ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
این سوره که نهمین سورهی قرآن کریم است،یکصد و بیست و نه آیه دارد و در سال نهم هجری نازل شده است. (1)قسمتهایی از آن قبل از جنگ تبوک،بخشی در حال جنگ و قسمت دیگر،بعد از آن نازل شده است.
مشهورترین نامهای این سوره در روایات،«توبه»و«برائت»است.«توبه»،از آن جهت که در این سوره،بارها از توبهی انسان و بازگشت لطف الهی سخن به میان آمده است،و«برائت»،بدان جهت که این سوره با اعلام برائت از مشرکان آغاز شدهاست.
برخی مفسّران به خاطر ارتباط مطالب این سوره با سورهی«انفال»،این سوره را دنبالهی آن دانسته و گفتهاند:به همین دلیل نیازی به «بسم الله الرحمن الرحیم» نداشته است،ولی به عقیدهی ما که از اهل بیت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله گرفتهایم،این سوره،مستقلّ است و نداشتن «بسم الله» به خاطر لحن قهرآمیز آن نسبت به مشرکین است،زیرا کلمهی «بسم الله» ،نشان رحمت و امان است و این سوره با اعلام تنفّر از مشرکانِ پیمان شکن آغاز شده است.چنان که حضرت علی علیه السلام میفرماید: «بسم الله» برای امان دادن و برائت برای رفع امان است. (2)
در اهمیّت این سوره همین بس که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:سورههای برائت و توحید،همراه با هفتاد هزار صف از فرشتگان نازل شد.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (1)
9\1
(این آیات اعلام جدایی و)بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
از این که برای این سوره در روایات،نامهای«برائت»و«توبه»آمده است، میفهمیم که جزء سورهی انفال نیست،بلکه سورهای مستقلّ است.
از این که سوره،به دلیل محتوای قهرآمیزش بدون «بِسْمِ اللّٰهِ» شروع شده است، میفهمیم که «بِسْمِ اللّٰهِ» در هر سوره،متعلّق به همان سوره و جزء آن است،نه آنکه به عنوان تشریفات و یا...،در اوّل هر سوره بیاید.
اعلام برائت،به خاطر پیمانشکنی کفّار بود که در آیهی 7 و 8 مطرح شده است،و گرنه قانون کلّی،مراعات پیمانهاست و تا طرفِ مقابل به پیمان وفادار باشد،باید آن را نگهداشت.چنان که در آیهی 4 آمده است: «إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» به میثاقتان با مشرکانی که پیمان نشکسته و توطئهای نکردهاند،تا آخرِ مدّت وفادار بمانید.به علاوه مسلمانان به دلیل ضعف،تن به آن قرارداد دادند،و گر نه خواستهی مسلمانان،قلع و قمع هر چه سریعتر شرک است.
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد،امّا مشرکان هم چنان برای انجام مراسم عبادی خود که آمیخته با خرافات و انحرافات بود،به مکّه میآمدند.از جمله عاداتشان این بود؛لباسی را که با آن طواف میکردند،صدقه میدادند.یک زن که میخواست طوافهای بیشتری انجام دهد،چون دیگر لباسی نداشت،به اجبار کفّار برهنه طواف کرد و مردم به او نگاه میکردند.
این وضع برای پیامبر و مسلمانان که در اوج قدرت بودند،غیر قابل تحمّل بود.
پیامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنکه این سوره در مدینه نازل شد.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به ابو بکر مأموریت داد تا آیاتی از آن را بر مردم مکّه بخواند.شاید انتخاب ابو بکر به دلیل آن بود که او پیر مرد بود و کسی نسبت به او حساسیّت نداشت.
امّا وقتی او به نزدیک مکّه رسید،جبرئیل از سوی خدا پیام آورد که تلاوت آیات را باید کسی انجام دهد که از خاندان پیامبر باشد.آن حضرت،علی علیه السلام را مأمور این کار کرد و فرمود:من از او هستم و او از من است.علی علیه السلام در وسط راه آیات را از ابو بکر گرفت و به مکّه رفت و بر مشرکان قرائت نمود.
ماجرای تلاوت آیات این سوره توسّط علی علیه السلام،در کتب اهل سنّت نیز آمده و از اصحاب،کسانی همچون ابو بکر و علی علیه السلام،ابن عباس،انس بن مالک،جابر بن عبد اللّٰه انصاری آن را روایت کردهاند و در مدارک بسیاری نقل شده است. (1)
برخی از اهل سنّت (2)تلاش کردهاند که آن را امری عادّی جلوه دهند تا امتیازی برای حضرت علی علیه السلام به حساب نیاید و تحویل مأموریت تلاوت را به علی علیه السلام، برای تألیف دلِ او دانستهاند،نه امتیازی برای او.در حالی که برای به دست آوردن
1) 1) .مسند احمد حنبل،(ج 3،ص 212 و 283؛ج 1،ص 151 و 330)،مستدرک صحیحین،(ج 3،ص 51)،تفسیر المنار،(ج 10،ص 157)،تفسیر طبری،(ج 10،ص 46)،تفسیر ابن کثیر(ج 2،ص 322 333)،احقاق الحق،(ج 5،ص 368)و فضائل الخمسة،(ج 2،ص 342).و در الغدیر،(ج 6،ص 338)نام 73 نفر که این ماجرا را نقل کردهاند آمده است.
2) 2) .مثل فخر رازی و آلوسی در تفسیرهایشان.
دل کسی،کاری بیخطر به او محوّل میکنند،نه تلاوت آیاتِ برائت از مشرکین، آن هم در منطقهی شرک و توسّط کسی که بسیاری از مشرکان را در جنگها کشته است و عدّهای کینهی او را در دل دارند! وقتی خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمان داد که نزد فرعون رفته او را به توحید دعوت کند،وی گفت:خدایا من یک نفر از آنان را کشتهام،میترسم مرا به قصاص بکشند،برادرم را به همراه من بفرست.ولی علی علیه السلام که تعداد زیادی از سران شرک را کشته بود،به تنهایی رفت و آیاتِ برائت را در نهایت آرامش خواند،آن هم در جای حسّاسی چون منیٰ و کنار جمرهی عقبه.
نکاتی که توسّط علی علیه السلام به کفّار اعلام شد عبارت بود از:
1 اعلام برائت و لغو پیمانها.
2 ممنوعیّت شرکت مشرکان در حج از سال آینده.
3 ممنوعیّت طواف در حالت برهنگی.
4 ممنوعیّت ورود مشرکان به خانۀ خدا.
در موارد زیادی از قرآن،خدا و رسول در کنار هم مطرح شدهاند،از جمله:
الف:در هدیه و لطف. «أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» (1)ب:در بیعت. «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (2)ج:در اطاعت و پیروی. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (3)د:در برائت و بیزاری از دیگران. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
1 لغو اعتبار پیمان با مشرکین،از اختیارات رهبر است. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» (پیمانهای بسته شده با مشرکین دربارهی عدم تعرّض به یکدیگر بوده است) 2 وفا به پیمان آری،تسلیم توطئه شدن،هرگز.« «بَرٰاءَةٌ» ... «إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ»
3 گرچه از نظر حقوقی،موظّفیم به پیمان وفادار باشیم،ولی برائت قلبی از مشرکان و منحرفان،یک اصل دینی است. (1)«بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» 4 گرچه قانونگذار خداست، «لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً» (2)ولی در سیره و عمل،خدا و رسول در کنار هم هستند. «مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» 5 برائت،نشانهی قاطعیّت و اقتدار است،هم چنان که سکوت در برابر توطئهها و پیمانشکنیها نشانهی ضعف و ذلّت است. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» 6 پیمان بستن با مشرکین در شرایطی مانع ندارد. «الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ» 7 اگر به دلیل ترس از توطئه و خیانت،قراردادی لغو شد باید به مخالفان اعلام شود،تا غافلگیر نشوند. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ» ... «إِلَی» ... «الْمُشْرِکِینَ»
فَسِیحُوا فِی اَلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُخْزِی اَلْکٰافِرِینَ (2)
پس(ای مشرکان!)در زمین به مدّت چهار ماه مهلت دارید که(آزادانه)بگردید و بدانید که شما نمیتوانید خدا را مغلوب کنید(و از عذاب خدا بگریزید.)و (بدانید)که خداوند،خوار کنندهی کافران است.
اعلام برائت،روز دهم ذیحجّه(عید قربان)بود.بنا بر این پایانِ مهلت چهار ماهه، دهم ربیع الثانی خواهد شد. (3)
طبق روایات، (4)مهلت چهار ماه برای کسانی بود که قبلاً پیمانی نداشتند،امّا مهلتِ صاحبان پیمان،تا پایان مدّت قراردادشان بود،چه کمتر از چهارماه باشد و چه بیشتر از آن.
1 بعد از ابطال قراردادها و پیمانها،به دشمن فرصت دهید تا فکر کند.
«فَسِیحُوا»
... «أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» (به نقل تاریخ،بسیاری از مشرکان در این چهار ماه به اسلام گرویدند) 2 در زمان اقتدار،بدون اعلام قبلی حمله نکنید. «فَسِیحُوا» ... «أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» 3 آنان که نمیخواهند اسلام را بپذیرند،بدانند که هر جا بروند،نمیتوانند از حکومت خداوند فرار کنند. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ» 4 جنگ با اسلام،جنگ با خداست. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ» 5 سنّت خدا این است که اگر فرصت بازگشت را از دست بدهید،بدبخت شوید. «مُخْزِی الْکٰافِرِینَ»
وَ أَذٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلنّٰاسِ یَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْأَکْبَرِ أَنَّ اَللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (3)
(و این آیات،اعلامی است)از سوی خدا و پیامبرش(به مردم)در روز حجّ اکبر (عید قربان یا روز عرفه)که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند.(با این حال) اگر توبه کنید(و دست از شرک و کفر بردارید،)این برایتان بهتر است.و اگر روی بگردانید،پس بدانید که(کاری از شما ساخته نیست و)هرگز نمیتوانید خدا را ناتوان کنید.و کافران را به عذابی دردناک بشارت ده.
آیهی اوّل این سوره،اعلام برائت به خود مشرکان بود،اینجا اعلام برائت از مشرکان به عموم مردم است.
«الْحَجِّ الْأَکْبَرِ»
؛یا روز عید قربان است، (1)یا روز عرفه و یا مراسم حج (2)،در برابر مراسم«عمره»که حجّ اصغر است.
1 برای جلوگیری از مظلومنمایی دشمن و تبلیغ علیه شما،مردم را در جریان بگذارید. «أَذٰانٌ» ... «.إِلَی النّٰاسِ» 2 در تبلیغ،از عنصر زمان و مکان غفلت نکنید. «یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ» 3 از تشویق و تهدید،هر دو استفاده کنید. «فَإِنْ تُبْتُمْ» ... «خَیْرٌ لَکُمْ» ، «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا» 4 هنگام قطع روابط،روزنهای برای پیوند باقی گذارید. «فَإِنْ تُبْتُمْ» 5 مهلت چهار ماهه،نشان لطف خداست،نه عجز او. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ»
إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (4)
مگر کسانی از مشرکین که با آنان پیمان بستهاید و چیزی از تعهّدات خود نسبت به شما فروگذار نکردهاند و کسی را در برابر شما یاری ندادهاند،پس پیمانشان را تا پایان مدّتشان نگهدارید(و وفادار باشید)،که همانا خداوند، اهل تقوا را دوست دارد.
اعلام برائت،تنها شامل مشرکان پیمانشکن و توطئهگر میشود،و گرنه کسانی مانند بنو ضمره و بنو خزیمه که وفادار ماندند،این آیه آنان را استثنا میکند.
علی علیه السلام فرمود:با هر کس پیمانِ مدّتدار بستهاید،تا آن مدّت وفادار بمانید و به پیمان هر کس بیمدّت است،چهار ماه مهلت دهید.
1 آنان که به پیمانها احترام میگذارند،پیمانشان محترم است. «عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ» 2 وفا به پیمان لازم است،گرچه با مشرکین باشد. «عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» ... «فَأَتِمُّوا» 3 کسی که دشمن شما را یاری کند،دشمن شماست. «لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً» (1)4 وفا به پیمان،نشانهی تقواست. «فَأَتِمُّوا» ... «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
پس چون ماههای حرام سپری شود،مشرکان را هر جا یافتید بکشید و دستگیر کنید و در محاصره قرار دهید و در همه جا به کمین آنان بنشینید.
پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند،راهشان را باز کنید (و آزادشان بگذارید)که همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
کافرانی که 13 سال پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان را در مکّه آزار دادند و پس از هجرت نیز 9 سال از هیچ توطئهای فرو گذار نکردند،مستحقّ سرکوبی شدیدند.
کلمهی «حَیْثُ» هم در مورد زمان بکار میرود و هم در مورد مکان،یعنی هر جا و هر زمان که مشرکان را یافتید.
امام باقر علیه السلام فرمودند:راه توبه از شرک،ایمان آوردن است. (2)
1 پس از طیّ همهی مراحلِ دعوت،استدلال و پیمانبستن،اگر مشرکان باز هم توطئه و دشمنی کردند،برای سرکوبشان از همهی شیوهها استفاده کنید.مثل کشتن،اسیر گرفتن،راه بستن و محاصره. «فَاقْتُلُوا» ، «خُذُوهُمْ» ، «احْصُرُوهُمْ» 2 هم قاطعیّت لازم است هم نرمش. «فَاقْتُلُوا» ، «فَخَلُّوا» 3 آزادی مذهب آسمانی آری،امّا انحراف فکری و سقوط عقل و انسانیّت،قابل تحمّل نیست. «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» 4 مسلمانان باید همواره در کمین توطئهگران باشند. «وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ» 5 تشکیلات اطلاعاتی مسلمانان باید چنان باشد که حتّی توطئهگران را در خارج از مرزها زیر نظر داشته باشند. «کُلَّ مَرْصَدٍ» 6 برای سرکوبی دشمنان توطئهگر،مرزها و تمام راههای نفوذ را کنترل کنیم.
«وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ»
7 توبه را حتّی هنگام جنگ هم بپذیرید.چون اسلام دین سماحت و بزرگواری است،نه عقدهگشایی و انتقام. «فَاقْتُلُوا» ... «.فَإِنْ تٰابُوا» 8 توبه باید همراه با عمل باشد.از توبهی بیعمل،فریب نخوریم. «فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا...» 9 توبه از شرک،ایمان است و نشانهی توبهی واقعی،نماز و زکات است. «تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ...» 10 نماز،در رأس عبادتهاست.به کسی که به شعائر دینی(نماز و زکات) احترام میگذارد،تعرّض نکنید. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» ... «فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ»
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ اِسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ (6)
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست،پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود،سپس او را به مکان امنش برسان.چرا که آنان گروهی ناآگاهند(و با شنیدن آیات الهی،شاید هدایت شوند).
1 به درخواست پناهندگی دشمن برای تحقیق و شناخت عقاید و افکار اسلامی، پاسخ مثبت دهید. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ» 2 راه فکر و تعقّل،حتّی برای مشرکان مهدور الدّم باز است و برای احتمال هدایت یک نفر هم باید حساب جداگانه باز کرد. «أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» 3 اسلام،دین رأفت،شرافت و کرامت است. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ» 4 به دشمن هم فرصت فکر و انتخاب بدهید و حتّی در شرایط جنگی نیز مردم را از رشد فکری باز ندارید. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ» 5 انتخاب حقّ و پذیرش عقاید صحیح،مهلت میطلبد. «فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ» 6 قرآن،کلام قابل فهم است که زمینهی هدایت را فراهم میسازد و چنان نیست که فهمش خارج از عهدهی انسان باشد. «یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ» 7 حکومت اسلامی باید زمینهی شنیدن کلام خدا را برای منحرفان فراهم کند، چون انحراف بعضی،به خاطر عدم تبلیغ ماست،نه از روی کینه.چه بسا اگر حق را بشنوند،تغییر یابند. «حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ» 8 اسلام،دین آزادی است و ایمان از روی فهم ارزش دارد،نه از روی ترس یا اجبار. «فَأَجِرْهُ» ، «یَسْمَعَ» ، «أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ» 9 مکتبی که منطق دارد،عجله ندارد.به دشمن فرصت دهید تا آن را بشنود،و امنیّت او را تضمین کنید تا با فکر آسوده انتخاب کند. «یَسْمَعَ» ، «أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»
10 کفر بعضی،از جهل سرچشمه میگیرد و اگر آگاه شوند،حقّ را میپذیرند.
«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ»
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ فَمَا اِسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (7)
چگونه میتواند نزد خدا و رسولش،پیمانی با مشرکان(عهد شکن)باشد،مگر کسانی که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید.پس تا هنگامی که به عهدشان وفا دارند،شما هم وفادار بمانید که خداوند،متّقین را دوست دارد.
این آیه،توجیه آیات نخست سورهی برائت و دلیلی برای دستور برائت و بیزاری است،چرا که آنان وفادار به پیمانهایشان نبودند.
چون از هر طرف کعبه تا 48 میل،جزء حرم است،به قراردادهایی که در این مناطق بسته میشود، «عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» گفته میشود.مثل پیمان حدیبیه که در 15 میلی مکّه بسته شد.
آوردن کلمهی«مسجد الحرام»در بیان محلّ قرارداد،اشاره به اهمیّت آن مکان است،و گرنه پیمانهای دیگر نیز که در کنار مسجد الحرام نباشد،لازم الوفاست.
1 چون یهود و مشرکان،بیشترین دشمنی را با مسلمانان دارند، (1)از بیشتر آنان انتظار وفاداری نداشته باشید. «کَیْفَ یَکُونُ...» 2 هنگام انتقاد،کلّی نگوییم و به افراد سالمِ گروهها هم توجّه کنیم. «إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ»
1) 1) .«لَتجدنَّ اشدّ الناسِ عَداوةً للّذین آمنوا الیهود و الّذین اشرکوا»مائده،85.
3 با دشمنان خود،در وفاداری به پیمانها یا نقض آن،مقابله به مثل کنید. «فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ...» 4 تقوا و وفای به عهد،ملازم یکدیگرند. «فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ (8)
چگونه(میتوان با آنان پیمانی داشت)در حالی که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندی و پیمانی را دربارهی شما مراعات نمیکنند.شما را با زبانِ(نرم)خویش راضی میکنند،ولی دلهایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق و(پیمان شکن)اند.
«ال»،به معنای خویشاوندی،همسایگی و روابط عاطفی و انسانی و عرفی است. (1)«ذِمَّةً» ،به معنای عهد و پیمانی است که وفای به آن لازم است و اگر نقض شود،مردم،عهدشکن را مذمت میکنند.
این آیات نیز دلیل فرمان سختگیری نسبت به پیمان شکنان مشرک است.
به صرف اینکه اگر دشمن بر ما غالب شود چنین و چنان خواهد کرد،نمیتوان به او حمله کرد،بلکه باید قرائنی بر توطئه و تجاوز او باشد و گر نه قصاص قبل از جنایت میشود.
1 عمق کینهی دشمن را هنگام قدرتش باید شناسایی کرد،نه هنگام ضعف او.
«إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ»
2 سکوت و سادهاندیشی دربارهی دشمنی که اگر چیره شود مراعات هیچ
1) 1) .میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان،قرابت و خویشاوندی وجود داشت.
مسألهای را نمیکند،گناه است. «لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً» 3 مشرکان،نه مراعات مسائل عاطفی و همسایگی را میکنند،نه به پیمانها و تعهّدات احترام میگذارند. «إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً» 4 ظاهرسازی و بازیهای سیاسی و تبلیغاتی دشمنان،ما را فریب ندهد.
«یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ»
5 پیمان شکنی،نفاق،تظاهر و سیاستبازی،فسق است. «تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ» 6 اکثریّت مشرکان فاسقند،ولی افراد سالم هم میانشان پیدا میشود. «أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ» (در نسبت دادنها،انصاف داشته باشیم)
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (9)
(مشرکان پیمان شکن،)آیات خدا را به بهای اندکی فروختند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند،به راستی آنان بد اعمالی انجام میدادند.
1 انسان در عمل و گزینش راه،دارای حقّ انتخاب است. «اشْتَرَوْا» (1)2 در برابر از دست دادن آیات الهی،هر چه به دست آوریم،کم است. «ثَمَناً قَلِیلاً» 3 دنیاطلبی،سبب مبارزه با دین و باز داشتن مردم از راه خداست. «اشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» 4 رضای الهی و بهشت ابدی را به دنیای زودگذر و پرآفت فروختن،بدترین کار است،چرا که همهی دنیا و آنچه در آن است،در برابر الطاف الهی به مؤمنان، متاع قلیل و ناچیز است. «اشْتَرَوْا» ... «ثَمَناً قَلِیلاً» ... «سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1) 1) .آیاتی که بر داد و ستد انسان دلالت دارد،نشانهی اختیار انسان است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُعْتَدُونَ (10)
(مشرکان پیمانشکن،نه تنها دربارهی شما،بلکه)دربارهی هیچ مؤمنی، (هیچ گونه)حقّ خویشاوندی و(هیچ)عهد و پیمان را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.
این آیه نیز در بیان حکمتِ فرمانِ شدید خدا،بر برائت از مشرکان است.
در دو آیهی قبل،مراعات نکردن پیمان در خصوص شما حاضرین مطرح بود، «لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ» ولی در این آیه تعبیرِ «لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ» آمده که ستیزهجویی آنان را با همهی اهل ایمان بیان میکند.
1 مشرکان با مؤمنان دشمنی دارند،پس در برخورد شدید با آنان،هیچ گونه تردیدی نداشته باشید. «لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ» 2 در دید کفّار،بزرگترین جرم مسلمانان،همان ایمان به خداوند است و همین بهانهی خصومتشان با اهل ایمان است. (1)«لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ» 3 پیمان شکنی،تجاوزگری است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ» 4 رعایت حقوق خویشاوندان و وفاداری به پیمان،واجب و بیاعتنایی به آنها برخاسته از روح تجاوزگری است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ» 5 جنگ با مشرکین پیمانشکن،جنبۀ دفاعی دارد و همان گونه که در آیه 13 آمده است،ما آغازگر آن نبودهایم. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11)
1) 1) .نظیر آیهی«و ما نقموا منهم الاّ ان یؤمنوا باللّٰه العزیز الحکیم»بروج،8.
امّا اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند،در این صورت برادران دینی شمایند.و ما آیات خود را برای گروهی که میدانند(و میاندیشند)،به تفصیل بیان میکنیم.
خداوند در آیات قبل فرمود:اگر مشرکان توبه کرده و نماز خواندند و زکات دادند، دیگر متعرّض آنان نشوید، «فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ» در این آیه میفرماید:نه تنها مزاحمشان نشوید،بلکه گذشتهها را فراموش کرده،برادرانه با آنان رفتار کنید.
1 در شیوهی برخورد،مسألهی گام به گام و تدریج را مراعات کنید.ابتدا عدم تعرّض، «فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ» سپس الفت و برادری. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ» 2 توبهی واقعی،همراه با عمل است. «تٰابُوا وَ أَقٰامُوا...» 3 آنان که تارک نماز و زکاتند،برادران دینی ما نیستند. «فَإِنْ» ... «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ» 4 شرط ورود به دایرهی اخوّت دینی،نماز و زکات است. «أَقٰامُوا» ... «فَإِخْوٰانُکُمْ» 5 اساس روابط و حبّ و بغض یک مسلمان،مکتب است. «فَإِنْ تٰابُوا» ... «فَإِخْوٰانُکُمْ» چنان که در آیهی بعد آمده است: «وَ إِنْ نَکَثُوا» ... «فَقٰاتِلُوا» 6 با نادم و توّاب،برخوردی برادرانه داشته باشید. «فَإِنْ تٰابُوا» ... «فَإِخْوٰانُکُمْ» 7 هدف جنگهای اسلامی،بازگرداندن مشرکان به توحید است. «فَإِنْ تٰابُوا» ... «فَإِخْوٰانُکُمْ» 8 آنان که تا دیروز،واجب القتل بودند،در سایهی توبه و نماز و زکات،حقوق اجتماعی برابر با مسلمانان مییابند و جنگ با آنان حرام میشود. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ» 9 علم و دانش،زمینهی اندیشه و تفکّر در آیات الهی است. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12)
امّا اگر(به جای توبه،)سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما،زبان به طعنه(و عیبگویی)گشودند،پس با سران کفر بجنگید.زیرا که آنان را(پایبندی به)سوگندی نیست،باشد که(با شدّتِ عمل شما،)از کردار خود باز ایستند.
از علی علیه السلام پرسیدند:چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید،ولی در جنگ جمل،کاری به فراریان نداشتید؟ حضرت فرمود:در صفّین،رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده،متشکّل میشدند و حملهی مجدّد میکردند،امّا در جنگ جمل،با کشته شدن رهبرشان، محوری برای تشکّل و سازماندهی مجدّد نداشتند.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس به دین شما طعنه زند،قطعاً کافر میشود.سپس این آیه را تلاوت فرمود. (1)
1 ارتداد از دین،یکی از نمونههای پیمانشکنی و مسخره کردن مکتب است.
«وَ إِنْ نَکَثُوا»
(شاید «نَکَثُوا» پس از «تٰابُوا» اشاره به ارتداد باشد).
2 کیفر طعن و توهین به اسلام،اعدام است. «طَعَنُوا» ، «فَقٰاتِلُوا» (با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبی،باید به شدّت برخورد کرد) 3 جهاد اسلامی،برای دفاع از مکتب است. «نَکَثُوا» ، «طَعَنُوا» ، «فَقٰاتِلُوا» 4 چون پیمانشکنی و مسخره کردن دین،از ناحیهی رهبران کفر است،پس با آنان مبارزه کنید. «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
5 در مبارزه،باید نابودی سران توطئه و مرکز فرماندهی و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد. «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» 6 هر سوگندی شما را نفریبد.سوگند پیمانشکنان،بیاعتبار است. «لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ» 7 از اهداف جهاد اسلامی،جلوگیری از توطئه دشمن است. «لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ»
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ اَلرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (13)
آیا با گروهی که سوگندها(و پیمانهای)خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر(از وطنش)همّت گماشتند،و آنان نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند،پیکار نمیکنید؟ آیا از آنان میترسید؟ اگر ایمان دارید،سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!
1 اهداف و انگیزههای جنگ،باید برای رزمندهی مسلمان روشن باشد. «نَکَثُوا» ، «هَمُّوا» ، «بَدَؤُکُمْ» (بیان اینکه:دشمنان پیمانها را شکستند و نسبت به رسول خدا سوء قصد داشتند و آغازگر جنگ بودند) 2 جنگ شما تدافعی است و دشمن آغازگر تهاجم بوده است. «هُمْ بَدَؤُکُمْ» 3 هنگام جنگ،میان آتش جنگ و آتش دوزخ مقایسه کنید،تا رزمندگان بهتر بتوانند تصمیم بگیرند. «أَ تَخْشَوْنَهُمْ،فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ» 4 مؤمن واقعی،تنها از خدا بیم دارد. «فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (14)
با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دستهای شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان پیروز کند و دلهای(پردرد)مؤمنان را تشفّی و مَرهَم نهد.
سؤال:با اینکه آیهی 32 انفال میفرماید:تا پیامبر در میان مردم است،خداوند عذابشان نمیکند،پس چگونه در این آیه سخن از عذاب آنان آمده است؟ پاسخ:مقصود در آن آیه،عذابهای آسمانی و ریشهکن کننده،مثل عذاب قوم عاد و ثمود است،و در این آیه مراد عذاب و سختیهای جنگ است.
1 جبهههای جنگ،بستر امدادهای الهی است. «قٰاتِلُوهُمْ» ، «یَنْصُرْکُمْ» (از شما حضور و جهاد،از خدا نصرت و امداد) 2 رزمندگان،بازوی حقّ و عوامل اجرای حکم خدایند. «یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ» 3 سنّتهای الهی،از مسیر طبیعی و علل و اسباب اجرا میشود. «بِأَیْدِیکُمْ» 4 در پیشکست نظامی دشمن،شکست روحی و سیاسی است. «یُعَذِّبْهُمُ» ، «یُخْزِهِمْ» 5 خداوند خواستار شکست و ذلّت دشمنان دین و پیروزی و عزّت مؤمنین است. «یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ» 6 از اهداف جنگ،محو کفر و ذلّت کافران و آرامش مؤمنان است. «یُعَذِّبْهُمُ» ... «یُخْزِهِمْ» ... «یَشْفِ صُدُورَ» 7 پیش از جنگ،تشویق و تبلیغ لازم است.خداوند به مؤمنان نوید قطعی میدهد. «یَنْصُرْکُمْ» ، «یَشْفِ صُدُورَ» 8 دلهای مسلمانان صدر اسلام،جریحهدار و آکنده از رنج و آزار بود. «یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ»
9 گرچه در جنگ،عدّهای شهید و داغدار میشوند،ولی امّت اسلامی در عزّت و آرامش زندگی میکنند. «صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» و نفرمود:«صدورکم» 10 سرنوشت مؤمنان در مسائل اجتماعی،به هم پیوند دارد و پیروزی شما، شفای دل سایر مؤمنان است «یَنْصُرْکُمْ» ، «یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ»
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15)
و خداوند(با پیروزی شما و خواری دشمن،)غیظ و خشم دلهای مؤمنان را از بین ببرد و خداوند لطف خود را بر هر کس بخواهد بر میگرداند(و راه توبه را به روی آنان میگشاید.)و خداوند،دانا و حکیم است.
1 گرچه هدف از جنگ،رضای خدا و دفاع و جلوگیری از شرک و توطئه و پیمانشکنی است،لکن تسکین دلها و آرام شدن روح نیز از آثار وضعی و ثانوی آن است. (1)«یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ» 2 پس از پیروزی،از آنان که برای همبستگی و پیوند نزد شما میآیند،استقبال کنید و نگویید:تا حالا کجا بودید؟ «وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ» 3 پذیرش توبه،بستگی به اراده و مشیّت خدا دارد،نه آنکه توبه کننده مستحق آن باشد. «یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ» 4 مبادا از بیم خدعه،آنان را که به سراغ شما میآیند نپذیرید! خدا به توبهی واقعی یا ریاکارانه آگاه است،ولی طبق حکمت الهی باید هر که اظهار اسلام میکند با حفظ اصول ایمنی پذیرفت. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
1) 1) .در آیاتی همچون«سیجعل اللّٰه بعد عسرٍ یُسرا»(طلاق،7)،«فانّ مع العسر یُسراً»،(انشراح،6)به این حقیقت اشاره شده که:بگذرد این روزگار تلختر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (16)
یا پنداشتهاید که(تنها با ادّعای ایمان)رها میشوید،در حالی که هنوز خداوند (با امتحانهایش شما را نیازموده،)تا کسانی را از شما که جهاد کرده و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان رازداری برنگزیدهاند،معلوم دارد و خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
این آیه نیز همچون آیات پیشین،برای تشویق به جهاد است.
«وَلِیجَةً»
از«ولوج»مانند کلمهی «بِطٰانَةً» ،به معنای اسرار و امور نهان است،و مقصود در اینجا مَحرم اسرار است.
طبق روایات متعدّد،مراد از مؤمنانی که میتوانند مَحرم اسرار باشند،رهبران آسمانی میباشند. (1)
1 هستی و برنامههای آن،هدفدار است.انسانها و آیندهشان،رها شده نیستند، پس باید از دنیای خیال بیرون آمد و واقعبین بود. «أَمْ حَسِبْتُمْ» 2 ادّعای ایمان کافی نیست،آنچه صفها را از هم جدا میکند،عمل و جهاد و آزمایشهاست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا» 3 کسانی در آزمون ایمان موفّقند که اسرار جامعه اسلامی را جز با خدا و رسول و مؤمنان واقعی در میان نگذارند. «وَلِیجَةً» (در صدر اسلام افرادی با بیگانه ارتباط داشتند)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
4 دادن اسرار و اطلاعات به بیگانگان و آنان را مَحرم اسرار دانستن،حرام و نشانهی ضعف و بیایمانی و مورد هشدار و توبیخ است. «لَمْ یَتَّخِذُوا» ... «وَلِیجَةً» 5 وظیفهی مسلمانان،در برابر دشمنان خارجی جنگیدن و در برابر دشمنان داخلی،حفظ اسرار و رازداری است. «جٰاهَدُوا» ، «لَمْ یَتَّخِذُوا» 6 خداوند از وضع مردم آگاه است و نیازی به آزمودن ندارد،ولی امتحان،یک سنّت الهی است. «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ» 7 اگر اسرارتان را به بیگانه گفتید،خدا میداند و به حساب شما میرسد. «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ»
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی اَلنّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ (17)
مشرکان حقّ ندارند مساجد خدا را با آنکه به صراحت بر کفر خویش گواهی میدهند،تعمیر کنند.آنان کارهایشان(به خاطر بیایمانی)تباه شده است و در آتش،جاودان خواهند بود.
گرچه شأن نزول آیه دربارهی تعمیر مسجد الحرام است،ولی حکم آن برای همهی مساجد است و به همین جهت کلمهی «مَسٰاجِدَ» به کار رفته است،نه «مسجد الحرام».
تولیت مسجد الحرام و تعمیر و رسیدگی به آن،در صدر اسلام تا قبل از فتح مکّه، در دست مشرکان بوده است.
یکی از موارد اعلام شده در برائت،توسّط حضرت علی علیه السلام،این بود که مشرکان حق تعمیر مسجد الحرام را ندارند،بلکه حقّ ورود به آنجا را هم ندارند.(در آیهی 27 میآید)
1 در بنای مساجد و بنیادهای دینی و فرهنگی مسلمانان،کفّار و مشرکین دخالت ندارند. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ» 2 در ساخت و ادارهی مراکز و نهادهای مقدّس،پول نااهلان را نگیرید، تا دخالت و افتخار و توقّع نداشته باشند. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ» 3 عمل به تنهایی مهم نیست،نیّت نقش اصلی را دارد. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا» 4 نه هر درآمدی مشروع است و نه هر مشارکتی ارزشمند.مبادا به عشقِ آبادانی مساجد،کفّار در امور دینی نفوذ کنند. «أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ» 5 کسانی که تظاهر به بیدینی میکنند،حقّ دخالت در امور مذهبی را ندارند.
«شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ»
6 مشرک همان کافر است. «لِلْمُشْرِکِینَ» ... «شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ» 7 کفر،سبب نابودی و فساد و بیارزش شدن اعمال نیک کافران است. «بِالْکُفْرِ» ... «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ»
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (18)
مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات میپردازند و جز از خدا نمیترسند.امید است که آنان از رهیافتگان باشند.
مسجد،پایگاه مهمّ عبادی و اجتماعی مسلمانان است.بنا بر این،هم متولّیان آن باید صالح و پاک باشند و هم برنامههایش سازنده و تربیت کننده،هم بودجهاش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و خدایی و مورد تکریم.و گر نه اگر
سازندگان مساجد،جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان،افراد بیسواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بیحال،طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است،دور خواهند ماند.
به گفتهی مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی،تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش کردن،روشنایی،تدریس و تبلیغ میشود.
در قرآن 32 بار از زکات یاد شده که 28 بار آن در کنار نماز بیان شده است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«اذا رأیتم الرّجُلَ یعتاد المسجدَ فاشهَدُوا له بالإیمان» (1)همین که دیدید کسی به مسجد رفت و آمد میکند،به ایمان او گواهی دهید.
در احادیث برای کسانی که به مسجد رفت و آمد میکنند،بهرههای فراوان ذکر شده است،از جمله:پیدا کردن دوست و برادر دینی،آگاهیهای مفید،ارشاد و دوری از گناه،برخورداری از نعمت و رحمت الهی. (2)
1 تولیت و تعمیر مسجد شرایطی دارد:
الف:از جهت اعتقادی،ایمان به مبدأ و معاد. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ب:از نظر عملی،برپا داشتن نماز و پرداخت زکات. «أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ» ج:از جهت روحی،شجاعت و نفوذناپذیری. «لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ» (اگر متولّی مسجد، شجاع باشد،مسجد نیز کانون حرکتهای ضدّ ظلم خواهد بود) 2 وظیفهی متولّیان مساجد و تعمیرکنندگان آنها،رسیدگی به محرومان است. «إِنَّمٰا یَعْمُرُ» ... «آتَی الزَّکٰاةَ» 3 ایمان از عمل جدا نیست، «آمَنَ» ... «وَ أَقٰامَ» نماز از زکات جدا نیست، «أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ» و مسجد از انقلاب جدا نیست. «مَسٰاجِدَ اللّٰهِ» ... «وَ لَمْ یَخْشَ» 4 با وجود ایمان،عمل صالح،نماز،زکات و شجاعت،باز هم مغرور نشویم،
هنوز خطر انحراف وجود دارد. «فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ»
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (19)
آیا آبرسانی به حاجیان و تعمیر مسجد الحرام را همانند(عملِ)کسی قرار دادهاید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو نزد خداوند یکسان نیست و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند.
عباس،عموی پیامبر و شیبة به یکدیگر افتخار میکردند؛عباس به آبرسانیِ خود به زائران خانۀ خدا میبالید و شیبة به کلیدداری کعبه.
علی علیه السلام فرمود:ولی من با سنّ کم خود،به این افتخار میکنم که شما با جهاد و شمشیر من ایمان آوردید.عباس ناراحت شده نزد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از علی علیه السلام شکایت کرد.این آیه نازل شد. (1)
علی علیه السلام بارها برای اولویّت خویش به این آیه استشهاد کرد،چرا که ایمان و جهاد،برتر از خدماتِ دورانِ شرک است که فاقد ارزش معنوی است.
1 عملزده نشویم،عمل بدون ایمان،سرابی پوچ و جسدی بیجان است.
«أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ»
... «کَمَنْ آمَنَ...» 2 رزمندگان مخلص برتر از دیگرانند،هر چند دیگران منشأ خدماتی از طریق مشاغل دیگر باشند. «أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ» ... «کَمَنْ» ... «جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 3 برابر دانستن رزمندگانِ با ایمان با دیگران،مورد توبیخ و یکی از ظلمهای
1) 1) .تفسیر نمونه؛کافی،ج 8،ص 204.
اجتماعی است. «أَ جَعَلْتُمْ» ... «کَمَنْ» ... «جٰاهَدَ» ... «الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (20)
کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهای خویش جهاد کردند،بزرگترین درجه را نزد خداوند دارند و اینان همان رستگارانند.
1 ایمان،هجرت و جهاد،همچون تقوا،در رأس همهی ارزشهاست. «آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا» ... «أَعْظَمُ دَرَجَةً» 2 اگر ملاک ارزش نزد مردم،روابط قبیلگی و نژادی است،در محاسبات الهی، ایمان،هجرت و جهاد،ملاکِ ارزش است. (1)«عِنْدَ اللّٰهِ» 3 ایمان،لازمهی کمالات دیگر است. «آمَنُوا» 4 ارزش همهی کارهای مقدّس،به نیّت آنهاست. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 5 فوز و رستگاری،تنها در سایهی ایمان،هجرت و جهاد است. «آمَنُوا وَ...» ، «أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ»
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ (21) خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22)
پروردگارشان آنان را به رحمتی از ناحیه خود و رضایت خویش و باغهایی از بهشت،بشارت میدهد که برایشان در آن نعمتهای ابدی است.
آنان تا ابد در آنجا جاودانند.همانا نزد خداوند پاداشی بزرگ است.
1) 1) .اگر همهی مسلمانان و صحابه پیامبر در یک ردیف باشند،نخستین ایمان آورنده و آنکه بیشترین مدّت را در جبهه بود و بیشترین ضربات را خورد،چه کسی جز علی علیه السلام خواهد بود؟
1 خداوند،خود به مؤمنان مهاجر و مجاهد،مژدهی بهشت داده است. (1)«یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ» 2 نشانهی جامعیّت یک مکتب آن است که علاوه بر هماهنگی با فطرت،به پیروان خود امید دهد. «یُبَشِّرُهُمْ» 3 بشارت و پاداش،از شئون ربوبیّت است. «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ» 4 برخورداری از رحمت و رضوان بهشت،نمودی از فوز و رستگاری است.
«الْفٰائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ...»
5 رحمت و رضای خدا،بر نعمتهای مادّی مقدّم است. «بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ» (نام رحمت و رضوان قبل از بهشت آمده است) 6 باغهای بهشت،پر نعمت است. (2)«نَعِیمٌ» 7 اگر به خاطر خدا از نعمتهای فانی بگذریم،به نعمتهای ابدی میرسیم.
«نَعِیمٌ مُقِیمٌ»
8 فنا و زوال،بزرگترین آفتِ نعمتهای دنیوی است که در قیامت این آفت نیست. «مُقِیمٌ» ، «خٰالِدِینَ» ، «أَبَداً» 9 پاداش بزرگ،تنها در انحصار اوست،پاداشهای دیگران از هر کس و هر چه که باشد،کوچک است. «عِنْدَهُ» قبل از «أَجْرٌ عَظِیمٌ» نشانهی انحصار است.
10 خداوندی که به همهی دنیا«قلیل»میگوید،به پاداش مجاهدان، «عَظِیمٌ» میگوید.
11 خداوند،قلیل و فانی ما را به گرانبهاترین قیمت میخرد،با آنکه ما هر چه داریم،از خود اوست. «أَجْرٌ عَظِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اِسْتَحَبُّوا اَلْکُفْرَ عَلَی اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (23)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر پدران و برادرانتان،«کفر»را بر«ایمان» ترجیح دادند،ولایت آنان را نپذیرید و هر کس از شما دوستی و ولایت آنان را بپذیرد،آنان همان ستمگرانند.
تهدیدهای قرآن نسبت به پذیرش ولایت کفّار،تکان دهنده است.از جمله در سوره مائده آمده است: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (1)هر که ولایت آنان را بپذیرد،جزو آنان است.همچنین در سوره آل عمران میفرماید: «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ» (2)هر که چنین کند،رابطهاش با خدا قطع شده است.
بعضی از مسلمانان هنگام هجرت به مدینه،مورد خشم والدین کافر خود بودند، ولی حفظ دین خود را بر رضایت آنان ترجیح دادند.
البتّه ولایت پدر و مادر کافر را نباید پذیرفت،ولی این غیر از نیکی به آنهاست.
1 پدر کافر،بر فرزند مسلمان ولایت ندارد و روابط مکتبی بر روابط خانوادگی مقدّم است. «لاٰ تَتَّخِذُوا» 2 عواطف نباید بر ارزشهای مکتبی غالب شود. «لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ» 3 ولایت کافر ممنوع است،حتّی اگر نزدیکترین افراد باشد. «لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ» ... «أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ» 4 ضابطهی دین و مکتب،مقدّم بر هر رابطهای است. «لاٰ تَتَّخِذُوا» ، «إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ»
5 پذیرش ولایت کفّار،ظلم است. «الظّٰالِمُونَ»
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (24)
بگو:اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و ثروتهایی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها دلخوش کردهاید،نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، پس منتظر باشید تا خداوند،فرمان(قهر)خویش را به اجرا در آورد.و خداوند،گروه نافرمان را هدایت نمیکند.
روزی علی بن ابی طالب علیهما السلام به گروهی فرمود:چرا شما برای کمک به اسلام به مدینه هجرت نمیکنید و به پیامبر ملحق نمیشوید؟ گفتند:ما با برادران و فامیل خود هستیم و از خانههایمان دفاع میکنیم. (1)
گروههایی که در این آیه مطرح شده،به عنوان نمونه است و به همین دلیل،پدر شامل مادر هم میشود و پسر شامل دختر،و برادر شامل خواهر نیز میشود.
1 میزان ایمان را هنگام قرار گرفتن سر دو راهی دنیا و آخرت میتوان شناخت.
«أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ»
2 جهاد،از ارکان اسلام است و در کنار توحید و نبوّت مطرح شده است. «مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
3 برای عبور از پلهای مادّیت،باید عقاید و انس با خدا را تقویت کرد. «إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ» ... «وَ أَمْوٰالٌ» ... «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ...» 4 عواطف فامیلی و امکانات مادّی نباید مانع جهاد شود و هر کجا مانع شد، زمینهساز قهر الهی است. «إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ» ... «وَ أَمْوٰالٌ» ... «أَحَبَّ» ... «فَتَرَبَّصُوا...» (در راه دوستی خدا و جهاد در راه او باید از همه چیز و همه کس گذشت.زیرا حفظ دین،بر حفظ روابط خانوادگی،عاطفی و اقتصادی مقدّم است.) 5 مسلمانانِ مرفّهِ دنیاپرست،همچون کافرانند. (1)«فَتَرَبَّصُوا» 6 اگر رفاه در زندگی اصل شد،انسانیّت سقوط میکند و سبب دوری از خدا و رسول است و قهر و غضب نامعلومی را در انتظار دارد. «یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ» 7 رفاه طلبانِ مسئولیّت گریز،مشمول هدایت الهی نمیشوند. «لاٰ یَهْدِی» 8 برتری دادن مادّیات بر امور معنوی،نشانهی فسق است. «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ» ... «الْفٰاسِقِینَ» (مرز ایمان و فسق،رها کردن معنویات است)
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25)
همانا خداوند در مواضع بسیاری شما را یاری کرده است و در روز حُنین(نیز شما را یاری کرد،)آن گاه که فراوانی لشگرتان شما را به غرور و اعجاب واداشت،ولی این فزونیِ نفرات هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با همهی گستردگیاش بر شما تنگ آمد،پس شما پشت به دشمن فرار کردید.
1) 1) .در آیه،خطاب به آنان کلمهی«فتربّصوا»به کار رفته که این لحن در قرآن،خطاب به کفّار است.به علاوه آیه میرساند که خداوند خود با دنیاپرستان سخن نمیگوید،بلکه به پیامبر میفرماید که به آنان پیام بدهد.«قُل»تفسیر المیزان.
در آیات قبل،تشویق به جهاد و هشدار نسبت به وابستگیها بود،در این آیه الطاف و امدادهای الهی را بازگو میکند تا انگیزهی جهاد تقویت شود.
مجموع جنگها و سرایای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،که در این آیه با تعبیر «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» آمده، هشتاد مورد بوده است. (1)نقل شده است که«متوکّل عباسی»مریض شد و نذر کرد که اگر شفا یافت،«دراهم کثیرة»بدهد.پس از بهبودی،بحث شد که دراهم کثیرة چقدر میباشد؟ از امام هادی علیه السلام پرسیدند،آن حضرت با استناد به این آیه فرمودند:باید هشتاد درهم بدهد. (2)
جنگ حُنین در منطقهای نزدیک طائف،میان مسلمانان و قبیلهی«هوازن» درگرفت و به همین سبب به آن جنگ هوازن هم میگویند.
در سال هشتم هجری پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله برای مقابله با توطئه و تهاجم هوازن،به آن منطقه لشکرکشی کرد.سپاه ده هزار نفری اسلام که مکّه را فتح کرده بود،به همراه دو هزار نفر از تازه مسلمانان،به آن سوی عزیمت کردند.
جنگ و درگیری پس از نماز صبح بود و مسلمانان که از حملهی قبایل هوازن غافلگیر شده بودند،اغلب پا به فرار گذاشتند و نظام سپاه اسلام در هم ریخت، ولی با مقاومت سرسختانهی گروهی،سرانجام فراریان به فراخوانی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بازگشتند و مجدّداً حمله آغاز شد و با کشته شدنِ صد نفر از مشرکان و تسلیم شدن بقیّه و به دست آمدن غنایم بسیار،جنگ حُنین با یاری خداوند به سود مسلمانان خاتمه یافت.دربارهی تعداد اسرا و میزان غنایم و کیفیّتِ تقسیم آنها و مسائلی که پیش آمد و نتایج این نبرد،حرفهای گفتنی بسیار است که باید به کتب تاریخ و مغازی مراجعه کرد.
1 عامل اصلی پیروزی جنگها در صدر اسلام،نصرت و امداد الهی بود. «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ...» 2 یاد الطاف الهی،از عوامل تقویت روحیّه و ایمان است. «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ» 3 جنگ حُنین بسیار مهم بود.( «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» شامل جنک حُنین نیز میشود،ولی به خاطر اهمیّت آن جداگانه نیز نام برده شده است) «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ» 4 گاهی کثرت جمعیّت و امکانات مادّی،سبب غرور و غفلت و قهراً سبب شکست میشود. «أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ» 5 به امدادهای الهی در همه حال نیاز است،چه در حال ضعف و چه در حال قدرت.در جنگ بدر با مسلمانانِ اندک،از نصرت الهی برخوردار شدند و در جنگ حُنین با تعداد زیاد،باز هم نصرت الهی به یاری آمد. «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ» ... «وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ» 6 بدون ارادهی الهی،اسباب مادّی بیاثر است. «فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ» 7 برای ایجاد روحیّهی تعبّد و تواضع،گاهی باید نقاط ضعف را به رخ کشید،تا غرورهای بیجا بشکند. «ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ»
ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (26)
سپس خداوند،آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی فرستاد که شما آنان را ندیدید و کافران را عذاب کرد،و این کیفر کافران است.
در قرآن،شش مرتبه کلمه«سکینة»بهکار رفته که پنجبار آن در مورد جنگ است.
در جنگ حنین،خداوند چهار نوع لطف به مؤمنان داشت:سکینه،جنود نامرئی،قهر بر کفّار و پذیرش توبهی فراریان(که در آیهی بعد مطرح است).
بعضی از اسیرانِ کفّار،از مسلمانان میپرسیدند:کجایند آن سفید پوشانی که ما را میکشتند؟ (1)اشاره به فرشتگانی که با لباسهای سفید،به چشم کفّار میآمدند.
1 لغزش رزمندگان در جبهه،سبب محروم شدن از امدادهای غیبی الهی نمیشود. «ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ» 2 امدادهای غیبی،رمز پیروزی مسلمانان است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ» 3 داشتن روحیّهی خوب و اطمینانِ برخاسته از ایمان،از عوامل اصلی پیروزی در نبرد است. «سَکِینَتَهُ» 4 آرامش و اطمینان،هم برای رهبر لازم است،هم پیروان او. «سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» نگرانی پیامبر از فرار افراد بود و ناآرامی مردم،از ترس.
5 آرامش روحی مؤمنان،از سوی خدا بود، «سَکِینَتَهُ» در آیهای دیگر میفرماید:
«سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (2)6 باور به حضور فرشتگان و مأموران الهی در جنگ برای امداد مؤمنان،یک عقیدهی قرآنی است. «أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا» 7 کشته شدن،برای کسی که به مبدأ و معاد ایمان دارد افتخار است،ولی برای کافران،مایهی عذاب. «عَذَّبَ» 8 عاقبت همهی کفّار،شکست و ذلّت است. «عَذَّبَ» ... «ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ»
ثُمَّ یَتُوبُ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27)
سپس خداوند بعد از آن(فرار)،لطف خود را به هر که بخواهد بر میگرداند(و توبهی فراریان را میپذیرد.)و خداوند،آمرزنده و مهربان است.
در این که مراد از توبه چیست،چند احتمال است:
1 توبه از گناهِ فرار از جبهه.
2 توبه از شرک.
3 توبه از غرور و اتّکا به فزونی جمعیّت.
1 درهای توبه همیشه و برای همه باز است،حتّی بر اسیرانِ کافر و فراریان.
«یَتُوبُ اللّٰهُ»
(فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد) 2 پذیرش توبه،بر خداوند واجب نیست،بلکه تفضّلی است که به حکمت خود او مربوط است. «مَنْ یَشٰاءُ» 3 خداوند،هم گناهان را میپوشاند،هم انسان را دوست دارد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (28)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! قطعاً مشرکان،پلید و ناپاکند،پس بعد از این سال نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند و اگر(به خاطر راندن کفّار و قطع داد و ستد)از فقر و تنگدستی میترسید،پس به زودی خداوند اگر بخواهد از فضل خویش شما را بینیاز خواهد کرد،قطعاً خداوند آگاه و حکیم است.
یکی از فرمانهای چهارگانهای که حضرت علی علیه السلام در حج سال نهم هجری به مشرکان ابلاغ کرد این بود که از سال آینده،حقّ ورود به مسجد الحرام را ندارند.
1 شرک،پلیدی است. «نَجَسٌ» پاکی واقعی در سایهی ایمان است.
2 مؤمن باید نسبت به مشرک،تنفّر داشته باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» 3 در احکام دین باید قاطعانه عمل کرد،نه با تعارف. «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» 4 در اعلام برنامه و دیدگاه،توجّه به توان اجرایی خود داشته باشیم. «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» با آنکه پلیدبودن مشرکان مربوط به سال نهم و سال اعلام برائت نبود،لکن چون در آن سال مسلمانان قدرت اجرا پیدا کردند،این امر اعلام شد) 5 چون نزدیک شدن،زمینهی وارد شدن است،پس مشرکان نباید به مکانهای مقدّس حتّی نزدیک شوند. «فَلاٰ یَقْرَبُوا» 6 در قرآن،فلسفهی برخی نهیها و تحریمها بیان شده است. «نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا» 7 همهی زمینها از نظر قداست،یکسان نیستند. «فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ» 8 با مخالفان هم مدارا کنیم و به آنان مهلت دهیم. «بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا» 9 در دستورات و آئیننامهها،به تنشها و پیامدهای آن نیز توجّه کنیم. «نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا» ... «وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً...» 10 تنگناهای اقتصادی و فشارهای مالی،ما را نسبت به دینمان بیتعهّد نسازد.
«إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً»
11 هر کجا احساس نگرانی اجتماعی شد،باید روحیّهی امید و توکّل را در مردم زنده کرد. «إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» 12 رزق ما به دست دیگران(مسافران و جهانگردان)نیست،بلکه به دست خداست. «یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ» 13 از قطع رابطه اقتصادی با کفّار،به خاطر مکتب،نگران نباشیم. «یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ» 14 بیش از زرنگی و مدیریّت و سرمایه و...،فضل الهی در غنای مردم نقش دارد.
«یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
15 احکام دین،بر پایهی علم و حکمت الهی است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا اَلْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (29)
با کسانی از اهل کتاب(یهود،نصاری،مجوس،صابئین،)که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کردهاند،حرام نمیشمرند و به دین حقّ گردن نمینهند بجنگید،تا با خواری و ذلّت،به دست خود جزیه بپردازند.
در آیات قبل،سخن از پلید بودن مشرکان و نبرد با آنان بود،در این آیه شیوهی برخورد با اهل کتاب را بیان میکند که یکی از دو راه در پیش آنان است:جنگ،یا پرداختِ جزیه.
همانگونه که مسلمانان با پرداخت خمس و زکات،به دولت اسلامی کمک میکنند و از مزایای امنیّت و خدمات بهرهمند میشوند،اهل کتاب نیز با پرداخت مبلغی به نام جِزیه،بودجهای را که صرف آنها میشود،تا حدّی تأمین میکنند.
مقدار جزیه را نیز رهبر مسلمین تعیین میکند.البتّه باید به اندازهای باشد که پرداخت آن برای اهل کتاب سنگین باشد. «وَ هُمْ صٰاغِرُونَ» امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مقدار جزیه کم باشد،در پرداخت تفاوتی در روحیّهی آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمیکنند. (1)
با اینکه اهل کتاب،به خدا و قیامت ایمان دارند،ولی در آیه آنان را نسبت به خدا و قیامت بیایمان معرّفی کرده است،زیرا قرآن،کسانی را که به بخشی از معارف ایمان دارند و بخشی را منکرند،کافر میداند. (2)به علاوه اگر ایمان به مبدأ و معاد
آمیخته به خرافات باشد،به منزلهی کفر است. (1)
1 اهل کتاب،اگر به دستورات انبیای خود عمل نکنند،مجرم شناخته میشوند.
«قٰاتِلُوا الَّذِینَ»
... «لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ» 2 دین حقّ،تنها اسلام است و ادیان دیگر به دلیل تحریف و خرافاتی که در آنها جا دادهاند،حقّ نمیباشند. «وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ» 3 در مقابل کفّار اهل کتاب که ایمان نمیآورند،دو راه وجود دارد:یا جنگ،یا تسلیم و پرداخت جزیه. «قٰاتِلُوا» ... «حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ» 4 گرفتن مالیات سرانه از اهل کتاب،الزامی است و باید از موضع قدرت و به صورت نقدی باشد و آنان نیز با تواضع و تسلیم بپردازند. «عَنْ یَدٍ» ، «صٰاغِرُونَ» 5 حکومت اسلامی باید از چنان قدرتی برخوردار باشد که دیگران تسلیم او شوند. «قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» ... «وَ هُمْ صٰاغِرُونَ» 6 اقلّیتهای مذهبی باید در برابر نظام اسلامی خاضع باشند. «صٰاغِرُونَ»
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (30)
و یهودیان میگفتند:عُزیر،پسر خداست و مسیحیان میگفتند:مسیح،پسر خداست.این سخنی است(باطل)که به زبانشان میآورند و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شدهاند،شباهت دارد(که میگفتند:فرشتگان دختران خدا هستند.)خدا آنان را بکُشد،چگونه(از حقّ)رویگردان میشوند.
1) 1) .تفسیر صافی.
«عُزَیْرٌ»
،عربی شدهی«عَزراء»است،مثل«عیسی»که عربی«یَسوع»و«یحیی»که معرّبِ«یوحَنّا»است.
عُزیر یکی از علمای بزرگ یهود بود که لقب«مُنجیِ یهود»یافت.زیرا پس از واقعهی قتل عام مردم به دست بختالنصر و خرابی معبدها و سوزاندن تورات و اسارت زنان و فتح بابل توسّط کورش،عُزیر نزد کورش آمد و از او خواست که به یهودیان سروسامانی بخشد.
این آیه،به گونهای توضیح و دلیل آیهی قبل است که فرمود:اهل کتاب به خدا و قیامت ایمان ندارند.
محقّقان معتقدند بسیاری از معارف تورات و انجیل،با خرافات بودائیان و برهمائیان و یونانیان آمیخته شده است،حتّی بسیاری از داستانهای انجیل،عیناً در مذهب بودا و برهمایی دیده میشود.البتّه یهودیان امروز،عُزیر را فرزند خدا نمیدانند،ولی در زمان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله،چنین عقیدهای داشته و در مقابل سؤال پیامبر که«با اینکه مقام موسی بالاتر است،چرا او را فرزند خدا نمیدانید؟» جوابی نداشتند. (1)
1 با آنکه فقط گروهی از یهود،عُزیر را فرزند خدا میدانستند،ولی چون دیگران نیز سکوت کردند،نسبتِ انحراف به همه داده است. «قٰالَتِ الْیَهُودُ» 2 دربارهی شخصیّتهای دینی والهی نباید غلوّ کرد. «عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ» ... «الْمَسِیحُ...» 3 عقاید یهود و نصاری،آمیخته به خرافات است. «ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ» 4 مشرکان،بتها را شریک خدا و فرشتگان را دختران خدا میدانستند،یهود و نصاری،عُزیر و عیسی را پسر خدا،از این جهت کلامشان به کلام کفّار
1) 1) .تفسیر نمونه.
شباهت داشت. «یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 5 ریشهی خرافات در مذهب یهود و نصاری،در عقاید کفّار پیشین است. (1)«یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ»
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (31)
(اهل کتاب،)دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدایی گرفتند،در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند.خداوند از هر چه برای او شریک میپندارند،منزّه است.
«احبار»،جمع«حِبر»،به معنای دانشمند و«رُهبان»،جمع«راهب»،به معنای تارکِ دنیا و دِیرنشین است.آنان با همهی قداستشان بندهی خدایند،نه معبود.
اطاعت بیقید و شرط از احبار و راهبان،نوعی پرستش آنان است و امام صادق علیه السلام فرمود:«مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة اللّٰهِ فقد عَبَدَه»هر کس در راه معصیت خدا،از دیگری پیروی کند،او را پرستش نموده است. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:اهل کتاب برای علمای خود،نماز و روزه انجام نمیدادند،بلکه علمای آنان حرامهایی را حلال و حلالهایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی میکردند. (3)
در قیامت،مشرکان از اینکه خدا را با شرکای دیگر برابر پنداشتهاند،حسرت
میخورند و میگویند: «تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)
1 اطاعت بیقید و شرط از غیر خدا،نوعی عبادت غیر خداست. «مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً» 2 انسانپرستی به هر شکل،شرک است.هیچ شخصیّتی نباید بت شود. «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 3 پیامبرِ معصوم که همهی فکر و هدفش خداست،حسابی جدا از علما دارد،لذا نام مسیح جداگانه مطرح شده است. «أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ» ... «وَ الْمَسِیحَ» 4 عشقها،دوستیها و اطاعتها باید حدّ و مرز داشته باشد.هر نوع نظام، قطب،مراد،مرشد،اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...،اگر سرچشمهاش وحی و امر خدا نباشد،شرک است. «اتَّخَذُوا» ... «أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 5 خطر انحراف از توحید به شرک،همیشه و همه جا بوده است. «اتَّخَذُوا» ... «أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 6 تنها خداوند حقّ قانونگذاری دارد.آنان که قانون غیر خدا را میپذیرند،از مدار اسلام،خارجند. «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 7 غلوّ و زیادهروی دربارهی انبیا،پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است. «سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ»
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (32)
میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش سازند،ولی خداوند جز این نمیخواهد که نور خود را به کمال برساند،هر چند کفّار،ناراحت باشند.
1) 1) .شعراء،98.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:خداوند به اهل زمین نگاه کرد و من را انتخاب کرد، سپس بار دیگر نگاه کرد و علی بن ابی طالب علیهما السلام را انتخاب فرمود،او بعد از من نور زمین است.آن گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند. (1)
1 توطئه دشمنان،دائمی و بیوقفه است. «یُرِیدُونَ» (فعل مضارع،رمز تداوم است) 2 احکام اسلام و دین خدا،نور است و نور،سرچشمهی حیات. «نُورَ اللّٰهِ» 3 هر چند گروههای کفّار هر دستهای به نوعی تلاش میکنند،امّا هدف همهی آنها خاموش ساختنِ فروغ دین است. «یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ» 4 تلاشهای کافران در مبارزه با دین،مثل فوت کردن به خورشید است. (2)«یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ» 5 بیشترین تلاشِ دشمنان دین،از راه تبلیغات است. «بِأَفْوٰاهِهِمْ» 6 اگر ندای اسلام از زبان پیامبر نور است،تداوم آن در شکل امامت،اتمام نور است. (3)«یُتِمَّ نُورَهُ» 7 خداوند به طرفداران حق،وعدهی پیروزی داده است. «أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ...» 8 خداوند،فروغ دین را نه تنها حفظ میکند،بلکه گسترش میدهد. «یُتِمَّ نُورَهُ» 9 کفّار بدانند که با ارادهی حتمی خداوند برای پیروزی دین حقّ،طرفاند و هر گونه تلاش بر علیه مکتب اسلام محکوم به شکست است. «یُتِمَّ نُورَهُ» 10 اسلام مکتبی جاودانه بوده، «یُتِمَّ نُورَهُ» و مخالف آن کافر است. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
11 ارادهی الهی،در مسیر راضی ساختن پیامبر خویش است،هر چند کفّار را خوش نیاید. (1)«وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (33)
او کسی است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد،تا آن را بر همهی دینها پیروز گرداند،هر چند مشرکان ناراحت باشند.
این آیه به همین صورت،علاوه بر این سوره در دو سورهی دیگر نیز آمده است:
سورهی فتح،آیهی 28 و سورهی صفّ،آیهی 9.
گرچه اسلام از نظر منطق و استدلال همیشه پیروز بوده است،امّا این آیه،غلبهی ظاهری و وعدهی حاکمیّت اسلام بر جهان را بیان میکند.چنان که در آیات دیگری نیز«ظهر»به معنای استیلا یافتن آمده است،مثل: «إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ» (2)اگر بر شما غالب شوند،سنگسارتان میکنند.و دربارهی کفّار آمده است: «إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً» (3)اگر بر شما غالب شوند،هیچ عهد و پیمانی را مراعات نمیکنند.
از یک سو این آیه تا کنون تحقّق نیافته است و از سویی دیگر خداوند وعدهی حاکمیّت کلّی اسلام را داده و وعدهاش دروغ نیست،در نتیجه همان گونه که در روایات بسیاری آمده است،این آیه به ظهور حضرت مهدی علیه السلام اشاره دارد.
مسألهی حضرت مهدی علیه السلام و قیام جهانی او،در روایات بسیاری از طریق شیعه و اهل سنّت آمده و در اغلب کتب حدیثی عامّه نیز مطرح شده و از مسلّمات اعتقادی
مسلمانان است.هر چند برخی از جمله وهابیّت به دروغ این عقیده را مخصوص شیعه دانستهاند. (1)
امام باقر علیه السلام فرمودند:زمانی خواهد آمد که هیچ کس باقی نخواهد ماند،مگر اینکه به رسالت حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله اقرار خواهد کرد. (2)
در مورد حاکمیّت دین در سراسر گیتی،احادیث بسیاری است؛از جمله از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که در زمان ظهور امام زمان علیه السلام،هیچ خانهای و هیچ قریهای نخواهد بود،مگر آنکه اسلام وارد آن خواهد شد،چه بخواهند،چه نخواهند.و صدای اذان هر صبح و شام در هر قریهای شنیده خواهد شد. (3)
1 محور و پایهی دین اسلام،حقّ است. «دِینِ الْحَقِّ» (همهی ادیان آسمانی حقّند، ولی به خاطر پیدایش تحریف در آنها،حقّانیت آنها مخدوش شده است) 2 حقّ بر باطل پیروز است. «لِیُظْهِرَهُ» 3 اراده و حرکت خود را با ارادهی الهی هماهنگ سازیم،و گر نه محو و نابود خواهیم شد. «لِیُظْهِرَهُ» ، «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (34)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بسیاری از دانشمندان و راهبان،(با سوء استفاده از موقعیّت خود،)اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند.و کسانی که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند،پس آنان را به عذابی دردناک،بشارت بده!
معنای احبار و رهبان در آیهی 31 گذشت.
«الذَّهَبَ»
به معنی طلاست،و به دلیل اینکه زود از دست میرود،یا آنکه مردم به سویش میروند،به طلا،«ذهب»گفته شده است. «الْفِضَّةَ» به نقره گفته میشود، چون زود پراکنده میشود،یا مردم به سوی آن جذب نمیشوند.
علمای یهود به خاطر منافع مادّی خود،حقّ را کتمان کردند و به حقانیّت دین اسلام اعتراف نکردند،یا رشوه گرفتند و گناه بخشودند،یا تفتیش عقاید کرده و به دیگران تهمت زدند.
خلیفهای سوّم میخواست حرف«و»را از «وَ الَّذِینَ» حذف کند،تا آیه وصفِ احبار و رهبان زراندوز باشد،نه مسلمانان،که عدّهای شدیداً اعتراض کردند. (1)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:در چه مقدار مال،زکات واجب میشود؟ حضرت فرمود:زکات ظاهر یا باطن؟ گفتند:هر دو.حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آن گاه در بیان زکات باطن فرمودند:«فلا تستأثر علی اخیک بما هو احوج الیه منک» (2)آنچه را برادر دینیات به آن نیازمندتر از توست،او را انتخاب و ترجیح دهی.
در روایتی دیگر،آن حضرت میفرماید:«انّما اعطاکم اللّٰه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللّٰه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها» (3)خداوند این مالهای اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید،نه آنکه احتکار و گنج کنید.
طبق روایات،امام زمان علیه السلام چون ظهور کند،گنجها را حرام میکند و همه را به مصرف مبارزات خود میرساند.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«انّ اللّٰه فرض علی اغنیاء المسلمین فی اموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم»...
«الا انّ اللّٰه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا الیما» (1)خداوند،در مال مسلمانانِ ثروتمند،به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد،آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفهی خود عمل نکنند،حسابرسی شدید میکند.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر مالی که زکات آن پرداخت نشود کنز است،گرچه پنهان نباشد،یا غیر طلا و نقره باشد. (2)
ابو ذر غفاری،صحابی بزرگوار پیامبر،در اعتراض به زراندوزیهای معاویه و عثمان و عمّال حکومت و حیف و میل اموال عمومی،صبح و شام این آیه را با صدای بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان میخواند و میگفت:این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل میشود.
در تفسیر شریف المیزان آمده است که از برخوردهای ابو ذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار،بر میآید که ثروتاندوزی در جامعهی فقیر حرام است،گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد.
البتّه برخی آن را به اجتهاد شخصی ابو ذر نسبت میدادند،ولی خودش میگفت:
«ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم»آنچه گفتهام از پیامبر شنیدهام.از طرفی صراحت و صداقت ابو ذر هم مورد تأیید پیامبر است.
از فرازهای برجستهی زندگی ابو ذر،همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکّام،در زمینهی ریختوپاشهای اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود،بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود.
سرانجام عثمان،این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد،از شام هم به بدترین وضعی به مدینه آوردند،سپس به«ربذه»تبعید شد و در تبعیدگاه، مظلومانه جان سپرد.و این نیز از فرازهای ناپسند و ننگین حکومت عثمان بود.
دیگران برای تبرئهی عثمان،کوشیدهاند تا به ابو ذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیّت خصوصی بزنند،امّا علامه امینی قدس سره در الغدیر،بحث مبسوطی در ردّ این اتهام دارد. (1)
تبعیدهای مکرّر ابو ذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض آمیزش بر ضدّ روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیهگریهای کعب الأحبار،در کتب تاریخی شیعه و اهل سنّت آمده است، (2)هر چند برخی خواستهاند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دورهی عثمان بگذارند،یا آنکه تبعید آن صحابی بزرگوار را به عنوان اینکه«دفع شرّ مهمتر از کسب منفعت است»بدانند و حضورش را در مدینه و شام،شرّ تلقّی کنند و تبعیدش را رعایتِ مصلحت به شمار آورند، (3)ولی این رفتار ننگآلود با یار صدیق و پرهیزکار پیامبر که زبان صریح و اعتراض دلسوزانهاش تنها با انگیزهی عمل به وظیفه در برابر انحرافات بود،هیچ توجیه و تأویلی نمیپذیرد.
1 همهی علمای اهل کتاب،بد نیستند. (4)«کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ» 2 سوء استفاده از موقعیّتها،حرام است و بزرگترین خطر برای علمای دین، فساد مالی است. «لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ» کسانی که متولّی موقوفاتاند و آنها را در مسیر اهداف وقف شده مصرف نمیکنند،از مصادیق این آیه میباشند) 3 بهرهگیری علما از مال مردم و بهره نرساندن به آنان،موجب بیرغبتی مردم به دین میشود و مصداقِ «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» است. «لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ» ... «وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» 4 بازداشتن علمای یهود و نصاری مردم را از راه حقّ،به خاطر دستیابی به
دنیاست. «یَکْنِزُونَ» ... «یَصُدُّونَ» 5 در اسلام،محدودیّتی برای سرمایه نیست،امّا راه تحصیل آن شروطی دارد و زراندوزی و بد مصرف کردن ثروت حرام است. «الَّذِینَ یَکْنِزُونَ» ... «وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (وقتی زراندوزی حرام باشد،احتکارِ ضروریّات قطعاً حرام است) 6 مال اندوزی یک بلای اجتماعی است و بدتر از آن حرص است و بدتر از آن احتکار و پنهان کردن است.چون مشکلات بسیاری را برای جامعه فراهم میکند. «الَّذِینَ یَکْنِزُونَ» ... «وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا» 7 دنیاپرستی علما و زراندوزی ثروتمندان،سبب قهر الهی است. «فَبَشِّرْهُمْ...» 8 جمعآوری طلا و نقره و پول،و انفاق نکردن و احتکار آن،گناه کبیره است.
چون وعدهی عذاب به آن داده شده است. «الَّذِینَ یَکْنِزُونَ» ... «بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ»
یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)
روزی که آن طلاها و نقرهها،در آتش دوزخ گداخته میشود و با آنها پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ مینهند،(فرشتگان عذاب به آنان میگویند:)این است آنچه برای خود اندوختید(و به محرومان ندادید)،پس مزهی آنچه را که میاندوختید بچشید!
کلمهی «فَتُکْویٰ» از ریشه«کی»،به معنای چسباندن چیز داغ به اعضای بدن است.
انتخاب این سه موضع از بدن برای داغ نهادن،یا برای آن است که گرما از این سه نقطه زودتر به درون بدن سرایت میکند، (1)یا برای این است که ثروتمندان با چهره به فقیران عبوس میکنند،با پهلو بیاعتنایی و با کمر،پشت به آنان میکنند، یا اینکه مراد از صورت،جلوی بدن است و مراد از کمر،عقب بدن و مقصود از پهلو،دو
1) 1) .تفسیر نمونه.
طرف بدن.یعنی کنایه از گداختن همهی بدن است.
امام صادق علیه السلام،با استناد به این آیه،ترک زکات را از گناهان کبیره دانستهاند. (1)
در روایتی ابو ذر میگوید:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله کنار کعبه دو بار فرمودند:«هم الأخسرون و ربّ الکعبة»،به خدای کعبه قسم! آنان زیانکارترین هستند.پرسیدم:پدر و مادرم فدایت! منظورتان چه کسانی است؟ فرمود:زراندوزان. (2)
1 خداوندی که انسانها را به همان صورت اوّل زنده میکند،میتواند جمادات و طلا و نقره را هم به همان صورتِ دنیوی،حاضر سازد. «هٰذٰا» 2 کیفر و پاداش انسان در قیامت،با اعمال او در دنیا متناسب است. «هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ» 3 یکی از ابزارهای شکنجه در قیامت،اموال دنیوی است. «هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ» 4 در قیامت،خداوند شیرینی مال و ثروت را از ذائقهی زراندوزان در میآورد.
«فَذُوقُوا»
إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (36)
همانا تعداد ماهها نزد خداوند،در کتابِ(آفرینش)خدا و از روزی که آسمانها و زمین را آفرید،دوازده ماه است،که چهارماه از آن(جنگ)حرام است،این آیین ثابت و پابرجاست.پس در این ماهها،با جنگ و خونریزی بر خود ستم نکنید و جملگی با همهی مشرکان بجنگید،آن گونه که آنان همگی با شما میجنگند و بدانید که خداوند با پرواپیشهگان است.
سال،دوازده ماه دارد و کلمهی«شهر»(ماه)نیز دوازده بار در قرآن آمده است. (1)
عدد دوازده که بارها در قرآن آمده است،عدد مبارکی است،تعداد رهبران بنی اسرائیل و چشمههای آب زلال که با معجزهی موسی علیه السلام جوشید،عدد امامان اهل بیت و...دوازده است.
چهار ماهی که جنگ در آن حرام است عبارتند از:ذی القعده،ذی الحجّه،محرّم و رجب.سه ماه اوّل پی در پی است. (2)
نظام حرکت ماه به دور زمین و چرخشی که به ارادهی الهی در منظومهی شمسی در طول سال است،از آغاز خلقت بر این کرات حاکم بوده است.
احترام ماههای حرام تا وقتی است که دشمن از آن سوء استفاده نکند و در این ماهها حمله و هجوم نیاورد و الاّ اگر دشمن حمله کرد،دفاع لازم است.طبق آیهی 194 سوره بقره: «وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ،فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» ،همهی چیزهای مورد احترام،قابل قصاص است.هر کس از قانون عدم تعرّض،سوء استفاده کرد و بر شما تجاوز کرد،شما هم به همان گونه عمل کنید.
تعبیر ثابت و پا بر جا بودن این آیین،شاید اشاره به این باشد که احترام چهارماه در همهی ادیان آسمانی ثابت بوده است.(طبق روایات) در برخی روایات از امام باقر علیه السلام،دوازده امامِ پس از پیامبر اسلام،به عنوان تأویل این آیه شمرده شده است. (3)
1 بهترین تقویمِ تاریخ و زمانبندی،آن است که ثابت،طبیعی و همگانی باشد.
ماههای قمری این سه ویژگی را دارند. «عِدَّةَ الشُّهُورِ...» 2 وجود ماههای دوازدهگانه،به تدریج شکل نگرفته است،بلکه از آغاز پیدایش
زمین و آسمان بوده است. «اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً» ... «یَوْمَ خَلَقَ» 3 رزمندگان و خانوادههایشان،نیاز به عیادت،آموزش،استراحت و رسیدگی به خانه و زندگی دارند.بنا بر این یک سوّم سال،اجباراً باید جنگ خاموش شود تا فرصتی برای اینها باشد. «مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ» حتّی در جنگ هم باید اصولی رعایت شود و به ناآگاهان،اغفال شدگان،زنان،سالمندان و کودکان،تعرّض نشود و بدون توجیه و تذکّر قبلی،حمله نشود.
4 همه زمانها یکسان نیستند.در زمان هم قداست و حرمت مطرح است.
«مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ»
5 اسلام،هم مکان أمن دارد،(مکّه)هم زمانِ امن(ماههای حرام).جالب آنکه محور سه ماه(ذیقعده،ذیحجّه و محرّم)از این چهار ماه حرام،ماه حجّ (ذیحجّه)است.
