ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ و صلی اللّٰه علی سیدنا محمّد و اهل بیته المعصومین دروس سطح و مقداری از درس خارج را در حوزه علمیه قم گذرانده بودم که به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستان،هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه و خلاصه آن را یادداشت میکردیم،این کار تا پایان چند جزء قرآن ادامه داشت.
در آن ایام شنیدم که آیة اللّٰه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلا تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا حال بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان اللّٰه تعالی علیه به پیروزی رسید و من از همان روزهای اوّل بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و الان حدود هفده سال است که هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن در سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه دارم.
همکاری بنده تا پایان تفسیر نمونه ادامه داشت ولی در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عموم در رادیو شروع کنم.برای این کار،علاوه بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتبرداری شد و الان حدود هشت سال است که هر هفته یک روز و در ماه رمضان هر روز برنامهای تحت عنوان
«آئینه وحی»از رادیو پخش میگردد.
بارها پیشنهاد شد آنچه را که در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر شود.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیة اللّٰه حاج سید مهدی روحانی و آیت اللّٰه مصباح یزدی دامت برکاتهما خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کردم.یادداشتها را برای بازنویسی در اختیار حجة الاسلام محمدیان و حجة الاسلام محدثی قرار داده و بعد از تدوین آنها را در اختیار مؤسسه در راه حق قم گذاشتم تا زیر نظر آیة اللّٰه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
در چهار جزء اوّل قرآن کریم حجة الاسلام دهشیری و حجة الاسلام جعفری که نیمی از هفته را به تهران میآمدند،در تتبع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم تا شانزدهم که تاریخ نوشتن این پیشگفتار است- حجة الاسلام سید جواد بهشتی و حجة الاسلام شیخ محمود متوسل در این کار مقدس همکاری داشتهاند.
1 این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی،فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2 از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها از متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله آمده استفاده شده است.
3 بیشتر پیامها و درسها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و برخی نکات از بنده یا همکاران عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به همه ما اخلاص و توفیق تدبر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن را مرحمت فرماید و توفیق اتمام این کار مقدس را مرحمت کرده و
قرآن را نور دنیا و برزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم عزیز میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل و تواشیح اکتفاء نکرده و مسألهی اصلی را تدبر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهند و در هر منطقهای در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس جلسات تفسیر قرآن برپا کنند.
از همه کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهل بیت پیامبر نقش داشتهاند تشکّر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منّان جزای خیر خواهانم.
همچنین از کسانی که در تألیف و تدوین و تصحیح و چاپ و نشر این تفسیر مرا یاری کردهاند و افرادی که انتقاد یا پیشنهاد سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشتهاند تشکّر میکنم.
محسن قرائتی 74/8/3 /29جمادی الاول1415/
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
قرآن مجید با تأثیر عظیمی که در زندگی بشر و تحول تاریخ و مخصوصاً مسلمین داشته است،امّا چنان که شایسته و بایسته مقام قرآن بوده به آن توجّه نشده و در بین مردم مهجور مانده است و با آنکه خود قرآن فرمود: «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» ما قرآن را برای پند گیری سهل و آسان قرار دادیم،باز عدهای از مطالب قرآنی مورد فراموشی و بی توجهی قرار گرفته است،همانطور که دربارهی امم سابقه در قرآن آمده است: «فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ» قرآن مجید از اوّل تا آخر پیام الهی برای بشر است و آگاهی و آشنایی با تمام پیام لازم است،خصوصاً پیامی که از جانب خدا و مربوط به سعادت دنیوی و ابدی انسانها باشد که تدبّر در تمام آیات و مطالب آن لازم است:
«کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» این مقدّمات مقتضی آن است که تفسیری برای همه قرآن مجید تدوین شود که عمدهی نظر بر فهم درک محتوای آیات باشد و روشن شود که این آیه یا آیات چه میخواهد افاده کند؟ و چه مطلبی را متعرض است؟ و به اصطلاح جدید تفسیر«بیانی»باشد.
کتابهای تفسیر بیشتر به تحقیقات فنی در علوم مختلفه مانند ادبیات و شعب آن،و علم کلام،و مباحثات مذهبی و فرقهای،و فقه و غیرها پرداختهاند،و هر صاحب فنی در دائره فن خود و با اصطلاحات رائج آن فن به بحث پرداخته، به علاوه آنکه بحثها بسیار طولانی شده است که همین طولانی بودن بحث یکی از موانعی است که انسان با تمام قرآن مجید آشنا شود.بگذریم که بعضی
آیات را دستاویز عقاید شخصی و یا احیاناً انحرافی خود قرار دادهاند.
در نهضت امام خمینی قدس سره و انقلاب اسلامی طبعاً توجّه به دین مقدس اسلام و مذهب تشیع که بزرگترین مصدر و منبع آن قرآن مجید است،این خلاً بیشتر احساس میشد و تدوین یک دوره تفسیر که وافی به نیاز دانشجویان و فرهنگیان فارسی زبان باشد به نظر لازم آمد.
امتیازاتی که در تدوین این مجموعهی تفسیری باید مورد توجّه بوده باشد این امور است:
1 به زبان ساده و رسا باشد،امّا سست نباشد.
2 از اصطلاحات فنی علوم که باعث مشکل شدن فهم قرآن است دور باشد.
3 به مطالبی که راه گشای زندگی و قابل عرضه در جامعه مسلمین بلکه قابل ترجمه و انتقال به تمام جوامع انسانی بوده و به راستی «هُدیً لِلنّٰاسِ» و «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» باشد پرداخته شود چه آنکه مطالب قرآن محصور به عصر و زمان معیّن و یا فرد و جمعیت معینی نیست.
4 برداشت از آیات از راه دلالت آیات باشد و متّکی بر تفسیر به رأی و استحسانهای دلخواه و روایات ضعیفه نباشد.
5 روایات معتبره وارده از اهل بیت علیهم السلام که یکی از ثقلین کتاب اللّٰه و عترت رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هستند و رجوع به آنها بر حسب دستور رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله لازم است باید مورد نظر باشد.
این مبادی و اصول در گرد آوری این تفسیر تفسیر آقای قرائتی در نظر بوده و چنانچه تخلفی مشاهده شود از روی غفلت بوده و ان شاء اللّٰه تعالی اصلاح خواهد شد.
امیدوارم که دانشمند گرانمایه حجة الاسلام جناب آقای قرائتی که علاوه بر جهات علمی،صاحب ذوق و قریحهای سرشار در تفسیر میباشند و لطایف کلمات الهی را به خوبی درک میکنند،بر طبق این اصول و امتیازات،تفسیر خود
را به اتمام برسانند.
اینجانب بیشتر از یک جزء تفسیر از این مجموعه را با خود ایشان به مذاکره نشستیم و ضمناً مطالبی را خدمتشان تذکر دادم.
مؤلف عزیز ما پس از ترجمهی هر آیه به زبان ساده و رسا،به شرح محتوای آن آیه با بیان نکاتی که آنها را پیامهای آیه نامیده،پرداخته است.این نکات در حقیقت روشنگر روح تفسیر و شرح و بسط آن میباشد و انصافاً در بسیاری از موارد نکات و برداشتهای ایشان ابتکاری است و تازگی دارد.
به امید روزی که قرآن کریم در حوزهها و دانشگاههای مسلمین محور اصلی قرار گیرد،همانگونه که امام زین العابدین علیه السلام در دعای ختم قرآن در صحیفه سجادیه درباره قرآن میفرماید:
«و میزان قسط لا یحیف عن الحق لسانه» قرآن ترازی عدلی است که از بیان حقّ زبانش کوتاه نیست.
به امید آن که این شیوه تفسیر و روش ابتکاری که مؤلف عزیز ما در پیاده کردن مطالب عالیه قرآن در پیش گرفته،گام اوّل و آخر نباشد و صاحب نظران و محققان در گامهای بعدی این شیوه را تکمیل نمایند.
«جعلنا اللّٰه من المتمسکین بالثقلین بکتاب اللّٰه و عترة نبیّه محمد صلی اللّٰه علیه و علیهم» قم 9 ربیع الثانی 1414 مهدی الحسینی الروحانی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
در سال 1378 برای تجدید چاپ جلد اوّل توسط«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن»یک بار دیگر«تفسیر نور»را با دقّت مطالعه کردم.مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از«تفسیر راهنما»و «نخبة التفاسیر»استفاده کرده بودم به مطالب قبلی اضافه شد.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم،نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم،اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند بگذرد چقدر تغییر خواهد کرد.تازه این اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه و عُجب،حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم،ولی نمیدانم حتّی یک صفحهی آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه! البتّه قرآن نور است و نقص از کار و نوشتههای ماست.به هر حال به لطف خداوند امیدوارم تا همانگونه که در گلستان،خاک به گل تبدیل میشود،در سایهی آیات نورانی قرآن،نوشتههای ما نیز به نور تبدیل شود.
اللّهم آمین محسن قرائتی 78/4/6
سورهی حمد که نام دیگرش«فاتحة الکتاب»است،هفت آیه دارد (1)و تنها سورهای است که بر هر مسلمانی واجب است حدّ اقل روزانه ده بار آن را در نمازهای شبانه روزی بخواند و گر نه نماز او باطل است.«لا صلاة الاّ بفاتحة الکتاب» (2)بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصاری از رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله:
این سوره بهترین سورههای قرآن است. و به نقل ابن عباس؛
سورهی حمد اساس قرآن است. در حدیث نیز آمده است:
اگر هفتاد مرتبه این سوره را بر مرده خواندید و زنده شد،تعجّب نکنید. (3)
از نامگذاری این سوره به«فاتحة الکتاب»،معلوم میشود که تمام آیات قرآن در زمان رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله جمع آوری شده و به صورت کتاب در آمده است و به امر ایشان این سوره در آغاز و شروع کتاب(قرآن)قرار گرفته است.
همچنین در حدیث ثقلین میخوانیم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«انّی تارک فیکم الثقلَین کتاب اللّٰه و عترتی» (4)
من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم،کتاب خدا و خاندانم. از این حدیث نیز معلوم میشود که آیات الهی در زمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به صورت«کتاب اللّٰه»
جمع آوری شده و به همین نام در میان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.
آیات سورهی مبارکه فاتحه،اشاراتی در بارهی خداوند و صفات او،مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروی در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد.
همچنین به ادامهی راه اولیای خدا،ابراز علاقه و از گمراهان و غضبشدگان اعلام بیزاری و انزجار شده است.
سورهی حمد همانند خود قرآن مایهی شفاست،هم شفای دردهای جسمانی و هم شفای بیماریهای روحی. (1)
1) 1) .علاّمه امینی قدس سره در تفسیر فاتحة الکتاب،روایات زیادی را در این زمینه نقل نموده است.
قبل از تفسیر سوره حمد سیمایی از درسهای این سوره را ترسیم نموده و در صفحات بعد به شرح آن میپردازیم؛ 1 انسان در تلاوت سورهی حمد با «بِسْمِ اللّٰهِ» از غیر خدا قطع امید میکند.
2 با «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» و «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس میکند که مربوب و مملوک است و خودخواهی و غرور را کنار میگذارد.
3 با کلمه«عالمین»میان خود و تمام هستی ارتباط برقرار میکند.
4 با «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او میداند.
5 با «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده میشود.
6 با گفتن «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبی را زایل میکند.
7 با «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرتها نمیهراسد.
8 از «أَنْعَمْتَ» میفهمد که نعمتها به دست اوست.
9 با «اهْدِنَا» رهسپاری در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست میکند.
10 در «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگی خود را با پیروان حقّ اعلام میکند.
11 با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «لاَ الضّٰالِّینَ» بیزاری و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز میدارد.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (1)
به نام خداوند بخشندهی مهربان
در میان اقوام و ملل مختلف،رسم است که کارهای مهم و با ارزش را به نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقهی آنهاست،شروع میکنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام رسد.البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل میکنند.گاهی به نام بتها و طاغوتها و گاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا،کار را شروع میکنند.چنان که در جنگ خندق،اوّلین کلنگ را رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بر زمین زد. (1)
«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
سر آغاز کتاب الهی است. «بِسْمِ اللّٰهِ» نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است.در سر لوحهی کار و عمل همهی انبیا «بِسْمِ اللّٰهِ» قرار داشت.وقتی کشتی حضرت نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد،نوح علیه السلام به یاران خود گفت:سوار شوید که «بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا» (2)
یعنی
حرکت و توقّف این کشتی با نام خداست. حضرت سلیمان علیه السلام نیز وقتی ملکه سبا را به ایمان فراخواند،دعوتنامه خود را با جملهی «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (3)آغاز نمود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: بِسْمِ اللّٰهِ»
،مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است.
همچنین آن حضرت به شخصی که جملهی بِسْمِ اللّٰهِ را مینوشت،فرمود:
«جَوِّدها»
آن را نیکو بنویس. (4)
بر زبان آوردن «بِسْمِ اللّٰهِ» در شروع هر کاری سفارش شده است؛در خوردن و خوابیدن و نوشتن،سوارشدن بر مرکب و مسافرت و بسیاری کارهای دیگر.حتّی اگر حیوانی بدون نام خدا ذبح شود،مصرف گوشت آن حرام است و این رمز آن است که خوراک انسانهای هدفدار و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
در حدیث میخوانیم:« بِسْمِ اللّٰهِ»
را فراموش نکن،حتّی در نوشتن یک بیت شعر. و روایاتی در پاداش کسی که اوّلین بار« بِسْمِ اللّٰهِ »را به کودک یاد بدهد،وارد شده است. (1)
سؤال:چرا در شروع هر کاری «بِسْمِ اللّٰهِ» سفارش شده است؟ پاسخ: «بِسْمِ اللّٰهِ» آرم و نشانهی مسلمانی است و باید همه کارهای او رنگ الهی داشته باشد.همانگونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه،آرم و علامت آن کارخانه را دارد؛خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی.مثلاً یک کارخانه چینی سازی،علامت خود را روی تمام ظروف میزند،خواه ظرفهای بزرگ باشد یا ظرفهای کوچک.یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهای آن کشور است و هم بر فراز کشتیهای آن کشور در دریاها،و هم بر روی میز اداری کارمندان.
سؤال:آیا «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» آیهای مستقل است؟ پاسخ:به اعتقاد اهل بیت رسول اللّٰه علیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در راه خدا به شهادت رسیده و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است،آیه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» آیهای مستقل و جزء قرآن است.فخر رازی در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که« بِسْمِ اللّٰهِ »جزء سوره است.آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد.در مسند احمد نیز« بِسْمِ اللّٰهِ »جزء سوره شمرده شده است. (2)برخی از افراد که بِسْمِ اللّٰهِ را جزء سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کردهاند،مورد اعتراض واقع شدهاند.در مستدرک حاکم آمده است:
روزی معاویه در نماز بِسْمِ اللّٰهِ نگفت،مردم به او اعتراض نمودند که«أ سرقت أم نَسیتَ»،آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟! (1)امامان معصوم علیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، بِسْمِ اللّٰهِ را بلند بگویند.امام باقر علیه السلام در مورد کسانی که« بِسْمِ اللّٰهِ »را در نماز نمیخواندند و یا جزء سوره نمیشمردند، میفرمود:«سَرقوا اکرم آیة» (2)
بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقی در ضمن حدیثی آمده است:
چرا بعضی«
بِسْمِ اللّٰهِ
»را جزء سوره قرار ندادهاند! (3)شهید مطهّری قدس سره در تفسیر سوره حمد،ابن عباس،عاصم،کسایی،ابن عمر، ابن زبیر،عطاء،طاووس،فخر رازی و سیوطی را از جمله کسانی معرّفی میکند که بِسْمِ اللّٰهِ را جزء سوره میدانستند.
در تفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:« بِسْمِ اللّٰهِ »
تاج سورههاست. تنها در آغاز سوره برائت(سوره توبه) بسم اللّٰه نیامده و این به فرموده حضرت علی علیه السلام به خاطر آن است که« بِسْمِ اللّٰهِ»
کلمه امان و رحمت است،و اعلام برائت از کفّار و مشرکین،با اظهار محبّت و رحمت سازگار نیست. (4)
«بِسْمِ اللّٰهِ»
1 «بِسْمِ اللّٰهِ» نشانگر رنگ و صبغهی الهی و بیانگر جهتگیری توحیدی ماست. (5)
2 «بِسْمِ اللّٰهِ» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن رمز کفر،و قرین کردن نام خدا با نام دیگران،نشانهی شرک.نه در کنار نام خدا،نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او. (6)
3 «بِسْمِ اللّٰهِ» رمز بقا و دوام است.زیرا هر چه رنگ خدایی نداشته باشد،فانی است. (7)
1) 1) .مستدرک،ج 3،ص 233.
2) 2) .بحار،ج 85،ص 20.
3) 3) .سنن بیهقی،ج 2،ص 50.
4) 4) .تفسیر مجمع البیان و فخر رازی.
5) 5) .امام رضا علیه السلام میفرماید: بسم اللّٰه یعنی نشان بندگی خدا را بر خود مینهم.تفسیر نور الثقلین.
6) 6) .نه فقط ذات او،بلکه نام او نیز از هر شریکی منزّه است؛«سبّح اسم ربّک الاعلی»حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمد صلی اللّٰه علیه و آله ممنوع است.إثبات الهداة،ج 7،ص 482.
7) 7) . «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» قصص،88.
4 «بِسْمِ اللّٰهِ» رمز عشق به خدا و توکّل به اوست.به کسی که رحمن و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز میکنیم،که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5 «بِسْمِ اللّٰهِ» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
6 «بِسْمِ اللّٰهِ» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.
7 «بِسْمِ اللّٰهِ» مایهی فرار شیطان است.کسی که خدا را همراه داشت،شیطان در او مؤثّر نمیافتد.
8 «بِسْمِ اللّٰهِ» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.
9 «بِسْمِ اللّٰهِ» ذکر خداست،یعنی که خدایا من تو را فراموش نکردهام.
10 «بِسْمِ اللّٰهِ» بیانگر انگیزه ماست،یعنی خدایا هدفم تو هستی نه مردم،نه طاغوتها و نه جلوهها و نه هوسها.
11 امام رضا علیه السلام فرمود:« بِسْمِ اللّٰهِ»
به اسم اعظم الهی،از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است. (1)
1 «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در آغاز سوره،رمز آن است که مطالب سوره،از مبدأ حقّ و مظهر رحمت نازل شده است.
2 «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در آغاز کتاب،یعنی هدایت تنها با استعانت از او محقّق میشود. (2)
3 «بِسْمِ اللّٰهِ» کلامی که سخن خدا با مردم و سخن مردم با خدا،با آن شروع میشود.
4 رحمت الهی همچون ذات او ابدی و همیشگی است. «اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
1) 1) .تفسیر راهنما.
2) 2) .شاید معنای اینکه میگویند:تمام قرآن در سوره حمد،و تمام سوره حمد در «بِسْمِ اللّٰهِ» ،و تمام «بِسْمِ اللّٰهِ» در حرف(باء)خلاصه میشود،این باشد که آفرینش هستی و هدایت آن،همه با استمداد از اوست.چنان که رسالت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز با نام او آغاز گردید.«اقرأ باسم ربّک»
5 بیان رحمت الهی در قالبهای گوناگون،نشانهی اصرار بر رحمت است.
(هم قالب«رحمن»،هم قالب«رحیم») «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» 6 شاید آوردن کلمه رحمن و رحیم در آغاز کتاب،نشانه این باشد که قرآن جلوهای از رحمت الهی است،همانگونه که اصل آفرینش و بعثت جلوه لطف و رحمت اوست. «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2)
سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
« رَبِّ »به کسی گفته میشود که هم مالک و صاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد.خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن.پس همه هستی حرکت تکاملی دارد و در مسیری که خداوند معیّن کرده،هدایت میشود.
علاوه بر سوره حمد،چهار سورهی انعام،کهف،سبأ و فاطر نیز با جمله «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» آغاز گردیده،ولی فقط در سوره حمد بعد از آن «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» آمده است.
مفهوم حمد،ترکیبی از مفهوم مدح و شکر است.انسان در برابر جمال و کمال و زیبایی،زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت و احسان دیگران،زبان به تشکّر میگشاید.خداوند متعال به خاطر کمال و جمالش،شایستهی ستایش و به خاطر احسانها و نعمتهایش،لایق شکرگزاری است.
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
بهترین نوع تشکّر از خداوند است.هر کس در هر جا،با هر زبانی، هر گونه ستایشی از هر کمال و زیبایی دارد،در حقیقت سرچشمهی آن را ستایش میکند.البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزاری از مخلوق ندارد،به شرط آنکه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد.
خداوند مسیر رشد و تربیت همه را تعیین نموده است:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (1)
پرودگار ما همهی موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه
کمالش هدایت نموده است. او به زنبور عسل یاد داده که از چه گیاهی بمکد و به مورچه آموخته است که چگونه قوت زمستانی خود را ذخیره کند و بدن انسان را چنان آفریده که هر گاه کمبود خون پیدا کرد،خون سازی نماید.چنین خداوندی، شایسته حمد و سپاسگزاری است.
خداوند،پروردگار همهی آفریدههاست. «وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ» (2)آنچه در آسمانها و زمین و میان آنهاست،پروردگارشان اوست. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا» (3)حضرت علی علیه السلام میفرماید:«من الجمادات و الحیوانات»
یعنی او پروردگار جاندار و بیجان است.
«لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
هم آفرینش از اوست و هم ادارهی آن،و او پرورش دهندهی همه است.
مراد از«عالمین»یا فقط انسانها هستند،مانند آیه 70 سوره حجر که قوم لوط به حضرت لوط گفتند: «أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهی نکردیم؟ و یا مراد همهی عوالم هستی است.«عالم»به معنای مخلوقات و«عالمین»به معنای تمام مخلوقات نیز استعمال شده است.از این آیه فهمیده میشود که تمام هستی یک پروردگار دارد که اوست و آنچه در جاهلیت و در میان بعضی از ملّتها اعتقاد داشتند که برای هر نوع از پدیدهها خدایی است و آن را مدبّر و ربّ النوع آن میپنداشتند،باطل است.
1 همه ستایشها برای اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (4)2 خداوند در تربیت و رشد هستی اجباری ندارد.زیرا حمد برای کارهای غیر اجباری است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
3 همه هستی زیباست و تدبیر همه هستی نیکوست.زیرا حمد برای زیبایی و نیکویی است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 4 دلیل ستایش ما،پروردگاری اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 5 رابطهی خداوند با مخلوقات،رابطهی دائمی و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه میکند و میرود،ولی مربّی باید هر لحظه نظارت داشته باشد.) 6 همهی هستی،تحت تربیت خداوند یکتاست. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 7 امکان رشد و تربیت،در همهی موجودات وجود دارد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 8 خداوند هم انسانها را با راهنمایی انبیا تربیت میکند،(تربیت تشریعی)و هم جمادات و نباتات و حیوانات را رشد و پرورش میدهد.(تربیت تکوینی) «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 9 مؤمنان در آغاز کتاب(قرآن)با نیایش به درگاه خداوند متعال، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» میگویند و در پایان کار در بهشت نیز،همان شعار را میدهند که «آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)
اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (3)
(خدایی که)بخشنده و مهربان است.
کلمه«رحمن»به معنای مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگی آن است.از کاربرد دو صفت«رحمن»و«رحیم»در قرآن،استفاده میشود که رحمانیّت درباره همهی مخلوقات و رحیم بودن،مربوط به انسان و موجودات مکلّف است.
خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است، «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (2)و رحمت او بر همه چیز سایه گسترده است، «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (3)همچنین
پیامبر و کتاب او مایه رحمتند، «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (1)آفرینش و پرورش او بر اساس رحمت است و اگر عقوبت نیز میدهد از روی لطف است.بخشیدن گناهان و قبول توبهی بندگان و عیبپوشی از آنان و دادن فرصت برای جبران اشتباهات، همه مظاهر رحمت و مهربانی اوست.
1 تدبیر و تربیت الهی،همراه محبّت و رحمت است.(در کنار کلمه«ربّ»،کلمه «رحمن»آمده است.) «رَبِّ الْعٰالَمِینَ اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» 2 هم چنان که تعلیم نیازمند رحم و مهربانی است، «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» (2)تربیت و تزکیه نیز باید بر اساس رحم و مهربانی باشد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» 3 رحمانیّت خداوند،دلیل بر ستایش اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ (4)
(خدایی که)مالک روز جزاست.
مالکیّت خداوند،حقیقی است و شامل احاطه و سلطنت است،ولی مالکیّتهای اعتباری،از سلطهی مالک خارج میشود و تحت سلطهی واقعی او نیست. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» با آنکه خداوند مالک حقیقی همه چیز در همه وقت است،ولی مالکیّت او در روز قیامت و معاد جلوهی دیگری دارد؛ در آن روز تمام واسطهها و اسباب قطع میشوند. «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (3)نسبتها و خویشاوندیها از بین میرود. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (4)
مال و ثروت و فرزندان،ثمری ندارند. «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» (1)بستگان و نزدیکان نیز فایدهای نمیرسانند. «لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ» (2)نه زبان،اجازه عذر تراشی دارد و نه فکر،فرصت تدبیر.تنها راه چاره لطف خداوند است که صاحب اختیار آن روز است.
لفظ«دین»در معانی گوناگون به کار رفته است:
الف:مجموعهی قوانین آسمانی. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (3)ب:عمل و اطاعت. «لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ» (4)ج:حساب و جزا. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» « یَوْمِ الدِّینِ »در قرآن به معنای روز قیامت است که روز کیفر و پاداش میباشد.
«یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ» (5)
میپرسند روز قیامت چه وقت است؟ قرآن در مقام معرّفی این روز،چنین میفرماید: «ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ. یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ» (6)
(ای پیامبر!)نمیدانی روز دین چه روزی است؟ روزی که هیچ کس برای
کسی کارآیی ندارد و آن روز تنها حکم و فرمان با خداست.
«مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
نوعی انذار و هشدار است،ولی با قرار گرفتن در کنار آیهی «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» معلوم میشود که بشارت و انذار باید در کنار هم باشند.نظیر آیه شریفه دیگر که میفرماید: «نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ» (7)
به بندگانم خبر ده که من بسیار مهربان و آمرزندهام،ولی عذاب و مجازات من نیز
دردناک است. همچنین در آیه دیگر خود را چنین معرّفی میکند: «قٰابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقٰابِ» (8)
خداوند پذیرندهی توبه مردمان و عقوبت کنندهی شدید گناهکاران است.
در اوّلین سورهی قرآن،مالکیتَ خداوند عنوان شده است، «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» و در آخرین سوره،مَلِکیت او. «مَلِکِ النّٰاسِ»
1 خداوند متعال،از جهات مختلف قابل عبادت است و ما باید حمد و سپاس او را به جا آوریم.به خاطر کمال ذات و صفات او که«الله»است،به خاطر احسان و تربیت او که «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» است و به خاطر امید و انتظار رحم و لطف او که «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» است و به خاطر قدرت و هیبت او که «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» است.
2 قیامت،پرتوی از ربوبیّت اوست. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» 3 قیامت،جلوهای از رحمت خداوند است. «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ (5)
(خدایا)تنها ترا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
انسان باید به حکم عقل،بندگی خداوند را بپذیرد.ما انسانها عاشق کمال هستیم و نیازمند رشد و تربیت،و خداوند نیز جامع تمام کمالات و ربّ همهی هستی است.اگر به مهر و محبّت نیازمندیم او رحمان و رحیم است و اگر از آینده دور نگرانیم،او صاحب اختیار و مالک آن روز است.پس چرا به سوی دیگران برویم؟! عقل حکم میکند که تنها باید او را پرستید و از او کمک خواست.نه بنده هوی و هوس خود بود و نه بنده زر و زور دیگران.
در نماز،گویا شخص نمازگزار به نمایندگی از تمام خداپرستان میگوید:
خدایا نه فقط من که همهی ما بنده توایم،و نه تنها من که همهی ما محتاج و نیازمند لطف توایم.
خدایا! من کسی جز تو را ندارم «إِیّٰاکَ» ولی تو غیر مرا فراوان داری و همه هستی عبد و بندهی تو هستند. «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً» (1)
در
آسمانها و زمین هیچ چیزی نیست مگر این که بنده و فرمان بردار تو هستند.
1) 1) .مریم،93.
جمله «نَعْبُدُ» هم اشاره به این دارد که نماز به جماعت خوانده شود و هم بیانگر این است که مسلمانان همگی برادر و در یک خط هستند.
مراحل پرواز معنوی،عبارت است از:ثنا،ارتباط و سپس دعا.بنا بر این اوّل سورهی حمد ثناست،آیهی «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» ارتباط و آیات بعد،دعا میباشد.
چون گفتگو با محبوب واقعی شیرین است،لذا کلمه «إِیّٰاکَ» تکرار شد.
1 ابتدا باید بندگی خدا کرد،آن گاه از او حاجت خواست. «نَعْبُدُ» «نَسْتَعِینُ» 2 بندگی،تنها در برابر خداوند رواست نه دیگران. «إِیّٰاکَ» 3 قوانین حاکم بر طبیعت محترم است،ولی ارادهی خداوند حاکم و قوانینِ طبیعی،محکوم هستند. (1)لذا فقط از او کمک میخواهیم. «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» 4 گر چه عبادت از ماست،ولی در عبادت کردن نیز نیازمند کمک او هستیم.
«إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» (2)
5 چون خداوند بیشترین لطف را بر ما کرده،ما بهترین تذلّل را به درگاهش میبریم. «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» 6 «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» یعنی نه جبر است و نه تفویض.چون میگوییم:
«نَعْبُدُ»
پس دارای اختیار هستیم و نه مجبور.و چون میگوییم: «نَسْتَعِینُ» پس نیاز به او داریم و امور به ما تفویض نشده است.
7 عبادت،مقدّمه و وسیلهی استمداد است.ابتدا عبادت آمده آن گاه استمداد.
«إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ»
8 شناخت خداوند و صفات او،مقدّمه دستیابی به توحید و یکتاپرستی است.
«رَبِّ الْعٰالَمِینَ، اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ، مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ، إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»
9 از آداب دعا و پرستش این است که انسان خود را مطرح نکند و خود را در حضور خداوند احساس کند. «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» 10 توجّه به معاد،یکی از انگیزههای عبادت است. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»
اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (6)
(خداوندا!)ما را به راه راست هدایت فرما.
در قرآن مجید دو نوع هدایت مطرح شده است:
الف:هدایت تکوینی،نظیر هدایت زنبور عسل که چگونه از شهد گلها بمکد و چگونه کندو بسازد.و یا هدایت و راهنمایی پرندگان در مهاجرتهای زمستانی و تابستانی.آنجا که قرآن میفرماید: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (1)بیانگر این نوع از هدایت است.
ب:هدایت تشریعی که همان فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی برای هدایت بشر است.
کلمهی«صراط» (2)بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است.انتخاب راه و خط فکری صحیح،نشانهی شخصیت انسان است.
راههای متعدّدی در برابر انسان قرار دارد که او باید یکی را انتخاب کند:
راه خواستهها و هوسهای خود.
راه انتظارات و هوسهای مردم.
راه وسوسههای شیطان.
راه طاغوتها.
راه نیاکان و پیشینیان.
راه خدا و اولیای خدا.
انسان مؤمن،راه خداوند و اولیای او را انتخاب میکند که بر دیگر راهها امتیازاتی دارد:
الف:راه الهی ثابت است،بر خلاف راههای طاغوتها و هوسهای مردم و هوسهای شخصی که هر روز تغییر میکنند.
ب:یک راه بیشتر نیست،در حالی که راههای دیگر متعدّد و پراکندهاند.
ج:در پیمودن آن،انسان به مسیر و مقصد مطمئن است.
د:در پیمودن آن،شکست و باخت وجود ندارد.
راه مستقیم،راه خداست. «إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)راه مستقیم،راه انبیاست. «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (2)راه مستقیم،راه بندگی خداست. «وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (3)راه مستقیم،توکّل و تکیه بر خداست. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (4)راه مستقیم،یکتاپرستی و تنها یاری خواستن از اوست. (5)
راه مستقیم،کتاب خداوند است. (6)
راه مستقیم،راه فطرت سالم است. (7)
انسان،هم در انتخاب راه مستقیم و هم در تداوم آن باید از خدا کمک بگیرد.
مانند لامپی که روشنی خود را هر لحظه از نیروگاه میگیرد.
در راه مستقیم بودن،تنها خواستهای است که هر مسلمان،در هر نماز از خداوند طلب میکند،حتّی رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السلام از خداوند ثابت ماندن در راه مستقیم را میخواهند.
انسان باید همواره،در هر نوع از کارهای خویش،اعم از انتخاب شغل،دوست، رشتهی تحصیلی و همسر،راه مستقیم را از خداوند بخواهد.زیرا چه بسا در عقاید،صحیح فکر کند،ولی در عمل دچار لغزش شود و یا بالعکس.پس هر لحظه،خواستن راه مستقیم از خدا،ضروری است.
راه مستقیم مراتب و مراحلی دارد.حتّی کسانی که در راه حقّ هستند،مانند اولیای خداوند،لازم است برای ماندن در راه و زیاد شدن نورِ هدایت،دعا کنند.
«وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً» (1)راه مستقیم،همان راه میانه و وسط است که حضرت علی علیه السلام میفرماید:«الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطیٰ هی الجادّة» (2)
انحراف به چپ و راست گمراهی و راه وسط،
جادهی هدایت است.
راه مستقیم یعنی میانهروی و اعتدال و احتراز از هر نوع افراط و تفریط،چه در عقیده و چه در عمل.یکی در عقاید از راه خارج میشود و دیگری در عمل و اخلاق.یکی همه کارها را به خدا نسبت میدهد،گویا انسان هیچ نقشی در سرنوشت خویش ندارد.و دیگری خود را همه کاره و فعّال ما یشاء دانسته و دست خدا را بسته میداند.یکی رهبران آسمانی را همچون مردمان عادی و گاهی ساحر و مجنون معرّفی میکند و دیگری آن بزرگواران را در حدّ خدا میپندارد.
یکی زیارت امامان معصوم و شهدا را بدعت میداند و دیگری حتّی به درخت و دیوار،متوسل شده و ریسمان میبندد.یکی اقتصاد را زیر بنا میداند و دیگری، دنیا و امورات آن را نادیده میانگارد.
در عمل نیز یکی غیرت نابجا دارد و دیگری همسرش را بی حجاب به کوچه و بازار میفرستد.یکی بخل میورزد و دیگری بیحساب سخاوت به خرج
میدهد.یکی از خلق جدا میشود و دیگری حقّ را فدای خلق میکند.
اینگونه رفتار و کردارها،انحراف از مسیر مستقیم هدایت است.خداوند دین پا برجا و استوار خود را،راه مستقیم معرّفی میکند. (1)در روایات آمده است که امامان معصوم علیهم السلام میفرمودند:
راه مستقیم،ما هستیم. (2)یعنی نمونهی عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در راه،رهبران آسمانی هستند.آنها در دستورات خود دربارهی تمام مسائل زندگی از قبیل کار،تفریح، تحصیل،تغذیه،انفاق،انتقاد،قهر،صلح و علاقه به فرزند و،نظر داده و ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند. (3)جالب آنکه ابلیس در همین صراطِ مستقیم به کمین مینشیند. (4)
در قرآن و روایات،نمونههای زیادی آمده که در آنها به جنبهی اعتدال،تأکید و از افراط و تفریط نهی شده است.به موارد ذیل توجّه کنید:
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا» (5)
بخورید و بیاشامید،ولی اسراف نکنید.
«لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ» (6)
در انفاق،نه دست بر گردن قفل
کن دستبسته باش و نه چنان گشاده دستی کن که خود محتاج شوی.
«الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» (7)
مومنان،به هنگام انفاق نه
اهل اسرافند و نه اهل بخل،بلکه میانهرو هستند.
«لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً» (8)
نماز را نه بلند بخوان و نه آهسته،
بلکه با صدای معتدل نماز بخوان.
نسبت به والدین احسان کن؛ «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (9)امّا اگر تو را از راه خدا بازداشتند،اطاعت از آنها لازم نیست. «إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی») («فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» (10)
1) 1) . «قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» انعام،161.
2) 2) .تفسیر نور الثقلین،ج 1 ص 20.
3) 3) .در این باره میتوان به کتاب اصول کافی،باب الاقتصاد فی العبادات مراجعه نمود.
4) 4) .شیطان به خدا گفت: («لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» اعراف،16.
5) 5) .اعراف،31.
6) 6) .اسراء،29.
7) 7) .فرقان،67.
8) 8) .اسراء،110.
9) 9) .بقره،83.
10) 10) .لقمان،15.
پیامبر هم رسالت عمومی دارد؛ «وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا» (1)و هم خانواده خویش را دعوت میکند. «وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ» (2)اسلام هم نماز را سفارش میکند که ارتباط با خالق است؛ «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» و هم زکات را توصیه میکند که ارتباط با مردم است. «آتُوا الزَّکٰاةَ» (3)نه محبتها شما را از گواهی حقّ منحرف سازد؛ «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (4)و نه دشمنیها شما را از عدالت دور کند. «وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ» (5)مؤمنین هم دافعه دارند؛ «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ» و هم جاذبه دارند. «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (6)هم ایمان و باور قلبی لازم است؛ «آمَنُوا» و هم عمل صالح. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (7)هم اشک و دعا و درخواست پیروزی از خدا لازم است؛ «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً» (8)و هم صبوری و پایداری در سختیها. «عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ» (9)شب عاشورا امام حسین علیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد.
روز عرفه و شب عید قربان،زائر خانۀ خدا دعا میخواند و روز عید باید در قربانگاه با خون آشنا شود.
اسلام مالکیّت را میپذیرد،«الناس مسلّطون علی اموالهم» (10)ولی اجازه ضرر زدن به دیگری را نمیدهد و آن را محدود میسازد.«لا ضَرر و لا ضِرار» (11)آری،اسلام دین یک بعدی نیست که تنها به جنبهای توجّه کند و جوانب دیگر را فراموش کند،بلکه در هر کاری اعتدال و میانهروی و راه مستقیم را سفارش میکند.
1 همهی هستی،در مسیری که خداوند اراده کرده در حرکتند.خدایا! ما را نیز در راهی که خود دوست داری قرار بده. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
2 درخواست هدایت به راه مستقیم،مهمترین خواستهی یکتاپرستان است.
«إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»)
(«اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
3 برای دستیابی به راه مستقیم،باید دعا نمود. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ» 4 ابتدا ستایش،آن گاه استمداد و دعا. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ») («اهْدِنَا» 5 بهترین نمونه استعانت از خدا،درخواست راه مستقیم است. «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ (7)
(خداوندا! ما را به)راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساختی،(هدایت کن)نه غضب شدگان و نه گمراهان!
این آیه راه مستقیم را،راه کسانی معرّفی میکند که مورد نعمت الهی واقع شدهاند و عبارتند از:انبیا،صدّیقین،شهدا و صالحین. (1)توجّه به راه این بزرگواران و آرزوی پیمودن آن و تلقین این آرزو به خود،ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز میدارد.بعد از این درخواست،از خداوند تقاضا دارد که او را در مسیر غضبشدگان و گمراهان قرار ندهد.زیرا بنی اسرائیل نیز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند،ولی در اثر ناسپاسی و لجاجت گرفتار غضب شدند.
قرآن،مردم را به سه دسته تقسیم مینماید:کسانی که مورد نعمت هدایت قرار گرفته و ثابت قدم ماندند،غضب شدگان و گمراهان.
مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» ،نعمتِ هدایت است.زیرا در آیهی قبل سخن از هدایت بود.علاوه بر آنکه نعمتهای مادی را کفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند.
1) 1) . («مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ») ،کسانی که خدا و رسول را پیروی کنند،آنان با کسانی هستند که خدا آنها را نعمت داده است،از پیامبران،راستگویان،شهدا و صالحان.نساء،69 و آیه 59 سوره مریم.
هدایت شدگان نیز مورد خطرند و باید دائماً از خدا بخواهیم که مسیر ما،به غضب و گمراهی کشیده نشود.
در قرآن،افرادی همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّتهایی همچون قوم عاد، ثمود و بنی اسرائیل،به عنوان غضبشدگان معرّفی شدهاند. (1)
بنی اسرائیل که داستان زندگی و تمدن آنها در قرآن بیان شده است،زمانی بر مردم روزگار خویش برتری داشتند؛ «فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» (2)لکن بعد از این فضیلت و برتری،به خاطر کردار و رفتار خودشان،دچار قهر و غضب خداوند شدند «وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» (3)این تغییر سرنوشت،به علّت تغییر در رفتار و کردار آنان بوده است.دانشمندان یهود،دستورات و قوانین آسمانی تورات را تحریف کردند، «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ» (4)و تجّار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرامخواری و رفاهطلبی روی آوردند، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» (5)و عامّه مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه،از روی تنپروری و ترس،از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ» (6)به خاطر این انحرافات،خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت،به نهایت ذلّت و سرافکندگی مبتلا ساخت.
1) 1) .در آیات متعدّدی از قرآن ویژگیهای گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است که برای نمونه به موارد ذیل اشاره میشود: منافقان و مشرکان و بدگمانان به خداوند.نساء،116 و فتح،6. کافران به آیات الهی و قاتلان انبیاء الهی.بقره،61. اهل کتاب که در برابر دعوت به حقّ سرکشی کردهاند.آل عمران،110 112. فراریان از جهاد.انفال،16. پذیرندگان و جایگزین کنندگان کفر با ایمان.بقره،108 و نحل،106. پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطهی با دشمنان خدا.ممتحنه،1.
2) 2) .بقره،47.
3) 3) .بقره،61.
4) 4) .نساء،46.
5) 5) .نساء،161.
6) 6) .مائده،24.
ما در هر نماز،از خداوند میخواهیم که مانند غضبشدگان نباشیم.یعنی نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ،و همچنین از گمراهان نباشیم،آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل میروند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده و یا از هوی و هوس خود و یا دیگران پیروی میکنند. (1)
انسان در این سوره،عشق و علاقه و تولاّی خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان،اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دوری میجوید و این مصداق تولّی و تبرّی است.
«ضلالت»که حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.
گاهی در مورد تحیّر بکار میرود، «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ» (2)و گاهی به معنای ضایع شدن است، «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» (3)ولی اکثراً به معنای گمراهی و همراه با تعبیرات گوناگونی نظیر: «ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» ، «ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ» ، «ضَلاٰلِکَ الْقَدِیمِ» به چشم میخورد.
در قرآن افرادی به عنوان گمراه معرّفی شدهاند،از جمله:کسانی که ایمان خود را به کفر تبدیل کردند، (4)مشرکان، (5)کفار، (6)عصیانگران، (7)مسلمانانی که کفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، (8)کسانی که مردم را از راه خدا باز میدارند،کسانی که به خدا یا رسول خدا توهین میکنند،آنان که حقّ را کتمان میکنند و
1) 1) . «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ») بگو:ای اهل کتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نکنید و به دنبال خواهشهای گمراهانِ پیش از خود نروید،که آنان افراد زیادی را گمراه کرده و از راه راست گمراه شدهاند.مائده،77.
2) 2) .ضحی،7.
3) 3) .محمّد،1.
4) 4) . («مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ») بقره،108.
5) 5) . («وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً») نساء،116.
6) 6) . («وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ») («فَقَدْ ضَلَّ») نساء،136.
7) 7) . («وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ») احزاب،36.
8) 8) . («لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ») («وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ») ممتحنه،1.
کسانی که از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخی به عنوان گمراه کننده آمده است،از قبیل:ابلیس،فرعون، سامری،دوست بد،رؤسا و نیاکان منحرف.
گمراهان خود بستر و زمینهی انحراف را فراهم و گمراه کنندگان از این بسترها و شرایط آماده،استفاده میکنند.بسترهای انحراف در قرآن عبارتند از:هوسها، (1)بتها، (2)گناهان (3)،پذیرش ولایت باطل، (4)جهل و نادانی. (5)
1 انسان در تربیت،نیازمند الگو میباشد.انبیا،شهدا،صدّیقین و صالحان، نمونههای زیبای انسانیّتاند. «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» 2 آنچه از خداوند به انسان میرسد،نعمت است.قهر و غضب را خود به وجود میآوریم. (6)«أَنْعَمْتَ ، «الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» 3 ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان،جامعه اسلامی را در برابر پذیرش حکومت آنان،مقاوم و پایدار میکند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ» (7)
1) 1) . «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ» جاثیه،23.
2) 2) . («جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» ابراهیم،30.
3) 3) . («وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» بقره،26.
4) 4) . «أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ» حج،4.
5) 5) . «وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ» بقره،198.
6) 6) .درباره نعمت«أنعَمتَ»بکار رفته،ولی در مورد عذاب،نفرمود:«غَضبتَ»تو غضب کردی.
7) 7) .قرآن سفارش کرده است:«لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللّٰه علیهم»هرگز سرپرستی گروه غضب شدگان الهی را نپذیرید.ممتحنه،13.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1)
الف لام میم
دربارهی حروف مقطّعه،اقوال مختلفی گفته شده است،از جمله:
1 قرآن،معجزهی الهی از همین حروف الفبا تألیف یافته که در اختیار همه است، اگر میتوانید شما نیز از این حروف،کلام معجزهآمیز بیاورید.
2 این حروف،نام همان سورهای است که در ابتدایش آمده است.
3 این حروف،اشاره به اسم اعظم الهی دارد. (1)
4 این حروف،نوعی سوگند و قسم الهی است. (2)
5 این حروف،از اسرار بین خداوند و پیامبر است. (3)و مطابق بعضی روایات رموزی است که کسی جز خداوند نمیداند. (4)
امّا شاید بهترین نظر همان وجه اوّل باشد.زیرا در میان صد و چهارده سوره قرآن، که 29 سوره آن با حروف مقطّعه شروع میشود،در بیست و چهار مورد بعد از این حروف،سخن از قرآن و معجزه بودن آن است.چنان که در این سوره به دنبال «الم» ، «ذٰلِکَ الْکِتٰابُ» آمده و به عظمت قرآن اشاره شده است.
در آغاز سوره شوری نیز حروف مقطّعهی «حم عسق» آمده است که بعد از آن میفرماید: «کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
خداوندِ عزیز و حکیم،این چنین بر تو و پیامبران پیش از تو وحی میکند. یعنی وحی خداوند نیز با استفاده از همین حروف است.حروفی که در دسترس همه افراد بشری است.
البتّه خداوند با این حروف،کتابی نازل کرده که معجزه است.آیا انسان نیز میتواند چنین کتابی فراهم کند؟! آری،خداوند از حروف الفبا،کتاب معجزه نازل میکند،هم چنان که از دل خاک صدها نوع میوه و گل و گیاه میآفریند و انسان میسازد.ولی نهایتِ هنر مردم این است که از خاک و گل،خشت و آجر بسازند!
ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (2)
«2» 2\2 ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ آن کتاب(با عظمت که)در(حقّانیت)آن هیچ تردیدی راه ندارد،راهنمای پرهیزگاران است.
« لاٰ رَیْبَ فِیهِ »یعنی در اینکه قرآن از سوی خداست،شکّی نیست.زیرا مطالب آن به گونهای است که جایی برای این شکّ و تردید باقی نمیگذارد و اگر شکّی در کار باشد،بخاطر سوء ظن و روحیّه لجاجت افراد است.چنان که قرآن میفرماید: «فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» (1)
آنان در شکّی که خود ایجاد میکنند،سردرگم هستند.
هدف قرآن،هدایت مردم است و اگر به مسائلی از قبیل خلقتِ آسمانها و زمین و گیاهان و حیوانات و»«اشاره کرده به خاطر آن است که توجّه مردم به آنها، موجب توجّه به علم و قدرت و حکمت خداوند گردد. (2)
قرآن وسیله هدایت همه مردم است؛ «هُدیً لِلنّٰاسِ» (1)همانند خورشید بر همه میتابد،ولی تنها کسانی از آن بهره میجویند که فطرتِ پاک داشته و در برابر حقّ خاضع باشند؛ «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» هم چنان که نور خورشید،تنها از شیشهی تمیز عبور میکند،نه از خشت و گِل.لذا فاسقان (2)،ظالمان (3)،کافران،دلمردگان (4)،مسرفان و تکذیب کنندگان از هدایت قرآن بهرهمند نمیشوند.
سؤال:این آیه درباره قرآن و مطالب آن میفرماید: «لاٰ رَیْبَ فِیهِ»
شکّی در آن نیست. در حالی که خود قرآن شکّ و تردید مخالفان را در این باره بیان میدارد:یک جا میفرماید: «إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» (5)
ما درباره آنچه ما را به آن میخوانی،در
شکّ هستیم. و در مورد شکّ در وحی و نبوّت نیز میخوانیم: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی» (6)دربارهی قیامت نیز آمده: «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ» (7)بنا بر این چگونه میفرماید: «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» هیچ شکّی در قرآن و محتوای آن نیست؟ پاسخ:مراد از جمله« لاٰ رَیْبَ فِیهِ »آن نیست که کسی در آن شکّ نکرده و یا شکّ نمیکند،بلکه منظور آن است که حقّانیت قرآن به قدری محکم است که جای شکّ ندارد و اگر کسی شکّ کند به خاطر کور دلی خود اوست.چنان که در آیه 66 سوره نمل میفرماید: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ» (8)
1 قرآن در عظمت،مقامی بس والا دارد. «ذٰلِکَ» (9)2 قرآن در زمان حیات پیامبر جمعآوری و به صورت کتاب شده است. «الْکِتٰابُ»
1) 1) .بقره،185.
2) 2) . «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ» توبه،80.
3) 3) . «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» مائده،51.4. («لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» مائده،67.
4) 4) . «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ» زمر،3.6. («لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ» غافر،28.
5) 5) .هود،62.
6) 6) .ص،8.
7) 7) .سبأ،21.
8) 8) .نخبة التفاسیر به نقل از آیة اللّٰه جوادی.
9) 9) .در ادبیات عرب،«ذلک»اسم اشاره به دور است.در اینجا به قرآن که در پیش روی ماست،با«ذلک»اشاره میکند که حکایت از عظمتِ دست نایافتنی قرآن میکند.
3 راهنما باید در روش دعوت و محتوای برنامه خود،قاطع و استوار باشد.
جملهی «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» نشانگر استواری و استحکام قرآن است.
4 توانِ قرآن بر هدایت پرهیزکاران،خود بهترین دلیل بر اتقان و حقّانیت آن است. «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» 5 قرآن،مایه هدایت خالص و بدون هیچگونه ضلالت و سردرگمی است.
«لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً»
6 تنها افراد پاک و پرهیزکار،از هدایت قرآن بهرهمند میشوند. «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» هر کس که ظرف دلش پاکتر باشد،بهرهمندی و نورگیری او بیشتر است. (1)
اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3)
2\3
(متّقین)کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پای میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم،انفاق میکنند.
قرآن،هستی را به دو بخش تقسیم میکند:عالم غیب (2)و عالم شهود.متّقین به کلّ هستی ایمان دارند،ولی دیگران تنها آنچه را قبول میکنند که برایشان محسوس باشد.حتّی توقّع دارند که خدا را با چشم ببینند و چون نمیبینند، نمیخواهند به او ایمان آورند.چنان که برخی به حضرت موسی گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً» (3)ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم،مگر آنکه خداوند را آشکارا مشاهده کنیم.
این افراد دربارهی قیامت نیز میگویند: «مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ» (4)
جز این دنیا که ما در آن زندگی میکنیم،دنیای دیگری نیست،میمیریم و زنده
میشویم و این روزگار است که ما را از بین میبرد.
چنین افرادی هنوز از مدار حیوانات نگذشتهاند و راه شناخت را منحصر به محسوسات میدانند و میخواهند همه چیز را از طریق حواسّ درک کنند.
متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند،که برتر از علم و فراتر از آن است.در درونِ ایمان،عشق،علاقه،تعظیم،تقدیس و ارتباط نهفته است،ولی در علم،این مسائل نیست.
1 ایمان،از عمل جدا نیست.در کنار ایمان به غیب،وظایف و تکالیف عملی مؤمن بازگو شده است. «یُؤْمِنُونَ») («یُقِیمُونَ») («یُنْفِقُونَ» 2 اساسیترین اصل در جهانبینی الهی آن است که هستی،منحصر به محسوسات نیست. «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» 3 بعد از اصل ایمان،مهمترین اصل عملی،اقامهی نماز و انفاق است. «یُؤْمِنُونَ» («یُقِیمُونَ») («یُنْفِقُونَ» (در جامعهی الهی که حرکت و سیر الی اللّٰه دارد،اضطرابها و ناهنجاریهای روحی و روانی و کمبودهای معنوی،با نماز تقویت و درمان مییابد و خلأهای اقتصادی و نابسامانیهای ناشی از آن،با انفاق پر و مرتفع میگردد.) 4 برگزاری نماز،باید دائمی باشد نه موسمی و مقطعی. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» (1)5 در انفاق نیز باید میانهرو باشیم. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» (2)6 از هر چه خداوند عطا کرده(علم،آبرو،ثروت،هنر و)به دیگران انفاق کنیم.
«مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (3)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
از آنچه به آنان تعلیم دادهایم در
جامعه نشر میدهند. (1)
7 انفاق باید از مال حلال باشد،چون خداوند رزق (2)هر کس را از حلال مقدّر میکند. «رَزَقْنٰاهُمْ» 8 با انفاق کردن مغرور نشویم.اگر باور کنیم که همه نعمتها از خداست،بهتر میتوانیم قسمتی از آن را انفاق کنیم. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4)
و آنان به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو(بر پیامبران)نازل گردیده، ایمان دارند و هم آنان به آخرت(نیز)یقین دارند.
ابزار شناخت انسان،محدود به حس و عقل نیست،بلکه وحی نیز یکی از راههای شناخت است که متّقین به آن ایمان دارند.انسان در انتخاب راه،بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانی میشود.باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیرهی عملی خویش،او را به سوی سعادت واقعی راهنمایی کنند.
از این آیه و دو آیه قبل بدست میآید که خشوع در برابر خداوند متعال(نماز)و داشتن روحیّه ایثار و انفاق و تعاون و حفظ حقوق دیگران و امید به آیندهای روشن و پاداشهای بزرگ الهی،از آثار تقوی است.
1 ایمان به تمام انبیا و کتب آسمانی،لازم است.زیرا همه آنان یک هدف را دنبال میکنند. «یُؤْمِنُونَ») («مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» 2 تقوای واقعی،بدون یقین به آخرت ظهور پیدا نمیکند. «بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» 3 احترام قرآن،قبل از کتب دیگر است. («بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» 4 پیامبر اسلام،آخرین پیامبر الهی است.کلمه «مِنْ قَبْلِکَ» بدون ذکر «مِنْ بَعْدِکَ » نشانهی خاتمیّت پیامبر اسلام و قرآن است.
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5)
تنها آنان از جانب پروردگارشان بر هدایتند و آنان همان رستگاران هستند.
پاداش اهل تقوی که به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند،رستگاری و فلاح است.رستگاری،بلندترین قلّه سعادت است.زیرا خداوند هستی را برای بشر آفریده (1)و بشر را برای عبادت (2)و عبادت را برای رسیدن به تقوی (3)و تقوی را برای رسیدن به فلاح و رستگاری. (4)
در قرآن،رستگاران دارای ویژگیهای زیر هستند:
الف:کسانی که در برابر مفاسد جامعه،به اصلاحگری میپردازند. (5)
ب:کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند. (6)
ج:کسانی که علاوه بر ایمان به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله،او را حمایت میکنند. (7)
د:کسانی که از بخل دور هستند. (8)
1) 1) . «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» بقره،29.
2) 2) . «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات،56.
3) 3) . «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ») («لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» بقره،21.
4) 4) . «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» مائده،100.
5) 5) .آل عمران،104.
6) 6) .آل عمران،104.
7) 7) .اعراف،157.
8) 8) .حشر،9.
ه:کسانی که در قیامت از حسنات،میزانِ سنگین دارند. (1)
رستگاری،بدون تلاش بدست نمیآید و شرایط و لوازمی دارد،از آن جمله در قرآن به موارد ذیل اشاره شده است:
برای فلاح و رستگاری،تزکیه لازم است. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا» (2)برای فلاح و رستگاری،جهاد لازم است. «جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (3)برای فلاح و رستگاری،خشوع در نماز،اعراض از لغو،پرداخت زکات، پاکدامنی،عفت،امانتداری،وفای به عهد و دوام و پایداری در نماز،لازم است.
1 هدایتِ خاص الهی،برای مؤمنان واقعی تضمین شده است. «هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» 2 ایمان و تقوا،انسان را به فلاح و رستگاری میرساند. «لِلْمُتَّقِینَ» ، یُؤْمِنُونَ ، «الْمُفْلِحُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (6)
همانا کسانی که کفر ورزیدهاند،برای آنها یکسان است که هشدارشان دهی یا هشدارشان ندهی.آنها ایمان نخواهند آورد.
قرآن،بعد از متّقین،کفّار را معرّفی میکند.آنها که در گمراهی و کتمانِ حقّ،چنان سرسختند که حاضر به پذیرش آیات الهی نیستند. (4)چنان که گروهی از آن کافران معاند،در برابر دعوت پیامبران،زبان قال و حالشان این بود: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ
1) 1) .اعراف،8.
2) 2) .شمس،9.
3) 3) .مائده،35.
4) 4) .«کفر»،به معنای پوشاندن و نادیده گرفتن است.به کشاورز و شب،کافر میگویند.چون کشاورز دانه و هسته را زیر خاک میپوشاند و شب فضا را در برمیگیرد.کفران نعمت نیز به معنی نادیده گرفتن آن است.شخص منکر دین،به سبب اینکه حقایق و آیات الهی را کتمان میکند و یا نادیده میگیرد،کافر خوانده شده است.
«لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ» (1)
برای ما وعظ و نصیحت تو اثری ندارد،فرقی ندارد که پند دهی
یا از نصیحت دهندگان نباشی.
اگر زمینه مساعد و مناسب نباشد،دعوت انبیا نیز مؤثّر واقع نمیشود. باران که در لطافت طبعش،خلاف نیست در باغ لاله روید و در شورهزار،خَس
1 لجاجت و عناد و تعصّب جاهلانه،انسان را جماد گونه میکند. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ» 2 روش تبلیغ برای کفّار،انذار است.اگر انذار و هشدار در انسان اثر نکند، بشارت و وعدهها نیز اثر نخواهند کرد. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ» 3 انتظار ایمان آوردنِ همهی مردم را نداشته باشید. (2)(«لاٰ یُؤْمِنُونَ»
خَتَمَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (7)
خداوند بر دلها و بر گوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است.
مُهر بدبختی که خداوند بر دل کفّار میزند،کیفر لجاجتهای آنان است.چنان که میخوانیم: «یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ» (3)
خدا بر دل افراد متکبّر و ستمپیشه،
مهر میزند. و در آیه 23 سورهی جاثیه نیز میخوانیم:
خداوند بر دل کسانی که با علم و آگاهی به سراغ هواپرستی میروند مهر میزند. بنا بر این مهر الهی نتیجهی انتخاب بدِ خود انسان است،نه آنکه یک عمل قهری و جبری از طرف خدا باشد.
مراد از قلب در قرآن،روح و مرکز ادراکات است.سه نوع قلب را قرآن معرّفی میکند:قلب سلیم،قلب منیب و قلب مریض.
الف:قلبی که در آن جز خدا نیست.«لیس فیه احد سواه» (1)ب:قلبی که پیرو راهنمای حقّ،توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد. (2)
ج:قلبی که از حبّ دنیا،سالم باشد. (3)
د:قلبی که با یاد خدا،آرام میگیرد. (4)
ه:قلبی که در برابر خداوند،خاشع است. (5)
البتّه قلب مؤمن،هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (6)همانند کودکی که هم به والدین آرام میگیرد و هم از آنان حساب میبرد.
الف:قلبی که از خدا غافل است و لایق رهبری نیست. «لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ» (7)ب:دلی که دنبال فتنه و دستاویز میگردد. «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» (8)ج:دلی که قساوت دارد. «جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (9)د:دلی که زنگ گرفته است. «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (10)ه:دلی که مهر خورده است. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ» (11)
قلب منیب،آن است که بعد از توجّه به انحراف و خلاف،توبه و انابه کرده و به سوی خدا باز گردد.ویژگی بارز آن تغییر حالات در رفتار و گفتار انسان است.
خداوند در آیات قرآنی،نه صفت برای قلب کفّار بیان کرده است:
الف:انکار. «قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ» (1)ب:تعصّب. «فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ» (2)ج:انحراف. «صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (3)د:قساوت. «فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» (4)ه:موت. «لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» (5)و:زنگار. «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (6)ز:مرض. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (7)ح:ضیق. «یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً» (8)ط:طبع. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ» (9)قلب انسان،متغیّر است.لذا مؤمنان اینچنین دعا میکنند: «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا» (10)
خدایا! دلهای ما را بعد از آنکه هدایت نمودی،منحرف مساز. امام صادق علیه السلام میفرمودند:
این جمله(آیه)را زیاد بگویید و خود را از انحرافات در امان ندانید. (11)
1 درک نکردن حقیقت،بالاترین کیفر الهی است. «خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» 2 کفر و الحاد،سبب مهر خوردن دلها و گوشهاست. «الَّذِینَ کَفَرُوا») («خَتَمَ اللّٰهُ» 3 در اثر کفر،امتیازات اساسی انسان(درک حقایق و واقعیّات)سلب میشود.
«الَّذِینَ کَفَرُوا»)
(«خَتَمَ اللّٰهُ»
4 کیفر الهی،متناسب با عمل ماست. «الَّذِینَ کَفَرُوا») («خَتَمَ اللّٰهُ» جزای کسی که حقّ را فهمید و بر آن سرپوش گذاشت،آن است که خدا هم بر چشم،گوش،روح و فکرش سرپوش گذارد.در واقع انسان،خود عامل بدبختی خویش را فراهم میکند.امام رضا علیه السلام فرمود:مُهر خوردن،عقوبت کفر آنهاست. (1)
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (8)
و گروهی از مردم کسانی هستند که میگویند:به خدا و روز قیامت ایمان آوردهایم،در حالی که مؤمن نیستند.
در آغاز این سوره،برای معرّفی مؤمنان چهار آیه و برای شناسایی کفّار دو آیه آمده است.در این آیه و آیات بعد که شمار آن سیزده آیه است،گروه سومی را معرّفی میکند که منافق هستند.اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز کفر.منافق،همانند موش صحرایی است که برای لانهاش دو راه فرار قرار میدهد،یکی از آن دو را باز میگذارد و از آن رفت و آمد میکند و دیگری را بسته نگه میدارد.هر گاه احساس خطر کند با سر خود راه بسته را باز کرده و میگریزد.نام سوراخ مخفی موش«نافقاء»است که کلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (2)
نفاق،دارای معنای گستردهای است که هر کس زبان و عملش هماهنگ نباشد، سهمی از نفاق دارد.در حدیث میخوانیم:
اگر به امانت خیانت کردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعدههای خود عمل نکردیم،منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. (3)
نفاق،نوعی دروغِ عملی و اعتقادی است و ریاکاری نیز نوعی نفاق است. (4)
1 ایمان،یک مسئله قلبی است و به اظهارات انسان بستگی ندارد. «مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ» 2 اساس ایمان،ایمان به مبدأ و معاد است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ» 3 خداوند از درون انسان،آگاه است. «وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»
یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (9)
(منافقان به پندار خود)با خداوند و مؤمنان نیرنگ میکنند در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند،امّا نمیفهمند!
«شعور»از ریشهی«شَعر»به معنای مو میباشد.کسی که دارای فهم دقیق و موشکافانه باشد،اهل درک و شعور است.بنا بر این منافق گمان میکند که دیگران را فریب میدهد،زیرا درک درست ندارد. «مٰا یَشْعُرُونَ» مراد از حیله و مکر منافقان با خدا،یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار میدهند و یا به معنای فریبکاری نسبت به پیامبر خداست.یعنی همانگونه که اطاعت و بیعت با رسول خدا، اطاعت و بیعت با خداست (1)،خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خدا میباشد که روشن است اینگونه فریبکاری و نیرنگ بازی با دین،خدعه و نیرنگ نسبت به خود است.چنان که اگر پزشک،دستور مصرفِ دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آنها را مصرف کردهام،به گمان خودش پزشک را فریب داده و در حقیقت خود را فریب داده است و فریب پزشک،فریب خود اوست.
1) 1) . «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» هر کس از رسول پیروی کند،قطعاً از خدا پیروی کرده است.نساء،80. «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» کسانی که با تو بیعت کنند،همانا با خدا بیعت نمودهاند.فتح،1.
برخورد اسلام با منافق،همانند برخورد منافق با اسلام است.او در ظاهر اسلام میآورد،اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان میشناسد.او در دل ایمان ندارد و کافر است،خداوند نیز در قیامت او را با کافران محشور میکند.
در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میخوانیم:
ریاکاری،خدعه با خداوند است. (1)
قرآن،بازتاب کار نیک و بد انسان را برای خود او میداند.چنان که در این آیه میفرماید:
خدعه با دین،خدعه با خود است نه خدا. و در جای دیگر میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا» (2)
اگر نیکی کنید،به خود نیکی کردهاید و اگر
بدی کنید،باز هم به خود. و یا در جای دیگر میفرماید: «وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ» (3)
نیرنگ بد،جز سازندهاش را فرا نگیرد.
1 حیلهگری،نشانهی نفاق است. «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ» 2 منافق،همواره در فکر ضربه زدن است. «یُخٰادِعُونَ» (کلمه«خدعه»به معنای پنهان کردن امری و اظهار نمودن امر دیگر،به منظور ضربه زدن است.) (4)3 آثار نیرنگ،به صاحب نیرنگ بر میگردد. «وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ» 4 منافق،بیشعور است و نمیفهمد که طرف حساب او خداوندی است که همهی اسرار درون او را میداند (5)و در قیامت نیز از کار او پرده برمیدارد. (6)«وَ مٰا یَشْعُرُونَ» (7)5 خدعه و حیله،نشانهی عقل و شعور نیست. (8)«یُخٰادِعُونَ») («مٰا یَشْعُرُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
2) 2) .اسراء،7.
3) 3) .فاطر،43.
4) 4) .تفسیر راهنما.
5) 5) . «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر،19.
6) 6) . «یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ» طارق،9.
7) 7) .جمله«و ما یشعرون»را دوگونه میتوان معنا نمود:یکی آنکه شعور ندارند که خدا اسرارشان را میداند و دیگری اینکه شعور ندارند که در حقیقت به خود ضربه میزنند.
8) 8) .در روایات میخوانیم:عقل واقعی آن است که توسط آن،انسان خداوند را بندگی نماید.
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (10)
در دلهای منافقان،بیماری است پس خداوند بیماری آنان را بیافزاید.و برای ایشان عذابی دردناک است،به سزای آنکه دروغ میگویند.
بیماری،گاهی مربوط به جسم است،نظیر آیهی 185 سوره بقره؛ «وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً» که درباره احکام روزه بیماران میباشد.و گاهی مربوط به روح،نظیر این آیه «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» که درباره بیماری نفاق میباشد.
داستان منافق،به لاشه و مرداری بد بو میماند که در مخزن آبی افتاده باشد.هر چه آب در آن بیشتر وارد شود،فسادش بیشتر شده و بوی نامطبوع و آلودگی آن افزایش مییابد.نفاق،همچون مرداری است که اگر در روح و دل انسان باقی بماند،هر آیه و حکمی که از طرف خداوند نازل شود،به جای تسلیم شدن در برابر آن،دست به تظاهر و ریاکاری میزند و یک گام بر نفاق خود میافزاید.این روح مریض،تمام افکار و اعمال او را،ریاکارانه و منافقانه میکند و این نوعی افزایش بیماری است. «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً» شاید جملهی «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً» نفرین باشد.نظیر «قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ» یعنی اکنون که در دل بیماری دارند،خدا بیماری آنان را اضافه کند.
1 نفاق،یک مرض روحی و منافق بیمار است.همانطور که بیمار،نه سالم است و نه مرده،منافق هم نه مؤمن است و نه کافر. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» 2 اصلِ انسان،دل و روح اوست. «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ» (حقّ این بود که بگوید«فزادها اللّٰه مرضاً»یعنی در دل آنان مرض بود،خداوند مرض دلها را زیاد نمود.ولی فرمود:مرض خود آنان را زیاد نمود.پس قلب
انسان،به منزله تمام انسان است.زیرا اگر روح و قلب منحرف شود،آثارش در سخن و عمل هویداست.) (1)3 نفاق،رشد سرطانی دارد. (2)«فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً» 4 زمینههای عزّت و سقوط را،خود انسان در خود به وجود میآورد. «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» 5 دروغگویی،از روشهای متداول منافقان است. «کٰانُوا یَکْذِبُونَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11)
هر گاه به آنان(منافقان)گفته شود در زمین فساد نکنید،میگویند:همانا ما اصلاحگریم.
1 گرچه منافقان پندپذیر و نصیحت خواه نیستند،ولی بهتر است با آنها سخن گفت و نهی از منکر کرد. «قِیلَ لَهُمْ» 2 نفاق،عامل فساد است. «لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» 3 منافق چند چهره بودن خود را مردمداری و اصلاح طلبی میداند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» 4 منافق،فقط خود را اصلاحطلب معرّفی میکند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (ممکن است کسی در حدّ اعلای بیماری روحی باشد،ولی خیال کند که سالم است.)
1) 1) .تفسیر راهنما.
2) 2) .در قرآن،آیاتی را میخوانیم که در آن اوصاف پسندیدهای همچون:علم،هدایت و ایمان،قابل افزایش معرّفی شده است.همانند: «زِدْنِی عِلْماً» طه،114 و «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» انفال،2 و «زٰادَهُمْ هُدیً» محمد،17.همچنین برخی از امراض و اوصاف ناپسند مانند:رجس،نفرت،ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شدهاند.همانند: «فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً» توبه،125 و «زٰادَهُمْ نُفُوراً» فرقان،60 و «مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً» توبه،47 و «وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً» اسراء،82.با توجّه به آیات مذکور،معلوم میشود که سنّت خداوند،آزادی دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ» اسراء،20.
5 منافق با ستایش نابجا از خود،در صدد تحمیق مردم و توجیه خلافکاریهای خویش است. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»
أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ (12)
آگاه باشید! همانا آنان خود اهل فسادند،ولی نمیفهمند.
در یک بررسی اجمالی از آیات قرآن در مییابیم که نفاق،آثار و عوارض سویی در روح،روان،رفتار و کردار شخص منافق ایجاد میکند که او را در دنیا و قیامت گرفتار میسازد.قرآن در وصف آنها میفرماید:
دچار فقدان شعور واقعی میشوند. (1)
اندیشه و فهم نمیکنند. (2)
دچار حیرت و سرگردانی میشوند. (3)
به سبب دروغهایی که میبافند (4)در کفر پایدار میشوند (5)و هدایت نمییابند. (6)
چون اعتقاد قلبی ندارند،وحشت و اضطراب (7)و عذابی دردناک دارند. (8)
1 مسلمانان باید به ترفند و شعارهای به ظاهر زیبای منافقان،آگاه شوند. «أَلاٰ» 2 بلندپروازی و خیالپردازی مغرورانهی منافق،باید شکسته شود. «إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»
1) 1) . «لاٰ یَشْعُرُونَ» بقره،12؛ «هُمُ السُّفَهٰاءُ» بقره،13.
2) 2) . «لاٰ یَفْقَهُونَ» توبه،87؛ «لاٰ یَعْلَمُونَ» بقره،13.
3) 3) . «یَعْمَهُونَ» بقره،15، «لاٰ یُبْصِرُونَ» بقره،17.
4) 4) . «بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» بقره،10.
5) 5) . «بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ» انعام،70.
6) 6) . «مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ» بقره،16.
7) 7) . «حَذَرَ الْمَوْتِ» بقره،19.
8) 8) . «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» بقره،10
3 منافقان دائماً در حال فساد هستند. «الْمُفْسِدُونَ» 4 زرنگی اگر در مسیر حقّ نباشد،بیشعوری است. «لاٰ یَشْعُرُونَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ اَلنّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ اَلسُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13)
و چون به آنان گفته شود،شما نیز همانگونه که(سایر)مردم ایمان آوردهاند ایمان آورید،(آنها با تکبّر و غرور)گویند:آیا ما نیز همانند سادهاندیشان و سبک مغزان،ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید! آنان خود بیخردند،ولی نمیدانند.
1 ارشاد و دعوت اولیای خدا،در منافقان بیاثر است. «قِیلَ») («أَ نُؤْمِنُ» 2 منافقان،روحیّه امتیاز طلبی و خود برتربینی دارند. «أَ نُؤْمِنُ» 3 تحقیر مؤمنان،از شیوههای منافقان است. «کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ» (ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن،در نظر منافقان سبک مغزی است.) 4 مسلمانان باید هوشیار باشند تا فریب ظواهر را نخورند. «أَلاٰ» 5 در فرهنگ قرآن،تسلیم حقّ نشدن،سفاهت است. «إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ» 6 باید غرور متکبرانه منافق،شکسته وبا آن مقابله به مثل شود. «إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ» 7 افشای چهره دروغین منافق،برای جامعه اسلامی ضروری است. «هُمُ السُّفَهٰاءُ» 8 بدتر و دردآورتر از هر دردی،جهل به آن درد است. «لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14)
و چون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند:ما(نیز همانند شما)ایمان آوردهایم.
ولی هر گاه با(همفکران)شیطان صفت خود خلوت کنند،میگویند:ما با شما هستیم،ما فقط(اهل ایمان را)مسخره میکنیم.
«شیطان»از«شَطَن»به معنای دور شده از خیر است که به هر کس القای انحراف کند،اطلاق شده و به انسانهای بدکار و دور از حقّ نیز گفته میشود. (1)
1 منافق،نان را به نرخ روز میخورد. «قٰالُوا آمَنّٰا») («قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ» 2 به هر اظهار ایمان،نباید اعتماد قطعی کرد و باید مواظب عوامل نفوذی بود.
«قٰالُوا آمَنّٰا»
3 منافق،شهامتِ صداقت ندارد و از مؤمنان ترس و هراس دارد. «خَلَوْا» تماس و ارتباط منافقان با مؤمنان،آشکار و علنی است ولی تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود،سرّی و محرمانه،در نهان و خلوت صورت میگیرد.
4 دوستان منافقان،شیطان صفت هستند. «شَیٰاطِینِهِمْ» 5 کفّار و منافقان با همدیگر ارتباط تشکیلاتی دارند و منافقان از آنان خطّ فکری میگیرند. «شَیٰاطِینِهِمْ» 6 اظهار ایمان از سوی منافق موقتی است،ولی کفر او پایدار و ثابت است. «آمَنّٰا ، «إِنّٰا مَعَکُمْ» (ایمان،با جملهی فعلیه و کفر با جملهی اسمیّه آمده و جمله اسمیّه نشانهی دوام و ثبوت است.) 7 منافقان با کافران نه تنها همفکرند بلکه کمککار هم نیز هستند. «إِنّٰا مَعَکُمْ» (کلمه«مع»،در جایی بکار میرود که علاوه بر همفکری،همکاری نیز باشد.) 8 منافقان،مؤمنان را به استهزا میگیرند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»
اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (15)
خداوند آنان را به استهزا میگیرد و آنان را در طغیانشان مهلت میدهد تا سرگردان شوند.
1) 1) .مفردات راغب.
کلمه« یَعْمَهُونَ »از«عمه»مثل«عمی»میباشد،لکن«عمی»کوری ظاهری را گویند و «عمه»کوری باطنی است. (1)
امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید:
خداوند،اهل مکر و خدعه و استهزا نیست، لکن جزای مکر و استهزای آنان را میدهد. (2)هم چنان که آنان را در طغیان و سرکشی خودشان،رها میکند تا سردرگم و غرق شوند.و چه سزایی سختتر از قساوت قلب و تسلّط شیطان و وسوسههای او،میل به گناه و بیرغبتی به عبادت، همراهی و همکاری با افراد نااهل و سرگرمی به دنیا و غفلت از حقّ که منافقان بدان گرفتار میآیند.
منافقان،دوگانه رفتار میکنند و لذا با آنها نیز دو گونه برخورد میشود؛در دنیا احکام مسلمانان را دارند و در آخرت کیفر کفّار را میبینند.
1 کیفرهای الهی،متناسب با گناهان است.در برابر «إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ» ، «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» آمده است.
2 منافقان با خدا طرفند،نه با مؤمنان.(آنها مؤمنان را مسخره میکنند،ولی خدا به حمایت آمده و پاسخ مسخرهی آنان را خودش میدهد.) «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» 3 استهزا،اگر به عنوان پاسخ باشد مانعی ندارد.نظیر تکبّر در مقابل متکبّر. «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» 4 از مهلت دادن و زیاده بخشیهای خداوند،نباید مغرور شد. «یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ» 5 سرکشی و طغیان،زمینهای برای سردرگمیهاست. «فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (16)
آنان کسانی هستند که به بهای(از دستدادن)هدایت،خریدار ضلالت و گمراهی شدند.امّا این داد و ستد،سودشان نبخشید و در شمارِ هدایت یافتگان در نیامدند.(و یا به اهداف خود راهی نیافتند.)
منافقان،صاحب هدایتی نبودند که آن را از دست بدهند.پس شاید مراد آیه این است که زمینههای فطری و عوامل هدایت را از دست دادند.هم چنان که در آیات دیگر میخوانیم: «اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ» (1)
گروهی ایمان را با کفر معامله کردند. و یا «اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ» (2)
آخرت را با زندگی دنیوی معامله نمودند. و یا «وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ» (3)
آمرزش و عفو الهی را با قهر و عذاب او معامله نمودند. یعنی استعداد ایمان و دریافت پاداش و مغفرت را با اعمال خود از بین بردند. عاقبت،نور الهی دود شد فطرت حقجوی او،نمرود شد
1 منافق،سود و زیان خود را نمیشناسد و لذا هدایت را با ضلالت معامله میکند. «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ» 2 انسان،آزاد و انتخابگر است.چون داد و ستد،نیاز به اراده و تصمیم دارد.
«اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ»
3 دنیا همچون بازار است و مردمان،معاملهگر و مورد معامله،اعمال و انتخابهای ماست. «اشْتَرَوُا») («فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ» 4 عاقبتِ مؤمن،هدایت؛ «عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» و سرانجام منافق،انحراف است.
«مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ»
5 منافقان به اهداف خود راهی نمییابند. «مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ» وبا توجّه به آیات بعد.
مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ اَلَّذِی اِسْتَوْقَدَ نٰاراً فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اَللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ (17)
مَثل آنان(منافقان)،مَثل آن کسی است که آتشی افروخته،پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت،خداوند روشنایی و نورشان را ببرد و آنان را در تاریکیهایی که(هیچ) نمیبینند،رهایشان کند.
مثال،برای تفهیم مطلب به مردم،نقش مؤثّری دارد.مسائل معقول را محسوس و بدینوسیله راه را نزدیک و عمومی میکند،درجه اطمینان را بالا میبرد و لجوجان را خاموش میسازد.در قرآن مثالهای فراوانی آمده است از جمله:
مثال حقّ،به آب و باطل به کفِ روی آب. (1)مثال حقّ به شجرهی طیّبه و باطل به شجرهی خبیثه. (2)تشبیه اعمال کفّار به خاکستری در برابر تندباد. (3)و یا تشبیه کارهای آنان،به سراب. (4)تشبیه بتها و طاغوتها به خانه عنکبوت. (5)تمثیل دانشمند بیعمل به الاغی که کتاب حمل میکند. (6)و تمثیل غیبت،به خوردن گوشت برادری که مرده است. (7)
این آیه نیز در مقام تشبیهِ مجموعهای از روحیّات و حالاتِ منافقان است.آنان،نار میافروزند،ولی خداوند نورش را میبرد و دود و خاکستر و تاریکی برای آنان باقی میگذارد.
امام رضا علیه السلام فرمودند:
معنای آیه
«تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ»
آن است که خداوند آنان را به حال خود رها میکند. (8)
1 منافق برای رسیدن به نور،از نار(آتش)استفاده میکند که خاکستر و دود و سوزش نیز دارد. «اسْتَوْقَدَ نٰاراً» 2 نور اسلام عالمگیر است،ولی نوری که منافقان در سایهی آن تظاهر به اسلام میکنند،در شعاعی کمتر و روشنایی آن ناپایدار است. «أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ» 3 اسلام نور و کفر تاریکی است. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ» 4 کسی که از یک نور بهرهمند نشود،در ظلمات متعدّد باقی میماند. «بِنُورِهِمْ») («فِی ظُلُمٰاتٍ» (کلمه«نور»مفرد و کلمه« ظُلُمٰاتٍ »جمع است.) 5 نقشهها و توطئههای منافقان،به اراده الهی ناتمام میماند. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ» 6 طرف مقابل منافقان،خداوند است. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ» 7 عاقبت و آیندهی منافقان،تاریک است. «فِی ظُلُمٰاتٍ» 8 منافقان دچار وحشت و اضطراب،و در تصمیمگیریهای دراز مدّت، سردرگم هستند. «فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ» 9 گاهی در آغاز،ایمان واقعی است،ولی کمکم انسان به انحراف گرایش پیدا نموده و منافق میشود.(کلمه« بِنُورِهِمْ »در این آیه و جمله« لاٰ یَرْجِعُونَ »در آیه بعد نشان میدهد که آنان نوری داشتند،ولی به سوی آن نور برنگشتند.)
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (18)
آنان(از شنیدن حقّ)کر و(از گفتن حقّ)گنگ و(از دیدن حقّ)کورند،پس ایشان (بسوی حقّ)باز نمیگردند.
قرآن در ستایش برخی پیامبران میفرماید:آنان دست و چشم دارند، «وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ» (1)شاید مقصود آن است که
1) 1) .ص،45.
کسی که دست بتشکنی دارد دست دارد،کسی که چشم خدابین دارد چشم دارد،پس منافقان که چنین دست و چشمی ندارند،در واقع همچون ناقص الخلقههایی هستند که خود مقدّمات نقص را فراهم کرده و وسائل شناخت را از دست دادهاند.لذا در این سوره دربارهی منافقان تعابیری همچون «Bلاٰ یَشْعُرُونَ ، مٰا یَشْعُرُونَ ، لاٰ یَعْلَمُونَ ، لاٰ یُبْصِرُونَ ، یَعْمَهُونَ ، صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ ، لاٰ یَرْجِعُونَ »بکار رفته است.
نظر،غیر از بصیرت است.در سوره اعراف میخوانیم: «تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» (1)
میبینی که به تو نگاه میکنند،در حالی که نمیبینند. یعنی چشم بصیرت ندارند که حقّ را ببینند.
عدم بهرهگیری صحیح از امکانات و وسائل شناخت،مساوی با سقوط و از دست دادن انسانیّت است. (2)
جزای کسی که در دنیا خود را به کوری و کری و لالی میزند،کوری و کری و لالی آخرت است. «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا» (3)
1 نفاق،انسان را از درک حقایق و معارف الهی باز میدارد. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» 2 کسی که از عطایای الهی در راه حقّ بهره نگیرد،همانند کسی است که فاقد آن نعمتهاست. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» 3 حقّ ندیدن منافقان دو دلیل دارد:یکی آنکه فضای بیرونی آنان تاریک است؛ «فِی ظُلُمٰاتٍ» و دیگر آنکه خود چشم دل را از دست دادهاند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» 4 منافقان،لجاجت و تعصّب دارند. «فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ»
1) 1) .اعراف،198.
2) 2) .در سورهی اعراف آیهی 179 میخوانیم:«لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»آنان دل دارند،ولی نمیفهمند،چشم دارند ولی نمیبینند،گوش دارند ولی حقّ را نمیشنوند،این گروه همچون چهارپایان بلکه از آنها پستتر و گمراهترند،ایشان غافل هستند.
3) 3) .اسراء،97.
أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ اَلصَّوٰاعِقِ حَذَرَ اَلْمَوْتِ وَ اَللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ (19)
یا چون(گرفتاران در)بارانی تند از آسمانند که در آن،تاریکیها و رعد و برقی است که از ترس صاعقهها و بیم مرگ،انگشتان خود را در گوشهایشان قرار میدهند.و(لی)خداوند بر کافران احاطه دارد.
خداوند،منافق را به اشخاصِ در باران ماندهای تشبیه کرده که مشکلات بارانِ تند،شب تاریک،غرّش گوش خراش رعد،نور خیره کنندهی برق،و هراس و خوف مرگ،او را فرا گرفته است،امّا او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریکی،نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ.
1 منافقان غرق در مشکلات و نگرانیها میشوند،و در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلّت دامن گیرشان میشود. «ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ» 2 منافقان از مرگ میترسند. «حَذَرَ الْمَوْتِ» 3 منافقان بدانند که خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرماید،اسرار و توطئههای آنها را افشا میکند. «وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ» (1)
1) 1) .نگاهی به عملکرد و سرنوشت منافقان در جریان انقلاب اسلامی ایران،نشانهای روشن برای این آیه است.دلهره،تفرقه،شکست،آوارگی،غربت،بیآبرویی،پناهندگی به کفّار و طاغوتها و جاسوسی،نتیجهی اعمالشان بود.آنان با استفاده از شعارها و شخصیتهای مذهبی،خیال پیروزی داشتند؛«استوقد نارا»ولی با خنثی شدن توطئهها و آگاه شدن مردم از سوء نیت آنان،خداوند آنان را گرفتار سردرگمی و تفرقه و بیخبری از واقعیتها و حقایق نمود.«ذهب اللّٰه بنورهم»آنان چون شنیدن اخبار و سخن حقّ را از علما تحریم میکنند به منزله کران هستند،و چون دریافتهای درونی خود و حقایق را بازگو نمینمایند مانند افراد لالند،و چون چشم دیدن پیشرفت و پیروزی اسلام را ندارند،کورند.و در اثر لجاجت و تعصّب مصداق«لا یرجعون»میباشند.ولی پیروزیها مثل برق و نهیب مردم و آیات افشاگر همانند رعد و صاعقه،آنان را به وحشت و اضطراب انداخته است.
4 سرانجام نفاق،به کفر منتهی میشود. «وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ» لذا در جای دیگر قرآن میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً» (1)
یَکٰادُ اَلْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصٰارَهُمْ کُلَّمٰا أَضٰاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20)
نزدیک است که برق،نور چشمانشان را برباید.هر گاه که(برق آسمان در آن صحرای تاریک و بارانی)برای آنان بدرخشد،در آن حرکت کنند،ولی همین که تاریکی،ایشان را فرا گرفت بایستند.و اگر خداوند بخواهد،شنوایی و بینایی آنان را(از بین)میبرد،همانا خداوند بر هر چیزی تواناست.
منافقان،تاب و توان دیدن دلائل نورانی و فروغ آیات الهی را ندارند.همانند مسافر شبگرد در بیابان که در اثر برقِ آسمان،چشمانش خیره میشود و جز چند قدم بر نمیدارد.منافقان در جامعه اسلامی هر چند گاهی چند قدمی پیش میروند،ولی در اثر حوادث یا اتّفاقاتی از حرکت باز میایستند.آنان چراغ فطرت درونی خویش را خاموش کرده و منتظر رسیدن نوری از قدرتهای بیرونی ماندهاند.
هر گاه گفته میشود خداوند بر هر کاری قادر است،مراد کارهای ممکن است.
مثلاً اگر گفتیم فلانی ریاضیدان است،معنایش آن نیست که بتواند حاصل جمع 2+2 را 5 بیاورد.زیرا این امر محال است،نه آنکه آن شخص قادر بر جمع نمودن آن نباشد.کسانی از امام علیه السلام سؤال کردند:آیا خداوند میتواند کرهی زمین را در
1) 1) .نساء،140.
تخم مرغی قرار دهد؟ امام ابتدا یک پاسخ اقناعی دادند که با یک عدسیِ چشم، آسمان بزرگ را میبینیم،سپس فرمودند:خداوند قادر است،امّا پیشنهاد شما محال است. (1)درست مانند قدرت ریاضیدان که مسئلهی محال را حل نمیکند.
منافق در عقیده و عمل،برخورد و گفتگو،عکس العملهایی را از خود نشان میدهد که در این سوره و سورههای منافقون،احزاب،توبه،نساء و محمّد آمده است.آنچه در اینجا به مناسبت میتوان گفت،این است که منافقین در باطن ایمان ندارند،ولی خود را مصلح و عاقل میپندارند.با همفکران خود خلوت میکنند،نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است.نسبت به مؤمنان عیبجو و نسبت به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله موذیاند.از جبهه فراری و نسبت به خدا غافلاند.افرادی یاوهسرا،ریاکار،شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفارند.ملاک علاقهشان کامیابی و ملاک غضبشان،محرومیّت است.نسبت به تعهّداتی که با خدا دارند بیوفایند،نسبت به خیراتی که به مؤمنین میرسد نگران،ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمین پیش میآید شادند.امر به منکر و نهی از معروف میکنند.قرآن در برابر این همه انحرافهای فکری و عملی میفرماید: «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ» (2)
1 منافق در مسیر حرکت،متحیّر است. «أَضٰاءَ») («مَشَوْا ، أَظْلَمَ») («قٰامُوا» 2 حرکت منافق،در پرتو نور دیگران است. «أَضٰاءَ لَهُمْ» 3 منافق به سبب اعمالی که مرتکب میشود،هر لحظه ممکن است گرفتار قهر خداوندی شود. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ» 4 سنّت الهی،آزادی دادن به همه است و گرنه خداوند میتوانست منافقان را کر
و کور کند. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (21)
ای مردم! پروردگارتان که شما و پیشینیان شما را آفرید،پرستش کنید تا اهل تقوا شوید.
در کتابهای قانون،مواد قانون،بدون خطاب بیان میشود،ولی قرآن کتاب قانونی است که با روح و عاطفه مردم سر و کار دارد،لذا در بیان دستورات، خطاب میکند.البتّه خطابهای قرآن مختلف است. (1)
هدف از خلقت جهان و انسان،تکامل انسانهاست.یعنی هدف از آفرینش هستی،بهرهگیری انسانهاست (2)و تکامل انسانها در گرو عبادت (3)و اثر عبادت،رسیدن به تقوی (4)و نهایت تقوی،رستگاری است. (5)
سؤال:چرا خدا را عبادت کنیم؟ پاسخ:در چند جای قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:
چون خداوند خالق و مربّی شماست. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» (6)چون تأمین کننده رزق و روزی و امنیت شماست. «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ اَلَّذِی
1) 1) .برای عموم میفرماید:«یا ایّها الناس»،امّا برای هدایتیافتگان فرموده:«یا ایّها الذین امنوا»
2) 2) . «سَخَّرَ لَکُمُ» جاثیه،13. «خَلَقَ لَکُمْ» بقره،29.
3) 3) . «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات،56.
4) 4) . («اعْبُدُوا رَبَّکُمُ») («لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» بقره،21.
5) 5) . «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» بقره،189.
6) 6) .مشرکان خالقیّت را پذیرفته ولی ربوبیّت را انکار مینمودند،خداوند در این آیه دو کلمه«ربّکم»و«خلقکم»را در کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما،پروردگار شماست.
أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (1)چون معبودی جز او نیست. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی» (2)عبادت انسان،هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده.او نیازی به عبادت ما ندارد،اگر همه مردم زمین کافر شوند او بینیاز است: «إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ» چنان که اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید،در خورشید اثری ندارد.
با اینکه عبادت خدا بر ما واجب است،چون خالق و رازق و مربّی ماست،ولی بازهم در برابر این ادای تکلیف،پاداش میدهد و این نهایت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت میکند اموری است،از جمله:
1 توجّه به نعمتهای او که خالق و رازق و مربّی ماست.
2 توجّه به فقر و نیاز خود.
3 توجّه به آثار و برکات عبادت.
4 توجّه به آثار سوء ترک عبادت.
5 توجّه به اینکه همه هستی،مطیع او و در حال تسبیح او هستند،چرا ما وصله ناهمرنگ هستی باشیم.
