فرمود:آیا کسی در منزل تبری دارد؟ یک نفر گفت:بله،او تبر را آورد و پیامبر چوبی که در کنارش بود،دستهی آن تبر قرار داد و به آن شخص بیکار تحویل داد و فرمود:این ابزار کار، امّا تلاش با خودت.
از این حرکت چند نکته استفاده میشود:
1 انبیا در فکر زندگی مردم نیز هستند.
2 ضعیفترین فرد جامعه میتواند با شخص اوّل جامعه ملاقات کند.
3 جامعه نیاز به تعاون و همکاری دارد.تبر از یک نفر و چوب آن از دیگری،هماهنگی و سازندگی و تبر سازی از شخص پیامبر.
4 برای مبارزه با فقر،باید ابزار تولید را در اختیار نیروهای فعّال جامعه قرار داد.
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی اِبْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27)
(حضرت شعیب به موسی)گفت:من قصد دارم تا یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم بر این(شرط)که هشت سال برای من کار کنی و اگر(این مدّت را)به ده سال تمام کردی،پس(بسته به خواست و محبّت)از ناحیه توست و من نمیخواهم که بر تو سخت گیرم،بزودی به خواست خداوند،مرا از صالحان خواهی یافت.
ما میتوانیم تمام کارهای خود را رنگ الهی دهیم،چنان که قرآن میفرماید: «صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً» (1)مثلاً هر گاه صورت خود را میشوییم،قصد وضو نماییم،هر گاه مینشینیم مثل پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رو به قبله نشینیم،به جای مدرک و مقام،برای رضای خداوند درس بخوانیم،لباسی که برای همسر میخریم،به مناسبت اعیاد مذهبی همچون عید غدیر یا تولّد حضرت زهرا علیها السلام باشد،هدیهای که برای فرزند خود میخریم به مناسبت کسب یک کمال معنوی باشد،همان گونه که در این آیه به جای هشت سال فرمود:به
1) 1) .بقره،138.
اندازهی هشت حج.
1 اگر کاری بر اساس جوانمردی و ضعیف نوازی انجام شود،علاوه بر اجر معنوی،پاداش دنیوی نیز بدنبال دارد. «قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» (حضرت موسی که تا ساعاتی پیش حتّی بر جان خود ایمن نبود،اینک علاوه بر امنیّت جانی،صاحب زن و زندگی و کار میشود.) 2 سنّتهای خوب ازدواج(همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش)را از انبیا بیاموزیم. «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ ... إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» 3 شناخت داماد پیش از اقدام به ازدواج،امری ضروری است. «فَلَمّٰا ... قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ ... قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» (موسی سرگذشت خود را صادقانه به شعیب گفت و او به موسی اطمینان پیدا کرد،آن گاه پیشنهاد دامادی او را برای دخترش مطرح نمود.) 4 اگر از امین بودن،توانایی و علاقمندی به کار جوان مطمئن شدیم، «الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» نداشتن امکانات و مسکن را مانع ازدواج قرار ندهیم. «أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» 5 پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعی ندارد. «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» 6 رعایت نوبت میان دختران،و ازدواج دختر بزرگتر قبل از کوچکتر،همهجا ضروری نیست. «إِحْدَی ابْنَتَیَّ» (حضرت شعیب به موسی گفت:میخواهم یکی از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم و شرط نکرد که دخترِ اوّل باشد یا دوّم.) 7 پدر نباید در امر ازدواج میان دختران،تفاوت بگذارد. «إِحْدَی ابْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ» 8 دختر و پسر میتوانند در هنگام خواستگاری در برابر یکدیگر قرار بگیرند.
«هٰاتَیْنِ»
9 غریزهی جنسی را جدّی بگیریم.حتّی در خانۀ نبوّت،برای سلامت محیط خانه و کار،ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه میشود. «أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ ... عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی»
10 ازدواج،با مهریه همراه است. «عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی» 11 لازم نیست مهریه مال و ثروت باشد.حضرت شعیب به موسی گفت:دخترم را به ازدواج تو درمیآورم به شرط آن که هشت سال برای من کار کنی. «عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ» (البتّه در شریعت اسلام میبایست به فتاوای مراجع تقلید مراجعه کنیم.) 12 زمانبندی قراردادها را بر اساس زمان عبادات و امور معنوی قرار دهیم.
«ثَمٰانِیَ حِجَجٍ»
(به جای هشت سال،فرمود:هشت حج) 13 یکی از راههای ترویج معروف،بزرگداشت اوقات معنوی و«ایّام اللّٰه»است.
«ثَمٰانِیَ حِجَجٍ»
14 مقام نبوّت،مانع از صحبت پیرامون مقدار مهریه و مال الاجاره نیست. «ثَمٰانِیَ حِجَجٍ» 15 مراسم حج،در ادیان گذشته نیز سابقه داشته است. «حِجَجٍ» 16 هنگام صحبت برای مهریه،پدر عروس،حدّ اقل مورد قبول را انتخاب کند و پذیرش بیشتر را به اختیار داماد بگذارد. «فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ» حضرت شعیب به موسی گفت:اگر هشت سال را به ده سال برسانی اختیار با شماست.
17 در میزان مهریه،داماد را در تنگنا قرار ندهید. «فَمِنْ عِنْدِکَ» 18 پدر عروس در امر ازدواج سختگیری نکند و در پرداخت مهریه،توان داماد را در نظر بگیرد. «مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ» 19 کسانی که به کارگران و زیردستان خود سختگیری میکنند،انسانهایی ناصالح هستند. «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» 20 داماد باید از ناحیه بستگان جدید،آرامش خاطر داشته باشد. «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» 21 بدون استمداد از خدا و گفتن انشاء اللّٰه،برای آینده وعدهای ندهیم. «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» 22 اعتمادِ متقابلِ داماد و خانواده عروس لازم است. «سَتَجِدُنِی ... مِنَ الصّٰالِحِینَ»
در روایات میخوانیم:ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است.دو رکعت نماز کسی که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است.خواب افراد متأهّل از روزهی بیداران غیر متأهّل بهتر است. (1)
آری بر خلاف کسانی که ازدواج را عامل فقر میپندارند،رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:ازدواج روزی را بیشتر میکند.
همچنین فرمودند:کسی که از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند،از ما نیست و به خدا سوء ظن برده است. (2)
در روایات میخوانیم:کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند،در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار میگیرد. (3)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده و اقدام برای ازدواج،دستور اکید داده (4)و سفارش کرده که از فقر نترسید،اگر تنگ دست باشند،خداوند از فضل و کرم خود،شما را بینیاز خواهد کرد. (5)
ازدواج وسیلهی آرامش است. (6)در ازدواج فامیلها به هم نزدیک شده و دلها مهربان میشود و زمینهی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم میشود. (7)
در روایات میخوانیم:برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرا رسیده،مثل میوهای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد میشود. (8)
معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است:ثروت،زیبایی،حَسب و نَسب.
ولی در حدیث میخوانیم:«علیک بذات الدین»تو در انتخاب همسر،محور را عقیده و تفکّر و بینش او قرار ده. (9)در حدیث دیگر میخوانیم:چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و
ثروت که سبب طغیان باشد. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر گاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانتداری او را پسندید،جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا میشوید. (2)
امام حسن علیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت میکرد فرمود:دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش میدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمیکند. (3)
در روایات میخوانیم:به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بد اخلاق و کسانی که خط فکری سالمی ندارند و آنان که در خانوادهای فاسد رشد کردهاند،دختر ندهید. (4)
ناگفته نماند که ازدواج دو نوع است:دائم و موقّت که برای هر دو در قرآن و روایات اسلامی توصیهها و دستورات خاصّی آمده است،متأسّفانه ازدواج دائم،بخاطر برخی آداب و رسوم بیمنطق و بهانهگیری بعضی بستگان و توقّعات خانواده عروس و داماد و آرزوهای دور و دراز،به صورت یک معمّا و گردنهی صعب العبور در آمده است و ازدواج موقّت نیز آن گونه زشت و ناپسند شمرده شده که فحشا جای آن را گرفته است.
قٰالَ ذٰلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا اَلْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ (28)
(موسی پیشنهاد شعیب را پذیرفت و)گفت:این(قرارداد)بین من و تو (برقرار شد،البتّه)هر کدام از دو مدّت را که به انجام رساندم،پس ستمی بر من نخواهد بود،و خداوند بر آنچه ما میگوییم(گواه و)وکیل است.
عبارت« أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ »دو گونه معنا شده است؛یکی اینکه مهریّه
دختر خواه هشت سال باشد و خواه ده سال،هیچ یک بر من ستم نیست و معنای دیگر این که بعد از پایان هر یک از این دو مدّت،اگر خواستم از نزد شما بروم نباید مانعی در کار باشد.من همین مدّت قرارداد را میمانم و بعد از آن اختیار با خودم میباشد.
1 در عقد ازدواج(به خلاف طلاق)،حضور شهود لازم نیست. «بَیْنِی وَ بَیْنَکَ» 2 در قراردادها برای خود،اختیاراتی در نظر بگیریم و دست خود را در محورهایی بازبگذاریم. «أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ» 3 ایمان به خداوند،سلامت قراردادها را بیمه و تضمین میکند. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ»
فَلَمّٰا قَضیٰ مُوسَی اَلْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ نٰاراً قٰالَ لِأَهْلِهِ اُمْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (29)
پس چون موسی،مدّت(قرارداد خود با شعیب)را به پایان رساند و با خانوادهاش رهسپار گردید،از سوی(کوه)طور آتشی را دید.به خانوادهاش گفت:(همین جا) بمانید،همانا من آتشی دیدهام،(میروم تا)شاید از آن خبری بیابم یا مقداری آتش برایتان بیاورم تا(با آن)گرم شوید.
«آنَسْتُ»
،به معنای مشاهده کردنی است که در آن انس و آرامش باشد. «جَذْوَةٍ» به معنای قطعه و کلمهی «تَصْطَلُونَ» از ریشه«صلی»به معنای گرم شدن با آتش است.
تمام خطابهای حضرت موسی به همسرش،با ضمیر جمع آمده است. «امْکُثُوا ... آتِیکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» شاید بخاطر آن که حضرت در آن ده سالی که با همسرش زندگی میکرده،صاحب فرزند یا فرزندانی شده است.
از جملات «سٰارَ بِأَهْلِهِ» ، «آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ» و «لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» در این آیه و از جملهی «أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً» در آیه 10 سورهی طه استفاده میشود که حضرت موسی در شب حرکت کرده است،شبی سرد و ظلمانی که در این میان راه را نیز گم کرده بود.
1 مؤمن،به شرط و قرارداد خود،وفادار است. «قَضیٰ مُوسَی الْأَجَلَ» 2 زن و فرزند نباید مانع حرکت،هجرت و انجام مسئولیّتها شوند،چنان که مرد هم نباید آنها را رها کند،بلکه باید در کنار و همراه یکدیگر باشند. «سٰارَ بِأَهْلِهِ» 3 در جایی که اطمینان خاطر نداریم،خانواده خود را نبریم. «امْکُثُوا» دیدن آتش،به قرینه جملهی «إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً» ،مخصوص حضرت موسی بوده و برای آن حضرت مبهم بوده است،لذا از خانوادهاش خواست که در همانجا منتظر بمانند تا خود تنها به نزد آتش رود و برگردد.
4 هر کجا که به تحقّق قول خود مطمئن نیستیم،وعدهی قطعی ندهیم. «لَعَلِّی آتِیکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» (کلمهی«لعل»به معنای شاید است،یعنی شاید خبری بیاورم یا شاید قطعه آتشی برای گرم شدن بیاورم.) 5 مرد،مسئول رفع نیازمندیهای همسر و خانواده خود است. «لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» 6 برای رسیدن به مقامات عالی عرفان،لازم نیست با زن و فرزند متارکه کنیم، بلکه میتوان بطور عادّی و طبیعی و ساده زندگی کرد و به بالاترین درجات عرفان نیز رسید. «سٰارَ بِأَهْلِهِ ... قٰالَ لِأَهْلِهِ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ»
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ مِنْ شٰاطِئِ اَلْوٰادِ اَلْأَیْمَنِ فِی اَلْبُقْعَةِ اَلْمُبٰارَکَةِ مِنَ اَلشَّجَرَةِ أَنْ یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (30)
پس همین که(موسی)به نزد آن(آتش)آمد،(ناگهان)از جانب راست آن درّه،در آن منطقه مبارک و خجسته از(میان)یک درخت،ندا داده شد که ای موسی! همانا من،اللّٰه،پروردگار جهانیان هستم.
کلمهی «شٰاطِئِ» به معنای جانب و ساحل،کلمه «الْوٰادِ» به معنای رودخانه و درّه است.
«الْبُقْعَةِ»
به قطعه زمینی اطلاق میشود که با زمینهای همجوارش تفاوت داشته باشد. (1)
دست خداوند در شیوهی وحی باز است.خداوند میتواند به دلها الهام کند،یا اینکه بر انسانها فرشته نازل نماید و یا حتّی از درون درختی ایجاد صوت نموده با پیامبر برگزیدهاش سخن بگوید.چنان که در سوره شوری میفرماید: «وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً» (2)خداوند با هیچ بشری سخن نمیگوید مگر از طریق وحی یا از پشت حجاب یا اینکه فرشتهای بفرستد.
1 بعضی مکانها دارای قداست هستند. «الْبُقْعَةِ الْمُبٰارَکَةِ» 2 در جایی که زمینهی تعجّب وجود دارد،باید تأکید بیشتری کرد.(موسی که بری اوّلین بار صدایی از درخت میشنود،تعجّب میکند و لذا کلام خداوند با « إِنِّی و أَنَا »همراه تأکید آمده است.) «إِنِّی أَنَا» 3 برای ناشناس،خود را معرّفی کنیم و به جز نام،برخی ویژگیها را بگوییم.
«إِنِّی أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
4 خداوند برای اجرای اراده خود،فکرها و دیدها را در مسیر خاصّی قرار میدهد.موسی در پی بدست آوردن آتشی برای پیدا کردن راه و گرم شدن خانوادهاش،به آن سوی کشیده شد،ولی هدف خداوند چیز دیگری بود.
«آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ ... إِنِّی أَنَا اللّٰهُ»
وَ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ أَقْبِلْ وَ لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ اَلْآمِنِینَ (31)
و(از تو میخواهم)اینکه عصایت را بیفکنی! پس چون(موسی عصا را انداخت ناگهان)مشاهده کرد که آن(عصا)چنان جست و خیز میکند که گویا ماری چالاک و کوچک است،پشتکنان فرار کرد و به عقب(هم)نگاه نکرد!(به او ندا رسید که)ای موسی! پیش بیا و نترس،همانا تو در امان هستی.
1 خداوند از هر چیز میتواند معجزهای بیافریند. «أَلْقِ عَصٰاکَ» 2 برای انجام مأموریّتهای بزرگ،باید برنامه را قبلاً تمرین و تکرار کرد. «أَلْقِ عَصٰاکَ» (حضرت موسی میبایست ابتدا خود،معجزه را ببیند تا بتواند آن را در برابر دیگران تکرار نماید.) 3 انبیا در جنبهی بشری،همچون سایر انسانها نسبت به اموری،دغدغه و ترس داشتهاند. «لاٰ تَخَفْ»
اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اُضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ اَلرَّهْبِ فَذٰانِکَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (32) قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (33)
(ای موسی! اکنون)دستت را در گریبانت فرو ببر(خواهی دید که)بدون هیچ بیماری،و نقص و عیبی،سفید و درخشان بیرون خواهد آمد،و برای رهایی از(تعجب و)ترس،بازوی خود را جمع کن،پس این(دو معجزه،دو دلیل روشن و)دو برهان از طرف پروردگارت به سوی فرعون و اشراف اطراف اوست،بدرستی که آنان گروهی فاسق بودهاند.
(موسی)گفت:پروردگارا! همانا من یکی از آنها(فرعونیان)را کشتهام، پس میترسم که مرا(به قصاص او)به قتل رسانند.
جملهی «وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» یا به معنای آن است که به هنگام وحشت، دستهایت را بر روی سینه و یا زیر بغل بگذار(بر خلاف بعضی که وقتی میترسند، دستها را بالا میبرند)و یا به معنای کمر همّت بستن و مصمّم شدن و پیش رفتن است. (1)
در تورات آمده است:وقتی موسی دست در گریبان برد،دستش مرض پیسی گرفت و مانند برف سفید شد، (2)ولی قرآن سفیدی دست موسی را از بیماری نمیداند،بلکه آن را نشانهی قدرت الهی میداند که در مقام ارائه برهان،راه را بر هر گونه شبهه و انحراف ببندد.
«بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ»
1 همراه با نمود قهر،نمودی از لطف نیز ضروری است. «تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ ... تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» (در کنار مار ترسان،دست درخشان لازم است) 2 معجزات الهی،نقصان و عوارض سویی ندارد. «مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» 3 ارشاد و دعوت باید پشتوانه منطقی والهی داشته باشد. «بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ» 4 مار شدن عصا و سفید شدن دست،نشانهای از تشویق و تنبیه،انذار و بشارت است که دو عنصر اساسی در زمینه تربیت است. «بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ» 5 برای اصلاح جامعه،باید ابتدا به سراغ ریشهها و سرچشمههای فسق و فساد رفت. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» 6 قانون قصاص،سابقهای طولانی دارد. «قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» 7 در پذیرش مسئولیّت،موانع را مطرح و ارزیابی کنیم. «فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ»
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (34) قٰالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا بِآیٰاتِنٰا أَنْتُمٰا وَ مَنِ اِتَّبَعَکُمَا اَلْغٰالِبُونَ (35)
و برادرم هارون را که در بیان از من شیواتر است برای یاریام با من بفرست تا مرا تصدیق کند،همانا میترسم که(فرعونیان)مرا تکذیب کنند.
(خداوند)فرمود:(نگران مباش)ما بازوی تو را به واسطه(همراهی) برادرت محکم خواهیم کرد و برای شما،برتری و سلطه قرار خواهیم داد، پس به برکت آیات(و نشانههای)ما بر شما دست نخواهند یافت(و)شما و هر کس پیرویتان کند،پیروز خواهید بود.
هارون(که در لغت،به معنای کوهنشین یا قاصد است)برادر بزرگ حضرت موسی،از انبیای بنی اسرائیل بوده و در قرآن از او ستایش شده است.
حضرت موسی در انجام مأموریّتش از دو چیز میترسید،یکی قصاص قتل، «فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» و دیگری تکذیب حقّ، «إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ» در واگذاری مسئولیّتهای سنگین،باید به همهی ابعاد شخص،توجّه کرد.گرچه حضرت هارون از نظر سنّ و سخن،از حضرت موسی بزرگتر و خوش بیانتر بود،ولی حضرت موسی به خاطر صفات و لیاقتهای دیگری که داشت،در این مأموریّت مسئول و مأمور شد.هر چند هارون نیز پیامبر الهی بود.
در شیوه تبلیغ،ارشاد،امر به معروف و نهی از منکر،گاهی باید افراد دو نفری یا بیشتر اقدام کنند. «فَأَرْسِلْهُ مَعِی» در امر به معروف و نهی از منکر،محور اصلی اثر کردن است؛اگر با اشاره اثر میکند باید
اشاره کرد،اگر فریاد اثر میکند باید فریاد زد.اگر با طومار و راهپیمایی و تحصّن و اعتصاب و تجمّع،یا تهدید و تشویق،باید همان راه را طی کرد و به هر نحو ممکن،قلباً و لساناً و عملاً جلو مفاسد را گرفت،حتّی اگر با تکرار اثر میکند باید امر و نهی را تکرار کرد.
1 اقرار به کمالات دیگران،خود یک کمال و ارزش است. «هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی» حضرت موسی با این که پیامبر اولو العزم بود،به کمال برادرش اقرار کرد.
2 بیان روان،از عوامل مؤثّر در جذب افراد و تبلیغ موفّق است. «هُوَ أَفْصَحُ» 3 برای ارشاد و دعوت به حقّ،از بهترینها استفاده کنیم. «هُوَ أَفْصَحُ» 4 هر نیرویی را در جای خود بکار بگیریم. «هُوَ أَفْصَحُ» (هارون دارای بیانی شیوا بود و در این مأموریّت تبلیغی،سخنرسا نقش اساسی داشت،لذا حضرت موسی از خداوند همراهی او را درخواست کرد.) 5 لازم نیست که مسئولین،در همهی کمالات،برترین باشند،بلکه باید من حیث المجموع لایق باشند. «هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی» (با اینکه مسئول اصلی موسی بود، ولی در بعضی جهات هارون قویتر بود.) 6 گاهی برای رفع مشکلات،بایستی خود اقدام به پیشنهاد و ارائه راهکار به مسئول مربوطه نمود. «أَخِی هٰارُونُ ... فَأَرْسِلْهُ» 7 دغدغهی برنامهریزی و آیندهنگری،با ترس و وحشت متفاوت است. «إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ» 8 در یک رسالت الهی،نفر دوّم را نیز باید خداوند تعیین فرماید. «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ» همان گونه که ما معتقدیم جانشین پیامبر را نیز باید خدا تعیین کند.
9 ایمان و حمایت بستگان،در پشت گرمی مبلّغ و تأثیرگذاری او در دیگران، بسیار مؤثّر است. «أَخِی ... یُصَدِّقُنِی» 10 دعا و درخواست انبیا مستجاب است. «فَأَرْسِلْهُ مَعِی ... سَنَشُدُّ عَضُدَکَ» حضرت موسی از خداوند درخواست کرد تا برادرش هارون را همراه و یاور
او قرار دهد و خداوند آن را اجابت کرد.
11 بهترین نوع برادری،برادری در تأیید حقّ و بازوی یکدیگر بودن در مسیر خداوند است. «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ» 12 پیروزی انبیا،در سایهی آیات الهی محقّق میشود. «فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا بِآیٰاتِنٰا» 13 حتّی انبیا به امید و اطمینانِ خاطر نیاز دارند.خداوند به موسی و هارون و پیروانشان وعدهی پیروزی داد و آنان را امیدوار کرد. «أَنْتُمٰا وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغٰالِبُونَ»
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُفْتَریً وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا اَلْأَوَّلِینَ (36)
پس هنگامی که موسی با(معجزات و)آیات روشن ما به سراغ آنان آمد، گفتند:این چیزی جز سحر ساختگی نیست و ما چنین چیزی را در(میان) نیاکان خود نشنیدهایم.
1 تهمت،بزرگترین حربهی مستکبران علیه مصلحان است. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُفْتَریً» 2 تعالیم پیامبران الهی،تابع آداب و رسوم گذشتگان نیست. «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا» 3 در پذیرش عقاید،منطق و برهان ملاک است،نه سیرهی پدران. «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا» (پیشینه نداشتن یک تفکّر،دلیل نادرستی آن نیست) 4 برخی انسانها،منطق روشن را فدای گذشته تاریک میکنند. «جٰاءَهُمْ ... بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ ... مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (37)
و موسی(در پاسخ تکذیب فرعونیان)گفت:پروردگار من به کسانی که از جانب او آمدهاند،آگاهتر است و(میداند)سرانجام(نیک)آخرت برای چه کسانی است.بدرستی که ستمکاران رستگار نخواهند شد.
در آیه قبل آمد که فرعونیان با گستاخی کامل،معجزات الهی را سحر معرّفی کرده و اظهار داشتند که ما در تاریخ نیاکانمان چنین حرفهایی نشنیدهایم،در این آیه حضرت موسی به کنایه به آنان میفرماید:شما دروغ میگویید،زیرا قبل از من،کسانی چون حضرت یوسف چراغ هدایت نیاکان شما را در دست داشته و دین ابراهیم را ترویج میکردهاند.
1 در برابر تکذیب کفّار که معجزات را سحر میخوانند،باید به خدا توکّل کرد.
«مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ ... رَبِّی أَعْلَمُ» ...
2 ادّعاهای پوچ را با شعارهای الهی خنثی سازیم. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ ... رَبِّی أَعْلَمُ» 3 خداوند،هیچ گروهی را بی راهبر و راهنما نگذاشته است. «رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ» 4 هدایتیافتگان،خوش عاقبتند. «لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ» 5 توجّه به معاد،در رأس برنامههای انبیا بوده است. «وَ قٰالَ مُوسیٰ ... مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ» 6 کسانی که انبیا را ساحر مینامند،ستمگرانی بد عاقبتاند. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی اَلطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (38)
و فرعون گفت:ای بزرگان قوم!(اگرچه)من جز خودم معبودی برای شما نمیشناسم(امّا برای تحقیق بیشتر)ای هامان! برای من آتشی بر گِل بیفروز(و آجر تهیه کن)پس برجی بلند برای من بساز،شاید(به واسطه بالا رفتن از آن)به خدای موسی دست یابم.و همانا من او را از دروغگویان میپندارم.
کلمهی«صرح»به معنای ساختمان بلند است.این آیه نشان میدهد که در مصر قدیم، هم کورههای آجرپزی بوده و هم قدرت بر ساختن برج داشتند.
1 روحیّهی استکباری،مانع پذیرش حقّ است.فرعون گفت:جز خودم هیچ خدایی برای شما نمیشناسم. «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» 2 مستکبران،عقاید و افکار خود را به دیگران تحمیل میکنند. «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» 3 شعار مستکبران این است:هر چه را من نمیشناسم،پس وجود ندارد. «مٰا عَلِمْتُ» ...
4 توقّع دیدن خداوند با چشم ظاهری،تفکّر فرعونی است. «أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ» 5 قدرتنمایی،عوامفریبی با ژست تحقیق و بررسی،و منحرف کردن افکار عمومی، از شیوههای مستکبران است. «فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ» ...
6 مستکبران،خود را محور همه چیز میدانند.(فرعون به هر مناسبتی خود را مطرح میکرد) «مٰا عَلِمْتُ ... غَیْرِی ... فَأَوْقِدْ لِی ... فَاجْعَلْ لِی ... لَعَلِّی أَطَّلِعُ ... إِنِّی لَأَظُنُّهُ»
وَ اِسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ (39)
او(فرعون)و سپاهیانش به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند و پنداشتند که آنان به سوی ما بازگردانده نمیشوند.
در طول تاریخ،افراد مغرور و متکبّری بودهاند که خودشان را محور و مرکز همه چیز میپنداشتند.در این سوره فرعون میگوید: «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» من جز خودم برای شما معبودی سراغ ندارم و هنگامی که ساحران به موسی ایمان آوردند گفت: «آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ» آیا بدون اجازهی من به موسی ایمان آوردهاید.
فرعون توقّع دارد که هیچ کس بدون اجازه او،هیچ عقیدهای نداشته باشد.امروز نیز فرعونها و ابرقدرتهایی هستند که میخواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
*مستکبران گاهی برای قدرتنمایی،فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند.نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ» (1)حیات و مرگ این مردم به دست من است،هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم از زندان آزاد میکنم.
*مستکبران،گاهی زرق و برق و جلوههای مادّی را به رخ مردم میکشند،همانگونه که فرعون میگفت: «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی» (2)آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید که این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟ *مستکبران،گاهی با ارعاب،مردم را به تسلیم وادار میکنند.فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ» (3)من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
*مستکبران،گاهی با مانور و خودنمایی،مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند.قارون بهگونهای در کوچه و بازار راه میرفت که مردم دنیاپرست،آه از دل کشیده و میگفتند:ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت. (4)
*مستکبران،گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند.فرعون به ساحران گفت:
اگر آبروی موسی را بریزید،من به شما پاداش بزرگی میدهم و شما را از مقرّبان دربارم قرار
میدهم. (1)
*مستکبران،گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند.قرآن میفرماید:گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند. (2)
*مستکبران گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند. (3)
*مستکبران،گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع،دلربایی میکنند.فرعون به وزیرش هامان گفت:برجی برای من بساز تا از آن بالا روم و خدای موسی را ببینم! (4)واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
1 مردم از دین حاکمان پیروی میکنند. «اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ» 2 معیار ستایشها و انتقادهای قرآن،حقّ است. «بِغَیْرِ الْحَقِّ» 3 غفلت از گذرا بودن دنیا و گمان به جاودانگی،زمینهساز خوی استکباری است. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ» 4 عدم اعتقاد و توجّه به معاد و حساب،زمینهی شکلگیری استکبار است.
«لاٰ یُرْجَعُونَ»
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (40)
پس ما(نیز)او و لشگریانش را(با قهر خود)گرفتیم و به دریا افکندیم.پس بنگر که پایان کار ستمگران چگونه است.
در این آیه فرعون و لشکرش به چیز بیارزشی که از زمین برگرفته و به دریا پرتاب شود، تشبیه شدهاند.این تحقیر برای آن است که تمام قدرتها در برابر قدرت و قهر الهی ناچیزند.
«نبذ»،یعنی دورانداختن اشیای بیارزش و بیمقدار است.
1 کیفرهای الهی،اختصاص به آخرت ندارد.(فرعون در همین دنیا غرق شد) «فَأَخَذْنٰاهُ» 2 یاران فرد ستمکار،در سرنوشت او سهیم و شریکند. «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ» 3 سرانجام مستکبران،ذلّت و قهر است. «فَنَبَذْنٰاهُمْ» 4 برای ریشهکنی فساد،باید هر چیزی که آلوده باشد از بین برود. «فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ» 5 به حوادث تاریخی به دیدهی عبرت بنگریم. «فَانْظُرْ» 6 ستمگران،سرنوشت مشترکی دارند. «عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ» (به جای عاقبت فرعون فرمود:عاقبت همه ستمگران چنین است) 7 مهم عاقبت کار است،نه جلوههای زودگذر آن. «فَانْظُرْ ... عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ»
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ (41) وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ اَلْمَقْبُوحِینَ (42)
و آنان(فرعونیان)را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش(دوزخ)دعوت میکنند و(البتّه در)روز قیامت،یاری نخواهند شد.
و در این دنیا،لعنتی بدرقه آنان کردیم و روز قیامت،آنان از زشت چهرگان خواهند بود.
قرآن مجید هم چنان که در مورد پیشوایان هدایت و نور،کلمهی«ائمة»را بکار برده است، «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (1)این کلمه را بر جلوداران ضلالت و نار نیز اطلاق فرموده است، «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» و از این رو است که در قیامت،هر کس با رهبری که در دنیا انتخاب کرده به دادگاه عدل الهی احضار میشود. «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» (2)فرعون نیز به عنوان یکی از همین پیشوایان در آن روز قومش را به دوزخ وارد میکند.
«یَقْدُمُ قَوْمَهُ ... فَأَوْرَدَهُمُ النّٰارَ» (3)
1 روحیّه استکباری،انسان را رهبر دوزخیان میسازد. «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً» ...
2 نقش حکومتها را در شکلدهی ساختار فرهنگی و عقیدتی جامعه نمیتوان نادیده گرفت. «أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» 3 تبلیغات مستکبرین،در واقع دعوت به دوزخ است. «یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» 4 مستکبرینی که امروز به عِدّه و عُدّه دل خوش دارند،در قیامت،بیکس و یاور خواهند بود. «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ» 5 کیفرهای الهی،مخصوص آخرت نیست. «وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا» 6 لعنت و نفرین مردم،تبلور قهر الهی است. «أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً» چنان که دعای خیر مردم و نام نیک،نشانهی لطف خداوند است. «وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» (4)7 نفرین بر ظالم حتّی بعد از نابودی او لازم است. «أَتْبَعْنٰاهُمْ ... لَعْنَةً» 8 زشت کاریهای دنیوی،به زشتروییهای اخروی میانجامد. «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ اَلْأُولیٰ بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (43)
و به تحقیق بعد از آنکه نسلهای نخستین را نابود ساختیم،به موسی کتاب(آسمانی تورات را)عطاکردیم(تا وسیلهای)برای بصیرت مردم و هدایت و رحمت باشد،شاید که آنان پند گیرند.
کلمه «بَصٰائِرَ» جمع«بصیرت»به معنای بینش و آگاهی و کلمهی«أبصار»جمع«بصر»به معنای چشم است.
1 با شکست طاغوت،زمینه برای صالحان فراهم میگردد. «آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا» 2 پایان کار مستکبران،هلاکت و نابودی است. «أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولیٰ» 3 دینداری باید بر اساس بصیرت باشد. «بَصٰائِرَ» 4 ارسال کتب و رسل،بر اساسِ رحمتِ الهی است. «لِلنّٰاسِ ... رَحْمَةً» 5 کتب آسمانی،عامل بصیرت و هدایت است. «بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً» 6 تا انسان بصیرت پیدا نکند،هدایت نمیشود و تا هدایت نشود،لطف و رحمت الهی را دریافت نمیکند. «بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً» 7 دین،جزو فطرت انسانهاست و کتب آسمانی آن فطرت را غبارزدایی میکنند. «یَتَذَکَّرُونَ» 8 با وجود کتب آسمانی و پیامبران،باز هم گروهی از انسانها هدایت را نمیپذیرند. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی اَلْأَمْرَ وَ مٰا کُنْتَ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (44)
و هنگامی که فرمان(نبوّت)را به موسی دادیم،تو در جانب غربی(کوه طور)حضور نداشتی و از شاهدان نبودی.
با مطالعه تاریخ گذشتگان،میتوان با آنان زندگی کرد،هر چند درمیانشان حضور فیزیکی نداشت.حضرت علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام میفرماید:من گرچه عمر پیشینیان را نداشتهام امّا بخاطر مطالعه،تفکّر و دقّت در زندگانی و آثار آنان،گویی یکی از آنان شده و با آنان زندگی کردهام. (1)
عبارت «مٰا کُنْتَ» چهار مرتبه در این آیه و آیات بعد تکرار گردیده که بر غیبی بودن اخبارِ تاریخی قرآن تأکید دارد.
1 نقل ماجرای نبوّت حضرت موسی با همهی ریزهکاریهای آن،از زبان پیامبری که در آن زمانها حضور نداشته،نشانهی حقّانیّت و اعجاز قرآن است. «وَ مٰا کُنْتَ ... وَ مٰا کُنْتَ» ...
2 برخی داستانهای قرآن،از اخبار غیبی است نه از نقل شاهدان عینی. «مٰا کُنْتَ» 3 بخش غربی کوه طور،محلّ نزول تورات بوده است. «بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ»
1) 1) .نهج البلاغه،نامه 31.
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ اَلْعُمُرُ وَ مٰا کُنْتَ ثٰاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ لٰکِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (45)
ولی ما(اقوامی را)در اعصار مختلف خلق کردیم،پس زمانهای طولانی بر آنها گذشت(و آثار انبیا از دلهایشان محو شد،پس تو را با کتاب آسمانی به سوی مردم فرستادیم)،و تو در میان اهل مَدین اقامت نداشتهای تا(از وضع آنان آگاه باشی و بتوانی)آیات ما را(پیرامون مردم مَدیَن)بر آنان(مردم مکّه)بخوانی،لکن سنّت ما این است که افرادی را برای هدایت میفرستیم.
کلمهی «ثٰاوِیاً» از مادهی«ثوی»و به معنای مقیم میباشد،چنان که کلمهی «مَثْوَی» از همین ماده،به معنای جایگاه و قرارگاه است.
1 مردم در هر عصر و زمانی به معارف الهی نیازمندند. «مٰا کُنْتَ ... تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا» 2 گذشت زمان،آثار انبیای گذشته را کمرنگ و زمینه را برای آمدن پیامبر اسلام فراهم کرده است. «فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ ... کُنّٰا مُرْسِلِینَ» 3 بعثتِ پیامبران،سنّت خداوند است. «کُنّٰا مُرْسِلِینَ»
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (46)
و آن گاه که ما(موسی را)ندا دادیم،تو در کنار کوه طور نبودی،لیکن(این وحی و اطلاع از اخبار گذشتگان)رحمتی است از جانب پروردگارت تا تو (به واسطهی آن)قومی را که پیش از تو هشدار دهندهای برایشان نیامده بود،هشداردهی،شاید آنان متذکّر شوند.
1 انبیا بدون اتصال به عالم وحی،همچون سایر مردم اخبار غیبی را نمیدانند.
«مٰا کُنْتَ»
...
2 مقایسه(بین جهل و علم،عجز و قدرت،فقر و غنا،نقص و کمال،)کلید خودشناسی و خداخواهی است. «مٰا کُنْتَ ... لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» 3 خاطرات قرآنی،همگی از سرچشمه وحی است. «مٰا کُنْتَ ... إِذْ نٰادَیْنٰا» 4 بیان داستانهای حقیقی و عبرتآموز قرآن،وسیلهای برای تربیت و هشدار است. «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ» 5 انذار خلق،جلوهای از رحمت خداست. «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ» 6 برای هدایت افراد غافل،انذار و هشدار،کارسازتر است. «لِتُنْذِرَ ... مِنْ نَذِیرٍ» (با اینکه رسالت پیامبران در قالب مجموعهای از بشارات و انذارهاست،ولی از آنجا که انذار اثر بیشتری در روحهای غفلتزده دارد،در قرآن توجّه بیشتری به مسألهی انذار شده است.) 7 مردم در انتخاب راه و عقیده آزادند و اجباری در پذیرش دعوت پیامبران ندارند. «لِتُنْذِرَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» 8 انسانها،به واسطهی فطرت،مسائلی را در ضمیر خویش میدانند،ولی برای جلوگیری از فراموشی،باید آنها را تذکّر داد. «یَتَذَکَّرُونَ»
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (47)
و اگر نبود اینکه هر گاه مصیبتی در اثر عملکردشان به آنان برسد، میگویند:پروردگارا!(ما که نمیدانستیم)چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم و از ایمانآورندگان باشیم،(ما هرگز پیامبری به سوی آنان نمیفرستادیم).
آیهی قبل هدف آمدن انبیا را انذار و هشدار دانست،این آیه هدف دیگر بعثت را که اتمام حجّت و بستن راه بهانه و عذر است بیان میکند.
مفهوم آیه این است که کفّار میگویند:بدبختی و مصیبت ما به خاطر عمل فاسدی است که به سبب نداشتن پیامبر مرتکب شدهایم،اگر پیامبر میداشتیم گرفتار نمیشدیم،خداوند در پاسخ میفرماید:ما برای اتمام حجّت بر آنها پیامبرانی فرستادیم.
1 بسیاری از مصائب و حوادث تلخ،مولود عملکرد خودماست. «تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» آری اعمال نیک و بد،در همین دنیا نیز اثر خود را میگذارند.
2 ایمان به خدا و پیروی از انبیا،رمز نجات از مصیبتهاست. «تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ... لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ» 3 عقل،علم و فطرت،کافی و کارساز نیست،وحی لازم است. «لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ» 4 عقاب بدون بیان،قبیح است. «لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ» (بعثت انبیا یک اتمام حجّت است تا کسی نگوید:ما که خبر نداشتیم و ندانسته مرتکب خلاف شدهایم.) 5 پیروی و اطاعت،نشانهی ایمان واقعی است. «فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا وَ قٰالُوا إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ (48)
پس هر گاه از جانب ما(آیات)حقّ برای آنان آمد،گفتند:چرا آنچه(به این پیامبر)داده شده،شبیه آن چه به موسی داده شده نیست؟(چرا معجزاتی مثل تبدیل عصا به اژدها و یا نزول دفعی کتاب،مثل تورات که قابل مشاهده باشد ندارد؟! اما)مگر(همین کافران لجوج و بهانهگیر)به آنچه
قبلاً به موسی داده شده بود،کفر نورزیدند؟(مگر آنها نبودند که)گفتند:
(این دو کتاب تورات و قرآن)سحرهایی هستند که پشتیبان یکدیگرند و (نیز)گفتند:همانا ما به همهی آنها کافریم؟!
در اینکه جملهی «سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا» اشاره به کدام دو چیز است،احتمالات زیادی داده شده که با توجّه به آیه بعد معلوم میشود مراد،قرآن و تورات است.
1 رسالت پیامبر و قرآن،حقّ است. «لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ» 2 منکرین حقّ،بجای توجّه به حقّانیّت،تنها به مقایسههای بیاساس و باطل نظر دارند. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ ... لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ» 3 افراد متحجّر،حاضر به پذیرش حرف جدید و منطقی نیستند. «لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ» 4 سحر و ساحری،شایعترین تهمتی است که به انبیا زده میشود. «سِحْرٰانِ» (منکرین بهانهجو اظهار میداشتند که این قرآن و آن تورات،دو کتاب سحرند که از یکدیگر پشتیبانی میکنند.) 5 دشمنان،منطق و کلام حقّ را خدشهدار میکنند تا راه را برای انکار خود باز کنند. «سِحْرٰانِ ... إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ»
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (49)
(ای پیامبر! به آنان)بگو:(اکنون که منکر هر دو کتاب هستید)اگر راست میگویید،شما کتابی از جانب خداوند بیاورید که از این دو(کتاب تورات و قرآن)هدایت بخشتر باشد تا من از آن پیروی کنم.
1 باید به یاوهسرایی منکران،جواب مناسب داد. «قُلْ» ...
2 برای اثبات حقّ،گاهی باید روش تحدّی و مبارزهطلبی و مناظره را انتخاب کرد. «قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ» ...
3 انتقاد به تنهایی کافی نیست،باید همراه آن طرح و پیشنهاد داد. «سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا ... فَأْتُوا بِکِتٰابٍ» 4 از جمله امتیازات انبیا،تحدّی و مبارزهطلبی در آوردن کتاب یا معجزه است.
«فَأْتُوا بِکِتٰابٍ
... أَهْدیٰ» 5 توراتِ اصلی و قرآن،بهترین کتابهای آسمانی برای هدایت بشر میباشند.
«فَأْتُوا بِکِتٰابٍ
... أَهْدیٰ مِنْهُمٰا» 6 در مقابل کفر و انکار باید پیروان ادیان الهی حامی یکدیگر باشند. «أَهْدیٰ مِنْهُمٰا» و نفرمود:«أهدی منی»آری،در برابر دشمن مشترکی که به همهی کتب آسمانی کافر است و شعار «إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ» سر میدهد،قرآن،از تورات حمایت کرده و آن را در کنار خویش قرار میدهد.
7 رهبران دینی باید بهترین سخن و منطقیترین شیوه را در مقابل مخالفان ارائه دهند. «فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ» 8 ملاک و معیار در انتخاب،تبعیّت از بهترینهاست. «أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ» 9 در گزینش مربّی،دوست و کتاب،هدایتبخش بودن،معیار است. «أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ» 10 انسان از آوردن کتابی برتر از قرآن و تورات اصلی عاجز است. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (50)
پس اگر(خواسته و پیشنهاد)تو را نپذیرفتند،بدان که آنان پیرو هوسهای نفسانی خویشاند و کیست گمراهتر از آن کس که بدون(پذیرش حقّ و توجّه به)هدایت و رهنمون الهی،از هوس خود پیروی نماید؟ همانا خداوند،قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
برای انسان سه دشمن معنوی شمردهاند:جلوههای دنیوی،تمایلات نفسانی و وسوسههای شیطانی.در این میان،دنیا و جلوههای آن همچون کلیدی است که با حرکت به یک سوی،در را باز میکند و با حرکت به سوی دیگر میبندد،یعنی هم میتوان از آن بهرهی خوب گرفت و هم میتوان آن را در راه بد بکار برد.وسوسههای شیطانی نیز اگر چه نقشآفرین هستند ولی انسان را به گناه مجبور نمیکنند،مضافاً بر اینکه،شیطان در دل اولیای خدا راه نفوذ و تسلّطی ندارد.امّا دشمن دوّم که از همه کارسازتر است،هواها و تمایلات نفسانی است که خطرناکترین دشمن انسان بشمار میرود. (1)
1 گاه هواپرستی(با تبلیغات،توجیهات،مغالطه کاری و طرفداری اکثریّت) چنان جلوه میکند که شناخت آن،بصیرت و دقّت لازم دارد. «فَاعْلَمْ» 2 آنجا که هدایت پذیری نباشد،هواپرستی حاکم است. «لَمْ یَسْتَجِیبُوا ... یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ» 3 منکران حقّ و هواپرستان،گمراهترین مردم هستند. «مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ»
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
4 هدایت واقعی،هدایتی است که از علم و حکمت بینهایت سرچشمه گرفته باشد. «هُدیً مِنَ اللّٰهِ» 5 هواپرستی ظلم است و هواپرستان از هدایت الهی بدورند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ اَلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (51) اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ (52)
و ما پیوسته برای آنان سخن گفتیم(و آیات قرآن را برایشان نازل کردیم) شاید که پندگیرند و متذکّر شوند.
(برخی از)آنان که پیش از این(قرآن)کتابشان دادیم،همانها به آن(قرآن) ایمان میآورند.
کلمه «وَصَّلْنٰا» از«وصل»،به معنای ارتباطدادن و متّصل کردن است.مراد از این اتّصال یا پی در پی بودن تذکّرات است و یا هماهنگی و همسویی مطالبی که ارائه میشود.
از سنّتهای خداوند،هدایت انسانهاست که لحظهای قطع نمیشود؛ «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» (1)و از طریق آیات الهی،انبیا و اوصیا علیهم السلام و علمای دین،تداوم مییابد؛ «وَصَّلْنٰا لَهُمُ» و چنانچه منطقهای به این هدایت الهی دسترسی نداشت،میبایست گروهی از آن منطقه کوچ کرده و با تفقّه در دین،مردم را از آن بهرهمند سازند. (2)
1 در تربیت باید تذکّرات،تدریجی،گام به گام،مکرّر و متنوّع باشد. «وَصَّلْنٰا» (آری با یک یا دو تذکّر مختصر نباید انتظار اصلاح و تربیت داشت)
2 آیات قرآن دارای یک نوع همسویی و پیوستگی است. «وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ» 3 همهی آیات الهی،کتب آسمانی و رهبران دینی،یک حرف و هدف را دنبال میکنند. «وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ» 4 انسان،موجودی فراموشکار است و نیاز به تذکّر دارد. «یَتَذَکَّرُونَ» 5 اهل کتاب واقعی،کسانی هستند که با دیدن اسلام،ایمان میآورند. «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... بِهِ یُؤْمِنُونَ»
وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ (53) أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّیِّئَةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (54)
و زمانی که(قرآن)بر آنان تلاوت شود،گویند:ما به آن ایمان آوردیم، همانا آن،حقّی است از طرف پروردگار ما(و)ما پیش از این(نیز) اهل تسلیم بودهایم.
آنان به خاطر صبرشان،دو برابر پاداش داده میشوند.و(آنانند که) بدیها را با نیکی دفع میکنند و از آنچه روزی آنان کردهایم(به دیگران) انفاق مینمایند.
1 طالبان حقّ،بدنبال حقّ هستند و توجّهی به اینکه چه کسی،از چه نژادی و با چه زبانی آن را میگوید ندارند. «إِذٰا یُتْلیٰ ... قٰالُوا آمَنّٰا» ( «یُتْلیٰ» به صورت مجهول،یعنی گوینده مطرح نیست.) 2 اگر روح پاک باشد،با شنیدن حقّ ایمان میآورد. «یُتْلیٰ ... آمَنّٰا» (به عکس،اگر زمینه فراهم نباشد،با تلاوت پیوسته هم امیدی به ایمان نیست.)
3 ایمانی ارزش دارد که بر اساس معرفت و شناخت حقّ باشد. «آمَنّٰا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ» 4 شرایط و زمینههای افراد،در دریافت الطاف الهی متفاوتند. «یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا» 5 پذیرش حقّ،نیازمند صبر در مقابل انواع انتقادها و مشکلات است. «قٰالُوا آمَنّٰا ... یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ ... بِمٰا صَبَرُوا» 6 گذشت از بدیهای دیگران و انفاق به آنان در صورتی ارزش دارد که خصلت و خوی انسان باشد. «یَدْرَؤُنَ ... یُنْفِقُونَ» (فعل مضارع نشانه دوام و استمرار است.
آری،مؤمنانی مورد ستایشاند که دارای پشتکار،گذشت و اهل بخشش باشند.) 7 اگر بدانیم که رزق از طرف خداست،انفاق برای ما آسان میشود. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» 8 مورد انفاق تنها مال نیست،از علم،توان و آبرو نیز میتوان انفاق کرد. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ»
وَ إِذٰا سَمِعُوا اَللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لاٰ نَبْتَغِی اَلْجٰاهِلِینَ (55)
و هر گاه(سخن)لَغوی را بشنوند،از آن روی برگردانند و گویند:اعمال ما برای ما و کارهای شما برای شما باشد،سلام(وِداعِ ما)بر شما باد،ما به سراغ جاهلان نمیرویم.
در آیهی قبل خداوند به کسانی که در راه او صبر کنند و بدیها را با خوبی پاسخ دهند و از اموالشان در راه خدا بخشند،پاداشِ دو برابر وعده داد،این آیه به یکی از نمونههای صبر و برخوردهای خوب،اشاره میفرماید.
/«لغو»یعنی امر بیهوده که هم در کلام و هم در عمل قابل بروز است و مؤمنین به اعراض از آن سفارش شدهاند.از جمله ویژگیهای بهشت آن است که لغو و بیهودگی در آنجا
نیست. «لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ» (1)«مُدارا»،کوتاه آمدن از موضع قدرت است،نظیر پدری که دست کودکش را در دست دارد و قدرت بر تند رفتن دارد،ولی آهسته راه میرود،امّا«مُداهنه»،کوتاه آمدن از موضع ضعف است.نظیر بسیاری از رؤسای کشورها که به خاطر نداشتن شجاعت،در اختیار ابرقدرتها قرار دارند.انبیا و اولیای الهی با مردم مدارا میکنند،امّا در برابر کفر مداهنه نمیورزند.
1 مؤمن واقعی کسی است که نه تنها به مجلس لغو نمیرود و به سخن لغو گوش نمیدهد،بلکه اگر کلام بیهودهای هم شنید،عکس العمل نشان میدهد. «وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ» 2 یکی از نمونههای صبر،بیاعتنایی به لغو و اعراض از آن است. «صَبَرُوا ... أَعْرَضُوا عَنْهُ» 3 اعراض از لغو در گفتن،شنیدن،دیدن و معاشرت،کمالی است که در همهی ادیان الهی از آن ستایش شده است. «سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ» (آیه فوق در توصیف گروهی از اهل کتاب است.) 4 از شیوههای عمومی وسادهی نهی از منکر،اعراض از منکر است. «سَمِعُوا ...
أَعْرَضُوا عَنْهُ»
(لغو را با لغو پاسخ نگوییم.) 5 انسان در برابر آنچه میشنود،مسئول است. «سَمِعُوا ... أَعْرَضُوا» 6 قاطعیّت،صلابت و عدم سازش،نشانگر ایمان راسخ است. «لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ» 7 سود و زیان عمل هر کس به خود او برمیگردد. «لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ» 8 اعراض،باید کریمانه باشد. «أَعْرَضُوا ... سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» 9 اعراض باید همراه هشدار به اهل لغو باشد. «أَعْرَضُوا ... لاٰ نَبْتَغِی الْجٰاهِلِینَ»
1) 1) .طور،23.
10 لغو،میوهی جهل و بیهودهگو،جاهل است. «لاٰ نَبْتَغِی الْجٰاهِلِینَ»
إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (56)
(ای پیامبر!)همانا تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی(و به مقصد برسانی)،بلکه این خداوند است که هر کس را بخواهد هدایت میکند و او به رهیافتگان آگاهتر است.
مضمون این آیه که در مقام دلداری پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است،در آیات دیگر وبا بیانات و تعابیر مختلف تکرار شده است،از جمله در سورهی یوسف میخوانیم: «وَ مٰا أَکْثَرُ النّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ» (1)،ای پیامبر! هر چند به هدایت آنان حریص باشی،باز اکثر مردم ایمان نمیآورند،یا در سوره بقره آمده است: «لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» (2)هدایتپذیری مردم بر عهده تو نیست و خداوند،هر که را بخواهد،هدایت میفرماید.
در جلد پنجم تفسیر درّ المنثور(از تفاسیر اهل سنّت)روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانهی فوت ابو طالب،پدر حضرت علی علیهما السلام،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود،امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!! ما با قطع نظر از اینکه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطی با پدر بزرگوار امیر المؤمنین علی علیه السلام دارد یا خیر،(که با اندک تأمّلی،عدم این ارتباط ثابت میشود،زیرا آیه در ادامهی بحث پیرامون گروهی از مؤمنان اهل کتاب در مقابل مشرکان مکّه است)کمی به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابو طالب میپردازیم.
علاّمه امینی،صاحب کتاب گرانقدر«الغدیر»در جلد هشتم این کتاب از صفحهی 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی،معتقد است که راویان
اینگونه روایات،در زمان فوت حضرت ابو طالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابو هریره،هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد،به دلایل مؤمن بودن حضرت ابو طالب میپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت،دهها خاطره و چهل حدیث از اهل بیت پیامبر ذکر میکند که حاکی از ایمان او به خداوند و رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله است.بعضی از این دلائل عبارتند از:
1 سخنان پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2 حزن و اندوه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در فوت او.
3 دعای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بالای منبر،به ابو طالب و تشییع جنازه او.
4 حدیث پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله که من شفیع والدین و عمویم ابو طالب در قیامت هستم.
5 وصیّتنامه او مبنی بر حمایت بنی هاشم از پیامبر اسلام.
6 سفارش او به همسر و فرزندش جعفر،برای حمایت از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و توجّه به اسلام و نماز.
7 حمایتهای بیدریغ او از پیامبر که در شبهای خطرناک،جای خواب آن حضرت را با جای خواب فرزندش علی علیه السلام عوض میکرد و فرزندش را در معرض خطر قرار میداد.
8 زندگی فاطمه بنت اسد با ابو طالب که در اسلام او شکّی نیست،زیرا اگر ابو طالب مسلمان نبود،نباید زن مسلمان همسرش باشد.
9 اشعار فراوان او که از اقرارش به اسلام حکایت دارد.
البتّه نباید فراموش کرد که تنها گناه نابخشودنی او این است که پدر علی علیه السلام است! و دشمنان آن حضرت چه بودجههایی را در راه ضربهزدن به آن حضرت هزینه کردند و روایاتی را جَعل نمودند و برای اینکه میان ابو طالب پدر حضرت علی علیهما السلام و ابو سفیان پدر معاویه تعادلی برقرار کنند،سابقهی شرک را تهمت زدند.
1 وظیفهی انبیا ابلاغ پیامهای الهی و ارائه راه است.پذیرفتن یا عدم پذیرش مردم ربطی به آن بزرگواران ندارد. «إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی»
2 پیامبران،برای هدایت منحرفان سوز و شور داشتند. «مَنْ أَحْبَبْتَ» 3 هدایت،کار خداوند است که فقط شامل دلهای پاک و آماده میشود. «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی» 4 خواست خداوند بر اساس حکمت و علم اوست. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ»
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ اَلْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنّٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (57)
و(کفّار مکّه)گفتند:اگر ما با(قبول برنامههای)تو،هدایت را بپذیریم، (بزودی)از سرزمینمان آواره خواهیم شد.(بگو:)آیا ما آنان را در حرم امنی قرار ندادیم که بهرههای هر چیزی به عنوان روزی از جانب ما به سوی آن سرازیر میشود؟ ولی بیشتر آنان نمیدانند!
گروهی از مشرکان مکّه به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله اظهار داشتند که اگر ما هدایت را به همراه تو پذیرا شویم،به سرعت از خانه و کاشانه خود رانده و آواره،و از زندگی و هستی خویش ساقط و درمانده میگردیم.
خداوند با سه پاسخ بهانهی آنان را ردّ میفرماید:
پاسخ اوّل که در همین آیه مورد اشاره قرار گرفته است این که؛همان خدایی که مکّه را پایگاه أمن و محلّ جلب و سرازیر شدن روزی فراوان برای شما قرار داد،باز میتواند آن را تداوم بخشد.(در این جواب دلگرمی و بشارت است) پاسخ دوّم که در آیهی بعد آمده است اینکه؛بر فرض بخاطر حفظ رفاه و منافع خود،ایمان نیاورید،قهر خدا را چه خواهید کرد؟(در این جواب انذار و هشدار است) پاسخ سوّم که در آیه 60 همین سوره مطرح شده است این که؛مگر مال و متاع دنیا چقدر ارزش دارد که به واسطه آن ایمان نمیآورید بدانید آنچه در نزد خداست،بهتر و پایدارتر
است.پس عدم ایمان شما هیچ وجه و توجیهی ندارد.
1 دین،تنها عقیده نیست،بلکه برنامههای عملی نیز دارد. «نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ» 2 حساسیّت دشمنان تنها نسبت به راه حقّ و مسیر الهی نیست که آنها،هم به راه حقّ و هم به رهبری حقّ اعتراض دارند. «إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ» 3 ایمان آوردن،تنها به آگاهی داشتن نیست،بلکه به جرأت هم نیاز دارد. «إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ» (آری،گروهی حقّانیّت اسلام را میفهمند،ولی بخاطر حفظ منافع شخصی از آن سرباز میزنند.) 4 انسان،وطندوست است. «مِنْ أَرْضِنٰا» 5 ترس از دستدادن نعمتها را با یاد الطاف الهی دفع کنیم. «أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً» (آری یاد نعمتها،عامل توکّل و رفع نگرانیهاست.) 6 بهبود،رونق و رشد اقتصادی در گرو امنیّت و آرامش اجتماعی است. «آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ» 7 امنیّت و رزق،دو نعمت تضمین شدهی حرم الهی(مکّه)است. «آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ» 8 برتری ایمان بر رفاه و آسایش،برای اکثر مردم پنهان است. «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاّٰ قَلِیلاً وَ کُنّٰا نَحْنُ اَلْوٰارِثِینَ (58)
و چه بسیار مناطقی که ما(آنها را)بخاطر طغیان در زندگی،هلاک کردیم، این خانههای آنهاست که بعد از آنان جز اندکی(از انسانها در آن) سکونت نکردند و ما وارث آنان هستیم.
کلمهی«بطر»به معنای طغیان و سرمستی بر اثر فزونی ثروت و رفاه است.
در آیه قبل خواندیم که گروهی به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله گفتند:اگر ما به تو ایمان بیاوریم،کفّار مکّه ما را آواره خواهند کرد،و خداوند فرمود:همان قدرتی که مکّه را محل امن و رزق فراوان برای شما قرار داد،بعد از ایمان نیز میتواند نعمتهایش را برای شما حفظ نماید.در این آیه خداوند میفرماید:فراموش نکنید که ما بسیاری از شهرها را که سرمست از نعمتها و غرق در رفاه بودند نابود کردیم،شما نیز که بخاطر حفظ رفاه و اموال خود ایمان نمیآورید،با قهر الهی چه میکنید؟! منظور از «فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ» ،مساکن مخروبهی قوم عاد در منطقه احقاف(میان یمن و شام)، یا قوم ثمود در منطقه سَدوم است که مردم حجاز در مسافرتهای تجاری از کنار آنها عبور میکردند و با چشم خود میدیدند.
1 گاه ثروت و رفاه نه تنها مایهی سعادت نیست که باعث غرور،طغیان و هلاکت است. «کَمْ أَهْلَکْنٰا ... بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا» 2 سرنوشت افراد و جوامع،در گرو اعمال خود آنهاست. «کَمْ أَهْلَکْنٰا ... بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا» 3 سنّت الهی،هلاکت مرفّهان بیایمان است. «أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ» 4 خرابهها و بقایای تمدّنهای گذشته،بهترین پندآموز نسلهای بعدی است.
«فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ»
(از جمله برنامههای تربیتی،بازدید از همین اماکن است.) 5 مرفّهان،اموال خود را رها کرده و خواهند رفت.پس هدایت و سعادت ابدی را با رفاه زودگذر دنیوی معامله نکنیم. «نَحْنُ الْوٰارِثِینَ»
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی اَلْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ (59)
و پروردگارت قریهها(و شهرها)را نابود نمیکند،مگر اینکه در میان آنان پیامبری برانگیزد،که آیات ما را بر آنان تلاوت کند.و ما هیچ آبادی را هلاک نکردیم مگر آنکه اهل آن ظالم بودند.
1 از مهمترین وظایف انبیا،تلاوت آیات الهی بر مردم است. «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ» 2 مکّه،امّ القرای اسلام است. «یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً» 3 جوامع ستمگر در معرض قهر الهی هستند. «رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ» ...
4 تا اتمام حجّت نشود،قهری از جانب خدا نازل نمیشود. «مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ(فِی أُمِّهٰا)رَسُولاً» 5 قهر الهی،یکی از شیوههای تربیتی خداوند است.(هلاکت بدنبال کلمهی « رَبُّکَ »آمده است) «رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ» 6 محلهای تبلیغی باید در مراکز و کانونهای اصلی اجتماعات و شهرها باشد.
«یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً»
(آیه،نشانگر نقش مکان در تبلیغ است.) 7 پاسخ مثبت ندادن به دعوت انبیا،ظلم است. «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ... وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ» 8 هلاکت ستمگران در دنیا،سنّت و برنامهی الهی است. «مُهْلِکِی الْقُریٰ ... أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ»
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (60)
و آنچه به شما داده شده،بهرهی زندگی دنیا و زینت آن است(که فانی و زودگذر است)،در حالی که آنچه نزد خداست،بهتر و پایدارتر است.پس آیا نمیاندیشید؟!
در واقع این سوّمین جوابی است که خداوند در پاسخ بهانهجویی کفّار مکّه(که اگر ما ایمان
بیاوریم،زندگانی ما مختل میشود)میدهد،که آنچه بهگمان خام خود از رهگذر عدم ایمان بدست میآورید،متاع و کالای بیارزش و فانی زندگی محدود دنیاست،در حالی که آنچه نزد خداست،بهتر و ماندگارتر است.
1 ثروت و دارایی خود را محصول تلاش و زرنگی خویش نپنداریم که هر چه هست از خداوند است. «مٰا أُوتِیتُمْ» 2 نعمتهای دنیوی،محدود است؛ «مِنْ شَیْءٍ» ولی پاداش الهی،نامحدود و غیر قابل تصوّر است. «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» 3 اگر بخاطر پذیرش ایمان،دنیا را از دست بدهید،به نعمتهای بیمنتها و بیزوال دست خواهید یافت. «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» 4 هر کس باقی را فدای فانی،و بهرهی ناب را با لذّات آمیخته با مشکلات عوض کند،در حقیقت عاقل نیست. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
در قرآن مجید،از دنیا و زندگانی دنیا با تعبیرات مختلفی یاد گردیده و انسانها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن بر حذر داشته است،از جمله:
*دنیا،عارضی است. «عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)*دنیا،بازیچه است. «وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» (2)
*دنیا،اندک و ناچیز است. «فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ» (1)*زندگی دنیا،مایهی غرور و اغفال است. «وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ» (2)*زندگی دنیا،برای کفّار جلوه دارد. «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا» (3)*مال و فرزند،جلوههای دنیا هستند. «الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (4)*دنیا،غنچهای است که برای هیچ کس گُل نمیشود. «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (5)*چرا آخرت را به دنیا میفروشید؟ «اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ» (6)*چرا به دنیای فانی و محدود،راضی میشوید؟ «أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (7)*چرا به دنیای کوچک و زودگذر شاد میگردید؟ «فَرِحُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (8)*چرا دنیا را به آخرت ترجیح میدهید؟ «یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ» (9)*چرا به دنیاداران خیره میشوید؟ «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ» (10)*چرا فقط بهدنیا فکر میکنید؟ «لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» (11)*آیا دنیاگرایان نمیدانند که جایگاهشان دوزخ است؟ «وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا، فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ» (12)البتّه این همه هشدار به خاطر کنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده،از دنیاپرستی،آخرت فروشی،غافلشدن،سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولی اگر افرادی در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند،این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهی است.
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (61)
پس آیا کسی که به او وعدهای نیکو دادهایم و او آن را خواهد دید،مانند کسی است که او را از بهرهی زندگی دنیا بهرهمند ساختیم(و)سپس او در روز قیامت از احضارشدگان(برای حساب و جزا)خواهد بود؟!
این آیه در ادامهی آیات قبل،پیرامون کسانی است که بخاطر حفظ زندگانی دنیا،بر کفر باقی ماندند.
وعدهای که در این آیه به آن اشاره گردیده،همان وعدهای است که در آیات مختلف قرآن به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است،از جمله آیهی نهم سورهی مائده: «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ».
مخالفان پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در صدر اسلام،افراد مرفّه و کامیاب بودهاند.
1 وعدههای الهی و پاداشهای اخروی،هم بزرگ است و هم نیکو. «وَعْداً حَسَناً» (کلمه «وَعْداً» که با تنوین آمده،اشاره به بزرگی امر و کلمه «حَسَناً» نشان از نیکویی دارد.) 2 وعدههای الهی،قطعی و مسلّم است. «وَعَدْنٰاهُ ... فَهُوَ لاٰقِیهِ» 3 شیوهی مقایسه،از بهترین اسلوبهای تبلیغ و تربیت است. «أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ ...
کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ»
(کسانی که وعدههای الهی را دریافت میکنند،قابل مقایسه با دیگران نیستند) 4 توفیق بهرهگیری از متاع دنیا نیز بدست خداست. «مَتَّعْنٰاهُ» 5 کامیابی دنیوی،نشانه آسودگی اخروی نیست. «مَتَّعْنٰاهُ ... مِنَ الْمُحْضَرِینَ» 6 بهرهمندیهای دنیوی،حساب و کتاب دارد. «مَتَّعْنٰاهُ ... مِنَ الْمُحْضَرِینَ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:«فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب» (1)در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب است.
7 کامیابی غافلانه،احضار ذلیلانهی اخروی در پی دارد. «مِنَ الْمُحْضَرِینَ» آری در لذّتی که پایانش آتش است،خیری نیست.
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 82.
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (62) قٰالَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَغْوَیْنٰا أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا تَبَرَّأْنٰا إِلَیْکَ مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ (63) وَ قِیلَ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ (64)
و روزی که(خداوند)آنها را ندا میدهد،پس میگوید:کجایند آن شریکانی که برای من میپنداشتید؟
آن(شریکان و)کسانی که حکم عذاب بر آنان محقّق گشته،میگویند:
پروردگارا! اینان کسانی هستند که ما گمراه کردهایم.همانگونه که خود گمراه بودیم،آنها را(نیز)گمراه نمودیم،(امّا اینک از آنان)به سوی تو بیزاری میجوییم.(اینان در واقع)ما را نمیپرستیدند(بلکه بدنبال هواپرستی و هوسرانی خود بودند.)
و(در این هنگام به مشرکان)گفته میشود:(اکنون آن)معبودانی را که شریک خدا میپنداشتید بخوانید،پس آنها را میخوانند،امّا جوابی به آنها نمیدهند و(در این حال)عذاب الهی را میبینند(که آنان را در برمیگیرد، پس آرزو میکنند)ای کاش،هدایت یافته بودند.
با بر پایی قیامت،صحنههای عجیب و گوناگونی اتفاق میافتد که این آیات به بعضی از آنها اشاره میفرماید؛یکی از صحنهها،سؤالات توبیخآمیز خداوند،از مشرکان است.
صحنهی دیگر،اظهار تنفّر و بیزاری معبودها از کسانی است که آنها را میپرستیدند و صحنهی سوّم،ملامت منحرفان از شیطان است که شیطان هم در جواب میگوید:مرا
سرزنش نکنید،بلکه خودتان را ملامت نمایید؛ «فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ» (1)در قیامت،هر کس گناه خود را به گردن دیگری میاندازد،ولی از طرف مقابل هم جواب میشنود که: «بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ» (2)گناه را به گردن ما نیاندازید،بلکه شما خودتان اهل طغیان بودید.
بعضی از معبودها همچون حضرت عیسی و فرشتگان الهی،تقصیری ندارند،امّا کسانی نظیر شیاطین،طاغوتها دانشمندانی که سبب بدعت و انحراف در دین گشتهاند،مقصّرند و عذاب خداوند در مورد آنان قطعی است.
1 صحنههای قیامت را فراموش نکنیم. «وَ یَوْمَ» ...
2 دادگاه قیامت،علنی و حضوری است. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 3 کاری نکنیم که در قیامت،از پاسخ آن کار،درمانده و عاجز باشیم. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 4 شرک و تکیه بر هر چه غیر خداست،گمان،خیال و سراب است. «تَزْعُمُونَ» 5 معبودهای عزیز دنیوی،ذلیلان و محکومان اخرویاند. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» 6 هر کس دیگران را به جای خداوند به سوی خویش بخواند،عذاب الهی برایش حتمی است. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» 7 پرستش غیر خدا،یک فریب است. «أَغْوَیْنٰا» 8 فریب خوردگان،بدنبال فریب دیگران نیز هستند. «أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا» 9 انسانها در انتخاب راه آزادند و میتوانند راههای انحرافی را نیز برگزینند.
«غَوَیْنٰا»
10 معبودهای غیر خدایی،روزی از عابدانِ خود متنفّر خواهند بود. «تَبَرَّأْنٰا» 11 حقیقت شرک،هویٰپرستی است. «مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ»
12 معبودهای دروغین،به نالههای شما در وقت نیاز پاسخی نخواهند داد.
«فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا»
دلبستن به غیر خدا در دنیا،مایهی محروم شدن از یاری او در قیامت است.) 13 قیامت،روز حسرت است. «لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ»
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ اَلْمُرْسَلِینَ (65) فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ (66) فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِینَ (67)
و(به یاد آورید)روزی که(خداوند)آنها را ندا میدهد،پس میگوید:به پیامبران(و فرستادگان من)چه پاسخی دادید؟
پس در آن روز،همهی اخبار(و پاسخهایی که میتوان از دیگران گرفت) بر آنان پوشیده میماند،و آنان از یکدیگر سؤالی نمیکنند.
امّا هر کس(در این دنیا)توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایستهای انجام دهد،پس امید است که از رستگاران باشد.
در آیه قبل،سؤال از توحید بود؛ «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ ... اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ» و در این آیات به مسأله نبوّت اشاره گردیده است. «مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ»
1 همه در برابر دعوت پیامبران مسئولیم. «مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ» 2 در قیامت،راههای دریافت خبر،بسته و همه متحیّر و درماندهاند. «فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ»
3 در قیامت،مردم نمیتوانند با همفکری و مشورت و با سؤال از یکدیگر، جوابی برای دادگاه عدل الهی آماده کنند. «فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ» 4 در اسلام،بن بست وجود ندارد.راه بازگشت و توبه برای همگان باز است.
«مَنْ تٰابَ»
5 توبه،تنها پشیمانی قلبی نیست،ایمان واقعی و عمل صالح میخواهد.
«تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
6 توفیق توبه با تمام شرایط و قبول و تداوم آن برای کسی تضمین نشده است، از این روی باید انسان همیشه در حال خوف و رجا باشد.(کلمه«عسی»به معنای امید است،یعنی با توبه و ایمان و عمل صالح،امید رستگاری هست.)
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (68) وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (69) وَ هُوَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْأُولیٰ وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (70)
و پروردگارت آنچه را بخواهد میآفریند و(آنچه را بخواهد)برمیگزیند، برای آنان(در برابر خداوند)حقّ انتخابی نیست،منزّه است خدا و برتر است از آنچه(برای او)شرک میورزند.
و پروردگار تو آنچه را دلهای آنان پنهان میدارند و آنچه را آشکار میسازند،میداند.
او اللّٰه است،معبودی جز او نیست،ستایش در دنیا و آخرت(و آغاز و فرجام) مخصوص اوست،حاکمیّت تنها از آنِ اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.
1 قدرت مطلقه،از آنِ خداوند است. «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ» 2 تکوین(آفرینش هستی)و تشریع(قانون زندگی)به دست خداوند است.
«یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ»
3 انتخاب رهبر آسمانی به دست خدا است،نه مردم. «وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» 4 کسی حقّ قانونگذاری دارد که آفریدگار هستی باشد. «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ ... لَهُ الْحُکْمُ» 5 کسی که در برابر قانون خدا قانون بشری را بپذیرد،در حقیقت برای خدا شریک پذیرفته است. «مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» 6 چون معبودی جز او نیست،پس ستایشها مخصوص اوست. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ» 7 آفرینش و گزینش،کار خداوند است،ولی او کار باطل نمیکند. «سُبْحٰانَ اللّٰهِ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ (71)
بگو:آیا اندیشیدهاید که اگر خدا شب را تا روز رستاخیز پایدار بدارد،کدام خدایی غیر از«اللّٰه»برای شما روشنی خواهد آورد؟ پس آیا نمیشنوید؟
کلمهی «سَرْمَداً» به معنای دائم و همیشگی است.
جملهی «أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ» ،با محتوای آیه که پیرامون شب است تناسب دارد،زیرا قدرت شنیدن انسان در شب،هم چنان محفوظ است،هر چند چشمان او چیزی نبیند،چنان که در آیه بعد که بحث در ارتباط با روز است،جمله «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» آمده است.
از جمله راههای شناخت خداوند،اندیشه پیرامون زوال یا تغییر نعمتهاست،البتّه جابجایی و توالی شب و روز،یکی از بزرگترین نعمتها و آیات الهی است.
1 شیوه احتجاج با مخالفان را از خداوند بیاموزیم. «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ» 2 بهترین نشانههای خداشناسی آن است که برای همه کس،در همه جا و در همه وقت،قابل دسترسی باشد. «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ» 3 یکی از شیوههای قرآن،طرح پرسشهای بیدار کننده است. «إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ» ...
4 حرکت زمین و ایجاد شب و روز،با ارادهی الهی است. «جَعَلَ ... اَللَّیْلَ سَرْمَداً» 5 طبیعت،زیباترین تابلو و کتاب معرفت الهی است. «اللَّیْلَ ... بِضِیٰاءٍ» 6 در عقاید نباید تقلید کرد. «أَ رَأَیْتُمْ ... أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ» 7 در تبلیغ،از و جدان مخاطبین استمداد بطلبیم. «أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ ... أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَلنَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (72)
(و)بگو:به من خبر دهید که اگر خداوند،روز شما را تا روز رستاخیز جاودان بدارد،کدام خدایی غیر از«اللّٰه»برای شما شب خواهد آورد تا در آن آرامش(و آسایش)یابید؟ پس آیا نمینگرید؟
1 نظام حاکم بر هستی،از طرف خداوند است و اگر بخواهد آن را به نظام دیگری تبدیل میکند. «إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ» ...
2 قدرت خداوند نسبت به همهی پدیدهها یکسان است. «جَعَلَ ... اَللَّیْلَ سَرْمَداً ، ... جَعَلَ ... اَلنَّهٰارَ سَرْمَداً» 3 شب برای آسایش است و انسان نیازمند آسایش. «تَسْکُنُونَ فِیهِ» 4 افراد بیبصیرت،قابل توبیخ و سرزنش هستند. «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» 5 شرک،معلول نداشتن بصیرت است. «مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ»
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (73)
و از رحمت اوست که برای شما شب و روز را قرار داد تا در آن آرامش یابید و از فضل او(روزی خود را)بجویید،و باشد که شکر گزارید.
در آیات قرآن،همیشه شب بر روز مقدّم است.شاید از آن جهت که تاریکی شب،ذاتی زمین و از خود آن است،ولی روشنی روز،از خورشید است که بر زمین عارض میشود.
1 منشأ خلقت و اعطای نعمت،نیاز او،یا طلب ما نیست،بلکه بخشندگی و رحمانیّت اوست. «وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ» 2 آرامش شب،مقدّمه تلاش روز است. «لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا» 3 خداوند،بخشنده است،ولی انسان باید تلاش کند. «مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ ... لِتَبْتَغُوا» 4 شب برای آسایش و روز برای کار و فعالیّت است. «لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» 5 آنچه بدست آوریم از فضل اوست،به زرنگی خود ننازیم. «مِنْ فَضْلِهِ» 6 نعمتهای مادّی باید مقدّمهی شکر و کسب مراتب معنوی باشد. «لِتَسْکُنُوا ...
لِتَبْتَغُوا
... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» 7 دنیا اگر وسیلهی رشد،قرب و شکر بدرگاه الهی باشد،منفور و مذموم نیست.
«لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (74)
و(باز بخاطر آورید)روزی را که(خداوند)آنها را ندا میدهد،پس میگوید:کجایند آن(همتایان و)شریکانی که برای من میپنداشتید؟!
این آیه،شبیه آیهی 62 همین سوره است که قبلاً گذشت.
1 صحنهی حضور مشرکان در قیامت،صحنهای قابل یادآوری است. «وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ» ...
2 آنان که برای خداوند،شریکی قائلند،خود را برای پاسخگویی آماده نمایند.
«أَیْنَ شُرَکٰائِیَ»
(انسان مسئول اندیشه و گرایش خود است) 3 قیامت،روز ظهور پوچی معبودان و درماندگی مشرکان است. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 4 تمام معبودان در بیاثری و همه مشرکان در بیجوابی یکسانند. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 5 قاضی دادگاه قیامت،ذات مقدّس خداوند است. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 6 برای غیر خداوند،در قیامت،هیچ قدرتی نیست. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» 7 خداوند شریک ندارد،آنچه را شریک او میشمرند،پندار و توهّمی بیش نیست. «کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»
وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ اَلْحَقَّ لِلّٰهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (75)
و(در آن روز)از هر امّتی،گواهی بیرون میآوریم،پس(به مشرکان)میگوییم:
دلیل خود را(بر شرک)بیاورید! پس میفهمند که حقّ،مخصوص خداست و هر چه به دروغ میبافتند،از(دست)آنان رفته و محو شده است.
مواقف قیامت،متعدّد است،در یک موقف بر لبهای انسان مُهر خورده و اعضا و جوارح دیگر به شهادت میپردازند؛ «شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ» (1)در موقفی دیگر،
1) 1) .فصّلت،20.
انسان میتواند سخن بگوید؛ «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (1)در یک جا سخنی با انسان گفته نمیشود؛ «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» (2)ولی در جای دیگر،خداوند میفرماید: «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» گرچه بعضی احتمال دادهاند که مراد آیه این باشد که خداوند از هر گروه مشرک،یکی از افراد برجسته را به عنوان شاهد و سخنگو بیرون میکشد و از او میپرسد:برهان شرک شما چیست؟ ولی با توجّه به روایتی که در ذیل آیه از امام باقر علیه السلام آمده است (3)مراد این است که در هر عصر و زمانی،انسان معصومی(پیامبر یا وصیّ پیامبر)که به اعمال مردم آگاه باشد،وجود دارد تا در قیامت به عنوان گواه رفتار مردم،شاهد قرار گیرد.
1 در قیامت،گواهان از خود امّتها برمیخیزند. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً» 2 محاکمات روز قیامت،علنی و حضوری است. «شَهِیداً فَقُلْنٰا» 3 عقاید و افکار خود را بر اساس برهان و دلیلِ محکم تنظیم کنیم.زیرا شرک برهانی ندارد و در آخرت بهانه،خریداری ندارد. «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» 4 مشرکان،منطق و برهان ندارند. «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» 5 هر نوع کتمانِ حقایق،فقط در دنیاست،در آخرت با کنار رفتن پردهها،حقّ و حقیقت،ظاهر و متجلّی میشود. «فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلّٰهِ» 6 اگر چه مجرمین در قیامت به فکر انکار هستند،ولی حضور گواه،آنان را به بنبست میکشاند. «شَهِیداً ... فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلّٰهِ» 7 باطل،رفتنی است. «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ (76)
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم نمود،با آن که ما آن قدر از گنجها(و صندوق جواهرات)به او داده بودیم که حمل(آن ذخایر و)کلیدهایش بر گروه نیرومند نیز سنگین بود.روزی قومش به او گفتند:مغرورانه شادی مکن،به درستی که خداوند شادمانان مغرور را دوست نمیدارد.
در تفسیر مجمع البیان حدیثی نقل شده که قارون پسر خالهی حضرت موسی و انسانی دانشمند بود و در خواندن تورات،مهارت بینظیری داشت.او ابتدا از یاران موسی علیه السلام و از جمله گروه هفتاد نفری ملازم آن حضرت برای اعزام به کوه طور و مناجات در آنجا بود،امّا به واسطه بدست آوردن ثروت بیحساب،عَلَم مخالفت برداشت و سرانجام مورد خشم و قهر الهی واقع گردید.
حضرت موسی در طول دوران مبارزهاش با سه محور اصلی فساد و طغیان،درگیر بود:یکی محور قدرت و زور که فرعون،سردمدار آن بود.دیگری اهرم ثروت و زَر که قارون،مظهر آن بشمار میرفت،و سوّمی عامل فریب و تزویر که سامری رهبری آن را به عهده داشت.به عبارت دیگر،حضرت موسی با مثلّث شومِ زور،زر و تزویر،دست به گریبان بود.
1 ذکر نمونههای تاریخی،مایهی عبرتِ آیندگان است. «إِنَّ قٰارُونَ» ...
2 سابقهی خوب،دلیل برآینده خوب و یا چشمپوشی از انحرافات امروز نیست.
«کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ»
3 فامیل پیامبر بودن،به تنهایی عامل موفّقیّت و نجات نیست. «کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ» 4 وجود بستگان منحرف،نباید از مقام افراد صالح و مصلح بکاهد. «إِنَّ قٰارُونَ
کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ»
5 ثروت بدون حساب،وسیلهی قدرت و قدرت،عاملی برای تجاوزگری و عیّاشی است. «الْکُنُوزِ ... فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ ... لاٰ تَفْرَحْ» 6 ثروت،ما را مغرور و سرمست نسازد. «لاٰ تَفْرَحْ» 7 نهی از منکر در مقابل سرمایهداران،حتّی بر طبقه محروم نیز لازم است. «قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ» 8 افراد سرمست،از محبّت الهی محرومند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ» (آری ثروت و دارایی نشانهی محبوبیّت نزد خداوند نیست.)
وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (77)
و(ای قارون!)در آنچه خداوند به تو داده است،سرای آخرت را جستجو نما و(در عین حال)بهرهات را نیز از این دنیا فراموش مکن و همانگونه که خداوند به تو احسان کرده است،تو نیز(از این ثروت به دیگران)احسان نما و بدنبال فساد در زمین مباش که خداوند،فسادگران را دوست نمیدارد.
حضرت علی علیه السلام در تفسیر جملهی «لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا» فرمود:یعنی از سلامتی، قوّت،فراغت،جوانی و شادابی خود برای آخرت استفاده کن. (1)
در این آیه به چند دستور و رهنمود تربیتی اشاره شده است:
الف:توجّه داشتن به آخرت،همراه با بهرهمندی از دنیا.
ب:احسان به دیگران با توجّه به الطاف خداوند به انسان.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
ج:دوری از فساد با توجّه به «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»
1 دنیا مزرعهی آخرت است. «وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ» (به قارون گفته شد:از این امکانات سرای آخرت را دنبال کن.) 2 دارایی ثروتمندان،از آنِ خداست. «آتٰاکَ اللّٰهُ» 3 آخرت را باید با جدیّت دنبال نمود،هر چند دنیا را نیز نباید فراموش کرد.
«ابْتَغِ
... لاٰ تَنْسَ» 4 مال و ثروت میتواند وسیلهی سعادت اخروی گردد. «وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ» 5 موعظهی ثروتمندان،کار پسندیدهای است. «وَ ابْتَغِ» ...
6 هر کس به سهم و نصیب خود اکتفاء کند و باقی را صرف آخرت نماید. «وَ ابْتَغِ ...
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ»
...
7 در موعظه،به نیازهای طبیعی هم توجّه داشته باشیم. «لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ» 8 ثروت بیحدّ،بهرهمندی بیحساب را بدنبال ندارد.نصیب هر کس محدود و مشخّص است. «نَصِیبَکَ» 9 آخرتطلبی از طریق احسان به دیگران است. «وَ ابْتَغِ ... وَ أَحْسِنْ» 10 برای دعوت دیگران به احسان،یادآوری احسان الهی در حقّ آنان کارساز است. «أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَیْکَ» 11 سرمایهداران بیایمان،در معرض فساد هستند. «لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ»
قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ اَلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ اَلْمُجْرِمُونَ (78)
(قارون در جواب)گفت:همانا این(ثروت فراوان)به واسطه دانشی که نزد من است،به من داده شده،آیا او نمیدانست که خداوند،قبل از او از میان نسلها،کسانی را که از او نیرومندتر و مالاندوزتر بودند،هلاک کرده است؟ و(در آن هنگام حتّی)از گناهان مجرمان(هم)سؤالی نمیشود؟!
سؤال:با اینکه در آیات بسیاری از قرآن میخوانیم که سؤالِ قیامت از همه کس؛ «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (1)،از همه چیز؛ «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (2)،از همه حال؛ «إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ» (3)و از همه جا؛ «إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» (4)خواهد بود،پس چرا در این آیه آمده است: «لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ» ؟! پاسخ:آیاتی که دلالت بر سؤال دارد،مربوط به قیامت است ولی آیه اخیر، اشاره به زمان نزول قهر الهی در دنیاست که در آن هنگام دیگر مهلتی برای سؤال و جواب وجود ندارد.
1 غرور علمی،گاهی آن چنان انسان را خودمحور میسازد که دیگر نقش هیچ کس یا هیچ چیز را قبول ندارد. «إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» 2 به علم خود نازیدن،اخلاق قارونی است. «عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» 3 ثروت و قدرت را احسان الهی بدانیم،نه محصول علم و تلاش خود.(مردم میگفتند:این خداوند است که به تو ثروت داده است،قارون میگفت:خودم بر اساس علم،آن را پیدا نمودهام.) «أَحْسَنَ اللّٰهُ ... عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» 4 آشنایی با تاریخ،بهترین درس عبرت است. «أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ ... مِنْ قَبْلِهِ» 5 قلع و قمع گردنکشان،از سنّتهای خداوندی است.(قدرت و ثروت،مانع
نزول قهر الهی نیست.) «أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ» 6 قدرت و ثروت،سعادتآفرین نیست. «أَهْلَکَ ... أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً» 7 دست بالای دست بسیار است. «مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ» 8 هشدار! اگر قهر الهی فرا رسد،دیگر فرصتی برای سؤال و جواب و چون و چرا نخواهد بود. «لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ»
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یُرِیدُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (79)
(روزی قارون)با تمام تجمّل خود در میان قومش ظاهر شد،(با دیدن این صحنه)آنان که خواهان زندگانی دنیا بودند(آهی کشیده و)گفتند:ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده،برای ما نیز بود.براستی که او بهرهی بزرگی(از نعمتها)دارد.
1 قدرت و ثروت در دست انسانهای غافل،سبب فخرفروشی،خودنمایی و تجمّلگرایی است. «فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ» 2 به رخ کشیدن ثروت،صفتی قارونی است. «فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ» 3 قارون صفتان،خود را برتر از دیگران میدانند. «عَلیٰ قَوْمِهِ» 4 اشرافیگریِ حاکمان،میتواند فرهنگ مردم را تغییر دهد. «عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ...
یٰا لَیْتَ لَنٰا»
...
5 ظواهرِ زیبای دنیا،دامی برای جذب و انحراف کوتهفکران است. «قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» 6 آرزوی قارون شدن،آرزوی دنیاپرستان کمخرد است. «یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا» ...
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلصّٰابِرُونَ (80)
و(امّا)کسانی که علم و آگاهی(واقعی)به آنان داده شده بود،گفتند:وای بر شما! پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند(از این مال و ثروت)،بهتر است،و(البتّه)جز صابران،آن(پاداش)را دریافت نخواهند کرد.
قارون،خود را عالم و کسب ثروت را به واسطهی علم خود میدانست؛ «أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» امّا خداوند در این آیه میفرماید:علم حقیقی با مالاندوزی سازگار نیست.
1 دلباختگان دنیا سزاوار سرزنش و نکوهشاند. «وَیْلَکُمْ» 2 خداوند از فرزانگان بنی اسرائیل بهخاطر برخورد با دلباختگان دنیا ستایش میکند. «قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ» ...
3 علم واقعی،انسان را به سوی آخرت و تقوی و عمل صالح سوق میدهد.
«قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ»
4 عالم آگاه کسی است که زرق و برق دنیا او را مجذوب نسازد و دنیاگرایان را تحقیر کند. «قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ» 5 علما باید مردم را از عشق به دنیا بر حذر دارند. «قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ» 6 اگر چیزی را از کسی منع میکنیم،در صورت لزوم و توان،بهتر از آن را به او عرضه نماییم. «ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ» 7 ایمان و عمل صالح،زمانی سعادت آفرین است که انسان بر آن پایدار باشد.
«آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الصّٰابِرُونَ»
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ اَلْأَرْضَ فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلمُنْتَصِرِینَ (81)
پس ما،او و خانهاش را به زمین فرو بردیم و هیچ گروهی نبود که او را در برابر قهر خداوند یاری کند و خودش نیز نمیتوانست از خویش دفاع نماید.
انسان میتواند در دو قوس حرکت کند:قوس صعودی که به معراج رسد و قوس نزولی که به زمین فرو رود.
1 نتیجه ظلم،هلاکت است. «فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ» 2 زمین،گاهی مأمور قهر خداوند است. «فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ» 3 سرانجام ثروتاندوزی،بخل،غرور و هلاکت است. «فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ» 4 ثروت،وسیلهی نجات نیست. «مٰا کٰانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ»
وَ أَصْبَحَ اَلَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْکٰافِرُونَ (82)
و همان کسانی که موقعیّت دیروز او(قارون)را آرزو میکردند(با دیدن صحنه هلاکت او)میگفتند:وای!(بر ما)گویا خداوند،(رزق و)روزی را بر هر کس از بندگانش که بخواهد،گشاده و یا تنگ میگرداند،(و)اگر خداوند بر ما منت ننهاده بود،هر آینه ما را نیز(با او)به قعر زمین برده بود،وای! گویی کافران،رستگار نمیشوند.
1 در برخورد با مسائل،زود قضاوت نکنیم.(آنان که دیروز حسرت میخوردند ای کاش مثل قارون بودند،امروز میگویند:چه خوب شد که ما مثل او نبودیم) «تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ» ...
2 هرگز نخواهیم که مانند ثروتمندانِ مغرور و غافل باشیم. «تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ ... وَیْکَأَنَّ» 3 به جای تمنّای ثروت دیگران،به دادههای الهی قانع باشیم. «تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ ... یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ» 4 همه آرزوها،به صلاح نیست. «تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ» 5 گاه،مستجاب نشدن دعا و برآورده نگردیدن آرزو،بزرگترین لطف و منت الهی بر انسان است. «تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ ... مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا» 6 حوادث،سبب بیداری فطرتها و تغییر پندارها و خواستههای غلط است.
«لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
7 ثروتی که انسان،آن را از جانب خدا و برای او نداند،او را به کفر میرساند.
«لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ»
تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (83)
(ما،نجات و سعادت در)آن سرای آخرت را(تنها)برای کسانی قرار میدهیم که خواستار برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام، (رستگاری)از آن پرهیزکاران است.
این آیه به منزله قطعنامه داستان قارون است که هر گونه ثروتاندوزی و برتریجویی، مایهی هلاکت در دنیا و شقاوت در آخرت میشود.بر اساس روایات،حضرت علی علیه السلام،این
آیه را برای تاجران بازار تلاوت میفرمود. (1)امام خمینی قدس سره بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پایان درس اخلاقشان برای طلاّب و فضلای حوزهی علمیّهی قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث میخوانیم که اگر کسی به واسطه بهتر بودن بند کفشش بر دیگری خود را برتر ببیند،جزو کسانی است که ارادهی علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند کسانی که در تهیه مسکن،مرکب،لباس،کلام،ازدواج و نامگذاری فرزند،کاری میکنند که در جامعه نمودی داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند که به فرموده روایت، این افراد اراده برتری در زمین دارند و از بهشت محرومند.
1 سرای آخرت بس عظیم است.(کلمهی« تِلْکَ »برای بیان عظمت است) 2 هر گونه برتریطلبی،ممنوع است. «لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا» 3 منشأ فساد،برتریجویی است. «لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا ... وَ لاٰ فَسٰاداً» 4 پرهیزکار کسی است که ارادهی تفاخر و برتری بر دیگران ندارد. «لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا ... وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (84)
هر کس نیکی آورد،برای او(پاداشی)بهتر از آن خواهد بود،و هر کس بدی آورد،پس کسانی که کارهای ناروا انجام دهند،جز(به اندازه)آنچه کردهاند،مجازات نمیشوند.
1 کار نیک،مطلوب و پسندیده است،از هر کس و به هر مقدار که باشد. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ»
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و روح البیان.
2 مهمتر از انجام کار نیک،به سلامت رساندن آن به صحنهی قیامت است.
«جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ»
(چه بسیارند کسانی که کارهای خوبی انجام میدهند،ولی به واسطه گناه،منّت گذاشتن،عُجب و یا تحقیر دیگران،آن را از بین میبرند و نمیتوانند کار خوب خود را به قیامت برسانند.) 3 انسانها در انتخاب راه زندگی آزادند. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ» 4 حتّی در گفتار،سخن خویش را از خوبیها آغاز کنیم.(ابتدا کلمه«الحسنة» آمده،سپس«السیئة») 5 در نظام سراسر لطف الهی،پاداش نیکیها بیشتر از خود نیکیهاست هر چند به مرحله عمل نرسد و در حالت اندیشه و طرح باقی بماند،ولی کیفر کار بد به اندازه کار بد و به شرطی است که از درجهی فکر و اندیشه بگذرد و لباس عمل بپوشد. «عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ» 6 کار نیک دیگران را فراموش نکنیم،حتّی اگر یک عمل ساده باشد،«الحسنة» ولی بدکاران را وقتی جزا دهیم که بر کار بد خود اصرار داشته باشند. «کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 7 خداوند پاداش نیکیها را با فضل خود میدهد،ولی در کیفر بدکاران با عدل خویش رفتار میکند. «فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا ... فَلاٰ یُجْزَی ... إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (85)
همانا آن کس که قرآن را(بر تو نازل و عمل به آن را)بر تو واجب کرد،قطعاً تو را به وعدهگاه(و زادگاهت)باز خواهد گردانید.بگو:پروردگارم آگاهتر است که چه کسی هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است.
در آیه هفتم گذشت که خدا به مادر موسی الهام فرمود که فرزندت را به دریا بینداز و نگران
مباش که ما او را به تو باز خواهیم گرداند، «فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ ... إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ» در این آیه نیز خدا به پیامبر اسلام وعده میدهد که او را به زادگاهش بازگرداند. «لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ» آری، همان قدرتی که موسی را به مادر برگرداند،تو را نیز(بعد از هجرت)به مکّه برخواهد گرداند.
در اینکه «مَعٰادٍ» اشاره به چه معنایی دارد و مصداق آن چیست،نظرات متفاوتی ارائه شده است؛بعضی آن را«مکّه»زادگاه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و این آیه را یک خبر غیبی دانستهاند،که ای پیامبر! روزی همین مکّه به دست تو فتح خواهد شد و به آن بازخواهی گشت.عدهای نیز آن را مقام محمود پیامبر(مقام شفاعت)،و جمعی هم آن را به قیامت و بهشت،معنا و تفسیر کردهاند.امّا روایات،مراد از معاد در این آیه را رجعت پیامبر اسلام به دنیا میدانند.
از عقاید قطعی ما که از آیات و روایات بسیاری بر میآید،«رَجعت»است.یعنی اینکه خداوند گروهی از اولیای خود را قبل از قیامت به دنیا برخواهد گرداند.
