ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و أهل بیته المعصومین» دروس سطح و مقداری از درس خارج را که در حوزه علمیه قم گذراندم،به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستان،هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه میکردیم و خلاصهی آن را یادداشت میکردم،این کار تا پایان چند جزء از قرآن ادامه داشت.
در آن ایّام شنیدم که آیت اللّٰه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلا تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا کنون بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان اللّٰه علیه به پیروزی رسید.از همان روزهای اوّل،بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن برنامه داشتهام.
البتّه تا پایان تفسیر نمونه همکاری ادامه داشت و در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عموم در رادیو شروع کنم.برای این کار علاوه بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتهایی را برداشتم.از سال 66 تا کنون هفتهای یک روز و در ماه رمضان هر روز بحث تفسیر
تحت عنوان«آئینۀ وحی»ادامه دارد.بارها پیشنهاد شد آنچه را در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر شود.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیت اللّٰه حاج سید مهدی روحانی و آیت اللّٰه مصباح یزدی دامت برکاتهما خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کردم.یادداشتها را برای بازنویسی در اختیار حجّة الاسلام محمّدیان و حجّة الاسلام محدّثی قرار دادم.بعد از تدوین،آنها را در اختیار مؤسسه در راه حق(قم)گذاشتم تا زیر نظر آیت اللّٰه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
در چهار جزء اوّل قرآن کریم حجّة الاسلام دهشیری و حجّة الاسلام جعفری در تتبّع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم تا شانزدهم،حجّة الاسلام سید جواد بهشتی و حجّة الاسلام محمود متوسل در این کار مقدّس همکاری داشتهاند.
1 این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی و فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاص است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زنده دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2 از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّٰه علیهم السلام آمده استفاده شده است.
3 بیشتر نکات و پیامها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و بعضی نیز از بنده یا همکاران عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به ما اخلاص و توفیق تدبّر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن و همچنین توفیق اتمام این کار مقدس را مرحمت فرماید و قرآن را نور دنیا و و برزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل اکتفاء نکنند و مسأله اصلی را تدبّر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهند و در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس جلسۀ تفسیر قرآن بر پا کنند.
از همهی کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهل بیت پیامبر علیهما السلام،نقش داشتهاند تشکّر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منان جزای خیر خواهانم.
از کسانی که در تألیف این تفسیر و چاپ و تصحیح و نشر آن کمک کردهاند و از افرادی که انتقاد یا پیشنهادهای سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشته باشند نیز تشکر میکنم.
محسن قرائتی 1374/8/3 29 جمادی الاولی 1415
این سوره دویست و شش آیه دارد و از سورههای مکّی است.در این سوره از اصحاب اعراف و داستان اعراف(آیه 46 و 48)سخن به میان آمده،لذا به «اعراف»نامگذاری شده است.
این سوره سوّمین سورهای است که با حروف مقطّعه آغاز میشود و اوّلین سوره از سورههای سجدهدار قرآن است و در آیهی آخر آن،سجده مستحبّ وارد شده است.
از میان یکصد و چهارده سورهی قرآن،هشتاد و شش سوره در مکّه نازل شده است که معمولاً دربارهی اصول عقائد و مبارزه با شرک و توجّه دادن به مقام انسان و امثال آن بحث میکند.
در این سوره علاوه بر آنها،به ماجرای آدم علیه السلام با ابلیس،داستان حضرت نوح، هود،صالح،لوط،شعیب و موسی علیهم السلام،بیان اصول و مبانی دعوت پیامبر اسلام و شرح احوال قیامت،توبه و اصلاح خویشتن،موضوع عرش،میزان،عالم ذرّ و پیمان خداوند با انسان و بیان قرآن و عظمت آن و اعراف و اصحاب اعراف اشاره شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>المص (1) کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (2)
7\2-1
الف،لام،میم،صاد.
(این)کتابی است که به سوی تو نازل شده،پس در سینهات تنگی(و شک و تردیدی)از آن نباشد،تا به وسیلهی آن(کتاب)،بیم دهی و برای مؤمنان تذکّر و پندی باشد.
از مجموع 29 سوره که با حروف مقطّعه آغاز شده،بعضی با حروف«الم»و بعضی با حرف «ص»شروع شده است،امّا این سوره با مجموعه«المص»آغاز شده که شاید بیانگر آن باشد که آنچه در تمام آن سورهها میباشد،در این سوره نیز هست. (1)
1 قرآن،کتابی بس بزرگ است.(« کِتٰابٌ »نکره آمده است) 2 توجّه به قرآن و مفاهیم آن،سبب سعهی صدر است. «کِتٰابٌ» ... «فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ» 3 شرط رسالت و تبلیغ،سعهی صدر است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ» 4 از لجاجت کفّار نگران نباش،وظیفهی تو انذار است،نه اجبار. «لِتُنْذِرَ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله پس از نزول قرآن،نگران نپذیرفتن مردم و مخالفت آنان با قرآن بود که خداوند با این آیه پیامبر را تسلّی میدهد.
5 هشدارهای انبیا برای عموم است،ولی تنها مؤمنان از آنها بهرهگرفته و متذکّر میشوند. «لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ»
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (3)
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده،پیروی کنید و از سرپرستانی جز او پیروی نکنید.چه اندک پند میپذیرید!
آیهی قبل،وظیفهی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را در انذار و تذکّر بیان کرد و این آیه وظیفهی امّت را در اطاعت و تبعیّت.آن آیه از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،«سعه صدر»میخواست،اینجا از امّت،«تبعیّت» میطلبد.آیهی قبل،« أُنْزِلَ إِلَیْکَ »بود،اینجا« أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ »است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»...«من جعله امامه قاده الی الجنة و من جعله خلفه ساقه الی النار» (1)،هر گاه فتنهها همچون پارههای شبِ تار شما را فرا گرفت،پس بر شما باد به قرآن،هر کس قرآن را امام خود قرار دهد به بهشت میرسد و هر کس به آن پشت کند،به آتش دوزخ رهنمون میشود.چنان که حضرت علی علیه السلام فرمود:«ففی اتباع ما جاءکم من الله الفوز العظیم و فی ترکه الخطاء المبین» (2)،رستگاری بزرگ در پیروی از قرآن است و در ترک آن،خطا و گمراهی آشکار میباشد.
1 پیروی از آیات الهی،سبب رشد و تربیت بشر است. «اتَّبِعُوا» ... «رَبِّکُمْ» 2 لازمهی ربوبیّت و تربیت الهی،نزول دستورات و راهنماییها و تذکّرات
است. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ» 3 نتیجهی پیروی از وحی،قرار گرفتن تحت ولایت الهی است و ترک آن،قرار گرفتن تحت ولایت دیگران است. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» 4 اطاعت و پیروی از دیگران،در حقیقت پذیرش ولایت آنهاست. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» با آنکه میتوانست بگوید:«لا تتبعوا من دونی احدا» 5 کسی که ولایتِ خدای یکتا را نپذیرد، «رَبِّکُمْ» باید چندین«ولیّ»را از خود راضی کند. «أَوْلِیٰاءَ» 6 پندپذیری انسان،اندک است. «قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ»
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ (4) فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (5)
چه بسیار آبادیهایی که ما اهل آنجا را(به خاطر فساد و کفرشان)نابود کردیم.پس قهر ما به هنگام شب یا روز،هنگامی که به استراحت پرداخته بودند،به سراغشان آمد.
پس آن هنگام که قهر ما سراغشان آمد،سخن و اعتراضی نداشتند،جز آنکه گفتند:ما قطعاً ستمکار بودیم.
« قَرْیَةٍ »،به معنای روستا نیست،بلکه مرکز اجتماع مردم است،چه شهر،چه روستا.
« بَیٰاتاً »،شب هنگام و شبانه است،و« قٰائِلُونَ »از«قیلولة»،به معنای خواب یا استراحت نیمروز است.«اقاله»به معنای پس گرفتن جنس فروخته شده از همین باب است،چون خریدار،از نگرانی معامله راحت میشود.
هر ستمگری،روزی در مواجهه با قهر خدا به اشتباه خود اعتراف میکند، «إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ» ولی این اعترافات ثمری ندارد.چنان که در آیهی دیگر میخوانیم:هنگامی که عذاب ما را
دیدند،گفتند:به خدای یگانه ایمان آوردیم و به آنچه شرکورزیدیم،کافر شدیم،امّا ایمان به هنگام عذاب سودی برای آنان نداشت. «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا» ... (1)
1 مناطقی که با قهر الهی نابود شده،بسیار است. «وَ کَمْ» 2 از تجربیّات تلخ دیگران،عبرت بگیریم. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا» 3 قرآن با بیان هلاکت قریهها به جای هلاکت مردم،عظمت عذاب را بیان میکند. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا» 4 کیفرهای الهی مخصوص قیامت نیست،ممکن است در دنیا هم نمونههایی از آن را ببینیم. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا» 5 هر کس غیر خدا را سرپرست گرفت،منتظر قهر الهی باشد. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» ... «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا» 6 از سنّتهای الهی،نابود کردن امّتها به خاطر نافرمانی و تبعیّت از دیگران است. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» ... «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا» 7 ارادهی خداوند،همه چیز را دگرگون میکند. «أَهْلَکْنٰاهٰا» 8 قهر الهی،گاهی ناگهانی است و روز و ساعت مشخّص و فرصتی برای فکر و چارهجویی ندارد. «بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ» 9 عذاب به هنگام استراحت،غافلگیرانه و تلختر است. «بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ» 10 بسیاری از شعارها در زمان رفاه است،هنگام خطر،کسی حرفی برای گفتن ندارد. «فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ...» 11 حوادث و خطرها،غرور را میشکند و پردههای غفلت را کنار زده و وجدانها را بیدار میسازد. «إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
1) 1) .مؤمن،84 85.
12 اگر امروز با اختیار خضوع نکردید،روزی به اجبار کرنش خواهید کرد.
«قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
13 سراغ غیر خدا رفتن و عدم پیروی از انبیا(که در دو آیهی قبل بود)،ظلم است. «کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ اَلْمُرْسَلِینَ (6) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ (7)
پس قطعاً از مردمی که(پیامبران)به سویشان فرستاده شدند،سؤال و بازخواست خواهیم کرد و قطعاً از خود پیامبران(نیز)خواهیم پرسید.
پس بیشک(از هر چه کردهاند،)از روی علم برایشان بازگو خواهیم کرد، و ما(از مردم،)غایب و بیخبر نبودیم.
آیهی قبل،مجازات دنیوی را مطرح کرد و اینجا کیفر و محاسبهی اخروی را و با چندین تأکید حتمیّت سؤال قیامت را بیان میکند و اینکه پرسش و بازخواست،مخصوص مردم نیست،بلکه پیامبران نیز مورد سؤال قرار میگیرند. «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» (1)سؤال: در قیامت از چه میپرسند؟ الف:از نعمتها. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (2)در روایات متعدّدی،رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمردهاند. (3)
ب:از قرآن و اهل بیت علیهم السلام.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:از مردم سؤال میشود که با قرآن و اهل بیت من چگونه عمل کردید؟«ثم اسألهم ما فعلتم بکتاب الله و بأهل بیتی» (4)
ج:از رفتار و کردار. «لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1)د:از اعضا و جوارح. «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (2)ه:از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ... (3)چنان که در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال میشود. «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ...» (4)و:از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.
ز:از کسب و درآمد.چنان که در روایات میخوانیم:در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست میشود:«شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیته و مالک مما اکتسبته و فیما أنفقته»، (5)در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و دربارهی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.
سؤال:این آیات بیان میکند که سؤال از همه کس حتمی است،امّا در بعضی آیات از جمله آیه 39 سورهی الرّحمن آمده که در آن روز،از هیچ انسان و جنّی نسبت به گناهانشان سؤال نمیشود، «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ» این آیات چگونه قابل جمع است؟ پاسخ:در قیامت،مواقف و ایستگاهها متعدّد است و هر موقفی صحنهای خاص دارد؛در یک موقف،بر لبها مهر میخورد و قدرت حرف زدن ندارند.در موقفی دیگر،مهر برداشته میشود و همه به ناله و استمداد و اقرار میپردازند.در موقفی از همه میپرسند،در موقفی نیز سکوت حاکم است و سؤالی نمیشود.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«کلکم راع و کلکم مسؤل عن رعیته فالامام یسأل عن الناس و الرجل یسأل عن أهله و المرأة تسأل عن بیت زوجها و العبد یسأل عن مال سیده»همهی شما مسئول زیردستان خود هستید و باید پاسخگو باشید؛امام از مردمش،مرد از همسرش، زن از رفتار در خانۀ همسرش و بنده از مال و دارایی مولایش.همچنین فرمودند:خداوند
از من نیز سؤال میکند که آیا ابلاغ رسالت کردم یا نه؟ (1)
1 در روز قیامت،هم از رهبران سؤال میشود،هم از امّتها(جنّ و انس)،هم از نیکان،هم از بدان،هم از علما وهم از پیروان آنها. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» 2 سؤال در قیامت،نوعی استشهاد و اقرار گرفتن و توبیخ است و گاهی نیز تقدیر و تشکّر،و گر نه چیزی از خدا پنهان نیست تا با سؤال،رفع ابهام شود.
«فَلَنَسْئَلَنَّ»
... «فَلَنَقُصَّنَّ...» 3 علم خداوند،دقیق است. «بِعِلْمٍ» (نکره دلالت بر عظمت و دقّت دارد.) 4 علم خداوند با حضور و نظارت خود اوست و واسطهای در کار نیست.
«...بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ»
وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (8)
7\8
و در آن روز(قیامت،)سنجش(اعمال بر پایهی)حقّ است.پس هر کس کارهای سنجش شدهاش سنگین باشد،پس آنان همان رستگارانند.
«میزان»،وسیلهی سنجش است و هر چیزی وسیلهی سنجش خاصّی دارد،مثلاً دیوار را با شاقول،گرمی و سردی هوا را با دماسنج،میوه را با کیلو و پارچه را با متر میسنجند، همان گونه که وسیلهی سنجش انسانهای عادّی،انسانهای کامل میباشند.
میزانِ روز قیامت حقّ و حقیقت است.در آن روز هم حاکمیّت با حقّ است، «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ» (2)هم روز حقّ است، «ذٰلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ» (3)و هم میزانِ سنجش،حقّ است. «وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیهی «وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ» (1)فرمود:میزان،انبیا و اوصیا میباشند. (2)چنان که در زیارت مطلقهی حضرت امیر علیه السلام میخوانیم:«السلام علی میزان»«الاعمال»یعنی اینان،معیار و میزان سنجش اعمال دیگرانند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:حسنات،موجب سنگینی میزان و سیّئات و گناهان،موجب سبکی آن است. (3)
1 تشکیلات قیامت،حساب شده و قانونمند است و حسابرسی،قضاوت، صدور حکم و پاداش و کیفر،همه بر اساس حقّ است. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» 2 خداوند،خواهان رسیدن انسان به حقّ و دستیابی به عقاید و کردارهای شایسته و صحیح است. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» 3 برای هر کس،چندین وسیله و معیار سنجش و محاسبه در کار است.
«مَوٰازِینُهُ»
4 توقّع سعادت و پاداش بدون عمل،بیهوده است. «فَمَنْ ثَقُلَتْ» ... «الْمُفْلِحُونَ»
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ (9)
و هر کس،اعمال وزن شدهاش سبک باشد،پس آنان کسانی هستند که به خود زیان زدند،زیرا(با انکار خود،)به آیات ما ستم میکردند.
«خسارت»،به معنای از دست دادن سرمایه و سود است،ولی«ضرر»،از دست دادن سود میباشد،نه سرمایه.
1 برای یک انسان،چندین وسیلهی سنجش در کار است. «مَوٰازِینُهُ» 2 کمداشتن عمل صالح در روز قیامت خسارت است،تا چه رسد به نداشتن آن.
«وَ مَنْ خَفَّتْ»
... «خَسِرُوا» 3 دنیا همانند بازاری است که ایمان،«سود»آن و انکار و کفر،«خسارت»آن است.آری،نادیده گرفتن استدلال و دعوت انبیا،در حقیقت محو کردن فطرت و جوهرهی انسانیّت و ظلم به خویشتن است. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» 4 بیاعتنایی و انکار آیات الهی،ظلم به آنها است. «کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ» آری به جا نیاوردن حقّ هر چیز و رعایت حقوق و حدود آن را نکردن،ظلم به آن است و نتیجهی ظلم،خسارت و نابودی است.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (10)
و همانا در زمین به شما تمکّن دادیم و برای شما در آن،(انواع)وسایل زندگی را فراهم ساختیم،(امّا شما)اندک شکرگزاری میکنید.
1 یادآوری و توجّه به نعمتهای الهی،زمینهی شکوفایی معرفت و محبّت و تسلیم خدا شدن است. «وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ» 2 حقّ بهرهگیری از امکانات زمین،برای همهی انسانهاست و مخصوص گروه خاصّی نیست. «مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ» 3 آفرینش زمین و شرایط آن(از نظر گردش،حرارت،نور،جذب و دفع آبها و گیاهان،قبول فضولات و تحویل سبزیها و میوهها و...)به گونهای است که انسان میتواند در آن نیازمندیهای خود را برطرف کند. «مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ»
4 قوانین حاکم بر طبیعت،به نوعی است که انسان میتواند بر آن سلطه داشته باشد و آن را در اختیار بگیرد.اگر خداوند آن را رام نمیساخت،بشر به تنهایی قدرت مهار کردن و بهره گیری از آن را نداشت. «مَکَّنّٰاکُمْ» 5 زمین،در اختیار و مسخّر انسان قرار داده شده تا به رشد و کمال برسد و معیشت خود را تأمین کند. «مَکَّنّٰاکُمْ...» سعدی میگوید: ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری 6 نعمتها باید زمینهساز شکر باشد،نه عامل غفلت و عیّاشی. «تَشْکُرُونَ» 7 انسان ناسپاس است و قرآن،مکرّر از کمسپاسی مردم و غفلت و بیایمانی غالب آنان سخن گفته است. «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ»
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (11)
و همانا ما شما را آفریدیم،سپس به صورتبندی و چهرهنگاری شما پرداختیم،آن گاه به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید.پس همه سجده کردند،جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.
در آیهی قبل،قدرت مادّی و سلطهی انسان بر زمین مطرح بود،ولی در این آیه به مقام معنوی انسان اشاره شده که همهی فرشتگان بر او سجده کردهاند.
وقتی همهی فرشتگان فرمانبردار خدایند و بر آدم سجده کردند،دریغ است که انسان فرمان نبرد و برای خدا سجده نکند. همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری در این آیه،دو بار همهی انسانها مخاطب قرار گرفتهاند، «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ» ... «صَوَّرْنٰاکُمْ» امّا سجده برای حضرت آدم علیه السلام ذکر شده است،شاید اشاره به این باشد که همهی انسانها
استعداد مسجود ملائکه شدن را دارند.
از این آیه تا 14 آیهی بعد،به داستان حضرت آدم علیه السلام مربوط میشود.
مردی یهودی از حضرت علی علیه السلام سؤال کرد:خداوند به ملائکه فرمود بر آدم سجده کنند، آیا از پیامبر اسلام نیز چنین احترامی کرده است؟ حضرت فرمود:خداوند به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فضیلتی بالاتر از این داد،خداوند با آن عظمتی که دارد همراه تمام فرشتگان،بر محمّد صلی اللّٰه علیه و آله صلوات میفرستد و صلوات مؤمنین بر پیامبر را عبادت خود خوانده است. (1)
1 آفرینش انسان،در چند مرحله تحقّق یافته است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ» 2 سجده برای حضرت آدم بود،نه همهی انسانها. «قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» و گرنه میفرمود:«اسجدوا لکم»همانگونه که فرمود: «خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ» 3 در انسان،استعداد و لیاقت رسیدن به مقامی است که مسجود فرشتگان شود.
«اسْجُدُوا لِآدَمَ»
4 سجده برای غیر خدا،اگر بر اساس فرمان خدا باشد،شرک نیست. «قُلْنٰا» ... «اسْجُدُوا لِآدَمَ» 5 ابلیس،همپایهی فرشتگان بود و خطاب به فرشتگان،شامل او نیز میشد.
«فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ»
6 سجده نکردن ابلیس سهوی نبود،بلکه از روی علم و عمد بود. «إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ»
1) 1) .احتجاج طبرسی،ج 1،ص 204.
قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12)
(خداوند به ابلیس)فرمود:وقتی که من(به سجده)فرمانت دادم،چه چیز تورا از سجده کردن باز داشت؟(شیطان)گفت:من از او بهترم،مرا از آتش و او را از گِل آفریدی.
دلیل سجدهی فرشتگان بر آدم،فرمان خداوند و لیاقت ذاتی انسان بود نه جنسیّت و ساختمان وجودی او.
شیطان در مقام توجیه نافرمانی خود،با مغلطه و قیاسی نابجا ادّعا کرد:من از آدم برترم، زیرا من از آتشم و آدم از خاک،گرچه هر کدام منشأ اثری خاص میباشند،امّا در حقیقت او با این ادّعای غلط،به جای اطاعت از فرمان خداوند حکیم و توجّه به جایگاه آدمی نزد خداوند، «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (1)و نادیده گرفتن روح الهی در انسان، «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (2)در مقابل فرمان خداوند گردنکشی کرد.چنان که بسیاری از ما نیز در بسیاری موارد،احکام و دستورات دینی را بدون توجّه به حکمت و فلسفهی آن،به ظاهر با عقل خود میسنجیم و چون دلیل آشکاری برای آن نمییابیم،آن را نمیپذیریم و بدان بیاعتنا میشویم،یا در برخی موارد از مقایسهی موضوعاتِ متشابه با یکدیگر،حکم یکسانی برای همهی آنها صادر میکنیم.
لذا قیاس در استنباط احکام جایز نیست و امام صادق علیه السلام همواره از قیاسهای ابو حنیفه به شدّت انتقاد میکرد. (3)
1 قبل از صدور حکم،محاکمه و بازپرسی لازم است. «قٰالَ مٰا مَنَعَکَ»
2 شیطان،پایهگذار نافرمانی و گناه است. «مٰا مَنَعَکَ» ... «إِذْ أَمَرْتُکَ» چون اوّلین نافرمانی توسّط او صورت گرفت.
3 عقاب بدون بیان قبیح است،تا حکمی و مطلبی بیان نشده،بازخواست و مجازات نمیتوان کرد. «قٰالَ مٰا مَنَعَکَ» ... «إِذْ أَمَرْتُکَ» 4 شیطان در برابر خدا ایستاد،نه در برابر حضرت آدم. «إِذْ أَمَرْتُکَ» چنان که در آیهی دیگر میخوانیم: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» (1)5 شیطان نیز همچون انسان دارای تکلیف و اختیار است. «مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ...» 6 میزان،اطاعت امر خداست.سنّ و نژاد و سابقه و...هیچ کدام معیار نیست. «إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ...» 7 در قضاوت،به مجرمان نیز فرصت اظهارنظر بدهیم. «قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» 8 نادیده گرفتن بعد ملکوتی انسان و تنها چشم دوختن به جسم او که مرام و مسلک مادّیین میباشد،شیطانصفتی است. «قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» 9 خودبرتربینی میتواند مخلوق را به جبههگیری در مقابل خالق و دار میکند.
«أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
10 قبول خالقیّت خدا به تنهایی کافی نیست،اطاعت و تسلیم هم لازم است.
«خَلَقْتَنِی»
... «خَلَقْتَهُ» شیطان،خالقیّت خدا را پذیرفته بود،ولی از او اطاعت نکرد.
11 نژادگرایی،از ارزشهای شیطانی است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ» 12 شیطان در برابر فرمان روشن و صریح خداوند،به سلیقه شخصی خود عمل کرد و به اصطلاح،اجتهاد در برابر نص نمود. «إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ» ... «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ...» 13 شیطان،از قیاس استفاده کرد که اساس علمی ندارد،بلکه بر مبنای گمان است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»
1) 1) .کهف،50.
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ (13)
(خداوند به شیطان)فرمود:از این(جایگاه)فرودآی! تو را نرسد که در آن جایگاه تکبّر کنی،پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانی.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:از سرنوشت ابلیس عبرت بگیرید که با سابقهی شش هزار سال عبادت که معلوم نیست سالهای دنیوی(365 روز)بوده یا سالهای اخروی(که یک روزش برابر پنجاه هزار سال دنیوی است)،چگونه با یک لحظه تکبّر و فخرفروشی سقوط کرد. (1)
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:در قیامت،متکبّرین در خوارترین صورت محشور شده و زیر پای اهل محشر لگدمال میشوند. (2)در روایت دیگری حضرت فرمود:هر کس تواضع و فروتنی کند،خداوند او را بالا برد و هر کس تکبّر و گردنکشی کند خداوند او را خوار و پست گرداند. (3)همچنین در روایت آمده است:ریشهی کفر سه چیز است:حرص،حسد و تکبّر. (4)
1 تکبّر،نه تنها برای افراد عادّی خطرناک است،بلکه برای آنان که مقام عالی دارند و همنشین فرشتگان در ملأ اعلی هستند و سالها و قرنها سابقهی عبادت داشته باشند نیز خطر دارد. «فَاهْبِطْ» ، «فَاخْرُجْ» 2 نه علم و شناخت شیطان به خدا،نجاتبخش است و نه عبادتهای طولانی او،بلکه راه نجات،تسلیم خدا بودن است. «تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ» 3 تکبّر،سبب حبط و نابودی عمل میشود. «فَاهْبِطْ» ... «فَاخْرُجْ» 4 گاهی یک لحظه تکبّر،سبب سقوط دائمی است. «تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ»
5 نتیجهی تکبّر و خودبزرگبینی،کوچکی و خواری است.آری،نتیجهی شعار«من بهترم»، «أَنَا خَیْرٌ» ،شنیدن جوابِ «فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ» است.
قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (14) قٰالَ إِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (15)
(ابلیس،به جای توبه و عذرخواهی)گفت:تا روزی که مردم برانگیخته میشوند،مرا مهلت بده.
(خداوند)فرمود:همانا تو از مهلت یافتگانی.
خواستهی ابلیس،مهلت تا روز قیامت بود،این آیه مشخّص نمیکند تا چه زمانی به او مهلت داده شد،امّا از آیه 38 سورهی حجر و آیات 80 و 81 سورهی«ص»استفاده میشود که تنها برای مدّتی طولانی به او مهلت داده شد،نه تا روز قیامت: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ. إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» برخی میگویند:شیطان تا وقتی که خدا صلاح بداند،زنده است. (1)فیض کاشانی میگوید:ابلیس،تا نفخهی اوّل یا تا قیام امام زمان علیه السلام زنده است و پس از آن،مرگ به سراغ او هم میآید. (2)
سؤال:چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟ پاسخ:مهلت دادن به بدکاران،از سنّتهای الهی و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آنکه باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار،راهی را انتخاب کند.زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمیکند و تنها وسوسه میکند،چنان که در آیه 22 سورهی ابراهیم آمده است. «وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی» گفت أنظرنی الی یوم الجزاء کاشکی گفتی که تب یا ربّنا
1 ابلیس هم از استجابت دعای خود مأیوس نبود. «قٰالَ أَنْظِرْنِی» 2 شیطان نیز میداند که عمر،به اراده و به دست خداست. «قٰالَ أَنْظِرْنِی» 3 هر عمر طولانی ارزشمند نیست،شیطان هم عمر طولانی دارد. «أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» 4 ابلیس،هم آفریدگار را میشناخت، «خَلَقْتَنِی» هم معاد را قبول داشت، «یَوْمِ یُبْعَثُونَ» ولی چه سود که فرمان خداوند را اطاعت نکرد.
5 گاهی خواستهی کافران هم پذیرفته میشود. «قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ اَلْمُسْتَقِیمَ (16) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ (17)
(شیطان)گفت:پس به خاطر آنکه مرا گمراه کردی،من هم برای(فریب دادن)آنان حتماً بر سر راه راست تو(به کمین)خواهم نشست.
سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان میتازم و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.
در حدیث میخوانیم:شیطان که سوگند خورد از چهار طرف در کمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف کند،فرشتگان از روی دلسوزی گفتند:پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود:دو راه از بالای سر و پایین باز است و هر گاه انسان دستی به دعا بر دارد،یا صورت بر خاک نهد،گناهان هفتاد سالهاش را میبخشایم. (1)
1) 1) .تفسیر کبیر فخر رازی.
همین که حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد،رو به درگاه خدا آورده و ناله زد.
خطاب رسید:ناراحت نباش،زیرا من گناه را یکی و ثواب را ده برابر حساب میکنم و راه توبه هم باز است. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:ورود ابلیس بر انسان از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را برای انسان ساده و سبک جلوه میدهد،و از پشت سر به این است که ثروتاندوزی و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین میکند و از طرف راست با ایجاد شبهه،دین را متزلزل و تباه میسازد و از طرف چپ،لذّات و شهوات و منکرات را غالب میکند. (2)
شیطان اگر بتواند،مانع ایمان انسان میشود و اگر نتواند،راههای نفاق و ارتداد را میگشاید و اگر موفّق نشود،با ایجاد شک و تردید و وسوسه،انسان را به گناه سوق میدهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.
در روایات متعدّد،صراط مستقیم،به اهل بیت علیهم السلام و ولایت علی علیه السلام تعبیر شده است. (3)
1 نافرمانی و گناه خود را به تقدیر و قضا و قدر الهی نسبت دادن،کاری شیطانی است. «قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی» 2 ابلیس مهلت خواست تا انتقام بگیرد،نه آنکه توبه کند. «أَنْظِرْنِی» ، «لَأَقْعُدَنَّ...» 3 ابلیس به جای تشکّر از خداوند،گستاخی کرد. «إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ» ، «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ...» 4 شیطان،انسان را موجودی منفعل و اغواپذیر میداند. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ...» 5 شیطان،دشمن قسم خورده انسان است. «لَأَقْعُدَنَّ...» چنان که در جای دیگر میگوید: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (4)6 انسان به طور فطری سالک راه حقّ و مستقیم است. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» 7 ابلیس نیز اقرار دارد که راه مستقیم راه خداوند است. «صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»
8 شیوههای اغفال ابلیس،متعدّد و مختلف است. «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ...» 9 شیطان،هم صراط مستقیم را میشناسد، «صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» هم راههای وسوسه و هجوم و غلبه را، «لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ...» هم شاکرین و ناسپاسان را. «وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ» 10 هدف و آرزوی شیطان،ناسپاسی انسان است. «وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ» بنا بر این پیروی از شیطان،ناسپاسی خداست و انسان سپاسگزار،در راه مستقیم است.
قٰالَ اُخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ (18)
(خداوند)فرمود:از این جایگاه،با ذلّت و سرشکستگی بیرون رو! سوگند یاد میکنم که هر کس از آنها پیرو تو شود،به یقین دوزخ را از همهی شما پر خواهم کرد.
شگفتا که یک لحظه تکبّر و خودبرتربینی «أَنَا خَیْرٌ» ،چه عواقبی دارد! «فَاهْبِطْ» ، «فَاخْرُجْ» ، «إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ...» این همه تحقیر و سقوط،نثار متکبّر میشود،چون به جای عذرخواهی، تصمیم گرفت که نسل بشر را گمراه کند.
« مَذْؤُماً »از ریشهی«ذئم»،به معنای عیب شدید است.« مَدْحُوراً »از«دحر»،به معنای بیرون راندن همراه با ذلّت است.
ابو حنیفه سه عقیده داشت که آنها را القا میکرد؛یکی اینکه تمام افعال بندگان،فعل خداوند است و آنان در کارهایشان مجبورند،دوّم آنکه خدا قابل دیدن است و سوّم آنکه شیطان را به آتش نمیتوان سوزاند،زیرا آتش در آتش تأثیرگذار نیست.
بهلول شاگرد امام صادق علیه السلام در محکومیّت و بطلان عقاید او،کلوخی برداشت و بر سر او زد.وقتی شکایت نزد خلیفه برده و علّت را جویا شدند،بهلول گفت:به اقرار خودش،خدا
این کار را انجام داده و من تقصیری ندارم.علاوه بر آنکه او دروغ میگوید که سرش درد میکند،زیرا اگر دردی وجود دارد باید آن را نشان دهد و دیگر اینکه انسان از خاک است و خاک در خاک(کلوخ در انسان)،تأثیرگذار نیست؟! (1)
1 گرچه ابلیس در مسیر راه مستقیم کمین کرده و دائماً وسوسه میکند،ولی گنهکار خود به دنبال شیطان میرود و جهنّمی میشود. «لَمَنْ تَبِعَکَ» 2 منحرفین به قدری زیادند که دوزخ را پر میکنند، «لَأَمْلَأَنَّ» ولی افراد سالم و پاک و سپاسگزار کم هستند،چنان که در آیه 10 خواندیم: «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ» 3 پیروی از شیطان،موجب همنشینی با او در جهنم است. «لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ»
وَ یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (19)
و ای آدم! تو و همسرت در آن باغ(بهشت گونه)ساکن شو و از(هر گونه و هر چه و)هر جا خواستید بخورید،و(لی)نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران(بر خویش)خواهید شد.
مشابه این آیه،در سورهی بقره آیهی 35 نیز گذشت.
امام رضا علیه السلام در مورد اینکه شجرهای که مورد نهی قرار گرفت آیا گندم است یا انگور و یا چیز دیگری،میفرماید:چون درختان بهشتی میوههای متنوّعی میدهند،تمام اقوال را شامل میشود. (2)
خداوند اراده کرده بود که انسان به عنوان خلیفهای او در روی زمین زندگی کند، «إِنِّی جٰاعِلٌ
فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (1)و برای نشان دادن این شایستگی به دیگران،حقایقی را به انسان تعلیم داد،آن گاه دستور سجده بر او را داد و در بهشت قرارش داد و سپس اوّلین تکلیف را به او فرمان میدهد و موضوع تعهّد و مسئولیّت و اختیار شروع میشود و پس از آن مجازات تخلّف از تکلیف و ورود به زمین و تلاش برای تکامل صورت میگیرد و همهی این مراحل بر پایهی علم الهی صورت گرفت،چنان که حضرت علی علیه السلام پس از بیان این مراحل و استقرار انسان در روی زمین میفرماید:علم خداوند در مورد او به وقوع پیوست. (2)
در این که مراد از«جنّة»و بهشتی که آدم در آن ساکن بود چیست،اقوال مختلفی بیان شده است؛بعضی آن را همان بهشت موعود میدانند و خلود و جاودانگی در آن را از آنِ کسانی میدانند که به واسطهی عمل و جزا داخل آن شدهاند،و در مورد غیر آن چنین نیست،چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در شب معراج وارد آنجا شد و برگشت.امّا امام صادق علیه السلام فرمود:
بهشت آدم،یکی از باغهای دنیا بوده است. (3)زیرا در بهشت موعود،امر و نهی و تکلیف وجود ندارد.
1 ابتدا موارد مجاز و راههای صحیح را باز کنید،سپس موارد ممنوع را گوشزد کنید. «فَکُلاٰ» ... «لاٰ تَقْرَبٰا» 2 نزدیک شدن به حرام و مناطق ممنوعهی احکام الهی،آلودگی به گناه را به دنبال دارد. «لاٰ تَقْرَبٰا» ... «فَتَکُونٰا...» 3 با بودن راه مجاز «فَکُلاٰ» ،راه ممنوعه رفتن ظلم است. «فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ»
فَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ اَلشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ اَلْخٰالِدِینَ (20)
پس شیطان،آن دو(آدم و همسرش)را وسوسه کرد تا آنچه را از زشتی (عورت)شان از آن دو مخفی بود،برایشان آشکار سازد و گفت:
پروردگارتان شما را از(خوردن)این درخت نهی نکرده مگر برای این که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان شوید(و حیات ابدی بیابید).
شیطان،آدم و حوا را وسوسه میکرد که خوردن از این درخت،شما را فرشته میکند یا ابدی میسازد و خداوند چون نمیخواهد شما به این مقام برسید،دستور داده که از آن نخورید.
در اینکه چرا حضرت آدم نهی خداوند را نادیده گرفت و از درخت ممنوعه خورد،ذیل آیه 21 پاسخ داده شده که نهی در اینجا عنوان کراهت دارد،نه تحریم،و مانند نهی پزشک از یک غذا برای بیمار میباشد که اگر بیمار آن غذا را بخورد به زحمت میافتد و آثار و عوارض مربوط به خود را دارد،نه آنکه حرام باشد.
سؤال:آیا ملائکه از آدم برتر بودند که حضرت آدم به خاطر فرشته شدن،تحت تأثیر وسوسهی شیطان قرار گرفت؟ پاسخ:برتری آدم بر ملائکه،روشن است و امّا رغبت و میل آدم به ملک شدن،به خاطر کمالات آنان بود که حضرت آدم علیه السلام میخواست علاوه بر آنچه خود دارد،آنها را نیز داشته باشد که این،دلیل برتری آنان نیست. (1)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد ملائکه افضل هستند یا بنی آدم؟ آن حضرت روایتی را از حضرت علی علیه السلام نقل کردند که فرمود:خداوند ملائکه را از عقل بدون شهوت و حیوانات را
1) 1) .تفسیر منهج الصادقین.
با شهوت بدون عقل آفرید،امّا انسان را با ترکیبی از عقل و شهوت آفرید،اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود،از ملائکه برتر است و اگر شهوتش بر عقلش غالب شود،از حیوانات پستتر است.«فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم». (1)آدمیزاده طرفه معجونی است آری خوبیها و درجات آدمیان متفاوت و دارای مراتبی است،چنان که در ملائک نیز چنین است،پس هر انسانی را نمیتوان گفت از همهی ملائکه برتر است و یا بالعکس. (2)
خداوند،شیطان را با ماهیّتی پلید نیافریده است،بلکه او را موجودی قابل تکامل آفرید و در گذرگاه هستی هدایت کرد و این شیطان بود که خود را منحرف و پلید ساخت،و گر نه اگر ماهیّت او پلید بود،اشتغال به تسبیح و تقدیس،که سالها بدان مشغول بود،معنا نداشت.
همان گونه که خداوند فرعون و ابن ملجم را چنان خلق نکرد،بلکه آنان نیز شایستگی رشد و اعتلای انسانی را داشتهاند،ولی به اختیار خود منحرف شدهاند. (3)
سؤال:چرا خداوند شیطان را بر انسان مسلّط کرد؟ پاسخ:رابطهی شیطان با انسان و امکان تأثیر او در آدمی،بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانی در انسان نیست.خداوند در مقابل آن غرائز حیوانی،اندیشه و تعقّل و و جدان را عطا فرموده و بهترین وسیلهی تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمی قرار داده است.
علاوه بر آنکه شیطان،بر انسان سلطه ندارد و اراده و اختیار را از انسان نمیگیرد،چنان که خودش میگوید: «مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ» (4)کار او کمک به غرائز حیوانی است و اگر بخواهد تأثیری بگذارد،مجبور است با یکی از قوای درونی یعنی غرائز و توهّمات و وسوسهها وارد شود که در مقابل آنها دو نیروی عقل و و جدان همواره انسان را به خیرات
و نیکیها دعوت میکنند. (1)
1 شیطان،حتّی خوبان را هم رها نمیکند. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا» امّا هیچ سلطهای بر مخلصین ندارد. «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (2)2 نهایت کار شیطان،وسوسه است نه اجبار،نشان دادن راه انحرافی است،نه اصرار. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا» 3 نتیجهی ارتکاب گناه و خلاف،رسوایی است. «لِیُبْدِیَ» ... «سَوْآتِهِمٰا» 4 رسوایی،کشف حجاب و برهنگی،از اهداف شیطان است. «لِیُبْدِیَ» ... «مٰا وُورِیَ» 5 شیطان از راه آرزوها،انسان را فریب میدهد. «مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا» ... «إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ» (آرزوی انسان،زندگی ابدی در فضایی آرام و فرشتهگونه است،لذا شیطان گفت:اگر از آن درخت بخورید،به آرزوی خود رسیده و زندگی دائم و به دور از مزاحمت و اضطراب خواهید داشت،و با استفاده از غرائز و تمایل انسان به رفاه و ابدیّت،او را وسوسه کرد.)
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (21)
و(شیطان برای آن که وسوسهاش تأثیر کند،)برای آن دو سوگند یاد کرد که به راستی من از خیرخواهان شمایم.
حضرت آدم و همسرش در آغاز به ابلیس اعتمادی نداشتند و شیطان برای جلب اعتماد آنها سوگند یاد کرد و بر آن نیز تأکید نمود. (3)امام رضا علیه السلام فرمود:آدم و حوّا تا آن زمان سوگند دروغ به خدا را نشنیده بودند و به همین دلیل به او اعتماد کردند و از آن شجره خوردند.البتّه
این عمل قبل از نبوّت حضرت آدم بوده و نهی تحریمی و گناه کبیرهای که مستحقّ آتش باشد نبوده است. (1)بنا بر این اوّلین سوگند دروغ،از شیطان بوده است.
قرآن میفرماید:منافقان نیز اهل سوگند دروغاند. (2)و کسی که پی در پیسوگند میخورد،لایق رهبری جامعه نیست. «لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ» (3)
1 سوگند دروغ،کار شیطانی است. «قٰاسَمَهُمٰا» 2 به هر سوگندی نباید اطمینان کرد. «قٰاسَمَهُمٰا» 3 دشمن،از اعتقادات و باورهای ما به نفع خود سود میبرد. «قٰاسَمَهُمٰا» 4 گاهی دشمن با ظاهری دلسوزانه و ادّعای خیرخواهی،در ما نفوذ میکند و ضربه میزند. «إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ» برادران یوسف نیز برای از بین بردن یوسف و جدا کردن او از پدرشان به او گفتند: «إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ» (4)
فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا اَلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا اَلشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ (22)
پس شیطان آن دو را با فریب و حیله به سقوط(و پرتگاه گناه)کشاند،پس چون از آن درخت(نهی شده)چشیدند،زشتی برهنگیشان برای آنان آشکار شد و به(پوشاندن خویش با)چسباندن برگ درختان بهشت بر خود پرداختند و خداوند ندایشان داد:آیا شما را از آن درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟!
«دلی»از«تدلیه»،به معنای نزدیک کردن است و اشاره به دلو و طناب برای وصول و رسیدن به هدفی است.گویا ابلیس با طناب غرور،آنها را به چاه فریب وارد کرد.
« یَخْصِفٰانِ »از«خصف»،به معنای جمع کردن،دوختن و وصله کردن است.
خطاب خداوند با کلمهی«ندا»آمده است، «نٰادٰاهُمٰا» ،ندا برای خطاب دور است،گویا آدم و همسرش با خوردن از درخت نهی شده،از قرب خدا دور شدند.
عدّهای از مفسّران مانند سید مرتضی،طبرسی و ابو الفتوح رازی میگویند:اخراج حضرت آدم از بهشت و آمدن به زمین،از باب مصلحت بود نه از جهت عقوبت و جزا. (1)
1 زن و مرد،هر دو در تیررس وسوسهی شیطانند. «فَدَلاّٰهُمٰا» 2 حربهی شیطان،فریب و غرور است. «بِغُرُورٍ» 3 تمایل به وسوسههای شیطان،همچون دستیابی به طنابی سست و کوتاه و سقوط در چاه گناه است. «فَدَلاّٰهُمٰا» 4 توجّه نکردن به فرامین و ارشادات الهی مهم است،چه کم چه زیاد. «فَلَمّٰا ذٰاقَا» در ارتکاب گناه،کوچک و بزرگ مطرح نیست،مهم گستاخی بر گناه است.لذا گاهی گناه اندک نیز باعث رسوایی و سقوط انسان میشود.
5 برهنگی،نوعی کیفر الهی است،(نه نشانهی کمال و تمدّن). «فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا...» 6 گاهی سقوط گام به گام است؛ابتدا ایجاد فکر انحرافی، «فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ» سپس انجام منهیّات و خوردن چیزهای ممنوع، «فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ» و آن گاه سقوط و برهنگی. «بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» 7 توجّه نکردن به ارشادات الهی و خوردن غذای منع شده،زمینهی برهنگی
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
است. «ذٰاقَا» ... «بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» 8 زشتی برهنگی و کرامت پوشش،جزو فطرت انسان است. «وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ» 9 پوشش ارزش است،گرچه با سادهترین وسیله باشد. «وَرَقِ الْجَنَّةِ» 10 احکام و اوامر و نواهی و هشدارهای خداوند همواره در جهت رشد و تربیت انسان است. «نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا» 11 حضرت آدم و حوّا پس از خوردن از آن درخت ممنوعه،از جایگاه عالی خود دور شدند. «تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ» و نفرمود:«هذه الشجرة» 12 خداوند بدون اتمام حجّت،کسی را توبیخ نمیکند. «أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا» ... «أَقُلْ لَکُمٰا» 13 در مسیر راه خدا،لازم است دشمنان را بشناسیم. «عَدُوٌّ مُبِینٌ» 14 با آنکه عداوت شیطان آشکار است،امّا انسان از خطر و دشمنی او غافل میشود. «عَدُوٌّ مُبِینٌ»
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23)
(آدم و حوّا)گفتند:پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی،قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
شیطان و آدم هر دو نافرمانی کردند،امّا شیطان نسبت به نافرمانی خود(ترک سجده)،به عدل و حکمت الهی اعتراض کرده و استکبار نمود و برتری نژاد خود را مطرح ساخت و پشیمان هم نشد،امّا حضرت آدم و حوّا،به کار خلاف خود اعتراف کردند و از خداوند تقاضای بخشش نمودند. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
1 در برابر ستمهایی که به خود روا میداریم باید از خداوند استمداد کنیم و آنها را جبران کنیم. «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا...» 2 آدم و حوّا،هم در تخلّف شریک بودند،هم در جبران گذشته و عذرخواهی.
«ذٰاقَا»
، «قٰالاٰ رَبَّنٰا» 3 هر گونه خلافی،ظلم به خویش است،چون مخالفت با فرمان خدا مخالفت با تکامل و سعادت واقعی خود است. «ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» 4 از آداب دعا و استغفار،ابتدا اعتراف به گناه است. «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» 5 نخستین خواستهی بشر از خدا،تقاضای عفو و رحمت بود. «وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا» 6 مهمترین مسأله برای گناهکار،مغفرت الهی است،سپس درخواستهای دیگر. «إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا» 7 عنایت و لطف و مهربانی خدا،جلوی خسارت ابدی را میگیرد. «إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا» ... « لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
قٰالَ اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (24) قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ (25)
(خداوند)فرمود:فرود آیید،بعضی از شما دشمن بعض دیگرید و تا مدّتی (معیّن)برای شما در زمین جایگاه و وسیلهی بهرهگیری خواهد بود.
قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ
(او)فرمود:در این زمین زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن(برای محاسبهی روز قیامت،)بیرون آورده میشوید.
مخاطبین جملهی «اهْبِطُوا» ،یا آدم و حوّا و ابلیس هستند و یا آدم و حوّا و ذریّه آنها.البتّه
در یک جا ابلیس به تنهایی مورد خطاب قرار گرفته است، «فَاهْبِطْ مِنْهٰا» (1)و در جایی دیگر آدم و حوّا، «قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً» (2)که اگر جایگاه هبوط آنها یکی باشد،ممکن است« اِهْبِطُوا »جمع بین آنها باشد.
مراد از«هبوط»،آمدن به زمین است،زیرا بدنبال آن میفرماید: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ» گرچه خداوند توبهی آدم و حوّا را پذیرفت، «فَتٰابَ عَلَیْهِ» (3)،ولی اثر وضعی گناه باقی است.اثر وضعی آن ترک اولیٰ و نافرمانی آدم و حوّا،خروج از آن جایگاه بهشتی و هبوط به زمین بود. «اهْبِطُوا»
1 از آثار وضعی خلاف و گناه نمیتوان گریخت. «قٰالَ اهْبِطُوا» 2 گاهی عملکرد والدین،در هبوط و سقوط نسل آنان هم اثر میگذارد. «قٰالَ اهْبِطُوا...» 3 بهشت آدم و حوّا،مکانی غیر از زمین و بالاتر و برتر از آن بود. «اهْبِطُوا» 4 دنیا جایگاه تنازع و تزاحم و تضادّ است و انسانها به خاطر تزاحم منافع و غرائز،با هم درگیر میشوند. «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» 5 زندگی دنیوی و بهرهوری از آن ابدی نیست. «إِلیٰ حِینٍ» 6 انسان،پس از مرگ دوباره زنده خواهد شد. «مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» حضرت آدم از این ناراحت و غمگین بود که پنداشت دیگر به بهشت و زندگی جاوید نخواهد رسید،خداوند فرمود:پس از زندگی دنیا میتواند به بهشت جاوید برسد.
7 مدّت و نهایت زندگی دنیوی برای بشر معلوم نیست.(« حِینٍ »نکره آمده است)
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26)
7\26
ای فرزندان آدم! همانا بر شما لباسی فروفرستادیم تا هم زشتی(برهنگی) شما را بپوشاند و هم زیوری باشد،و(لی)لباس تقوا همانا بهتر است.آن، از نشانههای خداست،باشد که آنان پند گیرند(و متذکّر شوند).
پس از نقل داستان حضرت آدم،خداوند در این سوره چهار بار(در این آیه و آیات 27،31 و 35)،فرزندان آدم و نسل بشر را خطاب قرار داده و به اموری همچون:حفظ لباس تقوا، فریب شیطان را نخوردن،در خوراکیها و آشامیدنیها و تجمّلات اسراف نکردن و پذیرفتن دعوت انبیا،سفارش نموده است.
«Bقُرَیْشٍ » ،به معنای پر پرندگان است که برای آنها،هم پوشش است و هم وسیلهی زیبایی، همچنین به لباسی که برای انسان نوعی زینت به حساب آید،ریش گفته میشود.
همهی نعمتها به دست خداوند است و از خزینهی غیب الهی سرازیر میشود،چنان که خداوند میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (1)هیچ چیز نیست،جز آنکه گنجینههای آن نزد ماست و جز به اندازه معلوم،فرو نمیفرستیم.و میفرماید: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ» (2)، «وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ...» (3)،پس مراد از نزولِ لباس از سوی خداوند،آفرینش و قرار دادن آن در اختیار انسان است. «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً» مراد از« لِبٰاسُ التَّقْویٰ »،لباسی است که بر اساس تقوا،تواضع،پاکی و پاکدامنی باشد و به هر یک از خشیت،طاعت،عفّت،حیا و عمل صالح نیز تعبیر شده است. (4)
1 توجّه به نعمتهای الهی،عامل عشق به خدا و دوری از غفلت است. «قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ» ... «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» 2 لباس،زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند. «یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ» 3 گرچه در تهیّهی لباس،علاوه بر عوامل طبیعی انسانها نیز تلاش میکنند،ولی همهی اینها به دست خداست. «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً» 4 پوشش و پوشاندن کار خداست، «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی» ،ولی برهنگی و برهنه کردن کار شیطان است. «فَوَسْوَسَ» ... «لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا» 5 لباس،نعمت الهی است، «لِبٰاساً یُوٰارِی» و برهنگی و خلع لباس،کیفر گناه.
«فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا»
6 پوشش و آراستگی با پوشاک و لباسهای زیبا،مطلوب و محبوب خداوند است. «قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً» ... «وَ رِیشاً» آراستن و زینت و بهرهبردن از لباسهای زیبا تا آنجا که به اسراف کشیده نشود،مانعی ندارد.
7 معنویّت در کنار مادّیت،تقوا در کنار زینت لازم است. «رِیشاً وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ» ،و گرنه لباس میتواند وسیلهی اسراف،تکبّر،فساد،خودنمایی،مدپرستی، شهوترانی،فخرفروشی و امثال آن شود.
8 آن گونه که در لباس مادی،پوشش عیوب،حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است،تقوا هم عامل پوشش عیوب است،هم نگهدارنده از گناه و هم مایهی زیبایی معنوی انسان میباشد. «لِبٰاسُ التَّقْویٰ» 9 از خاک،پنبه میروید،از علف که خوراک حیوان است پشم تولید میشود و از آب دهان کرم،ابریشم،اینها همه از آیات الهی است که میتواند مایهی تذکّر و بیداری انسان باشد. «ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (27)
ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریبتان دهد،آن گونه که پدر و مادرِ(نخستین)شما را از بهشت بیرون کرد،(با وسوسهی خوردن از آن درخت)لباس را از تن آن دو برکند تا عورتهایشان را بر آنان آشکار سازد.همانا شیطان و گروهش شما را از آنجا که شما آنها را نمیبینید میبینند.ما شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی که ایمان نمیآورند قرار دادیم.
آیهی قبل،از لباس به عنوان نعمت یاد کرد،اینجا هشدار میدهد که مواظب باشید شیطان این لباس و نعمت را از شما سلب نکند.
شیطان گرچه اهل ایمان را نیز وسوسه میکند و به لغزش میاندازد،ولی نمیتواند ولایت و سلطهای کامل بر آنها پیدا نماید، «وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ» (1)زیرا مؤمن،با توبه و پناه بردن به خدا نجات مییابد.آری،شیطان تنها بر کافران سلطه دارد.
از اینکه ما شیطان را میبینیم گمان نکنیم که او هم ما را نمیبیند،بلکه او در هر مکان که زمینهی گناه فراهم باشد حاضر است و بدنبال فتنه و فریب میباشد.
1 از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ» 2 خود را بیمه شده و به دور از انحراف ندانیم،حضرت آدم که مسجود فرشتگان بود،با فریب شیطان از جایگاه خود دور شد. «أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ...»
1) 1) .ابراهیم،22.
3 برهنگی و کشف حجاب،عامل خروج از جایگاه قرب الهی است. «أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ» ... «یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا» 4 هر گونه برنامه و تبلیغاتی که به برهنگی بیانجامد،شیطانی است. «لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ» ... «یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا» 5 هدف شیطان،برهنگی زن و مرد در برابر یکدیگر است. «لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا» 6 شیطان تنها نیست،بلکه گروه و ایادی دارد. «إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ» (1)7 چون شیطان را نمیبینیم،از او غافل نباشیم و همیشه آماده باشیم. «لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ» ... « لاٰ تَرَوْنَهُمْ» زیرا فریبندگی شیطان به خاطر ناپیدایی اوست.
8 برهنگی،نشانهی عدم ایمان و سلطهی شیطان است. «یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا» ... «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» 9 سلطهی شیطان،به خاطر اعمال خود انسان است. «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» 10 سنّت خداوند آن است که شیطان بر کافران و منکران حاکم شود. «إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» 11 ایمان به خداوند،مانع ولایت و حاکمیّت شیطان بر انسان میشود. «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (28)
و هر گاه کار زشتی کنند،(در توجیه آن)گویند:ما پدران خود را بر این کار یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است.بگو:خداوند هرگز به کارهای زشت فرمان نمیدهد.آیا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟
1) 1) .شعراء،95.
در تفاسیر میخوانیم که این آیه مربوط به برهنگی،مشرکان در حال طواف است که در جاهلیّت مرسوم بوده است.آنان این کار را به تقلید از نیاکان خود انجام میدادند،امّا مدّعی میشدند که خداوند دستور داده اینچنین طواف کنند! زشتکاران از نیاکان خود تقلید میکنند و شرک خود را به خدا نسبت میدهند و میگویند:
«لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (1)، «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ» (2)این خواست خداوند بوده که ما مشرک شدهایم و میپنداشتند چون خدا به آنان مهلت داده،پس یا راضی به فحشا و زشتیهای آنان است و یا به آن فرمان داده است.
در این آیه،آنها ابتدا نیاکان خود را مطرح کردند، «وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا» سپس فرمان خدا را «وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا» ،شاید به این دلیل که کار نیاکان،نزد آنان مهمتر از فرمان خداست.
1 توجیه گناه،بزرگتر از خود گناه و نشانهی سلطه و نفوذ شیطان است. «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ» ... «قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا» چه توجیه اجتماعی(نیاکان)و چه توجیه مذهبی(امر خدا به زشتیها).
2 پایبندی به روش زشت و غلط نیاکان و بدعت در دین،نشانه ولایت شیطان و عدم ایمان است. «إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ» ... «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا...» 3 فساد و زشتی برخی اعمال،روشن و فطری است. «فٰاحِشَةً» («فاحشه»به گناهی گفته میشود که قباحت و زشتی آن روشن باشد) 4 گاهی انحرافات انسان،به نسلهای بعدی منتقل میشود و منحرفان،بار گناه نسلهای آینده را نیز به دوش میکشند. «وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا» 5 روش گذشتگان،همیشه ارزشمند نیست و تقلید نابجا از پیشینیان ممنوع
است. «قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا» 6 خداوند در هیچ زمانی به زشتی فرمان نمیدهد. «وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا» ... «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ» (پاسخ فعل ماضی را با فعل مضارع میدهد تا نشانهی استمرار باشد)
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ اُدْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ (29)
بگو:پرودگارم به عدل و داد فرمان داده و اینکه نزد هر مسجدی(هنگام نماز)روی خویش را به سوی او بدارید و او را بخوانید،در حالی که دین را برای او خالص میسازید.آن گونه که شما را در آغاز آفرید،باز خواهید گشت.
« بِالْقِسْطِ »،در برابر تبعیض است،یعنی حقّ هر کس را به خودش بدهند،نه دیگری.
در این آیه،مفاهیم متعدّدی مطرح شده است؛تربیت« رَبِّی »،عدالت« بِالْقِسْطِ »،عبادت « أَقِیمُوا »،جماعت« وُجُوهَکُمْ »،وحدت« مَسْجِدٍ »،دعا« وَ ادْعُوهُ »،نیّت و اخلاص« مُخْلِصِینَ لَهُ »،و حشر و قیامت« تَعُودُونَ ».
مرحوم طبرسی،مراد از «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» را امر به دعا و تضرّع خالصانه پس از نماز میداند.امام صادق علیه السلام فرمود:تسبیح حضرت زهرا علیها السلام در عقب هر نماز،بهتر از هزار رکعت نماز است. (1)
معاد،جسمانی است.آن گونه که ذرّات خاک،از راه غذا در شما جمع شده است، استخوانهای پوسیده شما نیز در قیامت جمع میشود. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» همان قدرتی که شما را از یک سلّول و اسپرم آفرید،بقایای شما را هم میتواند در قیامت احیا کند.در روایتی نیز میخوانیم که مراد از «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» ،یعنی بر همان اعتقادی که مردهاید برانگیخته میشوید؛مؤمن بر ایمان و کافر بر کفر.«المؤمن علی ایمانه و الکافر علی کفره» (2)
در حدیث میخوانیم:در قیامت مردم عریان و پابرهنه محشور میگردند، (1)همانند روزی که از مادر متولّد شدهاند.
1 انسان،مأمور به قسط و عدالت است. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ» و کردار زشت،خارج از دائرهی قسط است. «لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ» ... «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ» 2 پایبندی خالصانه به دین،زمینهی گسترش قسط و عدل است. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ» 3 جلوگیری از تبعیض،در کنار عبادت مطرح است و عبادت و نماز،همراه قسط ارزش بیشتری دارد. «بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا» 4 تربیت صحیح،در نظامِ عادلانه است و قسط،از شئون ربوبیّت الهی است.
«أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ»
5 دین،دربردارندهی ابعاد اجتماعی،عبادی و اعتقادی انسان است. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا» ... «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» 6 مسجد،پایگاه اخلاص است،نه ریا و شرک. «أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» ... « مُخْلِصِینَ» 7 یکی از شرایط دعا،خلوص نیّت است. «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» 8 توجّه و ایمان به معاد،عامل اقامهی قسط و اخلاص انسان است. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» 9 آفرینش نخستین،دلیل امکان معاد است. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ»
1) 1) .تفسیر فرقان.
فَرِیقاً هَدیٰ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اِتَّخَذُوا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (30)
(خداوند)گروهی را هدایت فرمود،و(لی)گروهی،گمراهی بر آنان سزاوار است،زیرا آنان به جای خداوند،شیطانها را سرپرست خویش گرفتهاند و میپندارند که آنان راه یافتهگانند.
1 هدایت کار خداست، «فَرِیقاً هَدیٰ» ولی گمراهی،به خاطر سوء انتخاب خود ماست. «اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ» 2 تا زمانی که از خدا نبریدهایم،تمام وسوسهی شیطان با یاد او و توبه قابل جبران است، «مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (1)ولی بریدن از خدا سبب افتادن در دام شیطان و سلطهی او میشود که قابل جبران نیست. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ» 3 انسان آزاد است و میتواند ولایت الهی را انتخاب کند یا ولایت شیطان را.
«إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ»
4 دیدگاه منحرفان،واقعبینانه نیست،بلکه خیالپردازانه است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» 5 انحراف فکری و جهل مرکّب،(گمراه بودن ولی خود را در راه حقّ دیدن،)از بدترین انحرافات است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً. اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (2)
یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (31)
ای فرزندان آدم! نزد هر مسجد(به هنگام نماز،لباس و)زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید،همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.
شاید بتوان گفت:آنچه در قرآن با خطابِ «یٰا بَنِی آدَمَ» بیان میشود،مربوط به تمام انسانها و همهی ادیان و از مشترکات آنان است.
قرآن به مال و فرزند، «Bاِزَّیَّنَتْ » گفته است، «الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)بنا بر این ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید،تا با مال،به حل مشکلات اقتصادی مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات،مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات،امام جماعتِ عادل،آراستگی ظاهر،عطر زدن و لباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز،بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود در نماز،شرکت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شدهاند. (2)
امام مجتبی علیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد،بهترین لباس خود را میپوشید و میفرمود:«ان الله جمیل یحب الجمال فاتجمل لربی»،خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و من لباس زیبای خود را برای پروردگارم میپوشم و آن گاه این آیه را تلاوت میفرمودند. (3)
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمیفرمود، «خُذُوا زِینَتَکُمْ» چنان که اسلام،آیین فطری است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت میبرد.
با زینت به مسجد رفتن،احترامی است به بندگان خدا،به عبادت خدا و همچنین سبب
ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران به آمدن در آنجاست.
امام صادق علیه السلام میفرماید:اموال،ودیعه و امانت الهی در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد. (1)
گرچه استفاده از زینت و طعام،امری فطری و طبیعی است،ولی در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان،باید با آنان همدردی کرد.لذا در تاریخ میخوانیم که نوع لباس امام صادق علیه السلام که مردم در رفاه نسبی به سر میبردند با لباس امام علی علیه السلام که مردم فقیر و ندار بودند،متفاوت بود،چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که رزق یک روز خود را داشته باشد،ولی قانع نباشد و از مردم سؤال و تکدّی کند،از مسرفان است. (3)
اسراف در غذا و پرخوری،منشأ بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی و مایهی سنگدلی و محروم شدن از چشیدن مزهی عبارت است.چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«المعدة بیت کل داء»معده،کانون هر بیماری است.پزشکی مسیحی پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت:
تمام علم طب،در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است. (4)
امام صادق علیه السلام فرمودند:آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد،اسراف است.«انما الاسراف فیما أتلف المال و اضر بالبدن» (5)و در روایت دیگری میخوانیم:آن چه در راه خدا مصرف شود هر چند بسیار زیاد باشد،اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود،هر چند اندک باشد،اسراف است. (6)
1 مسجد که پایگاه مسلمین است،باید آراسته،زیبا و با جاذبه باشد. «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» 2 بهترین و زیباترین لباس،برای بهترین مکان است. «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»
3 اسلام،هم به باطن نماز توجّه دارد، «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» (1)،هم به ظاهر آن. «زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» آری،در اسلام،ظاهر و باطن،دنیا و آخرت بهم آمیخته است.
4 زینت،اگر چه در نماز فردی هم ارزش است،اما در اجتماع و مسجد،حساب ویژهای دارد. «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» 5 اوّل نماز،آن گاه غذا. «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا» اوّل توجّه به روح و معنویّت،آن گاه توجّه به جسم.
6 صرفهجویی،محبوب خداوند است و بهرهگیری از زینت و غذا باید دور از اسراف باشد. «وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّیِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (32)
بگو:چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (همچنین)رزقهای پاکیزه و دلپسند را بر خود حرام کرده است؟ بگو:این (نعمتها)در زندگی دنیا برای مؤمنان است،(اگر چه کافران هم بهرهمندند،)در حالی که روز قیامت مخصوص(مؤمنان)است.ما این گونه آیات خود را برای گروهی که میدانند به تفصیل بیان مینمائیم.
این آیه،زینت را برای انسان حلال میشمرد.قرآن،یکی از نعمتهای خداوند را،زینت آسمانها با ستارگان جهت تماشاگران میداند، «زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ» (2)امّا باید علاقه به زینت،انسان را به هلاکت نکشد و بهرهگیری از آن کنترل شده باشد،لذا قرآن،نشاندادن
زینت زنان را جز برای شوهرانشان و مَحرمهای آنان،حرام میداند. «لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ» (1)عثمان بن مظعون،خدمت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آمد و از تصمیم خود نسبت به اخته و مقطوع النّسل کردن خود و عزلت و فاصله گرفتن از همسر و خانواده و اجتماع خبر داد.آن حضرت به شدّت او را از این کار منع کرد و فرمود:برای کنترل شهوت،روزه بگیر و به جای ریاضت و رهبانیّتِ مردود به مسجد برو و در انتظار نماز بنشین و به جای بیابانگردی،در جبهههای جنگ و حج و عمره شرکت کن،از همسر و عطریّات استفاده کن و از اموال خود به محرومان بده و از حرامها دوری و هجرت کن،این راه و روش من است و هر که از این روش اعراض کند و توبه نکند،فرشتگان از ورود او به حوض کوثر منع خواهند کرد. (2)
عاصم بن زیاد نیز تصمیم گرفت شیوهی زندگی خود را تغییر داده و از حلالها و لذّتها کناره گیرد.حضرت علی علیه السلام آن تفکّر را محکوم کرد،و هنگامی که از آن حضرت پرسید:
پس چرا خودتان این همه ساده زندگی میکنید؟ امام در پاسخ فرمود:من رهبر جامعه ما، خداوند بر رهبران لازم کرده که سطح زندگی خود را در سطح افراد ضعیف جامعه نگهدارند و در غم دیگران شریک باشند. (3)
حضرت علی علیه السلام در برخورد با خوارج متحجّر،هنگام اعزام نمایندهی خود ابن عبّاس به سوی آنان،به او دستور میدهد بهترین لباسها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبی زیبا نزد آنها برود. (4)
بعضی آیه را این گونه تفسیر کردهاند که رزق و زینت دنیا،آمیخته با انواع تلخیهاست، ولی رزق و زینتِ آخرت،بیغصّه و خالص است.
1 پیامبر،مسئول مبارزه با بدعتها است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ»
2 اسلام،با زهد نابجا و ریاضت نامشروع و رهبانیّت،مخالف است.
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ»
3 اصل در بهرهگیری از زینتها و طیّبات،مباح بودن است،مگر دلیلی خاص بر حرمت آنها باشد. «مَنْ حَرَّمَ» 4 استفادهی مناسب از زینت و ترغیب مردم به آن،ارزشمند است. «زِینَةَ اللّٰهِ» زیرا زینت به خدا نسبت داده شده است.
5 راه رسیدن به خدا،ترک امور حلال و طیّب نیست،بلکه استفادهی بجا و رعایت قسط و عدل است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ...» 6 اسلام،هماهنگ با فطرت و آیین اعتدال است،به نیازهای طبیعی پاسخ مثبت میدهد،آنچه را مفید است حلال میشمرد و از آنچه ضرر دارد نهی میکند.
«مَنْ حَرَّمَ»
... «أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ» 7 زینت،همچون غذا،مورد نیاز انسان است.(زینت در کنار خوارکیها مطرح شده است) «زِینَةَ اللّٰهِ» ... «وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ» 8 هدف اصلی از آفریدن نعمتها،استفاده و برخورداری مؤمنان است،گرچه کافران نیز بهرهمیبرند. «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» البتّه در جای دیگر میفرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (1)هر چه را روی زمین است،زینت آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک بهتر عمل میکنند.
9 در بهرهبرداری از نعمتهای دنیوی،مؤمن و کافر یکسانند،ولی کامیابی قیامت مخصوص مؤمنان است.« لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 10 علم و عالم،جایگاه ویژهای نزد خدا دارند. «کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
1) 1) .کهف،7.
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْیَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (33)
(ای پیامبر!)بگو:همانا پروردگارم کارهای زشت و زننده،چه آشکار و چه پنهان،و گناه و ستم و سرکشی به ناحقّ و شریک قرار دادن چیزی برای خدا که او دلیلی بر حقّانیّت آن نازل نکرده،و نسبت دادن آنچه را نمیدانید به خداوند،(همه را)حرام کرده است.
« اَلْفَوٰاحِشَ »جمع«فاحشة»،یعنی گناهی که زشتی آن بر همه آشکار است، همچون زنا و چون در جاهلیّت انجام پنهانی آن را روا میداشتند،این آیه حرمت آن را نیز تأکید مینماید.
« اَلْإِثْمَ »،گناهی است که سقوط انسان را در پی داشته باشد و« اَلْبَغْیَ »،تجاوز به حقّ دیگران است.این آیه،انواع گناهان اعتقادی و زبانی را در بر دارد.
در روایات،مراد از گناه باطنی،پذیرش ولایت رهبران ستمگر دانسته شده است. (1)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:کسی که بدون علم و آگاهی حکمی صادر کند،فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت میکنند. (2)
زراره از امام صادق علیه السلام پرسید:حجّت خداوند بر بندگانش چیست؟ حضرت فرمودند:«أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون» (3)تنها آنچه را میدانند بگویند و اگر نمیدانند،سکوت کرده و بازایستند.
1 تحریمهای الهی،در مسیر تربیت و رشد و تکامل انسان است. «حَرَّمَ رَبِّیَ» 2 حلالها بسیار است،ولی حرامها اندک و محدود که موارد آن در قرآن و
روایات بیان شده است. «إِنَّمٰا حَرَّمَ» ... «أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» 3 گناه،گناه است و قبح ذاتی و عقلی دارد،گرچه مردم نفهمند. «وَ مٰا بَطَنَ» 4 مشرکان،برای اعتقاد خود استدلالی ندارند. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» 5 در تبلیغ و نهی از منکر،ابتدا راههای حلال و معروف ارائه شود،سپس نهی از منکرات و اعلام کارهای حرام.(آیه قبل حلالها را بیان کرد،این آیه محرّمات را). «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ» ... «إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ» 6 برهان و استدلال،نوعی افاضه و لطف الهی است که بر عقل و جان القا میشود. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» 7 استناد هر چیز به خداوند باید متّکی بر علم و دلیل باشد. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» آری،هر گونه ادّعایی خصوصاً در مورد هستی باید با دلیل و منطق باشد.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (34)
و برای هر امّتی اجل و سرآمدی است.پس هر گاه اجلشان فرا رسید،نه میتوانند لحظهای تأخیر اندازند و نه پیشی گیرند.
بر اساس این آیه از قرآن،نه تنها افراد،بلکه دولتها،ملّتها،امّتها و تمدّنها نیز سرآمد و أجلی دارند. أجل چون فرو آید از پیش و پس پس و پیش نگذاردت یک نفس
1 به دنیا و عناوین آن مغرور نشویم و از حرامها پرهیز کنیم. «إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ» ... «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 2 در هستی،هیچ تحوّلی،تصادفی و خارج از تدبیر و نظم دقیق و حساب شدهی
الهی نیست.بر امّتها نیز قوانینی حاکم است. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 3 فرصت و امکاناتی که در دست ماست،رفتنی است،پس تا حدّ توان، صحیحترین استفاده را بکنیم. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 4 ستمگران،مهلت الهی را نشانهی لطف او بر خود ندانند. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» زیرا زمان آنان هم سر خواهد آمد،چنان که در جای دیگر میخوانیم: «جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (1)5 مجاهدان راه خدا،به خاطر سلطهی طاغوتیان،گرفتار یأس نشوند.تلاش کنند،چون طاغوتها نیز رفتنی هستند. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» 6 پیوسته گروههایی به قدرت میرسند،آزمایش میشوند و محو میگردند.
«فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ»
یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اِتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (35) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (36)
ای فرزندان آدم! هر گاه پیامبرانی از خودتان به سوی شما بیایند که آیات مرا بر شما بازگو کنند(از آنها پیروی کنید)،پس کسانی که تقوا و صلاح پیشه کنند،هیچ ترسی بر آنان نیست و آنان اندوهگین نمیشوند.
و کسانی که آیات ما را تکذیب کنند و از روی استکبار از آن سرپیچی نمایند،آنان همدم آتشند و همیشه در آن خواهند بود.
1) 1) .کهف،59.
«خوف»و ترس،مربوط به امور آینده و در مقابل امنیّت و آسایش است،امّا«حزن»و اندوه،مربوط به گذشته و آنچه از دست رفته میباشد و در مقابل سرور و شادمانی است. (1)
1 از سنّتهای الهی،ارسال رسولان برای بیان وحی الهی است. «یَأْتِیَنَّکُمْ» ... «یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی» 2 از راههای نفوذ و تأثیر سخن،سنخیّت پیامآور با خود مردم است. «مِنْکُمْ» 3 انسان،آزاد و دارای اختیار است و سرنوشتش در گرو گرایش و عمل خود اوست. «فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ» 4 متّقی،اصلاحگر و دارای فعّالیّت مثبت است،نه گوشهگیر. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ» 5 تقوا و خودسازی باید قبل از اصلاح دیگران باشد و اصلاحگران باید خود متّقی باشند. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ» 6 مؤمنان و پیروان واقعی انبیا،آنانند که اهل تقوا و اصلاح باشند. «یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ» ... «فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ» و نفرمود:«فمن آمن بهم» 7 آرامش حقیقی در سایهی تقوا و اصلاح است. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» 8 پیامد تکذیب،تکبّر و سرپیچی از انبیا،عذاب ابدی و دوزخ است.