6 توجّه به اینکه عشق و پرستش،در روح ماست و به چه کسی برتر از او عشق بورزیم.
سؤال:در قرآن آمده است: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» یعنی
عبادت کن تا به یقین برسی. پس آیا اگر کسی به یقین رسید،نمازش را ترک کند؟! پاسخ:اگر گفتیم:نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد،معنایش این نیست که هر گاه دستت به شاخه رسید،نردبان را بردار،چون سقوط میکنی.
کسی که از عبادت جدا شد،مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ» به علاوه کسانی که به یقین رسیدهاند مانند:رسول خدا و امامان معصوم،لحظهای از عبادت دست برنداشتند.بنا بر این مراد آیه،بیان آثار عبادت
است نه تعیین محدودهی عبادت.
آیات و روایات،برای عبادت شیوهها و شرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد،ولی چون این آیه،اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است،سرفصلهایی را بیان میکنیم تا مشخّص شود عبادت باید چگونه باشد:
1 عبادت مامورانه،یعنی طبق دستور او بدون خرافات.
2 عبادت آگاهانه،تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ» (1)3 عبادت خالصانه. «وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» (2)4 عبادت خاشعانه. «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» (3)5 عبادت مخفیانه.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«اعظم العبادة اجراً اخفاها» (4)6 عبادت عاشقانه.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«افضل الناس مَن عَشق العبادة» (5)و خلاصه در یک نگاه باید بگوییم که برای عبادت سه نوع شرط است؛ الف:شرط صحّت،نظیر طهارت و قبله.
ب:شرط قبولی،نظیر تقوی.
ج:شرط کمال،نظیر اینکه عبادت باید آگاهانه،خاشعانه،مخفیانه و عاشقانه باشد که اینها همه شرط کمال است. (6)
1 دعوت انبیا،عمومی است و همه مردم را دربر میگیرد. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 2 از فلسفههای عبادت،شکرگزاری از ولی نعمت است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» 3 اوّلین نعمتها،نعمت آفرینش،و اوّلین دستور،کُرنش در برابر خالق است.
«اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ»
4 مبادا بتپرستی یا انحراف نیاکان،ما را از عبادت خداوند دور کند،حتّی آنان
نیز مخلوق خداوند هستند. «وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 5 عبادت،عامل تقواست.اگر عبادتی تقوی ایجاد نکند،عبادت نیست.
«اعْبُدُوا»)
(«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
6 به عبادت خود مغرور نشویم که هر عبادتی،تقوا ساز نیست. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22)
آن(خداوندی)که زمین را برای شما فرشی(گسترده)و آسمان را بنایی (افراشته)قرار داد و از آسمان،آبی فرو فرستاد و به آن از میوهها،روزی برای شما بیرون آورد،پس برای خداوند شریک و همتایی قرار ندهید با آنکه خودتان میدانید(که هیچ یک از شرکا و بتها،نه شما را آفریدهاند و نه روزی میدهند و اینها فقط کار خداست.)
در این آیه خداوند به نعمتهای متعدّدی اشاره میکند که هر کدام از آنها سرچشمهی چند نعمت دیگر است.مثلاً فراش بودن زمین،اشاره به نعمتهای فراوان دیگری است.همچون سخت بودن کوهها و نرم بودن خاک دشتها، فاصله زمین تا خورشید،درجه حرارت و دما و هوای آن،وجود رودخانهها، درّهها،کوهها،گیاهان و حرکتهای مختلف آن که مجموعاً فراش بودن زمین را مهیّا کردهاند.چنان که در قرآن برای زمین تعابیر چندی شده است،زمین هم «مهد» (1)گهواره است،هم«ذلول» (2)رام و آرام و هم«کفات» (3)در برگیرنده.
کلمه«سماء»در آیه یک بار در برابر«ارض»آمده است که به همهی قسمت بالا
اشاره دارد و یک بار مراد همان قسمت نزول باران از ابرها میباشد.
1 یاد نعمتهای الهی از بهترین راههای دعوت به عبادت است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ» 2 از بهترین راههای خداشناسی،استفاده کردن از نعمتهای در دسترس است.
«جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً»
3 در نظام آفرینش،هماهنگی کامل به چشم میخورد.هماهنگی میان زمین، آسمان،باران،گیاهان،میوهها و انسان.(برهان نظم) «جَعَلَ ، أَنْزَلَ ، فَأَخْرَجَ» 4 آفریدهها هر کدام برای هدفی خلق شدهاند. «رِزْقاً لَکُمْ» باران برای رشد و ثمر دادن میوهها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و میوهها برای روزی انسان. «رِزْقاً لَکُمْ» 5 زمین و باران وسیله هستند،رویش گیاهان و میوهها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ» 6 نظم و هماهنگی دستگاه آفرینش،نشانهی توحید است،پس شما هم یکتا پرست باشید. «فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً» 7 ریشهی خداپرستی در فطرت و و جدان همه مردم است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» 8 آفرینش زمین و آسمان و باران و میوهها و روزی انسان،پرتوی از ربوبیّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ») («الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ» 9 همهی انسانها،حقّ بهرهبرداری و تصرف در زمین را دارند.(در آیه «لَکُمُ» تکرار شده است.) 10 دلیل واجب بودن عبادت شما،لطف اوست که زمین و آسمان و باران و گیاهان را برای روزی شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ») («الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ» 11 خداوند بر اسباب طبیعی حاکم است. «جَعَلَ ، أَنْزَلَ ، فَأَخْرَجَ» 12 پندار شریک برای خداوند،از جهل است. «فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (23)
و اگر در آنچه بر بندهی خود(از قرآن)نازل کردهایم،شکّ دارید،اگر راست میگویید(لا اقل)یک سوره همانند آن را بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند بر این کار دعوت کنید.
این آیه،معجزه بودن قرآن را مطرح میکند.پیامبران،یک دعوت دارند که هدایت به سوی خداست و با استدلال و موعظه و جدال نیکو انجام میدهند و یک ادّعا دارند که از سوی خدا برای هدایت مردم آمدهاند و برای آن معجزه میآورند.پس معجزه برای اثبات ادّعای پیامبر است،نه دعوت او. (1)
خداوند در قرآن،بارها مخالفان اسلام را دعوت به مبارزه کرده است،که اگر شما این کتاب را از سوی خدا نمیدانید و ساخته و پرداخته دست بشر میدانید،بجای این همه جنگ و مبارزه،کتابی مثل قرآن بیاورید تا صدای اسلام خاموش شود! خداوند برای اثبات حقّانیت پیامبر و کتاب خود،از یک سو مخالفان را تحریک و از سوی دیگر به آنان تخفیف داده است.یک جا فرموده: «فَأْتُوا بِکِتٰابٍ» (2)
کتابی
مثل قرآن بیاورید. و در جای دیگر فرموده است: «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ» (3)ده سوره و در جای دیگر میفرماید: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (4)یک سوره.به علاوه میگوید:
برای این کار میتوانید از تمام قدرتها و یاران و همفکران خود در سراسر جهان دعوت کنید.
تقسیمبندی قرآن و نامگذاری هر بخش به نام سوره،در زمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و از
جانب خداوند بوده است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» قرآن در ستایش انبیا،یا بعد از کلمه« عَبْدِنٰا »و یا قبل از کلمه«عبد»نام آنان را میبرد؛ «عَبْدَنٰا أَیُّوبَ» ، «إِبْرٰاهِیمَ («إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا» ولی درباره پیامبر اسلام تنها کلمه «عبد»بدون ذکر نام را بکار میبرد تا بگوید عبد مطلق،محمّد صلی اللّٰه علیه و آله است.
1 باید از فکر و دل افراد شکّ زدایی صورت گیرد مخصوصاً در مسائل اعتقادی.
«إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ»
2 شرط دریافت وحی،بندگی خداست «نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا» 3 قرآن،کتاب استدلال و احتجاج است و راهی برای وسوسه و شکّ باقی نمیگذارد. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» 4 انبیا باید معجزه داشته باشند و قرآن معجزهی رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» 5 دین جاوید،معجزهی جاوید میخواهد تا هر انسانی در هر زمان و مکانی، اگر دچار تردید و شکّ شد،بتواند خود آزمایش کند. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» 6 بر حقّانیت قرآن به قدری یقین داریم که اگر مخالفان،یک سوره مثل قرآن نیز آوردند به جای تمام قرآن میپذیریم. «بِسُورَةٍ» 7 بهترین قاضی و داور،و جدان است.خداوند و جدان مخالفان را داور قرار داده است. «وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ»
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (24)
پس اگر این کار را نکردید،که هرگز نتوانید کرد،از آتشی که هیزمش مردم (گناهکار)و سنگها هستند و برای کافران مهیّا شده،بپرهیزید.
در سورهی انبیاء میخوانیم: «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» (1)
شما و
آنچه غیر از خدا پرستش میکنید(بتهایتان)،هیزم دوزخید. بنا بر این ممکن است مراد از سنگ در این آیه،همان بتها باشند که مورد پرستش بودهاند،نه هر سنگی، (2)تا آنان بدانند و به چشم خود ببینند که کاری از بتها ساخته نبوده و نیست.
همچنین این سنگها در قیامت،همانند چاقوی خونی همراه پرونده قاتل،سند جرم و گناه آنان است.
سؤال:با اینکه الفاظ اختراع بشر است،پس چگونه نمیتواند مثل قرآن را بیاورد؟ پاسخ:حروف الفبا از بشر است،ولی نحوه ترکیب و بیان مفاهیم بلند آنها،برخاسته از علم و هنر است.قرآن بر اساس علم و حکمت بیپایان الهی،نزول یافته است ولی هر کتاب دیگری،از سوی هر کس که باشد،بر اساس علم محدود و محصور به جهلِ بشر،تألیف یافته است.پس هیچگاه بشر نمیتواند کتابی مثل قرآن بیاورد.
1 یقین به حقّانیت راه و هدف،یکی از اصول رهبری است. «وَ لَنْ تَفْعَلُوا» 2 اکنون که احساس عجز و ناتوانی کردید،تسلیم حقّ شوید. «وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا» 3 انسان جمود و کافر،هم ردیف سنگ است. «النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» 4 خباثتهای درونی انسان گناهکار،در قیامت تجسم یافته و آتش گیرانه میشود. «وَقُودُهَا النّٰاسُ» 5 کفر و لجاجت،انسان شایستهی خلیفة الّلهی را،به هیزم دوزخ تبدیل میکند.
«وَقُودُهَا النّٰاسُ»
6 رهایی از آتش دوزخ،در گرو ایمان به قرآن و تصدیق پیامبر اسلام است.
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ»)
(«أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ»
وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا اَلَّذِی رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً وَ لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (25)
و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،مژده بده که برایشان باغهایی است که نهرها از پای(درختان)آن جاری است،هر گاه میوهای از آن(باغها)به آنان روزی شود،گویند:این همان است که قبلاً نیز روزی ما بوده،در حالی که همانند آن نعمتها به ایشان داده شده است(نه خود آنها)و برای آنان در بهشت همسرانی پاک و پاکیزه است و در آنجا جاودانهاند.
شاید مراد از «مُتَشٰابِهاً» این باشد که بهشتیان در نگاه اوّل،میوهها را مانند میوههای دنیوی میبینند و میگویند:شبیه همان است که در دنیا خورده بودیم، لکن بعد از خوردن میفهمند که طعم و لذّت تازهای دارد.و شاید مراد این باشد که میوههایی به آنان داده میشود که همه از نظر خوبی و زیبایی و خوش عطری یکسانند و مانند میوههای دنیا درجه یک،دو و سه ندارد.
در قرآن،معمولاً ایمان و عمل صالح در کنار هم مطرح شده است،ولی ایمان بر عمل صالح مقدم قرار گرفته است.آری،اگر اتاقی از درون نورانی شد،شعاع این نور از روزنه و پنجرهها بیرون خواهد زد.ایمان،درونِ انسان را نورانی و قلب نورانی،تمام کارهای انسان را نورانی میکند.برکات ایمان و عمل صالح بسیار
است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است. (1)
همسران بهشتی دو نوع هستند:
الف:یکی حور العین که همچون لؤلؤ و باکره هستند و در همان عالم آفریده میشوند. «أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً» ب:همسران مؤمن دنیایی که با چهرهای زیبا در کنار همسرانشان قرار میگیرند.
«وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ» (2)از امام صادق علیه السلام دربارهی ازواج مطهّره سؤال شد،فرمودند:
همسران بهشتی آلوده به حیض و حدث نمیشوند. (3)
1 مژده و بشارت همراه با هشدار و اخطار(در آیه قبل)یکی از اصول تربیت است. «فَاتَّقُوا النّٰارَ») («وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا» 2 ایمان قلبی باید توأم با اعمال صالح باشد. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 3 انجام همهی کارهای صالح و شایسته،کارساز است،نه بعضی از آنها. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (الصالحات)هم جمع است وهم(الف و لام)دارد که به معنای همه کارهای خوب است.) 4 کارهای شایسته و صالح،در صورتی ارزش دارد که برخاسته از ایمان باشد،نه تمایلات شخصی و جاذبههای اجتماعی.اوّل «آمَنُوا» بعد «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 5 محرومیتهایی که مؤمن به جهت رعایت حرام و حلال در این دنیا میبیند، در آخرت جبران میشود. «رُزِقُوا» 6 ما در دنیا نگرانِ از دست دادن نعمتها هستیم،امّا در آخرت این نگرانی نیست. «وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ»
7 آشنایی با سابقهی نعمتها،بر لذّت کامیابی میافزاید. (1)«رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ» 8 همسران بهشتی نیز پاکیزهاند. «أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ»
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفٰاسِقِینَ (26)
همانا خداوند از اینکه به پشهای(یا فروتر)یا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد،پس آنهایی که ایمان دارند میدانند که آن(مثال)از طرف پروردگارشان به حقّ است،ولی کسانی که کفر ورزیدند گویند:خداوند از این مثل چه منظوری داشته است؟(آری،)خداوند بسیاری را بدان(مثال)گمراه و بسیاری را بدان هدایت میفرماید.(امّا آگاه باشید که)خداوند جز افراد فاسق را بدان گمراه نمیکند.
کلمه«بعوض»به معنای پشه و ریشهی آن از«بعض»میباشد که به جهت کوچکی جثّه به آن اطلاق شده است. (2)
مثالهای قرآن،برای همهی مردم است و از هر نوع مثلی نیز در آن آمده است:
«وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» (3)البتّه این مثلها را نباید ساده انگاشت،زیرا دانشمندان،کُنه آن را درک میکنند: «وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ» (4)در مثال زدن،تذکّر،تفهیم،تعلیم،بیان و پردهبرداری از حقایق نهفته است و در کتابهای آسمانیِ پیشین نیز همانند تورات و انجیل و در
سخنان رسول اکرم و ائمه اهل بیت علیهم السلام فراوان دیده میشود.در تورات نیز بخشی به نام«أمثال سلیمان»وجود دارد.
بعضی از مخالفان اسلام که از برخورد منطقی و آوردن مثلِ قرآن عاجز ماندند، مثالهای قرآن را بهانه قرار داده و میگفتند:
شأن خداوند برتر از آن است که به حیواناتی چون مگس یا عنکبوت مثال بزند. (1)و این مثالها با مقام خداوند سازگار نیست.و بدینوسیله در آیات قرآن تشکیک میکردند. (2)خداوند با نزول این آیه به بهانهگیریهای آنان پاسخ میدهد.
سؤال:چرا خداوند گروهی را با قرآن و مثالهای آن گمراه میکند؟ پاسخ:خداوند کسی را گمراه نمیکند،بلکه هر کس در برابر حقایق قرآن بایستد، خود گمراه میشود و بدین معنی میتوان گفت که قرآن،سبب گمراهی او گردید.
چنان که در پایان همین آیه میفرماید: «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» یعنی
فسق مردم سبب گمراهی آنان میباشد. راستی مگر میشود خداوند مردم را به ایمان تکلیف کند،ولی خودش آنان را گمراه کند!؟ و مگر می شود این همه پیامبر و کتب آسمانی نازل کند،ولی خودش مردم را گمراه کند!؟ مگر میشود از ابلیس به خاطر گمراه کردن انتقاد کند،ولی خودش دیگران را گمراه نماید!؟ گرچه در این آیه،هدایت و گمراهی بطور کلّی به خداوند نسبت داده شده است،
1) 1) .در سوره عنکبوت آیه 41،قدرتهای غیر الهی به خانه عنکبوت تشبیه شده و در سوره حجّ آیه 73 فرموده که دیگران حتّی توانایی آفریدن یک مگس را ندارند.
2) 2) .اصولاً چرا خداوند از مثال زدن به پشه،شرم کند؟ مگر آفریدن پشه،شرم داشت که مثال زدن به آن نیز شرم داشته باشد؟ کوچکی پشه نباید مورد بهانه باشد،زیرا همین پشه تمام اعضای فیل را در اندازه کوچکتر دارد و علاوه بر آن دو شاخک نیز دارد.خرطوم تو خالیِ آن همانند ظریفترین و دقیقترین سرنگ است که میتواند این پشهی کوچک،بزرگترین حیوان را عاجز کند.از امام صادق علیه السلام نقل شده است که به کوچکی پشه ننگرید که هر چه فیل دارد او هم دارد،به علاوه دو بال که فیل ندارد.تفسیر مجمع البیان.
ولی آیات دیگر،مسئله را باز نموده و میفرماید: «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ» (1)
خداوند
کسانی را هدایت میکند که به سوی او بروند. و «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» (2)
به دنبال
کسب رضای او باشند. و «الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (3)
آنان که در راه او جهاد
کنند. و بر عکس،کسانی که با اختیار خود در راه کج حرکت کنند،خداوند آنان را به حال خود رها میکند.مراد از گمراه کردن خدا نیز همین معناست.چنان که درباره کافران،ظالمان،فاسقان و مسرفان جمله «Bلاٰ یَهْدِی *» بکار رفته است.بهقول سعدی: راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب
1 حیا و شرم در مواردی است که کار شرعاً،عقلاً یا عرفاً مذموم باشد.امّا در بیان حقایق،شرم و خجالت پسندیده نیست. «لاٰ یَسْتَحْیِی» 2 حقایق والا و مهم را میتوان با زبان ساده و مثال بیان نمود. «أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً» 3 مؤمن کلام خدارا باور دارد و مطیع آن است. «فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ» 4 مثالهای قرآن،وسیله تربیت و رشد است. «فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» 5 مثالهای قرآن،حقّ و در مقام بیان حقایق است. «أَنَّهُ الْحَقُّ» 6 انسانِ حقیقتجو،از هر نوری راه را مییابد،ولی شخص بهانهگیر و اشکالتراش،به هر چراغی خرده میگیرد. «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً» 7 کفر و لجاجت،عامل بهانهگیری است. «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً» 8 فسق،موجب گمراهی و مانع شناخت حقایق است. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» 9 مثالهای قرآن،وسیله هدایت یا ضلالت است. «یُضِلُّ بِهِ ، یَهْدِی بِهِ» 10 خداوند،پیمانشکن را فاسق و فاسق را گمراه میکند. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ»
اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (27)
(فاسقان)کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم بستند میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع مینمایند،و در زمین فساد میکنند،قطعاً آنان زیانکارانند.
پیمانهای الهی که در این آیه مطرح گردیده،متعدّد است:خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات الهی را به مردم بگویند. (1)و از اهل کتاب تعهّد گرفته تا کتمان حقایق نکنند و به بشارتهای تورات و انجیل که درباره پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آمده است عمل نمایند. (2)و از عامّه مردم نیز عهد گرفته،به فرمان الهی عمل کرده و راه شیطان را رها کنند. (3)
در اسلام وفای به عهد واجب است،حتّی نسبت به کفّار.و عهدشکن،منافق معرّفی شده است،هر چند که اهل نماز باشد.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«لا دین لمن لا عهد له» (4)
آن کس که پایبند تعهّدات خود نیست،از دین بهرهای ندارد.
خداوند در این آیه فرمان داده تا با گروههایی پیوند و رابطه داشته باشیم: «أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» در روایات آن گروهها چنین معرّفی شدهاند:
رهبران آسمانی، دانشمندان،خویشاوندان،مؤمنین،همسایگان و اساتید. و هر کس رابطهی خود را با این افراد قطع کند،خود خسارت میبیند.زیرا جلو رشد و تکاملی را که در سایه این ارتباطات میتوانسته داشته باشد،گرفته است.
وفای به عهد،کمالی است که خداوند خود را به آن ستوده است؛ «وَ مَنْ أَوْفیٰ
بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ» (1)
کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟. وفای به عهد حتّی نسبت به مشرکین لازم است؛ «فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» (2)
تا پایان مدّت قرارداد به
پیمانی که با مشرکین بستهاید وفادار باشید. همچنین در آیه 25 سوره رعد پیمانشکنان لعنت شدهاند.
عهد دو گونه است:عهد و پیمانی که مردم با یکدیگر میبندند و باید به آن وفادار باشند.و عهد و پیمانی که خداوند برای رهبری یک جامعه،بر عهدهی پیامبر یا امام قرار میدهد که این عهد مقام الهی است. «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (3)بخشی از پیمانهای الهی که این آیه بر آن تأکید میکند،همان پیمانهای فطری است که خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است.چنان که حضرت علی علیه السلام فلسفهی نبوّت را شکوفا نمودن پیمان فطری میداند.«و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته» (4)سؤال:عهد خداوند چیست؟ پاسخ:از جمله «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» استفاده میشود که رهبری آسمانی،عهد خداوند است و از روایات نیز استفاده میشود که نماز،عهد خداوند است.
هر گونه تعهّدی که انسان بین خود و خدا داشته باشد،عهد الهی است.قوانین عقلی، فکری و احکام الهی نیز مصداق عهد الهی میباشند.
علاّمه مجلسی قدس سره به دنبال آیهی «وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» یکصد و ده حدیث درباره اهمیت صله رحم،بیان نموده و آنها را مورد بحث قرار داده است. (5)ما در اینجا برخی از نکات جالبی را که در آن روایات آمده،نقل میکنیم:
با بستگان خود دیدار داشته باشید،هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
صله رحم،عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
با صله رحم،رزق توسعه مییابد.
بهترین قدمها،قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
در اثر صله رحم،به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
به سراغ بستگان بروید،گرچه آنها بی اعتنایی کنند.
صله رحم کنید هر چند فامیل از نیکان نباشد.
صله رحم کنید،گرچه با سلام کردن باشد.
صلهی رحم،مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
بویی از بهشت نصیب شخص قاطع رحم نمیشود.
صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
کمک مالی به فامیل،بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
صله رحم کنید،گرچه یک سال راه بروید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
پدرم سفارش کرد،با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو. (1)
1 پیمانشکنی،شیوهی فاسقان است. «الْفٰاسِقِینَ. اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ» (فعل مضارع، رمز دوام است.) 2 به پیمان فاسقان،اعتماد نکنید.کسی که پیمان خداوند را نقض میکند،به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود. «یَنْقُضُونَ ، یَقْطَعُونَ» 3 انسان در برابر خداوند مسئول است،چون با عقل و فطرت خود،با او عهد و میثاق بسته که به احکام دین عمل کند. «عَهْدَ اللّٰهِ» 4 اسلام با انزوا مخالف است. «أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» 5 عهدشکن،به تدریج مفسد میشود. «یَنْقُضُونَ ، یُفْسِدُونَ» 6 عهدشکن به خود ضربه میزند،نه خداوند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
1) 1) .تفسیر راهنما و نور الثقلین.
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (28)
چگونه به خداوند کافر میشوید،در حالی که شما(اجسام بیروح و)مردگانی بودید که او شما را زنده کرد،سپس شما را میمیراند و بار دیگر شما را زنده میکند،سپس به سوی او باز گردانده میشوید.
بهترین راه خداشناسی،فکر در آفرینش خود و جهان است.حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام اثبات خداوند به دیگران فرمود: «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ» (1)
پروردگار من
کسی است که زنده میکند و میمیراند. تفکّر در پدیدهی حیات و اندیشیدن در مسئله مرگ،انسان را متوجه میکند که اگر حیات از خود انسان بود،باید همیشگی باشد.چرا قبلاً نبود،بعداً پیدا شد و سپس گرفته میشود؟! خداوند میفرماید:
اکنون که دیدید چگونه موجود بیجان،جاندار میشود،پس بدانید که زنده شدن مجدّد شما در روز قیامت نیز همین طور است.
مسئله حیات،حقیقتش مجهول،ولی آثارش در وجود انسان مشهود است.خالق این حیات نیز حقیقتش قابل درک نیست،ولی آثارش در هر چیز روشن است.
1 سؤال از عقل و فطرت،یکی از شیوههای تبلیغ و ارشاد است. «کَیْفَ تَکْفُرُونَ» 2 تفکّر در تحولات مرگ و حیات،بهترین دلیل بر اثبات وجود خداوند است.
«کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً»
خودشناسی مقدّمه خداشناسی است.
3 در بینش الهی،هدف از حیات و مرگ،تکامل و بازگشت به منبع کمال است.
«ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
مولوی در دفتر سوّم مثنوی میگوید: از جمادی مُردم و نامی شدم از نما مُردم ز حیوان سر زدم
1) 1) .بقره،258.
مُردم از حیوانی و انسان شدم
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (29)
اوست آن کس که آنچه در زمین است،همه را برای شما آفریده،سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان،استوار نمود و او بر هر چیزی آگاه است.
کلمه«سماء»در زبان عربی به معنی بالاست.گاهی به چند متری بالاتر از سطح زمین،مانند شاخههای درخت که در ارتفاع کمی قرار دارند،گفته شده است:
«وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» (1)و گاهی به ارتفاع ابرها که از آن باران میبارد؛ «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً» (2)و گاهی به جوّ اطراف زمین اطلاق شده است. «جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» (3)
1 کفر به خداوند بخشندهی توانا و برطرف کننده نیازها،شگفت انگیز است.
«کَیْفَ تَکْفُرُونَ
هُوَ الَّذِی»
2 هستی،برای بشر آفریده شده است. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» 3 نظام هستی،هدفدار است و در آفرینش جهان،تدبیر و طرح حکیمانه مطرح بوده است. «خَلَقَ لَکُمْ» 4 هیچ آفریدهای در طبیعت بیهوده نیست،هر چند ما راه استفاده از آن را ندانیم.
«خَلَقَ لَکُمْ»
5 اصل آن است که همه چیز برای انسان مباح است،مگر دلیل مخصوصی آن را ردّ کند. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» 6 دنیا برای انسان است،نه انسان برای دنیا. «خَلَقَ لَکُمْ» 7 انسان میتواند از نظر علمی،به جایی برسد که از تمام مواهب طبیعی بهرهگیری کند و اسرار هستی را کشف و آن را تسخیر نماید. «لَکُمْ» 8 بهرهگیری از مواهب زمین،برای همه است. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ» 9 آسمانهای هفتگانه جهان،دارای اعتدال و بدون کمترین اعوجاج و ناهماهنگی است. «فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ» 10 آفرینش آسمان و زمین،همه بر اساس علم الهی است. «خَلَقَ لَکُمْ») («عَلِیمٌ» 11 آفرینش زمین و آسمانهای هفتگانه،دلیل توانایی خدا بر زنده کردن مردگان است که در آیه قبل آمده بود. «ثُمَّ یُحْیِیکُمْ») («هُوَ الَّذِی»
وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (30)
و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم.فرشتگان گفتند:آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالی که ما با حمد و ستایش تو،ترا تنزیه و تقدیس میکنیم.خداوند فرمود:همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
در آیهی قبل خواندیم که خداوند،همهی مواهب زمین را برای انسان آفریده است.در این آیه و آیات بعد،مسألهی خلافت انسان در زمین مطرح میشود که نگرانی فرشتگان از فسادهای بشر و توضیح و توجیه خداوند و سجدهی آنان در برابر نخستین انسان را بدنبال دارد.
فرشتگان،یا از طریق اخبار الهی و یا مشاهدهی انسانهای قبل از حضرت آدم علیه السلام در عوالم دیگر یا در همین عالم و یا به خاطر پیشبینی صحیحی که از انسان خاکی و مادّی و تزاحمهای طبیعی آنها داشتند،خونریزی و فساد انسان را پیشبینی میکردند.
گرچه همهی انسانها،استعداد خلیفه خدا شدن را دارند،امّا همه خلیفهای خدا نیستند.چون برخی از آنها با رفتار خود به اندازهای سقوط میکنند که از حیوان هم پستتر میشوند.چنان که قرآن میفرماید: «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (1)قرارگاه این خلیفه،زمین است،ولی لیاقت او تا «قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ» (2)میباشد.
به دیگران اجازه دهید سؤال کنند.خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤال کنند و گرنه ملائک،بدون اجازه حرف نمیزنند و فرشتگان میدانستند که برای هر آفریدهای،هدفی عالی در کار است.
سؤال:چرا خداوند در آفرینش انسان،موضوع را با فرشتگان مطرح کرد؟ پاسخ:انسان،مخلوق ویژهای است که ساخت مادّی او به بهترین قوام بوده: «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (3)و در او روح خدایی دمیده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبریک گفته است: «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ» (4)سؤال:خدایی که دائماً حاضر،ناظر و قیّوم است چه نیازی به جانشین و خلیفه دارد؟ پاسخ:اوّلاً جانشینی انسان نه به خاطر نیاز و عجز خداوند است،بلکه این مقام به خاطر کرامت و فضیلت رتبهی انسانیّت است.ثانیاً نظام آفرینش بر اساس واسطههاست.یعنی با اینکه خداوند مستقیماً قادر بر انجام هر کاری است،ولی برای اجرای امور،واسطههایی را قرار داده که نمونههایی را بیان میکنیم:
با اینکه مدبّر اصلی اوست: «اللّٰهُ الَّذِی» «یُدَبِّرُ» (5)لکن فرشتگان را مدبّر هستی قرار داده است. «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» (6)
با اینکه شفا بدست اوست؛ «فَهُوَ یَشْفِینِ» (1)امّا در عسل شفا قرار داده است. «فِیهِ شِفٰاءٌ» (2)با اینکه علم غیب مخصوص اوست؛ «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ» (3)لکن بخشی از آن را برای بعضی از بندگان صالحش ظاهر میکند. «إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (4)پس انسان میتواند جانشین خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (5)و بیعت با او نیز به منزلهی بیعت با خداوند باشد. «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ») («إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (6)و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد.«من احبکم فقد احب الله» (7)برای قضاوت دربارهی موجودات،باید تمام خیرات و شرور آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت کرد.فرشتگان خود را دیدند که تسبیح و حمد آنها بیشتر از انسان است.ابلیس نیز خود را میبیند و میگوید:من از آتشم و آدم از خاک و زیر بار نمیرود.امّا خداوند متعال مجموعه را میبیند که انسان بهتر است و میفرماید: «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
1 خداوند ابتدا اسباب زندگی را برای انسان فراهم کرد،سپس او را آفرید. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً») («إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ» (8)2 آفرینش ملائکه،قبل از آدم بوده است.زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت.
3 انتصاب خلیفه و جانشین و حاکم الهی،تنها بدست خداست. «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی
اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً»
4 انسان،جانشین دائمی خداوند در زمین است. «جٰاعِلٌ» (1)5 انسان میتواند اشرف مخلوقات و لایق مقام خلیفة اللهی باشد. (2)«جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً» 6 ملائکه،فساد و خونریزی را کار دائمی انسان میدانستند. «یُفْسِدُ») («وَ یَسْفِکُ» (3)7 حاکم و خلیفهای الهی باید عادل باشد،نه فاسد و فاسق.خلیفه نباید«یفسد فی الارض»باشد.
8 طرح لیاقتِ خود،اگر بر اساس حسادت نباشد،مانعی ندارد. «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ» 9 عبادت و تسبیح در فضای آرام،تنها ملاک و معیار لیاقت نیست. «نَحْنُ نُسَبِّحُ» 10 به خاطر انحراف یا فساد گروهی،نباید جلوی امکان رشد دیگران گرفته شود.با آنکه خداوند میدانست گروهی از انسانها فساد میکنند،امّا نعمت آفرینش را از همه سلب نکرد.
11 مطیع و تسلیم بودن با سؤال کردن برای رفع ابهام منافاتی ندارد. «أَ تَجْعَلُ فِیهٰا» 12 خداوند فساد و خونریزی انسان را مردود ندانست،لکن مصلحت مهمتر و شایستگی و برتری انسان را طرح نمود. «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» 13 توقّع نداشته باشید همهی مردم بیچون و چرا،سخن یا کار شما را بپذیرند.
زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤال میکنند. «قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا» 14 علوم و اطلاعات فرشتگان،محدود است. «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (31)
و خداوند همهی اسماء(حقائق و اسرار هستی)را به آدم آموخت،سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست میگویید،از اسامی اینها به من خبر دهید؟
خداوند متعال اسماء (1)و اسرار عالم هستی را،از نام اولیای خود (2)تا جمادات را به آدم تعلیم داد.به تعبیر امام صادق علیه السلام که در تفسیر مجمع البیان آمده است:
تمام زمینها،کوهها،درهها،بستر رودخانهها و حتّی همین فرشی که در زیر پای ماست،به آدم شناسانده شد.
1 معلّم واقعی خداست و قلم،بیان،استاد و کتاب،زمینههای تعلیم هستند. «عَلَّمَ» 2 برتری انسان بر فرشتگان،به خاطر علم است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ» 3 انسان برای دریافت تمام علوم،استعداد و لیاقت دارد. «کُلَّهٰا» 4 فرشتگان عبادت بیشتری داشتند و آدم،علم بیشتری داشت.رابطه مقام خلافت با علم،بیشتر از عبادت است. «نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ») («عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ» 5 برای روشن کردن دیگران،بهترین راه،برگزاری امتحان و به نمایش گذاشتن تفاوتها و لیاقتهاست. «عَلَّمَ») («ثُمَّ عَرَضَهُمْ») («فَقٰالَ أَنْبِئُونِی» 6 فرشتگان،خود را به مقام خلیفة اللهی لایقتر میدانستند. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (3)
1) 1) .«اسم»در عرف ما فقط به معنی نام و نشان است،ولی در فرهنگ قرآنی نامِ همراه با محتواست.چنان که«فله الاسماء الحسنی»یعنی خداوند صفات عالیه دارد.
2) 2) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 54 و اکمال الدین صدوق،ج 1،ص 14.
3) 3) .در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» یعنی اگر شما فرشتگان در ادّعای لایقتر بودن خود،صادق هستید.تفسیر نور الثقلین.
قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (32)
2\32
فرشتگان گفتند:پروردگارا! تو پاک و منزهی،ما چیزی جز آنچه تو به ما آموختهای نمیدانیم،همانا تو دانای حکیمی.
ابلیس و ملائکه هر کدام به نوعی خود را برتر از آدم میدیدند؛ابلیس به واسطهی خلقت؛ «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» و فرشتگان به واسطهی عبادت؛ «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ» امّا ابلیس در برابر فرمان سجده خداوند،ایستادگی کرد،ولی فرشتگان چون حقیقت را فهمیدند،پوزش خواستند و به جهل خود اقرار کردند. «سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
1 عذرخواهی از سؤال بدون علم،یک ارزش است. «سُبْحٰانَکَ» 2 اوج گرفتنها و خود برتر دیدنها باید تنظیم شود.گویندگان سخن« نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ »گفتند: «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» 3 به جهل خود اقرار کنیم. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» فرشتگان عالیترین نوع ادب را به نمایش گذاشتند.کلمات: «سُبْحٰانَکَ» ، «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» ، «عَلَّمْتَنٰا» ، «إِنَّکَ» ، «أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» ،همه نشانهی ادب است.
4 علم فرشتگان،محدود است. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» 5 علم خداوند،ذاتی است؛ «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ» ولی علم دیگران،اکتسابی است.
«عَلَّمْتَنٰا»
6 امور عالم را تصادفی نپنداریم. «أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ»
قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (33)
(خداوند)فرمود:ای آدم فرشتگان را از نامهای آنان خبر ده.پس چون آدم آنها را از نامهایشان خبر داد،خداوند فرمود:که آیا به شما نگفتم که اسرار آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید(نیز)میدانم.
1 به استعدادهای لایق،فرصت شکوفایی و بروز بدهید. «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ» 2 در آزمون علمی که خداوند برگزار نمود،آدم بر فرشتگان برتری یافت. «فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ» 3 ملائکه علاوه بر آنچه گفتند،مسائلی را هم کتمان میداشتند. «کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (34)
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید،همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر کرد،و از کافران گردید.
به فرموده قرآن،ابلیس از نژاد جنّ بود که در جمع فرشتگان عبادت میکرد. «کٰانَ مِنَ الْجِنِّ» (1)سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود،در واقع بندگی و عبودیت خداست. (2)زیرا عبادت واقعی،عملی است که خداوند بخواهد،نه آنکه طبق میل ما باشد.
ابلیس حاضر بود قرنها سجده کند،ولی به آدم سجده نکند.
ابلیس مرتکب دو انحراف و خلاف شد:
الف:خلاف عقیدتی؛ «أَبیٰ» که سبب فسق او شد. (1)
ب:خلاف اخلاقی؛ «اسْتَکْبَرَ» که سبب دوزخی شدن او گردید. (2)
سجده برای آدم نه تنها به خاطر شخص او،بلکه به خاطر نسل و اولاد او نیز بوده است.چنان که در جای دیگر میفرماید: «خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» (3)امام سجاد علیه السلام میفرماید:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
سجده بر آدم به خاطر ذرّیه
و نسل او بود. (4)
سجده فرشتگان موقّتی بود،امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان برای آنان دائمی است. «الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» (5)سجده بر آدم نه به خاطر جسم او،بلکه به خاطر روح الهی اوست. «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ» (6)بیانصافی است که تمام فرشتگان بر انسان سجده کنند،ولی انسان برای خدا سجده نکند.
1 فرشتگان نیز مانند انسان،مورد خطاب و امر و نهی قرار دارند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ» 2 لیاقت،از سابقه مهمتر است.فرشتگان قدیمی باید برای انسان تازه به دوران رسیده امّا لایق،سجده کنند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ» 3 خطرناکتر از نافرمانی در عمل،بیاعتقادی به فرمان است. «أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ»
1) 1) . «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» کهف،50.
2) 2) . «فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ» زمر،72.
3) 3) .اعراف،11.
4) 4) .تفسیر صافی،ذیل آیه.
5) 5) .کسانی که گفتند پروردگار ما خداست و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل میشوند.فصّلت،30.و در جای دیگر میفرماید:«و یستغفرون للّذین آمنوا»یعنی فرشتگان برای اهل ایمان دائماً در حال استغفارند.غافر،7.
6) 6) .حجر،29.
4 تکبّر و جسارت ابلیس،سرچشمهی بدبختیهای او شد. «کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ»
وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (35)
و گفتیم:ای آدم! تو با همسرت در این باغ سکونت کن و از(هر کجای)آن هر چه میخواهید به فراوانی و گوارایی بخورید،امّا به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد.
در فرهنگ قرآن،«شجر»علاوه بر درخت،به«بوته»هم گفته میشود.مثلاً به بوته کدو میگوید: «شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» (1)،بنا بر این اگر در روایات و تفاسیر میخوانیم که مراد از شجر در این آیه گندم است،جای اشکال نیست.
«جنات»به باغهای دنیا نیز گفته میشود،چنان که در سورهی قلم آیه 17 آمده است: «إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ»
ما صاحبان باغ را آزمایش نمودیم. آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده میشود،باغی که آدم در آن مسکن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:
1 آن بهشت،برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ» (2)2 کسی که به بهشت وارد شود،دیگر خارج نمیشود. «وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ» (3)3 در آن بهشت،امر و نهی و ممنوعیّت و تکلیف نیست،در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد.به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است که بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
این نهی که برای حضرت آدم شد،نهی تکلیفی نبود که انجامش حرام باشد،بلکه جنبهی توصیه و راهنمایی داشت.
1 در مسکن،زن تابع مرد است. «أَنْتَ وَ زَوْجُکَ» (1)2 در شیوهی تربیت،هر گاه خواستید کسی را از کار یا چیزی باز دارید،ابتدا راههای صحیح،باز گذاشته شود و سپس مورد نهی اعلام شود.ابتدا فرمود:
«کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا»
سپس فرمود: «لاٰ تَقْرَبٰا» 3 نزدیک شدن به گناه همان،و افتادن در دامن گناه همان. «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا» 4 تخلّف از راهنماییهای الهی،ظلم به خویشتن است. «فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ» آدم و همسرش نیز برای توبه گفتند: «ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد،ترک اولیٰ است.
فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ وَ قُلْنَا اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (36)
پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت و آنان را از باغی که در آن بودند،خارج ساخت و(در این هنگام به آنها)گفتیم:فرود آیید در حالی که بعضی شما دشمن برخی دیگر است و برای شما در زمین قرارگاه و تا وقتی معیّن بهره و برخورداری است.
از آیه «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» که قبلاً خواندیم،استفاده میشود که غرض اصلی از خلقت آدم این بود که وی در زمین زندگی کند،ولی زندگی در زمین نیازمند یک نوع آمادگی بود و باید آدم بداند که:
1 آزاد مطلق نیست.در زندگی او،امر و نهی و تکلیف وجود دارد.
1) 1) .در مسأله امر و نهی،وسوسه و اخراج از بهشت،آدم و همسرش یکسان مورد خطاب قرار گرفتهاند؛« کُلاٰ ، شِئْتُمٰا ، لاٰ تَقْرَبٰا ، فَتَکُونٰا ، فَأَزَلَّهُمَا ، فَأَخْرَجَهُمٰا »امّا در مسألهی مسکن،بجای«اسکنا»فرموده است: («اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ»)
2 ابلیس دشمن اوست و چه بسا با سوگند و وعدههای دروغ،انسان را فریب دهد.
3 اطاعت از شیطان،عامل سقوط اوست.
4 توبه،وسیله جبران است.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
ماجرای لغزش آدم،قبل از رسیدن به مقام نبوّت بوده و از لغزشهای کوچکی بوده که قابل عفو است. (1)
شیطان برای ایجاد لغزش،دست به هر نوع تاکتیک روانی و تبلیغاتی زد،از جمله:
الف:برای آدم و حوّا سوگند یاد کرد. «قٰاسَمَهُمٰا» (2)ب:قیافهی خیرخواهانه به خود گرفت و گفت:
من از خیرخواهان شما هستم.
«إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ» (3)ج:وعده ابدیّت داد،که اگر این گیاه را بخورید،زندگی و حکومت ابدی خواهید داشت. «شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ» (4)د:دروغ گفت و به ذات حقّ تهمت زد. «مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ» (5)یعنی
پروردگارتان شما را نهی نکرد مگر از ترس اینکه
شما فرشته شوید یا به زندگی ابدی برسید.
1 خطر شیطان،برای بزرگان نیز هست.او به سراغ آدم و حوّا آمد. «فَأَزَلَّهُمَا» 2 شیطان،دشمن دیرینهی نسل بشر است.زیرا از روز اوّل به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فَأَزَلَّهُمَا» 3 انسان به خودی خود،جایز الخطا و وسوسهپذیر است. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ» 4 هر انسانی به خاطر استعدادها و لیاقتهایی که دارد بهشتی است،ولی خلافها او را سقوط میدهد. «فَأَخْرَجَهُمٰا»
5 از نافرمانی خداوند و عواقب تلخ وسوسههای ابلیس،عبرت بگیریم.تحت نفوذ شیطان قرار گرفتن،برابر با خروج از مقامات الهی و محرومیّت از آنهاست. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ») («فَأَخْرَجَهُمٰا» 6 زندگی دنیا،موقّتی است. «إِلیٰ حِینٍ»
فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (37)
پس آدم از سوی پروردگارش کلماتی دریافت نمود،(وبا آن کلمات توبه کرد،) پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند.همانا او توبهپذیر مهربان است.
چون آدم از غذایی که نباید بخورد،چشید و از آن همه نعمت و رفاه محروم شد، متوجّه اشتباه خود گردید.او در اثر پشیمانی و ندامت،کلماتی را از خداوند دریافت کرد و به وسیلهی آن کلمات،توبه نمود. (1)
طبق آنچه از روایات شیعه و سنی استفاده میشود،مراد از کلماتی که آدم به وسیلهی آن توبه نمود،توسّل به بهترین خلق خدا یعنی حضرت محمّد و اهل بیت او علیه و علیهم السلام است.چنان که در تفسیر درّ المنثور از ابن عباس نقل شده است که آدم برای پذیرش توبهاش،خداوند را به این نامها قسم داد:«بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین» (2)البتّه برخی معتقدند،مراد از کلمات،همان جملهای است که در سورهی اعراف آمده است: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (3)
خدایا! ما به خود ستم کردهایم و اگر تو ما را نیامرزی و
مورد رحمت قرار ندهی،حتماً از زیانکاران خواهیم بود.
1 هم چنان که توفیق توبه از خداست،باید چگونگی و راه توبه را نیز از خداوند دریافت کنیم. «مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ» 2 قبول توبه و ارائهی راه آن،از شئون تربیت و ربوبیّت اوست. «مِنْ رَبِّهِ» 3 این همه لطف و قبول توبه،تنها کار خداست. «هُوَ» 4 اگر توبه واقعی باشد،خداوند آن را میپذیرد. «هُوَ التَّوّٰابُ» 5 اگر توبه را شکستیم،باز هم خداوند توبه را میپذیرد. «هُوَ التَّوّٰابُ» 6 عذرپذیری خداوند همراه با رحمت است،نه عتاب و سرزنش. «التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
قُلْنَا اِهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (38) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (39)
گفتیم:همگی از آن(باغ به زمین)فرود آیید،و آن گاه که هدایتی از طرف من برای شما آمد،پس هر که از هدایت من پیروی کند،نه برایشان بیمی است و نه غمگین خواهند شد.
و(لی)کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند،آنانند اهل دوزخ که همیشه در آن خواهند بود.
گرچه اعتراف به خطا و توبهی آدم،سبب شد که خداوند او را عفو نماید،ولی بعد از توبه بار دیگر به بهشت برنمیگردد.زیرا آثار وضعی لغزش،غیر از عفو الهی است.فرمان هبوط در چند آیهی قبل همراه نوعی قهر بود،ولی در این آیه
چون بعد از توبه آدم است به صورت عادّی مطرح شده است.همچنین امیدوار میکند که اگر از هدایت الهی پیروی کنند،حزن و اندوهی نخواهند داشت.
1 گاهی یک حرکت،دامنهی تأثیرات خوب و بدش در همهی عصرها و نسلها گسترده میشود. «اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً» 2 با یک لغزش و خطا،نباید کسی را طرد کرد،زیرا انسان قابل ارشاد و هدایت پذیر است. «یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً» 3 برای راهنمایی بشر،آمدن انبیا قطعی است. «یَأْتِیَنَّکُمْ» 4 هدایت واقعی تنها از طرف خداست. «مِنِّی هُدیً» 5 امنیّت و آرامش واقعی،در سایهی پیروی از دین و دستورات خداوند حاصل میشود. «فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (40)
ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایم را که به شما ارزانی داشتم،به خاطر بیاورید و به پیمانم(که بستهاید)وفا کنید،تا من(نیز)به پیمان شما وفا کنم و تنها از من پروا داشته باشید.
اسرائیل،نام دیگر حضرت یعقوب است که از دو کلمهی«اسر»و«ئیل»ترکیب یافته است.«اسر»به معنای بنده و«ئیل»به معنای خداوند است.بنا بر این اسرائیل در لغت به معنای بندهی خداست.
تاریخ بنی اسرائیل و اسارت آنان به دست فرعونیان و نجات آنها به دست حضرت موسی علیه السلام و بهانهگیری و ارتداد آنان،یک سرنوشت و تاریخ ویژهای برای این قوم به وجود آورده است.این تاریخ برای مسلمانان نیز آموزنده و پندآموز
است که اگر به هوش نباشند،به گفته روایات به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
پیمانهای الهی،شامل احکام کتابهای آسمانی و پیمانهای فطری که خداوند از همه گرفته است،میشود.در قرآن به مسئله امامت،عهد گفته شده است:
«لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (1)یعنی
پیمان من«مقام امامت»به افراد ظالم نمیرسد. پس وفای به عهد یعنی وفای به امام و رهبر آسمانی و اطاعت از او.
ضمناً در روایات میخوانیم:
نماز عهد الهی است. (2)
1 یاد نعمتهای پروردگار،سبب محبّت و اطاعت اوست. «اذْکُرُوا») («أَوْفُوا» به هنگام دعوت به سوی خداوند،از الطاف او یاد کنید تا زمینهی پذیرش پیدا شود. «اذْکُرُوا» 2 یاد و ذکر نعمتها،واجب است. «اذْکُرُوا» 3 نعمتهایی که به نیاکان داده شده،به منزلهی نعمتی است که به خود انسان داده شود.با اینکه نعمتها به اجداد یهودِ زمان پیامبر داده شده بود،امّا خداوند به نسل آنان میگوید فراموش نکنند. «اذْکُرُوا» 4 وفا به پیمانهای الهی،واجب است. «بِعَهْدِی» 5 بهرهگیری از الطاف خداوند،مشروط به گام برداشتن در مسیر تکالیف الهی است. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» آری،اگر مطیع خدا بودیم،خداوند نیز دعاهای ما را مستجاب خواهد کرد. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» 6 در انجام تکالیف الهی،از هیچ قدرتی نترسیم و ملاحظهی کسی را نکنیم.
تبلیغات سوء دشمن،ملامتها،تهدیدها و توطئهها مهم نیست،قهر خدا از همه مهمتر است. «وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ»
وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ (41)
و به آنچه(از قرآن)نازل کردم،ایمان بیاورید که تصدیق میکند آنچه را(از تورات)با شماست.و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید.
این آیه خطاب به دانشمندان یهود میفرماید:
قرآن،هماهنگ با بشاراتی است که در تورات شماست. (1)شما دانشمندان،زمانی مبلغ و منتظر ظهور اسلام بودید،اکنون پیشگامان کفر نشوید تا به پیروی از شما،سایر یهود از اسلام آوردن سر باز زنند و آیات الهی را به بهای ناچیزِ ریاست دنیا،نفروشید و از خدا بترسید.
1 اعتقادات صحیح مردم را قبول کنیم،تا آنان نیز سخن ما را بپذیرند. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ» 2 وجود تحریف در بخشی از تورات و انجیل،مانع قبول بخشهای دیگر نشود. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ» 3 انحراف علما،سبب انحراف دیگران میشود. «وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ» 4 رمز سکوت و کتمانهای نابجای دانشمندان،وابستگیهای مادّی آنان است.
«وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً»
5 با توجّه به اینکه متاع دنیا قلیل است،رسیدن به تمام منافع دنیا،ارزش یک لحظه انحراف را ندارد. «ثَمَناً قَلِیلاً» 6 بجای نگرانیِ از دست دادن مال و مقام،باید از قهر خدا ترسید. «إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ»
1) 1) .مراد از هماهنگی قرآن با تورات تحریف نشده،هماهنگی کلّی و اجمالی است،نه هماهنگی در تمام احکام.
وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (42)
و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه میدانید،کتمان نکنید.
کلمه «Bلَبْسٍ » به معنای پوشاندن و «Bلَبْسٍ » به معنای شکّ و تردید است.
امتیاز انسان،به شناخت اوست و کسانی که با ایجاد شکّ و وسوسه و شیطنت، حقّ را از مردم میپوشانند و شناخت صحیح را از مردم میگیرند،در حقیقت یگانه امتیاز انسان بودن را گرفتهاند و این بزرگترین ظلم است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اگر باطل خالصانه مطرح شود،نگرانی نیست.(چون مردم آگاه میشوند و آن را ترک میکنند.)و اگر حقّ نیز خالصانه مطرح شود،زبان مخالف بسته میشود.لکن خطر آنجاست که حقّ و باطل،بهم آمیخته شده و از هر کدام بخشی چنان جلوه داده میشود که زمینهی تسلّط شیطان بر هوادارانش فراهم شود. (1)
1 نه حقّ را با باطل مخلوط کنیم و آن را تغییر دهیم و نه باطل را در لباس حقّ مطرح سازیم. «لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ» 2 و جدان و فطرت،بهترین گواه بر حقّ پوشی انسان است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ اِرْکَعُوا مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43)
و نماز را بپادارید و زکات را بپردازید و همراه با رکوع کنندگان،رکوع نمایید.
1 بعد از دعوت به ایمان،دعوت به عمل صالح است. «آمِنُوا») («أَقِیمُوا» 2 نماز و زکات،در آئین یهود نیز بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 3 رابطه با خدا،از طریق نماز و کمک به خلق خدا،از طریق زکات و همراهی با
1) 1) .نهج البلاغه،کلام 49.
دیگران،یک مثلّث مقدّس است. «أَقِیمُوا» ، «آتُوا» ، «ارْکَعُوا» 4 اصل فرمان نماز،با جماعت است.اساس دین بر حضور در اجتماع و دوری از انزوا و گوشهنشینی است. «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ»
أَ تَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (44)
آیا مردم را به نیکی دعوت کرده و خودتان را فراموش مینمایید؟ با اینکه شما کتاب(آسمانی)را میخوانید،آیا هیچ فکر نمیکنید؟
دانشمندان یهود،قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله،مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت میکردند و بشارت ظهور حضرت را میدادند،امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند و حتّی بعضی از آنان به بستگان خود که اسلام آورده بودند،توصیه میکردند که مسلمان بمانند،ولی خودشان اسلام نمیآوردند. (1)
در روایات آمده است:
دانشمندی که دیگران را به بهشت دعوت کند،ولی خودش اهل جهنّم باشد،بزرگترین و سختترین حسرتها را خواهد داشت. (2)
حقّ تلاوت،عمل است.امام صادق علیه السلام فرمود:«کونوا دعاة الناس باعما لکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» (3)
با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید،نه تنها با گفتار. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:
سوگند که من شما را به کاری دعوت نمیکنم،مگر آنکه خودم پیشگام باشم و از کاری نهی نمیکنم مگر آنکه خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم. (4)
در نهج البلاغه آمده است:
هر کس خود را امام دیگران قرار داد،ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد. (5)
امام کاظم علیه السلام فرمودهاند:«طوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول» (1)
درود بر عالمانی
که به گفته خود عمل میکنند و وای بر عالمانی که فقط حرف میزنند.
الف:در قرآن:عالم بیعمل،الاغی است که بار کتاب حمل میکند،ولی خود از آن بهرهای نمیبرد. (2)
ب:در روایات:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله:
عالم بیعمل،مثل چراغی است که خودش میسوزد،ولی نورش به مردم میرسد. (3)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله:
عالم بیعمل،چون تیرانداز بدون کمان است. (4)
عیسی علیه السلام:
عالم بیعمل،مثل چراغی است بر پشتبام که اتاقها تاریکاند. (5)
علی علیه السلام:
عالم بیعمل،چون درخت بیثمر و گنجی است که انفاق نشود. (6)
امام صادق علیه السلام:
موعظهی عالم بیعمل،چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمیکند. (7)
ج:در کلام اندیشمندان:
عالم بیعمل:
گرسنهای است روی گنج خوابیده.
تشنهای است بر کنار آب و دریا.
طبیبی است که خود از درد مینالد.
بیماری است که دائماً نسخه درمان را میخواند،ولی عمل نمیکند.
منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.
پیکری است بیروح.
1 آمران به معروف،باید خود عامل به معروف باشند. «تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ» 2 اگر مقدّمات فراموشی را خود فراهم کرده باشیم،معذور نیستیم.عذر آن فراموشکاری پذیرفته است که بیتقصیر باشد. «تَنْسَوْنَ» ، «تَتْلُونَ» 3 تلاوت کتاب آسمانی کافی نیست،تعقّل لازم است. «تَتْلُونَ الْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 4 خود فراموشی،نشانهی بیخردی است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی اَلْخٰاشِعِینَ (45)
و از صبر و نماز یاری جویید و این کار جز برای خاشعان،گران و سنگین است.
هر چند این آیه به دنبال خطابهایی که به یهود شده آمده است،ولی مخاطب آن همهی مردم هستند.در روایات میخوانیم که حضرت علی علیه السلام هر گاه مسئلهی مهمی برایشان رخ میداد به نماز میایستادند و این آیه را تلاوت میکردند.
در روایتی از پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده،که
صبر بر سه نوع است:1 صبر در برابر مصیبت.2 صبر در برابر معصیت.3 صبر در برابر عبادت. (1)بنا بر این آنچه در روایات آمده که مراد از صبر در این آیه روزه است،اشاره به یکی از مصادیق صبر دارد.
نماز برای رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله و امثال او نور چشم است (2)و لکن برای بعضیها که خشوع ندارند،چون بار سنگین است.خشوع،مربوط به قلب و روح و خضوع، مربوط به اعضای بدن است.
نمازِ با توجّه،انسان را به یاد قدرت بینهایت خدا میاندازد و غیر او را هر چه باشد کوچک جلوه میدهد.مِهر او را در دل زیاد میکند،روحیّهی توکّل را تقویت میکند و انسان را از وابستگیهای مادّی میرهاند.همهی این آثار،انسان را در
برابر مشکلات مقاوم میسازد.
صبر و مقاومت،کلید تمام عبادات است.فرشتگان به اهل بهشت سلام میکنند، امّا نه به خاطر نماز و حج و زکات،بلکه به خاطر مقاومت و پایداری آنها؛ «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (1)چون اگر مقاومت نباشد،نماز و جهاد و حج و زکات نیز وجود نخواهد داشت.حتّی شرط رسیدن به مقام هدایت و رهبری الهی،صبر است؛ «جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا» (2)
شاعری به نام نجاشی،که یکی از دوستداران حضرت علی علیه السلام بود،در ماه رمضان شراب خورد.به دستور امام،هشتاد ضربه تازیانه به او زدند و بیست ضربه نیز به خاطر ارتکاب گناه در ماه رمضان اضافه زدند.او ناراحت شد و به معاویه پیوست و علیه حضرت شعر گفت! اطرافیانِ نجاشی که قبیلهای مهم در کوفه بودند از علی علیه السلام گلایه کردند که چرا یاران خود را نگه نمیدارد؟! طارق بن عبد اللّه رئیس آنها با ناراحتی به امام گفت:شما چرا بین دوست و بیگانه تفاوت قائل نمیشوید؟ شخصی همانند نجاشی نباید شلاّق بخورد،ما این گونه رفتار را تحمّل نمیکنیم.امام در جواب او این آیه را تلاوت فرمود: «وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ» طارق نیز به معاویه پیوست.
بنا بر این گرچه آیه درباره نماز است،ولی در موارد مشابه میتوان از آیات قرآن استمداد کرد.
1 صبر و نماز،دو اهرم نیرومند در برابر مشکلات است. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» 2 هر چه در آستان خدا اظهار عجز و بندگی بیشتر کنیم،امدادهای او را بیشتر دریافت کرده و بر مشکلات پیروز خواهیم شد. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ»
3 استعانت از خداوند در آیهی «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» منافاتی با استعانت از آنچه به دستور اوست،ندارد. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» 4 سنگین بودن نماز،نشانهی تکبّر در برابر خداست. «لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ»
اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (46)
(خاشعان)کسانی هستند که به(قیامت و)ملاقات(با حساب)پروردگارشان و بازگشت به او ایمان دارند.
«لقاء»به معنی دیدن نیست،بلکه به معنی حضور است.چنان که اگر شخصی نابینا به حضور کسی برود،میگوید با او ملاقات کردم،گرچه او را ندیده است.
صاحب مجمع البیان نیز میگوید:مراد از لقای پروردگارش،ملاقات با پاداش و کیفر خداست.
شاید مراد از ملاقات پروردگار،همان حالت عرفانی باشد که خاشعان در نماز پیدا میکنند،زیرا نماز حضور در برابر خداست.
اگر«ظن»و گمان در برابر علم باشد،مورد انتقاد است؛ «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» (1)امّا اگر مراد از گمان،اطمینان باشد ارزش است،گرچه یقین قوی نباشد.چنان که خداوند نیز از رزمندگان شجاع و مخلص،به صاحبان گمان تعبیر نموده است: «قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً» (2)
1 گمان به وجود قیامت هم،برای کنترل رفتارها کافی است. «یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا» 2 خاشع،در نماز احساس ملاقات با خداوند را دارد. «الْخٰاشِعِینَ اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ»
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (47)
ای بنی اسرائیل! نعمتم را که به شما ارزانی داشتم،بیاد آورید و این که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم.
این آیه،از فرزندان و نسل حضرت یعقوب میخواهد که برای معرفت بیشتر خداوند و زنده شدن روح شکرگزاری و دلگرم شدن به نعمتهای الهی،از آن موهبتها و نعمتها یاد کنند.البتّه برتری و فضیلت بنی اسرائیل،نسبت به مردم زمان خودشان بود.زیرا قرآن درباره مسلمانان میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» (1)
شما
بهترین امّتها هستید. همچنین ممکن است مراد از برتری،پیروزی حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل بر فرعونیان باشد،نه برتری اخلاقی و اعتقادی. (2)زیرا قرآن بارها از بهانهجوییهای بیمورد و بیاعتقادی آنها انتقاد میکند.
1 نعمت و فضیلت بدست خداوند است. «نِعْمَتِیَ» ، «أَنْعَمْتُ» ،«فضلت» 2 نجات از سلطهی طاغوت،از بزرگترین نعمتهای الهی است. «نِعْمَتِیَ» ، «فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ»
وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (48)
و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی(از عذاب خدا)را از کسی دفع نمیکند و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نمیشود،و از کسی غرامت و بدلی گرفته نشود و یاری نخواهند شد.
در این آیه به برخی باورهای غلط و امیدهای نابجای یهود،اشاره شده است.
آنان گمان میکردند که در روز قیامت اجدادشان،شفیع آنان خواهد شد.چنان که بتپرستان،بتها را شفیع خود میپنداشتند.برخی از آنان قربانی کردن را کفّارهی گناهان دانسته و اگر پول نداشتند،یک جفت کبوتر را سر میبریدند.
گروهی از آنان به همراه مرده،طلا و زیورآلات دفن میکردند تا مرده به عنوان جریمهی گناهانش بپردازد.
غافل از آنکه قیامت بر خلاف دنیاست،که برخی با پول و پارتی و یا حمایت گرفتن از قدرتها،بر مشکلاتشان پیروز میشوند.
در روز قیامت،تمام سببها قطع؛ «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (1)و نسبتها محو؛ «فَلاٰ...أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (2)و زبان عذرخواهی بسته میشود؛ «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (3)مال و فرزند کارآیی ندارند؛ «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» (4)و خویشاوندی نیز ثمری ندارد؛ «لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ» (5)قدرتها پوچ میشوند؛ «هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ» (6)و شفاعت بدون اذن خداوند پذیرفته نمیشود؛ «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» (7)و فدیه پذیرفته نمیشود. «لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ» (8)
شفاعت از کلمه«شفع»به معنای جفت است،یعنی افرادی که مایهای از ایمان و تقوی و عمل داشته و در آن روز کمبودی دارند،لطفی به آن مایهها اضافه میشود و در اثر جفت و همراه شدن با لطف اولیای الهی،از قهر خداوند نجات مییابند.
بنا بر این شفاعت،تنها شامل کسانی میشود که تلاشگرند،ولی در راه ماندهاند و نیاز به قدرتی دارند که در کنار آنان باشد.
حدود سی آیه از قرآن مربوط به شفاعت است که به چند دسته تقسیم میشوند:
1 آیاتی که شفاعت را نفی میکنند،مانند: «یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ» (1)،
روزی که معامله و دوستی و شفاعت در آن نیست.
2 آیاتی که شفاعت را مخصوص خداوند میدانند،مانند: «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ» (2)،
غیر از او هیچ یاور و شفاعت کنندهای نیست.
3 آیاتی که از شفاعت دیگران با اذن خداوند یاد میکنند،مانند: «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» (3)،
چه کسی در نزد او(خداوند)شفاعت میکند مگر به اذنش؟ 4 آیاتی که شرایط شفاعت شوندگان را بیان میکنند،مانند:
الف:شفاعت برای کسی است که مورد رضایت خدا باشد. «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» (4)ب:برای ظالمان،دوستدار و شفیعی نیست. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ» (5)ج:فرشتگان برای کسانی که ایمان آوردهاند،دعا و استغفار میکنند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (6)با توجّه به آیات فوق،معلوم میشود که شفاعت بیقید و شرط نیست و شفاعت به اجازه و اذن خداست و شفاعت شونده،باید واجد شرایطی باشد و اگر کسی شرایط شفاعت را دارا نباشد،هر چند همسر پیامبر خدا باشد،مورد شفاعت قرار نمیگیرد.چنان که همسر نوح و لوط علیهما السلام به علّت فسق،مشمول شفاعت نشدند.
«فَخٰانَتٰاهُمٰا فَلَمْ یُغْنِیٰا عَنْهُمٰا مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ» (7)بنا بر این شفاعتی سازنده است که انسان را با اولیای خدا پیوند دهد و مانع یأس او شود.ولی اگر ایمان به شفاعت سبب جرأت بر گناه گردد،همانگونه که مسیحیان عقیده دارند که عیسی فدا شد تا گناهان ما بخشیده شود،هرگز قابل قبول نیست.
سؤال:آیا شفاعتِ اولیای خدا،به معنای ایستادن در برابر ارادهی خدا نیست؟ کسی را که خدا اراده کرده عذاب کند،پیامبر با شفاعت خود جلو آن اراده را نمیگیرد؟ پاسخ:هم کیفر بدکاران و هم اجازه شفاعت به اولیای خود،اراده و خواست اوست.
بنا بر این شفاعت اولیای خدا،چیزی در برابر ارادهی الهی نیست.
سؤال:آیا شفاعت اولیای خدا به این معناست که رحم آنان از خدا بیشتر است.زیرا خدا میخواهد عذاب کند و اولیای او شفاعت میکنند؟ پاسخ:هم وجود رحم در اولیای خدا و هم اجازهی استفاده از آن،از طرف خداست.
بنا بر این اوست که با رحم و لطف خود،اجازهی شفاعت میدهد.
سؤال:آیا شفاعت،ارادهی خدا را تغییر میدهد؟ پاسخ:ارادهی خداوند در شرائط مختلف یک نوع نیست.اراده خدا بر کیفر گناهکار است،ولی اگر او توبه کند،قهرش را برمیدارد.زیرا شرائط انسان گناهکار با انسان توبهکار فرق دارد.انسانی بخاطر محبّت و ارادت و اطاعت از اولیای خدا در دنیا، مشمول شفاعت آنان میشود و دیگری که مخالف آنان بوده،مشمول نمیشود.
اسباب بخشش گناهان در دنیا سه چیز است:
1 توبه. «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» (1)2 ترک گناهان کبیره. «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» (2)3 حسنات و کارهای نیک. «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» (3)ولی در آخرت،راه بخشش فقط شفاعت است.
1 ترس از حضور در دادگاه الهی،بدون وجود هر گونه وکیل یا شفیعی،زمینهی تقویت تقوای الهی است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً» 2 در برابر عقاید خرافی و باطل،با قاطعیّت برخورد کنید. «لاٰ یُقْبَلُ» ، «لاٰ یُؤْخَذُ»
وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (49)
و(نیز به خاطر بیاورید)آن زمان که شما را از فرعونیان رهایی بخشیدیم،که همواره شما را به بدترین وجهی آزار میدادند،پسران شما را سر میبریدند و زنان شما را زنده نگه میداشتند و در این امر،برای شما آزمایش بزرگ و سختی از طرف پروردگارتان بود.
«فرعون»،عنوان پادشاهان روم،«کسریٰ»،عنوان پادشاهان ایران و«خاقان» عنوان پادشاهان ترک بود.فرعونِ زمان حضرت موسی،رامسیس اوّل نام داشت که میگویند جسدش در موزه قاهره نگهداری میشود. «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً» (1)واژه «یَسُومُونَکُمْ» از ریشه«سوم»به معنی پی در پی دنبال چیزی رفتن است و «یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ» یعنی شما را به صورت مداوم عذاب میکردند.یکی از عذابها و شکنجهها،کشتن پسران بود که این امر،یا به خاطر خوابی بود که در تعبیر آن به فرعون گفته بودند:تو به دست مردی از بنی اسرائیل از بین خواهی رفت،و یا به خاطر جلوگیری از رشد بنی اسرائیل بود.
1 آزادی از سلطهی طاغوتها،از بزرگترین نعمتهاست.چنان که خداوند از میان همه نعمتها،نام آن را برده است. «نَجَّیْنٰاکُمْ» 2 بیان سختیها و تلخیهای گذشته،لذّت آزادی امروز را چندین برابر میکند.
«یَسُومُونَکُمْ»)
(«یُذَبِّحُونَ»)
(«یَسْتَحْیُونَ»
3 طاغوتها،بدون اطرافیان قدرت ندارند. «آلِ فِرْعَوْنَ»
1) 1) .یونس،92.
4 ناگواری و آزادی،هر دو وسیلهی آزمایش و تربیت هستند. «بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 5 محو نیروهای دفاعی و توسعهی نیروهای رفاهی،کار فرعونی است.
«یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ»
6 طاغوتها برای حفظ نظام و سلطهی خود،به هر نوع شکنجهای دست میزنند. «یَسُومُونَکُمْ» ، «یُذَبِّحُونَ»
وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ اَلْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50)
و(به خاطر بیاورید)هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که شما تماشا میکردید،غرق کردیم.
ماجرای عبور بنی اسرائیل از رود نیل،در چند سوره قرآن بیان شده است. (1)
خداوند با شکافتن آب،از طریق زدن عصای حضرت موسی علیه السلام،آنان را از رود دریاگونهی نیل عبور داد.
در این آیه،سه معجزهی الهی در کنار هم مطرح شده است:
الف:شکافتن دریا.ب:نجات بنی اسرائیل.ج:غرق فرعونیان.
1 نقش اسباب،بسته به ارادهی حکیمانه خداوند است.موسی یک عصا دارد که گاهی از سنگ آب میجوشاند؛ «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ» و گاهی به آب خورده و از میان آن راه گشوده میشود. «فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ» 2 پایان شب سیه سفید است.بنی اسرائیل بعد از آن همه شکنجه و بلا به رفاه و نجات رسیدند. «فَأَنْجَیْنٰاکُمْ»
1) 1) .طه،77؛شعراء،63؛دخان،24.
3 انتقام از ستمگران در حضور ستمدیدگان،مرهمی برای آنهاست. «أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (51)
و(به خاطر بیاورید)هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاردیم و شما پس از(آمدن)او(به میقات،)گوساله را(معبود خود)گرفتید،در حالی که ستمکار بودید.
نام حضرت موسی علیه السلام در سی و چهار سوره قرآن و 136 مرتبه آمده است.
ماجرای میعاد حضرت موسی،در سورههای اعراف و طه نیز آمده است. (1)محلّ وعده،کوه طور و مدّت آن ابتدا سی شب معیّن شده بود و در وعدهگاه،ده شب دیگر به آن اضافه شد که این مدّت برای دریافت کتاب تورات بود،ولی بنی اسرائیل علی رغم اینکه رهبری همچون هارون،برادر حضرت موسی را در میان خود داشتند،همهی نعمتها و الطاف الهی را فراموش کرده و به سراغ گوساله پرستی رفتند.گوسالهای از طلا که بدست مجسمه سازی هنرمند به نام سامری،در غیاب موسی ساخته شده بود.
از آیات قرآن استفاده میشود که در این وعده،سه مسئله مورد نظر بوده است:
گرفتن تورات،اثبات مقام خلافت برای هارون،آزمایش بنی اسرائیل.
در سقوط جامعهی بنی اسرائیل به دامن شرک،چند عامل نقش داشت:
الف:حضور نداشتن رهبری چون حضرت موسی.
ب:حضور منحرفین هنرمندی مانند سامری.
ج:استفاده از طلا و زیور آلاتی که جاذبه داشت.
1) 1) .اعراف،142؛طه،86.
د:بوقهای پر سر و صدای تبلیغاتی.زیرا گوساله سامری صدا میکرد.
ه:مردم ساده و زود باور و نبود ایمان عمیق.
و:زمینهی مساعد و سابقهی گاو پرستی.
1 کنارهگیری رهبران الهی از جامعه برای مدّت محدود به منظور عبادت خدا، کاری شایسته و نیکو است. (1)«وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» 2 عبادت در چهل شب و به دور از مردم،دارای آثار خاصّی است. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» 3 عدد چهل،در دریافت وحی و الهامات روحانی نقش دارد. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» 4 شرک،ظلم به انسانیّت است.زیرا که انسان دست خود را از دست خداوند برمیدارد و در دست نااهلان عاجز میگذارد. «وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ»
ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (52)
آن گاه پس از آن(انحراف)از شما درگذشتیم تا شاید شکر(این نعمت را)به جای آرید.
توبه از شرک،ایمان آوردن و اظهار شهادتین است.زیرا بعثت انبیا،برای نجات انسان از شرک و کفر است.بنا بر این آیهی «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» (2)که میفرماید:
خداوند شرک را نمیبخشد. مربوط به کسانی است که در حال شرک از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستی باز نگردند.
1 حتّی برای شرک و گوسالهپرستی نیز راه توبه و بازگشت وجود دارد. «ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ» 2 عفو الهی،خود زمینهای برای شکرگزاری است. «عَفَوْنٰا») («لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ اَلْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (53)
و(نیز بخاطر آورید)هنگامی که به موسی کتاب(تورات)و فرقان دادیم،تا شاید شما هدایت شوید.
فرقان،وسیلهای است که حقّ را از باطل جدا میسازد.و چون در کتاب آسمانی حقّ از باطل جدا میشود،به آن فرقان گفته میشود.شاید هم مراد از فرقان،با توجّه به اینکه در کنار کتاب آمده است،همان معجزات نُهگانه یا حقایق دیگری باشد که غیر از تورات به حضرت موسی عطا شده است.
1 کتب آسمانی،بیانگر حقّ و مایهی افتراق آن از باطل هستند. «الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ» 2 حجّت از طرف خداوند تمام است،ولی مردم به خاطر هوسها،گاهی حقّ را نمیپذیرند. «لَعَلَّکُمْ» 3 هدف از نزول کتب آسمانی،هدایت مردم است. «الْکِتٰابَ») («لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ اَلْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (54)
و(بخاطر بیاورید)زمانی که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من،شما با(به پرستش)گرفتن گوساله،به خود ستم کردید.پس به سوی خالق خود توبه کرده و باز گردید و یکدیگر را به قتل برسانید،این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است،پس خداوند توبهی شما را پذیرفت،زیرا او توبهپذیر مهربان است.
مراد از«قتل نفس»در جمله: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» خودکشی نیست،بلکه یکدیگر را کشتن است.نظیر آیهی شریفه: «لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (1)
همدیگر را طعنه نزنید. و یا نظیر آیهی «فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (2)،یعنی
همدیگر را سلام دهید.
پذیرفتن این نحو توبهی سخت،برای یهودیان فضلیت است.زیرا خداوند در انتقاد از مسلمانان منافق میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ» (3)یعنی:
اگر بر آنان فرمان کشتن همدیگر را واجب
مینمودیم و یا فرمان خروج از سرزمین خودشان را صادر میکردیم،آن را جز افراد اندکی انجام نمیدادند.
1 مردم را با محبّت برای پذیرش حدود الهی آماده کنید. «یٰا قَوْمِ») («فَاقْتُلُوا» 2 شرک،ظلم به نفس است. «ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ» 3 هر چه برهان و معجزه و دلیل بیشتر عرضه شود،تکلیف سنگینتر و تخلّف از آن خطرناکتر خواهد بود.گوسالهپرستی،بعد از دیدن آن همه معجزه، توبهای جز اعدام ندارد. «فَتُوبُوا») («فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» 4 حکم مرتدّ،قتل است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» 5 مرگ در رحمت الهی،بهتر از زندگی در لعنت الهی است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» 6 اجرای حدود الهی،گرچه به قیمت قتل انسان باشد،به نفع اوست. «فَاقْتُلُوا») («ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» 7 اساس دستورات الهی،خیر رسانی به انسان است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» 8 برای جریمههای سنگین،باید برکات زیادی گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند. «فَاقْتُلُوا») («ذٰلِکُمْ خَیْرٌ» ، «فَتٰابَ عَلَیْکُمْ» ، «إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55)
و(نیز بخاطر آورید)هنگامی که گفتید:ای موسی! هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا(به چشم خود)ببینیم،پس صاعقه(جان)شما را گرفت،در حالی که تماشا میکردید.
قوم حضرت موسی دو گروه شدند:
الف:گروهی برگزیده،که همراه موسی علیه السلام برای مناجات و شنیدن کلام خداوند به کوه طور آمدند،ولی وقتی گفتگوی خدا و موسی را شنیدند،گفتند:از کجا بدانیم که این صدا از خداست،باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم.
ب:گروه دیگر که با هارون ماندند،ولی در غیاب حضرت موسی،گوسالهپرست شدند.در سوره اعراف (1)در مورد کسانی که دیدن خدا را طلب کردند،میفرماید: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
آنها را زمین لرزه گرفت. شاید صاعقهای که در این آیه مطرح است،همراه با زمین لرزه بوده و آنها با این صاعقه از دنیا رفتند.چون آیهی بعد میفرماید:
شما را بعد از مرگ دوباره برانگیختیم.
روحیّهی سؤال کنندگان،یکسان نیست.موسی و مردم هر دو تقاضای دیدن خدا کردند،لکن موسی به نمایندگی از مردم و با ادب گفت: «أَرِنِی» ،ولی قوم موسی با تکبّر گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً» ،
ما هرگز ایمان نخواهیم آورد مگر آنکه خدا را آشکارا ببینیم. لذا خداوند در جواب موسی فرمود: «لَنْ تَرٰانِی» ،
تو هرگز مرا نخواهی دید. امّا در برابر قوم،قهرش را فرستاد.
این آیه پیامبر اسلام را تسلیت و دلداری میدهد که از درخواستهای بیهوده مردم نگران مباش.زیرا مردم از موسی درخواستهای خطرناکتر داشتند.
1) 1) .اعراف،154.
1 از عاقبت لجاجت،جسارت،بیادبی و توقّعات نابجای گذشتگان،عبرت بگیرید. «لَنْ نُؤْمِنَ») («فَأَخَذَتْکُمُ» 2 برای گروهی منطق و استدلال و موعظه کافی است،ولی برای گروهی قهر و غلبه لازم است. «فَأَخَذَتْکُمُ» 3 اگر خداوند نیست تا او را ببینید،امّا آثار او که دیدنی است.چرا با دیدن آنها ایمان نمیآورید. «فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (56)
سپس شما را پس از مرگتان(حیات بخشیدیم و)برانگیختیم،شاید شکر او را بجا آورید.
زنده کردن مجددِ کسانی که در اثر صاعقه از بین رفتند،به دنبال پریشانی و نگرانی و دعای حضرت موسی علیه السلام بود که در سورهی اعراف (1)ان شاء اللّه بحث آن خواهد آمد.
1 رجعت و معاد،امر محالی نیست.بعضی از مردگان در همین دنیا زنده شدهاند. «بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ» 2 رمز بروز برخی تلخیها و سپس نجات از آنها،پیدا شدن روحیّهی شکرگزاری است. «بَعَثْنٰاکُمْ») («لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
1) 1) .اعراف،155.
وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (57)
و ابر را بر شما سایبان ساختیم و«منّ»و«سَلویٰ»بر شما نازل کردیم(و گفتیم:)از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادیم بخورید،(ولی شما با بهانهجوییهای خود،کفران نعمت کردید.بدانید که)آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم نمودند.
پس از نجات بنی اسرائیل از سلطهی فرعون،به آنان دستور داده شد که وارد سرزمین فلسطین شوند.آنها به بهانهی اینکه در آنجا افراد ستمگری هستند، سرپیچی کرده و به موسی گفتند:با خدایت به جنگ آنان برو،ما همین جا نشستهایم.قهر خداوند آنها را فراگرفت و مدّت چهل سال در بیابانِ«تیه»ماندگار شدند،ولی خداوند در آنجا نیز برای آنان ابرها را چون سایهبان قرار داد و دو نوع غذای طبیعی و گوارا به نامهای مَنّ و سَلویٰ،در دسترس آنان گذاشت.
«غمام»به ابر بیباران گفته میشود که فقط سایه ایجاد میکند،ابرهای باران دار را«سحاب»،«غمام»و«مزن»میگویند.«من»،به شیرهی مخصوص درختان که چون قطره بر روی آنها مینشیند،گفته میشود که همان صَمغ است و برخی به معنی عسل و قارچ گرفتهاند.«سلوی»به پرندگانی مخصوص که شبیه کبوترند میگویند.
1 ابر و باد و باران،به فرمان خداوند هستند. «ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ» 2 رازق بودن خداوند،محدود به شرائط خاصّی نیست.در بیابان بیآب و علف هم،رزق طبیعی میفرستد. «وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ» 3 خداوند،رزق انسان را از حلال و پاکیزه مقدّر کرده است. «طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» 4 تخلّف از فرامین الهی،ظلم بر خویشتن است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ إِذْ قُلْنَا اُدْخُلُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (58)
و(به خاطر بیاورید)زمانی که گفتیم:وارد این قریه(بیت المقدّس)شوید و از (نعمتهای فراوان)آن،هر چه میخواهید با گوارایی بخورید و از درِ(معبد بیت المقدّس)سجدهکنان و خاشعانه وارد شوید و بگویید:«حِطّة»(گناهان ما را بریز)،تا ما خطاهای شما را ببخشیم و به نیکوکاران،پاداشی افزون خواهیم داد.
چنان که در سورهی مائده (1)آمده،مراد از«قریه»در این آیه،بیت المقدس است.پس از چهل سال ماندن در بیابان تیه،بنی اسرائیل مأمور شد که وارد شهر بیت المقدّس شده و به معبد درآیند و موقع داخل شدن به مسجد،کلمهی مبارکه « حِطَّةٌ »را بگویند.« حِطَّةٌ »به معنای ریزش گناهان و طلب عفو و اظهار توبه است.در تفسیر اطیب البیان آمده است که مراد از باب،دروازهی شهر نیست،بلکه درب مسجد است که الآن هم به نام«باب الحطة»معروف میباشد و مراد از «سُجَّداً» نیز سجدهی شکر،بعد از ورود به مسجد است.
1 تأمین معاش مردم،مقدّم بر فرمان به عبادت و مقدّمهای بر آن است. «کُلُوا») («سُجَّداً» 2 برای ورود به مکانهای مقدّس،احترام مخصوص لازم است. «ادْخُلُوا») («سُجَّداً» 3 بخشش،از اوست،امّا استغفار و طلب آمرزش،باید از سوی ما باشد. «قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ»
1) 1) .مائده،21.
4 آداب دعا و شیوه توبه را نیز باید از خدا بیاموزیم. «ادْخُلُوا») («سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ» 5 عمل به دستورات خداوند،زمینهی آمرزش ماست. «ادْخُلُوا») («قُولُوا») («نَغْفِرْ لَکُمْ» 6 استغفار،برای گناهکار مایهی آمرزش و برای نیکوکار اعتلای درجه است.
«نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»
فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنٰا عَلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (59)
امّا ستمگران(آن سخن را)به سخن دیگری غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود،تبدیل کردند(و به جای حطّه،به عنوان مسخره گفتند:حنطه،یعنی گندم.)پس ما بر آن ستمکاران به سزای گناهی که مرتکب میشدند،عذابی از آسمان فرو فرستادیم.
در آیات 161 و 162 سوره اعراف،مشابه این آیه و آیهی قبل تکرار شده و کلمهی «رجز»به معنای عذاب،بیماری طاعون و حالت اضطراب بکار رفته است.
سنّت خداوند،نزول رحمت است و به همین دلیل،بهترین غذا« اَلْمَنَّ وَ السَّلْویٰ » برای بنی اسرائیل نازل شد،ولی بخاطر کج روی،عذاب از آسمان نازل میشود.
1 ظلم و گناه،زمینهساز تغییر و تحریف قانون است. «فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا» 2 تا وقتی که روش و شیوه کاری بیان نشده،انسان آزاد است تا با نظر خود عمل کند،ولی بعد از بیان روشها،عذری در تغییر آن نیست. «قِیلَ لَهُمْ» 3 جزای تحریف گران قوانین الهی،قهر و عذاب است. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 4 همهی پاداشها و کیفرها مربوط به آخرت نیست،بلکه بعضی از کیفرها در همین دنیا صورت میپذیرد. «فَأَنْزَلْنٰا») («رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ» 5 اگر کجروی برای انسان عادت شد،قهر الهی فرا میرسد. «کٰانُوا یَفْسُقُونَ»
وَ إِذِ اِسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (60)
و(بخاطر بیاور)زمانی که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد،به او گفتیم:
عصای خود را به سنگ بزن،ناگاه دوازده چشمهی آب از آن بشکافت و جوشید،(بطوری که)هر یک از افراد(طوائف دوازدهگانه بنی اسرائیل) آبشخور خود را شناخت.(گفتیم:)از روزی الهی بخورید و بیاشامید و در زمین،تبهکارانه فساد نکنید!
در عدد دوازده،رمزی نهفته است.عدد ماهها،عدد نقبای بنی اسرائیل و تعداد حواریون حضرت عیسی علیه السلام و عدد ائمهی معصومین علیهم السلام،دوازده است.
در آیه،همراه با کلمهی «مُفْسِدِینَ» ، «لاٰ تَعْثَوْا» نیز آمده است.«عثوا»به معنی فساد شدید است و شاید در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه،میخواهد از توجّه و تعمّد و روحیّهی فساد انگیزی نهی کند.چرا که لغزشِ غیر عمد و بدون قصد فتنهانگیزی،مورد عفو قرار میگیرد.
1 انبیا،در فکر تأمین نیازهای مادّی مردم نیز هستند. «إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ» 2 همه چیز،حتّی آبِ خوردن را از خداوند بخواهیم. «اسْتَسْقیٰ» 3 قوانین طبیعت،محکوم ارادهی خداوند است. «اضْرِبْ») («فَانْفَجَرَتْ» خداوند هم سببساز و هم سببسوز است.با یک عصا و از دست یک نفر، یک بار آب را میخشکاند و یک بار آب را جاری میسازد.
4 دعای انبیا،مستجاب است. «اسْتَسْقیٰ» ، «فَانْفَجَرَتْ» 5 جاری شدن آب با زدن عصا به سنگ،یک معجزه است و پیدایش دوازده
چشمه برای دوازده قبیله،معجزهای دیگر. «اثْنَتٰا عَشْرَةَ» 6 توزیع منظّم و عادلانه و حساب شده،مایهی امنیّت و صفاست و مانع پیدا شدن اختلاف است. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ» 7 بهرهگیری از نعمتهای الهی،نباید زمینهساز فساد باشد. «کُلُوا») («وَ لاٰ تَعْثَوْا» 8 برای جلوگیری از فساد،از محبّتها و لطف خداوند به انسان بگویید. «کُلُوا وَ اشْرَبُوا») («وَ لاٰ تَعْثَوْا»
وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (61)
و(نیز بخاطر آورید)زمانی که گفتید:ای موسی،ما هرگز یک نوع غذا را تحمّل نمیکنیم،پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه(به طور طبیعی از)زمین میرویاند،از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش،برای ما(نیز)برویاند.
موسی گفت:آیا(غذای)پستتر را بجای نعمت بهتر میخواهید؟(اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان خارج شده و)وارد شهر شوید،که هر چه خواستید برای شما فراهم است.پس(مُهر)ذلّت و درماندگی،بر آنها زده شد و (مجدّداً)گرفتار غضب پروردگار شدند.این بدان جهت بود که آنها به آیات الهی کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحقّ میکشتند،و این به سبب آن بود که آنان گنهکار و سرکش و متجاوز بودند.
بنی اسرائیل به جای شکرگزاری از نعمتهای«من و سلوی»،به فکر زیادهخواهی و تنوّع طلبی افتاده و از غذاهای زمینی خواستند و برای نمونه، تعدادی از آنها مانند:سبزی،خیار،پیاز و سیر را نام بردند.حضرت موسی در برابر این درخواستها،ضمن تأسّف از اینکه آنها نعمتهای نیکو و بهتر را با نعمتهای ساده عوض میکنند،به آنها گفت:اگر بنای کامیابی از اینها را دارید، باید به شهر رفته و با دشمنانتان بجنگید،شما از یک سو حال جهاد ندارید و از طرف دیگر تمام امتیازات شهرنشینی را میخواهید.خداوند خبر میدهد که این قوم با چنین ویژگیها و خصوصیّات،به ذلّت و خواری افتاده و گرفتار قهر و غضب الهی خواهند شد.
تنوّع طلبی و افزون خواهی،دامی برای اسیر شدن انسانهاست.استعمارگران نیز از همین خصیصهی مردم،برای لباس،مسکن،مرکب و تجمّلات استفاده کرده و مردم را به اسارت میکشند.
1 شکمپرستی،عامل هبوط و سقوط انسانهاست. «لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ») («اهْبِطُوا» 2 رفاهطلبی،زمینهی ذلّت و خواری است. «لَنْ نَصْبِرَ») («ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ» 3 بیادبی در گفتگو،نشانهی روحیّهی سرکش و طغیانگر است.آنها میتوانستند بجای «لَنْ نَصْبِرَ» هرگز صبر نمیکنیم،بگویند:یکنواختی غذا برای ما سنگین شده است.و یا بجای «فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ» ،بگویند:«فادع لنا ربنا» 4 بنی اسرائیل،نژاد پر توقّع و افزون طلب هستند. «فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا» 5 بیان خواستههای جزیی،نشانهی شدّت وابستگی و حقارت طبع است.«بقل، قثاء،فوم،عدس و بصل» 6 راضی بودن به آنچه خداوند خواسته و صبر بر آن،تأمین کنندهی خیر و مصلحت واقعی انسان است. «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ»
7 شهرنشینی و داشتن همه نوع امکانات،نشانهی رشد و تکامل نیست،بلکه گاهی مایهی سقوط و هبوط است. «اهْبِطُوا مِصْراً» 8 کارهای خطرناک،وابسته به افکار انحرافی و خطرناک است. «یَکْفُرُونَ» ، «یَقْتُلُونَ» 9 تاریخ انبیا،با شهادت در راه خداوند گره خورده است. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» 10 تعدّی و معصیت پی در پی،موجب کفر و کفر،عامل هر گونه جنایت است.
«یَکْفُرُونَ»
، «عَصَوْا» 11 ذلّت و بدبختی،مربوط به نژاد نیست،بلکه مربوط به خصوصیّات و عقاید و اعمال انسانهاست. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلنَّصٰاریٰ وَ اَلصّٰابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62)
همانا کسانی که(به اسلام)ایمان آورده و کسانی که یهودی شدند و نصاری و صابئان،هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس برای آنها در نزد پروردگارشان،پاداش و اجر است و بر آنها ترسی نیست و آنها محزون نمیشوند.
در تفسیر نمونه از جامع البیان،نقل شده است:سلمان فارسی به رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله گفت:دوستان من که اهل ایمان و نماز بودند،ولی شما را ندیدند تا به شما ایمان بیاورند،وضع آنها در قیامت چگونه است؟ یکی از حاضرین جواب داد:اهل دوزخند.ولی این آیه نازل شد که
هر کدام از پیروان ادیان که در عصر خود بر طبق وظایف و فرمان الهی عمل کردهاند مأجورند. البتّه این آیه نمیتواند بهانه و دستاویزی برای ماندن در یهودیّت و مسیحیّت باشد.زیرا اوّلاً:قرآن،اهل کتاب را به اسلام دعوت نموده است و ثانیاً:تهدید کرده که اگر آگاهانه به سراغ دینی غیر از اسلام
بروند،مورد قبول نیست. (1)
مراد از «الَّذِینَ هٰادُوا» یهودیان هستند.این نامگذاری یا به سبب اظهار توبهی آنان است که با تعبیر «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» (2)آمده است و یا به جهت آنکه این قوم به یکی از فرزندان حضرت یعقوب که یهود نام داشت،منسوب بودند.
مراد از «النَّصٰاریٰ» ،مسیحیان هستند که در جواب حضرت عیسی که فرمود: «مَنْ أَنْصٰارِی» گفتند: «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» (3).شاید هم این نامگذاری به جهت سکونت آنان در منطقه ناصریّه،زادگاه عیسی علیه السلام باشد.