6 زیان بیتوجّهی به ماههای حرام،به خود انسانها باز میگردد «فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ» 7 در اسلام اصل بر جنگ نیست،بلکه بر فکر،برهان،حکمت،موعظه و زندگی مسالمت آمیز است؛امّا اگر دشمنان به تجاوز دست زدند،مسلمانان حق دفاع دارند،حتّی در ماههای حرام. «قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ» 8 اجازه ندهید دشمن از مقدّساتِ دینی و احکام فقهی شما سوء استفاده کند.
«قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً»
اگر دشمن در ماههای حرام حمله کرد،مقدّسمآب نشوید،بلکه مقابله کنید.
9 حمله به دشمن،باید همانند ابعاد حملات دشمن باشد. «کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ» 10 پیروزی در سایهی تقواست. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
إِنَّمَا اَلنَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی اَلْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (37)
همانا تأخیر(و تغییر ماههای حرام به ماههای دیگر،)سبب افزایش در کفر است،که به وسیله آن کافران گمراه میشوند.(آنها)یک سال(جنگ در ماههای حرام)را(به سلیقه و تمایل و مصلحتاندیشی،)حلال میدانند و یک سال آن را حرام،تا با تعداد ماههایی که خداوند حرام ساخته،مطابق آید.از این رو آنچه را خدا حرام کرده حلال میکنند.کارهای ناپسند آنها،در نظرشان زیبا جلوه یافته است و خداوند کافران را هدایت نمیکند.
«النَّسِیءُ»
و«نسیه»از یک ریشه است.نسیه کردن،یعنی گرفتن جنس و پرداخت پول را به تأخیر انداختن.جا به جا کردن روزهایی را که جنگ در آن حرام است، نسیء گفتهاند.
کافران گاهی روشنفکر شده،در قانون الهی دست میبردند و در گرماگرم جنگ، چون به ماههای حرام برمیخوردند،برای آنکه جنگ را متوقّف نکنند میگفتند:
ادامه میدهیم و به جای این ماه،در ماه دیگری آتش بس اعلام میکنیم. (1)
1 به مقدّسات احترام بگذاریم.دخل و تصرّف و بازی کردن با قانون الهی،کفر است. «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ» چهار ماه تعطیلی مطرح نیست،بلکه نافرمانی در آنچه خدا فرموده مهم است.
2 کفر دارای درجات و مراحلی است. «زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
3 یکی از عوامل گمراهی کفّار،جابهجایی ماههای حرام است. «یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا» 4 یکی از عوامل انحراف مردم،تفسیر و تحلیلهای غلط،برای دست بردن در احکام و قوانین الهی است. «یُحِلُّونَهُ عٰاماً...» 5 اعراب جاهلی با اینکه ماهها را جابجا میکردند،ولی به مقدار زمان آن معتقد بودند. «لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ» 6 آنکه کار خود را بد بداند،شاید هدایت شود،امّا آنکه زشتکاریهای خود را زیبا میبیند،قابل هدایت نیست. «زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی...»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ اِنْفِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَی اَلْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ (38)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا وقتی به شما گفته میشود در راه خدا(و برای جهاد)حرکت کنید،سنگین و زمینگیر میشوید؟ آیا به جای آخرت،به زندگی دنیا راضی شدهاید؟ پس بدانید بهرهی زندگی دنیا در(برابر)آخرت، جز اندکی نیست.
این آیه اشاره به جنگ تبوک دارد که برخی از شرکت در آن سستی نشان میدادند.عوامل و بهانههای سستی،فاصلهی زیاد مدینه تا تبوک(حدود 600 کیلومتر)،گرمی هوا،فصل برداشتِ محصول و تبلیغات منافقان نسبت به عظمت و قدرت سپاه روم بود.
1 مؤمنان نیز باید گاهی مورد انتقاد و مؤاخذه قرار گیرند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ...»
2 چابکی و آمادگی رزمی برای مسلمانان ضروری است،امّا اینکه فرمانده چه کسی است،مهم نیست.جملهی «إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا...» ،فاعل مشخّصی ندارد و به صورت مجهول آمده است.
3 دلبستگی به دنیا و مادیّات،مانع جدا شدن انسان از زمین و خاک و رسیدن به کمال و افلاک میشود. «اثّٰاقَلْتُمْ...» (دنیاطلب،کوتاه همّت است) 4 ارزش و جایگاه انسان تا حدّی است که دنیا برای او ناچیز است. «أَ رَضِیتُمْ» 5 کسی که آخرت را برتر از دنیای اندک بداند،به جبههی جنگ رو میکند،نه دنیا. «إِلاّٰ قَلِیلٌ»
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39)
اگر(به سوی میدان جنگ)نشتابید،خداوند شما را به عذابی دردناک عذاب میکند و گروه دیگری را جایگزین شما میکند و شما(با ترک جبهه،)ضرری به خدا نمیزنید و خداوند بر هر چیزی تواناست.
در این آیه و آیهی قبل،از هشت راه بر مسألهی جهاد تأکید شده است:
شما که اهل ایمانید،چرا سستی؟ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ،سؤال همراه با توبیخ «مٰا لَکُمْ» ، جهاد راه خداست «سَبِیلِ اللّٰهِ» ،فرمانِ حرکت «انْفِرُوا» ،تهدید به عذاب «یُعَذِّبْکُمْ» ، تهدید به جایگزینی «یَسْتَبْدِلْ» ،تهدید به بیاثر بودن ترک جبهه از سوی شما «لاٰ تَضُرُّوهُ» و تهدید به قدرت الهی. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» بر اساس برخی روایات مراد از افراد جایگزین در «قَوْماً غَیْرَکُمْ» ،مردمانی از ایران و یمن هستند که برای یاری دین خدا قیام میکنند. (1)
1) 1) .تفاسیر نمونه،کنز الدقائق.
1 کیفر ترکِ جبهه،هم عذاب و ذلّت دنیاست،هم عقوبتِ دوزخ در آخرت است. «عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ» 2 دست خداوند،برای جایگزین ساختن دیگران به جای ما باز است و هر لحظه اراده کند،چنان خواهد کرد. «یَسْتَبْدِلْ» 3 زیانِ بیتحرّکی و رکود،به خودمان میرسد،نه به خدا. «لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً» (سستی و تنبلی،سبب جایگزین شدن دیگران به جای ما میشود) 4 سنّت خداوند آن است که در صورت ضعف عملکرد مردم،قومی را جایگزین قوم دیگر میکند. «یَسْتَبْدِلْ» فعل مضارع،نشانهی استمرار است.
5 قدرت نامحدود خدا،سبب میشود که دیگران را به جای ما جایگزین کند.
«یَسْتَبْدِلْ»
... «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» 6 کسی که قدرت بینهایت دارد،هرگز ضربه و ضرر نمیبیند. «لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً» ... « عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اَللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اِثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی اَلْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلسُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اَللّٰهِ هِیَ اَلْعُلْیٰا وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (40)
اگر پیامبر را یاری نکنید،همانا خدا آن زمان که کافران او را(از مکّه)بیرون کردند یاری کرد،در حالی که او نفر دوّم از دو تن بود،زمانی که آن دو در غار(ثور)بودند،(پیامبر) به همراهش(ابو بکر)میگفت:اندوه مدار که خدا با ماست.پس خدا،آرامش خویش را بر او نازل کرد واو را با سپاهیانی که آنها را ندیدید یاری کرد و سخن و طرح کافران را (که قصد کشتن پیامبر را داشتند،)پستتر(و خنثی)قرار داد و کلمه(و اراده)خداوند (برای نصرت پیامبرش،)برتر(و پیروز)است و خداوند توانا و حکیم است.
آیه،اشاره به توطئهی خطرناک مشرکین برای کشتن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله دارد.در داستانِ «لیلة المبیت»از هر قبیلهای شخصی آماده شد و تصمیم گرفتند شبانه پیامبر را بکشند.آن حضرت،علی بن ابی طالب علیهما السلام را به جای خود خواباند و شبانه همراه ابو بکر به سوی غار ثور رفت.کفّار در تعقیب پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تا در غار آمدند،ولی با دیدن تار عنکبوت بر غار،منصرف شدند و برگشتند و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پس از سه روز به مدینه عزیمت فرمود.در آن مدّت،غلام ابو بکر،(عامر بن فهره)برای آنان غذا میبرد و علی علیه السلام مقدّمات سفر به مدینه را فراهم میکرد.پس از سه روز،سه شتر آماده شد و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،ابو بکر و راهنما،عازم مدینه شدند. (1)
سؤال:آیا همراهی ابو بکر،برای دفاع از جان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بود؟ پاسخ:یک پیر مرد در برابر بسیج عمومی مشرکان،چه دفاعی میتوانست بکند؟ سؤال:اطلاق کلمهی«صاحبِ پیامبر»در آیه به ابو بکر،نشان لیاقت او برای جانشینی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیست؟ پاسخ:کلمهی صاحب،مفهوم لایق ندارد.گاهی دو نفر با دو فکر و سلیقه و روش متفاوت،مصاحب میشوند.چنان که در آیه 37 کهف میخوانیم: «قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ» با آنکه میان آن دو نفر تفاوت بسیار بود.
سؤال:اینکه از میان همهی اصحاب،تنها ابو بکر با پیامبر بود،آیا این بالاترین ارزش برای او نیست؟ پاسخ:همان شب،علی علیه السلام هم در بستر پیامبر خوابید.ابو بکر آن شب به خاطر وظیفه،همراه پیامبر بود.دو نفر دو وظیفه انجام دادند.
سؤال:ترس ابو بکر بر جان خودش بود یا بر جان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله؟ پاسخ:اگر بر جان پیامبر نیز ترسیده،وظیفهی هر مسلمان است که در موقع خطر،
1) 1) .تفاسیر المیزان و درّ المنثور.
نگران حال رهبر باشد.
سؤال:اصحاب کساء که فضیلت دارند،پنج نفر بودند و اصحاب غار دو نفر،آیا این خصوصیتر و مهمتر نیست؟ پاسخ:دعاهای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله برای اصحاب کساء که اهل بیت او بودند و در تشهّد هر نماز بر مسلمانان واجب است بر آنان صلوات بفرستند،هر شب و روز و همیشه و همه جا،حساب این دو صحنه را جدا میکند.
سؤال:در این آیه پیامبر میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا» ،پس خدا با ابو بکر است.آیات دیگر،خدا را با متّقین و محسنین میداند.پس او نیز از متّقین و محسنین است؟ پاسخ:مادامی که انسان در مدار احسان و تقوا باشد،خدا با اوست،ولی اگر از مدار خارج شد،مشمول لطف خدا نیست.باید دید مسیر حرکتها،موضعگیریها، عکس العمل در برابر غدیر خم و بیعت به کجا انجامید؟ سؤال:آیه میفرماید:خدا بر او(ابو بکر)آرامش نازل کرد،آیا این امتیاز نیست؟ پاسخ:در این آیه،پنج ضمیر است که همه به پیامبر بر میگردد،چگونه ضمیر «عَلَیْهِ» به ابو بکر برگردد؟!
1 اسلام وابسته به حمایت ما نیست،حامی اسلام خداست.پس به نصرت خود مغرور نشویم. «إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ» 2 خداوند پیروزی مسلمین را در تبوک تضمین کرد. «إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ» 3 پیروزیهای مسلمین،نمونهای از قدرت الهی است. «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ» 4 خروج پیامبر از مکّه،به خاطر جوّ ارعاب و تحت فشار قرار دادن کفّار بود.
«أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5 اگر خدا اراده فرماید،اشرف المخلوق(پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله)را با اوهن البیوت(تار عنکبوت)حفظ میکند. «إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ...»
6 آرامش و اطمینان،هدیهی الهی است و با ابزار مادّی فراهم نمیشود. «فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ» 7 فرشتگان به فرمان خدا،مؤمنان را امداد میکنند. «أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا» 8 هجرت،سبب عزّت اسلام و فروپاشی کفر است. «أَخْرَجَهُ» ... «کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا» 9 ارادهی خداوند،برتر از هر اراده و خواستهای است. «کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا» 10 نیروهای استکباری،در مقابل مؤمنانی که سکینه و اطمینان دارند،با همهی تخصّصها و امکاناتشان عاجزند. (1)«جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ» 11 عزّت و اعتلای کلمة اللّٰه و خنثی شدن توطئههای کفّار،نمودی از عزّت و حکمت خداوند است. «فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ» ... «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41)
(به سوی جبهه و جهاد)کوچ کنید،سبکبار و سنگین بار،(خواه بر شما آسان باشد،خواه دشوار.)و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کنید،اگر میدانستید،این برای شما بهتر است.
مقصود از دو کلمهی «خِفٰافاً» و «ثِقٰالاً» ،یکی از این معانی متقابل است:مجرّد و متأهّل،فقیر و غنی،پیاده و سواره،کم عائله و عیالمند،بیگرفتاری و گرفتار، تجارت و زراعت.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «خِفٰافاً» و «ثِقٰالاً» ،پیر و جوان است. (2)
در تفسیر فی ظلال القرآن آمده است:کسانی همچون ابو ایّوب انصاری،مقداد و ابو طلحه،در سنّ پیری آمادهی جبهه میشدند.وقتی به آنان گفته میشد که شما
سالخوردهاید،در پاسخ این آیه را تلاوت میکردند.
1 در برابر فرمانِ بسیج عمومی برای جبهه،مانعتراشی نکنید. «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً» (مشکلات زندگی،بهانهی تخلّف از جهاد نیست) 2 گاهی بسیج همهی مردم در برابر دشمن ضروری است،گرچه تجهیزات نظامی کم باشد. «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً» 3 مکتب از مال و جان با ارزشتر است.همه چیز فدای مکتب است،هم مال، هم جان. «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ» و نفرمود: «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ» 4 بر فقیران،جهاد با جان و بر اغنیا،جهاد با مال و جان واجب است. «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ» 5 ملاک ارزشها،اخلاص است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 6 احکام الهی،از جمله فرمان جهاد،در جهت منافع و مصالح واقعی انسان است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» 7 مردم،مصالح واقعی خود را نمیدانند. «خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» 8 کسب ارزشهای واقعی،در پرتو علم و شناخت میسّر است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ اَلشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اِسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (42)
اگر غنیمتی نزدیک و سفری کوتاه(برای جهاد)بود،قطعاً(منافقان)در پی تو میآمدند، ولی آن راه بر آنان دور و دشوار آمد(و به این بهانه نمیآیند)و به خدا سوگند خواهند خورد که اگر میتوانستیم،با شما(به جنگ)بیرون میشدیم! آنان(با این روش،)خود را هلاک میکنند و خداوند میداند که آنان دروغگویانند.
این آیه،از اخبار غیبی قرآن است که قبل از وقوعِ حادثه،از آن خبر میدهد،و مربوط به جنگ تبوک است،چون منطقهی تبوک تا مدینه فاصلهای بسیار داشت.
اینک تبوک،در مرز حجاز قرار دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از «عَرَضاً قَرِیباً» ،غنیمت نزدیک است. (1)
1 اموال و غنایم دنیوی،کالایی ناپایدار است. «عَرَضاً» 2 جنگ،معیار خوبی برای آزمودن انسانهاست. «لَوْ کٰانَ عَرَضاً» ... «لاَتَّبَعُوکَ» 3 افشاگری روحیّه و باطن منافقین لازم است. «لَوْ کٰانَ عَرَضاً» ... «لاَتَّبَعُوکَ» 4 منافقین برای دستیابی به منافع مادّی،در بعضی جنگها شرکت میکنند. «لَوْ کٰانَ عَرَضاً» ... «لاَتَّبَعُوکَ» 5 پذیرفتن کارهای راحت و پر منفعت،نشانهی رشد و ایثار نیست. «لاَتَّبَعُوکَ» 6 مسلمانی،با تنپروری و رفاهطلبی سازگار نیست. «بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ» 7 دروغ و نفاق،ملازم یکدیگرند و منافقان برای فرار از کار،به دروغ سوگند میخورند. «سَیَحْلِفُونَ» 8 سوگند دروغ،کاری منافقانه است. «سَیَحْلِفُونَ» 9 آثار ترک جهاد را نمیتوان با توجیه نابجا و دروغ از بین برد،بلکه شقاوت و هلاکت،پیامد قطعی آن است. «یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ» 10 پیامدهای فرار از جبهه،دامنگیر خود فراریان است. «یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ»
عَفَا اَللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ اَلْکٰاذِبِینَ (43)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
خداوند از تو در گذشت،چرا پیش از آنکه(حال)راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بشناسی،به آنان اجازه(مرخّصی)دادی؟
گویا برخی از منافقان بدون عذر،نزد پیامبر آمده و از رفتن به جبههی تبوک عذر آوردند.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هم اجازه داد.این آیه،بطور ضمنی بر این اذن دادن عتاب میکند تا اجازهی مرخّصی،مخصوص معذوران واقعی باشد،نه بهانه جویان.
در آیهی بعد،سخن از آن است که خداوند توفیق جبهه رفتن را از منافقان گرفته است، «کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ...» پس اذن پیامبر در سایهی کراهتِ خدا از شرکت منافقان در جنگ است و انتقاد به خاطر زودتر افشا کردن آنان است.به علاوه در آیهی 47 نیز زیانبار بودنِ حضور منافقان در جبهه مطرح شده است.پس این اجازه،نه گناه بوده است و نه نشان سوء مدیریّت پیامبر.
1 مدیریّت و تدبیر را باید از خدا آموخت که انتقادش در کنار عفو و رحمت است. «عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» 2 هنگام عملیات نظامی،مرخّصی ممنوع است. «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» 3 راههای بهانهجویی را به روی منافقان ببندید. «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» 4 شرکت نکردن در جنگ،نیازمند اذن رهبر است. «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» 5 جنگ،وسیلهی مناسبی برای شناخت حقیقت افراد است. «حَتّٰی یَتَبَیَّنَ...» 6 همه جا عیبپوشی ارزش نیست،گاهی باید افشاگری کرد. «حَتّٰی یَتَبَیَّنَ» ... «وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ» 7 در شناخت منافقان باید به بررسی عملکردشان در زمان جنگ و جهاد پرداخت. «وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ» 8 جامعهی اسلامی باید چنان صادقانه حرکت کند که منافقان رسوا شوند. «یَتَبَیَّنَ » ... «وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ»
9 حضور منافقان در جبهه،ارزش نیست ولی فرارشان از جبهه،موجب رسوایی آنان است. «تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ»
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44)
آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند،هرگز برای جهاد کردن با مال و جانشان،از تو مرخصّی نمیطلبند و خداوند به(حال)پرهیزکاران آگاه است.
مؤمن واقعی که عاشق جهاد و شهادت است،از مرگ بیم ندارد و در پی اجازهی مرخّصی نیست.چنان که در صدر اسلام کسانی بودند که با اصرار از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میخواستند که آنان را به جبهه اعزام کند،و هنگامی که پیامبر به دلیل نبود امکانات،جواب رد به آنان میداد،از ناراحتی میگریستند. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هنگام عزیمت به تبوک،علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت و آن حضرت متأثّر شد،پیامبر حضرت را دلداری داد و فرمود:تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسایی.
1 مؤمن،از کار فرار نمیکند. «لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ» 2 متخلّفان از جنگ تبوک،گروهی بیایمان بودند. «لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ» 3 ایمان به مبدأ و معاد،عامل اصلی تقوا و شهادتطلبی و حضور در جبهههاست. «یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» 4 مجاهدان واقعی باید هم با مال و هم با جان فداکاری کنند. «بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» 5 تقوی،مانع تخلّف از جهاد با مال و جان است. «أَنْ یُجٰاهِدُوا» ... «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ»
1) 1) .توبه،92.
6 ایمان به علم خداوند،مایهی دلگرمی در جهاد است. «أَنْ یُجٰاهِدُوا» ... «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ» 7 متّقی را در جنگ و جبهه باید شناخت،نه در خانه و ایّام صلح. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ»
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اِرْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45)
تنها کسانی از تو اجازه میگیرند(به جبهه نروند،)که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان مردد گشته است،پس آنان در شک و تردیدشان سرگردانند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:هر کس در شک و تردید بماند،شیطانها او را لِه و لگدمال میکنند. (1)
1 جنگ،میدان آزمونی برای باورها و اعتقادات است. «یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» 2 منافقان چون ایمان به هدف ندارند،در پی بهانه و فرار و اجازهی مرخّصی هستند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» 3 عامل اصلی حضور در جبهه یا فرار از جنگ،بود و نبود ایمان است. «یُؤْمِنُونَ» ، «لاٰ یُؤْمِنُونَ» 4 بدتر از تردید،استمرار و باقی ماندن در شکّ است. «فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ»
1) 1) .نهج البلاغه،حکمت 31.
وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (46)
(منافقان)اگر تصمیم جدّی بر رفتن به جبهه داشتند،ساز و برگ جهاد آماده میکردند.ولی خداوند،انگیزه و بسیج آنان را(به خاطر کوردلی و نالایقی،) خوش نداشت و آنان را(از رفتن به جبهه)بازداشت و به آنان گفته شد:
همنشین خانهنشینان(کودکان و سالمندان و بیماران)باشید.
منع و بازداشتن خدا از شرکت در جبهه و جهاد،به معنای سلب توفیق است،نه منع عملی.
1 منافقان هرگز تصمیم جبهه رفتن ندارند. «وَ لَوْ أَرٰادُوا» ... «لَأَعَدُّوا» 2 مقدّمهی واجب،واجب است. «لَوْ أَرٰادُوا» ... «لَأَعَدُّوا» 3 مؤمن،آمادهی جهاد و منتظر رفتن به جبهه است،نه بیتفاوت و بیانگیزه.
«لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً»
4 شرکت در جهاد،توفیق الهی است که از نااهلان سلب شده است. «فَثَبَّطَهُمْ» 5 تارکین جنگ و جهاد باید تحقیر شوند. «اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ»
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ اَلْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (47)
اگر(منافقان)همراه شما به جنگ بیرون آمده بودند،جز فساد،(تردید و اضطراب،چیزی)بر شما نمیافزودند و به سرعت در میان شما رخنه میکردند تا فتنه پدید آورند و در میان شما کسانی(تأثیرپذیرند که)به سخنان آنان گوش و دل میسپارند و خداوند به حال ستمگران آگاه است.
«خَبٰالاً»
بهمعنای اضطراب و تردید است.«خَبَل»،یعنی جنون و«خَبْل»،یعنی فساد.
«لَأَوْضَعُوا»
،از«ایضاع»،به معنای سرعت در حرکت و نفوذ است.
«الْفِتْنَةَ»
،در اینجا به معنای تفرقه و گمراهی است.
«سَمّاع»،به معنای جاسوسی است که طبق منافع دشمن،سخنچینی کند.
1 نیروهای سپاه اسلام باید برگزیده و خالص باشند،تعداد نفرات و کمیّت، ملاک نیست. «لَوْ خَرَجُوا» ... «مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً» 2 خداوند به مؤمنین دلداری میدهد که به خاطر تخلّف گروهی از منافقان از جبهه،نگران نباشند. «لَوْ خَرَجُوا» ... «مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً» 3 حضور منافقان در جبههها،عامل تضعیف روحیّه و تفرقه و تردید است.
«لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ»
4 تحرّکات منافقان،بسیار سریع است. «لَأَوْضَعُوا» 5 همهی مسلمانان،خطر منافقان را درک نمیکنند و بعضی سادهلوحانِ زودباور،تحت تأثیر قرار میگیرند. «سَمّٰاعُونَ لَهُمْ» 6 منافق،ظالم است و خداوند به آنها هشدار داده است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
لَقَدِ اِبْتَغَوُا اَلْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ اَلْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (48)
(منافقان)پیش از این دنبال فتنهگری بودند و کارها را برای تو واژگون جلوه میدادند، تا آنکه حقّ آمد و امر خدا آشکار شد(و پیروز شدید)،در حالی که آنان ناراحت بودند.
1 منافقان با قصد و انگیزه،سراغ فتنه میروند. «ابْتَغَوُا»
2 در موارد بروز تفرقه و فتنه،ردّ پای منافقان را جستجو کنید. «ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ» 3 به سابقهی افرادی که توبهی واقعی نکردهاند،توجّه کنید. «مِنْ قَبْلُ» 4 تحریف واقعیّتها و گزارشهای جعلی برای رهبر،کار منافقانه است. «قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ» 5 رهبر امّت اسلامی باید هوشیار باشد و به هر گزارشی اعتماد نکند. «قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ» 6 فتنهگری و تفرقهافکنی،کار همیشه و پیوستهی منافقان بوده و تا پیروزی قطعی جبههی حقّ،شیطنت میکنند. «ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ» ... «حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ» 7 امدادهای الهی،نقشههای منافقان را بر باد میدهد.با تمام فتنههایی که علیه اسلام میشود،اسلام به جای ریزش،رویش دارد. «جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ» 8 منافقان هرگز دلشان تسلیم نظام اسلامی نمیشود. «کٰارِهُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (49)
و برخی از آنان(بهانهجویانِ ترسو)میگویند:به من اجازه بده(به جبهه نیایم)و مرا(به گناه و)فتنه مینداز.آگاه باشید که اینان در فتنه(و گناه) سقوط کردهاند و همانا جهنّم بر کافران احاطه دارد.
یکی از بزرگان قبیلهی بنی سلمه که از منافقان بود،از رسول خدا اجازه خواست تا به جنگ تبوک نیاید و بهانهاش این بود که اگر چشمم به زنان رومی بیفتد،فریفته شده،به گناه میافتم.حضرت اجازه داد.این آیه نازل شد و او را به خاطر عدم شرکت در جبهه،گناهکار و در فتنه افتاده دانست.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله او را از ریاست قبیله برکنار و بُشر بن براء را که سخاوتمند و خوش اخلاق بود،به جای او نصب کرد. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
1 فرماندهی کل قوا،از مسئولیّتهای پیامبر و رهبر در جامعهی اسلامی است.
«مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی»
2 منافقان بیادب،رسول خدا را عامل فتنه میپنداشتند. «ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی» 3 در بینش منافقان،جهاد در راه خدا،بلا و گرفتاری است. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی» 4 جنگ،بوتهی فتنه و آزمایش است. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی» 5 بعضی منافقان برای فریب متدیّنین،از عنوانها و مسائل مذهبی استفاده میکنند. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی» (به اسم نگاه نکردن به دخترانِ رومی،فرمان خدا و رسول را زیر پا میگذارند!) 6 آنان که از فتنهی جنگ نگران و گریزانند،در فتنهی بالاتری خواهند افتاد. «أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا» 7 فرار از آزمایش الهی،امکان ندارد. (1)با آنکه گفتند: «لاٰ تَفْتِنِّی» امّا به فتنه گرفتار شدند. «فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا» 8 بهانهگیری منافقانه برای فرار از جهاد،مایهی کفر است. «ائْذَنْ لِی» ... «بِالْکٰافِرِینَ» 9 احاطهی جهنّم بر کافران،به خاطر احاطهی گناه بر وجود آنان است. (2)«لَمُحِیطَةٌ»
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50)
اگر به تو نیکی رسد(و پیروز شوی،)منافقان را ناراحت میکند،ولی اگر به تو مصیبتی و شکستی برسد،میگویند:ما چارهی خویش را از قبل اندیشیدهایم(و این را پیشبینی میکردیم)و بر میگردند،در حالی که خوشحالند.
1 پیامبر و رهبر،سیمای نظام اسلامی و امّت است. «تُصِبْکَ» به جای «تُصِبْکُمْ» 2 هر که از کامیابی دیگران رنج میبرد،حسد و خوی منافقانه دارد. «إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» 3 دوستان و دشمنان خود را هنگام سختیها و حوادث تلخ و شیرین بشناسیم.
«إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ...»
4 در جنگهای پیامبر،هم پیروزی وجود داشت وهم شکست. «حَسَنَةٌ» ... «مُصِیبَةٌ» 5 منافقان فرصتطلب،از ناگواریهای مسلمانان به نفع مقاصد خود،سوء استفاده و از تیزهوشی و آیندهنگری خود تبلیغ میکنند. «أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ»
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (51)
بگو:هرگز جز آنچه خداوند برای ما مقرّر کرده است،به ما نخواهد رسید.او مولای ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند.
1 رهبر و امّت در غم و شادی شریک همند.آیهی قبل «تُصِبْکَ» اینجا «یُصِیبَنٰا» 2 ما مأمور به تکلیفیم،نه ضامن نتیجه.جهاد میکنیم،ولی مقدّرات به دست خداست. «إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا» 3 مؤمنان واقعی حتّی سختیهای جبهه را در راستای منافع و مصالح خود میبینند. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا» 4 مقدّرات انسان،از پیش نوشته شده است. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا» 5 آنچه خداوند برای مؤمن مقدّر کرده خیر است،چون مولی برای بندهاش،بد نمینویسد. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا» 6 مؤمن،خود را تحت ولایت خدا میداند. «هُوَ مَوْلاٰنٰا»
7 بالاترین درجهی توحید،حرکت در مدار قانون الهی و سپردن سرنوشت به دست خدای حکیم است. «هُوَ مَوْلاٰنٰا» 8 تنها باید بر خدا تکیه کرد. «عَلَی اللّٰهِ» 9 شرط ایمان،توکّل بر خداست. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اَللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52)
(ای پیامبر! به منافقان)بگو:آیا برای ما جز یکی از دو نیکی(فتح یا شهادت)را انتظار دارید؟ ولی ما منتظریم که عذاب خداوند یا از سوی خودش یا به دست ما به شما برسد.
پس شما منتظر باشید،ما نیز با شما در انتظار میمانیم.
این آیه،توضیحی بر آیهی قبل است که خدا را مولای مؤمنان دانست،خدایی که جز خیر نمینویسد و حتّی اگر شهادت هم مقرّر کند،خیر و خوبی است.
امام باقر علیه السلام در تفسیر «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» فرمودند:مراد یا مرگ در راه خدا و یا درک ظهور امام زمان علیه السلام است. (1)
1 باید دیدگاه «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» را برای دوست و دشمن،تبیین و تبلیغ کرد. «قُلْ» 2 ارزشها و ملاکهای ارزشگذاری،در بینش مؤمنان و منافقان متفاوت است.
«إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ»
در دید اهل ایمان،رفتن یا ماندن مهم نیست،مهم در خط بودن است،لذا فتح یا شهادت،هر دو پیروزی است.
3 منافقان،اگر در جنگ و درگیری با نظام اسلامی کشته شوند،دوزخیاند و اگر
1) 1) .کافی،ج 8،ص 286.
بدون جنگ هم بمیرند،اهل دوزخاند.پس به دست مؤمنان،یا از سوی خدا گرفتار عذاب میشوند. «مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا» 4 مؤمن،به هدف و نتیجهی کار یقین دارد. «فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ»
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ (53)
(به منافقانی که به جای حضور در جبهه،قصد کمک مالی دارند)بگو:چه از روی علاقه انفاق کنید و چه از روی کراهت،هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، زیرا شما قومی فاسق بودهاید.
به گفتهی تفاسیر،منافقانی که در جنگ تبوک شرکت نکردند،میخواستند با کمک مالی به جبهه،خود را شریک پیروزی بدانند.
قبول نشدن انفاق منافقان،یا به این معنی است که در دنیا کمکهای مالی از آنان دریافت نمیشود،یا آنکه در آخرت پاداشی ندارند.
1 انفاق تنها برای سیر کردن شکم نیست،اصلاح روح و رشد معنوی هم مورد نظر اسلام است. «أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً» 2 روح،نیّت و باطن افراد،در ارزش اعمالشان اثر دارد.منافقی که از پیروزی مسلمانان ناراحت و از آسیب رسیدن به آنان خوشحال میشود،اعمالش با این آلودگی باطن،بیاثر است. «أَنْفِقُوا» ... «لَنْ یُتَقَبَّلَ» 3 خدمات و انفاقهای منافقان،بیارزش است و حبط میشود. «أَنْفِقُوا» ... «لَنْ یُتَقَبَّلَ» 4 هر کمکی را از هر کسی قبول نکنیم. «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ» 5 شرط قبولی اعمال،تقوا و پاکدلی است و مسائل سیاسی،اجتماعی،عبادی و اخلاقی با هم پیوند دارند. «لَنْ یُتَقَبَّلَ» ... «کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ» 6 فسق،مانع قبولی اعمال است. «إِنَّکُمْ» ... «فٰاسِقِینَ»
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (54)
و چیزی منافقان را از پذیرفته شدن انفاقشان منع نکرد،جز اینکه به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز را جز از روی کسالت و بیحالی به جا نمیآورند و جز از روی کراهت و بیمیلی انفاق نمیکنند.
در آیهی قبل،به صورت فرض بیان شد که منافقان،چه با علاقه و چه از روی بیمیلی اگر انفاق کنند،پذیرفته نیست.اینجا صورت واقعی و وجود خارجی را بیان میکند که انفاقشان از روی کراهت است،نه علاقه.
از امتیازات درآمدهای دولت اسلامی از قبیل خمس،زکات،صدقات و انفاقات بر دیگر درآمدهای دولتی،موارد ذیل است:
1 افراد،با اراده و انتخاب و بر اساس و جدان دینی میپردازند.
2 بدون ترس و با قصد قربت میپردازند.
3 پرداختهای مالی را غنیمت و ذخیرهی قیامت میدانند.
4 گیرندهی مال را عالِم عادل انتخاب میکنند.
5 مورد مصرف را میدانند و زیر نظر دارند.
6 سادهزیستی را شرط گیرنده میدانند و خدا را شکر میکنند.
1 با کفر،کسالت و کراهت،اعمال خیر پذیرفته نیست. «مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ...» 2 خداوند در قرآن،بارها منافق را کافر دانسته است. «أَنَّهُمْ کَفَرُوا» 3 متخلّفان از جنگ تبوک،به ظاهر مسلمان ولی در باطن کافرند. «أَنَّهُمْ کَفَرُوا» 4 ارزشدهنده به کارها،نیّت و نشاط و عشق است.آری انگیزه مهمّ است،نه
حرکات فیزیکی! (1)«کُسٰالیٰ» ، «کٰارِهُونَ» 5 هدف اسلام از انفاق،رشد انتخابی و معنوی است،نه تنها سیر کردن شکم.
زیرا با کمک منافقین شکمهایی سیر میشود،امّا رشد معنوی برای کمک کننده حاصل نمیشود. «کَفَرُوا بِاللّٰهِ» ... «وَ هُمْ کٰارِهُونَ» 6 از نشانههای نفاق،نماز با کسالت، «کُسٰالیٰ» و انفاق با کراهت است. «کٰارِهُونَ»
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (55)
پس اموال و فرزندان منافقان تو را به شگفتی نیندازد.جز این نیست که خداوند میخواهد به این وسیله آنان را در زندگی دنیا عذاب کند و جانشان در حال کفر،خارج شود.
«تَزْهَقَ»
به معنای خارج شدن همراه با دشواری و تأسّف و حسرت است.
نهی خدا از تعجّب،دلیل بر وجود این تعجّب در پیامبر نیست،بلکه جنبهی پیشگیری دارد.
در نهج البلاغه،لحظات جان دادن گروهی ترسیم شده است که اموالشان در آن هنگام،در برابر چشمشان جلوه میکند و از اینکه آنها را میگذارند و میروند، عذاب میکشند. (2)
راههای عذاب شدن به وسیلهی مال از این قبیل است:عذاب در تهیّه آن،در
1) 1) .در داستان یوسف،زلیخا تمام درها را با دست خود بست و از یوسف کام خواست.اما یوسف علیه السلام به سوی در فرار کرد و زن هم به دنبال او میدوید.در این صحنه یوسف و زلیخا از نظر ظاهر و حرکات فیزیکی،هر دو میدویدند،امّا انگیزهی یکی فرار از گناه و انگیزهی دیگری گناه کردن بود.و این است معنای نقش نیّت و انگیزه در اعمال انسان.
2) 2) .نهج البلاغه،خطبه 108.
نگهداریِ آن از سرقت و حریق و مردم حسود،به جا گذاشتن و رفتن هنگام جان دادن،پاسخگویی در قیامت برای چگونگی تهیّه و مصرف آن.
1 مؤمنان معاصر پیامبر در مقایسه با منافقان،در ضعف مالی بودند. «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ...» 2 چه بسیار نعمتهایی که در باطن نقمت است و چه بسا توانهای اقتصادی که وسیلهی نابودی و بدبختی میشود. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا» 3 به ذلّت کشاندن ثروتمندانِ منافق،از سنّتهای الهی است. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا» 4 عذاب الهی تنها در آخرت نیست،در دنیا هم وجود دارد. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 5 مرگ،جدایی روح از بدن است،نه نیست و فانی شدن. «تَزْهَقَ» 6 جان منافق،ارزش گرفتن ندارد،خود خارج میشود. «تَزْهَقَ» 7 منافقِ ثروتمند،سخت جان میدهد. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ» 8 مال و اولاد فراوانت منافقان،زمینهی کافر مردن آنان است. «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ» ... « تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ» 9 به عاقبت امور توجّه کنید،نه به جلوههای آن. «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ» ... «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (56)
منافقان به خدا قسم میخورند که همانا آنان از شمایند،در حالی که(دروغ میگویند و)از شما نیستند،بلکه آنان گروهی هستند که(از شما)میترسند (یا میان دل و زبان و عملشان جدایی است).
«یَفْرَقُونَ»
،به معنای شدّت خوف است،گویی قلبشان از ترس متلاشی میشود.
1 یکی از ابزار کار منافقان،سوگند دروغ است. «یَحْلِفُونَ» 2 در قبول توبهی منافق و باور کردن ادّعایش عجله نکنید،چون آنان دروغگویند. «وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ» 3 افشای چهرهی منافقان لازم است. «وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ» 4 ترس و وحشت قلبی،از نشانههای دیگر منافقان است. «قَوْمٌ یَفْرَقُونَ»
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (57)
اگر(منافقان)پناهگاه یا غارها یا گریزگاهی بیابند،البتّه شتابان به آن رویمیآورند.
«مَلْجَأً»
،پناهگاه است و «مَغٰارٰاتٍ» ،جمع«مَغارة»به معنای غار. «مُدَّخَلاً» راه پنهان و نقب گونهی زیرزمینی است. «یَجْمَحُونَ» از«جماح»به معنای حرکت شتابانی است که نتوان جلوی آن را گرفت،و به اسب چموش،«جموح»میگویند.
منافقان یا از ترس،اظهار ایمان میکنند،یا از روی طمع به مال و مقام.آیه گروه اوّل را میگوید. (1)
1 منافق،هراسان و در پی فرصت است تا از وضع موجود بگریزد. «لَوْ یَجِدُونَ...» 2 محیط جامعهی اسلامی برای منافقان،قابل تحمّل نیست. «لَوْ یَجِدُونَ...» (زندگی منافقان آوارگی است و با مسلمانان زندگی اضطراری دارند) 3 رنج و اضطراب منافقان در جامعهی اسلامی،با وجود داشتن مال و فرزند، نمونهای از عذاب دنیوی آنان است.در دو آیه قبل فرمود: «یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» و در این آیه میفرماید: «لَوْ یَجِدُونَ»
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
4 منافقان در جنگ و گریزشان با مؤمنان،تیز و چابکاند. «یَجْمَحُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ (58)
و بعضی از منافقان در صدقات(تقسیم زکات)،به تو عیب میگیرند.پس اگر چیزی از آن(اموال)به آنان داده شود،راضی میشوند(و تو را عادل میشمارند)،ولی اگر چیزی به آنان داده نشود،به ناگاه آنان خشمگین میشوند(و تو را به بیعدالتی متّهم میکنند).
«لَمز»،عیبجویی روبروست و اگر پشت سر عیبجویی کنند،«هَمز»است.
شخصی که بعدها رهبر خوارج و مارقین شد،در تقسیم غنایم جنگ حُنین به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله اعتراض کرد و گفت:به عدالت رفتار کن!! حضرت فرمود:چه کسی از من عادلتر است؟ عمر خواست به خاطر این جسارت او را بکشد،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:رهایش کنید،او پیروانی خواهد داشت که چنان عبادت کنند که شما عبادتهای خویش را نسبت به آنها ناچیز خواهید شمرد (اشاره به عبادتهای خشک و بیولایت آنان).با آن همه عبادت از دین خارج میشوند،همچون خروج تیر از کمان.سرانجام آن شخص در جنگ نهروان به دست علی علیه السلام به هلاکت رسید.
1 منافق،حتّی نسبت به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیش میزند و جسارت میکند. «یَلْمِزُکَ» 2 لبهی تیز حملات منافقان و تبلیغات سوء آنان،رهبری است. «یَلْمِزُکَ» 3 همهی اصحاب پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله عادل نبودهاند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ» 4 مسئولان نظام اسلامی نباید تحت تأثیر عیبجوییهای منافقان قرار گیرند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ»
5 تقسیم اموال عمومی،چنان دقیق و حسّاس است که گاهی پیامبر را هم متّهم میکنند. «یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ» 6 آغاز برخی انحرافها،بیادبی و جسارت به رهبر است که از خودخواهی سرچشمه میگیرد.(با توجّه به شأن نزول) 7 انگیزهی انتقادها،گاهی منافع شخصی است،نه دلسوزی. «فَإِنْ أُعْطُوا» 8 سیاست گذاری امور مالی و اقتصادی جامعه اسلامی،از شئون پیامبر و از اختیارات رهبر است. «فَإِنْ أُعْطُوا» ... «وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا» 9 منافق به حقّ خود قانع نیست،خودخواه و بیمنطق است. «فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا» ... «یَسْخَطُونَ» 10 کینه و دشمنی و طعن و قضاوت به ناحقِ بعضی مردم،به خاطر از دست دادن منافع مادّی و شخصی است. (1)«وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا» ... «یَسْخَطُونَ» (آری،ریشهی بعضی تحلیلهای نادرست،انگیزههای درونی است)
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ (59)
اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به آنان دادهاند راضی میشدند و میگفتند:
خداوند(و آنچه او صلاح بداند)برای ما بس است،خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد و ما تنها به پروردگار،راغب و امیدواریم،(اگر چنین میگفتند،برای آنان بهتر بود).
در این آیه چهار مرحله مطرح شده است:
1 رضا و تسلیم به تقدیر الهی. «رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ» 2 اظهار رضایت به زبان. «قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ»
1) 1) .امام صادق علیه السلام فرمود:بیش از دو سوّم مردم این گونه میباشند.کافی،ج 2،ص 228.
3 امید به فضل و کرم الهی. «سَیُؤْتِینَا...» 4 بیتوجّهی به دنیا و رغبت به خداوند. «إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ»
1 منافقان هرگز از خداوند و تقدیرهای او راضی نمیشوند. «وَ لَوْ» 2 سیاستگذاری و تصمیمگیری در نحوهی تقسیم و صرف بیت المال و امور مالی و اقتصادی با خدا و پیامبر و رهبر امّت اسلامی است. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» 3 تنها نباید به تنگناها نگریست،صبر،آینده بهتری را پیش میآورد. «سَیُؤْتِینَا» 4 تلخی محرومیّتهای دنیوی،با وعدههای قطعی خداوند به مؤمنان و نعمتهای بهشتی،شیرین میشود. «سَیُؤْتِینَا» 5 ما از خداوند طلبکار نیستیم،هر چه عطا کند از فضل خویش است. «فَضْلِهِ» 6 الطاف الهی از طریق پیامبران و اولیا به ما میرسد. «فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ» 7 محبّت خدا،زمینهساز صبر،رضا و قناعت است. «إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ»
إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)
همانا صدقات(زکات)،برای نیازمندان و درماندهگان و کارگزارانِ زکات و جلب دلها و آزادی بردگان و ادای بدهی بدهکاران و(هزینهی جهاد)در راه خدا و تأمین در راه مانده است،این دستور،فرمانی است از جانب خدا و خداوند،دانا و حکیم است.
«صَدقه»و«صِداق»،از«صِدق»است.«صَدقه»،نشان صداقت در ایمان به خدا و «صِداق»یا مهریه،نشانهی صِدق و راستی در علاقه به همسر است.
مراد از صدقه در این آیه،زکات واجب است.
«فَقیر»،از«فَقر»،به معنای کسی است که ناداری،ستون فقراتش را میشکند.و «مسکین»،از«مَسکن»،یعنی آنکه به خاطر ناداری،خانهنشین شده است.طبق بعضی روایات،فقیر ناداری است که از مردم درخواست نمیکند،ولی مسکین کسی است که از شدّت بینوایی،سؤال و درخواست میکند. (1)
از اینکه در آیات قبل،منافقان از نحوهی تقسیم اموال به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله عیب میگرفتند؛ «یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ» و در این آیه،صدقات تنها برای گروههای خاصّی اجازه داده شده،میفهمیم که منافقان،به زکات چشم داشتهاند.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
،عاملان زکات،همهی آنانند که در جمعآوری،نگهداری،توزیع و محاسبات زکات،زحمت میکشند که اجرت آنان از زکات پرداخت میشود.
«الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»
،آنانند که زمینهای برای گرایش به اسلام ندارند و با مصرف بخشی از زکات،میتوان قلوب آنان را جذب کرد.
البتّه پرداخت زکات برای تألیف قلوب،به مفهوم ایمان آوردنِ پولی نیست،بلکه زمینهسازی برای حصول درک و آموزش و سپس معرفت و ایمان است.«یتألّفهم و یعلّمهم کی ما یعرفوا» (2)«الْغٰارِمِینَ» که یکی از مصارف زکات است،بدهکارانی هستند که بیتقصیر زیر بار قرض رفتهاند،مثل آنان که در آتشسوزی،سیل،غرق کشتی و حوادث طبیعی دیگر،هستی و دارایی خود را از دست دادهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود:«ایّما مؤمن او مسلمِ ماتَ و ترک دیناً و لم یکن فی فسادٍ و لا اسرافِ فعلی الإمام ان یقضیه» (3)هر مؤمن یا مسلمانی که بمیرد و بدهی بر جای گذارد،که بر اساس فساد و اسراف نباشد،پرداخت بدهی او بر امام است.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
،همهی کارهای خداپسندانه است و شامل مواردی چون تبلیغات دینی،خدماتِ رفاهی و گرهگشایی از مشکلات مسلمانان میشود.گرچه مصداق بارز آن در غالب تفاسیر،جنگ و جهاد معرّفی شده است.
«ابْنِ السَّبِیلِ»
،کسی است که در وطن خویش توانگر است،ولی در سفر،گرفتار و بیپول شده است.
حکم زکات در مکّه نازل شده است،امّا به علّت کمی مسلمانان و اندک بودن پول زکات،مردم خودشان میپرداختند.پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه،مسألهی گرفتن زکات از مردم و واریز کردن آن به بیت المال و تمرکز آن توسّط حاکم اسلامی مطرح شد. «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً» (1)زکات مخصوص اسلام نیست،بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ» (2)و حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنی اسرائیل میفرماید: «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» (3)و دربارهی عموم پیامبران میخوانیم: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ» (4)در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:
1 ایتاء مال. «وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ» (5)2 صدقه. «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً» (6)3 انفاق. «یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا» (7)4 زکات. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» (8)در قرآن،معمولاً زکات همراه با نماز آمده است و طبق روایات،شرط قبولی نماز، پرداخت زکات است.این پیوند رابطهی با خدا و رابطهی با مردم را میرساند.
در قرآن هیچ یک از واجبات دین،این گونه مقارن با نماز نیامده است.
گرفتن زکات بر سادات حرام است،گروهی از بنی هاشم از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تقاضا کردند
تا مسئول جمعآوری زکات چهارپایان باشند و بدین وسیله سهمی به عنوان کارگزاران زکات نصیبشان گردد.حضرت فرمودند:زکات بر من و شما حرام است. (1)مگر آنکه دهنده و گیرندهی زکات هر دو سیّد باشند.
قانون زکات،به معنای تمایل اسلام به وجود قشرِ فقیرِ زکات گیرنده و ثروتمندِ زکات دهنده نیست،بلکه راه حلی برای یک واقعیّت خارجی جامعه است.اغنیا هم گاهی با پدیدههایی چون سرقت،آتشسوزی،تصادف،جنگ و اسارت مواجه میشوند و در نظام اسلامی باید بودجهای برای تأمین اجتماعی باشد.
در روایات آمده است:خداوند در مال اغنیا به مقدار حلّ مشکل نیازمندان حقّی قرار داده است و اگر میدانست که برایشان کافی نیست،آن را میافزود.اگر مردم حقوق فقرا را به آنان میپرداختند،همه زندگی خوبی داشتند و اگر اغنیا زکات میدادند،فقیری در کار نبود. (2)
بر خلاف عقیدهی بعضی در مورد جلوگیری از افزایش درآمد افراد و محدود ساختن آن،اسلام عقیده دارد که باید به انسان آزادی نسبی داد تا با تلاش،ابتکار و بهرهگیری از طبیعت رشد کند،ولی مالیات هم بپردازد.
شرط مصرف زکاتِ در راه خدا، «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» فقر نیست،بلکه در هر جا که کمک به حاکمیّت خطّ اسلام کند،میتوان خرج کرد. (3)
برای نجات جامعه از شرّ افراد شرور،میتوان از زکات استفاده کرد و این مشمولِ «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» است. (4)
اگر بر گردن کسی،دیه ثابت شد و توان پرداخت نداشت،مشمول «وَ الْغٰارِمِینَ» است و میتوان از زکات به او کمک کرد. (5)
شاید تعبیر «وَ فِی الرِّقٰابِ» ،شامل مصرف زکات برای آزادسازی زندانیان یا تأمین مخارج آنان هم بشود.
تقسیم زکات در موارد هشتگانه،لازم نیست یکسان باشد؛بلکه زیر نظر حاکم اسلامی و به مقدار نیاز و ضرورت تقسیم میشود.
زکات،عامل تعدیل ثروت است.
زکات،تشکّر عملی از دادههای الهی است.
زکات،فاصلهی طبقاتی را کاسته،کینهی میان فقرا و ثروتمندان را میزداید.
زکات،روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته،از دنیا طلبی و وابستگی مادّی میکاهد.
زکات،پشتوانهی تأمین اجتماعی محرومان است.به فقیر میگوید:نگران نباش، به ورشکسته میگوید:تلاش مجدّد کن،به مسافر میگوید:از ماندن در راه نترس، به کارمند میگوید:سهم تو محفوظ است،به بردگان وعدهی آزادی میدهد،بازار خدمات الهی را رونق میبخشد و دلهای دیگران را به اسلام جذب میکند.
غفلت از یاد خدا،بهرهکشی از مردم،سنگدلی،طغیان و عیّاشی،ثمرهی تکاثر و ثروتاندوزی است و زکات،داروی این بیماری است.
زکات،علاوه بر محرومیت زدایی،گرایش به اسلام را میافزاید و یا لا اقل موجب ترک همکاری افراد با دشمنان اسلام میگردد.چنان که در روایات آمده است که گاهی افرادی که ایمان ضعیفی دارند،با کمکهای مالی و نزدیک شدن به اسلام، ایمانشان استوار میشود. (1)
زکات که نموداری از نظام اسلامی است زمینهساز عدالت اجتماعی،فقرزدایی، تأمین کارمندان،محبوبیت بینالمللی،آزادی بردگان و افراد در بند،به حرکت درآوردن نیروها،حفظ آیین و کیان مسلمانان و گسترش خدمات عمومی است.
1 زکات،نشانهی صداقت در اظهار ایمان است. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
2 تقسیم زکات بر اساس وحی است،نه توقّعات.در مقابل عیبجویی منافقان، فرمود: «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ...» 3 مصرف زکات در غیر موارد هشتگانهی این آیه،جایز نیست. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ» 4 یکی از اصول عدالت اجتماعی اسلامی،بیمه و تأمین زندگی محرومان است. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ» 5 همهی داراییهای انسان از خودش نیست،دیگران هم در آن سهم دارند.
«لِلْفُقَرٰاءِ وَ...»
6 پرداخت کنندگان زکات،نباید بر فقیران منّت بگذارند،چون سهم زکات، ملک خودشان است. «لِلْفُقَرٰاءِ» 7 فقرزدایی باید در رأس برنامههای نظام اسلامی باشد. «فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ» ابتدا «لِلْفُقَرٰاءِ» مطرح شد و سپس موارد دیگر.
8 تأمین زندگی کسانی که به دنبال اقامهی احکام و فرائض دینی هستند،لازم است. «وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا» 9 هر کاری بها و ارزشی دارد،خواه کارگر و کنندهی آن نیازمند باشد،یا غنی.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
10 هم چنان که قاضی باید تأمین شود تا به فکر رشوه نیفتد،دست اندرکاران زکات هم باید تأمین شوند تا به فکر رشوه و اختلاس نیفتند. «الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا» 11 برای جمعآوری زکات،باید کسانی از سوی حکومت اسلامی مأمور شوند.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
12 مسائل مادی و معنوی،به هم آمیخته است. «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» 13 اسلام،بر خلاف استعمارگران دروغگو و لاف زن،با حلّ مشکلات اقتصادی جامعهها و به قصد قربت،همراه با برهان و ارشاد،مکتب خود را توسعه میدهد. «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» 14 از وظایف دولت اسلامی آن است که مال را وسیلهی جذب دلها قرار
دهد. (1)«وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» 15 اسلام برای آزادی بردگان،بودجه قرار داده است. «وَ فِی الرِّقٰابِ» 16 مخارج تشکیلات زکات،بر دولت تحمیل نمیشود،بلکه خودکفاست.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
17 حکومت اسلامی،مسئول گرفتن زکات و پرداختِ بجای آن است،تا فقرا، خود مستقیماً نزد اغنیا نروند و احساس حقارت نکنند. (2)«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا» 18 بودجهی جهاد و دفاع از سرزمین اسلامی از زکات و به دوش مردم است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 19 مال،باید وسیلهی قرب به خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 20 اسلام با تأمین بودجه برای واماندگان در سفر،به مسألهی سفر،تجارت و سیاحت بها داده است. «ابْنِ السَّبِیلِ» 21 قانون زکات،قانونی حساب شده و حکیمانه است. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ» ... «فَرِیضَةً» ... «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» 22 اسلام،تنها دین عبادت نیست،قوانین اقتصادی هم دارد. «فَرِیضَةً»
وَ مِنْهُمُ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلنَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (61)
برخی از منافقان،پیامبر را آزار میدهند و میگویند:او سراپا گوش است.(و به سخن هر کس گوش میدهد.)بگو:گوش دادن او به نفع شماست،او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و برای هر کس از شما که ایمان آورد،مایهی رحمت است و آنان که رسول خدا را اذیّت و آزار میدهند،عذابی دردناک دارند.
مقصود از «مِنْهُمُ» ؛یا گروه منافقان است،یا برخی افراد سست ایمان که از روی ترس در جبهه شرکت نکردند و پس از جنگ،عذر و بهانه میآوردند.
به فرمودهی روایات،به دلیل تماسهای دائمی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله با علی علیه السلام،عدّهای از منافقان آن حضرت را سادهلوح و زودباور معرّفی میکردند. (1)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«مَن آذانی فی عترتی فعلیه لعنة اللّٰه»کسی که اهل بیت مرا اذیّت کند، لعنت خدا بر او باد.در مورد حضرت فاطمه علیها السلام نیز فرمود:«مَن آذاها فقد آذانی» هر کس فاطمه را اذیّت کند،مرا اذیّت نموده است. (2)
1 گروهی دائماً پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله را اذیّت میکردند. «یُؤْذُونَ» (فعل مضارع،رمز استمرار است) 2 همهی اصحاب پیامبر،عادل نبودند و برخی پیامبر را میآزردند. «یُؤْذُونَ» 3 رهبری امّت،ملازم آزار دیدن از خودی و بیگانه است. «یُؤْذُونَ النَّبِیَّ» 4 آزار پیامبر،کفر است. (3)تقابل «الَّذِینَ یُؤْذُونَ» با «لِلَّذِینَ آمَنُوا» 5 منافقان حتّی علیه پیامبر نیز تبلیغات و جوسازی میکردند. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» 6 خداوند،پیامبرش را از حرفهای محرمانه و درونْگروهیِ مخالفان،آگاه میسازد. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» 7 به همه مردم اجازهی سخن بدهید تا نگویند حاضر به شنیدن حرف ما نیستید، هر چند به سادهلوحی متّهم شوید. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» 8 از آداب گوش دادن،توجّه با تمام وجود به سخنانِ گوینده است.کلمهی «أُذُنٌ» به معنای آن است که او سر تا پا گوش است.
9 گاهی بهخاطر مصلحتِ امّت باید از بعضی شنیدهها تغافل کرد. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ» 10 گاهی آثار تربیتی و اجتماعی یا سیاسیِ سکوت،بیش از برخورد و اعلام موضع است. «أُذُنٌ» 11 از صفات یک رهبر آگاه،سعهی صدر،گوش دادن به حرف همهی گروهها، برخورد محبّتآمیز با آنان،عیبپوشی و بازگذاشتن راه عذر و توبهی مردم است. «قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ» 12 با روی باز و از روی خیرخواهی،شنوایِ سخن مردم باشید. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ» 13 سکوت در برابر شنیدهها،همیشه نشانهی رضایت نیست. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ» 14 آزار دیده را حمایت کنید.خداوند در برابر سخن دشمن که پیامبر را «أُذُنٌ» میگفت،چهار ارزش برای آن حضرت بیان میکند: «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ» ، «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ» ، «یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»» ، ««رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا» 15 اگر مؤمنی خبری داد،سخن او را تصدیق کنید. «یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» 16 گرچه پیامبر برای جهانیان رحمت است،ولی بهرهبردن از این رحمت، مخصوص اهل ایمان است. «رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا» 17 از کیفر آزار پیامبر بترسید. «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (62)
(منافقان)برای شما به خدا سوگند میخورند تا شما را راضی کنند،در حالی که اگر ایمان آوردهاند،شایستهتر آن است که خدا و رسولش را راضی کنند.
1 منافق،پیوسته در بیم،وحشت و اضطراب است و میخواهد با سوگند و تظاهر،از اعتقادات مذهبی مردم سوء استفاده کرده و توجّه آنان را به خود جلب کند. «یَحْلِفُونَ» ... «لَکُمْ»
2 فریب هر سوگندی را مخورید،چون گاهی مقدّسات،دستاویز نامقدّسین قرار میگیرد. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ» 3 برای مؤمن،رضایت خداوند اصل است،نه پسند مردم. «وَ اللّٰهُ» ... «أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ» 4 رضایت رسول،همان رضایت الهی است. «اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ» و نفرمود:«یرضوهما» (1)5 هر کس رضای خلق را بر رضای خالق ترجیح دهد،سهمی از نفاق دارد و باید توبیخ شود. «اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ»
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْخِزْیُ اَلْعَظِیمُ (63)
آیا ندانستند که هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند،کیفرش آتش دوزخ است و پیوسته در آن خواهد بود؟ این است خواری و رسوایی بزرگ(که بهرهی مخالفان است).
«یُحٰادِدِ اللّٰهَ»
،یا به معنای محدود کردن قدرت خداست،گویا خداوند در اعمال قهر نسبت به آنان محدود است.یا این که خدا را دست بسته میپنداشتند.
فخر رازی،این واژه را از«حَدید»به معنای سرسختی دانسته و گفته است:«محادّة»یا به معنی تجاوز از قانون الهی است یا به معنای آنکه خود را یک طرف و خدا را در سوی دیگر پنداشتن است.
1 مخالفت با رهبری حق،مخالفت با خداست. «مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
1) 1) .البتّه ممکن است دلیل این که نفرمود:«یرضوهما»این باشد که هیچ کس حتّی پیامبر همتای خداوند متعال نیست.
2 حفظ آبرو از طریق سوگند دروغ،نمونهی دشمنی و سرسختی با خداست.
«یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
... «یُحٰادِدِ اللّٰهَ» 3 ثمرهی سرسختی افراد آگاه در برابر دین خدا،دوزخ ابدی است. «أَ لَمْ یَعْلَمُوا» ... «فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ» 4 یاد دوزخ میتواند مانع سرسختی و لجاجت باشد. «فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ»
یَحْذَرُ اَلْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اِسْتَهْزِؤُا إِنَّ اَللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ (64)
منافقان بیم دارند که سورهای به زیان آنان نازل شود که از آنچه در درونشان است،خبر دهد.بگو:(هر چه میخواهید)مسخره کنید،قطعاً خداوند آنچه را که(از آشکار شدنش)بیم دارید،آشکار خواهد کرد.
در شأن نزول آیه گفتهاند:گروهی از منافقان،تصمیم گرفتند شتر پیامبر را در بازگشت از جنگ تبوک در گردنهای رَم دهند تا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله کشته شود.رسول خدا از تصمیم آنان از طریق وحی با خبر شد.
در حالی که عمّار و حُذیفه از جلو و پشت سر حضرت مراقب بودند،به گردنه رسیدند و منافقان حمله کردند.پیامبر آنان را شناخت و نامشان را به حُذیفه گفت.
او پرسید:چرا فرمان قتلشان را نمیدهی؟ فرمود:نمیخواهم بگویند که محمّد صلی اللّٰه علیه و آله چون به قدرت رسید،مسلمانان را کشت. (1)
منافقان در غیاب پیامبر،از روی استهزا میگفتند:او میخواهد کاخهای شام را تسخیر کند! این آیه نازل شد و آنان را تهدید به رسوایی کرد. (2)
کلمهی «سُورَةٌ» ،یعنی مجموعهای از آیات الهی.این کلمه برای 114 سورهی قرآن،
اصطلاح شده است،و در همان صدر اسلام،برای همه شناخته شده بود.
1 منافق،هر لحظه از افشا شدن چهرهاش نگران است. «یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ» 2 منافقان میدانستند که خداوند بر کارشان آگاه است و پیامبر اسلام حقّ است و با خدا رابطه دارد،به همین دلیل نگران نزول سورهای و افشا شدن خود بودند. «یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ...» 3 آیات قرآن بر اساس نیازها و به تدریج نازل میشده است. «أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ...» 4 استهزا،شیوهی منافقان است. «اسْتَهْزِؤُا» (شاید مراد از استهزا،نفاق باشد) 5 سنّت و وعدهی الهی در مورد منافقان،افشاگری است،پس از نیشهای آنان نگران نباشیم. «إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ» 6 ارادهی خداوند،بر تمایل منافقان غالب است. «یَحْذَرُ» ... «إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ» 7 تهدید منافقان لازم است. «إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65)
اگر از منافقان بپرسی(چرا مسخره کردید؟)قطعاً میگویند:ما فقط شوخی و بازی میکردیم(و غرضی نداشتیم).بگو:آیا خداوند و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید!؟
«خوض»در زبان عربی به معنای،پانهادن در گِل است و در قرآن به ورود در کارهای ناپسند گفته میشود.
آیه،مربوط به جنگ تبوک است که منافقان قصد کشتن پیامبر را در بازگشت داشتند.یکی از آنان گفته بود:اگر توطئه فاش شد،چه کنیم؟ دیگری گفت:
میگوییم مزاح و
شوخی بود.در واقع عذری بدتر از گناه آوردند. (1)
1 دروغ و توجیهگری،از کارهای دائمی منافقان است. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ» 2 عقبنشینی،احساس ضعف و تزویر و اصرار بر خلاف،حتّی پس از افشای توطئه نشانهی منافق است. «لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ» 3 خداوند از توجیهگریها و آینده منافقان خبر داده و آنان را رسوا کرده است.
«لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ»
4 منافقان برای تبرئه خود هم سوگند خوردند و هم قصد خود را صد در صد شوخی دانستند.(لام در «لَیَقُولُنَّ» حرف قسم و «إِنَّمٰا» حصر را میرساند) 5 پیامبر مأمور توبیخ منافقان است. «قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ...» 6 شوخی با مقدّسات دینی جایز نیست. «أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ»
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (66)
(بیجهت)عذر و بهانه نیاورید.همانا شما بعد از ایمانتان کافر شدید.اگر از گروهی از شما(بهخاطر توبه یا آنکه بار اوّل اوست)درگذریم،گروهی(دیگر) را به خاطر سابقهی جرمشان کیفر میدهیم.
دربارهی اینکه کدام گروه از منافقان عفو میشوند اقوالی است:
الف:آنان که توبه کنند. (2)
ب:آنان که در حاشیه و کنار استهزاکنندگان بودهاند. (3)ولی از سردمداران آنان پذیرفته نمیشود.
ج:آنان که عفوشان به مصلحت نظام و حکومت است. (1)
د:آنان که تنها مدّت کوتاهی منحرف شدند،در مقابل آنان که جرمشان ریشهدار و سابقهدار و هم چنان استمرار دارد. «کٰانُوا مُجْرِمِینَ»
1 عذر دروغگویان و مسخره کنندگان در همه جا پذیرفته نیست. «لاٰ تَعْتَذِرُوا...» 2 ارتداد،سبب نپذیرفتن هر عذری است. «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» 3 به ایمان امروز خود مغرور نشویم،چون خطرِ سوء عاقبت و مرتد شدن وجود دارد. «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» 4 توهین و استهزا به خدا و پیامبر و آیات الهی،کفر است. «تَسْتَهْزِؤُنَ» ، «کَفَرْتُمْ» 5 منافق،در حقیقت کافر است. «کَفَرْتُمْ» 6 هنگام تهدیدِ مخالفان و منافقان توطئهگر،همهی راهها را نبندیم. «نَعْفُ» 7 بعضی از منافقان قابل عفوند،البتّه اگر توبه کنند. «نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ» (نفاق نیز دارای مراتبی است) 8 دلیل کیفرِ منافقان،کفر و جرم سابقهدار آنان است. «نُعَذِّبْ» ... «کٰانُوا مُجْرِمِینَ»
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اَللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (67)
مردان و زنانِ منافق،از یکدیگرند(از یک قماشند)،به منکر فرمان میدهند و از معروف نهی میکنند و دستهای خود را(از بخشش و انفاق)میبندند.خدا را فراموش کردهاند،پس خداوند نیز آنان را فراموش کرده است.همانا منافقان، همان فاسقانند.
1) 1) .تفسیر المیزان.
در صدر اسلام،زنان منافقی بودند که همچون مردان در فساد مؤثر بودند.
سؤال:خداوند که فراموشی ندارد، «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (1)پس این آیه که میفرماید:خداوند آنان را فراموش کرد،به چه معنایی است؟ پاسخ:نسبت دادن فراموشی به خداوند،مجازی است،یعنی خداوند با آنان مثل فراموش شدهها عمل میکند(نه آنکه فراموششان کند).
امام رضا علیه السلام فرمود:کیفر کسی که خدا و قیامت را فراموش کند،آن است که خود را فراموش کند. (2)و حضرت علی علیه السلام فرمود:فراموش کردن خداوند آن است که آنان را از خیر محروم کند. (3)
1 زن و مرد هر دو،در اصلاح یا فساد جامعه نقش دارند. «الْمُنٰافِقُونَ» ، «الْمُنٰافِقٰاتُ» 2 بعضی از منافقان نقش رهبر دارند و بعضی دیگر،تأثیرپذیرند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» (نفاق دارای مراتبی است) 3 اهلِ نفاق با درجات مختلفشان،اصول و عملکردهای مشترکی دارند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» 4 منافقان،هر چند سوگند بخورند که از شمایند،باور نکنید،زیرا آنان جزء باند خودشانند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» 5 میان منافقان رابطهای قوی میباشد. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» 6 اشاعهی فحشا و دعوت به منکرات و نهی از خوبیها،نشانهی نفاق است.
«یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»
7 در فرهنگ منافقان،خیر رسانی وجود ندارد. «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ» 8 ترکِ امر به معروف،نهی از منکر و انفاق در راه خدا،نشانهی فراموش کردن
خداست. «نَسُوا اللّٰهَ» 9 محرومیّت از لطف الهی و فراموش شدن،نتیجهی فراموش کردن خداوند است. «فَنَسِیَهُمْ» 10 کیفرهای الهی،با کردار انسان متناسب است. «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» 11 منافقان در محاسبات خود،مردم را در نظر میگیرند،نه خدا را. «نَسُوا اللّٰهَ» 12 نفاق و دورویی،فسق است. «هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (68)
خداوند به مردان و زنان منافق و به کافران،وعدهی آتش دوزخ را داده،که پیوسته در آن خواهند بود.آن(دوزخ)برایشان بس است و خداوند آنان را لعنت کرده(و از لطف خویش دور ساخته)و برایشان عذابی پایدار است.
1 زن و مرد در برابر تکالیف الهی مساوی هستند. «الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ» 2 کیفرهای الهی نتیجه عملکرد خود ما و مقابله به مثل است.(در آیه 65،منافقان مسلمانان را به بازی گرفته و استهزا میکردند،در این آیه خداوند با کلمهی «وَعَدَ» و «حَسْبُهُمْ» که نشانهی وعده به خوبی و کفایت رضایتبخش است،به نوعی آنان را استهزا و تحقیر کرده است) 3 وعدهی دوزخ،ابتدا برای منافقان است،سپس کافران. «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ» 4 منافقان،هر چند در دنیا خود را در کنار مؤمنان جای دهند،ولی در آخرت،در ردیف کفّار خواهند بود. «الْمُنٰافِقِینَ» ... «وَ الْکُفّٰارَ» 5 دوزخ،مجموعهی هر گونه رنج و بلاست،پس برای منافقان و کافران کافی است. «هِیَ حَسْبُهُمْ»
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ کَمَا اِسْتَمْتَعَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (69)
(حالِ شما منافقان،)همچون کسانی است که پیش از شما بودند،(با آنکه)آنان نیرومندتر از شما و ثروتمندتر و صاحب فرزندان بیشتری بودند،پس آنان از نصیبشان بهرهمند شدند،شما نیز همانگونه که پیشینیانِ شما متمتّع شدند،بهرهی خود را بردید و(در روش باطل خود)فرو رفتید،چنان که آنان فرورفتند.آنها اعمالشان در دنیا و آخرت محو شد و آنان همان زیانکارانند.
«خلاق»در آیه،به معنای مطلقِ بهره و نصیب است،گرچه در لغت به معنای اخلاق و خُلقیّاتی است که انسان کسب میکند.
مراد از حبطِ عمل در دنیا،شاید افشای چهرهی واقعی منافقان و بیارزش شدن کارهای نیک آنان باشد.
1 تاریخ و سرنوشت امّتها،به یکدیگر شبیه است. «کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 2 راه کفر و نفاق همیشه بوده و سنّت الهی نیز یکسان است. «کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 3 قدرت نظامی، «قُوَّةً» و اقتصادی، «أَمْوٰالاً» و نیروی انسانی، «أَوْلاٰداً» مانع قهر الهی نیست.
4 منافقان و کفّار،به قدرت،مال و فرزند خود تکیه دارند. «کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ...» 5 در بهرهمند شدن از منافع دنیوی،ایمان شرط نیست،کفّار و منافقان نیز نصیب دارند. «فَاسْتَمْتَعُوا» 6 کامجوییها و کامیابیهای دنیوی،زود گذر است. «فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ»
7 دلیل کامیابی مخالفان انبیا از دنیا،خلق و خوی و تلاش آنان است. «فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ» 8 هر کامیابی و نعمتی،نشانهی لطف الهی نیست. «فَاسْتَمْتَعُوا» ... «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ» 9 خداوند در دنیا برای منحرفان از حق،بهرهای قرار داده است. «بِخَلاٰقِهِمْ» ولی در آخرت،هیچ بهره و نصیبی ندارند. (1)
10 فرو رفتن و غرق شدن در فساد و دین ستیزی،عامل سقوط است. «خُضْتُمْ» ، «خٰاضُوا» و گر نه،توبه و بازسازی پس از هر گناه،میتواند نجاتبخش باشد.
11 کفر و نفاق،سبب حبط اعمال است. «حَبِطَتْ»
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ وَ اَلْمُؤْتَفِکٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70)
آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند،(سرنوشتِ)قوم نوح،عاد،ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شده،به آنان نرسیده است؟ پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند،(ولی آنان لجاجت کرده،نابود شدند.)پس خداوند به آنان ستم نکرد،بلکه خودشان به خویش ستم میکردند.
قوم نوح،با غرق شدن،قوم عاد(قوم حضرت هود)،با تندبادهای سرد و مسموم،قوم ثمود(قوم حضرت صالح)،با زلزله،قوم مدین(اصحاب حضرت شعیب)،با ابر آتشبار و قوم لوط،با زیر و رو شدن آبادیهایشان هلاک شدند.
«الْمُؤْتَفِکٰاتِ»
از«ائتکاف»به معنای زیر و رو شدن است که در این جا اشاره به عذاب قوم لوط دارد.
1) 1) .«اولئک لا خلاق لهم فی الآخرة».آل عمران،77.
1 از سنّتهای الهی،عذاب و کیفر دنیوی است. «أَ لَمْ یَأْتِهِمْ...» یعنی در مورد شما نیز چنین است.
2 هر کس آگاهتر است،مسئولتر است. «أَ لَمْ یَأْتِهِمْ...» مردم عصر پیامبر،از سرنوشت اقوام گذشته آگاه بودند.
3 تاریخ و اخبار اقوام گذشته،بسیار مهم و مفید است. «نَبَأُ» (به خبر مهم و مفید «نَبَأُ» گفته میشود) 4 هر کس از تاریخ عبرت نگیرد باید توبیخ شود. «أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» بهترین درس برای زندگیِ امروز،عبرت از تاریخ گذشته است.
5 قهر الهی همواره پس از اتمام حجّت است. «أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ» 6 سرپیچی از دستورهای الهی،ظلم به خویشتن است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 7 انسان دارای اختیار است و میتواند در برابر همهی معجزات،تصمیم بگیرد.
«أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»
... «وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 8 قهر الهی به خاطر اصرار و استمرار بر ظلم است. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71)
مردان و زنان با ایمان،یار و یاور و اولیای یکدیگرند،به معروف(خوبیها) فرمان میدهند و از منکرات و بدیها(منکرات)نهی میکنند،نماز بر پای داشته،زکات میپردازند و از خداوند و پیامبرش پیروی میکنند.بزودی خداوند آنان را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد.همانا خداوند،توانای غالب و حکیم است.
آیهی 67،دربارهی منافقان تعبیرِ «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» را آورده بود،امّا این آیه دربارهی مؤمنان میفرماید: «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» ،شاید اختلاف تعبیر به خاطر آن است که بر خلاف مؤمنان،وحدت عمیق و پیوند ولایت در میان منافقان نیست و هنگام بروز منافع شخصی،وفادار نیستند و وحدتشان ظاهری و صوری است،به قول قرآن: «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی» (1)آنان را متّحد میپنداری در حالی که دلهایشان پراکنده است.
چون امر به معروف و نهی از منکر،عامل برپایی واجبات دیگر است،از این رو در آیه،قبل از نماز و زکات آمده است. (2)
1 زن و مرد هر دو،در اصلاح جامعه تأثیر گذارند. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ» 2 مؤمنان در جامعهی اسلامی،نسبت به یکدیگر از طرف خداوند،حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بیتفاوت نیستند. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» 3 امر به معروف و نهی از منکر که بر همهی مردان و زنان با ایمان واجب است، برخاسته از حقّ ولایت بر یکدیگر است. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ» ... «وَ یَنْهَوْنَ» 4 امر به معروف و نهی از منکر باید از موضع قدرت باشد نه ضعف. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» 5 امر و نهی،در سایهی محبّت و ولایت قابل اجراست. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ» ، «یَأْمُرُونَ...» 6 توجّه به زندگی محرومان و تأمین اجتماعی فقرا،در کنار مسائل عبادی دیگر است. «یُقِیمُونَ» ، «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ...» 7 ایمان در اصلاح فرد و جامعه،نقش به سزایی دارد. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ» ... «یَأْمُرُونَ» ، «یَنْهَوْنَ» ، «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ»
8 امر به معروف و نهی از منکر،اقامهی نماز،پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسول،وظیفه و عملکرد دائمی مؤمنان است. «یَأْمُرُونَ» ، «یَنْهَوْنَ» ، «یُقِیمُونَ» ، «یُؤْتُونَ» ، «یُطِیعُونَ» (فعل مضارع رمز استمرار است) 9 کسانی که دیگران را به کارهای خوب دعوت میکنند،باید خود نیز اهل عمل باشند. «یَأْمُرُونَ» ، «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ» 10 اطاعت از خدا و رسول باید با میل و رغبت باشد. «یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» (اطاعت در لغت به معنای پیروی با میل است) 11 هم اطاعت از خدا در برنامههای عبادی لازم است و هم اطاعت از رسول در برنامههای حکومتی. «یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 12 اعمال انسان،زمینهساز رحمت الهی است. «یَأْمُرُونَ» ، «یَنْهَوْنَ» ، «یُقِیمُونَ» ، «یُؤْتُونَ» ، «یُطِیعُونَ» ، «سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ» 13 زن و مرد در دریافت رحمت الهی یکسان میباشند. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ» ... «سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ»
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (72)
خداوند به مردان و زنان با ایمان،باغهایی(از بهشت)که از پای(درختان)آن، نهرها جاری و در آن جاودانند و(نیز)مساکنهایی دلپسند در بهشت برین را وعده داده است.ولی رضایت و خرسندی خداوند،برتر و والاتر(از اینها) است.این همان رستگاری بزرگ است.
این آیه چگونگی تحقّق رحمتی را که در آیهی قبل بود، «سَیَرْحَمُهُمُ» بیان میکند.