«اسْتَکْبَرُوا»
... «أَصْحٰابُ النّٰارِ» ... «فِیهٰا خٰالِدُونَ»
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (37)
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد،یا آیات او را تکذیب کند؟ آنان بهرهی خود را از(دنیا به مقداری که در)کتاب(الهی که برای آنان نوشته شده)خواهند برد،تا آنکه چون فرستادگان ما برای گرفتن جانشان به سراغ آنان آیند،گویند:کجاست آنچه(و آنکه)به جای خداوند میخواندید؟ گویند:همه از دید ما ناپدید و نابود شدند.و آنان علیه خود شهادت میدهند که کافر بودهاند.
مراد از افترا بر خداوند در آیات قرآن،معمولاً شرک به خداوند است. (1)البتّه حلال کردن و حرام دانستن چیزی بدون دلیل هم بدعت و افترا بر خداست،چنان که تکذیب پیامبران نیز نوعی نسبت دروغ به خدا دادن است.
در قرآن،15 مرتبه افرادی به عنوان ظالمترین مردم معرّفی شدهاند،یعنی کسانی که هم به خود و شخصیّت خود ظلم کردهاند و هم به اجتماع،و ریشهی همه آنها شرک،کفر و عناد بوده است. (2)
عبارت« نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ »،شامل رزق و روزی،حیات و مرگ،سعادت و شقاوت در دنیا و جزای اعمال و عقوبات در روز قیامت میشود که در لوح محفوظ الهی ثبت شده است. (3)
1 تکذیب و افترا بر خدا و بدعتگذاری،از بزرگترین ستمهاست. «فَمَنْ أَظْلَمُ» 2 هر انسانی دارای نصیب و بهرهای ثبت شده و حتمی در دنیاست. «یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ» 3 فرشتگانی مأمور قبض روح هستند. «رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ» 4 روح،تمام حقیقت انسان است. «یَتَوَفَّوْنَهُمْ» و نفرمود:«یتوفون انفسهم»
5 انسان،با دیدن نشانههای مرگ،از خواب غفلت بیدار میشود و با مأموران قبض روح گفتگو دارد،ولی چه سود؟ «یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا» ... «قٰالُوا» 6 اوّلین مرحلهی بازپرسی انسان،از لحظهی مرگ آغاز میشود. «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ» 7 از اولین سؤالها در قیامت،سؤال از معبود است. «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ» 8 غیر خدا،سرابی بیش نیست و مشرکان هنگام مرگ،به پوچی تمام معبودها اقرار میکنند. «قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا» 9 اوّلین قاضی در قیامت،و جدان انسان است. «شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ»
قٰالَ اُدْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ فِی اَلنّٰارِ کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰی إِذَا اِدّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ (38)
(خداوند،پس از اعترافشان به کفر در لحظهی مرگ)میفرماید:شما نیز در میان گروههایی از جنّ و انس،که پیش از شما بودهاند،به دوزخ داخل شوید.هر گاه گروهی وارد(جهنّم)شود،گروه همکیش خود را لعن و نفرین کند،تا آنکه همه یک جا در دوزخ بهم رسند.آن گاه گروه متأخّر دربارهی گروه قبلی گوید:خدایا! اینان بودند که ما را گمراه کردند،پس عذابی دو چندان از آتش دوزخ برایشان بیاور(کیفری برای گمراهی خودشان و کیفری برای گمراه ساختن ما.خداوند)میفرماید:برای هر کدام،(عذابی)دو برابر است،ولی نمیدانید.
از صحنههای تکاندهندهی قیامت،گفتگوی دوزخیان با یکدیگر،به ویژه با سران و
بزرگانی است که سبب جهنّمی شدن آنان شدهاند.به همین جهت آنجا دوستان بیتقوا نیز با هم دشمن میشوند. «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» (1)،گاهی هم تقاضا میکنند که عاملان گمراهی خود را ببینند و پایمالشان کنند. «أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا» (2)و گاهی اطاعت از بزرگان را عامل سقوط خویش میدانند. «أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ» (3)امّا انسان دارای اختیار و آزادی عمل است و نمیتواند انحراف و خطای خود را تنها به گردن دیگران اندازد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از رهبران «هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا» ،رهبران فاسد و ائمّهی ظلم و جور میباشد. (4)
در قیامت رهبران جور و پیروان آنها،هر کدام دو برابر عذاب میشوند،زیرا قرآن در پاسخ تقاضای منحرفان برای عذاب دو برابر رهبران خود میفرماید:هم رهبران دو برابر کیفر دارند و هم پیروان آنها، «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» رهبران،چون هم خود منحرف شدند و هم دیگران را منحرف کردند،و امّا پیروان آنها نیز برای انحراف خود و برای اینکه با پیروی و حمایت خود به رهبران باطل رونق دادند.
1 در بهشت،کینه و دشمنی نیست،سراسر صلح و صفاست ولی در جهنّم،افراد یکدیگر را لعن و نفرین میکنند. «لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» چنان که در آیه 25 سورهی عنکبوت میخوانیم: «یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» 2 جنّ نیز مانند انسان،تکلیف دارد و گنهکاران هر دو سرنوشتی مشابه دارند و در یک دوزخ قرار میگیرند. «الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ» ... «لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» 3 کفّار،یکباره وارد دوزخ نمیشوند،بلکه به ترتیب و نوبت. «کُلَّمٰا دَخَلَتْ» 4 ولایتها،محبّتها و حمایتهای غیر الهی،در قیامت به کینه و نفرین و
دشمنی تبدیل میشود. «لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» 5 در قیامت،همه میکوشند گناه خود را به گردن دیگری اندازند یا برای خود شریک جرم پیدا کنند. «هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا» 6 گاهی انسان کیفرهایی میبیند که خود آگاه نیست. «وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (39) إِنَّ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِّ اَلْخِیٰاطِ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُجْرِمِینَ (40)
و گروه پیشگام(در عذاب)،به پیروان میگویند:شما هیچ برتری بر ما ندارید،پس عذاب را به خاطر آنچه کسب میکردید بچشید.
همانا کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و مستکبرانه از آن اعراض کردند،درهای(رحمت)آسمان به روی آنان باز نمیشود و به بهشت وارد نمیشوند،تا آنکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد(یعنی نشدنی است)، و این گونه مجرمان را کیفر میدهیم.
امام صادق علیه السلام فرمودند:اعمال و ارواح مؤمنان به سوی آسمان برده میشود و درهای آسمان به روی آنان گشوده میشود،امّا ارواح و اعمال کافران را که به آسمان بالا میبرند ناگهان ندا داده میشود که«اهبطوا الی السجین»آن را به سوی دوزخ پائین ببرید. (1)
« اَلْجَمَلُ »،یا بهمعنای شتر است،یا طناب ضخیمی که با آن کشتی را در ساحل مهار میکنند.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
امّا در اینجا چون مقصود بیان محال بودن ورود کفّار به بهشت است،معنای شتر و عبور شتر از سوراخ سوزن،مناسبتر است.در تفسیر نمونه میخوانیم:کلمهی«جَمَل»بیشتر در معنای شتر استعمال شده است و با توجّه به روایات،این معنا تناسب بیشتری دارد.
در انجیل لوقا نیز آمده است:ورود شتر به سوراخ سوزن،آسانتر از ورود سرمایهداران و دولتمردان به ملکوت اعلی است. (1)
شاید بتوان از ظاهر آیه 40 استفاده کرد که بهشت در آسمانهاست و برای ورود به بهشت باید از درهای آسمانی گذشت. (2)
حضرت علی علیه السلام فرمود:درهای آسمان در پنج موقع باز است:هنگام نبرد مجاهدان اسلام،زمان نزول باران،هنگام تلاوت قرآن،موقع فجر و وقت ندای اذان. (3)
بر خلاف آنکه درهای رحمت آسمان و زمین به روی مؤمنان با تقوا باز میشود، «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (4)،درهای آسمانی به روی کافران معاند و تکذیبگر بسته شده و گشوده نمیشود. «لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ...»
1 در قیامت رهبران گمراه،پیروان خویش را شریک خود در عذاب میدانند.
«قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ...»
2 پیروان شرک برای رهایی از عذاب مضاعف،هیچ مزیّتی بر سران خویش ندارند. «فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ» 3 سرنوشت انسان حتّی در باور دوزخیان،در گرو عملکرد خود اوست. «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ» 4 اعمال و رفتار انسان،در نزول رحمت الهی و عدم نزول آن مؤثّر است. «کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ...»
5 تکذیب آیات الهی و نپذیرفتن معارف دین،سبب مسدود شدن تمام درهای رحمت و ورود به بهشت است. «لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ» ... «وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» 6 سنّت الهی،محروم کردن مجرمان از رحمت خویش در قیامت است. «لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ» ... «وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ»
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (41)
برای مجرمان،از جهنّم بسترهایی است و از بالای سرشان پوششهایی (از آتش)،و اینگونه ستمگران را کیفر میدهیم.
« مِهٰادٌ »از«مهد»،به معنای بستر است.تعبیر به «مِهٰادٌ برای دوزخیان،نوعی تمسخر و استهزای آنان است،یعنی آرامگاهشان دوزخ است. (1)« غَوٰاشٍ »جمع«غاشیة»،به معنای پوشش است و به خیمه نیز گفته میشود.
خداوند از گروه عنود و اعراض کننده،در آیهی 37 این سوره به عنوان کافر،در آیه 40 به عنوان مجرم و در اینجا به عنوان ظالم یاد کرده است،زیرا آنکه آیات الهی را تکذیب کند، شایسته همهی این القاب است.چنان که در آیه 254 سورهی بقره میخوانیم: «وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پس از تلاوت این آیه فرمودند:جهنّم دارای طبقاتی از بالا و پائین است که معلوم نیست طبقات بالا بیشتر است یا طبقات پائین و کافران در میان طبقات قرار داشته و همواره در فشار میباشند.همچنین حضرت فرمودند:زیرانداز و روانداز کافران در قبر،آتش جهنّم است. (2)
1 دوزخ،سراسر وجود کفّار را از همهی جوانب فرامیگیرد. «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ...» ، «غَوٰاشٍ» چنان که در آیات دیگر نیز میخوانیم: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ» (1)، «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ» (2)و «یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» (3)
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (42)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،(هر اندازه عمل کردهاند میپذیریم،زیرا)هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمیکنیم.
آنان همدم بهشتند،همانان در آن جاودانند.
1 بهشت جاودان،پاداش پیوند ایمان و اعمال صالح است. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» ... «أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ» 2 گرچه مطلوب،انجام همهی کارهای شایسته است، «وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» امّا در عمل،هر کس به اندازهی توانش مسئول است. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 3 در اسلام،تکلیف،طاقتفرسا نیست. «وُسْعَهٰا» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (4)و «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (5)
وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اَللّٰهُ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ اَلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43)
و هر گونه کینهای را که در سینههای آنان بود برکنده و زدودیم(تا در صفا و صمیمیّت با هم زندگی کنند)،از زیر(قصرهای)شان نهرها جاری است و میگویند:خدا را شکر که ما را به این(راه)هدایت کرد و اگر خداوند هدایتمان نمیکرد،ما(به خودی خود)هدایت نمیشدیم.بیشک فرستادگان پروردگارمان به راستی و درستی به سراغ ما آمدند و به آنان(هدایت یافتگان)خطاب میشود:
این همان بهشتی است که به خاطر عملکردتان وارث آن شدهاید.
« غِلٍّ »،به معنای نفوذ مخفیانه است،به کینه و حسدی که مرموزانه در جان انسان نفوذ میکند نیز غِل گویند.
در آیات قبل خواندیم که دوزخیان همدیگر را لعن و نفرین میکنند،اینجا میفرماید:
بهشتیان هیچ کینهای از یکدیگر در دل ندارند و میان همهی آنها صلح،صفا و محبّت است و با اینکه در بهشت تفاوت درجات هست،امّا هیچ یک نسبت به دیگری کینه و کدورت و حسدی نمیورزد.
نهرهای بهشتی پر آب است،زیرا خداوند به جای جریان آب فرمود:نهرها جاری است و پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:نهرهای بهشتی از زیر مسکن بهشتیان جاری است. (1)
طبق احادیث،هر مؤمن و کافری در بهشت و دوزخ مکانی دارد،ولی مؤمن،جایگاه بهشتی کافر را به ارث میبرد و کافر جایگاه دوزخی مؤمن را. (2)
از این حدیث استفاده میشود که درهای سعادت و شقاوت به روی همه باز است و هیچ کس از ابتدا برای بهشت یا دوزخ خلق نشده است،بلکه انتخاب و عمل او مسیر و سرنوشتش را معیّن میکند. (1)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در غدیر خم به مردم فرمودند:«معاشر الناس سلموا علی علی بإمرة المؤمنین»ای مردم! به علیّ به عنوان امیر المؤمنین سلام کنید و بگویید: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا»... ». (2)
امام هادی علیه السلام فرمود:در روز قیامت،پیامبر و حضرت علی و تمام ائمّه علیهم السلام در برابر مردم قرار میگیرند و در این هنگام شیعیان میگویند:« اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا»... ». (3)
1 کینهزدایی و ایجاد صمیمیّت،به آسانی و بیزحمت نیست. «نَزَعْنٰا» («نزع»،به معنای کندن با زحمت و تلاش است) 2 زندگی که در آن کینه نباشد،زندگی بهشتی است. «مِنْ غِلٍّ» 3 در بهشت،صفای باطن و ظاهر یک جا جمع است. «نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ» 4 اهل بهشت،به ذکر و ستایش خدا مشغولند. «قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 5 بهشتیان،از لطف خدا شاکرند و از هدایت شدنشان مغرور نیستند. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا» 6 بهشتیان به اعمال و کارهای خود متّکی نیستند. «هَدٰانَا اللّٰهُ» 7 عقل و علم و تلاش به تنهایی کافی نیست،عنایت و امداد الهی نیز برای هدایت لازم است. «لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ» 8 انبیا،وسیلهی هدایتند و هدایتشان همراه با حقّ است.خودشان،حرفشان،
عملشان،شیوهها و وعدههایشان همه حقّ است. «لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ» 9 بهشت در برابر عمل است،نه امید و آرزو. «أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:از کسانی مباش که آخرت را بدون عمل آرزو میکنند.
«لا تکن ممن یرجوا الآخرة بغیر العمل» (1)
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قٰالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (44)
و اهل بهشت،دوزخیان را صدا زنند که ما آنچه را پروردگارمان وعده داده بود، حقّ و راست یافتیم(و به آن رسیدیم)،آیا شما وعدههای پروردگارتان را حقّ یافتید؟(ما در لذّت و نعمتیم،آیا شما هم در رنج و عذابید؟)گویند:آری.پس منادی میان آنان اعلام کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
در اینکه مؤذّنِ قیامت چه کسی میباشد اقوالی بیان شده است،از جمله:خداوند،اسرافیل، جبرئیل،مأموران جهنّم و مأموران بهشت،امّا در روایات شیعه (2)و برخی احادیث اهل سنّت(مانند روایات حاکم حَسکانی)میخوانیم که آن مؤذّن،حضرت علی علیه السلام است، همان گونه که سوره برائت را که شامل اعلام برائت از مشرکین در دنیا بود در مکّه خواند، قرائت قطعنامههای برائت و لعنت الهی نسبت به مشرکان،در آخرت نیز از زبان علی علیه السلام خواهد بود. (3)هم چنان که به بهشتیان نیز آن حضرت سلام خواهند داد. (4)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پس از جنگ بدر،خطاب به کشته مشرکان فرمود:« أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا »،اصحاب سؤال کردند:چگونه با اجسادی که مردهاند تکلّم
میکنید؟ حضرت فرمودند:به خدا سوگند! همهی آنان کلام مرا بهتر از شما شنیدند.
چنان که حضرت علی علیه السلام نیز کشتههای خوارج را با همین آیه مورد خطاب قرار دادند. (1)
1 در قیامت،بهشتیان و دوزخیان با یکدیگر گفتگو دارند. «نٰادیٰ...» بهشت و جهنّم به گونهای است که بهشتیان پس از استقرار،میتوانند از دوزخیان خبر بگیرند.
2 در قیامت مؤمنان و کافران،وعدههای الهی را حقّ و عملی مییابند. «قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا» 3 خداوند توسط اهل بهشت،از دوزخیان اعتراف میگیرد،تا شرمندگی و فشار بیشتری بر آنان وارد شود. (2)«قٰالُوا نَعَمْ» 4 دادگاه قیامت،با شعار،مرگ بر ستمگران پایان مییابد. «لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ»
اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ (45)
(ستمگران)آناناند که(مردم را)از راه خدا باز میدارند و(با القای شبهات) میخواهند آن را کج و منحرف نشان دهند و همانان به آخرت،کافرند.
راه خدا،راه توحید،تسلیم،ایمان،هجرت و جهاد است.ستمگران،با ایجاد شبهه و وسوسه، با تبلیغ و تضعیف،با ایجاد بدعتها و خرافات و نیز مقابله با رهبران حقّ و یأسآفرینیها و کارشکنیهای دیگر،میخواهند راه خدا را ببندند یا در آن تغییر و انحراف به وجود آورند.
1 هر گونه جلوگیری از راه خدا و ایجاد انحراف در آن،ظلم است، «لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی
اَلظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ...»
و ظلم فرهنگی از بزرگترین ظلمهاست. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 2 دشمن اگر بتواند،آشکارا میجنگد و به کلی راه حقّ را میبندد، «یَصُدُّونَ» و با طرحهای مختلف راه حقّ را کج جلوه میدهد و در مسیر آن،انحراف ایجاد میکند. «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 3 ستمگران،منع کنندگان از راه حقّ،مخرّبان دین و منکران قیامت،همه اهل جهنّم میباشند.(این آیه و آیه قبل)
وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ (46)
و میان آن دو(بهشتیان و دوزخیان)حجابی است و بر اعراف،(بلندی میان دوزخ و بهشت)مردانی هستند(از اولیای خدا)که همه(اهل بهشت و جهنّم)را از سیمایشان میشناسند و بهشتیان را که هنوز به بهشت وارد نشدهاند،ولی امیدوارند،ندا میدهند که سلام بر شما باد.
مراد از«حجاب»در این آیه،شاید همان دیواری باشد که در آیه 13 سورهی حدید میخوانیم که میان بهشتیان و دوزخیان دیواری زده میشود که سمت بیرونی آن،عذاب و قسمت درونیاش رحمت است. «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ» (1)« اَلْأَعْرٰافِ »جمع«عرف»،به معنای مکان بلند است.این سوره نیز به خاطر همین آیه اعراف نامیده شده است و در قرآن تنها در همین مورد از اعراف و اهل آن سخن به میان آمده است.
1) 1) .تفسیر المیزان.
در روایات و تفاسیر،نظرات مختلفی دربارهی اهل اعراف به چشم میخورد.برخی آنان را اولیای خدا دانستهاند که بر بلندی میان بهشت و جهنّم قرار میگیرند و از سیمای مردم، همهی آنها را میشناسند،بهشتیان را سلام و تبریک میگویند و از سرنوشت دوزخیان نگرانند.امّا برخی آنان را افراد ضعیفی معرّفی میکنند که گناهان و عباداتی دارند و منتظر لطف خدایند(آن گونه که از آیه 106 سورهی توبه استفاده میشود).
شاید بتوان گفت که صاحب و محور اصلی اعراف،اولیای خدایند و افراد ضعیف،در حاشیه قرار دارند.نیکوکاران به بهشت میروند و مجرمین به دوزخ،افراد متوسّط و ضعیف در اعراف گرفتار و منتظر سرنوشت میمانند،ولی اولیای خدا که بر اعراف قرار دارند،به کمک آنان برخاسته و شفاعت میکنند.این بیان از جمع نظریات مفسّران و روایات استفاده میشود.
در روایات میخوانیم که اصحاب اعراف شهدایی هستند که نواقصی در پرونده آنان است، (1)یا افرادی هستند که خوبیها و بدیهای آنان یکسان است،اگر خداوند آنان را به دوزخ ببرد به خاطر گناهانشان است و اگر به بهشت ببرد از رحمت اوست. (2)
1 رفتار و خصلتهای دنیوی،سیمای انسان را به گونهای میکند که در قیامت دیگران با نگاه او را میشناسند. «یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ» البتّه شناسایی به این شکل،در دنیا نیز ممکن است،چنان که خداوند در مورد منافقان به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میفرماید: «وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» (3)2 برای ورود به بهشت و بهشتی شدن،لطف و عنایت الهی لازم است. «أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» ... «هُمْ یَطْمَعُونَ»
وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (47)
و هر گاه چشمان آنان(اهل اعراف که هنوز به بهشت نرفتهاند)ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود گویند:پروردگارا! ما را همراه ظالمان قرار مده.
اعرافیان به اهل بهشت نگاه میکنند و آنان را میشناسند و سلام میکنند،امّا به اهل دوزخ نگاه نمیکنند،بلکه چشمشان ناخواسته به آنان میافتد. «صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ» اصحاب اعراف،در دعایشان نمیگویند ما را اهل آتش قرار مده،بلکه میگویند:ما را همنشین ظالمان مگردان.گویا مجالست با ستمگر،بدتر از آتش دوزخ است. (1)
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (48)
و اصحاب اعراف،(اولیای خدا که میان بهشت و جهنّم بر جایگاه بلندی مستقرّند)مردانی(از اهل دوزخ)را که به سیمایشان میشناسند،ندا میدهند و میگویند:جمعیّت و جمعآوری شما(از مال،مقام،همسر و فرزند)و آنچه همواره بدان تکبّر میکردید،به حال شما سودی نداشت.
سلمان فارسی میگوید:بیش از ده مرتبه از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله شنیدم که فرمود:«یا علی انک و الاوصیاء من بعدک اعراف بین الجنة و النار»، (2)یا علی! تو و امامان پس از تو،اصحاب اعراف میان بهشت و جهنّم هستید و هر کس به شما معرفت داشته وارد بهشت میشود و هر کس منکر ولایت شما باشد،وارد جهنّم میشود. (3)
1 در قیامت علاوه بر عذاب الهی،سرزنشهایی هم از انسانها نصیب دوزخیان میشود. «قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ...» 2 مال،قدرت،دوستان و طرفداران،عامل نجات نیستند. «مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ» خود انسان نیز در قیامت به این حقیقت اعتراف میکند. «مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ» (1)
أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اَللّٰهُ بِرَحْمَةٍ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49)
(به مستکبران خطاب میشود:)آیا اینان(بهشتیان)،همان کسانند که (شما در دنیا)سوگند یاد کردید رحمت الهی شامل حالشان نمیشود؟ (اکنون ببینید که به آنان گفته میشود:)وارد بهشت شوید،بیآنکه خوفی بر شما باشد یا اندوهگین شوید.
در دنیا کافران مغرور،مؤمنان را تحقیر میکنند و میگویند که رحمت خدا شامل اینان نمیشود.غافل از آنکه ایمان و اعمال صالح،آنان را مشمول رحمت الهی قرار میدهد و خطابِ «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» را دریافت میکنند.
دریافت رحمت الهی،ایمان و عمل صالح لازم دارد،نه مال و مقام.علاوه بر آنکه رحمت خدا به دست مستکبران نیست تا میان هر کس که بخواهند تقسیم کنند. «أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ» (2)
1 فقر و گمنامی مؤمنان در دنیا،نشانهی محرومیّت آنان در قیامت نیست.
«أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ...»
2 نسبت به اینکه چه کسانی شایستهی دریافت رحمت الهی هستند یا نیستند، زود قضاوت نکنیم. «أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ» 3 در بهشت،حزن و اندوه راهی ندارد. «وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (50)
و دوزخیان اهل بهشت را ندا دهند و گویند:کمی از آب یا از آنچه خداوند روزی شما کرده است بر ما فرو ریزید!(بهشتیان)گویند:خداوند این آب و نعمتها را بر کافران حرام کرده است.
یکی از نامهای قیامت، «یَوْمَ التَّنٰادِ» (1)است.یعنی روزی که نداها بلند و استمداد و فریاد در کار است و بهشتیان و دوزخیان همدیگر را صدا میزنند.
1 بهشتیان و دوزخیان با یکدیگر گفتگو دارند و صدای یکدیگر را میشنوند.
«وَ نٰادیٰ...»
2 اوّلین درخواستِ دوزخیان،آب است. «مِنَ الْمٰاءِ...» 3 آنان که در دنیا توشهای برای آخرت برندارند،در قیامت دست گدایی و نیازشان پیش همه دراز است. «أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ...» 4 ناله مجرمان در قیامت،بیفایده است. «إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا» 5 نعمتهای آخرت،مخصوص مؤمنان است. «حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ» 6 خداوند و بهشتیان بخیل نیستند،ولی کیفر کافرانی که در دنیا مؤمنان فقیر را اذیّت میکردند،تحریم نعمتها در قیامت است. «حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ»
1) 1) .غافر،32.
اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (51)
کسانی که(در دنیا)دین خویش را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیوی مغرورشان ساخت،پس همان گونه که آنان دیدار این روزشان را فراموش کرده و آیات ما را انکار میکردند،(ما نیز)امروز آنان را به فراموشی میسپاریم.
« لَهْواً »،به معنای غفلت انسان از کارهای اساسی است و« لَعِباً »آن است که انسان هدفی خیالی و غیر واقعی داشته باشد. (1)
امام رضا علیه السلام فرمود:« نَنْسٰاهُمْ »یعنی آنان را ترک میکنیم،چون آنان قیامت و آمادگی برای آن روز را رها کرده بودند،ما نیز در آن روز آنان را به حال خود رها میکنیم. (2)
1 مسخره کردن دین،مغرور شدن به دنیا،فراموشی آخرت و انکار آیات الهی، همه از نشانههای کافران است. «الْکٰافِرِینَ اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا» 2 کفّار،احکام دین را که جدّی است به بازی میگیرند. «دِینَهُمْ لَهْواً» و در عوض دنیا که بازیچهای بیش نیست را جدّی گرفتند.
3 تحقیر دین،ذلّت آخرت را به همراه دارد.کسانی که دین را به بازی میگیرند، در قیامت التماس میکنند. «أَفِیضُوا عَلَیْنٰا» ، «دِینَهُمْ لَهْواً» 4 زندگی دنیوی فریبنده است. «غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا» 5 فریفتگی به دنیا،زمینهی بازی گرفتن دین است. «لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ...» 6 کیفر الهی با اعمال ما تناسب دارد. «نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا»
7 انکار مستمرّ آیات الهی،موجب محرومیّت از بهشت و مواهب آن است. «مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ» 8 فراموش کردن خداوند در دنیا،سبب فراموش شدن انسان در قیامت میشود.
«نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا»
چنان که در جای دیگر یاد خداوند را مایهی یاد او از انسان میداند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1)9 انکار مستمرّ و بدون توبه،رمز بدبختی و هلاکت انسان است. «کٰانُوا» ... «یَجْحَدُونَ»
وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52)
و حال آنکه در حقیقت ما برایشان کتابی آوردیم که آن را بر اساس علم (آگاهانه)،تفصیل دادیم تا هدایت و رحمتی برای اهل ایمان باشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«ان الله سبحانه لم یعظ احدا بمثل هذا القرآن...»خداوند هیچ کس را به مانند قرآن موعظه نکرده است،زیرا قرآن،ریسمان محکم و أمن الهی است،بهار قلبها و چشمهسار علم میباشد و برای قلب و دل انسان،جلایی به جز قرآن نیست،با وجود اینکه یاددارندگان رفتند و مشتی فراموشکنندگان ماندند. (2)
1 خداوند به وسیله کتاب،اتمام حجّت کرده و انسان را از مغرور شدن به دنیا و فراموشی آخرت و انکار آیات،(در آیه قبل)نجات میدهد. «لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ» صدها چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش 2 آوردن کتاب هدایت و رحمت،کار خداوند است که آن را بخش بخش و به تدریج نازل کرده است. «لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ»
3 وحی خداوند،بر اساس علم الهی به نیازهای انسان و جهان است. «بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ» 4 کتاب و علم الهی،بسیار با عظمت است. «بِکِتٰابٍ» ... «عِلْمٍ» هر دو نکره است.
5 هدایت با قرآن،از بزرگترین رحمت و لطفهای خداوند به مؤمنان است.
«هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
6 قرآن،هدایتگر اهل باور است،نه انسانهای لجوج و بهانهگیر. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ اَلَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَیَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (53)
آیا(کافران،)جز تأویل کتاب(تحقّق تهدیدهای قرآن)،انتظار دیگری دارند؟ روزی که تأویل کتاب(در قیامت و نشانههای حساب و کتاب)فرارسد، کسانی که آن روز را از پیش(در دنیا)فراموش کرده بودند،خواهند گفت:
همانا رسولان پروردگارمان برای ما حقّ را آوردند،(ولی ما نپذیرفتیم) آیا برای ما شفعایی هست تا شفاعتمان کنند یا(ممکن است)ما به دنیا بازگردانده شویم تا کاری جز آنچه میکردیم انجام دهیم؟(این حسرتها بیفایده است،)قطعاً آنان سرمایه خود را باخته و آنچه به دروغ میساختند(و بتها را شفیعان خود میپنداشتند)،از کف دادند.
مراد از تأویل در این آیه،به قرینهی جملات بعد،تحقّق تهدیدها و وعدههای الهی در مورد کیفر و پاداش در قیامت است.
در آیهی 43 این سوره،بهشتیان میگفتند: «لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ» ،اینجا نیز اهل
دوزخ همین اقرار را دارند.
چون آیهی قبل مربوط به نزول«کتاب»است،بعضی مفسّران گفتهاند:مراد از« نَسُوهُ » فراموش کردن کتاب آسمانی است.
1 خداوند در قرآن،منکران را توبیخ میکند که تا تحقّق تهدیدهای او را نبینند، ایمان نخواهند آورد. «هَلْ یَنْظُرُونَ...» 2 نالهها،اعترافها و آرزوها در قیامت،به جایی نمیرسد.پس باید در دنیا هشدارهای قرآن را جدّی بگیریم. «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ...» 3 خسارت بزرگ،فراموش کردن قرآن و قیامت است. «نَسُوهُ» 4 قیامت،روز آگاهی و بیداری است. «قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ» 5 رسالت پیامبران در مسیر تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خداوند است. «قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ» 6 کافران،دین و آخرت را جدّی نمیگیرند،روز قیامت که متوجّه خطای خود میشوند،آرزوی برگشت میکنند،ولی این آرزو،بیهوده است. «أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ» در جای دیگر میفرماید:آنان اگر هم بازگردند،همان کارها را ادامه میدهند. «وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ» (1)7 شفاعت برای همه نیست. «فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ» 8 در قیامت،خبری از جلوه و تأثیر طاغوتها،بتها،ثروتها و قدرتها نیست. «ضَلَّ عَنْهُمْ...»
1) 1) .انعام،28.
إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُغْشِی اَللَّیْلَ اَلنَّهٰارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاٰ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ تَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (54)
همانا پروردگار شما خداوندی است که در شش روز(و دوران)آسمانها و زمین را آفرید و سپس بر عرش(جایگاه قدرت و تدبیر جهان)مستولی شد.او روز را به وسیلهی شب که به سرعت آن را دنبال میکند میپوشاند و خورشید و ماه و ستارگان را(آفرید)که تسلیم فرمان اویند.آگاه باشید که آفرینش و تدبیر تنها از آنِ اوست! خجسته و مبارک است خداوندی که پروردگار جهانیان است.
در آیهی قبل،سخن از محو شدن هر چیز و هر کس در قیامت بود،جز خداوند، «ضَلَّ عَنْهُمْ...» در اینجا معرّفی پروردگار واقعی است.
« یَوْمَ »،غیر از «النَّهٰارَ» است.«نهار»،روزِ در برابر شب است،ولی«یوم»،گاهی به معنای روز است و گاهی به معنای شبانه روز و گاهی هم به روزگار و دوره،یوم گفته شده است و در این آیه،معنای اخیر مراد است.
« تَبٰارَکَ »از«برکات»،به معنای بقا و ماندگاری است.«برک»،سینهی شتر است،وقتی که شتر سینهاش را بر زمین میگذارد،نشانهی استقرار و ماندن اوست.آن گاه به هر صفتی که پایدار و با دوام باشد و هر موجودی که دارای عمر طولانی یا آثار مستمرّی باشد،برکات گفته شده است.«بِرکه»،نیز جایی است که مدّتی طولانی آب در آن میماند و ذخیره میشود.
با توجّه به قرائن موجود در این آیه و آیات دیگر قرآن،منظور از«خلق»،آفرینش نخستین و منظور از«امر»،جعل و وضع قوانین حاکم بر هستی است که آفریدهها را در مسیر خود
هدایت میکند. (1)
«اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ»
،کنایه از قدرت،سلطه،تدبیر،هدایت و اداره کامل جهان است.در زبان فارسی هم،بر تخت نشاندن یا از تخت نشستن،یعنی بر اوضاع مسلّط شدن و قدرت و حکومت را به دست گرفتن.البتّه ممکن است«عرش»،کنایه از جهان ما ورای ماده و «کرسیّ»کنایه از جهان مادّه باشد،چنان که در آیة الکرسی میخوانیم: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ». (2)
همان گونه که خداوند خورشید و ماه و ستارگان را برای هدایت و استفادهی مخلوقات مسخّر آنان قرار داد،رسالت و امامت و اهل بیت علیهم السلام را نیز در مسیر استفاده و هدایت آنان قرار داد،چنان که به نقل شیعه و سنّی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«النجوم امان لاهل الارض و اهل بیتی امان لامتی» (3)خداوند گرچه قدرت دارد که همهی هستی را در یک لحظه خلق کند،ولی تأنّی و تدریج، سنّت اوست،لذا هستی را در شش دوره آفریده است.چنان که عجله و شتاب بیدلیل،امری شیطانی و راه نفوذ و تسلّط اوست.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«التأنی من الرحمن و العجلة من الشیطان».حضرت علی علیه السلام نیز فرمود:اگر خدا میخواست آسمان و زمین را در کمتر از یک چشم بهم زدن میآفرید،ولی ترتیب و مرور را مثالی برای امنای خود و حجّتی بر خلقش قرار داد. (4)مولوی میگوید: مکر شیطان است تعجیل و شتاب
1 آفریدگار هستی،لایق تدبیر و مدیریّت آن است. «رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ...» 2 عرش،مرکز مدیریّت و تصمیمگیری خداوند است. «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» 3 تعقیب دائمی شب و روز،تنها با کروی بودن و حرکت داشتن زمین ممکن است. «یَطْلُبُهُ حَثِیثاً» 4 هستی،هم نظام دارد و هم تسلیم ارادهی خداست. «مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ» 5 هم آفرینش به دست خداست،هم اداره و تدبیر آفریدهها. «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» 6 خداوند سرچشمهی برکات است. «تَبٰارَکَ اللّٰهُ» 7 نزول برکات،از ربوبیّت خداوند است. «تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ» 8 تمام هستی در حال تکامل و تحت تربیت الهی است. «رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (55)
پروردگارتان را با تضرّع و پنهانی بخوانید،قطعاً او تجاوزگران را دوست ندارد.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در سفری بعضی اصحاب را دیدند که با فریاد دعا میکنند،حضرت فرمودند:آرام دعا کنید. (1)حضرت زکریّا نیز خداوند را در پنهانی و با اخلاص ندا میکرد. «نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا» (2)زیرا نشانهی ادب است چنان که خداوند به مؤمنان میفرماید:بلندتر از صدای پیامبر با او سخن نگویید. «لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ» (3)و ممکن است صدای بلند در عبادت و نیایش،زمینهساز تظاهر و ریا باشد.
تضرّع و ناله در دعا،نشانهی توجّه انسان به کمبودها و نیازهای خود و عامل شکستن غرور و خودخواهی است.زیرا آنکه خود را قوی و غنی بداند،در برابر هیچ کس ناله و درخواستی ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:تضرّع در دعا،دستان را به طرف آسمان بلند کردن و دعا نمودن است، (1)پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز چنین دعا میکرد و سلمان فارسی از آن حضرت نقل کرده که فرمود:خداوند حیا میکند دستی را که به دعا بلند شود محروم برگرداند. (2)
1 پس از خداشناسی،خداپرستی لازم است. «ادْعُوا رَبَّکُمْ» در آیهی قبل، خداشناسی مطرح شد،در این آیه خداپرستی.
2 بهتر است دعا با استمداد از کلمهی«ربّ»و همراه تضرّع و زاری و پنهانی باشد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» دعای پنهانی از ریا دور و به اخلاص نزدیکتر است.
3 دعا وقتی مؤثّر است که خالصانه و همراه با تضرّع باشد. «تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» 4 با تمام وجود و با کمال خضوع خدا را بخوانیم و زبانمان نماینده همهی وجود ما باشد. «ادْعُوا» ... «تَضَرُّعاً» 5 گردنکشان و تجاوزکاران،از لطف و محبّت الهی محروم میباشند. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» 6 دعا نکردن،دعای بیتضرّع و دعای ریایی،از نمونههای سرکشی و تجاوز است. «الْمُعْتَدِینَ»
وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا وَ اُدْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (56)
پس از اصلاح زمین،در آن دست به فساد نزنید و خداوند را با بیم و امید بخوانید،قطعاً رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
آیهی قبل،رابطهی انسان با خدا را مطرح کرد،این آیه رابطهی انسان با مردم را.
امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند به واسطهی پیامبر و قرآن،زمین را اصلاح کرد و فرمود:بعد از اصلاح فساد نکنید. (1)آری،آمدن هر یک از انبیا،یک اصلاح بزرگ اجتماعی را بدنبال دارد و انحراف از آیین و دستورات آنان،عامل فساد و تباهی در جامعه است.
بین دو فرمان« اُدْعُوا »در آیهی قبل و این آیه،جملهی «لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» آمده تا اشاره کند که دعای زبانی باید همراه با تلاش اصلاح طلبانهی اجتماعی باشد،نه با زبان دعا کردن و در عمل فساد نمودن.
این آیه و آیهی قبل،شرایط کمال دعا و آداب آن و زمینههای استجابت را مطرح کرده است،که عبارتند از:
الف:دعا همراه با تضرّع. «تَضَرُّعاً» ب:دعا پنهانی و دور از ریا. «تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» ج:دعا بدون تجاوز از مرز حقّ. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» د:دعا همراه بیم و امید. «خَوْفاً وَ طَمَعاً» ه:دعا بدون تبهکاری. «لاٰ تُفْسِدُوا» و:دعا همراه با نیکوکاری. «الْمُحْسِنِینَ» لقمان حکیم به فرزندش فرمود:فرزندم! اگر دل مؤمن را بشکافند در آن دو نور خواهند یافت؛یکی نور ترس الهی و دیگری نور امید و رحمت که هر دو با هم یکسانند. (2)
1 جامعهی اصلاح شده نیز در معرض خطر است. «وَ لاٰ تُفْسِدُوا» ... «بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا» 2 انقلابیون اصلاحگر،بینیاز از دعا و مناجات نیستند. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً...» 3 آبادیهای زمین را تخریب نکنید. «وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا»
4 انسان باید میان خوف و رجا باشد.این اعتدال را خداوند،«احسان»نامیده است. «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» 5 سیره و روش نیکوکاران،دوری از فساد است. «لاٰ تُفْسِدُوا» ... «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» 6 احسان،زمینهی دریافت رحمت الهی است و بدون آن،انتظار رحمت بیجاست. «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» آری،دعای مستجاب همراه با نیکوکاری است.
7 دست نیاز به جانب حقّ دراز کردن و دوری از فساد،احسان است. «وَ لاٰ تُفْسِدُوا» ... «وَ ادْعُوهُ» ... «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
وَ هُوَ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ اَلْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (57)
و اوست که بادها را پیشاپیشِ(باران)رحمتش به بشارت میفرستد،تا آنکه(باد)ابرهای سنگین(پر آب)را به آسانی حمل کند(و آن را)به سوی سرزمین مرده روانه کنیم،پس به این وسیله آب(باران)نازل کردیم و به واسطهی آن هر گونه میوهای را(از زمین)رویاندیم و برآوردیم.مردگان را نیز این گونه(از زمین)بیرون خواهیم آورد،باشد که شما(با دیدن حیات زمین پس از مرگ)متذکّر شوید.
در آیات قبل،خداشناسی و خداپرستی مطرح بود،اینجا معاد،و برای هر یک از مبدأ و معاد،به مسائل طبیعی و نظام آفرینش استدلال شده است.
کلمهی« أَقَلَّتْ »یعنی به آسانی حمل کردن،و این نشاندهندهی آن است که بادها به قدری قوی هستند که ابرهای پر آب و سنگین را به آسانی جا به جا میکنند.
1 قوانین طبیعی با همه پیچیدگی و نظمی که دارند،تحت اراده پروردگار است و نباید انسان را از مبدأ هستی غافل کند. «هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ» (در فرمولهای علمی و قوانین مادّی غرق نشوید،هدایت و حرکت بادها و نزول باران و رویش گیاهان،با تدبیر خداوند است) 2 منکران معاد،برهانی ندارند و تنها استبعاد میکنند.بیان نمونههای حیات در طبیعت و جمع شدن مواد تشکیل دهندهی گلابی،سیب و انار که در خاک پخش هستند،نظیر جمع شدن ذرّات مردگان است و این نمونهها برای رفع آن استبعاد کافی است. «کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ» 3 مرگ،به معنای فنا و نیستی نیست،بلکه تغییر حالت است،همان گونه که زمین مرده،به معنای زمین معدوم و نابود نیست. «سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ» ... «فَأَخْرَجْنٰا» ... «کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ»
وَ اَلْبَلَدُ اَلطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ اَلَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ (58)
و سرزمین پاک(و آماده)،گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید.
امّا زمینی که خبیث(و شورهزار)است،جز محصولی اندک و بیفایده بیرون نمیدهد.ما این چنین آیات خویش را برای گروه شکرگزار، گونهگون بیان میکنیم.
کلمهی« نَکِداً »،به معنای چیزی است که در آن خیری نباشد،«نبات نَکد»،به معنای گیاه کم و بیفایده میباشد. زمین شوره سنبل بر نیارد در او تخم و عمل ضایع مگردان اگر با دید وسیع به این آیه بنگریم،شاید بتوان یکی از مصادیق سرزمین پاک را که
محصول پاک میدهد،خانوادۀ پاک بدانیم. گوهر پاک بباید که شود قابل فیض و رنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود آیات قرآن،مثل بارانِ رحمت است،هنگامی که بر افراد آماده تلاوت شود،شناخت و عشق و ایمان و تلاش در پی دارد،ولی نااهلان را جز لجاجت و دشمنی نمیافزاید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً» (1)باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار،خس پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«مثل ما بعثنی الله من الهدی و العلم کمثل الغیث الکثیر اصاب ارضا...»مبعوث شدن من با علم و هدایت بر مردم،همانند باریدن باران بسیار زیادی است که بعضی زمینها آن را میگیرند و بعضی نمیگیرند.چنان که بعضی دستورات مرا میگیرند و عالم و فقیه میشوند و بعضی سربلند نکرده و هدایت را قبول نمیکنند. (2)پس قلب طیّب همانند سرزمین طیّب و قلب خبیث مانند سرزمین خبیث و غیر بارور است.
1 تنها نزول رحمت برای سعادت کافی نیست،قابلیّت و ظرفیّت محل هم لازم است. «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ» 2 گرچه نظام طبیعت،بر قوانین خاص خود استوار است،اما همه چیز زیر نظر و با اراده و اذن پروردگار صورت میپذیرد. «بِإِذْنِ رَبِّهِ» 3 اصل بر پاکی و پاک بودن است و ناپاکی،یک مسئلهی عارضی است. «الْبَلَدُ الطَّیِّبُ» ... «وَ الَّذِی خَبُثَ» 4 نه یک تذکّر کافی است و نه تذکّرات یک نواخت کارساز است،بلکه ارشاد و تبلیغ باید متعدّد و متنوّع باشد تا به نتیجه نزدیک شویم. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ» 5 گرچه قرآن برای همه مایهی هدایت است،امّا تنها شاکرین بهره میگیرند.
«نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ»
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (59) قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (60)
همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم.پس به مردم گفت:ای قوم من! خدا را بپرستید که جز او برای شما خدا و معبودی نیست.همانا من بر شما از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.
سران قوم او گفتند:همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم.
نمونهی«بلد خبیث»که در آیهی قبل مطرح بود،قوم نوح بودند که هر چه حضرت نوح فریاد زد،به جایی نرسید.داستان حضرت نوح علیه السلام در سورههای نوح،صافّات،اسراء،احزاب، یونس،مؤمنون و قمر آمده است.
«خوف»،جنبه مثبت نیز دارد،ولی«جبن»،فقط ترسِ منفی و ناپسند است.«جبن»،ناشی از خودکمبینی است و«خوف»،گاهی مولود واقعبینی و هوشیاری نسبت به خطرهاست.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:نوح علیه السلام اوّلین پیامبر اولوا العزمی است که از طرف خداوند به رسالت عامّه مبعوث شد. (1)دعوت حضرت نوح جهانی بود،چون قوم او همهی مردم آن روز زمین بودند و حضرت در نفرین خود همهی کافران روی زمین را نفرین کرد، «وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (2)و همهی جهانیان غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام 950 سال مردم را دعوت به توحید نمود،«مائة الف الا خمسین عاما» (3)آنها نه تنها ایمان نیاوردند،بلکه از آن حضرت دوری کرده، «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً» (4)و او را مورد آزار و شکنجه قرار میدادند.به قدری میزدند که بیهوش بر زمین میافتاد،امّا
هنگامی که به هوش میآمد میگفت:«اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون»خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند.
1 با اینکه رسالت نوح علیه السلام جهانی بود،ابتدا از قوم خود شروع کرد. «یٰا قَوْمِ» 2 دعوت به توحید و خداپرستی،سرآغاز دعوت انبیا و از مشترکات همهی ادیان الهی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» 3 دلیل یکتاپرستی،یکتایی و بیشریک بودن خداوند است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ... «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 4 خداشناسی و ایمان به خدا،از همان ابتدا و در طول تاریخ بوده است.
(حضرت نوح که قبل از حضرت ابراهیم،موسی و عیسی علیهم السلام بود،به مردم گفت:خدا را عبادت کنید،که این بیانگر شناخت آنان نسبت به خداوند است) «یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» 5 انبیا،دلسوزان واقعی بشرند. «یٰا قَوْمِ» ... «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» 6 همیشه مخالف انبیا،گروهی از اشراف و سردمداران بودهاند که زرق و برق ثروت و قدرت آنان،چشم مردم را پر میکرده است. «الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ» 7 بدتر از ایمان نیاوردن،گمراه دانستن انبیاست. «إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» آری، وقتی فطرت مسخ شود،راهنمای واقعی را گمراه میپندارد.امروز نیز گروهی که خود را روشنفکر میدانند،رهروان پیامبر را مرتجع و سادهلوح میپندارند.
8 کسی که در پی پدید آوردن نظام توحیدی و براندازی نظام شرک است،باید انتظار هر گونه تهمت و توهین را داشته باشد. «لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» 9 مخالفان،در تهمتزدن سخت و جدّی هستند. «إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (61) أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (62)
(نوح)گفت:ای قوم من! در من هیچ گونه انحراف و گمراهی نیست،بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و خیرخواه و دلسوز شمایم و از (جانب)خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
کلمهی«نصح»،به معنای خالص و بیغلّ و غش بودن است.به سخنانی که از روی خلوص نیّت و خیرخواهی گفته شود،«نُصح»گویند و به عسل خالص هم«ناصح العسل» گفته میشود.
1 در مقابل توهینهای جاهلان،صبور باشیم. «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ» اوّلین پیامبر اولوا العزم،در برابر اتهام گمراهی،با نرمترین شیوه سخن گفت.
2 رسالت پیامبران،در راستای تربیت جهانیان و از شئون ربوبیّت خداوند است.
«لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
3 بر خلاف عقاید انحرافی که برای هر چیز یک ربّی میپنداشتند،قرآن میفرماید:همهی هستی،یک ربّ و پروردگار دارد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 4 پیامبران الهی،معصوماند. «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ» 5 مربّی و مبلغ،هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. «أَنْصَحُ» ، «أَعْلَمُ» 6 دلسوزی و خیرخواهی پیامبر،در جهت منافع مردم بود،نه منافع شخصی.
«أَنْصَحُ لَکُمْ»
7 انبیا،سرچشمهی تمام علوم و آگاهیهای خود را خداوند میدانند. «وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ» 8 انبیا از جانب خدا،از علوم و آگاهیهایی برخوردارند که دست بشر به آنها نمیرسد. «أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (63)
آیا تعجّب کردید که از سوی پروردگارتان مایهی تذکّری بر مردی از شما بیاید تا شما را بیم دهد و تا شما تقوا پیشه کنید و شاید که مورد رحمت قرار گیرید؟
1 گاهی حجاب معاصرت و همدوره بودن،مانع پذیرش حقّ و منطق صحیح اوست. «أَ وَ عَجِبْتُمْ» قوم نوح میگفتند:چرا او پیامبر باشد و به او وحی برسد و به ما نرسد؟ او که همانند ماست و با ما تفاوتی ندارد! 2 هدف از وحی،تربیت بشر است. «جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 3 معارف الهی را باید همواره به خاطر داشت. «ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 4 پیامبران،برخاسته از مردم و در مردمند. «رَجُلٍ مِنْکُمْ» 5 فلسفهی بعثت و نبوّت و مراحل آن را میتوان چنین بیان کرد:
الف:هشدار و توجّه دادن. «لِیُنْذِرَکُمْ» ب:ایجاد مصونیّت و تقوا. «لِتَتَّقُوا» ج:دریافت الطاف و رحمت الهی. «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» 6 تقوا،زمینهساز نزول رحمت الهی است. «لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ (64)
سرانجام او(نوح)را تکذیب کردند.پس او و کسانی را که در کشتی با او بودند،نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند غرق کردیم.زیرا آنان گروهی کوردل بودند.
« عَمِینَ »جمع«عمی»،به کسی گفته میشود که چشم بصیرت و دید باطنی او از کار افتاده باشد،ولی«أعمی»،هم به کسی که باطن او کور باشد گفته میشود و هم به کسی که چشم ظاهرش نابینا باشد. (1)
امام رضا علیه السلام در پاسخ این سؤال که چرا خداوند تمام جهانیان را در زمان حضرت نوح غرق کرد و حال آنکه در میان آنان اطفال و افراد بیگناه نیز بودند،فرمودند:طفلی در میان آنان نبود،زیرا مدّت چهل سال آنان عقیم و نازا شده بودند و بیگناهان نیز چون به کار دیگران راضی بودند و رضایت به کار دیگران مانند انجام همان کار است. (2)
1 ایمان،سبب نجات و تکذیب،وسیله و زمینهی هلاکت است. «فَأَنْجَیْنٰاهُ» ... «أَغْرَقْنَا» 2 حوادث و عوامل طبیعی و تحوّلات تاریخی،به دست خداوند است و بر اساس افکار و اعمال و اخلاق مردم صورت میگیرد. «فَأَنْجَیْنٰاهُ» ... «أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا» 3 کوردلی،عامل اصلی تکذیب دعوت انبیاست. «عَمِینَ» بنا بر این ایمان و پیروی از انبیا،نشانهی بصیرت است.
وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (65)
و به سوی قوم عاد،برادرشان هود را فرستادیم،گفت:ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را معبودی جز او نیست،آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
داستان حضرت هود علیه السلام و قوم عاد که در این سوره آمده،تفصیل آن در دو سورهی شعرا و هود آمده است.
قوم عاد در سرزمین یمن و منطقهی احقاف در جنوب عربستان زندگی میکردند و از نظر قدرت جسمی و امکانات دامداری و کشاورزی،بسیار نیرومند بودند،امّا به بتپرستی و مفاسد اخلاقی گرفتار شدند.حضرت هود از خویشان آنان بود که به نبوّت مبعوث شد و همچون حضرت نوح،آنان را به توحید دعوت کرد.
1 سرلوحهی برنامهی انبیا،دعوت به توحید و پرهیز از انواع شرک و بتپرستی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 2 پیامبران،مردمیترین و دلسوزترین رهبران بشر بودهاند. «أَخٰاهُمْ» آری،مربّی و مبلّغ باید نسبت به مردم،همچون برادر باشد و به آنان عشق بورزد.
3 ایمان به خداوند یکتا باید عامل هشیاری،اطاعت،تقوا و پرهیز از تکذیب دین باشد. «أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ وَ إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (66) قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (67)
(در پاسخ دعوت هود،)سران کافر قوم او گفتند:همانا ما قطعاً تو را در سفاهت و بیخردی میبینیم و به طور حتم تو را از دروغگویان میپنداریم.
(هود در پاسخ جسارتشان)فرمود:ای قوم من! در من هیچ سفاهت و سبک مغزی نیست،بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
جسارت مخالفان هود علیه السلام،بیش از قوم نوح علیه السلام بود.مخالفان حضرت نوح،او را گمراه مینامیدند، «فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» امّا مخالفان هود،او را سفیه و دروغگو میشمردند. «فِی سَفٰاهَةٍ» ... «مِنَ الْکٰاذِبِینَ»
1 پیامبران با سختترین و صریحترین تبلیغات،جوسازیها،مخالفتها و تهمتها رو به رو بودهاند. «ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» ، «سَفٰاهَةٍ» ... «الْکٰاذِبِینَ» در راه ارشاد مردم، باید تحمّل شنیدن زشتترین سخنان را داشته باشیم.
2 سعهی صدر و بزرگواری انبیا تا آنجاست که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی میگویند:ای قوم من. «یٰا قَوْمِ» 3 از خویش نفی تهمت کنیم،ولی حقّ نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ» 4 انبیا حتّی ذرّهای و لحظهای کاری را که معقول نباشد انجام نمیدهند. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ» (در ادبیات عرب،هر گاه نکره در کنار نفی قرار گیرد،نفی عموم است، یعنی در هیچ زمانی من کار سفیهانه نکردهام.) 5 آنکه به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانهی الهی برخوردار است،در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد میکند. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ» 6 مربّی و مبلّغ،نباید وظیفهی اصلی را فراموش کند. «لٰکِنِّی رَسُولٌ» 7 دستورات الهی که توسط پیامبر برای بشر آورده میشود،در مسیر تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ (68)
من پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی امینم.
1 گفتار و دستورات پیامبران،پیامهای خدایی است و از جانب خود چیزی نمیگویند، «أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی» 2 پیامبران،تحت تربیت خاص الهی بوده و فرامین آنان در مسیر رشد و تربیت انسان است. «رِسٰالاٰتِ رَبِّی» آنان نهایت تلاش خود را در راه تبلیغ بکار برده و از چیزی فروگذار نیستند. «أُبَلِّغُکُمْ...» و از غیر او نیز هیچ ترس و هراسی ندارند. «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» (1)3 دلسوزی و امانتداری،دو شرط اصلی در تربیت و تبلیغ است. «نٰاصِحٌ أَمِینٌ» آری،اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است،زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.
4 بیان ویژگیهای مثبت خود،در موارد ضرورت و آنجا که برای دیگران سازنده باشد،مانعی ندارد. (2)«أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ»
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زٰادَکُمْ فِی اَلْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (69)
آیا تعجّب کردید که بر مردی از خودتان،مایهی تذکّری از سوی پروردگارتان آمده تا او شما را(از عواقب گناهان و انحرافها)بیم دهد؟ و به یاد آورید هنگامی را که خداوند،شما را پس از قوم نوح جانشینان آنها قرار داد و شما را در آفرینش توانایی افزود،پس نعمتهای خدا را به یاد آورید،باشد که رستگار شوید.
قدرت جسمی قوم عاد به قدری بالا بود که میگفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً» (1)چه کسی از ما نیرومندتر است؟ قرآن میفرماید:آنان به حدّی تنومند بودند که پس از هلاکتشان،گویا تنههای درخت خرما بر زمین افتاده است. «کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ» (2)کلمهی« آلاٰءَ »جامعتر از نعمت میباشد و شامل هر نعمت ظاهری و باطنی،مادّی یا معنوی میشود،چنان که در سوره الرّحمن مکرّر آمده است،و حتّی شامل عقاب و جهنّم که لازمهی عدل الهی است،نیز میشود. (3)
امام صادق علیه السلام در مورد «فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ» فرمودند:آلاء الهی،بزرگترین نعمت خداوند بر خلقش میباشد که همان ولایت ما اهل بیت علیهم السلام است. (4)
1 دستورات پیامبر،دستورات خدا و یادآور فطرت بشر است و در زمینهی رشد و تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خدا میباشد. «جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 2 پیامبران برخاسته از مردم و در مردم میباشند. «رَجُلٍ مِنْکُمْ» 3 تحوّلات تاریخی و اجتماعی،تحت اراده و مشیّت خداوند و بر اساس سنّت اوست. «جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ...» 4 توانایی جسمی،از نعمتهای الهی است که باید در راه صحیح صرف شود.
«زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا»
5 یاد نعمتهای الهی،رمز رستگاری است. «فَاذْکُرُوا» ... «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» زیرا یاد نعمتها عشق و محبّت میآورد،محبّت،اطاعت در پی دارد و اطاعت نیز رستگاری به دنبال دارد.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اَللّٰهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (70)
(قوم عاد به حضرت هود)گفتند:آیا به سوی ما آمدهای که فقط خدا را به بپرستیم و آنچه را پدران ما میپرستیدند رها کنیم؟ اگر از راستگویانی، پس آنچه(از عذاب الهی)به ما وعده میدهی بر ما بیاور.
1 تعصّب به جای منطق،محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیّت به دلیل رابطهی خویشاوندی مردود است. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا» 2 حفظ رسوم و سنّتهای نیاکان،همه جا ارزشمند نیست. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا» 3 تعصّب و تقلید بیجا،مانع شناخت حقیقت است و انسان را به عناد میکشد.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
4 گاهی عادت بر فطرت پیروز میشود،مثل غلبهی عادت بتپرستی نیاکان بر فطرت حقطلبی نسل جدید. «نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا» 5 انبیا،در برخورد با خرافات و انحرافات،سنّت شکن بودهاند. «وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (71)
(حضرت هود،با دیدن سرسختی قوم عاد)گفت:پلیدی و خشم و عقوبت از سوی پروردگارتان بر شما حتمی شد.آیا با من دربارهی نامهایی جدل میکنید که شما و نیاکانتان بر آن(بتها)نهادهاید؟ خداوند نسبت به حقّانیّت معبودهای شما برهانی نازل نکرده است.پس منتظر(قهر الهی)باشید،من هم با شما از منتظرانم.
این آیه دلالت میکند به اینکه هر منصب و لقب و عنوانی الهی که به غیر اذن خداوند باشد،مخصوصاً در ولایت عامّه،کذب و بهتان است.همان گونه که لقب امیر المؤمنین تنها برای حضرت علی علیه السلام میباشد،نه هیچ کس دیگر،لذا هنگامی که امام صادق علیه السلام را با عنوان امیر المؤمنین خطاب کردند،حضرت از این کار نهی کرده و فرمودند:هر کس غیر از علی علیه السلام خود را به این عنوان متّصف کند،جایگاهش آتش است. (1)
1 نتیجه لجاجت و در افتادن با حقّ،کیفر الهی و ننگ و هلاکت است. «قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ» (بگذریم که خود لجاجت نوعی پلیدی معنوی است) 2 انسان ذاتاً موحّد و طالب توحید است،ولی گاهی تعصّب بر او عارض شده و حاکم میشود. «وَقَعَ عَلَیْکُمْ» 3 کیفرهای الهی در مسیر تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خداست. «مِنْ رَبِّکُمْ» 4 سنگ و چوب،با نامگذاری،«خدا»نمیشود.(نامهای دهان پرکن و بیمحتوا، یکی از بلاهای قرن ما نیز هست.) «أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا» 5 معبودهای مشرکان،اسمای بیمسمّایند که حقیقت و مشروعیّت ندارند و خداوند در هیچ آئینی به آن فرمان نداده است. «أَسْمٰاءٍ» ... «مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ» 6 عقاید باید بر پایهی حجّت و برهان باشد،حتّی از بتپرستان هم برهان بخواهید. «مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ» (از آنان که میگویند بت وسیلهی تقرّب به خداست،بپرسید آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیلهی قرب خود قرار داده است؟) 7 استدلال و برهان،نوعی فیض الهی است که به قلب و فکر انسان میرسد. «مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ»
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
8 انبیا،به درستی هدف و پیروزی خویش و سقوط مخالفان اطمینان داشتند.
«فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (72)
پس هود و همراهان(فکری و عملی)او را به رحمتی از خود نجات دادیم،و کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند،ریشهکن کردیم.
« دٰابِرَ »،به معنای آخر و پایان چیزی است و« قَطَعْنٰا دٰابِرَ »،یعنی ریشهکن کردن و تا آخرین نفر را هلاک کردن.
هلاکت قوم عاد،با طوفانی عقیم کننده،شکننده،پر سر و صدا،سرد و مسموم بود که خداوند به مدّت هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان مسلّط کرد.طوفان چنان آنها را قلع و قمع کرد که همهی آنان همچون تنههای درختان خرما بر زمین افتادند. «فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهٰا صَرْعیٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ» (1)
1 تنها انبیا و پیروان آنان،مشمول رحمت ویژه و نجاتبخشی الهیاند. «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا» 2 از تاریخ،عبرت بگیریم. «قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا» 3 آنجا که هیچ گونه امیدی به ایمان آوردن مردم نیست،هلاکت،اساسی و ریشهای است. «وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ» ... «مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ»
1) 1) .حاقّه،7.
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هٰذِهِ نٰاقَةُ اَللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73)
و به سوی قوم ثمود،برادرشان صالح را(فرستادیم.او نیز مثل حضرت نوح و هود در دعوت مردم به توحید)گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید،برای شما معبودی جز او نیست.همانا از طرف پروردگارتان معجزه و دلیلی آشکار برای شما آمده است.این شتر ماده(از جانب) خداوند برای شما آیه و نشانه است،(مزاحم آن نشوید و)بگذارید در زمین خدا بچرد،و گزندی به آن نرسانید که عذابی دردناک شما را خواهد گرفت.
در قرآن،هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است.ماجرای قوم ثمود در سورههای شعرا،قمر،شمس و هود آمده است.
معجزه با کارهای خارقالعاده و عجیب بشری تفاوتهای زیادی دارد،از جمله:
الف:معجزه،نیاز به تمرین،تحصیل و تجربه ندارد،ولی کارهای خارقالعاده دیگر،نیاز به تمرین،تلقین و تحصیل دارد.
ب:معجزه از اشخاص خوش سابقه و معصوم صادر میشود،ولی کارهای نادر و خارقالعاده دیگر،از افراد نااهل نیز ممکن است صادر شود.
ج:هدف از معجزه،اتمام حجّت و ارشاد و هدایت مردم است،ولی هدف دیگران خودنمایی، شهرت،کسب مال و ایجاد سرگرمی است.
د:کار پیامبران در معجزه،لزوماً همراه با تحدّی و مبارزطلبی و ادّعای عجز دیگران است، امّا در کار نوابغ و مخترعان و مرتاضان این علائم و نشانهها لزومی ندارد.
در حدیث میخوانیم:شتری که قوم ثمود تقاضا کردند،شتر قرمز پر کرک حامله و بسیار
بزرگ بود. (1)البتّه نوع تقاضای مردم از انبیا،گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینهی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است،شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور میکرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او میکردند.
به هر حال این شتر امتیازات منحصر به فردی داشت که ناقة اللّه نامیده شد،بدون تماس با شتری دیگر،حامله از دل کوه بیرون آمد و پس از خروج وضع حمل کرد و یک روز در میان، تمام آبِ شهر را میخورد و در عوض در آن روز به همهی آنان شیر میداد،و این اعجاز الهی بود که مانند آن را نمیتوانستند بیاورند و اتمام حجّتی بود که سوء قصد به آن،عذاب خدا را در پی داشت. (2)
1 رسالت حضرت صالح،محدود به قوم ثمود بوده است. «إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً» 2 انبیا با مردم همچون برادرند. «أَخٰاهُمْ» 3 در تبلیغ و تربیت،از عواطف نیز استفاده کنیم. «یٰا قَوْمِ» 4 ایمان به خدا،سابقهای به درازای تاریخ دارد. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» امر به عبادت خداوند،نشان ایمان و شناخت مردم است.
5 یکتاپرستی،محور دعوت پیامبران است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» 6 جهتگیری در عمل،بر اساس عقیده و تفکّر است، «اعْبُدُوا اللّٰهَ» زیرا «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» 7 اهداف تمام پیامبران الهی یکسان است.جملهی «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» را تمام انبیا بیان کردهاند.
8 ارائه دلیل و معجزه از طرف انبیا،در مسیر تربیت مردم و از شئون ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» البتّه معجزات گاهی طبق درخواست مردم بوده است،مثل شق القمر و ناقهی صالح.
9 عنایت و لطف ویژهی الهی به هر چه تعلّق گیرد،قداست مییابد. «نٰاقَةُ اللّٰهِ» 10 کیفر بیاحترامی به مقدّسات و از بین بردن آنها،عذاب الهی است. «لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ اَلْجِبٰالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (74)
و به یاد آورید هنگامی که خداوند شما را پس از(هلاکت)قوم عاد،جانشینان (آنان)ساخت و در زمین شما را جایگاه(مناسب)داد.از قسمتهای هموار زمین قصرها میسازید و کوهها را برای ساختن خانهها میتراشیدید.پس الطاف و نعمتهای خداوند را یاد کنید و در زمین فساد نکنید.
«عثو»،یعنی خروج از حدّ اعتدال و« لاٰ تَعْثَوْا »،به معنای«لا تفسدوا»است،و کلمهی « مُفْسِدِینَ »،یا برای تأکید است،یا به این معنا که فساد،شیوهی شما نشود و مراد از« فِی الْأَرْضِ »،سرزمین بین حجاز و شام است.
منطقهی جغرافیایی قوم ثمود،دارای دو بخش دشت و کوهستان بود، «سُهُولِهٰا» ... «الْجِبٰالَ» و آنان مردمی متموّل و متمدّن بودند و به فنون خانهسازی و قصرسازی آگاه بودند.
«قُصُوراً»
... «بُیُوتاً»
1 تحوّلات تاریخی و اجتماعی،بر اساس قوانین و سنّتهای الهی است. «إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ» 2 همهی امکانات زندگی ما از خداوند است. «بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ» 3 از تاریخ گذشتگان عبرت بگیریم. «وَ اذْکُرُوا» ... «بَعْدِ عٰادٍ»
4 انسان،از همهی شرایط طبیعی میتواند بهره بگیرد. «سُهُولِهٰا» ... «الْجِبٰالَ» 5 مسکن،از نعمتهای ویژه الهی است. «قُصُوراً» ... «بُیُوتاً» ... «آلاٰءَ اللّٰهِ» 6 رفاه،مسکن و قصر،اگر از یاد خدا جدا باشد زمینهی فساد میشود. «قُصُوراً» ... « بُیُوتاً» ... «مُفْسِدِینَ» 7 اگر نعمتها را ودیعهی الهی بدانیم و خود را در معرض هلاکت ببینیم،از تجاوز دوری میکنیم. «وَ اذْکُرُوا» ... «لاٰ تَعْثَوْا» 8 قصرنشینان و کسانی که امکانات بیشتری دارند،بیشتر نیازمند یاد خدایند تا به فساد کشیده نشوند.(کلمهی«قصر»،میان دو جمله« اُذْکُرُوا »آمده است) (1)
قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (75) قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (76)
سران مستکبر قوم صالح،به مستضعفانی که ایمان آورده بودند،گفتند:
آیا علم دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟(مؤمنان در پاسخ به ایجاد شکّ و تردید آنان)گفتند:قطعاً ما به آنچه بر او فرستاده شده است،ایمان داریم.
کسانی که استکبار ورزیدند گفتند:همانا ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید،کافریم.
1) 1) .البتّه در صورتی که قصر در آیه معنی معروف زمان ما را داشته باشد،نه اینکه به معنی خانه معمولی باشد.
1 معمولاً اشراف و افراد صاحب نفوذ،مخالف راه انبیایند و به شبهه آفرینی در میان مؤمنان دست میزنند. «قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا» 2 نه فقر و استضعاف ارزش است و نه تمکّن و کاخنشینی؛آنچه مهم است انتخاب راه خداوند از طریق آگاهی،علم،ایمان،تقوا،جهاد و هجرت است.
(در آیهی قبل،قصرسازی را نعمت الهی به شمار آورد،به شرط آنکه به فساد منتهی نشود،اینجا هم از مستضعفان مؤمن ستایش شده است،نه از همهی آنان.) «آمَنَ مِنْهُمْ» 3 بیشترین پیروان پیامبران،از میان مستضعفان بودهاند. «لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ» 4 عامل ایمان مستضعفان به انبیا،فقط فقر مادّی نیست،زیرا برخی از مستضعفان نیز ایمان نمیآوردند. «آمَنَ مِنْهُمْ» 5 ایجاد شکّ و تردید،از شیوههای تضعیف ایمان است. «أَ تَعْلَمُونَ...» 6 تضعیف رهبر،یکی از روشها و هدفهای اصلی دشمن است. «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ» 7 گرچه محیط و جامعه در فرد اثر دارد،ولی اجبار نمیآورد.(مستضعفان محروم،با صراحت در مقابل مستکبران ایستاده و گفتند:به صالح ایمان داریم). «إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» 8 شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ داد. «إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» 9 به تمام فرمانهای پیامبر باید ایمان داشت. «بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» 10 مستکبران،علاوه بر کفر و لجاجت خود،نسبت به ایمان مستضعفان حساسیّت دارند. «إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ» و نگفتند: «Bإِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ»
فَعَقَرُوا اَلنّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قٰالُوا یٰا صٰالِحُ اِئْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (77)
پس(مستکبران)ناقه را پی کرده(و کشتند)و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند و گفتند:ای صالح! اگر از فرستادگان خدایی،پس عذابی را که وعده میدهی برای ما بیاور.
«Bفَعَقَرَ » ،به معنای پی کردن است،یعنی قطع کردن عصب و رگ محکم و مخصوص پشت پای اسب و شتر که عامل عمدهی حرکت آنهاست و با قطع آن،حیوان به زمین میافتد و از راه رفتن باز میماند.
در سورهی قمر،کلمهی «Bفَعَقَرَ » به صورت مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است،امّا در اینجا(و سورههای شمس و شعراء و هود،)به صورت جمع آمده است، « فَعَقَرُوا »که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است.این به خاطر سکوت و رضایت آنان بوده که شریک جرم محسوب شدهاند.چنان که حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید:
سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است،همان گونه که ناقهی صالح را یک نفر پیکرد،امّا چون بقیهی مردم نیز به آن عمل راضی بودند،در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. (1)
1 کفر،زمینهی تجاوز است. «کٰافِرُونَ فَعَقَرُوا...» 2 سکوت و رضایت بر گناه،شرکت در گناه محسوب میشود. «فَعَقَرُوا» با اینکه قاتل یک نفر بود.
3 نافرمانی و تجاوز از دستور،مهمتر از کشتن شتر است. «وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ»
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 201.
4 دستورات الهی برخاسته از ربوبیّت اوست. «أَمْرِ رَبِّهِمْ» 5 تکبّر،زمینهساز جسارت و گستاخی است. «ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (78)
ناگاه زمینلرزه شدید آنان را فراگرفت،پس شب را به صبح آوردند،در حالی که در خانههایشان به رو افتادند(و مردند).
این آیه،هلاکت قوم ثمود را با رجفه و زمینلرزه بیان کرده،امّا سورهی فصّلت آیه 14 و سورهی ذاریات آیه 44،آن را با صاعقه دانسته است. «فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ» بنا بر این شاید دو کیفر صاعقه و زلزله در یک لحظه و توأم بوده است.و شاید مراد از رجفه، لرزش بر اندام باشد که برخاسته از ترس و وحشت است،نه زمین لرزه.
« جٰاثِمِینَ »از«جثم»بر وزن خَشم،به معنای نشستن روی زانو و یا فروافتادن بر سینه است.
گویا در شب و هنگام استراحتشان که عذاب آمد،بیدار شدند ولی فرصتی و قدرتی برای فرار نیافتند و در همان حالت نیمخیز هلاک شدند. (1)
1 قهر خدا ناگهانی است،به هوش باشیم. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» 2 چه بسا زمین لرزهها و حوادث طبیعی که عذاب الهی است. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» 3 وعدههای انبیا،عملی است،پس هشدارهایشان را جدّی بگیریم.(در آیات قبل تهدید بود:« لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ »و این رجفه،همان تحقّق وعید و عذاب الیم است). «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ اَلنّٰاصِحِینَ (79)
پس(صالح)از آنان روی برگرداند و گفت:ای قوم من! همانا پیام پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم،ولی شما دلسوزان و خیرخواهان را دوست ندارید.
احتمال دارد سخن حضرت صالح،قبل از نزول عذاب و به عنوان اتمام حجّت باشد،و ممکن است پس از هلاکتشان باشد،آن گونه که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نیز بر لب چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت پرسیدند:مگر آنان میشنوند،فرمودند:آری،شما از آنها شنواتر نیستید. (1)
1 گاهی قهر و ترک رابطه،در تربیت و تبلیغ لازم است. «فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ» 2 کیفرهای الهی،پس از اتمام حجّت است. «لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ» 3 برنامهی پیامبران،ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است،نه ابلاغ خشک و بیروح مقرّرات و بخشنامههای اداری. «لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ» ... «وَ نَصَحْتُ لَکُمْ» 4 ناصحان را دوست بداریم که بیاعتنایی به سخن دلسوزان جامعه،زمینهی قهر خدا را فراهم میکند. «وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ» 5 دوست داشتن،کلید پیروی کردن است. «وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ»
1) 1) .بحار،ج 6،ص 207 و 254.
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (80) إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (81)
و(به خاطر آور)لوط را(که برای هدایت مردم فرستادیم)آن گاه که به قوم خود گفت:آیا آن کار زشت را انجام میدهید که هیچ یک از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است؟
همانا شما به جای زنان،برای شهوت سراغ مردان میروید،بلکه شما قومی اسرافکارید.