«صابئین»به کسانی گفته میشود که خود را پیروان حضرت یحیی میدانند و برای ستارگان،قدرت تدبیر قائلند.نام این گروه در سورههای بقره،مائده و حج،در کنار یهود،نصاری،مجوس و مشرکین آمده است (4)و از اینجا معلوم میشود که صابئین غیر از چهار دستهی مذکورند.پیروان این آئین نیز همانند سایر اهل کتاب، به اسلام دعوت شدهاند.اینها با توجّه به اعتقادات خاصّ خود،پیروان اندکی دارند و اهل تبلیغ از دین خودشان نیستند.آنها بیشتر در کنار رودخانهها و دریاها زندگی میکنند و گوشهگیر و منزوی هستند.این افراد،غسلهای متعدّدی دارند که در تابستان و زمستان باید در رودخانه و آب جاری انجام دهند.هم اکنون تعداد نزدیک به پنج هزار نفر از آنان در خوزستان در کنار رود کارون و شهرهای دیگر آن استان زندگی میکنند و قریب به هشت هزار نفر نیز در عراق در کنار دجله و شهرهای دیگر عراق سکونت دارند.
1 تمام ادیان آسمانی،اصول مشترک دارند؛توحید،معاد و انجام اعمال صالح.
«آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
2 مهمترین اصل اعتقادی بعد از توحید،معاد است. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» 3 صاحبان ادیان دیگر در صورت بیاطلاعی از اسلام،چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام،اگر به دین آسمانی خود ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند و در بیاطلاعی خود مقصّر نباشند،اهل نجات هستند. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ») («لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» 4 انسان،تنها در سایهی ایمان به خداوند و امید به معاد و انجام عمل صالح، آرامش مییابد. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» 5 سعادت و کرامت،مربوط به ایمان و عمل صالح است،نه عنوانِ مسلم، یهودی،مسیحی،صابئی. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ») («لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (63)
و(یاد کن)زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم (و گفتیم:)آنچه را(از آیات و دستورات خداوند)به شما دادهایم،با قدرت بگیرید و آنچه را در آن هست،به خاطر داشته باشید(و به آن عمل کنید)تا پرهیزگار شوید.
ماجرای کنده شدن کوه طور از جای خود و قرار گرفتن در بالای سر یهود،در سورههای بقره، (1)نساء (2)و اعراف (3)نیز آمده است.همچنین شاید مراد از پیمان مطرح شده در این آیه،همان پیمانی باشد که در سورههای بقره (4)و مائده (5)آمده است.
1 میثاق گرفتن،یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ» 2 خداوند،هم از طریق فرستادن پیامبر و هم با نشان دادن کارهای خارق العاده، حجّت را بر مردم تمام کرده است. «رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» 3 تهدید،برای سرکوب کردن روحیّههای مغرور و لجوج،یک وسیلهی تربیتی است. «رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» 4 حفظ دستاوردهای انقلاب(نجات از سلطهی فرعون و آزاد شدن از اسارت و)،باید با قدرت و قوّت دنبال شود. «رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» 5 عمل به آیات و احکام الهی،باید همراه با جدّیّت،عشق و تصمیم باشد نه شوخی،نه عادت،نه شکّ و نه تشریفات. «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» 6 معارف دینی باید با تدریس و تبلیغ،در اذهان مردم زنده بماند. «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ» 7 یاد آیات الهی و تدبّر در آنها،زمینهساز تقواست. «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (64)
2\64
سپس شما بعد از این جریان(که کوه طور را بالای سر خود دیدید،بازهم) رویگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود قطعاً از زیانکاران بودید.
1 انسانِ غافل،مهمترین تهدیدها را فراموش میکند. «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» 2 نومید نشوید،زیرا که خداوند با متخلّفان نیز با فضل و رحمت برخورد میکند. «فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ» 3 نجات از خسارت،در سایهی فضل و رحمت الهی است. «فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلَّذِینَ اِعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی اَلسَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (65)
قطعاً شما از(سرنوشت)کسانی از خودتان که در روز شنبه،نافرمانی کردند (و به جای تعطیل کردن کار در این روز،دنبال کار رفتند)آگاهید،ما(به خاطر این نافرمانی)به آنان گفتیم:به شکل بوزینههای مطرود در آیید.
یکی از احکام تورات،وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز،گروهی از بنی اسرائیل را به کار واداشت و با حیلهای که بعداً خواهیم گفت،روزهای شنبه، کار میکردند.لذا خداوند،افراد حیلهگر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد.این ماجرا علاوه بر این آیه در سوره اعراف (1)نیز آمده است.و اصولاً مسخ چهره،یکی از عذابهای الهی و تحقّق قهر خداوندی است.
گروهی از نصاری نیز بعد از نزول مائده آسمانی،کفر ورزیدند که به شکل بوزینه و خوک در آمدند. «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ» (2)کلمهی«سبت»به معنای قطع و دست کشیدن از کار است.چنان که در آیهای دیگر،دربارهی نقش خواب فرموده است: «وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً» (3)و لذا شنبه،روز تعطیلی یهود،«یوم السبت»نامیده شده است.
«خٰاسِئِینَ»
از ماده«خسأ»به معنی«طرد نمودن»است.این واژه ابتدا برای طرد سگ بکار رفته،ولی سپس به طور عام استعمال شده است.در آیه بجای«قردة خاسئة»، «خٰاسِئِینَ» فرموده که صفت برای جمع مذکّر عاقل است،شاید این استعمال برای آن است که جسم آنان تبدیل به بوزینه شده،نه روح و عقل انسانی آنان.زیرا در این صورت،عذابِ بیشتری میکشند.هر چند که برخی،همانند مراغی در تفسیر خود،مراد از بوزینه شدن را یک تشبیه دانسته و گفتهاند:این آیه
نیز نظیر آیهی «کَمَثَلِ الْحِمٰارِ» و یا «کَالْأَنْعٰامِ» است.یعنی مسخ معنوی آنان منظور است،نه مسخ صوری و ظاهری.ولی در تفسیر أطیب البیان روایتی از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان،تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان،تبدیل شدهاند. (1)
همانگونه که در روایات میخوانیم دامنه مسخ در قیامت با توجّه به خصوصیّات روحی افراد،گستردهتر خواهد بود.در قیامت مردم ده گونه محشور میشوند:
1 شایعهسازان،به صورت میمون.2 حرام خواران،به صورت خوک.
3 رباخواران،واژگونه.4 قاضی ناحقّ،کور.5 خودخواهان مغرور،کر و لال.
6 عالم بیعمل،در حال جویدن زبان خود.7 همسایه آزار،دست و پا بریده.
8 خبرچین،آویخته به شاخههای آتش.9 عیّاشان،بد بوتر از مردار.
10 مستکبران،در پوششی از آتش. (2)
1 از دانستنیهای تاریخ،عبرت بگیرید. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ» 2 کسی که حکم خدا را نسخ کند،خود را مسخ کرده است.تغییر و تحریف چهره دین،تغییر چهره انسانیّت را بدنبال دارد. «اعْتَدَوْا») («کُونُوا قِرَدَةً» 3 استراحت و عبادت،باید جزء برنامههای رسمی باشد و هر کس زمان تعطیل و تفریح و عبادت را به کار مشغول شود،متجاوز است. «اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ» 4 هر کس راه خدا را کنار بگذارد،بوزینه صفت،مقلّد دیگران خواهد شد.
«کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ»
5 در جهان طبیعت،تبدیل موجودی به موجود دیگر ممکن است. «کُونُوا قِرَدَةً» 6 حیوانات،از رحمتِ خداوند دور نیستند،ولی حیوان شدن انسان،نشانهی
قهر و طرد الهی است. «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ»
فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (66)
ما این عقوبت را عبرتی برای حاضران معاصر و نسلهای بعدشان و پندی برای پرهیزکاران قرار دادیم.
«Bنَکٰالَ » عذابی است که اثر آن باقی و ظاهر باشد تا دیگران ببینند و عبرت بگیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مراد از
«لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا»
،مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از
«مٰا خَلْفَهٰا»
،امّتهای بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز میشود.
1 شکستها و پیروزیها باید برای آیندگان درس باشد. «نَکٰالاً») («مٰا خَلْفَهٰا» 2 عبرت گرفتن و پندپذیری،نیازمند داشتن روحیّهی تقواست. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (67)
و(بخاطر بیاورید)هنگامی که موسی به قوم خود گفت:خداوند به شما فرمان میدهد(برای یافتن قاتل)ماده گاوی را ذبح کنید،گفتند:آیا ما را به تمسخر میگیری؟(موسی)گفت:به خدا پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم.
این سوره را به جهت این داستان،سوره بقره نامیدهاند.فرمان ذبح گاو،در تورات (1)به عنوان یک قانون قضایی مطرح شده است و خلاصهی ماجرا از این قرار بوده که مقتولی در بین بنی اسرائیل پیدا شد که قاتل آن معلوم نبود.در میان
1) 1) .تورات،سِفر تثنیه،فصل 21.
قوم نزاع و درگیری شروع شد و هر قبیله،قتل را به طایفه و قبیلهای دیگر نسبت میداد و خود را تبرئه میکرد.
آنها برای داوری و حل مشکل،نزد حضرت موسی رفتند.موسی علیه السلام به آنها فرمود:خداوند دستور داده گاوی را ذبح کنید و قطعهای از بدن آن را به مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل خود را معرّفی کند.آنها با شنیدن این جواب به موسی علیه السلام گفتند:آیا ما را مسخره میکنی؟ موسی گفت:مسخره کردن کار جاهلان است و من به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم.
در فرهنگ قرآن و روایات،جهل به معنای بیخردی است،نه نادانی.لذا کلمهی «جهل»در برابر«عقل»بکار میرود،نه در برابر علم.و چون مسخره کردن دیگران، نشانهی بیخردی است،حضرت موسی از آن به خدا پناه میبرد.
1 اگر فرمان خداوند،با ذهن و سلیقهی ما مطابق نیامد و راز آن را نفهمیدیم، نباید آن را انکار کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ») («أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً» 2 موسی علیه السلام دستور ذبح گاو را از سوی خدا معرّفی میکند تا بلکه رعایت ادب نموده و تسلیم شوند،ولی آنها باز بهانه گیری میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ» 3 خداوند اگر اراده نماید،از به هم خوردن دو مرده،مردهای زنده میشود.
«تَذْبَحُوا بَقَرَةً»
4 در کشتن گاو،تقدّس گاو کوبیده میشود.همانند بتشکنی ابراهیم علیه السلام و آتش زدن گوسالهی طلایی سامری. «تَذْبَحُوا بَقَرَةً» 5 درجهی ایمان مردم به پیامبرشان،از برخورد آنها در مقابل دستورات وی فهمیده میشود. «أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً» 6 استعاذه و پناه بردن به خدا،یکی از راههای بیمه شدن است.عصمت انبیا در سایهی استعاذه و امثال آن است. «أَعُوذُ» 7 مسخره کردن،کار افراد جاهل و بیخرد است. «أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
8 جهل،خطری است که اولیای خدا،از آن به خدا پناه میبرند. «أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ» 9 خداوند در یک ماجرا،توحید؛قدرت نمایی خود،نبوّت؛معجزه موسی،و معاد؛زنده شدن مرده را به اثبات میرساند.
قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ (68)
(بنی اسرائیل به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند که آن چگونه(گاوی)است؟(موسی)گفت:همانا خداوند میفرماید:ماده گاوی که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان،(بلکه)میان این دو(و میان سال)باشد.پس آنچه به شما دستور داده شده(هر چه زودتر)انجام دهید.
وقتی بنی اسرائیل فهمیدند که موضوع جدّی است،شروع به بهانهتراشی نمودند.و به نظر برخی مفسّران،احتمال میرود که این بهانهها از طرف قاتل واقعی به مردم القا میشد تا مبادا رسوا شود. (1)در هر حال روش سؤال کردنِ قوم،حکایت از روحیّهی لجاجت آنان دارد که در آیه به آن اشاره شده و پرده از باطن آنان برداشته است.
1 با ادب سؤال کنید.در این آیه کلمه« لَنٰا »دو بار تکرار شده و به جای«ربنا»کلمه « رَبَّکَ »آمده که نشانه روح تکبّر است. «ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا» 2 فرمان خداوند را سریع انجام دهید و از وسوسه و تردید بپرهیزید. «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ»
1) 1) .تفسیر فخر رازی،ذیل آیه.
قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِینَ (69)
(آنان به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن سازد که رنگش چگونه باشد؟(موسی)گفت:همانا خداوند میگوید:آن ماده گاوی باشد زرد یک دست،که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد!
با اینکه فرمان ذبح،دو بار صادر شد،امّا گویا برخی از آنها قاتل را میشناختند و نمیخواستند معرّفی شود.لذا از روی لجاجت و بهانهتراشی،سؤالهای متعدّدی را مطرح میکردند،تا بالاخره از رنگ گاو سؤال کردند.خداوند در جواب آنها فرمود:رنگ گاو،زرد شدید و پر رنگ و خالص باشد.رنگی که بینندگان را شادمان کند.یعنی از خوش اندامی،سلامتی،رنگ و زیبایی خاصی برخوردار باشد.
ای بسا اگر وسیلهی وزن کردن داشتند،از وزن گاو نیز سؤال میکردند! از سؤالات نابجا نهی شدهایم.در سورهی مائده میخوانیم: «لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (1)
از چیزهایی که اگر به آنها پاسخ داده شود برای شما مشکل به وجود
میآید،سؤال نکنید.
روزی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله درباره لزوم و اهمّیت حج،خطبهای ایراد میفرمودند.در بین خطبه،شخصی سؤال کرد:آیا حج،هر سال واجب است؟ پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله جواب نفرمود.آن شخص دوباره سؤال خود را تکرار نمود.حضرت ناراحت شده فرمودند:چرا اصرار میکنی؟ اگر بگویم بله،کار شما مشکل میشود،همین که دیدید من ساکت شدم،اصرار نکنید.سپس پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
یکی از عوامل هلاکت اقوام گذشته،سؤالات نابجای آنها بود. (2)
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:«و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیانا
فلا تتکلفوها» (1)
خداوند حکم برخی اشیا را مسکوت گذاشته است،این سکوت از سر
فراموشی نیست،بلکه برای آن است که شما در عمل،در وسعت باشید. و لذا با سؤالات نابجا،موشکافی نکنید.
1 رنگ زرد،چنان که در روایات نیز آمده،مورد سفارش دین است. «فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا» 2 رنگها،در روحیّهی انسان تأثیر دارند. «لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ»
قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ اَلْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ (70)
(بار دیگر به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند چگونه گاوی باشد؟ زیرا این گاو بر ما مشتبه شده و اگر خداوند بخواهد(با توضیحات تو)حتماً هدایت خواهیم شد.
اعتدال در هر کاری یک ارزش است.گاهی افراد با دیدن نشانهای بسیار ساده، یقین پیدا میکنند،ولی برخی با وجود بیان صریح؛ «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» وسوسه میکنند.نباید در بیانهای روشن و صریح،دچار وسوسه شد.
در حدیث آمده است که پیامبر علیه السلام فرمود:
بنی اسرائیل مأمور ذبح یک گاو ساده و معمولی بودند،لکن چون سخت گرفتند و بهانه آوردند،خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. (2)
1 توجّه به مسائل فرعی،انسان را از تمرکز نسبت به مسائل اساسی،باز میدارد.
«إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا»
2 روحیّهی لجاجت باعث میشود حقّ بر انسان مشتبه شود. «إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا» 3 گاهی سؤال برای تحقیق و علم و آگاهی نیست،بلکه نشانهی روح لجاجت و طفره رفتن است. «یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا» 4 رهبران الهی،سعهی صدر دارند و جسارت را به روی خود نمیآورند.(کلمه «رَبَّکَ» بجای«ربنا»یک نوع جسارت بود که بارها تکرار شد،ولی حضرت موسی به روی خود نیاورد.)
قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا قٰالُوا اَلْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ (71)
(موسی)گفت:خداوند میفرماید:همانا آن گاوی است که نه چنان رام باشد که زمین را شخم زند و نه کشتزار را آبیاری کند.از هر عیبی برکنار است و هیچ لکّهای در(رنگ)آن نیست.گفتند:الآن حقّ(مطلب)را آوردی! پس(چنان گاوی را پیدا کرده و)آن را سر بریدند،ولی نزدیک بود انجام ندهند.
«ذَلُولٌ»
به معنای حیوان رام شده، «تُثِیرُ» از«أَثٰارَةٍ»به معنای شخم زدن، «مُسَلَّمَةٌ» به معنای سالم از هر عیب و نقص عضوی و «شِیَةَ» از«وشی»به معنای خال،و« لاٰ شِیَةَ »یعنی خال یا رگهی رنگ دیگری نداشته باشد.
یهود نسبت به پیامبر خود بیادب بودند،با آنکه خود بدنبال بهانه و راه فرار بودند،وقتی مجبور به انجام فرمان شدند،به موسی گفتند: «الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ»
حالا حقّ گفتی. گویا قبل از این باطل میگفته است.
1 در اجرای طرحها،عناصر و منابع فعّال و تولیدی و اقتصادی را منهدم نکنید.
«لاٰ ذَلُولٌ»)
(«وَ لاٰ تَسْقِی»
2 آنچه در راه فرمان خدا مصرف میشود،باید سالم باشد. «مُسَلَّمَةٌ» در سفر حج نیز زائر خانه خدا باید روز عید قربان،حیوان سالم ذبح کند.
3 غرور و هوس،کار را به جایی میرساند که انسان هر چه را طبق میل خودش باشد،حقّ میداند. «جِئْتَ بِالْحَقِّ»
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا وَ اَللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (72)
و(بیاد آورید)هنگامی که فردی را به قتل رساندید و سپس دربارهی(قاتل)او، به نزاع پرداختید،ولی خداوند آنچه را شما پنهان میداشتید،آشکار میسازد.
جریان قتل و فرمان ذبح گاو،در آیات قبل به طور مفصّل بیان شده است،ولی این آیه خلاصهی ماجرا را ذکر میکند تا هشداری مجدد باشد که آنچه را شما پنهان میداشتید،خداوند با فرمان ذبح و زدن قسمتی از گاو به بدن مقتول و زنده شدن مقتول و معرّفی نمودن قاتل خویش،افشا ساخت و از خلافکاریهای شما پرده برداشت.
حدیثی در درّ المنثور نقل شده که
اگر انسان در لابلای سنگهای محکم که هیچ روزنهای در آن نباشد،عملی را انجام دهد،خداوند آن را برای مردم ظاهر میکند. (1)
در روایات میخوانیم:گاو میان سالِ زرد رنگ با آن خصوصیّات،تنها در اختیار جوانی بود که معاملهی پرسودی برایش پیش آمده بود،امّا چون کلید انبار زیر سر پدرش بود و او برای اینکه پدر را بیدار نکند،از سود گذشت.و خداوند برای جبران این خدمت فرزند به پدر،پاسخ بهانههای بنی اسرائیل را چنان قرار داد که گاو آن جوان،متعیّن شود تا آن را با قیمت گران بفروشد.حضرت موسی فرمود:
«انظروا الی البر ما یبلغ باهله»
بنگرید به نیکی،که چه به اهلش میرساند. (2)
1 هر کس به گناه دیگران راضی باشد،در گناه آنان شریک است.خداوند به یهودیان زمان پیامبر نسبت قتل داده است،گویا آنان به قتل زمان موسی راضی بودند. «وَ إِذْ قَتَلْتُمْ» 2 گاهی انسان با نسبت دادن جرم به دیگران،میخواهد با حیله آن را از خود دفع کند.غافل از آنکه اگر خداوند بخواهد،با زدن مردهای بر مردهی دیگر،مسائل را روشن و مجرم را افشا میکند. «وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»
فَقُلْنٰا اِضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اَللّٰهُ اَلْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (73)
پس گفتیم:قسمتی از گاو ذبح شده را به مقتول بزنید(تا زنده شود و قاتل را معرّفی کند.)خداوند اینگونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد،شاید تعقّل کنید.
1 اطمینان و اعتماد مردم را جلب کنید.حضرت موسی،شخصاً به زدن قسمتی از بدن گاو به مقتول اقدام نکرد،بلکه به مردم فرمود:خودتان این کار را بکنید. «اضْرِبُوهُ» 2 این آیه،نمونهای از قدرت خداوند بر زنده کردن مردگان در دنیا به عنوان رجعت و در قیامت برای پاداش است. «کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ» 3 دیدن نشانههای قدرت الهی،برای تعقّل دائمی انسانهاست،نه تعجّب لحظهای. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» 4 اگر روح و فکر انسان آلوده باشد،دیدن آیات الهی نیز تعقّل را در او برنینگیزد.(تعقّل با واژه«لعل»بکار رفته است.) «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ اَلْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ اَلْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ اَلْمٰاءُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (74)
سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت شد،همچون سنگ یا سختتر! چرا که از پارهای سنگها،نهرها شکافته(و جاری)میشود و پارهای از آنها،شکاف برمیدارد و آب از آن تراوش میکند،و بعضی از سنگها از خوف خدا(از فراز کوه)به زیر میافتد.(امّا دلهای شما هیچ متأثّر نمیشود)و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
آیات قبل،بسیاری از الطاف الهی درباره بنی اسرائیل،از قبیل:رهایی از شرّ فرعون،شکافته شدن دریا،قبول توبه آنان از گوسالهپرستی،نزول بهترین غذاها، سایهبان قرار دادن ابرها و رهبری معصوم را یادآور شد و در نهایت،ماجرای قتل نفس و چگونگی کشف قاتل با یک روش اعجازآمیز را بازگو کرد.خداوند در این آیه میفرماید:
به جهت بیتوجّهی شما به این همه نشانه و آیه که از روی لجاجت و کینه بود،دلهای شما را قساوت فراگرفت و سنگدل شدید و ای بسا که دلهایتان از سنگ نیز سختتر شد.
سنگها،مراحل مختلفی دارند:
الف:خرد میشوند،از آنها نهرها جاری شده و انسانها را سیراب میکنند. «یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ» ب:انفجار ندارند، ولی حدّ اقل خود و اطراف خود را تر میکنند. «فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ» ج:از خشیت الهی،سقوط و سجود دارند. «یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ»
1 قساوت و سنگدلی،بدترین نوع مرض روحی است که به جهت لجاجتهای پی در پی،برای انسان پیدا میشود. «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» 2 مشاهدهی آیات و الطاف الهی،در افراد لجوج به جای تقویت ایمان،موجب قساوت قلب میگردد. (1)«قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» 3 کاری نکنیم که نسل ما،شرمنده رفتار ما شود.نیاکان سنگدل شدند،ولی خداوند به نسل آنان میگوید: «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ» 4 علم،به تنهایی نورانیّت نمیآورد.بعد از دیدن آن همه معجزه،باز سنگدل شدند. «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» 5 قساوت،مراحلی دارد. «کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» 6 با سادهترین تشبیه،عمیقترین معارف را میتوان بیان کرد. «کَالْحِجٰارَةِ» 7 انتقادات باید مستند باشد.قرآن که میفرماید:دلهای بعضی از سنگ سفتتر است،دلیل آن را که جاری شدن آب از کنار سنگ است،بیان میدارد. «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ» 8 جمادات،مرحلهای از شعور را دارا هستند.زیرا خوف و خشیت دارند. «وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ» (2)9 داروی قساوت،توجّه به علم خداوند است. «کَالْحِجٰارَةِ») («وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ»
1) 1) .هم چنان که قرآن،برای مؤمنان مایهی شفا و رحمت و برای ظالمان،موجب زیان و خسارت است.اسراء،82. باران که در لطافت طبعش،خلاف نیست در باغ،لاله روید و در شورهزار،خَس
2) 2) .با توجّه به اینکه خشیت،تنها برخاسته از علم است،نه چیز دیگر: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» فاطر،28.و مولوی نیز میگوید: جملهی ذرّات پیدا و نهان با تو میگویند،روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان،ما خامُشیم نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
10 سنگدلی،در رفتار ما مؤثّر است. «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ») («عَمّٰا تَعْمَلُونَ» 11 خداوند به همهی کارهای ما آگاه است. «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75)
(پس ای مؤمنان!)آیا انتظار دارید(که یهودیان سرسخت،)به(دین)شما ایمان بیاورند؟ در حالی که عدهای از آنان،سخنان خدا را میشنیدند و پس از فهمیدنش،آن را تحریف میکردند با آنکه(حقّ را)میدانستند.
1 انتظارِ ایمان آوردن مردم نیز نیکوست،ولی همه این توفیق را ندارند،شما هم انتظار آن را نداشته باشید. «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا» 2 با وجود دانشمندان لجوج و خطرناک،امیدی به اصلاح جامعه نیست.
«أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ»
3 در انتقاد،انصاف را مراعات کنیم.همه یهودیان اهل تحریف نبودند. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ») («یُحَرِّفُونَهُ» 4 به اصلاح عوام فاسد امیدی هست،ولی به اصلاح دانشمند منحرف لجوج، امیدی نیست. «بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ» 5 شناخت حقّ،غیر از قبول حقّ است.افرادی حقّ را میشناسند،ولی حاضر نیستند به آن اقرار کنند. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ» 6 تحریفاتی خطرناکتر است که کارشناسانه و آگاهانه باشد. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ» 7 جاهلِ مقصّر،مورد تهدید است نه جاهل بی خبر. «مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ» 8 تحریف،گناه علما و دانشمندان است. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلاٰ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (76)
و(همین یهودیان)هنگامی که مؤمنان را ملاقات میکنند،میگویند:ایمان آوردیم،ولی هنگامی که بعضی از آنها با بعضی دیگر خلوت میکنند، میگویند:چرا آنچه را که خداوند(دربارهی صفاتِ پیامبر اسلام)برای شما (در تورات)گشوده(و بیان کرده،به مسلمانان)بازگو میکنید تا(روز رستاخیز)در پیشگاه پروردگارتان بر ضدّ شما به آن استدلال کنند؟ پس آیا تعقّل نمیکنید؟
برخی از یهود وقتی مسلمانان را میدیدند،به آنها میگفتند:چون اوصاف و نشانههای محمد صلی اللّٰه علیه و آله در تورات ما هست،ما نیز ایمان آوردهایم.ولی بعضی افراد وقتی به آنان میرسیدند،آنان را مورد سرزنش و مؤاخذه قرار میدادند که چرا اوصاف و نشانههای محمد صلی اللّٰه علیه و آله را برای مسلمانان بازگو میکنید؟ اگر آنچه در تورات است به آنها خبر دهید،روز قیامت علیه شما بکار میگیرند.
1 انسان وقتی حقیقت را فهمید،باید از آن پیروی کند و نباید با ارعاب و تهدید دیگران و نفوذ مقام این و آن،حقیقت را نادیده بگیرد. «قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا») ای بسا اگر در آن روز دانشمندان کتمان حقّ نمیکردند،این همه یهودی و مسیحی وجود نداشت.
2 در نظر منحرفان،نفاق و کتمان حقیقت برای حفظ موقعیّت و تعصّب نابجا، نشانهی عقل و عاقلانه عمل کردن است. «أَ تُحَدِّثُونَهُمْ») («أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (77)
آیا نمیدانند که خداوند آنچه را پنهان و آنچه را آشکار میکنند،میداند.
1 ایمان به حضور و علم خداوند،انسان را از خطاها باز میدارد. «أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ» 2 در نزد خداوند،آشکار و نهان یکسان است. «یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ»
وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (78)
و بعضی از آنان(یهودیان)،افراد درس ناخواندهای هستند که کتاب خدا را جز خیالات و آرزوهای خود نمیدانند،آنها تنها پایبند گمان خویشند.
بر خلاف گروه پیشین،که دانشمند بوده و به اوصاف و نشانههای پیامبر اسلام در تورات آشنایی داشتند،ولی کتمان حقیقت میکردند،مردم عوام که از محتوای کتاب آسمانی خبری نداشتند،با آرزو و خیال زندگی میکردند.آنها فکر میکردند که یهود،نژاد برتر و فرزندان و محبوبان خدا هستند و به جهنّم نمیروند و اگر مجازاتی هم برای آنان باشد،چند روزی بیشتر نیست. (1)
1 باید جامعهی خود را شناخت و با افکار و عقائد حاکم بر مردم زمان خود، آشنا بود. «وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ» 2 با وجود کتاب و معلّم،امّی بودن و بیسواد بودن،نقص است و باید برای دستیابی به کتاب حقّ،همه تلاش کنند تا مورد انتقاد قرار نگیرند. «وَ مِنْهُمْ
1) 1) .در سورههای نساء آیات 80 و 120 و بقره،آیه 109 و مائده آیه 21 نمونهای از این آرزوها بیان شده است.
أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ»
3 بیسوادی و ناآگاهی،زمینهی رشد خیالات و آرزوهای نابجاست. «أُمِّیُّونَ») («أَمٰانِیَّ» 4 توقّعات و انتظارات،باید بر مبنای علم باشد نه خیال. «إِلاّٰ یَظُنُّونَ» 5 در عقاید،پیروی از گمان و خیال ممنوع است. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ»
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ اَلْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ (79)
پس وای بر کسانی که مطالبی را با دست خود مینویسند،سپس میگویند:
این از طرف خداست،تا به آن بهای اندکی بستانند،پس وای بر آنها از آنچه دستهایشان نوشت و وای بر آنها از آنچه(از این راه)به دست میآورند!
تنها آیهای که در آن سه بار کلمه« وَیْلٌ »بکار رفته،همین آیه است که خطر علما و دانشمندان دنیاپرست را مطرح میکند.
1 دینسازی،جریانی خطرناک در طول تاریخ بوده است. «یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ» 2 بدعت،دین سازی،دین فروشی و استحمار مردم،از جمله خطراتی است که از ناحیهی دانشمندان فاسد،جامعه را تهدید میکند. «یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 3 مواظب قلمها،کتابها،مقالات زهرآلود،تحریفگر و بدعتگزار باشید و به هر عالمی اعتماد نکنید. «یَکْتُبُونَ») («یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 4 مردم به صورت فطری علاقمند به مذهب هستند،لذا بسیاری از شیّادان، سخنان خود را به نام دین و مذهب به مردم تحویل میدهند. «یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 5 یکی از انگیزههای بدعت و افترا،رسیدن به دنیاست. «ثَمَناً قَلِیلاً»
6 از بدترین درآمدها،درآمدِ دینفروشی است. «وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ» 7 شدیدترین عذابها متوجّه کسانی است که به تفکّر و اعتقاد مردم خیانت میکنند.تکرار کلمه «وَیْلٌ» 8 هر انحرافی که در طول تاریخ در اثر بدعتی بوجود آید،گناهش به گردن بدعتگزار است. «یَکْسِبُونَ» دلالت بر استمرار دارد.
وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (80)
و(یهود)گفتند:جز چند روزی محدود،هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسید، بگو:آیا پیمانی از نزد خدا گرفتهاید که البتّه خداوند هرگز خلاف پیمان خود نمیکند،یا اینکه بر خداوند چیزی را نسبت میدهید که به آن علم ندارید؟
از جمله انحرافات عقیدتی یهود،این بود که میگفتند:اگر بر فرض ما گنهکار باشیم،کیفر ما از دیگران کمتر است و چند روزی بیشتر،عذاب نخواهیم شد!.
زیرا ما از دیگران برتریم.خداوند در این آیه،بر این طرز تفکّر خط بطلان میکشد.
1 امتیازطلبی،از جمله خصوصیّات یهود است. «وَ قٰالُوا» 2 افکار و گفتارهای ناروا را بیپاسخ نگذارید. «قٰالُوا») («قُلْ» 3 برتریطلبی،نژادپرستی و آرزوی بدون عمل،ممنوع است. «قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ») («أَمْ تَقُولُونَ» 4 همه در برابر قانون یکسان هستند،خداوند وعده و پیمانی برای نجات قومی خاص نداده است. «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً» 5 ناآگاهی از معارف دین،سبب نسبت دادن خرافات به دین میشود. «أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (81)
آری،هر کس بدی کسب کند و گناهش او را فراگیرد(و آثار گناهان سراسر وجودشان را بپوشاند)،آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند بود.
بر خلاف گمان بنی اسرائیل که خیال میکردند کیفر خداوند دربارهی آنان با کیفر الهی نسبت به دیگران تفاوت دارد،این آیه میفرماید:همه در برابر قانون یکسان هستند و اگر آثار گناهان،چنان انسان را احاطه کند که فرصت توبه و بازگشت نداشته باشد،برای همیشه در جهنّم خواهد بود.
1 در برابر خیالات و موهومات،با صراحت و قاطعیّت برخورد کنید. «بَلیٰ مَنْ» 2 کیفر و پاداش بر اساس آرزو نیست،بلکه بر اساس عمل است. «بَلیٰ مَنْ کَسَبَ» 3 آن دسته از گناهان کیفر دارند که آگاهانه و از روی عمد و اختیار مرتکب شده باشیم،نه بر اساس جهل یا جبر. «کَسَبَ» 4 گناهکار به خیال کسب سود و بهره،گناه میکند. «کَسَبَ سَیِّئَةً» 5 هر گناهی،آثار و عوارضی دارد که آن عوارض میتواند انسان را در خود غرق کند. «أَحٰاطَتْ» 6 انسان فطرتاً پاک است،ولی گناه و خطایا بر او عارض شده،او را احاطه کرده و جوهر او را عوض میکنند. «أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ» 7 خوی و خصلت گناهکاری،موجب جاودانگی در آتش دوزخ است. «مَنْ کَسَبَ») («أَحٰاطَتْ») («خٰالِدُونَ»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (82)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.
1 در کنار تهدید،بشارت لازم است.آیه قبل کیفر گنهکار را مطرح کرد،این آیه پاداش نیکوکار را. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا») («أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ» 2 ایمان،از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» 3 ملاک بهشت،ایمان و عمل است،نه خیال و آرزو. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا») («أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ» 4 انجام یک عمل صالح کفایت نمیکند،بلکه داشتن خوی نیکوکاری و انجام هر گونه کار صالحی لازم است. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» ،« اَلصّٰالِحٰاتِ »جمع و همراه با (الف و لام)آمده است،لذا همهی کارهای نیک را در برمیگیرد.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)
و(بیاد آرید)زمانی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم،جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان،احسان کنید و با مردم،به زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپای دارید و زکات بدهید.امّا شما(با اینکه پیمان بسته بودید،)جز عدّهی کمی،سرپیچی کردید و روی گردان شدید.
احسان،جامعترین و وسیعترین واژه در باب نیکی است.در حال فقر والدین، احسان مادّی و در حال غنای آنان،احسان روحی.چنان که احسان به یتیم شامل؛ تأدیب،حفظ حقوق،محبّت و تعلیم او میشود.
اصول همهی ادیان یکی است.چون همهی این میثاقها،در اسلام نیز هست.
1 خداوند از طریق عقل،فطرت و وحی،از مردم پیمان میگیرد. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ» 2 توحید،سرلوحهی مکتب انبیاست.و بعد از آن کارهای نیک قرار گرفته است.
«لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
3 در کنار توحید،احسان به والدین مطرح است. «لاٰ تَعْبُدُونَ») («وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 4 احسان به والدین باید شخصاً صورت گیرد،نه با واسطه.حرف«ب»در « بِالْوٰالِدَیْنِ »به معنای مباشرت شخصی است. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 5 گرایش به یکی از پدر و مادر،ممنوع است. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 6 ابتدا خویشان نیازمند،سپس دیگران. «ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ» البتّه در بین خویشاوندان نیز اولویّتها محفوظ است. «أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» (1)7 احسان باید همراه با ادب و بدون منّت باشد.در کنار احسان،جمله «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» آمده است.
8 اگرچه به همهی مردم نمیتوان احسان کرد،ولی با همه میتوان خوب سخن گفت. «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» 9 برخورد خوب و گفتار نیکو،نه تنها با مسلمانان،بلکه با همهی مردم لازم است. «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» 10 علاوه بر پرداخت زکات،احسان به مستمندان و ایتام نیز لازم است.در آیه
1) 1) .انفال،75.
هم زکات آمده و هم احسان به مساکین. «إِحْسٰاناً») («وَ الْمَسٰاکِینِ») («وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 11 نماز و رابطه با خداوند،از زکات و رابطه با فقرا جدا نیست. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 12 نماز و زکات در ادیان دیگر نیز بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 13 اعتقاد به توحید،احسان به والدین و ایتام و مساکین،همراه با دستور پرداخت زکات و برخورد نیکو با مردم،و بپاداشتن نماز،نشانهی جامعیت اسلام است.
14 ادای حقوق،دارای مراتب و مراحلی است.اوّل حقّ خداوند،سپس والدین، سپس خویشاوندان،سپس یتیمان که کمبود محبّت دارند و آن گاه مساکین که کمبود مادّیات دارند.
15 تمام احکام اعتقادی،اخلاقی و فقهی،میثاق و عهد خدا با انسان است.بعد از «مِیثٰاقَ» سخن از عقیده توحیدی،احسان به والدین،نماز و زکات آمده است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84)
و(بیاد آرید)هنگامی که از شما پیمان گرفتیم،خونهای یکدیگر را نریزید و همدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید،پس شما(به این پیمان)اقرار کردید و خود بر آن گواه هستید.
شاید مراد از میثاق بنی اسرائیل دربارهی احترام به خون مردم،آیه 32 سوره مائده باشد که میفرماید:
بر بنی اسرائیل نوشتیم که هر کس شخصی را بدون دلیل و از روی فساد در زمین بکشد،گویا همه مردم را کشته است.
حقّ حیات،اوّلین حقّ برای هر انسان است و قتل نفس از گناهان کبیره میباشد.
در سورهی نساء آیه 93 میخوانیم:
هر کس با اختیار و دانسته مسلمانی را بکشد،برای همیشه در دوزخ و مورد غضب خداوند است. هم چنان که در سورهی مائده آیه 32
کشتن یک نفر را بدون هیچ جرمی برابر با کشتن همه مردم شمرده است.در حدیث آمده است:
تمام گناهان مقتول به گردن قاتل میافتد. و نیز آمده است:
اگر اهل آسمانها و زمین در قتل یک نفر شریک شوند همه به دوزخ میافتند.
روش طاغوتها آن است که برای محکم کردن پایگاه خود،قلعهها و کاخها بنا میکنند و مردم را آواره کرده و مورد آزار و هتک حرمت قرار میدهند.در حالی که حتّی بستانکار حقّ ندارد،بدهکار را مجبور به فروش خانه خود نماید.و اگر شخصی در مسجد برای خود جای بگیرد،کسی حقّ ندارد در آنجا نماز بخواند.و هر کس زودتر از دیگری مکانی را برای کار یا عبادت یا کشاورزی انتخاب نمود، در اولویّت قرار میگیرد و احدی حقّ مزاحمت ندارد.
انتقاد از یهودیان زمان رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله که در جمله« أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ »به چشم میخورد به خاطر عملکرد نیاکانشان است.آری،هر کس به کار شخصی یا قومی مربوط به زمانهای گذشته یا آینده راضی باشد،شریک در آن قلمداد میشود.
1 برای اطمینان از انجام کارهای مهم،سفارش و فرمان کافی نیست،میثاق و عهد لازم است. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ» 2 امنیّت جان و وطن،سفارش همه مکاتب الهی است. «لاٰ تَسْفِکُونَ» ، «لاٰ تُخْرِجُونَ» 3 علاقه به وطن،یک حقّ فطری و طبیعی است و سلب این حقّ،ظلم آشکار است. «وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ» 4 جامعه به منزلهی پیکری واحد است که افراد آن،اعضای این پیکرند.
«دِمٰاءَکُمْ»
، «أَنْفُسَکُمْ» (1)
1) 1) .از کلمه «دِمٰاءَکُمْ» و «أَنْفُسَکُمْ» استفاده میشود،کشتن یا اخراج دیگری در واقع کشتن و اخراج خود است.سعدی میگوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ اَلْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ اَلْعَذٰابِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (85)
امّا این شما هستید که یکدیگر را به قتل میرسانید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان(آواره و)بیرون میکنید و بر علیه آنان،به گناه و تجاوز همدیگر را پشتیبانی میکنید.ولی اگر همانان به صورت اسیران نزد شما آیند، بازخریدشان میکنید(تا آزادشان سازید)در حالی که(نه تنها کشتن،بلکه) بیرون راندن آنها(نیز)بر شما حرام بود.آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان میآورید و به برخی دیگر کافر میشوید؟ پس جزای هر کس از شما که این عمل را انجام دهد،جز رسوایی در این جهان،چیزی نخواهد بود و روز قیامت به سختترین عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام میدهید،غافل نیست.
خداوند در این آیه،بنی اسرائیل را سرزنش میکند که علی رغم پیمان و میثاقی که داشتید،همدیگر را کشتید و یکدیگر را از سرزمینهایتان بیرون کردید.شما موظّف بودید یک جامعهی متّحد بر اساس روابط صحیح خانوادگی و رسیدگی به محرومان تشکیل دهید،ولی به جای آن در گناه و تجاوز به حقوق دیگران، یکدیگر را یاری و حمایت نمودید و در جامعه،هرج و مرج و تفرقه و خونریزی را رواج دادید.با حمایت شما،حاکمان ظالم جرأت قتل و تبعید پیدا کردند و عجیب اینکه شما به حکم تورات،اگر در این درگیریها اسیری داشته باشید با
پرداخت فدیه آزادش مینمایید،در حالی که حکم تورات را در تحریم قتل و تبعید،گوش نمیدهید.حاضرید همدیگر را بدست خود بکشید،ولی حاضر نیستید اسیر یکدیگر باشید! اگر اسارت توهین است،کشتن از آن بدتر است،و اگر فدیه دادن و آزاد کردن اسیران،فرمان تورات است،نهی از قتل و تبعید هم فرمان خداوند است! آری،شما تسلیم فرمان خداوند نیستید،بلکه آیات الهی را هر جا مطابق میل و سلیقهی خودتان باشد میپذیرید و هر کجا نباشد،زیر بار نمیروید.
این آیه نسبت به خطر التقاط،هشدار میدهد که چگونه افرادی بخشی از دین را میپذیرند و قسمت دیگر آن را رها میکنند.مسلمانانی که به احکام فردی عمل میکنند،ولی نسبت به مسائل اجتماعی بیتفاوتند،باید در انتظار خواری و ذلّت دنیا و عذاب قیامت باشند.ای بسا کسانی که شرایط و احکام نماز و روزه را مراعات میکنند،ولی در شرایط و وظایف حاکم و حکومت،متعهّد نیستند.
1 قرآن،کشتنِ دیگران را،به کشتن نفسِ خود تعبیر کرده است تا بگوید دیگرکشی،خودکشی است و افراد یک جامعه همچون اعضای یک پیکرند.
«تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ»
2 یاریرسانی و همکاری در گناه و تجاوز،ممنوع است. (1)«تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» 3 علامت ایمان،عمل است و اگر کسی به دستورات دین عمل نکند،گویا ایمان ندارد. «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» قرآن،به جای انتقاد از اینکه
1) 1) .در احادیث آمده است:اگر کسی ستمگر را در ظلم و ستم راهنمایی و کمک کند،در دوزخ قرین«هامان»وزیر فرعون خواهد بود.و حتّی آماده کردن دوات و قلم برای ستمگر،جایز نیست.امام کاظم علیه السلام خطاب به یکی از مسلمانان بزرگوار فرمود:کرایه دادن شتر به دستگاه هارون الرشید هر چند برای سفر حج باشد،جایز نیست.تفسیر أطیب البیان.
چرا بعضی دستورات را عمل میکنید و بعضی را رها میکنید،فرموده است:
چرا به بعضی ایمان میآورید و به بعضی کفر میورزید.
4 نشانهی ایمان واقعی،عمل به دستوراتی است که بر خلاف سلیقههای شخصی انسان باشد و گر نه انجام دستوراتِ مطابق میل انسان،نشانی از میزان ایمان واقعی ندارد. «تَقْتُلُونَ» ، «تُفٰادُوهُمْ» (در کشتن یکدیگر به تورات کاری ندارید،ولی در آزاد سازی اسیران اهل ایمان میشوید!) 5 کفر به بعضی از آیات،در واقع کفر به تمام احکام است.و به همین جهت جزای کسانی که به قسمتی از آیات عمل نکنند،خواری دنیا و عذاب قیامت خواهد بود. «خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا») («یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (86)
آنها کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای(از دستدادن)آخرت خریدهاند، پس در مجازات آنان تخفیفی داده نمیشود و آنها یاری نخواهند شد.
این آیه ریشهی پیمانشکنیها،قتلِ نفسها و عملنکردن به برخی آیات را چنین بیان میکند:آنها دنبال زندگی دنیوی هستند و تنها به قوانینی که منافعشان را تأمین کند،پایبند هستند و به هر قانونی که ضرری به منافع دنیوی آنان بزند بیاعتنایند.
پس عذاب الهی برای این رفاه طلبان دنیاپرست،تخفیف ندارد و بر خلاف خیال و گمانشان که ادّعا میکنند؛یا اصلاً عذاب نخواهند شد و یا چند روزی بیشتر مجازات نمیبینند،آنان نیز مثل همهی مجرمان،در برابر اعمال خود مسئولند.
1 انسان،آزاد است و حقّ انتخاب دارد.تمام آیاتی که میفرماید:انسان دنیا را خرید و آخرت را فروخت،دلیل این هستند که انسان مجبور نیست،بلکه اختیار دارد و خود با فکر و مقایسه،میسنجد و انتخاب میکند. «اشْتَرَوُا»
2 همه در برابر قانون الهی یکسان هستند. «فَلاٰ یُخَفَّفُ» اینکه بنی اسرائیل خود را نژادِ برتر،فرزند و محبوب خدا میدانند،گمان و وهمی بیش نیست.قهر الهی برای هیچ انسان و نژادی که در مسیر لجاجت و کفر است،استثنا برنمیدارد.
3 دنیاطلبی،یکی از انگیزههای قتل میباشد. «تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ») («اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ (87)
و همانا ما به موسی کتاب(تورات)دادیم و از پس او پیامبرانی پشت سر یکدیگر فرستادیم و به عیسی بن مریم(معجزات و)دلایل روشن بخشیدیم و او را با روح القدس،تأیید و یاری نمودیم.پس چرا هر گاه پیامبری چیزی(از احکام و دستورات)بر خلاف هوای نفس شما آورد،در برابر او تکبّر ورزیدید.
(و به جای ایمان آوردن به او)جمعی را تکذیب و جمعی را به قتل رساندید؟!
این آیه از استمرار لطف خداوند برای هدایت مردم سخن میگوید.که پس از موسی علیه السلام پیامبرانی چون داوود،سلیمان،یوشع،زکریّا و یحیی علیهم السلام آمدند و بعد از آن بزرگواران،خداوند حضرت عیسی علیه السلام را با دلایل روشن فرستاد که از سوی روح القدس (1)یاری و تأیید میشد،ولی بنی اسرائیل راه استکبار و گردنکشی را پیش گرفتند و بجای پذیرشِ هدایت الهی،به تکذیب و قتل انبیا دست زدند.
نقل تاریخ انبیا،یک نوع تسلّی برای پیامبر اسلام و مؤمنان است که تحمّل رنجها
1) 1) .از آیهی 102 سورهی نحل معلوم میشود که روح القدس همان جبرئیل است.
برای آنان آسان شود.
1 سنّت خداوند،تداوم وجود رهبر آسمانی در میان مردم است. «قَفَّیْنٰا» 2 تعلیم و تربیت،تعطیل بردار نیست. «قَفَّیْنٰا» فرستادن پیامبران یکی پس از دیگری،نشانهی جریان هدایت در طول تاریخ است.
3 فرشتگان،به اولیای خدا یاری میرسانند. «أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» 4 انبیا باید به سراغ مردم بروند. «جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ» 5 هدایت،با هوی و هوس سازگار نیست. «لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ» 6 کسی که تسلیم حقّ نباشد،مستکبر است. «لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ» 7 هوی پرستی،انسان را تا پیامبرکشی پیش میبرد. «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ» 8 انبیا برای تحقّق اهداف خویش،تا پای جان مقاومت میکردند. «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ»
وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ (88)
و آنها(به پیامبران)گفتند:دلهای ما در غلاف است(و ما از گفتههای شما چیزی نمیفهمیم.)چنین نیست،بلکه خداوند به سبب کفرشان از رحمت خود دور ساخته(و به همین دلیل چیزی درک نمیکنند)،پس اندکی ایمان میآورند.
ظاهراً این جواب استهزاآمیز،شعار همهی مشرکان و سرکشان،در برابر پیامبران بوده است.چنان که در جواب حضرت شعیب میگفتند: «یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ» (1)
ما
حرف تو را نمیفهمیم. و یا در برابر آیات قرآن میگفتند: «قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ» (2)
دلهای ما
در پرده و پوشش است. در این آیه نیز تعبیر «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» آمده است.
1 مقدّمات بدبختی،بدست خود انسان است.اگر گروهی مورد لعنت و قهر الهی قرار میگیرند،به خاطر کفر و لجاجت خودشان است. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ»
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (89)
و چون از طرف خداوند،آنان را کتابی(قرآن)آمد که مؤیّد آن نشانههایی است که نزد آنهاست و پیش از این به خود نوید میدادند(که با کمک کتاب و پیامبر جدید)بر دشمنان پیروز گردند،اما چون آنچه(از کتاب و پیامبر که از قبل) شناخته بودند،نزد آنان آمد به او کافر شدند،پس لعنت خدا بر کافران باد.
این آیه،صحنهی دیگری از لجاجتها و هواپرستیهای یهود را مطرح میکند که آنها بر اساس بشارتهای تورات،منتظر ظهور پیامبر بودند و حتّی به همدیگر نوید پیروزی میدادند و به فرموده امام صادق علیه السلام یکی از دلایل اقامت آنها در مدینه این بود که آنها میدانستند آن شهر،محلّ هجرت پیامبر است و به همین سبب از پیش در آنجا سکنی گزیده بودند،ولی بعد از ظهور پیامبر اسلام،با آنکه نشانههای وی را موافق با آنچه در تورات بود یافتند،کفر ورزیدند. (1)
1 ادیان الهی،یکدیگر را تصدیق میکنند،نه آنکه در برابر هم باشند. «مُصَدِّقٌ» 2 به هر استقبالی نباید تکیه کرد.با آنکه یهودیان در انتظار پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله سالیانی در
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
مدینه سکنی گزیدند،ولی در عمل کفر ورزیدند. (1)«کٰانُوا مِنْ قَبْلُ») («کَفَرُوا بِهِ» 3 شناخت حقّ و علم به آن کافی نیست.چه بسا افرادی که حقّ را فهمیدند،ولی به خاطر لجاجت کافر شدند. «فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا»
بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ (90)
چه بد است آنچه که خویشتن را به آن بفروختند،که از روی حسد،به آیاتی که خدا فرستاده بود کافر شدند(و گفتند:)که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد،(آیاتش را)نازل میکند.پس به قهر پی در پی الهی گرفتار شدند و برای کافران،مجازاتی خوار کننده است.
در این آیه،علّت کفر یهودیان به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله بیان شده است.آنها حسادت میورزیدند که چرا بر یکی از افراد بنی اسرائیل،وحی نازل نشده است.و این حسادت و کفرورزی،بهای بدی بود که خود را بدان فروختند.
1 معیار ارزش دین مردم،به انگیزههای آنان است. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا») («بَغْیاً» 2 حسد مایه کفر است.بنی اسرائیل آرزو داشتند پیامبر موعود از نژاد آنان باشد و چون به آرزوی خود نرسیدند،حسادت ورزیده و کافر شدند. «بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ» 3 پیامبری،فضل الهی است. «مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ» 4 نارضایتی انسان،تأثیری در الطاف حکیمانه خداوند ندارد.خدا بهتر میداند
1) 1) .به عشق و انتظار خود مغرور نباشید.ممکن است در مرحلهی عمل،حالات انسان عوض شود.خدای ناکرده امروز دعای ندبه بخواند،ولی فردا
که رسالت خود را به عهده چه کسی بگذارد. «مَنْ یَشٰاءُ» 5 بدترین معاملات آن است که انسان هستی خود را بدهد و غضب الهی را بخرد. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا») («غَضَبٍ» ، «عَذٰابٌ مُهِینٌ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اَللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (91)
و هنگامی که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل کرده ایمان آورید،گویند:
ما تنها به چیزی ایمان میآوریم که بر(پیامبر)خودمان نازل شده باشد و به غیر آن کافر میشوند،در حالی که آن(قرآن)حقّ است و آنچه را(از تورات)با ایشان است،تصدیق میکند.بگو:اگر(به آیاتی که بر خودتان نازل شده) مؤمن بودید پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل میرساندید؟!
1 پیامبر اسلام،مأمور دعوت همهی امّتها به اسلام بوده است. «قِیلَ لَهُمْ» 2 یکی از دلایل کفر کفّار،نژادپرستی و تعصّبات قومی است. «نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ» 3 ملاک ایمان،حقّانیّت آیین است نه نژاد. «وَ هُوَ الْحَقُّ» 4 قرآن،سراسر حقّ است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ») («وَ هُوَ الْحَقُّ» 5 چون یهودیان زمان پیامبر به رفتار نیاکان خود راضی بودند،خداوند نسبت قتل انبیا را به آنان داده است. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ» 6 دروغگو،رسواست. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ») («إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (اگر به انبیایی که از بنی اسرائیل است ایمان آوردهاید،پس آن همه پیامبران همانند حضرت یحیی و زکریا را که از بنی اسرائیل بودند،چرا شهید کردید؟! آری،رفتار شما،نشانهی ایمان نداشتن شماست.)
وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (92)
و همانا موسی(آن همه)معجزات برای شما آورد،ولی شما پس از(غیاب)او گوساله را(به خدایی)گرفتید،در حالی که ستمکار بودید.
شاهد زندهی دیگر بر اینکه شما عرب بودن محمد صلی اللّٰه علیه و آله را فقط بهانه قرار دادهاید تا به او ایمان نیاورید،این است که با آنکه حضرت موسی علیه السلام برجسته ترین پیامبر از نژاد شما بود و آن همه دلایل روشن و معجزات برای شما آورد،ولی همین که چند شبی برای مناجات و گرفتن تورات به کوه طور رفت،به سراغ گوسالهپرستی رفتید و تمام زحمات موسی علیه السلام را بر باد داده و بر خویشتن ستم کردید.
1 ذکر سوابق،زمینه را برای قضاوت درست فراهم میکند. «اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» 2 بازگشت به شرک و جاهلیّت،ظلمی به خود و نسلهای بعد است. «أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ»
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اِسْمَعُوا قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (93)
و(یاد کنید)آن گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم(و گفتیم:)دستوراتی که به شما دادهایم،محکم بگیرید و گوش دهید(و عمل کنید.امّا آنان)گفتند:شنیدیم و نافرمانی کردیم،و به سبب کفرشان به (پرستش)گوساله دلباختند.بگو اگر ادّعای ایمان دارید،(بدانید که)ایمانتان شما را به بد چیزی فرمان میدهد.
آخرین حرف یهودیان این بود که اگر پیامبری از بنی اسرائیل نباشد،به او ایمان نمیآوریم و تنها کتابی را که بر خودمان نازل شده باشد،قبول داریم.
قرآن چند نمونه از دروغهای آنها را بیان میکند:نمونه اوّل در آیه قبل بود که فرمود:
شما اگر در این ادّعا راستگو هستید،پس چرا به موسی پشت کرده و به سراغ گوساله پرستی رفتید؟! نمونه دوّم همین آیه است که میفرماید:
از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم و گفتیم:با کمال قدرت قوانین آسمانی تورات را بگیرید و گوش داده و عمل کنید،امّا شما گفتید:ما قوانین را میشنویم،ولی عمل نمیکنیم. حال اگر به قرآن و پیامبر اسلام ایمان نمیآورید به این بهانه که محمد صلی اللّٰه علیه و آله از ما نیست و قرآن بر بنی اسرائیل نازل نشده است،پس چرا با موسی و تورات او آن چنان برخورد کردید؟! قرآن راز این عدم اعتقاد را چنین بیان میکند:آنها به خاطر کفرشان،دلهایشان از علاقه به گوساله سیراب شده و جایی برای تفکّر و ایمان نمانده بود.اگر بنی اسرائیل در ادّعایشان صادق هستند که هر چه بر ما نازل شود به آن ایمان میآوریم،پس این جنایت را که در پروندهی آنان هست،چگونه توجیه میکنند؟ آیا گوساله پرستی،پیامبرکشی و پیمانشکنی،جزء ایمان است؟!
1 میثاق گرفتن،یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ» 2 حفظ دستآوردهای انقلاب الهی،هر چند به قیمت تهدید باشد،لازم است.
«رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ»
3 انجام احکام و دستورات الهی،نیازمند قدرت،جدّیّت،عشق و تصمیم است و با شوخی و تشریفات،سازگاری ندارد.دینداری،با ضعف و مسامحه و سازشکاری سازگار نیست. «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» 4 عشق و علاقهی مُفرِط،خطرناک است.اگر دل انسان از علاقه به چیزی پر
شود،حاضر نمیشود حقایق را بپذیرد. (1)«أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ» 5 رفتار،بهترین بیانگر افکار و عقاید انسان است. «بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ»
قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (94)
بگو:اگر سرای آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست،نه سایر مردم،پس آرزوی مرگ کنید،اگر راست میگویید.
بنی اسرائیل،ادّعاهای دروغین و خیال پردازیهای فراوان داشتند که برخی از آنها عبارت بود از:
ما فرزندان و محبوبان خدا هستیم. «نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (2)کسی وارد بهشت نمیشود مگر آنکه یهودی و یا نصرانی باشد. «قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ» (3)آتش دوزخ،جز چند روزی به ما اصابت نمیکند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً» (4)این آیه،همهی این بافتههای خیالی و موهومات فکری آنها را ردّ کرده و میفرماید:
اگر این ادّعاهای شما درست باشد و به این حرفها ایمان داشته باشید،دیگر نباید از مرگ بترسید و از آن فرار کنید،بلکه باید آرزوی مرگ کنید تا به بهشت وارد شود! اولیای خدا،نه تنها از مرگ نمیترسند،بلکه اشتیاق به مرگ نیز دارند.همانگونه که حضرت علی علیه السلام میفرماید:«و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» (5)
یعنی به خدا سوگند علاقه فرزند ابو طالب به مرگ،از علاقه طفل شیرخوار به سینه
مادرش بیشتر است.
آری،باید بگونهای زندگی کنیم که هر لحظه آماده مرگ باشیم. (1)
1 در برابر خیالات و موهومات،با صراحت برخورد کنید. «قُلْ» 2 دامنهی انحصار و نژادپرستی،تا قیامت کشیده میشود! «لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً» 3 و جدان،بهترین قاضی است. «إِنْ کٰانَتْ») («فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» 4 آمادگی برای مرگ،نشانهی ایمان واقعی و صادقانه است. «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (95)
ولی آنها هرگز به سبب آنچه از پیش فرستادهاند،آرزوی مرگ نکنند و خداوند به حال ستمگران،آگاه است.
نترسیدن از مرگ،نشانهی صدق و یقین است.وقتی مرگ از راه میرسد شوخیها،تعارفات و خیالات میگریزند،تنها انسان میماند و اعمال او.در لحظهی مرگ،انسان باور میکند که متاع دنیا کم است و آخرت بهتر و باقی است.
در لحظه مرگ،انسان باور میکند که دنیا غنچهای است که برای هیچکس شکفته نمیشود و دوستان دنیوی مگسانند دور شیرینی.انسان اگر به مرتبه یقین برسد، هر چه به مرگ نزدیکتر میشود،احساس قرب و وصول به لقا و دیدار الهی میکند.به همین دلیل حضرت علی علیه السلام وقتی ضربهی شمشیر را بر فرق خود
1) 1) .مرگ،همانند سفر است.راننده در صورتی از سفر میترسد که یا راه را نمیشناسد،یا بنزین ندارد یا تخلّف نموده است،یا جنس قاچاق حمل میکند و یا در مقصد،محل سکونت ندارد.در حالی که مؤمن واقعی،راه را میداند؛«الیه المصیر»سوخت بین راه دارد؛«عمل صالحاً»تخلّفاتش را با توبه جبران کرده است،جنس قاچاق یعنی عمل خلاف ندارد و محل سکونتش را نیز میداند؛«جنّة الماوی»و لذا نمیترسد.
احساس کرد فرمود:«فزت و رب الکعبة»
قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام در کربلا هر چه به ظهر عاشورا و زمان شهادت نزدیک میشد، صورتش برافروخته و شکوفاتر میگردید،و وقتی در شب آخر از یارانش پرسیدند:مرگ نزد شما چگونه است؟ جملاتی را در جواب عرضه داشتند که نشان دهندهی یقین آنان به حقّانیّت راهشان بود،آنها مرگ را شیرین میدانستند و حتّی برخی از آنان در همان شب آخر با یکدیگر مزاح میکردند.
1 ترس از مرگ،در واقع ترس از کیفر کارهای خودماست. «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» 2 مدّعیان دروغگو و متوقّعان نابجا،ظالمند. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ» 3 خودتان میدانید که چه کردهاید،خداوند نیز که از آنها با خبر است،پس این همه ادّعا برای چه؟! «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ اَلنّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ اَلْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (96)
(ای پیامبر)هر آینه یهود را حریصترین مردم،حتّی(حریصتر)از مشرکان، بر زندگی(این دنیا و اندوختن ثروت)خواهی یافت،(تا آنجا که)هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند،در حالی که(اگر)این عمر طولانی به آنان داده شود،آنان را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست.
1 عمر طولانی مهم نیست،قرب به خداوند و برکت عمر و نجات از آتش،
ارزش دارد. (1)«لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ» 2 یهود،حریصترین و دنیاگراترین مردم دنیا هستند. «أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ» 3 یهودیان میخواهند زنده بمانند گرچه به هر نحو زندگی پست باشد. «أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ» (کلمه« حَیٰاةٍ »نکره و نشانهی هر نوع زندگی است.) 4 دروغگو،کم حافظه است.یهودیان از یک سو بهشت را مخصوص خود میدانند، «لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً» و از سوی دیگر میخواهند همیشه در دنیا زنده بمانند. «یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (2)
قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (97)
(یهود میگویند:چون فرشتهای که وحی بر تو نازل میکند جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم،به تو ایمان نمیآوریم)بگو:هر که دشمن جبرئیل باشد(در حقیقت دشمن خداست.)چرا که او به فرمان خدا،قرآن را بر قلب تو نازل کرده است،(قرآنی)که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند و مایهی هدایت و بشارت برای مؤمنان است.
در شأن نزول آیه آمده است:وقتی پیامبر اسلام به مدینه آمدند،روزی ابن صوریا (یکی از علمای یهود)با جمعی از یهودیان فدک،نزد پیامبر آمده و سؤالاتی
1) 1) .در تفسیر فخر رازی دعایی از رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:اگر زندگی برای من نیکوست،مرا زنده نگهدار و اگر مرگ بهتر است،بمیران. امام سجاد علیه السلام نیز در دعای مکارم الاخلاق از خداوند چنین مسئلت میکند:«الهی عمّرنی ما کان عمری بذلةً فی طاعتک،فاذا کان عمری مرتعاً للشیطان فاقبضنی»خداوندا اگر عمر من وسیله خدمت در راه اطاعت تو باشد،عمر مرا طولانی کن،ولی اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد بود،آن را قطع نما.
2) 2) .تفسیر راهنما.
کردند.حضرت همهی سؤالات آنها را جواب داده و هر نشانهای که خواستند بیان کردند.آخرین سؤالشان این بود که نام فرشته وحی تو چیست؟ حضرت فرمودند:جبرئیل.آنها گفتند:اگر میکائیل بود ما به تو ایمان میآوردیم،چون جبرئیل،دستورات مشکلی مثل جهاد میآورد،ولی دستورات میکائیل ساده و راحت است!
1 دامنهی خیالپردازی و لجاجت انسان تا آنجا گسترده میشود که به جهان فرشتگان نیز سرایت میکند. (1)«عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ» 2 حمایت و دفاع از پاکانی که مورد تهمت قرار گیرند،لازم است. «نَزَّلَهُ») («بِإِذْنِ اللّٰهِ» خداوند ضمن محکوم کردن تصورات بنی اسرائیل،از جبرئیل تجلیل کرده که بدون اذن ما کاری نمیکند و در رسالت خود،امین و رابط بین ما و پیامبر است.
3 جبرئیل کتابی آورد که تورات شما را تصدیق میکند،پس چرا با او دشمن هستید؟! «نَزَّلَهُ») («مُصَدِّقاً»
مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ (98)
هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد(کافر است و بداند که)خداوند دشمن کافران است.
1 ایمان و تولّی،نسبت به همهی مقدّسات لازم است. «لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ» 2 دشمنی با انبیا و اولیا،کفر و دشمنی با خداوند است. «فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ»
1) 1) .انسان لجوج،حتّی فرشتگان را متهم میکند.فرشتگانی که خداوند آنها را معصوم میداند و درباره آنان میفرماید:«لا یعصون اللّٰه ما امرهم»آنها هرگز فرمان خداوند را نافرمانی نمیکنند.(تحریم،6)آنان دلیل دشمنی با جبرئیل را آوردن دستورات سنگین و دلیل دوستی میکائیل را آوردن دستورات سبک میدانند.درست مانند کودک بازیگوشی که معلّم ریاضی را بد و معلّم ورزش را خوب میپندارد با آنکه هر دو در جهت تعلیم و تربیت فعالیّت میکنند.
3 همه فرشتگان،در یک مرتبه و سطح نیستند. «مَلاٰئِکَتِهِ») («جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ» (نام دو فرشتهی مخصوص؛جبرئیل و میکائیل را برده است.)
وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ اَلْفٰاسِقُونَ (99)
همانا آیات(و نشانههای)روشنی به سوی تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمیورزد.
انسان با پیروی از هوسها و ارتکاب گناه،از مدار حقّ خارج شده و به سوی کفر تمایل پیدا میکند.قرآن میفرماید:
سرانجام کسانی که مرتکب گناه میشوند اگر توبه و جبران نکنند تکذیب و کفر است. (1)
ابن صوریا که داستانش در دو آیه قبل آمد،بعد از آنکه پیامبر سؤالات او را پاسخ داد،بهانهای نداشت جز اینکه بگوید:چون جبرئیل بر تو وحی میآورد نه میکائیل،ما به تو ایمان نمیآوریم.ولی از آنجا که جوابش با آیه قبل داده شد، برای اغفال عوام یهود گفت:او دلیل روشنی به ما ارائه نکرد.آیه نازل شد که مبادا بهانهجویی علمایی همچون ابن صوریا تو را ناراحت کند،مردم بدانند که بنی اسرائیل بهانه میگیرند و گر نه ما آیات و دلایل روشن و محکمی فرستادهایم تا کسی در نبوّت تو تردیدی نداشته باشد وبا این دلایل،تنها کسانی کفر میورزند که فاسق باشند و به خاطر هوسها و گناهان زیاد،از مدار حقّ بیرون رفته باشند.
1 در برابر تضعیف ناحقّ،باید تقویت بجا صورت بگیرد.چون علمای یهود، پیامبر اسلام را به ناحقّ تضعیف کرده و گفتند دلیل روشنی ندارد،خداوند آن حضرت را تقویت فرمود. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ»
1) 1) . «ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ») روم،10.
2 فسق و گناه زمینهی کفر است. «مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ»
أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (100) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101)
و آیا چنین نبود که هربار آنها(یهود)پیمانی(با خدا و پیامبر)بستند،جمعی از آنان آن را دور افکندند،حقیقت این است که بیشتر آنها ایمان ندارند. (1)
و هنگامی که فرستادهای(چون پیامبر اسلام)از سوی خدا به سراغشان آمد، که آنچه را با ایشان است(یعنی تورات)تصدیق میکند،گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر افکندند،گویی اصلاً از آن خبر ندارند.
علمای یهود،پیش از بعثت پیامبر،مردم را به ظهور و دعوت آن حضرت بشارت میدادند و نشانهها و مشخّصات او را بازگو میکردند.با نشانههایی که در نزد دانشمندان یهود بود،آنان محمّد صلی اللّٰه علیه و آله را همچون فرزندان خویش میشناختند، ولی بعد از بعثت آن حضرت،در صدد انکار و کتمان آن نشانهها برآمدند.
1 در برخورد با مخالفان،باید انصاف مراعات شود.در آیه پیشین فرمود:اکثر آنان ایمان نمیآورند،تا حقّ اقلّیّت محفوظ بماند.در این آیه نیز میفرماید:
گروهی از آنان چنیناند،تا همه به یک چشم دیده نشوند. «نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ» 2 علمی که بدان عمل نشود همانند جهل است.به علمایی که علم خود را نادیده
1) 1) .این آیه،تسلّی خاطر برای رسول خداست که این گروه در پیمان شکنی و بهانهگیری،سابقه طولانی دارند و نباید از این لجاجت و بهانهگیری تعجّب کرد.
گرفته و حقایق را کتمان کردند میفرماید: «کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی اَلْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (102)
و(یهود)آنچه(از افسون و سحر که)شیاطین(از جنّ و انس)در عصر سلیمان میخواندند،پیروی میکردند و سلیمان هرگز(دست به سحر نیالود و)کافر نشد و لکن شیاطین،کفر ورزیدند که به مردم سحر و جادو میآموختند و(نیز) از آنچه بر دو فرشته،هاروت و ماروت،در شهر بابل نازل شده بود(پیروی نمودند.آنها سحر را برای آشنایی به طرز ابطال آن به مردم میآموختند.)و به هیچ کس چیزی نمیآموختند،مگر اینکه قبلاً به او میگفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم،(با بکار بستن سحر)کافر نشوید(و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید،)ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند(نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند).ولی هیچگاه بدون خواست خدا،نمیتوانند به کسی ضرر برسانند.آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت،و مسلّماً میدانستند هر کس خریدار اینگونه متاع باشد،بهرهای در آخرت نخواهد داشت و به راستی خود را به بد چیزی فروختند،اگر میفهمیدند.
آنچه از روایات استفاده میشود آن است که حضرت سلیمان علیه السلام برای جلوگیری از انحراف یا سوء استفاده،دستور داد اوراق ساحران را جمعآوری و نگهداری کنند.ولی بعد از وفات او گروهی به آن نوشتهها دست یافته و مشغول تعلیم و اشاعه سحر (1)در میان مردم شدند.آنان حتّی معجزات حضرت سلیمان را سحر معرّفی کرده و پیامبری او را منکر شدند.و برخی از بنی اسرائیل نیز به جای پیروی از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند.این کار چنان شهرت و گسترش یافت که یهود زمان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز سلیمان را ساحری زبردست میدانستند و او را به عنوان پیامبر نمیشناختند! این آیه،گناه و انحراف رها کردن تورات و پیروی از شیاطین سحرآموز را بیان میکند که یهود به جای تورات از آنچه شیاطین در زمان سلیمان بر مردم میخواندند،پیروی میکردند.آنان برای توجیه کار خویش،نسبت سحر به سلیمان نیز میدادند،در حالی که سلیمان مرد خدا بود و کارش معجزه،و شیاطین در جهت مخالف او و کارشان سحر بود.
علاوه بر آنچه گذشت،یهود از منبع دیگری نیز به سحر دست یافتند.بدین طریق که خداوند دو فرشته را به نام«هاروت»و«ماروت»به صورت انسان در شهر «بابل» (2)در میان مردم قرار داد که روش ابطال و خنثی سازی سحر و جادو را به آنان بیاموزند.امّا برای اینکار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند.چون انسان تا فرمول ترکیبی چیزی را نداند،نمیتواند آن را خنثی نماید.لذا فرشتهها،ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را میآموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط میکردند که از آن سوء استفاده نکنند و میگفتند:این کار مایهی فتنه و
آزمایش است،مبادا در مسیر مبارزه و خنثی سازی،خودتان گرفتار شوید.امّا یهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن برای مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّی برای جدایی میان مرد و همسرش بکار گرفتند.
قرآن در اینجا نکتهای را یادآور میشود که جای دقت و تأمل است.میفرماید:
ساحر با داشتن علمِ سحر،از دایرهی قدرت الهی خارج نیست و بدون ارادهی خدا قادر به انجام کاری نیست و به کسی نمیتواند ضرری برساند،ولی از آنجایی که خداوند برای هر چیز اثری قرار داده است،سحر و جادو نیز میتواند اثرات سویی داشته باشد که از آن جمله تأثیر آن بر روابط زناشویی و خانوادگی است.
1 در حکومت حقّ و زمامداری حاکم الهی نیز همهی مردم اصلاح نمیشوند، گروهی کجروی میکنند. «وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ» 2 شیاطین،در حکومت سلیمان نیز بیکار نمینشینند و پی در پی القای سوء میکنند. «مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ» 3 حکومت،با نبوّت منافات ندارد.برخی انبیا حکومت داشتهاند. «مُلْکِ سُلَیْمٰانَ» 4 ساحران برای مقدّس جلوه دادن و توجیه کار خود،سلیمان را نیز ساحر معرّفی میکردند. «وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ» 5 خداوند،از مقام انبیا در برابر تهمت دیگران دفاع میکند. «وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ» 6 تعلیم و تعلّم و إِعمال سحر،در ردیف کفر است. (1)«کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ» 7 برای مقابله با علوم مضرّ و عقاید انحرافی،آگاهی صالحان از آنها لازم است.
«مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ»
8 در مقام تعلیم،معلّم باید نسبت به کاربردهای منفی علوم هشدار دهد. «وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ») («حَتّٰی یَقُولاٰ») («فَلاٰ تَکْفُرْ»
1) 1) .در روایات نیز وارد شده که ساحر،کافر و مجازاتش قتل است.
9 انسان در بین دو آموزش قرار داد:هم وساوس شیطانی؛ «یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ» و هم الهامات الهی. «وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ» 10 فرشتگان نیز میتوانند معلّم انسانها شوند. «مٰا یُعَلِّمٰانِ») («حَتّٰی یَقُولاٰ» 11 گاهی علم و دانش،وسیله آزمایش است. «إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ» 12 تفرقه انداختن میان زن و شوهر،کاری شیاطینی و در حدّ کفر است. «فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ» 13 دانش و آموزش همیشه مفید نیست،گاهی مضرّ و زیانآور نیز میباشد.
«یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ»
14 سحر و جادو واقعیّت دارد و در زندگی انسان مؤثّر است. «یُفَرِّقُونَ بِهِ» 15 ساحر دست به کارهایی میزند،ولی تمام تأثیر و تأثرات زیر نظر خداست.
میتوان از طریق پناه بردن به خداوند و استعاذه و توکّل و دعا و صدقه از توطئهها نجات یافت. «وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ» 16 ساحران شاید به پول و شهرتی برسند،ولی در قیامت بهرهای ندارند. «مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ» 17 کسی که به سراغ تفرقه اندازی و سحر میرود،انسانیّت خود را از دست میدهد. «لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ»
وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (103)
و اگر آنها ایمان آورده و پرهیزکار شده بودند،قطعاً پاداشی که نزد خداست برای آنان بهتر بود،اگر آگاهی داشتند.
«تقوی»تنها به معنای پرهیز از بدیها نیست،بلکه به معنای مراقبت و تحفّظ دربارهی خوبیها نیز هست.مثلاً در جملهی «اتَّقُوا النّٰارَ» به معنی حفاظت و خودنگهداری از آتش،و در جملهی «اتَّقُوا اللّٰهَ» به معنی مراقبت دربارهی اوامر و
نواهی الهی است.چنان که در آیه «اتَّقُوا اللّٰهَ اَلْأَرْحٰامَ» یعنی نسبت به فامیل و خویشان تحفّظ داشته باش.
امام صادق علیه السلام در جواب سؤال از تقوی فرمودند:
تقوی همچون مراقبت هنگام عبور از منطقه تیغزار و پرخار و خاشاک است.
1 ایمان به تنهایی کافی نیست،تقوی و مراقبت لازم است. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» 2 پاداشهای الهی،محدودیّت ندارد. «لَمَثُوبَةٌ» نکره و نشانهی بینهایت است.
3 پاداشهای الهی،قطعی است.حرف«ل»در «لَمَثُوبَةٌ» 4 پاداشهای الهی،از هر چیز بهتر است.به دنبال کلمه« خَیْرٌ »چیزی نیامده که این نشانهی برتری مطلق است،نه نسبی.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا اُنْظُرْنٰا وَ اِسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(به پیامبر)نگویید:«راعِنا»مراعاتمان کن،بلکه بگویید:«انظرنا»ما را در نظر بگیر،و(این توصیه را)بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.
برخی از مسلمانان برای اینکه سخنان پیامبر را خوب درک کنند،درخواست میکردند که آن حضرت با تأنّی و رعایت حال آنان سخن بگوید.این تقاضا را با کلمه «رٰاعِنٰا» میگفتند.یعنی مراعاتمان کن.ولی چون این تعبیر در عرف یهود، نوعی دشنام تلقی میشد، (1)آیه نازل شد که بجای «رٰاعِنٰا» بگویید: «انْظُرْنٰا» تا
1) 1) . «رٰاعِنٰا» از مادهی«رعی»به معنی مهلت دادن است.ولی یهود کلمهی «رٰاعِنٰا» را از مادهی«الرعونة»که به معنی کودنی و حماقت است،میگرفتند.
دشمن سوء استفاده نکند.
این اوّلین آیه از آغاز قرآن است که با خطاب: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع میشود.
و از این به بعد بیش از هشتاد مورد وجود دارد که با همین خطاب آمده است.
1 توجّه به انعکاس حرفها داشته باشید. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا» ممکن است افرادی با حسن نیّت سخن بگویند،ولی باید بازتاب آن را نیز در نظر داشته باشند.
2 دشمن،تمام حرکات و حتّی کلمات ما را زیر نظر دارد و از هر فرصتی که بتواند میخواهد بهره برده و ضربه بزند. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا» 3 اسلام،به انتخاب واژههای مناسب،بیان سنجیده و نحوهی طرح و ارائه مطلب توجّه دارد. «وَ قُولُوا انْظُرْنٰا» 4 باید در سخن گفتن با بزرگان و معلّم،ادب در گفتار رعایت شود. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا» 5 اگر دیگران را سفارش به مراعات ادب میکنیم،باید ابتدا خودمان در سخن با مردم،رعایت ادب را بکنیم. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» خطاب محترمانه است.
6 اگر از چیزی نهی میشود،باید جایگزین مناسب آن معرّفی شود. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا»
مٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ لاَ اَلْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (105)
کافران از اهل کتاب و مشرکان،دوست ندارند که هیچ خیر و نیکی از طرف پروردگارتان بر شما نازل شود.در حالی که خداوند،رحمت خود را به هر که بخواهد اختصاص میدهد،و خداوند صاحب فضل بزرگ است.
این آیه،پرده از کینه توزی و عداوت مشرکان و کفّار از یهود و نصاری،نسبت به مؤمنان برمیدارد.آنان حاضر نیستند،ببینند که مسلمانان صاحب پیامبری بزرگ و کتابی آسمانی هستند و میخواهند ندای توحید را به تمام جهان رسانده و با تمام تبعیضات نژادی و اقلیمی و با تمام خرافاتِ مشرکان و تحریفاتِ اهل کتاب مبارزه کنند و مانع عوامفریبی بزرگان آنان شوند.خداوند در این آیه میفرماید:
لطف و رحمت خداوند طبق ارادهی او به هر کسی که بخواهد اختصاص مییابد و کاری به میل این و آن ندارد که آنها دوست داشته باشند یا نه!
1 ارادهی قلبی و روحیّه باطنی دشمن را بشناسید و هرگز به آنان تمایل پیدا نکنید. (1)«مٰا یَوَدُّ» 2 خیررسانی،از شئون ربوبیّت است. «خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ» 3 توکّل به خدا کنید و از کینه و حسادت دشمن نهراسید. «وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ» 4 حسادت حسود،هیچ اثری در ارادهی لطف خداوند ندارد. «مَنْ یَشٰاءُ» 5 فضل و رحمت و هدایت خداوند،شامل همهی اقوام و ملل میشود و اختصاصی به بنی اسرائیل و گروه خاصّی ندارد. «مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
1) 1) .آنان هرگز دوست ندارند به مسلمانان کمترین خیری برسد،ولی در مقابل از بازگشت آنان به کفر و ارتجاع و از سازشکاری و سکوت و سستی با کفّار و از به سختی افتادن آنان،لذّت میبرند. «ودّوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء»کفّار دوست دارند همانند آنها کافر شوید.نساء،89. «ودّوا لو تدهن فیدهنون»کفّار دوست دارند که تو ای پیامبر نیز با آنها سازش کنی.قلم،9. «ودّوا ما عنتّم»کفّار دوست دارند که شما مسلمین در زحمت قرار گیرید.آل عمران،118. «ودّت طائفة من اهل الکتاب لو یضلّونکم»گروهی از اهل کتاب دوست دارند شما را منحرف نمایند.آل عمران،69.
مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (106)
هر(حکم و)آیهای را نسخ کنیم و یا(نزول)آن را به تأخیر اندازیم،بهتر از آن، یا همانند آن را میآوریم،آیا نمیدانی که خدا بر هر چیزی قادر است؟
کلمه« نُنْسِهٰا »از مصدر«انساء»به معنای تأخیر انداختن یا حذف کردن است.بدین معنا که نزول آیه به تأخیر افتد و پس از مدّتی نازل شود.
این آیه در مقام پاسخ به تبلیغات سوء یهود است.آنان سؤال میکردند چرا در اسلام برخی قوانین تغییر پیدا میکند؟ چرا قبله از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت؟ اگر اوّلی درست بود پس دستور دوّم چیست؟ و اگر دستور دوّم درست است پس اعمال قبلی شما باطل است.
قرآن به این ایرادها پاسخ میگوید:
ما هیچ حکمی را نسخ نمیکنیم یا آن را به تأخیر نمیاندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن میسازیم. آنان از اهداف و آثار تربیتی،اجتماعی و سیاسی احکام غافل هستند.همانگونه که پزشک برای بیمار در یک مرحله دارویی تجویز میکند،ولی وقتی حال مریض کمی بهبود یافت، برنامه دارویی و درمان او را تغییر میدهد.یا معلّم با پیشرفت درس دانشآموز، برنامه درسی او را تغییر میدهد،خداوند نیز در زمانها و شرایط مختلف و متفاوت،برنامههای تکاملی بشر را تغییر میدهد.
یکی از مصادیق آیه،استمرار امامت در جامعه و جانشینی هر امام به جای امام قبلی است،چنان که در حدیثی ذیل این آیه میخوانیم:
هر امامی از دنیا میرود،امام دیگر جانشین او میشود. (1)
1) 1) .نخبة التفاسیر.
1 انسان همراه با نیازهای فطری و ثابت خویش،گاهی در شرایط خاصّ اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و نظامی نیز قرار میگیرد.در این موارد در کنار قوانین و مقررات و احکام ثابت،باید دستور العملهای متغیر داشته باشد که از طریق نسخ یا فرمان پیامبر و جانشینان او به مردم ابلاغ شود. «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ» 2 تغییر احکام،دلیل بر شکست طرح قبلی نیست،بلکه نشانهی توجّه به مسائل جدید و تغییری حکیمانه است.همانند تغییر کتاب و معلّم. «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ») (« نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا» 3 در ظاهر دستورها متغیر و انبیا متعدّدند،ولی لطف خدا همواره یکسان است.
«مِثْلِهٰا»
4 جعل احکام و همچنین تغییر و تأخیر آنها،بدست خداست. «نَنْسَخْ» ، «نُنْسِهٰا» 5 همواره باید بهتر جایگزین شود،نه پستتر. «نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا» 6 اسلام هرگز بنبست ندارد.بعضی از قوانین،قابل تغییر است. «نَنْسَخْ» ، «نُنْسِهٰا» 7 تغییر قانون،علاوه بر زمینههای گوناگون و پیدا شدن مصالح جدید،نیاز به قدرت دارد. «نَنْسَخْ») («أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (107)
آیا ندانستی که حکومت آسمانها و زمین از آن خداست؟(و او حقّ دارد هر گونه تغییر و تبدیلی را به مقتضای حکمت و حاکمیّت خود،در قوانین و احکام بوجود آورد.)و جز خدا برای شما هیچ یاور و سرپرستی نیست.
آنان که دربارهی تغییر بعضی احکام و دستورات اعتراض و ایراد میکنند،توجّه به حاکمیّت مطلق خداوند ندارند.حاکمیّت خداوند دایمی و ذاتی و عمومی
است،ولی غیر خدا،حاکمیّت و حکومتش محدود،موقّتی،قراردادی و غیر ذاتی است.بنی اسرائیل از حاکمیّت الهی چنین تصوّر نادرستی داشته و خدا را نسبت به اعمال حاکمیّت،دست بسته میدانسته و میگفتند: «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ» (1)،در حالی که دست خداوند در آفرینش و خلقت و همچنین در وضع و جعل قوانین و تغییر و تحول آنها باز است. (2)«بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ»
1 حقّ حاکمیتِ همیشگی و مطلقِ آسمانها و زمین،مخصوص خداوند است.
«لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2 تغییر قوانین،مخصوص خداوندی است که حاکمیّت آسمانها و زمین را دارد.لذا شایبهی هیچ هوس یا ترسی در این تغییرها نیست. «مٰا نَنْسَخْ») («لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ» 3 راضی کردن دیگران که بهانهگیر و لجوج هستند،برای شما ارزش نباشد، چون غیر از خداوند کسی شما را یاوری و سرپرستی نخواهد کرد. «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
1) 1) .مائده،64.
2) 2) .خداوند میتواند هر گاه اراده کند،در آفرینش ایجاد تغییر کند؛مثلاً آب را تلخ کند؛ «لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً» واقعه،70.و یا درختان را خشک سازد؛ «لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً» واقعه،65.و بالاتر از همه،تمامی مردمان را نابود و گروه دیگری را بیافریند؛ «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» ابراهیم،19.چنان که به گروهی از بنی اسرائیل فرمود: «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» بقره،65.یعنی شما به شکل بوزینگان در آیید و آنان از شکل انسانی به صورت بوزینگان در آمدند.این نوع تغییر و تحوّل را بنی اسرائیل در طول تاریخ زندگانی خویش بارها دیده است،خشک شدن دریا برای عبور آنان،اژدها شدن عصای حضرت موسی علیه السلام،شکافته شدن سنگها و جاری شدن آب،چگونه است این همه را با چشم خود دیدهاند،ولی اکنون با تغییر مختصری در احکام و دستورات بهانهگیری میکنند؟
أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ اَلْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (108)
آیا بنا دارید از پیامبرتان سؤالات و درخواستهایی(نابجا)بکنید،آن گونه که پیش از این،موسی(از طرف بنی اسرائیل)مورد سؤال قرار گرفت،و هر کس (با این بهانهجوییها از ایمان سرباز زند و)کفر را با ایمان مبادله کند،پس قطعاً از راه مستقیم گمراه شده است.
با توجّه به خود آیه و آنچه از شأن نزولها برمیآید،برخی از مسلمانان ضعیف الایمان و بعضی از مشرکان،از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تقاضاهای نامربوط و غیر منطقی داشتند،مثلاً تقاضا میکردند برای ما نامهای از سوی خداوند بیاور! و یا نهرهایی را برای ما جاری ساز.و برخی دیگر همانند بنی اسرائیل میگفتند:خداوند را آشکارا به ما نشان بده تا با چشم او را ببینیم و به او ایمان بیاوریم! آوردن معجزه و اتمام حجّت،برای صدق دعوت پیامبر لازم است،ولی انجام دادن هر درخواستی،طبق هوس و میل هر فردی که از راه میرسد،درست نیست.یک مهندس یا نقاش برای اثبات مهارت خویش،چند نمونه کار ارائه میدهد،ولی ضرورت ندارد برای هر کسی خانهای بسازد یا تابلویی بکشد! بازگویی مشکلات و تاریخ انبیا،برای دلداری دادن به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله است،که اگر افرادی از تو سؤال و درخواست نامعقول دارند،از انبیای پیشین نیز از همین قبیل درخواستها میکردند.
1 از سؤالات و درخواستهای بیجا بپرهیزید که گاهی زمینهساز کفر است. «أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا») («وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ» 2 خطراتی که پیروان دیگر ادیان را تهدید کرده،مسلمانان را نیز تهدید میکند.
«تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ»
3 از عاقبت و سرانجام دیگران،عبرت بگیرید. «کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ»
وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اِصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (109)
بسیاری از اهل کتاب(نه تنها خودشان ایمان نمیآورند،بلکه)از روی حسدی که در درونشان هست،دوست دارند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند،با اینکه حقّ(بودن اسلام و قرآن،)برای آنان روشن شده است، ولی شما(در برابر حسادتی که میورزند،آنها را)عفو کنید و درگذرید تا خداوند فرمان خویش بفرستد،همانا خداوند بر هر کاری تواناست.
«عفو»یعنی بخشیدنِ خلاف،«صفح»یعنی نادیده گرفتنِ خلاف.
دشمن که در دل آرزوی کفر شما را دارد،در عمل از هیچ توطئه و نقشهای خودداری نخواهد کرد.روشهای اقدام آنها همان طرح سؤالات بیجا، وسوسهها،القای شبهات و میباشد که باید نسبت بدانها هشیار بود.
1 نسبت به روحیّات و برنامههای دشمنان خود،مواظب باشید. «وَدَّ») («یَرُدُّونَکُمْ» 2 در برخورد با دشمن نیز باید انصاف داشت. «وَدَّ کَثِیرٌ» (آیه میفرماید:
بسیاری از اهل کتاب چنین هستند،نه همهی آنان.) 3 شعلهی حسادت،چنان خطرناک است که بعد از علم و آگاهی نیز فرو نمینشیند. «حَسَداً») («مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ» 4 شما با ایمان آوردن به اسلام،عظمت و عزّتی مییابید که دشمنان به شما
رشک و حسد میورزند و میخواهند شما به جهل،شرک و تفرقهی زمان جاهلیّت برگردید. «وَدَّ کَثِیرٌ») («لَوْ یَرُدُّونَکُمْ» 5 با مخالفان نباید فوراً به خشونت برخورد کرد،گاهی لازم است حتّی با علم به کینه و حسادت آنها،با ایشان مدارا نمود. «فَاعْفُوا» 6 فرمان عفو دشمن،به صورت موقّت و تا زمانی است که مسلمانان دلسرد و دشمنان جسور نشوند. «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی» 7 عفو،نشان ضعف نیست.خداوند بر انجام هر کاری تواناست و امروز نیز میتواند شما را بر دشمنان غالب گرداند. «إِنَّ اللّٰهَ») («قَدِیرٌ»
وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (110)
و نماز را برپا دارید و زکات را پرداخت نمایید و هر خیری که برای خود از پیش میفرستید،آن را نزد خدا(در سرای دیگر)خواهید یافت،همانا خداوند به اعمال شما بیناست.
بعد از اوّلین خطاب در آیه 104؛ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ،این آیه حامل سومین دستور برای مسلمانان است.
در دستور اوّل؛خداوند رعایت ادب در گفتگو با رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله را یادآور شد تا در سخن گفتن مواظب باشند بهانه و دستاویزی برای تمسخر به دست دشمنان و مخالفان ندهند. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا» دستور دوّم؛عفو و اغماض از کینه و حسادت اهل کتاب تا زمان صدور دستور جدید بود. «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا» دستور سوّم؛اقامه نماز و پرداخت زکات است.در زمانی که مسلمانان در تیررس انواع کینه و حسادتها بودند و مأمور به عفو و اغماض شدهاند،لازم است
رابطهی خودشان را با خداوند از طریق اقامه نماز،و پیوند با محرومان جامعه را از طریق زکات،تقویت نمایند.
1 معمولاً دستور به نماز همراه با زکات در قرآن آمده است.یعنی یاد خدا باید همراه با توجّه به خلق خدا باشد. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 2 اعمال انسان،قبل از خود انسان وارد عرصه قیامت میشود. «تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» 3 مقدار کار خیر مهم نیست،هر کس به هر مقدار میتواند باید انجام دهد.