1 ابلاغ قرآن سبب تمرّد کفّار و هجرت پیامبر شد،امّا خدای قرآن دوباره پیامبر را به زادگاهش برخواهد گرداند. «لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ» 2 تلاوت،تبلیغ و عمل به قرآن،قبل از هر کس بر خود پیامبر واجب است.
«فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ»
3 تعبیر به فریضه بودن قرآن،نشانگر اهمیّت و جایگاه والای آن است. «فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ» 4 مهاجر فی سبیل اللّٰه،با عزّت به موطن خویش باز خواهد گشت. «لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ» تنوین کلمهی« مَعٰادٍ »،نشانهی عظمت و عزّتمندی است. (1)
5 در مقام بیان نیز ابتدا از نقاط مثبت شروع کنیم. «مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ ... مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ»
1) 1) .بازگشت شکوهمندانه امام خمینی قدس سره پس از سالها هجرت در راه خدا،نمونهای عینی بود که خود آن را دیده و بخاطر داریم.
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ اَلْکِتٰابُ إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ (86)
28\86 و تو امید نداشتی که(این)کتاب(آسمانی)به تو القا گردد،(و این نزول نبود،)مگر رحمتی از سوی پروردگارت،پس(به شکرانهی آن)هرگز پشتیبان کافران مباش.
دو شباهت میان حضرت موسی علیه السلام و محمّد صلی اللّٰه علیه و آله در آیات این سوره به چشم میخورد:
1 حضرت موسی به امید به دست آوردن آتش،به سوی آن رفت و به نور رسید، «فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ» ...(آیه 30)،پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز به قصد عبادت به غار حرا رفت که با وحی آسمانی آشنا شد. «مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ» ...
2 در آیه هفده حضرت موسی اظهار داشت: «رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» پروردگارا! به خاطر لطفی که به من کردی من هرگز یاور تبهکاران نخواهم بود.در این آیه نیز خداوند به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میفرماید: «یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ» به خاطر کتاب آسمانی که به تو القا شده،هرگز یاور کافران مباش.
1 حتّی انبیا با آن پاکی روح و کمال عبودیّت،توقّع دریافت وحی نداشتهاند، وحی،رحمت الهی بوده است. «مٰا کُنْتَ تَرْجُوا ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» 2 بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» 3 برائت و پرهیز از پشتیبانی کافران به قدری مهم است که شکرانهی نزول وحی قرار گرفته است. «یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ» ...
4 هر گونه حمایت از کفر و پشتیبانی از جرم ممنوع است. «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ»
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ اُدْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (87)
و(به هوش باش)پس از آنکه آیات الهی به سوی تو نازل گردید،(وسوسهها و تهدیدات کفّار)تو را(از تبلیغ و عمل به آن)باز ندارد و(هم چنان دیگران را) بهسوی پروردگارت دعوت کن و هرگز از مشرکان مباش.
بعثت،مراحلی دارد:
الف:گرفتن وحی. «یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ» ب:برائت از کفّار. «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً» ج:صلابت در کار. «لاٰ یَصُدُّنَّکَ» د:دعوت دیگران. «ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ» ه:اخلاص در عقیده و عمل. «لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» توجّه به توحید و نفی شرک و کفر آن چنان مهم است که خداوند در این آیات بارها پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را بر آن هشدار میدهد.غالب جملات پیرامون این مسئله در آیات اخیر،با نون تأکید ثقیله و با لحن مبالغه آمده است. «لاٰ تَکُونَنَّ ... لاٰ یَصُدُّنَّکَ ... لاٰ تَکُونَنَّ»
1 کوتاه آمدن در ابلاغ وحی،نوعی تقویت کفر است. «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ» 2 دشمنان حتّی برای شخص پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز نقشه دارند. «لاٰ یَصُدُّنَّکَ» 3 رهبران آسمانی نیز به تذکّرات الهی نیازمندند. «لاٰ یَصُدُّنَّکَ» 4 رسالت باید همراه عزّت و قاطعیّت باشد. «لاٰ یَصُدُّنَّکَ ... بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ» 5 علم و آگاهی،مسئولیّت را سنگینتر میکند. «بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ» 6 کسی در دعوت به حقّ موفّق میشود که قاطع و نفوذناپذیر باشد. «لاٰ یَصُدُّنَّکَ ...
اُدْعُ إِلیٰ رَبِّکَ»
7 دعوت باید خالصانه باشد و هیچ مسئلهای را جز رضای خداوند در نظر نگیرد. «ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» آری کسی که به خاطر ملاحظه دیگران دعوت به خدا نکند،در مدار شرک قرار گرفته است.
8 دعوت باید به سوی خدا باشد،نه خود. «ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ» 9 شرکزدایی و مبارزه با کفر،سرلوحهی فعالیّت پیامبران و از تأکیدات بسیار جدّی خداوند است. «لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (88)
و(هرگز)معبود دیگری را با«اللّٰه»مخوان که معبودی جز او نیست.همه چیز جز وجه او نابود است،حُکم(و حاکمیّت،تنها)از آن اوست،و همه به سوی او بازگردانده میشوید.
فرقه«وهّابیّت»اظهار میدارند که هر کس،غیر خدا را بخواند،مشرک میشود،زیرا خداوند فرموده است: «فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً» (1)،بنا بر این کسانی که در توسّل،اولیای خدا را صدا میزنند،مشرکند! امّا این آیه توضیح میدهد که مشرک،کسی است که غیر خدا را به عنوان خدای دیگر بخواند: «لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ» و ناگفته پیداست که شیعیان هیچ مقامی را به عنوان خدا صدا نمیزنند،بلکه به عنوان کسی که نزد خداوند آبرو دارد صدا میزنند،آن هم آبرویی که از طرف خداوند به او داده شده است،نظیر انبیا و اولیای الهی،نه هر شفیع و آبرومند موهومی.زیرا بتپرستان نیز در دنیای خیال خود،برای بتها آبرویی تصوّر میکردند.
1) 1) .جنّ،18.
در این آیه،شرکزدایی با عبارات مختلفی بیان شده است؛ الف:خدای دیگری را با«اللّٰه»مخوانید.
ب:معبودی جز اللّٰه نیست.
ج:همه چیز جز او نابود شدنی است.
د:حاکمیّت،تنها از آن اوست.
ه:تنها به سوی او باز میگردید.
پادشاه کشور سعودی هر سال روز عید قربان علمای فرقههای اسلامی را میهمان میکند.
در یکی از سالها علاّمه سیّد شرف الدین جبل عاملی(از علمای برجسته لبنانی)به مهمانی دعوت میشود.علاّمه همین که وارد جلسه شد،قرآنی را که جلد چرمی داشت به شاه هدیه کرد.شاه آن را گرفت و بوسید.علاّمه گفت:تو مشرک هستی! شاه ناراحت شد که چرا چنین تهمتی میزنی؟ علاّمه گفت:چون شما چرمی را بوسیدی که پوست حیوان است و احترام به پوست حیوان شرک است! شاه گفت:من هر پوستی را نمیبوسم،کفش من از چرم و پوست حیوان است،ولی هرگز آن را نمیبوسم،این قطعه چرم،جلد قرآن قرار گرفته است.
علاّمه فرمود:ما نیز هر آهنی را نمیبوسیم،آهنی را میبوسیم که صندوق یا ضریح و درب و پنجرهی قبر پیامبر یا امامان معصوم علیهم السلام باشد.
آری،شرک آن است که ما کسی یا چیزی را در برابر خدا عَلم کنیم و برای او قدرتی مستقلّ قائل شویم،در حالی که شیعه قدرت اولیای خدا را مستقل نمیداند،بلکه قدرتی وابسته به قدرت الهی میداند و اگر گنبد و بارگاهی میسازد بهخاطر آن است که به مردم اعلام کند در این جا مرد توحید دفن شده است.کسی که در اینجا دفن شده در راه خدا شهید گشته و فدا و فنای توحید شده است.پس گنبد و بارگاه،یعنی مرکزی که زیر آن فریاد توحید بلند است،نه مرکزی در برابر مسجد.
امام رضا علیه السلام فرمودند:«وجه اللّٰه»پیامبر خدا و حجّتهای او در زمین هستند که به وسیله
آنان به خدا،دین و معرفت او توجّه میشود. (1)در دعای ندبه درباره امام زمان علیه السلام میخوانیم:«أین وجه الله الذی یؤتی»و نیز میخوانیم:«أین وجه الذی یتوجه الاولیاء»
1 موحّد واقعی کسی است که از همهی معبودها،ابَرقدرتها،ایسمها و طاغوتها آزاد باشد. «لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ» 2 به آنچه رفتنی است،دل نبندیم و خود را اسیر آنها نسازیم. «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» چنان که حضرت ابراهیم فرمود: «لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ» (2)3 حاکمیّت،مخصوص خداوند است. «لَهُ الْحُکْمُ» 4 معبود واقعی چند شرط دارد:
الف:فناپذیر نباشد. «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» ب:بر هستی فرمانروا باشد. «لَهُ الْحُکْمُ» ج:فرجام همه به دست او باشد. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» 5 مرگ،نابودی نیست،بازگشت به مبدأ است. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» پروردگارا! مزهی تلاوت،تدبّر و پندگیری از قرآن را به ما بچشان.
پروردگارا! چراغ دل ما را به نور قرآن روشن و وجود ما را روشنیبخش قرار ده.
پروردگارا! رفتار و گفتار ما را برخاسته از قرآن و سیره و سنّت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و اهل بیت معصومش علیهم السلام قرار بده.
آمین ربّ العالمین
این سوره در مکّه نازل گردیده و شصت و نه آیه دارد.نامِ برخی از سورههای قرآن همچون بقره،فیل،نمل و نحل،برگرفته از نام حیواناتی است که در این سورهها به گونهای مطرح شدهاند.
در آیه 41 این سوره،بنایِ شرک همچون خانۀ عنکبوت سست و ناپایدار شمرده شده و لذا این سوره به عنکبوت نام گرفته است.
این سوره دربارهی چند موضوع،مطالبی رابیان میکند از جمله:ایمان، تکلیف بشر،آزمایش الهی،تاریخ برخی انبیا،نهی از مجادلهی غیر نیکو و تکیه بر غیر خدا.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1) أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْکٰاذِبِینَ (3)
الف،لام،میم.
آیا مردم پنداشتند که چون گفتند:ایمان آوردیم،رها میشوند و دیگر مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟!
در حالی که بدون تردید کسانی را که پیش از ایشان بودند آزمودیم تا خداوند کسانی را که راست گفتند معلوم دارد و دروغگویان را(نیز)معلوم دارد.
کلمهی«فتنة»به معنای گداختن طلا برای جدا کردن ناخالصیهای آن است و چون در حوادث و سختیها،جوهرهی انسان از شعارهای دروغین جدا میشود،حوادث و آزمایشها را«فتنه»میگویند.
1 ایمان،تنها با زبان و شعار نیست،بلکه همراه با آزمایش است. «أَ حَسِبَ ... هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ» (ادّعا کافی نیست،باید عملکرد را دید و قضاوت کرد.) سعدیا گرچه سخندان و نصحیتگویی از عمل کار برآید به سخندانی نیست
2 آزمایش،یک سنّت الهی در طول تاریخ است. «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» 3 حوادث را تصادف نپنداریم؛همه اسباب آزمایش ماست. «فَتَنَّا» 4 آشنایی با تاریخ و حوادث پیشینیان،مردم را برای پذیرش حوادث آماده میکند. «مِنْ قَبْلِهِمْ» 5 دلیل آزمایشهای الهی،عینی و محقّق شدن علم ازلی خداوند و جدا شدن مؤمنان واقعی و شکوفا شدن استعدادهای درونی و به فعلیّت رسیدن آنهاست. «فَلَیَعْلَمَنَّ ... اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ ... اَلْکٰاذِبِینَ»
أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (4) مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اَللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اَللّٰهِ لَآتٍ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (5)
آیا کسانی که کارهای بد انجام میدهند،پنداشتهاند که بر ما پیشی خواهند گرفت(و از کیفر ما خواهند گریخت)؟ چه بد داوری میکنند.
آن کس که به دیدار خداوند امید دارد(میداند که)بی شک اجلی که خداوند تعیین کرده آمدنی است؛و اوست شنوای دانا.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:مراد از« لِقٰاءَ اللّٰهِ »،روز قیامت است. (1)
1 ارتکاب گناه و تکرار آن،در بینش انسان تأثیر گذارده و او را خیالباف میکند.
«أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ»
2 خیال پردازیها را با یاد مرگ و معاد درمان کنیم.هم مؤمنانی که در بوتهی آزمایشند و هم خلافکاران بدانند که فرصتها تمام شدنی است و مهر و قهر
1) 1) .تفسیر نور الثقلین و توحید صدوق،ص 267.
الهی به سراغشان خواهد آمد. «أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا ... أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ ... مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ» ...
3 نه مدّعیان ایمان،از امتحان الهی رها میشوند و نه خلافکاران،از انتقام الهی.
«یَسْبِقُونٰا»
(خلافکاران،خیال میکنند دست خدا به آنان نمیرسد.) 4 باید تفکّرات و پندارهای باطل را محکوم کرد. «سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ» 5 خداوند،هم گفتار ما در اظهار ایمان را میشنود و هم پندار و روحیات ما را میداند. «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اَللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (6)
و هرکس تلاش کند پس برای خود میکوشد،زیرا خداوند از جهانیان بینیاز است.
مراد از جهاد در این آیه،تنها جهاد با شمشیر و با دشمنان نیست،بلکه مراد هر گونه تلاش و کوشش است؛خواه این تلاش در راه خودسازی و به اصطلاح جهاد با نفس باشد یا مبارزه با وسوسههای شیطان و یا با دشمنان خارجی.
1 خداوند به تلاش ما نیاز ندارد. «وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ» من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم 2 برای تشویق مردم به تلاشهای مثبت،از گرایشهای درونی و فطری، همچون حبّ نفس استفاده کنیم.(انسان فطرتاً به دنبال سود و منافع خویش است) «وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ» 3 بینیازی خداوند،واقعی و حتمی است.(بر خلاف اظهار بینیازی ما که در عین نیاز است.) «إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ» 4 خداوند،هم از انسانها بی نیاز است و هم از فرشتگان و هم دیگر موجودات.
«لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (7)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،قطعاً لغزشهای آنان را میپوشانیم،و بی شک بهتر از آنچه عمل میکردهاند پاداششان میدهیم.
از بهترین نمونههای جهاد که در آیهی قبل خواندیم،ایمان و عمل صالح است که در این آیه عنوان شده است.
1 انسان برای دریافت پاداشهای الهی،به ایمان و عمل صالح،هر دو نیازمند است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 2 مؤمنان از لغزش و گناه به دور نیستند. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» 3 پاداش الهی،تنها عفو گناهان گذشته نیست،بلکه دریافت بهترین پاداش نیز هست. «لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ» 4 دریافت پاداش پس از پاک شدن از گناهان است. «لَنُکَفِّرَنَّ ... لَنَجْزِیَنَّهُمْ»
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8)
و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند،و اگر آن دو کوشیدند تا چیزی را که بدان علم نداری شریک من سازی،از ایشان اطاعت مکن،سرانجامِ شما به سوی من است،پس شما را از(حقیقت) آنچه انجام میدادید آگاه خواهم ساخت.
1 نیکی به والدین یک امر انسانی است،نه فقط ایمانی. «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ» 2 احسان و نیکی به والدین،بدون قید و شرط است. «حُسْناً» (شرطِ نژادی، سِنّی،منطقهای،علمی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ایمانی ندارد،حتّی اگر کافر و مشرک باشند،باید احسان کرد.) 3 والدین منحرف برای انحراف فرزندان،کوشش میکنند. «جٰاهَدٰاکَ» 4 از احترامِ دیگران،سوء استفاده نکنیم.(والدین نباید به خاطر احترامگزاری فرزندانشان،آنان را به شرک دعوت کنند.) «وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ» 5 فرزندان،باید قدرت انتخاب تفکّر صحیح را داشته باشند. «جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» 6 شرک،برهان و استدلال علمی ندارد. «مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» 7 در مسأله توحید و شرک،با هیچ کس کنار نیاییم و سازش نکنیم. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» 8 احسان به والدین،مطلق و همیشگی است،امّا اطاعت از والدین،مشروط به آن است که انسان را از خدا دور نکنند. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» 9 ایمان به معاد،ضامن اجرای توصیههای الهی است. «وَصَّیْنَا ... إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ» 10 خداوند به همهی کارهای انسان آگاه است. «فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی اَلصّٰالِحِینَ (9)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،بی شک آنان را در زمرهی شایستگان در میآوریم.
مراد از مؤمنان در این آیه،با توجّه به آیهی گذشته،فرزندانی هستند که تحت سلطهی والدین،به شرک دعوت میشوند،که اگر مقاومت کنند و برای حفظ ایمان خود از خانه و منطقه آواره شوند،هر چند دوری از پدر و مادر برای آنان سخت است،امّا خداوند در عوض،
در روز قیامت آنان را در زمرهی صالحان وارد خواهد کرد. (1)
در دو آیهی قبل بیان شد که پاداش ایمان و عمل صالح،پوشیده شدن گناهان و دریافت جزای نیکوست.در این آیه میفرماید:کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند،در زمرهی افراد صالح نیز قرار میگیرند.در آیهی دیگر میخوانیم:ملحق شدن به صالحان،از جمله دعاهای حضرت ابراهیم و حضرت یوسف است. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (2)
1 ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» 2 صِرف کار نیک،انسان را در زمرهی نیکوکاران قرار نمیدهد.کار نیکی که از ایمان به خدا برخیزد ارزشمند است. «آمَنُوا ... لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ»
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اَللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ اَلنّٰاسِ کَعَذٰابِ اَللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ اَلْعٰالَمِینَ (10)
و برخی از مردم(به زبان)میگویند:به خداوند ایمان آوردهایم،پس هر گاه در راه خدا آزار ببینند،اذیّت و آزار مردم را به عنوان عذاب خداوند قرار میدهند،و اگر از جانب پروردگارت یاری و پیروزی رسد،با تأکید میگویند:ما با شما بودیم.آیا (نمیدانند که هیچ کس از)خدا به آنچه در دلهای جهانیان میگذرد،آگاهتر نیست؟
ظاهراً مراد از« اَلْعٰالَمِینَ »هر موجود با شعور از جنّ،ملک و انسان است. (3)
در اوّلین آیهی این سوره خواندیم که گمان نکنید بدون آزمایش،اظهار ایمان شما را میپذیریم. «أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا» ...این آیه یکی از نمونههای آزمایش را بیان میکند.
1 اظهار ایمان برخی از مردم،زبانی است،نه قلبی. «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا» 2 گاهی ایمان،اذیّت و آزار مردم را بدنبال دارد که باید تحمّل کرد. «آمَنّٰا ... أُوذِیَ فِی اللّٰهِ» 3 مؤمن،مقاوم است. «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا» (1)ولی منافق،ناپایدار است. «فَإِذٰا أُوذِیَ ... جَعَلَ» ...
4 ایمان واقعی در هنگام سختیها روشن میشود. «فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:«فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال» (2)در فراز و نشیبها و حالات گوناگون،جوهرهی انسان آشکار میشود.
5 منافق،فرصتطلب است و به هنگام پیروزی خود را مؤمن میداند،و در گرفتن مزایا،اصرار میورزد. «لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ» 6 تظاهر و نهانکاری سودی ندارد،خداوند از درون همه آگاه است. «أَ وَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ الْعٰالَمِینَ»
وَ لَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ (11)
و قطعاً خدا کسانی را که ایمان آورده میشناسد،و منافقان را(نیز)میشناسد.
در آیهی قبل ذکر شد که منافقان با تأکید،همگامی خود را با مؤمنان و تودهی مردم بیان میکردند، «إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ» ،در این آیه،خداوند نیز با تأکید میفرماید:من همه را میشناسم.
«وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ»
با اینکه خداوند به درون همه آگاه است و مؤمن و منافق را میشناسد،امّا با فتنه و آزمایش آنان را از یکدیگر تمییز میدهد. (3)
1 ایمان به علم الهی،عامل دست برداشتن از نفاق است. «وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ» 2 مؤمنان واقعی و دروغین را تنها خدا میشناسد. «وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (12)
و کسانی که کافر شدهاند،به کسانی که ایمان آوردند گفتند:شما راه ما را پیروی کنید،(اگر گناهی داشته باشد)ما گناهان شما را بر عهده میگیریم.در حالی که چیزی از گناهانشان را عهدهدار نیستند؛قطعاً آنان دروغگویانند.
منحرفان برای دعوت و تشویق دیگران به کار خلاف میگویند:اگر گناهی دارد به گردن ما.در حالی که هیچ کس نمیتواند گناه دیگری را به عهده بگیرد. «وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ» شاید بتوان گفت:کفّار که علاقه دارند مردم از ایمانشان دست بردارند. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً» (1)،کار خود را در چند مرحله انجام میدهند:
الف:با آزار مؤمنان،مانع ایمان آوردن آنان میشوند. «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (2)ب:جنگ به راه میاندازند. «لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا» (3)ج:میگویند:شما لا اقل در عمل پیرو ما باشید. «اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا» که اگر چنین نمودید،دیگر آزار و اذیّت نمیشوید و ما تمام مسئولیّت ارتداد شما را بر عهده میگیریم. «وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ» د:اگر به هیچ یک از کارهای فوق موفّق نشدند،دوست دارند حد اقل با آنان مداهنه و
سازش کنید. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (1)
1 دشمنان،از شما دست بر نمیدارند و اهداف خود را تبلیغ میکنند.(مسلمانان هم گرفتار شکنجه و آزار جسمی کفّار بودند، «فِتْنَةَ النّٰاسِ» و هم مورد تهاجم فرهنگی،تبلیغاتی و روانی آنان.) «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا» 2 ارتداد و بازگشت به کفر،گناه بزرگی است که کفّار ادّعا میکنند جبران میکنند.
«وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ»
3 در جهانبینی اسلام،هیچ کس بار کسی را به دوش نمیکشد. «وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (2)ولی در تفکّر دیگران چنین نیست. «وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ» (هنوز کلیسا،گناهان دیگران را میخرد!) 4 وعدههای کفّار و شیطان،تو خالی و بیاساس است. «وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ» (شیطان نیز به انسان دستور میدهد کفر ورزد،ولی بعد از کفر ورزیدن،او را رها میکند. «إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ» (3))
وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَمّٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (13)
بی شک آنان هم بار(خطای)خودشان و(هم)بارهای دیگر را با بار خود بر دوش خواهند کشید،و مسلّماً در روز قیامت از آنچه به دروغ میبافتند بازخواست خواهند شد.
سؤال:چگونه در آیه قبل فرمود:کسی بار گناه دیگری را حمل نمیکند و در این آیه میفرماید:گمراه کنندگان،بار گناه دیگری را حمل میکنند؟!
پاسخ:آیه اول در جواب کفّاری بود که به مسلمانان میگفتند:شما از ما پیروی کنید،گناه شما به گردن ما و شما هیچ مسئولیّتی ندارید،خداوند فرمود:این چنین نیست و هر کس مسئول گناهان خود است.امّا این آیه میفرماید:فرد اغفال شده مسئول کار خود است،ولی اغفالکننده علاوه بر مسئولیّت کار خود،مسئول گناهان اغفال شدگان نیز هست،بدون آنکه چیزی از گناه اغفال شده کم شود.
در تفاسیر درّ المنثور و نمونه روایات متعدّدی آمده است که هر کس در کار خوب یا بدی راه را برای دیگران باز کند،علاوه بر پاداش یا کیفری که به هر یک از عمل کنندگان و پویندگان آن راه میدهند،پاداش یا کیفری نیز به راهنما،مؤسّس و پایهگذار آن میدهند.
1 منحرف کنندگان،بار منحرف شدگان را نیز بر دوش میکشند. «أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ» 2 منحرف کردن دیگران،بار سنگینی را بر دوش انسان میگذارد. «أَثْقٰالاً» 3 بار گناه سنگین است. «أَثْقٰالَهُمْ» 4 دروغ بستن و افترا،روش کفّار است. «کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ اَلطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ (14) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ اَلسَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ (15)
و به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم،پس در میان آنان،هزار سال به استثنای پنجاه سال درنگ کرد،(ولی جز اندکی از مردم به سخن او گوش ندادند) پس طوفان(قهر خداوند)آنان را در حالی که ستمگر بودند فرا گرفت.
در آغاز سوره خواندیم که خدای متعال فرمود:مردم و مدّعیان ایمان رها نیستند،همه را مورد آزمون قرار میدهیم.از این آیه بهبعد داستان حضرت نوح،ابراهیم،لوط،شعیب،هود، صالح و موسی علیهم السلام را میخوانیم و با نمونههایی از آزمایش امّتهای پیشین آشنا میشویم.
تنها پیامبری که مدّت رسالتش در قرآن بیان شده،حضرت نوح است.نهصد و پنجاه سال، مدّت رسالت حضرت نوح تا زمان طوفان است،امّا مدّت زندگی آن حضرت و پیامبری آن حضرت پس از طوفان،بیان نشده است.
1 در شیوهی تبلیغ،سزاوار است ابتدا کلیّات گفته شود و بعد تفصیل مطالب و نمونهها بیان گردد.در آیات قبل خواندیم: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و اکنون به تفصیل بیان میکند. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً» 2 آشنایی با تاریخ اقوام گذشته،مورد توجّه قرآن است. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً» (بیان تاریخ انبیای پیشین،تسلّی بخش پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است.) 3 انبیا،در میان مردم بودند. «فِیهِمْ» (اگر پیامبری از مردم قهر کند،تنبیه میشود.
چنان که در مورد حضرت یونس میخوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (1)پس از دوری از مردم،نهنگی او را بلعید.) 4 قرآن،با بیان عمر طولانی انسان،آن را محال نمیداند. «أَلْفَ سَنَةٍ» ...
5 اگر قابلیّت و آمادگی پذیرش نباشد،هزار سال تبلیغ هم اثری ندارد. «أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً» 6 در تربیت و تبلیغ،صبر و پایداری لازم است. «أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً» این آیه پایداری نوح علیه السلام و سرسختیمردم را نشان دهد.
7 آمار را دقیق نقل کنیم. «أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً»
1) 1) .صافّات،142.
8 بیتوجّهی به پیام انبیا،ظلم است و ظلم،کلید قهر الهی است. «فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ» 9 پیامبران و پیروان آنها،از قهر الهی در امانند. «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ» 10 طول عمر نوح،ساختن کشتی و زیر آب رفتن همهی زمین،به امر خداوند بوده است. «أَرْسَلْنٰا ... أَلْفَ سَنَةٍ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ» 11 یاری الهی به معنای ترک کوشش و تلاش نیست.حضرت نوح و یاران او کشتی را ساختند. «السَّفِینَةِ» 12 بعضی از افراد و حوادث،فوق زمان و مکانند. «آیَةً لِلْعٰالَمِینَ»
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (16)
و(یاد کن)ابراهیم را آن گاه که به قومش گفت:خدا را بپرستید و از او پروا کنید،اگر بدانید این(کار)برای شما بهتر است.
حضرت ابراهیم علیه السلام،دوّمین پیامبر اولو العزم است که پس از نوح علیه السلام مبعوث شده است.
1 ارشاد را از نزدیکان خود شروع کنیم. «لِقَوْمِهِ» 2 توحید و تقوا،سرلوحهی برنامهی انبیاست. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ» 3 عبادت بدون تقوا کارساز نیست. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ» 4 دستیابی به خیر،در گرو خداپرستی و تقواست. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ» 5 کسانی که به جای توحید و تقوا به سراغ غیر خدا و فساد میروند،در حقیقت جاهلند.(عالم بی تقوا،جاهل است.) «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» 6 با علم و پیشرفت آن،میتوان به مصالح تعبّد و تقوا دست یافت. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ
لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اَللّٰهِ اَلرِّزْقَ وَ اُعْبُدُوهُ وَ اُشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (17)
همانا شما به جای خدا بتهایی را میپرستید و دروغی را میسازید، همانا کسانی که به جای خدا پرستش میکنید،مالک رزق شما نیستند، پس روزی را نزد خدا جستجو کنید و او را بپرستید و برای او شکر نمایید که به سوی او بازگردانده میشوید.
در آیه قبل حضرت ابراهیم مردم را به عبادت و اطاعت خدا دعوت کرد و در این آیه عبادت غیر خدا را مردود و بینتیجه میداند و در پایان آیه بار دیگر بر عبادت خدا تأکید میکند.
شرک و بت پرستی،هیچ برهان و منطقی ندارد،زیرا:
اوّلاً:بتها،جماداتی بیش نیستند. «أَوْثٰاناً» ثانیاً:خود بت پرستان،سازندهی آنهایند. «تَخْلُقُونَ» ثالثاً:هیچ گونه نفعی برای مشرکان و بت پرستان ندارند. «لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ» در این آیه،حضرت ابراهیم سه بار مشرکان را مخاطب قرار داد،و این نشانهی گفتگوی مستقیم با منحرفان است. «تَعْبُدُونَ ... تَخْلُقُونَ ... تَعْبُدُونَ»
1 کسانی که راه کج میروند،کار خود را توجیه میکنند. «تَخْلُقُونَ إِفْکاً» 2 از انگیزههای پرستش غیر خدا،رسیدن به نان و نواست. «لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً» 3 غیر خدا،توان روزی دادن ندارند،نه آنکه میتوانند ولی نمیدهند. «لاٰ یَمْلِکُونَ» نفرمود:«لا یرزقونکم»
4 در ارشاد و تبلیغ،پس از آنکه باطل بودن فکری را ثابت کردید،راه حقّ را نشان دهید. «لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ» 5 تا مردم از غیر خدا مأیوس نشوند،به سراغ خدا نمیروند. «لاٰ یَمْلِکُونَ ... فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ» 6 خدا رازق است،ولی انسان نیز باید تلاش کند. «فَابْتَغُوا» 7 ابتدا باید نیازهای مادّی و رفاهی را حل کرد،سپس مردم را ارشاد نمود.
«فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ»
8 سرچشمهی رزق،نزد خداست. «عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ» 9 عبادت کسی شایسته است که قدرت دست اوست. «عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ» 10 ضامن اجرای اوامر الهی،قیامت است. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (18) أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اَللّٰهُ اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (19)
و اگر(مرا)تکذیب کنید(تعجب ندارد)،زیرا امّتهای پیش از شما(نیز پیامبرانشان را)تکذیب کردند و بر پیامبر(خدا)جز تبلیغ روشن (مسئولیّتی)نیست.
آیا ندیدهاند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را باز میگرداند؟ البتّه این(کار)بر خداوند آسان است.
در این دو آیه به سه اصل مشترک در میان ادیان اشاره شده است:
الف:توحید. «یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ» ب:نبوّت. «وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
ج:معاد. «ثُمَّ یُعِیدُهُ»
1 همهی انبیا مخالفانی داشتهاند.پس از مخالفت دشمنان هراسی نداشته باشیم.
«کَذَّبَ أُمَمٌ»
...
2 حوادث تاریخی،مشابه و قابل تکرار است. «أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ» 3 آشنایی با تاریخ،برای انسان یک نوع تسلّی خاطر است. «کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ» 4 تکذیب مخالفان،نباید مانع تبلیغ شود. «وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ» ...
5 مردم،در انتخاب عقیده آزادند و پیامبر نمیتواند آنان را مجبور کند. «وَ إِنْ تُکَذِّبُوا ... مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» من آنچه شرط بلاغ است با تو بگفتم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال 6 ارشاد و تبلیغ،باید روشن و گویا باشد. «الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» 7 با طرح سؤال،فطرت غافلان را بیدار کنیم. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» ...
8 اسلام دین اندیشه است و از همهی مردم برای اندیشیدن دعوت کرده است.
«أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
...
9 جهان آفرینش مظهر قدرتنمایی خداوند در ایجاد حیات و مرگ پدیدهها است. «یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» 10 آفرینش،حادث و ناپایدار است و سرانجام به سوی خداوند برمیگردند.
«یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»
11 اعتقاد به مبدأ،سبب اعتقاد به معاد و بیخبری از قدرت خداوند،مایهی انکار معاد است. «یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» 12 آفریدن،میراندن و دوباره زنده کردن،کار دائمی خداوند است. «یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (فعل مضارع،نشانهی استمرار و دوام است.) 13 آفرینش اوّلیه و بازآفرینی در قیامت،برای خداوند آسان است،تنها یک
اراده میخواهد. «إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ»
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ اَلْخَلْقَ ثُمَّ اَللّٰهُ یُنْشِئُ اَلنَّشْأَةَ اَلْآخِرَةَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20)
بگو:در زمین بگردید،پس بنگرید که(خداوند)چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس(همان)خدا نشئهی آخرت(قیامت)را ایجاد میکند، همانا خداوند بر هر کاری بسیار توانا است.
1 جهانگردی،سیر و سفر،مطالعهی طبیعت و گردشهای هدفدار،یک وظیفه و ارزش است. «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا» 2 گردش در طبیعت،انسان را به فکر وامیدارد. «قُلْ سِیرُوا ... فَانْظُرُوا» 3 با مطالعهی دقیق در آفرینش،شک و تردید خود را بر طرف کرده و خدا را بهتر میتوانیم بشناسیم. «فَانْظُرُوا» ...
4 بهترین دلیل معاد،قدرتنمایی خداوند در پدید آوردن موجودات در نخستین مرتبه است. «کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ»
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ وَ إِلَیْهِ تُقْلَبُونَ (21) وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (22)
(خداوند،)هر که را بخواهد عذاب و هر که را بخواهد رحمت میکند،و به سوی او بازگردانده میشوید.
و شما هرگز نمیتوانید خدا را عاجز کنید،نه در زمین و نه در آسمان،و برای شما جز خداوند،ولیّ و یاوری نیست.
شیوهی تربیتی قرآن چنان است که هر گاه مِهر و قهر خداوند را بیان میکند،ابتدا از مهر و رحمت و سپس از قهر و عذاب سخن میگوید،ولی چون این آیه،دنبالهی تکذیب کفّار است،ابتدا دربارهی عذاب و سپس دربارهی رحمت سخن گفته است.
در قرآن کریم،هر جا که جملهی «مَنْ یَشٰاءُ» و سخن از اراده و خواست خداوند آمده است، مشیّت با توجّه به حکمت و عدل است،زیرا ارادهی الهی بدون حکمت نیست.
در مجمع البیان میخوانیم: «وَلِیٍّ» کسی است که بدون درخواست،کمک کند و «نَصِیرٍ» کسی است که با درخواست فرد،او را یاری نماید و کفّار از هر دو محرومند.
1 دشمنان دین،با هیچ گونه تدبیر و تلاش و توطئهای نمیتوانند بر ارادهی الهی چیره شوند و از مدار قهر او خارج گردند. «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» 2 برای شرک زدایی،باید انواع موهومات را نفی کرد. «مٰا أَنْتُمْ ... وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ ... وَ لاٰ نَصِیرٍ» به کفّار و دشمنان دین میفرماید:نه شما به تنهایی کارایی دارید، «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» و نه از دیگران کاری ساخته است. «مٰا لَکُمْ ... مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (23)
و کسانی که به آیات خداوند و لقای او کفر ورزیدند،آنان از رحمت من مأیوس هستند و آنانند که برایشان عذابی دردناک خواهد بود.
1 تنها گروهی که از رحمت گستردهی الهی مأیوس و محرومند،کفّار هستند.
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا
... أُولٰئِکَ یَئِسُوا» و در آیه 87 سوره یوسف میخوانیم: «إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ»
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اُقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اَللّٰهُ مِنَ اَلنّٰارِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (24)
پس پاسخ قوم او(ابراهیم)جز این نبود که گفتند:او را بکشید یا بسوزانید.
ولی خداوند او را از آتش نجات داد.همانا در این(نجاتبخشی الهی)برای گروهی که ایمان میآورند،نشانههایی(از قدرت خداوند)است.
کافران و نمرودیان،برای مبارزه با آئین حقّ ابراهیمی،تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند، لذا با تهیهی آتش وسیعی و پرتاب نمودن حضرت ابراهیم در آن،قصد خود را عملی کردند، امّا خداوند با گلستان نمودن آن آتش،حضرت را نجات داد. «فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ»
1-کافران منطق ندارند،منطق آنان،اعدام و شکنجه است. «اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ» 2 کفّار،ممکن است اختلاف روش داشته باشند،ولی در هدف اختلافی ندارند.
«اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ»
3 پیامبران تحت حمایت الهی قرار دارند. «فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ» 4 ارادهی خداوند،بر همهی ارادهها،ابزارها و اسباب و قوانین جهان غالب است. «اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ» 5 پیروزی یک مؤمن بر تمام کفّار،خنثی شدن سختترین توطئهها و گلستان شدن آتش؛هر کدام یک آیت و نشانه از آیات الهی است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ» 6 عبرت از تاریخ،به فطرتی سالم و روحی پاک نیازمند است. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» آری،ایمان در بصیرت و روشنبینی انسان،تأثیر گذار است.
وَ قٰالَ إِنَّمَا اِتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (25)
و(ابراهیم)گفت:شما به جای خدا بتهایی را اختیار کردهاید که مایهی پیوند شما در زندگی دنیاست،امّا روز قیامت،بعضی از شما بعضی دیگر را انکار و برخی از شما برخی دیگر را لعنت خواهد کرد،و جایگاه شما (در)آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود.
در میان قبایل بتپرست،بتها محور بودند و هر قبیلهای بت مخصوص داشت،مثلاً:
قریش بتی به نام«عُزّیٰ»داشت،قبیلهی ثقیف،بت«لات»داشت،اوس و خزرج«مَناة» داشتند و این بتها وسیلهی پیوند بتپرستان با نیاکانشان بود.
در آیه هفده خواندیم که ابراهیم علیه السلام قبل از تهدید به آتش،به قوم خود فرمود: «إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً» شما به جای خدا به پرستش بتها رو آوردهاید،پس از نجات از آتش،با قاطعیّت و صراحت بیشتری فرمود: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً» ،بنا بر این در آتش انداختن ابراهیم علیه السلام،در تبلیغ و هدف او تأثیری نداشت و آن حضرت مردم را رها نکرد.
امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود:هیچ گروهی به رهبری اقتدا نمیکنند،مگر آن که در روز قیامت،میان آن رهبر و پیروانش،لعنت رد و بدل خواهد شد،جز شما که در خط اهل بیت پیامبر علیهم السلام هستید.«انه لیس من قوم ائتموا بامام فی الدنیا الا جاء یوم القیامة یلعنهم و یلعنونه الا انتم»... (1)
گاهی باید به طرحها و عملکرد دشمن،کوبندهتر پاسخ داد؛در آیهی قبل خواندیم که کفّار، طرح دادند تا ابراهیم را در آتش بیندازند، «حَرِّقُوهُ» و خداوند به آنان پاسخ میدهد:جایگاه ابدی شما آتش است. «مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ» آری،گاهی کلوخانداز را پاداش سنگ است.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 8،ص 146.
1 پیوندهای عاطفی،تأثیر فراوانی در باورها و عقائد انسان دارد. «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ ...
أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ»
2 دوستیهای غیر الهی،موسمی و مقطعی بوده و سرانجام به دشمنی و لعنت تبدیل خواهد شد. «مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» 3 در انتخاب راه،آیندهنگر باشیم. «مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ ... مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ» 4 دوستیهای غیر الهی،در قیامت هیچ گونه کارایی ندارد. «مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (26)
پس لوط به او(ابراهیم)ایمان آورد،و گفت:همانا من به سوی پروردگارم روی آوردهام که او عزیز و حکیم است.
اکثر مفسّران گفتهاند:مراد از«مهاجر»،حضرت ابراهیم است،چنان که در آیه دیگر حضرت فرمودند: «إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ» (1)و بعضی گفتهاند:مراد حضرت لوط است.
1 انبیا به یکدیگر ایمان دارند. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» البتّه این نشان غربت و تنهایی حضرت ابراهیم نیز میباشد.
2 گاهی در یک زمان چند پیامبر بوده،ولی امامت و رهبری بر عهدهی یکی از آنان بوده است. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» 3 ایمان حضرت لوط،نوعی اعلام حمایت و تقویت حضرت ابراهیم بود.
«فَآمَنَ لَهُ»
و نفرمود:«آمن به» 4 هجرت هدفدار،وسیلهی رشد و تربیت است. «إِلیٰ رَبِّی»
1) 1) .صافّات،99.
5 مردان خدا،به زمین و زمان و هیچ فرد و گروهی وابستگی ندارند. «إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی» 6 با یاد الطاف الهی،روحیهی هجرت را در خود تقویت کنیم. «مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (اتّصال به خدای عزیز،غربتها را جبران میکند.)
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْکِتٰابَ وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27)
و اسحاق و یعقوب را به او(ابراهیم)عطا کردیم،و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب را قرار دادیم،و پاداشِ او را در دنیا عطا کردیم و قطعاً او در آخرت از شایستگان است.
کلمهی«أجر»،در مورد پاداشهای دنیوی و اخروی،هر دو به کار میرود،ولی کلمهی «اجرت»،تنها در مورد پاداشهای دنیوی است. (1)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام،موهبتهای چهارگانهای است که این آیه بیان میکند:
اوّل:فرزندان پاک.
دوّم:مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم:نام نیکو در دنیا.
چهارم:عزّت در آخرت.
توضیح:یعقوب،یوسف،هارون،موسی،سلیمان،زکریّا،یحیی و عیسی علیهم السلام،همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله از ذرّیهی اسماعیل است؛بنا بر این،پیامبران
1) 1) .تفسیر المیزان.
اولوا العزم بعد از حضرت ابراهیم،همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان،جذب دلها به سوی مکّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج،از گمنامی (1)به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریهی طیّبه،همه از مصادیق الطاف الهی در دنیاست که به ابراهیم علیه السلام عطا شده است. «وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا» صالح بودن و در زمرهی صالحان قرار گرفتن،مقامی است که انبیا آرزوی آن را داشتهاند:
یوسف علیه السلام از خدا میخواهد: «وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (2)سلیمان علیه السلام دعا میکند: «وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ» (3)شعیب علیه السلام به موسی علیه السلام میگوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» (4)ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض کرد: «وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (5)و در اینجا خداوند دربارهی حضرت ابراهیم میفرماید: «وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ»
1 فرزند صالح،موهبتی الهی است. «وَ وَهَبْنٰا لَهُ» 2 پاداش کار برای خداوند را به مردم اعلام کنیم تا برای دیگران انگیزه شود.
«وَهَبْنٰا لَهُ»
3 زیربنای دریافت الطاف الهی،اخلاص است. «مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی ... وَهَبْنٰا ... جَعَلْنٰا» ...
4 نوهی انسان مانند فرزند،از موهبتهای الهی است. «إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ» (با توجّه به این که یعقوب فرزند اسحاق است) «وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ» (6)5 پاداش خدمتها و نیکیهای خالصانهی پدر،در نسل او منعکس میشود.
«جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ»
البتّه لیاقت ذریّه هم شرط است. «قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (7)
6 پاداش هجرتکنندگان،محدود نیست. «مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی ... وَهَبْنٰا ... جَعَلْنٰا ... آتَیْنٰاهُ» ...
7 هیچ پیامبری هم به اندازهی حضرت ابراهیم،ذرّیه و نسلش زیاد نشد. «وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ» ...
8 رهبران دینی،باید از طرف خداوند منصوب شوند. «جَعَلْنٰا ... اَلنُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ» 9 دنیا و آخرت قابل جمع است. «آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ»
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (28)
و(یاد کن)لوط را آن گاه که به قوم خود گفت:همانا شما به کاری زشت میپردازید که هیچ یک از مردم جهان در آن کار بر شما پیشی نگرفته است.
کلمهی«فاحشة»به معنای عمل یا سخنی است که زشتی آن آشکار و روشن باشد.از آنجا که عمل زشتِ لواط و همجنسگرایی در میان قوم حضرت لوط رواج داشت،قرآن از آن به فاحشه تعبیر کرده است.
1 رهبران دینی،باید به مفاسد،ناهنجاریها و خطرهای عمومی جامعه توجّه کنند و در رفع آنها بکوشند.(حضرت لوط،در مورد گناه مشهور زمان خود هشدار داد.) «قٰالَ ... لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» 2 هر ابتکاری ارزش ندارد.(نوآوریِ گناه،ضد ارزش است.) «مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا»
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ اَلسَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ اَلْمُنْکَرَ فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (29) قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِینَ (30)
شما به سراغ مردها میروید و راه(طبیعی زناشویی)را قطع میکنید و در مجالس خود(آشکارا و بیپرده)اعمال ناپسند انجام میدهید؟ پس قومش پاسخی ندادند جز این که گفتند:اگر تو(در ادّعای پیامبری)از راستگویانی،عذاب خدا را برای ما بیاور.
(لوط)گفت:پروردگارا! مرا بر قوم(فاسد و)تبهکار پیروز گردان.
کلمهی«نادی»به معنای مجلس عمومی است.در تفاسیر میخوانیم که قوم لوط از نظر ادب و اخلاق کاملاً سقوط کرده،در فساد و تباهی غرق بودند؛به گونهای که در مجالس عمومی،به یکدیگر سخن زشت میگفتند،قمار بازی میکردند،در حضور جمع برهنه میشدند،به رهگذران سنگ پرتاب میکردند و در حضور مردم،از خود باد معده خارج میکردند،با مسافران لواط نموده و اموالشان را میگرفتند.
درخواست عذاب،از زبان اقوام سایر انبیا نیز بیان شده است؛قوم نوح و عاد گفتند: «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» (1)،قوم ثمود از حضرت صالح خواستند: «ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» (2)،همچنین در زمان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله گروهی گفتند: «ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ» (3)ممکن است مراد از«قطع سبیل»در آیه،بستن راه بر روی مردم برای غارت اموال آنها و یا لواط با آنان باشد.
1 با وجود راه طبیعی و شرعی ازدواج برای ارضای غریزه شهوت،لواط و همجنسبازی،شگفتآور است. «أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ» 2 شیوع فساد،مانع نهی از منکر نیست. «أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ»
3 فساد اخلاقی،انسان را به فساد عقیدتی میکشاند.(غرق شدن در گناه و نادیده گرفتن ارزشهای اخلاقی،باعث شک در نبوّت حضرت لوط شد.) «لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ ... اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» 4 خداوند برای ارضای غریزهی جنسی،راه قرار داده و انسان را در بنبست نگذاشته است. «السَّبِیلَ» 5 گناه علنی،از زشتترین گناهان است. «فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» 6 امنیّت و عفّت عمومی،باید محترم و محفوظ بماند. «فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» 7 عاقبت گناه علنی،رسوایی همیشگی است.(قوم لوط مدّتی کوتاه،گناه علنی داشتند،امّا دهها قرن بدنام شدند.) «فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» ...
8 صداقت و راستگویی حتّی در دید منحرفان نیز کار خوبی است. «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» 9 لواط،منکر و فاحشه است، «الْمُنْکَرَ ... لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» و لواط کننده،مفسد فی الارض است. «رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ» 10 تنها بودن،مانع نهی از منکر نیست.حضرت لوط با آنکه تنها بود،امّا در مقابل انحراف و منحرفان ایستاد و از خداوند استمداد نمود. «رَبِّ انْصُرْنِی» 11 همواره باید در فکر غلبه بر مفسدین باشیم،نه آنکه حکومت آنان را بپذیریم. «رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ (31)
و چون فرستادگان ما(که از فرشتگان بودند،)برای ابراهیم مژدهی(تولّد فرزند) آوردند،گفتند:ما نابود کنندهی اهل این منطقه هستیم،زیرا مردم آن ستمگرند.
دعای حضرت لوط،برای پیروزی بر مفسدان مستجاب شد و خداوند فرشتگانِ عذاب را بر
آنان نازل کرد.
منطقهی قوم لوط،به نام«سدوم»و نزدیک منطقهی حضرت ابراهیم بود.
حضرت ابراهیم و همسرش ساره در حدود صد سال داشتند که خداوند به آنان بشارت تولّد اسحاق را داد. (1)
امام سجّاد علیه السلام در صحیفهی سجادیّه،گروههایی از فرشتگان را نام میبرد که هر یک مسئولیّت خاصّی دارند،ولی فرشتگانی که بر حضرت ابراهیم وارد شدند،چند هدف داشتند؛ هم مأمور بشارت فرزند به حضرت ابراهیم بودند،هم مأمور اعلان عذاب قوم لوط و هم مجریان عذاب الهی.
1 سلسله مراتب باید مراعات شود.(فرشتگانی که مأمور بودند تا قوم لوط را هلاک کنند،باید در آغاز،حضرت ابراهیم را که پیامبری اولوا العزم و صاحب شریعت بود در جریان بگذارند و سپس حضرت لوط را که مبلّغ دین ابراهیم علیه السلام بود.) «جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ» 2 دعای بندگان صالح خدا،مستجاب میشود. «رَبِّ انْصُرْنِی ... إِنّٰا مُهْلِکُوا» 3 فرشتگان،مأموران قهر و مهر الهی هستند. «جٰاءَتْ رُسُلُنٰا ... بِالْبُشْریٰ ... إِنّٰا مُهْلِکُوا» 4 گناه لواط،از سوی یک جمعیّت شهوتران و منحرف انجام میشد،ولی همین که قهر خدا آمد،همهی اهل منطقه هلاک شدند،شاید به خاطر سکوت نابجا،به همهی آنان لقب ظالم داده شد. «إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ» 5 ظلم،مایهی هلاکت است. «إِنّٰا مُهْلِکُوا ... ظٰالِمِینَ»
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (32)
(ابراهیم)گفت:در این منطقه لوط است،فرشتگان گفتند:(نترس)ما به کسانی که در این جا هستند آگاهتریم؛قطعاً او(لوط)و خاندانش را نجات میدهیم،جز همسرش که از باقی ماندگان(در قهر ما)است.
از جمع این آیه و آیه 36 سورهی ذاریات که میفرماید: «فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» ما جز یک خانوادۀ با ایمان،هیچ کس را مؤمن نیافتیم،استفاده میشود که تنها حضرت لوط و فرزندانش مؤمن بودند و حتّی همسر او گرفتار عذاب شد.
از آیه 74 سورهی هود استفاده میشود که حضرت ابراهیم از خداوند تقاضا کرد که قهر الهی بر قوم لوط نازل نشود.امّا این درخواست مورد قبول واقع نشد و پاسخ آمد:از این امر صرف نظر کن. «یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ ... یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا إِنَّهُ قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ» (1)
1 وجود اولیای الهی در جامعه،مانع نزول قهر الهی است. «إِنَّ فِیهٰا لُوطاً» 2 انبیا و پیروانشان،از قهر الهی در امانند. «لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ» 3 فرشتگان،یکا یک افراد را میشناسند. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا» 4 گاهی مردان حقّ،در نهایت غربت بودهاند.(تنها فرزندان لوط به پدرشان ایمان داشتند!) «لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ» 5 فرزندان،هنگام تضادّ فکری میان والدین،میتوانند راه حقّ را انتخاب کنند.
«وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ»
(فرزندان لوط،راه پدر را بر راه مادر ترجیح دادند) 6 زن،شخصیّتی مستقل دارد و میتواند تحت تأثیر مرد یا نظام اقتصادی و
1) 1) .هود،74 76.
فرهنگی خانواده قرار نگیرد. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» 7 وابستگی رمز نجات نیست؛وارستگی رمز نجات است. «لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ» (همسر لوط،به او وابسته بود،امّا خود وارسته نبود.) 8 عنوان اجتماعی مهم نیست؛ایمان و عملکرد معیار است. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» (همسر پیامبر بودن به تنهایی ارزش نیست،همراهی و تبعیّت از او ارزش است) 9 همسران پیامبران،معصوم نیستند. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» (حتّی از میان زنان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله،تنها بعضی مورد الطاف ویژهی الهی بودند.چنان که در جای دیگر میخوانیم: «فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً» (1))
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (33)
و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند،از آمدنشان بد حال شد و دستش(از حمایت آنان در برابر بدکاران)کوتاه گردید؛(فرشتگان)گفتند:
نترس و غمگین مباش،ما تو و خانوادهات را نجات میدهیم،مگر همسرت که از باقی ماندگان(در عذاب)است.
کلمهی«سیء»به معنای بد حال شدن است.بد حال شدن حضرت لوط ممکن است به خاطر ترس از تعرّض بدکاران به فرشتگان میهمان در خانۀ او باشد و یا به خاطر اطلاع از نزول قهر و عذاب الهی بر قومش.
«ذراع»به قسمتی از دست(از آرنج تا انگشتان)گفته میشود.تنگ شدن ذراع،کنایه از ناتوانی و فروماندگی است،زیرا کسی که آرنجش کوتاه باشد،نسبت به انجام بسیاری از
1) 1) .احزاب،29.
کارها ناتوان است.به هر کس که به نحوی از پا میافتد و کاری دستش نیست میگویند:
« ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً ». (1)
«لاٰ تَخَفْ»
دربارهی نگرانی از حوادث و سختیها یا تلخیهای احتمالی در آینده است.و «لاٰ تَحْزَنْ» اندوه و غم به خاطر امور گذشته مربوط میشود.
1 در جامعهی فاسد،مردان خدا در تنگنا قرار میگیرند و حتّی در مورد حفظ مهمان و ذرّیهی خود نیز نگرانند. «سِیءَ بِهِمْ» 2 شیوع فساد،نباید ما را بیتفاوت کند. «سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ» (غیرت دینی لازمهی ایمان است.) «سِیءَ بِهِمْ» 3 بسیاری از نگرانیها،به خاطر بیخبری از آینده است. «ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ» 4 نگرانی درونی،در چهره اثر میگذارد.فرشتگان با دیدن آثار نگرانی از سیمای حضرت لوط،به او گفتند: «لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ» 5 مؤمنان را با وعدههای حقّ و آرامبخش،از دلهره و اضطراب نجات دهیم. «لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ إِنّٰا مُنَجُّوکَ» 6 در بیان حقایق،ابتدا نقاط مثبت را بگوییم. «إِنّٰا مُنَجُّوکَ» 7 خداوند،اولیای خود را حفظ میکند. «إِنّٰا مُنَجُّوکَ» 8 پیوند خانوادگی،انسان را نجات نمیدهد،ایمان و عمل صالح کلید نجات است. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» 9 زن،دارای شخصیّتی مستقل است و میتواند در برابر نظام فرهنگی و اقتصادی خانواده یا جامعه مقاومت کند. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» 10 راهنمای فساد نیز مفسد است. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» (همسر لوط به افراد فاسد اطلاع
1) 1) .مجمع البحرین.
میداد که مهمان آمده،شما برای گناه به سراغش بروید.)
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (34) وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (35)
همانا ما بر اهل این منطقه به خاطر فسقی که داشتند،عذابی از آسمان فرو خواهیم ریخت.
و از آن منطقه(غضب شده)نشانهی روشنی(و درس عبرتی،)برای کسانی که میاندیشند باقی گذاشتیم.
مراد از«قریة»،منطقهی«سَدوم»است که قوم لوط در آن میزیستند و جمعیّت کثیری داشته است.
«فسق»به معنای خروج از طاعت است که شامل شرک و کفر نیز میشود.
1 نتیجهی عمل زشت،قهر الهی است. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 2 از آسمان،هم رحمت الهی(مانند باران و وحی)نازل میشود و هم قهر و عذاب الهی. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 3 عملکرد انسان،در طبیعت تأثیرگذار است.همانگونه که عمل خوب،باعث نزول نعمت و رحمت میشود، «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (1)گناهان،نعمتها را تبدیل به عذاب میکند. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ»
1) 1) .اعراف،96.
4 تکرار گناه و اصرار بر آن،سبب نزول قهر الهی است. «کٰانُوا یَفْسُقُونَ» 5 گاهی لازم است آثار گذشته و خرابههای باستانی را حفظ کنیم و به سراغ تعمیر و بازسازی نرویم. «تَرَکْنٰا ... آیَةً» 6 آشنایی با فلسفهی تاریخ و شناخت اقوام گذشته،مورد توجّه قرآن است. «آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» 7 از خرابهها نیز میتوان درس گرفت. «آیَةً ... لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» 8 عبرت گرفتن،به دقّت و تعقّل نیاز دارد.افراد غافل با دید سطحی نمیتوانند حقایق را درک کرده و عبرت بگیرند. «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» 9 تعقّل و اندیشه،شرط هدایت و عبرتگیری است. «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اُرْجُوا اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (36)
و به سوی(مردم)مَدین،برادرشان شعیب را(به رسالت فرستادیم)؛پس گفت:ای قوم من! خدا را بپرستید،و به روز قیامت امیدوار باشید،و در زمین(فتنهانگیزی و)فساد نکنید.
«مدین»شهری است در جنوب غربی اردن و اکنون به«معان»معروف است.
کلمهی «تَعْثَوْا» از«عثی»به معنای ایجاد فساد است.
حضرت شعیب،مسئول راهنمایی دو قبیله بود:
الف:اصحاب مَدین که با صیحهی آسمانی هلاک شدند.
ب:اصحاب ایکه،که به عذاب «یَوْمِ الظُّلَّةِ» ،سایبانی از ابر صاعقهخیز گرفتار شدند. (1)
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
1 انبیا که پدران فکری و ایمانی و اخلاقی مردمند،با آنان برادرانه رفتار میکنند.
«أَخٰاهُمْ شُعَیْباً»
2 در دعوت به سوی خداوند،عواطف را فراموش نکنیم. «یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» (ای قوم من!) 3 توحید و معاد،سرلوحهی دعوت انبیاست. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ» 4 بندگی خدا و ایمان به مبدأ و معاد،زمینهی دوری از فساد است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ لاٰ تَعْثَوْا» 5 انسانها معصوم نیستند و گاهی گرفتار لغزش و گناه میشوند؛آنچه قابل پذیرش نیست،فساد آگاهانه،مغرضانه و مصرّانه است. «لاٰ تَعْثَوْا ... مُفْسِدِینَ»
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (37)
پس شعیب را تکذیب کردند و(به این سبب)زلزله آنان را فرا گرفت،و بامدادان در خانههای خود به رو در افتاده(و مرده)بودند.
کلمهی«رجفة»به معنای لرزش زمین است.«اراجیف»اخبار و سخنانی است که سبب تزلزل عقیده و روحیّهی مردم میشود و«مُرجفون»به کسانی گویند که چنین مطالبی را بگویند یا بنویسند.
«جٰاثِمِینَ»
به معنای نشستن روی زانوست؛گویا عذاب شدگان،با زلزله از خواب بیدار شدند و به حالت نیمخیز بودند که اجل به آنان مهلت نداد.
1 تکذیب انبیا،زمینهی قهر الهی است. «فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ» 2 انسانی که قدرت فرار از قهر خدا را ندارد،چگونه حقّ را تکذیب میکند؟
«فَکَذَّبُوهُ
... فَأَصْبَحُوا ... جٰاثِمِینَ»
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ (38)
و(قوم)عاد و ثمود را نیز(هلاک کردیم)؛و بیشک(بعضی)از مساکن (مخروبهی)آنان برای شما آشکار است؛و شیطان اعمالشان را برای آنان زینت داد،پس آنان را از راه(خدا)باز داشت،در حالی که(برای شناخت حقّ و باطل)بصیرت داشتند.
1 حفظ برخی آثار تاریخی،برای عبرت مردم لازم است. «تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ» 2 زشتیهای خود را خوب دیدن،دام شیطان است. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (غرور و خود بزرگ بینی و افتخار به ثروت و قدرت،جلوههایی از تزیین شیطانی است.) 3 تبلیغات و توجیهات مسموم فرهنگی،یکی از عوامل انحراف از حقّ است.
«زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ
... فَصَدَّهُمْ» 4 انسان فطرتاً زینت و زیبایی را دوست دارد و شیطان از این گرایش درونی، سوء استفاده میکند. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ ... فَصَدَّهُمْ» 5 انسانهای بصیر و آگاه نیز در معرض اغفال شیطانند. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ ... وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ» 6 خداوند هیچ قومی را بدون دلیل و بیّنه،عذاب نمیکند. «عٰاداً وَ ثَمُودَ ... وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ» 7 مردم از طریق فطرت،عقل و ارشاد انبیا آگاه میشوند، «کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ» ولی شیطان هم بیکار نیست. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ ... فَصَدَّهُمْ»
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ (39)
و قارون و فرعون و هامان را(نیز هلاک کردیم)؛و به راستی موسی همراه دلایل روشن(و معجزات)به سوی آنان آمد،(ولی)آنان در زمین تکبّر و سرکشی کردند،و(با این همه)نتوانستند(بر خدا)پیشی گیرند(و از عذاب الهی فرار کنند).
1 عاقبت استکبار،نابودی است و سرنوشت شوم آنان،درس عبرت است. «وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ» ...
2 سنّت خداوند،اتمام حجّت و سپس مؤاخذه است. «جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ» 3 جلوههای استکبار مختلف است؛قارون مظهر مالپرستی بود و فرعون و هامان مظهر قدرتپرستی،ولی همهی آنان در طغیان،سرکشی و لجاجت با حقّ مشترک بودند. «وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... فَاسْتَکْبَرُوا» 4 زر و زور،در برابر قدرت خداوند عاجز و بیاثر است. «وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ»
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ اَلصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (40)
پس هر یک(از آنان)را به(جرم)گناهش گرفتار(عذاب)کردیم،پس بر بعضی از آنان باد شدید ریگ افشان فرستادیم،و بعضی از آنان را صیحهی آسمانی(و بانگ مرگبار)فرا گرفت،و برخی را در زمین فرو بردیم،و بعضی دیگر را غرق کردیم؛و چنان نبود که خداوند بر آنان ستم کند،بلکه خودشان بر خود ستم کردند.
کلمهی«حاصب»،به معنای طوفان همراه با سنگریزه یا تگرگ و«خسف»،به معنای فرو رفتن در زمین است.
قوم عاد با طوفان،قوم ثمود با صیحهی آسمانی،قارون با فرو رفتن در زمین و فرعون و هامان با غرق شدن در آب به هلاکت رسیدند.آری،گاهی کیفر الهی از مسیر همین عوامل طبیعی است.
1 در شیوهی تبلیغ،بعد از بیان مطالب و نمونهها،جمع بندی و فهرست گویی، مفید و مؤثّر است. «فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ» ...
2 کیفر هر قومی متناسب با گناه آن قوم است. «فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ» 3 تمام کیفرها به قیامت واگذار نشده است.(برخی اقوام در همین دنیا به کیفر گرفتار شدهاند.) «فَکُلاًّ أَخَذْنٰا» ...
4 از مهلت دادن خدا مغرور نشویم که عاقبت گناه،کیفر است. «فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ» 5 دست خداوند برای انواع عذاب باز است. «حٰاصِباً ... خَسَفْنٰا أَغْرَقْنٰا» 6 قهر الهی،عادلانه است. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ» 7 سرنوشت هر کس در گرو اعمال خود اوست. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 8 تکبّر در برابر حقّ،ظلم به خویشتن است. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 9 زشتتر از ظلم،استمرار ظلم است. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (41)
مَثَلِ کسانی که غیر خدا را سرپرست خود برگزیدند،همانند مَثَل عنکبوت است که(برای خود)خانهای ساخته؛و البتّه سستترین خانهها خانۀ عنکبوت است اگر میدانستند.
به مناسبت این آیه،این سوره،عنکبوت نام گرفته است.
از افلاطون نقل شده که مگس حریصترین حشره است که برای معاش خود روی ترشی، شیرینی،آلودگی و زخم مینشیند؛ولی عنکبوت در گوشهای میتند و قناعت دارد،جالب این است که خداوند فعّالترین و حریصترین حیوان را طعمه گوشهگیرترین حیوان قرار میدهد، مگس با پای خود به سراغ عنکبوت میرود و او با تارهای خود مگس را شکار میکند.
1 استفاده از مثل،یکی از بهترین شیوهها در تعلیم و تربیت است، «مَثَلُ الَّذِینَ» ...
و بهترین مثالها،مثالی است که در همهی زمانها و مکانها و برای همهی اقشار مردم ملموس باشد. «کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ» 2 بنای شرک،مانند خانۀ عنکبوت سست و بیاساس است. «مَثَلُ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ» ...
3 عنکبوت،در اماکن متروکه خانه میسازد؛شرک نیز در روحهای دور از خدا جا گرفته و تأثیر میگذارد. «دُونِ اللّٰهِ ... کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ» 4 خانۀ عنکبوت،تنها اسم خانه را دارد؛غیر خدا نیز اسمهایی بیش نیستند.
«دُونِ اللّٰهِ
... أَوْهَنَ الْبُیُوتِ» 5 عنکبوت،در عالم خود خیال میکند که خانه دارد و خانهاش در برابر حوادث مقاوم است؛مشرک نیز به چنین توهّمی دچار است. «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ» 6 ولایت الهی،بنیانی مرصوص و بنایی آهنین دارد، «کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ» (1)امّا ولایت غیر خدا،بسیار سست است. «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ» 7 گاهی انگیزهها،خیالات و دوستیها،مانع فهمیدن حقّ است. «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ» (چنان که میگویند:«حب الشیء یعمی و یصم»،برخی علاقهها انسان را
1) 1) .صف،4.
کور و کر میکند.) 8 مشرکان از سر جهل و بیخبری به سراغ غیر خدا میروند. «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ»
إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (42) وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ اَلْعٰالِمُونَ (43)
همانا خدا آنچه را غیر از او میخوانند،هر چه باشد میداند،او عزیز و حکیم است.
و این مثلها را برای مردم میزنیم،امّا جز دانشمندان و آگاهان،کسی آن را درک نمیکند.
1 گرایشهای غیر الهی انسان،زیر نظر خداست،خود را برای پاسخگویی آماده کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ» ...
2 تشبیه شرک به تار عنکبوت،برخاسته از علم خداوند است. «کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ ...
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ»
...
3 به جای تکیه بر غیر خدا که مانند خانۀ عنکبوت سست و بیاساس است،به خداوند قوی و شکستناپذیر توکّل کنیم. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» 4 توجّه ما به دیگران،به خداوند ضرری نمیرساند. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ» 5 عزّت خداوند همراه با حکمت است.(نه این که یک قدرت و صلابت بیمنطق و حکمت باشد.) «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» 6 مَثَلهای قرآن،عمیق است و باید علاوه بر عموم مردم،دانشمندان نیز در عمق آن بیاندیشند. «نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ» 7 خداوند برای دریافت نکات دقیق قرآن،مردم را به تحصیل علم تشویق میکند. «وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ»
خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (44)
خداوند آسمانها و زمین را به حقّ آفرید،همانا در این آفرینش،برای اهل ایمان نشانهی قطعی است.
غیر از خدا،هر کس و هر چیز مانند خانه عنکبوت،سست،ناپایدار و فانی است؛امّا خداوند:
هم عالم است. «یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ» (آیه قبل) هم عزیز و حکیم است. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» هم آفریدگار هستی است. «خَلَقَ اللّٰهُ» ...
1 آفرینش جهان،هدفدار است؛ «بِالْحَقِّ» نگاه ما به جهان نیز باید هدفدار باشد.
«لَآیَةً»
2 مادّیون در پدیدهها متوقّف میشوند،ولی خداپرستان از پدیدهها عبور میکنند و به شناخت خدا میرسند. «لَآیَةً» 3 ایمان،از شرایط درک حقایق هستی است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ»
اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ (45)
آنچه را از کتاب(آسمانی قرآن)به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را بهپادار،که همانا نماز(انسان را)از فحشا و منکر باز میدارد و البتّه یاد خدا بزرگتر است و خداوند آنچه را انجام میدهید میداند.
در این آیه خداوند به پیامبرش دستور تلاوت قرآن و نماز را در کنار هم داده و این به خاطر آن است که قرآن و نماز دو منبع نیروبخش میباشند.خداوند که به پیامبرش از یک
مسئولیّت سنگین خبر میدهد، «إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً» (1)به او میفرماید:برای انجام این مسئولیّت سنگین،از دو منبع نیروبخش کمک بگیر:
یکی تلاوت قرآن. «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً» (2)و دیگری نماز شب. «إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً» (3)البتّه علاوه بر این آیه،نماز و قرآن،بارها در کنار هم آمده است؛از جمله: «یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (4)و «یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (5)برای جمله «لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» چند معنا بیان شده است:
الف:نماز،بزرگترین ذکر الهی است.به دلیل آیهی «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (6)که نماز را ذکر خداوند میداند.
ب:یاد خدا(و حضور قلب)،بالاتر از ظاهر نماز است.
ج:یاد خدا برای انسان از همه کارها برتر است.
د:یاد خدا،برای جلوگیری از فحشا و منکر بالاتر از هر اهرم دیگر است.
ه:یاد خدا از شما،بزرگتر از یاد شما از خدا است.(البتّه این معنا با توجّه به روایات در ذیل آیه «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (7)برداشت شده است. (8)) به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله گفته شد:فلانی هم نماز میخواند و هم خلاف میکند،فرمود:«ان صلاته تنهاه یوما» (9)بالاخره نماز او روزی نجاتش خواهد داد.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کسی دوست دارد قبولی یا ردّ نمازش را بداند،ببیند نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته است یا نه.سپس امام علیه السلام فرمود:«فبقدر ما منعته قبلت منه» (10)به اندازهای که نماز،انسان را از منکرات باز میدارد،به همان اندازه قبول میشود.
1 تنها آشنایی با مفاهیم،تلاوت و آموزش قرآن کافی نیست،بلکه عمل لازم است. «اتْلُ ... أَقِمِ» 2 قرآن و نماز،در رأس برنامههای تربیتی است. «اتْلُ ... أَقِمِ» 3 رابطه پیامبر با مردم از طریق تلاوت آیات قرآن و ابلاغ دستورات خداوند به آنان و رابطه او با خدا از طریق عبادت و نماز است. «اتْلُ ... أَقِمِ» 4 در تبلیغ و ارشاد،حکمت و آثار دستورات دینی را بیان کنیم. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» 5 در پیشگاه خداوند،نماز از عظمت و جایگاه خاصّی برخوردار است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ» (تکرار کلمهی«صلوة») 6 نقش اصلاحی نماز در فرد و جامعه حدسی و پیشنهادی نیست،بلکه قطعی است. «إِنَّ الصَّلاٰةَ» (کلمهی«انّ»و جملهی اسمیه) 7 اگر نمازِ انسان،او را از فحشا و منکر باز نداشت،باید در قبولی نماز خود شک کند. «إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ» 8 گسترش کارهای نیک و معروف،به طور طبیعی مانع رشد منکر است.
«الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ»
9 علم خداوند،ضامن اجرای صحیح دستورات اوست. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ» 10 در نماز،انواع راز و رمزها،هنرها و سلیقهها نهفته است. «مٰا تَصْنَعُونَ»
سؤال:چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز میدارد؟ پاسخ:1 ریشهی تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه 179 سورهی اعراف،انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیلهی غفلتزدایی است،پس زمینهی منکرات را از بین میبرد.
2 اقامهی نماز و داشتن رنگ الهی،مانع گرفتن رنگ شیطانی است.چنان که کسی که لباس
سفید بپوشد،حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند.
3 در کنار نماز،معمولاً توصیه به زکات شده است،که فرد را از منکر بخل و بیتفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینهی رویکرد به منکرات است،رها میسازد.
4 نماز،دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز میدارد،مثلاً:
*شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار،انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز میدارد.
*رعایت شرط پاک بودن آب وضو،مکان،لباس و بدن نمازگزار،انسان را از آلودگی و بیمبالاتی دور میکند.
*شرط اخلاص،انسان را از منکر شرک،ریا و سُمعه باز میدارد.
*شرط قبله،انسان را از منکر بیهدفی و به هر سو توجّه کردن باز میدارد.
*رکوع و سجده،انسان را از منکر تکبّر باز میدارد.
*توجّه به پوشش مناسب در نماز،انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ میکند.
*توجّه به عدالت امام جماعت،سبب دوری افراد از فسق و خلاف میشود.
*نماز جماعت،انسان را از گوشهگیری نابجا نجات میدهد.
*احکام و شرایط نماز جماعت،بسیاری از ارزشها را زنده میکند از جمله:مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر،عقب نماندن از جامعه،سکوت در برابر سخن حقّ امام جماعت،نظم و انضباط،ارزشگذاری نسبت به انسانهای با تقوا،دوری از تفرقه،دوری از گرایشهای مذموم نژادی،اقلیمی،سیاسی و حضور در صحنه که ترک هر یک از آنها،منکر است.
*لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز،رابطهی انسان را با آفرینندهی جهان، «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ، با تشکّر،تعبّد و خضوع در برابر او، «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» با توکّل و استمداد از او، «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» ،با توجّه و یادآوری معاد، «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» با رهبران معصوم و اولیای الهی، «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» ، با برائت از رهبران فاسد، «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ» و رابطهی انسان را با دیگر مردم جامعه «نَعْبُدُ و نَسْتَعِینُ» بیان میکند که غفلت از هر یک از آنها منکر،یا زمینهساز منکری بزرگ است.
>آغاز جزء«21»<
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (46)
و با اهل کتاب جز با بهترین شیوه مجادله نکنید،مگر ستمگران از آنان،و (به آنان)بگویید:ما به آنچه(از سوی خدا)بر ما و شما نازل شده ایمان داریم،و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم او هستیم.
«جدال»در لغت به معنای به هم تابیدن است.به گفتگوهای دو نفر که با هم درگیری لفظی پیدا میکنند تا بر یکدیگر پیروز شوند،جدال میگویند.
«جدال احسن»به گفتگویی گفته میشوند که همراه آن طعنه،استهزا،ناسزا و اهانت نباشد، بلکه بر اساس استدلال و محبّت و با انگیزههای اصلاحی باشد.از کلمهی «قُولُوا» بعد از سفارش به جدال احسن،استفاده میشود که این لحن آیه،خود نمونهی جدال احسن است.
امام صادق علیه السلام نمونه جدال احسن را آیات آخر سورهی یس معرّفی فرمودند که شخصی استخوان پوسیدهای را پودر کرد و گفت: «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ» کیست این را زنده کند؟! قرآن پاسخ داد که «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ» همان که اوّل به آن روح داد بعد هم آن را زنده میکند. (1)
1 گفتگو با غیر مسلمان نیز باید با بهترین شیوه باشد. «لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 2 جدالی مورد پذیرش است که محتوای آن و شیوه و الفاظش احسن باشد.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
«بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
3 تبادل نظر و گفتگوی صحیح میان مکتبها،فرهنگها و امّتها مورد قبول اسلام است. «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 4 مخاطبانِ خود را بشناسیم و با هر دسته به نوعی مناسب برخورد کنیم.زیرا برای ستمگران،منطق،گفتگو و نرمش کارساز نیست. «إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 5 همهی مخالفان اسلام،ستمگر نیستند. «إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» 6 در گفتگوها،قبل از اظهار عقیده و نظر،آنچه را که مورد اتفاق است مطرح کنیم. «إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ» 7 ایمان به تنهایی کافی نیست،تسلیم و اطاعت نیز لازم است. «آمَنّٰا ... نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلْکٰافِرُونَ (47)
و این گونه،کتاب را بر تو نازل کردیم.پس(بعضی از)کسانی که کتاب آسمانی به ایشان دادیم به آن(قرآن)ایمان میآورند،و از این(مشرکان نیز)کسانی به آن ایمان میآورند و جز کافران(کسی)آیات ما را انکار نمیکند.
«جحود»،نفی چیزی است که دل میپذیرد و یا پذیرش چیزی که دل نفی میکند.
1 قرآن،پیروان همهی ادیان پیشین را به اسلام دعوت میکند. «فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ» 2 هدایتگری الهی حتمی و لازم است،گرچه همهی مردم هدایت پذیر نباشند.
«أَنْزَلْنٰا
... وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ»
3 کسانی که با قرآن آشنا میشوند ولی آن را نمیپذیرند،گرفتار نوعی کفرند.
«وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ»
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتٰابَ اَلْمُبْطِلُونَ (48)
و تو قبل از(نزول)این(قرآن)هیچ کتابی نمیخواندی،و با دست خود آن(قرآن)را نمینویسی،مبادا آنان که در صدد ابطال(سخنان)تو هستند،شک و تردید کنند.
1 به خواندن و نوشتن خود مغرور نشویم،گاهی به ارادهی الهی،یک فرد امّی و درس نخوانده،فرهنگ بشریّت را عوض میکند. «وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا» نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد.
2 یکی از دلایل حقّانیّت قرآن،امّی بودن پیامبر اسلام است. «وَ لاٰ تَخُطُّهُ» ...
3 هوشیاری و جلوگیری از سوء استفاده و بهانهتراشی مخالفان لازم است. «إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ» 4 نزول قرآن بر پیامبر امّی که خواندن و نوشتن نمیداند،از راههای اتمام حجّت خداوند بر مردم است. «إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ» 5 رها کردن حقّ و به سراغ زمینههای شک و تردید رفتن،نشانهی بیماری و انگیزههای ناصحیح انسان است. «لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ»
بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلظّٰالِمُونَ (49)
بلکه آن(قرآن)آیاتی است روشن که در سینههای کسانی که به آنان معرفت داده شده جای دارد؛و جز ستمگران آیات ما را انکار نمیکنند.
از مقایسهی آیه 47 که تنها کافران را منکر آیات الهی میداند، «وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ» و این آیه که تنها ظالمان را منکر آیات میداند، «وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الظّٰالِمُونَ» میتوان استفاده نمود که کفر،نوعی ظلم و یا بالعکس است.
حدود بیست حدیث در کتب تفسیری وارد شده که مراد از «أُوتُوا الْعِلْمَ» ،در این آیه امامان معصوم علیهم السلام هستند.
1 گرچه بعضی آیات قرآن متشابه است،ولی مجموعهی آیات آن،روشن و روشنگر است. «آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» 2 نشانهی علم واقعی،پذیرش آیات روشن الهی است. «فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» 3 گرچه انسان برای رسیدن به مقصود،مأمور به تلاش و کوشش است،لکن علم،هدیهی الهی است. «أُوتُوا الْعِلْمَ» 4 آیات قرآن،بر دل اهل علم مینشیند و این گروه هستند که حقانیّت آن را با تمام وجود درک میکنند. «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» 5 نمونهی روشن ظلم،ظلم فرهنگی و انکار نابجاست. «وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الظّٰالِمُونَ» 6 آنچه را که انسان میفهمد،اگر انکار کند،نوعی ظلم است. «إِلاَّ الظّٰالِمُونَ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (50)
و گفتند:چرا بر او از طرف پروردگارش معجزاتی(مانند عصای موسی) نازل نمیشود؟ بگو:معجزات تنها نزد خداست(و به فرمان او نازل میشود نه میل دیگران)؛و من فقط هشدار دهندهای آشکار هستم.
مردم از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله معجزات مادّی میخواستند(مانند عصای موسی،ید بیضا و...) غافل از آن که معجزه هر عصری باید متناسب با همان عصر باشد،لذا معجزه خاتم انبیا از جنس سخن و کلام است.به راستی با وجود معجزهای همچون قرآن،تقاضای معجزه دیگر ناسپاسی نیست؟
1 بهانهجویی افراد لجوج،تمام شدنی نیست.(با دیدن انواع معجزه،باز هم معجزه دیگری میخواهند.) «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ» 2 پیامبر در برابر بهانه جویان مقاومت میکرد و به آنان پاسخ میداد،زیرا معجزه کاری حکیمانه و الهی است نه بازیچهی بهانه جویان. «قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ» 3 هشدار و انذار،به دلیل غفلتزدایی،قویتر و مؤثّرتر از بشارت و امید است.
«إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ»
و نفرمود:«انما انا بشیر» 4 هشدار انبیا،صریح و شفّاف است.(نه با کنایه و ابهام و تعریض) «مُبِینٌ»
أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (51)
آیا(این معجزه)برای آنان کافی نیست که ما کتاب(آسمانی)را بر تو نازل کردیم تا پیوسته بر آنان تلاوت شود؟ همانا در این کتاب،برای گروهی که ایمان آورند،رحمت و تذکّری قطعی است.
در آیهی قبل خواندیم که کافران،از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله معجزههایی شبیه معجزهی حضرت موسی و عیسی درخواست میکردند؛این آیه،پاسخ آنهاست.
1 قرآن،کتابی جامع و کامل است و همهی نیازهای معنوی را به نوعی پاسخ داده و تأمین میکند. «أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ» 2 هم پیامبرِ خدا، «Bرَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (1)است و هم کتابش.( «Bرَحْمَةً » نکره و با تنوین آمده،که نشانهی بزرگی و عظمت آن است) 3 قرآن،مایهی،رحمت و دوری از غفلت است. «لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ» 4 شرط دریافت رحمت و پذیرش تذکّرات الهی،ایمان است. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (52)
بگو:همین بس که خداوند میان من و شما گواه است؛آنچه را در آسمانها و زمین است میداند؛و کسانی که(به جای پیروی از حقّ،)به باطل ایمان آوردند و به خدا کفر ورزیدند،آنان همان زیانکارانند.
این آیه،موجب تسلّی خاطر برای پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله و تهدیدی برای بهانه جویان لجوج و سرسخت است،زیرا خداوند بر آنچه میان پیامبر و کافران میگذرد،گواه است و به حساب همه چیز میرسد.
1 اگر استدلال با مخالف سودی نداشت،بحث را قطع کنید و او را به خدا واگذارید. «قُلْ کَفیٰ» 2 خداوند با نزول قرآن و بشارت آمدن پیامبر اسلام در کتابهای آسمانی
1) 1) .انبیاء،107.
پیشین،صداقت پیامبر را تأیید کرده و بر آن گواهی میدهد. «شَهِیداً» 3 خداوند،به همه چیز آگاه است،پس لجاجت و بهانه تراشی چرا؟! «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» ...
4 رها کردن ایمان و معنویّت و دلبستگی به غیر او،قدم گذاردن در راه کفر، باطل،پوچی و انحراف میباشد که سرانجامش خسارت واقعی است. «آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ ... هُمُ الْخٰاسِرُونَ» 5 کافران،زیانکاران واقعیاند. «کَفَرُوا بِاللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (53) یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (54)
آنان با عجله از تو عذاب(الهی را)میخواهند و اگر مهلت معیّن(برای آنان مقرّر)نبود،قطعاً عذاب به سراغشان میآمد،(ولی بدانند)عذاب ناگهانی به سراغشان خواهد آمد در حالی که از آن غافلند.
آنان از تو عذاب فوری میخواهند،و حال آن که جهنم بر کافران احاطه دارد.
در قرآن چندین بار آمده است:کفّاری که به عذاب الهی تهدید میشدند،به خاطر ناباوری یا استهزا،پیوسته از پیامبرشان عذاب فوری تقاضا میکردند؛از این عجلهی کفّار در همهی موارد انتقاد شده است.
در تأخیر عذاب و قهر الهی برکاتی است از جمله:
الف:فرصتی است برای توبه.
ب:پیدایش فرزندان صالح از پدران منحرف.
ج:آزمایش مردم در دینداری و مقاومت.
1 لطف یا قهر الهی،حکیمانه،حساب شده و دارای برنامه است و با عجلهی این و آن تغییر نمیکند. «یَسْتَعْجِلُونَکَ» 2 سقوط فکری انسان به قدری است که حاضر است هلاک شود،ولی حقّ را نپذیرد. «یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ» 3 امور این عالم،دارای زمانبندیهای حساب شده و معیّن است. «أَجَلٌ مُسَمًّی» 4 قهر ناگهانی خداوند برای آمادگی دایمی ماست. «بَغْتَةً» 5 قهر الهی قابل پیشبینی نیست. «لاٰ یَشْعُرُونَ» 6 گرچه کفّار به خاطر ناباوری یا استهزا،عذاب فوری را از پیامبر توقّع دارند، ولی بدانند احاطهی دوزخ بر کافران قطعی است. «لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ»
یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (55)
روزی(فرا رسد)که عذاب از بالای سرشان و از زیر پاهایشان آنان را فرا گیرد؛(در آن روز خداوند)میفرماید:بچشید(جزای)کارهایی را که(در دنیا)انجام دادهاید.
1 عذاب دوزخ،فراگیر است. «فَوْقِهِمْ ... تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» 2 عذاب دوزخ،تجسّم عملکرد خود ماست. «ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 3 انسان مسئول سرنوشت خود است. «مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 4 عذاب فراگیر دوزخ،به خاطر تداوم اعمال ناروای ما است. «مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ (56)
ای بندگانِ با ایمانِ من! همانا زمین من وسیع است،پس تنها مرا بپرستید.
اسلام هجرت را برای گروهی از مردم واجب کرده است.کسانی که در مناطق کفر و طاغوت زده زندگی میکنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت مییابند باید هجرت کنند؛لکن در برابر این وظیفه،وسوسههایی از درون و بیرون به انسان القا میشود که در آیات بعد پاسخ این وسوسهها داده شده است از جمله:
*خطر مرگ.انسان میگوید:اگر هجرت کنم،ممکن است مرگ به سراغم بیاید.آیهی بعد میگوید:هر کجا باشید مرگ را میچشید.
*دل کندن از مسکن؛که برای انسان سخت است و وسوسه میشود که هجرت نکند،آیه 58 پاسخ میدهد که بهجای مسکن دنیا به هجرتکنندگان،غرفههای بهشتی پاداش میدهیم.
*سختیهای هجرت؛که گاهی مانع هجرت اهل ایمان است.در آیهی 59 میفرماید:این وسوسه را باید با صبر و توکّل بر خداوند حل کرد.
*تأمین معاش.کسی که در فکر هجرت است،ممکن است بگوید:هجرت،مرا از درآمد و روزی محروم میکند.در آیه 60 پاسخ میدهد:روزیدهنده خداست و حتّی به موجوداتی که قدرت حمل روزی خود را ندارند روزی میدهد،چه رسد به مهاجرانی که اهل کار و تلاشند.
هجرت،زمینهی پیدایش اخلاص است.کسانی که هجرت نمیکنند و خود را وابسته به فرد،حزب،منطقه،قبیله،امکانات و توقّعات این و آن میدانند،خواه ناخواه مسائل منطقهای،نژادی،قبیلهای،تنگنظریهای برخاسته از حسادتها و رقابتهای منفی خودیها و بیگانگان،انسان را از اخلاص خارج میکند،و هجرت به مناطقی که مسائل فوق در آن نیست،بهترین زمینه برای پیدایش اخلاص است.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:از حاکم فاسق پیروی نکنید و اگر ترسیدید که آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند،هجرت کنید.«لا تطیعوا اهل الفسق من الملوک فان خفتموهم ان یفتنکم عن دینکم فان ارضی واسعة» (1)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
1 سختیها و تلخیهای هجرت را با ندای محبّت آمیز الهی تحمّل کنیم که خداوند به این مؤمنان،عنایت خاص دارد. «یٰا عِبٰادِیَ» 2 در انتخاب مسکن،محور را توفیق عبادت قرار دهیم. «إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ» 3 بندگی خدا باید مستمرّ باشد. «یٰا عِبٰادِیَ ... فَاعْبُدُونِ» (شما که بنده هستید، بازهم بندگی کنید تا به درجات والاتری برسید.) 4 هجرتی ارزش دارد که در سایهی ایمان باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ» 5 سیر و سفر باید هدفدار باشد. «إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ» 6 برای حفظ دین و نجات از طاغوتها هجرت کنیم. «أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ» 7 کنده شدن از زمین،مقدّمهی کنده شدن از انواع وابستگیها و دل بستن به خداست. «وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ» 8 کسانی که به خاطر وابستگی به مکان یا منطقهای،منحرف میشوند،عذرشان پذیرفته نیست،زیرا همواره در زمین،فضایی مناسب برای انجام تکالیف دینی هست. «أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ»
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ (57)
هر نفسی،چشندهی مرگ است؛سپس به سوی ما باز گردانده میشوید.
شاید این آیه در ارتباط با آیه قبل باشد که اگر در هجرت مرگ انسان فرارسد،در آن صورت تکلیف چیست؟ این آیه پاسخ میدهد،آنجا که هجرت لازم است از مرگ نترسید،زیرا مرگ سرنوشت حتمی همه است،ولی پایان کار نیست،به سوی ما میآیید و ما پاداش هجرت و مرگ در
راه هجرت را به شما عطا خواهیم کرد و ستمکارانی را که شما را مجبور به هجرت کردند کیفر خواهیم داد،گرچه رسیدن به آن پاداش و کیفر طول بکشد.(کلمهی« ثُمَّ »،بیانگر مدّت زمان طولانی است.)
1 مرگ،استثنا ندارد و برای همه است. «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» 2 مرگ،امری وجودی است،نه عدمی. «ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ... تُرْجَعُونَ» 3 مرگ،پایان کار نیست،بازگشت به مبدأ است. «إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (58)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند،قطعاً آنان را در غرفههایی از بهشت جای میدهیم که نهرها از زیر آنها جاری است؛ همیشه در آنجا خواهند بود؛چه خوب است پاداش عمل کنندگان.
شاید این آیه به آیه 56 اشاره دارد که هجرت را یک نمونهی روشن از عمل صالح میشمرد؛یعنی کسانی که از مسکن خود در دنیا به خاطر اهداف مقدّس هجرت کنند، خداوند مسکن آخرت آنان را تأمین میکند.
کلمه«تبوء»به معنای دادن مسکن دائمی است.و«غرفه»به محلّ بلندی گفته میشود که بر اطراف،اشراف داشته باشد.
« اَلصّٰالِحٰاتِ »،جمعی است که با الف و لام آمده،یعنی همه گونه کارهای نیک انجام دهد.
1 کارهای شایسته،در کنار ایمان ارزشمند است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 2 شرط دستیابی به بهشت،ایمان و عمل صالح است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ»
3 خداوند،بهشت را برای مؤمنان ضمانت کرده است.(« لَنُبَوِّئَنَّهُمْ »با لام و نون تأکید آمده که نشانگر قطعی بودن است.) 4 غرفههای بهشت،بسیار عالی است.(« غُرَفاً »نکره و همراه با تنوین،نشانهی عظمت و بزرگی است) 5 نهرهای بهشتی دائماً در جریان است.(« تَجْرِی »فعل مضارع،نشانهی دوام و استمرار است) 6 اساس دستیابی به بهشت و نعمتهای بهشتی،عمل است. «نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ»
اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (59) وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (60)
(مؤمنان صالح)کسانی هستند که(در برابر مشکلات)صبر(و استقامت) کرده و بر پروردگارشان توکّل میکنند.
و چه بسا جنبندهای که نمیتواند روزی خود را تأمین کند،خداست که به او و به شما روزی میدهد و اوست شنوای دانا.
کلمهی« تَحْمِلُ »از ریشهی«حمالة»،به معنای کفالت و بر عهده گرفتن است و ممکن است مراد از حمل رزق،ذخیرهسازی برای آینده باشد.
در آیه 56 به هجرت سفارش شد،در این آیه میفرماید:مهاجرانِ در راه خدا نگران رزق و معاش خود نباشند،خدایی که به انبوه جنبندههای ناتوان رزق و روزی میدهد،رزق شما را هم خواهد داد.
1 صبر و توکّل،دو نمونهی روشن از عمل صالح است. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ ... یَتَوَکَّلُونَ» 2 ربوبیّت خداوند،زمینهی توکّل بر اوست. «عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» 3 فشارهای روحی و مشکلات زندگی از موانع راه نیکوکاران است،که باید با صبر و توکّل آنها را برطرف کرد. «صَبَرُوا ... یَتَوَکَّلُونَ» 4 رمز موفقیّت و سعادت در چهار چیز است:
الف:ایمان و انگیزه. «آمَنُوا» ب:کار و کوشش. «عَمِلُوا» ج:استمرار و استقامت. «صَبَرُوا» د:توکّل بر خدا،در برابر وسوسهها و نگرانیها. «عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» 5 توکّل بر خداوند،باید همراه بکارگیری تمام توان و استقامت درونی باشد.
(« صَبَرُوا »خبر از گذشته است که آنان تمام توان خود را قبلاً به کار گرفتهاند و « یَتَوَکَّلُونَ »خبر از آینده میدهد،یعنی در برابر خطرات و حوادث آینده و پیشبینی نشده،بر خداوند توکّل مینمایند.) 6 برای تقویت ایمان و توکّل بر خداوند،به الطاف الهی نسبت به موجودات دیگر توجّه کنیم. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ» 7 رزق و روزی به زرنگی نیست. «لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ» 8 برای خداوند،رزق دادن به جنبندههای ناتوان و انسانهای سالم و کاردان، یکسان است. «یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ» 9 علم و آگاهی خداوند ضامن تأمین روزی موجودات است. «السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (61)
و اگر از آنان(مشرکان)سؤال کنی:چه کسی آسمانها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را تسخیر کرد؟ حتماً خواهند گفت:خدا.پس،(از راه حقّ)به کجا منحرف میشوند؟
«افک»به معنای باز گرداندن چیزی از صورت واقعی آن است،یعنی آگاهانه حقیقت را دگرگون میکنند.
مراد از تسخیر خورشید و ماه،تسخیر آنها در مداری است که برای ما مفید باشد. (1)
1 با طرح سؤال در مورد مبدأ هستی،هم وجدانها را بیدار کنیم و هم میزان ایمان و عقیدهی مردم را بهتر بشناسیم. «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ» 2 در مباحث اعتقادی،از نمونههای روشن و ملموس استفاده کنیم.(آسمان، زمین،خورشید و ماه) «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» ...
3 مشرکان،خالق هستی را«خدا»میدانستند و برای چیزهای دیگر در سرنوشت خود،نقش قائل بودند. «لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» 4 گرایش به حقّ،فطری است و انحراف مشرکان خلاف فطرت و به خاطر القائات بیرونی است.« یُؤْفَکُونَ »به صورت مجهول آمده که به معنای به انحراف کشیده شدن است،گویا القای خارجی آنان را به انحراف میکشد.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (62)
1) 1) .تفسیر راهنما.
خداوند برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را میگسترد و یا تنگمیکند،همانا خداوند به هر چیزی آگاه است.
کم یا زیاد کردن روزی افراد به وسیلهی خداوند،عالمانه و حکیمانه و بر اساس معیارهای پیدا و ناپیداست.در حدیث میخوانیم:مصلحت بعضی از بندگان خدا گسترش روزی است و اگر در تنگنای معیشت قرار گیرند،فاسد میشوند و بر عکسِ این گروه،صلاح گروهی دیگر در تنگنا بودن است که اگر در توسعه واقع شوند،به فساد کشیده میشوند. (1)
1 کم یا زیاد شدن رزق و روزی،تصادفی نیست. «اللّٰهُ یَبْسُطُ ... وَ یَقْدِرُ» 2 وظیفهی ما کار و تلاش است،امّا میزانِ در آمد و رزق در اختیار ما نیست.
«اللّٰهُ یَبْسُطُ»
3 خواست و مشیّت الهی،آگاهانه و عالمانه است. «لِمَنْ یَشٰاءُ ... بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (63)
و اگر از آنان(مشرکان)بپرسی:چه کسی از آسمان،آبی فرستاد که به وسیلهی آن زمین را بعد از مرگش زنده کرد؟ حتماً خواهند گفت:خدا.بگو:
ستایش مخصوص خداست،امّا بیشتر آنان نمیاندیشند.
ممکن است حمد پیامبر اسلام برای اتمام حجّت بر کفّار باشد،یعنی اکنون که با زبان اقرار به خالقیّت اللّٰه دارید،خدا را شکر که حجّت بر شما تمام است.
1) 1) .تفسیر اطیب البیان.
1 طرح سؤال،وسیلهای برای نزدیک کردن افکار،فرهنگها و عقائد گوناگون است. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ» 2 منحرفان را به حال خود رها نکنیم،با شیوههای مختلف فرهنگی به سراغشان برویم. «سَأَلْتَهُمْ» 3 آب،مایهی حیات زمین است. «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ» 4 زمین بدون گیاه مرده است. «مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا» 5 روش هدایت قرآن،استفاده از رخدادهای طبیعی و محسوس است.(آغاز فصل بهار با نزول باران) «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا» 6 خداشناسی فطری است و اگر غبارهای گناه و انحراف،از روی فطرت منحرفان زدوده شود،اعترافات روشن آنها را خواهید یافت. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» 7 یکی از نعمتهای بزرگی که باید شکر آن را به جا آوریم،نور ایمان و فطرت است. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 8 نور فطرت،زمانی انسان را نجات میدهد که با تعقّل رشد کند. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» 9 در قضاوتها،نظر به اقلّیت و اکثریّت نداشته باشیم،چه بسا اقلّیت بر حقّ و اکثریّت بر باطل باشند. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» 10 انجام کارها بدون فکر و اندیشه،موجب سرزنش است. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِیَ اَلْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (64)
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازیچه نیست و اگر بدانند،زندگی حقیقی،همان سرای آخرت است.
«لَهْوٌ»
به سرگرمیهایی گفته میشود که انسان را از هدف اصلی و مسائل اساسی باز میدارد؛ «لَعِبٌ» انجام کاری مثل بازی است که قصدی در آن نیست. (1)
« هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا »رمز تحقیر دنیاست،همان گونه که« لَهِیَ الْحَیَوٰانُ »رمز عظمت آخرت است.
سؤال:با این که قرآن،خود به کار و تلاش برای آباد کردن زمین و سیر و سفر و بهرهمند شدن از طبیعت،همسر،زیباییها،خوراکیها و کسب درآمد،سفارش نموده است،پس چگونه در این آیه میفرماید:دنیا جز لهو و لعب نیست؟ پاسخ:کامیابیهایی که برای رسیدن به اهداف مقدّس و با روش و ابزار مقدّس و در محدودهی قانون و با رعایت سایر شرایط باشد،همهی آنها مزرعهی آخرت است و آنچه در این آیه تحقیر و مذمّت شده و لهو و لعب معرّفی شده،مواردی است که هدف مقدّسی در کنار آن نباشد و با موازین دینی و قانونی مخالف باشد.
1 آفرینش دنیا،هدفدار و حکیمانه است،لکن غفلت از آخرت،دنیا پرستی و غرق شدن در آن،سفیهانه است. «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» 2 همه جا سکوت در برابر دلخوشیهای مردم جایز نیست،گاهی باید با نهیب و فریاد،به غافلان هشدار داد. «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» 3 در شیوهی تبلیغ،هر گاه امر زشتی را نفی میکنید،جایگزین خوبی به او ارائه دهید. «إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ» 4 حیاتِ واقعی،حیات آخرت است. «الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ» 5 مردم،حقیقت آخرت را نمیدانند و گر نه به دنیا دل نمیبستند. «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ»
1) 1) .مفردات راغب.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی اَلْفُلْکِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ (65)
پس هنگامی که بر کشتی سوار شوند(و خطر را احساس کنند،)خدا را با اخلاص میخوانند(و غیر او را فراموش میکنند)پس همین که(خداوند)آنان را به سوی خشکی رساند و نجات داد،باز ناگاه به شرک بر میگردند.
سؤال:مادّیون در تحلیل خود،برای ریشهی ایمان،مسألهی ترس را مطرح میکنند و میگویند:سرچشمهی مذهب ترس است.انسانی که بترسد،در کودکی به مادر و در بزرگسالی به قدرتی موهوم به نام خدا پناه میبرد.آیا این آیه که میگوید:بعضی مردم، هنگام احساس خطر و غرق شدن،خدا را میخوانند،نظریّهی آنان را تأیید نمیکند؟ پاسخ:این آیه میفرماید:توجّه به خدا به هنگام ترس است،نه آنکه اصل وجود خدا،مولود ترس است.مثلاً ما به هنگام دیدن سگ و احساس خطر،رو به سنگ میرویم،امّا این، بدان معنا نیست که اصل سنگ به خاطر سگ به وجود آمده باشد.وجود قدرتی لا یزال در هستی،امری فطری است که به هنگام حوادث،مورد توجّه انسان واقع میشود.
1 ترس،غبارهای غفلت را برطرف و فطرت خداجویی را بیدار میکند. «فَإِذٰا رَکِبُوا ... دَعَوُا اللّٰهَ» ...
2 ایمان نباید موسمی و مقطعی باشد. «فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ ... یُشْرِکُونَ» 3 زمین و زمان،مثالهای قرآن را کهنه نمیکند.کشتیسواری در طول تاریخ بشر بوده است. «فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ» ...
4 مهمتر از اخلاص،حفظ آن است. «مُخْلِصِینَ ... إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ» 5 دعای خالصانه،مستجاب است. «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ» (پس از دعا، حرف«فاء»در «فَلَمّٰا» ،نشانهی استجابت دعا میباشد)
6 نجات از مشکلات و حوادث،راهی است برای شکر نه شرک. «إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ»
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (66)
(بگذار)تا به آنچه به آنان دادهایم ناسپاسی کنند و(از لذّتهای زودگذر زندگی)کامیاب شوند؛امّا به زودی خواهند فهمید.
مراد از« لِیَکْفُرُوا »کفران نعمت است،زیرا در کنار« آتَیْنٰاهُمْ »یعنی نعمت دادن،آمده است.
1 شرک،نوعی ناسپاسی و کفران نعمت است. «لِیَکْفُرُوا» 2 در دنیا راه کامیابی به روی افراد صالح و ناصالح باز است. «آتَیْنٰاهُمْ» 3 به کامیابیهای همراه با کفر و کفران دلخوش نشوید که پایان شومی دارد.
«لِیَکْفُرُوا
... وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ» ...
4 در تربیت،تهدید هم لازم است. «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ اَلنّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اَللّٰهِ یَکْفُرُونَ (67)
آیا ندیدند که ما حرمی امن قرار دادیم و حال آن که مردم از اطرافشان ربوده میشدند؟! پس آیا به باطل ایمان میآورند و به نعمت خداوند کفر میورزند؟
1 یکی از راههای دعوت مردم به خدا،توجّه دادن آنان به نعمتهای الهی است.
«أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
2 یادآوری ناأمنیهای پیرامون انسان،امنیّت را در نزد او ارزشمند میکند.
«یُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ»
3 امنیّت،زمینه و بستر عبادت است؛ (1)ولی گروهی قدر آن را نمیدانند و به سوی کفر میروند. «حَرَماً آمِناً ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (68)
و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا هنگامی که حقّ به سراغش آمد آن را تکذیب کند؟ آیا برای کافران،در دوزخ جایگاهی نیست؟
1 وحی را باید بدون کم و زیاد پذیرفت.اضافه کردن هر چیزی به دین،افترا و بدترین ظلم است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ» 2 بدترین ظلم،ظلم فرهنگی است که به تسلیم شدن انسان در برابر حقّ ضربه وارد میکند. «مِمَّنِ افْتَریٰ ... أَوْ کَذَّبَ» 3 عذاب الهی بعد از اتمام حجّت است. «کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ» ...
وَ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِینَ (69)
و کسانی که در راه ما(تلاش و)جهاد کردند،راههای(قرب به)خود را به آنان نشان خواهیم داد و همانا خداوند با نیکوکاران است.
1 برای رسیدن به هدایت ویژهی الهی،تلاش لازم است و باید گام اوّل را خود انسان بردارد. «جٰاهَدُوا ... لَنَهْدِیَنَّهُمْ» ،چنان که در جای دیگر میفرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ» (2)
2 گاهی،یک گام و یک لحظه تلاش خالصانه،هدایت و نجات ابدی رای به دنبال دارد.(« جٰاهَدُوا »به صورت ماضی و« لَنَهْدِیَنَّهُمْ »به صورت مضارع و مستمرّ آمده است.) 3 در مدیریّت و رهبری،لازم نیست تمام ابعاد کار از روز اوّل روشن باشد، همین که گامی الهی بر داشته شد،در وسط راه،هدایتهای غیبی میآید.
«جٰاهَدُوا
... لَنَهْدِیَنَّهُمْ» 4 آنچه به تلاشها ارزش میدهد،خلوص است. «فِینٰا» 5 راههای وصول به قرب الهی،محدودیّتی ندارد. «سُبُلَنٰا» 6 به وعدههای خداوند اطمینان داشته باشیم. «لَنَهْدِیَنَّهُمْ» (حرف لام و نون تأکید،نشانههای تأکید است) 7 نشانهی نیکوکار بودن،تلاش در راه حقّ و اخلاص است. «جٰاهَدُوا فِینٰا ... لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» 8 همراه بودن خدای بزرگ با بندهای ضعیف،یعنی رسیدن انسان به همه چیز.
«إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
چنان که در دعای عرفهی امام حسین علیه السلام میخوانیم:«ما ذا فقد من وجدک و ما ذا وجد من فقدک»هر که تو را یافت،چه کمبودی دارد و هر که تو را از دست داد،چه دارد؟ 9 خداوند،هم راه قرب را به ما نشان میدهد و هم تا رسیدن به مقصد،دست ما را میگیرد. «لَنَهْدِیَنَّهُمْ ... لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره شصت آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
همانند بسیاری از سورههای مکی،موضوع اصلی این سوره،مبدأ و معاد و گفتگوهای اهل ایمان و کفر در این زمینه است.
این سوره با پیشگویی پیروزی رومیان بر ایرانیان در جنگ آغاز میشود و به همین مناسبت،سوره«روم»نام گرفته است.
بخش عمده آیات این سوره،به ذکر نعمتهای الهی در آسمان و زمین و نظام زوجیّت در گیاهان و حیوانات،آفرینش انسان از خاک و پیوند زن و مرد،تلاش در روز و خواب در شب،بارش باران و وزش باد و حیات زمین پس از مرگ میپردازد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1) غُلِبَتِ اَلرُّومُ (2) فِی أَدْنَی اَلْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (3) فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصْرِ اَللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (5)
الف،لام،میم.
رومیان مغلوبِ(ایرانیان)شدند.
(این شکست)در نزدیکترین سرزمین(رخ داد)ولی آنان بعد از مغلوب شدن،در آیندهی نزدیکی پیروز خواهند شد.
(این پیروزی)در چند سال(آینده خواهد بود)،قبل از پیروزی و شکست و بعد از آن،کار تنها به دست خداست و در آن روز(پیروزی)،مؤمنان خوشحال خواهند شد.
خداوند هر کس را بخواهد،به یاری خود یاری میکند،و او قدرتمند و نفوذ ناپذیر مهربان است.
کلمهی «بِضْعِ» به معنای قطعه است،چنان که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«فاطمة بضعة منی» (1)فاطمه پارهی تن من است.گاهی مراد از «بِضْعِ» ،قطعهای از زمان(بین سه تا نه سال)است.
سؤال:پیروزی سپاه روم بر ایرانیان،چه ربطی به مسلمانان دارد که قرآن میفرماید:
«یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»
پاسخ:پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نامهای به پادشاهان ایران و روم نوشت و آن دو را به دین مبین اسلام دعوت کرد.خسرو پرویز،شاه ایران نامه رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله را پاره کرد،ولی قیصر روم به نامه پیامبر احترام گزارد.مسلمانان دوست داشتند رومیان که به نامه پیامبر احترام کردند- پیروز شوند،ولی آنان شکست خوردند و مسلمانان از این حادثه ناراحت شدند.خداوند با نزول این آیات به مسلمانان بشارت داد که اگر چه رومیان شکست خوردند،ولی در آینده نزدیک پیروز خواهند شد و آن پیروزی،سبب شادی مؤمنان خواهد شد. (2)
آری،جامعهی ایمانی نباید تنها به درون خود بنگرد،بلکه باید نسبت به حوادث تلخ و شیرین سایر ملل نیز عکس العمل نشان دهد.
1 یکی از نشانههای اعجاز قرآن،پیشگوییهای صادقانه و محقّق آن است.
(رومیان،از ایرانیان شکست خوردند،ولی قرآن پیشگویی میکند که چند سال دیگر رومیان غالب خواهند شد و چنان شد.) «غُلِبَتِ ... سَیَغْلِبُونَ» 2 با یک شکست،مأیوس نشوید. «غُلِبَتِ ... سَیَغْلِبُونَ» 3 در پیروزیها و شکستها،محوریّت توحید فراموش نشود. «لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ» 4 هم پیروزی را از او بدانیم و هم ساز و برگ نظامی را. «بِنَصْرِ اللّٰهِ یَنْصُرُ»
5 دلیل نصرت الهی،عزّت و رحمت اوست. «یَنْصُرُ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (6)
(این پیروزی)وعدهی الهی است.خداوند وعدهاش را تخلّف نمیکند؛ولی بیشتر مردم نمیدانند.
1 از تحقّق وعدههای الهی برای دعوت مردم به ایمان،استفاده کنید. «وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» 2 سرچشمهی تخلّف از وعدهها،یا عجز است یا جهل و یا پشیمانی،که خداوند از آنها منزّه است. «لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» 3 خلف وعده زشت است،ولی خلف وعید،نوعی رحمت است. «لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» 4 اکثر مردم در وفا کردن خداوند به وعدههایش تردید دارند. «لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» 5 اکثریّت ملاک نیست؛دانش،ایمان و تعهّد مهم است. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ (7)
(مردم)فقط ظاهری از زندگی دنیا را میشناسند،و آنان از آخرت غافلند.
1 کوتهبینی،سطحینگری و توجّه نکردن به ما ورای مادّیات،نوعی جهل است.
«لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً»
...
2 انسان باید ژرفنگر و عمیق باشد،نه ظاهربین و غافل. «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ... وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ» 3 دنیا بد نیست،غفلت از آخرت بد است. «عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ»
4 علم به ظواهرِ دنیای مادّی بدون توجّه به آخرت،مورد انتقاد است. «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ... عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ» 5 دنیا ظاهر و باطنی دارد و آخرت،باطن دنیاست. «ظٰاهِراً ... عَنِ الْآخِرَةِ» 6 توجّه به ظواهر دنیا،سبب غفلت از آخرت است. «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ... هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ»
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ (8)
آیا آنان در وجود خودشان فکر نکردند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز بر اساس حقّ و زمانبندی معیّن نیافریده است،و بیشک بسیاری از مردم به لقای پروردگارشان(در قیامت)کفر میورزند.
1 تفکّر،داروی بیماری غفلت است. «هُمْ غٰافِلُونَ أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا» 2 تفکّر،زمانی مفید و سازنده است که دور از هیاهو و تأثیرات منفی و بر اساس عقل و فطرت باشد. «فِی أَنْفُسِهِمْ» 3 آفرینش،هم هدفدار است و هم زمانبندی دارد. «خَلَقَ ... بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی» 4 دنیا،مدّت زمانی بیش نیست. «أَجَلٍ مُسَمًّی» 5 نتیجهی فکر سالم،ایمان به حقّانیّت و هدفداری هستی و آخرت است و نتیجهی بیفکری،کفر و انکار معاد است. «یَتَفَکَّرُوا ... لَکٰافِرُونَ»
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا اَلْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (9)
آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه اینان آباد کردند،آن را آباد ساختند،و پیامبرانشان همراه با(معجزه و)دلایل روشن به سراغشان آمدند،(امّا آنها انکار کردند و به قهر خدا گرفتار شدند)پس خداوند به آنان ستم نکرد،بلکه آنها بر خود ستم کردند.
امام صادق علیه السلام دربارهی معنای« أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ »فرمودند:مراد تدبّر و سیر در تاریخ اقوام گذشته در قرآن است. (1)
دربارهی لزوم آشنایی با تاریخ و تدبّر در آن،حضرت علی علیه السلام خطاب به فرزندش میفرماید:گرچه عمر زیادی ندارم،ولی با تاریخ گذشتگان چنان آشنا هستم که گویی عمر تاریخ را دارم. (2)
1 مطالعهی تاریخ،سیر و سفر و استفاده از تجربهی دیگران،از راههای شناخت، و ترک آن مورد توبیخ است. «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا» 2 آگاهی از تاریخ و فلسفهی آن و آشنایی با سرنوشت اقوام پیشین،انسان را از ظاهربینی نجات میدهد. «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ... أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا» 3 تحوّلات تاریخی بر اساس قوانین ثابت است که میتوان از گذشته،برای
امروز و فردا درس گرفت. «فَیَنْظُرُوا» 4 سیر و سفر باید عامل توجّه و به دور از غفلت باشد. «فَیَنْظُرُوا» 5 به سرنوشت و عاقبت اقوام گذشته بنگرید،نه به جلوههای روزمرّهی آنان.
«کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ»
...
6 قبل از اسلام،تمدّن و قدرتهای بزرگی پدیدار شده و نابود شدهاند. «مِنْ قَبْلِهِمْ» 7 اگر خدا غضب کند،هیچ قومی با هیچ قدرتی تاب مقاومت ندارد. «کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً» 8 توجّه به هلاکت و نابودی قدرتهای بزرگ،عامل بازدارندهی غرور است.
«کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً»
9 سعادت و خوشبختی تنها در قدرت و آبادانی نیست،بلکه در ایمان و پیروی از انبیاست. «أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً ... وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا ... کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 10 فریفتگی به قدرت و ثروت،از موانع ایمان به انبیا است. «عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» ...
11 در تبلیغ و تربیت،از شیوهها و استدلالهای روشن استفاده کنیم. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» ...
12 خداوند،عادل و مهربان است؛عامل اصلی هلاکت اقوام پیشین،خود آنان هستند. «فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 13 سرپیچی از دستورات انبیا،ظلم به نفس و در پیدارندهی عذاب است.
«أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا اَلسُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ (10)
سپس عاقبت کسانی که کارهای بد مرتکب شدند،این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آن را به مسخره میگرفتند.
1 تکذیب کنندگان و مسخرهکنندگان،هیچ بهرهای از کارشان جز عذاب سوء ندارند. «ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ ... کَذَّبُوا ... یَسْتَهْزِؤُنَ» 2 سقوط انسان،مراحلی دارد:ابتدا گناه، «أَسٰاؤُا السُّوایٰ» سپس تکذیب، «کَذَّبُوا» و آن گاه استهزا. «یَسْتَهْزِؤُنَ»
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (11) وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُبْلِسُ اَلْمُجْرِمُونَ (12) وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ (13)
خداوند آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را تجدید میکند،آن گاه به سوی او باز گردانده میشوید.
و روزی که قیامت بر پا میشود،تبهکاران نومید و غمگین میشوند.
و برای آنان از شریکانی(که برای خدا قرار دادهاند)شفیعانی نخواهد بود، و آنان(در آن روز)به شریکان خود کافر میشوند.
کلمهی «یُبْلِسُ» از«ابلاس»،به معنای غم و اندوهی است که ناشی از شدّت یأس باشد.
واژهی«ابلیس»نیز از همین ریشه است.
1 در بحث و استدلال،از امور محسوس،برای مسائل معقول شاهد بیاوریم.
«یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»
آفرینش نخستین،دلیل قدرت بر آفرینش دیگری است.
2 بازگشت به سوی خدا و حضور در قیامت،اجباری است. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» 3 به سرمستی امروز تبهکاران ننگرید که روز غم انگیزی در پیش دارند. «یُبْلِسُ
الْمُجْرِمُونَ»
4 به شفاعتهای خیالی،دل نبندیم. «لَمْ یَکُنْ ... شُفَعٰاءُ» 5 در قیامت،عشقهای کاذب به کدورت،کفر و تنفّر تبدیل میشود. «کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ»
وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ (14) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ (15)
و روزی که قیامت بر پا میشود،در آن روز(مردم)از هم جدا میشوند.
پس کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادند،پس آنان در باغی (از بهشت)شادمان خواهند بود.
« رَوْضَةٍ »،به باغی گفته میشود که آب و درخت فراوان دارد.
کلمه« یُحْبَرُونَ »از«حبر»،به معنای حالت سروری است که آثار آن در چهره نمایان شود.
1 در قیامت،پاکان از ناپاکان جدا میشوند. «یَتَفَرَّقُونَ» (قیامت از یک سو «یَوْمَ الْجَمْعِ» (1)،روز گردهمایی و از سوی دیگر «یَوْمُ الْفَصْلِ» (2)،روز جدایی است.) 2 قیامت روز پایان پیوندها و دوستیهای غیر الهی است. «یَتَفَرَّقُونَ» 3 ایمان همراه با عمل و کارهای خوب ارزشمند است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 4 ایمان و انگیزه،مهمتر از عمل است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 5 شرط رستگاری و ورود به بهشت،ایمان و عمل صالح است. «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ»
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ فَأُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (16) فَسُبْحٰانَ اَللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ (17) وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ (18)
و امّا کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، پس احضارشدگان در عذابند.
پس خدا را تنزیه کنید به هنگامی که وارد شب میشوید و هنگامی که به صبح درمیآیید.
و حمد و ستایش در آسمانها و زمین و هنگام شب و هنگامی که ظهر میکنید،مخصوص اوست.
بعضی معتقدند این آیات به اوقات نمازهای پنجگانه در صبح و ظهر و شام اشاره دارد.
ممکن است جملهی« فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ »و جملهی« لَهُ الْحَمْدُ »،فرمان به تسبیح و حمد باشد که در قالب خبر آمده است.
1 با بیان سرنوشت خوبان و بدان،دیگران را به خوبیها تشویق و از بدیها پرهیز دهیم. «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا» ...
2 تکذیب آیات و قیامت،از کفر و عناد انسان سرچشمه میگیرد. «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ» 3 سرنوشت انسان،در گرو عملکرد خود اوست. «کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا ... فَأُولٰئِکَ فِی الْعَذٰابِ» 4 در اوقات پنجگانهی نماز،ذات مقدّس الهی نیز سبحان اللّٰه گفته است.
«فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ»
...
5 بعضی زمانها،برای ذکر خداوند مناسبتر است. «حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ» 6 تنزیه خداوند و پاک دانستن او از عیبها،بر ستایش او تقدّم دارد.«سبحان الله له الحمد» 7 تسبیح و حمد،در همهی مکانها(آسمانها و زمین)و همهی زمانها یک ارزش است. «تُمْسُونَ ... تُصْبِحُونَ ... اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (19)
زنده را از مرده بیرون میآورد،و مرده را(نیز)از زنده بیرون میکشد،و زمین را بعد از مرگش زنده میکند،و شما نیز(روز قیامت)این گونه بیرون آورده میشوید.
برای خارج شدن مرده از زنده و زنده از مرده،مصادیق و نمونههای زیادی در تفاسیر بیان شده است،از جمله:ایجاد انسان از نطفه و ایجاد نطفه از انسان.فرزند مؤمن از والدین کافر و بالعکس،که همهی اینها نشانهی قدرت مطلقهی خداوند در جهان و توانایی او در برپایی قیامت و حشر موجودات است.
1 در معاد شک نکنید،زیرا کار خداوند میراندن و برانگیختن است.(با ارائهی نمونهها،ابهامات و تردیدها را از بین ببرید.) «یُحْیِ الْأَرْضَ ... کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20)
و از نشانههای الهی آن است که شما را از خاکی(پست)آفرید،پس(به صورت)بشری به هر سوی پراکنده شدید.
در قرآن،یازده مورد تعبیر «وَ مِنْ آیٰاتِهِ» به کار رفته که هفت موردش در این سوره است.
در آیهی قبل،خروج مرده از زنده و بالعکس به طور کلّی و سربسته مطرح شد و این آیه نمونهی آن مطلب کلّی است.
1 بهترین راه خداشناسی،تفکّر در آفرینش است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ» ...
2 نشانههای الهی قابل شمارش نیست،آنچه گفته میشود اندکی از بسیار است.
«مِنْ آیٰاتِهِ»
3 در میان آفریدهها،انسان بارزترین آنهاست.(آیاتی که دربارهی نشانههای قدرت الهی است،از انسان شروع میشود.) «مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ» 4 خودشناسی،مقدّمهی خداشناسی است. «مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ» 5 منشأ وجودی همهی انسانها خاک است.(تفاخرهای بیارزش را کنار بگذاریم.) «مِنْ تُرٰابٍ» 6 در خاک،حسّ و حرکت نیست،ولی در انسان هست و این،نشانهی قدرت و عظمت پروردگار است. «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... تَنْتَشِرُونَ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21)
و از نشانههای او آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید،و میان شما و همسرانتان علاقهی شدید و رحمت قرار داد؛بی شک در این(نعمت الهی،)برای گروهی که میاندیشند نشانههای قطعی است.
یاد خداوند مایهی آرامش دل و روح است، «بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)و همسر مایهی آرامش جسم و روان. «أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا» (2)
1 آفرینش،هدفدار است. «خَلَقَ لَکُمْ» 2 زن و مرد از یک جنس هستند.(بر خلاف پارهای عقاید خرافی و تحقیرآمیز که زن را موجودی پستتر یا از جنس دیگر میپندارند.) «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» 3 همسر باید عامل آرامش باشد نه مایهی تشنّج و اضطراب. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا» 4 هدف از ازدواج،تنها ارضای غریزهی جنسی نیست،بلکه رسیدن به یک آرامش جسمی و روانی است. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا» 5 نقش همسر،آرام بخشی است. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا» 6 محبّت،هدیهای الهی است که با مال و مقام و زیبایی به دست نمیآید.
«جَعَلَ»
(مودّت و رحمت،هدیهی خدا به عروس و داماد است.) 7 هر کس با هر عملی که آرامش و مودّت و رحمت خانواده را خدشهدار کند،از مدار الهی خارج و در خطّ شیطان است. «جَعَلَ بَیْنَکُمْ» ...
8 رابطهی زن و مرد،باید بر اساس مودّت و رحمت باشد. «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (مودّت و رحمت،عامل بقا و تداوم آرامش در زندگی مشترک است.) 9 مودّت و رحمت،هر دو با هم کارساز است.(مودّت بدون رحمت و خدمت، به سردی کشیده میشود و رحمت بدون مودّت نیز دوام ندارد.) «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» 10 تنها اهل فکر میتوانند به نقش سازندهی ازدواج پی ببرند. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ (22)
و از نشانههای الهی،آفرینش آسمانها و زمین،و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛همانا در این امر برای دانشمندان نشانههایی قطعی است.
1 آفرینش آسمانها و زمین،از نشانههای قدرت بیپایان الهی است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 2 تفاوت نژادها و زبانها،راهی برای خداشناسی است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ» 3 هر زبانی برای خود ارزش و اصالت دارد و تغییر آن نه کمال است و نه لازم.
(هیچ کس حقّ ندارد نژادها و زبانهای دیگر را تحقیر نماید.) «وَ مِنْ آیٰاتِهِ ...
اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ»
4 یکسان بودن شکل و رنگ همهی انسانها با ابتکار و نوآوری و بدیع بودن خداوند سازگار نیست. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ» ...
5 انسان عالم و فهمیده،از اختلاف رنگها و زبانها به معرفت الهی میرسد ولی جاهل،رنگ و زبان را وسیلهی تحقیر و تفاخر قرار میدهد. «لِلْعٰالِمِینَ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اِبْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (23)
و از نشانههای الهی،خوابیدن شما در شب و روز،و تلاش شما در کسب فضل پروردگار است؛همانا در این امر برای گروهی که(حقایق را) میشنوند نشانههایی قطعی است.
1 نعمتهای الهی را ساده ننگیریم؛خواب نیز یک نعمت بزرگ است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ» 2 خواب،مقدّمهی تلاش است. «مَنٰامُکُمْ ... وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ» 3 کار و تلاش برای کسب معاش،امری پسندیده و نشانهای الهی است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... اِبْتِغٰاؤُکُمْ» 4 اصل خواب برای شب است و خواب در روز،برای استراحت جزیی است.
«مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ»
5 فضل الهی گسترده است ولی تلاش ما برای کسب آن لازم است. «ابْتِغٰاؤُکُمْ» 6 نعمتهایی که دریافت میکنیم،به خاطر استحقاق نیست،بلکه لطف و فضل الهی است. «مِنْ فَضْلِهِ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (24)
و از نشانههای الهی آن است که برق(آسمان)را که مایهی بیم و امید است به شما نشان میدهد،و از آسمان،آبی میفرستد که زمین را بعد از مردنش زنده میکند،همانا در این امر برای گروهی که میاندیشند نشانههایی قطعی است.
در این آیه و آیات قبل،چهار تعبیر به چشم میخورد: «یَتَفَکَّرُونَ» ،... «لِلْعٰالِمِینَ» ، ... «یَسْمَعُونَ» و... «یَعْقِلُونَ».
برای عملی شدن این چهار تعبیر،چهار مرحلهی طبیعی بیان شده است:
1 انسان در آغاز،فکر میکند. «Bیَتَفَکَّرُونَ» 2 سپس میفهمد و عالم میشود. «Bلِلْعٰالِمِینَ»
3 کسی که آگاه شد،حرفها را با دقّت گوش میدهد و نکته سنجی میکند. «Bیَسْمَعُونَ» 4 در اثر شنیدن عمیق،به تعقّل و اندیشیدن میرسد.« یَعْقِلُونَ»
1 بیم و امید،در کنار هم سازنده است. «خَوْفاً وَ طَمَعاً» 2 برقِ آسمان،بارش و سبز شدن زمین تصادفی نیست،بلکه بر اساس یک برنامهی دقیق و حساب شده است. «الْبَرْقَ ... یُنَزِّلُ ... فَیُحْیِی» 3 نظام آفرینش،بر اساس اسباب و علل پایه ریزی شده است. «فَیُحْیِی بِهِ» 4 پائیز و بهار،ریزش و رویش گیاهان،از نشانههای قدرت خداوند در آفرینش است. «فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» 5 خداشناسی باید بر اساس علم و فکر و تعقّل باشد. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ تَقُومَ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ اَلْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ (25)
و از نشانههای الهی آن است که آسمان و زمین به فرمان او بر پاست؛پس هر گاه شما را از زمین فرا خواند،ناگهان(از قبر)بیرون میآیید(و در صحنهی قیامت حاضر شوید).
در این آیات،هم آفرینش انسان از خاک،نشانهی قدرت الهی شمرده شد، «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ» هم مرگ و خروج انسان از قبر. «مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ» خداوند در این آیه و پنج آیهی قبل،پانزده مرتبه مردم را مخاطب قرار داده و نعمتهای خود را برشمرده که این،یکی از شیوههای تبلیغ است.
1 استواری نظام آفرینش،نه تصادفی است و نه به دست دیگران،به اراده الهی است. «تَقُومَ ... بِأَمْرِهِ» 2 پیدایش معاد،با اراده و دعوت خداوند انجام میگیرد. «دَعٰاکُمْ دَعْوَةً» 3 دعوت پیامبر خدا،مرده را زنده میکند، «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً» (1)تا چه رسد به دعوت الهی. «دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ» 4 ایمان به مبدأ،مقدّمهی ایمان به معاد است.کسی که نظام هستی را بر پا کرد، شما را نیز پس از مرگ زنده میکند. «تَقُومَ السَّمٰاءُ ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ» 5 معاد،جسمانی است. «مِنَ الْأَرْضِ ... تَخْرُجُونَ» 6 پیدایش معاد،دفعی است نه تدریجی. «إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ»
وَ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (26) وَ هُوَ اَلَّذِی یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلیٰ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27)
و هر که در آسمانها و زمین است از آن اوست،همه برای او فرمانبردارند.
و او کسی است که آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را(باز میگرداند و)تجدید میکند،و این کار برای او(از آفرینش نخستین)آسانتر است،و قدرت برتر در آسمانها و زمین مخصوص اوست؛و او غلبهناپذیر و دانا به حقایق امور است.
مراد از «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» یا فرشتگانی هستند که مطیع فرمان خدایند و یا موجوداتِ صاحب شعور دیگری که هنوز برای بشر شناخته نیست.
1) 1) .بقره،260.
1 در جهان بینی الهی،همهی هستی آگاهانه و خاضعانه،تسلیم و سرسپردهی خدای متعال هستند. «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» 2 خداوند در همه چیز یکتاست:
در مالکیّت: «لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» در عبادت: «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» در خالقیّت: «هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» در کمالات: «وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ» 3 توجّه به آفرینش ابتدایی،کلید آشنایی با معاد است. «یَبْدَؤُا ... ثُمَّ یُعِیدُهُ» 4 مطابق فهم مردم سخن بگویید.(با این که برای خداوند هیچ کاری سختتر و یا آسانتر از کار دیگر نیست ولی باز هم کلمهی «أَهْوَنُ» به کار رفته است.) 5 صفات خداوند از تصوّر و قلم و بیان انسان،برتر است. «وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ» 6 هیچ کس و هیچ چیز را با خداوند مقایسه نکنید. «وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ» 7 مقتضای حکمت و قدرت الهی،پیدایش معاد است. «ثُمَّ یُعِیدُهُ ... هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (28)
خداوند برای شما،مثالی از خودتان زده است(و آن این که)آیا در آنچه ما روزی شما کردیم،از بردگانتان شریکانی را میپذیرید،تا آنان در رزق،مساوی(و شریک)شما باشند؟ و آیا همانطور که از یکدیگر میترسید از بردگانتان میترسید؟!(شما که در یک لقمهی نان،حاضر نیستید با زیردستان خود شریک باشید،چگونه بتهای بی روح را شریک خدا میدانید؟!)ما آیات خود را برای گروهی که میاندیشند،این گونه شرح میدهیم.
1 استفاده از مثال،از روشهای تبلیغ و تربیت است. «ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً» 2 آنچه برای خود نمیپسندیم،برای دیگران هم نپسندیم. «هَلْ لَکُمْ ... مِنْ شُرَکٰاءَ» 3 و جدان خود را قاضی کنید و بیاندیشید؛ شما که انسانهای مشابه امّا زیردست خود را شریک خود نمیدانید،چگونه غیر مشابه خدا را شریک او میدانید؟! شما که برای یک لحظه شریک را تحمّل نمیکنید،چگونه برای خداوند شریک دائمی میپذیرید؟! شما که شریک در بهرهگیری از رزق را قبول نمیکنید،چگونه شریک در آفرینش را برای او میپذیرید؟! شما که از دخالت افراد مشابه خود بیمناکید،چگونه سنگ و چوب را در کار خدا دخالت میدهید؟! شما که مالک حقیقی نیستید،حاضر به شریک شدن نیستید،چگونه سنگ و چوب را شریک آفریدگار و مالک حقیقی قرار میدهید؟ 4 شریک داشتن،سبب دلهره است. «شُرَکٰاءَ ... تَخٰافُونَهُمْ»
بَلِ اِتَّبَعَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (29)
آری،کسانی که ظلم کردند،بدون آگاهی،از هوسهای خود پیروی نمودند.پس کسی را که خدا گمراهش کرد،چه کسی میتواند هدایت کند؟ برای آنان هیچ گونه یاوری نیست.
1 مشرکان تعقّل نمیکنند و به خود ظلم میکنند. «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 2 مشرک،برای شرک خود برهان علمی ندارد و سرچشمهی انحرافش
هوسهای درونی است. «اتَّبَعَ ... أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» 3 شرک،ظلم به خود است. «اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ» 4 تمایلات انسان،متنوّع است. «أَهْوٰاءَهُمْ» 5 خداوند کسانی را گمراه میکند که به جای پیروی از علم و عقل،پیرو هوسهای خود باشند. «اتَّبَعَ ... أَهْوٰاءَهُمْ ... أَضَلَّ اللّٰهُ» 6 مشخصات مشرک چند چیز است:
ستمگری: «ظَلَمُوا» بیمنطقی: «بِغَیْرِ عِلْمٍ» گمراهی: «أَضَلَّ اللّٰهُ» بییاوری: «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ» 7 هیچ امیدی به هدایت منحرفان هواپرست نیست. «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ» 8 ستمگران هواپرست،روزی غریب و تنها خواهند ماند. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (30)
پس با گرایش به حقّ به این دین روی بیاور،(این)فطرت الهی است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است،برای آفرینش الهی دگرگونی نیست،این است دین پایدار،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
در آیات قبل خواندیم که همهی هستی در برابر خدا فروتن است، «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» و آغاز و انجام هستی و مَثَل اعلی و عزّت و حکمت از اوست،و شرک چیزی جز خیال و ظلم نیست، این آیه میفرماید:پس روی خود را خالصانه متوجّه دین کن.
فطرت در لغت به معنای خلقت و شکافتن پردهی عدم و آفرینش یک موجود است.گویا
خداوند انسان را به گونهای آفریده که به حقّ تمایل دارد و از باطل بیزار است.درست همانند علاقهی مادر به فرزند که امری تعلیمی نیست،بلکه فطری و غریزی است.
در روایات،جملهی« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ »،به اقامهی نماز و توجّه به قبله و اسلام،اخلاص و توحید معنا شده است. (1)
1 رهبر دینی جامعه،باید ابتدا حقّ گرایی کامل خود را تثبیت کند،بعد به ارشاد دیگران بپردازد. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ» 2 انسان ذاتاً دینگرا و طرفدار حقّ است. «لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» 3 بر خلاف تصوّر گروهی که میگویند:انسان مثل ظرفی خالی است که با آداب و رسوم و افکار حقّ یا باطل پر میشود و نظامهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به او رنگ میدهند،خداوند شناخت حقّ و حقگرایی را به ودیعت نهاده است. «فِطْرَتَ اللّٰهِ» ...
4 معنای فطری بودن دین،بی نیازی از تلاش در راه اقامهی آن نیست. «فَأَقِمْ ...
فِطْرَتَ اللّٰهِ»
5 انحراف،یک عارضه است؛زیرا گرایش به دین حقّ،در نهاد هر انسانی نهفته است. «فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» 6 دین فطری،ثابت و پایدار است. «فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» 7 تکوین و تشریع با یکدیگر هماهنگ است. «فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» 8 حرکت در مسیر دین،حرکت در مسیر فطرت است. «فَأَقِمْ ... .فِطْرَتَ اللّٰهِ» 9 امور فطری انسان کم و زیاد میشود،امّا به کلّی محو نمیشود. «لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیر راهنما.
10 گرایشهای حقّ طلبانهای که در درون انسان نهفته شده،با تغییر مکان و زمان عوض نمیشود. «لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ» 11 هر گونه گرایش سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،نژادی و اقلیمی که در درون انسان سرچشمهای نداشته باشد،پایدار نیست. «ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» 12 اسلام،تنها دین پایدار است. «ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»
مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (31) مِنَ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (32)
(شما نیز بر اساس همان فطرت)،به سوی او روی آورید و از او پروا کنید و نماز را بر پا کنید و از مشرکان نباشید.
از کسانی که دین خود را جدا و پراکنده کردند و به دستهها و فرقهها تقسیم شدند؛و هر گروهی به آنچه نزد آنهاست شادمانند.
کلمهی« مُنِیبِینَ »از«انابه»،به معنای رجوع مکرّر و مداوم است.
در آیهی قبل،به شخص پیامبر فرمود: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ» ،در این آیه به همهی مردم دستور انابه و بازگشت به سوی خدا میدهد. «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ»
1 گرایش فطری و درونی به دین را با مناجات و انابه و تقوا و نماز شکوفا نمایید. «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ» ...
2 تقوا و نماز،همسوی فطرت است. «فِطْرَتَ اللّٰهِ ... وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» 3 توبه و انابه،باید با کنارهگیری از گناه و انجام واجبات همراه باشد. «مُنِیبِینَ ... وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
4 در سایهی توبه و تقوا و نماز،قدرت فاصله گرفتن از شرک و تفرقه را پیدا میکنید. «مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ... وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» 5 اگر عبادت فردی،با کنارهگیری از تفرقههای مذهبی همراه نباشد،کارساز نیست. «لاٰ تَکُونُوا ... مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا» 6 اقامهی نماز،تجلّی روح تقوا در انسان است. «وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» 7 شرک،تنها پرستیدن خورشید و ماه و بت نیست؛هر کس که عامل تفرقه در دین خدا شود،مشرک است. «مِنَ الْمُشْرِکِینَ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» 8 مشرکین در صدد تفرقهی دینی مردم هستند. «الْمُشْرِکِینَ ... اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» 9 جنجالها و تفرقههای دینی،مانع شکوفایی فطرت و روح توبه و تقوا و نماز است. «فَرَّقُوا دِینَهُمْ» 10 گاهی گروهگرایی و دلخوشی به آنچه که داریم،ما را از حقگرایی دور میکند. «کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»
وَ إِذٰا مَسَّ اَلنّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (33)
و هر گاه زیانی به مردم رسد،توبهکنان پروردگار خود را میخوانند و به سوی او باز میگردند،امّا چون خداوند از طرف خود رحمتی به آنان بچشاند،گروهی از آنان به پروردگارشان شرک میورزند.
1 ضررها از خود ماست،ولی رحمتها از خداوند است. «مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ ... مِنْهُ رَحْمَةً» 2 گروهی از مردم تنها در حال سختی و مصیبت خدا را میخوانند،در حالی که مؤمن باید در همه حال خدا را بخواند. «ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ» 3 نشانهی فطری بودن گرایش به خدا آن است که هر گاه سختیها و فشارها،
غبار غفلت را بر طرف کند،انسان به سوی او توجّه میکند. «فِطْرَتَ اللّٰهِ ... إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ» 4 انسان،کم ظرفیّت و ضعیف است،با اندکی زیان ناله میکند و با چشیدن رحمت غافل میشود. «ضُرٌّ دَعَوْا ... رَحْمَةً ... یُشْرِکُونَ» 5 رفاه،زمینهی غفلت است. «أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... یُشْرِکُونَ» 6 گروهی از انسانها ناسپاساند.(همین که رحمتی میچشند،به جای شکر، شرک میورزند.) «أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... یُشْرِکُونَ» 7 دعای مضطرّ مستجاب میشود. «ضُرٌّ دَعَوْا ... أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً» 8 زندگی بشر،آمیزهای از تلخیها و شیرینیهاست. «ضُرٌّ ... رَحْمَةً»
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (34) أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمٰا کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ (35)
تا سرانجام دربارهی آنچه به ایشان بخشیدهایم کفران پیشه کنند،پس کام بگیرید که به زودی خواهید دانست(نتیجهی کفر و کفران چیست).
آیا ما بر ایشان حجّت و دلیل محکمی نازل کردهایم؟ دلیلی که دربارهی شرک آنان سخنی بگوید(آن را موجّه بداند)؟!
1 شرک،گامی به سوی کفر و ناسپاسی است. «یُشْرِکُونَ لِیَکْفُرُوا» بازگشت به سوی شرک،نوعی کفران نعمت است.
2 یکی از برنامهها و سنّتهای الهی،مهلت دادن به منحرفان است. «فَتَمَتَّعُوا» 3 در ارشاد و تربیت،گاهی تهدید و توبیخ لازم است. «فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» چندین چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
4 در کنار تندترین تهدیدها،از منطق غافل نشویم. «فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً» 5 عقیدهای دربارهی خداوند،حقّ و پذیرفتنی است که مورد تأیید خداوند باشد. «أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً» 6 نه شرک دلیلی دارد و نه مشرک منطقی. «أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً» 7 دلیل و استدلال باید گویا و روشن باشد. «سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ» 8 توجّه به غیر خدا ممکن است برای هر کسی پیش بیاید،ولی استمرار آن خطرناک است. «کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ»
وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ (36)
و هر گاه به مردم رحمتی چشانیم،به آن شاد شوند و اگر به خاطر دستاورد گذشته(و اعمال بد)آنها،ناگواری(و مصیبتی)به آنان رسد، ناگهان مأیوس میشوند.
1 انسان،شخصیّتی تأثیرپذیر و انفعالی دارد. «فَرِحُوا ... یَقْنَطُونَ» 2 رحمت از خداست و ناگواریها از عملکرد خود ما. «أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» 3 انسانِ دور از خدا،پوک و کم ظرفیّت است؛با اندکی نعمت،مست میشود و با کمی تلخی و غم،به بن بست میرسد. (1)«رَحْمَةً فَرِحُوا ... سَیِّئَةٌ ... یَقْنَطُونَ» در صورتی که خداوند از مردم تحمّل و ظرفیّتی را میخواهد که از دست رفتن نعمتها آنان را نگران و به دست آوردن نعمتها آنان را سرعت نکند.
1) 1) .تنوین در کلمات«رحمة و سیّئة»،بر قلّت و کمی دلالت میکند.
«لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ» (1)4 برخورداری از رحمت،قطعی است،ولی مبتلا شدن به ناگواری قطعی نیست.
«إِذٰا
... إِنْ» ...(برای برخورداری از رحمت،کلمهی «إِذٰا» بکار رفته که به معنای انجام قطعی است،ولی برای گرفتار شدن،کلمهی «إِنْ» بکار رفته که به معنای غیر قطعی بودن است.)
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (37)
آیا ندیدند که خداوند برای هر کس بخواهد(طبق حکمت)،روزی را گسترش میدهد و(یا)تنگ میسازد؟ البتّه در این(توسعه و ضیق)برای کسانی که ایمان میآورند نشانههایی قطعی است.
کلمهی« یَقْدِرُ »از«قدر»،هم به معنای اندازهگیری است و هم به معنای سختگیری،امّا در اینجا چون در کنار« یَبْسُطُ »آمده،مراد تنگی و سختی است.
1 توجّه به اینکه رزق به دست خداست،انسان را از یأس و ناامیدی باز میدارد.
«یَقْنَطُونَ أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
2 انسان باید برای کسب معاش تلاش کند،ولی بداند که تقدیر معیشت به دست خداست. «اللّٰهَ یَبْسُطُ ... یَقْدِرُ» 3 در همهی قرآن توسعهی روزی،قبل از تنگی آن مطرح شده است و این نشانهی رحمت گستردهی اوست. «یَبْسُطُ ... یَقْدِرُ» 4 اگر توسعه و تنگی روزی به دست اوست،این همه حرص چرا؟ «یَبْسُطُ-
1) 1) .حدید،23.
یَقْدِرُ»
5 توسعهی روزی را به خاطر زرنگی خود ندانید. «أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ» 6 تنها اهل ایمان از دقّت در روزی رسانی خداوند،درس و عبرت میگیرند.
(ولی افراد غافل همه چیز را سطحی میپندارند.) «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
فَآتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (38)
(اکنون که دانستی توسعهی رزق به دست خداست،)پس حقّ خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را ادا کن.این(انفاق)برای کسانی که خواهان خشنودی خدا هستند بهتر است،و آنان همان رستگارانند.
در روایات آمده است:همین که این آیه نازل شد،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فدک را به حضرت زهرا علیها السلام بخشیدند. (1)
گرچه خطاب آیه به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است،ولی تمام مردم مخاطب آن میباشند.
مراد از« وَجْهَ اللّٰهِ »،نیّت خالصانه در انفاق است،همان گونه که در مورد انفاق اهل بیت علیهم السلام میخوانیم: «إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ» (2)
1 مالک اموال خداوند است،موارد مصرف مال را هم باید خداوند مشخّص کند. «فَآتِ» 2 در انفاق و کمک،خویشان بر دیگران مقدّمند. «ذَا الْقُرْبیٰ ... وَ الْمِسْکِینَ» ...
3 بستگان بر انسان و دارایی انسان حقّ و حقوقی دارند. «حَقَّهُ» آری، خویشاوندی،زمینهی پیدایش حقوق است.
4 فرمان دینی با عواطف طبیعی هماهنگ است.دستور رسیدگی به بستگان فقیر همان خواسته عاطفی انسان است. «فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» ...
5 محرومان در مال اغنیا حقّ دارند و در پرداخت حقّشان نباید بر آنان منّت گزارد. «حَقَّهُ» 6 اسلام،حامی مستضعفان و حاکم اسلامی مسئول فقرزدایی از جامعهی مسلمین است.(بنا بر اینکه پیامبر به عنوان حاکم اسلامی مخاطب واقع شده باشد. «فَآتِ ... وَ الْمِسْکِینَ» ...
7 حتّی ثروتمندانی که موقّتاً گرفتار بی پولی میشوند،باید حمایت شوند. «وَ ابْنَ السَّبِیلِ» 8 ادای حقوق دیگران ارزش است،نه جمع دارایی و ثروت. «ذٰلِکَ خَیْرٌ» 9 ثروت میتواند وسیلهای برای تقرّب به خداوند قرار گیرد. «فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ...
یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ»
10 امتیاز انفاق اسلامی بر انفاق دیگران،قصد قربت است. «یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ» 11 امر به نیکی،باید با تشویق همراه باشد. «ذٰلِکَ خَیْرٌ ... هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 12 رستگاری در گرو عمل خالصانه است. «یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُضْعِفُونَ (39)
و آنچه شما به رسم ربا دادید که بر اموال مردم(رباخوار)افزوده شود،پس نزد خداوند فزونی نخواهد یافت،و آنچه را به عنوان زکات میپردازید و رضای خدا را میطلبید پس آنان(که چنین کنند پاداشی)چند برابر دارند.
1 مقدار و کمیّت پول مهم نیست،انگیزه و هدف پرداخت مهم است. «مِنْ رِباً ... مِنْ زَکٰاةٍ»
2 رشدی که از ربا حاصل میشود،کاذب و ظاهری است،نه واقعی و نزد خداوند. «فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ» 3 امتیاز اسلام در آن است که علاوه بر فقرزدایی از محرومان،رشد معنوی پرداخت کنندگان را نیز در نظر دارد. «تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ» 4 توجّه به اخلاص،مسألهای جدّی است و باید با تأکید بیان شود،زیرا کار و تلاش بدون انگیزهی الهی،ارزشی ندارد. «تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ» (« وَجْهَ اللّٰهِ »،در این آیه و آیه قبل تکرار شده است.) 5 پرداخت خالصانهی زکات،موجب ازدیاد و رشد است. «زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» 6 مؤمن باید در تشخیص سود و زیان،دنیا و آخرت،فرد و جامعه و جسم و روح را با هم به حساب آورد.(گرچه در دید مادّی،پرداخت زکات،مایهی کمبود مال است،ولی با توجّه به فقرزدایی از جامعه،دل کندن از دنیا و ذخیره شدن برای آخرت،به سود زکات دهنده است.) «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» 7 اخلاص،مقام انسان را بالا میبرد و به نقطهی برتر میرساند.(با توجّه به خطاب« تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ »باید بگوید:«انتم المضعفون»ولی میفرماید: «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» ،گویا آنان به یک نقطهی اوج رسیدهاند.)
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (40)
خداوند کسی است که شما را آفرید،سپس به شما روزی داد،آن گاه شما را میمیراند،سپس زنده میکند؛آیا از شریکهایی که شما برای خدا گرفتهاید کسی هست که ذرّهای از این کارها را انجام دهد؟ او منزّه و برتر است از آنچه شریکش قرار میدهند.
در این آیه به چهار صفت الهی اشاره شده که هر یک به تنهایی برای تسلیم و تعبّد انسان کافی است،آفرینش انسان،دلیل مستقلّی بر لزوم بندگی انسان است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» (1)روزی دادن خداوند به ما،دلیل بر لزوم بندگی ماست. «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» (2)میراندن و زنده کردن نیز هر یک به تنهایی،دلیل لزوم تعبّد و تسلیم انسان در برابر پروردگار متعال است. «اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ»
1 مرگ و زندگی،گذشته،حال و آینده و رزق و روزی ما به دست خداست.
«خَلَقَکُمْ
...، رَزَقَکُمْ ...، یُمِیتُکُمْ ...، یُحْیِیکُمْ» 2 کارهای گذشته،دلیل بر قدرت خداوند بر کارهای آینده است.(آفریدن، روزی دادن و میراندن،نشانهی قدرت خدا بر زنده کردن انسان پس از مرگ است.) «خَلَقَکُمْ ... رَزَقَکُمْ ... یُمِیتُکُمْ ... یُحْیِیکُمْ» 3 روش مقایسه در تعلیم و تبلیغ،از بهترین روشهاست. «اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ...
هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ»
4 با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ» ...
5 قدرتهای غیر الهی استقلالی از خود ندارند،نه تنها از انجام کارهای بزرگ بلکه از آفریدن کوچکترین موجود نیز عاجزند. «مِنْ شَیْءٍ» 6 هیچ یک از وسایل،اسباب،مقدّمات و شرایط آفرینش را شریک خدا نپنداریم. «سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» 7 شرک،توهین به مقام پروردگار است و انسان باید او را منزّه و برتر از هر گونه شریک بداند. «سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ»
8 شرک،با هر نام و آرم و شکلی که باشد باطل و محکوم است. «عَمّٰا یُشْرِکُونَ»
ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی اَلنّٰاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (41)
به خاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند،فساد در خشکی و دریا آشکار شده است،تا(خداوند)کیفر بعضی اعمالشان را به آنان بچشاند،شاید(به سوی حقّ)بازگردند.
امام صادق علیه السلام فرمود:حیات جنبندگان در خشکی و دریا وابسته به باران است که اگر باران نبارد،در خشکی و دریا فساد میشود و همین که گناهان انسان زیاد شد،باران نازل نمیشود. (1)
در آیهی 30 سورهی شوریٰ میخوانیم: «مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» هر مصیبتی به شما رسد به خاطر عملکرد شماست،ولی بدانید که خداوند به خاطر رحمت و لطفش از بسیاری گناهانتان میگذرد.(اگر بخواهد کیفر همهی کارهای شما را بدهد،احدی روی زمین باقی نمیماند.)برخی سختیها و تلخیهای دنیوی،گوشهای از کیفر گناهان انسان است.
1 شرک،سبب فساد و تباهی در زمین است. «عَمّٰا یُشْرِکُونَ ... ظَهَرَ الْفَسٰادُ» 2 اعمال انسان،در طبیعت اثر میگذارد.اعمال ناروای انسان،مانع از سودبخشی آب و خاک و عامل بروز پدیدههای ناگوار است. «ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ» 3 فساد محیط زیست،به خاطر عملکرد انسان است. «ظَهَرَ الْفَسٰادُ ... بِمٰا کَسَبَتْ» ...
1) 1) .تفسیر راهنما.
4 همهی کیفرها به قیامت واگذار نمیشود،بلکه بعضی کیفرها در همین دنیا تحقّق مییابد. «لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی» 5 آنجا که هدف هشدار و اصلاح است،گاهی اندکی تنبیه کافی است. «لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 6 چشیدن کیفر بعضی گناهان،برای توبه و بازگشت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (باید از بلاها درس گرفت.)
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ (42)
بگو:در زمین سیر کنید پس بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما(زندگی میکردند و)بیشترشان مشرک بودند چگونه بود.
1 جهانگردی هدفدار،مورد سفارش اسلام است. «قُلْ سِیرُوا» ...
2 حفظ آثار عبرتانگیز برای آیندگان،لازم است. «سِیرُوا ... فَانْظُرُوا» 3 تاریخ از منابع شناخت است.مطالعهی تاریخ و بهرهگیری از حوادث گذشته، چراغ راه آینده است. «فَانْظُرُوا» 4 سنّتها و قوانین حاکم بر تاریخ،ثابت است.(با مطالعهی علل حوادث دیروز،میتوان راه امروز را شناسایی کرد.) «فَانْظُرُوا» 5 یک جامعه با اکثریّت منحرف،به قهر الهی مبتلا خواهد شد،گرچه تعدادی خوبان هم در آن باشند. «أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ» (هر گاه در منطقهای اکثریّت مردم فاسد شدند،جهاد و یا هجرت از آن جا لازم است.)
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ اَلْقَیِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ (43)
(حال که دانستی فرجام شرک هلاکت است،)پس به دین استوار ایمان بیاور، پیش از آن که روزی بیاید که برای آن برگشتی از(قهر)خدا ممکن نیست، در آن روز مردم از هم جدا(و دسته دسته)میشوند.
«یَصَّدَّعُونَ»
از«صدع»،به معنای شکستن و پراکندن است.در این جا مراد روزی است که مردم مؤمن از افراد منحرف جدا میشوند و هر یک به سویی میروند.
1 هم دین باید محکم،استوار و منطقی باشد و هم دیندار،جدّی و عاشق.
«فَأَقِمْ
... لِلدِّینِ الْقَیِّمِ» 2 توجّه به دین باید در متن کارها و با تمام وجود باشد،نه در حاشیه و با کراهت. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ» 3 دین اسلام،بر پا دارندهی همهی مصالح فردی و اجتماعی است. «لِلدِّینِ الْقَیِّمِ» 4 از فرصتها استفاده کنیم. «فَأَقِمْ ... قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ» 5 اگر به خطرات قیامت توجّه کنیم،دینداری ما جدّی میشود. «فَأَقِمْ ... قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ» ...
6 رویکرد تمام عیار به دین،سبب نجات در قیامت میشود. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ ... قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ» ...
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ (44) لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (45)
هر کس کفر ورزد،کفرش به زیان اوست و کسانی که کار شایسته انجام دهند(سعادت ابدی را)برای خودشان آماده میکنند.
تا(خداوند)کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،از فضل خویش پاداش دهد؛(و کافران را محروم کند،زیرا)او کافران را دوست نمیدارد.
در آیهی قبل فرمود:در قیامت،مردم پراکنده و در گروههای مختلف از هم جدا میشوند، این آیه،جدایی مذکور را توضیح میدهد که هر یک از اهل ایمان و کفر به پاداش و کیفر خود میرسند.
«یَمْهَدُونَ»
از«مهد»،به معنای محلّی است که برای استراحت آماده شده و در اینجا به معنای زمینهسازی و آمادهسازی است.
1 انسان،دارای اختیار است و ایمان و کفر را خود انتخاب میکند. «مَنْ کَفَرَ ... مَنْ عَمِلَ» 2 تشویق و تنبیه هر دو لازم است. «فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ ... فَلِأَنْفُسِهِمْ» 3 کفر و ایمان مردم،در خداوند اثری ندارد. «فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ ... فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ» گر جملهی کاینات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد 4 ایمان و عمل صالح،شما را مغرور نکند،زیرا که دریافت هر نعمتی از فضل خداست. «لِیَجْزِیَ ... مِنْ فَضْلِهِ» 5 کفر به تنهایی سبب بدبختی است،گرچه کار خلافی نکند،ولی ایمان به تنهایی کافی نیست،بلکه نیازمند عمل صالح است. «مَنْ کَفَرَ ... آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 6 در قیامت،فضل الهی شامل حال کسانی است که اهل ایمان و عمل صالح باشند،نه دیگران. «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ»
7 برای رفتن به بهشت،ایمان تنها کافی نیست،بلکه اعمال صالح نیز لازم است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ اَلرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (46)
و از نشانههای الهی این است که بادها را میفرستد،تا مژده(باران)دهند و بخشی از رحمتش را به شما بچشاند و کشتیها به فرمانش حرکت کنند،و شما از فضل او(روزی)بجویید،شاید شکرگزاری کنید.
کلمهی«ریح»در مورد بادهای تند و مضرّ و کلمهی«ریاح»دربارهی بادهای مفید به کار میرود.از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده که گاهی هنگام وزیدن باد میفرمود:«اللهم اجعلها ریاحا و لا تجعله ریحا»پروردگارا! این باد را سودمند قرار ده و آن را زیانبار مکن. (1)
برخی از فواید وزش باد عبارت است از:انتقال ابرها و فشردن آنها در یکدیگر،تعدیل گرما و سرما،تصفیهی هوا و جا به جا کردن هوای سالم،رساندن اکسیژن به انسانها و کربن به گیاهان،تلقیح و بارور کردن گیاهان،حرکت کشتیها،تولید برق،پراکنده ساختن بذرها به اطراف و...
1 هیچ چیز تصادفی روی نمیدهد،حتّی وزش بادها نیز با اراده خداوند حکیم است. «یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ» 2 آنچه از برکات باد دریافت میکنیم،بخشی از آیات و رحمتهای اوست.
«مِنْ آیٰاتِهِ
... مِنْ رَحْمَتِهِ» 3 حرکت کشتی در دریا به دست خداست،نه ناخدا! «لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ» این
1) 1) .تفاسیر کشّاف و المنیر.
خداوند است که با وضع قوانین طبیعت،زمینه حرکت کشتی روی آب را فراهم ساخته است.
4 تلاش برای روزی حلال،سفارش قرآن است. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» 5 باد نیز نعمتی است که شکر میطلبد،گرچه ما توجّه نداریم. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا مِنَ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (47)
و البتّه ما پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم،پس آنان دلایل روشن برای مردم آوردند،(برخی ایمان آوردند و بعضی کفر ورزیدند)پس،از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم،و(مؤمنان را یاری کردیم که)یاری مؤمنان حقّی است بر عهدهی ما.
در این آیه چهار برنامه و سنّت الهی مطرح شده است:
الف:سنّت فرستادن پیامبر.
ب:سنّت معجزه داشتن انبیا.
ج:کیفر مجرمان.
د:نصرت مؤمنان مسألهی نصرت مؤمنان،در قرآن مکرّر مطرح شده است از جمله:
الف:اگر شما خدا را یاری کنید،او نیز شما را یاری میکند. «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ» (1)ب:کسانی که در راه ما تلاش و مجاهده کنند،ما راههای خود را به آنان نشان خواهیم داد.
«وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (2)ج:ما قطعاً پیامبران و مؤمنان را یاری خواهیم کرد. «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا» (3)
د:عاقبت و سرانجام نیک،از آنِ متّقین و پرهیزکاران است. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (1)پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله خاتم انبیاست و بعد از او پیامبری نیست،لذا کلمهی« مِنْ قَبْلِکَ »مکرّر در قرآن آمده،ولی کلمهی«من بعدک»نیامده است.
1 آشنایی با تاریخ،عامل تسلّی است. «مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً ... فَانْتَقَمْنٰا ... نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» 2 ابتدا کار فرهنگی و ارشاد،سپس برخورد با مجرمان. «فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا» 3 مخالفان انبیا،مجرمانی محکوم و مغلوب هستند. «فَانْتَقَمْنٰا ... أَجْرَمُوا» 4 انتقام از مجرم،یکی از مصادیق نصرت مؤمنان است. «فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا ... نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» 5 پیروزی مؤمنان،وعدهی قطعی خداوند است.(گرچه در ظاهر شهید شوند ولی به هدفشان میرسند.) «کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا» 6 گرچه انسان از خدا طلبی ندارد،ولی خداوند یاری مؤمنان را بر خود لازم کرده است. «حَقًّا عَلَیْنٰا»
اَللّٰهُ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی اَلْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (48)
خداوند کسی است که بادها را میفرستد و ابری برمیانگیزد و آن را در آسمان،هر گونه بخواهد میگستراند و آن را بخش بخش میکند،پس میبینی که باران از لابلای آن(ابر)بیرون میآید.پس هر گاه آن(باران)را به هر کس از بندگانش که بخواهد برساند،به ناگاه آنان شادمان گردند.
1) 1) .اعراف،128.
کلمهی«کسف»جمع«کسفه»به معنای قطعه و مراد از آن پارههای ابر است.
«ودق»هم به ذرّات کوچک گفته میشود و مراد از آن در اینجا قطراتِ باران است.
1 تحوّلات طبیعی،نشانهی قدرت،حکمت و تدبیر خداست. «اللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ» ...
2 ارادهی الهی از طریق اسباب طبیعی محقّق میشود. «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً» 3 برای تشکیل ابرها،بادهای متعدّدی از جناحهای سرد و گرم نقش دارند.
(« اَلرِّیٰاحَ »،به صورت جمع آمده است.) 4 از فوائد باد،زمینهسازی برای نزول باران است. «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... فَتَرَی الْوَدْقَ» 5 حرکت ابرها و بارش بارانها،با اراده و خواست خداست. «کَیْفَ یَشٰاءُ»
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ (49) فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اَللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (50)
و هر چند پیش از آن که(باران)بر آنان نازل شود،(آری،)پیش از آن نومید بودند.
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده میکند.
همانا خداست زنده کنندهی مردگان و او بر هر چیزی قدرت دارد.
1 سختیها و نومیدیها،لذّت نعمتها را چند برابر میکند. «یَسْتَبْشِرُونَ ... وَ إِنْ کٰانُوا ... لَمُبْلِسِینَ» آب کم جو تشنگی آور به دست تا که جوشد آبت از بالا و پست
2 باران،رحمت الهی است. «فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ» 3 بارش باران و حیات مجدّد زمین،نشانهای از برپایی قیامت است. «یُحْیِ الْأَرْضَ ... لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ» صحنهی مرگ و حیات،هر لحظه جلو چشم ماست، «إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ» و مشت نمونهی خروار است. «إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ»
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ (51) فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (52)
و اگر بادی(آفت زا)بفرستیم،و(مردم زمین سرسبز)را زرد شده ببینند، بعد از آن کفر خواهند ورزید.
(دلهای اینان مرده است)پس تو نمیتوانی مردگان را شنوا کنی،و این دعوت را به گوش کران آن گاه که پشتکنان روی میگردانند،برسانی.
1 بادهای مهلک و آفت زا،بیضابطه و تصادفی نیست. «أَرْسَلْنٰا رِیحاً» 2 بادهای مخرّب،نسبت به بادهای مفید کم هستند. «أَرْسَلْنٰا رِیحاً» (در حالی که دربارهی بادهای مفید فرمود: «Bیُرْسِلُ الرِّیٰاحَ » ) 3 گاهی انسان با یک حادثهی تلخ،از مدار توحید خارج میشود و در مدار کفر و شرک قرار میگیرد. «لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ» (گاهی یک باد زیانبار،حال شادی، «یَسْتَبْشِرُونَ» را به حال ناکامی، «یَکْفُرُونَ» تبدیل میکند.) 4 در ارشاد و تبلیغ،کامل بودن مرشد و شیوهی ارشاد و محتوای آن،کافی نیست؛قابلیّت طرف نیز لازم است. «فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» 5 ناشنوا،گاهی با نگاه به حرکت لبها مطالبی را میفهمد،ولی مصیبت آنجاست که هم گوش ناشنوا باشد و هم انسان به گوینده پشت کند که در این حال اشاره را هم نمیفهمد،این،مَثَل کسانی است که به حقّ پشت کنند. «وَلَّوْا
مُدْبِرِینَ»
6 اعراض از حقّ،وقتی خطرناک است که پشت کردن به حقّ،با عنایت و لجاجت باشد و شیوهی دائمی افراد قرار گیرد. «مُدْبِرِینَ»
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53)
و تو هدایت کنندهی کوران از گمراهیشان نیستی،تنها کسانی سخنت را به گوش میگیرند که به آیات ما ایمان دارند و اهل تسلیم هستند.
1 وظیفه پیامبران،ارشاد مردم است،نه اجبار آنان به پذیرش هدایت. «مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ» 2 پذیرش مردم،محدود است. «إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ» 3 داشتن روحیّهی تسلیم در برابر حقّ،زمینهساز دریافتهای معنوی است. «إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ ... مُسْلِمُونَ» زمین شوره سنبل بر نیارد در آن تخم عمل ضایع مگردان 4 ایمان به تنهایی کافی نیست،تسلیم لازم است. «مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ»
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْقَدِیرُ (54)
خداست که شما را از ناتوانی آفرید،سپس بعد از ناتوانی،قوّتی بخشید، آن گاه بعد از توانایی و قوّت،ضعف و پیری قرار داد؛او هر چه بخواهد میآفریند،و اوست دانای توانا.
1 انسان در آغاز خلقت،سراسر ضعف است. «خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ» 2 توجّه کردن به آغاز تولّد،مایهی تذکّر و تشکّر است. «خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ» ...
3 از ضعف و پیری گلایه نکنید که برنامهی حکیمانهی خداوند است. «اللّٰهُ ...
جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً»
4 مراحل ضعف و قدرت انسان،با یک برنامه ریزی حکیمانه طرّاحی شده است.(تکرار« جَعَلَ ») 5 آغاز و پایان انسان ضعف است،در چند روزی که توان و قدرت داریم قدردانی کنیم.(یک قوّت میان دو ضعف) «ضَعْفٍ ... قُوَّةً ... ضَعْفاً» ضعفِ دوران کودکی به قوّت تغییر میکند،ولی ضعف دوّم باقی میماند،زیرا کلمهی « شَیْبَةً »در کنار« ضَعْفٍ »،نشان آن است که این ضعف همراه پیری و ثابت است) 6 کسی که میان دو ضعف قرار گرفته،نباید به چند روز قوّت مغرور شود.
«ضَعْفٍ
... قُوَّةً ... ضَعْفاً» 7 اگر اهل نظر باشیم،همهی هستی کتاب مطالعه است.(باد و باران و حیات زمین،دوران کودکی و جوانی و پیری انسان.) «مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً» 8 ضعفِ مخلوق،نشان ضعف خالق نیست. «وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ»
وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُقْسِمُ اَلْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ (55)
و روزی که قیامت بر پا شود،مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتی درنگ نکردهاند،(آنان در دنیا نیز)این گونه(از حقّ)گردانده میشدند.
«ساعة»،به جزئی از زمان گفته میشود،اگر به روز قیامت«ساعة»گفته میشود یا به
خاطر سرعت در بر پایی قیامت است و یا سرعت در رسیدگی به اعمال. (1)
1 کسی که در دنیا به سوگند دروغ عادت کرد،در قیامت نیز آن را به کار میبرد.
«یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ»
2 مجرمان در قیامت عذر و بهانه میآورند که در دنیا فرصت برای ایمان آوردن نداشتند، «مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ» 3 کج فکری و کجروی مجرمان،دائمی است. «کٰانُوا یُؤْفَکُونَ» 4 دروغ،سبب انواع کجیها و انحرافات است. «کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ» یعنی با اینگونه دروغها پیوسته به انحراف کشیده شدند.
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْبَعْثِ فَهٰذٰا یَوْمُ اَلْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (56)
و کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده،(به مجرمان)میگویند:قطعاً شما(به موجب آنچه)در کتاب خداست تا روز رستاخیز(در برزخ) ماندهاید،پس این،روز رستاخیز است،ولی شما نمیدانستید(که قیامت حقّ است).
این آیه پاسخ اهل ایمان،در برابر گفتار مجرمان در آیهی قبل را مطرح میکند.آنها از دوران کوتاه عمر خود در دنیا و یا مدّت اندک برزخ میگویند،امّا اهل ایمان پاسخ میدهند که شما مطابق آنچه خداوند برای دورهی دنیا و برزخ افراد معیّن کرده،زندگی کردهاید و بیجهت برای کفر خود،عذرتراشی نکنید.
ظاهراً علّت تقدّم علم بر ایمان به خاطر آن باشد که علم پایه و اساس ایمان است.
1) 1) .تفسیر نمونه.
1 در قیامت،میان مجرمان و مؤمنان گفتگوهاست. «وَ قٰالَ الَّذِینَ» ...
2 علم و ایمان،حتّی در قیامت آثار مثبت خود را نشان میدهد. «أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ» (عالمان مؤمن،در قیامت نیز شبهه زدایی میکنند.) 3 علم و ایمان،دو هدیه الهی است که به افراد عطا میشود. «أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ» 4 علم و ایمان خود را توفیقی الهی بدانیم و مغرور نشویم. «أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ» 5 مدّت دورهی دنیا یا برزخ،از پیش محاسبه و نوشته شده است. «فِی کِتٰابِ اللّٰهِ»
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (57)
پس در چنین روزی،پوزش کسانی که ستم کردند سودی ندارد،و توبهی آنان نیز پذیرفته نمیشود.
«یُسْتَعْتَبُونَ»
از واژهی«عتبه»به معنای ناراحتی است و هر گاه در قالب استعتاب قرار گیرد، به معنای توبه و از بین رفتن ناراحتی و بدی است.
گرچه در قیامت به مجرمان اجازهی معذرت خواهی داده نمیشود، «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (1)امّا اگر بر فرض هم معذرت خواهی کنند،پوزش آنان سودی ندارد. «لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ»
1 سرنوشت انسان و چگونگی حضور او در قیامت،در گرو عملکرد خود اوست. «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا» ...
2 ظلم،سبب محرومیّت از عنایت خداوند است. «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا» ...
3 توبه و عذرخواهی تنها در دنیا کارساز است و در قیامت هیچ کارایی ندارد.
1) 1) .مرسلات،36.
«فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ»
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ (58)
30\58و به راستی در این قرآن،برای مردم از هر گونه مثلی آوردیم،و اگر برای آنان نشانه و معجزهای بیاوری،کافران حتماً خواهند گفت:شما جز بر باطل نیستید.(و اینها سحر و جادوست).
1 همهی مردم مخاطب قرآن هستند. «وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ» 2 قرآن،کتاب ارشاد و هدایت است و مثال،از بهترین شیوههای فهماندن حقایق، لذا خداوند برای زمینههای مختلف مثال آورده است. «ضَرَبْنٰا ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» 3 مطالب قرآن،سبب اتمام حجّت است و کسی که حقّ را بفهمد و حجّت بر او روشن شود،دیگر عذرش پذیرفته نیست. «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ ...
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ»
...
4 کافران لجوج،هیچ گونه دلیل و نشانهای را نمیپذیرند. «بِآیَةٍ» 5 باید اهداف و سخنان کفّار و دشمنان را پیش بینی کرد. «لَیَقُولَنَّ» 6 عناد و سرسختی کفّار،باید برای ما درس باشد و در راه حقّ،مقاومتر باشیم.
«إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ»
7 انسانی که در مدار کفر و لجاجت قرار گیرد،باطل را حقّ میبیند و حقّ را باطل. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ» 8 کافران،چون استدلال ندارند،حقّ را تحقیر میکنند. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ» 9 کافران،نه تنها حقّ را نمیپذیرند،بلکه نسبت باطل هم به آن میدهند. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ» 10 کافران نه تنها پیامبر اسلام،بلکه تمام انبیا یا تمام مومنان را بر باطل میدانند.
(با آنکه آورندهی معجزه تنها شخص پیامبر اسلام است امّا کفّار با بکار بردن جمع «أَنْتُمْ» گویا تمام انبیا و یا مؤمنان را باطل میدانند.)
کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (59)
این گونه،خداوند بر دلهای کسانی که معرفت ندارند،مهر میزند.
مراد از «لاٰ یَعْلَمُونَ» افرادی هستند که نمیخواهند بدانند،همانگونه که در آیهی قبل خواندیم:هر گاه پیامبر نشانه و معجزهای میآورد،آنها با لجاجت،نسبت بطلان میدادند.
آری،افرادی که خود را به جهل میزنند،مورد قهر الهی قرار میگیرند،نه افراد ناآگاه و بیغرض.
1 کیفر لجاجت،از دست دادن هدایت است. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ» ...
2 مُهر زدن بر دلِ نااهلان،یک سنّت الهی است. «کَذٰلِکَ یَطْبَعُ» 3 زمینهی سنگدلی را خود انسان،در خود به وجود میآورد. «لاٰ یَعْلَمُونَ»
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ (60)
پس صبر پیشه کن که همانا وعدهی خداوند(دربارهی نصرت تو)حقّ است،و کسانی که(به راه حقّ)یقین ندارند تو را به سبک سری وادار نکنند.
سورهی روم با پیشبینی پیروزی شروع شد وبا وعده الهی به نصرت گروه حقّ پایان یافت.
1 رهبران دینی باید صبور باشند. «فَاصْبِرْ» 2 ایمان به وعدههای الهی،عامل صبوری است. «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
3 جوّسازی افراد بیدین،نباید در تصمیمگیری ما اثر کند. «لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ» ...
4 اگر لطف و هشدار و تعلیم الهی نباشد،انبیا نیز آسیبپذیرند. «لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ» 5 یکی از طرفندهای دشمنان،سبک کردن رهبر است. «لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ» 6 کسانی به فکر تضعیف و تحقیر رهبر هستند که به راه حقّ یقین ندارند. «الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ» 7 کسی که صبر نکند،خفیف میشود. «فَاصْبِرْ ... لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ ... «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره،از سورههای مکّی است و به مناسبت نام لقمان،که در تمام قرآن تنها دو بار،آن هم در این سوره آمده،لقمان نامیده شده است.ششمین سوره از سورههای هفتگانه«لامات»است که با حروف مقطّعهی«الم»آغاز شده است.
محتوای سورهی لقمان را میتوان در این موارد خلاصه نمود:
1 بیان عظمت و اهمیّت قرآن در هدایت بشر.
2 تقسیم انسانها به نیکوکار و مستکبر و بیان سرنوشت آنان.
3 بیان برخی معجزات علمی قرآن از قبیل قانون جاذبه و زوجیّت گیاهان.
4 نصایح و موعظههای حکیمانهی لقمان به فرزندش.
5 دلایل ایمان به مبدأ و معاد.
6 بیان علوم اختصاصی خداوند،مانند:زمان مرگ و برپایی قیامت.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1) تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (2) هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ (3) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4)
الف،لام،میم.
این،آیاتِ کتابِ سراسر حکمت است.
که(مایهی)هدایت و رحمت،برای نیکوکاران است.
آنان که نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و تنها آنان به آخرت یقین دارند.
از مجموع بیست و نه سوره قرآن که با حروف مقطّعه آغاز میشود،در بیست و چهار مورد، پس از آن حروف،عظمت قرآن مطرح شده که بیانگر آن است که این قرآن از همین حروف الفبا که در اختیار شماست تألیف یافته،ولی هیچ کس از شما نمیتواند همانند آن را بیاورد.
عموم نویسندگان،کتابِ خود را خالی از نقص ندیده و به خاطر نقصها و اشکالات کتابشان، از خواننده عذرخواهی میکنند و از پیشنهادها و انتقادها استقبال میکنند؛تنها خداوند است که دربارهی کتاب خود با صراحت میفرماید: «الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ» تمام آیاتش،محکم و بر اساس حکمت است.کتابی استوار و خللناپذیر که هیچ نقص و عیبی در آن راه ندارد.
نماز،جامع همهی کمالات معنوی است مانند:طهارت،تلاوت قرآن،اقرار به توحید و
نبوّت و ولایت،ذکر و دعا،سلام،قیام،رکوع،سجود و توجّه به حقّ؛و زکات جبران همهی کاستیهای مادّی است.
در قرآن،مفهوم«زکات»،گستردهتر از آن است که در فقه آمده،زیرا علاوه بر زکاتِ فقهی، عموم کمکهای مالی را شامل میشود.
خداوند در یک جا،قرآن را مایهی هدایت متّقین میخواند، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1)و در جای دیگر آن را مایهی هدایت و بشارت مؤمنان میداند، «هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ» (2)و در این سوره،قرآن را مایهی هدایت و رحمت برای نیکوکاران میشمرد، «هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ» پس قرآن مراحل سهگانهی تکامل را در بردارد،مایهی هدایت،بشارت و رحمت است. (3)
1 ارشاد و هدایت،باید بر اساس حکمت باشد. «آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ هُدیً» 2 قرآن،عین هدایت و رحمت است و در این زمینه هیچ گونه نقص و نارسایی ندارد. «هُدیً وَ رَحْمَةً» (کلمههای« هُدیً »و« رَحْمَةً »در قالب مصدری آمده که نشان مبالغه میباشد. (4)) 3 ارشاد و هدایت،باید همراه رحمت و محبّت باشد. «هُدیً وَ رَحْمَةً» 4 نیکوکاران،آمادگی پذیرش حقّ را دارند. «هُدیً ... لِلْمُحْسِنِینَ» 5 نماز و زکات،از یکدیگر جدا شدنی نیستند. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» 6 اقامهی نماز و پرداخت زکات باید سیرهی دائمی باشد.(« یُقِیمُونَ »و« یُؤْتُونَ »، در قالب مضارع آمده که نشان استمرار است) 7 چون اسلام دین جامعی است،تکلیفهای آن نیز جامع و همه جانبه است.
تکلیف بدنی:«نماز»،مالی:«زکات»و قلبی:«یقین». «الصَّلاٰةَ ،... اَلزَّکٰاةَ ،... یُوقِنُونَ» 8 ارتباط با خدا(اقامهی نماز)و ارتباط با مردم(پرداختن زکات)،همراه با ایمان به قیامت ارزشمند است. «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» 9 نیکوکار کسی است که هم به مسائل اقتصادی توجّه دارد و هم به مسائل معنوی. «لِلْمُحْسِنِینَ اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ ... یُؤْتُونَ»
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5)
آنان بر هدایتی از پروردگارشان هستند و هم آنانند رستگاران.
از این آیه استفاده میشود که رستگاری بر اساس توفیق و هدایت پروردگار حاصل میشود،که البتّه آن نیز در سایهی تلاش و مجاهده،به انسان داده میشود،چنان که در جای دیگر میخوانیم: «وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (1)آنان که در راه ما تلاش و مجاهده کردند،ما راه را به آنان نشان دادیم و همانا خداوند با نیکوکاران است.
1 نیکوکاران از هدایتهای الهی برخوردارند. «أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» 2 هدایت،از شئون ربوبیّت است. «هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» 3 توفیق کارهای خیر،لطف خداوند است. «لِلْمُحْسِنِینَ ... هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» 4 اقامه نماز و پرداخت زکات،زمینهی بهرهگیری از هدایت قرآن را فراهم میسازد. «الَّذِینَ یُقِیمُونَ ... وَ یُؤْتُونَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً» 5 رستگاری،مخصوص کسانی است که اهل نماز،زکات و یقین به آخرت باشند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
1) 1) .عنکبوت،69.
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (6)
و برخی از مردم،خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند،تا بی هیچ علمی،(دیگران را)از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
کلمهی«لهو»،به معنای چیزی است که انسان را از هدف مهم بازدارد.« لَهْوَ الْحَدِیثِ »،به سخن بیهودهای گویند که انسان را از حقّ باز دارد،نظیر حکایات خرافی و داستانهایی که انسان را به فساد و گناه میکشاند.این انحراف گاهی به خاطر محتوای سخن است و گاهی به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن. (1)
شخصی به نام نضر بن حارث که از حجاز به ایران سفر میکرد،افسانههای ایرانی مانند افسانهی رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان را آموخته و برای مردم عرب بازگو میکرد و میگفت:اگر محمّد برای شما داستان عاد و ثمود میگوید،من نیز قصّهها و اخبار عجم را بازگو میکنم.این آیه نازل شد و کار او را شیوهای انحرافی دانست.
برخی مفسّران در شأن نزول این آیه گفتهاند:افرادی کنیزهای خواننده را میخریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز میداشتند،که آیهی فوق،در مذمت چنین افرادی نازل شد. (2)
این آیه به یکی از مهمترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است.در آیات دیگر قرآن،به برخی دیگر از عوامل گمراهی مردم اشاره شده که عبارتند از:
الف:طاغوت،که گاهی با تحقیر «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ» (3)و گاهی با تهدید مردم را منحرف میکند. «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (4)ب:شیطان،که با وسوسههایش انسان را گمراه میکند. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ» (5)
ج:عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف میسازد. «وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ» (1)د:صاحبان قدرت و ثروت،که با استفاده از قدرت و ثروت،مردم را از حقّ بازمی دارند. «إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ» (2)ه:گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز میدارند.
«یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
1 سرمایهگذاری برای مبارزه و تهاجم فرهنگی علیه حقّ،سابقهای طولانی دارد.
«وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ»
2 هر آنچه در مقابل حکمت قرار گیرد،لهو و مانع رسیدن به کمال است.
«الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ ... لَهْوَ الْحَدِیثِ» (تعجّب از افرادی است که حکمت رایگان پیامبر معصوم را رها کرده و بدنبال خرید لهو از افراد لاابالی میباشند.) 3 ابزار مخالفان راه خدا،منطق و حکمت نیست،سخنان لهو و بی پایه است.
«مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
4 خرید وسایل لهو و اموری که انسان را از کمال باز میدارد،نشانهی جهالت و نادانی است. «یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... بِغَیْرِ عِلْمٍ» 5 تناسب کیفر با عمل،نشانهی عدالت است.آنها که حقّ را با تمسخر اهانت میکنند،عذابشان اهانت آور و ذلّتبار است. «یَتَّخِذَهٰا هُزُواً ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ»
از دیدگاه اسلام،آهنگهایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی را تحریک نماید،حرام است،ولی اگر آهنگی مفاسد فوق را نداشت،مشهور فقها میگویند:شنیدن آن مجاز است.
امام باقر علیه السلام فرمود:غنا،از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعدهی آتش داده است،سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» ... (1)بنا بر این غنا،از گناهان کبیره است،زیرا گناه کبیره به گناهی گفته میشود که در قرآن به آن وعدهی عذاب داده شده است.
در سورهی حج میخوانیم: «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» (2)از سخن باطل دوری کنید.امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«قول زور»آوازه خوانی و غناست. (3)
از امام صادق و امام رضا علیهم السلام نیز نقل شده که یکی از مصادیق«لهو الحدیث»در سورهی لقمان،غنا میباشد.
در روایات میخوانیم: (4)
*غنا،روح نفاق را پرورش میدهد و فقر و بدبختی میآورد.
*زنان آوازهخوان و کسی که به آنها مزد میدهد و کسی که آن پول را مصرف میکند، مورد لعنت قرار گرفتهاند،همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است.
*خانهای که در آن غنا باشد،از مرگ و مصیبت دردناک در امان نیست،دعا در آن به اجابت نمیرسد و فرشتگان وارد آن نمیشوند. (5)
1 ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روی آوردن به شهوات و گناهان،تا آنجا که یکی از سران بنی امیّه(با آن همه آلودگی)اعتراف میکند:غنا،حیا را کم و شهوت را زیاد میکند،شخصیّت را درهم میشکند و همان کاری را میکند که شراب میکند.
برخی انسانها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین میتوانند خود را وارد دنیای بیخیالی و بیتفاوتی کنند،برخی هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوتانگیزِ یک آوازه خوان،غیرت خود را نادیده میگیرند و در دنیای بیتفاوتی به سر میبرند.
2 غفلت از خدا،غفلت از وظیفه،غفلت از محرومان،غفلت از آینده،غفلت از امکانات و استعدادها،غفلت از دشمنان،غفلت از نفس و شیطان.انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژی،در آتشی که از غفلت او سرچشمه میگیرد،میسوزد.
آری،غفلت از خدا،انسان را تا مرز حیوانیّت،بلکه پائینتر از آن پیش میبرد. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» (1)امروزه استعمارگران برای سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان،از همهی امکانات از جمله ترویج آهنگهای مبتذل،از طریق انواع وسائل و امواج،برای اهداف استعماری خود سود میجویند.
3 آثار زیانبار آهنگهای تحریکآمیز و مبتذل بر اعصاب،بر کسی پوشیده نیست.در کتاب تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب،نکات مهمّی از پایان زندگی و فرجام بدِ نوازندگان آلات موسیقی و گرفتاری آنها به انواع بیماریهای روانی و سکتههای ناگهانی و بیماریهای قلبی و عروقی و تحریکات نامطلوب ذکر شده که برای اهل نظر قابل توجّه و تأمّل است. (2)
خداوند،جهان را برای بشر و بشر را برای تکامل و رشد و قرب معنوی آفرید.او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد.انبیا و اولیا را برای هدایت
ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند.فرشتگان را برای آدم به سجده وا داشت،روح الهی را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد،قابلیّت رشد تا بینهایت را در او به ودیعه گذاشت،او را با عقل،فطرت،و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او،به خود آفرین گفت. «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (1)آیا این گل سرسبد هستی،با آن همه امتیازات مادّی و معنوی،باید خود را در اختیار هر کسی قرار دهد؟ امام کاظم علیه السلام فرمود:به هر صدایی گوش فرا دهی،بردهی او هستی.آیا حیف نیست ما برده یک خوانندهی کذایی باشیم؟! آیا شما حاضرید هر صدایی را روی نوار کاست ضبط کنید؟ پس چگونه ما هر صدایی را روی نوار مغزمان ضبط میکنیم؟ عمر،فکر و مغز،امانتهایی است که خداوند به ما داده تا در راهی که خودش مشخّص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانتها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کردهایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم.
قرآن با صراحت در سورهی اسراء میفرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (2)گوش و چشم و دل همگی مورد سؤال قرار میگیرند.آری انسان باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایی وارد آن شود.در حدیث میخوانیم:دل،حَرَم خداست،نگذارید غیر خدا وارد آن شود. (3)
اسلام،برای برطرف کردن خستگی و ایجاد نشاط،راههای مناسب و سالمی را به ما ارائه کرده است؛ما را به سیر و سفر،ورزش و شنا،کارهای متنوّع و مفید،دید و بازدید،گفتگوهای علمی و انتقال تجربه،رابطه با فرهیختگان و مهمتر از همه ارتباط با آفریدگار هستی و یاد او که تنها آرامبخش دلهاست،سفارش کرده است.چرا خود را سرگرم لذّتهایی کنیم که پایانش،ذلّت و آتش باشد.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«لا خیر فی لذة من بعدها النار» (4)،در لذّتهایی که پایانش دوزخ است خیری نیست.«من تلذد لمعاصی الله اورثه الله ذلا» (5)هر کس با گناه و از طریق آن لذّتجویی کند،خداوند او را خوار و ذلیل مینماید.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (7)
و هر گاه آیات ما بر او خوانده شود،مستکبرانه روی برگرداند،چنان که گویی آن را نشنیده،گویا در گوشهای او سنگینی است،پس او را به عذابی دردناک بشارت ده.
کلمهی«وقر»،به معنای سنگینی است.به افراد با شخصیّت و سنگین نیز باوقار میگویند.
از این آیه استفاده میشود که افراد متکبّر،حتّی حاضر به شنیدن سخن حقّ نمیباشند.چه رسد به آنکه آن را بشنوند و در آن اندیشه کنند و اگر منطقی نبود نپذیرند.
1 شنیدن سخنان لهو و باطل،آمادگی پذیرش حقّ را از انسان سلب میکند. «لَهْوَ الْحَدِیثِ ... وَلّٰی مُسْتَکْبِراً» 2 برخی افراد،از هر زبانی آیات الهی را بشنوند،باز هم زیر بار نمیروند. «وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً» گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهی من آنچه البتّه به جایی نرسد فریاد است 3 روحیهی استکباری،مانع پذیرش حقّ و حقیقت است. «وَلّٰی مُسْتَکْبِراً» 4 گوش ندادن به سخن حقّ،نشانهی استکبار است. «مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا» 5 آن که طالب سخنان باطل باشد،آمادگی شنیدن قرآن را ندارد. «یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ ... لَمْ یَسْمَعْهٰا» 6 مستکبران،سزاوار تحقیر هستند. «کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً» 7 یکی از شیوههای تبلیغی و تربیتی قرآن،استفاده از مثال و تمثیل است. «کَأَنْ ...
کَأَنْ»
...
8 کسی که حقّ را نمیپذیرد،مثل کسی است که هر دو گوش او سنگین باشد.
«کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلنَّعِیمِ (8) خٰالِدِینَ فِیهٰا وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9)
همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند،برای آنان باغهای پر نعمت(بهشت)است.
در آن جاودانهاند،وعدهی الهی حقّ است و اوست شکست ناپذیرِ حکیم.
در آیات قبل بیان شد که برخی با سخنان لغو و بیهوده،میکوشند تا پیروان حقّ را گمراه کنند،آنان با داشتن روحیّهی استکباری و گوش ندادن به آیات آسمانی،مؤمنان را به تمسخر میگیرند.خداوند متعال در این آیه،مؤمنان را با بشارت به نعمتهای بهشت دلداری میدهد.
1 بهشت،مخصوص اهل ایمان و عمل صالح است. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ» ...
2 تحقیر و تمسخرِ مستکبران،با وعدهها و بشارتهای الهی برای مؤمنان واقعی جبران میشود. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَهُمْ جَنّٰاتُ» ...
3 ایمان همراه با عمل صالح،شرط بهرهگیری از الطاف الهی است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ» 4 تکبّر و اعراض مخالفان،زودگذر است ولی پاداش اهل ایمان ابدی است.
«خٰالِدِینَ فِیهٰا»
5 وعدهها و پاداشهای الهی را باور کنیم و جدّی بگیریم. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا»
6 قدرت و حکمت الهی،پشتوانهی وعدههایش میباشد. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» 7 قدرت و عزّت خداوند،بر پایهی حکمت او عملی میشود. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (آری،امروزه عملکرد بسیاری از قدرتمندان،حکیمانه نیست.)
خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا وَ أَلْقیٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (10)
(خداوند،)آسمانها را بدون ستونی که آن را ببینید آفرید،و در زمین کوههایی بیفکند که زمین شما را نلرزاند،و در آن از هر جنبندهای منتشر ساخت؛و از آسمان،آبی فرو فرستادیم پس در زمین(انواع گوناگونی)از جفتهای(گیاهان)نیکو و پر ارزش رویاندیم.
گرچه به هر موجودی میتوان از چند زاویه نگریست،ولی معمولاً هر چیزی در یک جهت و از یک زاویه،اهمیّت و برجستگی ویژهای دارد.در این آیه،ویژگی مهمّ آسمانها و کرات، معلّق بودن آنها و پایههای نامرئی آنهاست.خصوصیّت مهمّ کوهها،ثبات و جلوگیری از لرزش زمین است.جهت مهمّ حیوانات،تنوّع و گستردگی آنها در زمین،و ویژگی مهم گیاهان،زوجیّت و پر ارزش بودن آنها است.
در این آیه،به چند نمونه از اعجاز علمی قرآن در زمانی که بشر حتّی تصور و گمان آن را نیز نداشت،اشاره شده است:یکی اشاره به ستونها و اهرمهای نامرئی برای استقرار کرات و اجرام آسمانی.یعنی قوّهی جاذبه و نیروی گریز از مرکز،دو قدرتی که رمز گردش کرات در مدار خود هستند.اعجاز دیگر،اشاره به محافظت زمین از لرزش،به وسیلهی استقرار کوهها و همچنین اشاره به قانون زوجیّت در گیاهان میباشد.
1 ندیدن،دلیل نبودن نیست.(آسمانها ستون دارد،گرچه ما آن را نمیبینیم) «بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا» 2 قبل از هر چیز،استقرار و آرامش لازمهی زندگی است. «أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» 3 نظام حاکم بر زمین،به خاطر انسان است. «أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» 4 از الطاف الهی،پخش بودن و پراکندگی منابع مورد نیاز،در تمام کرهی زمین است. «بَثَّ فِیهٰا» 5 آب،نعمتی بس بزرگ وبا اهمیّت است.آب،مایهی رویش و پرورش بسیاری از موجودات است.(« مٰاءً »،نکره وبا تنوین آمده که نشانه عظمت است.) 6 به گیاهان و سبزیها و محیط زیست،کریمانه بنگریم که خداوندِ کریم،در قرآن کریم،آنها را کریم خوانده است. «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ»
هٰذٰا خَلْقُ اَللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ اَلظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (11)
11wاین آفرینش خداست،پس به من نشان دهید که(معبودان)غیر او چه آفریدهاند؟ آری،ستمگران(مشرک)در گمراهی آشکارند.
1 در بحث و گفتگو،از نمونههای عینی استفاده کنیم. «هٰذٰا» 2 ابتدا راه حقّ را بیان کنید و سپس از مخالفان حق،انتقاد یا با آنان مبارزه کنیم.
«هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا»
3 یکی از راههای خداشناسی،مقایسه میان قدرت او و قدرت دیگران است.
«هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ»
4 تنها به ادّعا گوش ندهیم،دلیل و سند و نمونه بخواهیم. «فَأَرُونِی» 5 سرسختی و لجاجت در برابر حقّ،ظلم است. «بَلِ الظّٰالِمُونَ» (این همه آثار را
میبینند،ولی باز هم با خدا و راه حقّ دشمنی دارند).