«جَنّٰاتِ عَدْنٍ»
،طبق روایات،بهترین و شریفترین منطقهی بهشت و جایگاه
پیامبران و صدّیقان و شهداست،منطقهای که از نظر خوبی،به خیال کسی خطور نکرده است. (1)
(آیات 67 و 68 با 71 و 72) 1 اهل نفاق، «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» ،امّا اهل ایمان «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» 2 اهل نفاق، «یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» ،امّا اهل ایمان «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» 3 اهل نفاق، «نَسُوا اللّٰهَ» ،امّا اهل ایمان «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» 4 اهل نفاق، «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ» ،امّا اهل ایمان «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» 5 اهل نفاق، «الْفٰاسِقُونَ» ،امّا اهل ایمان «یُطِیعُونَ اللّٰهَ» 6 خداوند به اهل نفاق، «نٰارِ جَهَنَّمَ» وعده داده،امّا به اهل ایمان «جَنّٰاتٍ» ، «مَسٰاکِنَ» 7 برای اهل نفاق، «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ» ،امّا برای اهل ایمان «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ» 8 برای اهل نفاق، «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» ،امّا برای اهل ایمان «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
1 زن و مرد،در برخورداری از پاداش الهی،برابرند «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ» 2 بزرگترین امتیاز بهشت،خلود در آن و جاودانگی نعمتهای آن است.
«خٰالِدِینَ فِیهٰا»
3 زندگی آخرت تنها معنوی نیست،بلکه مادّی و جسمانی است. «جَنّٰاتٍ» ، «مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً» 4 مساکن خوب،وقتی ارزشمند است که در منطقهی خوب باشد. «مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ» 5 از تمایلات طبیعی انسان به آب،سرسبزی،باغ،بوستان و منزل،در جهت گرایش به معنویت استفاده کنیم. «وَعَدَ اللّٰهُ» ... «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ...»
1) 1) .تفسیر کنز الدقائق.
6 لذّتهای معنوی،بالاتر از لذّتهای مادّیِ بهشت است. «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ» 7 بهشت نیز درجات و مراتبی دارد. «جَنّٰاتٍ تَجْرِی» ، «جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ» 8 رسیدن به پاداش اخروی و رضایت الهی،رستگاری بزرگ است «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (73)
ای پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیر و خشن باش که جایگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتی دارند.
تا منافقان دست به جنگ نزده و توطئه نکردهاند و مثل کافر حربی نشدهاند، جهاد با آنان تنها با زبان است. (1)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پیش از این آیه،با منافقان رفتاری کریمانه داشت،امّا پس از نزول این آیه،برخورد حضرت شدّت یافت. (2)
1 جهاد باید مطابق فرمان و نظر رهبر مسلمانان باشد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ» 2 در نظام اسلامی،فرمانده کل قوّا،رهبر است. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ» 3 اسلام،آیین جهاد و مبارزه با کفر و نفاق است. «جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» 4 هم با دشمنانِ آشکار خارجی مبارزه کنیم، «جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ» ،هم با دشمنانِ پنهانِ داخلی. «وَ الْمُنٰافِقِینَ» 5 رهبر مسلمانان باید در برابر استکبار قاطع باشد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ» ، «وَ اغْلُظْ» 6 با آنکه پیامبر،سرچشمهی رحمت است،ولی به خاطر کفر و نفاق دشمنان، مأمور به خشونت میشود. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ»
7 جهاد با کفّار و منافقان،جزای دنیوی آنان است و کیفر اخرویشان جهنّم است. «وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ» 8 منافق،بدعاقبت است. «بِئْسَ الْمَصِیرُ»
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ اَلْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (74)
(منافقان)به خدا سوگند میخورند که(سخنی کفرآمیز)نگفتهاند،در حالی که قطعاً سخن کفر(آمیز)گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند و تصمیم به کاری (کشتن پیامبر)گرفتند که به آن دست نیافتند.و جز اینکه خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بینیاز کرده،عیبی(برای پیامبر و مؤمنین)نیافتند(با این حال)اگر توبه کنند،برایشان بهتر است و اگر روی بگردانند،خداوند آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک گرفتار میکند و در روی زمین هیچ دوست و یاوری برایشان نخواهد بود.
در آیهی 66،از قول پیامبر به منافقان چنین آمده بود: «کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» ،در این آیه خداوند میفرماید: «کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ» ؛پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تعبیر«ایمان»داشت و خداوند تعبیر«اسلام»،زیرا پیامبر طبق ظاهر،آنان را مؤمن میدانست،امّا خداوندِ آگاه از اسرار،آنان را مسلمان میداند،نه مؤمن. (1)
آیه،شامل همهی توطئههایی میشود که منافقان بر ضدّ پیامبر و اسلام داشتند، ولی اغلب تفاسیر شیعه و سنّی به توطئهی«لیلة العقبه»اشاره کردهاند که منافقان برای کشتن پیامبر در گردنهای کمین کردند تا شترِ پیامبر را رَم دهند،امّا توطئهی آنها
1) 1) .تفسیر المیزان.
کشف شد و به مقصود خود نرسیدند. «هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا» نقل شده است که هنگام سخنرانی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در تبوک،منافقی به نام حلاّس گفت:اگر پیامبر راست بگوید،ما از الاغ بدتریم.یکی از اصحاب(عامر بن قیس) این جسارت را به پیامبر خبر داد.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله احضارش کرد.او انکار میکرد و عامر میگفت که دروغ میگوید و او چنین گفته است.به دستور پیامبر،هر دو نزدیک منبر سوگند یاد کردند،امّا با نزول این آیه،منافق رسوا شد. (1)
1 دروغگویی و سوگند دروغ،از نشانههای منافق است. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ» 2 منافقان ناسپاسند،آنان در سایهی اسلام به جایی رسیدهاند،امّا دست از عیبجویی و بدگویی بر نمیدارند. «وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ...» 3 آوردن نام رسول اللّٰه در کنار نام خدا و نسبت دادن کاری به هر دو،شرک نیست. «أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» 4 سرچشمهی فضل،تنها خداست. «مِنْ فَضْلِهِ» ،و نفرمود:«من فضلهما» (2)5 اسلام،علاوه بر تربیت فکری و اخلاقی،وضع مادّی زندگی را نیز بهتر کرد.
«أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»
6 راه توبه حتّی برای آنان که نقشه قتل پیامبر را کشیدند،باز است. «فَإِنْ یَتُوبُوا» 7 منافقان،در دنیا نیز عذاب میشوند،چون نظام علل و اسباب جهان بر پایهی صدق است. «یُعَذِّبْهُمُ» ... «فِی الدُّنْیٰا» (گندم از گندم بروید،جو ز جو) 8 عذاب منافقان در دنیا؛بیپناهی،سرگردانی و وحشت درونی است که همواره مضطربند. (3)«یُعَذِّبْهُمُ» ... «فِی الدُّنْیٰا» 9 منافقان سرانجام بییاورند،تشکیلاتشان فرو میریزد،منزوی و تحقیر
میشوند،نه از حمایت مردم برخوردارند و نه از حمایت حکومتها. «مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (75) فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)
و برخی از آنان با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند از فضل خویش به ما عطا کند،حتماً صدقه(زکات)خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود.
پس چون خداوند از فضل خویش به آنان بخشید،بدان بخل ورزیدند و(به پیمان)پشت کرده و رویگردان شدند.
مسلمان فقیری از مدینه،(ثَعلبةبن حاطب)از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله درخواست کرد تا دعا کند خداوند او را ثروتمند کند.حضرت فرمود:مال اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از مال زیادی است که از عهدهی شکرش برنیایی.ثعلبه گفت:اگر خدا عطا کند،همهی حقوق واجب آن را خواهم داد.
به دعای آن حضرت،ثروتش افزون شد تا آنجا که دیگر نتوانست در نماز جمعه و جماعت شرکت کند.وقتی مأمورِ گرفتن زکات نزد او رفت،به او گفت:ما مسلمان شدیم که جزیه ندهیم! (1)فخر رازی میگوید:ثعلبه از کار خود پشیمان شد و زکات خود را نزد پیامبر آورد، ولی آن حضرت نپذیرفت.
آری،انسان نمیداند صلاح و خیرش در چیست،لذا گاهی با اصرار،چیزی را میخواهد که به زیان اوست،پس باید به دادههای خدا قانع بود.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
شبیه این آیه در عمل نکردن به پیمان با خدا،در سورهی اعراف آمده است:
«دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ. فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ» (1)زن و شوهری عهد کردند که اگر خداوند فرزند شایستهای به آنان بدهد،شکرگزار او باشند،امّا چون صاحبِ فرزند صالحی شدند،برای خدا شریک قائل شده و پیمان را از یاد بردند.
1 انسان،ناسپاس و عهد شکن است. «عٰاهَدَ اللّٰهَ» ... «لَنَصَّدَّقَنَّ» ، «بَخِلُوا بِهِ» 2 به پیمان و قولهای در حال فقر و اضطرار،چندان اعتمادی نیست. «فَلَمّٰا آتٰاهُمْ» ... «بَخِلُوا» 3 اگر لیاقت و ظرفیّت نباشد،نعمتهای الهی برای انسان نقمت میشود.مالی ارزشمند است که عامل سقوط نگردد. «آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» ... «تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ» 4 دلبستگی به دنیا،انسان را بدفرجام میکند.کسی که در ادای زکات و صدقات بخل ورزد،کمکم از دین رویگردان میشود. «بَخِلُوا» ... «وَ هُمْ مُعْرِضُونَ»
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (77)
9\77
سرانجام به دنبال آنکه با خدا در آنچه پیمان بسته بودند،خلف وعده کردند و بدان سبب که دروغ میگفتند،(خداوند،روحِ)نفاق را تا روزی که به دیدار او رسند،(روز مرگ یا قیامت)،در دلهای آنان قرار داد.
1 خلف وعده با خدا و بخل نسبت به محرومان،انسان را بدعاقبت میکند.
«بَخِلُوا بِهِ»
... «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً»
1) 1) .اعراف،189 190.
2 نفاق،درجاتی دارد:نفاقِ زبانی،نفاق رفتاری و نفاق قلبی. «فِی قُلُوبِهِمْ» 3 نفاق،گاهی موقّت و گاهی دائمی و همیشگی است. (1)«إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ» 4 پیمانشکنی و دروغ،روحیّهی نفاق میآورد.گناه،گناه میآورد. «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً» ... « بِمٰا أَخْلَفُوا» ... «وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» 5 سرچشمهی بدبختیهای انسان،خود اوست. «بِمٰا أَخْلَفُوا» ، «بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ»
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (78)
آیا ندانستند که خداوند،راز آنان و سخنان آهسته(و درِگوشی)آنان را میداند و اینکه خداوند،به همهی غیبها داناست؟!
شاید مراد از «سِرَّهُمْ» ،کفر باطنی منافقان باشد و مراد از «نَجْوٰاهُمْ» ،توطئهی گروهیِ آنان و مقصود از «الْغُیُوبِ» ،اهداف و نیّتهای آنان باشد. (2)
1 منافقان برای مخفی نگهداشتن توطئههای خود تلاش میکنند،ولی خداوند آنان را به اسرارشان هشدار میدهد. «أَ لَمْ یَعْلَمُوا...» 2 شناخت ناقص،سبب عملکرد ناقص است. «أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ» ... «أَ لَمْ یَعْلَمُوا...» آری،اگر انسان بداند که خداوند از آشکار و پنهان او آگاه است،تقوایش زیاد شده،نفاقش از بین میرود و توبیخ نمیشود.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اَللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (79)
منافقان بر مؤمنانی که(علاوه بر صدقات واجب،)داوطلبانه صدقات مستحبّ نیز میدهند و همچنین بر مؤمنانِ(تهی دستی)که جز به اندازهی توانشان چیزی(برای انفاق و پشتیبانی از جبهه)نمییابند،عیب میگیرند و آنان را مسخره میکنند.(بدانند که)خداوند آنان را به ریشخند میگیرد(و کیفر تمسخرشان را خواهد داد)و برای آنان عذابی دردناک است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از مردم تقاضای کمک به جبهه کرد.توانگران کمکهای شایانی کردند و ناتوانان کمک اندک داشتند.منافقان،کمک توانگران را ریایی دانسته و مورد عیبجویی و طعن قرار میدادند و کمک بیبضاعتها را مسخره میکردند. (1)از جمله ابو عقیل انصاری با اضافهکاری،مقداری خرما برای کمک به جبهه نزد پیامبر آورد،منافقان او را نیز مسخره کردند.
مال و ثروت داشتن،شرط انفاق نیست،باید اخلاص،ایمان و سخاوت داشته باشیم.در آیهی 79 خواندیم که ثعلبه با آن همه ثروت،حقّ واجب الهی را نپرداخت و ابو عقیل که کارگری ساده بود،با اخلاص چند عدد خرما را به جبههی اسلام کمک کرد.
امام رضا علیه السلام فرمودند:مراد از مسخره کردن خداوند، «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ» ،آن است که خداوند کیفر استهزای آنان را میدهد. (2)
1 مسخره کردن،کار منافقان است.خود کمک نمیکنند،کمکهای دیگران را نیز زیر سؤال میبرند. «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ» 2 مؤمنان با میل و علاقه انفاق میکنند. «الْمُطَّوِّعِینَ» (یعنی از روی رغبت)
3 تضعیف روحیّهی کمک کنندگان به جبهه،حرام و کاری منافقانه است.
«یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ»
... «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» 4 منافقان میخواهند با تبلیغات و استهزا،مردم را نسبت به جهاد دلسرد و بیانگیزه کنند. «یَلْمِزُونَ» ... «فَیَسْخَرُونَ» (1)5 در دید منافقان مقدار مال مهمّ است،نه انگیزهها و خصلتها،لذا انفاقِ اندک را بر فقیرانِ مؤمن،خُرده میگیرند. «یَلْمِزُونَ» ... «الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ» 6 برای برطرف کردن نیاز جامعه،باید از تمام امکانات استفاده کرد. «جٰاهِدْهُمْ» 7 مسئولیّت هر کس به اندازهی توان اوست. «لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ» 8 به وظیفهی خود عمل کنیم و از استهزای دشمن نهراسیم. «لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ» زیرا خداوند جزای آنان را میدهد. «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ» 9 کیفر باید متناسب با عملکرد باش.د «فَیَسْخَرُونَ» ، «سَخِرَ اللّٰهُ»
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (80)
برای منافقان استغفار کنی یا استغفار نکنی،(یکسان است.)اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی،خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.این(قهر حتمی الهی)به خاطر آن است که آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا،گروه فاسق را هدایت نمیکند.
عدد هفتاد،رمز کثرت و زیادی است،نه بیان تعداد معیّن.یعنی هر چه برای آنان استغفار کنی بیاثر است،نه آنکه اگر مثلاً هفتاد و یک بار شد،بخشوده میشوند.
نظیر آیهی 6 سورهی منافقون: «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ»
1) 1) .در آیهی 7 سوره منافقون میخوانیم: «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا» به اطرافیان پیامبر کمک مالی نکنید تا پراکنده شوند.
که عددی ذکر نشده است.در روایات نیز آمده است که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
اگر بدانم استغفار بیش از هفتاد بار نجاتشان میدهد،استغفار میکردم. (1)
انسان در سقوط به حدّی میرسد که هیچ چیز نجاتش نمیدهد،مثل بیماری که اگر روح از او جدا شود،تلاش همهی پزشکان اثری ندارد.
1 گناه مسخره کردنِ دین تا آنجاست که استغفار پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز کارساز نیست.
«فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ»
... «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ» 2 تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابی در درون نیابد،دعای پیامبر نیز کارساز نیست. «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» ... «کَفَرُوا بِاللّٰهِ» 3 دلسوزی برای منافق لجوج،بیفایده است. «إِنْ تَسْتَغْفِرْ» ... «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» 4 خداوند،در هدایت بخل ندارد،منافقان از قابلیّت افتادهاند. «کَفَرُوا» 5 کفر،مانع مغفرت،و فسق،مانع هدایت است. «کَفَرُوا» ، «الْفٰاسِقِینَ»
فَرِحَ اَلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی اَلْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ (81)
به کسانی که بر خلاف(فرمانِ)رسول خدا،از جنگ سر باززدند و از خانهنشستن خود (به هنگام جنگ تبوک)شادمان شدند و از اینکه با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنند،کراهت داشتند و(به دیگران نیز)گفتند در این گرما(برای جنگ)بیرون نروید! بگو:آتش دوزخ،سوزانتر است اگر میفهمیدند.
شأن نزول این آیه در مورد جنگ تبوک است.این آیه،سه نشانه برای منافقان ذکر
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
کرده است:الف:از جبهه نرفتن به جای پشیمانی شادند.ب:جهاد با مال و جان بر ایشان سنگین است.ج:دیگران را از جبهه رفتن منع میکنند.
طبق آیات گذشته،منافقان مانع کمک مالی دیگران میشدند،مطابق این آیه نیز از حضور در جبهه،تخلّف میکنند و دیگران را هم دلسرد میکنند.
1 شادی به خاطر نرفتن به جبهه و تخلّف از فرمان پیامبر،نشانهی نفاق است.
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ»
2 بدتر از جبهه نرفتن،شکستن قداستِ رهبری و تخلّف از فرمان اوست.
«بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ»
،نفرمود:«بمقعدهم عن الجهاد» 3 اطاعت بیچون و چرا از رسول خدا لازم است. «بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ» 4 مؤمنِ ترسو،از منافق جداست.ترسو کمک مالی میکند،میل قلبی برای جهاد هم دارد.امّا منافقان،نه کمک میکنند و نه میل کمک دارند. «کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا» 5 منافقان برای باز داشتن مردم از جهاد،با تبلیغ دلسرد کننده و اخلالگری، مشکلاتی چون گرم بودن هوا را بهانه قرار میدهند. «قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ» 6 در آستانهی جنگ باید آماده باشیم تا شایعات و سخنان دلسرد کنندهی منافقان را به سرعت خنثی کنیم. «قٰالُوا» ، «قُلْ» 7 در پاسخگویی به تبلیغات دشمن،از اصطلاحاتِ خودش استفاده کنیم. «الْحَرِّ» ، «أَشَدُّ حَرًّا» 8 یاد معاد،عامل حرکت به سوی جبهه است، «قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ» مؤمنان واقعی هرگز گرمی هوا را مانع جهاد نمیدانند.
9 منافقان،ظاهربیناند و شناخت عمیق ندارند. «لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ»
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82)
پس به سزای آنچه(با دست خود)کسب میکردند،کم بخندند و بسیار بگریند.
منافقان اگر بدانند که به خاطر ترک جهاد،چه پاداشهایی را از دست داده و چه فرصتها و نعمتهایی را کفران کردهاند،باید کمتر شادی کنند و بسیار بگریند، گرچه گریهی ما دام العمرشان هم در برابر گریههای طولانی قیامت،چیزی نیست!
1 ناله و گریه بر گرفتاریها،کیفر دنیویِ متخلّفان از جهاد است. «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ» ... «وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً» 2 کیفر،متناسب با عمل است. «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ» ، «وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً» 3 خندهها و خوشیهای چند روزهی منافق،حسرت و گریههای طولانی در پی دارد. «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ» ... «وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً»
فَإِنْ رَجَعَکَ اَللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ اَلْخٰالِفِینَ (83)
پس اگر خداوند تو را(پس از این جنگ)به سوی طایفهای از منافقان بازگرداند و آنان از تو برای حرکت(به جنگ دیگری)اجازهی خروج خواستند بگو:شما هرگز با من بیرون نخواهید شد و هرگز همراه من،با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد،زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه راضی شدید،پس (اکنون نیز)با آنان که از فرمان تخلّف کردهاند(در خانه)بنشینید!
«خالف»،هم به معنای متخلّف از جنگ،هم به معنای مخالف و هم به کسی گفته میشود که به خاطر پیری،بیماری و عجز،توان جبهه رفتن را ندارد.
هر کس صادقانه توبه کند،پذیرفته میشود،ولی منافقان از روی ریا،تظاهر و
انقلابینمایی،تقاضای جبهه رفتن داشتند.
از این آیه استفاده میشود که شخص پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد و در پایان جنگ نیز به آنجا برگشت.همچنین این آیه از برخورد آیندهی منافقان خبر میدهد،تا پیامبر چهرهی منافقانهی آنان را رسوا کند.
1 به تقاضای منافقان برای حضور در جهاد،اعتماد نکنیم. «فَإِنْ رَجَعَکَ» ... «فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا...» آنان هنگام حرکت،اجازهی ماندن میگیرند و هنگام بازگشت،اجازهی خروج و حرکت! 2 بترسیم از آنان که دیروز فراری بودند و امروز داوطلب حضور در جبههاند.
«لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً»
3 سوء سابقهی افراد را فراموش نکنیم. «رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» 4 منافقان را تحقیر و بایکوت کنیم. «فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ» همرزمی با پیامبر،توفیق الهی است که باید منافقانی را که از ترک جبهه خوشحالند،برای همیشه محروم کرد. «لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ»
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ (84)
و بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار و(برای دعا و استغفار)بر قبرش نایست، چون آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و از دنیا رفتند در حالی که فاسق بودند.
سیرهی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله آن بود که در مراسم تشییع و تدفین مردگانِ مسلمان حاضر شود،برای آنان دعا کند و بر جنازهی آنان نماز بخواند.خداوند با این آیه پیامبرش را از حضور در مراسمِ مردگانِ منافق،نهی کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در نماز میّت بعد از تکبیر چهارم،برای مرده
دعا میکردند،امّا پس از نزول این آیه،دیگر چنین کاری را انجام ندادند. (1)
1 یکی از شیوههای مبارزه با منافقان،مبارزهی منفی است. «لاٰ تُصَلِّ» ، «لاٰ تَقُمْ» 2 مردهی منافق نیز باید تحقیر شود.در تشییع جنازهی آنان شرکت نکنیم و به زیارت قبور آنها نرویم. «لاٰ تُصَلِّ» ، «لاٰ تَقُمْ» 3 از اهرم نماز،برای تنبیه متخلّفان کمک بگیریم. «لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ» 4 نماز میّت و زیارت قبور،نشانهی حرمت و احترامِ مؤمن پس از مرگ و کاری پسندیده است و چون منافق،حرمتی ندارد لذا فرمود: «لاٰ تُصَلِّ» ، «لاٰ تَقُمْ» 5 منافق،کافر و فاسق است. «کَفَرُوا» ، «فٰاسِقُونَ» 6 عاقبتِ کار،مهم است.خطر وقتی است که انسان بدون توبه و در حال فسق بمیرد. «مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ»
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (85)
اموال و فرزندان آنان(منافقان)،تو را به شگفتی و اعجاب نیاورد! همانا خداوند میخواهد آنان را بدین وسیله در دنیا عذاب کند و در حال کفر جانشان به در آید.
منافقان صدر اسلام،از مال،فرزند و امکانات فراوانی برخوردار بودند،ولی مسلمانان این گونه نبودند و خطر مجذوب شدن مسلمانان در کار بود که این آیه و آیهی 55 این سوره که با اندک تفاوتی در لفظ،مشابه این آیه است،به مسلمانان هشدار میدهد.
«زَهوق»به معنای خارج شدنِ همراه با سختی،تأسّف و حسرت است.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 3،ص 181.
1 به خاطر امکانات و برخورداری دیگران،احساس حقارت نکنیم. «لاٰ تُعْجِبْکَ» 2 مال و فرزند،گاهی مایهی آزمایش و عذاب است،نه رفاه و خوشبختی.
«یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا»
3 کیفر خداوند در دنیا،گاهی با همان مظاهر دنیوی است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا» 4 مرگ،خارج شدن روح از بدن است،نه فانی شدن روح. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ» 5 یک عمر کفر و ناسپاسی باعث میشود انسان لحظهی مرگ،کافر از دنیا برود.
«تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
6 ملاک ارزشها،حسنِ عاقبت و با ایمان مردن است،نه زرق و برق چند روزهی دنیوی. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (86) رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (87)
و هر گاه سورهای نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید،صاحبان ثروت(منافقان)،از تو اجازهی مرخصی(برای فرار از جبهه)میخواهند و میگویند:ما را واگذار تا با خانهنشینان،(آنان که از جنگ معافند و باید در خانه بنشینند)باشیم.
آنان راضی شدند که با متخلّفان و خانهنشینان باشند و بر دلهای آنان مُهرزده شده است،از این رو نمیفهمند.
«الطَّوْلِ»
،به معنای امکانات و توانمندی، «أُولُوا الطَّوْلِ» یعنی توانگران و ثروتمندان.
مراد از «سُورَةٌ» مجموعهای از آیات است که موضوع خاصّی را بیان میکند.لذا به قسمتی از یک سوره نیز«سوره»گفته شده است.
1 جهاد،لازمهی ایمان به خداست. «آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا» 2 پیامبر در جبهههای نبرد،پیشاپیش دیگران بود. «مَعَ رَسُولِهِ» 3 جهاد باید با فرمان رهبر مسلمانان و همراه و همگام با او باشد. «جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ...» 4 ضعف،نفاق و ترس خود را از رفتن به جهاد،با اجازهی مرخّصی توجیه نکنیم. «اسْتَأْذَنَکَ» 5 مرفّهان تنپرور،از جهاد بیشتر میترسند،به آنان امیدی نداشته باشیم.
«اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ»
6 منافقان،دل مردهاند. «طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» 7 دنیاطلبی،رفاهزدگی و روحیّهی نفاق،دید صحیح و شناخت عمیق را از انسان میگیرد. «لاٰ یَفْقَهُونَ»
لٰکِنِ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (88)
ولی(در مقابلِ منافقانِ رفاهطلب و گریزان از جنگ،)پیامبر و مؤمنانِ همراه او، با اموال و جانهایشان جهاد کردند و اینانند که همهی خیرات و نیکیها برای آنان است و همانانند رستگاران.
1 از شرکت نکردن منافقان و مرفّهان در جنگ،نگران نباشیم. «لٰکِنِ الرَّسُولُ...» 2 منافقان مپندارند با نیامدنشان به جهاد،اسلام بییاور میماند. «لٰکِنِ الرَّسُولُ...»
3 رهبر،پیشاپیش رزمندگان است. «الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» 4 تنها ایمان به پیامبر کافی نیست،همراهی با او نیز لازم است. «آمَنُوا مَعَهُ» 5 جهاد باید در همهی ابعاد باشد. «جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» 6 رستگاری،تنها در سایهی ایمان و جهاد است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 7 جنگ و جهاد،مایهی نزول خیرات و برکات الهی بر رزمندگان است. «أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ» 8 مجاهدان رستگارند،چه پیروز شوند و چه در ظاهر شکست بخورند.
«جٰاهَدُوا»
، «الْمُفْلِحُونَ»
أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (89)
خداوند برای آنان باغهایی(در بهشت)آماده ساخته که نهرها از پای(درختان)آنها جاری است،و در آنجا جاودانند.این همان رستگاری بزرگ است.
1 پاداش مجاهدان،از پیش آماده شده است. «أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ» 2 بهشت،آفریده شده و هم اکنون موجود است. «أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ» 3 از غرائز و خواستههای طبیعی،در راه رشد و هدایت استفاده کنیم.(انسان به طور طبیعی خواهان باغها و نهرهاست) «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» 4 اقامت دائمی در بهشتِ رحمت الهی،سعادت واقعی است. «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
وَ جٰاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ اَلَّذِینَ کَذَبُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (90)
بادیهنشینانی که(از شرکت در جنگ)معذور بودند،(نزد تو)آمدند تا به آنان اذن داده شود(که در جنگ شرکت نکنند)،ولی کسانی که به خدا و پیامبرش
دروغ گفتند(و عذری نداشتند)،از جنگ باز نشستند.بزودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدند،عذابی دردناک خواهد رسید.
کلمهی «الْمُعَذِّرُونَ» هم میتواند به معنای«معتَذرون»و عذرخواهان واقعی باشد که عذر موجّه دارند و هم به معنای کسانی که عذرتراشی میکنند. (1)
برخی عذر واقعی داشتند و برای آن جهت مرخّصی میگرفتند،ولی برخی بدون عذر،در جهاد شرکت نکردند که عذاب برای این گروه است.
«الْأَعْرٰابِ»
،بادیهنشینان را میگویند که در بیابانها زندگی میکنند و از تمدّن شهری دور ماندهاند.
1 در جنگ تبوک فرمان بسیج عمومی بود که هر کس شرکت نمیکرد باید عذرش را خدمت پیامبر بیان میکرد و رسماً اجازه میگرفت. «جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ» 2 جهاد،امری حکومتی است نه فردی،لذا هم حضور در جبهه و هم ترکِ آن باید با اجازهی رهبر مسلمانان باشد. (2)«جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ» ... «لِیُؤْذَنَ لَهُمْ» 3 آنان که به فریضهی جهاد،بیاعتنایی کرده و در پی فرارند،در ایمانشان دروغ میگویند. «کَذَبُوا» 4 دروغ،تنها با زبان نیست،عمل انسان نیز گاهی نشانِ دروغ بودن ادّعاست.
«قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا»
5 بهانهجویانِ برای گریز از تکلیف،بزودی تنبیه میشوند. «الْمُعَذِّرُونَ» ... «سَیُصِیبُ» ... «عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (91)
بر ناتوانان و بیماران(که نمیتوانند در جهاد شرکت کنند)و تهیدستانی که چیزی برای خرج کردن(در راه جهاد)نمییابند،ایرادی نیست،به شرط آن که خیرخواه خدا و پیامبرش باشند،(و از آنچه در توان دارند مضایقه نکنند.)(زیرا)بر نیکوکاران راه سرزنش و مؤاخذهای نیست و خداوند بخشندهی مهربان است.
پیر مردی نابینا خدمت پیامبر آمد و عرض کرد:کسی را ندارم که دستم را گرفته و به جبهه ببرد.ناتوان و سالمندم.آیا عذرم پذیرفته است؟ پیامبر سکوت کرد،تا آنکه این آیه نازل شد.
شگفتا از عاشقان اسلام که با وجود پیری و نابینایی،باز هم وجدانشان آرام نیست و برای ترکِ جبهه،از پیامبر سؤال میکنند! ممکن است مراد از ناداری این باشد که آنان نمیتوانند بدون حضور خود در خانواده،هزینهی زندگی زن و فرزند خود را تأمین کنند و اگر به جبهه بروند،آنان گرسنه میمانند. (1)
در اسلام فرمان حَرَجی و فوق طاعت نیست،اسلام انعطاف پذیر است و بنبست ندارد.امام صادق علیه السلام فرمود:هر کاری را که انسان نتواند انجام دهد، تکلیف ندارد و سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (2)
1 تکالیف الهی به قدر توان بشر است. «لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ» ... «حَرَجٌ» (ضعیفان و
بیماران که ناتوانی جسمی دارند،از جهاد با جان و فقیران که ناتوانی مالی دارند،از جهاد با مال معافاند) 2 خیرخواهی هرگز ساقط نمیشود،ناتوانان نیز به نحوی که میتوانند حمایت کنند.حتّی نابینای سالمند،به دعای با زبان و قلب و خیرخواهی برای رزمندگان،موظّف است. «إِذٰا نَصَحُوا» 3 آنان که از جهاد معذورند،ولی علاقه به آن دارند،از نیکوکارانند. «الْمُحْسِنِینَ» 4 از آنان که بدون قصور و کوتاهی و با داشتن انگیزهی خوب،زیانی سر زند، مؤاخذه نمیشود و تاوانی نمیپردازند. (1)«مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ»
وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ (92)
و نیز(اشکالی نیست)بر آنان که چون نزد تو آمدند تا آنان را برای شرکت در جبهه بر مرکبی سوار کنی،گفتی:چیزی نمییابم که شما را بر آن سوار کنم و آنان(از نزد تو) برگشتند،در حالی که چشمانشان از اندوه،اشکبار بود که چرا چیزی ندارند که خرج جهاد کنند.(آری،بر این گونه فقیرانِ عاشق جهاد،برای نرفتن به جبهه گناهی نیست)
در آیهی قبل،سخن از کسانی بود که توان مالی برای کمک به جهاد نداشتند و در این آیه سخن از فقیرانی است که به خاطر فقر،مرکبی برای حضور در جبهه ندارند لذا غصّه میخورند و اشک میریزند،به این جهت در پاداش رزمندگان شریکند.
چنان که حسن بصری میگوید:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به رزمندگان جنگ تبوک میفرمود:
1) 1) .مثل کارمند امینی که هنگام جا به جایی پول بانک،گرفتار سارقین شود،یا باربری که هنگام حمل بار،دچار حادثه شود.بنا بر این هر گونه اقدامِ اصلاحی که با انگیزهی نیک و بیغرضانه انجام شود و حوادث و زیانهای پیشبینی نشده پیش آید،نباید تاوان پرداخت شود.در فقه نیز قاعدهای به نام«احسان و نفی حَرج»میباشد.
در هر مالی که خرج کردید و هر آسیبی که دیدید،گروهی از جاماندگان در مدینه با شما شریکند،چون قلباً علاقمند به شرکت در جبهه بودند. (1)
1 تأمین امکاناتِ جنگی رزمندگان،به عهدهی حکومت است. «أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ» 2 ارزش انسانها،به انگیزهها و روحیّات آنان است،نه تنها حرکت و امکانات مادّی و مالی. «أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» (آیه کسانی را میستاید که پول و امکانات ندارند،ولی ایمان و سوز و شور جبهه رفتن دارند) 3 مؤمن از شرکت نداشتن در جبهه،ناراحت و گریان است. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» «جزء 11»
إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (93)
راه(ایراد و مؤاخذه،)تنها بر کسانی است که در عینِ توانگری و ثروتمندی،از تو اذن میخواهند(که به جبهه نروند)و راضی شدهاند که با متخلّفان باشند.
خداوند بر دلهایشان مُهر زده است،از این رو نمیدانند.
تفاوت مؤمن و منافق تا به کجاست! در آیهی قبل دیدیم مؤمن از اینکه وسیلهای برای رفتن به جبهه ندارد گریه میکند و اشک میریزد، «أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» ولی در این آیه میخوانیم که منافقانِ ثروتمند،برای ترک جبهه اصرار دارند و از پیامبر اجازه میخواهند!!
1) 1) .تفسیر درّ المنثور.
1 فقیر و غنی،در رفتن به جبهه یکساناند و ثروت،نه امتیازی برای ترک جبهه است و نه عذر و بهانهای برای آن. «...عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ» 2 شانهخالی کردن از مسئولیّت،موجب بدفرجامی و از دست دادن شناختِ صحیح میشود. «طَبَعَ» ، «لاٰ یَعْلَمُونَ»
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اَللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (94)
هنگامی که از جهاد برگشتید،(منافقانِ متخلّف از جنگ تبوک،)برای شما عذر میآوردند.بگو:عذرتراشی نکنید،ما هرگز حرف شما را باور نمیکنیم، خداوند ما را از اخبار(و احوال)شما آگاه کرده است.خداوند و پیامبرش عملکرد شما را میبینند،آن گاه نزد خدایی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده میشوید و او شما را به آنچه میکردید،آگاه خواهد کرد.
حدود هشتاد نفر از منافقان،در جنگ تبوک شرکت نکردند،و هنگامی که پیامبر و مسلمانان از جنگ بازگشتند،برای توجیه کار خود،بهانههای مختلفی را مطرح کردند.آیه نازل شد که آنچه را میگویند باور نکنید و آنها را به خدا واگذارید.
1 مسلمانان باید چنان مقتدر باشند که متخلّفان،خود را موظّف به عذرخواهی کنند. «یَعْتَذِرُونَ» 2 با منافقانِ عذر تراش،قاطعانه برخورد کنیم. «لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ» 3 خداوند از راه غیب،پیامبرش را از اخبار منافقان و اعمال مردم آگاه میسازد.
«قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ»
4 پس از پایان جنگ،عذر و بهانه تراشیها آغاز میشود. «یَعْتَذِرُونَ» ... «إِذٰا رَجَعْتُمْ» 5 علم خدا نسبت به غیب و شهود،پیدا و پنهان،یکی است و چیزی از او پنهان نیست. «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» 6 یادآوری قیامت،از بهترین عوامل سازندهی انسان است. «تُرَدُّونَ» ، «فَیُنَبِّئُکُمْ» 7 انسان در برابر تمام کارهای خود مسئول است و قیامت،روز رسوایی است.
«فَیُنَبِّئُکُمْ...»
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (95)
هنگامی که از جهاد نزد منافقان بازگشتید،برای شما به خدا سوگند میخورند تا از(گناه و سرزنشِ)آنان چشم بپوشید.پس،از آنان اعراض و دوری کنید که آنان پلیدند و به خاطر آنچه بدست خود کسب میکردهاند،جایگاهشان دوزخ خواهد بود.
اعراض،یا بر اساس بزرگواری و گذشت است،یا بر اساس قهر و بیاعتنایی،و در این آیه،به هر دو معنی به کار رفته است؛منافقان درخواست اعراض و چشمپوشی از خطا داشتند،خداوند دستور اعراض قهرآمیز داد. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله پس از بازگشت از تبوک،فرمان داد تا مردم با منافقانِ تارک جبهه، معاشرت نکنند. (2)
در آیهی قبل،عذر و بهانهشان پذیرفته نشد،در این آیه چون در موضع ضعف و ذلّت قرار گرفتند،به سوگند متوسّل شدهاند.
1 به هر سوگندی نباید اعتماد کرد. «سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ» ... «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ» 2 منافقان از مقدّسات و نام خدا،سوء استفاده میکنند. «سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ» 3 مسلمانان باید اهل تولّی و تبرّی و موضعگیری باشند. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ» 4 با تارکانِ بدون عذر جبهه و جهاد،قطع رابطه کرده و آنان را بایکوت و منزوی و عرصه را بر آنان تنگ کنیم. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ» 5 از افراد و محیط فاسد،فاصله بگیریم.چون روحیّهی نفاق و عیوب انسانی، به افراد دیگر منتقل میشود. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ» 6 نفاق،پلیدی باطن و بیماری روح است. «إِنَّهُمْ رِجْسٌ» 7 دوزخ،کیفر و نتیجهی عملکرد خودِ انسان است،نه انتقامِ الهی. «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (96)
برای شما سوگند میخورند تا شما از آنان راضی شوید.(بدانید که شما هم) اگر از آنان راضی شوید،قطعاً خداوند از گروه فاسق،خشنود نخواهد شد.
شاید سوگندشان در آیه قبل،برای آن بوده که متعرّض آنان نشوند،در این آیه علاوه بر صرف نظر و عدم تعرّض مسلمانان،خواهانِ رضایت قلبی آنان نیز هستند. «لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ» منافقان،برای رضایت قلبی مسلمانان ارزشی قائل نبودند،اصرارشان بر رضایت،تنها برای مصون ماندن از عکس العمل قهرآمیز مسلمین بود،تا بتوانند پایگاه اجتماعی و نفوذ خود را در جامعه حفظ کنند! پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«من التمس رضی اللّٰه بسخط الناس رضی اللّٰه عنه و أرضی عنه الناس و
من التمس رضی الناس بسخط اللّٰه سخط اللّٰه علیه و أسخط علیه الناس»کسی که به قیمت خشم مردم،در پی رضای خدا باشد،خدا از او راضی میشود و مردم را هم از او راضی میسازد،و هر کس با خشمِ خدا در پی جلب رضایت مردم باشد، خداوند از او ناراضی میشود و دل مردم را هم از او خشمگین و ناراضی میکند. (1)
1 منافقان،در پی جلب نظر مردم و حفظ پایگاه خود در میان مردمند و کاری به رضای خدا و توبه ندارند. «لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ» 2 در پی جلب رضای الهی باشیم،نه رضای مردم که گذشتِ مردم مهمّ نیست، عفو و قهر الهی مهمّ است. «فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ» 3 چون خدا از منافقان راضی نیست،آنان که از منافقان راضی شوند،راهشان را از خدا جدا کردهاند. «فَإِنْ تَرْضَوْا» ... «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ» 4 جلب رضای مؤمنین در همه جا،مستلزم جلب رضای خدا نیست. «فَإِنْ تَرْضَوْا» ... «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ» 5 هرگز از فاسق،مادامی که در فسق است،راضی نشوید. «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (97)
بادیهنشینانِ عرب(بهخاطر دوری از تعلیم و تربیت و سخنان پیامبر)،در کفر و نفاق شدیدترند و به اینکه حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده ندانند سزاوارتر،و خداوند دانا و حکیم است
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
«الْأَعْرٰابُ»
یعنی بادیهنشینان.مفرد آن«اعرابی»است،نه«عرب».
اعرابی بودن به معنای دوری از فرهنگ دینی و تعالیم مکتب است.کلمهی «اعراب»ده بار در قرآن آمده و جز یک مورد،بقیّهی موارد،مثل روایات، نکوهشآمیز است.
در حدیث آمده است:«تفقهوا فی الدین فانه من لم یتفقه فی الدین فهو اعرابی» دینشناس شوید،چون هر که فهم عمیق دینی نداشته باشد،اعرابی است.در حدیث دیگری نیز میخوانیم:«نحن بنو هاشم و شیعتنا العرب و سایر الناسِ اعراب» یاران و پیروان ما عرباند و دیگران اعرابند. (1)
مردم عصر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله دو گروه بودند:شهرنشین و بادیهنشین.چون آیات قبل دربارهی پیروزی مسلمانان در جنگ تبوک بود،این آیه شاید اشاره به این باشد که از بادیهنشینان جاهل و همجوار،غافل نباشید که ممکن است گاهی با تحریک دشمنان،دست به آشوب بزنند.
1 بادیهنشینی،موجب دوری از فرهنگ و آداب دینی میشود. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً» 2 محیط اجتماعی و فرهنگی انسان،در بینش و موضعگیری او در مورد حقایق و معارف مؤثّر است. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً» 3 افرادِ ناآگاه و دور از فرهنگ،گاهی آلت دست کافران و منافقان قرار میگیرند و از خود آنها هم بیمنطقتر میشوند. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً» 4 کفر و نفاق،درجاتی دارد. «أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً» 5 یکی از عوامل کفر و نفاق،ناآگاهی است. «أَشَدُّ کُفْراً» ... «أَلاّٰ یَعْلَمُوا» 6 دانستن احکام دین،لازم است و گر نه اعرابی هستیم. «یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» 7 شهرنشینان جاهل به حدود الهی،به منزلهی اعراب و بادیهنشینان،بلکه بدتر
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
از آنان هستند. «أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ اَلدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98)
بعضی از بادیهنشینان،کسانی هستند که آنچه را انفاق میکنند،(به خاطر نفاق یا ضعف ایمان،)ضرر حساب میکنند و برای شما پیش آمدهای بد را انتظار میکشند.بر خود آنان پیش آمد بد باد! و خداوند شنوا و داناست.
«مَغْرَماً»
،از«غرامت»،به معنای ملازمت است.به بدهکار و طلبکار که یکدیگر را رها نمیکنند،«غریم»گفته میشود.و به بدهکاری که ملازم انسان است تا آن بدهی را بپردازد،«مغرم»گویند.
«الدَّوٰائِرَ»
،جمع«دائرة»،حوادثی است که از هر طرف انسان را احاطه میکند.
1 منافق و آنکه علم و ایمان به حدود الهی و فرهنگ اسلامی ندارد،انفاق را ضرر میپندارد. «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً» 2 منافق،حسود است و برای دیگران جز شرّ نمیخواهد. «یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ» 3 کسی که برای دیگران تمنّای شرّ دارد،خودش گرفتار آن میشود. «یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ،عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ» 4 خداوند،به گفتهها و خصلتهای انسان آگاه است. «اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ اَلرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99)
امّا برخی از عربهای بادیهنشین،کسانی هستند که به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند،وسیلهی قرب به خدا و(جلب)دعا و صلوات رسول میدانند.آگاه باشید که همین انفاقها،برای آنان موجب قرب است.بزودی خداوند آنان را در رحمت خویش وارد میکند.همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
1 اگر گروهی را سرزنش میکنیم،خوبان آنها را فراموش نکنیم.بدنبالِ «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً» میفرماید: «وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ...» 2 بادیهنشینی و محیط اجتماعی،اختیار رشد را از انسان نمیگیرد. «وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ...» 3 ایمان،زمینهساز انفاق و آرامش است. «یُؤْمِنُ» ، «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ» 4 از امکانات مادّی برای رسیدن به قرب الهی بهره بگیریم. «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ» 5 آنچه موجب قرب به خداست،نیّت خالص است،نه صِرف عمل.مؤمن و منافق هر دو انفاق میکنند،ولی انفاق مؤمن ستوده است. «أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ» 6 کار کردن برای جلب رضایت رسول خدا،با توحید مخالفتی ندارد. «إِنَّهٰا قُرْبَةٌ» 7 مؤمنِ انفاقگر،مشمول دعای رسول خدا قرار میگیرد. «صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ» 8 مؤمن،غرق در رحمت الهی است، «فِی رَحْمَتِهِ» و منافق،غرق در حوادث تلخ است. «عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ» (آیه قبل) 9 انفاق خالصانهی بادیهنشینان که از محیطِ بیفرهنگاند،بیشتر مورد تقدیر و تمجید است. «أَلاٰ» ، «إِنَّهٰا» ، «فِی رَحْمَتِهِ» ، «غَفُورٌ» ، «رَحِیمٌ»
وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (100)
و نخستین پیشگامانِ از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری آنان را پیروی کردند،خداوند از آنها راضی است و آنان نیز از خدا راضی،و(خدا) برای آنان باغهایی فراهم ساخته که نهرها از پای(درختان)آن جاری است، همیشه در آن جاودانهاند.این است رستگاری و کامیابی بزرگ.
در این آیه،مسلمانانِ صدر اسلام به سه گروه تقسیم شدهاند:
1 پیشگامان در اسلام و هجرت.
2 پیشگامان در نصرت پیامبر و یاری مهاجران.
3 متأخّران که راه آنان را ادامه دادهاند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ابتدا خداوند نام مهاجرین با سابقه را برده،سپس نام انصار و یاوران را و سپس نام پیروان آنان را بیان نموده است.بنا بر این جایگاه و مقام هر گروه را در جای خود بیان کرده است. (1)
به اتّفاق همهی مسلمانان،اوّلین زن مسلمان حضرت خدیجه و اوّلین مرد مسلمان به اتّفاق شیعه و نظر بسیاری از اهل سنّت،علی بن ابی طالب علیهما السلام است. (2)چنان که گفتهاند:میان تاریخنویسان خلافی نیست که علی بن ابی طالب علیهما السلام،اوّلین مرد مسلمان است. (3)البتّه عدّهای میگویند:ایمانِ نوجوانی ده ساله چه ارزشی دارد؟ در جواب آنان باید گفت:نبوّت حضرت عیسی و حضرت یحیی نیز در
کودکی بود و ارزش داشت!
1 سبقت در کار نیک،ارزش است و موقعیّت پیشگامان در نهضتها باید حفظ شود. «السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» 2 همهی مهاجران و انصار،مورد رضای الهی و ستایش قرآن نیستند،بلکه برخی چنیناند. «مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ...» (کلمهی «مِنَ» ،به معنای بعض است) 3 تنها پیروی از نیکیها و کمالات گذشتگان ارزش است،نه هر پیروی و تبعیّتی.
«اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ»
4 اگر مؤمن،به قضای الهی راضی باشد،خدا هم از او راضی است. «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» 5 بهشت در سایهی ایمان،سبقت،هجرت،نصرت و تبعیّت به احسان است.
«السّٰابِقُونَ»
... «أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ...»
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ (101)
و از میان بادیهنشینانِ پیرامونِ شما،گروهی منافقند و از اهل مدینه نیز عدّهای بر نفاق خو گرفتهاند،تو آنان را نمیشناسی،(ولی)ما آنها را میشناسیم! بزودی آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد،سپس به سوی عذابی سهمگین،بازگردانده میشوند.
«مَرَدُوا»
به معنای ممارست و تمرین بر کاری است تا آنجا که خصلتی را ایجاد کند.
دو بار عذاب، «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ» یکی رسوایی میان مردم است و یکی سخت جان
دادن.چنان که در آیهی 50 سوره انفال آمده است: «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ» ، فرشتگان مرگ،به صورت و پشت آنان سیلی میزنند.و شاید مراد از دو بار عذاب،عذاب روحی و عذاب جسمی باشد.
1 مواظب منافقانی باشیم که در کنار و اطراف ما هستند. «حَوْلَکُمْ» 2 کفر و نفاقِ بادیهنشینان،شدید ولی علنی است،امّا نفاق شهرنشینان مرموزانهتر است. «مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ» 3 نفاق،مراحلی دارد؛گاهی سطحی و گاهی ریشهدار است. «مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ...» 4 پیامبر،بدون عنایت و تعلیم الهی،غیب نمیداند. «لاٰ تَعْلَمُهُمْ» 5 آنان که بر انحراف اصرار ورزند و خو بگیرند،عذابشان بیشتر است. «مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ» ، «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ» 6 منافق،در دنیا و آخرت گرفتار است و گرفتاریش چندان دور نیست. «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ»
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
و(از اعراب)دیگرانی هستند که به گناهان خویش اعتراف کردهاند،کار خوب و بد را به هم آمیختهاند.امید است خداوند توبهی آنان را بپذیرد(و لطف خویش را به آنان بازگرداند).همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
چند نفر از یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،از شرکت در جنگ تبوک تخلّف ورزیدند،آن هم نه از روی نفاق،بلکه بهخاطر دلبستگی بهزندگی.آیات انتقادآمیز که نازل شد،پشیمان گشتند و خود را به نشانهی توبه،به ستون مسجد بستند.تا آنکه خداوند توبهی آنان را پذیرفت و رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله طناب را گشود و آنها آمرزیده شدند.
1 همهی اصحاب پیامبر عادل نبودند،برخی مرتکب سیّئات هم میشدند.
«خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً»
2 انسان در میان اعمالِ خود نباید تنها نقاط قوّتش را ببیند،بلکه باید بدنبالِ جبرانِ نقاط ضعف و خطاهایش باشد. «اعْتَرَفُوا» ... «خَلَطُوا» 3 اعتراف به گناه،انتقاد از خود و داشتن کارهای خوب و صالح،زمینهساز بخشایش الهی است. «اعْتَرَفُوا» ، «یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» 4 گرچه خداوند وعدهی آمرزش داده،امّا انسان باید میان خوف و رجاء باشد.
«عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
5-خطاکار پشیمان،به امید نیازمند است و آغوش اسلام برای پذیرش او باز است. «اعْتَرَفُوا» ... «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (103)
9\103
از اموالشان صدقه(زکات)بگیر تا بدین وسیله آنان را(از بخل و دنیاپرستی) پاکسازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست(و دعا کن).زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.
آیه در ماه رمضان سال دوّم هجری در مدینه نازل شد و پیامبر فرمود:ندا دهند که خداوند،زکات را نیز همچون نماز واجب ساخت.پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند.
پیامبر،بر زکات دهندگان درود میفرستد؛ «صَلِّ عَلَیْهِمْ» ،ولی خداوند بر مجاهدانی که در خاک و خون غلطیده و مقاومت میکنند،درود میفرستد.
«أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» (1)
1 یکی از وظایف حاکم اسلامی،گرفتن زکات از مردم است. «خُذْ» 2 اسلام،مالکیّت خصوصی را میپذیرد. «أَمْوٰالِهِمْ» 3 زکات،بخش کوچکی از سرمایهی شماست،با دلگرمی آن را پرداخت کنید.
«مِنْ أَمْوٰالِهِمْ»
4 پرداخت زکات،نشانهی صداقت انسان در ادّعای ایمان است. «صَدَقَةً» 5 زکات،عامل پاکی روح از بخل،دنیا پرستی و مال دوستی است. «تُطَهِّرُهُمْ» 6 زکات،موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه است. «تُزَکِّیهِمْ» 7 فقر،عامل بسیاری از مفاسد است و تأمین زندگی محرومین به وسیلهی زکات،جامعه را از بخشی از مفاسد پاک میسازد. «تُطَهِّرُهُمْ» 8 رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به مردم عادّی درود و صلوات میفرستد.زیرا بها دادن به مردم،تشویق آنان به نیکیها و شخصیّت بخشیدن به آنان است. «صَلِّ عَلَیْهِمْ» 9 رابطهی مالیات دهنده و مالیات گیرنده باید عاطفی و معنوی باشد. «خُذْ» ، «صَلِّ» 10 دعای پیامبر در حقّ مردم مستجاب است. «صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» 11 نگوییم زکات دادن وظیفهاش بوده،ما هم تشکّر کنیم. «خُذْ» ، «صَلِّ عَلَیْهِمْ» 12 تشویقها لازم نیست،همیشه مادّی باشد،گاهی تشویق معنوی کارسازتر است. «إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» 13 تشویق،سنگینی تکلیف را سبک میکند. «سَکَنٌ لَهُمْ» 14 سرچشمهی دستورات و تکالیف،علم الهی است. «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (104)
1) 1) .بقره،157.
آیا ندانستند که تنها خداوند از بندگانش توبه را میپذیرد و صدقات را میگیرد و اینکه خداوند،بسیار توبهپذیر و مهربان است.
برخی از آنان که در جنگ تبوک شرکت نکردند،نزد پیامبر آمده و درخواست میکردند که توبهی آنان را بپذیرد.این آیه میفرماید:توبهپذیر خداست،نه دیگری،و صدقات و زکاتی که به پیامبر و امام داده میشود،در حقیقت گیرندهاش خداوند است.
چون پیامبر به فرمان خدا زکات میگیرد،در حقیقت خدا زکات گیرنده است.
نظیر آیهی بیعت: «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (1)هر کس با تو ای پیامبر بیعت کند،گویا با خدا بیعت کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:صدقه در دست فقیر قرار نمیگیرد،مگر آنکه در دست خدا قرار گیرد.آن گاه این آیه را تلاوت فرمود. (2)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا گرفتن زکات مخصوص پیامبر است یا بعد از آن حضرت نیز ادامه دارد؟ حضرت فرمودند:آری،ادامه دارد. (3)
1 پیامبر خدا نیز حقّ توبهپذیری ندارد،تا چه رسد به کشیشها و مقامات کلیسا.
این مقام،خاصّ خداست. «هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» 2 پرداخت زکات،لازمهی توبهی واقعی است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» ... «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» 3 انقلاب درونی،مقدّم بر کمکهای مادّی است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» ... «یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» 4 توبه تنها پشیمانی نیست،به دنبال آن اصلاح و عمل لازم است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» ، «یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» 5 چون گیرندهی صدقات خداست،پس با دلگرمی بدهیم و بهترین جنس را با
بهترین شیوه بپردازیم. «أَنَّ اللّٰهَ» ... «یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» 6 زکات،مالیاتی اسلامی است که از قداست برخوردار است،زیرا گیرندهی آن خداوند است. «یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ»
وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
و بگو:(هر گونه که میخواهید و میتوانید)عمل کنید،که بزودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را مینگرند و بزودی به سوی دانای غیب و آشکار بازگردانده میشوید،پس شما را به آنچه انجام میدادید،آگاه خواهد کرد.
این آیه که بیان کنندهی آگاهی خدا و پیامبر و مؤمنان از عملکرد ماست،همان عقیدهی شیعه را مبنی بر«عرضهی اعمال»بر اولیای خدا بیان میکند.این عرضه،روزانه یا هر هفته و هر ماه انجام میگیرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولیای خدا از ما شاد میشوند و اگر بد باشد،نگران و اندوهگین میگردند.ایمان به این عرضهی عمل،در ایجاد تقوا و حیا مؤثّر است.امام صادق علیه السلام فرمود:ای مردم! با گناهِ خود،رسول خدا را ناراحت نکنید. (1)
به گفتهی روایات،مراد از «الْمُؤْمِنُونَ» ،امامان معصومند که خداوند آنان را از اعمال ما آگاه میسازد. (2)
1 انسان در عمل آزاد است،نه مجبور. «اعْمَلُوا» 2 توجّه به اینکه اعمال ما زیر نظر خداست،مانع گناه است. «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ»
3 هر چه بینندهی اعمال بیشتر باشد،شرم و حیای انسان از خلافکاری بیشتر است،به خصوص اگر بیننده،خدا و پیامبر و مؤمنین باشند. «فَسَیَرَی اللّٰهُ» ، «وَ رَسُولُهُ» ، «وَ الْمُؤْمِنُونَ» 4 عمل معیار سنجش است،آنچه در دنیا بر اولیای خدا عرضه میشود عمل است،آنچه هم در قیامت مورد حساب قرار میگیرد،عمل است. «اعْمَلُوا» ، «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ» ، «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 5 اعمال انسان حقایقی دارد که در قیامت برای او روشن خواهد شد. «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ» ، «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (106)
و گروه دیگری هستند که کارشان به خواست الهی واگذار شده است یا عذابشان میکند و یا(به خاطر توبه و پشیمانی)،به آنان لطف میکند و خداوند دانا و حکیم است.
«مُرْجَوْنَ»
از«ارجاء»،به معنای تأخیر و توقّف است،تأخیری همراه با رجاء و امید.
خداوند در این آیات سه گروه را یاد کرده است:
الف:منافقان مرموزی که در مدینه هستند و شناخته نشدهاند.(آیه 101) ب:منحرفانی که به گناه خود اعتراف کردند و امید توبه دارند.(آیه 102) ج:منحرفانی که اصرار بر گناه ندارند و توبه نکردهاند،تکلیف آنان با خداوند است.
(آیه مورد بحث) طبق روایات، (1)آیه ناظر به قاتلان حضرت حمزه یا جعفر طیّار است که پشیمان شده و اسلام آوردند،ولی ایمان در قلبشان رسوخ نکرده تا قطعاً بهشتی باشند،یا
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 2،ص 407.
مربوط به کسانی است که در جنگ تبوک شرکت نکردند و فقط پشیمان شدند و به زبان اعتراف نکردند.
1 دست خدا در عفو یا مجازاتِ گنهکاران،باز است. «إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» 2 در تربیت خطاکاران مختلف،باید برخوردهای مختلفی داشت.گروهی را باید بین بیم و امید قرار داد. «إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» 3 قهر یا لطف الهی،بر اساس علم و حکمت است،نه انتقامجویی! «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ اَلْحُسْنیٰ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (107)
و(گروهی دیگر از منافقان)کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت)به دشمنان دیرینهی خدا و پیامبرش ساختند،و همواره سوگند میخورند که جز خیر،قصدی نداریم!(ولی)خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
آیه،به داستان مسجد ضرار اشاره دارد که منافقان به بهانهی افراد ناتوان و بیمار یا روزهای بارانی،در برابر مسجد قُبا مسجدی ساختند که در واقع پایگاه تجمّع خودشان بود،و از پیامبر در آستانهی عزیمت به جنگ تبوک،خواستند آنجا نماز بخواند و افتتاح کند.بعد از مراجعت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از تبوک،آیه نازل شد و نیّت شومشان را بر ملا کرد.پیامبر فرمان داد مسجد را آتش بزنند و ویران کنند و محلّ
آن را زبالهدان کنند. (1)
طبق بعضی روایات،ساختِ مسجد ضرار در مدینه،به دستور ابو عامر بود.وی که پدر حنظلهی غسیل الملائکه است،از عابدان مسیحی بود و در قبیلهی خزرج نفوذ داشت.با هجرت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و گسترش و نفوذ اسلام،او به مخالفت با پیامبر پرداخت و نقش منافقانه در جنگ احد داشت.سرانجام به مکّه گریخت و از آنجا به روم رفت و از پادشاه روم برای براندازی اسلام کمک خواست.شگفتا که او رهبر منافقان بود و پسرش حنظله،عاشقِ اسلام و پیامبر و شهید شد! (2)هنگام دعوت پیامبر برای نماز در مسجد ضرار،سه مسأله را مطرح کردند:عشق به نماز جماعت،عشق به ناتوانان و عشق به رهبر و نماز او.و هر سه منافقانه بود.
منافقان همواره چنین بودهاند؛در برابر موسی،سامری توطئه میکند،در برابر مسجد نبوی،مسجد اموی میسازند و در برابر علی علیه السلام قرآن بر نیزه میکنند.
همان گونه که گوسالهی سامری را سوزاندند،مسجد منافقان را نیز میسوزانند تا درسی برای تاریخ باشد.
در کوفه و شام نیز به خاطر پیروزی یزید بر امام حسین علیه السلام مساجدی ساخته شد،که امامان ما آنها را مساجد ملعونه نامیدند!.
هر گونه ضرری در اسلام ممنوع است،«لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام» (3)از جمله:
الف:ضررهای جانی. «لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (4)ب:ضرر به مردم. «لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» (5)ج:ضرر به همسر. «لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ» (6)د:ضرر به فرزند. «لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا» (7)ه:ضرر به ورثه. «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ» (8)
و:آموزشهای مضرّ. «یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ» (1)ز:ضرر در معاملات و بدهکاریها. «وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ» (2)ح:ضرر به مکتب و وحدت. «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً»
1 دشمن،از مسجد و مذهب،علیه مذهب سوء استفاده میکند،ظاهر شعارها و القاب،فریبمان ندهد! «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً» 2 توطئهگران میخواهند حتّی از نمازِ پیامبر نیز به نفع خود سوء استفاده کنند.
(با توجّه به شأن نزول) 3 مسجدسازی مهمّ نیست،باید انگیزههای بانیان و متولّیان خالص باشد. «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ...» 4 در اسلام،هر گونه ضرر،ممنوع است،گرچه تحت عنوانِ مسجد باشد. «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً» 5 احترام و قداست مسجد،در شرایطی که مورد سوء استفاده دشمنان باشد، برداشته میشود.(با توجّه به شأن نزول) 6 خداوند حامی پیامبر و دین خود میباشد و از طریق وحی توطئههای منافقان را افشا میکند. «وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً...» 7 هر مسجدی که عامل تفرقه میان مسلمانان باشد،مسجد ضرار است. «اتَّخَذُوا مَسْجِداً» ... «تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 منافقان در خدمت کفّارند. «إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ» 9 هنگام جنگ با دشمنان خارجی،از توطئههای دشمنان داخلی غافل نشویم.
منافقان در آستانهی جنگ تبوک از پیامبر میخواستند تا رسماً پایگاه آنها را افتتاح کند،امّا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،علی علیه السلام را در مدینه بجای خود گذاشت و پس از
بازگشت،مسجد ضرار را خراب کرد.
10 شکستن وحدت مسلمانان،همطراز کفر است. «کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ» 11 سوگند دروغ،شیوهی منافقان است. «لَیَحْلِفُنَّ» 12 فریب ادّعاها و تبلیغاتِ حقّ به جانب دشمن را نخوریم. «إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ» 13 دروغگویی خصلت کفّار و منافقان است. «إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ»
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی اَلتَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُطَّهِّرِینَ (108)
در آن(مسجد ضرار،)هرگز(برای نماز)نایست،همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده،سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری.
(زیرا)در آن مسجد،مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خداوند پاکان را دوست میدارد.
مسجدی که از آغاز بر پایهی تقوا،بنا نهاده شد،مسجد«قُبا»ست که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد. (1)
فخر رازی میگوید:وقتی سابقهی تقوا،مایهی ارزش یک مسجد است،سبقت انسان به ایمان و تقوا،بیشتر ارزش دارد و علی علیه السلام که از روز اوّل مؤمن بود،برتر از کسانی است که پس از سالها شرک،مسلمان شدند. (2)
1 در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است،به نماز نایستیم. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً»
2 عبادت از سیاست جدا نیست.حتّی با نماز نباید باطلی را تقویت کرد. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً» (تأیید کفر و نفاق و تفرقه حرام است) 3 رهبر،الگوی دیگران است.پیامبر نباید وارد مسجد ضرار شود تا دیگران هم وارد نشوند.لذا خطابِ آیه به پیامبر است. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ» 4 رهبر جامعه باید در موضعگیری پیشگام باشد. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ» 5 اگر مردم را از رفتن به مراکز فساد باز میداریم،باید مکانهای سالم و مفیدی را جایگزین و به آن راهنمایی کنیم. «لاٰ تَقُمْ» ، «تَقُومَ» 6 ارزش هر چیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگذاران آن دارد. «أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ» 7 مسجد،زمینهی پاکی از پلیدیهای جسمی و روحی است. «فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا» 8 همنشینی با صالحان ارزش است. «فِیهِ رِجٰالٌ...» 9 ارزش مکانها،بسته به افرادی است که به آنجا رفت و آمد میکنند.ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن است،نه گنبد و گلدستهی آن. «لَمَسْجِدٌ» ... «أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ» ، «فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا» 10 نماز و مسجد،وسیلهی تهذیب و پاکی است. «لَمَسْجِدٌ» ... «یَتَطَهَّرُوا» 11 علاقه به کمال و پاکی،خود یک کمال است. «یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا» 12 پاکان،محبوب خدایند. «یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ»
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (109)
آیا کسی که بنیان(کار)خود را بر پایهی تقوا و رضای الهی قرار داده بهتر است،یا کسی که بنیاد(کار)خویش را بر لبهی پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده که او را در آتشِ دوزخ میاندازد؟ خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند.
آیهی قبل،مقایسهی مسجد ضرار و مسجد قبا بود،و در این آیه مقایسهی بانیان آن دو مسجد است.
کلمهی «شَفٰا» ،به معنای لبه و کناره، «جُرُفٍ» ،به معنای حاشیهی نهر یا چاه که آب زیر آن را خالی کرده و پرتگاه شده است،و «هٰارٍ» ،به معنای سست میباشد.
1 ارزش کارها به نیّت آنان است،نه ظاهر اعمال.مسجد قبا برای خدا ساخته شد و مسجد ضرار با انگیزهی تفرقهافکنی! «أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ» 2 بنیاد باطل بر باد است. «بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ» 3 گاهی مسجد،بانیان خود را به قعر دوزخ میافکند. «فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ» 4 سوء استفاده از مراکز مذهبی و باورهای دینی مردم،ظلم است. «الظّٰالِمِینَ»
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ اَلَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (110)
بنیانی را که منافقان بنا نهادند،همواره موجب تحیّر و سردرگمی در دلهای آنان است.(آنها راه نجاتی ندارند،)مگر آنکه دلهایشان(از نفاق)جدا شود(یا با مرگ،متلاشی شود)و خداوند دانا و حکیم است.
1 بنیانهای اعتقادی منافقان،سست و همراه با تردید است. «بَنَوْا رِیبَةً» 2 امراض قلبی و روحی،گاهی به صورت خصلتی پایدار و بیتغییر در میآید.
«لاٰ یَزٰالُ»
... «رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ» 3 بیماریهای قلبی و روحی،با توبهی ظاهری و لفظی مداوا نمیشود. «إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ»
4 هر چند بنایِ نفاق ریشهکن شود،ولی آثار نفاق که در دلها ریشه دوانده، هم چنان ماندگار است،تا مرگ منافق فرا رسد. «إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ» 5 منافقان دارای تشکیلات و پایگاه هستند. «بُنْیٰانُهُمُ» 6 منافق،آرامش ندارد. «رِیبَةً» 7 خداوند از انگیزهی منافقان در ساختن مسجد ضرار آگاه است. «عَلِیمٌ»
إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَریٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (111)
همانا خداوند از مؤمنان،جانها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است.
آنان در راه خدا میجنگند تا بکشند یا کشته شوند.(وفای به این)وعدهی حقّ که در تورات و انجیل و قرآن آمده بر عهده خداست و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ پس مژده باد شما را بر این معاملهای که به وسیلهی آن(با خدا)بیعت کردید و این همان رستگاری بزرگ است.
دنیا،بازار است و مردم در آن معاملهگر.فروشنده،مردماند و خریدار خداوند.
متاعِ معامله،مال و جان است و بهای معامله بهشت.اگر به خدا بفروشند،سراسر سود و اگر به دیگری بفروشند،یکسره خسارت است.
معامله با خدا چند امتیاز دارد:
1 خود ما و توان و دارایی ما از اوست،سزاوار نیست که به جز او بدهیم.
2 خداوند،اندک را هم میخرد. «مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» 3 عیوب جنس را اصلاح میکند و رسوا نمیسازد.
4 به بهای بهشت میخرد.خداوند در خریدن وارد مزایده میشود و نرخی را
پیشنهاد میکند که فروختن به غیر او احمقانه و خسارت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:برای بدنهای شما جز بهشت،بهایی نیست،پس خود را به کمتر از بهشت نفروشید. (1)
1 با داشتن خریداری همچون خدا،چرا به سراغ دیگران برویم؟ «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ» 2 خداوند،تنها از مؤمن خریدار است،نه منافق و کافر. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 3 در پذیرش الهی،جهاد با جان بر جهاد مالی مقدّم است. «أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ» (جان را همه دارند،ولی همه مال و ثروت ندارند) 4 بهشت،در سایهی جهاد و شمشیر و تقدیم جان و مال به خداوند است. «لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 5 اگر هدف از جهاد،خدا باشد،کشته شدن یا نشدن،تفاوتی نمیکند. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ» 6 مؤمن همواره آمادهی رفتن به جبهه است. «یُقٰاتِلُونَ» (فعل مضارع،نشانهی استمرار و تداوم است) 7 هدف مؤمن از جنگ،ابتدا نابود کردن باطل و اهل آن و سرانجام شهادت است. «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ» 8 در معامله با خدا،سود یقینی و قطعی است. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا» در مزایده با خداوند هر چه هست حقّ و به سود انسان است،بر خلاف دیگران که یا قصد جدّی نیست یا بیانگیزهو دروغ است،یا غلوّ،یا از روی هوس و یا برای طرد کردن رقیب است.
9 ارزش جهاد،مجاهدان و شهیدان،مخصوص اسلام نیست،در تورات و انجیل هم مطرح است.و اگر امروزه در آن کتابها نیست،نشان تحریف
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
آنهاست. «فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ» 10 گرچه ما بر خدا حقی نداریم،امّا خداوند برای ما بر عهدهی خودش حقوقی قرار داده است. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا» 11 معامله یک عقد لازم است که وفا به آن واجب است. «وَعْداً» ، «حَقًّا» ، «أَوْفیٰ» 12 خداوند مجاهدان مخلص را طرف معاملهی خود قرار داده است. «بٰایَعْتُمْ» و نفرمود:«بعتم» 13 بهترین بشارت،تبدیل فانی به باقی و دنیا به آخرت است و غیر آن خسارت و حسرت است. «فَاسْتَبْشِرُوا» 14 در کنار انتقاد از منافقانِ جهادگریز،باید از مؤمنانِ مجاهد تقدیر و تشکّر شود. «فَاسْتَبْشِرُوا» 15 بالاترین رستگاری تنها در سایهی معامله با خداست. «ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (112)
(مؤمنانِ مجاهد،)اهل توبه،عبادت،ستایش،سیاحت،رکوع،سجود،امر به معروف و نهی از منکر و حفظِ حدود و مقرّرات الهیاند و چنین مؤمنانی را بشارت ده.
در این آیه،نُه صفت برای مؤمنانِ مجاهد بیان شده است:از گناهان توبه کرده،در مدار عبادت قرار میگیرند.با زبان،حمد و با پا حرکت و با بدن رکوع و سجود دارند،پس از خودسازی،با امر به معروف به اصلاح جامعه میپردازند و از مرز قوانین الهی خارج نمیشوند.
توبه از گناه،راه عبادت را باز میکند،زبانِ ستایشگر همراه با پویایی و تحرّک،
آمادگی برای رکوع و سجود در پیشگاه خدا میآورد،و امر به معروف و نهی از منکر،حافظِ حدود الهی در جامعه است.
کلمهی «التّٰائِبُونَ» ،نشانهی آن است که مؤمنانی که جان و مال خود را به خدا میفروشند،میتوانند با یک انقلاب و بازسازی درونی و اعراض از کردارهای ناروای گذشته،وارد این میدان معامله با خدا شوند. (1)
عُبّاد بصری در راه مکّه امام سجاد علیه السلام را دید،به حضرت گفت:«ترکت الجهاد و صعوبته و أقبلتَ إلی الحج و لینه؟»جهاد و سختی آن را رها کردهای،به حج و آسانی آن روی آوردهای؟ آن گاه آیهی «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ...» را خواند! حضرت فرمودند:ادامهی آن را هم بخوان! عبّاد آیهی «التّٰائِبُونَ...» را خواند.حضرت فرمود:اگر یاران ما این صفات و کمالات را دارا میبودند،بر ما واجب بود،قیام کنیم و در آن صورت، جهاد از حجّ برتر بود. (2)
در روایتی آمده است که مراد از «السّٰائِحُونَ» روزهداران میباشد. (3)
1 شرط وفاداری خداوند به پیمان خود،پایداری مؤمنان بر حفظ حدود الهی است. «وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ» ... «التّٰائِبُونَ...» 2 جهاد اکبر و خود سازی،لازمهی جهاد اصغر در جبهههاست. «یُقٰاتِلُونَ» ... «التّٰائِبُونَ...» 3 اسلام دینی جامع است،اشک را در کنار شمشیر و عبادت را در کنارِ سیاحت قرار داده است. «یُقٰاتِلُونَ» ... «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ» ... «السّٰائِحُونَ» 4 آنچه مطلوب است،ملکه شدن کمالات در انسان است. «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ...» (همهی صفات به صورتِ اسم فاعل آمده نه فعل،تا دلالت بر استمرار کند)
5 تقویت روحیهی رزمندگان اسلام،با ذکر و یاد خدا و عبادت است،نه شراب و موسیقی و...که در جبههی دشمن است. «یُقٰاتِلُونَ» ، «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ...» 6 شرط قبولی عبادت،توبه از گناه است. «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ» 7 تحرّک،تلاش،سیاحت،هجرت و خودسازی،در راه کسب کمال و قرب الهی ارزش است. «السّٰائِحُونَ» (مردان خدا،راکد و زمینگیر نیستند) 8 سرباز و رزمندهی اسلام باید اهل نماز و عبادت باشد. «یُقٰاتِلُونَ» ، «الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ» 9 در مسیر کمال،اوّل خودسازی است،بعد جامعهسازی. «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ» ... «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...» 10 درگیری با دشمن در مرزها،ما را از مفاسد و منکرات داخلی غافل نسازد.
«یُقٰاتِلُونَ»
، «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...» 11 برای حفظ حدود الهی،باید هم با دشمن خارجی جنگید،هم با مفاسد داخلی مبارزه کرد. «یُقٰاتِلُونَ» ، «النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ» ، «الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ» 12 رزمندگان برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی،بیش از دیگران مسئولند.
«یُقٰاتِلُونَ»
، «النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (113)
برای پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند،سزاوار نیست که برای مشرکان، پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند،طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند آنان باشند.
برخی مفسّران به بعضی روایاتِ جعلی از راویانِ ناسالم استناد کرده و این آیه را دربارهی ابو طالب دانستهاند! در حالی که دهها دلیل و روایت بر ایمان ابو طالب
داریم.سعید بن مسیّب که راویِ این روایت است،دشمن علی بن ابی طالب علیهما السلام است و گناهِ ابو طالب هم این است که پدر علی علیه السلام است!
1 پیامبر و دیگر مسلمانان،در برابر قانون یکساناند. «مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» 2 شرک،گناهی نابخشودنی است و حتّی استغفار پیامبر برای مشرکان بیاثر است. «مٰا کٰانَ» ... «أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ» 3 پیوندهای مکتبی،مهمتر از پیوندهای عاطفی است.نباید عواطف فامیلی بر مکتب غالب شود. «مٰا کٰانَ» ... «وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ» 4 خویشاوندی با پیامبر،مانع دوزخ نیست. «وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ»
وَ مٰا کٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ (114)
و آمرزشخواهی ابراهیم برای پدرش(عموی مشرکش که سرپرستی او را به عهده داشت)،فقط به خاطر وعدهای بود که به او داده بود،(آن هنگام که از هدایتش ناامید نبود،)پس هنگامی که برایش روشن شد،او دشمن خداست،از او بیزاری جست.همانا ابراهیم،اهل آه و ناله(از ترس خدا)و بردبار بود.
در آیهی قبل،سخن از این بود که پیامبر و مؤمنان حقّ دعا کردن برای مشرکان را ندارند،هر چند از خویشاوندانشان باشند.این آیه،پاسخ شبههای را میدهد که پس چرا حضرت ابراهیم،به عموی مشرک خود دعا کرد و به او وعدهی استغفار داد؛ «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی» (1)،این آیه میفرماید،وعدهی ابراهیم به امید هدایت او بود.امّا چون عمو در حال شرک مرد،ابراهیم هم استغفار را رها کرد.
1) 1) .مریم،47.
سؤال:چرا حضرت ابراهیم پس از مرگ عمو هم برای او دعا میکرد؟ «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ»؟ (1)پاسخ:والد به پدر واقعی گفته میشود،ولی اب،به پدر،معلّم،عمو،پدر زن،و جدّ هم گفته میشود.دعای ابراهیم برای پدر واقعیاش بوده،نه عموی مشرکش.
قرآن در یازده آیه،از عموی ابراهیم تعبیر به«أب»کرده است،تا بفهماند ابراهیم علیه السلام تحت سرپرستی چه کسی بوده،ولی تحت تأثیر قرار نگرفته است.
امام صادق علیه السلام فرمود:ابراهیم علیه السلام اهل دعا و گریههای بسیار و «لَأَوّٰاهٌ» بود. (2)
1 آنچه سبب بدگمانی به اولیای خداست،باید برطرف شود و توجیه صحیح ارائه گردد. «مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا» 2 وفای به عهد،حتّی نسبت به کافر هم لازم است. «مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا» 3 علم انبیا محدود است. «فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ...» 4 در برابر رفتار تند کافران،حلم خود را از دست ندهیم. (3)«تَبَرَّأَ مِنْهُ» ... «لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ» 5 برائت از عمو به خاطر خدا،نشانهی عشق و خشوع ابراهیم نسبت به خداوند است. «لَأَوّٰاهٌ»
وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (115)
خداوند بر آن نیست که قومی را بعد از آنکه هدایتشان نمود،بیراه بگذارد تا آنچه را(که باید از آن)پرهیز کنند،برایشان بیان کند.قطعاً خداوند به هر چیزی داناست.
آیه،یا بیانگر حال آنان است که مسلمان شده بودند،ولی پیش از آگاهی از وظایف خود از دنیا رفتند. (1)یا اشاره به آیهی قبل و لزوم تبرّی از دشمن خداست که اگر پس از این هشدار،بیتفاوت باشید،خودتان هم گمراه شده به دشمنان خدا ملحق میشوید،و ممکن است آیه برای رفع نگرانی کسانی باشد که قبل از علم به حرمت استغفار برای مشرکان،برای آنان استغفار میکردند.
امام رضا علیه السلام فرمود:خداوند بر امام واجب کرده است که هر گاه نگران مرگ خود شد،امام معصوم بعدی را برای مردم معرّفی کند،سپس این آیه را تلاوت کرد. (2)
1 اگر حدود الهی را رعایت نکنیم،خطر گمراهی در پیش است. «لِیُضِلَّ قَوْماً» ... «حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ» 2 اضلال خدا،کیفر بیاعتنایی به هدایت اوست.مخالفت آگاهانه با رهنمودهای الهی،زمینهی سلب هدایت خداوند است. «مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ» ... «حَتّٰی یُبَیِّنَ» 3 کیفر الهی،پس از تبیین و روشنگری و اتمام حجّت است. «حَتّٰی یُبَیِّنَ» 4 هدایت الهی کامل است و علاوه بر بیان اسبابِ سعادت،عوامل خطر را نیز هشدار میدهد. «یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند اسباب رضایت و غضب خود را به مردم میشناساند. (3)
5 دستور الهی بر پرهیز از چیزی،از علم و حکمت او سرچشمه میگیرد. «إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
إِنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (116)
همانا حکومت آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست،زنده میکند و میمیراند و شما را جز خداوند،هیچ سرپرست و یاوری نیست.
1 زنده کردن و میراندن،حیات و مرگ دلها(هدایت و ضلالت)،به دست خداست. «یُحْیِی وَ یُمِیتُ» 2 به جای تحکیم روابط با خویشاوندانِ مشرک،به فکر رابطه با خدایی باشید که مالک آسمانها و زمین است و آنها در برابر این خدا،قدرت هیچ گونه نصرتی ندارند. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ» ... «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ...»
لَقَدْ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَی اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ اَلْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (117)
همانا خداوند،لطف خود را بر پیامبر و مهاجران و انصاری که او را در لحظهی دشوار(جنگ تبوک)پیروی کردند،سرازیر نمود،پس از آنکه نزدیک بود دلهای بعضی از آنان منحرف شود(و در جبهه حضور نیابند.)سپس خداوند لطف خود را به آنان بازگرداند،همانا او به آنان رءوف و مهربان است.
جنگ تبوک دشواریهای بسیار داشت از جمله:دوری راه،گرمی هوا،فصل چیدن میوهها و محصولات،و هیبت و قدرت دشمن.لذا بعضیها که از منافقان نبودند،سایهبان منزل و آب خنک و همسر را بر جبهه و مشقّات راه ترجیح دادند و نرفتند،مثل ابو خثیمه که چون متنبّه شد،تلاش کرد و پس از چند روز تأخیر، خود را به
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان رساند.
منافقان در جنگ تبوک سه گروه بودند:
1 عدّهای به بهانهی مفتون شدن به دختران زیبای رومی،به جبهه نرفتند.
2 جمعی مردم را از رفتن دلسرد میکردند.
3 بعضی گرمی هوا را بهانه میآوردند،یا اجازهی ماندن میگرفتند.
امّا در مقابل،عدّهای عاشقانه همراه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رفتند و اگر وسیلهی سفر نداشتند،از اندوه،اشک میریختند.داستانِ عقب ماندنِ ابو ذر غفاری که بالاخره خود را به پیامبر رساند،مربوط به همین ماجراست.
در جنگ تبوک،کار چنان سخت شد که گاهی یک خرما را چند نفر میمکیدند (1)شاید به دلیل این آیه و آیهی بعد که پذیرش توبه مطرح است،نام این سوره را علاوه بر برائت،توبه نیز گفتهاند.
1 خداوند،پیامبر و رزمندگان را در صحنههای خطرناک،مورد لطف خاصّ خویش قرار میدهد. «تٰابَ اللّٰهُ...» 2 همهی انسانها،حتّی پیامبران،به لطف الهی نیازمندند. «تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ» 3 توبهی الهی،به معنای لطف خاصّ او به پیامبر و مؤمنان است که گاهی در قالب عفو و بخشش نسبت به گنهکاران جلوه میکند. «تٰابَ اللّٰهُ» 4 نشانهی ایمان واقعی،اطاعت از رهبر در شرایط دشوار است. «اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ» 5 سختیهای زندگی،لحظه و ساعتی بیش نیست و میگذرد. «سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ» 6 انسان،هر لحظه در معرض لغزش و انحراف است،پس باید به خدا روی
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
آورد. «کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ» 7 تنها راه نجات از سقوط،لطف الهی است. «تٰابَ اللّٰهُ» ... «ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ»
وَ عَلَی اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (118)
و نیز بر سه نفری که(از شرکت در جبههی تبوک به خاطر سستی)وامانده بودند،تا آن گاه که زمین با همهی وسعتش(به سبب قهر و نفرت مردم)بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمده و فهمیدند که در برابر خدا،هیچ پناهگاهی جز خود او نیست،پس خداوند لطف خویش را شامل آنان ساخت تا به توبه موفّق شوند.همانا خداوند توبهپذیر و مهربان است.
سه مسلمانی که در تبوک شرکت نکردند، (1)پشیمان شده و برای عذرخواهی نزد پیامبر آمدند.امّا حضرت با آنان سخن نگفت و دستور داد کسی با آنان حرف نزند و همسرانشان هم به آنان نزدیک نشوند.آنان به کوههای اطراف مدینه رفتند و برای استغفار،جدا از یکدیگر به تضرّع و گریه پرداختند تا پس از پنجاه روز، خداوند توبهی آنان را پذیرفت. (2)
1 بیاعتنایان به جنگ و فرمان رهبری،باید تنبیه شده و تا مدّتی پشت سر گذاشته شوند. «خُلِّفُوا» 2 قهر،بیاعتنایی و بایکوت،یکی از شیوههای تربیتی برای متخلّفان و مجرمان است. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ» ... «ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ»
3 مبارزهی منفی با متخلّفان،جامعه را برای آنان زندانی بینگهبان و مؤثّر میسازد. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ» 4 با آنکه پیامبر،مظهر رحمت الهی است،امّا به عنوان مرّبی،از اهرم قهر هم استفاده میکند. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ» 5 یکی از عذابها عذاب و جدان است. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ» 6 یأس از مردم،زمینهساز توبه و توجّه به خداست. «لاٰ مَلْجَأَ» ... «ثُمَّ تٰابَ» 7 توفیقِ توبه نیز در سایهی لطف و عنایت الهی است.اوّل خداوند لطف خود را به انسان باز میگرداند، «تٰابَ عَلَیْهِمْ» تا انسان توفیق پشیمانی و عذرخواهی و توبه پیدا کند، «لِیَتُوبُوا» و همین که توبه کرد،باز خداوند توبهی او را میپذیرد.
«إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ»
8 پس از یک دوره مبارزهی منفی و بیاعتنایی و بایکوت،شرایط مناسب را برای بازسازی خلافکاران به وجود آوریم تا بازگردند و بعد از آن نیز ما با مهربانی آنان را پذیرا باشیم. «تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ (119)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
در روایات شیعه و سنی آمده است که مقصود از «الصّٰادِقِینَ» ،محمّد صلی اللّٰه علیه و آله و آل محمّد علیهم السلام میباشند.
آیه 177 سورهی بقره،اهل ایمان،انفاق،نماز،وفای به عهد و صبر در برابر مشکلات را صادق میشمارد و آیه 15 سوره حجر و 8 سوره حشر،مهاجرانِ رنج کشیده و جان بر کف را«صادق»شمرده است.
1 دوستی،همنشینی و همراهی با راستگویان،یکی از عوامل تربیت و جلوگیریِ انسان از انحراف است. «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» 2 از رهبران الهی جدا نشویم. «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» 3 رهبران الهی معصوم هستند،و گر نه خداوند فرمان نمیداد با آنان باشید. (1)«کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» 4 تکامل جامعه در سایهی ایمان،تقوا و اطاعت از رهبر معصوم است. «آمَنُوا» ، «اتَّقُوا» ، «مَعَ الصّٰادِقِینَ» 5 در هر زمان باید معصومی باشد که مسلمانان با او همراه باشند. «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» 6 جایگاه صدق تا حدّی است که خداوند به جای«معصومین»،«صادقین»به کار برده است،و کسانی را که مراحل ایمان و تقوا را پشت سر گذاشتهاند،با این عنوان ستایش کرده است. «آمَنُوا» ، «اتَّقُوا» ، «الصّٰادِقِینَ»
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ اَلْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ اَلْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (120)
اهل مدینه و بادیهنشینان اطرافِ آنان،حقّ ندارند از(فرمانِ)رسول خدا تخلّف کنند و(به جبهه نروند و)جانهای خود را از جان پیامبر عزیزتر
1) 1) .شگفت از فخر رازی که میگوید:معصوم،فرد خاصّی نیست،بلکه اجماع امّت از خطا معصوم است!! آیا اجتماع افراد جایز الخطا و فاسق،عصمتآور است؟
بدانند.زیرا هیچ گونه تشنگی،رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند و هیچ چیزی از دشمن به آنان نمیرسد،مگر آنکه برای آنان به پاداش اینها عمل صالح نوشته میشود.قطعاً خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
اصولی که از این آیه برای جنگ استفاده میشود،عبارت است از:
1 ایمان به اینکه همه سختیهای جنگ،عمل صالح و موجب رضای الهی است.
2 حفاظت از فرمانده.
3 مقاومت و تحمّل در برابر سختیها.
4 خوار و عصبانی کردن دشمن.
1 اصحاب و اطرافیان رهبر که از علم و امکانات بیشتری برخوردارند،مسئولیّت بیشتری دارند. «مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ» ... «أَنْ یَتَخَلَّفُوا» 2 در دفاع از اسلام،شهر و روستا مطرح نیست. «لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ» 3 اطاعت بیچون و چرا از پیامبر لازم است و کسی حقّ تخلّف از فرمانِ حکومتی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله را ندارد. «مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ» ... «أَنْ یَتَخَلَّفُوا» 4 یکی از شئون رسالت،فرماندهیِ کلّ قوا در جنگ است. «یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ» 5 حفظ جان پیامبر،ضروریتر از حفظ جان مسلمانان است.مسلمانان باید پیشمرگ رهبر آسمانی باشند. «لاٰ یَرْغَبُوا...» 6 مسلمان باید در راه عقیده،آمادهی تحمّل هر سختی و فشاری باشند. «ظَمَأٌ» ، «نَصَبٌ» ، «مَخْمَصَةٌ...» 7 جامعهی اسلامی باید کفرستیز باشد. «یَغِیظُ الْکُفّٰارَ» 8 راهپیماییها و حرکات دسته جمعی مسلمانان که موجب خشم و هراس کفّار میگردد،در نزد خدا پاداش دارد. «مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ»
9 نه تنها دفاع ورزم،بلکه همهی حرکات،تلاشها و رنجهای جبهه نزد خدا ثبت شده و موجب اجر است. «لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ» ... «عَمَلٌ صٰالِحٌ» 10 مقدّمات جهاد و آمادگی رزمی نیز عمل صالح و عبادت است. «لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً» ... «عَمَلٌ صٰالِحٌ» 11 نیکوکار واقعی،انقلابی و اهل جبهه است. «أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (جان فشانی، نشانهی کمال نیکوکاری است) 12 دریافت اجر الهی،در سایهی تحمّل رنجهاست.نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود. «ظَمَأٌ» ، «نَصَبٌ» ، «مَخْمَصَةٌ» ... «أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» 13 ایمان به رضایت و پاداش الهی،مشکلات را آسان میکند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (121)
هیچ مال اندک یا فراوانی را(در مسیر جهاد)انفاق نمیکنند و هیچ سرزمینی را نمیپیمایند،مگر آنکه برای آنان ثبت میشود،تا خداوند آنان را به بهتر از آنچه میکردهاند پاداش دهد.
مراد از «أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ،یا آن است که پاداشِ خداوند از عمل مجاهدان بهتر است و یا آنکه بهترین کاری که آنان انجام میدهند،جهاد با مال و جان است.
1 در انفاق،کمیّت و مقدار مهمّ نیست،چه کم باشد چه زیاد،در نزد خدا اجر دارد. «صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً» 2 از اینکه کار خیر بیپاداش بماند،نهراسیم که تمام اعمال انسان ثبت میشود.
«لاٰ یُنْفِقُونَ»
، «لاٰ یَقْطَعُونَ» ، «إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ»
3 حرکت به سوی جبههها،از بهترین کارهاست. «أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 4 پاداش الهی،بهتر و بالاتر از عمل انسان است. «لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ...» 5 استمرار بر عمل صالح،سبب اضافه شدن پاداش آن است. «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 6 سنّت خداوند این است که مکتب خود را با تلاش مؤمنین پیش ببرد.(اگر نیاز به تلاش آنان نبود،این همه تشویق در این دو آیه لازم نبود)
وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (122)
سزاوار نیست که همهی مؤمنان(به جهاد)رهسپار شوند،پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش باز گشتند،آنان را بیم دهند تا شاید آنان(از گناه و طغیان)حذر کنند.
بدنبال نزول آیاتی که به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد میکرد و سختگیری پیامبر در مورد آنان،از آن به بعد و در جنگهای بعدی،همهی مسلمانان برای جهاد آماده میشدند و پیامبر را در مدینه تنها میگذاشتند.این آیه کنترلی برای کوچ آنان به جبهه بود. (1)
همهی مسلمانان بادیهنشین برای آموختن دین،به شهر میآمدند و این موجب کوچ به شهر و تبعات بد آن میشد.آیه نازل شد که بعضی برای آشنایی با دین به شهر بیایند،آن گاه به وطن خود برگشته و دیگران را ارشاد کنند.
«الدِّینِ»
،مجموعهی قوانین الهی و مقرّرات ظاهری و باطنی اسلام است.اسلام که تنها دین پذیرفتهی الهی است، «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (2)به معنای تسلیم خدا
بودن است.
تفقّه در دین،به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید و احکام اسلامی است.تفقّه در دین،گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین،خدا،بهشت و نجات امّت باشد.آیه،دوّمی را ارزشمند میداند که بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» فقه،آن چنان مهمّ است که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در بدرقهی علی علیه السلام به یمن،به او فرمان آموزش فقه مردم را داد،«فقّههم فی الدین» (1)و او را چنین دعا کرد:«اللّهم فقّهه فی الدین» (2)با آنکه وی فقیهترین مردم بود.
چنان که حضرت امیر علیه السلام به فرزندش سفارش میکند:«تَفقَّه فی الدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء» (3)امام حسین علیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتی خداوند را چنین ستود:حمد خدایی که ما را فقیه در دین قرار داد. (4)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:اگر برای امام حادثهای اتفاق افتاد،تکلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود که از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام حرکت کنند. (5)
1 در برنامهریزی و مدیریتها،جامعنگر باشیم تا توجّه به مسئلهای سبب اخلال در مسائل دیگر نباشد. «مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً» 2 هجرت،ملازم ایمان است.یا برای دفاع از دین،هجرت کنید،یا برای شناختِ دین. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ» 3 باید از هر منطقه،افرادی برای شناخت اسلام به مراکز علمی بروند تا در همه
مناطق،روحانی دینی به مقدار لازم حضور داشته باشد. «مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ» 4 دانشمندی که کوچ نکند،فقیه کامل نیست. «نَفَرَ» امام دربارهی کسی که در خانهاش نشسته بود،فرمود:«کیف یتفقّه فی الدین؟». (1)
5 تفقّه در دین و آموزش دین به مردم،واجب کفایی است. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ» (جهاد و اجتهاد،هر دو واجب کفایی است. (2)پس برنامهریزی چنان باید باشد که نظام علمی محصلین علوم دینی،به هم نخورد) 6 هدف از فراگیری فقه،هشدار مردم و هوشیار ساختن آنان و نجات از غفلت و بیتفاوتی نسبت به مشکلات است. «لِیُنْذِرُوا» 7 در زمان جنگ هم نباید مسائل فکری،اعتقادی و اخلاقی،مورد غفلت قرار گیرد و دشمن خارجی ما را از دشمن داخلی(جهل و غفلت)غافل سازد. «مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا» ... «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ» ... «لِیَتَفَقَّهُوا» 8 فقه،تنها فراگیری احکام دین نیست،بلکه همهی معارف دینی قابل تحقیق، دقّت و ژرفنگری است. «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» 9 شناختهای دینی باید عمیق و ژرف باشد. «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» 10 شرط تبلیغ دینی آگاهی عمیق از آن است. «لِیَتَفَقَّهُوا» ... «لِیُنْذِرُوا» 11 به سخنان یک اسلامشناس فقیه،میتوان اعتماد کرد. «لِیَتَفَقَّهُوا» ... «لِیُنْذِرُوا» (ممکن است یک نفر در منطقه باشد،پس خبر واحد حجّیت دارد) 12 فقه در دین،آن گاه ارزش دارد که فقیه،عالم به زمان و آگاه از شیطنتها و راههای نفوذ دشمن باشد تا بتواند هشدار و بیم دهد. «لِیَتَفَقَّهُوا» ... «لِیُنْذِرُوا» 13 برای طلاب حوزهها،دو هجرت لازم است:یکی به سوی حوزهها و دیگری از حوزهها بسوی شهرها.لذا ماندن در حوزهها جایز نیست. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ» ... «لِیَتَفَقَّهُوا»
«لِیُنْذِرُوا»
... «إِذٰا رَجَعُوا» 14 برای تبلیغ و کار فرهنگی،زادگاه انسان در اولویت است. «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» 15 علما باید سراغ مردم بروند و منتظر دعوت آنان نباشند. «رَجَعُوا إِلَیْهِمْ» 16 محور تبلیغ،باید ایجاد تقوا و یاد معاد باشد. «لِیُنْذِرُوا» ... «لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» 17 فقها نباید انتظار اطاعتِ مطلق همهی مردم را داشته باشند،چون گروهی هرگز به راه دین و خدا نمیآیند. «لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ اَلْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (123)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! با کسانی از کفّار که نزدیک شمایند بجنگید.باید آنان در شما خشونت و صلابت بیابند و بدانید که خداوند،با پرهیزکاران است.
پرداختن به دشمنانِ نزدیکتر و جنگیدن با آنان،مزایایی دارد،از جمله:به هزینه و امکانات کمتری نیاز است،اطلاعات ما از آنان بیشتر است،تدارک جبهه آسانتر و آمادگی عمومی برای مقابله با آنان بیشتر است،خطرشان مقدّمتر است،راه دفع آنان و دسترسی به منطقهی جنگ سریعتر است،هم خودش دشمن است،هم میتواند بازوی دشمنان دورتر باشد.
«غِلْظَةً»
به معنای صلابت،قدرت و هیبت است،نه سنگدلی و بد خلقی.از این رو در مسائل نظامی،مانور و قدرتنمایی و رژه و لباس و شعار و هر چه که قوای اسلام را قدرتمند نشان دهد،مورد ستایش است.پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله نیز هنگام فتح مکّه، مسلمانان را فرمان داد تا در مقابل چشم ابو سفیان رژه رفتند تا با نشان دادن قدرت و شکوه سپاه اسلام،روحیّهی مشرکان تضعیف شود.
مسألهی«الاقربُ فالاقرب»،یعنی اولویّت دادن به آنچه نزدیکتر به انسان است، در همهی امورِ تعالیم اسلامی مطرح است،در انفاق و صدقه،ابتدا یتیم و فقیرِ
خویشاوند،در پرداخت زکات ابتدا نیازمندان محلّی و نزدیک،در جنگ، نخست دشمنان نزدیکتر،در دعوت و تبلیغ،ابتدا بستگان نزدیک و اهل منطقه، در مسجد،تقدّم همسایهی مسجد،در سفره و مهمانی،طعام نزدیک انسان و در نماز جماعت و در صف اوّل،آنان که به امام جماعت در کمالات نزدیکترند.
این آیه،جهاد آزادیبخش را میگوید،نه جهاد دفاعی را.از این رو به صفات مبارزان اسلامی پرداخته،نه به شرایط هجوم کافران. (1)
در سیرهی پیامبر،نمونههای بسیاری دیده میشود که به سپاه اسلام توصیه میفرمود:با تقوا باشند،به زنان کفّار آسیبی نرسانند،به درختان لطمه نزنند.حتّی یک بار کشتهی دختر کافری را دید و به شدّت ناراحت شد. (2)
1 ایمان باید همراه با عمل و مبارزه باشد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا» 2 دفع شرّ دشمنان نزدیکتر،اولویّت دارد. «یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ» (استراتژی جنگی اسلام،ابتدا مقابله با دشمنان نزدیکتر است،هم چنان که در مبارزهی فکری و عقیدتی نیز باید ابتدا شبهاتِ رایج و موجود را پاسخ داد) 3 هر چه برای ایجاد صلابت و شدّت لازم است باید تدارک دید،چه شجاعتِ رزمندگان و چه ابزار و سلاحهای پیشرفته و چه آموزشهای پیشرفته و تخصّصی. «وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً» 4 سپاه اسلام،باید صلابت و هیبت داشته باشد. «غِلْظَةً» 5 شجاعت درونی باید با صلابت بیرونی همراه باشد. «وَ لْیَجِدُوا» 6 غلظت و صلابت اسلامی،همراه با تقواست. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» 7 جهاد،جلوهای از تقوای الهی است. «قٰاتِلُوا» ... «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» 8 چون در جنگ،غرائز،هوسها و کینهها ممکن است پیش آید،تقوا برای
رزمندگان شرطِ اساسی است. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (124)
و هر گاه سورهای نازل شود،برخی از منافقان گویند:این سوره،ایمان کدام یک از شما را افزود؟ امّا آنان که ایمان آوردهاند،(آیات قرآن)بر ایمانشان بیافزاید و آنان بشارت میگیرند.
1 استهزا و موضعگیری منفی به هنگام نزول قرآن،نشانهی نفاق است. «أُنْزِلَتْ سُورَةٌ» ... «یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ...» 2 منافقان با سؤالهای خود،روحیّهی منفی خود را به دیگران انتقال میدهند.
«یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً...»
3 مؤمنان برای پاسخگویی به سؤالات و شبهاتِ منافقان،باید آمادگی داشته باشند. «أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً...» 4 ایمان،مراتبی دارد و قابل کم و زیاد شدن است،همان گونه که نفاق،قابل توسعه و افزایش است. «فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» 5 قرآن،وسیلهی خوبی برای شناختِ مؤمن از منافق است. «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» 6 احساس شادی و نشاط روحی پس از شنیدن آیات قرآن،نشانهی تکامل و رشد ایمان است. «فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» 7 قرآن،مایهی بشارت و مژده به اهل ایمان است. «وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ (125)
و امّا آنان که در دلهایشان بیماری است،(آیات قرآن)پلیدی بر پلیدی آنان افزاید و در حال کفر بمیرند.
اگر لاشهی مردهای در استخر بیفتد،هر چه باران بیشتر بر آن ببارد،بدبوتر میشود.این بوی بد به خاطر باران نیست،بلکه به خاطر آن مردار است.روحِ لجاجت و تکبّر در انسان،سبب میشود که با نزول آیات قرآن،بیماردلان، متکبّرتر شوند و لجاجت،تعصّب و عناد بیشتری از خود نشان دهند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» ،«شکّاً الی شکّهم»است. (1)
1 بیماریهای روحی،مثل بیماریهای جسمی است،اگر به فکر چاره نباشیم، گسترش یافته،انسان را نابود میکند. «فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» 2 کفر،حقپوشی و ناسپاسی،بیماری خطرناکِ روح و دل انسانهاست. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» ... «کٰافِرُونَ» 3 منافق،بدعاقبت است. «مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ (126)
آیا نمیبینند که آنان در هر سال،یک یا دو بار آزمایش میشوند،امّا نه توبه میکنند و نه پند میگیرند.
1 از سنّتهای الهی،در هر زمان و برای همه،آزمایش انسانهاست. «فِی کُلِّ عٰامٍ» 2 فلسفهی حوادث و آزمونهای الهی،توبه و تنبّه است. «لاٰ یَتُوبُونَ» ، «لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
3 متنبّه نشدن از آزمایشات الهی،نشانهی نفاق و بیماری قلبی است و مورد سرزنش و توبیخ است. «لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ» 4 سنگدلی و سوء عاقبت،نتیجهی نفاق است. «لاٰ یَتُوبُونَ» ، «لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ»
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ اِنْصَرَفُوا صَرَفَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (127)
127و هر گاه سورهای نازل شود،بعضی از آنان(منافقان)به بعضی دیگر نگاه کنند(و پرسند:)آیا کسی شما را میبیند؟ پس(مخفیانه از حضور پیامبر) خارج میشوند.خداوند دلهای آنان را(از حق)برگردانده است،زیرا آنان مردم نفهمی هستند.
منافقان،از تذکّرهای آیات قرآن،هیچ تأثّری نمیپذیرند،مثل لامپ سوختهای که هر چه به برق متّصل کنند،روشن نمیشود.
1 منافقان،از افشای ماهیّت پلید خود دلهره و اضطراب دارند و بدنبال پنهانکاری هستند. «نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ» 2 منافقان از نزول آیات الهی اکراه دارند. «نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ» 3 منافقان از جلسات قرآن میگریزند. «أُنْزِلَتْ سُورَةٌ» ... «انْصَرَفُوا» دوری از قرآن، نشانهی نفاق و بیماردلی است.
4 قهر الهی به جهت روحیّهی هدایت گریزِ انسان است. «انْصَرَفُوا،صَرَفَ اللّٰهُ...» 5 دلیل اعراض از قرآن،نداشتن درک و فهم صحیح است. «قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ»
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (128)
همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است،بر هدایت شما حریص و دلسوز،و به مؤمنان رئوف و مهربان است.
خداوند جز بر پیامبر اسلام،بر هیچ یک از پیامبران دو نام از نامهای خویش را اطلاق نکرده است. «رَؤُفٌ» ، «رَحِیمٌ» توجّه به صفات رهبران آسمانی که در این آیه مطرح است و مقایسهی آنها با صفات دیگر رهبرانِ بشری،لطف خدا را به بشر و لزوم اطاعت مطلق از این گونه رهبران را نشان میدهد.
1 رسول خدا برخاسته از میان خود مردم است. «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» 2 رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله غمخوار امّت است. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ» 3 رهبران اسلامی باید در سختیها و گرفتاریها با مردم همدل و همراه باشند.
«عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ»
4 پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله در هدایت و ارشاد مردم،سر از پا نمیشناسد. «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» 5 از عوامل تأثیر کلام در دیگران،خیرخواهی،دلسوزی،مهربانی،بیتوقّعی و تواضع است. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ» ، «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» ، «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» 6 رهبر اسلامی تنها بر مؤمنان رئوف و رحیم است،نه بر همه کس،بلکه بر دشمن شدید و غلیظ است. «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (129)
پس اگر(از سخنان خداوند)روی گردان شدند،بگو:خداوند مرا کافی است، هیچ معبودی جز او نیست،تنها بر او توکّل کردهام و او پروردگار عرش بزرگ است.
در آیهی قبل،سخن از رأفت و دلسوزی پیامبر بود،در این آیه میفرماید:مبادا کسی خیال کند که سوز،تلاش و رأفت آن حضرت به مردم به خاطر نیازِ به مردم بوده است،زیرا اگر همهی مردم از او اعراض کنند،خدا با اوست.همان گونه که اگر همهی مردم رو به خورشید کنند یا پشت به آن،هیچ اثری در خورشید ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«عرش عظیم»،«مُلک عظیم»است. (1)
خدایی که نظام عظیم هستی را حفظ و تدبیر میکند،انسان کوچکی را نیز میتواند تحت الطاف خویش نگهداری کند.
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه خطاب به خداوند عرض میکند:
«ما ذا وجد من فقدک و ما ذا فقد من وجدک؟»هر که تو را ندارد،چه دارد؟ و هر که تو را دارد،چه ندارد؟
1 رویگردانی مردم از دین،نباید در ایمان و روحیّهی ما تأثیر گذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ» 2 کسی که خدا دارد،چه کم دارد؟ «حَسْبِیَ اللّٰهُ» 3 توکّل بر خداوند،رمز غلبه بر مشکلات است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ» ... «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» «الحمد لله رب العالمین»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛توحید صدوق،ص 321.
دهمین سورهی قرآن کریم که در اوایل بعثت در مکّه نازل شده است، «یونس»نام دارد.این سوره یکصد و نه آیه دارد و عمدهی مطالب آن،پیرامون توحید و حقّانیّت قرآن،پاسخ به منکران وحی،بیم دادن مشرکان،بیان عظمت آفرینش و آفریدگار،ناپایداری دنیا و توجّه دادن به آخرت است.
سورهی قبل،یعنی توبه،رفتار منافقان و کیفر آنها را بیان میکرد؛این سوره به بیان رفتار مشرکان پرداخته است.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (1)
الف،لام،را،این است آیات کتاب استوار و حکمتآمیز.
شش سورهی پیاپی،با حروف مقطعهی «الر» آغاز شدهاند:یونس،هود، یوسف،رعد،ابراهیم و حجر.البتّه در سورهی رعد «المر» آمده است.
امام صادق علیه السلام دربارهی حروف مقطّعهی «الر» فرمودند:(الف)رمز أنا،(لام)رمز اللّٰه و(راء)رمز رئوف است؛یعنی أنا اللّٰه الرؤف. (1)و در روایت دیگری میخوانیم که این حروف همان متشابهات قرآن است. (2)
1 قرآن،مقام والایی دارد. «تِلْکَ» اشاره به دور است.
2 قرآن،کتاب حکیم است؛هم حَکَم و داور است،هم دارای مطالب حکیمانه است و هم محتوای محکمی دارد.(تاریخ و گذشت زمان و دشمن،خللی در قرآن وارد نمیکند) «الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ»
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ (2)
آیا برای مردم شگفتآور است که به مردی از خود آنان وحی کردیم که مردم را بیم و هشدار بده و به مؤمنان بشارت بده که برای آنان نزد پروردگارشان جایگاه نیکویی است؟ کافران گفتند:همانا این مرد جادوگری آشکار است!
«قَدَمَ صِدْقٍ»
چند معنی دارد:
1 سابقهی خوب.مثل«قدمٌ فی الحرب،قدم فی الاسلام»،یعنی در مبارزه و در اسلام سابقه دارد.
2 مقام و منزلتِ صدق و نیکو.
3 رهبر و پیشوای صدق.در روایات شیعه و سنّی «قَدَمَ صِدْقٍ» را رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله و علی علیه السلام دانستهاند. (1)
4 شفاعت.در روایتی مراد از «قَدَمَ صِدْقٍ» مقام شفاعت معرّفی شده است. (2)
کافران در ردّ رسالت پیامبر هیچ گونه دلیل و منطقی نداشتند،بلکه با بعید دانستن آن،از پذیرش آن شانه خالی میکردند.چنان که اصول اعتقادی را نیز فقط با تعجّب انکار میکردند:
در توحید: «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً» (3)در نبوّت: «أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً» (4)در معاد: «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ» (5)در امامت: «أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ» (6)
1 ریشهی کفر،غالباً استبعاد و تعجّب از وحی است. «عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا» 2 سرچشمهی دعوت انبیا،وحی الهی است. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ» 3 لیاقتهای معنوی افراد،در ظاهر دیده نمیشود.اگر کسی مورد لطف خاص خدا قرار گرفت،او را تحمّل کنیم. «رَجُلٍ مِنْهُمْ» 4 پیامبران به خاطر الگو بودنشان باید از مردم و درد آشنا باشند. «مِنْهُمْ» 5 وظیفهی پیامبران،بشارت و انذار است. «أَنْذِرِ» ، «بَشِّرِ» 6 هر آنچه نمیفهمیم،آن را رد نکنیم.زیرا که انکار و تهمت زدن،شیوهی کفّار است. «قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ» 7 ایمان،زمینهی قدم صدق و جایگاه ویژه نزد خداوند است. «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»
إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (3)
همانا پروردگارتان،خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز و دوران آفرید،سپس بر عرش استیلاء یافت(زمام امور را به دست گرفت).کار جهان را تدبیر و سامان دهی میکند.هیچ شفاعتکنندهای جز با اذن او نیست.آن خداوند است که پروردگار شماست،پس او را بپرستید.آیا پند نمیگیرید؟
مراد از شش روز،شش روزگار و شش مرحله و دوران در آفرینش است،و ممکن است مراد از آن،مدّتی برابر شش روز باشد.
«الْعَرْشِ»
،مرکز تدبیر و کنایه از قدرت است.وقتی میگویند:فلانی بر تخت نشست یا او را از تخت پایین کشیدند،یعنی به قدرت رسید یا برکنار شد.سلطهی خداوند،
هم پیش از آفرینش آسمانها و زمین بر هستی بوده، «وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ» (1)،هم پس از خلقت آنها،و پس از پایان جهان و در قیامت هم سلطهی الهی بر همهی هستی باقی است. «یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ» (2)امام صادق علیه السلام فرمود:عرش،مربّع است،زیرا کلماتی که بنای اسلام بر آن است نیز چهار کلمه است:«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر». (3)
1 آفرینش جهان با برنامهریزی و زمان بندی صورت پذیرفته است. «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» (وقتی بر نظام هستی برنامه و تدبیر حاکم است،چگونه میتوان پذیرفت انسان که گل سرسبد موجودات است،بیبرنامه باشد؟!) 2 اوّل خداشناسی،سپس خداپرستی. «إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی» ... «فَاعْبُدُوهُ» 3 هستی قانونمند و هدفدار است.لازمهی تدبیر امر،عاقبت و هدف داشتن و قانونمند بودن است. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» 4 عبادت،سزاوار کسی است که خلقت و تدبیر به دست اوست،نه دیگران.
«خَلَقَ»
... «یُدَبِّرُ» ... «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ» 5 خداوند هستی را آفریده، «خَلَقَ» و در قبضه دارد، «اسْتَویٰ» وبا حکمت دائماً آن را اداره میکند، «یُدَبِّرُ» و بدون اذن او کسی را نفوذی نیست، «مٰا مِنْ شَفِیعٍ» و توجّه به این حقایق،زمینهی پیدایش روح بندگی و پرستش است. «فَاعْبُدُوهُ» 6 واسطهشدن هر موجودی باید از سوی خداوند تأیید شود.پس بیجهت بتها را شفیع قرار ندهیم. «مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» 7 الوهیّت از ربوبیّت جدا نیست.طاغوتها میکوشند خالق را خدا بدانند،ولی سیاستگذار و مدبّر را خودشان،و دین را از سیاست جدا بدانند. «اللّٰهُ رَبُّکُمْ» 8 انسان آفریدگار خویش را باور دارد،تنها نیازمند تذکّر است. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (4)
بازگشت همهی شما به سوی اوست.این وعدهی حقّ الهی است.اوست که آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را باز میگرداند،تا کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند،به عدالت پاداش دهد و برای آنان که کافر شدهاند به سزای کفرشان، نوشیدنیای از مایع سوزان و عذابی دردناک خواهد بود.
این آیه،هم اصل معاد را مطرح میکند، «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ» هم امکانش را، «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»
و هم هدف از معاد را که کیفر و پاداش است. «لِیَجْزِیَ» احتمال دارد مراد از «بِالْقِسْطِ» این باشد که اهل ایمان به خاطر قسط و عدالتی که دارند،پاداش میبینند. (1)البتّه فضل الهی منافاتی با قسط ندارد،چنان که در آیات دیگر،به پاداشهای افزون الهی اشاره شده است از جمله: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» (2)و «لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (3)
1 بازگشت ما به سوی خداست،بیهوده به فکر راضی ساختن این و آن نباشیم.
«إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ»
2 همهی انسانها،پس از مرگ زنده خواهند شد. «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً» 3 معاد،مادّی و جسمانی است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (اعاده به معنای بازگرداندن همان چیز است) 4 توانایی خداوند بر پدید آوردن،نشانهی توانایی او بر رستاخیز است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» 5 نه تنها انسان دوباره زنده میشود،بلکه همهی آفرینش بار دیگر آفریده میشود. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» 6 همان گونه که تمام هستی،برای بشر آفریده شده،در آخرت نیز اعادهی خلق برای پاداش گرفتن بشر است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ...» 7 آفرینش هم چنان استمرار دارد. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ» 8 مقصود اصلی از معاد،پاداش مؤمنان است. «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا» و کیفر کافران به خاطر عدل الهی است.
9 پاداش الهی بر اساس قسط و عادلانه است.(با ازدیاد به واسطهی فضل او منافات ندارد) «لِیَجْزِیَهُمُ» ... «بِالْقِسْطِ» 10 ارزش کارهای خوب،به انگیزه و هدف خوب آن است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 11 استمرار و پافشاری بر کفر،موجب عذاب است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5)
اوست که خورشید را درخشنده و ماه را تابان قرار داد و برای حرکتِ ماه منزلگاههایی قرار داد تا شمارهی سالها و حساب را بدانید.خداوند اینها را جز بر اساس حقّ نیافریده است.خداوند آیات را برای آنان که(میخواهند) بدانند،به تفصیل بیان میکند.
در قرآن،برای خورشید کلماتی همچون «سِرٰاجاً» و «ضِیٰاءً» به کار رفته که به معنای نور شدید و قوی است،و در مورد ماه،کلمات «نُوراً» و «مُنِیراً» ،که نور ضعیف را هم
شامل میشود آمده است.
البتّه اگر «ضِیٰاءً» را جمع«ضوء»بگیریم،ممکن است اشاره به این باشد که خورشید دارای نورهای گوناگونی است. (1)
مراد از «یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ» ،شاید گسترش در خلقت باشد،یعنی دست خدا در آفرینش هستی باز است و گسترش خلقت برای اهل فهم،روشن است. (2)
همان گونه که خداوند حکیم برای شمارش سال،در آسمانها نشانهگذاری کرده است،برای هدایت مردم نیز در زمین رسولان و هادیانی قرار داده است،زیرا نیاز بشر به ارشاد،مهمتر از نیاز او به تعداد سالهاست. (3)
1 حیات همهی موجودات،به نور و حرارت بستگی دارد و خداوند این دو نیاز را به وسیلهی خورشید و ماه تأمین کرده است. «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً» 2 در حرکت کرات آسمانی و تعیین مدار آنها،به نیازهای انسان توجّه شده است. «لِتَعْلَمُوا» 3 نظم و ترتیب در حرکت ماه،یک تقویم طبیعی،عمومی و همیشگی را بوجود آورده است. «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ...» (از تغییر شکل ماه،میتوان روزشماری کرد) 4 معیار محاسبات در امور شرعی،سال و ماه قمری است. «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ...» 5 عدد،آمار و حساب،در زندگی انسان نقش مهمّی دارد. «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ» 6 آفرینش،بیهوده نیست،بلکه بر اساس حقّ است. «بِالْحَقِّ» 7 از شیوههای تعلیم و تربیت،روشن و باز کردن مطالب است،نه کلّی گویی.
«یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ»
8 پی بردن به رازهای آفرینش،نیازمند فکر و تعلیم است. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (6)
همانا در رفت و آمد(و اختلاف)شب و روز و در آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده است،برای مردم پرهیزکار نشانههایی(بزرگ)است.
در آیهی قبل،نشانههای الهی و تفصیل آیات،برای دانشمندان بیان شده بود، «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» و در این آیه،برای اهل تقوا «لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ» ،نتیجه آنکه کسانی کامیابند که هم بدانند و هم پروا پیشه و متّقی باشند،و گر نه متّقین ناآگاه و یا دانشمندان گناهکار،از آیاتِ الهی بهرهی کافی نمیبرند.
«اخْتِلاٰفِ»
هم به معنای رفت و آمد و هم به معنای تفاوت است.
شب و روز از جهاتی با هم اختلاف دارند:
الف:جایگزینی نسبت به یکدیگر. (1)
ب:شب برای آرامش و روز برای تلاش. (2)
ج:کاهش و ازدیاد ساعات آنها در فصول مختلف سال.
د:تغییر ساعات آنها در مناطق مختلف جهان.
سؤال:چرا گروهی از دانشمندان منکر خدایند؟ پاسخ:علم به تنهایی کافی نیست،بلکه نگاهها باید از صاحبانِ هدف و انگیزه و برخاسته از انسانهایی باشد که در پی دریافت حقّ و حقیقت باشند. «لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»
1 تمام هستی در حال تغییر و تغیّر است. «إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ...» 2 از کنار پدیدهها،به سادگی نگذریم. «مٰا خَلَقَ اللّٰهُ» ... «لَآیٰاتٍ»
3 گناه و آلودگی،در شناخت،تشخیص و تحلیل انسان اثر منفی دارد. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ» (تقوا،وسیلهی بینش صحیح در هستی است)
إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اِطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ (7) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (8)
قطعاً آنان که به دیدار ما(و دریافت نعمتهای اخروی)امید ندارند و(تنها)به زندگی دنیا دل خوش کردهاند و به آن آرام گرفته و تکیه میکنند و نیز کسانی که از نشانههای(قدرت)ما غافلند.
آنان به خاطر آنچه که عمل میکردند،جایگاهشان آتش است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«مَن احبّ لقاء اللّٰه احبّ اللّٰهُ لقائه»،هر کس دیدار خدا را دوست بدارد،خداوند نیز ملاقات با او را دوست دارد. (1)و در آیهی آخر سورهی کهف میخوانیم: «فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً» معتقدان به قیامت و دیدار پروردگار،باید عمل صالح انجام دهند.
1 امید و یأس،در اصلاح و افساد انسان،نقش مؤثّری دارد. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا» 2 انسان،هر چه بیشتر از قیامت غافل و مأیوس شود،دنیاگراتر میشود.پس معتقدان به قیامت نباید دنیاگرا باشند. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 3 اطمینان واقعی تنها با یاد خداست و دنیا،آرامبخش کاذب آن هم برای غافلان است. «اطْمَأَنُّوا بِهٰا» ... «غٰافِلُونَ»
1) 1) .تفسیر فرقان.
4 عوامل دوزخی شدن عبارت است از:
الف:انکار معاد و پاداشهای اخروی. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا» ب:راضی شدن به دنیای زودگذر. «رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ج:غفلت از آیات الهی. «هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ» د:عملکرد ناپسند. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» 5 جهنّم،دستآورد خود انسان است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (9)
به یقین آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،پروردگارشان آنان را به خاطر ایمانشان هدایت میکند.و در باغهای پرنعمت که نهرها از زیر پایشان جاری است اقامت دارند.
در حدیث آمده است:انسان چون از قبرش در قیامت بر میخیزد،عمل صالحش به صورتی نورانی نزد او مجسّم شده،او را به بهشت هدایت میکند. (1)
هدایت الهی،جریانی مداوم است.هر لحظه بر هدایت مؤمنان میافزاید و آنان را از پرتگاهها حفظ میکند و در بنبستِ دنیا راهی به رویشان باز میکند: «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (2)،راه را برایشان نمایان میکند: «نُوراً یَمْشِی بِهِ» (3)،گره از کارشان میگشاید: «أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» (4)،همه جا کفایتشان میکند: «فَهُوَ حَسْبُهُ» (5)و در قیامت هم به بهشت رهنمونشان میکند: «یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» (6)همهی این هدایتها از مفهوم کلّیِ «یَهْدِیهِمْ» بر میآید،که مورد آن را مشخّص نفرموده است تا شامل همهی اینها بشود.
1 ایمان،از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» 2 گرچه مؤمن هدایت یافته است،ولی همواره نیازمند هدایت الهی است. (1)«یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ» 3 زمینهی هدایت الهی را باید خود ایجاد کنیم. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» 4 در مقایسه بین ایمان و عمل،ایمان محور است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» و نفرمود:
«بایمانهم و عملهم» 5 هدایت خدا نسبت به مؤمنان،مطلق و فراگیر است. «یَهْدِیهِمْ» مطلق است.
6 ربوبیّت خداوند،سبب دستگیری دائمی او از مؤمنان است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ» 7 نهرهای بهشتی،نه تنها از زیر درختان،بلکه از زیر خانههای بهشتی نیز جاری است. «مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ»
دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اَللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (10)
دعا و نیایش آنان در بهشت،« سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ »(خدایا تو پاک و منزّهی)است و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان،« اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » (سپاس و ستایش مخصوص خداست)میباشد.
«سَلاٰمٌ»
،کلام اهل بهشت است و در بهشت،سلام فضای همه جا را پر میکند:
سلام از سوی خداوند، «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)،سلام از سوی فرشتگان «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ» (3)،و سلام از سوی بهشتیان نسبت به هم. (4)«إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً» (5)
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
،کلام انبیا و اولیاست.حضرت نوح علیه السلام پس از نجات از قوم ظالم، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» گفت، (1)و ابراهیم علیه السلام نیز خدا را حمد کرد که در سنّ پیری اسماعیل و اسحاق را به او بخشیده است. (2)«الْحَمْدُ لِلّٰهِ» سخن مؤمنان (3)و کلام بهشتیان است.
در حدیث آمده است:اهل بهشت با کلمهی «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» مسئولین پذیرایی را صدا میزنند،آنان نیز فوری حاضر شده،خواستهی اهل بهشت را تأمین میکنند. (4)
در حدیث است:هر گاه بندهای مشغول تمجید خدا باشد و از سؤال کردن از او غافل شود،خداوند بیش از آنچه با دعا کردن به او میداد،عطا میکند. (5)
1 یاد خدا تنها در دنیا نیست،آخرت هم جای ذکر الهی است. «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» 2 انسان به جایی میرسد که دعا و خواستهاش هم تمجید پروردگار میشود.
«دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ»
و این تسبیح و تمجید آنان را کامیاب میسازد.
3 مؤمنان،در برابر صفات الهی میگویند: «سُبْحٰانَکَ» ،در برابر سایر مؤمنان میگویند: «سَلاٰمٌ» و در مقابل کامیابی از نعمتهای الهی میگویند: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 4 مؤمن،عاشق خداست.بهشت و لذّتهای بهشتی هم او را از یاد محبوب باز نمیدارد،بلکه در همه چیز،لطف و قدرت خدا را میبیند. «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» ، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 5 آغاز سخن مؤمنان با«سبحان الله»و پایان آن با «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» میباشد.(از عبارت «آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» استفاده میشود که اوّل سخن آنان «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» است)
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (11)
و اگر خداوند برای مردم به همان شتاب که برای خود خیر میطلبند،در رساندن بلا به آنان شتاب مینمود،قطعاً اجلشان فرا رسیده بود.پس کسانی را که به دیدار ما امید(و باور)ندارند به حال خود رها میکنیم تا در سرکشی خویش سرگردان بمانند.
مشابه مفهوم این آیه،در سورهی کهف آیهی 58 و سوره فاطر آیهی 45 نیز آمده است که اگر خداوند مردم را زود به کیفر کارهایشان برساند و مؤاخذه کند،همه نابود میشوند.به علاوه اختیار که اساس تکلیف است از بین میرود و اطاعت، جنبهی اضطراری پیدا میکند.
ممکن است معنای «اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ» این باشد که سنّت خداوند در خیررسانی، سرعت و در شرّ رسانی،با مهلت است و معنای جمله این باشد که خداوند در خیررسانی سرعت و عجله دارد.
1 انسان،طبیعتاً عجول است. «اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ» (1)2 اگر خداوند در دنیا،بدکاران را کیفر فوری میداد،کسی باقی نمیماند و نسل بشر منقرض میشد. «لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ» ... «لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ» 3 یکی از سنّتهای الهی،«استدراج»در عذاب و مهلت دادن به ظالمان است.
«فَنَذَرُ الَّذِینَ...»
4 هلاک نشدن کفّار،نشانهی حقّانیّت آنان نیست. «فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا» 5 آنان که از خدا بریده و سرگرم خود شدهاند،هدف معیّنی ندارند و حیرانند.
1) 1) .در آیهی دیگری آمده است: «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ» انبیاء،37.
«فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
6 انکار و بیتوجّهی به قیامت،موجب طغیان و رهاشدن به حال خود و محروم شدن از الطاف الهی است. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ اَلضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (12)
و هنگامی که ضرری به انسان برسد،در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته و یا ایستاده است،ما را میخواند،ولی چون ضرر را از او برطرف ساختیم،چنان به راه خود میرود که گویی هرگز ما را برای گرفتاری که به وی رسیده بود،نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران،عملکردشان زیبا جلوه میکند.
بارها خداوند از ناسپاسی انسان گِله کرده که در هنگام اضطرار و سختی خدا را میخواند،ولی پس از حلّ مشکل،از خدا غافل میشود و او را فراموش میکند.
1 ایمان به خداوند،در عمق روح انسان عجین شده و حوادث تلخ،عامل بیداری این و جدان و فطرت خداجوی اوست. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا» 2 آنان که دعا و نیایش موسمی دارند،مورد انتقاد و کارشان بیارزش است. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا» 3 دعا در هر حال جایز است؛ایستاده،نشسته یا خوابیده. «لِجَنْبِهِ» ، «قٰاعِداً» ، «قٰائِماً» 4 نیایش خالصانه،سبب رفع گرفتاری است. «دَعٰانٰا» ... «کَشَفْنٰا» 5 رفاه،زمینهی غفلت است. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا» 6 انسان،ناسپاس است. «مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا»
7 آنان که خدا را فراموش کنند،زندگی مادّی در نظرشان زیبا جلوه میکند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ» 8 فراموش کردن الطاف خداوند،نوعی اسراف است. «مَرَّ» ... «لِلْمُسْرِفِینَ» 9 هر کس در رفاه،غافل و در گرفتاری دعا کند،مسرف است. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا» ... «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ» ... «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ» 10 مرفّهان،از خودراضیاند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (13)
و همانا ما امّتهای پیش از شما را چون ستم کردند،هلاک کردیم.(زیرا) پیامبرانشان برای آنها معجزات آوردند،ولی آنها ایمان نیاوردند.ما این گونه گروه تبهکاران را کیفر میدهیم.
«قرون»جمع«قرن»،به مردمی که در یک عصر و زمان زندگی میکنند،گفته میشود.
1 ظلم و ستم،زمینهساز سقوط ملّتهاست. «أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ» ... «لَمّٰا ظَلَمُوا» 2 عقاب و قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است. «أَهْلَکْنَا» ، «وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» 3 هلاکت،برای ستمگرانی است که امیدی به ایمان و اصلاحشان نیست. «وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» 4 در کنار تاریخ باید فلسفهی تاریخ نیز بیان شود تا مایهی عبرت باشد. (1)«أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ» ... «کَذٰلِکَ نَجْزِی» 5 سنّتهای الهی،همگانی و همیشگی است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ»
1) 1) .هلاک اقوام گذشته،تاریخ است و رمز هلاک که ستم و جُرم است،فلسفهی تاریخ.
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (14)
سپس شما را پس از(هلاکت)آنان،جانشینانی در زمین قرار دادیم،تا ببینیم شما چگونه عمل میکنید.
1 حکومت و تمکّن،وسیلهی آزمایش الهی است. «جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ» ... «لِنَنْظُرَ» 2 هر مدیری که مسئولیّت میدهد،باید نظارت هم بکند. «جَعَلْنٰاکُمْ» ، «لِنَنْظُرَ» 3 عملکرد ما،زیر نظر خداوند است. «لِنَنْظُرَ» 4 همهی اقوام،نزد خدا یکسانند و قانونِ آزمایش الهی،دربارهی همه جاری میشود. «لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ» 5 سرنوشت مردم،نتیجهی عملکرد خودشان است. «کَیْفَ تَعْمَلُونَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15)
و هرگاه آیات روشن ما بر آنان تلاوت میشود،کسانی که به دیدار ما(و دریافت پاداشهای اخروی)امید و باوری ندارند میگویند:قرآنی غیر از این بیاور،یا این قرآن را تغییر بده.(به آنان)بگو:من حقّ ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم.من پیروی نمیکنم مگر آنچه را که به من وحی شود،من از عذاب روزی بزرگ(قیامت)بیمناکم،اگر پروردگارم را نافرمانی کنم.
بعضی از بتپرستان از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله درخواست داشتند که بعضی آیات این قرآن را که به نکوهش از بتهای آنان میپردازد،تغییر دهد یا قرآن دیگری بیاورد!
همیشه کسانی که تعالیم آسمانی را مخالف هوای نفس خود میدیدند،این گونه تقاضاها را داشتهاند.
1 آیات و نشانههای شناخت الهی باید برای مردم بیان شود. «إِذٰا تُتْلیٰ...» 2 هیچ کس حتی پیامبر نمیتواند قانون الهی را تغییر دهد. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ» 3 هرگز تسلیم بهانهجوییها و هوسهای مردم نشویم.اصل آن است که خدا میگوید،نه آنچه مردم میخواهند. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ» 4 هیچ بشری حتّی انبیا،در قرآن دست نداشتهاند. «مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی» 5 اضافه شدن پیروان،به قیمت تغییر و تحریف مکتب و دست برداشتن از اصول،ارزشی ندارد.(با توجّه به شأن نزول) 6 پیامبران،معصومند و جز از وحی پیروی نمیکنند. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ» 7 یاد معاد،عامل تقوا و مصونیّت از گناه است. «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» ،هم چنان که غفلت از معاد،عامل بهانهگیری است. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا» 8 سرچشمهی عصمت انبیا،ایمان و یقین به معاد است. «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
قُلْ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (16)
بگو:اگر خداوند میخواست،آن(قرآن)را بر شما نمیخواندم و شما را به آن آگاه نمیساختم.من پیش از(آوردن)قرآن،عمری در میان شما بودهام،آیا نمیاندیشید؟!
خطاب آیه به درخواست کنندگان تغییر قرآن است و میفرماید:پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله چهل سال در میان شما زیسته است،اگر قرآن تراوشات فکری او بود،میبایست در
این مدّت نمونههای دیگری از افکارش بر زبان او جاری میشد.
1 پیامبر خدا،بیاجازه و ارادهی الهی کاری نمیکند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ» 2 قرآن معجزهی الهی است،نه محصول فکر بشر. «مٰا تَلَوْتُهُ» ... «وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ» 3 سابقهی پاکی و امانت و امّی بودن پیامبر،نشانهی حقّانیّت اوست. «فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً» ... «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (17)
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد،یا آیات او را دروغ بشمارد؟ قطعاً مجرمان،رستگار نمیشوند.
آیه،ادامهی پاسخ کسانی است که از پیامبر تقاضای تغییر و تبدیل قرآن را داشتند و این تقاضا،نوعی افترا بر خداوند به حساب آمده است.مشابه این آیه در موارد دیگری هم هست،از جمله: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ» (1)که ادّعای دروغین وحی را دروغ بستن به خداوند شمرده است.
1 بزرگترین ظلم،ظلم فرهنگی،اعتقادی و تحریف آیات است. «فَمَنْ أَظْلَمُ» 2 هر چه شخصیّت بزرگتر باشد،افترا بر او خطرناکتر است. «أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 3 دینتراش و دینساز،با کافر در یک ردیف هستند. «افْتَریٰ» ، «کَذَّبَ» 4 بدعت،جرم است. «الْمُجْرِمُونَ»
1) 1) .انعام،93.
5 مبلّغ دینی اگر تفکّرات خود را به اسم دین بگوید،سزاوار تعبیراتی همچون «أَظْلَمُ» ، «لاٰ یُفْلِحُ» و«مجرم»است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اَللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (18)
و به جای خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان ضرر میرساند و نه سودشان میدهد و میگویند:این بتها شفیعان ما نزد خدایند.بگو:آیا خدا را به چیزی خبر میدهید که او خبری از آنها در آسمانها و زمین ندارد؟ خداوند منزّه و والاتر است از شریکانی که برایش قرار میدهند.
تفسیر مراغی با تمسک به این آیه،توسّل به اولیا و زیارت قبور را ردّ کرده است.
در حالی که اوّلاً:در این آیه، «یَعْبُدُونَ» به کار رفته است و در زیارت و توسّل،کسی را پرستش نمیکنیم.ثانیاً:ما به حیات برزخی معتقدیم،قرآن هم شهیدان را زنده میداند.ما از اولیای خدا که در راه خدا شهید شدهاند،تقاضای دعا داریم.
مقایسهی آنان و شهدا،با سنگ و چوب،بیانصافی است.
پرستش بتها،یا برای ترس است یا امید نفع.بتها،نه زیان میرسانند که از روی ترس عبادت شوند،نه سودی میرسانند تا لایق عبادت باشند،پس بهانهای برای بتپرستی نیست. «لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ»
1 بتپرستان،منطق ندارند و بتپرستی کاری بیمنطق است. «یَعْبُدُونَ» ... «لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ» 2 بتپرستان خدا را قبول داشتند،لکن بتها را واسطه میدانستند و لذا بتها را
پرستش میکردند. «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا»
وَ مٰا کٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (19)
(در آغاز)مردم جز امّتی واحد نبودند(و بر فطرت پاک توحیدی بودند)،پس دچار اختلاف شدند،(گروهی موحّد و گروهی مشرک،)و اگر سنّتِ(مهلت یافتن مردم برای آزمایش)از سوی پروردگارت مقدّم و مقدّر نگردیده بود، (در همین دنیا)میان مردم در آنچه اختلاف میکردند،داوری میشد(و به هلاک منحرفان حکم میگردید).
خداوند به هنگام هبوط آدم و حوا به زمین،فرمود: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ» (1)زمین برای شما و نسل شما تا مدّتی جایگاه است.بنا بر این از روز اوّل،تقدیر این بوده که انسان تا مدّتی در زمین مهلت داشته باشد،پس شاید مراد از «کَلِمَةٌ سَبَقَتْ» در این آیه،همان تقدیر و برنامهی زندگی انسان باشد.
1 بشر از آغاز یک امّت واحد،همفکر و هم عقیده در توحید بوده است. «مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً» 2 انسان از همان آغاز،زندگی اجتماعی داشته است. «أُمَّةً» 3 اختلاف در عقیده و عمل،اقتضای جوامع بشری است. «أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا» 4 مهلت دادن،از شئون ربوبیّت الهی است. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» 5 سنّت الهی،مهلت دادن به افراد برای انتخاب و عمل است. «لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ» ... «لَقُضِیَ»
1) 1) .بقره،36.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (20)
و میگویند:چرا از سوی پروردگارش بر او آیه و معجزهای نازل نمیشود؟ پس بگو:غیب(و معجزه که به جهان غیب مربوط است)،از آنِ خداست(نه در اختیار من یا تابع هوس مردم).پس در انتظار باشید،من نیز همراه شما از منتظرانم(که خداوند چگونه پاسخ بهانهگیریهای شما را میدهد).
1 بهانهگیران،قرآن و صدها آیه را نادیده میگیرند و خواستار آیهی دیگری میشوند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ» 2 معجزه،به خواست خداست،نه در اختیار پیامبر و نه تابع هوسها و تمایلات مردم. «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ» 3 سنّت و قانون خدا،مهلت دادن است. «فَانْتَظِرُوا...»
وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ (21)
و هرگاه پس از رنجی که به مردم رسیده،(طعم)رحمت و لطفی به آنان بچشانیم،(به جای سپاس،)در آیات ما مکر و حیله میکنند.بگو:تدبیر الهی سریعتر و نافذتر است.
همانا فرستادگان ما(فرشتگان)،آنچه را مکر و نیرنگ میکنید مینویسند.
آیهی قبل به بهانهگیری آنان اشاره کرد که میگفتند:چرا آیهای نازل نمیشود.
اینجا به لجاجت آنان پرداخته،که پس از نزول آیه هم به جای تقدیر،نیرنگ میکنند.
در مکّه خشکسالی و قحطی شد و خداوند به برکات رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله باران فرستاد.ولی مشرکان گفتند که باران به خاطر بتها بوده است! این آیه نازل شد و آنان را
رسوا کرد. (1)
در اکثر تفاسیر آمده است که یکی از تدابیر و مکر دشمنان،کوبیدن شخصیّت پیامبر و استهزای آیات الهی بوده است.
1 نعمتهایی را که انسان از آن استفاده میکند،گوشهای از رحمت بیکران الهی است. «أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً» 2 انسان از نعمتهای الهی سوء استفاده میکند و به جای شکر،مکر میکند.
«أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً»
... «.إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ» 3 کسی که مکر کند،به تدبیر و مکر قهرآمیز الهی گرفتار میشود. «إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ» ... «اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً» 4 کیفر الهی با جرم متناسب است. «لَهُمْ مَکْرٌ» ، «اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً» 5 فرشتگان الهی حتّی افکار و تدابیر انسان را ثبت میکنند. «یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ»
هُوَ اَلَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ اَلْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (22)
او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد،تا آن گاه که در کشتی باشید و بادی موافق،کشتیها را به جریان در آورد و بدین وسیله خوشحال شوند،ناگهان تندبادی آید و موج از هر سو سراغشان آید و گمان برند که در محاصرهی بلا گرفتارند،(در این هنگام)خداوند را با اخلاص عقیده میخوانند(و میگویند:)اگر ما را از این خطر نجات دهی،قطعاً از شاکران خواهیم بود.
1) 1) .تفاسیر صافی،فی ظلال القرآن و کبیر فخر رازی.
آلوسی و مراغی در تفاسیر خود،آوردهاند که شیعیان هنگام خطر،امامان خود را صدا میزنند،در حالی که مشرکان در وقت خطر خدا را صدا میکنند!! غافل از آنکه توسّل به امام معصوم شهید که به گفتهی قرآن زنده است،با توسّل به بت فرق دارد.
1 قوانینِ حاکم بر طبیعت،مخلوق و محکوم خداوند است. «هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ» 2 کارهای انسان،به خدا هم نسبت داده میشود،چون قدرت از اوست.با آنکه سِیر،عمل انسان است، «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» ،امّا میفرماید: «هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ» 3 انسان هر چه هم پیشرفت کند،از گزند حوادث طبیعی در امان نیست. «جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ» 4 مرفّهان نپندارند که پیوسته در رفاه خواهند بود. «فَرِحُوا بِهٰا» ، «أُحِیطَ بِهِمْ» 5 حوادث طبیعی،غرور و تکبّر انسان را برطرف ساخته،او را در برابر خداوند خاضع میسازد. «دَعَوُا اللّٰهَ» 6 هنگام خطر فطرت انسان،به یک مبدأ نجات متوجّه میشود. «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ» 7 ایمان و اخلاص باید دائمی باشد،نه موسمی و به هنگام احساس خطر. «أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ» 8 انسان در هنگامهی خطر قول میدهد،ولی به رفاه که رسید غافل میشود.
«لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا»
9 ناسپاسی و کفران نعمتها،یکی از زمینههای بروز سختی و عذاب است.
«لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ»
فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (23)
پس چون خداوند نجاتشان داد،در آن هنگام در زمین به ناحقّ سرکشی میکنند.ای مردم! همانا سرکشی شما فقط به زیانِ خودتان است.کامیابی زندگی دنیا(چند روزی بیش نیست)،سپس بازگشت شما به سوی ماست که شما را به عملکردتان آگاه خواهیم ساخت(و کیفر ستمهایتان را خواهیم داد).
«بغی»به معنای طلب است.ظالم چون همیشه خواهانِ حقّ دیگران است،به او باغی میگویند. (1)
1 انسان بیوفا،عهدشکن و ناسپاس است. «فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ» ، «یَبْغُونَ» (در آیهی قبل، وعده داد اگر نجات یابد شکر کند،ولی پس از نجات ناسپاسی میکند) 2 ظلم به مردم،ظلم به خویش است،چون همه از یکدیگریم. (2)«بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» 3 کیفر ستم،هم در دنیاست هم در آخرت. «عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» ، «إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ» 4 ظالمان،تنها در چند روزهی دنیا کامیابی دارند که در برابر کیفر قیامت،ناچیز است. «مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 5 ریشهی ظلمها،دنیاطلبی انسان است. «مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 6 یاد قیامت،از عوامل بازدارندهی گناه است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» ... «إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ» 7 خداوند به همهی کارهای انسان آگاه است و انسان نیز در قیامت از همهی کارهای خود آگاه خواهد شد. «فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
إِنَّمٰا مَثَلُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ اَلنّٰاسُ وَ اَلْأَنْعٰامُ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ اِزَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (24)
همانا مَثَل زندگی دنیا همچون آبی است که از آسمان فرود آوردیم،پس گیاهِ زمین از آنچه مردم و چهارپایان میخورند با آن در آمیخت(و روئید)،تا آنکه زمین(از آن گیاهان)زینت بگرفت و اهل زمین پنداشتند که بر استفاده از آن همهی نباتات توانایند.(ناگهان)فرمان(ویرانی ما)شبی یا روزی آمد،پس آن را چنان درو کردیم که گویی دیروز گیاهی وجود نداشته است.ما این گونه آیات خود را برای گروه اندیشمند تشریح میکنیم.
آیهی قبل،دنیا را متاعی ناچیز شمرد و این آیه با تمثیلی زیبا،آن را ترسیم میکند.
در برخی روایات،این آیه رمز ظهور حضرت مهدی علیه السلام به شمار آمده است که هر گاه زمین غرق در زرق،برق و مادیّات شد،با امر الهی و انقلاب مکتبی همه چیز عوض میشود. (1)
1 مثال،از بهترین شیوههای تبلیغ و آموزش است. «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 2 بهترین مثالها آن است که از طبیعت گرفته شود و زمین و زمان آن را کهنه نسازد. «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ» 3 در بهرهگیری از مواهب مادّی طبیعت،انسان و حیوان یکسانند،ولی ارزش
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
انسان به بهرهگیری از معنویّات است. «یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ» 4 تناسب داشتن سبزهها با نیازهای انسان و حیوانات،از الطاف الهی است.
«نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ»
5 زینت انسان،ایمان است (1)و زینت زمین،گیاهان هستند. «ازَّیَّنَتْ» 6 دنیا،انسان را فریب داده و به خیال و گمان وامیدارد. «ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ» 7 همان گونه که رویاندن گیاهان به دست خداست، (2)خشکاندن و نابود کردن آن هم به دست اوست. «فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً» 8 دنیا و جلوههای آن،در معرض انواع حوادث است. «ازَّیَّنَتْ» ... «حَصِیداً» 9 عمر انسان در دنیا همچون عمر سبزهها و گلها کوتاه و گذراست. «مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ... «کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» 10 قهر خدا گاه چنان شدید است که هیچ اثری را باقی نمیگذارد. «لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» 11 مثالهای قرآن،زمینهی تفکّر است،پس آنها را ساده نگیریم. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» 12 دلبستگی و مغرور شدن به دنیا،نشانهی کوتهفکری و مغرور نشدن،نشانهی اندیشه و فکر است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ اَلسَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (25)
و خداوند(مردم را)به سر منزل سلامت و سعادت(بهشت)میخواند و هر که را بخواهد،به راه راست هدایت میکند.
«دٰارِ السَّلاٰمِ»
،یکی از نامهای بهشت است،زیرا در آنجا کینهای در دلها نیست،تا جنگ و جدال و بهرهکشی پیش بیاید. «وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» (3)
سلام،نام خداست و دار السلام،یعنی جوار رحمت الهی و جایی که کلام و درودشان سلام است و از خداوند هم به آنان سلام میشود. «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (1)در روایات،راه ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و رهبران معصوم آسمانی به عنوان بهترین نمونهی راه مستقیم بیان شده است.
1 دعوت الهی،نشانهی لطف خاصّ او بر بندگان است. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا» 2 سلامتی دنیا گذراست،ولی سلامت آخرت،پایدار است. «دٰارِ السَّلاٰمِ» 3 صراط مستقیم،مایهی آرامش است و علاوه بر آخرت،همین دنیا را هم برای انسان دار السلام میسازد. «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» 4 زندگی و جامعهای سالم،خواستگاه خداوند است. «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» 5 خداوند،هم دعوت میکند و هم راه نشان میدهد. «یَدْعُوا» ، «یَهْدِی» 6 دعوت الهی برای همه است،ولی هدایتِ ویژه،مخصوص کسانی است که او بخواهد. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» 7 حرکت در صراط مستقیم،توفیق الهی میخواهد. «یَهْدِی» ... «إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (26)
برای آنان که نیکی کنند،پاداشی نیکوتر(از نظر کیفی)و افزونتر(از نظر کمّی)خواهد بود و بر چهرهی آنان غبار ذلّت و خواری ننشیند،آنان اهل بهشتند و همیشه در آنجایند.
«رهق»به معنای پوشاندن اجباری است و «قَتَرٌ» به معنای غبار،دود و خاکستر.
1) 1) .یس،58.
اعطای پاداش زیادتر و مضاعف،با تعبیر «زِیٰادَةٌ» ،«ضعف»و«اضعاف»مکرّر در قرآن آمده است.از جمله:هر که نیکی کند پاداش ده برابر دارد، (1)خداوند علاوه بر پاداش کامل از فضل خود به آنان عطا میکند، (2)پاداش هفتصد برابر برای انفاق در راه خدا. (3)
امام صادق علیه السلام میفرماید:هر چیز اندازهای دارد،جز اشک که قطرهای از آن آتشها را خاموش کند.سپس فرمود:کسی که اشکی برای خدا بریزد،چهرهاش تیرگی و خواری نخواهد دید. «لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ» (4)در بعضی روایات مراد از «زِیٰادَةٌ» را دنیا گرفتهاند. (5)و روایات بسیاری از اهل سنّت، «زِیٰادَةٌ» را ملاقات با خدا(و الطاف او)دانسته است. (6)
«أَحْسَنُوا»
،دامنهی نیکی،شامل عقیدهی نیک،عمل شایسته و گفتار خوب میشود.
1 دریافت الطاف الهی،مخصوص نیکوکاران است. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ» 2 خداوند،هم پاداش عمل را میدهد و هم تشویق میکند. «الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» 3 پاداش نیکوکاران در قیامت،بهترین پاداشهاست. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ» 4 آنان که به غیر خدا رو کنند عذری ندارند،چون خداوند هم دعوت میکند، «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» هم راهنمایی میکند، «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» هم مزد میدهد، «الْحُسْنیٰ» و هم اضافه میدهد. «زِیٰادَةٌ» و هم اضافهاش بسیار مهم است. (7)
5 احسان و نیکی در دنیای زودگذر و فانی،زندگی در بهشت جاودان را بدنبال دارد. «أَحْسَنُوا» ... «هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ»
وَ اَلَّذِینَ کَسَبُوا اَلسَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (27)
و آنان که به دنبال کسب بدیها رفتند،به قدر همان بدیها مجازات دارند و غبار ذلّت و خواری آنان را فرا میگیرد.از قهر خداوند،پناه دهندهای ندارند، گویا چهرههایشان با پارههایی از شب تیره پوشانده شده است.آنان اهل دوزخند و در آن جاودانهاند.
امام باقر علیه السلام فرمود:این آیه در مورد اهل بدعت و شبهات و شهوات است. (1)
«اللَّیْلِ مُظْلِماً»
،شبی است که از نور ماه هیچ خبری نیست که در هر ماه،یک شب چنین است.در مقابل«لیلِ مُقمِر»که مهتابش برای همه روشن است.
به قرینهی آیاتی همچون: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ. تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ. أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ» (2)و آیهی «فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» (3)میتوان گفت که در این آیه جملهی «أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ» نظر به کفّار دارد.
1 انسانها با اراده سراغ گناه میروند،نه به اجبار. «کَسَبُوا» 2 رفتار خداوند با بدکاران،عادلانه است. «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا» 3 دنیا،سرای عمل و آخرت سرای پاداش است. «وَ الَّذِینَ کَسَبُوا» ... «جَزٰاءُ» 4 تشویق باید بیش از تنبیه و مجازات باشد.دربارهی نیکان فرمود: «الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» و دربارهی بدکاران فرمود: «سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا» 5 روسیاهی مخصوص کفّار است،نه مؤمنان گنهکار. «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ»
6 در قیامت،هم مجازات و تنبیه است،هم تحقیر و روسیاهی. «سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا» ، «أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ...» 7 راه فرار و نجات و شفاعت به روی کافران بسته است. «مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ»
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ (28)
و روزی که همه را(در قیامت)گردهم آوریم،آن گاه به مشرکان میگوییم:شما و شریکانی که برای خدا میپنداشتید در جای خود بمانید(تا به حسابتان رسیدگی شود)،پس میانشان جدایی میافکنیم و معبودها(به مشرکین)میگویند:شما(در حقیقت)ما را نمیپرستیدید،(بلکه در پی هوسها و اوهام خود بودید).
در آیه قبل،سخن از این بود که برای مجرمان و کافران هیچ راه نجاتی نیست، و این آیه میگوید:حتّی واسطههای خیالی هم به جای شفاعت،از آنان بیزاری میجویند.
1 قیامت و حوادث آن را فراموش نکنیم. «یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً» 2 قیامت مخصوص انسانها نیست،بلکه همهی معبودهای ساختگی نیز حاضر میشوند. «أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ» 3 قیامت،روز جدایی است. «فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ» (در قیامت برای بازجویی،میان انسانها جدایی میافتد) 4 آنچه را کافران شفیع خود میپنداشتند،در قیامت از آنان تبرّی میجویند. «مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ» 5 در قیامت بتها دارای شعور و نطق میشوند و معبودانشان را انکار و یا اظهار بیاطلاعی میکنند. «مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ»
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ (29)
پس(معبودها به مشرکان گویند:)گواهی خدا میان ما و شما کافی است،به راستی ما از پرستش شما بی خبر بودیم.
در آیهی قبل،معبودها میگفتند که شما ما را عبادت نمیکردید.اینجا میگویند:
ما از عبادت شما غافل بودیم.نتیجه اینکه:هر عبادتی که معبود از آن بیخبر باشد،عبادت نیست.
در قرآن،بارها به مسألهی تنفّر و برائتِ معبودها از مشرکان و عمل آنها اشاره شده است.از جمله:آیهی 17 سوره فرقان و آیهی 63 سوره قصص.
1 بتها در قیامت شعور و نطق پیدا میکنند. «فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (30)
آنجا هر کس به(جزای)آنچه از پیش فرستاده،مبتلا شود و به سوی سرپرست حقیقی خودشان(خداوند)برگردانده شوند و آنچه به افترا و دروغ خدا میپنداشتند،از پیش چشمشان محو شود.
1 قیامت،روز دریافت کارنامهی آزمون دنیوی است. «تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ» 2 حسابرسی در قیامت،برای همهی انسانهاست. «تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ» 3 سرچشمهی هستی،او و پایان کار به سوی اوست. «رُدُّوا» (1)
1) 1) .«ردّوا»در مواردی به کار میرود که آغاز نیز از آنجا سرچشمه گرفته باشد.
4 مولای حقیقی،خدا و غیر او هر چه باشد پوچ است. «مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ» 5 در قیامت،جلوههای دروغین معبودها محو خواهد شد. «ضَلَّ عَنْهُمْ»
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اَللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (31)
بگو:چه کسی از آسمان و زمین شما را روزی میدهد؟ یا چه کسی مالک گوش و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد و چه کسی کار هستی را سامان میدهد؟(در پاسخ)خواهند گفت:خدا.پس بگو:
آیا از کیفر پرستش غیر خدا پروا نمیکنید؟
برای بیرون آوردنِ مرده از زنده و زنده از مرده که کار خداوند است،نمونههایی گفتهاند،از جمله:خروج انسان از نطفه و نطفه از انسان،جوجه از تخم و تخم از جوجه،گیاه از دانه و دانه از گیاه،فرزند صالح از پدر و مادرِ فاسد و فرزند فاسد از والدین شایسته.
از اینکه در آیه از میان تمام اعضای انسان،تنها نام چشم و گوش آمده است، شاید به خاطر آن باشد که در میان اعضای بدن،کارآمدترین قوا این دو عضو میباشند.