«مِنْ خَیْرٍ»
4 کارهای خیر،برای قیامت محفوظ میماند. «تَجِدُوهُ» 5 ایمان به نظارت الهی و پاداش در قیامت،قویترین انگیزه عمل صالح میباشد. «مٰا تُقَدِّمُوا») («تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (111)
و گفتند:هرگز به بهشت داخل نشود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد.اینها آرزوهای آنهاست،بگو:اگر راستگویید،دلیل خود را(بر این موضوع)بیاورید.
1 غرور دینی،باعث شد تا یهود و نصارا خود را نژاد برتر و بهشت را در انحصار خود بدانند. «إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ» 2 امتیازطلبی و خودبرتربینی،آرزویی خام و خیالی واهی است. «تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ» 3 ادّعای بدون دلیل محکوم است. «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» 4 هر گونه عقیدهای باید بر اساس دلیل باشد. «قٰالُوا») («قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» قرآن، مطالب خود را با دلیل بیان کرده است و از مخالفان نیز تقاضای دلیل میکند.
بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (112)
آری،کسی که با اخلاص به خدا روی آورد و نیکوکار باشد،پس پاداش او نزد پروردگار اوست،نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین خواهند شد.
آیه علّت ورود در بهشت را،تسلیم فرمان خدا و نیکوکار بودن میداند.یعنی بهشت به ادّعا و شعار به کسی داده نمیشود،بلکه ایمان و عمل صالح لازم است.
1 برای ورود به بهشت،به جای خیال و آرزو،هم تسلیم خدا بودن و ایمان درونی لازم است و هم عمل صالح بیرونی. «أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 2 نیکوکاری باید سیرهی انسان باشد،نه به صورت موسمی و فصلی. «هُوَ مُحْسِنٌ» 3 پاداش دادن،از شئون ربوبیّت است. «أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» 4 هر کس خالصانه روی به خدا آورد،هم بهره کامل دارد؛ «فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» و هم از هر نوع دلهره بیمه خواهد بود. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ لَیْسَتِ اَلنَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ لَیْسَتِ اَلْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (113)
و یهودیان گفتند:مسیحیان بر حقّ نیستند،و مسیحیان گفتند:یهودیان بر حقّ نیستند، در حالی که(هر دو گروه)آنان،کتاب آسمانی را میخوانند! همچنین افراد نادان دیگر (همچون مشرکان که خبر از کتاب ندارند)،همانند سخن آنها را گفتند.پس خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف دارند،در بین آنان داوری خواهد نمود.
این آیه ترسیمی مجدّدی از سیمای متعصّبِ اهل کتاب است که هر گروه در صدد نفی گروه دیگر است.یهودیان،مسیحیان را بر باطل و بیموقعیّت در پیشگاه خداوند معرّفی میکنند و در مقابل،مسیحیان نیز یهود را بیمنزلت در نزد خداوند میدانند.اینگونه برخوردها،از روحیّهی متعصّب آنها سرچشمه میگیرد،در حالی که اگر به کتاب آسمانی خود توجّه کنند،از این برخوردها دست بر میدارند.سپس میفرماید:مشرکان و بتپرستان نیز با آنکه کتاب آسمانی ندارند،همان سخنها را میگویند.یعنی صاحبان عقاید باطل همدیگر را نفی میکنند،ولی همهی این اختلافات در روز قیامت،با داوری خداوند متعال پایان میپذیرد و آنها حقّ را مشاهده میکنند.
1 تعصّب بیجا و انحصارطلبی بیدلیل،ممنوع است.تحقیر و نادیده گرفتن دیگران،نشانهی استبداد و خودمحوری است. (1)«لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ») «لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ» 2 اگر تعصّب و خودخواهی باشد،علم هم نمیتواند هدایت کند.اهل کتاب قادر به تلاوت آن بودند ولی به خاطر داشتن روحیّهی انحصارطلبی تلاوتها کارساز نبود. «وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ» 3 در فضای آمیخته به تعصّب،عالم و جاهل همانند هم فکر میکنند.مشرکان جاهل همان حرفی را میزدند که تلاوت کنندگان تورات و انجیل میگفتند.
«کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
1) 1) .هر گروهی به آنچه خود دارد میبالد،و این بالیدنهای بیجا ریشهی بسیاری از فتنههاست.در سورهی مؤمنون آیه 53،تعبیر دیگری دارد:«کلّ حزب بما لدیهم فرحون»هر گروهی به آنچه در نزدشان هست،شادمان است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (114)
کیست ستمکارتر از آنکه نگذاشت نام خدا در مساجد الهی برده شود و سعی در خرابی آنها داشت؟ آنان جز با ترس و خوف،حقّ ورود به مساجد را ندارند.بهرهی آنان در دنیا،رسوایی و خواری و در آخرت عذاب بزرگ است.
بنا بر آنچه از شأن نزولها و برخی روایات بدست میآید،آیه دربارهی کسانی نازل شده است که درصدد تخریب مساجد برآمده بودند.در طول تاریخ،تخریب مساجد و یا جلوگیری از رونق آنان بارها به دست افراد منحرف و طاغوتها صورت گرفته است.از تخریب بیت المقدس و آتش زدن تورات بدست مسیحیان به رهبری شخصی به نام«فطلوس»گرفته،تا ممانعت قریش از ورود مسلمانان به مسجد الحرام،نشانهای از همین تلاشها است.
امروز نیز از یکسو شاهد تخریب مساجد باقیمانده از صدر اسلام در کنار قبور ائمه بقیع علیهم السلام به عنوان مبارزه با شرک هستیم و از طرف دیگر ویرانی مساجد تاریخی،همانند مسجد بابری در هند را که نشانگر قدمت مسلمانان در شبه قارّه است،به چشم میبینیم.اینها همه حکایت از روحیّهی کفرآلود طاغوتها و جاهلانی دارد که از یاد و نام خداوند که در مراکز توحید طنین انداز میشود، وحشت دارند.
این آیه به والدین و بزرگانی که از رفتن فرزندانشان به مساجد ممانعت به عمل میآورند،هشدار میدهد.
اگر خرابی مسجد ظلم باشد پس آباد کردن مسجد،انفع کارها میباشد. (1)
1) 1) .تفسیر فخر رازی.
1 ظلم فرهنگی،بزرگترین ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن« أَظْلَمُ »،به افترا بر خدا و بستن خانه خدا گفته شده که هر دو جنبه فرهنگی دارد.) 2 خرابی مسجد تنها با بیل و کلنگ نیست،بلکه هر برنامهای که از رونق مسجد بکاهد،تلاش در خرابی آن است. «مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ» 3 مساجدی مورد قبول هستند که در آنها یاد خدا زنده شود.مطالب خداپسند و احکام خدا بازگو شود. «یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» 4 دشمن از در و دیوار مسجد نمیترسد،ترس او از زنده شدن نام خدا و بیداری مسلمانان است. «أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» 5 مساجد سنگر مبارزهاند،لذا دشمن سعی در خرابی آنها دارد. «سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا» 6 مسجد باید پر رونق و پر محتوی و همانند سنگر فرماندهی نظامی باشد.
هم چنان که جاسوس از رخنه به مراکز نظامی در وحشت و اضطراب است، باید مخالفان و دشمنان نیز از نفوذ و ورود به مساجد،در ترس و نگرانی باشند. «مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ» 7 کسانی که با مقدّسات دینی به مبارزه برمیخیزند،علاوه بر قهر الهی در قیامت، گرفتار ذلّت و خواری دنیا نیز میشوند. (1)«سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا») («لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ»
وَ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (115)
مشرق و مغرب از آن خداست،پس به هر سو روکنید،آنجا روی خداست، همانا خداوند(به همه جا)محیط و(به هر چیز)داناست.
1) 1) .اگر سعی در خرابی ساختمانی که یادآور خداست،ذلّت دنیوی و عذاب اخروی دارد،پس کسانی که با شایعه و تهمت و تحقیر،قداست مردانی را شکستند که در جامعه یادآور خدا هستند،قطعاً در همین دنیا گرفتار ذلّت و نکبت خواهند شد.
یهود بعد از تغییر قبلهی مسلمانان از بیت المقدس به کعبه،ایجاد سؤال و یا القاء شبهه میکردند که به چه دلیلی قبله تغییر یافته است.هر چند در آیات قبل (1)به اجمال و سربسته،خداوند پاسخ اینگونه اعتراضات را بیان فرمود،ولی این آیه نیز بر این حقیقت تکیه میکند که مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو کنید،خدا آنجاست.اگر کعبه نیز به عنوان قبله قرار داده شده است،برای تجلّی وحدت مسلمانان و تجدید خاطرات ایثارگری و شرک ستیزی ابراهیم علیه السلام است.
و بدین خاطر دارای قداست و احترام میباشد.
چنان که در رسالههای احکام مراجع آمده است،در نمازهای مستحبی،قبله شرط نیست و حتّی میتوان در حال راه رفتن یا سواره بجا آورد.برخی روایات نیز در ذیل این آیه،به این مطلب اشاره نمودهاند. (2)
اگر به فرموده آیهی قبل،گروهی در خرابی مسجد تلاش کردند،شما از پای ننشینید که توجّه به خدا در انحصار جهتی خاصّ نیست.
جهت قبله به شرق یا غرب باشد،موضوعی تربیتی و سیاسی است،اصل و مقصود،یاد خدا و ارتباط با او میباشد.قرآن در ستایش گروهی از بندگان میفرماید: «یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ» (3)
آنان خدارا به حال ایستاده و
نشسته و خوابیده یاد میکنند. و یا در پاسخ هیاهویی که برای تغییر قبله درست شد، میفرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ» (4)یعنی:
ای مردم! نیکی این نیست که رو به سوی شرق یا غرب در حال عبادت
بکنید،بلکه نیکی در ایمان واقعی شما به خدا و انجام کارهای خداپسندانه است.
هر چند در آیه قبل،از بزرگترین ظلم یعنی تخریب مساجد یا منع از مساجد، سخن به میان آمد و یا اینکه در جای دیگر میفرماید:
اگر جهاد نبود صوامع و بیع و مساجد ویران میشدند. (1)ولی آیه بشارت به این است که مبادا مأیوس شوید و یا احساس ناامیدی و بیپناهی بکنید،تمام جهان،محل عبادت و همه جای هستی قبلهگاه است.
1 هر کاری که به فرمان خداوند بوده و رنگ الهی داشته باشد،وجه اللّٰه و عبادت است. «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ» 2 خداوند در همه جا حاضر و بر هر چیز ناظر است. «إِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (116)
و(برخی از اهل کتاب و مشرکان)گفتند:خداوند فرزندی برای خود اختیار کرده است.منزّه است او،بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه در برابر او فرمانبرند.
اهل کتاب و مشرکان،هر کدام به نوعی برای خداوند فرزندی میپنداشتند؛یهود میگفت:عُزَیر فرزند خداست. (2)نصاری نیز حضرت عیسی را فرزند خدا معرّفی میکردند (3)و مشرکان،فرشتگان را فرزندان خدا میدانستند. (4)این آیه ردّی است بر این توهّم غلط و نابجا،و ذات خداوند را از چنین نسبتی منزّه میداند.
خدا را با خود مقایسه نکنیم.اگر انسان نیاز به فرزند دارد بخاطر موارد ذیل است:
1 عمرش محدود است و میل به بقای خویش و نسل خویش دارد.
2 قدرتش محدود است و نیازمند معاون و کمک کننده است.
3 نیازمند محبّت و عاطفه است و لازم است مونسی داشته باشد.
ولی خداوند از همهی این کمبودها و نیازها منزّه است،بلکه هر چه در آسمانها و زمین است،همه در برابر او متواضعند.
1 خدایی که همه آسمانها و زمین در برابر او تسلیم هستند،چه کمبودی دارد تا از طریق فرزند گرفتن آن را جبران کند؟! «بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 2 خشوع و تواضع،در برابر کسی سزاوار است که تمام هستی از آن اوست،نه بتها و طاغوتهایی که از آفریدن حتّی یک مگس نیز عاجزند و قدرت نفع و ضرری ندارند. «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ»
بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (117)
پدید آورنده آسمانها و زمین اوست و هنگامی که فرمان(وجود)چیزی را صادر کند،فقط میگوید:باش! پس(فوراً)موجود میشود.
او نه تنها مالک همهی موجودات است،بلکه خالق آنهاست،آن هم بطور بدیع و بدون نقشه قبلی.پس او چه نیازی به فرزند دارد؟! هر گاه وجود چیزی را اراده کند،به او میگوید:باش! وفوراً خلق میشود.به تعبیر حضرت رضا علیه السلام:
خداوند در کار خویش حتّی نیازمند گفتن کلمه«
کُنْ
»نیست،ارادهی او همان و آفریدن همان. (1)
1) 1) .«فارادة اللّٰه الفعل لا غیر ذلک یقول له کن فیکون بلالفظ و لا نطق و لا همّة و لا تفکّر»کافی،ج 1 ص 109.
در این چند آیه،با قدرت الهی آشنا شدیم: «لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»
مشرق و مغرب برای اوست.
«لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
آسمانها و زمین برای اوست.
«کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ»
همه برای او متواضع و فرمان بردار هستند.
«بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
پدید آورنده آسمانها و زمین اوست.
«کُنْ فَیَکُونُ»
به فرمان او هر چیز موجود میشود.
هم چنان که خداوند در یک آن میآفریند،در مقام قهّاریّت نیز میتواند در یک آن همه چیز را از بین ببرد.چنان که در آیه 19 سوره ابراهیم فرموده: «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» ایمان به چنین قدرتی،که وجود و عدم همه چیز بدست اوست، به انسان توانایی فوق العاده میدهد و او را از یأس و ناامیدی باز میدارد.
1 آفرینش خداوند،همواره بدیع و ابتکاری است. «بَدِیعُ» 2 خداوند میتواند در یک لحظه همه هستی را بیافریند؛ «کُنْ فَیَکُونُ» هر چند حکمتش اقتضا میکند که سلسله علل در کار باشد و به تدریج خلق شوند.
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اَللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (118)
کسانی که نمیدانند،گفتند:چرا خدا با خود ما سخن نمیگوید؟ یا آیه و نشانهای بر خود ما نمیآید؟ همچنین گروهی که قبل از آنان بودند مثل گفته آنان را گفتند،دلها(و افکار)شان مشابه است،ولی ما(به اندازهی کافی)آیات و نشانهها را برای اهل یقین(و حقیقتجویان)روشن ساختهایم.
باز هم تقاضای نابجا از سوی گروه دیگری از کفّار! افراد ناآگاه،در برابر دعوت رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله چنین میگویند:چرا خداوند مستقیماً با خود ما سخن نمیگوید؟
چرا بر خود ما آیه نازل نمیشود؟! قرآن برای جلوگیری از اثرات سوء احتمالی اینگونه سخنهای یاوه و بیجا بر سایر مسلمانان و دلداری به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله،سؤال و خواست آنها را خیلی عادّی تلقّی میکند که این سؤالات حرف تازهای نیست و کفارِ قبل از اینها نیز از انبیای پیشین چنین توقّعات نابجا را داشتهاند.سپس میفرماید:
طرز تفکّر هر دو گروه به یکدیگر شباهت دارد،ولی ما برای اینگونه درخواستها اعتبار و ارزشی قائل نیستیم.چرا که آیات خودمان را به قدر کفایت برای طالبان حقیقت بیان کردهایم.
توقّعات نابجا،یا به خاطر روحیّه استکبار و خودبرتربینی است و یا به خاطر جهل و نادانی.آنکه جاهل است،نمیداند نزول فرشته وحی بر هر دلی ممکن نیست و حکیم،شربت زلال و گوارا را در هر ظرفی نمیریزد.در قرآن میخوانیم:
اگر پاکدل و درست کردار بودید،فرقان و قوه تمیز به شما میدادیم. (1)
1 اصالت به تلاش و لیاقت است،نه تقاضا و توقّع.گروهی هستند که به جای تلاش و بروز لیاقت،همیشه توقّعات نابجای خود را مطرح میکنند. «لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ» 2 سنّت خداوند اتمام حجّت و بیان دلیل است،نه پاسخگویی به خواستهها و تمایلات نفسانی هر کس. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ»
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ اَلْجَحِیمِ (119)
(ای رسول!)ما ترا به حقّ فرستادیم تا بشارتگر و بیمدهنده باشی و تو مسئول(گمراه شدن)دوزخیان(و جهنّم رفتن آنان)نیستی.
1) 1) . «إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» انفال،29.
ای رسول گرامی! به توقّعات نابجای کفّار توجّه نکن.آنان هر کدام توقّع دارند اوراق متعدّدی از آیات برایشان نازل شود؛ «بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً» (1)در حالی که ما ترا همراه منطق حقّ برای مردم فرستادهایم تا از طریق بشارت و انذار،آنان را نسبت به سعادت خودشان آشنا کنی.اگر گروهی بهانه جویی کرده و از پذیرش حقّ سرباز زدند و توقّع داشتند که بر آنان وحی نازل شود،تو مسئول دوزخِ آنان نیستی،تو فقط عهدهدار بشارت و انذاری،و مسئول نتیجه و قبول یا ردّ مردم نیستی.
بشارت و انذار،نشانهی اختیار انسان است.در قرآن مکرر این معنا آمده است که آنچه بر خداوند است،فرستادن پیامبری معصوم با منطق حقّ همراه با بشارت و انذار است.حال مردم خودشان هستند که آزادانه یا راه حقّ را میپذیرند و یا سرسختانه لجاجت میکنند.
1 در برابر هر تضعیف روحیّهای از طرف دشمن،نیاز به تقویت و تسلیت و تسکین روحی از طرف خدا است. «أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ» (در آیه قبل بهانههای کفّار نقل شد،در این آیه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله با کلمه« بِالْحَقِّ »تأیید و تقویت میشود.) 2 بشارت و تهدید،همچون دو کفّه ترازو باید در حال تعادل باشد،و گر نه موجب غرور یا یأس میشود. «بَشِیراً وَ نَذِیراً»
1) 1) .مدّثر،52.
وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (120)
(ای پیامبر!)هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا(آنکه تسلیم خواسته آنان شوی و)از آئین آنان پیروی کنی.بگو:هدایت تنها هدایت الهی است،و اگر از هوی و هوسهای آنها پیروی کنی،بعد از آنکه علم(وحی الهی) نزد تو آمد،هیچ سرور و یاوری از ناحیه خداوند برای تو نخواهد بود.
بعد از تغییر قبله،ناراحتی یهود از مسلمانان بیشتر شد و احیاناً بعضی از مسلمانها نیز تمایل داشتند قبله همان بیت المقدس باشد تا بتوانند با یهود در الفت و دوستی زندگی کنند،غافل از اینکه رضایت اهل کتاب با حفظ آن حاصل نمیشد و انتظار آنان،پیروی از تمام آیین آنها و نه فقط قبله آنان بود.
این آیه در عین اینکه خطاب به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله است،خطاب به همه مسلمانان در طول تاریخ نیز هست که هرگز یهود و نصاری از شما راضی نخواهند شد،مگر آنکه تسلیم بیچون و چرای آنان شوید و از اصول و ارزشهای الهی کناره بگیرید.
ولی شما مسلمانها باید با قاطعیّت دست رد به سینه نامحرم بزنید و بدانید تنها راه سعادت،راه وحی است نه پیروی از تمایلات این و آن.
1 دشمن،به کم راضی نیست.فقط با سقوط کامل و محو مکتب و متلاشی شدن اهداف شما راضی میشود. «لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ» 2 اگر مسلمانان مشاهده کردند که کفّار از دین آنان راضی هستند،باید در دینداری خود تردید نمایند.دینداری کافرپسند،همان کفر است. «لَنْ تَرْضیٰ») (« حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» 3 جز وحی و هدایت الهی،همه راهها انحرافی است. «قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ» 4 مسئولیّت عالم،بیشتر از جاهل است. «بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 5 رابطه با اهل کتاب نباید به قیمت صرف نظر کردن از اصول تمام شود.جذب دیگران آری،ولی عقب نشینی از اصول هرگز. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ»
6 پیروی از تمایلات و هوسهای مردم،منجر به قطع الطاف الهی میشود.یا لطف خدا،یا هوسهای مردم. «مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (121)
کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادهایم و آن را چنان که سزاوارِ تلاوت است تلاوت میکنند،آنان به آن(قرآن یا پیامبر)ایمان میآورند و کسانی که به آن کافر شوند،آنان همان زیانکارانند.
در برابر یهود و نصارایی که به سبب لجاجت و سرکشی مورد انتقاد قرار گرفتند، گروهی از آنان مورد تمجید و قدردانی خداوند قرار گرفتهاند.آنان کسانی هستند که به کتابهای آسمانی مراجعه کرده و نشانههای ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله را در آن دیده و به او ایمان میآورند.
در تفسیر أطیب البیان آمده است:مراد از «الْکِتٰابَ» در این آیه،قرآن و مخاطب مسلمانانی هستند که در قرائت قرآن،حقّ تلاوت را ادا نموده و به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ایمان آوردهاند.تفسیر المیزان نیز این معنی را احتمال داده است.
روایتی دربارهی آداب تلاوت قرآن در تفسیر المیزان نقل شده،که هشت نکته را مورد توجّه قرار داده است:
1 ترتیل آیات.2 تفقّه در آیات.3 عمل به آیات.4 امید به وعدهها.5 ترس از وعیدها.6 عبرت از داستانها.7 انجام اوامر الهی.8 ترک نواهی.در پایان روایت نیز امام صادق علیه السلام فرمود:
حقّ تلاوت تنها حفظ آیات،درس حروف،قرائت و تجوید نیست.و بر اساس روایات،کسانی که حقّ تلاوت قرآن را ادا میکنند،تنها امامان معصوم میباشند. (1)
1) 1) .کافی،ج 1 ص 215.
1 رعایت انصاف حتّی در برخورد با مخالفان،لازم است. (1)«الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ» 2 حقّ تلاوت،در تلاوت با صوت زیبا و رعایت نکات تجوید خلاصه نمیشود،بلکه ایمان و عمل نیز لازم است. «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ» 3 کسی که در انتخاب مکتب دچار انحراف شود،زیانکار واقعی است. «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (122) وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (123)
ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم و شما را بر جهانیان برتری بخشیدم یاد کنید.
و بترسید از روزی که هیچکس چیزی(از عذاب خدا)را از دیگری دفع نمیکند و هیچگونه عوضی از او قبول نمیگردد و هیچ شفاعتی،او را سود ندهد و(از جانب هیچ کسی)یاری نمیشود.
این دو آیه مشابه آیات 47 و 48 همین سوره است که قبلاً گذشت و مطالبی در آنجا ذکر کردهایم.
1) 1) .در آیاتی که قرآن از بنی اسرائیل انتقاد میکند،کلماتی همچون«کثیر»،«اکثر»و«فریق»،بکار رفته است تا حقّ افراد پاکدل و مؤمن از بین نرود.
وَ إِذِ اِبْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی اَلظّٰالِمِینَ (124)
و(به خاطر بیاور)هنگامی که پروردگارِ ابراهیم،او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد.خداوند به او فرمود:من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.ابراهیم گفت:از فرزندان من نیز(امامانی قرار بده)،خداوند فرمود:پیمان من به ستمکاران نمیرسد(و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).
حضرت ابراهیم علیه السلام در بین انبیا،جایگاه و منزلت خاصّی دارد.نام آن بزرگمرد، 69 مرتبه و در 25 سوره قرآن آمده و از او همانند پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله به عنوان اسوه و نمونه برای بشریّت یاد شده است.در برخی از آیات،آن بزرگوار در ردیف اخیار،صالحان،قانتان،صدّیقان،صابران و وفاکنندگان شمرده شده است.در بزرگداشت این پیامبر بزرگ،خداوند تعابیر خاصّی بکار برده و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم علیه السلام گفتهاند.آن مرد الهی،در عرصههای گوناگون با انحراف و شرک مبارزه کرد؛برهان و استدلال او در مقابل ستارهپرستان و ماهپرستان،مبارزه عملی او با بتپرستان،احتجاج او در برابر نمرود و سربلندی او در آزمایشات دیگر،از او انسانی اسوه و نمونه ساخت که خداوند او را به مقام امامت نصب نمود.
در قرآن حدود بیست مرتبه مسئله آزمایش و امتحان مطرح شده و از سنّتهای الهی است.
(هدف آزمایش)آزمایش برای آگاه شدن خداوند نیست،زیرا او از پیش همه چیز را میداند،این آزمایشها برای ظهور و بروز استعدادهای نهفته و تلاش و عمل انسانهاست.اگر انسان کاری نکند،استحقاق پاداش نخواهد یافت.
(ابزار آزمایش)تلخیها و شیرینیهای زندگی،همه ابزار امتحان هستند.گاهی
افرادی با شداید و مصایب آزمایش میشوند و برخی دیگر با رفاه،و ناگزیر همه مردم حتّی انبیا مورد امتحان قرار میگیرند.این امتحانات و آزمایشها برای رشد و پرورش مردم است.
ابراهیم علیه السلام در هر آزمایشی که موفّق میشد،به مقامی میرسید:در مرحله نخستین،عبد اللّه شد.سپس به مقام نبی اللهی رسید.و پس از آن رسول اللّٰه، خلیل اللّٰه و در نهایت به مقام امامت و رهبری مردم منصوب گردید. (1)
مراد از« بِکَلِمٰاتٍ »در آیه،امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همهی آنها پیروز بیرون آمد.نه عمو،نه همسر و نه فرزند هیچکدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند.با آنکه ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود،امّا با بتپرستی او و جامعهاش به مبارزه برخاست و بتشکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریّت یافت،همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطهای دیگر برود،بیهیچ دلبستگی،آنها را به خدا سپرد و رفت.همچنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد،رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد.امّا ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.
حضرت ابراهیم علیه السلام،مقام امامت را برای نسل خود نیز درخواست نمود،پاسخ آمد که این مقام عهدی است الهی که به هر کس لایق باشد عطا میشود.در میان نسل تو نیز کسانی که شایستگی داشته باشند،به این مقام خواهند رسید.چنان که پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله از نسل ابراهیم علیه السلام است و به این مقام رسید،ولی کسانی که دچار کوچکترین گناه و ستمی شده باشند،لیاقت این مقام را ندارند.
ابراهیم علیه السلام تنها پیامبری است که مشرکان و یهود و نصاری،همه خود را پیرو و در راه او میدانند.در این آیه ضمن تجلیل از ابراهیم علیه السلام،به طور غیر مستقیم به همه میفهماند که اگر به راستی او را قبول دارید،دست از شرک برداشته و همانند
1) 1) .کافی،ج 1 ص 175.
او تسلیم محض اوامر الهی باشید.
این آیه یکی از آیاتی است که پشتوانه فکری و اعتقادی شیعه قرار گرفته است که امام باید معصوم باشد و کسی که لقب ظالم بر او صدق کند،به مقام امامت نخواهد رسید. (1)
این آیه،مقام امامت را «عَهْدِی» گفته است،پس آیه؛ «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (2)یعنی اگر شما به امامی که من تعیین کردم وفادار بودید و اطاعت کردید من نیز به نصرت و یاری که قول دادهام وفا خواهم کرد.
1 پیامبران نیز مورد آزمایش الهی قرار میگیرند. «وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» 2 برای منصوب کردن افراد به مقامات،گزینش و آزمایش لازم است. «إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ») («بِکَلِمٰاتٍ» 3 منشأ امامت وراثت نیست،لیاقت است که با پیروزی در امتحانات الهی ثابت میگردد. «فَأَتَمَّهُنَّ» 4 پستها و مسئولیّتها باید تدریجاً و پس از موفّقیّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فَأَتَمَّهُنَّ» 5 امامت،مقامی رفیع و از مناصب الهی است.امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب شود. «إِنِّی جٰاعِلُکَ» 6 امامت،عهد الهی است و همیشه باید این عهد میان خدا و مردم باشد. «عَهْدِی» 7 از اهمّ شرایط رهبری،عدالت و حسن سابقه است.هر کس سابقه شرک و ظلم
1) 1) .در تفسیر المنار،ج 1،ص 457 آمده است:ابو حنیفه به استناد این آیه،مخالف حکومت وقت(منصور عباسی)بود و مقام قضاوت آنان را قبول نمیکرد.سپس میگوید:ائمهی اربعه اهل سنّت،با حکومتهای زمان خود مخالف بودند،زیرا آنان را ظالم میدانستند. البتّه در منابع و متون تاریخی،مطالبی بر خلاف ادّعای صاحب المنار به چشم میخورد.
2) 2) .بقره 7 40.
داشته باشد،لایق امامت نیست. (1)«لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ»
وَ إِذْ جَعَلْنَا اَلْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ اَلْعٰاکِفِینَ وَ اَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ (125)
و(به یادآور)هنگامی که خانه(ی کعبه)را محل رجوع و اجتماع و مرکز امن برای مردم قرار دادیم(و گفتیم:)از مقام ابراهیم،جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم و اسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و راکعان و ساجدان،پاک و پاکیزه کنید.
بعد از اشاره به مقام والای ابراهیم علیه السلام در آیهی گذشته،به یادگار او یعنی کعبه اشاره نموده و میفرماید:کعبه را برای مردم «مَثٰابَةً» قرار دادیم.کلمه« مَثٰابَةً »از ریشه «Bثُوِّبَ » به معنای بازگشت به حالت اوّل است.کعبه محلّ بازگشت و میعادگاه همه مردم است،میعادگاهی امن و مقدّس.
مقام ابراهیم جایگاهی است با فاصله تقریبی 13 متر از کعبه،که بر حاجیان لازم است بعد از طواف خانه خدا،پشت آن دو رکعت نماز بگزارند و در آنجا سنگی قرار دارد که حضرت ابراهیم برای بالا بردن دیوارهای کعبه،بر روی آن ایستاده است و آن سنگ فعلاً در محفظهای نگهداری میشود.
مراد از«عهد»در این آیه دستور الهی است.« عَهِدْنٰا »یعنی دستور دادیم.
خداوند جسم نیست تا نیازمند خانه باشد.کلمهی «بَیْتِیَ» در این آیه همانند
1) 1) .در تفسیر أطیب البیان به نقل از امالی طوسی آورده است:ابن مسعود از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل میکند که خداوند فرمود:«من سجد لصنم دونی،لا اجعله اماماً»«انا و علیّ بن ابی طالب لم یسجد احدنا لصنم قطّ»یعنی هر کس برای بتی سجده کند من او را امام و رهبر قرار نمیدهم»«و من و علی بن ابی طالب،هیچکدام از ما هرگز به بت سجده نکرده است.
«شهر الله»درباره ماه رمضان است که به منظور کرامت بخشیدن به مکان یا زمانی خاصّ،خداوند آن را به خود منسوب میکند.و در عظمت کعبه همین بس که گاهی میفرماید: «بَیْتِیَ»
خانه من. گاهی میفرماید: «رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ»
خدای این خانه.
1 شخصیّت حضرت ابراهیم،شخصیّتی جهانی است.در آیه قبل،ابراهیم را امام برای همهی مردم قرار داد و در این آیه کعبه را میعادگاه همه مردم قرار داده است. «جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ» 2 جامعه نیازمند امام و امنیّت است.در آیهی قبل فرمود: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» و در این آیه میفرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً» 3 کسی که در راه خداوند حاضر شود خود و همسر و فرزندش را تسلیم نماید، باید تمام سرها در جای پای او برای خداوند به خاک برسد. «مُصَلًّی» (1)4 چون خانه از خداست؛ «بَیْتِیَ» خادم آن نیز باید از اولیای او باشد. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ» 5 زائران بیت اللّه را همین کرامت بس که ابراهیم و اسماعیل،مسئول طهارت و پاکی آن بیت برای آنها بودهاند. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ» 6 عبادت با طهارت،پیوند دارد. «طَهِّرٰا») («وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» 7 عبادت و نماز به قدری مهم است که حتّی ابراهیم و اسماعیل برای انجام مراسم آن مأمور پاکسازی میشوند. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ») («الرُّکَّعِ السُّجُودِ» 8 مسجدِ مسلمانان باید پاکیزه و رغبتانگیز باشد. «طَهِّرٰا») («الرُّکَّعِ السُّجُودِ»
1) 1) .مضمون حدیثی که در تفسیر نور الثقلین،ج 1 ص 122،آمده است.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ اُرْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ اَلنّٰارِ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (126)
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم گفت:پروردگارا! این(سرزمین)را شهری امن قرار ده و اهل آن را،آنان که به خدا و روز آخرت ایمان آوردهاند،از ثمرات (گوناگون)روزی ده.(اما خداوند)فرمود:به آنهایی که کافر شوند(نیز) بهرهی اندکی خواهم داد.سپس آنها را به قهر به سوی عذاب آتش میکشانم و چه بد،سرانجامی است.
در آیات قبل،حضرت ابراهیم علیه السلام برای ذریّهی خویش درخواست مقام امامت نمود،امّا خداوند در جواب فرمود:این مقام و مرتبت به افراد ظالم نمیرسد.در این آیه حضرت ابراهیم،رزق دنیا را تنها برای مؤمنان درخواست کرد،امّا خداوند این محدویّت را نمیپذیرد و از اعطای رزق مادّی به کفّار امتناع نمیورزد.یعنی رزق مادّی مهمّ نیست،لذا به اهل و نااهل هر دو داده میشود،امّا مقامات معنوی و اجتماعی و رهبری،بسیار مهم است و به هر کس واگذار نمیشود.
1 انبیا علاوه بر ارشاد و هدایت،به نیازهای مادّی مردم همانند امنیّت و معیشت نیز توجّه داشته و برای آن تلاش و دعا میکنند. «رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً» 2 بهرهمندی از نعمتها،زمانی لذیذ و گوارا است که در فضای امن،آرام و بیاضطراب باشد. «آمِناً وَ ارْزُقْ» 3 در دعا،دیگران را فراموش نکنیم.به جای «Bوَ ارْزُقْنٰا » فرمود: «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ» 4 سنّت الهی آن است که به همه مردم اعم از مسلمان و کافر،رزق دهد و این سنّت حتّی با دعای ابراهیم علیه السلام خدشه بردار نیست. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ» 5 بهرهمندی در دنیا،نشانهی لطف خداوند به انسان نیست. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ» 6 در کمک رسانی به همنوع،کاری به مکتب او نداشته باشید. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ» 7 کامیابیهای مادّی هر قدر باشد،نسبت به نعمتهای آخرت اندک است.
«قَلِیلاً»
وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ اَلْقَوٰاعِدَ مِنَ اَلْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (127)
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم،پایههای خانه(کعبه)را با اسماعیل بالا میبرد(و میگفتند:)پروردگارا از ما بپذیر،همانا تو شنوا و دانایی.
از آیات و روایات متعدّد استفاده میشود که خانه کعبه،از زمان حضرت آدم بوده و حضرت ابراهیم علیه السلام آن را تجدید بنا نموده است.چنان که آن حضرت در موقع اسکان همسر و فرزندش در سرزمین مکّه میگوید: «رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ» (1)
خداوندا بعضی از خاندانم را در این سرزمین خشک و
بدون زراعت،در کنار خانۀ تو سکونت دادم. بنا بر این در زمان شیر خوارگی حضرت اسماعیل علیه السلام نیز اثری از کعبه وجود داشته است.و در سورهی آل عمران (2)نیز از کعبه به عنوان اوّلین خانه مردم یاد شده است.در آیه مورد بحث نیز سخن از بالا بردن پایههای خانه بدست ابراهیم علیه السلام است و این تعبیر میرساند که اساس خانه کعبه،قبلاً وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام آن را بالا بردهاند.حضرت علی علیه السلام نیز در خطبه قاصعه (3)میفرماید:
خداوند تمام مردم را از زمان حضرت آدم
تا ابد،با همین کعبه و سنگهای آن آزمایش مینماید.
ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام در کار مساوی نبودند.در حدیث میخوانیم:
ابراهیم بنّایی میکرد و اسماعیل سنگ به دست پدر میداد. و شاید به سبب همین تفاوت،میان نام آن دو بزرگوار فاصله گذاشته است. «یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ»
1 بانیان کارهای نیک را فراموش نکنیم. «إِذْ یَرْفَعُ» « إِذْ »یعنی گذشته را یاد کن.
2 در مسیر اهداف الهی،کار بنّایی و کارگری نیز عبادت است.لذا از خداوند
قبولی آن را میخواهند. «یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ») («رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا» 3 کار مهم نیست،قبول شدن آن اهمیّت دارد.حتّی اگر کعبه بسازیم،ولی مورد قبول خدا قرار نگیرد،ارزش ندارد. «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ» 4 کارهای خود را در برابر عظمت خداوند،قابل ذکر ندانیم.حضرت ابراهیم نامی از کار و بنایی خود نبرد و فقط گفت: «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا» 5 در روایات آمده است:از شرایط استجابت و آداب دعا،ستایش خداوند است.ابراهیم علیه السلام دعای خود را با ستایش پروردگار همراه ساخته است. «إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
رَبَّنٰا وَ اِجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا وَ تُبْ عَلَیْنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (128)
(ابراهیم و اسماعیل همچنین گفتند:)پروردگارا! ما را تسلیم(فرمان)خود قرار ده و از نسل ما(نیز)امّتی که تسلیم تو باشند قرار ده و راه و روش پرستش را به ما نشان ده و توبهی ما را بپذیر،که همانا تو،توبهپذیر مهربانی.
با آنکه حضرت ابراهیم و اسماعیل هر دو در اجرای فرمان ذبح،عالیترین درجه تسلیم در برابر خدا را به نمایش گذاردند،امّا با این همه در این آیه از خداوند میخواهند که
ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده. گویا از خداوند تسلیم بیشتر و یا تداوم روحیّه تسلیم را میخواهند.کسی که فقط تسلیم خدا باشد،نه تسلیم عموی بتتراش میشود و نه در برابر بتها به زانو میافتد و نه از طاغوتها پیروی میکند.
1 به کمالات امروز خود قانع نشوید،تکامل و تداوم آن را از خدا بخواهید. «رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ»
2 توجّه به نسل و فرزندان، یک دورنگری عاقلانه و خداپسندانه است که حاکی از وسعت نظر و سوز و عشق درونی است و بارها در دعاهای حضرت ابراهیم آمده است. «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا» 3 راه و روش بندگی را باید از خدا آموخت و گر نه انسان گرفتار انواع خرافات و انحرافات میشود. «أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا» 4 تا روح تسلیم نباشد،بیان احکام سودی نخواهد داشت.در اینجا ابراهیم علیه السلام ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا میکند،سپس راه و روش عبادت و بندگی را میخواهد. «وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ») («أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا» 5 نیاز به توبه و بازگشت الطاف الهی،در هر حال و برای هر مقامی،ارزش است. (1)«تُبْ عَلَیْنٰا» 6 یکی از آداب دعا،ستایش پروردگار است که در این آیه نیز به چشم میخورد.
«التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (129)
پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان مبعوث کن تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و(از مفاسد فکری،اخلاقی و عملی) پاکیزهشان نماید،همانا که تو خود توانا و حکیمی.
این آیه،دعایی دیگر از حضرت ابراهیم علیه السلام را بازگو میکند که بیانگر عظمت فوق العاده روح،و ترسیم کنندهی سوز و اخلاص درونی اوست.با آنکه خود در حال حیات و از پیامبران برجسته الهی است،برای نسلهای آینده دعا میکند که
1) 1) .در حدیث میخوانیم:رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله هر روز،هفتاد مرتبه استغفار مینمود،با اینکه او معصوم بود و هیچ گناهی نداشت.
پروردگارا! در میان مردم و ذریّه من،پیامبری از خودشان مبعوث کن.
از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:«أنا دعوة ابی ابراهیم»
من نتیجه اجابت دعای پدرم ابراهیم هستم که فرمود:
«رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ» (1)
با آنکه در دعای ابراهیم علیه السلام تعلیم بر تزکیه مقدّم شده است،امّا خداوند در اجابت این دعا،تزکیه را مقدّم داشته تا به ابراهیم هشدار دهد که تزکیه،با ارزشتر است و تعلیم در مرتبه بعدی است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» (2)
1 نیاز به رهبر آسمانی،از اساسیترین نیازهای جامعه بشری است.اگر قرنها قبل برای آن دعا میشود،نشان دهندهی اهمیّت و ارزش و نقش آن است.
«یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ»)
(«وَ ابْعَثْ فِیهِمْ»
آری،بالا بردن دیوارهای کعبه بدون حضور رهبر معصوم و الهی،بتخانهای بیش از آب درنمیآید.
2 هدف از بعثت پیامبران،تعلیم و تزکیه مردم بر اساس کتاب آسمانی است.
«یَتْلُوا»)
(«یُعَلِّمُهُمُ»)
(«یُزَکِّیهِمْ»
3 علم و دانش زمانی نتیجه میدهد که همراه با بینش و حکمت،و همراه با تزکیه و تقوی باشد. «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ»
وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اِصْطَفَیْنٰاهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (130)
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند،مگر کسی که خود را(فریب داده و) بیخردی کند؟ و همانا ما او را در این جهان برگزیدیم و قطعاً او در جهان دیگر (نیز)از صالحان است.
در آیات قبل،گوشههایی از اهداف و شخصیّت حضرت ابراهیم بیان گردید.این آیه با توجّه به تابناکی و پاکی چهره ابراهیم و آئین او میپرسد،چه کسی جز افراد نادان و سفیه از ابراهیم و اهداف او اعراض میکند؟! آئین او به قدری ارزش دارد که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله مفتخر است که راه او راه ابراهیم است.ابراهیم کسی است که در منطق،مخالف کافر را مبهوت میکند: «فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ» (1)و در شجاعت یک تنه همه بتها را میشکند: «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً» (2)قرآن او را حلیم معرّفی مینماید و در صبر و توکّل نیز نمونه و سرآمد است تا آنجا که درون آتش افکنده میشود بیآنکه واهمهای داشته باشد.در سخاوت گوساله چاقی را برای مهمانان کباب میکند.
در تسلیم،کودک خود را در بیابان بی آب و گیاه مکه رها کرده و آن گاه که او به سن نوجوانی میرسد،به امر خداوند کارد بر گلوی او میگذارد.آری،انسان تنها با فریب دادن خرد خویش میتواند از ادیان الهی گریزان باشد.« سَفِهَ نَفْسَهُ» ابراهیم علیه السلام در دعایی از خداوند خواست که: «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (3)خداوند دعای او را استجابت کرده و میفرماید:
ابراهیم در آخرت از صالحان است.
کسی که راه ابراهیم را که برای نسل بشر،مرکز امن،رهبر معصوم،رزق فراوان، توفیق اسلام و تسلیم،قبول توبه و سعادت از خدا طلب میکند،رها کرده و به دنبال دیگران برود،سفیه و نادانی بیش نیست!! در فرهنگ قرآن،به افرادی که حقائق را نادیده انگاشته و کفران نعمت کنند، سفیه گفته میشود.چنان که به بنی اسرائیل به جهت بهانههای بی موردی که دربارهی تغییر قبله میگرفتند،سفیه گفته شده است: «سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ» در ذیل آیهی «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ» نیز از امام علیه السلام نقل شده است که فرمود:
کسی که شراب بخورد،سفیه است. چنین شخصی به جای نوشیدنیهای مفید و حلال،به سراغ آشامیدنی مضرّ و حرام میرود.آری،کسانی که راه حقّ را رها نموده و
بیراهه میروند،سفیه هستند و آن کس که در انتخاب رهبر و مکتب،قدم درست بردارد عاقل است.در حدیث میخوانیم:
عقل همان چیزی است که به وسیله آن خدا عبادت شود و گر نه شیطنت است.
1 سفیه کسی است که منطق،مکتب،رهبر و راه حقّ را نادیده گرفته و به دنبال هوسهای خود یا دیگران رهسپار شود. «سَفِهَ نَفْسَهُ» 2 دینداری،خردورزی،و اعراض از آن،دلیل بیخردی است. «مَنْ یَرْغَبُ») («سَفِهَ نَفْسَهُ»
إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (131)
(بخاطر بیاورید)هنگامی را که پروردگار ابراهیم به او گفت:تسلیم شو.گفت:
در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
1 مقامات و الطاف الهی،بدون دلیل به کسی واگذار نمیشود.اگر خداوند ابراهیم را برمیگزیند،به خاطر روحیّهی تسلیم پذیری او در برابر خداست.
«أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ»
2 فلسفهی تسلیم انسان در برابر خداوند آن است که او رب العالمین است.
«أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ لَکُمُ اَلدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (132)
و ابراهیم و یعقوب،فرزندان خود را به همان آئین سفارش نمودند(و گفتند:) فرزندان من! خداوند برای شما این دین(توحیدی)را برگزیده است.پس(تا پایان عمر بر آن باشید و)جز در حال تسلیم(و فرمانبرداری)نمیرید.
1 در فکر سلامت عقیده و ایمان نسل و فرزندان خود باشیم و در وصایای خود تنها به جنبههای مادّی اکتفاء نکنیم. «وَصّٰی») («فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 2 راه حقّ،همان راه اسلام و تسلیم بودن در برابر خداوند است.انبیا همین راه را سفارش مینمودند. «وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ» 3 خداوند در میان همه راهها،راه دین را برای ما برگزیده است. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ» 4 حسن عاقبت و مسلمان مردن مهم است. (1)«فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 5 گرچه زمان و مکان مردن به دست ما نیست،ولی میتوانیم زمینهی حسنِ عاقبت خود را از طریق عقیده و عمل درست و دعا و دوری از گناه و افراد فاسد،فراهم کنیم. «فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ اَلْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (133)
آیا شما(یهودیان)هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید،حاضر بودید؟! آن هنگام که به فرزندان خود گفت:پس از من چه میپرستید؟ گفتند:خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق،خداوند یکتا،و ما در برابر او تسلیم هستیم.
گروهی از یهود اعتقاد و ادّعا داشتند که یعقوب هنگام مرگ،فرزندان خود را به دینی که یهود،با تمام تحریفاتش به آن معتقد بودند،سفارش و توصیه کرده است
1) 1) .بسیار افرادی که اهل ایمان بودند،ولی مرتد و کافر شدند. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» نساء،137.
و آنها بدین سبب به آئین خود پای بند هستند.خداوند در ردّ این ادّعا و اعتقاد، آنان را مورد سؤال قرار میدهد که آیا شما در هنگام مرگ بر بالین یعقوب حاضر بودهاید که اینگونه میگویید؟ بلکه او از فرزندان خود اسلام و تسلیم در برابر خداوند را خواست،و فرزندان به او وعده دادند که عبادت و پرستش خدای یگانه و تسلیم بودن در برابر او را در پیش گیرند.
در قرآن از جدّ و عمو،به پدر«أب»تعبیر میکند. «آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ» چون ابراهیم،جدّ فرزندان یعقوب و اسماعیل،عموی آنان بوده است.
1 سخن باید بر اساس علم و آگاهی باشد. «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ» 2 مرگ به سراغ همه میآید،حتّی پیامبران. «حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ» 3 حسّاسترین زمانِ زندگی،لحظهی مرگ است و حسّاسترین مسئله،موضوع دین و عقیده و حسّاسترین مخاطب،نسل انسان است. «إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ» 4 موعظه در آستانهی مرگ،آثار عمیقی دارد. «إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ» 5 پدران باید نسبت به آیندهی دینی فرزندان خویش،توجّه داشته باشند.حتّی فرزندان انبیا در معرض خطر بیدینی هستند. «مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی» 6 همه انبیا،به عبادت و تسلیم در برابر خداوند سفارش میکردند. «إِلٰهاً وٰاحِداً» 7 فقط در برابر فرمان خداوند،تسلیم شویم. «لَهُ مُسْلِمُونَ»
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (134)
آنها امتی بودند که درگذشتند،دست آورد آنها مربوط به خودشان و دست آورد شما نیز مربوط به خودتان است و شما از آنچه آنان انجام دادهاند، بازخواست نخواهید شد.
یکی از اشتباهات بنی اسرائیل این بود که به نیاکان و پیشینیان خویش،بسیار مباهات و افتخار میکردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند،به خاطر کمالات گذشتگانشان،مورد عفو قرار خواهند گرفت.این آیه به آنان هشدار میدهد که شما مسئول اعمال خویش هستید،هم چنان که آنان مسئول کردههای خویش هستند.
در کتاب غرر الحکم از حضرت علی علیه السلام آمده است:«الشرف بالهمم العالیة لا بالرمم البالیة»
شرافت و بزرگی به همتهای عالی و بلند است،نه به استخوانهای پوسیدهی نیاکان و گذشتگان. در تاریخ میبینیم که افراد در سایه عمل خویش،آینده خود را رقم میزنند.زن فرعون اهل بهشت میشود،ولی همسر لوط در اثر بد کرداری،به دوزخ رهسپار میشود.اینها نمونهی عدالت و نظام حقِ پروردگار است.
در حدیثی از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمود:
ای بنی هاشم،مبادا سایر مردم برای آخرت خود کار کنند،ولی شما به انساب خود دل خوش کنید.
1 نسبت خویشاوندی،در قیامت کارساز نیست. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ» 2 آینده هر کس و هر جامعهای،در گرو عمل خود اوست. «وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (135)
(اهل کتاب)گفتند:یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید،بگو:(چنین نیست،)بلکه (پیروی از)آئین حقگرای ابراهیم(مایه هدایت است،زیرا)او از مشرکان نبود.
کلمه«یهود»از«هود»به معنای بازگشت به خدا،گرفته شده است.در مجمع البحرین از امام صادق علیه السلام نقل شده است که لقب یهود از آیه 156 سوره
اعراف اقتباس شده است،آنجا که بنی اسرائیل به خدا گفتند: «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» و کلمه نصاری نیز از کلام حضرت عیسی علیه السلام گرفته شده است آنجا که فرمود: «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ» امّا کلمه« حَنِیفاً »از«حنف»به معنای در راه مستقیم آمدن است، همانگونه که«جنف»به معنای در راه کج قرار گرفتن آمده است.
در آیه 113 خواندیم که یهودیان،نصاری را قبول نداشتند و نصاری نیز یهودیان را پوچ میدانستند و هر یک خیال میکرد که تنها خودش بر هدایت میباشد.در حالی که هر دو گروه دچار شکّ گردیده و از راه مستقیم منحرف شدهاند و راه حقّ راه ابراهیم علیه السلام است که هرگز دچار شکّ نگردید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
دین حنیف و حقگرا،همان گرایش به حقّ و اسلام است. (1)
1 انحصار طلبی بیجا،ممنوع است.یهود و نصاری بدون داشتن دلیل،هر کدام هدایت را تنها در آئین خود میدانند. «کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا» 2 نام و عنوان مهم نیست،ایمان و عمل اهمیّت دارد.یهودی یا نصرانی یک لقب بیش نیست،آنچه ارزشمند است،توحید و یکتا پرستی است. «بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً» 3 به تبلیغات سوء دیگران پاسخ دهید. «قٰالُوا») («قُلْ» 4 ابراهیم علیه السلام هیچگاه از مشرکان نبوده است،در حالی که یهود و نصاری گرفتار شرک شدهاند. «وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ مٰا أُوتِیَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (136)
1) 1) .تفسیر برهان.
(ای مسلمانان!)بگویید:ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط(که پیامبرانی از نوادگان یعقوبند)و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگارشان نازل شده است،(ایمان آوردهایم.و)ما بین هیچ یک از آنها جدایی قائل نیستیم(و میان آنان فرق نمیگذاریم و)در برابر خداوند تسلیم هستیم.
این آیه به مسلمانان دستور میدهد که به مخالفان خود بگویند:ما به خدا و همه پیامبران بر حقّ و آنچه از جانب خدا نازل شده است ایمان داریم و خود محوریها و یا تعصّبات نژادی،باعث نمیشود که ما برخی از آنها را بپذیریم و بعضی دیگر را نفی کنیم.ما به همه انبیای الهی،چه آنهایی که قبل از ابراهیم علیه السلام آمدهاند، همانند آدم،شیث،نوح،هود،صالح و چه آنهایی که بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان،یحیی و زکریا،ایمان داریم و هر پیامبری که دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حکم عقل او را میپذیریم.
« اَلْأَسْبٰاطِ »جمع«السبط»به معنای نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنی اسرائیل میباشد که از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانی وجود داشته است.
جمله« وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ »یعنی هر چه به آن دو پیامبر نازل شده قبول داریم، نه هر آنچه نزد شماست و لذا نفرمود:«و ما اوتیتم».بنا بر این اگر در برابر دعوت شما که میگویید: «کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ» و راه نجات را در مسیحی یا یهودی بودن میدانید،میایستیم به دلیل وجود انحراف و خرافاتی است که در دین خدا ایجاد کردهاید و گر نه ما تورات و انجیل واقعی را که در آنها بشارت ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله آمده است قبول داریم.
1 ایمان به همهی انبیا و کتابهای آسمانی لازم است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ» کفر به بعضی از انبیا،کفر به همهی آنهاست.مسلمان واقعی کسی است که به تمام انبیای الهی،ایمان داشته باشد.
2 ما به آنچه بر موسی و عیسی علیهما السلام نازل شده ایمان داریم،نه آنچه امروز به نام تورات و انجیل وجود دارد. «وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ» 3 تسلیم عملی،در کنار ایمان قلبی لازم است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ») («نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (137)
اگر آنها(نیز)به مانند آنچه شما بدان ایمان آوردهاید،ایمان بیاورند،همانا هدایت یافتهاند،و اگر سرپیچی نمایند،پس جز این نیست که آنها(با حقّ) در ستیزند و خداوند شرّ آنان را از تو دفع میکند و او شنوندهی داناست.
اگر اهل کتاب،یهود و نصاری،به جای سرسختی و خودمحوری و تکیه بر مسائل نژادی و قبیلهای،همانند شما مسلمانان به تمام انبیا و کتب آسمانی ایمان بیاورند و تعصّبات نابجا را کنار بگذارند،حتماً هدایت مییابند،ولی اگر همچون گذشته، تنها خود را بر حقّ بدانند و دیگران را منحرف بشمارند،آنان در ستیز باحقّ و جدایی از حقّ خواهند بود.البتّه شما مسلمانان به راه خود دلگرم باشید و از تحقیرها و توطئههای آنان نترسید.چون خداوند شر آنان را از شما دفع و شما را در برابر آنان حمایت و کفایت میکند،زیرا که او شنوای داناست.
1 مسلمانان،الگوی هدایت یافتگان واقعی هستند. «بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ» زیرا به تمام انبیا و کتابهای آسمانی،ایمان و اعتقاد دارند.
2 خداوند،حمایت و کفایت خود را از مسلمانان اعلام نموده است.
«فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ»
3 ایمان نیاوردن یهود و نصارا از روی عناد،لجاجت و ستیزهجویی است،نه منطق و استدلال. «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ» (1)
صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ (138)
(این است)رنگآمیزی الهی و کیست بهتر از خدا در نگارگری؟ و ما تنها او را عبادت میکنیم.
انسان در زندگی خویش باید رنگی را بپذیرد،امّا در میان همه رنگها،رنگ خدایی بهتر است.ناگفته پیداست که تا رنگ نژاد و قبیله و هوسها را کنار نگذاریم، رنگ وحدت و برادری و تسلیم امر خدا بودن را نخواهیم گرفت.همهی رنگها به مرور زمان کم رنگ و بیرنگ میشود.امّا رنگ خدایی همیشگی و پایدار است.
«کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» (2)و چه رنگی بهتر از رنگ خدا که او را عبادت و بندگی میکنیم.بگذریم که یهود،کودکان خود را با آبی مخصوص شستشو داده و بدینوسیله به او رنگ مذهبی میدهند.
بهترین رنگ آن است که صفا و بقا داشته و چشم اولیای خدارا به خود جلب کند.
همرنگ با فطرت و منطق بوده،مشتری آن خدا،و بهای آن بهشت باشد.همهی رنگها پاک میشوند،قبیله،نژاد و نسب،دیر یا زود از بین میروند،ولی آنچه ابدی و باقی است همان رنگ و صبغهی الهی یعنی اخلاص و ایمان است.
در حدیث آمده است:شخصی در دیوار خانۀ خود سوراخی ایجاد میکرد، امام صادق علیه السلام پرسید:چرا اینکار را انجام میدهی؟! جواب داد:تا دود اجاق
منزل بیرون رود.امام فرمود:میتوانی این منظور را داشته باشی که روزنهی ورود روشنایی قرار دهی تا اوقات نماز را بشناسی.یعنی اگر بناست در دیوار روزنهای ایجاد شود،چرا تنها برای بیرون کردن دود باشد؟ چرا برای ورود نور نباشد؟ (1)بله میتوان به هر کاری،رنگ خدایی داد.
راه خدا یکی است.اگر رنگ خدایی نباشد،رنگهای دیگر،انسان را گیج و متحیّر میکند.و همرنگ شدن با جماعتی که اکثر آنها دچار انحرافند خود مایه رسوایی و خواری در قیامت است.
1 ایمان به خدا،پیامبران،کتابهای آسمانی و تسلیم خدا بودن،صبغه و رنگ خدایی است.در آیات قبل فرمود: «قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ» ،در این آیه میفرماید:
«صِبْغَةَ اللّٰهِ»
2 برترین و زیباترین رنگها،صبغه و رنگ الهی است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً» 3 باید تنها بنده خدا بود،نه بندهی دیگران. «وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ»
قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اَللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (139)
(ای پیامبر! به اهل کتاب)بگو:آیا دربارهی خداوند با ما مجادله میکنید،در حالی که او پروردگار ما و شماست و اعمال ما برای ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما برای او خالصانه عبادت میکنیم.
این آیه،هشدار به اهل کتاب است که از ادّعاهای بیدلیل دست بردارند.آنها میگفتند:ما به خدا نزدیکتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.بنی اسرائیل
1) 1) .آیة اللّٰه جوادی،تفسیر موضوعی،ج 5،ص 132.
گمان میکردند که باید همهی انبیا از نژاد آنان باشند و بخاطر قدیمی بودن دین آنان و کتاب تورات،خودشان را برتر میدانستند و لطف الهی را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو میکردند.
1 صاحب اختیار همهی انسانها،خداست.او به همه لطف دارد و میتواند هر کس را از هر نژادی که باشد،مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ» 2 سعادت هر کس در گرو اعمال اوست.ادّعا و شعار کارساز نیست. «لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ» 3 ملاک قرب به خداوند،عبادت خالصانه و منزّه دانستن او از شریک است.
«نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطَ کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اَللّٰهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (140)
یا میگویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط،یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو:شما بهتر میدانید یا خدا؟(چرا حقیقت را کتمان میکنید؟)و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که گواهی و شهادت الهی را (دربارهی پیامبران)که نزد اوست،کتمان کند و خدا از اعمال شما غافل نیست.
این آیه،خطابی دیگر به اهل کتاب است،که شما آن قدر به یهودی یا نصرانی بودن خود مباهات میکنید که حتّی حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیای
خدا نسبت دهید؟! آیا میگویید:ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب«اسباط»،با آنکه قبل از نزول تورات و انجیل بودهاند،یهودی و نصرانی هستند؟ آیا این ستمگری نیست که واقعیّتی را که بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخی را بر عامّه مردم کتمان کنید و چنین وانمود کنید که همه پیامبران،تابع یهودیّت یا نصرانیّت بودهاند؟ ولی بدانید که خداوند از آنچه شما انجام میدهید غافل نیست.
1 گاهی تعصّب به جایی میرسد که شخص حاضر میشود واقعیّتهای روشن تاریخی را تحریف و یا انکار کند. «أَمْ تَقُولُونَ» 2 بزرگترین ظلمها،ظلم فرهنگی و کتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ» 3 علم خداوند به کتمان و ظلمها،باید برای ما هشدار باشد. «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (141)
(به هر حال)آن امّت بگذشت،آنچه آنان بدست آوردند برای خودشان است و آنچه شما بدست آوردید برای خودتان است و شما از آنچه آنان کردهاند، سؤال نخواهید شد.
1 در کسب خوشبختی،تکیه به گذشتگان و تاریخ پدران،چارهساز نیست. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ» گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر،تو را چه حاصل 2 هر امّتی،تنها مسئول عمل خویش است. «لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
سَیَقُولُ اَلسُّفَهٰاءُ مِنَ اَلنّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ اَلَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا قُلْ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (142)
بزودی بیخردان از مردم،خواهند گفت:چه چیزی آنها(مسلمانان)را از (بیت المقدس،)قبلهای که بر آن بودند برگردانید؟ بگو:مشرق و مغرب از آن خداست،هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
چون مشرکان مکّه،کعبه را به بتخانه تبدیل کرده بودند،پیامبر اکرم و مسلمانان، سیزده سالی را که بعد از بعثت در مکّه بودند،به سوی کعبه نماز نمیخواندند،تا مبادا گمان شود که آنان به بتها احترام میگزارند.امّا بعد از هجرت به مدینه، چند ماهی نگذشته بود که یهودیان زبان به اعتراض گشوده و مسلمانان را تحقیر کردند و گفتند:شما رو به قبله ما بیت المقدس نماز میخوانید،بنا بر این پیرو و دنباله رو ما هستید و از خود استقلال ندارید.پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از این اهانت ناراحت شد و هنگام دعا به آسمان نگاه میکرد،گویا منتظر نزول وحی بود تا آنکه دستور تغییر قبله صادر شد.پیامبر دو رکعت نماز ظهر را به سوی بیت المقدس خوانده بود که جبرئیل مأمور شد،بازوی پیامبر را گرفته و روی او را به سوی کعبه بگرداند.در نتیجه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله یک نماز را به دو قبله خواند و اکنون نیز در مدینه نام آن محلّ به مسجدِ قبلتَین معروف است. (1)
بعد از این ماجرا،یهود ناراحت شده و طبق عادت خود شروع به خردهگیری کردند.آنها که تا دیروز میگفتند:مسلمانان استقلال ندارند و پیرو ما هستند،اکنون میپرسیدند،چرا اینها از قبلهی پیامبران پیشین اعراض کردهاند؟ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مأمور شد در جواب آنها پاسخ دهد:مشرق و مغرب از آنِ خداست و خداوند
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1 ص 136.
مکان خاصّی ندارد.
آری،تغییر قبله،نشانهی حکمت الهی است نه ضعف و جهل او.هم چنان که در نظام تکوین،تغییر فصول سال،نشانهی تدبیر است،نه ضعف یا پشیمانی.
خداوند در همه جا حضور دارد و شرق و غرب عالم از آن اوست.پس جهتگیری بدن به سوی کعبه،رمز جهتگیری دل به سوی خداست.چه بسا افرادی به سوی کعبه نماز بگزارند،ولی قبله آنان چیز دیگری باشد.چنان که خواجه عبد اللّه انصاری میگوید: قبله شاهان بود،تاج و کمند
1 افرادی که هر روز دنبال بهانهای هستند تا از پذیرش حقّ طفره روند،سفیه هستند. (1)«سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ» 2 کسی که دست خدا را در وضع یا تغییر احکام بسته بداند،سفیه و سبک مغز است.اعتراض به خدای حکیم و دانا،نشانهی سفاهت است. «سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ» 3 مسلمانان باید توطئهها و شایعات و سؤالات بهانهجویانهی دشمن را پیشبینی کرده وبا پاسخ به آنها،از نفوذ و گسترش آن پیشگیری نمایند. «سَیَقُولُ») («قُلْ» 4 اصل سؤال کردن مورد انتقاد نیست،روحیّه سؤال کننده مورد انتقاد است که از روی اعتراض و اشکالتراشی میپرسد. «مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ» 5 قداست و کرامت مکانها و زمانها،وابسته به عنایت پروردگار است،نه چیز
1) 1) .همانگونه که در روایات به کسی که آخرت خویش را فدای دنیا کند مجنون،و به پیروان رهبر فاسد فقیر،و آن کس که دین خود را از دست بدهد،غارت زده گفته شده است.
دیگر. «لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ» 6 تغییر قبله،یکی از نشانههای پیامبر اسلام در کتب آسمانی بود،لذا برای بعضی وسیلهی هدایت شد. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ یَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ مٰا جَعَلْنَا اَلْقِبْلَةَ اَلَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ اَلرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (143)
و بدینسان ما شما را امّتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر (نیز)بر شما گواه باشد.و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی برنگرداندیم، مگر برای آنکه افرادی را که از پیامبر پیروی میکنند از آنها که به جاهلیّت باز میگردند،بازشناسیم.و همانا این(تغییر قبله،)جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده دشوار بود.و خدا هرگز ایمان شما را(که سابقاً به سوی بیت المقدس نماز خواندهاید،)ضایع نمیگرداند.زیرا خداوند نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.
مسیحیان در موقع عبادت،رو به محلّ تولّد حضرت عیسی در بیت المقدس میایستادند که نسبت به محلّ سکونت آنان،در مشرق قرار داشت،و یهودیان رو به بیت المقدس عبادت میکردند که نسبت به محلّ سکونتشان،در طرف مغرب قرار میگرفت،ولی کعبه نسبت به آن دو در وسط قرار میگیرد و قرآن با اشاره به این موضوع،میفرماید:
همانگونه که ما کعبه را در وسط قرار دادیم،شما مسلمانان را نیز امّت میانه قرار دادیم.
مفسّران بحثهای گوناگونی را در ذیل این آیه مطرح نمودهاند و در تفسیر
«امّت وسط»برخی گفتهاند:مراد امّتی است که نه اهل افراط باشد نه تفریط،نه طرفدار جبر نه تفویض،نه معتقد به اصالت فرد،نه اصالت جامعه.
ولی با چند مقدّمه،روشن میشود که مراد آیه از امّت وسط،افراد خاصّی هستند.
آن مقدّمات عبارتند از:
1 قرآن،امّت وسط را شاهد بر اعمال معرفی کرده است،پس باید در قیامت بر اعمال مردم گواهی دهد.
2 گواه شدن،علم و آگاهی و عدالت میخواهد.
3 همهی افراد امّت،آگاهی و عدالت ندارند.
به همین دلیل در روایات میخوانیم که مراد از امّت وسط،امامان معصوم هستند که اوّلاً به همه کارها علم دارند.چنان که قرآن میفرماید: «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (1)که مراد از مؤمنانی که اعمال مردم را میبینند و به آن علم پیدا میکنند،مطابق روایات امامان معصوم هستند.و ثانیاً عدالت دارند.چنان که خداوند در آیهی «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (2)عصمت و عدالت آنان را تضمین نموده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مگر میشود امّتی که بعضی افرادش لایق گواهی دادن برای چند عدد خرما در دادگاههای دنیا نیستند،لیاقت گواهی دادن بر همهی مردم در قیامت را دارا باشند؟ به هر حال مقام گواه بودن در محضر خداوند،آن هم نسبت به همهی کارهای مردم،تنها مخصوص بعضی از افراد امّت است که به فرموده روایات، امامان معصوم میباشند.
در اینجا یک سؤال باقی میماند که چرا خداوند به جای نام بعضی افراد،نام امّت را برده است؟ که در پاسخ میگوییم:قرآن حتّی یک نفر را نیز امّت معرفی نموده است: «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ» (3)
در مورد فلسفه تغییر قبله،تحلیلهای متعدّدی صورت گرفته است؛برخی گفتهاند انتخاب اوّلیّه بیت المقدس به عنوان قبله،به منظور جلب افکار یهود و همراهی آنان بوده است و آن گاه که مسلمانان خود قدرت و توانایی پیدا کردند، دیگر به این کار نیاز نبود.برخی نیز گفتهاند:علاقه به مکّه و وطن موجب شد که قبله تغییر یابد.لیکن این تحلیلها موهوم و خلاف واقع هستند.
آنچه قرآن در این باره تصریح و تأکید دارد این است که تغییر قبله،آزمایش الهی بود تا پیروان واقعی پیامبر شناخته شوند.زیرا آنها که ایمان خالص ندارند،به محض تغییر یک فرمان،شروع به چون و چرا مینمایند که چرا اینگونه شد؟ اعمال ما طبق فرمان سابق چه میشود؟ اگر فرمان قبلی درست بود،پس فرمان جدید چیست؟ اگر دستور جدید درست است،پس فرمان قبلی چه بوده است؟ خداوند نیز به کسانی که در برابر فرامین او تسلیم هستند،بشارت میدهد که اعمال گذشتهی شما ضایع نمیشود،زیرا مطابق دستور بوده است.
در این آیه به جای کلمه نماز،واژه ایمان بکار رفته است که نشان دهندهی اهمیّت و مقام نماز و برابری آن با تمام ایمان میباشد. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ»
1 اولیای خدا،بر اعمال ما نظارت دارند. «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ» آری،بعضی انسانها دارای چنان ظرفیّتی هستند که میتوانند ناظر تمام اعمال و آگاه به انگیزههای انسانها در طول تاریخ باشند.
2 در قیامت،سلسله مراتب است.تشکیلات و سازماندهی محکمهی قیامت بگونهای است که ابتدا ائمّه بر کار مردم گواهی میدهند،سپس پیامبر بر امامان گواه است. «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً» 3 آزمایش،یک سنّت قطعی الهی است و خداوند گاهی با تغییر فرمان،مردم را امتحان میکند. «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ»
4 پیروی از دستورات دین،مایه رشد و کمال و نافرمانی از آن،نوعی حرکت ارتجاعی است. «یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ» 5 جز فرمان خداوند،به چیز دیگری از قبیل،جهت،رنگ،زمان،مکان و شیوهی خاصّی خود را عادت ندهیم،تا هر گاه فرمانی بر خلاف انتظار یا عادت و سلیقهی ما صادر شد،بدنبال فرار یا توصیه نباشیم. «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ» 6 مقام تسلیم بر افراد عادّی سنگین است: «لَکَبِیرَةً» و تنها کسانی به این مقام دست مییابند که هدایت خاصّ الهی شامل آنان شود. «إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ» 7 قوانین و مقررات،شامل زمانهای قبل نمیشود.اگر امروز فرمان تغییر قبله صادر شد،نمازهای قبلی صحیح است و از امروز باید به سوی دیگر نماز خواند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ» 8 تمام تغییرات و تحوّلات تکوینی و تشریعی،ناشی از رحمت و رأفت خداوندی است. «لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی اَلسَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (144)
(ای پیامبر!)همانا میبینیم که تو(در انتظار نزول وحی،چگونه)روی به آسمان میکنی،اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، برمیگردانیم.پس روی خود را به جانب مسجد الحرام کن.و(شما ای مسلمانان)هر جا بودید،روی خود را به جانب آن بگردانید و همانا کسانی که کتاب(آسمانی)به آنها داده شده،(به خوبی)میدانند که این فرمان به حقّ است که از ناحیهی پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.
این آیه حاکی از آن است که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله منتظر و مشتاق نزول وحی در جهت تغییر قبله بود و این تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه،وعدهی خداوند به پیامبرش بوده است،ولی آن حضرت در موقع دعا،بیآنکه چیزی بگوید،به سوی آسمان نگاه میکرد تا اینکه آیه نازل شد و دستور داد که رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و همهی مسلمانان در موقع عبادت،رو به سوی مسجد الحرام و کعبه نمایند.اهل کتاب و یهود با آنکه حقّانیّت این تغییر را میدانستند و قبلاً در کتابهایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میگزارد،امّا این حقیقت را کتمان نموده و یا با القای شبهات و سؤالات،نقش تخریبی ایفا میکردند و خداوند با جملهی «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ» آنان را تهدید مینماید. (1)
رضایت رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از قبله بودن کعبه،دلائلی داشت از جمله:
الف:کعبه،قبلهی ابراهیم علیه السلام بود.
ب:از زخم زبان،تحقیر و استهزای یهود آسوده میشد.
ج:استقلال مسلمانان به اثبات میرسید.
د:به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه،توجّه میشد.
چون مسئلهی تغییر قبله یک حادثهی مهمّی بود،لذا در آیه،دو بار در مورد توجّه به کعبه،فرمان داده شده است:یک بار خطاب به پیامبر با لفظ؛ «وَجْهِکَ» و یک بار خطاب به مسلمانان با کلمه؛ «وُجُوهَکُمْ»
1 آسمان،سرچشمهی نزول وحی و نظرگاه انبیاست. «نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ» 2 خداوند به خواسته انسانها آگاه است. «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا» 3 تشریع و تغییر احکام،از طرف خداوند است و پیامبر از پیش خود،دستوری
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
صادر نمیکند. «فَوَلُّوا» 4 ادب پیامبر در نزد خداوند به قدری است که تقاضای تغییر قبله را به زبان نمیآورد،بلکه تنها با نگاه،انتظارش را مطرح مینماید. «قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ» 5 خداوند رضایت رسولش را میخواهد و رضای خداوند در رضای رسول اوست. «قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا» 6 قرآن،دانشمندانی که حقیقت را میدانند،ولی باز هم طفره میروند،تهدید و نکوهش میکند. «لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ») («وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ» 7 نباید دستورات دین را به مردم سخت گرفت.« شَطْرَ »به معنی سمت است.
یعنی به سمت مسجد الحرام ایستادن کافی است و لازم نیست بطور دقیق رو به کعبه باشد. «فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»
وَ لَئِنْ أَتَیْتَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (145)
و(ای پیامبر!)اگر هر گونه آیه،(نشانه و دلیلی)برای(این گروه از)اهل کتاب بیاوری،از قبلهی تو پیروی نخواهند کرد،و تو نیز پیرو قبله آنان نیستی، (همانگونه که)بعضی از آنها نیز پیرو قبله دیگری نیست.و همانا اگر از هوسهای آنان پیروی کنی،پس از آنکه علم(وحی)به تو رسیده است،بیشکّ در این صورت از ستمگران خواهی بود.
این آیه،از عناد و لجاجت اهل کتاب پرده برداشته و سوگند (1)یاد میکند که هر چه هم آیه و دلیل برای آنان بیاید،آنها از اسلام و قبلهی آن پیروی نخواهند
1) 1) .در واژه«لئن»حرف لام برای جواب قسم است.
کرد.چون حقیقت را فهمیدهاند،ولی آگاهانه از پذیرش آن سر باز میزنند.
تهدید و هشدارهای قرآن نسبت به پیامبر،به منظور جلوگیری از بروز و رشد غلوّگرایی و نسبت ناروای خدایی به اولیاست.آن گونه که در ادیان دیگر،مردم به غلوّ،عیسی علیه السلام را فرزند خدا و فرشتگان را دختران خدا میدانستند.
1 لجاجت و تعصّب،مانع تفکّر،استدلال و حقبینی است.آنان نه تنها نسبت به اسلام تعصّب میورزند،در میان خودشان نیز عناد و لجاجت دارند. «مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ») («وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ» 2 در برابر هیاهو و غوغای مخالفان نباید تسلیم شد و برای مأیوس کردن دشمنان،قاطعیّت لازم است. «وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ» 3 یهود و نصارا هر یک دارای قبلهی ویژهای بودند. «وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ» 4 انحراف دانشمندان،بسیار خطرناک است. («مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 5 علم،به تنهایی برای هدایت یافتن کافی نیست،روحیّهی حقّ پذیری لازم است.یهود صاحب کتاب بودند،ولی با وجود تعصّب نابجا،این علم چارهساز نشد. «أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 6 پیامبر،حقّ تغییر قانون الهی را بر اساس تمایلات مردم ندارد. «أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 7 آئین اسلام از سرچشمهی علم واقعی است. «جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 8 قوانینی شایسته پذیرش و پیروی هستند که از هواهای نفسانی پیراسته و بر پایهی علم بنا شده باشند. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 9 قانون،برای همه یکسان است.اگر بر فرض پیامبر نیز تابع هوا و هوس شود، گرفتار کیفر خواهد شد. «إِنَّکَ إِذاً» 10 با وجود قانون الهی،پیروی از خواستههای مردم ظلم است. «إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ»
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (146)
(یهود،نصاری و)کسانی که به آنان کتاب(آسمانی)دادهایم او(پیامبر اسلام) را همچون پسران خود میشناسند،و همانا گروهی از آنان با آنکه حقّ را میدانند،کتمان میکنند.
در قرآن چندین مرتبه این واقعیّت بازگو شده است که اهل کتاب،به خاطر بشارت تورات و انجیل به ظهور و بعثت پیامبر اسلام،در انتظار او بودند و ویژگیهای پیامبر چنان به آنها توضیح داده شده بود که همچون فرزندان خویش به او شناخت پیدا کرده بودند.ولی با این همه،گروهی از آنان حقیقت را کتمان میکردند.قرآن در جای دیگر میفرماید:آنها نه تنها از پیامبر،بلکه از جامعهای که او تشکیل میدهد و یارانش نیز خبر داشتند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» (1)
محمّد فرستاده خداست و
کسانی که با او هستند،در برابر کفّار سرسخت و شدید،و در میان خود مهربانند.پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود میبینی،آنها همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند.نشانهی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است،این توصیف آنها در تورات و انجیل است.
قرآن برای شناخت دقیق اهل کتاب از پیامبر،آن را به شناخت پدر از پسر تشبیه میکند که روشنترین شناختهاست.زیرا:
از ابتدای تولّد و حتّی قبل از آن شکل میگیرد.
شناختِ چیزی است که انتظار بهمراه دارد.
شناختی است که در آن شکّ راه ندارد.
1) 1) .فتح،29.
کتمان علم،بزرگترین گناه است.قرآن دربارهی کتمان کنندگان میفرماید:
«یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ» (1)
خداوند و تمام فرشتگان و انس و جنّ و هر با شعوری،
برای همیشه آنان را لعنت و نفرین میکنند. آری،کتمان حقّ،همچون کتمان فرزند خویش است و چه ناجوانمردانه است که پدری به خاطر لذّتهای دنیوی،کودک خود را منکر شود!
1 اگر روحیّهی حقیقت طلبی نباشد،علم به تنهایی کافی نیست.یهود با آن شناخت عمیق از رسول خدا،باز هم او را نپذیرفتند. «یَعْرِفُونَ») («لَیَکْتُمُونَ» 2 حتّی دربارهی دشمنان،انصاف را مراعات کنیم.قرآن،کتمان را به همهی اهل کتاب نسبت نمیدهد. «فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ»
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (147)
حقّ،(آن چیزی است که)از سوی پروردگار توست،پس هرگز از تردید کنندگان مباش.
1 حقّ همان است که از منبع علم بینهایت او صادر شده باشد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» 2 دستورها و فرامین الهی که از طریق وحی و یا روایات ثابت شود،جای مجادله و مناقشه ندارد. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» 3 رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد،به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را میشکند. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (148)
1) 1) .بقره،159.
و برای هر کس قبلهای است که به آن سوی رو میکند.(بنا بر این دربارهی جهتِ قبله گفتگو نکنید و به جای آن)در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جویید.(و بدانید)هر جا که باشید،خداوند همه شما را(در محشر)حاضر میکند،همانا خداوند بر هر کاری تواناست.
برای کلمه «وِجْهَةٌ» دو معناست:قبله و طریقه.اگر این کلمه را همانند اکثر مفسّران به معنای قبله بگیریم،معنای آیه همان است که ترجمه کردهایم.امّا اگر کلمه «وِجْهَةٌ» را به معنای طریقه و شیوه بگیریم،معنای آیه این است:برای هر انسان یا گروهی،راه و طریقی است که به سوی همان راه کشیده میشود و هر کس راهی را سپری میکند.و این معنا نظیر آیهی 84 سورهی اسراء است که فرمود:
«کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ» بعضی مفسّران،مراد از« هُوَ »در «هُوَ مُوَلِّیهٰا» را خدا دانستهاند که در این صورت معنای آیه چنین میشود:هر کس قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است.
سبقت در کار خیر،ارزش آن را افزایش میدهد.در قرآن با واژههای «سٰارِعُوا» ، «سٰابِقُوا» و «فَاسْتَبِقُوا» در مورد کار خیر بکار رفته است.و در ستایش انبیا میفرماید: «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ» (1)
آنها در نیکیها،شتاب و سرعت میگیرند.
در برخی روایات ذیل این آیه آمده:
در زمان ظهور امام زمان علیه السلام علاقمندان آن حضرت،از اطراف و اکناف جهان یک جا در حضور ایشان جمع خواهند شد. (2)
1 هر امّتی قبلهای داشته و مسئله قبله،مخصوص مسلمانان نیست. «لِکُلٍّ وِجْهَةٌ» 2 بحثهای بیهوده را رها کنید و توجّه و عنایت شما به انجام کارهای خیر باشد. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ»
3 به جای رقابت و سبقت در امور مادّی،باید در کارهای خیر از دیگران سبقت گرفت. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» 4 روز قیامت،خداوند همه را یک جا جمع خواهد کرد و این نمونهای از مظهر قدرت الهی است. «یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً»
وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (149)
و(ای پیامبر!)از هر جا(که به قصد سفر)خارج شدی،(به هنگام نماز)روی خود را به جانب مسجد الحرام بگردان،این دستور حقّی است از طرف پروردگارت،و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
در آیات قبل،توجّه به مسجد الحرام،مربوط به شهر مدینه بود که مسلمانان در آن سکونت داشتند،ولی این آیه میفرماید:در مسافرت نیز به هنگام نماز رو به سوی مسجد الحرام نمایید.
وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (150)
و(ای پیامبر!)از هر جا خارج شدی پس(به هنگام نماز)روی خود را به سوی مسجد الحرام بگردان،و(شما ای مسلمانان نیز)هر جا بودید(در سفر و در حضر)روی خود را به سوی آن بگردانید تا برای(هیچ کس از)مردم جز ستمگرانشان،امکان احتجاج(و مجادله)علیه شما نباشد.پس از آنها نترسید و تنها از من بترسید.و(بدانید تغییر قبله برای آن بود)تا نعمت خود را بر شما تمام کنم و شاید که شما هدایت شوید.
تکرار موضوع تغییر قبله در آیات متعدّد،نشانهی اهمیّت آن است.علاوه بر آنکه در هر یک از آیات در کنار این موضوع،مطلب جدیدی را نیز یادآور میشود.مثلاً در این آیه،خداوند بعد از دستور روی نمودن به سوی مسجد الحرام،میفرماید:
این بدین خاطر است که مردمان،بهانهای بر علیه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان نداشته باشند.
چون اهل کتاب میدانستند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میخواند و اگر این امر محقّق نمیشد،آنها ایراد میگرفتند که پیامبر شما فاقد اوصاف ذکر شده در کتابهای آسمانی پیشین است.و یا اینکه زخم زبان زده و مسلمانان را تحقیر میکردند که شما دنبالهرو یهود هستید و قبلهی مستقلی ندارید.
البتّه این ایراد تنها از سوی یهود نبود،بلکه مشرکان نیز میگفتند:اگر محمّد صلی اللّٰه علیه و آله به آئین ابراهیم توجّه دارد،پس چرا به خانهای که ابراهیم ساخته است،توجّه ندارد؟ البتّه منافقان آرام نگرفته و با تغییر قبله،خردهگیریهای خود را شروع کرده و میگفتند:پیامبر،ثبات رأی ندارد.در هر حال خداوند با تأکید و تکرار، مسلمانان را برای پذیرش موضوع و ثبات قدم آماده میسازد و یادآور میشود، آنان که دنبال حجت و دلیل باشند،بر شما خرده نخواهند گرفت،ولی افراد ظالم که حقیقت را کتمان میکنند،از بهانهجویی دست بر نخواهند داشت و شما نباید به آنان اعتنا کنید،و از آنان نترسید و فقط از خداوند بترسید.
قبله،نشانه و مظهر توحید است.قبله،آرم و نشانهی مسلمانان است.در نهج البلاغه از کعبه به عنوان عَلَم یعنی پرچم و نشانهی آشکار اسلام یاد شده است.بتپرستان و ستاره پرستان هنگام نیایش،به سوی بت و یا ستاره و ماه توجّه میکردند،امّا اسلام توجّه به خانه خدا را به جای آن قرار داد و روی کردن به سوی قبله را نشانهی توجّه به خدا شمرده است.
در روایات میخوانیم:
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله معمولاً رو به قبله مینشستند و سفارش کردهاند؛بسوی قبله بخوابید و بنشینید و حتّی رو به قبله نشستن،عبادت شمرده شده است. قبله،جایگاه
و احترام خاصّی دارد و در بعضی اعمال،توجّه به آن واجب است.برای مثال:
نمازهای واجب باید رو به قبله خوانده شود.ذبح حیوان و دفن میّت،باید به سوی قبله باشد.در مستراح رو به قبله یا پشت به قبله نشستن حرام است.
علاوه بر آنچه ذکر شد،قبله عامل وحدت مسلمانان است.اگر از فراز کرهی زمین بر مسلمانان نظر کنیم،میبینیم آنان هر روز پنج بار با نظم و ترتیب خاصّ،به سوی قبله توجّه میکنند.کعبه،قرارگاه و آمادگاه حرکتها و انقلابهای الهی بوده است.از حضرت ابراهیم و حضرت محمّد گرفته تا امام حسین علیهم السلام و در آینده حضرت مهدی علیه السلام،همگی از کنار کعبه حرکت خود را شروع کرده و میکنند.در عظمت کعبه همین بس که مسلمانان به اهل قبله معروفند.
خداوند متعال در ماجرای تغییر قبله میفرماید:
تغییر قبله برای این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم. یعنی استقلال شما و توجّه به کعبه،زمینهی اتمام نعمت در آینده است. «لِأُتِمَّ نِعْمَتِی» این ماجرا در سال دوّم هجری در مدینه واقع شده است.در سال هشتم هجری نیز خداوند به مناسبت فتح مکّه میفرماید: «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ» (1)یعنی:این پیروزی برای این است که خداوند در آینده نعمت خود را بر شما تمام کند.چنان که ملاحظه میکنید در هر دو آیه«اتمام نعمت»به صیغه فعل مضارع بیان شده است که نشانهی حدوث آن در آینده است،ولی در آیه 3 سورهی مائده که به هنگام بازگشت از حجة الوداع در سال دهم هجری و بعد از معرفی رهبری معصوم در غدیر خم نازل میشود،اینگونه میفرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی»
امروز نعمت خود را بر شما تمام کردم.
قابل توجّه و دقّت است که خداوند،روی کردن مردم به قبله را قدم نخستین برای اتمام نعمت و فتح مکّه را قدم دیگر و تعیین و معرفی رهبر را آخرین قدم در اتمام نعمت بیان میکند.لازم به یادآوری است که در جریان تعیین قبله و همچنین
1) 1) .فتح،2.
تعیین رهبر،تذکّر میدهد که «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی» .چون در هر دو،احتمال مقاومت،مقابله،بهانهگیری و شایعه پراکنی از سوی دیگران میرود.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«یا علی مثلک فی الامة کمثل الکعبة نصبها الله للناس علما» (1)
ای علی! مثال تو در میان امّت،همانند مثال کعبه است که خداوند آن را به عنوان نشانه روشن و پرچم برای مردم قرار داده است،تا جهت خویش را گم نکنند. همچنین در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:«و نحن کعبة الله و نحن قبلة الله» (2)
ما کعبه و قبلهی خداوندی هستیم.
1 مسلمانان باید از هر کاری که بهانه به دست دشمن میدهد پرهیز کنند.
«لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ»
2 نفی سلطهی دیگران و رسیدن به استقلال،یک ارزش است. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ» 3 تغییر قبله،عامل خنثی سازی ایرادهای بیجا و بهانهتراشیهای اهل کتاب و مشرکان و منافقان میباشد. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ» 4 دشمنان خارجی،بزرگترین خطر برای مسلمانان نیستند،بیتقوایی خطر اصلی است. «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی» 5 تعیین قبلهی مخصوص برای مسلمانان،زمینهی اتمام نعمت خدا بر آنهاست. «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ» 6 تعیین قبله و نماز خواندن به سوی مسجد الحرام،زمینهی هدایت مؤمنان است. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» 7 هدایت،دارای مراحلی است.با آنکه مخاطب آیه مسلمانان هستند که هدایت شدهاند،پس منظور دستیابی به مراحل بالاتری از آن است. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (151)
همانگونه(که برای هدایت شما)رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمیتوانستید بدانید،به شما یاد دهد.
کلمه«تلاوت»از واژه«تلو»به معنای پی در پی است و به خواندنی که پی در پی،با نظم صحیح و مناسب و برخوردار از نوعی قداست باشد،اطلاق می شود.کلمهی «تزکیه»به معنای رشد و نمو و پاک کردن است.تعلیم کتاب،آموختن آیات و احکام آسمانی است و تعلیم حکمت،دادن تفکّر و بینش صحیح است.
بعثت پیامبر اسلام،نتیجه استجابت دعای حضرت ابراهیم است که از خداوند خواست: «وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ» (1)
خدایا! در میانشان پیامبری
مبعوث کن که آیات ترا بر آنان بخواند. پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز میفرمود:«انا دعوة ابی ابراهیم»
من همان استجابت دعای پدرم ابراهیم هستم.
1 رهبری موفق است که از خود مردم،در میان مردم و هم زبان مردم باشد.
«أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ»
2 تزکیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ» 3 آموزش دین،محور اصلی است و آموزشهای دیگر،در مراحل بعد از آن است.ابتدا «یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» و پس از آن «یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» 4 انسان برای شناخت بسیاری از حقایق،نیازمند وحی است.بجای«ما لا تعلمون» فرمود: «مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» تا یادآور شود که اگر انبیا نبودند،انسان برای
1) 1) .بقره،129.
آگاهی از اموری همچون آیندهی خود و جهان،راه به جایی نداشت.
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ (152)
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم،و برای من شکر کنید و کفران نورزید.
خداوند در برخی آیات میفرماید: «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ» (1)
نعمتهای مرا یاد کنید. ولی در این آیه میفرماید: «فَاذْکُرُونِی»
یاد خود من باشید. و این بخاطر درجات شناخت و معرفت مردم است.بگذریم که یاد خداوند،زمینهساز شکر است و لذا بر شکر مقدّم شده است.این آیه،نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است.انسانی که جهل،فقر،فنا و حقارت،از ویژگیهای اوست،چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم،غنی،باقی و عزیز به او میگوید:
مرا یاد کن تا ترا یاد کنم. مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟ یاد کردن خدا تنها با زبان نیست،با دل و جان باید خدا را یاد کرد.یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن،یاد واقعی است.و بهترین نوع یاد کردن خداوند،نماز است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (2)با اینکه شکر،یکی از مصادیق ذکر خداست،ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهی اهمیّت شکر،به عنوان مصداق بارز ذکر است.
خداوند،با انسان داد و ستد میکند و هیچ کاری از انسان را بیبهره نمیگذارد:
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»
، «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (3)، «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ» (4)امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه،یکی از مصادیق ذکر خدا را،تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه الله اکبر،33 مرتبه الحمد لله،و 33 مرتبه سبحان الله میباشد. (5)
موانع ذکر خداوند:
الف:شیطان. «فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ» (1)
شیطان،آنها را از یاد خدا غافل کرد.
ب:تکاثر و رقابتها. «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» (2)
شما را افزونخواهی،سرگرم ساخت.
ج:آرزوها و خیال. «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» (3)
آرزو،آنها را سرگرم نمود.
اثرات یاد خدا:
یاد نعمتهای او،رمز معرفت و شکر اوست.
یاد قدرت بی پایان او،رمز توکّل به اوست.
یاد علم و آگاهی او،رمز حیا و تقوای ماست.
یاد الطاف او،رمز محبّت به اوست.
یاد عدالت او،رمز خوف از اوست.
یاد امدادهای او،رمز امید و رجاست.
1 خداوند،به انسان شخصیّت میبخشد و مقام انسان را تا جایی بالا میبرد که میفرماید:تو یاد من باش،تا من هم یاد تو باشم. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» 2 کسانی مشمول لطف خاصّ هستند،که همواره به یاد خدا باشند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» 3 ذکر خدا و نعمتهای او،زمینهی شکر و سپاس است.چنان که غفلت از یاد خدا،مایهی کفران است. «فَاذْکُرُونِی» ، «اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (153)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر حوادث سخت زندگی،)از صبر و نماز کمک بگیرید،همانا خداوند با صابران است.
مشابه این کلام الهی را در همین سوره (1)خواندیم که خداوند به بنی اسرائیل میفرمود:
در برابر ناملایمات و سختیها،از صبر و نماز کمک بگیرید. در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده میشود تا در برابر حوادث سخت زندگی،از صبر و نماز یاری بجویند.آری،دردهای یکسان،داروی یکسان لازم دارد.