6 کسانی که به سراغ غیر خدا میروند،هم گمراهند و هم ظالم. «بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ» 7 انحراف شرک،بر کسی پوشیده نیست. «ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَةَ أَنِ اُشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (12)
و ما به لقمان حکمت دادیم،که شکر خدا را به جای آور و هر کس شکر کند،همانا برای خویش شکر کرده؛و هر کس کفران کند(بداند به خدا زیان نمیرساند،زیرا)بیتردید خداوند بینیاز و ستوده است.
1 حکمت،عطای خداوند است،نه کسب کردنی.(گرچه مقدّمات آن قابل کسب است.) «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ» 2 نعمت ویژه،شکر ویژه میطلبد. «آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... اُشْکُرْ لِلّٰهِ» چنان که خداوند در برابر اعطای نعمت ویژهی کوثر به پیامبر اسلام،از او شکر ویژه میخواهد. «إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» (1)3 اوّلین فرمان به حضرت موسی بعد از نبوّت،فرمان نماز و اوّلین فرمان بعد از دادن حکمت به لقمان،فرمان شکرگزاری است. «أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ» 4 شکر نعمتهای خداوند،به سود خود انسان است. «وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» (2)5 هر گونه دارایی و غنیٰ ارزش نیست،غنایی ارزشمند است که از هر آفت به دور باشد. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
6 خداوند،حمید است،چه انسانها او را حمد کنند یا نکنند. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
در تفسیر المیزان بحثی دربارهی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل میکنیم:
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:لقمان،پیامبر نبود،ولی بندهای بود که بسیار فکر میکرد و به خداوند ایمان واقعی داشت.خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست میداشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:لقمان،حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود،بلکه او مردی پرهیزکار،تیزبین،با حیا و دلسوز بود.اگر دو نفر با هم درگیر میشدند و خصومتی پیدا میکردند،میان آنها آشتی برقرار میکرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مینشست.او با هوای نفس خود مبارزه میکرد و... (1)
او دارای عمری طولانی،معاصر حضرت داود و از بستگان حضرت ایّوب بود.او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت رای انتخاب کرد.
از لقمان پرسیدند:چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت:به خاطر امانت داری،صداقت و سکوت درباره آنچه به من مربوط نبود. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:لقمان نسبت به رهبر آسمانیِ زمان خود معرفت داشت. (3)
گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد،ولی همتای آن یعنی حکمت رای به او آموخت.
روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند رای برایش بیاورد.لقمان زبان گوسفند رای آورد.روز دیگر گفت:بدترین عضو آن رای بیاور.لقمان باز هم زبان گوسفند رای آورد.
چون مولایش دلیل این کار رای پرسید،لقمان گفت:اگر زبان در راه حقّ حرکت کند و سخن بگوید،بهترین عضو بدن است و گر نه بدترین عضو خواهد بود. (4)
در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام پندهای او رای برای
دیگران نقل کردهاند.
*اگر در کودکی خود رای ادب کنی،در بزرگی از آن بهرهمند میشوی.
*از کسالت و تنبلی بپرهیز،بخشی از عمرت رای برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
*با فقها مجادله مکن،با فاسق رفیق مشو،فاسق رای به برادری مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
*تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش.بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.
*بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا رای به منزله پلی در نظر بگیر.
*بدان که در قیامت از تو درباره چهار چیز میپرسند:از جوانی که در چه راهی صرف کردی،از عمرت که در چه فنا کردی،از مال و داراییات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.
*به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه مردم با حسن خلق برخورد کن.
*با همسفران زیاد مشورت کن و توشه سفر خود رای بین آنها تقسیم کن.
*اگر با تو مشورت کردند،دلسوزی خود رای خالصانه به آنها اعلام کن.اگر از تو کمک و قرضی درخواست کردند،مساعدت کن و به سخن کسی که سنّ او بیشتر از توست،گوشفراده.
*نمازت رای در اوّل وقت بخوان،نماز رای حتّی در سختترین شرایط به جماعت بخوان. (1)
*اگر در نماز بودی،قلب خود رای حفظ کن.
*اگر در حال غذا خوردن بودی،حلق خود رای حفظ کن.
*اگر در میان مردم هستی،زبان خود رای حفظ کن.
*هرگز خدا و مرگ رای فراموش مکن،امّا احسانی که به مردم میکنی یا بدی که دیگران در حقّ تو میکنند فراموش کن. (2)
حکمت،بینشی است که در سایه معرفت الهی پدید آید و بر اساس فکر در اسرار هستی و رسیدن به حقّ،نور و تقوا میتوان به آن دست یافت.
امام باقر علیه السلام فرمودند:حکمت،همان فهم،معرفت و شناخت عمیق است،شناختی که انسان رای به بندگی خدا و رهبر آسمانی وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد.امام صادق علیه السلام فرمودند:رأس حکمت،طاعت خداوند است. (1)
راغب در معنای این واژه میگوید:حکمت،رسیدن به حقّ به واسطه علم و عقل است. (2)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:من سرای حکمت هستم و علیّ درگاه آن،هر کس طالب حکمت است باید از این راه وارد شود.«انا دار الحکمة و علی بابها فمن اراد الحکمة فلیأت الباب» (3)در روایات متعدّد،اهل بیت علیهم السلام دروازه و کلید حکمت معرّفی شدهاند. (4)
یکی از وظایف انبیا،آموزش کتاب و حکمت است. «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» (5)حکمت،همتای کتاب آسمانی است،و به هر کس حکمت عطا شود،خیر کثیر داده شده است. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» (6)به گفتهی روایات؛حکمت،همچون نوری است که در جان قرار میگیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا میشود. (7)
حکمت،بینش و بصیرتی است که اگر در فقیر باشد،او را در جامعه از ثروتمند محبوبتر میکند و اگر در صغیر باشد،او را بر بزرگسالان برتری میبخشد. (8)
حکمت،گمشدهی مؤمن است (9)و در فراگیری آن به قدری سفارش شده است که فرمودهاند:همان گونه که لؤلؤ قیمتی را از میان زباله بر میدارید،حکمت را حتّی اگر از
دشمنان بود فرا گیرید. (1)
فرد حکیم در مسائل سطحی و زودگذر توقّف ندارد،توجّه او به عاقبت و نتیجهی امور است.نه نزاعی با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر میکند،سخنی بدون علم و آگاهی نمیگوید و در گفتار و رفتارش تناقضی یافت نمیشود.
نعمتهای الهی را ضایع نمیکند و به سراغ بیهودهها نمیرود،مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را برای خود بخواهد برای آنان میخواهد و هرگز با مردم حیله نمیکند.
حکمت،هدیهای است که خداوند به مخلصین عنایت میفرماید.در روایات متعدّد میخوانیم:«من اخلص لله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»،هر کس چهل شبانه روز کارهایش خالصانه باشد،خداوند چشمههای حکمت را از دل او به زبانش جاری میسازد. (2)
در حدیث دیگری میخوانیم:کسی که در دنیا زاهد باشد و زرق و برقها او را فریب ندهد، خداوند حکمت را در جانش مستقر میکند. (3)حفظ زبان،کنترل شکم و شهوت،امانتداری،تواضع و رها کردن مسائل غیر مفید،زمینههای پیدایش حکمت است. (4)
خداوند در سورهی اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتی داده و در پایان میفرماید:این اوامر و نواهی حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است،آن دستورات عبارتند از:
یکتاپرستی و دوری از شرک،احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیری،گفتار کریمانه و تواضع همراه با محبّت،دعای خیر به آنان،پرداخت حقّ الهی به اولیای خدا،فقرا و در راه ماندگان،پرهیز از اسراف و ولخرجی،میانهروی در مصرف،پرهیز از نسلکشی و عمل نامشروع جنسی،دوری از تصرّف در مال یتیم،ادای حقّ مردم و دوری از کم فروشی،پیروی
نکردن از چیزی که به آن هیچ علم و آگاهی نداری و دوری از راه رفتن متکبّرانه.
سپس میفرماید: «ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ» این سفارشات نمونههای حکمت الهی است.
وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (13)
و(یاد کن)زمانی که لقمان به پسرش در حال موعظهی او گفت:فرزندم! چیزی را همتای خدا قرار نده،زیرا که شرک(به خدا)،قطعاً ستمی بزرگ است.
موعظه،یکی از راههای دعوت به حقّ است و هیچ کس از آن بینیاز نیست.یکی از نامهای قرآن،موعظه است. «قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (1)و در کتابهای حدیث،فصلی مخصوصِ مواعظ به چشم میخورد.
در برخی روایات آمده است:گاهی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به جبرئیل میفرمود:مرا موعظه کن. (2)حضرت علی علیه السلام نیز گاهی به بعضی از یارانش میفرمود:مرا موعظه کن،زیرا در شنیدن اثری است که در دانستن نیست. (3)
1 شیوههای تربیتِ فرزند را از بزرگان بیاموزیم. «وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ» 2 در موعظه باید ابتدا،ذهن و حواسّ شنونده را به خود متوجّه کنیم. «یٰا بُنَیَّ» 3 موعظه باید بر اساس حکمت باشد. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... وَ هُوَ یَعِظُهُ» 4 فرزند،به نصیحت نیاز دارد.از فرزندانمان غافل نشویم. «قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ» 5 در تبلیغ،ابتدا از نزدیکان خود شروع کنیم. «قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ»
6 از بهترین راههای تربیت صحیح فرزند،گفتگوی صمیمی با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ» 7 از رسالتهای پدر نسبت به فرزند،موعظه است. «قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ» 8 با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت،نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ» 9 موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یٰا بُنَیَّ» 10 یکی از شرایط تأثیر موعظه،احترام و شخصیّت دادن به طرف مقابل است.
«یٰا بُنَیَّ»
11 در ارشاد و موعظه،مسایل اصلی را در اولویّت قرار دهیم. «یَعِظُهُ ... لاٰ تُشْرِکْ» 12 مهمترین و محوریترین بُعد حکمت،توحید است. «آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... قٰالَ ...
لاٰ تُشْرِکْ»
13 شرک،بزرگترین خطر و اصلیترین مسئله است،در نزد خداوند،همهی دنیا متاع قلیل است، «مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ» (1)،ولی شرک ظلم عظیم است. «لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» یعنی اگر همهی دنیا را به کسی بدهند که مشرک شود،نباید بپذیرد.
14 مواعظ خود را با دلیل و منطق بیان کنیم. «لاٰ تُشْرِکْ ... إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»
شرک،معنای وسیع و گستردهای دارد که بارزترین آن شرک به معنای بتپرستی است و این نوع شرک،به فتوای فقها موجب خروج از جرگهی دین و سبب ارتداد انسان میشود.
شرک معانی دیگری نیز دارد:اطاعت بی چون و چرا از غیر خدا و یا پیروی از هوای نفس که قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ» (2)و همانا فرستادیم در هر امّتی رسولی،که خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب کنید.یا میخوانیم: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» (3)آیا ندیدی کسی که هوای نفس خود را خدای خود قرار داده است.
در قرآن بیش از 100 مرتبه عبارتِ «دُونِ اللّٰهِ» و «دُونِهِ» آمده است،یعنی اطاعت و پرستش غیر خدا شرک است.مؤمنان نیز در مواردی که به غیر از فرمان الهی و معیارهای الهی عمل میکنند،از مدار توحید خارج میشوند. «وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (1)یعنی اکثر مؤمنان،مشرک نیز هستند و تکیهگاههای غیر الهی دارند.
در روایت آمده است که این گونه شرک،از حرکت مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه پوشیدهتر است.
بنا بر این شرک،تنها بتپرستی نیست،بلکه وابستگی به هر قدرت،مقام،مال،مدرک، قبیله و هر امری که در جهت خدا نباشد،شرک است.
1 حبط عمل:
شرک،کارهای خوب انسان را از بین میبرد،همان گونه که آتش،درختانِ سبز یک جنگل را از بین میبرد.قرآن،خطاب به پیامبر میفرماید: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (2)اگر مشرک شوی،تمام اعمالت نابود میشود.
2 اضطراب و نگرانی:
هدف یک فرد خداپرست و موحّد،راضی کردن خدای یکتاست که زود راضی میشود،امّا کسی که به جای خدا در فکر راضی کردن دیگران باشد،دائماً گرفتار اضطراب و نگرانی است.
زیرا تعداد مردم زیاد است و هر کدام هم خواستهها و توقّعات گوناگونی دارند.
حضرت یوسف علیه السلام در زندان به دوستان مشرک خود فرمود: «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (3)،آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یک خدای واحد.
قرآن میفرماید:مثال کسی که از خدا جدا شود،مثال کسی است که از آسمان پرتاب شود و طعمهی انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّهی او به مکان دوری پرتاب شود.
«وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ» (1)آری،توحید و بندگی خالص خداوند،قلعهی محکمی است که انسان را از هدر رفتن،به هر کس دل بستن،دور هر کس چرخیدن،به هر کس امید داشتن،تملّق و ستایش از هر کس و ترسیدن از هر کس،حفظ میکند.در حدیث میخوانیم:«کلمة لا إله إلا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی» (2)،توحید قلعه و دژ محکمی است که هر کس در آن وارد شود،از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
3 اختلاف و تفرقه:
در جامعهی توحیدی،محور همه چیز خداوند است،رهبر،قانون و راه را خدا تعیین میکند و همه دور همان محور میچرخند،ولی در جامعهی شرک آلود،به جای خدای واحد، طاغوتها،سلیقهها و راههای متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مینماید.
قرآن میفرماید: «لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» (3)از مشرکان نباشید،از کسانی که(به خاطر سلیقههای شخصی و نظریّات از پیش ساخته)،عامل تفرقه میشوند.
4 خواری و ذلّت در قیامت:
قرآن میفرماید: «لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً» (4)با خدای واحد،معبود دیگری قرار ندهید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.
یکی از نشانههای شرک،بهانهگیری در برابر قانون الهی است.قرآن به بعضی از آنها اشاره نموده،میفرماید:
*آیا هر گاه پیامبر قانونی آورد که با سلیقهی شما هماهنگ نبود،تکبّر میورزید؟
«أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ» (1)*همین که فرمان جهاد میرسید،میگفتند:چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ» (2)*هنگامی که غذا برای گروهی از بنی اسرائیل رسید،گفتند:چرا این غذا؟ «لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ» (3)*هر گاه خداوند مثالی میزد،میگفتند:چرا این مثال؟ «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً» (4)نشانهی دیگر شرک،برتری دادن فامیل،مال،مقام و...بر اجرای دستور خدا است.در آیه 24 سوره توبه میخوانیم:اگر پدران،فرزندان،برادران،همسران،فامیل،ثروت،تجارت و مسکن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر باشد،منتظر قهر خدا باشید.
شرک به قدری خطرناک است که با وجود آن که قرآن چهار مرتبه در کنار توحید،به احسانِ والدین سفارش کرده،امّا اگر والدین فرزند خود رای به غیر خدا فرا خوانند،قرآن میفرماید:نباید از آنها اطاعت کرد. (5)
مردم،یا به خاطر قدرت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید:تمام مردم حتّی قدرت آفریدن یک مگس رای ندارند، «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» (6)یا به خاطر لقمه نانی به سراغ این و آن میروند،که قرآن میفرماید: «لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً» (7)یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (8)یا به خاطر نجات از مشکلات،دور کسی جمع میشوند که قرآن میفرماید:
«فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ»
(1) و در جای دیگر میفرماید:کسانی که به جای خدا به سراغشان میروید،بندگانی مثل خودتان هستند: «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» (2)چرا شما بهترین آفریننده را رها میکنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ» (3)
اوّلین پیام و هدف تمام انبیا،مبارزه با شرک و دعوت به بندگی خالصانه خداوند است. «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ» (4)تمام گناهان،مورد عفو قرار میگیرد،جز شرک. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ» (5)انبیا مأمور بودند با صراحت کامل از انواع شرکها برائت جویند. (6)شریک قرار دادن برای خداوند مردود است،گرچه درصد آن بسیار کم باشد.اگر 99 درصد کار برای خداوند و تنها یک درصد آن برای غیر خدا باشد،تمام کار باطل است.چنان که قرآن میفرماید: «وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً» (7)نه تنها بتها و طاغوتها،بلکه انبیا و اولیای الهی نیز نباید شریک خداوند قرار گیرند.
خداوند به حضرت عیسی میفرماید:آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را شریک خدا قرار دهید. «أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (8)شریک دانستن برای خداوند،افترا،تهمت و گناه بزرگ است. «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً» (9)شرک،به قدری منفور است که خداوند میفرماید:پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند برای مشرکان،حتّی اگر از خویشاوندانشان باشند،استغفار نمایند. «مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ» (10)اسلام،با استدلال و منطق به مبارزه با شرک میپردازد و میفرماید:غیر خدا چه آفریده
که شما به آن دل بستهاید؟! «مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ» (1)مرگ و حیات شما به دست کیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست کیست؟ آری،رها کردن خداوندی که قدرت و علم بی نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیایی رفتن که هیچ کاری به دستشان نیست،بزرگترین ظلم به انسانیّت است.اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست.یکی از اهداف نقل داستانها و تاریخ گذشتگان در قرآن،ریشه کن کردن رگههای شرک است.
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ أَنِ اُشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ اَلْمَصِیرُ (14)
و ما انسان را دربارهی پدر و مادرش سفارش کردیم،مادرش او را حمل کرد،در حالی که هر روز ناتوانتر میشد،(و شیر دادن)و از شیر گرفتنش در دو سال است،(به او سفارش کردیم که)برای من و پدر و مادرت سپاس گزار،که بازگشت(همه)فقط به سوی من است.
کلمهی«وهن»،به معنای ضعف جسمانی است،چنان که«توهین»به معنای تضعیفِ شخصیّت است.
دایرهی احسان،گستردهتر از انفاق است.احسان،شامل هر نوع محبّت و خدمت میشود، ولی انفاق معمولاً در کمکهای مالی به کار میرود.در قرآن کریم،احسان به والدین در کنار توحید مطرح شده است. «وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (2)در آیه مورد بحث،ابتدا دربارهی نیکی به والدین سفارش شده،سپس به دوران بارداری مادر اشاره کرده تا و جدان اخلاقی انسان را تحریک و بیدار کند و به او تذکّر دهد که گذشتهها را فراموش نکند.همواره به یاد داشته باشد که مادرش او را حمل کرد و از شیرهی
جانش به او داد و به خاطر آسایش او از خواب و خوراک خود صرف نظر کرد که هیچ کس حاضر نبود چنین زحمت هایی را تحمّل کند.چون حقّ مادر بیشتر در معرض تضییع است و یا حقّ او بیش از پدر است،خداوند سفارش مخصوص نموده است.
والدین و فرزند،حقوق متقابل دارند،در آیهی قبل موعظه پدر نسبت به فرزند مطرح شد، و در این آیه احسان و سپاس فرزند نسبت به والدین.
1 از سخن حقّ پیروی کنیم،چه موعظهی بندهی خدا باشد،«لقمان»و چه وصیّت خداوند سبحان. «وَصَّیْنَا» 2 همهی انسانها،در هر رتبه و شرایطی که باشند مدیون والدین هستند. «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ» («الانسان»،شامل همهی مردم میشود) 3 احترام والدین،حقّی است انسانی نه فقط اسلامی،حتّی والدین کافر را باید احسان نمود. «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ» 4 آن که زحمت بیشتری میکشد،باید به صورت ویژه تقدیر شود و نامش جداگانه برده شود. «بِوٰالِدَیْهِ ... أُمُّهُ» 5 در فرمانهای عمومی،باید استدلال نیز عام باشد.(چون مخاطب،همه انسانها هستند،بارداری مادران مطرح است که مربوط به همهی مردم است و هر انسانی مادر دارد). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ» 6 به بهانه آن که کاری،وظیفهی طبیعی فردی است،نباید از سپاس و احسان او، شانه خالی کنیم.(بارداری،امری طبیعی است،ولی ما مسئولیّت داریم که به مادر احترام گذاریم و از زحمات او قدردانی کنیم). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ» 7 یادی از گذشتهها کنیم تا روحیّهی شکرگزاری در ما زنده شود. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ» 8 دوران بارداری و شیردادن،از عوامل پدیدآورندهی حقوق مادر بر فرزند و مهمترین دوران شکلگیری شخصیّت فرزند است. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ ... وَ فِصٰالُهُ» 9 جدا کردن کودک از شیر میتواند در خلال دو سال باشد و واجب نیست بعد
از پایان دو سال باشد.(کلمهی«فصال»،به معنای بازگرفتن کودک از شیر است و« فِی عٰامَیْنِ »،نشان آن است که در لابلای دو سال نیز میتوان کودک را از شیر گرفت،گرچه بهتر است دو سال تمام شود.) 10 تحمّل سختی در راه انجام وظیفه،سرچشمهی پیدایش حقوق فوق العاده است.کسانی که با وجود ضعف و خستگی بار مسئولیّتی را بر دوش میکشند،حقّ بیشتری بر انسان دارند. «وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ» 11 سپاسگزاری از والدین،از جایگاه والایی نزد خداوند برخوردار است. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ» بعد از شکر خداوند،تشکر از والدین مطرح است.
12 سرانجام همهی ما به سوی خداست،پس از ناسپاسی نسبت به والدین بترسیم. «إِلَیَّ الْمَصِیرُ» 13 ایمان به رستاخیز،انگیزهی عمل صالح از جمله احسان به والدین است.
«إِلَیَّ الْمَصِیرُ»
14 حقِّ خداوند،بر حقّ والدین مقدّم است. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ» تشکّر و احسان به والدین،ما را از خداوند غافل نکند.
در پایانِ پیامهای این آیه،به طور گذرا به دو بحثِ احسان به والدین و شکر خداوند،اشاره اجمالی داریم:
در آیههای 83 سورهی بقره،36 سورهی نساء،151 سورهی انعام و 23 سورهی اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده،ولی در سورهی لقمان،احسان به والدین به صورت وصیّت الهی مطرح شده است.
در موارد متعدّدی از قرآن،تشکّر از والدین در کنار تشکّر از خدا مطرح شده و در بعضی موارد نیز به زحمات طاقت فرسای مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدری بلند است که در آیهی بعد میفرماید:اگر والدین تلاش کردند تو را به سوی شرک گرایش دهند،از آنان اطاعت نکن،ولی باز هم رفتار نیکوی خود را با آنان قطع
نکن.یعنی حتّی در مواردی که نباید از آنان اطاعت کرد،نباید آنها را ترک کرد.
آری،احترام به والدین از حقوق انسانی است،نه از حقوق اسلامی،از حقوق دائمی است، نه از حقوق موسمی و موقّت.
در روایات میخوانیم که احسان به والدین در همه حال لازم است،خوب باشند یا بد،زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند که از خواهر رضاعی خود بیش از برادر رضاعیاش احترام میگیرد،دلیل آن را پرسیدند،حضرت فرمود:چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام میگذارد. (1)
در قرآن میخوانیم که حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند. (2)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:بعد از نماز اوّل وقت،کاری بهتر از احترام به والدین نیست. (3)
در کربلا،پدری را شهید کردند و فرزندش به یاری امام برخواست.امام حسین علیه السلام به فرزند فرمود:برگرد،زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد.جوان گفت:
مادرم مرا به میدان فرستاده است. (4)
در فرهنگ اسلام،به رهبر آسمانی،معلّم و مربّی و پدرِ همسر نیز پدر گفته میشود.
در روزهای پایانی عمر پیامبر که حضرت در بستر بیماری بودند،به علی علیه السلام فرمودند:به میان مردم برو و با صدای بلند بگو:
لعنت خدا بر هر کس که عاقّ والدین باشد، لعنت خدا بر هر بردهای که از مولایش بگریزد، لعنت خدا بر هر کسی که حقّ اجیر و کارگر را ندهد.
حضرت علی علیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت.بعضی از اصحاب این
پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند:ما دربارهی احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم،این پیام تازهای نبود که پیامبر از بستر بیماری برای ما بفرستد.
حضرت که متوجّه شد مردم عمق پیام او را درک نکردهاند،بار دیگر علی علیه السلام را فرستاد و فرمود:به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین،عاق کردن رهبر آسمانی است.یا علیّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسی که از ما اطاعت نکند عاقّ ما میشود.
من و تو مولای این مردم هستیم و کسانی که از ما فرار کنند،مورد قهر خدا هستند.
من و تو برای هدایت این مردم اجیر شدهایم و کسانی که حقّ اجیر را ندهند،مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه میفرمایید که گرچه احسان و اطاعت از والدین یک معنای معروف و رسمی دارد،ولی در فرهنگ اسلام مسأله از این گستردهتر است.
خداوند،نیازی به عبادت و تشکّر ما ندارد و قرآن،بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است:خداوند از شما بینیاز است. (1)ولی توجّه ما به او،مایهی عزّت و رشد خود ماست،همان گونه که خورشید نیازی به ما ندارد،این ما هستیم که اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم،از نور و روشنایی آن استفاده میکنیم.
یکی از ستایشهایی که خداوند در قرآن از انبیا دارد،داشتن روحیهی شکرگزاری است.
مثلاً دربارهی حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بیوفایی همسر،فرزند و مردم متحمّل شد،خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر مینامد. «کٰانَ عَبْداً شَکُوراً» (2)بارها خداوند از ناسپاسی اکثر مردم شکایت کرده است.
البتّه توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست،همان گونه که حضرت سلیمان از او چنین
درخواست کرد: «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ» (1)ما غالباً تنها به نعمتهایی که هر روز با آنها سر و کار داریم توجّه میکنیم و از بسیاری نعمتها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا که در هر آن از ما دور میشود و یا نعمتهای معنوی،مانند ایمان به خدا و اولیای او،یا تنفّر از کفر و فسق و گناه که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ» (2)علاوه بر آنچه بیان کردیم،بخشی از دعاهای معصومین نیز توجّه به نعمتهای الهی و شکر و سپاس آنهاست،تا روح شکرگزاری را در انسان زنده و تقویت کند.
شکر الهی،گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار.
در حدیث میخوانیم:هر گاه نعمتی از نعمتهای الهی را یاد کردید،به شکرانهی آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید و حتّی اگر سوار بر اسب هستید،پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر نمیتوانید،صورت خود را بر بلندی زین اسب قرار دهید و اگر این کار را هم نمیتوانید،صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید. (3)
1 نماز،بهترین نمونهی شکر خداوند است.خداوند به پیامبرش میفرماید:به شکرانهی اینکه ما به تو«کوثر»و خیر کثیر دادیم،نماز بر پا کن. «إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» (4)2 روزه؛چنان که پیامبران الهی به شکرانه نعمتهای خداوند،روزه میگرفتند. (5)
3 خدمت به مردم.قرآن میفرماید:اگر بیسوادی از باسوادی درخواست نوشتن کرد،سر باز نزند و به شکرانه سواد،نامهی او را بنویسد. «وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ» (6)
در اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است،نوعی شکر نعمت سواد دانسته شده است.
4 قناعت.پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«کن قنعا تکن اشکر الناس» (1)قانع باش تا شاکرترین مردم باشی.
5 یتیم نوازی.خداوند به پیامبرش میفرماید:به شکرانهی اینکه یتیم بودی و ما به تو مأوا دادیم،پس یتیم را از خود مران. «فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ» (2)6 کمک به محرومان و نیازمندان.خداوند به پیامبرش میفرماید:به شکرانهی اینکه نیازمند بودی و ما تو را غنی کردیم،فقیری را که به سراغت آمده از خود مران. «وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ» (3)7 تشکّر از مردم.خداوند به پیامبرش میفرماید:برای تشکّر و تشویق زکات دهندگان،بر آنان درود بفرست،زیرا درود تو،آرامبخش آنان است. «وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» (4)تشکّر از مردم تشکر از خداوند است،همان گونه که در روایت آمده است:کسی که از مخلوق تشکّر نکند،از خداوند شکرگزاری نکرده است.«من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله» (5)
قرآن میفرماید: «عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» (6)چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید،ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که شما دوست دارید،ولی به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛دیگران مشکلات بیشتری دارند.
اگر بدانیم؛مشکلات،توجّه ما را به خداوند بیشتر میکند.
اگر بدانیم؛مشکلات،غرور ما را میشکند و سنگدلی ما را برطرف میکند.
اگر بدانیم؛مشکلات،ما را به یاد دردمندان میاندازد.
اگر بدانیم؛مشکلات،ما را به فکر دفاع و ابتکار میاندازد.
اگر بدانیم؛مشکلات،ارزش نعمتهای گذشته را به ما یادآوری میکند.
اگر بدانیم؛مشکلات،کفّارهی گناهان است.
اگر بدانیم؛مشکلات،سبب دریافت پاداشهای اخروی است.
اگر بدانیم؛مشکلات،هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛مشکلات،سبب شناسایی صبر خود و یا سبب شناسایی دوستان واقعی است.
و اگر بدانیم؛ممکن بود مشکلات بیشتر یا سختتری برای ما پیش آید،خواهیم دانست که تلخیهای ظاهری نیز در جای خود شیرین است.
آری،برای کودک،خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است،امّا برای والدین که رشد و بینش بیشتری دارند،ترش و شیرین هر دو خوشایند است.
حضرت علی علیه السلام در جنگ احد فرمود:شرکت در جبهه از مواردی است که باید شکر آن را انجام داد.«و لکن من مواطن البشری و الشکر» (1)و دختر او حضرت زینب علیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنی امیّه فرمود:در کربلا جز زیبایی ندیدم.«ما رأیت الا جمیلا» (2)به یکی از اولیای خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور.او گفت:من از تشکّر و سپاس او ناتوانم.خطاب آمد:بهترین شکر همین است که اقرار کنی من توان شکر او را ندارم.
سعدی گوید: از دست و زبان که برآید
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی اَلدُّنْیٰا مَعْرُوفاً وَ اِتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (15)
و اگر آن دو(پدر و مادر)تلاش کردند چیزی را که بدان علم نداری،شریک من سازی،از آنان فرمان مبر،ولی با آنان در دنیا به نیکی رفتار کن،و راه کسی را پیروی کن که به سوی من باز آمده است،پس بازگشت شما به سوی من است،من شما را به آنچه عمل میکردید آگاه خواهم ساخت.
در قرآن،سه نوع اطاعت داریم:
1 اطاعت مطلق نسبت به خداوند،پیامبر و اولی الامر. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (1)2 عدم اطاعت مطلق از کافران،منافقان،مفسدان،گناهکاران،ظالمان و... «وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» (2)، «لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً» (3)، «لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» (4)3 اطاعت مشروط نسبت به والدین؛یعنی اگر دستورات مفید یا مباح دادند،لازم است پیروی کنیم،امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.
1 انسان به طور فطری گرایش توحیدی دارد و دیگران برای مشرک کردن او تلاش میکنند. «جٰاهَدٰاکَ» 2 در کنار بیان کلیّات،به تبصرهها نیز توجّه داشته باشیم.(در کنار سفارش به اطاعت از والدین «Bوَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ » ،به انحرافات احتمالی والدین نیز توجّه شده
است). «جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ» 3 شرک،هیچ گونه منطق علمی ندارد. «لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» 4 تقلید کورکورانه ممنوع است. «مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» 5 حقّ خدا،بر هر حقّی از جمله حقّ والدین،مقدّم است. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» 6 هر گاه الگویی را از کسی میگیریم،الگوی مناسب دیگری را جایگزین آن کنیم. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا ... وَ اتَّبِعْ» 7 در موارد انحرافی،اطاعت از والدین لازم نیست،ولی زندگی عادّی را باید حفظ کرد. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً» 8 همزیستی مسالمتآمیز با غیر مسلمانان،بدون تبعیّت از فرهنگ آنان جایز است. «فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا ... مَعْرُوفاً» 9 کار خوب و معروف در هیچ حالی نباید ترک شود. «صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً» 10 تا آخر عمر باید با والدین به نیکی رفتار کرد.(حتّی با والدین مشرک) «صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً» 11 انسانهای خدایی،شایسته الگو شدن هستند. «وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ» 12 گاهی در انتخاب عقیده و رفتار در خانواده،تفکیک لازم است؛در زندگی دنیوی همراه با والدین،ولی در پیروی کردن،راه پاکان و صالحان. «وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ» 13 ایمان به معاد،ضامن اصلاح امور و اطاعت انسان از راه خداست. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ» 14 قیامت عرصهی حضور انسانها در محضر الهی است. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ»
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی اَلْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (16)
ای فرزندم! اگر(عمل تو)همسنگ دانهی خردلی باشد و در دل تخته سنگی یا در آسمانها یا در زمین نهفته باشد،خداوند آن را(در قیامت برای حساب)میآورد،زیرا که خداوند دقیق و آگاه است.
«خردل»گیاهی است با دانههای سیاه رنگ و بسیار کوچک که دانههای آن در کوچکی و حقارت ضرب المثل است.
1 توجّه دادن فرزند به علم و قدرت الهی،نشانهی حکمت است. «آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... یٰا بُنَیَّ» ...
2 در موعظه،برای هر توصیهای نام مخاطب را تکرار کنیم.(تکرار «یٰا بُنَیَّ» در این سوره و تکرار «یٰا أَبَتِ» در سورهی مریم آیات 40 تا 45).
3 ایمان انسان به حضور عملش در قیامت،سرچشمهی اصلاح اوست. «إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» 4 در یک ارزیابی و نظارت کامل،باید کوچکترین کارها نیز مورد توجّه قرار گیرد. «مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» 5 کوچکی،« خَرْدَلٍ »سفتی،« صَخْرَةٍ »دوری و ناپیدایی،« اَلسَّمٰاوٰاتِ ... اَلْأَرْضِ »،در علم الهی و قدرت احضار عمل اثری ندارد. «یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» 6 خداوند به همه چیز آگاه و بر همه چیز تواناست. «یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ ... لَطِیفٌ خَبِیرٌ» 7 اعمال انسان،در این جهان از بین نمیرود. «یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» 8 حسابرسی خداوند دقیق است،زیرا او لطیف است. «لَطِیفٌ خَبِیرٌ»
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (17)
فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو میرسد مقاومت کن که این(صبر)از امور واجب و مهم است.
مراد از«عزم»در اینجا،یا عزم و ارادهی قطعی خداوند بر انجام این امور است و یا لزوم عزم و تصمیم جدّی انسان بر انجام آنها.
با این که در قرآن،28 مورد در کنار نماز از زکات یاد شده،امّا در این جا کنار نماز امر به معروف ذکر شده است.شاید به خاطر آن که در این آیه مورد خطاب فرزند است و فرزندان معمولاً ثروتی ندارند که زکات بپردازند. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:در مشقت و سختیهایی که در راه امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد،صبر کن. (1)
صبر،گاهی در برابر مصیبت است، «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ» (2)گاهی در برابر انجام وظیفه، «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ )و گاهی در برابر گناه،چنان که یوسف در زندان گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» ...پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهی است که مرا به آن میخوانند،تا آنجا که فرمود: «إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (3)
1 یکی از وظایف والدین نسبت به فرزندان،سفارش به نماز است. «یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ» 2 پاکسازی درونی را با دوری از شرک و بازسازی روحی را با نماز آغاز کنیم.
«لاٰ تُشْرِکْ ... أَقِمِ الصَّلاٰةَ»
3 وجوب امر به معروف و نماز،مخصوص دین اسلام نیست.(قبل از اسلام نیز،لقمان سفارش به نماز کرده است) «یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» 4 فرزندان خود را از طریق سفارش به نماز،مؤمن و خدایی،و از طریق سفارش به امر به معروف و نهی از منکر،افرادی مسئول و اجتماعی تربیت کنیم. «یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» 5 آگاهی فرزندان خود را به قدری بالا ببریم که معروفها و منکرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهی کنند. «یٰا بُنَیَّ ... وَ أْمُرْ ... وَ انْهَ» 6 بعد از توجّه به مبدأ و معاد،مهمترین عمل،نماز است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ» 7 کسی که میخواهد در جامعه امر و نهی کند و قهراً با هوسهای مردم درگیر شود،باید به وسیلهی نماز خودسازی و خود را از ایمان سیراب کند. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» 8 فرزندان خود را آمر به معروف و ناهی از منکر بار آوریم. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» ...
9 امر به معروف،همیشه قبل از نهی از منکر است. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» رشد معروفها در جامعه،مانع بروز بسیاری از منکرات میگردد.
10 در مسیر حقّ بودن کافی نیست،لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت کنیم. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» چنان که در سوره عصر میخوانیم: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ» 11 در تبلیغ دین و اجرای فریضهی امر به معروف و نهی از منکر،باید صبر و سعهی صدر داشته باشیم. «وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ» نهی از منکر،با تلخیها و نیشزدنهای گناهکاران همراه است،مبادا عقبنشینی کنیم.
12 پدر حکیم،رسیدن سختی به فرزندش را میپذیرد و فرمان صبر میدهد، ولی ضربه به مکتبش را که سکوت در برابر فساد باشد،هرگز. «وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ» 13 امر به معروف و نهی از منکر از مسایل مهم است و صبر در برابر آنچه در این
راه به انسان میرسد ارزش دارد. «إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه،اکنون به توضیح مختصری پیرامون این دو فریضه میپردازیم:
*نماز،سادهترین،عمیقترین و زیباترین رابطهی انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.
*نماز،تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن،خوش صداترین افراد بر بالای بلندی رفته و با صدای بلند،شعارِ«حی علی الصلاة،حی علی الفلاح،حی علی خیر العمل»را سر دهند،با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشههای ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.
*نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم علیه السلام هدف خود را از اسکان زن و فرزندش در صحرای بیآب و گیاه مکّه،اقامهی نماز معرّفی میکند،نه انجام مراسم حج.
*امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا برای اقامهی دو رکعت نماز،سینهی خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.
*قرآن،به حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام دستور میدهد که مسجد الحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند.آری،نماز به قدری مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بودهاند.
*نماز،کلید قبولی تمام اعمال است و امیر المؤمنین علیه السلام به استاندارش میفرماید:بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول میشود. (1)
*نماز،یاد خداست و یاد خدا،تنها آرامبخش دلهاست.
*نماز،در بیشتر سورههای قرآن،از بزرگترین سوره(بقره)تا کوچکترین آن(کوثر) مطرح است.
1) 1) .نهج البلاغه،نامه 27.
*نماز،از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه میگویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز میخوانند،جلوه میکند.
*هم برای حوادث زمینی مانند زلزله و بادهای ترسآور آمده و هم برای حوادث آسمانی مانند خسوف و کسوف،نماز آیات واجب گشته و حتّی برای طلب باران،نماز باران آمده است.
*نماز،انسان را از انجام بسیاری منکرات و زشتیها باز میدارد. (1)
در نماز،تمام کمالات به چشم میخورد که ما چند نمونه از آن را بیان میکنیم:
*نظافت و بهداشت را در مسواک زدن،وضو،غسل و پاک بودن بدن و لباس میبینیم.
*جرأت،جسارت و فریاد زدن را از اذان میآموزیم.
*حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد میگیریم.
*توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل مییابیم.
*توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اوّل میایستند،به دست میآوریم.
*جهتگیری مستقل را در قبله احساس میکنیم.آری،یهودیان به سویی و مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام میدهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن،کعبه،قبلهی مستقل مسلمانان میشود،تا استقلال در جهتگیری آنان حفظ شود.
*مراعات حقوق دیگران را در این میبینیم که حتّی یک نخ غصبی،نباید در لباس نمازگزار باشد.
*توجّه به سیاست را آنجا احساس میکنیم که در روایات میخوانیم:نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد،قبول نیست.
*توجّه به نظم را در صفهای منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتی که برای پاکی و نظافت مسجد و مسجدیها داده شده است،میبینیم.
*توجّه به خدا را در تمام نماز،توجّه به معاد را در «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» ،توجّه به انتخاب راه
1) 1) .عنکبوت،45.
را در «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ» ،انتخاب همراهان خوب را در «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» ، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ» ،توجّه به نبوّت و اهل بیت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را در تشهّد و توجّه به پاکان و صالحان را در«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»میبینیم.
*توجّه به تغذیهی سالم را آنجا میبینیم که در حدیث آمده است:اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند،تا چهل روز نمازش قبول نیست.
*آراستگی ظاهر را آنجا میبینیم که سفارش کردهاند از بهترین لباس،عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّی زنها وسایل زینتی خود را در نماز همراه داشته باشند.
*توجّه به همسر را آنجا میبینیم که در حدیث میخوانیم:اگر میان زن و شوهری کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بد زبانی کنند،نماز هیچ کدام پذیرفته نیست.
اینها گوشهای از آثار و توجّهاتی بود که در ضمن نماز به آن متذکّر میشویم.امام خمینی قدس سره فرمود:نماز،یک کارخانهی انسانسازی است.
امر به معروف،یعنی سفارش به خوبیها و نهی از منکر،یعنی بازداشتن از بدیها.
انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّی ندارد،زیرا لقمان به فرزندش میگوید: «یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» ...
امر به معروف،نشانهی عشق به مکتب،عشق به مردم،علاقه به سلامتی جامعه و نشانهی آزادی بیان،غیرت دینی،ارتباط دوستانه بین مردم و نشانهی فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.
امر به معروف و نهی از منکر،سبب تشویق نیکوکاران،آگاه کردن افراد جاهل،هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است.قرآن میفرماید:شما مسلمانان بهترین امّت هستید،زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید. (1)
1) 1) .آل عمران،110.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:امر به معروف و نهی از منکر،مصلحت عامّه است. (1)چنان که در حدیث دیگر میخوانیم:کسی که جلوی منکر را نگیرد،مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد. (2)
پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسی علیهما السلام به کسانی که نهی از منکر نمیکنند، لعنت فرستادهاند. (3)
قیام امام حسین علیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود.«انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر» (4)در حدیث میخوانیم:به واسطهی امر به معروف و نهی از منکر،تمام واجبات به پا داشته میشود. (5)
قرآن میفرماید:اگر در مجلسی به آیات الهی توهین میشود،جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود. (6)
انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد،هم با زبان،آن را نهی کند و هم با اعمال قدرت و قانون،مانع انجام آن شود.
اگر کسی را به کار خوبی دعوت کردیم،در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم،ولی اگر در برابر فساد،انحراف و گناه ساکت نشستیم،به تدریج فساد رشد میکند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.
سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه،سبب میشود که گناه کردن عادّی شود،گنهکار جرأت پیدا کند،ما سنگدل شویم،شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.
امر به معروف و نهی از منکر،دو وظیفهی الهی است و توهّماتی از این قبیل که:
گناه دیگران کاری به ما ندارد،آزادی مردم را سلب نکنیم،من اهل ترس و خجالت هستم، با یک گل که بهار نمیشود،عیسی به دین خود موسی به دین خود،ما را در یک قبر قرار
نمیدهند،دیگران هستند،من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر،دوستان یا مشتریان خود را از دست میدهم،و امثال آن،نمیتوانند این تکلیف را از دوش ما بردارند.البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه،دلسوزانه،عاقلانه و حتّی المقدور مخفیانه باشد.
گاهی باید خودمان بگوییم،ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد،وظیفه ساقط نمیشود،بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند.
حتّی اگر برای مدّت کوتاهی میتوان جلوی فساد را گرفت،باید گرفت و اگر با تکرار میتوان به نتیجه رسید،باید تکرار کرد.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ (18)
و روی خود را از مردم(به تکبّر)بر مگردان،و در زمین مغرورانه راه مرو،زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد.
«تصعیر»،نوعی بیماری است که شتر به آن گرفتار میشود و گردنش کج میشود.لقمان به فرزندش میگوید:تو بر اساس تکبّر مثل شترِ بیمار،گردنت را با مردم کج نکن.
«مرح»،به معنای شادی زیاد است که در اثر مال و مقام به دست میآید.
«مختال»به کسی گویند که بر اساس خیال و توهّم خود را برتر میداند،و«فخور»به معنای فخرفروش است.
تکبّر،هم توهین به مردم است،هم زمینه ساز رشد کدورتهای جدید و هم تحریک کنندهی کینههای درونی قدیم.
در حدیث میخوانیم:هر کس با تکبّر در زمین راه رود،زمین و هر موجودی که زیر آن و روی آن است،او را لعنت میکنند. (1)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
1 با مردم،چه مسلمان و چه غیر مسلمان،با خوشرویی رفتار کنیم. «لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ» 2 تکبّر ممنوع است،حتّی در راه رفتن. «لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» 3 از عامل خشنودی خداوند برای تشویق و از ناخشنودی او برای ترک زشتیها و گناهان استفاده کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ» 4 به موهومات،خیالات و بلندپروازیها خود را گرفتار نسازیم. «مُخْتٰالٍ» 5 بر مردم فخر فروشی نکنیم. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ»
در این آیه لقمان به فرزندش میگوید:در زمین متکبرانه راه نرو «لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» و در سورهی فرقان،اوّلین نشانهی بندگان خوب خدا،حرکت متواضعانهی آنهاست. «وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً» (1)یکی از اسرار نماز که در سجدهی آن بلندترین نقطه بدن را(حد اقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده رکعت نماز واجب)روی خاک میگزاریم،دوری از تکبّر،غرور و تواضع در برابر خداوند است.
گرچه تواضع در برابر تمام انسانها لازم است،امّا در برابر والدین،استاد و مؤمنان لازمتر است.تواضع در برابر مؤمنان،از نشانههای برجستهی اهل ایمان است. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» (2)بر خلاف تقاضای متکبّران که پیشنهاد دور کردن فقرا را از انبیا داشتند،آن بزرگواران میفرمودند:ما هرگز آنان را طرد نمیکنیم. «وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» (3)انسانِ ضعیف و ناتوانی که از خاک و نطفه آفریده شده،و در آینده نیز مرداری بیش نخواهد بود،چرا تکبّر میکند؟!
مگر علم محدود او با فراموشی آسیبپذیر نیست؟! مگر زیبایی،قدرت،شهرت و ثروت او،زوالپذیر نیست؟! مگر بیماری،فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟! مگر تواناییهای او نابود شدنی نیست؟! پس برای چه تکبّر میکند؟! قرآن میفرماید:متکبّرانه راه نروید که زمین سوراخ نمیشود، گردنکشی نکنید که از کوهها بلندتر نمیشوید. «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً» (1)
1 شخص اوّل آفرینش که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است،آن گونه مینشست که هیچ امتیازی بر دیگران نداشت و افرادی که وارد مجلس میشدند و حضرت را نمیشناختند،میپرسیدند:
کدام یک از شما پیامبر است؟«ایکم رسول الله» (2)2 در سفری که برای تهیه غذا هر کس کاری را به عهده گرفت،پیامبر نیز کاری را به عهده گرفت و فرمود:جمع کردن هیزم با من. (3)
3 همین که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله دیدند برای نشستنِ بعضی فرش نیست،عبای خود را دادند تا چند نفری روی عبای حضرت بنشینند. (4)
پوشیدن لباس ساده،سوار شدن بر الاغ برهنه،شیر دوشیدن،همنشینی با بردگان،سلام کردن به اطفال،وصله کردن کفش و لباس،پذیرفتن دعوت مردم،جارو کردن منزل،دست دادن به تمام افراد و سبک نشمردن غذا از سیرههای حضرت بود. (5)
4 برخی شیعیان خواستند به احترام امام صادق علیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق کنند،حضرت اجازه نداد و فرمود:«لا حاجة لی فی ذلک المؤمن اخف من ذلک»نیازی به این کار نیست،زندگی مؤمن سادهتر از این تشریفات است. (6)
5 هر چه اصرار کردند که سفرهی امام رضا علیه السلام از سفره غلامان جدا باشد،آن حضرت نپذیرفت. (1)
6 شخصی در حمّام،امام رضا علیه السلام را نشناخت و از او خواست تا او را کیسه بکشد،حضرت بدون معرّفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد.همین که آن شخص حضرت را شناخت،شروع به عذرخواهی کرد،حضرت او را دلداری دادند. (2)
از نشانههای تواضع،پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایینتر از جایی است که در شأن اوست.
وَ اِقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِیرِ (19)
و در راه رفتن(و رفتارت)،میانهرو باش و از صدایت بکاه،زیرا که ناخوشترین صداها،آواز خران است.
امام حسن علیه السلام میفرماید:تند راه رفتن،ارزش مؤمن را کم میکند. (3)
در حدیث میخوانیم:در دعوت مردم به سوی خداوند و تلاوت قرآن،بلند کردن صدا اشکال ندارد. (4)
در سفارشهای لقمان،نُه امر،سه نهی و هفت دلیل برای این امر و نهیها آمده است:
نه امر:1 نیکی به والدین.2 تشکر از خدا و والدین.3 مصاحبت همراه با نیکی به والدین.
4 پیروی از راه مؤمنان و تائبان.5 برپا داشتن نماز.6 امر به معروف.7 نهی از منکر.
8 اعتدال در حرکت.9 پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
و امّا سه نهی:1 نهی از شرک.2 نهی از روی گردانی از مردم.3 نهی از راه رفتن با تکبّر.
و امّا هفت دلیل:
1 چون شکرگزاری انسان به نفع خود اوست،پس شکرگزار باشید. «وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ» 2 چون شرک،ظلم بزرگی است،پس شرک نورزید. «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» 3 چون بازگشت همه به سوی اوست و باید پاسخگو باشید،پس به والدین احترام بگذارید.
«إِلَیَّ الْمَصِیرُ» ، «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ» 4 چون خداوند بر همه چیز آگاه است،پس مواظب اعمال خود باشید. «إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» 5 چون شکیبایی از کارهای با اهمیّت است،پس صابر باشید. «إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» 6 چون خداوند متکبّران را دوست ندارد،پس تکبّر نورزید. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ» 7 چون بدترین صداها،صدای بلند خران است،پس صدای خود را بلند نکنید. «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ»
1 اسلام،دین جامعی است و حتّی برای راه رفتن دستور و برنامه دارد. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» 2 در آیین الهی،عقاید و اخلاق در کنار هم مطرح است. «لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» 3 میانهروی،دوری از افراط و تفریط،و متانت در راه رفتن،سفارش قرآن است.
«وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»
4 نه فقط در راه رفتن،بلکه در همهی کارها میانه روی را مراعات کنیم. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» 5 صدای خود را کوتاه کنیم،از فریاد بیهوده بپرهیزیم و بیانی نرم و آرام داشته باشیم. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» 6 فریاد کشیدن و بلند کردن صدا،امری ناپسند و نکوهیده است. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ»
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ (20)
آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است برای شما مسخّر کرده،و نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر کرده است،ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایتی و بدون هیچ کتاب روشنگری،دربارهی خداوند به جدال و ستیز میپردازند.
«اسباغ»به معنای گسترانیدن و توسعه دادن است.
در این آیه به دو گونه نعمت اشاره شده است،نعمت ظاهری مانند:سلامتی،روزی،زیبایی و امثال اینها و نعمت باطنی مانند:ایمان،معرفت،اطمینان،حسن خلق،امداد غیبی،علم، فطرت،ولایت و...
شاید بتوان گفت:مراد از علم در آیه،استدلال عقلی و مراد از هدایت،هدایتهای فطری و مراد از کتاب،وحی الهی است،که برخی افراد بدون استناد به هیچ یک از عقل،فطرت و وحی،درباره خدا سخن میگویند و اظهار نظر میکنند.
1 بیتوجّهی به آفریدهها و نقش آنها در زندگی بشر،سبب سرزنش و توبیخ است. «أَ لَمْ تَرَوْا» سعدی میگوید: این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار 2 تمام آفریدهها هدفدار و به خاطر بهرهگیری انسان است. «سَخَّرَ لَکُمْ» 3 انسان قادر است آنچه را در آسمان و زمین است،به تسخیر خود درآورد.
«سَخَّرَ لَکُمْ»
4 نعمتهای الهی،هم گسترده و فراوان است، «أَسْبَغَ» هم در دسترس بندگان، «عَلَیْکُمْ» و هم متنوّع. «ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً» 5 نباید از نعمتهای باطنی خداوند غفلت کنیم و به آنها بیتوجّه باشیم. «أَ لَمْ تَرَوْا ... بٰاطِنَةً» 6 علی رغم گستردگی و فراوانی نعمتها،انسان دربارهی خدا مجادله میکند و این نوعی کفران نعمت است. «أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ... یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ» 7 جدالِ منطقی نیکوست، «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (1)ولی جدالی که بدون پشتوانهی علمی و به دور از هدایت الهی و مخالف با کتاب خدا باشد، بیارزش است. (2)«یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ» 8 در جهانبینی الهی،عقل،فطرت و وحی،منابع معتبر شناخت هستند،نه غیر آن. «عِلْمٍ ،... هُدیً ...، کِتٰابٍ مُنِیرٍ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (21)
و هر گاه به آنان گفته شود:آنچه را خدا نازل کرده پیروی کنید.گویند:
بلکه ما آنچه را پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی خواهیم کرد.آیا اگر شیطان آنان را به عذاب فروزان فرا خواند(باز هم باید از او تبعیّت کنند)؟!
کلمهی« قِیلَ »،نشانهی شدّت تعصّب کافران است،یعنی هر حرف حقّی از هر گویندهای باشد،آنان لجاجت میکنند و نمیپذیرند و کاری به گوینده ندارند.« قِیلَ لَهُمُ»
1 نمونهی جدال ناروا،تعصّب بر افکار باطل نیاکان است. «یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 2 پیروی از وحی و آنچه از جانب خداوند است،لازم است. «اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» 3 با دعوت منحرفان به حقّ،با آنان اتمام حجّت کنیم. «قِیلَ لَهُمُ» 4 برای انسان دو راه وجود دارد:الف:راه خدا، «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» ب:راه شیطان.
«الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ»
5 عقاید نیاکان،در سرنوشت نسل آینده مؤثّر است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 6 تقلید و تعصّبِ کورکورانه ممنوع. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا ... أَ وَ لَوْ کٰانَ» (تعصّب ناروای خویشاوندی،از موانع حقپذیری و رشد اندیشه است) 7 محیط،جامعه و تاریخ،در انتخاب راه مؤثّر است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» (انسان باید با نور علم،عقل و وحی،حرکت کند تا هر کجا در محیط،جامعه و تاریخ،انحراف دید،از آن پرهیز کند.) 8 منطق حقّ،اصل است،نه ملّیگرایی و عقاید و رفتار نیاکان. «أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ» ...
9 شیطان به طور مستمرّ،انسان را به باطل میخواند. «کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ» 10 هر راهی جز وحی،بیراهه است و به عذاب دوزخ منتهی میشود. «یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ» 11 سرانجام پیروی از افکار پوچ نیاکان،دوزخ است. «عَذٰابِ السَّعِیرِ»
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ وَ إِلَی اَللّٰهِ عٰاقِبَةُ اَلْأُمُورِ (22)
و هر کس روی خود را(به حقیقت)به سوی خدا کند،در حالی که نیکوکار باشد،پس بی تردید به دستگیره(و رشتهی)محکمی چنگ زده،و پایان همهی کارها به سوی اوست.
در قرآن یکصد و چهل مرتبه،کلماتی از ریشهی«سلم»بکار رفته و واژههایی همچون سلام،اسلام و مسلم از این مادّه است.
در آیه قبل خواندیم که گروهی از مردم به نیاکان منحرف خود دلبسته و به آنان رومیکنند؛ در این آیه میخوانیم:نیکان و پاکان،به خدای متعال دل میبندند و به سوی او رو میکنند.
در آیه قبل،دعوت شیطان از مردم و کشاندن آنان به سوی دوزخ مطرح شد؛این آیه راه نجات از وسوسههای شیطان را تسلیم خدا شدن و انجام کار نیک میداند.
تسلیم غیر خدا بودن،بردگی و اسارت است،ولی تسلیم خدا بودن،آزادی و رشد است.
چنان که قرآن میفرماید: «فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً» (1)راستی اگر تمام هستی تسلیم خدایند،چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن میفرماید: «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (2)آیا به سراغ غیر خدا میروید در حالی که هر کس در آسمانها و زمین است،تسلیم اوست.
خداوند،فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فَلَهُ أَسْلِمُوا» (3)پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» (4)در این آیه نیز میفرماید: «وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» هر نیکوکاری که خالصانه جهتگیری الهی داشته باشد،به ریسمان محکمی چنگ زده است.در آیهای دیگر میخوانیم: «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» (5)نیکوکاری که خالصانه،تسلیم خدا باشد،پاداشی تضمین شده دارد.یا میخوانیم: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ» (6)چه کسی بهتر است از آنکه خود را تسلیم خدا کرده است.
انسان برای نجات و پیروزی خود،تکیهگاههای متعدّدی انتخاب میکند و به ریسمانهای گوناگونی چنگ میزند،مانند:قدرت،ثروت،مقام،فامیل،دوست،نَسَب و...ولی همه این طنابها روزی پاره میشوند و این تکیهگاهها کارایی خود رای از دست میدهند.تنها چیزی
که پایدار،ماندگار و عامل نجات است،چنگزدن به ریسمان محکم الهی و تسلیم بودن در برابر او و انجام اعمال صالح است.
در روآیات میخوانیم:رهبران معصوم و اهل بیت پیامبر علیهم السلام و علاقه و مودّت آنان، ریسمان محکم الهی و عروة الوثقی میباشند.«نحن العروة الوثقی» (1)،«العروة الوثقی المودة لآل محمد» (2)
1 تسلیم خدا شدن،یک امر اختیاری است و اکراه و اجباری وجود ندارد. «مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ» 2 تسلیم خدا بودن،باید با عمل همراه باشد. «یُسْلِمْ ... وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 3 نیکوکار بودن،به تنهایی کافی نیست،اخلاص در عمل هم لازم است. «یُسْلِمْ وَجْهَهُ ... وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 4 معنویات را با تمثیل و تشبیه به محسوسات و مادیّات بیان کنیم.(عملِ خالصانه،به ریسمانی محکم تشبیه شده است). «بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» 5 با توجّه به معاد و تفکّر دربارهی آینده،راه خود را انتخاب کنیم. «وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ» 6 آفرینش،همه به یک سوی و یک هدف روانه است. «وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ»
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (23) نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (24)
(ای پیامبر!)هر کس کفر ورزید،کفرش تو را محزون نکند،بازگشت آنان تنها به سوی ماست،پس ما آنان را به عملکردشان آگاه خواهیم کرد، قطعاً خداوند به آنچه در سینههاست آگاه است.
آنان را(در دنیا)اندکی بهرهمند میسازیم،سپس به عذاب سختی گرفتارشان خواهیم ساخت.
در آیهی 23،از محزون شدن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به خاطر کفر گروهی از مردم نهی شده است و این میتواند به چند دلیل باشد:
الف:آنان آن قدر ارزش ندارند که تو برای آنان محزون شوی.
ب:اندوه برای کفر آنان،تو را از کارهای دیگر باز میدارد.
ج:کفر آنان به تو آسیبی نمیرساند.
د:تو در تبلیغ و موعظهی آنان کوتاهی نکردی تا نگران باشی.
ه:چون کفّار به سوی ما باز میگردند و راهی برای فرار ندارند،جای حزن و اندوه نیست.
از مقدّم شدن کلمهی« إِلَیْنٰا »بر کلمهی« مَرْجِعُهُمْ »،استفاده میشود تنها مرجع اوست و از کلمهی«مرجع»نیز استفاده میشود که مبدأ هم اوست،زیرا«مَرجع»،یعنی رجوع به آن چیزی که در آغاز بوده است.به علاوه« إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ »جملهی اسمیّه و نشانهی قطعی و حتمی بودن معاد است.
1 مقایسه میان افراد نیک و بد،یکی از راههای شناخت و انتخاب است. «مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ ... وَ مَنْ کَفَرَ» متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی این،گروهی آن پسندند 2 پیامبر،دلسوز همه بود و حتّی از انحراف و کفر مخالفان نیز رنج میبرد.
«فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ»
3 انبیا،به تسلّی و دلداری الهی نیاز دارند. «فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ» 4 مسئولیّت رهبران دینی،ارشاد مردم است،نه وصول نتیجه. «وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ
یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ»
5 کفر مردم،در سرنوشت خودشان مؤثّر است. «فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 6 کفّار شاد نباشند،زیرا سرانجام گذر پوست به دبّاغ خانه میافتد. «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 7 مرجع و مبدأ انسانها،تنها خداوند است. «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 8 دو چیز باعث سعهی صدر و رفع نگرانی مؤمنین از انحراف دیگران میشود:
یکی توجّه به علم خداوند و دیگری توجّه به معاد. «فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ... عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» (حال که دانستیم خداوند همه چیز را میداند و بازگشت همه به سوی اوست،پس جای هیچ نگرانی نیست.) 9 در قیامت،انسان با گزارش عملکردِ خود روبروست. «فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا» 10 نیّتها و انگیزههایی را که در دل داشتیم،خداوند میداند و در قیامت ظاهر میکند. «فَنُنَبِّئُهُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» 11 توجّه به رسوایی روز قیامت،میتواند مانع لجاجت و پافشاری بر کفر باشد.
«فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا»
12 نعمتهای دنیوی،ما را نفریبد که در برابر نعمتهای اخروی اندک و ناچیز است. «نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً» 13 ارزش کارها را با توجّه به عاقبت آنها محاسبه کنیم. «نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ» 14 کفرِ امروز کافران،انتخابی است، «وَ مَنْ کَفَرَ» ولی به دوزخ رفتن فردای آنان اجباری است. «نَضْطَرُّهُمْ» 15 رفاه مادّی،نشانهی سعادت نیست. «نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (25)
31\25
و اگر از آنان سؤال کنی:چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ حتماً خواهند گفت:خدا.بگو:ستایش از آنِ خداست،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
شبیه این تعبیر،در موارد دیگر قرآن نیز آمده است،از جمله آیات:61 و 63 عنکبوت،38 زمر و 9 زخرف که نشان میدهد مشرکان،منکر خالقیّت خدا نبودند و انحرافشان در شریک قرار دادن بتها به هنگام عبادت و آرزوی شفاعت از آنان بود، «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ» (1)در حالی که خود،آنها را از سنگ و چوب تراشیده بودند.
امام باقر علیه السلام،پاسخ مشرکان در این آیه را نشان فطری بودن توحید دانستند. (2)
1 خالق بودنِ خداوند،بر مشرکان نیز پوشیده نیست. «لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 2 مشرکان به انحراف خود اقرار ضمنی دارند. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» 3 همهی آفریدهها از آنِ اوست،پس تنها او را ستایش کنیم. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 4 سپاس خداوند را به زبان آوریم. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 5 انحراف مشرکان معمولاً برخاسته از جهل آنان است. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (26)
آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست،همانا خداوند بینیاز و ستوده است.
1 خداوند،نه در آفریدن و نه در اداره عالم،نیازمند کسی نیست. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ...
لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
... هُوَ الْغَنِیُّ» 2 تنها خداوند،خالق و مالکِ آفریدههاست، «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» و تنها اوست که بینیاز و سزاوار ستایش است. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» 3 سفارش به حمد و ستایش خداوند در آیهی قبل،به خاطر نیاز او نیست. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (27)
و اگر آنچه درخت در زمین است،قلم شوند،و دریا و از پسِ آن هفت دریا به کمک آیند،(و مرکّب شوند تا کلمات خدا را بنویسند،)کلمات خدا به پایان نرسد،همانا خداوند شکستناپذیر و حکیم است.
در آیه 109 سورهی کهف نیز میخوانیم: «قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً» بگو:اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکّب شود،دریا پایان میگیرد،پیش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود،هر چند همانند آن(دریای اوّل)را کمک قرار دهیم.
شاید مراد از «سَبْعَةُ أَبْحُرٍ» ،کثرت باشد و عدد خصوصیّتی نداشته باشد.یعنی اگر آب همهی دریاها هم مرکّب شود،باز هم نمیتوانند همهی نعمتهای الهی را بنویسند.
1 مکتب انبیا،انسان را از سادهنگری و محدود بینی بریده و به بینهایت مرتبط میکند. «وَ لَوْ أَنَّ مٰا ... مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ»
2 کلمات الهی، قابل شمارش نیستند. «مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ»
1 نعمتهای خداوند. «قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ» ... (1)
2 سنّتهای الهی. «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» (2)و «وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ» (3)3 آفریدههای ویژهی خداوند. «إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ» (4)4 حوادثی که انسان با آنها آزمایش میشود. «وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ» (5)5 آیات الهی.دربارهی حضرت مریم میخوانیم: «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا» (6)6 اسباب پیروزی حقّ بر باطل. «وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ» (7)، «وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» (8)از جمع مطالب گذشته به دست میآید که مراد از«کلمة»تنها لفظ نیست،بلکه مراد سنّتها،مخلوقات،اراده و الطاف الهی است که در آفرینش جلوه میکند.
بنا بر این،اگر همهی درختان قلم و همهی دریاها مرکّب شوند،نمیتوانند کلمات الهی را بنویسند،یعنی نمیتوانند آفریدههای خدا،الطاف الهی و سنّتهایی را که در طول تاریخ برای انسانها و همهی موجودات وجود داشته است بنویسند.«و اللّه العالم» در روایت میخوانیم:امام کاظم علیه السلام فرمود:مصداق کلمات اللّٰه ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست. (9)آری،اولیای خدا از طرف ذات مقدّس او واسطهی فیض هستند و هر لطف و کمالی،از طریق آن بزرگواران به دیگران میرسد.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (28)
آفرینش و رستاخیز(همهی)شما(نزد خدا چیزی)جز مانند(آفریدن و زنده کردن)یک تن نیست،همانا خداوند شنوا و بیناست.
ریشهی تشکیک و تردید در اصل معاد؛گاهی طول زمان است که چگونه مردگان پس از گذشت زمان طولانی،دوباره زنده میشوند،گاهی خود مردگان است که چگونه استخوانهای پوسیده،پراکنده و درهمآمیخته،از هم تفکیک میشوند و گاهی آگاهی از رفتار،کردار و افکار است که پس از آفرینش مجدّدِ مردگان،چگونه به حساب این همه انسان رسیدگی خواهد شد؟ خداوند در این آیه با یک جمله،پاسخ همهی این شبهات را میدهد که زنده کردن همهی شما با آفرینش یک نفر یکسان است و زمان در آن تأثیری ندارد.او زمزمههای شما را میشنود و میبیند و تمام رفتار و کردارتان را میداند و به حساب همه میرسد.
1 در علم و قدرت الهی،کمیّت و جمعیّت،زمان و مکان،نهان و آشکار،تأثیری ندارد. «مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (29)
آیا ندیدی که خداوند،پیوسته شب را در روز،و روز را در شب داخل میکند،و خورشید و ماه را تسخیر کرده،هر یک تا زمان معیّنی در حرکتاند؟ همانا خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
کوتاه و بلند شدن شب و روز،آن هم به تدریج،در پرورش موجوداتی که به تاریکی یا روشنایی بیشتری نیاز دارند،نقش مهمّی دارد.
در این آیه از کوتاه و بلند شدن شب و روز و تسخیر خورشید و ماه به وسیلهی خداوند، سخن گفته شده،سپس به حرکت هر یک،برای مدّتی معیّن اشاره شده و آن گاه در آخر آیه آمده است:خداوند به آنچه شما انسانها انجام میدهید آگاه است،یعنی هدف همهی هستی و تحوّلات گوناگون در نظام آفرینش،عمل انسانهاست،پس باید کاری کنیم که رضای خدا در آن باشد. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند بیشتر خطابهای قرآن به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،تنها به شخص آن حضرت نیست،بلکه عموم مردم را شامل میشود.مثلاً به پیامبر میفرماید:«اگر هر یک از پدر یا مادر یا هر دوی آنان نزد تو به پیری رسند،به آنان اف نگو و از آنها اظهار دلتنگی مکن» (1)،در حالی که میدانیم پیامبر،پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده و آنان زنده نبودند تا نزد حضرت به پیری برسند.
در این آیه نیز گرچه خطاب «أَ لَمْ تَرَ» به پیامبر اسلام است،ولی آخر آیه که میفرماید: «أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» نشان میدهد که آیه عموم مردم را شامل میشود.
1 از راههای شناخت خداوند،مطالعه در طبیعت و اسرار هستی است. «أَ لَمْ تَرَ» ...
2 کم و زیاد شدن طول شب و روز را تصادفی نپنداریم،بلکه کاری الهی و با طرح و برنامه است. «یُولِجُ» ...
3 خورشید نیز حرکت دارد. «الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی» 4 حرکات اجرام،زمانبندی شده است. «کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
1) 1) .اسراء،23.
5 تغییرات شب و روز و تسخیر خورشید و ماه،در جهت بهرهوری و استفادهی انسان است. «أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» (اعمال و رفتار انسانها نیز باید مفید و هدفمند باشد).
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (30)
این همه،دلیل بر آن است که خداوند،حقّ،و آنچه غیر از او میخوانند باطل است،و همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.
از آیهی 24 تا آیه 30،ده صفت از صفات الهی مطرح شده است:غنیّ،حمید،عزیز، حکیم،سمیع،بصیر،خبیر،حقّ،علیّ،کبیر و در هر آیه به نکتهای اشاره شده است،مثلاً در آیه 25،خالقیّت خداوند مطرح شده، «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ» ...در آیه 27،به نعمتهای الهی اشاره شده، «مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ» و در آیهی 28،قدرت مطلقهی پروردگار در مبدأ و معادِ انسان بیان شده است. «مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ» تنها خداوند و آنچه از جانب او و یا وابسته به او باشد،حقّ است و هر چه غیر از او و یا وابسته به غیر او باشد،باطل و ناپایدار است.
1 منشأ همهی افعال و صفات خداوند در آفرینش،ثابت و پایدار بودن اوست.
«ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ»
2 حقّ و باطل،ملاک انتخاب است،نه تقلید،تبلیغ،تطمیع و یا تهدید. «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ» 3 در بیان حقیقت،صراحت و قاطعیّت داشته باشیم.(در این آیه،سه مرتبه کلمهی«أن»به کار رفته که نشانهی تأکید است.)
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَلْفُلْکَ تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (31)
آیا نمیبینی که کشتیها در سایهی نعمت خداوند در دریا حرکت میکنند، تا خداوند بخشی از آیات قدرت خود را به شما نشان دهد؟ همانا در این (حرکت کشتیها)برای مردم شکیبا و سپاسگزار،نشانههایی است.
حرکت کشتی در دریا،نتیجهی مجموعهای از نعمتهای الهی است،از جمله:حرکت باد، وزن مخصوص و قوانین فشار آب که سبب شناور شدن اجسام روی آن میشود.
علاوه بر این،دریاها راه طبیعی بیخرج و عمومی هستند که همهی بخشهای زمین را به یکدیگر ارتباط میدهند و هنوز هم با پیشرفتهای بشر در صنعت هوایی،بیشترین کالاها از طریق کشتی حمل میشود.
در قرآن،صبر و شکر،در موارد متعدّدی کنار هم آمدهاند و شاید رمزش این باشد که مسائلی که در اطراف انسان میگذرد،یا طبق مراد است که جای شکر دارد و یا خلاف میل انسان است که جای صبر دارد،پس انسان دائماً باید یا در حال صبر باشد،یا در حال شکر و گرنه در حال کفران و غفلت خواهد بود.
1 علاوه بر آیات آسمانی،به آیات زمینی نیز توجّه کنیم.(در آیات قبل به آسمان،و ماه و خورشید اشاره کرد،در این آیه به زمین،دریا و کشتی) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ» ...
2 در دعوت به خدا و بیان نعمتها،تبلیغ و ارشاد،از مسائل طبیعی و در دسترس مردم استفاده کنیم. «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ» ...
3 به آفریدهها ساده ننگریم. «أَ لَمْ تَرَ» آفریدهها،آیات الهی هستند. «لِیُرِیَکُمْ» 4 حرکت کشتی در آب،از نعمتهای پر رمز و راز الهی است. «تَجْرِی فِی الْبَحْرِ
بِنِعْمَتِ اللّٰهِ»
5 اگر میخواهیم نشانههای زیادتری از قدرتنمایی خدا را درک کنیم و بهرههای فراوانتری از نعمتهای الهی ببریم،باید حوصلهی بیشتری از خود نشان دهیم.(« صَبّٰارٍ »،یعنی صبر زیاد)و باید سعی کنیم از دادهها بهترین استفاده را ببریم و همواره سپاسگزار باشیم.(« شَکُورٍ »،یعنی شکر زیاد)
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ (32)
و هر گاه موجی(خروشان در دریا)همچون ابرها(ی آسمان)آنان را بپوشاند،خدا را با طاعتی خالصانه میخوانند،پس چون خداوند آنان را به خشکی(رساند و)نجات دهد،بعضی راه اعتدال پیش گیرند(و بعضی راه انحراف)،و جز پیمانشکنانِ ناسپاس،آیات ما را انکار نمیکنند.
«ظلل»جمع«ظلة»به معنای ابری است که سایه میافکند و غالباً در مواردی بکار میرود که موضوع ناخوشایندی در کار باشد. «مُقْتَصِدٌ» به معنای اعتدال در کار،و وفای به عهد و پیمان است.
کلمهی «خَتّٰارٍ» صیغهی مبالغه،به معنای بسیار پیمانشکن است،چون مشرکان و گنهکاران،مکرّر در گرفتاریها رو به سوی خدا میآورند و عهد و پیمان میبندند،امّا پس از فرونشستن حوادث،باز پیمانشکنی میکنند،خداوند آنان را«خَتّار»نامیده است.
ایمان گروهی از مردم،دائمی و پایدار است،ولی ایمان گروهی مقطعی و موسمی است، یعنی فقط هنگامی که اسباب و وسایل مادّی قطع شود،این گروه متوجّه خدا میشوند.مثل برق اضطراری که وقتی همهی برقها خاموش شد،سراغ آن میروند.
1 انسان به طور فطری خداشناس است،لکن وسایل و اسباب مادّی همچون پردهای روی فطرت را میپوشاند و بروز حوادث و خطرها،این پرده را کنار میزند. «غَشِیَهُمْ ... دَعَوُا اللّٰهَ» 2 رفاه مادّی،عامل غفلت است،ولی خطرها و تنگناها،عامل توجّه،تضرّع، خلوص و غرورزدایی. «إِذٰا غَشِیَهُمْ ... دَعَوُا اللّٰهَ» ...
3 قطع امید از اسباب عادّی،یکی از راههای رسیدن به اخلاص است. «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» 4 برای اولیای خدا،غفلت عارضی است، «إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (1)ولی برای گروهی،اخلاص عارضی است. «إِذٰا غَشِیَهُمْ ... مُخْلِصِینَ» 5 دعای خالصانه در مظانّ اجابت است. «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ ... نَجّٰاهُمْ» 6 انسان دارای اختیار و اراده است. «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» (بعضی پس از رهایی از مشکلات،بر راه حقّ باقی میمانند،ولی بعضی به راه انحراف و شرک بر میگردند،و این نمایانگر آزادی اراده و اختیار بشر است) 7 لازمهی ایمان،اعتدال است.(به جای آنکه بفرماید:«فمنهم مؤمن»،فرمود:) «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» 8 پیمانشکنی و ناسپاسی،انسان را به کفر میکشاند. «وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ»
1) 1) .اعراف،201.
اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد.تا آنجا که حتّی اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم برای غیر خدا باشد،عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
*اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم،مثلاً در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
*اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم،مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
*اگر شکل و قیافهای که در آن نماز میخوانیم،برای غیر خدا باشد،مثلاً عبایی به دوش بگیریم،گردنی کج کنیم،در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته باشیم، در همهی این موارد،نماز باطل است و به خاطر ریاکاری،گناه هم کردهایم.
به بیانی دیگر،اخلاص آن است که تمایلات و خواستههای نفسانی،طاغوتها و گرایشهای سیاسی و خواستههای این و آن را در نظر نگیریم،بلکه انگیزهی ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستی رسیدن به اخلاص جز با امداد الهی امکان ندارد.قرآن در آیه 32 سوره لقمان میفرماید:هنگامی که موجی همچون ابرها آنان را فراگیرد،خدا را خالصانه میخوانند،امّا زمانی که آنان را به خشکی نجات داد،(تنها)بعضی راه اعتدال را پیش میگیرند(و به ایمان خود وفادار میمانند).
1 توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانیم تمام عزّتها،قدرتها،رزق و روزیها به دست اوست،هرگز برای کسب عزّت، قدرت و روزی به سراغ غیر او نمیرویم.
اگر توجّه داشته باشیم که با ارادهی خداوند،موجودات خلق میشوند و با ارادهی او،همه چیز محو میشود.اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز،یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت مریم قرار میدهد و آتشی را که سبب سوزاندن است،برای
حضرت ابراهیم گلستان میکند،به غیر او متوسّل نمیشویم.
صدها آیه و داستان در قرآن،مردم را به قدرتنمایی خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوی او بروند.
2 توجّه به برکات اخلاص.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضای خداست و کسی که هدفش تنها رضای خدا باشد،نظری به تشویق این و آن ندارد،از ملامتها نمیترسد،از تنهایی هراسی ندارد،در راهش عقبنشینی نمیکند،هرگز پشیمان نمیشود،به خاطر بی اعتنایی مردم،عقدهای نمیشود،یأس در او راه ندارد،در پیمودن راه حقّ کاری به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن میفرماید:رزمندگان مخلص باکی ندارند که دشمن خدا را بکشند،یا در راه خدا شهید شوند.امام حسین علیه السلام در آستانهی سفر به کربلا فرمود:ما به کربلا میرویم،خواه شهید شویم،خواه پیروز،هدف انجام تکلیف است.
3 توجّه به الطاف خدا.
راه دیگری که ما را به اخلاص نزدیک میکند یادی از الطاف خداوند است.فراموش نکنیم که ما نبودیم،از خاک و مواد غذایی نطفهای ساخته شد و در تاریکیهای رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملی را یکی پس از دیگری طی کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد.در آن زمان هیچ چیز نمیدانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر.غذایی کامل که تمام نیازهای بدن را تأمین میکند،شیر مادر همراه با مهر مادری،مادری که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود.آیا هیچ و جدان بیداری اجازه میدهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهی،سرسپردهی دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانی که نه حقّی بر ما دارند و نه لطفی به ما کردهاند بفروشیم؟! 4 توجّه به خواست خدا.
اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است،کار را برای خدا انجام میدهیم و هر کجا نیاز به حمایتهای مردمی داشتیم،از خدا میخواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومی نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابانهای گرم و سوزان حجاز،پایههای کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهای مردم به سوی ذرّیهاش متمایل گردد.هزاران سال از این ماجرا میگذرد و هر سال میلیونها نفر عاشقانه،پر هیجانتر از پروانه،دور آن خانه طواف میکنند.
چه بسیار افرادی که برای راضی کردن مردم خود را به آب و آتش میزنند،ولی باز هم مردم آنان را دوست ندارند،و چه بسا افرادی که بدون چشم داشت از مردم،مادّیات،نام،نان و مقام،دل به خدا میسپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل میکنند،امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتی ویژه برخوردارند،بنا بر این،هدف باید رضای خدا باشد و رضای مردم را نیز از خدا بخواهیم.
5 توجّه به بقای کار.
کار که برای خدا شد،باقی و پا برجا میماند،چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر برای خدا نباشد،تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام میشود.قرآن میفرماید: «مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ» (1)و هیچ عاقلی باقی را بر فانی ترجیح نمیدهد و با آن معامله نمیکند.
6 مقایسهی پاداشها.
در پاداش مردم،انواع محدودیّتها وجود دارد،مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند،بهترین لباس،غذا و مسکن را در اختیار او قرار میدهند،در حالی که تمامی این نعمتها محدودیّت دارد و برای افراد نااهل نیز پیدا میشود.نااهلان هم میتوانند از انواع زینتها،کاخ،باغ و مَرکبهای مجلّل شخصی استفاده کنند.
امّا اگر کار برای خدا شد،پاداشی بینهایت در انتظار است،پاداشهای مادّی و معنوی.
در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم،عقل به ما اجازه نمیدهد که پاداشهای بینهایت و جامع را با پاداشهای محدود بشری عوض کنیم.
1) 1) .نحل،96.
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اِخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (33)
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزی که هیچ پدری مسئولیّت(اعمال)فرزندش را نمیپذیرد و هیچ فرزندی به جای پدرش قبول مسئولیّت نمیکند،قطعاً وعدهی خداوند حقّ است،پس زندگی دنیا شما را نفریبد و(شیطانِ)فریبکار،شما را نسبت به خدا فریب ندهد.
عبارتِ «لاٰ یَجْزِی» ،هم به معنای جزا و کیفر و پاداش است و هم به معنای کفایت و تکفّل، که در اینجا مراد معنای دوّم است.«غرور»،صیغهی مبالغه،به معنای بسیار فریبنده است که مصداق روشن آن شیطان است و به هر چیز یا کسی گفته میشود که انسان را میفریبد.
1 همه باید از خدا پروا داشته باشیم و از انواع انحرافات عقیدتی،اخلاقی و عملی بپرهیزیم. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ» 2 بهترین زاد و توشه برای روزی که حتّی پدر و فرزند به داد یکدیگر نمیرسند،تقواست. «اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ» ...
3 خطر قیامت جدّی است،لذا هشدارهای پی در پی لازم است.(دو بار امر و دو بار نهی در آیه آمده است:« اِتَّقُوا ... اِخْشَوْا ... فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ ... لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ ») 4 روز قیامت،روز بزرگی است.(کلمهی« یَوْماً »،نکره و با تنوین آمده،نشانهی عظمت و بزرگی است.) «اخْشَوْا یَوْماً» 5 در قیامت،هر کس گرفتار عمل خویش است و عهدهدار کار دیگری نیست.
«لاٰ یَجْزِی
... شَیْئاً» 6 آنچه انسان را از قیامت غافل میکند،دنیا و شیطان فریبنده است. «فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ
الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ»
7 حَسَب و نَسَب،در قیامت کارایی ندارد. «لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ ... وَ لاٰ مَوْلُودٌ» (وقتی پدر و فرزند به فریاد یکدیگر نمیرسند،حساب دیگران روشن است) 8 ترس از قیامت،مانع فریفتگی انسان به زندگی دنیا است. «اخْشَوْا یَوْماً ... وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ» 9 شیطان در بعضی اوقات،حتّی در مقدّسترین امور برای فریب افراد استفاده میکند. «وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ»
خداوند،حکیم است و خدایِ حکیم،ساختهی خود را نابود نمیکند.دنیا،خانهای است که مهندسش آن را خراب میکند تا،بنای بهتری بسازد.بنا بر روایات؛مرگ،تغییر لباس،تغییر منزل و مقدّمهای برای تکامل و زندگی ابدی است.
به علاوه عدالتِ خداوند،وجود قیامت را برای انسان ضروری میکند،زیرا ما خوبان و بدانی را میبینیم که در دنیا به پاداش و کیفر نمیرسند،بنا بر این خداوند عادل باید سرای دیگری را برای آن پاداش و کیفر آنها قرار دهد.
گرچه گاه و بیگاه کیفر و پاداشهایی در دنیا مشاهده میشود،ولی جایگاه بسیاری از اعمال تنها قیامت است،زیرا در بعضی موارد امکان آن در دنیا وجود ندارد.مثلاً کسی که در راه خدا شهید شده،در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا کسی که افراد زیادی را کشته،در دنیا امکان تحمّل بیش از یک کیفر را ندارد.
علاوه بر آنکه رنج و کیفر خلافکار در دنیا به تمام بستگان بیتقصیرش نیز سرایت میکند،پس باید پاداش و کیفر در جایی باشد که به دیگران سرایت نکند.
جمع شدن ذرّات پخش شدهی مردگان نیز کار محالی نیست.همان گونه که ذرّات چربیِ پخش شده در مَشکِ دوغ،در اثر تکانِ مَشک،یک جا جمع میشود،خداوند نیز با تکان شدید زمین،اجزای همهی مردگان را یک جا جمع میکند. «إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا وَ أَخْرَجَتِ
الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا» (1)بگذریم که خود ما نیز از یک تک سلول آفریده شدهایم که این سلول نیز از ذرّات خاکی است که تبدیل به گندم،برنج،سبزی و...شده و به صورت غذای والدین و سپس نطفه و سرانجام به شکل انسانی کامل در آمده است.
آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته،صحنه دلخراشی است که پدر نمیتواند کاری برای فرزند خود انجام دهد.در موارد دیگر قرآن،صحنههایی مطرح شده که اگر آن آیات را یک جا بنگریم غربت،ذلّت و وحشت انسان رای درک خواهیم کرد:
در آن روز،نه مال به فریاد انسان میرسد و نه فرزند. «یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» (2)در آن روز،دوستان گرم و صمیمی از حال یکدیگر نمیپرسند. «وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً» (3)در آن روز،پشیمانی و عذرخواهی سودی ندارد. «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (4)در آن روز،نسبتها و آشناییها سودی ندارند. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ» (5)در آن روز،وسیلهها و سببها از کار میافتد. «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (6)به هر حال،آن روز،روز غربت و تنهایی انسان است.
إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْأَرْحٰامِ وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (34)
بیگمان آگاهی از زمان(برپایی قیامت)مخصوص خداست،و اوست که باران را نازل میکند،و آنچه را در رحمهاست میداند،و هیچ کس نمیداند که فردا چه به دست میآورد،و هیچ کس نمیداند که در چه سرزمینی میمیرد،همانا خداوند علیم و خبیر است.
علم به زمان وقوع مرگ و قیامت،مخصوص خداست.اگر انسانها بدانند که مرگ آنها دور است و قیامت به این زودی برپا نمیشود،مغرور شده و بیشتر به گناه آلوده میشوند و اگر بدانند که قیامت به زودی برپا میشود،وحشت کرده و دست از کار و فعالیّت بر میدارند، بنا بر این ما که زمان مرگ و قیامت را نمیدانیم باید همواره آماده باشیم.
علم به نوزادنِ در رحمِ مادران،مخصوص خداست.گرچه دستگاهها و آزمایشات علمی امروز نشان میدهند که جنین پسر است یا دختر،امّا علم خداوند ازلی و نامحدود است؛ علاوه بر این،علم به «مٰا فِی الْأَرْحٰامِ» تنها مربوط به پسر یا دختر بودن جنین نیست،بلکه استعدادها،حالات،روحیّات،و صدها دانستنی دیگر را نیز شامل میشود که با هیچ دستگاه و آزمایش و امکانات بشری،قابل دستیابی نیست.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود» (1)،خدا را با شکسته شدن ارادهها و تغییر تصمیمها شناختم.
حضرت علی علیه السلام ذیل آیه فرمودند:«من قدم الی قدم» (2)،یعنی انسان یک گام که بر میدارد،از گام آیندهی خود خبر ندارد.
1 علم بشر محدود است و قابل مقایسه با علم بینهایت خداوند نیست. «یَعْلَمُ ...
مٰا تَدْرِی نَفْسٌ»
2 برنامهریزی،تدبیر و تنظیم امور لازم است،امّا قدرتی ما فوق در کار است که انسان نمیداند فردا چه میشود. «وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً» 3 هیچ کس به زمان و مکان مرگ خویش آگاه نیست. «وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» (اگر در روایات میخوانیم که فلان ولیّ خدا،مکان یا زمانِ فوت یا شهادت خود را میدانست،آگاهی و علمی است که از طرف خداوند به او
عطا شده است،و گر نه به طور استقلالی هیچ کس خبر ندارد.) 4 به گفتهی کاهنان،فال بینان،کف بینان و پیشگویان در مورد آیندهی خود اعتماد نکنیم. «وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً» 5 انسانی که نه از مرگ خود خبر دارد،نه از موقعیّت فردای خود،چرا مغرور است؟ «مٰا تَدْرِی نَفْسٌ» ...
6 انسان باید همواره آمادهی حضور در صحنه و پاسخگویی باشد. «وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» پروردگار! قرآن را نور ما،قانون ما،امید ما،منطق ما،مایهی تعقّل و تفکّر ما،موعظهی ما، شفای ما،آرامش ما و نجات ما قرار بده.آمین ربّ العالمین «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره،سی ایه دارد و در مکّه نازل شده است.
این سوره یکی از 29 سورهای است که با حروف مقطّعه آغاز و پس از آن از قرآن تجلیل شده است.
یکی از چهار سورهای است که در آن آیه سجدهی واجب آمده است.طبق حدیثی که در مجمع البیان آمده رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله هر شب قبل از خواب این سوره را با سورهی مُلک تلاوت میفرمود.
همانند دیگر سورههای مکّی،در این سوره نیز مباحث گستردهای در مورد مبدأ و معاد و سرانجام کافران آمده است تا موجب تقویت ایمان مؤمنان و پایداری آنان در برابر فشار دشمنان گردد.
در آیه 15،از رکوع و سجده به هنگام شب که مردم در خواب هستند،به عنوان ویژگی مؤمنان راستین یاد شده و قرائت این آیه نیز سجده واجب دارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2)
الف،لام،میم.
نازل کردن این کتاب که شکّی در آن نیست،از سوی پروردگارِ جهانیان است.
در مورد حروف مقطّعه،در آغاز سوره بقره به تفصیل سخن گفتیم،امّا طبق بعضی روایات، حروف مقطّعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدا و اولیای اوست. (1)
سؤال:با توجّه به شک و تردید و نسبت افترا و کذبی که مخالفان قرآن اظهار میداشتند و بعضی آیات نیز به آن اشاره میکند،چگونه این آیه میفرماید:« لاٰ رَیْبَ فِیهِ »؟ پاسخ:آیه میفرماید:در حقّانیّت قرآن و فرامین و معارف آن هیچ شک و شبههای راه ندارد، نه آنکه کسی در آن شک و تردید نکرده است.لذا در همان آیه 23 سورهی بقره میفرماید:
«وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» هر گاه در شک هستید، سورهای مانند یکی از سورههای قرآن بیاورید.به قول نویسندهی تفسیر فی ظلال القرآن:
گل مصنوعی،گل طبیعی نمیشود،زیرا گل طبیعی به خودی خود گواه است که شکّی در طبیعی بودن آن نیست.
قرآن در اینکه از طرف خداوند است،بارها تأکید کرده،از جمله:
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ
... مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و نور الثقلین.
«إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)
«تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ» (2)
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (3)
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» (4)
«تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (5)
«تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (6)
«تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ» (7)آری،کسی قرآن را نازل کرد که تمام هستی از اوست،بر همه چیز سلطه دارد،عزیز،رحیم، حکیم،علیم و حمید است.
1 قرآن در همان عصر نزول به صورت کتاب در آمده است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» 2 در حقّانیّت قرآن شکی راه ندارد،زیرا از سوی پرودگار جهانیان است.
«لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
3 ربوبیّت خداوند،مقتضی فرستادن کتابی متقن و خللناپذیر است. «تَنْزِیلُ ...
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
4 کتاب تشریع،با نظام تکوین هماهنگ است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 5 نزول کتاب برای رشد و کمال است،آن هم رشد و تربیت همهی هستی. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (3)
آیا میگویند:(پیامبر)قرآن را به دروغ ساخته؟ بلکه آن همان حقّ منحصر بفرد است که از طرف پروردگارت میباشد تا قومی را که قبل از تو هیچ هشدار دهندهای برایشان نیامده بود بترسانی،تا شاید هدایت یابند.
« نَذِیرٍ »،از«انذار»به ترساندن همراه با آگاهی گفته میشود،که همان هشدار است.
سؤال:با این که قرآن میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ» (1)هیچ امّتی بدون پیامبر نبوده است،پس چگونه این آیه میفرماید:قبل از تو هیچ پیامبری برای مردم مکّه نیامده بود؟ پاسخ:تا قبل از اسلام،ساکنان جزیرة العرب و مردم مکّه متشکّل نشده و به صورت امّت در نیامده بودند و پراکنده و متفرّق زندگی میکردند.
1 نقل شبهات دینی و سخنان باطل،برای ردّ آن مانعی ندارد. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ» 2 تکذیب قرآن،شیوهی دایمی کفّار است. «أَمْ یَقُولُونَ» ولی شما حقّ را بگویید و از هدایتشان مأیوس نشوید. «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» 3 کفّار،منطق ندارند و از حربهی تهمت استفاده میکنند. «افْتَرٰاهُ» 4 در برابر تلاش مخالفان برای تضعیف حقّ،باید حقّ و پیروان حقّ را تقویت کرد. «بَلْ هُوَ الْحَقُّ» 5 سرچشمهی حقّ،خداست. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» 6 خداوند به شخص رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله عنایت خاص دارد. «رَبِّکَ»
1) 1) .فاطر،24.
7 از اهداف اصلی بعثت انبیا،انذاز مردم است. «لِتُنْذِرَ» 8 آشنایی با گذشتهی مخاطبان،برای مبلّغ لازم است. «لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ» 9 انذار،برای هدایت است. «لِتُنْذِرَ ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» 10 کتاب و پیامبر برای هدایت انسان کافی نیستند،این خود انسان است که باید زمینه و استعداد هدایت را در خود به وجود آورده و آن را انتخاب و اختیار کند. «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ»
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (4)
خداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است،در شش روز آفرید،سپس بر عرش استیلا یافت؛برای شما جز او هیچ یاور و شفاعت کنندهای نیست،آیا متذکّر نمیشوید(و پند نمیگیرید؟)
در زبان عربی برای«روز»دو واژه به کار میرود:یکی«نهار»و یکی«یوم».اولی به معنای روز در مقابل شب است و دومی به مجموع روز و شب و دورهای از شبها و روزها نیز گفته میشود.
با آنکه خداوند میتوانست آسمان و زمین را در یک لحظه بیافریند،امّا او اراده کرده است که آفرینش موجودات به شکل تدریجی صورت گیرد.این آیه میفرماید:آفرینش آسمانها و زمین در طی شش دوره صورت گرفته است.
1 برای محو شرک،باید از قدرت لا یزال الهی و آفرینش آسمانها و زمین سخن
گفت. «خَلَقَ ... اِسْتَویٰ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ» 2 آفرینش و مدیریّت هستی،از یکدیگر جدا نیست. «خَلَقَ ... اِسْتَویٰ» 3 عرش،مرکز تدبیر و اداره جهان است. «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» 4 یکی از راههای انذار این است که تکیهگاهها و دلبستگیهای مادّی و غیر الهی، میان تهی و بیاثر معرّفی شوند. «لِتُنْذِرَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ» 5 یکی از راههای انذار،یادآوری نعمتهاست. «خَلَقَ ... أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ» این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار 6 انسان در فطرت خود حقایقی را مییابد،لکن باید با تذکّر و یادآوری،او را غفلت زدایی نمود. «تَتَذَکَّرُونَ»
یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِلَی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ (5)
(خداوند)امر(این جهان)را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند،سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهایی است که میشمرید،(نظام این عالم برچیده میشود و)به سوی او بالا میرود.
سؤال:در آیه 4 سورهی معارج میخوانیم:ملائکه و روح در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است،به سوی او عروج میکنند؛این آیه میفرماید:مقدار آن روز،هزار سال است؟ پاسخ:الف:در حدیث میخوانیم:قیامت پنجاه موقف دارد و هر موقفی معادل هزار سال دنیوی است و آیهی مورد بحث تنها به یک موقف اشاره دارد. (1)
ب:این آیه،در مورد عروج امر است و آن آیه،عروج ملائکه را میگوید؛شاید عروج امر در
1) 1) .تفسیر نمونه.