1 شیوهی سؤال و واداشتن انسانها به فکر و رجوع به فطرت،از وظایف مربیان آسمانی است. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ» 2 خداوند،آسمان و زمین را در رزق و ارتزاق انسان دخالت داده است. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» 3 رزق دادن،آفریدن و اداره کردن،از سنّتهای دائمی الهی است.«یرزق»، «یَمْلِکُ» ،
«یُخْرِجُ»
، «یُدَبِّرُ» (فعل مضارع رمز استمرار است) 4 جهان آفرینش،پیوسته به تدبیر نیاز دارد و وحدت تدبیر،نشانهی وحدت ربوبیّت است. «مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» 5 رزق ما،شنیدن و دیدن ما،زندگی و مرگ ما،همه به دست خداست و جز او کسی و چیزی در این زمینهها توانایی و حاکمیّت ندارد. «أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ» ... «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ» 6 فکر در نعمتها و قدرت الهی،از شیرینترین،ملموسترین،عمومیترین، سادهترین و عشق آفرینترین راههای خداشناسی است. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ» ... «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ» 7 مشرکان نیز در درون خود،خدا را آفریدگار هستی میدانند. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ» 8 تنها عقیده کافی نیست،عمل هم لازم است. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ،فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ» 9 شناخت و علم،زمینهساز تقواست. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ،فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
فَذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمُ اَلْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (32)
پس این چنین خداوند(قادر و یکتا)،به حقّ پروردگار شماست.و پس از حقّ، جز گمراهی چیست؟ پس چگونه(از حقّ)باز گردانده میشوید؟!
1 با وجود خدای حاکم،رازق،خالق و مدبّر،(که در آیه قبل بود)مجالی برای پروردگاری غیر از او نیست. «فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ» 2 اعتقاد به ربوبیّتی جز خداوند،باطل و گمراهی است. «فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ» 3 میان حقّ و باطل دیگر راهی نداریم،بلکه هر چه حقّ نبود،باطل است و بیطرفی و بیخطی مردود است. «فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ» 4 انسان،فطرتی حقگرا دارد.شیطانها،اوهام و عوامل دیگر،او را به انحراف میکشانند. «تُصْرَفُونَ»
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33)
بدینسان حکم و سخن پروردگارت بر آنان که نافرمانی کردند محقّق شد که آنان ایمان نمیآورند.
1 انسان،با انتخاب راه فسق،قهر الهی را برای خود قطعی میکند. «حَقَّتْ» ... «عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا» 2 فسق و گناه،مانع گرایش به ایمان و زمینهی کفر است. «فَسَقُوا» ... «لاٰ یُؤْمِنُونَ»
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (34)
بگو:آیا از معبودهایی که شما شریک خدا قرار دادهاید،کسی هست که بتواند آفرینش را ایجاد و آغاز کند و سپس آن را باز گرداند؟ بگو:(فقط)خداوند،آفرینش را آغاز میکند و سپس باز میگرداند.پس چرا(از حقّ)بازگردانده میشوید؟!
1 خداوند شیوهی بحث و جدل با مشرکان را به پیامبرش میآموزد. «قُلْ» 2 شریک خدا،جز ساختهی اوهام بشری نیست. «شُرَکٰائِکُمْ» 3 هستی حادث و پدیده است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ» 4 ملاک پرستش دو چیز است:یکی توانایی بر پدید آوردن و دیگری قدرتِ برپا کردن دوبارهی آن. «یَبْدَؤُا» ... «ثُمَّ یُعِیدُهُ» 5 قیامت بعد از انقراض دنیا پدید میآید. «یَبْدَؤُا» ... «ثُمَّ یُعِیدُهُ» 6 هستی به سوی مرگ و انقراض در حرکت است و سرانجام آن مرگ و نیستی است. «یَبْدَؤُا» ... «ثُمَّ یُعِیدُهُ» 7 معاد و قیامت،همانند دنیا و جسمانی است. «ثُمَّ یُعِیدُهُ»
8 شریکپنداری،نشانهی بیخردی است. «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ»
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (35)
بگو:آیا از معبودهایی که شما شریک خدا قرار دادهاید،کسی هست که به سوی حقّ هدایت کند؟ بگو:(فقط)خداوند به حقّ هدایت میکند.پس آیا کسی که به سوی حقّ هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است،یا کسی که خود هدایت نمیشود مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه میشود؟ چگونه حکم میکنید؟!
آیهی قبل به مبدأ،معاد و خلقت هستی اشاره داشت و این آیه به نبوّت،امامت و امر هدایت بشر اشاره میکند.
هدایت دو نوع است:یکی نشان دادن راه،دیگری رساندن به مقصد و مقصود.
نوع اوّل،کار انبیاست، «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (1)امّا هدایت به معنای دوّم،خاصّ خداوند است. «إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی» (2)«یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ» و «یَهْدِی لِلْحَقِّ» ،هر دو به یک معناست. (3)
طبق روایات متواتر از شیعه و اهل سنّت،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«الحقّ مع علیٍّ و علیٌّ مع الحقّ»،همواره حقّ با علی علیه السلام است و علی علیه السلام با حقّ است. (4)
1 ارشاد و هدایت،یکی از شئون خداوندی است. «قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی» (ملاک پرستش، توانایی برای هدایت کردن است)
2 هدایت صحیح،به علم گسترده و مصون از خطا،قدرت،محبّت و هدف نیازمند است.لذا جز خداوند و کسانی که او به عنوان راهنما تعیین کرده، دیگران نمیتوانند هادی باشند.بتها و طاغوتها چگونه میتوانند هادی باشند؟ (1)«قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ» 3 کسی شایستهی پیروی است که به حقّ راهنمایی میکند. «أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ» 4 اصل نبوّت،امامت و اطاعت از رهبریِ معصوم،یک اصل عقلی است. «فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»
وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (36)
و بیشتر آنان جز از گمان(بیپایه)پیروی نمیکنند.قطعاً گمان به هیچ وجه(انسان را) از حقیقت بینیاز نمیکند،همانا خداوند به آنچه مردم انجام میدهند،آگاه است.
آنچه دارای ارزش واقعی است،«علم»است.گمان قوی و اطمینان نیز اگر مبنای صحیح داشته باشد،ارزش دارد همچون گمانی که از ظاهر آیات و روایات،در شناخت حکم خدا(آن هم در مسائل فرعی)برای فقیه حاصل میشود.امّا گمان در عقیده،اگر منشأ آن تقلید از نیاکان و تعصّبات جاهلی باشد،بیارزش است.
1 همیشه اکثریّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا» 2 مخالفان انبیا،منطق ندارند. «إِلاّٰ ظَنًّا» 3 شرک پایهی علمی ندارد. «هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ» ... «وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا» 4 در عقاید و بینشها باید سراغ علم رفت،نه گمان. «إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ»
1) 1) .ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (37)
و چنان نیست که این قرآن از سوی غیر خدا و به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیقی است برای کتب آسمانی پیشین و توضیحی از آن کتاب است.
شکّی در آن نیست که از سوی پروردگار جهانیان است.
1 جامعیّت قرآن و محتوای آن به گونهای است که افترا و انتساب آن به غیر خدا به آن نمیچسبد. «أَنْ یُفْتَریٰ» 2 کتابهای آسمانی مؤیّد یکدیگرند.تفاوت در اجمال و تفصیلِ محتوای آنهاست. «تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» 3 قرآن وسیلهی رشد و تربیت است. «هٰذَا الْقُرْآنُ» ... «مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (38)
بلکه میگویند:قرآن را بافته(و به دروغ به خدا نسبت داده)است.بگو:اگر راست میگویید(که قرآن،سخن بشر است،نه کلام خدا)،پس سورهای همانند آن بیاورید و هر که را غیر از خدا میتوانید به یاری بخوانید؟
قرآن چندین بار بر معجزه بودن کلام الهی و عجز جنّ و انس از آوردن مثل آن و به آوردن نظیر قرآن،یا حتّی آیهای همانند آن،تحدّی و مبارزه طلبیده است،از جمله در آیه 13 سورهی هود.از طرفی با اینکه در طول قرنها،میلیونها مخالف برای تضعیف قرآن و شکست اسلام،فعالیّتهای بسیاری داشته و دارند،لیکن این ندای مبارزه خواهانهی قرآن،تا کنون بیپاسخ مانده و تا قیامت بیجواب خواهد ماند.
چون سخن از تحدّی قرآن است،به گوشهای از امتیازات این معجزهی جاودان الهی اشاره میشود:
1 گنجاندن معارفی بلند در کلماتی کوتاه:مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر میکند، «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» (1)زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید.برای بیان سستی قدرتهای غیر الهی،آنها را به خانۀ عنکبوت تشبیه میکند. (2)و یا اینکه از آفریدن یک پشه آنان را ناتوان میداند. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً» (3)2 شیرینی کلام و نفوذ:هزار بار هم خوانده شود کهنه نمیشود،بلکه هر بار نکتهای به دست میآید.
3 آهنگ و موسیقی کلام:طنین و آهنگ کلمات آن،مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان،یا در میانِ روایات باشد،مشخّص است.
4 جامعیّت قرآن:از برهان تا مثل،از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگی،حقوقی، سیاسی،نظامی،اخلاقی،تاریخی و...را دربر دارد.
5 واقعگرایی:محتوای آن مبتنی بر حدس و گمان نیست.حتی داستانهایش مستند و واقعی است.
6 همه گیر و جهانی:مردم در هر سطح و هر کجا باشند،از آن بهره میبرند و قرآن به صورت کتاب تخصّصی نیست.
7 ابدی:هر چه از عمر بشر و علوم میگذرد،اسرار بیشتری از قرآن کشف میشود.
8 رشد فزاینده:با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان،بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
9 معجزهای در دست:این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و کلمه است که در اختیار همه است.
10 هم معجزه و هم کتاب دستور و قانون است.
11 از فردی درس نخوانده و در منطقهای محروم از سواد است.
12 چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است و مصون از تحریف است.
1 قرآن برای اثبات اعجاز خود،سادهترین راه را مطرح میکند که دعوت از مردم برای آوردن سورهای مثل آن است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ» 2 نه تنها کلّ قرآن،بلکه حتّی یک سوره از آن هم معجزه است. «بِسُورَةٍ» 3 قرآن برای مبارزه طلبی،تخفیف هم داده و به آوردنِ یک سوره مثل قرآن هم قانع است. «بِسُورَةٍ» 4 مبارزه طلبی قرآن،مخصوص زمان و مکان معیّنی نیست،تا قیامت،تا پایان عمر بشر و در همه جای زمین،این درخواست مطرح است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 5 مبارزه طلبی قرآن،مخصوص عوام نیست،بلکه همهی حقوقدانان،ادیبان و نوابغ و...را به مبارزه میطلبد. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 6 در این مبارزه طلبی،امکانات و نفرات خاصّی را تعیین نکرده است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 7 در این مبارزه طلبی،تحریک هم کرده است. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (39)
بلکه(حقّ آن است که)چیزی را که به شناخت آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند،در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن هنوز بر ایشان روشن نشده است.کسانی که پیش از آنان بودند نیز همین گونه تکذیب کردند.پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:از دو آیهی قرآن دو درس بزرگ میآموزیم:
الف:تا علم نداریم،حرفی نزنیم. «أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (1)ب:تا علم نداریم،حرفی را ردّ نکنیم. «بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ» همین آیه. (2)
عبد العظیم حسنی از امام جواد علیه السلام نقل میکند که حضرت علی علیه السلام فرمود:چهار نکته گفتم که خداوند آیات آن را نازل کرده است:
1«المرء مخبوء تحت لسانه»شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است،آیه نازل شد:
«وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» (3)یعنی در گفتگو آنان را میشناسی.
2 گفتم:«مَن جهل شیئاً عاداه»هر کس چیزی را نداند،دشمنی با آن میکند،آیه نازل شد: «بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا» 3 گفتم:«قیمة کلّ امرء ما یحسنه»ارزش هر کس به لیاقت و عملکرد اوست،آیه نازل شد: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (4)یعنی خداوند طالوت را به خاطر تواناییهایش برگزید.
4«القتل یقلّ القتل»کشتن ستمگر،جلو زیاد شدن قتل را میگیرد،آیه نازل شد: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (5)
1 مخالفان،بدون احاطهی علمی به قرآن،آن را ردّ کردهاند. «کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا» 2 به خاطر ندانستن،چیزی را ردّ نکنیم. «کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا» 3 دانستنِ کلّی و اجمالی کم اثر است.آنچه سبب نورانیّت میشود،«احاطهی علمی»است. «لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ»
4 مخالفت مخالفان انبیا در طول تاریخ،اغلب بر اساس جهل بوده است. «کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» 5 آگاهی بر تاریخ و سرنوشت مخالفان انبیا،لازم است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ...»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ (40)
و بعضی از آنان کسانی هستند که به قرآن ایمان میآورند و برخی کسانی که به آن ایمان نمیآورند و پروردگارت به فساد کنندگان داناتر است.
1 انسان دارای اختیار است،نه آنکه مجبور باشد. «مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ» 2 رهبر نباید توقّع داشته باشد که همهی مردم به راه و آیین او ایمان آورند.
«وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ»
3 بیایمانی و فساد،ملازم یکدیگرند.هم گناه مانع ایمان است و هم بیایمانی انگیزهی فساد میشود. «لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ» ... «بِالْمُفْسِدِینَ» 4 انسان،زیر نظر پروردگار است. «رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ»
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (41)
و اگر تو را تکذیب کردند،پس بگو:عمل من برای من و عمل شما برای شما باشد.(و هر یک از ما و شما،جزای کار خود را خواهد دید.)شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من نیز از آنچه شما انجام میدهید،بیزارم.
1 مردم را نمیتوان به ایمان آوردن مجبور کرد.وظیفهی پیامبران ارشاد و هدایت است،نه اجبار. «وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ...» 2 رهبر باید خود را برای تکذیب گروهی از مردم آماده کند. «وَ إِنْ کَذَّبُوکَ»
3 در مقابل تکذیب کنندگان احساس شکست نکنیم،چون پاداش هدایت و ارشاد را میبریم و مخالفان نیز به کیفر تکذیب و لجاجت خود میرسند ولی برندهی این معامله ما هستیم. «لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ» 4 پیامبر در برابر تکذیبکنندگان موضعگیری قاطعی داشت. «فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ» 5 سود و زیان هر کس تنها به خود او بر میگردد. «لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ» (کلمهی «لِی» و «لَکُمْ» مقدّم بر «عَمَلِی» و «عَمَلُکُمْ» آمده است) 6 اسلام دین استدلال و اخلاق است،نه سازش با کفّار.اگر حقّ را پذیرا نشدند، بیزاری خود را از رفتار و عقاید آنان اعلام کنیم. «أَنْتُمْ بَرِیئُونَ» ، «وَ أَنَا بَرِیءٌ» 7 رضای به کار دیگران،انسان را شریک در پاداش یا کیفر میکند. «أَنْتُمْ بَرِیئُونَ» ، «وَ أَنَا بَرِیءٌ» (دلیل آنکه مزد هر کس مخصوص خود اوست،این است که من و شما هیچ یک به کار دیگری راضی نیستیم)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ (42)
(و چون قرآن بخوانی)گروهی از آنان(در ظاهر)به سخن تو گوش فرا میدهند،(امّا گویی کَرند و هیچ نمیشنوند،)آیا تو میتوانی سخن خود را به گوش ناشنوایان برسانی؛هر چند اهل تعقّل نباشند؟
1 همهی شنوندگان،حسن نیّت ندارند.گاهی لجوجان برای یافتن بهانه و دستاویز قرار دادن،مکرّراً گوش میدهند. «مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ...» 2 بیمار دلیِ انسان گاهی به جایی میرسد که سخن پیامبر هم او را درمان نمیکند. «أَ فَأَنْتَ» ... «تُسْمِعُ الصُّمَّ»
3 برای هدایت مردم،آمادگی پذیرش لازم است و تنها دلایل روشن و رهبر لایق کافی نیست. «لاٰ یَعْقِلُونَ» 4 شنیدن(مستقیم یا غیر مستقیم)مهمّ نیست،آنچه در هدایت مهمّ است،تعقّل و پذیرش است؛و گر نه حیوان نیز میشنود. «یَسْتَمِعُونَ» ، «لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ (43) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ اَلنّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ اَلنّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (44)
و گروهی از مردم کسانیاند که به تو نگاه میکنند،(امّا گویی هیچ نمیبینند.) پس آیا تو میتوانی نابینایان را هدایت کنی،هر چند(با چشمِ دل)نمیبینند؟
قطعاً خداوند هیچ ظلمی به مردم نمیکند،امّا این خود مردمند که به خویشتن ستم میکنند.
گروهی در قیامت،کور محشور میشوند و این نتیجهی کوردلی و فراموشی آیات الهی در دنیاست و چنین کسانی گویا کورند: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ» ... «کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ» (1)امام هادی علیه السلام فرمود:هر کس گمان کند که خداوند بندگان را بر گناه مجبور و آنان را کیفر میکند،به خدا نسبت ظلم داده و این آیه(44)را تکذیب کرده است. (2)
1 هر نگاهی،بصیرتآور نیست و هر تماشاگری،جذب حقیقت نمیشود.
«یَنْظُرُ»
، «لاٰ یُبْصِرُونَ» 2 حتّی پیامبران در کوردلان مؤثّر نیستند. «أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ»
3 آنان که با نگاه،به حقّ نرسند،همچون کورانند. «یَنْظُرُ» ، «لاٰ یُبْصِرُونَ» 4 خداوند،بهترین مکتب،کتاب و رهبر را برای هدایت مردم فرستاده است،اگر نپذیرند به خودشان ستم کردهاند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ» ... «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ اَلنَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (45)
و روزی که خداوند آنان را محشور و جمع میکند،گویا جز ساعتی از روز را(در دنیا یا برزخ)نماندهاند.آن روز یکدیگر را میشناسند.قطعاً آنان که دیدار خدا(معاد یا قیامت) را تکذیب کردند،زیان کار شدند و هرگز هدایت یافته نبودهاند.
عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند.
این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است،از جمله:
«لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا» (1)گویا در دنیا یا برزخ شبی بیشتر نبودند.
«وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً» (2)گمان میکنید جز مدّت کمی قبل از قیامت نبودهاید.
«إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً» (3)فکر میکنید جز ده روزی ساکن نبودهاید.
«لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» (4)فکر میکنید روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید.
«مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ» (5)فکر میکنید یک ساعتی بیشتر نبودهاید.
کوتاهی عمر دنیا،یا به جهت زودگذری آن است،یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت،یا در مقایسه با عمر آخرت و یا بدان جهت که انسانها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیداری احساس میکنند که زمان اندک بوده است.
به هر حال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش،چنان که گویا ساعتی بیش نبوده است.
1 زندگی دنیا،نسبت به روز رستاخیز بسیار اندک است. «سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ» 2 در قیامت،مردم یکدیگر را میشناسند. «یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ» 3 زیانکاران واقعی آنانند که با تکذیب قیامت،از بهرههای ابدی آخرت محرومند و تنها به لذّات دنیوی قانعند.در حالی که مؤمنان،هم در دنیا از نعمتهای الهی کامیابند،هم در آخرت نصیب دارند. «قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا»
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ (46)
(ای پیامبر!)برخی از قهر و کیفری را که به کافران وعده میدهیم یا(در حال حیات تو)نشانت میدهیم،یا تو را از دنیا میبریم(و پس از تو به کیفر میرسند،به هر حال)بازگشت آنان به سوی ماست،سپس خداوند بر آنچه انجام میدهند،گواه است.
کیفر برخی از کافران،در جنگهای بدر،حُنین،احزاب و فتح مکّه بود،و پس از رحلت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز دست خداوند برای کیفر باز است.
تأخیر عذاب مشرکان،دو مسئله را در پی داشت؛یکی نگرانی پیامبر و دیگری بهانهگیری مشرکان که میگفتند:عذاب موعود کجاست؟(که در دو آیهی بعد خواهیم خواند) این آیه حکمت تأخیر عذاب را برای دلداری پیامبر و مردم بیان میکند که بازگشت همه به سوی ماست و ما بر کارهای آنان گواهیم و مشرکان به بهانهگیری خود دلخوش نباشند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«اتّقوا معاصی اللّٰه فی الخلوات فانّ الشاهد هو الحاکم»از نافرمانی خداوند در پنهانی و
خلوت نیز پرهیز کنید،زیرا شاهد،خود حاکم است. (1)
1 خداوند به حساب کافران میرسد و کیفرشان میدهد،چه این زمان و چه زمان دیگر.پس مسلمانان از تأخیر قضای الهی نباید گرفتار یأس و نگرانی شوند. «وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ» ... «أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 2 وفات پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،در حکم خداوند نسبت به کافران تأثیری ندارد.
«أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ»
3 بازگشت همه به سوی خداست و هیچ کس را توان فرار از دادگاه عدل الهی نیست. «فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 4 خداوند گواه بر اعمال ماست. «اللّٰهُ شَهِیدٌ»
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (47) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48)
برای هر امّتی پیامبری است.پس هر گاه پیامبرشان بیاید،میان آنان به عدالت داوری میشود و ستمی به آنان روا نمیگردد.
کفّار(از روی استهزا)میگویند:اگر راست میگویید،این وعده(عذاب)چه وقت است؟
کفّار بارها از روی استهزا،از انبیا میپرسیدند که اگر راست میگویید،زمان قهر خدا چه وقت است؟! این سؤالِ تحقیرآمیز،نوعی تقویت دل برای افرادی بود که تحت تأثیر آنها قرار میگرفتند،ولی مگر لازمهی تحقّق امری،دانستن زمان آن است؟!
1) 1) .بحار،ج 73،ص 364.
سؤال:اگر هر قومی رسولی دارند،پس چرا رسالت قطع شده است؟ باسخ:مراد از رسول،شخص پیامبر نیست،بلکه پیام و رسالت اوست،چه مستقیم و چه با واسطه.و الاّ میبایست در هر منطقهای پیامبری باشد! حضور انبیا در میان مردم و قضاوت عادلانه،هم مربوط به دنیاست و هم ممکن است مربوط به آخرت باشد که در آیه 69 سوره زمر نیز مطرح است.
امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبران الهی،«یقضون بالقسط»به قسط و عدل حکم میکنند. (1)
1 از سنّتهای الهی آن است که هیچ امّتی بدون پیامبر نباشد. «لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ» 2 تاریخ دین،همراه با تاریخ انسانیّت است. (2)«لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ» 3 قهر الهی«که در آیه قبل مطرح شد)بعد از اتمام حجّت و آمدن پیامبران است.
«لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ»
4 گسترش قسط و عدل در جامعه،در سایهی بعثت پیامبران است. «فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» 5 در قیامت،هر گروهی با پیامبر خودشان حاضر میشوند،سپس میان آنان به عدالت داوری میشود. (3)«جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ...»
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (49)
10\49
بگو:من(حتّی)برای خودم جز آنچه خدا بخواهد، مالک زیان و سودی نیستم (تا چه رسد برای شما)،برای هر امّتی اجل و سرآمدی معیّن است که هر گاه مدّتشان فرا رسد،نه لحظهای تأخیر دارند و نه پیشی میگیرند.
در آیهی قبل،برای هر امّتی«رسول»بود،در اینجا برای هر امّتی«أجل»است.
شاید بتوان گفت:فرارسیدن زمان شقاوت یا سعادت هر قومی وابسته به پیروی از رسول یا بیاعتنایی به اوست.
سؤال:اگر هر امّتی اجلی دارد،پس امّت اسلام نیز باید اجل و پایانی داشته باشد؟ پاسخ:امّت به معنای گروه و جماعت است،نه مذهب.پس منافاتی با خاتمیّت ندارد و دلیل بر لزوم تغییر مذهب در هر مدّت زمانی نیست.
1 هیچ کس حتّی انبیا،از پیش خود قدرتی و مالکیّتی ندارد. «لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی» 2 قدرت انبیا و اولیا،پرتوی از قدرت الهی است. (1)«إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» 3 نشانهی صداقت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،گفتنِ «لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا» است.
4 تعیین زمان کیفر کفّار،تنها به دست خداست. «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» ... «قُلْ لاٰ أَمْلِکُ...» 5 جامعه همچون افراد،اجل،سعادت و شقاوت،رشد و غیّ دارد. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» (سرآمدن اجلها،گاهی با هلاکت و نابودی است،گاهی با از دست دادن شوکت و عزّت) 6 حکومت و قدرت دنیوی ابدی نیست،به آن مغرور نشویم. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 7 مهلت دادن به امّتها،از سنّتهای الهی است. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 8 مقدّراتِ امّتها،بر اساس سنّتهای الهی است و تقدیم و تأخیر ندارد.پس در مقدّرات الهی شتاب نکنیم. «فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ...»
1) 1) .متأسفانه در تفسیر مراغی برای ردّ توسّل،بحثی مفصّل شده و به جملهی«قل لا املک»استناد شده و از جملهی«الاّ ما شاء اللّٰه»غفلت شده است!!
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ اَلْمُجْرِمُونَ (50) أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51)
بگو:آیا اندیشیدهاید،اگر عذاب خداوند شب یا روز به سراغ شما آید(چه میکنید؟)گناهکاران چه چیزی را از او به شتاب میخواهند(که میگویند:
« مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ »عذاب خدا چه وقت است).
آیا پس از آنکه(عذاب)نازل شد،به آن ایمان میآورید؟ حالا؟ در حالی که پیشتر خواستار زود آمدن عذاب بودید؟
در حدیثی میخوانیم که مصداق عذاب در آیه،عذابی است که در آخر الزّمان نصیب اهل قبله میشود. (1)
1 قهر الهی،ناگهانی است و شب و روز در آن مطرح نیست. «بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً» 2 خردمند،با احتمال عذاب باید احتیاط کند،نه شتاب. «مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ» 3 به هنگام قهر خدا که مجرمان را غافلگیر میکند، «بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً» راه نجات بسته است. «مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ» 4 ایمان آوردن هنگام خطر،اثری ندارد. «آلْآنَ...» 5 مشرکان همواره خواهان تسریع در عذاب الهی بودهاند. «کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ»
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (52)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
سپس به ستمگران گفته شود:عذاب همیشگی را بچشید.آیا جز به آنچه به دست آوردهاید،کیفر داده میشوید؟
مراد از عذاب در آیهی قبل،کیفر الهی در دنیا بود و در این آیه،عذاب رستاخیز مطرح است،لذا فرمود: «ذُوقُوا» و نفرمود:«یذوقون».
1 مخالفان پیامبران،ظالمند. «ظَلَمُوا» (با توجّه به آیات قبل) 2 کیفر الهی،برای گروهی از مجرمان جاودانه است. «عَذٰابَ الْخُلْدِ» 3 کیفرهای اخروی،هم روحی است و هم جسمانی. «قِیلَ» ... «ذُوقُوا» 4 کیفرها طبق عدل الهی است. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ» 5 انسان در عملِ نیک و بد آزاد است،نه مجبور. «تَکْسِبُونَ»
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (53)
و از تو خبر میگیرند که آیا آن(وعدهی مجازات الهی)حقّ است؟ بگو:آری،سوگند به پروردگارم که آن حتمی است و شما نمیتوانید(خدا را از انجام آن)عاجز کنید.
این آیه،نظیر آیهی 8 سورهی طور است: «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ» قطعاً عذاب الهی واقع خواهد شد و هیچ مانعی جلوگیر آن نیست.
1 وعدههای الهی قطعی و حتمی است. «إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» (سوگند،کلمهی انّ، حرفِ لام در«لحقّ»نشانهی تأکید است) 2 رهبر باید از مردم رفع تردید و ابهام کند. «قُلْ» 3 در برابر تردیدها باید با قاطعیّت سخن گفت. «إِی وَ رَبِّی»
4 گاهی سوگند برای رفع تردید و تزلزل مردم لازم است. «إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» 5 در نظام هستی،هیچ قدرتی مانع ارادهی الهی نیست. «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (54)
اگر برای هر کس که ستم کرده،آنچه در زمین است میبود،قطعاً همهی آن را (برای نجات از قهر الهی و باز خرید خود)میداد.آنان با دیدن عذاب،پشیمانی خود را پنهان میکنند(تا شماتت نشوند)و میانشان به عدالت داوری میشود و بر آنان ستم نرود.
فدیه دادن برای نجات از عذاب،در آیات دیگر هم مطرح شده است.از جمله آیهی «مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ» (1)حتّی اگر دو برابر آنچه در زمین است بدهند،از عذاب خدا نجات نمییابند.همچنین در سورهی معارج میفرماید:مجرم دوست دارد آن روز،همهی فرزندان،همسر،برادر و فامیل و آنچه را در زمین است فدیه دهد تا نجات یابد،امّا پذیرفته نمیشود. (2)
1 در قیامت،برای مجرم راه نجاتی نیست و کسی یا مالی فدای دیگری نمیشود. «وَ لَوْ...» 2 حبّ نفس،قویترین غریزه در انسان است.زیرا حاضر است همهی هستی را برای نجات خود فدا کند. «مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ» 3 مجرمان برای آنکه گرفتار شماتت نشوند،پشیمانی خود را در دل پنهان نگاه میدارند. (3)«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ»
4 در قیامت،برخی پشیمانی خود را با گفتنِ ای کاش...آشکار میکنند،برخی دست خود را میگزند و برخی هم با سکوت و کتمان آن را پنهان میکنند.
«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ»
5 رهبران شرک،در قیامت پشیمانی خود را پنهان میکنند تا از زیردستان خجالت نکشند. (1)«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ» 6 در دادگاه عدل الهی،نه قدرت کارساز است، «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» و نه ثروت. «مٰا فِی الْأَرْضِ...» 7 در دنیا ممکن است به خاطر اشتباه قاضی به کسی ستم شود،امّا در قیامت خطایی نیست و به کسی ستمی نمیشود. «قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ» 8 با ظالم هم به ظلم رفتار نکنیم. «ظَلَمَتْ» ، «لاٰ یُظْلَمُونَ»
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (55) هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (56)
آگاه باشید! آنچه در آسمانها و زمین است،قطعاً از آنِ خداست.آگاه باشید که وعدهی خدا حتمی و راست است،لیکن بیشترشان نمیدانند.
اوست که زنده میکند و میمیراند و به سوی او باز گردانده میشوید.
1 دانستن کافی نیست،تذکّر و توجّه به دانستهها و باورها مهمّ است. «أَلاٰ» 2 چون مالک همهی هستی خداست،کفّار از خود چیزی ندارند که برای نجات خویش فدیه بدهند.(با توجّه به آیه قبل) 3 مالکیّت او بر هستی،نشانهی توانمندی او بر تحقّق وعدههاست. «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» ... «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
4 همان کسی که هستی از اوست،میتواند زنده کند و بمیراند. «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» ... «یُحیِی وَ یُمِیتُ» 5 حیات و مرگ و سرانجام کار همه به دست خدا و به سوی اوست. «یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (57)
10\57
ای مردم! همانا از سوی پروردگارتان پند و اندرزی برای شما آمد که مایهی شفا برای آنچه در سینههای شماست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
«مَوْعِظَةٌ»
،بازداشتنِ آمیخته با هشدار و انذار است. (1)
«شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ»
یعنی مایهی پاکی روح و قلب از آفات روحی است.زیرا امراض روحی سختتر از امراض جسمی است و هنر قرآن نیز در همین شفابخشی به امراض روحی است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«اذا التبسَتْ علیکم الفِتن کاللّیل المُظلم فعلیکم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...»در هجوم فتنههای تیره و وحشتناک،به قرآن پناه برید که هم موعظه است،هم شفا،هم نور و هم رحمت. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:«شفاء لما فی الصدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن،برای تمام امراض روحی و شبهات و افکار شفاست. (3)
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانهی تربیت و تکامل دارد،یعنی:
الف:مرحلهی موعظه،نسبت به کارهای ظاهری. «مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» ب:مرحلهی پاکسازی روح از رذایل. «شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ»
ج:مرحلهی راهیابی به سوی مقصود. «هُدیً» د:مرحلهی دریافت رحمت الهی. «رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
1 نزول کتاب که شامل موعظه و شفابخشی و هدایت و رحمت باشد،از شئون ربوبیّت الهی است. «مِنْ رَبِّکُمْ» 2 قرآن،شفای هر دردی است.درمان دردها را باید از مکتب قرآن گرفت،نه مکاتب شرق و غرب. «شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ» 3 قرآن برای همهی مردم موعظه است،ولی تنها گروه حقپذیر،مشمول هدایت و رحمت الهی میشوند. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» ... «هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (58)
بگو:(مؤمنان)تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند،(نه به مال و مقام،)که آن بهتر از هر چیزی است که میاندوزند.
با توجّه به شفا،موعظه و رحمت بودن قرآن که در آیهی قبل بود،ظاهر این آیه آن است که مراد از فضل و رحمت،همان تمسّک به قرآن باشد.به فرمودهی حضرت علی علیه السلام:روز قیامت ندا میدهند که هر کشاورزی گرفتار آفتی میشود، جز آنان که در مزرعهی قرآن کشتند،پس در زمین قرآن کشت کنید.«فکونوا من حرثة القرآن» (1)پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«مَن هداه اللّٰه للاسلام و علّمه القرآن ثمّ شکیٰ الفاقة کتب اللّٰه الفاقة بین عینیه الی یوم القیامة»هر کس را که خداوند به نعمت اسلام و فهم قرآن مفتخر ساخت ولی او احساس بدبختی کند واقعاً بدبخت است و تا روز قیامت مهر بدبختی بر پیشانی او زده میشود.سپس این آیه را تلاوت نمود. (2)و در روایت دیگری فرمودند:به
سراغ قرآن بروید تا زندگیتان زندگی سعیدان و مرگتان مرگ شهیدان باشد و از حسرتِ روز قیامت نجات یابید،چرا که قرآن،کلام خداوند رحمن و مانع و امانی از شرّ شیطان و سبب برتری و سنگینی میزان است. (1)
در روایات،فضل و رحمت،به نبوّت و امامت تفسیر شده است. (2)چنان که فضل به نعمتهایِ عامّ الهی و رحمت به نعمتهای خاصّ خداوند تفسیر شده است. (3)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:اهل ایمان بدانند که نعمت دین از همهی اموال کافران بهتر است و باید بدان شاد باشند. (4)
1 به قانونی همچون قرآن که شفا،موعظه،هدایت و رحمت است افتخار کنیم که از همهی قوانین بشری برتر است. «فَلْیَفْرَحُوا» 2 به نعمت ولایت شاد باشیم،نه به مال و مقام. «فَلْیَفْرَحُوا» 3 نعمتها را از فضل الهی بدانیم،نه از خود تا شادی ما رنگ الهی بیابد و سبب فخر فروشی و تکبّر نگردد. (5)«بِفَضْلِ اللّٰهِ» ... «فَلْیَفْرَحُوا» 4 تنها نعمتی که برخورداری از آن باید سبب شادمانی باشد،قرآن است.
«بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ»
... «فَلْیَفْرَحُوا» (تقدّم «بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ» نشانهی انحصار است) 5 نعمتهای مادّی،گاهی سبب فتنه و فساد شده و زود گذر است،ولی نعمتهای معنوی،پایدار و سبب رشد است. «خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» 6 نعمتهای معنوی،برتر از تمام نعمتهای مادّی است. «خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» (کسی که بهرهای از قرآن دارد،نباید از تنگدستی خود و دارایی دیگران اندوهناک باشد)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اَللّٰهِ تَفْتَرُونَ (59)
بگو:آیا دیدید هر رزقی که خداوند برای شما نازل کرده است،(از پیش خود) بعضی را حرام و بعضی را حلال قرار دادید؟ بگو:آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خداوند دروغ میبندید؟
نمونههایی از تحریمهای بی دلیل مشرکان،در آیهی 103 سوره مائده بیان شده است: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ» آنان سهمی از کشاورزی خود را برای بتها و بتکدهها قرار داده و بر خود حرام میکردند و یا آنچه را در شکم حیوانات بود،برای مردها حلال و برای زنان حرام میدانستند؛ «وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا» (1)امّا قرآن همهی اینها را افترا بر خداوند و ناروا میداند. «عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ»
1 قانون اصلی و کلّی در خوردنیها حلال بودن است،مگر آنکه حرمت آن از طریق وحی ثابت شود. «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ» 2 رزق،از سوی خدا نازل میشود. «أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ» 3 در احکام شرع نباید از شارع جلو افتاد،چنان که حرام خدا را نمیتوان حلال کرد،حلالها را هم نمیتوان حرام شمرد. «فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً» 4 تشریع و قانونگذاری،مخصوص خداوند است. «آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ» 5 کسانی که«ولایت تشریعی»دارند،با اذن الهی میتوانند چیزهایی را حلال یا حرام کنند. «آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ» 6 وضع قانونِ بدعتآمیز و آن را به خدا نسبت دادن،جرم است. «فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً» ، «عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ» 7 قرآن،عادات و رسوم غلطی را که ریشه در وحی و اذن خدا ندارد،محکوم
1) 1) .انعام،139.
میکند. «عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ»
وَ مٰا ظَنُّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (60)
کسانی که به خدا دروغ میبندند،(دربارهی مجازاتِ)روز قیامت چه گمانی دارند؟ همانا خداوند دارای بخشش و احسان بر مردم است،ولی بیشترشان سپاسگزاری نمیکنند.
پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله از مردی که ثروت و امکانات داشت،ولی ژولیده میزیست انتقاد کرد که چرا به خود نمیرسد و فرمود:نعمت الهی را نمایان کن که خداوند دوست دارد آثار نعمت به بندهاش به زیباترین شکل دیده شود.«فان اللّٰه یحبّ ان یُری اثره علی عبده حسناً» (1)
1 افترا بستن به خداوند،مجازات دارد.نباید به مهلت دادن خدا در دنیا مغرور شویم و از دادگاه قیامت غفلت کنیم. «وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ...» 2 تحریم نعمتهای حلال الهی،هم محرومیّت دنیوی دارد،هم شرمندگی و عقوبت در قیامت. «مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ» ... «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 3 در بهرهمندی از نعمتهای الهی،نه افراط باید کرد،نه تفریط.نه غرق شدن در شهوتها و مادیّات،نه پرهیز از نعمتها و محروم بودن از کامیابیهای حلال. «اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ» 4 نعمتها،فضل خداست نه طلب ما،پس باید سپاسگزار باشیم. «اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ» ... «لاٰ یَشْکُرُونَ»
1) 1) .تفسیر مراغی.
5 تحریم حلالهای الهی،نوعی ناسپاسی است. «لاٰ یَشْکُرُونَ»
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (61)
و(تو)در هیچ حال(و اندیشهای)نیستی و هیچ بخشی از قرآن را نمیخوانی و(شما مردم)هیچ عملی را انجام نمیدهید،مگر آنکه آن گاه که وارد آن(کار)میشوید،ما بر شما گواهیم و چیزی به وزنِ ذرّهای،نه در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر نیست،جز آنکه در کتاب روشن ثبت است.
«کِتٰابٍ مُبِینٍ»
،لوح محفوظ یا علم وسیع خداوند به همهی موجودات هستی است که هم اعمال انسان را شامل میشود و هم اشیای کوچک و بزرگ را در زمین و آسمان.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر گاه پیامبر این آیه را میخواند،به شدّت میگریست. (1)
1 همهی کارهای پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مهمّ است،چون الگو و اسوه است.(تعبیر به شأن،نشانهی مهم بودن کار است) «مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ» 2 حتّی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هم زیر نظر است. «وَ مٰا تَکُونُ» ... «إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» 3 در تلاوت قرآن باید مواظب بود غلط خوانده نشود،چون علاوه بر تبعاتِ منفی آن،گواهانی کار ما را زیر نظر دارند. «مٰا تَتْلُوا» ... «إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» 4 خداوند،هم شاهد بر افکار بشر، «شَأْنٍ» هم بر گفتار «تَتْلُوا» وهم بر کردار اوست. «لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
5 تلاوت قرآن،در ردیف مقام رسالت و همهی اعمالِ مردم قرار دارد.(در این آیه،گواه و شاهد بودن خدا بر سه چیز مطرح شده:همهی امور پیامبر،همهی کارهای مردم و تلاوت قرآن،و این تعبیر نشانهی اهمیّت تلاوت قرآن است) 6 جهان محضر خدا و او شاهد بر اعمالِ ماست،پس مهلتی که به ما میدهد، نشان غفلت یا عدم احاطهی او نیست. «کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» 7 هم خدا و هم فرشتگان شاهد بر اعمال بشرند. «کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» 8 توجّه به حضور خداوند،موجب شرم و حیا از او میشود. «شُهُوداً» 9 علم خداوند به دور و نزدیک،کوچک و بزرگ،ظاهر و باطن،یکسان است.
«مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ»
، «فِی الْأَرْضِ» ، «فِی السَّمٰاءِ» ، «أَصْغَرَ» ، «أَکْبَرَ»
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (63)
آگاه باشید که قطعاً بر اولیای خدا،نه ترسی است و نه اندوهگین میشوند.
آنان که ایمان آوردهاند و شیوهی آنان پرهیزکاری است.
این آیات ویژگیهای اولیای خدا را بازگو میکند.شعار آنان این است: «إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا»... (1)و نتیجهی این خوف،تقواست و ثمرهی تقوا: «لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» (2)این عدم خوفِ اولیای خدا،هم در دنیاست و هم در آخرت. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:اولیای خدا سکوتشان ذکر است،نگاهشان عبرت، سخنشان حکمت و حرکتشان در جامعه،مایهی برکات است. (3)
علی علیه السلام فرمود:خداوند ولیّ خود را میان مردم پنهان کرده است،پس هرگز مسلمانی را تحقیر نکنید،شاید او از اولیای خدا باشد،«انّ اللّٰه اخفیٰ ولیّه فی عباده
فلا تستصغرنّ عبداً من عبید اللّٰهِ فربّما یکونُ ولیّه و انتَ لا تعلم» (1)
1 کسی که ولیّ خدا باشد،خدا هم ولیّ اوست. (2)«إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» 2 کسی که خوف الهی داشته باشد،خوفی دیگر نخواهد داشت. «إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» (آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است) 3 اولیای خدا،آیندهای روشن و بدون بیم و اندوه دارند. «إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» 4 ایمان و تقوا،خصلتِ ریشهدارِ اولیای خداست. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ» 5 ایمان و تقوای دائمی،هم سبب رفع نگرانی است و هم انسان را از اولیای خدا قرار میدهد. «إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ» ... «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (64)
برای آنان(اولیای خدا)در زندگی دنیا و آخرت بشارت است.تبدیل و تغییری در سخنان(و وعدههای)الهی نیست و آن همان رستگاری بزرگ است.
بشارت اهل ایمان و تقوا،در دنیا از طریق خوابها و رؤیاهای صادقه،الهامات الهی،نزول آرامش و سکینه،خنثی شدن توطئهها،مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمتهای الهی است.
هم چنان که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به مناسبت این آیه فرمود:بشارت دنیوی همان
خوابهای خوبی است که در آن مژده است و بشارت اخروی بشارتی است که لحظهی مرگ به او داده میشود که تو و کسانی که تو را به سوی قبر حمل میکنند، آمرزیده میشوید. (1)و در روایتی امام باقر علیه السلام به ابو حمزه ثمالی فرمود:لحظهی مرگ،محمّد و علی علیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده و میفرمایند:به سوی ما بیا که آیندهی تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق میشود. (2)
بشارتهای خداوند به اولیایش در دنیا،در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند،زیرا:
1 آرامش دارند. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (3)2 توکّل دارند. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (4)3 امداد غیبی میشوند. «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا» (5)4 همواره پیروز هستند. «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» (6)5 بینش و نور دارند. «یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» (7)6 در بن بست قرار نمیگیرند. «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (8)7 کارشان را بیهوده نمیبینند. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (9)8 از ملامتها نمیترسند. «لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ» (10)9 از مردم نمیترسند. «إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» (11)10 از طاغوت نمیترسند. «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ» (12)11 گرفتار حیرت نیستند. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» (13)12 محبوبیّت دارند. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا» (14)13 کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند. «صِبْغَةَ اللّٰهِ» (15)
1 تنها اولیای خدا،هم دنیا دارند،هم آخرت. «لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ... «وَ فِی الْآخِرَةِ» 2 وعدههای الهی قطعی و حتمی است. «لَهُمُ الْبُشْریٰ» ... «لاٰ تَبْدِیلَ...» 3 رستگاری بزرگ برای کسانی است که همواره ایمان و تقوا داشتهاند. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ» ... «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (65)
گفتار مخالفان،تو را غمگین نسازد.زیرا عزّت،به تمامی از آن خداوند است و او شنوا و داناست.
کفّار به پیامبر نسبتِ شاعر،کاهن،ساحر و مجنون میدادند،علاوه بر اینها گاهی میگفتند:او بر ما امتیازی ندارد،بلکه انسانی مثل ماست. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا» (1)،گاهی میگفتند:حرفهای او را گروهی ساخته و پرداخته و به او القا میکنند. «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)،گاهی میگفتند:ما نیز اگر بخواهیم مثل قرآن را میآوریم. «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (3)و گاهی میگفتند:حرفهای او داستانهای پیشینیان است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (4)و دربارهی پیروان او میگفتند:آنان افراد فرو مایهای هستند «مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا» (5)،ولی ارادهی خداوند بر این است که در برابر آن همه تحقیر،پیامبر و مؤمنان عزیز باشند.
«عزت»به معنای نفوذناپذیری است.هم خداوند چنین است،هم پیامبر،هم مؤمنان «لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (6)و هم مکتب. «وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ» (7)
1 هدف تبلیغات دشمن،تحقیر دین و امّت اسلامی است،ولی خداوند پیامبر را دلداری داده و کفّار را به این هدف نمیرساند. «لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ» 2 مؤمن نباید تحت تأثیر تبلیغات مسموم کفّار قرار گیرد و احساس ضعف کند.
«لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ»
3 خداوند پشتیبان اولیای خویش است و پیروزی مکتب و پیامبران را تضمین کرده است. (1)«لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ» 4 عزّت،به دست خداست و با گفتههای این و آن نمیشکند. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ»
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (66)
آگاه باشید! همانا هر کس در آسمانها و هر کس در زمین است،از آنِ خداست و کسانی که به جای خداوند شریکانی را میخوانند،(از آنها نیز)پیروی نمیکنند،بلکه جز گمان خود چیز دیگری را پیروی نمیکنند و آنان جز دروغگویانی بیش نیستند.
ممکن است جملهی «وَ مٰا یَتَّبِعُ...» سؤال باشد و «إِنْ یَتَّبِعُونَ» جواب آن.یعنی:آنان که غیر خدا به سراغ شریکان خیالی میروند،از چه پیروی میکنند؟ آنان جز از گمان،از چیزی پیروی نمیکنند.شاید هم حرف«ما»،عطف به«من»باشد،یعنی حتی آنچه را مشرکان شریک خدا میپندارند،مملوک خدایند.
1) 1) .«کتب اللّٰه لأغلبَنَّ انا و رسلی انّ اللّٰه قویّ عزیز»مجادله،21.
1 مالکیّت مطلق خداوند،دلیل توحید و عزّت کامل اوست. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» ... «إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» 2 همه مِلک خدایند،چگونه مملوک را شریکِ مالک قرار میدهید؟ «لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» 3 در آسمانها موجودات عاقلی هستند.( «مَنْ» ،موجود دارای شعور است) 4 مشرکان منطق و پایگاه علمی ندارند. «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» 5 مشرکان از خیالات و اوهام خود پیروی میکنند،نه از شرکای الهی،چون خداوند شریک ندارد.پس آنان دروغ میگویند. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ»
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (67)
اوست کسی که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرامش یابید و روز را روشنی بخش گردانید(تا به کار پردازید).یقیناً در این(نظام حکیمانه و هدفدار،)نشانههایی برای گروهی است که میشنوند.
در آیهی قبل به مالکیّت خدا و در این آیه به تدبیر حکیمانهی او در نظام هستی اشاره شده است.
آرامش روحی،در قرآن با عناوینی همچون:تلاوت،تهجّد،تسبیح،قنوت، سجود و شب زندهداری مطرح شده است، (1)امّا آرامش جسمی،با خواب و استراحت است. «مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ» (2)
1 پیدایش شب و روز،با تدبیر و با هدف بهرهگیری انسان و حکیمانه برنامهریزی شده است. «جَعَلَ» ... «لِتَسْکُنُوا» 2 شب برای آرامش است،چه آرامش روحی،چه جسمی. «لِتَسْکُنُوا فِیهِ»
قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (68)
(مشرکان)گفتند:خداوند فرزندی گرفته است،او منزّه است،او بینیاز است.
آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست.هیچ دلیلی نزد شما بر این گفتار نیست.آیا آنچه را نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟
«اتّخاذ ولد»،یعنی کسی را به فرزندی گرفتن.که این غیر از تولّد و فرزند داشتن است.مشرکان،فرشتگان را دختران خدا میدانستند و یهود،«عُزیر»را و مسیحیان«عیسی»را فرزندان خدا گرفتند.
در قرآن آمده است که عزیز مصر به همسرش زلیخا گفت:یوسف را به فرزندی بگیریم، «نَتَّخِذَهُ وَلَداً» (1)و آسیه همسر فرعون به او گفت:موسی را به فرزندی بگیریم. «لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً» (2)
1 خداوند،نه از تنهایی وحشت دارد تا فرزندی برای انس بگیرد،نه وارثی میخواهد تا فرزندی بگیرد،نه نیاز به مددکار دارد تا معاون بگیرد و نه برای بقای نوع،نیاز به فرزند دارد. «سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ» 2 عقاید دینی باید همراه با برهان و استدلال باشد. «إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ»
3 سخن بیدلیل و بدون علم،ارزشی ندارد. «إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ» ... «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
قُلْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (69) مَتٰاعٌ فِی اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ اَلْعَذٰابَ اَلشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70)
بگو:همانا کسانی که بر خداوند دروغ میبندند،رستگار نمیشوند.
بهرهای اندک در دنیا دارند،سپس بازگشت آنان به سوی ماست،آن گاه به سزای کفرشان،عذاب سخت به آنان میچشانیم.
«مَتٰاعٌ»
و «فَأُمَتِّعُهُ» ،به بهرهگیری کوتاه مدّت گفته میشود.از آنجا که بهرهوری انسان از دنیا و نعمتهای آن کوتاه است،لذا قرآن در مورد امور دنیوی تعبیر«متاع»را به کار برده است.
سؤال:اگر افترازنندگان رستگار نمیشوند،پس چرا در زندگی مادّی آنان را در رفاه بیشتری میبینیم؟ پاسخ:این رفاه و کامیابی موقّت است، «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا» ولی کیفر اصلی آنان در آخرت و زمانی است که به سوی او بازگردند.
1 آنان که افرادی را به امید شفاعت،فرزند خدا میدانند،به هدفشان نمیرسند.
«قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً»
... «لاٰ یُفْلِحُونَ» 2 دروغگو به رستگاری نمیرسد. «الَّذِینَ یَفْتَرُونَ» ... «لاٰ یُفْلِحُونَ» 3 کامیابی موقّت اگر عذاب دائمی در پی داشته باشد،بیارزش است. «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا» ، «نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ» 4 لذّتهای دنیا زودگذر است. «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا»
5 یاد معاد،از عوامل بازدارنده از انحراف و گناه است. «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» 6 دروغ بستن به خداوند با انواع بدعتها،تحریفها،تفسیر به رأیها و فرزند قرار دادن برای او،کفر است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَعَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اُقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ (71)
و بر آنان سرگذشت نوح را بخوان،آن گاه که به قوم خود گفت:ای قوم من! اگر ماندن و موقعیّت من(در میان شما)و یادآوریام نسبت به آیات خداوند بر شما سنگین و تحمّل ناپذیر است،پس(بدانید که)من تنها بر خداوند توکّل کردهام(و از چیزی هراس ندارم) پس شما و شریکانتان فکرتان را جمع کنید تا چیزی از کارتان بر شما پوشیده نماند، سپس در بارهی من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید!
این آیه،استقامت و پشت گرمی حضرت نوح علیه السلام را به امدادهای الهی میرساند که از تهدیدها و نقشههای دشمن هراسی نداشت.
نقل شده است که امام حسین علیه السلام نیز در کربلا،قبل از ظهر عاشورا این آیه را بر سپاه کوفه خواند. (1)
1 آشنا کردن مردم با خبرهای مهم و مفید گذشته و تاریخ و فلسفهی آن،از وظایف رهبران الهی است. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ» 2 انبیا از مردم و با مردم بودند و حتّی تا آخرین لحظه با مخالفان خود برخورد عاطفی داشتند. «یٰا قَوْمِ»
1) 1) .موسوعه کلمات الامام.
3 دل اگر آمادگی نداشته باشد،حتّی تذکّر و یادآوری انبیا هم بر او سنگین است. «کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی» 4 ایمان به هدف،بزرگترین اهرم مقاومت انبیا و مبارزهطلبی آنان است. «إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی» ... «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ» 5 انبیا مخالفان خود را به مبارزه میطلبیدند. «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ» 6 انبیا با توکّل به خدا،قدرتهای مخالف را تحقیر میکردند و به مؤمنان شجاعت میدادند و همهی قدرتها را پوچ میدانستند. (1)«فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ» ... «ثُمَّ اقْضُوا» 7 ارزیابی درست،جمعآوری قوا و تصمیم قاطع،از اصول مبارزه است. «أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً» 8 انبیا از شهادت نمیترسیدند. «ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ»
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (72)
پس اگر(به دعوت الهی)پشت کردید،من از شما اجرتی نخواستهام.پاداش من تنها بر خداست و من مأمورم که تسلیم فرمان او باشم.
نگرانیها اغلب یا به خاطر جان است،یا مال.در آیهی قبل،بیم نداشتنِ پیامبران از توطئهی دشمنان در مورد جان خود مطرح بود،در این آیه بیتوقّعی آنان نسبت به مال و پاداش از سوی مردم است.
1) 1) .تلاوت این آیات از سوی مسلمانان که در مکّه در اقلیّت بودند،نشان روح بلند و شجاعت کامل پیامبر است.
1 پذیرش یا سرپیچی مردم از دعوت پیامبران،اثر مادّی برای انبیا ندارد. «فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ» 2 مبلّغِ موفّق و مؤثّر کسی است که چشم به مال مردم نداشته باشد و این را به مردم اعلام کند. «فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ» 3 انبیا هیچ گونه پاداشی از مردم نمیخواستند،نه مال،نه خدمات و امثال آن. «فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ» 4 اگر همهی مردم از دین اعراض کنند،در رهبر الهی تاثیری ندارد،بلکه او تسلیم دین خداست. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ» ، «أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» 5 کسی که به پاداش اخروی عقیده دارد،به راحتی دل از پاداشهای دنیوی میکَند. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» 6 مأموریّت همهی پیامبران،تسلیم بودن در برابر حقّ است. «مِنَ الْمُسْلِمِینَ» 7 کسی که میخواهد مردم را به تسلیمِ خدا وادارد باید خودش تسلیم باشد.
«أُمِرْتُ»
... «مِنَ الْمُسْلِمِینَ» 8 گرچه امروز مردم اعراض میکنند،امّا خداوند بندگانِ تسلیم و مؤمنان واقعی در تاریخ کم ندارد،تو به آنان ملحق شو. «مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73)
پس او(نوح)را تکذیب کردند،آن گاه ما او و کسانی که در کشتی همراه او بودند را نجات دادیم و آنان را جانشینِ(در زمین)قرار دادیم و همهی کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،غرق ساختیم.پس بنگر که پایانِ کارِ هشدار داده شدگان چگونه بود!
یاران نوح هشتاد نفر بودند و کافران بسیار،امّا به امداد الهی،کافران نابود و مؤمنان
وارثِ زمین گشتند. (1)
در این آیه،به فرجامِ نیک مؤمنان و هلاکتِ مخالفان دعوت انبیا اشاره شده است.
1 تنها ایمان کافی نیست،همراهی و همگامی با رهبران الهی لازم است تا به نجات برسیم. «مَنْ مَعَهُ» به جای«آمنوا به» 2 نتیجهی ایمان و استقامت،نجات و حکومت است. «فَنَجَّیْنٰاهُ» ، «جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ» 3 در نهایت،پیروزی با اهل ایمان است و رسوایی با اهل کفر و شرک. «فَنَجَّیْنٰاهُ» ... «أَغْرَقْنَا...» 4 از سنّتهای الهی،ابتدا مهلت دادن و سپس قهر و غضب بر عاصیان است.
«أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا»
5 نتیجهی اصرار بر کفر و بیراهه رفتن،هلاکت است. «أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا» 6 اوّل اتمام حجّت و هشدار و تذکّر،بعد قهر و غضب. «أَغْرَقْنَا» ... «عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ» 7 تاریخِ مفید و سازنده آن است که به طرفداران حقّ دلگرمی دهد و پیروان باطل را تهدید کند. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ» 8 شناخت تاریخ و عوامل پیشرفت یا انقراض امّتها،در جهتگیری حرکتها لازم است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْمُعْتَدِینَ (74)
آن گاه پیامبرانی را پس از نوح به سوی قومشان فرستادیم،پس آنان معجزات و دلایل روشن را برای مردم آوردند،ولی مردم بر آن نبودند که به آنچه قبلاً تکذیبش کرده بودند ایمان بیاورند.ما این گونه بر دلهای متجاوزین مُهر میزنیم.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
1 فرستادن پیاپی پیامبران،یک سنّت الهی بوده است. «بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً» (خداوند در فاصله زمانی میان حضرت نوح و موسی پیامبرانی را فرستاد) 2 همهی پیامبران معجزه داشتهاند. «فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» 3 همهی پیامبران مخالف داشتهاند. «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» 4 انسان آزاد است،با دیدن معجزه و شنیدن قهر الهی،باز هم نافرمانی میکند.
«فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
5 استکبار و تعدّی،زمینهی مُهر خوردن بر دلهاست. «نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ» 6 آنان که با دیدن معجزات،ایمان نمیآورند،متجاوزند. «کَذَّبُوا» ، «الْمُعْتَدِینَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (75)
سپس بعد از آنان،موسی و هارون را همراه با معجزات خویش،به سوی فرعونِ و سران قومش فرستادیم،امّا آنان که گروهی تبهکار بودند،استکبار ورزیدند(و دعوت پیامبران را نپذیرفتند).
مراد از«ملأ»،چهرههای چشم پُر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب میشدند.فرعون جامعه را به دو دستهی کاخنشینِ قبطی و محرومینِ سبطی تقسیم کرده بود و یک گروه را به بردگی کشیده بود و گروه دیگر کاخنشینان بودند. «وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ» (1)جرم بزرگ فرعون،ادّعای خدایی او، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (2)و کشتن کودکان بیگناه و زنده نگهداشتن دختران برای کنیزی بود. «سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ» (3)
1 مبارزه با طاغوت،اوّلین وظیفهی انبیاست.زیرا مبارزه با علّت فساد مهمتر از معلولِ آن است. «فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» 2 آنجا که بافت جامعه،قومی و قبیلهای بوده،پیامبران سراغ اقوام میرفتند،امّا آنجا که تشکیلات و نظام داشته،سراغ ریشهها میرفتند. (1)«إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» 3 طاغوتها،قدرت خود را از یاران و اطرافیان دارند و گر نه خود از درون پوکند. «وَ مَلاَئِهِ» 4 انبیا معجزه داشتند. «بَعَثْنٰا» ... «بِآیٰاتِنٰا» 5 همواره فرعونها و طاغوتها در برابر انبیا ایستادهاند. «بَعَثْنٰا» ... «فَاسْتَکْبَرُوا» 6 آنان که به گناه عادت کنند،براحتی راه انبیا را نمیپذیرند. «کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ»
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ (76)
پس هنگامی که از جانب ما حقّ به سراغشان آمد،گفتند:قطعاً این یک جادوی آشکار است.
1 مردم سراغ حقّ نمیروند،طرفداران حقّ باید سراغ مردم روند. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ» 2 هم ذات خداوند حقّ است،هم انبیا و قانون الهی و معجزه و هر چه که منسوب به خداوند است. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ» 3 پیامبران با خداوند رابطهی مستقیم دارند و معجزات و برنامههایشان از او سرچشمه میگیرد. «عِنْدِنٰا» 4 مبلّغ و رهبر باید بداند که همواره در جامعه،گروهی با برنامههای آنان مخالفت میکنند. «قٰالُوا...»
1) 1) .قرآن درباره گروهی از انبیا کلمه«الی قومهم»بکار برده است،ولی درباره حضرت موسی«اذهب الی فرعون»آورده است.
5 تهمت جادوگری،بُرندهترین،سادهترین و شایعترین تهمتها به پیامبران است. «لَسِحْرٌ» 6 سرچشمهی تهمت،روحیّهی سرکش انسان است. «کٰانُوا» ... «مُجْرِمِینَ» ... «إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ...» 7 مخالفان،بیشترین تأکید را در مخالفت بکار میبرند. (1)«إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ»
قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُونَ (77)
موسی(به آنان)گفت:آیا چون حقّ به سراغ شما آمد،(به آن سحر و جادو میگویید و میپرسید:)آیا این سحر است؟ در حالی که جادوگران هرگز رستگار نمیشوند.
معمولاً جادوگری کار افراد ناسالم و برای بدست آوردنِ نام و نان است.لذا دشمنان پیامبران برای تحقیر آنان در نزد مردم،از این تهمت استفاده میکردند.
لازم به ذکر است که جادوگری در فقه،حرام شمرده شده است.چنان که امام خمینی قدس سره کار سحر و تعلیم و آموزش آن و درآمد از طریق آن را حرام و همچنین شعبدهبازی که انسان با تردستی،غیر واقع را در چشم بینندگان،واقع نشان دهد (2)
1 موسی از پیروزی خود و شکست تهمتزنندگان خبر داد. «قٰالَ مُوسیٰ...» 2 دشمنان،حقّ را سحر و پیامبران را ساحر معرّفی میکردند. «أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ» ... «سِحْرٌ هٰذٰا» 3 ساحر به خاطر اغفال مردم و به کار بردن ابزار نامشروع و شهرت طلبی،
رستگار نمیشود. «لاٰ یُفْلِحُ»
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ (78)
گفتند:(ای موسی!)آیا آمدهای تا ما را از راهی که پدرانمان را بر آن یافتهایم، برگردانی تا بزرگی و حکومت در زمین برای شما دو نفر(موسی و هارون) باشد؟ و(لی)ما به شما دو نفر ایمان آور نیستیم.
احترام به نیاکان و احسان به والدین،غیر از سرسپردگی به آنهاست.فرهنگ گذشتگان نباید بدون منطق و دلیل پذیرفته شود و بر آن تعصّب بیجا داشت.
1 انقلابهای فرهنگی و تحوّلات فکری،همواره در جامعه بازتاب داشته است. «لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا» 2 کار نیاکان،در نسلهای بعد مؤثّر است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 3 اساس حکومت فرعونی،عقاید خرافی نیاکان مردم بود. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 4 گاهی احترام به نیاکان و حفظ میراثهای کهن،ابزاری برای مقاومت در برابر نهضت انبیاست. «آبٰاءَنٰا» 5 تقلید از نیاکان،بدون منطق و دلیل باطل است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 6 به نام حفظ میراث فرهنگی،هر کار غلطی جایز نیست. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 7 چون طاغوتها ریاست طلبند،تلاشهای اصلاحگرانهی مصلحان را هم به عنوانِ«ریاست طلبی»قلمداد میکنند. «تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ» 8 مصلحین،خود را آماده شنیدن تهمت از ظالمین کنند. «تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ»
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ اِئْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (79) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (80)
و فرعون گفت:هر جادوگر کاردانی را نزد من آورید.
پس چون جادوگران(به میدان مبارزه)آمدند،موسی به آنان گفت:بیفکنید آنچه را(از وسایل جادوگری که میتوانید)بیفکنید.
فرعون میخواست به کمک جادوگران ماهر،حرکت الهی موسی علیه السلام را خنثی کند.
جادوگران،وسایلی همچون طناب،چوب و...داشتند که با آغشتن آن به موادّی خاصّ،در برابر آفتاب به حرکت در میآمدند.
1 طاغوتها با جار و جنجال و تبلیغات،میخواهند جلوی حرکت انبیا را بگیرند. «ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ» 2 طاغوتها همهی توان خود را برای سرکوب مخالفان به کار میگیرند. «ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» 3 طاغوتها گاهی دانشمندان و متخصّصان را خریده و در راه اهداف خود از آنها استفاده میکنند. «جٰاءَ السَّحَرَةُ» 4 مبارزهطلبی از ویژگیهای پیامبران است. «أَلْقُوا» 5 پیامبران چون به هدف خود و امداد الهی اطمینان دارند،قاطعانه سخن میگویند. «أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ»
فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ اَلسِّحْرُ إِنَّ اَللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ اَلْمُفْسِدِینَ (81)
پس چون(ساحران،ابزار سحر خود را)افکندند،موسی گفت:آنچه را شما آوردهاید جادوست،خداوند به زودی آن را باطل خواهد کرد.چرا که خداوند کار مفسدان را اصلاح نمیکند.
1 باطل گرچه جولانی دارد،امّا سرانجام رفتنی است. «سَیُبْطِلُهُ» 2 خداوند،کار مؤمنان را اصلاح میکند: «وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» (1)امّا کار مفسدان را اصلاح نمیکند. «لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ» 3 ساحر،مفسد است و سحر فساد.پس باید با آن مقابله کرد. «عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ»
وَ یُحِقُّ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (82)
و خداوند،حقّ را با کلمات و قدرت و سنّتهای خویش(و وعدهای که داده) تثبیت میکند،هر چند مجرمان از آن ناخشنود شوند!
در فرهنگ قرآن،به قوانین و سنّتها و هر چیزی که خداوند آن را سبب تحقّق ارادهی خود قرار دهد،«کلمة»اطلاق شده است.
1 تحقّق بخشیدن و پیروز ساختن حقّ،از وعدهها و سنّتهای الهی است. «وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ» 2 احقاق حقّ،ابزار و وسائل میخواهد. «بِکَلِمٰاتِهِ» 3 خواستِ مستکبران در جلوگیری از پیروزی حقّ،بیتأثیر است. «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»
1) 1) .محمّد،2.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (83)
(در آغاز)جز گروهی اندک از فرزندان قوم موسی به او ایمان نیاوردند،در حالی که از فرعون و اشرافیان آنان ترس داشتند،ترس اینکه آنان را شکنجه کنند،زیرا که فرعون در آن سرزمین برتریجوی و از اسرافکاران بود.
در قرآن گاهی میخوانیم: «آمَنَ بِهِ» ،گاهی «آمَنَ مَعَهُ» و گاهی «فَآمَنَ لَهُ» ،هر کدام یک ویژگی دارد: «آمَنَ بِهِ» به معنای ایمان و «فَآمَنَ لَهُ» به معنای تسلیم است.
1 ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت باشد. «آمَنَ لِمُوسیٰ» 2 زمینهی تحوّل فکری و گرایش به حقّ،در نوجوانان بیشتر است،چون قلبی پاک دارند و تعلّقاتشان به مال و مقام کمتر است. «آمَنَ» ... «ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ» 3 تنها پیامبر اسلام نبود که در راه دعوت مردم،سختیها کشید و شاهد ایمان نیاوردن افراد بود. «فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ» 4 گاهی بزرگان به خطا میروند و جوانان به حقّ میرسند. «إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ» 5 جوانان مؤمن گویا علاوه بر فرعون،از سران قوم خود که محافظه کار و ترسو و وابسته بودند نیز میترسیدند. «مَلاَئِهِمْ» نه«ملائه» 6 نظام فرعونی نمیتواند مانع ایمان درونی باشد. «آمَنَ» ، «عَلیٰ خَوْفٍ» 7 ایمان راسخ،هرگز در محیط بد،نظام فاسد،اقتصاد و تبلیغات ناسالم و محیط رعب،سست نمیشود. «آمَنَ» ... «عَلیٰ خَوْفٍ» 8 در نظام فرعونی،خفقان و اختناق است. «عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ» 9 نظام شکنجهگر،نظام فرعونی است. «یَفْتِنَهُمْ» 10 ریشهی فساد انسان،برتری جوییهای اوست. «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ»
11 نظام اسرافگر،نظام فرعونی است. «لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ (84)
و موسی گفت:ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آوردهاید و تسلیم او هستید، پس فقط بر او توکّل کنید.
1 رهبر باید به امّت روحیّه بدهد. «وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ» 2 ایمان،از توکّل جدا نیست. «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا» 3 تسلیم در برابر رضای الهی،بالاتر از ایمان است. (1)«إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ» بعد از «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ» 4 با توکّل و تسلیم باید مشکلات را پشت سرگذاشت. «تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ»
فَقٰالُوا عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (85) وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (86)
پس آنان گفتند:تنها بر خداوند توکّل کردهایم،پروردگارا:ما را گرفتار سختیها و آزمایش ستمگران قرار مده.
و ما را به رحمت خویش،از شرّ قوم کافر رهایی بخش.
ممکن است مراد از «الظّٰالِمِینَ» ،بزرگان بنی اسرائیل باشند که به خاطر منفعت و رفاه،مطیع فرعون شدند و مراد از «الْکٰافِرِینَ» ،طرفداران فرعون باشند.پس درخواست ذریّهی مؤمن،حفاظت از شرّ مخالفان داخلی و خارجی است.
1) 1) .ممکن است مراد از ایمان،ایمان به خدا،و مراد از تسلیم،اطاعت از موسی باشد.
کسی که به خدا توکّل کند،هم خدا او را دوست میدارد، «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (1)و هم او را تأمین میکند. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (2)
1 اوّل توکّل،بعد دعا. «تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا» 2 با ایمان،توکّل و دعا،خود را از شرّ ظالمان نجات دهیم. «تَوَکَّلْنٰا» ، «رَبَّنٰا» ، «نَجِّنٰا» 3 فرعونیان،هم مسرفند، (3)هم ظالم و هم کافر.اسراف زمینهساز ظلم و ظلم نیز زمینهی کفر است. «الْمُسْرِفِینَ» ، «الظّٰالِمِینَ» ، «الْکٰافِرِینَ» 4 ابتدا باید برای حفظ هویّت مکتبی دعا کرد، «لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً» و سپس برای سلامتی شخصی. «نَجِّنٰا» چون اگر ستمگران پیروز شوند،خطّ ظلم و کفر حاکم شده، مؤمنان تحقیر و مبتلا میشوند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اِجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (87)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر،برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم(یا رو به قبله)بسازید و نماز به پا دارید و به مؤمنان بشارت بده(که سرانجام پیروزی با آنهاست).
«قِبْلَةً»
،هم به معنای مقابل و رو بروی هم است و هم به معنای جهت کعبه،یعنی خانهسازی رو به قبله.شاید معنای این آیه چنین باشد که تا قدرت فرعون باقی است و تصمیم بر نابودی شما دارد،شما مراسم عبادی را در خانههایتان برقرار سازید. (4)مثل سه سال اوّل بعثت پیامبر اسلام.
بهترین بشارت به مؤمنانِ در بند،بشارت به استجابت دعایشان است که از تحت ستم فرعونیان و فتنهگریهایشان نجات یابند.
1 همهی برنامههای انبیا حتی روش مساکنسازی هم بر اساس دریافتهای وحی است. «أَوْحَیْنٰا» ... «أَنْ تَبَوَّءٰا» 2 مساکن،یکی از نعمتهای الهی است. «أَوْحَیْنٰا» ... «أَنْ تَبَوَّءٰا» 3 رهبران دینی باید به مسائل مادّی و رفاهی امّت هم توجّه کنند. «تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا» 4 منطقهی مسکونی افراد مؤمن باید از کفّار جدا باشد،تا زمینهساز عزّت، قدرت و استقلال گروه با ایمان گردد. «تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً» 5 تاریخ شهرسازی تا زمان حضرت موسی علیه السلام قطعی است. «تَبَوَّءٰا» ... «بُیُوتاً» 6 معماری و شهرسازی اسلامی باید با اهداف مکتبی سازگار باشد و جهت قبله فراموش نشود. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» 7 به گونهای خانه بسازیم که انجام مراسم مذهبی و اقامهی نماز در آن عملی باشد. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» 8 خانۀ افراد مکتبی باید نمازخانه باشد. «بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» 9 خانههای مقابل یکدیگر،از نظر تمرکز،حفاظت،نظارت و انس با هم مناسبتر است. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» 10 نگذاریم بیگانگان در محلّه و جامعهی ما رخنه کنند. «اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» 11 نماز در رأس برنامه همهی پیامبران و زمینه رهایی بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اِطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اُشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (88)
و موسی گفت:پروردگارا! تو به فرعون و بزرگان قومش در زندگی دنیا زینت و اموال بسیار دادهای،پروردگارا تا(به وسیلهی آنها،)مردم را از راه تو گمراه سازند.پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دلهایشان را سخت،زیرا که آنان تا عذاب دردناک را نبینند،ایمان نخواهند آورد.
قطع شیرهای نفت،بستن راههای تجارتی و نظامی و آتشزدن انبار مهمات دشمن،از مصادیقِ «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ» میباشد.
1 کلمهی «رَبَّنٰا» در دعا نقش مهمی دارد. «رَبَّنٰا» (سه بار در آیه تکرار شده) 2 هر کس هر چه دارد،از خداست. «آتَیْتَ فِرْعَوْنَ» 3 مال و دارایی،نشانهی محبوبیّت نزد خدا نیست. «آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً...» 4 کفر،مانع کامیابی نیست. «آتَیْتَ فِرْعَوْنَ» ... «زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 5 جلوههای مادّی مستکبرین،تنها در چند روزهی دنیاست. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 6 طاغوتها هم خود گمراهند،هم دیگران را به گمراهی میکشند. «لِیُضِلُّوا» 7 نفرین انبیا،نه بر اساس کینهی شخصی،بلکه به خاطر حفظ مکتب و امّت است. «لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ» 8 سرمایه و مال نزد افراد ناصالح،سبب انحراف و اغفال،و فقر نیز زمینهی کفر میشود. «أَمْوٰالاً» ... «لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ» 9 در دعاها،دعای سیاسی و نفرین بر دشمنان را فراموش نکنیم. «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اشْدُدْ...» 10 آنجا که استدلال و معجزه کارساز نباشد،نوبت نفرین است. «رَبَّنَا اطْمِسْ...» 11 سنگدلان تا اجبار و قهر الهی را نبینند،حقّ را باور نمیکنند. «فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ»
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (89)
(خداوند)فرمود:دعای شما دو تن مستجاب شد،پس ایستادگی کنید و از شیوهی نادانان پیروی نکنید.
در آیهی قبل،نفرین موسی علیه السلام بود و در این آیه اجابت دعای موسی و هارون علیهما السلام است.در روایات آمده است:موسی دعا میکرد،هارون آمین میگفت.شاهد آن کلمهی «رَبَّنٰا» است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:فاصلهی بین نفرین موسی و غرق فرعون،چهل سال بود. (2)
1 دعای انبیا مستجاب است. «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا» 2 استجابت دعای موسی،نشانهی صحّت و درستی درخواستهای او در هلاکت فرعونیان است. «أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا» 3 حتی پس از قبولی دعا هم صبر و پشتکار لازم است. «فَاسْتَقِیمٰا» 4 رهبران الهی باید در برابر افکار جاهلانه،با صلابت و قاطع باشند،زیرا سستی نشانهی جهل است. «فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» 5 پیروی از اهل علم جایز است. «لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (90)
و ما بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم.در حالی که فرعون و لشکریانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال میکردند تا چون غرقاب فرعون را فراگرفت گفت:ایمان آوردم که معبودی نیست جز همان که بنی اسرائیل به او ایمان آوردهاند و من از تسلیمشدهگانم.
مراد از «الْبَحْرَ» ،در این آیه،همان رودخانهی دریاگونه نیل است.عبور از آن،به فرمان الهی بود که به موسی علیه السلام فرمان داد عصایش را به رود نیل بزند،آب شکافته و کف دریا خشک شد و موسی و همراهانش از آن عبور کردند.
توبه کردن و ایمان آوردن هنگام مرگ،بیاثر است.چنان که میفرماید: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ» (1)توبهی خلافکارانی که در آستانهی مرگ توبه و اظهار پشیمانی میکنند،پذیرفته نیست.
1 در مبارزه با طاغوتها،به خدا توکل کنیم که ما را تنها نمیگذارد. «جٰاوَزْنٰا...» 2 در نظام هستی،همهی امور با ارادهی خداست. «جٰاوَزْنٰا» ، «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ» 3 دعای پیامبران سرانجام مستجاب میشود. «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ» 4 فرعون که میخواست موسی را براندازد، (2)خودش نابود شد. «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ» چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد 5 ایمان آوردن در لحظهی نزول عذاب الهی،اثری ندارد. «آمَنْتُ» در حالِ «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ» 6 مستکبران،روزی به عجز و لابه خواهند افتاد. «قٰالَ آمَنْتُ» 7 مستکبرانی چون فرعون،لحظهی مرگ،مؤمن و مسلمان میشوند،ولی دیگر
چه سود! «آمَنْتُ» 8 ضربهها و حوادث تلخ،پردههای غفلت را کنار میزند. «آمَنْتُ» 9 قدرتهای غیر الهی،تار عنکبوتی بیش نیستند و روزی تسلیم میشوند.