اصولاً انسانِ محدود،در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار،اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد،متلاشی و منکوب میشود.و انسانِ مرتبط با خداوند،در حوادث و سختیها،خود را نمیبازد و برای او حوادث،بزرگ نمینماید.کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه میخواند،به معراج میرود.
هر چه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود،دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشیهای آن کوچکتر میشود.
انسان،یا در نعمت بسر میبرد که باید به آیه قبل عمل کند؛ «فَاذْکُرُونِی» ، «اشْکُرُوا لِی» و یا در سختی بسر میبرد که باید به این آیه عمل کند؛ «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» خداوند میفرماید:خدا با صابران است و نمیفرماید:با نمازگزاران است.زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایداری دارد. (2)
در روایات میخوانیم:
هر گاه کار سختی برای حضرت علی علیه السلام پیش میآمد حضرت دو رکعت نماز میخواند. (3)این سیره را بو علی سینا نیز عمل میکرد.
صبر،مادر همه کمالات است.صبر در جنگ،مایه شجاعت است.صبر در برابر گناه،وسیله تقواست.صبر از دنیا،نشانه زهد است.صبر در شهوت،سبب عفّت است.صبر در عبادت،موجب طاعت،و صبر در شبهات،مایهی وَرع است. (4)
1 ایمان اگر همراه با عمل و توکّل و صبر و عبادت باشد،کاربرد بیشتری خواهد داشت. (1)«الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ» 2 نماز اهرم است،بار نیست. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ» 3 صبر و نماز،وسیلهی جلب حمایتهای الهی هستند. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ» 4 اگرچه خداوند با هر کس و در هر جایی حضور دارد؛ «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ» (2)و لکن همراهی خدا با صابران،معنای خاصّی دارد و آن لطف،محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ (154)
و به آنها که در راه خدا کشته میشوند مرده نگوئید،بلکه آنان زندهاند،ولی شما نمیفهمید.
در جنگ بدر،چهارده نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند که شش نفر آنها از مهاجران و هشت نفر از انصار بودند.برخی از مردم میگفتند:فلانی مُرد.این آیه نازل شد و آنان را از این تفکّر نهی کرد. (3)شهدا،نه تنها نامشان یا آثار کارهایشان زنده و باقی است،بلکه یک زندگی واقعی برزخی دارند.زندگیای که در آن رزق و شادی و بشارت است،زندگی در جوار رحمت خدا که در آن حزن و ترس وجود ندارد.مشخّصات این زندگی،در تفسیر سوره آل عمران (4)خواهد آمد.إن شاء اللّه.
شهادت در راه خدا،شامل کشته شدن در میدان نبرد،ترور و سوء قصد دشمنان،
کشته شدن مؤمنان در دفاع از جان و ناموس و مال،در هر مکان و زمان میشود.
1 نگرشهای محدود مادّی را باید با ایمان به خدا و گفتههای او تکمیل و تصحیح کرد. «لاٰ تَقُولُوا» 2 تکالیف سخت،نیاز به پشتوانه اعتقادی و جبران خسارتها دارد.آری،کسی که بداند زنده است، به شهادت رو میکند. «لاٰ تَقُولُوا») («أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ» 3 شهادت،زمانی ارزش دارد که در راه خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 4 پیکار در راه دین،از ارزشهای والا در پیشگاه خداوند است. «یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 5 روح،بعد از مرگ باقی است،هر چند جسم و بدن متلاشی شود. «أَحْیٰاءٌ» 6 سرچشمه بسیاری از تحلیلها،ناآگاهی از واقعیّات است. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لاٰ تَشْعُرُونَ»
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ (155)
و قطعاً شما را با چیزی از ترس،گرسنگی،زیان مالی و جانی و کمبود محصولات،آزمایش میکنیم و صابران(در این حوادث و بلاها را)بشارت بده.
خداوند متعال،همهی انسانها را آزمایش میکند،امّا آزمایش و امتحان همه یکسان نیست.تمام جهان،صحنه آزمایش و تمام مردم حتّی پیامبران نیز مورد امتحان قرار میگیرند.باید بدانیم که آزمایشهای خداوند برای رفع ابهام نیست، بلکه برای شکوفایی استعدادها و پرورش انسانها است.وسایل آزمایش الهی نیز تمام حوادث تلخ و شیرین و از جمله ترس و گرسنگی،زیان مالی و جانی و کمبود محصولات است.ترس از دشمن،محاصرهی اقتصادی،جنگ و جهاد و اعزام فرزندان و عزیزان به میدانهای نبرد،از جمله امتحانات است.
برای پیروزی در آزمایشِ خوف از دشمن،نیاز به توکّل و یاد خداست و برای
مبارزه با کمبودها،نیاز به صبر است که در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ» راه را نشان داده است.
لازم نیست همهی مردم با همهی مسائل آزمایش شوند،بلکه ممکن است:
الف:هر کس با چیزی آزمایش شود.
ب:فردی در آزمایشی روسفید باشد،ولی در امتحان دیگری رسوایی به بارآورد.
ج:ممکن است آزمایش فردی،وسیلهی آزمایش دیگران نیز باشد.
گاهی کم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشکلات،به خاطر آزمایش الهی است،ولی در بعضی اوقات،این امور کیفر اعمال خود انسانهاست.انسانها گاهی مرتکب بعضی گناهان میشوند که خداوند آنها را به برخی گرفتاریها مبتلا میکند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یتذکر متذکر» (1)
همانا خداوند،بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان،به کمبود محصول و
حبس برکت و بسته شدن منابع خیر،گرفتار میکند تا شاید متذکّر شوند و توبه نمایند.
البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است،همانگونه که بر اثر ایمان نعمتی میدهد که وسیله آزمایشی است؛ «لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ» (2)
همانا آبی گوارا به آنان
نوشاندیم تا ایشان را آزمایش کنیم.
خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:
1 محبّت. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ» (3)2 نصرت. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ» (4)3 بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا» (5)4 پاداش بیحساب. «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (6)5 بشارت. «بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف:صبر و مقاومت.
ب:توجّه به گذرا بودن حوادث و مشکلات.
ج:توجّه به تاریخ گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند.
د:توجّه به اینکه همه مشکلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد.
امام حسین علیه السلام وقتی فرزندش روی دستانش تیر خورد و شهید شد،فرمود:«هون علی ما نزل بی انه بعین الله» (1)
این حادثه سخت،چون خدا میبیند برایم آسان مینماید.
1 آزمایش و امتحان یک برنامه و سنّت حتمی الهی است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ» 2 ناگواریها،سبب مقاومت و رشد است.بسیاری از صفات انسان از قبیل صبر، رضا،تسلیم،قناعت،رهد،تقوا،حلم و ایثار،در سایهی برخورد با تنگدستیها است. «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ» 3 مورد بشارت،در آیه بیان نشده است تا شامل انواع بشارتهای الهی باشد.
«بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (156)
(صابران)کسانی هستند که هر گاه مصیبتی به آنها رسد،میگویند:ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
صابران،به جای خود باختگی و پناهندگی به دیگران،تنها به خدا پناه میبرند.
زیرا از دید آنها،تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم.دنیا جای ماندن نیست،خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختیهای
1) 1) .بحار،ج 45،ص 46.
آن نیز نشانهی بیمهری خداوند نیست.ناگواریها برای آن است که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم،بنا بر این در تلخیها نیز شیرینی است.
زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی از پاداشهای الهی را بدنبال دارد.
مصیبتهایی که از طرف اوست،تصرف مالک حقیقی و خداوند در مملوک خود است.اگر انسان بداند که خداوند حکیم و رحیم است و او نیز بندهای بوده که قبلاً هیچ نبوده؛ «لَمْ یَکُ شَیْئاً» (1)و حتّی بعد از مراحلی هم چیز قابل ذکری نبوده است؛ «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» (2)خواهد پذیرفت که من باید در اختیار او باشم.او مرا از جماد به نبات،و از نبات به حیوان و از مرتبهی حیوانیّت به انسانیّت سوق داده و این حوادث را برای رشد و ارتقای من قرار داده است.
همانگونه که ما دانهی گندم را زیر فشار،آرد میکنیم و بعد نیز در آتش تنور،تبدیل به نان میکنیم تا مراحل وجودی او را بالا بریم.
شعار صابران «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» است.در حدیث میخوانیم:
هر گاه با مصیبتی مواجه شدید،جملهی
«إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ»
را بگویید. (3)گفتن «إِنّٰا لِلّٰهِ» و یاد خدا به هنگام ناگواریها،آثار فراوان دارد:
الف:انسان را از کلام کفر آمیز و شکایت باز میدارد.
ب:موجب تسلیت و دلداری و تلقین به انسان است.
ج:مانع وسوسههای شیطانی است.
د:اظهار عقاید حقّ است.
ه:برای دیگران درس و الگو شدن است.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف:گروهی جیغ و داد میکنند. «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» (4)ب:گروهی بردبار و صبور هستند. «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
ج:گروهی علاوه بر صبر،شکرگزارند.
«اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» (1)این برخوردها،نشانهی معرفت هر کس نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست.همانگونه که کودک،از خوردن پیاز تند،بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند،ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
1 ریشهی صبر،ایمان به خداوند،معاد و امید به دریافت پاداش است. «الصّٰابِرِینَ اَلَّذِینَ») («قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ»
أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ (157)
آنانند که برایشان از طرف پروردگارشان،درودها و رحمتهایی است و همانها هدایت یافتگانند.
کلمه« صَلَوٰاتٌ »از واژهی«صلو»به معنی ورود در نعمت و رحمت است،بر خلاف واژهی«صلی»که به معنای ورود در قهر و غضب است.مانند: «تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً» (2)خداوند بر مؤمنانی که در مشکلات،صبر و مقاومت کردهاند،خود درود و صلوات میفرستد؛ «صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» ولی درباره مؤمنان مرفّه که زکات اموالشان را میپردازند،دستور میدهد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله درود بفرستد. «صَلِّ عَلَیْهِمْ» (3)
1 خداوند،صابران را غرق در رحمت خاصّ خود میکند. «عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ» 2 تشویق صابران از طرف خداوند،به ما میآموزد که باید ایثارگران و صابران و مجاهدان،در جامعه از کرامت و احترام خاصّی برخوردار باشند. «عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
3 تشویق،از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» 4 هدایت صابران،قطعی و مسلّم است.با آنکه در قرآن،هدایت یافتن بسیاری از انسانها،تنها یک آرزو است؛ «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» ولی در مورد صابران،هدایت آنان قطعی تلقّی شده است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» 5 هدایت،مراحلی دارد.با اینکه گویندگانِ« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ »مؤمنان و هدایتشدگان هستند،ولی مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهی کسب میکنند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
إِنَّ اَلصَّفٰا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَیْتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اَللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ (158)
همانا صفا و مروه،از شعائر خداست.پس هر که حج خانۀ خدا و یا عمره به جای آورد،مانعی ندارد که بین صفا و مروه طواف کند.و(علاوه بر واجبات،) هر کس داوطلبانه کار خیری انجام دهد،همانا خداوند سپاسگزار داناست.
« شَعٰائِرِ »جمع«شعیرة»به نشانههایی که برای اعمال خاصّی قرار میدهند،گفته میشود و« شَعٰائِرِ اللّٰهِ »علامتهایی است که خدا برای عبادت قرار داده است. (1)
صفا و مروه نام دو کوه در کنار مسجد الحرام است که با فاصله تقریبی 428 متر، روبروی یکدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانی سرپوشیده در آمده است.
زائران خانه خدا،وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند.این کار یادآور خاطرهی هاجر،همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل،هفت بار فاصله این دو کوه را با اضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچگونه یاور و همدمی طی کرد.امام صادق علیه السلام فرمود:
در روی زمین،مکانی بهتر از میان این دو کوه وجود ندارد،زیرا هر متکبّری در آنجا سر
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
برهنه و پابرهنه و کفن پوشیده بدون هیچ امتیاز و نشانهای باید مسافت بین دو کوه را طی
کند،گاهی با دویدن و گاهی با راه رفتن.کوه صفا علاوه بر اینها خاطرههایی از دعوت پیامبر اسلام دارد که چگونه کفّار مکّه را به توحید فرامیخواند و آنها گوش نمیدادند. (1)
در عصر جاهلیّت،مشرکان در بالای کوه صفا،بتی بنام«اساف»و بر کوه مروه، بت دیگری بنام«نائله»نصب کرده بودند و به هنگام سعی،آن دو بت را به عنوان تبرّک،با دست مسح میکردند.مسلمانان به همین جهت از سعی میان صفا و مروه کراهت داشته و فکر میکردند با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالای دو کوه، نباید سعی کنند.آیه فوق نازل شد که صفا و مروه از شعائر الهی است و اگر مردم نادان آنها را آلوده کردهاند،دلیل بر این نیست که مسلمانان آن را رها کنند. (2)
حج و عمره،گاهی در کنار هم،مانند اذان و اقامه بجا آورده میشوند،و گاهی اعمال عمره،جداگانه و به تنهایی انجام میشود.در عمره پنج عمل واجب است:
1 احرام.2 طواف.3 نماز طواف.4 سعی بین صفا و مروه.5 کوتاه کردن مو یا ناخن.حج علاوه بر اینها،چند عمل دیگر دارد که در جای خود بدان اشاره شده است.به هر حال سعی بین صفا و مروه،هم در عمره مطرح است و هم در حج.
دیدن صفا و مروه،حضور در صحنه تاریخ است تا اینکه تصدیق به جای تصور،و عینیّت به جای ذهنیّت قرار گیرد.در صفا و مروه،کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف،در یک لباس و یک جهت جمع میکند.کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم،آن پیامبر الهی،برای انجام فرمان خداوند،زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت.و هم کلاس انسانشناسی است که میآموزد چگونه انسان میتواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.سعی صفا و مروه،یاد میدهد اگر همه با هم حرکت کنیم،روح الهی را در جامعه خود میبینیم.سعی صفا و مروه،یاد میدهد که باید تکبّر را به دور انداخته و همراه دیگران حرکت کنیم.سعی صفا و
مروه،به ما میآموزد که در راه احیای نام خداوند،زن و کودک هم سهم دارند.
در آیات قبل،سخن از بلا و آزمایش بود،در این آیه نمونهای از آزمایش هاجر، کودک،پدر او و سایر مسلمانان مطرح است.اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش میرود که همهی انبیا و اولیا،موظّف میشوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافهای مضطرب و هرولهکنان همچون او،این مسافت را هفت بار طی کنند.و این فرمان،تشکر خداوند از رنجهای حضرت هاجر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ» با اینکه سعی صفا و مروه واجب است،لکن میفرماید: «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ» ،این لحن بخاطر همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت و محلّ عبور مشرکان بود.
طواف،به معنای گردش دائرهای نیست،بلکه به هر حرکتی که انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد،خواه به صورت دوری باشد یا طولی،طواف گفته میشود.
لذا کلمه طواف،هم در مورد طوافِ دور کعبه که حرکت دایرهای است گفته شده؛ «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (1)و هم درباره حرکت طولی بین صفا و مروه آمده است.
1 توجّه خاصّ خداوند به برخی مکانها یا زمانها یا اشخاص،موجب میشود که آنها از شعائر الهی گردند. «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ» 2 نیّت،به کارها ارزش میدهد.مشرکان برای لمس بتها،سعی میکردند،ولی اسلام میفرماید:برای رضای خدا سعی کنید. (2)«فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» 3 اگر مراکز حقّ،توسط گروهی با خرافات آلوده شد،نباید از آن دست کشید، بلکه باید با حضور در آن مراکز،آنجا را پاکسازی نموده و دست گروه منحرف را از آن کوتاه کرد. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» 4 عبادت باید عاشقانه و داوطلبانه باشد. «وَ مَنْ تَطَوَّعَ»
5 خداوند در برابر عبادات بندگان،شاکر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ» این تعبیر، بزرگترین لطف از جانب او نسبت به بندگان است.
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی اَلْکِتٰابِ أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ (159)
کسانی که آنچه را از دلائل روشن و اسباب هدایت را نازل کردهایم،با آنکه برای مردم در کتاب بیان ساختهایم،کتمان میکنند،خداوند آنها را لعنت میکند و همه لعنت کنندگان نیز آنان را لعن مینمایند.
گرچه مورد آیه،دانشمندان یهود و نصاری هستند که حقایق تورات و انجیل را برای مردم بیان نمیکردند،ولی جملهی «یَکْتُمُونَ» که دلالت بر استمرار دارد، شامل تمام کتمان کنندگان در طول تاریخ میشود.چنان که لعنت پروردگار نیز تا ابد ادامه خواهد داشت.
کتمان حقّ میتواند صورتهای مختلفی داشته باشد،گاهی با سکوت و عدم اظهار حقّ،گاهی با توجیه و گاهی با سرگرم کردن مردم به امور جزئی و غافل ساختن آنها از مسائل اصلی است.در مواردی همانند اسرار مؤمنان یا عیوب برادران دینی،کتمان واجب یا مستحبّ است.
گناه کتمان،بیشتر از جانب علما است.در آیه 187 سورهی آل عمران نیز آمده است که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت تا حقایق را برای مردم بیان کرده و کتمان نکنند. «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ» در روایات آمده است:
روز قیامت به دهان کتمان کنندگان حقّ،لجام زده میشود.
1 ظلم فرهنگی،بدترین ظلمهاست که لعنت خالق و مخلوق را به دنبال دارد.
«یَکْتُمُونَ»)
(«یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ»
2 کتمان،حقّ ممنوع است،چه کتمان معجزات و دلائل حقّانیّت باشد؛ «الْبَیِّنٰاتِ» و چه کتمان رهنمودها و ارشادات. «الْهُدیٰ» (1)3 کتمان حقّ،بزرگترین گناهان است.چون مانع هدایت مردم و باقی ماندن نسلها در گمراهی است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ» 4 کتمان حقّ،ظلم به دین خدا و حقّ مردم نسبت به هدایت یافتن است.لذا کتمان کنندگان حقّ را،خدا و مردم لعنت میکنند. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ» 5 نفرین و لعنت مردم،مؤثر است و باید از اهرم نفرت مردم برای نهی از منکر استفاده نمود. «یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ»
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (160)
مگر آنها که توبه کردند و(اعمال بد خود را با اعمال نیک)اصلاح نمودند و (آنچه را کتمان کرده بودند)آشکار ساختند،که من(لطف خود را)بر آنان بازمیگردانم،زیرا من توبه پذیر مهربانم.
برای گناه کتمان،همچون سایر گناهان،راه توبه و بازگشت باز است.امّا توبهی واقعی،با پشیمانی قلبی و اصلاح عمل و بیان موارد کتمان صورت میگیرد.
توبهی کسی که نماز نخوانده آن است که نمازهای خود را قضا کند.توبه کسی که مال مردم را تلف کرده آن است که باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند.در این مورد نیز کسی که با کتمان حقایق،به دنیای علم،اندیشه و نسلها،خیانت کرده، فقط با تبیین حقایق و بازگویی آنهاست که میتواند گذشته را جبران نماید.
خداوند به شیطان فرمود: «إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی» (2)
لعنت من بر تو. و در آیه بعد میفرماید: «عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ» پس کتمان کنندگان و شیطان،در یک ردیف هستند.
1 خداوند،امکان توبه و بازگشت را برای خطاکاران،در هر شرایطی فراهم نموده است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ») («إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» 2 کتمان حقایق دینی،فساد است،زیرا به توبه کننده،فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا» 3 توبهی هر گناه،متناسب با آن است.توبهی کتمان،بیان حقایق است. «تٰابُوا») (« وَ بَیَّنُوا» 4 چون در مقام تهدید و توبیخ،لعنت خداوند شامل حال کتمان کنندگان شد،در مقام مهربانی نیز کلمات« أَنَا »و« اَلتَّوّٰابُ »و« اَلرَّحِیمُ »بکار رفته تا بگوید:من خودم با مهربانی مخصوصم،به شما باز میگردم. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ») («أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» 5 تهدید گنهکار و بشارت نیکوکار،دو رکن اساسی برای تربیت فرد و جامعه است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ») («أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» 6 بازگشت لطف خداوند به توبهکنندگان،دائمی،قطعی و همراه با محبّت است.
«أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (161) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (162)
همانا کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند،لعنت خدا و فرشتگان و مردم،همگی بر آنها خواهد بود.
(آنان برای)همیشه در آن(لعنت و دوری از رحمت پروردگار)باقی میمانند، نه از عذابِ آنان کاسته میشود و نه مهلت داده میشوند.
در آیهی قبل بیان شد که اگر کتمان کنندگان،توبه کرده و حقایق را بیان نمایند، مورد لطف الهی قرار میگیرند.در این آیه میفرماید:امّا اگر کفّار توبه نکرده و در حال کفر بمیرند،باز همان لعنت خداوند و فرشتگان و تمام مردم گریبانگیر آنان خواهد بود.
سؤال:در آیه،لعنت همهی مردم بر کفّار مطرح شده است،ولی ناگفته پیداست که بعضی از مردم،خودشان کافر یا دوست کافرند،پس لعنت همه مردم در آیه به چه معنا میباشد؟ پاسخ:لعنت،در دنیا و آخرت مطرح است.کسانی که در دنیا دوست کفّار یا خود کافرند،در آخرت لعنت خواهند شد. «کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» (1)یکی از درخواستها و دعاهای اولیای خدا،مسلمان مردن است.حضرت یوسف از خداوند میخواهد که مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (2)حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش میکنند که «فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (3)نمیرید مگر اینکه مسلمان یعنی تسلیم پروردگار باشید.
1 اصرار بر کفر و در حال کفر مردن،دوری ابدی انسان را از رحمت الهی بدنبال دارد. «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ») («عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ» 2 آنچه مهم است،پایان عمر انسان است که آیا با ایمان میمیرد یا بیایمان.
«مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ»
3 تخفیف کیفر یا تأخیر آن،مربوط به دنیاست.در قیامت نه تخفیف است و نه تأخیر. «لاٰ یُخَفَّفُ») («لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ»
وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ (163) إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (164)
و معبود شما خدایی یگانه است،جز او معبودی نیست،بخشندهی مهربان است.
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتیهایی که برای سودرسانی به مردم در دریا در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین مرده را زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و(همچنین)در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان آسمان و زمین معلّقند،برای مردمی که میاندیشند،نشانههایی گویاست.
هماهنگی میان عناصر طبیعت و اجزای هستی و قوانین حاکم بر آنها،همه نشاندهندهی حاکمیّت و قدرت و ارادهی خدای یگانه است.آفرینش آسمانها و توسعهی دائمی آنها (1)که دست انسان تا کنون فقط به قسمتی از اوّلین آسمان رسیده،و استحکام (2)و طبقات هفتگانه (3)و نظام حاکم (4)و تناسبات و ارتباطات میان هر یک و بیستون بودن (5)و حفاظت آنها (6)و حرکات ستارگان در مدارهای
خود و فاصله هر یک از آنها،همه نشانههای قدرت خداوند یکتای حکیم است.
سعدی میگوید: آفرینش،همه تدبیر خداوند دل است کلمه« اَلرِّیٰاحِ »جمع«الریح»به معنای باد است،ولی در قرآن هر جا کلمه «Bرِیحٍ *» آمده همراه قهر و عذاب است،مانند: «بِرِیحٍ صَرْصَرٍ» (1)ولی هر جا کلمه« اَلرِّیٰاحِ »آمده است،همراه باران و لطف الهی است.در حدیث میخوانیم:هر گاه بادی میوزید پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میفرمود:«اللهم اجعلها ریاحا و لا تجعلها ریحا»
خداوندا! این باد را ریاحِ رحمت قرار ده،نه ریحِ عذاب. (2)
1 شناخت طبیعت،یکی از راههای خداشناسی است که شناخت او،قدرت، حکمت و یکتایی او را در بر دارد. «إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ») («فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ») («لَآیٰاتٍ» 2 خداوند،نظیر و شبیه ندارد و مرکب از اجزا نیست. «إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» 3 هم طبیعت و هم صنعتِ دست ساختِ انسان،از اوست. «خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ») («وَ الْفُلْکِ» 4 هر موجودی در جهان هستی،آیهای از آیات کتاب خداوند در طبیعت است.
«لَآیٰاتٍ»
برگ درختانِ سبز،در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار
5 تنها خردمندان از نگاه در هستی،درس خداشناسی میگیرند. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ») («لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ یَرَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعَذٰابِ (165)
و بعضی از مردم کسانی هستند که معبودهایی غیر از خداوند برای خود برمیگزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا،دوست میدارند.امّا آنان که ایمان دارند،عشقشان به خدا(از عشق مشرکان به معبودهاشان)شدیدتر است و آنها که(با پرستش بت به خود)ستم کردند،هنگامی که عذاب خدا را مشاهده کنند،خواهند دانست که تمام نیروها،تنها به دست خداست و او دارای عذاب شدید است.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
مراد از«دون اللّٰه»و«انداد»در این آیه،بتها نیستند،بلکه مراد پیشوایان ستمکار و گمراهند که مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. (1)از جهت ادبی نیز کلمه«هم»در« یُحِبُّونَهُمْ »،برای انسان بکار میرود،نه اشیاء.
ریشهی محبّت،کمال دوستی و جمال دوستی است.مؤمنان تمام کمالات و جمالها را در خداوند میبینند،لذا بیشترین عشق را به او ابراز میدارند.عشق و محبّت مؤمنین،بر اساس شایستگی و لیاقت معشوق است و هرگز به سردی و خاموشی نمیگراید.امّا عشق مشرکان،بر اساس خیال و جهل و تقلید و هوسهای بیهوده است.
1 پرستش و محبّت غیر خدا،ممنوع است. «یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ» 2 احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ»
1) 1) .کافی،ج 1،ص 374.
3 برخی از مردم تا وقتی پردهها کنار نرود و قیامت را مشاهده نکنند،به پوچی و بیهودگی راه و فکر خویش پی نمیبرند. «وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ» 4 قدرت در جذب نیرو مؤثر است. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» پس جذب غیر او نشوید.
إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِینَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبٰابُ (166)
در آن هنگام که عذاب را مشاهده کنند و پیوند میانشان بریده(و دستشان از همه چیز قطع)گردد،پیشوایان(کفر)،از پیروان خود بیزاری جویند.
به هوش باشیم که رهبرمان کیست و محبّت و عشق چه کسی را در دل داریم؟ بدانیم طاغوتها و غیر خدا،ما را برای خودشان میخواهند تا با قدرت و ارادت ما،به هوسها و آرزوهای خود در دنیا برسند،ولی در قیامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود.
1 هر عشق و علاقه،که مایهای از عقل و فطرت نداشته باشد،دیر یا زود به سردی گرائیده و یا به دشمنی کشیده میشود. «یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ») («تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا» 2 محبّت،زمینهی تبعیّت است. «یُحِبُّونَهُمْ») («اتُّبِعُوا» 3 آیندهنگری لازمهی عقل است.به کسی عشق و محبّت بورزیم که قدرت داشته باشد و در روز خطر،ما را حمایت کند. «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا» 4 معیار اصالت یا بیاصل بودن علاقهها و محبّتها،دیدن عذاب در روزهای خطرناک است. «رَأَوُا الْعَذٰابَ»
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ اَلنّٰارِ (167)
و(در آن موقع)پیروان گویند:ای کاش بار دیگری برای ما بود(که به دنیا برمیگشتیم)تا از این پیشوایان بیزاری جوییم،همانگونه که آنها(امروز)از ما بیزاری جستند.بدینسان خداوند اعمال آنها را که مایه حسرت آنهاست،به آنها نشان میدهد و هرگز از آتش دوزخ،بیرون آمدنی نیستند.
به فرموده روایات،در قیامت صحنهها و مواقف متعدّدی است.در برخی از آنها مُهر سکوت بر لبها زده میشود و تنها با نگاههای پرحسرت به یکدیگر نگریسته و گریه میکنند.در بعضی موارد،از همدیگر استمداد کرده و در صحنهای نسبت به هم ناله و نفرین میکنند.در این آیه میخوانیم که پیروان کفر نیز از حمایتها و عشق ورزیهای خود نسبت به رهبرانشان به شدّت پشیمان میشوند،ولی دیگر کار از کار گذشته و تنها حسرتی است که در دل دارند و با زبان میگویند:اگر ما بار دیگر برگردیم،هرگز دنبالهرو آنها نخواهیم بود.کسانی که اینقدر بیوفا هستند که از ما در این روز تبرّی میجویند،ما هم اگر به دنیا برگردیم،از آنان تبرّی خواهیم جست.آنها حسرت میخورند،ولی مگر از حسرت،کاری ساخته است.
در آیات متعدّد،کلمه«خلود»در مورد عذاب بکار رفته است.بعضی«خلود»را مدّت طولانی معنا میکنند،ولی از جملهی «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ» در این آیه استفاده میشود که«خلود»به معنای ابدیّت است،نه مدّت طولانی.
در روایات،نمونههایی از حسرت گنهکاران در قیامت به چشم میخورد که از جمله:کسانی هستند که اموال زیادی را برای وارثان خود میگذارند و خود در زمان حیات،کار خیری نمیکنند.آنان در آن روز مشاهده میکنند که اگر وارث از ارث او کار خوبی انجام داده،در نامه وارث ثبت شده و اگر کار بدی کرده،شریکِ
جرم وارث قرار گرفته است. (1)نمونه دیگر اهل حسرت،آنان که عبادات بسیار دارند،ولی رهبری و ولایت علیّ بن ابی طالب علیهما السلام را نپذیرفتهاند. (2)
انسان،دارای اختیار است.اگر چنین نبود،پشیمانی و حسرت و تصمیم مجدّد در او راه نداشت.پشیمانی و حسرت،نشانهی آن است که میتوانستیم کار دیگری انجام دهیم.و تصمیم مجدّد،رمز آن است که انسان میتواند با اراده و اختیار،هر راهی را که صلاح بداند،انتخاب کند.
1 طاغوتها را رها کنیم.تا آنان ما را در قیامت رها نکردهاند،آنها را در دنیا رها کنیم. «فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ» 2 در قیامت،چشم انسان حقیقت بین شده و بر کارهای خود،حسرت میخورد. «یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ» 3 آرزوی برگشت هست،ولی برگشتی نیست. «لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً») («وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (168)
ای مردم! از آنچه در زمین،حلال و پاکیزه است بخورید و از گامهای (وسوسه انگیز)شیطان،پیروی نکنید.براستی که او دشمن آشکار شماست.
اسلام،همواره مردم را به بهرهبردن از نعمتهای پاک و حلالِ خداوند،سفارش نموده و با هر گونه رهبانیّت و زهد بیجا مبارزه مینماید.لذا هم خوردنیهای ناسالم را از شیطان میداند؛ «إِنَّمَا الْخَمْرُ») («رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» (3)و هم نخوردن
نابجا را گام شیطان میداند؛ «کُلُوا») («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» زیرا در برخی از نقلهای تاریخی آمده است که بعضی از طوائف عرب،قسمتی از زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند و گاهی نیز این تحریمها را به خداوند نسبت میدادند.آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.
اسلام،به زندگی مادّی انسان توجّه کامل دارد و در رأس آنها نیازهای غذایی است که در این مورد،دهها آیه و صدها حدیث آمده است.یکی از وظایف انبیا نیز بیان خوردنیها و آشامیدنیهای حلال و حرام برای مردم است.
معمولاً قرآن در کنار اجازه مصرف،شرطی را بیان کرده است.مثلاً در اینجا میفرماید: «کُلُوا») («حَلاٰلاً طَیِّباً» همچنین میفرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا») («وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (1)
بخورید و بیاشامید ولی در زمین فساد نکنید. در آیه دیگر میفرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا» (2)
بخورید و بیاشامید،ولی اسراف نکنید. و در جای دیگر میفرماید: «فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» (3)
بخورید و اطعام کنید.
در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصی به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگی راهبانهای داشته باشد.
حضرت فرمود:«ان هذا من خطوات الشیطان»
این از گامهای شیطان است.
1 شرط اساسی در مصرف،دو چیز است:حلال بودن،پاکیزه و دلپسند بودن.
«کُلُوا»
، «حَلاٰلاً طَیِّباً» 2 اسلام با بعضی ریاضتها مخالف است. «کُلُوا» 3 بهرهگیری از محرّمات و چیزهای پلید و ناپاک،پیروی کردن از شیطان است.
«کُلُوا»)
(«حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
4 نیازهای طبیعی بشر،زمینهای برای انحراف و تسلّط شیطان است.باید ضمن
تأمین نیاز،به لغزشهای آن توجّه داشت. «کُلُوا») («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ» 5 شیطان،انسان را قدم به قدم منحرف میکند.باید از همان قدم اوّل مواظبت کرد. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» 6 شیطان برای انحراف مردم،از راههای گوناگونی وارد میشود. «خُطُوٰاتِ» 7 وادار نمودن مردم به استفاده از حرامها و بازداشتن آنان از نعمتهای حلال، نمودی از دشمنی آشکار شیطان است. «کُلُوا») («حَلاٰلاً طَیِّباً») («إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (169)
همانا(شیطان)،شما را فقط به بدی و زشتی فرمان میدهد و اینکه بر خداوند چیزهایی بگویید که به آن آگاه نیستید.
در تفسیر روح البیان آمده است که شیطان در وسوسهی خود،مراحلی را طی میکند:ابتدا به کفر دعوت مینماید.اگر موفق نشد،به بدعت،اگر موفق نشد،به گناهان کبیره،اگر موفق نشد به گناهان صغیره،اگر موفق نشد،به کارهای مباح به جای عبادات و اگر باز هم موفق نشد،به عباداتی دعوت میکند که پایینتر است، تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.
فرمان شیطان،همان وسوسههای اوست.نه آنکه از انسان سلب اختیار کند تا انسان مجبور به گناه شود.
تاثیر فرمان شیطان،نشان ضعف ماست.هر گاه انسان ضعیف شد،وسوسههای شیطان را همچون فرمان مولا میپذیرد؛ «إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (1)و گر نه اولیای خدا،در مرحلهای هستند که شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» (2)
1 نشانهی دشمنی شیطان،وسوسه برای انجام فحشا و افترا به خداوند است.
«عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ»
2 شیطان،هم دستور به گناه میدهد،هم راه توجیه آن را نشان میدهد.فرمان به سوء و فحشا،همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا،دستور به توجیه گناه است. «یَأْمُرُکُمْ») («وَ أَنْ تَقُولُوا» 3 اظهار نظر در باره احکام دین و فتوی دادن بدون علم،حرام است. «أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» 4 حتّی در مقام تردید و شک،نباید چیزی را به خداوند نسبت داد،تا چه رسد به مواردی که بدانیم آن حرف و سخن از خدا نیست.بنا بر این باید در تفسیر قرآن و بیان احکام دقّت کرد. «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (170)
و هنگامی که به آنها(مشرکان)گفته شود:آنچه را خدا نازل کرده است پیروی کنید،گویند:بلکه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم.آیا (از آنان پیروی میکنند)هر چند پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافته بودند؟
آیه قبل به ما هشدار داد که از پیروی گامها و فرمانهای شیطان،دوری کنیم.این آیه یکی از مصادیق راه شیطان را که تقلید کورکورانه است بیان میکند.
پیروی و اطاعت عقلانی مانعی ندارد،مورد انتقاد قرآن،تقلید از کسانی است که نه خود دارای تعقّل بودهاند و نه هدایت انبیا را پذیرفتهاند.
هدایت الهی،در هر عصر و زمانی وجود دارد.از اینکه قرآن میفرماید:نیاکان آنان هدایت پذیر نبودند،استفاده میشود که هدایت الهی در هر زمانی بوده،ولی
آنها نمیپذیرفتند.حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:«بلی لا تخلوا الارض من قائم لله ظاهرا او خائفا» (1)
زمین از رهبر آسمانی هرگز خالی نیست،خواه آشکارا و
خواه مخفیانه مردم را به راه خدا دعوت مینماید.
1 ارتجاع و عقب گرد،ممنوع است.پیروی از سنّت و راه نیاکان،اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد،قابل پذیرش نمیباشد. «أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 2 تعصّباتِ نژادی و قبیلهای،از زمینههای نپذیرفتن حقّ است. «بَلْ نَتَّبِعُ») («آبٰاءَنٰا» 3 آداب و عقاید نیاکان،در آیندگان اثر گذار است. «مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» 4 راه حقّ،با عقل و وحی به دست میآید. «لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ» 5 انتقال تجربه و دانش ارزش است،ولی انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده،ضد ارزش میباشد. «آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» 6 عقل،ما را به پیروی از وحی،رهبری میکند. «اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ») («أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (171)
و مَثل کافران،چنان است که کسی به حیوانی که جز صدایی(از نزدیک)و یا ندایی(از دور)نمیشنود بانگ زند،اینان کران،لالان و کورانند و از اینروست که نمیاندیشند.
« دُعٰاءً »به معنای خواندن از نزدیک و« نِدٰاءً »برای خواندن از راه دور است.
در این آیه دو تشبیه است:یکی تشبیه دعوت کنندهی حقّ،به چوپان.و دیگری
1) 1) .نهج البلاغه،قصار الحکم 147.
تشبیه کافران،به حیواناتی که از کلام چوپان چیزی جز فریاد نمیفهمند.یعنی ای پیامبر! مثال تو در دعوت این قومِ بیایمان به سوی حقّ و شکستن سدهای تقلید کورکورانه،همچون کسی است که گوسفندان و حیوانات را برای نجات از خطر صدا میزند و آنها این پیام را درک نمیکنند.زیرا چشم و گوش دل آنها بسته شده و در واقع کر و لال و نابینا هستند.
1 ارزش چشم و گوش و زبان،به آن است که مقدّمهی تعقّل باشد،و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» 2 راه شناخت،پرسیدن،گوش کردن و دیدن همراه با تفکّر است. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» 3 اشخاص بیتفاوت در برابر دعوت حقّ،پنج صفت تحقیرآمیز دارند:
مثل حیوانند،کورند،کرند،لالند و بیعقلند. «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا») («فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (172)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدارا به جای آورید.اگر فقط او را پرستش میکنید.
از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که خداوند میفرماید:
من مردم را خلق میکنم، امّا آنان غیر مرا میپرستند.من به آنان روزی میدهم،امّا آنان شکر دیگری را مینمایند. (1)
قرآن،هر گاه بنا دارد انسان را از کاری منع کند،ابتدا راههای مباح آن را مطرح کرده و سپس موارد نهی را بیان میکند.چون میخواهد در آیات بعد،مردم را از یک
1) 1) .تفسیر صافی.
سری خوردنی،منع و نهی کند،در این آیه راههای حلال را بازگو نموده است.
شکر مراحلی دارد.گاهی با زبان است و گاهی با عمل.شکر واقعی آن است که نعمتها در راهی مصرف شود که خداوند مقرر نموده است.
هدف اصلی از آفرینش نعمتهای طبیعی،مؤمنان هستند.در سه آیه قبل فرمود:
ای مردم! از آنچه در زمین است بخورید. در این آیه میفرماید:
ای مؤمنان! از نعمتهای دلپسندی که برای شما روزی کردهام بخورید. شاید در این اختلاف تعبیر، رمزی باشد و آن اینکه هدف اصلی،رزقرسانی به مؤمنان است،ولی دیگر مردم هم در کنار آنها بهرهمیبرند.همانگونه که هدف اصلیِ باغبان از آبیاری،رشد گلها و درختانِ میوه است،گرچه علفهای هرز و تیغها نیز به نوایی میرسند.
از هر کس توقّع خاصّی است.از مردم عادّی،توقّع آن است که پس از خوردن، دنبال گناه و وسوسههای شیطان و فساد نروند؛ «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا») («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (1)ولی از اهل ایمان این توقّع است که پس از خوردن،به دنبال عمل صالح و شکرگزاری باشند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا») («وَ اشْکُرُوا» و «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا») («وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً» (2)
1 خودسازی و زهد و تقوی،منافاتی با بهرهگیری از طیّبات ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ» 2 در مکتب اسلام،مادّیات مقدّمهی معنویات است. «کُلُوا» ، «وَ اشْکُرُوا» ، «تَعْبُدُونَ» 3 اسلام در تغذیه،به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» 4 قبل از تأمین زندگی مردم و محبّت به آنان،توقّعی نداشته باشید. «کُلُوا») («وَ اشْکُرُوا» 5 شکر،نشانهی خداپرستی و توحید ناب است.اگر انسان رزق را نتیجه فکر
اقتصادی،تلاش،مدیریّت،سرمایه و اعتبارات خود بداند،برای خداوند سهمی قایل نخواهد بود تا او را شکر کند. «وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ» 6 شکر،نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ») («تَعْبُدُونَ» 7 شکر خداوند،واجب است. «کُلُوا») («وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ» 8 خداپرست،آنچه را خدا حلال شمرده،از پیش خود حرام نمیکند. «کُلُوا») («إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ»
إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اَللّٰهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (173)
همانا خداوند مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که(هنگام ذبح)نام غیر خدا بر آن برده شده،حرام کرده است،(ولی)آن کس که ناچار شد(به خوردن اینها)در صورتی که زیاده طلبی نکند و از حدّ احتیاج نگذراند،گناهی بر او نیست،همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
به دنبال آیهی قبل که فرمود:از پیش خود،حلالهای خدا را بر خود حرام نکنید، خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که مانند زمان جاهلیّت نام غیر خدا هنگام ذبح بر او برده شود،حرام کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
گوشت مردار،سبب ضعف بدن و قطع نسل و مرگ ناگهانی میشود و خوردن خون،سبب سنگدلی و قساوت قلب میگردد. (1)
طبق نظریههای بهداشتی،گوشت خوک عامل دو نوع کرم کدو و تریشین است.و حتّی در بعضی از کشورها،مصرف گوشت خوک ممنوع شمرده شده و انجیل
1) 1) .وسائل،ج 16،ص 310.
مسیح نیز گناهکاران را به خوک تشبیه کرده است.
کسی که برای حفظ جان خود هیچ غذایی نداشته باشد،میتواند به خاطر اضطرار از غذای حرام استفاده کند،مشروط بر اینکه از روی سرکشی و نافرمانی و ستمگری نباشد.یعنی فقط به همان مقداری مصرف کند که خود را از مرگ برهاند،نه اینکه خواهان لذّت باشد.این اجازه به خاطر لطف و مهربانی خداوند است.امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنیهای ممنوع نخورد و بمیرد،کافر مرده است. (1)
با توجّه به اینکه خوردنیهای حرام،بیش از چهار موردی است که در آیه مطرح شده است،پس کلمه« إِنَّمٰا »به معنای حصر عقلی نیست،بلکه در مقابل تحریمهای جاهلیّت است.
قاعده اضطرار،اختصاص به خوردنیها ندارد و در هر مسئلهای پیش آید،قانون را تخفیف میدهد.از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که پزشک به مریضی دستور استراحت و خوابیدن داده است،نماز را چه کند؟ امام این آیه را تلاوت نموده و فرمودند:نماز را خوابیده بخواند. (2)
احکام اسلام،بر اساس مصالح است.در آیه قبل،خوردن بخاطر طیّب بودن آنها مباح بود و در این آیه چیزهایی که از طیّبات نیستند،حرام میشود.
تحریمهای الهی،تنها به جهت مسائل طبی و بهداشتی نیست،مثل تحریم گوشت مردار و خون،بلکه گاهی دلیل حرمت،مسائل اعتقادی،فکری و تربیتی است.نظیر تحریم گوشت حیوانی که نام غیر خدا بر آن برده شده که به خاطر شرکزدایی است.چنان که گاهی ما از غذای شخصی دوری میکنیم،به خاطر عدم رعایت بهداشت توسط او،ولی گاهی دوری ما از روی اعراض یا اعتراض و برائت از اوست.
1 اسلام به مسئله غذا و تغذیه،توجّه کامل داشته و بارها در مورد غذاهای مضرّ و حرام هشدار داده است. (1)«إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ» 2 تحریمها،تنها به دست خداست نه دیگران. «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ» 3 توجّه به خداوند و بردن نام او،در ذبح حیوانات لازم است.تا هیچ کار ما خارج از مدار توحید نباشد و با مظاهر شرک و بتپرستی مبارزه کنیم. «وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ» 4 اضطراری حکم را تغییر میدهد که به انسان تحمیل شده باشد،نه آنکه انسان خود را مضطرّ کند.کلمه« اُضْطُرَّ »مجهول آمده است،نه معلوم. «فَمَنِ اضْطُرَّ» 5 اسلام،دین جامعی است که در هیچ مرحله بنبست ندارد.هر تکلیفی به هنگام اضطرار،قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ») («فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» 6 قانونگذاران باید شرایط ویژه را به هنگام وضع قانون در نظر بگیرند. «فَمَنِ اضْطُرَّ») («فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» 7 از شرایط اضطراری،سوء استفاده نکنید. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (174)
کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده،کتمان میکنند و بدان بهایی اندک میستانند،آنها جز آتش در شکمهای خود فرو نمیبرند،و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و پاکشان نمیکند و برای آنها عذاب دردناکی است.
1) 1) .تحریم گوشت خوک و مردار و خون،چهار بار در قرآن تکرار شده است:آیه مورد بحث و سورههای مائده،3 و انعام،145 و نحل،115.
دانشمندانِ یهود و نصاری تا قبل از آمدن پیامبر اسلام،به مردم وعدهی آمدن آن حضرت را میدادند و نشانههایی را که در تورات و انجیل آمده بود برای مردم میگفتند،ولی همین که پیامبر اسلام مبعوث شد و آنها اقرار به رسالت آن حضرت را مساوی با از دست دادن مقام،مال و خود دیدند،حقیقت را کتمان نمودند،تا چند روزی بیشتر در مسند خود بمانند و تحفه و هدایایی بخورند،ولی این بهای اندکی است که در برابر گناه بزرگ خود دریافت میدارند و این درآمدها نیز چیزی جز آتش نیست که میخورند.هم چنان که در آیهای دیگر،از خوردن اموال یتیمان به خوردن آتش تعبیر شده است. (1)
خداوند در روز قیامت با این کتمان کنندگان،سخنی از روی محبّت نخواهد گفت، با آنکه در آن روز،مؤمنان با خدا هم سخن خواهند شد.البتّه این گفتگو یا از راه ایجاد موج در فضا و یا از طریق الهام و با زبان دل است و همه خوبان در آن روز کلیم اللّه میشوند.
در آیه قبل،به دنبال تحریم گوشت خوک و مردار،سخنی از مغفرت آمده است، ولی در این آیه که سخن از تحریم کتمان حقّ و گناهان مربوط به مسائل فکری و فرهنگی است،لحن آیه بسیار تندتر شده و سخنی از مغفرت نیامده است.
بگذریم که در آیه بعد این تهدیدات شدیدتر میشود.
کتمان حقیقت،تنها درباره رسالت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نبوده است.کسانی که درباره جانشین واقعی پیامبر نیز کتمان حقیقت کنند،دچار این عقوبت خواهند شد.
آنان که ماجرای غدیر خم را در کتب تفسیر و تاریخ خود محو و مسیر آیات را تحریف و توجیه میکنند و مردم را به جای امام معصوم به سراغ دیگران میفرستند،دچار کتمان حقیقت شدهاند.
1) 1) .نساء،10.
1 دنیاگرایی،بزرگترین خطر برای علما و دانشمندان است. «یَکْتُمُونَ» ، «یَشْتَرُونَ» 2 دین فروشی،به هر قیمتی که باشد خسارت است،زیرا حقایق و معارف کتب آسمانی ارزشمندتر از همه منافع است. «ثَمَناً قَلِیلاً» 3 خوردنیهای حرام،به صورت آتش تجسّم مییابند. «مٰا یَأْکُلُونَ») («إِلاَّ النّٰارَ» 4 اشیا دارای یک وجهه باطنی و ملکوتی هستند که در قیامت به آن شکل تجسّم مییابند. «فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ» 5 کیفر،باید متناسب با جرم باشد.آنان که در دنیا راه شنیدن کلام خدا را بر مردم بستهاند،در قیامت از لذّت استماع کلام خدا محروم میشوند. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» 6 عذابهای قیامت،هم جسمی وهم روحی است. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی اَلنّٰارِ (175)
آنها(کتمان کنندگان حقّ)کسانی هستند که گمراهی را به بهای از دست دادن هدایت و عذاب را به جای آمرزش خریدند.پس به راستی چقدر در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟
برای گناه کتمان،هشت تهدید پی در پی آمده است؛پنج تهدید در آیه قبل،دو تهدید در این آیه و یک تهدید در آیه بعد.شاید در مورد هیچ گناه دیگر این همه تهدید پشت سر هم نیامده باشد.
انگیزههای کتمان حقیقت،زیاد است.از آن جمله میتوان به غرور،تعصّب نابجای دینی،حفظ موقعیّت،ضعف نفس،عدم شهامت،تنگ نظری،سفارش بیگانگان،حفظ مقام و مال اشاره کرد.
توبهی گناه کتمان،تنها استغفار و گریه نیست،بلکه بیان حقایق است.البتّه در
مواردی که جان کسی در خطر است و یا فساد و خطری مطرح است،کتمان مانعی ندارد.مانند کتمان گناهان خود یا مردم،برای جلوگیری از رواج بدیها.
1 کتمان حقایق،از گناهان ویژهی دانشمندان است. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ» 2 در بیان کتب آسمانی،هدایت و مغفرت الهی است و در کتمان آنها ضلالت و عذاب. «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ» 3 دین فروشی و کتمان حقیقت،سختترین کیفرها را بدنبال دارد.جملهی «فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بکار رفته است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِی اَلْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (176)
آن(عذاب)به جهت آن است که خداوند کتاب(آسمانی)را به حقّ نازل کرده است و البتّه کسانی که در کتاب(خدا با کتمان و تحریف)اختلاف(ایجاد) کردند،همواره در ستیزهای عمیق هستند.
این همه تهدید و وعدهی عذاب که برای کتمان کنندگان حقایق دینی بیان شد،از آن جهت است که خداوند کتاب آسمانی را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل کرده است که جای هیچ گونه شبهه و ابهام برای کسی باقی نماند، امّا با این حال گروهی از مردم برای حفظ منافع شخصی خود،دست به توجیه و تحریف زده و در فهم کتاب آسمانی اختلاف به وجود میآورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهی بگیرند.خداوند در وصف اینان میفرماید:این گروه در شقاق و جدایی بسر میبرند.
یکی از راههای کتمان حقیقت،ایجاد اختلاف است.در سه آیهی گذشته،تمام تهدیدات متوجّه کتمان کنندگان بود.در این آیه به جای اینکه بفرماید:کتمان
کنندگان در شقاقند،فرمود:اختلاف کنندگان در کتاب،در شقاقند.این نشان دهندهی آن است که کتمان کنندگان،همان اختلاف کنندگان هستند.زیرا در محیط آلوده به اختلاف است که میتوان مردم را سردرگم و حقایق را پنهان کرد.
1 منشأ اختلافات دینی و مذهبی،دانشمندان هستند،نه کتب آسمانی. «نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ») («اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ» 2 کتمان حقایق،موجب شقاق و شکاف و جدایی و پراکندگی است. «شِقٰاقٍ بَعِیدٍ»
لَیْسَ اَلْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلنَّبِیِّینَ وَ آتَی اَلْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ اَلسّٰائِلِینَ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ اَلصّٰابِرِینَ فِی اَلْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ حِینَ اَلْبَأْسِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (177)
نیکی(تنها)این نیست که(به هنگام نماز)روی خود را به سوی مشرق یا مغرب بگردانید،بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده و مال(خود)را با علاقهای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راهماندگان و سائلان و در (راه آزادی)بردگان بدهد،و نماز را برپای دارد و زکات را بپردازد،و آنان که چون پیمان بندند،به عهد خود وفا کنند و آنان که در(برابر)سختیها، محرومیّتها،بیماریها و در میدان جنگ،استقامت به خرج میدهند،اینها کسانی هستند که راست گفتند(و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است)و اینان همان پرهیزکارانند.
کلمه« اَلْبِرَّ »به معنای نیکی است،ولی به هر کس که خیلی نیکوکار باشد،میگویند او«برّ»است.یعنی وجودش یکپارچه نیکی است.
« اَلْبَأْسٰاءِ »از«بؤس»به معنای فقر و سختی است که از خارج به انسان تحمیل میشود.« اَلضَّرّٰاءِ »،درد و بیماری است که از درون به انسان فشار میآورد.و« حِینَ الْبَأْسِ »زمان جنگ و جهاد است.
بعد از ماجرای تغییر قبله که در آیهی 144 خواندیم،سخنِ روز،پیرامون قبله و تغییر آن بود که این آیه میفرماید:چرا به جای محتوای دین که ایمان به خدا و قیامت و انجام کارهای نیک است،به سراغ بحثهای جدلی رفتهاید.
این آیه جامعترین آیه قرآن است.زیرا اصول مهم اعتقادی،عملی و اخلاقی در آن مطرح گردیده است.در تفسیر المیزان از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
هر کس به این آیه عمل کند،ایمانش کامل است.
این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان،عمل و اخلاق بیان نموده است.
در بخش ایمان،به مسئله ایمان به خدا،فرشتگان،انبیا،قیامت و کتب آسمانی اشاره شده و در بخش عمل،به مسائل عبادی مانند نماز و اقتصادی مانند زکات و اجتماعی مانند آزاد نمودن بردگان و نظامی مانند صبر در جبهه و جنگ،و روحی و روانی مثل صبر در برابر مشکلات،اشاره گردیده است.و در بخش اخلاقی به وفای به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.
ایمان به خدا،سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوتهاست.
ایمان به قیامت،موجب وسعت دید و بلندی همّت میگردد.ایمان به وجود ملائکه،نشانهی ایمان به تشکیلات ما ورای طبیعت است.ایمان به انبیا،ایمان به وحی و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بیبرنامه نبوده است.انفاق،بیانگر تعاون و نوع دوستی،و نماز،پیوند مستقیم با خدا،و زکات برنامهریزی برای حل مشکل محرومان،و وفای به عهد
موجب تحکیم ارتباطات،و صبر عامل آبدیده شدن انسانهاست. (1)
جمله «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نمودهاند:
الف:پرداخت مال به دیگران با وجود علاقهای که به آن هست.
ب:پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج:پرداخت مال بر اساس علاقهای که به فقیر است.
صبر،مادر همه کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند؛ «أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا» (2)
به آنان جایگاه بلند داده میشود،به پاس بردباری که کردند. چنان که فرشتگان به بهشتیان میگویند: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (3)
درود بر شما که
پایداری کردید. همچنین درباره رهبران الهی میفرماید: «جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا» (4)
آنان را بخاطر صبرشان،پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.
مشابه این آیه،در روایات نیز برای معرفی معارف دینی چنین آمده است:
«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن العاقل من یعرف خیر الشرین» (5)
عاقل آن
نیست که خیر را از شرّ بشناسد،عاقل آن است که میان دو شرّ،خیرش را برگزیند.
«لیس العلم بکثرة التعلم انما هو نور یقذفه الله فی قلب من یرید» (6)
دانش،به آموختن بسیار
حاصل نمیشود.دانش واقعی،نوری الهی است که به دلها میتابد.
«لیس البر فی حسن الزی و لکن فی السکینة و الوقار» (7)
بزرگی،در ظاهرِ آراسته نیست،
بلکه در آرامش و وقار است.
«لیس السخی»«الذی ینفق ماله فی غیر حقه و لکنه الذی یؤدی الی الله ما فرض علیه» (8)
سخاوتمند کسی نیست که در هر جا و لو بیجا انفاق کند،بلکه کسی است که در هر جا خشنودی خداست انفاق کند.
«لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة و انما العبادة کثرة التفکر فی امر الله» (9)
عبادت به نماز و
روزه بسیار نیست،به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.
«اشد من یتم الیتیم یتیم انقطع عن امامه» (1)
آنکه از سرپرستی پیشوای حقّ محروم گشته،
یتیمتر از کسی است که پدر و مادرش را از دست داده است.
برای رسیدن به کمالِ تقوا،انفاقِ واجب و غیر واجب،هر دو لازم است.بعضی از مردم به مستمندان کمک میکنند،ولی حقوق واجب خود را نمیپردازند و برخی دیگر با پرداخت خمس و زکات،نسبت به فقرا و محرومان بیتفاوت میشوند.این آیه،مؤمن واقعی را کسی میداند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.
به همین دلیل در روایات میخوانیم:
در اموال ثروتمندان،غیر از زکات نیز حقّی برای محرومان است. (2)و کسی که سیر بخوابد در حالی که همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و
قیامت ندارد. (3)
1 به جای محتوای دین،به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلی باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ») («وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ» 2 یکی از وظایف انبیا و کتب آسمانی،تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ») («وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ» 3 شناخت مفاهیم،مهم نیست عمل به آن مهم است.کلمه« اَلْبِرَّ »به مفهوم نیکی است،ولی دانستن آن مهمّ نیست،کسی که این مفهوم را محقّق میسازد ارزش دارد. «لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ» 4 ایمان،مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ») («آتَی الْمٰالَ» 5 ایمان به همه انبیا و ملائکه لازم است. «آمَنَ بِاللّٰهِ») («وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ» 6 ارتباط با خدا در کنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعی در حوادث و
گرفتاریها مطرح است. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ») («وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ» 7 تمام کارهای نیک در سایه ایمان به خدا شکل میگیرد. «آمَنَ بِاللّٰهِ») («آتَی الْمٰالَ» 8 هدف اسلام از انفاق،تنها سیر کردن گرسنگان نیست،بلکه دل کندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلیٰ حُبِّهِ» 9 نیکوکاران،مال و دارایی خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق میکنند.
«آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ»
10 با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق کنید. «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ» 11 در انفاق،بستگان نیازمند بر سایر گروههای مستمند،اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ» 12 سائل را ردّ نکنید،گرچه فقیر،مسکین،در راه مانده و فامیل نباشد.کلمهی « اَلسّٰائِلِینَ »به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَسٰاکِینَ وَ») («السّٰائِلِینَ» 13 ایمان و نماز و زکات،بدون شرکت در جهاد کامل نمیشود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ») («أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا» 14 مدّعیان ایمان بسیارند،ولی مؤمنان واقعی که به تمام محتوای دین عمل کنند،گروهی اندک هستند. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا» 15 نشانهی صداقت،عمل به وظایف دینی و تعهّدات اجتماعی است. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا» 16 متّقی کسی است که عملش،عقایدش را تأیید کند. «آتَی الْمٰالَ») («أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِصٰاصُ فِی اَلْقَتْلیٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (178)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(قانون)قصاص در مورد کشتگان،بر شما (چنین)مقرّر گردیده است:آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن،پس اگر کسی از ناحیه برادر(دینی)خود(یعنی صاحب خون و ولیّ مقتول)مورد عفو قرار گیرد.(یا قصاص او به خونبها تبدیل شود)باید شیوهای پسندیده پیش گیرد و به نیکی(دیه را به ولی مقتول)بپردازد،این حکم تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان،پس برای کسی که بعد از این(از حکم خدا)تجاوز کند،عذاب درناکی دارد.
« اَلْقِصٰاصُ »از ریشه«قص»به معنای پیگیری است.لذا به داستان دنبالهدار و پی در پی«قصّه»میگویند.پیگیری قتل تا مجازات قاتل را«قصاص»گویند.
در هر اجتماعی گاه و بیگاه قتلی صورت میگیرد،یک دین جامع و کامل همانند اسلام،در قبال چنین حوادثی باید طرح و برنامهی عادلانه و منطقی ارائه دهد که بتواند جلوی ازدیاد و تکرار چنین حوادث و همچنین جلوی انتقامهای نابجا و احیاناً سوء استفادهها را بگیرد،تا قاتلان،جسور نشوند و خون مظلوم به هدر نرود.
در جاهلیّت قبل از اسلام،گاه به خاطر کشته شدن یک نفر،قبیلهای به خاک و خون کشیده میشد و جنگهای طولانی به راه میافتاد.اسلام با طرحی که در این آیه مطرح شده،هم حفاظت خون مردم و هم رضایت طرفین و رعایت حدود و اندازه را در نظر گرفته است.البتّه قانون قصاص،حکم الهی نیست که قابل عفو و اغماض نباشد،بلکه حقّی است برای صاحبان خون که میتوانند با گرفتن دیه و یا
بدون آن،از حقّ خود صرف نظر کنند.
سؤال:چرا در قانون قصاص،جنسیّت مطرح است؟ اگر قاتل مرد و مقتول زن باشد، مرد را قصاص نمیکنند؟ پاسخ:قتل زن و مرد،از نظر الهی و انسانی و کیفر اخروی یکسان است،لکن در کیفر دنیوی فرق دارد و این به خاطر آن است که معمولا مرد نانآور خانه و قتل او سبب ضربه اقتصادی به خانواده است و قانون بر اساس نوع است،نه موارد نادر که ممکن است زنی نانآور باشد.
1 برای تحقّق احکام دینی،حکومت دینی لازم است.اجرای قانون قصاص بدون قدرت و حکومت،امکان ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» 2 در قانون قصاص،اصول تساوی و عدالت مورد توجّه است. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ» 3 قاطعیّت و عطوفت در کنار هم لازم است. «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ» گویا اولیای مقتول،برادر قاتل هستند و قاتل،از مرز اسلام و اخوت بیرون نمیرود.
4 حقوق اسلامی،آمیخته با اخلاق اسلامی است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ») («فَمَنْ عُفِیَ» 5 اسلام،نه مانند یهود تنها راه را قصاص میداند و نه همچون مسیحیّت بهترین راه را عفو میشناسد،بلکه راههای مختلفی مثل قصاص،خونبها و عفو را مطرح میکند. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ») («فَمَنْ عُفِیَ» 6 جواز عفو قاتل و تبدیل قصاص به گرفتن خونبها،برای تربیت شماست.
«تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
7 تجاوز از حدود الهی و سوء استفاده از آن ممنوع است. «فَمَنِ اعْتَدیٰ») («فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» 8 اگر در قانونی تخفیف قرار دادید،جلو سوء استفادهها را بگیرید. «ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ») («فَمَنِ اعْتَدیٰ»
وَ لَکُمْ فِی اَلْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (179)
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص،حیات(و زندگی نهفته)است.باشد که شما تقوی پیشه کنید.
گویا آیه در مقام پاسخ به یک سری ایرادهایی است که به حکم قصاص،به خصوص از سوی روشنفکر نمایان مطرح میشود.قرآن میفرماید:
حکم قصاص برای جامعه انسانی تأمین کنندهی حیات و زندگی است. قصاص یک برخورد و انتقام شخصی نیست،بلکه تأمین کننده امنیّت اجتماعی است.در جامعهای که متجاوز قصاص نشود،عدالت و امنیّت از بین میرود و آن جامعه گویا حیاتی ندارد و مرده است.چنان که در پزشکی و کشاورزی و دامداری،لازمه حیات و سلامت انسان،گیاه و حیوان،از بین بردن میکروبها و آفات است.
اگر به بهانه اینکه قاتل هیجان روانی پیدا کرده،بگوییم او رها شود،هیچ ضمانتی نیست که در دیگر جنایتها این بهانه مطرح نشود،چون تمام جنایتکاران در حال سلامت و آرامش روحی و فکری دست به جنایت نمیزنند.با این حساب تمام خلافکاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز تبدیل به جنگل شود که هر کس بر اثر هیجان و دگرگونیهای روحی و روانی،هر کاری را بتواند انجام دهد.گمان نشود که دنیای امروز،دنیای عاطفه و نوع دوستی است و قانون قصاص،قانونی خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست.اسلام در کنار حکم قصاص، اجازه عفو و اخذ خونبها داده تا به مصلحت اقدام شود.
توجیهاتی از قبیل اینکه از مجرمان و قاتلان در زندان با کار اجباری به نفع پیشرفت اقتصادی بهرهگیری میکنیم،قابل قبول نیست.چون این برنامهها،تضمین کننده امنیّت عمومی نیستند.اصل،مقام انسانیّت و جامعه عدالت پرور است،نه دنیای پرخطر همراه با تولید بیشتر،آن هم به دست جنایتکاران و قاتلان! از آنجا که قانون قصاص،ضامن عدالت و امنیّت و رمز حیات جامعه است،در
پایان آیه میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی اجرای این قانون،موجب خودداری از بروز قتلهای دیگر است.
حیات،دارای انواعی است:
1 حیات طبیعی.مثل زنده شدن زمین در بهار و بعد از باران. «یُحْیِ الْأَرْضَ» (1)2 حیات معنوی.مثل دعوت پیامبر که عامل زنده شدن مردم است. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (2)3 حیات برزخی که شهدا دارند. «لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ» (3)4 حیات اخروی که برای همه است. «یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» (4)5 حیات اجتماعی در سایه امنیّت و عدالت.نظیر همین آیه «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ»
1 اجرای عدالت،تضمین کننده حیات جامعه است. «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» 2 تعادل میان رأفت و خشونت،لازم است.خدایی که رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات میداند. «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» 3 حذف عنصر خطرناک،یک اصل عقلانی است. «یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» 4 زود قضاوت نکنید.ممکن است در برخورد سطحی،قصاص را خوب ندانید ولی با خرد و اندیشه درمییابید که قصاص رمز حیات است. «یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» 5 تقوا و دوری از گناه،فلسفه احکام دین است.چه احکام عبادی و چه قضایی. (5)«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» 6 قصاص،سبب بازداری مردم از تکرار قتل است. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (180)
بر شما مقرّر شده که چون یکی از شما را(نشانههای)مرگ فرا رسد،اگر مالی از خود به جای گذارده،برای پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیّت کند،این کار حقّ و شایسته پرهیزکاران است.
بعضیها فکر میکنند وصیّت کردن،زمینهی زود مردن است،در حالی که یک نوع دوراندیشی است و اینکه میفرماید:
هنگام مرگ وصیّت کنید. چون آن لحظه، آخرین فرصت است و گر نه میتواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ،وصیّت کند.
بعضی وصیّت کردن را واجب دانستهاند،امّا از جملهی «حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» استفاده میشود که این عمل مستحبّ است و گر نه میفرمود:«حقا علی المؤمنین» در آیهی شریفه به جای کلمه«مال»از کلمه «خَیْراً» استفاده شده تا روشن شود که مال و ثروت،مایهی خیر و نیکی است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقهی زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر کمالات فردی و نیازهای اجتماعی و یا استثمار مردم برای تحصیل آن است.
وصیّت باید بر اساس «بِالْمَعْرُوفِ» یعنی عقلپسند باشد،نه از روی کینه و انتقام و یا مهرورزیهای بیجا و بیرویه.چون از ارث،تنها بعضی از بستگان بهرهمند میشوند آن هم به مقدار معیّن،لذا اسلام سفارش میکند اگر در میان فامیل کسانی هستند که از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندک است با وصیّت،در مورد توسعهی سهمیّه آنان اقدام نماید،ولی اگر کسی در این وصیّت رعایت عدالت نکند و یا ظلمی را روا دارد،گناه کبیره انجام داده است. (1)
در لابلای متون روایی آمده است:شخصی با داشتن کودکانی صغیر،تمام اموال
1) 1) .سفینة البحار،«وصی».
خود را در راه خدا بخشید.چون پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله متوجّه شدند،پرسیدند با این مرده چه کردید؟ گفتند:او را دفن کردیم.فرمود:اگر قبلاً به من خبر داده بودید،اجازه نمیدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید،چرا که او با داشتن این همه فرزند، برای آنان هیچ مالی نگذاشته و همه را در راه خدا داده است. (1)
وصیّت،کار دقیقی است که اگر خدای ناکرده با بیتوجّهی انجام شود و بعداً عامل فتنه و ناراحتیهایی گردد،تمام کارهای خیر محو میشود.از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله روایت شده است که فرمودند:
گاهی انسان شصت سال عبادت میکند،ولی چون وصیّت نامهی خود را عادلانه تنظیم نمیکند،به دوزخ میرود. (2)
وصیّت،نشانهی آن است که مالکیّت انسان حتّی بعد از مرگ در مورد قسمتی از داراییهایش ادامه دارد.
مقدار وصیّت،یک سوم مال است و اگر شخصی در مورد بیش از این مقدار وصیّت کند،اجازهی وارثان شرط است.برای اینکه یاد بگیریم چگونه وصیّت کنیم،بهتر است وصیّت نامههای اولیای خدا،شهدا و علما را بخوانیم.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
هر کس ابتدا به عهده بگیرد که وصیّت شخصی را انجام دهد، ولی سپس بدون عذر آن را رها کند،هیچ عملی از او قبول نمیشود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت میکنند و دائماً در غضب خداوند است و در برابر هر کلمهی «یا ربّ»که میگوید،یک لعنت بر او نثار میشود و پاداش تمام کارهای قبلی او به پای وصیّت کننده ثبت میگردد. (3)
1 وصیّت،نشانهی دقّت و اهل حساب بودن است.
2 وصیّت،نشانهی احترام به حقوق دیگران است.
3 وصیّت،انجام امور خیری است که از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح،پس از
مرگ است.
4 وصیّت،راهی برای پرکردن خلأهای اقتصادی و تعدیل ثروت است.
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودهاند:
هر کس با وصیّت از دنیا برود،گویا شهید مرده است (1)وصیّت برای والدین و بستگان،عامل تجدید محبّت ویک نوع قدرشناسی است.
لذا در آغاز آیه وصیّت،والدین مطرح شدهاند تا علاوه بر سهم ارث،وصیّت به نوعی تنظیم شود که نفعش به آنان نیز برسد که این خود از مصادیق احسان است.
1 واجب:مثل وصیّت به حقّ اللّٰه،حقّ الناس،قضای نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجبه مانند خمس،زکات،دیون،بدهکاریهای مردم.
2 مستحبّ:مثل وصیّت به امور خیریّه.
3 مباح:مثل وصیّت فرزندان به نوع شغل،حرفه،لباس،طعام.
4 مکروه:مثل وصیّت به مقبره سازی.
5 حرام:مثل وصیّت به ایجاد مراکز فساد،انتشار کتب ضالّه.
1 گرچه با مرگ،انسان از دنیا میرود،امّا پروندهی عمل او با کارهایی نظیر وصیّت باز میماند. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ») («.اَلْوَصِیَّةُ» 2 مال و ثروت،اگر در راه درست مصرف شود خیر است. «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ» 3 در وصیّت باید علاوه بر ارث،برای والدین و نزدیکان سهمی قرار داد.
«الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ»
4 وصیّت باید بر اساس عرف پسندیدهی جامعه باشد. «الْوَصِیَّةُ») («بِالْمَعْرُوفِ» 5 ترک وصیّت،نوعی بیتقوایی نسبت به حقوق دیگران است. «الْوَصِیَّةُ») («حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»
1) 1) .وسائل،ج 13،ص 352.
فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی اَلَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (181)
پس هر کس که آن(وصیّت را)بعد از شنیدن،تغییر دهد،گناهش تنها بر کسانی است که آن را تغییر میدهند،همانا خداوند شنوا و داناست.
این آیه هم هشداری است به کسانی که در صدد تغییر و یا تبدیل وصیّت دیگران برمیآیند.اگر کسی بعد از شنیدن و با خبر شدن از موضوع وصیّت و موارد مصرف آن،دست به تغییر یا تبدیل آن بزند،گناه این تغییر و تبدیل به گردن همان کسی است که این عمل ناشایست را مرتکب شده است،ولی وصیّت کننده به پاداش خود میرسد.مثلاً اگر کسی وصیّت کند که به صد فقیر کمک شود،ولی به جای صد فقیر،اموال او را به دیگران دهند و آنان نیز خبر نداشته و مال را مصرف کنند،در این صورت وصیّت کننده که از دنیا رفته،به پاداش کمک به فقرا میرسد و گیرندگان بیخبر هم گنهکار نیستند،در این میان،گناه تنها به عهدهی کسی است که وصیّت را تغییر داده است و باید بداند که خداوند شنوا و آگاه است و کیفر این خیانت را در دنیا و آخرت به او خواهد داد.
در حدیث میخوانیم:
وصیّت را اگر چه به نفع یهودی یا نصرانی باشد،تغییر ندهید. (1)
1 تغییر وصیّت از سوی دیگران،حرام است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ») («فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ» 2 حقّ مالکیّت،بعد از مرگ نیز محترم است و کسی حقّ تغییر وصیّت را ندارد.
«فَمَنْ بَدَّلَهُ»)
(«فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ»
3 گناه آگاهانه و مغرضانه،خطرناکتر است. «بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ» 4 در وصیّت کردن،باید شاهد گرفت. «بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 159.
5 وصیّت کنندگان،به پاداش میرسند هر چند کسی وصیّت آنان را تغییر دهد.
«إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ»
6 ایمان به اینکه ما در محضر خدا هستیم،بهترین عامل تقوی و دوری از تغییر و تبدیل وصیّت مردم است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ») («إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (182)
پس کسی که از انحراف وصیّت کننده(و تمایل بیجای او به بعض ورثه)یا از گناه او(به اینکه به کار خلافی وصیّت کند،)بترسد و میان آنها را اصلاح دهد، گناهی بر او نیست(و مشمول قانون مجازات تبدیل وصیّت نمیشود،)همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
صاحب تفسیر مجمع البیان کلمهی« جَنَفاً »را به معنای تمایل به انحرافِ ناآگاهانه و کلمهی« إِثْمَ »را به معنای گناه آگاهانه گرفته است.
آنچه در اسلام ممنوع شده،تغییر و تبدیل وصیّتهای صحیح است،ولی اگر وصیّت سبب فتنه میشود و یا خلاف موازین شرع بود،تغییر آن اشکال ندارد.
چنان که اگر وصیّت کننده بیش از یک سوم اموالش را وصیّت کند،میتوان آن مقدار را کم نمود،اگر سفارش به گناه کرد،میتوان وصیّت را تغییر داد،یا اگر عمل به وصیّت ایجاد فتنه و فساد میکند،میتوان زیر نظر حاکم اسلامی در وصیّت تغییراتی داد.به هر حال در اسلام بنبست وجود ندارد و چون مسیر تمام اعمال رسیدن به تقواست،میتوان بر اساس تقوا تمام موارد ضد تقوا را اصلاح کرد.
1 اصل اهمّ و مهمّ را باید مراعات کرد.احترام به وصیّت مهمّ است،ولی رفع فتنه و اصلاح امور مسلمین مهمّتر است. «فَمَنْ خٰافَ») («فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ»
2 تغییر وصیّت باید بر اساس فتنهزدایی و اصلاح باشد. «فَمَنْ خٰافَ») («فَأَصْلَحَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (183)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر گردید،همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود،باشد که پرهیزگار شوید.
تقوی،به معنای خویشتن داری از گناه است.بیشتر گناهان،از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه میگیرند.و روزه،جلوی تندیهای این دو غریزه را میگیرد و لذا سبب کاهش فساد و افزایش تقواست. (1)
به نظر مفسّران و دانشمندان علوم قرآنی،آیاتی که با خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شدهاند،در مدینه نازل شده و جزء آیات مدنی میباشند.فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زکات در سال دوّم هجری صادر گردیده است.
تقوی و خداترسی،در ظاهر و باطن،مهمترین اثر روزه است.روزه،یگانه عبادت مخفی است.نماز،حج،جهاد،زکات و خمس را مردم میبینند،امّا روزه دیدنی نیست.روزه،اراده انسان را تقویت میکند.کسی که یک ماه نان و آب و همسر خود را کنار گذاشت،میتواند نسبت به مال و ناموس دیگران خود را کنترل کند.روزه، باعث تقویت عاطفه است.کسی که یک ماه مزهی گرسنگی را چشید،درد آشنا میشود و رنج گرسنگان را احساس و درک میکند.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
روزه، نصف صبر است. (2)روزهی مردمان عادّی،همان خودداری از نان و آب و همسر است،امّا در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات،اجتناب از گناهان نیز لازم
است،و روزهی خاصّالخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی بودن دل از غیر خداست. (1)روزه،انسان را شبیه فرشتگان میکند،فرشتگانی که از خوردن و آشامیدن و شهوت دورند. (2)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
هر کس ماه رمضان را برای خدا روزه بدارد،تمام گناهانش بخشیده میشود. (3)چنان که در حدیث قدسی نیز آمده است که خداوند میفرماید:«الصوم لی و انا اجزی به»
روزه برای من است و من آن را پاداش میدهم.
اهمیّت روزه به قدری است که در روایات پاداش بسیاری از عبادات را همچون پاداش روزه دانستهاند. (4)هر چند که روزه بر امّتهای پیشین نیز واجب بوده،ولی روزهی ماه رمضان،مخصوص انبیا بوده است و در امّت اسلامی،روزه رمضان بر همه واجب شده است. (5)از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمود:
برای هر
چیز زکاتی است و زکات بدنها،روزه است. (6)
1 خطابِ زیبا،گامی برای تأثیر گذاری پیام است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در حدیثی از تفسیر مجمع البیان میخوانیم:لذّت خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» سختی روزه را آسان میکند.اگر والدین بخواهند که فرزندشان به سخنانشان گوش دهند،باید آنان را زیبا صدا زنند.
2 از شیوههای تبلیغ آن است که دستورات مشکل،آسان جلوه داده شود.این آیه میفرماید:فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست،در امّتهای پیشین نیز این قانون بوده است.و عمل به دستوری که برای همه امّتها بوده،آسانتر از دستوری است که تنها برای یک گروه باشد. «کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 3 قرآن،فلسفه بعضی احکام همچون روزه را بیان داشته است.زیرا اگر مردم
نتیجهی کاری را بدانند،در انجام آن نشاط بیشتری از خود نشان میدهند.
«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ وَ عَلَی اَلَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (184)
چند روزی معدود(روزه بر شما مقرّر شده است)،ولی هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد،پس(به همان)تعداد از روزهای دیگر(را روزه بگیرد)و بر کسانی که طاقت روزه ندارند(همچون بیماران مزمن و پیر مردان و پیر زنان)، لازم است کفّارهای بدهند،مسکینی را اطعام کنند.و هر کس به میل خود بیشتر نیکی کند(و بیش از مقدار واجب،طعام بدهد)،برای او بهتر است،ولی اگر(آثار روزه را)بدانید،(میفهمید که)روزه گرفتن،برایتان بهتر است.(و هرگز به روزهخواری معذوران،غبطه نمیخوردید.)
یکی از معانی باب افعال در زبان عربی،سلب است.مثلاً کلمه«عجمه»به معنای گنگی است،وقتی به باب افعال میرود و«اعجام»میشود،به معنای از بین بردن گنگی است.در این آیه نیز کلمه «یُطِیقُونَهُ» به معنای سلب طاقت و توان است.
تسلیم فرمان خدا بودن،ارزش است.اگر دستور روزه گرفتن داد،باید روزه گرفت و اگر حکم به افطار کرد،باید روزه را شکست.
در مجمع البیان آمده است:گروهی از اصحاب پیامبر حتّی در حال سفر روزه گرفته و مایل نبودند که روزه خود را بشکنند.رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آنان را گناهکار خواندند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر کسی در سفر روزه بگیرد،من بر جنازهی او نماز نمیگزارم.
در تفسیر قرطبی نیز آمده است که رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در سفر از مدینه به مکّه در ماه رمضان،آب خواستند،آن گاه ظرف آب را بر سر دست گرفتند تا مردم ببینند و
سپس از آب میل فرمودند.
به هر حال اگر مسافر یا مریضی روزه گرفت،روزهاش باطل و باید قضای آن را به جا آورد. (1)امام صادق علیه السلام فرمودند:
حتّی اگر مادری نسبت به شیر کودک یا جنین نگرانی
داشت،باید روزه خود را افطار نماید و این نشانهی رأفت خداوند است. (2)
1 اسلام برای هر فرد در هر شرایطی،قانون مناسب دارد.در این آیه،حکم مسافران،بیماران و سالمندان بیان شده است. «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ» 2 شرایط نباید فلسفه کلّی حکم و آثار و منافع آن را تماماً از بین ببرد.اگر انسان مریض یا مسافر در شرایطی نمیتواند روزه بگیرد،باید در ایام دیگری قضا کند تا از منافع روزه برخوردار شود. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» 3 قصد سفر،به تنهایی مانع روزه نیست،در سفر بودن لازم است. «عَلیٰ سَفَرٍ» 4 قضای روزه،زمان خاصّی ندارد. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» 5 توانایی،شرط تکلیف است. «عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ» 6 تغذیهی فقرا،در متن احکام جاسازی شده است. «طَعٰامُ مِسْکِینٍ» 7 عباداتی سبب رشد و قرب است که با علاقه و رغبت باشد. «فَمَنْ تَطَوَّعَ» 8 دستورات الهی بگونهای است که حد اقل را بر همه واجب کرده است و بیش از آن را به اختیار انسان میگذارد.در این آیه سیر کردن یک گرسنه واجب، ولی بیش از آن به عنوان عمل مستحبّی در اختیار خود انسان است. «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ» 9 انجام دستورات خداوند،آثار خوبی دارد که به خود انسان باز میگردد نه خدا.
«أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ»
شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْهُدیٰ وَ اَلْفُرْقٰانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ اَلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اَللّٰهُ بِکُمُ اَلْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ اَلْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا اَلْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (185)
(روزه در)ماه رمضان،ماهی است که قرآن در آن نازل شده است.(و قرآن کتابی است که)هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است،پس هر کس از شما که این ماه را دریابد،باید روزه بگیرد.و آن کس که بیمار یا در سفر باشد،روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد.خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد (این قضای روزه)برای آن است که شماره مقرّر روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده،به بزرگی یاد کنید،باشد که شکرگزار گردید.
« رَمَضٰانَ »از ماده«رمض»به معنای سوزاندن است.البتّه سوزاندنی که دود و خاکستر به همراه نداشته باشد.وجه تسمیه این ماه از آن روست که در ماه رمضان، گناهان انسان سوزانده میشود.
ماه رمضان،ماه نزول قرآن میباشد و تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است.در تفسیر برهان از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
تمام کتابهای آسمانی،در ماه رمضان نازل شدهاند.ماه رمضان،بهترین ماه خدا است. آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان،خطبه مفصلی در عظمت ماه رمضان ایراد کردهاند که در بعضی از تفاسیر و کتب روایی آمده است. (1)همچنین در صحیفه سجادیه،امام سجاد علیه السلام در وداع ماه رمضان مناجات جان سوزی دارند.
1) 1) .بحار،ج 96،ص 356.
اسلام دین آسان و بنای آن بر سهولت و عدم سختگیری است.هر کس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضای آن را انجام دهد.اگر وضو گرفتن مشکل است، تیمّم را جایگزین میکند.اگر ایستادن در نماز مشکل است،اجازهی نشسته نماز خواندن را میدهد.که این قانون به نام«قاعده لا حرج»در فقه مشهور است.
در رمضان،مؤمنان با کارت «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ» به میهمانی خداوند دعوت شدهاند،و این میهمانی ویژگیهایی دارد:
1 میزبان،خداوند است و میهمانان را شخصاً دعوت کرده است.
2 وسیله پذیرایی،شب قدر،نزول قرآن،فرود آمدن فرشتگان،استجابت دعا، لطافت روح،و دوری از دوزخ است.
3 زمان پذیرایی،ماه رمضان است که به گفتهی روایات،اوّل آن رحمت،وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
4 چگونگی پذیرایی،شب قدر به گونهای است که در آن نیاز یک سال میهمانان تأمین میشود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن میگردد.
5 غذای این ماه،غذای روح است که برای رشد معنوی لازم است،نه غذای جسم.لطف غذای این مهمانی،آیات قرآن است که تلاوت یک آیه آن در ماه رمضان همچون تلاوت تمام قرآن در ماههای دیگر است.
این میهمانی هیچ سنخیّتی با میهمانیهای دنیوی ندارد.خداوندِ عالِم و غنی و خالق و باقی و عزیز و جلیل،میزبان انسانهای جاهل و فقیر و فانی و مخلوق و ذلیل میشود و میگوید:
من دعایتان را مستجاب میکنم و برای هر نفسی که در ماه رمضان میکشید،پاداش تسبیحی عطا میکنم. (1)
1) 1) .خطبهی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در جمعه آخر ماه شعبان.
در وسائل الشیعه (1)برای اخلاق روزهدار در ضمن روایت مفصلی میخوانیم:
روزهدار،از دروغ،گناه،مجادله،حسادت،غیبت،مخالفت با حقّ،فحش و سرزنش و خشم،طعنه و ظلم و مردم آزاری،غفلت،معاشرت با فاسدان،سخنچینی و حرامخواری، دوری کند و نسبت به نماز،صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد.
شرط حضور در این مهمانی،فقط تحمّل گرسنگی نیست.در حدیث آمده است:
آن کس که از اطاعت رهبران آسمانی،سرباز زند و یا در مسائل خانوادگی و شخصی با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد و یا از تأمین خواستههای مشروع او خودداری کند و یا والدین از او ناراضی باشند،روزه او قبول نیست و شرایط این ضیافت را به جای نیاورده است.
روزه گرچه فوائد و منافع طبّی از قبیل دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگی را دارد،امّا سحرخیزی و لطافت روح و استجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری است و محروم واقعی کسی است که از این همه خیر و برکت محروم باشد.
1 ارزش رمضان،به نزول قرآن است.ارزش انسانها نیز میتواند به مقداری باشد که قرآن در آنها نفوذ کرده باشد. «الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» 2 هدایت،دارای مراحلی است:یک مرحلهی عمومی است؛ «هُدیً لِلنّٰاسِ» و یک مرحلهی خاصّ است. «وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ» 3 وجوب روزه،بعد از یقین به حلول ماه رمضان است. «فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ» 4 قضای روزه بر مریض و مسافر واجب است. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» 5 روزهی قضا،مشروط به زمان خاصّی نیست. «أَیّٰامٍ أُخَرَ» 6 احکام خداوند بر اساس آسانی و مطابق طاقت انسان است. «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ» 7 عسر و حرج،واجبات را از دوش انسان برمیدارد. «لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» 8 روزهی قضا باید به تعداد روزهایی باشد که عذر داشته است. «لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ» 9 هدایت و توفیق انجام عبادات،از طرف خداست.تکبیر،نشان بزرگداشت خدا و عدم توجّه به خود و دیگران است. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ» 10 روزه،زمینهساز هدایت انسان و سپاسگزاری اوست. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186)
و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند(بگو:)همانا من نزدیکم؛دعای نیایشگر را آن گاه که مرا میخواند پاسخ میگویم.پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند،باشد که به رشد رسند.
برخی افراد از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله میپرسیدند:خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیک است که او را آهسته بخوانیم و یا اینکه دور است که با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.
دعا کننده،آن چنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه،هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را برای لطف به او بکار برده است:
اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند،به آنان بگو:من خودم به آنان نزدیک هستم و هرگاه خودم را بخوانند،خودم دعاهای آنان را مستجاب میکنم،پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت کنند.
این ارتباط محبّتآمیز در صورتی است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند.
دعا کردن،همراه و همرنگ شدن با کلّ هستی است.طبق آیات قرآن،تمام هستی در تسبیح و قنوت هستند؛ «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (2)و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند؛ «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (3)پس ما نیز از او درخواست کنیم تا
وصلهی ناهمگون هستی نباشیم.
قرآن درباره دعا سفارشاتی دارد،از آن جمله:
1 دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» (1)2 با ترس و امید همراه باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» (2)3 با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً» (3)4 با تضرّع و در پنهانی صورت بگیرد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» (4)5 با ندا و خواندنی مخفی همراه باشد. «إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا» (5)در اصول کافی،صدها حدیث در اهمیّت،نقش و آداب دعا،توجّه و اصرار و ذکر حاجتها هنگام دعا و دعای دسته جمعی و ایمان به استجابت آن آمده است. (6)
سؤال:چرا گاهی دعای ما مستجاب نمیشود؟ پاسخ:عدم استجابت دعای ما به خاطر شرک یا جهل ماست.در تفسیر المیزان میخوانیم که خداوند در این آیه میفرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ»
خودم اجابت میکنم دعا کنندهای را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام،از من طلب خیر کند.
پس اگر دعا مستجاب نشد،یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواستهایم،و در واقع برای ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده،خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکردهایم و همراه با استمداد از غیر بوده است.و یا اینکه استجابت درخواست ما،به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات،در این صورت به جای آن بلایی از ما دور میشود و یا برای آینده ما یا نسل ما ذخیره میشود و یا در آخرت جبران میگردد.
در اصول کافی میخوانیم:
کسی که غذای حرام بخورد،یا امر به معروف و نهی از منکر نکند و یا از سر غفلت و بیاعتنایی دعا کند،دعایش مستجاب نمیگردد.
معنای دعا،ترک کسب و کار نیست،بلکه توکّل به خداوند همراه با تلاش است.
لذا در حدیث میخوانیم:
دعای بیکار مستجاب نمیشود.
شاید قرار گرفتن آیهی دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشتری است که ماه خدا با دعا دارد.
سؤال:با اینکه کارهای خداوند قانونمند و بر اساس عوامل و سنّتهای ثابت است، پس دعا چه نقشی دارد؟ پاسخ:همانگونه که انسان در سفر،حکم نماز و روزهاش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا کننده با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلی است،نه دوّمی.آری،دعا و گفتگو با خداوند،ظرفیّت انسان را برای دریافت الطاف الهی بیشتر میکند.همانگونه که توسل و زیارت اولیای خدا، شرایط انسان را عوض میکند.چنان که اگر کودکی همراه پدر به مهمانی رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود.بنا بر این دعا،زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است،نه برهمزدن سنّتهای قطعی الهی.
درباره نزدیکی خدا به انسان،فیض کاشانی قدس سره میگوید: گفتم که روی خوبت،از ما چرا نهان است
1 دعا در هر جا و در هر وقت که باشد،مفید است.چون خداوند میفرماید:من نزدیک هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» (1)2 خداوند به ما نزدیک است،ولی ما چطور؟ اگر گاهی قهر او دامن ما را میگیرد،
1) 1) .آنچه از اوقات مخصوصه،یا اماکن مقدّسه برای دعا مطرح شده برای فضیلت است،نه انحصار به آن ایام و یا اختصاص به آن امکنه.
به خاطر دوری ما از خداوند است که در اثر گناهان میباشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» 3 استجابت خداوند دائمی است،نه موسمی.« أُجِیبُ »نشانهی دوام است.
4 با آنکه خدا همه چیز را میداند،امّا دعا کردن وظیفهی ماست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی» 5 دعا آن گاه به اجابت میرسد که همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُؤْمِنُوا بِی» 6 دعا،وسیلهی رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ اَلصِّیٰامِ اَلرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ اِبْتَغُوا مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ اَلْخَیْطُ اَلْأَبْیَضُ مِنَ اَلْخَیْطِ اَلْأَسْوَدِ مِنَ اَلْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا اَلصِّیٰامَ إِلَی اَللَّیْلِ وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی اَلْمَسٰاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (187)
در شبهای روزه(ماه رمضان)،آمیزش با همسرانتان برای شما حلال شد، آنها برای شما(همچون)لباسند و شما برای آنها(همچون)لباس.خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید(و آمیزش را که ممنوع بود،بعضاً انجام میدادید)پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت.اکنون (میتوانید)با آنها هم بستر شوید و آنچه را خداوند بر شما مقرّر فرموده، طلب کنید.و بخورید و بیاشامید تا رشته سفید از رشته سیاه(شب)برای شما آشکار گردد.سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید.و در حالی که معتکف در مساجد هستید،با زنان آمیزش نکنید.این حدود و احکام الهی است پس(به قصد تجاوز و گناه)به آن نزدیک نشوید.خداوند این چنین آیات خود را برای مردم،روشن میسازد،باشد که پرهیزگار گردند.