روزی باشد که هزار سال است و قیامت نیست،ولی عروج فرشتگان در روز قیامت باشد که پنجاه هزار سال است.
1 مرکز مدیریّت زمین آسمان است،برنامهها از آن جا نازل میشود و به آن جا عروج میکند. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... یَعْرُجُ إِلَیْهِ» 2 توحید در ربوبیّت،از توحید در خالقیّت جدا نیست. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» 3 تدبیر الهی،دایمی است،نه مقطعی. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» 4 همان گونه که در آفرینش،همه چیز از او و به سوی اوست، «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» تدبیر امور نیز از او و به سوی اوست. «مِنَ السَّمٰاءِ ... ثُمَّ یَعْرُجُ»
ذٰلِکَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (6) اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ (8) ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (9)
اوست(خداوندی)که از پنهان و آشکار آگاه،(و)شکستناپذیر و مهربان است.
کسی که هر چه را آفرید نیکو آفرید،و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.
سپس(بقای)نسل او را از عصارهای از آب پست و بیمقدار مقرّر فرمود.
سپس(اندام)او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید،و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد،(ولی)اندکی از شما سپاس میگزارید.
کلمهی«سوی»از«تسویه»،به معنای ایجاد تعادل و تناسب و دوری از هر گونه افراط و تفریط است.
حقایق جهان برای ما دو گونه است:پیدا و ناپیدا،امّا نزد خدا چیزی غایب و پنهان نیست.
1 قوانین حاکم بر جهان،بر اساس علم بیپایان الهی است. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» (آری،تدبیر و اداره هر مجموعهای به آگاهی از آن نیاز دارد.) 2 علم الهی،نسبت به پیدا و پنهان یکسان است. «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» 3 قدرت الهی با مهر همراه است. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» 4 همهی آفریدهها نیکوست. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (حتّی زهر در بدن مار یک ارزش است،درست مثل آب دهان که در دهان انسان نعمت است،امّا اگر خارج شود،به هر کجا بیفتد یک اهانت است.) 5 همه چیز آفریدهی خداست. «کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» 6 ذکر جداگانهی انسان،در کنار همهی هستی،نشانهی اهمیّت و ارزش ویژهی انسان است. «کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ... خَلْقَ الْإِنْسٰانِ» 7 آنچه نطفه میشود،تنها یک سلّول و اسپرم بیش نیست. «سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ» 8 هنرمند،خداوند است که قطرهای آب ناچیز و پست،موجودی شریف و ارزشمند میسازد. «خَلْقَ ... مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ» 9 آفرینش حضرت آدم با آفرینش بنی آدم متفاوت است. «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ» (آفرینش حضرت آدم از خاک بود، ولی نسل او از نطفه و آب آفریده شدند.) 10 دریافت کمالات الهی،به آمادگی و تعادل نیاز دارد.(اوّل اندام موزون،سپس دمیده شدن روح الهی) «ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ» 11 از نشانههای شرافت انسان،دمیده شدن روح الهی در اوست. «مِنْ رُوحِهِ»
12 آفرینش انسان اولیه تدریجی بوده است. «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ ... ثُمَّ سَوّٰاهُ» 13 وسعت دایره دید انسان بیش از گوش اوست.(انسان در یک لحظه نمیتواند دو صدا را مجزّا از هم بشنود،ولی میتواند چند چیز را با هم تماشا کند،به علاوه انسان از راه گوش تنها صدای اشیای و افراد را میشنود،ولی از راه چشم،موقعیّت،رنگ،حجم،حرکت و سکون را میبیند.)(« اَلسَّمْعَ »مفرد و« اَلْأَبْصٰارَ »جمع آمده است.) 14 در میان اعضای بدن،آنچه وسیلهی شناخت و معرفت است،مهمتر است.
(لذا تنها نام گوش و چشم و دل برده شده است.) «السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» 15 توجّه به دورانهای پیدایش انسان،راهی به سوی خودشناسی و خداشناسی و شکرگزاری است. «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ» 16 انسان باید شکرگزار باشد،و گر نه سزاوار توبیخ است. «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ»
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی اَلْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ (10)
و گفتند:آیا همین که(پس از مرگ)در زمین(دفن و پوسیده و)گم شدیم،آیا آفرینش جدیدی خواهیم یافت؟ آری،آنان به ملاقات پروردگارشان کافرند.
در آیه قبل خواندیم که خداوند وسیلهی درک و فهم(چشم،گوش و دل)را به شما داد و سپس گلایه کرد که شما کم شکر میکنید.این آیه یکی از نمونههای ناسپاسی را بیان میکند که انسان با دیدن این همه قدرتنمایی خداوند،بازهم در برپایی قیامت تردید کنند.
1 با نقل شبهات مخالفان و پاسخ قاطع به آنها،مؤمنان را بیمه و واکسینه کنیم.
«قٰالُوا»
...
2 آنچه مورد تردید منکران قیامت قرار میگرفت،معاد جسمانی بود. «ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ» ...
3 شک و تردید خود را با دلایل روشن برطرف کنید و نگذارید به تخریب کشیده شود. «أَ إِذٰا ... بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ» 4 کفّار نیز تحت تدبیر ربوبیّت خداوند هستند. «بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ»
قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ اَلْمَوْتِ اَلَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (11)
بگو:فرشتهی مرگ که بر شما گمارده شده،جانتان را میگیرد،سپس به سوی پرودگارتان برگردانده میشوید.
کلمهی«توفی»به معنای باز پس گرفتن کامل چیزی است.با توجّه به اینکه بدن مرده پس از مرگ در جای خود باقی میماند،پس مراد از گرفتن به طور کامل،گرفتن روح است که حقیقت انسان است و که اگر رفت،انسان به طور کامل رفته است.بنا بر این روح دارای اصالت و استقلال بوده و باقی است و در قیامت همین روح با ملحق شدن دوباره به جسم، برانگیخته خواهد شد.
قرآن دربارهی شیوهی قبض روح،سه تعبیر دارد:
الف:در یک جا میفرماید:فرشتگان،جان و روح آدمی را میگیرند. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ» (1)ب:در آیهی مورد بحث،مأمور قبض روح را فرشتهای به نام ملک الموت معرّفی کرده است.
ج:در آیهی 42 سوره زمر این کار را به خداوند نسبت میدهد. «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ» در جمع این سه آیه شاید بتوان گفت:فرشتگان،روح را میگیرند و آن را به ملک الموت تحویل میدهند و او به خدای متعال تحویل میدهد.چنان که امام صادق علیه السلام در پاسخ این سؤال که در اطراف جهان افراد زیادی در آنِ واحد میمیرند،چگونه ملک الموت در یک
1) 1) .نحل،28.
لحظه در همه جا حضور دارد؟ فرمودند:او یارانی از فرشتگان دارد که روح مردم را از اطراف میگیرند،سپس ملک الموت ارواح را از فرشتگان تحویل میگیرد. (1)
شاید هم درجات مردم سبب تفاوت قبض روح آنان میشود به این معنا که مردم عادی را فرشتگان و مردم با تقوا را ملک الموت و اولیای خدا را خداوند قبض روح میکند.
1 شبهات را بدون پاسخ نگذارید. «قٰالُوا ... قُلْ» ...
2 حقیقت انسان روح اوست،همین که روح قبض شد گویا انسان قبض شده است. «یَتَوَفّٰاکُمْ» 3 فرشتگان از انجام مأموریّت،شانه خالی نمیکنند. «مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ» 4 کار فرشتگان،طبق مأموریّتی است که به آنان واگذار شده است. «وُکِّلَ بِکُمْ» 5 مرگ انسان و دفن او،گامی برای زنده شدن اوست،همان گونه که دفن بذر گامی برای سبز شدن است. «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ» 6 همان خدایی که جانها را میگیرد،روزی با یک اراده،همه انسانها را به سوی خود برمیگرداند. «تُرْجَعُونَ»
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ (12)
و(چه صحنهی دلخراشی است)اگر ببینی مجرمان را هنگامی که نزد پروردگارشان سرهای خود را به زیر افکنده(میگویند:)پروردگارا! دیدیم و شنیدیم(آنچه را وعده کرده بودی)،پس ما را(به دنیا)بازگردان تا کار نیکو انجام دهیم،همانا ما به یقین رسیدیم.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
گرچه در این آیه،مجرمان تقاضای بازگشت به دنیا و انجام عمل صالح دارند،امّا چنان که در آیه 28 سورهی انعام میخوانیم:آنها اگر به دنیا نیز برگردند باز تخلّف میکنند. «وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ»
1 سرکشی امروزِ مجرمان،سرافکندگی فردای قیامت را در پیش دارد،و این مایهی تسلّی پیامبر و مؤمنان است. «وَ لَوْ تَریٰ» 2 قیامت،روز سرافکندگی و شرمندگی مجرمان است. «الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ» 3 روز قیامت،روز اقرار است. «رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا» 4 روز قیامت،روز کشف حقایق و باز شدن چشمها و گوشها است.(کسانی که چشم و گوش خود را بر دیدن و شنیدن حقّ بسته بودند،در آن روز میگویند:
«أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا»
5 آنچه در قیامت سبب نجات است،تنها عمل صالح است که جای آن دنیا است. «فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» 6 دلیل جرم و گناه،باور نداشتن قیامت است.(آن جا میگویند: «إِنّٰا مُوقِنُونَ» ولی چه سود؟)
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰکِنْ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (13)
و اگر میخواستیم هر کس را(به اجبار)به هدایت میرساندیم ولی (میخواهیم که هر کس خود راه خود را انتخاب کند.)ولی(کافران بدانند که)اراده قطعی من چنین است که دوزخ را(از افراد بی ایمان و گنهکار)از جنّ و انس پر خواهم کرد.
1 کارهای الهی با مشیّت و اراده اوست. «وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا» ...
2 پذیرفتن هدایت،باید اختیاری باشد نه اجباری. «وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا» ...
3 مردم متفاوتند و هر شخصی هدایتی مخصوص خود دارد. «کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا» 4 رحمت گستردهی الهی،مانع قهر او نیست. «لَأَمْلَأَنَّ» 5 جنّ مانند انسان،مورد تکلیف و مهر و قهر الهی است. «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ»
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (14)
پس به خاطر آن که ملاقات چنین روزی را فراموش کردید(عذاب را) بچشید،ما(نیز)شما را به دست فراموشی سپردیم،و عذاب دائمی را بچشید،به خاطر آنچه انجام میدادید.
در دو آیه قبل،مجرمان تقاضای برگشت به دنیا را داشتند،شاید این آیه پاسخ ردّی به درخواست آنان باشد.
نسبت فراموشی و نسیان به خداوند معنا ندارد،بنا بر این،مراد از «نَسِینٰاکُمْ» آن است که برخورد ما با شما فراموش کنندگان قیامت،برخورد کسی است که شما را به دست فراموشی سپرده است.
1 دلیل کیفر را به مجرمان تفهیم کنید. «فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ» 2 کیفرهای الهی،عادلانه و مماثل است. «نَسِیتُمْ ... نَسِینٰاکُمْ» 3 یاد معاد،کلید نجات است و غفلت از آن،مایهی گرفتاری است. «بِمٰا نَسِیتُمْ» 4 سرچشمهی اعمال فاسد،غفلت از معاد است. «نَسِیتُمْ ... کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
5 استمرار عمل بد،موجب استمرار در عذاب دوزخ است. «عَذٰابَ الْخُلْدِ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 6 هر یک از موضعگیریها و عملکردها،کیفری متناسب با خود دارد.(تکرار « ذُوقُوا »،نشان آن است که فراموش کردن قیامت،عذابی دارد و عملکرد انسان،عذابی دیگر.)
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (15)
تنها کسانی به آیات ما ایمان دارند که هر گاه این آیات به آنان یادآوری شود به شکل سجده رُخ بر خاک نهند و با ستایش پروردگارشان تسبیح گویند،و آنان تکبّر نمیورزند.
در چهار سورهی قرآن،به آیاتی میرسیم که واجب است هنگام تلاوت آنها سجده کنیم.
این سورهها عبارتند از:فصّلت،نجم،علق و سجده که در اصطلاح به سورههای عزائم نامگذاری شدهاند.طبق مکتب اهل بیت علیهم السلام،خواندن این چهار سوره در نماز بعد از حمد جایز نیست و کسانی که جنب یا حائض هستند نباید حتّی یک آیه از این چهار سوره را تلاوت نمایند.
1 سجده عاشقانه و تسبیح و ستایش خداوند،نشانهی مؤمن است. «إِنَّمٰا یُؤْمِنُ» 2 قرآن در شیوهی تبلیغ و ارشاد خود،در کنار ترسیم چهرهی مجرمان، نشانههای مؤمنان را نیز بیان میکند. «الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا ... خَرُّوا» ...
3 تعلّق نگرفتن هدایت خدا به گروهی از مردم،به خاطر تکبّر خود آنهاست. «لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا ... إِنَّمٰا یُؤْمِنُ ... اَلَّذِینَ ... هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
4 آیات الهی،با فطرت و خرد بشر هماهنگ است و تنها به تذکّر نیاز دارد. «إِذٰا ذُکِّرُوا» ...
5 سجدههای مؤمنان،مخصوص هنگام نماز نیست. «إِذٰا ذُکِّرُوا ... خَرُّوا» 6 در عبادت،هم زمان مطرح است، «إِذٰا» هم زمینه، «ذُکِّرُوا» هم عمل. «خَرُّوا» 7 سجده باید عاشقانه باشد. «خَرُّوا سُجَّداً» گویا با تمام وجود به خاک میافتند.
8 بهترین ذکر در حال سجده،تسبیح همراه با ستایش است. «سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» 9 سجدهای ارزش دارد که به دنبالش غرور و تکبّر نباشد. «خَرُّوا سُجَّداً ... وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (16)
(مؤمنان،به هنگام شب،)پهلوهایشان از بسترها دور میماند(و) پروردگارشان را از روی بیم و امید میخوانند،و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند.
1 سحر خیزی و دل کندن از رختخواب،یکی دیگر از نشانههای مؤمنان است.
«تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ»
...
2 عبادتهایی که با نوعی ریاضت و خفا همراه باشد ارزش بیشتری دارد.
«تَتَجٰافیٰ»
3 مؤمن،نه مأیوس است،نه مغرور،هم بیم دارد،هم امید. «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً» 4 تواضع،سحرخیزی و انفاق،خصلت دایمی مؤمنان است. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ...
یَدْعُونَ
... یُنْفِقُونَ» (همه با صیغهی مضارع آمده است.)
5 رابطهی شبانه با خداوند،باید با رسیدگی به محرومان همراه باشد. «یَدْعُونَ ...
یُنْفِقُونَ»
6 مورد انفاق،تنها مال نیست،بلکه شامل علم و آبرو و دیگر سرمایههای انسان نیز میشود. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ»
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (17)
هیچ کس نمیداند چه پاداش مهمّی که مایهی روشنی چشمهاست برای آنان نهفته است،این پاداش کارهایی است که انجام میدادند.
قرآن در مورد میزان پاداشهای الهی چند تعبیر دارد.یک جا«ضعف» (1)به معنای دو برابر،یک جا«اضعاف» (2)به معنای چند برابر یک جا «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» (3)به معنای ده برابر و در جای دیگر تشبیه به دانهای که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه صد دانه باشد، یعنی هفتصد برابر؛ (4)ولی این آیه فراتر از عدد و رقم را بازگو میکند و میفرماید:هیچ کس از پاداش این گروه از مؤمنان،که اهل نماز شب و انفاق هستند،آگاه نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود:ثواب هر کار نیکی در قرآن بیان شده است،مگر نماز شب؛که جز خداوند کسی پاداش آن را نمیداند.سپس این آیه را تلاوت فرمود. (5)
1 سحرخیزی،نماز شب،کمک به محرومان،بالاترین پاداشها را دارد. «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ» 2 برخی پاداشهای الهی،برای ما قابل درک نیست. «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ»
3 در شیوهی تربیت،گاهی باید نوع و مقدار تشویق و پاداش مخفی باشد. «مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ» 4 عبادت مخفی،پاداشهای مخفی دار. «تَتَجٰافیٰ ... أُخْفِیَ لَهُمْ» 5 برای دریافت پاداش بیحساب،سختی سحرخیزی را بر خود هموار کنیم.
«تَتَجٰافیٰ ... أُخْفِیَ لَهُمْ» 6 سعدیا گرچه سخندان و نصیحت گویی؛به عمل کار برآید به سخندانی نیست.
«بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ (18)
پس آیا کسی که مؤمن است مثل کسی است که فاسق است؟(هرگز چنین نیست،این دو گروه)مساوی نیستند.
1 در بیان حقّ،با طرح سؤال،از و جدان مردم کمک بگیرید. «أَ فَمَنْ کٰانَ» ...
2 شیوهی مقایسه،یکی از بهترین شیوههای آموزشی است. «أَ فَمَنْ کٰانَ ... کَمَنْ کٰانَ» 3 تنها کفّار،مخالف مؤمنان نیستند،افراد فاسق نیز در جبههی مخالف قرار دارند. «مُؤْمِناً ... فٰاسِقاً» 4 از مردم سؤال کنید،لکن نظر حقّ خود را نیز اعلام کنید. «لاٰ یَسْتَوُونَ»
أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (19) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (20)
امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند،پس برای پذیرایی از آنها جایگاهی از باغها(ی بهشت فراهم)است،به خاطر آنچه انجام میدادند.
و امّا کسانی که(از مدار ایمان خارج و)فاسق شدند،پس جایگاهشان آتش است، هر گاه اراده کنند که از آن بیرون آیند،در آن باز گردانده میشوند و به آنان گفته میشود:بچشید عذاب آتشی را که همواره تکذیبش میکردید.
در آیه 18 به طور سربسته فرمود:آیا مؤمن و فاسق یکسانند؟ در این آیات به تفصیل سرنوشت هر دو گروه را بیان میکند.
1 ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» ...
2 مؤمن باید تمام کارهایش پسندیده باشد. «الصّٰالِحٰاتِ» 3 باغهای بهشتی،برای پذیرایی از مؤمنان است. «نُزُلاً» 4 فاسقِ منکر قیامت همیشه در دوزخ خواهد ماند. «کُلَّمٰا أَرٰادُوا ... أُعِیدُوا» 5 شکنجهی جسمی دوزخیان،با تحقیر روحی آنان همراه است. «أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا»
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَدْنیٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21)
و البتّه ما غیر از آن عذاب بزرگتر(در قیامت)از عذاب نزدیک(در این دنیا)به آنان میچشانیم،تا شاید به سوی خدا باز گردند.
عذاب دنیا،هم نزدیک است و هم کوچک.عذاب آخرت،هم دور است و هم بزرگ.طبق قاعده،باید در برابر کلمهی«ادنیٰ»کلمهی«ابعد»به کار رود ولی نمیتوان گفت:قهر خدا دور است،لذا به جای کلمهی«ابعد»وصف«اکبر»آمده است؛از طرف دیگر امکان داشت
به جای کلمهی«ادنیٰ»کلمهی«اصغر»بیاید تا با کلمهی«اکبر»مناسب باشد ولی نمیتوان قهر خدا را کوچک شمرد،لذا در یک جا کلمهی«ادنیٰ»به کار رفته و در یک جا کلمه«اکبر».
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:مراد از« اَلْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ »،مصیبتها،بیماریها و رنجهایی است که انسان در دنیا به آن گرفتار میشود. (1)
1 یکی از سنّتهای الهی،گرفتار کردن گنهکار برای توبه است. «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ ...
لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
2 در تربیت،همیشه و همه جا،محبّت کارساز نیست،گاهی برخورد تند و قهر لازم است. «الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ» 3 عذاب آخرت از همهی عذابهای دنیوی بزرگتر است. «الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ» 4 تلخیهای دنیوی باید زنگ بیدار باش و زمینهی توبه قرار گیرد. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (راه بازگشت برای خلافکاران نیز باز است.) 5 تلخیهای دنیوی،با عدل الهی،منافاتی ندارد،زیرا بر اساس حکمت و برای اصلاح مردم است. «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 6 در تربیت،احتمال تأثیر کافی است و یقین لازم نیست. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 7 با چشیدن عذابهای دنیوی،بازهم بازگشت خلافکاران از گناهان خود اجباری نیست. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ اَلْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ (22)
و کیست ستمکارتر از کسی که به آیات پروردگارش تذکّر داده شود،ولی از آنها اعراض نماید؟ البتّه ما از تبهکاران انتقام میگیریم.
1) 1) .تفاسیر نور الثقلین و کنز الدقائق.
در آیه 15 خواندیم که هر گاه مؤمنان به آیت الهی تذکّر داده شوند،بی درنگ به سجده میافتند؛در برابر این گروه،کسانی هستند که این آیه میفرماید هنگام تذکّر نسبت به آیات خداوند بی توجّهی و اعراض مینمایند.
1 اعراض از تذکّرات الهی،بالاترین ظلم به خود و جامعه است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» 2 خداوند،مؤمن و غیر مؤمن را هر کدام به نحوی تذکّر میدهد. «ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً» ، «ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ» 3 بیاعتنایی گنهکار به تذکّر،بدتر از گناه است. «ذُکِّرَ ... أَعْرَضَ ... أَظْلَمُ» 4 رحمان و رحیم بودن خداوند،با قهر او منافاتی ندارد. «إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ» 5 اعراض از آیات الهی جُرم است و مجرم در معرض انتقام الهی قرار دارد.
«مُنْتَقِمُونَ»
6 تذکّر و محبّت کافی نیست،در مورد مجرمان،تنبیه و شدّت عمل لازم است.
«مُنْتَقِمُونَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (23)
و همانا ما به موسیٰ کتاب(آسمانی تورات)دادیم،پس در لقای او(با خدا و دریافت آیات الهی)شک نداشته باش،ما آن(کتاب)را برای بنی اسرائیل مایهی هدایت قرار دادیم.
در اینکه مراد از جملهی« فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ »چیست،چند احتمال داده شده است، از جمله:
الف:در ملاقات حضرت موسی با خداوند و دریافت وحی شک نکن.
ب:در لقای قرآن و وحی شک نکن.(که مؤیّد آیه 3 این سوره است) ج:در لقای قیامت شک نکن.(که مؤید آیه 10 و 14 این سوره است)
1 رسالت پیامبر اسلام و نزول کتاب آسمانی،امر بیسابقهای نبوده است. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ» 2 آگاهی از تاریخ انبیا،مایه تسلّی و اطمینان خاطر است. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی ...
فَلاٰ تَکُنْ»
3 درباره رهبر آسمانی،نباید هیچ گونه شک و تردیدی وجود داشته باشد. «فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ» 4 تورات،برای هدایت بنی اسرائیل بوده است،نه جهانیان. «هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ»
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ (24)
و از میان بنی اسرائیل پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را) هدایت کنند؛چون آنان،هم صبر کردند و هم به آیات ما یقین داشتند.
1 تعیین رهبری،از حقوق الهی است. «جَعَلْنٰا ... أَئِمَّةً» 2 محتوا،شیوه و محدودهی هدایت را خداوند تعیین میکند. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (به انتخاب خداوند،نه به انتخاب مردم) (1)3 یقین و صبر،دو شط لازم برای رهبری است.(رهبر باید به هدف یقین داشته باشد و تا آخرین مرحله مقاومت کند). «صَبَرُوا ... یُوقِنُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (25)
همانا پروردگار تو میان مردم در قیامت در آنچه اختلاف داشتند داوری خواهد کرد.
در آیهی قبل خواندیم که خداوند افراد لایق را رهبر و امام قرار میدهد.در این آیه میخوانیم:خداوند اختلافات مردم را در قیامت فیصله خواهد داد.شاید مراد از اختلاف، اختلاف در مسألهی رهبری باشد و این که چرا با رهبران تعیین شدهی الهی لجاجت و مجادله کردند تا خداوند در قیامت به حسابشان برسد و این نوعی تهدید برای کسانی است که در برابر رهبران تعیین شده از طرف خداوند پرچم مخالفت بلند کردند.
1 فیصله دادن به اختلافات،از شئون ربوبی در قیامت است. «رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ» 2 تمام اختلافات،در قیامت فیصله خواهد یافت. «یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 3 اختلافات دینی در دنیا حل نشدنی است. «یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 4 انسانها در طول تاریخ،همواره اختلاف داشتهاند. «کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» 5 رهبران دینی هرگز نسبت به کار خود و هدایت مردم دلسرد نشوند،زیرا اختلافات همیشه بوده است. «فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ (26)
آیا برایشان روشن نشده که ما قبیلههای بسیاری را قبل از ایشان هلاک کردیم؟ با این که اینها در خانههای آن هلاک شدگان رفت و آمد دارند؛ البتّه در این(هلاکتها و جایگزین شدنها،عبرتها و)نشانههایی است، آیا نمیشنوند؟
«قرون»جمع«قرن»به معنای قوم و ملّتی است که در یک زمان زندگی میکردهاند.
در این آیه که مسألهی هلاکت اقوام پیشین بیان شده و به تاریخ مربوط است باید پیام آن را با شنیدن دریافت کرد،لذا در پایان آیه میخوانیم: «أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ» ولی در آیهی بعد که سخن از سبز شدن زمینهای بیگیاه است،پیام آیه را با دیدن دریافت میکنیم،لذا در پایان آیه میخوانیم: «أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ»
1 مردم مکّه از انقراض اقوام پیشین آگاه بودند و آثار به جای مانده از آنان در گذرگاه آنان بود،ولی عبرت نمیگرفتند. «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ» 2 تحوّلات تاریخ،قانونمند است.(هلاکت اقوام پیشین از یک سو و سفارش به عبرت گرفتن دیگران از سوی دیگر،نشان دهندهی آن است که حوادث تاریخی،تصادفی نیست،بلکه رمز و رازی دارد که باید به آن پی برد.) «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ» 3 سقوط قبایل سرکش،از بهترین مایههای هدایت آیندگان است. «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ» 4 قبایل سرکش و هلاک شده در تاریخ بسیارند. «کَمْ أَهْلَکْنٰا ... مِنَ الْقُرُونِ» 5 بازدید از آثار باستانی و آثار به جار مانده از اقوام پیشین مورد سفارش اسلام است،امّا به شرط آنکه همراه پند و عبرت باشد،نه از روی غفلت. «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ ... یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ» 6 بهترین صحنههای عبرتآموز،آن جاست که خود انسان حضور دارد. «یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ» 7 حفظ آثار باستانی نیاکان،برای عبرت آیندگان لازم است. «مَسٰاکِنِهِمْ» 8 عوامل عزّت و ذلّت اقوام گذشته را بررسی کنید و از آن درس عبرت گیرید.
«إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً»
9 سقوط ملّتها و تمدّنها،جلوهای از آیات الهی است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ» ...
10 اگر گوش شنوا باشد،خرابههای خاموش نیز برای ما پیام دارند. «أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ»
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ اَلْمٰاءَ إِلَی اَلْأَرْضِ اَلْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ (27)
آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمین بی گیاه میرانیم،پس به وسیلهی آن گیاهان را میرویانیم تا چهار پایانشان و خودشان از آن بخورند؟ پس آیا نمیبینند؟
کلمهی«جرز»به زمین کویری گفته میشود که ریشهی گیاه در آن قطع شده باشد. (1)
در آیهی قبل،هلاکت سرکشان نشانهی قدرت الهی شمرده شد و در این آیه آبادی زمین.
1 شیوهی تربیتی قرآن آن است که از تحوّلات طبیعی برای هدایت مردم استفاده میکند. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» ...
2 حرکت ابرهای پر آب و بارش باران در مناطق دور از دریا تصادفی نیست، بلکه با ارادهی حکیمانهی خداوند است. «أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ» 3 زمین با آب حاصلخیز میشود «فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً» امّا برخی دلها با آن همه آیات عبرتآموز حاصلخیز نمیشود! «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ» 4 در بهرهگیری مادّی،حیوانات بر انسانها مقدّمند. «أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ» (حیوانات بیشتر میخورند،راحتتر میخورند،پختن و شستن و پوست کندن نیز ندارند!)
1) 1) .مفردات راغب.
5 اگر انسان بصیرت نداشته باشد،چه بهتر که نامش بعد از چهار پایان برده شود. «أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ» 6 از نظام بارش باران و رویش گیاهان،ساده نگذرید. «أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ»
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (28) قُلْ یَوْمَ اَلْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (29) فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ اِنْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (30)
و کفّار میپرسند:اگر راست میگویید،این پیروزی(شما)چه زمانی است؟
بگو:(بدانید که در)روز پیروزی،ایمان آوردنِ کسانی که کفر ورزیدند به حالشان سودی نخواهد داشت،و به آنان مهلت داده نخواهد شد.
پس،از آنان دوری کن و منتظر باش،که آنان نیز منتظرند.
خداوند در آیات قبل فرمود:ما از مجرمان انتقام میگیریم و آنان را به کیفر میرسانیم.کفّار به عنوان استهزا میپرسند:روز پیروزی شما مؤمنان و انتقام از ما چه روزی است؟ خداوند به این عمل و سخن آنان نیز پاسخ میدهد.
1 به گفتههای مخالفان دیگران پاسخ دهیم. «یَقُولُونَ ... قُلْ» 2 ایمان،در لحظهی اضطرار سودی ندارد. «لاٰ یَنْفَعُ ... إِیمٰانُهُمْ» 3 گرچه مهلت دادن،از سنّتهای الهی است، «أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» (1)لکن آن هم حدّ و مرزی دارد. «وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ»
1) 1) .طارق،17.
4 بعد از استدلال و هشدار،آخرین مرحله،اعراض از منحرفان است. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» 5 گذر زمان،مسایل و اختلافات میان پیروان حقّ و باطل را روشن میکند.
«وَ انْتَظِرْ»
6 رهبر باید به آینده خوش بین و دلگرم باشد. «وَ انْتَظِرْ» 7 کفّار همواره در انتظار شکست مسلمانان میباشند. «إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ» ... «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره در مدینه نازل شده و هفتاد و سه آیه دارد.
یهودیان مدینه،مشرکان مکّه و منافقان پنهان در میان مسلمانان،در سال پنجم هجری برای جنگ با مسلمین متّحد شدند و پیامبر و یارانش در برابر هجوم آنان، در اطراف مدینه خندق کندند.
این جنگ از آن جهت که توسط گروههای مختلف برنامهریزی شد،جنگ احزاب،و از آن جهت که مسلمانان برای دفاع از خود،خندق کندند،به جنگ خندق معروف شد.
در مجموع،هفده آیه از این سوره دربارهی جنگ احزاب است و چون در آیات 20 و 22،سه بار کلمهی احزاب به کار رفته،لذا این سوره،«احزاب»نام گرفته است.
علاوه بر جنگ احزاب،مسائلی در مورد ظهار و طلاق جاهلی،احکام پسرخواندگی،موضوع حجاب و توجّه به معاد در این سوره مطرح شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (1)
33\1
ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند دانا و حکیم است.
کلمهی «أَیُّهَا» به دنبال حرف ندای «یٰا» برای آن است که غیر از مخاطب،دیگران نیز متوجّه باشند؛وقتی گفته میشود:«یا رسول الله»مخاطب،تنها پیامبر است،ولی «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ» یعنی:ای مردم! من پیامبر را صدا میزنم. (1)
1 پیامبر اسلام،در پیشگاه خداوند مقام خاصّی دارد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ» (در قرآن سایر انبیا با نام خوانده شدهاند؛یا نوح! یا موسی! یا یحیی! ولی«یا محمّد»در قرآن نیامده است.) 2 حتّی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز،به موعظهی الهی نیازمند است. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ» 3 دستور به پیامبر،در حقیقت دستور به پیروان است. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ» 4 با احیای معروف،جلو منکر را بگیریم.(اوّل،اطاعت از خدا،بعد دوری از کافران و منافقان) «اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ»
1) 1) .تفسیر کبیر فخر رازی.
5 پیروی از کافران و منافقان،بیتقوایی است. «اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» 6 کفّار و منافقان در نظر دارند به هر نحو ممکن نظر رهبران دینی را به خود جلب کنند. «لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» 7 زمانی میتوان با انحرافها و پیشنهادهای سازشکارانه مبارزه کرد که ایمان و تقوا قوی باشد. «اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ» 8 کافران و منافقان در یک خط هستند. «الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» 9 اطاعت از خدای علیم و حکیم توجیه دارد، «عَلِیماً حَکِیماً» ولی پیروی از کافران و منافقان بیعلم و حکمت چه توجیهی دارد؟ «اتَّقِ اللّٰهَ ... عَلِیماً حَکِیماً» 10 سرچشمهی دستورات خداوند مبنی بر ترک اطاعت از کفّار و منافقین،علم و حکمت اوست. «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (2)
و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی میشود پیروی کن که خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1 هر گاه راه انحرافی را میبندید،راه روشنی را باز بگذارید. «لاٰ تُطِعِ ... وَ اتَّبِعْ» 2 پیامبر نیز مخاطب وحی است و باید به آن عمل کند. «اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ» 3 راه رسیدن به تقوا،تنها پیروی از وحی است.(در آیهی قبل فرمود: «اتَّقِ اللّٰهَ» ، در این آیه میفرماید: «اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ») 4 وحی،از شئون ربوبیّت خداوند است. «مِنْ رَبِّکَ» (پیروی از وحی،وسیلهی رشد و تربیت شماست.) «رَبِّکَ» 5 ایمان به علم الهی،قویترین اهرم برای پیروی از وحی است. «وَ اتَّبِعْ ... إِنَّ اللّٰهَ ... خَبِیراً»
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (3) مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اَللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَقُولُ اَلْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی اَلسَّبِیلَ (4)
و بر خداوند توکّل کن،و همین بس که خداوند وکیل و نگهبان(تو)است.
خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل قرار نداده است؛و هرگز همسرانی را که مورد«ظِهار»قرار میدهید مادران شما قرار نداده؛(و نیز) فرزند خواندههای شما را پسر(واقعی)شما قرار نداده است.این(قرار دادن همسر به منزلهی مادر و فرزند خوانده به منزلهی فرزند)سخنی است که شما به زبان میگویید،و خداوند حقّ میگوید و اوست که به راه (راست)هدایت میکند.
«ادعیاء»جمع«دعی»،به معنای ادّعا و نسبت فرزند و یا چیزی دیگر به دیگران است.
«ظهار»یعنی آنکه مردی به همسرش بگوید:تو همچون مادرم بر من حرام هستی.این کار که در زمان جاهلیّت به عنوان نوعی طلاق رسم بوده،حرام است و کفّاره دارد.برای توضیح بیشتر به کتابهای فقهی مراجعه کنید.
قرآن،احساسات و عواطف و گرایشهای درونی را به قلب انسان نسبت میدهد.
1 پیروی نکردن از کافران و منافقان و پیروی از وحی،مشکلاتی دارد که راه مبارزه با آن توکّل به خدا است. «لاٰ تُطِعِ و اِتَّبِعْ و تَوَکَّلْ» 2 سعی کنیم دلیل دستورها را بیان کنیم. «وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ ... کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً» (کسی که خدا دارد چه ندارد؟)
3 گرایشهای قلبی و فطری انسان،یک چیز بیشتر نیست و هر چه انسان بر خلاف آن بگوید یا عمل کند،نفاق شخصی اوست نه ارادهی الهی. «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ» 4 در یک دل،دو دوستی متضادّ جمع نمیشود. «مِنْ قَلْبَیْنِ» (دوستی و پیروی از وحی،با ولایت و پیروی از کافران و منافقان سازگار نیست.) 5 رابطهی پدر و مادر با فرزند،یک رابطهی حقیقی و طبیعی است نه تشریفاتی و قراردادی.(نه همسر،مثل مادر میشود، «مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ» و نه فرزند خوانده،فرزند میشود. «مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ» 6 یکی از وظایف انبیا،زدودن خرافات از جامعه است. «مٰا جَعَلَ ... ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ» 7 معیار حقّ و باطل،وحی الهی است،نه رسم و رسوم و آداب و عادات اجتماعی. «ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ»
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ مَوٰالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (5)
آنان(پسر خواندگان)را به نام پدرانشان بخوانید،که این نزد خداوند عادلانهتر است،پس اگر پدرانشان را نمیشناسید،آنان برادران دینی و موالی شما هستند؛و در آنچه(پیش از این)خطا کردید(و پسر خواندگان را فرزند خود دانستید)گناهی بر شما نیست،ولی در آنچه دلهایتان قصد و عمد داشته(مسئولید)و خداوند آمرزندهی مهربان است.
1 رابطهی نسبی افراد را با پدران واقعیشان حفظ کنیم. «ادْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ» (در
شناسنامهی افراد باید نام پدرشان باشد.) 2 با افرادی که پدرشان شناخته شده نیست،محترمانه،عاطفی و برادرانه رفتار کنیم. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ» (افرادی در جنگها اسیر و سپس مسلمان میشدند، ولی مسلمانان پدر آنان را نمیشناختند.) 3«برادر دینی»،یک اصطلاح قرآنی است. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ» 4 بردههای آزاد شدهای را که پدرشان معلوم نیست،دوست و مولی بخوانید. «وَ مَوٰالِیکُمْ» 5 قصد،نیّت و آگاهی،در ارتکاب جرم مؤثّر است. «أَخْطَأْتُمْ ... تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ» 6 تغییر آگاهانهی شناسنامهها و نسبتها جرم است. «وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ» 7 به حساب نیاوردن گناهان غیر عمد و خطایی،برخاسته از آمرزندگی و مهربانی خداوند است. «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» 8 مغفرت خداوند همراه با مهربانی و شفقت است. «غَفُوراً رَحِیماً»
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (6)
پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است،و همسران او(در حرمت نکاح مانند)مادران مؤمنان محسوب میشوند،و در کتاب خداوند، خویشاوندان(نسبی)بعضی نسبت به بعضی از مؤمنان و مهاجران(که قبلاً بر اساس ایمان و هجرت ارث میبردند،در ارث بردن)اولویّت دارند،مگر آن که بخواهید نسبت به دوستانتان نیکی کنید(و سهمی از اموال خود را در قالب وصیّت به آنان بدهید)؛این(حکم)در کتاب(الهی)نوشته شده است.
در تفسیر مجمع البیان میخوانیم:پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میان مسلمانان(انصار و مهاجرین) عقد اخوّت برقرار کرده بود،به گونهای که مثل برادر حقیقی از یکدیگر ارث میبردند،زیرا مهاجران در آغاز،از وطن و اموال و بستگان خود دور شده بودند و عقد اخوّت،این موارد را جبران میکرد تا آنکه آیه نازل شد و چنین ارثی را لغو کرد و فرمود:ملاک ارث بردن، خویشاوندی است.
هنگامی که فرمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در مورد حرکت برای جنگ تبوک صادر شد،بعضی گفتند:
ما باید از والدین خود اجازه بگیریم.این جمله نازل شد که «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ». (1)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در روز غدیر خم که به فرمان خداوند،حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب فرمود،قبل از معرّفی و نصب آن حضرت،جملهی«أ لست اولی بکم من انفسکم» را بیان فرمودند و از آنان اقرار گرفتند که آیا طبق آیه قرآن،من از شما حتّی نسبت به خودتان اولویّت ندارم؟! همه گفتند:بله.
آن گاه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» (2)اولویّت پیامبر بر مؤمنان،در مسایل حکومتی و فردی و تمام امور است. «النَّبِیُّ أَوْلیٰ» چنان که در آیهی 36 همین سوره میخوانیم:برای هیچ زن و مرد با ایمانی در برابر قضاوت پیامبر حقّ انتخاب و اختیاری نیست. «مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» در روایات بسیاری آمده است:پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،این اولویّت را برای امامان معصوم علیهم السلام نیز قائل بودند. (3)
در حدیث میخوانیم:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«و الذی نفسی بیده لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و ماله و ولده و الناس اجمعین»سوگند به خدایی که جانم در دست اوست،ایمان هیچ یک از شما کامل نیست،مگر این که مرا از جان و مال و فرزند و از همهی مردم بیشتر دوست داشته باشد. (4)
1 پیامبر،بر تمام مؤمنان ولایت کامل دارد و ولایت آن حضرت بر مردم،از ولایت خودشان بر امورشان برتر است. «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ» (در جامعه اسلامی،باید دین سالاری باشد.) 2 لازمهی ایمان به خداوند،پذیرش ولایت رسول خدا است. «النَّبِیُّ أَوْلیٰ» 3 احترام همسران پیامبر لازم است. «أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ» (حتّی پس از رحلت پیامبر،کسی حقّ ندارد با همسران پیامبر ازدواج کند.) 4 قرار گرفتن همسران پیامبر به منزلهی مادر،سبب ارث بردن آنان از مردم نمیشود. «وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» 5 خویشاوندی و پیوندهای خانوادگی،اولویّتآور است. «أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» 6 قوانین ثابت ارث،مانع رسیدگی به وضعیّت دوستان محروم نشود. «إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً» 7 اولویّت خویشاوندان در ارث،بعد از عمل به وصیّت است. «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ ... إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا» ...(آری،اگر فردی وصیّت کرد که بخشی از مال او صرف دوستانش شود،اوّل باید به وصیّت عمل شود و سپس تقسیم شود.) 8 احکام و مسائل حقوقی را در امور خانوادگی جدّی بگیریم. «فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً» 9 ثبت و ضبط امور،کاری الهی است. «فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً»
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ اَلنَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (7)
(و به یاد آور)هنگامی که ما از پیامبران پیمان گرفتیم،و(همچنین)از تو و از نوح و ابراهیم و موسیٰ و عیسیٰ فرزند مریم،و از همهی آنان پیمانی استوار گرفتیم(که در ادای مسئولیّت و دعوت کوتاهی نکنند).
از میان پیامبران،پنج نفر اولوا العزم یعنی دارای کتاب و شریعت بوده و از جایگاه خاصّی نزد خداوند برخوردار بودهاند،این آیه آنان را به خصوص نام برده است.
البتّه پیامبر اسلام قبل از بقیه بیان شده،که دالّ بر عظمتی دیگر است، (1)چنان که از مادر حضرت عیسی نام برده شده که بیانگر موقعیّت ویژه حضرت مریم و تولّد معجزهآسای آن حضرت است.
1 برای آماده سازی روحی و تربیتی،آشنایی با تاریخ و سنّتهای الهی لازم است.(اگر ما از تو میثاق میگیریم،سنّت و برنامهی ما این است که از همهی انبیا پیمان گرفتهایم.) «أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ» 2 اگر پیامبر اولیٰ بر مردم است،مسئولیّت و پیمان سختی نیز بر عهدهی اوست.
«أَخَذْنٰا
... مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ» هر کس مقام برتری دارد،وظیفهاش سختتر است.
(خداوند از همهی انبیا میثاق گرفت ولی از پیامبران اولو العزم،میثاق غلیظ گرفت.) «مِیثٰاقاً غَلِیظاً»
لِیَسْئَلَ اَلصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (8)
(خداوند از پیامبران پیمان محکم گرفت)تا راستگویان را از صداقتشان (در ایمان و عمل صالح،)بازخواست کند؛و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.
شاید مراد از صادقین،انبیا باشند،یعنی خداوند از آنان پیمان گرفت تا در قیامت طبق همان پیمان و اقرار بازخواست کند و شاید مراد این باشد که خداوند از انبیا در ابلاغ وحی
1) 1) .بحار،ج 5،ص 236.
الهی به مردم پیمان سخت گرفت تا بشود از صداقت یا کفر مردم بازخواست کرد.
در قرآن،صادقان جایگاه خاصّی دارند که با تعبیر «صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ»، (1)... «أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ» (2)و «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» (3)از آنان یاد شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:در صورتی که راستگو از راستیاش سؤال میشود که به چه انگیزهای بوده و بر طبق آن جزا داده میشود،پس حال دروغگو چگونه خواهد بود؟! (4)در این آیه به جای آنکه در مقابلِ کافرین،مؤمنان قرار گیرد،صادقین آمده است.یعنی لازمهی تفکیکناپذیر ایمان،صداقت است.
1 پیمان گرفتنهای الهی،هدفدار است و هدف،تفکیک صادقان از کافران است. «لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ ... أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ» 2 دوری از صداقت،نزدیکی به کفر است. «الصّٰادِقِینَ ... لِلْکٰافِرِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً (9)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید،آن گاه که (دشمنان شما در قالب)لشکریانی به سراغتان آمدند،ولی ما(برای دفاع از شما)تند بادی(سخت)و لشکریانی که آنها را نمیدیدید بر آنان فرستادیم،(و بدین وسیله دشمنان را قلع و قمع کردیم)،و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
این آیه و شانزده آیه پس از آن،به جنگ احزاب مربوط است که در سال پنجم هجری واقع شد.در این جنگ که یهودیان و مشرکان و منافقان قصد کودتا و تصرّف مدینه را داشتند،مسلمین با پیشنهاد سلمان فارسی و موافقت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله اطراف مدینه را خندق کندند و در برابر دشمن استقامت کردند.در حفر خندق نیز،اوّلین کلنگ را خود رسول اللّٰه به زمین زد و هر بار که بر اثر اصابت کلنگ به سنگ برقی میجهید،پیامبر پیروزی اسلام بر منطقهای از جهان را بشارت میداد.خداوند در این نبرد به وسیلهی وزش باد و نزول فرشتگان مسلمانان را یاری کرد.
1 شرط دریافت امدادهای الهی،ایمان و تلاش است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ» (مسلمین آمادهی دفاع شدند،خندق کندند و سپس یاری شدند.) 2 یاد نعمتها،مورد سفارش خداوند است. «اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ» یاد امدادهای الهی،روحیّهی رزمندگان را بالا میبرد.
3 انسان در معرض فراموشی نعمت است و به تذکّر نیاز دارد. «اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ» 4 پاسخ جنود را باید با جنود داد. «جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا ... جُنُوداً» 5 پیروزیها را از خدا بدانیم. (1)«فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ» 6 با اراده خداوند بادها هم سرباز میشوند. «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً» 7 فرشتگان،هم به مؤمنان دعا میکنند و هم آنان را بشارت و امداد میدهند.
«فَأَرْسَلْنٰا
... جُنُوداً» 8 اگر خداوند ببیند که ما به وظیفه خود عمل میکنیم،امدادهای خود را بر ما نازل میکند. «کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً»
1) 1) .امام خمینی قدس سره در فتح خرمشهر فرمود:خرمشهر را خدا آزاد کرد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ اَلْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ اَلْقُلُوبُ اَلْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ اَلظُّنُونَا (10) هُنٰالِکَ اُبْتُلِیَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً (11)
آن گاه که دشمنان از بالا و پایین(شهر)شما به سراغتان آمدند(و مدینه را محاصره کردند)،و آن گاه که چشمها(از ترس)خیره شده بود و جانها به حنجرهها رسیده بود،و به خداوند گمانهای(بدی)میبردید.
آن جا بود که مؤمنان آزمایش شدند و به لرزهی سختی دچار شدند.
1 زمانی مزهی الطاف الهی را میچشید که صحنههای تلخ را نزد خود مجسّم کنید. «إِذْ جٰاؤُکُمْ ... إِذْ زٰاغَتِ» 2 مسلمین باید تمام مرزهای کشور خود را مراقبت نمایند. «فَوْقِکُمْ ... أَسْفَلَ مِنْکُمْ» 3 حالتهای روحی در جسم اثر میگذارد.(ترسیدن سبب میشود که چشم و دل کار عادّی خود را از دست بدهند،خیره شدن چشم و تند شدن ضربان قلب نمونه آن است.) «زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ» 4 بعضی مؤمنان،به هنگام بروز پیش آمدهای سخت به قدرت خداوند سوء ظن میبرند. «تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ» 5 مؤمن در معرض ابتلا و آزمایش است. «ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ» 6 جنگ،ترس،وحشت و شرایط سخت،وسیله آزمایشاند. «هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ» 7 در سختیها،انسانها شناخته و صفها جدا میشوند. «هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ» (در میدانهای جنگ،از حضور روشنفکرنماها و منافقان خبری نبود.) 8 استواری انسان،در گرو استواری روحیّهی اوست.(اگر روح ضربه دید انسان متزلزل میشود.) «زُلْزِلُوا»
وَ إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً (12)
و آن گاه که منافقان و کسانی که در روحشان بیماری(شکّ و تردید)بود، گفتند:خدا و پیامبرش جز وعدههای فریبنده به ما ندادند.
1 تلاشهای تبلیغاتی منافقان دائمی است. «یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ» 2 مأیوس کردن رزمندگان و تضعیف روحیّهی آنان،نشانهی انحراف و نفاق است. «مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ» ...
3 در میان یاران پیامبر،برخی دچار شک و تردید و برخی دچار نفاق و دورویی بودند. «مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً»
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ اَلنَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً (13)
و آن گاه که گروهی از آنان گفتند:ای مردم مدینه!(در صحنه جنگ)برای شما جای ماندن نیست،پس برگردید.و گروهی از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت)میخواستند(و)میگفتند:همانا خانههای ما بی حفاظ است.در حالی که بی حفاظ نبود و آنان جز فرار(از جنگ)قصد دیگری نداشتند.
1 گروهی از منافقان با شایعه پراکنی، «قٰالَتْ طٰائِفَةٌ ... لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ» و گروهی با فرار از جبهه، «یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ» در صدد تضعیف روحیه مؤمنان بودند.
2 منافقان سعی دارند مؤمنان را از فرهنگ دینی،حتّی در نامگذاری و اسامی، دور کنند.(به جای مدینه،گفتند:یثرب) «یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ»
3 از تبلیغات منافقان برای دلسرد کردن رزمندگان،غافل نباشیم. «لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ» 4 فرمانده جنگ،شخص پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بود. «یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ» 5 قوای مسلح باید به قدری منظم باشد که هیچ کس حقّ خروج از لشکر را بدون مرخصی نداشته باشد. «یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ» 6 آرامش و امنیّت فکری و خانوادگی برای رزمنده به قدری ضروری است که منافقان،دغدغه آن را بهانه ترک جبهه خود قرار دادند. «إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» 7 کسی که از خانه و زندگی دل نکند،نمیتواند موفّق باشد. «إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» 8 منافق،ترسو و بهانهگیر است.(به خاطر نداشتن شهامت،به جای موضعگیری صریح،بهانهگیری میکند.) «بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» 9 دشمن از مذهب،علیه مذهب استفاده میکند.(بهانهی منافقان«حفظ ناموس» بود که یک دستور مذهبی است.) «بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» 10 وحی،افکار پلید منافقان را آشکار و آنان را رسوا میکند. «وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً»
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا اَلْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً (14) وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لاٰ یُوَلُّونَ اَلْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اَللّٰهِ مَسْؤُلاً (15)
و(آن منافقان و بیمار دلان چنان بودند که)اگر(دشمنان)از اطراف مدینه بر آنان وارد میشدند و از آنان تقاضای فتنهگری میکردند،به سرعت میپذیرفتند،و جز مدّت کمی درنگ نمیکردند.
در حالی که آنان پیش از این با خداوند پیمان بسته بودند که(به دشمن) پشت نکنند؛و پیمان الهی بازخواست شدنی است.
فرار نکردن از جبهه و جنگ، «لاٰ یُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ» از شروط ایمان به خدا و پیامبر است؛ خداوند میفرماید:این عهد مورد بازخواست و سؤال واقع خواهد شد. «کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلاً»
1 دشمن برای ایجاد فتنه از منافقان داخلی کمک میگیرد. «سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» 2 منافقان به راحتی از حقّ برگشته،به دشمن رو میکنند و فتنه به پا مینماید.
«لَآتَوْهٰا»
3 پذیرش درخواست کافران به صورت عجولانه و بی تفکّر،نشانهی بی هویّتی است. «سُئِلُوا ... مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً» 4 پیمان بستن مهم نیست،وفاداری مهم است. «عٰاهَدُوا اللّٰهَ ... لاٰ یُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ» 5 پیمان خداوند را سرسری نگیریم که قطعاً مورد سؤال و توبیخ قرار میگیریم.
«کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلاً»
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (16)
33\16
بگو:اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید،این فرار هرگز برای شما سودی ندارد و (بر فرض که سودتان دهد)در آن صورت جز بهره اندکی نخواهید برد.
1 از مقدّرات حتمی خداوند،نظیر مرگ نمیتوان فرار کرد. «لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ ... مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ» 2 به خاطر کامیابی زودگذر،سعادت ابدی را از دست ندهید. «لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
قُلْ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (17)
بگو:اگر خداوند برای شما رنجی یا رحمتی اراده کند،کیست که شما را در برابر(اراده)خداوند مصون بدارد؟ در حالی که آنان غیر از خداوند برای خود نه کارسازی مییابند و نه یاری دهندهای.
اراده خداوند در مورد بروز گرفتاری و سختی برای انسان بدین معناست که انسان با اختیار خود و انجام اعمال ناشایست(مانند فرار از جنگ)،خود را به سمت آتش قهر الهی میکشاند و چون تمام کارها به ارادهی الهی صورت میگیرد،این گرفتاریها به خداوند نسبت داده میشود.
1 وجدانها را با طرح سؤال بیدار کنید. «قُلْ مَنْ ... یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ» 2 رحمت و عذاب،تلخی و شیرینی،در مدار ارادهی خداوند به انسان میرسد.
«أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً
... أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً» (البتّه ارادهی سوء یا رحمت خداوند،با توجّه به حکمت است.)
قَدْ یَعْلَمُ اَللّٰهُ اَلْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ اَلْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً (18)
بدون شک خداوند کسانی از شما که مردم را(از جبهه و جهاد)باز میداشتند و کسانی را که به برادران خود میگفتند:به سوی ما بیایید(و خود را به کشتن ندهید)به خوبی میشناسد؛(آنان ضعیف و ترسو هستند)و جز اندکی به جبهه نمیروند.
«معوق»به معنای باز دارنده و«بأس»به معنای سختی و میدان کارزار و جهاد است.
در قرآن به انواع برادری اشاره شده است:
الف:برادری طبیعی که از طریق والدین میباشد.
ب:برادری دینی که به واسطهی هم کیشی حاصل میشود «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (1)ج:برادری سیاسی و حزبی که در این آیه به آن اشاره شده است.
د:برادری رفتاری که به واسطهی پیروی حاصل میشود.چنان که مبذّرین،برادران شیطان معرّفی شدهاند. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» (2)مراد از جمله «الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ» ،دعوت منافقان از مسلمانان ضعیف الایمان برای ترک جبهه است.
1 خداوند به تمام حرکات و تبلیغات سوء دشمنان،آگاه است. «یَعْلَمُ اللّٰهُ» 2 منافقان بزدل که خود از جبهه فرار میکنند،مانع حضور دیگران در جبهه میشوند. «الْمُعَوِّقِینَ ... اَلْقٰائِلِینَ» 3 هر گونه دلسرد کردن رزمندگان،نزد خداوند گناه است. «یَعْلَمُ اللّٰهُ ... اَلْقٰائِلِینَ ...
هَلُمَّ إِلَیْنٰا»
4 جبهه رفتن مهم نیست،جبهه ماندن مهم است. «لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ اَلْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَإِذٰا ذَهَبَ اَلْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی اَلْخَیْرِ أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (19)
در حالی آنان بر یاری شما بخیل هستند،که هر گاه(لحظات)بیم(و جنگ) پیش آید،آنان را میبینی چنان به تو مینگرند که چشمانشان(در حدقه) میچرخد،همچون کسی که مرگ او را فرا گرفته،پس همین که ترس از میان رفت،زبانهای تند و خشن(خود را)بر شما میگشایند،در حالی که نسبت به خیر(مال و غنیمت)بخیل هستند،آنان ایمان(واقعی)ندارند و خداوند اعمالشان را محو نموده؛و این کار بر خداوند آسان است.
کلمهی «أَشِحَّةً» جمع«شحیح»از«شح»به معنای بخلی است که همراه با حرص باشد.
«سَلَقُوکُمْ»
از«سلق»،به معنای مغلوب کردن و شکست دادن است،یعنی میخواهند با تبلیغات و زخم زبان خود مسلمانان را مغلوب کنند و شکست دهند.« حِدٰادٍ »جمع«حدید» به معنای تیز و خشن است.
1 منافقان،هرگز خیرخواه شما نیستند؛به هنگام خطر از کمک و حضور در جبهه بخل میورزند، «أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ» و پس از برطرف شدن خطر،به جمع غنائم حریص هستند. «أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ» 2 منافقان،تلخیها را از جانب پیامبر و مسلمانان میبینند. «فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ...
یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ»
3 منافقان در شرایط بحرانی تعادل خود را از دست میدهند. «فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ...
تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ»
4 حالات روحی،در چهرهی انسان اثر میگذارد. «تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ» 5 منافقان،کم کار و پرگو هستند.هنگام جنگ و سختی ترسوترین مردم و هنگام آرامش طلبکارترین مردم هستند. «أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ ... أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ» 6 ترس،بخل،زخم زبان و توقّع نابجا از نشانههای بارز منافقان است. «أَشِحَّةً-
تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ
... بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ» 7 حبط اعمال گناهکاران،حکیمانه و بر اساس عملکرد خود انسان است. «لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ» 8 نفاق،عامل حبط و تباه شدن اعمال است. «فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ» 9 رفتار منافقان،(بخل،زخم زبان و دلسرد کردن مردم از حضور در جبهه و...) نمیتواند مشکلی برای اراده خداوند به وجود آورد. «کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً»
یَحْسَبُونَ اَلْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ اَلْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی اَلْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً (20)
(آنها به قدری وحشتزده شدهاند که)میپندارند احزاب(مشرک و یهود مهاجم)هنوز پراکنده نشدهاند و اگر(بار دیگر)دستههای دشمن(به سراغ مسلمانان)آید،دوست دارند کاش میان اعراب بادیه نشین بودند(و درگیر جنگ نمیشدند)و تنها از اخبار(مربوط به)شما جویا میشدند و این افراد اگر در میان شما بودند جز اندکی نمیجنگیدند.
به عربِ شهرنشین«عربی»و به عرب بادیه نشین«اعرابی»گویند.کلمهی «بٰادُونَ» جمع «بادی»است و به کسی گفته میشود که در بادیه و بیابان ساکن باشد.
1 افراد ترسو و سست ایمان،همواره دشمن را قویتر از مسلمانان تصوّر میکنند.(منافقان گمان میکردند تا احزابِ یهود و مشرک مدینه را فتح نکنند پراکنده نخواهند شد. «یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا» 2 خود باختگی،قدرت فهم واقعیّات را از انسان میگیرد. «یَحْسَبُونَ ... لَمْ یَذْهَبُوا»
3 افراد سست ایمان،زندگی در جوامع دور از فرهنگ را بر زندگی در جامعهی دینی،ترجیح میدهند. «یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ» 4 افراد سست ایمان به جای حضور در صحنه جامعه،به خواندن روزنامهها و شنیدن اخبار رادیوها سرگرمند. «یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ» 5 افراد سست ایمان،اهل نبرد و استقامت نیستند. «مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً»
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَکَرَ اَللّٰهَ کَثِیراً (21)
همانا برای شما در(سیرهی)رسول خدا الگو و سرمشقی نیکوست،(البتّه) برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
«أُسْوَةٌ»
در مورد تأسّی و پیروی کردن از دیگران در کارهای خوب به کار میرود.در قرآن دو بار این کلمه دربارهی دو پیامبر عظیم الشّأن آمده است:یکی درباره حضرت ابراهیم علیه السلام و دیگری درباره پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله.جالب آن که اسوه بودن حضرت ابراهیم در برائت از شرک و مشرکان است و اسوه بودن پیامبر اسلام در آیات مربوط به ایستادگی در برابر دشمن مطرح شده است.
نقش پیامبر در جنگ احزاب،الگوی فرماندهان است:هدایت لشکر،امید دادن،خندق کندن،مزاح کردن،شعار حماسی دادن،به دشمن نزدیک بودن و استقامت نمودن.حضرت علی علیه السلام فرمود:در هنگامهی نبرد،خود را در پناه پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله قرار میدادیم و آن حضرت از همهی ما به دشمن نزدیکتر بود./«اتقینا برسول الله صلی الله علیه و آله فلم یکن منا اقرب الی العدو منه» (1)این آیه در میان آیات جنگ احزاب است،امّا الگو بودن پیامبر،اختصاص به مورد جنگ
1) 1) .نهج البلاغه،حکمت 260.
ندارد و پیامبر در همهی زمینهها،بهترین الگو برای مؤمنان است.
1 در الگو بودن پیامبر شک نکنید. «لَقَدْ» 2 الگو بودن پیامبر،دائمی است. «کٰانَ» 3 گفتار،رفتار و سکوت معنادار پیامبر حجّت است. «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» 4 معرّفی الگو،یکی از شیوههای تربیت است. «لَکُمْ ... أُسْوَةٌ» 5 باید الگوی خوب معرّفی کنیم،تا مردم به سراغ الگوهای بَدَلی نروند. «رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ» 6 بهترین شیوهی تبلیغ،دعوت عملی است. «أُسْوَةٌ» 7 کسانی میتوانند پیامبر اکرم را الگو قرار دهند که قلبشان سرشار از ایمان و یاد خدا باشد. «لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ» ...
8 الگوها هر چه عزیز باشند،امّا نباید انسان خدا را فراموش کند. «رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ ... ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً»
وَ لَمّٰا رَأَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً (22)
و همین که مؤمنان دستهها(ی لشکر دشمن)را دیدند،گفتند:این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده،و خدا و رسولش راست گفتند.و (دیدن لشکر مهاجم)جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.
در آیهی 12 خواندیم که منافقان و بیمار دلان وعدههای پیامبر را فریب نامیدند،ولی در این آیه مؤمنان،این وعدهها را واقعی و صادق میدانند.
در دو آیه قبل بیان شد که گروهی از افراد سست ایمان آرزو داشتند هنگام حملهی دشمن،در مناطق دور از جبهه بودند،ولی در این آیه میفرماید:مؤمنان با دیدن دشمن،به ایمان و تسلیمشان در برابر خدا افزوده میشود.
1 ایمان عامل قدرت است. «رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا» ...
2 منافقان،دشمنی را که حضور ندارد،حاضر میپندارند؛ «یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا» ولی مؤمنان،دشمنان موجود و مهاجم را ناچیز میشمرند. «وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ ... هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ» 3 هجوم دشمنان متّحد،برای مؤمن غیر منتظره نیست. «هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ» 4 سخن رسول خدا،همان سخن خداست. «وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» 5 پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله مسلمانان را از وقوع جنگ احزاب با خبر نموده بود. «هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» 6 مؤمنان،تحقّق وعدههای خدا و رسولش را حتمی میدانند. «وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ ... صَدَقَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» 7 جبهه و جنگ برای مؤمن،بستر رشد و ترقّی است. «مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً» 8 مؤمنان،از تعداد و تشکّل دشمنان نمیترسند. «مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً» 9 ایمان و تسلیم دارای درجات و مراتبی است. «مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً» 10 تحقق یافتن وعدههای خدا و رسول،بر ایمان مؤمنان میافزاید. «وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ ... مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً»
مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (23)
از میان مؤمنان مردانی هستند که آنچه را با خداوند پیمان بسته بودند صادقانه وفا کردند(و خود را آمادهی جهاد نمودند)،برخی از آنان پیمانشان را عمل کردند(و به شهادت رسیدند)و بعضی دیگر در انتظار (شهادت)هستند،و هرگز(عقیده و پیمان خود را)تغییر ندادند.
کلمهی«نحب»دارای معانی زیادی است ولی در این جا به معنای نذر و عهد و پیمانی است که چه بسا انجام آن منجر به مرگ یا خطر بزرگی شود.
در برابر گروهی که خواهان زندگی در رفاه بودند، «یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ» (1)گروهی در انتظار شهادتند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» امام حسین علیه السلام در کربلا هنگام وداع با اصحابش و گاهی بالای سر شهدا این آیه را تلاوت میفرمود. (2)
1 همهی اصحاب پیامبر و مؤمنان در یک درجه نیستند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 2 نقل کمالات دیگران یکی از راههای تربیت است. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ» ...
3 دفاع از حقّ تا مرز شهادت،نشانهی صداقت در ایمان است. «صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ» 4 تعهّد،لازم الاجراء و عمل به آن نشانه صداقت است. «صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا» 5 بزرگداشت شهدا،پیام و درسی قرآنی است. «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ» 6 انتظار شهادت نیز یک ارزش است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» آمادگی برای لقای
خداوند،از صفات مؤمنان است.
7 باب شهادت باز است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» 8 شهادت برخی مؤمنان،عامل عقب نشینی یا دلسردی دیگر مؤمنان نمیشود.
(مؤمن با اینکه شهادت دوستان و عزیزان خود را میبیند،باز خود در انتظار شهادت است) «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» 9 مؤمنان واقعی پایبند عهد و پیمان خود با خدا هستند و هیچ چیز حتّی شهادت دوستان و عزیزان،روحیه آنان را تغییر نمیدهد. «وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»
لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ اَلصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (24)
33\24
تا خداوند صادقان را به خاطر صداقتشان پاداش دهد،و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا(اگر توبه کنند)لطف خود را بر آنان باز گرداند زیرا که خداوند آمرزندهی مهربان است.
کلمه توبه اگر با حرف«الی»بیاید،منظور توبه بندگان به درگاه خداوند است و اگر با«علی» بیاید،منظور توجّه و لطف خداوند به بندگان است. «یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
1 حوادث تلخ و سخت هدفدار است،تا استعدادها شکوفا شود و انسان با کوشش و تلاش به پاداش برسد. «لِیَجْزِیَ» 2 با پاداش دادن به راستگویان،دیگران را به صداقت تشویق کنیم. «لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ» 3 نجات در راستگویی است. «لِیَجْزِیَ ... بِصِدْقِهِمْ» 4 دریافت پاداش بر اساس صداقت در عمل است. «بِصِدْقِهِمْ»
5 بشارت،قبل از انذار است. «لِیَجْزِیَ ... یُعَذِّبَ» 6 هیچ عملی بدون پاداش نیست.(نه صدق صادقین و نه نفاق منافقین) «لِیَجْزِیَ ... یُعَذِّبَ» 7 لطف خداوند،از منافقان نیز دور نیست،به شرط آنکه خود بخواهد. «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» 8 توبه پذیری خداوند،با لطف او همراه است. «غَفُوراً رَحِیماً»
وَ رَدَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلْقِتٰالَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً (25)
و خداوند کسانی را که کفر ورزیدند با دلی پر از خشم برگرداند،بدون آن که هیچ خیری(پیروزی و غنیمتی)به دست آورند،و خداوند مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت(و آنان را پیروز کرد)،و خداوند،توانای شکستناپذیر است.
در جنگ احزاب،همین که حضرت علی علیه السلام«عَمرو بن عَبد ودّ»،پهلوان نامی عرب را که از خندق گذشت به قتل رساند،آنها حساب کار خود را کرده،باز گشتند.
1 از همبستگی دشمنان نهراسیم. «رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا» با اینکه در جنگ احزاب، سه گروه مشرکان،یهودیان و منافقان علیه مسلمین متّحد شدند،ولی بدون دستیابی به پیروزی و غنائم سرگشته برگشتند.
2 فراز و نشیب جنگها از تحت اراده الهی خارج نیست. «رَدَّ اللّٰهُ ... کَفَی اللّٰهُ» 3 در جنگ احزاب(خندق)،امدادهای غیبی در کار بود. «رَدَّ اللّٰهُ ... کَفَی اللّٰهُ» 4 گاهی باید از نگاه مخالف سخن گفت. «لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً» پیروزی بر اسلام و
گرفتن غنایم،از دیدگاه کفّار خیر بود.
5 هدف جنگهای دشمن،رسیدن به پیروزی یا کسب غنائم،کشور گشایی و یا حفظ منافع خود است. «لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً» ولی هدف جنگهای اسلامی، «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» (1)است یعنی:یا انجام وظیفهی دینی و دعوت و ارشاد ناآگاهان و رفع موانع گسترش حقّ و یا رسیدن به شهادت و لقای حق.
6 سرچشمهی عزّت و قدرت مسلمین خداست. «کَفَی اللّٰهُ ... کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً»
وَ أَنْزَلَ اَلَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً (26) وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً (27)
و خداوند کسانی از اهل کتاب(یهودیان)را که از مشرکان عرب پشتیبانی میکردند،از برج و قلعههای مرتفعشان پایین کشید و در دلهای آنان ترس و وحشت افکند،(که در نتیجه شما مسلمانان)گروهی(از آنان)را کشتید و گروهی را اسیر کردید.
و سرزمین آنان و خانهها و اموالشان و(نیز)زمینی را که در آن گام ننهاده بودید در اختیار شما گذاشت،و خداوند بر هر کاری تواناست.
«صیاصی»جمع«صیصة»به معنای قلعههای محکم است و به هر وسیلهی دفاعی مثل شاخ گاو و شاخکهای پای خروس نیز گفته میشود.
این آیه اشاره به غزوهی بنی قریظه دارد یهود بنی قریظه در جنگ احزاب به خیال
1) 1) .توبه،52.
پیروزی،پیمان خود را با مسلمانان شکستند و در قالب ستون پنجم دشمن به مشرکان مکّه در جنگ احزاب کمک کردند ولی با رسوایی،شکست خوردند و تسلیم شدند.
در مدینه سه طایفهی یهودی بودند به نامهای:«بنی قینقاع»«بنی نضیر»و«بنی قریظه»که هر سه با مسلمانان پیمان داشتند.در سال دوّم بنی قینقاع پیمان شکنی کرده،با مسلمانان جنگ نمودند و شکست خوردند و از مدینه خارج شده،به سوی شام رفتند.در سال چهارم،بنی نضیر جنگیدند و شکست خوردند و به سوی شام رفتند و خیبر و مدینه را خالی کردند.در سال پنجم بنی قریظه پیمان خود را شکستند و با مشرکان همکاری نمودند که با شکست احزاب دلهرهای بر آنان حاکم شد.مسلمانان بعد از پیروزی بر احزاب، قلعههای آنان را محاصره کردند و پس از 25 روز آنها را از مدینه بیرون راندند و برای همیشه مدینه از پلید طوایف یهود پیمان شکن پاک شد. (1)
جنگ با بنی قریظه برکاتی داشت از جمله:
الف:آخرین گروه یهود برای همیشه از مدینه خارج شدند.
ب:اموال فراوانی از دشمن نصیب مسلمانان شد.
ج:جایگاه مسلمانان تثبیت و روشن شد که هر کس با آنان پیمان شکنی کند بدبخت میشود.
1 از نیروهای نفوذی و ستون پنجم دشمن نباید غافل شد. «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ» 2 همزیستی مسالمتآمیز با اهل کتاب،تا زمانی است که آنان یاور مخالفان نباشند. «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» 3 پیروزی از جانب خداوند است. «وَ أَنْزَلَ» 4 قلعههای محکم و بلند دشمن،فتح شدنی است. «وَ أَنْزَلَ ... مِنْ صَیٰاصِیهِمْ» 5 اهل کتاب یهود با آن که با مسلمین مرز مشترک خداپرستی و ایمان به معاد
1) 1) .تفسیر نمونه.
داشتند ولی به حمایت مشرکان برخاستند. «ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» 6 تنها به دشمنِ رو در رو فکر نکنید،بلکه متوجّه حامیان آنان نیز باشید.
«ظٰاهَرُوهُمْ»
7 یکی از امدادهای غیبی خداوند در جنگها،ایجاد رعب در دل دشمنان است.
«قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»
8 روحیّه رزمنده در شکست یا پیروزی جبهه نقش اصلی را دارد. «فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ... تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (28)
ای پیامبر! به همسرانت بگو:اگر شما زندگی دنیا و زینت(و زرق و برق) آن را میخواهید،بیایید تا شما را(با پرداخت مَهرتان)بهرهمند سازم و به وجهی نیکو(بدون قهر و خشونت)رهایتان کنم.
به دنبال کسب غنایم جنگی به وسیلهی مسلمین،همسران پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به توسعهی زندگی رو آوردند و از آن حضرت وسایل و امکانات رفاهی طلب کردند.رسول خدا با خواسته آنان مخالفت کرد و به مدّت یک ماه از آنان فاصله گرفت تا آیات مورد بحث نازل شد.
1 زندگی رهبر مسلمین باید ساده باشد.(موقعیّت دینی و اجتماعی،برای انسان وظیفهی خاصّی به وجود میآورد.) «إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُسَرِّحْکُنَّ» 2 رهبر مسلمین نباید تحت تأثیر تقاضاهای نابجای همسرش قرار گیرد. «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ» 3 رشد درآمد بیت المال،نباید توقّع بستگان رهبر را بالا ببرد. «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ»
4 نه تنها رهبر جامعه اسلامی،بلکه وابستگان او نیز تحت نظر و توجّه مردم قرار دارند. «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ» 5 مسئولیّتهای الهی،فوق مسئولیّتهای خانوادگی است.(گاهی به خاطر قداست رهبری،باید از مسایل عاطفی و خانوادگی گذشت.) «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ» 6 زن آزاد است؛میتواند با زندگی ساده،ولی همراه با سعادت بماند و میتواند راه دیگری را انتخاب کند. «إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ ... أُسَرِّحْکُنَّ» 7 در برابر تقاضای نابجای همسر،نظر قطعی خود را صریح و روشن اعلام کنید. «إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ» (با قاطعیّت ولی همراه با مهربانی و عدالت،توقّعات بیجا را از بین ببرید.) 8 هنگام دسترسی به بیت المال و غنائم،با برخورد قاطع با خانواده و نزدیکان جلو توقّع و انتظارات بی مورد دیگران را بگیریم. «إِنْ کُنْتُنَّ» ...
9 اگر زنی زندگی ساده و سالم را تحمّل نکرد،با رعایت عدالت و انصاف طلاقش دهید و به ادامهی زندگی مجبورش نکنید. «إِنْ کُنْتُنَّ ... أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ» 10 خطر دنیاگرایی،حتّی خاندان نبوّت را تهدید میکند. «إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ» ...
11 کامیابی از زر و زیور دنیا حرام نیست،لکن در شأن خاندان نبوّت نیست.
«فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ»
12 اگر مجبور به طلاق شدید،راه جدایی را با نیکویی و عدالت طی کنید.
«أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً»
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ فَإِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً (29)
و اگر خدا و رسولش و سرای آخرت را میخواهید،پس(بدانید که)قطعاً خداوند برای نیکوکاران از شما پاداش بزرگی را آماده کرده است.
1 دنیاطلبی و آخرتطلبی با هم جمع نمیشود. «تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... تُرِدْنَ اللّٰهَ» ...
البتّه لذّت بردن و استفاده حلال از نعمتها،منافاتی با آخرت خواهی ندارد.
2 انسان باید میان دلبستگی به دنیای فانی و آخرت باقی،باید یکی را انتخاب کند. «وَ إِنْ کُنْتُنَّ» ...
3 قناعت و زهد و سادگی به تنهایی عامل نجات نیست،عمل نیک هم لازم است. «تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّٰارَ الْآخِرَةَ ... لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ» 4 وعدههای الهی را قطعی بگیریم. «أَعَدَّ» 5 خداوند ساده زیستی را برای خانواده رهبران دینی،امری نیک و حَسَن میداند. «أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ» 6 همسر پیامبر بودن کمال نیست،نیکوکار بودن لازم است. «لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ» 7 همهی زنان پیامبر یکسان نبودند. «لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ» 8 کسانی که از دنیای قلیل بگذرند،به اجر عظیم خواهند رسید. «أَجْراً عَظِیماً»
یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30)
ای همسران پیامبر! هر کس از شما کار زشت(و گناهی)آشکار مرتکب شود،عذابش دو چندان خواهد بود و این(کار)برای خدا آسان است.
آیاتی که با زنان پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله سخن میگوید،از طریق مقام رسالت است نه آن که مستقیماً به خود آنان خطاب و وحی شود،بر خلاف حضرت مریم که به خودش خطاب میشد. «یٰا مَرْیَمُ» (1)
1) 1) .آل عمران،42 43.
گناهان دو دستهاند:کبیره و صغیره.سرچشمهی این تقسیم آیه مبارکهی «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» (1)است،یعنی اگر شما از گناهان بزرگ دوری کنید ما سیّئات و گناهان کوچک شما را میبخشیم.لکن در مواردی گناه صغیره حکم گناه کبیره پیدا میکند،نظیر گناه در زمان خاص مانند ماه رمضان که جرم و مجازات آن بیشتر است.
یا گناه در مکان خاص،تکرار گناه و اصرار بر آن،گناه همراه با شادی،گناهِ آشکارا و گناهِ افراد برجسته و الگو نظیر همسران پیامبر.به هر حال مسایل جنبی میتواند در گناه و کیفر آن اثر بگذارد.
در روایات آمده است که گناه بزرگان،حساب دیگری دارد،حتّی اگر از انبیا یک«ترک اولیٰ»سر زند تنبیه میشوند؛در حدیثی معروف آمده است:«یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد» (2)هفتاد گناه جاهل بخشیده میشود،قبل از آن که یک گناه عالم بخشیده شود.
1 در کیفر و پاداش،حَسَب و نسب اثری ندارد و هر متخلّفی باید مجازات شود.
«یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ»
...
2 همسری پیامبر،مستلزم عصمت نیست. «مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ» (آری در خانه پیامبر بودن انسان را بیمه نمیکند،این مکتب است که انسان را بیمه میکند.) 3 حساب خلافهای علنی،از گناهان پنهان جداست. «مُبَیِّنَةٍ» 4 عمل زشت به خودی خود،کیفر به دنبال دارد. «یُضٰاعَفْ» و نفرمود:«نضاعف» 5 شدّت و ضعف کیفر و پاداش بر اساس آثار فردی و اجتماعی عمل است.
«نِسٰاءَ النَّبِیِّ
... ضِعْفَیْنِ» 6 کسانی که چهرهی دینی و اجتماعی دارند و کارشان برای دیگران سرمشق است،اگر گناه کنند،کیفرشان بیش از دیگران است. «نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»
7 خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامی باید بدانند که اگر مرتکب خلافی شدند،نه تنها آزاد نمیشوند،بلکه چند برابر دیگران مجازات میبینند. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ» 8 اگر کیفر بستگان متخلّفِ یک مسئول چند برابر است،کیفر خود مسئولِ متخلّف چه میزان است؟ «نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ» (قرآن در مورد کیفر تخلّف خود پیامبر میفرماید: «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ ... لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ» (1)اگر سخن ناروایی را به ما نسبت دهد،رگهای گردن او را قطع میکنیم.
9 کیفر متخلّفان بر خداوند آسان است. «عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً»
1) 1) .حاقّه،44 46.
>آغاز جزء«22»<
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنٰا لَهٰا رِزْقاً کَرِیماً (31)
و هر کس از شما نیز که در برابر خدا و رسولش فروتنی کند و عمل صالح انجام دهد،پاداش او را دو بار خواهیم داد و برایش روزی کریمانه و پر ارزشی فراهم کردهایم.
«قنوت»به معنای اطاعت همراه با خضوع و ادب و کرنش است.
شخصی به امام سجّاد علیه السلام عرض کرد:«انکم اهل بیت مغفور لکم»شما اهل بیت پیامبر، بخشیده شدهاید.امام علیه السلام خشمگین شد و فرمود:در مورد ما همان آیاتی جریان دارد که دربارهی زنان پیامبر جاری است؛اگر ما گناه کنیم،مجازاتمان دو برابر و اگر نیکوکار باشیم پاداشمان دو برابر است،آن گاه حضرت این آیه و آیهی قبل را تلاوت فرمود. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:ضربت علی علیه السلام(و از پای در آوردن عمرو بن عبد ودّ)در روز نبرد خندق،از عبادت جنّ و انس برتر است.«ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» (2)
1 تشویق و تهدید در کنار هم مؤثّر است. «مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ ... وَ مَنْ یَقْنُتْ» 2 اطاعتی ارزش دارد که بر اساس معرفت و عشق،و همراه با فروتنی باشد.
«یَقْنُتْ
... لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ» 3 هم باید دستورات خدا را اطاعت کنیم،هم دستورات رسول خدا را. «یَقْنُتْ ...
لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
4 انجام یک عمل صالح کافی نیست،استمرار آن لازم است. «تَعْمَلْ صٰالِحاً»
5 همسر پیامبر بودن کافی نیست،عمل لازم است. «تَعْمَلْ صٰالِحاً» 6 کوچکی یا بزرگی عمل مهم نیست،صالح بودن آن شرط است. «صٰالِحاً» نکره آمده است.
7 خداوند برای تشویق ما بندگان،پاداش را به خود نسبت میدهد. «نُؤْتِهٰا ... أَعْتَدْنٰا» 8 اجر و پاداش بر اساس موقعیّت و آثار فردی و اجتماعی عمل،متفاوت میشود. «نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ»
یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِنِ اِتَّقَیْتُنَّ فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ اَلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً (32)
ای همسران پیامبر! شما مثل یکی از زنان(عادّی)نیستید.اگر تقوا پیشهاید پس به نرمی و کرشمه سخن نگویید تا(مبادا)آن که در دلش بیماری است طمعی پیدا کند،و نیکو و شایسته سخن بگویید.
1 حساب خانوادۀ رهبران دینی از سایرین جداست و باید بیش از دیگران مراقب رفتار خود باشند. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ» (موقعیّت اجتماعی،محدودیّت آور است.) 2 وقتی به زنان پیامبر که بیشترشان پیر و سالخورده بوده و زندگی سادهای داشتند هشدار داده میشود که با کرشمه و ناز سخن نگویند،زنان جوان و زیبا باید حساب کار خود را بکنند. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... فَلاٰ تَخْضَعْنَ» ...
3 با کرشمه سخن گفتن زن،بی تقوایی است. «إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» 4 قرآن برای سخن گفتن نیز آدابی بیان میکند. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» 5 تنها طمع بیمار دلان،برای آنکه زن خود را کنترل کند،گرچه تصمیم جدّی نداشته باشند. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ ... فَیَطْمَعَ»
6 افراد آلوده،از مقدّسات نیز دست طمع بر نمیدارند. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» 7 نباید گفتار و رفتار زن تحریک کننده باشد. «فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» 8 در جامعهی نبوی نیز همهی افراد سالم نیستند. «فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» 9 نباید کاری کنیم که حتّی یک نفر دچار گناه و فساد شود. «الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» و نفرمود«الذین فی قلوبهم» 10 چشم چرانی و هوسبازی یک بیماری روحی است. «فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» 11 گرچه کسی که بیمار دل است مشکل دارد، «فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» امّا من نباید کاری کنم که او را تحریک کند. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ ... فَیَطْمَعَ» 12 طوری سخن بگویید که هم محتوا خوب باشد «قَوْلاً مَعْرُوفاً» و هم شیوه، سالم باشد. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»
1 از موقعیّت خانوادگی افراد کمک بگیریم. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ» 2 از موقعیّت اجتماعی افراد استفاده کنیم. «لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ» 3 القابی را به کار ببریم که محبوب همه است. «إِنِ اتَّقَیْتُنَّ» 4 از سادهترین کار شروع کنیم. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» 5 از بزرگان و خودیها شروع کنیم. «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ» 6 از سرچشمهی گناهان نهی کنیم. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ» 7 از رفتارها و انحرافات کوچک غافل نباشیم. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» 8 عوارض و پیامدهای فساد و انحراف را بیان کنیم. «فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» 9 امر به معروف و نهی از منکر در کنار هم باشد. «فَلاٰ تَخْضَعْنَ ... قُلْنَ» 10 حتّی برای جلوگیری از یک منکر از یک فرد اقدام کنیم. «فَیَطْمَعَ الَّذِی» نفرمود:«فیطمع الذین» 11 با هوس و آرزوی گناه هم باید مبارزه کرد تا چه رسد به خود گناه. «فَیَطْمَعَ»
وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ اَلْأُولیٰ وَ أَقِمْنَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتِینَ اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِعْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (33)
و در خانههای خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین،با خودآرایی ظاهر نشوید(و زینتهای خود را آشکار نکنید)،و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید،و از خدا و رسولش اطاعت کنید؛همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی(گناه)را از شما اهل بیت(پیامبر)دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
«قَرْنَ»
از«وقار»یا«قرار»است،و نتیجهی هر دو معنا یکی است.یعنی برای خودنمایی از خانههای خود خارج نشوید.
«تَبَرُّجَ»
از«برج»به معنای خودنمایی است،همان گونه که برج در میان ساختمانهای دیگر جلوهی خاصّی دارد.
جاهلیّتِ اولی نشان دهندهی ظهور جاهلیّت اخریٰ است که ما امروز شاهد آنیم.در حدیث نیز آمده است:«ستکون الجاهلیة الاخری» (1)به زودی جاهلیّت دیگری فرا میرسد.
اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور میکردند،امروز با سقط جنین،هم دختر را نابود میکنند،هم پسر را.
اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم کشی وجود داشت،امروز در جنگهای بزرگ و جهانی کشتارهای میلیونی انجام میگیرد.
جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام میگرفت،امروز با وجود هزاران دانشگاه، مهمترین حقوق انسانها پایمال میشود.
در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود،امّا امروز در مترقّیترین کشورهای جهان همجنس
1) 1) .تفسیر نور الثّقلین.
بازی قانونی است. (1)
«إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»
*کلمهی« إِنَّمٰا »نشانهی این است که آیهی شریفه دربارهی یک موهبت استثنایی در مورد اهل بیت علیهم السلام سخن میگوید.
*مراد از« یُرِیدُ »،ارادهی تکوینی است،زیرا ارادهی تشریعی خداوند،پاکی همهی مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام.
*مراد از«رجس»هر گونه ناپاکی ظاهری و باطنی است. (2)
*مراد از« أَهْلَ الْبَیْتِ »همهی خاندان پیامبر نیست،بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است.این گروه عبارتند از:علیّ و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
سؤال:دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارهی زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟ پاسخ:1 روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله پرسیدند:آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود:خیر.
2 در روایات متعدّدی میخوانیم:پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر کشید(که یکی از آنان خود حضرت بود)و فرمود:اینها اهل بیت من هستند و اجازهی ورود دیگران را نداد.
3 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله برای این که اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت کند،مدّت شش ماه(و به گفتهی بعضی روایات هشت یا نه ماه)به هنگام نماز صبح از کنار خانۀ فاطمه علیها السلام میگذشت و میفرمود:«الصلاة یا اهل البیت إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه
شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است. (1)
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمیشود زیرا:
آنها گاهی مرتکب گناه میشدند.در سورهی تحریم میخوانیم:پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت.قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا» (2)عایشه که همسر پیامبر بود،جنگ جمل را علیه حضرت علی علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد،با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟
1 آیا« یُطَهِّرَکُمْ »به معنای آن نیست که اهل بیت علیهم السلام آلودگی داشتهاند و خداوند آنان را تطهیر کرده است؟ پاسخ:شرط تطهیر آلودگی نیست،زیرا قرآن دربارهی حوریان بهشتی کلمه «Bمُطَهَّرَةٌ *» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند.به عبارت دیگر« یُطَهِّرَکُمْ »به معنای پاک نگهداشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.
2 اگر اهل بیت تنها پنج نفرند،چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که مربوط به زنان پیامبر است؟ پاسخ:الف:جملهی« إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ ...»به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب:به گفتهی تفسیر مجمع البیان،رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح میکنند تا تأثیرش بیشتر باشد.چنان که در میان اخبار صدا و سیما،اگر گوینده یک مرتبه بگوید:به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید،این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد میکند.نظیر
این آیه را در آیهی سوّم سورهی مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی،در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون،نازل شده و این گونه جا سازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است.درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبههای متّکا قرار میدهند.با این که طلا و پنبه رابطهای ندارند ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام میگیرد.
ج:در میان سفارش هایی که به زنان پیامبر میکند،یک مرتبه میفرماید:خدا ارادهی مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد،یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.
د:در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است،به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است.
«بُیُوتِکُنَّ
...، أَقِمْنَ ... عَنْکُمُ ،... یُطَهِّرَکُمْ» گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولی قطعاً مراد همهی زنان مسلمان هستند که باید به این دستورات عمل کنند.
1 جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایی. «قَرْنَ ... لاٰ تَبَرَّجْنَ» 2 ارتجاع و عقب گرد به دوران جاهلی ممنوع است. «لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ» 3 خودنمایی نشانهی تمدّن نیست،نشانهی جاهلیّت است. «تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ» 4 نماز و زکات دو عنصر ناگسستنی و متلازم یکدیگرند. «الصَّلاٰةَ و اَلزَّکٰاةَ» 5 اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خدا واجب است. «أَطِعْنَ اللّٰهَ» 6 گناه،پلیدی روح است و خاندان نبوّت باید از این پلیدی دور باشند. «لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ»
وَ اُذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَلْحِکْمَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً (34)
و آنچه که از آیات خدا و حکمت در خانههایتان تلاوت میشود یاد کنید؛ همانا خداوند(نسبت به شما)دارای لطف و(از کارهای شما)آگاه است.
برای کلمهی«ذکر»دو معنا بیان کردهاند:یکی به خاطر سپردن و دیگری به زبان آوردن.
بنا بر این« وَ اذْکُرْنَ »یا به این معناست که ای زنان پیامبر! به خاطر داشته باشید و فراموش نکنید که وحی الهی در خانه شما نازل میشود و یا به این معناست که آنچه از کتاب خدا در خانه شما تلاوت میشود و شما فرا میگیرید،برای سایرین بیان کنید.
1 تلاوت قرآن در منزل و تکرار آن توسط اهل خانه،سفارش قرآن است.
«وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ
... مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ» 2 به جای فرهنگ ابتذال فرهنگ الهی را دنبال کنید. «لاٰ تَبَرَّجْنَ ... وَ اذْکُرْنَ» 3 قرار گرفتن زن در خانه و پرهیز از جلوهگری،به معنای عقب ماندن از علم و حکمت نیست. «قَرْنَ ... لاٰ تَبَرَّجْنَ ... وَ اذْکُرْنَ ... آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ» 4 خانوادۀ نبوّت در انجام اعمال نیک سزاوارترند «فِی بُیُوتِکُنَّ» (زندگی در خانۀ وحی تکلیف آور است).
5 استقرار زن در خانه،نهی از خودنمایی،انجام نماز و زکات و ذکر آیات، ناشی از لطف خداوند بر زنان و آگاهی از مصالح و مفاسد است. «لَطِیفاً خَبِیراً»
إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِمٰاتِ وَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْقٰانِتٰاتِ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلصّٰادِقٰاتِ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰابِرٰاتِ وَ اَلْخٰاشِعِینَ وَ اَلْخٰاشِعٰاتِ وَ اَلْمُتَصَدِّقِینَ وَ اَلْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ اَلصّٰائِمِینَ وَ اَلصّٰائِمٰاتِ وَ اَلْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ اَلْحٰافِظٰاتِ وَ اَلذّٰاکِرِینَ اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اَلذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (35)
همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان،و مردان با ایمان و زنان با ایمان،و مردان مطیع خدا و زنان مطیع خدا،و مردان راستگو و زنان راستگو،و مردان شکیبا و زنان شکیبا،و مردان فروتن و زنان فروتن،و مردان انفاقگر و زنان انفاقگر،و مردان روزه دار و زنان روزه دار،و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن،و مردانی که خدا را بسیار یاد میکنند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند،خداوند برای(همهی)آنان آمرزش و پاداشی گرانقدر و بزرگ آماده کرده است.
به دنبال دستوراتی که برای همسران پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله گفته شد،این آیه ده کمال برای عموم زنان و مردان در مسایل اعتقادی،اخلاقی و عملی،بر شمرده است.
زمانی ارزش این آیه روشن میشود که به تبعیضاتی که عرب و عجم میان زن و مرد قائل بودند بنگریم و تاریخ دلخراش زن را مطالعه کنیم.
تفاوت میان زن و مرد در جسم است.روح،زن و مرد ندارد و همهی کمالات بشری مربوط به روح اوست نه جسم او.لذا همه کمالاتی که در این آیه آمده،به صورت یکسان میان مرد و زن مطرح شده است.
1 انسان زمانی کامل میشود که همهی کمالات را در خود داشته باشد نه فقط
بعضی را. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ» ...
2 نشانهی جامعیّت اسلام آن است که کمال را در همهی ابعاد اعتقادی،اخلاقی، عملی،فردی و اجتماعی انسان مطرح میکند. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ» ...
3 با تجلیل از خوبان،دیگران را به انجام خوبیها تشویق کنیم. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ» ...
4 رشد انسان،مرحلهای و گام به گام است.(ابتدا اسلام با زبان،سپس ایمان با دل،سپس اطاعت،صداقت،صبر و... «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ ... اَلْمُؤْمِنِینَ ... اَلصّٰابِرِینَ» ...
5 انسان کامل،علاوه بر اقرار به زبان(اسلام)و باور قلبی(ایمان)،باید شکم و شهوت و زبان خود را کنترل کند.
*کنترل شکم با روزه. «الصّٰائِمِینَ» *کنترل زبان با صداقت. «الصّٰادِقِینَ» *کنترل شهوت با دوری از حرام. «وَ الْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ» *مبارزه با غرور،با داشتن تواضع. «الْقٰانِتِینَ» *غفلت زدایی با ذکر و یاد خدا. «وَ الذّٰاکِرِینَ» *مقاومت در برابر نیشها و نوشها با نیروی صبر. «وَ الصّٰابِرِینَ» *غافل نماندن از محرومان با انفاق. «وَ الْمُتَصَدِّقِینَ» 6 اسلام هم به کمیّت توجّه دارد،هم به کیفیّت.(در مورد مقدار میفرماید:
«وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً»
و در مورد کیفیّت میفرماید: «وَ الْقٰانِتِینَ» که اطاعت همراه با فروتنی است.) 7 زن،حقّ مالکیّت و بخشش مالی دارد. «الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقٰاتِ» 8 همهی توفیقات خود را از خدا بدانیم.(ذکر خدا در پایان کمالات آمده است.) «وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً» 9 زن و مرد،در رشد کمالات معنوی و انسانی و دریافت پاداش یکسانند. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ» 10 عمل نیک،کلید بخشش الهی است. «أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً»
11 ابتدا بخشش الهی،سپس دریافت پاداش الهی. «مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً»
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً (36)
و هیچ مرد و زن با ایمانی حقّ ندارند هنگامی که خدا و رسولش امری را مقرّر کنند،از سوی خود امر دیگری را اختیار کنند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی نماید،پس بدون شک به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.
اگر مسلمین تسلیم این آیه بودند،پس از آن که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در غدیر خم به فرمان خداوند علی علیه السلام را به جانشینی خود و رهبری امّت اسلام معرّفی کرد و فرمود:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»دیگری را بر علی علیه السلام ترجیح نمیدادند.
این آیه زمینه ساز آیهی بعد است که به پیامبر میفرماید:تو باید سنّتهای غلط را بشکنی و مردم حقّ ندارند در برابر خواست خداوند اعمال سلیقه کنند.
این که آیهی شریفه میفرماید:انسان در برابر فرمان خدا و رسول اختیاری ندارد،نباید برای کسی مایه تعجّب باشد زیرا این کار،درست مانند این است که پزشک با قاطعیّت به بیمار خود بگوید:تو حقّ نداری غیر از آنچه من دستور دادهام غذا یا داروی مصرف کنی.