«قٰالَ»
... «أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (91) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ (92)
آیا اکنون؟!(در آستانهی مرگ توبه میکنی؟)در حالی که پیشتر نافرمانی میکردی و از تبهکاران بودی؟
پس امروز جسد تو را(از متلاشی شدن و کام حیوانات دریایی)نجات میدهیم تا عبرتی برای آیندگانت باشی.یقیناً بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند.!
روایتی از امام رضا علیه السلام در تفسیر صافی نقل شده است که فرمود:سر تا پای فرعون غرق در زره و سلاح بود و طبق قاعده میبایست پس از غرق شدن به قعر دریا برود،ولی امواج،آن بدن سنگین را به ساحل بلندی افکند.که این خود یک معجزه بود.
1 توبه در لحظهی مرگ،سودی ندارد،تا فرصت هست توبه کنیم. «آلْآنَ» 2 قرآن از آینده و غیب خبر میدهد.(هنوز هم پس از دهها قرن،بدن مومیایی شدهی فرعون را در موزهی قاهره تماشا میکنند) «نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ» 3 از مرگ و محو طاغوتها باید درسِ عبرت گرفت. «آیَةً» 4 باید در حفظ آثار و نشانههای قدرت و امداد الهی کوشید. «لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً» 5 بیشتر مردم از تاریخ و حوادث،عبرت نمیگیرند. «کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ» ... «لَغٰافِلُونَ»
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ فَمَا اِخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (93)
و ما بنی اسرائیل را در جایگاه شایستهای جا دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم،ولی آنان(با دیدن آن همه معجزات)اختلاف نکردند، مگر پس از علم و آگاهی(به حقّانیّت موسی).همانا پروردگارت،روز قیامت در آنچه که در آن اختلاف میکردند،میان آنان داوری میکند.
کلمهی «صِدْقٍ» در فرهنگ قرآن،گاه در پی کلماتی میآید و مفهومِ شایسته، خوب و مناسب را میرساند،مانند: «قَدَمَ صِدْقٍ» (1)، «مُدْخَلَ صِدْقٍ» ، «مُخْرَجَ صِدْقٍ» (2)، «لِسٰانَ صِدْقٍ» (3)، «وَعْدَ الصِّدْقِ» (4)، «مَقْعَدِ صِدْقٍ» (5)و «مُبَوَّأَ صِدْقٍ» .یعنی صدق و مطابق با واقع بودن،برای همه چیز ارزش است.در اینجا هم گویا مطلوب بودن محلّ زیست بنی اسرائیل از نظر آب و هوا و نعمتها،یعنی شام و فلسطین منظور است.مکان صدق یعنی آنچه واقعاً جایگاهِ درست است،آن گونه که باید باشد.مساکن بنی اسرائیل هم دارای تمام شرایط زندگی بود و هم بسیار حاصلخیز که جملهی «رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» بیانگر آن است.
1 برخورداری از مساکن مناسب،یکی از نعمتهای الهی و مورد پسند ادیان الهی است. «مُبَوَّأَ صِدْقٍ» 2 در نهضتهای انبیا،علاوه بر معنویّت،ابعاد مادّی زندگی مردم نیز مورد توجّه است. «بَوَّأْنٰا» ، «رَزَقْنٰاهُمْ»
3 با آنکه اغلب پس از انقلابها و تحوّلات،توازن اقتصادی جامعه به هم میخورد و گرانی یا قحطی پیش میآید،ولی خداوند با سرنگونی رژیم فرعونی،بنی اسرائیل را از کمبودها نجات بخشید. «رَزَقْنٰاهُمْ» 4 تفرقه،همهی نعمتهای الهی را خنثی میکند. «بَوَّأْنٰا» ، «رَزَقْنٰاهُمْ» ، «اخْتَلَفُوا» 5 ریشهی اختلافها،همیشه مسائل مادّی و رفاهی نیست،گاهی هم هوسها است. «بَوَّأْنٰا» ، «رَزَقْنٰاهُمْ» ، «اخْتَلَفُوا» 6 علم به تنهایی نجات بخش نیست. «اخْتَلَفُوا» ، «جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» 7 قرآن بیشترین انتقاد را از اختلافهای آگاهانه دارد. «جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ»
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ (94)
پس اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری،از آن کسانی که کتاب آسمانی پیش از تو را میخوانند بپرس.یقیناً حقّ از سوی پروردگارت به سوی تو آمده است،پس از شک آوران مباش.
در روایتی از امام هادی علیه السلام میخوانیم:افراد جاهل میپرسیدند:چرا به جای پیامبر،فرشتهای بر ما نازل نمیشود؟ خداوند با نزول این آیه و اینکه همهی انبیا دارای زندگی مردمی بودهاند،پاسخشان داد. (1)
سؤال:با آنکه کتب آسمانی گذشته تحریف شده است،چرا علمای اهل کتاب،در این آیه مرجع و داور قرار داده شدهاند؟ پاسخ:زیرا با آنکه بخشهایی از کتب آسمانی گذشته تحریف شده،امّا میان دانشمندان اهل کتاب،اشخاص و حرفهای قابل استنادی یافت میشود. (2)
سؤال:چگونه قرآن میفرماید: «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ» ای پیامبر! اگر در حقّانیّت قرآن شکداری،از اهل کتاب سؤال کن.با آنکه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله هرگز در شک نبوده است؟ و عقل نمیپذیرد که پیامبری،در وحی شک کند؟ پاسخ:1 کلمهی«ان»(اگر)فرض است و نشانهی حتمیّت و وقوع نیست.مثل «إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ» (1)» اگر خداوند فرزندی داشت.با آنکه آیهی «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» ،فرزند داشتن را صریحاً نفی میکند.
2 در آیهی 104 این سوره از قول پیامبر خطاب به مردم آمده است:اگر در دین من شکّ دارید. «إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی» ،پس خود آن حضرت شکّ نداشت،و گر نه تحدّی نمیکرد.همچنین قرآن میفرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ» (2)پیامبر به آنچه به او وحی میشد ایمان داشت.
3 گاهی خطاب قرآن به پیامبر است،ولی مخاطبِ مورد نظر دیگرانند.مثل این آیه:
«إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا»... (3)اگر پدر و مادرت در نزد تو به سنّ پیری رسیدند.در حالی که پدر حضرت رسول قبل از تولّدش و مادر او در سنّ کودکی آن حضرت از دنیا رفتند و در هنگام نزول این آیه،پیامبر پدر و مادری نداشت تا پیر باشند.آیه از بابِ«به در بگو تا دیوار بشنود»است،که در زبان عربی میگویند:
«ایّاک اعنی و اسمعی یا جاره».در مسائل تربیتی هم گاهی خطاب به بزرگان و شخصیّتها میکنند،تا دیگران حساب کار خودشان را بکنند.
4 گاهی آیهای خطاب به پیامبر است،ولی مسلمانان مورد خطاباند چنان که جملهی بعدی آن نیز جمع است.مانند: «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ»... (4)و نیامده«طلّقت».به علاوه میدانیم که پیامبر هرگز زنی را طلاق نداده است.
5 اگر بنا باشد با این آیه،وحی زیر سؤال و شک برود،باید در حقّانیّت همین آیه
هم که میگوید:«اگر شک داری»،شک کرد!! 6 برای اهل کتاب،شک و سؤالی مطرح بود و از پرسیدن خجالت میکشیدند، خداوند با این بیان راه سؤال را به رویشان گشوده است.
7 ممکن است از باب مماشات و همراهی با طرف در بحث باشد،مثل حضرت ابراهیم که به ستارهپرستان گفت: «هٰذٰا رَبِّی» (1)این(ستاره)خدای من است.
8 رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله چون این آیه را شنید،فرمود:من شکّ ندارم.امام صادق علیه السلام نیز فرموده است:و اللّٰه پیامبر شک نداشت. (2)
1 از بین بردن شکّ در عقاید،ضروری است. «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ» 2 هنگام شک باید به عالمان رجوع کرد. «فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ» (پس سخن عالم حجّت است) 3 کتابهای آسمانی مؤیّد یکدیگرند. «یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ» 4 بعضی اهل کتاب،حقّ را میگویند. «فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ» 5 رهبر باید قاطع باشد و هیچ تردیدی به خود راه ندهد. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ» 6 فضل آن است که دشمنان به آن گواهی دهند،آیا با اعتراف مخالفان به حقّانیّت آن،باز هم شک دارید؟! «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ»
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (95)
و هرگز از کسانی که آیات الهی را تکذیب کردند،مباش که از زیانکاران خواهی بود.
در آیهی قبل،از شک در قرآن نهی کرد،در اینجا از تکذیب آیات.چه بسا اگر شک برطرف نشود،سرانجام به تکذیب بیانجامد.
همهی تحلیلها و پاسخهایی که در آیهی قبل دربارهی«شک»مطرح شد،اینجا هم مطرح است،چون تکذیب،بدتر از شکّ است.آیات و احادیث بسیاری از یقین پیامبر خبر میدهد.پس مقصود و مخاطب این نهیها مردمند،نه شخص پیامبر.کسی که از یقین او انسانهایی به یقین رسیدهاند،چگونه ممکن است خودش دچار شک یا تکذیب گردد؟! پیامبر با آنکه معصوم است،امّا بارها در قرآن مورد خطاب و هشدار قرار گرفته است تا بدین وسیله به مردم هشدار داده شود و آنان حساب کار خود را بکنند.از جمله: «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ» (1)، «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ» (2)و «لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ» (3)
1 خداوند به پیامبرش نیز هشدار داده است. «فَلاٰ تَکُونَنَّ» 2 از دست دادن سرمایهی ایمان و رهبری پیامبران،خسارت است. «الْخٰاسِرِینَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (96) وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (97)
همانا کسانی که فرمان پروردگارت علیه آنان(به جرم اعمالشان)تحقّق یافته، ایمان نمیآورند.
و اگرچه برای آنان هر گونه معجزهای بیاید،تا آنکه عذاب دردناک الهی را ببینند(که ایمان آن هنگام،بیثمر است).
با توجّه به جملهی «حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ» در آیهی 97 و جملهی «کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ» در آیه 98،مراد از «کَلِمَتُ رَبِّکَ» ،قهر الهی میباشد.
1 قهر الهی،حقِّ کافران است. (1)«حَقَّتْ عَلَیْهِمْ» 2 محروم شدن از ایمان به خاطر تکذیب و لجاجت مستمرّ کفّار،مقتضای ربوبیّت و از سنّتهای الهی است. «حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ» 3 انتظار ایمانِ همهی مردم را نداشته باشیم. «لاٰ یُؤْمِنُونَ وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ» 4 گردنکشان وقتی قهر و عذاب الهی را با چشم ببینند،از وحشت و اضطراب ایمان میآورند،ولی چه سود؟ «لاٰ یُؤْمِنُونَ» ... «حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ»
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (98)
چرا اهل هیچ شهری(به موقع)ایمان نیاورد که(ایمانش به او)سود بخشد؟ مگر قوم یونس(که وقتی در آخرین لحظه ایمان آوردند،)ما عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدّتی بهرهمندشان ساختیم.
با اینکه در این سوره،تاریخ حضرت نوح و موسی به تفصیل بیان شده،امّا داستان توبهی قوم یونس در نصف آیه و با اشاره آمده است،ولی نام این سوره را سوره یونس نهادهاند،شاید به خاطر حسّاسیّت و اهمیّت کار قوم یونس باشد که در آخرین لحظهها توبه کردند و خداوند توبهی آنان را پذیرفت.
امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت یونس علیه السلام از سی سالگی تا 63 سالگی تبلیغ کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند.حضرت،مردم را نفرین کرد و از میان آنان رفت.
یکی از آن دو مؤمن که حکیمی دانا بود،با دیدن نفرین پیامبر و رفتنش از آن منطقه،بر
1) 1) .در آیهی دیگر میخوانیم:«لِیُنذِرَ من کانَ حیّاً و یحقّ القول علی الکافرین»یس،7.
بلندی رفت و با فریاد به مردم هشدار داد.مردمِ متأثّر شده و با راهنمایی او از شهر بیرون رفتند و میان خود و فرزندانشان فاصله انداختند و به درگاه خدا ناله و توبه کردند تا بخشوده شدند.یونس علیه السلام چون برگشت،دید که آن قوم هلاک نشدهاند،سبب را پرسید،ماجرا را برایش شرح دادند. (1)
1 انسان میتواند حتی در لب پرتگاه،خود را حفظ کند. «إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ» 2 ایمان و توبهی به موقع،عذاب الهی را برطرف میسازد «لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا» (از میان تمام اقوام تکذیب کنندهی گذشته،تنها قوم یونس بود که به موقع توبه کرده و ایمان آوردند) 3 سرنوشت مردم به دست خودشان است. «آمَنُوا کَشَفْنٰا» 4 رمز خوشبختی انسانها در دنیا نیز ایمان است. «آمَنُوا» ... «مَتَّعْنٰاهُمْ» 5 دعا و نیایش،هم بلا را رفع میکند،هم کامیابی میآورد.(با توجّه به شأن نزول) «کَشَفْنٰا» ، «مَتَّعْنٰاهُمْ»
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (99)
و اگر پروردگارت میخواست،(به اجبار)همهی مردم روی زمین یک جا ایمان میآوردند.(اکنون که سنّت خدا بر ایمان اختیاری مردم است،)پس آیا تو مردم را مجبور میکنی تا ایمان آورند؟!
خداوند،هم قدرت دارد،هم حکمت و از قدرتش آنجا و آن گونه استفاده میکند که خلاف حکمت نباشد و چون حکمتش اقتضا دارد که مردم آزاد باشند،هرگز با
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و صافی.
قدرت قهری خود آنان را به ایمان اجباری وادار نمیکند.امّا مشرکان میگفتند:
«لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (1)اگر خدا میخواست ما مشرک نبودیم،پس شرک ما خواست خدا بوده است و ما بالاجبار مشرک شدهایم! این آیه میتواند پاسخی به سخن آنان باشد که اگر اراده خدا بر اجبار کردن است،چرا اجبار به انحراف و شرک کند و لا اقل اجبار به هدایت و ایمان نکند!؟
1 ایمان بر مبنای انتخاب است،نه اجبار و تحمیل. «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ» 2 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از روی دلسوزی،برای ایمان آوردن مردم اصرار میکرد. «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَجْعَلُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (100)
در حالی که هیچ کس جز به اذن و ارادهی الهی توفیق ایمان ندارد و خداوند پلیدی(تردید و کفر)را بر کسانی که نمیاندیشند مقرّر میدارد.
1 مردم نه مجبور به ایمانند(طبق آیهی قبل)و نه بدون هدایت و توفیق الهی،به ایمان آوردن موفّق میشوند. (2)«إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» 2 کفر،پلیدی است. «الرِّجْسَ» 3 لطف الهی و توفیق ایمان،شامل اهل خرد و تعقّل میشود و آنکه با اختیار خود فکر و تعقّل نکند،مشمول قهر الهی میشود. «وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ» 4 عقل سالم،زمینهساز ایمان است و بیایمانی،نشانهی بیخردی است.
«...لاٰ یَعْقِلُونَ»
قُلِ اُنْظُرُوا مٰا ذٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ (101)
بگو:(به دیدهی عبرت)بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟ امّا نشانهها و هشدارها برای کسانی که ایمان نمیآورند سودی ندارد.
در آیهی قبل،عدم تعقّل دلیل کفر به شمار آمد،در این آیه،تفکّر و تدبّر،راه ایمان دانسته شده است.
«النُّذُرُ»
یا جمع«نذیر»است یعنی انبیا، یا جمع«انذار»،یعنی هشدارها.
1 مطالعه و تدبّر در آفرینش،بهترین و سادهترین و عمومیترین راه خداشناسی است. «انْظُرُوا...» 2 نگاهی ارزشمند و مؤثّر در تصمیمگیری است که با ارادهی انسان باشد،نه صرف دیدن و انعکاس اشیا در مغز و اعصاب. «انْظُرُوا...» 3 آیات الهی و هشدارها،تنها در انسانهای پاک نهاد و غیر لجوج مؤثّر است.
«وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ...»
4 انسان،در گزینش مکتب آزاد است،لذا گاهی در برابر انبیا و کتب آسمانی و نشانههای خدا در جهان میایستد و ایمان نمیآورد. «قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (102)
پس آیا(کسانی که در برابر آن همه آیات و انبیای الهی سرپیچی میکنند،)انتظار چیزی جز نظیر روزگارِ(پر نکبت و ذلّت)پیشینیان را دارند؟ بگو:در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم(تا همان بلائی که بر سر آنها آمد،بر سر شما نیز بیاید).
1 سنّت و قانون خداوند نسبت به همهی مردم یکسان است. «مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ» 2 تاریخ گذشتگان،عبرتی برای آیندگان است. «خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ» 3 به مهلتهای الهی مغرور نشویم. «فَانْتَظِرُوا» 4 پایان بیدینی،تباهی است. «فَانْتَظِرُوا» 5 لجاجت مردم،گاهی انبیا را نیز مأیوس کرده به حدّی که یأس خود را اعلام میکردند. «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِینَ (103)
(به هنگام نزول بلا و مجازات،)پیامبران و مؤمنان را نجات میدهیم.این گونه بر ما حقّ است که مؤمنان(به تو را نیز)رهایی بخشیم.
سؤال:به تجربه مشاهده کردهایم که گاهی خوب و بد(خشک و تر)با هم میسوزند و در آیهی 25 سورهی انفال نیز هشدار میدهد که بترسید از فتنهای که تنها به ستمگران نمیرسد،بلکه به مؤمنین نیز میرسد،بنا بر این چگونه این آیه میفرماید:مؤمنان را به هنگام نزول بلا نجات میدهیم؟ پاسخ:اهل ایمان اگر در میان کفّار و مجرمان ساکت باشند،قهر خدا همه را فرا میگیرد،ولی اگر به وظیفهی الهی خود،یعنی نهی از منکر عمل کنند،خداوند هنگام خطر آنان را نجات میدهد.
1 خداوند انبیا و مؤمنان را به قهر خود گرفتار نمیکند. «نُنَجِّی رُسُلَنٰا» ... «نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» 2 از سنّتهای الهی و از جمله حقوقی که مؤمنان بر خدا دارند،نجات و
حمایت آنان به هنگام عذاب و خطر است. «کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» 3 وعدهی نجات و رهایی،بهترین پشتوانهی نهضتهای الهی است. «حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» 4 آینده از آنِ مؤمنین است. «حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اَللّٰهَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (104)
بگو:ای مردم! اگر از(درستی)دین من در شک و تردیدید،پس(بدانید که من)کسانی را که شما به جای خدا میپرستید،نمیپرستم،بلکه خدایی را میپرستم که جان شما را (در وقت مرگ)میگیرد و مأمورم که از مؤمنان باشم.
1 شکّ دیگران،باعث شک و تردید ما نشود.قاطعیّت،شرط رهبری است. «إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ...» 2 هر گونه سازش،مداهنه و انعطاف با کافران ممنوع است،باید جبههی کفر را از خود مأیوس سازیم. «فَلاٰ أَعْبُدُ...» 3 دشمن حتّی در سران اسلام هم طمع دارد.پس باید برائت و تسلیمناپذیری خود را به صراحت اعلام کنیم. «فَلاٰ أَعْبُدُ» 4 کسی که مرگ و حیات به دست اوست،سزاوار پرستش است. «أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ» 5 با آنکه مرگ و حیات هر دو تنها به دست خداست،امّا این آیه،مرگ را مطرح میکند.زیرا مرگ،بهترین وسیلهی هشدار است. «الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ» 6 مشرکان،معبودهای خود را عاقل میپنداشتند.( «الَّذِینَ» برای عقلا میباشد)
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (105) وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (106)
و(به من فرمان داده شده که)به آئینی خالی از هر گونه شرک،رویآور و هرگز از مشرکان مباش.
و غیر از خداوند،چیزی را که نه سودی برای تو دارد،نه زیانی،نخوان.پس اگر چنین کنی،همانا تو از ستمگران(مشرک)خواهی بود.
«حَنِیفاً»
،به معنای راست و مستقیم است که در او هیچ گونه انحرافی به چپ و راست وجود ندارد.
1 دینداری،تصمیم و همّت و عشق میطلبد. «أَقِمْ وَجْهَکَ» 2 دین اسلام،آئینی بیانحراف است. «حَنِیفاً» 3 مسلمانِ راستین،پس از پذیرش اسلام به هیچ شرکی آلوده نمیشود و به طاغوتها نمیگراید. «وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» 4 عاقلان،یا برای سود کار میکنند،یا برای رفع خطر و دفع ضرر.بتها نه نفعی دارند و نه قدرت دفع ضرر.پس شرک،نوعی حماقت است. «لاٰ تَدْعُ» ... «مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ» 5 شرک،ظلم و مشرک،ظالم است. «فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ»
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (107)
و اگر خداوند(برای آزمایش یا هدف دیگر بخواهد)زیانی به تو برساند،جز خود او کسی توان برطرف کردن آن را ندارد و اگر برای تو خیری بخواهد، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد.خیر را به هر کس از بندگانش که بخواهد میرساند و او بس آمرزنده و مهربان است.
اینکه در برطرف کردن ضرر،تعبیر «إِلاّٰ هُوَ» آمده،امّا در برطرف کردن خیر نیامده، به خاطر آن است که خداوند ضرری را که به انسان برسد برطرف میکند،امّا فضلی را که به انسان برسد او بر نمیدارد،مگر آنکه اعمال ما آن را تغییر دهد. (1)چنان که در قرآن آمده است: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (2)یعنی تغییر نعمت،بستگی به عملکرد خود انسان دارد. (3)
1 خیر و شرّ تنها به دست خداست. «إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ» ، «یُرِدْکَ بِخَیْرٍ» 2 هر تلخی و ضرری شرّ نیست،گاهی حوادث تلخ برای بیداری فطرت یا آزمودن انسان است. «بِضُرٍّ» و نه«بشر» 3 مقصود خدا،خیر رساندن است.از این رو در مورد خیر، «یُرِدْکَ» و اراده به کار رفته و در ضرر،تعبیر «یَمْسَسْکَ» آمده است. (4)
4 خیری که به انسان میرسد،فضل الهی است،نه استحقاق انسان. «لِفَضْلِهِ»
5 خواست خدا،بر اساس حکمت است و مشیّتهای او در کنار حکیم بودن او معنی میشود. «یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ»
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (108)
بگو:ای مردم! اینک حقّ از سوی پروردگارتان به سراغ شما آمده است.پس هر کس هدایت یابد،یقیناً به سود خویش هدایت مییابد و هر کس گمراه شود،تنها به زیان خویش گمراه میشود و من بر(ایمان آوردن)شما وکیل نیستم(تا به اجبار شما را به راه حقّ درآورم).
1 آنچه از سوی خداوند آمده،(مثل قرآن و تعالیم انبیا)همه حقّ و از شئون ربوبیّت اوست. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ» 2 هدف بعثت انبیا و فرستادن کتب آسمانی،تربیت تمام انسانهاست. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» ... «رَبِّکُمْ» 3 خداوند حجّت را تمام کرده است و ما عذری در نپذیرفتن حقّ نداریم. «قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ» 4 خداوند از هدایت یافتن ما بینیاز است،سود و زیان هدایت و گمراهی تنها به خود ما باز میگردد. «لِنَفْسِهِ» 5 انسان دارای اختیار است و سرنوشت هر کس به دست خود اوست،حتّی انبیا هم حقّ اجبار مردم را ندارند. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ» 6 وظیفهی انبیا،ارشاد و تبلیغ است،نه اجبار و اکراه. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»
وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اِصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (109)
و(تنها)آنچه را بر تو وحی میشود پیروی کن و پایدار باش تا آنکه خداوند داوری کند و او بهترین داوران است.
1 مردم چه ایمان آورند،چه کفر ورزند،نباید از وحی و دستورهای الهی جدا شویم. «وَ اتَّبِعْ...» 2 انبیا تسلیم فرمان وحیاند. «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ» 3 نزول وحی تدریجی بوده است. «یُوحیٰ» (فعل مضارع نشان استمرار است) 4 پیروی از وحی،نیاز به صبر دارد. «وَ اتَّبِعْ» ... «اصْبِرْ» 5 رهبر باید صبور باشد. «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ» 6 علم،شرط عمل، «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ» و استقامت،شرط پیروزی است. «وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ» 7 نگران آینده نباشیم،که خدا بهترین داور است. «خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ» «الحمد لله رب العالمین»
این سوره در سالهای آخر حضور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در مکّه نازل شده است، سالهایی که به جهت وفات حضرت ابو طالب و حضرت خدیجه مسلمانان در شرایط بسیار سختی بسر میبردند.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:سورهی هود مرا پیر کرد. (1)زیرا آیهی استقامت در این سوره نازل شده است: «فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ» (2)همان گونه که به تو دستور داده شده پایداری و صبر کن و یاران تو نیز باید پایداری کنند.امّا بیصبری یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آن حضرت را زجر میداد.
محتوای این سوره که یکصد و بیست و سه آیه دارد،تاریخ پیامبران و به خصوص حضرت نوح علیه السلام و توجّه به مسائل اعتقادی است.از دقّت در تاریخ انبیا استفاده میشود که حرکت انبیا یک جریان مستمر تاریخی است،نه یک حادثهی زودگذر.تاریخ پیامبران و اقوام آنان قانونمند است و مطالعهی آن رمز سقوط یا عزّت ملّتها را روشن میسازد و نشان میدهد که دین از جامعه جدا نیست و سرنوشت جامعه بستگی تمام به دین و آئین مردم آن جامعه دارد.
در این سوره پنج مرتبه نام حضرت هود علیه السلام آمده است که برابر با تکرار این نام در باقی قرآن است.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الر کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (1) أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ (2)
الف لام را،(قرآن)کتابی است که آیات آن استوار گشته،آن گاه از جانب حکیمی آگاه،شرح و تفصیل داده شده است.
که جز خداوند یکتا را نپرستید،همانا از طرف او برای شما هشدار دهنده و بشارت دهنده هستم.
قرآن از همین حروف الفبا تشکیل شده که همواره در اختیار همه هست،امّا خداوند از همین حروف ساده،کتابی ساخته که کسی نمیتواند مشابه آن را بیاورد.چنان که انسان از خاک،آجر و سفال میسازد،ولی خداوند از همین خاک، هزاران نوع گل،گیاه،میوه،حیوان و انسان خلق میکند.آری،همان گونه که قدرت خداوند را در نظام تکوین میبینیم،قدرت او را در کتاب تشریع نیز مشاهده میکنیم.
قرآن کتابی است هم محکم و هم مفصّل،نه تناقض دارد و نه تهافت،هم فصیح است و هم بلیغ،محتوایش در فصلها و سورههای مختلف جدای از یکدیگر امّا به دنبال هم آمده است.
قرآن،کتابی است محکم که یک روح دارد و آن روحِ توحید است و تمام داستانها و
مواعظ و احکام و آیات قرآن،تفصیل همان روح توحید است.
قرآن کتابی است محکم،نه تغییر و تحریف یافته و نه قابل شکّ و تردید است.
بنای آن بر حدس و فرض نیست،بلکه همهی مطالبش محکم و استوار است.
1 قرآن کتاب بس مهم است.( «کِتٰابٌ» نکره و تنوین دارد که رمز عظمت است) 2 الفاظ و محتوای قرآن،نشانهی عظمت آن است. «آیٰاتُهُ» 3 بنیان قرآن،محکم و استوار است و هیچ چیزی نمیتواند سبب تزلزل آن شود، بلکه با پیشرفت علم،اسرار این کتاب بیشتر کشف میشود. «أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» 4 قانون و کتاب،هم باید محکم باشد و هم روشن و واضح. «أُحْکِمَتْ» ... «ثُمَّ فُصِّلَتْ» (قوانین غیر الهی،یا محکم نیست،یا روشن نیست و یا قانونگذار طبق حکمت و مصلحت و آگاهی،قانون را وضع نکرده است) 5 قرآن،هم استدلالی و تزلزل ناپذیر است و هم جامع تمام ابعاد زندگی دنیوی و اخروی میباشد. «أُحْکِمَتْ» ... «ثُمَّ فُصِّلَتْ» 6 کلیّات قرآن یک جا بر قلب پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نازل شده،آن گاه در مدّت بیست و سه سال تفصیل داده شده است. «أُحْکِمَتْ» ... «ثُمَّ فُصِّلَتْ» 7 چون خداوند حکیم است،کتابش محکم است و چون خبیر است،تمام نیازها را تفصیل داده است. «أُحْکِمَتْ» ... «ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ» 8 دعوت به یکتاپرستی،سرلوحهی پیام همهی انبیاست. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 9 فلسفهی نزول کتب آسمانی،توحید و پاکسازی جامعه از شرک است. «کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» ... «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 10 دعوت به یکتاپرستی و هشدار و بشارت،نمونهی سخن استوار خداوند است. «أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» ... «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 11 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از جانب خدا،امّا برای سعادت مردم آمده است. «إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ» 12 شیوهی تبلیغ پیامبران،هشدار و بشارت است. «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ»
وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ (3)
و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوی او بازگردید تا شما را به بهرهای نیکو تا مدّتی معیّن(که عمر دارید)کامیاب کند و به هر بافضیلتی فزونی بخشد و اگر(از بندگیخدا)روی بگردانید،همانا من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.
در آیهی قبل،توحید مطرح شد و در این آیه،بازگشت به خداوند و قرار گرفتن در مدار توحید مطرح است.
«مَتٰاعاً حَسَناً»
یعنی زندگی دلنشین همراه با آرامش روحی،در برابر کسانی که به خاطر اعراض از یاد خدا،معیشهی ضنک و زندگی تلخ دارند،گرچه از نظر مادّیات در آسایش و رفاه هستند.
1 یکی از وظائف پیامبران،بازسازی منحرفان است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا» 2 تا اسنان خود را از گناه پاک نکند و سبکبال نشود،نمیتواند به سوی حقّ پرواز کند. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا» 3 محو گناه کافی نیست،حرکت بسوی خدا لازم است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا» 4 توبه واجب است. «تُوبُوا إِلَیْهِ» 5 توبه از گناه،سبب بازگشت الطاف مادّی خدا نیز میشود. «فَتُوبُوا» ... «یُمَتِّعْکُمْ» 6 امکاناتی که در اختیار کافران و گنهکاران است،چون در راه فساد و فتنه به کار میرود،مبارک و حسن نیست. «مَتٰاعاً حَسَناً» 7 زندگی خوب،مورد توجّه اسلام است. «مَتٰاعاً حَسَناً» 8 ایمان و توبه،زندگی انسان را تا آخر عمر بیمه میکند. «یُمَتِّعْکُمْ» ... «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
9 توبه،رمز کامیابیِ کیفی و کمّی است. «مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 10 توبه،عامل جلوگیری از مرگهای ناگهانی است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 11 تاریخ و زمان مرگ،بر انسان مجهول است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 12 درجات در قیامت متفاوت است.هر کس فضیلت بیشتری در دنیا کسب کند، لطف بیشتری در آخرت دریافت خواهد کرد. «یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ» 13 پیامبران دلسوز مردمند.جملهی «فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» در قرآن زیاد آمده است.
14 ترک توبه،گناه کبیره است. «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» ... «عَذٰابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ»
إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (4) أَلاٰ إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاٰ حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیٰابَهُمْ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (5)
بازگشت شما به سوی خداست و او بر هر چیزی تواناست.
بدانید که مخالفان برای آنکه خود را از پیامبر پنهان دارند،سر و سینههای خود را به هم نزدیک میکنند و لباسهای خویش را بر سر میکشند(تا شناخته نشوند،غافل از آنکه)خداوند تمام کارهای سرّی و آشکار آنان را میداند.همانا او به اسرار درون سینهها آگاه است.
«یَثْنُونَ»
،به معنای نزدیک قرار دادن و خم کردن دو چیز است؛ «اثْنٰانِ» یعنی دو تا و به کینه در دل گرفتن نیز گفته میشود.بنا بر این جمله «یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ» یا به معنای آن است که کفّار سینههای خود را برای حرفهای محرمانه و توطئه علیه انبیا به هم نزدیک میکنند و یا به معنای آن است که آنها کینهی انبیا را در دل دارند.
در آیهی 7 سورهی نوح میخوانیم: «جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ» یعنی کفّار انگشتان خود را در گوشهایشان میگذارند و لباسشان را بر سر میکشند تا
ندای انبیا را نشنوند.
مهمترین اشکال منکرین معاد دو چیز است:
الف:چه قدرتی میتواند مردگان را زنده کند،که آیهی 4 میفرماید: «هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» خداوند بر هر کاری قادر است.
ب:چگونه ذرّات پخش شده یک جا جمع میشوند،که آیهی 5 میفرماید: «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
1 بازگشت ما تنها به سوی خداست،نه دیگران. «إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ» 2 در آیات قبل توحید و نبوّت مطرح بود،این آیه اصل معاد را مطرح میکند.
«إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ»
3 بر فرض اهداف شوم خود را از پیامبر مخفی بدارید،خداوند که عالم به اسرار سینههاست. «یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ» ... «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (6)
و هیچ جنبندهای در زمین نیست،مگر آنکه روزی او بر خداست و او قرارگاه دائمی و جایگاه موقّت او را میداند.همه در کتاب آشکاری ثبت است.
کلمهی «دَابَّةٍ» از«دَبیب»به معنای آهسته راه رفتن و قدمهای کوچک برداشتن است،ولی به هر جنبندهای اطلاق میشود.
«رزق»به معنای بخشش مستمرّ است،چه مادّی و چه معنوی،و لذا در دعا
میخوانیم:«اللّهم ارزقنی»...«قلباً خاشعاً»...«و لساناً ذاکراً»...«و علماً نافعا» (1)رزقی که خداوند میدهد از هر جهت مناسب با موجودات است،مثلاً غذای کودک در شکم مادر به تناسب نیاز او تغییر میکند تا آنکه پس از تولّد تبدیل به شیری گوارا میشود و الاّ انسان با چه قدرتی میتوانست به نوزاد در رحمِ مادر غذا برساند و یا نوزاد چگونه میتوانست غذای خود را بدست آورد. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا» (2)«مُسْتَقَرَّهٰا» ،به معنای جایگاه ثابت و «مُسْتَوْدَعَهٰا» به معنای ودیعه گذاشتن و گرفتن آن است که کنایه از جایگاه موقّت است.
حضرت علی علیه السلام در وصیّت به فرزندش امام حسن میفرماید:رزق دوگونه است:نوعی از آن را باید با تلاش و کوشش بدست آوری و نوعی دیگر خود به سراغ تو میآید. (3)(مثل نور،باران و هوا در طبیعت و هوش،حافظه و استعداد در انسان) پس مراد آیه آن نیست که در گوشهای بنشینیم و منتظر نزول غذای آسمانی باشیم، بلکه منظور آن است که هم کار و تلاش داشته باشیم و هم آنچه را بدست میآوریم رزقی از جانب خدا بدانیم،لذا همهی پیشوایان دینی ما کار میکردهاند.
لازمهی رزقرسانی به همهی موجودات،علم به مکان و نیاز آنهاست،باید یک سیستم بسیار دقیق وجود داشته باشد که آخرین آمار،آخرین نیازها و آخرین قرارگاه را بداند.تعداد انسانها و حیوانات از دریایی،هوایی و صحرایی و همهی موجودات ریز و درشت با ویژگیهای گوناگون و نیازهای بسیار متنوّع آنان را بداند. «یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا» اگر همهی امور در کتاب مبین است «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» ،پس کسی که علم کتاب را داشته باشد،همه چیز را میداند.در آیه آخر سورهی رعد میخوانیم:به کفّار بگو:
شاهد من خداوند است و کسی که علم کتاب را دارا است.روایات شیعه و سنّی میگویند که مراد از این شخص حضرت علی علیه السلام است.
خداوند دو سنّت دارد:یکی سنّت رزق رسانی و یکی سنّت اجرای امور از طریق
اسباب و وسایل،بنا بر این رسیدن به رزق منافاتی با قانون تلاش انسانها ندارد.
1 موجود زنده،حقّ تغذیه دارد و خداوند این حقّ را بر خود واجب کرده است.
«مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا»
2 رزق ما بدست خداست،در برابر دیگران گردن خم نکنیم. «مٰا مِنْ دَابَّةٍ» ... «إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» 3 دربارهی روزی،نه حرص بورزیم و نه بترسیم. «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ» ... «إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» 4 خداوند،هم منابع رزق را در اختیار ما قرار داده و هم عقل و وسیلهی استخراج،اکتشاف و تحصیل آن را به ما عطا کرده است. «إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» 5 هر کجا برویم،زیر نظر خدا هستیم.چه در سفر و چه در حضر. «یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا» 6 همهی اطلاعات و آمار این جهان به طور دقیق در مرکزی ثبت و ضبط میشود. «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ»
وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْمٰاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ اَلْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (7)
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز(دوران)آفرید و عرش(حکومت)او بر آب قرار داشت،تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید و اگر بگویی که شما پس از مرگ زنده خواهید شد،همانا کفّار خواهند گفت:این نیست مگر سحری آشکار.
مراد از شش روز در آیه،شش مرحله و دوران است.زیرا در ابتدای آفرینش، خورشیدی نبود تا شب و روزی باشد.
کلمهی«عرش»به سقف و مکان مسقّف و داربست و همچنین به تختِ بلند و بزرگ پادشاهان اطلاق میشود و گاهی به عنوان کنایه از قدرت بکار رفته است.
مثلاً میگویند:فلانی بر تخت نشست،یا آنکه فلانی را از تخت پائین کشیدند، یعنی قدرتش از بین رفت.
سؤال:این آیه،هدف خلقت را آزمایش انسان میداند، «لِیَبْلُوَکُمْ» ولی آیات دیگر امور دیگری را بیان کردهاند،چگونه است؟ پاسخ:هدفها در طول یکدیگر و به صورت مرحلهای است،چنان که شخمِ زمین برای کشت است و کشت برای گندم و گندم برای نان و نان برای انسان.آیات قرآن نیز مراحلی را برای هدف خلقت انسان بیان کرده است:
الف:آفرینش برای آزمایش است. «لِیَبْلُوَکُمْ» ب:آزمایش،برای جدا کردن خوبان از بدان است. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» (1)ج:جدا کردن خوبان از بدان،برای جزا و کیفرِ متناسب است. «لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ» (2)د:جزا و کیفرِ متناسب،برای عمل به وعده بوده است. «وَعْداً عَلَیْنٰا» (3)حضرت علی علیه السلام فرمود:آزمایش خداوند برای دانستن نیست،بلکه آزمایش او برای بروز عکس العمل از انسان است،تا اگر عملش خوب بود،پاداش گیرد و اگر بد بود،کیفر بیند. (4)
در روایات، «أَحْسَنُ عَمَلاً» به«احسن عقلا و اورع عن محارم اللّٰه و اسرع فی طاعة اللّٰه» (5)و در بعضی روایات به«ازهد فی الدنیا» (6)تفسیر شده است،چنان که امام صادق علیه السلام میفرماید:حُسن عمل،یعنی عملِ همراه علم،اخلاص و تقوی، نه عمل زیاد. (7)
1 جهان،برای انسان آفریده شده است. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» ... «لِیَبْلُوَکُمْ» 2 گرچه قدرت الهی میتواند همه چیز را در یک لحظه بیافریند،ولی حکمت الهی اقتضا میکند که آفرینش تدریجی باشد. «خَلَقَ» ... «فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ» 3 سرچشمهی مادّی آسمانها و زمین،آب و یا موادّ مذابّ بوده است. «کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ» 4 آب،قبل از آسمانها و زمین وجود داشته است. «کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ» 5 هدف از آفرینش همهی موجودات،رشد معنوی و اختیاری انسان بوده است.
«خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ»
... «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» 6 کیفیّت عمل مهم است،نه کمیّت آن. «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» 7 آسمان و زمین برای کار نیک آفریده شده،نه برای کامیابی و لذّتطلبی و غافل بودن. «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» 8 منکرین معاد،برهان ندارند و فقط تهمت میزنند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ أَلاٰ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (8)
و هرگاه عذاب را تا مدّت محدودی از آنان به تأخیر بیندازیم،(به مسخره)میگویند:
چه عاملی جلوی عذاب ما را گرفت؟ بدانید روزی که قهر و عذاب ما به سراغشان بیاید، از ایشان بازگشتی نیست و آنچه بدان مسخره میکردند،آنان را فراخواهد گرفت.
کلمهی «أُمَّةٍ» ،هم به گروهی که هدف مشترک دارند گفته میشود وهم به معنای زمان است.در این آیه،مراد از «إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» ،زمانِ مشخّص و محدود است.
چنان که در سورهی یوسف آیهی 45 نیز میخوانیم: «وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» یعنی
زندانیِ آزاد شده،پس از مدّتی به یاد یوسف افتاد.
طبق بعضی روایات،یکی از مصادیقِ «أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» زمان قیام حضرت مهدی علیه السلام است،یعنی خداوند تا آن زمان عذاب را از این امّت برداشته است. (1)
تأخیر عذاب الهی مصالحی دارد؛همچون توفیق توبه برای گنهکاران،تولّد فرزندانِ مؤمن از والدین منحرف،علاوه بر آنکه وجود افراد صالح و دعای آنان، سبب تأخیر در نزول عذاب الهی میگردد.
1 کارهای خداوند،زمانبندی دارد. «أَخَّرْنٰا» ... «إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» 2 قهر خداوند قابل تأخیر است. «أَخَّرْنٰا...» 3 مهلت و مدّت تأخیر قهر و عذاب الهی،اندک است. «إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» 4 تأخیر در عذاب،نشانهی لطف خداست،نه دلیل ضعف خدا.پس آن را مسخره نکنیم. «وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا» ... «لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ» 5 قهر الهی،از مسخره کنندگان برداشته نمیشود. «لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ» 6 به مهلت خداوند مغرور نشویم که عذاب الهی دیر و زود دارد،امّا سوخت و سوز ندارد. «یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ» 7 شیوهی برخورد کفّار،مسخره کردن عقاید دینی است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (9)
و اگر به انسان از جانب خود نعمتی بچشانیم،سپس آن را از او بازپسگیریم، همانا او نومید و ناسپاس خواهد بود.
نه هر نعمتی نشانهی محبّت خداست و نه گرفتن هر نعمتی،نشانهی قهر و غضب
1) 1) .تفسیر کنز الدقائق.
است،بلکه چه بسا آزمایش الهی است.
انسان چون حکمت الهی و مصالح را نمیداند،زود قضاوت میکند،مأیوس میشود و کفر میورزد.
1 کامیابیهای انسان تنها در حدّ چشیدن است. «أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ...» 2 نعمتهای الهی،فضل و رحمت خداست،نه استحقاق ما. «أَذَقْنَا» ... «رَحْمَةً» 3 اگر مدّت کامیابی انسان طول کشید،مغرور نشویم. «أَذَقْنَا» ... «ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا» ( «ثُمَّ» نشانهی مدّتی طولانی است) 4 دادنها و گرفتنها به دست اوست. «أَذَقْنَا» ... «نَزَعْنٰاهٰا» 5 گرفتن رحمت از انسان،برای او سخت است. «نَزَعْنٰاهٰا» «نزع»کشیدن همراه با سختی است) 6 انسان کم ظرفیّت است و با از دست دادن نعمتی،از رحمت گستردهی الهی مأیوس میشود. «ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا» ... «إِنَّهُ لَیَؤُسٌ» 7 ایمان ما به خداوند نباید وابسته به کامیابیها و شیرینیهای زندگی باشد.
«نَزَعْنٰاهٰا»
... «إِنَّهُ لَیَؤُسٌ» 8 یأس از رحمت خداوند،مقدّمهی کفر و ناسپاسی است. (1)«إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ»
وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ نَعْمٰاءَ بَعْدَ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ اَلسَّیِّئٰاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10)
و اگر پس از سختی و محنتی که به انسان رسیده،نعمتی به او بچشانیم (چنان مغرور میشود که)میگوید:همانا گرفتاریها از من دور شد(و دیگر به سراغم نخواهد آمد)،بیگمان او شادمان و فخرفروش است.
1) 1) .قرآن در،آیهی 87 سوره یوسف میفرماید:«لا ییأس من روح اللّٰه الاّ القوم الکافرین»
روزگار همیشه یکسان نیست،بلکه طبق روایات:«الدَّهر یَومان،یَومٌ لک و یومٌ علیک، فان کان لک فلا تبطر و ان کان عَلیک فاصبر فکلاهما ستُختَبر»، (1)روزگار دو چهره دارد:گاهی با تو و گاهی بر علیه توست.آن گاه که به نفع توست،مغرور مشو و آن گاه که به ضرر توست،صبر پیشه کن،زیرا در هر حال مورد آزمایش الهی هستی.
نعمتهایی که پس از سختیها و مشکلات به انسان میرسد،باید عامل شکر و ذکر باشد،نه وسیلهی فخر و طرب.
دو چیز شادی را خطرناک میکند:یکی تحلیل غلط، «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» و دیگر آنکه این شادی سبب تحقیر دیگران و فخرفروشی خود شود. «لَفَرِحٌ فَخُورٌ»
1 انسان کمظرفیّت است وبا اندک نعمتی،فخرفروشی میکند. «أَذَقْنَا» ... «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» 2 قرآن دارای آهنگ موزون و موسیقی خاصّی است.( «نَعْمٰاءَ» هم آهنگ «ضَرّٰاءَ» و «لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» هم وزن «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» است) 3 سختیها و شادیها زودگذرند. «أَذَقْنٰاهُ» ... «مَسَّتْهُ» 4 فکر اینکه سختیها دیگر به انسان روی نمیآورد،تصوّر باطلی است. «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» 5 کامیابیها را نشانهی محبوبیّت نزد خداوند ندانیم و نگوییم:دیگر گرفتار نخواهم شد! «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» 6 تحلیلها و بینشهای غلط،سبب رفتار نادرست میشود.گمان میکند که هیچ بدی ندارد، «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» لذا فخرفروشی میکند. «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» 7 شخصیّت بعضی انسانها متزلزل و وابسته به حوادث بیرونی است،نه کمالات درونی.گاهی «لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» و گاهی «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» است.
1) 1) .بحار،ج 73،ص 81.
إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (11)
مگر کسانی که(در سایهی ایمان واقعی،)اهل صبر و عمل صالح هستند،(نه با رفتن نعمت مأیوس و نه با آمدن آن فخرفروشی نمیکنند.)برای آنان مغفرت و پاداشی بزرگ خواهد بود.
تمام مواردی که قرآن از عمل صالح سخن به میان آورده،در کنار ایمان است، «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» جز در این آیه که میفرماید: «صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» که البتّه مراد از صابران در این آیه نیز همان مؤمنان واقعی است،لکن چون در برابر افراد کمظرفیّت مطرح شده است،به جای«آمنوا»تعبیر به «صَبَرُوا» شده است.
صبر،تنها در برابر تلخیها نیست،بلکه در رفاه و شادی نیز باید صبر کرد و گر نه سبب طغیان انسان خواهد شد.چنان که بنی اسرائیل وقتی از تحت سلطهی فرعون خارج شده و به رفاه و آزادی رسیدند، «جَعَلَکُمْ مُلُوکاً» (1)طغیان کردند،به سراغ گوسالهپرستی رفتند و در برابر نهی از منکر هارون،تا مرز پیامبر کشی پیش رفتند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» (2)
1 صبر در برابر حوادثِ تلخ و شیرین زندگی،از بهترین مصادیق عمل صالح است. «صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 2 مؤمن،نه یأس دارد و نه کفران و تفاخر،بلکه نشکن و مقاوم است. «صَبَرُوا» 3 عمل صالح،سبب پایدار شدن صبر است. «صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 4 صبر و پایداری وسیلهی آمرزش گناهان است. «الَّذِینَ صَبَرُوا» ... «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» 5 اگر بدانیم که چه پاداشی در انتظار ماست،صبر برای ما شیرین میشود. «الَّذِینَ صَبَرُوا» ... «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ»
6 دفع خطر،مهمتر از جلب منفعت است.اوّل «مَغْفِرَةٌ» ،آن گاه «أَجْرٌ کَبِیرٌ»
فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (12)
پس شاید تو(به خاطر عدم پذیرش مردم،ابلاغِ)بعض از آنچه را که به تو وحی میشود واگذاری و(شاید)سینهات به خاطر آن(حرفها)که میگویند:چرا گنجی بر او نازل نشده،یا فرشتهای با او نیامده،تنگ شده باشد.(مبادا چنین باشد،که)تو فقط هشدار دهندهای و خداوند بر هر چیزی ناظر و نگهبان است.
گاهی کفّار از پیامبر میخواستند کوههای مکّه را با معجزه به طلا تبدیل کند و یا فرشتهای برای تأیید او نازل شود،از سوی دیگر بعضی به خاطر بغض و کینه حاضر نبودند که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آنچه را مربوط به حضرت علی علیه السلام است،بیان کند و اگر هم بیان میفرمود،نمیپذیرفتند.لذا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله سینهاش تنگ و ناراحت میشد و در نتیجه پیام آیات را به تأخیر میانداخت و این با عصمت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله منافاتی ندارد.زیرا گاهی ابلاغ پیام الهی فوری نیست و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله هم روی ملاحظاتی که آن هم شخصی نیست،(بلکه بر اساس مصلحت است،)ابلاغ آیات را به تأخیر میانداخت.امّا با نزول این آیه،آن ملاحظات هم کنار گذاشته میشود و با قاطعیّت،پیام آیه ابلاغ میگردد.
ممکن است ترک بیان وحی تنها نسبت به برخی افراد لجوج بوده که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از هدایت آنان مأیوس بوده است،لکن خداوند میفرماید:گرچه ایشان ایمان نخواهند آورد،امّا تو وظیفهی خودت را ترک نکن.
شاید معنای آیه این باشد که کفّار افرادی بیتفاوت و بهانهگیر هستند که گویا تو وحی ما را بر آنان نخواندهای،و شاید مراد این باشد که اندیشهی تأخیر و ترک ابلاغ
برخی از آیات قرآن،مایهی دلتنگی تو است.
1 مبلّغ باید در ابلاغ کلام خدا قاطع باشد و ملاحظهی حرفها و بهانههای مردم را نکند. «فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ» ... «أَنْ یَقُولُوا» 2 در شیوهی برخورد و ارشاد بجای آنکه بگوییم:تو چنین هستی،بگوییم:
گویا،شاید،مبادا چنین باشی. «فَلَعَلَّکَ» بجای«انک» 3 کفّار علاوه بر أذیّتها و آزارهای جسمانی،با بهانهگیریهای مختلف، پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را در فشار قرار میدادند. «ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا...» 4 عقل مردم در چشم آنهاست،رسالت را در کنار ثروت میپذیرند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ» 5 ما ضامن وظیفه هستیم،نه نتیجه،تو به وظیفهات عمل کن،باقی امور را به خداوند واگذار. «إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ» 6 وظیفهی مبلّغ انذار مردم است،نه اجبار مردم به ایمان آوردن. «إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ» 7 تحقّق بخشیدن به معجزات درخواستی مردم،کار خداست. «إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ»
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیٰاتٍ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (13)
یا اینکه میگویند:(او)قرآن را از پیش خود بافته و ساخته است! بگو:اگر راست میگویید،شما هم ده سوره مثل این از پیشِخود ساختهها،بیاورید و (برای این کار)هر کس از غیر خدا را که میخواهید(نیز به کمک)دعوت کنید.
قرآن،تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست،بلکه از نظر معارف،مواعظ، براهین،اخبار غیبی و قوانین نیز معجزه است،زیرا جملهی «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ» دعوت از همهی مردم است،نه فقط عربهایی که فصاحت و بلاغت قرآن را
میفهمند،چنان که در آیهی دیگری نیز میفرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند. (1)
جهات اعجاز قرآن بسیار است:حلاوت و شیرینی الفاظ آن در قرائت، یک نواخت بودن محتوای آن با آنکه در مدّت 23 سال نازل شده است،بیان علومی که تا آن زمان خبری از آنها نبود،پیشگویی اموری که بعداً به وقوع پیوست،اخبار از تاریخ اقوام گذشته که نشانی از آنها باقی نمانده است،بیان قوانینی جامع و کامل در همهی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان،دور ماندن از هر گونه تحریف،تغییر،کهنه شدن و به فراموشی سپرده شدن در طول قرنهای متمادی.
با این همه تخفیف و آن همه تحریک،باز هم بشر عاجز است.قرآن در یک جا میفرماید:مثل تمام قرآن را بیاورید، «أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ» (2)،یک جا میفرماید:مثل ده سورهی قرآن بیاورید(همین آیه)،جای دیگر باز هم تخفیف داده و میفرماید:یک سوره مثل قرآن بیاورید. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» (3)علاوه بر این تخفیفها،انواع تحریکها را نیز بکار برده است.یک جا میفرماید:اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند،نمیتوانند.یک جا میفرماید:از همهی مغزهای کرهی زمین دعوت کنید،امّا هرگز نمیتوانید که مثل قرآن بیاورید.تاریخ نیز ثابت کرده است که دشمنانی که جنگهای بسیاری علیه اسلام بهراه انداختهاند، توطئهها چیدهاند،امّا هرگز نتوانستند حتّی یک سوره مثل قرآن بیاورند،آیا معجزه غیر از این است؟
1 کفّار بجای آنکه دلیل و برهانی بیاورند،به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تهمت میزدند که قرآن ساختهی خود توست،نه کلام خدا. «یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ» 2 قرآن،معجزهی جاودان تاریخ است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ»
فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اَللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (14)
پس اگر از عُهدهی اجابت(درخواست)شما برنیامدند،بدانید آنچه که نازل شده،به علم خداست و اینکه معبودی جز او نیست،پس آیا(در این صورت)تسلیم میشوید؟!
کفّار به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تهمت میزدند که قرآن را نزد کسی فرا گرفته است: «فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ» (1)قرآن به آنان پاسخ میدهد که منشأ این کتاب،علم الهی است،نه املای دیگران،گاهی نیز میگفتند:قرآن از خود اوست،لکن دیگران به او کمک کردهاند.
«أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)این آیه پاسخ همهی آن تهمتهاست.
1 سرچشمهی قرآن،علم بینهایت الهی است. «أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ» 2 قرآن حدس و فرضیه یا خیال و اندیشه بشری نیست،بلکه بر اساس علم خداوند است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ» 3 قرآن محدود به زمان،مکان،نژاد و نسل خاصّی نیست،چون بر اساس علم خداوند است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ» 4 اسرار قرآن،همچون علمِ بینهایت خداوند نامتناهی است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ» 5 کفر و تردید دشمنان،سبب تزلزل شما در حقّانیّت قرآن و وحدانیّت خداوند نشود. «فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا» ... «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِیهٰا وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یُبْخَسُونَ (15)
کسانی که زندگانی دنیا و زیباییهای آن را بخواهند،ما در همین دنیا(نتیجهی) اعمالشان را بطور کامل میدهیم،و در آن هیچ کم و کاستی نخواهد بود.
سؤال:این آیه میفرماید:ما به دنیاطلبان بدون کم و کاست و به طور کامل نتیجهی اعمالشان را در دنیا خواهیم داد،امّا در موارد دیگری میفرماید: «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ» (1)به هر کس و به هر مقدار که بخواهیم عطا میکنیم.جمع میان این آیات چگونه است؟ پاسخ:در این آیه میفرماید:نتیجهی کارشان را میدهیم، «أَعْمٰالَهُمْ» ولی در آن آیه مسئلهی کار مطرح نیست،بلکه آرزو مطرح است که خداوند میفرماید:بعضی به گوشهای از آرزوهای خود میرسند.
کسانی که ایمان به معاد ندارند و یا برای خداوند کار نمیکنند،طلبی از پروردگار ندارند و در برابر خدمات و اختراعات و اکتشافات خود در همین دنیا به نام و نانی میرسند.کسی میتواند به پاداش اخروی انتظار داشته باشد که به آن ایمان داشته باشد و الاّ کسی که نه خدا را قبول دارد و نه معاد را،چه توقّعی از خداوند دارد؟ انسان اگر به جای آخرت،دنیا،به جای باقی،فانی و به جای نامحدود،هدف محدود را دنبال کند،نتیجهی عملش نیز محدود به همین دنیای فانی خواهد بود.
1 انگیزه و هدف مهمّ است،نه فقط خود عمل. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» 2 انسان اختیار دارد و میتواند آن گونه که میخواهد اراده کند. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ» 3 خداوند عادل است،حتّی کسانی که برای او کار نکنند،پاداش آنها را بدون کم و کاست در دنیا میدهد. «نُوَفِّ إِلَیْهِمْ» ... «لاٰ یُبْخَسُونَ» 4 دلیل نپذیرفتن حقّ،دنیاطلبی است. «فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا» ... «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
1) 1) .اسراء،18.
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ إِلاَّ اَلنّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (16)
(امّا)آنان کسانی هستند که در قیامت،جز آتش چیزی ندارند و آنچه در دنیا ساختهاند بر باد رفته،و اعمالی که انجام میدهند باطل و بیاثر خواهد بود.
آنجا که وظیفهی انسان عبادت بوده و نیاز به قصد قربت داشته است،عمل بدون قصد قربت باطل است و آنجا که قصد قربت لازم نبوده و عمل به خاطر دنیا انجام شده است،نتیجهی آن محدود به دنیاست و در قیامت آن عمل حبط و محو میشود.
شخصی از یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نگاهش به دختری افتاد و به سوی او دست درازی کرد.در طول راه دیواری فروریخت و صورت او را مجروح کرد.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله با شنیدن این ماجرا فرمودند:خداوند در همین دنیا تو را کیفر داد تا به آخرت کشیده نشود.چنان که افرادی هستند که خداوند پاداش کارهای آنان را در همین دنیا میدهد تا در آخرتطلبی نداشته باشند. (1)
حضرت علی علیه السلام هنگام تلاوت این آیه میفرمود:چگونه بر آتشی صبر کنم،که اگر جرقهای از آن بر زمین افتد،همهی روئیدنیهای آن را میسوزاند. (2)
1 دست دنیا گرایان در آخرت خالی است. «لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ» 2 عمل برایِ دنیا و یا از روی ریا،در آخرت پوچ و تباه است. «حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ»
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (17)
آیا آن کس که(همچون پیامبر اسلام)دلیل روشنی(مثل قرآن)از طرف پروردگارش دارد و بدنبال او شاهدی از اوست،و پیش از او(نیز)کتاب موسیٰ(که)رهبر و رحمت بوده است(بر آمدن او بشارت داده،مانند کسی است که این خصوصیات را نداشته باشد؟)،آنان(کسانی که حقجو هستند)به او ایمان میآورند،و هر کس از احزاب(و گروههای مختلف)که به او کافر شود،وعدگاهش آتش است.پس،از آن در تردید مباش(که)قطعاً آن(وحی،کلامِ)حقّی است(که)از پروردگارت(نازل شده)،اگر چه اکثر مردم ایمان نیاورند.
روایات بسیاری از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است که مراد از «شٰاهِدٌ» در این آیه علی بن ابی طالب علیهما السلام است. (1)چنان که خود حضرت علی علیه السلام نیز در خطبهای فرمود:مُراد از شاهد من هستم.
طبق این آیه،شاهد و گواه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از اوست،نه جدای از او.و طبق روایات شیعه و سنّی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:من از علیّ هستم و علیّ از من است. (2)
در آخرین آیهی سورهی رعد آمده است که وقتی کفّار به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله گفتند: «لَسْتَ مُرْسَلاً» پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به امر خداوند پاسخ میدهد: «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ» یعنی برای گواهی میان من و شما،خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست کافی است.در آنجا نیز طبق روایات شیعه و سنّی مُراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ» علی بن ابی طالب علیهما السلام است که شهید و گواه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است.در آنجا شهید و در اینجا شاهد است.
1 در تبلیغ،با شیوهی سؤال،وجدانهای سالم را به قضاوت بطلبیم. «أَ فَمَنْ کٰانَ» 2 قرآن،حجّت خداوند بر مردم است. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» 3 کسی که در زمان حیات پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله همراه و دنبالهرو اوست،پس از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله هم جانشین پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است. «یَتْلُوهُ» 4 وجود پیروان راستین،وارسته و فداکار،یکی از راههای شناخت و حقّانیّت پیامبران است. «بَیِّنَةٍ» ... «شٰاهِدٌ مِنْهُ» 5 خداوند حجّت را بر مردم تمام کرده است،هم خود قرآن معجزه است و هم گواهی چون علی بن ابی طالب علیهما السلام دارد و هم تورات از قبل بشارت آن را دادهاست. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» ... «شٰاهِدٌ مِنْهُ» ... «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ» 6 کتب آسمانی،مؤیّد یکدیگرند. «مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ» 7 در تبلیغ،شناخت مخاطب یک اصل است،چون در حجاز یهودیان بیش از مسیحیان بودهاند،خطاب قرآن با آنان است،گرچه در انجیل هم بشارات بسیاری آمده است. «مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ» 8 کتب آسمانی و قوانین الهی،راه هدایت و وسیلهی رحمت برای مردم هستند.
«إِمٰاماً وَ رَحْمَةً»
9 مردم باید کتاب آسمانی را امام و پیشوای خود قرار دهند. «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً» 10 امامت و رحمت باید در کنار هم باشند. «إِمٰاماً وَ رَحْمَةً» 11 ملاک و محور،حقّ باشد نه حزب.بجای توجّه به حزب و نژاد و منطقه، بدنبال پیروی از حقّ باشیم. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ» 12 همهی مردم از هر گروه و طایفه و حزب باید به قرآن رو آورند و گر نه گرفتار قهر الهی هستند. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ» 13 کفر برخی از مردم سبب دلسردی و تزلزل مؤمنان نشود. «وَ مَنْ یَکْفُرْ» ... «فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ»
14 اکثریّت،نشانهی حقانیّت نیست. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» ... «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أُولٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ اَلْأَشْهٰادُ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ أَلاٰ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (18)
و کیست ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ میبندد؟ آنان(در قیامت)بر پروردگارشان عرضه میشوند و شاهدان(آن روز انبیا و فرشتگان)خواهند گفت:اینها همان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند.بدانید، لعنت خدا بر ستمگران باد.
دادگاه قیامت،گواهان بسیار دارد:
الف:خداوند،که شاهد بر همهی اعمال ماست. «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (1)ب:پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله. «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً» (2)چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امّتی گواهی بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.
ج:امامان معصوم علیهم السلام. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ» (3)ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید.طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند،زیرا سایر افراد امّت،از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
د:فرشتگان. «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» (4)در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید،یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
ه:زمین. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» (5)در قیامت زمین اخبار خود را بازگو میکند
و:و جدان. «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» (1)نامهی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.
ز:اعضای بدن. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ» (2)روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
ح:زمان.امام سجّاد علیه السلام در دعای ششم صحیفه میفرماید:«هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید»امروز روز جدیدی است که در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
ط:عمل. «وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً» (3)در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار میشوند.
سؤال:قرآن در مورد گناهان بسیاری کلمهی «أَظْلَمُ» را بکار برده است،در حالی که بزرگترین ظلمها باید یکی باشد،نه چند تا؟ پاسخ:گرچه این تعبیر در پانزده مورد بکار رفته است،امّا همهی آنها مربوط به انحرافات فکری اعم از شرک،افترا،کتمان حقّ و جلوگیری از راه و یاد خداست.
بنا بر این بزرگترین ظلمها،ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی است.
قرآن در این آیه و چند آیهی بعد،سیما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنین بیان میکند:ظالمترین افراد است،از الطاف الهی محروم است،به قیامت ایمان ندارد،حقائق را تحریف میکند،راه خدا را میبندد،نه در دنیا قدرت فرار از سلطهی الهی را دارد و نه در قیامت یاوری،عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته،کوششهایش تباه گشته و نفس و جان باخته است.
1 افترا بر خداوند،بزرگترین ظلمهاست.نویسندگان و گویندگان مذهبی، مراقب گفتار و نوشتار خود باشند. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
2 بزرگی و زشتی ظلم،بستگی به متعلّق آن دارد. «أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 3 در قیامت پردهها کنار میرود و امری پنهان نمیماند. «یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ» 4 در قیامت گواهان بسیاری شهادت خواهند داد،پس مراقب کار خود باشیم. «وَ یَقُولُ الْأَشْهٰادُ»
اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (19)
کسانی که(مردم را)از راه خدا باز میدارند و میکوشند تا آن را کج جلوه دهند،در حالی که آنها خودشان به آخرت کافرند.
دشمنان با شیوههای مختلف از راه خداوند جلوگیری میکنند،از جمله:بدعت، تهمت،تفسیر به رأی،جعل حدیث،ایجاد شبهه،رکود مساجد،کنار زدن اهل بیتِ رسول خدا علیهم السلام،نهی از معروف،بهانه تراشی،ایجاد سرگرمیهای ناسالم،مطرح کردن مسائل فرعی،شخصیّت تراشی،ترویج باطل،تحقیر مؤمنان،تحریم مباحات،تشویق نابجا،تبلیغ ناروا و بزرگ نشان دادن طاغوتها و ...از مصادیق بارز بستن راه خدا،بستن دَرِ خانۀ اولیای خدا و اهل بیت پیامبر علیهم السلام و رهبران معصوم و عادل است.
1 بستن راه خدا یا کج نشان دادن آن،ظلم است. «عَلَی الظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ...» 2 دشمن در مرحلهی اوّل راه را میبندد و اگر نتوانست،مسیر را منحرف میکند.
«یَصُدُّونَ»
... «وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 3 تحریف معارف دینی و بد جلوه دادن دین،نوعی بستن راه خداست.
«یَصُدُّونَ»
... «وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 4 دین خدا هیچ گونه کجی و انحرافی ندارد و مخالفان،خود شبهه و انحراف
درست میکنند. «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 5 ایمان نداشتن به آخرت مقدّمهی هر گونه ظلمی است. «بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
أُولٰئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یُضٰاعَفُ لَهُمُ اَلْعَذٰابُ مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ اَلسَّمْعَ وَ مٰا کٰانُوا یُبْصِرُونَ (20)
آنها در زمین عاجز کننده نیستند(و نمیتوانند بر مقدّرات شومی که برای خود رقم زدهاند،غلبه کرده و از خطر فرار کنند.)و در برابر خداوند هیچ یاوری ندارند.عذاب خدا نسبت به آنها مضاعف است.(چرا که هم خود گمراه بودند و هم دیگران را با بستن راه خدا یا کج نشان دادن آن به گمراهی کشاندند)،آنان (از شدّت لجاجت و عناد،)توان شنیدن(حقّ)را ندارند و(آن را)نمیبینند.
سؤال:دو برابر شدن عذاب،با عدل الهی چگونه سازگار است؟ پاسخ:کسی که به خاطر مقام و قدرتی که دارد سبب انحراف دیگران میشود، طبیعتاً باید وزر آنها را نیز بر دوش کشد،لذا گناه دانشمندان به خاطر نقش الگویی آنان،چندین برابر افراد عادّی است و این عین عدالت است.
1 ستمگران،تحت سیطرهی قهر و قدرت الهی قرار دارند و عاقبت کار خود را خواهند دید. «لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» 2 اهل افترا گمان نکنند که حمایت و ولایت طاغوتها،سبب نجات آنها خواهد شد. «مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ» 3 رهبران گمراه که سبب انحراف دیگران شوند،گناه آنان را نیز بر دوش میکشند. «یَصُدُّونَ» ... «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» ... «یُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ»
4 کفر و لجاجت و تعصّب،چنان چشم و گوش منحرفان را کور و کر نموده که نمیتوانند حقّ را ببینند و یا بشنوند. «مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ...»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (21) لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ (22)
آنها کسانی هستند که(سرمایهی وجود و عمر)خویش را از دست داده و از آنچه به دروغ میساختند(نیز)بازماندهاند.
به ناچار آنان در قیامت،زیانکارترین افرادند.
در فرهنگ اسلام،دنیا بازاری است که مردم فروشندهاند،و جان،مال و عمل، کالای این بازار است و خریداران متعدّدی از خدا،شیطان،هوای نفس و دیگران، این کالاها را به قیمت ارزان یا گران خریدارند.لذا واژههای«اجر»،«ثواب»،«ضعف» و«اضعاف»،برای سود و واژههای«خسر»،«الخسران المبین»و«الاخسرین»،در مورد ضرر و زیان،در قرآن زیاد مطرح شده است.
هشدار مهم آن است که بدانیم هر ضرر و زیانی قابل جبران است،مگر گذران عمر که دیگر باز نمیگردد.
گاهی مال و مساکن،یا مقام و قدرت و یا مدرک و عنوانِ انسان از بین میرود،امّا گاهی انسان خودش را میبازد و انسانیّت خود را به هدر میدهد که این بالاترین خسارت است.
1 گفتارهای باطل و ناحقّ گرچه به ظاهر جلوه دارند،امّا همه تباه شدنی هستند.
«ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
2 بالاترین خسارتها،خسارت نفس و عمر انسان است،نه زیانهای مالی.
«خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
... «هُمُ الْأَخْسَرُونَ» 3 خسارتهای دنیوی جبران پذیر است،مهم خسارت در قیامت است که چارهای ندارد. «فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (23)
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند و در برابر پروردگارشان فروتن باشند،آنان اهل بهشتند و برای همیشه در آنجا خواهند ماند.
واژهی «أَخْبَتُوا» از«خبت»گرفته شده،که هم به معنای تسلیم و خضوع آمده و هم به معنای آرامش و اطمینان بکار رفته است.
در کنار هشدار و تهدید،تشویق آمده است.بدنبال آیات قبل که سرنوشت اهل افترا را بیان میکرد،این آیه سیمای اهل حقّ را بیان میکند.
1 به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم که تسلیم مطلق بودن،شرط عبودیّت است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ» 2 حالات قلبی و معنوی،در پاداش انسان مؤثّر است. «أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ»
مَثَلُ اَلْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ وَ اَلْأَصَمِّ وَ اَلْبَصِیرِ وَ اَلسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (24)
مَثلِ دو گروه(کافران و مؤمنان،)همچون«نابینا و ناشنوا»و«بینا و شنوا» است،آیا این دو گروه در مَثل یکسانند؟ پس چرا پند نمیگیرید؟
همان گونه که بدن چشم و گوش دارد،دل و روح نیز چشم و گوش دارد.همان گونه که نابینا و ناشنوا محسوسات عالم را درک نمیکنند و لذّت نمیبرند،افراد لجوج نیز معارف الهی را درک نکرده و لذّت نمیبرند.
1 کسی که دیدش محدود به محسوسات مادّی باشد و معنویّت و آخرت را نبیند،کور است. «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ» ... «وَ الْبَصِیرِ» 2 در تبلیغ،با شیوهی سؤال،و جدان افراد را به قضاوت بطلبیم. «هَلْ یَسْتَوِیٰانِ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (25) أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ (26)
و همانا ما نوح را به سوی قومش فرستادیم،(او به مردم گفت:)من برای شما هشدار دهندهی روشنی هستم.
(دعوت من این است)که جز خداوند را نپرستید،که همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما میترسم.
حضرت نوح علیه السلام اوّلین پیامبر اولو العزم است که علیه شرک و بتپرستی قیام کرد و چون نسل بشر پس از غرق شدن کفّار،همه از حضرت نوح است،لذا او را آدم دوّم یا پدر دوّم گفتهاند و چون عمرش از همهی پیامبران بیشتر بوده است،او را «شیخ الأنبیاء»خواندهاند.
شاید مراد از عذابی که حضرت نوح از نزول آن بر قومش میترسید،قهر الهی در همین دنیا باشد.چنان که در چند آیهی بعد میخوانیم که کفّار به نوح میگفتند:
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ»
1 حوزهی تبلیغ پیامبران،در مرحله اوّل قوم خودشان است. «أَرْسَلْنٰا» ... «إِلیٰ قَوْمِهِ» 2 هشدار انبیا،به نفع مردم است. «إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ» 3 انسان غافل،بیش از هر چیز به هشدار نیاز دارد. «إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ» 4 پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. «نَذِیرٌ مُبِینٌ» 5 پیامبران هم هشدار میدهند،هم مصالح مردم را بیان میکنند. «نَذِیرٌ مُبِینٌ» 6 هدف و وظیفهی انبیا،بیان مسئلهی توحید است. «أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 7 تاریخ شرک،به زمان حضرت نوح نیز بر میگردد. «لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 8 اصل پرستش و عبادت در هر انسانی وجود دارد،لکن پیامبران مسیر و جهت آن را معیّن میکنند. «أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» 9 انبیا،خیرخواه و دلسوز مردم بودهاند. «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» 10 وظیفهی مبلّغ و مربّی،بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است.
«أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ»
فَقٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاکَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاکَ اِتَّبَعَکَ إِلاَّ اَلَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِیَ اَلرَّأْیِ وَ مٰا نَریٰ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کٰاذِبِینَ (27)
پس سران قومش که کافر بودند گفتند:ما تو را جز انسانی مثل خودمان نمیبینیم و جز اراذل و اوباش که سادهلوحند(و نسنجیده در نگاهِ اوّل یار تو گشتهاند)،کس دیگری را پیرو تو نمییابیم،و برای شما هیچ برتری بر خودمان نمیبینیم،بلکه شما را دروغگو میپنداریم.
مخالفانِ حقّ،گاهی رهبران الهی را تضعیف کرده و میگفتند:شما انسانهایی مثل ما هستید،نه برتر از ما،گاهی پیروان آنها را کوچک میشمرند و میگفتند:
آنها
افرادی بیسر و پا و بیشخصیّت هستند،و گاهی مکتب را تضعیف میکردند و میگفتند:سخن شما دروغ و افترا یا سحر یا افسانههای پیشینیان است و یا سخنان شما حرفهای عادّی است که اگر بخواهیم ما نیز مثل آن را میآوریم.
1 معمولاً اشراف در خط اوّل مخالفان انبیا بودهاند. «فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا» 2 مستکبران،از مساوات با تودهی مردم و خصوصاً محرومان ناراحت هستند.
«هُمْ أَرٰاذِلُنٰا»
3 کسانی که وابستگی کمتری به دنیا دارند،بهتر و زودتر ایمان میآورند. «مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا» 4 در دید دنیاپرستان،مال و ثروت ارزش است،نه حقّ و حقیقت. «مٰا نَریٰ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ» 5 مخالفان انبیا،برهان ندارند و آنچه میگویند بر اساس ظنّ و گمان و وهم است. «بَلْ نَظُنُّکُمْ» 6 عقل کفّار در چشم آنهاست.در این آیه 3 بار کلمهی «مٰا نَرٰاکَ» آمده است.
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهٰا وَ أَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ (28)
(نوح به قوم خود)گفت:آیا اگر ببینید که من بر دلیل روشنی از طرف پروردگارم باشم و او از نزد خودش،رحمت(ویژهی نبوّت)را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است،(آیا باز هم سرپیچی میکنید؟)آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم،در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیهی قبل مطرح شد پاسخ میدهد:
الف:کفّار میگفتند:تو انسانی مثل ما هستی.آیه پاسخ میدهد:گرچه من در ظاهر
مانند شما هستم،امّا مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفتهام و به من وحی میشود.
ب:مخالفان میگفتند:پیروان تو افرادی سادهلوح و کوتهبینان فکر هستند.آیه پاسخ میدهد که چنین نیست.گرچه آنها در ظاهر از شما ضعیفترند،امّا با دیدن بیّنه و برهان ایمان آوردند،نه بیدلیل.
انبیا در برابر مخالفان خود سعهی صدر دارند،در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمتهای نابجا،باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه میزنند.
1 انبیا از مردم،با مردم و نسبت به مردم مهربان بودهاند. «قٰالَ یٰا قَوْمِ» 2 در شیوهی تبلیغ،از اهرم عاطفه استفاده کنیم. «یٰا قَوْمِ» 3 دعوت انبیا همراه با بیّنه و برهان بوده است. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ» 4 مقام نبوّت،یک رحمت الهی است. «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ» 5 انبیا تمام کمالات خود را از خدا میدانند. «مِنْ رَبِّی» ، «مِنْ عِنْدِهِ» 6 کسی که نتواند برهان،معنویّت و نبوّت را درک کند،کور است. «فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ» 7 انسان در انتخاب دین و مذهب اختیار دارد. «أَ نُلْزِمُکُمُوهٰا» 8 تا انسان زمینهی پذیرش حقّ را دارا نباشد،نمیتواند از نور وحی استفاده کند. «أَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (29)
(نوح ادامه داد که)ای قوم من! از شما در برابر این دعوت،اجرتی درخواست نمیکنم، پاداش من تنها بر خداست و من کسانی را که ایمان آوردهاند(به خاطر خواست نابجای شما)طرد نمیکنم،(چرا که)آنان پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد(و از من شکایت خواهند نمود)،ولی من شما را قوم جاهلی میبینم.
1 بیتوقّعی پیامبران،یکی از نشانههای حقّانیّت آنهاست. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً» 2 رمز موفّقیّت مبلّغ،توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایهداران است.
«لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً»
البتّه مبلّغان دینی نزد خداوند،اجر بزرگی دارند. «إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» 3 اگر انبیا دنبال سوء استفاده بودند،به سراغ اشراف میرفتند،نه فقرا. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً» 4 اشراف برای ایمان آوردن خود شرط میکردند که فقرا رانده شوند،ولی انبیا قاطعانه با این درخواست مخالفت میکردند. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ...» (جمله اسمیّه و حرف(باء)نشانهی قاطعیّت است) 5 کسی که هدفش از تبلیغ،مال و مقام نیست،فقیر و غنی در نزد او یکسان است. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» 6 به توقّع مستکبران اعتنا نکنیم. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» 7 کفّار مؤمنان را اراذل میشمردند،امّا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میفرمود:من آنها را با شما عوض نمیکنم. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» 8 حکومتِ حقّ نباید به خاطر جلب رضایت مرفّهین،طبقه محروم را از دست بدهد. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» 9 آنها که نزد خدا آبرو دارند نباید طرد شوند. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» 10 یاد قیامت،به موضعگیریهای دنیوی جهت صحیح میدهد. «مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ» 11 تحقیر مؤمنان به خاطر فقرشان،نشانهی بیخردی است. «قَوْماً تَجْهَلُونَ» 12 قرآن کسانی که مؤمنان را اراذل میشمرند،جاهل و نادان معرّفی میکند. «قَوْماً تَجْهَلُونَ» (نه اشرافیگری نشانهی فهم است و نه فقر نشانهی جهل) 13 یکی از درجات عرفان،ملاقات و شهود است که مرفّهان نسبت به این مقام بیخبرند. «الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اَللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (30)
(نوح در جواب تقاضای طرد مؤمنانِ تهیدست و گمنام گفت:)ای مردم! اگر من آنان را (از خود)برانم،چه کسی مرا در برابر خدا یاری خواهد کرد؟ چرا اندیشه نمیکنید؟
1 طرد و تحقیر مردمِ با ایمان،(حتّی از طرف انبیا)قهر الهی را به دنبال خواهد داشت. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ» 2 هیچ کس نمیتواند مانع قهر خداوند شود. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ» 3 با طرد مؤمنان،چه کسی به یاری دین خدا میآید؟ «مَنْ یَنْصُرُنِی» 4 رضای مخلوق را با غضب خالق معامله نکنیم. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ» 5 مردمداریِ انبیا،از روی وظیفهی الهی بوده است،نه به خاطر موقعیّت شخصی یا اجتماعی خودشان. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ» 6 در تبلیغ،با شیوه سؤال،و جدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. «مَنْ یَنْصُرُنِی» ، «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ» 7 ناتوانی همهی موجودات را در برابر قهر الهی،همگان به آن اعتراف دارند، گرچه گاهی از آن غفلت کنند. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لاٰ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اَللّٰهُ خَیْراً اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (31)
(نوح گفت:)من به شما نمیگویم که گنجینههای الهی نزد من است و نه (میگویم که از پیش خود)غیب میدانم و نمیگویم که من فرشتهام و نمیگویم آن کسانی که در پیشِ چشمِ شما خوارند،خداوند هرگز به آنان خیری نخواهد رساند،(بلکه)خداوند به آنچه در دل آنهاست آگاهتر است.(اگر چیزی جز این بگویم،)قطعاً از ستمکاران خواهم بود.
علم غیب،به طور مطلق و نسبت به هر چیز و در هر شرایطی مخصوص خداوند است، «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ» (1)امّا به اذن و ارادهی الهی گاهی برای اولیای خدا دریچههایی از غیب گشوده میشود، «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (2)لذا پیامبران الهی،از علم غیب برخوردارند.چنان که در آیهی 26 سورهی جنّ میفرماید: «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» نه فقط علم غیب،بلکه قدرت انجام کارهای خارق العاده نیز مخصوص خداست،امّا خداوند به هر کس که بخواهد و به هر مقدار که مصلحت بداند عطا میکند.با آنکه مرگ و حیات بدست اوست، «أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا» (3)،لکن حضرت عیسیٰ علیه السلام نیز با اذن او مردگان را زنده میکند، «أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (4)با آنکه خداوند جانها را میگیرد، «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ» (5)لکن فرشتگان نیز با اذن او جان مردم را میگیرند، «یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ» (6)با آنکه تنها او خالق است، «اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (7)،لکن حضرت عیسیٰ نیز با اذن الهی خلق میکرد. «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی» (8)
1 انبیا ادّعای توخالی ندارند،کارشان دعوت و هدفشان ارشاد است،آنهم در چارچوب بندگی خداوند. «وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ...» 2 شرط نبوّت،علم غیب و در دست داشتن گنجینههای هستی نیست. «وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ...» 3 هدف انبیا ارشاد معنوی است،نه تقسیم خزائن مادّی. «وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ...» 4 هر نعمتی که به ما میرسد،سرچشمه و خزینهای دارد.( «خَزٰائِنُ» جمع است و
اشاره به سرچشمهی همهی نعمتهاست) 5 نسبت به اولیای خداوند غلوّ نکنیم. «وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ» ... «وَ لاٰ...» 6 اشراف قوم نوح،ظاهربین بودند. «تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ...» 7 در قضاوت نسبت به دیگران،به ظاهر آنها نگاه نکنیم. «تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ...» 8 الطاف خداوند نصیب مؤمنان گمنام و ضعیف خواهد شد و کاری به خیال و وهم ما ندارد. «تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّٰهُ خَیْراً اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ» 9 ملاک لطف خداوند،لیاقت باطنی و معنوی انسان است. «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ» 10 طرد و نالایق پنداشتن محرومان به خاطر فقر،ظلم است. «إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ» 11 ادّعاهای پوچ و توخالی و سوء استفاده از عناوین و مناصب دروغین،ظلم است. «إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ»
قٰالُوا یٰا نُوحُ قَدْ جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (32)
(مخالفان)گفتند:ای نوح! تو واقعاً با ما جدال و جرّ و بحث زیادی نمودی، (اکنون دیگر بس است)اگر راست میگویی،آنچه را(از عذاب الهی)که به ما وعده میدهی بر سر ما بیاور!؟
مجادله اگر بر حقّ باشد،ارزش است، «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (1)و اگر بر باطل باشد،ضد ارزش. «وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (2)
1 انبیا در دعوت خود پایدار و پیگیر هستند. «جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا» 2 دشمن به منطق و برهان حق،عنوان جدال و ستیز میدهد. «قَدْ جٰادَلْتَنٰا»
3 مهلت خداوند را نشانهی درستی راهمان ندانیم. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» 4 انسان حتّی در نزول عذاب بر خود عجول است. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» 5 نفرین حضرت نوح علیه السلام بدنبال اعلام آمادگی کافران برای هلاک شدن بود.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
6 کفّار چون منطق ندارند و حرف منطقی را نیز نمیپذیرند،پیشنهاد کفایت مذاکرات میدهند. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» 7 نوح پی در پی به کفّار وعدهی عذاب میداد. «تَعِدُنٰا» بجای«وعدتنا» 8 کفّار،در صداقت انبیا یا شک داشتند و یا در بیان،اظهار شک میکردند. «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ»
قٰالَ إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اَللّٰهُ إِنْ شٰاءَ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (33) وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کٰانَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (34)
(نوح گفت:)همانا اگر خداوند اراده کند،آن را بر سر شما خواهد آورد و شما قدرت خنثی کردن(و مقاومت در برابر)آن را نخواهید داشت.
و اگر خداوند بخواهد شما را(به خاطر عدم لیاقت)گمراه سازد،(دیگر) نصیحت من به حال شما سودی نخواهد داشت،هر چند بخواهم برای شما خیرخواهی کنم.او پروردگار شماست و(شما)بسوی او بازخواهید گشت.
کلمهی «نُصْحِی» به کار یا کلامی گفته میشود که به قصد اصلاح و از روی اخلاص باشد و کلمهی«غَیّ»به جهلی گفته میشود که ناشی از اعتقاد فاسد باشد.فرق میان«اضلال»و«اغواء»،آن است که ضالّ هدف را میداند،ولی راه را گم کرده،امّا در اغواء،مقصد و هدف،هر دو را گم کرده است.
نسبت اضلال و اغواء به خداوند،از باب کیفر لجاجت و فساد اخلاق گمراهان است،نه آنکه خداوند از ابتدا و بدون مقدّمه کسی را گمراه کند. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» (1)
1 پیامبر مأمور ابلاغ است و کیفر و مجازات گمراهان بدست خداست. «إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللّٰهُ» 2 هیچ امری خداوند را مجبور بر کاری(حتّی پس از تهدیدهای او)نمیکند. «إِنْ شٰاءَ» 3 کفّار نه میتوانند از نزول عذاب جلوگیری کنند و نه میتوانند خود را از آن برهانند. «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» 4 انبیا دلسوز مردمند. «نُصْحِی» 5 ارادهی خداوند،غالب بر تمام ارادههاست. «وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی» ... «إِنْ کٰانَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ» (حتّی تأثیر سوز و سخن و نصیحت پیامبر،به خواست اوست) 6 ابلاغ دینی پس از مراحلی که لجاجت به اوج خود میرسد نیز بر پیامبران لازم است. «إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ» 7 امر به معروف و نهی از منکر در صورتی که احتمال تأثیر در آن نباشد،واجب نیست. «وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی» ... «إِنْ کٰانَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ» 8 هدایت یا گمراهی مردم،از مدار ارادهی الهی خارج نیست. «یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ» 9 اغوای گمراهان پس از لجاجت و درخواست عذاب، «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» پرتوی از ربوبیّت الهی است. «أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ» 10 نپذیرفتن نصایح انبیا،قهر الهی است. «لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی» ... «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» 11 بر فرض در دنیا مجازات نشویم،سر و کار ما در قیامت با خداوند است. «هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
1) 1) .بقره،26.
12 بازگشت به سوی خداوند اجباری است. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» نه«ترجعون»
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تُجْرِمُونَ (35)
بلکه(مشرکان)میگویند:او(نوح یا محمّد)،آن(سخنان)را بر خداوند افترا بسته است.
بگو:اگر من چیزی را به دروغ به خداوند نسبت دادهام،پس کیفرش بر عهدهی خودم خواهد بود و من از جرم شما(که گناهی را به من نسبت میدهید)بیزارم.
«اجرام»و«جُرم»در لغت به معنای چیدن میوهی نارس است و سپس به هر کار ناپسند و امر خلاف اطلاق شده است.
1 خداوند شیوهی پرسش و پاسخ و برخورد با مشرکان را به پیامبر میآموزد.
«یَقُولُونَ»
... «قُلْ...» 2 نسبت دادن مطالب خودساخته به خداوند،جرم و گناه است. «إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی» 3 هر کس مسئول عمل خویش است. «إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی» 4 از شرک باید برائت جست. «وَ أَنَا بَرِیءٌ» 5 شرک جرم است. «مِمّٰا تُجْرِمُونَ»
وَ أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (36)
(و از جانب ما)به نوح وحی گردید که جز(همان)کسانی که(تا کنون)ایمان آوردهاند، (افراد دیگر)از قوم تو هرگز ایمان نمیآورند،پس از کارهایی که میکنند غمگین مباش.
از این آیه استفاده میشود که نفرین حضرت نوح علیه السلام دربارهی قومش که فرمود:
«رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (1)پرودگارا! احدی از کفّار را بر زمین باقی مگذار،بر اساس اطلاعی بود که خداوند طبق این آیه مبارکه به او داده بود.
1 انسان گاهی به مرحلهای سقوط میکند که هیچ امیدی به نجات او نیست. «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ» 2 خداوند اخبار آینده را در اختیار انبیا قرار میدهد. «أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ» 3 رهبران و مبلّغان دینی نباید انتظار داشته باشند همهی مردم پاسخ مثبت به آنان بدهند. «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ» 4 گرچه انبیا دلسوز مردمند،ولی برافراد لجوج نباید تأسف خورد. «فَلاٰ تَبْتَئِسْ» 5 تبلیغ باید نسبت به افرادی باشد که امیدی به ارشاد آنان هست. «فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ»
وَ اِصْنَعِ اَلْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37)
و(اکنون)زیر نظر ما و طبق دستور و الهام ما کشتی بساز و دربارهی کسانی که ستم کردهاند با من سخن مگوی که آنان غرق شدنی هستند.
1 خداوند ارادهی خود را از طریق اسباب و علل طبیعی محقّق میسازد و نباید همیشه منتظر امور غیبی باشیم. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ» 2 برای اولیای خدا کار کردن عار نیست. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ»
1) 1) .نوح،27.
3 برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست،وسیلهی نجات نیز باید فراهم نمود. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ» 4 کشتیسازی تاریخی بس طولانی دارد.به نوح خطاب شد: «اصْنَعِ الْفُلْکَ» 5 توجّه به حضور خداوند،به انسان نشاط و دلگرمی میدهد و او را در برابر ناگواریها مقاوم میکند. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا» 6 ابتکارات و اختراعات صنعتی،از الهامات الهی است. «اصْنَعِ» ... «بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا» 7 شفاعت انبیا،دربارهی ظالمان کارساز نیست. «وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا» 8 لجاجت در برابر انبیا ظلم است. «فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا» 9 دعا و شفاعت انبیا،در مقدّرات الهی بیاثر است. «وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی» ... «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» 10 ستمگران در معرض گرفتار شدن به عذابهای دنیوی هستند. «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» 11 خداوند به هنگام عذاب،بیگناهان واقعی را نجات میدهد. «وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»
وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قٰالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمٰا تَسْخَرُونَ
و نوح(به فرمان الهی)مشغول ساختن کشتی شد.(امّا)هر زمان که اشراف قومش بر او میگذشتند،او را مسخره میکردند.(او)گفت:اگر شما ما را مسخره کنید،ما(نیز)قطعاً همین گونه شما را مسخره خواهیم کرد.
از تمسخر دشمنان،سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر آنها قرار میگرفتند.وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد،یکی میگفت:
پیامبریش نگرفت،دست به نجّاری زد.دیگری میگفت:در وسط خشکی کشتی میسازی،دریا از کجا خواهی آورد؟ امام صادق علیه السلام فرمود:نوح علیه السلام کشتی خود را در مدّت
هشتاد سال ساخت. (1)و محل ساخت کشتی،مسجد کوفه (2)و طول کشتی حدود 400 متر و عرض آن حدود 40 متر بوده است. (3)
1 انبیا تسلیم فرمان خداوند هستند. «اصْنَعِ الْفُلْکَ» ... «یَصْنَعُ الْفُلْکَ» 2 کارگاه کشتی سازی حضرت نوح،در محل عبور و مرور مردم بود. «مَرَّ عَلَیْهِ» 3 کفّار زمانی مسخره میکنند که هم جمعیّت باشد و هم احساس قدرت کنند.
«کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا»
4 حرکت تبلیغاتی و ایذایی دشمن،همهجانبه،همیشگی و فراگیر است. «کُلَّمٰا مَرَّ» 5 اگر حکمت کاری(به خصوص کار انبیا)را نفهمیدیم،آن را مسخره نکنیم.
«کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ»
... «سَخِرُوا مِنْهُ» 6 دشمنی که منطق و برهان ندارد،دست به مسخره و استهزا میزند. «سَخِرُوا مِنْهُ» 7 به خاطر فشار و حرف مردم،از اصلاحات و زمینهسازی برای آیندگان غفلت نکنیم. «وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ» ... «سَخِرُوا مِنْهُ» 8 پیروان نوح،حضرت را در ساختن کشتی کمک میکردند. «إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ» 9 گرچه مخاطب دشمنان شخص نوح بود،امّا هدفشان استهزای آئین نوح و پیروان او بود. «سَخِرُوا مِنْهُ» ... «تَسْخَرُوا مِنّٰا» 10 شروع به استهزا زشت است،امّا برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. (4)«إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ» 11 در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم،بلکه عکس العمل نشان دهیم. «إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ»
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (39)
11\39
پس بزودی خواهید دانست که مجازاتِ خوارکننده به سراغ چه کسی خواهد آمد و عذاب جاودانه دامن چه کسی را خواهد گرفت.
به گفتهی تفسیر المیزان،مراد از «عَذٰابٌ یُخْزِیهِ» ،غرق در دنیا و مراد از «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» ، عذاب قیامت است.
1 با انذار و تهدید،شیرینی استهزا را از کفّار بگیریم. «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» 2 تلخی مسخره شدن در راه خدا را با عذاب مقیمِ کفّار مقایسه و تحمّل کنیم.
«یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
3 عذابهای اخروی برای کفّار مسخره کننده پایدار است. «عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ قُلْنَا اِحْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ اَلْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ (40)
(کفر و استهزا ادامه داشت)تا زمانی که قهر ما آمد و تنور فوران کرد.ما(به نوح)گفتیم که از هر زوج(حیوان و موجود زنده)یک جفت(نر و ماده)در آن(کشتی)سوار کن،و (همچنین)خانوادۀ خودت را،جز(همسر و یکی از فرزندان و)کسانی که قبلاً در مورد آنها قول(عذاب)داده شده بود.و(نیز سوار کن)افرادی را که ایمان آوردهاند،(امّا)جز گروه کمی،کسی همراه او ایمان نیاورده بود.
مراد از «التَّنُّورُ» در آیه،همان تنور فارسی است و مراد از فوران آب از تنور،یا شدّت قهر الهی است که حتّیٰ از تنوری که محل آتش است،آب جوشید و یا مُراد،تنور
مخصوصی است که جوشیدن آب از آن،نشانهی شروع عذاب الهی بوده است. (1)
طبق برخی روایات،حضرت نوح علیه السلام علاوه بر حیوانات،درختان را نیز با خود به کشتی برده است، (2)که این مطلب با توجّه به اینکه زوجیّت و نر و ماده بودن مخصوص حیوانات نیست،با آیه سازگار است که «مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» یعنی از هر موجودی یک جفت.
البتّه در روایتی میخوانیم که مراد از «مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» این است که از هر نر و مادّهای دو زوج(یعنی نر و مادّهی اهلی و نر و مادّهی وحشی)سوار کشتی کن. (3)
به گفتهی تفسیر روح المعانی،حضرت نوح علیه السلام چهار پسر داشت:کنعان که هلاک شد،سام پدر عرب،حام پدر سودان و یافِث پدر ترکان بودهاند.در روایتی آمده است که نوح دختری داشت مؤمنه که همراه حضرت سوار بر کشتی شد. (4)
در حدیث آمده است که وقتی خداوند خواست قوم نوح را عذاب کند،تا چهل سال زنان را عقیم کرد تا فرزندی تولّد پیدا نکند. (5)
1 مسخره کردن کفّار تا لحظهی آمدن قهر الهی ادامه داشت. «حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا» 2 داستان حضرت نوح بسیار مهم بود. «أَمْرُنٰا» 3 هر گونه جوشش و فوران آب،تحت امر الهی است. «جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ» 4 خداوند هم سبب ساز است و هم سبب سوز،تنورِ آتش را محل فوران آب قرار میدهد،چنان که آتش را بر ابراهیم علیه السلام گلستان میکند.آب که مایهی حیات است،سبب هلاکت و انقراض یک نسل میشود. «فٰارَ التَّنُّورُ» 5 نسل حیوانات و موجودات زنده باید حفظ شود. «احْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» 6 ضابطه نه رابطه،پیوندهای مکتبی،بر روابط خانوادگی حاکم است.زن و
فرزند نوح،حقّ سوار شدن به کشتی را نداشتند. «إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ» 7 یاران حقّ،در طول تاریخ اندک بودهاند. «مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ» در روایتی مراد از«قلیل»را هشتاد نفر دانسته که به نوح ایمان آوردند. (1)
وَ قٰالَ اِرْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اَللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (41)
و(نوح به مسافران کشتی)گفت:بر آن سوار شوید که حرکت و توقّفش با نام خداست.همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
ابو ذر،صحابی بزرگ رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله،در حالی که حلقهی در کعبه را گرفته بود،با صدای بلند میگفت:ای مردم! با دو گوش خود شنیدم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میفرمود:
«مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح،مَن رَکبها نَجیٰ و مَن تَخلّف عنها هلک»اهل بیت من همچون کشتی نوحاند که هر کس بر آن سوار شد،نجات یافت و هر که از آن دوری گزید هلاک شد.البتّه این حدیثِ پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را دیگر بزرگان صدر اسلام؛همچون ابو سعید خدری،ابن عباس،عبد اللّه بن زبیر و انس بن مالک نیز نقل کردهاند و در کتب معروف اهل سنّت آمده است. (2)
اگر این حدیثِ متواتر را در کنار حدیث متواتر دیگری بگذاریم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
مسلمانان 73 فرقه میشوند و تنها یک فرقه از آنها اهل نجات میباشد، «فرقةٌ ناجیة»،روشن میشود که خود پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله مصداق فرقهی ناجیه را اهل بیت
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
2) 2) .طبری در معجم کبیر،حاکم نیشابوری در مستدرک،ابن کثیر در تفسیرش،سیوطی در تاریخ خلفا ابن قتیبه در عیون الأخبار،طبری در ذخائر العقبیٰ،خطیب بغدادی در تاریخ بغداد،ابو نعیم در حلیة الاولیاء،ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه،آلوسی در روح المعانی و دیگر کتب که شرح مفصّل آن در احقاق الحق جلد 9 صفحه 270 به بعد آمده است.
خود معرّفی کرده و فرموده است:«مَن رکبها نجی»،که کلمهی«نجیٰ»مفسّر همان کلمهی«ناجیه»است.
در روایات آمده،آغاز سیر کشتی اوّل ماه رجب (1)و از مسجد کوفه بوده است. (2)
1 شروع هر کار با نام خداوند،رمز توکّل و استمداد و رنگ الهی دادن به آن کار است. «ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ» 2 حرکت و توقّف،هر دو باید با استمداد از خدا باشد. «بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا» 3 کشتی وسیلهای بیش نیست،انسان باید به یاد خدا باشد که همه چیز به ارادهی اوست. «ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ» 4 گرچه یاران نوح صلی اللّٰه علیه و آله تنها مؤمنان در روی زمین در آن زمان بودند،امّا خالی از عیب و گناه نبودند و خداوند آنان را آمرزید. «إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» 5 نجات پیروان نوح از طوفان،پرتوی از ربوبیّت،مغفرت و رحمت الهی است.
«ارْکَبُوا»
... «إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ وَ نٰادیٰ نُوحٌ اِبْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ اِرْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ اَلْکٰافِرِینَ (42)
و آن(کشتی)آنها را از لابلای امواجی همچون کوه پیش میبرد.(در این هنگام)نوح،فرزندش را که در گوشهای قرار داشت صدا زد(و گفت:)ای پسرم!(ایمان بیاور و)با ما سوار شو و با کافران مباش.
ظاهراً گفتگوی حضرت نوح با فرزندش قبل از حرکت کشتی بوده است،زیرا بعد از حرکت،آنهم در میان امواجی همچون کوه،امکان سوار شدن وجود ندارد. (3)
سؤال:چرا نوح فقط فرزند خود را به سوار شدن دعوت کرد؟ پاسخ:اوّلاً:انسان نسبت به فرزند خود وظیفهی سنگینتری دارد.ثانیاً:چون فرزند به کناری رفته بود،نوح گمان کرد پشیمان شده و آمادگی پذیرش حقّ در او پدیدار گشته است.و ممکن است هشداری باشد به دیگران که عذاب جدّی است،چون فرزندش را دعوت به رهایی میکند.
مطابق روایتی در تفسیر نور الثقلین،پسر نوح،فرزند همسر نوح،ولی از شوهری دیگر بوده است،نه فرزند خود نوح.
حضرت نوح در روز ورودش به کشتی،روزه گرفت و به یاران خود نیز دستور روزه داد و فرمود:روزه گرفتن رمز نجات از خطرات است. (1)
عبور از امواجی همچون کوه،نشانهی وسعت و بزرگی کشتی نوح و هنر و تخصّص پیامبر خدا نوح است.
1 نجات یافتگان نیز راهی پرتلاطم دارند،با سوار شدن بر کشتی و ناخدایی همچون نوح نیز کار تمام نمیشود. «فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ» 2 تا آخرین لحظه به فکر نجات دیگران باشیم،گرچه کافر باشند. «نٰادیٰ نُوحٌ ابْنَهُ» 3 گوشهگیری و عزلتنشینی،مایهی نجات نیست. «فِی مَعْزِلٍ» 4 والدین نسبت به سرنوشت فرزندان خود مسئولند. «یٰا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنٰا» 5 همنشینی با کافران،حتّی پسر پیامبر را نیز از آئین حقّ جدا میسازد. «لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ» (2)6 تنها«از کفّار بودن»خطر ندارد،بلکه«با کفّار بودن»نیز خطرناک است. «مَعَ الْکٰافِرِینَ»
6 سالم بودن خانواده به تنهایی کافی نیست،محیط کفرآلود مایهی بسیاری از انحرافات میشود. «لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ»
قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ اَلْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ اَلْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا اَلْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُغْرَقِینَ (43)
(پسر نوح)گفت:بزودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند.(نوح) گفت:امروز جز(برای افراد مؤمن)و کسانی که مورد رحم قرار گرفتهاند،هیچ حافظ(و پناهگاهی)در مقابل قهر الهی نیست.(در این هنگام)موجی میان آن دو جدایی انداخت و او(پسر نوح)غرق گردید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:در ماجرای حضرت نوح علیه السلام،به جز خانۀ خدا کعبه، آب تمام دنیا را فراگرفت. (1)
1 در خطرات و مشکلات،موحّد به خدا و مشرک به کوه پناه میبرد.تکیه به شرق،غرب،مال و مقام،شرک است. «سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ» 2 اگر قهر خداوند فرا رسد،کوههای مستحکم و استوار نمیتوانند در مقابل آب نرم و روان،سبب نجات باشند. «جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» 3 آب که مایهی حیات همهی جانداران است،به امر الهی مایهی هلاک و عذاب میشود. «لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» 4 حوادث طبیعی تصادف نیست،فرمان حکیمانهی خداوند است. «أَمْرِ اللّٰهِ» 5 از قهر خدا تنها باید به خدا پناه برد. (2)«لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ» ... «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ» 6 نتیجهی «مَعَ الْکٰافِرِینَ» بودن، «مِنَ الْمُغْرَقِینَ» شدن است.
7 در کیفر الهی،روابط خانوادگی و خویشاوندی تأثیری ندارد.پسرِ پیامبر خدا در مقابل پدر غرق میشود و پدر باید تسلیم باشد. «حٰالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ» 8 گرچه خداوند رحیم است،امّا حکیم نیز هست.گاهی از رحمت،سینهی مادر را قبل از تولّد فرزند پر از شیر میکند و گاهی از حکمت،فرزند را در برابر چشم پدر هلاک میسازد. «مِنَ الْمُغْرَقِینَ»
وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ اِبْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ اَلْمٰاءُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ اِسْتَوَتْ عَلَی اَلْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (44)
و(بعد از آنکه طوفان و آب همه جا را فرا گرفت)گفته شد:ای زمین! آبت را فرو بَر،و ای آسمان!(از باریدن)بایست.(بدین ترتیب)آب فرو نشست و کار(قهر الهی)پایان پذیرفت و(کشتی)بر(دامنه کوهِ)جودی پهلو گرفت و(در این هنگام)گفته شد که(رحمت خدا از)قوم ستمگر دور باد!
این آیه از رساترین و بلیغترین آیات قرآن است که از عصر پیامبر تا کنون سخنشناسان و ادیبان را به تحسین و تعجّب واداشته است و کسانی که در فکر مبارزه با قرآن و آوردن کلامی مانند آن بودهاند،وقتی به این آیه رسیدهاند از کار خود صرف نظر کردهاند.
«بلع»به معنای فروکشیدن و«اقلاع»به معنی امساک و «غِیضَ» به معنی جذب شدن و کم شدن آب است.
مراد از «الْجُودِیِّ» ،یا مطلق کوه سخت است و یا اسم کوهی خاص که در مورد محلّ آن در مناطق زیر اختلاف است:الف:موصل عراق.ب:حدود شام.ج:میان موصل و الجزیره.د:عربستان.ه:کوهی در سلسله جبال آرارات در ترکیه.
در روایات آمده است که کشتی نوح شش ماه بر آب بود و سرزمین مکّه و حجاز را
سِیر کرد تا سرانجام به فرمان خداوند آب فرونشست. (1)و امام صادق علیه السلام فرمود:روزی که کشتی نوح بر کوه نشست،روز نوروز بود. (2)
1 آسمان و زمین شعور دارند و مخاطب خدا و مطیع فرمان او هستند. «یٰا أَرْضُ» ... « وَ یٰا سَمٰاءُ...» اطاعت آنها نیز با طوع و رغبت است،نه از روی کراهت. (3)
2 بعد از هلاک شدن هم باید ظالم را لعنت کرد. «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ»
وَ نٰادیٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ اَلْحٰاکِمِینَ (45)
پس نوح پروردگارش را ندا داد و گفت:پروردگارا! همانا پسرم از خاندان من است و البتّه وعدهی تو(دربارهی نجات خاندانم،)حقّ است و تو بهترین داورانی.
از آنجا که خداوند بر نجات خاندان نوح وعده داده بود،(مطابق آیه 40)و نوح گمان میکرد تنها همسر او محکوم به هلاک است،لذا طبیعی بود که در مورد پسرش،هم دعوت به سوار شدن کند و هم از خداوند نجات او را درخواست نماید.
اگر نوح میدانست که فرزندش کافر گشته است،برای او دعا نمیکرد،چنان که برای همسرش دعا نکرد.مگر میشود از یک سو نفرین کند و بگوید: «لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (4)خداوندا! احدی از کفّار را بر زمین باقی مگذار و بعد بگوید: «إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» یعنی فرزند کافر مرا باقی بگذار!!
1 در دعا و سخن گفتن با خدا،ادب را مراعات کنیم.حضرت نوح نگفت:خدایا طبق وعدهای که دادی که اهل مرا نجات میدهی،باید فرزندم را نجات میدادی،چرا نجات ندادی؟! بلکه گفت: «أَنْتَ أَحْکَمُ الْحٰاکِمِینَ» 2 اگر امداد الهی نباشد،اولیای خدا نیز ممکن است در مصادیق دچار اشتباه شوند. «إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» چنان که در ماجرای خلقت آدم،حتّی فرشتگان در شناخت انسان به اشتباه افتادند و آفرینشِ موجودی مفسد و خونریز را خلاف میپنداشتند،امّا خداوند پاسخ لازم را به آنان داد.
قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (46)
(خداوند در پاسخ)فرمود:ای نوح! او(در واقع)از خاندان تو(و نبوّت)نیست، او(دارای)عمل ناشایستی است،پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه،همانا من تو را موعظه میکنم که(مبادا)از جاهلان باشی.
مراد از «فَلاٰ تَسْئَلْنِ» در مورد پیامبر معصوم،آن نیست که سؤالی واقع شده بود،زیرا حضرت نوح در آیهی بعد میفرماید: «إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ» ،بلکه منظور آن است که مبادا سؤال کنی! البتّه مطلبی که برای نوح پیش آمد،این بود که خیال میکرد فرزندش اهل است و خداوند به او فرمود:او از اهل تو نیست.
روایات بسیاری از پیامبر و ائمه علیهم السلام به ما رسیده است که با این عبارت آغاز میشود:«لیس منّا»یعنی از ما نیست،که به نمونهای از آنها اشاره میشود: (1)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«من عش مسلما فلیس منا»هر کس به مسلمانی خیانت کند،از ما نیست.در روایت دیگری فرمودند:«من اکرمه الناس اتقاء شره فلیس منی»آن
1) 1) .غالب این روایات در سفینة البحار،جلد دوّم،صفحهی 318 و 691 آمده است.
کس که مردم او را از روی ترس احترام بگذارند،از من نیست،و در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند:«مَن اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بِمسلم»هر کس که هر صبح در فکر خدمت به مسلمین نباشد،مسلمان نیست.
سؤال:در آیهی 10 سورهی تحریم در مورد همسر نوح و لوط میخوانیم: «فَخٰانَتٰاهُمٰا» خیانت کردند،و در اینجا خداوند می فرماید:ای نوح! فرزند تو از اهل تو نیست، آیا از این دو آیه،زنازاده بودن فرزند نوح استفاده نمیشود؟ پاسخ:اوّلاً:مراد از خیانتِ زن نوح،افشای اسرار و کمک به کفّار است،نه امر دیگر.
ثانیاً:در این آیه دلیل اهل نبودنِ پسر نوح را عملِ غیر صالحِ فرزند دانسته است،نه چیز دیگر.
1 پیوند مکتبی،حاکم بر پیوند خانوادگی و خویشاوندی است. (1)«إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (دلیل نجات گروهی از غرق شدن،ایمانشان بهنوح بود،نه چیز دیگر) 2 گاهی انسان در کار خیر یا شرّ چنان غوطهور میشود که گویا یکپارچه آن عمل میشود. «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ» 3 پیامبران نیز به موعظه الهی نیاز دارند. «إِنِّی أَعِظُکَ» (خداوند پیامبران خود را در لحظههای حسّاس،هشدار داده و حفظ میکند) 4 از کارهای جاهلانه باید پرهیز کرد. «مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (تقاضای کاری از خداوند اگر با حکمت نباشد،تقاضای جاهلانه است)
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (47)
(نوح)گفت:پروردگارا! به تو پناه میبرم از اینکه چیزی را که به(خیر و شرّ)
1) 1) .لذا سلمان از اهل بیت پیامبر میشود،امّا بر ابو لهب عموی پیامبر،نفرین نثار میشود.
آن آگاهی ندارم،از تو درخواست کنم و اگر تو(این خواسته را)بر من نبخشایی و بر من ترحّم ننمایی،از زیانکاران خواهم بود.
1 پیامبران بیدرنگ تسلیم خداوند هستند. «فَلاٰ تَسْئَلْنِ» ... «قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ» 2 در دعاها از کلمهی «رَبِّ» غفلت نکنیم. «رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ...» 3 استعاذه و پناهبردن به خداوند،بهترین راه بیمهی انسان در گرفتاریهاست.
«رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ»
4 در برابر مواعظ الهی،ادب و تواضع کنیم. «إِنِّی أَعِظُکَ» ... «رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ» 5 هر کجا علم به مصلحت نداریم،درخواست نکنیم. «إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ» 6 هر گونه سؤال بیجا و کلام بیجا،نیاز به توبه دارد. «وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی» (اگر پیامبران از تقاضای بیجا به خداوند پناه میبرند،پس تکلیف ما که دائماً برای خداوند تعیین تکلیف میکنیم چگونه است؟) 7 اوّل آمرزش و سپس دریافت رحمت. «وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی» 8 خسارت واقعی،بخشیده نشدن است. «وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی» ... «أَکُنْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» 9 انسانها حتّی انبیا،بدون لطف خداوند به مقصد نمیرسند و آن کس که از مغفرت الهی محروم شد،خاسر و زیانکار است. «أَکُنْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
قِیلَ یٰا نُوحُ اِهْبِطْ بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (48)
به نوح خطاب شد:(اینک)با سلامی از جانب ما و برکاتی بر تو و بر تمام امّتهایی که با تو هستند،فرود آی،و بزودی امّتهایی(از نسل همین نجات یافتگان)را از نعمتها برخوردار خواهیم ساخت،(امّا)سپس(به خاطر غفلت و کفر و گناه،)عذابی دردناک از طرف ما به آنان خواهد رسید.
دستور«هبوط»،هم دربارهی حضرت آدم علیه السلام و هم در مورد حضرت نوح علیه السلام آمده و بدنبال آن،مردم به دو دستهی مؤمن و کافر تقسیم شدهاند.
منظور از«امّتهایی»که با نوح بودند،یا هر نفر از همراهان آن حضرت است که بعدها سر سلسله قبیلهای شدند و یا اینکه مراد،هر کدام از مؤمنانی است که سوار کشتی شده و از یک قبیلهای بودند و شاید هم «أُمَمٍ» همان انواع حیواناتی باشد که حضرت نوح علیه السلام همراه میبرد،زیرا در قرآن،از جنبندهها به «أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ» (1)تعبیر شده است،یعنی حیوانات نیز امّتهایی مثل شما انسانها هستند.
1 زندگانی پس از آن سیل فراگیر،با دو خطر عمده روبرو بود،یکی آلودگیها و تلاقی بودن زمین که با کلمهی «بِسَلاٰمٍ» و وعدهی سلامتی بر طرف شد و دیگر نابودی انواع گیاهان که با وعده برکات تأمین گردید. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ» 2 اگر چه خداوند در مواردی موعظه میکند،هشدار میدهد و یا حتّی فرزند بیدین را در مقابل چشمان پدر غرق میسازد،امّا در جای خود،سلام و برکات خویش را نیز نثار میکند. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ» 3 آنچه مؤمن از نعمتهای الهی دریافت میکند،سلامت و برکات است،ولی دریافت کافر از نعمتها جنبهی متاع بودن آن است،پس هر متاع و کامیابی، نعمت و برکات نیست،بلکه نعمت،آن دریافتی است که عاقبت خوب هم داشته باشد. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ» 4 خداوند متاع دنیا را از کفّار دریغ نمیکند. «سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ» 5 این سنّت خداوندی است که ابتدا نعمت و مهلت میدهد،سپس به پاداش یا کیفر میرساند. «سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ»
1) 1) .انعام،38.
6 مهر و قهر،هر دو از اوست. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا» ... «یَمَسُّهُمْ مِنّٰا» 7 خداوند نوح را به پدید آمدن جامعهها و امّتهایی کافر،از نسل مؤمنانی که سوار کشتی شدند،خبر داد. «وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ مٰا کُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا فَاصْبِرْ إِنَّ اَلْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ (49)
(ای پیامبر!)اینها از اخبار غیبی است که ما آنها را به تو وحی میکنیم(و)پیش از این نه تو و نه قوم تو از آنها خبری نداشتید،پس(تو نیز مانند نوح)صبر کن که همانا عاقبت(پیروزی)،برای متّقین است.
@
سیمای نوح علیه السلام در قرآن (1)
با اینکه نام حضرت نوح علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده،امّا از محلّ تولّد،مساکن، شغل،وفات و محل دفن او چیزی نیامده است.زیرا آنچه برای ما درس و بهره است،همان رفتار و برخوردهای اوست.
داستان حضرت نوح علیه السلام در 6 سوره از قرآن کریم آمده است،اعراف،هود، مؤمنون،شعرا،قمر،نوح که مفصّلترین آنها در همین سوره(هود)است.
او اوّلین پیامبر اولو العزم است که رسالت جهانی و کتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولو العزم،بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بتپرستی و ظلم بوده و برنامهی او را توحید،نماز،امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل میداده است.
مدّت رسالت آن حضرت،950 سال بوده است،وقتی در پایان،خداوند به او فرمود:کسی به رسالت تو ایمان نخواهد آورد،مأیوس شد و نفرین کرد و در نتیجه،حتّی
1) 1) .بر اساس تلخیص صفحاتی از تفسیر المیزان.
زن و فرزندش که در راه او نبودند،به همراه کفّار غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام،پدر دوّم بشر،یعنی پدر همهی انبیا،جز آدم و ادریس علیهما السلام است،خداوند او را برگزید، «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً» ... «عَلَی الْعٰالَمِینَ» (1)و بر او سلام فرستاد. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (2)داستان حضرت نوح علیه السلام با تفاوتهایی در تورات نیز آمده است.کتبِ کلدانیان، هندیان،چینیها،یونانیان و پارسیان،طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند.در اوستا،کتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانی عالمگیر که به واسطه آن همهی مردم غرق میشوند مطرح است،بدین صورت که به جمشید وحی میشود که حائطی عظیم بساز و همهی مردان و زنان صالح و از هر حیوان یک جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح علیه السلام جهانی بوده است،چون زمین بدون حجّت نمیشود و غرق شدن همهی کفّار با نفرین حضرت نوح علیه السلام که فرمود: «رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (3)شاهد بر آن است و از طرفی اگر رسالت آن حضرت منطقهای و سیل هم در همان محدوده بوده،دیگر به سوار کردن یک جفت از هر حیوانی نیازی نبوده است،در حالی که این کار برای حفظ نسل حیوانات در کرهی زمین انجام گردیده است. (4)
سرگذشت حضرت نوح علیه السلام؛تاریخی هزار ساله است،که داستان یک سیل عالمگیر،ماجرای انقراض یک نسل و آغاز جامعهای نوین،تابلویی از پیروزی حقّ بر باطل،جلوهای از مستجاب شدن نفرین پیامبر،نمونهای از قطع رابطهی پدر و پسر به خاطر مکتب،آیتی از تسلیم هستی در برابر فرمان خداوند،حفظ نسل حیوانات و کشتی سازی دور از دریا را در خود جای داده است.
این داستان نشان میدهد که گاه انسان به حدّی سقوط میکند که موعظهی انبیا علیهم السلام هم در او کارساز نمیشود،بلکه به پیروان آنها نسبتِ اراذل میدهد و در برابر قهر الهی به کوه پناه میبرد!
1 قرآن بهترین منبع برای آشنایی با تاریخ بشر است. «تِلْکَ...» 2 بسیاری از بخشهای تاریخ،برای انسان پنهان مانده که یکی از آنها تاریخ حضرت نوح است. «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» 3 پیامبر اسلام و مردم،جز از طریق وحی راهی برای آشنایی با تاریخ نوح علیه السلام نداشتند. «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» 4 سالمترین و مفیدترین اخبار تاریخی را باید از طریق وحی دریافت کرد،زیرا از سرچشمهی علمِ بینهایتی است که هیچ گونه حادثه،فشار و غفلتی در ناقل آن وجود ندارد. «أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» 5 میزان علم غیب انبیا علیهم السلام به همان مقداری است که خداوند در اختیار آنان قرار داده است. «أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» 6 تاریخ و سرگذشت انبیای قبل،بهترین تسلّی برای رهبران بعد است. «فَاصْبِرْ» 7 صبر و تقوی هر دو لازم و شرط پیروزی است. «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ،» به جای«فاصبر انّ العاقبة للصابرین» 8 سر انجام،حقّ پیروز و باطل رفتنی است. «إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ»
وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ (50)
و به سوی قوم عاد،برادرشان هود(را فرستادیم،او به مردم)گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید که هیچ معبودی جز او برای شما نیست.(شما در پرستش بتها به خطا میروید و)شما جز اهل افترا و تهمت نیستید.
پس از حضرت نوح،حضرت هود مبعوث شد.سرگذشت این پیامبر الهی،در آیات 65 تا 72 از سورهی اعراف نیز آمده است.از آنجا که هود علیه السلام از قبیلهی عاد بود،لذا در آیه از او به «أَخٰاهُمْ» «برادرِ عاد»تعبیر شده است.
همین که زمان وفات نوح علیه السلام فرا رسید،به یارانش فرمود:بعد از من دوران غیبتی خواهد بود که در آن طاغوتها پدید میآیند و خداوند توسط قائمی از نسل من که نام او هود است،برای شما گشایشی میرساند. (1)
شفیع قرار دادن بتها،هم افترا به خداوند است که بتها را شریک او میدانند و هم تهمت به بتهاست که آنها را صاحب نفع و ضرر به حساب میآورند.
1 رسالت حضرت هود،مخصوص قوم عاد بود. «إِلیٰ عٰادٍ» 2 تبلیغ در جوّ برادرانه،مؤثّرتر است. «أَخٰاهُمْ» 3 انبیا برای امّتها برادرند،نه کاسب،نه فریبکار و نه مُسیطر و حاکم. «أَخٰاهُمْ» 4 دعوت به توحید،سرلوحهی وظایف انبیاست. «یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» 5 توحید عملی،بر اساس توحید اعتقادی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ... «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 6 شرک به خدا،خیال،وَهم و تهمتی بیش نیست. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ»
یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (51)
(هود گفت:)ای قوم من! من از شما در برابر رسالتم پاداشی درخواست نمیکنم،پاداش من نیست مگر بر عهدهی آن کس که مرا آفریده است،پس آیا تعقّل نمیکنید؟!
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛اکمال الدین،ج 1،ص 135.
از آنجا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیا علیهم السلام از مردم مطرح شده است،معلوم میشود که امور مادّی از بزرگترین موانع گرایش مردم به حقّ است.
1 انبیا هدف مادّی ندارند،هدف آنها از کارشان،جلب رضایت خداوند است.
«إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی الَّذِی...»
(خداوند خود به انبیا اجر میدهد) 2 اخلاص،از شروط اساسی موفّقیّت در تبلیغ است. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی» 3 توجّه به خالقیّت خداوند،زمینهی اخلاص است. «عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی» 4 تعقّل،ما را به تبعیّت از انبیا و پیروی از وحی راهنمایی میکند.(عقل،ضدّ وحی نیست،بلکه زمینه ساز پذیرش وحی است) «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 5 برای کسی که به فکر دنیا و منافع آن نیست،چه دلیل وجود دارد که این همه خود را به زحمت بیندازد؟! «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (52)
و(هود ادامه داد)ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید،سپس به سوی او باز گردید و توبه نمایید تا او از آسمان پی در پی بر شما باران بفرستد،(چنان که گویی همهی آسمان در حال ریزش است)و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید،و(از راه حق)به خاطر گناه اعراض نکنید و روی برنتابید.
1 استغفار و توبه از گناهان،واجب است. «اسْتَغْفِرُوا» ... «تُوبُوا» 2 استغفار از گناهان،مقدّمهی بازگشت به سوی خداست. «اسْتَغْفِرُوا» ... «ثُمَّ تُوبُوا» 3 استغفار و توبهی فردی،سرنوشت جامعه را عوض نمیکند،بلکه جامعه باید
متحوّل شود تا امداد الهی سرازیر گردد. «یٰا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا» ... «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ» 4 اعمال و عقاید،در رویدادهای طبیعی مؤثّرند. «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ» (قوم عاد به خاطر شرک و گناه،به کمبود و خشکسالی گرفتار شده بودند) 5 عوامل طبیعی،ما را از توجّه به ارادهی الهی بازندارد. «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ» 6 نظام و حکومت اسلامی اگر خواهان توسعه اقتصادی است باید طرحهای معنوی را در جامعه توسعه دهد. «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ» 7 جزای دنیوی توبه و بازگشت به سوی خدا،ثروت و قدرت است. «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً...» 8 گمان نکنیم که ایمان به خدا و توجّه به او،به معنای دور شدن از مال و سرمایه است. «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ» ... «یَزِدْکُمْ قُوَّةً» (اگر ایمان بیاوریم،نه تنها از اموال ما چیزی مطالبه نمیشود،بلکه به آنها افزوده نیز میگردد «یَزِدْکُمْ» 9 با کُرنش در پیشگاه الهی و توبه و استغفار به درگاه او،نه تنها کوچک نمیشویم،بلکه قوی،بزرگ و عزیزتر هم میگردیم. «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» 10 قوم عاد،مردمی نیرومند بودند. «قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» 11 اگر قدرتِ ایمان،به قدرت جسمانی اضافه گردید،کامل میشویم. «قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» 12 بوجود آوردن جامعهای سالم و برخوردار از نعمت و نیرومند،از اهداف ادیان آسمانی است. «یٰا قَوْمِ» ... «تُوبُوا» ... «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» 13 قدرت اقتصادی،زمینهساز سایر قدرتهاست.اوّل «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ» آن گاه «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» 14 در تبلیغ باید از شیوهی تشویق نیز استفاده کرد. «تُوبُوا» ... «یُرْسِلِ» ... «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ» (بیان نتایجِ مادّی،در راه رسیدن به هدف،مانعی ندارد) 15 رویگردانی از انبیا و بیاعتنایی به راه آنها،جُرم و گناه است. «مُجْرِمِینَ»
قٰالُوا یٰا هُودُ مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ وَ مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (53)
(مشرکان)گفتند:ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاوردهای و ما به خاطر سخنان تو،از خدایانمان دست بر نمیداریم و ما از ایمان آورندگان به تو نیستیم.
1 کسانی که در برابر سنگ و چوب عبادت میکنند و هیچ دلیل معقولی برای کار خود ندارند،پیامبری را که سیرهاش ارائه معجزه و دلیل روشن است،زیر سؤال میبرند!؟ «مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ» 2 حرف اصلی کفّار این بود که ما به خاطر«حرف تو»دست از بتهایمان بر نمیداریم،نه به جهت نبودن دلیل. «بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ» نشانهی اینکه آنها دنبال دلیل نبودند،آن است که دو بار گفتند: «وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا» ، «وَ مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ» 3 انبیا در اوّلین مرحله از دعوتشان،با سرسختی مشرکین مواجه میشدند،ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ»
إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اِعْتَرٰاکَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (54) مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ (55)
(ما حرفی نداریم)مگر اینکه میگوییم:بعضی از خدایان ما به تو زیان رسانده (و عقلت را ربودهاند،زیرا مورد خشم بتها قرار گرفتهای.هود)گفت:همانا من خدا را به شهادت میطلبم و شما(نیز)شاهد باشید که من از آنچه شریک (خدا)قرار میدهید بیزارم.
از هر چه غیر اوست(و شما آن را میپرستید تبرئه میجویم)،پس همگی بر علیه من توطئه کنید و مرا مهلت ندهید،(تا معلوم شود که نه از شما و نه از بتهایتان هیچ کاری ساخته نیست).
کلمهی«اعتراء»به معنای اعتراض و اصابت است.
حضرت هود برای اثبات پوچی قدرتهای خیالی بتپرستان،آنان را به مبارزه طلبید،همان گونه که حضرت نوح علیه السلام به مردم گفت: «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً،ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ» (1)شما هر کاری میخواهید انجام دهید،ولی بدانید که ضرری به من نخواهد رسید،پیامبر اسلام نیز میفرمود: «قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ» (2)
1 قوم عاد بر این باور بودند که هر بت و معبودی از آنها در بخشی از امور جهان کارآیی دارد. «بَعْضُ آلِهَتِنٰا» 2 نسبت جنون دادن به انبیا و سنّت شکنان و مصلحان جامعه که بر علیه خرافات قیام کردهاند،امر تازهای نیست. «اعْتَرٰاکَ» ... «بِسُوءٍ» 3 اعلام برائت و بیزاری از شرک و افراد مشرک،سیره و روش انبیای الهی بوده است. «بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ» 4 در برابر خرافات باید قاطعانه ایستاد. «أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ» 5 مبارزهطلبی هود علیه السلام،دلیل حقّانیّت و قاطعیّت او و راه اوست. «فَکِیدُونِی...» 6 انبیا از هیچ قدرتی نمیترسند. «فَکِیدُونِی جَمِیعاً» 7 بتها هیچ قدرتی ندارند. «فَکِیدُونِی جَمِیعاً»
إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اَللّٰهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (56)
همانا من بر خداوندی که پروردگار من و شماست توکّل کردهام،(زیرا)هیچ جنبندهای نیست،مگر آنکه او مهارش را گرفته(و بر او تسلّط دارد،امّا سلطهای عادلانه و حقجویانه)بدرستی که پروردگار من بر صراط مستقیم است.
1 توجّه به ربوبیّت همهجانبه خدا،زمینهی توکّل بر اوست. «تَوَکَّلْتُ» ... «رَبِّی وَ رَبِّکُمْ» 2 توکّل،زمینهی شجاعت است. «فَکِیدُونِی جَمِیعاً» ... «إِنِّی تَوَکَّلْتُ» (با تکیه و اتکال بر خداوند،میتوان در برابر جهانی ایستاد) 3 هیچ جنبندهای بدون ارادهی خداوند،قادر بر ضرررسانی به دیگری نیست.
«فَکِیدُونِی جَمِیعاً»
... «مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا» 4 خداوند،هم بر همه چیز سلطهی کامل دارد و هم عادل است. «آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا» ، «عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 5 بر کسی تکیه کنیم که علاوه بر قدرت،عدالت نیز داشته باشد. «تَوَکَّلْتُ» ، «آخِذٌ» ، «عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 6 در مقابل عناد و لجاجت کفّار،باید از قهر و عدل الهی سخن گفت. «آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا» ، «عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ شَیْئاً إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ (57)
پس اگر شما(از دعوتم)روی برگردانید،پس براستی که من آنچه را که به خاطر آن به سوی شما(مأمور و)فرستاده شدهام،به شما رساندهام و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما خواهد کرد،و شما هیچ ضرری به او نمیرسانید.همانا پروردگارم بر هر چیزی نگهبان است.
1 انبیا پس از دعوت و ابلاغ امر الهی،با مردم اتمام حجّت میکنند. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ» 2 مسئولیّت مبلّغ،بیان معارف دینی است،نه اجبار مردم بر آن. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ» 3 مبلّغ دین و رهبر امّت نباید اعراض مردم را نشانهی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ» 4 استقرار یا انقراض امّتها،بدون حساب و تصادفی نیست،بلکه تابع یک سری سنّتهایی است که خداوند حاکم فرموده است. «یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ» (شرک،گناه و مخالفت با انبیا،از عوامل نابودی جامعهها و تحوّلات تاریخی است) 5 کفر،سرپیچی،مرگ و نابودی ما،ضرری را متوجّه خداوند نمیسازد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا» ، «یَسْتَخْلِفُ» ... «غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ» 6 خداوند بر همه چیز و همه کس حافظ است،لذا کفر و توطئهی ما بر خداوند ضرری نمیرساند. «إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ»
وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا هُوداً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ نَجَّیْنٰاهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (58)
و زمانی که فرمان(قهر)ما آمد،هود و کسانی را که با او ایمان آورده بودند،به رحمت خود نجات دادیم و از عذاب سخت رهایشان ساختیم.
1 همان گونه که نزول عذاب به فرمان خداوند است،نجات از آن نیز به ارادهی اوست. «نَجَّیْنٰا» 2 پیامبران و یاورانشان از قهر الهی مصون هستند. «نَجَّیْنٰا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
3 صرف ایمان به انبیا،کافی و کارساز نیست،بلکه همراه بودن و حمایت از آنان نیز لازم است. «مَعَهُ» 4 سرچشمهی رحمت،اوست «بِرَحْمَةٍ مِنّٰا» امّا سرچشمهی قهر و غضب او عمل ماست. «عَذٰابٍ غَلِیظٍ» و نفرمود:«عذاب منّا» 5 تکرار کلمهی نجات،شاید رمز آزادی از قهر خداوند در دنیا و آخرت باشد.
«نَجَّیْنٰا»
6 بادها نیز مأموران الهی هستند. «أَمْرُنٰا» (1)
وَ تِلْکَ عٰادٌ جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اِتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ (59)
و آن قوم عاد،آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبرانِ او را نافرمانی کرده و از فرمان هر ستمگر لجوجی پیروی نمودند.
1 تاریخ پیشینیان فرا روی شماست،چرا عبرت نمیگیرید؟ «تِلْکَ» 2 انکار یک پیامبر،به منزلهی انکار تمامی انبیاست. (2)«عَصَوْا رُسُلَهُ» 3 خطراتی که یک جامعه را تهدید میکند عبارتند از:
الف:کفر به آیات الهی. «جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ» ب:نافرمانی از انبیا و رهبران حقّ. «عَصَوْا رُسُلَهُ» ج:پیروی از طاغوتها. «اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ» 4 کسی که پیرو پیامبران معصوم علیهم السلام نباشد،پیرو ستمگران لجوج خواهد شد.
«عَصَوْا رُسُلَهُ»
... «اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ»
5 اجبار جبّاران،به خاطر اطاعت کردن تودهها است. «اتَّبَعُوا» ... «جَبّٰارٍ»
وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ عٰاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ قَوْمِ هُودٍ (60)
و(سر انجام)در این دنیا و در روز قیامت،لعنت(و قهر الهی)در پی ایشان شد.
بدانید که قوم عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند.آگاه باشید که بر عاد،قوم (حضرت)هود لعنت باد.
از آیهی 50 تا آیهی 60 این سوره،مربوط به قوم عاد بود.این قوم از نژاد عرب و ساکن جزیرة العرب بودند و در تورات موجود،نامی از آنها دیده نمیشود.طبق آیاتی از سورههای مبارکه قمر،الحاقّة،اعراف،سجده،شعرا،آنها مردمی رشید و بلند قامت و دارای شهرهای آباد و تمدّنی بینظیر بودهاند. «إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ» از نظر اعتقادی،بتپرست و تابع طاغوت بودند.حضرت هود علیه السلام آنان را به خداپرستی و توحید دعوت کرد،امّا آنها نپذیرفتند و با قهر خداوند از طریق باد تند و سوزندهای نابود شدند.
قوم عاد دارای دو گروه عاد اولیٰ و عاد ثانی بودند که عاد ثانی،هفتصد سال قبل از حضرت مسیح علیه السلام در احقاف(منطقهای در حجاز)یا یمن زندگی میکردند. (1)
1 کسی که آیات الهی را انکار و پیامبران خدا را نافرمانی و از طاغوت پیروی کند،از رحمت الهی دور است. «وَ أُتْبِعُوا» ... «لَعْنَةً» 2 بدنامی در دنیا،یک کیفر الهی است. «وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً»
1) 1) .تفاسیر المیزان و نمونه.
3 شعارِ«مرگ بر ستمگر»،یک شعار قرآنی است. «أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ» (1)
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (61)
و به سوی قوم ثمود،برادرشان صالح(را فرستادیم)او گفت:ای قوم من! خدای یگانه را بپرستید که جز او معبود دیگری برای شما نیست.اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا در آن آبادی کنید،پس،از او آمرزش بخواهید،سپس به سوی او بازگردید،همانا پروردگار من نزدیک و اجابت کننده است.
حضرت صالح علیه السلام سوّمین پیامبری است که پس از حضرت نوح و هود علیهما السلام به رسالت رسیده است.
1 رابطهی انبیا با مردم،رابطهای برادرانه بوده است. «أَخٰاهُمْ» 2 بهتر است مبلّغ،از اهالی همان منطقهی مورد تبلیغ باشد. «أَخٰاهُمْ» 3 هدف همهی انبیا،پرستش خدای یگانه است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ، «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 4 دلیل و فلسفهی عبادت خداوند،لطف بیکران او به انسانهاست. «اعْبُدُوا» ، «أَنْشَأَکُمْ» 5 سرچشمهی آفرینش انسان از خاک است. «أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ» 6 اسلام،دین جامع بین دنیا و آخرت است.(هم آباد کردن زمین،هم استغفار و
1) 1) . «أَلاٰ بُعْداً لِثَمُودَ» (هود،68)، «أَلاٰ بُعْداً لِمَدْیَنَ» (هود،95)، «فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» (مؤمنون،41)و، «فَبُعْداً لِقَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ» مؤمنون،44.
توبه) «وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ» 7 خواست خداوند،عمران و آبادی زمین است. «وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا» 8 معبود موحّدان،دارای فهم و شعور،علم و قدرت،شنوایی و جوابگویی به آنهاست که این موارد در بُتها نیست. «قَرِیبٌ مُجِیبٌ» 9 برگشت به سوی خداوند،آسان و توبه زمینهی تقرّب به خداست. «تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ» 10 اگر استغفار و توبه بود،خداوند میپذیرد. «تُوبُوا» ... «قَرِیبٌ مُجِیبٌ» 11 خداوند به همه نزدیک است،این ما و افکار و رفتار ماست که سبب دوری ما از خداوند میشود. «رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ»
قٰالُوا یٰا صٰالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینٰا مَرْجُوًّا قَبْلَ هٰذٰا أَ تَنْهٰانٰا أَنْ نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا وَ إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ (62)
(قوم ثمود)گفتند:ای صالح! تو براستی قبل از این در میان ما مایهی امید بودی،آیا(اینک)تو ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند نهی میکنی؟ همانا که ما نسبت به آنچه ما را به آن میخوانی در شکی هستیم که ما را به تو بد گمان کرده است.
کفّار ابتدا به حضرت صالح علیه السلام گفتند:تو مایهی امید ما بودی و ما تو را دوست میداشتیم،تا شاید بدین وسیله او برای حفظ روابط حسنهی گذشته،از دعوت آنها به یکتاپرستی دست بردارد.
1 مبلّغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مَرْجُوًّا» 2 تمجید و ستایش منحرفان،ما را در دعوت به حقّ سست نسازد. «قَدْ کُنْتَ فِینٰا مَرْجُوًّا» (تعریف و تمجید دشمنان،بیغرض نیست)
3 انبیا،خط شکنان عقاید خرافی هستند. «أَ تَنْهٰانٰا» 4 عقاید انسان نباید صرفاً بر اساس رفتار نیاکان و گذشتگان باشد. «نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا» 5 فرهنگ انسانها در طول قرون متمادی،بهم پیوسته و آمیخته شدهاند. «نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا» 6 مردم براحتی از عقاید و باورهای نیاکان خویش دست برنمیدارند.(توقّع اصلاح فوری نباید داشت) «إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ» 7 هر کلام و طرح تازهای،برای عدّهای از مردم مشکوک و مورد تردید است.
«إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ»
8 اگر شک،مقدّمه و زمینهی تحقیق و ارشاد نباشد،بزرگترین عامل رکود و سقوط خواهد گردید. «شَکٍّ» ... «مُرِیبٍ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اَللّٰهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَمٰا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ (63)
(صالح)گفت:ای قوم من! آیا نظر شما این است که اگر من از طرف پروردگارم معجزه داشته باشم و از جانب او مشمول رحمت شده باشم،(لب فروبندم و تبلیغ نکنم؟)پس اگر من خدا را معصیت کنم(و رسالت الهی را انجام ندهم)، چه کسی مرا در برابر(قهر)او یاری خواهد کرد؟ پس شما جز خسارت و زیان چیزی به من نمیافزایید.
1 ادیان آسمانی و رهبران الهی،نه با زور و تهدید و جهل،بلکه با بیّنه،معجزه و دلیلهای روشن،مردم را به خدا و توحید دعوت میکنند. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی» 2 مقام نبوّت،یک رحمت ویژهی الهی بر بندگان خاص است. «وَ آتٰانِی مِنْهُ رَحْمَةً»
3 پیامبران در صورت سهلانگاری در رسالت،گرفتار قهر الهی میشوند. «فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ عَصَیْتُهُ» 4 با خیالِ خوشایند مردم و حمایت آنان،دست از خدا و راه او برنداریم که مردم منحرف،جز خسارت چیزی به دیگران نمیافزایند. «فَمٰا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ» 5 مخالفت با حق،خسارت است. «تَخْسِیرٍ»
وَ یٰا قَوْمِ هٰذِهِ نٰاقَةُ اَللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ قَرِیبٌ (64)
و(صالح در بیان معجزهی خود گفت:)ای قوم من! این شتر ماده(که به ارادهی)خداوند(آفریده شده)معجزهای برای شماست،پس او را آزاد بگذارید تا در زمین خدا(چرا کند و از مراتع و علفهای آن)بخورد،و آزاری به او نرسانید که بزودی عذاب(الهی)شما را فرا خواهد گرفت.
ناقهی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: (1)
1 از دل کوه بیرون آمد،2 بدون تماس با شتر نر حامله بود،3 یک روز تمام آب روستا را میخورد،4 به اندازه نیاز مردم منطقه شیر میداد،5 مردم هیچ مسئولیّتی در قبال او نداشتند.
حضرت صالح علیه السلام به مردم فرمود:من از بُتهای شما چیزی درخواست میکنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید،هر کدام از بتها و خداوند که پاسخ مثبت دادند،همگی او را میپرستیم.مشرکین پذیرفتند.خواسته آنان این بود که همین الآن یک شتر ماده در حالی که حامله هم باشد از دل این کوه بیرون بیاید.
خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. (2)
1 دلیل و معجزهی پیامبر الهی باید برای مردم،محسوس،قابل فهم و در معرض دید باشد. «هٰذِهِ» 2 دست قدرتِ خداوند باز و او سببساز است و میتواند خروج شتری را از دل کوه،معجزهی پیامبری قرار دهد. «هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ» 3 ناقهی صالح،معجزهای بزرگ بود. «نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً» 4 باید به مقدّسات احترام گذاشت. «فَذَرُوهٰا» ، «لاٰ تَمَسُّوهٰا» 5 اهانت به مقدّسات،عذاب فوری خداوند را بدنبال دارد. «عَذٰابٌ قَرِیبٌ»
فَعَقَرُوهٰا فَقٰالَ تَمَتَّعُوا فِی دٰارِکُمْ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (65)
پس(علی رغم آن همه سفارشات و تهدیدات،قوم ثمود)شتر را پِی کردند(و دست و پایش را بریدند)،پس(صالح)گفت:(برای مدّت)سه روز در خانههایتان بهرهمند باشید(که بعد از آن عذاب الهی فرا خواهد رسید)،این وعدهای است راست و حقیقی.
در روایات میخوانیم که کشندهی ناقه،یک نفر بیشتر نبوده است،امّا با این وجود قرآن میفرماید: «فَعَقَرُوهٰا» یعنی همهی مردم او را کشتند و این به سبب هم فکری و رضایت سایرین از کار قاتل بوده است،زیرا از دید اسلام،پیوند مکتبی افراد باعث میشود تا گناه هر فرد را به حساب طرفداران و حامیان او نیز بگذارند. (1)
سؤال:فلسفهی سه روز مهلت چیست؟ پاسخ:الف:فرصتی برای توبه کردن.
ب:اهرمی برای فشار روحی و مضاعف نمودن عذاب.اگر به شخصی گفته شود که
1) 1) .وسایل،ج 11،ص 409 411.
تا 3 روز دیگر نابود میشود،همین خبر بزرگترین ضربه و فشار را بر روح و روان او وارد میآورد.
ج:دلیلی دیگر بر حقّانیّت پیامبر الهی،زیرا تعیین وقت،خود از اخبار غیبی است.
1 راضی شدن به گناه دیگران،شریک جُرم آنها شدن است. (1)«فَعَقَرُوهٰا» 2 هشدارهای الهی را شوخی و دروغ مپندارید. «غَیْرُ مَکْذُوبٍ» 3 توهین به مقدّسات،عذاب قطعی دارد. «وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»
فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَلْقَوِیُّ اَلْعَزِیزُ (66)
چون(پس از گذشت سه روز،)فرمان(قهر)ما آمد،صالح و کسانی را که به همراه او ایمان آورده بودند،به رحمت خود(از عذاب)نجات دادیم و از خواری آن روز(رهایی بخشیدیم.ای رسول ما!)همانا پروردگارت،همان توانای شکست ناپذیر است.
کلمهی «خِزْیِ» ،به معنای عیبی است که ظاهر شدن آن موجب رسوایی و بیآبرویی انسان میشود.
بلاهای طبیعی همچون زلزله،سیل و یا امراض خطرناک،ممکن است هر دو قشر مؤمن و کافر را فرا گیرد،نظیر بیاحتیاطیهایی که از انسانها صادر میشود و آثارش به همهی افراد سرایت میکند.امّا آنجا که قهر الهی باشد،مؤمنان در امان خواهند بود،مگر اینکه آنها نیز به واسطهی سکوت در برابر ظلم و یا ترک نهی از منکر،مستحق عذاب شده باشند. «نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
1) 1) .در نهج البلاغه نیز در کلام 12 و 20،به این معنا اشاره شده است.
1 خداوند،پیامبران و یاران آنها را از قهر و عذاب خویش محفوظ میدارد.
«نَجَّیْنٰا»
2 شرط نجات از قهر خدا،ایمان و پیروی از پیامبر است. «نَجَّیْنٰا» ... «الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» 3 پیروی از پیامبر،زمینهی سربلندی و عزّت انسان است. «نَجَّیْنٰا» ... «الَّذِینَ آمَنُوا» ... «مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ» 4 نجات چند مؤمن از میان آن همه کافر،برای خدا کاری ندارد. «الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ» 5 خداوند به پیامبر اسلام تسلّی میدهد که من با مخالفان تو نیز میتوانم این گونه رفتار کنم،زیرا که من قوی و عزیزم. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»
وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (67) کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِثَمُودَ (68)
و ستمگران را صیحهای(آسمانی)فرا گرفت،پس در خانههایشان به روی در افتادند(و مردند).
آن چنان(قوم ثمود در اثر این صیحه و زلزله نابود شدند)که گویی هرگز در آنجا ساکن نبودهاند،بدانید که همانا ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند.
بدانید که ثمود(از رحمت الهی)دور باد.
«جٰاثِمِینَ»
،از«جَثْم»به معنای نشستن بر زانو و یا افتادن به روی است،حالتی مثل برقگرفتگی که انسان را در هر حالی که هست خشک میکند و قدرت فرار را از او میگیرد.کلمهی «یَغْنَوْا» از ماده«غَنی»به معنای اقامت در مکانی است.
پروندهی قوم لجوج و ستمگر ثمود در این آیه بسته میشود.
حضرت صالح علیه السلام از انبیای عرب و قوم ثمود،در وادی القریٰ(میان مدینه و شام)زندگی میکردند و شغلشان کشاورزی و باغداری بوده است.نام حضرت صالح علیه السلام
در تورات کنونی نیست. (1)
همان گونه که امروزه وقتی هواپیماهای ما فوق صوت،دیوار صوتی را میشکنند،در اثر صدای مهیب ناشی از آن شیشهها خرد میشود،زنان باردار سقط میکنند و ضربان قلبها تند میگردد،پایان عمر جهان نیز با صیحهای همراه خواهد بود که به واسطهی آن همه چیز در هم فرو خواهد ریخت. «مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ» (2)چنان که قیامت و صحنه محشر هم به واسطهی صیحهای پدید خواهد آمد. «إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ» (3)
1 نزول قهر و عذاب الهی بر ستمکاران،نتیجهی ظلم و ستم آنهاست. «أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 2 کیفر الهی فقط در قیامت نیست،ظلم و ستم،در همین دنیا نیز کیفر داده میشود. «أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ فَمٰا لَبِثَ أَنْ جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ (69)
و همانا فرستادگان ما(که فرشتگانی به صورت انسان بودند)،ابراهیم را مژده آورده گفتند:سلام،(ابراهیم نیز)گفت:سلام.پس زمانی نگذشت که گوسالهی بریانی را(برای پذیرایی)نزد آنان آورد.
1 فرشتگان،به اذن الهی به صورت و شکل انسان در میآیند. «جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ» 2 سخن را باید با سلام آغاز کرد. «قٰالُوا سَلاٰماً» 3 سلام،یک شعار آسمانی و شیوهای ملکوتی است. «قٰالُوا سَلاٰماً»
4 سلام را به نحو بهتر باید جواب داد.(جملهی «سَلاٰمٌ» جملهی اسمیّه است که دوام و ثبوت آن از جملهی فعلیّهی «قٰالُوا سَلاٰماً» بیشتر است) 5 در پذیرایی باید تسریع نمود. «فَمٰا لَبِثَ» 6 پذیرایی از میهمان یک ارزش است،اگر چه ناشناس باشد. «جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» 7 انبیا،میهمان دوست و سخاوتمند بودند. «جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» 8 از میهمان در مورد غذا سؤال نکنیم.(آیا غذا میل دارید؟ آیا غذا خوردهاید؟ چه غذایی میخواهید؟) «جٰاءَ بِعِجْلٍ» 9 در پذیرایی،خودمان مباشر باشیم. «جٰاءَ بِعِجْلٍ» 10 غذا را نزد میهمان ببریم،نه میهمان را به طرف غذا. «جٰاءَ بِعِجْلٍ» 11 پذیرایی از میهمان،مطلوب باشد. (1)«بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» (در خانۀ انبیا،برای میهمان کباب آوردند)
فَلَمّٰا رَأیٰ أَیْدِیَهُمْ لاٰ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ (70)
پس چون(ابراهیم)دید که دست آنان به سمت غذا دراز نمیشود(و از آن نمیخورند)، نسبت به آنان ناخشنود شد و ترسی از آنان در دل او افتاد(که شاید غذا نمیخورند تا نمکگیر نشوند و بتوانند براحتی سوء قصد خود را انجام دهند)،امّا میهمانان گفتند:
مترس،همانا ما برای(قلع و قمع)قوم لوط فرستاده شدهایم.
احساس خطر کردن حضرت ابراهیم علیه السلام،غیر از ترس و ضعفی است که معمولاً انسانها در برخورد با مسائل به آن دچار میشوند،زیرا او بتشکن تاریخ بود و هرگز از چیزی نمیترسید،امّا توجّه به خطر و سوء قصد،مسئله دیگری است.
1) 1) .در سورهی ذاریات میخوانیم که پذیرایی حضرت ابراهیم علیه السلام از میهمانانش با کباب گوساله چاق بوده است.«عِجل سَمین»
سلسله مراتب را باید رعایت کرد:از آنجا که حضرت لوط علیه السلام و قوم او یکی از شاخههای تحت امر حضرت ابراهیم علیه السلام بودند.لذا برای هلاکت قوم لوط،ابتدا حضرت ابراهیم علیه السلام در جریان قرار میگیرد.
1 فرشتگان از غذاهای مادّی مصرف نمیکنند. «لاٰ تَصِلُ إِلَیْهِ» 2 علم انبیا محدود است. «نَکِرَهُمْ» 3 غذا نخوردن میهمان در عصر ابراهیم علیه السلام،نشانهی خصومت با میزبان بود.
«أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً»
4 گاهی ریشهی ترس انسان،جهل است. «أَوْجَسَ مِنْهُمْ» ... «لاٰ تَخَفْ إِنّٰا أُرْسِلْنٰا» 5 یکی از مأموریّتهای فرشتگان،آوردن عذاب است. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ»
وَ اِمْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ (71)
و همسر ابراهیم ایستاده بود،پس(چون گفتگوها را شنید،)خندید،ما او را به(فرزندی به نام)اسحاق و پس از اسحاق،(فرزندی به نام)یعقوب بشارت دادیم.
برای علّت ایستادن همسر ابراهیم «قٰائِمَةٌ» چند وجه ذکر شده است؛الف:برای عبادت،ب:برای خدمت به میهمانان،ج:برای نظارت بر رفت و آمدها و گفتگوها.
کلمهی «أَضْحَکَ» به معنای خندیدن،ولی کلمهی «أَضْحَکَ» به معنای عادت ماهانه است.خندیدنِ همسر ابراهیم علیه السلام،یا برای این بود که فهمید غذا نخوردن میهمانان نشانهی خطری برای ابراهیم نیست،لذا خوشحال شد.یا آن طور که در بعضی تفاسیر آمده است،ساره،همسر ابراهیم علیه السلام زن سالمندی بود که مدّتها عادت ماهانه نداشت،امّا به محض شنیدن خبر،ناگهان این حالت به او دست داد و او فهمید که اراده الهی بر فرزنددار شدن او تعلّق گرفته است.چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:مراد
از «فَضَحِکَتْ» ،حیض شدن اوست. (1)
1 گاهی حضور زن در صحنه لازم است. «وَ امْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ» 2 روحیّهی زن ظریفتر از مردان است.(حضرت ابراهیم علیه السلام و همسرش ساره هر دو،ماجرا را شنیدند،امّا فقط ساره خندید) «فَضَحِکَتْ» 3 در لابلای دلهرهها،بشارت هم وجود دارد. «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً» ... «فَبَشَّرْنٰاهٰا» 4 بهترین بشارت،نعمتی مستمر و دنبالهدار است. «وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ» (2)5 نام انبیای الهی از پیش تعیین شده است. «إِسْحٰاقَ،یَعْقُوبَ» 6 با اینکه هر دسته از فرشتگان الهی مأموریّت خاصّی دارند،امّا این گروه از فرستادگان،چند منظور را دنبال میکردند،یکی قلع و قمع و هلاکت مفسدان قوم لوط،و دیگری بشارت فرزند به ابراهیم علیه السلام و ساره. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ» ، «فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ»
قٰالَتْ یٰا وَیْلَتیٰ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذٰا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ (72)
(همسر ابراهیم)گفت:ای وای بر من! آیا دارای فرزند میشوم در حالی که من پیر زنم و این شوهرم پیر مرد؟ براستی که این چیز عجیبی است!
همسر ابراهیم علیه السلام براستی حقّ داشت که تعجّب کند،زیرا او «عَجُوزٌ عَقِیمٌ» بود (3)یعنی علاوه بر پیری و داشتن سنّی حدود نود سال،در جوانی نیز نازا بود و
ابراهیم علیه السلام نیز صد سال داشت.
به فرمودهی تفسیر المیزان،«بَعْل»به کسی میگویند که نیازی به دیگری نداشته باشد و بتواند روی پای خودش بایستد،و از آنجا که شوهر میتواند مخارج خود را به تنهایی تأمین نماید،به او«بعل»گفته میشود.به نخلی هم که نیاز به آبیاری نداشته باشد،«بعل»اطلاق میگردد.
1 زن میتواند به مرحلهای برسد که با فرشتگان سخن بگوید. «قٰالَتْ» 2 اظهار تعجّب از اعمال قدرت الهی،منافاتی با ایمان به خداوند ندارد. «إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ» 3 قدرت خدا را در امکانات محدود خود محصور نسازیم. «أَنَا عَجُوزٌ» ، «بَعْلِی شَیْخاً» (همیشه اسباب و علل ظاهری،کارساز نیست)
قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ رَحْمَتُ اَللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (73)
(فرشتگان به همسر ابراهیم)گفتند:آیا از کار خداوند تعجّب میکنی؟ رحمت و برکات الهی بر شما اهل خانه(و خاندان رسالت)نازل باد،همانا او (پروردگاری)ستوده و بزرگوار است.