در آغاز اسلام،در شب و روز ماه رمضان،آمیزش با همسر ممنوع بود و همچنین در ساعت معیّنی از شب میتوانستند افطار کنند و اگر خوابش میگرفت بعد از بیداری حقّ غذا خوردن نداشت.برخی مسلمانان علی رغم ممنوع بودن آمیزش جنسی این کار را انجام میدادند،ولی برخی دیگر با وجود زحمت و سختی،از خوردن در شب بعد از بیداری خودداری میکردند.یکی از یاران پیامبر به نام مطعم بن جبیر هنگام افطار به علّت دیر حاضر شدن غذا خوابش برد،وقتی بیدار شد گفت:من دیگر حقّ غذا خوردن ندارم و فردا را بدون غذا روزه گرفت و برای کندن خندق اطراف مدینه حاضر شد.در بین کار به علّت شدّت ضعف از حال رفت و بیهوش شد.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بسیار متأثّر شد و این آیه نازل گردید که غذا خوردن تا طلوع فجر آزاد است و آمیزش با همسران در شبهای ماه رمضان مانع ندارد.خداوند متعال میداند که شما به خویشتن خیانت میکردید و قدرت صبر و خودداری نداشته و ندارید،به همین دلیل تکلیف را بر شما آسان و گذشتهی شما را عفو نمود.
اعتکاف،به معنای بریدن از دنیا و پناهنده شدن به خداست.پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله با گرفتاریها و مشکلاتی که داشتند،گاهی در مسجد برای چند روز معتکف میشدند و بدین وسیله روح خود را صفا و آرامش بیشتر میدادند.از آنجا که در غیر حال اعتکاف نیز آمیزش در مسجد ممنوع است.به نظر میرسد مراد از کلمه « عٰاکِفُونَ »همان سکونت در مسجد باشد،نه اعتکاف به معنای عبادت مخصوص.
در تشبیه همسر به لباس،نکات و لطایف بسیاری نهفته است:
لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد،همسر نیز باید کفو انسان و متناسب با فکر و فرهنگ و شخصیّت انسان باشد.
لباس مایهی زینت و آرامش است،همسر و فرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانوادهاند.
لباس عیوب انسان را میپوشاند،هر یک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
لباس انسان را از سرما و گرما حفظ میکند،وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
دوری از لباس،مایهی رسوایی است،دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود،هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛اگر مرد عصبانی است،زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند،هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
1 تخفیف و آسانگیری در احکام،از ویژگیهای دین اسلام است. «أُحِلَّ لَکُمْ» 2 رعایت ادب در سخن،از ویژگیهای قرآن است. «الرَّفَثُ» به معنای سخن گفتن پیرامون مسائل زناشویی است که در آیه به کنایه از آمیزش آمده است.
3 هر کجا خواستید راهی را ببندید،یک راه مشروع را باز بگذارید.چون خداوند در روز رمضان،آمیزش را ممنوع میکند،لذا در شب آن را مجاز میشمرد. (1)«أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ» 4 عبادتِ روز و لذّت مشروع شب،نشانهی جامعیّت دین است.در یک آیه هم احکام روزه وهم مسائل زناشویی آمده است. «أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ»
1) 1) .با اینکه آمیزش جنسی،در اوّل هر ماه مکروه است،لکن در اوّل ماه رمضان مستحبّ است و شاید به خاطر این است که باید به نحوی مردم را تأمین نمود،سپس از آنان تکلیف خواست.
5 اسلام به نیازهای طبیعی توجّه کامل دارد. «الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ» 6 نیاز زن و مرد به یکدیگر،دو طرفه است و هر یک برای پوشش نیازهای طبیعی خود به دیگری نیازمند است. «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» 7 خداوند از جزئیات کارهای انسان آگاه است. «عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ» 8 انسان،جایز الخطا و غریزه جنسی در او قوی است. «کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ» 9 ترک فرمان خدا،خیانت و ظلمی است به خود ما. «تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ» 10 در آمیزش و فرزند خواهی،برای خداوند تکلیف معیّن نکنید که پسر باشد یا دختر. «وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ» 11 حتّی آمیزش جنسی باید هدفدار باشد. «وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ» 12 معیار احکام اسلامی،معیارهای عمومی،طبیعی و ساده است.پیدا شدن سپیدهی صبح یا تاریکی شب را،هر کس در هر کجا باشد میتواند بفهمد.
«یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ»
13 نقش زمانبندی را در عبادات فراموش نکنیم. «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ» 14 اعتکاف،سکونت در مسجد است،مشروط به روزه گرفتن. «عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ» 15 پیشگیری از گناه لازم است.قرآن میفرماید:به گناه نزدیک نشوید.چون نزدیک شدن به گناه همان و افتادن در آن همان. «فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا» 16 تقوی،فلسفهی احکام الهی است.روزه برای تقواست،آمیزش جنسی مشروع نیز برای تقواست. (1)«لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 17 عمل به دستورات الهی،بستر رشد و تقوا میباشد. «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
1) 1) .این سوره که با جملهی«هدیً للمتّقین»آغاز گردیده است،در آیات مختلف تقوا را به عنوان هدف دستورات الهی مطرح میکند.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی اَلْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (188)
و اموال یکدیگر را به باطل(و ناحقّ)در میان خودتان نخورید و اموال را به (عنوان رشوه،به کیسه)حاکمان و قاضیها سرازیر نکنید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید،در حالی که خود میدانید(که خلاف میکنید).
« تُدْلُوا »به معنای سرازیر کردن دَلو در چاه است که در این آیه،رشوه به قاضی به آن تشبیه شده است.مراد از« أَمْوٰالِ النّٰاسِ »هم اموال عمومی است وهم اموال خصوصی.علاوه بر آنکه رشوه برای گرفتن حقوق غیر مالیِ مردم نیز ممنوع است.
رشوه،یکی از گناهان بزرگی است که مفاسد اجتماعی متعدّدی را به دنبال دارد، از جمله:حذف عدالت،یأس و ناامیدی ضعفا،جرأت و جسارت اقویا،فساد و تباهی حاکم و قاضی،از بین رفتن اعتماد عمومی.
با توجّه به این آثار و عوارض منفی،در روایات شدیداً از این عمل انتقاد شده است.رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود:«یا علی ثمن المیتة و الکلب و الخمر و مهر الزانیة و الرشوة فی الحکم» (1)
ای علی! درآمد حاصل از فروش مردار،سگ،
شراب،زنا و رشوه یکسان و حرام است. همچنین علی علیه السلام در ذیل آیه شریفهی «أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ» (2)فرمود:
رشوهخواران کسانی هستند که مشکل مردم را حل نموده و در
برابر،هدایای آنان را میپذیرند. (3)امام صادق علیه السلام
رشوه را در حد کفر به خدا میداند. و رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله رشوه دهنده و گیرنده و واسطه را لعنت کرد و فرمود:
بوی بهشت به صاحب رشوه نمیرسد.
در حدیث دیگر میخوانیم:
هر حاکمی که نسبت به گرفتاریهای مردم بی تفاوت باشد، خداوند لطفش را نسبت به او میپوشاند و اگر هدیه قبول کند تا کار مردم را انجام دهد،در
زنجیر است و اگر رشوه بگیرد،مشرک میباشد. (1)
حضرت علی علیه السلام
رشوه گیرنده را از حقّ ولایت محروم میداند. (2)و در جای دیگر آن حضرت فرمودند:
هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند،مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند! (3)بعضی برای توجیه خلاف خود،نامهای مختلف بر رشوه میگذارند،از جمله:
هدیه،تحفه،حقّ الزحمه،چشم روشنی و...شخصی به نام«أشعث بن قیس»، حلوایی به در خانه علی علیه السلام به عنوان هدیه آورد تا در محکمه شاید امام به نفع او حکم صادر کند.امام فرمود:
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را بر من ببخشند تا پوست جوی را به ناحقّ از دهان مورچهای بگیرم این کار را نخواهم کرد. (4)
شخصی به رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله گفت:من متصدی و مسئول کاری هستم،مردم برایم هدایایی میآورند،چگونه است؟! حضرت در جواب فرمود:
چه شده است که عُمّال ما از هدایا سخن میگویند! آیا اگر در خانه مینشستند کسی به آنان هدیه میداد؟! (5)
1 مالکیّت باید از راه صحیح باشد.مانند:حیازت،تجارت،زراعت،صنعت، ارث،هدیه،امثال آن،ولی تصرف از طریق باطل و رشوه ایجاد مالکیّت نمیکند. «لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ» 2 جامعه در حکم یک پیکر واحد است. «بَیْنَکُمْ» ، «أَمْوٰالَکُمْ» 3 رشوه،حرام است و انسان حقّ ندارد برای تصاحب اموال مردم رشوه دهد.
«تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ»
4 اسلام،مردم را مالک اموالشان میداند. «أَمْوٰالِ النّٰاسِ» 5 لغزشهای آگاهانه خطرناک است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ اَلْحَجِّ وَ لَیْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقیٰ وَ أْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (189)
درباره(حکمت)هلالهای ماه از تو سؤال میکنند،بگو:برای آن است که مردم اوقات(کارهای خویش)و زمان حج را بشناسند.(ای پیامبر به آنان بگو:) نیکی آن نیست که(در حال احرام حج،)از پشت خانهها وارد شوید،بلکه نیکی آن است که تقوی پیشه کنید و از درها وارد خانهها شوید،از خدای بترسید، باشد که رستگار شوید.
کلمه« مَوٰاقِیتُ »جمع«میقات»به زمان یا مکانی معیّن گفته میشود که برای انجام کاری مشخّص شده باشد.
در این آیه ضمن پاسخگویی به سؤال گروهی از مردم که از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله درباره هلال ماه میپرسیدند،به مواردی اشاره دارد که با هم آن را بررسی میکنیم:ای پیامبر! به آنها که از فایدهی جلوههای مختلف ماه میپرسند،بگو:آن تغییراتی که در ماه پدید میآید،برای مردم وسیلهی وقت شناسی و تقویم همگانی و طبیعی است.یکی از امتیازات اسلام این است که برنامههای خود را با مقیاسهای طبیعی،عمومی و مجانی طرح میکند،مثلاً برای تعیین مقدار آب کُر،وَجب را مقیاس قرار میدهد و یا برای تشخیص وقت نماز،طلوع و غروب و زوال خورشید را مطرح میکند.و برای آغاز و انتهای ماه رمضان و یا ایام حج،هلال ماه را ملاک قرار داده است.اشکال مختلف ماه نیز،حکم یک نوع تقویم عمومی را دارد که در اختیار همه است.نیاز به تقویم و تاریخ،لازمهی زندگی اجتماعی است و بهترین وسیله عمومی برای این تقویم همین است که افراد اعمّ از باسواد و بیسواد در هر کجای عالم با یک نگاه و در یک لحظه بتوانند روزهای ماه را
تشخیص دهند.سپس میفرماید:نیکی در آن نیست که در حال احرام،به جای استفاده از دَر برای ورود به خانه،از پشت خانه و بیراهه وارد شوید و این عقیده، خرافهای بیش نیست که در حال احرام باید از پشت خانهها وارد شد.
هر کاری راهی دارد و باید از مجرای طبیعی و راهش وارد شد.برای انجام هر کار زمان مناسب،شیوه مناسب و رهبر مناسب لازم است.همانگونه که زمان از طرف خداوند به وسیله ماه و هلال معیّن میشود،رهبری نیز باید از طرف خداوند تعیین شود.بنا بر این معنای آیه چنین است:از هلال برای وقت شناسی استفاده کنید و در روش انجام امور،به دستورات آسمانی و رهبران مراجعه کنید و بیراهه نروید.سعادت و خوشبختی،راهی دارد که باید از راهش وارد شد و در انتخاب زمان،روش و رهبر از خدا بترسید تا شاید رستگار شوید.امام صادق علیه السلام فرمود:
مراد از آیه
«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا»
آن است که هر کاری را از راهش وارد شود. (1)و امامان معصوم علیهم السلام فرمودند:
ما آل محمّد باب خداوند هستیم. و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
من شهر علمم و علی درب آن است. (2)
در این آیه جمله «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا» میان دو«تقوی»قرار گرفته است،شاید این رمز آن باشد که شناخت راه کار و ورود و خروج در امور،نیاز به تقوای فوق العاده دارد و کسانی که تقوای کمی داشته باشند بازهم بیراهه میروند.
شاید معنای آیه چنین باشد:مردم که درباره هلال از تو میپرسند،جوابی درخور فهم آنان بگو که این هلال راهی است برای شناخت زمان و نظم امور دینی.امّا اگر میخواهید چگونگی تغییرات ماه را بفهمید،باید از راهش وارد شوید و مطالعه کنید و درس بخوانید.این مطلب را قرآن در این قالب بیان فرمود که برّ و نیکی، بیراهه رفتن نیست،بلکه باید هر کاری را از راهش وارد شد و راه شناخت تغییرات جوّی،تحصیلات در این باره است.
1 حرکت کرات و ماه،دارای برنامه و زمانبندی دقیقی است که میتواند در برنامه عبادت و نظم امور زندگی مردم مؤثر باشد. (1)«قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ» 2 اگر جمادات و کرات آسمانی نظم دارند و برای انتظام امور انسانها جهتگیری شدهاند،شرط انصاف نیست که ما موجوداتی بینظم و بیحساب و رها باشیم. «قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ» 3 در پاسخ به سؤالات،جوابی دهید که سؤال کننده بفهمد و مورد نیازش باشد.
«قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ»
4 اسلام،با آداب و رسوم جاهلی و خرافی مبارزه میکند. «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا» 5 برّ و نیکی را نباید از خرافات،عادات و سیره نیاکان بدست آورد،بلکه راه شناخت برّ،در چارچوب فرمان وحی و رهبران معصوم علیهم السلام و شیوههای منطقی است. «لَیْسَ الْبِرُّ») («وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ» 6 هر گاه راهی را بستید،راه صحیحی را نشان بدهید. «لَیْسَ الْبِرُّ») («وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ» 7 ارزش مفاهیم دینی،زمانی است که در افراد جلوه کند.بجای اینکه بگوید:
نیکی تقواست،فرمود:نیکی،متّقی است. «وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ» 8 بیراهه رفتن تقوا نیست.اگر از سیره عقلا و اولیای خدا سرپیچی کنیم و نام آن را تقوی و خودسازی بگذاریم منحرف شدهایم. «أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 9 بکارگیری روشهای نادرست و غیر منطقی برای انجام امور،خلاف تقواست.
«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
10 حفظ وقت و مراعات نظم در کارها و عبادات،یکی از مصادیق تقوی و فلاح است. «مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ») («لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
1) 1) .امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:هر گاه هلال ماه رمضان را دیدید،روزه بگیرید و در پایان،همین که هلال ماه شوال را دیدید،عید فطر بگیرید.تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 176.
11 رستگاری،نهایت تکامل است.بسیاری از دستورات،برای رسیدن به تقواست،ولی در این آیه،تقوی مقدّمهی رستگاری است. «اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (190)
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند،بجنگید ولی از حدّ تجاوز نکنید،که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
در این آیه ضمن تصریح به ضرورت دفاع و مقابله در برابر تجاوز دیگران،یادآور میشود که در میدان جنگ نیز از حدود و مرزهای الهی تجاوز نکرده و متعرض بیماران،زنان،کودکان و سالمندانی که با شما کاری ندارند نشوید.قبل از دعوت آنان به اسلام،دست به اسلحه نبرید و شروع کننده جنگ نباشید و مقرّرات و عواطف انسانی را حتّی در جنگ مراعات کنید.
بعضی از صفات،در شرایط مختلف ارزش خود را از دست میدهند؛مثلا ترحّم یک ارزش است،ولی ترحّم بر پلنگ تیز دندان،ستمکاری بر گوسفندان است.
و یا علم یک ارزش است،لکن گاهی ندانستن ارزش میشود.مثلا شبی که حضرت علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به جای آن حضرت خوابید و پیامبر خدا هجرت نمودند،ارزش این فداکاری بدان است که حضرت علی نداند که کشته میشود یا نه.و اگر بداند که او را نمیکشند،افراد عادّی نیز حاضرند چنین عملی را انجام بدهند.به هر حال هر یک از سخاوت و شجاعت ممکن است در شرایطی کمارزش یا پرارزش یا بیارزش شود،لکن تنها صفتی که هرگز از ارزش نمیافتد،مسئلهی عدالت است که در هر زمان و مکان و نسبت به هر فرد، دوست یا دشمن یک ارزش است.
در اسلام برای برخورد با دشمن مراحلی تعیین شده است:
1 بیاعتنایی. «دَعْ أَذٰاهُمْ» (1)2 اعراض. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (2)3 خشونت. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (3)4 جنگ. «وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» (4)جنگ مسلمین،برای دفاع از خود و دین خداوند است،لکن هدف دشمن از جنگ،خاموش کردن نور خدا؛ «لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ» (5)و به تسلیم کشاندن مسلمانان است. «لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» (6)
1 دفاع و مقابله به مثل،از حقوق انسانی است.اگر کسی با ما جنگید ما هم با او میجنگیم. «قٰاتِلُوا») («الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» 2 هدف از جنگ در اسلام،گرفتن آب و خاک و یا استعمار و انتقام نیست،بلکه هدف،دفاع از حقّ با حذف عنصرهای فاسد و آزادسازی افکار و نجات انسانها از خرافات و موهومات میباشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 3 حتّی در جنگ باید عدالت و حقّ رعایت شود. «قٰاتِلُوا») («لاٰ تَعْتَدُوا» بارها قرآن با جملهی« لاٰ تَعْتَدُوا »سفارش کرده که در انجام هر فرمانی از حدود و مرزها تجاوز نشود.
4 ظلم و ستم،رشتهی محبّت الهی را پاره میکند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» 5 تنها حضور در جبهه سبب قرب الهی نیست،بلکه محبوبیّت نزد پروردگار زمانی است که در جنگ عادل باشیم و حقوق را رعایت کنیم. «لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» 6 در جنگ،هدف باید فقط خدا باشد،نه هوسها،تعصّبها،غنائم،ریا و سمعه.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
7 حتّی در دفاع از حقّ طبیعی خود،باید خدا را در نظر گرفت.با آنکه آنان جنگ را علیه شما آغاز کردند و شما باید دفاع کنید،ولی باز هم« فِی سَبِیلِ اللّٰهِ »باشد.
وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (191)
و آنها را(بتپرستانی که از هیچ جنایتی ابا ندارند،)هر کجا یافتید بکشید و از (مکّه)همان جایی که شما را بیرون کردند،آنها را بیرون کنید و فتنه(شرک و شکنجه)از قتل بدتر است.و نزد مسجد الحرام با آنها جنگ نکنید،مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند،پس اگر با شما جنگ کردند،آنها را(در آنجا)به قتل برسانید.چنین است جزای کافران.
این آیه فرمان قتل و اخراج مشرکان را از مکّه صادر و دلیل آن را چنین بیان میکند که آنان سالها شما را شکنجه و آواره کردهاند و شکنجه از قتل سختتر و شدیدتر است.پس شما نباید در مبارزه و جنگ با آنها سستی نشان دهید.
سؤال:چرا شکنجه از قتل سختتر است؟ پاسخ:در قتل،انسان از دنیا جدا ولی به آخرت میرسد،لکن در شکنجه،انسان نه به آخرت میرسد و نه از دنیا کام میگیرد.
1 مقابله به مثل و خشونت با دشمن در مواردی لازم است. «وَ اقْتُلُوهُمْ» 2 دفاع عادلانه،تنها جبهه و جنگ نیست. «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» 3 حقّ وطن،از حقوق انسانی مورد پذیرش ادیان است. «أَخْرَجُوکُمْ»
4 فتنهانگیز،مثل محارب است و باید به اشد وجه مجازات شود. «وَ اقْتُلُوهُمْ») (« أَخْرِجُوهُمْ») («وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» 5 حرم و مسجد الحرام مقدّس است،امّا خون مسلمانان مقدّستر؛و در اینجا مسئله اهمّ و مهمّ مطرح است. «لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ» 6 همانگونه که در اصلِ جنگ نباید شما پیش دستی کنید،در شکستن مقدّسات هم نباید شما پیش دستی نمائید. «حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ»
فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (192)
و اگر دست کشیدند،همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در اینکه مشرکان باید از چه چیز دست بردارند تا بخشیده شوند،دو احتمال وجود دارد:
الف:از جنگ و فتنه.به دلیل آیات قبل که سخن از جنگ بود.
ب:از کفر.به دلیل دریافت مغفرت الهی که مخصوص مؤمنان است.
1 مسلمانان باید آتشبس واقعی دشمنان را بپذیرند. «فَإِنِ انْتَهَوْا» 2 اسلام،راه بازگشت را حتّی برای کفّار باز گذارده است. «فَإِنِ انْتَهَوْا» 3 اگر کفّار دست از فتنه و جنگ برداشته یا ایمان آوردند،آنان را به کارهای قبل ملامت نکنید. «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 4 انسان باید خود زمینهی دریافت رحمت الهی را بوجود آورد. «فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (193)
و با آنها بجنگید تا فتنه(بتپرستی و سلب آزادی از مردم،)باقی نماند و دین، تنها از آنِ خدا شود.پس اگر(از روش نادرست خود)دست برداشتند،(مزاحم آنها نشوید.زیرا)تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست.
هدف اسلام از جنگ،کشور گشایی و کسب غنائم یا انتقام گیری نیست،بلکه غرض از جنگ و جهاد در اسلام،برچیده شدن بساط شرک و کفر است.فتنه به معنای شرک،کفر،آزمایش و شکنجه آمده است.در این آیه میفرماید:اگر مشرکان دست از فتنه و قتال برداشتند،دیگر با آنها دشمنی و جنگ نخواهد شد.
زیرا برخورد نظامی تنها با ستمکاران و متجاوزان است.
تعبیر به عدوان،به خاطر رفتار آنهاست و گر نه اسلام اهل عدوان نیست.مثل اینکه میگوییم:جواب بدی،بدی است.با اینکه جواب بدی با بدی،عدالت است،لکن به خاطر عمل او،نامش را بدی میگذاریم.
1 هدف از جنگ در اسلام،برچیدن شرک و فتنه و استقرار دین و قانون خداست. «حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» 2 پاکسازی،قبل از بازسازی است.ابتدا فتنه برداشته شود تا بعد دین الهی مستقر گردد.اوّل کفر به طاغوت،بعد ایمان به خدا. «حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ» 3 راه برگشت و توبه بر هیچ کس و در هیچ شرایطی بسته نیست.حتّی دشمن سرسخت نیز اگر تغییر مسیر دهد،خداوند او را مورد عفو قرار میدهد. «فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ»
4 در آیهی قبل بخشش خداوند نسبت به گناه کفّار مطرح شده است؛ «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» در این آیه به مردم سفارش میکند که در صورت دست برداشتن دشمن از جنگ،شما هم از جنگ صرف نظر کنید. «فَلاٰ عُدْوٰانَ»
اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (194)
ماه حرام در برابر ماه حرام و(اگر دشمنان احترام آن را شکستند و با شما جنگ کردند،شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید.زیرا)حرمتها را(نیز)قصاص است و هرکس به شما تجاوز کرد،به مانند آن تجاوز،بر او تعدی کنید و از خدا بپرهیزید(که زیادهروی نکنید)و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.
قبل از اسلام در میان عربها،هر سال چهار ماه احترام خاصّی داشت که در آن ماهها جنگ،حرام و ممنوع بود،سه ماه آنها پی در پی که عبارتند از ذی القعده، ذی الحجّه و محرم،و یکی هم ماه رجب که جداست.حتّی یکی از علل تسمیه ماه ذی القعده آن گفتهاند که در این ماه قعود از جنگ لازم است.
اسلام این سنّت را پذیرفت و در هر سال چهار ماه را آتش بس اعلام نمود،ولی دشمن همیشه در کمین است تا از فرصتها سوء استفاده کند و چه بسا با خود فکر کند که چون مسلمانان در این ماهها موظف به رعایت آتش بس هستند،پس به آنها حمله کنیم.این آیه میفرماید:اگر مخالفان شما در این چهار ماه به شما هجوم آوردند،شما نیز در برابرشان بایستید و در همان ماهها با آنان بجنگید و ماه حرام را در برابر ماه حرام قرار دهید.زیرا حرمت خون مسلمانان و حفظ نظام اسلامی از حرمت این ماهها بیشتر است،و هر کس حرمتها را شکست باید مورد
قصاص قرار گیرد.سپس به عنوان یک قانون کلّی میفرماید:هر کس به شما تجاوز کرد،به همان مقدار به او تعدّی کنید.و تقوا داشته باشید و بیش از مقدار لازم قصاص نکنید و بدانید که خداوند با متّقین است.
صاحب مجمع البیان در ذیل آیه میگوید:در مورد غصب نیز میتوان با استدلال به این آیه تقاص کرد،یعنی از مال غاصب تقاص نمود.
1 همهی زمانها یکسان نیستند،حرمت بعضی ماهها باید حفظ شود. «الشَّهْرُ الْحَرٰامُ» 2 در اسلام بنبست وجود ندارد.حفظ اسلام و جان مسلمانها بر حفظ احترام مکانها و زمانها مقدّم است. «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ» 3 اسلام،دین تجاوز و تعدّی نیست،ولی تعدّی و تجاوز دیگران را نیز نمیپذیرد. «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ» 4 حتّی در برخورد با دشمنان،عادل باشیم. «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» 5 سیستم قانونگذاری باید به نحوی باشد که موجب یأس مسلمین و جرأت کفّار نگردد واصل مقابله به مثل به همین خاطر است. «فَاعْتَدُوا») («بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ» 6 رعایت تقوی حتّی به هنگام جنگ،از اصول تربیتی اسلام است. «اتَّقُوا اللّٰهَ» 7 اگر در جنگ از مرز عدالت خارج نشوید،از امدادهای الهی نیز برخوردار خواهید بود.و گمان نکنید عدالت و تقوی پیروزی شما را به تأخیر میاندازد.
«بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ»)
(«وَ اتَّقُوا»)
(«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی اَلتَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (195)
و در راه خدا انفاق کنید(و با ترک انفاق،)خود را به دست خود به هلاکت نیاندازید.و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
پنج آیه پی در پی،مسلمانان را به دفاع از دین و مقابله با کفّار فراخواند،این آیه پایان آن را با انفاق و احسان تمام کرده است.
خودکشی و ضرر به نفس،حرام قطعی است که از آیه استفاده میشود.امّا شهادت طلبی در مواردی که اساس اسلام در خطر باشد،افتادن در تهلکه نیست.
این آیه در کنار سفارش به انفاق،مسلمانان را از هر گونه افراط و تفریط بازمیدارد.
زیرا اگر ثروتمندان بخل ورزند و به فکر محرومان نباشند،اختلاف طبقاتی روز به روز توسعه پیدا کرده و عامل انفجار جامعه و نابودی آنان خواهد گردید.چنان که اگر میانهروی در انفاق مراعات نشود و انسان هر چه را دارد به دیگران ببخشد،به دست خود،خود و خانوادهاش را به هلاکت کشانده است.
قرآن در آیات دیگر نیز مسلمانان را به میانهروی در انفاق سفارش نموده و به پیامبرش میفرماید: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ» (1)
ای
پیامبر! نه دست بسته باش که چیزی نبخشی و نه آن چنان که هر چه داری یک جا ببخشی.
امام صادق علیه السلام نیز در ذیل این آیه میفرماید:
انفاق شما،نباید در حدّی باشد که دستِ خودتان خالی و به بدبختی کشیده شوید. (2)
انسان علاقه دارد که محبوب باشد،لذا قرآن از این فطرت استفاده کرده و میفرماید:
نیکی کن که نیکوکاران محبوب خداوند هستند.
1 اقتصاد،پشتوانهی هر حرکتی است. «أَنْفِقُوا» جهاد نیز بدون پشتوانه مالی و گذشت از برخی امکانات،امکان ندارد.اگر مردم به هنگام هجوم دشمن و در راه دفاع از حقّ،اموال خود را بکار نگیرند،گرفتار شکست قطعی میشوند.
2 با انفاق،خود و اموالتان را بیمه کنید. «أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ»
3 در اسلام جبهه و جنگ و کمکهای مالی همه باید رنگ الهی داشته و برای رضای خداوند باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 4 محبوب خدا شدن،بهترین تشویق برای احسان است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
وَ أَتِمُّوا اَلْحَجَّ وَ اَلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی اَلْحَجِّ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی اَلْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (196)
و حج و عمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر محصور شدید(و موانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری اجازه نداد که پس از احرام بستن،حج را کامل کنید)آنچه از قربانی فراهم است(ذبح کنید و از احرام خارج شوید.)و سرهای خود را نتراشید تا قربانی به قربانگاه برسد و اگر کسی بیمار بود و یا ناراحتی در سر داشت(و ناچار بود سر خود را زودتر بتراشد،)باید کفّارهای از قبیل روزه یا صدقه یا قربانی بجا آورد و چون(از بیماری و یا دشمن) در امان شدید،پس هر کس بدنبال عمره تمتّع،حج را آغاز کرده آنچه را از قربانی که میسّر است(ذبح کند.)و هر کس که قربانی نیافت،سه روز در ایام حج روزه بدارد و هفت روز به هنگامی که بازگشتید،این ده روزِ کامل است.
(البتّه)این(حج تمتّع)برای کسی است که خاندانش ساکن(مکّه و) مسجد الحرام نباشند.و از خدا پروا کنید و بدانید که او سخت کیفر است.
در این آیه،کلیّات و گوشهای از احکام حج و عمره آمده است،ولی تفصیل آن در روایات و فتاوای علما میباشد.
« اَلْحَجَّ »مناسکی است که بنیانگذار آن حضرت ابراهیم علیه السلام بوده و در میان عرب از زمان آن حضرت متداول بوده و به فرمان خداوند این برنامه در اسلام نیز امضا شد و تا روز قیامت نیز خواهد بود.
« اَلْعُمْرَةَ »به معنای زیارت است و هر کس وارد مکّه شود باید با لباس احرام به زیارت کعبه و طواف آن برود.حج و عمره مثل اذان و اقامه،دو عمل مشابه هستند که اندکی تفاوت دارند.« اَلْهَدْیِ »،نام قربانی حج است.
این آیه،عمرهی تمتّع را در کنار حج تمتّع آورده است؛ «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ» ، لکن یکی از خلفا به اجتهاد خود آن را منع کرد.البتّه این اجتهاد در برابر فرمان صریح خداوند است.
حکم مسائل اضطراری،محدود به زمان ضرورت است.و لذا بر خلاف موارد عادّی که در سفر روزه جایز نیست،در این سفر در صورت عدم ذبح قربانی،روزه واجب است و آن هم باید در سه روز هفتم،هشتم و نهم ماه باشد،چرا که روز دهم عید قربان است که روزهی آن حرام میباشد.
امامان معصوم در تفسیر جملهی «أَتِمُّوا الْحَجَّ» فرمودند:
حج تمام،حجی است که در آن کلام زشت،گناه و نزاع نباشد و از محرّمات پرهیز شود. (1)و انسان توفیق یابد امام زمان
خود را ملاقات کند. (2)
1 وظایف دینی را باید تمام و کمال به انجام رسانید.بعد از شروع اعمال حج، نمیتوان آن را ناتمام و ناقص گذارد. «أَتِمُّوا»
2 در اعمال حج،قصد قربت و عبادت لازم است.به انگیزهی جهانگردی و سیاحت نمیتوان حج بجا آورد. «أَتِمُّوا») («لِلّٰهِ» 3 احکام اسلام،در مقام سختگیری بر مردم نیست.تمام نمودن حج و عمره بر کسی که از درون مریض یا از بیرون ترس دارد،واجب نیست. «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ» 4 مکان در عبادات سهم دارد. «یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ» 5 بیماری سبب تخفیف در احکام است،نه تعطیل آن.لذا در حج،افراد معذور باید با روزه یا صدقه یا قربانی،وظایف خود را جبران کنند. «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ») («فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ» 6 ملاک وجوب قربانی در حج،آسان و سهل بودن آن است. «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ» 7 قانون عمره و حج تمتّع،تنها برای حجاجی است که ساکن مکّه نباشند،حج ساکنان مکّه نوع دیگری است. «أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ») («ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» 8 توجّه به کیفر الهی،زمینهساز تقواست و تقوی،زمینهساز انجام تکالیف.
«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ»)
(«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
9 توجّه به تقوا،در انجام تمام فرمانهای الهی مطرح است. «أَتِمُّوا الْحَجَّ») («وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 10 اعمال حج،قبل از اسلام به نحو دیگری بوده است.لذا قرآن بر مراعات این تغییرات تأکید نموده است. «أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» 11 برای کسانی که در احکام حج تغییری دهند،کیفر شدیدی است.
«شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ اَلْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی اَلْحَجِّ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُونِ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ (197)
(موسم عمره و)حج(در)ماههای معیّنی است(شوّال،ذی القعده،ذی الحجة)، پس هر که در این ماهها فریضهی حج را ادا کند،(بداند که)آمیزش جنسی و گناه و جدال در حج روا نیست و آنچه از کارهای خیر انجام دهید خدا میداند.
و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه،پرهیزگاری است.
ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
کلمه« رَفَثَ »به معنای آمیزش جنسی و« فُسُوقَ »به معنای دروغ و ناسزاگویی و جدال و گفتنِ«لا و الله»و«بلی و الله»است.
زمان مطرح شده در آیه،ناظر به حج و عمره با هم است.عمره تمتّع در طول سه ماه شوال،ذی القعده و ذی الحجّه انجام میشود،ولی زمان حج ماه ذی الحجّه است.
1 در عبادات اسلامی،زمان نقش مهمّی دارد. «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ» 2 محیط و فضای با صفای حج و مکّه را نباید با ارتکاب گناه و کدورت آلوده نمود. «فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ» 3 اعتقاد و یقین به آگاهی خداوند،رمز نشاط و امید در انجام وظائف است. «مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» 4 در هر سفری،زاد و توشه لازم است،بهترین زاد و توشهی سفر حج تقواست.
«خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ»
5 پرهیزکاری نشانهی خردمندی است. «وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ وَ اُذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلضّٰالِّینَ (198)
گناهی بر شما نیست که(بههنگام حج)به سراغ فضل پروردگارتان(و کسب و تجارت)بروید.پس چون از عرفات کوچ کردید،خدا را در مشعر الحرام یاد کنید،و او را یاد کنید از آن روی که شما را با آنکه پیش از آن از گمراهان بودید،هدایت کرد.
عرفات،نام سرزمینی است در بیست کیلومتری مکّه که بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذی الحجة تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند باید یک شتر جریمه دهند.واژهی«عرفات»از «معرفت»به معنای محلّ شناخت است.در آنجا آدم و حوا علیهما السلام یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند.به فرموده امام صادق و امام باقر علیهما السلام جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت:
وظایف خود را بشناس و فراگیر. (1)
در حدیث میخوانیم:
حضرت مهدی علیه السلام هر سال در عرفات حضور دارند. زمین عرفات خاطراتی از نالهها و اشکهای اولیای خدا دارد.در روایات میخوانیم:
غروب عرفه،خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را میبخشد. و برای روز عرفه دعاهای خاصّی از امام حسین و امام سجاد علیهما السلام نقل شده است. (2)
از نشانههای جامعیّت اسلام آن است که در کنار اعمال عبادی حج،به زندگی مادّی و کسب معاش نیز توجّه دارد.همانگونه که در سوره جمعه در کنار دستور به شرکت در نماز جمعه،میفرماید:
بعد از پایان نماز به سراغ کسب معاش بروید. (3)
آری،حج در عین عبادت،اقتصاد است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
یکی از آثار حج،تشکیل یک اجتماع بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل و انتقال انواع تجربیات میباشد و زمینهی انجام مبادلات تجاری و اقتصادی است. (1)
1 مبارزه با تحجّر از برنامههای قرآن است.گروهی فکر میکردند دین امری یک بُعدی و حج یک عبادت خشک است،اسلام این تفکّر را ردّ میکند. «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ» 2 درآمد حلال،فضل الهی است.قرآن بجای واژه«کسب»،کلمهی«فضل»را بکار برده تا بگوید:درآمد حلال فضل الهی است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ» 3 گرچه تلاش و طلب از شماست؛ «تَبْتَغُوا» امّا رزق،فضل خداوند است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ» 4 رزق رسانی،از شئون ربوبیّت الهی است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ» 5 در رزق رسانی،دست خداوند باز است.کلمه«فضل»نکره آمده است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ» 6 انجام عبادات باید طبق دستور باشد. «وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ» 7 توجّه به توفیق الهی از یک سو و خطاها و گناهان گذشتهی خود از طرف دیگر،عشق و علاقه انسان را به الطاف خداوند زیاد میکند. «هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ» 8 سابقه خودتان را فراموش نکنید،او بود که شما را هدایت کرد. «إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ»
1) 1) .وسائل،ج 8،ص 9.
ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ اَلنّٰاسُ وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (199)
سپس از همانجا که مردم کوچ میکنند،کوچ کنید و از خداوند طلب آمرزش نمایید که خداوند آمرزندهی مهربان است.
در این آیه ضمن دستور به حرکت دستهجمعی همراه مردم،به اهل مکّه تذکّر میدهد مبادا خیال کنید که چون اهل حرم یا از قبیلهی قریش و امثال آن هستید باید حرکات عبادی شما با دیگران فرقی داشته باشد،این خودبزرگبینیها را کنار گذاشته و همچون عموم مردم باشید.
اساساً یکی از آثار و فلسفههای حج،کنار زدن امتیازات پوشالی است.در آنجا انسان از کفش،کلاه،لباس،همسر و مسکن خود میگذرد و قطرهای میشود که به دریا ملحق شده است.
در این آیه،دو بار و در آیه قبل یک مرتبه کلمه«افاضة»بکار رفته که به معنای حرکت دسته جمعی است،این تکرار و اصرار نشان میدهد که حرکت دسته جمعی در انجام عبادات ارزشمند است.
استغفار و ذکر خداوند،بهترین اعمال عرفات و مشعر است.گرچه در این سرزمینها اصل توقف،شرط است و هیچ عمل دیگری واجب نیست،امّا در این آیات،قرآن ما را به ذکر خدا و یاد سوابق پرخطا و اشتباه خود و طلب آمرزش درباره گذشتهی خویش دعوت میکند.مگر میتوان در سرزمینی که اولیای خدا اشک ریختهاند بیتفاوت نشست.
1 امتیازطلبی،تحت هر نام و عنوانی،ممنوع است. «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» 2 حرکت دسته جمعی،ارزش دارد. «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ»
3 هرگز مأیوس نشویم،گذشتهها هر چه باشد استغفار چارهساز است.زیرا او غفور و رحیم است. «وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ (200)
پس چون مناسک(حج)خود را انجام دادید،خدا را یاد کنید،همانگونه که پدران خویش را یاد میکنید،بلکه بیشتر و بهتر از آن.پس بعضی از مردم کسانی هستند که میگویند:خداوندا! به ما در دنیا عطا کن.آنان در آخرت بهرهای ندارند.
گروهی از اهل مکّه،بعد از پایان مراسم حج در محلّی اجتماع کرده و با یاد کردن پدران و نیاکان خود به آنان افتخار و مباهات میکردند.قرآن دستور میدهد به جای تفاخر به پدران و نیاکان،خدا را یاد کنید (1)و از نعمتها و توفیقات او سخن بگویید و در این کار جدّیتر باشید.
یاد هر کس یا هر چیز،نشانهی حاکمیّت آن بر فکر انسان است.کسی که یاد نیاکان را دارد و به آنان افتخار میکند،فکر و فرهنگ آنان را پذیرفته است و این یادکرد میتواند فرهنگ جاهلی را بر جامعه حاکم کند.به همین دلیل حضرت موسی گفت:
من گوساله طلایی و پر قیمت سامری را آتش میزنم و خاکسترش را به دریا میریزم.زیرا تماشای آن،فرهنگ و تفکّر شرک را در انسان زنده میکند.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان،ج 2،ص 529؛نور الثقلین،ج 1،ص 198.
1 جهتدهی به ایام فراغت،یکی از وظایف مربّی است. «فَإِذٰا قَضَیْتُمْ») («فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» 2 یاد خدا،هم از نظر کمّیت باید کثیر باشد؛ «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» و هم از نظر کیفیّت،عاشقانه و خالصانه. «أَشَدَّ ذِکْراً» 3 سطحینگر نباشیم.گروهی در بهترین زمانها و مکانها،تنها دعای آنها رسیدن به زندگی کوتاه مادّی است. «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (201)
(اما)بعضی از مردم میگویند:پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار.
یکی از راههای شناخت مردم،آشنایی با آرزوها و دعاهای آنان است.در آیه قبل،درخواست گروه اوّل از خداوند مربوط به دنیا بود و کاری به خیر و شرّ آن نداشتند،ولی در این آیه درخواست گروه دوّم از خداوند، «حَسَنَةً» است در دنیا و آخرت.در دیدگاه گروه اوّل؛دنیا به خودی خود مطلوب است،ولی در دید گروه دوّم؛دنیایی ارزشمند است که حسنه باشد و به آخرت منتهی گردد.
در روایات نمونهها و مصادیقی برای نیکیهای دنیا و آخرت نقل شده است (1)،ولی حسنه در انحصار چند نمونه نیست.
در قرآن مجید 115 مرتبه کلمهی«دنیا»بکار رفته و 115 مرتبه کلمه«آخرت» استعمال شده است و این یک تصادف نیست.البتّه این به معنای آن نیست که اهمیّت دنیا و آخرت هر دو یکسان است.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 199.
در دعاها،هدفهای کلّی مطرح شود و تعیین مصداق به عهده خداوند گذاشته شود.ما از خداوند حسنه و سعادت میخواهیم،ولی در اینکه رشد و صلاح ما در چیست؟ آن را به عهدهی خداوند میگذاریم.چون ما به خاطر محدودیّتهای علمی و عدم آگاهی از آینده و ابعاد روحی خودمان،نمیتوانیم مصادیق جزئی را تعیین بنمائیم.به همین جهت توصیه شده است از خداوند وسیله کار را نخواهید،خودِ کار را بخواهید.زیرا ممکن است خداوند از وسیلهی دیگری که به فکر و ذهن ما نمیآید،کاری را برای ما محقّق سازد.مثلاً از خداوند توفیق زیارت حج را بخواهید،امّا نگویید:خدایا مالی به من بده تا به مکّه بروم.چون خداوند گاهی سبب را به گونهای قرار میدهد که ما فکر آن را نمیکردیم.
1 دنیا و آخرت با هم منافاتی ندارند،به شرط آنکه انسان به دنبال حسنه و نیکی باشد. «فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً» 2 هر رفاهی مذموم نیست،بلکه زندگانی نیکو،مطلوب نیز هست. «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً» 3 دوزخ،حساب جدایی دارد.با اینکه از خداوند نیکی آخرت را میخواهند، ولی برای نجات از آتش،جداگانه دعا میکنند. (1)«قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (202)
آنها از کسب(و دعای)خود بهره و نصیبی دارند و خداوند به سرعت به حساب هر کس میرسد.
1) 1) .در دعاها برای نجات از آتش،اصرار و تکرار عجیبی است.مثلا در دعای مجیر حدود هفتاد بار میخوانیم:«اجِرنا مِن النار یا ربّ»پروردگارا! ما را از آتش جهنّم نجات بده.و یا در دعای جوشن کبیر که صد بند دارد در پایان هر بند آن میگوییم:«خَلّصنا من النّار یا ربّ»
به«بهره»،« نَصِیبٌ »میگویند.گویا سهمی را برای انسان نصب کردهاند.بهرهی مؤمنان تنها به خاطر دعای «رَبَّنٰا آتِنٰا» نیست،بلکه به خاطر تلاش و کسب آنان نیز بوده است.و این به ما هشدار میدهد که الطاف خداوند به کسانی میرسد که به همراه دعا،تلاش و کوشش نیز بکنند.
1 بهرهی انسان در قیامت،تنها از بعضی کارهای خویش است،نه تمام آنها. «مِمّٰا کَسَبُوا» چه بسیار کارهایی که انسان میکند،ولی بخاطر نداشتن قصد قربت و نیّت خالص،در قیامت از آن بهره نمیبرد.
2 بدون کسب و تلاش،بهرهای نیست. «لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا» 3 پاداش سریع،یک امتیاز است. (1)«سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (203)
و خدا را در روزهای معیّنی یاد کنید،(روزهای 11 و 12 و 13 ماه ذی الحجّه که به ایام تشریق معروف است.)پس هر کس تعجیل کند(و اعمال مِنیٰ را)در دو روز(انجام دهد،)گناهی بر او نیست و هر پرهیزکاری که تأخیر کند(و اعمال را در سه روز انجام دهد نیز)گناهی بر او نیست.و از خدا پروا کنید و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد.
1) 1) .حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند حساب همهی خلق را یکباره میرسد،همانگونه که همه مردم را دفعةً رزق میدهد.تفسیر مجمع البیان،ج 2،ص 531.
در حدیثی که در تفسیر نور الثقلین آمده،توصیه شده است:در پشت سر پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید و انجامش،نماز صبح روز سیزدهم است،این دعا خوانده شود:«الله اکبر،الله اکبر،لا إله إلا الله و الله اکبر،و لله الحمد،الله اکبر علی ما هدانا،الله اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام»
خداوند بزرگتر است،خداوند بزرگتر است و معبودی جز او نیست،خداوند بزرگتر است و حمد و سپاس مخصوص اوست،خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه ما را هدایت کرد،خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه از گوشت چهار پایان به ما روزی داد.
این آیه میفرماید:کسی که در خارج شدن از سرزمین مِنیٰ عجله کند و روز دوازدهم بعد از ظهر بیرون آمده و به مکّه رود،گناهی بر او نیست،چنان که اگر کسی شب سیزدهم را نیز در مِنیٰ بماند،گناهی بر او نیست.
1 زمان در دعا اثر دارد. «فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ» 2 خداوند در سایه لطف خود،راه را بر مردم تنگ نمیکند. «فَمَنْ تَعَجَّلَ») («وَ مَنْ تَأَخَّرَ» 3 اساس کار،تقوی است. «لِمَنِ اتَّقیٰ» به فرموده روایات مراد از«تقوی»در اینجا دوری کردن از محرّمات در حال احرام میباشد.
4 تعجیل در خروج از سرزمین منیٰ در روز 12 ذی الحجة یا تأخیر تا روز 13، باید همراه تقوا باشد. «لِمَنِ اتَّقیٰ» اگر عجله برای نشان دادن زرنگی یا هدف فاسدی باشد و یا اضافه ماندن در آن سرزمین جهت خودنمایی و شهرت باشد،عمل فاسد میشود.
5 کارِ مقدّس و سرزمینِ مقدّس به تنهایی کافی نیست،انسان نیز باید مقدّس و با تقوا باشد.دو بار کلمه«تقوی»در کنار هم برای زائران خانۀ خدا آن هم در سرزمین منیٰ،نشانهی نفوذ شیطان در همهجاست.
6 ایمان به معاد،قویترین عامل تقواست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ») («أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ (204)
و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی دنیا،مایهی اعجاب تو میشود و خداوند را بر آنچه در دل(پنهان)دارد گواه میگیرد(در حالی که)او سرسختترین دشمنان است.
کلمه«لد»به معنای خصومت زیاد است و کلمه« أَلَدُّ »به کسی گفته میشود که شدیدترین خصومتها را دارد.کلمهی« اَلْخِصٰامِ »یا جمعِ«خصم»است و یا مصدر، به معنای خصومت است.
منافقان با ترفندهای مقایسهای،آماری،کارشناسی،تجربی و حدسهای به ظاهر عالمانه با تکیه بر مسائل اجتماعی و با شایعات،تهدید،تطمیع و تبلیغات، تنها قدرت مانور در همین زندگی مادّی را دارند،ولی در میدان معنویّات و در توجّه به امدادهای غیبی و ارادهی خداوندی،پای آنان لنگ است و در آخرت نیز زبانشان بسته و حتّی اجازه عذرخواهی نیز ندارند.
1 سخنان شیوا و سحرآمیزِ منافقان،شما را فریب ندهد. «یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ» 2 به هر سوگندی اطمینان نکنید. «یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ» 3 سوگند دروغ یکی از راههای نفوذ منافقان است. «یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ» دشمنان همیشه از مقدّسات علیه مقدّسات و از مذهب علیه مذهب استفاده میکنند و با سوگند به نام خدا،به رسول خدا خیانت میکنند.
4 سوژههای سخن منافقان،مربوط به مسائل دنیوی است تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. «یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 5 خداوند پیامبرش را از غیب و درون دیگران آگاه میسازد. «هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ»
6 کسانی که میدانند دروغگو هستند،با سوگند و زیبا سازی کلمات،سعی دارند خود را دلسوز و مخلص نشان دهند. «یُشْهِدُ اللّٰهَ»
وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی اَلْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَسٰادَ (205)
و هر گاه به قدرت و حکومت رسد برای فساد در زمین و نابودی زراعتها و نسل کوشش میکند و خداوند فساد را دوست ندارد.
کلمه« تَوَلّٰی »را دو نوع میتوان معنا نمود:یکی به معنای به قدرت و حکومت رسیدن که در ترجمه آمده است.و دیگر به معنای اعراض کردن است که در این صورت معنای آیه این میشود:هر گاه از حقّ و هدایت الهی اعراض نمود و از نزد تو بیرون رفت،به سراغ فتنه و فساد میرود.
در آیه قبل،گفتار به ظاهر نیکوی منافقان مطرح شد و در این آیه رفتار مفسدانهی آنان را بیان میکند.
قرآن میفرماید: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» (1)
اگر صالحان حکومت را بدست گیرند،نماز به پا میدارند و
زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. و بدین وسیله رابطه خود را با خداوند و محرومان جامعه حفظ میکنند،ولی اگر نااهل به قدرت رسید و ولایت مردم را بدست گرفت،بخاطر طوفان هوسهای درونی و ناآگاهیها و فشارهای بیرونی،همه چیز جامعه را فدای خود میکند.به گفتهی المیزان؛تاریخ گواه آن است که چه مسلمان نمایانی به نام اسلام و تظاهر به ایمان،بر مردم حاکم شده و حَرث و نَسل را نابود ساختند.
1) 1) .حج،41.
کسانی که با جعل قوانین و تهاجم فرهنگی و تبلیغات و مواد مخدّر،سبب نابودی اقتصاد و نسل نو میشوند،مصداق این آیه و«مفسد فی الارض»هستند.
هلاک حرث به معنای محو کشاورزی،و هلاک نسل،انحراف نسل آینده است.
مراغی و فخر رازی در تفاسیر خود احتمال دادهاند که مراد از «الْحَرْثَ» زنان باشند، بدلیل «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ» (1)و مراد از«نسل»فرزندان.یعنی طاغوتها،نظام خانواده و تربیت فرزندان را نابود میکنند.
1 نااهل اگر به قدرت رسد،همه چیز را به فساد میکشاند. «إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ» 2 بزرگترین خطر،نابودی اقتصاد و فرهنگ امّت است. «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اِتَّقِ اَللّٰهَ أَخَذَتْهُ اَلْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (206)
و هنگامی که به او گفته شود از خدای پروا کن،عزت و غروری که در سایهی گناه بدستآورده او را بگیرد.پس آتش دوزخ برای او کافی است و چه بد جایگاهی است.
1 مستکبران،به موعظهی دیگران گوش نمیدهند. «إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ» در تاریخ آوردهاند که عبد الملک مروان از خلفای بنی امیه بر بالای منبر در شهر مدینه گفت:به خدا سوگند هر کس مرا امر به تقوی کند،گردنش را خواهم زد. (2)
2 حاکم باید پندپذیر باشد. «إِذٰا قِیلَ») («أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ» 3 گناه،مایهی عجب،غرور و تکبّر است. «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ»
4 توجّه دادن به دوزخ،هشداری غرور شکن است. «فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ»
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (207)
و از مردم کسی است که برای کسب خشنودی خدا،جان خود را میفروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
ابن أبی الحدید که از علمای قرن هفتم اهل سنّت است،در شرح نهج البلاغه خود آورده است:تمام مفسّران گفتهاند این آیه درباره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است که در لیلة المبیت در بستر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله خوابید.و این موضوع در حدی از تواتر است که جز کافر یا دیوانه آن را انکار نمیکند. (1)
مشرکانِ مکّه،قرار گذاشتند از هر قبیلهای یک نفر را برای کشتن پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنی هاشم به خونخواهی او قیام نکنند و با این عمل از دعوت پیامبر راحت شوند.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از نقشهی آنان با خبر شد و علی علیه السلام برای اینکه پیامبر به سلامت از مکّه خارج شود،در بستر ایشان خوابید و این آیه در شأن آن حضرت نازل گردید. (2)
1) 1) .شرح نهج البلاغه،ج 13،ص 262.
2) 2) .بسیاری از علمای اهل سنّت،به این فضیلت علی علیه السلام اقرار کردهاند که علاّمه امینی«ره»در الغدیر(ج 2،ص 48)آنان را نام برده است،از آن جمله امام أحمد حنبل،در مسند خود(ج 1،ص 348)میباشد.صاحب تفسیر أطیب البیان مینویسد:در کتاب غایة المرام،بیست حدیث آمده که نُه حدیث از علمای اهل سنّت و یازده حدیث از علمای شیعه است و این آیه را دربارهی فداکاری حضرت علی علیه السلام دانستهاند.در تاریخ طبری،(ج 2،ص 373)نیز که از نوشتههای قرن سوم است،ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام در بستر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است.هم چنان که تاریخ یعقوبی(ج 2،ص 39)موضوع را به صراحت بازگو مینماید.در شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید(ج 4،ص 73)آمده است:معاویه چهار هزار درهم پول داد تا بگویند این آیه در شأن ابن ملجم نازل شده است!.تفسیر نمونه،ج 2،ص 49.
همین که علی علیه السلام در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابید،خداوند به دو فرشتهی خود،جبرئیل و میکائیل فرمود:کدامیک از شما حاضرید فدای دیگری شوید؟! هیچکدام از آنها حاضر نشدند.خداوند فرمود:
اینک مشاهده کنید که چگونه علی بن ابی طالب علیهما السلام حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند.
گاهی باید برای احیای یک معروف و یا محو یک منکر،جان را تسلیم کرد.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
کسی که در راه امر به معروف و نهی از منکر کشته شود،یکی از مصادیق این آیه است. (1)
1 نااهل،حرفش زیباست و انسان را به تعجّب وامیدارد،ولی مؤمن،عملش دنیا را متعجّب میکند. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ» ، «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ» 2 یاد ایثارگران را زنده بداریم. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی» 3 پیش مرگِ اولیای خدا شدن،یک ارزش است. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی» 4 بزرگترین سود آن است که انسان بهترین متاع را که جان اوست به خالق خود بفروشد،آن هم نه برای بهشت و یا نجات از دوزخ،بلکه فقط برای کسب رضای او. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» 5 در راه خدا،استقبال از خطر و آمادگی برای جانفشانی همچون دریافت خطر است.با توجّه به شأن نزول آیه،ستایش از کسی است که جان خود را در معرض خطر قرار داد،هر چند حادثهای اتفاق نیفتاد. «مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ» 6 رأفت خداوند،بهترین پاداش است.خداوند برای هر کاری پاداشی قرار داده است،امّا در این آیه میفرماید:خداوند رئوف است. «اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِی اَلسِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (208)
1) 1) .تفسیر صافی،ج 1،ص 241.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآئید(و تسلیم مطلق خداوند شوید)و گامهای شیطان را پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.
قرآن،ایجاد رابطهی مسالمتآمیز با گروههای زیر را مطرح کرده است:
1 با مشرکانِ بیآزار. «لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» (1)
با کسانی که سر جنگ با شما ندارند و مزاحم وطن شما نیستند،
خوشرفتاری کنید.
2 با اهل کتاب. «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ» (2)
به اهل کتاب بگو:
بیایید تا در آنچه ما و شما هم عقیده هستیم،متّحد باشیم.
3 با دیگر مسلمانان. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً» در چند آیه قبل (3)درباره اجتماع بزرگ سیاسی عبادی حج فرمود:
در آنجا فسق و
جدال نباشد. پس میتوان جامعهای بدون فسق و جدال تشکیل داد و چه بهتر که همیشه چنین باشیم و از گامهای شیطانی که عامل تفرقه است دوری نمائیم.
روایات متعدّد،دخول در سِلم را ورود در تحت رهبری معصوم دانستهاند. (4)چنان که در روایات آمده است:«ولایة علی بن ابی طالب حصنی»و ناگفته پیداست که دخول در حِصن و دژ،دخول در سِلم و سلامتی و آرامش است و چه آرامشی بالاتر از اینکه انسان احساس کند رهبرش الهی،معصوم،آگاه،دلسوز و پیشگامترین افراد در همه ارزشها و کمالات میباشد.
1 ورود در فضای سِلم و سلام و تسلیم امکان ندارد،مگر در سایهی ایمان.
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2 سلیقهها را کنار گذاشته،تنها تسلیم قانون خدا باشیم. «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً» 3 ایجاد صلح،وظیفهی همه مسلمانان است. «کَافَّةً» 4 وسوسههای شیطان،انسان را مجبور به گناه نمیکند،بلکه انسان قدرت مقابله با شیطان را دارد و به همین دلیل از اطاعت او نهی شده است. «لاٰ تَتَّبِعُوا» 5 شیطان،گام به گام انسان را منحرف میکند. «خُطُوٰاتِ» 6 راههای منحرف کردن شیطان،بسیار است. «خُطُوٰاتِ» 7 شیطان،دشمن صلح و وحدت است و همهی نداهای تفرقهانگیز،بلندگوهای شیطانی هستند. «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (209)
و اگر بعد از آنکه نشانههای روشن برای شما آمد،دچار لغزش(و گمراهی) شدید،بدانید که خداوند عزیز و حکیم است.(طبق حکمت خود عمل میکند و هیچ قدرتی مانع ارادهی او نیست.)
1 خداوند،اتمام حجّت نموده است. «جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ» 2 کسانی که آگاهانه مرتکب خلاف میشوند،در انتظار عذاب باشند. «زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ») («عَزِیزٌ حَکِیمٌ» 3 عدم تسلیم شما،در عزّت خداوندی اثری ندارد. «عَزِیزٌ» گر جمله کائنات،کافر گردند بر دامن کبریائیش،ننشیند گرد 4 کیفر خداوند بر اساس حکمت است. «حَکِیمٌ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اَللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ اَلْغَمٰامِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (210)
آیا جز این انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایههای ابر به سوی آنها بیایند تا کار آنان یکسره شود؟(در حالی که بعد از نزول آیات روشن،نیازی به چیز دیگری نیست.)و به سوی خدا تمام امور برمیگردد.
دعوت انبیا از طریق استدلال و معجزه است،ولی گاهی مردمِ بهانهجو،انتظارات دیگری داشتند.خداوند بر انجام هر کاری قدرت دارد،ولی میفرماید:
اگر بعد از برآمدن انتظار شما بازهم لجاجت کنید،قهر الهی شما را فرا خواهد گرفت و دیگر مهلتی برای عذرخواهی و توبه در کار نیست. نمونه آن را در مائده آسمانی که از حضرت عیسی خواستند و یا ناقهای که از حضرت صالح درخواست نمودند،میبینیم که هر گاه نوع معجزه به درخواست مردم صورت گیرد،باید اطاعت حتمی باشد و گرنه قهر حتمی است.البتّه این در مواردی است که اصل انتظار محال نباشد، مانند دیدن خدا و گر نه اگر اصل توقّع نابجا باشد،پاسخ ردّ به آنان داده میشود.
نظام آفرینش و تربیتی خداوند،بر محور انتظارات نابجای شما نمیچرخد.
ممکن است شما انتظار داشته باشید خداوند و فرشتگان در لابلای ابرها،بالای سر شما به صورت جسمی پیدا شوند و مستقیماً با خودتان حرف بزنند،ولی چنین چیزی ممکن نیست.
1 با وجود دلائل روشن بر رسالت پیامبر،توقّع نابجا ممنوع است. «هَلْ یَنْظُرُونَ» 2 انتظار رؤیت خدا و فرشتگان،بهانهای برای فرار از پذیرش حقّ است.
«یَنْظُرُونَ»)
(«یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ»
، «وَ الْمَلاٰئِکَةُ» 3 سرچشمه و بازگشت همه چیز به سوی خداست.چرا در انتظار دیدن خود او هستید،مگر آثار او را نمیبینید. «هَلْ یَنْظُرُونَ») («وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (211)
از بنی اسرائیل بپرس:چه بسیار از دلایل روشن به آنها دادیم؟ و هر کس نعمتِ(هدایت)خدا را پس از آنکه به سراغ او آمد،(کفران و)تبدیل کند(بداند که)همانا خداوند سخت کیفر است.
به گفته روایات،نزدیکترین تاریخ به مسلمانان در پیش آمدن حوادثِ گوناگون، تاریخ بنی اسرائیل است.خداوند به آنان،رهبری همچون موسی و معجزات و الطاف خویش را مرحمت فرمود و آنان را از اسارت فرعون نجات داد.برای اداره زندگی آنان،قوانین آسمانی فرستاد و به لحاظ مادّی نیز زندگی خوبی برای آنان تأمین کرد.امّا کفران و تبدیل نعمتها از سوی آنان به حدّی رسید که به جای هارون،پیروی سامری کردند و به جای خداپرستی به گوساله پرستی روی آوردند تا آنکه خداوند که دربارهی آنان «فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» (1)فرموده بود،در اثر چنین رفتارهایی فرمود: «بٰاؤُ بِغَضَبٍ» (2)از سنّتهای ثابت الهی آن است که هر قوم و ملّتی،اعمّ از مسلمانان و غیر مسلمان،اگر نعمتهای الهی را تبدیل و تغییر دهند،دچار قهر الهی خواهند شد.
چنان که امروزه دنیای پیشرفته به جای بهرهگیری مفید از تکنولوژی و صنعت،دنیا را به آتش و فساد کشانده است.
1 بررسی تاریخ و عبرتهای آن لازم است. «سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» 2 نعمتها،مسئولیّتآورند و کوتاهی در آن کیفرآور. «مَنْ یُبَدِّلْ») («شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (212)
زندگی دنیا،در چشم کافران جلوه یافته است و(به همین دلیل)افراد با ایمان را مسخره میکنند.در حالی که مؤمنان و پرهیزکاران در قیامت از آنها برترند.و خداوند هر کس را بخواهد،روزی بیشمار مرحمت میکند.
این آیه،هم هشدار به کفّار است که به زرق و برق دنیا،سرگرم و مست نشوید و مؤمنان را مسخره نکنید.زیرا قیامتی هست که صحنهها عوض میشوند.و هم موجب تسلاّی خاطر مؤمنان میباشد که با تمسخر کافران،سست نشوند و به آینده امیدوار باشند.
1 کفر،دنیا را در نظر انسان جلوه میدهد. «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا» آری،دنیا برای کسانی جلوه میکند که به الطاف و نعمتهای بیحساب قیامت،اعتقادی ندارند،ولی در نظر مؤمن،دنیا کجا و بهشت کجا.
2 دنیاگرایی عامل تحقیر و استهزای دیگران میشود. «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا») («یَسْخَرُونَ» 3 مسخره کردن تهیدستان،شیوه دائمی اهل دنیاست. «یَسْخَرُونَ» (1)4 برتری در قیامت،مخصوص مؤمنانی است که زخم زبان کفّار،رشته تقوای آنها را پاره نکرده باشد. «وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ» 5 رزق بیحساب،نشانهی لطف اوست،نه آنکه خداوند حساب آن را ندارد و یا حکیمانه تقسیم نمیکند. «یَرْزُقُ») («بِغَیْرِ حِسٰابٍ»
1) 1) .فعل مضارع نشانهی استمرار و دوام است.
کٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اَللّٰهُ اَلنَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ فِیمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اِخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ اَلْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اَللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (213)
مردم(در آغاز)امّتی یگانه و یک دست بودند(و در میان آنها تضاد و درگیری نبود.سپس در میان آنها اختلافات بوجود آمد،)پس خداوند پیامبران را بشارت آور و بیم دهنده برانگیخت و با آنان کتاب آسمانی را به حقّ نازل نمود تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکم کند.و در آن(کتاب)اختلاف نکردند مگر کسانی که به آنان داده شده بود،(آن هم)پس از آنکه دلائل روشن برایشان آمد،(و بخاطر)حسادتی که میانشان بود.پس خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند،به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود،به خواست خود هدایت نمود.(امّا افراد بیایمان،هم چنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند.)و خداوند هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
آنچه از این آیه استفاده میشود این است که مردم در ابتدا زندگی ساده و بسیطی داشتند،ولی کمکم در اثر کثرت افراد و ازدیاد سلیقهها،اختلافات و درگیریها پیش آمد.در برخی از روایات،این زمان به دوران قبل از حضرت نوح علیه السلام تطبیق شده که در آن زمان،مردم زندگی ساده و محدودی داشته و در بیخبری به سر میبردند. (1)سپس افراد بر سر بهرهگیری از منابع طبیعی و اینکه هر کسی میخواست دیگری را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره ببرد،اختلاف
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 209.
کرده و جوامع و طبقات پیش آمد.لازمهی زندگی اجتماعی،وجود قانون محکم و عادلانهای است که بتواند اختلافات را حل نماید،خداوند پیامبران را برای حل اختلافات و رفع درگیریها،مبعوث نمود و کتابهای آسمانی را نازل نمود،ولی گروهی آگاهانه و از سر لجاجت،در برابر انذار و تبشیر پیامبران مقاومت کرده و خود بوجود آورندهی اختلافات دیگری نیز شدند.امّا خداوند با لطف خویش افرادی که مستعد و پذیرای هدایت بودند،هدایت نمود و آنهایی که در اثر حسادت و یا ظلم مقابله میکردند،به حال خود رها کرد تا کیفر خود را ببینند.
انتقاد قرآن،از اختلاف لجوجانهای است که انسان حاضر به پذیرش داوری انبیا و قانون خداوند نباشد و گر نه اختلافی که عاقبت تسلیم عدالت شود،اشکالی ندارد.همچون اختلاف دو کفّهی ترازو که در حرکتهای متضادّ خود،دنبال رسیدن به عدالت هستند. «فَهَدَی اللّٰهُ») («لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»
1 قانون و تمدنهای بشری،قادر بر حل اختلافات نیستند.زیرا هر گروه و فردی بدنبال خواستهای خود است.حل اختلافات باید از طریق قانون الهی و داوری انبیا صورت گیرد.قانونی که مصون از تحریف و خطاست و داوری که از هوا و هوس و اغراض نفسانی معصوم است. «فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ») («مَعَهُمُ الْکِتٰابَ» 2 بهترین راه حل اختلاف،تقویت ایمان به معاد است.انبیا برای پیشگیری از اختلافات،از بشارت و برای درمان آنها،از انذار استفاده میکنند. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ») («لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ» 3 خطوط کلّی اهداف انبیا یکی است. «النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ» 4 داوری انبیا،در چارچوب قوانین آسمانی است. «أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ» 5 یکی از وظایف انبیا،ایجاد وحدت و تفرقهزدایی است. «لِیَحْکُمَ») («فِیمَا اخْتَلَفُوا» 6 قضاوت همه انبیا،یک گونه است.فرمود: «لِیَحْکُمَ» و نفرمود:«لیحکموا» 7 بدترین نوع اختلاف،اختلاف آگاهانهای است که بخاطر حسادت و ظلم
بوجود میآید. «مَا اخْتَلَفَ فِیهِ») («مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ» 8 در بین مؤمنان هم اختلاف پیدا میشود،ولی در پرتو ولایت خداوند،رهبری میشوند. «فَهَدَی اللّٰهُ») («لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ» 9 ایمان،زمینه برخورداری از هدایت خاصّ الهی است. «فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» 10 گرچه هدایت همه افراد به خواست خداوند است،ولی خواست خداوند بر اساس حکمت است. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» 11 صراط مستقیم،پایان دهنده اختلافات است. «اخْتَلَفُوا») («یَهْدِی») («صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ اَلْبَأْسٰاءُ وَ اَلضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اَللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ (214)
آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر پپشینیان شما گذشت به شما نرسیده است؟! آنان گرفتار تنگدستی و ناخوشی شده و چنان زیر و زبر شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده و همراه او بودند،گفتند:یاری خدا چه وقت خواهد بود؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است.
« اَلْبَأْسٰاءُ »سختیهایی است که از خارج به انسان تحمیل میشود،مثل جنگ و سرقت.و« اَلضَّرّٰاءُ »سختیهای درونی است،مانند بیماری،زخم و جراحت.
این آیه یادآور تحمل سختی از سوی مؤمنان گذشته و هشدار و تسلاّیی برای مسلمانان است.حوادث سخت،آزمایش الهی است و مشکلاتی همچون حوادث تلخِ مالی و جانی همه برای ساخته شدن انسانهاست. هر بلایی را عطایی با وی است
در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میخوانیم:
بهشت با سختیها پیچیده شده است. (1)و در روایت دیگری آمده:
برای مؤمنان گرفتار در دنیا،چنان پاداشی است که دیگران میگویند:ای کاش این سختیها با سختی بیشتری برای ما بود. (2)آری،مشکلات،عامل رشد و قرب و راه ورود به بهشت است. نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد تأخیر استجابت دعا،مایهی تردید نشود.خداوند بارها وعده داده است که «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» (3)
انبیا و بندگان ما حتماً یاری میشوند. و «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (4)
خداوند نوشته است که من و فرستادگانم پیروز هستیم. به هر حال خداوند وعدهی پیروزی داده و ممکن است به دلائلی این وعدهها به تأخیر بیافتد،لکن این تأخیر نباید سبب تردید شود.
1 انتظار بهشت رفتن،تنها بخاطر ایمان داشتن و بدون سختی کشیدن،انتظار نادرستی است. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ» 2 در سنّتهای الهی،هیچ تغییری نیست.همه ملّتها و امّتها و افراد باید از کوران آزمایش بگذرند. «وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا» 3 توجّه به مشکلات دیگران،عامل تسکین است.از تاریخ،عبرت و الگو بگیریم. «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ» 4 آماده باشیم،آزمایشات الهی به قدری سخت است که بعضی مواقع انبیا را نیز مضطرب میکند. «یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ» 5 در سختیها،انبیا از مردم جدا نبودند. «یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» 6 یکی از شروط استجابتِ دعا،اضطرار و قطع امید از غیر خداست. «مَتیٰ
نَصْرُ اللّٰهِ»)
(«إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»
7 آرامبخشِ همهی مشکلات،یاد نصرت خداوند است. «أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ» 8 مقاومت،زمینهی دریافت نصرت الهی است. «مَسَّتْهُمُ») («إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (215)
از تو میپرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو:هر مالی که(میخواهید)انفاق کنید، برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان باشد.
و(بدانید)هر کار خیری که انجام دهید،همانا خداوند به آن آگاه است.
در این آیه دو بار کلمه« خَیْرٍ »بکار رفته است:یکی انفاق خیر؛ «أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ» و دیگری کار خیر؛ «تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ» تا بگوید افراد بیپول نیز میتوانند با عمل و کار خود،به خیر برسند.
در حدیث میخوانیم:«لا صدقة و ذو رحم محتاج» (1)
در صورت نیازمندی بستگان،
نوبت صدقه به دیگران نمیرسد.
در انفاق،رعایت اهمّ و مهمّ،اطلاع کامل و موازین عاطفی مورد نظر است.
انفاق پنج گونه است: (2)
1 انفاق واجب.مانند زکات،خمس،کفّارات،فدیه و نفقه زندگی که بر عهده مرد است.
2 انفاق مستحبّ.مانند کمک به مستمندان،یتیمان و هدیه به دوستان.
3 انفاق حرام.مانند انفاق با مال غصبی یا در راه گناه.
4 انفاق مکروه.مانند انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشاوندان.
5 انفاق مباح.مانند انفاق به دیگران برای توسعه زندگی.زیرا انفاق برای رفع فقر، واجب یا مستحبّ است.
1 نوع انفاق و مورد و راه آن را باید از مکتب وحی آموخت. «یَسْئَلُونَکَ» امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خداوند میخواهد که او را در انفاق کردن هدایت کند.«و أصب بی سبیل الهدایة للبر فیما انفق منه» 2 سؤال مردم،زمینهی نزول پاسخ از طرف خداوند است. «یَسْئَلُونَکَ») («قُلْ» 3 انفاق،شامل کارهای کوچک و بزرگ میشود. «مِنْ خَیْرٍ» 4 مال و دارایی دنیا،در دست افراد با ایمان،مایهی خیر است. «مِنْ خَیْرٍ» 5 انفاق باید از چیزهای خوب و مرغوب باشد. «مِنْ خَیْرٍ» 6 انفاق،تنها در امور مالی نیست،هر نفع و بهرهای را در برمیگزیند گیرد. «مِنْ خَیْرٍ» 7 بهترین مورد انفاق،والدین و بستگان هستند. «فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ» 8 انفاق به خویشان،مایهی استحکام پیوندهای خانوادگی، و انفاق به دیگران، سبب جبران کمبودهای مالی و عاطفی نیازمندان و برطرف نمودن اختلاف طبقاتی است. «فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» 9 حکیم کسی است که در پاسخ،به چیزی اشاره کند که سؤال کننده از آن غافل است.در آیه از جنس انفاق سؤال شد،خداوند مورد را معیّن نمود. «مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ») («فَلِلْوٰالِدَیْنِ» 10 اسلام،به طبقهی محروم توجّه خاصّی دارد. «وَ ابْنِ السَّبِیلِ» 11 عمل صالح،هرگز ضایع نمیشود.خواه آشکار صورت گیرد یا مخفیانه،کم باشد یا زیاد. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ» 12 ایمان به آگاهی خداوند از عمل ما،بهترین تشویق است. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ»
کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (216)
جهاد بر شما مقرّر شد،در حالی که برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش دارید،در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید،در حالی که ضرر و شرّ شما در آن است.و خداوند(صلاح شما را)میداند و شما نمیدانید.
کلمه« کُرْهٌ »به مشقّتی گفته میشود که انسان از درون خود احساس کند،مانند ترس از جنگ.و« کُرْهٌ »به مشقتی گویند که از خارج به انسان تحمیل شود،مانند حکم اجباری در آیهی «ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» (1)
به آسمانها و زمین
گفتیم:یا با رغبت بیایید یا با اکراه،گفتند:ما با رغبت میآییم.
آیه قبل مربوط به مال دادن بود و این آیه مربوط به جان دادن است.
اکراه از جنگ،یا به خاطر روحیّهی رفاهطلبی است و یا به جهت انسان دوستی و رحم به دیگران و یا بخاطر عدم توازن قوا و برتری دشمن است.قرآن میفرماید:
شما آثار و نتایج جهاد را نمیدانید و فقط به زیانهای مادّی و ظاهری آن توجّه میکنید،در حالی که خداوند از اسرار و آثار امروز و فردای کارها در ابعاد مختلفش آگاه است.
جنگ با همهی سختیهایی که دارد،آثار مثبت و فوایدی نیز دارد.از جمله:
الف:توان رزمی بالا میرود.
ب:دشمن جسور نمیشود.
ج:روح تعهّد و ایثار در افراد جامعه بوجود میآید.
د:قدرت و عزت اسلام و مسلمین در دنیا مطرح میشود.
1) 1) .فصّلت،11.
ه:امدادهای غیبی سرازیر میگردد.
و:روحیّهی استمداد از خدا پیدا میشود.
ز:اجر و پاداش الهی بدست میآید.
ح:روحیّهی ابداع و اختراع و ابتکار بوجود میآید.
بر خلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد،مسئله جهاد در راه دین،در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است.
در تورات میخوانیم:
ساکنان شهر را بدم شمشیر بکش و اموالشان را جمع نمای. (1)
همگی ایشان را هلاک ساز و ترحّم منما. (2)
چون برای مقاتله بیرون روی و دشمن را زیاد بینی،نترس. (3)
برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوسالهپرستی باشد. (4)
موسی جمعیّتی را به سوی جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّی صورت گرفت. (5)
در انجیل متیٰ آمده است:
گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم،نیامدهام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را. (6)
هر که جان خود را دریابد(و به جنگ نیاید)آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به خاطر من هلاک کرد آن را خواهد یافت. (7)
در انجیل لوقا میخوانیم:
دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانی کنم،در اینجا حاضر ساخته،
پیش من به قتل رسانید. (1)
هر کس شمشیر ندارد،جامه خود را فروخته آن را بخرد. (2)
در قرآن نیز در سورههای آل عمران، (3)مائده (4)و بقره (5)از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته،سخن به میان آمده است.
1 ملاک خیر و شر،آسانی و سختی و یا تمایلات شخصی نیست،بلکه مصالح واقعی ملاک است و نباید به پیشداوری خود تکیه کنیم. «عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» 2 کراهت و محبّت نفسانی،نشانهی خیر و شرّ واقعی نیست. «تَکْرَهُوا») («وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ») («تُحِبُّوا») («وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» 3 جنگ و جهاد در راه دین،مایهی خیر است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ») («وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» 4 تسلیم فرمان خدایی باشیم که بر اساس علم بینهایت به ما دستور میدهد، گرچه ما دلیل آن را ندانیم. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَلْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اِسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (217)
(ای پیامبر!)از تو دربارهی جنگ در ماه حرام سؤال میکنند،بگو:جنگ در آن ماهها(ذی القعدة،ذی الحجة،محرم و رجب،گناهی)بزرگ است،ولی بازداشتن(مردم)از راه خدا و کفر ورزیدن به او و(بازداشتن مردم از) مسجد الحرام و اخراج ساکنانش از آنجا،(گناهش)نزد خداوند بزرگتر است.
(زیرا ایجاد)فتنه،از قتل بالاتر است.(مشرکان)پیوسته با شما میجنگند،تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند،و هر کس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد،اعمال آنان در دنیا و آخرت تباه میشود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.
مراد از کلمه« اَلْفِتْنَةُ »در آیه،شرک،شکنجه،امتحان و بلویٰ است.
در تفاسیر شیعه و سنی آمده است:رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شخصی را به نام عبد اللّه بن جحش به همراه هشت نفر با نامهای برای کسب اطلاعات از کفّار و مشرکین فرستاد،امّا بعد از ملاقات،درگیری پیش آمد و در این بین رئیس گروه مقابل کشته شد و دو نفر از آنان به اسارت درآمده و اموالشان مصادره گردید.
این حادثه در اوّل ماه رجب که از ماههای حرام است (1)واقع شده بود،در حالی که این گروه گمان کرده بودند که آخر جمادی الثانیه است،نه اوّل رجب.به هر حال این قتال اشتباهاً در اوّل رجب صورت گرفت و کفّار این موضوع را دستاویز قرار داده و شایع کردند که مسلمانان احترام ماههای حرام را نگه نمیدارند.
در برابر این تبلیغات دشمنان،قرآن جواب میدهد که گرچه جنگ در ماه حرام واقع شده،ولی این قتال به اشتباه از سوی مسلمانان صورت گرفته است،در حالی که شما مشرکان به عمد مرتکب گناهانی شدهاید که مجازات آنها به مراتب
1) 1) .از سنّتهای ابراهیمی رایج در میان عرب قبل از اسلام،احترام گذاشتن به چهار ماه رجب،ذی القعده،ذی الحجّه و محرم بود که در این ماهها،به هیچ جنگ و قتالی نمیپرداختند.اسلام نیز این سنّت را امضا کرد و قتال و درگیری در این ماهها را تحریم نمود.
از قتال در ماه حرام بیشتر است.بنا بر این شما با داشتن سابقهی آن همه جنایت و رسوایی و ارتکاب گناهان بزرگ،نباید این عمل اشتباه را دستاویز قرار دهید.
حبط عمل مرتد در دنیا،به این است که از فوائد اسلام محروم میشود.زیرا کیفر او،جدایی از همسر مسلمان،محرومیّت از ارث،قطع رابطه با مسلمانان،خروج از حمایت اسلام و در نهایت قتل است.
و حبط عمل او در آخرت،محو تمام کارهای خیر اوست. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
1 به شبهات،پاسخ مناسب بدهید. «یَسْئَلُونَکَ») («قُلْ» 2 مسجد الحرام و اهل آن،احترام ویژه دارند. «الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ» 3 تعیین اهمیّت گناهان،بدست خداوند است. «إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ» ، «الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ» 4 سلب امنیّت،مهمّتر از قتل است. «وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» 5 لازم است آرزوها،هدفها و تلاشهای دشمن خود را بشناسیم. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ» 6 هجوم دشمن،توجیه کنندهی کفر و ارتداد شما نیست. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ») («وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ» 7 دشمنان،همواره در کمین هستند و ارتداد و کفر و پشت کردن به دینتان را میخواهند و به غیر آن راضی نمیشوند.آنها دنبال پیروزی موقت نیستند، بلکه میخواهند فرهنگ و مکتب شما را از بین ببرند. «حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ» 8 حسن عاقبت،ملاک ارزش است.چه بسا مسلمانانی که کافر مردهاند. «فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ» 9 ارتداد،دارای آثار دنیوی و اخروی است. «مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ») («حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 10 ارتداد،مایهی حبط کارهای نیک است. «مَنْ یَرْتَدِدْ») («حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ»
11 ارزش ایمان و عقیده تا جایی است که اگر ایمان رفت،اعمال صالح نیز حبط میشود. «مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ») («حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (218)
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کسانی که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کردهاند،آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
در شأن نزول این آیه که در ادامه آیه پیش است،میخوانیم:مؤمنانی که هجرت و جهاد کردند،ولی هلال ماه رجب را با ماه جمادی الاخری اشتباه گرفتند و دست به قتال زدند،ناراحت نباشند.زیرا اشتباهشان مورد عفو است و آنان قصد انجام گناه نداشتهاند.
امید بدون عمل،آرزویی بیش نیست.چنان که در آخرین آیه سورهی کهف میخوانیم: «فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»
هر کس امید به لقای پروردگار و رسیدن به مقام قرب را دارد،پس باید عمل خالصانه انجام دهد. آری،«رجاء»،آن امیدی است که انسان مقدّمات رسیدن به آن را فراهم کند.
برای امیدوار بودن به الطاف الهی،اسلام زمینههایی را فراهم کرده است:
1 یأس و ناامیدی از گناهان کبیره است. (1)
2 خداوند میفرماید:
من نزد گمان بندهی مؤمن هستم،اگر گمان خوب به من ببرد به او خوبی میرسانم. (2)
3 انبیا و فرشتگان،به مؤمنین دعا و برای آنان استغفار میکنند. (3)
4 پاداش الهی چندین برابر است. (1)
5 راه توبه باز است. (2)
6 گرفتاریهای مؤمن،کفّارهی گناهان او محسوب میشود. (3)
7 خداوند توبه را قبول کرده و سیّئات را به حسنات مبدّل میسازد. (4)
1 رتبهی ایمان،مقدّم بر عمل است. «آمَنُوا») («هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا» 2 امید به لطف پروردگار،مشروط به ایمان،هجرت و جهاد است. «آمَنُوا») (« هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا») («أُولٰئِکَ یَرْجُونَ» 3 اصول افکار و اعمال اگر صحیح باشد،اشتباهات جزئی قابل عفو است.
«آمَنُوا»)
(«هٰاجَرُوا»)
(«یَرْجُونَ»
4 به لطف خداوند امیدوار باشیم،نه به کارهای نیک خود.زیرا خطر سوء عاقبت و حبط عمل و عدم قبول اطاعت،تا پایان عمر در کمین است. «یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ» 5 چون بنده امیدوار به رحمت خداوند است،خداوند نیز اعلام میکند:آمرزنده و مهربان است. «یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 6 ارزش هجرت و جهاد آن است که در راه خدا و برای او باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 7 مؤمنان و مهاجران مخلص نیز به رحمت و مغفرت او نیاز دارند. «آمَنُوا» ، «هٰاجَرُوا») («یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ» 8 از خطای مهاجران و مجاهدان در راه خدا،باید گذشت. «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (219)
از تو درباره شراب و قمار میپرسند،بگو:در آن دو گناهی بزرگ است و منافعی(مادّی)نیز برای مردم دارند.(ولی)گناه آن دو از سود آنها بزرگتر است.(همچنین)از تو میپرسند که چه انفاق کنند؟ بگو:افزون(بر نیاز خود را)،خداوند اینچنین آیات را برای شما روشن میسازد تا شاید اندیشه کنید.
کلمه« إِثْمٌ »به گفتهی راغب در مفردات،به کاری گویند که انسان را در انجام کارهای خیر کُند و سست کند.
سؤال اوّلِ مردم دربارهی حکم خمر و میسر است.کلمه«خمر»به معنای پوشش است و لذا به پارچهای که زنان سرِ خود را با آن پوشانده و مراعات حجاب میکنند،«خمار»میگویند.از آنجا که شراب،قدرت تشخیص را از عقل گرفته و در واقع آن را میپوشاند،به آن«خمر»میگویند.
همچنین کلمهی«میسر»از«یسر»به معنای آسان است.گویا در قمار،طرفین میخواهند مال همدیگر را به آسانی بربایند.
این آیه در پاسخ پرسش آنها میفرماید:شرابخواری و قماربازی،گناهان بزرگی هستند،گرچه ممکن است منافعی داشته باشند.چنان که عدهای از راه کشت انگور یا شراب فروشی و گروههایی با دایر کردن قمارخانه،ثروتی بدست میآورند.در کتابهای علمی و تربیتی،آثار و عوارض منفی شراب و قمار به تفصیل بازگو شده است.
در اینجا فهرستی از آنچه در تفسیر نمونه در باب زیانهای شراب و قمار آمده است،میآوریم:
1 کوتاه شدن عمر.
2 عوارض منفی در کودکان.مخصوصاً اگر آمیزشی در حال مستی صورت گیرد.
3 گسترش فساد اخلاقی و بالا رفتن آمار جنایات از قبیل:سرقت،ضرب و جرح، جرائم جنسی و افزایش خطرات و حوادث رانندگی.از یکی از دانشمندان نقل شده است که اگر دولتها نیمی از شراب فروشیها را ببندند،ما نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها را میبندیم.
قمار نیز از جمله عوامل هیجان،بیماریهای عصبی،سکتههای مغزی و قلبی، بالا رفتن ضربان قلب،بی اشتهایی،و رنگ پریدگی و...است.هم چنان که بررسی کنندگان،سی درصد آمار جنایات را مرتبط با قمار دانستهاند.در ضمن قمار،در شکوفایی اقتصادی نقش تخریبی داشته و نشاط کار مفید را از بین میبرد.در بعضی از کشورهای غیر اسلامی نیز در سالهایی قمار را ممنوع و غیر قانونی اعلام کردهاند.مثلاً انگلستان در سال 1853،شوروی در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام کردند.
سؤال دوّمِ مردم دربارهی انفاق است که میپرسند چه چیزی را انفاق کنند؟ آیه در جواب میفرماید:«عفو»را! عفو در لغت علاوه بر گذشت و آمرزش به معنای حدّ وسط،مقدار اضافی،و بهترین قسمت مال آمده است و هر یک از این معانی نیز با آیه سازگار است و ممکن است مراد از عفو،همهی این معانی باشد.یعنی اگر خواستید انفاق کنید،هم مراعات اعتدال را نموده و همهی اموالتان را یک جا انفاق نکنید تا خود نیازمند نشوید و هم در موقع انفاق،از بهترین اموال خود بدهید.چنان که قرآن در جای دیگر میفرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (1)
به نیکی نمیرسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.
1) 1) .آل عمران،92.
در تفاسیر آمده است که تحریم شراب به صورت تدریجی بوده است.زیرا اعراب،گرفتار شراب بودند و لذا آیات،به تدریج آنها را آماده پذیرش تحریم نمود.ابتدا این آیه نازل شد: «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» (1)
از انگور،هم
نوشابهی مست کننده و هم رزق نیکو بدست میآید. یعنی شراب،رزق حسن نیست.
بعد این آیه نازل شد: «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
ضرر شراب و قمار برای مردم،بیشتر از منفعت آنهاست. و سپس این آیه نازل شد: «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ» (2)به هنگام نماز نباید مست باشید.و در خاتمه حرمت دائمی و علنی بیان شد؛ «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ») («رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» (3)
شراب و قمار رجس و از اعمال شیطان هستند.
1 شراب و قمار،هر دو عامل فساد جسم و روح و مایهی غفلت هستند.لذا در قرآن در کنار هم مطرح شدهاند. «الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ» 2 از اندیشه و امنیّت،پاسداری کنید.با تحریم شراب،از عقل و فکر،و با تحریم قمار،از آرامش و سلامتی روحی و اقتصادی پاسداری شده است. «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ») («وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» 3 در برخوردها،انصاف داشته باشید.بدیهای دیگران را در کنار خوبیهای آنها ببینید.آیه از منافع شراب و قمار چشم نمیپوشد و موضوع را به نحوی مطرح میکند که قدرت تعقّل و تفکّر در انسان زنده شود. «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» 4 در محرّمات گاهی ممکن است منافعی باشد. «مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ» 5 در جعل قوانین باید به مسئله اهمّ و مهمّ توجّه کرد. «مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» 6 احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد است. «إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» 7 آشنایی با فلسفه احکام،گامی به سوی پذیرش آن است. «إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
8 گناهان،کبیره و صغیره دارند. «إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ اَلْمُفْسِدَ مِنَ اَلْمُصْلِحِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (220)
(تا اندیشه کنید)در دنیا و آخرت.و از تو درباره یتیمان میپرسند،بگو:
اصلاح امور آنان بهتر است و اگر زندگی خود را با زندگی آنان بیامیزید (مانعی ندارد،)آنها برادران(دینی)شما هستند.خداوند،مفسد را از مصلح باز میشناسد و اگر خدا میخواست شما را به زحمت میانداخت،(و دستور میداد در عین سرپرستی یتیمان،زندگی و اموال آنها را بکلّی از اموال خود جدا سازید،ولی خداوند چنین نمیکند.)همانا او عزیز و حکیم است.
جمله «فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» ،یا مربوط به مسئله انفاق است که در آیه قبل آمده است،یعنی انفاق شما برای آسایش دنیا و آخرت باشد،نه همه مال را خرج کنید که باعث زحمت شما در دنیا شود،و نه بخل ورزید که مایه محرومیّت شما از ثواب آخرت باشد، (1)و یا اینکه مربوط به تفکّر باشد که در پایان آیه قبل اشاره شد.یعنی انسان باید در مسائل دنیا و آخرت فکر کند و برای آخرت خود از همین دنیا چیزی را کسب کند و در مبدأ و معاد و اسرار هستی و آفریدهها و قوانین حاکم فکر کند و تا آنجا که میتواند،مسائل را با تعقّل و اندیشه قبول کند هر چند شرط پذیرش مکتب،آگاهی بر همه اسرار نیست. (2)
در تفاسیر آمده است:وقتی آیه دهم سوره نساء نازل شد،که خوردن مال یتیم، خوردن آتش است،افرادی که در منزل یتیمی داشتند به اضطراب افتادند.برخی
یتیمان را از خانه بیرون کردند و بعضی ظرف و غذای یتیم را جدا نمودند به طوری که برای یتیم و صاحبخانه مشکلاتی بوجود آمد.آنان به حضور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رسیده و از رفتار با یتیمان سؤال نمودند،پیامبر جواب داد:
اصلاح امور یتیمان،از رها کردن آنها بهتر است،نباید به خاطر آمیخته شدن اموال آنان با اموال خودتان، ایتام را رها کرده و از مسئولیّت اداره آنها شانه خالی کنید،آنان برادران دینی شما هستند و مخلوط شدن اموال آنان با زندگی شما،در صورتی که هدف،حیف و میل اموال آنها نباشد مانعی ندارد و بدانید خداوند مفسد را از مصلح باز میشناسد.