حضرت لوط،فامیل حضرت ابراهیم و تنها مردی بود که به او ایمان آورد و با او هجرت کرد. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» (1)حضرت ابراهیم او را به منطقهای که در آن گناه و فحشا رواج داشت فرستاد.لذا بخش مهم کار حضرت لوط،مبارزه با فحشا و منکرات جنسی بود،که بیشترین مشکل جامعه بود.
قوم حضرت لوط،با مهمانان خود عمل زشت لواط انجام را میدادند تا مردم از مهمان شدن بترسند.به گفتهی قرآن،حضرت لوط علیه السلام ازدواج با دختران خود را به آنان پیشنهاد کرد،امّا آنان نپذیرفتند.
ازدواج،دارای خصوصیّات و آثاری است که در لواط و زنا وجود ندارد،از جمله:
1 مودّت و رحمت و انس.2 تشکیل نظام خانواده.3 فرزند و بقای نسل.4 همخوانی با فطرت و انسانیّت.
متأسفانه امروزه نیز دنیای غرب،عمل زشت همجنسبازی را رسمی و در بعضی کشورها
1) 1) .عنکبوت،26.
به آن جنبهی قانونی داده است.
قوم لوط،علاوه بر لواط،اهل قمار،هرزهگویی،توهین،مزاحمت برای عابرین و کشف عورت در انظار عمومی بودند. (1)
امام صادق علیه السلام در فلسفهی تحریم لواط فرمودند:لواط،علاقهی خانوادگی میان زن و شوهر را کم،نسل و فرزند را منقطع و آمیزش جنسی طبیعی را از بین میبرد و فسادهای بسیار زیادی را بدنبال دارد. (2)
در اسلام،کیفر همجنسبازی و لواط(چه فاعل چه مفعول)،اعدام است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:لعنت خدا بر مردانی که خود را مانند زنان ساخته و در معرض مردان هوسباز قرار میدهند. (3)امام صادق علیه السلام نیز فرمود:هنگام همجنسگرایی،عرش خدا به لرزه میآید و عامل این کار در قیامت به صورت ناپاک محشور میشود و مورد غضب خداوند قرار گرفته و جایگاهش دوزخ است. (4)
1 همجنسبازی و لواط،از گناهان کبیره و عملی بسیار زشت است. «الْفٰاحِشَةَ» 2 بتپرستان،اگر بهانهی بتپرستی نیاکان را داشتند،پیروان فحشا،این بهانه را هم نداشته و ابتکار جنایت و گناه از خودشان بود. «مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا» 3 ابداع کنندگان اعمال زشت،مرتکب گناهی بزرگتر و مستحقّ ملامتی بیشتر میباشند. «مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ» 4 کسی که راه طبیعی و فطری را کنار بگذارد،مسرف است. «مُسْرِفُونَ» ارضای شهوت از غیر راه طبیعی،اسراف است.
5 لواط،تجاوز به حقوق زنان در جامعه است. «دُونِ النِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (82)
و جواب قوم لوط،جز این نبود که گفتند:آنان را از آبادی خود بیرون کنید، زیرا آنان مردمی هستند که پاکدامنی را میطلبند(و با ما نیستند).
در مورد بعضی انبیا،تعبیر به« أَخٰاهُمْ »شده است،امّا دربارهی حضرت لوط چنین تعبیری نیامده است،شاید به این دلیل که آن حضرت،اهل آن منطقه نبود،چنان که کفّار نیز با جملهی« قَرْیَتِکُمْ »به مردم القا میکردند که او مهاجر است و از این منطقه نیست،و یا اینکه چون آئین شما را قبول ندارد خارجی است،پس او را از سرزمین خودتان بیرون کنید.
1 زشتتر از نافرمانی و گناه،برخورد بیدلیل و غیر منطقی با ناصحان است. «مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ...» 2 در نهی از منکر،باید آمادهی تبعید و پذیرش مشکلات بود. «أَخْرِجُوهُمْ» 3 مجرمان،برای پاکان حقّی در اجتماع قائل نیستند. «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ» 4 هر گاه در جامعهای فساد زیاد شد،پاکان را منزوی میکنند و نهی از منکر و پاک بودن،جرم محسوب میشود. «أَخْرِجُوهُمْ» ... «إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» 5 قوم لوط،با آنکه به گناه عادت کرده بودند،امّا حضرت لوط و یاران او را پاک میدانستند. «إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» 6 مهمتر از پاکی،پاک ماندن و مأیوس کردن نااهلان از اعمال نفوذ است.
«یَتَطَهَّرُونَ»
(فعل مضارع نشان استمرار است)
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (83)
پس ما لوط و خاندان او را به جز همسرش،که از بازماندگان(در عذاب) بود،نجات بخشیدیم.
«الْغٰابِرِینَ»
،به معنای بازمانده است.کسی که همراهانش بروند و او باقی بماند.بنا بر این لوط و یارانش از شهر خارج شدند و زمینهی عذاب فراهم شد.
« أَهْلَهُ »،هم به خویشاوندان نزدیک گفته میشود و هم به پیروان راستین،ولی با توجّه به آیه 36 سوره ذاریات،به جز خویشاوندان نزدیک،هیچ کس به آن حضرت ایمان نیاورد.
1 انسان آزاد است و خودش راه خود را انتخاب میکند.(همسر پیامبر با آنکه در خانۀ وحی تغذیه میشود،ممکن است راه کفر را برگزیند،چنان که همسر فرعون راه توحید را برگزید). «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» بنا بر این همه جا تفکّر و اخلاق و تصمیم،وابسته به اقتصاد و تحت پوشش بودن این و آن نیست.
2 در اسلام،عامل نجات انسان رابطهی مکتبی است،نه خویشاوندی. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» پس سرنوشت هر کس در گرو عمل خود اوست.
3 حسابِ بستگانِ رهبران الهی را از حساب خودشان جدا کنیم. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» 4 در اسلام،زن همانند مرد موجودی مستقلّ است. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» و از طرفی نباید موقعیّت و قداست کسی موجب توجیه خلافکاریهای بستگان او شود.
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (84)
و ما بارانی(از سنگ)بر آنان باراندیم.پس بنگر که سرانجام گنهکاران چه شد؟
هلاکت قوم لوط،با بارش سنگهای آسمانی بر سرشان بود،سنگهایی از گِل همانند
کلوخ چنان که در سورهی هود میفرماید: «وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ» (1)
1 تغییر راه فطرت،(ارضای جنسی از طریق مردان و همجنسبازی،)تغییر نعمت را به دنبال دارد.به جای باران،پاره سنگ میبارد. «وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً» در دعای کمیل میخوانیم:«اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم» 2 قهر الهی مخصوص آخرت نیست،گاهی نیز در همین دنیاست. «أَمْطَرْنٰا» 3 از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «فَانْظُرْ» ... «عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» 4 قهر خداوند مخصوص یک دسته از مجرمان نیست،همهی مجرمان به هوش باشند که سنّت الهی استثنا بردار نیست. «عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ»
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (85)
و به سوی(مردم)مَدیَن،برادرشان شعیب را(فرستادیم.آن حضرت) گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید،جز او خدایی برای شما نیست.
همانا از طرف پروردگارتان(معجزه و)دلیلی روشن برای شما آمده است.
پس پیمانه و ترازو را(در داد و ستدها)تمام ادا کنید و کالاهای مردم را کم نگذارید و در زمین پس از آنکه اصلاح گشته فساد نکنید.این(رهنمودها) برایتان بهتر است،اگر مؤمن باشید.
1) 1) .هود،82 83.
این پنجمین داستان پیامبران در این سوره است.داستان شعیب علیه السلام در سورههای متعدّدی از جمله در سوره هود،شعراء نیز بیان شده است.
مَدیَن یکی از شهرهای شام بود که در جغرافیای امروز،نزدیک اردن و نامش معان است، منطقهای سرسبز،دارای مردمی بتپرست و مرفّه که در معامله و تجارت کمفروش بودند.
حضرت شعیب علیه السلام بر آنان مبعوث شد،امّا آنها به خاطر لجاجت و نافرمانی او هلاک شدند.
سپس آن حضرت بر مردم«ایکه»مبعوث شد،و به ارشاد آنان پرداخت،امّا آنها نیز دستورهای الهی را نپذیرفتند و سرانجام هلاک شدند. «کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ...» (1)البتّه احتمال دارد«مَدیَن»همان«ایْکه»باشد،چون ایکه به منطقهی پر درخت و بیشهزار و نخلستان میگویند.یعنی شهر شعیب دو نام داشته است:مَدیَن و ایکه.
انسان بیایمان همواره گرفتار انحراف و فساد است،امّا در هر زمانی به گونهای.مثلاً در زمان حضرت لوط،لواط و فساد اخلاقی و در زمان حضرت شعیب،کم فروشی و فساد اقتصادی رواج داشته است.
1 رفتار حضرت شعیب نسبت به مردم،دلسوزانه و برادرانه بود و شاید نسبتی با اهل مدین داشت. «أَخٰاهُمْ شُعَیْباً» 2 تبلیغ و تربیت باید همراه با عاطفه و محبّت باشد. «قٰالَ یٰا قَوْمِ» 3 توحید و یکتاپرستی،محور دعوت انبیاست. «اعْبُدُوا اللّٰهَ...» 4 معجزه و دلیلهای انبیا،در مسیر رشد و تربیت مردم و وابسته به ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 5 پس از شرک و انحراف عقیدتی،انحرافهای اقتصادی مهمترین مسألهی
1) 1) .شعراء،176 189.
قوم حضرت شعیب بوده است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ... «فَأَوْفُوا الْکَیْلَ» 6 کمفروشی،تقلّب در معامله،کم ارزش جلوه دادن اجناس مردم و ایجاد خلل در اقتصاد،حرام و از مصادیق فساد است. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا» 7 پیامبران،بر مسائل اقتصادی جامعه نیز نظارت داشته و درصدد سلامت و بهبود زندگی مردم بودند. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ» دین و برنامههای آن،از زندگی دنیا جدا نیست.
8 کم کاری هم مثل کم فروشی است،به جای«أموالهم»فرمود: «أَشْیٰاءَهُمْ» تا شامل همه چیز بشود.
9 ایمان کامل و اقتصاد سالم،تأمینکننده سعادت دنیا و آخرت است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ» 10 هشدار و دستورهای انبیا،سراسر خیر است و موجب سعادت انسان میشود. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ» 11 ایمان،ضامن کسب و کار صحیح و عدالت اجتماعی است. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ» ... «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ اُذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (86)
و بر سر هر راهی منشینید تا مؤمنان را تهدید کنید و(آنان را)از راه خدا، که کج جلوه میدهید بازدارید و یاد کنید زمانی را که اندک بودید،پس خداوند شما را بسیار گرداند و بنگرید که عاقبت مفسدان چگونه بود!
مراد از نشستن بر سر هر راه،ممکن است نشستن کنار خیابان و کوچهها برای فتنهگری باشد،و شاید مراد تلاش در راه فساد از هر راه و با هر شیوه باشد،چنان که شیطان سوگند خورد برای انحراف انسان در کمین راه حقّ نشسته است که مراد،نشستن ظاهری نیست.
«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» (1)
1 دشمنان حقّ،برای جلوگیری از راه خدا،همه جا در کمین بوده و از هر راه و شیوهای استفاده میکنند. «وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ» 2 ترساندن مردم و ایجاد مزاحمت برای آنان،ممنوع است. «تُوعِدُونَ» 3 اگر دشمنان نتوانند مؤمنان را بیدین کنند،میکوشند تا سیمای دین را تحریف کنند و بد جلوه دهند. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 4 گاهی افزونی جمعیّت(با نظم و برنامه)،میتواند یک ارزش باشد. «فَکَثَّرَکُمْ» 5 یکی از عوامل تربیت و هدایت مردم،توجّه به نعمتها و یادآوری سرگذشت پیشینیان است. «وَ اذْکُرُوا» ... «وَ انْظُرُوا» 6 مطالعهی تاریخ و عبرتگرفتن از آن،سفارش الهی است. «وَ انْظُرُوا کَیْفَ...» 7 در مطالعهی زندگی مردم،به پایان و سرانجام کارشان بنگرید،نه کامیابیهای مقطعی آنان. «عٰاقِبَةُ» 8 بستن و یا منحرف نمودن راه خدا،نوعی فساد است. «تَصُدُّونَ» ... «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» ... «الْمُفْسِدِینَ»
وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (87)
و اگر گروهی از شما به آنچه من برای آن فرستاده شدهام ایمان آورده و گروهی ایمان نیاوردهاند،پس(عجله نکنید که لطف و قهر خدا چه شد؟) صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند و او بهترین داوران است.
1) 1) .اعراف،16.
مخالفان حضرت شعیب،با جسارت میگفتند:پس قهر خدا چه شد؟ مؤمنان و طرفداران آن حضرت هم منتظر امدادهای الهی بودند.این آیه در پاسخ هر دو گروه است،تا نه کفّار مغرور شوند و نه مؤمنان دلسرد و مأیوس گردند.
1 وظیفهی پیامبر،ابلاغ دین و دستورات الهی است، «أُرْسِلْتُ» مردم نیز در قبول و ردّ آن آزاد و دارای اختیار میباشند. «طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا» ... «وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا» 2 در مکتب انبیا،ایمان به هدف و راه آنان لازم است. «أُرْسِلْتُ» یعنی ایمان به آنچه برای آن آمدهام.
3 تاریخ طرفداران حقّ و باطل را با توجّه به پایان و سرانجام کارشان باید مطالعه کرد. «فَاصْبِرُوا» 4 گرایش گروهی از مردم به کفر،ما را متزلزل نکند که خداوند حاکم است.
«فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا»
5 کسی که بداند خداوند بهترین و برترین داور است،صبور است و در کیفر و پاداش عجله نمیکند. «فَاصْبِرُوا» ... «وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ» چنان که باکی از حکم دیگران نیز ندارد.
«جُزْءٌ 9»
قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ (88)
سران مستکبر قوم شعیب گفتند:ای شعیب! حتماً تو و کسانی را که با تو ایمان آوردهاند،از آبادیمان بیرون خواهیم کرد،مگر آنکه به آئین ما برگردید.(شعیب)گفت:گرچه بیرغبت باشیم؟
زورگویی و تهدید به اخراج و تبعید،به نوعی در مورد همهی انبیا بوده است،چنان که در جای دیگر میخوانیم:کافران نسبت به پیامبران خود چنین تهدیدهایی داشتهاند. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا» (1)هیچ یک از انبیا پیش از رسالت،مشرک و بتپرست نبودهاند،ولی برخورد آنان با مشرکان آرام بوده است.امّا پس از رسالت با عزم و ارادهای قویتر مردم را هدایت کرده و با مشرکان مقابله میکردند،لذا خطاب« لَتَعُودُنَّ »،به پیروان انبیا است،نه خود آنان. (2)
1 اشراف مستکبر،دشمن انبیا بودهاند. «قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا» ... «لَنُخْرِجَنَّکَ» 2 استدلال و منطق،شیوهی انبیاست، «جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ» (3)ولی روش کفّار،تهدید و زورگویی است. «لَنُخْرِجَنَّکَ» 3 مبلّغان نباید از تهدیدهای مخالفان بترسند،چون در این راه،تهدید به قتل و تبعید همیشه بوده است. «لَنُخْرِجَنَّکَ» 4 تحمیل عقائد،شیوهی کفّار است و دین تحمیلی سودی ندارد. «لَتَعُودُنَّ فِی
مِلَّتِنٰا»
... «کٰارِهِینَ» 5 در برخورد با جهالت کافران،از ادب و گفتار نرم و حکیمانه استفاده کنیم. «أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ»
قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ (89)
(شعیب به مخالفان گفت:)اگر پس از آنکه خداوند ما را از آیین شما نجات داد،دوباره به آن برگردیم بیگمان بر خدا دروغ بستهایم،ما را نسزد که به آیین شما برگردیم،مگر آنکه خدا بخواهد که او پروردگار ماست(خدا هم هرگز چنین نخواهد خواست).پروردگارِ ما بر هر چیز احاطهی علمی دارد،ما بر خداوند توکّل کردهایم.پروردگارا! میان ما و قوم ما به حقّ داوری و راهگشایی کن که تو بهترین داوران و راهگشایانی.
«ملّت»،به معنای کیش و آیین است،چنان که در جای دیگر میخوانیم: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» (1).
«فتح»در این گونه موارد،به معنای قضاوت و داوری برای راهگشایی است،یعنی سخن آخر را خداوند میگوید تا از بنبست خلاص شده و راه باز شود.
چون یاران شعیب علیه السلام،دین را بر اساس بیّنه و استدلال پذیرفتهاند،نه هوا و هوس؛پس آن را رها نخواهند کرد.مگر آنکه خداوند دستور دهد و خداوند هم هرگز دستور بازگشت به شرک و کفر را نمیدهد،چون معمولاً کسی از دستورش بر میگردد که از کردارش پشیمان
1) 1) .حج،78.
شود و خداوند هرگز چنین نیست.
1 ارتداد و برگشت از آرمانها و عقائد حقّ و پذیرفتن شریک برای خداوند، نوعی افترا بر خدا و پیمانشکنی است. «قَدِ افْتَرَیْنٰا» ... «مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ» 2 شرک،اسارت و یکتاپرستی،نجات است. «بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اللّٰهُ» 3 مؤمن،هرگز از حقّ عدول نمیکند و اهل سازش بر سر عقائدش نیست. «مٰا یَکُونُ لَنٰا...» (عقبگرد و ارتجاع،ممنوع است و تساهل و تسامح همه جا ارزش نیست.) 4 هدایت و ضلالت در دائرهی اراده خداوند است. «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» 5 باید در هر حال تسلیم خدا بود و امر او را اطاعت کرد. «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» 6 دلیل تسلیم شدن و پذیرفتن ربوبیّت خداوند،علم بیپایان اوست. «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» ... «وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً» 7 دلیل توکّل ما بر خداوند نیز علم مطلق او بر همه چیز است. «وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا» 8 برای پایداری در ایمان،از خداوند استمداد و به او توکّل کنیم. «مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ» ... «عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا» 9 در برابر پیشنهادهای شوم دشمنان،باید با توکّل بر خدا،قاطعانه ایستاد. «مٰا یَکُونُ لَنٰا» ... «تَوَکَّلْنٰا» 10 واگذاری داوری به خداوند،نمونه و مصداق توکّل و تسلیم است. «عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا افْتَحْ...» 11 در دعا،تناسب بین خواسته و اسمای الهی را باید در نظر گرفت.آنجا که نیاز به فتح داریم،خدا را با خیر الفاتحین صدا میزنیم. «افْتَحْ» ... «خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ» 12 لازمهی داوری صحیح،علم و آگاهی همهجانبه است.داوری،حقّ کسی است که همه چیز را میداند. «وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً» ... «رَبَّنَا افْتَحْ...»
13 داوری،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبَّنَا افْتَحْ» 14 هدف انبیا تثبیت و بر کرسی نشاندن حرف حقّ است،نه سخن خویشتن.
«افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ»
وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اِتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ (90) فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (91)
سران و اشراف قوم شعیب که کفر ورزیدند،گفتند:اگر از شعیب پیروی کنید،قطعاً زیانکار خواهید بود.
پس(به کیفر عنادشان)زمینلرزه شدیدی آنان را فراگرفت،پس شب را به صبح آوردند،در حالی که در خانههای خود به زانو در افتادند(و مردند).
شاید از اینکه در این آیه کلمهی« اَلرَّجْفَةُ »،در آیهی 94 سورهی هود کلمهی «Bاَلصَّیْحَةُ » و در آیهی 189 سوره شعراء،عبارت «عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ» بکار رفته،استفاده شود که زلزله همراه با صیحه و ابر تیره بوده است. (1)ممکن است مراد از«رجفه»همان اضطراب و لرزش اندام باشد که از ترس حاصل میشود،نه زمین لرزه.
چنان که در آیه 78 گذشت،« جٰاثِمِینَ »به کسی گفته میشود که بهرو بر زمین افتاده و یا به زانو افتاده و توان برخاستن نداشته باشد.
1 طبقهی اشراف،غالباً مخالف پیامبران بودهاند. «وَ قٰالَ الْمَلَأُ» 2 یکی از شیوههای کفّار برای بازداشتن مردم از پیروی انبیا،(هنگامی که ببینند
1) 1) .تفسیر نمونه.
آنان از ایمانشان دست برنمیدارند،)تهدید مادّی و اقتصادی است. «إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ» آری،محرومیّت از درآمدهایی که از طریق کمفروشی به دست میآید،از دید کافران خسارت است.
3 کیفرهای الهی،اغلب در شب نازل میشود. (1)«فَأَصْبَحُوا» شب دارای راز و رمزی است،الطاف الهی و وحی نیز در شب نازل شده است.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ اَلْخٰاسِرِینَ (92)
کسانی که شعیب را تکذیب کردند،(چنان هلاک شدند که)گویا در آن خانهها سکونتی نداشتهاند.آنان که شعیب را تکذیب کردند،همانها زیانکاران هستند.
« یَغْنَوْا »از«غنی»،به معنای اقامت در مکان است،و با توجّه به معنای اصلی غنا (بینیازی)،گویا کسی که محل اقامت و منزل آماده دارد،بینیاز است.
خسارت بزرگ از آنِ مشرکان است که به جای ایمان به خدای یکتا،شرک میورزند و به جای رهبری معصوم،سراغ دیگران میروند.لذا به جای زندگی أمن،خانه خراب میشوند، به جای بهشت به دوزخ میروند و به جای رضوان،گرفتار خشم الهی میشوند.
1 توجّه به عاقبت شوم کفّار،درس عبرت است. «الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً» 2 نیرنگهای اهل باطل،نقش بر آب میشود. «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا» (کفّار در پی اخراج حضرت شعیب بودند،امّا خودشان در خانههایشان هلاک شدند).
3 هنگام فرا رسیدن قهر خدا،زیانکاران واقعی مشخّص میشوند. «هُمُ الْخٰاسِرِینَ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
(در آیهی قبل،کافران طرفداری از حضرت شعیب را خسارت دانستند، اینجا خداوند میفرماید:خودشان زیانکارند.)
فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (93)
پس شعیب از آنان روی گرداند و گفت:ای قوم من! پیامهای پروردگارم را به شما رساندم و برایتان خیرخواهی کردم،پس چگونه بر(سرنوشت) قوم کافر تأسّف بخورم؟
1 قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» ... «أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی» 2 موعظه،مدارا و توجّه به مردم حدّی دارد،گاهی هم باید از آنان اعراض نمود.
«فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ»
3 تبلیغ،باید همراه با مهربانی و سوز باشد. «أَبْلَغْتُکُمْ» ... «نَصَحْتُ» 4 نصایح و خیرخواهی را با منافع شخصی آمیخته نکنیم. «نَصَحْتُ لَکُمْ» 5 وقتی به وظیفهی خود عمل کردیم،نگران نباشیم که چه خواهد شد.
«أَبْلَغْتُکُمْ»
... «فَکَیْفَ آسیٰ» 6 تأسّف نابجا و عاطفهی بیمورد،ممنوع است. «فَکَیْفَ آسیٰ» (در موارد دیگری هم به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله خطاب شده که «لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» (1)،غصّهی آنان را نخور.) 7 آنجا که روحیّهی کفر،لجاجت و عناد حاکم باشد،موعظهی پیامبران هم اثر نمیکند. «فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ»
1) 1) .حجر،88؛نحل،127 و نمل،70.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (94)
و هیچ پیامبری را در هیچ آبادی نفرستادیم،مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختیها و بلاها ساختیم،تا شاید به زاری(و توبه)درآیند.
« بِالْبَأْسٰاءِ »،به حوادث و ضربههای جسمی مثل بیماری و مرگ و« اَلضَّرّٰاءِ »،به ضربهها و زیانهای مالی گفته میشود.
1 تلخیها و ناملایمات،به عنوان یک سنّت الهی برای همهی اقوام وجود دارد.
«مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا...»
2 سختیها و مشکلات،عامل سازندگی،غفلتزدایی و توجّه به خداوند است.
«لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ»
3 ناگواریها همیشه قهر الهی نیست،گاهی لطفی است که به شکل بلا جلوه میکند. «لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ» (همانگونه که گداختن آهن در کوره آتش،سبب نرم شدن و شکلپذیری آن است،حوادث و شداید نیز انسانها را نرم و به حالت تضرّع و نیازخواهی وامیدارد.)
ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ اَلسَّیِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (95)
سپس به جای ناخوشی،خوشی قرار دادیم تا آنکه فزونی یافته و انبوه شدند و گفتند:به پدران ما نیز(به طور طبیعی)رنجها و خوشیها رسیده بود(و این حوادث تلخ و شیرین،نشانهی قهر یا لطف خدا نیست).پس آنان را ناگهانی(با قهر خود)گرفتیم،در حالی که درک نمیکردند.
« عَفَوْا »،به معنای کثرت مال و فرزندان،یا ترک کردن و اعراض نمودن است.لطف خدا درباره آنان به حدّ وفور رسید،ولی آنان به هوش نیامدند و عبرت نگرفتند.نظیر این آیه در سورهی انعام آیه 44 آمده است: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً» چون تذکّرات ما را فراموش کردند،درهای نعمتها را به رویشان گشودیم و پس از کامیابیها،ناگهان گرفتار قهر خویش کردیم.مثل بیماری که پزشک از بهبود او مأیوس شده و میگوید:هر چه میل دارد به او بدهید،کارش تمام است.
ممکن است برای آیه معنای دیگری نیز باشد از جمله:بعد از رفع بلا،نسل بعد میگفتند:
حوادث تلخ مخصوص پدران ما بوده و ما در امان هستیم. (1)غافل از آنکه سنّت خداوند بر مبتلا ساختن همهی نسلهاست و این گونه غفلتها،زمینهی قهر الهی است.
1 گاهی رفاه،بینش و تحلیلهای نادرست،عامل نسیان و طغیان میشود. «قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ» 2 هر نوع خوشی و رفاهی نشانهی لطف نیست،گاهی زمینهساز قهر الهی است.
«حَتّٰی عَفَوْا»
... «فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً» 3 بیشتر مردودین در آزمایشهای الهی،مرفّهانند نه محرومان. «حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا...» 4 قهر الهی،خبر نمیکند و ناگهان میرسد. «بَغْتَةً» 5 از کنار حوادث تلخ و شیرین بیتفاوت گذشتن و عبرت نگرفتن،نشانه بیشعوری است. «لاٰ یَشْعُرُونَ» 6 غوطهور شدن در دنیا و غفلت از یاد خدا،انسان را به عذابی ناگهانی و غافلگیرانه دچار میکند. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
1) 1) .ترجمه الهی قمشهای.
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (96)
و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند،قطعاً(درهای) برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم،ولی آنان(آیات ما را)تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را(با قهر خود)گرفتیم.
« بَرَکٰاتٍ »جمع« بَرَکٰاتٍ »،به موهبتهای ثابت و پایدار گفته میشود،در مقابل چیزهای گذرا.در معنای«برکات»،کثرت،خیر و افزایش وجود دارد.برکات،شامل برکاتهای مادّی و معنوی میشود،مثل برکات در عمر،دارایی،علم،کتاب و امثال آن.
سؤال:اگر ایمان و تقوا سبب نزول برکات است،پس چرا کشورهای کافر،وضع بهتری دارند و کشورهای اسلامی با مشکلات فراوانی روبرو هستند؟ پاسخ:اوّلاً آن کشورها از نظر علم و صنعت جلو هستند،ولی از نظر روحی و روانی آرامش ندارند.از این نظر آنان نیز مشکلات فراوانی دارند.
ثانیاً:اغلب کشورهای اسلامی،تنها نام اسلام را با خود دارند و قوانین و رهنمودهای دین اسلام در آنجا حاکم نمیباشد.
به علاوه گاهی رفاه مادّی،نوعی قهر الهی است.چنان که قرآن میفرماید: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ» (1)چون تذکّرات الهی را فراموش کردند،درهای همه چیز را به رویشان گشودیم تا سرمست شوند.
در قرآن،دو نوع گشایش برای دو گروه مطرح است:الف:رفاه و گشایش برای خوبان که همراه برکات است، «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ» .ب:رفاه و گشایش برای کفّار و نااهلان که دیگر همراه برکات نیست، «فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ» ،زیرا چه بسا نعمتها،ناپایدار و سبب غفلت و غرور و طغیان باشد.خداوند،این رفاه و گشایش کفّار را وسیلهی مهلت و پرشدن
1) 1) .انعام،44.
پیمانهی آنان قرار داده است.بنا بر این به هر نعمت ظاهری نباید دل خوش کرد،زیرا اگر این نعمتها برای مؤمنین باشد،مایهی برکات است،و اگر برای کفّار باشد،ناپایدار و وسیلهی قهر الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:گاهی بندهای از خداوند حاجت و تقاضایی دارد و خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرّر میشود تا مدّتی دیگر برآورده شود.امّا پس از آن،بنده گناهی را انجام میدهد که موجب برآورده نشدن حاجتش میشود. (1)
از مصادیق بارز این آیه،دوران ظهور حضرت مهدی(عجّل اللّٰه تعالی فرجه)است که به گفتهی روایات،در آن زمان برکات از آسمان و زمین سرازیر میشود. (2)
1 ایمان آوردن و متّقی شدن جامعه،کار بسیار سختی است. «لَوْ...» ، «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» (« لَوْ »،نشانهی کار بسیار سخت و نشدنی است) 2 برای دریافت الطاف و برکات اجتماعی خداوند،ایمان و تقوای فردی کافی نیست،باید اکثریّت جامعه اهل ایمان و تقوا باشند. (3)«أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» 3 ایمان به تنهایی کافی نیست،بلکه تقوا لازم است. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» 4 سرمایهگذاری روی فرهنگ و معنویّت جامعه،بازده اقتصادی هم دارد. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ» 5 وعدههای الهی را جدّی بگیریم.با ایمان و تقوا،نزول برکات حتمی است.
(حرف لام در« لَفَتَحْنٰا ») 6 بستن و گشایش،در اختیار خداست، «لَفَتَحْنٰا» امّا بازتابی از عملکرد ماست.
7 ادیان آسمانی،خواستار بهبود وضع اقتصادی مردمند. «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ» 8 انسان بهطور غریزی بهدریافت برکات و خیرات علاقمند است و انبیا از همین تمایلات طبیعی برای اهداف خود استفاده میکردند. «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ»
9 آنچه از برکات دریافت میکنیم،گوشهای از برکات الهی است. «بَرَکٰاتٍ» (کلمهی«برکات»بدون الف و لام است،لذا شامل تمام برکاتها نمیشود) 10 زمین و آسمان،سرچشمهی برکاتاند. «بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» 11 نقش آسمان در برکاترسانی،بر نقش زمین مقدّم است. «بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (تقدّم آسمان بر زمین) 12 ایمان و تقوا سبب نزول برکات میشود،ولی هر نعمت و رفاهی معلول ایمان و تقوا نیست. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» ... «بَرَکٰاتٍ» 13 عامل محرومیّتها و مشکلات،عملکرد خود ماست. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» 14 لجاجت و پافشاری بر گناه،سبب قهر و عذاب الهی است. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ (97) أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (98) أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اَللّٰهِ فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْخٰاسِرُونَ (99)
آیا اهل آبادیها(خود را در امان میبینند و)ایمن هستند از اینکه قهر و عذاب ما شامگاهان در حالی که خفتهاند به آنان برسد؟
یا آنکه اهل آبادیها در امان هستند از اینکه قهر و عذاب ما در روز،در حالی که سرگرم بازیاند به آنان وارد شود؟
پس آیا از مکر خدا(و عذاب ناگهانی او)ایمن شدند؟ با آنکه جز افراد زیانکار،کسی احساس ایمنی از مکر خدا نمیکند.
« مَکْرَ »،گرچه در فارسی به معنای نیرنگ و حیله است،امّا در لغت عرب،به معنای تدبیر و چارهاندیشی برای بازگرداندن از هدف است،چه حقّ باشد چه باطل.مکر خدا،تدبیر الهی
است که نقشهی کفّار را بر هم میزند.
حتّی پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام نیز خود را در امان نمیدانستند و همواره مراقب اعمال خود بودهاند تا مبادا از آنان لغزشی سر بزند،لذا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (1)راوی میگوید پشت سر امام صادق علیه السلام نماز میخواندم که حضرت در نماز فرمود:«اللهم لا تؤمنی مکرک»،خداوندا! مرا از مکر خودت غافل و ایمن نگردان.آن گاه حضرت فرمود:
« فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ» (2)حضرت علی علیه السلام میفرماید:حتّی بر نیکوکاران این امّت از کیفر الهی ایمن مباش،زیرا خداوند میفرماید: «فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ». (3)
در حقیقت ایمن نبودن از مکر الهی،به معنی توجّه به از مسئولیّتها و تکالیف و ترس از کوتاهی در انجام وظایف است.
1 برای احساس مسئولیّت،احتمال خطر کافی است. «أَ فَأَمِنَ...» 2 به نظام آرام موجود مغرور نشویم و هرگز خود را مصون ندانیم. «أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ...» آری،عذابها مخصوص اقوام پیشین نیست،قانون الهی شامل همهی اقوام در هر زمانی میشود.
3 اگر خداوند اراده کند،میتواند قهر خویش را در زمانی نازل کند که هیچ راه چارهای نباشد و شبانه همه را نابود کند. «بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ» 4 انسان با همهی تدبیر و ابتکار و پیشرفت،نباید از عذاب الهی آسوده خاطر باشد. «أَ فَأَمِنَ» ... «أَ وَ أَمِنَ...» 5 از اسباب توجّه و غفلتزدایی،طرح احتمال خطر است. «أَ فَأَمِنَ» ، «أَ وَ أَمِنَ» 6 خواب غفلت و سرگرمیهای نابجا،زمینهی قهر الهی است. «نٰائِمُونَ» ... «یَلْعَبُونَ»
7 زندگی بدون ایمان و تقوا،بازیچهای بیش نیست. «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» 8 هرگز از قهر الهی احساس ایمنی نکنیم. «أَ فَأَمِنَ» ... «أَ وَ أَمِنَ» ... «أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ» آری،زیستن همراه با بیم و امید مطلوب است.
9 کسانی که نسبت به مکر و قهر خدا بیخیالند،زیانکارند. «فَلاٰ یَأْمَنُ» ... «الْخٰاسِرُونَ»
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهٰا أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (100)
آیا(سرگذشت پیشینیان،)برای وارثان بعدی این حقیقت را روشن نکرد که اگر بخواهیم،آنان را نیز به خاطر گناهانشان هلاک میکنیم و بر دلهایشان مُهر میزنیم که(حقّ را)نشنوند.
امام صادق علیه السلام فرمود:قلب مؤمن مانند صفحهای سفید است و با هر گناه،نقطهای سیاه در آن پدیدار میشود که اگر توبه کند،آن سیاهی پاک میگردد،امّا اگر بر گناهش ادامه دهد، آن نقطه زیاد میشود تا جایی که تمام قلبش را فرامیگیرد و مانع رسیدن او به خیر شده و دیگر راهی به سعادت ندارد،چنان که خداوند میفرماید: «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (1)گناه و کار زشت،ملکه و خوی و طبیعت آنان میشود. (2)
انسان گاهی در مسیر غلط و اصرار و تکرار عمل انحرافی چنان گام مینهد که آن خلاف بر جان و دل او نقش میبندد و به صورت خصلت و ملکهی او در میآید و دیگر پذیرای هیچ هدایتی نمیشود،البتّه این تأثیر و تأثّر را خداوند که سبب ساز و سبب سوز است چنین قرار داده،بنا بر این انسان با ارادهی خود،خودش را به این مرحله رسانده است. (3)
1 افراد غافل،نیازمند تنبیه و مستحقّ توبیخ هستند. «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ...» گروهی که به قدرت میرسند،باید از کارنامه دولتهای پیشین آگاه باشند و از تجربیّات تلخ و شیرین آنان استفاده کنند.
2 کیفرهای الهی به خاطر گناهان انسان است. «بِذُنُوبِهِمْ» گناه،مقدّمهی مُهر خوردن بر دل و مانع درک صحیح و سبب سلب توفیق از انسان است.
3 درک نکردن حقایق دینی،از کیفرهای الهی است. «نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» 4 قوانین حاکم بر تاریخ،ثابت است.از این رو تاریخ گذشتگان،میتواند راهنمای عمل آیندگان باشد.(کلّ آیه)
تِلْکَ اَلْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْکٰافِرِینَ (101)
آن آبادیهایی است که گوشهای از اخبار آنها را بر تو بازگو میکنیم، همانا پیامبرانشان همراه با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنان آمدند، امّا آنان بر آن نبودند که به آنچه از قبل تکذیب کرده بودند،ایمان بیاورند.
این گونه خداوند بر دلهای کافران مُهر میزند.
مراد از« اَلْقُریٰ »،در اینجا آبادیهایی است که انبیایی همچون حضرت صالح،شعیب،لوط و هود علیهم السلام،برای هدایت مردم آنها مبعوث شده بودند.
1 از تاریخ،آن قسمت که مایهی عبرت است نقل شود. «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا»
2 همهی پیامبران،معجزه داشتهاند و از هیچ دلیل روشنی برای هدایت مردم فروگذار نبودند. «رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» 3 انکار مردم نباید سبب سستی مبلّغان دینی شود،چون در طول تاریخ چنین بوده است. «لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ» ... «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» 4 تعصّب،لجاجت و عناد،ریشهی بیایمانی و کفر است. «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا» ... «الْکٰافِرِینَ» 5 نپذیرفتن دعوت و معجزات انبیا،نشانهی کوردلی و مُهر خوردن بر دل است.
«فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
... «کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ» 6 کفر و لجاجت از سوی مردم،سبب مُهر خوردن دل از سوی خدا میشود.
«یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ»
وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ (102)
و برای بیشترشان هیچ(پایبندی و)عهدی نیافتیم و همانا بیشترشان را فاسق و نافرمان یافتیم.
مراد از« عَهْدٍ »،یا پیمان فطرت است، «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ...» (1)یا دعوت پیامبران،و یا پیمانهای مخصوصی که گاهی مردم با انبیا میبستند که مثلاً اگر فلان معجزه را انجام دهی،یا فلان مشکل ما را حل کنی ایمان میآوریم.به حضرت موسی میگفتند: «لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ. فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ» (2)اگر بدبختی ما را برطرف کنی حتماً به تو ایمان آورده،بنی اسرائیل را همراه تو میفرستیم.امّا همین که مشکل را از آنان برطرف کردیم، آنها قول و پیمان خود را شکستند.
خداوند از طریق فطرت و پیامبران،حقایقی را برای انسانها روشن ساخته تا نسبت به آنها تسلیم و تعهّد داشته باشند،ولی همواره گروهی از مردم ندای فطرت و انبیا را از یاد برده و از مدار حقّ خارج و فاسق شدهاند.
امام کاظم علیه السلام فرمود:«اذا جاء الیقین لم یجز الشک»هنگامی که نسبت به امری یقین حاصل شد،دیگر شک و تردید موجّه نیست،سپس این آیه را تلاوت فرمود. (1)شاید مراد حدیث این باشد که اگر کسی حقّ را از روی برهان شناخت،ولی به خاطر هوای نفس در آن تشکیک کرد،مصداق آیهی فوق شده و عهدشکن است.
خداوند در قرآن،وفاداران را ستوده و پیمانشکنان را نکوهش کرده است.وفاداران را با القاب: «Bاَلْمُؤْمِنُونَ» (2)، «الْمُتَّقِینَ» (3)، «Bأُولُوا الْأَلْبٰابِ» (4)و «Bاَلْأَبْرٰارِ» (5)،ستایش نموده است،امّا در نکوهش پیمان شکنان،اوصافی چون: «Bاَلْفٰاسِقِینَ» (6)، «Bاَلْکٰافِرِینَ» (7)، «Bاَلْمُشْرِکِینَ» (8)، «Bاَلْخٰاسِرُونَ» (9)، «Bشَرَّ الدَّوَابِّ» (10)، «Bقُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (11)و «Bلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ» (12)بکار برده و در موردی جنگ با آنان را لازم میداند. «Bأَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ» (13)
1 هلاکت اقوام پیشین(که در آیات قبل اشاره شد)،به سبب پیمانشکنی و تمرّد آنان بود. «مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ» 2 در قضاوت باید انصاف داشت. «لِأَکْثَرِهِمْ» ،نه همهی آنها.
3 کارنامهی تاریخ گذشتگان با وجود پیامبران و دلائل روشن،سیاه و تاریک است،پس به دین و ایمان خود مغرور نشویم. «مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ...» 4 پیمانشکنی،نشانهی فسق است. «مٰا وَجَدْنٰا» ... «مِنْ عَهْدٍ» ... «لَفٰاسِقِینَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (103)
سپس موسی را پس از آن پیامبران پیشین،همراه با آیات و معجزات خود به سوی فرعون و سران(قوم)او مبعوث کردیم،امّا آنان به آیات ما ستم کردند(و کفر ورزیدند)،پس بنگر که پایان کار مفسدان چگونه است؟!
این سوره،اوّلین سورهی مکّی است که داستان موسی را مطرح کرده است.نام حضرت موسی 136 بار در قرآن آمده و نام هیچ کس دیگر به این تعداد ذکر نشده است.به گفتهی تفسیر المیزان،قرآن برای هیچ پیامبری به اندازهی حضرت موسی معجزه نقل نکرده است.
داستان حضرت موسی علیه السلام در قرآن را میتوان به پنج مرحله تقسیم کرد:
1 دوران تولّد و کودکی.
2 فرار از مصر به مَدیَن و ماندن نزد حضرت شعیب علیه السلام.
3 بعثت و برخوردهایش با فرعون.
4 نجات او و قومش از سلطهی فرعون و بازگشت به صحرای سینا.
5 برخوردهای او با قوم بنی اسرائیل.
1 حضرت موسی پس از حضرت نوح،هود،صالح،لوط و شعیب علیهم السلام آن هم با فاصله و مدّت زمان طولانی مبعوث شد. «ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ» 2 یکی از فلسفههای بعثت پیامبران،مبارزه با طاغوت است. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» 3 برای اصلاح جامعه،باید به سراغ مهرههای اصلی رفت و آب را از سرچشمه صاف کرد. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» 4 تکذیب پیامبران و آیات الهی،از مصادیق ظلم است. «فَظَلَمُوا بِهٰا» 5 تاریخ را تحلیل کنیم و از آن عبرت بگیریم. «فَانْظُرْ»
6 مهم،فرجام و عاقبت کار است،نه جلوههای زودگذر. «عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ» 7 ایمان،جامعه را اصلاح میکند و کفر و الحاد،آن را به فساد میکشد.
«الْمُفْسِدِینَ»
8 وقتی به جای دین خدا،طاغوت در جامعه حاکم شود،برای حفظ و تقویت خود به هر فسادی دست میزند. «الْمُفْسِدِینَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (104)
و موسی گفت:ای فرعون! بی تردید من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
1 میان موسی و فرعون ابتدا سخنانی ردّ و بدل شد و پس از آن،موسی رسالت خود را اعلام کرد. «وَ قٰالَ مُوسیٰ» (حرف واو نشانهی آن است که سخنانی گفته شد،سپس اعلام رسالت شد.) 2 انبیا در راه دعوت خویش،بیهیچ هراس و ضعفی طاغوتها را مورد خطاب قرار میدادند. «وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ» 3 برای اصلاح جامعهای که نظام تشکیلاتی دارد،ابتدا باید سراغ رهبران رفت.
«یٰا فِرْعَوْنُ»
4 پیامبران جز دعوت به حقّ،ادّعایی نداشتهاند. «فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ» 5 رسالت انبیا،با تدبیر کلّ جهان پیوند دارد. «رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 6 فرعون،خود را پروردگار مردم میدانست، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)لذا موسی با شجاعت و صراحت،خود را فرستادهی« رَبِّ الْعٰالَمِینَ »معرّفی کرد،تا بگوید:تو نیز تحت تربیت و سلطهی پروردگار عالمیانی. «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
1) 1) .نازعات،24.
حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (105)
سزاوار است که دربارهی خداوند جز سخن حقّ نگویم(و نسبت ندهم)، همانا من از سوی پروردگارتان برای شما دلیلی روشن(معجزهای) آوردهام،پس بنی اسرائیل را همراه من بفرست.
1 انبیا،جز سخن حقّ چیزی نمیگویند،پس در ابلاغ رسالت معصوم هستند.
«لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ»
2 انبیا باید معجزه داشته باشند، «قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ» و در رسالت خود هیچ تحکّم و تحمیلی ندارند.
3 همهی مردم،یک پروردگار دارند،پس ادّعای ربوبیّت بیجاست. «رَبِّکُمْ» 4 تا مردم به آزادی از سلطهی طاغوتها نرسند،نمیتوان برنامهی فرهنگی و ارشادی کاملی برای آنان در نظر گرفت. «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» 5 آزادسازی بنی اسرائیل،فرمان الهی و جزو رسالت موسی است،نه آنکه تصمیم شخصی باشد. «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ... «فَأَرْسِلْ...» 6 آزادی انسانها،از اوّلین اهداف پیامبران است. «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» و جز آنان هر کس به حکومت برسد،مردم را به بندگی میکشاند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«من نال استطال» (1)
قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (106) فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (107)
(فرعون)گفت:اگر از راستگویانی و(میتوانی معجزهای بیاوری یا) معجزهای آوردهای،آن را به میان بیاور.
1) 1) .نهج البلاغه،حکمت 216.
پس(موسی)عصای خود را افکند،که ناگهان به صورت اژدهایی نمایان شد.
از عصای حضرت موسی معجزات دیگری نیز نمایان شد،از جمله اینکه پس از اژدها شدن،همهی بافتههای ساحران را بلعید، «تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ» (1)به آب دریا خورد و آن را شکافت، «أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ» (2)،به سنگ خورد و چشمههای آب از آن جوشید. «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً» (3)عصا در حضور خود موسی علیه السلام،مار کوچک و پر تحرّک شد و موسی فرار کرد، «جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً» (4)در حضور مردم مانند مار معمولی حرکت میکرد، «حَیَّةٌ تَسْعیٰ» (5)و در حضور فرعون،مار بزرگ و اژدها شد. «فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ» بنا بر این در تبلیغ و تربیت باید نوع و گرایش مخاطب را در نظر گرفت و هر کدام را با توجّه به موقعیّت خودش قانع کرد.
امام رضا علیه السلام فرمود:زمان حضرت موسی علیه السلام،سحر و جادوگری رواج بسیاری داشت و آن حضرت با آوردن معجزهای که آنان قادر به انجام آن نبودند،سحرهایشان را باطل و با آنها اتمام حجّت نمود. (6)
میان افکندن عصا و اژدها شدن آن فاصلهای نبود. «فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ»
1 معجزه،دلیل صدق نبوّت است. «فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» فرعون با ابراز این سخن حقّ،اراده باطلی داشت و کسی را بالاتر از خود نمیدانست.
2 معجزه باید برای همه روشن باشد و جای هیچ شکّی باقی نگذارد. «مُبِینٌ»
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (108) قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (109)
و(موسی)دست خود را(از گریبانش)بیرون آورد،پس ناگهان آن(دست) برای بینندگان سفید و درخشان مینمود.
اشراف و اطرافیان قوم فرعون گفتند:همانا او(موسی)ساحری بسیار ماهر و داناست.
1 پیامبران در کنار انذار(اژدها شدن عصا که نوعی ترس و وحشت داشت)، بشارت و دست نورانی نشان میدهند. «بَیْضٰاءُ» (در برابر متکبّر،ابتدا باید غرور او را درهم شکست،آن گاه دست نوازش را نیز نشان داد.) 2 سفید گشتن دست موسی،معجزهی دیگر آن حضرت و امری غیر منتظره و قابل رؤیت برای همگان بود. «فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ» 3 اطرافیان طاغوتها،در جنایات آنان سهیماند. «قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ» 4 اطرافیان ضمن اقرار به عظمت کار حضرت موسی،بازهم تلاش میکردند نظام فرعونی را حفظ کنند. «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ» 5 افراد مستکبرِ لجوج،در مواجهه با دلیل و منطق و احتمال شکست،دست به توجیه زده و سرسختتر میشوند. «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» («انّ»و حرف«لام» و جمله اسمیّه،نشانهی تأکید است) 6 مخالفان سعی میکنند با تهمت،چهرهی انبیا را خراب کنند. «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ»
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (110)
(آنان گفتند:موسی)میخواهد شما را از سرزمینتان آواره و بیرون کند(و سرزمین شما را اشغال نماید)،پس(در این مورد)چه دستور میدهید؟
فرعونیان برای انحراف افکار عمومی،به حضرت موسی تهمت زدند،هم از نظر اعتقادی او را ساحر دانستند و هم از نظر اجتماعی و سیاسی او را فتنهجو معرّفی کردند.
1 یکی از حربههای مخالفان،تهمتِ قدرتطلبی به مردان حقّ است. «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ» 2 گاهی دشمنان از احساسات و عواطف مردم مانند وطندوستی،بر ضد مردان خدا سوء استفاده میکنند. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» 3 کافر همه را به کیش خود پندارد. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» چون فرعون دلبسته به مادّیات و زمین بود،فکر میکرد موسی نیز دلبستهی مال و سرزمین آنان است.
4 طاغوتها در عین استبداد،گاهی ناچار میشوند در گرفتاریهای سیاسی به مشورت با اطرافیان بپردازند. «فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ»
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ أَرْسِلْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (111) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (112)
(اطرافیان فرعون)گفتند:(مجازات)او و برادرش را به تأخیر انداز و مأموران را در شهرها برای جمع کردن(ساحران)بفرست.
تا هر ساحر دانا و کارآزمودهای را نزد تو بیاورند.
کلمهی«أرج»،فعل امر از ریشهی«رجاء»،هم به معنای حبس کردن و هم به معنای تأخیر انداختن است.امّا با توجّه به موج گستردهی دعوت موسی و معجزاتش،زندانی کردن او برای فرعون مناسب نبوده است،لذا معنای تأخیر انداختن مناسبتر است.
در اینجا آمده است:« سٰاحِرٍ عَلِیمٍ »ولی در آیه 37 سورهی شعراء با تعبیر «Bسَحّٰارٍ عَلِیمٍ » آمده
که نشان دهندهی کمال تخصّص و کار آزمودگی جادوگران است.
1 در حکومتهای طاغوتی فرعونی،روشنگری مردم و هر صدای حقّی، مجازاتی در پی دارد. «قٰالُوا أَرْجِهْ» 2 تخریب شخصیّت،مهمتر از قتل و مجازات است. «أَرْجِهْ» (بنا بر اینکه مراد از «أرجه»،پیشنهاد تأخیر مجازات موسی،برای رسوا کردن او در اجتماع باشد.) 3 طاغوتها برای شکستن حقّ،گردهمایی سراسری و جهانی از متخصّصان تشکیل میدهند. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» 4 کفّار هم میدانند برای مقابله با کار فرهنگی،باید کار فرهنگی قویتری انجام داد. «بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» 5 گاهی علم و تخصّص،در دست افراد منحرف و در مسیر مبارزه با حقّ قرار میگیرد. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ»
وَ جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (113) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (114)
و(پس از فراخوانی،)ساحران نزد فرعون آمدند،(و)گفتند:اگر ما پیروز شویم،آیا برای ما پاداشی هست؟
(فرعون) گفت:آری! و(علاوه بر آن،)شما از مقرّبان(درگاه من)خواهید بود.
1 کسی که به خداوند وابسته نباشد،جذب هر ندایی میشود. «یَأْتُوکَ» ... «جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ» 2 تأکیدات مختلف و تعهّد گرفتن از فرعون برای پرداخت جایزه،نشانهی بیتعهّدی و خسیس بودن فرعون است. «إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً»
3 یکی از تفاوتهای پیامبران و جادوگران،تفاوت در هدف و انگیزههاست.
پیامبران برای ارشاد مردم کار میکردند و مزدی نمیخواستند، «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» (1)،امّا ساحران تنها برای دنیا و مادّیات کار میکنند. «إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً» 4 روی آورندگان به دربار طاغوت،هدف دنیایی دارند. «إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً» 5 طاغوتها و ستمگران،از عالمان و متخصّصانِ مخالف حقّ حمایت میکنند و برای سرکوبی حقّ و مردان حقّ،سرمایهگذاری میکند. «قٰالَ نَعَمْ» (آیا برای نابودی باطل،به سراغ عالمان دینی رفته و یا از آنان حمایت کردهایم!) 6 طاغوتها نیز گاهی چنان درمانده میشوند که در برابر هر تقاضایی تسلیم شده و به هر توقّع و پیشنهادی تن میدهند. «قٰالَ نَعَمْ» 7 پاداش سیاسی و مقام و موقعیّت اجتماعی،نزد دنیاپرستان ارزشمندتر از مال است. «لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ اَلْمُلْقِینَ (115) قٰالَ أَلْقُوا فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ اَلنّٰاسِ وَ اِسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (116)
(جادوگران)گفتند:ای موسی! آیا(نخست تو وسیله سحرت را)میافکنی و یا ما افکنده(جادوی خود)باشیم؟
(موسی با تکیه بر نصرت الهی)گفت:(نخست شما)بیفکنید.پس همین که (ابزار جادوی خود را)افکندند،چشمهای مردم را افسون کردند و خواستند(با این چشمبندی)ترس و وحشتی در مردم پدید آورند و سحری بزرگ را به صحنه آوردند.
1) 1) .شعراء،109،127،145،164 و 180.
1 جادوگران سحری آوردند که به ظاهر مانند معجزهی حضرت موسی بود و با افکندن بر زمین،نمایان میشد. «تُلْقِیَ» ... «الْمُلْقِینَ» 2 در راه شناخت،نباید تنها به حواسّ ظاهری تکیه کرد،چون گاهی چشم هم افسون شده و تحت تأثیر قرار میگیرد. «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ» 3 تصرّف جادوی ساحران در چشم مردم است،نه واقعیّت،مثل سراب که آب به نظر میآید. «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ» آری،انبیا با بصیرت مردم کار دارند،و ساحران با بصر مردم.
4 طاغوتها و مدّعیان باطل،همواره تلاش میکنند که با ایجاد رعب و وحشت، مردم را بترسانند. «اسْتَرْهَبُوهُمْ» 5 دشمن و کار او را کوچک،ساده و سطحی ننگریم. «جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ» 6 برای کوبیدن هر حقّی،از وسائل مشابه آن استفاده میشود،مذهب علیه مذهب و روحانینما علیه روحانی.اینجا هم جادو بر ضد معجزه بکار گرفته شد. «بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (117)
و به موسی وحی کردیم که عصایت را بیفکن.(همین که افکند اژدها شد و) ناگهان(وسائل و)جادوهای دروغین ساحران را بلعید.
کلمهی« تَلْقَفُ »از«لقف»،به معنای بر گرفتن چیزی با قدرت و سرعت است و در این جا به معنای بلعیدن است و کلمهی« یَأْفِکُونَ »از«افک»،به دروغی که در قالب صدق و راستی مطرح شود یا باطلی که ظاهری حقنما داشته باشد،گفته میشود.
اگر معجزه و عصای حضرت موسی،بافتههای جادویی ساحران را بیتأثیر میکند و آنها را نابود میکند،استمداد از معجزهی جاوید پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله یعنی قرآن و تلاوت آن نیز حتماً
بافتهها و توطئههای پیروان باطل را نقش بر آب میکند.
1 پیامبران الهی،در شرایط بحرانی مستقیماً از سوی غیب مدد میشوند. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ» آری،خداوند بندگان مخلص خود را در مجامع بینالمللی و در حضور دشمنان حقّ،امداد کرده و بر آنان غالب میسازد.
2 باطلهایی که در چشم و دل مردم تأثیر گذارده و آنها را لرزان میکنند، «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ» توسّط پیامبر با قدرت الهی بر ملا شده و درهم شکسته میشود. «تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ»
فَوَقَعَ اَلْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (118) فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ اِنْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ (119) وَ أُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (120)
پس(بدین سان)حقّ،آشکار شد(و نبوّت موسی تأیید گردید)و آنچه(که ساحران)میکردند،باطل و بیهوده گردید.
پس(ساحران و فرعونیان)همانجا مغلوب شدند و خوار و زبون برگشتند.
و جادوگران به سجده درافتادند.
با پیروزی معجزهی حضرت موسی،ضربهی سختی بر نظام فرعونی وارد شد،امّا مهمتر آنکه ساحران یک جا به موسی ایمان آوردند و حیثیّت فرعون از درون فرو ریخت.
مرجع ضمیر در جملهی« مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ »یا ساحران است و یا فرعونیان و یا جمع هر دو گروه.لذا آیه را سه گونه میتوان معنا نمود.
1 حقّ،پیروز و باطل،نابود است. «فَوَقَعَ الْحَقُّ» باطلهای ساخت دست بشر،در برابر حقّ تاب نمیآورند.
2 در شیوهی تبلیغ،با بیان حقّ و آشکار نمودن حقیقت،میتوان باطل را از میدان بیرون کرد. «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 3 یک جلوه از طرف حقّ،هزاران جلوه فریبندهی باطل را محو میکند. «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» برای مبارزه با معجزهی موسی،مدّت طولانی زحمت کشیدند و انواع جادوها را بکار بستند،ولی تمام آنها بیفایده بود.
4 ساحران پس از شکست،همراه فرعونیان صحنهی مبارزه را ذلیلانه ترک کردند. «انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ» 5 مدّعیان پیروزی، «Bنَحْنُ الْغٰالِبِینَ» (1)مغلوبهای تاریخ گشتند. «فَغُلِبُوا» ... «صٰاغِرِینَ» 6 عظمت معجزهی الهی آن گونه بود که ساحران گویا ناخودآگاه و بیاختیار به سجده افتادند. «أُلْقِیَ» به صورت مجهول آمده است.
7 شناخت حقّ،زمینهی خضوع و تسلیم است. «أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ» میتوان در سایهی شناخت صحیح،در یک لحظه تغییر عقیده داد و خوشبخت شد.
8 سجده،بارزترین جلوه تسلیم است و سابقهی بس طولانی دارد. «سٰاجِدِینَ»
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (121) رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (122)
(ساحران)گفتند:به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.
(همان)پروردگار موسی و هارون.
جادوگرانی که برای رسوا ساختن حضرت موسی و کسب مال و مقام نزد فرعون به صحنه
1) 1) .اعراف،113.
آمده بودند،با دیدن معجزهی موسی علیه السلام،ایمان آورده و آن را اعلام و به اصول توحید، نبوّت و معاد اقرار کردند؛توحید و نبوّت را با جملات «آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ، رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» و ایمان به معاد را در آیه 125 با جملهی «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» اعلام نمودند.در واقع فرعون با فراهم آوردن جادوگران،سبب شد که آنان یک جا به موسی ایمان آورند.آری، عدو شود سبب خیر،اگر خدا خواهد.
ساحران،موسی و هارون علیهما السلام را با هم مطرح کردند و گفتند:« رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ »،زیرا هارون نیز در کنار موسی در ارشاد آنان نقش داشته است و یا اگر میگفتند:« رَبِّ مُوسیٰ »، احتمال سوء استفاده فرعونیان داده میشد،که بگویند ربِّ موسی،فرعون است،چون او سالها در خانۀ فرعون و تحت تربیت او بوده تا بزرگ شده است،چنان که خود فرعون به موسی علیه السلام گفت:آیا ما تو را در کودکی تربیت نکردیم؟ «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً» (1)لذا ساحران این توطئه را نقش بر آب کردند و گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» حضرت علی علیه السلام فرمود:«کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو»،به آن چیز که امید نداری، امیدوارتر باش تا به چیزی که امیدی در آن هست.چنان که موسی علیه السلام حرکت کرد تا برای خانوادهاش آتش بیاورد،امّا با مقام رسالت برگشت،ملکهی سبأ برای دیدن حضرت سلیمان علیه السلام از شهر خارج شد،امّا مؤمن برگشت،ساحران برای رسیدن به پست و مقام به دربار فرعون آمدند،امّا با ایمان و مؤمن بازگشتند. (2)
1 ساحران،قبل از مبارزه،محتوای دعوت موسی را شنیده بودند و لذا پس از دیدن معجزهی آن حضرت،به همان شنیدهها اقرار کردند. «قٰالُوا آمَنّٰا» 2 انسان،انعطافپذیر و آزاد است و میتواند پس از فهمیدن حقّ،عقیده و فکر خود را تغییر دهد. «قٰالُوا آمَنّٰا» 3 توبهی انحراف فکری و شرک،ایمان است. «آمَنّٰا»
4 ساحران،تفاوت معجزه و جادو را بهتر از دیگران فهمیدند و لذا خیلی سریع ایمان آوردند. «آمَنّٰا» 5 گاهی ایمان نیاوردن مردم به دلیل ناشناخته بودن حقّ است،همین که حقّ روشن شد،گروهی ایمان میآورند. «آمَنّٰا» 6 جلوی سوء استفاده را باید گرفت.برای اینکه فرعون نگوید:من همان« بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ »هستم،ساحران گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» 7 در خالقیّت خداوند بحثی نیست،نزاع بر سر ربوبیّت خدا و تدبیر جهان به دست اوست. «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»
قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی اَلْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (123)
فرعون(به ساحران)گفت:آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعاً این نیرنگی است که شما دربارهی این شهر اندیشیدهاید تا اهلش را از آن بیرون کنید.پس به زودی خواهید فهمید!(که با چه کسی طرف هستید و چه کیفری خواهید شد.)
1 در استعمار فرهنگی حکومتها،آزادی اندیشه و حقّ انتخاب عقیده از مردم سلب میشود. «قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ» 2 یکی از شیوههای طاغوتها،تهمتزدن به مردان حقّ است. «إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ» حتّی به کارگزاران خود اعتماد نداشته و هر حرکت معنوی را سیاسی میبینند،چنان که در جای دیگر،فرعون،ساحران را شاگرد موسی میشمرد.
«إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ» (1)
1) 1) .طه،71.
3 طاغوتها از حس وطندوستی و عواطف مردم،در مسیر اهداف خود سوء استفاده میکنند. «لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا» 4 تهدید به قتل و شکنجه،از ابزار سلطهی طاغوتهاست. «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (124) قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (125)
حتماً دست و پاهایتان را بر خلاف یکدیگر(یکی از راست و یکی از چپ) قطع خواهم کرد،سپس همهی شما را به دار خواهم کشید.
(ساحران در پاسخ)گفتند:(مهم نیست،هر چه میخواهی بکن)همانا ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم.
شبیه این آیات را در سورهی طه نیز میخوانیم،البتّه در قرآن اشارهای به عملی شدن این تهدیدها نیست،امّا به نقل روایات و تاریخ،فرعون،مؤمنان به موسی علیه السلام را قطعه قطعه کرد و به شاخههای درخت خرما آویخت.چنان که طبری میگوید:«کانوا أول النهار کفارا سحرة و آخر النهار شهداء بررة»اوّل روز،کافرانی ساحر و در آخر روز،شهیدانی نیکوکار بودند.
فرعون و فرعونیان با آن همه تدارک و سر و صدا،سرانجام تحقیر شدند، «انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ» ،امّا ساحران در اثر ایمان،به رشد و سعادت رسیده و مرگ در راه عقیدهی حقّ را بر زندگی تحت سلطهی فرعون ترجیح دادند. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
1 خشونت و تهدید،از حربههای زورگویان و قدرتمندان است. «لَأُقَطِّعَنَّ» 2 طاغوتها،برای جلوگیری از نفوذ اندیشههای اصلاحی و انقلابی،پیشتازان انقلاب را تهدید،شکنجه و به قتل میرسانند. «لَأُصَلِّبَنَّکُمْ» 3 انسان،محکوم نظامها و محیطها نیست،و با ایمان و اراده میتواند در برابر
همهی آنها مقاومت کند. «لَأُقَطِّعَنَّ» ، «قٰالُوا» 4 آنکه با بصیرت ایمان آورد،با امواج مختلف دست از ایمان بر نمیدارد و از تهدید نمیترسد. «قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا» آری ایمان،انسان را دگرگون و ظرفیّت او را بالا میبرد.ساحرانی که دیروز در انتظار پاداش فرعون بودند،امروز به خاطر ایمان،آن چیزها برایشان ارزشی ندارد.
5 مرگ در راه حقّ،بهتر از زندگی در راه باطل است. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» 6 به سابقهی ایمان و عبادت نباید مغرور شد،گاهی چند ساحر و کافر با یک تحوّل،از همه سبقت میگیرند. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» 7 در شیوهی تبلیغ،از جوانمردیهای گذشتگان یاد کنیم. «قٰالُوا...» 8 ایمان به معاد و یادآوری آن در مقابل خطرها و تهدیدها،انسان را بیمه میکند.
«إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
چنان که به فرعون گفتند:هر کاری انجام دهی،سلطهی تو تنها در محدودهی این دنیاست. «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» (1)9 از هدایت افراد منحرف حتّی رهبران آنها مأیوس نشویم،چه بسا توبه کرده و یک دفعه عوض شوند. «قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ (126)
و(ای فرعون!)تو از ما انتقام نمیکشی جز برای اینکه ما به آیات(و معجزات)پروردگارمان که برای ما آمد ایمان آوردهایم.پرودگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان و فرمانبردار بمیران.
این آیه،پاسخی به جوسازیها و تهمتهایی است که از سوی فرعون نسبت به مؤمنان و
1) 1) .طه،72.
همراهان حضرت موسی انجام میگرفت و در آیات گذشته به آنها اشاره شد،از قبیل اینکه شما توطئهگر هستید و قصد تصاحب وطن و کاشانه مردم و اخراج آنان را دارید.آنان گفتند:
شما نیز میدانید که جرم ما این تنها ایمان ماست،نه آنچه شما میگویید.
امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که خود را برتر از دیگران بداند مستکبر است.به حضرت گفتند:گاهی انسان به دلیل آنکه دیگران مشغول گناهند و او گناه نمیکند خود را برتر میداند! حضرت فرمودند:شاید او توبه کرده و بخشیده شده است،ولی تو خبر نداری و هنوز او را چنان میبینی.مگر داستان ساحران را نشنیدهای که با انگیزهی شکست موسی آمدند،ولی توبه کرده و هدایت شدند و پایان خوبی داشتند. (1)
1 ایمان به خدا و زیر بار طاغوت نرفتن،بیدردسر نیست. «وَ مٰا تَنْقِمُ» 2 ایمانی ارزش دارد که بر اساس برهان و پس از دیدن نشانههای حقیقت باشد.
«آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا»
3 طاغوتها با فکر و عقیدهی توحیدی مخالفند،نه با آدمها. «إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا» 4 نشانهی مؤمنان راستین،آرامش،مقاومت،صراحت،شجاعت،تضرّع و دعا بخصوص در هنگام سختیهاست. «آمَنّٰا» ... «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً» 5 در دعا به ربوبیّت خداوند متوسّل شویم. «رَبِّنٰا» 6 بهترین شیوه در برابر تهدید طاغوتها،دعا و توکّل بر خدا و حفظ ایمان و پایداری است. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ» 7 وقتی تهدیدها سنگین باشد،صبر و مقاومت بیشتری هم میطلبد.ساحران گفتند: «أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً» یعنی دل ما را پر از صبر کن و نگفتند:«أنزل علینا» 8 حسن عاقبت،نیاز به دعا،استمداد و توفیق الهی دارد. «رَبِّنٰا» ... «تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قٰالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ وَ إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ (127)
و اشراف قوم فرعون(به او)گفتند:آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در این زمین فساد نمایند و موسی،تو و خدایانت را رها کند؟!(فرعون)گفت:
به زودی پسرانشان را میکشیم و زنانشان را(برای کنیزی)زنده نگاه میداریم و ما بر آنان تسلّط کامل داریم.
فرعون پس از شکست در برابر موسی،از آن حضرت و بنی اسرائیل دست برداشت.در این مدّت تبلیغات پیروان موسی زیاد شد تا آنجا که اشراف قوم فرعون از سکوت او احساس خطر کرده و خواستار جلوگیری و برخورد با آنان شدند.
فرعون خود را خالق نمیدانست،بلکه«ربّ»میپنداشت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)و میگفت:برای شما معبودی جز خود سراغ ندارم، «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» (2)ولی او و مردمش معبودهایی داشتند و آنها را به عنوان مظاهری از خالق میپرستیدند. «آلِهَتَکَ»
1 بخشی از مفاسد طاغوتها،به خاطر فساد اطرافیان است. «وَ قٰالَ الْمَلَأُ» 2 رژیمهای باطل طاغوتی،در مواجه با حقّ و مردان حقّ،دچار تصمیمهای متضادّ و سردرگم میشوند.لذا فرعون گاهی تصمیم به قتل موسی میگیرد، «ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ» (3)و گاهی او را آزاد میگذارد تا آنجا که مورد اعتراض اطرافیان قرار میگیرد. «أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ» 3 حرکت اصلاحی پیامبران از دید طاغوتها،فساد،فتنه،اغتشاش و خلاف
مصالح عمومی است. «لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» 4 حذف پسران و حفظ زنان،یک سیاست فرعونی است تا جوانمردی و غیرت از مردان رخت بربندد و زنان،ابزار برنامهها و سیاستهای آنان شوند.مثل سیاست استعماری امروز. «سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ» 5 مخالفان انبیا،برای دو قشر جوان دختر و پسر برنامهها دارند. «سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ» 6 سردادن شعارهای تو خالی برای حفظ خود،سیاست فرعونی است. «إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ» (این جمله کنایه از تسلّط کامل است)
قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (128)
موسی به قوم خود گفت:از خداوند یاری بجویید و صبر و مقاومت کنید، زیرا زمین از آنِ خداوند است که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میگذارد و فرجام(نیک)از آنِ پرهیزکاران است.
در این آیه دو فرمان همراه با دو بشارت مطرح است:فرمان به استعانت و صبر،بشارت به وراثت زمین و پایان نیک برای متّقین.
امام باقر علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که فرمودند:من و اهل بیتم مصداق این آیه هستیم.و امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:«فما کان لله فهو لرسوله و ما کان لرسول الله فهو للامام بعد رسول الله» (1)بنا بر این اگر آیه میفرماید:زمین برای خداوند است،یعنی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و امامان علیهم السلام وارثان زمین از سوی خدا هستند.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
1 رهبر،در مواقع حسّاس،امّت را دلداری میدهد. «قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ...» حضرت موسی نابودی فرعونیان و تسلّط مؤمنان بر آنان را به یارانش مژده داد.
2 از عوامل پیروزی و بیمه شدن در برابر تهدیدها،استمداد،توکّل،مقاومت و تقواست. «اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا» (هم از او کمک بگیریم و هم خود صبر کنیم.) 3 نابودی حکومتهای ستمگر و جانشینی مؤمنانِ صابر،با اراده و مشیّت خداوند حتمی است. «یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ» 4 شرط رسیدن به حاکمیّت،صبر و مقاومت و استعانت از خداوند است.
«اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ»
5 استعانت از خداوند و صبوری،نمودی از تقوا و پرهیزکاری است. «اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا» ... «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 6 اهل تقوا،هم در دنیا پایان نیک دارند، «یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ» و هم در آخرت، برندگان اصلیاند. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 7 امید به آیندهی روشن،وعدهی ادیان الهی از جمله اسلام است. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا قٰالَ عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (129)
(قوم موسی)گفتند:هم پیش از آنکه نزد ما بیایی آزار میشدیم و هم پس از آنکه آمدی!(پس چه باید کرد؟)موسی گفت:امید است پروردگارتان دشمن شما را نابود کند و شما را در این زمین،جانشین آنان سازد تا ببیند شما چگونه عمل میکنید.
بنی اسرائیل توقّع داشتند پس از قیام موسی علیه السلام کارها یک شبه درست شود و کشور مصر،
با همهی امکانات در اختیار آنان قرار گیرد و فرعونیان نابود شوند.از این رو مدّعی بودند که قیام حضرت موسی برایشان رفاه نیاورده است،امّا در پاسخ آنان میفرماید:پیروزی،نیاز به شرایطی همچون صبر،تلاش و توکّل دارد که با فراهم شدن آنها،یاری الهی فرامیرسد.
1 رفاه و امنیّت،اوّلین خواستههای مردم از حکومتهاست. «قٰالُوا أُوذِینٰا...» 2 مردم ضعیف الایمان،در هر شرایطی از انبیا توقّع رفاه دارند و در غیر این صورت از آنان نیز انتقاد میکنند. «قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ...» 3 گاهی رهبران آسمانی،مورد انتقاد پیروان کمظرفیّت و کمتحمّل خود نیز قرار میگرفتند. «قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا» 4 اغلب مردم،سعادت و خوشی را در راحتی و آسایش میپندارند و نبود آن را ناکامی میدانند،غافل از آنکه ادیان آسمانی برای تنظیم و جهت صحیح دادن به زندگی آمدهاند،نه برطرف کردن تمام مشکلات دنیوی مردم. «مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا...» 5 مشکلات طبیعی و اجتماعی را باید از راه طبیعی و با تدبیر حل کرد،نه با اعجاز.(با توجه به آیه قبل« اِصْبِرُوا »،و جمله: «بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا» 6 رهبر باید انتقادها را بشنود و پیام امیدبخش بدهد. «عَسیٰ رَبُّکُمْ» 7 ایمان به نظارت خداوند،مایهی دقّت و پرهیزکاری است. «یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ» 8 حکومت بر مردم،وسیلهی آزمایش است،نه لذّتجویی. «فَیَنْظُرَ کَیْفَ» 9 مردم در قبال حکومت مسئولند و با آن آزمایش میشوند. «کَیْفَ تَعْمَلُونَ» و نفرمود:«کیف أعمل»
وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (130)
و همانا ما طرفداران فرعون را به قحطی و خشکسالی و کمبود محصولات گرفتار کردیم،باشد که متذکّر شوند(و از راه انحرافی خود دست بردارند).