روزی امیر المؤمنین علی علیه السلام به گروهی سلام کردند،آنها در جواب گفتند:«علیک السلام و رحمة اللّٰه و برکاته علیکم اهل البیت و مغفرته و رضوانه»،حضرت فرمودند:
در پاسخ سلام،بیش از آنچه ملائکه به ابراهیم علیه السلام گفتند اضافه نکنید،لذا جملهی «رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ» کافی است. (1)
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
سؤال:با توجّه به اینکه در آیهی فوق،فرشتگان به همسر حضرت ابراهیم علیه السلام، اهل بیت خطاب کردند و طبعاً همسر هر فردی اهلِ خانهی او بشمار میآید،چرا در آیهی تطهیر؛ «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (1)،همسران رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله جزء اهل بیت او محسوب نمیشوند؟ پاسخ:اگر صرفاً به معنای لغوی کلمه تکیه کنیم،طبیعتاً کلمهی«اهل بیت»به همسر انسان اطلاق میگردد،امّا گاهی دلیل در دست داریم که فردی را از این معنا خارج میکند،نظیر آیه «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (2)که فرزند نوح علیه السلام را از اهل او به حساب نمیآورد،یا گاهی دلیلی پیدا میشود که فردی را در این امر داخل میسازد،مثل آنچه که در مورد سلمان آمده که حضرت رسول فرمودند:«سلمان منّا اهل البیت» (3)در آیهی تطهیر نیز روایات بسیاری در دست است که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله با بردن افراد خاصّی به زیر عبا،فقط آنها را اهل بیت خود نامیدند و اجازه نفرمودند که حتّی همسرشان أمّ سلمه،وارد شود.
1 گاهی فرشتگان با غیر پیامبر نیز تکلّم و گفتگو میکنند. «قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ» 2 زن نیز میتواند مخاطب ملکوتیان قرار گیرد. «قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ» (فرشتگان همسر حضرت ابراهیم را از ناباوری نهی کردند) 3 هرگز از امدادهای غیبی الهی،مأیوس نشویم. «أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» 4 برای برطرف کردن استبعاد و تعجّب در امری،نعمتهای بیشمار الهی را یاد کنیم. «أَ تَعْجَبِینَ» ... «رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ» (همان خدایی که آتش را بر ابراهیم علیه السلام،سرد و او را بر بتپرستان پیروز نمود،میتواند به پیر زنی عقیم و شوهری سالخورده،فرزندانی عطا فرماید) 5 فرزند صالح،رحمت و برکات از جانب خداست. «رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ»
فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ اَلرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ اَلْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ (74)
پس چون ترس و وحشت از ابراهیم برطرف شد و بشارت(فرزند نیز)برای او آمد،دربارهی قوم لوط با ما به(گفتگو و)مجادله پرداخت(تا شاید در مورد آنان شفاعت کند).
شاید مجادلهی حضرت ابراهیم علیه السلام همان باشد که در سورهی عنکبوت،آیه 31 آمده است که او به فرشتگان گفت:چگونه منطقه را زیر و رو میکنید در حالی که حضرت لوط علیه السلام پیامبر خدا،در میان آنهاست.آنها جواب دادند:ما به احوال آنان شناخت کامل داریم و لوط و یارانش را نجات میدهیم.
1 علم،مقدّمهی آرامش است.(چون ابراهیم علیه السلام آگاه شد،آرام شد) «ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ» 2 ترس در انبیا،عارضی است،نه خصلتی و ذاتی. «ذَهَبَ» 3 اوّل دفع ضرر،بعد جلب منفعت. «ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ الْبُشْریٰ» 4 آرامش روحی،زمینهی توجّه به همنوعان است. «فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ» 5 به هنگام هیجان،موضعگیری نکنیم. «ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ» ... «یُجٰادِلُنٰا» 6 بشارت به نعمت،ما را از سرنوشت دیگران غافل نسازد. «جٰاءَتْهُ الْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ» 7 انبیا به فکر افراد زیر دست خود هستند. «یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ» 8 تنها به فکر قوم و طایفهی خویش نباشیم. «یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ» 9 در مواردی که مقدّرات الهی حتمی نیست،اصرار کردن و شفاعت و دعا و توسّل مؤثّر است. «یُجٰادِلُنٰا»
10 جدال با فرشتگان و مأموران الهی،جدال با خداست. «یُجٰادِلُنٰا»
إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ (75) یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا إِنَّهُ قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذٰابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (76)
بدرستی که ابراهیم،بردبار و صاحب آه و ناله و اهل توبه و انابه بود.
(امّا از آنجا که فرمان قهر الهی در مورد قوم لوط حتمی بود،لذا فرشتگان در پاسخ به تقاضای شفاعت و تأخیر در عذاب به او گفتند:)ای ابراهیم! از این (تقاضا)صرف نظر کن،که به تحقیق فرمان قهر پروردگارت صادر شده و قطعاً عذاب غیر قابل برگشت به سراغ آنها خواهد آمد.
در آیهی 74،حضرت ابراهیم علیه السلام با فرشتگان در بارهی عذاب قوم لوط جدال کرد،در آیهی 76 میفرماید:ای ابراهیم! از این جدال و اصرار دستبردار.در میان این دو آیه که به جدال ابراهیم علیه السلام و تذکّر خداوند به او اشاره میکند،برای حفظ شخصیّت و مقام او و اینکه جدال او تنها بر اساس دلسوزی برای امّت است،نه انکار و یا چیز دیگر،در آیهی 75 میفرماید:ابراهیم علیه السلام حلیم و اوّاه و مُنیب است.
1 انبیا،دلسوزترین رهبران جامعهی بشری هستند،و با حلم و ناله و انابه،برای نجات مردم تلاش میکنند. «لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ» 2 تذکّرات باید با حفظ مقام و شخصیّت افراد همراه باشد. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ» 3 شفاعت ابراهیم برای مردم،قبل از اطلاع او به قطعی شدن عذاب بوده است.
«قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ»
4 عذاب الهی نیز در مسیر تربیت انسان است. «أَمْرُ رَبِّکَ» 5 گاهی شفاعت انبیا هم پذیرفته نمیشود.زمانی که فرمان حتمی خداوند صادر شد،هیچ مقامی نمیتواند مانع آن شود. «یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا»
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالَ هٰذٰا یَوْمٌ عَصِیبٌ (77)
و هنگامی که فرستادگان ما،(فرشتگان مأمور عذاب،)به سراغ لوط آمدند، دربارهی آمدن آنان غمگین شد و برای حفظ آنها(از آزار این قوم شرور،)به تنگ آمد،(با خود)گفت:امروز،روز سختی است!
چون رسولان الهی در قالب جوانانی زیباروی به سراغ حضرت لوط آمدند و میهمان او شدند،لذا آن حضرت از سوء قصد قوم فاسد خود نسبت به میهمانانش نگران شد.
جملهی «ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» یعنی دستش کوتاه شد،کنایه از اینکه عاجز گردیده و راه بروی او بسته شد.
1 علم انبیا محدود است. «لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا» (حضرت لوط نمیدانست که این میهمانان فرشتهای در صورت انسانند) 2 مرحلهی اوّل مبارزه با منکر،مرحلهی قلبی است. «سِیءَ بِهِمْ» 3 حفظ میهمان،بر عهدهی میزبان است. «ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً»
وَ جٰاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ قٰالَ یٰا قَوْمِ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ (78)
و قوم لوط،که سابقهی کارهای بد داشتند،به سرعت به سراغ او آمدند.(حضرت لوط،برای جلوگیری از تعرّض مردم به فرشتگان،با اشاره به دخترانِ خود،به آنان) گفت:ای قوم من! اینها دختران منند،(که میتوانید با آنان ازدواج کنید.اگر قصدی دارید)آنها برای شما پاکترند،پس از خدا پروا کنید(و دست به گناه نزنید)و مرا در پیش میهمانانم رسوا مسازید،آیا در(میان)شما یک نفر رشید(جوانمرد)وجود ندارد؟ (که بجای گناه ازدواج را بپذیرد؟)
«یُهْرَعُونَ»
از«اهراع»به معنای راندن شدید است،یعنی غریزهی شهوت،لجام گسیخته این قوم سرکش را به سوی میهمانان حضرت لوط علیه السلام میراند.
مراد از «أَطْهَرُ» آن نیست که لواط پاک است و ازدواج پاکتر، (1)بلکه از باب مماشات با گنهکار است که اگر بدنبال دفع شهوت هستی،ازدواج بهتر از گناه است. (2)
در پیچ و تاب اضطراب و دلهره و مشکلات است که استعدادها و حالات روحی شکوفا میگردد.اگر فرشتگانِ الهی از همان لحظهی ورود،خود را به حضرت لوط علیه السلام معرّفی میکردند،دیگر نه از آه و ناله و نگرانی و استمداد از احساسات مردمی خبری بود و نه از پیشنهاد ازدواج.
سؤال:چگونه پیامبر،دختر مؤمنهی خود را به ازدواج مرد کافری در میآورد؟ پاسخ:شاید در هنگام ازدواج،ایمان را شرط میکردند تا این وابستگی و ازدواج، وسیلهی ایمان آنان شود،و شاید مراد از «بَنٰاتِی» دختران مردم باشد،زیرا پیامبر به منزله پدر امّت است.شاید هم در آن زمان این گونه وصلت اشکالی نداشته است.
1 گاهی جامعهی انسانی چنان سقوط میکند که مردم با شتاب به سوی انحراف
و گناه میروند. «یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ» 2 نفس سرکش،انسان را به سوی گناه سوق میدهد. «یُهْرَعُونَ» 3 با انجام هر گناه،زمینه برای گناهان بعدی فراهم میشود. «وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ» 4 برای جلوگیری از منکرات باید ابتدا راههای معروف را باز کرد و به مردم نشان داد. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی» ، «لاٰ تُخْزُونِ» 5 معنای عفّت و پاکدامنی،انزوا نیست،بلکه رعایت پاکی در رفت و آمد طبیعی و عادّی است. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی» (حضرت لوط در حضور مردان،به دختران خود اشاره میکند) 6 برای هدایت جامعه،موعظه کافی نیست،باید در مواردی ایثار کرد. «بَنٰاتِی» 7 پیشنهاد ازدواج از طرف پدر دختر،مانعی ندارد. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی» 8 ازدواج،تنها راه صحیح و پاک برای ارضای غریزهی جنسی است و راههای دیگر نادرست و ناپاک است. «هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ» 9 عادّی شدن گناه،تکلیف انسان در نهی از منکر را ساقط نمیکند. «وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ» ، «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» 10 همجنسبازی،در ادیان گذشته نیز حرام و منفور و مطرود بوده است.
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
11 با اینکه احتمال اثر بسیار کم است،ولی باز هم باید نهی از منکر کرد.
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
12 توهین و آزار میهمان،اهانت و اذیّت به میزبان محسوب میشود. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی» 13 ارزش میهمان نوازی به اندازهای است که شریفترین انسانها بیشترین زجرها را برای آن تحمّل میکنند. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی» 14 دفاع از میهمان،یک حقّ انسانی و بیتفاوتی نسبت به او یک کار
ناجوانمردانه است. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی» 15 در نهی از منکر،از عواطف و احساسات مردم کمک بگیریم. «أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ» 16 همجنسبازی،با مردانگی،رشادت و غیرت سازگار نیست. «أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ»
قٰالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِی بَنٰاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مٰا نُرِیدُ (79) قٰالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ (80)
(قوم لوط)گفتند:تو خود میدانی که برای ما هیچ حقّی نسبت به دختران تو نیست(و ما رغبتی به ازدواج نداریم)،خودت خوب میدانی که ما چه میخواهیم.
(حضرت لوط)گفت:ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم و یا به تکیهگاه محکمی پناه میبردم!
حضرت لوط علیه السلام در این آیه میفرماید:اگر من یاران مؤمنی میداشتم،هرآینه با شما فرومایگان به مبارزه برخاسته و از مهمانانم دفاع میکردم و یا لا اقل آنها را به نقطهی امنی میبردم و پناه میدادم.
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در هنگام تلاوت این آیه فرمودند:«رحمة اللّٰه علی لوط لقد کان یاوی الی رکن شدید» (1)به نظر میآید که مراد پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله آن است که او از دنیا رفت و به خدا پیوست و از شرّ قوم خود راحت شد.
همجنسبازی،از گناهان بزرگ و دارای حدّ شرعیِ اعدام و تازیانه است که با شهادت افراد عادل یا اقرار مرتکبان،قابل اجراست.
1) 1) .تفسیر فی ظلال القرآن.
قرآن مجید در آیات مختلفی که داستان حضرت لوط علیه السلام و قوم او را بیان میفرماید،برای عمل زشت و منفور این قوم منحرف،تعابیر گوناگونی آورده است که از بزرگی گناه و شدّت حرمت آن حکایت میکند:
1 فحشا. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» (1)2 اسراف. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (2)3 جرم. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» (3)4 ظلم. «وَ مٰا هِیَ مِنَ الظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ» (4)5 خباثت. «کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ» (5)6 جهالت. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (6)7 فسق. «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ» (7)در روایات نیز تهدیدات شدیدی در این زمینه به چشم میخورد،از جمله اینکه هر گاه با نوجوانی لواط شود،عرش الهی به لرزه درمیآید و در قیامت خداوند با آنان سخن نمیگوید. (8)امام صادق علیه السلام فرمود:اگر بنا شود که کسی را دو بار سنگسار کنند،آن شخص،فرد اهل لواط است. (9)رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز فرمودند:کسی که بر لواط با دیگران اصرار داشته باشد،از دنیا نمیرود مگر آنکه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد کرد. (10)در عمل لواط،فاعل و مفعول،هر دو اعدام میشوند،و دلیل حرمت آن در روایات،فساد و قطع نسل معرّفی شده است. (11)
در روایات متعدّد،از زنانی که خود را شبیه مردان و مردانی که خود را همانند زنان میکنند و زمینه عمل زشت لواط را فراهم میسازند،به شدّت نکوهش شده است.
1 انسان در اثر گناه،چنان مسخ میشود که طبیعیترین راه برای او زشت،و زشتترین راه برایش حقّ و زیبا جلوه میکند. «مٰا لَنٰا فِی بَنٰاتِکَ مِنْ حَقٍّ...» 2 داشتن قدرت و امکانات و افراد،خواستهی ابتدایی هر پیامبر و مصلحی در اجرای فریضهی امر به معروف و نهی از منکر است. «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً» 3 اگر قدرت،حکومت،تشکیلات و قوای مسلّحه نباشد،حتّی انبیا نیز در جلوگیری بسیاری از منکرات فلج هستند. (1)«لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً» 4 اگر میتوانیم،جلوی فساد را بگیریم،و گر نه خود را از محیط فاسد دور کنیم.
«لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی...»
5 گاهی انبیا در میان قوم خودشان نیز غریب بودند. «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی...» 6 برای دفاع از مهمان و جلوگیری از اهانت به آن،هر اقدامی ضروری است.
«آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ»
قٰالُوا یٰا لُوطُ إِنّٰا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّیْلِ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهٰا مٰا أَصٰابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ اَلصُّبْحُ أَ لَیْسَ اَلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (81)
(وقتی کار به اینجا رسید،میهمانان)گفتند:ای لوط! ما فرستادگان پروردگار تو هستیم،(دربارهی ما نگران مباش،زیرا)آنان هرگز به تو دسترسی پیدا نخواهند کرد.
پس پاسی از شب گذشته،خانوادهات را(از این سرزمین)بیرون ببر و(مراقب باش تا) هیچ کس از شما(به پشت سرش)متوجّه نشود.ولی همسرت(را با خود همراه مبر، زیرا)آن بلایی که به همه میرسد به او(نیز)خواهد رسید.همانا وقت(نابودی)آنان صبح است.آیا صبح نزدیک نیست؟!
1) 1) .آنچه را حضرت لوط و سایر انبیای الهی علیهم السلام آرزوی آن را داشتند،خداوند به ما ایرانیان ارزانی فرمود،آیا باز هم از منکرات نهی نخواهیم کرد؟
کلمهی «فَأَسْرِ» از مادّهی«اسراء»به معنای حرکت در شب است.
جملهی «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» یا از«أهلک»استثنا شده است،به این معنا که تمام اهل خودت را شبانه کوچ بده مگر همسرت را،و یا از «لاٰ یَلْتَفِتْ» استثنا گردیده،یعنی هیچ یک از شما به عقب التفاتی نکند،به جز همسرت که او هنگام خارج شدن به همراه تو،چون نگران حال آن قوم فاسد است،از قافله عقب افتاده و در نتیجه گرفتار عذاب الهی میگردد.
1 خداوند قبل از هلاکت قومی،پیامبرشان را در جریان میگذارد. «إِنّٰا رُسُلُ رَبِّکَ» 2 مؤمن باید چنان سرعت عمل و آمادگی روحی داشته باشد که بتواند در مدّت زمان کوتاهی(یک شب)،با چابکی نقل و انتقال یابد. «فَأَسْرِ» ... «بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» 3 برای انجام یک انقلاب و زیر و رو کردن منطقهی فساد،به مسائل جزئی چون مال و اثاثیهی خود توجّه نکنیم. «وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ» 4 فامیل پیامبر بودن،وسیلهی نجات نیست. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» 5 نظام ارزشی باید بر اساس ضوابط باشد،نه بر محور روابط. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» 6 انسانها در انتخاب راه آزادند،حتّی همسر پیامبر در خانۀ او،راه انحرافی را انتخاب میکند. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» (زن یک موجود مستقلّ است) 7 حسابِ شخصیّتهای مذهبی را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم.
«إِلاَّ امْرَأَتَکَ»
8 کارهای خداوند بر اساس زمانبندی است. «مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ» 9 در قهر خداوند عجله نکنیم. «أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»
فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا جَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ (82) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ مٰا هِیَ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ (83)
پس هنگامی که فرمان(قهر)ما آمد،آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگهایی از گِلهای لایه لایه بر آنها فرو ریختیم،
(سنگهایی که)نزد پروردگارت نشاندار بودند،و این(کیفر سنگباران)از (سایر)ستمگران(و فاسدانی که در خط قوم لوط باشند،)دور نیست.
«سِجِّیلٍ»
به معنای کلوخ است،چیزی نه مثل گِل،نرم و نه مثل سنگ،سفت،و «مَنْضُودٍ» یعنی رویهم و پی در پی.منظور از سنگ نشاندار،یا این است که هر سنگ برای شخص خاصّی در نظر گرفته شده بود و یا اینکه آن سنگها با سنگهای زمینی فرق داشته است.
این آیه،پایان کار قوم لوط را بیان میفرماید.در یک جمعبندی باید گفت که حضرت لوط علیه السلام پیامبر قوم لوط بود و در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام میزیست و دین او را تبلیغ میکرد.به همراه حضرت ابراهیم علیه السلام عازم فلسطین شد و سپس به طرف سرزمینی به نام مؤتفکات رفت که مردم آن منطقه،بتپرست بودند و علنی لواط میکردند.حضرت لوط علیه السلام به مبارزه با این فساد و آفت بزرگ پرداخت،امّا هر چه تلاش نمود،تأثیری نبخشید،تا جایی که او را تهدید به اخراج کردند.آنها میگفتند: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ» (1)ای لوط! اگر موعظه را قطع نکنی،تو را تبعید میکنیم.سرانجام فرشتگان مأمور عذاب نازل شدند و پس از در جریان قرار دادن حضرت ابراهیم و سپس حضرت لوط علیهما السلام،مأموریّتشان را انجام داده و منطقهی این قوم فاسد را زیر و رو کردند.
در آیهی 73 سورهی حجر آمده است که قوم لوط را صیحه فرا گرفت.شاید به واسطهی همین صدای مهیب که منطقه را زیر و رو کرده،سنگهایی از درون زمین
1) 1) .شعرا،167.
به طرف آسمان پرتاب شده و سپس بر سر آنها فرود آمده است،نظیر آتشفشان و انفجارهایی که به دنبال آن واقع میشود. (1)و شاید هم در حین باریدن سنگ،صیحهی آسمانی نیز منطقه را فرا گرفته باشد.
1 کیفر کسانی که فطرت انسانی را واژگون میکنند آن است که شهر بر سرشان واژگون شود. «جَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا» 2 قدرت الهی میتواند به جای باران،سنگباران کند. «أَمْطَرْنٰا» ... «حِجٰارَةً» 3 انحرافات اخلاقی و جنسی،ظلم است. «مِنَ الظّٰالِمِینَ» 4 هر کس همچون دنیای غرب،همجنسبازی را جایز و آزاد بداند،باید منتظر قهر خدا و زیر و رو شدن منطقهی فساد باشد. «وَ مٰا هِیَ مِنَ الظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ»
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ وَ لاٰ تَنْقُصُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ (84)
و به سوی(منطقه و مردم)مدین،برادرشان شعیب(را فرستادیم،او)گفت:ای قوم من! خدا را پرستش کنید(که)جز او خدای دیگری برای شما نیست،و پیمانه و ترازو را(در هنگام خرید و فروش)کم نگذارید،همانا(در این صورت)من شما را به خیر(و صلاح)میبینم و براستی که من از عذاب روز (قیامتی که)فراگیر(است،)بر شما میترسم.
«مَدْیَنَ»
(که نام امروزش مَعان و در تورات مَدیان است)شهری در مشرق خلیج عقبه است که مردم آن از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام بوده و با کشورهای مصر و
1) 1) .تفسیر المیزان.
لبنان و فلسطین تجارت داشتند.بعضی نیز کلمهی «مَدْیَنَ» را نام قبیلهای دانستهاند که مردم آن در اطراف کوه سینا زندگی میکردهاند.
فساد امّتها،در هر دوره و زمانی متفاوت است که باید به آن توجّه کامل داشت، فساد قوم لوط،انحراف جنسی و فساد قوم شعیب،کمفروشی و فساد اقتصادی بوده است.
1 بعثت انبیا علیهم السلام،سنّت الهی و جریان مستمرّ تاریخی بوده است. «وَ إِلیٰ مَدْیَنَ» 2 رسالت حضرت شعیب،در محدودهی منطقهی مدین بوده است. «إِلیٰ مَدْیَنَ» 3 پیامبر هر قوم،از میان مردم همان قوم مبعوث میشده است. «أَخٰاهُمْ» 4 یکتاپرستی،بر اساس یکتاشناسی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 5 تنها عبادت خداوند کافی نیست،بلکه برائت از مشرکان نیز لازم است. «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 6 انبیا علیهم السلام،تنها مسائل اعتقادی و اخلاقی را مدّ نظر نداشتند،بلکه به امور اقتصادی و عوامل فساد آن نیز میپرداختند. «لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ» 7 رفاه و درآمد،به تنهایی بازدارنده از کلاهبرداری و فساد اقتصادی نیست.
«لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ»
... «إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ» امام صادق علیه السلام،مراد از «إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ» را فراوانی و ارزانی اجناس دانستهاند. (1)
8 برای نهی از منکر باید به مردم شخصیّت و دلگرمی داد. «إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ» 9 توجّه دادن به مبدأ و معاد،سرلوحهی دعوت همه انبیا علیهم السلام بوده است.
«اعْبُدُوا اللّٰهَ»
... «أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ» 10 ایمان به روز حساب،زمینهی تقویٰ در همهی امور زندگی است. «لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ» ، «عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
11 از قهر خداوند نمیتوان فرار کرد. «عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ»
وَ یٰا قَوْمِ أَوْفُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (85)
و(حضرت شعیب تأکید کرد که)ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید(و تمام دهید)و(از)اشیا(و اجناس و حقوقِ)مردم(چیزی)را نکاهید و فسادکنان،در زمین تباهی مکنید.
کلمهی «تَبْخَسُوا» از مادّهی«بخس»،به معنای کم کردن و جملهی «لاٰ تَعْثَوْا» ،به معنای فساد نکردن است.
1 برقراری عدالت و قسط در همهی مسائل،از دستاورد حرکت انبیاست.
«أَوْفُوا»
... «بِالْقِسْطِ» 2 در صورتی که گناه در جامعه به حالت عادت در آید،باید با تکرار تذکّر و پیگیری مداوم،آن را بر طرف کرد.در این آیه،چند بار مسئلهی رعایت وزن و پیمانه تکرار گردیده است. «أَوْفُوا» ... «لاٰ تَبْخَسُوا» 3 باید بر داد و ستدها و امور اقتصادی،نظارت و کنترل باشد. «أَوْفُوا» ... «لاٰ تَبْخَسُوا» 4 باید قسط و عدل را نسبت به همهی مردم مراعات کرد،نه تنها در حقّ مؤمنین.
«لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ»
5 کم گذاشتن حقّ مردم تنها در محدودهی چیزهای وزنی و کشیدنی و یا پیمانهای نیست،بلکه شامل همهی چیزهایی که مردم داد و ستد میکنند و امانات نیز میشود. «أَشْیٰاءَهُمْ» 6 ضایع کردن حقّ مردم در مسائل اقتصادی،یکی از بارزترین نمونههای فساد است.زیرا اقتصاد ناسالم،جامعه را به فساد میکشاند. «لاٰ تَبْخَسُوا» ، «مُفْسِدِینَ»
7 بالاتر و بدتر از عمل فساد،داشتن روحیّه و خصلت افراد مفسد است.
«لاٰ تَعْثَوْا»
، «مُفْسِدِینَ»
بَقِیَّتُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (86)
(مال و سرمایهی حلالی که)خداوند(برای شما)باقی گذارده(از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست میآورید)برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید،و من نگهبان شما(بر حفظ ایمانتان و پذیرش این راه)نیستم.
«بَقِیَّتُ اللّٰهِ»
در این آیه به معنای درآمد و سودی است که از یک سرمایهی حلال و خداپسندانه برای انسان باقی میماند و صد در صد حلال است.امّا در روایات به هر وجود مبارکی که به ارادهی خداوند برای بشریّت باقی میماند، «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» گفته میشود.از جمله به سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبههی جنگ برمیگردند، زیرا به ارادهی الهی باقی ماندهاند.به امام عصر(عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف)نیز «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» میگویند،چون آن وجود شریف به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره و باقی نگهداشته شده است.در روایات میخوانیم که یکی از نامها و اسامی مبارک آن حضرت«بقیة اللّٰه»است (1)و ما بر او به این نام سلام میکنیم:«السلام علیک یا بقیة اللّٰه فی ارضه».وقتی آن حضرت در مکّه ظهور فرمایند،این آیه را تلاوت کرده و میفرمایند:من آن «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» هستم.البتّه به سایر معصومین علیهم السلام نیز لقب«بقیة اللّٰه»داده شده است. (2)
1 رزق اندک ولی حلال و پاک،بهتر از درآمدهای بسیار،امّا حرام است. «بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ»
2 دنیا،فانی و آخرت باقی است،لذا آخرتگرایی بهتر از دنیاطلبی است. «بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ» 3 اگر کم فروشی نکنیم،مشتریان بیشتر و در نتیجه سود ما در آینده،زیادتر و گواراتر خواهد گردید. «بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ» 4 کسی که حرام را بهتر از حلال بداند،در ایمان خود شک کند. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 5 انسانها در عقاید خود آزادند و حتّی انبیا هم بر آنان تحمیلی ندارند. «وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ» 6 اگر به خاطر حرامخواری،دارایی و زندگیتان تباه شد،من ضامن نیستم. «وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»
قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ اَلْحَلِیمُ اَلرَّشِیدُ (87)
(امّا مردم مدین در جواب)گفتند:ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که (به ما بگویی)آنچه را که پدرانمان میپرستیدند رها کنیم؟(و)یا اینکه (نتوانیم)آن گونه که خود میخواهیم،در اموالمان تصرّف کنیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!(این چه توقّعی است که از ما داری؟)
1 همهی انبیا علیهم السلام با مخالفانی روبرو بودهاند. «قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ...» 2 نماز،در ادیان گذشته نیز بوده است. «أَ صَلاٰتُکَ» 3 نماز،بارزترین نمود آئین شعیب بوده است. «أَ صَلاٰتُکَ» 4 نماز واقعی،انسان را به ارشاد دیگران و امر به معروف و نهی از منکر آنها وامیدارد. «أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ» 5 تقلید از نیاکان،در مقابل دلیل و نصّ،سرچشمهی بسیاری از انحرافات است.
«یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
6 دین،نه از سیاست جداست و نه از اقتصاد. «أَ صَلاٰتُکَ» ... «نَتْرُکَ» ... «فِی أَمْوٰالِنٰا» 7 راه انبیا،مانع از آزادی بیقید و شرط است. «نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا» 8 مالکیّت بر چیزی،دلیل جواز بر هر نوع مصرف کردن آن نیست. «نَتْرُکَ» ... «أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا» (در قوانین شعیب،قانون کنترل مصرف بوده است) 9 تجلیل و ستایش مخالفان از ما،گاهی به خاطر سکوت و نگفتن حقّ است.
«إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ»
10 تعریف و تمجید مخالفان،گاهی جنبهی استهزا دارد. «لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ اَلْإِصْلاٰحَ مَا اِسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (88)
(شعیب)گفت:ای قوم من! آیا اندیشیدهاید که اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نیکویی(مثل نبوّت)از سوی خود عطا کرده باشد،(چگونه میتوانم مخالفت او کنم؟)و من نمیخواهم نسبت به آنچه شما را از آن نهی میکنم،خود مخالفت کنم(و مرتکب آن شوم).من به جز اصلاح به مقدار توانم،خواستهی دیگری ندارم و جز به لطف خداوند،توفیقی برای من نیست،(از این روی)بر او توکّل کردهام و به سوی او بازگشتهام.
در آیهی قبل،کفّار اعتراض داشتند که چرا ما از تصرّف در اموالمان آزاد نباشیم؟ حضرت شعیب علیه السلام در این آیه جواب میفرمایند که اگر من شما را از تصرّفِ بیقید و شرط محدود میکنم،به جهت اصلاح زندگی و جامعهی شماست،نه به خاطر دشمنی،حسادت،تنگ نظری و یا امور دیگر،زیرا مصالح فردی نباید موجب ضرر و زیان به مصالح عمومی شود.
1 نبوّت بر اساس معجزه و بیّنه است. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ» (قوانین بر پایه دلیل است) 2 انبیا علیهم السلام همه چیز را از خدا میدانند. «رَبِّی» ، «رَزَقَنِی» 3 گمان نکنیم زندگیِ خوب،با کمفروشی و حرامخواری بدست میآید،زیرا انبیا و اولیای الهی بدون آلودگی به این گناهان،روزیِ نیکو داشتهاند. «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» (روزی نیکو آن است که بر اساس کمفروشی و ظلم نباشد) 4 روزی انسان از خدا و به لطف اوست،نه به زرنگی. «رَزَقَنِی مِنْهُ» 5 در مقابل کفّار که میگفتند:«اموالنا»حضرت شعیب علیه السلام فرمود: «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» یعنی گمان نکنید که من مشکل مالی دارم.
6 آمر به معروف و ناهی از منکر باید قبل از دیگران،خودش اهل عمل باشد.
انبیا فقط طرّاح و فرمانده نبودند،بلکه خودشان از بهترین مصادیق اهل عمل بشمار میرفتند. «وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ» 7 انبیا علیهم السلام نه تنها بر خلاف دستورهای الهی عمل نمیکردند،بلکه حتّی به فکر خلاف هم نبودند. «وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ...» 8 هدف انبیا علیهم السلام اصلاح انسانها و جوامع بشری است. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ» 9 مرز کار انبیا توان و قدرت آنهاست،نه ساعت،روز،ماه و سال. «مَا اسْتَطَعْتُ» 10 ارادهی کارها از ما،ولی میزان توفیق از خداست. «إِنْ أُرِیدُ» ، «مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ» 11 در کارها آخرین تلاش را به کار ببریم،ولی بدانیم که موفّقیّت به دست خداوند است. «مَا اسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِیقِی...» 12 توکّل زمانی نتیجهبخش است که در کنارِ تلاش باشد. «مَا اسْتَطَعْتُ» ، «تَوَکَّلْتُ» 13 مصلح باید خود صالح و اهل ایمان،توکّل،انابه و سوز باشد. «مَا اسْتَطَعْتُ» ، «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ» 14 در این آیه برای آمر به معروف و ناهی از منکر این سفارها شده است:
الف:شخصاً اهل عمل باشد. «مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ»
ب:هدف او اصلاح جامعه باشد. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ» ج:توفیق کارش را از خداوند بداند. «وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ» د:همیشه بر او توکّل نماید. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» ه:در مشکلات به او پناه ببرد. «إِلَیْهِ أُنِیبُ»
وَ یٰا قَوْمِ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (89)
و(شعیب گفت:)ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من،شما را به کاری وادار نسازد که(عذابی)مثل آنچه به قوم نوح،یا قوم هود(و)یا قوم صالح رسید به شما هم برسد و(میدانید که ماجرای)قوم لوط(چندان)از شما دور نیست.
1 حتّی با مخالفان نیز با لحن خوب سخن بگوییم. «یٰا قَوْمِ» 2 به خاطر دشمنی با یک فرد،سرنوشت و سعادت خود و جامعه را به آتش نکشیم. «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی» 3 تاریخ اقوام بشری،به یکدیگر شباهت و پیوند دارد،و بازگو کردن آن،درس عبرت است. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ» 4 سرنوشت تلخ پیشینیان را ساده،شوخی،موسمی،موضعی،فردی و تصادفی نگیریم. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ...» (حضرت نوح،هود،صالح و لوط،قبل از حضرت شعیب بودهاند) 5 دست خدا برای قهر و عذاب باز است.او هر قومی را به هر شکل و در هر منطقه و در هر زمانی که بخواهد میتواند هلاک کند.همانطور که قوم حضرت نوح علیه السلام را با غرق کردن،قوم حضرت هود را با طوفان،قوم حضرت صالح علیه السلام را با صیحهی آسمانی و قوم حضرت لوط علیه السلام را با ویرانی به قهر خود مبتلا نمود. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ»
6 بهترین جریان تاریخی برای عبرت آموزی،نزدیکترین آنهاست.قوم شعیب با قوم لوط،هم از لحاظ مکانی نزدیک بودند و هم از جنبهی زمانی. «وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ»
وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (90)
(پس بیایید)و از پروردگارتان آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید.همانا پروردگار من،مهربان و دوستدار(توبه کنندگان)است.
«ود»،به آن دوستیای گفته میشود که دارای آثار بوده و استمرار داشته باشد.
1 باید در کنار هشدار و اخطار به مخالفان،راه بازگشت و اصلاح را نیز به آنها ارائه داد. «اسْتَغْفِرُوا...» 2 طلب آمرزش و دوری از گناه،مقدّمهی بازگشت به راه حقّ است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ» 3 اگر استغفار و توبه کنیم،از جانب پروردگارمان جواب مثبت میشنویم.
«اسْتَغْفِرُوا»
... «إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ» 4 خداوند را آن گونه معرّفی کنیم که عشق بازگشت به سوی او آسان شود. «إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ» 5 رحمت خدا لحظهای نیست،بلکه استمرار دارد و دارای آثار و برکات زیادی است. «إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ» (علاوه بر جملهی اسمیّه، «رَحِیمٌ» صیغهی مبالغه است) 6 خداوند نه تنها توبهپذیر است،بلکه توبهکننده را دوست دارد. «وَدُودٌ»
قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِینٰا ضَعِیفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُکَ لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ (91)
(کفّار)گفتند:ای شعیب! ما بسیاری از سخنان تو را درک نمیکنیم و ما تو را در میان خود شخص ضعیفی میبینیم و اگر بستگان تو نبودند،هر آینه تو را سنگسار میکردیم و تو بر ما(هیچ)برتری و قدرت و عزّتی نداری.
کفّار به حضرت شعیب علیه السلام میگفتند:ما سخنان تو را درک نمیکنیم.مگر کلام آن حضرت چه بود که آنها نمیفهمیدند؟ آیا جز این بود که میفرمود:
1 من معجزه و بیّنه دارم. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ» 2 من دارای مشکل مالی و نیازمند شما نیستم. «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» 3 به آنچه میگویم،عمل میکنم. «مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ...» 4 به دنبال اصلاح جامعه هستم. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ» 5 آنچه در توان دارم تلاش میکنم. «مَا اسْتَطَعْتُ» 6 بر خدا توکّل و به سوی او انابه میکنم. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ» 7 عاقبتِ پیشینیان را به شما هشدار میدهم. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ...» امّا کفّار،هم سخنانش را تحقیر کردند، «مٰا نَفْقَهُ» ،هم خودش را ضعیف دانستند، «فِینٰا ضَعِیفاً» ،هم فامیل و بستگانش را ناچیز شمردند، «رَهْطُکَ» ،هم به شکنجهی سختی تهدیدش کردند، «لَرَجَمْنٰاکَ» و هم قدرت و عزّتش را نادیده گرفتند. «مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ»
1 انبیا و مبلّغان الهی،در راه دعوت مردم به صراط مستقیم،بیشترین اهانتها را متحمّل شدهاند. «مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ...» 2 مخالفان انبیا،دلیل و منطق ندارند.منطق آنان توهین،شکنجه و کشتار است.
«لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ اِتَّخَذْتُمُوهُ وَرٰاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (92)
(شعیب)گفت:ای قوم من! آیا قبیلهی من نزد شما از خداوند عزیزتر است(که) شما(فرمان)او را پشت سر انداختهاید،(امّا برای کسان و خویشان من حساب باز کردهاید؟)همانا پروردگار من به آنچه عمل میکنید احاطه دارد.
1 مراعاتِ حقّ مردم،گروهها،احزاب و حقوق بین الملل نباید فوق مراعات حقّ الهی باشد.نگذاریم در صحنههای سیاسی و اجتماعی،خط خدا منزوی شود و تحت الشعاع قرار گیرد. «أَ رَهْطِی أَعَزُّ» 2 برای افراد لجوج،هشدار لازم است. «إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ»
وَ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ وَ اِرْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (93)
و(شعیب گفت:)ای قوم من!(پس)هر چه در توان دارید انجام دهید،من(نیز) کار خودم را خواهم کرد.بزودی خواهید دانست(که)عذاب خوارکننده به سراغ چه کسی خواهد آمد و چه کسی دروغگوست.شما در انتظار باشید،من (نیز)همراه شما منتظرم.
1 گاهی انبیا از تأثیر کلام خود مأیوس میشدند. «اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ» 2 اگر از هدایت مردم مأیوس شدید،بر مواضع خود استقامت کنید. «إِنِّی عٰامِلٌ» 3 آنجا که موعظه کارساز نیست،باید تهدید را در پیش گرفت. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ» 4 پاسخ تهدید را باید با تهدید داد. «لَرَجَمْنٰاکَ» ، «عَذٰابٌ یُخْزِیهِ» 5 مردم،حضرت شعیب را دروغگو میپنداشتند. «مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ»
6 ما به وظیفهی خود عمل کنیم،آن گاه در انتظار امدادهای او باشیم. «إِنِّی عٰامِلٌ» ، «ارْتَقِبُوا»
وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (94)
و چون فرمان(قهر)ما آمد،شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند،به رحمت خود نجات دادیم و(آن گاه)صیحهی(آسمانی)ستمگران را فرو گرفت، پس در خانههایشان به رو افتادند(و مردند).
1 قهر خداوند بر ستمگران،دیر و زود دارد،ولی سوخت و سوز ندارد. «وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا...» 2 صاعقههای آسمان تصادفی نیست،بلکه به فرمان الهی نازل میشود. «أَمْرُنٰا» 3 خداوند،ناجی و پشتیبان اهل ایمان است. «نَجَّیْنٰا» 4 ایمان به انبیا باید همراه حمایت از آنان باشد. «آمَنُوا مَعَهُ» بجای«آمنوا به» 5 ایمان،رمز نجات است. «نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» 6 بیتوجّهی به دعوت انبیا،ظلم است. «أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 7 سرانجام ظلم و ظالم،نابودی است. «أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 8 عذاب الهی بر آنان به قدری سریع و عظیم بود که توان بیرون آمدن از خانههای خود را نداشتند. «دِیٰارِهِمْ» (ظاهراً عذاب در شب نازل شده است) 9 قهر الهی چنان میرسد که هر گونه قدرت فرار را از ظالمین میگیرد. «جٰاثِمِینَ»
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ (95)
(کفّار مدین آن چنان نابود شدند)که گویی هرگز در آن منطقه ساکن نبودهاند،آگاه باشید(لطف خدا)از مردم مدین دور باد،همان گونه(که)از قوم ثمود دور شد.
قهر الهی،از هر بمبی نابود کنندهتر است،چرا که در هنگام بمباران،کم و بیش افرادی فرصت فرار پیدا میکنند و یا بعد از حادثه نجات مییابند.امّا وقتی عذاب خداوند و قهر او فرا میرسد،چنان قلع و قمع میکند که گویا هرگز کسی ساکن آن منطقه نبوده است.
1 از قهر الهی هیچ راه فراری نیست. «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا» 2 برائت از ستمگران و مرگ و نفرین بر آنان،سیرهی الهی و قرآنی است. «بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (96) إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (97)
و به تحقیق ما موسیٰ را با معجزه و براهین روشن فرستادیم،
به سوی فرعون و اشراف قومش(فرستادیم)،پس آنها(بجای پذیرفتن دعوت موسیٰ،)از فرمان فرعون پیروی کردند،در حالی که فرمان فرعون مایهی رشد (و نجات)نبود.
تعداد آیاتی که در قرآن مجید دربارهی حضرت موسی علیه السلام و قوم بنی اسرائیل وارد شده،در مورد هیچ پیامبر و امّت دیگری نیامده است،زیرا از این حضرت بیش از یکصد و سی مرتبه و در بیش از سی سوره نام برده شده است که خلاصهترین آنها در این سوره است.
کلمهی «سُلْطٰانٍ» ،به معنای سلطه است.گاهی به سلطهی ظاهری گفته میشود و گاهی در سلطهی منطقی و استدلالی بکار میرود.
1 ادّعای نمایندگی از جانب خدا باید همراه نشانه و دلیل باشد. «أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ» 2 منطق و معجزهی انبیا علیهم السلام برای همهی مردم،روشن و قابل فهم است. «مُبِینٍ» 3 از مهمترین فلسفهی بعثت انبیا علیهم السلام،طاغوت زدایی،آزادی و رهایی انسانها از قید بندگی دیگران است. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ» 4 بسیاری از مردم،پیروان طاغوتها بودهاند. «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ» 5 باید شعارهای تبلیغاتی طاغوتها را خنثی کرد.
چون فرعون به دروغ اظهار میداشت که من شما را جز به راه رشد هدایت نمیکنم؛ «وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» (1)،لذا خداوند در این آیه در مقام جواب میفرماید: «وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ» 6 همیشه علم و شناخت به تنهایی عامل دوری از انحراف نیست.(موسی حقّ را با دلیل و برهان،برای مردم روشن میکرد،ولی فرعون مردم را به انحراف دعوت میکرد و مردم از او فرعون پیروی میکردند)
یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ اَلنّٰارَ وَ بِئْسَ اَلْوِرْدُ اَلْمَوْرُودُ (98)
او(فرعون)در روز قیامت،پیشاپیش قومش حرکت میکند،پس آنها را وارد آتش میسازد و چه بد جایگاهی است که به آن وارد میشوند.
کلمهی«ورد»به معنای آبی است که انسان به آن داخل میشود و کلمهی«ورود» در اصل به معنای حرکت به سوی آب و نزدیک شدن به آن است،امّا کمکم به هر نوع داخل شدن بر چیزی اطلاق شده است.
1) 1) .غافر،29.
1 نشانهی رشد برنامهها و قوانین آن است که سبب ورود به بهشت شود،نه دوزخ. «وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ...» 2 کسانی که در دنیا جلودار و امام مردمند،در آخرت نیز پیشگام به سوی بهشت یا جهنّم خواهند بود.امامِ نور(عادل)،مردم را به طرف نور(بهشت)،و امامِ نار(ظالم)،به سمت نار(جهنّم)،هدایت خواهد کرد. «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ بِئْسَ اَلرِّفْدُ اَلْمَرْفُودُ (99)
و در این دنیا با لعنتی بدرقه شدند و روز قیامت نیز چنین خواهد بود.(و این) چه بد عطایی است که به آنان داده میشود.
1 هر کس دنبالهرو فرعونها و طاغوتها شد،در دنیا و آخرت بد نامی و نفرین او را دنبال خواهد کرد. «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ» ، «وَ أُتْبِعُوا» ... «لَعْنَةً»
ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْقُریٰ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهٰا قٰائِمٌ وَ حَصِیدٌ (100)
(ای پیامبر!)این(مطالب،گوشهای)از اخبار آبادیها و شهرهایی است که ما آن را برای تو بازگو میکنیم،(البتّه)بعضی از آنها(هنوز)پابرجا هستند،ولی بعضی دیگر ویران شدهاند.
ممکن است منظور آیه این باشد که در بعض موارد،تنها خودشان را هلاک نمودیم از این روی آثارشان باقی است،ولی در بعضی دیگر آنها را همراه با تمامی آثار و خانههایشان نابود کردیم.
بیان داستان در قرآن،دارای نقش و اثرات مهمّی است،زیرا؛ 1 دلنشین و جذّاب است.2 هموار کنندهی راه نفوذ و تأثیر بیشتر دلائل عقلی و
برهانی است.3 دلیلی دیگر بر اعجاز پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است که چگونه فردی درس ناخوانده چنین اخباری را میداند.4 برای شنوندگان آن درس عبرت است.
1 بیان تاریخ به مقداری لازم است که سبب رشد،پندآموزی و هشدار باشد. «مِنْ أَنْبٰاءِ» (بعضی از تاریخ گذشتگان نه همهی آن) 2 تاریخ نوح،هود،صالح،لوط،شعیب و موسی،از بخش مهم تاریخ بشری است. «أَنْبٰاءِ» ( «أَنْبٰاءِ» به معنای اخبار مهمّ است) 3 قرآن منبعی برای آشنایی با تاریخ گذشته و فرجام پیشینیان است.
4 گفتن داستانهای صحیح،مستند و آموزنده،کاری خدایی است،از آن غفلت نکنیم. «نَقُصُّهُ» 5 داستانهای قرآنی،صادقترین و صحیحترین قصههاست،زیرا گویندهی آنها خداست. «نَقُصُّهُ» 6 حساب تاریخ امّتها از حساب آثار و بقایای آنها جداست،زیرا تاریخ امری ماندگار است،گرچه ممکن است از آثار و بقایای آنان خبری نباشد. «حَصِیدٌ»
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمٰا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ اَلَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ مٰا زٰادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (101)
و ما به آنان ظلم نکردیم،بلکه آنان خود بر خویشتن ستم روا داشتند و چون قهر پروردگارت آمد،پس(آن)خدایانی که به جای«اللّٰه»میخواندند،سودی به حال آنان نبخشید و آنان را جز ضرر و هلاکت چیزی نیفزودند.
کلمهی «تَتْبِیبٍ» از«تب»به معنای استمرار در زیان و هلاکت و نابودی است.
1 تنبیه و کیفر ظالم،ظلم نیست،بلکه عین عدل است. «وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ» 2 سرنوشت انسان،در گرو اعمال و رفتار خود اوست. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» 3 غیر از خداوند،هیچ کس و هیچ چیز دیگر،منجی انسان نیست. «فَمٰا أَغْنَتْ» 4 در برابر ارادهی الهی،هیچ کس و هیچ چیز را تاب مقاومت نیست. «مِنْ شَیْءٍ»
وَ کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذٰا أَخَذَ اَلْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (102)
و این چنین است مؤاخذه(و مجازاتِ)پروردگارت،زمانی که شهرها و آبادیهای ستمگر را(با قهر خود)میگیرد.همانا مؤاخذهی او(سخت)دردناک و شدید است.
1 قهر و لطف خداوند،بر طبق یک سنّت پایدار و قانون جاوید است،نه بر اساس یک امر دفعی و تصادفی. «کَذٰلِکَ» 2 امّتهای ستمگر،در معرض قهر الهی قرار دارند. «کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ...» 3 تهدید در جای خود،یکی از عوامل مؤثّر تربیتی است. «أَخْذُ رَبِّکَ» 4 قهر خداوند،از شئون ربوبیّت اوست. «أَخْذُ رَبِّکَ» 5 عامل بدبختی و نزول قهر الهی،خود انسانها هستند. «أَخَذَ الْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ» 6 قهر خدا زمانی است که سیمای منطقه را ظلم بگیرد. «أَخَذَ الْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ» 7 قهر خدا را ساده و ناچیز نشماریم. «إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ»
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ اَلْآخِرَةِ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ اَلنّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (103)
البتّه در این(یادآوریها،)نشانه(و عبرتی)است برای کسی که از عذاب آخرت بترسد.
همان روزی که مردم را در آن گرد میآورند و آن روزی که(همه آن را)مشاهده میکنند و برای همه نمایان و مشهود است(و تمام اعمال و روحیّات هویدا میشود).
1 بیان داستان باید دارای جهت و هدف باشد. «لَآیَةً» 2 تنها کسانی که به آخرت ایمان دارند،داستانهای حقیقی قرآن را سرمشق خود میگیرند. «لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ الْآخِرَةِ» 3 خوف از قیامت(گرچه از روی یقین نباشد،بلکه بر اساس احتمال خطر باشد) سبب عبرت گرفتن میشود. «لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ الْآخِرَةِ» 4 اجتماع و حضور مردم در قیامت،امری اجباری است،نه اختیاری. «مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ» نه«یوم یجمع الناس» 5 روز قیامت،روز شهادت و گواهی است.هر کس و هر چیز،به سود یا ضرر دیگری گواهی میدهد و پردهها در آن روز کنار میرود. «مَشْهُودٌ»
وَ مٰا نُؤَخِّرُهُ إِلاّٰ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (104) یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ (105)
و ما،آن(روز)را مگر برای مدّت معدودی به تأخیر نمیاندازیم.
روزی که(چون)بیاید،هیچ کس جز با اذن او حرفی نمیزند،پس(گروهی)از آنها بدبخت و سیه روز و(عدّهای دیگر)خوشبخت و سعادتمندند.
کلمهی«سَعادت»،به معنای فراهم بودن اسباب نعمت و کلمهی«شَقاوت»به معنای فراهم بودن اسباب گرفتاری است.
1 زمان برپایی قیامت و به پایان رسیدن دنیا،از پیش مشخّص و معیّن شده است. «لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ» 2 فاصلهای که برای برپایی قیامت است،باز به خاطر دنبال کردن هدفی است.
«لِأَجَلٍ»
و نفرمود:«الی اجل» 3 در روز قیامت سکوت بر همهی افراد حکمفرماست،مگر افرادی که اجازهی تکلّم داشته باشند. «لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ»
فَأَمَّا اَلَّذِینَ شَقُوا فَفِی اَلنّٰارِ لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ (106) خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (107)
امّا(آن)کسانی که بدبخت شدهاند،پس در آتش(اند و در آنجا)نالهای(زار)و خروشی(سخت)دارند.
(و)تا آسمانها و زمین پایدار است،در آن(آتش)جاودانند،مگر آنچه خداوند بخواهد،همانا پروردگارت هر چه را اراده کند،انجام میدهد.
«زَفِیرٌ»
فریادی است که همراه با بیرون دادن نَفَس است و «شَهِیقٌ» نالهای است طولانی که توأم با فرو بردن نَفَس است.بعضی نیز «زَفِیرٌ» را آغاز صدای الاغ و «شَهِیقٌ» را پایان آن دانستهاند.
همهی افرادی که به دوزخ میروند،از لحاظ مدّت زمان حضور در آنجا یکسان نیستند،عدّهای پس از مدّت کمی از دوزخ رهایی مییابند،بعضی دیگر برای مدّت بسیار طولانی در جهنّم میمانند و سرانجام خلاص میشوند،امّا گروهی برای همیشه در آنجا میمانند و هرگز از آن خارج نمیشوند.
کلمهی«خلود»در مواردی که همراه با کلمهی«ابد»آمده باشد،مثل: «خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً» (1)،به معنای همیشگی و جاودانگی است،نه به معنای مدّت طولانی.در این آیه اگر چه خلود تا زمان برقرار بودن آسمانها و زمین بیان شده است و قرآن مدّت
1) 1) .نساء،169 و جنّ،23.
زمان استقرار آنها را تعیین فرموده (1)،لیکن باز به معنای ابدیّت و همیشگی است،زیرا که «مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ» در زبان و ادبیات عرب،کنایهای است که برای ابدیّت و جاودانگی آورده میشود،اگر چه آسمانها ابدی نیستند.
1 انسان با انتخابهای خود باعث شقاوت خود میشود. «شَقُوا» نه «شَقُوا» 2 دست خداوند در نجات گروهی از دوزخیان(به دلیل جرم کمتر و یا استحقاق عفو و یا هر دلیل دیگری)باز است. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ»
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (108)
و امّا کسانی که خوشبخت(و سعادتمند)شدهاند،پس تا آسمانها و زمین پابرجاست،در بهشت جاودانند،مگر آنچه پروردگارت بخواهد(این)عطایی قطع ناشدنی است.
1 عامل شقاوت و بدبختی انسانها،اختیار و خواست خودشان است،ولی سعادت آنها با توفیق الهی است.لذا برای شقاوت جمله «شَقُوا» و برای سعادت،عبارت «سُعِدُوا» آمده است.
2 گرچه دست الهی در هر کاری باز است،حتّی برای بیرون کردن اهل بهشت از بهشت، «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ» امّا با توجّه به فراز آخر این آیه «عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» و وعدههایی که در آیات دیگر داده شده،این کار را انجام نخواهد داد و وقتی کسی وارد بهشت شد،برای همیشه در آنجا خواهد ماند.
1) 1) .ابراهیم،48 و انبیاء،104.
فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمّٰا یَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ (109)
پس(ای پیامبر!)از آنچه این کفّار میپرستند در شک و تردید مباش،(که)آنها عبادت نمیکنند مگر همان گونه که قبلاً پدرانشان(بتها را)عبادت میکردهاند،و همانا ما نصیب آنها را به طور کامل و بیکم و کاست خواهیم پرداخت.
1 یک رهبر باید چنان در راه و هدف خود استوار و قاطع باشد که انحراف امّت نتواند او را دچار تزلزل و سستی کند. «فَلاٰ تَکُ» 2 مورد عتاب و خطاب قرار دادن شخصیّتها،تأثیر روانی بیشتری در مردم دارد. «فَلاٰ تَکُ» 3 بتپرستان و مشرکان،منطق و استدلال ندارند. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ» 4 نیاکان،در اعمال و رفتار آیندگان نقش دارند. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ» 5 پیروی از سنّتها و توجّه به افکار و عقاید نیاکان،در همه جا دارای ارزش نیست. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ» 6 خداوند حتّی نسبت به کفّار و مشرکین نیز ظلم نمیکند. «لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (110)
و به تحقیق ما به موسیٰ کتاب(تورات)دادیم،پس در آن اختلاف شد،و اگر سنّت پروردگارت(در مورد تأخیر عذاب کفّار)از پیش مقرّر نگشته بود،هر آینه(در همین دنیا)میان آنان داوری و حکم میشد(و به کیفر میرسیدند)و همانا آنان دربارهی آن در شکی هستند که موجب بدگمانی آنان است.
1 در هیچ دورهای از تاریخ،تمام افراد قومی،هم عقیده نبودهاند. «فَاخْتُلِفَ فِیهِ» 2 از اختلاف مردم در دین و ایمان آوردن بعضی و کفر عدّهای دیگر،ناراحت و نگران نباشیم که این حادثهی جدیدی نیست. «آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ» 3 با اینکه در آیاتی از قرآن مجید،تورات،کتاب نور خوانده شده، (1)امّا باز هم مردم در آن نور اختلاف کردهاند. «فَاخْتُلِفَ فِیهِ» 4 خداوند،خود نیز سنّتهای خویش را مراعات کرده و زیر پا نمیگذارد،چرا که قبل از هر کس،این قانونگذار است که باید احترام قانون را داشته باشد. «وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» (خداوند دنیا را محلّ داوری قرار نداده است) 5 سنّتهای الهی،بر اساس مقام ربوبیّت اوست. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» 6 مهلت دادن به اختلاف کنندگان در کتاب آسمانی،از سنّتهای الهی است.
«کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
وَ إِنَّ کُلاًّ لَمّٰا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمٰالَهُمْ إِنَّهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (111)
و قطعاً پروردگارت(جزای)تمام اعمال آنان را حتماً بطور کامل خواهد داد، همانا او به(تمام)آنچه(مردم)عمل میکنند،آگاه است.
1 در جهان بینی الهی،هیچ عملی بدون جواب و پاداش نیست. «لَیُوَفِّیَنَّهُمْ» 2 در پاداش یا کیفر الهی،هیچ کم و کاستی وجود ندارد. «لَیُوَفِّیَنَّهُمْ» 3 جزای کامل خداوند،بر اساس آگاهی کامل او از اعمال مردم است. «خَبِیرٌ»
1) 1) .مائده،44 و انعام،91.
فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ وَ لاٰ تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (112)
پس(ای پیامبر!)همان گونه که مأمور شدهای،استوار باش و(نیز)هر کس که با تو،به سوی خدا آمده است،و سرکشی نکنید که او به آنچه میکنید بیناست.
در روایات آمده است که پیامبر فرمود:سورهی هود مرا پیر کرد.و گفتهاند که مراد حضرت این آیه از سورهی هود بوده است. (1)اگر چه فراز نخست این آیه «فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ» در سورهی دیگری (2)از قرآن مجید نیز آمده،امّا آیهی فوق به چنین خصوصیّتی معروف شده است.شاید سنگینی این آیه،وجود فرازهای دیگری از تاریخ است که در آیه بیان نشده و آن،استقامت یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است که همهی آنها وفادار نبودند و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از بیوفایی و ناپایداری آنان در ناراحتی بود.
1 حال که خداوند کیفر و پاداش همه را بدون کم و کاست میدهد،پس استقامت کن. «کُلاًّ لَمّٰا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ» ... «فَاسْتَقِمْ» 2 نتیجهی تاریخ انبیا،استقامت است. «فَاسْتَقِمْ» 3 در استقامت و پایداری،رهبر باید پیشگام همه باشد. «فَاسْتَقِمْ» (شرایط مکّه برای مسلمانان صدر اسلام،دشوار و نیاز به استقامت بوده است) 4 پایداری زمانی ارزش دارد که در همهی امور باشد.در عبادت،در ارشاد، تحمل ناگواریها و مانند آن. «فَاسْتَقِمْ» 5 عمل باید بر طبق نص و فرمان الهی باشد،نه بر اساس قیاس و استحسان و خیال و امثال آن. «کَمٰا أُمِرْتَ» 6 پایداری رهبر بدون همراهی و پایداری امّت بینتیجه است. «وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ»
7 رجوع و بازگشت به خدا،بهای سنگینی را میطلبد و آن،استقامت و پایداری در راه مستقیم و عدم بازگشت به مسیر قبل از توبه است. «وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ» 8 همه چیز باید طبق فرمان باشد،نه زیادهروی و طغیان. «کَمٰا أُمِرْتَ» ... «وَ لاٰ تَطْغَوْا» 9 رهبر و امّت باید در راه مستقیم حرکت کنند و از افراط و تفریط بپرهیزند.
«فَاسْتَقِمْ»
، «وَ لاٰ تَطْغَوْا» 10 استقامت در دین،پاداش الهی را در پی دارد. «فَاسْتَقِمْ» ... «إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (113)
و به ستمگران تمایل و تکیه نکنید که آتشِ(عذاب)شما را فرا میگیرد و(در این صورت)برای شما در برابر خداوند،هیچ دوست و سرپرستی نیست،پس (از هیچ ناحیهای)مورد کمک قرار نخواهید گرفت.
در روایات میخوانیم که مودّت و محبّت به ظالم و اطاعت از او،از مصادیق رکون به ظالم محسوب میشود.در روایتی میفرماید:به ستمگر امیدی نداشته باش،گرچه او فامیل و دوست تو باشد.«و ان کان حمیما قریباً» (1)در کافی،نیز این روایت آمده که اگر به مقدار زمانِ دست به جیب کردن ستمگر برای بخشش، راضی به زنده بودن او باشی،رکون و تکیه بر ظالم کردهای که خدا از آن نهی نموده است. (2)
از آنجا که اطاعت از اولی الامر،واجب و از سوی دیگر،رکون به ظالم حرام است،پس اولی الامر نمیتواند ظالم باشد،بلکه باید معصوم نیز باشد،زیرا گناه از مصادیق ظلم به شمار میرود.
رکون و تکیه بر ظالم،آتش خداوند را در پی دارد،پس وضعیّت خود ظالم چگونه خواهد بود؟!
1 هر گونه تمایل و اعتماد به ستمگران داخلی و خارجی،ممنوع است. «لاٰ تَرْکَنُوا» (ستمگران،لایق پیروی و رهبری نیستند) 2 تکیه بر ستمگران،گناه کبیره است.(هر گناهی که قرآن دربارهی آن وعدهی آتش داده،گناه کبیره است) «لاٰ تَرْکَنُوا» ... «فَتَمَسَّکُمُ النّٰارُ» 3 به جای تمسّک به ظالم،به خدا توکّل کنیم. «وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ» 4 نتیجهی تکیه بر ستمگران،غربت و تنهایی است. «ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ»
وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ طَرَفَیِ اَلنَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اَللَّیْلِ إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ اَلسَّیِّئٰاتِ ذٰلِکَ ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ (114) وَ اِصْبِرْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (115)
و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بپادار،(زیرا)بدرستی که کارهای نیکو (همچون نماز)،بدیها را محو میکند،این(فرمان)،تذکّری است برای اهل ذکر.
و پایدار باش،که همانا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.
در روایات،مراد از دو طرف روز،صبح و مغرب،و مراد از اوایل شب،نماز عشا بیان شده است. (1)البتّه این آیه در مقام بیان تمام نمازهای روزانه نیست.
شخصی از اعمال زشت خویش ناراحت بود،لذا پس از نماز در مسجد از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله خواست تا او را حدّ بزند،حضرت به او فرمود:چون بعد از آن عمل خلاف،در نماز جماعت شرکت کردهای،خداوند تو را بخشید. (2)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که شخصی از طریق طاغوت درآمدهایی را بدست آورده وبا امید به آیهی «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» به فقرا کمک میکند و به حج
میرود؟ حضرت فرمود:«انّ الخطیئة لا تکفر الخطیئة»گناه را نمیتوان با گناه پوشاند. (1)آنچه را بدست آورده مالِ مردم است و تصرّف در مال مردم به هر شکل حرام است.
حضرت علی علیه السلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمودند:آیا میدانید امیدبخشترین آیهی قرآن کدام است؟! هر کس به فراخور حال خویش آیهای را عنوان کرد:
بعضی گفتند:آیهی «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ» (2)یعنی خداوند جز شرک،گناهان دیگر را میبخشد.
بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً» (3)یعنی هر کس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند،خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
عدّهای اظهار داشتند آیهی «یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ،لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ،إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» (4)یعنی ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید،زیرا او همهی گناهان را میبخشد.
تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ،ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ» (5)یعنی کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند،یاد خداوند میکنند و برای گناهان خویش استغفار مینمایند،و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.
بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید،فرمودند:از حبیبم رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله شنیدم که فرمود:امیدبخشترین آیه در قرآن این آیه است: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ طَرَفَیِ النَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ،إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» سپس پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ادامه دادند:یا علی! سوگند
به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد،وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد،گناهانش ریخته میشود،و زمانی که رو به قبله کند،پاک میشود.یا علی! مثال اقامه کنندهی نمازهای روزانه،مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست خود را شستشو کند. (1)
1 رهبر باید الگوی مردم باشد. «فَاسْتَقِمْ» ... «أَقِمِ...» 2 نماز را باید با شرایط و آداب کامل بجای آورد.در کلمهی «فَأَقٰامَهُ» ،معنای کمال و تمام نهفته است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ» 3 نماز قوّت قلب مؤمنان است.چون در آیات گذشته،فرمان به استقامت و عدم اعتماد به ظالمان مطرح شد و این امور نیاز به روحیّه بالا دارد،لذا در این آیه، خداوند امر به تقویت روح با اهرم نماز میفرماید. «فَاسْتَقِمْ» ... «وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ» 4 نمازها را باید در وقت مقرّر انجام داد. «طَرَفَیِ النَّهٰارِ» 5 نماز،روشنترین نمونهی کار نیک است. «أَقِمِ» ... «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ...» 6 اعمال انسان در یکدیگر تأثیر دارند. «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» 7 دستور به نماز،روشنترین پند خداست. «ذٰلِکَ ذِکْریٰ» (نماز،ذکر الهی است) 8 همهی افراد از تذکّرات الهی،بهرهمند نمیشوند. «ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ» 9 برپایی و اقامهی نماز،پشتکار و حوصله میخواهد. (2)«أَقِمِ الصَّلاٰةَ» ، «وَ اصْبِرْ»
فَلَوْ لاٰ کٰانَ مِنَ اَلْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْفَسٰادِ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنٰا مِنْهُمْ وَ اِتَّبَعَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (116)
پس چرا در قرون قبل از شما،صاحبان علم و قدرتی نبودند تا مردم را از فساد در زمین باز دارند،مگر گروه کمی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم،و ستمگران دنبالهرو و دلبستهی مال و مقامی شدند که در آن مست و سرکش شده بودند و آنان مردمی مجرم و گناهکار بودند.
کلمهی «بَقِیَّةٍ» که 3 بار در قرآن آمده،به معنای باقیمانده است،امّا معمولاً در لغت عرب،به فضل و قدرت گفته میشود.شاید به خاطر آنکه انسان اجناس نفیس را نزد خود ذخیره میکند و باقی نگه میدارد،و شاید هم به جهت آنکه افرادی در صحنه باقی میمانند که دارای قدرت و قوّت بیشتری هستند.
در این آیه خداوند از گروهی انتقاد کرده که چرا مجهّز به علم و قدرت نمیشوند تا جامعه را هشدار دهند.
این هشدار با لحن «فَلَوْ لاٰ» بارها در قرآن تکرار شده است،از جمله:آیهی «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ» (1)و آیهی «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» (2)چون آیهی 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهی از منکر است،بجاست تا به آیاتی از قرآن مجید که در آنها مسائل«نماز»و«امر به معروف و نهی از منکر»در کنار هم و متأثّر از یکدیگر آمده،اشارهای داشته باشیم.از جملهی این آیات عبارتند از:
الف: «إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (3)قطعاً نماز،انسان را از زشتیها و منکرات باز میدارد.
ب: «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» (4)همانا خوبیها(مثل نماز)بدیها را محو میکند.
ج: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (5)نماز به پادار و امر به معروف کن و از منکر بازدار.
د: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» (6)
مؤمنان واقعی آنانند که اگر در زمین به آنها مکنت و قدرت بخشیم،نماز به پا میدارند و زکات میپردازند.
1 در همهی زمانها،افراد بیتفاوت نسبت به مفاسد اجتماعی،محکوم و مورد انتقادند. «فَلَوْ لاٰ کٰانَ مِنَ الْقُرُونِ...» 2 بیشترین مسئولیّت در نهی از منکر،بر عهدهی صاحبان علم و قدرت است.
«أُولُوا بَقِیَّةٍ»
3 در هر جامعهای،افراد مصلح و دلسوز در اقلیّت هستند. «إِلاّٰ قَلِیلاً» 4 رمز سقوط امّتهای پیشین،بیتفاوتی و ترک نهی از منکر بوده است. «إِلاّٰ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنٰا» 5 نتیجهی دلسوزی مصلحین و اصلاح جامعه،نجات از قهر الهی است. «أَنْجَیْنٰا» 6 ظلم،عیّاشی و جرم،اضلاع مثلث شوم سقوط و هَلاکتاند. «ظَلَمُوا» ، «أُتْرِفُوا» ، «مُجْرِمِینَ»
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ (117)
و پروردگار تو بر آن نبوده تا آبادیهایی را که مردمش اصلاحگرند،به ظلم و ستم هلاک کند.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:مراد از اصلاح در آیه،انصاف مردم نسبت به یکدیگر است. (1)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:ای ابن مسعود! با مردم رفتاری منصفانه داشته باش و خیرخواه آنان باش و به آنان رحم کن.اگر چنین باشی و خدا بر مردم شهری غضب کند که تو در میان آنان هستی،به سوی تو نظر میکند و به خاطر تو،به آنان رحم میکند. (2)
1 قهر خداوند،دلیل دارد. «لِیُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ» 2 صالح بودن تنها کافی نیست،بلکه باید«مصلح»بود. «مٰا کٰانَ رَبُّکَ» ... «وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ» (یکی از موارد ایمنی از عذاب الهی،اصلاحطلبی مردم است)
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ اَلنّٰاسَ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ (118)
و اگر پروردگارت میخواست،هر آینه همهی مردم را(با اجبار)،یک امّت واحده(و دارای یک عقیدهی حق)قرار میداد،در حالی که هم چنان اختلاف میورزند.
در قرآن مجید،بارها به مسئلهی آزادی انسانها در انتخاب راه و عقیده اشاره شده است.یعنی با اینکه خداوند مردم را به سوی خویش هدایت میفرماید،امّا هرگز در این راه اجبار نمیکند و به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز حقّ مجبور کردن مردم را نداده است،بلکه فقط از آن حضرت خواسته که مردم را تذکّر دهد و راه را به آنان یادآوری نماید. «إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ، لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ» (1).بنا بر این،خداوند راه تقویٰ و فجور را به نحوی که فطرت انسان خوبیها و بدیها را از درون درک کند،الهام میفرماید،و از بیرون هم انبیا علیهم السلام را برای راهنمایی میفرستد و این خود انسان است که با اراده و اختیار کامل راه خویش را برمیگزیند.
1 سنّت الهی در آفرینش انسان،بر اساس آزادی و انتخاب عقاید و افکار است.
«لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّٰاسَ أُمَّةً وٰاحِدَةً»
2 خواست خداوند،قابل تخلّف نیست. «لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ» 3 در هیچ زمان همهی مردم یک دست نبودهاند. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ»
1) 1) .غاشیه،21.
4 دلیل اختلاف مردم،قدرت آزاد بودن آنان است. «لَوْ شٰاءَ» ... «وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ»
إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (119)
مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند،و(خداوند)برای همین(رحمت)مردم را آفرید، و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جنّ و انس پر خواهد کرد.
بعضی گفتهاند:معنای آیه این است که مردم دائماً اختلاف دارند،مگر کسانی که در سایهی لطف و رحمت الهی،گرفتار اختلاف نشوند و خداوند برای همین وحدت کلمه،آنان را آفرید. (1)
فلسفهی آفرینش انسان،در آیات قرآن با عناوین مختلفی مطرح شده است:در یک جا میخوانیم: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (2)که دلیل آفرینش جنّ و انسان،عبادت آنها دانسته شده است.در جای دیگری میفرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (3)یعنی خداوند،مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.و در آیهی فوق نیز آمده است: «لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» یعنی ما انسانها را آفریدیم تا مشمول رحمت خویش نماییم.در ظاهر به نظر میرسد که فلسفهی آفرینش انسان،سه عنوان متفاوت یعنی:عبادت،آزمایش و رحمت است.امّا با کمی دقّت نظر متوجّه میشویم که هر سه موضوع دارای یک نقطهی مشترک هستند و آن تکامل روحی و معنوی انسانهاست.
در آیهی قبل آمد که انسان آزاد است و در آخر این آیه میفرماید:ما حتماً دوزخ را از انسان و جنّ پر میکنیم.آنچه از جمع بین این دو آیه فهمیده میشود،این است که انسان در انتخاب راه آزاد است،ولی به خاطر پذیرش راه باطل،جهنّمی میشود.
در روایات متعدّد آمده است که نمونهی روشن اختلاف مردم،مسألهی رهبری
معصوم است که طبیعتاً به جز آن گروه که مشمول رحمت الهی و در خط اهل بیت علیهم السلام و پیشوایان معصوم قرار گرفتهاند،بقیهی مردم منحرف شدهاند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند انسان را آفرید تا کارهایی انجام دهد و مستحقّ رحمت الهی شوند. (2)
1 تنها راه برچیده شدن اختلافات،لطف و رحمت الهی است. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ» 2 عامل وحدت،فقط امدادهای الهی است و محورهای دنیوی و مادّی،اموری فانی،مقطعی،یک بعدی و خیالیاند. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ» 3 فلسفهی خلقت بشر،پذیرش و دریافت رحمت الهی است. «وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» 4 خداوند قوانین و سنّتهایی را بر خود لازم کرده است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 5 قهر حتمی الهی،بعد از لطف او و فرستادن انبیا و کتب و موعظه و هشدار و مهلت دادن مطرح است. «رَحِمَ رَبُّکَ» ... «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» 6 خداوند با قرار دادن فطرت و عقل از درونِ انسان و ارسال انبیا و کتب آسمانی از بیرون،حجّت را بر مردم تمام کرده است «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 7 جهنّم محدودیّت دارد. «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» 8 جنّ نیز مانند انسان،دارای تکلیف و کیفر و پاداش است. «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ»
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلرُّسُلِ مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ جٰاءَکَ فِی هٰذِهِ اَلْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (120)
و هر یک از سرگذشت انبیای(قبلی)،که برای تو بازگو کردیم،چیزی است که دلت را بدان محکم گردانیم،و در این(اخبار)،برای تو حقایق و برای اهل ایمان، پند و تذکّری آمده است.
1 نقل بخشهای مهم تاریخ و آگاهی دادن به آن،یکی از شیوههای تربیتی است.
«نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ»
2 بیان سرگذشت انبیا علیهم السلام بار تربیتی دارد و کلمه و نکتهای از آن بیدلیل نیست. «کُلاًّ» 3 داستانهای قرآنی،برگزیدهای از سرگذشت زندگانی انبیا علیهم السلام است. «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ» 4 داستانهای قرآنی هدفدار است،نه وسیله سرگرمی و یا اغفال. «نَقُصُّ عَلَیْکَ» ... «مٰا نُثَبِّتُ» 5 در نقل داستان باید آن فرازهایی مورد توجّه قرار گیرد که دارای بار ارزشی است. «مٰا نُثَبِّتُ» 6 بهترین داستان آن است که مایهی آرامش خاطر باشد. «مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ» 7 آرامبخش دلها خداوند است. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ» 8 انبیا علیهم السلام نیز به تقویت روحیّه نیاز دارند. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ» 9 هرگز با باطل آرامش واقعی و دائمی صورت نمیگیرد. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ جٰاءَکَ فِی هٰذِهِ الْحَقُّ» 10 یک مُبلّغ،زمانی در تبلیغ و موعظه خود موفق است که از ثبات و اطمینان کامل برخوردار باشد. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ» 11 همهی داستانهای قرآنی حقیقت دارد و با نوعی برهان و دلیلِ قابل قبول همراه است. «الْحَقُّ» 12 در تبلیغ باید ابتدا آرامش خاطر،بعد کلام مستدلّ و سپس موعظه باشد.
«فُؤٰادَکَ»
، «الْحَقُّ» ، «مَوْعِظَةٌ» 13 بهترین شیوههای تربیتی،تنها در مورد انسانهای آماده کارساز است. «ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ»
وَ قُلْ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنّٰا عٰامِلُونَ (121) وَ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ (122)
و به کسانی که ایمان نمیآورند بگو:هر چه در توان دارید انجام دهید،ما نیز انجام میدهیم.
و شما در انتظار باشید،ما هم منتظریم.
1 ابلاغ تهدید و بشارت،وظیفهی انبیاست. «قُلْ» 2 انسان آزاد است و انبیا علیهم السلام نیز بر او تحمیلی ندارند. «اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ» 3 کسی که موعظه پذیر نیست و تذکّر به حال او سودی ندارد،باید تهدید شود.
«اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ»
4 مبلّغ باید به راه و هدف خود،ایمان کامل داشته باشد. «إِنّٰا عٰامِلُونَ» ، «إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ» 5 در تبلیغ باید با هر کسی به تناسب عقل و فهم خود او سخن گفت،با افراد لجوج و عنود،با قهر و تهدید. «انْتَظِرُوا» 6 فرجامی نیکو در انتظار پیامبر و مؤمنان است. «إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ»
وَ لِلّٰهِ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ اَلْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (123)
و نهان آسمان و زمین تنها برای خداوند است و تمام امور به او باز گردانده میشود،پس بندهی او باش(و تنها او را پرستش کن)و بر او توکّل نمای و پروردگارت از عملکرد شما غافل نیست.
علم غیب،به طور مطلق مخصوص خداست،امّا به اذن و ارادهی الهی،پیامبران نیز
از علم غیب برخوردارند. «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (1)
1 آگاهی از اسرار جهان مخصوص خداوند است. «لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 2 زمین و آسمان(تمام هستی)،علاوه بر ظاهر،دارای غیب و نهانی نیز هست.
«لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3 مرجع همه چیز او و بازگشت هر چیزی به سوی اوست. «إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ» 4 ایمان به غیب،زمینهساز عبادت و توکّل بر خداوند است. «لِلّٰهِ غَیْبُ» ... «فَاعْبُدْهُ» 5 هر کس به خداوند توکّل کند،مورد لطف او قرار میگیرد. «وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ...» 6 آگاهی بر عملکرد انسان،از شئون ربوبیّت خداوند است. «وَ مٰا رَبُّکَ» ...
«الحمد لله رب العالمین»
1) 1) .جنّ،26.