1 دنیا و آخرت را سطحی ننگرید و در آن فکر کنید. «تَتَفَکَّرُونَ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 2 رها کردن کار یتیمان،مصلحت نیست،بلکه به نیّت خیر و با چشم برادری معاشرت نمودن با آنان مصلحت است. «قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ» 3 هر گونه اصلاح در وضعیّت یتیمان،ارزش است.کلمه« إِصْلاٰحٌ »به صورت مطلق آمده تا شامل همهی اصلاحات اعمّ از اصلاح مالی،علمی،عملی، تربیتی و دینی بشود. «إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ» 4 یتیمان،نه برده و نه فرزند ما هستند،بلکه برادر کوچک ما و جزء خود ما هستند. «فَإِخْوٰانُکُمْ» 5 نه افراط و نه تفریط،نه به نام اصلاح،اموال ایتام را بخورید و نه از ترس فساد،آنان را رها کنید که خداوند مصلح و مفسد را میشناسد. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» 6 اگر بدانیم خداوند افکار و نیات ما را میداند،فساد و خلاف نمیکنیم. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ» 7 تکلیفِ فوق طاقت در اسلام نیست. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ» 8 آسانگیری دستورات،کاری حکیمانه است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
وَ لاٰ تَنْکِحُوا اَلْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاٰ تُنْکِحُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (221)
وبا زنان مشرک،ازدواج نکنید تا ایمان آورند و قطعاً کنیز با ایمان از زن(آزاد) مشرک بهتر است،اگرچه(زیبایی یا ثروت یا موقعیّت او)شما را به شگفتی درآورد.و به مردان مشرک،زن ندهید تا ایمان آورند و قطعاً برده با ایمان از مرد(آزاد)مشرک بهتر است،هر چند(زیبایی و موقعیّت و ثروت او)شما را به شگفتی وادارد.آن مشرکان(شما را)به سوی آتش دعوت میکنند،در حالی که خداوند با فرمان و دستورات خود،شما را به بهشت و آمرزش فرا میخواند و آیات خویش را برای مردم روشن میکند تا شاید متذکّر شوند.
ازدواج با همسران غیر مؤمن،میتواند تأثیر منفی بر تربیت فرزندان و نسل آینده انسان بگذارد،چنان که ممکن است آنها عامل جاسوسی برای بیگانه باشند.گرچه آیه دربارهی ازدواج با غیر مسلمانان است،ولی هر نوع معاشرتی که ایمان انسان را در معرض خطر قرار دهد ممنوع است.
1 مسلمانان،حقّ پیوند خانوادگی با کفّار را ندارند. «وَ لاٰ تَنْکِحُوا» 2 دفع خطر،مهمتر از کسب منفعت است.در ازدواج با مشرک دو احتمال در پیش است:یکی آنکه مشرک ایمان آورد.دیگر آنکه مؤمن مشرک شود.از آنجایی که خطر مشرک شدن مؤمن مهمتر است،لذا اسلام ازدواج قبل از
ایمان را نهی نموده است. «لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ» 3 در انتخاب همسر،ایمان اصالت دارد و ازدواج با کفّار ممنوع است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ» 4 در ازدواج،فریب جمال،ثروت و موقعیّت دیگران را نخورید. «وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ») («وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ» 5 مقام و مال و جمال،جای ایمان را پر نمیکند. «وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ» 6 به ضعیفان و محرومان با ایمان بها داده و با آنان ازدواج کنید. «لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ») («لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ» 7 ازدواج میتواند وسیلهای برای دعوت به مکتب باشد. «حَتّٰی یُؤْمِنُوا» 8 غرائز باید در مسیر مکتب کنترل شود. «حَتّٰی یُؤْمِنَّ») («حَتّٰی یُؤْمِنُوا» 9 ایمان مایهی ارزش است،گرچه در بنده و کنیز باشد و شرک رمز سقوط است، گرچه در حر و آزاد باشد. «لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ» 10 پدر،حقّ ولایت بر ازدواج دخترش دارد.در مسئله داماد گرفتن،به پدر خطاب میکند که دختر خود را به مشرکان ندهید. «لاٰ تَنْکِحُوا» 11 اوّل ایمان،بعد ازدواج.فکر نکنید شاید بعد از ازدواج ایمان بیاورند. «حَتّٰی یُؤْمِنَّ») («حَتّٰی یُؤْمِنُوا» 12 از نفوذ عوامل مشرک در تار و پود زندگی مسلمانان،جلوگیری کنید و توجّه به خطرات مختلف این نوع ازدواجها داشته باشید. «أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» 13 همسر بد،زمینه ساز جهنّم است. «یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» 14 عمل به دستورات الهی،راه رسیدن به بهشت است. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ» 15 مغفرت،با توفیق و اذن الهی است.بر خلاف مسیحیّت که آمرزش را بدست بزرگان خود میدانند. «وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ» 16 انسان،واقعیات را به طور فطری در مییابد.بیان احکام فقط برای یادآوری است. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا اَلنِّسٰاءَ فِی اَلْمَحِیضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلتَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِینَ (222)
و از تو درباره حیض(ایام عادت ماهانه زنان)سؤال میکنند،بگو:آن مایهی رنج و آزار است،پس در حالت قاعدگی از(آمیزش با)زنان کنارهگیری کنید، و با آنها نزدیکی ننمایید تا پاک شوند.پس هنگامی که پاک شدند(یا با غسل کردن طاهر شدند)،آن گونه که خداوند به شما فرمان داده با آنها آمیزش کنید.
همانا خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد.
درباره برخورد با زنان در ایام حیض،یهود بسیار سختگیر و نصاری بیتفاوتند.
در تورات میخوانیم:
هر کس زن را در حال حیض لمس کند،تا شام نجس است.
رختخواب آن زن نجس و هر کجا بنشیند نجس است.هر کس بستر او را لمس کند باید لباس خود را بشوید.و هر کس چیزی را که او بر آن نشسته لمس کند باید خود را بشوید و تا شام نجس است.و اگر مرد با او هم بستر شود تا هفت روز نجس است.و اگر روزهای بیشتر از قاعده خون ببیند،نجس است. (1)
در مقابل این حکمِ سخت تورات،نصاری حتّی آمیزش جنسی را در ایّام حیض جایز میدانند.
امّا اسلام،راه میانه و اعتدال را برگزیده و در ایّام حیض،تنها آمیزش جنسی را ممنوع دانسته است،و هر گونه معاشرت و نشست و برخاست با زنان هیچگونه مانعی ندارد.
اسلام،دین جامعی است و برای هر یک از سؤالهای مورد طرح در زندگی بشری پاسخی دارد.در آیات قبل بارها با جملهی «یَسْئَلُونَکَ» سؤالات مردم از
1) 1) .تورات،سفر لاویان،از جمله نوزدهم تا بیست و نهم.
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله را نقل و پاسخهای آن را بیان نمود.گاهی سؤال از جنگ است و گاهی از قمار و شراب،و گاهی از انفاق.و در این آیه نیز سؤال از مسائل زنان.این نشانهی جامعیّت یک مکتب است که حتّی در مورد آمیزش جنسی،احکام دارد و میفرماید: «مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» یعنی خداوند در تمام مسائل جزئی و کلّی،مادّی و معنوی فرمان دارد.
زن در ایام حیض به لحاظ جسمی،آمادگی آمیزش جنسی ندارد و کسالت و اختلال مزاج که برای زن پیش میآید،او را نسبت به آمیزش بینشاط میسازد.
همچنین در این ایام که رحم زن در حال تخلیه خون است،آمادگی پذیرش نطفه را ندارد و طبق اظهار نظر دانشمندان،ممکن است انتقال آلودگیهای خون از مجرای مرد،او را برای همیشه عقیم سازد.
در روایات نیز آمده است:
اگر فرزندی در این ایام نطفهاش منعقد شود،به لحاظ جسمی و روحی مشکلاتی خواهد داشت. (1)
1 انبیا،مرجع و پاسخگوی سؤالات مردم هستند. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ» 2 در سؤال کردن،حیا بیمعنا است. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ» 3 بیان دلیل و فلسفه احکام،در پذیرش آن مؤثر است.در این آیه ابتدا دلیل حرمت مقاربت را بیان فرموده و سپس دستور به عدم نزدیکی میدهد. «هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ» 4 احکام الهی بر اساس حفظ مصالح و دفع مفاسد میباشد. «هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ» 5 قاعدگی،دورهای سخت برای زن است. «هُوَ أَذیً» 6 کسب لذّت از همسر هم حدّ و مرزی دارد. «فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ» 7 همسر باید مراعات همسر را بکند.اکنون که او در ناراحتی است،شما
1) 1) .وسائل،ج 2،ص 568.تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 178.
کامگیری نکنید. «فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ» 8 آمیزش جنسی باید همراه با رعایت بهداشت باشد. «حَتّٰی یَطْهُرْنَ» 9 در آمیزش با همسر،باید احکام الهی مراعات شود. «فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» 10 اگر مقاربتی انجام گرفت و توبه کردید،خداوند شما را میبخشد. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ» 11 توبه و برگشت از لغزش،راه محبوبیّت نزد خداوند است. «یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ» 12 علاقه و محبّت خود را نسبت به نادمان و توبهکنندگان اظهار کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ»
نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (223)
زنان شما کشتزار شمایند،هر جا و هرگاه که بخواهید،به کشتزار خود درآیید (وبا آنان آمیزش نمائید)و(در انجام کار نیک)برای خود،پیش بگیرید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد،و به مؤمنان بشارت ده.
در این آیه،زنان به مزرعه و کشتزاری تشبیه شدهاند که بذر مرد را در درون خود پرورش داده و پس از 9 ماه،گل فرزند را به بوستان بشری تقدیم میکنند.هم چنان که انسان،بدون کشت و مزرعه از بین میرود،جامعه بشری نیز بدون وجود زن نابود میگردد.
زنان وسیلهی هوسبازی نیستند،بلکه رمز بقای نسل بشر هستند.پس لازم است در آمیزش جنسی،هدف انسان تولید یک نسل پاک که ذخیره قیامت است باشد و در چنین لحظات و حالاتی نیز هدف مقدّسی دنبال شود.جملهی «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» هشدار میدهد که از راههای غیر مجاز،بهره جنسی نبرید و به نحوی حرکت کنید
که در قیامت سرافراز باشید و اولاد و نسلی را تحویل دهید که مجسمهی عمل صالح و خیرات آن روز باشند.
1 همسر مناسب همچون مزرعهی مناسب است و سلامت بذر،شرط تولید بهتر است. «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ» 2 بذر و زمین،هر دو در تولید نقش مهمّی دارند.زن و مرد نیز در بقای نسل آینده نقش اساسی دارند. «حَرْثٌ لَکُمْ» 3 در کنار ممنوعیّتهای موسمی،بهرهگیریهای دراز مدّت است.در آیه قبل فرمود: «فَاعْتَزِلُوا» در این آیه میفرماید: «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ» 4 در آمیزش،مرد باید به سراغ زن برود. «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ» 5 غرائز نیز باید جهت خدایی بگیرند.اگر هدف از آمیزش،فرزندانی پاک و ذخیره قیامت باشد،آن نیز رنگ الهی میگیرد. «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» در صحیح بخاری آمده است:اولیای خدا در آمیزش قصد میکنند که صاحب فرزندانی جهادگر شوند.
6 اگر نسل پاک تحویل دهید،خودتان بهرهمند خواهید شد. «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» 7 زن،نه کالاست و نه منشأ تاریکی،بلکه او بنیانگذار آبادیها و سرمایهگذار تاریخ و فرستنده هدایای اخروی است. «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ» ، «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» 8 زاد و ولد،هدف اصلی ازدواج است. «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» 9 در مسائل جنسی،تقوا را مراعات کنید. «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ») («وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 10 خواستههای نفسانی باید با تقوا کنترل شود. «أَنّٰی شِئْتُمْ») («وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 11 ایمان به آخرت،بهترین وسیلهی رسیدن به تقوا میباشد. «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ»
وَ لاٰ تَجْعَلُوا اَللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (224)
برای نیکی کردن و پروا داشتن و اصلاح بین مردم،خدا را دستاویز سوگندهای خود قرار ندهید.همانا خداوند شنوا و دانا است.
در تفاسیر متعدّد از جمله مجمع البیان و روح البیان در شأن نزول این آیه آمده است که میان داماد و دخترِ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بنام عبد اللّه بن رواحه اختلافی پیش آمد،او سوگند یاد کرد که برای اصلاح کار آنها هیچ دخالتی نکند.
آیه نازل شد و اینگونه سوگندها را ممنوع ساخت.
کلمه«أیمان»جمع«یمین»به معنای سوگند.و کلمهی «عُرْضَةً» به معنای«در معرض قرار دادن»است.
سوگند را وسیلهای برای توجیه و فرار از مسئولیّت خود قرار ندهید و به هر مناسبتی از خداوند و نام مقدّس او خرج نکنید،این کار خود نوعی جرأت و بیادبی است.امام صادق علیه السلام فرمود:«لا تحلفوا بالله صادقین و لا کاذبین» (1)
نه راست
و نه دروغ،به خدا سوگند یاد نکنید.
1 احترام نام خداوند و مقدّسات باید حفظ شود. «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» 2 سوگند،نباید مانع انجام کار نیک و اصلاح میان مردم قرار گیرد. «لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» 3 ارزشهای والا و کارهای خیر،نباید با بهانههای بیجا ترک شوند. «أَنْ تَبَرُّوا» 4 به هوش باشید که خداوند گفتارها را میشنود و ناگفتهها را نیز میداند.برای
1) 1) .بحار،ج 76،ص 47.
هر سخن و فکری،حسابی باز کنید. «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (225)
خداوند،شما را به خاطر سوگندهای لغو(که بدون قصد یاد کردهاید،)مؤاخذه نمیکند،امّا به آنچه دلهای شما(از روی اراده و آگاهی و اختیار)کسب کرده، مؤاخذه میکند و خداوند آمرزنده و حلیم(بردبار)است.
سوگندهایی که از روی بی توجّهی و یا در حال عصبانیّت و بدون فکر و اراده و یا پر حرفی و عجله و سبق لسان از انسان سرمیزند،ارزش حقوقی ندارد.مسئولیّت، تنها در برابر سوگندهایی است که با توجّه و در حال عادّی،به نام مقدّس خداوند برای انجام کار مفید یاد شود.این قبیل سوگندها شرعاً واجب الاجرا میباشد و شکستن آن حرام میباشد و کفّاره آن عبارت است از:اطعام ده فقیر،یا اعطای لباس به آنها،و یا آزاد کردن یک برده و در صورت عدم امکان هیچ یک از اینها، سه روز روزه گرفتن. (1)
1 مسئولیّت انسان،وابسته به اراده و انتخاب اوست.خداوند لغزشهایی را که در شرائط غیر عادّی از انسان صادر شود،میبخشد. «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ» 2 انگیزه و نیّت،ملاک ثواب و عقاب است. «کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ» 3 یکی از جلوههای حِلم و مغفرت الهی،گذشت از خطاهای غیر عمدی انسان است. «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ») («غَفُورٌ حَلِیمٌ»
1) 1) .مائده،89.
لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (226)
برای کسانی که(به قصد آزار همسر،)سوگند میخورند که با زنان خویش نیامیزند،چهار ماه مهلت است.پس اگر(از سوگند خود دست برداشته و به آشتی)برگشتند،(چیزی بر آنها نیست و)خداوند آمرزنده و مهربان است.
کلمهی«ایلاء»به معنای سوگند خوردن برای ترک آمیزش جنسی است.این کار را بعضی از مردان در زمان جاهلیّت برای در تنگنا قرار دادن همسران میکردند و بدینوسیله آنان را در فشار روحی و غریزی قرار میدادند.نه خود همسرِ مفیدی بودند و نه آنان را با طلاق دادن آزاد میکردند.این آیه به مردان چهار ماه فرصت میدهد که تکلیف همسران خود را روشن کنند،یا از سوگند خود برگشته و با همسر خویش زندگی کنند و یا رسماً او را طلاق دهند.البتّه این مدّت چهار ماه،نه به خاطر احترام به سوگند نارواست،بلکه به جهت آن است که هر مردی در شرایط عادّی نیز تا چهار ماه بیشتر حقّ عدم آمیزش را ندارد.
1 اسلام،حامی مظلومان است.زنان،در طول تاریخ مورد ظلم و تضییع حقوق قرار گرفتهاند و قرآن بارها از آنها حمایت نموده است. «لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ» 2 مبارزه با بساط سنّتهای خرافی و جاهلی،از اصول وظایف انبیا است.
«لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ»
3 انسان برای بدترین کارها،گاهی مقدّسترین نامها را دستاویز قرار میدهد.
«یُؤْلُونَ»
4 توجّه به حقوق و نیازهای روحی و غریزی زن،یک اصل است. «تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ»
5 برای بازگشت افراد و اتخاذ تصمیم عاقلانه،فرصتی لازم است. «أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ» 6 به جای دعوت به طلاق،باید مردم را به ادامه زندگی تشویق کرد.مرد و زن بدانند بازگشت به زندگی،رمز دریافت مغفرت و رحمت خداوندی است.
«فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ إِنْ عَزَمُوا اَلطَّلاٰقَ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (227)
و اگر تصمیم به طلاق گرفتند(آن هم با شرائطش،مانعی ندارد.)همانا خداوند شنوا و داناست.
این آیهی کوتاه،در عین اینکه طلاق را بلامانع میداند،ولی در مفهوم آن،این هشدار و تهدید نیز وجود دارد که اگر مردان تصمیم بر طلاق گرفتند،دیگر وعدهی مغفرت و رحمت در کار نیست و خداوند نسبت به کردار آنان شنوا و آگاه است و میداند که آیا هواپرستی،شوهر را وادار کرده تا از قانون طلاق سوء استفاده کند و یا اینکه براستی وضعیّت خانوادگی چنان اقتضا میکرد که از همدیگر جدا شوند؟
1 اسلام،طلاق را با همه تلخیها و زشتیهایش میپذیرد،ولی بلا تکلیف گذاشتن همسر را نمیپذیرد. «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ» 2 تصمیم طلاق با مرد است. «عَزَمُوا» 3 در طلاق،قصد جدّی لازم است. «عَزَمُوا» 4 از هواپرستی و تصمیمی که زندگی زن را تباه میکند پرهیز نمایید. «فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
وَ اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (228)
زنان طلاق داده شده،خودشان را تا سه پاکی در انتظار قرار دهند.(یکی پاکی که طلاق در آن واقع شده و دو پاکی کامل دیگر و همین که حیض سوم را دید، عده او تمام میشود.)و اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند،برای آنها روا نیست که آنچه را خدا در رحم آنها آفریده است،کتمان کنند.و شوهرانشان اگر سر آشتی دارند،به بازآوردن آنها در این مدّت،(از دیگران)سزاوارترند و همانند وظائفی که زنان بر عهده دارند،به نفع آنان حقوقی شایسته است و مردان را بر زنان مرتبتی است.و خداوند توانا و حکیم است.
«قرء»به معنای پاک شدن و به معنای عادت ماهیانه،هر دو آمده است،ولی اگر به صورت« قُرُوءٍ »جمع بسته شود به معنای پاک شدن است و اگر به صورت «اقراء»جمع بسته شود به معنای عادت ماهانه است.
مهلتِ عدّه،ضامن حفظ حقوق خانواده است.زیرا در این مدّت هم فرصتی برای فکر و بازگشتن به زندگی اوّلیه پیدا میشود و هیجانها فروکش میکند،و هم مشخّص میگردد که زن باردار است یا نه،تا اگر تصمیم بر ازدواج دیگری دارد،نسل مرد بعدی با شوهر قبلی اشتباه نگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:در مسئله حیض،پاک شدن و بارداری،گواهی خود زن کافی است و شهادت و سوگند و یا دلیل دیگری لازم نیست.امّا بر زنان حرام است که خلاف واقع بگویند.و باید شرایط خود را بیپرده بگویند که اگر کتمان کنند،به خدا و قیامت ایمان ندارند.
رجوع مرد به همسر در ایّام عدّه،تابع هیچگونه تشریفات خاصّی نیست، بر خلاف طلاق که شرایط و تشریفات زیادی را لازم دارد.البتّه این مدّت، مخصوص گروهی از زنان است،ولی طلاقِ زنان باردار،یائسه یا زنانی که آمیزش جنسی با آنان صورت نگرفته،احکام خاصّی دارد که خواهد آمد.
1 زن به محض طلاق،حقّ ازدواج با دیگری را ندارد. «وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ» 2 در طلاق،نباید فرزندان از حقوق خود محروم شوند. «مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ» 3 بهترین ضامن اجرای قوانین،ایمان به خداوند است. «لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ») («إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ» 4 اولویّت در ادامه زندگی،با شوهر اوّل است. «بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ» 5 حسن نیّت در رجوع،یک اصل است.مبادا شوهر فقط به خاطر مسائل جنسی رجوع کند و دوباره بیتفاوت گردد. «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً» 6 مسئولیّت،حقّ آور است.هر کسی وظیفهای بر دوش گرفت،حقّی نیز پیدا میکند.مثلاً والدین در مورد فرزند وظیفهای دارند و لذا حقّی هم بر فرزند دارند. «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ» 7 در برخورد با زن،باید عدالت مراعات شود. «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ» 8 در جاهلیّت بر ضرر زنان،قوانین قطعی بود که اسلام آن ضررها را جبران کرد. «لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ» « عَلَیْهِنَّ »دلالت بر ضرر میکند.
9 تبعیض،در شرائط یکسان ممنوع است،ولی تفاوت به جهت اختلاف در انجام تکالیف یا استعدادها یا نیازها مانعی ندارد. «وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ» 10 مردان حقّ ندارند از قدرت خود سوء استفاده کنند که قدرت اصلی از آن خداوند است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ» 11 عدّه نگهداشتن،از برنامههای حکیمانهی الهی است. «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا اِفْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (229)
طلاق(رجعی که امکان رجوع و بازگشت دارد،حد اکثر)دو مرتبه است.پس(در هر مرتبه)یا باید به طور شایسته همسر خود را نگهدارد و(آشتی نماید،)یا با نیکی او را رها کند(و از او جدا شود.)و برای شما مردان روا نیست که چیزی از آنچه به همسرانتان دادهاید،پس بگیرید مگر اینکه دو همسر بترسند که حدود الهی را بر پا ندارند.پس اگر بترسید که آنان حدود الهی را رعایت نکنند،مانعی ندارد که زن فدیه و عوض دهد.(و طلاق خُلع بگیرد.)اینها حدود و مرزهای الهی است،پس از آن تجاوز نکنید.و هر کس از حدود الهی تجاوز کند پس آنان ستمگرانند.
در جاهلیّت،طلاق دادن و رجوع کردن به زن،امری عادّی و بدون محدودیّت بود.امّا اسلام،حد اکثر سه بار طلاق و دو بار رجوع را جایز دانست تا حرمتِ زن و خانواده حفظ شود. (1)
در اسلام،طلاق امری منفور و بدترین حلال نام گذاری شده است،ولی گاهی عدم توافق تا جایی است که امکان ادامه زندگی برای دو طرف نیست.
در این آیه علاوه بر طلاق رجعی که از سوی مرد است،طرح طلاق خُلع که پیشنهاد طلاق از سوی زن است نیز ارائه شده است.به این معنا که زن،مهریه
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
خود یا چیز دیگری را فدای آزاد سازی خود قرار دهد و طلاق بگیرد.
تعدّد طلاق،بر اساس تعدّد رجوع و بقای ازدواج است.کسی که در یک جلسه میگوید:«من سه بار طلاق دادم»،در واقع یک طلاق صورت گرفته است.چون یک ازدواج را بیشتر قطع نکرده است.لذا بر اساس فقه اهل بیت علیهم السلام،چند طلاق باید در چند مرحله باشد و یک جا واقع نمیشود.زیرا به مصلحت نیست که زندگی خانوادگی در یک جلسه و با یک تصمیم برای همیشه از هم بپاشد. (1)
1 در قطع رابطه با دیگران،نباید آخرین تصمیم را یک مرتبه گرفت،بلکه باید میدان را برای فکر و بازگشت باز گذاشت. «الطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ» 2 آزار و ضرر رسانی به همسر،ممنوع است.مرد نباید به قصد کام گرفتن یا ضربه روحی زدن به زن،به او رجوع نموده و سپس او را رها کند. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ» 3 در همسر داری باید از سلیقههای شخصی و ناشناخته دوری کرد و به زندگی عادّی و عرفی تن در داد. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ» 4 تلخی جدایی را با شیرینی هدیه و احسان جبران کنید. «أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ» 5 طلاق،نباید عامل کینه،خشونت و انتقام باشد،بلکه در صورت ضرورتِ طلاق،نیکی و احسان شرط اساسی است. «أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ» 6 اصل در زندگی،نگهداری همسر است،نه رها کردن او.کلمه« فَإِمْسٰاکٌ »همه جا قبل از کلمه« تَسْرِیحٌ »آمده است. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ» 7 حقوق و احکام در اسلام،از اخلاق و عاطفه جدا نیست.کلمات« بِإِحْسٰانٍ »و « بِمَعْرُوفٍ »نشانهی همین موضوع است. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ»
1) 1) .با عنایت به همین موضوع بود که شیخ محمود شلتوت،مفتی اعظم مصر و رئیس دانشگاه الازهر گفت:من در مسئله طلاق،فقه شیعه را ترجیح میدهم.
8 مراعات حقوق،لازم است.مرد،حقّ ندارد از مهریه زن که حقّ قطعی اوست چیزی را پس بگیرد. «لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً» 9 خواستههای مرد و زن باید در چارچوب حدود الهی باشد. «إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ» 10 تنها نظر زن و شوهر در مورد طلاق کافی نیست،بلکه باید دیگران نیز به ادامه زندگی آنان امیدی نداشته باشند. «یَخٰافٰا») («فَإِنْ خِفْتُمْ» گاهی زن و شوهر میگویند:با هم توافق اخلاقی نداریم،امّا این حرف برخاسته از هیجان آنهاست.لذا قرآن در کنار خوف زن و شوهر «یَخٰافٰا» پای مردم را به میان کشیده که آنان نیز این ناسازگاری را درک کنند. «خِفْتُمْ» 11 در تصمیم گیریها باید محور اصلی،اقامهی حدود الهی و انجام وظایف باشد.اگر حدود الهی مراعات میشود ازدواج باقی بماند و گر نه طلاق مطرح شود. «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ» 12 طرحِ«طلاق خُلع»برای آن است که زن بتواند خود را از بنبست خارج سازد. «افْتَدَتْ بِهِ» 13 اسلام با ادامه زندگی به صورت تحمیلی و با اجبار و اکراه،موافق نیست.در صورتی که زن به اندازهای در فشار است که حاضر است مهریهی خود را ببخشید تا رها شود،اسلام راه را برای وی باز گذاشته است.البتّه مرد ملزم به پذیرش طلاق خلع نیست. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ» 14 شکستن قانون الهی،ظلم است. «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (230)
پس اگر(بعد از دو طلاق و دو رجوع،برای بار سوم)او را طلاق داد،دیگر آن زن بر او حلال نخواهد بود،مگر آنکه به نکاح مرد دیگری درآید(و با او آمیزش نماید.)پس اگر(همسر دوّم)او را طلاق داد،مانعی ندارد که به یکدیگر بازگشت کنند(و زن با همسر اوّل خود مجدّداً ازدواج نماید.)البتّه در صورتی که امید داشته باشند حدود الهی را برپا دارند.و اینها حدود الهی است که خداوند آن را برای افرادی که آگاهند بیان میکند.
در اسلام بعضی از مقرّرات،جهت جلوگیری از تصمیمات عجولانه به چشم میخورد.مثلاً:
الف:هر کسی بنا دارد زن خود را طلاق دهد،باید زن در حال پاکی بوده و طلاق در برابر دو شاهد عادل باشد.باید تا مدّتی هزینه زن را بپردازد و زن در این مدّت میتواند با آرایش کردن،خود را به مرد عرضه کند.هر یک از این شرائط میتواند از طلاقهای عجولانه جلوگیری کند.
ب:مردم برای گفتگوهای خصوصی با پیامبر بسیار هجوم میکردند،خداوند دستور داد هر کس با پیامبر سخن خصوصی دارد،مقداری صدقه بدهد و بعد گفتگو کند.این قانون برای جلوگیری از طرح سؤالات غیر ضروری بود. (1)
به هر حال شرط ازدواج با شوهر دیگر و طلاق دادن او،برای همسرِ شوهر اوّل شدن،یکی دیگر از نمونههای قوانین سرعتگیر در اسلام است.
1 مردان نباید از اختیارات خود سوء استفاده کنند و باید بدانند که اختیار آنها برای طلاق،محدود است.از امام رضا علیه السلام روایت شده است که فرمود:طلاق را سبک نگیرید و به زنان ضرر نرسانید. (2)«فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ»
2 امید به زندگی بر اساس احکام الهی،شرط ازدواج است. «إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ» 3 مسلمانان بدانند که حدود الهی،تنها در نماز،زکاة،حج و جهاد نیست، مراعات مسائل خانوادگی نیز از حدود الهی است. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ» 4 هر کسی اسرار و حکمت مقرّرات الهی را نمیداند.مردم عادّی،ظاهر دستورات و آگاهان،روح و عمق آن را میبینند. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (231)
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مهلت(عدّه)رسیدند،پس یا به طرز شایسته آنها را نگاه دارید(و آشتی کنید)و یا آنها را به طرز پسندیدهای رها سازید.و برای آزار رسانیدن،آنان را نگاه ندارید تا(به حقوقشان)تعدّی کنید و کسی که چنین کند،به خویشتن ظلم کرده و مبادا آیات خدا را به مسخره بگیرید.و نعمتی ر ا که خداوند به شما داده و کتاب آسمانی و حکمتی را که بر شما نازل کرده و شما را با آن پند میدهد،یاد کنید و از خدا پروا داشته و بدانید خداوند به هر چیزی آگاه است.
هر کجا زمینهی انحراف و ظلم و خطر بیشتر است،هشدارها و سفارشها نیز باید بیشتر باشد.با آنکه در دو آیهی قبل فرمود: «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ» بار دیگر در این آیه میفرماید: «فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» زیرا شرایط
روحی زن و مرد در موقع جدایی،عادّی نیست و زمینهی انتقام و آزار رسانی بسیار وسیع و خطر ظلم و تعدّی فراوان است.
در ظلم و تعدی به حقوق زن،خود مرد نیز زجر میکشد.زن و مرد در نظام آفرینش جزء یک پیکرند و ظلم به عضوی،ظلم به تمام اعضا است.کسی که به زن ظلم کند به استقبال کیفر الهی رفته و لذا به خودش نیز ظلم کرده است.
1 اسلام،زندگیِ همراه با صفا و محبّت را میخواهد،نگاهداری همسر به قصد آزار او حرام است. «وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا» 2 کسانی که با همسر خود بدرفتاری میکنند،متجاوزند. (1)«لِتَعْتَدُوا» 3 ظلم به زن،ظلم به خویشتن است. «فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» 4 ازدواج،یکی از آیات بزرگ الهی است (2)و نباید با طلاقهای بیمورد یا نگاهداری همسر به قصد آزار او،این قانون مقدّس استهزا شود. «وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً» 5 به جای کینهها و ضعفها و تلخیها از نعمتها یاد کنید.مشکلات اندک خانوادگی را در کنار میلیونها نعمت الهی چیزی نشمارید. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ» 6 برای بهبود روابط زناشویی،توجّه به احکام و مواعظ کتاب آسمانی و تقوا لازم است. «وَ اذْکُرُوا») («مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 7 کسی که خود را در محضر خدا بداند،از گناه پرهیز میکند. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
1) 1) .آنان که متجاوز به حدود و حقوق دیگران باشند،مورد مهر و محبّت خداوند قرار نمیگیرند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» بقره،190.
2) 2) . «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» از آیات الهی آن است که برای شما از خودتان،همسرانی آفرید تا وسیله آرامش شما باشند و بین شما و آنان مودّت و رحمت قرار داد.روم،21.
8 اگر هدفتان از طلاق،ظلم به همسر و سوء استفاده باشد،باید بدانید که خداوند آگاه است. «أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (232)
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و مهلت(عدّه)خود را بپایان رساندند،مانع آنها نشوید که با همسران(سابق)خویش ازدواج کنند،البتّه در صورتی که میان آنها به طرز پسندیدهای،توافق برقرار گردد.هر کس از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارد،به این دستورات پند داده میشود.(مراعات)این امر مایهی پیرایش و پاکی بیشتر شما است و خداوند میداند و شما نمیدانید.
اگر زنان مطلّقه،با همان شوهران سابق خود توافق کرده و ازدواج کنند،در پاکی و تزکیه فرد و جامعه،تأثیر بسیار دارد. «ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ» زیرا در این نوع ازدواج،اسرار یکدیگر مخفی مانده و فرزندان به آغوش والدین و سرپرست واقعی خود برمیگردند و چون زن و شوهر طعم تلخ طلاق را چشیدهاند،از جدایی مجدّد نگرانند.
1 رأی زن مطلقه،در انتخاب شوهر محترم است و در ازدواج مجدّد،اجازه از دیگری لازم نیست. «فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ» 2 با یک طلاق،برای همیشه بدبین نباشید.چه بسا بعد از طلاق،دو طرف پشیمان شده و آماده زندگی مجدّد به نحو شایستهای باشند. «یَنْکِحْنَ
أَزْوٰاجَهُنَّ»
3 شرط اصلی ازدواج،رضایت طرفین است. «تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ» 4 توافق بر ازدواج،باید بر اساسی عقلایی و عادلانه باشد. «تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ» 5 کسانی که در راه ازدواجِ مشروع دیگران،کارشکنی و مشکل آفرینی میکنند، باید در ایمان خود نسبت به خدا و قیامت شکّ کنند. «فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ») («ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» 6 از جاذبههای طبیعی و مشروع،جلوگیری نکنید.چه بسا زن و مردی که میان آنها طلاق جدایی افکنده،از یکدیگر خاطرات شیرینی نیز داشته باشند و گاه و بیگاه آن خاطرات را یاد بیاورند که اگر به طور طبیعی و مشروع به هم نرسند،خطر انحراف وجود دارد. «یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ») («ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ» 7 برای حفظ سلامتی جامعه،زنان مطلقه نباید بیهمسر بمانند. «یَنْکِحْنَ») («ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ» 8 برکات ازدواج مجدّد و بازگشت به همسر اوّل و همچنین مفاسد طلاق و بیهمسری،فوق درک بشر است. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ اَلْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ اَلرَّضٰاعَةَ وَ عَلَی اَلْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی اَلْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (233)
مادرانی که میخواهند دوران شیردهی را کامل سازند،دو سال تمام فرزندانشان را شیر دهند.و خوراک و پوشاک این مادران،به وجهی نیکو بر عهده(پدر و)صاحب فرزند است.هیچ کس جز به قدر توانش مکلف نمیشود.
هیچ مادری به خاطر فرزندش و نیز هیچ پدری به خاطر فرزندش نباید دچار ضرر شود.و(اگر پدر نباشد،هزینه خوراک و پوشاک مادر)بر عهده وارث اوست.و اگر پدر و مادر با توافق و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را(زودتر از دو سال)از شیر بازگیرند،گناهی بر آنها نیست.و اگر(به جهت عدم توانایی یا عدم موافقت مادر)خواستید دایهای برای فرزندانتان بگیرید،گناهی بر شما نیست،به شرط اینکه آنچه را به وجهی پسندیده قرار گذاشتهاید بپردازید.و از خدا پروا داشته و بدانید خدا به آنچه انجام میدهید بیناست.
در مورد پدر و مادر و فرزند،در این آیه کلمات«أب»و«ام»نیامده،بلکه«والد»و «والده»آمده است.زیرا کلمات«أب»و«امّ»شامل عمو،معلّم و پدر زن میشود.
همانگونه که زنان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله امّهات مؤمنین هستند،نه والدات آنها.
چون آیات قبل مربوط به طلاق و جدایی زن و شوهر از یکدیگر بود،لازم است تکلیف کودکان و نوزادان نیز روشن شود،تا آنان فدای اختلافات پدر و مادر نشوند.توجّه به عواطف مادر،اهمیّت شیر مادر،مقدار نیاز طبیعی نوزاد به شیر و مدّت آن،در این آیه مطرح شده است.
1 اسلام،دینی جامع است.حتّی برای تغذیه مناسب نوزاد با شیر مادر،برنامه دارد. «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ» 2 حتّی مادرِ طلاق داده شده،در شیر دادن نوزادش بر سایرین اولویّت دارد.
«وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ»
3 مدّت شیر دادن کامل دو سال است. «حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ»
4 باید حقوق مالی و مادّی مادر و دایه در برابر شیر دادن فرزند پرداخت شود. «وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ») («إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ» 5 مقدار خرجی باید بر اساس عرفِ شناخته شده و به قدر توانایی باشد.
«بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
6 تکلیف،بر اساس قدرت و به اندازهی توانایی انسان است. «لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 7 فرزند نباید اسباب ضرر به والدین شود. «لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا» 8 باید زندگی مادر در دوران شیردهی تأمین شود،هر چند پدر فرزند از دنیا رفته باشد. «وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ» 9 از شیر گرفتن کودک،نیاز به مشورت و توافق والدین دارد. «فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ» 10 زن و شوهر درباره امور نوزاد باید مشورت کنند. «تَشٰاوُرٍ» 11 در شیر دادن،اوّل مادر بعد دایه. «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ») («إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ» 12 رعایت تقوا در تغذیه کودکان،بر عهده والدین است. («وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (234)
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی باقی میگذارند،آن زنان باید چهار ماه و ده روز خویشتن را در انتظار نگاه دارند و چون به پایان مهلت (عدّه)شان رسیدند،گناهی بر شما نیست در آنچه(میخواهند)دربارهی خودشان به طور شایسته انجام دهند.(و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند.)و خداوند به آنچه عمل میکنید آگاه است.
در تفسیر المیزان،گزارشی از عقاید اقوام و ملل مختلف،در مورد زنانی که شوهران خود را از دست میدهند،آمده است.در آنجا میخوانیم:برخی اقوام معتقد بودند که باید بعد از مرگ شوهر،زن را زنده بسوزانند.و برخی دیگر میگفتند که او را به همراه شوهر،زنده در زیر خاک دفن کنند.بعضی از اقوام برای همیشه ازدواج مجدّد همسر را ممنوع میدانستند.و برخی زودتر از یک سال و یا نه ماه را مجاز نمیدانستند.
در میان بعضی از اقوام رایج بود که اگر مرد وصیّت کند،باید تا آن مدّت که وصیّت کرده همسرش ازدواج نکند و برخی نیز از همان لحظه مرگ،ازدواج مجدّد را مجاز میدانستند.در میان این عقاید انحرافی که افراط و تفریط در آنها نمایان است،اسلام نظریه خود را مبنی بر نگاه داشتن عدّه و سپس اجازه ازدواج با مرد دلخواه را در چارچوب شایستگی و معروف بودن،ارائه داده است.
در مدّت چهار ماه و ده روز عدّهی وفات،روشن میشود که آیا زن باردار است یا نه.به علاوه اگر زن بعد از فوت شوهر بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کند، احساسات و عواطف بستگان شوهرِ قبل جریحهدار میشود.
البته این مدّت در مورد زنانِ غیر باردار است و زنان باردار باید تا وقت وضع حمل عدّه نگهدارند.
قرآن در بیشتر موارد مربوط به ازدواج،کلمهی«معروف»را بکار برده است.این نشان دهندهی آن است که اساس هر گونه تصمیم باید عاقلانه و شرع پسند باشد.
1 مرگ،نابودی نیست،بلکه بازپسگرفتن کامل روح از جسم است.کلمه«توفی» به معنای گرفتن کامل است. «یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ» 2 زن،به محض فوت شوهرش،حقّ ازدواج با دیگری را ندارد. «یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ»
3 بستگان شوهر،حقّ دخالت در تصمیمات زنان بیوه را ندارند. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ» 4 ایمان به اینکه همهی کارها و تصمیمات ما زیر نظر خداوند است،بهترین پشتوانه تقواست. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ اَلنِّسٰاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ اَلنِّکٰاحِ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْکِتٰابُ أَجَلَهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (235)
و گناهی بر شما نیست که به طور کنایه(از زنانی که در عدّه وفات و یا در عدّه طلاقِ غیر رجعی هستند،)خواستگاری کنید،یا(تصمیم خود را)در دل نهان دارید.خداوند میداند که شما آنها را یاد خواهید کرد،ولی با آنها وعده پنهانی (برای ازدواج مخفیانه)نداشته باشید،مگر آنکه(به کنایه)سخن پسندیده بگویید،ولی(در هر حال)اقدام به عقد ازدواج ننمایید تا مدّت مقرّر به سرآید، و بدانید که خداوند آنچه را که در دل دارید میداند،پس از(مخالفت با)او بپرهیزید و بدانید خداوند آمرزنده و بردبار است.
«عَرَّضْتُمْ»
به معنای سخن همراه با تعریض و کنایه و «خِطْبَةِ» به معنای خواستگاری است.در این آیه اظهار تمایل به ازدواج در مدّت عدّه،بلامانع شمرده شده است،مشروط به اینکه صریح نبوده و با کنایه باشد.«قول معروف» در این موارد آن است که نحوه اظهار تمایل به خواستگاری،با ادب اجتماعی و با فراقی که زن داغدیده دارد،مناسبت داشته باشد،مثل اینکه بگوید:خداوند رحمت کند شوهرت را و به شما صبر عطا نماید،ولی دیگرانی که مانند شوهر
سابق،شما را دوست بدارند پیدا میشوند.
1 اسلام،دین فطری است و انسان فطرتاً متمایل به ازدواج است.لذا اسلام اجازه میدهد این خواسته حتّی در زمان عدّه،به نحو کنایه که عواطف بستگان جریحه دار نگردد،طرح شود. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ» 2 به غرائز و هیجانهای نفسانی توجّه داشته باشید و به جای سرکوب غرائز، جوانان را راهنمایی کرده و هشدار بدهید. «عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا» 3 توجّه به زمان و حالات،در طرح پیشنهادات،یک اصل است.خواستگاری زن داغدار در ایام عده و با صراحت،بیادبی یا بیسلیقگی و نوعی گستاخی است. «عَرَّضْتُمْ») («تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً» 4 کسی که بداند خداوند از درون او آگاه است،تقوا پیشه میکند. «یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ» 5 سفارش به تقوا در هر حال،مخصوصاً در مسائل زناشویی مورد نظر است.
«فَاحْذَرُوهُ»
6 خداوند با حلم خود،کم صبری شما را جبران میکند.شما به قدری عجله دارید که به سراغ زن داغدیده آن هم در ایام عدّه میروید،ولی خداوند با حلم خود این کار را بر شما منع نکرده است. «أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ» 7 به دنبال هشدار،زمینهی بازگشت را نیز فراهم کنید. «فَاحْذَرُوهُ») («غَفُورٌ حَلِیمٌ»
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی اَلْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ (236)
اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی و یا تعیین مهر طلاق دهید،گناهی بر شما نیست،ولی آنها را(با هدیهای مناسب)بهرهمند سازید.آن کس که توانایی دارد،به اندازه توانش و آن کس که تنگدست است به اندازهی وسعش، هدیهای شایسته(که مناسب حالِ دهنده و گیرنده باشد.)این کار برای نیکوکاران سزاوار است.
برخی گمان میکردند،طلاق قبل از عمل زناشویی و یا قبل از تعیین مهریه، صحیح نیست.این آیه ضمن اصلاح این تفکّر،مورد هدیه را نیز یادآوری میکند.
1 حتّی طلاق دادن باید در فضای خیرخواهی و نیکی باشد. «إِنْ طَلَّقْتُمُ») («مَتِّعُوهُنَّ») «بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» 2 عفت کلام،یک ارزش است.به جای تصریح به مسائل زناشویی،خداوند میفرماید: «مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ» 3 تعیین و پرداخت مهریه،بر مرد واجب است. «تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً» 4 تلخی طلاق را با هدیهای مناسب جبران نمائید.هر چند آمیزش جنسی صورت نگرفته است،ولی طلاق یک نوع فشار روحی برای زن محسوب میشود که با احسان و هدیهای شایسته باید جبران شود. «مَتِّعُوهُنَّ» 5 عقد ازدواج،قداست و احترام دارد.با اینکه آمیزشی صورت نگرفته است، لکن اجرای صیغهی عقد،به زن حقّ میدهد تا به هنگام جدایی هدیهای مناسب دریافت نماید. «مَتِّعُوهُنَّ» 6 حفظ انصاف و عدالت از سوی مرد و زن،مورد نظر است.همانگونه که سرشکستگی زن باید با هدیهای مناسب جبران شود،مرد نیز نباید به خاطر هدیه،تحت فشار قرار گیرد و هر کس باید به مقدار تواناییاش اقدام کند.
«عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ»
7 تکلیف مرد در برابر خانواده،به قدر توان او میباشد. «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ» 8 احترام به شئون اجتماعی همسر،لازم است.کلمه« بِالْمَعْرُوفِ »یعنی در هدیه دادن باید مسائل عرفی و اجتماعی را مراعات نمود. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ» 9 از افراط و تفریط در امور زندگی دوری کنید. «بِالْمَعْرُوفِ» 10 هدیه به همسر،از نشانههای نیکوکاران است. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» 11 هدیهی جنسی،بهتر از پول نقد است.کلمه« مَتٰاعاً »به جای درهم و دینار، نشانهی آن است که هدیه جنس باشد. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ» 12 هدیهای که شوهر به همسر میدهد،تحمیلبار و باج و صدقه نپندارد،یک نوع حقّ زن بر مرد است. «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» 13 اخلاق،پشتوانه احکام الهی است. «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ»
وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ اَلنِّکٰاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَنْسَوُا اَلْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (237)
و اگر زنان را قبل از آمیزش طلاق دهید،در حالی که برای آنها مهریه تعیین کردهاید،نصف آنچه را تعیین کردهاید(به آنها بدهید،)مگر اینکه آنها(حقّ خود را)ببخشند و یا کسی که عقد ازدواج به دست اوست آن را ببخشد،و اینکه شما گذشت کنید،(و تمام مهر آنان را بپردازید)به پرهیزگاری نزدیکتر است.
و گذشت و نیکوکاری در میان خود را فراموش نکنید که همانا خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
1 در گفتگو دربارهی مسائل زناشویی خانواده،عفت کلام را مراعات کنید.
«تَمَسُّوهُنَّ»
2 تعیین و پرداخت مهریه،بر مرد واجب است. «فَرِیضَةً» 3 عفو و گذشت از سوی زن و مرد،هر دو پسندیده است.یا زن نصف مهریه را ببخشد،یا مرد تمام مهریه را بدهد. «یَعْفُونَ») («تَعْفُوا» 4 اجازه ازدواج زن،با ولیّ اوست. «بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ» 5 کسانی که بخشش دارند،به تقوی نزدیکترند. «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ» 6 طلاق باید همراه با عفو و فضل باشد. «تَعْفُوا») («لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ» 7 در طلاق نباید مسائل اخلاقی و کرامتهای انسانی را به فراموشی سپرد.
«وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ»
حٰافِظُوا عَلَی اَلصَّلَوٰاتِ وَ اَلصَّلاٰةِ اَلْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ (238)
بر انجام همهی نمازها و(خصوصاً)نماز وسطی(ظهر)،مواظبت کنید و برای خدا خاضعانه بپاخیزید.
درباره مراد از نماز وسطی،چند نظریه است،ولی با توجّه به شأن نزول آیه که گروهی بخاطر گرمی هوا در نماز ظهر شرکت نمیکردند و با توجّه به روایات و تفاسیر،مراد همان نماز ظهر است.
توجّه به نماز در لابلای آیات مربوط به مسائل خانوادگی،اشاره به آن است که غرائز و کششهای مالی و حقوقی همسر،شما را از نماز غافل نکند.
حفظ هر چیزی باید مناسب با خودش باشد؛حفظ مال از دست برد دزد است، حفظ بدن از میکرب است،حفظ روح از آفات اخلاقی نظیر حرص،حسد و تکبّر است،و حفظ فرزند از دوست بد میباشد.امّا حفظ نماز به چیست؟ حفظ نماز،
آشنایی با اسرار آن،انجام به موقع آن،صحیح بجا آوردن،فراگرفتن احکام و آداب آن و حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام آن است.
در حدیثی میخوانیم:
نماز به گروهی میگوید:مرا ضایع کردی خدا تو را ضایع کند و به گروهی میگوید:مرا حفظ کردی خداوند تو را حفظ کند. (1)
1 اقامه نماز باید مداوم باشد. «حٰافِظُوا» 2 همهی مردم مسئول حفظ نمازند. «حٰافِظُوا» 3 نماز را به جماعت برپا کنید. «حٰافِظُوا» ، «قُومُوا» 4 هر کجا زمینهی سهل انگاری یا غفلت احساس میشود،هشدار بیشتری لازم است. «وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ» 5 اقامهی نماز،به توجّه،نشاط،معرفت و اخلاص نیاز دارد. «قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ» 6 انسان نباید وصلهی ناهمرنگ هستی باشد.قرآن درباره هستی میفرماید: «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (2)پس اگر ما قانت نباشیم،وصله ناهمرنگ هستی خواهیم بود. «قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ» 7 ارزش نماز به خضوع آن است. «قٰانِتِینَ»
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (239)
پس اگر(از دشمن یا خطری)بیم داشتید،پیاده یا سواره(به هر شکل که میتوانید نماز گزارید)و آن گاه که ایمن شدید خدا را یاد کنید،همانگونه که آنچه را نمیتوانستید بدانید به شما آموخت.
در قرآن گاهی به جای کلمهی«صلاة»،کلمه«ذکر»گفته شده است،چنان که درباره نماز جمعه میفرماید: «فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ»
به سوی ذکر خدا بشتابید. و یا خداوند به موسی علیه السلام میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی»
نماز را بپادار تا یاد من باشی. در این آیه نیز مراد از «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» نماز است.
آری،فلسفه و روح نماز،یاد خداوند است.
این آیه اشاره به نماز خوف دارد که در شرایط جنگی با احکام مخصوصی که در فقه آمده است،اقامه میشود.
در احادیث میخوانیم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در جنگ احزاب با اشاره نماز خواندند و حضرت علی علیه السلام در بعضی از جنگها دستور میدادند که هنگام جنگ با ایماء و اشاره نماز بخوانند.امام کاظم علیه السلام در جواب شخصی که پرسید:اگر حیوان درندهای به ما حمله کرد و وقت نماز تنگ بود چه کنیم؟ فرمودند:با همان وضعی که دارید نماز بخوانید،گرچه پشت به قبله باشد. (1)
1 نماز،در هیچ حالی ساقط نمیشود. «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً» 2 در اسلام عسر و حرج نیست.وقتی امکان استقرار بدن و یا ایستادن به سوی قبله و یا سایر شرایط نباشد،حذف میشوند. «فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً» 3 نماز،شکر نعمت است. «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ» 4 بعضی از مسائل را انسان نمیداند،ولی میتواند به تجربه بدست آورد.ولی بعضی از مسائل را انسان نمیداند و نمیتواند که بداند،مگر از طریق وحی.
«مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»
و نفرمود:«لا تعلمون»
1) 1) .تفسیر نمونه،ج 2،ص 148 و نور الثقلین،ج 2،ص 239.
وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی اَلْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (240)
و کسانی از شما که در آستانه مرگ قرار میگیرند و همسرانی از خود به جای میگذارند،دربارهی همسرانشان این سفارش است که تا یک سال،آنها را(با پرداخت هزینه زندگی)بهرهمند سازند و از خانه بیرون نکنند.ولی اگر آنها خود بیرون رفتند و تصمیم شایستهای دربارهی خودشان گرفتند،بر شما گناهی نیست و خداوند توانا و حکیم است.
برخی مفسّران معتقدند نزول این آیه،قبل از آیه عدّه (1)و قبل از آیه ارث میباشد و با نزول آن آیات،این آیه نسخ شده و یا به عبارتی تاریخِ عمل به آن پایان پذیرفته است.ولی برخی دیگر معتقدند آیات عدّه و ارث،مقدار ضروری و واجب را مطرح کرده که زن فلان مقدار حقّ ارث دارد و فلان مدّت نیز واجب است عدّه نگهدارد، ولی این آیه را میتوان در کنار وظیفهی واجب،به صورت یک عمل استحبابی قلمداد کرد.به این معنا که علاوه بر مدّت عدّه،اگر زن به احترام شوهر،خواست تا یک سال در خانه بماند،شوهر هم به احترام زن علاوه بر سهم ارث،مخارج یک سالهی او را از ثلث خود،که درباره آن حقّ وصیّت دارد،بپردازد. (2)
1 مردان،بخشی از مال خود را برای همسرانشان وصیّت کنند. «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ») («وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ»
2 در وصیّت،همسر انسان بر دیگران اولویّت دارد. «وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ» 3 آینده زنان بیوه باید تأمین شود. «مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ» 4 هر گونه تصمیم زن در انتخاب شوهر مجدّد،باید عاقلانه و مشروع و با احراز مصلحت باشد. «فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ» 5 تشریع احکام الهی،بر اساس حکمت است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (241) کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (242)
و برای زنان طلاق داده شده،بهرهی مناسبی است که(پرداخت آن)بر مردانِ پرهیزکار سزاوار است.
این چنین خداوند آیات خود را برای شما تبیین میکند،شاید که اندیشه کنید.
در آیات قبل،نحوهی پرداخت مهریه به زنان طلاق داده شده،قبل از آمیزش و بعد از آن بیان شد.این آیه یا در مورد کسانی است که در ضمن عقد،مهریه آنان مشخّص نشده و قبل از آمیزش طلاق داده میشوند،و یا یک سفارش عاطفی و اخلاقی برای تمام موارد طلاق است که علاوه بر پرداخت تمام یا نصف مهریه، هدیهای جداگانه برای جبران ناراحتیها و دلشکستگیهای زن،از سوی شوهر به او پرداخت شود.
البته این یک دستور اخلاقی و استحبابی است که سزاوار است متّقین و پرهیزگاران آن را مراعات نمایند.
به هر حال از جملهی «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» در آیه 236 و «حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» در اینجا و «لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ» آیه 237،میتوان توجّه مخصوصِ اسلام را دربارهی حفظ حقوق و عواطف زنان مطلّقه بدست آورد.
امام حسن علیه السلام به زنی که طلاق داده بود،کنیزی را به عنوان هدیه بخشید. (1)
1 در برخورد با زنان مطلقه،تقوا لازم است. «وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ») («حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» 2 هدیه دادن که نقش کدورت زدایی و دلجویی دارد،نشانهی پرهیزکاران است.
«مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»
3 در احکام و دستورات الهی،باید اندیشه نمود تا به مصالح آن پیبرد. «یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اَللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (243)
2\243
آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ از خانههای خود فرار کردند،در حالی که هزاران نفر بودند،پس خداوند به آنها گفت:بمیرید(و آنها مردند،)سپس آنان را زنده کرد(تا درس عبرتی برای آیندگان باشند؟)همانا خداوند نسبت به مردم احسان میکند،ولی بیشتر مردم سپاس نمیگذارند.
در شأن نزول این آیه آمده است که در یکی از شهرهای شام که حدود هفتاد هزار خانوار جمعیّت داشت،بیماری طاعون پیدا شد و با سرعتی عجیب مردم را یکی پس از دیگری از بین میبرد.در این میان عدهای از مردم (2)که توانایی و امکانات کوچ داشتند،به امید اینکه از مرگ نجات پیدا کنند از شهر خارج شدند،پروردگار،
آنها را در همان بیابان به همان بیماری نابود ساخت.
از برخی روایات استفاده میشود که اصل بیماری مزبور در آن شهر،به عنوان مجازات بود.زیرا وقتی رهبر و پیشوای آنان از آنها خواست که خود را برای مبارزه و جهاد آماده کرده و از شهر خارج شوند،آنها به بهانه اینکه در منطقه جنگی مرض طاعون شایع است،از رفتن به میدان جنگ خودداری کردند و خداوند آنها را به همان چیزی که بهانه فرار از جنگ قرار داده بودند،مبتلا ساخت.
در برخی تفاسیر و روایات (1)آمده است:وقتی حِزقیل نبی،یکی از پیامبران بنی اسرائیل،از آنجا عبور میکرد از خداوند درخواست کرد که آنها را زنده کند.
خداوند دعای او را اجابت کرد و آنها را مجدّداً زنده نمود و به زندگی باز گشتند.
البته این الطاف الهی،هشدار و درس عبرتی برای آیندگان تاریخ است که انسان بفهمد و شکرگزار خداوند باشد.
صاحب تفسیر المنار،مرگ و حیات در آیه را به شکلی سمبولیک معنا کرده و آن را کنایه از بدست آوردن استقلال و از دست دادن آن دانسته است.
صاحب تفسیر المیزان،ضمن انتقاد شدید از این طرز تفکّر میفرماید:باید به ظاهر آیات معتقد بود و گر نه لازم میآید تمام معجزات و امور خارق العاده را توجیه یا تأویل نمائیم.
از آنجا که شکر،تنها به زبان نیست،بلکه حقیقت شکر آن است که نعمتهای الهی را در جای خود مصرف کنیم،لذا اکثر مردم شکرگزار واقعی نیستند.
در آیه اگر میفرمود: «Bأَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ *» معنا این بود که اکثر آن مردم اهل شکر نبودند،ولی قرآن سیمای اکثر مردم در تمام اعصار را بیان میکند،نه گروهی خاصّ را.« أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ» شیعه،به رجعت و زنده شدن گروهی از افراد قبل از قیامت،اعتقاد دارد و علاوه بر صدها حدیث،از آیاتی همچون این آیه،امکان وقوع آن را استفاده میکند.
1) 1) .کافی،ج 8،ص 198.
1 به تاریخ بنگریم و از آن درس بگیریم. «أَ لَمْ تَرَ» 2 در بیان تاریخ،آنچه مهم است عوامل عزّت و سقوط است،نه نام افراد و قبایل و مناطق. «الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ» 3 آنجا که اراده خداوند باشد،فرار کارساز نیست. «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا» 4 خداوند در همین دنیا بارها مردگان را زنده کرده است. «ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» 5 فراز و نشیبها،مرگ و میرها،زاد و ولدها و زنده شدنهای مجدّد،همه نمونههایی از الطاف و فضل الهی است. «إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ»
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (244)
و در راه خداوند پیکار کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست.
در آیه قبل خواندیم که فرار از جنگ،چاره ساز نیست و قهر خداوند میتواند هزاران نفر فراری را فرا گیرد.این آیه میفرماید:اکنون که مرگ و حیات به دست اوست،پس در راه او پیکار کنید و بدانید که پاداش شما نزد او محفوظ است.زیرا او به آنچه بر شما میگذرد،آگاه است.
1 جهاد و مبارزه،زمانی ارزش دارد که برای خدا و در راه خدا باشد.جنگ از سر انتقام و برای اظهار قدرت و استثمار و کشور گشایی مقدّس نیست،بلکه ضد ارزش است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 2 جنگ در راه خدا،شکر نعمت حیات است.آیه قبل فرمود:خداوند آنان را زنده نمود،ولی شاکر نبودند.و این آیه میفرماید:در راه خدا پیکار کنید.
بنا بر این جهاد،نوعی شکر است. «لاٰ یَشْکُرُونَ») («وَ قٰاتِلُوا» 3 توجّه به اینکه ما در محضر خدا هستیم،قویترین عامل و انگیزه برای پیکار
در میدان جنگ است. «سَمِیعٌ عَلِیمٌ» 4 برای فرار از جهاد،عذرتراشی نکنید.زیرا خداوند نیّت شما را میداند و بهانههای شما را میشنود. «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
مَنْ ذَا اَلَّذِی یُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اَللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (245)
کیست که به خداوند وام دهد،وامی نیکو تا خداوند آن را برای او چندین برابر بیافزاید و خداوند(روزی بندگان را)محدود و گسترده میسازد،و به سوی او بازگردانده میشوید.
در تفاسیر مختلف (1)آمده است که این آیه به دنبال آیه قبل که مردم را به جهاد تشویق میکرد،مؤمنان را به انفاق و وام ترغیب مینماید.زیرا همانگونه که برای امنیّت و صیانت جامعه،نیاز به جهاد و تلاش مخلصانه است،همچنین برای تأمین محرومان و تهیه وسایل جهاد،نیاز به کمکهای مادّی میباشد.
موضوع وام دادن به خدا،هفت بار در قرآن آمده است.تفسیر مجمع البیان (2)شرایطی را برای قرض الحسنه بیان کرده است.از آن جمله:
1 از مال حلال باشد.2 از مال سالم باشد.
3 برای مصرف ضروری باشد.4 بیمنّت باشد.
5 بیریا باشد.6 مخفیانه باشد.
7 با عشق و ایثار پرداخت شود.8 سریع پرداخت شود.
9 قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شکرگزار باشد.
10 آبروی گیرنده وام حفظ شود.
« قَرْضاً »،در زبان عربی به معنای بریدن است و اینکه به وام،قرض میگویند بخاطر آن است که بخشی از مال بریده و به دیگران داده میشود تا دوباره باز پس گرفته شود.کلمه«بسط»به معنای گشایش و وسعت است و«بساط»به اجناسی گفته میشود که در زمین پهن شده باشد.
جهاد،گاهی با جان است که در آیه قبل مطرح شد و گاهی با مال است که در این آیه مطرح شده است.
کلمه«کثیر»در کنار کلمه«اضعاف»،نشانهی پاداش بسیار زیاد است.و جمله « فَیُضٰاعِفَهُ »بجای«یضعفه»رمز مبالغه و ازدیاد است. (1)
تعبیرِ قرض به خداوند،نشان دهنده آن است که پاداش قرض الحسنة بر عهده خداوند است.
به جای فرمان به قرض دادن،سؤال میکند که کیست که به خداوند قرض دهد، تا مردم احساس اکراه و اجبار در خود نکنند،بلکه با میل و رغبت و تشویق به دیگران قرض دهند.از آنجا که انسان غریزه منفعت طلبی دارد،لذا خداوند برای تحریک انسان،از این غریزه استفاده کرده و میفرماید: «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً» به جای«قرض به مردم»فرمود:«به خداوند قرض دهید»،تا فقرا احساس کنند خداوند خودش را به جای آنان گذاشته و احساس ضعف و ذلّت نکنند.
با اینکه وجود ما و هر چه داریم از خداوند است،امّا خداوند گاهی خود را مشتری و گاهی قرض گیرنده معرفی میکند تا ما را به این کار تشویق نماید.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
جنود آسمانها و زمین از آن خداست،پس آیه قرض برای آزمایش شماست. (2)
امام کاظم علیه السلام فرمود:
از مصادیق قرض به خداوند،کمک مالی به امام معصوم است. (3)
گرچه در آیه،قبض و بسط به خداوند نسبت داده شده است،ولی در روایات
میخوانیم:
هر که با مردم گشاده دست باشد،خداوند به او بسط میدهد و هر کس با مردم بخل ورزد،خداوند نسبت به او تنگ میگیرد.
در روایات،
پاداش قرض الحسنة هیجده برابر،ولی پاداش صدقه ده برابر آمده است. (1)و دلیل این تفاوت چنین بیان شده است که
قرض را افراد محتاج میگیرند،ولی هدیه و بخشش گاهی به غیر محتاج نیز داده میشود. (2)
به فرمودهی روایات:
هر کس بتواند قرض بدهد و ندهد،خداوند بوی بهشت را بر او حرام میکند. (3)
هنگامی که این آیه نازل شد: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» (4)
هر کس کار خوبی
آورد،بهتر از آن را پاداش میگیرد. پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از خداوند تقاضای ازدیاد کرد،آیه نازل شد: «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» (5)ده برابر داده میشود.باز درخواست نمود،آیه قرض الحسنه با جملهی «أَضْعٰافاً کَثِیرَةً» نازل شد.پیامبر متوجّه شد که کثیری که خداوند مقدّر کند،قابل شماره نیست. (6)
پاداش خدا به قرض دهندگان،هم در دنیا وهم در آخرت است.زیرا در کنار « أَضْعٰافاً کَثِیرَةً »میفرماید: «وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» گویا حساب قیامت،جدا از پاداشهای دنیوی است.
جلوی بدآموزی و سوء برداشت باید گرفته شود.اگر در اوّل آیه خداوند با لحنی عاطفی از مردم قرض میخواهد،بدنبال آن میفرماید: «وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ» تا مبادا گروهی همچون یهود خیال کنند که خداوند فقیر است و بگویند: «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ» (7)و همچنین بدانند که قرض گرفتن خدا،برای رشد انسان است،نه به خاطر نیاز او.منافقان میگفتند:به مسلمانان انفاق نکنید تا از دور رسول خدا پراکنده شوند.قرآن در جواب آنها فرمود:آنها در چه باوری هستند،
مگر نمیدانند خزائن آسمانها و زمین در دست خداوند است! (1)
1 کمک به خلق خدا،کمک به خداست. «یُقْرِضُ اللّٰهَ» بجای«یقرض الناس» 2 برای ترغیب مردم به کارهای خیر،تشویق لازم است. «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً» 3 اگر ما گشایش و تنگ دستی را بدست خدا بدانیم،راحت انفاق میکنیم. «وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ» 4 اگر بدانیم که ما به سوی او باز میگردیم و هر چه دادهایم پس میگیریم،راحت انفاق خواهیم کرد. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (246)
آیا ندیدی گروهی از بزرگان بنی اسرائیل را که بعد از موسی به پیامبر خود گفتند:برای ما زمامدار(و فرماندهی)برانگیز تا(تحت فرماندهی او)در راه خدا پیکار کنیم،او گفت:آیا احتمال میدهید که اگر دستور جنگ به شما داده شود(نافرمانی کرده و)پیکار و جهاد نکنید؟ گفتند:چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم،در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شدهایم؟ پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت،جز عدّه اندکی،سرپیچی کردند و خداوند به ظالمان آگاه است.
1) 1) .منافقون،7.
« اَلْمَلَإِ »به بزرگان و اشرافی گفته میشود که هیبت آنها چشم و سینهها را پر میکند.
بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی علیه السلام،به خاطر قانون شکنی و رفاه طلبی، مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار گرفته،آزادی و سرزمین خود را از دست دادند.آنها برای نجات از آوارگی و خارج شدن از زیر یوغ طاغوت،تصمیم به مبارزه گرفتند و از پیامبر خویش اشموئیل خواستند برای آنها فرمانده و امیری را انتخاب کند تا به رهبری او با طاغوت مبارزه کنند،ولی با همه این ادعاها وقتی دستور صادر شد،همه آنها جز اندکی به میدان نبرد پشت کرده و از آن دستور سرپیچی نمودند.
1 مسلمانان باید با دقّت تاریخ بنی اسرائیل را بنگرند و پند بگیرند. «أَ لَمْ تَرَ» 2 وجود رهبر الهی،مانع پراکندگی،آوارگی و ستم پذیری است. «مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ» 3 بعضی از انبیا،تنها برای گروهی از مردم رسالت داشتند،نه همهی مردم. «إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ» (1)4 فرمانده نظامی باید از سوی رهبر آسمانی انتخاب و نصب شود. «ابْعَثْ لَنٰا» پس دین از سیاست جدا نیست.
5 جنگ موفق،فرمانده لایق میخواهد. «ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً» 6 برای نجات از طاغوتها باید به انبیای الهی پناه برد. «قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ» 7 تعهّد گرفتن از کسانی که پیشنهادات اصلاحی دارند لازم است. «هَلْ عَسَیْتُمْ» 8 رهبر باید آیندهنگر باشد و احتمال پیمان شکنی و فرار از مسئولیّت را از سوی مردم بدهد. «هَلْ عَسَیْتُمْ»
1) 1) .اگر میفرمود:«نبیّهم»اشاره کمتری داشت که پیامبر خاصّی است و همین که فرمود:«لنبیّ لهم»این اشاره تشدید میشود.
9 جهاد برای رفع ظلم و دفاع از وطن،جهاد در راه خداست. «وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا» 10 پیدایش مشکلات،سبب بیداری و حرکت برای رهایی است. «أُخْرِجْنٰا» 11 میدان مبارزه،عامل ارزیابی افراد پر ادّعا است. «تَوَلَّوْا» خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 12 پیمان شکنان و شعار دهندگان بیعمل،ظالمند. «عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ» 13 خداوند آگاه است،پس این همه تظاهر برای چه؟! «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ»
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ اَلْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ اَلْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ وَ اَللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (247)
و پیامبرشان به آنها گفت:همانا خداوند«طالوت»را برای زمامداری شما مبعوث(و انتخاب)کرده است،گفتند:چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالی که ما از او به فرمانروایی شایستهتریم و به او ثروت زیادی داده نشده است؟ پیامبرشان گفت:خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است و خداوند ملکش(فرماندهی و رهبری)را به هر کس بخواهد میبخشد و خداوند(احسانش)وسیع و(به لیاقتها و تواناییهای افراد)آگاه است.
کلمه« وٰاسِعٌ »یعنی خداوند بینیازی است که از هیچگونه بخششی عاجز نیست.
گرچه بنی اسرائیل از پیامبرشان فرمانده نظامی برای رهبری جنگ خواستند؛ «مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ولی از آنجا که آنان بهانه گرفته و گفتند:طالوت را به
سلطنت چه کار؟ معلوم میشود که او علاوه بر فرمانده نظامی،سلطان آنان نیز قرار گرفت.این گروه ستمدیده بنی اسرائیل با آنکه برای رهایی از چنگال ظالمان، از پیامبرشان درخواست تعیین فرمانده کرده بودند،ولی وقتی پیامبرشان طالوت را که جوانی چوپان و فقیر و گمنام بود،به فرماندهی و زمامداری آنان تعیین نمود، گفتند:چگونه او میتواند فرمانده ما باشد در حالی که شهرت و ثروتی ندارد؟ و ما به جهت ثروت و دارایی که داریم،از او لایقتریم! پیامبر وقتی بهانهگیری آنها را به خاطر فقر و نداری طالوت شنید،فرمود:بیگمان خدا او را بر شما برگزیده است واو توانایی علمی و قدرت بدنی و نیروی لازم برای فرماندهی جنگ را دارد.خداوند هر کس را که بخواهد بخاطر لیاقت و استعدادهای نهفتهاش فرماندهی میبخشد.
آری،اگر نظر او به سنگی تعلق گیرد،جواهر میشود و اگر به خاری افتد،گل و اگر به فقیری نظر کند فرمانده میشود.
آیا چوپانی که گوسفندانش گم میشوند،لیاقت فرماندهی دارد؟ در روایات آمده است:طالوت چوپانی بود که در پی گوسفندان گمشدهاش از اطراف به سوی شهر آمده بود و به خدمت پیامبر رسید و خداوند به پیامبر وحی کرد که همین چوپان لیاقت فرماندهی دارد و او را به مردم معرفی کن.
شاید مراد از جملهی «بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ» جامعیّت علوم باشد.یعنی او در بسیاری از علوم،اطلاعات گستردهای داشت.
1 پیامبران بر اساس وحی،جانشین خود را انتخاب میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ» 2 رهبری که خداوند تعیین کند،به نفع مردم است. «بَعَثَ لَکُمْ» 3 اگر میخواهید به آزادی و نجات برسید،باید رهبر الهی را بپذیرید. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً» 4 دین از سیاست جدا نیست.انبیا مستقیماً در مسائل نظامی دخالت و فرمانده
نظامی عزل و نصب میکردند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ» 5 از استعدادهای نهفته در افراد گمنام و فقیر،غافل نباشید. «قَدْ بَعَثَ لَکُمْ» 6 نشانهی ایمان واقعی،تسلیم خدا و رسول بودن است و بنی اسرائیل به خاطر پندار غلط تسلیم نبودند. «أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا» 7 یکی از امتحانات الهی،نحوه برخورد ما با رهبر الهی است. «قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ» 8 خودبرتربینی،محکوم است. (1)«نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ» 9 نام و مقام و شهرنشینی،نشانه برتری نیست.در این آیه از کسانی که ملاک برتری را مال و مقام دانستهاند،انتقاد شده است. «لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ» 10 انتخاب الهی،بر اساس لیاقت است،نه گزاف و بیهوده. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» 11 قدرت علمی و توانایی جسمی،دو شرط لازم برای فرماندهی لشکر است.
«بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»
12 توانایی علمی،مهمتر از توانایی جسمی است. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» ابتدا کلمهی «الْعِلْمِ» آمد،سپس« اَلْجِسْمِ ».
13 اعلم بودن،در گزینش یک اصل است. «بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ» 14 رهبر و مدیر باید زیر دستان خود را توجیه کند و دلیل کار و انتخاب خود را بازگو کرده و ابهامات را برطرف کند و نگوید این حقّ من است که هر کاری بخواهم انجام دهم.پیامبر دلیل انتخاب طالوت را توانایی علمی و جسمی او بیان کرد. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» 15 نه فقر و گمنامی،مانع لطف الهی است و نه ثروت و شهرت،باعث آن. «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» 16 سرچشمهی اکثر اعتراضات مردم،کوتهبینان نظری و کوتهبینان فکری است،ولی علم خداوند بینهایت و نامحدود است. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
1) 1) .چنان که شیطان گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» اعراف،12.
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلتّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (248)
و پیامبرشان به آنها گفت:نشانهی حکومت او این است که تابوت(عهد)به سوی شما خواهد آمد،(همان صندوقی که)آرامشی از پروردگارتان و یادگاری از میراث خاندان موسی و هارون در آن است،در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند،همانا در این موضوع،نشانهی روشنی برای شما است،اگر ایمان داشته باشید.
برای اینکه یهود به فرماندهی طالوت اطمینان و یقین پیدا کنند،پیامبرشان به آنها گفت:صندوق مقدّس بنی اسرائیل به آنها بازگردانده میشود،تا نشانهای برای انتخاب طالوت از سوی خداوند باشد.مراد از تابوت همان صندوق چوبی بود که مادر موسی،نوزاد خود را در آن گذاشت و به فرمان خدا در آب نیل انداخت و مأموران فرعون صندوق را گرفته و نوزاد را با آن به نزد فرعون بردند.آن صندوق هم چنان در دربار فرعون بود.
وقتی موسی علیه السلام به پیامبری رسید،الواح تورات را در آن قرار داد و به هنگام رحلت نیز زره و سایر یادگارهای خود را در آن گذاشت و به وصیّ خود «یوشع بن نون»سپرد.این صندوق،به صورت صندوقی مقدّس که صندوق عهد نام گرفته بود،در میان بنی اسرائیل بود و آن را در جنگها پیشاپیش سپاه حمل میکردند،ولی کمکم قداست آن شکسته و مفقود شد.این صندوق ربوده شده را در زمان ریاست طالوت،خداوند از طریق ملائک به آنان بازگرداند تا موجب آرامش و اطمینان خاطر آنان باشد. (1)
1) 1) .در تورات،سفر خروج،فصل 37،درباره این صندوق مطالبی آمده است.
1 سرچشمهی آرامش خداوند است،گرچه با وسائل باشد. «فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 2 انسان همیشه به آرامش نیاز دارد،به خصوص در آستانه رفتن به میدان جهاد.
«فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (1)
3 رهبر الهی،نشانهی الهی لازم دارد.چون طالوت انتخاب شده از جانب خداوند بود،لازم بود نشانهای الهی او را تأیید کند. «تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ» 4 اگر صندوقی که با بدن موسی و الواح تورات تماس داشته،مقدّس و آرام بخش است،پس مقدّس شمردن صندوقی که بر روی قبر اولیای الهی است، خلاف قرآن نیست.زیرا در همه آن صندوقهایی که در مشاهد مشرّفه است، «بقیّة ممّا ترک آل محمّد صلی اللّٰه علیه و آله»قرار دارد. «بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ» 5 حفظ آثار انبیا،ارزش داشته و مایهی آرامش خاطر و تبرّک است. «بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ»
فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّٰ مَنِ اِغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا اَلْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اَللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (249)
پس هنگامی که طالوت،سپاهیان را با خود بیرون برد،به آنها گفت:خداوند شما را به یک نهر آب آزمایش میکند،پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من هست،مگر آنکه با دست،مشتی برگیرد(و
1) 1) .کلمه«سکینة»در این آیه با توجّه به آیات قبل که بنی اسرائیل عازم میدان جهاد و دفاع بودند،نشانهی اهمیّت و لزوم آرامش فکری در جبهه است.
بیاشامد.)پس(همین که به نهر آب رسیدند،)جز اندکی همه از آن نوشیدند، سپس هنگامی که او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند،(و دشمن را دیدند) گفتند: امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم.امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد(و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند:چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران(و استقامت کنندگان)است.
کلمه«جنود»جمع«جند»به معنای لشکر است و حضور چندین لشکر بعد از اعراض گروههایی از مردم،نشانه کثرت جمعیّت آنان است.
این آیه خبر از مردودی گروه زیادی از بنی اسرائیل میدهد که از صحنه آزمایش نوشیدن آب و تحمل تشنگی،سربلند بیرون نیامدند.امّا این گروه باقیمانده، آزمایش دیگری داشتند که آزمایش روحی و معنوی بود.وقتی آنان با سپاه انبوه جالوت مواجه شدند،گفتند:ما توانایی مقابله با این سپاه مسلح را نداریم.ولی آنهایی که به روز قیامت ایمان داشتند،گفتند:پیروزی به دست خداست،ای بسا گروههای اندک که به اذن خداوند بر سپاهیان بزرگ پیروز میشوند.
پیروزی در یک مرحله از آزمایش،کافی نیست.افرادی در بعضی از مراحل موفق میشوند،ولی در مرحلهای دیگر شکست میخورند.در این داستان گروهی رهبر را بخاطر فقر نپذیرفتند،گروهی در آزمایش شکم،شکست خوردند و گروهی در برخورد با دشمن خود را باختند.
طالوت در ابتدا جمعیّت را به خود نسبت نداد و نفرمود:« جُنُودِهِ »،بلکه فرمود:
« بِالْجُنُودِ »گرچه لشکریان انبوه بودند و فرماندهی او را پذیرفتهاند،ولی هنوز میزان فرمانبری آنان را آزمایش نکرده است،ولی بعد از آزمایش،به خود نسبت میدهد. «فَإِنَّهُ مِنِّی» امام باقر علیه السلام میفرماید:
افرادی که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند،سیصد و سیزده
نفر بودند. (1)
حساب دو گروه روشن است،هر کس ننوشد قطعاً خودی است و هر کس بنوشد قطعاً بیگانه است،ولی کسانی که با مشت نوشیدند،نه خودی هستند و نه بیگانه.
باید آنان را نه مأیوس کرد و نه مشمول الطاف.لذا برای «مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ» نه کلمه« مِنِّی »بکار رفته و نه« فَلَیْسَ مِنِّی ».
کسانی که دستشان به اموال مردم یا اموال دولتی رسید،ولی با کرامت و زهد از کنارش گذشتند و حرص و طمع آنان را آلوده نکرد،حزب اللّهی هستند و کسانی که پشت خود را با ذخیره اموال میبندند،مؤمن واقعی نیستند. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی»
1 یکی از وظایف فرمانده نظامی آن است که نیروهای رزمی را از تماشاچیان جدا سازد. «فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ» 2 یکی از راههای آزمایش،ممنوعیّتهای موسمی است.راحت طلبی و عدم تحمل فشارها و سختیهای موسمی و موقّتی،با سلحشوری سازگاری ندارد.
«إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ»
3 قبل از برخورد و مقابله با دشمن،باید تمرین مقاومت کرد. «مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ» 4 مدیر باید نیروهای غیر مفید را طرد کند. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی» 5 تسلیم فرمانده بودن،رمز موفقیّت است. «مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی» 6 حسابِ نیازِ ضروری،از حسابِ رفاه کامل جداست. «إِلاّٰ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ» 7 کسانی که از میدان امتحان پیروز بیرون آیند،اندک هستند. «إِلاّٰ قَلِیلاً» 8 انقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن مهم است.در این ماجرا شعار دهنده بسیار بود،ولی آنان که در آزمایشات موفق شدند،اندک بودند. «إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 251.
9 ایمان به معاد و وعدههای الهی،توانایی ایستادگی در برابر سختیها و مشکلات را ایجاد میکند. «مُلاٰقُوا اللّٰهِ» 10 ایمان،درجاتی دارد.با اینکه گروهی همراه با طالوت بودند و به او ایمان داشتند و از نوشیدن آب هم گذشتند؛ «آمَنُوا مَعَهُ» ولی هر مؤمنی رزمنده نیست،تنها مؤمنانی رزمنده هستند که به لقاء اللّٰه ایمان داشته باشند. «یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ» 11 فراوانی عِدّه و عُدّهی دشمن در برابر ارادهی خداوند چیزی نیست. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ» 12 نیروهای کیفی بر نیروهای کمّی برتری دارند. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ» 13 مؤمن مخلص،پیروزی را از خدا میداند. «بِإِذْنِ اللّٰهِ» 14 مسلمانان اگر صبور و پایدار باشند،نباید از تعداد زیاد دشمن هراس داشته باشند.زیرا خداوند با صابران است. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (250)
و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند،گفتند:پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و قدمهای ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.
1 همیشه و به خصوص در جبههها،دعا همراه با حرکت لازم است،نه دعا به جای حرکت. «بَرَزُوا لِجٰالُوتَ») («رَبَّنٰا أَفْرِغْ» 2 صبر و پیروزی،ملازم یکدیگرند.در اثر صبر،ظفر آید. «صَبْراً») («وَ انْصُرْنٰا» 3 دعاهای خود را با« رَبَّنٰا »آغاز کنیم. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ» 4 در شداید،انسان به صبرِ بسیار محتاج است.« أَفْرِغْ »به معنای نزول فراوان
است.کلمه« صَبْراً »نیز در قالب نکره آمده است که نشانهی صبر بزرگ است.
5 پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آنها شما را مغرور نکند،باز هم از خداوند استمداد نمائید. «ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا» 6 وظیفه انسان،حرکت و تلاش است،امّا پیروزی بدست خداست. «وَ انْصُرْنٰا» 7 پیروزی در جنگ،زمانی با ارزش است که هدف رزمندگان برتری حقّ بر باطل باشد،نه برتری یکی بر دیگری. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (251)
سپس آنها(طالوت و یاران او)به اذن خداوند،سپاه دشمن را درهم شکستند و داود(که جوانی کم سن و سال،ولی مؤمن،شجاع و از یاران طالوت بود،) جالوت را(که فرمانده سپاه دشمن بود)کشت،و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه میخواست به او آموخت.و اگر خداوند(فساد)بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند،قطعاً زمین را فساد میگرفت.ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
بر اساس روایات،داود علیه السلام بر اثر همین شجاعت و دلاوری به مقام نبوّت رسید و فرزندش سلیمان علیه السلام نیز از انبیای الهی گردید.
در روایات میخوانیم که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
خداوند به خاطر یک مسلمان صالح،بلا را از صد هزار خانه از همسایگان دور میکند. سپس آن حضرت این آیه را تلاوت نمودند: «وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ» (1)
1) 1) .تفسیر درّ المنثور،ج 1،ص 764.
با توجّه به آیات گذشته معلوم میشود که عوامل پیروزی در چند چیز است:
1 رهبر توانا و لایق. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» 2 پیروان مؤمن. «قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ» 3 توکّل. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ» 4 صبر و استقامت. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا» 5 انگیزهی الهی داشتن. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
1 گرچه تلاش و جهاد از شما بود،امّا شکست دشمن بدست خداوند است.
«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
2 دعاهای خالصانه رزمندگان و مجاهدان،مستجاب میشود. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ. فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ» 3 تا استعداد،لیاقت،ایثار و سابقه درخشانی نباشد،کسی مورد لطف خاصّ الهی قرار نمیگیرد. «وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ» 4 در جبهه و جهاد،لبهی تیز حمله به سوی فرماندهی دشمن باشد. «قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ» 5 نام کسانی را که در جنگ مردانگی از خود نشان دادهاند،زنده نگاه دارید.
«قَتَلَ دٰاوُدُ»
6 نابودی رهبر کفر،با تار و مار شدن لشکر او برابر است. «فَهَزَمُوهُمْ») («قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ» 7 اگر در برابر متجاوز و ظالم دفاع صورت نگیرد،فساد و تباهی زمین را فرا خواهد گرفت. «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ») («لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» 8 جنگ با مفسدان،یک ضرورت است.اگر عنصر مضرّ حذف نشود،عناصر دیگر به تباهی کشیده میشوند. «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ») («لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» 9 اراده و فضل الهی از راه عوامل طبیعی عملی میشود. «دَفْعُ اللّٰهِ») («بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ»
10 حکم جهاد و دفاع در برابر متجاوز،فضل الهی است. «اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ»
تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (252)
اینها آیات خداوند است که به حقّ بر تو میخوانیم و براستی تو از فرستادگان الهی هستی.
این آیه،پایان جزء دوّم قرآن است و میفرماید:داستانها و حوادثی که در آیات گذشته از آنها سخن به میان آمد،مایهی عبرت و درس آموزی است.
داستان مرگ هزاران نفر در یک لحظه و زنده شدن مجدّد آنان با دعای پیامبر، اعطای منصب رهبری به جوان چوپانی گمنام،ولی لایق و دانا،پیروزی گروهی اندک بر گروه انبوه دشمن،شهامت و شجاعت یک نوجوان در جنگ و اعطای مقام نبوّت به او،همه و همه جلوههایی از آیات الهی و نشانههایی از صدق گفتار و رسالت پیامبر اسلام است.
تِلْکَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اَللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ (253)
آن پیامبران،ما بعضی از آنان را بر بعضی برتری دادیم.از آنان کسی بود که خداوند با او سخن گفته و درجات بعضی از آنان را بالا برد،و به عیسی بن مریم نشانههای روشن(و معجزات)دادیم و او را با روح القدس(جبرئیل)تأیید نمودیم،و اگر خدا میخواست،کسانی که بعد از آنان(پیامبران)بودند،پس از
آنکه نشانههای روشن برای آنها آمد،با هم جنگ و ستیز نمیکردند.(امّا خداوند مردم را در پیمودن راه سعادت آزاد گذارده است،)ولی با هم اختلاف کردند پس برخی از آنان ایمان آورده و بعضی کافر شدند.(و باز)اگر خدا میخواست(مؤمنان و کافران)با هم پیکار نمیکردند،ولی خداوند آنچه را اراده کند انجام میدهد.(و اراده حکیمانهی او بر آزاد گذاردن مردم است.)
گرچه طبق احادیث،تعداد انبیا 124 هزار نفر بوده است،امّا تنها نام 25 نفر از آنان در قرآن آمده و نام دیگران برده نشده است؛ «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ» (1)مقام و درجات انبیا یکسان نیست و هر کدام جایگاه و امتیازاتی دارند.مثلاً امتیاز پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله خاتمیّت،امّی بودن،تحریف نشدن کتابش، امتیاز ابراهیم علیه السلام یک تنه امّت بودن و نسل مبارک داشتن،امتیاز نوح علیه السلام طول عمر و پایداری و دریافت سلام ویژه از طرف خداوند است.در این آیه،امتیاز حضرت موسی و عیسی علیهما السلام بیان شده که موسی مخاطب سخن خداوند و عیسی مؤیّد به روح القدس بوده است.کلمه« دَرَجٰاتٍ »نشانهی برتریهای متعدّد است.
فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل این آیه،حدود بیست امتیاز برای پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله بیان کرده است.از آن جمله:معجزهی پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله قرآن کریم بر همه معجزات برتری دارد.دیگر اینکه پیامبر اسلام بر همه پیامبران گواه است،چنان که میفرماید: «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً» (2)
1 انبیا،مقامی بس والا دارند.« تِلْکَ »اشاره به دور و مقام والاست.
2 انبیا،همه در یک رتبه نیستند.یگانگی در هدف،مانع بعضی کمالات ویژه و برتریهای خاصّ نیست. «فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ»
3 تجلیل از انبیای گذشته لازم است.موسی و عیسی علیهما السلام در آیه تکریم شدهاند.
«مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ»)
(«عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ»
4 سنّت و قانون خداوند،آزاد گذاشتن انسان است.او میتواند مردم را به اجبار به راه حقّ وادار کند،امّا رشد واقعی در سایه آزادی است.در این آیه دو بار میخوانیم که اگر خدا میخواست،اختلاف و نزاعی میان مردم ایجاد نمیشد. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ» 5 ریشهی اکثر اختلافات،هوسها،حسدها و خودبینیهاست،نه جهل و ناآگاهی. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» 6 راه انبیا،همراه با دلیل روشن است. «الْبَیِّنٰاتِ» 7 اختلافات اعتقادی،از عوامل پیدایش جنگهاست.البتّه دین منشأ اختلاف نیست،بلکه مردم اختلاف میکنند. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ») («وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا» 8 اختلاف عقائد مردم،دلیل اختیار آنها است. «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (254)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید،پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی،و(بدانید که)کافران همان ستمگران هستند.(که هم به خود ستم میکنند وهم به دیگران.)
در این آیه خداوند اهرمهایی را برای تشویق مردم به انفاق بکار برده است، الف:آنچه داری،ما به تو دادیم از خودت نیست. «رَزَقْنٰاکُمْ» ب:مقداری از آنچه داری کمک کن،نه همه را. «مِمّٰا» ج:این انفاق برای قیامت تو،از هر دوستی بهتر است. «یَأْتِیَ یَوْمٌ»
1 قبل از دستور،مردم را با احترام صدا زنیم. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» 2 استفاده از فرصتها در کارهای خیر،ارزش است. «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ» 3 محروم کردن امروز،محروم شدن فرداست.اگر امروز انفاق و بخششی صورت نگیرد،در آن روز هم محبّت و دوستی و وساطتی در بین نخواهد بود. «أَنْفِقُوا») («یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ» 4 یاد معاد،عاملی برای تشویق به انفاق است. «أَنْفِقُوا») («یَأْتِیَ یَوْمٌ» 5 یکی از راههای ایجاد روحیّهی سخاوت،توجّه به دستِ خالی بودن انسان در قیامت است. «لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ» 6 بخل،نشانهی کفران نعمت و کفر به وعدههای الهی است. «أَنْفِقُوا») («وَ الْکٰافِرُونَ» 7 کفر،نمونهی بارز ظلم است. «الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (255)
اللّٰه،که جز او معبودی نیست،زنده و برپادارنده است.نه خوابی سبک او را فرا گیرد و نه خوابی سنگین.آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،از آنِ اوست.کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند.گذشته و آینده آنان را میداند.و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمیکنند مگر به مقداری که او بخواهد.کرسی(علم و قدرت)او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
به مناسبت وجود کلمهی«کرسی»در آیه،رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله این آیه«آیة الکرسی» نامید.در روایات شیعه و سنی آمده است که
این آیه به منزلهی قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد. (1)همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است،از علی علیه السلام نقل کردهاند که فرمود:
بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبی بر من نگذشت،مگر آنکه آیة الکرسی را خوانده باشم. (2)
در این آیه،شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است.به همین سبب آیة الکرسی را شعار و پیام توحید دانستهاند.هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است،مانند:«لا إله الا الله» (3)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» (4)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ» (5)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا» (6)،ولی در هیچ کدام آنها مثل آیة الکرسی در کنار شعار توحید،صفات خداوند مطرح نشده است.
صفات خداوند دو گونهاند،برخی صفات،عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهی نمیباشند.مانند:علم،قدرت و حیات.امّا برخی صفات که آنها را صفات فعل مینامند،مربوط به فعل خداوند است،مثل خلق کردن و عفو نمودن.منشأ اینگونه صفات،اراده الهی است که اگر بخواهد خلق میکند،ولی دربارهی صفات ذات این را نمیتوان گفت که اگر خداوند بخواهد میداند و اگر نخواهد نمیداند.اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم،باید بگوئیم عالم و قادر بودن برای خداوند،نظیر مخلوق بودن برای انسان است.هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمیشود،همانگونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمیشود.
کلمه« إِلٰهَ »درباره هر معبودی بکار میرود،خواه حقّ و یا باطل، «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ
إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» (1)ولی کلمه«الله»نام ذات مقدّس الهی است.معبودانِ غیر از خدا،از آفریدن مگسی عاجزند؛ «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً» (2)و آنان که به پرستش غیر خدا میپردازند،از بلندای توحید به درههای خوفناک سقوط میکنند. «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ» (3)«لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» اوّلین صفحه شناسنامهی هر مسلمان است.اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز با همین جمله بود:«قولوا لا إله الا الله تفلحوا» (4)هم چنان که فرمود:«من قال لا إله الا الله مخلصا دخل الجنة و اخلاصه بها ان تحجزه لا إله الا الله عما حرم الله»
هر کس خالصانه شعار توحید سر دهد،وارد بهشت میشود و نشان اخلاص او آن است که گفتن«
لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
»وی را از حرامهای الهی دور سازد. (5)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«قول لا إله الا الله ثمن الجنة» (6)
گفتن« لا إله الا الله
»بهای بهشت
است. هم چنان که امام رضا علیه السلام در حدیث قدسی نقل کردهاند:«کلمة لا إله إلا الله حصنی» (7)
کلمهی توحید،دژ مستحکم الهی است.