« بِالسِّنِینَ »جمع«سَنَةٍ»،به معنای سال است،امّا وقتی با کلمه«أخذ»به کار میرود،اغلب به معنای قحطی و خشکسالی است.لذا ذکر« نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ »،شاید برای بیان مصداق بارز قحطی باشد.
گاهی بلاها و سختیها،در مسیر بیداری و امتحان انسان و زمینهی هلاکت اوست. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ» (1)حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند با کم شدن محصولات و بازداشتن برکات و بستن درِ خزانههای خیرات،گناهکاران را میآزماید تا آنان متنبّه و متذکّر شده و توبه کنند و گناهان را ترک نمایند. (2)
1 در تربیت،گاهی باید از اهرم سختی و تنگنا نیز استفاده کرد. «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا» 2 ارادهی خداوند،بر عوامل طبیعی حاکم است. «أَخَذْنٰا» ... «بِالسِّنِینَ» 3 قحطی و خشکسالی،یا کیفر الهی است و یا هشدار و زنگ بیدارباش. «بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» آری،تحوّلات هستی هدفدار است.
4 زمینههای هدایت و سعادت،در خاندان مستکبرترین افراد نیز وجود دارد.
«آلَ فِرْعَوْنَ»
... «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» 5 ممکن است علی رغم تلاش برای ارشاد مردم،هیچ وسیله و طرحی در بعضی
کارساز نباشد،چون انسان در پذیرش آزاد است نه مجبور. «أَخَذْنٰا» ... «لَعَلَّهُمْ»
فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (131)
پس هر گاه خوبی و خوشی به سراغشان میآمد،میگفتند:این حقّ(ما و به خاطر لیاقت)ماست،ولی اگر تلخی و بدی به آنان میرسید،به موسی و پیروانش فال بد میزدند،بدانید که سرچشمهی شومیهایشان نزد خداست(و اوست که آنان را به خاطر رفتار بدشان کیفر میدهد)،ولی اکثرشان نمیدانند.
« یَطَّیَّرُوا »از«تطیر»،به معنای فال بد زدن است.چون عربها اغلب فال بد را از طریق پرواز پرنده یا صدای آن میدانستند،به هر گونه فال بد«طَیَره»میگویند. (1)
در آیات دیگر قرآن نیز فال بد در مورد پیامبران حتّی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مطرح شده است. (2)
فال بد،در پیدایش حوادث و پیش آمدها،هیچ اثر طبیعی و منطقی ندارد،امّا آثار روانی بسیاری دارد.در روایات میخوانیم:فال بد،نوعی شرک به خداست و هر گاه فال بد زدید،به کار خود ادامه دهید و به آن اعتنا نکنید.امام صادق علیه السلام فرمودند:فال بد،اثرش به همان اندازه است که آن را میپذیری؛اگر آن را سبک بگیری،کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیری،پر اثر و اگر به آن اعتنا نکنی،هیچ اثری نخواهد داشت. (3)
فال بد،در میان تمام اقوام و ملل گذشته و حال وجود داشته و دارد و موجب بدبینی و رکود کارها میشود،لذا از آن نهی شده است،امّا فالِ نیک چون سبب حرکت و عشق و امید است،اشکالی ندارد. (4)
1 فرعونیان،تنها خود را شایسته و حقّ کامیابی را مخصوص خود میدانستند.
«قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ»
2 رفاه و کامیابی برای فرعونیان امری شناخته شده و عادّی بود،امّا تلخیها برای آنان ناشناخته و ناباور بود.(کلمهی« اَلْحَسَنَةُ »همراه الف و لام و حرف « فَإِذٰا »نشانهی شناخته شدن و کلمهی« سَیِّئَةٌ »بدون الف و لام در کنار« إِنْ »، نشانهی ناشناخته و ناباور بودن است.) 3 اکثر فرعونیان به جای آنکه از قحطی و هشدارهای الهی بیدار شوند،به تحلیل غلط پرداختند و آن را به موسی نسبت دادند. «یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ» 4 نسبت دادن خوبیها به خود و بدی و بدبختیها به انبیا و دین،نشانهی خودبینی و جهالت است. «فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ» ... «أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» 5 ریشهی خرافات و فال بد،جهل است. «یَطَّیَّرُوا» ... «لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (132)
و(فرعونیان به موسی)گفتند:هر گونه آیه و معجزهای بیاوری،تا با آن ما را جادو کنی،ما به تو ایمان نمیآوریم.
از اینکه به حضرت موسی میگفتند:هر گونه آیهای بیاوری،معلوم میشود که دشمن نیز میدانست که کار موسی جادو نیست،بلکه معجزهای الهی است،ولی از روی لجاجت و تکبّر ایمان نمیآوردند،فقط ساحران هنگامی که فهمیدند کار موسی سحر نیست،بدون لجاجت ایمان آوردند.البتّه شاید آیه نامیدن کار حضرت موسی از سوی فرعونیان،از روی استهزا و مسخره بوده است.
1 گاهی انسان چنان سقوط میکند که با پیامبران و راهنمایان الهی برخورد کرده و نشانههای روشن هدایت را نیز واژگون و تیره و تار میبیند. «وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا» 2 تهمت سحر نسبت به معجزات انبیا،از رایجترین تهمتها بوده است.
«لِتَسْحَرَنٰا»
در جای دیگر میخوانیم: «کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» (1)3 انسان در انتخاب عقیده آزاد است و انبیا مردم را مجبور به ایمان نمیکردند، لذا برخی مردم در برابر معجزات آنان لجاجت کرده و ایمان نمیآوردند. «فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ»
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلطُّوفٰانَ وَ اَلْجَرٰادَ وَ اَلْقُمَّلَ وَ اَلضَّفٰادِعَ وَ اَلدَّمَ آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (133)
پس ما بر آنان طوفان و(هجوم)ملخ و حیوانات کوچک و قورباغهها و (جریان)خون را به صورت نشانههای جدا جدا،فرستادیم،امّا باز هم تکبّر ورزیدند و آنان گروهی بدکار بودند.
« اَلطُّوفٰانَ »،در فارسی به معنای تندباد است،امّا عرب آن را به معنای سیل کوبنده به کار میبرد.البتّه بعضی به هر حادثهی عمومی و وحشتناک،طوفان گفتهاند.« اَلْقُمَّلَ »،به حیوانات کوچک از قبیل شپش،مورچه و آفات حبوبات و نوعی حشرات گفته میشود. (2)
خون،یکی از نشانههای خداوند بر قوم بنی اسرائیل بود و مراد،خون شدن آبها یا خون دماغ شدن عموم مردم است که نوعی عذاب الهی بود.
عذابهای طوفان،خون و هجوم ملخ،تنها نسبت به فرعونیان بود و بنی اسرائیل از آن در امان بودند.داستان این عذابها در تورات نیز آمده است. (1)هر بار که بلایی به آنها میرسید،دست به دامن موسی میشدند و قول میدادند که اگر خدا رفع بلا کند ایمان بیاورند،آن حضرت میپذیرفت و از خدا درخواست نموده و بلا برطرف میشد،امّا آنان باز دست از کفر و لجاجت خود بر نمیداشتند.چنان که در آیات بعد نیز بیان میشود.
1 پس از هشدار و اتمام حجّت خداوند و لجاجت و بیتوجّهی مردم،نوبت به کیفرهای سخت میرسد.بدنبال آیات قبل فرمود: «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ...» 2 آنچه مایهی رحمت است،به ارادهی الهی است.اگر او بخواهد،آب وسیلهی رحمت میگردد،و اگر بخواهد،وسیلهی عذاب خواهد بود. «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الطُّوفٰانَ» 3 حیوانات،مأموران الهیاند،گاهی مأمور رحمتند،مثل تار عنکبوت بر در غار، برای حفاظت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و گاهی مأمور عذاب میباشند،مثل أبابیل، قورباغه،ملخ و... «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ» ... «الْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ» و در واقع هستی فرمانبردار خداوند است. «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (2)4 بلاها اغلب جنبه تربیتی دارد و گاهی پس از هر کیفری،مهلتی برای فکر و توبه و بازگشت است. «مُفَصَّلاٰتٍ» 5 گناه،زمینهساز تکبّر و تکبّر،زمینهی انکار است. «فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ»
وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ اَلرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا اَلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (134) فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (135)
و چون بلا و بدبختی بر آنان واقع شد،(نزد موسی آمده)گفتند:ای موسی! برای ما نزد پروردگارت به خاطر عهدی که نزد تو دارد(و دعای تو را مستجاب میکند)،دعا کن که اگر این بلا را از ما برگردانی،قطعاً به تو ایمان میآوریم و حتماً بنی اسرائیل را(آزاد کرده و)با تو روانه میکنیم.
پس همین که نکبت و بدبختی را(به خاطر دعای موسی)از آنان تا مدّتی که باید به آن میرسیدند برداشتیم،باز هم پیمان خود را میشکستند.
«نکث»،در اصل به معنای باز کردن ریسمان تابیده شده است،سپس در مورد پیمانشکنی به کار رفته است.
« أَجَلٍ »در این آیه،ممکن است مراد مدّتی باشد که حضرت موسی علیه السلام برای رفع بلا تعیین میکرد که مثلاً فلان روز یا فلان ساعت بر طرف خواهد شد،تا بفهمند که این کیفر الهی است نه تصادفی.
و یا مراد این باشد که آن قوم لجوج،سرانجام گرفتار قهر حتمی خواهند شد،ولی تا رسیدن آن اجل حتمی و غرق شدن در دریا،موقّتاً عذاب برداشته میشود.
مراد از عهد،یا استجابت دعای موسی میباشد و یا منظور مقام نبوّت و رسالت اوست. (1)
1 نیاز و گرفتاری،غرور انسان را میشکند. «لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قٰالُوا...» آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است،احتیاج است،احتیاج
1) 1) .تفسیر نمونه.
2 کافران نیز از طریق توسّل به اولیای خدا،نتیجه میگرفتند. «یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا» 3 فرعونیان نیز به وجود خدایی کارساز برای حضرت موسی،ایمان داشتند. «یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ» 4 دعا،در جلب رحمت خدا و دفع سختیها و بلاها مؤثّر است. «ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ» 5 آزادسازی انسانها،از رسالتهای انبیاست. «لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» 6 برطرف کردن عذاب و قهر الهی،تنها به دست خود اوست. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا» 7 به وعدههای دیگران،به هنگام اضطرار و ناچاری،چندان تکیه نکنیم. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا» ... «یَنْکُثُونَ» 8 تجاوزگری انسان،اغلب در هنگام رفاه و احساس بینیازی است. «کَشَفْنٰا» ... «یَنْکُثُونَ» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ» (1)9 حوادث تلخ و شیرین در نظام هستی،زمانبندی دارد. «إِلیٰ أَجَلٍ»
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (136)
سرانجام از آنان انتقام گرفته و در دریا غرقشان ساختیم،زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.
«انتقام»،در اینجا به معنای مجازات و کیفر است،نه کینهتوزی.
« اَلْیَمِّ »،در مصر قدیم به دریا و رودخانه میگفتند و چون داستان موسی و غرق فرعون و فرعونیان مربوط به مصر است،در قرآن همان لغت کهن به کار رفته است. (2)آن گذشت از نیل،با یاران چو برق
1 توجّه به انتقامگیری خداوند،زمینهی تذکّر و ترک گناه است. «فَانْتَقَمْنٰا» خداوند هم ارحم الراحمین و بسیار مهربان است و هم انتقامگیرنده.
2 سرنوشت ما و ریشهی ناگواریها و بلاها،در دست خودماست. «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ» ... « بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا» 3 غفلت از آیات الهی،تاوان سنگینی دارد. «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ» ... «کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ»
وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ اَلْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ (137)
و بخشهای شرقی و غربی سرزمین(فلسطین)را که در آن برکات قرار داده بودیم به قومی که پیوسته تضعیف میشدند به میراث دادیم و وعدهی نیکوی پروردگارت دربارهی(پیروزی)بنی اسرائیل،به خاطر صبرشان تحقّق یافت و آنچه را فرعون و قومش(از کاخ)ساخته و آنچه را افراشته بودند ویران کردیم.
«ارث»،به دارایی و مالی گفته میشود که انسان بدون کسب و کار و معاملهای به آن برسد، خواه از مردگان باشد یا از زندگان. (1)
داستان عبور حضرت موسی و پیروانش از دریا و غرق شدن و عذاب فرعونیان در آن، ترسیمی از قیامت است که همه وارد جهنّم میشوند و سپس متّقین نجات پیدا میکنند. «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا» ... «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا» (2)
سرزمینهایی که در اختیار فرعونیان بود،آن چنان وسیع بود که افقهای متعدّد و طلوع و غروبهای متفاوت داشت. «مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا» و همچنین دارای محصولات و برکات مادّی و معنوی بسیاری بود،زیرا محلّ بعثت انبیای الهی و مدفن بسیاری از آنان بود.
پیش از اکتشافات بشر،قرآن،زمین را کروی معرّفی کرده است.زیرا لازمهی تعدّد مشرق « مَشٰارِقَ »و مغرب« مَغٰارِبَهَا »،کروی و در حرکت بودن زمین است.
خداوند در این آیه به پیامبر اسلام نیز نوید پیروزی میدهد.به کار بردن لفظ« رَبِّکَ »در جملهی« وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ »،به معنای آن است که تو نیز مشمول حمایت ما هستی.
1 حمایت خداوند از مستضعفان،مخصوص بنی اسرائیل نیست،بلکه یک سنّت دائمی است. «أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ» و نفرمود: «Bأَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ» 2 بنی اسرائیل،در مدّت طولانی به دست فرعونیان به ضعف کشیده شده بودند.
«کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ»
3 حکومت انبیا،حکومت مستضعفان است. «یُسْتَضْعَفُونَ» 4 شرط پیروزی،صبر و مقاومت است.مستضعفان و ملّتی که صابر و مقاوم باشند،وارث زمین میشوند. «أَوْرَثْنَا» ... «بِمٰا صَبَرُوا» 5 خداوند،بیکم و کاست به وعدههایش عمل میکند. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ» 6 هلاکت فرعونیان و به حکومت رسیدن بنی اسرائیل،از سخنان و وعدههای زیبای پروردگار است. «کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ» 7 تحوّلات اجتماعی و تاریخی،به دست خداوند است. «أَوْرَثْنَا» ... «دَمَّرْنٰا» 8 همهی مظاهر قدرت طاغوت باید از جامعه الهی حذف شود. «دَمَّرْنٰا» 9 قوم فرعون از نظر صنعت و ساخت بنا،پیشرفته بودند. «یَصْنَعُ» ... «یَعْرِشُونَ» ولی رشد و توسعهای که جدا از دین و ایمان باشد،سرانجام خوبی ندارد.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ قٰالُوا یٰا مُوسَی اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (138) إِنَّ هٰؤُلاٰءِ مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (139) قٰالَ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (140)
و بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم،تا به قومی برخوردند که بر پرستش بتهای خویش پایبند بودند،(با دیدن این صحنه)گفتند:ای موسی! برای ما خدایی قرار بده،همان گونه که برای اینان معبودها(و بتهایی)است.
موسی گفت:براستی،شما گروهی نادان(و جهالت پیشه)هستید.
(موسی گفت:)همانا آنچه این قوم در آنند(از کفر و شرک)،نابودشدنی است و آنچه انجام میدهند باطل است.
گفت:آیا معبودی غیر خدا برای شما بجویم،در حالی که او شما را بر مردم این زمانه برتری داده است؟!
کلمهی« مُتَبَّرٌ »از«تبار»،به معنای هلاکت است.
آنان که یک عمر در سحر و جادو بودند،با دیدن یک معجزه چنان مؤمن شدند که تهدیدهای فرعون آنان را نلرزاند،ولی طرفداران حضرت موسی با دیدن آن همه معجزات و پس از پیروزی بر فرعون،انحراف و بتپرستی قومی،آنان را به انحراف کشید و تازه از موسی علیه السلام نیز تقاضای بت کردند.
روزی یک یهودی به عنوان اعتراض به مسلمانان گفت:شما هنوز جنازهی پیامبرتان را دفن نکرده بودید که با هم اختلاف کردید! حضرت علی علیه السلام در پاسخ او فرمود:اختلاف ما در سخن پیامبر بود،نه در خودش و نه در خدا،امّا شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده
بود که از موسی تقاضای بت کردید. (1)
1 پرستش(حقّ یا باطل)،در طول تاریخ بشر وجود داشته است. «یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ» (در زمان موسی علیه السلام نیز افرادی بت میپرستیدند.) 2 محیط جبرآور نیست،ولی تأثیرگذار هست. «فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ...» پس تا در اعتقاد و ایمان قوی نشدهایم،از محیط و فرهنگ فاسد دوری کنیم،زیرا گاهی مشاهدهی یک صحنه(از فیلم،عکس،ماهواره و یا اجتماع)چنان در انسان تأثیرگذار است که تمام زحمات تربیتی رهبران را متزلزل و خراب میکند.
3 گاهی انسان از مهمترین نعمتها غفلت ورزیده و نسبت به آنها ناسپاسی میکند. «جٰاوَزْنٰا» ... «اجْعَلْ لَنٰا» 4 گاهی انسان بهحدّی کجاندیش میشود که از رهبران الهی نیز درخواست ناروا میکند. «یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً» 5 افراد و ملّتها،هر لحظه در معرض خطر انحرافند. «قٰالُوا یٰا مُوسَی...» 6 ایمان سطحی،زودگذر است. «وَ جٰاوَزْنٰا» ... «قٰالُوا» ... «اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً» 7 بدتر از دشمنان آگاه خارجی و بیگانه،دوستان نادانِ داخلیاند. «جٰاوَزْنٰا» ... «قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ...» 8 تقاضای مردم،همیشه صحیح نیست و اکثریّت و خواست آنان همه جا یک ارزش نیست. «قٰالُوا» ... «اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً» 9 الگوپذیری،تقلید و مدلبرداری،از خصلتهای انسان است. «اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ» 10 جهل،ریشهی بتپرستی و بتپرستی،عملی به دور از عقل است. «تَجْهَلُونَ» جهل،در فرهنگ قرآن،در برابر عقل قرار دارد نه علم،یعنی به کار غیر
1) 1) .نهج البلاغه،حکمت 317.
عاقلانه جهل میگویند.
11 تقاضای خدای محسوس(همچون بت)از پیامبر بزرگواری همچون موسی، نشانهی جهل عمیق و ریشهدار است. «تَجْهَلُونَ» 12 هم انحرافهای فکری از بین رفتنی است،هم انحرافهای عملی. «مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» آری،پایان باطل،نابودی است،پس ظاهرِ آن ما را فریب ندهد.
13 عبادت باید بر اساس تعقّل و تشکّر باشد. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ» خدا یافتنی است،نه بافتنی، «أَبْغِیکُمْ» و پرستش غیر خدا،با عقل و روحیّهی سپاسگزاری ناسازگار است.
وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (141)
و(به یاد آورید)زمانی که شما را از چنگال فرعونیان نجات دادیم،که شما را سخت شکنجه میکردند،پسران شما را میکشتند و زنان شما را(برای خدمتگزاری و بردگی)زنده نگه میداشتند و در این ناگواریها،آزمایش بزرگی از سوی پروردگارتان برای شما بود.
« یَسُومُونَکُمْ »از«سوم»،به معنای دنبال چیزی رفتن یا تحمیل کردن است.
در آیهی قبل که سخن از برتری و فضیلت بنی اسرائیل بود،آن را فقط به خدا نسبت داد و فرمود: «هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» ولی این آیه میفرماید:ما آنها را نجات دادیم، «أَنْجَیْنٰاکُمْ» این تفاوت در مفرد و جمع،شاید به خاطر آن است که نجات خداوند،به واسطهی صبر و مقاومت خود مردم و رهبری حضرت موسی انجام گرفته است و معمولاً در مواردی که الطاف الهی از طریق واسطهها انجام گیرد،ضمیر جمع بکار برده میشود.مثلاً در مورد
باران میفرماید: «Bأَنْزَلْنٰا» (1)،زیرا دریا،گرما،ابر،باد و موارد دیگر دست به دست هم داده و باران را به وجود آوردهاند.
1 نجاتدهندهی واقعی خداوند است،گرچه نجات از طریق رهبری موسی انجام گرفته باشد. «أَنْجَیْنٰاکُمْ» 2 یاد نعمتهای الهی،سبب پایداری و پرهیز از شرک است. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ» ... «وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ» 3 رهبران باید پیوسته نعمتهای الهی را یادآوری کنند تا مردم دچار غفلت نشوند. «وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ» 4 طاغوتها بدون یاران و اطرافیان،زوری ندارند. «آلِ فِرْعَوْنَ» 5 طاغوتها برای حفظ حکومتشان،بیگناهان را میکشند. «یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ» 6 زنان و جوانان،اهداف نقشههای طاغوت هستند. «یُقَتِّلُونَ» ... «یَسْتَحْیُونَ...» 7 زنده نگاهداشتن مادرانی که فرزندانشان را جلو چشمشان کشتهاند،بدترین عذاب است. «سُوءَ الْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ» 8 گاهی حوادث تلخ و ناگوار،وسیله آزمایش الهیاند. «بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 9 سختیها و گرفتاریها را هر چند بزرگ باشند،در مسیر تربیت انسان و آزمایشی الهی بدانیم. «وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ»
وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ اَلْمُفْسِدِینَ (142)
1) 1) .مؤمنون،18.
و ما با موسی،سی شب(در کوه طور،برای نزول تورات و آیات الهی) وعده گذاشتیم و آن را با(افزودن)ده شب کامل کردیم،پس میعاد پروردگارش چهل شب کامل شد و موسی(پیش از رفتن به این وعدهگاه) به برادرش هارون گفت:در میان امّت من جانشین من باش(و کار مردم را)اصلاح کن و از راه و روش مفسدان پیروی مکن!
در آیه 51 سورهی بقره،سخن از وعدهی چهل شب با موسی است، «وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» ،ولی در اینجا سی شب به اضافهی ده شب،که به فرمودهی امام باقر علیه السلام فلسفهی این کار،آزمایش بنی اسرائیل بوده است.در روایات میخوانیم:سی شب آن در ماه ذی القعده و ده شب آن در اوّل ماه ذی الحجّه بوده است. (1)
با آن که حضرت موسی چهل شبانه روز را به طور کامل در کوه طور بوره است،(چنان که در تورات سِفر خروج نیز آمده است،)ولی تعبیر به چهل شب،ممکن است به این دلیل باشد که مناجاتها اغلب در شب صورت میگیرد و یا آنکه در قدیم تقویم بر اساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است،لذا برای شمارش ایّام نیز از شب استفاده میشده است.
تغییر برنامه بر اساس حکمت،مانند تغییر نسخهی پزشک در شرایط ویژهی بیمار،اشکال ندارد.لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
چنان که«بداء»در مورد خداوند،به معنای تغییر برنامه بر اساس تغییر شرایط است،البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل میداند،همان گونه که گاهی پزشک از قبل میداند پس از دو روز عمل به این نسخه،وضع بیمار تغییر کرده و نیاز به دارو و نسخهای دیگر دارد.و دربارهی خداوند هرگز به معنای پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا کشف نکتهای تازه و تغییر موضع نیست،زیرا این معانی از جهل و محدودیّت سرچشمه میگیرد که مربوط به انسان است،امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام میدهد.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
در«اربعین»و عدد چهل،اسراری نهفته است،این عدد،در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد،چنان که میخوانیم:
در زمان حضرت نوح علیه السلام،برای عذاب کفّار،چهل روز باران بارید.
چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بودند.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمهی تولّد حضرت زهرا علیها السلام فراهم گردید.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در چهل سالگی مبعوث شد.
انسان تا چهل سالگی زمینهی کمال روحی و معنوی دارد،امّا پس از آن دشوار میشود.
چهل روز اخلاص در عمل،عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
چهل بار خواندن بعضی سورهها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.
چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز،پیامد بعضی گناهان است.
چهل مؤمن اگر به خوب بودن مردهای شهادت دهند،خداوند او را میآمرزد»... (1)بعضی کتابها نیز با محوریّت عدد چهل،مانند چهل حدیث نوشته شده است. (2)
چگونه میتوان پذیرفت که حضرت موسی برای غیبت موقّت خود جانشین تعیین کند،امّا خاتم پیامبران صلی اللّٰه علیه و آله برای غیبت ابدی خود،جانشینی تعیین نکرده باشد؟! با آنکه حدیث منزلت که پیامبر خطاب به علی علیه السلام فرمود:«أنت منی بمنزلة هارون من موسی»تو برای من مثل هارون برای موسی میباشی،به صورت متواتر در منابع اهل سنّت آمده است. (3)و آیا مردم در زمان غیبت امام زمان علیه السلام رها شدهاند؟! دو آزمایش برای قوم موسی رخ داد:یکی ده روز زیادتر ماندن موسی در وعدهگاه و دیگری گوسالهی سامری.چنان که خداوند میفرماید:
«فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ» (1)، هنگامی که موسی علیه السلام فرمود:من برای دریافت دستورات الهی،سی شب به وعدهگاه میروم،چون از سی شبانهروز گذشت و موسی نیامد،مردم گفتند:موسی خلف وعده کرده است،لذا از او بریده و بدنبال برنامههای انحرافی رفتند.در حالی که بار رفتن موسی به کوه طور،خدای او که از میان نرفته بود تا مردم به سراغ بتپرستی بروند.
مراد از اصلاح در آیه،اصلاح در مسائل اجتماعی و جامعه است،نه اصلاح در رفتار فردی و شخصی.(کلمهی« أَصْلِحْ »،پس از« اُخْلُفْنِی »آمده است.) در زمان حضرت موسی،مفسدانِ توطئهگری بودند که موسی نگران آنها بود و به هارون سفارش میکرد:نگذار زمام امور را به دست گیرند و خواسته یا ناخواسته دنبالهرو آنان شوی.
«وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
1 بیمقدّمه و بدون خودسازی،بر پیامبران کتاب آسمانی نازل نمیشود،بلکه لیاقت به همراه عبادت و مناجاتهای شبانه و عارفانه لازم است. «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً...» 2 مسئولیّتها حتّی در سطح رهبری،نباید مانع عبادت و اعتکاف و خلوت با خدا باشد. «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ...» 3 قانون الهی چنان مقدّس است که دریافتش نیاز به آمادگی کاملِ روحی دارد.
«وَ وٰاعَدْنٰا...»
4 وعدهگاه خداوند با انبیا،مکان نهایی همچون کوه طور و غار حراست و ضیافت الهی از بندگان صالح خود،دعا و مناجات است. «وٰاعَدْنٰا...» 5 شب،بهترین فرصت برای مناجات است. «لَیْلَةً» 6 عبادت در چهل شب تمام،آثار خاصّی بدنبال دارد. «أَتْمَمْنٰاهٰا» ... «فَتَمَّ» 7 در کارها باید مدّت و اجل تعیین شود. «أَرْبَعِینَ»
1) 1) .طه،85.
8 رهبری جدید باید در فراز و نشیبهای نهضت،در کنار رهبری قدیم تجربه دیده باشد. «قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی...» 9 جامعه هرگز نباید بیرهبر باشد. «اخْلُفْنِی» 10 انبیا به اذن الهی،حقّ تعیین جانشین دارند. «اخْلُفْنِی» 11 امامت و رهبری مردم باید به سفارش پیامبر، «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی» در مسیر اصلاح جامعه، «أَصْلِحْ» و به دور از انحراف «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» باشد.
12 در یک زمان،دو رهبر نمیشود.هارون علیه السلام همچون حضرت موسی پیامبر بود،ولی رهبری با موسی علیه السلام بود. «اخْلُفْنِی» (آری،امامت و رهبری غیر از نبوّت است،لذا موسی برای دوران غیبت،هارون را جانشین خود و رهبر مردم قرار داد) 13 انبیا آن قدر دلسوز امّتند و خود را مسئول میدانند که حتّی برای چند روز، مردم را بیسرپرست نمیگذارند. «اخْلُفْنِی» 14 وظیفهی کلّی رهبر،اصلاح امّت است. «أَصْلِحْ» 15 اگر مردم به فساد کشیده شدند و یا خواستار فساد بودند،رهبری نباید از موضع اصلاحگری دست بردارد. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» 16 تذکّر و یادآوری،نشانهی ناتوانی و ضعف نیست.با آنکه هارون علیه السلام پیامبر و معصوم بود،امّا باز هم حضرت موسی او را به دو وظیفه عمدهی اصلاح و دوری از فساد توجّه داد. «أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ...» 17 اصلاح جامعه،با عوامل فاسد و پیروی از مفسدان،امکانپذیر نیست. «أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» 18 جامعه نیاز به رهبری اصلاحگر دارد، «أَصْلِحْ» رهبری که هرگز تسلیم نظرات و توطئههای مفسدان نشود. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ اُنْظُرْ إِلَی اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُؤْمِنِینَ (143)
و چون موسی به میقات و وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، (موسی)گفت:پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا به تو بنگرم! (خداوند)فرمود:هرگز مرا نخواهی دید،ولی به این کوه بنگر،اگر در جای خود برقرار ماند،پس به زودی مرا خواهی دید.پس چون پروردگار موسی بر کوه تجلّی و جلوه نمود(و پرتوی از عظمت خود را بر کوه افکند)، کوه را متلاشی کرد و موسی مدهوش بر زمین افتاد.پس چون به هوش آمد گفت:(خداوندا!)تو منزّهی(که دیده شوی)،من به سوی تو بازگشتم و من نخستین مؤمن هستم.
« دَکًّا »،به معنای زمین صاف و« جَعَلَهُ دَکًّا »،یعنی کوه متلاشی و ذرّه ذرّه شد تا به زمین همواری تبدیل گشت.
« خَرَّ »،به معنای ساقط شدن و افتادن است و «Bفَصَعِقَ » ،به معنای بیهوشی بر اثر صدای مهیب است.
آن نیروی الهی که بر کوه وارد آمد،آیا نیروی عظیم اتم بود،یا قدرت امواج صوتی و یا نیروی مرموز دیگر،هر چه بود کوه را متلاشی ساخت و موسی در اثر صدای غرّش انهدام کوه(یا از این مکاشفه و جذبهی باطنی)،بیهوش بر زمین افتاد. (1)
دیدن خداوند،تقاضای جاهلانهی بنی اسرائیل بود که از موسی میخواستند خدا را با چشم
1) 1) .تفسیر نمونه.
سر به آنان بنمایاند(که در آیه 155 میخوانیم)،و آن کافران غافل از بودند که هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «Bلاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ» (1)،بلکه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد.چنان که حضرت علی علیه السلام فرمود:«رأته القلوب بحقایق الایمان» (2)چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی امام صادق علیه السلام در مورد «أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» فرمودند:«انا اول من آمن و صدق بانک لا تری»، (3)من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این که ذات الهی قابل دیدن نیست.
در جلسهای مأمون به امام رضا علیه السلام گفت:مگر شما نمیگویید انبیا معصومند،پس چرا موسی رؤیت الهی را از خداوند درخواست کرد؟ «أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» ،آیا موسی نمیدانست که خداوند قابل دیدن نیست؟ امام علیه السلام در جواب او فرمودند:حضرت موسی علیه السلام میدانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست،امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود،مردم گفتند:ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه کلام الهی را بشنویم.
هفتاد نفر از بنی اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند.حضرت موسی علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود،در این هنگام آنان کلام الهی را از تمام جهات شنیدند، ولی گفتند ایمان نمیآوریم مگر اینکه سخن گفتن خدا را خود ببینیم،صاعقهای از آسمان آمد و همهی آنان هلاک شدند.حضرت موسی گفت:اگر با چنین وضعی برگردم،مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستی که دیگران را به قتل رساندی.به اذن الهی دوباره همه زنده شدند،این بار گفتند:اگر تنها خودت نیز خدا را ببینی،ما به تو ایمان میآوریم.
موسی گفت:«ان الله لا یری بالابصار و لا کیفیة له و انما یعرف بآیاته و یکلم باعلامه»،خدا را تنها با نشانهها و آیاتش میتوان درک کرد.امّا آنان لجاجت کردند،خطاب آمد موسی بپرس آنچه میپرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمیکنم.حضرت موسی علیه السلام گفت: «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» ،خطاب آمد: «لَنْ تَرٰانِی» هرگز،امّا نگاه کن به کوه،اگر پایدار
ماند تو نیز خواهی توانست مرا ببینی.
با اشارهی الهی کوه متلاشی و به زمینی صاف تبدیل شد و موسی پس از به هوش آمدن گفت: «سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ» ،خدایا! از جهل و غفلت مردم،به شناخت و معرفتی که داشتم بازگشتم و من اوّلین کسی هستم که اعتراف میکنم خدا را نمیتوان با چشمسر دید.مأمون با این پاسخ شرمنده شد. (1)
در واقع حضرت موسی علیه السلام با بیان جملهی «أَرِنِی» و پاسخ «لَنْ تَرٰانِی» خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابل رؤیت با چشم نیست،تا چه رسد به شما.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:اگر خدا قابل رؤیت نیست،پس در مورد روایاتی که میگویند:
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،خدا را دید،یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت میبینند،شما چه میفرمایید؟ حضرت تبسّمی کردند و فرمودند:بسیار زشت است که شخصی 70 80 سال در زمین خدا زندگی کند و از رزق و روزی او استفاده کند،امّا او را چنانچه باید نشناسد.پیامبر،خدا را با چشم ندیده است و اگر کسی چنین ادّعایی داشته باشد،دروغگو و کافر است،چنان که آن حضرت فرمودند:«من شبه الله بخلقه فقد کفر»کسی که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه کند،کافر است.حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این سؤال که ای برادر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله! آیا تو خدا را دیدهای؟ فرمود:«لم أعبد ربا لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان و لکن تراه القلوب بحقایق الایمان»، (2)خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم،امّا نه با چشم سر،که با چشم دل.در جای دیگر فرمود:«ما رأیت شیئا الا و قد رأیت الله قبله و بعده و معه و فیه» (3)چیزی را ندیدم،مگر آنکه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آری،چشم توان دیدن او را ندارد، «لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ» (4)،امّا با چشم دل میتوان خدا را دید،چنان که قرآن میفرماید: «لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» (5)پیامبر،در معراج،ایات عظمت الهی را دید.البتّه آنچه در تورات در مورد
ماجرای حضرت موسی در کوه طور آمده،از تحریفات تورات است. (1)
1 سخن گفتن خداوند با موسی،در جهت رشد و تربیت او بود. «کَلَّمَهُ رَبُّهُ» 2 آمدن به میقات و شنیدن سخن خداوند،شوق دیدار را نیز در موسی زنده کرد.
«لَمّٰا جٰاءَ»
... «قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» 3 خداوند،با چشم ظاهر دیدنی نیست،نه در دنیا و نه در آخرت. «لَنْ تَرٰانِی» 4 تجلّی خداوند بر موجودات طبیعی،امکان دارد. «تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» 5 خداوند را باید از راه آثارش شناخت و به جلوههای او نگریست.(حقیقت تجلّی هم روشن نیست،بلکه آثار آن مشهود است). «تَجَلّٰی» ... «جَعَلَهُ دَکًّا» 6 خدا دیدنی نیست،و گرنه موسی شایستگی و لیاقت دارد. «سُبْحٰانَکَ» 7 دیده شدن خداوند با چشم،نشانهی جسم بودن اوست که باید خداوند را از آن منزّه دانست. «سُبْحٰانَکَ» 8 فکر و تقاضای ناروا نیز توبه دارد،هر گاه درباره خداوند توهّم باطلی تصوّر شد،باید سریعاً او را تنزیه کرد. «سُبْحٰانَکَ» 9 پس از روشن شدن حقیقت،باید آن را پذیرفت و به آن اعتراف کرد. «قٰالَ» ... «أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» 10 انبیا،پیشگامان راه مکتباند. «أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ»
قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی اَلنّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (144)
(خداوند)فرمود:ای موسی! من تو را بر مردم با پیامهایم و سخنم برگزیدهام،پس آنچه(از الواح و تورات)به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.
1) 1) .تورات،سِفر خروج،باب 23،آیه 9.
امام صادق علیه السلام میفرماید:خداوند به موسی علیه السلام فرمود:آیا میدانی چرا تورا برگزیدم؟ زیرا خضوع و خشوع تو به درگاه من بینظیر بود؛هر گاه به نماز میایستادی،گونههای خود را بر خاک مینهادی. (1)
در حدیث دیگری آمده است که خداوند فرمود:چون در میان بندگانم خود را نسبت به من ذلیلتر میدانستی. (2)
1 حضرت موسی،بندهی مخلص خدا بود. «اصْطَفَیْتُکَ» («اصطفاء»به معنای انتخاب گوهر خالص است) 2 نبوّت و رسالت مقامی انتصابی است،نه انتخابی. «إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ» 3 بیانِ درخواست نابجای مردم،مانع برگزیدگی و نبوّت موسی نیست.
«اصْطَفَیْتُکَ»
4 چهل شب عبادت در میعادگاه،مقدّمهای برای گرفتن تورات و بکار بستن آن شد. «جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا» ، «فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ» 5 پس از براندازی طاغوت و تشکیل حکومت دینی،باید قانون و احکام الهی اجرا شود. «فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ» 6 شکر،فرمان اکید خدا و امری واجب است،نه مستحبّ و یک سفارش اخلاقی.پس شکرگزاری از نعمتهای الهی لازم است. «وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» 7 مسئولیّتهای دینی و ارشادی،نعمت الهی است که باید سپاسگزاری شود.
«وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ»
(شکرگزاری،علاوه بر زبان باید با بکار بستن دستورات الهی باشد)
وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی اَلْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا سَأُرِیکُمْ دٰارَ اَلْفٰاسِقِینَ (145)
و در الواح(تورات)برای موسی،در هر موردی پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم.(ای موسی!)آنها را با قوّت بگیر و به قوم خود فرمان بده که بهترین آنها(مثلاً از میان عفو و قصاص،عفو)را بگیرند.به زودی جایگاه فاسقان را به شما نشان میدهم.
مراد از« اَلْأَلْوٰاحِ »،همان سنگنبشتههای تورات است که در آیهی قبل به آن اشاره شد.
در اینکه مراد از احسن در «وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا» چیست،اقوال مختلفی بیان شده است،از جمله:مراد با بهترین قدرت گرفتن،یا بهترین گرفتن از حیث علم و عمل،یا در دَوَرانِ امر بین اهمّ و مهمّ،بهترین عمل را انجام دادن است و یا مراد این است که دستورات تورات،احسن تمام قوانین و دستوراتِ آن زمان است.امّا احسن مطلق،قرآن است،چنان که خداوند میفرماید: «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ» (1)ممکن است مراد از آیه این باشد که اگر با قدرت به تورات عمل کنید،بر دشمنان غالب خواهید شد و خانههای آنها را به دست میآورید.
امام باقر علیه السلام فرمود:عبارت« مِنْ کُلِّ شَیْءٍ »،بیانگر آن است که خداوند تمام امور را برای موسی علیه السلام بیان نکرده است. (2)گرچه در همان بخشی که مطرح شده،تمام نیازهای مردم آن عصر به تفصیل بیان شده است. «تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ» مراد از« دٰارَ الْفٰاسِقِینَ »یا کاخ و دربار فرعونیان است یا خانههای ساکنان بیت المقدس قبل از ورود قوم موسی،و ممکن است مراد جایگاه متخلّفین از دستورات موسی در قیامت باشد. (3)
1 تورات،به صورت نوشته نازل شده است. «کَتَبْنٰا» 2 بکار بستن قانون و رهبری امّت،نیاز به قوّت،اراده و جدّیت دارد. «فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ» 3 در میان چند راه و برنامه،باید بهترین روش را انتخاب و با بهترین توان انجام داد. «بِأَحْسَنِهٰا» 4 مخالفت با قانون آسمانی،فسق است و مجازات دارد. «سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ» 5 رهبر باید در عمل پیشگام باشد.(خداوند،ابتدا به خود موسی علیه السلام دستور میدهد،سپس به مردم) «فَخُذْهٰا» ... «یَأْخُذُوا»
سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ اَلَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (146)
به زودی کسانی را که بناحقّ در زمین تکبّر میورزند،از(ایمان به)آیات خود منصرف میسازم،(به گونهای که)اگر هر نشانهای(از قدرت ما را) ببینند،ایمان نمیآورند و اگر راه رشد را ببینند،آن را برنمیگزینند و اگر راه انحراف را ببینند،آن را راه خود گیرند.این بدان جهت است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و همواره از آنها غافل بودند.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:هنگامی که دنیا در نظر مسلمانان جلوه کند،هیبت اسلام از آنان جدا میشود و زمانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند،از برکات وحی محروم
میشوند.«و اذا ترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر حرمت برکة الوحی» (1)
1 متکبّران،بدانند که از هدایت و ایمان به آیات الهی محروم میشوند. «سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ» 2 خداوند،بیجهت لطف خود را از کسی برنمیگرداند،بلکه این نتیجهی عملکرد خود انسان است. «سَأَصْرِفُ» ... «یَتَکَبَّرُونَ» 3 تکبّر انسان،برخاسته از تصوّرات موهوم اوست. «یَتَکَبَّرُونَ» ... «بِغَیْرِ الْحَقِّ» 4 تکبّر،هرگز برای موجود ضعیف و محتاجی همچون انسان،زیبنده نیست.
«یَتَکَبَّرُونَ»
... «بِغَیْرِ الْحَقِّ» 5 با استمرار تکبّر،آیات متعدّد نیز انسان را هدایت نمیکند. «یَتَکَبَّرُونَ» ... «کُلَّ آیَةٍ» 6 انسان در انتخاب یکی از دو راه هدایت و گمراهی آزاد است. «لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً» ... «یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً» 7 استمرار غفلت و تکذیب آیات الهی،موجب تکبّر و انحراف در دیدگاه و انتخاب است. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ»
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (147)
و کسانی که آیات ما و دیدار قیامت را تکذیب کردند،اعمالشان نابود است، آیا جز آنچه عمل میکردند،مجازات خواهند شد؟
« حَبِطَتْ »،به معنای نابودی عمل است.«حبطت الناقة»،یعنی شتری که سَمّ خورده و شکمش باد کرده و سوراخ شده است.برخی از کارهای انسان هم مانند سمّ،عملکرد یک
1) 1) .تفسیر صافی.
عمر انسان را بر باد میدهد و تباه میسازد. (1)
حبط عمل،بر خلاف عدل الهی نیست،بلکه امری قهری و تکوینی و نتیجهی عملکرد خود انسان است. «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1 کفر و تکذیب،سبب حبط اعمال گذشته است. «کَذَّبُوا» ... «حَبِطَتْ» 2 پاداشها و کیفرهای قیامت،تجسّم اعمال ماست. «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 3 آنچه بدتر از گناه است،اصرار بر آن است. «کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ اِتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (148)
و قوم موسی پس از(رفتن)او(به کوه طور)از زیورهای خود مجسّمهی گوسالهای(ساختند و به پرستش)گرفتند که صدای گاو داشت،آیا ندیدند که آن(گوساله)با آنان سخن نمیگوید و به راهی هدایتشان نمیکند؟ آن را(به پرستش)گرفتند در حالی که ستمکار بودند.
« عِجْلاً »،به گوسالهی نر گفته میشود و کلمهی« حُلِیِّهِمْ »،به معنای زیورآلات است و « خُوٰارٌ »صدای مخصوص گاو است.
امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت موسی علیه السلام به خدا گفت:سامری،گوسالهای از طلا برای مردم ساخته است،امّا صدای آن از چیست؟ وحی آمد که این وسیلهی آزمایش مردم است، «یا موسی ان تلک فتنة فلا تفحص عنها»، (2)قرآن نیز میفرماید: «إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ» (3)قرآن،به مسألهی گوسالهپرستی بنی اسرائیل،در چهار سوره اشاره نموده است.البتّه
گوسالهپرستی بنی اسرائیل زمینههای فرهنگی،اجتماعی داشت،زیرا؛اوّلاً آنان سالیان دراز در مصر،بتهایی به شکل گاو دیده بودند،ثانیاً همان گونه که در آیه 138 خواندیم، پس از عبور از رود نیل چشمشان به قومی بتپرست افتاد و تحت تأثیر قرار گرفته و در عمق روحشان باقی ماند.ثالثاً تمدید مدّت سی شب به چهل شب،شایعهی مرگ موسی را به دست مخالفان پدید آورد و زمینه را برای انحراف آماده کرد و در نهایت،جهل مردم و هنر سامری باعث شد تا قوم موسی از خداپرستی به گوسالهپرستی گرویدند. (1)
بنا بر این عوامل انحراف چند چیز است:
1 نبود رهبری یا غیبت او.
2 جهل و ناآگاهی مردم.
3 عالمان و هنرمندان منحرف و سوء استفاده از علم و هنر.
4 زیبایی و زرق و برق ظاهری.
5 سر و صدا و تبلیغات کاذب.
در آیه 87 سورهی طه،ساختن گوساله به سامری نسبت داده شده است،امّا شگفت آنکه در تورات،به هارون نسبت داده شده است؟! (2)البتّه در این آیه به قوم موسی نسبت داده شده است،زیرا بسیاری از کار او راضی بودند و او را یاری نمودند. (3)
حضرت موسی برای هدایت مردم و رهایی از انحراف و دام سامری،از دلائل ملموس استفاده کرد.مثلاً برای نفی الوهیّت گوساله با بیان اینکه مصنوع است نه صانع،محتاج مکان است و دارای وزن و حجم و شکل است و هیچ گونه هدایت و راهنمایی برای کسی ندارد،آنان را ارشاد نمود. (4)
1 گاهی انسان به چیزی که واقعیّتی ندارد،ارزش میدهد و تا حدّ پرستش او
پیش میرود. «وَ اتَّخَذَ» 2 دعوت به گوسالهپرستی،پس از نافرمانی از رهبر و در غیاب رهبری حقّ صورت میگیرد. «مِنْ بَعْدِهِ» (زمانی که حضرت موسی به میعادگاه رفته بود) 3 دشمن برای انحراف مردم،از هنر و تمایلات نفسانی استفاده میکند.
(مجسّمهی طلا) «حُلِیِّهِمْ عِجْلاً» 4 ارتدادِ اقوام،سابقهی طولانی دارد. «وَ اتَّخَذَ» ... «عِجْلاً...» 5 گوسالهی سامری،مجسّمهای بیش نبود. «جَسَداً» 6 در انحراف انسان،زرق و برق و سروصدا نقش عمدهای دارد. «حُلِیِّهِمْ» ... «خُوٰارٌ» بنا بر این در پی هر صدا و هر زرق و برق و زیبایی نباید رفت.
7 معبود انسان باید هادی انسان باشد. «لاٰ یَهْدِیهِمْ» 8 شرک،ظلم است و کسی که بدون دلیل و تنها بر اساس لجاجت،حقّ را رها کند و اسیر ساختههای دست خود شود،ظالم است. «کٰانُوا ظٰالِمِینَ»
وَ لَمّٰا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (149)
و چون(ارزش گوسالهپرستی)در نزدشان سقوط کرد(و پشیمان شدند) و دیدند که قطعاً گمراه شدهاند،گفتند:البتّه اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نبخشاید،ما از زیانکاران خواهیم بود.
چون معمولا انسان به هنگام ندامت و پشیمانی،چانهی خود را بر دستانش قرار میدهد و فکر میکند،چنان که گویا در دست خود فرو افتاده است،لذا قرآن میفرماید: «سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ» (1)و شاید کنایه از این باشد که گوساله در جلو آنان ساقط شد و از بین رفت،چنان که
1) 1) .تفسیر راهنما.
میخوانیم: «وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً» (1)
1 برخی انسانها تا نتیجهی عملکرد خود را نبینند،متوجّه خطای خود نمیشوند. «لَمّٰا سُقِطَ...» 2 حتّی با سابقه گوسالهپرستی،از رحمت خدا مأیوس نباشیم. «لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا» 3 انسان،بدون رحمت و مغفرت الهی در زیان است. «الْخٰاسِرِینَ»
وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی اَلْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قٰالَ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ اَلْأَعْدٰاءَ وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (150)
و همین که موسی(از کوه طور)به سوی قوم خود برگشت(و گوسالهپرستی آنان را دید)،به حال خشم و تأسّف گفت:پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا بر فرمان پروردگارتان(که ده شب ماندن مرا تمدید کرد)،پیشی گرفتید؟(و صبر نکردید تا از کوه طور برگردم.)آن گاه الواح(تورات)را(به کناری)افکند و(از شدّت غضب،موی)سر برادرش را گرفت و به سوی خود کشید.(هارون)گفت:ای فرزند مادرم! حقیقت این است که این گروه مرا در ضعف قرار داده(به حرفم گوش ندادند)و نزدیک بود مرا بکشند.
پس(من بیگناهم و)کاری نکن که دشمنان را به شماتتم برخیزاند(و شاد شوند)و مرا با ستمگران قرار مده.
1) 1) .طه،97.
پس از مخالفتهایی که با حضرت علی علیه السلام صورت گرفت،روزی آن حضرت خطاب به مردم فرمود:سیره و الگوی من انبیا هستند»...«امّا الگوی من از برادرم هارون این است که هارون به برادرش فرمود: «ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» ،حال اگر بگویید او را به استضعاف نکشیدند و خوار نکردند و برای قتل او هیچ اقدامی نکردند،منکر قرآن شدهاید و اگر همان باشد و شما آن را پذیرفتید،پس هارون معذور بوده و سکوتش لازم بوده است. (1)چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز به آن حضرت فرمودند:«یا علی»...«فانک منی بمنزلة هارون من موسی و لک بهارون اسوة اذ استضعفه قومه و کادوا یقتلونه»پس تو نیز در برابر دشمنی قریش صبر پیشه کن. (2)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:حضرت موسی برای نشان دادن نهایت ناراحتی خود،هنگامی که به میان مردم رسید،آن رفتار توبیخ آمیز را با هارون نمود و گر نه خداوند به موسی در کوه طور گوسالهپرستی قومش را خبر داده بود. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:هارون با آن همه اذیّت و آزاری که از قومش دید،باز در میان آنان ماند،زیرا اگر آنان را ترک میکرد و به سوی موسی میرفت،قطعاً عذاب الهی بر آنان نازل میشد.«اذا فارقهم ینزل بهم العذاب». (4)
1 در برابر انحرافهای فکری،باید غیرت دینی نشان داد. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» (مانند برخورد امام خمینی قدس سره با توطئهی آیات شیطانی سلمان رشدی مرتد) 2 حتّی غضب اولیای خدا،از روی تأسّف بر حال مردم است. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» 3 از آفات هر انقلاب و حرکت اصلاحی،ارتداد و ارتجاع میباشد. «بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی» (پس رهبر باید آن را پیشبینی کرده و پیشگیری کند.)
4 در جامعهی فاسد و منحرف،گاهی تلاش انبیا هم بینتیجه میماند. «بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی» 5 نباید بر امر و فرمان الهی پیشی گرفت. «أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ» 6 تأخیر موسی و تمدید مدّت حضور در کوه طور،فرمان الهی بود،نه خواستِ موسی و البتّه جنبهی تربیتی داشت. «أَمْرَ رَبِّکُمْ» 7 هر گاه اصول در خطر افتد،فروع را باید رها کرد. «أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ» هنگامی که موسی دید مردم مشرک شده و دست از اصل خداپرستی برداشتهاند،الواح تورات را که یک سری دستورات و قوانین الهی بود،به کناری گذارد و پیگیر اصل مهمتر شد.
8 برای ایجاد شوک در جامعه منحرف،باید حرکت توبیخی چشمگیر و به یاد ماندنی کرد. «أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ» چنان که در نهج البلاغه میخوانیم:حضرت علی علیه السلام برای ایجاد تحرّک در شنوندگان بیتفاوت، گاهی سیلی به صورت مبارک خود میزد.«ثم ضرب علی لحیته الکریمة» (1)9 موی بلند،برای مرد مانعی ندارد. «أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ» 10 به خاطر مقام و موقعیّت و خویشاوندی،از لغزش دیگران چشمپوشی نکنیم. «أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ» گاهی توبیخ به موقع نزدیکان و در میان جمع،برای نشان دادن اهمیّت مطلب و هشدار و زهر چشم گرفتن از بیگانگان است.
«أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ»
چنان که خداوند پیامبرش را چنین مورد خطاب قرار داده است. «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (2)در حالی که هدف،هشدار به دیگران است.
11 در برابر فرد عصبانی باید برخوردی عاطفی داشت. «ابْنَ أُمَّ» با اینکه موسی و هارون علیهما السلام از یک پدر و مادر بودند،امّا هارون،موسی را فرزند مادر
خطاب کرد.
12 مستضعفان دیروز که به دست موسی از فرعون نجات یافتند،امروز عاملِ استضعاف رهبران خود شدهاند. «اسْتَضْعَفُونِی» 13 سقوط اخلاقی انسان تا آنجاست که به خاطر هوا و هوس و گوساله پرستی، ولی نعمت خود را تهدید به قتل میکند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» 14 همهی اصحاب انبیا عادل نبودهاند،گاهی بعضی از آنها مرتد هم شدهاند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» چنان که بعضی گوسالهپرست شدند.
15 هنگام توبیخ دوستان،باید مواظب بود که دشمن از آن سوء استفاده نکند.
«فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ»
16 سکوت و بیتفاوتی نسبت به ظلم و انحراف،انسان را همسنگ ظالم قرار میدهد. «لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» هارون سکوت را ظلم میدانست،لذا فرمود:من سکوت نکردم،بلکه آنان مرا بایکوت و تهدید به قتل نمودند.
قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (151)
(چون خشم موسی فرو نشست)گفت:پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خویش وارد کن و تو مهربانترین مهربانانی.
آمرزشخواهی حضرت موسی علیه السلام یا برای درس دادن به دیگران است،یا به خاطر آنکه در میان مردم به هارون پرخاش کرده است. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی» البتّه حضرت موسی با بیان این جمله،برخورد عاطفی هارون را که گفت: «یَا بْنَ أُمَّ» پاسخ بهتری داد.
1 به برادران و همکاران خود نیز دعا کنیم. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی» 2 در طوفان انحرافهای جامعه،رهبران به دعا و لطف الهی بیش از دیگران نیازمندند. «وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ»
3 بخشودگی،مقدّمهی ورود در رحمت الهی است. «اغْفِرْ» ... «أَدْخِلْنٰا» 4 در دعا،از الطاف و صفات خدا یاد کنیم. «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُفْتَرِینَ (152)
قطعاً کسانی که گوساله را(به پرستش)گرفتند،به زودی خشمی از سوی پروردگارشان و ذلّتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید و این گونه دروغپردازان را کیفر میدهیم.
از آیه 149 بر میآمد که بنی اسرائیل از کردهی خود پشیمان شدند.این آیه نشان میدهد که توبهی آنان پذیرفته نشد،مگر به نحوی که در آیه 54 سوره بقره بیان شده که برای توبه باید یکدیگر را بکشند. «إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» آری،توبهی ارتداد و گوسالهپرستی پس از حقپرستی،گفتن «Bاِسْتَغْفِرِ اللّٰهَ » نیست،بلکه باید همدیگر را با دست خود اعدام کنند تا این حرکت در روش مبارزه با شرک فرهنگ شده و در نسلها بماند.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:هر کس در دین الهی بدعت گذارد،در همین دنیا ذلیل و خوار میشود. (1)
1 انسان در انتخاب دین آزاد است،گرچه گاهی به چیزی گرایش پیدا میکند که باعث سقوط او میشود. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ» 2 افراد مرتد،مغضوب خدا هستند. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ» 3 غضب اولیای خدا،غضب خداست. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» ، «غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
4 آنان که به جای ایمان،سراغ بتهای پر زرق و برق و پر سرو صدا بروند،در همین دنیا هم خوار خواهند شد. «ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 5 غضب الهی،مخصوص بنی اسرائیل نیست،بلکه سنّت الهی است و نسبت به اقوامِ مرتدّ دیگر هم بوده و خواهد بود. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ»
وَ اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (153)
و کسانی که مرتکب بدیها و گناهان شده و پس از آن توبه کرده و ایمان آورند،پس از آن توبه،بیگمان پروردگارت آمرزنده و مهربان است.
با اینکه تا ایمان نباشد توبه پذیرفته نمیشود،امّا در این آیه ابتدا توبه آمده و پس از آن ایمان،شاید به این دلیل که گناه،ایمان انسان را متزلزل کرده و فروغ ایمان را بیاثر میکند و با توبه بار دیگر ایمان تجدید میشود. (1)
1 راه توبه همیشه باز است،گرچه پس از مدّتها باشد. «ثُمَّ تٰابُوا» (« ثُمَّ »برای گذشت زمان طولانی است) 2 از رحمت خدا مأیوس نشویم،گرچه قصد کشتن انبیا را کرده باشیم. «کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» ، «ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا» 3 توبهی هر خلافی،جبران همان است،توبهی گوسالهپرستی،بازگشت به ایمان واقعی به خداست. «آمَنُوا» 4 برای دعوت به توبه باید زمینهای را فراهم آورد. «إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» 5 خداوند نسبت به توبهکنندگان واقعی علاوه بر بخشش،رحمت خود را هم
1) 1) .تفسیر نمونه.
شامل آنان میسازد. «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» آری،اسما و صفات الهی،جلوههای حکیمانه دارند.
وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ (154)
و چون خشم موسی فرو نشست،الواح را(از زمین)برگرفت و در نوشتههای آن برای کسانی که از پروردگارشان بیم دارند،هدایت و رحمتی است.
1 قانون آسمانی،رحمت الهی است و هدایت همراه رحمت،شامل انسانهای خداترس میشود. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ» ... «یَرْهَبُونَ» 2 نه تنها قرآن،مایهی هدایت متّقین است، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» که تورات تحریف نشده هم وسیلهی هدایتِ پرواپیشهگان است. «هُدیً» ... «یَرْهَبُونَ» 3 خوف از خداوند،درهای رحمت را به روی انسان میگشاید. «رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ» ... «یَرْهَبُونَ» 4 هیچ مقامی جز خداوند شایسته نیست که آدمی در برابرش خائف و خاضع باشد. «لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ»
وَ اِخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلسُّفَهٰاءُ مِنّٰا إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْغٰافِرِینَ (155)
و موسی برای(آمدن به)میعادگاه ما،از قوم خود هفتاد مرد را برگزید.پس همین که(در پی درخواست دیدن خدا)زمین لرزه آنان را فرا گرفت گفت:پروردگارا! اگر میخواستی،میتوانستی آنها و مرا پیش از این(آمدن به طور)بمیرانی،آیا ما را به
خاطر کارهای بیخردان ما هلاک میکنی؟ این صحنه جز آزمایشی از جانب تو نیست که با آن،هر که را(سزاوار بدانی و)بخواهی گمراه میکنی و هر که را بخواهی(و لایق بدانی)هدایت میکنی،تو ولیّ و سرپرست مایی،پس ما را ببخشای و بر ما رحم کن،که تو بهترین آمرزندگانی.
در این که حضرت موسی علیه السلام یک میقات یا چند میقات داشته و مرگ و هلاکت در میقات، به خاطر تقاضای دیدار خدا بوده یا گوسالهپرستی مردم،گفتگوهایی است که در فهم آیه نقشی ندارد و از آن چشم میپوشیم.
یاران موسی علیه السلام با دیدن آن همه معجزات،باز هم تقاضای دیدن خدا یا شنیدن صدای خدا را داشتند،در حالی که آن هفتاد نفر،برگزیدهی حضرت موسی از میان هفتصد نفر بودند که به کوه طور رفته و گرفتار قهر الهی شدند،زیرا کسی که معجزهای دید،نباید بهانه بیاورد.
در عدد«هفتاد»نیز مانند عدد«چهل»،راز و رمزی نهفته است.
وقتی برگزیدگان پیامبری همچون موسی علیه السلام چنین از کار درآیند،چگونه میتوان گفت:
مردم عادّی،امام را برگزینند؟! حضرت مهدی علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید چرا مردم حقّ انتخاب امام را ندارند؟ فرمودند:حضرت موسی که هفتاد نفر را انتخاب کرد معلوم شد لایق نبودند،پس وقتی انتخاب شدگان پیامبری مثل موسی منحرف شدند،انتخابشدگان مردم چه وضعی خواهند داشت. (1)
1 برای حضور در مراکز مهم و مسائل حسّاس،باید گزینش انجام شود و افرادی انتخاب شوند،نه هر کس و در هر سطحی حاضر شود. «وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ» 2 مردن،از تحمّل فشار حرف مردم آسانتر است. «لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ» (یعنی ای کاش قبل از آمدن مردم همراه من به کوه طور،جان ما را
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
میگرفتی که تحمّل اینکه بگویند:تو بهترینها را برگزیدی و به قتلگاه بردی و آنان را نابود کردی و...سختتر است.) 3 پیامبران در حرکات خود،به ظاهر عمل میکنند نه به علم غیب.از این رو گاهی برگزیدگان انبیا نیز نالایق در میآیند. «بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا» 4 گاهی آتش قهر الهی چنان فراگیر است که خشک و تر را با هم میسوزاند.
«أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ»
(خوبان را به خاطر سکوت و بیتفاوتی) 5 بهانهگیری،نشانهی سفاهت است. «السُّفَهٰاءُ» 6 بلاها و حوادث،گاهی آزمایش الهی است، «إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ...» که در آن افراد شناخته شده و صفها از هم جدا میشود. «تُضِلُّ» ... «تَهْدِی» 7 ستایش خداوند پیش از دعا،از آداب دعاست. «أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا» 8 تا صفحهی روح از آلودگی گناه پاک نشود،رحمت الهی را جذب نمیکند.
«فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا»
9 آمرزش و عفو الهی،(بر خلاف بخشش مردم که یا با تأخیر است،یا همراه با منّت و تحقیر،)بهترین بخشایشهاست. «خَیْرُ الْغٰافِرِینَ»
وَ اُکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ (156)
(خداوندا!)برای ما در این دنیا و در آخرت،خیر و نیکی مقرّر کن که ما به سوی تو رهنمون و بازگشت کردهایم.(خداوند)فرمود:عذابم را به هر کس که بخواهم(و مستحقّ باشد)میرسانم،و(لی)رحمتم همه چیز را فرا گرفته است،پس بهزودی آن(رحمتم)را برای کسانی که تقوی دارند و زکات میدهند و آنان که به آیات ما ایمان میآورند،مقرّر میدارم.
این آیه،بیان دعای دیگر حضرت موسی علیه السلام در پی خواستهی قبلی است.
« هُدْنٰا »اشاره دارد به توجّه آنان به سوی خدا و توبه کردن از راه منحرفان و راه کسانی که تقاضای نابجای دیدار خدا را داشتند.
به نقل ابن عبّاس،هنگامی که آیهی «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» نازل شد،شیطان نیز در رحمت الهی طمع کرد و گفت:عبارت« کُلَّ شَیْءٍ »،شامل من هم میشود.خداوند برای رفع این توهّم فرمود: «فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ...» آری،سفرهی رحمت الهی گسترده است و به همه کس میرسد،امّا شمول رحمت برای غیر مؤمنان،به تفضّل الهی و به برکات مؤمنان و به طفیل آنان است. (1)
در روایت آمده است که شخصی در نماز میگفت:«اللهم ارحمنی و محمدا و لا ترحم معنا احدا»،خدایا! تنها من و محمّد صلی اللّٰه علیه و آله را مشمول رحمت خود قرار بده،نه هیچ کس دیگری را.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پس از نماز در انتقاد به او فرمود:رحمت نامنتهای الهی و موضع وسیع و نامحدود را محدود ساختی! (2)
1 بهترین گامها و کارها،با ثباتترین آنهاست. «وَ اکْتُبْ لَنٰا» 2 انبیا در فکر تأمین سعادت دنیا و آخرت مردمند. «وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ» 3 از بهترین دعاها،جامعترین آنهاست. «فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ» 4 بازگشت خالصانه به سوی خدا،راه دریافت الطاف الهی است. «هُدْنٰا» 5 رحمت الهی نامحدود است،اگر کسی به آن نرسید،تقصیر از خود اوست.
«رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»
نقصی در فاعلیّت رحمت الهی نیست،بلکه نقص در قابلیّت و استقبال ماست.
6 رحمت خداوند فراگیر است،ولی عذاب الهی چنین نیست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ» ... « عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ» 7 اصل،رحمت الهی است و عذاب او عارضی است.(برای رحمت،فعل ماضی« وَسِعَتْ »،ولی برای عذاب فعل مضارع« أُصِیبُ »آمده است) 8 دعای انبیا نیز در چهارچوب حکمت و قانون الهی مستجاب میشود. «اکْتُبْ لَنٰا» ... «فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ...» 9 با وجود تقوا و عمل به تکالیف،شمول رحمت الهی حتمی است، «فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ...» ولی با وجود گناه و معصیت،عذاب حتمی نیست،زیرا با توبه و استغفار،امکان مغفرت وجود دارد. «عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ» 10 رحمت الهی بینهایت است،امّا شرط بهرهوری از آن،تقوا،پرداخت زکات و ایمان است. «یَتَّقُونَ» ... «الزَّکٰاةَ» ... «یُؤْمِنُونَ» بنا بر این کسی که زکات نمیدهد و یا بیتقوا میباشد،از رحمت الهی محروم و در معرض عذاب الهی است.
11 زکات،در شریعت یهود نیز بوده است. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» 12 آنچه سبب دریافت الطاف الهی است،ایمان به تمام آیات است،نه بعض آنها. «بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ»
اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ اَلْخَبٰائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (157)
(رحمت الهی،شامل کسانی است که علاوه بر ایمان،زکات و تقوا،)از رسول و پیامبر درس نخواندهای پیروی میکنند که(نام و نشانههای او را)نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند.(پیامبری که)آنان را به نیکی فرمان میدهد و از زشتی باز میدارد و آنچه را پاکیزه و پسندیده است برایشان حلال میکند و پلیدیها را بر ایشان حرام میکند و از آنان بار گران(تکالیف سخت)و بندهایی را که بر آنان بوده برمیدارد(و آزادشان میکند).پس آنان که به او ایمان آورده و او را گرامی داشته و یاری کنند و از(قرآن)نوری که همراه او نازل شده است پیروی کنند،آنان همان رستگارانند.
کلمهی« اَلْأُمِّیَّ »،منسوب به«ام»،به معنای مادر،به کسی گفته میشود که درس نخوانده باشد،مثل کسی که از مادر متولّد شده است.بعضی گفتهاند:اُمّی،یعنی برخاسته از امّت و تودهی مردم،نه اشراف.برخی هم آن را منسوب به «Bأُمَّ الْقُریٰ *» دانستهاند که نام مکّه است، پس امّی یعنی مکّی.
پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله امّی و درس نخوانده بود، «الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ» چنان که در آیه 48 سورهی عنکبوت نیز میخوانیم: «وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ» تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی و با دست خود نمینوشتی.البتّه آن حضرت توانایی نوشتن و خواندن هر دو را داشت. (1)
در تمام مکّه در عصر بعثت،17 مرد و یک زن با سواد بیشتر وجود نداشت و اگر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله حتّی کلمهای از یک نفر آموخته بود،نمیتوانست خود را در میان مردم،امّی بنامد. (2)
کلمهی« إِصْرَهُمْ »،در اصل به معنای نگهداری و محبوس کردن است و به هر کار و تکلیف سخت و دشوار که انسان را از فعّالیّت باز دارد گفته میشود،چنان که به عهد و پیمان و کیفر نیز گفته شده است.« اَلْأَغْلاٰلَ »،جمع«غل»،به معنای زنجیر،شامل عقائد باطل،خرافات،
بتپرستی،بدعت و سنّتهای دست و پاگیر جاهلی میشود.
گرچه به دلایلی،تورات و انجیل را تحریف شده میدانیم،امّا در همین تورات و انجیل موجود نیز اشارات و بشاراتی نسبت به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله به چشم میخورد و سبب میشود که اهل کتاب،پیامبر خدا را بشناسند،آن گونه که پدر فرزند خود را میشناسد. (1)اگر نام و نشان پیامبر اسلام در تورات و انجیل نبود،مخالفان،آن دو کتاب را آورده و میگفتند:
نیافتیم و از این راه وارد خصومت میشدند،نه از راه لشکرکشی و پرداخت هزینههای آن چنانی و جزیه دادن.
در احادیث متعدّدی از شیعه و سنّی میخوانیم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:هر آیهای در قرآن که دربارهی مؤمنان و صفات نیک آنان آمده،علیّ در رأس آن و رهبر آنان است.«ما انزل الله آیة فیها «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» الا و علی رأسها و امیرها». (2)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به اصحاب خود فرمودند:پس از شما قومی میآیند که پیامبری را دیدهاند و تنها به وسیلهی کتاب و مکتوبی ایمان میآورند و آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند. (3)
1 تقوا،زکات و ایمان ارزش دارد،امّا مهم،تبعیّت از پیامبر است. «لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ» ، «یُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ» 2 پیروان پیامبر اسلام،از رحمت خاصّ الهی برخوردارند. «فَسَأَکْتُبُهٰا» ... «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ» 3 پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله،مجرای رحمت واسعهی الهی است. «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا» ... «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ» 4 پیامبر اسلام هم مقام نبوّت داشت،هم مقام رسالت. «الرَّسُولَ النَّبِیَّ» «نبیّ»به
کسی میگویند که از وحی الهی آگاهی دارد و خبر میدهد،ولی«رسول» مسئول ابلاغ،اجرا و نظارت هم میباشد.
5 نشانهها و صفات ذکر شده از پیامبر در تورات و انجیل،به گونهای با آن حضرت تطبیق داشت که گویا خود او را در آن دو کتاب مییافتند. «یَجِدُونَهُ» و نفرمود:«یجدون علائمه» 6 برای نفوذ سخن و اثبات حقّ،مدرک رسمی و سند کتبی لازم است. «مَکْتُوباً» 7 پیامبران پیشین،به آمدن پیامبر اسلام بشارت دادهاند. «مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ...» 8 امر به معروف و نهی از منکر،در رأس برنامههای بعثت پیامبران است.
«یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ...»
9 موضوع مصرف و تغذیه،مورد عنایت اسلام است. «یُحِلُّ» ... «یُحَرِّمُ» (قبل از نزول قرآن،یهود و نصارا در دام خرافات و برنامههای طاقتفرسا و تحریم حلالها و بدعتگذاریها بودند که با ظهور اسلام،تمام آنها برداشته شد.) 10 برای اصلاح جامعه،ابتدا باید امکانات حلال را فراهم کرد،سپس برای امور حرام،محدودیّت ایجاد نمود.(« یُحِلُّ »،قبل از« یُحَرِّمُ »است).
11 حلالها و حرامهای الهی،بر اساس فطرت است. «یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ» («طیب»،به چیزی گفته میشود که مطابق طبع انسان باشد) 12 عادات و رسوم غلط،زنجیری بر افکار مردم است.انسان بدون انبیا،وابسته و اسیر است. «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ» 13 احترام و تکریم،باید همراه امداد و تعاون باشد. «عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ» (« عَزَّرُوهُ » از«تعزیر»،به معنای حمایت با شمشیر است و مراد کسانی هستند که پیامبر اسلام را در جبههها یاری میکردند.) 14 تنها ایمان به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله کافی نیست،حمایت هم لازم است. «عَزَّرُوهُ» ... «نَصَرُوهُ» 15 قرآن،نوری است که دلها و اندیشهها را روشن میکند و همواره قرین
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بود. «النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ» (نبوّت پیامبر همراه قرآن از طرف خدا نازل شده است) 16 عامل رستگاری و فلاح،ایمان و حمایت از پیامبر و پیروی از قرآن است.
«فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ»
، «وَ اتَّبَعُوا» ... «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ اَلنَّبِیِّ اَلْأُمِّیِّ اَلَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ وَ اِتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (158)
بگو:ای مردم! همانا من فرستادهی خداوند به سوی شما،هستگی هستم، آن(خدایی)که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست،هیچ معبودی جز او نیست،زنده میکند و میمیراند،پس به خداوند و پیامبر او(همان)پیامبر درس ناخواندهای که به خداوند و گفتار او ایمان دارد،ایمان بیاورید و از او پیروی کنید،باشد که هدایت یابید.
بر خلاف ادّعای بیاساس برخی که میگویند:پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله ابتدا در فکر ارشاد مردم منطقهی خود بود و چون موفّق شد،به فکر ارشاد جهانیان افتاد! قرآن با جملاتی همچون:
«کَافَّةً لِلنّٰاسِ» (1)، «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (2)، «لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً» (3)و امثال آن،جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله را از همان آغاز بیان میکند. (4)البتّه رسالت جهانی آن حضرت نیز مثل هر طرحی،مرحله به مرحله پیش میرود:ابتدا دعوت از اهل و عشیره، سپس مردم مکّه و آن گاه همهی مردم.
امام مجتبی علیه السلام فرمود:جمعی از یهود نزد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آمده،گفتند:آیا تو گمان میکنی مثل موسی،پیامبر هستی؟ حضرت پس از اندکی سکوت فرمودند:آری،منم خاتم پیامبران و پیشوای پرهیزکاران و فرستادهی پروردگار جهانیان.پرسیدند:بر چه کسانی مبعوث شدهای؟ عرب یا عجم یا ما؟ آیهی فوق نازل شد. (1)یعنی من بر همهی جهانیان رسولم.
تکرار کلمهی« اَلْأُمِّیِّ »در این آیه و آیهی قبل،نشانهی اهمیّت آن در اثبات حقانیّت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و قرآن است.
با توجّه به آیهی قبل که فرمود:آنان نام و نشان پیامبر اسلام را در تورات و انجیل به خوبی مییابند،مخاطب این آیه همهی مردم حتّی یهود و نصارا میباشند.