خداوند نیز ما را از انتخاب آزاد،طبق میل شخصی در برابر فرامین الهی منع کرده است، زیرا او راه سعادت ما را بهتر از ما میداند.
در روایت میخوانیم که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«یا عباد الله انتم کالمرضی و رب العالمین کالطبیب الا فسلموا لله امره تکونوا من الفائزین» (1)ای بندگان خدا! شما همچون بیمار
1) 1) .میزان الحکمه،ج 4،ص 545.
و خدا مانند طبیب است،مصلحت مریض در نسخه طبیب است نه آنچه بیمار تمایل دارد، پس تسلیم امر خدا باشید تا رستگار شوید.
در نظام حکومت دینی،خدا محوری بر دموکراسی و مردمسالاری حاکم است،زیرا نظر مردم مادامی ارزش دارد که مخالفِ حکم خدا نباشد.
1 سنّ و سواد و نژاد و قدرت و ثروت و شهرت و قبیله و طرفدار و سازمانهای بین المللی،هیچکدامم سبب ایجاد حقّ در برابر قانون الهی نمیشود. «مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ» 2 نشانهی ایمان،تعبّد در برابر خدا و رسول است. «مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ» ...
3 در تسلیم و تعبّد،زن و مرد تفاوتی ندارند. «لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ» 4 هر کس در برابر قانون خدا و سنّت پیامبر،قانونی بیاورد،در ایمان خود شک کند. «مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ» 5 دستورات پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،همچون دستورات خداوند واجب الاجراء است.
«إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»
6 خدا و رسول بر امور مردم ولایت کامل دارند. «قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» 7 اجتهاد در برابر نصّ،ممنوع است.(آن جا که حکم الهی روشن است،هیچ کس حقّ اظهار نظر ندارد.) «مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» 8 آزادی انسان در چارچوب قوانین الهی است. «مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» 9 عقل باید تابع وحی و سلیقه باید تابع وظیفه باشد. «مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» 10 هر انتخاب و نظریّهای که مخالف قانون و قضاوت خدا و رسول باشد، معصیت و انحراف آشکار است. «وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ ... ضَلاٰلاً مُبِیناً»
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (37)
و(به یاد آر)زمانی که به(زید بن حارثه،)کسی که خداوند بر او نعمت (اسلام و ایمان)داده بود و تو(نیز)به او نعمت(آزادی)داده بودی میگفتی:همسرت را نگاه دار(و او را طلاق نده)و از خدا پروا کن.و در دلت چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند،و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی.پس چون دوران کامیابی زید از همسرش پایان یافت(و از او جدا شد)،ما او را به همسری تو در آوردیم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسر- خواندههایشان هنگامی که طلاق گیرند مشکلی نباشد،و فرمان خداوند انجام شدنی است.
«ادعیاء»جمع«دعی»به معنای پسر خوانده است.«وطر»به معنای نیاز و حاجت است.
به گفتهی اکثر مفسّران و مورّخان،این آیه مربوط به زید بن حارثه است.او بردهای بود که خدیجه به پیامبر اسلام بخشید و حضرت آزادش نمود.قبیلهی زید او را از خود راندند و پیامبر زید را فرزند خواندهی خود قرار داد.بعد از ظهور اسلام،زید به آیین محمد صلی اللّٰه علیه و آله گروید و از مسلمانان ممتاز و فرمانده لشکر در جنگ موته شد و در همان جنگ به شهادت رسید.
پیامبر از دختر عمّهاش زینب که زنی سرشناس و از نوههای عبد المطّلب بود برای زید خواستگاری کرد.در آغاز،زینب خیال کرد حضرت او را برای خودش خواستگاری میکند.
امّا بعد که فهمید برای زید است ناراحت شد،زیرا تا آن زمان هیچ زن آزادی(تا چه رسد به
زنان سرشناس)همسر برده نمیشد.(گرچه بردهای آزاد و پسر خواندهی پیامبر و از مسلمانان ممتاز باشد.) پس از ازدواج،ناسازگاری بین آنان آغاز شد و زید تصمیم گرفت زینب را طلاق دهد.بارها نزد پیامبر رفت ولی آن حضرت به او میفرمود:همسرت را نگاه دار و طلاق نده، «أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ» .به هر حال زید او را طلاق داد و دو ضربهی روحی و اجتماعی بر زینب وارد شد،یکی همسر زید شدن که جامعهی آن روز این کار را نمیپسندید،دوّم طلاق گرفتن.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به امر خداوند مأمور شد تا دو سنّت جاهلی را بشکند.
الف:گرفتن همسر پسر خوانده که در جاهلیّت مانند گرفتن همسرِ فرزند ناروا بود.
ب:گرفتن همسر بردهی خود که این هم در آن زمان،زشت و ناروا بود.
پیامبر اکرم زینب را به ازدواج خود در آورد و به مردم اطعامی داد که برای هیچ یک از همسران دیگرش نداد.چون در این آیه جملهی «زَوَّجْنٰاکَهٰا» آمده،یعنی ما زینب را به ازدواج تو در آوردیم تا عادات و رسوم جاهلی را با عمل تو بشکنیم؛زینب نیز بر سایر همسران پیامبر مباهات میکرد که ازدواج شما به خواست پیامبر اکرم بوده ولی ازدواج من به فرمان خداوند متعال بوده است.
سؤال:مراد از جملهی «تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ» که خداوند به پیامبر اکرم میفرماید:
تو در دل،مسألهای را پنهان داشتی که خدا آن را آشکار میکند؛چیست؟ پاسخ:امام رضا علیه السلام در پاسخ سؤالات مأمون پیرامون عصمت انبیا فرمود:خداوند نام همسران پیامبر را به آن حضرت آموخته بود و در میان آنان نام زینب دختر جحش نیز بود؛ حضرت دید او همسر زید است و چگونه زن زید همسر او خواهد شد؟ این معنا در دل حضرت بود که با حکم خداوند به ازدواج پیامبر با زینب،حکمت آن آشکار شد. (1)بنا بر این پیامبر هرگز کاری خلاف عصمت و مقام نبوّت انجام نداده و از قبل علاقهای به هیچ زنی نداشت تا چه رسد به همسر زید،پسرخوانده خود! نعوذ باللّه.
1) 1) .تفاسیر المیزان و نور الثقلین؛عیون الاخبار،ج 1،ص 281.
اوامر دو گونه است:مولوی،که باید عمل نمود و ارشادی که عمل کردنش به سود انسان است.در این جا امر پیامبر اکرم،که به زید فرمود: «أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ» همسرت را نگاهدار،ارشادی بود و گر نه کسی که خداوند با جملهی «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ» از او ستایش کرد، خلاف فرمان حضرت عمل نمیکرد.در آیهی قبل نیز خواندیم: «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله تصمیم و رغبتی برای ازدواج با زینب نداشت،لذا سفارش او به زید،حفظ همسرش بوده نه طلاق او. «أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ ... زَوَّجْنٰاکَهٰا» با توجّه به دو آیهی بعد که میفرماید:مبلّغان واقعی از هیچ کس جز خدا نمیترسند، «وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» مراد از ترس پیامبر در این آیه «وَ تَخْشَی النّٰاسَ» ،ترس از جوسازیهایی بود که به اهداف حضرت ضربه میزد زیرا ممکن بود مردم بگویند:پیامبر با همسر یک برده یا با همسر فرزند خواندهاش ازدواج کرده است.
1 انبیا،مرجع رسیدگی به مسایل مردم بودند.(زید بن حارثه بارها طلاق همسرش را به حضرت اعلام کرد ولی پیامبر همواره میفرمود:صبر کن.) «وَ إِذْ تَقُولُ» 2 خدا و رسول،ولیّ نعمت ما هستند. «أَنْعَمَ اللّٰهُ ... أَنْعَمْتَ» 3 در بیان نعمتها،ابتدا نعمتهای معنوی و الهی را نام ببرید،سپس نعمتهای مادّی و دنیوی، «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ» ؛که مراد هدایت زید و اسلام آوردن اوست، «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ» ؛که مراد آزاد کردن زید از بردگی است.
4 اسلام و آزادی دو نعمت بزرگ است. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ» ؛(توفیق مسلمان شدن.
«أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ»
؛(آزاد کردن برده) 5 اگر خواستید به جای نام،صفتی از کسی ذکر کنید،بهترین صفاتش را نام ببرید. «لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ» 6 هر گاه همسری نزد شما شکایت کرد فوراً پیشنهاد جدایی ندهید. «أَمْسِکْ عَلَیْکَ
زَوْجَکَ»
(اسلام طرفدار تحکیم بنیاد خانواده است.) 7 در امر به معروف از اهرم عاطفه و تقوا استفاده کنید. «أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ» 8 تقوا سبب تحکیم پیوند خانوادگی است. «أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ» 9 ولیّ نعمت بودن،ایجاد حقّ امر و نهی میکند. «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ» 10 لازمهی قاطعیّت و صلابت آن است که با افکار فاسد و منحرف،گرچه افکار عمومی باشد مبارزه کنیم. «وَ تَخْشَی النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ» 11 در شکستن عادتهای غلط اجتماعی،از هیاهوی مردم نترسید. «تَخْشَی النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ» 12 در اجرای فرمان خدا منتظر تأیید مجامع بین المللی نباشید. «تَخْشَی النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ» 13 همهی طلاقها و جداییها دلیل سرکشی و ناشزه بودن زن نیست.(بی علاقگی زن به شوهر نباید دلیل عدم تمکین او باشد.) «قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً» 14 زناشویی از نیازهای مهم انسان است. «وَطَراً» یعنی نیاز مهم و اساسی.
15 مسائل زناشویی را با کنایه بگویید. «قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً» 16 رهبران دینی جامعه باید در شکستن سنّتهای باطل پیشقدم باشند. «لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ» (هموار کردن راه حقّ برای دیگران یک ارزش است) 17 زنان بیوه محترم هستند و ازدواج با آنان کسر شأن نیست. «زَوَّجْنٰاکَهٰا» خداوند میفرماید:این ازدواج را ما مقرّر کردیم.
18 پای بندی به آداب و رسوم غیر الهی،زندگی را فلج میکند. «لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ» 19 ازدواج با همسر فرزند خوانده بعد از طلاق او جایز است. «إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً» (فرزند خواندگی در اسلام بوده است.)
مٰا کٰانَ عَلَی اَلنَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اَللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً (38)
بر پیامبر در(انجام)آنچه خداوند برای او تعیین کرده هیچ سختی و محذوری نیست،چنان که خداوند دربارهی انبیای قبلی نیز این سنّت را قرار داده بود(که آداب و رسوم جاهلی و بیاساس را بشکنند)،و فرمان خدا همواره سنجیده و اندازهگیری شده است.
این آیه به منزله قطعنامهی آیه قبل است که رهبر دینی باید خط شکن باشد و از ملامتها نترسد و منتظر رضایت این و آن نباشد.
امام رضا علیه السلام فرمود:چون خداوند میدانست که منافقان ازدواج پیامبر را با همسر زید که پسرخوانده حضرت بود،دستاویز عیبجویی او قرار خواهند داد،این آیه را نازل کرد. (1)
1 پیامبر نباید در انجام فرمان خدا به جوّسازیها و مانع تراشیها اعتنا کند. «مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ» ...
2 پیامبر،ممکن است وظایف و دستورات اختصاصی نیز داشته باشد. «فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ» 3 همهی انبیا،خط شکن،و با افکار منحرف عمومی درگیر بودهاند. «مِنْ قَبْلُ» 4 سنّت خدا در شکستن سنّتهای غلط است. «سُنَّةَ اللّٰهِ» 5 فرمانهای الهی،حساب شده و لازم الاجراء است. «أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین و عیون الاخبار،ج 1،ص 203.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللّٰهَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (39)
کسانی که پیامهای الهی را ابلاغ میکنند و از خدا میترسند،و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند،و خداوند برای حسابرسی کافی است.
در این آیه سخن از قاطعیّت و شهامت مبلّغ در ابلاغ دستورات الهی به مردم است،ولی باید بدانیم که در مواردی مدارا،نرمش و سکوت برای جذب قلوب لازم است.
خشیت غیر از خوف است،خشیت تأثر قلبی است که از عظمتِ امری ناشی میشود،ولی خوف انتظار وقوع امر ناپسندی است که موجب پرهیز از آن میشود.انبیا هیچ گونه خشیتی از غیر خدا ندارند،زیرا تنها خداوند را بزرگ میبینند.
1 موفقیّت در تبلیغ،شرایطی دارد:
الف:تداوم تبلیغ. «یُبَلِّغُونَ» ب:تقوا در عمل. «یَخْشَوْنَهُ» ج:شهامت و قاطعیّت. «وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» د:توکّل به خدا. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً» 2 همیشه تبلیغ با سخنرانی نیست،گاهی باید با عمل،حکم خدا را روشن ساخت.(در دو آیه قبل فرمود:زن زید را بگیر تا خرافهای را از میان برداری، آن گاه در این آیه میفرماید:) «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ» 3 مبلّغان الهی،همواره دشمنان سرسخت و تهدید کننده دارند. «لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً» 4 خدا ترسی مقدّمهی شجاعت و شهامت است. «یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً» 5 مبلّغان الهی بدانند که حساب صبر و تحمّل آنان با خداست. «کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً»
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ خٰاتَمَ اَلنَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (40)
محمّد صلی اللّٰه علیه و آله،پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست،بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است؛و خداوند به همه چیز آگاه است.
در این آیه هم کلمه«رسول»و هم کلمه«نبیّ»آمده است.«رسول»صاحب کتاب و «نبیّ»خبر دهنده است،یا آنکه«رسول»پیامآور و«نبیّ»انجام دهنده رسالت است. (1)
«خاتم»به معنای نگین انگشتر است که در قدیم با حک کردن نام خود بر روی آن،پایان نامهها و دستورات را با آن مُهر میکردند.خاتم و در اینجا کنایه از آخرین پیامبر بودن است.
گرچه در قرآن آیات فراوانی بیانگر جهان شمولی و جاودانگی آیین حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله است،مانند: «لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً» (2)، «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (3)، «کَافَّةً لِلنّٰاسِ» (4)و در روایات،حدیث متواتر«لا نبی بعدی»و حدیث معروف«حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامة» (5)و دهها حدیث دیگر بر این مطلب تأکید کردهاند،ولی این آیه روشنترین دلیل بر خاتمیّت پیامبر اسلام است.
این آیه تنها آیهای است که هم نام پیامبر و هم رسالت پیامبر را در قالب دو عنوان ذکر کرده است: «مُحَمَّدٌ» ...، «رَسُولَ اللّٰهِ» ...، «خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ»
1 چرا پس از اسلام انسانها به پیامبر جدید نیاز ندارند؟ پاسخ:دلیل اصلیِ تجدید نبوّتها و آمدن پیامبران جدید،دو چیز بوده است:یکی تحریف دین سابق،به گونهای که از کتاب خدا و تعالیم پیامبر پیشین امور بسیاری تحریف شده باشد و دیگری تکامل بشر در طول تاریخ که مقتضی نزول قوانین جامعتر و کاملتر بود.
امّا پس از پیامبر اسلام،این دو امر واقع نشده است.زیرا اوّلاً قرآن،بدون آنکه کلمهای از آن تحریف شود،در میان مردم باقی است و ثانیاً جامعترین و کاملترین قوانین در آن مطرح شده و بر اساس علم خداوند،تا روز قیامت هیچ نیازی برای بشر نیست،مگر آنکه حکمش در اسلام بیان شده است.
2 چگونه نیازهای متغیّر انسان با خاتمیّت دین سازگار است؟ پاسخ:انسان در مراحل تحصیلی خود تا درجهی اجتهاد و دکتری به استاد نیاز دارد،پس از آن به مرحلهای میرسد که میتواند بدون استاد،نیازهای خود را از مطالبی که آموخته به دست آورد.باب اجتهاد باز است و میتوان قوانین مورد نیاز را از قواعد کلّی استنباط کرد.البتّه بر اساس اصولی که فقها برای استخراج احکام تدوین نمودهاند.
3 چرا رابطه بشر با عالم غیب قطع شد؟ پاسخ:وحی نازل نمیشود ولی رابطه با غیب هم چنان باقی است، امام معصوم علیه السلام حضور دارد و فرشتگان الهی بر او نازل میشوند، (1)امدادهای غیبی به انسانهای شایسته میرسد؛حتّی افراد عادی اگر متّقی باشند نور الهی پیدا میکنند و خداوند راه حقّ را به نحوی به آنان نشان میدهد. «اتَّقُوا اللّٰهَ ... یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً» (2)
1 پسرخوانده هرگز پسر نیست و پدرخوانده نیز پدر نیست تا ازدواج او با همسر مطلّقهی پسرخواندهاش جایز نباشد. «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ» 2 حکم مادری همسران پیامبر برای مردم،(که در آیه 6 مطرح شد)دلیل حکم پدری آن حضرت نیست. «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ» ...
3 خاتمیّت پیامبر اسلام،بر اساس علم و حکمت الهی است. «خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ ... اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا اَللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً (41) وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (42)
42-41w ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید.
و او را در هر صبح و شام تسبیح نمایید(و به پاکی بستایید).
یاد خداوند تنها با زبان و گفتار نیست،بلکه در هر فکر،کار و حرکتی رضایت خداوند را در نظر داشتن است.
قرآن برای ذکر خدا آثار و برکاتی بیان کرده و یکی از دلایل نماز را ذکر خدا دانسته است، «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)یاد خدا تنها وسیلهی آرامش دلهاست. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (2)و روح آرام و نفس مطمئنّ به پرواز در میآید و به حقّ میرسد. «یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ» (3)و اعراض از ذکر خدا زندگی نکبت باری را به همراه دارد «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (4)گفتهاند:تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام نمونهای از ذکر کثیر است. (5)
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر کس زبان ذاکر داشته باشد،خیر دنیا و آخرت به او عطا شده است.و امام صادق علیه السلام فرمود:هر چیزی حدّی دارد جز ذکر خدا.
در حدیث میخوانیم:قلب و روح،مثل آهن زنگ میزند و ذکر خدا وسیلهی روشنی و جلای آن است.
در روایات آمده است:ذکر خدا تنها با زبان نیست،ذکر واقعی آن است که هنگام حلال و حرام یاد خدا کنیم و از گناه دست برداریم. (6)
1 خطاب زیبا و محرمانه،وسیلهی جذب مردم و زمینهی پذیرش آنان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» 2 یاد خداوند،زمانی در انسان مؤثّر است که مستمرّ و بسیار باشد. «اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً» 3 بهترین ذکر خدا،تسبیح و تنزیه اوست. «اذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ سَبِّحُوهُ» 4 آغاز و پایان روز را با تسبیح و یاد خدا بگذرانیم. «سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً»
هُوَ اَلَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً (43)
او کسی است که بر شما درود میفرستد و فرشتگان او(نیز بر شما درود میفرستند)تا شما را از تاریکیها(کفر،شرک،جهل،تفرقه و خرافات)به سوی نور(ایمان،تقوا،علم و وحدت)در آورند و او به مؤمنان مهربان است.
در آیهی قبل فرمود:خدا را بسیار یاد کنید.در این آیه میفرماید:خداوند بر شما صلوات میفرستد؛گویا صلوات خدا ذکر کثیر شماست،مثل آیهی «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1)
1 راه دعوت مردم به دین،درود و رحمت است. «یُصَلِّی عَلَیْکُمْ ... لِیُخْرِجَکُمْ» 2 فرشتگان،هم بر مؤمنان درود میفرستند، «یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ» و هم برای آنان استغفار میکنند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)3 انسان در خارج شدن از ظلمات،به امداد الهی نیاز دارد و عقل و علم بشر کافی نیست. «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی ... لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ»
4 تاریکیها،متعدّد است. «الظُّلُمٰاتِ» تاریکی جهل،شرک،تفرقه،غفلت و خرافات.
5 ایمان به خداوند و حقایق الهی،نور راه انسان است. «إِلَی النُّورِ وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ» 6 ایمان،کلید دریافت رحمت ویژهی الهی است. «بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً»
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً (44)
تحیّت آنان در روزی که خدا را ملاقات کنند سلام است؛و خداوند برای آنان پاداشی نیکو فراهم کرده است.
کلمهی«تحیت»از«حیات»،به معنای دعا کردن برای سلامتی و حیات دیگران است.
مراد از «یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ» ،«روز ملاقات»،روز رستاخیز است که با کنار رفتن پردهها،انسان به مقام شهود باطنی و دید قلبی میرسد و گئیا خدا را ملاقات میکند. (1)
سلام،هم از طرف خداست. «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)هم از سوی فرشتگان است. «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (3)هم نشانهی سلامتی است. «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ» (4)هم سخن رسمی بهشتیان است. «قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً» (5)
1 سلام،درودِ بهشتی و بهشتیان است. «تَحِیَّتُهُمْ ... سَلاٰمٌ» 2 پاداشهای الهی،هم بزرگوارانه است،هم بزرگ و گرانقدر. «أَجْراً کَرِیماً» ، «أَجْراً عَظِیماً» (6)
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (45) وَ دٰاعِیاً إِلَی اَللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِیراً (46)
ای پیامبر! همانا ما تو را گواه(بر مردم)و بشارت دهنده و بیمدهنده فرستادیم.
و(نیز)دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابان(قرار دادیم).
در این دو آیه،نقش پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در جامعه بیان شده است.
او مردم را به سوی خدا دعوت میکند و شیوهی او در این دعوت،بشارت و انذار است،امّا نه فقط با زبان،بلکه عمل او نیز حجّت بر مردم و الگویی برای آنان است.
1 باید نقش و مسئولیّت افراد را به آنان و جامعه اعلام کرد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ» ...
2 در برابر نیشها و آزار دشمن،تجلیل لازم است. «أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً» ...
(و در آیهی بعد میخوانیم: «وَ دَعْ أَذٰاهُمْ») 3 پیامبر بر اعمال مردم گواه است. «شٰاهِداً» 4 کسی میتواند بشارت و هشدار دهد که بر اعمال و رفتار مردم شاهد و در صحنه حاضر باشد. «شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً» 5 در تبلیغ و تربیت،بشارت و انذار هر دو لازم است. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» 6 بشارت و انذار،وسیلهی دعوت انبیاست. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ دٰاعِیاً» 7 انبیا مردم را به سوی خدا دعوت میکنند،نه خود. «دٰاعِیاً إِلَی اللّٰهِ» 8 انبیا نیز در برابر خداوند از خود استقلالی ندارند و موفقیّت و دعوت آنان با اذن الهی است. «بِإِذْنِهِ» 9 پیامبر در جامعه،چراغ هدایتی است که نور آن سبب رشد،حرکت و
تشخیص است. «سِرٰاجاً مُنِیراً»
وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً (47) وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (48)
و به مؤمنان بشارت ده که برای آنان از سوی خداوند بخششی بزرگ است.
و کافران و منافقان را اطاعت مکن،و به آزارشان اعتنا مکن،و بر خدا توکّل نما که خداوند برای وکالت کافی است.
بیاعتنایی به آزار و اذیّت دشمنان به معنای سستی و کوتاهی در برخورد با آنان نیست، بلکه به معنای توکّل و امیدواری به رحمت الهی،دلسرد نشدن از برخوردهای آنان است.
پیامبر،از جانب خداوند مأمور میشود تا به مؤمنان بشارت دهد که لطف و فضل ویژه او شامل حال آنان میشود و این خود بزرگترین لطف خداست.
این آیه، «وَ بَشِّرِ» ...مصداق و نمونهی آیهی قبل است که فرمود: «مُبَشِّراً».
1 ایمان،شرط دریافت الطاف ویژهی الهی است. «بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ» 2 رهبر باید به مؤمنان بشارت دهد. «بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ» 3 رفتار خدا با مؤمنان بر اساس فضل است. «مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً» البتّه تفضّلات الهی بر بندگان،دارای درجات و مراتبی است. «فَضْلاً کَبِیراً» 4 کسی که به سرچشمهی قدرتِ حقّ دلگرم شد،میتواند از منحرفان جدا شود.
«مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً وَ لاٰ تُطِعِ»
...
5 بی اعتنایی به کار شکنیهای کفّار و منافقان و مقاومت در برابر خواستههای آنان،به توکّل نیاز دارد. «لاٰ تُطِعِ ... دَعْ أَذٰاهُمْ ... تَوَکَّلْ»
6 کفّار و منافقان در یک خط هستند. «وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» کار هر دو آزار دادن مؤمنان است. «أَذٰاهُمْ» 7 در شرایطی،رهبر باید فقط ارشاد کند و به فکر مقابله به مثل و انتقام از مخالفان نباشد. «دَعْ أَذٰاهُمْ» 8 به خداوند توکّل کنیم،زیرا او وکیل لایق و با کفایتی است. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهٰا فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (49)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه زنان با ایمان را به همسری گرفتید و پیش از آن که با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید،عدّهای برای شما به عهده آنان نیست تا حسابش را نگهدارید،پس آنها را(با پرداخت مهریه و هدیهی مناسبی)بهرهمند سازید و به طرز شایستهای رهایشان کنید.
مراد از«نکاح»،عقد ازدواج و مراد از«تماس»آمیزش جنسی و مراد از «سَرٰاحاً جَمِیلاً» طلاق بدون خصومت و خشونت است.
«عدة»به مدّتی گویند که زنان پس از طلاق،باید تا پایان آن صبر کنند و همسر دیگری نگیرند.عدّهی طلاق زن،سه مرتبه حیض شدن و پاک شدن و عدّهی وفات شوهرش چهار ماه و ده روز است.
چند گروه از زنان به عدّه نیاز ندارند:یک گروه کسانی هستند که پس از عقد،تماس جنسی نداشتهاند،گروه دیگر،زنان یائسهاند که از بچّهدار شدن مأیوساند.(زنان 50 و 60 ساله) در آیهی 236 سوره بقره نیز خواندیم که هدیه مرد به همسر مطلّقهی قبل از آمیزش،باید به قدر معروف و توانایی باشد. «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ» امام باقر علیه السلام فرمود:این گونه زنان(طلاق داده شده)با وحشت و غصّه و شماتت دیگران
به خانۀ پدر بر میگردند و لذا باید به مقداری که توان دارید،با هدیه دل آنان را آرام کنید.
«فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ»
1 لازمهی ایمان،عمل به دستورات خداوند است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ» ...
2 اختیار طلاق،با مرد است. «طَلَّقْتُمُوهُنَّ» مگر مواردی که در شرع مشخّص شده است.
3 مهمترین شرط ازدواج،ایمان است. «آمَنُوا ... نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ» 4 طلاق،نشانهی شکست دینی نیست. «الْمُؤْمِنٰاتِ ... طَلَّقْتُمُوهُنَّ» 5 عدّه،حقّ مرد بر زن است تا اگر خواست رجوع کند،امّا در طلاق قبل از تماس،مرد حقّ رجوع ندارد. «فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ» 6 ضربههای روحی باید جبران شود.در طلاقِ پس از عقد،روحیّه زن خورد میشود که با پرداخت مهریهای مناسب،بخشی از آن جبران میشود.
«فَمَتِّعُوهُنَّ»
7 جدایی و طلاق به معنای کینه و خشونت نیست. «سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (50)
ای پیامبر! ما برای تو همسرانی را که مهرشان را پرداختهای حلال کردیم و همچنین کنیزانی را که(به عنوان غنایم جنگی)خداوند بر تو ارزانی داشته و مالک شدی(بر تو حلال کردیم)و نیز(ازدواج با)دختران عمویت
و دختران عمّههایت و دختران دایی و دختران خالههایت را که با تو هجرت کردهاند،(برای تو حلال کردیم،)و زن با ایمانی که خود را به پیامبر ببخشد(و مهریّهای از حضرت نخواهد)اگر پیامبر بخواهد میتواند او را به عقد خویش در آورد؛(این قانونِ عقد بدون مهریّه)مخصوص توست نه دیگر مؤمنان؛همانا میدانیم که برای مؤمنان دربارهی همسران و کنیزانشان چه حکمی کردهایم،(این برای آن است که)تا برای تو مشکلی نباشد،و خداوند آمرزندهی مهربان است.
«أَفٰاءَ»
از«فیء»به اموالی گفته میشود که بدون جنگ به دست مسلمین میرسد.در عرب کلمات«عم»و«خال»به صورت جنس به کار میرود و همهی عموها و داییها را شامل شود،ولی«عمة»و«خالة»به صورت جمع میآید. «عَمّٰاتِکَ» ، «خٰالاٰتِکَ» در اسلام سه نوع نکاح وجود دارد:
الف:نکاح با مهریّه(خواه دایم یا موقّت).
ب:نکاح از طریق مالک شدن کنیز.
ج:نکاح بدون مهریّه،که زنی خود را به مردی ببخشد.
نوع اوّل و دوّم برای عموم است و نوع سوّم تنها برای پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بوده است.روزی عایشه گفت:یا رسول اللّٰه! خداوند هوای تو را دارد.پیامبر فرمود:«و انک ان اطعت الله سارع فی هواک» (1)تو نیز اگر مطیع خدا باشی،امتیازاتی به تو میدهد.
بر پیامبر جهاد یک تنه واجب بود. «لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» (2)بر پیامبر نماز شب واجب بود و...اکنون یک امتیاز مادّی در برابر آن همه سختی (3)چیزی نیست.
(سؤال):چرا پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله زنان متعدّد داشت؟ پاسخ:اوّلاً:در ازدواجهای رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مسأله شهوت محور نبوده است،زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگی تا 53 سالگی فقط با خدیجه زندگی کرد،زنی که هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگری ازدواج نکرد.
ثانیاً:تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحی دقیق این وحدت نامقّدس را میشکست و بهترین و سادهترین و ارزانترین و طبیعیترین راه این بود که پیامبر داماد قبایل مختلف شود و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم میدانستند و پیامبر بدین وسیله میتوانست مشکلات راه تبلیغ دین را هموار کند.
ثالثاً:بعضی ازدواجها برای مبارزه با آداب و رسوم غلط بود.نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّهاش که در آیهی 37 همین سوره گذشت.
رابعاً:پیامبر بعضی زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضی قبایل تنها خواستگاری نمود و عقد هم نکرد و همین رفتارها وسیلهی ارتباط میشد.
خامساً:اگر هدف مسألهی جنسی بود باید از این همه همسر فرزندان بسیاری میداشت.
سادساً:عایشه بسیار کوچک بود که به عقد پیامبر درآمد و مدّتها گذشت تا توانست همسر واقعی حضرت باشد.اگر هدف مسایل جنسی باشد انسان با بچّه ازدواج نمیکند.
سابعاً:ما نباید پیامبر را با خود مقایسه کنیم؛ما با داشتن یک همسر از بسیاری توفیقات باز میمانیم،ولی پیامبر اکرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود که خداوند به حضرت خطاب میکند:چرا این قدر به خاطر هدایت مردم حرص میخوری «فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ» (1)چرا خود را به مشقّت میاندازی، «لِتَشْقیٰ» (2)چرا حلالهایی را بر خود حرام میکنی، «Bلِمَ تُحَرِّمُ ...»آری،نسیم تند معرفت،خیمهی وجودی پیامبر را چنان بلند میکرد که این همه زن،نمیتوانست آن را از پرواز باز دارد.
به هر حال،ازدواجهای مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگی بوده است،آن هم با زنان بیوه و
متروکه یا داغدیده،با تمایل کامل آنان به ازدواج و اجرای عدالت از سوی پیامبر و آموختن درس عملی برای اداره چند همسر و انتخاب زندگی ساده و بی توجّهی به خواستههای تجمّلگرایانهی برخی همسران.علاوه بر همهی اینها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبی نبوده است و گاهی همسر اوّل به خواستگاری همسر دوّم میرفت و دهها نکتهی دیگر که باید در آنها دقّت نمود.
1 تعیین حلال و حرام به دست خداست. «إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ» (حتّی پیامبر در مسایل فردی تابع قانون الهی است.) 2 مهریه برای زن لازم و پرداخت آن از سوی مرد واجب است. «آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ» 3 غرایز جنسی را جدّی بگیرید،حتّی کنیزان باید کامیاب باشند. «مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ» 4 در ازدواج،رضایت طرفین شرط است. «وَهَبَتْ نَفْسَهٰا ... أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا» 5 اسلام برای شخص پیامبر،تکالیف و همچنین امتیازات خاص قرار داده است. «خٰالِصَةً لَکَ» 6 تعیین زنانی که میتوان با آنان ازدواج کرد،از سوی خداوند است. «فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ» 7 خداوند دوست ندارد پیامبر در تنگنا قرار گیرد. «لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ»
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ مَنِ اِبْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَلِیماً (51)
33\51
از همسرانت هر کدام را خواستی میتوانی(نوبت او را)مؤخّرداری و هر که را خواهی نزد خود جای دهی،و بر تو باکی نیست هر کدام را که(برای مدّتی)ترک کردهای دوباره طلب کنی؛این(حکم)برای آن که چشمانشان روشن شود و ناراحت نشوند و همهی آنان به آنچه در اختیارشان میگذاری راضی باشند مناسبتر است،و خداوند آنچه را در دلهای شماست میداند،و خداوند دانا و بردبار است.
کلمه« تُرْجِی »،از«ارجاء»به معنای تأخیر انداختن و« تُؤْوِی »از«مأوی»به معنای مکان دادن است.این دو کلمه کنایه از طلاق و نگهداری یا تأخیر و تقدّم در همبستری است.
اجرای عدالت در میان همسران واجب است،و لکن پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به دلیل مشکلات فراوان و جهاد با دشمنان و تلاش برای جامعه،از طرف خداوند مجاز بود که موعد همسران خود را تغییر دهد،به جای این که هر شب در منزل یکی از آنان باشد،چند شب پیاپی در یک جا بماند،بعد چند شب دیگر منزل دیگری باشد. (1)البتّه بعضی مفسّران این آیه را دربارهی اختیار پیامبر در کم و زیاد کردن نفقه همسران یا رد کردن تقاضای زنان هبهای و بعد پذیرفتن آنها و یا طلاق اولیّه و رجوع ثانوی تفسیر کردهاند.
1 برای افرادی که مسئولیّتهای سنگین دارند باید اختیاراتی ویژه گذاشت.
«تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ»
(کسانی که عدالت و تقوا و عملکردشان برای همه روشن است،میتوانند در همان چهار چوب عدل و تقوا در زندگی خود تغییراتی ایجاد کنند.چنان که همسران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به موضع و تصمیم عادلانه آن حضرت درباره تأخیر و تقدّم هم خوابگی با هر یک از آنان اطمینان خاطر داشتند.) 2 اختیارات پیامبر،به معنای نادیده گرفتن حقّ همسران نیست. «تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ
1) 1) .مستفاد از حدیثی در کافی،ج 5،ص 388.
... لاٰ یَحْزَنَّ ... یَرْضَیْنَ» 3 چشم همسر به دو چیز روشن میشود:یکی نداشتن غم و دیگری رضایت قلبی. «تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ» 4 راضی کردن همسر نباید مخصوص روزهای اول زندگی باشد،بلکه باید همواره چنین باشد. «وَ یَرْضَیْنَ» 5 جلب رضایت صد در صد چند همسر،محال عادّی است،ولی باید چنان برنامهریزی کرد که به این امر نزدیک باشد. «أَدْنیٰ أَنْ ... یَرْضَیْنَ» 6 مرد باید درصدد راضی کردن تمام همسران خود باشد. «کُلُّهُنَّ» 7 احکام الهی برای برقراری عدالت و حفظ حقوق خانواده است،گرچه در دلها توقّع چیز دیگری باشد. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ» 8 احکام خانواده در اسلام،از سرچشمهی علم الهی است. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً»
لاٰ یَحِلُّ لَکَ اَلنِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً (52)
52w از این پس،هیچ زنی بر تو حلال نیست،و نباید(همسرانت را رها کنی و)همسر دیگری به جای آنان بگیری،هر چند زیبایی آنان تو را به شگفت آورد،مگر کنیزانی که مالک آنها میشوی؛و خداوند بر هر چیزی مراقب است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از طرف برخی قبایل تحت فشار بود تا همسری از آنان بگیرد و آنان افتخار کنند که رسول خدا داماد آنهاست.پیامبر طبق مصالحی زنانی را به ازدواج خویش در آورد امّا این آیه تداوم این کار را منع فرمود.
حرف شرط«لو»در صورتی به کار میرود که شرط امر محالی باشد و معنای آن چنین میشود که اگر بر فرض محال چنین امری اتّفاق افتاد.بنا بر این آیه خبر از وقوع امری در
مورد پیامبر نمیدهد،بلکه وقوع آن را محال میشمرد.
1 در قرآن،احکام ثابت و متغیّر وجود دارد. «لاٰ یَحِلُّ ... مِنْ بَعْدُ» آری،عنصر زمان، میتواند در اجرای احکام مؤثّر باشد.
2 تعدّد همسر حتّی برای پیامبر محدودیّت دارد. «لاٰ یَحِلُّ ... مِنْ بَعْدُ» 3 کسی که قصد ازدواج دارد،میتواند به زن مورد نظر نگاه کند. «أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ» 4 ملاک انتخاب و تبدیل همسر نباید زیبایی باشد. «وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ» 5 خداوند مراقب کسانی است که به خاطر زیبایی زنی را جایگزین همسر اول خود مینمایند. «رَقِیباً» 6 پیامبر موظف است حلال و حرام کار خود را از خداوند بگیرد. «لاٰ یَحِلُّ لَکَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ اَلنَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی اَلنَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ اَلْحَقِّ وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِیماً (53)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن که به شما اجازه داده شود برای خوردن غذا،(به شرط آن که قبل از موعد نیایید)و در انتظار وقت غذا نباشید؛ولی هر گاه دعوت شدید پس داخل شوید،و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید،و(بعد از خوردن غذا)به گفتگو نپردازید؛همانا این(گفتگوهای پس از غذا)پیامبر را آزار میدهد،امّا او از
شما شرم میکند(و چیزی نمیگوید)ولی خداوند از(گفتن)حقّ شرم ندارد.و هر گاه از همسران پیامبر چیزی از وسایل زندگی(به عنوان عاریت)خواستید از پشت پرده بخواهید؛این رفتار برای دلهای شما و دلهای آنان به پاکی و پاکدامنی است و شما حقّ ندارید که رسول خدا را آزار دهید و با همسران او پس از رحلتش ازدواج کنید که این کار نزد خداوند(گناهی)بزرگ است.
اجازه گرفتن برای ورود به خانۀ دیگران،مخصوص خانۀ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیست، همان گونه که در سورهی نور میخوانیم: «لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا» (1)در این آیه قسمتهایی از آداب مهمانی مطرح شده،و در آیات دیگر بخشهای دیگری از آن آمده است:
*هنگام ورود،سلام کنید. «فَسَلِّمُوا» (2)*اگر جواب ردّ دادند ناراحت نشوید و برگردید. «إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا» (3)*نوع پذیرایی به خصوص اگر دعوت کردهاید،خوب باشد. «جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» (4)*سفره را نزد مهمان ببرید،نه آنکه مهمان را به محل پذیرایی ببرید. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ» (5)در روایات نیز دهها نکته و دستور پیرامون آن وارد شده است.
«اناه»به معنای وقت و ساعت است و« غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ »یعنی مهمان زودتر از وقت پذیرایی نیاید تا منتظر غذا بماند.
خانۀ پیامبر،اتاقهای متعدّد داشته و هر یک از همسران در اتاقی زندگی میکردند.
«بُیُوتَ النَّبِیِّ»
خطابهایی که در این آیه درباره زنان پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آمده است،در حقیقت مربوط به
همهی زنان مسلمین است،به دلیل «أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» که خداوند دربارهی هر زن و مردی پاکدلی را میخواهد.
چون خطر سوء استفاده از همسران پیامبر،مهمتر از حقّ شخصی آنهاست،باید بعد از پیامبر حقّ ازدواج با دیگران از آنان سلب شود. «وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ» امام باقر علیه السلام فرمود:اگر از مردم سؤال کنی که پدری همسرش را قبل از آمیزش طلاق داده است آیا فرزندش را بگیرد؟ میگویند:نه.سپس حضرت فرمود:احترام پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از احترام پدر بیشتر است. (1)
1 ایمان،مستلزم رعایت ادب و آداب اجتماعی است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا» ...
2 حقّ آرامش در مسکن برای همگان محترم است،خصوصاً برای رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله. «لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ» 3 بهتر آن است که مهمانی در منزل باشد.(نه در مهمانسرا و هتل) «بُیُوتَ النَّبِیِّ ...
إِلیٰ طَعٰامٍ»
4 صاحب خانه حقّ دارد به کسی اذن ورود ندهد. «إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ» 5 اجازه برای ورود به خانه دیگران،به هر صورت کافی است و لازم نیست خود او شخصاً اجازه بدهد.( «یُؤْذَنَ» به صورت مجهول آمده،یعنی اجازه صاحبخانه از هر طریقی حاصل شود.) 6 پذیرایی از مهمان،از سیرهی پیامبر اکرم است. «إِلیٰ طَعٰامٍ ... دُعِیتُمْ» 7 اصل مهمانی مهم است،نه نوع غذا. «إِلیٰ طَعٰامٍ ... دُعِیتُمْ» 8 مهمان نباید منتظر غذا باشد. «غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ» (البتّه میزبان نیز نباید مهمان را معطّل کند،در مورد حضرت ابراهیم میخوانیم: «فَمٰا لَبِثَ أَنْ جٰاءَ» ... (2)دیری
نپایید که غذا را حاضر کرد.) 9 دین جامع آن است که هم برای مسایل جزیی همچون پذیرایی از مهمان و هم بزرگترین مسایل حکومتی برنامه داشته باشد. «یُؤْذَنَ لَکُمْ ... غَیْرَ نٰاظِرِینَ ... فَانْتَشِرُوا» ...
10 بی دعوت به مهمانی نروید. «إِذٰا دُعِیتُمْ» 11 دعوت را رد نکنید. «دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا» 12 در اسلام،مردم عادّی میتوانند به خانه اول شخصیّت دینی رفت و آمد کرده و حتّی مهمان شوند. «بُیُوتَ النَّبِیِّ ... دُعِیتُمْ» 13 از آداب مهمانی آن است که بعد از خوردن غذا خانه را ترک کنید. «فَانْتَشِرُوا» و منزل میزبان را محلّ گفت و شنود قرار ندهید. «وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ» 14 اذیّت کردن میزبان ممنوع است. «یُؤْذِی النَّبِیَّ» (گرچه با بردن فرزندان و یا همراهان باشد.تحقیر غذا و ناچیز شمردن آن نیز مصداق اذیّت میزبان است.) 15 پیامبر،از اتلاف وقت در گفتگوهای بیمورد رنج میبرد. «لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ» 16 رنجاندن لازم نیست ظاهری و جسمی باشد،فشار اخلاقی و روحی نیز نوعی آزار دادن است. «ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی» 17 صاحبخانه را در بنبست و رودربایستی قرار ندهید. «فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ» 18 سکوتی که بر اساس حیا و رودربایستی باشد،علامت رضایت نیست.
«فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ»
19 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شخص با حیایی بود. «فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ» 20 داد و ستد زنان،با حفظ حجاب مانعی ندارد. «فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ» 21 زنان پیامبر محصور نبوده و با بیرون از منزل در ارتباط بودند. (1)«فَسْئَلُوهُنَّ
1) 1) .شاید امروزه کسانی باشند که اگر یک لیوان آب از همسرشان بخواهی ناراحت میشوند که چرا با خانم من سخن گفتید،ولی قرآن میفرماید:با حفظ حجاب از زنان پیامبر نیز میتوان چیزی درخواست نمود.
مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ»
22 اگر به دلیلی شخصی از روی حیا سکوت کرد،دیگران سکوت را بشکنند و حقّ را بیان کنند و بار خجالت را از دوش او بردارند. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ» 23 در استدلال بر لزوم حجاب زن،دلیلی بیاورید که مورد اتّفاق همه باشد.
«ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ»
24 در نحوهی ارتباط زنان و مردان،باید محور کارها تقوا و پاکدلی باشد. «أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» 25 نگاه نامحرمان به یکدیگر،در دل آنان تأثیر گذار است. «فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» زدست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد 26 حجاب به نفع زن و مرد هر دو است. «أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» 27 رابطه با نامحرم بدون حفظ حجاب،سبب رنجاندن رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است.
«وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ»
28 آزار پیامبر از گناهان کبیره است. «کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیماً»
إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (54)
اگر چیزی را آشکار نمایید یا پنهانش کنید پس بی شکّ خداوند به هر چیزی داناست.
1 خداوند،نه تنها به اعمال ما،بلکه به همه چیز آگاه است. «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً»
2 علم خداوند به پنهان و آشکار امور یکسان است. «کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً» 3 اگر بدانیم همه چیز برای او روشن است،ریا و نفاق چرا؟ «بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً» 4 حفظ حجاب ظاهری و برقراری رابطهی پنهانی،نشانهی بیایمانی به علم خداست. «تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللّٰهَ ... عَلِیماً»
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰائِهِنَّ وَ لاٰ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ أَخَوٰاتِهِنَّ وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ وَ اِتَّقِینَ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (55)
بر زنان،(نداشتن حجاب)در مورد پدرانشان و پسرانشان و برادرانشان و پسران برادرانشان و پسران خواهرشان و دیگر زنان مسلمان و کنیزانشان گناهی نیست،و تقوای الهی پیشه کنید زیرا خداوند بر هر چیزی گواه است.
این آیه کسانی را که به واسطهی نسبی به زن محرم هستند نام برده،امّا محرمانِ سببی همچون داماد و برادر رضاعی و نیز کودکانی که به سنّ تکلیف نرسیده و مسایل شهوانی را درک نمیکنند،بر زنان مَحرم هستند. (1)
گرچه بعضی این آیه را مربوط به زنان پیامبر دانستهاند،ولی به نظر میرسد که آیه مربوط به تمام زنان باشد.
1 در اسلام سختی و حَرَج نیست،بستگان درجهی اوّل که دایماً در خانواده رفت و آمد میکنند،با یکدیگر مَحرمند. «لاٰ جُنٰاحَ» ...
2 میان زنان مسلمین،حجاب لازم نیست،ولی نزد زنان غیر مسلمان حجاب
1) 1) .در مورد مسائل حجاب و مَحرم و نامحرم به توضیح المسائل مراجع تقلید مراجعه شود.
لازم است. «نِسٰائِهِنَّ» 3 مَحرم بودن به معنای بیمبالاتی و بیتقوایی نیست. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ ... وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ» 4 گواه بودن خدا بر اعمال انسان،بهترین عامل و اهرم رعایت تقواست. «وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً»
إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی اَلنَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (56)
همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند؛ای کسانی که ایمان آوردهاید! شما(نیز)بر او درود فرستید و به او سلام کنید سلامی همراه با تسلیم.
در کتابهای ششگانهی اهل سنّت روایاتی آمده که از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله پرسیدند:چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود:بگویید:«اللهم صل علی محمد و آل محمد» در صحیح بخاری (1)(باب چگونگی صلوات بر پیامبر)وقتی این حدیث را نقل میکند،در همان نقل حدیث،کلمهی«آل محمد»را حذف کرده،چنین مینویسد:از محمّد«صلّی اللّٰه علیه و سلّم»پرسیدند:چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود:بگویید:«اللهم صل علی محمد و علی آل محمد»!؟ در کنار نام پیامبر،ذکر صلوات مهم است.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر که در کتاب و نوشتهای بر من صلوات فرستد،تا آن صلوات در آن نوشته باقی است،برای او پاداش خواهد بود. (2)
در حدیث میخوانیم:هر کس بر حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله یک صلوات فرستد،خداوند ده صلوات بر او میفرستد و ده لغزش او را میپوشاند. (3)
صلوات،کلید استجابت دعا و سبب سنگین شدن میزان مؤمن در قیامت میشود.
خداوند در قرآن به پیامبرش میفرماید:به زکات دهندگان صلوات فرست، «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... صَلِّ عَلَیْهِمْ» (1)،در این آیه به مردم سفارش میکند که بر پیامبر صلوات فرستاده شود.آری،در اسلام رابطه مردم و رهبر،رابطه صلوات و درود است همانگونه که در آیه 54 سوره انعام خدا به پیامبرش دستور میدهد به کسانی که به ملاقاتت میآیند سلام کن. «إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» امام صادق علیه السلام فرمود:درود خداوند به معنای رحمت،درود ملائکه به معنای به پاکی یاد کردن و درود مردم به معنای دعاست. (2)
1 هر گاه خواستید دیگران را به کار خیری دعوت کنید،اوّل خود و دست اندرکاران شروع کنید.(خداوند برای فرمان صلوات به مردم،اوّل از صلوات خود و فرشتگان نام میبرد.) «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ» 2 صلوات خدا و فرشتگان دایمی است. «یُصَلُّونَ» 3 صلوات بر پیامبر،لازمه ایمان و از وظائف مؤمنان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا» 4 درود لفظی کافی نیست،تسلیم عملی نیز لازم است. «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا» 5 رابطهی مردم و رهبر در حکومت الهی،صلوات و سلام است.(علاقهی قلبی کافی نیست،اظهار علاقه لازم است.) «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا»
إِنَّ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً (57)
همانا کسانی که خدا و رسولش را آزار میدهند،خداوند در دنیا و آخرت آنان را لعنت میکند،و برای آنان عذاب خوار کنندهای آماده کرده است.
آزار خداوند،یعنی انجام کاری بر خلاف خواست و رضای او که به جای جلب رحمت الهی، غضب و لعنت خداوند را به دنبال دارد.
شاید مراد از اذیّت خدا،اذیّت بندگان خدا باشد،نظیر قرض دادن به بنده که قرض دادن به خداست،و مراد از اذیّت کردن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تکذیب و تهمت و برخورد بیادبانه با آن حضرت و اذیّت کردن اهل بیت اوست،همان گونه که در چند روایت آمده است که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی» (1)فاطمه پارهی تن من است،هر که او را خشمگین سازد مرا به خشم آورده است.
1 گرچه یک اذیّت و آزار هم گناه کبیره است ولی خطر آن جاست که اذیّت دیگران،سیرهی انسان شود.(« یُؤْذُونَ »فعل مضارع،دلالت بر استمرار دارد.) 2 بندهی مخلص به جایی میرسد که رنجاندن او،رنجاندن خدا میشود.
«یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
3 بخشی از کیفر توهین و تحقیر و آزار و اذیّتِ اهل ایمان،در همین دنیا ظاهر میشود. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا» 4 چون هدف ایذا کننده اهانت است،کیفر او نیز اهانت در آخرت است. «عَذٰاباً مُهِیناً»
وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اِکْتَسَبُوا فَقَدِ اِحْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (58)
و کسانی که مردان و زنان با ایمان را بدون آن که کاری کرده باشند آزار میدهند بدون شکّ بهتان و گناه روشنی را بر دوش کشیدهاند.
1) 1) .صحیح بخاری،ج 5،ص 26 و صحیح مسلم،ج 4،ص 1903.
در ضررهای جسمی،قصاص و مقابله به مثل جایز است، «وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ» (1)ولی در ضربههای روحی و آبرویی دستور مقابله به مثل نداریم.قرآن نمیفرماید که اگر کسی به شما تهمت زد،شما هم به او بهتان بزنید،بلکه به گناهکار هشدار میدهد و در صورت لزوم به دستور حاکم شرع حدّ میخورد.
شاید بتوان از جمله «بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا» استفاده کرد که آزارِ مسلمان خلافکار در چهار چوب قانون الهی مانعی ندارد.
1 اصرار بر گناه به زشتی و کیفر آن میافزاید.(« یُؤْذُونَ »نشانه استمرار و اصرار بر اذیّت است.) 2 آبروی زن و مرد مؤمن،محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگی است.(حفظ آبرو به زن یا مرد بودن ربطی ندارد.) «الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ» 3 گناهی تنبیه دارد که انسان با علم و عمد مرتکب شود. «اکْتَسَبُوا» 4 گناه،بار انسان را سنگین میکند. «احْتَمَلُوا» 5 مهمترین اذیّت،زخم زبان و تهمت است. «یُؤْذُونَ ... بُهْتٰاناً» 6 آزار و اذیّت دیگران به هر شکلی که باشد،از جمله گناهانی است که خشم الهی را بدنبال دارد. «یُؤْذُونَ ... إِثْماً مُبِیناً»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (59)
1) 1) .مائده،45.
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو:روسریهای بلند بر خود بیفکنند،این(عمل)مناسبتر است،تا(به عفّت و پاکدامنی) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند،و خداوند آمرزنده مهربان است.
«جلابیب»جمع«جلباب»،به معنای مقنعهای است که سر و گردن را بپوشاند، (1)و یا پارچه بلندی که تمام بدن و سر و گردن را میپوشاند. (2)
در آیات گذشته سخن از اذیّت و آزار مؤمنان به دست منافقان بود.این آیه میفرماید:برای آنکه زنان مؤمن مورد آزار افراد هرزه قرار نگیرند،به گونهای خود را بپوشانند که زمینهای برای بیحرمتی آنان فراهم نشود.
بر اساس این آیه،نوعی روسری مورد استفادهی زنان آن زمان بوده،لکن زنان در پوشاندن خود از نامحرم دقّت نمیکردهاند.لذا سفارش این آیه،نزدیک کردن جِلباب به خود است،نه اصل جلباب که امری مرسوم بوده است.
این آیه که فرمان حجاب میدهد،با تهدید مطرح نشده بلکه فلسفهی حجاب را چنین تبین میکند:زنان و دختران،اگر بخواهند از متلکها،تهمتها،تهاجمها و تهدیدهای افراد آلوده و هرزه در امان باشند باید خود را بپوشانند.
1 رونق گرفتن چشم چرانی و هوسبازی.
2 توسعهی فساد و فحشا.
3 سوء قصد و تجاوز به عنف.
4 بارداریهای نامشروع و سقط جنین.
5 پیدایش امراض روانی و مقاربتی.
6 خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی.
7 بی مهری مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8 بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی.
9 رقابت در تجمّلات.
10 ایجاد دلهره برای خانوادههای پاکدامن.
1 در امر به معروف،اوّل از خودیها شروع کنیم سپس دیگران. «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ» 2 در احکام الهی،تفاوتی میان همسران و دختران پیامبر با دیگر زنان نیست.
«لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ»
3 پوشیدن لباسی که معرّف شخصیّت زن برای تأمین عفّت و آبرو باشد،لازم است. «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 4 بهانه به دست بیماردلان و مزاحمان عفّت عمومی ندهید.(در آیات قبل هشدار به اذیّت کنندگان بود،در این آیه تکلیف اذیّت شوندگان را مطرح میکند.) «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 5 رفت و آمد زنان در خارج از منزل،با حفظ عفّت عمومی مانعی ندارد. «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 6 در امر به معروف و نهی از منکر،دلیل امر و نهی خود را بیان کنید. «فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 7 نوع لباس مردم در جامعه،میتواند معرّف شخصیّت،مکتب و هدف آنها باشد. «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 8 سرچشمهی بسیاری از مزاحمتهای هوسبازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست. «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 9 زنان با حجاب باید با حضور خود در صحنه،جوّ عمومیِ عفاف و پاکدامنی را حفظ کنند و فرصت مانور را از هوسبازان بگیرند. «یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ» 10 بد حجابیهای گذشته قابل عفو است. «غَفُوراً رَحِیماً»
11 مغفرت خداوند همراه با رحمت اوست. «کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً»
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْمُرْجِفُونَ فِی اَلْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً (60)
33\60
اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است و آنان که در مدینه شایعه پراکنی میکنند(از کارشان)دست بر ندارند،حتماً تو را بر ضدّ آنان میشورانیم،آن گاه جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
«الْمُرْجِفُونَ»
از«ارجاف»،به کسانی گفته میشود که با شایعهسازی،در جامعهی اسلامی دلهره ایجاد میکنند.کسانی که به جبهه نمیرفتند،امّا در شهر شایعه میکردند که مسلمین شکست خوردند و کفّار پیروز شدند یا پیامبر اسلام شهید شد،آنان با این اقدام زشت سبب نگرانی مردم میشدند.
« لَنُغْرِیَنَّکَ »از«اغراء»به معنای چسباندن و کنایه از تسلّط همه جانبه است.
این آیه را اگر در ادامه آیه قبل ببینیم،مراد آن است که منافقان و بیماردلان مدینه مزاحم زنان مؤمن بودند که خداوند در آیه قبل به زنان دستور پوشش کامل داد و در این آیه به این بیماردلان هشدار میدهد و ممکن است این آیه مستقل باشد،و مراد این باشد که با توطئهگرانی که با جنگ سرد و شایعهسازی،ایجاد دلهره میکنند برخورد کرده و آنها را قلع و قمع نمایید.
با آن که تندترین تهدیدها در این آیه آمده و جامعهی اسلامی همواره بزرگترین ضربهها را از شایعه سازان خورده است،امّا متأسفانه در کتب فقهی کمتر به این موضوع توجّه شده و حتّی یکی از مجتهدان که سالها قاضی بود میگفت:من 54 کتاب فقهی را گشتم و تحت عنوان«ارجاف»بابی را نیافتم.
جملهی آخر این آیه «لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ» ...را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف:چنان تو را بر آنان میشورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدّت کمی نتوانند در کنار تو بمانند.
ب:چنان آنان را تار و مار میکنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند.
1 قبل از برخورد با متخلّفان،اتمام حجّت کنید. «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... لَنُغْرِیَنَّکَ» 2 سعهی صدر حدّ و اندازه دارد. «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ» همیشه تساهل و تسامح جوابگو نیست.
3 بیمار دلان در کنار منافقانند. «الْمُنٰافِقُونَ ... اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» 4 قیام مسلمین،بر اساس انتقام یا هوس نیست،بلکه با اراده و فرمان خداست.
«لَنُغْرِیَنَّکَ»
5 امّت وفادار باید در رهبر ذوب شود و یکی شوند. «لَنُغْرِیَنَّکَ» به جای «لنغرینکم» 6 اوّل کسی که باید در برابر به مخاطره اندازان امنیّت جامعه قیام کند،رهبر رهبر اسلامی است. «لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ» 7 اسلام چنان به امنیّت جامعه اهمیّت میدهد که فرمانِ اخراج کسانی را که در میان مردم دلهره ایجاد میکنند،صادر نموده است. «لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ» 8 دشمنان را باید از شورش و اقدام انقلابی مسلمین ترساند. «لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ»
مَلْعُونِینَ أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً (61) سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً (62)
آنان لعنت شدگانند،هر کجا یافت شوند باید دستگیر شده و به سختی کشته شوند.
این سنّت خداوند دربارهی کسانی است که پیش از این بودهاند(و این فتنه انگیزیها و دلهرهها را در جامعه به وجود میآوردند)و هرگز برای سنّت خداوند تغییری نخواهی یافت.
«ثُقِفُوا»
از«ثقافة»به معنای دست یافتن و چیره شدنِ دقیق و ماهرانه است،لذا به علم و فرهنگ،ثقافت گفته میشود.
بعضی مفسّران تمام این سختگیریها را در مورد اذیّت کننده مؤمن که در آیات قبل بود میدانند،ولی به نظر میرسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیّت جامعه و شکست نظام را دارند،نه تنها مزاحمان ناموس مردم.
1«مرگ بر منافق»یک شعار قرآنی است. «الْمُنٰافِقُونَ ... مَلْعُونِینَ» 2 اجرای حکم خدا در مورد فتنه انگیزانِ حقّ ستیز،به زمان و مکان و مرز محدود نیست. «أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا» 3 برای فتنه انگیزان و اخلالگران امنیّت جامعه،هیچ جایی نباید محل امن باشد.
«أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا»
4 فرار فتنه انگیزان،نباید مانع برخورد شما شود. «أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا» 5 در دستگیری دشمنان،همه مردم باید بسیج شوند. «أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا» 6 آنان که امنیّت مردم را به هم میزنند،امنیّت جانی ندارند. «أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا» 7 گاهی باید توطئهی شوم دشمن را که در قالب جنگ سرد است با جنگ گرم پاسخ داد. «الْمُرْجِفُونَ ... قُتِّلُوا» 8 کسانی که از ایجاد فتنه و دلهره دست بر نمیدارند،باید با شدّت و ذلّت کشته شوند. «قُتِّلُوا تَقْتِیلاً»
9 جهاد علیه فتنهگران،یک سنّت الهی در همهی ادیان بوده است. «سُنَّةَ اللّٰهِ» 10 در شیوهی تبلیغ،احکام سخت و سنگین را با سابقهی آن در طول تاریخ گره بزنید. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» (1)...، «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ» ... (2)، «قُتِّلُوا تَقْتِیلاً سُنَّةَ اللّٰهِ ... مِنْ قَبْلُ» 11 مقام انسانیّت و ارزش امنیّت در همهی ادیان الهی به قدری است که سختترین مجازاتها در مورد کسانی که از این راه به جامعه ضربه میزنند اعمال میشود. «قُتِّلُوا ... سُنَّةَ اللّٰهِ ... مِنْ قَبْلُ» 12 قانون اعدامِ فتنهانگیزان و اخلالگران،تبدیلناپذیر است. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً»
یَسْئَلُکَ اَلنّٰاسُ عَنِ اَلسّٰاعَةِ قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (63)
مردم پیوسته از زمان وقوع قیامت از تو میپرسند،بگو:علم آن تنها نزد خداست و تو چه میدانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.
انگیزههای سؤال متعدّد است:
*گاهی سؤال،برای آزمایش کردن است.مانند سؤالات امتحانی.
*گاهی سؤال،از روی استهزا است.مانند پرسش قدرتمند متکبّر از ضعیف.
*گاهی سؤال،از روی تعجّب است.مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
*گاهی سؤال،برای به بن بست کشاندن است.مانند پرسش بازپرس از مجرم.
*گاهی سؤال،برای به انحراف کشیدن است.مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
*گاهی سؤال،برای ایجاد شک در دیگران است.مانند پرسش منحرفان.
*گاهی سؤال،برای رفع نگرانی است.پرسش مادر از فرزند.
*گاهی سؤال،برای دانستن است.مانند پرسش جاهل از عالم.
*گاهی سؤال،برای توبیخ است.مانند پرسش معلم از دلیل تنبلی شاگرد.
در این آیه نیز،سؤال از زمان قیامت میتواند انگیزههای متفاوتی داشته باشد.
کلمهی«قریب»برای مذکّر و مؤنّث به کار میرود. «لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً» و نفرمود:
«قریبة»،نظیر جملهی «إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» (1)پایان آیه نوعی دلجویی از پیامبر است که از بهانههای کفّار خسته مباش که به زودی به حسابشان رسیدگی میشود. «تَکُونُ قَرِیباً»
1 با این که خداوند انبیا را از غیب آگاه میکند، «فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (2)لکن آگاهی انبیا نیز محدود است. «عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ» 2 نه لازم است همه چیز را بدانیم و نه لازم است به هر سؤالی پاسخ دهیم.
«عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ»
3 ندانستن زمان وقوع قیامت،به ایمان و یقین به اصل آن،ضرری نمیزند.
«عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ»
4 برخی علوم مخصوص خداست. «عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ» 5 هر ندانستنی عیب نیست. «وَ مٰا یُدْرِیکَ» (بلکه اگر زمان وقوع قیامت را بدانیم تعادل خود را از دست میدهیم.) 6 در تربیت باید افراد را میان بیم و امید نگاه داشت. «لَعَلَّ» 7 برای وقوع قیامت هر لحظه باید آماده باشیم. «لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً»
إِنَّ اَللّٰهَ لَعَنَ اَلْکٰافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً (64) خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (65)
همانا خداوند کافران را لعنت کرده(و از لطف خود دور نموده)و برای آنان آتش فروزانی فراهم کرده است.
آنان برای همیشه در آن میمانند و دوست و یاوری(برای خود)نمییابند.
1 قهر الهی نسبت به کافران قطعی است. «أَعَدَّ» دوزخ هم اکنون موجود است.
2 کافران نه مولایی دارند که آنان را از ورود به دوزخ حفظ کند و نه یاوری که آنان را نجات دهد. «لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً» 3 بتها و طاغوتها در قیامت بی بیاثرند. «لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً» 4 کافران در قیامت به هر سو چشم میدوزند،امّا چه سود! «لاٰ یَجِدُونَ» ...
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اَللّٰهَ وَ أَطَعْنَا اَلرَّسُولاَ (66)
روزی که صورتهای آنان در آتش گردانده میشود،(با حسرت) میگویند:ای کاش! خدا را اطاعت میکردیم و پیرو رسول(او)بودیم.
ممکن است معنای آیه این باشد که صورتهای کافران در اثر حرارت آتش،به رنگهای مختلفی در میآید.
1 کافران در قیامت،نه تنها ولیّ و نصیری ندارند،بلکه اختیار صورت خود را نیز ندارند. «تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ»
2 معاد جسمانی است. «تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ» 3 غافلان در قیامت بیدار میشوند. «یٰا لَیْتَنٰا» 4 ندامت،در قیامت سودی ندارد. «یٰا لَیْتَنٰا» 5 اطاعت از خدا و رسول آرزوی دوزخیان خواهد بود. «یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» 6 اطاعت از خدا به همراه اطاعت از رسول کارساز است. «أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» 7 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله علاوه بر ابلاغ فرمان الهی،خود نیز دستوراتی را برای مردم صادر میکرد. «أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» 8 تنها راه نجات،اطاعت از خدا و رسول است. «یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ»
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا اَلسَّبِیلاَ (67)
و گویند:پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را اطاعت کردیم،پس آنان ما را از راه به در بردند.
«سادة»جمع«سید»به رؤسا و سران یک جامعه گفته میشود و«کبراء»جمع«کبیر»به بزرگانِ سنّی و ریش سفیدان اطلاق میشود.معمولاً این دو گروه نقش مهمی در آداب و رسوم و رفتار مردم دارند.
1 کسانی که در دنیا حتّی یک بار «رَبَّنٰا» نگفتند،در قیامت همراه با ناله و پشیمانی خواهند گفت: «رَبَّنٰا» 2 مجرمان اشتباهات خود را توجیه میکنند و به گردن دیگران میاندازند. «إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا»
3 تقلید کورکورانه از پدران و بزرگان جامعه،مایهی پشیمانی است. «أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا» 4 کافران در قیامت به انحراف خود اقرار میکنند؛ولی چه سود. «فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ»
رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ اِلْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً (68) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اَللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَجِیهاً (69)
پروردگارا! آنان را عذاب دو چندان ده و به لعنتی بزرگ لعنت کن.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! مانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند،پس خداوند او را از آنچه(دربارهاش به افترا)میگفتند،تبرئه فرمود و او نزد خداوند آبرومند بود.
در آیهی 57 مسألهی ایذای پیامبر مطرح شد،در این آیه تأکید میکند که شما مثل بنی اسرائیل نباشید که موسی را اذیّت کردند.
مراد از تهمتی که در مورد حضرت موسی مطرح شده،یا نسبتِ نقص جسمی است،یا نسبت قتل و یا سحر و جنون که شناخت موضوع آن در فهم آیه نقشی ندارد.
لعنت بزرگ،شاید همان لعنت آیه 161 سورهی بقره باشد که میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ» کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند،لعنت خداوند و فرشتگان و همهی مردم بر آنها خواهد بود.
1 تنها دعایی که از دوزخیان مستجاب میشود،دعا برای عذاب است. (1)
1) 1) .تفسیر اطیب البیان.
«رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذٰابِ»
چون در آیهی دیگر میفرماید: «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» (1)2 گاهی رهبران الهی،از طرف مؤمنان هدف تهمت و اذیّت قرار میگیرند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا» 3 لازمهی ایمان،دوری از تهمت است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا» ...
4 از بیاثر ماندن تهمت به اولیای خدا درس بگیرید و تهمت نزنید. «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ» 5 خداوند دامن انبیای خود را از تهمتهای دشمنان پاک میکند. «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ» ...
6 تبرئهی مردان خدا از تهمت کافی نیست،باید از آنان تجلیل شود. «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً» 7 تبرئه از تهمت و داشتن وجاهت،شرط موفقیّت در رهبری است. «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً» 8 کسی را که به مأموریّتی میفرستید و مسئولیّتی به او میدهید،باید از او حمایت کنید. «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (70) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً (71)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن(حقّ و) استوار گویید.
تا خداوند کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد؛و هر کس خدا و رسولش را اطاعت کند،بدون شکّ به رستگاری بزرگی دست یافته است.
1) 1) .اعراف،37.
«قول سدید»سخنی است که در آن سستی و لغو و دروغ و نفاق نباشد.سخنی که همچون سدّی محکم،جلو شکّ و شبهه و فساد را بگیرد.
1 لازمهی ایمان،داشتن تقواست، «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ» و لازمهی تقوا سخن استوار است. «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً» 2 انسان مؤمن شایستگی تقوا و قول سدید را دارد. «الَّذِینَ آمَنُوا ... اِتَّقُوا ... قُولُوا» 3 نشانهی ایمان،هم ظاهری است، «قَوْلاً سَدِیداً» و هم باطنی. «اتَّقُوا اللّٰهَ» 4 سخن سدید تنها به الفاظ آن نیست،بلکه به محتوای آن است،در واقع این فکر و اندیشه است که باید محکم و استوار باشد. «قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً» 5 هر شنیدهای قابل بازگو کردن نیست. «قَوْلاً سَدِیداً» 6 اگر انسان در رفتار و کردار تقوا را مراعات کند،باقی مسائل را خداوند حل میکند. «یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ» (نظیر آیه 31 سوره نساء که میفرماید:
«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» ،اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید دوری کنید،گناهان کوچک شما را میپوشانیم.) 7 کلید رستگاری،پیروی از خدا و رسول است. «وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً»
إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)
همانا ما امانت(الهی)را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم،پس، از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند،ولی انسان آن را بر دوش گرفت،امّا او بس ستمکار و نادان است.
در حدیث میخوانیم:هنگامی که وقت نماز فرا میرسید،لرزه بر اندام حضرت علی علیه السلام میافتاد و میفرمود:وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوهها و آسمانها از تحمّل آن سرباز زدند. (1)در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت علیهم السلام میخوانیم:«انتم الامانة المحفوظة»شما آن امانت حفظ شده هستید.
بین حمل و تحمیل فرق است.انسان امانت الهی را پذیرفت و آن را حمل کرد،نه آنکه بر او تحمیل شده باشد.
شاید این آیه واقعیّتهایی را در مورد انسان بیان میکند که هنوز عقل بشر به آن نرسیده است.امّا آنچه از ظواهر آیه فهمیده میشود این است که خداوند ویژگیها و امتیازات خاصّی به بشر داده که هیچ یک از موجودات در آسمان و زمین آن را ندارند و این امتیازات امانت الهی است و برای انسان مسئولیّتآور است،امّا بسیاری از انسانها در این امانت خیانت کرده و از آن در مسیر خلاف خواست خداوند بهره میبرند.
عقل و اراده که باید در مسیر شناخت حقّ و انتخاب آن به کار رود تا مایهی رشد و کمال بشر شود،راههای باطل به کار گرفته شده و منجر به گسترش ظلم و ستم گشته است،تا آنجا که رفتار بشر جاهلانه و نابخردانه شمرده میشود.
1 انسان،برتر از آسمانها و زمین است.انسان،امین خدا در هستی است. «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... فَأَبَیْنَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ» 2 هستی شعور دارد. «عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ» ...
3 نعمتهای الهی به انسان(عقل،اراده،فطرت،هدایت پیامبران و...)امانت الهی است.در امانت خیانت نکنیم که از بزرگترین ظلمها است. «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... ظَلُوماً»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
4 آنچه انسان پذیرفت ولی آسمان و زمین نپذیرفتند،چیزی غیر از قنوت و تسبیح و سجده بود،زیرا تسبیح و قنوت را زمین و آسمانها به راحتی پذیرفتهاند. «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (1)، «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (2)
لِیُعَذِّبَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)
تا خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را(به علّت ضایع کردن امانت)عذاب کند،و لطف خود را بر مردان و زنان با ایمان برگرداند (و توبهی آنان را بپذیرد)که خداوند آمرزندهی مهربان است.
توبه خداوند بر بندگان،به معنای برخوردار کردن آنان از عنایتهای ویژه است که با حرف «عَلیٰ»میآید،« یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی »و توبه بندگان،بازگشتن به سوی خدا و رو کردن به سوی اوست که همراه با«الیٰ»میآید.
1 امانت الهی مسئولیّتآور است.آنکه امانت را حفظ کند،مشمول رحمت و آنکه با کفر و شرک،خیانت کند،کیفر میبیند. «لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» 2 منافق،در ردیف مشرک است. «الْمُنٰافِقِینَ ... اَلْمُشْرِکِینَ» 3 زن و مرد در صعود به کمالات یا سقوط در پستیها،یکسانند. «الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ ...، اَلْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ ...، اَلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ» 4 گرچه خداوند مشرکان و منافقان را کیفر میدهد،امّا اصل در برخورد او با انسانها،مغفرت و رحمت است. «لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» نام سوره
این سوره در مکّه نازل شده و پنجاه و چهار آیه دارد.به مناسبت سرگذشت قوم سبأ که در این سوره بیان شده،«سبأ»نام گرفته و همانند دیگر سورههای مکّی،بیشتر مباحث آن در مورد مسائل اعتقادی و خصوصاً مبدأ و معاد است.
البتّه در ضمن داستان حضرت سلیمان و برخورد او با قوم سبأ،به گوشهای از نعمتهای الهی و سرنوشت شاکران و کافران اشاره شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْآخِرَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (1)
ستایش مخصوص خدایی است که آن چه در آسمانها و آن چه در زمین است مِلک اوست و در آخرت(نیز)حمد و ستایش تنها برای اوست و اوست حکیمِ آگاه.
در قرآن پنج سوره با جملهی «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» شروع میشود.
این آیه مالکیّت مطلق و بی قید و شرط خداوند را بیان میکند، «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» و آیهی بعد علم مطلق الهی را «یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ» ،تا در آیه سوم به منکران معاد بگوید:
ما میتوانیم قیامت را برای کیفر و پاداش بر قرار کنیم.
فخر رازی میگوید:علمی که به عمل متّصل باشد حکمت است و به کسی که عواقب و اسرار امور را بداند خبیر گویند. (1)
1 چگونگی حمد خدا را از خدا بیاموزیم. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی» ...
2 ستایشها باید در برابر کمال و قدرت و مالکیّت و آگاهی و حکمت باشد.
1) 1) .تفسیر کبیر فخر رازی.
«الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ»
...
3 در دنیا غیر خداوند نیز ستایش میشود،ولی در آخرت ستایش مخصوص اوست. «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ» 4 ستایش او در حصار زمان و شرایط خاصی نیست. «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ» بهشتیان میگویند: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)5 مالکیّت الهی،هم گسترده است،هم حکیمانه و هم آگاهانه. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» 6 گردش نظام هستی در دنیا و آخرت،بر اساس حکمت الهی است. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ»
یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ اَلرَّحِیمُ اَلْغَفُورُ (2)
آن چه در زمین فرو میرود و آن چه از آن خارج میشود و آن چه از آسمان نازل میشود و آن چه در آن بالا میرود(همه را)میداند و اوست مهربانِ آمرزنده.
پس از ذکر کلّیات،بیان نمونهها لازم است.بعد از کلمه خبیر که کلی بود،خداوند نمونههای علم خود را نقل میکند. «وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ» ...مصداق «یَلِجُ فِی الْأَرْضِ» ، ورود دانه در خاک و مصداق «یَخْرُجُ مِنْهٰا» ،خروج گیاه از خاک و مصداق «یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ» ،نزول باران از آسمان و مصداق «مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا» ،پرواز پرندگان در آسمان است.
در تمام قرآن،چهل و نه مرتبه کلمهی«غفور»و«رحیم»با هم بیان شده که در تمام موارد اول«غفور»آمده بعد«رحیم»مگر در این آیه؛شاید به خاطر آن که در همهی موارد
1) 1) .یونس،10.
نظر به عملکرد انسانهاست که باید اول بخشیده شوند و سپس رحمت الهی را دریافت کنند،ولی در این آیه،اصل توجّه به علم و لطف و رحمت الهی است و مغفرت نسبت به عملکرد انسان به طور ضمنی در کلمه «یَعْرُجُ» مطرح است. «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ»
1 خداوند،تنها مالک هستی نیست،بلکه به تمام جزئیّات آن نیز آگاهی دارد.
«یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ»
...
2 در نظام آفرینش،اشیا در رفت و آمد و حرکتاند. «یَلِجُ ...، یَخْرُجُ ...، یَنْزِلُ ...، یَعْرُجُ» 3 نشانهی رحمت او نزول باران از آسمان، «یَنْزِلُ» و نشانهی غفران او پوشاندن اعمال زشت انسان است. «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ» 4 با آن که خداوند همه چیز را میداند ولی کسی را رسوا نمیکند. «الرَّحِیمُ الْغَفُورُ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا اَلسّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (3)
و کسانی که کافر شدند گفتند:قیامت برای ما نخواهد آمد.بگو:چرا،به پروردگارم که آگاه از غیب و نهان است سوگند که به سراغ شما نیز خواهد آمد.به میزان ذرّهای در آسمانها و در زمین از خدا پوشیده نیست، نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن،نیست جز آن که در کتاب روشنِ (الهی ثبت)است.
1 نقل کلمات کفرآمیز برای نقد و ابطال آن مانعی ندارد. «قٰالَ ... قُلْ» 2 با طرح نظریّات مخالفان و ردّ آنها،مؤمنان را بیمه کنید. «قٰالَ ... قُلْ»
3 منکران معاد فقط ادّعا میکنند و بر انکار آن دلیلی ندارند. «لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ» 4 پاسخ مطالب کفرآمیز باید محکم باشد. «لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ... بَلیٰ وَ رَبِّی» ...
5 احاطه علمی خداوند بر همه چیز پشتوانه تحقّق قیامت است. «لَتَأْتِیَنَّکُمْ عٰالِمِ الْغَیْبِ» 6 زمان وقوع قیامت از امور غیبی است. «عٰالِمِ الْغَیْبِ» 7 دادگاه رستاخیز،بر اساس علم بیپایان الهی است. «عٰالِمِ الْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ» 8 کوچکی و بزرگی اشیا در علم خدا اثر ندارد. «لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ» (چنان که دیدن یک میخ کوچک یا برج بلند برای چشم یکسان است و اینگونه نیست که نگاه به برج فشار اضافهای به چشم وارد کند،علم خداوند به اشیای کوچک و بزرگ نیز برای او یکسان است).
لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)
تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند پاداش دهد؛ آنانند که برایشان آمرزش و روزی نیکو مقرّر است.
رزق کریم،رزقی است که با وسعت و کرامت و عزّت همراه باشد،نه با منّت و ترحّم.
1 رستاخیز برای دریافت پاداشهاست. «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا» 2 کسی میتواند پاداش و کیفر واقعی را بدهد که از همه چیز آگاه باشد. «عٰالِمِ الْغَیْبِ ... لِیَجْزِیَ» 3 رحمت خدا بر غضبش مقدّم است.(در این آیه پاداش و در آیهی بعد کیفر مطرح شده است.) «لِیَجْزِیَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ»
4 جز ایمان و عمل صالح،راهی برای دریافت پاداش نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ» 5 بخشودگی،مقدّمهی دریافت نعمتهاست. «مَغْفِرَةٌ» 6 رزق اخروی بسیار وسیع و بزرگ و کریمانه است. «رِزْقٌ کَرِیمٌ» 7 پاداشهای الهی،هم معنوی است «مَغْفِرَةٌ» و هم مادّی. «رِزْقٌ کَرِیمٌ»
وَ اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (5)
و کسانی که در(انکار و محو)آیات ما تلاش کردند که ما را درمانده کنند، آنانند که برایشان عذابی(سخت)از عقوبتی دردناک است.
دشمنانی که مقدّسات را هدف قرار میدهند، «آیٰاتِنٰا» و هدفشان به عجز کشاندن و شکست اهداف الهی است؛خداوند نیز آنان را عذاب میدهد،عذابش از رجز است و عذابی دردناک است.
1 دشمنان به شدّت در تلاشند،شما هم غافل نباشید. «سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا» 2 سرکشی انسان تا آنجاست که میخواهد آیات الهی را خنثی و مانع کارایی و تأثیر آن شود. «مُعٰاجِزِینَ» 3 پاداش مؤمنان نیکوکار از خداست، «لِیَجْزِیَ» ولی کیفر بدکاران نتیجهی عمل خود آنهاست. «لَهُمْ عَذٰابٌ» 4 تهدید و تشویق باید در کنار هم باشد. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ ... لَهُمْ عَذٰابٌ»
وَ یَرَی اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ اَلْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (6)
و کسانی که به آنان علم داده شده،آن چه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده حقّ میبیند که به راه خدای عزیز ستوده هدایت میکند.
1 علم به انسان دید و بینش میدهد. «وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» 2 در نقل تاریخ گذشته،عملکرد همهی گروهها را بیان کنیم،چه مؤمنان و چه کافران. «سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا ... وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» 3 دانشمندان،علم خود را از خدا بدانند. «أُوتُوا الْعِلْمَ» 4 نشانهی علم واقعی دریافتن حقّانیّت قرآن و پذیرفتن آن است.بدون علم و معرفت،حقشناسی ممکن نیست. «أُوتُوا الْعِلْمَ ... هُوَ الْحَقَّ» 5 عالم حقیقی،آن چه را از سوی خدا نازل شده میپذیرد. «الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ» 6 نزول وحی،از شئون ربوبیّت خداوند است. «أُنْزِلَ ... مِنْ رَبِّکَ» 7 میزان حقّ،وحی و قرآن است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... هُوَ الْحَقَّ» 8 راه انبیا راه عزّت و شرف است. «صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ» 9 راه الهی شکستناپذیر و سعی مخالفان بیهوده است. «سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ ...
صِرٰاطِ الْعَزِیزِ»
10 قدرتمندان دنیا معمولاً محبوب نیستند ولی خداوند قدرتمند محبوب و مورد ستایش است. «الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ (7)
و کسانی که کفر ورزیدند،(به استهزا)گفتند:آیا شما را به مردی راهنمایی کنیم که به شما خبر میدهد هر گاه(در قبرها)کاملاً متلاشی شدید(بار دیگر)در آفرینش تازهای(زنده)خواهید شد؟
1 کفّار،بر ضدّ دین و مقدّسات تبلیغ میکنند. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا» ولی جز تحقیر و تمسخر،هیچ برهانی ندارند. «هَلْ نَدُلُّکُمْ» 2 کفّار،مانع گرایشِ مردم به دین هستند و همیشه خود را راهنما و جلودار تودهها میدانند. «نَدُلُّکُمْ» 3 کفّار،شخصیّتها و مقدّسات دینی را تحقیر میکنند تا زمینهی دور شدن مردم را فراهم آورند. «عَلیٰ رَجُلٍ» 4 کفّار برای کشاندن مردم به انکار عقاید دینی،از ویژگی غیر حسّی بودن مفاهیم دینی استفاده میکنند. «مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ»
أَفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی اَلْعَذٰابِ وَ اَلضَّلاٰلِ اَلْبَعِیدِ (8)
آیا او(دانسته)بر خدا دروغی بسته یا جنونی در اوست؟(نه،چنین نیست) بلکه کسانی که به آخرت ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دوری(از نجات و حقّ)هستند.
1 برخی کفّار خدا را قبول دارند ولی معاد را قبول ندارند و دروغ بستن به خدا را بد میدانند. «أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 2 کافران،همهی راههای انحرافی را میروند ولی ایمان نمیآورند. «أَفْتَریٰ ... أَمْ بِهِ جِنَّةٌ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ» 3 بی ایمانی به آخرت،نوعی عذاب است،هم در دنیا و هم در آخرت.(نگرانی از پوچی،ترس از مرگ و هدر رفتن تلاشها،بزرگترین عذاب دنیوی است.) «فِی الْعَذٰابِ» 4 کسی که قیامت را نپذیرد،هیچ راهی برای نجاتش نیست. «الضَّلاٰلِ الْبَعِیدِ»
أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (9)
آیا به آن چه از آسمان و زمین،پیش رو و پشت سرشان است نگاه نکردند؟ اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو میبریم یا قطعههایی از (سنگهای)آسمان را بر سرشان فرود میآوریم،همانا در این(تهدید) برای هر بندهی توبه کاری عبرت قطعی است.
1 برای ایمان به معاد و دیگر امور غیبی،از محسوسات کمک بگیرید.فکر در عظمت جهان هستی،سرچشمهی ایمان به معاد است.در آیهی قبل فرمود:
«لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» در این آیه میفرماید: «أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ» ...چرا به آفریدهها نمینگرند؟ 2 دست خداوند برای هر گونه تغییری در نظام هستی باز است. «إِنْ نَشَأْ» 3 در کنار منطق،تهدید هم لازم است. «أَ فَلَمْ یَرَوْا ... نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ» 4 تفکّر دربارهی هستی،سرچشمهی بندگی و انابه به درگاه خداوند است. «أَ فَلَمْ یَرَوْا ... عَبْدٍ مُنِیبٍ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ اَلطَّیْرَ وَ أَلَنّٰا لَهُ اَلْحَدِیدَ (10)
و همانا داوود را از سوی خود فضیلتی دادیم(و گفتیم:)ای کوهها! با او(در تسبیح خدا)هم نوا شوید و(ای)پرندگان!(همراهی کنید)و آهن را برای او نرم کردیم.
شاید توبه و نالهی کوهها با داوود،همان تسبیح آنها باشد. «إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ» (1)خداوند به حضرت داوود علیه السلام دوازده فضیلت داده است:
1 علم الهی. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً» (2)2 نبوّت و رسالت. «آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ» (3)3 کتاب آسمانی. «آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً» (4)4 خلافت. «یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ» (5)5 استواری حکومت. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ» (6)6 امکانات فراوان. «أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» (7)7 حکمت. «آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ» (8)8 قضاوت. «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ» (9)9 نرم شدن آهن در دست او. «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 10 فهمیدن سخن پرندگان. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (10)11 هم صدایی کوهها و پرندگان با او. «یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ» 12 فرزندیمثل سلیمان. «وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ» (11)در حدیث میخوانیم که خداوند به داوود فرمود:تو بنده خوبی هستی اگر از بیت المال مصرف نکنی! او چهل روز گریه کرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زرهبافی شد و هر روز یک زره به قیمت هزار درهم میبافت و تا سیصد و شصت زره بافت. (12)
1 خداوند،به بندگان برگزیدهی خود،عطایای ویژهای میدهد. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً» 2 هستی،شعور دارد و مورد خطاب الهی قرار میگیرد. «یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی» 3 مناجات موجودات،امری حقیقی است،نه مجازی. «أَوِّبِی مَعَهُ» 4 دنیا و آخرت قابل جمع است.(نبوّت و تصرّف در هستی برای داوود جمع شد). «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 5 اولیای خدا،ولایت تکوینی و قدرت بر تصّرف در هستی دارند. «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 6 استفاده از طبیعت ارزش است. «فَضْلاً ... وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 7 کسی که دل خود را برای خدا نرم کند،خداوند هم آهن را برای او نرم میکند.
«أَوِّبِی
... أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 8 ذوب آهن،سابقهی دیرینهای دارد. «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» 9 اولیای خدا با صنعت ارتباط داشتند. «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ»
أَنِ اِعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی اَلسَّرْدِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (11)
(و گفتیم:)زرههای کامل و فراخ بساز و بافت آن را درست اندازهگیری کن.
و کار شایسته انجام دهید،همانا من به آن چه عمل میکنید بینا هستم.
«سٰابِغٰاتٍ»
جمع سابغ،به معنای زره کامل و فراخ است.
کلمهی«سرد»به معنای بافتن است. «وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» یعنی در بافتن زره متناسب و به اندازه،دقّت کن.
1 صنعت باید با مدیریّت افراد صالح و به نفع مردم باشد. «أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ» 2 تولیدات مردان خدا باید کامل باشد. «أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ» 3 صنعت باید با دقّت و کیفیّت همراه باشد. «قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» 4 صنایع نظامی باید برای عمل صالح باشد،(نه کشور گشایی و ظلم و ستم.) «أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ ... وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً» 5 صنعت آهنگری و ساخت ابزار فلزی،سابقهای بس طولانی دارد. «أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ» ...
6 ایمان به علم خداوند،انگیزه انجام عمل صالح است. «وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ اَلْقِطْرِ وَ مِنَ اَلْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (12)
و برای سلیمان باد را(رام و مسخّر کردیم)که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را،و برای او چشمهی مس (گداخته)را روان ساختیم و گروهی از جنّ پیش روی او به اذن پروردگارش کار میکردند؛و هر یک از آنان که از فرمان ما سرپیچی میکرد او را از عذاب فروزان میچشاندیم.
«غدو»به معنای حرکت در طرف صبح و«رواح»،حرکت از ظهر به بعد است و مراد از کلمه«عین»ظرفی است که در آن مسّ ذوب میشود.
خداوند به حضرت سلیمان نیز همچون پدرش داوود الطاف ویژهای عطا کرده است.
به گفتهی قرآن،جنّ موجودی است مکلّف،عاقل،انتخابگر،قدرتمند و تلاشگر.
در سورهی«ص»میخوانیم:اجنّه برای سلیمان بنّایی و غوّاصی میکردند. (1)
تسخیر باد به دست حضرت سلیمان،یعنی استفاده از آن در حرکت ابرها،حرکت کشتیها، تلقیح گیاهان،تلطیف هوا و غیر آن. «وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ» کتاب تورات(تحریف شده)،حضرت سلیمان را پادشاهی جبّار،بتخانه ساز و تسلیم هوسهای زنان معرّفی کرده،که این بر خلاف قرآن است. (2)
1 انبیا،بر جهان هستی و عالم تکوین ولایت دارند. «وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ» 2 برای تسخیر طبیعت،تنها به تحلیلهای طبیعی اکتفاء نکنید.(حرکت باد با ارادهی خدا در اختیار ولیّ خدا قرار گرفت.) «وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ» 3 قدرت خداوند نسبت به همه چیز یکسان است.(برای حضرت داود آهن و برای حضرت سلیمان هوا را تسخیر کرد.) «وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ» 4 خداوند به داوود قدرت ذوب آهن و به سلیمان ذوب مس را داده بود. «وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ» (صنعت مسگری در زمان حضرت سلیمان) 5 انسان میتواند جنّ را تسخیر خود کند. «وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ» 6 جنّ با اراده و فرمان الهی،مأمور انجام کارهای انسان میشود. «مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ» 7 مدیریّت به قدرت و صلابت نیاز دارد. «وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا ... نُذِقْهُ» 8 جنّ اختیار دارد و میتواند از فرمان الهی سر باز زند، «وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا» و در این صورت کیفر میشود. «نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ السَّعِیرِ»
یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ (13)
جنّیان،هر چه را که سلیمان میخواست از محراب و تمثال و ظروف بزرگ مانند حوضچه و دیگهای ثابت برایش میساختند.ای خاندان داوود! شکر(این همه نعمت را)بجا آورید.امّا اندکی از بندگان من سپاسگزارند.
«مَحٰارِیبَ»
جمع«محراب»یا به معنای محل عبادت است و یا به معنای محلّ حرب و جنگ،زیرا بر بالای قصرها،جایگاه مخصوصی برای دفاع ساخته میشد. (1)
«تَمٰاثِیلَ»
جمع تمثال به معنای مجسّمه است.شاید مراد ساخت اشیای زینتی همانند اشیای طبیعی باشد.چنان که در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است،مراد از تماثیل،مجسّمهی درختان و گیاهان است،نه انسان و حیوان. (2)«جِفٰانٍ» جمع«جفنه»،ظرفهای بسیار بزرگ را گویند که مثل حوض است.«جواب»جمع«جابیه»،به معنای حوض است. «قُدُورٍ» جمع «قدر»به معنای دیگ است. «رٰاسِیٰاتٍ» جمع«راسیة»به معنای ثابت است.
بسیاری از مردم شکر میکنند و شاکر هستند،امّا شکور کم است،یعنی کسی که همواره شکرگزار باشد. «قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ»
1 در برابر نعمتها،از خداوند توفیق شکرگزاری خواست. «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ» (3)2 نعمتها را وسیلهی آزمایش میدانست. «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ» (4)3 جذب هدایای بیگانگان نشد. «أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ» (5)4 از فهم علمی مخصوص برخوردار بود. «فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ» (6)
5 با زبان پرندگان آشنا بود. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (1)6 از لشکریانش سان میدید. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ» (2)7 پرندگان در خدمت او بودند. «وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ» (3)8 از همهی امکانات برای تبلیغ دین استفاده میکرد.(فرستادن نامه به وسیلهی پرنده) «اذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا» (4)9 دست اندرکاران او،طیّ الأرض داشتند. «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ» (5)10 حکومت بی نظیر داشت. «هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ» (6)11 به حسن عاقبت و مقام والا نزد خداوند رسید. «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ» (7)12 جنّ در خدمت او بود. «وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ» (8)
1 جنّ،موجودی است هنرمند و صنعتگر. «یَعْمَلُونَ لَهُ ... مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ» 2 کارگر باید زیر نظر کارفرما باشد. «یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ» 3 به معنویّات،قبل از مادّیات توجّه کنید. «مَحٰارِیبَ» قبل از «تَمٰاثِیلَ» آمده است.
4 مسگری و ریختهگری،سابقهای بس طولانی دارد.(تهیه ظروف از مس گداخته در زمان حضرت سلیمان بوده است.) «جِفٰانٍ» 5 امکانات باید زمینهی سپاسگزاری از خداوند باشد. «اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً» 6 شکر،تنها با زبان نیست بلکه یک عمل است. «اعْمَلُوا ... شُکْراً»
فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ اَلْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ اَلْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (14)
پس چون مرگ را بر سلیمان مقرّر داشتیم،کسی جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبندهی زمین(موریانه)که عصایش را(به تدریج) میخورد،پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند که اگر غیب میدانستند،در آن عذاب خوار کننده(کارهای سخت)نمیماندند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما او الی دفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة» (1)اگر کسی برای ماندن و بقا راهی داشت و میتوانست از مرگ در امان بماند،همانا سلیمان بود که جن و انس در تسخیر او بودند و مقام نبوت را دارا بود و قرب و منزلتی بزرگ داشت.
«منسأة»به معنای عصا و به گفته روایات مراد از «الْعَذٰابِ الْمُهِینِ» کارهای سختی بود که جنّیان انجام میدادند. (2)
1 زمان مرگ،به دست خداست. «قَضَیْنٰا» 2 مرگ،حتّی به سراغ کسانی که نبوت و سلطنت را یک جا دارند میرود. «قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ» 3 حیوانات،مأموران خدا هستند. «دَلَّهُمْ ... دَابَّةُ الْأَرْضِ» 4 جنّ،غیب نمیداند.(با افتادن سلیمان به زمین،هم خود جنّ فهمید که غیب نمیداند و هم مردم فهمیدند که ادّعای جنّ مبنی بر آگاهی از غیب بیهوده
است.) «تَبَیَّنَتِ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ» ...
5 جنیان دارای احساس عزّت و ذلّت و گریز از کار سخت هستند. «مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ»
1 تکّهای از بدن گاو،مقتول را زنده میکند و او قاتل خود را معرّفی میکند.(در ماجرای گاو بنی اسرائیل) «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» (1)2 عنکبوت،پیامبر را در غار حفظ میکند. «إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ» (2)3 کلاغ،معلّم بشر میشود. «فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً» (3)4 هدهد،مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس میشود. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا» (4)5 ابابیل،مأمور سرکوبی فیل سواران میشود. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ» (5)6 اژدها،وسیلهی حقّانیّت موسی میشود. «هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ» (6)7 نهنگ،مأمور تنبیه یونس میشود. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (7)8 موریانه وسیلهی کشف مرگ سلیمان میشود. «تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ» (8)9 سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانی میشود. «وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ» (9)10 چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم میشود. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ» (10)11 الاغ،سبب یقین عُزیر به معاد میشود. «وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ» (11)12 شتر،گاو و گوسفند در حج،شعائر الهی میشوند. «وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ» (12)13 حیوان،وسیلهی خداشناسی میشود. «أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (13)
14 حیوان،وسیلهی آزمایش انسان میشود. «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ» (1)15 حیوان،معجزه الهی میشود. «هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ» (2)16 حیوان،وسیلهی قهر الهی میشود. «الْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ» (3)در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است:بقره،انعام،نحل،نمل،عنکبوت و فیل.
لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اُشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ (15)
همانا برای قوم سبأ در محل سکونتشان نشانهای(از قدرت و رحمت الهی)بود:دو باغ و بوستان از راست و چپ.از روزی پروردگارتان بخورید و برای او شکرگزار باشید(که)شهری پاک و پروردگاری آمرزنده(دارید).
«سبأ»نام سرزمین حاصلخیز یمن است.سبأ نام شخصیّت بزرگ منطقه بوده که روی آن سرزمین گذاشتهاند.
مردم در رسیدن به تمدّن و بهرهگیری از نعمتهای الهی دو نوع برخورد دارند:
برخی مانند سلیمان علیه السلام با داشتن آن همه قدرت،از خداوند توفیق شکرگزاری میخواهد.
«أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ» گروهی مانند قوم سبأ که با داشتن شهری پاکیزه و دلنشین کفران ورزیدند.
در قرآن هر کجا فرمان خوردن آمده،در کنارش مسئولیّتی آمده است:
«کُلُوا
1 سر گذشت کشور سبأ عبرتانگیز است. «لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ ... آیَةٌ» 2 سرسبزی باغهای منطقهی سبأ،استثنایی بوده است. «آیَةٌ» 3 یکی از آیات الهی،زیباییهای طبیعی است. «آیَةٌ جَنَّتٰانِ» ...
4 منطقهی سبأ از هر گونه کمبود،آفات،ناامنی،فحشا و قحطی پاک بود. «بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ» 5 در برابر نعمتهای الهی باید شاکر بود،ولی انسان هرگز حقّ شکر را ادا نمیکند و خداوند او را میبخشد. «وَ اشْکُرُوا لَهُ ... رَبٌّ غَفُورٌ» 6 در انتخاب مسکن،به عنصر آبادانی،پاکی و پاکیزگی شهر توجّه کنید.
«مَسْکَنِهِمْ
... بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ» 7 روزی دادن و آمرزیدن از شئون ربوبیّت است. «رِزْقِ رَبِّکُمْ ... رَبٌّ غَفُورٌ»
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ اَلْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (16)
پس(به جای شکر،از خداوند)روی گرداندند،و ما بر آنان سیل ویرانگر عَرِم را فرستادیم و دو باغستان(پر محصول)آنان را به دو باغ با میوههای تلخ و شورگز و اندکی از درخت سدر تبدیل نمودیم.
کلمهی«عرم»یا به معنای خشونت است و« سَیْلَ الْعَرِمِ »به معنای سیل بنیان کن،یا به معنای سدّ است یعنی سیلی که از شکسته شدن سدّ به راه افتاد.
«أُکُلٍ»
به معنای«مأکول»و خوراکی است. «خَمْطٍ» گیاه تلخ را گویند و «أَثْلٍ» درخت گز و خاردار است.
در قرآن بارها از اعراض مردم سخن به میان آمده است:
گاهی اعراض از ذکر خدا. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی» (1)گاهی اعراض از آیات خدا. «وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا» (2)گاهی اعراض از نعمتهای خدا.(همین آیه)و آیه «إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ» (3)و گاهی اعراض از پیامبر خدا. «هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» (4)
1 اعراض و ناسپاسی،قهر الهی را بدنبال دارد. «فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا» شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند 2 سیل،زلزله،طوفان و رعد و برق،تصادفی نیست. «فَأَرْسَلْنٰا ... سَیْلَ الْعَرِمِ» 3 طبیعت،مأمور قهر الهی میشود. «سَیْلَ الْعَرِمِ» 4 نعمتها،گاهی اضافه میشود، «فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (5)گاهی کم میشود، «نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ» (6)گاهی تبدیل میشود. «بَدَّلْنٰاهُمْ» ...
ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ اَلْکَفُورَ (17)
این(کیفر)را به خاطر کفرانشان به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاسان را کیفر میدهیم؟
کلمهی جزا هم در پاداش نیکو به کار میرود و هم در کیفر،لکن کلمهی مجازات تنها در
کیفر به کار میرود.
1 سرچشمهی بدبختیها،عملکرد منفی خود ماست. «ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا» 2 کیفرهای الهی،یک سنّت و قانون برای تبهکاران است و به قوم سبأ اختصاص ندارد. «هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ» 3 آن چه قهر الهی را به دنبال دارد،اصرار در کفر و استمرار آن است. «هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ»
وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَلْقُرَی اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا اَلسَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ (18) فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (19)
و میان آنان و مناطقی که در آن برکت قرار داده بودیم،آبادیهایی آشکار بود(که به هم وصل و نزدیک بود)و سفر در میان قریهها را به طور متناسب مقرّر کرده بودیم(و به آنان گفتیم:)در این مناطق شبها و روزها در حال امن سفر کنید.
پس(به ناسپاسی)گفتند:پروردگارا! میان سفرهای ما فاصله بیانداز و بر خویشتن ستم کردند،پس ما آنان را موضوع داستانهایی(برای عبرت دیگران)قرار دادیم و آنان را به کلّی پراکنده و متلاشی کردیم،همانا در این(ناسپاسی آنان و قهر ما)نشانههایی(از عبرت)برای هر صبر کننده و شکرگزاری وجود دارد.
« أَحٰادِیثَ »جمع«احدوثه»به معنای خبری است که مردم یا برای سرگرمی و یا به عنوان مثال برای یکدیگر نقل میکنند.
خداوند به قوم سبأ چند نعمت ویژه داده بود:
الف:مناطق پر برکت و حاصلخیز. «بٰارَکْنٰا فِیهٰا» ب:خانهها و مناطق مسکونی نزدیک به هم و قابل رؤیت. «قُریً ظٰاهِرَةً» ج:آسان بودن سفر،به گونهای که شب و روز امکان رفت و آمد بود. «سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً» د:نعمت امنیّت. «آمِنِینَ»
چنان که از این آیات و برخی روایات استفاده میشود،قوم سبأ،جمعیّتی بودند که در جنوب جزیره عربستان زندگی میکردند و تمدّنی عالی و درخشان داشتند.
این منطقه رودخانه مهمی نداشت و آب باران در دشت به هدر میرفت،لذا مردم به فکر افتادند که سدّ بزرگی بسازند و آب را پشت آن ذخیره کنند.در انتهای یکی ار درّهها،در کنار شهر«مَارِب»،سدّ خاکی عظیمی ساختند که به همین نام مشهور شد.
آب خروجی از این سدّ باعث آبادانی دو طرفِ رودی شد که از پای سدّ جاری بود و روستاهای بسیاری با باغستانها و کشتزارهای زیبا در دو طرف آن پدیدار گشت.فاصله این روستاها با یکدیگر بسیار کم و تقریباً به هم متّصل بود و وفور نعمت همراه با امنیّت، محیطی مرفّه را برای زندگی آماده ساخته بود،امّا آنها خدا را به فراموشی سپردند،به فخرفروشی پرداختند و به اختلافات طبقاتی دامن زدند.اغنیا مایل نبودند که افراد کمدرآمد، همانند آنان و یا همراه آنان در رفت و آمد میان این مناطق باشند و میخواستند این امتیاز برای آنان باشد.
چنان که در تاریخ آمده است موشهای صحرایی به دیواره این سدّ خاکی حمله کردند و آن را از درون سست کردند،چنان که با جاری شدن یک سیلاب عظیم،دیواره سدّ شکست و سیل عظیمی جاری شد که تمدّن عظیم سبأ را در زیر گِل و لای مدفون ساخت.سیلی که به قول
قرآن،از آن سرزمین آباد،جز درختان تلخ«أراک»و شور«گز»و اندکی درختان«سدر» چیزی به جای نگذاشت. (1)«فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ»
1 قوم سبأ به خداوند معتقد بودند و در دعا از کلمه ربّنا استفاده کردند. «رَبَّنٰا بٰاعِدْ» 2 ناسپاسی،ظلم به خویش است. «بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» 3 متلاشی و تار و مار شدن قوم سبأ قصه مجالس و ضرب المثل میان مردم شد.
«فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ»
4 ناسپاسی،سبب فروپاشی زندگی انسان میشود. «کُلَّ مُمَزَّقٍ» 5 افراد و ملّتهایی میتوانند از تاریخ عبرت بگیرند و پایدار بمانند که بسیار بردبار و سپاسگزار باشند. «لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ»
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (20)
و البتّه ابلیس گمان خود را(که میگفت:من اولاد آدم را گمراه میکنم)بر آنان تحقّق یافته دید،پس همگی از او پیروی کردند،جز گروه اندکی از مؤمنان.
1 کفران نعمت،راه نفوذ و موفقیّت ابلیس است. «رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا ... وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ» 2 ابلیس به موفقیّت خود در انحراف کشاندن مردم یقین ندارد. «ظَنَّهُ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ (21)
و ابلیس هیچ گونه تسلّط و غلبهای بر آنان(که از او پیروی کردند)نداشت.
(کار او تنها وسوسه است)تا معلوم کنیم کسی را که به آخرت ایمان دارد (و در برابر وسوسههای او مقاومت میکند)از کسی که نسبت به آخرت در تردید است،و پروردگارت بر همه چیز نگهبان است.
با توجّه به این که خداوند به هر چیز عالم و حافظ و مراقب و گواه است،مراد از جملهی «لِنَعْلَمَ» ...متمایز ساختن و مشخص کردن است،یعنی تا بر انسان و دیگران معلوم کنیم که مؤمن کیست و کافر کیست،یا جدا کنیم پیروان ابلیس را از مؤمنان.
1 شیطان نمیتواند انسان را مجبور کند و پیروی مردم از ابلیس بر اساس اختیار و تصمیم خود آنان است. «وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ» 2 ایمان به قیامت،سدّی است در برابر شیطان. «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ» 3 فلسفهی وجود شیطان و وسوسههای او،ایجاد چند راه پیش روی انسان و قدرت انتخاب و آزمایش اوست. «إِلاّٰ لِنَعْلَمَ» ...
4 انسان با تردید و تزلزل،راه سلطهی شیطان را بر روی خود باز میکند. «مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ ... مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ» 5 انسان در انتخاب راه و عمل،اختیار دارد. «مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ» 6 شک هر چه کم باشد مقدّمه انحراف میشود. «فِی شَکٍّ» (تنوین برای تحقیر و کوچکی است.) 7 در علم خداوند،نسیان و سهو راه ندارد. «حَفِیظٌ»
قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ (22)
بگو:کسانی را که جز خدا(شریک و معبود خود)پنداشتهاید بخوانید(تا حاجتی از شما برآورند)،آنان به میزان ذرّهای مالک چیزی در آسمان و زمین نیستند،و برای شریکها(ی خیالی شما)در(ادارهی)زمین و آسمان هیچ گونه مشارکتی نیست و از طرف آنان هیچ گونه پشتیبانی برای خداوند نیست.
1 غیر خدا،خیالی بیش نیست. «زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 2 مشرک،منطق ندارد. «زَعَمْتُمْ» 3 غیر خدا،نه مالک آسمانها و زمین هستند،نه شریک و یاور خداوند. «لاٰ یَمْلِکُونَ ... مِنْ شِرْکٍ ... مِنْ ظَهِیرٍ»
وَ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا اَلْحَقَّ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (23)
و شفاعت نزد خداوند سودی ندارد،مگر برای آن کس که او اجازه دهد.
(انتظار اذن شفاعت،ادامه دارد)تا زمانی که هراس و اضطراب از دلهای آنان بر طرف شود،(مجرمان)از آنان پرسند:پروردگار شما چه گفت؟ پاسخ میدهند:حقّ گفت؛و او بلند مرتبه و بزرگ است.
کلمهی«فزع»هر گاه با حرف«عن»همراه باشد به معنای بر داشته شدن ناله است، (1)
1) 1) .مفردات راغب.
ولی اگر بدون آن باشد به معنای به ناله در آوردن است.
جمله «إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف:شفاعت نزد خدا سودی ندارد،مگر برای انبیا و اولیا و شفاعت کنندگانی که از طرف خداوند اجازهی شفاعت داشته باشند.
ب:شفاعت نزد خدا سودی ندارد،مگر برای آن دسته از گناهکارانی که خدا اجازهی شفاعت برای آنان را به اولیا بدهد.
در تفسیر اطیب البیان،آیهی مورد بحث چنین معنا شده است:در قیامت جز برای افرادی که خداوند اجازه دهد،شفاعت سودی ندارد و مجرمان در آن روز وحشت زدهاند و نالهها دارند تا آن که صدایشان خاموش شود و ناله و فزع از دلهای آنان برخیزد.فرشتگان یا مؤمنان از این مجرمان میپرسند:پروردگار شما در دنیا به شما چه گفت؟ میگویند:گفت، ولی ما گوش ندادیم.
1 معبودهای خیالی،اجازهی شفاعت پیروان خود را ندارند. «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ» 2 شفاعت به این معنا نیست که شفاعت کنندگان از خداوند مهربانترند،زیرا خداوند است که به شفاعت کنندگان اجازهی شفاعت میدهد. «لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» 3 شفاعت،کاری مستقل در برابر ارادهی حتمی او نیست،بلکه در راستای ارادهی خداست. «أَذِنَ لَهُ» 4 در قیامت امکان شفاعت هست،ولی با اذن الهی. «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» 5 اذنی که خداوند به افراد میدهد تا شفاعت کنند یا شفاعت شوند بر اساس حقّ است،یعنی شفاعت کنندگان به خاطر قرب الهی به آن مقام میرسند و شفاعت شوندگان به خاطر حفظ ارتباط با راه خدا لایق دریافت شفاعت میشوند. «قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا الْحَقَّ»
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24)
(ای پیامبر! به مشرکان)بگو:کیست که از آسمانها و زمین به شما روزی میدهد؟ بگو:خدا؛و البتّه(یکی از)ما یا شما بر(طریق)هدایت یا در گمراهی آشکار هستیم.
1 در تربیت و تعلیم،با استفاده از شیوهی سؤال،و جدان مخاطبان را بیدار کنیم و فکرها را به کار اندازیم. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ» ...
2 یکی از عوامل پرستش،توجّه به روزی دهنده است،فکر کنید چه کسی به شما روزی میدهد؟ «مَنْ یَرْزُقُکُمْ» 3 روزی آسمان،نور و حرارت و باران و باد و ابر است و روزی زمین،همهی میوهها و برکات زمین است. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 4 تمام آسمانها در رزق و روزی ما مؤثّرند. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ» 5 در بحث و گفتگو و جدال نیکو با دیگران،انصاف را مراعات و با آنان مدارا کنیم. «إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ» 6 هدایت یافتگان،همچون کسانی که بر بالای مرکب و کوه قرار گرفتهاند بینش وسیع دارند، «لَعَلیٰ هُدیً» ولی گمراهان همچون کسانی هستند که در ته درّه یا در عمق دریا گرفتار شده و مورد احاطهی عوامل انحرافند. «فِی ضَلاٰلٍ»
قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (25) قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتّٰاحُ اَلْعَلِیمُ (26)
بگو:(شما)از آن چه ما مرتکب شدهایم باز خواست نخواهید شد،و ما (نیز)از آن چه شما انجام میدهید باز خواست نخواهیم شد.
بگو:پروردگار ما،ما و شما را(در قیامت)گرد میآورد،سپس بین ما و شما به حقّ داوری خواهد کرد و اوست داور دانا.
کلمهی«فتح»به معنای برطرف کردن پیچیدگی است،خواه در ظاهر باشد مثل باز کردن قفل و خواه در باطن مثل خاتمه دادن به نزاع. (1)کلمهی «الْفَتّٰاحُ» یکی از اسمای حسنای خداوند است. (2)
1 اصرار انبیا بر هدایت مردم،از روی دلسوزی است نه به خاطر آن که جبران گناه مردم بر عهدهی انبیا باشد و یا بالعکس. «قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا» 2 تواضع و ادب وسیلهی موفقیّت است.(کار خود را«جرم»و کار دیگران را «عمل»معرّفی میکند.) «أَجْرَمْنٰا ... تَعْمَلُونَ» 3 اگر ارشاد شما در دنیا مؤثّر واقع نشد،نگران نباشید زیرا در قیامت به حساب همه رسیدگی خواهد شد. «قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا» 4 روز قیامت،هم یوم الجمع است،(روز گرد آمدن همهی مردم) «یَجْمَعُ بَیْنَنٰا» و هم یوم الفصل.(روز جدایی مجرمان از نیکان) «ثُمَّ یَفْتَحُ» 5 داوری در قیامت بر اساس حقّ است. «یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ» 6 توجّه به معاد،انسان را در موضعگیریها و عملکردها حفظ میکند. «یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ» (پروندهی همهی حیلهها و نفاقها و زدوبندها و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی و...،روزی باز میشود و مورد باز خواست قرار میگیرد.) 7 کسی جز خداوند،نه توان باز کردن پیچیدگیها رای دارد و نه از همه آنها آگاه
است. «هُوَ الْفَتّٰاحُ الْعَلِیمُ»
قُلْ أَرُونِیَ اَلَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27)
بگو:کسانی را که به عنوان شریک به خداوند ملحق کردهاید به من نشان دهید.هرگز چنین نیست،بلکه اوست خدای نفوذناپذیر حکیم.
در این آیه و آیات قبل،شیوهی تدریجی و گام به گام و مدارا در گفتگو با مخالفان را بیان میکند،از جمله:
اوّلاً:در آیه 24 دعوت به تفکّر میکند.«چه کسی از آسمان و زمین به شما رزق میدهد؟»، «مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» پس فکر کنید.
ثانیاً:با انصاف برخورد کنیم و بگوییم:«یا ما یا شما یکی بر حقّ است»، «إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ» در بحث،طرف خود را فوراً و با قاطعیّت محکوم نکنیم.
ثالثاً:در آیه 25 میفرماید:هر کس پاسخگوی فکر و عملکرد خویش است.اصرار ما باید از روی دلسوزی باشد.
رابعاً:در آیه 26 میفرماید:در بحثها،به قیاما اشاره کنیم که روز ظهور حقّ است. «یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ» ...
خامساً:در بحث و گفتگو،از طرف مقابل دلیل و سند بخواهیم.«به من نشان دهید بتهایی که به عنوان شریک او میدانید چه کردهاند».(همین آیه)
1 سؤال همراه با توبیخ،وسیلهای است برای بیدار کردن وجدانهای خفته. «قُلْ أَرُونِیَ» 2 هیچ یک از معبودها(چه حضرت عیسی،چه فرشتگان،چه بتها)خودشان
را شریک خدا نمیدانند؛این شما هستید که آنها را به عنوان شریک به او ملحق میکنید. «أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ» 3 عزّت و نفوذ ناپذیری خداوند،مانع از هر گونه الحاق معبودهای خیالی و ساختگی به اوست. «هُوَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (28)
و ما تو را به عنوان پیامبری مژدهدهنده و بیم دهنده نفرستادیم جز برای همهی مردم،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
کلمهی «کَافَّةً» یا به معنای جمیع است،یعنی پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله برای همهی مردم پیامبر است،که این معنا با آیات و روایات دیگر نیز تأیید میشود و یا به معنای باز دارنده است، یعنی پیامبر،مردم را از کفر و شرک و گناه باز میدارد و حرف تا در کلمه «کَافَّةً» برای تأکید باشد که از این دو معنا،اوّلی بهتر است. (1)
1 رسالت پیامبر اسلام جهانی است. «أَرْسَلْنٰاکَ ... کَافَّةً لِلنّٰاسِ» 2 مهمترین نقش انبیا در هدایت مردم،هشدار و بشارت است. «مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ ...
بَشِیراً وَ نَذِیراً»
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (29) قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ (30)
و آنان(با تمسخر)میگویند:اگر راست میگویید،این وعده(قیامت)چه وقت خواهد بود؟
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بگو:برای شماست وعده روزی که نه(میتوانید)ساعتی از آن تأخیر کنید و نه پیشی بگیرید.
در آیات متعدّد میخوانیم:زمان قیامت را جز خداوند،احدی نمیداند و این از حکمتهای الهی است تا انسان همیشه در حال آماده باش به سر برد،علاوه بر این،ندانستن جزئیات، مانع ایمان به کلیات نیست.مثلاً:شما از صدای زنگ خانه علم پیدا میکنید که شخصی پشت در است،گرچه جزئیات آن شخص را نمیدانید که زن است یا مرد،سنّ و سوادش چگونه است،ندانستن این خصوصیات ضرری به علم و ایمان شما که شخصی زنگ خانه را زد وارد نمیکند.آری،ما به قیامت علم داریم گرچه زمان آن را ندانیم.
در آیه 15 سورهی طه میخوانیم: «إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا» قیامت،قطعاً آمدنی است ولی من زمانش را بر شما مخفی کردهام.
1 لازم نیست پاسخ هر سؤالی را بدانیم.سؤال کردند که قیامت چه زمانی است؟ «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» بگو:زمانش را نمیدانم. «مِیعٰادُ یَوْمٍ» 2 قیامت روز مهمی است.(کلمه «یَوْمٍ» همراه با تنوین،نشانه عظمت و بزرگی است.) 3 زمان وقوع قیامت قابل تغییر نیست. «لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ اَلْقَوْلَ یَقُولُ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ (31)
و کسانی که کافر شدند گفتند:ما نه به این قرآن و نه به آن(کتابی)که پیش از آن بوده است هرگز ایمان نخواهیم آورد.(و تعجب میکنی)اگر ببینی وقتی که ستمگران(مشرک)در پیشگاه پروردگارشان باز داشت شدهاند در حالی که بعضی با بعض دیگر جدل و گفتگو میکنند(و گناه خود را به گردن یکدیگر میاندازند.)کسانی که ضعیف نگاه داشته شدهاند(زیر دستان)به مستکبران میگویند:اگر شما نبودید،حتماً ما مؤمن بودیم.
1 کفّار به خاطر لجاجت،حاضر به ایمان آوردن نیستند. «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ» 2 کفّار در واقع هیچ یک از کتب آسمانی را قبول نداشتند. «لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» 3 ایمان به کتب آسمانیِ قبل از قرآن نیز مورد سفارش پیامبر اسلام بود و کفّار این سفارش را نادیده میگرفتند. «وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» 4 دادگاه قیامت بسیار سخت است. «وَ لَوْ تَریٰ» 5 مشرکان به خود ستم میکنند. «إِذِ الظّٰالِمُونَ» 6 سروکار مشرکان با خداست. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 7 ترسیم صحنههای سخت قیامت،بهترین وسیلهی تربیت است. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 8 مستضعفانی که پیرو مستکبرانند نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. «یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا» 9 صحنهی قیامت،صحنهی گفتگو و جدال است. «یَقُولُ الَّذِینَ» ...
10 در قیامت،مجرمان در پی توجیه گناه خود،به بزرگان خود میگویند:اگر شما نبودید ما این همه گناه نمیکردیم. «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ» 11 در قیامت،ایمان عامل نجات است. «لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ»
قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ اَلْهُدیٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ (32)
(امّا)کسانی که استکبار ورزیدند به مستضعفان گویند:آیا ما شما را از هدایتی که به سراغتان آمد باز داشتیم؟ بلکه شما خود گناهکار بودید.
1 جامعهی فاسد و افراد مستکبر،انسان را مجبور به انحراف نمیکند. «أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ ... بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ» 2 در روز قیامت،مستکبران نیز میفهمند که راه انبیا حقّ بوده است. «صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ الْهُدیٰ» 3 حقّ به همه میرسد و هر کس خود باید آن را بپذیرد. «جٰاءَکُمْ» 4 در قیامت نمیتوان گناه خود را به گردن دیگران انداخت. «بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ» 5 بالاترین رسوایی آن است که مجرمان بزرگ به انسانهای زیر دست لقب مجرم بدهند. «بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ جَعَلْنَا اَلْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (33)
و زیردستان به مستکبران گویند:بلکه(مایهی گمراهی ما)نیرنگ شب و روز(شما بود)،آن گاه که ما را فرمان میدادید به خدا کفر ورزیم و برای او همتایانی قرار دهیم.و همین که عذاب را مشاهده کردند پشیمانی خود را پنهان نمودند.و ما در گردن کسانی که کفر ورزیدند غلها قرار دادیم، آیا جز آن چه عمل میکردند جزا داده میشوند؟
در این آیه میخوانیم که مجرمان ندامت خود را پنهان میکنند،در حالی که در آیات و روایات دیگر آمده که آنان ندامت خود را آشکار میکنند.این تفاوت به خاطر آن است که مواقف قیامت متفاوت است.
گرچه به گفته راغب در مفردات خود، «أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ» ،هم به معنای اظهار ندامت است و هم به معنای مخفی کردن ندامت،ولی با توجّه به حدیثی که از امام صادق علیه السلام وارد شده، مراد همان مخفی کردن ندامت است.امام صادق علیه السلام در پاسخ این سؤال که نگاه داشتن ندامت در دل برای چیست؟ فرمود برای آنکه از سرزنش دیگران دور بمانند. (1)
1 مستکبران،تلاش شبانه روزی دارند. «بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ» 2 پیشوایان کفر،بر اساس مکر و تدبیر فرمان میدهند. «مَکْرُ اللَّیْلِ ... إِذْ تَأْمُرُونَنٰا» 3 انحراف فکری و فرهنگی جامعه،نتیجهی کار مداوم دشمنان مستکبر است.
«مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا»
4 برخورد مستکبران با زیردستان خود،برخورد امر و نهی است،نه دعوت و ارشاد. «تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ» 5 پشیمانی در قیامت سودی ندارد. «أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ ... جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ» 6 عذابهای الهی با عملکرد کفّار متناسب است. «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (34) وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (35)
و ما در هیچ دیاری هشدار دهندهای نفرستادیم مگر آن که افراد خوشگذر آنان گفتند:حتماً ما به آن چه بدان فرستاده شدهاید کافریم.
1) 1) .بحار،ج 7،ص 188.
و گفتند:ما از جهت اموال و اولاد بیشتریم(و این نشانه لطف خداوند به ماست)و ما عذاب نمیشویم.
1 مخالفت با پیامبر اسلام تازگی ندارد،با پیامبران دیگر نیز مخالفت میکردند.
(خداوند پیامبرش را دلداری میدهد.) «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا» 2 مرفّهان بی درد،در صف اوّل دشمنان انبیا بودهاند. «قٰالَ مُتْرَفُوهٰا» 3 رفاهطلبی،انسان را بی تفاوت و سنگدل نموده و به استکبار میکشاند. «قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... کٰافِرُونَ» 4 مخالفت با پیامبران،مخالفت با پیام آنهاست،نه با شخص آنان. «بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ» 5 حرکت انبیا منافع سرمایه داران را به خطر میاندازد. «مُتْرَفُوهٰا ... کٰافِرُونَ» 6 کفّار بی نیازی در دنیا را سبب بی نیازی در آخرت میپنداشتند. «أَکْثَرُ أَمْوٰالاً ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» 7 سرمایه داران به مال و فرزند خود مینازند. «نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً» 8 ثروتمندان،خود را تافتهی جدا بافته میدانند. «مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ»
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (36)
بگو:همانا پروردگار من برای هر که بخواهد روزی را گشایش میدهد یا تنگ میگرداند ولی بیشتر مردم نمیدانند.(که این گشایش ها و تنگیها بیانگر میزان علاقه خداوند به آنان نیست.)
1 پیامبر باید عقائد انحرافی مردم را اصلاح کند تا گمان نکنند نعمتهای خداوند همیشه نشانه مهر و لطف اوست. «قُلْ إِنَّ رَبِّی» ...
2 دادن و گرفتن نعمت،نشانهی مهر یا قهر الهی نیست.(ممکن است از مؤمن بگیرد و به کافر بدهد.) «إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ» 3 دادن و گرفتن روزی،از شئون ربوبیّت است. «إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ» 4 مردم عامل رزق را واسطهها،تدبیرها و کار خود میدانند و از خداوند غافلند «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» 5 در جامعهی دینی نگاه به اقتصاد نیز باید جنبه معنوی و الهی داشته باشد.
«قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً
... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ»
وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِی اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ (37)
و اموال و فرزندانتان آن گونه(فضیلتی)نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند،مگر کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند.
پس آنانند که برایشان دو برابر آن چه عمل کردند پاداش است و آنانند که در غرفهها و طبقات(بهشتی)آسوده خاطرند.
خداوند،ایمان و عمل صالح و انفاق و اخلاص را وسیلهی قرب به خود قرار داده است،ولی گروهی مال و فرزند و نژاد را عامل قرب و سعادت میپندارند.
در آیه 15 سورهی تغابن میخوانیم: «إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ» همانا اموال و فرزندان،وسیلهی آزمایش شما هستند و خداست که نزد او پاداش بزرگ است.البتّه ذکر مال و فرزند،از باب مثال است و گر نه جز ایمان و عمل صالح هر چه باشد
وسیلهی قرب نخواهد بود.
کسانی که به مال و فرزند زیاد افتخار میکنند بدانند که کثرت مال و فرزند همیشه نشانهی گشایش رزق نیست،بلکه گاهی خداوند افرادی را با سرمایه عذاب میدهد. «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا» (1)
1 به تبلیغات و تفکّرات غلط دشمنان پاسخ دهید.کفّار(در آیه 35)میگفتند:ما با داشتن اموال و فرزندانِ بیشتر،عذاب نمیشویم. «نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» ،این آیه پاسخ میدهد:که مال و فرزند سبب در امان ماندن از عذاب نیست. «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ» ...
2 قرب به خدا،همیشه برای انسان یک هدف بوده امّا گاهی انسان برای رسیدن به آن راهها و وسایل نادرستی را انتخاب کرده است،نظیر بت پرستی. «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ» (2)، «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ ... عِنْدَنٰا زُلْفیٰ» 3 داشتن مال و فرزند و سایر امکانات،نشانهی رشد و کمال نیست،بلکه بهرهگیری صحیح از آنها کمال است. «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ ... إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً» (آری،اگر مال و فرزند در راستای ایمان و عمل صالح باشد،وسیلهی قرب است.) «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ ... إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ» 4 گرچه پاداش دو برابر داده میشود ولی باز هم در برابر عمل است. «جَزٰاءُ الضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا» 5 در انتخاب مسکن علاوه بر امنیّت،ویژگیهای دیگر را هم در نظر بگیرید:
داشتن غرفه و طبقهی بالا،چشمانداز بهتر،نور بیشتر،هوای لطیفتر. «فِی الْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ» 6 در بهشت،هیچ گونه بیماری،ترس،اندوه و اضطرابی وجود ندارد. «آمِنُونَ»
وَ اَلَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (38)
و کسانی که به قصد به ستوه آوردن(و محو و ابطال آیات)ما تلاش میکنند،اینان در عذاب(الهی)احضار میشوند.
1 سرمایه دارانی که همواره ثروت خود را برای ساقط کردن و ناتوان جلوه دادن حقّ به کار میبرند کیفر خواهند شد.(با توجّه به آیهی قبل و این آیه). «یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا» 2 دشمن برای از بین بردن حقّ،همواره تلاش میکند. «یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا»
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (39)
بگو:بدون شک،پروردگارم برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را گشایش میدهد،و یا برای او تنگ(و محدود)میگرداند و هر چه را(در راه او)انفاق کردید پس او(عوضش را)جایگزین میکند و او بهترین روزیدهندگان است.
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:اگر خداوند جای آنچه را انفاق شده پر میکند،پس چرا من هر چه انفاق میکنم جایگزینش نمیرسد؟! حضرت فرمود:اگر مال حلال باشد و برای مصرف حلال انفاق شود حتماً جبران میشود. (1)
علاوه بر این ممکن است جبران آن در آخرت باشد یا از طریق دفع بلا یا رسیدن عوض آن
1) 1) .تفسیر نور الثقلین و کافی،ج 2،ص 486.
به نسل بعدی در همین دنیا و یا از طریق غیر مال جبران شود.
کلمه «یَقْدِرُ» از«قدر»هم به معنای اندازهگیری است و هم به معنای سختگیری. (1)ولی در اینجا به قرینه کلمه «یَبْسُطُ» به معنای سختگیری است.
در آیه 36 نیز مسألهی گشایش و تنگی رزق مطرح شد لیکن مخاطب آن کفّار و مخاطب این آیه مؤمنین هستند.
تاجری که میبیند سرمایهاش در معرض تلف شدن است،حاضر است جنس خود را ارزان یا نسیه بفروشد و اگر مشتری خوبی برایش پیدا شد و نفروخت،کم عقل است.عمر ما هم سرمایهای است که در معرض تلف شدن است و خداوند آن را به بهای گران میخرد،معامله نکردن با خدا کم عقلی است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:هر شب منادی ندا میدهد:«هب للمنفق خلفا و هب للمسک تلفا»(خدایا!)به انفاق کننده عوض و پاداش بده و ثروت خسیس و بخیل را تلف کن. (2)
خداوند بهترین رازق است. «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» چون:
الف:همه چیز به دست اوست و میتواند ببخشد.
ب:بخل ندارد.
ج:به همه میبخشد.
د:بخشش او،بی منّت و بی توقّع است.
ه:دائمی است.
و:نیازها را میداند.
ز:چیزهایی میبخشد که دیگران توان بخشیدن آن را ندارند.
1 تفاوت رزق بدست او و سبب تربیت و تکامل انسان است.(مقتضای ربوبیّت خداوند قبض و بسط رزقها است.) «رَبِّی یَبْسُطُ ... وَ یَقْدِرُ»
2 انفاق مهم است نه مقدار آن. «مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ» 3 انفاق،تنها با مال نیست بلکه از هر نعمتی که خدا به انسان داده میتوان انفاق کرد. «مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ» 4 یقین به پرداخت عوض،عامل سخاوت است. «مٰا أَنْفَقْتُمْ ... فَهُوَ یُخْلِفُهُ» 5 یکی از دلایل اختلاف رزق،امتحان افراد است. «یَبْسُطُ ...، یَقْدِرُ ،... مٰا أَنْفَقْتُمْ» 6 انفاقها جبران میشود. «فَهُوَ یُخْلِفُهُ» و خداوند ضامن جبران است. «فَهُوَ یُخْلِفُهُ» 7 انفاقها به بهترین صورت جبران میشود. «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ (40)
و(به یاد آور)روزی که خداوند همه را محشور میکند،سپس به فرشتگان میگوید:آیا اینها شما را میپرستیدند؟
1 روز قیامت،عابدها و معبودهای خیالی یک جا حاضر میشوند. «یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً» 2 در دورهای از تاریخ،فرشتگان مورد پرستش بودند و چه بسا برخی بتها تمثال فرشتگان بودند. «لِلْمَلاٰئِکَةِ ... إِیّٰاکُمْ ... یَعْبُدُونَ» 3 خداوند در قیامت علاوه بر توبیخ مشرکان،از معبودها میپرسد:آیا شما مردم را به شرک فرا خواندید؟ تا ثابت شود خود معبودها نیز این کار را محکوم میکنند. «یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ» چنان که به عیسی علیه السلام میفرماید: «أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ» (1)آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان خدا بگیرید؟
1) 1) .مائده،116.
قٰالُوا سُبْحٰانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنٰا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ اَلْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41)
فرشتگان گویند:خدایا! تو منزّهی،تو سرپرست مایی،نه آنها،بلکه آنان جنّ را میپرستیدند،(و)بیشترشان به آنان ایمان داشتند.
برخی از مشرکان،فرشتگان را به امید دریافت خیرات میپرستیدند ولی اکثر آنان جنّ را به خاطر امان از شرور میپرستیدند. (1)
شاید مراد از جنّ در این آیه،شیطان باشد،یعنی آنها به جای پرستش فرشتگان،از شیطان پیروی میکردند.
1 ادبِ سخن گفتن با خداوند را از فرشتگان بیاموزیم. «سُبْحٰانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنٰا» 2 تولّی نسبت به خداوند و تبرّی از غیر خداوند در کنار یکدیگر است. «أَنْتَ وَلِیُّنٰا مِنْ دُونِهِمْ»
فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (42)
پس امروز برخی از شما برای یکدیگر مالک سود و زیانی نیست،و به کسانی که ستم کردند میگوییم:بچشید عذاب آتشی را که آن را دروغ میشمردید.
1 در قیامت،حکومت و مالکیّت تنها مخصوص خداوند است.(هیچ یک از معبودها جنّ و فرشته و دیگران هیچ قدرتی ندارند؛نه معبود میتواند
1) 1) .تفسیر المیزان.
برای عابد کاری کند و نه عابد برای معبود). «فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ» 2 به سراغ غیر خدا رفتن،ظلم به خویش است. «نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا» 3 آن چه قهر بزرگ خداوند را به دنبال دارد،تکذیب دایمی و مغرضانه است.
«کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (43)
و هر گاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود گویند:جز این نیست که این مرد میخواهد شما را از آن چه پدرانتان میپرستیدند باز دارد.و گویند:
این قرآن جز دروغی بافته شده نیست.و کسانی که کفر ورزیدند،همین که حقّ به سراغشان آمد،گفتند:این،جز یک جادو و سحر روشن چیز دیگری نیست.
کلمه «بَیِّنٰاتٍ» جمع«بینة»به دلیلی گفته میشود که حقّ بودن آن روشن است.و کلمه «إِفْکٌ» به چیزی گفته میشود که وارونه شده و از صورت اصلی خود برگشته است.
1 آیات الهی،روشن است و انکار کفّار به خاطر لجاجت آنهاست. «بَیِّنٰاتٍ» 2 شیوهی انکار کفّار عبارت است از:
الف:تحقیر رهبر. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ» ب:تهمت. «یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ» ج:تکیه بر روش پدران و پیشینیان خود. «یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ» 3 کفّار،با طرح خط فکری و عملی نیاکان گمراه،دیگران را تحریک میکردند تا
در برابر انبیا بایستند. «یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ» 4 تقلید کورکورانه مانع پیشرفت انسان است. «یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ» 5 کفّار،هم با پیام مخالفند و هم با پیام آور. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ» 6 کفّار،برای موفقیّت خود،از هر نوع تبلیغ و تأکید منفی استفاده میکنند. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ» 7 یکی از موانع شناخت،کفر است. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ»
وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ (44)
و ما به آنان(مشرکان عرب)کتابهای آسمانی نداده بودیم که آن را بخوانند و بیاموزند و بیم دهندهای به سوی آنان نفرستادهایم.
مفهوم آیه این است که:ما قبل از تو کتاب و پیامبری به مشرکان مکه ندادهایم که آنان با استناد به آن،حقّ یا باطل بودن تو را تشخیص دهند.تکذیب آنان تنها بر اساس جهل و لجاجت و پیروی از هوسهای خود و نیاکان خویش است.
1 اثبات یا نفی هر مطلبی باید مستند به علم و وحی باشد و موضعگیری بدون آن هوسی بیش نیست. «وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ» ...
2 کتب آسمانی برای تدریس و آموزش است. «کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا»
وَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (45)
و کسانی که پیش از آنان بودند،(پیامبران را)تکذیب کردند،در حالی که (کافران قوم تو)به یک دهم آن چه(از قدرت و امکانات)به گذشتگان داده بودیم نرسیدهاند،پس آنان پیامبران مرا تکذیب کردند،پس(ببین)چگونه بود کیفر و عقوبت من(نسبت به آنان).
نظیر این آیه را در آیه 21 سورهی غافر میخوانیم که میفرماید: «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً» آیا در زمین نگشتند و سیر نکردند تا ببینند عاقبت پیشینیانی که قدرت و آثارشان بیشتر بود چه شد؟ در آیه 9 سورهی روم نیز میخوانیم:... «کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا» قدرت آباد کردن پیشینیان بیشتر بود،ولی به خاطر تکذیب پیامبران الهی نابود شدند.
آری،تمدّن و قدرتها و ثروتها و تحولات همیشه در حال پیشرفت نیست بلکه گاهی امکانات و قدرت گذشتگان بیشتر بوده است.
1 آگاهی از تاریخ،مشکلات بزرگ را کوچک جلوه میدهد و تحمّل آنها را آسان میکند. «کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَکَذَّبُوا رُسُلِی» 2 گاهی باید دشمن را تحقیر کرد. «وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ» ...
3 کفّار با تکیه به قدرت و ثروت خود،حقّ را انکار میکردند و خداوند فرمود:
ثروت شما نسبت به دیگران یک دهم است. «وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ» ...
4 جمعیّتها و تمدّنهای بزرگ،به خاطر تکذیب انبیا نابود شدند.(مشرکان مکّه چیزی نیستند نگران نباش.) «فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ»
5 سنّت الهی دربارهی همهی اقوام یکسان است. «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» 6 در تربیت و ارشاد،گاهی باید از اهرم تهدید(آن هم تهدید مبهم)استفاده کرد.
«فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ»
قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (46)
بگو:من شما را به یک سخن پند میدهم؛برای خدا قیام کنید،دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر،پس بیاندیشید(تا ببیند)که هیچ گونه جنونی در هم سخن شما(پیامبر)نیست،او برای شما از عذاب سختی که در پیش است جز هشدار دهندهای نیست.
1 یکی از وظایف انبیا،موعظه مردم است. «أَعِظُکُمْ» 2 تنها به حرف اکتفاء نکنید،باید به پا خواست. «تَقُومُوا» 3 آن چه مهم است قیام خالصانه برای خدا است،تعداد و نفرات نقش اصلی را ندارد. «تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ» 4 قیام سه عنصر لازم دارد:
خلوص، «لِلّٰهِ» رهبر، «بِصٰاحِبِکُمْ» فکر و برنامه. «تَتَفَکَّرُوا» حرکتها و انقلابهایی که برای خدا نباشد و برخاسته از عقدهها و هوسها و برای کسب ثروت باشد به جایی نمیرسد.اگر انقلاب همراه با فکر و برنامه جامع نباشد و یا رهبر الهی همراه و مصاحب با انقلابیون نباشد به نتیجهای نمیرسد و بقا و برکاتی نخواهد داشت.
5 پیامبر،کوچکترین نقطه ضعف روحی ندارد.او سالها در میان شما زندگی کرده و همه او را به عقل و درایت میشناسید و نسبت جنون به او ناشی از بیفکری است. «تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ»
6 رهبر الهی،همنشین و همسخن با مردم است. «بِصٰاحِبِکُمْ» 7 خداوند حامی پیامبران است و تهمتها را از آنان دفع میکند. «مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ» 8 با این که کار پیامبران بشارت و هشدار است،امّا هشدار بیشتر مورد توجّه قرآن است،زیرا افراد غافل به هشدار نیاز بیشتری دارند. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» 9 هشدار انبیا به سود مردم است. «نَذِیرٌ لَکُمْ» 10 عذاب،پیش روی شماست،اگر در راه خدا قیام نکنید،هم در دنیا گرفتار میشوید و هم قیامت دور نیست. «بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ»
قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (47)
بگو:هر مزدی که از شما خواستم پس آن به نفع شماست،مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است.
بارها در قرآن این سخن به میان آمده که انبیا از مردم مزد و پاداشی نمیخواستند،در سورهی شعرا از آیه 100 تا 180 این مطلب از قول پیامبران مختلف تکرار شده است،امّا پیامبر اسلام در دو مورد تقاضای اجر و مزد کرده است:یک بار فرمود: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» (1)من مزدی جز مودّتِ اهل بیتم از شما نمیخواهم.و بار دیگر در آیه 57 سورهی فرقان فرمود: «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» من برای رسالتم از شما مزدی نمیخواهم،جز آن که میخواهد راهی به سوی خدا انتخاب کند.
آیه مورد بحث،جمع بین آیات فوق است که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میخواهد اعلام کند:اگر من
1) 1) .شوری،23.
از شما مزدی درخواست میکنم و میگویم اهل بیتم را دوست بدارید،به خاطر آن است که فایدهی این مزد به خود شما بر میگردد. «فَهُوَ لَکُمْ» زیرا کسی که به اهل بیت معصوم پیامبر اکرم علیهم السلام علاقمند باشد از آنان پیروی میکند و هر کس از رهبران معصوم پیروی کند از راه خدا پیروی کرده است. «إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» ،پس فایده این مزد به خود ما برمیگردد مثل معلّمی که به شاگردش بگوید من مزدی از شما نمیخواهم جز آنکه درس مرا خوب بخوانید که فایده این امر به خود شاگرد بر میگردد.
1 مبلّغان الهی،باید بیتوقّعی خود را به مردم اعلام نمایند.(در سه آیهای که مربوط به مزد رسالت است،با کلمهی «قُلْ» پیامبر مأمور به اظهار آن میشود.
«قُلْ
... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» 2 آن چه زشت است سؤال و در خواست مزد است،ولی اگر خود مردم با عشق و بدون اکراه هدیهای به مبلّغ دین دادند حساب دیگری دارد.میفرماید: «مٰا سَأَلْتُکُمْ» و نمیفرماید:نمیگیرم.
3 شرط تأثیر سخن آن است که مردم،رهبر را دلسوز و مخلص بدانند. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» (اگر رهبر از مردم توقّع مادّی داشته باشد،جامعه او را تحمّل نمیکند: «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ» (1)آیا از مردم مزدی طلب میکنی که پرداخت آن بر آنان سنگین است؟) 4 انتخاب راه خدا و مودّت اهل بیت علیهم السلام که مزد رسالت است،در حقیقت به نفع خود مردم است نه پیامبر اکرم. «فَهُوَ لَکُمْ» 5 کسی که خدا را ناظر و شاهد اعمال خود بداند به غیر او امیدی ندارد. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» 6 برای برطرف شدن سوء ظنها،خدا را بر صداقت خود گواه بگیریم.
1) 1) .قلم،47.
«إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (48)
بگو:همانا پروردگارم که به نهانها بسیار آگاه است حقّ را(بر دلها)میافکند.
1 تحقّق حقّ و نابودی باطل،از شئون ربوبیّت خداست. «إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ» 2 حقّ باید بر باطل هجوم برد و آن را نابود کند.( «یَقْذِفُ» به معنای پرتاب و تهاجم است.) 3 پیروزی حقّ بر باطل از سنّتهای الهی است. «إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ» 4 احقاق حقّ و ابطال باطل به اطلاعات وسیعی نیاز دارد. «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ»
قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ اَلْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ (49) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اِهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ (50)
بگو:حقّ آمد و باطل(کاری از آن ساخته نیست)نمیتواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدید کننده آن).
بگو:اگر من گمراه شده باشم به زیان خود گمراه شدهام،و اگر هدایت یافته باشم پس به(برکت)چیزی است که پروردگارم به من وحی میکند،همانا اوست شنوای نزدیک.
ابن مسعود که یکی از اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است میگوید:در مکّه 360 بت بود که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در روز فتح مکه یکی را پس از دیگری به زمین میانداخت و این آیهی
شریفه را میخواند: «قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ» ... (1)
سؤال:با آمدن قرآن و پیامبر حقّ،چرا باز هم باطل پا برجاست؟ پاسخ:حاکمیّت منطقی و علمی،غیر از حاکمیّت عملی و اجرایی است،آن چه مربوط به خداست،فرستادن حقّ است و آن چه مربوط به ماست عمل و اجرای حقّ است که چنین نکردیم.آری،سلامتی بیمار،به نسخهی صحیح و مصرف دارو وابسته است که یکی وظیفهی پزشک است و دیگری وظیفهی بیمار.
1 حقّ بر باطل پیروز است. «جٰاءَ الْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ» 2 قرآن از غیب و آینده خبر میدهد. «وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ» 3 بدون وحی الهی،حتّی پیامبر نیز در معرض انحراف است. «إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی» 4 خطرات و آثار شوم انحراف،به خود انسان باز میگردد. «أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی» 5 خداوند،هم وحی میفرستد و هم بر ابلاغ آن نظارت دارد. «فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ»
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (51) وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ اَلتَّنٰاوُشُ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (52)
و اگر ببینی وقتی که کافران(از عذاب سخت)فزع کنند و راه گریزی در کار نیست،و از مکانی نزدیک دستگیر شوند(تعجب خواهی کرد).
(و در آن حال)گویند:به او ایمان آوردیم و کجا این دستیابی به ایمان از راه دور(که توان بر انجام عمل صالحی ندارند)به سودشان خواهد بود.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
در این آیات تا آخر سوره،سیمایی از وضع دلخراش جان دادن مشرکان ترسیم شده است.
کلمهی «التَّنٰاوُشُ» از«نوش»به معنای گرفتن چیزی به آسانی است.
در تفاسیر شیعه و سنّی روایاتی آمده است که رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله این آیات را به خروج سفیانی به هنگام قیام حضرت مهدی علیه السلام تفسیر کردهاند که خداوند از نزدیکترین مکان، آنان را نابود میکند.
مراد از «مَکٰانٍ قَرِیبٍ» دنیا و «مَکٰانٍ بَعِیدٍ» آخرت است.
1 جزع و فزع و استمداد مشرکان،مشکلی از آنان حل نمیکند. «فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ» مشرکان پناهگاهی ندارند.
2 هر کافری در لحظهی احساس خطر ایمان میآورد ولی چه سود.(ایمان انتخابی ارزش دارد نه اضطراری.) «أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ ... قٰالُوا آمَنّٰا» 3 مرگ هر جا که آمد فوراً انسان را میگیرد. «مَکٰانٍ قَرِیبٍ» 4 عقوبت مشرکان از همین دنیا آغاز میشود. «مَکٰانٍ قَرِیبٍ» 5 برگشت به دنیا و جبران گذشتهها راهی دور و ناممکن است. «مَکٰانٍ بَعِیدٍ»
وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (53) وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ (54)
در حالی که پیش از این به آن کفر ورزیدند و از دور دستها تیر در تاریکی میانداختند.(و به پیامبر اسلام تهمتها میزدند.)
(سرانجام)میان آنان و آن چه میخواستند جدایی افتاد،همان گونه که از دیر باز با امثال ایشان چنین شد،زیرا آنان در شک و تردید سختی بودند.
1 کسانی که دیروز به پیامبر و قرآن تهمت میزدند،امروز که در تنگنا قرار گرفتهاند ایمان میآورند ولی چه سود؟ «وَ قَدْ کَفَرُوا ... وَ یَقْذِفُونَ» 2 کفّار از پیامبر و قرآن،شناخت روشنی نداشتند؛تهمتهای آنان مانند تیر انداختن در تاریکی و پرتاب از راه دور بود. «یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ» «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره در مکّه نازل شده و چهل و پنج آیه دارد.
«فاطر»یکی از صفات خداوند است که به معنای آفریننده میباشد.نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده که خداوند را به عنوان «فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» معرّفی مینماید.
همانند دیگر سورههای مکّی،سخن از مبدأ و معاد و مبارزه با شرک،محور اصلی مباحث این سوره را تشکیل میدهد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جٰاعِلِ اَلْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ یَزِیدُ فِی اَلْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)
ستایش،مخصوص خداوندی است که آفریدگار آسمانها و زمین است؛ فرشتگان را که دارای بالهای(قدرت)دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا هستند،رسولانی قرار داد.او هر چه را بخواهد در آفرینش میافزاید،البتّه خداوند بر هر کاری تواناست.
«فٰاطِرِ»
به معنای آفریدن ابتکاری است و «أَجْنِحَةٍ» از«جناح»به معنای بال و کنایه از قدرت است.در زبان فارسی نیز میگوئیم:فلانی پر و بالش سوخته یا شکسته،کنایه از اینکه قدرتی ندارد.
1 ستایش باید بر اساس ارزش و لیاقت باشد.(اگر قرآن میفرماید: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به دلیل آن است که او فاطر،جاعل و قدیر است.) 2 با آن که خداوند قدرت دارد،لکن نظام آفرینش را بر اساس اسباب و مسبّبات قرار داده است. «جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً»
3 نقش و قدرت فرشتگان متفاوت است. «أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ» 4 دست خداوند در آفرینش باز است و جهان در حال توسعه و گسترش میباشد. «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ» 5 آفرینش جهان،امری بدیع و ابتکاری است. «فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
قرآن کریم دربارهی فرشتگان مطالبی دارد از جمله:
1 فرشتگان،بندگان گرامی خداوند هستند. «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ» (1)2 مطیع خداوندند. «لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» (2)«لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ» (3)3 تدبیر و تقسیم امور بر عهدهی آنهاست. «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» (4)«Bفَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً» (5)4 مراقب الفاظ و سخن انسانند. «مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ» (6)5 کاتب اعمالند. «وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ» (7)6 بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. «بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا» (8)7 بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن هستند. «إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ» (9)8 بشارت دهنده به مؤمنان در لحظهی مرگ هستند. «أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا» (10)9 مأمور عذاب مجرمان هستند. «لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ» (11)10 محافظ انسان هستند. «یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً» (12)11 دعاگوی مؤمنانند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (13)... «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ» (14)12 شفاعت میکنند. «وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ
اَللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ»
(1) 13 لعن کنندهی کفّارند. «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ» (2)14 امدادگر جبههها هستند. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ»« بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا (3)... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ» (4)15 مجرمان را در لحظهی مرگ تنبیه میکنند. «تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ» (5)16 از بهشتیان استقبال میکنند. «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (6)17 مسئول عذاب دوزخ هستند. «عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ» (7)18 مسئول قبض روح هستند. «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا» (8)19 دارای درجاتی هستند. «مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ» (9)20 مسئول نزول وحی. «یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ» (10)21 گاهی به صورت انسان در میآیند. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا» (11)22 از عبادت خسته نمیشوند. «یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ» (12)23 با غیر انبیا نیز تماس و گفتگو دارند. «إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً» (13)24 بعضی فرشتگان برگزیدهاند. «اللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّٰاسِ» (14)25 ایمان به فرشتگان لازم است. «وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ» (15)«وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً» (16)
مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (2)
هر رحمتی را که خداوند(به روی)مردم بگشاید،بازدارندهای برای آن نیست،و هر چه را خداوند دریغ دارد،پس غیر او فرستندهای برای آن نیست،و اوست عزیز و حکیم.
1 در دنیا همه مردم از رحمت الهی برخوردارند. «یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ» 2 رحمت الهی قبل از قهر اوست.(کلمهی« یَفْتَحِ »قبل از« یُمْسِکْ »آمده است.) 3 دادنها و گرفتنهای خداوند،همراه با حکمت است. «یَفْتَحِ یُمْسِکْ اَلْحَکِیمُ» 4 نعمتهای الهی،دارای خزاینی است که گوشهای از آن به روی انسان باز میشود. «یَفْتَحِ ... مُرْسِلَ» 5 چشمداشت به غیر خدا بیهوده است،اگر او نخواهد هیچ قدرتی کارایی ندارد. «فَلاٰ مُمْسِکَ ... فَلاٰ مُرْسِلَ» 6 ارادهی خداوند خللناپذیر است. «مٰا یَفْتَحِ ... فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اَللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (3)
ای مردم! نعمتهایی را که خداوند به شما عطا کرده یاد کنید،آیا جز خداوند، آفریدگاری است که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ جز او معبودی نیست.
پس چگونه از حقّ به سوی باطل بازگردانده میشوید.
1 همه را به اندیشه در نعمتهای الهی دعوت کنیم. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 2 بهترین راه شناخت خداوند،توجّه به نعمتهای اوست. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ»
3 سؤال،کلید بیدار کردن و هشدار دادن است. «هَلْ مِنْ خٰالِقٍ» ...
4 هم آغاز و پیدایش هستی از اوست و هم بقا و تداوم آن. «خٰالِقٍ ... یَرْزُقُکُمْ» 5 رازق اوست،ولی از طریق اسباب طبیعی رزق میدهد. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» 6 قبل از هشدار،توبیخ معنا ندارد. «هَلْ مِنْ خٰالِقٍ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ» 7 هر راهی غیر توحید،بی راهه است. «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ» 8 مبادا رزق خدا را بخوریم و به غیر او رو کنیم. «یَرْزُقُکُمْ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ» 9 فطرت انسان خداگراست،عوامل بیرونی،اسباب انحراف او میشود.
«تُؤْفَکُونَ»
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (4)
و اگر تو را تکذیب میکنند(نگران مباش زیرا)پیامبران پیش از تو(نیز) تکذیب شدهاند،و همهی کارها به سوی خداوند بازمیگردد.
1 همهی انبیا مخالف داشتهاند و تکذیب حقّ،شیوهی دائمی کفّار است. «کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» 2 تاریخ تکرار میشود. «یُکَذِّبُوکَ ... کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» 3 کفّار با شخص کاری ندارند،با راه و هدف مخالفند هر کس ندای حقّ سر دهد مورد تکذیب قرار میگیرد. «یُکَذِّبُوکَ ... مِنْ قَبْلِکَ» 4 تاریخ،بهترین مایهی تسلّی در برابر مشکلات است. «کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» 5 تکذیب مردم،ضربهای به حقّانیّت وحی نمیزند،تکذیب شدگان پیش از تو همان فرستادگان ما بودند. «کُذِّبَتْ رُسُلٌ» 6 توجّه به معاد،انسان را در برابر حوادث تلخ مقاوم میکند. «یُکَذِّبُوکَ ... إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
7 مخالفان حقّ بدانند که لجاجتهای آنان فراموش و رها نمیشود. «تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (5)
ای مردم! وعدهی خداوندی حقّ است؛پس زندگی دنیا شما را فریب ندهد و مبادا(شیطان)فریبکار شما را فریب دهد و به(کَرَم)خدا مغرور سازد.
«غرور»به کسی گفته میشود که بسیار فریبکار باشد و به دلیل آیهی بعد مراد از آن در این جا شیطان است.
شاید مراد از مغرور شدن به خدا در جمله «لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ» این باشد که شیطان،انسان را به عفو و بخشش خدا مغرور سازد و یا از طریق تحریف،بدعت و سهلانگاری نسبت به احکام و قانون الهی،به تکرار گناه وادار کند.
آغاز این سوره دربارهی توحید بود،آیهی قبل دربارهی نبوّت و این آیه دربارهی معاد است.
مانند این آیه در سورهی لقمان آیه 33 نیز آمده است.
1 گروهی با زندگی مادّی و دنیوی فریب میخورند،امّا گروهی زرق و برق دنیا آنان را گول نمیزند،بلکه شیطان فریبکار منحرفشان مینماید. «لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ» 2 برای تربیت،باید هشدارها تکرار شود. «فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ و لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ» 3 ایمان به معاد،بهترین وسیلهی بازدارنده از فریب دنیا است. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» 4 وعدههای الهی حقّ است،ولی وعدههای شیطان پوچ و فریبنده. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (6)
بیگمان،شیطان دشمن شما است،پس شما نیز او را دشمن بگیرید؛جز این نیست که او دار و دستهی خود را فرا میخواند تا از اصحاب دوزخ باشند.
کلمه«سعیر»به معنای آتش برافروخته،یکی از نامهای دوزخ است.
سابقهی دشمنی شیطان با بشر دیرینه است:
پدرمان آدم را از بهشت بیرون کرد. «کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ» (1)او دشمنی است که دیده نمیشود. «إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ» (2)او دشمن قسم خورده است. «فَبِعِزَّتِکَ» ... (3)
از هر سو به انسان حمله میکند. «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ» ... (4)
وسیلهی او برای انحراف مردم،وعدهی فقر و امر به فحشا است. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ» (5)او جز با دوزخی کردن مردم راضی نمیشود. «یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» امام صادق علیه السلام فرمود:اگر شیطان دشمن است،پس غفلت از او چرا؟ (6)
1 اگر دشمنی شیطان را جدّی نگیریم،فریب خواهیم خورد. «عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» 2 از برنامهها و تشکّلهای دشمن آگاه باشیم. «الشَّیْطٰانَ ... یَدْعُوا حِزْبَهُ» 3 شیطان برای انحراف مردم کمک میگیرد،ما برای دعوت دیگران به حقّ چه میکنیم؟ «الشَّیْطٰانَ ... یَدْعُوا حِزْبَهُ»
اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (7)
کسانی که کفر ورزیدند،برایشان عذابی سخت است،و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ خواهد بود.
1 برای انجام یا ترک فرمانهای الهی،حساب و کتابی در کار است. «کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ ... آمَنُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» 2 برای حفظ روحیهی خوف و رجا،باید وعده و وعید در کنار هم باشد. «عَذٰابٌ شَدِیدٌ ... أَجْرٌ کَبِیرٌ» 3 عاقبت اندیشی و توجّه به پایان کار،در تربیت مؤثّر است. «لَهُمْ عَذٰابٌ ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» 4 برای عذاب شدن،کفر کافی است، «کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ» ولی برای رسیدن به پاداش،علاوه بر ایمان،کار نیک نیاز است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» 5 تا گناهان آمرزیده نشود،زمینه برای ورود به بهشت و دریافت پاداش فراهم نمیشود. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ» 6 ابتدا اتمام حجّت،سپس تهدید به کیفر.(آیات قبل اتمام حجّت بود و این آیه اعلام کیفر و پاداش.)
أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اَللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ (8)
پس آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را نیکو میبیند، (مانند کسی است که هدایت یافته است.)پس بدون شک خداوند هر که را بخواهد(و سزاوار بداند)گمراه میکند و هر که را بخواهد(و شایسته بداند)هدایت مینماید،پس مگذار به خاطر حسرت بر آنان جانت از دست برود،زیرا خداوند به آن چه انجام میدهند آگاهی کامل دارد.
کسی که رفتار بد انسان را زیبا نشان میدهد و به جای انتقاد،تملّق میگوید،شیطان است، زیرا در آیه دیگر میخوانیم: «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (1)بی پاسخ گذاشتن سؤالات توبیخی،نشانهی تهدید و تحقیر خلافکاران است.خداوند برای توبیخ بدکاران،سؤالی را طرح و آن را بی پاسخ میگذارد.میفرماید:آیا خلافکاری که بدرفتاری خود را خوب میبیند...ولی جواب این جمله رای نمیدهد.
امام کاظم علیه السلام فرمود:خوب دیدن بدیها،مقدّمه عُجب است. (2)
1 زیبا دوستی جزء فطرت انسان است،تا آنجا که شیطان نیز بدیها رای زیبا نشان میدهد تا انسان رای بر انجام آن وادار کند.
2 خوب پنداشتن بدیها،زمینه گمراهی است. «زُیِّنَ لَهُ ... یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ» 3 انسان ابتدا گناه را توجیه و سپس به انجام آن اقدام میکند.(تزیین بدیها، همان توجیه خلافکاریها است.) «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ»
4 مؤمن،واقعبین،خودشناس و بصیر است ولی کافر،شخص پنداری،فریب خورده،خودپسند است.(آیه قبل،سخن از کفّار و مؤمنان و این آیه سخن از واقعبینی و پنداربینی است.) «الَّذِینَ کَفَرُوا ... زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» 5 خوبیها و بدیها را باید با معیار الهی سنجید نه با پندار این و آن. «سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً» 6 کج فهمی و خوب پنداشتن بدیها،مانع پند پذیری و توبه و تکامل و رشد است. «زُیِّنَ لَهُ ... یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ» 7 گرچه هدایت و ضلالت از خداست،لکن بر اساس عملکرد انسان صورت میگیرد.کفّار راه انحرافی را لجوجانه انتخاب میکنند،خداوند هم بر گمراهی آنان میافزاید. «یَهْدِی ... یُضِلُّ ... بِمٰا یَصْنَعُونَ» 8 پیامبر برای هدایت مردم حرص میخورد و سوز داشت. «فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ» 9 تأسّف و حسرت،باید حدّ و مرز داشته باشد. «فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ» 10 توجّه به اینکه عملکرد خلافکاران زیر نظر خداوند است،حسرت ما را کم میکند. «فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ»
وَ اَللّٰهُ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ اَلنُّشُورُ (9)
و خداوند است که بادها را فرستاد تا ابر را برانگیزاند،پس آن را به سوی سرزمینی مرده راندیم،و به وسیلهی آن زمین را بعد از مردنش زنده نمودیم.رستاخیز نیز چنین است.
چنان که با ارادهی خداوند،حرکت ابر و باد و ریزش باران،زمین مرده را زنده کرده و گیاهان سر از خاک بر میآورند،با ارادهای دیگر و وقوع زلزلهای عظیم،مردگان از خاک بر میخیزند و زنده میشود.
این بهار نو ز بعد برگ ریز
هست برهان بر وجود رستخیز (1)
1 وزش بادها،حرکت ابرها و ریزش بارانها،تصادفی نیست،با اراده الهی است. «اللّٰهُ ... أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ ... فَسُقْنٰاهُ» 2 در هستی،برنامه و نظم و تدبیر حاکم است. «أَرْسَلَ ... فَتُثِیرُ ... فَسُقْنٰاهُ ... فَأَحْیَیْنٰا» 3 برای فهم غیب،از شهود استفاده کنید. «کَذٰلِکَ النُّشُورُ»
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ (10)
هر کس خواهان عزّت است،پس عزّت،همه از آن اوست(و به هر که بخواهد میدهد.)تنها سخن(و عقیدهی)پاک به سوی او بالا میرود،و کار شایسته آن را بالا میبرد،و کسانی که برای انجام بدیها نقشه میکشند،برایشان عذاب سختی است و نیرنگ آنان است که تباه میشود.
«الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»
همان شهادت به توحید و رسالت و ولایت است که در روایات مصادیق آن،اذکاری چون«لا اله الا الله و سبحان الله و»...مطرح شده است.
«یَبُورُ»
از«بوار»و«بائر»به معنای کسادی زیاد و هلاکت است.
برای این آیهی شریفه معانی دیگری نیز قابل بیان است:
1 کلام نیکو به سوی خدا بالا میرود،ولی عمل صالح به آن رفعت و درجه میبخشد.
2 سخن نیکو هم خودش بالا میرود و هم کارهای خوب را بالا میکشد.
کفّار،یا عزّت را در دل بستگی به اشیای مادّی میجویند،
1) 1) .مثنوی مولوی.
«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا» (1)و یا آن را از وابستگی به این و آن طلب میکنند. «أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ» (2)و حال آنکه عزّت تنها نزد خداوند است. «فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً»
1 عزّت واقعی،نزد خداست،نه پیش مردم. «فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً» 2 عزّت واقعی،در سایهی ایمان و عمل صالح است. «فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً ... اَلْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ» 3 میان عقیده با عمل رابطهی تنگاتنگ است و در یکدیگر اثر میگذارند. «الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ» 4 راه مؤمنان که عزّت را از طریق ایمان و عمل صالح میجویند،راه رشد و تکامل است. «یَصْعَدُ ... یَرْفَعُهُ» و راه دیگران که عزّت را از طریق فریب و نیرنگ میخواهند محو و هلاکت است. «یَبُورُ» 5 هیچ کس با نیرنگ و گناه به عزّت نمیرسد. «یَبُورُ»
وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (11)
خداوند،شما را از خاک و سپس از نطفه آفرید؛آن گاه شما را زوج یکدیگر قرار داد،و هیچ مادهای جز با علم او باردار نشود و نزاید،و هیچ کس عمر طولانی داده نشود و یا از عمرش کاسته نشود،مگر آن که در کتاب(علم خدا ثبت گردیده)است؛قطعاً این امر بر خداوند آسان است.
کلمهی «مُعَمَّرٍ» به صاحبان عمر طولانی گفته میشود.«عُمر»از عمران و آبادی است و چون انسان در ایام زنده بودن توان آباد کردن دارد،به مدّت حیات او عمر گفته میشود.
در روایات،صدقه و صلهی رحم سبب طول عمر و قطع رحم و جسارت به والدین سبب کوتاهی عمر معرّفی شده است. (1)
1 به منشأ آفرینش خود توجّه کنید تا هم به قدرت خداوند پی ببرید و هم گرفتار غفلت و غرور و تکبّر نشوید. «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ» 2 هم حضرت آدم از خاک است و هم انسانهای موجود از نطفهای که سرچشمهاش خاک است. «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ» 3 عناصر اصلی وجود انسان،خاک و آب است. «تُرٰابٍ ،... نُطْفَةٍ» 4 آفرینش زوج برای انسان،از الطاف الهی است. «جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً» 5 خداوند نسبت به تمام حالات موجود،پیش از تولّد و پیدایش آن آگاه است.
«وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ»
6 انسان عمر معیّنی دارد ولی به دلایلی گاهی از آن کاسته میشود. «لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ» 7 تمام لحظههای عمر انسان حساب و کتاب دارد. «فِی کِتٰابٍ» 8 آفریدن انسان از خاک و نطفه و علم به لحظههای عمر انسان،بر خداوند آسان است. «عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ»
وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12)
1) 1) .میزان الحکمة،(عمر).
دو دریا یکسان نیستند:این یکی شیرین،لطیف(و)نوشیدنش گواراست،و آن یکی،شور و تلخ است،ولی شما از هر دو گوشت تازه میخورید و زیور(و مروارید)بیرون میآورید و میپوشید.کشتیها را در آن میبینی که امواج را میشکافند تا از فضل او(روزی)طلبید و شاید شکرگزار باشید.
«عَذْبٌ»
به معنای شیرین، «فُرٰاتٌ» به معنای لطیف، «سٰائِغٌ» به معنای گوار و «مَوٰاخِرَ» جمع«مأخرة»به معنای شکافتن است.
زندگی افراد؛ گاهی شیرین است و گاهی تلخ.
گاهی همراه شهرت است و گاهی همراه گمنامی.
گاهی همراه غناست،گاهی همراه فقر.
گاهی با سلامتی است و گاهی با بیماری.
لکن اگر انسان،صیّاد،غوّاص و ناخدای خوبی باشد،در همهی شرایط متضادّ میتواند موفّق باشد. «وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ ... وَ تَسْتَخْرِجُونَ» بهرهگیری از ماهی و استخراج مواد زینتی و کشتیرانی،برکاتی است که با تلاش انسان همراه است و گر نه برکات دریا بسیار است،از جمله:تشکیل ابرها از بخار دریا،تصفیه هوا، پرورش انواع موجودات آبزی.
1 اول از شیرینیها بگویید.(با آن که اکثر دریاها آب شور و تلخ دارند ولی در بیان قرآن اول آب شیرین ذکر شده است.) «هٰذٰا عَذْبٌ ... هٰذٰا مِلْحٌ» 2 خام خواری و تحریم گوشت،مورد قبول اسلام نیست. «تَأْکُلُونَ لَحْماً» 3 دریا،بستر خوراک،پوشاک و مرکب انسان است. «تَأْکُلُونَ ... تَلْبَسُونَهٰا ... تَرَی الْفُلْکَ»
4 در تغذیه باید به سراغ گوشت تازه رفت. «لَحْماً طَرِیًّا» 5 انسان به زیبایی گرایش فطری دارد و بهره بردن از زینت مورد قبول اسلام است. «تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا» 6 نعمتهای الهی فضل اوست.ما از او طلبی نداریم. «مِنْ فَضْلِهِ» 7 رزق و فضل الهی در سایه تلاش و کوشش خود انسان بدست میآید. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» 8 توجّه به نعمت،زمینهی شکوفا شدن روح شکرگزاری است. «تَشْکُرُونَ»
یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ (13)
شب را در روز فرو میبرد و روز را در شب داخل میکند.(از یکی میکاهد و به دیگری میافزاید.)و خورشید و ماه را رام و مسخّر نمود،هر یک از آنها برای مدّتی معین در حرکتند.این است خداوند پروردگار شما، فرمانروایی مخصوص اوست.و کسانی که به جای او میخوانید مالکِ پوست هستهی خرمایی نیستند.
شب و روز به تدریج جای خود را به دیگری میدهند تا از آثار زیانبار انتقال تاریکی به روشنایی و بالعکس جلوگیری شود.
1 کوتاه و بلند شدن شب و روز و یا انتقال تدریجی هر یک به دیگری تصادفی نیست. «یُولِجُ» 2 طبیعت مسخّر خداست. «سَخَّرَ الشَّمْسَ» ...
3 حرکات ماه و خورشید،زمان بندی و پایانی دارد. «یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی» 4 از توجّه به آفرینش منظّم و هدفدار و زمان بندی شده،توحید خود را تقویت کنید. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ» 5 در شیوهی تبلیغ،ابتدا چهرهی حقّ را تبیین کنید،بعد با چهره باطل مقایسه نمایید. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ ... وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ» 6 دعا و طلب باید از مقام برتر باشد؛بتها نه برتر از شما هستند و نه مالک سود و زیانی. «مٰا یَمْلِکُونَ» 7 انسان،به کجا میرود؟ قدرت مطلقه الهی «لَهُ الْمُلْکُ» را رها کرده،به سراغ موجوداتی میرود که هیچ قدرتی ندارند. «مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ» 8 در شیوهی تبلیغ،از مثالهایی استفاده کنید که همهی مردم در همهی زمانها و مکانها آن را بفهمند. «قِطْمِیرٍ»
إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اِسْتَجٰابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ (14)
اگر آن(بت)ها را بخوانید،دعای شما را نمیشنوند و اگر بشنوند پاسخی به شما ندهند،و روز قیامت شرک شما را انکار خواهند کرد،و هیچ کس مانند(خداوند)خبیر،تو را(به حقیقت کارها)آگاه نکند.
فرقهای از مسلمانان(وهّابیون)برای تأیید عقاید خود مبنی بر جایز نبودن توسّل به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و ائمه علیهم السلام به این آیه استدلال میکنند،غافل از آن که این آیات دربارهی توسّل به بتهاست نه اولیای الهی که خداوند حتّی پس از مرگ آنان نیز با آنها سخن میگوید.در آیات متعدّدی از قرآن خداوند به انبیا سلام کرده از جمله: «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» (1)،
1) 1) .صافّات،109.
«سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» (1)و راستی اگر آنان سلام خدا را نشنوند پس سلام چه معنایی دارد؟! گویا حیات برزخی که شهدا دارند مورد قبول این گروه نیست! در روایات زیادی آمده است که پیامبر اسلام با مردگان سخن گفته،از جمله:در سر چاه بدر به کشتگان کفّار که در چاه افتاده بودند آن گونه گفتگو کرد که مورد اعتراض قرار گرفت که چگونه با مرده حرف میزنی،ولی فرمود:شما از آنان شنواتر نیستید. (2)
1 برای شرک زدایی،از هیچ استدلالی دریغ نکنید.
«مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ»
(آیه قبل) «لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ» سخن و ناله شما را نمیشنوند.
«مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ»
بر فرض بشنوند پاسخ نمیدهند.
«یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ»
در قیامت حتّی معبودها از مشرکان متنفر خواهند بود.
2 بشر به جایی میرسد که دعوت خدای شنوای پاسخ دهنده «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» را رها کرده،به سراغ جمادات کر و کور و بی خاصیّت میرود. «إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا و مَا اسْتَجٰابُوا» 3 معبودهای پوشالی،در قیامت از مشرکان برائت میجویند. «یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ» و میگویند:شما ما را پرستش نمیکردید بلکه بنده خیالات و هوسهای خود بودید. «وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ» (3)4 شرک نه در دنیا سود میدهد، «مَا اسْتَجٰابُوا» و نه در آخرت. «یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ» 5 خبرهای مهم را از اهل خبره بگیرید. «وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ» 6 اخبار قیامت را جز از طریق وحی نمیتوان دریافت. «وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (15)
ای مردم! این شمایید که به خداوند نیاز دارید و(تنها)خداوند،بینیاز و ستوده است.
دعوت خدا از مردم،نشانهی نیاز او به مردم نیست.همان گونه که اگر گفتیم مردم خانههای خود را رو به خورشید بسازند،این دعوت نشانهی نیاز خورشید به ما نیست،بلکه نشانهی نیاز ما به نور است. «أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ» یکی از راههای مبارزه با غرور و تکبّر،دعوت انسان به درگاه خداست تا انسان به ضعف و جهل و فقر و نیاز خود پی ببرد. «أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ»
1 هیچ کس از خدا بی نیاز نیست. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 2 همهی موجودات فقیرند،لکن چون انسان ادّعا و سرکشی میکند باید مهار شود. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 3 نقش واسطهها و وسایل و علل را قبول داریم،امّا تمام اسباب و علل نیز در تأثیرگذاری به او محتاجند. «هُوَ الْغَنِیُّ» 4 غنیّ واقعی و مطلق و کامل،تنها اوست. «وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ» 5 معمولاً اغنیا،محبوب نیستند و در تیررس جسارتها،حسادتها،رقابتها و سرقتها هستند امّا خداوند،غنی حمید است. «وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» 6 خداوند غنای خود را در راه رفع نیاز و نفع مخلوقات به کار میبرد و لذا مورد ستایش است. «الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (16) وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ بِعَزِیزٍ (17)
اگر بخواهد شما را میبرد و آفریدهی جدیدی میآورد.
و این کار بر خداوند سخت نیست.
در آیه 133 سورهی انعام مشابه آیه 16 را خواندیم که میفرمود: «وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ» پروردگار تو بی نیاز و صاحب رحمت است،اگر بخواهد شما را میبرد و بعد از شما هر که را بخواهد جایگزین میکند،همان گونه که شما را جایگزین پیشینیان قرار داد.
1 اگر انسان زیر پای خود را سست و خطرناک بداند،آرامتر میرود. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ» 2 از نشانههای فقر انسان،امکان نابود شدن اوست. «أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ ... یُذْهِبْکُمْ» 3 بیان قدرت الهی،راهی برای دعوت مردم و تهدیدی برای سرکشان است. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ» 4 قدرت الهی در بردن و آوردن مخلوقات یکسان است. «یُذْهِبْکُمْ ... یَأْتِ» 5 دست خداوند در آفرینش باز است و قدرت او بن بست ندارد. «یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» 6 مدیر باید جلو غرور و انحصارطلبی زیردستان خود را بگیرد. «یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» 7 قدرت الهی را جدّی بگیریم. «وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ»
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ إِنَّمٰا تُنْذِرُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ مَنْ تَزَکّٰی فَإِنَّمٰا یَتَزَکّٰی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (18)
18w و هیچ فردی بار(گناه)دیگری را بر دوش نکشد،و اگر سنگین باری برای حمل بارش،حتّی از نزدیکان خود دعوتی کند،چیزی از بارش حمل نشود(و کسی به او رحم نکند.)تو تنها کسانی را که در نهان از پروردگارشان میترسند و نماز به پا میدارند هشدار میدهی،و هر کس(از گناه)پاک شود،پس این پاکی به نفع خود اوست و بازگشت(همه)تنها به سوی خداوند است.
کلمهی«وزر»به معنای سنگینی و بار است. «مُثْقَلَةٌ» یعنی سنگین بار.«حمل»بارِ پشت و «حمل»بار شکم را گویند. (1)
در قرآن میخوانیم که گروهی برای اغفال و فریب دیگران میگویند: «اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ» (2)ما گناه شما را به دوش میگیریم این آیه جواب آنها را میدهد.
سؤال:آیا میتوان به استناد این آیه که در قیامت بار هر کس به دوش خود اوست و ضربهای به دیگری نمیزند،بگوئیم پس ما کاری به گناهکاران نداشته باشیم زیرا بار گناهشان به دوش خودشان است و به ما کاری ندارد؟ پاسخ:این آیه،توجیه سکوت در برابر منکرات نیست زیرا خود سکوت،گناهی است بر گردن افراد ساکت.وظیفه ما امر به معروف و نهی از منکر است ولی اگر گوش ندادند گناهشان به دوش ما نیست.
گرچه هر کس تنها مسئول کار خویش است،امّا اگر کسی راه و سنّت غلطی را در جامعه
پایهگزاری کرد علاوه بر منحرفان،این سنّت گزار نیز مسئول است زیرا راهنمای انحراف و گناه،شریک در انحراف و گناه است.
1 بر اساس عدالت،هر کس باید بار خودش را بر دوش کشد. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ» ...
2 گناه خود را به گردن نیاکان،دوستان و محیط نیاندازیم. «وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ» 3 حساب و کتاب هر کس در قیامت،جداگانه است. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ» 4 گناه،بار است.«وزر مثقله» 5 در قیامت روابط خویشاوندی در قیامت هیچ تأثیری در سرنوشت انسان ندارد و بستگان باری از دوش انسان بر نمیدارند. «وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ» 6 خشیت و نماز به انسان قابلیّت پذیرش میدهد. «إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ» ...
7 تزکیه از طریق تقوا و نماز به دست میآید. «یَخْشَوْنَ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... تَزَکّٰی» 8 تزکیهی انسان،به سود خود اوست. «لِنَفْسِهِ» 9 ممکن است سود تزکیه را در دنیا دریافت نکنید ولی در آخرت قطعاً دریافت میکنید. «إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ» 10 هستی،هدفمند و دارای حرکت تکاملی است. «إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ»
وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ (19) وَ لاَ اَلظُّلُمٰاتُ وَ لاَ اَلنُّورُ (20)
(مؤمن و کافر یکسان نیستند چنان که)نابینا و بینا یکسان نیستند.
تاریکی و روشنایی(نیز یکسان نیستند).
1 مقایسه خوبیها و بدیها و کمالات و کمبودها،یکی از بهترین راههای آموزش و تعلیم است. «وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ» ...
2 راه حقّ یکی بیش نیست. «النُّورُ» به صورت مفرد آمده)ولی راههای انحرافی زیاد است. «الظُّلُمٰاتُ»
وَ لاَ اَلظِّلُّ وَ لاَ اَلْحَرُورُ (21) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَحْیٰاءُ وَ لاَ اَلْأَمْوٰاتُ إِنَّ اَللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ (22) إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ (23)
و سایه و گرمای آفتاب(یکسان نیستند).
و زندگان و مردگان یکسان نیستند.همانا خداوند(حقّ را)به هر کس که بخواهد میشنواند و تو هرگز نمیتوانی به کسانی که در گورها هستند (حقّ را)بشنوانی.
تو جز بیم دهندهای(بیش)نیستی.
کلمه «الظِّلُّ» به معنای سایه و کلمه «الْحَرُورُ» به معنای باد داغ و سوزان است.
در این آیات،مؤمن و کافر به چهار چیز تشبیه شدهاند که نتیجه این چهار مقایسه و تشبیه آن است که مؤمن از نظر شخصیّت و سرنوشت با کافر یکسان نیست.
مؤمن به بینا و کافر به نابینا.
مؤمن به نور و کافر به تاریکی.
مؤمن به سایه آرام بخش و کافر به باد سوزان و داغ.
مؤمن به زنده و کافر به مرده.
مؤمن،رو به رشد و حرکت است،زیرا هم چشم حقیقتبین،هم نور دارد،هم نفس پاک و هم دل زنده.امّا کافر حاضر نیست حقیقت را ببیند و به خاطر سنگدلی،آن را نمیپذیرد و به دلیل ظلمات جهل و تعصّب و تحجّر در راه حقّ حرکت نمیکند.
1 مؤمنان،مردمی زنده دل و برخوردار از حیات حقیقی هستند.ایمان به فرد و جامعه حیات میبخشد و کفر عامل مرگ فرد و جامعه است. «مٰا یَسْتَوِی الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ» 2 رسالت پیامبر هشدار است نه اجبار «مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» 3 در تبلیغ،شرط تأثیر پذیری آمادگی مردم است و گر نه تبلیغ پیامبر نیز بی اثر خواهد بود. «مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ»
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ (24)
همانا ما تو را به حقّ برای بشارت و هشدار فرستادیم و هیچ امّتی نبوده مگر آن که در آن هشدار دهندهای گذشته است.
1 خداوند حقّ است و نظام تربیتی از طریق انبیا را هم بر اساس حقّ قرار داده است. «أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ» 2 بیم و امید در کنار هم کارساز است. «بَشِیراً وَ نَذِیراً» 3 با این که وظیفهی انبیا بشارت و انذار است،امّا به دلیل غفلت مردم،هشدار انبیا بیشتر بوده است. «إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ» 4 هرگز زمین از حجّت الهی خالی نبوده است. «إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ»
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (25) ثُمَّ أَخَذْتُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (26)
و اگر تو را تکذیب میکنند(نگران مباش،زیرا)بدون شک کفّاری که پیش از آنان بودند نیز(انبیا را)تکذیب نمودند،پیامبرانشان همراه با معجزهها و دلایل آشکار و نوشتهها و کتاب روشنگر به سراغشان آمدند(امّا آنان ایمان نیاوردند).
سپس کسانی را که کفر ورزیدند(به مؤاخذه و مجازات)گرفتم،پس کیفر من چگونه است؟
«زبر»جمع«زبور»به معنای کتابهایی است که از نوعی برجستگی برخوردار باشد.
1 آشنایی با مشکلات دیگران،مایهی تسلّی انسان است. «إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ» 2 انبیا،بهترین ابزار هدایت را با خود داشتند. «بِالْبَیِّنٰاتِ ... بِالزُّبُرِ ... بِالْکِتٰابِ» 3 تکذیب انبیا از روی عمد و لجاجت و با علم و آگاهی از محتوای دعوت آنان بوده است. «کَذَّبَ الَّذِینَ ... جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتٰابِ الْمُنِیرِ» 4 قهر خداوند،بعد از اتمام حجت است. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... ثُمَّ أَخَذْتُ» 5 بیان قهر و قدرت خداوند در کیفر کفّار،مایهی تسلّی پیروان حقّ است. «ثُمَّ أَخَذْتُ» 6 قهر خداوند،گاهی در دنیاست. «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا» (کفّار گمان نکنند رها و مورد غفلت هستند.) 7 کفر،عامل هلاکت است. «أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا» 8 مانور قدرت،لازم است.عذاب کافران،هراسانگیز و شگفتانگیز بوده است. «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» 9 از سرنوشت جوامع کفرپیشه عبرت بگیرید. «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا وَ مِنَ اَلْجِبٰالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِیبُ سُودٌ (27)
35\27
آیا ندیدهای که خداوند از آسمان،آبی فرو فرستاد،پس به واسطهی آن میوههایی رنگارنگ(از زمین)بیرون آوردیم.و از بعضی کوهها(رگهها و)راههای سفید و سرخ،به رنگهای گوناگون و کاملاً سیاه(بیرون آوردیم).
«جُدَدٌ»
،جمع«جده»و«جاده»به معنای راه است، «بِیضٌ» جمع«أبیض»به معنای سفید، «حُمْرٌ» جمع«أحمر»به معنای سرخ و« سُودٌ »جمع«أسود»به معنای سیاه است.
«غَرٰابِیبُ»
به معنای سیاه پر رنگ است و شاید دلیل آن که عربها به کلاغ،غُراب میگویند چون رنگش سیاه است.
گرچه در این آیات،سه رنگ سفید و سرخ و سیاهِ کوهها را ذکر کرده است ولی با تعبیر «مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا» اشاره میکند که کوهها منحصر در این سه رنگ نیستند.
1 با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «أَ لَمْ تَرَ» 2 خطاب به پیامبر در حقیقت خطاب به همه مردم است. «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ» 3 خداوند،نظام هستی را بر اساس علّت و معلول قرار داده است.سبب روئیدن گیاه،آب است. «فَأَخْرَجْنٰا بِهِ» 4 خداوند از آب بی رنگ و زمین یک رنگ،میوههای رنگارنگ میآفریند.
«ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا»
5 خطوط و رگههای رنگارنگ در کوهها تصادفی نیست. «جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ ... غَرٰابِیبُ سُودٌ»
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ اَلدَّوَابِّ وَ اَلْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ (28)
و همچنین از مردم و جنبندهها و چهار پایان به رنگهای گوناگون (آفریدیم)؛از میان بندگان او تنها دانشمندان(ربّانی)خشیت الهی دارند، بی شک خداوند،عزیز و آمرزنده است.
«أنعام»جمع«نعم»به معنای شتر است ولی به گاو و گوسفند نیز گفته میشود.گرچه کلمه «دواب»که به معنای جنبنده است شامل آنها میشود ولی بدلیل اهمیّت و نیاز شدید انسان به این سه حیوان نامشان جدا آمده است.
«خشیت»ترس همراه با تعظیم و برخاسته از علم و آگاهی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:عالم،کسی است که رفتارش،گفتارش را تصدیق کند و گرنه عالم نیست. (1)
این آیه میفرماید:علم سبب خشیت الهی است و آیه 28 همین سوره میفرماید:خشیت الهی،سبب پندپذیری از انبیا است.پس نتیجه میگیریم که علم باید سبب هشدارپذیری شود.بنا بر این اگر دیدیم که دانشمندان پندپذیر نیستند ولی عوام هشدار پذیرند،باید بگوئیم علمی که در قرآن مطرح است غیر از اصطلاح روز است،بلکه مراد از علم دریافت حقیقت و داشتن نورانیّت و بصیرت و حکمت است و دانشمندان بی تقوی،در آئینهی قرآن جاهلند؛ جهل به عظمت پروردگار،جهل به رسالت و تکلیف در دنیا،جهل به هدف آفرینش،جهل به سرنوشت و قیامت.
در کنار حرم امام رضا علیه السلام خدمت علامهی طباطبایی قدس سره رسیدم و عرض کردم:من در سالهای اول تحصیلم همین که مشغول نماز میشدم،حالت گریه و خشوع داشتم،ولی اکنون که با سواد شدهام در نماز غافلم،پس آیه «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» چه
1) 1) .کافی،ج 1،ص 36.
میگوید؟ ایشان فرمود:علمی که شما دارید،یک سری اطلاعات و محفوظات است،اگر علم واقعی بود،عبودیّت تو بیشتر میشد.
1 اختلاف رنگ انسانها و حیوانات،یکی از نشانههای قدرت و عظمت الهی است. «وَ مِنَ النّٰاسِ ... مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ» 2 در امور جسمی و مادّی،انسان در ردیف دیگر موجودات است. «وَ مِنَ النّٰاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعٰامِ» 3 علم و آگاهی بر اسرار هستی،زمینهی رسیدن به خشیت الهی است. «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ ... اَلْعُلَمٰاءُ» 4 دانشمندان بی تقوا،به علم واقعی نرسیدهاند. «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» 5 اهل عبادت بسیار است،امّا تنها عالمان به مقام خشیت میرسند. «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ (29)
همانا کسانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند و نماز بر پا میدارند و از آن چه ما روزیشان کردهایم،پنهان و آشکار انفاق میکنند،به تجارتی دل بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.
در آیه قبل سخن از این بود که تنها علما خشیت الهی دارند،گویا این آیه سیمای علمای واقعی را شرح میدهد که آنان:اُنس با قرآن دارند.نماز به پا میدارند و انفاق آنان خالصانه است زیرا هم عَلَنی انفاق میکنند و هم پنهانی و اگر ریاکار بودند تنها علنی انفاق میکردند.
«تَبُورَ»
از«بوار»به معنای کسادی شدید در تجارت است.از آنجا که این امر موجب فساد
و نابودی است به هلاکت هم بوار گفته میشود.
در آیه قبل «یَخْشَی اللّٰهَ» مطرح شد و در این آیه «یَرْجُونَ» ؛آری،مردان خدا میان خوف و رجا هستند. (1)
در قرآن بارها نماز و قرآن،در کنار هم مطرح شدهاند:
«یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (2)
کتاب خداوند را تلاوت میکنند و نماز به پا میدارند.
«یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (3)به کتاب آسمانی تمسک میکنند و نماز به پا میدارند.
«اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ» (4)آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده تلاوت کن و نماز به پا دار.
1 آنچه از سرمایه داریم،(سلامتی،علم،عمر،آبرو،مال و...)از اوست پس به خود او بفروشیم.آری،اگر فرزندی زمین و مصالح و پولی از پدر گرفت و منزلی ساخت بعد افرادی خریدار منزلش شدند که یکی از آنان همان پدر بود،عقل و و جدان میگوید خانه رای به پدر بفروشد،زیرا خود فرزند و تمام داراییهایش از اوست و فروش به بیگانه جوانمردی نیست.
2 خداوند به بهای بهشت ابدی میخرد،ولی دیگران هر چه بخرند،ضرر و خسارت است، چون ارزان میخرند و زودگذر است.
3 خداوند کم رای میپذیرد، «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ» ولی دیگران کم را نمیپذیرند.
4 خداوند،از روی عفو و اغماض،عیب جنس را میپوشاند و با همان نواقص میخرد.در دعای بعد از نماز میخوانیم:خداوندا! اگر در رکوع و سجود نمازم خلل و نقصی است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما.در دعای ماه رجب میخوانیم:«خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک» (5)یعنی باختند کسانی که در خانه غیر تو آمدند و خسارت کردند
کسانی که به سراغ دیگران رفتند.
1 تلاوت قرآن(گرچه مستحبّ است،)امّا قبل از واجبات آمده است. «یَتْلُونَ ...
أَقٰامُوا
... أَنْفَقُوا» 2 فکر و فرهنگ،مقدّمهی عمل است. «یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» 3 کسی که عاشقانه مکتب را بپذیرد،نماز و انفاقش قطعی است.(تلاوت کتاب به صورت مضارع آمده که نشانه تداوم عمل و علاقه به تلاوت است، «یَتْلُونَ» ولی نماز و انفاق به صورت ماضی آمده که نشانه قطعی بودن انجام آن است.) «أَقٰامُوا ... أَنْفَقُوا» 4 نماز،باید با رسیدگی به محرومان همراه باشد. «أَقٰامُوا ... أَنْفَقُوا» 5 داراییهای انسان،داده الهی است. «رَزَقْنٰاهُمْ» 6 اگر توجّه داشته باشیم که داراییهای ما از خداوند است،در انفاق،بخل نمیورزیم. «أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» 7 بخشی از دادهها انفاق شود،باقی برای خودتان است. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» (کلمه «من»به معنای بعضی است) 8 مورد انفاق،تنها مال نیست بلکه از علم و آبرو و قدرت نیز باید به مردم کمک کرد. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» 9 انفاق،هم سری باشد هم آشکارا.(در انفاق پنهان،خلوص آدمی رشد میکند و در انفاق آشکار،مردم تشویق میشوند.) «سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» البتّه انفاق مخفیانه برتری دارد،لذا نام آن قبل از انفاق علنی برده شده است. «سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» 10 امید به رستگاری،باید با فکر و عمل و انفاق همراه باشد و گر نه امید بدون کار،پنداری بیش است. «یَتْلُونَ ...، أَقٰامُوا ...، أَنْفَقُوا ...، یَرْجُونَ» 11 با داشتن علم و خشیت الهی(که در آیه قبل بود)و با تلاوت قرآن و اقامه نماز و کمک به محرومان،باز هم خود را مستحقّ ندانید،تنها امیدوار باشید.
«یَرْجُونَ»
12 در معامله با خدا،حتّی یک درصد زیان نیست. «تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ» 13 گمان نکنید با انفاق،مال شما تمام میشود. «تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ» 14 در فرهنگ اسلام،دنیا بازار است و انسان فروشنده و نعمتهای الهی، سرمایه و انتخاب مشتری با انسان است.او میتواند با خدا معامله کند و میتواند غیر خدا را انتخاب کند.
لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (30)
خداوند پاداش آنان را به طور کامل عطا کند و از فضل خویش به آنان بیفزاید،چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
در تمام کلمات این آیه،فضل و لطف الهی میدرخشد:
پاداش به طور کامل. «لِیُوَفِّیَهُمْ» با این که سرمایه و توفیق عمل از اوست،باز هم نام پاداش بر آن نهاده است. «أُجُورَهُمْ» زیاد شدن الطاف و پاداشها از سوی خداوند. «یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»
1 عمل برای دریافت اجر الهی،ضرری به اخلاص نمیزند. «لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ» 2 خداوند هم مزد میدهد،هم اضافه میدهد. «لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ» 3 اجر کامل برخاسته از شکور بودن خداوند است. «لِیُوَفِّیَهُمْ ... شَکُورٌ» 4 خداوند از تلاشها قدردانی کرده و لغزشها را میپوشاند،ما نیز در برابر خدمات دیگران قدرشناس باشیم و از لغزشهای آنان بگذریم. «إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ»
وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ (31)
و آن چه از کتاب به سوی تو وحی کردیم،همان حقّ است که تصدیق کنندهی کتابهای پیش از آن است؛قطعاً خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بینا است.
1 در قرآن،سخن باطل،خرافه،گزافه و بی منطق وجود ندارد. «هُوَ الْحَقُّ» 2 میزان حقّانیّت هر کلام و کتابی،قرآن است. «هُوَ الْحَقُّ» 3 کتب آسمانی،مؤیّد یکدیگرند. «مُصَدِّقاً» 4 خداوند هم به نیاز بشر به وحی آگاه است،و هم به لیاقت پیامبر برای دریافت وحی.(« لَخَبِیرٌ »آگاه از باطن و« بَصِیرٌ »آگاه از ظاهر است.) «بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ»
ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (32)
آن گاه این کتاب(قرآن)را به گروهی از بندگانمان که(آنان را)برگزیدیم به میراث دادیم،پس برخی از بندگان ما(در عمل به کتاب)بر خود ستمکارند و بعضی میانهرو و برخی با اذن الهی نسبت به کارهای خیر سبقت گیرند، که این همان فضل بزرگ الهی است.
در مورد این آیهی شریفه،آن چه را از میان اقوال متعدّد انتخاب کردم و با روایات نیز سازگار است،این است که خداوند میفرماید:قرآن را به برگزیدگان از بندگانم پس از پیامبر، که همان امامان معصوم علیهم السلام از ذرّیهی حضرت فاطمه علیها السلام باشند به میراث دادیم و دلیل
آن که علوم قرآن را به برگزیدگان دادیم این است که بعضی از بندگان،ظالم و برخی میانهرو و بعضی که به گفتهی روایات،اهل بیت پیامبرند در همهی کارهای خیر سبقت میگیرند و تنها این گروه سوّم برگزیدهاند،نه همه.
در روایات متعدّد میخوانیم که ائمّه معصومین علیهم السلام فرمودهاند:بندگان برگزیدهی خدا که وارث کتابند،ما اهل بیت رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله هستیم. (1)
1 قرآن،به تنهایی کافی نیست،حامی و مجری لازم دارد. «أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ» 2 کسی حقّ انتخاب و اعطای مسئولیّتهای دینی را دارد که به حال بندگانش آگاهی عمیق داشته باشد. «إِنَّ اللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا» 3 دلیل محروم شدن از انوار قرآن،خود ما هستیم. «فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ ... وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» 4 شرط دریافت میراث قرآن،سبقت در همهی کارهای خیر است نه انجام بعضی. «بِالْخَیْرٰاتِ» 5 انتخاب خداوند،حکیمانه است.کسانی وارث علوم قرآنند که در خیرات سبقت گیرند. «سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ» 6 ظلم،از سوی خود انسان است، «ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ» ولی توفیق سبقت در خوبیها، به اذن خداست. «سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ» 7 میراثبردن از قرآن،فضل بزرگ الهی است. «ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ (33)
(پاداش الهی و آن فضل بزرگ،)باغهایی همیشه سرسبز است که به آنها وارد خواهند شد،و در آنها با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت میشوند و لباس آنان در آن جا(از)ابریشم است.
کلمهی «أَسٰاوِرَ» جمع«سوار»،معرّب«دستواره»از کلمات فارسی است که وارد زبان عربی شده است. (1)
1 تکثّر و تنوّع نعمتها،یک ارزش است. «جَنّٰاتُ» 2 از عنصر تشویق غافل نشویم. «جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... یُحَلَّوْنَ» 3 پاداش محرومیّت موقت،کامیابی دائمی است.(اگر طلا و ابریشم،در چند روز دنیا بر مردان حرام شد،در بهشت،از آن بهرهمند میشوند.) «یُحَلَّوْنَ ... مِنْ ذَهَبٍ» ...
4 معاد،جسمانی است.(طلا و لؤلؤ مربوط به زینت بدن مادّی است.) «أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»
وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ (34)
و گویند:سپاس برای خداوندی است که اندوه را از ما زدود،همانا پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.
1) 1) .تفسیر المیزان.
1 شعار اهل بهشت،ستایش خداست. «وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 2 در فضای بهشت،غم و غصّه نیست. «أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» 3 در بهشت،در کنار نعمتهای مادّی(در آیهی قبل)آرامش روحی مطرح است. «أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» 4 بهشت،به خاطر مغفرت و سپاسگزاری خداوند،به بهشتیان میرسد. «إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» 5 پوشاندن لغزشها و قدردانی از بندگان شایسته از شئون ربوبیّت است. «إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» 6 اهل بهشت،دارای برجستگیهایی هستند که خداوند قدردان و سپاسگزار آنان است. «لَغَفُورٌ شَکُورٌ»
اَلَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ (35)
خداوندی که ما را از فضل خویش در سرای ابدی جای داد که در آن جا هیچ رنجی به ما نمیرسد و درماندگی به سراغ ما نمیآید.
«نَصَبٌ»
به معنای تعب و رنج و «لُغُوبٌ» به معنای عجز و ناتوانی است و گاهی در افسردگی بکار میرود.
در کشورهای مترقّی و خانوادههای مرفّه،آسایش پیدا میشود ولی آرامش کمیاب است، امّا اهل بهشت هم در آسایش کاملند و هم از غمها و تحیّرها دور.
1 بهشت،ابدی است. «دٰارَ الْمُقٰامَةِ»
2 بهشتیان،نعمتها را از فضل خدا میدانند،نه از عمل خود. «مِنْ فَضْلِهِ» 3 رنج و غم با بهشتیان حتّی تماس ندارد. «لاٰ یَمَسُّنٰا» 4 طول عمر بیش از حدّ در دنیا،خستگیآور است ولی در بهشت نه خستگی وجود دارد و نه غم. «لاٰ یَمَسُّنٰا ... نَصَبٌ ... لُغُوبٌ» 5 آسایش و آرامش بهشت،شعار نیست جدّی است.(جملهی« لاٰ یَمَسُّنٰا »تکرار شده است)
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذٰابِهٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ (36)
و کسانی که کفر ورزیدند،برایشان آتش دوزخ است،نه بر آنها حکم میشود که بمیرند و نه از عذاب دوزخ تخفیفی برایشان هست؛ما این گونه هر ناسپاسی را کیفر میدهیم.
در کنار وعدههای بهشت،وعیدهای دوزخ بیان میشود تا میان بیم و امید تعادل باشد.
اهل دوزخ دو تقاضا دارند،یک بار میگویند: «لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ» (1)خدا ما را مرگ دهد تا راحت شویم.خداوند میفرماید: «لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا» در دوزخ مرگی در کار نیست که دوزخیان بمیرند و از عذاب نجات یابند.بار دیگر میخواهند لا اقل تخفیفی به آنان داده شود: «یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ» (2)این آیه میفرماید: «لاٰ یُخَفَّفُ» تخفیفی در کار نیست.
1 کسی که از کافر بودن،به کفور بودن رسید و تمام درهای سعادت را به روی خود بست،تمام درهای نجات نیز به روی او بسته خواهد شد؛در آن جا نه مرگ است و نه تخفیف. «فَیَمُوتُوا وَ لاٰ یُخَفَّفُ»
2 کفر،نوعی کفران نعمت است. «الَّذِینَ کَفَرُوا ... کُلَّ کَفُورٍ» 3 فرد مهم نیست،خصلت مهم است. «کُلَّ کَفُورٍ»
وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ اَلنَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ (37)
و آن کفّار در دوزخ ناله میزنند(و میگویند:)پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم،غیر از آنچه که قبلاً انجام میدادیم.(در پاسخ به آنان گفته میشود:)آیا ما به شما چندان عمر ندادیم که در آن هر کس که بنای تذکّر دارد متذکّر شود و(عبرت گیرد؟ به علاوه)هشدار دهنده به سراغتان آمد(ولی شما توجّهی نکردید)،که اینک بچشید،پس برای ستمگران هیچ یاوری نیست.
«صراخ»به معنای فریاد و نالهای است که با درخواست کمک همراه باشد.
در دو آیهی قبل،عنوان شد که اهل بهشت آسایش و آرامش دارند؛در این آیه میفرماید:
اهل دوزخ میسوزند و ناله میکنند و تقاضای کمک دارند.
1 به هر تقاضا و نالهای نباید اعتنا کرد،درخواست مجرم قابل پذیرش نیست.
«رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً»
(خداوند میفرماید: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ» اگر برگردند،باز همان خلافکاریهای خود را دارند.) 2 آن چه انسان را دوزخی میکند،اعمال ناصالح است. «أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» 3 همهی سرکشان،روزی به عجز و انابه خواهند افتاد. «رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا» ...
4 آخرت محل جبران از دست دادهها نیست. «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ» ...
5 بسیاری افراد در دنیا خیال میکنند کارشان صالح است،امّا در روز قیامت میفهمند که صالح نبوده و لذا میگویند:پروردگارا! اگر از دوزخ نجات یابیم، عمل صالحی(نه مثل صالح نماهای قبلی)انجام خواهیم داد. «غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ» 6 خداوند به همهی مردم به مقداری که حجّت بر آنان تمام شود،عمر داده است. «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ» 7 از دست دادن فرصتها،موجب ظلم به خویش است. «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ... فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ» 8 هدف از عمر،هوشیاری است و انسان غافل گویا عمر نکرده است. «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ» 9 تذکّرِ لحظهای کارساز نیست،زیرا هر مجرمی برای یک لحظه متذکّر میشود؛ تذکّر باید استمرار داشته باشد. «یَتَذَکَّرُ فِیهِ» 10 تا نذیر نباشد،قهر الهی نیست. «جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا» 11 کسی که به هشدارهای انبیا توجّه نکند ظالم است. «جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ ... فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ» 12 برای کفّار،شفاعت،دعا و ناله هیچ یک کارساز نیست. «مِنْ نَصِیرٍ»
إِنَّ اَللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (38)
همانا خداوند به غیب آسمانها و زمین آگاه است،بدون شک او به راز دلها داناست.
در آیات گذشته خواندیم که:خداوند افرادی را برای میراث قرآن برگزید،افرادی را به بهشت میبرد و افرادی را به دوزخ؛این آیه میفرماید:زیرا او همه چیز را میداند و از نهان و آشکار و از درون و بیرون آگاه است.
1 کسانی که فرصتهای دنیا را از دست داده و عمل صالحی انجام ندادهاند و در آخرت ناله میزنند که ما را از دوزخ نجات بده تا عمل صالح انجام دهیم،در سخن خود صداقت ندارند. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» 2 ایمان به اینکه خداوند همه چیز را میداند بهترین بازدارنده انسان از خلاف است. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلاّٰ خَسٰاراً (39)
او کسی است که شما را در زمین جانشینان(پیشینیان)قرار داد؛پس هر کس کفر ورزد بر ضررش خواهد بود و کافران را کفرشان جز دشمنی و خشم نزد پروردگارشان نمیافزاید،و کافران را کفرشان جز خسارت نمیافزاید.
مراد از خلیفه بودن انسان در این آیه،یکی از سه امر است:جانشینی ملّتها از ملّتها، جانشینی فرزندان آدم از انسانهای پیش از خلقت آدم،جانشینی انسان از خداوند «مقت»به معنای غضب شدید است که در قرآن در مورد چهار چیز بکار رفته است:
1 کفر. «لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ ... إِلاّٰ مَقْتاً» 2 زنا. «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً» (1)3 گفتن و عمل نکردن. «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» (2)4 سخن بی منطق. «یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ» (3)
1 جانشینی انسان در زمین باید عامل شکر باشد نه کفر. «جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ ... فَمَنْ کَفَرَ» (شما نیز رفتنی هستید و دیگران جانشین شما خواهند شد،در این چند روز دنیا کفر نورزید.) 2 کفرِ انسان به ضرر خود اوست و ضربهای به خدا نمیزند. «فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ» 3 کفّار،کفر خود را به گردن نیاکان یا جامعه نیاندازند. «فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ» 4 خطرات و آثار کفر محدود نیست و هر لحظه گسترش مییابد. «لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ ... إِلاّٰ مَقْتاً ... إِلاّٰ خَسٰاراً» 5 کفر به خودی خود،عامل خسارت است،گرچه کافر عمل فاسدی انجام ندهد. «لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلاّٰ خَسٰاراً» 6 بیان خطرات گناه،عاملی برای بازداشتن گناهکار است. «مَقْتاً ... خَسٰاراً»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ اَلظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً (40)
بگو:آیا شریکان خویش را که به جای خداوند میخوانید دیدهاید؟ به من نشان دهید که چه چیزی را از زمین آفریدهاند،یا برای آنان در(آفرینش) آسمانها مشارکتی است؟ یا به آنان کتابی دادهایم که ایشان،دلیل و حجّتی از آن بر شرک خود دارند؟(نه،هیچ کدام نیست،)بلکه ستمکاران تنها بر اساس وعدهای(دروغی)که بعضیشان به بعضی دیگر(در مورد شفاعت)میدهند یکدیگر را فریب میدهند.
1 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مأمور به گفتگو با مخالفان بود. «قُلْ»
2 با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «أَ رَأَیْتُمْ ... أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا» 3 اسلام دین منطق است. «أَ رَأَیْتُمْ ... أَرُونِی ... فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ» 4 تحدّی و مبارزهطلبی،تنها در کتاب تشریع نیست که میفرماید: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» بلکه در مورد آفرینش و کتاب تکوین نیز هست. «أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا» 5 مشرکان،هیچ منطقی ندارند.نه عقلی «مٰا ذٰا خَلَقُوا» و نه نقلی «أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً» 6 هر جا منطق و بیّنه نباشد،فریب است. «إِنْ یَعِدُ ... إِلاّٰ غُرُوراً» 7 مشرکان ظالمند. «یَعِدُ الظّٰالِمُونَ» وعدهی ظالمان،فریب و شعارهای آنان فریبنده است. «إِلاّٰ غُرُوراً» 8 شرک بر تبلیغات و وعدههای فریبکارانه استوار است. «إِنْ یَعِدُ الظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً» 9 فریب از هر کس میتواند باشد. «بَعْضُهُمْ بَعْضاً» گاهی افراد ضعیف و عادی با تملق و چاپلوسی افراد بالاتر را به انحراف میکشانند و گاهی افراد قوی با تهدید و تطمیع و وعدهها و شعارهای دروغین مردم را به اطاعت بی چون و چرای خود وادار میکنند. «یَعِدُ الظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً»
إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً (41)
همانا خداوند آسمانها و زمین را از زوال(و سقوط و خروج از مدار)نگاه میدارد،و اگر زوال پذیرند(و از مدار خارج شوند)احدی جز او نمیتواند آنها را نگاه دارد؛البتّه او بردبار و آمرزنده است.
میان نگاهداری و حفاظت خداوند از نظام هستی و حلم او رابطه است،همان گونه که میان عقاید و اعمال ما و فروپاشی نظام هستی رابطه است.در این آیه به مورد اول اشاره دارد و آیه با جملهی «حَلِیماً غَفُوراً» پایان یافته است.امّا در سورهی مریم،آیات 88 تا 90
میخوانیم: «وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدًّا» مشرکان گفتند:خداوند فرزندی اختیار کرده است،نزدیک است که آسمانها و زمین و کوهها از این سخن زشت درهم ریزد و فروپاشد.
خداوند هم آسمانها و زمین با عظمت را نگاه میدارد «یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» و هم پرندهی کوچک در هوا را «مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ» (1)در روایات میخوانیم:خداوند به واسطهی اولیای خود،آسمان و زمین را حفظ میکند که اگر نباشند،نظام هستی به هم میریزد. (2)
1 جایگاه آسمانها و زمین و حرکت و مدار آنها با ارادهی خداوند است و اوست که هر لحظه آنها را حفظ میکند. «إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» 2 پدیدهها،هم در پدید آمدن و هم در بقا نیازمند قدرت و لطف خداوند هستند.
«إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ»
...
3 نظم حاکم بر هستی،از سوی خداست،نه امری تصادفی. «إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ» ...
4 ابدیّت مخصوص اوست و هستی قابل زوال است. «زٰالَتٰا» 5 اگر حلم الهی نباشد،کرات آسمانی بر سر خلافکاران فرو میریزد. «یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ ... کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً» (هنگام برپایی قیامت،خورشید و ماه و ستارگان و زمین دگرگون و درهم ریخته میشود،بنا بر این اگر در دنیا از فروپاشی آنها جلوگیری میشود به خاطر حلم اوست.) 6 خداوندی که با قدرت هستی را نگاه داشته،اگر به کفّار مهلتی میدهد به خاطر حلم است نه عجز. «کٰانَ حَلِیماً»
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی اَلْأُمَمِ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً (42)
و(مشرکان)با سختترین سوگندها،به خدا سوگند یاد کردند که اگر هشدار دهندهای به سراغشان بیاید از هر یک از امّتهای دیگر هدایت یافتهتر شوند؛پس همین که هشدار دهندهای برایشان آمد،جز نفرت(از حقّ)چیزی بر آنان نیفزود.
در تفاسیر میخوانیم:مشرکان وقتی شنیدند که هر گاه پیامبری برای یهودیان میآمد آنها لجاجت میکردند؛سوگند یاد کردند و گفتند:ما چنین نیستیم،اگر پیامبری برای ما بیاید بدون لجاجت تسلیم او را میپذیریم،و از دیگر امّتها زودتر و بهتر هدایت خواهیم شد ولی همین که پیامبر به سراغشان آمد جز نفرت چیزی از خود نشان ندادند.
خدا نکند کسانی که در انتظار حضرت مهدی(عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف)به سر میبرند و میگویند:اگر بیاید ما چنین و چنان خواهیم کرد،هنگامی که تشریف بیاورند در برابرش جبهه بگیرند.
1 مشرکان،خدا را قبول داشتند و او را مقدّس میشمردند و به او سوگند یاد میکردند. «أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ» 2 به هر سوگندی نمیتوان اعتماد کرد. «أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ» ...
3 به عمل کار بر آید،به سخنرانی نیست.ادّعا زیاد ولی عمل کم است. «أَقْسَمُوا ...
إِلاّٰ نُفُوراً»
4 برای هدایت مردم،بشارت و انذار هر دو لازم است،لکن برای جامعهی منحرف انذار مهمتر است.(کلمهی «نَذِیرٌ» دو بار آمده است)
اِسْتِکْبٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مَکْرَ اَلسَّیِّئِ وَ لاٰ یَحِیقُ اَلْمَکْرُ اَلسَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَحْوِیلاً (43)
(نفرت آنان از حقّ)به خاطر استکبار در زمین و نیرنگ بدشان بود،و نیرنگ بد جز اهلش را فرا نگیرد،پس آیا آنان جز سنّت(خداوند را در مورد قلع و قمع) پیشینیان انتظار دارند؟ با آنکه برای سنّت و قانون الهی هرگز جایگزینی نخواهی یافت،و هرگز برای سنّت الهی تغییری نخواهی یافت.
«تبدیل»یعنی چیزی را بَدَل چیز دیگر قرار دادن،مثل تیمم بدل از غسل،ولی«تحویل» به معنای تصرف در زمان یا مکان یا شکل و قالب یک چیز است بدون آنکه چیزی را جایگزین آن کنیم.
اگر پزشک،شربتی را به بیمار داد و او به جای آنکه بخورد،شربت را دور ریخت و به پزشک گفت:آن را نوشیدم،گمان میکند که سر پزشک کلاه گذاشته و به او کلک زده است، در حالی که بیمار خودش را فریب داده است،نه پزشک را. «لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ»
1 سرچشمهی فرار و نفرت از راه انبیا یا استکبار است یا حیله.(شاید استکبار از سوی کفّار و حیله از سوی منافقان باشد و شاید استکبار بستر حیلهگری خود مستکبر باشد). «اسْتِکْبٰاراً ... وَ مَکْرَ السَّیِّئِ» 2 نتیجه حیله به خود انسان برمیگردد(عقوبت و کیفر تکبّر و حیله به دیگری منتقل نمیشود.) «لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ» بَد مکن که بد افتی چَه مَکَن که خود افتی 3 خداوند در جامعه قانونها و سنّتهای ثابتی را مقرّر کرده است که در تمام اقوام و ملّتها جریان دارد،نظیر سنّت آزمایش،سنّت امداد مؤمنان و سنّت
کیفر حیلهگران و مستکبران.آری،خوشبختی و بدبختی و عزّت یا سقوط جامعه،در گرو پیروی از سنّتهای الهی یا ترک آنهاست. «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً ... تَحْوِیلاً» 4 تاریخ دارای نظام و قانون ثابت است.(با نگاه به گوشهای از تاریخ میتوان قانونِ گوشهی دیگر تاریخ را به دست آورد.) «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً»
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً (44)
آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند که سرانجام کسانی که قبل از ایشان بودند و قدرتشان بیش از آنان بود چه شد؟ و هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست که خداوند را به عجز در آورد(و از حیطهی قدرت او خارج باشد.)البتّه او بس آگاه و تواناست.
به دنبال آیه گذشته،این آیه بیانی است برای آشنا شدن با سنّتهای الهی در تاریخ و این که نتیجه و پایان استکبار چیست.
1 اسلام طرفدار سیر و سفر برای کسب تجربه است. «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا» 2 سیر و سفر باید جهت دار باشد. «یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا» 3 تاریخ پیشینیان،از منابع شناخت سنّتهای حاکم بر جوامع است.(گذشته، چراغ راه آینده است.) «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» 4 بازدید از آثار باستانی تمدّنها،مورد سفارش است. «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا» ...
5 به جلوههای کاذب مستکبران توجّه نکنید،عاقبت آنان را ببینید. «عٰاقِبَةُ الَّذِینَ
... کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً» 6 به قدرت خود مغرور نشوید که افراد قویتر از شما قلع و قمع شدهاند. «کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً» 7 هیچ چیز بر اراده و قدرت خداوند غالب نیست. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ» 8 خداوند هم مستکبران را میشناسد و هم توان برخورد با آنان را دارد. «عَلِیماً قَدِیراً»
وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اَللّٰهُ اَلنّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً (45)
و اگر خداوند مردم را به سزای آن چه انجام دادهاند مؤاخذه نماید،هیچ جنبندهای روی زمین باقی نمیماند،ولی(سنّت خداوند بر آن است که)مردم را تا مدّتی معین مهلت دهد(تا خود را اصلاح نمایند)،پس همین که مدّتشان به سر آمد(آنان را مؤاخذه میکند.)و همانا خداوند به(احوال)بندگان خود بیناست(و هر کس را به مقتضای کردارش جزا میدهد).
امام سجّاد علیه السلام در مناجات خود میگوید:«کان جزائی فی اول ما عصیتک النار» (1)خداوندا جزای من در اولین گناهی که کردم آتش بود و هر چه زنده ماندهام لطف و مهلت تو نسبت به من است که شاید من توبه کنم.
1 گر حکم شود که مست گیرند،در شهر هر آن که هست گیرند. «وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ ... مٰا تَرَکَ ... مِنْ دَابَّةٍ»
1) 1) .صحیفه سجادیه،دعای 16.
2 گناهی کیفر دارد که با علم و عمد انجام گیرد. «یُؤٰاخِذُ ... بِمٰا کَسَبُوا» 3 فلسفه تأخیر کیفر مردم از دنیا به قیامت،بقای نسل بشر و تداوم حیات در کره زمین است.مردم اگر با گناه هلاک شوند بشری باقی نخواهد ماند و نسل منقرض خواهد شد «مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ» 4 خداوند،صبور و اهل عفو و مغفرت و مهلت دادن است و مردم را فوری در دنیا به جرم عملکرد بد آنان مجازات نمیکند. «یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 5 مرگ و میرها و فرصتها و مهلتها،با ارادهی الهی و دارای نظم و حساب و کتاب است. «یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 6 مدّت عمر انسان،از پیش تعیین شده است. «أَجَلٍ مُسَمًّی» 7 مهلت خداوند به بندگان گنهکار و تأخیر مجازات آنان تا قیامت از سنّتها و برنامههای الهی است. «یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 8 مهلت دادن خداوند به گنهکاران کاری عالمانه است. «بِعِبٰادِهِ بَصِیراً» (دهها میلیون نفر سالها بعد از گناه توفیق توبه پیدا کردهاند و خلافکاری خود را اصلاح نمودهاند که اگر خداوند کیفر آنان را فوری میداد همه دوزخی میشدند.) «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
این سوره در مکّه نازل شده و هشتاد و سه آیه دارد و به نام اوّلین آیهاش که از حروف مقطّعه است،نامگذاری شده است.
مطالب این سوره بر محور عقاید است و تعلیم آن به فرزندان و هدیه کردن ثواب قرائت آن به مردگان سفارش شده است.
این سوره با گواهی خداوند به رسالت پیامبر اسلام آغاز و با بیان رسالت سه تن از پیامبران الهی ادامه مییابد.
در بخشی از این سوره،به برخی از آیات عظمت پروردگار در هستی به عنوان نشانههای توحید اشاره شده و در بخش دیگر،مسائل مربوط به معاد، سؤال و جواب در دادگاه قیامت و ویژگیهای بهشت و دوزخ مطرح شده است.
در روایات از سوره یس به عنوان«قلب قرآن»یاد شده است. (1)
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>یس (1) وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَکِیمِ (2) إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (3) عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (4)
یاسین.
سوگند به قرآن(محکم و)حکمتآموز.
که همانا تو از پیامبرانی.
بر راه راست هستی.
به گفتهی روایات،یس نام مبارک پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است. (1)
کلمه«حکیم»هم میتواند به معنای ذو الحکمة باشد و هم به معنای محکم،نظیر آیه اول سوره هود که میفرماید: «أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» یعنی آیات قرآن محکم است.
راه مستقیم،راهی نیست که پس از پیمودن تمام آن به مقصد برسیم،بلکه به هر مقدار که برویم به بخشی از مقصد رسیدهایم.مانند تحصیل علم که به هر مقدار پیش برویم،به همان میزان به علم دست یافتهایم.
در برابر انواع تهمتها که به پیامبر،شاعر،کاهن،ساحر و مجنون میگفتند،خداوند حکیم سوگند به قرآن حکمتآمیز بر رسالت پیامبر تأکید میکند.
1 در قرآن باطل راه ندارد و تمام آن محکم و استوار است. «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
2 سوگند به قرآن آنهم از سوی خداوند،بیانگر عظمت و قداست آن است. «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» 3 در برابر هجوم تهمتها و تضعیفهای ناروا،حمایتهای صحیح و همه جانبه ضرورت دارد. «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» 4 مردان خدا در طول تاریخ تنها نیستند و در کنار سایر فرستادگان الهی هستند.
«لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»
5 راه پیامبر همان راه خداست. «إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)...، «إِنَّکَ ... عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (راه مستقیم،راه خدا و رسول اوست.) 6 برای موفقیّت سه چیز لازم است:الف:برنامه مدوّن «الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» ب:مجری و رهبر آگاه «لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» ج:راه روشن. «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 7 اساس عقیده باید محکم باشد.(خدای حکیم،قرآن حکیم و پیامبر آموزگار حکمت). «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ»
تَنْزِیلَ اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (5) لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ (6)
قرآن از جانب خداوند قادر مهربان نازل شده است.
تا به مردم آن چه را به نیاکانشان هشدار داده شده تو نیز هشدار دهی، پس آنان غافلند.
1 خداوند نسبت به مخالفان،عزیز و نسبت به اولیای خود رحیم است. «الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ»
1) 1) .هود،56.
2 سرچشمهی نزول قرآن،قدرت و رحمت است و کسی که به آن تمسک کند به عزّت و رحمت میرسد. «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ» 3 انذار،هدف بعثت انبیا است. «لِتُنْذِرَ» 4 انذار یک سنّت الهی است «مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ» (گرچه با وجود آن باز هم مردم غافل بمانند.) 5 اساس و پایه تبلیغ و انذار باید تعالیم قرآن باشد. «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ لِتُنْذِرَ» 6 حتّی هشدارهای قرآن برخاسته از رحمت و مهر خداست. «الرَّحِیمِ لِتُنْذِرَ»
لَقَدْ حَقَّ اَلْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (7) إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی اَلْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8)
به یقین فرمان(عذاب)بر بیشتر آنان سزاوار گشته است پس ایشان ایمان نمیآورند.
به راستی که ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادیم،که تا چانهشان را میپوشاند در نتیجه سرهای آنان بالا مانده است(و نمیتوانند اطراف و پیش پای خود را ببینند).
«اذقان»جمع«ذقن»به معنای چانه و «مُقْمَحُونَ» از«قمح البعیر»به معنای سر بالا کردن شتر است.یعنی همان گونه که به شتر آب عرضه میشود ولی او سر خود را بالا میبرد،به این مردم نااهل نیز حقّ ارائه میشود،امّا آنان سر خود را بالا گرفت و در برابر حقّ سر تعظیم فرود نمیآورند.
مراد از زدن غل بر گردن آنان،یا کیفر آخرت آنهاست،نظیر آیهی «إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ» (1)و یا مراد وجود عقاید خرافی است که همچون غلهای سنگین بر گردنشان
1) 1) .غافر،71.
است،نظیر آیه 157 اعراف که میفرماید: «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ» که از وظایف انبیا برداشتن خرافاتی است که همچون غلهای سنگین آنان را به بند کشیده است.آری،انبیا میخواهند غلها را بردارند ولی خود مردم نمیخواهند.
مراد از «الْقَوْلُ» به قرینه آیه 13 سوره سجده که فرمود: «وَ لٰکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ» ،فرمان خداوند در مورد عذاب پیروان شیطان است.
1 اکثر مردم غافل،به حقّ گرایش ندارند. «فَهُمْ غٰافِلُونَ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ» 2 مخالفت اکثریّت،نباید مبلّغ و رهبر را دلسرد کند. «أَکْثَرِهِمْ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ» 3 غفلت،زمینهی کفر است. «فَهُمْ غٰافِلُونَ ... فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» 4 گرچه خداوند بر گردن کافران غلهایی مینهد،ولی زمینهی آن را خودشان فراهم کردهاند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً»
وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (9)
و پیش روی آنان حائل و سدّی و پشت سرشان نیز حائل و سدّی قرار دادیم،و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم،پس هیچ چیز را نمیبینند.
با این که قرآن استوار و حکمتآموز است و رسالت پیامبر قطعی است و راه دین مستقیم است و خداوند قوی و مهربان است،لکن چون اکثر مردم،غافل،بیایمان و گرفتار خرافاتند، از هر سو بروند به سدّی محکم و بن بست برخورد میکنند.
سیمای افراد لجوج در این آیه بسیار دقیق و جالب ترسیم شده است:
اّولاً:غافل هستند، «فَهُمْ غٰافِلُونَ» و در نتیجه ایمان نمیآورند. «فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» ثانیاً:خرافات آنان را گرفتار کرده است. «فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً» و همچون شتر چموش از پذیرفتن
حقّ سر باز میزنند. «فَهُمْ مُقْمَحُونَ» از پیش و پس در محاصره هستند، «سَدًّا» و بر چشمان آنان پردهای آویخته شده و نمیبینند.
شاید مراد از «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» آرزوهای طولانی انسان برای آینده و مراد از «مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» غفلت از خلافکاریهای گذشته باشد که آن آرزوها و غفلتها دو مانع بزرگ برای دیدن حقّ است.
در این آیات،دو کیفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فَهُمْ غٰافِلُونَ ... فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» ...، «جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً ... جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا»
1 هزار چراغ دارد و بی راهه میرود،بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش. «وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» 2 غافلان بی ایمان،نه از گذشتهی کفّار عبرت میگیرند، «خَلْفِهِمْ» و نه از معجزه و استدلالی که پیش روی آنان است. «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ» 3 کافر در بن بست است. «سَدًّا» 4 در تبلیغ،معقولات را با محسوسات تشبیه کنیم. «سَدًّا»
وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (10) إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (11)
بر آنان تفاوتی نمیکند که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی،ایمان نمیآورند.
تنها کسی را(میتوانی)هشدار دهی که از ذکر(قرآن)پیروی کند و در درون و نهان از خدای رحمان بترسد،پس او را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده.
مراد از« اَلذِّکْرَ »با توجّه به آیات دیگر،قرآن است.چنان که در آیه 9 سورهی حجر میخوانیم: «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» گروهی از کفّار و مشرکان هرگز قابل هدایت نیستند و هشدار در مورد آنان پیامبر بیاثر است.امّا کفّار: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» (1)امّا مشرکین: «سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ» (2)مراد از «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ» یا ترس از خدا در درون است.یا ترس از خدا در مکانهای پنهان از چشم مردم و یا ترس از خداوند نسبت به دادگاه قیامت که از امور غیبی است.
هر گاه انسان در برابر شخصیّتی بزرگ قرار گیرد،هیبت و شوکت او باعث میشود که به انسان حالی دست دهد که به آن خشیت گویند و این با حالت خوف و ترسی که ناشی از کیفر و عذاب باشد،متفاوت است.
1 بر سیه دل چه سود خواندن وعظ،نرود میخ آهنین در سنگ. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ» ...
2 حساب اتمام حجّت،از حساب تأثیرگذاری سخن و تأثیرپذیری مردم جداست.(با این که در مورد گروهی،احتمال تأثیر نیست ولی باید پیامبر با آنان اتمام حجت کند و هشدار دهد.) «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ» ...
3 قرآن،مایهی ذکر است و پیروی از آن،وسیلهی یادآوری فراموش شدهها و بیدارگری فطرت خفته انسان است. «اتَّبَعَ الذِّکْرَ» 4 رحمت گستردهی الهی،نباید موجب بیپروایی ما شود. «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ» 5 نشانهی ایمان و خشیت واقعی،پروا داشتن در نهان است. «بِالْغَیْبِ» 6 بیم و امید در کنار هم لازم است.در جمله «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ» هم خشیت است و هم رحمت.
7 ترس از خدا در خلوت و درون مهم است نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ» 8 وظیفه انبیا هم انذار و هشدار است، «إِنَّمٰا تُنْذِرُ» ...هم امید و بشارت. «فَبَشِّرْهُ» 9 کسی بشارت بهشت را دریافت میکند که هشدار پیامبران او را متذکّر کرده باشد. «تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ ... فَبَشِّرْهُ» ...
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (12)
همانا ما مردگان را زنده میکنیم و آن چه را از پیش فرستادهاند و آثارشان را مینویسیم و هر چیزی را در(کتاب و)پیشوایی روشن برشمردهایم.
آنچه از انسان سرمیزند،در پرونده عمل او ثبت میشود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار میگیرد.این کتابها سه نوع است:
الف:کتاب شخصی. «اقْرَأْ کِتٰابَکَ» (1)ب:کتاب امّتها. «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا» (2)ج:کتاب جامع. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ» ، «فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (3)کلمه«امام»،هم به کتاب گفته شده، «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً» (4)و هم به اشخاص، «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» (5)در روایات،حضرت علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به عنوان یکی از مصادیق«امام مبین»معرّفی شده که همهی علوم در نزد اوست. (6)
بیشتر مفسرین مراد از« إِمٰامٍ مُبِینٍ »را لوح محفوظ دانستهاند که در قرآن به آن «Bأُمُّ الْکِتٰابِ» (7)گفته شده است و از آن جایی که این کتاب حاوی تمام دانشها است و همه چیز
و همه کس تابع مقدّراتی است که در آن نوشته شده،به آن«امام»گفتهاند. (1)
1 در برابر عقاید انحرافی و انکارآمیز کافران،با صراحت و قاطعیّت سخن بگویید. «إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ» 2 همه مردگان در قیامت زنده میشوند. «نُحْیِ الْمَوْتیٰ» 3 پروندهی عمل انسان،حتّی پس از مرگ او تا قیامت باز است. «نَکْتُبُ ... وَ آثٰارَهُمْ» 4 نه فقط اعمال،بلکه همه آثار آن نیز ثبت میشود و در حساب قیامت لحاظ میگردد. «نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ» (خواه آثار خیر نظیر وقف و صدقه جاریه و آموختن علم به مردم و...یا آثار شرّ مثل تأسیس مراکز فحشا.) 5 سروکار ما در قیامت با خداست. «إِنّٰا ...، نَحْنُ ...، نُحْیِ ...، نَکْتُبُ ...، أَحْصَیْنٰاهُ» 6 انسان،تنها ضامن اعمال خود نیست،بلکه مسئول پیامدهای آن نیز هست. «وَ آثٰارَهُمْ» 7 دستگاه محاسباتی خداوند دقیق است. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ» 8 دادگاه الهی،پیش روی همه روشن است. «أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ»
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (13)
برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند.
از این آیه تا هفده آیهی دیگر سرگذشت تعدادی از انبیا نقل شده که مأمور هدایت مردم منطقهی خود بودند.
در تفاسیر گفتهاند که مراد از قریه در این آیه،منطقه انطاکیه است که از شهرهای قدیم روم
1) 1) .تفسیر راهنما.
بوده و هم اکنون جزو خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن میباشد.از مجموع این هجده آیه بر میآید که مردم این شهر بتپرست بودند و پیامبران برای دعوت آنها به توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.
1 تاریخ گذشتگان،بهترین درس برای آیندگان است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ» 2 مربی و مبلغ باید با تاریخ آشنا باشد. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ» 3 بر جامعه،اصول و قوانین ثابتی حاکم است که سرنوشتِ انسانها و جوامع را بر اساس آن میتوان تعیین نمود.آری،سنّتهای الهی ثابت است و با تفاوت اقوام،افراد،زمان و مکان،تفاوتی نمیکند. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً» 4 بهترین مثال،مثالهای واقعی و عینی است نه تخیّلی. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً» 5 در بیان داستان،عبرتها مهم است،نام قریه،نژاد،زبان و تعداد افراد مهم نیست. «أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ» 6 انبیا به سراغ مردم میرفتند و منتظر نبودند تا مردم به سراغ آنان بیایند. «جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (14) قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ مٰا أَنْزَلَ اَلرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ (15) قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ (16) وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (17)
آن گاه که دو نفر(از پیامبران خود)را به سوی آنان فرستادیم،پس تکذیبشان کردند،سپس با شخص سوّمی(آن دو را)تأیید کردیم،پس گفتند:همانا ما(از طرف خدا)به سوی شما فرستاده شدهایم.
کفّار گفتند:شما جز بشری مثل ما نیستید و خدای رحمان چیزی(بر شما)نازل نکرده است،شما جز دروغ نمیگویید.
پیامبران گفتند:پروردگار ما میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
و بر ما،جز تبلیغ آشکار و روشن،وظیفهی دیگری نیست.
برخی انسانها به وجود خدا اعتقاد دارند،ولی مسألهی نبوّت را نمیپذیرند و میگویند خداوند به ما عقل داده و نیازی به وحی نداریم.این اعتقاد ناشی از عدم شناخت صحیح خداست،چنان که در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ» (1)
1 گاهی باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهی باشد. «أَرْسَلْنٰا ...
اِثْنَیْنِ
... فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ» 2 لجاجت،درد بی درمان است.(حتی انبیا را تکذیب کردند.) «فَکَذَّبُوهُمٰا» 3 با تکذیب دشمن،دست از کار و هدف نکشید،نفرات خود را تقویت کنید.
«فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ»
4 گاهی چند پیامبر،هم زمان به سوی یک قوم اعزام میشدند. «اثْنَیْنِ ... بِثٰالِثٍ» 5 تعداد مبلّغان،به نیاز جامعه بستگی دارد. «أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ ... فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ» 6 در مدیریّت،وقتی کسی را به مأموریّتی میفرستید رهایش نکنید و او را تأیید
1) 1) .انعام،91.
و تقویت کنید. «فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ» 7 کثرت افراد لایق،سبب عزّت است. «فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ» 8 عزّت و ذلّت به دست خداست،گرچه فرد یا چیزی واسطه شود. «فَعَزَّزْنٰا» 9 در مدیریّت،همیشه نیروی ذخیره داشته باشید. «بِثٰالِثٍ» 10 کفّار تمام کمالات را نادیده و همه چیز را با دید ظاهری مینگرند. «بَشَرٌ مِثْلُنٰا» 11 بعضی،تکلیف و امر و نهی را مخالف رحمت الهی میدانند و گمان میکنند معنای رحمت،آزادی بیقید و شرط و رها بودن انسان است. «مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ» 12 در برابر انکارهای پی در پی دشمن،دل خود را با یاد خدا آرامش دهید.
«رَبُّنٰا یَعْلَمُ»
...
13 وظیفهی انبیا،روشنگری و تبلیغ آگاهی بخش است و ضامن نتیجه نیستند.
«وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (18) قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (19)
(کفّار به انبیا)گفتند:ما(حضور)شما را به فال بد گرفتهایم(وجود شما شوم است و مایهی بدبختی ما)و اگر از حرفتان دست بر ندارید قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و از طرف ما عذاب دردناکی به شما خواهد رسید.
(انبیا در پاسخ)گفتند:شومی شما از خود شماست،آیا اگر پند داده شدید (باید فال بد بزنید)؟ بلکه شما قومی اسرافکارید.
فال بد یکی از خرافاتی است که در قدیم بوده و امروزه نیز در شرق و غرب هست و هر منطقه و قومی به چیزی فال بد میزنند.اسلام آن را شرک دانسته و با جمله«الطیرة شرک» (1)بر آن خط بطلان کشیده و کفّارهی آن را توکّل بر خداوند دانسته است.«کفارة الطیرة التوکل» (2)فال بد آثار شومی دارد،از جمله:سوء ظن به افراد،رکود در کارها،تلقین شکست و احساس حقارت.بدترین آن،فال بد به مقدّسات و اولیای الهی است.
1 در برابر هر سخن انحرافی باید پاسخی روشن عرضه داشت. «قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ ...، قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ» 2 تکذیب «فَکَذَّبُوهُمٰا» ،تحقیر «تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ» و تهدید «لَنَرْجُمَنَّکُمْ» از حربههای کفّار است.
3 فالگیری و فال زدن،از آداب و رسوم جاهلی است. «تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ» 4 کسی که منطق ندارد به خرافات متوسّل میشود. «تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ» 5 انحراف فکری مقدّمهی انحراف عملی است. «تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ ... لَنَرْجُمَنَّکُمْ» 6 کفر،مایه سنگدلی و جسارت به انبیا است. «لَنَرْجُمَنَّکُمْ» 7 کفّار که در برابر منطق و روش پیامبران منطقی ندارند،پس از تکذیب،دست به تهدید میزنند. «لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ» ...
8 کار انبیا،غفلت زدایی و توجّه دادن مردم به فطرت سالم است. «ذُکِّرْتُمْ» 9 یکی از جلوههای اسراف،سرکشی و طغیان است. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» 10 ریشهی بدبختیها طغیان و اسراف است،نه ایمان به خدا و پیامبران. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (20) اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21)
35\21-20
و از دورترین منطقه شهر،مردی با شتاب آمد(و)گفت:ای قوم من! از این انبیا پیروی کنید.
از کسانی که پاداشی درخواست نمیکنند و خود هدایت یافتهاند پیروی کنید.
آیه 13،محلّ حضور پیامبران را «Bاَلْقَرْیَةِ » معرّفی میکند و این آیه،آن را« اَلْمَدِینَةِ » میخواند.شاید بتوان گفت:تمدّن و رشد جوامع،بستگی به ایمان مردم دارد؛شهری که شهروندانش کافر باشند،روستاست و روستایی که حتّی یک مؤمن در آن حضور یابد،رشد یافته و شهر میشود.
1 دور بودن از شهر،نشانه دوری از فرهنگ نیست. «وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ» 2 حمایت از حقّ،مرز و منطقه ندارد. «جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ» 3 گاهی یک تنه باید حرکت کرد و فریاد کشید. «جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:در راه حقّ از اندک بودن پیروان نهراسید. (1)
4 برای حمایت از حقّ،مسافت طولانی نباید مانع باشد. «أَقْصَا الْمَدِینَةِ» 5 طرفداری از حقّ،انگیزه و سوز لازم دارد نه نشان و عنوان. «رَجُلٌ» 6 حمایت از حقّ،باید با شدّت،سرعت،منطق و عاطفه همراه باشد. «یَسْعیٰ ... یٰا قَوْمِ ... هُمْ مُهْتَدُونَ» 7 شکستن سکوت و فریاد زدن در محیطهای انحرافی،برای حمایت از رهبری
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 201.
حقّ مورد ستایش خداوند است. «قٰالَ یٰا قَوْمِ» 8 اخلاص در تبلیغ،شرط جذب مردم است. «اتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً» منادیان حقّ نباید از مردم مزدی بخواهند.
9 هادیان باید خود مهتدی باشند. «اتَّبِعُوا ... مُهْتَدُونَ»
وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (22) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (23) إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24) إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (25) قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (26) بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (27)
و چیست مرا که نپرستم آنکه مرا آفریده است و همگی به سوی او بازگشت داده میشوید.
آیا به جای او خدایانی را برگزینم که اگر خداوند رحمان ارادهی گزندی به من نماید،شفاعت آنها کمترین سودی برای من ندارد و مرا نمیرهانند؟
در این صورت من در گمراهی آشکاری خواهم بود.
(ای مردم! بدانید)من به پروردگارتان ایمان آوردم،پس(شما نیز سخن مرا)بشنوید(و ایمان آورید).
(سرانجام او را شهید کردند)به او گفته شد:به بهشت وارد شو.گفت:ای کاش قوم من میدانستند.
که پروردگارم مرا بخشید و از گرامی داشتگان قرارم داد.
بر اساس آنچه در تفسیر مجمع البیان آمده است،ماجرا مربوط به زمان حضرت عیسی است که دو تن از حواریین خود را برای دعوت مردم به شهر انطاکیه فرستاد و آنها در بین راه به حبیب نجّار برخوردند و او با معجزهای که این دو تن نشان دادند،ایمان آورد.
آن دو به شهر وارد شدند،ولی مردم سخن آنها را نپذیرفتند و تکذیبشان کردند.حضرت مسیح،«شمعون»بزرگترین حواری خود را به کمک آنها فرستاد و او توانست با به دست آوردن دل پادشاه،نظر او را به دست آورد و اکثر مردم به خدا ایمان آوردند.
البتّه این روایت که در دیگر کتب تفسیری نیز آمده است،از دو جهت با متن قرآن سازگار نیست:زیرا اوّلاً ظاهر آیات قرآن،فرستادن پیامبر از سوی خدا برای این قوم است،نه یاران یک پیامبر و ثانیاً اگر اکثر مردم ایمان میآوردند که عذاب بر آنها نازل نمیشد. (1)
بر اساس روایات،فردی که برای حمایت از فرستادگان الهی به شهر انطاکیه آمد،حبیب نجّار بود که از او به«صاحب یس»نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون که به حمایت حضرت موسی برخاست،شمرده شده است. (2)
امروزه شهر انطاکیه که میان حَلب و اسکندریه واقع است و جزو خاک ترکیه میباشد،پس از«بیت المقدس»دوّمین شهر مورد توجّه مسیحیان است.
1 کسانی که در برابر آفریدگار خود بندگی نکنند در دادگاه و جدان محکومند. «وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ» 2 یکی از راههای دعوت دیگران،بیان اعتقادات منطقی خود است. «مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی» ...
3 توجّه به مبدء و معاد سرچشمهی بندگی است. «فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» 4 مقایسه،از بهترین راههای آموزش است.خدا مرا آفریده،ولی بتها برایم
ذرّهای فایده ندارند. «فَطَرَنِی ... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ» 5 سختیهایی را که انسان میبیند،با اراده خداوند و در مدار رحمت اوست.
«إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ»
6 برای توجّه به خداوند،کافی است شرایط سخت و فوق العاده را در پیش خود مجسّم سازیم. «إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ» 7 برای جریحهدار نکردن عواطف مردم،از خود مثال بزنیم. «إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ» ...
8 بهترین راه دعوت،دعوت عملی است. «إِنِّی آمَنْتُ» 9 شهادت در راه حمایت از رهبر آسمانی و امر به معروف سابقهای بس طولانی دارد. «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» 10 میان شهادت و بهشت فاصلهای نیست. «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» 11 مردان خدا حتّی بعد از مرگ و شهادت نیز در فکر زندهها هستند. «یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ» 12 حیات و بهشت برزخی قبل از بهشت موعود است. «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» 13 شهادت سبب مغفرت است. «بِمٰا غَفَرَ لِی»
>آغاز جزء«23»<
وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (28) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (29)
و ما بعد از(شهادت آن مرد خدا)هیچ لشگری از آسمان برای هلاک قوم او نفرستادیم و اصولاً سنّت ما قبل از این هم چنین نبود(که برای عذاب اهل زمین سپاهی از آسمان بفرستیم).
تنها یک صیحه(آسمانی،صیحهای تکان دهنده و مرگبار که)ناگهان همگی خاموش شدند.
در آیات قبل ماجرای مردی بیان شد که به تنهایی به حمایت از پیامبران الهی قیام کرد و فریاد زد و در این راه شهید شد.این آیه در مقام بیان هلاکت کفّار سرسختی است که انبیا را تکذیب کردند و این مرد خدا را کشتند.
«خامد»از«خمود»یعنی خاموش شدن شعله آتش و در اینجا مراد هلاکت و مردن است.
1 فرشتگان مأموران قهر یا مهر الهی هستند و فرود آمدن یا نیامدن آنها به امر خداوند است. «مٰا أَنْزَلْنٰا ... جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ» 2 قهر الهی ناگهانی است،غافل نباشیم. «صَیْحَةً وٰاحِدَةً» 3 گاهی بخاطر ریختن خون یک مؤمن بی گناه و یک مجاهد و مبلّغ دینی،مردم یک منطقه نابود میشوند. «هُمْ خٰامِدُونَ» 4 ابر قدرتهایی که دیروز میگفتند: «لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ» امروز با یک صیحه نابود شدند. «هُمْ خٰامِدُونَ»
یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (30)
ای دریغ بر بندگان! که هیچ پیامبری بر آنان نیامد مگر آن که او را به استهزا گرفتند.
1 انسانی که با موضعگیری حقّ،میتواند فریادگر حقّ باشد و با پیروی از انبیا سعادتمند شود، «جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ» چگونه با لجاجت خود را مورد قهر قرار میدهد؟ «یٰا حَسْرَةً» ...
2 لجاجت،کور کردن زمینههای رشد و قرب و مقدّمهی حسرتهاست. «یٰا حَسْرَةً» 3 آگاهی از حوادث تلخ تاریخ،انسان را بیمه میکند. «یٰا حَسْرَةً ... مٰا یَأْتِیهِمْ» 4 استهزای انبیا،شیوه دائمی کفّار در طول تاریخ بوده است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» 5 تمام انبیا مورد استهزا قرار گرفتند. «مِنْ رَسُولٍ» (پس مبلّغان دینی در انتظار زخم زبان دیگران باشند.)
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (31) وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (32)
آیا ندیدند چه بسیار نسلهایی را که قبل از آنان هلاک کردیم و آنان به سوی این کفّار بر نمیگردند؟
و همگی نزد ما احضار میشوند.
کلمهی«قرن»به گفته تفسیر نمونه،هم به زمان طولانی گفته میشود و هم به مردمی که در یک زمان زندگی میکنند.
1 کسانی که در تاریخ تحقیق نکنند و از سرنوشت گذشتگان عبرت نگیرند، مورد انتقاد قرار میگیرند. «أَ لَمْ یَرَوْا» 2 سنّتهای الهی در تاریخ ثابت است و سرنوشتها به یکدیگر شباهت دارد و دیدن یک صحنه میتواند الگوی صحنههای دیگر باشد. «أَ لَمْ یَرَوْا» ...
3 نقل تاریخ،سبب تهدید مجرمان و تسلّی پویندگان راه حقّ است. «أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا» 4 نتیجهی استهزای انبیا هلاکت است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ ... أَهْلَکْنٰا» 5 بعد از قهر الهی راهی برای برگشت و جبران نیست،فرصتها را از دست ندهیم. «أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ» 6 هلاکت کفّار پایان کارشان نیست،بلکه آغاز عذاب آنهاست. «لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ» 7 تمام مردم در قیامت یک جا حاضر میشوند. «کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ»
وَ آیَةٌ لَهُمُ اَلْأَرْضُ اَلْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ (33)
و زمین مرده که ما آن را زنده کردیم و دانهای از آن خارج ساختیم که از آن میخورند،برای آنان نشانهای است(بر امکان معاد).
در آیه قبل خواندیم که همهی مردم در قیامت زنده شده،نزد خداوند حاضر خواهند شد؛ این آیه دلیل معاد و زنده شدن را بیان میکند.
1 هر دانه و گیاهی که از زمین میروید،همچون مردهای است که در قیامت از گور بر میخیزد. «وَ آیَةٌ لَهُمُ»
2 برای اثبات حقّانیّت سخن خود به نمونهها استدلال کنیم. «وَ آیَةٌ لَهُمُ» 3 بهترین دلیل برای عموم مردم،آن است که دائمی،عمومی،غیر قابل انکار، ساده و همه جایی باشد. «وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ» 4 بهترین راه ایمان به معاد،دقّت در آفریدههاست. «الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا» 5 بخش عمدهای از غذای انسان را دانههای گیاهی تشکیل میدهد که دقّت در آنها راهی برای خداشناسی است. «وَ آیَةٌ ... حَبًّا ... فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ»
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ اَلْعُیُونِ (34) لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (35)
و در آن،باغهایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمهها شکافته و روان ساختیم.
تا از میوهی آن و آن چهدستانشان به عمل آورده است،بخورند،پس چرا سپاسگزاری نمیکنند؟
در قرآن از میان میوهها نام انگور و خرما بیشتر به کار رفته و این یا به خاطر نقش غذایی این دو میوه است و یا به خاطر در دسترس بودن آنها یا تنوّع گونههای آنها یا بهرهگیری از خشک و تر آن دو و یا جهات دیگر.
دو کلمه «نَخِیلٍ» و «أَعْنٰابٍ» به صورت جمع بکار رفته است،زیرا هر یک از خرما و انگور دارای انواع زیادی هستند.
1 در تغذیه نقش اول با حبوبات و دانههاست و سپس میوهها. «أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا ...
جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ»
2 وظیفه انسان در برابر نعمتها،معرفت و شکر است.(خداوند زمین مرده را
زنده میکند و گیاهان و میوهها را در دسترس قرار میدهد تا انسان بخورد و شکر کند.) «لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ ... أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» 3 تولید فرآورههای مختلف از میوهها،مورد پذیرش قرآن است. «وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ» 4 بیان نعمتها،سبب ایجاد روح شکرگزاری در انسان است. «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ»
سُبْحٰانَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ (36)
منزّه است خدایی که تمام زوجها را آفرید،از آن چه زمین میرویاند و از خود مردم و از آن چه نمیدانند.
یکی از معجزات علمی قرآن،بیان قانون زوجیّت در همه چیز است،گیاهان،انسانها و آن چه که مردم در آن زمان نمیدانستند و امروز میدانند.در عصر نزول قرآن،مردم با زوجیّت در نخل خرما آشنا بودند،امّا امروزه مشخّص شده که مسألهی زوجیّت در عالم گیاهان عمومیّت دارد.
1 تشکر ما نشانه رشد ما است،او نیازی به شکر ما ندارد. «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ سُبْحٰانَ الَّذِی» 2 قانون زوجیّت در مخلوقات را به ذات الهی سرایت ندهید،او یکتا و بی نظیر است. «سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ» 3 آفریدنها و آفریدهها،نشانهی قدرت،اراده و حکمت اوست،نه نشانهی نیاز و وابستگی او. «سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ» 4 پیدایش دانه و میوه،از طریق قانون زوجیّت است. «مِنْ ثَمَرِهِ ... خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا»
5 انسان در مسائل جسمی و جنسی در ردیف دیگر موجودات است. «مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» 6 در هستی موجوداتی است که نحوه زوجیّت آنها برای بشر ناشناخته است.
«خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا
... مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ آیَةٌ لَهُمُ اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ اَلنَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ (37) وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (38) وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ (39) لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سٰابِقُ اَلنَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (40)
و نشانهای(دیگر)برای آنان شب است که ما روز را(مانند پوست)از آن بر میکنیم،پس در تاریکی فرو میروند.
و خورشید به(سوی)قرارگاه خود روان است،آن نظام تقدیر خداوند عزیز داناست.
و برای ماه نیز منزلگاههایی معین کردهایم،تا همچون شاخه کهنهی خرما برگردد.
نه خورشید را سزاست که به ماه رسد و نه شب را سزد که بر روز پیشی گیرد هر کدام در سپهر و مدار معینی شناورند.
«عرجون»به آن قسمت از خوشهی خرما گفته میشود که به درخت وصل است و پس از گذشت زمان به شکل قوس در میآید.
از این آیات برهان نظم استفاده میشود که یکی از برهانهای اثبات وجود خداوند است.
توجّه دادن مردم به حرکت خورشید و ماه و پیدایش شب و روز،تغییراتی که در ماه دیده میشود،شناور بودن کرات در آسمان،مدار کرات،عدم اصطکاک کرات و اندازهگیریهای دقیق،عالمانه و حکیمانه،نشانهی توجّه اسلام به علم هیئت و ایجاد بستری مناسب برای تحقیقات دانشمندان در طول تاریخ بوده است.
1 شب،از نشانههای قدرت و حکمت الهی است. «آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ» 2 یک برنامه ثابت در طول تاریخ،آن هم بدون خلل نشانهی وجود حسابگری حکیم و علیم است. «ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» 3 پیدایش شب و روز تصادفی نیست،کار خداست. «نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ» 4 مدار حرکت خورشید و ماه طوری طراحی شده که هرگز به یکدیگر برخورد نمیکنند و در ایجاد شب و روز خللی وارد نمیشود. «لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ» 5 بر خلاف نظریه ثابت بودن خورشید،قرآن خورشید را دارای حرکت میداند،آن هم حرکت جهت دار. «تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا» 6 در نظم حاکم بر هستی احدی نمیتواند اخلال کند. «تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ» ...
7 تشبیهات قرآن کهنه شدنی نیست.حرکت ماه به حرکت خوشه خرما تشبیه شده است. «عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ» 8 همهی کرات در مدار خود در حرکتند. «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» 9 حرکت کرات در مدار خود با سرعت است.( «یَسْبَحُونَ» یعنی شنای سریع)
وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (41) وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ (42) وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ (43) إِلاّٰ رَحْمَةً مِنّٰا وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (44)
و نشانهای(دیگر)برای آنان،آن است که ما فرزندانشان را در کشتیهای پر از بار سوار کردیم.
و برای آنان مرکبهای دیگری مانند همان آن،(از قبیل اسب و شتر...)آفریدیم.
و اگر بخواهیم آنان را غرق میکنیم،به گونهای که نه فریادرسی برایشان باشد و نه(از دریا)نجات داده شوند.
مگر آنکه بار دیگر رحمت ما شامل حالشان شود و تا مدّتی(دیگر از زندگی)بر خوردار باشند.
بهرهگیری از کشتیها و حیوانات،بارها در قرآن به عنوان نعمتهای الهی مطرح شده است،ولی در این آیه به عنوان وسیلهای برای حمل فرزندان آمده تا انسان با عقل و عاطفه نعمت الهی را درک کند. «حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ» همین امروز نیز اگر کشتیهای نفتکش و حمل گندم و مواد غذایی در اقیانوسها به حرکت در نیایند،زندگی بشر فلج میشود.علاوه بر آنکه حمل و نقل از طریق دریا، ارزانترین راه برای انتقال کالاهای حجیم و سنگین است.
1 این خداوند است که آب را به گونهای قرار داده که انسان میتواند با ساخت کشتی بر روی آن حرکت کند و این از نشانههای قدرت الهی است. «وَ آیَةٌ ...
فِی الْفُلْکِ»
2 مَرکب و وسیله نقلیه که از ضروریّات زندگی بشر است،یک نعمت ویژه و نشانهای از لطف و تدبیر الهی است. «خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ» 3 دست خدا در قهر و غضب باز است.به خود مغرور نشویم. «إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ» 4 اگر قهر خدا سرازیر شود احدی فریادرس نیست.پس نباید احساس امنیّت
صد در صد داشته باشیم. «إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ» 5 هرگز نجات خود را در سایهی عوامل مادّی نپنداریم. «رَحْمَةً مِنّٰا» 6 هر کس اجلی دارد و زندگی ما محدود است. «مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (45) وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (46)
36\46-45
و هر گاه به آنان گفته شود از(مجازات دنیا)که پیش روی شماست و از (مجازات آخرت)که به دنبال شماست پروا کنید تا شاید مورد رحمت قرار گیرید(اعراض میکنند).
و هیچ نشانهای از نشانههای پروردگارشان برای آنان نمیآید مگر آن که از آنها روی گردانند.
در آیات قبل به نعمتهای الهی اشاره شد که اگر دقّت کنند همه آنها نشانهای از قدرت و حکمت و لطف اوست.در این آیات میفرماید:لجاجت آنان به قدری است که نه از نشانهها درس میگیرند و نه به موعظهها گوش میدهند که به آنها گفته میشود:از انجام کارهایی که عقوبت دنیا و عذاب آخرت را به دنبال دارد بپرهیزید،تا خداوند گذشته شما را ببخشد و شما را مورد لطف خود قرار دهد.
1 با امر به معروف حجت را بر افراد تمام کنید. «قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا» 2 تقوا،رمز دریافت رحمت الهی است. «اتَّقُوا ... لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» 3 برای اتمام حجت انواع استدلالها را مطرح کنید. «آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ» 4 نشانههای خدا بسیار است،امّا پذیرش مردم اندک است. «آیٰاتِ رَبِّهِمْ ... عَنْهٰا مُعْرِضِینَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (47)
و هر گاه به آنان گفته شود:از آن چه خداوند روزی شما کرده بخشش کنید،کسانی که کفر ورزیدند به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند:آیا به کسانی غذا دهیم که اگر خداوند میخواست خودش به آنها غذا میداد؟ شما در گمراهی آشکاری هستید.
افرادی که بینش صحیح ندارند یا میخواهند از زیر بار مسئولیّت شانه خالی کنند،تمام انحرافات و عملکرد زشت خود را به گردن دیگران میاندازند:
1 گاهی میگویند:مقصّر خداست،اگر او نمیخواست ما مشرک نبودیم: «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (1)، «لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ» (2)2 گاهی میگویند:مقصّر جامعه است،اگر این بزرگان نبودند،ما مؤمن بودیم.
«لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (3)3 گاهی میگویند:مقصّر نیاکان ما هستند. «إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا» (4)در این آیه نیز میگویند:اگر لازم بود خدا خودش به فقرا روزی میداد.
غافل از آن که خداوند مسئولیّت سیر کردن فقرا را به دوش اغنیا گذاشته است.
سؤال:چرا خداوند خود فقرا را رزق نمیدهد و به مردم دستور انفاق میدهد؟! پاسخ:رشد انسان،در سایهی گذشت و ایثار و سخاوت و نوعدوستی و دلسوزی و صرفهجویی و الفت و تعاون و محبّت و تفقّد است.اگر همهی مردم از امکانات یکسان برخوردار باشند،نه زمینهای برای بروز این کمالات باقی میماند و نه بستری برای صبر و زهد و قناعت محرومان.
1 توجّه به این که«آن چه داریم رزق الهی است نه ملک ما»بخشش را آسان میکند. «أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ» 2 کفر،سبب خود داری از انفاق است. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ» 3 کافر،رازق بودن خدا را مسخره میکند. «لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ أَطْعَمَهُ» 4 انفاق،نشانه ایمان است.(زیرا ترک انفاق از ویژگیهای کفّار شمرده شده است). «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ» ...
5 کار انسان به جایی میرسد که کفر و بخل را راه درست و ایمان و انفاق را انحراف میشمرد. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48) مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ (49) فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ (50)
(کفّار)میگویند:اگر راست میگوئید،این وعده(قیامت)چه وقت فرا میرسد؟
آنان جز یک صیحه(مرگبار)را انتظار نمیکشند که آنان را فرا خواهد گرفت،در حالی که به مخاصمه و جدال سرگرمند.
پس در آن حال،نه توان وصیّتی دارند و نه میتوانند به سوی خانوادههایشان باز گردند.
1 کفّار،دلیلی بر انکار قیامت ندارند و تنها با طرح این سؤال که قیامت چه زمانی است،آن را به استهزا میگیرند. «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» 2 معیّن نبودن زمان امری،دلیل بر واقع نشدن آن نیست. «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ»
3 قیامت،وعده الهی است. «هٰذَا الْوَعْدُ» 4 کفّار،انبیا و مؤمنین را دروغگو میپندارند. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» 5 قیامت خبر نمیکند،این همه غفلت و استهزا چرا؟ «صَیْحَةً وٰاحِدَةً» 6 قیامت که بیاید،نه زبان تاب سخن دارد و نه پا توان فرار. «فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ ... یَرْجِعُونَ» 7 برپایی قیامت پس از یک صیحه مرگبار است. «صَیْحَةً وٰاحِدَةً» 8 پایان دنیا و آغاز قیامت در حالی خواهد بود که مردم سرگرم جدال و کشمکش روزانهاند. «تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ» 9 وابستگیها و دلبستگیها در دنیا،کارساز است.با قیام قیامت،همه بندها گسسته میشود. «وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ»
وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ (51) قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ اَلْمُرْسَلُونَ (52) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (53)
و در صور دمیده شود،پس ناگاه آنان از گورها(برخاسته،)شتابان به سوی پروردگارشان میآیند.
گویند:وای بر ما،چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان است که خدای رحمان وعده داد و پیامبران راست گفتند.
(آری،)جز یک بانگ نبود که ناگهان همگی نزد ما احضار شدند.
در قرآن،دو بار دمیدن در صور مطرح شده است؛یکی برای انقراض دنیا و یکی برای
برپایی قیامت.مراد از نفخ صور در این آیه،دمیده شدن در صور برای بار دوّم و زنده شدن مردگان است.
«اجداث»جمع«جدث»به معنای قبر است. «یَنْسِلُونَ» از«نسلان»به معنای رفتن با سرعت و کلمه«مرقد»اسم مکان از«رقاد»به معنای محلّ استراحت و مراد از آن در اینجا قبر است.
امام باقر علیه السلام میفرماید:جمله «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» ،کلام فرشتگان به اهل قیامت است. (1)
1 آغاز قیامت با صوتی است که از دمیده شدن در صور شنیده میشود. «نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ» 2 معاد جسمانی است و بدنها از همین قبرها خارج میشوند. «مِنَ الْأَجْدٰاثِ ...
یَنْسِلُونَ
... بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا» 3 زنده شدن انسانها در قیامت بسیار سریع و با آسانی خواهد بود. «نُفِخَ ... فَإِذٰا هُمْ» ...
4 حرکت شتابان،نشانهی اضطراب و هیجان مردم در قیامت است. «یَنْسِلُونَ» 5 قیامت،روز حسرت کفّار است. «یٰا وَیْلَنٰا» 6 قیامت،صحنهی بیداری و اقرار و اعتراف است. «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» 7 برپایی قیامت و حسابرسی،لازمه رحمان بودن خداست. «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ» 8 کفّار آن چه را در دنیا انکار میکردند در آن روز اقرار مینمایند.(در دنیا همین که نام رحمن برده میشد،میگفتند: «وَ مَا الرَّحْمٰنُ» (2)ولی در آن روز میگویند:) «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ»
9 در قیامت همه مردم در یک جا حاضر میشوند. «جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ» 10 حضور در قیامت با اختیار نیست. «مُحْضَرُونَ»
فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (54)
پس در چنین روزی بر هیچ کس ستمی نمیشود،و جز آن چه عمل کردید جزایی داده نمیشوید.
این آیه بیانگر تجسّم عمل در قیامت است،زیرا میفرماید:جزای شما چیزی نیست جز عمل خود شما، «مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» امّا اگر میفرمود:«بما کنتم تعملون»بدین معنا بود که به خاطر اعمالی که انجام دادهاید،کیفر یا پاداش داده میشوید.
1 خداوند عادل است و قیامت روز ظهور و جلوهی عدل الهی است. «فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ» (سختترین عذابها نیز عادلانه است). «لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ» 2 کیفر و پاداش در قیامت،بر اساس عملکرد ما در دنیاست. «مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
إِنَّ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ اَلْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ (55) هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی اَلْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ (56) لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ (57) سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ (58)
بی شک اهل بهشت در آن روز به خوشی مشغولند.
آنان و همسرانشان در زیر سایهها بر تختهای زینتی تکیه میزنند.
در آن جا(هر گونه)میوه برای آنان مهیّا است و هر آن چه بخواهند برایشان موجود است.
سلام،سخن پروردگار مهربان به آنان است.
«شُغُلٍ»
به معنای امری است که انسان را به خود مشغول کند. «فٰاکِهُونَ» از«فکاهة»به معنای سخن مسرّتآمیز است.
«ارائک»جمع«اریکة»به معنای تخت مزیّن در حجله عروس است.
در بهشت از هر سو سلام است.خدا به آنان سلام میکند: «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» فرشتگان سلام میکنند: «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (1)اهل بهشت نیز به یکدیگر سلام میکنند. «تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ» (2)
1 در بهشت،بیکار نیست. «فِی شُغُلٍ» («شغل»که با تنوین و به اصطلاح نکره آمده به معنای مشغلهای است که کنه و عمق آن ناشناخته و وصفناپذیر است.) 2 در بهشت،غم و اندوه نیست. «فٰاکِهُونَ» 3 در بهشت،زندگی بدون مرگ،سلامتی بی مرض،جوانی بی پیری،عزّت بیذلّت،نعمت بی محنت،بقا بیفنا،خشنودی بی خشم و انس بی وحشت است. «فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ» 4 در بهشت،تنهایی نیست. «هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ» 5 مسکن بهشتی آرامش بخش است. «فِی ظِلاٰلٍ عَلَی الْأَرٰائِکِ» 6 نشستن بر تخت و صندلی،به نشستن روی زمین برتری دارد. «عَلَی الْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ» 7 در بهشت بهترین تغذیه است. «لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ» (فاکهة به صورت نکره آمده تا علامت آن باشد که با میوههای آن چنانی پذیرایی میشوند).
8 در بهشت محدودیّت نیست. «وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ» ( «یَدَّعُونَ» به معنای آن است که هر چه میخواهی بخواه و تمنّا کن.)
9 معاد جسمانی است.(کلمات میوه و همسر و تخت نشانهای آن است که در قیامت با همین جسم زندگی خواهیم کرد).
10 در بهشت رضا و سلامی با عظمت از خدا دریافت میشود. «سَلاٰمٌ قَوْلاً» ...
11 دریافت سلام الهی،آرزو و خواسته بهشتیان است. «وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ سَلاٰمٌ» ...
وَ اِمْتٰازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ (59) أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (60) وَ أَنِ اُعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61) وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (62)
و(گفته میشود)ای گناهکاران و مجرمین! امروز(از نیکوکاران)جدا شوید.
ای فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را اطاعت نکنید که همانا او برای شما دشمنی آشکار است.
و تنها مرا بپرستید،که راه مستقیم همین است.
امّا شیطان گروه زیادی از شما را گمراه کرد،پس چرا تعقّل نمیکردید؟
جدایی گناهکاران از نیکوکاران طبق قانون عدل الهی است،که فرمود:مؤمن و کافر یکسان نیستند: «أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ» (1)شاید هم مراد از جدا شدن،جدایی مجرمین از یکدیگر و تنها شدن و به درد فراق گرفتار شدن باشد،همچون زندان انفرادی در دنیا که مجرمان را از یکدیگر جدا میکند.
«جِبِلاًّ کَثِیراً»
به جمعیّت زیادی گفته میشود که همچون کوه عظمت داشته باشد. (2)
مراد از عبادت شیطان،اطاعت شیطان است،چنان که در حدیث میخوانیم:«من اطاع رجلا فی معصیة فقد عبده» (3)هر کس در گناه از کسی اطاعت کند،بندگی او را کرده است.
1 قیامت روز فیصله و جدایی است. «وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ» 2 خداوند(از طریق انبیا،عقل و فطرت)از انسان پیمان گرفته است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ» 3 شیطان پدر شما را فریب داد و شما فرزندان کسی هستید که اطاعت شیطان کرد. «یٰا بَنِی آدَمَ ... لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ» 4 انسان،از دو حال خارج نیست،یا بنده خداست یا بنده شیطان. «لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... اُعْبُدُونِی» 5 دشمن بودن شیطان آشکار است.(فکری که سنگ و چوب را به جای خدا برای انسان جلوه میدهد در انحراف آن هیچ گونه ابهامی نیست.) «عَدُوٌّ مُبِینٌ» 6 راه مستقیم که هر شبانه روز در نماز از خدا میخواهیم،همان اطاعت از او و عبادت اوست. «اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» 7 از سرنوشت فریب خوردگان عبرت بگیرید. «أَضَلَّ ... جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ» 8 اندیشه در سرنوشت تلخ قربانیان فریب شیطان،راه نجات از وسوسهها و دامهای اوست. «أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ»
هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (63) اِصْلَوْهَا اَلْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (64)
این همان جهنّمی است که به شما وعده داده میشد.
امروز وارد آن شوید و به خاطر کفری که داشتید،به آتش آن بسوزید.
« اِصْلَوْهَا »از«صلی»به معنای آتش افروختن و در آتش وارد گشتن و ملازم آن بودن است.
1 خداوند بارها وعده جهنّم داد،ولی کافران باور نکردند. «تُوعَدُونَ ... تَکْفُرُونَ» 2 خداوند بر دوزخیان اتمام حجت نموده و پیوسته خطر دوزخ را به آنان ابلاغ کرده است. «کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» 3 ورود کفّار به دوزخ با تحقیر همراه است.(فرمان« اِصْلَوْهَا »برای تحقیر و اهانت است.) 4 کفّار و دوزخیان هرگز از آتش جدا نخواهند شد. «اصْلَوْهَا الْیَوْمَ»
اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (65)
امروز بر دهانشان مُهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آن چه کسب کردهاند گواهی میدهند.
ذکر نام دست و پا از باب نمونه است،زیرا در آیات دیگر میخوانیم که گوش و چشم و دل نیز مورد سؤال قرار میگیرند (1)و حتّی پوست گواهی میدهد. (2)به هر حال هر عضوی به آن چه عمل کرده گواهی میدهد.
1 خداوند،سبب سوز و سبب ساز است.دهانی را که وسیله سخن گفتن است میبندد و دست و پا را وسیلهی سخن گفتن قرار میدهد. «نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ ... أَرْجُلُهُمْ» 2 معاد،جسمانی است. «تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ» 3 در قیامت اعضای بدن،تابع اراده انسان نیست. «تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ»
4 قویترین گواه در دادگاه،اقرار و اعتراف عامل جرم است. «تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ» 5 اعضای بدن دارای نوعی درک و شعورند که میتوانند در قیامت شهادت دهند. «تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ»
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا اَلصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ (66) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ (67)
و اگر بخواهیم فروغ دیدگانشان را محو میکنیم،پس آن گاه که در راه سبقت میگیرند،چگونه خواهند دید؟
و اگر بخواهیم آنان را در جای خود مسخ میکنیم(و به مجسّمههایی بیروح مبدّل میسازیم،)به گونهای که نه بتوانند به راه خود ادامه دهند و نه بر گردند.
اگر این دو را ادامه آیات قبل در مورد عذاب کفّار در قیامت بدانیم،بیانگر ناتوانی کفّار در جستجوی راه بهشت و حیرت و سرگردانی آنها در صحرای محشر است.امّا اکثر مفسّران این دو را مربوط به کیفر دنیوی کفّار دانسته و آن را نوعی تهدید در از دست دادن قوّه بینایی و یافتن راه خانه و کسب و کار دانستهاند. (1)
1 فکر نکنید آن چه دارید باید داشته باشید یا جاودانه خواهید داشت،از قهر و غضب الهی و تغییر نعمتها غافل نباشید. «لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا» 2 علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.قبل از نزول عذاب باید از لجاجت دست
1) 1) .تفسیر نمونه.
برداشت. «لَوْ نَشٰاءُ ... لَوْ نَشٰاءُ» ...
3 هر مکانی میتواند ظرف قهر خدا باشد. «عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ» 4 قهر خدا که آمد احدی توان تحمّل ندارد. «فَمَا اسْتَطٰاعُوا» ...
5 سنّت خداوند،آزاد گذاشتن انسانها است تا از راه دیدن و شنیدن حقایق ایمان بیاورند،نه آنکه از طریق قهر و اجبار و فشار ایمان آورند. «لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ» (حرف«لو»نشانه آن است که سنّت خداوند،مسخ و زمینگیر کردن مردم نیست.)
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی اَلْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (68)
و هر که را طول عمر دهیم،او را در آفرینش واژگونه میکنیم.(حافظهاش به فراموشی سپرده میشود،قدرتش به ضعف میگراید و قامتش خم میگردد)آیا تعقّل نمیکنند؟
در آیات قبل خداوند فرمود:اگر بخواهیم چشم را نابینا و قیافهها را دگرگون میکنیم؛این آیه نمونهای از این دگرگونی را در مورد سالمندان بیان میکند.
«نُنَکِّسْهُ»
از«تنکیس»به معنای واژگون کردن و مراد از آن بازگشت انسان به حالت کودکی است.علمش به جهل و فراموشی تبدیل میشود،قدرتش رو به ضعف میرود و سعهی صدرش به زود رنجی میرسد،حسّاسیتش زیاد و اشکش روان میشود.
1 عمر به دست خداست. «نُعَمِّرْهُ» 2 سنّت خداوند بر آن است که پیری همراه با شکستگی باشد. «نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ» 3 آثار عمر طولانی به دست خداست.آن جا که خداوند اراده کند،افرادی مثل نوح و مهدی علیهما السلام عمر طولانی میکنند. «نُنَکِّسْهُ»
4 انسان هم باید به فکر از دست رفتن نعمتها باشد. «لَطَمَسْنٰا ...، لَمَسَخْنٰاهُمْ» و هم به فکر ضعیف شدن آنها. «نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ اَلشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ (69)
و ما به او(پیامبر)شعر نیاموختیم و سزاوار او نیز نیست،آن(چه به او آموختیم)جز مایهی ذکر و قرآن روشن نیست.
یکی از تهمتهایی که به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میزدند،علاوه بر ساحر و مجنون و کاهن بودن،تهمت شاعر بودن بود،در حالی که:
شعر بر خاسته از تخیل است،بر خلاف وحی.
شعر بر خاسته از عواطف و احساسات است،بر خلاف وحی.
شعر آمیخته با اغراق است،بر خلاف وحی.
گرچه قرآن دارای جملاتِ موزون و مقطّع همچون شعر است،امّا عنصر اصلی شعر که تخیّل است،در قرآن راهی ندارد.
قرآن،جز ذکر نیست. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ» ذکر قدرت و قهر خدا،یاد الطاف و نعمتهای او،یاد عفو و مغفرت او،یاد سنّتها و قوانین او،یاد انبیا و اوصیا و اولیای او،یادی از تاریخهای پر عبرت،یادی از عوامل عزّت و سقوط امّتها،یادی از نیکوکاران و هدایت شدگان،یادی از تبهکاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان،یادی از اخلاصها، ایثارها،شجاعتها،انفاقها،صبرها و پایان نیک آن،یادی از قتلها،شکنجهها،أذیّتها، تهمتها،تحقیرها،حقکشیها و به استضعاف کشیدنها و عاقبت شوم مستکبران،یادی از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمتها،یادی از آفریدههای آسمانی و زمینی و دریایی،یادی از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم، یادی از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنههای قیامت و خطرات دوزخ و نعمتهای بهشتی.آری،تمام قرآن به نحوی تذکّر و یادآوری است. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ»
1 در قرآن،سخن از نفی ارزش شعر نیست،بلکه سخن از نفی شعر از پیامبر است. «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ» 2 خداوند از تهمت به انبیا دفاع میکند. «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ» 3 ندانستن شعر به ارشاد مبلّغ ضرری نمیزند. «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ» 4 رشدهای نابجا و فضاهای فرهنگی غلط شما را متزلزل نکند.(در زمان پیامبر مسأله شعر جایگاهی بیش از متعارف داشت و شعر و شاعری در رأس امور بود.این آیه ابّهت آن را شکست.) «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ» 5 طبع شعر از سوی خداوند است. «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ» 6 معلّم،پیامبر خداست. «عَلَّمْنٰاهُ» 7 هر علمی برای هر کس سزاوار نیست. «وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ» 8 تا از تخیّلات و موهومات شاعرانه تخلیه نشویم،روح ما ظرف معارف الهی قرار نمیگیرد. «وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ» 9 قرآن،مایهی تذکّر و یادآوری است. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ» 10 قرآن،کلامی روشن و قابل فهم و استدلال است. «قُرْآنٌ مُبِینٌ»
لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (70)
(این قرآن برای آن است که)تا هر کس زنده(دل)است،هشدارش دهد و (حجّت را بر کافران تمام کند)و گفتار خدا درباره آنان محقّق گردد.
حیات چند نوع است:
1 حیات نباتی. «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (1)خداوند زمین را(با رویاندن گیاهان)زنده
1) 1) .روم،19.
میکند.
2 حیات حیوانی. «کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ» (1)شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.
3 حیات فکری. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (2)پیامبر شما را به چیزی دعوت میکند که(دلهای مرده)شما زنده میکند.
4 حیات اجتماعی. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (3)حیات(سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست میآید)در قصاص و انتقام به حقّ است.
5 حیات قلبی و روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا» (آیه مورد بحث)قرآن افرادی را که دارای دلهای زنده و روحهای پاک و آمادهاند هشدار میدهد.
آری،مؤمنان انسانهای زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول و کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی هستند.
بر اساس روایات،منظور از« حَیًّا »انسان عاقل است. (4)
مسئله قهر حتمی خداوند بر کافران که در این آیه با جمله «یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ» آمده، در سورهی زمر آیه 71 نیز مطرح است: «وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ» هشدارهای قرآن از سرچشمه علم الهی است.هشدارهای قرآن متنوّع،معروف و حکیمانه است.هشدارهای قرآن همراه با بشارت و شیوههای ابتکاری است.هشدارهای قرآن همراه با نمونههای عینی در زمین و زمان است.
انذار دهنده در این آیه، «لِیُنْذِرَ» هم میتواند قرآن باشد،هم میتواند پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله باشد که در آیه قبل مطرح بود.
1 هشدارهای قرآن،مایهی تذکّر و تنبّه است. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ ... لِیُنْذِرَ» 2 نشانهی زنده دلی،پذیرش هشدارهای قرآن است. «لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا»
3 هدایت پذیری از قرآن،در انحصار قوم و نژاد خاصّی نیست. «لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا» 4 هدف از وحی و بعثت انبیا بیداری و هوشیاری زنده دلان و اتمام حجت با مرده دلان است. «وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ» 5 در سنگدلان حتّی کلام خداوند اثر ندارد. «مَنْ کٰانَ حَیًّا» 6 کفّار و کسانی که حقّ را نپذیرند مردگانی بیش نیستند.(در برابر «مَنْ کٰانَ حَیًّا» ، « اَلْکٰافِرِینَ »آمده است.
7 وعده قهر الهی برای کافران،کلام قطعی خداست. «یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ»
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ (71)
آیا ندیدند که ما از آن چه با قدرت خود به عمل آوردیم برای آنان چهارپایانی آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟
1 انسان میتواند برای شناخت قدرت خدا،از توجّه به موجوداتی که در دسترس اوست کمک بگیرد. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» ...
2 آفرینش چهارپایان(همچون گاو و گوسفند و شتر و...)برای انسان است.
«خَلَقْنٰا لَهُمْ»
3 در تولید گیاهان و میوهها،انسان نقشی داشت، «لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ» (1)ولی در آفرینش چهارپایان انسان نقشی ندارد. «عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً» 4 آفرینش خداوند ابتکاری است نه تقلیدی. «عَمِلَتْ أَیْدِینٰا» 5 از خورشید و گیاه و دریا غیر انسان نیز بهرهمند میشود ولی از چهارپایان تنها
1) 1) .یس،35.
انسان استفاده میکند. «خَلَقْنٰا لَهُمْ ... فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ» 6 از نشانههای لطف خداوند همین بس که انسان در پیدایش حیوانات نقشی ندارد،ولی به راحتی مالک آنها میشود. «أَیْدِینٰا ... فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ» 7 اصل مالکیّت،مورد قبول اسلام است. «فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ»
وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ (72) وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (73)
و چهارپایان را برای آنان رام کردیم،از برخی سواری میگیرند و از برخی تغذیه میکنند.
و در آنها بهرههای دیگری نیز(از قبیل پشم و کرک)و نوشیدنیها برای مردم است.پس چرا(با این حال)سپاس نمیگزارند؟!
1 اگر گاو و گوسفند وحشی بودند،دنیای لبنیات با همهی منافعی که دارد به روی انسان بسته میشد. «ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ ... وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ» 2 اگر همهی حیوانات وحشی بودند،بسیاری از سفرها انجام نمیگرفت.
«ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ»
3 هم زمین ذلول است، «الْأَرْضَ ذَلُولاً» (1)و هم حیوانات، «ذَلَّلْنٰاهٰا» امّا انسان که به هر دو محتاج است،طاغی است. «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ» (2)4 هر چیزی برای هدفی آفریده شده است. «فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ» 5 خام خواری مورد مدح اسلام نیست و در مورد مصرف گوشت سفارش شده است. «وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ»
6 شیر،نعمت ویژهای است که باید برای آن شکر کرد.(با اینکه شیر جزو منافع حیوانات است،ولی نام آن به خصوص برده شده «مَشٰارِبُ» تا نشانه ویژگی آن باشد. «وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ» 7 شکر باید بر اساس فهم و معرفت باشد. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ»
وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ (74) لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ (75) فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (76)
و به جای خداوند(یگانه)خدایانی را(به پرستش)گرفتند،به این امید که یاری شوند.
(در حالی که آن)خدایان،توان یاری آنان را ندارند و اینها(در قیامت)به عنوان لشگر بتها احضار میشوند.
پس سخنان مشرکان تو را محزون نکند،ما آن چه را پنهان میدارند و آن چه را آشکار میکنند میدانیم.
لباس انسان از حیوانات است.از پشم،صنعت قالی و پتو و کارخانجات نساجی به راه میافتد.کفش انسان از پوست حیوانات است.برای استفاده از پوست حیوانات کارخانجات چرم سازی به راه میافتد و کیف و کفش و کلاه و...تولید میشود.غذای انسان از شیر و گوشت حیوانات است. «وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ» نقش حیوانات در کشاورزی بسیار مهم است.(شخمزدن،آب کشی،کود طبیعی،مصرف علفهای هرز،حمل بار و محصولات و کوبیدن خرمن از منافع حیوانات برای بشر است.
«فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ»
1 شرک و بت پرستی کفران نعمت است. «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً» 2 انگیزهی بت پرستان،بر اساس خیالها و موهومات است. «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ» 3 در گفتگو با منحرفین،سرچشمهی عقاید آنان را نشانه بگیرید. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ» 4 کیفر کسی که به جای مطالعه در نعمتها و شکر الهی به سراغ بتها برود، احضار برای ورود به دوزخ است. «مُحْضَرُونَ» 5 انبیا نیز به تقویت روحیه نیاز دارند و خداوند به آنان دلداری میدهد. «فَلاٰ یَحْزُنْکَ» 6 هر کس هدف بلند دارد مورد انواع تهاجم قرار میگیرد. «فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ» 7 توجّه به علم و آگاهی خداوند،بهترین وسیله آرامش برای مؤمن و تهدید برای منحرف است. «نَعْلَمُ» 8 دشمنان در پنهان و آشکار توطئهها میکنند. «یُسِرُّونَ ...، یُعْلِنُونَ»
أَ وَ لَمْ یَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (77) وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ (78) قُلْ یُحْیِیهَا اَلَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (79) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلشَّجَرِ اَلْأَخْضَرِ نٰاراً فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ (80)
آیا انسان ندید(و نیاندیشید)که ما او را از نطفهای(بی مقدار)آفریدیم؟ پس اینک ستیزه جویی آشکار شده است.
و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛گفت:چه کسی این استخوانها را در حالی که پوسیده است زنده خواهد کرد؟
(به او)بگو:همان کسی که بار اول آن را آفرید،(بار دیگر)آن را زنده خواهد کرد و او بر هر آفریدهای آگاه است.
(اوست)آن که برای شما از درخت سبز،آتش آفرید پس هر گاه بخواهید از آن آتش میافروزید.
یکی از مشرکان،قطعه استخوان پوسیدهای را در برابر پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله کرد و بر زمین ریخت و گفت:چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ این آیات در پاسخ این شبهه و سؤال نازل شد. (1)
مقصود از درخت در این آیه،دو نوع چوب آتش زنه به نام مَرخ و عَفار است که عربها با زدن یکی به دیگری جرقه تولید میکردند،درست مانند کبریتهای امروزی. (2)
تهیه آتش از درخت سبز،مثالی است که عوام میفهمند و دانشمندان نیز به خاطر ذخیره شدن انرژی در درخت،راه علمی آن را به دست میآورند. «مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً»
1 اگر انسان به یاد ضعف و حقارت خود باشد،هرگز گردنکشی نمیکند. أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ» 2 توجّه به آفرینش انسان از نطفه،ایمان به معاد را در انسان تقویت میکند. «مِنْ نُطْفَةٍ» 3 بدتر از اصل خصومت،آن است که خصومت شدید و آشکارا باشد. «خَصِیمٌ مُبِینٌ» 4 ستیزهجویی انسان با خدا،دور از انتظار و شگفت آور است. «فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ»
(کلمه«اذا»برای کار غیر منتظره به کار میرود.) 5 نقل و بیان افکار باطل برای پاسخگویی به آن مانعی ندارد. «ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً» 6 ریشهی بسیاری از اشکالات در مورد قدرت خداوند،توجّه نکردن به نمونههای مشابه و فراموش کردن سوابق است. «وَ نَسِیَ خَلْقَهُ» 7 منکران معاد برهان ندارند،هر چه هست استبعاد است. «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ؟» 8 آزادی در اسلام به قدری است که منکران خدا و معاد با کمال شهامت در برابر رهبر مسلمین با صراحت حرف خود را میزنند. «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ» 9 سؤال مانعی ندارد،آن چه بد است انگیزههای لجوجانه و مغرورانه است.
«مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ»
10 ریشهی بعضی از اشکالات عقیدتی،مقایسه میان قدرت انسان با خداوند است. «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ» 11 شبهات عقیدتی باید پاسخ داده شود،گرچه القای شبهه از یک نفر باشد.
«قٰالَ
... قُلْ» 12 معاد جسمانی است. «یُحْیِ الْعِظٰامَ» 13 معاد به دو چیز نیاز دارد:قدرتِ خدا در آفریدن دوباره انسانها و علم او به عملکرد مردم.این آیه به هر دو اشاره میکند. «أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ» نشانهی قدرت او و «هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» نشانهی علم اوست.
14 خداوند جمع میان اضداد میکند،آب و آتش که با یکدیگر سازگاری ندارند. «مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً»
أَ وَ لَیْسَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ وَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (81)
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید،توانا نیست که مثل آنها را بیافریند؟ آری،(میتواند)و او آفریدگار بسیار داناست.
انسان مرکّب از جسم و روح است؛جسم انسان با مرگ متلاشی میشود و در حال حیات نیز دائماً در حال تغییر است،ولی روح و شخصیّت انسان ثابت است.در قیامت روح انسان همان روح دنیوی است،ولی جسم انسان در قالبی مشابه قالب جسم دنیوی او میباشد.
«یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ»
1 گاهی باید سؤال را با سؤال جواب داد. «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ ... أَ وَ لَیْسَ الَّذِی» ...
2 سؤال راهی است برای بیدار کردن وجدانها. «أَ وَ لَیْسَ الَّذِی» ...
3 در گفتگو با منکران،از مسائل کوچک آغاز کنیم تا به مسایل بزرگ برسیم.
(مثال اول نطفه بود،مثال بعد درخت سبز و مثال سوم آفرینش آسمانها.) «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ» 4 چون که صد آمد نود هم پیش ماست.کسی که آسمانها و زمین را آفرید میتواند انسانها را هم میآفریند. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... بِقٰادِرٍ» 5 کار او خلق کردن است،چه در دنیا و چه در قیامت. «هُوَ الْخَلاّٰقُ» 6 دلیل معاد،علاوه بر حکمت و عدالت الهی،داشتن قدرت و علم او بر اعمال انسانهاست. «هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ»
إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (82) فَسُبْحٰانَ اَلَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (83)
چون چیزی را اراده کند،فرمانش این است که بگوید:«باش»پس بی درنگ موجود میشود.
پس منزّه است کسی که حاکمیّت و مالکیّت همه چیزی به دست اوست و به سوی او باز گردانده میشوید.
از آن جا که ایمان به معاد باید بسیار جدی و قوی باشد،هر گونه شبههزدایی از آن باید طوری انجام گیرد که ذرهای خلل در ذهن باقی نماند.خداوند در پاسخ کسی که استخوان پوسیدهای را خورد کرد و به زمین ریخت،چندین جواب داد که آخرین آن این آیه است. «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا» ...
تحقّق فرمان و ارادهی الهی زمان نمیخواهد،به اصطلاح مثل یک چشم به هم زدن است. «وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (1)خداوند حتّی نیاز به گفتن کلمه« کُنْ »ندارد،زیرا این خود نیاز است و در شأن او نیست، بنا بر این مراد از کلمه« کُنْ »همان اراده و حکم اوست.به فرمودهی حضرت علی علیه السلام«لا بصوت یقرع و لا بنداء یسمع» (2).
1 برای خداوند،آفرینش همه اشیا یکسان است. «إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً» 2 خداوند در آفرینش هستی،نه وسیله میخواهد نه کمک و نه کسی که موانع را بر طرف کند. «کُنْ فَیَکُونُ» 3 میان ارادهی خدا و انجام کار فاصلهای نیست. «کُنْ فَیَکُونُ» 4 چگونه خدا را در برپایی قیامت عاجز میدانید؟ او از هر عجز و ناتوانی منزّه است. «فَسُبْحٰانَ الَّذِی» 5 هم سرچشمهی هستی به دست اوست و هم بازگشت همه چیز به سوی اوست. «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»