آری،توحید،مایهی نجات و رستگاری انسان است.البتّه همانگونه که میگویند هر کس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت،دانشمند شد.یعنی به شرط اینکه تمام دروس لازم را بخواند.گفتن «Bلاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ *» نجات دهنده است،امّا با داشتن شرایطش که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.
اعتقاد به توحید،همهی قدرتها و جاذبهها را در چشم انسان کوچک و حقیر میکند.نمونهای از آثار تربیتی توحید همین است که مسلمانان در برابر پادشاهان و صاحبان قدرت سجده نمیکردند.در دربار نجاشی پادشاه حبشه،پناهندگان مسلمان گفتند:«لا نسجد الا لله»ما به غیر خدا سجده نمیکنیم. (8)دحیه کلبی یکی دیگر از مسلمانان در کاخ قیصر روم،سجده نکرد و در جواب کاخ نشینان گفت:
«لا أسجد لغیر الله»
من برای غیر خداوند سجده نمیکنم. (1)
آری،توحید انسان را تا آنجا بالا میبرد که حتّی بهشت و دوزخ نیز برای او مطرح نمیشود.امامان معصوم علیهم السلام نیز برای تربیت چنین انسانهایی تلاش میکردند.
علی علیه السلام فرمودند:«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» (2)،
بنده دیگری مباش که
خداوند تو را آزاد آفریده است.
لازم است مسلمانان هر روز و در هر جا با صدای بلند،اذان بگویند و فریاد آزادی از بندگی خدایان دروغین و طاغوتها را سر دهند.و گوش نوزادان خود را قبل از هر صدایی،با طنین توحید «Bلاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ *» آشنا سازند.
«هُوَ الْحَیُّ»
در فراز هفتادم دعای جوشن کبیر،حیّ بودن خداوند را اینگونه مطرح میکند:
«یا حیا قبل کل حی،یا حیا بعد کل حی،یا حی الذی لیس کمثله حی،یا حی الذی لا یشارکه حی،یا حی الذی لا یحتاج الی حی،یا حی الذی یمیت کل حی،یا حی الذی یرزق کل حی،یا حیا لم یرث الحیاة من حی،یا حی الذی یحیی الموتی،یا حی یا قیوم» آری،خداوند زنده است،قبل از هر زندهای و بعد از هر زندهای.در زنده بودن، وی را نظیر و شریکی نیست و برای زنده ماندن،نیازمند دیگری نیست.او زندگان را میمیراند و به همه زندهها روزی میبخشد.او زندگی را از زندهای دیگر به ارث نبرده،بلکه به مردگان نیز زندگی میبخشد.او زنده و پا برجاست.
معنای حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق میکند و مانند سایر صفات الهی،از ذات او جدایی ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد؛ «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ» (3)او در حیات خویش نیازمند تغذیه،تولید مثل،جذب و دفع،که لازمه حیات موجوداتی همچون انسان و حیوان و گیاه است،نیست.«یا حی الذی لیس کمثله حی»
«الْقَیُّومُ»
« اَلْقَیُّومُ »از ریشهی«قیام»،به کسی گفته میشود که روی پای خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند. (1)کلمهی« اَلْقَیُّومُ »سه مرتبه در قرآن آمده است و در هر سه مورد در کنار کلمه« اَلْحَیُّ »قرار دارد.
قیام او از خود اوست،ولی قیام سایر موجودات به وجود اوست.و مراد از قیّومیّت پروردگار،تسلّط و حفاظت و تدبیر کامل او نسبت به مخلوقات است.
قیام او دائمی و همه جانبه است،میآفریند،روزی میدهد،هدایت میکند و میمیراند و لحظهای غافل نیست.
هر موجود زندهای برای ادامهی حیات،نیازمند منبع فیض است.همچون لامپی که برای ادامهی روشنی،نیاز به اتصّال برق دارد.تمام موجودات برای زنده شدن باید از« اَلْحَیُّ »تغذیه شوند و برای ادامهی زندگی باید از«قیّوم»مایه بگیرند.
امام علی علیه السلام میفرماید:«کل شیء خاضع له و کل شیء قائم به»
هر چیزی تسلیم او و هر چیزی وابسته به اوست. (2)نقل کردهاند که در جنگ بدر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مکرّر در سجده میگفتند:«یا حی یا قیوم» (3)«لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ» امام صادق علیه السلام فرمودهاند:«ما من حی الا و هو ینام خلا الله وحده»
هیچ زندهای نیست مگر اینکه میخوابد،تنها خداوند از خواب بدور است. (4)
خداوند حیّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. (5)خواب،زندهها را از خود منقطع میکند تا چه رسد به دیگران،ولی خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.
«لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»
مالک حقیقی همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع عاریتی بیش نیست.
مالکیّت انسان،چند روزه و با شرایط محدودی است که از طرف مالک حقیقی یعنی خداوند تعیین میشود.حال که همه مملوک او هستند،پس چرا مملوکی مملوک دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانی همچون ما هستند؛ «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» (1)طبیعت،ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خداوندند.ای کاش انسانها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده میکردند.اگر همه چیز از خدا و برای خداست،دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خدای خالق،ما را رها کرده است؟ «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً» (2)امام کاظم علیه السلام از در خانۀ شخصی بنام«بُشر»میگذشت،متوجّه سر و صدا و آواز لهو و لعبی شدند که از خانه بلند بود.از کنیزی که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد:نه آقا،بنده نیست آزاد است.امام فرمود:اگر بنده بود این همه نافرمانی نمیکرد.کنیز سخن امام را وقتی وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت.او تکانی خورد و توبه کرد. (3)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
اوّلین درجه تقوا و بندگی خدا آن است که انسان خودش را مالک نداند. (4)
«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ»
مشرکان،خداوند را قبول داشتند؛ «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» (5)ولی بتها را شفیع میدانستند: «وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (6)آیة الکرسی،این پناهگاه موهوم را در هم میکوبد و میگوید:کیست که بدون اجازهی او بتواند شفاعت کند؟ نه تنها هستی برای اوست،کارآیی هستی نیز با اذن اوست.با خیال و توهم شما،مخلوقی شفیع دیگری نمیشود.شفاعت در قیامت وجود دارد،
ولی با حساب و کتاب و با اذن خداوند.اگر از کسی عملی سر میزند،با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشهای دور از خواست او کاری صورت داد.
شفاعت آن است که یک موجود قوی به موجود ضعیف یاری برساند.مثلاً در نظام آفرینش،نور،آب،هوا و زمین،دانهی گیاه را یاری میکنند تا به مرحله درخت برسد.در نظام کیفر و پاداش نیز،اولیای خدا گنهکاری را یاری میرسانند تا نجات یابد. (1)ولی هرگز این امدادها نشانهی ضعف خداوند و یا تأثیرپذیری او نیست.زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیای خود میدهد.و اوست که نظام آفرینش را به نوعی آفریده که وقتی دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاک رشد میکند.
به هر حال عوامل مادّی و کمکهایی که انسان از مخلوقات میگیرد،در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینی است که او حاکم کرده است.به همین دلیل افرادی از شفاعت شدن محرومند؛ «فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ» (2)چنان که نور،حرارت،آب و خاک،دانهای را رشد میدهند که قابلیّت رشد داشته باشد.
حساب شفاعت از حساب پارتیبازی و توصیههای بیدلیل دنیوی در جوامع فاسد،جدا است.شفاعت،برای جلوگیری از یأس و ناامیدی و ایجاد پیوند مردم با اولیای خداست.شفاعت،پاداشی است که خداوند به اولیای خود میدهد و بهرهگیری از آن در روز قیامت،تجسّمی از بهرهگیری انسان،از نورِ علم و هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.
شفاعت کننده،قدرت مستقلی در برابر قدرت خداوند نیست،بلکه پرتوی از اوست و مقام شفاعت مخصوص کسانی است که او بخواهد.لذا نباید بت پرستان با شعار؛ «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (3)خیال کنند که بهرهمند از شفاعت خواهند شد.
یادآوری این نکته لازم است که عبادت غیر خداوند شرک است،ولی دعوت و خواندن غیر خدا،همه جا شرک نیست.جملات: «یَدْعُوکَ» (1)، «یَدْعُوکُمْ» (2)، «یَدْعُونَ» (3)، «نَدْعُ» (4)و «دُعٰاءَ الرَّسُولِ» (5)که در قرآن آمده است،هیچ یک با شرک ربطی ندارد.لکن هر دعوتی ارزشمند نیست،بیمار اگر پزشک را صدا زند، حقّ است و اگر فالگیر را صدا زند باطل است.
«یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
خداوند همهی واقعیّات را میداند و شفاعت نزد پروردگار،تلاش برای اثبات بیگناهی شخصی نیست،بلکه شفاعت،تلاش برای نجات و عفو است.آگاهی خدا باید موجب شود که اندکی انسان حیا کند،او از درون سینهها خبر دارد و از رازهای پنهانی و آشکار با خبر است،از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر است یا دختر.علم روز قیامت و اندازه هر چیزی را میداند. (6)در حالی که علم ما انسانها محدود است.ما صدا را تا حدّی میشنویم،دیدنیها را تا حدودی میبینیم،اسرار را نمیدانیم،مگر آن قسمتی را که خداوند اراده کند و اجازه دهد.
«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:مراد از«عرش»،علومی از خداوند است که انبیا و رسل را به آنها آگاه کرده است (7)ولی«کرسی»،علومی هستند که آنها را هیچ کس نمیداند. (8)
برخی«کرسی»را کنایه از قدرت و حکومت خدا میدانند که آسمانها و زمین را
1) 1) .قصص،25.
2) 2) .آل عمران،153.
3) 3) .آل عمران،104.
4) 4) .آل عمران،61.
5) 5) .نور،63.
6) 6) . «یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ» سبأ،2. «إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» آل عمران،29. «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ» انعام،59.؛ «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ» طه،7. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» هود،5.؛ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر،19.
7) 7) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 259.
8) 8) .تفسیر برهان،ج 1،ص 240.
در برگرفته است.با آنکه جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن همچون حلقه انگشتری در بیابان،ولی با همه اینها حفظ و نگهداری آنها برای خداوند سنگین نیست.آیة الکرسی به مردم میفهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوکهای خود است،بلکه سراسر هستی با همهی مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست. (1)و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند.زیرا خستگی،از عوارض ماده است،امّا توانایی خداوند عین ذات اوست. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ» (2)علی علیه السلام میفرماید:
خداوند را،نه گذشت زمان
پیر و فرسوده میکند و نه خود دگرگون گشته و تغییر مییابد. (3)
آری،توجّه به قدرت نامحدود خداوند،در روح مؤمن آرامش ایجاد میکند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیّت و امان مییابد.
هر یک از صفات خدا:قیوم،حی،علیم،قدیر و عظیم،نقش سازندهای در تربیت انسان دارد.زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند،لغزشهایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است.
خلاصه آنکه خدایی سزاوار پرستش است که زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگی و دچار خواب و چرت نگردد،احدی بدون اراده او قدرت انجام کاری را نداشته باشد.همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد.این چنین خدایی میتواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایی میتوان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.خدایی که قرآن اینگونه معرفی میکند،با خدای انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست.آن کسانی که در بنبستهای تنگ و تاریک نظام مادّی جهان گرفتار شدهاند،چگونه میاندیشند؟ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ»
1 هیچ موجودی جز او،ارزش معبود شدن ندارد. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 2 حیات واقعی و ابدی و همهی حیاتهای دیگر از آن اوست. «الْحَیُّ» 3 همه چیز دائماً به او بستگی دارد و لحظهای از تدبیر او خارج نیست. «الْقَیُّومُ» 4 همه چیز از اوست. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 5 نه تنها هستی از اوست،کارایی هستی نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ» 6 با خیال و توهّم شما،چیزی شفیع و واسطه نمیشود. «مَنْ ذَا الَّذِی» 7 احدی از او مهربانتر نیست.علاقه و مهربانی هر شفیعی از اوست. «إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» 8 خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است،پس از گناه در برابر او حیا کنیم.
«یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
9 او بر همه چیز احاطه دارد،ولی دیگران بدون اراده او حتّی به گوشهای از علم او احاطه ندارند. (1)«لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ» 10 حکومت و قدرت او محدود نیست. «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ» 11 حفاظت هستی برای او سنگین نیست. «وَ لاٰ یَؤُدُهُ» 12 کسی که از هستی حفاظت میکند،میتواند ما را در برابر خطرات حفظ کند.
«حِفْظُهُمٰا»
و لذا برای حفاظت،سفارش به خواندن آیة الکرسی شده است.
لاٰ إِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ لاَ اِنْفِصٰامَ لَهٰا وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (256)
در(پذیرش)دین،اکراهی نیست.همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد،قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته،که گسستنی برای آن نیست.و خداوند شنوای دانا است.
1) 1) . «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ» علق،14.
ایمان قلبی با اجبار حاصل نمیشود،بلکه با برهان،اخلاق و موعظه میتوان در دلها نفوذ کرد،ولی این به آن معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکری را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسی حقّ ندارد مرا از راهی که انتخاب کردهام بازدارد.قوانین جزایی اسلام همچون تعزیرات،حدود،دیات و قصاص و واجباتی همچون نهی از منکر و جهاد،نشانه آن است که حتّی اگر کسی قلباً اعتقادی ندارد،ولی حقّ ندارد برای جامعه یک فرد موذی باشد.
اسلامی که به کفّار میگوید: «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (1)
اگر در ادّعای خود
صادقید،برهان و دلیل ارائه کنید. چگونه ممکن است مردم را در پذیرش اسلام، اجبار نماید؟ جهاد در اسلام یا برای مبارزه با طاغوتها و شکستن نظامهای جبّاری است که اجازه تفکّر را به ملّتها نمیدهند و یا برای محو شرک و خرافهپرستی است که در حقیقت یک بیماری است و سکوت در برابر آن،ظلم به انسانیّت است.
مطابق روایات،یکی از مصادیق تمسک به «بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» و ریسمان محکم الهی، اتصال با اولیای خدا و اهل بیت علیهم السلام است.
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند:«انت العروة الوثقی». (2)
1 دینی که برهان و منطق دارد،نیازی به اکراه و اجبار ندارد. «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» 2 تأثیر زور در اعمال و حرکات است،نه در افکار و عقاید. «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» 3 راه حقّ از باطل جدا شده،تا حجّت بر مردم تمام باشد.روشن شدن راه حقّ، با عقل،وحی و معجزات است. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» اسلام دین رشد است.
4 دین،مایهی رشد انسانیّت است. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»
5 اسلام با استکبار سازش ندارد. «یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ» 6 تا طاغوتها محو نشوند،توحید جلوه نمیکند.اوّل کفر به طاغوت،بعد ایمان به خدا. «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ» 7 کفر به طاغوت و ایمان به خدا باید دائمی باشد. «یَکْفُرْ» ، «یُؤْمِنْ» فعل مضارع نشانهی تداوم است.
8 محکم بودن ریسمان الهی کافی نیست،محکم گرفتن هم شرط است. «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ» 9 تکیه به طاغوتها و هر آنچه غیر خدایی است،گسستنی و از بین رفتنی است.
تنها رشتهای که گسسته نمیگردد،ایمان به خداست. «لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا» 10 ایمان به خدا و رابطه با اولیای خدا ابدی است. «لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا» ولی طاغوتها در قیامت از پیروان خود تبری خواهند جست.
11 ایمان به خدا و کفر به طاغوت باید واقعی باشد،نه منافقانه.زیرا خداوند میداند و میشنود. «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَی اَلظُّلُمٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (257)
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است،آنها را از تاریکیها(ی گوناگون) بیرون و به سوی نور میبرد.لکن سرپرستان کفّار،طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند،آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
در آیه قبل خواندیم که او مالک همه چیز است؛ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» و در این آیه میخوانیم:نسبت او به مؤمنان،نسبت خاصّ و ولایی است. «وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا»
آنکه ولایت خدا را پذیرفت،کارهایش رنگ خدایی پیدا میکند. «صِبْغَةَ اللّٰهِ» (1)برای خود رهبری الهی برمیگزیند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً» (2)راهش روشن،آیندهاش معلوم و به کارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» (3)، «إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» (4)، «لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (5)در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد. «فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» (6)از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی را سعادت میداند.امام حسین علیه السلام فرمود:«انی لا اری الموت الا سعادة». (7)
تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست،چون میداند او زیر نظر خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا» (8)از انفاق و خرج کردن مال نگران نیست،چون مال خود را به ولی خود میسپارد.
«یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» (9)تبلیغات منفی در او بی اثر است،چون دل به وعدههای حتمی الهی داده است:
«وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
(10) غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است.امام علی علیه السلام فرمود:«عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعینهم». (11)
از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمیشود،چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد.و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معیّن کرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» (12)
1 مؤمنان،یک سرپرست دارند که خداست و کافران سرپرستان متعدّد دارند که طاغوتها باشند و پذیرش یک سرپرست آسانتر است. (1)درباره مؤمنان میفرماید: «اللّٰهُ وَلِیُّ» امّا دربارهی کفّار میفرماید: «أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» 2 آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونهای از رشد و غیّ را بیان میکند که ولایت خداوند،رشد و ولایت طاغوت انحراف است. «اللّٰهُ وَلِیُّ») («أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» 3 راه حقّ یکی است،ولی راههای انحرافی متعدّد.قرآن درباره راه حقّ کلمهی نور را به کار میبرد،ولی از راههای انحرافی و کج،به ظلمات و تاریکیها تعبیر میکند. «النُّورِ» ، «الظُّلُمٰاتِ» 4 راه حقّ،نور است و در نور امکان حرکت،رشد،امید و آرامش وجود دارد.
«النُّورِ»
5 مؤمن در بن بست قرار نمیگیرد. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ» 6 طاغوتها در فضای کفر و شرک قدرت مانور دارند. «الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» 7 هر کس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد،خواه ناخواه طاغوتها بر او ولایت مییابند. «اللّٰهُ وَلِیُّ») («أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» 8 هر ولایتی غیر از ولایت الهی،ولایت طاغوتی است. «اللّٰهُ وَلِیُّ») («أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» 9 توجّه به عاقبت طاغوت پذیری،انسان را به حقّ پذیری سوق میدهد. «أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ»
1) 1) .یوسف علیه السلام نیز در دعوت کفّار به همین معنا استدلال کرد:«أ أربابٌ متفرّقون خیرٌ أم اللّٰه الواحد القهّار»آیا صاحبان متعدّد و پراکنده بهترند یا خدای یگانه و قدرتمند؟! یوسف،39.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ اَلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ اَلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ اَلَّذِی کَفَرَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (258)
آیا آن کس(نمرود)را که خداوند به او پادشاهی داده بود،ندیدی که با ابراهیم دربارهی پروردگارش محاجّه و گفتگو میکرد؟ زمانی که ابراهیم گفت:خدای من کسی است که زنده میکند و میمیراند،او گفت:من هم زنده میکنم و میمیرانم.ابراهیم گفت:خداوند خورشید را از مشرق میآورد،پس تو(که میگویی حاکم بر جهان هستی،)خورشید را از مغرب بیاور.(در اینجا بود که) آن مرد کافر مبهوت و وامانده شد.و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
در آیهی قبل خواندیم که خداوند ولیّ مؤمنان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوی نور میبرد،این آیه و آیات بعد نمونههایی از ولایت خداوند و بیرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح میکند.
در روایاتِ تاریخی آمده است که نمرود از پادشاهان بابل بود و حکومت مقتدرانهای داشت او با حضرت ابراهیم دربارهی خداوند مباحثه و مجادله کرد.
وقتی حضرت ابراهیم گفت:پروردگار من آن است که زنده میکند و میمیراند،او گفت:من نیز زنده میکنم و میمیرانم.سپس دستور داد دو زندانی را حاضر کردند،یکی را آزاد نمود و دیگری را دستور داد بکشند.وقتی ابراهیم علیه السلام این سفسطه و مغالطه را مشاهده کرد که این شخص چه برداشتی از زنده کردن و میراندن دارد و چگونه میخواهد افکار دیگران را منحرف کند،فرمود:خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است،اگر تو ادّعا داری که بر جهانِ هستی حکومت داری و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست،خورشید را از مغرب
بیرون بیاور!.آن موقع بود که نمرود مبهوت ماند و پاسخی جز سکوت نداشت.
1 هر کس هر چه دارد از اوست.کافران نیز در دنیا از نعمتهای او بهرهمند میشوند،ولی از آن سوء استفاده میکنند. «آتٰاهُ اللّٰهُ» 2 قدرت و حکومت میتواند عامل استکبار و غرور گردد. «آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ») («أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ» 3 توجّه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است.گرچه پدیدهی حیات یکی از راههای خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود،ولی آن بحثها و مجادلهها،افکار عمومی را پاسخ نمیگفت. «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ» 4 مغالطه و سفسطه،ترفند اهل باطل است. «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ» 5 حقّ،اگر منطقی و مستدل ارائه شود،بر باطل پیروز و حاکم است. «فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ» 6 در مباحثهها از استدلالهای فطری،عقلی و عمومی استفاده کنید،تا مخالفِ لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. «فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ» 7 کافر ظالم است،زیرا به خود و مقام انسانیّت ظلم کرده است. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اَللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اَللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ اُنْظُرْ إِلَی اَلْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (259)
یا همانند کسی(عُزَیر)که از کنار یک آبادی عبور کرد،در حالی که دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود(و مردم آن مرده و استخوانهایشان در هر سو پراکنده بود،او با خود)گفت:خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده میکند؟ پس خداوند او را یک صد سال میراند و سپس زنده کرد(و به او) گفت:چقدر درنگ کردی؟ گفت یک روز،یا قسمتی از یک روز را درنگ کردهام! فرمود:(نه)بلکه یکصد سال درنگ کردهای،به غذا و نوشیدنی خود(که همراه داشتی)نگاه کن(که با گذشت سالها)تغییر نیافته است.و به الاغ خود نگاه کن(که چگونه متلاشی شده است،این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم)و(هم)تو را نشانه(رستاخیز)و حجتی برای مردم قرار میدهیم.(اکنون)به استخوانها(ی مَرکب خود)بنگر که چگونه آنها را بهم پیوند میدهیم و بر آن گوشت میپوشانیم.پس هنگامی که(این حقایق برای آن مرد خدا)آشکار شد،گفت:(اکنون با تمام وجود)میدانم که خداوند بر هر کاری قادر و تواناست.
آیهی قبل گفتگوی حضرت ابراهیم با نمرود را بازگو کرد که پیرامون توحید گفتگو میکردند و هدایت از طریق استدلال بود و ابراهیم با استدلال پیروز شد.
نمونهی دوّم خروج از ظلمات به نور،در این آیه است که پیرامون معاد گفتگو میشود و هدایت از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملی صورت میگیرد.در تفاسیر و برخی روایات آمده است که نام این شخص «Bعُزَیْرٌ » بوده است.در تفسیر المیزان میخوانیم که این شخص باید پیامبر باشد،زیرا خداوند با او سخن گفته است.
1 به تمدنهای ویران شده گذشته،باید به دیده عبرت نگریست و درسهای تازه گرفت. «مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ»
2 هر چند میدانید،امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسیدن بالا ببرید. «أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ» 3 صد سال مردن،برای یک نکته فهمیدن بجاست. «فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ» 4 گذشت زمان طولانی،خللی در قدرت خداوند وارد نمیآورد. «فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» 5 رجعت و زنده شدن مردگان در همین دنیا و قبل از قیامت قابل قبول است.
«فَأَمٰاتَهُ»)
(«بَعَثَهُ»
6 نمایش،از بهترین راههای بیان معارف دینی است. «فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ») (« وَ انْظُرْ إِلیٰ») («وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ» 7 با اراده الهی استخوان محکم،متلاشی میشود،ولی غذایی که زود فاسد میشود،صد سال سالم باقی میماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ» 8 نمایش قدرت پروردگار برای ارشاد و هدایت مردم است،نه برای سرگرمی و یا حتّی قدرتنمایی. «وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ» 9 خداوند صحنهای از قیامت را در دنیا آورده است. «فَأَمٰاتَهُ») («ثُمَّ بَعَثَهُ») («وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا» 10 معاد،جسمانی است.زیرا اگر معاد روحانی بود،سخن از استخوان به میان نمیآمد. «وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ» 11 مشت نمونهی خروار است.خداوند گوشههایی از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ اَلْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ اُدْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (260)
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم گفت:پروردگارا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود:مگر ایمان نیاوردهای؟ عرض کرد:چرا،ولی برای آنکه قلبم آرامش یابد.(خداوند)فرمود:چهار پرنده(طاووس،خروس، کبوتر و کلاغ) (1)را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه کن(و درهم بیامیز)سپس بر هر کوهی (2)قسمتی از آنها را قرار ده،آن گاه پرندگان را بخوان،به سرعت بسوی تو بیایند و بدان که خداوند توانای حکیم است.
تنها از یگانه ابر مرد تاریخ پس از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله،یعنی علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»
اگر پردهها کنار روند،بر یقین من افزوده نمیشود. (3)ولی سایر مردمان همه دوست دارند که شنیدهها و حتّی باورهای خود را به صورت عینی مشاهده نمایند.چنان که همه میدانند قند را از چغندر میگیرند،ولی دوست دارند چگونگی آن را مشاهده کنند.
در تفاسیر آمده است:حضرت ابراهیم از کنار دریایی میگذشت،مرداری را دید که در کنار دریا افتاده و قسمتی از آن در آب و قسمتی دیگر در خشکی است و پرندگان و حیوانات دریایی،صحرایی و هوایی از هر سو آن را طعمهی خود قرار دادهاند.حضرت با خود گفت:اگر این اتّفاق برای انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود،در قیامت آنها چگونه یک جا جمع و زنده میشوند.لذا از خداوند درخواست کرد که نحوهی زنده شدن مردگان را مشاهده کند.خداوند نیز با این نمایش،ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.
1 زنده کردن مردگان،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ» 2 برای آموزش عمیق،استفاده از نمایش و مشاهدات حسی لازم است. «أَرِنِی» 3 کشف و شهود تنها برای کسانی است که مراتبی از علم،ایمان و استدلال را طی کرده باشند.درخواست «أَرِنِی» ابراهیم پاسخ داده میشود،نه هر کس دیگر.
4 در پی آن باشیم که ایمان و یقین خود را بالا برده تا به مرز اطمینان برسیم.
پژوهش و کنجکاوی یک ارزش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» 5 ایمان،دارای مراحل و درجاتی است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» 6 قلب،مرکز آرامش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» 7 اولیای خدا،قدرت تصرّف در هستی را دارند که به آن ولایت تکوینی گفته میشود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً» 8 معاد،جسمانی است و در قیامت بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَکَ سَعْیاً»
مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (261)
مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند،همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد(و شایستگی داشته باشد،)دو یا چند برابر میکند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسیع و(به همه چیز)داناست.
سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر،بهترین راه برای حلّ اختلافات طبقاتی است.هم چنان که پیدایش و گسترش ربا،زمینه ساز و بوجود آورندهی طبقات
است.لذا در قرآن آیات لزوم اتفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است. (1)
هر دانهای،در هر زمینی،هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمیرویاند،بلکه باید دانه،سالم و زمین،مستعد و زمان،مناسب و حفاظت، کامل باشد.همچنین انفاق مال حلال،با قصد قربت،بدون منّت و با شیوهی نیکو آن همه آثار خواهد داشت.
1 انفاق،تنها پاداش اخروی ندارد،بلکه سبب رشد و تکامل وجودی خود انسان میگردد. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ» 2 ستایش قرآن از کسانی است که انفاق سیرهی همیشگی آنان باشد. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.
3 انفاق،زمانی ارزشمند است که در راه خدا باشد.در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نیست. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 4 استفاده از مثالهای طبیعی،هرگز کهنه نمیشود و برای همه مردم در هر سن و شرایطی که باشند قابل فهم است.تشبیه مال به بذر و تشبیه آثار انفاق به خوشههای متعدّد پر دانه. «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ» 5 تشویق و وعدهی پاداش،قویترین عامل حرکت است.پاداش هفتصد برابر.
«وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ»
6 لطف خداوند،محدودیّت ندارد. «وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ») («وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» 7 اگر انفاق مال،تا هفتصد برابر قابلیّت رشد و نموّ دارد؛ «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» پس حساب کسانی که در راه خدا جان خود را انفاق میکنند چه میتواند باشد؟! «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
1) 1) .تفسیر المیزان،ج 2،ص 406.
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (262)
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند و سپس به دنبال آنچه انفاق کردهاند،منّت نمیگذارند و آزاری نمیرسانند،پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان(محفوظ)است و نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.
هدف اسلام از انفاق،تنها سیر کردن شکم فقرا نیست،بلکه این کار زیبا باید بدست افراد خوب،یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبی باشد.
گاهی انسان گامی برای خدا بر میدارد و کاری را به نیکی شروع میکند،ولی به خاطر عوارضی از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش کار را از بین میبرد.با منّت،اثر انفاق از بین میرود،چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است،ولی نتیجهی منّت،آلوده شدن روح میباشد.منّتگذار،یا در صدد بزرگ کردن خود و تحقیر دیگران است و یا میخواهد نظر مردم را به خود جلب کند که در هر صورت از اخلاص بدور است.مگر خداوند به خاطر همهی نعمتهایی که به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئی از آن بر خلق او منّت بگذاریم.
در مجمع البیان حدیثی روایت شده است که رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:
خداوند در قیامت به منّتگذاران،نگاه لطف آمیز نمیکند.
1 شروع نیکو کافی نیست،اتمام نیکو هم شرط است. «یُنْفِقُونَ») («ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ») («مَنًّا» 2 اسلام حافظ شخصیّت محرومان و فقراست و کوبیدن شخصیّت فقرا از طریق منّت را سبب باطل شدن عمل میداند. «لاٰ یُتْبِعُونَ») («مَنًّا وَ لاٰ أَذیً» 3 اعمال انسان،در یکدیگر تأثیر دارند،یعنی یک عمل میتواند عمل دیگر را
خنثی کند.انفاق برای درمان فقر است،ولی منّتگذاری آن را مایهی درد فقرا میگرداند. «یُنْفِقُونَ») («لاٰ یُتْبِعُونَ») («مَنًّا وَ لاٰ أَذیً» 4 خداوند،آینده انفاق کننده را تضمین کرده است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» 5 کسی که بدون منّت و آزار و فقط برای خدا انفاق میکند،از آرامشی الهی برخوردار است. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ») («لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اَللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (263)
گفتار پسندیده(با نیازمندان)و گذشت(از تندی آنان)،از بخششی که بدنبال آن آزاری باشد،بهتر است.و خداوند بینیاز بردبار است.
رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
اگر سائلی نزد شما آمد،به یکی از این دو روش عمل کنید «بذل یسیر او رد جمیل» (1)
یا چیزی که در توان دارید به او عطا کنید،یا به طرز شایستهای او را ردّ
نمایید. همچنین فرمود:
اگر با مال نمیتوانید به مردم رسیدگی کنید،با اخلاق برسید. (2)
1 آبرو و شخصیّت فقیر،با ارزشتر از حفظ شکم و شخص فقیر است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ») («خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ» 2 فقیر را با محبّت و دلسوزی به کار مفیدی که زندگی او را تأمین کند،راهنمایی کنید. (3)«قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» 3 انفاق باید همراه با اخلاق باشد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ») («خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ» 4 گفتگوی خوش با فقیر،موجب تسکین او و عامل رشد انسان است،در حالی
که صدقه با منّت،هیچکدام را بهمراه ندارد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ») («خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ» 5 اگر فقیری بخاطر فشار و تنگدستی،ناروایی گفت او را ببخشید. «مَغْفِرَةٌ» 6 رعایت عرف جامعه،در سخن و عمل لازم است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» 7 خداوند آزار رسانی به فقیر را پاسخ میدهد،ولی نه با عجله. «حَلِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (264)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بخششهای خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای خودنمایی به مردم،انفاق میکند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد.پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافی است که بر روی آن(قشر نازکی از)خاک باشد(و بذرهایی در آن افشانده شود) پس رگباری به آن رسد(و همه خاکها و بذرها را بشوید)و آن سنگ را صاف (و خالی از خاک و بذر)رها کند!(ریاکاران نیز)از دستاوردشان،هیچ بهرهای نمیبرند و خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه نیز تشبیهی را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصی است که به قصد ریا و تظاهر انفاق میکنند.ظاهر عمل اینان همچون خاک،نرم ولی باطن آن چون سنگ،سفت است که قابلیّت نفوذ ندارد.به خاطر سفتی و سختی دلهای سنگینشان،از انفاق خود بهرهای نمیبرند.
1 منّت گذاری و آزار فقیر،پاداش انفاق و صدقات را از بین میبرد. «لاٰ تُبْطِلُوا»
2 ریا،نشانه عدم ایمان واقعی به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ» 3 انفاق مهم نیست،انگیزه و روحیّهی انفاق کننده مهم است. «رِئٰاءَ النّٰاسِ» 4 اعمال شخص منّت گذار،ریاکار و کافر،تباه است.کلمهی «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.
5 ریاکار،عاقبت رسوا میشود و حوادث،کاشف حقایق است. «فَتَرَکَهُ صَلْداً» 6 ریاکار نه تنها از پاداش آخرت محروم است،بلکه رشد روحی را نیز کسب نکرده است. «لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ» 7 منّتگذار و ریاکار،در مدار کفر و مورد تهدید قرار میگیرد. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ»
وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (265)
و مَثل کسانی که اموال خود را در طلب رضای خداوند و استواری روح خود انفاق میکنند،همچون مَثل باغی است که در نقطهای بلند باشد(و از هوای آزاد بحدّ کافی بهره بگیرد)و بارانهای درشت به آن برسد و میوهی خود را دو چندان بدهد.و اگر باران درشتی نبارد،بارانهای ریز و شبنم(ببارد تا همیشه این باغ شاداب و پر طراوت باشد.)و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
1 اگر هدف،تحصیل رضای خداوند و رشد و کمال روحی باشد،کارها بارور میشود. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ») («فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ» 2 اخلاص،ساده بدست نمیآید،باید به سراغ آن رفت. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» 3 کارهای خالص،همچون مزرعهای در نقطهای مرتفع است که از خرابی سیل
محفوظ است. «بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا» 4 اگر هدف خدا باشد،از جلوهها و جمالها هم محروم نمیشویم.مخلصین در جامعه محبوبتر از ریاکارانند. «جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» انفاق خالص،همانند مزرعهی در دامنه کوه و زمین مرتفع است،که همه مردم آن را میبینند و از آن لذّت میبرند.
5 مهمتر از امکانات،بهرهگیری از امکانات است.بارانِ ریز یا درشت مهم نیست،مهم آن است که زمین بتواند آن را جذب کند. «فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ»
أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ أَصٰابَهُ اَلْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (266)
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته که از زیر درختان آن نهرها در جریان و برای او در آن(باغ)از هر گونه میوهای وجود داشته باشد و در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی(کوچک و)ضعیف دارد،گردبادی همراه با آتش سوزان به آن باغ بوزد و باغ را یکسره بسوزاند.
این چنین خداوند آیات را برای شما بیان میکند تا شاید اندیشه کنید.
انسان هنگامی که پیر و عیالمند شد،توان تولیدش از بین میرود،ولی نیاز و مصرفش شدید میشود.حال اگر منبع درآمدش نیز نابود شود،به ذلّت کشیده میشود.انسان در قیامت،از یکسو توان عمل صالح ندارد و از سوی دیگر نیازش شدید است.در این حال اگر کارهای صالحش با منّت و ریا محو شده باشد، به چه ذلّتی میرسد.
خرما و انگور،از مفیدترین میوهها میباشند و در قرآن نام آنها به کرّات آمده است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:هر کس«لا اله الا الله»بگوید به واسطه آن کار،درختی
در بهشت برای او کاشته میشود و همچنین است هر کس«الله اکبر»بگوید.
شخصی به پیامبر گفت:پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند:
آری،به شرط آنکه آتشی بدنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید. (1)
1 خودت را به جای دیگران بگذار تا مسائل را خوب درک کنی. «أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ» 2 از مثالهای طبیعیی که زمان و مکان و عصر و نسل در آن اثر نمیگذارد، استفاده کنیم. «جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ» 3 منّت و آزار بعد از انفاق،همچون باد سوزانی است بر باغی سرسبز،و آتشی بر بوستانی خرّم. «فَاحْتَرَقَتْ» 4 رشد یافتن،تدریجی است،ولی تخریب و حبط عمل در یک لحظه است.
«فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ»
5 مثالهای قرآن،برای فکر کردن است. «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا اَلْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (267)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از پاکیزهترین چیزهایی که بدست آوردهاید و از آنچه ما برای شما از زمین رویانیدهایم،انفاق کنید و برای انفاق به سراغ قسمتهای ناپاک(و پست)نروید،در حالی که خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض(و ناچاری)و بدانید که خداوند بینیاز و ستوده است.
1) 1) .بحار،ج 8،ص 186.
آیات قبل،شرایط انفاق کننده را مطرح کرد و این آیه شرایط چیزهایی را بیان میکند که به محرومان انفاق میشود.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:
بعضی از مسلمانان درآمدهای حرامی مانند ربا داشتند که صرف فقرا میکردند،این آیه آنان را نهی نمود. (1)
1 هدف از انفاق،رهایی از بخل است،نه رهایی از اشیای بیارزش و نامطلوب.
«أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ»
2 در انفاق،تفاوتی میان پول نقد یا کالا نیست. «مٰا کَسَبْتُمْ») («مِمّٰا أَخْرَجْنٰا» 3 بخششِ بادآوردهها مهم نیست،بلکه بخشش از دسترنج،دارای ارزش است. «مٰا کَسَبْتُمْ» 4 در انفاق باید کرامت محرومان محفوظ بماند. «وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ» 5 نه تنها از چیزهای ناپاک و پست انفاق نکنید،بلکه به فکر آن نیز نیفتید.
«وَ لاٰ تَیَمَّمُوا»
6 و جدان انسان،بهترین معیار برای شناخت پسندیده و ناپسند است.هر آنچه را میپسندی که به تو انفاق کنند،شایسته است که انفاق کنی و اگر آن را دوست نمیداری،شایستهی انفاق نیست. «لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا» 7 هر فرد ثروتمندی احتمال فقیر شدن خود را بدهد،شاید روزی دستِ دهنده شما،دستِ گیرنده شد. «بِآخِذِیهِ» 8 گرفتن مال نامرغوب،نشانه رضایت فقرا نیست،بلکه نشانهی استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنی شما هم با اغماض و سختی ممکن است چیزی را بگیرید،ولی این نشانهی رضایت شما نیست.
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 255 و راهنما.
9 اثر انفاق به خود شما بر میگردد،و گر نه خداوند غنی و بینیاز است. «أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» 10 غنای الهی همراه با کمالات و محبوبیّت است. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ اَلْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اَللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (268)
شیطان(به هنگام انفاق،)شما را از فقر و تهیدستی بیم میدهد و شما را به فحشا و زشتیها فرا میخواند،ولی خداوند از جانب خود به شما وعدهی آمرزش و فزونی میدهد و خداوند وسعت بخش داناست.
به هنگام انفاق،شیطان به سراغ انسان میآید و القاء میکند که اگر امروز انفاق کنی فردا خودت فقیر خواهی شد،بهتر است اموالت را ذخیره کنی تا به هنگام پیری و بیماری و...،خرج نمایی.اینها القائات و وعدههای شیطانی است.
نیاز ما در فردای قیامت به مغفرت الهی،به مراتب بیشتر از نیاز ما در فردای دنیاست.مبادا مغفرت الهی را با خیال رفاه در زندگی مبادله کنیم.زیرا:
اوّلاً:شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم،ولی در قیامت نیاز من قطعی است.
ثانیاً:شاید مالی که امروز برای فردا نگه میدارم،باقی نماند،ولی انفاقِ امروز حتماً برای فردای قیامت باقی است.
ثالثاً:شاید از مال اندوختهی امروز در فردای پیری نتوانم بهرهمند شوم،ولی از انفاق امروز بهرهمندی در قیامت قطعی است.
رابعاً:بهرهمندی انسان از اندوخته خود در دوران پیری،موقّتی است،ولی بهرهگیری انسان از انفاق در قیامت ابدی است. (1)
1) 1) .تفسیر فخر رازی،ذیل آیه.
1 شیطان،انسان را از انفاق اموال مرغوب باز میدارد. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ») («الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ» 2 بخل شما،فقرا را به فساد و فحشا میکشاند. «یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ» 3 انسان در انتخاب راه خدا یا شیطان،آزاد است. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ») («وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ» 4 اطرافیانی که انسان را از انفاق باز میدارند و از آینده میترسانند،ولی نسبت به گناهان تشویق مینمایند،شیطانند. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ» 5 میان فقر و فحشا،رابطه است.بسیاری از گناهان بخاطر ترس از فقر است.
«یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ»
6 انفاق نکردن و یا انفاق از اموال نامرغوب،از نمونههای زشتی و فحشا میباشد. «لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ») («الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ» 7 انفاق،مال را زیاد میکند و سبب آمرزش گناهان است. «أَنْفِقُوا») («اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً» 8 با موانع انفاق و افکار شیطانی،مبارزه کنید.در برابر ترس از فقر،به یاد فضل و لطف خدا باشید. «مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً» 9 هر فکر و توهّمی که برای شما تنگنظری،ترس و اثر منفی بیاورد،شیطانی است و هر فکر و الهامی که برای شما حرکت،نشاط و سعۀ صدر آورد،الهی است. «وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً»
یُؤْتِی اَلْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (269)
(خداوند)حکمت و بینش را به هر کس بخواهد(و شایسته ببیند)میدهد و به هر کس حکمت داده شود،همانا خیری فراوان به او داده شده است و جز خردمندان(از این نکته)متذکّر نمیگردند.
« اَلْأَلْبٰابِ »جمع«لب»به معنای مغز است و به همه انسانها« أُولُوا الْأَلْبٰابِ » نمیگویند،بلکه تنها به خردمندانی میگویند که عقل خود را بکار گیرند و راه زندگی و سعادت واقعی خود را بیابند.
حکمت را به معنی معرفت و شناختِ اسرار و آگاهی از حقایق و رسیدن به حقّ دانستهاند که خداوند به بعضی از افراد به خاطر پاکی و تقوی و تلاش عطا میکند، تا آنان وسوسههای شیطانی را از الهامات الهی باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخیص دهند و این خیر کثیر است.
در روایات میخوانیم:حکمت،معرفت و تفقّه در دین است.حکمت،اطاعت از خدا،شناخت امام و پرهیز از گناهان کبیره است. (1)
1 گرچه مال و ثروت خیر است،ولی خیرِ کثیر،داشتنِ دید و قدرت تشخیص است.کسانی که از آن خیر انفاق کنند به خیر کثیر میرسند. «أَنْفِقُوا») («یُؤْتِی الْحِکْمَةَ» 2 شیطان وعدهی فقر،و خداوند وعدهی مغفرت و فضل میدهد.امّا تشخیص و انتخاب هر یک از این دو راه،حکمت لازم دارد. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ» 3 همهی دنیا متاع قلیل است، (2)ولی حکمت خیر کثیر است.اگر همه امکانات مادّی فدای دست یابی به حکمت و بینش صحیح گردد،ارزش دارد. «فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» 4 حکمت هدیهای کلیدی و مادر همهی خیرات است.هر که آن را داشت چیزهای زیادی خواهد داشت. «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» 5 هر کسی به ارزش حکمت پی نمیبرد. «مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» دنیاگرایان بر
مال و آمار و محاسبات مادّی تکیه میکنند و سود و زیان را بر اساس مادّیات میسنجند،ولی دوراندیشان عاقل و راهشناسان اندیشمند،از بعد دیگری محاسبه میکنند.
وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (270)
و هر مالی را که انفاق کردهاید،یا نذری را که نذر کردهاید،پس قطعاً خداوند آن را میداند و برای ستمگران هیچ یاوری نیست.
1 حال که خداوند از انفاق ما با خبر است،پس بهترین مال را با والاترین اهداف خرج کنیم. «مٰا أَنْفَقْتُمْ») («فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ» 2 انفاق،مخصوص ثروتمندان و اموال زیاد نیست،مال کم را نیز انفاق کنید. «مِنْ نَفَقَةٍ» گاهی یک برگ زرد پائیزی،کشتی چندین مورچه در حوض میشود.
3 ایمان به اینکه خداوند میداند،بهترین دلگرمی برای انفاق و عمل به تعهّدات و نذرهاست. «فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ» 4 تشویق و هشدار،در کنار هم عامل رشد است.جمله «فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ» عامل تشویق،و جمله «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» هشدار است.
5 وفای به نذر،واجب و ترک آن ظلم است. «نَذَرْتُمْ») («مٰا لِلظّٰالِمِینَ» 6 ظلم به خود،راه توبه و کفّاره دارد،ولی در ظلمی که به محرومان به خاطر ترک انفاق میشود،ظالم هیچ یاوری ندارد. «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» 7 شفاعت،شامل حال افراد بخیل نمیشود. (1)«وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» 8 اگر انگیزه بخل،استمداد و یاری خواستن از مال و مردم باشد،بدانید هر گاه
1) 1) .هم چنان که در سوره مدثّر آیه 48 آمده است: «وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ» «فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ» شفاعت شفیعان،آنان را(کسانی که انفاق نمیکنند)سود نمیرساند.
قهر خداوند بیاید،نه مال و نه مردم کارآیی ندارند. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» 9 جرم،با جریمه باید متناسب باشد.کسی که در دنیا با انفاق،یار دیگران نیست،در آخرت هم دیگران یاور او نخواهند بود. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
إِنْ تُبْدُوا اَلصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا اَلْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (271)
اگر صدقات را آشکارا بدهید،پس آن کار خوبی است،ولی اگر آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید،پس این برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را میزداید و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود:
زکات واجب را علنی پرداخت کنید،ولی زکات مستحبّ را مخفیانه بدهید. (1)شاید دلیل این باشد که زکات واجب یک وظیفه عمومی،معمولی و دور از ریا است.گرچه آیه در مورد کمکهای مالی است،ولی در فرهنگ اسلام،به هر کار خیری صدقه گفته میشود.حتّی اگر سنگی را از میان راه مسلمین کنار زدیم،صدقه است.بنا بر این کمک به محرومان از طریق علم و آبرو و وساطت نیز صدقه میباشد.
1 انفاقِ علنی،سبب تشویق دیگران و رفع تهمت بخل از انسان و یک نوع تبلیغ عملی است. «فَنِعِمّٰا هِیَ» 2 شرط رسیدگی به فقرا،مسلمان بودن آنها نیست. «الْفُقَرٰاءَ» 3 با اینکه صدقات و زکات،مصارف زیادی دارد،لکن نام فقرا در آیه نشانه اولویّت آنان است. «تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 289.
4 شما باید به سراغ فقرا بروید،نه آنکه آنان به سراغ شما بیایند. «تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ» و نفرمود:«یأتکم الفقراء» 5 انفاقِ پنهانی،از ریا و خودنمایی دور و به اخلاص نزدیک است و آبروی گیرنده صدقه را محفوظ نگه میدارد. «فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» 6 انسان،غریزه سودجویی و خیرخواهی دارد،گرچه در مصداق گاهی به سراغ شر میرود.لذا پیامبران الهی،مصادیق و نمونههای خیر را برای انسان بیان کردهاند. «فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» 7 کمک به فقرا،بخشی از گناهان صغیره را میبخشد. «یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ» «سیئات»در قرآن در برابر گناهان کبیره آمده و به گناهان صغیره گفته میشود. (1)
8 آنچه مهم است علم خداست،نه اطلاع و آگاهی مردم. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ اَللّٰهِ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (272)
هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست،بلکه خداوند هر که را بخواهد(و شایسته باشد)هدایت میکند.و آنچه را از خوبیها انفاق کنید،به نفع خودتان است.و جز برای کسب رضای خدا انفاق نکنید و(پاداش)آنچه از خوبیها انفاق کنید به طور کامل به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نخواهد شد.
در تفسیر مجمع البیان و کبیر فخر رازی،شأن نزولهایی برای آیه ذکر شده است که از مفاد آنها بر میآید که مسلمانان در انفاق به فقرای مشرک و غیر مسلمان شک
1) 1) . «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ») («نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ») نساء،31.
داشتند،وقتی از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله پرسیدند،این آیه نازل شد.
ضمناً در سیرهی عملی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام نمونههای زیادی از کمک به غیر مسلمانان مشاهده میشود که حتّی برای کسانی که به آن بزرگواران ناسزا میگفتند و یا حقّ آنان را غصب کرده بودند،دلسوز و خیرخواه بودند.
1 از ایجاد فشار اقتصادی و ترک انفاق،برای ایمان آوردن کفّار استفاده نکنید.
«لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ»)
(«وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ»
2 هدایت،توفیق الهی است که تنها شامل دلهای آماده میشود. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» 3 رسیدگی به محرومان،یک وظیفه انسانی است.پس بر غیر مسلمانان نیز انفاق کنید. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ» 4 اسلام،مکتب انسان دوستی است و فقر و محرومیّت را حتّی برای غیر مسلمانان نیز نمیپسندد. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ» 5 فایدهی انفاق به خودتان باز میگردد و روح سخاوت را در شما زنده میکند.
با انفاق از پیدایش اختلافات طبقاتی و انفجارهای اجتماعی جلوگیری شده و در جامعه ایجاد محبّت میگردد.انفاق مایه محرومیّت شما نیست،بلکه سبب مصونیّت شماست. «فَلِأَنْفُسِکُمْ» 6 جز برای خداوند انفاق نکنید.زیرا تمام فوائد و آثار این جهانی،دیر یا زود از میان میرود،ولی اگر انفاق برای خدا باشد،تا ابد از برکات آن بهرهمند خواهید بود. «إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ» 7 مال و دارایی خیر است. «مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ» 8 در انفاق دست و دل باز باشید.زیرا آنچه انفاق میکنید،بدون کم و کاست بازخواهید گرفت. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ» 9 بهرهگیری در قیامت،زمانی است که هدف از انفاق تنها رضای خدا باشد. «إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ») («یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»
لِلْفُقَرٰاءِ اَلَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی اَلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ اَلْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ اَلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ اَلنّٰاسَ إِلْحٰافاً وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (273)
(انفاق شما باید)برای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شدهاند.(به خاطر دین خدا،از وطن آواره و یا در جبهههای جهاد هستند.)توان حرکت و سفر در زمین را(برای تأمین هزینه زندگی و یا کسب سرمایه برای تجارت) ندارند.از شدّت عفاف و آبروداری،شخص بیاطلاع آنها را غنی میپندارد،امّا تو آنها را از سیما و چهرههایشان میشناسی.آنان هرگز با اصرار از مردم چیزی نمیخواهند.و هر چیز نیکو و خیری را(به این افراد)انفاق کنید،پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.
در برخی از تفاسیر همچون تفسیر کبیر فخر رازی،مجمع البیان و قرطبی آمده که این آیه درباره اصحاب صُفّه نازل شده است.اصحاب صفّه تقریباً چهارصد نفر بودند که از مکّه به مدینه هجرت کرده و چون در مدینه خانه و کاشانه و آشنایانی نداشتند،در کنار مسجد پیامبر روی صُفّه(سکّویی بزرگ)زندگی میکردند و اینان همیشه برای جهاد در راه خدا آماده بودند.
1 فقرا،در اموال اغنیا حقّی دارند. «لِلْفُقَرٰاءِ» 2 باید به مجاهدان و کسانی که به خاطر فعالیّتهای سیاسی برای مبارزه با طاغوتها در محاصرهی زندانها و تبعیدگاهها قرار دارند و مهاجران بیپناه و همه کسانی که در راه خدا دچار فقر شده و فرصت تلاش برای تأمین زندگی را ندارند،توجّه لازم صورت گیرد. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً» 3 کسانی که میتوانند با مسافرت و مهاجرت به نقطهای دیگر زندگی خود را
تأمین نمایند،نباید منتظر انفاق مردم باشند. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ» 4 فقیران عفیف،پاکدامن و آبرودار،مورد ستایش خداوند هستند. «یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ» 5 فقرای گمنام و محترم،در اولویّت هستند. «تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ» 6 حتّی اگر ضرورتی پیش آمد،باز هم سؤالِ با اصرار از مردم نداشته باشید.
«لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً»
تکدّیگری،ناپسند است.
7 شرط انصاف نیست که گروهی خود و تمام هستی خود را فدا کرده و در محاصره قرار گیرند،ولی گروه دیگر حتّی از انفاق به آنان تنگ نظری داشته باشند. (1)«لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا»
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (274)
کسانی که اموال خود را در شب و روز،پنهان و آشکارا انفاق میکنند،اجر و پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسی برای آنهاست و نه غمگین میشوند.
در تفاسیر صافی،مجمع البیان،قرطبی و کبیر فخر رازی آمده که این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده است.هنگامی که آن حضرت فقط چهار درهم ذخیره
1) 1) .بازنگری این آیه را که تمام کردم،هنوز قلم را به زمین نگذاشته بودم که شخصی وارد شد و روزنامهای بدستم داد که از سیمای فرزانگان مطلبی نوشته بود.دیدم که با این آیه بسیار سازگار است،لذا آن را در پاورقی آوردم.آیة اللّٰه میرزا علی آقا قاضی قدس سره استاد عرفان علامه طباطبایی قدس سره را در نجف اشرف دیدند که از سبزی فروشی کاهوهای پلاسیده و نامرغوب را خریداری میکند،از او پرسیدند:چرا این کار را میکنی؟ فرمود:این مغازهدار شخص فقیری است،میخواهم به او کمک کنم،لکن میل دارم که هم آبرویش محفوظ بماند وهم به گرفتن مال بلا عوض عادت نکند! لذا این کاهوها را از او میخرم که به نوایی برسد و برای من فرق زیادی ندارد که کاهوی تازه مصرف کنم،یا کهنه.
داشت،یک درهم را در روز،یک درهم را در شب،سومین آن را مخفیانه،و چهارمین درهم را آشکارا در راه خدا انفاق نمود.
البته وعدهی این آیه،شامل همه کسانی میشود که اینگونه عمل کنند.چنین افرادی نه از فقر و تنگدستی بیم دارند،چون به وعدههای خداوند ایمان داشته و به او توکّل میکنند،و نه بخاطر انفاق،اندوهگین میشوند،چون به رضایت الهی و آثار اخروی انفاق توجّه دارند.
شاید دلیل آنکه«لیل»بر«نهار»و یا«سر»بر«علانیة»مقدّم شده است،آن باشد که انفاقهای پنهانی در دل شب ارزش بیشتری دارد. (1)
این آیه به منزلهی جمعبندی چهارده آیه گذشته است که درباره انفاق بحث میکرد.موضوعی که هیچ موردی در قرآن اینگونه مفصّل بحث نشده است.آثار انفاق بر کسی پوشیده نیست،از جمله:تعدیل ثروت و کم شدن اختلافات طبقاتی،ایجاد محبّت،شکوفایی روح سخاوت و بالاتر از همه قرب به خداوند.
انفاق،علاوه بر انفاق مال و ثروت،شامل انفاقِ علم،آبرو و مقام نیز میشود.
کلمهی انفاق،در لغت به معنای پر کردن گودال و در اصطلاح،به معنای پر کردن و بر طرف نمودن کمبودهای مالی است.
یادآوری این نکته لازم است که توجّه اسلام به مسئله انفاق،به معنای گداپروری و رواج تکدّیگری نیست.زیرا در بسیاری از روایات،از کسانی که بدون داشتن نیاز،از دیگران درخواست کمک میکنند،مذمّت شده و از سوی دیگر بهترین نوع انفاق،در اختیار قرار دادن ابزار کار به جای پول دادن،معرفی شده است.
1 داشتن روحیّهی انفاق و سخاوت مهم است،نه یکی دو بار انفاق آنهم از روی ترحّم. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد.
1) 1) .تفسیر مراغی.
2 تعیین نشدن اجر الهی،نشانهی گستردگی آن است. «أَجْرُهُمْ» 3 وعدههای الهی،بهترین مشوّق انسان در کارهای نیک است. «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ» 4 آرامش و امنیّت،از برکات انفاق است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ اَلرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ اَلَّذِی یَتَخَبَّطُهُ اَلشَّیْطٰانُ مِنَ اَلْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا اَلْبَیْعُ مِثْلُ اَلرِّبٰا وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَیْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (275)
کسانی که ربا میخورند،(در قیامت از قبرها)بر نمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که بر اثر تماس شیطان،آشفته و دیوانه شده است.
(نمیتواند تعادل خود را حفظ کند،گاهی زمین میخورد و گاهی بر میخیزد.) این(آسیب)بدان سبب است که گفتند:داد و ستد نیز مانند ربا است.در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.پس هر کس که موعظهای از پروردگارش به او رسید و(از رباخواری)خودداری کرد،آنچه در گذشته(از طریق ربا بدست آورده)مال اوست،و کار او به خدا واگذار میشود.امّا کسانی که(دوباره به رباخواری)بازگردند،آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه میمانند.
« اَلرِّبٰا »،در لغت به معنای زیادی و افزایش است.و در شریعت اسلام به معنای زیاده گرفتن در وام یا بیع است.مورد ربا،یا پول است یا جنس.گاهی پول را قرض میدهد و بیش از آنچه داده باز پس میگیرد،که این ربای در وام است و گاهی جنسی را میدهد و مقدار بیشتری از همان جنس را تحویل میگیرد،که این نیز در مواردی ربا میشود.
رباخوار،به کسی تشبیه شده که شیطان او را خبط کرده است.«خبط»به معنای افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است.
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور میشود،چرا که در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است.ثروت پرستی،چشم عقلش را کور کرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتی و کینه را بر میانگیزد که فقر و کینه سبب انفجار شده و اصل مالکیّت را نیز متزلزل میکند.برای این افراد،گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است،فلذا میگویند:بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتی ندارند.
انتقاد از رباخواری،ربا گرفتن و ربا دادن،از ابتدای اسلام مطرح بوده است.در سوره روم که در مکّه نازل شده است،میفرماید: «وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ» (1)
یعنی آنچه به قصد ربا میدهید تا برای شما در اموال مردم
بیفزاید،بدانید که نزد خداوند افزون نمیشود. سپس در سورهی آل عمران با فرمان «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» (2)از آن نهی گردیده و بیشترین انتقاد از رباخواری در همین آیات آمده است.ضمناً آیه «وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ» (3)،یادآور میشود که در مذهب یهود نیز«ربا»حرام بوده،هم چنان که این حرمت در تورات (4)ذکر شده است.
آیات مربوط به ربا،بدنبال آیات انفاق آمد،تا دو جهت خیر و شر را که توسط مال و ثروت پدید میآید مطرح کند.انفاق یعنی دادن بلاعوض و ربا یعنی گرفتن بلاعوض.هر آثار خوبی که انفاق دارد،مقابلش آثار سویی است که ربا در جامعه پدید میآورد.به همین جهت قرآن میفرماید: «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ»
خداوند ثروت بدست آمده از ربا را نابود،ولی صدقات را افزایش میدهد.
تهدیدهایی که در قرآن برای اخذ ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده،برای قتل،
ظلم،شرب خمر،قمار و زنا نیامده است. (1)حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامی،قطعی و از گناهان کبیره است.وقتی به امام صادق علیه السلام خبر دادند که فلانی رباخوار است،فرمود:
اگر قدرت میداشتم گردنش را میزدم. (2)هم چنان که حضرت علی علیه السلام وقتی با رباخواری مواجه شد،از او خواست توبه کند،وقتی توبه کرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود:
رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند،هم چنان که از شرک توبه میدهند. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
خبیثترین درآمدها،رباخواری است. (3)و رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودهاند:
هر گاه خداوند ارادهی هلاک قریهای را داشته
باشد،رباخواری در آن قریه ظاهر میشود. (4)و خداوند،فرد رباخوار،وکیل،شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است. (5)در حدیث میخوانیم:
رباخواران،در قیامت
همچون دیوانگان محشور میشوند. (6)
امام صادق علیه السلام علّت تکرار آیات ربا را آماده سازی ثروتمندان برای کار خیر و صدقات میداند و میفرماید:چون از یک سو«ربا»حرام است و از طرف دیگر کنز و انباشتن ثروت به صورت راکد نیز حرام است،پس چارهای برای ثروتمندان جز انفاق و یا کارهای تولیدی مفید باقی نمیماند. (7)هم چنان که دربارهی علّت تحریم ربا گفتهاند:رباخواری مانع جریان پول در مسیر تولید و کارهای عام المنفعه است و به جای تلاش و فکر و بازو،فقط از سود پول بهرهگیری میشود، لذا ربا تحریم شده است.از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:«لو کان الربا حلالا لترک الناس التجارات»
اگر ربا حلال بود،مردم کسب و کار را رها میکردند. (8)و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است که فرمودند:
اگر ربا شیوع پیدا کند راه قرض دادن بسته میشود. (9)ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادی زیاد
است،در حدیث میخوانیم:«من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (1)
هر کس بدون
دانش و آگاهی از مسائل تجاری وارد تجارت شود،گرفتار ربا میشود.
گرفتن پول اضافی،بدون انجام کاری مفید و یا مشارکت در تولید،نوعی ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش دشمنی و قساوت میشود.ربا دهنده به جهت بدهیهای تصاعدی،گاهی ورشکست و مجبور به قبول انواع ذلّتها و اسارتها میشود. (2)ربا،تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف میشود. (3)
با توجّه به این آثار تخریبی،نه تنها در شریعت اسلام،بلکه در تمام ادیان آسمانی ربا تحریم شده است.امّا برخی به بهانههایی میخواهند ربا را توجیه کنند و به دنبال راه فرار هستند.کلاه شرعی ساختن،همانند حیله یهود برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیات قبل ماجرای آن بیان شد،نوعی بازی بیش نیست و قرآن از این گونه بازیها انتقاد کرده است.
ربا،آثار تخریبی خود را دارد هر چند که جوامع انسانی آن را در سیستم اقتصادی خود پذیرفته باشند.علّت پیشرفت جوامع غربی،توجّه به علم و صنعت است، نه اینکه رباخواری موجب ترقّی آنها شده باشد.
1 رباخواران،از تعادل روحی و روانی برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادی خارج میسازند. «کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ» 2 تشبیه بیع حلال به ربای حرام،نشانهی عدم تعادل فکری آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ») («بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا» 3 شیطان،قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ»
4 توجیه گناه،راه را برای انجام گناه باز میکند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا» 5 تا قبل از ابلاغ تکلیف،مسئولیّتی نیست. «فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ» 6 احکام الهی،در جهت پند و تربیت مردم است. «جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ» 7 قانون امروز،شامل گذشته افراد نمیشود. «فَلَهُ مٰا سَلَفَ» 8 از گناه ناآگاهان اغماض میشود،ولی از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ»
یَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ یُرْبِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ (276)
خداوند ربا را نابود میکند،ولی صدقات را افزایش میدهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس و کافرِ گنهکاری را دوست نمیدارد.
کلمهی«محق»به معنای نقصان تدریجی است و مُحاق به ماه گفته میشود که نورش در شبهای آخر آن چنان کاهش یافته که دیده نمیشود.و در مقابل، «الرِّبٰا» به معنی رشد تدریجی است.
این آیه یادآور میشود که هر چند رباخوار به قصد انباشت ثروت،از دیگران ربا میگیرد،ولی خداوند برکت و آثار خوبی که باید ازدیاد مال داشته باشد از ربا میگیرد.لازم نیست خود مال رَبَوی از بین برود،بلکه اهدافی که از افزایش ثروت در نظر است از بین میرود.در نظام رَبَوی،سعادت،محبّت و امنیّت نیست و چه بسیار ثروتمندانی که از سرمایه خود،هیچ نوع راحتی و آرامش و یا محبوبیّتی بدست نمیآورند،ولی در نظامی که در آن انفاق،صدقه و قرض الحسنه رایج باشد،آن جامعه از برکات زیادی برخوردار است.در آن نظام،فقرا مأیوس نبوده و اغنیا در فکر تکاثر نیستند.محرومان به فکر انتقام و سرقت،و اغنیا نگران حراست و حفاظت اموال خود نمیباشند و جامعه از یک تعادل نسبی همراه با الفت و رحمت و تفاهم و امنیّت برخوردار خواهد بود.در تفسیر کبیر فخر رازی
آمده است:وقتی رباخوار،عواطف و عدالت انسانی را در خود محو کند،خود و اموالش مورد نفرین فقرا قرار میگیرد و کینه و انتقام و توطئه سرقت هر لحظه او را تهدید میکند و این نمونهای از آن نابودی است که در آیه مطرح شده است.
1 به رشد ظاهری ثروت خیره نشوید،نظام اقتصادی بر اساس ربا رو به نابودی است. «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا» 2 نابود کردن مال ربوی،از سنّتهای الهی است. «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا» فعل مضارع نشانهی استمرار است.
3 رواج صدقه و زکات،سبب رشد و استواری اقتصاد است. «یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ» 4 رباخوار،از رحمت و محبّت الهی محروم است. «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ» 5 رباخوار،بسیار ناسپاس و گنهکار است.او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگی خود را حرام،عباداتش را باطل،و حرص و طمع قساوت را بر خود حاکم میگرداند. «کَفّٰارٍ أَثِیمٍ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (277)
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند و نماز برپا داشته و زکات پرداختهاند،پاداششان نزد پروردگارشان(محفوظ)است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.
این آیه،برابر رباخواران که«کفّار اثیم»هستند،سیمای مؤمنان را ترسیم میکند که عمل صالح انجام داده و نماز را بر پای میدارند و زکات پرداخت میکنند.تا اشاره به این باشد که زمینهی برچیده شدن ربا در جامعه،توجّه به ایمان و عمل صالح و احیای نماز و زکات است.
مردم چهار گروهند:
1 گروهی ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند که اینان«مؤمنانند».
2 گروهی،نه ایمان آورده و نه کار شایسته انجام میدهند که اینان«کافرانند».
3 گروهی ایمان دارند،ولی عمل صالح ندارند که اینان«فاسقانند».
4 گروهی ایمان ندارند،ولی اظهار ایمان میکنند و در ظاهر کار نیک انجام میدهند که اینان«منافقانند».
اگر رباخواران از خدا و مردم بریدهاند،امّا در مقابل،کسانی هستند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز،با خداوند مرتبط میباشند و با پرداخت زکات با مردم پیوند دارند.
1 اسلام در کنار مسائل عبادی و فردی،به مسائل اقتصادی و مردمی نیز توجّه دارد.نماز و زکات در کنار هم مطرحند. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ» 2 ذکر نماز و زکات بعد از عمل صالح،نشانه آن است که در میان کارهای شایسته حساب این دو جداست. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ» 3 تشویق نیکوکاران بدنبال تهدید بدکاران،یک اصل تربیتی است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 4 هوشمند کسی است که در محاسبات،تنها به موجودی امروز که در دست دارد ننگرد،بلکه به آینده و ذخیرههایی که نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عِنْدَ رَبِّهِمْ» 5 پروردگار،به مؤمنانی که اهل عمل صالح و نماز و زکاتند،نظر ویژهای دارد.
کلمه «رَبِّهِمْ» اشاره به لطف خاصّ اوست.
6 وعدههای الهی،انگیزهی عمل صالح است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 7 امنیّت و آرامش واقعی،در سایهی ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
8 عوامل آرامش،ایمان،عمل صالح،نماز و زکات است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ») («لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (278)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و آنچه را از(مطالبات) ربا باقی مانده است،رها کنید،اگر ایمان دارید.
در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد که ربا فرد و جامعه را از تعادل خارج و آشفته میکند؛ «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ» و روشن شد که ربا در حقیقت کم شدن است،نه زیاد شدن؛ «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا» اکنون نهی از ربا را صریحاً بیان میکند. «ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا» در تفاسیرِ مجمع البیان،المیزان و مراغی نقل شده است که وقتی آیه تحریم ربا نازل شد،برخی از صحابه همانند خالد بن ولید،عباس و عثمان،از مردم مقداری طلب از بابت ربا داشتند،آنها در مورد طلبکاری خود،از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بعد از نزول این آیه فرمود:عباس،عموی من نیز حقّ مطالبه ربا ندارد و قبل از همه،باید خویشان من دست از ربا بردارند.
هم چنان که در طی خطبهای فرمود:«و کل ربا فی الجاهلیة موضوع تحت قدمی هاتین و اول ربا اضع ربا العباس»
تمام رباهای مقرّر در دوره جاهلیّت را زیر پای میاندازم و از همه پیشتر رباهایی که برای عباس است. (1)
1 رباخواری،از عادات زمان جاهلیّت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا») («ذَرُوا»
1) 1) .تفسیر فی ظلال القرآن.
2 تقوا،مرحلهای بالاتر از ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ» 3 رباخوار،مالک بهره نمیشود و اسلام سود رَبَوی را به رسمیّت نمیشناسد.
«ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا»
4 لازمهی ایمان و تقوا،صرف نظر کردن از مال حرام است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ (279)
پس اگر چنین نکردید،(بدانید که)اعلان جنگ با خدا و رسولش دادهاید و اگر توبه کنید،(اصل)سرمایههای شما از آنِ خودتان است.(و در این صورت)نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود.
در اسلام،نه اجازه ربا و بهرهکشی و استثمار داده شده و نه اموال مردم یک جانبه مصادره میگردد.در بعضی نظامها،مالکیّت ملغی و تمام اموال را از صاحبانشان میگیرند و در برخی دیگر،استثمار و بهرهکشی و ربا،به هر شکلی آزاد است.
1 رباخوار،محارب با خداست.او باید بداند که در این جنگ،در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر،خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ» 2 رباخواری،گناه کبیره است.چون اعلام جنگ با خداوند است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ» 3 رباخوار،گمان نکند با مردم محروم طرف است،بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع میکند. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ» 4 چون رباخوار محارب با خداست،از وظایف حکومت اسلامی مبارزه با رباخوارای است. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ» 5 برای محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ») («وَ إِنْ تُبْتُمْ»
6 رباخوار،تنها مالک اصل مال است،نه بهره آن. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ» 7 برای نجات محرومان،اصل مالکیّت مردم را نادیده نگیرید و مالکیّت خصوصی در اقتصاد اسلامی پذیرفته شده است. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ» 8 سلطه پذیری و سلطه گری هر دو محکوم است،نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ» 9 انتقام ممنوع است.به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ» 10 به توبه کنندگان،نباید بخاطر خلافکاریهای پیشین ظلمی شود.سرزنش کسانی که قبلاً خلافکار بودهاند ممنوع است. «فَإِنْ تُبْتُمْ») («لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ» 11 استقرار عدالت اقتصادی،از وظایف حکومت اسلامی است. «لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ»
وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (280)
و اگر(بدهکار)تنگدست بود،او را تا هنگام توانایی مهلت دهید و(در صورتی که واقعاً توان پرداخت ندارد،)اگر ببخشید برای شما بهتر است،اگر(نتایج آن را)بدانید.
هر چند در این آیه سفارش شده که به بدهکار مهلت داده شود،ولی نباید بدهکار از این موضوع سوء استفاده کند.لذا اگر بدون عذر در پرداخت بدهی خود تأخیر کند،گناهکار است.در حدیث آمده است:
برای کسانی که بدون عذر، بدهی خود را نمیپردازند،گناهِ دزد نوشته میشود.هم چنان که برای مهلت دهندگان، پاداشی چون پاداش شهیدان ثبت میشود.به هر روزی که به بدهکار مهلت داده شود،
پاداش صدقهی همان مبلغ،برای طلبکار ثبت می شود. (1)
گذشت از بدهکار نادار،برای شما بهتر است،زیرا:
الف:شاید فردا برای خود شما نیز این صحنه پیش آید.
ب:مال فراموش میشود،ولی بخشیدن به نادار هرگز فراموش نمیشود.
ج:کسب رضایت دل محروم و رضای خالق،از کسب درآمد بمراتب بهتر است.
در احکام فقهی آمده است:زندانی کردن بدهکار معذور،ممنوع است و در مواردی که شخص بدهکار واقعاً مالی نداشته باشد که بدهی خود را پرداخت کند،وظیفهی حکومت اسلامی است که بدهی او را بپردازد.
1 اسلام،حامی مستضعفان است. «وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ» 2 نه تنها ربا نگیرید،بلکه در گرفتن رأس المال و اصل سرمایه نیز مدارا کنید.
«فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ»
3 اصل در زمانبندی برای بازپرداخت،توان بدهکار است. «فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ» 4 اجبار بدهکاری که توانایی پرداخت دارد،مانعی ندارد. «إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ» 5 بخشیدن بدهکار فقیر،صدقه است. «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ» 6 نظام حقوقی و اقتصادی اسلام،با نظام اخلاقی آن پیوند دارد.گرچه بازپسگیری وام حقّ است،ولی مهلت دادن و بخشیدنِ بدهکار باید مراعات شود. «فَنَظِرَةٌ») («تَصَدَّقُوا» 7 محدودیّت انسان و ثروت دوستی او نمیگذارد که انسان به حقیقت ارزشها و کمالات پیببرد. «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
1) 1) .تفسیر برهان.
وَ اِتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (281)
و پروا کنید از روزی که در آن به پیشگاه خداوند بازگردانده میشوید و سپس هر کس(جزای)آنچه را کسب کرده،بدون کم و کاست داده میشود و به آنان ستمی نمیرود.
این آیه به منزلهی جمعبندی و هشدار عمومی در پایان آیات ربا است.در تفاسیری همچون کشّاف،المیزان،مجمع البیان،کبیر فخر رازی و برهان آمده است که این آیه،آخرین آیهای بوده که بر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نازل شده،ولی به دستور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در اینجا قرار گرفته است.
1 قیامت،روز مهمی است.تنوین کلمه «یَوْماً» اشاره به عظمت آن روز دارد.
2 ربا گرفتن و رسیدن به دنیا،ساده و زودگذر است،آنچه ابدی و باقی است، قیامت است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً» 3 تقوی و یاد قیامت،قویترین عامل برای دور شدن از ربا و سایر محرّمات است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ» 4 ضامن اجرای نظام اقتصادی اسلام،ایمان و تقوای مردم است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً» 5 در معاملات این جهان،امکان کم و کاست هست،ولی در معامله با خداوند هیچگونه کم و کاستی نیست. «تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ» 6 ملاک جزا و پاداش،عمل است،نه آرزو. «مٰا کَسَبَتْ» 7 نگران انفاق و ترک سود رباهایتان نباشید،از اعمال نیک شما اندکی کاسته نمیشود. «تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ») («لاٰ یُظْلَمُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اَللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کٰانَ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْریٰ وَ لاٰ یَأْبَ اَلشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (282)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که بدهی مدّت داری(بر اثر وام یا معامله)به یکدیگر پیدا میکنید،آن را بنویسید.و باید نویسندهای در میان شما به عدالت(سند را)بنویسد.کسی که قدرت بر نویسندگی دارد،نباید از نوشتن خودداری کند،همانطور که خدا به او تعلیم داده است.پس باید او بنویسد و آن کس که حقّ بر ذمّه او(بدهکار)است املا کند و از خدایی که پرورگار اوست بپرهیزد و چیزی از آن فروگذار ننماید.و اگر کسی که حقّ بر ذمّه اوست،سفیه یا(از نظر عقل)ضعیف و یا(به جهت لال بودن)توانایی بر املا کردن ندارد،باید ولیّ او(بجای او)با رعایت عدالت(مدّت و مقدار بدهی را)املا کند و دو نفر از مردان را(بر این حقّ)شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند،
یک مرد و دو زن از گواهان،از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند(انتخاب کنید)تا اگر یکی از آنان فراموش کرد،دیگری به او یادآوری کند.و شهود نباید به هنگامی که آنها را(برای ادای شهادت)دعوت میکنند خودداری نمایند.و از نوشتن(بدهیهای)کوچک یا بزرگِ مدّتدار،ملول نشوید(هر چه باشد بنویسید،)این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای ادای شهادت استوارتر و برای جلوگیری از شک و تردید بهتر میباشد،مگر اینکه تجارت و داد و ستد نقدی باشد که در میان خود دست به دست میکنید که ایرادی بر شما نیست که آن را ننویسید.و هنگامی که خرید و فروش(نقدی) میکنید،(باز هم)شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد(به خاطر حقگویی)زیانی برسد(و تحت فشار قرار گیرد)و اگر چنین کنید از فرمان خداوند خارج شدهاید و از خدا بپرهیزید و خداوند(راه درست زندگی را)به شما تعلیم میدهد و خداوند به هر چیزی داناست.
بزرگترین آیهی قرآن،این آیه است که دربارهی مسائل حقوقی و نحوهی تنظیم اسناد تجاری میباشد.این آیه نشانهی دقّت نظر و جامعیّت اسلام است که در دوره جاهلیّت و در میان مردمی عقب افتاده،دقیقترین مسائل حقوقی را طرح کرده است.
کلمه« تَدٰایَنْتُمْ »از« بِدَیْنٍ »به معنای بدهی،شامل هر گونه معامله غیر نقدی،وام و خرید سَلَف میشود.
در حدیث آمده است:اگر کسی در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد،هر چه دعا کند،خداوند مستجاب نمیکند و میفرماید:چرا به سفارشات من عمل نکردی؟! (1)
1) 1) .کنز الدقائق،ج 2،ص 467.
اگر دقّت در حفظ حقوق فردی ضروری است،حفظ بیت المال بمراتب ضروریتر است! تنظیم سند،حتّی در معاملات نقدی مفید است،ولی ضرورت آن به اندازهی معاملات نسیه نیست.چون در معاملات موعددار،ممکن است طرفهای معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش کنند،بنا بر این لازم است نوشته هم بشود.
از فرمان نوشتن،معلوم میشود که اسناد تنظیم شدهای که همراه با گواهی عادل باشد،قابل استشهاد است.
از این آیه استفاده میشود که جامعه اسلامی باید یکدیگر را در حفظ حقوق حمایت کنند.زیرا هر معاملهای،نیاز به کاتب و چند شاهد دارد.
در زمانی که در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان،17 باسواد بیشتر نبوده،این همه سخن از نوشتن،نشانهی توجّه اسلام به علم و حفظ حقوق است.
1 ایمان،بستر و مقدّمه عمل به احکام،و خطاب؛ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقی برای عمل به احکام است.
2 مدّت بدهکاری،باید روشن باشد. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» 3 برای حفظ اعتماد و خوشبینی به همدیگر و آرامش روحی طرفین و جلوگیری از فراموشی،انکار و سوء ظنّ،باید بدهیها نوشته شود. «فَاکْتُبُوهُ» 4 برای اطمینان و حفظ قرارداد از دخل و تصرّف احتمالی طرفین،سند باید با حضور طرفین و توسط شخص سوّمی نوشته شود. «وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ» 5 نویسندهی قرار داد،حقّ را در نظر گرفته و عین واقع را بنویسد. «بِالْعَدْلِ» شرط گزینش نویسندهی اسناد،داشتن عدالت در قلم است.
6 به شکرانه سواد و علمی که خداوند به ما داده است،کارگشایی کنیم. «وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ» 7 اهل هر فن و حرفهای مسئولیّت ویژه دارد،کسی که قلم دارد باید برای مردم
بنویسد. «وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ» 8 باید بدهکار که حقّ بر ذمّه اوست،متن قرار داد را بگوید و کاتب بنویسد،نه آنچه را بستانکار ادعا نماید. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ» 9 اقرار انسان علیه خودش،قابل قبول است. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ» 10 بدهکار،هنگام املای قرارداد باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فروگذار نکند و تمام خصوصیّات بدهی را بگوید. «وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ» 11 تدوین قانون باید به گونهای باشد که حقّ ناتوان ضایع نشود.اگر بدهکار، سفیه یا ضعیف و ناتوان و یا گنگ و لال بود،سرپرست و ولیّ او متن قرارداد را بگوید و کاتب بنویسد. «فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً») («فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ» 12 سفیهان و ناتوانان در مناسبات اجتماعی،نیازمند ولیّ هستند. «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ» 13 توجّه به حقوق طبقه محروم و اقشار ضعیف،از سوی مسئولان و سرپرستان لازم است. «فَلْیُمْلِلْ» صیغه امر نشانه لزوم این کار است.
14 مردان،در گواه شدن و گواهی دادن بر زنان مقدّم میباشند. «شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ» 15 گواهان باید عادل و مورد اطمینان و رضایت طرفین باشند. «مِمَّنْ تَرْضَوْنَ» 16 هر کدام از مردها به تنهایی میتوانند شاهد باشند،ولی اگر شاهد یک مرد و دو زن بود،آن دو زن به اتفاق هم ادای شهادت کنند.تا اگر یکی لغزش یا اشتباه کرد،نفر دوّم یادآوری کند. «فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا» دو زن به جای یک مرد در گواهی،یا به خاطر روحیّهی ظریف و عاطفی آنهاست و یا به جهت آن است که معمولاً زنان در مسائل بازار و اقتصاد حضور فعّال ندارند و آشنایی آنها با نحوهی معاملات کمتر است.
17 اگر برای شاهد گرفتن از شما دعوت کردند،خودداری نکنید،گرچه گواه شدن بدون دعوت واجب نیست. «وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا» 18 مبلغ قرارداد مهم نیست،حفظ اطمینان و حقّ الناس مهم است. «وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ
تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً»
19 ثبتِ سند به صورت دقیق و عادلانه سه فایده دارد:
الف:ضامن اجرای عدالت است. «أَقْسَطُ» ب:موجب جرأت گواهان بر شهادت دادن است. «أَقْوَمُ» ج:مانع ایجاد بدبینی در جامعه است. «أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا» 20 اگر فایده و اسرار احکام برای مردم گفته شود،پذیرفتن آن آسان میشود.
«ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ»
21 معطل شدن امروز برای نوشتن قرارداد،بهتر از فتنه و اختلاف فرداست.
«أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا»
22 در معاملات نقدی،لزومی به نوشتن نیست. «إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً» 23 در معاملات نقدی،اگرچه نوشتن لازم نیست،ولی شاهد بگیرید. «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ» 24 کاتب و شاهد در امان هستند و نباید به خاطر حقّ نوشتن و حقّ گفتن مورد آزار و اذیّت یکی از طرفین قرار گیرند. «لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ» 25 اگر ادای شهادت و یا نوشتن قرارداد،نیازمند زمان یا تحمّل زحمتی بود، باید شاهد و کاتب به نحوی تأمین مالی شوند و گر نه هر دو ضرر خواهند کرد.
«وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ»
26 کاتب و شاهد حقّ ندارند سند را به گونهای تنظیم کنند که به یکی از طرفین ضرری وارد شود. «لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ» 27 هر گونه خدشه در سند،از هر کس که باشد،فسق و گناه است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ» 28 کاتب و شاهد،مرزبان حقوق مردم هستند و شکستن مرزها همان خروج از مرز و فسق است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ» 29 قلب پاک و با تقوی،همچون آینه علوم و حقایق را میگیرد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ»
30 خداوند تمام نیازهای مادّی و معنوی شما را میداند و بر اساس آن،احکام و قوانین را برای شما بیان میکند.قانون گذار باید آگاهی عمیق و گسترده داشته باشد. «وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ اَلَّذِی اُؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ تَکْتُمُوا اَلشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (283)
و اگر در سفر بودید و نویسندهای نیافتید،وثیقهای بگیرید و اگر به یکدیگر اطمینان داشتید(وثیقه لازم نیست.)پس کسی که امین شمرده شده،امانت(و بدهی خود را بموقع)بپردازد و از خدایی که پروردگار اوست پروا کند.و شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند،پس بیشک قلبش گناهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست.
هر گاه برای تنظیم سند بدهی نویسندهای نبود،میتوان از بدهکار گرو و وثیقه گرفت،خواه در سفر باشیم یا نباشیم.بنا بر این جملهی «إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ» برای آن است که معمولاً در سفرها انسان با کمبودها برخورد میکند.نظیر جملهی «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنی هنگامی که مرگ به سراغ شما آمد وصیّت کنید.با اینکه میدانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست،لکن آخرین فرصت آن،زمان فرا رسیدن مرگ است.
1 شرط وثیقه،بدست گرفتن و در اختیار بودن است. «مَقْبُوضَةٌ» (1)
1) 1) .امام باقر علیه السلام فرمود:«لا رهن إلاّ مقبوضة»رهن،بدون قبض نمیشود.تهذیب،ج 7،ص 176.
2 کار از محکمکاری عیب نمیکند،در برابر طلب،وثیقه بگیرید. «فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ» 3 جایگاه افراد در احکام تفاوت دارد.برای ناشناس رهن و برای افراد مطمئن بدون رهن. «فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ» 4 نگذارید اعتمادها و اطمینانها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ» فلسفه رهن گرفتن،اطمینان است که اگر بدون آن اطمینان بود،رهن گرفتن ضرورتی ندارد.
5 افراد آگاه به حقوق مردم،در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ» 6 آنجا که بیان حقّ لازم است،سکوت حرام است. «وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» 7 انحراف درونی،سبب انحراف بیرونی میشود.قلب گناهکار،عامل کتمان گواهی میشود. «وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» 8 ایمان به اینکه خداوند همه کارهای ما را میداند،سبب پیدایش تقوا و بیان حقایق است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»
لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اَللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (284)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،تنها از آنِ خداست.(بنا بر این)اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید،خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند.پس هر که را بخواهد(و شایستگی داشته باشد)میبخشد و هر که را بخواهد(و مستحقّ باشد)مجازات میکند و خداوند بر هر چیزی تواناست.
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان میفرماید:حالات قلبی انسان دو نوع است:
گاهی خطور است که بدون اختیار چیزی به ذهن میآید و انسان هیچگونه تصمیمی بر آن نمیگیرد که آن خطور گناه نیست،چون به دست ما نیست.امّا آن
حالات روحی که سرچشمهی اعمال بد انسان میشود و در عمق روان ما پایگاه دارد،مورد مؤاخذه قرار میگیرد.
ممکن است مراد آیه از کیفر حالات باطنی انسان،گناهانی باشد که ذاتاً جنبه درونی دارد و عمل قلب است،مانند کفر و کتمان حقّ،نه مواردی که مقدّمه گناه بیرونی است.
انسان،در برابر روحیّات،حالات و انگیزههایش مسئول است و این مطلب مکرّر در قرآن آمده است.از آن جمله:
«یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ» (1)
خداوند شما را به آنچه دلهای شما کسب نموده است
مؤاخذه میکند.
«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (2)
براستی که کتمان کننده،دل او گناهکار است.
«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (3)
همانا گوش و چشم و دل،هر
کدام مورد سؤال هستند.
«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» (4)
علاقه قبلی به شیوع گناه و فساد در میان مؤمنان،سبب عذاب دنیا و آخرت است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
مردم بر اساس افکار و نیّات خود مجازات میشوند. (5)
1 خداوند،هم مالک مطلق است؛ «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» و هم عالم مطلق؛ «إِنْ تُبْدُوا») («أَوْ تُخْفُوهُ» و هم قادر مطلق. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» 2 از کوزه همان برون تراود که در اوست.اعمال انسانها نشانگر طرز تفکّر و اعتقادات درونی آنهاست. «تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ» 3 مربّی باید مردم را میان بیم و امید نگه دارد. «فَیَغْفِرُ» ، «یُعَذِّبُ»
آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ اَلْمَصِیرُ (285)
پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و همه مؤمنان(نیز)به خدا و فرشتگان و کتابها(ی آسمانی)و فرستادگانش ایمان دارند(و میگویند:)ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمیگذاریم(و به همگی ایمان داریم)و گفتند:ما(ندای حقّ را)شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزش تو را(خواهانیم)و بازگشت(ما)به سوی توست.
در این آیه اصول دین(توحید،نبوّت،معاد)بیان شده و در آیه بعد،آمادگی انسان برای انجام تکالیف الهی و درخواست رحمت و مغفرت از خدا مطرح میشود.لذا در حدیث آمده است که این آیه و آیه بعد ارزش خاصّی دارند و تلاوت آن دو همانند گنج است.
تکریم پیامبر لازم است و حساب رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله از دیگران جداست.لذا در این آیه ابتدا نام رسول خدا و ایمان او آمد و سپس نام مؤمنان و عقاید آنان.
1 تبلور مکتب در رهبر است. «آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ» 2 مبلغان دینی باید به آنچه دعوت میکنند،باور داشته باشند. «آمَنَ الرَّسُولُ» 3 نزول کتب آسمانی،برای پرورش و تربیت انسانهاست. «مِنْ رَبِّهِ» 4 ایمان به همه انبیا لازم است،چون تمام انبیا یک هدف دارند. «کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ» 5 زمینهی دریافت مغفرت الهی،ایمان و عمل است. «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا» 6 در کنار ایمان و عمل،باز هم باید چشم امید به رحمت و غفران الهی داشت.
«سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا»
7 بخشش،از شئون ربوبیّت و زمینهی پرورش است. «غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا»
لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اِکْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اُعْفُ عَنّٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (286)
خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکند،هر کس آنچه از کارها(ی نیک)انجام دهد به سود خود انجام داده و آنچه از کارها(ی بد)کسب کرده به ضرر خود کسب کرده است.(مؤمنان میگویند:)پروردگارا! اگر(در انجام تکالیف چیزی را)فراموش یا خطا نمودیم،ما را مؤاخذه مکن.پرودگارا! تکلیف سنگین بر ما قرار مده،آن چنان که(به خاطر گناه و طغیان)بر کسانی که پیش از ما بودند قرار دادی.پروردگارا! آنچه را(از مجازات)که طاقت تحمل آن را نداریم،بر ما مقرّر نکن و از ما درگذر و ما را بیامرز و در رحمت خود قرار ده،تو مولی و سرپرست مایی،پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.
گاهی منشا فراموشی،سهل انگاری خود انسان است که قابل مؤاخذه میباشد.
چنان که خداوند میفرماید: «کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ» (1)
آن
چنان که آیات ما بر تو آمد و تو آنها را فراموش کردی،همانگونه امروز نیز تو به فراموشی سپرده میشوی. لذا در این آیه از فراموشکاری در کنار خطاکاری،طلب آمرزش میشود.در ضمن از مجازاتهای سنگین که در اثر طغیان و فساد امّتهای پیشین بر آنها تحمیل شد،درخواست عفو میشود.
1) 1) .طه،126.
در این آیه انسان تمام مراحل لطف را از خداوند میخواهد:مرحله اوّل عفو است که محو آثار گناه و عقاب است.مرحله دوّم مغفرت و محو آثار گناه از روح است و مرحله سوّم بهرهگیری از رحمت پروردگار و پیروزی بر کافران میباشد.
«لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
در آیات دیگر نیز فرموده است: «مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (1)و «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ» (2)پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز فرموده است:
من
به دین آسان و سهل مبعوث شدهام. (3)
1 تکالیف الهی،بیش از توان انسان نیست. «لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» اسلام،دینِ آسانی است،نه سختگیری.
2 اعمال ما آثاری دارد که بازتابش به خود ما برمیگردد. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا» 3 انسان،آزاد و صاحب اختیار است. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ» 4 انجام یا ترک دستورات الهی،سود و ضررش برای خود ماست. «لَهٰا») («عَلَیْهٰا» 5 کسانی که میگویند: «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» و سراپا عادل و متّقی هستند،بازهم از خطا و نسیانهای خود نگرانند و دعا میکنند. «إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا» 6 به تاریخ گذشتگان و حوادث تلخ آنان بنگریم تا درس عبرت گرفته و به خدا پناه ببریم. «کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا» 7 آداب دعا آن است که ابتدا به ضعف خود اقرار کنیم؛ «لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا» سپس به عظمت خداوند گواهی دهیم؛ «أَنْتَ مَوْلاٰنٰا» آن گاه خواست خود را مطرح کنیم.
«وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا»
8 پیروزی اسلام بر کفر،خواسته دائمی مؤمنان است. «فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»