این آیه،ابتدا بر سه مطلب تأکید میکند:1 اثبات خالقیّت خداوند. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 2 توحید و یگانگی خداوند. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 3 قیامت و حشر و نشر. «یُحیِی وَ یُمِیتُ» پایان،آیه میفرماید:حال که مبدأ و معاد بدست خداست،پس به او ایمان آورید: (2)«فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
1 رسالت حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله جهانی است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً» و مکتب جهانی،رهبر جهانی لازم دارد.
2 کسی که حکومت کامل بر همهی هستی دارد،قدرت بر زنده کردن و میراندن هم دارد. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ... «هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ» 3 نبوّت،لازمهی توحید و معاد است.چون خداوند یکتا،مالک هستی است، «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» حیات و مرگ نیز به دست اوست، «هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ» پس،رهبری و هدایت انسانها هم باید از طرف او باشد. «فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ» 4 رهبر باید به راه خود ایمان کامل داشته باشد. «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ»
5 ایمان به خدا و رسول و تبعیّت از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،در کنار هم رمز هدایت است.
«فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
... «وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» 6 پیروی از قرآن و سنّت و سیرهی پیامبر،هر دو لازم است. «وَ اتَّبِعُوهُ» (در آیهی قبل سخن از تبعیّت از نور و قرآن بود و در اینجا تبعیّت از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله) 7 حتّی اهل کتاب نیز باید به پیامبر اسلام ایمان داشته و از او پیروی نمایند. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» ... «فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» ... «وَ اتَّبِعُوهُ» 8 تقلید و تبعیتی که انسان را به هدایت و کمال برساند،ارزشمند است. «وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (159)
و از قوم موسی،گروهی مردم را به حقّ راهنمایی میکنند و به حقّ، دادگری میکنند.
هدایت به حقّ،نشان دوری از تعصّب و شناخت حقّ و پیروی از آن است و این گروه هدایت یافتهی یهود،کاری به سایر لجوجان بهانهگیر نداشتند.
شاید مراد از این گروه،یهودیانی باشند که دعوت پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله را لبیک گفتند،البتّه در جای دیگر مطلق آمده و اختصاصی به قوم یهود ندارد. «وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» (1)در روایات متعدّد،آمده است که اینان گروهی هستند که به نبوّت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله اقرار کرده و همراه حضرت حجّت علیه السلام ظهور میکنند. (2)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:ای مردم! صراط مستقیمی که پیروی از آن لازم است،من هستم پس از من،علیّ علیه السلام و آن گاه فرزندان من از نسل او،«ائمة یهدون بالحق و به یعدلون»امامانی که مردم را به حقّ هدایت کرده و به حقّ دادگری میکنند. (3)
حضرت علی علیه السلام فرمود:بنی اسرائیل پس از موسی علیه السلام هفتاد و یک فرقه شدند که همه در آتشند،جز یک فرقه از آنها و آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1 در برخورد با مخالفان نیز باید انصاف داشت و خدمات و کمالاتشان را نادیده نگرفت. «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ» 2 هدایت کنندگان،خود باید ملازم و معتقد و پیرو حقّ باشند. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»
وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اِسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (160)
و آنان(قوم موسی)را به دوازده گروه تقسیم کردیم که هر یک شاخهای از دودمان بنی اسرائیل و امّتی بودند،و به موسی آن گاه که قومش از او آب طلبیدند،وحی کردیم که عصای خود را بر آن سنگ بزن،پس از آن سنگ، دوازده چشمه جوشید(و به اطراف سرازیر شد،آن گونه که)هر گروه آبشخور(سهم آب)خود را به خوبی شناختند.و ابر را بر فراز آنان سایهبان ساختیم و«مَنّ»و«سَلویٰ»(دو نوع خوراکی)بر آنان نازل کردیم (و به آنان گفتیم:)از پاکیزههایی که روزی شما کردهایم،بخورید.آنان(با ناسپاسی خود)بر ما ستم نکردند،بلکه بر خویشتن ستم کردند.
1) 1) .تفاسیر نور الثقلین و عیّاشی.
« أَسْبٰاطاً »جمع«سبط»،به فرزندان و نوهها و شاخههای یک فامیل گفته میشود.هر یک از تیرههای بنی اسرائیل،از یکی از فرزندان یعقوب منشعب شده بودند.«انبجاس»به معنای جوشیدن و فوران کم و مختصر است.
«الْمَنَّ» ،غذایی همچون عسل و شیرهی گیاهی(نظیر گزانگبین)،و« اَلسَّلْویٰ »پرندهای حلال گوشت،شبیه کبوتر(و بلدرچین)است.
عدد«دوازده»،عدد ماههای سال،عدد نقبای بنی اسرائیل،عدد چشمههای آبی که با اعجاز حضرت موسی صورت گرفت و عدد امامان معصوم علیهم السلام است.مخالفان اهل بیت،بسیار کوشیدهاند تا این حدیث پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله را(که شیعه و سنّی با دهها سند آن را نقل کردهاند) که خلفایِ پس از من دوازده نفر و همه از قریشند، (1)بر حاکمان بنی امیّه و بنی عباس تطبیق دهند،امّا نتوانستهاند.
با زدن عصا به سنگ،دو معجزه اتّفاق افتاد:جوشیدن آب بسیار،پدیدار شدن چشمهها به تعداد قبیلهها.در روایات میخوانیم که حضرت موسی علیه السلام با توسّل به اهل بیت پیامبر علیهم السلام دست به اعجاز زد. (2)
حضرت شعیب علیه السلام به دیدن داماد خود موسی علیه السلام آمد،صف طولانی منتظران ملاقات با موسی علیه السلام را دید.به موسی پیشنهاد کرد که مردم را گروه گروه کند و برای هر دسته، مسئولی معیّن کند تا بخشی از مشکلات را آنها حلّ کنند و مسائل مهمتر را به موسی علیه السلام ارجاع دهند. (3)
بعضی از مطالب و جریانها در آیات متعدّدی از قرآن،به ظاهر تکرار شده است،از جمله این داستان که در آیه 57 به بعد سورهی بقره نیز آمده و این بیانگر آن است که تکرار یک موضوع،با انگیزهی تربیتی مانعی ندارد.
1 در ادارهی امور،وجود تشکیلات،تقسیم کار و طبقهبندی،نقش مهمی دارد.
«وَ قَطَّعْنٰاهُمُ»
2 دوازده گروه بنی اسرائیل،همه از یک ریشه بودند. «قَطَّعْنٰاهُمُ» به جای«جعلنا» 3 گروه گروه شدن،با حفظ وحدت در هدف،ضرری ندارد. «قَطَّعْنٰاهُمُ» 4 عرضه بعد از تقاضا،اهمیّت بیشتری دارد. «اسْتَسْقٰاهُ» ... «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ» 5 وسیله مهم نیست،ارادهی الهی مهم است که گاهی یک عصای چوبی را کارگشا در همه جا قرار میدهد. «بِعَصٰاکَ» (عصا،در جایی مار و اژدها و در جای دیگر وسیلهای برای ایجاد چشمههای آب میشود) 6 توسّل به پیامبران برای رهایی از مشکلات جایز،بلکه به اجابت نزدیک است.
مردم،نیازهای اقتصادی و مادّی خود را نیز با انبیا در میان میگذاشتند و به آنان متوسّل میشدند. «اسْتَسْقٰاهُ» ... «فَانْبَجَسَتْ» 7 اگر هر گروه بداند که به کجا باید رجوع کند،بسیاری از مشکلات اجتماعی حل میشود. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ» 8 به مردم آگاهی دهیم،خودشان عمل میکنند. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ» و نفرمود:«قد شرب» 9 خداوند،هم آب مورد نیاز بنی اسرائیل را تأمین نمود،هم غذای آنان را. «اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً» ... «الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ» 10 پیدایش و حرکت ابرها و عملکرد آنها،همه تحت تدبیر و ارادهی الهی است. «وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ» 11 منّ و سلوی،از غذاهای طیّب است.(جمله «Bکُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ » ،پس از« اَلْمَنَّ وَ السَّلْویٰ »آمده است) 12 خداوند،روزیرسانِ مردم، «رَزَقْنٰاکُمْ» و خواهان بهرهگیری طیّب از نعمتهای پاک و پاکیزه است. «کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ»
13 با یک ضربه عصای موسی،چشمهها از دل سنگ جوشید،ولی با آن همه معجزه،دلهای نااهلان تکان نخورد. «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» 14 کفران نعمت،سبب محرومیّت از آن میشود و زیانش به ناسپاسان میرسد.
«وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
15 آنان که از نعمتهای مادّی در راه رشد و معنویّت خود بهره نگیرند،به خود ستم کردهاند. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اُسْکُنُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (161)
و(به یاد آورید)آن هنگام که به آنان(بنی اسرائیل)گفته شد در این آبادی (بیت المقدس)ساکن شوید و از(نعمتهای)آن در هر نقطه و هر گونه که میخواهید بخورید(و به عنوان استغفار از آن همه بهانهجویی و آزار موسی)بگویید:«حطّة»(خدایا! گناهان ما را فرو گذار)و سجدهکنان از درب(بیت المقدس)وارد شوید تا خطاهای شما را ببخشاییم،ما به زودی (پاداشِ)نیکوکاران را میافزاییم.
کلمهی« حِطَّةٌ »،به معنای نزول چیزی از بالاست،(انحطاط هم از این ریشه است)و به مفهوم تقاضای نزول رحمت و عفو الهی است.
فرمان این بود که بنی اسرائیل هنگام ورود به سرزمین مقدّس،با این کلمه از خداوند آمرزش بطلبند،ولی آنان از روی استهزا،کلمه را عوض کردند و گفتند:«حنطة». (1)
مشابه این آیه،با تفاوتی اندک در سورهی بقره(آیات 58 و 59)نیز آمده است.
1) 1) .تفسیر نمونه.
در روایات متعدّد،امامان معصوم علیهم السلام فرمودند:«نحن باب حطتکم»باب حطّهی شما ماییم.یعنی اگر در مدار حکومت و ولایت ما وارد شوید،مورد لطف قرار میگیرید. (1)
بسیاری از مفسّران مراد از قریه را بیت المقدس دانستهاند.
سیر طبیعی آن است که ابتدا با آدابی که سفارش شده داخل شهر شده،سپس آن را مسکن قرار داده و آن گاه از غذاهای آنجا بخورند،ولی در این آیه اوّل مسکن و غذا آمده،بعد توبه و مغفرت و ورود به شهر،شاید به خاطر آن که تأمین مسکن و غذا،زمینه و بستری است که دستورات اخلاقی را بپذیرند.
1 داستان ورود بنی اسرائیل به بیت المقدس،همراه با عذرخواهی از خداوند در برابر لجاجتها و تغییر کلمات سفارش شده،داستانی عبرتآموز و قابل دقّت است. «وَ إِذْ» 2 برای آوارگان،مسکن مهمترین مسئله است.(ابتدا از مسکن سخن به میان آمده است) «اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ» 3 بیت المقدس،سرزمینی پر نعمت است. «کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ» 4 خداوند،همهی نیازهای مادّی و معنوی،دنیوی و اخروی بشر را تأمین میکند و برای برخورداری از نعمتهایی چون مسکن،غذا،عفو و لطف،دستور میدهد که دعا و استغفار کنند و سجده نمایند. «اسْکُنُوا» ... «کُلُوا» ... «قُولُوا حِطَّةٌ» 5 خداوند،با یک عذرخواهی و توبهی خالصانه، «قُولُوا حِطَّةٌ» گناهان بسیاری را میبخشد. «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ» چنان که در دعا میخوانیم:«یا من یقبل الیسیر و یعفوا عن الکثیر»ای خدایی که کم را میپذیری و گناه زیاد را میبخشایی.
6 برای دریافت لطف و آمرزش الهی،هم استغفار و دعا لازم است،هم عمل.
«قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ»
1) 1) .تفسیر کنز الدقائق.
7 ورود به مکانهای مقدّس،ادب و آداب ویژهای دارد. «وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً» 8 باید میان نیکوکار و گنهکار،تفاوت باشد.وقتی خطاکاران بخشوده میشوند، نیکوکاران هم از درجه و لطف بیشتری برخوردار میگردند. «سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» 9 در نظام مدیریّت و تشویق دیگران،باید همواره نیکوکاران را امتیاز داد.
«سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»
فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ (162)
پس ستمکاران آنان(بنی اسرائیل)،آنچه را به آنان گفته شده بود،بر سخنی دیگر تغییر دادند،ما هم به خاطر ستمپیشگی آنان،عذابی آسمانی بر آنان فرستادیم.
تحریف و تغییر،گاهی آشکار است،مثل تغییر لفظِ«حِطّة»به«حِنطة»،و گاهی با حفظ قالب لفظ،محتوا و روح یک موضوع را عوض میکنند،نظیر حیلهی بنی اسرائیل برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیهی بعد شده مطرح است.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«لا ترکبوا ما ارتکب الیهود فتستحلوا محارم الله بادنی الحیل»،آنچه یهودیان مرتکب آن شدند که با کوچکترین حیله و کلاه شرعی،حرامهای خدا را حلال میکردند،شما انجام ندهید. (1)
قرآن،سه نوع تحریف را در قانون الهی مطرح میکند:
1 تغییر واژهها،مثل بنی اسرائیل که به جای گفتن کلمهی« حِطَّةٌ »یعنی طلب آمرزش و عفو،گفتند:«حِنطة»یعنی گندم.
2 تغییر زمان،مثل آنکه بنی اسرائیل حوضچههایی را در ساحل دریا ساختند و شنبهها که
1) 1) .تفاسیر فرقان و درّ المنثور.
صید حرام بود،ماهی در آنها جمع میشد و روز یکشنبه که صید اشکالی نداشت،آنها را صید میکردند و میگفتند:ما روز شنبه و تعطیل صیدی نکردهایم. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ» (1)3 تغییر روشنفکرانه و دستکاری در تقویم طبیعی،مثل تأخیرانداختن ماههای حرام در جاهلیّت برای ادامهی جنگ.چون مایل نبودند جنگ را به خاطر فرا رسیدن چهار ماه حرام قطع کنند،ماهها را به تأخیر میانداختند که آیه نازل شد. «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ» (2)
1 کیفر تحریف و تغییر دستورهای خدا،قهر و عذاب است. «فَبَدَّلَ» ... «فَأَرْسَلْنٰا» 2 تغییرات لجوجانه و بر اساس استهزا،قابل بخشش نیست. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 3 همهی کیفرها مربوط به قیامت نیست،بلکه گاهی در دنیا نیز کیفر داده میشود. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 4 سرنوشت انسان به دست خودش است و عذاب،نتیجهی ستم خود اوست.
«بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ»
وَ سْئَلْهُمْ عَنِ اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ اَلْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی اَلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (163)
و(ای پیامبر!)از آنان دربارهی(مردم)آن آبادی که کنار دریا بود سؤال کن! آن گاه که(به قانون،)در روز شنبه تجاوز میکردند،هنگامی که روز تعطیلی(شنبه)،ماهیها(به روی آب در)کنارههای دریا به نزد آنان میآمدند،و(لی)روزی که تعطیل نبودند،ماهیان آشکار نمیشدند.ما این گونه آنان را به خاطر تجاوز و فسقشان آزمایش میکردیم.
کلمهی« اَلسَّبْتِ »،به معنای قطع و تعطیل کار برای استراحت و آرامش است که از آن تعبیر به تعطیلی میشود.بنا بر این«یوم السبت»یعنی روز تعطیل که برای یهود،روز شنبه بود و « یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ »یعنی روزی که تعطیل نمیکردند.
« شُرَّعاً »جمع«شارع»،به معنای ساحل و کنار آب است،روز شنبه که صید تعطیل بود، ماهیان خود را از عمق آب به ساحل میرساندند.بعضی نیز گفتهاند مراد از« شُرَّعاً »ماهیانی هستند که سر از آب بیرون آورده و خود را نشان میدهند. (1)
گروهی از بنی اسرائیل(مردم ایله)که در ساحل دریا زندگی میکردند،به فرمان خدا در روزهای شنبه صید ماهی برای آنها ممنوع بود،امّا در همان روز،ماهیهای دلخواه آنان، «حِیتٰانُهُمْ» جلوهگری بیشتری میکردند، «شُرَّعاً» و مردم را بیشتر وسوسه میکردند! که این خود آزمایش الهی بود.این قوم،قانون الهی را مزوّرانه شکستند و با ساختن حوضچههای ساحلی و بستن راه فرار و خروج ماهیهایی که روزهای شنبه به آن وارد میشدند،روز یکشنبه به راحتی آنها را صید میکردند و ادّعا میکردند که از فرمان الهی تخلّف نکرده و روز شنبه صید نکردهاند.
خداوند،گرچه ماهی را برای استفادهی مردم آفریده است،ولی یک روز از هفته صید ماهی را به عنوان امتحان،منع فرمود،بنا بر این هر تحریمی،الزاماً جنبهی بهداشتی ندارد،ماهی شنبه با روزهای دیگر از نظر مواد پروتئینی فرقی ندارد.
حضرت علی علیه السلام به شدّت از توجیه گناه و حلال نمودن حرام با توجیه خمر به نبیذ،رشوه به هدیه و ربا به معامله،انتقاد میکردند. (2)
گاهی آزمایش الهی،در صحنههایی است که تمایلات انسان به اوج میرسد،چنان که در این آیه منع از صید و آزمایش در حالی است که ماهیان بیشتر خود را نشان میدهند، «تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ» یا در آیه 94 سورهی مائده که سخن از تحریم شکار در حالت احرام
است،میخوانیم: «لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ» آنجا که شکار، در دسترس و در تیررس است،منع صید در آن حالت،یک آزمایش الهی است.
1 قانونشکنی نیاکان،نسلهای بعدی را نیز شرمنده میکند. «وَ سْئَلْهُمْ...» 2 نقل خصلتهای زشت نیاکان که به خاطر آنها تنبیه شدهاند،برای عبرت دیگران مانعی ندارد. «عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی» 3 ساحلنشینی و گذران زندگی از طریق ماهیگیری،در طول تاریخ بوده است.
«کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ...»
4 چهرهی واقعی گناه،با کلاه شرعی و حیله،عوض نمیشود.(ساختن حوضچههای کنار دریا برای صید روز بعد) «یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ» 5 ماهیان دریا،به ارادهی الهی قدرت تشخیص روزهای هفته و افراد صیّاد را پیدا میکنند. «تَأْتِیهِمْ» ... «لاٰ تَأْتِیهِمْ» 6 جلوههای دنیایی و مادّی،یکی از آزمایشهای الهی است. «کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ»
وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (164)
و(به یاد آور)زمانی که گروهی از آنان(بنی اسرائیل،به گروه دیگر که نهی از منکر میکردند)گفتند:چرا شما قومی را موعظه میکنید که خدا هلاک کنندهی ایشان است،یا عذاب کنندهی آنان بر عذابی سخت است؟ گفتند:برای آنکه عذری باشد نزد پروردگارتان و شاید آنها نیز تقوا پیشه کنند.
بنی اسرائیل سه گروه بودند:یک دسته قانونشکن،دستهی دیگر دلسوزان نصیحتگر و دستهی سوّم گروه بیتفاوت.بیتفاوتها به نصیحتگران میگفتند:خود را خسته نکنید،
چون حرفهایتان در فاسقان اثر ندارد و آنها به هر حال جهنّمی هستند.ولی ناهیان از منکر میگفتند:کار ما بیاثر نیست،حد اقل آنکه ما نزد خدا معذوریم.و چه بسا آنها به واسطهی سخن ما دست بردارند و تقوا پیشه کنند.
در آیه 5 و 6 سورهی مرسلات،خداوند به کسانی سوگند یاد میکند که ذکر خدا را به دیگران القا میکنند،چه برای اتمام حجّت،چه برای تأثیر و هشدار. «فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً» در کتاب امر به معروف و نهی از منکر،بیش از ده فایده برای امر و نهی،ر حتّی در صورتی که اثر نکند،ذکر کردهام که خلاصهاش را در اینجا بیان میکنم، (1)تا شاید سکوت و ترس و بیتفاوتی در مقابل ترک معروف و عمل به منکر از بین برود:
1 گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند،ولی در تاریخ،فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد.
چنان که امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد،تا و جدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
2 گاهی امر و نهی،فضا را برای دیگران حفظ میکند.چنان که فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنوندهای نباشد،ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است،گرچه ماشینی نباشد.زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون،لازم است.
3 گاهی امر و نهی ما،گناهکاران را از گناه باز نمیدارد،ولی گفتنهای پی در پی،لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لا اقل با خیال راحت گناه نمیکند.
4 برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد،زیرا نگفتن،جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
5 امر و نهی برای خود انسان مقامآفرین است،گرچه دیگران گوش ندهند.قرآن میفرماید: «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ» (2)6 امر به معروف و نهی از منکر،اگر در دیگران اثر نکند،لا اقل برای خود ما یک نوع قرب
به خداوند،تلقین و تمرین شجاعت و جلوهی سوز و تعهّد است.
7 گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند،امّا روزی که خلافکار در بنبست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد،میفهمد که شما حقّ گفتهاید.بنا بر این اگر امروز اثر نکند،روزگاری اثر خواهد کرد.
8 امر و نهی،و جدان انسان را آرام میکند،انسان با خود میگوید که من به وظیفهام،عمل کردم،این آرامش و جدان با ارزش است،گرچه دیگران گوش ندهند.
9 امر به معروف و نهی از منکر،سیرهی انبیاست،گرچه دیگران گوش ندهند.قرآن میفرماید: «وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ» (1)و یا بارها میفرماید:مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند.بنا بر این ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
10 امر به معروف،یک اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت،علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟ 11 هنگام قهر الهی،آمرین به معروف نجات خواهند یافت.(آیهی بعد به آن اشاره میکند) به هر حال،انبیا و اوصیا در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود و از میان نرود،چنان که قرآن در آیاتی میفرماید: «یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ» (2)، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» (3)و «یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ» (4)که از این آیات استفاده میشود،گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.
حضرت علی علیه السلام در نامهای به نمایندهی خود،به خاطر حضورش در سر سفرهی اشراف او را توبیخ نمود. (5)یعنی آن حضرت برای آنکه منش زهد به اشرافیگری کشیده نشود،فردی را فدای مکتب نمود.
1 عدّهای،نه خود موعظه میکنند و نه تحمّل موعظه کردن دیگران را دارند. «وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ...» 2 گناه بیتفاوتی خود را نباید با«خواستهِ الهی»توجیه کرد. «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ» 3 بیتفاوتها،به جای اعتراض به اهل گناه،به آمرین به معروف اعتراض میکنند. «لِمَ تَعِظُونَ» 4 در مقابل آنان که موعظه و تلاش تربیتی را بیاثر میدانند باید مقاومت کرد. «لِمَ تَعِظُونَ» ... «قٰالُوا مَعْذِرَةً» زیرا بازنداشتن مردم از گناه،مسئولیّت دارد و باید پاسخگو باشیم.
5 قضاوتِ عجولانه،ممنوع است.نمیتوان گفت:خداوند این گروه را عذاب یا هلاک خواهد کرد،شاید پرهیزکار شوند. «مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ» ... «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 6 نهی از منکر واجب است،یا برای اینکه افراد فاسق با ایمان شوند، «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» یا برای عذر داشتن خود انسان نزد خداوند. «مَعْذِرَةً» (پس لازم نیست حتماً اثر کند،تا بر ما واجب شود،زیرا ما مأمور به وظیفهایم،نه ضامن نتیجه) 7 مردان خدا،از اصلاح جامعه ناامید نمیشوند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمیکنند. «وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا اَلَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلسُّوءِ وَ أَخَذْنَا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (165) فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (166)
پس چون تذکّری را که به آنان داده شده بود فراموش کردند،کسانی را که نهی از منکر میکردند نجات دادیم و ستمگران را به سزای نافرمانی که همواره انجام میدادند،به عذابی سخت گرفتیم.
پس چون از آنچه نهی شده بودند تجاوز کردند،به آنان گفتیم:به شکل میمونهای طرد شده در آیید.
کلمهی« بَئِیسٍ »از«بأس»،به معنای شدید و« عَتَوْا »،به معنای عصیان و سرکشی است.
طبق روایات،چون موعظه کنندگان بنی اسرائیل دیدند پندشان در قوم خود بیاثر است،از مردم جدا شدند و همان شب،قهر و عذاب الهی نازل شد و گنهکاران و سکوتکنندگان را در برگرفت. (1)و این تبدیل و تحوّل،از تصرّفات تکوینی الهی است.
در آیه 60 سوره مائده آمده که گروهی بهخاطر نافرمانی،به صورت خوک و میمون درآمدند و اینجا فقط میمون ذکر شده است.ابن عباس میگوید:هر دو آیه دربارهی یک گروه است.
از ظاهر آیه استفاده میشود که نه تنها خصلت آنان،بلکه شکل ظاهری آنان نیز تبدیل به میمون شد.آری،خدایی که با یک فرمان،آتش را بر حضرت ابراهیم گلستان میکند، میتواند موجودی را به موجود دیگر و انسانی را نیز میمون کند.البتّه مسخشدگان توالد و تناسلی نداشتند و به فرمودهی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله چند روزی بیشتر زنده نبودند. (2)
1 نهی از منکر،اگر سبب هدایت دیگران نشود،سبب نجات خود ناهیان میشود. «أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ» 2 فراموشی،اگر در اثر بی توجّهی و بیاعتنایی باشد کیفر دارد. «فَلَمّٰا نَسُوا...» 3 هر که راه موعظه را بر روی خود ببندد،راه قهر الهی را به روی خویش باز کرده است. «نَسُوا» ، «أَخَذْنَا» 4 نهی از منکر،یک وظیفه دائمی است. «یَنْهَوْنَ» (فعل مضارع نشان استمرار است)
5 بیتفاوتان،ظالمند. «الَّذِینَ ظَلَمُوا» (در آیهی قبل،بنی اسرائیل به سه دسته تقسیم شدند:متجاوزان،واعظان و سکوتکنندگانِ بیتفاوت.در این آیه سکوتکنندگان هم جزو ظالمانِ هلاک شده به حساب آمدهاند،زیرا تنها ناهیان از منکر نجات یافتند، «أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ» پس سکوت،هم ظلم و هم زمینهی هلاکت است.) 6 از بزرگترین و شدیدترین عذابها،سقوط از مرحلهی انسانیّت است.
«بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ»
، «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» 7 متجاوز،استحقاق از دست دادن انسانیّت و مسخ شدن را دارد و کیفر مستکبر، طرد و تحقیر است. «عَتَوْا» ، «قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» آری،ملّتی که در برابر قانون الهی گردنکشی کند،میمونوار از دیگران تقلید خواهد کرد.
8 آنان که حکم خدا را با حیله،مسخ و دگرگون کنند،چهرهشان مسخ میشود.
بازیگرِ با دین،به صورت حیوان بازیگر(میمون)در میآید. «کُونُوا قِرَدَةً»
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (167)
و(به یاد آور)آن گاه که پروردگارت اعلام کرد:همانا تا روز قیامت،کسی را بر آنان(بنی اسرائیل)مسلّط خواهد کرد که آنان را پیوسته عذاب سخت دهد.همانا پروردگارت زود عقوبت میکند و شکّی نیست که او(در برابر توبهکنندگان)بخشاینده و مهربان است.
« تَأَذَّنَ »،یعنی سوگند یاد کرد و اعلام نمود.«یسوم»از«سوم»،یعنی تحمیل کردن.
بارها علی علیه السلام خطاب به بیوفایان عصر خویش میفرمود:خداوند مرا از شما بگیرد و دیگران را بر شما مسلّط سازد. (1)
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 25 و 70.
1 کیفر الهی در مورد یهود و سرنوشت آنان،قابل توجّه است. «وَ إِذْ...» 2 گرچه سنّت الهی،مهلت دادن به منحرفان است،امّا مهلت در همه جا و برای همیشه نیست. «لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ» 3 تسلّط مردم تبهکار بر بنی اسرائیل،عقوبت الهی به سبب اعمال خود آنان است. «لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ» 4 ملّتها،تاریخی بهم پیوسته دارند و گناهِ نسلی در نسلهای آینده و در طول تاریخ حتّی تا قیامت ادامه مییابد. «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» 5 آنان که در برابر اولیای الهی دهن کجی کنند،ذلیل میشوند. «یَسُومُهُمْ...» 6 قوم ستمگر یهود،همیشه ذلیل و خوار خواهند بود. «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» 7 ترس از عقوبت،همراه با امید به مغفرت و رحمت الهی،مایهی تربیت و رشد انسان است. «إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» 8 راه توبه و دریافت مغفرت الهی برای همه باز است. «إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (168)
و ما آنان(بنی اسرائیل)را در زمین به صورت امّتها و گروههایی پراکنده ساختیم،بعضی از آنان صالحند و برخی(لجوج و حیلهگر و)غیر صالح،و آنان را با نیکیها و بدیها آزمودیم،شاید که برگردند.
بنی اسرائیل،گاهی به عزّت و قدرت رسیدند،تا شاید شکرگزار شوند و گاهی به سختیها گرفتار شدند تا حسّ توبه و انابه در آنان زنده شود.
البتّه در این میان،بعضی صالح و نیکوکار بودند و به حقانیّت اسلام ایمان آوردند و برخی هم در پی دنیاپرستی و لجاجت خویش بودند.
1 انسان،در انتخاب راه و روش آزاد است. «مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ» 2 هنگام انتقاد از یک گروه،باید حقّ خوبانشان ضایع نشود. «مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ» 3 حوادث تلخ و شیرین،ابزار آزمایش الهی است. «بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ» 4 تشویق و تنبیه،مهر و قهر،هر دو سازنده و تربیت کننده است. «بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 5 تحوّل روحی انسانها و بازگشت به سوی حقّ،از حکمتهای آزمایش و امتحان الهی است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا اَلْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا اَلْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ اَلْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِیهِ وَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (169)
پس از آنان،فرزندانی(ناصالح)جانشینان آنها شدند که کتاب آسمانی(تورات)را به ارث بردند(ولی قدر آن را ندانستند)،متاع ناپایدار این دنیا را میگرفتند(و با رها کردن قانون خدا)میگفتند:به زودی ما بخشوده خواهیم شد.و اگر بار دیگر همان منافع مادّی پیش آید،باز هم آن را میگیرند(و قانون خدا را رها میکنند).آیا از آنان در کتاب آسمانی،پیمان گرفته نشده که جز حقّ،نسبتی به خدا ندهند؟ با اینکه مطالب آن کتاب و پیمان را بارها(به صورت درس)خواندهاند،(ولی در عمل، دنیا پرستند)در حالی که خانه آخرت برای اهل تقوا بهتر است.آیا تعقّل نمیکنید؟
« فَخَلَفَ »،اغلب به فرزند ناصالح گفته میشود و« فَخَلَفَ »به فرزند صالح. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
« عَرَضَ »،به معنای هر گونه سرمایه است،ولی« عَرَضَ »،تنها پول نقد میباشد، همچنین به موجود عارضی و کم دوام و ناپایدار«عَرَض»میگویند،لذا چون دنیا ناپایدار است،به آن عرض گفته میشود.فیض کاشانی میگوید:مراد از«عَرَض»در آیه،رشوه است.
« دَرَسُوا »،به معنای تکرار است و از آنجا که به هنگام مطالعه و فراگرفتن چیزی از استاد، مطالب تکرار میشود به آن درس گفته شده و به چیزهایی که مکرّر استفاده شده و کهنه شدهاند نیز مندرس میگویند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند سفارش نموده است مردم چیزی را که نمیدانند نگویند، سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (2)امام حسن علیه السلام فرمود:«عجب لمن یتفکر فی مأکوله کیف لا یتفکر فی معقوله فیجنب بطنه ما یوذیه و یودع صدره ما یرویه»،تعجّب از کسی است که در غذا و خوراک جسمی خود تفکّر و تأمّل میکند،امّا در انتخاب غذای فکری خود هیچ اندیشهای ندارد و هر چیزی را در دل و عقیدهی خود جای میدهد. (3)
1 تاریخ،شاهد نسلهایی دنیاگرا و گناهکار از یهود بوده است. «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ...» 2 دنیاگرایی،از آفات دین است. «مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ» ... «یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ» 3 یهودیان هم دسترسی به تورات داشتند،هم آگاهی کامل به آن. «وَرِثُوا الْکِتٰابَ» 4 کسی که از تعالیمِ کتاب آسمانی آگاه شد،شایسته نیست دنیاگرایی و حرامخواری را پیشه خود کند. «وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ...» 5 رشوه و حرامخواری در ادیان دیگر نیز مورد انتقاد و توبیخ بوده است.
«یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ»
6 یهودیان به گناه خود اعتراف داشتند،ولی میگفتند بخشیده خواهیم شد.
«سَیُغْفَرُ لَنٰا»
7 یهودیان چنان خودخواه بودند که خیال میکردند بدون توبه بخشیده میشوند. «سَیُغْفَرُ لَنٰا» آری،کسی که مغفرت را برای خود تضمین شده میداند،قابل توبیخ است.
8 امید بیجا،مثل خوف نابجا مخرّب است. «سَیُغْفَرُ لَنٰا» امید به رحمت الهی علی رغم اصرار بر گناه نابجاست.
9 حرامخواران یهود به گناه خود اصرار داشتند. «وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ» 10 نشان توبهی واقعی آن است که اگر صحنهی خلاف دوباره پیش آید، مرتکب آن نشود. «إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ» 11 هر کس با وجود گناه،مغفرت الهی را برای خود حتمی بپندارد،نسبت ناحقّ به خدا داده است. «أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ» 12 دانستن تعالیم کتاب آسمانی و مطالعهی آن به طور مکرّر کافی نیست،عمل لازم است. «وَرِثُوا الْکِتٰابَ» ... «دَرَسُوا» 13 جهان آخرت،جهانی برتر و دارای نعمتهایی جاودانه و پایدار است. «وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ» 14 دوری از حرامخواری،نشانهی تقواست.(جمله« یَتَّقُونَ »،در برابر جمله
« یَأْخُذُونَ عَرَضَ »قرار گرفته است.) 15 بهرهگیری از حیات سراسر خیر اخروی،در گرو تقوا و پرهیزگاری است. «وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» 16 هر کس دنبال دنیا رفته و آخرت را رها کند،خردمند نیست. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 17 از روشهای تبلیغی و تربیتی،سؤال و پرسش از مخاطبان است که وجدانها را بیدار میکند. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ اَلَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُصْلِحِینَ (170)
و کسانی که به کتاب(آسمانی)تمسّک میجویند و نماز را به پا داشتهاند (بدانند که ما)قطعاً پاداش اصلاحگران را تباه نخواهیم کرد.
در روایات آمده است که این آیه بیانگر ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنان میباشد. (1)
قرآن،همواره در کنار اکثریّت مفسد،اقلیّت صالح را هم مطرح میکند.(آیهی قبل انتقاد و این آیه ستایش است) « بِالْکِتٰابِ »،شامل همهی کتب آسمانی میشود و مفهوم آیه اختصاص به پیروان دین خاص و یا کتاب خاصّی ندارد،ولی با توجّه به آیات گذشته،شاید مراد تورات باشد.
در این آیه از گروهی که به کتاب آسمانی تمسّک میکنند تقدیر شده،امّا در جای دیگر کسانی را که کتاب در اختیارشان است،ولی به آن تمسّک نمیکنند،به الاغی تشبیه کرده که بار کتاب حمل میکند. «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً» (2)اَلْمُصْلِحِ ،هم به کسی که در صدد اصلاح خویش است و هم به کسی که در تلاش برای اصلاح جامعه است،گفته میشود.
با اینکه نماز،جزو محتوای کتاب آسمانی است،ولی به دلیل اهمیّت آن،به طور جداگانه ذکر شده است،زیرا نماز ستون دین است و اقامهی دین بستگی به آن دارد.چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«الصلاة عمود الدین» (3)و یا در جای دیگر فرمودند:هر چیزی دارای وجه و صورتی است و سیمای دین شما نماز است،پس نباید سیمای دین خودتان را خراب کنید.«و وجه دینکم الصلاة فلا یشینن احدکم وجه دینه» (4)
1 تلاوت،حفظ،چاپ و نشر کتاب آسمانی،کافی نیست،بلکه باید به آن عمل کرد تا نجاتبخش باشد. «یُمَسِّکُونَ» (چنان که عمل به نسخهی پزشک،تنها راه درمان است.) 2 در ادیان و کتابهای آسمانی گذشته نیز نماز بوده است. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» 3 افراد بینماز و جاهل به کتاب خدا،نمیتوانند مصلح کامل باشند. «یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ» ... «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» ... «الْمُصْلِحِینَ» 4 دین علاوه بر آثار اخروی،در اصلاح زندگی دنیوی نیز نقش دارد. «الْمُصْلِحِینَ» 5 اقامهی نماز،وسیله اصلاح جامعه است. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» ، «الْمُصْلِحِینَ» (اقامه یعنی اهتمام کامل به برپایی نماز در تمام شئون زندگی،نه صرف خواندن نماز) 6 اصلاح واقعی دو شرط و محور دارد:تمسّک به قانون الهی و رابطهی استوار با خدا از طریق اقامهی نماز.(تمام آیه)
وَ إِذْ نَتَقْنَا اَلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (171)
و(به یاد آور)زمانی که کوه(طور)را از جای کنده،همچون سایبانی بالای سرشان قرار دادیم و گمان کردند که آن بر سرشان خواهد افتاد،(در آن حال،به آنان گفتیم:)آنچه را(از احکام و دستورها)به شما دادیم، قدرتمندانه و جدّی بگیرید و آنچه را در آن است به یاد آورید(و عمل کنید) باشد که اهل تقوا شوید.
این آیه،مشابه آیه 63 سورهی بقره و آخرین آیه در این سوره است که درباره بنی اسرائیل سخن میگوید.از آیه 103 تا اینجا،پیاپی مسائلی را در مورد آنان مطرح کرده است.
«نتق»،به معنای کندن و پرتاب کردن و« ظُلَّةٌ »،به معنای پاره ابر،سقف و سایبان است.
موسی علیه السلام که برای میقات الهی به کوه طور رفته بود،در بازگشت برای هدایت بنی اسرائیل تورات را همراه خود آورد،امّا آنان به مخالفت پرداختند،خداوند کوه را از جا کند و بالای سرشان قرار داد،آنان وحشت کردند و به سجده افتاده،قول اطاعت دادند،ولی طولی نکشید دوباره از دین برگشتند.
سؤال:آیا پیمان گرفتن و اطاعت در حال اجبار ارزشی دارد؟ پاسخ:اوّلاً هر اجباری بد نیست،گاهی معتاد را مجبور به ترک اعتیاد میکنند که خود یک ارزش است.البتّه عقیدهی قلبی را نمیتوان با اجبار تحمیل کرد،امّا عمل صحیح را میتوان به اجبار در جامعه ترویج داد.ثانیاً گاهی کار در آغاز به اجبار القا میشود،ولی به تدریج از روی آگاهی و اختیار انجام میگیرد.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:مراد از قوّت در این آیه قوّت بدنی است یا قلبی؟ حضرت فرمودند:هر دو. (1)
1 قرار گرفتن کوه،بالای سر بنی اسرائیل و تهدید آنان،حادثهای است که نباید فراموش شود. «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ...» 2 یاد گرفتن کافی نیست،بلکه باید یادآوری شود. «خُذُوا» ... «اذْکُرُوا» 3 برای تربیت عمومی جامعه و برای جلوگیری از انحراف،گاهی باید از اهرم فشار استفاده کرد. «إِذْ نَتَقْنَا» ... «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ...» 4 احکام الهی را باید با جدّیت و قدرت گرفت و عمل کرد. «بِقُوَّةٍ» 5 برای رسیدن به کمال تقوا،قاطعیّت در دین و تصمیم جدّی لازم است.
«خُذُوا»
... «بِقُوَّةٍ» ... «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» 6 هدف کتب آسمانی و دستورهای دین،خداترسی و پیدایش تقوا در مردم است. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی و محاسن برقی،ج 1،ص 261.
7 با بیان فلسفه و آثار قوانین،دستورات و احکام،دیگران را برای توجّه و عمل به آن تشویق نماییم. «خُذُوا» ... «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ (172)
و(به یاد آور)زمانی که پروردگارت،از پشت بنی آدم،فرزندان و ذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت(و فرمود:)آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند:بلی،ما گواهی دادیم(که تو پروردگار مایی،این اقرار گرفتن از ذریّهی آدم برای آن بود)تا در روز قیامت نگویید:ما از این،غافل بودیم.
«ذریة»،یا از«ذر»،به معنای ذرّات بسیار کوچک غبار(یا مورچههای ریز)است،که مراد از آن در اینجا،اجزای نطفهی انسان و یا فرزندان کوچک و کمسن و سال میباشد،یا از ریشهی«ذرو»،به معنای پراکنده ساختن و یا از«ذرأ»،به معنای آفریدن است. (1)امّا اغلب به فرزندان گفته میشود.
چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنی آدم در این آیه بیان نشده است،ولی مفسّران اقوال متعدّدی بیان کردهاند که مشهورترین آنها دو قول است؛الف:طبق روایات،پس از خلقت حضرت آدم،همه فرزندان او تا پایان دنیا به صورت ذرّات ریز و پراکنده،همچون مورچگان از پشت او بیرون آمده،مورد خطاب و سؤال الهی قرار گرفتند و به قدرت الهی به ربوبیّت خدا اعتراف کردند.سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به طور طبیعی به این جهان بیایند.این عالم را«عالم ذرّ»و آن پیمان را«پیمان أ لَست»میگویند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:بعضی از ذریّهی آدم در عالم ذرّ به زبان اقرار کردند،ولی ایمان قلبی
نداشتند. (1)از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده که این اقرار،روز عرفه انجام شده است. (2)
ب:مراد از عالم ذرّ،همان پیمان فطرت و تکوین میباشد.یعنی هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران که ذرّاتی بیش نیستند،خداوند فطرت توحیدی و حقجویی را در سرشت آنها مینهد و این سرّ الهی به صورت یک حسّ درونی در نهاد و فطرت همه،به ودیعت نهاده میشود.همچنین در عقل و خردشان،خداباوری به صورت یک حقیقت خود آگاه نقش میبندد.و لذا فطرت و خرد بشری،بر ربوبیّت خداوند گواهی میدهد.
در بعضی روایات که از امام صادق علیه السلام دربارهی فطرت سؤال شده است،امام،فطرت را همان عالم ذرّ دانستهاند. (3)
در برخی روایات،فطرت،اثر عالم ذرّ است نه خود آن،«ثبت المعرفة فی قلوبهم و نسوا الموقف»،بنا بر این انسانها در زمان و موقفی اقرار کرده،ولی آن را فراموش کردهاند،و اثر آن اقرار همان فطرتی است که گرایش دل به سوی اوست.به هر حال آیه،مورد گفتگوی متکلّمین،محدّثین و مفسّرین است،لذا ما علم آن را به اهلش که همان راسخان در علم هستند،واگذار میکنیم. (4)
1 تمام انسانها،فرزندان حضرت آدم علیه السلام هستند و خداوند از آنها بر ربوبیّت خود اقرار گرفته است. «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ» ... «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» 2 خداوند،توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است. «أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» هر انسانی به گونهای ربوبیّت و وحدانیّت خداوند را دریافته و بر آن گواه است.
3 خداوند،پس از آفرینش انسان،ربوبیّت خود را بر او آشکار کرد تا به هنگام
لزوم گواهی دهد. «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» 4 میثاق فطرت و خداجویی،برای اتمام حجّت است. «أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 5 در روز قیامت،ادّعای غفلت از ربوبیّت خداوند،پذیرفته نیست. «إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ» جهل و غفلت،عذر پذیرفته نزد خداوند نیست.
أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلْمُبْطِلُونَ (173) وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (174)
یا نگویید:پدران ما پیش از ما مشرک بودند و ما نیز فرزندانی از پس آنان بودیم(و ناچار راهشان را ادامه دادیم)؟ آیا ما را به خاطر عملکرد اهل باطل،مجازات و هلاک میکنی؟
و ما این گونه آیات خویش را روشن بیان میکنیم(تا بدانند نور توحید،از آغاز در سرشت آنان بوده است)و شاید آنان(به سوی خداوند و فطرت پاک توحیدی)بازگردند.
اگر گواهی بر ربوبیّت در عالم ذرّ یا فطرت نبود،انسان در دنیا به راحتی خداپرست نمیشد و همواره از نیاکان خود تقلید میکرد. «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا...»
1 فطرت خداشناسی در وجود انسان،برای اتمام حجّت از سوی خداوند است و چراغ فطرت،قدرت نور افشانی بر ظلمات محیط را دارد. «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ...» 2 جامعه و محیط،انسان را مجبور نمیکند. «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا...» 3 تقلید در اصول دین،جایز نیست. «أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا»
4 عقیده،عمل و شرک نیاکان،بستر اعتقاد،عمل و شرک فرزندان میشود.
«أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا»
5 گناه و انحراف خود را به دوش دیگران افکندن،موجّه نیست. «تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا» 6 اطاعت و احترام نیاکان،تا حدّی است که انسان را به شرک نکشد. «ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ» 7 مشرکان،باطلگرا میباشند. «أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا» ، «أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» 8 در نظام کیفری خداوند،هیچ کس به گناه دیگری مؤاخذه نمیشود. «أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» 9 آیات الهی،برای توجّهدادن انسانها به میثاق فطرت و سرشت توحیدی است. «نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 10 اصل،توحید است و شرک،عارضی است،لذا قرآن،خواستار بازگشت مشرکان بها اصالت انسان است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (175)
و بر آنان،داستانِ آن کس(بَلعَم باعورا)را بخوان که آیات خود(از علم به معارف و اجابت دعا و صدور برخی کرامات)را به او داده بودیم،پس او (ناسپاسانه)خود را از آن آیات جدا ساخت،پس شیطان او را در پی خویش کشید تا از گمراهان شد.
«انسلاخ»،به معنای کندنِ پوست است و در جایی که چیزی به چیزی چسبیده باشد به کار میرود و در اینجا کنایه از آگاهی و احاطهی کامل او به معارف است.
جملهی «فَأَتْبَعَهُ» ،بیانگر آن است که آن شخص در مسیر حقّ به چنان مقامی رسیده بود
که شیطان از او قطع امید کرده بود،امّا با بروز نشانههای انحراف،شیطان به سرعت او را تعقیب کرد و سرانجام در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار گرفت. (1)
این آیه،به داستان دانشمندی از بنی اسرائیل،به نام«بَلعَم باعورا»اشاره میکند که نخست در صف مؤمنان و حاملان آیات و علوم الهی بود،امّا با وسوسهی شیطان و طاغوت، منحرف شد.
امام رضا علیه السلام فرمود:بَلعَم فرزند باعور،اسم اعظم الهی را میدانست و دعایش مستجاب میشد،ولی به دربار فرعون جذب شد و با آنکه در ابتدای کار،مبلّغ حضرت موسی علیه السلام بود، ولی سرانجام بر علیه موسی و یاران او اقدام کرده و بد عاقبت شد. (2)آری،زرق و برق دنیا و دربار،عامل سقوط علما و دانشمندان است.
قرآن،نام این شخص را نمیبرد،ولی کارش را بازگو میکند،تا به فرمودهی امام باقر علیه السلام بر هر کس که هوای نفس را بر حقّ غالب کند منطبق شود (3)و چنین کسانی در هر زمانی یافت میشوند و اختصاص به زمان و شخص خاصّی مانند بلعم باعورا ندارد.
ماجرای بَلعم باعورا،در تورات کنونی هم آمده است. (4)
1 رهبر باید مردم را نسبت به خطرهای قابل پیشبینی،آگاه کند و به آنان هشدار دهد. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ...» 2 گاهی طاغوتها،علما را هم میفریبند.سرنوشت دانشمندی همچون بلعم باعورا باید برای تاریخ درس عبرت باشد. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ...» زیرا داستانی مهم و مفید است.(« نَبَأَ »به خبر مهم و مفید میگویند) 3 انسان آزاد است و میتواند تغییر جهت دهد. «آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ» 4 انسان هر چه بالا رود،نباید مغرور شود،چون احتمال سقوط وجود دارد.
عاقبتِ کار مهم است.جایگاه هر کس بالاتر،خطرش بیشتر. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا» 5 آنکه از خدا جدا شود،طعمهی شیطان میگردد. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ» 6 شیطان وسوسه میکند و در کمین است که هر گاه در کسی زمینهای ببیند،او را دنبال کند. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ» (کلمهی« فَأَتْبَعَهُ »در کنار کلمهی« فَانْسَلَخَ »،نشان میدهد که شیطان در کمین است و به محض انسلاخ،انسان را دنبال میکند.) 7 شیطان،حریف عالم ربّانی نمیشود.(تا بلعم از آیات دست نکشیده بود، شیطان بر او تسلّط نداشت) «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ» 8 علم،به تنهایی نجاتبخش نیست،زیرا دانشمند دنیاپرست،اسیر شیطان میشود. «فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ» 9 باید به بد فرجامی اندیشید و از سوء عاقبت ترس داشت،تا نعمت،تبدیل به نقمت نشود. «آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا» ... «فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ» 10 رها کردن راه خدا،دور از عقل و خرد است. «فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ» 11 سقوط انسان در چند مرحله واقع میشود:جدا شدن از آیات الهی،پیروی از شیطان و پیوستن به جمع گمراهان. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ»
وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (176)
و اگر میخواستیم،(قدر و ارزش)او را به وسیلهی آیات(و علومی که به او داده بودیم)بالا میبردیم،ولی او به زمین(و مادّیات)چسبید و از هوس خود پیروی کرد.پس مثل او مثل سگ است که اگر به آن حمله کنی دهان باز کرده و پارس میکند و زبان بیرون میآورد و اگر او را واگذاری،باز چنین میکند(همیشه دهان دنیاپرستان باز است،)این،مَثَل کسانی است که آیات ما را تکذیب کردند.پس این داستان را(برایشان)بازگو،باشد که بیندیشند.
در این آیه،چون کلمهی« اَلْأَرْضِ »در برابر رفعت معنوی قرار گرفته،مراد از آن مسائل حقیر،مادّی و دنیوی است.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:کسی که علم و معلوماتش زیاد شود،امّا هدایتیابی او بیشتر نشود،آن علم سبب دوری بیشتر او از خداوند شده است. (1)
قصّههای قرآن بر پایهی حقّ و حقیقت استوار است و برای دلداری و ثبات قدم پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و اهل ایمان،ناامیدی دشمنان و وسیلهی موعظه و تذکّر مؤمنان بوده (2)و مایهی عبرتی برای خردمندان است. (3)
1 پایبندی به آیات الهی،سبب تقرّب به خداوند و مقامات والاست. «لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا» 2 در عین حاکمیّت اراده و خواست خداوند بر جهان،انسان مختار و آزاد است.
«وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ...»
3 خواست خداوند،بر پایهی عملکرد خودماست. «وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» آری،رسیدن به مقام قرب،مشروط به پرهیز از دنیاگرایی و هوس است.
4 مردم غافل،به چهار پایان میمانند،ولی دانشمند دنیاپرست،مثل سگ حریص است. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ» 5 دانشمند بیعمل،منفور است. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ...» 6 اسیر دنیا،هرگز آرامش ندارد. «إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» انسان حریص هر چه داشته باشد،باز هم زبان طمعش بیرون است،زیرا دنیاپرستی و حرص،نهایت ندارد.
7 علاقه به دنیا و هواپرستی،انسان را نسبت به امور دیگر بیتفاوت میکند. «إِنْ
تَحْمِلْ»
... «أَوْ تَتْرُکْهُ...» 8 علمای دین اگر دنیاگرا شدند،در معرض تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر قرار میگیرند. «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ» ... «کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا» 9 سرنوشت علما و دانشمندان فریب خورده،باید مایه عبرت و اندیشهی مردم باشد.(در آیهی قبل آمد:« وَ اتْلُ »،در اینجا میخوانیم:« فَاقْصُصِ »).
10 داستاننویسی و داستانسرایی باید در مسیر رشد فکری انسان باشد،نه تخدیر و سرگرمی.قصّهگویی جهتدار،کار انبیاست. «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»
سٰاءَ مَثَلاً اَلْقَوْمُ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ (177) مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (178)
چه بد مَثَلی دارند کسانی که آیات ما را تکذیب کردند.و(لی)آنان تنها به خودشان ستم میکردند.
هر که را خدا هدایت کند،تنها اوست هدایت یافته،و هر که را گمراه کند،پس آنان همان زیانکارانند.
شاید دلیل اینکه در مورد هدایت یافتگان کلمهی مفرد «الْمُهْتَدِی» به کار رفته و در مورد گمراهان به صورت جمع آمده «الْخٰاسِرُونَ» ،آن باشد که راه هدایت یافتگان یکی است و با هم متّحدند،امّا منحرفان،متفرّقند و راهشان متعدّد است. جان گرگان و سگان هر یک جداست متّحد جانهای شیران خداست گرچه هدایت و گمراهی به دست خداست،ولی جنبهی اجبار ندارد و بیدلیل و بیحساب نیست.خداوند حکیم و رحیم است و تا انسان زمینه را به دست خویش فراهم نسازد، مشمول لطف یا قهر الهی نمیشود.
1 عاقبتِ زشتی در انتظار تکذیب کنندگان است. «سٰاءَ مَثَلاً» 2 تکذیب آیات الهی،ظلم به خویش است،نه خداوند. «أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ» مقدّم داشتن« أَنْفُسَهُمْ »بر« یَظْلِمُونَ »،نشانهی انحصار است.
3 هدایت به دست خداوند است و اگر لطف او نباشد،علم به تنهایی سبب نجات و هدایت نمیشود. «مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ» 4 هدایتیافتگان از هر گونه زیان و خسران دور هستند،زیرا ضلالت سرچشمهی خسارت است. «مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (179)
و همانا بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم،(که سرانجامشان به آنجا میکشد،چرا که)آنان دلهایی دارند که با آن حقّ را درک نمیکنند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند، آنان همچون چهارپایان،بلکه گمراهترند،آنان همان غافلانند.
« ذَرَأْنٰا »از«ذرء»،در اصل به معنای پراکنده ساختن و انتشار است و در اینجا به معنای خلق،آفرینش و اظهار نمودن است.
سؤال:قرآن،در این آیه،آفرینش بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ میداند و در آیهای دیگر خلقت جنّ و انس را برای عبادت میشمارد، «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (1)،کدام یک صحیح است؟
1) 1) .ذاریات،56.
پاسخ:هدف اصلی آفرینش،خداپرستی و عبودیّت است،ولی نتیجهی کار بسیاری از انسانها در اثر عصیان،طغیان و پایداری در کفر و لجاجت،دوزخ است،گویا که در اصل برای جهنّم خلق شدهاند.حرف«لام»در« لِجَهَنَّمَ »،برای بیان عاقبت است،نه هدف.مانند نجّار که هدف اصلیاش در فراهم نمودن چوب،ساختن در و پنجرههای زیبا از آن چوبها میباشد،ولی کار به سوزاندن چوبهای بیفایده در بخاری میانجامد که آن هدف تبعی است.
این مطلب،شبیه این جملهی حضرت علی علیه السلام است که میفرماید:خداوند فرشتهای دارد که هر روز با صدای بلند میگوید:«لدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للخراب» (1)بزایید برای مرگ و بسازید برای خرابی،یعنی پایان تولّد،مرگ،پایان ثروتاندوزی،فنا و پایان ساختمان،خرابی است.
آری،انسانهایی که هویّت انسانی خود را از دست دادهاند،جایگاهی جز آتش برای آنان نمیباشد، «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً» (2)چنان که خود آنان نیز اعتراف میکنند که اگر دستورات الهی را شنیده بودند و تعقّل میکردند، دیگر در جهنّم جای نداشتند. «قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (3)انسان در داشتن چشم،گوش و زبان،شبیه حیوان است،ولی کیفیّت و هدف بهرهبرداری انسان از نعمتها باید بهتر و بیشتر باشد،و گر نه همچون حیوان بلکه پستتر از آن است.
انسان باید علاوه بر ظاهر،ملکوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهای ظاهری،زمزمههای باطنی و معنوی را بشنود. آدمیزاده طرفه معجونی است از امام صادق علیه السلام پرسیدند:چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟ حضرت فرمودند:اگر چنین میشد،دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت،زیرا آنان مجبور بودند و اختیاری نداشتند،امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت،با تعالیم
پیامبران و کتب آسمانی مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانی نهی کرد،تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده،امّا به چیزی امر یا نهی نکرده مگر آنکه انسان میتواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد. (1)آری،تکلیفپذیری تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.
1 فرجام بسیاری از انسانها و جنّیان،دوزخ است. «ذَرَأْنٰا...» 2 جنّ هم مثل انسان،تکلیف و اختیار،کیفر و پاداش دارد. «مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» 3 ملاک انسانیّت،فهم پذیرش معارف و تکالیف دینی است،و گر نه انسان مانند حیوانات است. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ» 4 کسی که با وجود توانایی از نعمتهای الهی بهرهی صحیح نبرد،بدتر از موجودی است که اساساً فاقد آنهاست. «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» 5 انسانهای غافل و بیبصیرت،(در بیتفاوتی،شکمپرستی،شهوتپرستی، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت)مانند چهارپایان میباشند. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ» 6 غافلان،از حیوانات هم بدترند. «بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» 7 انسانهای بیبصیرت،از هدف،خدا،خود،امکانات،آخرت،ذریّه،آیات الهی،قانون خدا،الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» 8 دوزخی شدن بسیاری از انسانها،به خاطر بهرهنبردن از نعمتهای الهی در مسیر هدایت و کمال است.زیرا با داشتن چشم،گوش و دل،خود را به غفلت زدهاند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ»
1) 1) .تفسیر اثنیعشری؛بحار،ج 3،ص 6.
وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (180)
و نیکوترین نامها برای خداوند است،پس خداوند را با آنها بخوانید.و کسانی را که در اسمهای خدا به کژی و مجادله میل دارند(و به جنگ و ستیزه میپردازند و صفات خدا را بر غیر او مینهند)رها کنید.آنان به زودی به کیفر آنچه میکردند،خواهند رسید.
گرچه همهی نامها و صفات الهی نیکوست و خداوند همهی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست،امّا در روایات،بر 99 اسم تکیه شده،که در کتب اهل سنّت مانند صحیح مسلم،بخاری،ترمذی نیز آمده است.و هر کس خدا را با آنها بخواند،دعایش مستجاب میشود. (1)و هر کس آنها را شماره کند،اهل بهشت است.البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست،بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست.این 99 اسم،عبارتند از:
«الله،اله،الواحد،الاحد،الصمد،الاول،الآخر،السمیع،البصیر،القدیر،القاهر،العلی،الاعلی، الباقی،البدیع،البار،الاکرم،الظاهر،الباطن،الحی،الحکیم،العلیم،الحلیم،الحفیظ،الحق، الحسیب،الحمید،الحفی،الرب،الرحمن،الرحیم،الذارء،الرازق،الرقیب،الرؤف،الرائی، السلام،المؤمن،المهیمن،العزیز،الجبار،المتکبر،السید،السبوح،الشهید،الصادق،الصانع، الطاهر،العدل،العفو،الغفور،الغنی،الغیاث،الفاطر،الفرد،الفتاح،الفالق،القدیم،الملک، القدوس،القوی،القریب،القیوم،القابض،الباسط،قاضی الحاجات،المجید،المولی،المنان،المحیط، المبین،المقیت،المصور،الکریم،الکبیر،الکافی،کاشف الضر،الوتر،النور،الوهاب،الناصر، الواسع،الودود،الهادی،الوفی،الوکیل،الوارث،البر،الباعث،التواب،الجلیل،الجواد،الخبیر، الخالق،خیر الناصرین،الدیان،الشکور،العظیم،اللطیف،الشافی». (2)
در قرآن،اسامی خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات،یا برای این است که برخی نامها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است،یا مراد این است که این نامها در قرآن نیز هست،نه اینکه فقط این تعداد باشد.در بعضی آیات،مضمون این نامها وجود دارد.مثلاً «صادق»،به عنوان نام خدا در قرآن نیست،ولی آیهی «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِیلاً» (1)یعنی چه کسی راستگوتر از خداست؟ آمده است.در برخی روایات و دعاها مانند دعای جوشن کبیر،نامهای دیگری هم برای خدا بیان شده است،البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی،آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد.فخر رازی میگوید:همهی صفات خداوند،به دو چیز بر میگردد:بینیازی او و نیاز دیگران به او. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:به خدا سوگند،اسمای حسنی ماییم. (3)یعنی صفات الهی در ما منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم.طبق این احادیث،جملهی «ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ» ،به ما میگوید که به ملحدین فضائل اهل بیت علیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.
در روایت دیگری امام رضا علیه السلام فرمودند:ما اهل بیت علیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم که عمل هیچ کس بدون معرفت ما قبول نمیشود. «نحن و الله الاسماء الحسنی الذی لا یقبل الله من احد عملا الا بمعرفتنا» (4)عبارت« اَلْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ »،چهار بار در قرآن آمده است. (5)اسمای حُسنیٰ سه مصداق دارد:صفات الهی،نامهای الهی و اولیای الهی. (6)
امام رضا علیه السلام فرمود:هر گاه به شما مشکلات و سختی روی آورد،به وسیلهی ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود:« وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» (7)طبق روایات،هر که اسم اعظم خداوند را بداند،دعایش مستجاب است و میتواند در طبیعت،تصرّف کند.چنان که بلعم باعورا(که در آیه 175 از او یاد شد)اسم اعظم الهی را
میدانسته است.
امّا اینکه اسم اعظم چیست؟ بعضی گفتهاند:یکی از نامهای الهی است که بر ما پوشیده است.بعضی گویند:اسم اعظم،در حقیقت لفظ و نام نیست،بلکه کمال و صفتی از خداوند است که هر کس بتواند پرتوی از آن را در وجود خویش پدید آورد،قدرت روحی او به حدّی میرسد که میتواند در طبیعت تصرّف کند،و گر نه چنان نیست که یک فرد،با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمهای بتواند مستجاب الدّعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد. (1)
امام رضا علیه السلام فرمود:«ان الخالق لا یوصف الا بما وصف به نفسه»آفریدگار،جز به آنچه خود توصیف کرده،وصف نمیشود.یعنی نمیتوان از پیش خود بر خدا نام نهاد.مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید. (2)
اسم،نمایانگر مسمّی است،ذات خداوند مقدّس است،نام او هم باید مقدّس باشد.بنا بر این هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» (3)و هم نام او را تنزیه کرد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» (4)لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمیتوان گفت:به نام خدا و خلق.
شهید مطهری میگوید:نامهای خداوند جنبه علامت ندارند،بلکه نمایانگر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او میباشند. (5)
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود:غیر خدا را با اسمهای الهی نام ننهید و آن گاه به مناسبت جمله «یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ» فرمود:«یضعونها فی غیر مواضعها»آنان نامهای الهی را در غیر مورد آن بکار میبرند و با این کار،مشرک میشوند و به همین دلیل خداوند فرمود:
وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (6)ایمان اکثر مردم با شرک همراه است. (7)
1 کلمهی«اللّٰه»،محور همهی اسمای الهی است. «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» (کلمهی « لِلّٰهِ »،دربردارندهی تمام صفات الهی است) 2 تمام خصال نیکو،برای خداست،دیگران برای رسیدن به«حُسنی»باید سراغ او بروند. «لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» 3 دعوت و دعا باید به زیباییها و خوبیها باشد. «الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» 4 اسمای الهی نشانههای اوست،میتوان از نشانه به او رسید. «لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» 5 ایمان به اینکه خداوند تمام کمالات را دارد و از همهی عیبها دور است، انسان را به دعا و ستایش وامیدارد. «فَادْعُوهُ بِهٰا» 6 داروی غفلت،یاد خداست.در آیهی قبل خواندیم: «هُمُ الْغٰافِلُونَ» در این آیه میخوانیم: «فَادْعُوهُ بِهٰا» 7 اسلام،به نام نیکو و دوری از انحراف در نامگذاری توجّه دارد. «الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» ... «یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ» 8 نسبت به ملحدان و منحرفان،عکس العمل نشان دهیم. «ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ» 9 راه حقّ،فطری است و انحراف از آن،بر خلاف مسیر فطرت است.(یاد خداوند به وصفی که سزاوار او نیست،انحراف و خارج شدن از حقّ و اعتدال است.) «الَّذِینَ یُلْحِدُونَ» («الحاد»،به معنای انحراف است) 10 هم نام و صفات خدا را به دیگری نسبت دادن الحاد است،هم نام دیگران را به خدا نسبت دادن. «یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ»
وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (181)
و از کسانی که آفریدهایم،گروهی(دیگران را)به حقّ هدایت میکنند و به آن حکم میکنند.
در روایات آمده است مراد از این آیه اهل بیت پیامبر علیهم السلام و شیعیان آنان میباشند. (1)
در روایت دیگری پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:مراد گروهی از امّت من هستند که تمام احکام، دستورات،عطاها و دادوستدهای آنان بر پایهی حقّ استوار باشد. (2)
حضرت علی علیه السلام ضمن اشاره به گروههای مختلفی که در امّت اسلامی پیدا خواهند شد، فرمودند:تنها گروهی که اهل نجاتند،شیعیان اهل بیت علیهم السلام میباشند. (3)
1 همهی مردم،زمینهی پذیرش هدایت و عدالت را در خود بارور نکردهاند، بلکه تنها گروهی چنین میباشند. «وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ» 2 هدایتگری با روشها و وسائل باطل و یا به سوی باطل،ممنوع است. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ» 3 هدایت،حکومت و قضاوت،باید در مسیر«حقّ»باشد. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» 4 کسانی ارزش بیشتری دارند که علاوه بر هدایتپذیری،در فکر ایجاد نظام حقّ نیز باشند.آری،تنها شناخت و عمل شخصی کافی نیست،نشر حقّ نیز مهم است.(« بِهِ یَعْدِلُونَ »،یعنی«به یحکمون»).
5 جامعه به گروهی هدایتگر و داورِ به حقّ،نیازمند است.(کلّ آیه)
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ (182) وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (183)
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،به تدریج،آنان را از جایی که ندانند، گرفتار خواهیم کرد.
و به آنان مهلت میدهم(تا پیمانه پر شود،)همانا تدبیر من محکم و استوار است(و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست).
«استدراج»که یکی از سنّتهای الهی نسبت به مکذّبین و مُترفین است،از«درجة»به معنای درهم پیچیدن تدریجی است. (1)این سنّت در آیه 44 سورهی قلم هم آمده است.حضرت علی علیه السلام فرمود:آنان که در رفاه و آسایش زندگی میکنند،به فکر خطر استدراج باشند،مبادا نعمتها وسیلهی خواب و غفلت آنان شود. (2)همچنین فرمودند:کسی که در مواهب و امکانات بسیار زندگی کند و آن را مجازات استدراجی نداند،از نشانههای خطر غافل مانده است. (3)آری،خداوند مهلت میدهد،امّا اهمال نمیکند.چنان که بزرگان گفتهاند:«ان الله یمهل و لا یهمل» حضرت علی علیه السلام فرمود:هنگامی که خداوند اراده خیری برای بندهای نماید،به هنگام انجام گناه او را گوشمالی میدهد تا توبه نماید،ولی هنگامی که بر اثر اعمالش،بدی و شری مقدّر شود،هنگام گناه نعمتی به او میبخشد تا توبه و استغفار را فراموش کند و به گناه ادامه دهد که در واقع نوعی عذاب مخفیانه و به تدریج است.چنان که خداوند میفرماید:
«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ». (4)
کید الهی و مهلت و طول عمر دادن به عنوان«استدراج»،بارها در آیات قرآن آمده است،
مثل این آیات: «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» (1)کفّار گمان نکنند که مهلتی که به آنان میدهیم،خیر آنهاست بلکه ما از این جهت به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهانشان بیافزایند، «فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ» (2)،پس ایشان را در غفلتشان واگذار.و نیز آیات:196 سورهی آل عمران،44 سورهی انعام،55 سورهی توبه و 55 و 56 سورهی مؤمنون.
گاهی نعمتهای الهی،پردهپوشیهای خداوند و ستایشهای مردمی،همه و همه،از وسائل غرور و سرگرمی و به نحوی استدراج است. (3)
حضرت علی علیه السلام فرمود:تحریفگران توجیهکار که هر روز مطیع طاغوتی هستند،مشمول قانون استدراج میباشند. (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند،دوستان خود را با تلخیها هشدار میدهد و نااهلان را در رفاه،رها میکند. (5)
1 تکذیب آیات روشن الهی،به سقوط تدریجی و هلاکت مخفی میانجامد. «وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ» (چوب خدا،صدا ندارد) 2 مهلت دادن به مردم،از سنّتهای خداست،تا هر کس در راهی که برگزیده،به نتیجه برسد و درها به روی همه باز باشد،هم فرصت طغیان داشته باشند،هم مجال توبه و جبران. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ» 3 غالباً سقوط انسان،پلّه پله و آرام آرام است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ» 4 عمر و زندگی،به دست خداست و گنهکار را از قدرت خدا گریزی نیست.
«وَ أُمْلِی لَهُمْ»
5 خداوند فرصت توبه و جبران را به کافران میدهد،ولی آنان لایق نیستند. «وَ أُمْلِی لَهُمْ» 6 همیشه نعمتها نشانهی لطف خدا نیست،گاهی زمینهای برای قهر ناگهانی خداوند است. «أُمْلِی» ، «کَیْدِی» 7 مرفّهان غافل،با تدبیر خدا طرفند. «أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی» (همان گونه که کید، عملی پنهانی است،استدراج نیز عذابی مخفیانه میباشد) 8 خطر غرور و غفلت تا حدّی است که خداوند با سه تعبیر پیاپی آن را مطرح کرده است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ» ، «أُمْلِی لَهُمْ» ، «کَیْدِی» 9 طرح و تدبیر الهی،شکست ناپذیر است. «إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ»
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (184)
آیا آنان فکر نکردند که همنشین آنان(پیامبر اسلام،)هیچ گونه جنون ندارد؟ او جز هشداردهندهای آشکار نیست.
« جِنَّةٍ به معنای جنون و در اصل به معنای پوشش است،گویا هنگام جنون،پوششی روی عقل قرار میگیرد.
هنوز پیامبر به مدینه هجرت نکرده بود که شبی بر کوه صفا تا پاسی از شب،مردم را به خدا دعوت کرده و از مجازاتهای الهی بیم و اندرز میداد.مشرکان گفتند:رفیق ما دیوانه شده است که چنین سخنانی بر زبانش جاری میشود.آیات فوق نازل شد.
آنان به کسی تهمت جنون میزدند که قبل از رسالت،او را محمّد امین نام نهاده بودند.
1 تهمت و جسارت،شیوه و عمل اهل فکر و اندیشه نیست. «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا» 2 پیامبر،مصاحب و همصحبت مردم است.اگر دیوانه بود،چرا قبلاً نگفتند و چرا سالها با او هم صحبت شدند؟ «بِصٰاحِبِهِمْ» 3 در نظام فاسد،به حقگویان نسبت جنون میدهند. «مِنْ جِنَّةٍ»
4 پیامبران،از سوی مخالفان گرفتار تهمت سحر یا جنون بودهاند. «مِنْ جِنَّةٍ» چنان که در آیهای دیگر میخوانیم: «کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» (1)5 در شیوهی تبلیغ و تربیت و مخاطب شناسی،برای تربیت غافلان باید بیشتر نذیر بود،نه بشیر. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» 6 برای مردم مغرور و خواب آلود،باید صریح و آشکار حرف بزنیم. «مُبِینٌ»
أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اِقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (185)
آیا در ملکوتِ آسمانها و زمین و هر چه خدا آفریده،به دقّت نمینگرند(تا بدانند آفرینش همهی آنها هدفدار است،نه بیهوده)و اینکه شاید زمان (مرگ)آنان نزدیک شده باشد؟ پس بعد از این(آیات روشن)،به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟
« مَلَکُوتِ »از«ملک»،به معنای حکومت و مالکیّت است.اینجا به حکومت مطلقهی خداوند بر هستی اطلاق شده است.
1 نگاه اندیشمندانه،عمیق و متفکّرانه،ثمربخش و کارگشا میباشد.(توجّه و اندیشه دربارهی باطن هستی و شیوهی ارتباط آن با آفریدگار،آدمی را به خداوند مرتبط میسازد،چنان که توحید و نبوّت را باید با عقل و فکر فهمید، نه از روی تقلید). «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا» ، «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا»
1) 1) .ذاریات،52.
2 توحید،سرچشمه و پشتوانهی نبوّت است و دقّت در ملکوت هستی،روشن میکند که این نظام رها شده نیست. «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا» ... «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ» 3 بیشتر بدبختیها به خاطر غفلت از یاد مرگ است. «عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ» (یاد مرگ،در کاستن از لجاجت،مؤثّر است و مردم را به استفاده از فرصت و به ایمان آوردن پیش از فرا رسیدن مرگ،فرا میخواند) 4 آفرینش هیچ ذرّهای،بیهدف نیست. «مِنْ شَیْءٍ» 5 قرآن و آیات الهی،بهترین کتاب و سخن است و هیچ عذری برای نپذیرفتن آنها نیست. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ» 6 کسی که به قرآن و معارف آن ایمان نیاورد،دیگر به هیچ سخن هدایتبخشی ایمان نمیآورد. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ» 7 دقّت در نظام تکوین،سبب ایمان آوردن به نظام تشریع است. «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا» ... « بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ»
مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (186)
هر که را خداوند(به خاطر فسق و اعمالش)گمراه کند،برای او هیچ هدایتگری نیست،و آنان را در سرکشی و طغیانشان رها میکند تا سرگردان شوند.
1 سزای کسانی که به هشدارهای انبیا گوش نمیدهند و به گفتههای آنان نمیاندیشند،این است که گرفتار قهر الهی شده و به حال خود رها شوند.
«فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ»
... «وَ یَذَرُهُمْ» 2 اضلال،کار خداست ولی زمینهساز آن،نیّت و عمل خود انسان است که سبب میشود قلب او زنگ بگیرد و هدایت الهی را نپذیرد. «یُضْلِلِ اللّٰهُ» آیات
دیگری نیز این حقیقت را بیان میکند،از جمله: «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» (1)و «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (2)3 طغیان و سرکشی مردم اجباری نیست و گمراهی انسانها،نتیجهی انتخاب خود آنان است. «طُغْیٰانِهِمْ» (انسان،از ابتدا بد آفریده نشده است) 4 طاغوتها،سرگردانند. «فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ» 5 اگر هدایت الهی نباشد،گمراهی و سرگردانی انسان مستمرّ و ادامهدار است.
«یَعْمَهُونَ»
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (187)
از تو دربارهی قیامت میپرسند که چه وقت به پا میشود؟ بگو:علم آن تنها نزد پروردگار من است،جز او کسی نمیتواند زمان آن را آشکار سازد.(فرا رسیدن قیامت،)در آسمانها و زمین سنگین است،جز به صورت ناگهانی پیش نمیآید.از تو چنان میپرسند که گویا از(زمان)آن آگاهی کامل داری! بگو:علم آن تنها نزد خداست،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
کفّار قریش،گروهی را نزد علمای یهود فرستادند تا مطالب و سؤالات دشواری فرا گرفته و از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بپرسند،و او از عهدهی پاسخگویی بر نیاید و محکوم شود.یکی از آن سؤالها،تعیین زمان وقوع قیامت بود. (3)
« اَلسّٰاعَةِ »،زمان شروع قیامت است،و«القیامة»،زمان حساب و کتاب،پاداش و جزا
میباشد. (1)«مرسی»،به معنای ثبوت و وقوع است،«جبال راسیات»،یعنی کوههای استوار و محکم.« حَفِیٌّ »،به معنای پیگیری و تحقیق است،حفیّ بودن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،یعنی گویا پیامبر فرارسیدن روز قیامت را از خدا پرسیده و تحقیق کرده و میداند.
سنگینی قیامت در آسمانها و زمین،شاید به خاطر بهم ریختگی کرات و بینور شدن خورشید و زیر و رو شدن زمین باشد.و شاید مراد از سنگینی قیامت،سنگینی کیفرها در آن روز باشد.در دعای کمیل میخوانیم:«و هذا ما لا تقوم لها السماوات و الارض»،آسمانها و زمین طاقت تحمّل عذاب دوزخ را ندارند.
از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله دربارهی ظهور و خروج حضرت قائم علیه السلام پرسیدند،حضرت فرمودند:
«مثله مثل الساعة»قیام او مثل برپایی قیامت ناگهانی است.سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً» .این حدیث از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است. (2)
1 مردم،مکرّر از پیامبر سؤال میکردند و گاهی از زمان وقوع قیامت میپرسیدند. «یَسْئَلُونَکَ» (فعل مضارع نشان دوام و استمرار است) 2 جز خداوند،کسی از زمان برپایی قیامت آگاه نیست. «إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی» آری، ندانستن زمان برپایی قیامت،برای آماده باش انسان بهتر است.
3 قیامت،قابل پیشبینی نیست و در زمانی که انتظارش نمیرود،ناگهانی رخ خواهد داد. «بَغْتَةً» (« بَغْتَةً »در موردی بکار میرود که انسان حتّی احتمال و حدس آن را نیز در ذهن خود نداشته باشد) 4 قیامت بسیار گران و سنگین است،حتّی بر آسمانها و زمین،تا چه رسد به انسانها. «ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 5 در مورد آنچه نمیدانیم،از گفتنِ«نمیدانم»نهراسیم.در این آیه پیامبر دو بار
فرمان یافته که بگوید: «قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی» ... «قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ» و در جای دیگر نیز میفرماید:سرنوشت خود و شما را نمیدانم. «قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» (1)6 ندانستن خصوصیّات و جزئیّات قیامت،ضرری به اصل نبوّت و معاد نمیزند.
هیچ کس از زمان و مکان مرگ خود آگاه نیست،ولی این دلیل انکار اصل مرگ نمیشود. «إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی»
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ اَلسُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (188)
بگو:من مالک هیچ سود و زیانی برای خودم نیستم،مگر آنچه را خدا بخواهد(و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم،مگر هر چه خدا بخواهد)و اگر غیب میدانستم،منافع زیادی برای خودم فراهم میکردم و هرگز به من زیانی نمیرسید.من جز هشداردهنده و بشارتدهنده برای گروهی که ایمان میآورند نیستم.
در قرآن و روایات،مطالبی بیان شده است که نشان میدهد انبیا و اولیای الهی علم غیب داشتهاند،همچنین آیات و روایاتی نظیر همین آیه به چشم میخورد که نشانگر آن است که آنان علم غیب ندارند! جمع میان این دو دسته آیات و روایات به چند صورت است:
الف:آنجا که میفرماید علم غیب نمیدانند،مراد آن است که آن بزرگواران از پیش خود غیب نمیدانند و آنجا که میگوید غیب میدانند،یعنی با اراده و الهام و وحی خدا میدانند،نظیر آنکه میگوییم:فلان شهر نفت ندارد یا نفت دارد که مراد ما از نداشتن این است که زمین
1) 1) .احقاف،9.
آن نفتخیز نیست،یعنی از خود نفتی ندارد و مراد از داشتن نفت آن است که به وسیلهی لوله و ماشین و کشتی و قطار،نفت به آنجا میرسد.
ب:علم غیب،دو گونه است که انبیا بخش اعظم آن را میدانند،نظیر اخباری که قرآن به نام غیب به پیامبر اسلام وحی فرمود: «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (1)و بخشی از علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد،نظیر علم به زمان برپایی قیامت.پس آنجا که نمیدانند یعنی بخش مخصوص به خداوند را نمیدانند و آنجا که میدانند،یعنی بخشی دیگر را میدانند.
ج:مخاطبین آن بزرگواران متفاوت بودند؛بعضی اهل غلوّ و مبالغه بودند که پیامبران و ائمّه اطهار علیهم السلام به آنان میفرمودند:ما غیب نمیدانیم تا دربارهی آنان مبالغه نکنند.و بعضی در معرفت آن بزرگواران ناقص بودند،که پیامبر و امام،برای رشد آنان،گوشهای از علم غیب خود را عرضه میکردند.
د:مراد از نداشتن علم غیب،نداشتن حضور ذهنی است.ولی به فرمودهی روایات برای امامان معصوم عمودی از نور است که با مراجعه به آن از همه چیز آگاهی پیدا میکنند.نظیر انسانی که میگوید من شمارهی تلفن فلانی را نمیدانم،ولی دفترچه راهنمایی دارد که میتواند با مراجعه به آن همهی شمارهها را بداند.
ه:آگاهی از غیب،همه جا نشانهی کمال نیست،بلکه گاهی نقص است.مثلاً شبی که حضرت علی علیه السلام در جای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله خوابیدند،اگر علم داشتند که مورد خطر قرار نمیگیرند، کمالی برای آن حضرت محسوب نمیشد،زیرا در این صورت،همه حاضر بودند جای آن حضرت بخوابند.در اینجا کمال به ندانستن است.
و:خداوند علم غیبی را که توقّع سود و زیان در آن است،به آنان مرحمت نمیکند.نظیر همین آیهی مورد بحث،ولی در مواردی که هدف از علم غیب،ارشاد و هدایت مردم باشد،خداوند آنان را آگاه میسازد،همانگونه که عیسی علیه السلام به یاران خود فرمود:من میتوانم بگویم که
1) 1) .هود،49.
شما مردم در خانۀ خود نیز چه چیزی را ذخیره کردهاید. «وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ» (1)بعضی مفسران گفتهاند که اهل مکّه به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله گفتند:اگر با خدا ارتباط داری،چرا از گرانی و ارزانی اجناس در آینده با خبر نمیشوی تا بتوانی سود و منفعتی بدست آوری و آنچه به زیان شماست،کنار بگذاری،که آیات فوق نازل شد. (2)
1 هر که ایمانش بیشتر باشد،نسبت به تکلیف و خواست الهی تسلیمتر است و خود بیشتر احساس عجز میکند. «لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی...» 2 همهی سود و زیانها را به اراده و خواست خدا بدانیم. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» 3 پیامبر از پیش خود و برای زندگی شخصی خویش،غیب نمیداند.اخبار غیبی به عنوان پیامبر بودن به او داده شده،آن هم از سوی خدا. «لَوْ کُنْتُ...» 4 زمان برپایی قیامت،از امور غیبی است. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ» ... «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ» 5 شناخت آینده،زمینهساز رفاه و آسایش،و جهل به آن،زمینهساز زیان و مشکلات است. «لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ...» 6 زندگانی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مانند مردم دیگر،آمیخته با رنج و سختی بود. «وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ» 7 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله مژدهرسان و بیم دهندهی همهی بشر است،امّا تنها مؤمنان که تحت تأثیر قرار میگیرند. «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اَللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (189)
او خدایی است که شما را از یک نفس(جان)آفرید و همسرش را از(نوع)او قرار داد تا بدان آرام گیرد.پس چون با او بیامیخت،باری سبک بر گرفت (و باردار شد)و(مدّتی)با آن سر کرد،چون زن سنگین شد،آن دو(زن و شوهر)از خداوند،پروردگارشان،درخواست کرده(و گفتند:)که اگر فرزند شایستهای به ما بدهی،قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود.
1 گوهر وجودی زن و مرد یکی است. «وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا» 2 ازدواج و همسر،عامل آرامش روح و زندگی است و ناآرامیهای روانی را برطرف میکند. «لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا» 3 اساس زندگی بر انس و الفت است،نه اختلاف و شقاق. «لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا» 4 مسائل جنسی را با کنایه بیان کنیم. «تَغَشّٰاهٰا» 5 آمیزش زن و شوهر باید در پنهانی باشد. «تَغَشّٰاهٰا» 6 رشد جنین،تدریجی است،تا زن آمادگی داشته باشد. «خَفِیفاً» ، «أَثْقَلَتْ» 7 تا بار انسان سنگین نشود،متوجّه مسئولیّت خود نمیشود. «فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا» مشکلات،وسیلهی توجّه به خدا و پیدایش حالت روحی و معنوی و آماده نمودن دل و و جدان انسان است.مانند زنان باردار که چون از تقدیر الهی بیخبرند دائم در اضطراب به سر میبرند و پذیرای هر گونه موعظه و راهنمایی میباشند.
8 پدر و مادر در سرنوشت فرزند،احساس مسئولیّت میکنند. «دَعَوَا» 9 انسان فطرتاً میل به بقای نسل و فرزند دارد. «آتَیْتَنٰا» 10 فرزند را از خدا بدانیم،نه از وسائل دیگر یا خودمان. «آتَیْتَنٰا»
11 آمیزش جنسی تنها برای لذّت و شهوت نیست،بلکه برای بقا و دوام نسل صالح است. «صٰالِحاً» 12 انسان فطرتاً به دنبال صلاح و اصلاح است،نه بیتفاوتی و فساد. «آتَیْتَنٰا صٰالِحاً» و نفرمود:«آتیتنا ولدا».
13 برای صلاح و تربیت صحیح فرزند،باید پیش از تولّد او اقدام کرد و از خدا استمداد نمود. «فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً»
فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا فَتَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (190) أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (191)
پس چون(خداوند)به آن دو،فرزندی صالح داد،آنان در آنچه به ایشان عطا نمود،برای خدا شریکانی قرار دادند،ولی خداوند از آنچه که آنان شریک او قرار میدهند،برتر است.
آیا چیزهایی را شریک خدا قرار میدهند که چیزی نمیآفرینند و خودشان نیز مخلوقند؟!
1 فرزند،مربوط به پدر و مادر،هر دو است. «آتٰاهُمٰا» 2 خداوند،فرزندِ شایسته و صالح میدهد،این ماییم که سبب انحراف فرزندان میشویم. «آتٰاهُمٰا صٰالِحاً» 3 انسانها در تنگناها متعهّد میشوند، «لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» ،امّا در حال گشایش،بیوفایند. «جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ» 4 فرزند،موهبتی الهی است،پدر و مادر نباید برای خود،یا دکتر و یا دیگران، نقش استقلالی در شکل و قیافه و یا سلامت فرزند قائل شوند که آن نوعی
شرک است. «جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ» 5 اوّلین شرط معبود،قدرت او بر آفرینش است.در دنیای علم و صنعت،هنوز میلیونها نفر بتپرستند. «أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ»
وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (192) وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ (193)
و(این معبودها)قدرت یاری آنان را ندارند و حتّی خودشان را هم نمیتوانند حمایت کنند.
و اگر معبودها را به هدایت فرا خوانید،از شما پیروی نمیکنند،بر شما یکسان است که آنها را دعوت کنید یا ساکت باشید!
ممکن است معنای «تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ» این باشد که اگر از آنان بخواهید شما را راهنمایی کنند،اجابت نمیکنند.به هر حال گرچه سخن در مورد بتهای بیعقل و جان میباشد،امّا در آیه جمع ذوی العقول بیان شده تا پرده از این پندار باطل مشرکان بردارد که آنها را عاقل،بلکه فوق عقل دانسته و میپرستیدند و از آنها استمداد میکردند.
قرآن،بارها با تعبیرات گوناگون همچون: «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً» و «لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً» (1)،ما را از توجّه استقلالی به توان و قدرتِ اشیا یا افراد،نهی کرده است.
1 چیزهایی که نه توان یاریرسانی دارند و نه میتوانند از خود دفاع کنند، شایستهی پرستش نیستند. «وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ...»
1) 1) .رعد،16.
2 حتّی پرستش انسانهای دیگر،توجیه ندارد،چه رسد به پرستش اشیا و موجوداتِ کمتر از انسان،که توان هیچ راهنمایی و حمایتی ندارند. «إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ»
إِنَّ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (194)
همانا کسانی را که به جای خدا میخوانید(و میپرستید)،بندگانی (آفریدههایی)همچون خود شمایند.پس اگر راست میگویید،آنان را بخوانید،تا آنان جوابتان را بدهند.
ممکن است مراد از« عِبٰادٌ »،انسانهایی باشند که به عنوان خدا مطرح شده بودند،مثل حضرت عیسی علیه السلام،یا فرشتگان و ممکن است مراد،همان بتهایی باشند که بتپرستان آنها را«اله»میپندارند.و اگر به معنای مخلوقات بدانیم،شامل هر چیزی میشود که به جای خدا پرستش میشود.
1 پرستش،دلیل میخواهد و معبود باید برتر و بالاتر از عابد باشد،پرستیدن مخلوقات یا انسانهایی مثل خودمان،نه دلیل دارد،نه امتیازی. «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» اقبال لاهوری در این زمینه میگوید: آدم از بیبصری بندگی آدم کرد 2 معبودی شایستهی پرستش است که عبد خود را اجابت کند و نیازهای او را
برطرف کرده و او را رشد دهد،و بین او و معبود روابط دو طرفه باشد.
«فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ»
3 عدم پاسخگویی معبودها به حوائج شما،نشانهی عجز و بیعرضگی و دروغین بودن آنهاست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا قُلِ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ (195)
آیا آنان(معبودها)،پاهایی دارند که با آن راه بروند،یا دستهایی دارند که با آن قدرتنمایی کنند،یا چشمهایی دارند که با آنها ببینند،یا گوشهایی دارند که با آنها بشنوند؟(ای پیامبر!)بگو:شریکهای(خیالی)خودتان را بخوانید و علیه من نقشه بکشید و هیچ مهلت هم به من ندهید!(تا بدانید کاری از آنها ساخته نیست).
« یَبْطِشُونَ »از«بطش»،به معنای گرفتنِ با قدرت و صولت است.
این آیه توبیخ کسانی است که برای خدا شریکانی قرار میدهند که از خودشان عاجزترند، چون خودشان قدرت راه رفتن،دیدن،شنیدن و عمل کردن دارند،ولی آن مجسّمههای بیروح،حتّی این قدرت را هم ندارند و اگر از آن معبودها نیز خواسته شود دست به کاری بزنند،هیچ قدرتی ندارند و ناتوانند،پس چرا هم چنان آنان را میپرستند؟
1 رهبر الهی باید قدرت و جرأت تحدّی و دعوت به مباهله را داشته باشد و ادّعا کند که قدرتهای باطل،هر طرح خطرناکی هم دارند،اعمال کنند،تا عجز آنها ثابت شود. «قُلِ ادْعُوا...»
2 دست و پا دارها،قدرت بر یاری مشرکان ندارند،تا چه رسد به شریکهای بیدست و پایی که در حدّ و اندازه خودتان هم نیستند. «أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا...» 3 مشرکان زیر بار اطاعت از پیامبر نمیروند،چون میگویند:بشری مثل ماست.
ولی زیر بار پرستش بتهایی میروند که حتّی مثل خودشان هم نیستند و کمترند. «قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ...» 4 شیوهی احتجاج و طرح سؤال همراه با انتقاد،توبیخ،تحدّی و مبارزهخواهی، از بهترین شیوههای تبلیغی و تربیتی است.(با توجّه به این آیه و آیات قبل)
إِنَّ وَلِیِّیَ اَللّٰهُ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی اَلصّٰالِحِینَ (196)
همانا ولیّ و سرپرست من،خدایی است که این کتاب آسمانی را نازل کرده است و او همهی صالحان را سرپرستی(و هدایت)میکند.
در آیات قبل،ناتوانی معبودهای باطل بیان شد.این آیه به معرّفی خداوند میپردازد.
صالح بودن،از جایگاه والایی نزد خداوند برخوردار است،تمام انبیا از صالحین بودهاند، «کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ» (1)و آرزوی ملحق شدن به آنان را داشتهاند،چنان که حضرت یوسف فرمود: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (2)و ما نیز در پایان هر نماز،به آنان سلام میدهیم.«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»
1 خداوند به واسطهی قرآن،پیامبر را یاری و بیمه کرد. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ» 2 توجّه صالحان به سرپرستی خداوند،سبب مقاومت و نهراسیدن آنان است.
«ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ...»
3 رابطهی خداوند با انسان مؤمن،بسیار نزدیک است. «وَلِیِّیَ» (کلمهی« وَلِیِّیَ »،در اصل به معنای دنبالهی هم و پشتِ سر هم بودن است.) 4 نزول کتاب آسمانی،پرتوی از ولایت الهی است. «وَلِیِّیَ» ... «نَزَّلَ» 5 معبود واقعی کسی است که هم برنامه مشخّصی میدهد، «نَزَّلَ الْکِتٰابَ» هم در اجرا،رهروان را سرپرستی میکند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» (صدور قانون باید همراه با حمایت از مجریان صالح و شایسته باشد) 6 از تنهایی نترسید که خداوند ولیّ صالحان است و وعدهی یاری داده است.
«إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ»
... «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» 7 مشکلات انسان،یا از نداشتن برنامه است و یا از نداشتن سرپرست،و مؤمن هیچ یک از این دو مشکل را ندارد. «نَزَّلَ الْکِتٰابَ» ... «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» 8 ولایت الهی نسبت به اولیای صالح خود همیشگی و عمومی است. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» و کافر،از مدار حمایتها و امدادهای الهی بیرون است. «وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ» (1)9 مؤمنان صالح و نیکوکار،در بنبست قرار نمیگیرند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» در آیهی دیگر نیز آمده است: «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (2)خداوند سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاریکیها نجات میدهد.
10 شایسته سالاری،شیوهی مورد تأیید قرآن است. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ»
وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (197) وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (198)
(بتها)و کسانی که به جای خدا میخوانید(و میپرستید)،نه میتوانند شما را یاری نمایند و نه خود را یاری میکنند.
و اگر آنان(بتپرستان یا بتها)را به هدایت فراخوانی،نمیشنوند و میبینی که آنان به تو نگاه میکنند،و حال آنکه نمیبینند(گویا به تو مینگرند،ولی نگاهشان خالی از هر گونه شعور و دقّت است).
از مجموع آیات گذشته بر میآید که معبود و ربّ،باید:
الف:خالق و مالک باشد. «أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ» ب:ناصر و یاور باشد. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ» ج:به خواستهها و دعاها ترتیب اثر دهد. «سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ»...» د:توانگر و قدرتمند باشد. «أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا...» ه:شنوا و بینا باشد. «أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا» ، «أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا» و:قدرت خنثی کردن مکر دشمن را داشته باشد. «ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ» ز:کتاب و قانون عرضه کند. «نَزَّلَ الْکِتٰابَ» ح:خوبان و شایستگان را حمایت کند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ»
1 هدف بتپرستان،یاری جستن از بتها است که قرآن آن را رد میکند. «وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ» 2 بتها و معبودهای غیر الهی حدّ اقل باید از حوادث مصون باشند که نیستند.
«وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ»
3 معبودهای فاقد شعور و اراده و قدرت،شایستهی پرستش نیستند.
«لاٰ یَسْتَطِیعُونَ»
، «لاٰ یَسْمَعُوا» ، «لاٰ یُبْصِرُونَ»
خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِینَ (199)
عفو و میانهروی را پیشه کن(عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر)،و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده،و از جاهلان اعراض کن.
با آنکه برای کلمهی« اَلْعَفْوَ »،چند معنا بیان شده است:حدّ وسط و میانه،قبول عذر خطاکار و بخشودن او،آسان گرفتن کارها،ولی ظاهراً در این آیه،معنای اوّل مراد است.
« خُذِ الْعَفْوَ »،به معنای عفو را تحت اختیار و کنترل خود داشتن و به جا استفاده نمودن است،لذا در بعضی موارد باید قاطعانه برخورد کرد، «وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ» (1)چنان که« أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ »به معنای آزاد و رها نمودن جاهلان و دشمنان نیست،بلکه مراد با آنان نبودن و میل به آنان نداشتن است،امّا گاهی موعظه،تذکّر و یا برخورد با آنان لازم است. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ» (2)این آیه با تمام سادگی و فشردگی،همهی اصول اخلاقی را در بر دارد.هم اخلاق فردی «الْعَفْوَ» ،هم اخلاق اجتماعی «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» ،هم با دوست «الْعَفْوَ» ،هم با دشمن «أَعْرِضْ» ،هم زبانی «وَ أْمُرْ» ،هم عملی «أَعْرِضْ» ،هم مثبت «خُذِ» ،هم منفی «أَعْرِضْ» ،هم برای رهبر،هم برای امّت،هم برای آن زمان و هم برای این زمان.چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند:در قرآن آیهای جامعتر از این آیه در مکارم الاخلاق نیست. (3)
البتّه شکّی نیست که عفو،در مسائل شخصی است،نه در حقّ النّاس و بیت المال.
وقتی این آیه نازل شد،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از جبرئیل توضیح و شیوهی عمل به این آیه را درخواست کرد.جبرئیل پیام آورد که«تعفو عمن ظلمک،تعطی من حرمک،تصل من قطعک»، (4)از کسی که به تو ظلم کرده در گذر،به کسی که تو را محروم کرده عطا کن و با کسی که با تو قطع رابطه کرده است،ارتباط برقرار کن.
سراسر این سوره،دعوت به اعتدال است،با تعبیرهای گوناگون.اعتدال در حقوق(آیه 29)،در مصرف(آیه 31)،در زینت(آیه 32)،در عبادت(آیه 56)،در خانهسازی(آیه 74)،در اقتصاد(آیه 85)و نسبت به شیوهی اجرای حقّ و عدالت در امّت حضرت موسی علیه السلام و امّت حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله در آیات 157 و 181 نکات ارزشمندی آمده است.
1 همواره باید راه میانه و اعتدال را پیشه کرد. «خُذِ الْعَفْوَ» 2 تکلیف باید به اندازهی طاقت باشد،نه بیشتر. «خُذِ الْعَفْوَ» (اگر«عفو»به معنای حدّ وسط باشد) 3 تنها خوب بودن کافی نیست،باید در جامعه خوبیها را ترویج کرد و سفارش نمود. «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» 4 مخاطب آیه تنها پیامبر نیست،هر مسلمان و هر مبلّغ و مصلح اجتماعی باید با لجوجان و جاهلان یاوهگو،برخوردی اعراض آمیز داشته و در برابر توهین و تهمتها چشمپوشی و صبر کند،نه آنکه درگیر و گلاویز شود. «وَ أَعْرِضْ...» 5 هم باید به معروف امر کرد و هم شیوهی امر کردن،باید معروف و پسندیده باشد. «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» 6 مراد از جاهلان،نابخردان است،نه بیسوادان. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» در فرهنگ قرآن و و روایات،معمولاً جهل در برابر عقل است،چنان که در روایات عنوان«العقل و الجهل»داریم.
7 در شیوهی اعراض و عفو و گذشت،نباید به خواسته و گفتهی جاهلان که بر خلاف مصلحت است توجّه کنیم،بلکه باید محکم و استوار ایستاد. «أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ»
وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (200)
و اگر از طرف شیطان(و شیطان صفتان)کمترین وسوسه و تحریک و سوء نیّتی به تو رسید،پس به خداوند پناه آور،که قطعاً او شنوا و داناست.
«نزغ»،به معنای ورود در کاری به قصد افساد و تحریک است.
در این سوره،از آیه 16 تا 27 داستان وسوسهی شیطان نسبت به حضرت آدم آمده است، در اواخر سوره هم نسبت به وسوسههای شیطان هشدار میدهد.
در آیهی قبل،دعوت به اعراض از جاهلان بود.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از جبرئیل پرسید:با وجود خشم،چگونه میتوان تحمّل کرد؟ این آیه نازل شد. (1)البتّه پناه بردن،تنها با گفتن کلمهی«اعوذ باللّه»نیست،بلکه یک پیوند و ارتباط روحی برقرار کردن و توکّل نمودن و خود را به خدا سپردن است.
گرچه همهی انبیا معصومند،ولی شیاطین از دستاندازی و وسوسه حتّی نسبت به آنان هم در نمیگذرند.چنان که این آیه میفرماید: «وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ» یا آیهی «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» (2)که نشان دهندهی مخالفین انبیا از جنّ و انس است.امّا ارزش کار انبیا در همین است که با وجود غرائز بشری و وسوسههای شیطانی،انسانهای صالح و با تقوا و دور از گناهند.
در حقیقت شیطان،با وسوسههای خود قصد گمراه کردن تمام انسانها را دارد،ولی در برابر مخلصین شکست میخورد. «قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (3)
1 فرض گناه و وسوسه،دلالت بر وقوع آن ندارد،تنها هشدار است.(« إِمّٰا »،در قالب شرط است،نه تحقّق.نظیر آیهی «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (4)اگر شرک ورزی،عملت تباه میشود و شرط،دلیل بر وقوع نیست.) 2 وسوسهی شیطان،حتمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (با نون تأکید آمده است) 3 وسوسهی شیطان،دائمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (فعل مضارع،نشان استمرار است)
4 حتّی از کوچکترین وسوسهی شیطان نیز نباید غافل شد و باید به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار داد. «نَزْغٌ» 5 پیامبران معصومند و یکی از راههای عصمتشان،استمداد و توجّه و پناه بردن به خداست. «فَاسْتَعِذْ» 6 استعاذه و استمداد از خدا،بهترین درمان وسوسههای شیطانی است. «فَاسْتَعِذْ» 7 انبیا هم نیاز به استعاذه و پناهجویی به خدا دارند. «فَاسْتَعِذْ» 8 هنگام خطر،توجّه و هوشیاری ویژه لازم است. «فَاسْتَعِذْ» 9 چون وسوسههای شیطانی متفاوت است،استعاذه هم باید به«اللّٰه»باشد که جامع همهی صفات نیک و کمالات است.(فرمود:«باللّه»،و نفرمود:
«بالغنی»،یا«بالعلیم»،یا صفت دیگر خدا).
10 باید به خدایی پناه برد که شنوا و داناست و به هر راز و رمزی آگاه است،نه به بتها و خرافات و... «إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ (201) وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی اَلغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ (202)
همانا کسانی که تقوا پیشه کردهاند،هر گاه وسوسههای)شیطانی به آنان نزدیک شود،متوجّه میشوند(و خدا را یاد میکنند)،آن گاه بینا میگردند.
و برادرانشان،(شیطان صفتان گمراه،)آنان را در انحراف میکشند و نگه میدارند و هیچ کوتاهی نمیکنند.
کلمهی«مس»،به معنای اصابت و برخورد کردن همراه با لمس نمودن میباشد.« طٰائِفٌ »، به معنی طواف کننده است،گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون فکر
و روح انسان پیوسته گردش میکند تا راهی برای نفوذ بیابد. (1)
شاید مراد از توجّه در این آیه،تذکّر به شنوایی و بینایی خداوند است که در پایان آیهی قبل آمده بود،یعنی توجّه میکنند که خدا کار آنها را میبیند و حرفشان را میشنود و این توجّه به حضور خداوند،سبب ترک گناه میشود.چنان که امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:
وسوسه گناه به سراغ بنده میآید،او به یاد خداوند میافتد،متذکّر شده و انجام نمیدهد. (2)
در برخی روایات،ذکر«لا إله الاّ اللّٰه»برای دفع وسوسههای شیطان توصیه شده است. (3)
وسوسهی شیطان،گاهی از دور است، «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ» (4)،گاهی از طریق نفوذ در روح و جان، «فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (5)،گاهی با همنشینی، «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (6)،گاهی هم از طریق رابطه و تماس. «مَسَّهُمْ»
1 شیطان،سراغ انسانهای با تقوا و مؤمن هم میرود. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ» 2 شیطانها برای انحراف،پیوسته در حال گشت و طوافند. «طٰائِفٌ» (وسوسههای نفسانی و شیطانی،مثل میکرب همه جا وجود دارند و دنبال ایمانهای ضعیفند تا در آنها نفوذ کنند.) 3 گاهی ممکن است علما،مربّیان و مصلحان،مورد تماسهای مشکوک برای القای خط انحرافی قرار گیرند که باید هشیار باشند و در مسیر خواستههای دشمن قرار نگیرند و به خدا پناه ببرند. «إِذٰا مَسَّهُمْ» ... «تَذَکَّرُوا» 4 یاد خدا،به انسان بصیرت میدهد و او را از وسوسهها نگاه میدارد. «تَذَکَّرُوا» ، «مُبْصِرُونَ» 5 متّقی،به خدا توجّه کرده و شیطانشناس و آگاه است. «اتَّقَوْا» ... «تَذَکَّرُوا» 6 گناهکاران و گرفتاران شیطان،کورند و نجات یافتگان از دامهای ابلیس،
بینایند. «مُبْصِرُونَ» 7 اگر جامعه از نظر اخلاقی،سیاسی،اقتصادی و نظامی،پاک و متّقی باشد،رفت و آمدها و تماسها با شیطان صفتان در آنها کارساز نخواهد بود. «تَذَکَّرُوا» ، «مُبْصِرُونَ» 8 اگر تقوا و تذکّر نباشد،شیطانها با انسان برادر میشوند و تماس آنها،آسان و مؤثّر میگردد و انسان را به عمق گمراهی میکشانند. «إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ» 9 راه انحراف،نهایت و حدّ ندارد. «یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ» 10 خداوند،صالحان متّقی را تحت ولایت قرار میدهد،چنان که در آیات قبل خواندیم، «إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ» ... «وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» ولی بیتقوایان،گرفتار اخوّت شیطانی میشوند. «إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ» 11 شیطانها،پس از به گمراهی کشاندن انسانهایی که برادر آنها شدهاند، دستبردار نیستند و هم چنان آنان را در منجلاب گمراهی فرو میبرند. «فِی الغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ» 12 شیطان صفتان،در مسیر انحراف به کسی رحم نمیکنند و از هیچ کس دست برنمیدارند. «لاٰ یُقْصِرُونَ»
وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قٰالُوا لَوْ لاٰ اِجْتَبَیْتَهٰا قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (203)
و هر گاه آیهای برای آنان نیاوری(و چند روزی تلاوت وحی قطع شود)،میگویند:
چرا آیهای برنگزیدی؟ بگو:من فقط چیزی را پیروی میکنم که از سوی پروردگارم بر من وحی میشود.این(قرآن)بصیرتهایی از سوی پروردگارتان است و برای کسانی که ایمان آورند،مایهی هدایت و رحمت است.
«اجتباء»از«جبآیات»،به معنای جمع کردن آب در حوض است.به حوض نیز«جابیه»
میگویند.جمعآوری خراج و مالیات را هم«جبآیات»میگویند،سپس به جمعآوری چیزهای گزیده شده،«اجتباء»گفته شده است.
و شاید معنای آیه این باشد که چرا معجزهای را که از تو درخواست کردیم،برنگزیدی و معجزهی دیگری آوردی و طبق سلیقهی ما عمل نکردی؟ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«اذا أردتم عیش السعداء و موت الشهداء و النجاة یوم الحشر و الظل یوم الحرور و الهدی یوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه کلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فی المیزان»، (1)اگر خواهان زندگی سعادتمند و مرگ شهادتگونه و نجات و رهایی در روز گرم و سوزان قیامت میباشید،قرآن بیاموزید،زیرا کلام خداوند رحمن و مایهی ایمنی از شیطان و سنگینی میزان در قیامت میباشد.در روایت دیگری فرمودند:قرآن، کمال دین شماست،هر کس از قرآن رویگردان شود،جایگاهش آتش است.«فیه کمال دینکم ما عدل احد عن القرآن الا الی النار». (2)
1 آیات قرآن،معجزه و نشانهی حقّانیّت رسالت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است. «لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ» 2 آیات قرآن،گاهی با فاصله زمانی طولانی نازل میشد. «وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ» 3 لازم نیست مُبلّغ،هر روز سخن جدیدی ارائه کند،شاید گاهی سکوت لازم باشد. «لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ» 4 کفّار،آیات قرآن را مطالبی برگزیدهی پیامبر میپنداشتند که از این سو و آن سو جمعآوری کرده و به مردم ارائه میدهد،نه آنکه وحی الهی باشد. «لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا» 5 کفّار بهانهجو،پیامبر را به خاطر فاصله افتادن در نزول وحی شماتت میکردند. «قٰالُوا لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا» 6 رهبر آسمانی نباید تحت تأثیر بهانهگیریها و تقاضاهای نابجا قرار گیرد،بلکه
باید پاسخ بهانهها را صریح و قاطع بیان کند. «قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ...» 7 پیامبر،تنها از سرچشمهی وحی فرمان میگیرد،نه آنکه مطالبی را از پیش خود برگزیده و ارائه دهد. «إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» 8 وحی،وسیلهی تربیت پیامبر و امّت و لازمهی ربوبیّت خداست. «رَبِّی» ، «رَبِّکُمْ» 9 هدایتهای قرآن،ناب است و ذرّهای با انحراف مخلوط نیست.(بکار بردن کلمهی« هُدیً »به جای«هاد»،نشانهی آن است که قرآن یکپارچه هدایت است) 10 ارشاد و هدایت باید بر اساس بصیرت باشد. «بَصٰائِرُ» ، «هُدیً» 11 قرآن،هم کتاب شناخت و بصیرت فکری است، «بَصٰائِرُ» هم راهنمای ارشاد و حرکت عملی. «هُدیً» و نتیجهی پیروی از آن،رحمت و برکات در دو جهان است. «وَ رَحْمَةٌ» 12 گرچه قرآن کتاب هدایت برای عموم است،امّا تنها صاحبان ایمان از این هدایت بهره میبرند و کوردلان که از بصیرت و هدایت الهی دورند،خود را از این رحمت محروم میکنند. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ إِذٰا قُرِئَ اَلْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (204)
و هر گاه قرآن خوانده شود،به آن گوش دهید و ساکت شوید(تا بشنوید)، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
کلمهی«انصات»،به معنای ساکت شدن برای گوش سپردن است.
این آیه میگوید:هنگام تلاوت قرآن،از روی ادب سکوت کرده و آیات آن را گوش دهید.
البتّه سکوتِ واجب،تنها در زمانی است که امام جماعت مشغول خواندن حمد و سوره نماز باشد که باید مأمومین ساکت باشند و در باقی موارد مستحبّ و نشانهی ادب است.اگر فرمان سکوت هم نبود،خرد و ادب اقتضا میکرد که در برابر کلام خالق،سکوت کنیم.
حضرت علی علیه السلام در نماز بود که فرد منافقی چندین بار بلند قرآن خواند،در هر بار حضرت
سکوت میکردند و سپس نماز را ادامه میدادند. (1)
امام باقر علیه السلام فرمودند:قاریان قرآن سه گروه میباشند:گروهی قرآن را وسیلهی کسب و کار و معاش خود دانسته و بر مردم تحمیل میشوند،گروهی که تنها قرآن را به زبان دارند و در عمل،احکامش را رعایت نمیکنند و گروهی که قرآن را تلاوت کرده و دوای درد خود میدانند و همواره با قرآن مأنوسند،خداوند به واسطهی این افراد عذاب را دفع کرده و به خاطر آنان باران نازل میکند و اینان افرادی نادر هستند.«اعز من الکبریت الاحمر». (2)
1 در برابر تلاوت قرآن از سوی هر کس که باشد،باید سکوت کرده و گوش بسپاریم. «وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ» (« قُرِئَ »مجهول آمده است) 2 سکوت و گوش سپردن به قرآن،زمینهی برخورداری از رحمت الهی است.
«لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ اَلْجَهْرِ مِنَ اَلْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْغٰافِلِینَ (205)
و پروردگارت را از روی خوف و تضرّع،آهسته و آرام در دل خود و در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.
در آیهی قبل،آداب تلاوت قرآن بیان شد و این آیه آداب ذکر و دعا میباشد که باید با تضرّع و خشوع و بیم و امید همراه باشد.
کلمهی« اَلْآصٰالِ »جمع«اصیل»،به معنای نزدیک غروب و شامگاهان و کلمهی« بِالْغُدُوِّ » جمع«غدوة»،به طلوع فجر تا طلوع خورشید گفته میشود.
بعضی گفتهاند مراد از«ذکر»در این آیه،نمازهای واجب در شبانه روز است.و از ابن عباس
نقل شده که بر اساس این آیه،امام جماعت باید در نماز صبح و شب قرائتش با صدای بلند باشد به مقداری که مأمومین بشنوند،نه زیادتر از آن.
1 پیامبران نیز باید پیوسته به یاد خدا باشند،تا چه رسد به دیگران. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ» 2 قرآن،علاوه بر ذکر زبانی،ذکر قلبی و یاد درونی را هم میستاید. «فِی نَفْسِکَ» 3 یاد خدا وقتی غفلتزدایی میکند که بدون تظاهر و سر و صدا باشد،و گر نه خودش نوعی سرگرمی و غفلت میشود. «تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ» 4 ربوبیّت خداوند دائمی است،پس سزاوار است که یاد او هم پیوسته باشد.
«وَ اذْکُرْ رَبَّکَ»
... «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» 5 آن ذکر و یادی بیمه کنندهی انسان است که عاشقانه و سوزناک و پیوسته و در هر صبح و شام باشد. «تَضَرُّعاً» ... «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» 6 در آغاز هر روز و هنگام شروع به کار و تصمیمگیری و در پایان هر روز و هنگام جمعبندی و نتیجهگیری باید به یاد خدا بود. «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» 7 آنان که هر صبح و شام،خدا را یاد نمیکنند،از غافلانند. «وَ اذْکُرْ» ... «وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ (206)
همانا کسانی که مقرّبان درگاه پروردگارت هستند،از پرستش او سر باز نمیزنند،او را تسبیح میگویند و برای او سجده میکنند.
« اَلَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ »،یعنی مقرّبان درگاه خداوند،هم شامل فرشتگان میشود،هم بندگان وارستهای که خود را در محضر خدا میبینند.
سجده کردن هنگام تلاوت و شنیدن آیهی فوق،مستحبّ است. (1)در مورد پانزده آیهی قرآن سجده وارد شده است که چهار مورد آن واجب است،آیات 15 سجده،37 فصّلت،62 نجم و 19 علق و در یازده آیه سجده مستحبّ است،آیات 206 اعراف،15 رعد،48 نحل، 107 اسراء،58 مریم،18 و 77 حج،60 فرقان،25 نمل،24 ص و 21 انشقاق.
1 با عبادت،خود را همرنگ و هماهنگ فرشتگان سازیم. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ» ... «إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ...» 2 مستکبر،به مقام قرب الهی نمیرسد، «الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» و مقرّبان الهی،متواضع و فروتن بوده و تکبّر نمیورزند.
3 ذکر خدا،نمونهی روشن عبادت است. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ» ... «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ» 4 غفلت از خداوند،بر اثر خودبزرگبینی و استکبار است. «لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» 5 راه قرب به خداوند،فروتنی،عبادت و سجدهی خالصانه است. «عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» ... «وَ لَهُ یَسْجُدُونَ» 6 سجده،مخصوص خداوند است و مقرّبان این را باور دارند. «لَهُ یَسْجُدُونَ» (مقدّم شدن« لَهُ »بر« یَسْجُدُونَ »،نشانهی اختصاص است) 7 به عبادت خود مغرور نشویم،چون خداوند فرشتگانی دارد که پیوسته در حال عبادتاند. «إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ» ... «.یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ» 8 ابتدا باید روحیّهی استکبار را کنار گذاشت،سپس خدا را تسبیح گفت و در مرحلهی سوّم به سجده افتاد. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» ، «یُسَبِّحُونَهُ» ، «یَسْجُدُونَ» «الحمد لله رب العالمین»
1) 1) .تفسیر نمونه.
این سوره هفتاد و پنج آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
این سوره به دلیل کلمهی«انفال»که در آغاز آن آمده و همچنین بیان احکام انفال و ثروتهای عمومی،به«انفال»نامگذاری شده است.
نام دیگر این سوره،«بدر»است،زیرا بیشتر آیاتش پیرامون جنگ بدر است که اوّلین نبرد مسلمانان با مشرکین میباشد و مسلمانان از امدادهای الهی و نصرت خدا برخوردار شدند.
در این سوره،در کنار مطرح شدن جنگ بدر،به طور ظریفی ویژگیهای سپاه حقّ در مقابل سپاه باطل نیز بیان شده است.همچنین درسهایی از تاریخ پیامبر اسلام و چگونگی رفتار آن حضرت با مسلمانان و مسائلی همچون انفال، بیت المال،احکام جهاد،غنائم،اسیران و خمس و چگونگی تقسیم آن،ماجرای هجرت و لیلة المبیت،صفات مؤمنان واقعی،جلوگیری از اختلاف و تفرقه و...
بیان شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)
8\1
(ای پیامبر!)از تو دربارهی انفال(غنائم جنگی و اموال عمومی)میپرسند (که از آن کیست؟)بگو:انفال،از آنِ خدا و پیامبر است.پس،از خداوند پروا کنید و(روابط)میان خودتان را اصلاح کنید و اگر ایمان دارید،از خدا و رسولش اطاعت کنید.
در قرآن حدود 130 بار واژهی سؤال و مشتقّات آن،از جمله 15 بار عبارت «یَسْئَلُونَکَ» آمده است.
« اَلْأَنْفٰالِ »جمع«نفل»،به معنای زیاده و عطیّه است.چنان که به زیادتر از نمازهای واجب، نافله گفته میشود و عطای فرزند به حضرت ابراهیم«نافله»به حساب آمده است. «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً» (1)در روایات و کتب فقهی،منابع طبیعی و ثروتهای عمومی،غنائم جنگی،اموال بیصاحب مثل زمینی که صاحبش آن را رها کرده و اموال مردگان بیوارث،جنگلها،درّهها،نیزارها، زمینهای موات،معادن و...همه از انفال محسوب شدهاند. (2)
چون قبل از اسلام،نحوهی توزیع غنائم بر اساس تبعیضات بود،پس از جنگ بدر که
اوّلین جنگ مسلمانان و همراه با غنائم بسیار بود،در اینکه غنائم را چه باید کرد و به چه کسانی میرسد و چه کسانی اولویّت دارند،نظرهای مختلفی وجود داشت.سرانجام با سؤال و درخواست مردم از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،آن حضرت شخصاً به تقسیم غنائم پرداخت و بطور عادلانه و یکسان میان مردم تقسیم کرد تا تبعیضات موهوم دورهی جاهلی را از میان برداشته و از مستضعفان حمایت کند،هر چند برخی،از این برابری رنجیدند. (1)
گرچه آیات این سوره دربارهی جنگ بدر است و این آیه نیز بیشتر نظر به غنائم جنگی دارد،ولی اختصاص به آن ندارد. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:سهم خداوند از انفال،زیر نظر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مصرف میشود. (3)
در روایات،پاداش اصلاح و آشتی میان مردم،از یک سال نماز و روزهی مستحبّی هم بیشتر ذکر شده است. (4)امام صادق علیه السلام به شاگرد خود مفضّل فرمود:اگر میان دو نفر از طرفداران ما نزاعی پیش آمد،از مال من خرج کن و میان آنان آشتی بده. (5)
در اسلام،تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن اسباب تفرقه و نفاق به قدری اهمیّت دارد که در بعضی مراحل نه تنها اصلاح ذات البین واجب است،بلکه از بیت المال نیز میتوان برای آن استفاده کرد. (6)
1 سؤال مردم دربارهی انفال و پاسخ پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به آنان،نشاندهندهی دخالت اسلام در شئون اقتصادی جامعه است. «یَسْئَلُونَکَ...» 2 مرجع و محلّ بیان احکام و مسائل اقتصادی،رهبر الهی است. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ» 3 هدف از جهاد در اسلام،پیروزی حقّ بر باطل است.غنائم،مسألهی فرعی و
اضافی است.(« اَلْأَنْفٰالِ »،به معنای«زیاده»است.) 4 مالکیّت اموال عمومی از خداست،پس باید در دست مقدّسترین و محبوبترین مردم قرار گیرد. «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 5 حکومت اسلامی پشتوانهی اقتصادی میخواهد و انفال،پشتوانهی نظام اسلامی است. «الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 6 اسلام برای منابع طبیعی و ثروتهای عمومی نیز قانون دارد. «الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 7 تمام مصارف رسول اللّه،در شعاع اهداف الهی است. «لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 8 حفظ اموال عمومی،پاکی و پروا لازم دارد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» (زیرا بیت المال و اموال عمومی،میتواند بستری برای سوء استفاده باشد.) 9 کسی که قصد اصلاح در جامعه دارد،باید خودش اهل تقوا باشد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا» 10 حفظ وحدت و اصلاح میان مردم،بر همگان لازم است. «أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ» 11 مؤمن باید در میدانهای اخلاق،جامعه و سیاست،به دستورات الهی عمل کند تا مشروعیّت داشته و به موفقیّت برسد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 12 ایمان تنها در قلب نیست،جلوهی خارجی و اطاعت عملی هم میخواهد.
«أَطِیعُوا»
... «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 13 ممکن است کسانی در آزمایش جانفشانی و حضور در جبهه قبول شوند، ولی در آزمایش مالی و تقسیم غنائم و انفال مردود گردند. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 14 جبهه رفتن به تنهایی نشانهی ایمان کامل نیست،طمع نداشتن به غنائم، حفظ اخوّت و تسلیم در برابر رهبری هم لازم است.(کلّ آیه)
إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (2) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3)
مؤمنان،تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود،دلهایشان(از عظمت او)لرزان شود و هر گاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود،ایمانشان را میافزاید و تنها بر پروردگارشان توکّل میکنند.
آنان که نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم،(به محرومان)انفاق میکنند.
خداوند در آیه 2 میفرماید: «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ،یاد خداوند دلهای مؤمنان را مضطرب میکند،ولی در جای دیگر میفرماید: «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)،با یاد خداوند دلها آرام میگیرد.این دو آیه با هم منافاتی ندارد،زیرا در یک جا ترس از عظمت خداوند است و در جای دیگر اطمینان به خداوند است.چنان که در آیهای دیگر میخوانیم:
«اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» (2)کسانی که از خداوند خشیت دارند با خواندن و شنیدن قرآن پوست بدنشان میلرزد و پس از مدّتی آرام شده و دلهایشان نرم میشود.
آری،یاد قهر و عقاب الهی دل مؤمن را میلرزاند و با یاد لطف و مهر الهی،دلش آرام میگیرد،همچون کودکی که از والدین خود هم میترسد،هم به آنان دلگرم است.
«Bتَوْجَلْ » ،به حالت اضطراب (3)و خوف و ترس انسان گفته میشود که گاهی به خاطر درک مسئولیّتها و احتمال عدم انجام وظایف است و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و هیبت
الهی است.لذا در قرآن میخوانیم: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» (1)،تنها بندگان عالم و آگاه،از خداوند خشیت دارند. (2)
1 آنکه با شنیدن ندای اذان و آیات الهی بیتفاوت باشد،باید در کمال ایمان خود شک کند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ» 2 ذکر نام خدا از سوی هر کس باشد،در مؤمن اثر میگذارد. «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ» 3 ایمان،با عشق و خشیت درونی همراه است. «الْمُؤْمِنُونَ» ... «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» 4 ایمان،مراتب و درجاتی دارد و قابل کاهش و افزایش است. «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» 5 ترسی که ریشه در جهل داشته باشد بد است،ولی ترسی که از معرفت سرچشمه بگیرد پسندیده است. «الْمُؤْمِنُونَ» ... «وَجِلَتْ» 6 هر آیهی قرآن،حجّت و دلیل و نوری است که میتواند بر ایمان بیفزاید. «إِذٰا تُلِیَتْ» ... «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» 7 مؤمن،میان بیم و امید است. «الْمُؤْمِنُونَ» ، «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ، «یَتَوَکَّلُونَ» 8 کسی که تنها خداوند را ربّ خود میداند،تنها به او توکّل میکند. «عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» 9 نشانهی ایمان آن است که ابتدا دل مؤمن با یاد خدا خشیت پیدا میکند، «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ،سپس با تلاوت و یادآوری آیات الهی،بر ایمانش افزوده میشود، «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» و توکّل بر خدا نموده، «یَتَوَکَّلُونَ» نماز را به پا میدارد، «یُقِیمُونَ» و به دیگران نیز کمک مینماید. «یُنْفِقُونَ» 10 رفتار انسان،برخاسته از انگیزهها،دیدگاهها و اعتقادات اوست. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» ... «یُقِیمُونَ» ... «یُنْفِقُونَ» 11 اسلام،انفاق بخشی از مال و دارایی را لازم دانسته است،نه تمام آن را. «مِمّٰا
رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (یکی از معانی«من»،تبعیض است) 12 نماز و انفاق مؤمن مقطعی نیست،بلکه مستمرّ و دائمی است. «یُقِیمُونَ» ... «یُنْفِقُونَ» 13 انفاق،باید از مال حلال و روزی الهی باشد. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» 14 مؤمن،دارایی خود را بخشش الهی میداند،نه محصول دسترنج خویش و این عقیده،گذشت و انفاق را بر او آسان میکند. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ»
أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)
آنان همان مؤمنان حقیقی هستند،برای آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزیِ سخاوتمندانه و نیکو است.
« رِزْقٌ کَرِیمٌ »،به معنای رزق و روزی دائمی،بیمنّت،وسیع و خالص است.
1 ایمان آن گاه کامل است که همراه با خوف الهی،توکّل،نماز و انفاق باشد.آری، ایمان با شعار نیست،با عمل است.بدنبال آیات قبل: «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» 2 رمز دریافت درجات الهی،نماز و انفاق است. «یُقِیمُونَ» ... «یُنْفِقُونَ» ، «لَهُمْ دَرَجٰاتٌ» (یک عمر،برای گرفتن درجه دنیوی میکوشیم،ولی از درجات الهی غافلیم!) 3 درجاتی که خداوند عطا میکند،برای بشر دنیوی ناشناخته و بسیار مهم است.
(کلمه« دَرَجٰاتٌ »،نکره آمده است) 4 چون ایمان مردم قابل کم و زیاد شدن است،درجات الهی هم افزایش یا کاهش مییابد. «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» ... «لَهُمْ دَرَجٰاتٌ» 5 درجات الهی،مخصوص بهشت نیست،در همین دنیا و در برزخ هم وجود
دارد.(« عِنْدَ رَبِّهِمْ »مطلق آمده است) 6 حتّی مؤمنان حقیقی نیز در معرض لغزش بوده و نیازمند مغفرت الهی میباشند. «الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ» ... «مَغْفِرَةٌ» 7 تنها ایمان حقیقی،زمینهی رسیدن انسان به جایگاه ویژه و دریافت مغفرت و نعمتهای ویژهی خداوند است. «الْمُؤْمِنُونَ» ... «عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ»
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (5)
(ناخشنودی بعضی مسلمانان از تقسیم غنائم)همانند آن(زمانی)است که که پروردگارت تو را(برای جنگ بدر،)از خانهات به حقّ خارج کرد،در حالی که گروهی از مؤمنان(از حضور در جنگ)ناخشنود بودند.
همان گونه که به خاطر کمی نفرات و امکانات،رفتن به جهاد با دشمن در جنگ بدر برای بعضی دشوار و سنگین بود،اکنون نیز تقسیم غنائم همان جنگ برای بعضی سنگین است، امّا این ناخوشایندیها تازگی ندارد و میگذرد.پیامبر خدا باید به فکر مصلحت واقعی و انجام فرمان خدا باشد و گر نه کراهت و ناخوشایندی این و آن همیشه هست.
1 خروج پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از مدینه برای جنگ بدر،به فرمان خدا و به تدبیر او بود.
«أَخْرَجَکَ رَبُّکَ»
2 حرکت در مسیر جنگ و جهاد،عامل رشد و تربیت است. «أَخْرَجَکَ رَبُّکَ» 3 در جبههها،نقش اصلی با رهبر و فرماندهی است.(گرچه برای جهاد،عدّهای خارج شدند،ولی آیه حضور پیامبر خدا را مطرح میکند.) «أَخْرَجَکَ رَبُّکَ» 4 مدینه،خانۀ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است.(خانۀ هر کس،آنجاست که در آن
سکونت و یا موقعیّت پیدا میکند،نه فقط زادگاه او.) «بَیْتِکَ» 5 رهبر باید به فکر انجام وظیفه و اجرای حقّ باشد. «بِالْحَقِّ» 6 دستورات آسمانی بر پایهی حقّ و برای رسیدن به حقّ است. «أَخْرَجَکَ» ... «بِالْحَقِّ» 7 کراهت و ناخوشایندی از جهاد،اگر همراه با نافرمانی و تمرّد نباشد و ضربهای به اطاعت نزند،به اصل ایمان لطمه نمیزند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ» 8 گاهی انسان در ابتدا،با عشق و اخلاص به جبهه میرود،ولی در پایان به خاطر مسائل مالی و غنائم،دلگیر و ناخشنود میشود. «لَکٰارِهُونَ» (بنا بر این که کراهت در مورد چگونگی تقسیم غنائم باشد) 9 در مسائل اجتماعی و مالی،وجود مخالف و ناراضی طبیعی است،هر چند در جامعهی ایمانی و شخصی چون پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مسئول آن باشد. «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ»
یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6)
آنان دربارهی حقّ(بودنِ جنگ بدر)،پس از آنکه روشن شده بود،با تو مجادله میکنند.(چنان ترسیدهاند که)گویی به سوی مرگ رانده میشوند و(نابودی خود را)مینگرند.
جدال گروهی از مسلمانان با پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،در مسیر جنگ بدر،بر سر این بود که امکانات و نفرات کافی ندارند و تنها برای تصاحب اموال تجّار قریش خارج شدهاند،نه برای جنگ با لشکر قریش و با اینکه این واقعیّت را میدانستند که فرمان خداوند است،ولی از اعتراض خود دستبردار نبودند؛البتّه بعضی هم مانند مقداد میگفتند:ما مثل اصحاب موسی علیه السلام نمینشینیم که بگوییم شما بروید بجنگید،بلکه اهل جنگیم و هر چه فرمان دهی میپذیریم.ولی بعضی از روی ترس و اینکه آمادگی جنگ ندارند،با رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مجادله
میکردند و حرکت به سوی جهاد و جنگ بدر را به منزلهی حرکت به سوی مرگ میپنداشتند.ولی حوادث پس از آن و پیروزی در جنگ نشان داد که آنان اشتباه میکردهاند.
جدال و گفتگویی که برای انکار حقّ باشد مطرود است و آن اقسامی دارد:
الف:گاهی پس از روشن شدن حقّ است. «یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ» ب:گاهی از روی علم و آگاهی نیست. «فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ» (1)ج:گاهی برای از بین بردن حقّ است. «وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (2)البتّه گاهی بحث و مجادله برای تصدیق حقّ است که باید به نیکوترین شکل صورت بگیرد و نیکوترین آنها،بهترین است. «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (3)
1 همهی یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،مطیع امر آن حضرت نبودند. «یُجٰادِلُونَکَ» 2 افراد تنپرور و ترسو،برای گریز از فرمان حقّ و جهاد،همیشه دست به جدال و توجیه زده و بهانهجویی میکنند. «یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ» 3 اگر روحیّهها و انگیزهها سالم نباشد،دانستن حقّ به تنهایی کارساز نیست.
«بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ»
4 گاهی انسان چنان سقوط میکند که با شناخت حقّ و فرمان حقّ،باز مخالفت میکند. «یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ» 5 حرکت سربازان ضعیف الایمان و بیروحیه به سوی نبرد،بسیار دشوار و همراه با ترس و دلهرهی فراوان است. «یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ»
وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (7)
و(به یاد آورید)زمانی که خداوند شما را وعده میداد که یکی از دو گروه (کاروان تجارتی یا لشکر جنگی دشمن،)از آنِ شما خواهد بود،و شما(به خاطر راحت طلبی و منافع مادّی)دوست داشتید گروه غیر مسلّح(کاروان تجارتی)در اختیارتان قرار گیرد.در حالی که خداوند میخواهد حقّ را با کلمات(و سنّتهای)خویش استوار ساخته و ریشهی کفّار را برکند.(از این رو شما را با تعداد کم و نداشتن آمادگی جنگی در بدر با لشکر قریش درگیر و سرانجام پیروز ساخت.)
« اَلشَّوْکَةِ »از«شوک»،به معنای خار و سرنیزه،و سمبل«گروه مسلّح»است.مراد از« غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ »،در اینجا همان کاروان تجاری غیر مسلّح میباشد.
مراد از«کلمات حق»،سنّتها،اوامر الهی و اولیای الهی میباشد.کلمهی« دٰابِرَ »،به معنای عقب و دنبالهی چیزی میباشد و« یَقْطَعَ دٰابِرَ »،کنایه از ریشهکن ساختن است.
در ماه رمضان سال دوّم هجری،به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله اطلاع دادند که ابو سفیان در رأس یک کاروان تجاری بسیار مهم در راه رسیدن به مکّه میباشد.آن حضرت برای تضعیف قدرت کافران و جبران اموالی که کفّار مکّه از مسلمانان مهاجر مصادره کرده بودند،به همراه 313 نفر آمادهی حمله به آن کاروان تجاری شدند.ابو سفیان سردسته کاروان،پس از با خبر شدن از این تصمیم،کفّار مکّه را خبردار کرد و کاروان را از بیراهه،راهی مکّه نمود.
از آنجا که بسیاری از مشرکان مکّه در آن کاروان سهمی داشتند و همچنین با زور و تهدید آنان،حدود هزار نفر به سرعت بسیج شدند و به همراه بزرگان و سرشناسان مکّه و با ساز و برگ کامل نظامی به فرماندهی ابو جهل،برای دفاع از گروه چهل نفری تجّار حرکت کردند.
روز هفدهم ماه رمضان،در بیابانی بین مکّه و مدینه،سه گروه حاضر بودند:مسلمانان،سپاه کفر و کاروان تجاری کفّار.
پیامبر پس از اطلاع از حرکت سپاه دشمن،با یاران و اصحاب خود مشورت نمود که آیا به تعقیب کاروان تجاری بپردازند و یا آنکه با سپاه کفر مقابله کنند؟ نظرهای متعدّدی بیان شد،
ولی سرانجام تصمیم گرفتند با سپاه کفر مقابله کنند.با آنکه مسلمین ساز و برگ نظامی چندانی نداشتند و به قصد جنگ و درگیری مسلحانه بیرون نیامده بودند و تعداد کفّار سه برابر آنان بود،ولی عاقبت با امدادهای غیبی خداوند،بر دشمن پیروز شدند.در این جنگ، ابو جهل و هفتاد کافر دیگر کشته شدند که بیشتر کشتهشدگان به دست علی علیه السلام بود و هفتاد نفر اسیر گشتند،در حالی که تنها 14 نفر از سپاه اسلام به شهادت رسیدند. (1)
1 یادآوری امدادهای الهی،لازم و عامل تقویت ایمان است. «وَ إِذْ» 2 پیروزی،تنها با تعداد نفرات و تجهیزات جنگی نیست،عامل عمده،ارادهی خداوند است. «یُرِیدُ اللّٰهُ» آری،اراده خدا،غالب بر عوامل طبیعی است.
3 گاهی ارادهی الهی،با دست مؤمنان انجام میشود. «یُرِیدُ اللّٰهُ» 4 طبع انسان،راحت طلب است. «تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» (به خاطر سختی و مشکلات،برنامههای اساسی و اصولی را فدای مسائل ساده و غیر اصولی نکنیم.) 5 احقاق حقّ،به وسیلهی کلمات الهی،(اولیا، سنن،قوانین،اوامر،فداکاری، جهاد و عمل به دستورات الهی)است. «یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» 6 پیروزی حقّ بر باطل،بالاتر از درآمد اقتصادی است. «تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» ... «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» 7 پیروزی نهایی،با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ» ... «وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ» 8 هدف جهاد اسلامی،احقاق حقّ و انهدام باطل است،نه کشورگشایی و اشغال سرزمین. «أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (8)
تا(خدا)حقّ را استوار و باطل را نابود سازد،هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.
این آیه،به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان دلداری میدهد که سرانجام حقّ پیروز و باطل نابود میشود.
بعضی روایات،مصداق روشن این آیه را زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام دانستهاند، (1)که با قیام آن حضرت،سلطهی باطل برطرف شده و حکومت حقّ و عدل بر جهان حاکم میشود.
1 وعدههای الهی به خاطر منافع شخصی و مادّی افراد نیست،بلکه برای تحقّق حقّ و محو باطل است. «لِیُحِقَّ الْحَقَّ» 2 حقّ،ماندنی و پابرجاست،و باطل،فانی و رفتنی است. «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ» 3 ترسی از عصبانیّت و ناخوشایندی دشمن کافر و مجرمان نداشته باشیم، خداوند ارادهی خود را محقّق خواهد ساخت. «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (9)
(به یاد آورید)زمانی که(در جنگ بدر)از پروردگارتان فریادرسی میطلبیدید،پس او دعا و خواستهی شما را اجابت کرد(و فرمود:)من یاریدهنده شما با فرستادن هزار فرشتهی پیاپی هستم.
«مردف»از«ارداف»،به معنای ردیف و پشت سر هم قرار گرفتن است،یعنی نزول
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
فرشتگان امدادگر پیاپی ادامهدار است.در آیه 124 سورهی آل عمران،از سه هزار فرشتهی یاری کننده یاد شده «بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ» و در آیهی پس از آن،سخن از پنج هزار فرشتهی نشاندار است.این اختلاف رقمها شاید به میزان مقاومت آنان بوده است.یعنی هر چه مقاومت مسلمانان بیشتر میشد،امداد غیبی خداوند نیز بیشتر میشد.بنا بر این«مردفین» یعنی این هزار فرشته،فرشتگان دیگری را در پی دارند.
با توجّه به آیهی بعد،فرشتگان تنها برای دلگرمی و تقویت روحیّهی مؤمنان نازل شدند و وارد جنگ و نبرد با دشمن نشدند و گرنه دیگر فضیلتی برای مجاهدان بدر نمیبود،علاوه بر آنکه نحوهی کشتهشدن هر یک از کفّار و اسامی قاتلان آنان نیز در تاریخ آمده است. (1)
در جنگ بدر،تعداد مسلمانان یک سوّم کفّار و ساز و برگ نظامی آنان هم بسیار اندک بود، و به فرموده حضرت علی علیه السلام،تنها سوارهی آنان مقداد بود، (2)همچنین آنان آمادگی روحی هم برای جنگ نداشتند.هنگامی که جمعیّت کفّار و تجهیزات آنان را دیدند،وحشتزده و مضطرب شدند و به خدا پناه آوردند،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز دست به دعا برداشت و فرمود:
«اللهم انجز لی ما وعدتنی،اللهم ان تهلک هذه العصابة لا تعبد فی الارض» (3)خدایا! آنچه را وعده دادهای محقّقساز،خدایا! اگر این گروه مسلمانان کشته شوند،پرستش تو از زمین برچیده میشود.خداوند نیز با سرازیر نمودن امدادهای غیبی خود،دعای آنان را مستجاب کرد و آنان با دلگرمی به مبارزه پرداختند تا سرانجام پیروز شدند.
به دستور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،تمام کشتهشدگان کفّار را درون چاهی ریختند و آن گاه حضرت بر سر چاه آمده و تک تک آنان را به اسم صدا زده و فرمودند:آیا شما وعدهی پروردگارتان را حقّ یافتید؟! شما بد مردمانی بودید،زیرا پیامبرتان را تکذیب کردید و مرا از خانه و کاشانهام بیرون نمودید و با من به جنگ پرداختید،امّا دیگران مرا تصدیق کرده و در میان خود جای دادند و به یاریام پرداختند! اصحاب گفتند:مگر آنان میشنوند؟ حضرت فرمود:شما شنواتر از آنان نیستید،ولی آنان نمیتوانند جواب بدهند.آن گاه رو به جسد ابو جهل کرد و
فرمود:
این از فرعون گستاختر بود،زیرا فرعون هنگامی که عذاب آمد و هلاکت را قطعی دید،موحّد شد،امّا او تا آخرین لحظات دست از بتها برنداشت. (1)
1 نعمتها و امدادهای الهی در روزهای سخت را فراموش نکنیم،چرا که یاد نعمتهای الهی،روحیّهی شکر و شجاعت را در انسان بالا میبرد. «إِذْ» 2 خداوند،بدون دعا هم میتواند عطا کند،ولی دعا،یک راه تربیت الهی است.
«إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ»
3 دعا در کنار حضور در جبهه مؤثّر است و دعای رزمندگان مستجاب میشود.
«تَسْتَغِیثُونَ»
... «فَاسْتَجٰابَ» 4 دعا،کلید استجابت است. «تَسْتَغِیثُونَ» ... «فَاسْتَجٰابَ» 5 فرشتگان،در زندگی انسانها تأثیرگذار و مؤثّرند. «مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ» 6 امدادهای غیبی وقتی تحقّق پیدا میکند که آنچه را خداوند در ظاهر به ما داده است،به کار گرفته باشیم. «مُمِدُّکُمْ» 7 در حرکتهای رزمی و نظامی و صحنههای نبرد،نظم و انضباط لازم،و از عوامل زمینهساز پیروزی است. «أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ»
وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10)
و خداوند،آن(پیروزی و نزول فرشتگان)را جز برای بشارت و اینکه دلهایتان با آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی،جز از سوی خدا نیست،(به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.)همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
1) 1) .تفاسیر المیزان،نمونه و فرقان.
در قرآن بارها نزول فرشتگان امدادگر برای یاری مؤمنان مطرح شده است.حتّی هنگام جان دادن هم خداوند فرشتهها را میفرستد تا با القای حقّ و دلداری،مؤمن را از وسوسههای شیطان حفظ کند. (1)در جنگ بدر نیز فرشتگان،برای روحیّه بخشیدن به مؤمنان آمدند و جنگ و برخوردی با دشمن نداشتند،زیرا در تاریخ روشن است که چه کسی به دست چه کسی کشته شد،و بیشترین کشتههای کافران در آن جنگ،به شمشیر حضرت علی علیه السلام بود.
در هستی دو نوع القا وجود دارد:
یکی از سوی فرشتگان خدا که آرامش را القا میکنند. «إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (2)خداوند به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم،پس شما مؤمنان را پایدار و ثابت قدم سازید،من در دل کفّار وحشت خواهم افکند.
یکی هم القای ترس و وحشت که از سوی شیطان انجام میشود. «إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ» (3)سخنان شیطان در هوادارانش تأثیر گذارده و آنان را میترساند.
1 رزمنده باید روحیّهی قوی داشته باشد. «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ» از عوامل پیروزی،انگیزه و روحیّهی قوی رزمندگان است.
2 هنگامی که حرکتی صحیح و در خط پیامبر باشد،عنایت خداوند و برطرف شدن عوامل ترس و اضطراب حتمی است. «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ» 3 پیروزی مؤمنان،تنها به ابتکار،طرح نظامی،سلاح و نفرات آنان و یا به خاطر فرشتگان نیست،بلکه اصل،اراده و خواست خداوند است. «وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» چنان که گاهی به خواست خداوند،گروه اندکی از مؤمنان بر گروه
زیادی از دشمنان پیروز میشوند. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ» (1)4 امدادهای الهی و یاری مؤمنان،بر اساس عزّت و حکمت است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
إِذْ یُغَشِّیکُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ اَلشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ (11)
(به یاد آورید)زمانی که(خداوند)از سوی خود برای آرامش شما،خوابی سبک بر شما مسلّط ساخت و از آسمان بارانی بر شما فرستاد تا شما را با آن پاک کند و پلیدی(وسوسهی)شیطان را از شما بزداید و دلهای شما را محکم و گامهایتان را با آن استوار سازد.
« اَلنُّعٰاسَ »،به ابتدای خواب و خواب سبک و آرامبخش گفته میشود،یعنی در حال استراحت آن چنان خواب عمیقی بر شما مسلّط نشد که دشمن از آن سوء استفاده کرده و بر شما شبیخون بزند. (2)
لشکر قریش با ساز و برگ جنگی فراوان و آذوقهی کافی و حتّی زنان خواننده برای تقویت روحیّه جنگجویان،وارد منطقهی بدر شدند و ابتدا چاههای آب را در اختیار خود گرفتند ولی مسلمانان دچار تزلزل بودند.پیامبر که میدید یارانش ممکن است شب را به آرامی نخوابند و فردا با جسم و روحی خسته در برابر دشمن قرار گیرند،بشارت داد که فرشتگان الهی به یاری آنان خواهند آمد و آنها را دلداری داد به طوری که شب را به آرامی خوابیدند.از طرف دیگر علاوه بر کمبود آب برای تطهیر و رفع تشنگی،مشکل اساسی منطقهی بدر،وجود شنهای نرم و روان بود که پاها در آن فرو میرفت،در آن شب باران بارید و مسلمانان دلگرم شدند و زمین زیر پایشان سفت شد.
البتّه ممکن است مراد از ثبات قدم در آیه،همان استقامت و پایداری باشد،نه محکمشدن پاها در زمین باران خورده.هر دو احتمال نیز با هم ممکن است.
مراد از«پاک شدن از پلیدی»ممکن است پاک شدن از وسوسههای شیطان و یا پاک شدن از پلیدی جسمانی بر اثر جنابت بعضی در آن شب باشد،به هر حال باران با توجّه به نیاز شدید مسلمانان،همهی این مشکلات را برطرف کرد. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:آب باران بیاشامید که امراض را برطرف میکند،آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند. (2)«یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ»
1 با اراده و امداد الهی،در برابر دشمن مسلّح و انبوه هم میتوان آرامش داشته و آرام خوابید،و اگر خدا نخواهد،در بهترین باغها و شرایط،نه خوابی هست و نه آرامشی. «إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ» 2 گاهی استراحت و خواب سبک در جنگ،نعمت بزرگ الهی است،که هم خستگی را بر طرف میکند و هم مجال شبیخون به دشمن نمیدهد. «النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ» 3 اگر ایمان و صبر باشد،خداوند عوامل طبیعی را در اختیار انسان و به سود او قرار میدهد. «یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً» 4 نقش عوامل طبیعی همچون باد،باران،خواب و...را در جبههها نباید تصادفی پنداشت. «یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ» ... «یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ...» 5 پاکی ظاهری: «لِیُطَهِّرَکُمْ» و پاکی باطنی: «یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ» ،هر یک به تنهایی ارزش است،امّا ارزشمندتر وجود هر دو با هم میباشد.
6 انتظار خداوند از مجاهد مسلمان،پاکی و داشتن روحیّهای بالا و مقاوم و ثابتقدم بودن است. «لِیُطَهِّرَکُمْ» ... «لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ»
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اَلْأَعْنٰاقِ وَ اِضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (12)
(به یادآور)زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم،پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید،من نیز بهزودی در دلهای کافران،رُعب و ترس خواهم افکند،پس فرازگردنها را بزنید و همهی سرانگشتانشان را قلم کنید(و قطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند).
« بَنٰانٍ »جمع«بنانه»،سر انگشت دست و پا،یا انگشتان دست و پا میباشد.
وارد کردن ضربه بر سر و مغز کفّار یا زدن سر انگشتان دست و پای آنان،توان رزم و اسلحه به دست گرفتن را از آنان میگیرد.و احتمال دارد بیانگر این باشد که اگر دشمن پیاده است،هدف سر او باشد و اگر سواره باشد،دست و پای او را هدف قرار دهید. (1)
شاید مراد از «فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ» ،افراد سرشناس و رهبران کفر باشد،مانند: «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» که ضربه بر سران و رهبران دشمن باید وارد کرد. (2)
از امدادهای الهی در جنگ بدر ایجاد رعب و وحشت در دل لشکریان کفر بود،چنان که گزارشگران مخفی سپاه اسلام،از اردوگاه دشمن خبر آوردند که دشمن با آن همه امکانات و ساز و برگ،بسیار ترسیده و بیمناک میباشد،امّا در مقابل سپاه کوچک اسلام،با وجود کمی نفرات و امکانات،روحیّهای بسیار عالی داشتند.لذا پیامبر ابتدا به آنان پیشنهاد صلح داد و نمایندهای را به میان آنان فرستاد،هر چند عدّهای با این پیشنهاد موافق بودند،ولی ابو جهل آن را نپذیرفت و آتش جنگ شعلهور شد.
1 خداوند،ارشاد و حمایت مؤمنان را گاهی از طریق فرشتگان انجام میدهد.
«إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ...»
2 فرشتگان از خود قدرتی ندارند،بلکه با حمایت و لطف الهی قدرت مییابند.
«إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا»
3 خداوند،تشویق به استقامت را از طریق فرشتگان قرار داده،ولی ارعاب کافران را به خود نسبت داده است. «فَثَبِّتُوا» ، «سَأُلْقِی» 4 خداوند بر اهل ایمان،آرامش و سکینه نازل میکند و بر کافران دلهره و وحشت مستولی میسازد. «إِذْ یُوحِی رَبُّکَ» ... «فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» 5 دلها به دست خداوند است،آرامش و اضطراب هم از اوست. «إِذْ یُوحِی رَبُّکَ» ، «فَثَبِّتُوا» ... «سَأُلْقِی» ... «الرُّعْبَ» 6 رعب و وحشت،از عوامل شکست کفّار در جنگ بدر بود. «سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» 7 گرایشها و انگیزههای انسان،در سرنوشت او و دریافت رحمت و یا عذاب الهی،تأثیر به سزایی دارد. «فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا» ... «فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» 8 قدرت و امکانات،به تنهایی عامل آرامش نیست.(در جنگ بدر،مسلمانان با کمی نفرات،آرامش یافتند،امّا دشمنان فراوان و مجهّز،هراسناک شدند.) «أَمَنَةً مِنْهُ» ، «الرُّعْبَ» 9 از توان رزمی خود در نبرد،بهترین استفاده را ببرید و ضربهها را به جاهای حسّاس وارد آورید. «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ»
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (13) ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ اَلنّٰارِ (14)
آن(حمایت الهی از مؤمنان و فرمان ضربه بر سرها و سرانگشتان دشمن)،به جهت آن بود که آنان در برابر خدا و پیامبرش گردنکشی کردند،و هر کس با خدا و پیامبرش در افتد و مخالفت کند،خداوند دارای کیفری سخت است.
آن است(کیفر ما در دنیا)،پس بچشید آن را و(بدانید)عذاب دوزخ برای کافران(مهیّا)است.
1 قهر و خشم الهی،نتیجهی سرکشی و طغیان است و بدون دلیل و بیحساب نیست. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ...» 2 مخالفت با رسول خدا،مخالفت با خداوند است. «شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 3 سنّت خداوند آن است که هر که با حقّ در افتد،نابود شود. «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ» ... «فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» 4 کافران،هم در دنیا گرفتار انتقام و هلاکت میشوند و هم در آخرت گرفتار عذاب. «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ» ، «لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ» 5 عذابهای دنیوی هر چند بسیار سخت باشد،تنها به قدر چشیدن عذابهای اخروی است. «ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ (15)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه با(لشگرکشی و)انبوه کافران برخورد کردید،به آنان پشت نکنید و مگریزید.
« زَحْفاً »،به معنای غلتیدن و کشیدن روی زمین است،به لشکرکشی و حرکت یک لشکر انبوه هم از این جهت که از دور چنین به نظر میرسد که روی زمین میغلتند و پیش میآیند،زحف گفته میشود.
امام رضا علیه السلام فرمود:فرار از جهاد،موجب وهن دین،استخفاف رهبر حقّ،جرأت یافتن دشمن و محو مذهب است. (1)
در شمار فضائل حضرت علی علیه السلام آمده است که وی در تمام عمرش،حتّی یک بار هم از جبهه و جنگ فرار نکرد. (2)و آن حضرت فرمودند:پسندیدهترین مرگ،شهادت است،سوگند به آن کسی که جان فرزند ابی طالب بهدست اوست،برای من کشته شدن با هزار ضربهی شمشیر،راحتتر و آسانتر از مرگ در بستر است. (3)
1 خداوند از مؤمنان انتظار ویژهای دارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...» 2 تعداد زیاد دشمن،مجوّز فرار از جبهه نمیشود. «إِذٰا لَقِیتُمُ» ... «زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ» 3 در هنگام نبرد،فرار از جنگ جایز نیست. «إِذٰا لَقِیتُمُ» ... «فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ» (البتّه فرار،آن گاه ممنوع است که دو گروه،با آمادگی به مقابله هم آیند،ولی اگر دشمن مسلّح شبیخون زد و مسلمانان بدون آمادگی بودند،عقبنشینی
برای افراد دستخالی مانعی ندارد. (1)) 4 جنگهای اسلامی،مکتبی است،نه استعماری و از روی هوا و هوس و امثال آن. «الَّذِینَ آمَنُوا» ... «الَّذِینَ کَفَرُوا»
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (16)
و جز آنها که کنارهگیریشان برای ساز و برگ نبرد مجدّد یا پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان باشد،هر کس در روز جنگ پشت به دشمن کند، قطعاً مورد خشم خدا قرار میگیرد و جایگاه او جهنّم است و چه بد سرانجامی است.
« مُتَحَرِّفاً »،خود را به کنار و اطراف کشیدن برای تغییر تاکتیک و خسته و گمراه کردن دشمن و سپس ضربه زدن به اوست و« مُتَحَیِّزاً »،پیوستن و جای گرفتن در کنار گروه دیگر است،آن گاه که رزمنده احساس تنهایی و ناتوانی از مقابله کند.
عبارتِ« بٰاءَ بِغَضَبٍ »،به معنای هموار ساختن و تحمّل غضب است.
در این آیه،برای فرار از جبهه که حرام است،دو مورد استثنا ذکر شده است:یکی برای جا به جایی تاکتیکی «مُتَحَرِّفاً» ،دیگری برای پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان و حملهی دسته جمعی «مُتَحَیِّزاً».
البتّه در بعضی تفاسیر،موارد دیگری هم ذکر شده است،مانند فرار برای اطلاعرسانی به مسلمانان،یا برای حفظ سنگر مهمتر و موقعیّت بهتر. (2)ولی اینها همه مصداق برای همان مورد اوّل است.
فراریان از جبهه،مورد خشم و غضب خدا قرار دارند، «وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ» ... «فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ»
و از جملهی کسانی هستند که در هر نماز از آنان برائت میجوییم. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» البتّه این گناه،قابل توبه و بخشش است،به دلیل آیهی «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ» (1)
1 فرار از جبهه،گناه کبیره است و خداوند بر آن وعدهی قهر و عذاب داده است.
«وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ»
... «فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» 2 عقبنشینی تاکتیکی،اشکال ندارد. «مُتَحَرِّفاً» 3 در جنگ،خدعه و فریب دادن دشمن جایز است. «مُتَحَرِّفاً» 4 همان گونه که رفتن به جبهه تنها مهم است،فرار نکردن هم مهم است،گاهی کسانی به جبهه میروند،ولی با فرار،جهنّمی میشوند. «وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ» ... «مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ» 5 در ارزیابی،عجولانه قضاوت نکنیم،زیرا تغییر عمل شاید به خاطر نقشه و تاکتیک باشد. «مُتَحَرِّفاً» 6 نصرت از سوی خداوند است،ولی بکارگیری فنون و تاکتیکهای نظامی و سیاست جنگی هم لازم است. «مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً» 7 جایگاه فراریان از جهاد و غضب شدگان الهی،جهنّم است. «مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ» (در واقع کسی که از جهاد فرار میکند،به دنبال مأمن و پناهگاهی است،امّا پناهگاهی جز آتش جهنّم نمییابد.) 8 فرار از جنگ،هم ذلّت دنیوی دارد، «بٰاءَ بِغَضَبٍ» هم عذاب اخروی، «مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ» و فراریان عاقبتی بد در پیش دارند. «بِئْسَ الْمَصِیرُ»
1) 1) .آل عمران،155.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17)
شما(با نیروی خود)،آنان(کفّار)را نکشتید،بلکه خداوند(با امدادهای غیبی)آنها را به قتل رساند.(ای پیامبر!)آن گاه که تیر افکندی،تو نیفکندی، بلکه خدا افکند(تا کافران را مرعوب کند)و تا مؤمنان را از سوی خویش به آزمونی نیکو بیازماید،زیرا خداوند،بسیار شنوا و داناست.
در روز جنگ بدر،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:مشتی خاک و سنگریزه از زمین بردار و به من بده.علی علیه السلام چنین کرد و پیامبر با خواندن دعایی آنها را بهسوی دشمن پرتاب کرد و این کار اثر معجزهآسایی داشت،طوفانی به پا کرد و باعث وحشتی عجیب در دل دشمن شد. (1)
آری،عامل مهم پیروزی در جنگ بدر،اراده و امداد الهی بود،نه نیروی مادّی و قواعد و تاکتیکهای نظامی و گرنه لشگری اندک و تنها با یک یا دو اسبسوار،چگونه بر سپاهی انبوه و کاملاً مجهّز و دارای یکصد اسبسوار،پیروز میشد؟ «بلاء»،به معنای آزمایش است که اگر با نعمت و پیروزی باشد،«بلاء حَسَن»است و اگر به وسیلهی مصیبت و مجازات باشد«بلاء سیّئ»است،چنان که قرآن دربارهی بنی اسرائیل میفرماید: «وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ» (2)انسان اگر با اعتقاد صحیح و در مسیر حقّ حرکت کرده و به فرمان الهی تلاش و کوشش کند،امدادهای خداوند را در پی خود دارد، «لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً» و وجود او وجودی خدایی میگردد،چنان که در روایتی خداوند میفرماید:بنده با نافله و کارهای مستحبّ به مقام قرب رسیده و دست او دست من،گوش او گوش من و تمام اعضا و جوارح او خدایی میشود و آنچه بخواهد،همان میشود.«انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الذی
یبطش بها ان دعانی أجبته و ان سألنی أعطیته...» (1)پس اگر حرکتی نیز انجام میدهد،در واقع آن حرکت از خداوند است. «وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ» امّا در مقابل اگر در مسیر غیر الهی و به فرمان دیگران حرکت کند،در حقیقت وجودی شیطانی پیدا نموده است، چنان که عایشه در رویارویی با سپاه امیر المؤمنین علی علیه السلام در جنگ جمل،به تأسّی از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله مشتی خاک به سوی آنان پرتاب کرد و دعا نمود،پس از آن حضرت علی علیه السلام به او فرمودند:این شیطان بود که چنین کرد.«و ما رمیت اذ رمیت و لکن الشیطان رمی». (2)
1 پیروزی در جنگ موجب غرور و عُجب شما نشود،خداوند و امدادهای او را فراموش نکنید. «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ...» 2 انسان در افعال خود،نه مستقل از ارادهی خداوند است و نه مجبور.کارها،از آن جهت که با اختیار از انسان سر میزند،به او نسبت داده میشود،ولی چون نیرو و تأثیر از خداست،به خدا نسبت داده میشود. «مٰا رَمَیْتَ» ... «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ» 3 وجود پیامبر و رهبر،نقش به سزایی در جلب امدادهای غیبی خداوند دارد.
«وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ...»
4 جنگ و جهاد،یکی از وسایل آزمایش الهی است،تا مؤمنان واقعی از افراد ضعیف الایمان و یا بیایمان شناخته شوند. «بَلاٰءً حَسَناً» 5 امداد الهی و پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان اتّفاقی و بیحساب نیست، بلکه از روی علم و آگاهی خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ اَلْکٰافِرِینَ (18)
آن،(شکست دشمن و پیروزی شما و لطف خدا بود.)و(بدانید)که خداوند، سست کنندهی نیرنگ کافران است.
« ذٰلِکُمْ »،اشاره به وضع مسلمانان و کفّار در جنگ بدر دارد و یادآور امدادهای الهی از آسمان و زمین و شکست دشمن است.گویا چنین گفته است:«ذلکم لطف الله علیکم» سست شدن نقشههای دشمن،با ایجاد رعب و ترس در دل آنان،تزلزل و تفرقه،افشای اسرار،طوفان و رعد و برق بود.
1 خداوند،نقشههای دشمنان علیه مؤمنان را خنثی میکند. «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» (اگر روحیّات ایمانی حفظ شود،خداوند حتّی امور مخفی و غیر محسوس دشمنان بر علیه ما را خنثی میکند و درهم میشکند،چنان که در دوران ما واقعهی طبس رخ میدهد،در حالی که ما خواب بودیم و یا حتّی تصوّر آن را نمیکردیم.) 2 ایمان،شرط دریافت حمایت الهی و کفر،زمینهی سستی و نابودی انسان است. «ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» 3 در هر شرایطی توکّل بر خدا کنیم و از دشمنان و توطئههای آنان هراسی نداشته باشیم. «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ»
إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ اَلْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ (19)
اگر(شما کافران)در انتظار فتح و پیروزی(اسلام)بودید،که آن فتح آمد(و حقّانیّت اسلام آشکار شد)و اگر دست(از انحراف و باطل خود)بردارید،برایتان بهتر است و اگر(شما به کفر و عناد)برگردید،(ما هم به سوی قهر)برمیگردیم و هرگز گروه شما هر چند بسیار باشد،به کارتان نخواهد آمد،چرا که خداوند با مؤمنان است.
در اینکه مخاطب این آیه کیست،دو احتمال بیان شده است:یکی کفّار شکست خورده در جنگ بدر و دیگری مسلمانانی که بر سر تقسیم غنائم اختلاف نظر داشتند.
مؤیّد احتمال اوّل،پیوند این آیه با آیات قبل است، «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» چنان که آنان بودند که گروه زیاد «Bفِئَةً کَثِیرَةً » بودند و همانان سابقهی کفر و مغضوبیّت داشتند،و در این آیه میفرماید: «وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» ... «وَ لَوْ کَثُرَتْ» همچنین سخن ابو جهل فرمانده مشرکان که هنگام بیرون آمدن از مکّه برای جنگ،پردهی کعبه را گرفت و گفت:خدایا! از این دو گروه،هدایت شدهتر را به پیروزی برسان. (1)و به پیروزی خود مطمئن بود ولی سرانجام شکست خورد.
امّا اگر احتمال دوّم و خطاب به مسلمانان باشد،هشداری به آنان است که پس از این فتح،از مجادله و اعتراضهای خود دست بردارند و اگر به نقزدن و جدالهای قبلی(اعتراض قبل از جنگ و هنگام تقسیم غنائم)ادامه دهند،باز لطف خدا از آنان دریغ خواهد شد و در مقابل دشمنان رها شده و دچار شکست میشوند.(البتّه معنای اوّل مناسبتر به نظر میآید)
1 خیر و صلاح انسان،در پرهیز از انحراف و مقابله با خدا و رسول اوست. «إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» 2 برخورداری از لطف و قهر خداوند،به انتخاب و عملکرد خود ما بستگی دارد.
«إِنْ تَنْتَهُوا»
... «إِنْ تَعُودُوا» 3 خداوند،اتمام حجّت کرده و تمام راههای عذرتراشی و بهانهجویی را بسته است. «إِنْ تَنْتَهُوا» ... «إِنْ تَعُودُوا» 4 تشویق و هشدار،هر دو در کنار هم لازم است. «خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» 5 جلوی خلافها را باید با قاطعیّت و صراحت گرفت. «إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» گذشت
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
و بخشش،همیشه مطلوب نیست.
6 جمعیّت زیاد،در برابر قهر خداوند نقش و تأثیری ندارد. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ» 7 ایمان،شرط نصرت و همراهی خداوند است. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (21)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و فرستادهی او اطاعت کنید و در حالی که(سخنان او را)میشنوید،از وی سرپیچی نکنید.
و مثل کسانی نباشید که گفتند:«شنیدیم»،ولی(در حقیقت)آنها نمیشنیدند.
در سراسر قرآن،پس از اطاعت خداوند،اطاعت از رسول خدا ذکر شده است،و در یازده مورد،بعد از عبارت «Bاِتَّقُوا اللّٰهَ *» جملهی «Bأَطِیعُونِ *» آمده است،یعنی لازمهی تقوای الهی، اطاعت از رسول اوست.
با اینکه اطاعت از خدا و رسول هر دو لازم است،ولی در این آیه تنها از سرپیچی از رسول نهی شده است که معلوم میشود مشکل آنان در اطاعت از رسول بوده است،به خصوص در جنگ بدر و نسبت به فرمانهای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در مسائل نظامی.
مراد از شنیدن سخنان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله «وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» ،به دلیل آیهی بعد،فهمیدن سخنان او و درک حقّانیّت اوست.
1 مؤمنین،در معرض تخلّف از دستورات خدا و رسول هستند و به هشدار نیاز دارند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا...»
2 نافرمانی پیامبر،نافرمانی خداست. «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ» و نفرمود:«عنهما».
(آری،فرمان خدا و رسول دارای هویّتی واحد است و اطاعت از خداوند در گرو اطاعت از رسول او میباشد.) 3 شنیدن و فهمیدن،مسئولیّتآور است. «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» 4 آگاه شدن از تاریخ و اخبار گذشتگان متخلّف،مایهی عبرت است. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ...» 5 در اطاعت از رهبری،صداقت داشته و به تعهّدات خود پایبند باشیم و بدون عمل ادّعای ایمان نکنیم. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ»
إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُکْمُ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (22)
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند،(کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ)کران(و نسبت به گفتن حقّ)لالهایند،آنها که تعقّل نمیکنند.
« اَلصُّمُّ »جمع«أصم»،به معنای کر و« اَلْبُکْمُ »جمع«أبکم»،به معنای لال است،و در اینجا کر و لال،کنایه از کسانی است که گوش به شنیدن حقّ نمیدهند و از بیان حقّ لب فروبستهاند.
در تعبیرات قرآن،افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند، گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» (1)گاهی به چهارپایان: «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ» (2)، «یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ» (3)گاهی به بدتر از چهارپایان: «کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (4)و گاهی به بدترین جنبنده: «شَرَّ الدَّوَابِّ» حضرت علی علیه السلام فرمود:بدترین جنبندهها کسانی هستند که حقّ را میفهمند،ولی لجاجت کرده و کفر میورزند. (5)
گروهی در قیامت اقرار خواهند کرد که به سخن حقّ گوش فرا نمیدادند و یا در آن تعقّل نمیکردند و این سبب دوزخی شدن آنان شده است. «لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (1)اگر گوش شنوا داشتیم،یا تعقّل میکردیم،از دوزخیان نبودیم.
1 مدّعیان ایمان و کسانی که ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نباشند، «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» ،بدترین جنبندگانند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ» 2 ارزش انسان به خردورزی اوست،اگر تعقّل نکند،بدترین جنبندگان میشود.
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ»
... «الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ» (آری،داشتن گوش،زبان و عقل زمانی ارزش است که بهرهگیری صحیح از آنها شود.کسی که مثلاً با زبانش امر به معروف و نهی از منکر نمیکند،همچون لال است.) 3 کسانی که از تعالیم دین روی میگردانند،بیخردند. «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ» ... «لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ لَوْ عَلِمَ اَللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23)
و اگر خداوند خیری در آنان میدانست،شنوایشان میساخت،(حرف حقّ را به گوش دلشان میرساند،)ولی با(این روحیهی لجاجتی که فعلاً دارند، حتّی)اگر شنوایشان میساخت،باز هم سرپیچی کرده روی میگرداندند.
(در دل یقین پیدا میکردند،ولی در ظاهر اقرار نمیکردند)
افراد لجوج،چند گروهند:
برخی حتّی حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ» (2)برخی میشنوند،ولی مسخره و استهزا میکنند. «قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (3)
برخی میشنوند و میفهمند،ولی تحریف میکنند. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» (1)برخی به خاطر دلبستگیهای شدید،حسادتها و قساوتها،قدرت تشخیص ندارند. «وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (2)
1 از سنّتهای الهی این است که فیض خود را به افراد مستعد عطا میکند و به هر کس به مقدار لیاقت و استعداد حقپذیری که در خود ایجاد کرده،توفیق داده و لطف میکند. «وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ» 2 زمینههای بهرهگیری از لطف الهی را باید خودمان به وجود آوریم. «وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ» 3 تنها فراگیری و شنیدن آیات ملاک نیست،حقپذیری و تسلیم بودن نیز لازم است. «وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا» 4 خداوند از هدایت افراد مضایقهای ندارد،ولی لجوجان از سخن حقّ روی برمیتابند. «لَوْ عَلِمَ» ... «لَأَسْمَعَهُمْ» 5 انسان دارای اختیار است و در برابر ندای حقّ میتواند اعراض کند. «وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ» (آری،کسی که استعداد رشد را در خود کور کند، فیض خدا را نیز نمیپذیرد.)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند،بپذیرید و بدانید خداوند،میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
حیات،اقسام مختلفی دارد:
1 حیات گیاهی. «أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (1)خداوند زمین را زنده میکند.
2 حیات حیوانی. «لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ» (2)خداوند مردگان را زنده میکند.
3 حیات فکری. «مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ» (3)آن که مرده بود و زندهاش کردیم.
4 حیات ابدی. «قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی» (4)کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید،حیات حیوانی نیست،چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد،بلکه مقصود حیات فکری،عقلی و معنوی،اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد.البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا(به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)،دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان،در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است،چنان که در جای دیگر میخوانیم: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً» (5)و طبق روایات شیعه و سنّی،یکی از مصادیق حیات طیّبه،پذیرش ندای پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله در مسألهی ولایت علیّ بن أبی طالب علیهما السلام و اهل بیت اوست. (6)
حایل و فاصله شدن خدا میان انسان و قلبش،نشاندهندهی حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جا و احاطهی او بر تمام موجودات است و اینکه قدرت و توفیق از اوست.از رگ
گردن به ما نزدیکتر است،فعالیّت عقل و روح نیز به دست اوست و اگر لطف او نبود،هرگز انسان به حقّانیّت حقّ و بطلان باطل پی نمیبرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که یکی از مصادیق حایل بودن خدا بین انسان و دل او، مسألهی محو و اثبات است؛محو کفر و اثبات ایمان،محو غفلت و شک و تثبیت تذکّر و یقین. (1)در جای دیگر فرمودند:خداوند نمیگذارد انسان،باطل را حقّ ببیند. (2)همچنین فرمودند:گاهی انسان با گوش،چشم،زبان و دست خود به چیزی علاقه دارد،ولی اگر آن را انجام دهد،قلبش با آن همراه نیست و میداند آنچه میل به آن داشته حقّ نیست. (3)و ممکن است حائل شدن،کنایه از مرگ باشد.
1 شرط ایمان واقعی،اجابت کردن دعوت خدا و رسول است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ» 2 دعوت خدا و رسول،دارای حقیقت و هویّتی واحد میباشد. «دَعٰاکُمْ» و نفرمود:«دعواکم» 3 حرکت در مسیر خدا و انبیا،حیات واقعی است و کناره گیری از آن،مرگ انسانیّت است. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» 4 تمام دستورات دینی و فرامین انبیا،حتّی فرمان جنگ و جهاد،مایهی حیات فرد و جامعه میباشد. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» 5 کسی که به حضور و احاطه خداوند ایمان داشته باشد،از دعوت پیامبران سرپیچی نمیکند. «اسْتَجِیبُوا» ... «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» 6 تا از دنیا نرفته و فرصت داریم،حقّ را بپذیریم.(بنا بر این که حائل شدن خدا بین انسان و قلبش،کنایه از مرگ باشد). «اسْتَجِیبُوا» ... «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» 7 نه مؤمن مغرور شود و نه از کافر مأیوس گردید،چون دلها به دست خداست و
او مقلّب القلوب است. «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» 8 جای هیچ عذری برای نپذیرفتن توحید و یگانگی خداوند نیست. «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» زیرا توحید،امری فطری است. (1)
9 هر فکر و اندیشهای که بر دل انسان بگذرد،خداوند بدان آگاه است. «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» 10 خداوند از هر چیزی به انسان نزدیکتر است،حتّی از قلب او به خودش.
«یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»
11 همهی ما خواسته یا ناخواسته در قیامت محشور خواهیم شد،پس به رسولان الهی پاسخ مثبت دهیم. «اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ» ... «إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (25)
و بترسید(و حفظ کنید خود را)از فتنهای که تنها دامنگیر ستمگران شما نمیشود،(بلکه همه را فرا خواهد گرفت،چرا که دیگران نیز در مقابل ستمگران سکوت کردند)و بدانید که خداوند سخت کیفر است.
«فتنه»،به معنای شرک،کفر،بلا و آزمایش،شکنجه و عذاب است و در این آیه به معنای بلا و مصیبتهای اجتماعی است. (2)
در آیهی قبل،دستور اطاعت از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بود،اینجا پرهیز از فتنه.پس معلوم میشود که یکی از مصادیق فتنه،عدم اطاعت از پیامبر است و مفهوم این آیه،با آیهی «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا» (3)یکسان میباشد. (4)
مصداق دیگر فتنه،فساد و فحشا میباشد که باعث فروپاشی یک نظام میشود و آسیب آن عمومی و فراگیر است.مثل فساد حکّام بنی امیّه که چون ولایت پیشوای حقّ را کنار زدند، مسلمانان را قرنها به ذلّت کشاندند.
سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر،باعث فتنه و فراگیرشدن عذاب است،چنان که پیامبر فرمودند:خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضی از آنان مجازات نمیکند،مگر زمانی که منکرات در میان آنان آشکار گردد و دیگران در حالی که توان انکار و برخورد با آن را داشته باشند،سکوت کنند که اگر چنین شد،خداوند همهی آنان(خاصّ و عام)را عذاب میکند. (1)چنان که حضرت علی علیه السلام فرمودند:اگر گناهی پنهانی انجام گیرد،خداوند عموم مردم را عذاب نمیکند،امّا اگر گروهی منکراتی را آشکار انجام دهند و مردم آنان را سرزنش نکنند،هر دو گروه مستوجب عقوبت میشوند. (2)
معنای پرهیز از اعمالی که باعث فتنه شده و در همه تأثیر میگذارد،عزلت و کنارهگیری از مسائل نیست،بلکه لزوم هوشیاری و توجّه انسان را میرساند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:
در فتنهها مثل بچّه شتری باشید که نه از شما بار بکشند و نه شما را بدوشند و نه از شما بهرهبرداری کنند.«کن فی الفتنة کابن اللبون،لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» (3)هنگام نزول این آیه،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر کس پس از من در جانشینی علی علیه السلام ظلم کند،«فکانما جحد نبوتی و نبوة الانبیاء قبلی»گویا رسالت من و نبوّت پیامبران پیشین را انکار کرده است. (4)
1 تخلّف از دین و دستورات الهی،مایهی بروز فتنه و نزول عذاب الهی است.
«دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ»
... «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً...» 2 نه خود عامل فتنه شویم،نه با فتنهگران همصدا شویم و نه در برابرشان
سکوت کنیم. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً» 3 سرنوشت انسان و جوامع،در گرو عملکرد خودشان است. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ» 4 افراد جامعهی ایمانی علاوه بر کارهای خود،نسبت به کارهای دیگران نیز باید تعهّد داشته باشند.چون گاهی آثار کارهای خلاف،دامنگیر دیگران هم میشود،همچون کسی که در کشتی،جایگاه خود را سوراخ کند. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» 5 توجّه به شدّت و سختی عذاب الهی،زمینهساز پرهیز از ظلم و گناه است. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً» ... «أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
وَ اُذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی اَلْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26)
و به یاد آورید زمانی را که شما کم بودید و در زمین(مکّه)مستضعف بودید،میترسیدید مردم(دشمنان)شما را بربایند،پس(خداوند در مدینه)پناهتان داد و با یاری خویش،شما را نیرومند کرد و از پاکیزهها به شما روزی داد،باشد که شما شکرگزاری کنید.
«تخطف»،به معنای به سرعت گرفتن و ربودن است.
مسلمانان مکّه قبل از هجرت پیامبر به مدینه،همواره مورد اذیّت و آزار و شکنجهی مشرکان بودند،لذا با سفارش و تدبیر پیامبر به صورت فردی یا دستهجمعی به دیگر مناطق هجرت میکردند؛بعضی به حبشه،بعضی به یمن و طائف و برخی به شعب ابی طالب رفتند و پیوسته در ترس و اضطراب بودند و هنگامی که به مدینه مهاجرت کردند،هیچ خانه و کاشانهای نداشتند و عدّهی بسیاری از آنان جزو اصحاب صُفّه و در مسجد پیامبر جای گرفته بودند.انصار نیز در اوائل هجرت پیامبر به مدینه،در فقر و نداری و قحطی گرفتار بودند به
حدّی که به دانهای خرما بسنده میکردند،به علاوه گرفتار اذیّت و آزار یهودیان نیز بودند.
امّا در اواخر بعثت،خداوند به مسلمانان مکنت و توانایی داد و به چنان قدرتی رسیدند که اهل ذمّه به آنان جزیه میدادند و یا مشرکان همواره در ترس و اضطراب از کشته و اسیرشدن و به غلامی و کنیزی گرفتار شدن توسط مسلمانان بودند و بعضی نیز با طوع و رغبت اموال خود را تقدیم مسلمانان میکردند. (1)در اینجا خداوند ضعف و ناتوانی آنان را یادآور میشود تا شکرگزار قدرت و امنیّت موجود باشند.
1 یادآوری روزهای ناتوانی و روزهای یاری خداوند،مایهی دور شدن از فتنههاست. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً» ، «وَ اذْکُرُوا» 2 در ابتدا تعداد مسلمانان،بسیار کم بود.(کلمه« قَلِیلٌ »به جای« قَلِیلُونَ »،تأکید بر کم بودن است) 3 مسلمانان در مکّه تا پیش از هجرت به مدینه،دائماً ترس و دلهره داشتند.
«تَخٰافُونَ»
(فعل مضارع،نشانهی استمرار است) 4 در راه حقّ،از کمی نفرات و ناتوانی و آوارگی نهراسیم، «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ» که یاری خداوند حتمی است. «فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ...» 5 امنیّت «فَآوٰاکُمْ» ،توان رزمی و پیروزی «أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ» و بهبود امکانات اقتصادی «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» ،از نعمتهای ویژه الهی میباشد.
6 یادآوری روزهای ضعف و مقایسه آن با روزهای پیروزی،مایهی شکرگزاری و عشق و توکّل به خداوند است. «وَ اذْکُرُوا» ... «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» 7 در سایهی ایمان،خداوند به گروه اندکِ ضعیفِ هراسناک،عزّت و قدرت و مکنت میبخشد.(کلّ آیه)
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید و آگاهانه به امانتهای خود خیانت نورزید.
در شأن نزول این آیه آمده است:هنگامی که مسلمانان به فرمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،یهود بنی قریظه را محاصره کردند،آنان پیشنهاد صلح و کوچ کردن به شام را دادند و پیامبر نپذیرفت و سعد بن معاذ را به داوری مأمور ساخت.یکی از مسلمانان همراه او به نام «ابو لبابه»که سابقه دوستی با آنان داشت،با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که در صورت پذیرش حکمیّت سعد بن معاذ،همه کشته خواهید شد،جبرئیل این اشاره را به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله خبر داد.پس از آن ابو لبابه شرمنده از این خیانت،خود را به ستون مسجد پیامبر بست و هفت شبانه روز چیزی نخورد،سرانجام خداوند توبهاش را پذیرفت. (1)
شأن نزول دیگری نیز بیان شده که در جنگ بدر،بعضی از مسلمانان نامهای به ابو سفیان نوشتند و از نقشهی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به او خبر دادند،ابو سفیان هم از مشرکان مکّه درخواست کمک کرد که هزار نفر برای جنگ بدر به راه افتادند. (2)
در فرهنگ قرآن،امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی،اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف:تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب،قرآن،رهبر،فرزند و آب و خاک.
ب:اهل بیت پیامبر علیهم السلام. (3)
ج:هم خودمان،امانت برای خویشتنیم،چنان که در آیهی دیگر میخوانیم: «أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ» (4)و هم جامعه برای ما.
د:انفال،غنائم،خمس،زکات و اموال عمومی.(ورود آیه در سوره انفال و غنائم جنگ بدر) ه:امام باقر علیه السلام فرمود:احکام دین،فرائض و واجبات الهی،امانت است. (1)
و:حکومت و مسئولیّت.
بنا بر این نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها،خیانت است، چنان که ابن عبّاس میگوید:هر کس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند،یک نوع خیانتی به خدا و پیامبر مرتکب شده است. (2)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی،خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:کسی که در امانت خیانت کند در حقیقت منافق است،هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.و امام صادق علیه السلام فرمودند:نماز و روزهی مردم شما را نفریبد،زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است.مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید. (3)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است،بنا بر این حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
1 خیانت،با ایمان سازگار نیست.لازمهی ایمان،امانتداری است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا» 2 گاهی یک اشاره به سود دشمن،خیانت است.(با توجّه به شأن نزول اوّل) 3 افشای اسرار نظامی،خیانتی زشت است.(با توجّه شأن نزول دوّم آیه) 4 خیانت به پیامبر،خیانت به خداوند است. «لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» (« لاٰ تَخُونُوا » در مورد خدا و پیامبر با هم آمده و در مورد سایر مردم باز تکرار شده است.) 5 خیانت به خدا و رسول،خیانت به خود است و زیان آن به خود انسان باز میگردد. «لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» (طبق این معنی که با ظاهر آیه
سازگار است،تقدیر گرفتن کلمهی«لا»در «تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» ،نیازی نیست.) 6 امانت مردم به منزلهی امانت خود ما و خیانت به آن خیانت به خودمان است.
«لاٰ تَخُونُوا»
... «تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» 7 خیانت،فطرتاً زشت و محکوم است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» 8 خیانتهای آگاهانه،خطرناک است. «وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (هم به زشتی خیانت آگاهید و هم پیامدهای بد آن را میدانید)
وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28)
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی(برای شما)هستند و البتّه نزد خداوند(برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)،پاداشی بزرگ است.
محور بسیاری از لغزشهای انسان و ریشهی بسیاری از گناهان از قبیل:معاملات حرام، احتکار،دروغ،کمفروشی،ترک انفاق،ندادن خمس و زکات،حرص و کارشکنی و سوگندهای دروغ و تضییع حقوق مردم،گریز از میدان جنگ،ترک هجرت و جهاد و...،علاقه به مال و فرزند است.پس اینها عامل امتحان و لغزشند،آن گونه که ابو لبابه را(آیه قبل)به لغزش کشید و برای حفظ مال و فرزندان خود،به همکاری با دشمن وادار کرد.
کسانی که از مدینه به ابو سفیان خبر دادند که مسلمانان برای تصاحب کاروان تجارتی آنان نیرو بسیج کردهاند،از مهاجرانی بودند که در مکّه مال و فرزندی داشتند. (1)
قرآن با تعبیرات مختلفی به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطهی آنها هشدار داده است،از جمله:
الف:امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ» (2)ب:افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ» (3)
ج:بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (1)د:نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ» (2)در آیه نکاتی به چشم میخورد که نشان میدهد آزمایش مال و فرزند بسیار سخت و جدّی و پیروز شدن در آن بسیار مهم است،اوّلاً آیه با جملهی« وَ اعْلَمُوا »آغاز شده که هشدار است.ثانیاً کلمهی« أَنَّمٰا »نشان میدهد که آزمایش با مال و فرزند چون و چرا ندارد و حتمی است.ثالثاً خود مال و فرزند فتنه شمرده شدهاند،نه آنکه وسیله آزمایش و فتنه باشند. (3)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:«لا یقولن احدکم اللهم انی اعوذ بک من الفتنة لانه لیس احد الا و هو مشتمل علی فتنة»،هیچ کس از خداوند دوری از فتنه و آزمایش را نخواهد،زیرا همهی مردم بدون استثنا دچار آن میشوند،بلکه دوری از لغزش و انحراف در آزمایشات را از خدا درخواست کند.آن گاه حضرت دربارهی علّت و فلسفهی امتحانهای الهی فرمود:تا راضی از ناراضی مشخص شود و عوامل سعادت و شقاوت هر کس در اعمال او مشخص گردد. (4)
1 علاقهی افراطی به مال و فرزند،انسان را به خیانت میکشد. «لاٰ تَخُونُوا» ... «وَ اعْلَمُوا...» و حتّی گاهی موجب دست برداشتن از اصول انسانی و دینی(امانت و ادای امانت)میشود.(با توجّه به شأن نزول آیه قبل) 2 مال و فرزند میتوانند دو دام فریبنده باشند. «أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ» 3 توجّه به پاداش بزرگ الهی،از اسباب دل کندن از دنیا و ترک خیانت است.
«أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ»
4 مال و فرزند با تمام جاذبههایی که دارند،در مقایسه با الطاف و پاداشهای الهی ناچیز هستند.(در برابر« أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ »،عبارت« أَجْرٌ عَظِیمٌ »آمده است) (5)
1) 1) .منافقون،9.
2) 2) .آل عمران،10.
3) 3) .تفسیر راهنما.
4) 4) .نهج البلاغه،حکمت 93.
5) 5) .اکنون که این سطرها را مینویسم،شب عاشورای حسینی است که امام حسین علیه السلام همه چیز خود را در یک روز با خدا معامله کرد و داغهایی دید که هر یک به تنهایی کافی است تا انسانی را از پا در آورد،ولی آنچه امام را در برابر تمام حوادث استوار کرد این بود که آنها را در برابر خداوند ناچیز دید.حتّی وقتی کودک شش ماههاش را در برابرش شهید کردند،فرمود:همین که خداوند ناظر بر این صحنه است،مرا کافی است.و حضرت زینب علیها السلام عصر عاشورا که بدن قطعه قطعه شده برادرش امام حسین علیه السلام را دید فرمود:خداوندا! این قلیل را از ما قبول کن.و در مجلس یزید نیز فرمود:آنچه در کربلا دیدم،جز جمیل و زیبایی از خداوند چیزی نبود. آری،با ایمان به کم بودن و عارضی بودن دنیا و ایمان به بزرگی و اجر عظیم نزد خداوند،میتوان با سختترین حوادث مقابله کرد.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (29)
8\29
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید،خداوند برایتان فرقانی(قوّهی شناخت حقّ از باطلی)قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است.
وسیله و معیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است،از جمله:
الف:انبیا و اولیای الهی؛چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را فاروق نامیدند (1)و یا در حدیث میخوانیم:«من فارق علیا فقد فارق الله» (2)هر کس علی علیه السلام را رها کند،خدا را رها کرده است.
ب:کتاب آسمانی؛که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج:تقوا،زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضهای همراه با بیتقوایی،مانع درک حقایق است.
د:عقل و خرد؛که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
فرقان و قدرت تشخیص حقّ از باطل،حکمت و بینشی خدادادی است که به اهل تقوا داده میشود و به علم و سواد و معلومات وابسته نیست.
به گفتهی تفسیر کبیر فخر رازی،«تکفیر سیّئات»،پردهپوشی در دنیا و«مغفرت»،رهایی از
قهر خدا در آخرت است،و به گفتهی تفسیر نمونه،«تکفیر»،محو آثار اجتماعی و روانی گناه و«مغفرت»،بخشایش نسبت به عذاب دوزخ است.
کسانی که تقوا داشته و تمایلات نفسانی را کنار بگذارند،قوّهی تشخیص حقّ به آنها عطا میشود.چنان که در آیهی دیگری میخوانیم: «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ» (1)از خدا پروا کنید،خداوند شما را آگاه میکند و یادتان میدهد.گویا روح همچون آینهای است که تقوا غبار را از آن میزداید و نور حقّ در آن منعکس میشود،چنان که حضرت علی علیه السلام تقوا را دارو و درمان دلها،نور و بینایی کوردلیها و شفا و وسیلهی اصلاح قلب،تطهیر جان،امنیّت ترسهای درونی و روشنایی تاریکیها میداند،«فان تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس انفسکم و جلاء عشا ابصارکم و أمن مفزع جأشکم و ضیاء سواد ظلمتکم...» (2)و بر عکس،حرصها و طمعها سبب لغزش خردها میشود،حضرت علی علیه السلام میفرماید:«اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» (3)بیشترین لغزشگاه خرد،زرق و برق طمعها میباشد. حقیقت سرایی است آراسته
1 اگر تقوا داشته باشیم،در آزمایش مال و فرزند،خداوند ما را راهنمایی میکند که چگونه برخورد نماییم. «أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ» ... «إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» 2 عملکرد انسان،در بینش او اثر دارد.کسی که تقوا دارد،علاوه بر علم،فطرت، عقل و تجربه،خداوند بصیرت و دید و شناخت ویژهای به او میدهد.(« فُرْقٰاناً » نکره آمده است تا نشان دهد که بصیرت خاصّی مراد است) 3 تقوا،هم عامل شناخت صحیح، «فُرْقٰاناً» هم مایهی آبرو و حیثیّت اجتماعی، «یُکَفِّرْ عَنْکُمْ» و هم سبب مغفرت اخروی است. «یَغْفِرْ لَکُمْ»
4 اعطای بصیرت ویژه به پرهیزکاران و بخشش گناهان آنان،تفضّلی از جانب خداوند است. «یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» ... «وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (30)
و(به یاد آور)زمانی که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند تا تو را زندانی کنند،یا تو را بکشند یا(از مکّه)تبعید کنند.و آنان نقشه میکشیدند و خدا هم(با خنثی کردن توطئههای آنان)تدبیر میکرد و خداوند،بهترین تدبیرکنندگان است.
«مکر»،به معنای تدبیر،چارهاندیشی،طرح و نقشه است.
این آیه اشاره به«لیلة المبیت»و توطئهی کفّار برای قتل رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دارد که آن حضرت از طریق جبرئیل آگاه شد و علی علیه السلام به جای او در بستر خوابید و پیامبر شبانه از خانه خارج شد و به غار ثور رفت و از آنجا به مدینه هجرت نمود.
ضمناً در شب هجرت چون علی علیه السلام حاضر شد جان خود را فدای پیامبر کند،آیه «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» (1)در مورد حضرت علی علیه السلام نازل شد. (2)
سه طرح و نقشهای که برای مقابلهی کفّار با پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در آیه مطرح شده،محصول جلسهی مشرکین در«دار النَّدوه»بود و بالاخره نقشهی قتل را تصویب کردند که از هر قبیله یک نفر آماده شود و دسته جمعی حمله کرده،پیامبر را بکشند تا بستگان آن حضرت نتوانند برای خونخواهی،با همهی قبایل درگیر شوند.
این آیه ممکن است با توجّه به آیه 27 همین سوره باشد که فرمود:به خدا و رسول خیانت نکنید که اگر خیانت کنید،با تدبیر الهی رسوا میشوید.
چه بسا خداوند امور مهمی را با موجود ضعیفی انجام میدهد و یا توطئههای بسیار بزرگی را با آن خنثی میکند؛بنی آدم با کلاغ آموزش میبیند،مرگ سلیمان با موریانه کشف میشود،بلقیس با هدهد دعوت میشود،فیل سواران ابرهه،با پرنده کوچکی به نام ابابیل و نمرود با پشه نابود میشوند،و توطئهی کفّار مکّه با عنکبوتی خنثی میشود.اینها همه برای نشان دادن نهایت ضعف و ناتوانی بشر در برابر قدرت بیپایان الهی میباشد.
1 یادآوری امدادهای الهی و خطرهایی که خدا از ما دور کرده،مایهی آرامش و قوّت قلب است. «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ...» 2 زندان و ترور و تبعید،ابزار دست جبّاران تاریخ برای مقابله با حقّ است.
«لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ...»
3 کفر،انسان را تا حدّ پیامبرکشی میکشاند. «الَّذِینَ کَفَرُوا» ... «یَقْتُلُوکَ» 4 در مقابل سخن حقّ،هیچ دلیل و منطقی وجود ندارد.کافران به جای حلّ مسئله و پذیرش حقّ،برای حذف موضوع حقّ و مردان حقّ اقدام میکنند.
«الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ...»
5 توطئهی کفّار علیه مسلمانان و حمایت خداوند از مسلمانان دائمی است.
«یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ»
(چنین نیست که همیشه دشمنان به اهداف خود برسند، خداوند با تدبیر خود،توطئههای آنان را خنثی میکند.) 6 هر که با طرفداران حقّ حیله کند،با خداوند طرف است. «یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ» 7 خداوند،حامی کتاب و اولیای خویش است و با تار عنکبوت،اشرف مخلوقات را حفظ میکند و بزرگترین توطئهها را خنثی کرده،مسیر تاریخ را عوض میکند. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ» 8 هر جا لازم باشد،خداوند اولیای خود را از توطئهها آگاه میکند.نقشهای را که میخواستند کسی نفهمد،همهی دنیا فهمیدند. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (31)
و هر گاه آیات ما بر آنان تلاوت شود،گویند:به خوبی شنیدیم(چیز مهمی نیست)،اگر بخواهیم قطعاً مانند این قرآن را بیان میکنیم،این جز افسانههای پیشینیان نیست.
در آیهی قبل،سخن از مکرهای پی در پی کفّار و توطئه برای طرد و کشتن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بود، این آیه نمونهای از مکرهای فرهنگی آنان را که برای تحقیر مکتب و قرآن طرح شده است، بیان میکند.
« أَسٰاطِیرُ »جمع«اسطوره»،به معنای افسانههای خرافی و خیالی است،که یا دربارهی انسانهای اوّلیه است و یا ساخته و پرداخته آنان است.
نضر بن حارث در سفری به ایران،داستان رستم و اسفندیار را فرا گرفته و در بازگشت به حجاز برای مردم بازگو میکرد و مدّعی بود که من هم میتوانم مثل محمّد صلی اللّٰه علیه و آله حرف بزنم و قصه بگویم. (1)
1 از حربههای دشمن،عوامفریبی،سبک شمردن و مسخره نمودن حقّ است.
«قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا»
امّا دشمنان طبل توخالیاند و تنها ادّعا دارند و در عمل،از آوردن نظیر قرآن عاجزند.
2 دشمنان نیز به برتری و فوق تصوّر بودن قرآن،اعتراف داشتند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» 3 تهمت تحجّر،سنّتگرایی و کهنهپرستی،از قدیمیترین تهمتها به مؤمنان
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان،روح المعانی و فی ظلال القرآن.
است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (32)
و(به یاد آور)زمانی که مخالفان(دست به دعا برداشته)گفتند:خدایا! اگر این(اسلام و قرآن)همان حقّ از جانب تو است،پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک برای ما بیاور.
اینگونه نفرینها،یا از شدّت تعصّب و لجاجت است،یا برای عوامفریبی است.بر خود نفرین میکنند تا مردم سادهدل احساس کنند که آنان حقّ هستند و اسلام،باطل است.
پس از تعیین حضرت علی علیه السلام به امامت از سوی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله که به فرمان خداوند در غدیر خم انجام شد و حضرت فرمودند:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»،نعمان بن حارث که از منافقان بود،نزد پیامبر آمده و گفت:ما را به توحید،نبوّت،جهاد،حج،روزه،نماز و زکات،دستور دادی پذیرفتیم،حالا هم این جوان را امام ما قرار دادهای؟! پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
به فرمان خدا بود.
او از شدّت ناراحتی به خود نفرین کرد و در نفرین،از همین آیه اقتباس کرد. (1)امّا هنوز چند قدمی برنداشته بود که سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و آیات اوّل سوره معارج نازل گردید. (2)«سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ»
1 گاهی تقدّسنمایی و سوگند یادکردن،از حربههای دشمن برای فریب مؤمنان است. «اللّٰهُمَّ...»
2 عناد و لجاجت،انسان را تا مرز رضایت به نابودی خویش پیش میبرد.
«فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً...»
3 برخی از مخالفان پیامبر،به خدا و تأثیر او در هستی و اثر داشتن دعا معتقد بودند. «اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ» ... «فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا» ... «أَوِ ائْتِنٰا...»
وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (33)
و(لی)تا تو در میان مردمی،خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند،و تا آنان استغفار میکنند،خداوند عذاب کنندهی آنان نیست.
با توجّه به اینکه در آیهی بعد،کفّار مکّه به عذاب تهدید شدهاند،معلوم میشود که منظور از نفی عذاب در این آیه،برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکات وجود شخص پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است،مثل عذابهای اقوام پیشین،و گر نه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدهاند.مانند عذاب نعمان بن حارث در آیهی قبل.
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی،سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد.چنان که در ماجرای قلع و قمع قوم لوط،حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «Bإِنَّ فِیهٰا لُوطاً » یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند:ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهایم. (1)یا حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:یکی از دو امان از میان ما رفت،أمن دیگر را که استغفار است حفظ کنید. (2)و یا در روایت میخوانیم امام رضا علیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود:در شهر قم بمان که خداوند همان گونه که به واسطهی امام کاظم علیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت،به واسطهی وجود تو نیز بلا
را از آن شهر دور میکند. (1)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهی اعمالتان به من،با استغفار و طلب بخشش من،مشمول خیر میشوید.«اما فی مماتی فتعرض علی اعمالکم فاستغفر لکم» (2)نافرمانی و انجام بعضی گناهان،از اسباب نزول بلا و عذاب الهی است،و راه جبران آن توبه و استغفار است. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» چنان که در دعای کمیل میخوانیم:«اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء»و همان گونه که خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ» (3)تا وقتی که مردم اهل صلاح و اصلاح باشند،خداوند آنان را هلاک نمیکند.
1 وجود پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و مردان خدا،مایهی امان برای اهل زمین است. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» 2 استغفار،مانع بلاست. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (برگشت از کفر و الحاد نیز نوعی استغفار است.) 3 توبه و استغفار،اهمیّت ویژهای نزد خدا دارد،چنان که سرنوشت امّتی را نیز تغییر میدهد. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»
وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ اَلْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (34)
و چرا خداوند آنها را عذاب نکند؟ با اینکه آنان(مردم را)از مسجد الحرام باز میدارند،در حالی که سرپرست آنجا نیستند.جز افراد پرهیزگار دیگران حقّ تولیت و سرپرستی آن را ندارند،ولی بیشترشان نمیدانند.
در آیهی قبل،خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در میان مردم و همچنین برگشت و توبه و استغفارشان،عذابی همچون عذاب آسمانی قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت،امّا در این آیه سخن از عذاب آنان است،که میتوان گفت:آنها استحقاق عذاب را دارند،هر چند خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله عذابشان نمیکند.البتّه ممکن است مراد از عذاب در این آیه،بلاها و سختیهای جنگ و اسارت باشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«الله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا» (1)،از خدا پروا کنید،از خدا پروا کنید،دربارهی خانۀ خدایتان که اگر آن را رها کنید و تعطیل شود،عذاب الهی،بیدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
1 آنان که مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام میشوند،افراد بیتقوا هستند و باید منتظر عذاب الهی باشند. «وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ...» 2 کفّار،خود را به ناحقّ متولّی مسجد الحرام میپنداشتند. «وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ» 3 تولیتِ خانهای که به دست ابراهیم خلیل علیه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نباید به دست افراد بیتقوا باشد. «إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» 4 تعیین سرپرست برای رسیدگی به امور مسجد الحرام ضروری است. «إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» (از اینکه آیه شرایط متولّی را بیان میکند نه اصل آن را،پس تعیین تولیت لازم است)
1) 1) .نهج البلاغه،نامه 47.
وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (35)
(دعا و)نمازشان نزد بیت اللّٰه(کعبه)،جز سوت کشیدن و کف زدن نبود.
پس به خاطر آنکه کفر میورزیدید،عذاب(الهی را)بچشید.
« مُکٰاءً »،به معنای سوت کشیدن و« تَصْدِیَةً »،به معنای کف زدن است.
سوت کشیدن آنان شاید به خاطر اعلام حضورشان نسبت به بتهایی بوده که در کعبه قرار داشته است.
مفسّران از مصادیق روشن عذاب در جملهی «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ» را شکست مشرکین در جنگ بدر میدانند. (1)
1 بیاحترامی و انجام امور لغو و بیهوده،همچون کف زدن و سوت کشیدن در مکان مقدّس،نشاندهندهی لیاقت نداشتن برای تولیت آن مکان است. «إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» ... «وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً» 2 در طول تاریخ،مراسم مذهبی دستخوش تحریف و یا آمیخته به اموری لغو شده است. «صَلاٰتُهُمْ» ... «مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً» 3 گاهی مقدّسترین مراکز،صحنهی بالاترین خرافات میشود. «عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً» 4 کفر و بیاحترامی به مقدّسات،عذاب الهی را بدنبال دارد. «مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ» 5 لجاجت و استمرار در کفر و انحراف،عامل نزول عذاب است. «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان،المیزان و فی ظلال القرآن.
بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36)
همانا آنان که کافر شدند،اموال خود را صرف میکنند تا از(رفتن مردم به)راه خدا جلوگیری کنند.در آینده نیز این گونه خرجها را خواهند داشت، سپس(اموال هزینه شده)مایهی حسرت آنان میگردد و آن گاه شکست میخورند.و آنان که کافر شدند،به سوی دوزخ محشور خواهند شد.
بعضی نزول این آیه را دربارهی بودجهی سنگینی که کفّار مکّه برای جنگ بدر خرج کردند، میدانند،ولی عمومیّت آیه،شامل همهی بودجههایی میشود که صرف مبارزه و مقابله با اسلام میشود.
تکرار جملهی «الَّذِینَ کَفَرُوا» شاید برای آن باشد که برخی از کفار سرمایه گذار،بعداً مسلمان شدند و حسرت پولهای خرج شده را میخوردند،برخی هم که بر کفر باقی ماندند و اهل دوزخ شدند.آری،جهنّم برای کفّاری است که بر کفر باقی میمانند،امّا مؤمنان چون برای خدا کار و سرمایهگذاری میکنند،اگر به نتیجه هم نرسند حسرت نمیخورند،چون خداوند اجر آنها را میدهد.
1 کفّار همواره برای جلوگیری از گسترش اسلام،اموال خود را خرج میکنند، ولی در نهایت نتیجهای جز حسرت و شکست قطعی ندارد.(تمام آیه) 2 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،خبر غیبی میدهد که در آینده نیز بر ضد اسلام سرمایهگذاری خواهند کرد،ولی پیروزی با اسلام است. «فَسَیُنْفِقُونَهٰا» ... «ثُمَّ یُغْلَبُونَ»
3 تلاش کافران تنها شکست دنیوی ندارد،بلکه عذاب اخروی نیز دارد.
«یُغْلَبُونَ»
... «إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ» 4 بی ایمانی و کفر،سبب سقوط انسان و موجب ورود به دوزخ است. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ»
لِیَمِیزَ اَللّٰهُ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ اَلْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (37)
(این حسرت،شکست و عذاب،)برای آن است که خداوند،ناپاک را از پاک (در این جهان و آن جهان)جدا کند و پلیدیها را برهم نهد و همه را متراکم سازد و در دوزخ قرار دهد،آنان همان زیانکارانند.
« فَیَرْکُمَهُ »،به معنای متراکم ساختن و روی هم انباشتن است.
گرچه جهنّم بسیار بزرگ است و پیوسته میگوید: «هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» (1)و بیشتر میخواهد،ولی هر یک از دوزخیان در تنگنا به سر میبرند.همانند دیوار بزرگی که جای میخهای بسیار دارد،ولی هر میخی در فشار است.
1 از نتایج جنگ حقّ و باطل،روشن شدن روحیّات،انگیزهها،عملکردها، تعهّدات و توطئههاست،تا جوهرهی انسانها کشف شود. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ» 2 جداسازی طرفداران حقّ از باطل،از سنّتهای الهی است. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ» چنان که در روز قیامت نیز خطاب میشود: «وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (2)3 تراکم،فشار و ضیق مکان،از ویژگیهای دوزخ و دوزخیان است. «فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ»
4 خسارت واقعی انسان،دوزخی شدن اوست. «فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اَلْأَوَّلِینَ (38)
(ای پیامبر!)به کافران بگو:اگر(از انحراف و عملکردهای ناپسند)دست بردارند،گذشتهی آنان بخشوده میشود و اگر(به روش سابق خود) برگردند،به تحقیق سنّت الهی در برخورد با گذشتگان،(دربارهی آنان نیز)جاری است.
«انتهاء»،به معنای پذیرش نهی و دست برداشتن و انجام ندادن کاری به خاطر نهی از آن کار است.
1 پیامبر مأمور است سنّت خداوند،(مغفرت در صورت توبه کردن و سرکوبی و نابودی در صورت لجاجت کافران)را به مردم ابلاغ کند. «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ» ... «وَ إِنْ یَعُودُوا...» 2 توبهی کافر و بیدین هم پذیرفته میشود. «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ» 3 در اسلام،همواره راه توبه و اصلاح به روی افراد باز است و بنبست وجود ندارد. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ» 4 در قضاوت،میزان حال فعلی اشخاص است،نه گذشتهی آنان. «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا...» 5 به مردم،فرصت فکر،توبه و تجدید نظر بدهیم. «إِنْ یَنْتَهُوا...» 6 اسلام،جنگطلب نیست،بلکه در پی اصلاح است. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ» 7 مسلمان شدن،گناهان و خلافهای قبلی را محو میکند. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا
قَدْ سَلَفَ»
چنان که در حدیث میخوانیم:«الاسلام یجب ما قبله». (1)
8 تشویق،در کنار تهدید قرار دارد. «إِنْ یَنْتَهُوا» ... «إِنْ یَعُودُوا» 9 باز گذاشتن روزنهی امید،نباید چنان باشد که احساس شود از روی ضعف، سراغ مجرمان رفتهایم. «إِنْ یَنْتَهُوا» ، «إِنْ یَعُودُوا» 10 اوّل تشویق و اتمام حجّت،سپس تهدید و خشونت. «إِنْ یَنْتَهُوا» ، «إِنْ یَعُودُوا» (مسلمان خود را نسبت به ناهنجاریهای اجتماعی مسئول میداند.) 11 قانون عادلانه و حکیمانهی الهی در طول تاریخ،نسبت به همه یکسان و تغییرناپذیر بوده است. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ» 12 سنّت الهی در امّتهای پیشین،نجات و پیروزی انبیا و به کیفر رساندن کفرپیشگان بوده است. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ» چنان که آیهی دیگر میفرماید:
«کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (2)13 از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ»
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39)
و با آنان(دشمنان)بجنگید تا فتنهای(از کفر و شرک)بر جای نماند و دین، یکسره برای خدا باشد،پس اگر(از کفر خود)دست کشیدند،همانا خداوند به آنچه انجام میدهند بیناست.
جنگ و جهاد در اسلام،برای کشور گشایی نیست،بلکه با هدف گسترش مکتب اسلام و مقابله با فتنه است.در قرآن،فتنه بالاتر از قتل، «الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (3)بلکه شدیدتر از
آن شمرده شده است. «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (1)«فتنه»،معنای وسیعی دارد و شامل هر گونه اعمال فشار میشود.در قرآن،فتنه به معنای شرک نیز آمده است،شاید به این لحاظ که از سوی مشرکان انواع محدودیّتها و اعمال فشارها بر فکر و روح حقطلبان و جامعهی آنان انجام میگیرد،یا از آن جهت که شرک، موجب عذاب ابدی میشود.همچنین تحمیل کفر بر مؤمنین و انسانهای پاکفطرت نیز فتنه است. (2)
به فرمودهی امام صادق علیه السلام تحقّق قطعی و نهایی این آیه،در زمان حضرت مهدی علیه السلام است. (3)امام باقر علیه السلام فرمود:تأویل این آیه هنوز نیامده است،آن گاه که زمان تأویل آیه برسد،فتنهگران کشته و شرکی نخواهد بود. (4)
این آیه،با آزادی در پذیرش دین: «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» (5)منافات ندارد،چون باید فتنه و طاغوت را زدود،تا فضا برای انتخاب و اختیار انسان باز شود.
1 هدف از جهاد در اسلام،رفع فتنه و سلطهی کفّار و ایجاد فضای سالم برای دعوت به حقّ است. «قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ...» 2 تا زمانی که کفّار مشغول فتنهگریاند،فرمان مبارزه وجود دارد. «قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» 3 دشمنان،در هر مقطع که دست از جنگ بکشند،با آنان،برخوردی مناسب با همان مقطع میشود. «فَإِنِ انْتَهَوْا...»
وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ (40)
و اگر(باز هم)سرپیچی کرده و روی بگردانند،بدانید که خداوند،مولی و سرپرست شماست،چه خوش مولایی و چه نیکو یاوری است.
1 در مدیریّت مسائل نظامی و برنامهریزیهای سیاسی،باید همهی جوانب و شرایط را پیشبینی کرد. «فَإِنِ انْتَهَوْا» ، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» 2 شما به وظیفه عمل کنید،اگر دیگران عمل نکردند یا اعراض نمودند،خداوند یاور شماست. «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ» 3 از ولایت و نصرت الهی غافل نشوید. «فَاعْلَمُوا» (ایمان به ولایت و نصرت الهی،موجب رشد و تقویت انگیزهی مبارزه با فتنهگران است و یاد الطاف او، به دلهای مؤمنان در مقابل توطئهها و لجاجتها آرامش میبخشد.) 4 خداوند،بهترین مولاست،چون نه ما را به دیگری میسپارد،نه ما را فراموش میکند،نه ما را برای نیاز خودش میخواهد و نه حقّ و اجر کسی را ضایع میسازد. «نِعْمَ الْمَوْلیٰ» 5 یاری خداوند،برتر از هر یاوری است. «نِعْمَ النَّصِیرُ»
«جُزْءٌ 10»
وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ اَلْفُرْقٰانِ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (41)
و اگر به خداوند و آنچه بر بندهی خود،روز جدایی(حقّ از باطل،)روز درگیری دو گروه(با ایمان و بیایمان در جنگ بدر)نازل کردیم،ایمان دارید،بدانید که هر چه غنیمت گرفتید،همانا خمس(یک پنجم)آن برای خداوند و رسول خدا و خویشاوندان(او،اهل بیت علیهم السلام)و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان(از سادات)است،و خداوند بر هر چیزی تواناست.
مخاطب این آیه در هنگام نزول،کسانی هستند که همراه پیامبر در جنگ بدر شرکت کرده و با جانفشانی و از جان گذشتگی،پیروزی را بدست آوردهاند.کسانی که اهل نماز،روزه، هجرت،جهاد و شهادت بوده و چشم امید پیامبر به آنان بود،امّا با این حال خداوند در این آیه میفرماید:ای مجاهدان جبههی بدر،اگر به خدا و پیامبر و قرآن ایمان دارید،خمسَ غنائم را بدهید.یعنی شرط ایمان به خدا،علاوه بر نماز و روزه و جهاد،ادای واجب مالی یعنی خمس است.
واژهی«غنیمت»و«غرامت»،هر یک شش بار در قرآن آمده است.همان گونه که غرامت شامل هر گونه ضرر مالی میشود،نه فقط ضرر جنگی،غنیمت هم نه تنها درآمد جنگی، بلکه هر گونه منفعتی را دربرمیگیرد.کتب لغت مانند لسان العرب،تاج العروس و قاموس و مفسّران اهل سنّت از قبیل قرطبی،فخر رازی و آلوسی نیز در عمومیّت لغت،شک ندارند.
همچنین در مفردات راغب آمده است:به هر چیزی که انسان بدست میآورد،غنیمت گفته
شده است.در قرآن نیز غنیمت،برای غنائم غیر جنگی بکار رفته است: «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» (1)حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید:«من اخذها لحق و غنم» (2)،کسی که به آیین خداوند عمل کند،به مقصود رسیده و بهره میبرد.
طبق روایات و به عقیدهی شیعه،غنیمت در این آیه شامل هر گونه در آمدی اعمّ از کسب و کار و تجارت میشود.و نزول آیه در جنگ بدر،دلیل این نیست که خمس تنها در غنائم جنگی باشد و اگر هم مراد از غنیمت در آیه تنها غنائم جنگی باشد،باید گفت:یک مورد از خمس در این آیه آمده و موارد دیگر در روایات مطرح شده است.
خمس،در روایات نیز از اهمیّت ویژهای برخوردار است،از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد،مالش حلال نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف کند و نماز با لباسی که خمس آن پرداخت نشده باشد،مشکل دارد. (3)
این آیه با آیهی اوّل که انفال را تنها از خدا و رسول میداند، «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» منافاتی ندارد،زیرا با توجّه به آیهی خمس،آن بزرگواران(پیامبر یا امام و نماینده او)آنچه دریافت میکنند،خمس و یک پنجم آن را برای مصارف ذکر شده در آیه نگه میدارند و بقیهی آن را(چهار پنجم)،به جنگجویان میدهند.
فقها خمس را در هفت چیز واجب میدانند:1 سود و منفعت کسب و درآمد سالیانه، 2 گنج،3 معادن،4 گوهرهایی که از غوّاصی به دست میآید،5 مال حلال مخلوط به حرام،6 زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد،7 غنیمت جنگی. (4)
بسیار روشن است که خداوند نیاز به خمس ندارد،بنا بر این سهم خدا،برای حاکمیّت قانون خدا و ولایت رسول،تبلیغات و رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان،نجات مستضعفان و جلوگیری از مفسدان است.
بر پایهی روایات،سهم خدا در اختیار رسول و سهم رسول و پس از او،در اختیار امام
است. (1)و این سه سهم در زمان غیبت امام،در اختیار نوّاب خاص و یا نوّاب عام او یعنی مجتهد جامع الشرائط و مرجع تقلید قرار داده میشود. (2)
«ذی القربی»،به دلیل روایات بسیار از شیعه (3)و نیز برخی روایات اهل سنّت،همهی بستگان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیستند،بلکه مراد،امامان اهل بیت علیهم السلام میباشند که مقام امامت و رهبری دارند و خمس،متعلّق به رهبر و حکومت اسلامی است،نه فامیل پیامبر.
علاوه بر روایات،قرار گرفتن ذی القربی،در ردیف«اللّٰه و للرسول»به خصوص با حرف «لام»،نشانهی آن است که ذی القربی افراد خاصّی هستند که در خط خدا و رسولند.
از مصارف دیگر خمس در روایات،مساکین و در راه ماندگان از سادات بنی هاشم است، چون گرفتن زکات بر فقرای سادات حرام است،پس باید از طریق خمس،نیازهای آنان تأمین شود. (4)
در واقع اسلام برای برطرف کردن محرومیّتهای جامعه،دو چیز را واجب کرده است:یکی زکات که مربوط به همهی فقرای جامعه میباشد و دیگری خمس که بخشی از آن مخصوص فقرای سادات است و خمس و زکات به اندازهی نیاز سال فقرا به آنان پرداخت میشود،نه بیشتر.
امام رضا علیه السلام فرمودند:تصمیمگیری در مقدار سهم برای هر یک از موارد ششگانهی ذکر شده در آیه،با امام است. (5)
1 پرداخت خمس واجب است،گرچه درآمد و غنائم کم باشد. «غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ» 2 حال که با نصرت الهی در«بدر»پیروز شدید،حقّ خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام و خمس غنائم را بپردازید. «غَنِمْتُمْ» ... «فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ»
3 اسلام،مالکیّت اشخاص حقوقی را پذیرفته است. «لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» 4 محرومیّت زدایی،از برنامههای اسلام است و باید از ثمرهی جهاد و غنائم به سود فقرا گام برداشت. «وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» 5 برای گرامیداشت طبقهی محروم،نام آنان در کنار نام خدا و رسول و اهل بیت قرار گرفته است. «لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ...» 6 ایمان،عامل عمل به وظیفه و ایثار است. «لِلّٰهِ خُمُسَهُ» ... «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ» 7 گذشت از مال،آن قدر دشوار است که گاهی رزمندگان هم در آن میمانند.
«غَنِمْتُمْ»
... «إِنْ کُنْتُمْ...» 8 نشانهی ایمان کامل،خمس دادن است.بدنبال بیان ایمان،عبادت،هجرت و جهاد میفرماید: «لِلّٰهِ خُمُسَهُ» ... «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ...» بنا بر این خمس،واجب دائمی و مستمرّ است،نه موسمی و موقّت،چون شرط ایمان است.
9 عبودیّت،رمز دریافت معارف الهی است و پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،بندهی خالص خدا بود. «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا» 10 وجود پیامبر میان مسلمانان،عامل یاری خداوند و پیروزی آنان است. «مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» 11 روز جنگ،روز جدایی مدّعیان راستین از دروغگویان است. «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ» 12 امداد الهی در جنگ بدر،حقّانیّت اسلام را روشن کرد، «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» و نمودی از قدرت خداوند بود. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْویٰ وَ اَلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی اَلْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42)
(به یاد آورید)زمانی که شما در جانب پایین بودید و دشمنان در جانب بالا(بر شما برتری داشتند)و کاروان(تجاری ابو سفیان)از شما پایینتر بود و اگر قرار قبلی(برای جنگ هم)میگذاشتید،به توافق نمیرسیدید.
(زیرا هم بالادست شما دشمن بود،هم پایین شما و شما بین دو صف مخالف بودید و هرگز تن به چنین جنگی نمیدادید.)ولی(خداوند شما را در برابر عمل انجام شده قرار داد)تا کاری را که خدا میخواست،تحقّق بخشد،تا هر کس(به گمراهی)هلاک میشود،از روی حجّت و آگاهی هلاک شود و هر کس(به هدایت)حیات یافت،از روی دلیل،حیات یابد و همانا خداوند شنوا و داناست.
کلمهی« بِالْعُدْوَةِ »از«عدو»،به معنای تجاوز کردن است،به حاشیه و اطراف اشیا که از حدّ وسط گذشته نیز گفته میشود.در این آیه،مراد از« بِالْعُدْوَةِ »،جانب و اطراف است.کلمهی « اَلدُّنْیٰا »از«دنو»،به معنای پایین و نزدیکتر،و« اَلْقُصْویٰ »و«اقصی»،به معنای دورتر است.
در جنگ بدر،کفّار نه تنها از نظر سلاح و تعداد نفرات و آمادگی روحی و جسمی برتری داشتند،بلکه از نظر منطقهی استقرار نیرو نیز برتر بودند و میتوانستند از کنار دریای احمر، راهی برای فرار پیدا کنند،ولی خداوند مسلمانان را که تنها به قصد مصادرهی اموال کفّار آمده بودند،با آنان روبرو ساخت و چارهای جز درگیری نبود و تنها لطف خدا مسلمانان را به پیروزی رساند.
ترسیمی از جنگ بدر،در آیات ابتدای سوره تا کنون،امدادهای الهی را بهتر نشان میدهد:
1 در جنگ بدر شما به فکر مصادرهی اموال بودید و آمادگی جنگی نداشتید. «تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» «آیه 2 جنگ که پیش آمد،بعضی ناراحت بودید. «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ» «آیه
3 برخی از مرگ میترسیدید. «کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ» «آیه 4 پریشان بودید و استغاثه میکردید. «تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» «آیه 5 برای تطهیر از ناپاکیها و سفتشدن زمین ریگزار،باران فرستادیم.«آیه 1 6 اطاعت کامل از فرماندهی نداشتید. «قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» «آیه 1 7 برخی از شما قبلاً خیانت کرده بودند.(مانند ابو لبابه)«آیه 7 8 رهبرتان در معرض تهدیدها و توطئهها بود. «یَمْکُرُ بِکَ» «آیه 0 9 اگر کار به اختیار شما میبود،با این همه مشکلات،به توافق نمیرسیدید. «لاَخْتَلَفْتُمْ» و نمونههای دیگر که همه نشان میدهد پیشآمد جنگ بدر،یک طرح الهی برای نمایش قدرت مسلمانان و ضربهزدن به روحیّهی کفّار و مشرکان بوده است.
به همین دلیل در آیهی قبل،روز جنگ بدر،«روز فرقان»نامیده شد،زیرا آن قدر امدادهای غیبی نازل شد که حقّ و حقیقت برای همه روشن شد و با این وصف،هر کس بیتوجّهی کرد،از روی عناد و لجاجت بود. «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ»
1 یادآوری حوادث گذشته و امدادهای الهی و تحلیل و بررسی آنها لازم است.
«إِذْ أَنْتُمْ...»
2 آنجا که خداوند بخواهد،همهی عوامل ضعف را بر طرف میکند. «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً» 3 پیروزی مسلمانان در جنگ بدر،حجّتی روشن بر علیه شرک و دلیلی واضح بر حقّانیّت توحید و اسلام است. «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ» ... «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ...» 4 هدایت و ایمان آگاهانه ارزشمند است،همان گونه که هلاکت و گمراهی آگاهانه بسیار زشت است. «لِیَهْلِکَ» ... «عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ» ... «عَنْ بَیِّنَةٍ» 5 اسلام بر برهان و دلیلهای روشن استوار است و چنین مکتبی مایهی حیات است. «وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ» 6 خداوند از پیش پیروزی مسلمانان را رقم زده بود،لذا صحنهها و تصمیمها
دگرگون شد، «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً» از همین جا میتوان او را شناخت که به همه چیز شنوا و آگاه است. «إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ»
إِذْ یُرِیکَهُمُ اَللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (43)
(ای پیامبر! به یادآور)زمانی که خداوند،عدد آنان(دشمنان)را در خوابت،به تو اندک نشان داد و اگر(خداوند)آنان را(در دید تو)زیاد نشان میداد،حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید،ولی او(شما را از این سستی و نزاع) سالم نگاه داشت،همانا خداوند به آنچه در سینههاست آگاه است.
این آیه در پی بیان الطاف و امدادهای الهی نسبت به مسلمانان،از کم جلوه دادن کفّار در چشم آنان سخن میگوید که در چند مرحله انجام گرفت:یکی آنکه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آنان را در خواب،اندک دید و نقل خواب برای مسلمانان،روحیّهی آنان را بالا برد.دیگر آنکه مسلمانان را در دید کفّار کم جلوه داد،تا آنان لشکر تازه نفس برای امداد،از مکّه درخواست نکنند(که در آیهی بعد مطرح میشود).
همچنین«عاتکه»،عمّهی پیامبر سه روز قبل از جنگ بدر،در مکّه خواب دید که کسی فریاد میزند:ای مردم مکّه! بهسوی قتلگاه خود بشتابید! سپس منادی بالای کوه ابو قبیس، قطعه سنگی را تکان میدهد،سنگ متلاشی شده،هر قسمتی به یکی از خانهها میافتد و از مکّه،خون جاری میشود.این خواب دهان به دهان نقل میشود و کفّار را به وحشت میافکند.اینها طرح خدا برای پیروزی مسلمین در جنگ بدر است. (1)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:خواب بر سه قسم است:یا بشارتی از سوی خداوند است،یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشکلات روزمرّهی انسان میباشد که در خواب آن را
1) 1) .تفسیر نمونه.
میبیند. (1)خواب انبیا و اولیای الهی از قبیل قسم اوّل است،لذا حجّیت دارد.در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند:رؤیای افراد صالح،بشارتی از جانب خداوند است و جزیی از اجزای نبوّت است. (2)
البتّه خواب اولیای الهی،گاهی نیازمند تعبیر است،مانند خواب حضرت یوسف علیه السلام در مورد سجده کردن خورشید و ماه و ستارگان بر او،و گاهی بیان حکم و واقعه است و نیازی به تعبیر ندارد،مانند خواب حضرت ابراهیم علیه السلام در مورد ذبح فرزندش اسماعیل و یا رؤیای پیامبر در این آیه.
گرچه خواب انبیا،پرتوی از وحی است و در قرآن،بارها از رؤیاهای صادقهی حضرت ابراهیم علیه السلام و پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله سخن به میان آمده است،امّا اینکه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،جمعیّت زیاد را در خواب اندک میبیند،نشاندهندهی دیدن باطن کفّار است که چیزی به جز ضعف و ناتوانی نیست.چنان که در جای دیگر میفرماید: «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی» (3)گمان میکنی که آنها با هم متّحدند،امّا دل آنها از یکدیگر فاصله دارد و متفرّقند.
1 خواب،یکی از راههای ارتباط،استمداد و روحیه گرفتن و امداد الهی است.
«إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ»
2 دنیای شگفتانگیز خواب و رؤیا،زبان و رمز خاصّی دارد.در فرهنگ تعبیر و تأویل خواب،ضعف و شکست دشمن،به صورت کمی نفرات جلوه میکند، هر چند تعدادشان زیاد باشد. «فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً» 3 پخش اطلاعات و آمار و بیان نقاط قوّت دشمن و آنچه سبب اختلاف و ضعف روحیّهی مسلمانانی شود،به خصوص هنگام جنگ و در جبهه،ممنوع است. «وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ...» (روحیّهی رزمندگان،در پیروزی و شکست تأثیر به سزایی دارد.)
4 خداوند،در بحرانیترین شرایط،مؤمنان را حفظ میکند. «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ» گر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (44)
و(به یاد آورید)زمانی که چون با دشمن برخورد کردید،خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد(تا با جرأت حمله کنید)و شما را نیز در دیدگاه آنان اندک نشان داد(تا از کفّار مکّه،کمک نخواهند).این کار برای آن بود که خداوند کاری را که میبایست انجام شود،تحقّق بخشد.و(بدانند که) همهی کارها به خدا باز میگردد(و ارادهی او بر هر چیزی نافذ است).
کفّار،چون مسلمانان را دیدند،آن چنان در نظرشان کم جلوه کرد که گفتند:ما بردگان خود را میفرستیم تا مسلمین را نابود کنند، (1)ولی چون جنگ شروع شد،در هنگامهی نبرد،مسلمانان را زیاد و دو برابر دیدند و مرعوب شدند. (2)چنان که در جای دیگر خداوند میفرماید: «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ» (3)
1 تقدیرهای الهی،اراده را از انسان سلب نمیکند. «وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ» ترغیب دو سپاه در جنگ بدر به رویارویی،بیانگر آن است که تحقّق جنگ،از اختیار آنان خارج نبوده است.
2 امدادهای الهی،هم پیش از جنگ شامل مسلمانان شد، «فِی مَنٰامِکَ» و هم هنگام جنگ. «یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ...» 3 گاهی خداوند برای یاری مسلمانان،با اعمال ولایت تکوینی،در دیدهها
تصرّف میکند. «یُرِیکُمُوهُمْ» ... «فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً» 4 بهرهبرداری از حواسّ ظاهری نیز به دست خداوند است. «فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» 5 اگر اراده خدا بر تحقّق کاری باشد،همهی موانع را بر طرف میسازد. «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً...» (این جمله یک بار در آیه 44 وبار دیگر در این آیه تکرار شده است.) 6 پیروزی تنها به جمعیّت و نفرات نیست،بلکه عواملی همچون ایمان و روحیّهی رزمندگان و لطف و تقدیر خداوند تعیین کننده است.(کلّ آیه)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه با گروهی(از دشمن)روبرو شدید، ثابتقدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید تا شما رستگار شوید.
مراد از ذکر خدا در آیه،تنها ذکر زبانی نیست،بلکه توجّه درونی و یاد لطفها و امدادهای خدا و وعدههای او و یاد عزّت،عظمت و فرمان او نیز مقصود است،چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند:از امور مهمّی که خداوند بر بندگان لازم دانسته است،بسیار یاد نمودن از خداوند است،یاد الهی هنگام مواجهه با حلالها و حرامها که اگر اطاعت الهی باشد بدان عمل کند و اگر معصیت خدا باشد،آن را ترک کند. (1)
1 لازمهی ایمان،ثابت قدمی است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ... «فَاثْبُتُوا» 2 ما مأمور به ثبات قدم در جبههایم، «فَاثْبُتُوا» امّا همین پایداری را هم باید از خدا بخواهیم. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا» (2)
3 فضای جبههی مسلمین باید آکنده از یاد خدا باشد و هر چه مشکلات بیشتر باشد،نیاز به یاد خدا بیشتر است. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» 4 یادی از خدا کافی نیست،باید بسیار خدا را یاد کنیم. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» زیرا در بحران جنگ و حوادث جبهه،اگر یاد خدا بسیار نباشد،امکان انحراف در هدف،عمل و شیوه بیشتر است.
5 در جبهه،باید یاد خدا،جایگزین یاد زن،فرزند،مال و...باشد. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ» چنان که امام سجاد علیه السلام در دعای مرزداران میفرماید:خدایا! یاد مال و فرزندان و...را از دل رزمندگان ببر و بهشت را جلوی چشمشان جلوه بده. (1)
6 پایداری و یاد خدا،رمز پیروزی در نبرد و رستگاری جاوید است. «فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ» ... «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» 7 میدانهای نبرد و جبههها،یکی از مراکز رستگاری است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (46)
و از خداوند و فرستادهاش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید،که سست میشوید و مهابت و قوّتتان از بین میرود،و صبر کنید،همانا خداوند با صابران است.
در آیهی قبل،به دو عامل از عوامل پیروزی مؤمنان یعنی«پایداری»و«یاد خدا»اشاره شد،و در این آیه،عامل اطاعت و وحدت مطرح است،چنان که در آیهی قبل به ثبات قدم از جهت جسم و ظاهر اشاره شد و در این آیه،از صبر در جنبهی روانی و باطنی یاد شده است.
«ریح»باد،کنایه از قدرت و شوکت است،همچون بادی که پرچمها را به اهتزاز در میآورد
1) 1) .صحیفه سجّادیه،دعای 27.
و نشانهی برپایی،کامروایی و عظمت است.اگر در سایهی اختلاف و نزاع،این عظمت بر باد رود،خوار و حقیر میشوید.همان گونه که اگر باد لاستیک ماشین و یا توپ ورزشی خارج شود،بسیاری از حرکتها،سفرها و ورزشها تعطیل میشود.
اتّحاد و یکپارچگی و دوری از اختلاف و تفرقه،از دستورات اکید الهی است که در آیات متعدّد به آن فرمان داده است و این فرمان باید در تمام زمینهها رعایت شود،مخصوصاً در حال جنگ و درگیری با دشمن که ضرورت بیشتری دارد،چنان که خداوند در سوره صف از اتحاد،نظم و هماهنگی مجاهدان تعریف نموده است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ» (1)
1 جهاد مسلمانان،باید تحت فرماندهی رهبر مسلمین و به فرمان خدا و رسول (و جانشینان بر حقّ)او باشد. «إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا» ... «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 2 قانون و رهبر الهی،محور وحدت است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» (« أَطِیعُوا »،به قوانین الهی و« رَسُولَهُ »به رهبر آسمانی اشاره دارد) 3 نزاع،شما را از درون پوک ساخته و از بیرون،بیآبرو میکند. «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ» (در طول تاریخ،چه ضعفها و شکستهایی که به خاطر عمل نکردن به این آیه،نصیب مسلمانان شده است!) 4 در اطاعت و وحدت،پایدار باشیم و اگر چیزی بر خلاف میل ما بود،یا بر خلاف میل ما عمل شد،صبور باشیم و یکدیگر را تحمّل کنیم. «وَ اصْبِرُوا» 5 ایمان به اینکه خداوند با صابران است،انسان را به صبر و پایداری سوق میدهد. «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ» 6 نصرت و امداد الهی،برای صابران است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
1) 1) .صفّ،6.
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47)
و مثل کسانی نباشید که از روی سرمستی و خودنمایی و غرور و ریا در برابر مردم،از خانههای خود(به سوی جبهه)خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمیداشتند و حال آنکه خداوند،به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
چون کاروان تجارتی ابو سفیان از دست مسلمانان سالم به مکّه رسید،ابو سفیان به ابو جهل پیغام داد که ما به سلامت به مکّه رسیدیم،شما که برای یاری ما رفتهاید،برگردید.ابو جهل مغرورانه گفت:تا مسلمانان را سرکوب نکنیم و به افتخار پیروزی شراب ننوشیم و قدرت خود را نشان ندهیم،برنمیگردیم.امّا سرانجام با تمام غرور و لجاجتی که داشتند،شکست خوردند و ابو جهل شراب مرگ را نوشید.
در این آیه و دو آیهی قبل،عوامل موفقیّت در جبهه چنین بیان شده است:ثبات قدم،یاد خدا،اطاعت از رهبری،پرهیز از اختلاف،صبر،پرهیز از غرور،ریا و دنیاطلبی.
1 غرور و ریا،از آفات قدرت در جبههی جنگ است. «خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ» 2 تفاوت اصولی جنگهای اسلامی و غیر اسلامی در هدف است.هدف مسلمانان از جنگ،رفع فتنه است(آیهی 39 این سوره)،امّا هدف دیگران، سلطهجویی و قدرتنمایی است. «بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ» 3 هنگام عزیمت به جبهه،نیّت خود را خالص سازید و به فکر خودنمایی نباشید. «رِئٰاءَ النّٰاسِ» (گرچه سیاق آیات،به جنگ بدر مربوط میشود،امّا شامل منافقان که ریاکارانه و برای خودنمایی و یا شایعه پراکنی و تضعیف روحیه به جبهه میروند نیز میشود.)
4 جبههی باطل برای بستن راه حقّ و جلوگیری از حرکت معنوی و الهی جامعه،تلاش میکند. «وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» 5 دشمنان بدانند با همه تلاشی که در برابر خدا میکنند،امّا هرگز از تحت قدرت الهی خارج نمیشوند. «وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ»
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ اَلْیَوْمَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ اَلْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (48)
و(به یادآور)زمانی که شیطان،کارهای آنان(مشرکان)را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت:امروز هیچ کس از مردم،بر شما غالب نخواهد شد و من نیز در کنار شما و پناهِ شمایم.امّا همین که دو لشکر با هم درآویختند (و فرشتگان به یاری سپاه اسلام آمدند،)شیطان به عقب برگشت و گفت:
هر آینه من از شما بیزارم،من چیزی را میبینم که شما نمیبینید،همانا من از خدا بیم دارم و خداوند سخت عقوبت است.
کلمهی« جٰارٌ »،به معنای یاور،شریک،همسایه و همسوگند آمده که در اینجا معنای اوّل مناسبتر است.کلمهی« نَکَصَ »به معنای خودداری و برگشت است و«عقب»به معنای پاشنهی پا و« نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ »یعنی بر پاشنههای پا چرخید و پشت کرد.
گفتگوی شیطان با طرفدارانش که در این آیه مطرح شده،ممکن است همان وسوسههای شیطانی باشد،یا آنکه شیطان در قالب انسان،اهداف خود را دنبال کند و در قیافهی انسان، به اغوا و وسوسه بپردازد که روایات هم در این باره وارد شده است. (1)
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و نور الثقلین.
چنان که شیطان در جنگ بدر،به صورت سراقة بن مالک(از سرشناسان قبیلهی بنی کنانه) درآمد و مشرکان را تشویق و ترغیب میکرد و به آنان وعدهی همراهی و پیروزی میداد،امّا با حضور فرشتگان در آستانهی پیروزی سپاه اسلام،پا به فرار گذارد.پس از شکست کفّار، در مکّه به او میگفتند:تو سبب شکست ما شدی! و او قسم میخورد که حتّی از مکّه بیرون نیامده است.پس معلوم شد که شیطان در قیافهی سراقه،به آنان وعدهی پیروزی داده، سپس فرار کرده است.
شیطان برای جبههی باطل کار تبلیغاتی میکند و در مرحلهی آغاز مبارزه به آنان روحیّه میدهد،ولی در مرحلهی برخورد هنگام دیدن امدادهای الهی،آنان را رها کرده و عقبنشینی میکند.
1 یکی از راههای فریب شیطان،زیبا جلوهدادن بدیهاست. «زَیَّنَ» آری،نیکو پنداشتن کارهای بد و ناهنجاریها،نشانهی نفوذ شیطان در افکار انسان است.
2 شیطان و شیطانصفتان،دیگران را برای فساد،توجیه و تحریک میکنند. «زَیَّنَ» ، «لاٰ غٰالِبَ» ، «جٰارٌ لَکُمْ» 3 ایمان،حمایت فرشتگان را جلب میکند و کفر،حمایت شیطان را. «جٰارٌ لَکُمْ» 4 شیطان،منافق،فریبکار،دروغگو و بیوفاست. «جٰارٌ لَکُمْ» ... «بَرِیءٌ مِنْکُمْ» 5 شیاطین،آتش فتنه را روشن میکنند،ولی خود را در معرکه قرار نمیدهند.
«إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ»
6 توکّل بر غیر خدا،سبب رها شدن انسان در مشکلات میشود. «إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ» ... «إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ» 7 روابط غیر الهی،ناپایدار و غیر قابل اطمینان است. «قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ» 8 شیطان،از قدرت فرشتگان آگاه است. «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ» و این مشاهدهی قدرت فرشتگان،سبب عقبگرد او شد. «قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ» 9 شیطان،قادر بر مشاهدهی برخی امور پنهانی است. «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ»
10 شیطان،معتقد به خداوند و آگاه به شدّت عقوبت اوست. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» هر چند شاید به گفته ابن عباس:شیطان به دروغ ادّعای ترس از خداوند را داشت،و گر نه کار او به اینجا نمیرسید. (1)
إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49)
(به یادآور)زمانی که منافقان و بیماردلان میگفتند:آنان(مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است،(که بیترس حمله میکنند.غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نمودهاند.)و کسی که بر خدا توکّل کند،پس(بداند) قطعاً خداوند شکستناپذیر حکیم است.
منافقان و افراد ضعیف الایمان و بیاعتقاد به نصرت الهی،تصوّر نمیکردند مسلمانان با جمعیّت و سلاح اندک پیروز شوند و آنان را فریبخورده میپنداشتند.
ممکن است مراد از منافقان،برخی مسلمانان مدینه باشند،و مراد از «وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» ،افراد ضعیف الایمان مکّه. (2)و ممکن است منافقان،آنانی باشند که در مدینه،به ظاهر ادّعای مسلمانی داشتند و یا آنان که در مکّه مسلمان شدند،ولی از حمایت پیامبر و هجرت با مسلمین،سرباز زدند.
1 کسانی که روحیه ناسالم دارند،با منافقان همصدا میشوند. «إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» 2 منافقان،مسلمانان را فریبخورده و مغرور میپندارند.(و میگویند:مگر میتوان با«اللّٰه اکبر»و با دست خالی به جنگ سلاح رفت؟! مگر میشود...)
«غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ»
3 گرایشها و دیدگاهها،در نوع برداشت انسان تأثیرگذار است.از یک عمل، چند برداشت میشود؛یکی توکّل میپندارد و دیگری فریبخوردگی و غرور. «إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ» ... «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ» 4 توکّل بر خدا،از حساب غرور،جداست. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ...» (توکّل بر خداوند در جنگ بدر،عامل پیروزی شد) 5 باید بر قدرتی توکّل و اعتماد کرد که شکست ناپذیر است و تمام کارهایش حکیمانه باشد. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (قدرت خداوند،همراه با عزّت و حکمت است)
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (50) ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (51)
و(ای پیامبر!)اگر ببینی آن هنگام که فرشتگان،جان کافران را میگیرند،بر چهرهها و پشتهای آنان ضربه میزنند(و میگویند:)بچشید عذاب سوزان را.
این(کیفر،)دستاورد کارهای پیشین شماست و(گرنه)شکّی نیست که خداوند بر بندگانش ستمگر نیست.
در قرآن،بارها از سخت جان دادن کفّار،سخن به میان آمده است،از جمله در سورهی محمّد آیه 27 و سورهی انعام آیه 93 و در مقابل،از آسان جان دادن مؤمنان نیز سخن به میان آمده است،از جمله در آیه 32 سورهی نحل میخوانیم: «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» « یَتَوَفَّی »،به معنای گرفتن است و قرآن میفرماید:ما کفّار را میگیریم و نمیفرماید:روح او را میگیریم.امّا از آنجایی که جسم انسان در دنیا مانده است،پس معلوم میشود که روح او
را میگیرند.بنا بر این،حقیقت انسان به روح اوست.تا انسان زنده است روح همراه با جسم اوست و پس از مرگ،از جسم او جدا شده و باقی میماند.
1 خداوند با بیان قهر خود نسبت به کفّار،پیامبر و مؤمنان را دلداری میدهد. «وَ لَوْ تَریٰ...» 2 فرشتگان الهی،مؤمنان و کافران را میشناسند. «إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 قهر اخروی خداوند نسبت به کافران،از لحظهی جان دادن آغاز میشود. «إِذْ یَتَوَفَّی» ... «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ...» 4 در برزخ نیز عذاب هست. «ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ» 5 مجازاتهای الهی،کیفر کارهای خود انسان است،نه انتقام خداوند. «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ...» 6 ظلم به یک نفر،به منزلهی ظلم به همه است. «لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ» (کوچکترین ظلمی از جانب خداوند،ستمی بسیار بزرگ است و او منزّه از آن است.) 7 کیفرهای الهی،بر اساس عدل است. «لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (52)
(ای پیامبر! روش کافران زمان تو،)مثل روش فرعونیان و کفّار پیش از آنان است که(از روی لجاجت و عناد)به آیات خداوند کفر ورزیدند،پس خداوند نیز به کیفر گناهانشان،آنان را گرفتار کرد.قطعاً خداوند،نیرومند سخت کیفر است.
1 گاهی کفر و لجاجت،برای بعضی عادت و خصلت شده و در این صورت، عذاب نازل میشود. «کَدَأْبِ»
2 همهی اقوام نزد خدا یکسانند و اگر راه انحراف و کفر بروند،کیفر میبینند.
«کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا»
... «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ» آری،سنّت الهی در عقوبت کفّار،ثابت است و مجازات مشرکان در جنگ بدر،حکم خاصّی نبوده است.
3 گناه،سبب قهر الهی است. «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ» 4 خداوند،در کیفر کافران عاجز نیست و همهی اقوام(مثل فرعون قوی یا مشرکان ضعیف)در برابر قهر خدا عاجزند. «إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (53)
آن(کیفر)بدین سبب است که خداوند،نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد،مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند،و همانا خداوند،بسیار شنوا و داناست.
در احادیث متعدّد،عواملی مانند ظلم و گناه،سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند، چنان که بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حقّ،موجب سرازیر شدن انواع نعمتهای الهی است. (1)
گناهان و ستمها،انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف الهی دور میکند.چنان که حضرت علی علیه السلام در خطبهی قاصعه بدان اشاره نموده و در دعای کمیل میخوانیم:«اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم»...«اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم...» در نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر میخوانیم:هیچ چیز مانند ظلم و ستم،نعمتهای الهی را تغییر نمیدهد،چون خداوند نالهی مظلوم را میشنود و در کمین ظالمان است. (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:همواره از سختیها و گرفتاریهای روز و شب که عقوبت معصیت
و گناهان شماست،به خدا پناه ببرید. (1)
1 انسان ذاتاً شایستهی دریافت نعمتهای الهی است. «أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ» 2 زوال نعمتها،از ناحیهی خودماست،و گر نه سنّت خدا بر استمرار نعمتهاست. «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً» ... «حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» 3 دادنها و گرفتنها از سوی خدا،قانونمند و حکیمانه است. «لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً» ... « حَتّٰی یُغَیِّرُوا...» 4 رحمت خداوند بر غضبش مقدّم است. «أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا» 5 در اسلام علاوه بر کیفر فردی،کیفرهای اجتماعی نیز قانون دارد. «عَلیٰ قَوْمٍ» 6 فطرت انسان،بر ایمان و پاکی استوار است و این انسان است که خود را تغییر میدهد. «یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» 7 انسان،تاریخ را میسازد،نه آنکه اقتصاد،جبر تاریخ و محیط،انسان را بسازد.
«حَتّٰی یُغَیِّرُوا...»
البتّه محیط و اقتصاد بیاثر نیست،لکن نقش اصلی با ارادهی انسان است،و هیچ یک از آنها انسان را مجبور نمیکند.
8 افراد،جامعه را میسازند و هر گونه تحوّل مثبت یا منفی در جامعه،بر پایهی تحوّلِ فکری و فرهنگی افراد است. «قَوْمٍ» ... «یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» 9 سعادت و شقاوت ملّتها،در گرو تحوّلات درونی آنهاست،نه قدرت و ثروت. «حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» 10 در تحلیل سرنوشت جوامع،محور،روحیّهی مردم است،نه شانس، خرافات،نظامهای حاکم،جبر تاریخ و... «یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» 11 همهی ما تحت نظر خدا هستیم و کیفر کفّار متّکی بر علم گسترده خداوند است. «أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
1) 1) .تفسیر اثنیعشری،کافی،ج 2،ص 269.
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (54)
(ای پیامبر! روحیّهی مردمِ زمان تو،)همچون خوی و روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند،آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، پس ما نیز به سزای گناهانشان،هلاکشان ساختیم و فرعونیان را غرق کردیم،و همگی(فرعونیان و کفّار قریش)ستمگر بودند.
تعبیر« کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ »در دو آیهی قبل نیز آمده بود،امّا این تکرار منافاتی با بلاغت ندارد،چون موقعیّتها متفاوت است.آنجا سخن از کیفر الهی نسبت به ظالم بود،اینجا تغییر نعمت بر اساس تغییر حالات مردم است.البتّه ممکن است در آیهی قبل،عذاب اخروی منظور باشد و اینجا عذاب دنیوی.
1 از گذشته و سرنوشت گذشتگان درس بگیریم. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» 2 تکذیب آیات الهی،زمینهی هلاکت انسان است. «کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ» 3 انسان،دارای اختیار است و سرنوشت او در گرو عملکرد خودش میباشد.
«کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»
4 ظلم و گناه،عامل قهر الهی است،چه ظلم به خویش،چه به مردم و چه به انبیا و مکتب. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» ... «کٰانُوا ظٰالِمِینَ» 5 سختیها،حوادث و اتّفاقات دنیوی و زوال نعمتها،پیامد گناهان انسان میباشد. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ» 6 تکذیب آیات الهی و گناه،ظلم است. «کَذَّبُوا» ... «کٰانُوا ظٰالِمِینَ»
إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (55)
قطعاً بدترین جنبندگان نزد خداوند،آنانند که کافر شدند،پس آنان ایمان نمیآورند.
آیه 22 این سوره،« شَرَّ الدَّوَابِّ »را کسانی دانست که نمیاندیشند،این آیه آنان را کسانی میداند که ایمان نمیآورند و کفر میورزند.پس ریشهی کفر،عدم تعقّل صحیح است.قرآن، ارزش انسان را در گرو عقل و ایمان میداند که اگر تعقّل نکند،یا کفر ورزد،از مدار انسانیّت خارج است.انسان واقعی،کسی است که عاقل و مؤمن باشد.
آری،کافری که حقّ را فهمید امّا ایمان نمیآورد،ممکن است نزد مردم عنوانی داشته باشد، ولی نزد خداوند بدترین جنبنده است.
1 آنان که ندای انبیا را بشنوند ولی بیتفاوت باشند،بدترین جنبندگانند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ» ... «الَّذِینَ کَفَرُوا» 2 کفر،انسان را به مراتب پست حیوانیّت سقوط میدهد. «شَرَّ الدَّوَابِّ» ... «الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 گاهی کفر،برای انسان ملکه میشود و آیندهی او را هم تیره میکند. «الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ (56)
(بدترین جنبندگان نزد خداوند،)آنانند که از ایشان پیمان گرفتهای،سپس پیمان خود را در هر بار میشکنند و(در وفاداری و حفظ پیمان،)اهل تقوا و پروا نیستند.
پیمان پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله با یهودیان این بود که به مشرکان کمک نکنند و در صدد آزار مسلمانان برنیایند،ولی یهودیان پیمان را شکستند و در جنگ خندق به مشرکان اسلحه فروخته و آنان را یاری کردند.
در روایات آمده است:کسی که وفادار نباشد و پیمانشکنی کند،منافق است،هر چند نماز بخواند و روزه بگیرد. (1)
1 رهبر مسلمین میتواند با کفّار پیمان ببندد. «عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ» چنان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پیمانهای متعدّدی با کفّار میبست،هر چند آنان متعهّد نبودند. «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ» 2 پیمان شکنی دلیل بر پیمان نبستن مجدّد نیست. «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ» 3 پیمانشکنی،با انسانیّت سازگار نیست. «شَرَّ الدَّوَابِّ» ... «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ» 4 کفر،زمینهی پیمانشکنی است. «الَّذِینَ کَفَرُوا» ... «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ» 5 پیمانشکنی،بیتقوایی است. «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ» ... «وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ» 6 خطر بیشتر از سوی کسانی است که پیمان شکنی شیوه و خصلت آنان شده و از آن پروایی ندارند. «یَنْقُضُونَ» ... «فِی کُلِّ مَرَّةٍ» ... «لاٰ یَتَّقُونَ»
فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی اَلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57)
پس(ای پیامبر!)هر گاه در جنگ به آنان دستیافتی،(با برخوردهای قاطع) افراد پشت جبههی آنان را به وحشت افکنده و متفرّق ساز،باشد که پند گیرند(و دست از توطئه بردارند).
1) 1) .کافی،ج 2،ص 290.
« تَثْقَفَنَّهُمْ »از«ثقف»،به معنای درک چیزی از روی دقّت و سرعت است.یعنی در برخورد با کفّار،کاملاً هوشیار باشید تا غافلگیر نشوید.
«تشرید»،به معنای ایجاد ناامنی و اضطراب و متفرّق ساختن است.یعنی چنان به دشمن حمله کنید و برنامهریزی جنگی داشته باشید که حامیان پشتپرده و نیروهای پشت جبههی آنان،به وحشت افتاده و به فکر حمله و پشتیبانی نباشند.
1 برخورد شما در برابر دشمنان،باید غافلگیر کننده،سریع،دقیق و کوبنده باشد و این از اصول نظامی است. «تَثْقَفَنَّهُمْ» ... «فَشَرِّدْ بِهِمْ» 2 آگاهی و دید رهبر مسلمین باید به قدری باشد که وسعت و دنبالهی توطئه و توطئهگران را بشناسد و بر علیه آنان تصمیم درست و قاطع بگیرد. «فَشَرِّدْ بِهِمْ» 3 به دفاعهای روز مرّه و خط اوّل بسنده نکنیم و از عقبههای دشمن و طرّاحان صحنه غافل نشویم. «مَنْ خَلْفَهُمْ» چنان که در رانندگی نباید تنها به جلو خیره شد،بلکه باید به فراتر و دورتر نیز چشم دوخت.
4 کیفر پیمانشکنانی که امنیّت و ثبات جامعه را به هم میزنند،آن است که آنان را وحشتزده و مضطرب سازیم. «فَشَرِّدْ بِهِمْ» 5 با آنکه اسلام،دین رأفت و رحمت است،ولی خیانت و پیمانشکنی و بهمزدن نظام و امنیّت را تحمّل نمیکند. «فَشَرِّدْ بِهِمْ» 6 جامعهی اسلامی باید هیبت و شوکت داشته باشد. «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ» 7 از کفّار،زهر چشم بگیریم تا از فکر حملهی مجدّد به ما صرف نظر کنند.
«فَشَرِّدْ بِهِمْ»
8 اسلام در کنار تبلیغ و موعظه،دینِ اعمال قدرت و برخورد با پیمانشکنان و اخلالگران نیز هست. «فَشَرِّدْ بِهِمْ» و باید با خط مقدّم آنان طوری رفتار شود که مایهی عبرت ردههای بعدی شود. «مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»
وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ (58) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ (59)
و اگر خوف آن داشتی که گروهی(در پیمان)خیانت کنند،تو نیز عهدشان را به سوی آنان بیانداز(و آن را لغو کن،یا به آنان اعلام کن که همانند خودشان عملخواهی کرد.)همانا خداوند خائنان را دوست ندارد.
و آنان که کفر ورزیدهاند گمان نکنند که پیش افتادهاند(و از قلمرو ما بیرون رفتهاند،)زیرا آنها نمیتوانند(ما را)ناتوان کنند.
« فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ »از«نبذ»،به معنای افکندن است.مراد از افکندنِ پیمان به طرف دشمن،این است که قبلاً به آنان اعلام کنید و سپس پیمان را لغو نمایید تا غافلگیر نشوند و شما هم ناجوانمردی نکرده باشید.
« عَلیٰ سَوٰاءٍ »،یا به معنای مقابله به مثل است،یعنی همان گونه که آنان در فکر توطئه و پیمان شکنیاند،شما هم پیمان را لغو کنید.یا به معنای رفتار عادلانه با دشمن است. (1)
آیه در مورد آنجایی است که شواهد و قرائنی بر توطئه و خیانت دشمن وجود دارد،که برای پیشگیری باید در لغو پیمان پیشدستی نمود.
1 در مسائل مهم نظامی و اجتماعی،منتظر وقوع خیانت نباشید،بلکه باید با احتمال خیانت نیز اقدام کرد. «وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ» ... «خِیٰانَةً» 2 اسلام به قراردادها و معاهدات خود پایبند است و تا خوف خیانتی نیست،وفا لازم است. «وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ» ... «خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ»
1) 1) .تفاسیر نمونه و المیزان.
3 تشخیص شواهد و قرائن خیانت و تصمیم بر الغای قراردادها و بیاعتباری تعهّدات،از اختیارات رهبر جامعه اسلامی است. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» (مخاطب شخص پیامبر است،نه امّت اسلامی) 4 پایبندی به معاهدات،تا زمانی است که بیم توطئه نباشد،و گر نه اعلام انصراف میشود. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» 5 حتّی اگر از خیانت دشمن بیم دارید،ناجوانمردی نکنید و لغو پیمان را اعلام کنید. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» 6 با دشمن هم عدل و انصاف داشته باشید.« عَلیٰ سَوٰاءٍ »، یعنی بالعدل. (1)
7 لغو قرار داد از روی مقابله به مثل،عادلانه است. «عَلیٰ سَوٰاءٍ» 8 خیانت از هر که باشد حرام و زشت است،چه کافر و چه مسلمان. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ» 9 جنگ،قبل از اعلام با کسانی که سابقهی پیمان داشتهایم،خیانت است. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» ... «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ» 10 از سنّتهای الهی نمیتوان پیشی گرفت. «یَحْسَبَنَّ» ... «سَبَقُوا» 11 چنان ابتکار عمل را به دست گیرید که کفار خیال نکنند بر شما پیشی گرفتهاند. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا» 12 کافران،با خیانت به جایی نمیرسند. «لاٰ یُعْجِزُونَ»
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (60)
1) 1) .تفسیر المیزان.
8\60
و برای(آمادگی مقابله با)دشمنان،هر چه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز(دشمنانی)غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید،ولی خداوند آنها را میشناسد،به وسیله آن بترسانید،و در راه خدا(و تقویت بنیهی دفاعی اسلام)هر چه انفاق کنید،پاداش کامل آن به شما میرسد و به شما ستم نخواهد شد.
این آیه دستور آماده باش همه جانبهی مسلمانان در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات،وسایل و شیوههای تبلیغی حتّی شعار و سرود را میدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفّار از نیروی رزمی مسلمانان میشود.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله وقتی با خبر شد که در یمن اسلحهی جدیدی ساخته شده،شخصی را برای تهیهی آن به یمن فرستاد.از آن حضرت نقل شده که با یک تیر،سه نفر به بهشت میروند:
سازندهی آن،آماده کننده و تیرانداز. (1)
در اسلام،مسابقات تیراندازی و اسب سواری و برد و باخت در آنها جایز شمرده شده تا آمادگی رزمی ایجاد شود.
ضمیر« لَهُمْ »،به کفّار و کسانی که در آیهی قبل مطرح بودند و بیم خیانتشان میرفت، برمیگردد.یعنی در برابر دشمن که همواره احتمال خیانت او حتّی در صورت عهد و پیمان میرود،آماده باشید.
1 مسلمانان باید آمادگی رزمی کامل،از نظر تجهیزات،نفرات و...داشته باشند و از پیش آمادهی مقابله با خیانت و حمله دشمن باشند. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ» 2 هدف از آمادگی نظامی،حفظ مکتب و وطن مسلمانان است،نه غارت و استعمار و امثال آن. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ...»
1) 1) .تفسیر فرقان.
3 دولت باید حدّ اکثر توان خود را در تأمین بودجه برای دفاع از نظام اسلامی و ترساندن دشمنان خدا و خود تخصیص دهد. «مَا اسْتَطَعْتُمْ» 4 تمام مسلمانان باید آمادهی رویارویی با توطئههای دشمن باشند و دورههای رزمی را دیده باشند. (1)«مَا اسْتَطَعْتُمْ» 5 همه جا گفتگو و مذاکره کارساز و کافی نیست،گاهی هم باید توان و قدرت به میدان آید. «مِنْ قُوَّةٍ» 6 در هر زمان،پیشرفتهترین امکانات رزمی را برای دفاع آماده کنید و از هیچ چیز فروگذار نکنید،چه قدرت سیاسی و نظامی،چه امکانات تبلیغی و تدارکاتی. «مِنْ قُوَّةٍ» 7 ایجاد رعب در دل دشمن به هر وسیله حتّی با ظاهرسازی هم لازم است. «مِنْ قُوَّةٍ» در حدیث آمده است:با خضاب کردن موی صورت،دشمن را بترسانید، تا نگویند ارتش اسلام پیر است. (2)
8 برای ارهاب و ترساندن دشمنان،حتّی آموزش نظامی برای زنان کارساز است. «مِنْ قُوَّةٍ» ... «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ» 9 به امکانات امروز قانع نباشید و تجهیزات نظامی و دفاعی را تا مرز تهدید دشمنان گسترش دهید. «مِنْ قُوَّةٍ» ... «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ» 10 وحدت و یکپارچگی هم نوعی قدرت است که باید فراهم آورد،چون با وجود تفرقه،نمیتوان دشمن را ترساند. «مِنْ قُوَّةٍ» ... «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ» 11 در اسلام،همهی مسلمانان سربازند و بسیج مردمی ضروری است. «أَعِدُّوا» ، «تُرْهِبُونَ» ، «تُنْفِقُوا مِنْ...» 12 اسبهای جنگی،آن روز و ابزار نظامی امروز،باید به حال آماده باش نگهداری و تغذیه شود. «رِبٰاطِ الْخَیْلِ»
13 هم آمادگی نیروها لازم است،هم تجهیزات. «مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ» 14 اسلام،باید نظام و حکومت داشته باشد،چون بدون آن،دشمنان هراسی ندارند. «تُرْهِبُونَ بِهِ» 15 باید بُنیه دفاعی مسلمانان در زمینههای فرهنگی،اقتصادی،سیاسی،نظامی، عقیدتی و...چنان قوی باشد که دشمن از هر جهت بترسد و توطئههایش خنثی شود.(« تُرْهِبُونَ بِهِ »،به طور مطلق بیان شده است) 16 هم ارزشهای الهی باید حفظ شود و هم حقوق انسانی. «عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ» 17 در اسلام،مکتب و کرامت انسانی مطرح است،نه اغراض شخصی،نژادی و قومی. «عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ» 18 همهی دشمنان،شناخته شده نیستند. «لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ» شاید مراد منافقان باشند، چون همین تعبیر دربارهی آنان هم آمده است. «لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» (1)19 تنها برای دشمنان شناخته شده برنامهریزی نکنید،بلکه پیشبینی لازم حتّی برای دشمنان ناشناختهی آینده هم داشته باشید. «لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ» 20 تأمین قدرت دفاعی،بودجه لازم دارد،موعظه و شعار کافی نیست. «تُنْفِقُوا» 21 مردم باید در بودجهی جنگ و تأمین جبهه،مشارکت کنند و این تنها مخصوص زمان جنگ نیست. «وَ مٰا تُنْفِقُوا...» (آیه مطلق است و میرساند که مسلمانان باید همواره برای آمادگی،پول خرج کنند.) 22 تنها اسلحه و نفرات کافی نیست،پشتیبانیهای مالی هم لازم است. «وَ مٰا تُنْفِقُوا» 23 کمک به جبهه،تنها کمک مالی نیست،کمک از هر راهی؛مال،جان،آبرو، اطلاعات،قلم و...لازم است. «مِنْ شَیْءٍ» 24 هر گونه تلاش و انفاق و بکارگیری امکانات برای تقویت بنیه نظامی حکومت
1) 1) .توبه،101.
اسلامی،از مصادیق انفاق در راه خداست. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 25 به شرطی خیر و برکات انفاق به شما برمیگردد که در راه خدا باشد،نه از روی ریا،سُمعه،خودنمایی و روابط و ملاحظات. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 26 کمکهای مالی،سبب قدرت امّت میشود و نتیجهی آن به خود مردم و وضع اقتصادی جامعه و عزّت مسلمین برمیگردد. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ» 27 تضییع حقوق دیگران و پرداخت نکردن مزد و پاداش کارها به طور کامل، ظلم است. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ»
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (61)
و اگر(دشمنان)به صلح تمایل داشتند،(تو نیز)تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن،همانا او شنوا و داناست.
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر مینویسد:«لا تدفعن صالحا دعاک الیه عدوک و لکن الحذر الحذر من عدوک بعد صلحه،فان العدو ربما قارب لیتغفل» (1)صلح پیشنهادی دشمن را رد مکن،ولی پس از صلح هوشیار باش و از نیرنگ دشمن بر حذر باش،چون گاهی نزدیکی دشمن،برای غافلگیر کردن است.
1 مسلمانان باید در مرحلهای از قدرت باشند که تقاضای صلح،از سوی دشمن باشد. «وَ إِنْ جَنَحُوا» 2 اسلام،جنگطلب نیست. «وَ إِنْ جَنَحُوا» ... «فَاجْنَحْ» 3 فرمان جنگ یا پذیرش صلح،با پیامبر خدا و از اختیارات رهبری جامعه
1) 1) .نهج البلاغه،نامه 53.
اسلامی است. «فَاجْنَحْ» نفرمود:«فاجنحوا» 4 در موضع قدرت،سوء استفاده نکنید. «فَاجْنَحْ» 5 در پذیرش پیشنهاد صلح،بر خدا توکّل کنید. «فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ» 6 در پذیرش صلح،هم احتمال خطر و توطئه است،هم زخم زبان برخی دوستان،ولی باید بر خدا توکّل کرد. «تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ» 7 ایمان به شنوایی مطلق و علم فراگیر خداوند،زمینهساز توکّل انسان به اوست.
«تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اَللّٰهُ هُوَ اَلَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62)
و اگر(دشمنان)بخواهند با تو نیرنگ کنند،قطعاً خداوند تو را بس است، اوست که با امدادهای خویش و حمایت مؤمنان،تو را یاری کرده است.
این آیه را باید در کنار آیه 58 در نظر گرفت که اگر رهبر مسلمین با شواهد و قرائنی،یقین به خدعهی دشمن در سایهی صلح داشت،حساب دیگری دارد،ولی در صورت احتمال حسن نیّت،باید با هوشیاری آن را بپذیرد.
در برخی روایات،نصرت الهی،به پشتیبانی حضرت علی علیه السلام از آن حضرت تفسیر شده است.در کتاب ابن عساکر از ابو هریره روایت شده که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:بر عرش الهی نوشته شده است:«لا اله الا أنا وحدی لا شریک لی،محمد عبدی و رسولی،ایدته بعلی»معبودی جز من نیست و شریکی ندارم و محمّد بنده و فرستادهی من است،او را به وسیلهی علی علیه السلام یاری کردهام.و این همان سخن خداست که فرمود: «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» فکان النصر علیا. (1)
1) 1) .تفسیر درّ المنثور،ج 3،ص 199،ملحقات احقاق الحقّ،ج 3،ص 194 و بحار،ج 27،ص 2.
1 رهبر جامعه اسلامی باید پیشنهاد صلح دشمن را بپذیرد تا مسلمانان جنگطلب معرّفی نشوند،امّا هوشیار باشد تا فریب نخورد. «إِنْ جَنَحُوا» ... « فَاجْنَحْ» ... «وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ» (یعنی احتمال خدعه وجود دارد) 2 اگر مردم آماده باشند و لطف خدا شامل شود،همهی توطئههای دشمن خنثی میشود. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ» 3 اگر ما به وظیفهی خود عمل کنیم،نباید از مشکلات بترسیم،چون خداوند، گشایندهی مشکلات است. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ» 4 امدادهای الهی و حمایتهای مردمی،به ارادهی خداوند در جهت یاری شماست. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» 5 حمایت مردم،با اراده و خواست الهی کارساز است. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ» ... «بِالْمُؤْمِنِینَ» 6 استمداد از مردم به عنوان ابزار نصرت الهی،بدون غفلت از خداوند،شرک نیست. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» 7 مردم،بازو و پشتیبان رهبرند. «أَیَّدَکَ» ... «بِالْمُؤْمِنِینَ»
وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63)
و(خداوند)میان دلهای آنان(مؤمنان)الفت داد،اگر تو همهی آنچه را در زمین است خرج میکردی،نمیتوانستی میان قلوبشان محبّت و الفت پدید آوری،ولی خداوند میان آنان پیوند داد،چرا که او شکستناپذیر و حکیم است.
سؤال:در این آیه میفرماید:اگر همهی سرمایهی زمین را خرج میکردی،نمیتوانستی ایجاد الفت کنی،پس چرا در آیه 60 سورهی توبه میفرماید: «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» باید بخشی
از زکات،صرف تألیف قلوب شود؟ پاسخ:مقدار کینهها و عمق و سوابق آن میان مردم متفاوت است؛گاهی با یک لبخند و هدیه، کینه برطرف میشود،ولی گاهی آن قدر عمیق است که با هیچ وسیلهای نمیتوان آن را زدود.علاوه بر آنکه تألیف قلوب سه نوع است:الف:اُلفت مؤمنین با مؤمنین،ب:اُلفت مؤمنین با کفّار،ج:اُلفت کفّار با کفّار،امّا آنچه امکان ندارد،الفت واقعی کفّار با یکدیگر است، ولی الفت مؤمنین با هم و جذب برخی کفّار،کاملاً امکانپذیر است.علاوه بر اینکه ایجاد الفت در آیه 60 سوره توبه نیز از جانب خدا و به فرمان اوست و در حقیقت آیه مورد بحث بیانی توحیدی از تألیف قلوب است همانند آیه «وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ» (1).
1 دلها و پیوند بین آنها به دست خداست. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» 2 وحدت و الفت و محبّت،از نعمتهای الهی است که خدا از آن یاد کرده و آن را بر مردم و پیامبر،منّت نهاده است. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» 3 مهمتر از اتّحاد ظاهری،پیوند قلبی و باطنی است، «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» و گر نه کافران هم در ظاهر متّحدند،ولی دلهایشان پراکنده است. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی» (2)4 زمانی مردم بازوی رهبرند که با هم متّحد باشند،و گر نه کمر رهبر را میشکنند. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» 5 قبایل عرب تا پیش از گرایش به اسلام،گرفتار دشمنی عمیق با یکدیگر بودند. «أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» ... «مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» 6 ثروت و مقام،همه جا محبّتآور نیست. «لَوْ أَنْفَقْتَ» ... «مٰا أَلَّفْتَ» 7 ایجاد محبّت و پیوند بین مؤمنین،پرتوی از عزّت و حکمت خداوند است.
«وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ»
... «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَسْبُکَ اَللّٰهُ وَ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (64)
ای پیامبر! برای تو(حمایت)خداوند و پیروان با ایمانت کافی است(و نیازی به حمایت گرفتن از دیگران نداری).
ممکن است آیه را این گونه نیز بتوان معنا کرد:ای پیامبر! برای تو و پیروان با ایمانت،تنها حمایت خدا کافی است.یعنی خداوند،هم تو و هم پیروانت را یاری میکند.
بر طبق معنای اوّل،مؤمنان در سایهی خداوند،حامی پیامبرند و بر طبق معنای دوّم، مؤمنین در کنار پیامبر،تحت حمایت الهی هستند.
گروهی از یهودیانِ بنی قریظه و بنی نضیر،به دروغ به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پیشنهاد یاری دادند،آیه نازل شد که مؤمنان برای تو کافی هستند.در ضمن این آیه مقدّمهی فرمان جهاد در آیهی بعد است.
در کتاب«فضائل الصحابه»از حافظ ابو نعیم،از علمای اهل سنّت آمده است:مراد از «مؤمنین»در این آیه،علی بن ابی طالب علیهما السلام است. (1)
اگر استمداد از مردم و دلگرمی به حمایتشان با توجّه به خواست خدا باشد،منافاتی با توحید ندارد.شرک آنجاست که در برابر قدرت و خواست خدا،تکیه به دیگران شود.امّا تا وقتی دلها و اندیشهها و حمایتها را شعاعی از ارادهی الهی بدانیم،در مدار توحید قرار داریم. «حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ»
1 پیروی همراه با ایمان ارزش است،نه پیروی بدون ایمان و نه ایمان منهای تبعیّت. «اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 2 حمایت خداوند از مؤمنان،مشروط به پیروی آنان از پیامبر است. «حَسْبُکَ اللّٰهُ
1) 1) .الغدیر،ج 2،ص 51.
وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
3 برخی از مسلمانان،مطیع و پیرو پیامبر نبودند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (در صورتی که مراد از« مَنِ »،(بعضیّه)یعنی بعضی باشد،نه(بیانیّه)و بیان کلمهی« اِتَّبَعَکَ »)
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَی اَلْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (65)
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار(با کفّار)تشویق کن،اگر بیست نفر از شما پایدار باشند،بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر از شما صد نفر(مقاوم) باشند،بر هزار نفر از کافران غلبه مییابند،زیرا آنان گروهی هستند که (آثار ایمان را)نمیفهمند.
این آیه،موازنهی قوا را در عدد نفی میکند و به روحیّه،ایمان و صبر تکیه میکند و برای اینکه گمان نشود پیروزی بیست نفر بر دویست نفر مبالغه است،تکرار میکند که صد نفر بر هزار نفر چیره میشوند،به شرط آنکه مؤمن و صبور باشند.
در جنگهای صدر اسلام،هرگز موازنهی آماری بین مؤمنان و کفّار نبوده است.در جنگ بدر،313 نفر در برابر هزار نفر،در احد،700 مسلمان در مقابل 3000 کافر،در جنگ خندق، سه هزار نفر در برابر ده هزار نفر و در جنگ موته،ده هزار مسلمان در مقابل صد هزار نفر از کفّار قرار داشتند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:در آغاز کار،یک مؤمن مأمور بود که با ده مشرک جهاد کند و حقّ فرار و پشت کردن را نداشت. (1)
1) 1) .کافی،ج 5،ص 69.
1 از وظایف رهبر،تشویق مردم به جهاد و مبارزه با دشمن است.(نقش سخنان فرماندهی قبل از عملیات). «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ» 2 کارهای دشوار،نیاز به تشویق،ترغیب و تلقین دارد. «حَرِّضِ» 3 در جنگ و جهاد،تبلیغات ضروری است. «حَرِّضِ» 4 عامل تعیین کننده در جبهههای نبرد،ایمان و پایداری است،نه تنها تعداد نفرات و موازنهی ظاهری نیروها. «عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ» 5 در آغاز اسلام،حکم جهاد با وجود یک دهم نیروهای دشمن،محقّق میشد.
«عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ»
مسلمانان صدر اسلام دارای چنان ایمان، معرفت و یقینی بودند که پیروزی آنان بر ده برابر خود،قطعی و تضمین شده بود.(« یَغْلِبُوا »،بیانگر تضمین بودن پیروزی است) 6 سرباز اسلام باید سه ویژگی داشته باشد:ایمان،صبر و آگاهی.(« اَلْمُؤْمِنِینَ »، « صٰابِرُونَ »،و در بارهی کفّار میفرماید:« لاٰ یَفْقَهُونَ »).
7 تکالیف خداوند،بر اساس تواناییهای فکری و جسمی انسان است.(در برههای از زمان،یک نفر باید با ده نفر مبارزه میکرد که این آیه به آن اشاره دارد،ولی در برههای دیگر،یک نفر در برابر دو نفر که در آیه بعد اشاره شده است.)
اَلْآنَ خَفَّفَ اَللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (66)
اکنون خداوند،(در امر جهاد)بر شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعف راه یافته است.پس اگر صد نفر از شما پایدار باشد،بر دویست نفر (از کفّار)پیروز میشود،و اگر از شما هزار نفر باشند،بر دو هزار نفر(از آنان)با خواست خداوند پیروز میشوند.و خداوند با صابران است.
مراد از«ضَعف»در آیه،ضعف در ایمان و روحیّه است،چون سپاه اسلام از نظر عِدّه و عُدّه، کم نشده بود.
در این آیه و آیهی قبل،به سه مسألهی روحی که عامل پیروزی است و نبود آن زمینهساز شکست است،اشاره شده است:صبر،ایمان و آگاهی.البتّه نقش اصلی در پیروزی،اذن و ارادهی خداست و گر نه در جنگ حُنین،با آن همه جمعیّت،مسلمانان شکست خورده و گریختند: «أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ» ... «ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ» (1)احکام متفاوت این آیه و آیهی قبل،در ارتباط با دو گروه مختلف و در شرایط متفاوت است،نه اینکه حکم اوّل نسخ و باطل شده باشد. (2)
1 در مدیریّت،گاهی باید به دلیل تغییر شرایط و متناسب با مخاطب،آییننامهها تغییر کند و این منافات با قاطعیّت ندارد. «الْآنَ خَفَّفَ» 2 تعیین تکلیف و تغییر قانون،تنها به دست خداوند است. «خَفَّفَ اللّٰهُ» 3 ایمان،قابل کاهش و افزایش است. «أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً» 4 همه جا جمعیّتِ زیاد سبب قویشدن روحیّه نیست،گاهی جمعیّت زیاد میشود،ولی روحیّه تنزّل پیدا میکند. «أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً» 5 در قانونگذاری باید به روحیّه و توان افراد نیز توجّه داشت. «خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً» 6 عامل اصلی شکست،از درون است نه بیرون. «فِیکُمْ ضَعْفاً» 7 فرماندهان باید به روحیه،نشاط،ایمان و تصمیم سپاه اسلام توجّه داشته باشند. «عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً» 8 ضعف اراده،گاهی توان رزمی و روحی ده برابر را به دو برابر کاهش میدهد.
(یعنی هشتاد درصد کاهش)«مائة یغلبوا مائتین»در حالی که در آیهی قبل آمده بود: «مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً» 9 مسلمانان حتّی در حال ضعف روحیّه نیز باید دو برابر کافران قدرت داشته باشند. «فِیکُمْ ضَعْفاً» ... «إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ» 10 به پیروزی خود مغرور نشویم که پیروزی با ارادهی اوست. «بِإِذْنِ اللّٰهِ» 11 انسان صابر،محبوب خدا و در پناه او و مشمول امدادهای الهی است. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ» 12 شعار«و اللّه مع الصابرین»باید در جبهههای جنگ و هر جا که نیاز به مقاومت و صبر است،تلقین شود. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی اَلْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67)
هیچ پیامبری حقّ اسیر گرفتن ندارد،مگر بعد از آنکه در آن(منطقه و) زمین،غلبهی کامل یابد.شما(به خاطر گرفتن اسیر و سپس آزاد کردن با فدیه)به فکر متاع زود گذر دنیا هستید،ولی خداوند(برای شما)آخرت را میخواهد و خداوند،شکست ناپذیر و حکیم است.
« یُثْخِنَ »به معنای ضخامت،غلظت و سنگینی است و در جنگ کنایه از استحکام و پیروزی و غلبهی آشکار و قدرتمندانه است.
این آیه،هشداری است که اسیر کردن و گرفتن فدیه برای آزاد کردن آنان و جمع غنائم جنگی،مسلمانان را از هدف اصلی باز ندارد و ناخودآگاه ضربه نخورند.
1 تعیین شیوهی جنگ و اسیر گرفتن،از وظایف پیامبر است. «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ...»
2 سنّت و سیرهی انبیای الهی این بوده است که تا پایگاهشان محکم نشده، نباید اسیر بگیرند. «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ» ... «حَتّٰی یُثْخِنَ» 3 از خطر دنیاگرایی در بحرانیترین شرایط نظامی،حتّی برای مؤمنان نباید غافل شد. «تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا» 4 در صحنهی جنگ،پیش از تسلّط کامل بر منطقه،اسیر گرفتن ممنوع است. «مٰا کٰانَ» ... «حَتّٰی یُثْخِنَ» 5 وظیفهی رزمنده،ابتدا تثبیت موقعیّت خود است(نه اسیر گرفتن و جمع غنائم). «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ» 6 تمرکز در هدف و دوری از تشتّت در جنگ،یک ضرورت است. «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ» 7 دنیا،ناپایدار و گذراست. «عَرَضَ الدُّنْیٰا» 8 سرکوبی مخالفان دین و محکم کردن پایگاه توحید،آخرتجویی است. «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ» ... «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ» 9 هدف اصلی در جنگ و جهاد اسلامی،رسیدن به منافع اخروی(جلب رضای خدا،تقویت حقّ و تلاش برای نجات مستضعفان)است،نه به دست آوردن غنائم و اسیر و فدیه گرفتن. «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ» 10 رهنمودهای خداوند در زمینهی مسائل جنگ،حکیمانه و بکارگیری آنها رمز عزّت و پیروزی است. «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» 11 دین اسلام نه تنها بیارتباط با مسائل اجتماعی و دنیوی نیست،بلکه در ریزترین مسائل تاکتیکی جنگ هم دخالت کرده و نظر داده است.(کلّ آیه)
لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68) فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)
اگر حکم ازلی خداوند نبود(که بدون ابلاغ،هیچ امّتی را کیفر ندهد)،به خاطر آنچه(از اسیران که نابجا)گرفتید،عذابی بزرگ به شما میرسید.
پس،از آنچه غنیمت گرفتید،که حلال و پاکیزه است،مصرف کنید و از خداوند پروا کنید،همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
در معنای جملهی« کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ »،اقوالی بیان شده است:
الف:اشاره به سنّت الهی است که پیش از بیان حکم،کسی را کیفر نمیکند.چنان که در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» (1)ب:اشاره به ارادهی الهی نسبت به پیروزی مسلمانان در جنگ بدر،است،که اگر تقدیر خداوند نسبت به پیروزی نبود،اسیر گرفتن شما پیش از تثبیت مواضع،به شما ضربهی سنگینی میزد. (2)
ج:شاید مراد همان نکتهای باشد که در آیه 33 همین سوره خواندیم که تا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در میان شما حاضر است،خداوند شما را عذاب نمیکند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» بنا بر این آیه را چنین معنا میکنیم:اگر به خاطر حضور مبارک تو که سابقاً در کتاب آسمانی گذشت نبود،مسلمانان در جنگ بدر به خاطر اسیر گرفتن بیموقع مرتکب گناه کبیره و عذاب بزرگ میشدند.
طبق روایات،غنائم در این آیه،همان مبلغی است که به عنوان فدیه،در برابر آزاد کردن هر اسیر دریافت میکردند که بین هزار تا چهار هزار درهم بوده است.
1 اسیر گرفتن در بحبوحهی جنگ،شکست و عذاب سختی را بدنبال دارد.
«لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
2 پرداختن به غنائم پیش از سرکوبی کامل دشمن،ممنوع است. «لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ» 3 شرط مصرف،حلال و پاک و دلپسند بودن است. «حَلاٰلاً طَیِّباً» 4 همهی غنائم از شما نیست،بلکه باید خمس آن را بپردازید. «فَکُلُوا مِمّٰا...» چنان که در آیه 41 خواندیم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ...» 5 هشیار باشید تا غنائم جنگی و فدیه گرفتنها،انگیزهی والای شما را در جهاد تغییر ندهد و همواره خدا را در نظر داشته باشید. «اتَّقُوا اللّٰهَ» (آری، بهرهبرداری از غنائم،لغزشگاه است.) 6 عفو کیفر اسیر گرفتن بیموقع در جنگ بدر و حلال کردن درآمد حاصل از آزادی اسرا،(با اینکه نباید آنان را اسیر میکردید)،جلوهای از رحمت و مغفرت الهی است. «فَکُلُوا» ... «غَفُورٌ رَحِیمٌ» 7 مغفرت الهی،پرتوی از رحمت اوست. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ اَلْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اَللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70)
8\70
ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شمایند بگو:اگر خداوند در دلهای شما خیری بداند،بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد(و مسلمان خواهید شد)و گناهانتان را میبخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.
در شأن نزول آیه آمده است:عباس،عقیل و نوفل در جنگ بدر اسیر شدند،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله با گرفتن فدیه آنان را آزاد کرد،آنان هم مسلمان شدند.پول فدیههایشان هم بعداً به آنان برگردانده شد. (1)
در تفاسیر آمده است که پس از جنگ بدر برخی گفتند:به احترام پیامبر،از عبّاس،عموی آن حضرت فدیه گرفته نشود.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«و الله لا تذرن منه درهما»به خدا سوگند از یک درهمش هم نگذرید! سپس آن حضرت به عموی خود فرمود:تو ثروتمندی،برای خودت و برادرزادهات عقیل،فدیه بده.عبّاس گفت:اگر فدیه دهم بیپول میشوم! حضرت فرمودند:از پولهایی که نزد همسرت أمّ الفضل در مکّه گذاشتهای خرج کن.عبّاس گفت:
احدی از این ماجرا خبر نداشت،فهمیدم که به راستی تو پیامبر خدا هستی.و همانجا مسلمان شد.
در نظام اسلامی،برای اسرای جنگ،سه طرح مشروع و مقبول است:
1 آزاد کردن بدون فدیه،مثل آنچه در فتح مکّه واقع شد،با آنکه مسلمانان قدرت اسیر کردن و فدیه گرفتن را داشتند،ولی پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله همه را با جملهی«انتم الطلقاء»آزاد ساخت.
2 آزادی اسیران با گرفتن فدیهی نقدی یا مبادلهی اسرا.
3 نگهداشتن اسیران در دست مسلمانان،تا هم از قدرت یافتن دشمن جلوگیری شود،هم به تدریج تعالیم دین را آموخته و به اسلام ارشاد شوند.
انتخاب هر یک از این سه راه در اختیار حاکم اسلامی است.
1 پیامبر و رهبر حکومت اسلامی مأمور است با اسیران گفتگو کرده و آنان را ارشاد کند. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ...» 2 با اسیران چنان رفتار کنید که زمینهی هدایت و ارشادشان فراهم شود.(بکار
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
بردن کلمه«خیر»و«مغفرت»برای شکست خوردگان،گویای این پیام است.) 3 تبلیغ و ارشاد اسیران جنگی لازم است و از هر فرصت برای تبلیغ باید استفاده کرد. «قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ» 4 خیر واقعی،اسلام و ایمان آوردن است. «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً» 5 به مردم امید بدهید که با کمترین خیری که در دل داشته باشید،میتوانید به سعادت برسید. «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً» 6 هدف از جنگ،ارشاد مردم و شکستن طاغوت است،نه قتل،غارت،اسیر و فدیه گرفتن. «یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ» 7 حتّی شرکت در جنگ بر ضد پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،مانع توبه و برگشت و دریافت مغفرت الهی نیست. «قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ» ... «یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 8 پذیرش اسلام،موجب گذشت از خطاها و سبب دریافت لطف و رحمت الهی است. «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً» ... «یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71)
و اگر(اسیران)بخواهند به تو خیانت کنند،از پیش هم به خدا خیانت کردهاند،پس خداوند(تو را)بر آنان غلبه و تسلّط داد و خداوند،دانا و حکیم است.
از مجموع این آیه و آیه قبل استفاده میشود که اصل اصلاح و ارشاد و هدایت را نباید با احتمالات منفی نادیده گرفت.با آنکه مشرکان مکّه سالها نسبت به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان صدر اسلام انواع خیانتها را روا داشتند،امّا اگر مصلحت بر آزادسازی اسرا باشد،احتمال خیانت آنان،مانع عمل به وظیفه نشود.
آری،باید نسبت به اسیران دشمن،نه سوء ظنّ صد در صد داشته باشیم،نه حسن ظنّ کامل،نه خشونت محض و نه رأفت تنها،بلکه با تیز هوشی و توکّل و قاطعیّت و با مهربانی
و عطوفت برخورد کنیم.
1 احتمال برگشت و خیانت اسیران،مانعی برای آزادسازی آنان نیست. «إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ» 2 دشمنان،سابقهی خیانت دارند. «خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ» 3 خداوند،حقّ و طرفدارانش را غلبه میبخشد. «فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ» 4 خیانت،سبب اسارت و تحت سیطره قرار گرفتن است. «خٰانُوا» ... «فَأَمْکَنَ» 5 خداوند به نیّتهای دشمن آگاه و نسبت به فرمانی که میدهد،حکیم و مصلحتاندیش است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اِسْتَنْصَرُوکُمْ فِی اَلدِّینِ فَعَلَیْکُمُ اَلنَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72)
همانا کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند،و آنان که(مجاهدان و مهاجران را)پناه داده و یاری کردند،آنان دوستدار و حامی و همپیمان یکدیگرند.امّا کسانی که ایمان آورده،ولی هجرت نکردند،حقّ هیچ گونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید،تا آنکه هجرت کنند.و اگر(مؤمنانِ تحت فشار،برای حفظ دینشان) از شما یاری طلب کردند،بر شماست که یاریشان کنید،مگر در برابر قومی که میان شما و آنان پیمان(ترک مخاصمه)است،و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
در سال سیزدهم بعثت و پس از گذشت ده سال از دعوت علنی پیامبر به اسلام،هنوز مشرکان مکّه دست از اذیّت و آزار پیامبر و مسلمانان برنداشته بودند،و روز به روز بر شدّت آن میافزودند تا اینکه تصمیم گرفتند با توطئهای حساب شده و اقدامی دستهجمعی،پیامبر را به قتل برسانند و اسلام را ریشهکن نمایند.
با اطلاع پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از آن توطئه و جانفشانی علی علیه السلام،شبانه مقدّمات هجرت فراهم شد و آن حضرت در اوّل ماه ربیع الأوّل ابتدا به غار ثور رفتند و به مدّت سه روز در آنجا به گونهای معجزهآسا مخفی شدند و در این مدّت تنها حضرت علی علیه السلام برای آن حضرت غذا تهیه کرده و اخبار بیرون را در اختیار آن جناب قرار میدادند.سرانجام پیامبر با توصیه به حضرت علی مبنی بر اعلان مهاجرت مسلمانان به یثرب و همراه آوردن اهل بیت آن حضرت،خود راهی یثرب شدند،و پس از طی مسافتی حدود چهارصد کیلومتر،روز دوازدهم ربیع الأوّل به محلّهی قبا رسیدند و بقیّهی مهاجرین نیز به آنان ملحق شدند.
مردم یثرب،از مهاجران استقبال شایانی به عمل آوردند و آنها را با آغوش باز پذیرفتند و یثرب را به«مدینة النبیّ»و«مدینة الرّسول»،تغییر نام دادند.آن گاه پیامبر برای پیشگیری و دوری از تفرقه،میان مهاجران و انصار که حدود سیصد نفر بودند،دو به دو عقد اخوّت و برادری جاری کردند و مسجد قبا را پایهگذاری کردند. (1)
مهاجرین،کسانی هستند که در مکّه به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ایمان آوردند و چون در آنجا تحت فشار بودند،خانه و کاشانهی خود را رها کرده به همراه پیامبر به مدینه هجرت کردند و انصار، مسلمانان مدینه هستند که پیامبر اسلام و مهاجرین را استقبال نموده و آنان را در بین خود جای داده و یاری نمودند.
در این آیه،محورهایی همچون:پیوند مهاجرین و انصار،ضرورت هجرت،بیاعتنایی به مرفّهان گریزان از هجرت،تعهّد متقابل میان مهاجران و انصار،و نجات مسلمانان دربند،
1) 1) .تفسیر نمونه،سیره ابن هشام و فروغ ابدیّت،ج 1،ص 417 450.
در صورت عدم ضرر به پیمانهای قبلی،مطرح شده است.
معموماً ملّتها،مهمترین و بزرگترین حادثهای را که در حیات اجتماعی،علمی و مذهبی آنان رخ داده و آن را نقطهی عطفی در سرگذشت ملّی خود میدانند،مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند،مثلا میلاد حضرت مسیح علیه السلام نزد مسیحیان و یا عام الفیل(سالی که سپاه ابرهه به مکّه حمله کرد و نابود شد)نزد اعراب،مبدأ سال قرار گرفت.
از آنجایی که دین اسلام کاملترین شریعت آسمانی است و در عین حال از ادیان دیگر مستقل است،لذا مسلمانان میلاد حضرت مسیح را مبنای سال خود قرار ندادند،همچنین عام الفیل گرچه سال تولّد پیامبر نیز بود،و یا حتّی روز بعثت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،مبنای سال قرار نگرفت،امّا با هجرت پیامبر به مدینه که حکومتی مستقل در آنجا پایهگذاری شد و مسلمانان توانستند در نقطهای آزادانه فعالیّت کنند،پیامبر شخصاً تاریخ هجری را بنا گذاردند. (1)چنان که میتوان از عبارت «Bمِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ » ،در آیهی «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ» (2)که در مورد ساختن مسجد قبا میباشد نیز پایهگذاری سال هجری را استفاده نمود،زیرا اوّلین اقدام پیامبر در هجرت به مدینه ساختن مسجد قبا میباشد. (3)آری اگر هجرت نبود،چه بسا اسلام در همان نقطه محدود و نابود میشد.
بیشتر بلاهای ما از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد.اگر همهی مغزها و متخصّصان و کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند،به کشور خود هجرت کنند،هم ضربه به دشمن است وهم تقویت اسلام و کشورهای اسلامی.
هجرت،اختصاص به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله ندارد،بلکه هجرت از محیط شرک،کفر و گناه،برای حفظ دین و ایمان و یا برای برگشت از نافرمانی خداوند لازم است،چنان که خداوند در پاسخ کسانی که عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه را محیط ناسالم میدانستند و میگفتند: «کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ» ،میفرماید:زمین خداوند که پهناور بود،چرا به مکانی دیگر هجرت
نکردید؟ «قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً» (1)البتّه با توجّه به عبارت «Bمُسْتَضْعَفِینَ » ،معلوم میشود که اگر توانایی امر به معروف و نهی از منکر باشد،باید به این مهم اقدام نمود و جامعه را ترک نکرد و آن را مورد اصلاح قرار داد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:هنگامی که در محل و سرزمینی که در آن زندگی میکنی نافرمانی و معصیت خدا میکنند،از آنجا به جایی دیگر هجرت کن.«اذا عصی الله فی ارض انت فیها فاخرج منها الی غیرها» (2)چنان که هجرت برای آموختن علم و دانش و هجرت برای بیان آموختههای خود به دیگران نیز لازم است. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ» (3)در صدر اسلام دو هجرت رخ داده است:یکی در سال پنجم بعثت،هجرت گروهی از مسلمانان به سرزمین حبشه و دیگری در سال سیزدهم بعثت،هجرت از مکّه به مدینه.
1 اسلام،ایمان و عقیده،بدون تلاش و مجاهدت کافی نیست.مسلمانان صدر اسلام،یا مهاجر بودند یا پناهدهنده مهاجران،یا جهادگر و یا حامی مجاهدان.
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
... «وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا» (شرایط متفاوت برای هر کسی تکلیف خاصّی میآورد،برای یکی هجرت و برای دیگری پناهدادن به مهاجران.) 2 رابطهی ولایی،مخصوص کسانی است که اهل هجرت،جهاد و کمک به دیگران باشند. «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» 3 خداوند میان مهاجرین و انصار حقّ ولایت مقرّر کرده است. «وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» 4 هجرت به سوی جامعهی اسلامی،شرط ولایت است و کسی که هجرت
نکند،ولایت ندارد. «لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ...» 5 در جامعهی اسلامی باید میان مجاهدان و مهاجران با مرفّهان هجرت گریز، فرق باشد. «آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا» 6 کسی که هجرت نکند،نه او را یاری کنید و نه از او یاری بخواهید.(کلمهی « وَلاٰیَتِهِمْ »را دو گونه میتوان معنا کرد:یکی«ولایت و حمایت شما از آنان»و دیگری«کمک و حمایت آنان از شما») 7 هجرت،گاهی از جهاد مهمتر است. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» و نفرمود:«حتی یجاهدوا» 8 باید از متخلّفان پیشین که خواهان پیوستن به مسلمانان هستند،با آغوش باز استقبال کرد. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» (آری،همین که تارکان هجرت،هجرت کردند، شما آنان را حمایت کنید) 9 اگر مسلمانانِ دیگر مناطق،تحت فشار کفر قرار گرفتند،نسبت به استمدادشان نباید بیتفاوت بود. «إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ» 10 در روابط با دیگران باید اهمّ و مهم در نظر گرفته شود.مادامی که کفّار به پیمانهای خود با مسلمانان پایبند هستند،نمیتوان برای حمایت مسلمانانِ تحت سلطهی آنان اقدامی کرد. «إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ»
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (73)
و کسانی که کفر ورزیدند،یاران یکدیگرند،(پس شما با آنان هم پیمان نشوید،)اگر شما(هم میان خود،همبستگی)نداشته باشید،فتنه و فساد بزرگی در زمین واقع خواهد شد.
در معنای« إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ »،سه احتمال بیان شده است:
الف:اگر طبق دستور خداوند مبنی بر رابطه ولایت میان مؤمنان عمل نکنید و با کفّار پیوند
داشته باشید،فساد بزرگی خواهد بود،چون آنان متّحدند و شما متفرّق.
ب:اگر نسبت به مسلمانانِ تحت فشار بیاعتنایی کنید،ممکن است آنان قتل عام شده،یا از اسلام برگردند.
ج:اگر قراردادهای بینالمللی با کفّار را رعایت نکنید و از تعدادی مسلمان حمایت کنید، همهی کفّار علیه شما بسیج خواهند شد و فسادی بزرگ پیش خواهد آمد.
1 وقتی کفّار یار یکدیگرند، «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» اگر مسلمانان همیاری نداشته باشند،گرفتار فتنه و فساد خواهند شد. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ» 2 پذیرفتن ولایت و سلطهی کافران،فساد و فتنهای بزرگ در زمین است. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ» 3 اگر میان شما مسلمانان،پیوند محکم ولایت نباشد،کفّار متّحد شده شما را نابود میکنند. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74)
و کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و کسانی که پناه دادند و یاری کردند،همانان مؤمنان واقعیاند.برای آنان آمرزش و روزی شایسته و کریمانهای است.
1 ایمان،بر عمل مقدّم است. «آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا» 2 ارزش کارها،آن گاه است که آنها رنگ خدایی و انگیزهی الهی داشته باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 3 ایمان واقعی،در هجرت،جهاد،پناهدادن و یاری کردن مسلمانان مجاهد،
بروز میکند. «وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» 4 حتّی مؤمنان حقیقی،از خطا و گناه بیمه نیستند و به مغفرت الهی نیاز دارند.
«الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ»
5 هجرت و جهاد،عامل بخشایش و نزول رزق ویژهی الهی است. «آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا» ... «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ» 6 اگر به خاطر هجرت و جهاد از رزق اندک بگذرید،به رزق کریم و شایستهی الهی میرسید. «آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا» ... «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ» 7 انسان همیشه مسئول است؛گاهی به صورت جهاد،گاهی هجرت،گاهی پناهدادن به مهاجران و گاهی پشتیبانی از رزمندگان.(تمام آیه)
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (75)
و کسانی که بعداً ایمان آورده و همراه شما هجرت و جهاد کردند،آنان از شمایند.و در قانون الهی،خویشاوندان نسبت به یکدیگر اولویّت دارند.
همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
یکی از مصادیق آیه،ارث است که پیش از اسلام،گاهی ارث بر اساس پسرخواندگی و عهد و پیمان بود،ولی اسلام آن را بر محور خویشاوندی و دینداری قرار داد.
در مسألهی امامت و خلافت،ائمّه و علما بارها به این آیه استناد کردهاند،و علاوه بر استدلال به علم،سابقهی جهاد و تقوا،به خویشاوندی امام علی علیه السلام با پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،برای اثبات امامت بلافصل آن جناب استدلال کردهاند. (1)
1) 1) .تفاسیر نمونه،أطیب البیان.
1 مؤمنان سابق و قدیمی باید کسانی را که در آینده ایمان میآورند و هجرت میکنند،همانند خودشان مؤمنان حقیقی بدانند. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ» ... «فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ» آری،آغوش جامعه اسلامی،به روی همه باز است و مسلمانی در مدار بسته و انحصاری نیست،گرچه سابقه میتواند،امتیازات معنوی بیشتری را به دنبال داشته باشد.
2 مؤمنان خویشاوند،علاوه بر ولایت خویشاوندی بر یکدیگر،ولایتی نیز در سایهی ایمان،هجرت و جهاد نسبت به هم دارند. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا» ... «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» 3 در قانون الهی،میان خویشاوندان نیز سلسله مراتب وجود دارد. «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» 4 هجرت،شرط ملحق شدن به مؤمنان حقیقی است.(هجرت،کلید تمرکز و تشکّل نیروهای خودی است) «هٰاجَرُوا» ... «فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ» «الحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین»