ghaemiyeh.com
سرشناسه : پاکنژاد، رضا، 1303 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم/ از رضا پاکنژاد.
وضعيت ويراست : ویراست 2.
مشخصات نشر : تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1343 -
مشخصات ظاهری : 40 ج.
شابک : 220 ریال (ج. 2) ؛ 180 ريال (ج. 19) ؛ 180 ريال (ج. 20) ؛ 80 ریال (ج. 7، چاپ ؟) ؛ 80 ریال (ج. 1، چاپ سوم)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
مندرجات : ج. 1. میکروب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی.-ج.2. بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.-ج.4.بهداشت غذا و تغذیه(چه باید خورد و چگونه باید خورد...).-ج.5.عسل اعجاز می کند(مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه که در قرآن نامشان آورده شده است).-ج.8. بهداشت غذا و تغذیه(گوشت و آنچه به آن وابستگی دارد).-ج.9.بهداشت غذا و تغذیه(انار- انجیر-زیتون- سیر و پیاز و ...).-ج.10.بهداشت غذا و تغذیه(بخشی از اطعمه و اشربه که در اسلام وارد است).-ج.12. بهداشت بدن و اسلام(چگونه باید از بستر بلند شد- چگونه راه رفت-چگونه عمل تخلی و مسواک انجام داد- چگونه استحمام کرد).-ج.13. بهداشت بدن و اسلام(تنویر- شوستشوی با صابون یا گیاه- حنا بستن- غسل- وضو).-ج.14.بهداشت بدن در اسلام (تربیت بدنی- ورزش).-ج.16.بهداشت بدن(بهداشت چشم- دست و پا- اعضاء تناسلی و ...).-ج.17.- بهداشت بدن(بهداشت خواب و خوابیدن).- ج. 19 و 20. بهداشت لباس.--
موضوع : اسلام و علوم
اسلام و بهداشت
اسلام و مسائل اجتماعی
رده بندی کنگره : BP232/پ2 الف8 1343
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م63-2840
مبسوطی از رساله دکترا که با درجه ممتاز گذشته و اینک به نام:
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر
از
دکتر سید رضا پاک نژاد
جلد هفدهم: بهداشت بدن (بهداشت خواب و خوابیدن)
تقدیم میگردد
جلد اول: میکرب شناسی در اسلام - زیست شناسی در اسلام - جنین شناسی در اسلام.
جلد دوم: بهداشت شهر در اسلام - بهداشت اجتماع در اسلام.
جلد سوم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (فلسفه روزه - دانستنیهائی از غذا).
جلد چهارم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (چه باید خورد و چگونه باید خود و ...).
جلد پنجم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (عسل اعجاز میکند).
جلد ششم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (شیر غذای گهواره تا گور).
جلد هفتم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (خرما و انگور غذای مستی و هوشیاری).
جلد هشتم: بهداشت غذاو تغذیه در اسلام (گوشت بهترین غذا و بدترین غذا).
جلد نهم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (میوه و سبزی نشاط بخش زندگی).
جلد دهم: بهداشت غذا و تغذیه در اسلام (میوه و سبزی نظاط بخش زندگی).
جلد یازدهم: خلاصه و فشرده ای از ده جلد قبلی و متمم.
جلد دوازدهم: بهداشت بدن در اسلام (چگونه از بستر باید بلند شویم، چگونه راه رویم، آداب تخلی- مسواک زدن).
جلد سیزدهم: بهداشت بدن در اسلام (تنویر- خضاب کردن- تیمم- غسل- وضو).
جلد چهاردهم: تربیت بدنی در اسلام (ورزش).
جلد پانزدهم: بهداشت بدن در اسلام (بهتر ایستادن و نشستن، بهداشت گوش و حلق و بینی و مو).
جلد شانزدهم: بهداشت بدن در اسلام (بهداشت چشم - دست و پا و اعضاء تناسلی و ...).
و اینک جلد هفدهم: بهداشت بدن در اسلام (کی بخوابیم - کجا بخوابیم- در چه بخوابیم- چگونه بخوابیم- با چه کسی بخوابیم- چه مقدار بخوابیم- چگونه بیدار شویم- مرحله خواب و بیداری)
از انتشارات کتابفروشی اسلامیه
چهار تذکری که در آغاز جلد اول چاپ سوم ببعد و تذکراتی که در اوائل جلدهای دیگر داده شده است بقوت خود باقیست.
ترجمه چاپ اول هر جلد با اجازه نویسنده و چاپهای دیگر آزاد و نقل مطالب کتاب با ذکر مآخذ بلامانع است.
تقدیم به کسانیکه نه ازدانشمندان لادیننند و نه از دینداران جاهلدکتر پاکنژاد
دانشمندان لادین که رابطه انسان و طبیعت را غرورآمیز کرده اما رابطه انسان و انسان را تیره ساختهاند، و دینداران جاهل که از آن غور بیبهرهاند و در این تیرگی سهیم.
و ستمکارتر از همه مشرک که معبود خود را آنقدر پائین میآورد تا حد انسانی یا یکی از ساختههای دست انسانی در صورتیکه خدا میخواهد انسانی آنقدر بالا برود تا مثل ذات مقدسش گردد (مشرک خدای را پائین میکشد در صورتیکه خدای انسان را بالا میبرد).
به بیان دیگر انسان در سه جنگی که دارد (جنگ انسان با طبیعت - جنگ انسان با انسان - جنگ انسان با خویشتن. در اولی نسبتا فائق شده - در دومی مشغول - و در سومی شکست خورده است)
سبحاناللّه
توحید خالصی که اندیشههای عالمانه روز آنرا میطلبید و در انحصار مسلمانان است (1)مسلمانانی که هم در مرحله عقیده ایمان بخدا دارند و هم در مرحله عمل خدا را عبادت میکنند.
درود
درود بر نبی گرامی اسلام که: علم و قلم آغاز سخنان وحی شده: برایشان است و پیروانش را فرموده روزانه ده مرتبه از خدا بخواهند که همه مسلمانان را براه راست هدایت فرماید راهی که بکمال رسیدگان پیمودند نه راه دانشمندان لادین و نه راه دینداران جاهل.
درود بر 12 جانشین ایشان بویژه درود بر تشکیل دهنده حکومت واحد جهانی پیشوای وقت و امام زمان حضرت محمد بن الحسن العسکری ارواحنا فداه.(2)
و السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین.
1) شرح مبسود در جلد اول چاپ چهارم به بعد که خلاصه چنین است: از هرکس سؤال شود تو را که خلق کرد؟ میگوید خدا، اما در مرحله عمل محسوسات را عبادت کرده و احترام میگذارد از قبیل بت، آتش، گاو و ... یعنی همه در مرحله اعتقاد میگویند خدا و چون به عمل رسید به غیر خدا متوجهند جز مسلمانان که اعتقادشان به غیب است و نماز و هر عبادتشان نیز متوجه به غیب (خدا).
2) شرح در ابتدای جلد هشتم.
مرد کتاب نسبت به برخی از اعما روزانهای که ناگزیر باید آنها را در سراسر دوران زندگی انجام دهد مختصر آشنائی یافته است.
هنوز از بهداشتهای لباس، مسکن، نسل و ... هیچ ننوشتهام خوابیدن را که باید آخر از همه وپایان باشد از ردیف خارج کرده جلوتر آوردم تا ارتباطش را که با بهداشت بدن بیشتر است محفوظ بدارم.
با توجه به اینکه ثلث عمرمان در خواب میگذرد و کسیکه 72 سال عمر کرده است 24 سالش در خواب بوده و برای دو ثلث دیگر که هیچکدام مربوط به زمان خواب نیست، غذا خوردنمان در خواب نیست،ادرار کردن و مدفوع در خواب نیست، راه رفتن و حرف زدن در خواب نیست، تعویض لباسمان در خواب نیست و هر چه باید انجام دهیم و مربوط به خواب نیست در بیداری هست و تاکنون 16 جلد کتاب مرتبط به شئون زندگیدر زمان بیداری نوشته شده و بعدها نیز تعدادی نوشته خواهد شد آیا حق این نیست که برای ثلث عمرمان «خواب» هم یک جلد کتاب نوشته شود؟
اسلام عجیب دستورات و تشکیلاتی دارد چه حرفهای علمی جالبی که 14 قرن قبل زده است. به چیزهائی اهمیت داده که مدتها مورد تعجب عدهای بود و دستهای هم آنرا ناچیز میشمردند مثلاً برای شخصی که در حال احتضار است دستورهائی داده که تا چندی قبل زائد بنظر میرسید و امروز نوعی اعجاز علمی بشمار میرود و
اخیرا برای چگونگی برخورد و رسیدگی بمحضر استاد گذاشتهاند و تدریس میشود.
به لباس مردگان (کفن) همان اهمیت را میدهد که به لباس زندگان تا آنجاکه اگر زمان دفن کفنی آلوده شود باید تعویض نمود واوائل جلد 11 شرح مفصل دادم.
از جمله بهمین خوابی که آنرا زمان بی سر و صدائی طبیعت و سادگی و سطحی گذران عمر تلقی و تصور مینمودند آنچنان وقعی نهاد که در برابر همه منافعی که سابق برای خواب قائل بودند و آنرا در صفحه احتیاج به خواب جهت رفع خستگی» خلاصه میکردند تقصیم بندیهائی قائل شد و بخواب همان اهمیت را داد که به بیداری و در آن زمان که منتهای جهالت بر بشریت حکمفرما بود آنقدر درباره خواب مطلب و مورد ذکر فرمود که با خواندن همین جلد که شمهای ازآنها را دارد خواه ناخواه سر تعظیم نسبت به اسلام فرود آورده میشود؛ آخر:
تکامل مغزیمان در خواب است؛ ذخایر چندی در خواب عایرد میشود؛ اگر غذا خوردنمان در خواب نیست غذا رساندنمان هست؛ اگر لباس عوض نمیشود شب خود لباس خاصی (1)بر خلایق میپوشاند و تعجب نکنید اگر بشماگفته شود همانگونه که در بیداری ضمیر آگاه و ناآگاه داریم و حالت درونی روانی مرتبط به خود و محیط ما را مشغول میدارد درخواب هم از دو قسمت تشکیل یافتهایم یعنی در خواب هم دو نوع زندگی داریم یکی زندگی با آن جسدی که از اعضاء و جوارح و سلولها و انساج
1) اشاره به آیه شریفه که شرح داده خواهد شد.
درست شده و با تغییرات فیزیولوژی خاصی که گویا پشت بقوانین و مقررات حاکم بر بدن، دارد باعماق فرو میرود و مادون جسد شده است و دیگری زندگی با مافوق جسدی که چیزهائی میبیند از آنچه سالیان درازی از وقوعش گذشته و یا در آیندهای ور بوقوع خواهد پیوست و یا حالات تغییر شکل یافه و نمودارهای دگرگون شدهای که وجهی از تمایلات و آرزوهای سرکوفته و برآورده نشده است و یا دنبال و بقیه مطالب و سمائل ناتمام مانده که نشان داده خواهد شد (اضغاث و احلام) که آنرا خوابدیدن یا رؤیا گوئیم و یک جلد مخصوص آن در بهداشت روانی خواهد داشت.
دو حالت مذکور در خواب: دون جسدی - فوق جسدی را منمراحل انقباض و انبساط خواب نام گذاشتهام. انقباضی که شخص را بحد فاصل نباتات عالی و حیوان عالی تنزل داده بلکه بوضع حیاتی آنها نزدیک میکند و انبساطی که آدمی از ملک پران و برتر شود و در این انبساط پیامبران خواب میدیدند و با وحی ارتباط پیدا میکردند.
شگفتی بیشتر اینجاست که هر چه برای بدن در خواب اهمیت دارد در بیداری بهمان اهمیت است اما مرحلهای را که در خواب بنام صفحه انبساط» داریم آنقدر مهم میباشد که مشابهش را حتی در بیداری نمیتوان یافت زیرا از طرفی کسی حاضر نیست با بیخوابی انتحار کند و در برابر جلوگیری از خوابدیدن انسان وبقیه موجوداتی که خواب میبینند (تقریبا همه موجودات) سبب مرگشان میشود که بزودی خواهید خواند و برعکس ثابت شده
است تکامل مغز حیوان و انسان با خوابدیدن یعنی در مرحله انبساط صورت میگیرد مرحلهای که مغزهای تکامل یافته و بکمال رسیده هم ارتباط وحی آنان از آن هنگام است.
اسلام علاوه بر تکامل مغز که با خوابدیدن حاصل میشود در انتظار کمال بالاتری است کمالی چنین: نه تنها اسلام بلکه همه پیامبران آمدنشان برای نظم و ترتیب دادن بزندگی زودگذر شصت هفتاد ساله نیست؛ چه توهینی و تحقیری از این بالاتر که آدمی را مجبور برعایت آنهمه مقررات شرعی کنند و از آنهمه لذات تحریم شده به چشمپوشی بدارند بامید آنکه هفتاد سال زندگی در پیش است! هرگز چنین نیست؛ ارسال رسل ارزش یبیشتری داشته برای اباد کردن و رونق دادن شئون زندگانی هر دو سراست بلکه کوشش پیامبران برای بهتر نمودن اوضاع و احوال جهان همیشگی است و بر این مدت کوتاه دنیا اگر مقرراتی وضع کردهاند برای بهتر کاشتن میباشد تا بتوان در سرای بعدی بیشتر محصول بدراری داشت و برای اینکه روان زندانی در تن ما که روز بروز ضعیفتر و شکستهتر میشود نیرومندتر گردد و افزایش یابد.
خوابیدن که در ضمن آن خوابدیدن پیش میآید و از جمله نتایجش تکامل مغزی یافتن است جزئی از ناموس طبیعت میباشد.
آفرینش بانواع و اقسام رو به تکامل میرود و هر چه نوع آفریده شده عالیتر باشد رقم انتخاب شدهای که ملزم به سوق دادنش بسوی کمال هستند بهمان نسبت درشتتر است. هر مخلوقی که از حیات بهره دارد و این نصیب را باجبار بر او مقرر داشتهاند محکوم به مرگ و نیز مجبور به خوابیدن بلکه خوابدیدن بلکه رو
بکمال رفتن است یعنی حیات و ممات و خواب و بیداری یکی سبب پیدایش و موجودیت دیگری میشود.
نباتات پست، روئیدنیهای عالی، جنبندگان پست، حیوانات عالی همه بنحوی خاص ریتم خواب و بیداری دارند اما همینکه برنامه به انسان میرسد انسانی که تکامل یافتهترین است عواملی چند در سوق دادنش به کمال و تکامل دخالت میکنند که ازجمله خوابیدن و خوابدیدن اوست خوابی در خور خلقتش و انسانیتش بدین نحو: آدمی ترکیب شده از دو نوع آفرینش که یکی از هر لحاظ ثابت است و دیگری که ثاب نیست ثابت سلولها و بافتها و اعضایش هستند همه مشخص که ازچه درست شدهاند و کارشان چیست وعناصر موجود در انها چه کمیت و کییتی دارند و هسته اتمهای هر عنصری از آنها معلوم میباشد و این عالم ثاب و مدلی است که میتوان بعلت ثبوتش از آن نقاشی کرد از آن عسک گرفت از آن پژوهش بعمل آورد تحقیق و بررسی کرد و خلاصه آنکه مورد مطالعه قرار داد و از نهد آنها علم را بیرون کشیده علم ریاضیات فیزیک - شیمی - تشریح - فیزیولوژی و ... اما قسمت ناپایدار که هر لحظه در شکلی و وضعی است و لذا نمیتوان از آن نقاشی کرد، تحقیق نمود و سرانجام نمیتوان تحت فرمول و حساب و علم درش آورد و آن اندیشه و فکر و ... است که بر هر کسی و هر چیزی حکومت دارد الان در فکر مهاجرت است دقیقه بعد تصمیم بر شرکت در امری میگردد ساعت بعد رأی دیگر و خلاصه آنگونه ناپایدار است که نمیتوان تسخیرش کرد و بر آن مطالعه نمود و بهمین مناسبت خدای متعال میفرماید ای نبی گرامی اگر
از تو درباره روح (روحی که یهود قائل بودند) میپرسند بگو توفیق شما همین اندازه خواهد بود که اندکی درباره آن دانش و بینش بهم رسانید و چون روح تسخیر ناپذیر و ناثابت است نمیتوان ردیف علمی برایش منظور داشت (یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم و والعلم الا قلیلا - 85 الاسراء)
آنچه در کائنات از ذرات تا اجرام با قوانین و مقررات ثابتی آفریده شده عالم خلق و بقیه را عالم امر گویند (او را دو گونه آفرینش است خلق و امر - الا له الخلق و الامر 154 - الاعراف)
نیروی عالم خلق یا امر بهمان نسبت که آفرینش رو بتکامل میرود افزایش مییابد یعنی سلطه حاکمیت اندو بر وجود آدمی بیشتر از سایر حیوانات بوده و بهمین قیاس و سنجش هر موجودی عالیتر است بیشتر میتواند از آندو استفاده ببرد بلکه هر موجودی عالیتر بود از خلق وامر بیشتر بهره دارد و هر چه موجود کامل شود خوابیدن و خوابیدنش حقیقت بیشتری پیدا مینماید.
آدم ترکیب یافته از امر و خلق یک تقیم دیگر هم دارد بلکه در بین آندو قرار گرفته است یکی که میتواند بمیل خود دگرگونش سازد یا دربارهاش تصمیم بگیرد قسمت دیگر که اردهاش هر چه نرومند باشد امکان اینکه بتواند در آنها تغییری دهد نیست: بخاهد یک چشمش نزدیکبین و دیگری دوربین گردد قلبش کمتر یا بیشتر ضربان داشته باشد - هضم و جذب و دفعش نحوی دیگر شود - دگردیسی چنین بروش جدیدی پیش آید و ... از قدرت اراده وی خارج است اما چه چیزی وارد دستگاه هاضمه کند از حلال، حرام، سرد، داغ، خشک، مرطوب میتواند ببلعد
یا بریزد. چه کسی را وارد رحم نماید از نطفه تهیه شده از مال حلال، مال حرام، مال دل سرد کردنها، مال اجتماع داغ نمودندها، مال حاصل از خشکی و خست یا از گشادهدستی و انفاق و ... همه را میتواند به اختیار و میل انتخاب نماید.
هیچ پیامبری نیامد در آن قسمت که انسان قدرت بر دگرگون کردنش ندارد دخالت کند بلکه همه آمدند تا اموری را هادی باشند که انسان میتواند انرا براه کج یا راست بکشاند، هیچ پیامبری ادعا نکرد که با بعثتش باید دگردیسیها هضم و جذبها، تعداد ضربههای قلبی و ... کمتر یا بیشتر یا دگرگون شود بلکه همه امدندتا بشر را از سوء استفاده از اختیاراتی که بوی داده شده است بر حذر دارند.
آیا خوابیدن و خوابدیدن از کدامیک محسوب میشود؟:
نسبت خاصی بین این چهار برنامه (خلق - امر - حبر - تفویض) در تمام موجودات برقرار است مثلاً تفویض در جمادات صفر است و در انسان حداکثر را دارد. جماد هیچ نمیتواند بمیل خود عمل کندو انسان بیشتر از همه میتواند و بطور کلی مسائل چهارگانه مذکور چون به انسان میرسد نسبتهایش بطریق خاصی بهم میخورد و باز همین نسبتها زمان بیداری و خواب با یکدیگر تفاوتهائی دارند که برای جلوگیری از درازگوئی فقط به اشاره نسبتهای چهارگانه دگرگون شده در خواب انسانی را ذکر مینمایم:
خلق در خواب بهم میخرود و دگرگونیها حاصل میگردد (بسیاری از اعمال فیزیولوژیکی بدن کم یا زیاد میشود که بزودی شرح
داده خواهد شد)
تفویض که در بیداری در نوع انسانی بالاترین رقم را داشت در خواب با سایر انواع وجه شبهی پیدا میکند و چون خوایدن و خوابدیدن در ماهیها، گربهها، پستانداران و ... تقریبا همانند همان انسان است و همه برای تکامل مغز صورت میگیرد که چگونگی آنرا شرح خواهم داد باید گفت تفویض در خواب بعلت اینکه متأثر ساختن خود یا محط از قدرت آدمی خاج میگردد فوقالعاده کاسته شده و در حقیقت تفویض در خواب به قلمرو اجبار اگر در نیامده به آن نزدیک شده است.
جبر: افزایش کلی مییابد (باجبار خوابیدن، باجبار خوابدیدن و در نتیجه تکامل مغزی یافتن و همانگونه گه گفتم دخالتی نمیکنند و بهمین نبت که اجبار حاکم بر عالم خناب است تکالیف شرعی هم در خواب کم میشود)
امر: آنچه در تمام حیوانات و مخصوصا انسان شگفتانگیز است خواب رفتن نبوده بلکه بیدار شدن از خواب میباشد.
آنچه در تمام حیوانات فوقالعاده است اینکه اگر آنها را بویژه اعصابشان بهم خورده و پس از چندی میمیرند.
آنچه حیرتآورتر از همه است اینکه اگر بین دو مسئله بسیار برگ زمان بیداری حیوانات را بسنجند و اتفاق یا اختلافشان را رقم زنند و درشتتر از همه را برگزینند میبینند در برابر اختلاف حاصل از دو مستله ناچیز در خواب آن رقم درشت ناچیز
نشان داده یمشد که شرح خواهم داد و لذا آنچه برای آدمی چه در خواب چه در بیداری اهیت دارد عالم امر،. عالم شرع، عالم اطاعت، عالم تسلیم و عالم سلم و سلامتی و اسلام است و ارز روی همین بحث میتوان فهمید چرا اسلام از یکطرف میفرماید بیدار کردن هر کس از خواب جز برای امری واجب حرام است و از طرف دیگر میفرماید و من اللیل فتهجد بن هافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محودا - 79 الاسرا و انتظار دارد انسانی از خواب بیدار شود و تهجد کند تا مقام پسندیدهای را تصرف نماید:
تکامل مغزها که باجبار با خوابدیدن صورت مگیرد پس در وقتی که از اثر و تاثر میافتیم و زمانی که اراده از ما سلب شده است تکامل یافتن اجباری میشود.
کمال یافتن زمان بیداری بنظر اسلام از جمله بوسیله کسب دانش است و رو بکمال رفتن یعنی عقل یافتن و در نتیجه راهی بسوی عبادت خدا داشتن (العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان) و قرآن میفرماید هر چه بر علم شخص افزوده شود عقل وی بیشتر میشود و بین علم و عقل نسبت مستقیمی برقرار است (و ما یعقلها الا العالمون 43 العنکبوت) از اینقرار زمان بیداری و داشتن اراده و اختیار رو بکمال رفتن کسبی و اختیاری است.
شب بلکه در خواب اراده نیست اختیار نیست کمال یابی و سپس بیدار شدن هست وز بلکه در بیداری اراده هست اختیار هست کمال یابیباید باشد و خواب رفتن هست. آیا روز را گذراندن با وضعی که اراده و اختیار هست چه کسیر و کاهشی دارد؟ تصور میکنم فقط در صورتیکه کسب کمال نشود کمبودی موجود میباشد.
آیا شب را بنحوی که بیان شد بصحب برسانیم کسری دارد، کسرش آن است که آدمی از آن عطیه بزرگی که بنام اراده باو مرحمت شده و در اختیار اوست استفاده نکند و نیوی اراده را معطل بگذارد و بهین علت است که پروردگار میفرماید خوابیدن و خوابدیدن رادر دو ثلث اول شب بانجام بساند و در ثلث آخر اراده کن فاصله بین انسان و خدا را کوتاهی کنی و با بجای آوردن نماز بمعراج روی و روح خود را به جوار قرب الهی بکشانی و نیروئی که ترا میتواند راه پیمای این فاصله کند در نماز است.
اراده کن از خواب بیدار شوی که هم ارادهات نیرومند شود و هم از غفلت بیدار شوی بپای خیز و آنچه از دو ثلث شب باجبار بکمال رسیدهای با اتصال، با تهجد، با نماز، با معراج. و نجه را بدستآوردهای به اختیار به کمال و ثمر برسان.
خلق - امر - جبر - اختیار و همه و همه چیزت در صورتی که تنها به ماده و خواب و خوراک منحصر باشد و فقط به دنیا بپردازی حق خودت را نپرداختهای بالاتر آی کسب دانش، کسب فضیلت،تقوی، قرب حقتعالی، سیر از تتنگنای فقس مادیت بسوی ابدیت بی آغاز و انجا که مثل خداشدن است و بس. نه دین بدون دانش بکار اید و نه دانش بلا دین به پشیزی ارزد. خدای چون خواست اولین پیامبر بفرستد فرشتگان گفتند ما ترا عبادت و تسبیح و تقدیس میکنیم (نحن نسبح بحمدک و نقدس لک - 30 البقره) اما پروردگار ضمن اینکه عبادت و تسبیح وتقدیس را مردود و مطرود نشمرده تأیید فرمود سخن از تعلیم و آموزش و دانش برای حضرت آدم داشت
آدمی که با دین و دانش خلیفه خدا معرفی گردید؛ تو نیز اگر خواستی مثل خدا، نزدیک خدا، خلیفه خدا شوی هر دو را لازم داری و پیشوایان دین همه قبل از هر چیز در این دو بیشتر از همه بهره داشتند و چون مطلب بدرازا کشید با ذکر چند روایت این قسمت را پایان میدهم. مطلبی که همه در این سطر خلاصه میشود: نه روز مشغول بدیگران را شب کوتاهی در پیش است و نه شب فرو رفته درخویشتن بروز بیانتهائی متصل میگردد روز بدون خدا شب بدون خدا، عمر بدون خدا، اجتماع بدون خدا، بشریت بدون خدا،همه و هم در بر زنی، در شهری در کشوری، در منطقهای، در قارهای و بالاخره در یک پاره سنگ چرخان در فضا بنام کره زمین و فعل و انفعالات وابسته به عناصر آن رسوب کرده فانی میشوند.
نبی گرامی فرمودند: صفحه من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح»: (کسیکه بدون علم و دانش عمل کند فساد کارش بیش از نتیجه خوب آن است).
از حضرت علی: صفحه کمال الدین طلب العلم و العمل به»: (ای مردم، کمال دین تحصیل دانش و عمل به آن است) صفحه و العلم و الدین توامان اذا فترقا احترقا»: (دین و دانش با یکدیگرند جدا شونده میسوزانند) از حضرت صادق (ع): صفحه العاقل علی بصییرة کالسائر علی غیر الطریق»: (هر کس بدون بینائی و علم عمل کند چون کسی که در راهی بر خلاف مقصد حرکت کند، سرعت بیشتر او را دورتر میکند).
حیات چه اهمیت و ارزشی دارد؟ وابستگان بحیات هم بهمن قیاس و سنجش ارزشمندند و یکی از بخشهای مهم وابسته بحیات خواب است که مسلط بر نباتات و حیوانات و همه و همه آفریده شدگان است.
اختلاف عمل گیاه در شب و روز که اکسیژن دادنش بمحیط در روز و افزایش شیره نباتی در شب از جمله آنهاست آدمی را بفکر وامیدارد که ریتمی و نظمی و تناوبی متناسب با طلوع و غروب آفتاب جهت گیاه منظور بدارد و در تأیید آن میبینیم گل اقاقیا و گل ابریشم در شب برگهایش جمع شده بشکل لوله در میآید و برای بقیه گیاهان نیز بطور نامحسوس عمل مذکور وجود دارد همانگونه که زمان جزر و مد دریاها همان لیوان آب دست شما نیز به پیروی ای این قانون عمومی جزر و مد نامحسوس ناچیزی مینماید گیاهان نیز بیکدیگر نزدیکتر و با نور خورشید بازتر مینمایند و شاید عمل غنچه ا بتواناز این نوع عمل بحساب آورد که شبانه و روزانه دارد و غنچهای که باید حافظ نسل باشد و دانه را بپروراند و بهمین تناسب خواب و بیدرایش نیز با شدت بیشتری از سایر اعضاء گیاه متظاهر خواهد بود.
از عالم روئیدنیها همینکه متوجه حهان جنبندگان میشویم همه چیز را دگرگون و تکامل یافته میبینیم و این تکامل با پیدایش اعصاب کاملتر شده و در درجات بالا همینکه ستون فقراتی درحیوان
ظاهر شدبا کمال فوقالعادهتری تظاهر مینماید و از اینجاست که علاوه بر خواب که قسمتی از سازمان عمومی حیات میباشد خوابدیدن نیز از ضروریات حیات وبخشی از خواب به خوابیدن علاوه میگردد که نوع ماهیهای اولیه نیز از آن بهره داشته و دارند.
شاید تصور این احتمال پیش آید: همانگونه که جزر و مد در ظرفهای کوچک ظاهر نبوده و خواب روئیدنیها نامحسوس است روزی خواهد آمد که خوابدیدن جنبدگان پست، نیز کشف و قطعی گردد. اما من در آنجا که از قرآن درباره خواب بحث خواهم کد خلاف این تصور را خواهم آورد.
همینکه به خواب انساناه میرسیم هر چند کافی است در اهمیت آن گفته شود خواب و خوابدیدن از یکدیگر جدا نیستند و محروم ساختن حیوان و انسان از آن دو سبب مرگشان میشود یعنی در اهمیت خواب همین بس که اگر از آن جلوگیری نمایند مرگ قطعی است اما خواب برای انسانها نزد اسلام اهمیت خاصی دارد.
خوابدیدن و خواب رفتن که همیشه چون شیء و سایه بدنبال یکدیگرند و از جمله خصایص موجود زنده از انواع مخصوص محسوب میگردد نزد انسان مقام والائی دارد.
مسلمین و ادیان اسمانی دیگر هر چه را که بستگی به وحی الهی پیدا کرد محترم میشمارند. برگهائی از کاغذ را که ممکن است بر آن محاسبه یا نقاشی یا ... کرد همینکه به کتاب خدا تعلق گرفت میبوسند. زمانی، زمینی، کسی که وحی در آنجا، بر آنجا، بر او نازل گردید تعظیم و تکریم میکنند. برخود خوابدیدن
اصالت موضوع مترتب است زیرا بسیاری از پیامبران خوابدیدنشان وحی بودکه از جمله حضرت ابراهیم: صفحه یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک ...» ولذا اهمیت خواب صرفنظر از اینکه پارهای از خلت تکوین محسوب و از ضروریات حیاتی بوده و تکامل مغزی ایجاد مینماید محترم میباشد جنبه تشریعی نیز داشته و واجب التکریم است و نباید آنرا کوچک و ضایع انگاشت.
انسانها و بسیاری از حیوانات در فعالیت وحوش و خروشند اما همینکه خورشید بجمعآوری شعاعهای طلائی خود پرداخت نامبردگان نی زدر فکر جمعآوری نتایج فعالیتهای جنبشی و فکری خود افتاده برای اینکه تجدید قوا و تکاملی حاصل نمایند تا نیروئی جهت فردایشان باشد که باید بمصرف برسانند یکی پس ازدیگری بوضع خاصی که برای خوابیدن سلیقه و انتخاب بلکه آسایش دارند در میایند و از جمه قامت رسای انسانها یکی پس از دیگری کج شده بر زمین میافتد بدین معنی که عمود بر زمین در وضع گیرندگی از خورشید و سایر کائنات قطبی از خود رابر زمین و سر را بطرف محیط داشته و همینکه شب فرا رسید بر دامن مادر خوراک دهنده اولیه خود صفحه خاک» دراز میکشند یعنی روز بر سینه مادند و شب بر دامانش.
انسانها همه بخواب نمیروند و اگر خواب رفتهاند همه بحالت درازکش در نیامدهاند، چه بسیار ساربانها که باجبار باید شبانه طی طریق کننده تا صدمهای به حامل و محمول وارد نیاید و آفات روزانه
از آنها دو بماند لذا چوبی به پهلوی حیوان آویخته دست خود را با حقه طنابی که بر آن چوب است محکم نموده حیون میمیرد و ساربان هم در خواب است و میرود، دیگران با سر و صدا بیدار میشوند ساعتشان، تلفنشان زندگ میزند از خواب میپرند اما ساربان با خاموش شدن سر و صدای زنگ بیدار میشود. مادرانی هم که در کنار نوزاد خوابیدهاند یا کمک راننده همین وضع را دارند. مادری که اگر خودش و کودکش را با فراشش برداریم و بگوشهای منتبل سازیم اصلاً نمیفهمد با اولین صدای فرزندش از خواب میپرد.
کمک رانندهای کهبر صندلی عقب خواب است با خواموش شدن یا خراب شدن صدای ماشین بیدا میشود.
چه بسیار انسانها که منحنی زندگیشان را اواج مواج کوتلاه بلندی تشکی میدهد با ک مختصر سودی و سختی که مطابق میل باشد آنقدر خوشحال میشوند که خوبشان نمیبرد و چه بسا کسانیکه با اندک ناراحتی و ضرر مژههایشان بهم نمیرسد و اسلام با اعتدال و هر چه کمتر بودن شدت اماج مذکور موالفق است تا آنجا که چون بحضرت باقر خبر رسید رمدی را زاهد گویند که در گوشه متعک بعبادت و یام و صیام اشتغا دارد رمود: خدای متعال تمام زهد را در آیه شریفه صفحه لکی لا تأسوا عی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم» (23 الحدید) جمع کرده است که بعلت از دست رفتن چیزی یأس غلبه نمینماید و با رسیدن و دریافتی به مسرت و نشاط نمینشیند و منحنی فکر و ذکر زندگانیش تضاریس وحشتناکی را رسم نمیکند.
اسب در همان حال که ایستاده خواب میرود. میمون مینشیند و خواب است اما بوزینه مانند انسان دراز میکشد. گوزن سرش را
بر چیزی (شاخه درخت و نباشد سنگی) گذاشته خواب میکند. نوعی هدهد (شانهبسر) به پشت افتاده پاها را بلند کرده بخواب میرو. زرافه ایستاده خواب مینماید. خفاش مینشیند و سررا بعقب تکیه میدهد و گاه یدو پا را بشاخی آویز کرده میخوابد.
گرچه مرغ و خروس خانگی هم روز و هم شب خواب دارند و گاهی یکپای خود را بالا گرفته ن چشمها را بوسیل پلک سوم میپوشانند وزمانی پاها را کنار بغلها خم کرده سینه را بر زمین میگذارند و در اینحال یا نوک خود را به پهلو بر زمین مینهند یا همانند چرتیها آویزدارند و سرشان بالا و پائین میرود وی برای مطالعه در اوضاع و احوال پرندگان وضع دیگری است:
مطالعه درباره خواب پرندگان چون اغلبدر لانه و آشیانه پنهان بودهاند سخت و با اشکالاتی روبرو شده است از اینرو عقائد مختلفی دربارهشان ابراز گردیده است. یکعده گویند جنسی که مأمرو حفظ نسل میباشد بر تخمها مینشیند و خواب بچشمش نمیرسد در مراقبت و صیانت کلی است و جفتش که شب قبل همین مأموریت را داشته نوبت خواب کردنش شده در گوشهای امن دور از اشیانه خواب میکند. دستهای عقیده دارند آنکه نبوت نشستن در آشیانه دارد خوابش را نیز همانجا بسر میرساند خلاصه هر حیوانی بشکلی خاص میخوابد و خواب میکند و بتدریج با انواعی از آنها برخورد خواهیم نمود.
انسانها یکی پس از دیگری با تاریک شدن هوا آرام و ساکت دراز میکشند و خواب میکنند. قورباغههای سبز شبه میخوابند ولی نوعی دیگر از قورباغه روزها خواب میکنند. گاو و گوسفند و برخی پستانداران هم شب میخوابند هم روز. خواب پرندگان که در آشیانهاند و شبهادر آنجا بسر میبرند احتمالاً شبانه یا روزانه برابر با ریتم مأموریت آنها در حفاظت از نسل در زمان تخمگزاری و بچهداری است و در غیر اینصورت خوابشان احتمالاً شبانه میباشد.
برخی از حیوانات در زمستان بخواب میروند و همانند گیاهان بعلت سرما و کمی نور خورشید و کاهش تغذیه مغز وسطی و نخاع باجبار به خواب رفتن کشانده میشوند. در زمستان ضربان قلب، حرارت بدن، تنفس، قند خون کاهش مییابد. علت خواب زمستانی را قطع مواد ترشحی غده تیروئید و فقدان اشعه ماوراء بنفش خورشید که وتامین 5 در بدن بوجود میآورد دانستهاند و تزریق مواد ترشحی تیروئید در زمستان بدن حیوان را بیدار و فعال میسازد.
جوجهتیغی چهار ماه و مارمولک 6 ماه در خواب زمستانی بسر میبرند و بسیاری خرسها بطور تقریب سراسر زمستان در خوابند و خرسهای آسیائی ممکن است بوسیله شکارچیان خوابشان بهم بخورد که در اینحال حیوان بسیار خطرناکی میشوند.
زنبورهای عسل از قرار معلوم ریتم خواب و بیدرایشان با ریتم باز شدن گلها همزمان میباشد تقریبا از هر نوعی نمونه خواب
بیان شد و همینقدر کافیست در صورتیکه دراین باره مطلب مفصل میباشد.
با کشف خواب در عام روئیدنیها توجه دانشمندان به خواب تمام موجودات جلب شده و خواب رفتن گیاهان را در زمستان مورد مطالعه قرار داده میگویند بعلت سرما و کمی نور خورشید و کاهش تغذیه نباتات بخواب میروند.
اصولاً وقتی خصایص شش گانه موجود زنده (که در جلدهای قبل شرح دادم) را در نظر آورم میبینیم بهمان علت که زندهاند باید بمیرند و بهمان سبب که فعالیت دارند باید استراحت کنند بلکه بهمان نسبت که فعالیت ترکیب بغرنجی دارد باید استراحت نیز ترکیبی پیچیده داشته باشد و دارد.
خواب و چرت برای دفع ضرر و بکمال رسیدن در این سرا و مرگ برای بکمال رسیدن در سرای دیگر که همه را شرح خواهم داد و چون ذات مقدس خدا عین کمال است از هر چرت و خواب و مرگی بدور میباشد.
هر موجود زنده نیازمند استراحت بلکه خواب است. آثار بیخوابی بر روی برخی حیوانات و انسان مورد مطالعه قرار گرفته که آنچه مربوط به انسان است بعدا شرح داده خواهد شد.
سگ را 8-9 روز از خواب محروم سازند خواهد مرد و
اگر از خوابدیدن محروم کنند اما مراحل انقباض را داشته باشد تحمل خواهد کرد انسان نیز پس از مدتی بیخوابی میمیرد گویا دستگاه آفرینش مغزی را که حاضر نیست د بیداری بطریق اطاعت از دستورات الهی که در دو چیز (دین ودانش) خلاصه میشود بطرف کمال برود با جهل این سر او آتش آن سرا مجازات میکند اما مغزی که حتی در خواب هم از تکامل بی بهره میماند بهیچوجه قابل زیست نمیشناسد و تمام موجودایت که خواب میبینند اگر از خوابدیدن محروم شوند تلف شدنشان حتمی است و چگونگی آنرا خواهم گفت.
انسان محلی را: اطاق، تختخواب و ... برای خوابیدن انخاب میکند اما در اثر کار هر زمان خسته شود هر چا باشد بخواب میرود بلکه خواب غلبه کند همانجا خواب میرود گرچه درحال راه رفتن همانند ساربانان باشد.
حیوانات چون پرندگان لانه و آشیانه یا محی دور از آنها یعنی محلیامن و امان راانتخاب مینمایند واکثر حیوانات بزرگ دیائی برای خوابیدن بخشکی میآیند. روباه دوست دارد بر درخت بخوابد. و آنها که خواب زمستانی یا خوابهای بلند مدت دارند غاری یا زاویه درختی را انتخاب مینمایند ولی انتخابشان فوقالعاده عجیب و علمی است.
درختی که انتخاب میشود یا غار برگزیده از لحاظ مقدار رطوبت
اندازه حرارت، فشار جو آنگونه است که عمل هیبرنه کردن را انجام یمدهد و در جلد دوم شرح دادم که مختصر ان چنین است: هیپرناسیون اساسش کند کردن متابولیسم عمومی بدن بیمار (بتوسط داروهای فلج کننده عقدههای عصبی نباتی با یا بدون سرد کردن بدن بتوسط عوامل فیزیکی) و بعبارت دیگر قرار دادن بدن انسان خون گرم در یک وضع زندگی شبیه بزندگی حیوانات خونسرد و خواب زمستانی است.
همانگونه که بسیاری از حیوانات بزرگ دریائی خواب خود را در خشکی مینمایند بعضی از آنها با آنکه قادر به آمدن در خشکی میباشند در حالتی که شناورند بخواب میروند و عدهای که چون ماهیان محکوم به خواب کردن در آبند یا چون انسانها محکوم بخواب در هوا. اما انسانها باید بدانند خانه و اداره و کوچه و خیابان و گردش وتفریح و میهمانی و میزبان شدن سبب میشد فقط ثلث عمرشان که در خوابند در یک محل کوچک بنام تختخواب یا فراش بگذرد و بقیه جای ثاتی نداشته باشد و اگر هم داشت نقل و انتقالش زیاد است از اینرو آدمی باید به محلی که ارزان و کم وسعت است و به ثلث عمرش مرتبط است اهمیت بدهد و باز با شما صحبت خواهم کرد.
انسان بطور متوسط ثلث عمر خود را در خواب میگذراند اما هر چه بر سنش افزوده شود خواب کمتر میشود و شرح آنرا خواهم داد که نوزاد چه اندازه خواب میکند و یک پیرمرد چه مقدار باید بخوابد.
هر چند نزد پستانداران فرمول گفته شده صادق است و نوزادشان خواب بیشتری دارد اما بطور کلی گوسفند پرخواب است و گاو کم خواب و خواب اسب با دقیقه محاسبه میشود و یک چرت او را کافی است و هر موجودی خواب مخصوص بخود دارد.
از شگفتیهای خواب نزد موجوداتی که قادر بدفاع از نسل خود میباشند اینکه با وجود در خواب بودن بمحض نزدیک شدن خطر بیدار میشوند و موجودات مذکور هیچ خطری را باندازه خطری که متوجه نسل وی خواهد شد تلقی نخواهند نمود تا آنجا که تصور میشود هر حیوانی زمان بچهداری در خواب و بیداری بسر میبرد اما بسیاری بر این عقیهاند که احوال و اوضاع سایرین همانند انسان یمباشد که چه بسا مادری بخواب عمیق آنچنلان رفته که اگر با فرش و لحاف وی را بردارند و جابجا کنند نمیفهمد ولی بمحض آنکه کودکش اولین صدا را بلند کرد بیدار میشودو همانند کسی که اصلاً خواب نبوده و چرت نزده کار خود را بخوبی انجام میدهد.
توجه بخطر سبب شده دانشمندان کلیه حیوانات را در برابر
خواب به دو دسته تقسیم نمایند: شکار کننده و شکار شونده و میگویند چون شیر میداند هیچ نفسکشی جرئت بیدار کردن سلطان حیوانات را ندارد یا انسانی که درامنیت است مشابه یکدیگر بخواب ناز میروند و خوابشان قابل اندازهگیری است اما شکار شوندهها و صیدها که باید همیشه مراقب صیاد باشند خوابشان با نوعیدقت و مراقبت همراه است و جز دشمن (بویش از پ1وست یا دهان، صدایش) هیچ عامل تحریکی سبب بیدار شدنشان نمیشود اما من اضافه میکنم همینکه از انسان سلطان موجودات یا از شیر سلطان حیوانات بمقام مقدس مادری رسیدند از مرحله و مرتبت صیادی به صیدی میرسند و خواباشن در برابر نسل همانند حیواناتی که در خواب مراقب دشمنند منتظر صدای بچهاشان است و هم مراقبت دشمنان احتمالی نوزادشان وبدون شک خوانندگان میدانند زن در آزمایش آبستنی بنظر اسلام چون کسی است که روزها روزه دارد و شبها بعبادت مشغول و هنگام شیر دادن و پرورش کودک چون کسیکه شمشیر در دست دارد و در میدان جهاد براه خدا میجنگد (و اگر فرزندی صالح تربیت کند اجر و ثواب بیحساب که در بهداشت نسل خواهم گفت چه اجری و چه ثوابی که اشارهای از آن را نبی گرامی فرمودند: در آنجا که عمل صالح بجای گذاشتن را به سه چیز برشمرند و از جمله فرزند صالح بجای گذاشتن و انشاءاللّه در بهداشت نسل شرح خواهم داد).
انسان دراز میکشد اما اگر نداند به رو یا پهلو یا پشت خوابیدن کدام را باید انتخاب کند ضرر میکند و بدست خود بیمار میشود. همین انسان که دراز میکشد و بخواب میرود آنقدر اراده نیرومندی در نهادش قرار داده شده که خود نیز واقف و آگاه به آن نیروی عظیم است تا آنجا که ساربان دستش را به طناب آویز به شتر میگرد و شبانه طی طریق میکند زیرا راهپیمائی کاروان شبانه است و شتر که مخصوص نقاط گرم است در افتاب کمتر براهش میبرند تا بساربان و محمولات ضرر نرسد شترها میروند و زنگها هماهنگ قدم برداشتن آنها صدا میکند و مشوقی برای بیشتر رفتنشان است در اینحال که دو مانع مخالف برای شخص خواب موجود است و بشدت با خواب هر کس سر مخالفت دارد در برابر تصمیم و اراده نیرومند انسانی بنام ساربان وسیله خواب ووضع خوابیدن راه رفت اوست یعنی ساربان باید زمان خواب دراز بکشد و ایستاده اغست مانع دیگر صدای زنگهاست بحدی که تا شترها میروند و زنگها صدادارند ساربان درخواب عمیق و دلچسب است و بمحض باز ایستادن صدای زنگها ساربان بیدار میشود و میفهمد اتفاقی روی داده که سبب توقف شتران شده است. یعنی ایستادن و صدا کردن با خواب ساربان سازگار میباشد و امروز شاگرد راننده که در خواب است و با یک صدای ناموزون موتور بیدار میشود.
گرچه هنگام خواب هر حیوانی فیزیولوژی خاص بدن خود را دارد در انسانها توانتهاند بفهمند یک عده انساج و اعضاء کارشان زمان خواب کمتر و برخی بیشتر میشود که شرح داده خواهد شد. انسانها معمولاً در خواب ساکت و صامت افتادهاند ولی بتبعیت برخی از شئون زندگی یا بیماری انسانهائی که بسرعت راه میروند و خوابند و انسانهائی که بخواب عمیق رفته از خواب بلند شده اعمالی را انجام میدهند و در هر حال خوابند و انسانهائی که هر چه حرف زدن و پرگوئی دارند در خواب انجام میدهند و انسانهائی که در خواب سر و صدا و دعوا دارند و ... و شرح داده خواهد شد.
ماهیها برعکس بسیاری از حیوانات هنگام خواب مضطربند و علتش را هنوز نفهمیدهاند.
برخی سر را نسبت ببدن تغییر محل میدهند چون خفاش که سر را بعقب میاندازد.
منقار پرندگان در خواب یا آویزان است یا زیر بال خود کردهاند یا نوکش را بزمین گذاردهاند یا بر دیوار لانه گذاردهاند گویا مراقب خطرات احتمالی میباشند و باحتمال قویتر منقار یک آلت گیرنده دشمن شناس نیرومند ناشناخته میباشد.
اسبها و برخی حیوانات دیگر که خواب کوتاه مدت دارند در تابستان دوست میدارند مجای تنفسی شان در سایه و سردی قرار گیرد لذا طوری میایستند که سرشان سایه بدنشان قرار گیرد
و در زمستان برعکس به چیزی نزدیک میکنند که بخار گرم نفسشان بخودشان بر میگردد و اگر دو رأس باشند سرها را آنقدر بهم نزدیک میکنند که حداکثر استفاده از بخار گرم دهان و بینی یکدیگر ببرند.
حیوانات گربه مانند چه در گرما چه در سرما بینی خود را حفظ مینمایند زیرا صدمه وارده به آن خطرناک و در مصاف با دشمن از بینی خود مراقبت مینمایند و در جنگ گربه با مار یا دشمن بوضوح پیداست که دستی محاذی بینی داشته با دست دیگر میجنگد و در سرما سعی میکند بینی خود را حظ کرده و در میان یکدست تا شده که حداکثر پشم و مو فراهم نموده فرو برد تا حداکثر گرما تهیه شده باشد.
حیوانات شاخدار که شاخشان خنک کننده و کولر آنهاست و در گرما سعی دارند سرشان را آنچنان بدارند که گردش خون در بن شاخها برای انجام تبرید حداکثر باشد و در فصل گرما بحد اقل برسد، و باز گفته شد بحث اینقسمت نیز مفصل است خودداری میشود.
زمان خواب موجودات یکی از پدیدههای بسیار عجیب آرینش بوده و بنظر میرسد دلیلی مهمتر و بزرگتر از این علیه نظریه تصادف بودن آفرینش وجود ندارد:
درختان در زمستان بخوابند همان گیاهانی که اکسیژن از جمله ثمراتشان است. درخت از لحاظی ارزش اکسیژن دادنش
بیشتر از سیب و انگور دادنش میباشد ولی زمانی در اکسیژن دادن خود قصور میورزد که در عوض یخ بستن آبها و سرمای محیط جبرانش را میکند و در جلد اول تحت عنوان عجائب آفرینش آب شرح و چگونگی آنرا آوردم و اگر مطالعه مجددی پیش آید فهم اینکه جهان بسیار منظم و حسابی است بسهولت انجام میگیرد و کمبود یک قمت عظیم کائنات بوسیله ازدیاد بخش بزرگ دیگری از افرینش جبران میشود و وزنه کوچکی از یک ذره خلقت توسط یک سرپوش کوچکی از یک مقدار ناچیزی از مخلوق پوشانده میشود بزودی و به آسانی شناخته میگردد و فرمول کلی شناخته شده دنیای اضداد و ماده و ضد ماده و ماده و عکس ماده و شیطنت و اخلاص و در جهان کوچکها الکترون و پروتن و مولکول و ... بهترین معرفهاست.
همانند درختان که خواب زمستانه دارند بسیاری از موجودات نیز خواب زمستانی دارند که به انواعی از آنها اشاره گردید.
انسان باید شب بخوابد و خواب روز او را کافی نیست و شرح داده خواهد شد.
خواب زنبور عسل در زمان گل دادن گلها و خواب پرندگان هنگام تخمگزاری و بچهداری موافق با نظام و ریتم گل دادن گیاه یا زمان بعهده گرفتن انجام وظیفه حفاظت از نسل حیوان است که اشاره گردید.
بسیاری از حیوانات روزها میخوابند و شبها در جستجوی
طعام برمیآیند و در جنگلها بسیارند و نوع جنگلی و غیر جنگلی آن خفاشهایند و چه بسا حیوانات با زیاد شدن تابش خورشید خواب دارند و در هوای تاریک بیدارند و فعالیتشان آغاز میگردد.
حیوانات پست خواب و بیداریشان را ریتم روشن و ترایک شدن همزمان است و همانند گیاهان که شب و روز دارند اکسیژن دادن و گاز کربنیک گرفتن و برعکس، در روز و شب از انها صادر میگردد. انواع پست جوانبان نیز بیداری و خواب دارند.
اکثر پرندگان همزمان پیدایش اشعه آفتاب تلاش خود را شروع کرده و همینکه خورشید بجمعآوری شعاعهای خود پرداخت آنها نیز بسوی لانه و آشیانه خود میشتابند. تاباندن اشعههاینورانی بر پرندگان نامبرده سبب بیدار شدنشان میشود.
پرندگانی که در تاریکی فعالیت داند چون خفاش و چه بسیار موجوداتی که شب و روزشان یکی است چون مورچگان که در ایام مخصوص باستراحت میپردازند و چه بسیارند حشراتی که با دیدن نور بفعالیت میافتند و همینکه تاریک شد ارام گرفته استراحت میکنند و اینها با نور و تاریکی زندگیشان ریتم و همراهی دارد.
خزندگان وضع جالبی دارند و اغلب آنها هنگام گرسنگی بیدارند و چه روز باشد چه شب و برخی که در زمستان سر بخاک فرو برده تا ایام گوارتری در آنجا بسر برده و سپس خارج شده و باز هم خواب و بیداریشان تا حدودی با طعمه خواستن و نخواستن یتمیک است چون سوسمارها و مارمولکها و مارها و ...
پستانداران اهلی اغلب خوابشان مرتب شده است اما پستانداران بر حسب وضع آب و هوا و غذا خوابشان تنظیم میگردد.
بسیاری از حیوانات که در 24 ساعت یک مرتبه استراحت دارند و برخی که بطور تناوب چندین بار خواب و بیداری آنها صورت میگیرد و اگر بچه گربه منزلتان را خسته کنید میبینید بگوشهای آرام رفته و خرخر خوابش را براه میاندازد.
خارپشت - خرس - راسو - گورکن - موش صحرائی در فصل سرما در حالت بیحسی مخصوص بلکه استراحت یعنی خواب بسر میبرند اما در نقاط استوائی حیواناتی هستند که همین عمل را در تابستان انجام میدهند و شدت گرما را مانند حیواناتی که در شدت سرما استراحت دارند در همانوضع میگذرانند بطور کلی دانشمندان حیوانات را به دو دسته بزرگ صید و صیاد تقسیم کرده میگویند حیواناتی که شکارچی هستند خاب میروند و آنها که شکار شونده مباشند شبه خواب دارند و در خواب نیز مراقب دشمنند در صورتیکه بنظر من هیچ صید بدون صیاد و هیچ صیاد بدون صید وجود ندارد و لذا همانگونه که ساربان با خاموش شدن صدای زنگ شتر - کارگر با ایستادن یا بد کارکردن قسمت - مادر با اولین ناله کودک - کمک راننده با نخستین صدای غیر عادی موتور و ... بیدار میشوند، دستگاه آفریشن بموازات همان قدرت شناختی را که به صید داده تا صیاد را بشناسد نیروی بیدار شونده و توجهی نیز از راههای گوناگون (صدا - بو - اشعه) برای شناخت نزدیک شدن دشمن به صید عطا فرموده است همان نیروئی که مادر، کمک راننده، ساربان و ... را بیدار میکند.
موش صحرائی، خرگوش و بیشتر دوندگان و ... و کودک آدمی خواب چند مرحلهای داند یعنی در شبانهروز چند نوبت خواب و بدنبالش بیدارند.
قناری، مار و ... و انسان بالغ خواب یک مرحلهای دارند و هر چه تمایل به زندگی و سازش با نور بیتر میشود خواب به یک مرحلهای نزدیک میشود.
ناگفته نماند دسترسی به غذا داشتن و نداشتن - گرم و سرد بودن محیط و ... حالات استثنائی بوجود میآورند.
هر چه مغز رو به تکامل رود خواب اهمیت بیشتری پیدا کرده و منظمتر میشود.
درباره خواب یک یا چندمرحلهای انسان بعد شرح بیشتر داده خواهد شد.
یادتان باشد در جلدهای قبل گفتم: دانشجویانی در معیت اساتید خود برای گردش علمی به شهر صفحه یزد» آمده بودند مثل اینکه هم درسشان را خوب خوانده و هم برای گردش علمی آمده و هم اساتید دلسوزی داشتند زیرا فعالیت چشمگیری در شناختها داشتند و سر و کاری با دانش رشته خود. گنبدهائی چند را دیدند متوجه شدند سه چهار تای از آنها هشت ترکی است اعلام داشتند زمان مأمون ساخته شده بافتخار کسیکه ایرانیان او را بصمیم قلب
دوست میداشتند و هم اکنون نیز تنها امام میهمان آنان است صلوات اللّه و سلام علیه امام هشتم. هشت ترکی که امام هشتم را بواند به خدعه و تمنا بقبول ولایت عهدی بدارد و ایرانیان را با عرض ارادت سیاسی بامام دوستدار خود گرداند.
بعد گفتند دو تای از گنبدها بدلائلی ساخته دست یک استاد است و بدلائلی دیگر شاگرد بر دست در هر دو یکی بوده است و حتی ادعا کردند کسیکه گاز میگذاشته (پاره سفالها یا پاره آجرها را در لابلای خشتها گذاشتن) در دو گنبد یکی بده است بدین دلیل که کار هر کس حتی ریزه کاریهایش مخصوص خودش میباشد.
در یک سخنرانی که بسیار مورد توجه قرار گرفت داستان فوق را گفتم و متذکر شدم اینکه الفبای تمام خلقت تکوین بیش از قریب 104 عنصر نیست و در زوایائی از ساختمان جماد و نبات و حیوان وجه شبهی از این لحاظ موجود است که فرمول جذر بکار رفته و در مواردی مشابه فرمول کعب و جمع شدنها و پذیرشها در هر سه قسمت با شرایط و ضوابطی مساوی و یکسان صورت میگیرد و بسیاری وجه شبه یکسان که درجد مربوط باثبات صانع پارهای از آنها را خواهم آورد. آری با یکسان دیدن همه و همه آفرینش و اینکه صفحه ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت - 3 الملک» و همانگونه که پروردگار خود فرماید همه جا یکسان و بدون تفاوت است معلوم میگردد استاد سازنده همه یگانه مقدسی عالم مدبری است که خواب هم از جمله وجه شبه یکسان در عالم نبات و حیوان میباشد:
در فعالیت حیاتی موجودات چه حیوان چه نبات مراحل
گوناگونی چشمگیر است که در پارهای حیوانات که در سطح بالا قرار دارند و اعساب کاملتری دارند نسبت به مراحل پائین همانند مراحل خواب و بیداری تلقی میشود و هر کدام دارای خصوصیاتی ویژه خود میباشند و اختلاف و خصایص مذکور در گیاهان بیشتر با تغییر شکل عمل تنفسی و صعود شیره پرورده نمایان میباشد مثلاً گیاه روز اکسیژن میدهد و شب اکسیژن میگیرد و در عوض روز گازکربنیک میگیرد و شب گاز کربنیک میدهد و بهمین دلیل صعود شیره پرورده نیز در شب بیشتر انجام میگیرد و جالبتر آنکه برگ بعضی گیاهان چون گل ابریشم و اقاقیا در شب جمع شده و بحالت خواب در میآید.
در میان حیوانات نیز بلا استثناء مراحل خواب و بیداری وجود دارد و فاصله بین این دو مرحله هر چه حیوان کاملتر و بانسان نزدیکتر شود بیشتر میگرددو نظم و ترتیب خاصی بین آندو بوجود میآید. در انواع پستتر ریتم خواب و بیداری حیوان با ریتم شب و روز همراه ریتم جهان نباتی است ریتمی منظم و مرتب که پیوستگی تکاملی آفرینش را نشان داده و استاد سازنده عالم قادر مدبر عزیز را معرفی مینماید.
شگفت بیشتر ذخیره گیاهی و مشابه آن ذخیره حیوانی است بدین معنی که اگر گیاه در شب اکسیژن میگیرد و در عضو خود برگ یاگل یا... ذخیره مینماید بسیاری از اعضاء بدن هم در خواب فعالیتشان کاهش و برخی افزایش مییابد بدانگونه که امروز از جمله خواص خواب را هدف ذخیره ساختن دانتهاند وبزودی بشرح اعضائی میپردازم که در خواب تغییراتی چه در جهت افزایش عمل یاکاهش خواهد یافت و چگونگی عمل ذخیره زمان خواب را نیز خواهم آورد.
سبب پیدایش خواب و تشریح چگونگی پیشآمدی که قهرا جنبندگان را مغلوب خود میسازد و خواب نام دارد همزمان با پیدایش فلسفه مورد بحث انسانها قرار گرفت و درباره آن فرضیههای متعددی آورده شد که اهم آنها از این قرار است:
تامدتها مطلق خستگی را که در اثر فعالیت بوجود میآید بدون اظهار نظر بیشتر علت خواب میدانستند.
در قرن پنجم قبل از میلاد یکی از فلاسفه یونان پیدایش خواب را نتیجه ورود خستگی بدن به شریانها اعلام داشت.
افلاطون نظر داد همینکه خستگی پیش آمد روح برای استراحت از بدن مفارقت حاصل نموده بسیر و سیاحت میپردازد و هنگام مراجعت ببدن است که شخص بیدار میشود و با ورود فلسفه یونان در کشورهای اسلامی بویژه در زمان هارونالرشید و مأمون خلفای عباسی که نهایت جدیت را بکار میبردند تا در صورت امکان علوم و معارف اسلامی را در برابر آنچه از یونان و مکتبهای علمی دیگر میتوانند وارد اسلام نمایند تا بدینوسله شاید از رونق پایه علمی رزندان علی بن ابیطالب بویژه امامین همامین حضرت کاظم و حضرت رضا صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین بکاهند و از جمله عقیده افلاطون درباره خواب بودکه بطرز قلمداد شده پس از ورود بکشورهای اسلامی جهان بهمان نیروی اولیه هنوز نزد برخی ناآگاهان باقیست یعنی هنوز میگویند در خواب روحمان پرواز
میکند و استراحت مینماید و باز ببدن برمیگردد و بیدار میشویم.
مدتها تغییرات گردش خون در مغز را سبب خواب میدانستند یکعده میگفتند خون در مغز فشارش کم شده موجب پیدایش میشود و دستهای که بالا رفتن فشار خون را در مغز علت محسوب مینمودند.
آنجلو موسو دانسمند ایتالیای تختخواب مخصوص ترازو داری درست کرد که متحرک بود و دستور میداد شخص مورد آزمایش بر آن خوابیده تختخواب را در وضعهای مختلف آنگونه درآورند که گاهی سر در بالا زمانی پائین و هنگامی ردیف تنه قرار گیرد. موسو مشاهده نمود زمان خواب طرف سر سبکتر و در بیداری سنگینتر است وی بعدها اشتباه موسو بدینطریق محقق گشت که چون زمان خواب خون به احشاء هجوم میآورد سر سبک میشود. نقطه ثقل تختخواب بر تیغه منشوری مانند قرار داشد و آنچنان متعادل بود که اجر جزئی چیزی بر یکطرف نهاده میشد همان کفه ترازوئی حساس پائین میرفت.
نظر موسو مجددا پس از چندی نضح گرفت و مورد قبول واقع گردید زیرا دانشمندی مغز گربه و خوکچه هندی را زمان خواب با برداشتن جمجمه برنگ سفید مشاهده کرد ادعا نمود چون خون ازمغز خارج شده سرخی رنگ مغز به سفدی گرائیده است که پس از مدتکوتاهی دانشمندی به نظریه فوق شک کرد و با توجه به اشتباهات دید و خطاهای باصره از مغز حیوانات مذکور در بیداری و خواب مقداری برداشته نسج شناسی بعمل آورده در زیر
ذرهبین مشاهده نمود که برعکس نظر موسو مغز حیوانات در زمان خواب پرخون میشود و علت سفید شدنش اینکه در خواب عناصر لازم برای هر قسمت بدن بقدر ضروری بهره میرسد و چون کلسیم یونیزه بیشتراز همه برای مغز لازم است بعلت هجوم کلسیم که سفید است بمراکز عصبی آنرا برنگ سید در میورد و شگفتی آفرینش اینکه اگر مجموع کلسیم یونیزه جاری در خون N باشد و سهم مغز مثلاً32 و استخوانها 5N و عضلات ... و اعضاء دیگر ... باشد و بر حسب اتفاق یا بعلت خونریزی مثلاً یک هفتادم کلسیم از بین برود سهم مغز بهمان قیاس و استخوانها بهمان اندازه و هر عضوی بهمان تناسب کاهش مییابد یعنی ا بهره مغز یک هفتادم و از استخوانها یک هفتادم و از عضلاتیک هفتادم و از ... یک هفتادم کم مشود و در ایر موارد همچنین است حتی درباره کلیه عناصر و مواد غذائی نیز همین است بدن میداند از مجموع خون محتوی عناصر و مواد غذائی چه اندازه به ناخنها به موها به پوست به استخوان به عضلات به مغز به چشم به گوش به ... برساند و اگر از مجموع یک ناچیزی خون هم کم شود از همان ناچیز بهمان نسبت از بهره هر کدام از اعضاء نامبرده بوسیله بدن کاهش داده میشود.
طرفداران فرضیههای شریانی با آنکه ارنست وبر دانشمند آلمانی آزمایشهای موسن را باطل نشان داد دلائل دیگری داشتند که از جمله میگفتند بدون شک گردش خون که مغز است دگرگون میشود و در نتیجه خواب غلبه مینماید. نامبردگان میگفتند شریان سیات را در گردش فشار دهیم خواب غلبه میکند. التهاب
یا ورم یا غدهای در نواحی مخصوص مغز پیدا شود خواب آلودگی پیش میاید ... و بمحض آنکه زمان ترقی و نضح پزشکی رسید و توانستند حالات مرضی را از سلامتی جدا سازند پایههای فرضیههای شریانی عروقی خواب بکلی از هم فرو ریخت.
فرضیه شیمیائی خواب: سگهائی را انتخاب کردند بدو دسته نمودن یک عده را با مشغول نمودن بکارهای سخت و طاقت فرسا نگذاشتند بخواب روند و پس از چندی که مانع خوابشان شدند سرم خون آنها را گرفته به آندسته از سگها که تازه از خواب کافی بیدار شده بودند تزریق نمودند و نوبت دیگر مایع نخاعی سگهای نخوابیده را به نخاع سگهای خواب کرده واردنمودند و در هر دو دیدند آندسته از سگها که باندازه کافی خواب کرده وتاه بیدار شده بودند مجدد بخواب رفتند و دانشمند فرانسوی لوژند Logenre و پیرن Piron در این قسمت بیشتر از سایرین تحقیق نمودند.
در جنین حیوان یا انسان ممکن است بعلتی دوقلوها در ناحیه مخصوصی بهم چسبیده و با همان حال بدنیا ایند. از قسمت فوق جمجمه بهم چسبیده شانهها بهم چسبیده - کفلها و ...
ماشا و داشا (ایرا - گالیا و ماشا - داشا) دوقلوی بهم چسبیده سیامی از ناحیه تحتانی چون دارای گردش خون مشترک و دستگاه مستقل عصبی بودند چون یکی از آنها از آبله واکسینه شد دیگری مصون گردید. مایع رنگی به رگ یکی تزریق کردند در خون دیگری مشاهده گردی اما پوست یکی را تحریک نمودند
همان یکی جواب داد و بهمین نحو هر آزمایشی رکدند نتیجه این بود که دستگاه گردش خون داشا و ماشا یکی است در صورتیکه سیتم عصب مغزیشان مستقل میباشد و هر انسان بهم چسبیده در هر قسمتی از بدن را با خاصیت مذکور دوقلوهای سیامی گویند. (دوقلوهای سایمی دو انسان بهم چسبیدهاند که دستگاه عصبی مغزیشان مجزاو گردش خونشان در حکم یکی است).
دوقلوهای سیامی ممکن است یکی بعلت تأثر و اندوهی که دارد خواب نرود در حالیکه دیگری در خواب عمیق فرو رفته باشد رژیم غذائی یکی خواب آور باشد و همان نفر خواب رود و چه بسا زمانی که بدون جهت یکی خواب رود و دیگری بیدار باشد علاوه بر اینها که بیعت خواب آندو یا خوابدیدنشان که مختلف بوده است همه نشان دهنده این واقعیت میباشد که اگر فرضیه شیمیائی درست بود آنچه را عقیده داشتند و میگفتند مسمومیت ناشی از سوخت و ساز بدن و فعالیت اعضاء در زمان بیداری وارد خون شده سبب ایجاد حالتی میگردد تا سموم دفع گردد و آن حات را خناب گوئیم بایستی هر دو یامیها با هم بیدار شوند و باتفاق همزمان خواب روند بعلاوه تزریق مایع سگهای خواب نرفته به سگها خواب کرده که سبب ناگهان بخواب رفتن مجددشان میشد دلیل بر اثر سموم ناشی از خستگی در سگهای دسته دوم نیست زیرا سم بتدریج اثر میکند و خواب ناگهانی پیش نمیآورند بعلاوه در اثر مساعی پیتورانوخین - Plitor Anokhin و تاتیانا الکسیوا Tatiana Alexeyeva دانشمندان شوروی وشروسبوری اگلیسی Shcrewsury
(1949) که مطالعات سیامیها مرهون زحمات آنهاست باثبات رسید که از زمان تولد تا پایان عمر خصوصیات خواب و بیداری هر دو مستقل از یگدیگر میباشد.
تئوری مرکزی مغزی: اکنومو Ecnomo دانشمند اطریشی - لئوهس Leohess فیزیولوژیست سویسی اناتونکیخ محقق شوروی Ana, Tonkikh و پاولف دانشند معروف شوروی و شاگردانش سولودوگالکین و ماگون موروزی Moruzzi Magoun الکتروفیزیولوژیست و رااستراتیان در این قسمت پژوهشهائی انجام داهاند که باختصار شرح داده میشود.
طرفداران این فرضیه میگویند همینکه یکی از تظاهرات ناشی از بدن صورت استقلال یا اهمیت بخود گرفت یا امی مهم وابسته ببدن بحساب آمد باید پذیرفت که مرکزی نیز درمهمترین قسمت بدن یعنی در مغز دارد و بهمین قیاس و سنجش در صورتیکه خواب از جمه تظاهرات حیاتی بدن میباشد بایست مرکزیت در مغز داشته باشد.(1)
طرفداران این فرضیه به وجود مرکز زیر پوشش خاکستری نیمکرههای مغزی (زیر کورتکس) عقیده دارند و اساس ادعایشان بر پایه دو دسته دلیل استوار است:
اکونومو متوجه شد بیمارانی که در شرح حالشان از تورم قسمت زیر قشری بحث شده حالت خواب آلودگی داشتهاند یا در
1) غیر متخصصین میتوانند از مطالعه این فصل به فصل بعدی جهت جلوگیری از خستگی عدول نمایند.
آنها که خواب آلودگی داشته و کالبد شکافی شدهاند و التهاب و تورن ناحیه مذکور را مشاهده نمودهاند.
هس حیواناتی را بیهوشکرد و الکترودهائی در شکافهای داده شده در جمجمهشان آنچنان گذارد که انتهای هر کدام در قسمتهای گوناگون پایان مییافت.
الکترودها از دو سیم فلزی که در انتها از یکدیگر مجزا میشدند درست شده بودو همینکه جریان برق برقرار میشد فقط در قسمتی از انتهای سیمها جریان مییافت. یکطرف سیمها روی جمجمه محکم مشد و محل شکاف بخیه میگردید و پس از بهبود زخم آزمایشها آغاز میگردید آزمایش عبور دادن الکتریسیته بود به قسمتهای مختلف الکترود بطوریکه هر دفعه یک ناحیهای از مغز که الکترودی در آن قرار دارد تحریک شود.
هنگامی که انتهای الکترود نزدیک قاعده مغز در ناحیه هیپوتالاموس قرار مگرفت حیان بخواب میرفت در صورتیکه انتهای آنها در هر منطقه دیگر قار داده میشد حالت خواب بوجود نمیآمد. (اناتونکیخ حالت مشابهی را آزمایش کرد و تنیجه با آنچه هس بدست آورده بود یکسان نشان داده میشد)
پاولف برای خواب مرکزیت قائل نشده گفت وجود ضایعه در ناحیه مذکور مغز سبب میشود رابطه تحریکات احشائی با مغز قطع گدد و این تحریکات که در نگهداری حالت بیداری عامل محرک و بیداری میباشند از بین رفتنشان خواب را ظاهر میسازد و سگی رابا شاگردش گالکین مورد آزمایش قرار داده اعصاب رابط مغز و اعضاء شنوائی، چشائی، بینائی سگ را قطع و
بدینوسیله که رابطه عوامل تحیکی را تا حدودی از مغز قطع نموده بود نشان داد وصول تحریکات دنیای خارج کاهش یافته و در نتیجه خواب پیش آمده است.
پاولف آزمایشات هس را نیز اینگونه مردود دانسته گفت تحریکات الکترودی فقط گروه خاصی از سلولهای عصبی را که بوجود آورنده خوابند تحریک نمیکند بلکه تنها مانع خاصیت هدایت سلولهای عصبی را بطرف نیمکرههای مغزی میشوند و با وجود این قشر مغز تحریکات ضعیف و مرتبی را که بوسیله جریان الکتریکی از سمت داخی مغز بدانجا میرسد دریافت میکند در حقیقت همانوضعی را بوجود میآورد که زمان مساعد برای خواب بوسیله تحریکات ضعیف و منظم دریافتی از محیط خارج بوجود آورنده آن است.
در حقیقت پاولف اهمیت نقش ناحیه مذکور در خواب رفتن را انکار نکرده بلکه پذیرفته است که دخالت مغز در خواب رفتن اصالت دارد و متذکر است که نزد حیواناتی که قشر مغزشان رشد کمتری دارد یا حیواناتی که برای آزمایش قشر مغزشان برداشته میشود یا نزد نوزادان که تازه شروع رشد کرده خوابشان مؤید شرکت نواحی زیر کرتکس در نظم دادن خواب و بیداری میباشد.
ماکون و موزی با پژوهشهای فیزیولوژیکی نشان دادند در ساقه مغز ساختمان عضو شبکهای وجود دارد که در انتقال تحریک به کرتکس دماغی اهمیت داشته و مانع تحریک شدن در این مورد تولید خواب مینماید بعلاوه نقش قشر مغز در توقف و
ایجاد مانع در راه این امواج که از تشکیلات شبکهای مذکور به قشر نیمکرههای مخ میرسند باثبات رساندند.
فرضیه پاولف درباره خواب: انعکاس را قبل از پالف هم میدانستند و همانند وی میگفتند پاسخ نظم ارگانیسم بوسیله اعصاب نسبت به انگیزه خارجی میباشد 0همانند خورندن غذا و ترشح بزاق) اما قبل از پاولف درباره این سؤال که چرا با شنیدن نام غذا یا بوی آن هم ترشح بزاق آغاز میگردد.
جواب میدادند حیوان فکر غذا را درک میکند اراده غذا خوردن در او بوجود میآید و در نتیجه ترشح شروع میشود و پاولف انعکاس شرطی را کشف و مسئله را توجیه و روشن ساخت و نمونهای از آزمایشات وی را بارها گفتهام که همزمان با غذا دادن سگ نوری میانداخت یا زنگی را میزد و چون حیوان عادت میکرد بدون غذا نور یا صدا بکار میبرد و نشان میداد غذا - غذا همزمان بانور یا زنگ - نور یا صدا بدون غذا در هر کدام از سه مرحله ترشح بزاق یکسان شروع میگردد و این نوع انعکاس راشرطی نامید.
حیوانات در ابتدای تولد تمام انعکاسهائی که دارند ساده بوده و از محیط به کورتکس راه عصبی ان میباشد که باز از کورتکس بخارج مسیر عصبی دارد و با تکامل حیوان در طول زمان انعکاسهای شرطی بوجود میاید بلکه بوسیله حیوان فرا گرفته میشود بدین معنی که صدابا نور همزمان با تغذیه سبب ایجاد و کانون تحریکی میگردد و در عین حال بتدریج بین اندو مرکز راه عصبی برقرار میشود در نتیجه اگر غذا هم نرسد وکانون دیگری از
طریق نور یا صدا تحریک شود کانون غذائی را از راه عصبی ایجاد شده تحریک مینماید.
هر چه حیوان تکامل یابد استعداد تشکیل کانونهای تحریکی بیشتر در او بوجود میاید و شگفتانگیزتر که بکار بردن شیوه مخصوص انعکاس در او به تناسب تکامل وی گوناگون و مهمتر میگردد و نسبتی مستقیم با عامل تحیک پیدا مینماید مثلاً اگر خطر مرگ برسد شیوههای بهتر و مهمتر از آنکه خطر صدمه مختصری احتماداده شود بکار میرود و شگفتی آفرینش درکاینجا همینکه به انسان میرسد بیان اوست که جانشین بسیاری از عوامل یا علامات میگردد یعنی انسان همانند حیوانات یا محط بوسیله انعکاسهای شرطی و غیر شرطی مرتبط است اما اتصال انسانها با انسانها بیشتر بوسیله بیان میباشد ولی تعقل وتفکر چه؟ اینجاست که میگوئیم اگر لازم باشد ناچیزی کافیست اما این همه حس و درک و فکر و عقل مازاد احتیاج برای تمشیت امور مادی برای چیست؟ در جلد مربوط به معاد خواهم گفت برای اینکه دنیا را مزرعه آخرت بشناسیم و کشت خوبی کنیم تا محصول خوبی برداریم که صفحه العقل ما عبد به الرحمن و اکستب به الجنا» تعقل و تفکر و درک و احساس نه برای خوردن و نوشیدن و پوشیدن که همان انعکاسهای شرطی و غیر شرطی مشترک بین انسان و حوان برای سپری ساختن زندگی مشترک انسان و حینانی کایت مینماید. اما نباید غافل بود همانگونه که قرآن فرماید با تعیم و تعلم و تربیت عقل زیاد میشود (و ما یعقلها الا العالمون) و بوسیله انتخاب را شکل میگیرد.
قبل از پاولف میگفتند: دو جریان مخالف امر و نهی
(تحریک
و توقف - حرکت و وقفه) که همیشه مکمل یکدیگرند سازندگی احوال واوضاع عصبی را در اختیار دارند و پاولف به آنها افزود که:
نه اینست که تحریک فعایت اعصاب کلیه اندام وکار آنها را از مراکزش گرفته بخود اندام آورده آنها را اداره مینماید و وقفه مراکز واندام قلمداد شده ار در مواقع لزوم ضعیف یا قطع میسازد وبرای روشن شدن مطلب بهتراینکه بگوئیم دو سلول مجاور یکدیگر که با هم ارتباط ندارند و در عین حال با یکدیگر تر تماسند یعنی اگر اولی از تحریکی متأثر شددومی با اولی ارتباط برقرارگرده تحیک را از اول میگیرد و باز از قبیل بریده به بعدی خود میدهد و خود دروقفه میماند ینی هر سلول عصبی همیشه و در هر حاتل دارای اعمال وقفه و حرکت است و بر مبنای این دو خصلت پاورف عقیده داشت:
ارتباط و هم آهنگ وفعالیتهای مختلف و اندامهای متعدد وجود هر دو عمل (تحریک و وقفه) را به ثبوت میرساند و دو نوع وقفه وجود دارد:
1 - وقفه ارجی که وقفه غیر شرطی است.
2 - وقفه داخلی که وقفه شرطی میباشد.
به سگی همزمان غذا دادنش زنگی را بصدا درآورده واین عمل را چندین مرتبه تکرار میکنیم دفعات آخر فقط صدای زنگ کافی است که همانند دفعات قبل که غذا و زنگ با هم بوده و ترشح بزاقش شروع میگردید هم اکنون بزاقش ترشح شود اما اگر همزمان با دادن غذا وبصدا درآوردن زنگ پس از آنکه سگ به آنها
عادت کرد یک سوت هم بزنیم میبینی مسگی که در برابر صدای زنگ ترشح میکرد هم اکنون متوجه صدا شده جست و خیز کرده پارس مینماید و ترشحی هم نمیشود.
اینکه سگ و زگ و غذا در هر دو آزمایش کی و یکسان انتخاب شد اما عکسالعمل و نتیجه در هر کدام مختلف و بنحوی خاص بود یعنی تحریک در اولی سبب ترشح و د دومی موجب وقفه ترشح گردید بعلت همان خصلت ذاتی و فطری غدد مترشحه در برابر تحریک بود که یکجا ترشح کرد و جای دیگر در اثر هیجان متوقف گردید (وقفه حاصل شد) و چون کنترل غدد با سلسله اعصاب است باید گفت وقفه یا از محیط خارج یا ا منطقه تحریک شدهای در مغز سرچشمه میگیرد و مشروط بر اینکه محرک خارجیش چه باشد نتیجه و عکساعمل خودرا بروز میدهد یعنی جریان تحریک در مغز بشکل مشروط یا القائی صورت میگیرد و در پی آن چه بسا وقفه پیش آید و این وقفه خارجی است که غیر شرطی میباشد.
وقفه شرطی داخلی اینست که محرک شرطی بتعویق افتد یا بوسیله محرک غیر شرطی تقویت نگردد و بتدریج از بین برود: همان سگ را که بکرات با غذا دادن همزمان با صدای زنگ ترحش بزاق شروع میشد میبینیم بعدها با صدای زنگ تنها هم بزاق ترشح میکند اما بعدها مرتب صدای زنگ تنها را بشنود بتدریج ترشحش کم میشود تا آنکه پس از چندی هیچگونه رفلکس ترشحی نخواهد داشت و ازترشح بزاق جلوگیری خواهد شد و این وقفه شرطی داخلی است که با مرک غیر شرطی هم تقویت نشده است و این وقه بدو دسته تقسیم میشود: تأخیری و افتراقی. همان
سگ که عادت کرده با غذا و زنگ ترشح کند انخاب کرده در دفعات بعد زنگ را بصدا در میآوریم و دو دقیقه بعد به او غذا میدهیم میبینیم بتدریج ترشح بزاق در برابر صدای زنگ کاهش یافته و کاهش آن با تأخیر یعنی همزان با خوردن غذا جبران شده و پس از چند نوت فقط با صدای زنگ ترشحی نمیشود و با غذا دادن میشو و این وقفه شرطی داخلی تأخیری است.
بسگ غذا میدهیم همزمانش نت موسیقی دو و یک مرتبه نوت لا را میزنیم بطوریکه سگ با هردو نوت یک در میان غذا خورده و بدفعات تکرارا صدای هر دو را شنیده و عادت کرده است.
حال بسگ غذا داده و نوت دو را بصدا میآوریم و دفعه بعد فقط نوت لا هست وغذا نیست میبینیم در هر دو حالت ترشح بزاق هست اما اگر عمل مذکور را تکرار کنم مشاهده میشود با نت لا بتدریج ترشح کم شده و بالاخره قطع میگردد در صورتیکه عکسالعمل نسبت به نت دو بطور کامل باقی میماند.
آنچه باعث میشود نت لا در قشر مغز سگ ایجاد وقفه نماید اینکه محرک غیر شرطی که دادن غذا باشد آنرا تقویت نکرده است در صورتیکه نت دو که با دادن محرک غیر شرطی تقویت مشود بقوت خود باقیست و رفلکس کامل را انجام میدهد.
یقین است عمل ضعیف شدن رفلکس شرطی بوسیله اعمال بی تفاوت ایجاد نمیگردند بهر حال همانطور که دیدیم رفلکسها با یکدیگر معدوم نمیگدند بلکه باوقفهای که آنرا افتراقی گویند ا بروزشان جلوگیری میشود.
اهمیت عمل وقفه منحصر به فعالیت تطابقی قشر مغز و شرکت
در کار سازش نیست بلکه وقفه همانند داروی نیروبخشی برای سلسله اعصبا و مغز است.
انسان دربرابر تحریکات متضاد و رقیب قرارگرفته و اگر نمیتوانست در عین آکه میتواند نسبت به برخی تحریکات عکسالعمل نشان دهد در برابر بعضی عمل وقفهای داشته باشد برقرار نمودن ارتباط حسنهای که باید با محیط ودیگران داشته باشد با اشکال روبرو میشد و از حرکات نامناسب و اعمال ناشایست و عدم تعال مبرا نبود.
خصلت ذاتی اعصاب اینست که تحمشان در مقابل تحریکگات حدود معینی دارد و تکرار و افزایش آنها آدمی را فولادین میسازد زیرا بتدریج عکسالعمل رو به ضعیف و سرانجام نابودی کشانده میشود و در حقیقت عمل وقفهبرایسلویهای عصبی حالت نیروبخش و استراحت دهندگی پیدا مینماید و بزباندیگر همانگونه که پاولف معتقد است سلولهای نیمکرههای مغزی بعلت آنکه با جزئیترین تغییرات محیط تحریک شده و حساسیت نشان میدهند بنابراین باید در برابر تحریکات شدید محافظت گردند و وقفه عاملی است که آنها را حفظ میکند.
پاولف و همکارانش اوسیب سلومونوف A.Solomonav و آدام شیشلو A.Shishlo رفلکسهای شرطی چندی را در حیوانات بوسیله محرکهای حرارتی و غیر ایجاد نمودند (حتی حرارت درونی) و مشاهده کردند تحریکات مذکور هیچگونه رفلکس شرطی ایجاد نکرده بلکه فعالیتهای انعکاسی را متوقف ساخته و در نتیجه خواب غلبه مینماید و با چنین وضعی استنباط
میشود ماهیت فیزیولوژیکی خواب توقف کامل فعالیت سلولهای عالی مغز نبوده بلکه انتشار وقفه در سطوح مختلف آن است.
پاولف در 1935 در مجتمعی از متخصصین اعصاب و روان در لنینگراد مکانیسم پیشرفت و انتشار وقفه را در مغز سگی مورد آزمایش قرار داد و آنرا تا برقراری خواب عمیق تشریح کرده نشان داد که ابتدا وقفه در قشر مغز ناحیه کنترل حرکات زبان قرار دارد و سپ به مراکز حرکت فکها رسیده در این حال اگر چیزی در دها نسگ میگذاردند قادر بحرکت فکها نبود و بی اختیار غذا بخارج میافتاد سپس وقفه به مراکز کنترل کننده حرکات عضلات کدن میرسد و گردنش شل میشود و سپس به تمام عضلات بدن سرایت کرده خواب غالب میگردد.
خواب بر اثر گسترش وقفههای خارجی غیر شرطی و وقفههای شرطی داخی بوجود میاید و از اینقرار که وقفه نقش حمایت از سلولهای عصبی و مراکز آنها را دارد ماهیت فیزیولوژیکی خواب بر دو اصل متکی است:
1 - گسترش پدیده توقف در سراسر قسمتهای مغز سبب پیدایش حالت خواب میشود.
2 - خواب عامل تقویت کننده و نیروبخشی برای مغز میباشد.(1)
1) از نظریه خواب پاولف به نامهای خواب از نظر پاولف - نظریات پاولوف در مورد خواب و رؤیا - خوابیدن خواب کردن با هیپنوتیزم - خواب دیدن که پروفسور وخلین تألیف کرده بوسیله آقایان دکتر ولی الله آصفی - مهندس غلامرضا اربابی- دخانیاتی ترجمه شده است.
خلاصه نظر پاولف
انعکاسهای غیر شرطی نتیجه توانائیهای مادرزادی سلسله اعصاب است که زمان تولد نیز وجود دارند چون انعکاس مکیدن که با تحیک دهان انجام میگیرد - ترشح بزاق بعلت بوی اغذیه - حرکت جهشی اندامهای فوقانی با یک صدای شدید یا ...
انعکاسهای شرطی آنست که تحریک حسی تازهای را با حریک حسی ساده و طبیعی که شرح دادیم و انعکاسهای غیر شرطی نتیجه آست همراه شود مثلاً صدای زنگ که تحریک حسی تازهای است با غذا دادن که محرک طبیعی موجود انعکاس غیر شرطی است همراه شود سبب میشود پس از آنکه مدتی سگ را همزمان با تغذیه به صدای زنگ عادت دادیم دفعات بعد بدون غذا یعنی تنها صدای زنگ باعث آغاز ترشح بزاق سگ گردد و این انعکاس شرطی است (زنگ همزمان با صدای غیر شرطی میشود شرطی)
میتوان چند انعکاس شرطی ثانویه و ثالث و ... را هم اضافه کرد و همان نتیجه راگرفت مثلاً زمان تغذیه سگ هم زنگ زد و هم نو تاباند و سگ را به آن عادت داد و دفعات بعد با هر کدام یعنی هم با زنگ تنها یا با نور بزاقش را وادار به ترشح نمود اما بسیاری از تحریکات غیر شرطی یا شرطی است که غیر شرطیها از خارج میرسد و شرطیها از داخل و هم سبب وقفه و بلکه مانع از این میشوند که باز هم مغز بفعالیت فرماندهی خود ادامه دهد و این نوعی حفاظت از سلولهای عصبی مغزی است که خود ایجاد خواب هم مینماید.
بار دیگر نظر پاولف را خلاصه کنم: وی خواب را توقف رفلکسها مغرفی و تعریف کردو ترشح بزاق را در اثر دیدن یا تجسم غذا معلول وقفه موقتی سایر اعمال قسمتهای بالای مغز دانسته و عقیده داشت در صورتیکه تحریکات مختلف عصبی با هم اثر نمایند مغز بمرحلهای از خستگی میرسد که تمام عکسالعملهای متوقف میشوند و خواب عارض و مستولی میگردد.
پاولف که مسئله خواب را مانند یک پدیده تخدیری در انعکاسات شرطی میدانست نشان داد همانگونه که حیوان را میتوان با ضربات هماهنگ و یکنواخت خواب کرد حرکات ریتمیک و منظم نیز در انسان سبب خواب مشودوتجربه را بر عدهای از دانشجویان هروئیک اکسفورد انجام داد بدینطریق که چشم آنها راکودیون باز نگهداشت و باجبار به نگریستن بیک نور خیره کننده نمود و موزیک را شروع کرد و مراتب بفواصل مساوی بهمه شوک الکتریکی وارد کرد.
سه عامل (نور - موزیک - شک) متناوبو مرتب افراد را تحریک ومشاهده نمود بر مرکز رتیکوله اثر نموده و مرکز بیداری را از کار باز داشته و سبب خواب شده است وقتی بیشتر باین تجربه عقیده پیدا شد که توانستند علت بی حرکت ماندن خرگوش را هم در برابر مار همینگونه توجیه نمایند و تیک تیک ساعت و چک چک آب را هم خواب آور معرفی کنند و لذا گفتند ممکن است بعلت خستگی اعصاب ونرسیدن تحریکات بمرکز بالا که در نتیجه سیستم رتیکوله تحریک مربوط به بیداری تحریک نمیشود خواب فرا رسد.
عدهای گفتند ارتباط بعضی از سلولهای عصبی کار کرده و فعالیت نموده و خسته شده با سایر اعصاب قطع میشود و خواب پیش میاید.
روزگاری نیز تغییرات شیمیائی حاصل شده در عضلات مخطط را سبب پیدایش خواب میدانستند مثلاً میگفتند خستگی پیشرونده عضلانی سبب نقصان تحریکات ویژهای (Proprioceptive)میشود که به سیستم فعال کننده مشبک میرسند واین خود باعث خواب میگردد ولی به تجربه ثابت شده است که خستگی عضلاتی نقش اساسیدر ایجاد خواب ندارد.
زمانی نیز تصور میکردند خستگی سیناپس عصب و عضله موجب بروز خواب خواهد شد ولی اکنون معلوم شده است که خستگی سیستم انتقال عصبی - عضلانی در شخص سالم ارتباطی با ایجاد خواب ندارد.
تغییرات شیمیائی متابولیسمی در خود سلولهای سیستم فعال کننده مشبک پیدا میشود در مرحلهای از سیکل این تغییرات شیمیائی افزایش ترحیک پذیری نورونی و در بقیه مراحل نقصان تحریکپذیری نورونی بروز میکند. (1)
اعتقادی نیز بر این بود که در سلسله اعصاب مرکزی برای خواب مرکزی (Sleep - center) وجود دارد که تحریک آن موبج بخواب رفتن شخص میشودوی نشان داده شد که تحریک الکتریکی قسمت مزانسفالیک تشکیلات شبکهای و هسته
1) فیزیولوژی گایتون صفحه 978.
های غیر اختصاصی تالاموس، سبب فعال شدن فوری وقابل توجه قشر مغز شده حتی موجب بیداری ناگهاین حیوان خفته میگردد و این همان وضعی است که گفته شد چنانچه آسیب عمیقی در ناحیه تشکیلات شبکهای مزانسفالیک پدید آید (چون تومور یا خونریزی) خواب پدیدار میگردد.
فروید اصل موضوع خواب را از لحاظ جنبه فیزیولوژیکی و پسیکولوژیکی آن مرود تدقیق و بحث قرار میدهد. البته بایستی از نقطه نظر بیولوژیک و زیستشناسی هم تعمیمی برای آن قائل شد. خواب حالتی است که فرد از جهان خارج ادراک و احساسی نمینماید آدمی با امتناع از قبول ادراکات و احاسهای خارجی اظهار خستگی و خمودگی نموده و برای استراحت میخوابد این استراحت مستلزم رفع توجه از تحیکات و افعال جهان خارجی است و جنبه استراحت آ نوابستگی به عمل بیولوژیک و امتناع از تحریکات خارجی، مبین حالت پسیکولوژیک آن است و این وابستگی را نارسیسم خواب گوئیم.
این امتناع از قبول تحریکات خاجی که ایجاب استراحت جسمی و روانی را مستلزم میشود نوعی گریز است گریز از ناراحتیها و رنگها و تکاپوهای کسالتآور آدمی در محیط، حاصل این مبارزه از دو گونه خارج نیست، یا بنابر تشبثاتی - حالت همسانی با محیط میکند یا دگگونی محیط بر خواستخود را عملی مینماید در مورد اول فرد در اثر قبول تحریکات خارجی حالت انطباق خود بر محیط را بوجود آورده و بوسائلی خود را کم و بیش اقناع مینماید لیکن حالت دوم یعنی در دگرگونی محیط بر خواست خود چون
وسیله اقناع تمایلاتش حاصل نمیشود بخاطر بوجود آوردن محیطی دلخواه به خواب و خیال ماتشبت شده و بنابر اصطلاح پسیکانالیستها پناه بر بیماری میبرد. خیالبافی پلی است مابین بیداری و رؤیا خیالبافی و ساختن یکدنیای تصوری از همان کودکی آغاز مییابد. کودک هنگامی که دنیای واقعی را برای ارضای تمایلات و خواستههای خود کافی نمیبیند دنیائی تصوری مطابق با دلخواه خود در ذهن بوجود میآید. بدینسان از محیط حقیقی و ناسازگار بریده به جهان پرداخته و درونی خود پناه میبرد. این حالت در ه مرحلهای میتواند تکوین یابد و تنها کافیست فرد قادر به انطباق با همسانی با محیط نبوده باشد تا به خواب و خیال پناه برد.
بطور کلی بنابر توجیه فروید چون حالت بیداری متضمن رفاه وآسایش آدمی نیست فرد میحوابد پناه به خواب میبرد تا آسایش و راحتی خود را تأمین نماید بشر از قبول زندگی ناراضی و شکوهمند است و همیشه آرزو میبرد تا به حالت اولیه باز گردد. چون او قادر به تحمل بار توان فرسای زندگی نیست بنابراین اصل است که گاهی به حالتی که قبل از تولد داشتهایم باز میگردیم در این حال هر چه وضع ما شبیهتر به حات جنینی باشد آسودگی بیشتری حس میکنیم. همه ما هنگام خواب سعی مینمائیم محیطی هم چون رحم مادر برای خو آماده نمائیم که عواملی چون گرما تاریکی و عدم هر نوع تحریکی در آن حکمفرما باشد وانگهی اغلب بهنگام خواب خود را جمع میکنند و به حالتی در میآورند که در زهدان داشتهاند چنین مینماید که جهان هنگام بلوغ بیش از دو سوم ما را در حیطه تسلط خود ندارد و یک سوم از وجود ما هنوز
زاده نشده است پس بیداری هر صبح در واقع برای ما تولد جدیدی است.(1)
ناگفته نماند که آناتول فرانس بروش هنیشگی خوددر باره خواب هم میگوید: خوابدیدن اثر بدبختیهائیست که ما از آنها غافلیم و انتقام اشیاء و موجوداتی است که از آنها تنفر داریم.
خواب یک مرحله به قشر مخ بستگی دارد. گرچه برخی سگها روز هم میخوابند اما خوبشان یک مرحلهای است همانند آدمیان و خواب تولههایشان چون نوزاد انسان چند مرحلهای میباشد و اگر قشر مخ سگ را بردارند که مغزش تقریبا مغزتولهای شود خوابش هم توله سگی میشود یعنی چند مرحلهای میگردد یعنی برای نیازمندیهایش بیدار میشود و باز خواب میرود بیدار میشود رفع گرسنگی میکند خواب میرود بیدار میشود آب میخورد بلافاصله خواب میرود و در نوزاد آدم هم که بدون قشر مخ متولد شدهاند و تا حدود دو سال هم زنده ماندهاند همین وضع دیده میشود یعنی خواب چند مرحلهای چون کودکان دارند.
غده یاتورم ناحیه هیپوتالاموس تمایل غر معمولی به خواب رفتن ایجاد مینماید اما چون بیماری به نواحی بیشتری سرایت میکرد توجیه قطبی نتیجه سخت بود لذا آمدند و بطور مصنوعی به
1) فروید و اصول روانکاوی صفحه 142 که در حقیقت بحث ارتباط خواب و رؤیاست.
نواحی تالاموس و هیپوتالاموس بوزینهها آسیب رساندند و مسلم داشتند تالاموس با خواب ارتباطی داد و با خراب کردن تالاموس دو طرف اختلالی در خواب و بیداری طبیعی حاصل نمیگردید اما با خراب کردن بخش عقبی هیپوتالاموس خواب آلودگی عمیقی پیش میآید و بوزینههای عمل شده به تفاوت از چهار تا هشت روز در خواب بودند و بعد هم استعداد و آمادگی به خواب اینگونه نشان میدادند که با محرکهای قوی بیدار شده دو مرتبه بخواب میرفتند اما آسیب قسمت قدامی هیپوتالاموس ایجاد خوابآلودگی نمیکرد از اینرو قسمت خلفی هیپوتالاموس را مرکز بیداری معرفی میکردند.
در موشهای صحرائی نیز همان آزمایش را انجام دادند و نتیجه مشابهی دست داد بعلاوه که مرکزی هم در قسمت خلفی هیپوتالاموس بنام مرکز خواب پیدا نمودند.
آسیب رساندن به هستههای دیگر پائینتر از قشر مخ (جز هیپوتالاموس) اثری بر خوا نشان نداد جز خواب خراب کردن دو طرفی اجسام پستانی که روی بوزینهها سبب بوجود آمدن خواب عمیق آنگونه که فقط با محرکهای قوی بیدار میشد گردید.
در سایر حیوانات پس از خراب کردن دو طرفی قسمت قدامی هیپوتالاموس بیداری همیشگی پیش میاید و موشهای صحرائی مورد آزمایش پس از اینکه از عمل بهبودی یافتند همانند سابق عادی شدند کما ی السابق میخوردند و میآشامیدند ومیرفتند وحرارت بدنشان نیز طبیعی بود اما فقط چیزی کهاز ان خبری نبود خواب بود اما پس از 24 ساعت آثار خستگی ظاهر شده بتدریج گیج گردیده پس از سه روز به اغماء افتاده و بیدار نشده و بعد از مدت
کوتاهی میمردند.
وجود مرکز خواب در قسمت قدامی هیپوتالاموس تأیید شده است و در همه حیوانات همانند یکدیگر نتیجه داده است اما آزمایش مربوط به مرکز بیداری در همه موجودات مورد آزمایش نتیجه یکسان نداده است.
در 1954 اعلام داشتند که تحریک هیپوتالاموس جوابهای ضد ونقیض میدهد حتی گاه تحریک قسمت خلفی سبب بروز خواب میشود و زمانی موجب پیدایش برافروختگی میگردد.
بعدها با قطع ساقه مغز آزمایشات شروع شد و دریافتند اگر عمل برداشتن مخ انچان باشد که قسمت سطحی فوقانی آن دست نخورده بماند حیوان به خواب عمیق فرو میرود و منحنی مغز نمونه منحنی خواب و با آن یکسان میشود. آزمایش بعدی نشان داده که اگر راههای حسی اخصتاصی را در عمل مذکور از بین ببرند حیوان بطور عادی میخوابد و بیدار میشود و دانستند خواب آلودگی مربوط به قسمت بالا رونده و دستگاه فعالساز شبکهای مربوط است (Reticular Activating sistem0یکدفعه قشر مخ را تحریک الکتریکی کردند و مرحله بعد از روی رفتار عمل را مورد مداقه قرار دادند تحریک ساخمان شبکهای منحنی مغز را بصورت فعال نشان داد و اگر ساختمان شبکها را در بیداری تحریک نمایند امواج حالت استراحت که همزمانند و نشانه بیداری در حا استراحت هستند به امواج سریع کم ولتاژ حالت فعالیت یعنی به منحنی کم دامنه مغز تبدیل میشوند این تغییر منحنی مغز را به نامهای فعالشدن، ناهمزمان شدن یا بیدار شدگی گویند. این
تغییر ممکن است در حیوان دیده شود اگر محرک جدیدی اثر بدهد یا پس از بیداری حیوان در حال استراحت برانگیخته گردد و خلاصه آنکه دستگاه فعالساز شبکهای مسئول بیداری است و با تحریک و نوبتی با خراب کردن قسمت قلمداد شده این مطلب تأیید شده است یعنی دستگاه تحریک شود گربه و بوزینه خواب بیدار میشوند و خراب نمایند هر دو را علامت خواب فرات گرفته منحنی مغز علائم خواب را نشان میدهد و آزمایشات عدیده بر روی حیوانات مختلف مطلب را تأیید کرده است.
یکجا گفته شد هیپوتالاموس مرکز بیداری است و هم اکنون گفتیم ساختمان شبکهای مرکز است و امروز هر دو را که مربوط به مرکز بیداری میدانند دنباله یکدیگر دانسته یعنی رویهم آنها را مرکز بیداری میشمردند.
تالاموس: گروهی هسته در تالاموس وجود دارد که با دستگاه فعالساز شبکه که از این ببعد آنرا شبکه میگوئیم ارتباط نزدیک دارد و رشتههای عصبی پراکندهای به قشر مخ میفرستد تحریک الکتریکی این دستگاه که 6 تا 12 مرتبه در ثانیه تکرار شدو پاسخی بنام تجدید نیرو در بسیاری از مناطق قشر مخ بوجود میآورد هر ضربه تحریکی پاسخی در قشر مخ وجود میآورد و هر چه ضربهها تکرار شد پاسخ بزرگتر است.
بهمان طریق که تحریک شبکه موجب فعالسازی و برانگیختگی میشد تحریک قسمت مرود بحث نیز همان نتیجه را میداد اما اثر قسمت اخیر زودگذر بود و پاسخ بستگی به فراوانی عامل تحریک داشت یعنی اگر تحریک فراوان بود برانگیختگی را سبب میشد و
اگر کم بود خواب آلودگی پیش میآورد.
خراب کردن دستگاه مورد بحث یا قطع کردن رابطه آن با قشر مخ دخالتی در فعالیت شبکه ایجاد نمیکرد و تحریک شبکه همچنان موجب واکنش برانگیختگی قشری میشد. (باربیتوریکها بر شبکه اثر دارند و بر قسمت مربوط به گروه هسته تالاموس بی اثرند همینطور اپی نفرمن بر قسمتی از شکبه که در قسمت بالائی میان مغزی قرار دارد مؤثر است و بر دستگاه مربوط به تالاموس بدون اثر میباشد).
نتیجه آنکه شبکه متابولیسم اصلی برانگیختگی را فراهم میسازد و حالات باثبات خواب و بیداری را معین مینماید در صورتیکه قسمت مربوط به تالاموس متابلویسم شرعی در تشدید برانگیختگی و توجه نقشی زودگذر و دورهای ایفا میکند نتیجه آنکه:
قشر مخ بیداری انتخابی یک مرحلهای را سبب میشود و بیداری الزامی چند مرحله که متابولیسم اساسی بیداری است بوسیله ساقه مغز و دستگاه شبکهای تالاموس اداره میگردد.
بین قشر مخ و دستگاه مذکور (شبکه) بوسیله راههای عصبی حسی غیر مستقیم که از شبکه به قشر مخ میرود با یکدیگر ارتباط دارند ارتباطشان بوجود آوردن بیداری الزامی است شبکه نیز از اعصابی که قشر مخ به آنجا میفرستد فعا میشود یعنی هر دو بر یکدیگر اثر میگذارند و یکدیگر را فعال میکنند مثلاً وقتی که شبها بعلت اشتغال ذهنی خوابمان نمیبرد فعالیت قشر مخ به دستگاه فعال ساز شبکه است که تحمیل مینماد.
امروز منحنی امواج مغزی را ثبت کرده برای بررسی و تجزیه و تحلیل بدست کامپیوترها میدهند.
ناگفته نماند از بحثهای بعدی بویژه از قسمت مربوط به اختلاف مراحل خواب و بیداری خواهید دانست برای خواب و ارتباطش با مغز و سایر قسمتهای بدن با محیط مطالب دیگری نیز وجود دارد بعلاوه با خواندن قسمتی که مربوط به قرآن است و این کتاب عزیز از خواب بحث میفرماید بوضوح متوجه سرگردانی علم درباره خواب خواهید شد زیرا بنظر نمیرسد تعریفی را که قرآن از خواب مینماید هنوز از قلم دانشمندی به برگی آمده باشد.
تغییراتی که زمان خواب برای مغز پیش میآید در هیچ قسمت از فعالیتها و جنبهها مشاهده نمیشود بطوریکه میتوان گفت خواب متعلق به مغز است همانگونه که باید بیداری به مغز بگذد. فعالیتهای ارادی بدن که برخی در خواب کاهش مییابد و بعضی تشدید پیدا مینماید.
فعالیتهای غیر ارادی و تحریکپذیی انعکاسها که گاه مبدل میشود زمانی تغییر نمیابد همه را شرح دادم و آنچه تغییر کلی دارد فعالیت مغز است در خواب.
تغییرات منحنی مغز درخواب و بیداری آنچنان تفاوت دارد که میتوان کسیکه خود را بخواب زده یا بیداری همراه با اطراب دارد تا کسیکه در خواب عمیق فرو رفته باز شناخت و در همین جلد حتی شرح مختصری از منحنی مغز کسانیکه در حال احتضارند داده
شده است.
منحنیهای مغزی خواب و بیداری سه اختلاف دارند 1 - دامنه (ولتاژ) امواج ثبت شده 2 - کثرت و قلت 3 - نظم و بی نظمی.
در بیداری بدون اضطراب بلکه برای کسیکه در قلمرو صفحه الا بذکراللّه تطمئن القلوب» قرار دارد بلکه برای کسیکه اراده کرده بسوی آن روی آورد منحنی مغزیش را بیشتر امواج همزمان الفا تشکیل میدهد که دامنهاش متوسط و نزدیک به ده عدد در ثانیه است و مرکب میباشد و این بهترین علامت بیدار بودن میباشد.
بتدریج که میخواهد خواب عارض گردد امواج الفا تاج حکومت خود را برداشته از قصر سلطنتی مغز خارج شده جای خود را به امواج دلتا نام میدهند که امواج کند کم ولتاژ نامنظمی هستند.
در خواب سبک امواج الفا وجود ندارد موجهای دلتا با خصائص ذکر شده اما تعداد 1-4 عدد در ثانیه ظاهر میگردد با موجهای بزرگتر؛ ولی در این میان گاهگاه امواجی قریب 14 موج در ثانیه ودنمائی میکند امواجی دراز و باریک که بهترین نشانی از وجود خواب سبک میباشد.
در خواب عمیق منحنی باریک و دراز قلمداد شده دیده نمیشود بلکه منحنی از امواج دلتا و کند تشکیل یافته است.
اخیرا بین 2/1 الی دو ساعت پس از خواب مشاهده کردند که یگانه منحنی همانند مغز کسیکه آماده خواب رفتن است ظاهر میگردد.
مجدد یادخیری از دانشمندانی بنمایم که آزمایشها برادران سیامی و سگهای متقاطع را انجام دادند (موجوداتی در سلسله اعصاب مستقل و در گردش خون سهیم و شریک) زیرا از زمان آنان ارتباط خواب با مغز دانسته و پژوهش و تحقیق مربوطه شروع گردید.
اغلب موجوداتی که خواب و بیداری دارند اگر مختصر اختلافی هم هست ذرهبینی یا چشمی بین خواب و بیداری ظاهر میسازند که به برخی از آنها اشاره گردید و اغلب قریب به اتفاق انسانها قامت تقریبا؛ عمودشان بر زمین بموازات آن درمیآید یعنی:
قرآن میفرماید همانگونه که صلاح و قصاب پوست از گوسفند برمیدارد شب و روز از زمین جدا میشوند و حتی درآیه کلمه سلاخی صفحه نسلخ» آورده شده است (و آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار - 37 یس) و باز هم حتی یکی از مسافران فائی در حین صعود پیغام مشابهی داد که شب چنان از روز کنار میرود که گویا سیاهی را از زمین برمیدارند.
نه اینست که سلاخ اندک اندک پوست گوسفند را از لاشهاش جدا کرده کنار میزند و در نتیجه پرده چربی مانند سفید رنگ زیرش آهسته نمایان میگردد که سفیدیش همانند روز و رنگ پوستش شبیه شب اسب میتوان گفت با فرا رسیدن روز (نه فرا رسیدن
شب) شب را بر روز مقدم داشت و این خود علاوه براینکه کلمه نسلخ معجزه پانزده قرنی قرآن است اینکه ظلمت و فرا رسیدن شب را مقدم بر روز داشته خود معجزهای است معجزهای که یک قسمتش میرساند تاریکی بود و سپس روشنائی پدید آمد.
با فرا رسیدن روز قامتهای بیحرکت بر زمین افتاده یکایک بلند شده به جنب و جوش افتاده تلاش واجب در راه صیانت حیات را آغاز مینماید و باز در حاشیه قرارگاه تاریکی یکایک بزمین میافتند.
اینکه گفتم ظاهر موجودات در خواب و بیداری اگر مختصر اختلافی هم هستدارند قبلاً شرح داده آوردم که اینحالت در نباتات هم هست.
حال تفاوت جاندا با شخص بیدار و خواب در چه چیزهائیست؟
فعالیتهای سماتیک کاهش بسیار مییابد: ماهیچههای نگهدارنده بدن رها میشوند و جاندار معمولاً بوضعی سازگار با ماهیچهها درمیآید - تمایل به بستن چشمها در جادار دیده میشود ولی فعالیت سوماتیک بکلی از بین نمیرود و چندین بار در فواصل ظاهر میشود بلکه بوسیله فعالیت سوماتیک کرارا مقطع میگردند و هر یک بطور متوسط در حدود چند دقیقه است:
در آنها که مضطربند یعنی خواب بیقراری دارند 5-10 دقیقه یکبار تغییر بدنی میدهند و در دیگران 20-25 دقیقه یک مرتبه باصطلاح میغلطند.
بیاد یک مطب جالب افتادم و بدون شک وقتی کلمه جالب را آوردم توجه فرمودید همه جا مربوط به قرآن است اما مطلب
را عنوان میکنم و بدست توانای دانشمندان متخصص و اهل فن میدهم بامید آنکه توضیح دهند و روشن سازند.
در سوره کهف (آیه 15 به بعد) همینکه مطلب را به جائی میرساند که اصحاب در غار وارد شده بخواب مخصوص رفتند بارتباطشان با نور خورشید اشاره فرموده است (و تری الشمس ذات المال و هم فی فجوة منه ذلک من آیات اللّه ...) که من حتی ترجمهاش را هم نمیتوانم بنویسم زیرا ارتباط طلوع و غروب خورشید با طرف چپ یا راست کسانکه در خوابند آنچنان در عمق دانش فرو میرود که فعلاً اگر برای دیگران نباشد برای من در جهل قرار دارد.
مطلب دیگر که مرود بحث سات فعالیتهای سماتیکی جاندار و اشخاص در خواب میباشد که برای مسلمانان تازگی ندارد زیراقرآنشان میفرماید اصحاب کهف را خدایشان از این دنده به آن دنده و از راست به چپ میگرداند (و نقلبهم ذات الیمین و ذات الشمال...) و 15 قرن قبل ذکر این مطلب در قرآنی که رؤس مطالب رامتذکر است بسیار جالب میباشد (باید دانست طبق تجارب انگلند رسلیپ فوندیشن بطور متوسط هر شب چهار پنج دقیقه وقت ما صرف از این پهلو به آن پهلو گشتن میگردد و دستگاه انسفالوگرام نشان میدهد که این حرکات بهیچوجه استراحت دماغی را بهم نمیزند بلکه با این حرکات عضلات خسته نشده و بهتر استراحت میکند.
آنهائیکه در تمام مدت شب حرکتی نمیکنند و باصطلاح خواب سنگینی رفتهاند امکان دارد صبح دچار سردرد یا تشنج یا
کوفتگی یا خستگی یا مجموعهای ازآنها بوده باند.
مسئله سوم بکار برد کلمه رقود است برای در خواب رفتن اصحاف کهف (و تحسبهم ایقاظا و هم رقود - اصحاب کهف را بیدار پنداشتی در صورتیکه در رقود بودند) به کلمه رقود که محلش را مرقد گویند توجه نمائید تا بقیه را بگویم. قرآن میفرماید اصحاب کهف را بیدار پنداشتی و ان مسئله هیچ ارتباطی به خداپرستی وایمانشان ندارد بلکه نوعی از مقررات الهی است که به کافر و مؤمن دست میدهد. اما آنچه بیشتر به اهل ایمان مربوط است اینکه برای مردنشان کلمه فوت بجای موت بکار برده شود و درخوابگاهشان و تربتشان را مرقدشان هم بتوان گفت و چرای آنرا شرح خواهم داد و اشاره شود بجاست که در قرآن آیهای است بدین مضمون: میفرماید آنان که در راه خدا شهید شدند زندهاند و از خدا سهمی از رزق و روزی دارند (و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیلاللّه اموات بلاحیائ و لکن لا یشعرون 154 البقره - و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون 169 آل عمران) و بر تربت چنین کسانی که بیدار و ایقاظ نیستند بلکه مرده و خواب هم نبوده رقودند مرقد گذاشته میشود (مرقد دارند) و هم این سه مسئله را آوردم که چون به بحث خواب از قرآن میرسم مختصر آشنائی بعمل آمده باشد.
در خواب آستانه بسیاری از انعکاسها افزایش مییابد و پاسخگوئی به غالب تحریکها کم میشود.
هشیاری در آدمی از بین میرود و فردا از تحریکها بی خبراست و رویدادهای دوره خواب را بیاد ندارد.
جاندار را میتوان با تحریک بسیار قوی بیدار کرد در صورتیکه خوابهای عارضی چون دارو یا اغماء یا آسیب چنین خصوصیتی ندارد.
فعالیت خود مختار چه درخواب و چه در بیداری بر خلاف فعالیت سوماتیک ادامه دارد ولی درخواب تغییرات زیر در آنها بوجود میآید:
ضربانهای قلب کم میشود 20-30 ضربان در دقیقه که همزمان با رها شدن عضلات کاهش مییابد.
فشار خون 20-30 میلیمتر جیوه کم میشود چهار ساعت پس از خوابیدن بحداقل میرسدو بعد بتدریج بالا میرود و زمان بیدار شدن ناگهان بالا میرود.
تنفس کند و دامنهاش وسیع میگردد ولی منظمتر میشود.
حرارت بدن آنقدر پائین میاید که زمان خواب حداقل یک درجه کمتر از زمان بیدار شدن است و زمان بیدار شدن کمتر از زمان فعالیت.
انقباضات معدی رودهای هضمی یا معمولیست یا شدید میشود.
ناگفته نماند در زمان استراحت با آنکه خوابی در کار نیست چون نیازی وجود ندارد فعالیتهای خودمختاری وجود دارد.
تحریکپذیری: تحریک پذیری برخی قسمتها میماند و در بعضی کم میشود: زردپی زانو انعکاسش از بین میرود چون مربوط به حس حرکت است اما تحریک پوستی پابرجاست مثلاً اگر تار موئی را روی چهره شخصی که در خواب است حرکت دهند ماهیچههای صورت بحرکت در میآیند یا ناحیهای را غلغلک
دهند شخص خواب محل را میخاراند.
فعالیت الکتریکی: این نیز خود دلیلی است به نفع عقایدیکه میگویند مغز با خواب مرتبط است و این فعالیت از همه واضحتر میباشد. مراحل بیداری و خواب در منحنی مغز منعکس است و شخص را میتوان از منحنی مغزیش دانست که در واقع خواب رفته یا خود را بخواب زده است.
ناگفته نماند شدت و ضعف تحریک پذیری اعصاب در دنبال خواب و بیداری تظاهر میکند و عملاً اعضای محیطی را تحت تأثیر قرار میدهد مثلاً در جریان بیداری با افزایش فعالیت سمپاتیک تعداد تحریکاتیکه بعضلات میرسد فزونی یافته و تونیسیته آنها زیاد میشودو برعکس زمان خواب فعالیت سمپاتیک نقصان یافته و گاهی بر فعالیت پاراسمپاتیک نیز افروده میشود و تونیسیته عضلانی تقریبا از بین میرودو بهمین علت زمان خواب فشار خون کم، ضربان نقض نقصان عروق سفریهای گشاد و متابولیسم باز ال 10-20 درصد پائین میآید وضع انگشتان و خطوط چهره تغییر مینماید. اجازه بفرمائید باز در برخی قسمتها روشنتر و بیشتر بگویم:
برای کسیکه معلومات نسبتا بالاتری را دارد چگونگی عمل سلسله اعصاب و ماغز را در مورد مذکور باختصار شرح میدهم:
چه در خواب و چه در بیداری در هر ثانیه بیش از پنجاه میلیارد پیام عصبی بین قسمتهای جلو و عقبی مغز و اندامهای مختلف بدن در حال مخابره و نقل و انتقال است و همین پیامهاست که حرارت بدن را در خواب و ضربان قلب و انبساط و انقباض ریهها را همانند در بیداری بکار وامیدارد.
فعالیت مغز بصورت ارتباط الکترونیکی طبیعی است زیرا مغز کارهای خود را بوسله ارسال و دریافت جریانهای الکترونیکی توسط یک سلول عصبی به میلیونها سلول عصبی دیگر موجود در اندامهای گوناگون بدن انجام یمدهد و این سلول عصبی که یکواحد عصبی از سلولها تشکیل دهنده مغز میباشد نورونها نام دارند که یا دوکی شکلند یا تخممرغی یا گردند و اندازه متوسط آنها حدود یکهزارم اینچ میباشد.
هر نرون موجود در بدن یک نیروی الکتریکی خاص بخود دارد که نیروی آن را واکنشهای مختلف شیمیائی که بین کنارههای نورون و محیط مجاورش انجام میگیرد بوجود میاورند مثلاً چیزی را که لمس میکنیم سبب میشود در توازن شیمیائی بین نورون و محیط مجاورش تغیری پدید آید و در نتیجه تغییر الکتریکی بوجود آید که آنرا خاصیت الکتروشیمیائی گویند.
تولید نیروی الکتریسیته در یک عصب یک سری تغییرات الکتریکی در طول نورنهای مسیر بوجود میآورد که در حقیقت نورن اولی حکم استارت ماشین را دارد.
تغییر الکتریسیته در یک نرون به سایر نرونها انتقال میابد و آندر ادامه مییابد تا بمغز برسد. مغز بسرعت تغییرات شیمیائی مذکور را که در هر ثانیه زندگی به میلیونها دفعه بالغ میگردد مورد مطالعه و مداقه قرار داده بی اهمیتها را بلاجواب گذارده و فرمانهای لازم را توسط همان عصب بعضو مربوطه ابلاغ مینماید مثلاً دستمان به بخاری میرسد اعصاب بمغز خبر میدهند سوزنده است مغز فرمان میدهد بازو تا شود و دست بشدت دور گردد.
در خواب
ادراکات و احساسات و عکسالعملهای بدن نسبت به تحریکات خارجی یا بسیار ضعیفند یا بر حسب سلامت بدن، عمق خواب، سن و علاقه به عامل تحریک بکلی محو میگردد.
شروع خواب با رخوت و سستی عضلات شروع میشود و ابتدا از عضلات گردن آغاز میگردد و بهمین علت چت زدن با عدم قدرت نگهداری سر بر تنه مشاهده میگردد. درچرت زدن ابتدا سر بطرف جلو یا طرفین خم میشود و با عمیق شدن خواب سست شدن عضلات بهمه بدن سرایت میکند و سر در همان طرفی که خم شده بهمان وضع میماند از عجائب خلقت عمل عکس در برخی عضلات است که در خواب عهدهدار انجام وظیفه دیگری هستند مثلاً عضلات حلقوی چشم برعکس عضلات دیگر که سست شدهاند منقبض میگردند تا چشم در خواب بسته و از خطرات احتمالی و آلودگی مصون و در امان بماند و عضلات مضیقه مخرج و مثانه که باید شخص را از دفع نگهدارند تا بدن بخواب ناز رفته بیدا نشود.
ضربان قلب ضعیفتر و آرامتر و فواصل بین دو صدا طولانیتر و فشار خون پائین میآید و گردش آن در اعضاء رئیسه مغز - کبد - کلیه کند میگردد. رگهای پوست منبسط شده کمیت خون در آنها افزایش مییابد؛پوست گرمتر احساس میشودتنفس بطیتر و عمیقتر و یکنواخت میشود مردمک چشم تنگ و چه بسا زبان کوچک شل شده لبه آزادش معلق شده وتنفس را با سر و صدا همراه میسازد.
(طول امواج مغزی در خواب 9 تا 12 سیکل در ثانیه است) متابولیسم که گفتم یعنی سوخت و ساز و اکسیداسیون کاهش مییابد. کلیهها 2-4 مرتبه کمتر ترشح میکنند بسیاری از غدد مخصوصا آنها که در نواحی صورتند فعالیت کمتری مینمایند و بهمین علت کسیکه تازه از خواب بیدار شده چشمان و صورت خود را مالش میدهد تا غدد اشکی و ... فعالیت کنند و صورت و ... را مرطوب و ... بدارند. جهاز هاضمه، کبد، لوزالمعده فعالیتشان خیلی اندک کاهش مییابد و فعالیت غدد عرق زیاد میشود.
بطور کلی وضع بدن در خواب آنچنان است که گویا هدف بخواب رفتن ایجاد فزونی درآمد بر مصرف میباشد درجه حرارت پائین میآید مصرف اکسیژن که به بافتها مرسدکم و سوخت و ساز تغییر میکند. فعالیت گردش خون تخفیف و ماهیچهها باستراحت کامل میپردازند و مجموعه اعمال مذکور در خواب سبب تأمین و پر کردن منابع مادی بدن میشود منابعی که در دوره فعالیت و ساعات بیداری تخلیه و مصرف شده است.
عمیقترین مرحله خواب بعد از 20 تا 30 دقیقه پس از آنکه بخواب رفتیم آغاز میگردد و امواج ضبط شده در مرحله چهارم که بنام دلتا نامگذاری شده بسیار آهسته و بزرگ میباشد و این مرحله فراموشی بدون رؤیا و خوابدیدن است سپس مرحله سبکتری پیش میآید چشمها زیر پلکها در زیر حدقه بشدت حرکت مینماید گویا در جستجوی چیزی باطراف میگرد و در اینوقت است که خوابدیدن شروع شده و 10-15 دقیقه طول میکشد ولی با یک حرکت یا تکان به آسانی از این مرحله به حالت چهارم یعنی
مرحله قبل که خواب عمیق است برگشت داده میشود و هر شب چهار پنج مرتبه این عمل تکرار میگردد و هر خواب عمیق 60-90 دقیقه است سلولهای مغزی د مرحله عمیق فعالیت کمتری از خود نشان میدهند و فعالیت در نواحی مختلف مغز متغیر است و راه رفتن در خوا از این محله آغاز میگردد که شرح داده خواهد شد.
در آن مرحله که چشمها حرکت میکند و خواب میبنیم مصرف اکسیژن بالا میرود و درجه حرارت بدن افایش مییابد.
اولین حرکت سریع چشم معمولاً بعد از اینکه شخص بخواب رفت اتفاق میافتد و 5-10 دقیقه ول میکشد و دفعات بعد همانگونه که گفتم 10-15 دقیقه است و گاهی تا 25 دقیقه هم میرسد. تاکنون برای خواب چهار مرحله قائلند: مرحله اول که شخص بیش از چند دقیقه نیست خوابیده و به آسانی بیدار میشود.
مرحله دوم که فعالیت الکتریکی شدید همراه با گردش آرام تخم چشم به ناگهان شروع میشود و حرارت مغز از اوقات معمولی هم بیشتر است و در تمام مراحلی که چشم حرکت میکند فعالیتهای فیزیولوژیکی و روانی شخص خوابیده همانند زمان بیداری اندکی کمتر یا بهمان فعالیت برمیگردد.
مرحله سوم که آهسته و تدریحی شروع و مستقر میگردد با امواج مغزی بزرگ ولی آرام تقریبا در هر ثانیه با ولتاژی پنج برابر و نیم مرحله بیداری با ضربان آرامتر قلب و سقوط حرارت بدن و فشار خون وشل شدن عضلات (باستثنای عضلات قلب و ریه).
مرحله چهارم که عمیقترین قسمت خواب است و شخص نسبت به سر و صدا و جنجال هیچگونه عکسالعملی نشان نمدهد و
قسمت اعظم بخش اول شب در این مرحله میگذرد و همانطور که شرح دادم راه رفتن در خواب هم مربوط بهمین مرحله است.
چیزی در درون آدمی است که از رسیدن به این مرحله که فقط اندک فاصلهای بامرگ دارد در وحشت میافتد سعی مینماید بمرحله سوم و دوم و اول و بالاخره بسطح نزدیک بحیات دنیا برسد (این کشف مربوط به 1950 ببعد است) اما بدن خود را میآزماید و این نظریه اینجانب است (مربوط به سال 1351) که بدن بوسیله نیروی مرموزی آگاه در خویشتن میشود که زمان رفتن از دنیا نیست و هنوز باین جهان تعلق دارد و باید بماند تا برای رفتن کمال بیشتری یابد و چون کار وی قبول محسوسات بوده است هم بقیه آنچه را در روز ناتمام گذاشته دنبال میکند و هم از مرحله مادی رها میگردد بلکه تن درمیدهد همانگونه که در روز به اوهام وتخیلاتی گرفتار است بهمان گرفتاری دچار میشودیعنی در واقع به حالات تغییر شکل یافته و نمودارهای دگرگون شده حوادث و تمایلات مبتلا گردیده است (اضغاث و احلام) و هم بهمان اندازه که قفس محصور مادیت را شکسته و خلاصی یافته به واقعیات گذشته و آینده مطلع میشود (رؤیای صادقه - پیغمبری کردن) که در جلد مربو به روان نظر خود را مفصلتر بیان خواهم داشت (حفظ حقوق علمیام با آنچه در جلد 11 گفتهام) یعنی بنظر نویسنده شخص خوابیده در انبساط و انقباض خاصی بسر میبرد که دامنه نوسانش بین حالت زندگی داخلی (هنوز ناشناخته) با دنیائی در وضع واقع میباشد و تناوب ارتباطی برای اطمینان وی محسوب میگردد تا
مطمئن گردد شخصیتش هنوز با آیندهای که جنبه فیزیولوژیکی و روانی قبلی را دارد سازگار میباشد؛ انقباضی 60-90 دقیقهای بدون حرکت چشم مشخص به فعالیتهای فیزیولوژیکی و روانی که بحد امکان خواب عمیقی را بوجد آورده تا لحظهای که بسرحد اعلای خود برسد و بمرگ نزدیک گردد که ناگهان حات خاص زندگی داخلی مبدل به دوره انبساطش میکند انبساطی که بسراغ تحقیق درباره سازگار بودن اوضاع و احوال خودکیفیت قبلی را دنبال میکند و 10-15 دقیقه برای جستجوی شخصیت خود صرف وقت مینماید و برای اطمینان خاطر به امور جاری یا گذشته و آینده مینگرد.
بهر صورت همینکه وحشت نزدیک شدن بنگر در خواب عمیق مستولی شد برای باور داشتن اینکه تعلق خاطر مرتبط به همین دنیاست به آنچه نشان داده میشود چشمها نگران میگردد و بدنبال آنها دور میچرخد و در همین مرحله است که چشمها حرکت دارند و پلکها نیمه باز است و همه بخوبی میتوانند گردش چشمها را ببینند یعنی میخواهم بگویم چشمها شیئی را برای باور داشتن وضع حیاتی خاص دنبال مینمایند.
کسی که مانع از ادامه خوابش در آن مرحله که مرحله صفحه حرکات سریع کرات چشم» Rapid eye movementمیباشد بشود که بعلامت مخفف مرحله صفحه ریم» R.E.Mنامند در خواب بعدی جبران میکند یعنی مرحله 10-15 دقیقهای وی ممکن است تا به 25 دقیقه برسد.
از اینکه خواب از مغز هدایت میشود تا امروز دیدی نیست
و دانشمند سویسی دکتر هس (Hess) توانست ثابت کند گربه با هدایت سیمی که در مغزش وارد کرده و به برق متصل است خواب با فشار دکمهای بوجود آورد.
در یک ازمایشیداوطلبان را از ابتدا تا انتهای خواب 30 مرتبه بیدار مکردند بطورکه خواب باشند اما خواب نبینند و بزودی مشاهده کردند بر حسب قدرت و مقاومتی که دارند به کمحافظگی، هذیانگوئی، دیدن حرکت اجسام و اثاث خانه و هالوسیناسیون مبتلاشدند و در آنها که جراحیهای قسمتی از مغز لازم داشتند که باجبار باید قسمت مربوط به فعالیت صفحه رم» را بردارند ملاحظه نمودند بیماران مذکور قادر به خواب دیدن نبوده و بزودی به بیماری عصبی پرخوری و عصبانیت غر طبیعی دچار و پس از مدت کوتاهی جان سپردند و عجب اینست که یک عده عقیده دارند نوزادان نارسی که نوار خواب و بیداریشان یکسان است ولی رؤیا و خوابدیدن را دارند و باز این آزمایش نشان میدهد هر چند زمان خواب دیدن همان زمان صفحه رم» است اما در نوزاد قبل از اینکه مغز کامل شود و خواب را به 4 مرحله (بنابر عقایدی 6 مرحله) تقسیم نماید رؤیا داد و چون مردی از حضرت صادق علت خنده نوزاد را پرسید حضرت بنحوی بخوابدیدنش که پایه و اساسی بر فطرت و عالم ملکوتی داشت اشاره فرمود (شرح در جلد روانشناسی)
ناگفته ناند نوزاد بیش از نصف خوابش در رؤیا میگذرد در حالیکه افراد بالغ قریب 20 درصد خوابشان را فقط رؤیا فرا میگیرد.
در ژاپون اثر هورمونها بر روی خواب مورد مطالعه قرار
گرفته و درباره اثر تستوسترون و پروژسترون (هرمونهای مردانه و زنانه) اطلاعاتی بدست آوردهاند.
در 1966 هانتروریگال از طرفی و کابه از طرف دیگر ثابت کردند که در طول خواب منحنی ترشح سوماتورمون صعود مینماید:
هوندا و همکارانش ده نفر داوطلب راکه همیشه در خواب راحتی بودند بطور مداوم الکتروانسفالوگرام، نبض، تنفس و حرکات چشمیشان را اندازه و مورد مطالعه و ثبت و ضبط نمودند در ضمن سراسر شب کاتهتری داخل ورید هر ده نفر بود که هر 20 دقیقه بطور خودکار مقداری خون برای آزمایش بخارج میفرستاد و این عمل هیچ اثری بر خوابشان نداشت. در نمونههای بدست آمده قند خون را دیدند هرگز تغییری نکرد و در مراحل چهارگانه (ششگانه) خواب همیشه بیک میزان بود اما سوماتورمون در آغاز خواب افزایش تدریجی مقدار نشان میداد و سپس بتدریج کاهش مییافت و هرگاه شبی داوطلبان را از خواب محروم میساختند افزایش سوماتورمون بهیچوجه بوجود نمیآمدوعجیبتر آنکه افزایش ترشح سوماتورمون مربوط به ابتدای خواب میباشد و حی اگر بغیر از عادت سه ساعت زودتر یا دیرتر بخواب رود این افزایش مشاهده میگردد در حالیکه همین پدیده با ثابت ماندن گلیسمی (مقدار خون) در سراسر شب همراه بوده و هیچ ارتباطی با زودتر یا دیرتر خوابیدن یا زودتر یا دیرتر شام خوردن ندارد.
اکنون سرگرم مطالعه ارتباط ماده سوماتورمون با فعالیت ماده رتیکوله که تغییرات آن مبدء خواب است میباشند.
هیچ واقعهای در سراسر عمر باهمیت و شگرفی مرحله بیدار شدن نیست!
شرح داده شد که طبق کشفیات جدید د مرحله چهارم که خواب عمیق است و عضلات شل نبض و شار خون وحرارت بدن اندک میشودو آنچنان بدن بخواب عمیق فرومیرود که بنابر نظریه نویسنده احساس نزدیک شدن بمرگ را مینماید (مرحله انقباض)
بیدار شدن خوابیده هم بنظر من اقدام به احقاق حق کردن اوست. ابتدا بدن سعی میکند بمرحله سوم ودوم و اول بگریدد تا از مرگ دور و بدنیا نزدیک شود و چون برگشت آن با عضلات شل و فیزیولوژی کاهش یافته غیر مقدور بلکه بصلاح نیست و باید بطرف خوابدیدن و کمال سوق داده شود لذا وحشت زده غئه مترشحه داخلیش دگرگون گردیده هرمونهائی به خون میریزند قلب شروع میکند به نامنظم زدن، فشار خون بسرعت تغییر مکند. تنفس سطحی و سریع میگردد. سوخت اکسیژن زیاد میشود و حرارت مغز بالا میرود و همانطور که قبلاً بیان داشتم در هر شب چهار پنج مرتبه این عمل تکرار میگردد تا بیدار شود. (همین عمل بعقیده من این سئوال را توجیه و حل میکند که چرا هر کس فعالیتش بیشتر است خواب کمتری دارد)
بدن بیدار میگردد برای احقاق حق بدین معنی یا تصور
میکند حیات میخواهد با او وضع تازه غیر از زمان بیداری داشته باشد ونزدیک شدن بمرحله وحشتناک مرگ بهمین علت و همین روش است یا اینکه در خواب مورد ضرب وشتم دگرگونیها و افزایش و کاهشها قرار گرفته عصبانی میشود همان اضطراب او را فرا میگیرد غدد، ترشح تقریبا مشابه مرحله بیدار شدنی را که تذکر دادم شروع مینماید و در نتیجه شخص بیدار میشود ویا برای احقاق حق کسی که دلبستگی مادی عجیبی دارد و کارخانهدار میلیاردری است اما در خواب میبیند یک ریال از او گرفتند و فرار کردند که وحشتزده بیدار میشود (البته اگر اخذ همان یک ریال جنبه روحانی پیدا کرد مثلاً شخص میلیاردر دید از کف یتیمی ربوده شد و بیدار گردید ممدوح است و شرح در جلد مربوط به رویا داده خواهد شد)
گفتم 4-5 مرتبه عمل مورد بحث در سراسر شب اتفاق میافتد که هر کدام بفاصله 90 دقیقه به 90 دقیقه تکرار میشود یعنی هر مرحله یکساعت و نیم طول میکشد.
بنظر اینجانب کسانیکه از خواب شبانه محروم میمانند یا محروم می ژشوند در آن لحظات هر چند بظاهر بیدارند ولی حالتی مشابه وضعی خوابیده دارند و همان مراحل بر آنها خواهد گذشت و خود دقت کردهام کسانیکه در جلسات طولانی شرکتکرده و خوابشان میآمده و بزور بیدار مانده همان چهار مرحله مشابه در خواب را گذرانده و به فیض مرحله یکساعته و نیم چهار نیز نائل آمدهاند بدین معنی که پلکها سنگین شده و بعد چرت زده و سپس
شل شده و چون از آنها سئوال شود فهمیدی آنچه را گفتم پاسخ بسیار جالبی میدهد که: در عالم دیگری بودم. (گویا حالت زندگی درونی وی در خوا این کلمه صفحه عالم دیگر» را بوی تعلیم داده است) و این نظریه وضع خواب و مراحل گوناگون آنرا در ساربانان که شبها راه میروند و خوابند شاید بتواند توجیه نمود.
درست است که طبق آزمایشهای انجام شده ملاحظه نمودند کسانیکهعلاقه و عشق شدیدی بکار دارند چند شبانهروز را بدون چرت زدن گذراندهاند اما همان دختری که پس از کشیک شبانه بیمارستان به معشوقش رساندند و دو شب متوالی را در کاباره با پایکوبی و رقص بدون چرت زدن گذاند اما اعتقاد من براینست که مراح گذران روانی وی از طلوع تا غروب آفتاب با آنچه شبانه داشته جدا از یکدیگر قابل تقسیم بوده و بخش اوضاع و احوال رفتار وروان شبانهاش بموازات شخص خواب قابل تقسیم است.
علت اینکه شخص در مرحله چهارم نمیتواند بمرحله سوم برگردد اینکه با عضلات شل و سقوط و کاهش بسیاری اعمال توانائی آنرا ندارد و لذا میتوان گفت خوابدیدن بدو طریق انسان را بکمال میرساند یکی خوابدیدن دومی بیدار کردن (نظر نویسنده).
ویلیام وی نت تحقیقات سیگال روانشناس معروف آمریکا را چنین دنبال کرد: وی تصمیم گرفت تا بداند اگر شخص را در آغاز مرحله چهارم که مرحله صفحه رم» نامگذاری شده بیدار کنند چه میشود.داوطلبانی چند را انتخاب و آزمایش مربوطه را بر آنها انجام دادهاید جملگی به حساسیت عصبی و فراموشی مبتلا گردیدند آنان دیگر نمیتوانستند حواس خود را روی چیزی متمرکز سازند
احساسات عجیب و غریبی در خود میدیدند.
از شگفتیهاست که اگر کسی را از مرحله چهارم محروم سازند خواب بعدی را بدون ناراحتی زیاد، بیشتر در مرحله چهارم میگذراند و اگر کسی را که در مرحله چهارم است فقط از خوابدیدن محروم کنند عوارض و ناراحتی بیشتری داشته و در خواب بعد خابهای بیشتری خواهد دید و معلوم میشود بدن نیاز خود را به تکامل بیشتر از استراحت پذیرفته است و اگر مدتی زیاد از خوابدیدن محروم بماند تلف میشود که گفته شد.
کودکانی که 7 ماهه بدنیا آمدهاند بیشتر از به ترم رسیدهها نیاز به مرحله چهارم خواب داند و باز اهمیت تکامل مغز را در خوابدیدن میرساند زیرا مغز هفت ماهه رشد کمتری دارد، بطرو کلی کودکان احتیاج بیشتری به رشد مغز و در نتیجه به خواب در مرحله چهارم دارند و نتیجه اعلام شده که اصل کلی را میرساند اینکه: نیاز انسان بمرحله چهارم خواب بیشتر است و همین مرحله است که در نیمه اول شب بیشتر رخ میدهد و هر چه خواب عمیقتر باشد خوابهای فاصلهدار و قدیمیتر دیده میشود. (یعنی در نیمه اول شب نیاز به مرحله چهارم خواب و در ثلث آخر شب نیازمند بکار انداختن بعد دیگران بدن که احتمالاً بعد ششم است میباشد.
و بنظرم برای حد فاصل ین خواب و بیداری در انصورت میتوان یک لطافت خاص معنوی قائل گردید که اسلام در همین زمان دوست دارد به تهجد و کسب مقام محمود سپری گردد.
در این اواخر یک نمایش تلویزیونی متخصصی چهار خواب
یک داوطلب را بدون رؤیا ساخت پس از آن مشاهده شد شخص مذکور چیزی را که میخواهد کتمان کند آشکار میسازد و چیزی را تصمیم به اشکار ساختنش داد پنهان مینماید.
گربههائی چند را که از خوابیدن محوم ساختند پس از 20 روز تلف شدند که خستگی قلبی آنها در کالبد شکای شناخته شد. (بچه گربه 90 درصد بچه موش 95 درصد و نوزاد 50-60 درصد خوابشدر خوادیدن میگذد ومدت خوابدیدن انسان 10-25 دقیقه بفواصل 90 دقیقه طول میکشد).
هر چه شخص از نظر شعوری عقب افتادهتر باشد بسیار کمتر از اشخاص سالم خواب میبیند ولی بیاد داشتن خواب پس از بیدار شدن هیچ ارتباطی بشعور نداشته و هنوز تحت بررسی و پژوهش میباشد و آنچه بدست ما رسیده فقط نظریه یکی از دانشمندان است که بیاد داشتن و نداشتن رؤیا بسته به نیاز شخص میباشد که مخالفین دلائلی ابراز و آنرا مردود شمرده و در جلد مربوطه شرح خاهم داد ولی هگاه شخص را در حین خوابدیدن بیدار نمایند هر آنچه را مشغول دیدن بوده بیاد دارد.
جنین انسان همانند موجودات پست در برابر عوامل و تحریکات خارجی عکسالعمل از خودنشان میدهد و امروز توانستهاند با وارد کردن لوله بسیار نازکی در رحم مادرناظر تمام جریان اوضاع و احوال جنین باشند و صدایش را بر نوار وحرکاتش را بر تلویزیون در دسترس دیگران قرار دهند از جمله مشاهده کردهاند در اواخل دوره عم جنینی انگشت خود را میمکد. ادرار و مدفوع دارد، مایع آمینوس را قورت میدهد، انگشت خود را میمکد، و
در مواردی از طفل نعوظ آلت دیده شده و آنچه مرود بحث ماست الکتروانسفاوگراتی از مغز نوزادان نارس در موقع خواب و بیداری منحنیهای یکسان دارد و این بهترین گاه بر اینکه بیدارینه تنها باز بودن چشم و حرکات بدنی است و نه اینکه کسی میتواند تکامل مغزی مربوط به خواب بلکه خوابدیدن را مردود شمارد.
از عجائبی که آزمایشگاهها بدست آودهاند اینکه چنانچه منطقه مسئول خوابدیدن را با جراحی یا بوسیله دارو ازکار بیندازیم باز هم رؤیا بصورت اسرارآمیزی باقی میماند و بوسله اشعه ماوراء بنفش توانستهاند بین اعصاب مربوط بخوابیدن که متمال برنگ زردند و اعصاب متمال به رؤیاو خوابدیدن که تمایل برنگ سبز دارند جدا کرده و ماده اصلی و منشاء رؤیا را که بوسیله یاختههای عصبی تراوش میشود و عامل شیمیائی پیدایش رؤیاست و درخوابهایمصنوعی کم و در خوابهای طبیعی فراوان است و سروتونین نام دارد جدا نمایند (در محلی از مغز موسوم به پل هستهای از سلولها به درشتی یک نخود کوچک وجود دارد که تمام رؤیاها از آنجا سرچشمه میگیرد و سلولهای عصبی واقع در خط میانی مغز بنام هستههای رافه اگر حذف شوند دوره خواب کند یا سبک یا حذف میشود).
ملاحظه فرمودید که خواب از دو قسمت تشکیل شده است لذا اگر کسی را از خواب بیدار کنیم یا در بخش خوابدیدنش او را از خوابدیدن محوم ساختهام یا در قسمت دیگ از خواب کردن باز داشتهایم یا اینکه او را از مدتی که ازم است بطور مجموع در خواب بگذراند بیبهره گذاشتهایم که خود کم خوابیدن، کم خوابدیدن، کم به عمق خواب رفتن هر سه زیانهائی دارد که مفصل شرح دادم لذا نه طب اجازه میدهد نه بهداشت اجازه میدهد نه اخلاق اجازه میدهد کسی را از خواب بیدار نموده البته اجازه دادن و ندادن طب و بهداشت و اخلاق عمرشان باندازهای است که سابقه علمیشان است یعنی سابقه هیچکدام به یکقرن نمیرسد و این تنها اسلام است که اجازه نیمدهد کسی را از خوا بیدا نمود مگ برای انجام کار اجب یا دفع ضرر از وی مثلاً کسی که نمازش نخوانده فرصتی باندازه یک وضو و نماز باقیست یا آنکه ممکن است مود حمله جانداری واقع گردد میتوان از خواب در همان فرصت بیدار کرد.
از آفریده شدگان میتوان بسراغ یکی رفت که قدرت بویائی نیرومندی دارد چون مورچگان، دیگری که بینائیاش قوی است مثلاً مار. یکی که شنوائی... چشائی... و حیوانی که احساس خارقالعادهای دارد چون خفاش که با بوجود آوردن صدای مخصوصی که گوش انسانها قادر بشنیدنش نیست میتواند د یک محوطه بزرگ سربسته سوراخ کوچکی را هر چه زودتر تشخیص داده از آن خارج گردد که شرح چگونگی آنرا در جلدهای قبلی دادم.
سگی را عادت داده بایم که زمان گرسنگی همینکه غذا نزدش میگذایم زنگی را بصدا درآوریم یا اشعههای نورانی بصورتش بیندازیم پس از چندی اگر همزمان با گرسنه شدنش بدون آنکه غذائی برایش ببریم همان زنگ ا یا همان نور را بکار بریم میبینیم انعکاسهائی در حیوان بوجود میآید که قبلاً با دیدن غذا یا از بوی آن یا ... پیدا میشد مثلاًترشح بزاق. این انعکاس را انعکاس شرطی گویند و عقیده دارند بین مراکز چشائی و بویائی و شنوائی و بینائی در مغز سگ ارتباطی است که بب میشود همان بینائی بوسیله نور یا شنوائی توسط زنگ کار چشائی یا بویائی را آغاز نماید یعنی بزاق ترشح شود.
انعکاسهای شرطی درمورد مار و خفاش و ... هم به تناسب نیروی بیشتر از حد بویائی یابینائی آناه و تفوقشان بر حواس دیگر وجود دارد اما همه تحت تسلط آن یکی که نیرومندتر است قرار
گرفته و نظم و مقررات خاص خود را دارند.
انسان دو نیروی مرکزدار، دوحس فطری مرکز دارد و ودیعه مهم مرکزدار دو مرکزی که یکی مشخص ساز اوت و او را انان معرفی مینماید و در سایر جنبندگان وجودندارد و دیگری مرکز ممتازی که هر چند مشترک بین او و تمام موجدات حتی در نهاد جماد و نبات هم هست اما در مغزش بیشتر جای گرفته و اخیرا در انسان تشخیص و شناخته شده است ولی در انسان چیز دیگری میباشد و آن مرکز خداشناسی است که بوسیله دانشمندان شوروی کشف و اعلام گردید و مرکز اولی بیان اوست که این مکز با انعکاسهای شرطی هم پاسخ میدهد یعنی اگر انسان گرسنه باشد و نام غذای مورد طبعش را بگوشش برسانند ترشح بزاقش شروع میگردد ولی هزاران مرتبه به حیوانات دیگر نام غذا گفته شود چیزی نمیشود.
البته واضح و روشن است که آدمی انعکاسهای شرطی انواع پائینتر از خود را نیز حائز بوده و با بوئیدن، چشیدن، بینائی، و ... نیز بزاقش ترشح میکند و اگر نور هم در چشمش انداخته و به آن عادتش داده باشیم باز هم کاری میشود و در ضمن بین مراکز قلمداد شده بدلیل قبلی ارتباط حسنه برقرار است اما ایا بین مرکز خداشنای وی با مراکز دیگر چه؟ آیا روابط حسنه است؟ آیا مرکز خداشناسی، مرکز حس دینی، مرکز احساس مذهبی مرکزی که اخیرا در کشور غیر خداپرستان کشف شدهبا انعکاس شرطی وابستگی و رابطهای دارد؟ و بالاخره خواب با مراکز مذکور چه ربطی خواهد داشت؟
یک انعکاس هم داشتیم که همیشه بوسیله انعکاسهای ساده (غیرشرطی) تقویت میشد مثلاً همان تغذیه و صدای زنگ که اگر فاصلها بین آنها میدادیم بتدریج خاصیت شرطی زنگ کم میشد یعنی سگ با شنیدن صدای زنگ کمکم ترشحش کم و بالاخره از بین میرفت وباز اگر با غذا دادن همزمان میشد اثرصدای زنگ تقویت میگردید. خواستم بگویم فرض آنکه مرکز خداشناسی در مغز وجود نداشته باشد اگر همه نیتها برای خدا باشد این نیت تمام اعمال را برای کشاندن براه خدا و برای خدا تقویت مینماید و اینکه صبح نماز، ظهر نماز، شب نماز، صبح نیت، ظهر نیت، شب نیت، نماز نیت، روزه نیت، همه چیز نیت، که همیشه وهمه کمالی برای تقرب دارند یک حکمتش همین است که آدمی را بمرحله تسلیم و خودکاری اعمال طبق مقررات الهی برساند و قبلاً مثال دیگری آوردم تحت عنوان صفحه دلیل سربازی» بهمین کارش میداشتند که بمرحله تسلیم برسد و سخن فرمانده برای او چون نیروی غیر قابل انکار و تردید درآید که اگر در برابر باران گلوله و خمپاره و آتش فرمان پیشروی داد سرباز بدون تعلل و تسامح خودکار باشد وپیش رود نه آنکه به افسرش بگوید آقا جان گلوله و آتش است خودتان بفرمائید. برگردیم به مطلب اصلی.
قبلاً به مطلبی از جلد 15 که گفته بودم بچنددلیل اهمیت گوش بیشتر از چشم است اشاره کنم که خدای در قرآن در مواردی گوش را مقدم ذکر فرموده است و در اینجا باید بیفزایم که این هم
یک علت دیگر که گوش مقدم است زیرا در انسان انعکاسات شرطی پاسخ او میتواند باشد اما گوش حیوانات آنگونه راه شنوائی نیست که انعکاسش شرطی را در قلمرو آن بتوان وارد کرد یعنی اگر نام غذا را برای غیر انسان ببریم بزاقی ترشح نمیشودو ترشحی که جنبه انعکاس شرطی ناشی از وجود مرکزیت بیان و نطق را دارد مختص انسانهاست.
مراکز بینائی، شنوائی، بویائی و ... و هر چه مرکز فرماندهی در مغز است چه برای کنترل انعکاسهای غیر شرطی باشد چه شرطی همه و همه در بین خودشان بوسیله اعصابی در مغز بیکدیگر متصلند و اگر مرکز خداشناسی هم که اخثرا آنرا یافتهاند منظور بداریم همه با این یکی هم ارتباط داند و مرکزی نیز بنام خواب و یا بیداری که قبلاً شرح آنها را دادم وچه بهتر که خواب طبق خواسته و انتظار دین وعلم هر دو آغاز شود یعنی خواب در اول شب بوده باشد و بر حسب آنچه درخواست دین است که بدون شک علم نیز بعلت نارسائی هنوز درباره اش فکری و اثری ندارد چه بهتر که در ثلث آخر شب بیداری توام با تقویت ینروهای مراکز درک و حس ضمن تمرکز قوای دماغی در جهت حق انجام پذیرد یعنی خواب بنابر اصول بهداشت و سلامت نفس شروع گردد وبا یک برنامهای بر پایه روشن ساختن جان و وسعت دادن روح پایان پذیرد و این فقط با تهجد امکانپذیر است که پروردگار آنرا در مقام محمود بعنوان شایستهترین پاداش متهجد خلاصه میفرماید و مقام محمود را نمیتوان جائی جز برای کسیکه سلامت جسم و جانرا بدست آورده معرفی نمودو شناخت. آری چنین است و گفتم نیاز بمرحله
چهارم خواب در نیمه اول شب است و ثلث آخر نیاز به تقویت قوه اطاعت و تسلیم دارد.
همه چیز و همه کس از ذرات تا اجرام و محتویات آنها بر فطرت پرستش آفریده شده و همه و همه بر خداگوئی و خداجوئی تسبیحگویان بجایگاهی معین و اجلی مسمی رهسپارند؛ اما همینکه نوبت به مجموعهای از آنهمه عناصر و ذرات میرسد که سازندگی انسانرا بعهده داند مغزی را و در میانش مراکزی و از جمله مرکز خداشناسی را میسازند که خاص الخاص انسانهاست.
در جلدهای قبل گفتم اگر عکسی ساده را که از شکم آدمی گرفتهاند بدست شما بدهند فقط یک صفحه سیاهی را میبینید در صورتیکه چشم یک متخصص بسیار چیزها را، همینطور گوش من و شماست که صدای تسبیح کائنات را نمیشنود و گوشهائی هست که میشنود. مجتهدی را کسانی مود اعتمادم نقل کردند که پس از تهجد همینکه میگفت سبوح قدوس ربنا و رب الملائکة و الروح در و دیوار و درختهای خانه با او می ژگفتند و به یکی از هم منزلیهایش که متوجه شده بود سپرد که تا زنده اتراضی نیست ماجرا به کسی بازگو شود.
کسیکه شنید و دید و آگاهی یافت علم پیدا میکند علمش هم در انتخاب شنیدنیها و بینائیها و آگاهیها به تناسب پیشرفت علمش اثر میگذارد تا هر چه میشنود و مبیند و به آن توجه میکند انسانی و علمی وانتخابی باشد نه عاطل و باطل و از جمله خواب عالم است که اسلام آنرا نوعی عبادت محسوب داشته است.
خواب عالم عبادت است نه تنها بخاطر اینکه در خواب
تجدید قوا میکند قوائی که فردایش د راه تعلیم و تعلم بکار خواهد برد بلکه طرز خوابیدن، طرز برخاستن، طرز انتخاب فراش، طرز برداشت و گذاشت خوابیدن و حتی بگویم طرز خوابدیدن را هم تعلیم میدهد یعنی خوابیدنش هم جزئی از علمش است که عملاًتدریس میشود.
خواب عالم عبادت است زیرا یاد میدهد کجا باید خوابید، چه اندازه باید خوابید، در چه خوابید. چگونه خوابید. با چه کسی خوابید و خواب را چگونه آغاز و چسان به انجام رساند یعنی خوابش نیز جزو تدریسش است.
یادم نیست در کدام جلد از کتابهایم بود که گفتم: بنابر تجربهای که دارم امام جماعتهائی که پدر یاپسر یا برادرشان به آنان اقتدا نمیکنند اغلب کسانی هستند که به تظاهر و ریای در اجتماع بخاطر اینکه دین را با کسب یکی گرفتهاند مبتلا میباشند و چون نزدیکان دیدند امام همینکه نزد مریدان است متدین است و در خانه ماسک را برداشته شخصیت دیگری دارد شخصیتی که حقیقت او را نشان میدهد از اینرو در عدالت و اقتدا بوی در تردید میمانند و شگفتی اینکه در بین فرزندان و نوادگان چنین کسانی هم کمتر دیده میشود کسی که خدمتی انجام دهد و این مسئله منحصر به ائمه جماعت نبوده بلکه در بین دارندگان مشاغل و مانصب دیگر هم وارد است و سالهای قبل شهربانی یزد رئیسی داشت که برای خودش مقرراتی سوا دز مقررات وضع شده شهربانیها تصور کرده بود و فرزندانش را دیدیم چند نفری که به مرام غیر قانونی درآمدند و نفراتی به مسلکی غیر رسمی و در یک واحد بسیار بزرگ مطلب را تعمیم دهیم
این سئوال پیش میاید: چه شد فقط فرزندان خلیفه چهارم همه حسن و حسین و سیدالشهدا و ... و ما منا الا شهید او مسموم شدند!؟ و هم اکنون نیز اغلب مشعلداران و مجاهدین و مراجع اسلامی از آن ناحیه بهره دارند و از آن خصائص ارثی نصیب بردهاند؟!
کسانیکه در خانه و اجتماع دو شخصیت مذهبی یا علمی دارند یکی از خصایص قلمداد شدهاشان (علمشان، عملشان، ایمانشان) منحرف است و بدون شک علت به عقده عارض شده است و الا عملشان به آنها فهمانده است که بین مردم دین نما باید بود همانگونه که در روزگار مادین به برخی رسانده است باید عالم نما بود!
خواب دو شخصیتیها برای مجازاتشان کافی است زیرا باجبار باید در خارج بمیل مردم بخوابند و در خانه بخواست خود یا از خواب خارج چشم بپوشند و خواهید خاند پریشان خوابیدن و از انتخاب که تنها صفت انسانهاست صرفنظر کردن و به انتخاب دیگران عمل نمودن چگونه آدمی را در فشار روحی قرار میدهد و این گوشهای اززندگی صفحه و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا» میباشد (24 طه)
باینجا که رسیدم خیلی دوست دارم خارج از موضوع بحث کوتاهی کنم: لابد توجه فرمودید که عالمی که علت نمائی دارد و علتش را دین برگزیده یا متدینی که علت نمائی دارد و علتش را علم انتخاب کرده است بدین سبب که ریای در علم زود رسوا کننده است و جاهل نمیتواند از علم جز سرقت لباس عالمانه دستبردی بزند اما
عالم خیلی میتواند به حریم معنویت و مقدسات تجاوز و ریاکاری نماید اما مجازاتش در هین دنیا بس که زیر ماسک دین دراختناق است که نمونهاش را گفتم نمیتواند حتی خوابی که میخواهد انتخاب نماید. ملاحظه فرمودید که در جلد قبل گفتم کسیکه دخترانی چند دارد و ناشکری میکند مثلاً میگوید ای کاش یکی از شما دختران پسر بودید دختران سعی میکنند ادای پسران درآورند سینهبندهای محکم میبندد که پستانها پسرانه شوند و شلار میپوشند و ... و بالاخره به انحرافاتی هم ممکنست دچار شوند و آنکه پسرانی دارد و میگوید اکش یکی از شما دخت بود اداهای دخترانه پسر شروع میشود که در مو و لباسش و اغلب در مفعول شدنشان تظاهر میکند. علم نزدیک است باثبات برساند کسانیکه خلاف احکام الهی مسیری انتخاب مینمایند ضنک و تاریک شدن همین جهان بر آنها بصورت پسر ادای دختر درآوردن، زن مرد خانه شدن، مرد زن خانه شدن و امر و نهی از زن به شوهر روانه شدن و خلاصه همه چیز عوضی شدن درآید و اینجا رسیدم مجبورم بگویم در احتماعی که مادرشاهی حاکم است (نه پدرشاهی) مجازاتش، مکافاتش پیدا شدن بچههای اسکیزوفرن بیشتر در آن خانواده است و یکی از همکاران فاضل رساله دکترایش در این مورد است (1)و بابات رسانده اگر مادر سالاری باشد اسکیزورنی (جنون جوانی) خیلی شایع است (راجع به دستور اسلام نسبت به اینکه باید زن تمکن از مردکند
1) آقای دکتر حسین فوده رساله دکترای دانشکده پزشکی تهران 1352.
در آینده بحث خواهم کرد)
اصولاً یک خاصیت اینکه پاداش و کیفر را وعده بقیامت دادهاند اینست که روانشناسان متوجه شدهاند برای درمان بسیاری از ابتلائات (همانند استمناء) مهمترین روش اینست که به جوان فهمانده شود کسانی در اجتماع هستند که در راه خدمتگزاری یر شده موهایشان را سفید کرده و اگر چنین اشخاص محترم بفهمند جوان دست به طرف پای خود برده همان اندازه ناراحت میشوند که ببینند در برابرشان انگشت خود را به سوراخ بینی خود کردهاند یعنی ثابت شده است چون از طرفی مجازات کردن افراد در اغلب موارد (نه همیشه) سبب پیدایش عقد و عکسالعملهای زیانمند میگردد و اعمال و پدیدهها که مربوط به زمان معینی است اگر برای کیفر و پاداش و درمان افصله زمانی ومکانی نسبت به آنها قائل گردند هر چه فاصله بیشتر باشد عقده کمتی ایجاد میگردد و بهمین قیاس و سنجش صفحه و ماربک بظلان للعبید» خدا بر بندگانش ستم نکرده و اگر بندگان را چنین آفریده که پدیدههای مستوجب پاداش و کیفر ایجاد عقده بر آنان کند حوالت بهشت و جنهم را فاصله زمانی و مکانیر غیر محدود داده که موضوع بوجود آمدن عقدهها منتفی گردد.
یک خاصیت دیگر این حوالت را بگویم و بقیه را به جلد معاد وعده دهم.
کسی که دیگری را سیلی زده اگر 52 ریال جریمه کنند یا صدای تظلم ضارب بلند میشود یا مضروب ممکن است مضروب بگوید این احمق پست مرا که بزرگواری هستم سیلی زد و انتخاب
52 ریال در برابر بزرگواری من ناشایست بود و چه بسا ضارب بگوید من با این مقام بگوش این فرد زدم چرا باید جریمه بدهم و فرض آنکه اجتماعی اسلامی باشد که اختلاف طبقاتی در اینگونه موارد وجود نداشته باشد باز هم ممکن است شدت ضربه با جریمه متناسب نباشد اینجاست که متوجه میشویم چرا بکسی که سیلی زد سیلی اسلامی باید زد و بعلاوه تنها راه انتخاب تناسب گناه و عذاب اینست که گفته شود هر کس در قیامت نیاز خود را بهمان تناسب که انتخابش با اسرع الحاسبین و بهترین حاب کنندگان است احساس کرده قبول مینماید.
برگردیم به خواب عالم دین نما (بی حاصلگی نگر که شماریم مغتنم - ایام عمر آنچه بخواب گران گذشت) که کیفرش داشتن خواب و خوابیدن تحمیلی است که باید انجام داد.
بلکه برگیدیم به سخن اول که تهجد بین مراکز مغزی چندی حالت ارتباطی برقرار میسازد و بینائی وشنوائی و آگاهی و ... را که بیکدیگر متصلند به یک مرکز دیگر که خداشناسی باشد مرتبط میسازد دیگر هر چه دیده یا شنیده یا فهمیده و باز دههایش تولید و مصرفهایش،قیام و قعودهایش، قهر و اشتیهایش، شدت و رحمتش، لطف و غضبش، دوستی و دشمنیش همه و همه در هر جا صادر شود برای هر کس باشد بوسیله مرکز مغزی خداشناسی که به آنها متصل است کنترل میشود دیگر صفحه ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» صورت تحقق یافته و نیست کاری مگر آنکه خدا درآن راه دارد وبراه صلاح وصواب تولید و مصرف داشته دنیا را نیکو مزرعهای برای محصولبرداری در آخرت میسازد.
هر چه میگوئیم بوسیله گوش کنترل میشود اگر صدا بلند کردهایم گوش تسخیص میدهد آهستهاش مینمائیم اگر آهسته است بلندش مینمائیم چشم هم فاصله را منظور میدارد که صدا تا کجا برسد و تمام احساسات و عواطف و بویائیها و شنوائیها و بینائیها و آگاهیها همه و همه یکدیگر را کنترل مینمایند و اگر مرکزیت خداشناسی دخالت کند همه بحد اعتدال و خدا پسندانه بوده آدمی درمرحله تسلیم است یعنی هر چه میگوئیم علاوه بر رعایت اعتدال شدت وضعف صوت یا فاصله آن و ... توجه خواهیم داشت سخنی باشد که فکرها را بالا ببرد، کسی رانیازارد، و حداقل بهمان اندازه که انرژی صوتی مصرفی شده تا آن سخن گفته شود ارزش گویائی و شنوائی و آگاهی داشته باشد.
اما خواب عالم متدین عبادت است نه تنها بدین سبب که خوابش تجدید قوایش است ذخیرهاش است و چون ذخیره را روز بعد در راه پیشبرد فکر مردم مصرف میکند نیکو و عادت است بلکه طرز خوابیدن، طرز برخاستن، طرز انتخاب فراش، طرز برداشت و گذاشت خوابیدن و حتی بگویم طرز خوابدیدن را این همان عالم است که خوابیدن خداپسندانه را تعلیم میدهد یعنی خوابش هم جزئی از علمش است که عملاً تدریس میشود.
خواب عالم عبادت زیرا یاد میدهد کجا باید خوابید چه اندازه خوابید، در چه خوابید، چگونه خواید، با چه کسی خوابید و خواب را چگونه بسرانجام رساند که یکبار دیگر همه را گفتم حال اگر عالمی فقط رؤیایش پشتوانه عمش است یا بدنبال
علمش، اگر مرازک بویائی، چشائی، گویائی، شنوائی و بینائی و ... را که از یکطرف به مرکز علم و عقلش متصل است از جانب دیگر به مرکز خداشناسی وصل کنند آیا چه میشود؟ همان میشود که باید بشود، جان روشن میشود، انسان یک متر و نیمی جانش وسعت آسمانها مییابد، انسان گرفتار و محبوس در کره خاکی کوچک از مادیت آزاد میگردد، انسان بنده شیطان یا بدتر از همه بنده خود، بنده خدا میشود و چه سعادتی بالاتر وبزرگتر از بنده شدن؟
باز هم درباره خواب عالم، عابد و حتی ظالم صحبت میکنم. ظالمی که اگر بخوابد مردم در رفاه و آسایشاند و این خود نوعی عبادت است و تفاوت خوابش که عبادت است با خواب عالم که عبادت است اینکه اگر ظالم به آن نیت بخوابد که مردم فرصت تعلیمی و تعلم و انجام عم صالح داشته باشند خود عبادتی است و ظالمی که چنی ننیتی را حاضر باشد بخود راه دهد بدون شک عملش نیز بدنبال نیتش نیکو خواهد شد و اگر ظالمی بدون نیت و پس از خستگی ناشی از ستم بخواب رود مراقبت از خوابش عبادت یعنی کسیکه ماوع از ایجاد عوامل بیدار کننده ظالم گردد نوعی عبادت بجای آورده است.
اگر شاعری و نویسندهای و مهندس ساختمانی و پزشکی و ... با هم وارد شهری شوند (باستثنای اربابان سیاست که وارد هر شهری شوند با استقبالی کهاز آنان میشود و بخانهای که واد میشوند و غذائی که میخورند و ... در پایان اظهار میداند با کمال خوشوقتی باید معطل نشد و اذعان کرد که همه چیز در نهای خوبی و پیشرفت است از نان و ارزاق و برق و ساختمان و بهداشت و اسفالت و عمران
و آبادانی و حتی عطوفت و مهربانی و ...) هر کدام از نامبردگان بنحوی بر خورد و برداشت دارند آن یکی از جلسات ادبا و شعرا را سراغ میگیرد و این انگشت ندامت بدندان که چرا معماران سبک جدید را جانشین سبک قدیم کرده همه چیز را دگرگون و خراب ساختهاند و دیگری که اوضاع درمان و بهداشت چگونه است اما به مهندس و زشک هم شعر خوب نشان داده شود لذت میبرندو دکتر و شاعر ساختمانی مناسب بینند نشاط مییابند و مهندس و نویسنده اگر از مرگ نجات یافتهای را بشناسند تحسین میکنند و مراکز تشخیص و تعیین و تحسین همه و همه بهم مربوط است و مجموعه آنها شخصیت را میسازند.
حال اگر مرکز مغزی خداشناسی هم در معیت شاعر و نویسنده و هندس و پزشک و ... وارد باشد با اثری و تشخیصی که همه روی یکدیگر گذارده و دارند تنها میتوان گفت پیامبری هم وارد شده است پیامبری که شاعر و پزشک، نویسنده و مهندس را هم متأثر میسازد حال شما خوابتان را کرده و رؤیایتان را دیده قلمرو خقت تکوین را بخوبی و بهداشتی و بر فطرت گذرانیدهاید یا باید باز هم نیروی تکوینی، لباس شب را از تن شما دور سازد و فیزیولوژیکمان بیدارتان کنند یا احتیاج مبرمی به صلاح و صواب گذراندن خلقت تشریع هم دارید و اگر این سؤال مثبت است باید لباس شب را اراده خودتان از تنتان دور سازد. شما قرص خواب آور بخورید خواب میروید و زمانی که اثر قرص تمام شد بیدار میشوید به نیروی تکوینی جا داده شده در قرص خواب رفته و بیدار شدهاید همانگونه که به نیروی سلطهدارد خواب به فراش
رفته و از آن جدا گشتهاید اما اگر با اراده مهمترین پدیده حیات را که بیدار شدن است تسخیر کنید و خود بیدار شویدو با نیروی مدبر حاکمی بر همه چیز و هم جا اتصال پیدا کنید در مقامی محمود مقامی که سلامت جسم و جان شایسته قرار گرفتن در آن است.
اتصالی که در تهجد بدنبال خواب حاصل میگردد یکنفر مجاهد در راه خدا بدنبال بیداری بدست آورده و یک شهید بدنبال حیات؛ اولی شایسته به مقام محمود رسیدن است و مجاهد بدرجهای که خدا میدهد نائل گردیدن (و فضل اللّه المجاهدین علی القاعدین - 95 النساء) و شهید که بدنبال حیات اتصال پیدا نموده شایسته اینکه حیات دنیویش قطع نشده به حیات همیشگی اخرویش به پیوندد یعنی هرگز نمیمیرد و تصور اینکه مرده است نشود (اشاره به آیه و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون 169 آل عمران)
چه بسا اتفاق افتاده که در حین مطالعه بر یک کتاب پزشکی یا علمی ی اختیار بوسه زدهام از بس مطب برایم جالب بوده است و اگر قرآن را هم میبوسم و هر مرتبه برمیدام بر آن بوسه میزنم بهمین قیاس و سنجش است که به هر آیهاش نزدیک شدم بوسیدن آنرا واجب دانستم.
این جلد هفدهم کتابهای خودم است و تاکنون چند مرتبه دانستهام آنرا ببوسم (جلد 11 مطلب گورستان - جلد 11 که 84 تفاوت بین پیامبر و نابغه را شرح دادم - جلد ششم که گفتم قرآن شیر را استخوان ساز معرفی فرموده و چون هنگام دوشیدن عناصری از آن منهدم میشود لذا اگر دایه شیر از پستان بدهد محرم طفل
میشود و الا نمیشود زیرا عناصری که جنس بچه را باید جنس مادر کند از بین رفته و چند مورد دیگر) و هم اکنون میخواهم در آنجا در آن حد در آن مرز که حیات آخرتش متصل میگردد و همانگونه که آبی مضاف به آب گوارای آسمانی متصل و از آن وی میشود حیات جسمی مادی فنائی شهید هم به حیات همیشگی اخروی لحیم! میگردد بوسه زنم و آن لحظهای است که آخرین قطرات خونش خارج و اولین لحظات ابدیت وارد میگردد واینکه بوسه بسیار عاشقانه و پرالتهاب و یا لیتناکنا معهم من بر محلی که آخرین قطرات خون تمام شهدای راه حق از آن خارج گردیده و گردونه هدایت و فضیلت و سعادت را بگردش درآورد.
دانشجویان عزیز:در صدر الام هم بر قرآن بوسه میزدند حتی بر برگی بر شاخهای بر استخوانی که آیهای بر آن بود اما آنروز موطوق قرآن وامروز مفهوم قرآن. شما در صورتیکه فهمیدید انس و جن اگر بیکدیگر کمک کنند همانگونه که قرآن فرموده است نمیتوانند مانند آیهای از قرآن را بیاورند و این قران از همان 28 حروف درست شده است (خلقت تکوین هم همینطور است با قریب 104 عنصر ساخته شده و مثلش را نمیتوانند آورد و اگر همه هنرمندان اتفاق کنند مانندش را بیاورند باز هم قرآن میفرماید ضغفالطالب و المطلوب و بعنوان مثال: کدام نقاش یا نقاشانی توانستند طبیعت را طبیعت نشان دهند و بهمین قیاس که نمیتوان خلقت تکوین را آورد خلقت تشریع که امروز در انحصار قران است نمیتوان آورد. پس دانستید چرا میگویم دیروز
منطوق قران بود و امروز مفهومش آنروز به فصاحت وبلاغت و ... و امروز به حکومت علمی آن بیشتر توجه میشود و ...)
بخش فیزیولوژی مربوط به خواب
مطالبی مذهبی گفته شد باز نوبت اینست که از دانش بظاهر هنوز با مذهب نوعی جدائی دارد بیاورم در صورتیکه بقول یکی از دانشمندان، عوم تکوینی غذاست و تشریعی دوا.
آنچه هم اکنون میگویم تنها بپاس خاطر کسانیست که علاقه بعلم دارند و درصدد روزازون نمودن معرفت و دانش وکمال خویشند و چون متأسفانه در این کشور هنوز کتابی جامع درباره خوابیدن (نه خوابدیدن) نوشته نشده آری بپاس خاطر دوستداران علم و کتاب مطالبی علمی که تقریبا آخرین اطلاعات علمی است هر چند برای همگان مفیدبلکه قابل فهم نیست ذکر مینمایم.
مراحلی از خواب را که من انبساط یا انقباض نام گذاردم شناختید تفاوت مرحله انبساط با سایر مراحل اینست که قشر مخ بیشتر از زمان انقباض در فعالیت است ولی آستانه محرکهای حسی آن به اندازه آستانه خواب سنگین بالا نیست (البته توجه فرمودید که قبلاً اختلاف بین بیداری و خواب را آوردم و این اختلافی است مربوط به دو سمت از خواب)
سابق برای تشخیص عمق خواب صدا را انتخاب میکدند قبلاً میگفتند فلانی آنقدر در خواب عمیق فرو رفته که با ... دسی بل صدا یعنی دو برابر صدائی که برای خواندن شخصی از فاصله ... لازم است بیدار میشود اما امروز منحنی مغز را بکار
بردهاند روی آن میفهمند.
اولین کسیکه تئوری تکامل مغز را در خواب عنون کرد کلاتیمان (1939) بود وی به دو نوع بیداری اعتقاد داشت بیداری الزامی و بیداری انتخابی که اولی وابسته به تحریکات حسی میباشد و دومی به قشر مخ پیوستگی دارد و امروز این فرضیه یعنی وابستگی خواب را به قشر مخ قبول دارند.
بیداری الزامی با تناوب چندمرحلهای خواب و بیداری شناخته میشود.
در نوزاد آدمیان و در حیوانات پست و در آنها که فاقد قشر مخاند مثلاً در سگی که قشر مخش را برداشتهاند خواب چند مرحلهای دارند.
هر زمان فعالیت فرامینی اعصاب حسی حاصل از محرکهای خارجی یا از فعالیتهای ماهیچهای فارغ میشود فعالیت مراکزی از زیر قشر مخ که با بیداری سر و کار دارند تخفی مییابد اما همینکه محرکهائی از انبساط ... انقباضات معد یا از آشفتگی جهان خارج ناشی میشود این مراکز تحریک میگردند و جاندار از خواب بیدار میشود و هر زمان در حا آرامش است و از محرکهای خارجی در امان جریان تحریکات حسی کم میشود و جاندار در دورههای هشداری خواب و بیداری است و هر چه قشر مخ رشد بیشتر دارد تناوب خواب و بیداری به پدیدههای مراکز قشری و زیر قشری بیشتر ارتباط پیدا میکند.
بیداری الزامی را مراکز زیر قشر مخ سبب میشوند و بیداری انتخابی بوسیله اثرات مستقیم فعالیت مرکز قشر مخ بر اثرات
بیداری زیر قشر مخ تحمیل میگردد.
قشر مخ از محیط تعلیم میگیرد محیطی که تاریک و روشن است و بدینطریق خواب به تعویق میافتد و آهنگ یک مرحلهای خواب و بیدرای بوجود میآید و حیان شب میخوابد و روز بیدار میماند وقتی خواب یک مرحلهای شد مغز همان طریق را ادامه میدهد چه بخوابد چه نخوابد و آهنگ خواب هر سیمائی داشته باشد مدت بسیار زیادی دوام پیدا مینماید مثلاً حرارت و فعالیت بدن در شب و روز کم و در روز زیاد میشود وکسی را که بیدار نگهداشتهاند عصر روز سوم بیدارتر از شب دوم است لذا مکانیسم خواب دورهای است.(1)
اثرات فیزیولوژیک خواب دوتاست یکی بر سلسله اعصاب و دیگری بر سایر سازمانهای بدن احتمالاً اثر اول مهمتر است زیرا اگر نخاع در ناحیه گردن قطع گردد در قسمتی از بدن که زیر محل قطع شده قرار دارد هیچگونه تغییری که رابطهای با سیکل خواب و بیداری هیچ آزاری در بدن بوجود نمیآورد و حتی در اعمال آن اختلالی ایجاد نمیکند. از طرف دگر جای هیچ تردید نیست که بیخواری مسلما بر سلسله اعصاب مرکزی تأثیر مینمایند.
بی خوابی طولانی اغلب سبب اختلال در اعمال مغزی و فعالیتهخای رفتاری سلسله اعصاب میشود و کندی پیش رونده جریان فکر در زمان یک بی خوابی طولانی روشن است بعلاوه ممکن است پس از خواب طولانی اجباری شخص تحریکپذیر شده حتی به
1) از کتاب روانشناسی فیزیولوژیک اثر کلیفوردتی مورگان ترجمه آقای دکتر محمود بهزاد.
پسیکوز (Psychosis) گرفتار شود لذا خواب اثر بسیار مفید در باز گرداندن تعادل عصبی بین قسمتهای مختلف سلسله اعصاب مرکزی دارد.
چگونگی بوجدو آمدن درجات مختلف خواب و بیداری: باید دانست مدارهای دو جانبه خواب و بیداری شامل میلیونها رشته موازی است اگر سیستم دو جانبه فقط در تعداد معدودی از این رشتهها اعمال اثر کند شخص از میزان بیداری بسیار کمی برخوردار خواهد بود ولی اگر این کیفیت در تعداد بسیار زیادی از این راهها همزمان با هم برقرار گردد شخص از میزان بیداری بسیار زیادی بهرهمند خواهد شد علاوه بر این تعداد رشتههائیکه در هر زمان تحریک میگردند وابسته به تحریکات متعددی است که سیستم فعال کننده مشبک دریافت میدارد یعنی هر چه شدت تحریکات ناشی از دستگاه حسامه بیشتر باشد و هر چه شدت تحریک نواحی فعال شده قشر مغز فزونی یابد بهمان نسبت بر شدت بیداری افزوده خواهد شد.
یکی از دلائلی که تئوری دو جانبه را بشدت تأیید میکند اینست که حالت شلی و استراحت کامل (Relaxation) در عضلات محیطی حتی هنگامیکه خستگی عصبی و عضلانی وجود نداشته باشد بسهولت سبب بروز خواب میشود. تردید نیست که شلی و استراحت کامل عضلانی یکی از مهمترین مدارهائی را که برای حفظ بیداری لازم است قطع مینماید.
الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم همه خوابند همینکه مردند مردند بیدار میشوند) سخن نبی گرامی است و چه سخنی اعجاز آمیز همچون کلیه سخنانش، سخنی کلام الملوک ملوکالکلام.
در برابر کلمه نوم که معنای خواب دارد و نوم را همانگونه که شرح داده و خواهم داد باید قسمتی از خواب دانست که در آن خوابدیدن انجام مگیرد و قرآن دارد صفحه انی اری فی المنام انی اذبحک» که حضرت ابراهیم در خواب دید ... که خود تأیید میفرماید نوم قسمتی ازخواب است که چشم چیزهائی میبیند و چون نبی گرامی مفرمایند مردم خوابند و کلمه نیام را آوردهاند باید اولین اعجاز علمی روایت را چنین بنویسیم:
نه آنست که مردم میبینند و میشنوند و لمس میکنند و الاخره حس و درک دارند و زمان خوابدیدن را دانشمندان فقط مرحله چشمی و دیدن دانسته میگویند زمان خوابدیدن اگر کسی در حال پله بالا رفتن باشد میبینیم حدقه بطرف بالا مینگرد و در صورتیکه سرازیر رود بپائین و خلاصه آنکه دیدگان مناظر را مینگرند در صورتیکه بنابر مقایسهای که نبی گرام فرمودهاند من این احتمال را میدهم که زمان رؤیا گوش هم متأثر است لامسه، ذائقه و ... هم عکسالعمل و انفعال دارد منتها چون گردش دیدگان تظاهراتی دارد دیده میشودو بقیه بظاهر ساکت و آرام است و در حقیقت بنابر آنچه نبی گرامی فرمودهاند همه مشغول انجام
وظیفهاند (و باز هم صدها دفعه دیگر از کسانیکه باید حافظ حقوق علمی اینجانب باشند در این مورد و موارد دیگر استمداد میطلبم) - مگر نیست فروید هر چه را راجع به رؤیا ذکر کرده است از بخش رؤیای کتاب دینیشان تلمود برداشته است چه میشود اگر دانشمندان ملمان هم توجهی بقرآن بنمایند با این اختلاف که بنابر قول پرفسور ریچاردن فرای (1)و بسیاری از دانشمندان دیگر که گفتهاند کلیه ادیان زبانهای بومی و محلی خود را شایان اینکه کتاب مذهبیشان به آن نوشته شود ندیدند جز قرآن و قرآن تنها کتاب اسمانی دست نخرودهای است که بهمان سان و روش وحی شده در دسترس ماست و تلمود که درست آن تلموذ است (همانند تلمذ و تلمیذ و شاگردی کردن و آموختن در عربی) از آنزمان که یهودیان مقیم ایران شده از بیقیدی و سرگردانی نجات یافته بودند زمان حکومت ساسانیان در بابل کتاب (ماسور) سنت یهود یعنی دانش (تلموذی) را تدوین نمودهاند(2)آری فروید معروف از قسمت رؤیای تلموذ الهام گرفته و چه سر و صدائی براه انداخته است که پنج سال اخیر آنرا نسبتا خاموش و بسیاری از
آنها را باطل اعلام داشتهاند که در جد مربوط به رویا خواهیم آورد. حال چه میشود مسلمین هم از قرآن الهام بگیرند مسلمینی که در رشتههای مختلف متخصصاند و میتوانند کار کنند و بنویسند و من که پزشکم چقدر مطالعه داشته باشم که از خواب و رؤیا بتوانم خوب بیاورم از خدا مدد میطلبم.
اینکه گفتم متخصص اقدام کند همین روزها بود دانشجوئی که در اقتصاد مشغول تحصیل است گفت استادم آقای ... که شخصیت عمی مورد احترامی است بارها در کلاس گفت: اگر اقتصاد اسلام مورد مداقه وتجزیه وتلحیل قرار گرفته بود بخدا قسم تمام مکتبهای اقتصادی جهان اقتصاد خود را مخفی میداشتند: گفتم چه چیز اسلام مورد توجه قرار گرفته که اقتصادش باشد مگر بجز فقه که تا حدودی بر آن کار شده از اعتقادات، سیاسیات ووو. چه دارم که مود مداقه و پژوهش قرار گرفته باشد؟ مگر کشف المطالب قرآن ما را فلو گل المانی و کشف اایات را ژول لابوم فرانسوی ننوشت.
من در برابر اینهمه کتاب که اخیرا درباره اقتصاد اسلامی نوشته شده و براستی زحمت کشیدهاند بویژه کتاب اقتصادنا (اقتصاد ما) که در رأس قرار دارد باز هم نتوانستم سئوا اولیه واساسی دانشجویان را پاسخ گویم: از ما میپرسند دولت اسلام چند درصد درآمد مسلمانان را مطالبه میکند؟ ما میمانیم مگر آنکه آن استاد دانشگاه دستی از آستین برون آرد و کاری بکند. داد میزنم فریاد فریاد که جوانان ما تشنه آبی بکامشان برسانید. دانشجویان به مطالب علمی اسلامی، معارف دینی عطش دارند
کجاست کیست به کجا پناه ببرند. باید من غیر متخصص دست و پا شکسته بگویم اسلام مالیاتی بنام خراج داشته که 12 قرن است تعطیل شده. خراج یعنی مالیاتی که دولت اسلامی به نسبت درآمد اشخاص میگرفت و در عوض به تساوی سهمیهای برای مردم مقرر میداشت که آن هم 13 قرن است تعطیل گردیده یعنی بهر نفر از بیتالمال فقط بعنوان اینکه مسلمان است ماهیانه یا سالیانهای مقرری میداد (احتمالاً صد دینار) و همه آنرا میگرفتند جز حضرت علی که قریب پنج سال حکومتشان بعنان سهمیه از قنواتی که خود درحدود مدینه داشتند برداشت مینمودند بعلاوه زکات، خمس، سهم امام، رد مظالم، دیه، و ... و مهمتر از همه توجه به فقرا و ابن السبیل و ... و تعاون رقم بزرگی را تشکیل میدهد که جزو مطالبات اسلام است که از بحث خارج میباشد)
کلمه نیام احتمالاً میرساند که شخص در حال رؤیا درک و حس مخصوصی دارد و اما در برابر کلمه نوم و رؤیا و خواب بایستی بیداری و یقظه و ... را اورده باشند در صورتیکه حضرت فرمودند انتبهوا یعنی بیداری با انتباه، بیداری با دل آگاه، بداری با خطاباتی که بدرون خود میفرستند و بخود میگویند ای کاش در جهان قبل چنین نکرده و چنان کرده بودیم و این که نبی گرامی همه ناس را ذکر فرمودند باز خود معجزهای است:
داستان عوامانهای است اما بسیار بجا که مردمانی بسفر رفتند به ریگستانی رسیدند شیخ غافله گفت از این شنها بردارید که در شهر موطن و مولدتان همه جواهر خواهد شد همه خندیدند
که ریگ و سنگ ریزه وخاک را با جواهر چه کار اما نفراتی چند برای آنکه شیخ بداند اطاعتی بعمل آمده اندکی از آن خاک برداشتند و چون به زادگاه رسیدند همه جواهر شد. کلیه مسافران انگشت تأسف بدندان بسر مبزدند؛ آنها که بر نداشته بودند متأثر که چرا برنداشتند و آنان که برداشته چرا اندک گرفتهاند. نبی گرامی هم همه مردم را مورد توجه قرار داده میفرمایند همه وقتی مردند متنبه و بیدار میشوند زیرا آنکه توشهای برنداشته ناراحت و متأسف که چرا ندارد و آنکه توشهای را با آن گوشه رسانده ناراحت و متأسف که چرا بیشتر برنداشته است.
هر چه موجود تکامل مخصوصی را از درجات خلقت بهره بیشتر برده باشد تفاوت ظاهری بین خواب و بیداری فاحشتر دارا میباشد و یک انسان چه بسا نتاند بین حالت ظاهر در خواب با وضع ظاهری بیداری وی تفاوتی را مشاهده نماید و این چشم بینای پیشوای الام است که میبیند بهمین قیاس و سنجش گفته شده: مردم در خوابند و چون مدند بدار میشوند. ما با این همه پیشرفت آیا بدون آزمایش و پژوهش چه اختلافی ا بین خواب سرش شب و خواب صحب او آفتاب دانسته و معرفتی که درباره آندو داریم چیست؟ اما چشم مسح به علم (همانگونه که نبی گرامی زمان حلت فرمودند:العلم سلاحی - علم سلاح من است) اما چشم مسلح به علم میتواند به اختلافات آشکار بین دو خواب اول شب و اول صبح وقوف کلی حاصل نماید و چشم نبی گرامی در یک حد وسیعتر ببیند که مردم خوابند و چون مردند بیدار میشوند؛ مگ خواب در تاریکی انجام نمیگیرد؟ این چشم پیغمبر است که میبیند بشریت
در چه تاریکیها و ظلماتی که خود تهیهاش دیده بسر میبرد تاریکی جنگ، تناریکی فساد، تاریکی حقد، تاریکی حسد، تاریکی استعمار و استثمار، تاریکی فحشا ومنکر، تاریکی سفید پوست و سیاه پوست، تارکی ویتنام و سارائیل، تاریکی هوا پیمادزدی، تاریکی ترور، تاریکی وحشت وهزاران تایکی که میتوانم الان یک دوربینی بشما بدهم و بگویم و بگویم و بگویم در آن بنگرید و در حالیکه آنرا بطرف مقتدرترین رؤسای جهان قراول رفتهاید از او بپرسید آیا میتوانی یک گوشه بدون اظطراب از جهان را در نظر بگیری که حاضر باشی در آن لحظاتی بدون محافظ بسر بری اگر جواب شما منفی است نفی نور است نفی سعادت است نفی کمال است نفی انسانیت است و اثبات ظلمات و با کمال جرأت بگویم نفی مقررات الهی است و چه ظلمتی از آن بالاتر (و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات) آری آر آری نبی گرام بشریت را در نیامی که موضع شبانه و ظلمات دارد میبیند بشریتی که چون مرد ناگهان بیدار میشود و بیداری مربوط به زمانی است که طرف میفهمد شب را چگونه گذرانده و چسان بصح رسانده و هم اکنون در روز متنبه و آگاه بسرنوشت و کار و کسب و سود و زیان خویش است و آدمی همینکه صبح شد میفهمد آیا شب لگد به چراغ زده انداخته و شکسته و سوزانده یا خیر - صبح میفهمد آیا پا در ملافه انداخته و دریده و یا خیر - صبح میفهمد آیا شب بکدام وجهی غلطیده و بدترین بیچارگان که صبح میفهمند شب را حتی توط کردهاند و آدمی که مرد و چم حقیقت بینش باز و بیدار شد میفهمد آیا چراغ انداخته؟ آیا آتشسوزی کرده؟ ایا دریده و شکسته و بریده و ...
و آیا تغوط هم کرده است؟ و اینکه روزانه ده مرتبه میخوانیم مالک یوم ادین (1)و به خدای روز دین و پاداش توجه مینمائیم نه خدای شب دین و پاداش و نمیگوئیم مالک لیل ادین زیرا مردم در اینجا شبشان است و خوابند و چون مردند آنجا روزشان است و روشنائی و کار هر کس پیدا و عمل و حساب هر کس معلوم - در شب که حاب کسی را نمیکشند روز است که سود و زیانها یعنی بهشت و عذابها بررسی و معلوم میگردد.
من یک جلد مستقل میتوانم بنویسم که فقط شرح همین روایت نبی گرامی اسلام صلیاللّه علیه و آله و سلم باشد اما مطالبم را انتخاب کرده معین مینمایم یعنی آنچه بنظرم بهتر است برگزیده ذکر میکنم و آن هم بدون شرح بلکه بدون آنکه افتخار کسبی نمایم و شما را در برابر معطل بگذارم.
الدنیا مزرعة الاخره هم سخن همان بزرگوار است وکسیکه در مزرعه خواب رفت هنگام انتباه و محصولبرداری کارش روزانه و روشن است و کشت شبانه مزرعه روز محصولبرداری دارد.
بسیاری ار رویاهای خواب مکمل و بلکه نتیجه اعما روز است وبهره بردن هر کس از بهشت یا جهنم نیز بدنبال اعمال بلکه احتیاج آنها به آندو میباشد در بیداری توقع و انتظار داریم و در خواب نداریم و کیست آنکه از امامش در دنیا جز برای پیشبرد هدف مادی یا بدست آوردن جاه و مقام توقع و انتظار کرده باشد اما روزیکه مردیم وبیدار شدیم در توقع و انتظاریم : شفاعت شفاعت.
در خواب دنیای بیداری، بیگانه است و در بیداری جهان
1) مضمونی از دعای بعد از نماز ماه رجب
خواب غریب مینماید و ما تا زندهایم با احکام و مقررات تکوین وتشریع هر جا که اراده مان دخالت میتواند کرد مگر بیگانه نیستیم؟ اما وقتی بیدار شدیم قیامت غریب مینماید.
در بیداری اگر احساس نیاز به گناه کردیم در خواب نیاز به رؤیاهای ادب کننده محسوس میباشد و بهمین قیاس و سنجش احساس نیاز در این جهان احساس احتیاج به جهنم در آن سرا خواهدب ود.
در خواب با عام ثابت و متغیر مراحل انقباض و انبساط مواجهیم و چون بدار شدیم نیاز بوجود جسمانی اشیاء داریم و پدیدهها و عقدهها اطراف ما را احاطه مینماید همانگونه که در این جهان در انقباض و انبساط دائمی وامواج نمایشگر یک زندگی متعادل بسر میبریم اما همینکه مردیم و عالم بیداری رسید نیاز بوجود جسمانی اشیائ داریم و پدیدهها و عقدهها اطراف ما را احاطه مینماید همانگونه که در این جهان در انقباض و انبساط دائمی و امواج نمایشگر یک زندگی متعادل بسر میبریم اما همینکه مردیم و عالم بیداری رسید نیاز بوجود جسمانی آنهائی داریم که به برخی از آنها در سوره الرحمان اشاره شده است.
در خواب خودبینی و جاه طلبی و حل مشکلات است و در بیداری واکنشها و بطرف سود و بهشتها یا ضرر و جهنمها دویدن و بهمین قیاس و سنجش هم از گناهی که در رؤیا مرتکب شدهایم نیاز به آتش پیدا نخواهیم کرد.
در خواب کارهایمان قابل درک و احساس برای دیگران نیست و در بیداری تا حدودی هست اما در آن بیداری بزرگ که یوم تبلی السرائر بوده پردهها کنار زده میشودو همه چیز آشکار میگردد هست!
در خواب از قید زعماء آزادیم و در بیداری تحت سلطهایم و در بیداری بزرگ مالک یومالدین اوست.
خوابیدن اجباری است مرگ هم اجباری است و بیدار شدن از هر دو اجباریتر!
مردم خوابند و همه چیز دنیا آنها را بخاب میبرد. از پدیدهها، آهنگها، حرکات و ... و همین خواب سبب بیدار شدنشان میشود همانگونه که مرگ موجب زنده شدنشان میگردد و در هر حال چون اولین نظر را به جهان جدید کردند از خواب گران بیدار میشوند که آی راست گفتند که جهان دیگری هم هست.
خواب امتناع از قبول پاداش و کیفری است که در بیداری پذیرفته است در این جهان هم که در خوابیم باور نداریم کارهایمان رادر پایان سود و بهشت، پاداش است یا زیان و دوزخ، کیفر.
چون حالت بیداری متضمن رفاه و آسایش نیست پناه بخواب میبریم قیامت هم همینطور است که مردم بیدار شدند میگویند ایکاش به خواب (دنیا) برگردیم (رب ارجعونی لعلی اعمل صالحا فیما ترکت - المؤمنون)
میگویند بیاد رحم مادر که تاریکی و گرما و رطوبت بود میل داریم یک سوم عمرمان را که در خواب است در جائی چون رحم بگذرانیم حتی زمان خوابیدن بهمان حال در رحم در میائیم. یعنی در حقیت دو سوم ما را این جهان پذیرفته و یک سوم مربوط به جهان قبل است یعنی بیدار شدن از خواب تولد جدیدی است و من میگویم روز ولادت - روز درگذشت، حشر و بعث تولد جدیدی است (والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا - والسلام
علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا) (33 مریم - 15 مریم).
محل خواب آدمی با محل مردنش وجه تشابهی دارد آنجا یک سوم عمرش میگذرد یا یک رقم بیشتر یا کمتری ولی جائی را میخاهد به پهنا و درازای قد و بالایش، نردنش هم که یک رقم بزرگ یا کوچکی از بعد این دنیایش است جائی را میخواهد به پهنا و درازای قد وبالایش.
ولتر گوید انسان موجود انتخا کنندهای است دیگری گوید انسان صاحب اراده است و قرآن انسان را موجود روشنگر معرفی میفرماید (خلق الانسان علمه البیان) که در حقیقت هر سه یکی است اما همن انسان عقل و ادراک و احساس (انخاب - اراده - روشنگری) همه و همه را در خواب از دست داده در گوشهای مالک آنچه منشاء حیات و حرکت غیر ارادی اوست افتاده و باز صبح با ابزار و آلات انسانیت خود بیدار میشودیعنی با عقل و درک و حس بیدار میشود اما ابزار و آلت انسانیت را در چه راه و هدفی بکار برد خدا همه را موفق بدارد. آری انسان غیر ارادی در خواب که در حقیقت اراده و نصف شئون زندگی را از دست داده صبح روز بعد این نیمه محصول بلکه نیمه خصایص باو برمیگدد همانند روز بیدار شدن بزرگ که هر دو نمه (اراده و غیر اراده) باو باز میگردد.
در پایان باید افزود که ائمه اطهار همانند نبی گرامی مردم را بحالت خواب تشبیه کردهاند که یکی از آنها از حضرت علی است که میفرماید: صفحه اهل الدنیا کرکب یسار یهم نیام: و مردم بر کره زمین سوار را که مرکب را هوای است همانند مرکب سوارانی که در
حرکتند و در خواب برشمرده است.
آنچه تعجب آور است اینکه کسانی هستند خوابند و از خواب برخاسته کارهائی انجام داده و مجددا خوابیدهاند در حالیکه هیچ در صبح بخاطر ندارند که بزودی شرح خواهم داد اما نامبردگان سه خصیصه دارند از خود مراقبت کامل مینمایند و هرگز گرد خطر نمیروند ولی خطری که از طرف محیط به آنها متوجه شود نمیبینند مثلاً نمیبینند که ماشینی میاید و سوم آنکه بعلت اینکه تمام نیروی خود را متمرکز برای مراقبت از خود کدهاند به پرسشنها درست پاسخ نمیدهند و سخنان صحیح نمیگویند یعنی فقط آنچه دارند صرف حفاظت از خود بدون توجه بموجودیت مخاطرات خارجی مینمایند و در حقیقت مردم و انفسایشان بلند است راه میروند و فقط خود را میپایند و هیچ توجهی به محیط و مخاطراتی که با آلوده کردن جو محیط، انسانهای دیگر، موجدات آفرینش پیش میآید ندارند یعنی در حقیقت خوابند و راه میروند اما همینکه بیدارشان کنند متوجه میشوند خبرهائی هست و عجیب تشبیهی نبی گرامی فرمودند زیرا راه رفتن در خواب و انجام کارهای غیر ارادی مشابه منحر به انسان بوده و هیچ حیوانی در خواب چنان نیست.
اگر آدمی را ک شب از خوابدیدن محروم کنند یا یک گربه را میکوشد در خواب بعد جبرانش کند شش هفت مرتبه خواب میبیند اگر باز محرومش کنند 16-18 بار به خوابدیدن پناه میبرد و در شب چهارم رقم به 20 میرسد یعنی کسر خواب راحتی پ ساز 72 ساعت بی خوابی در 60 درصد خواب دیدن بعدی جبران میکند و اگر از میزان مذکور درگذشت کسر خواب جبران پذیر نیست
و حالات عصبی روانی گفته شده پیش آمده حیوان خواهد مرد و در کالبد شکافی وی مشاهده میشود غدههای فوق کلیوی جانور زخم است.
اعمال روز ما هم چنانچه بر خلاف فطرت یعنی بصورت آلودگیها و پلیدیها انجام گیرد تا حد با اعمال نیک جبران میشود و اگر از حدی گذشت که توان همانگونه که در روایات داریم شخص خود را به نبی گرامی یا ائمه اطهار برساند جبران پذیری را از دست داده است.
وجه تشابه دیگری نیز در قرآن میبینیم که یکجا خلق الموت و الحیاة (سوره تبارک) گفته و مرگ را مقدم بر حیات آوده زیرا ابتدا مرگ است و در اثر پیدایش آب و اعمال شیمیائی حیات بوجود میاید و جعلنا من الماء کل شیء حی - 30 الانبیاء) و در آیات مربوط به خواب هم ملاحظه نمودید خواب را بر بیداری مقدم داشت اما انجا چه عاملی سبب تبدیل خواب به بیداری میشود همانگونه که آب موجب پیدایش حیات میشد باید خواب را بنابر گفته آقای دکتر غیاثالدین جز اثری همانند همه مسائل و شئون دیگر زندگی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و آنرا یافت (آیا میتوان کلمه یتوفی را که برای بالا بردن حضرت مسیح و همچنین برای خوابیدن بکار رفته در نظر گرفت و گفت اثر کیهانی بر شخص خواب برای بیدار کردن همانند اثر حیات بخش آب است؟)
در روایات و اخبار داریم که از مردن تا روز برانگیخته شدن برای نیکوکاران اندکی است و یکی را که حضرت مسیح زنده فرمود و نیکوکاری بود که مدت مرگ طولانی را اندکی تصور کرده
بود و داستان عزیز نبی در قرآن نیز که متجاوز از صد سال را قریب یکروز احساس نموده بود و برعکس بر بدکاران سخت میگذرد مشابهش در خواب است که باید جبران کننده عقدهها و کمپلکسهای روحی وز باشد و یا سخت بگذرد و یا سهل.
بزودی شرح خواهم داد که قران کلمه وفات را برای بدنی که به آسمانها رفته یا در حال خواب عمیق یا در احتضار مرگ است بکار برده که مؤید روایت نبوی مود بحث میباشد.
دیگر اذهان حاضر به شنیدن مطالبی از قرآن گردیده است مطالبی که بارها تکرار کردهام همینکه میخواهم به آن نزدیک شوم لرزه بر اندامم میافتد و چه بسا اتفاق افتاده که تصمیم بر گذشت گرفتهام که هیچ بطرف آن نروم و ناگفته بگذارم و بگذرم اما در برابر نیت و قصدی که دارم میبینم با آنهمه کلماتی که همه جا بکار برده و میبرم کلمات: شاید و احتمالاً، ممکن است، بنر میرسد و ... چه بهتر از خدای مسئلت دارم توفیق دور ماندن از خطا گوئی را عطا فرماید و آنچه را لازمتر میدانم ذکر نمایم در اینصورت توجه شما را جلب مینمایم به:
دو مرتبه کلمه نعاس - یک دفعه سنة و نه آیه مربوط به نوم در قرآن آورده شده است:
«اذ یغشیکم النعاس امنة منه و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام یاد آورید زمانی که نعاس شما را فرا گرفت برای اینکه از جانب خدا ایمنی یافتید و از آسمان رحمت خود آبی فرستاد که شما را با آن آب پاک گرداند و وسوسه و کید شیطان را از شما دور سازد و دلهای شما را برابطه ایمان با هم متحد گرداند تا در کار دین ثابت قدم و استوار باید - 11 الانفال».
«ثم انزل عیکم من بعد الغم امنة یغشی طائفة منکم و طائفة قداهمتهم انفسهم یظنون باللّه غیر الحق ظن الجاهیة یقولون هل لنا من الامر من شیء قل ان الامر کل للّه یخفون فی انفسهم مالا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شیء ما قتلنا هیهنا قل لو کنتم فی بیوتکم لبرزالذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم و لیبتلی اللّه ما فی دورکم و لیمحص ما فی قلوبکم و اللّه علیم بذا الصدور: پس از آن غم و اندیشه خداوند شما را ایمنی بخشید که خواب ایاش گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی که وعده نصرت خدا را از روی جهل و نادانی راست نمیپنداشتند هنوز در غم جان خود بودند از روی انکار میگفتند آیا ممکن است ما را قدرت و فرمانی بدست آید؟ بگو ای پیغمبر تنها خداست که بر عالم هستی فرمانرواست منافقان سست ایمان که از ترس مؤمنان خیالاتباطل خود را با تو اظهار
نمیدارند با خود میگویند اگر کار ما بوحی خدا و آئین حق بود شکست نمیخوردیم و گروهی در اینجا کشته نمیشدیم بگو ا پیغمبر اگر در خانههای خود هم بودید باز آنانکه سرنوشت آنها در قضای الهی کشته شدن است از خانه بقتلگاه بپای خود البته بیرون میآمدند تا خدا آنچه در سینه پنهان دارند بیازماید و هر چه در دل دارند پاک و خاص گرداند و خدا از راز درونها آگاه است - 154 آل عمران»
«و هو الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا و جعل النهار نشورا و هو الذی ارسل الریاح بشرا بین یدی رحمته و انزلنا من السماء ماء طهور النحیی به بلدة میتا و نسقیه مما خلقنا انعاماو اناسی کثیرا: و او خداتیسئ که ظلمت شب را برای شما لباس گردانید و خواب را مایه آرامش و ثبات شما قرار داد و روز روشن را برای جنبش و کار مقرر داشت و او خدائیست که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرستاد و از آسمان آبی طاهر و مطهر برای شما نازل کردیم تا به آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم وآنچه آفریدیم چارپایان و آدمیان بسیاری را سیراب گردانیم - 47 و 48 الفرقان»
«الم نعجل الارض مهادا و الجبال اوتادا و خلقناکم ازواجا و جعلنا نومکم سباتا و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا و بنینا فوقکم سبعا شدادا و جعلنا سراجا و هاجا و انزلنا من المعصرات. ماء ثجاجا لنخرج به حبا و نباتا و جنات الفافا (آیا زمین را گهواره آسایش خلق نگردانیدیم و کوهها را عماد و نگهبانش نساختیم
و شما را جفت نیافیدیم و خواب را مایه حیات و استراحتتان قرار دادیم و شب را لباس و روز را معاش مقرر داشتیم و بر فراز آنها هفت آسمان محکم بنا کردیم و جچراغی رخشان برافروختیم و از فشار و تراکم ابر ما آب باران فرو ریختیم تا بدان آب دانه و گیاه رویانیدیم و باغهای پر درخت پدید آوردیم - 9 - 10 - 11 - 12 النباء».
«افأ من اهل القری ان یأتیهم بأسنا بیاتا و هم نائمون او امن اهل القری ان یأتیهم باسنا ضحی و هم یعبون: آیا اهل شهر و دیار از آن ایمنند که شبانگاه که در خوابند عذاب آنها را فرا گیرد؟ آیا اهل شهر و دیار از آن ایمنند که بروز که سرگرم بازیچه دنیایند عذاب ما آنانرا فرا رسد - 97 - 98 الاعراف».
«فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون: بدین سبب هنوز خواب بودند که از جانب خدا آتش عذابی نازل د - 19 القلم»
«قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری: ابراهیم گفت ای فرزند در عالم خواب چنین دیدم که ترا قربانی کنم چه رأی داری؟ - 103 الصافات»
«اذ یریکم اللّه فی منامنک قلیلا و لواریکهم کثیرا لغشلتم و لتنازعتم فیالامر و لکن اللّه سلم انه علیم بذا الصدور: یا آر ای رسول انگاه که دشمنانت را در چشم تو اندک نشان دادیم و ارگ سپاه دشمن را بسیار بچشم شما نشان داده بودیم کاملاً هراسان و بددل شده و در امر جدل و مخالفت میکردید لکن خدا بسلامت داشت که او دانا و متصرف در اندیشههای درونی دلهای خلق است - 44 انفال»
«و من آیاته ان خلقکم من تاب ثم اذا انتم بشر تنتشرون و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا؛ لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون - و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین - و من آیاته منامکم باللیلو النهار و ابتعاؤکم من فضله ان فی ذلک لایات لقوم یسمعون و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزل من السماء ماء فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذلک لایات لقوم یعلمون و من آیاته ان تقوم السماء و الارض بامره ثم اذا دعاکم دعوة من الارض اذا انتم تخرجون (و یکی از آن قدرت خدا این است شما را از خاک خل کرد سپس که بشر شدید در همه روی زمین منتشر گشتید ( و باز یکی از آیات الهی است که برای مشا از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان ما رأفت و مهربانی برقرار فرمود و در این امر نیز برای مردم با فکرت ادله علم وحکمت حق آشمار است.
و یکی از آیات قدرت الهی خقت آسمانها و زمین است و یکی اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان که در این امور نیز ادله صنع و حکمت حق برای دانشمندان عالم آشکار است و یکی از ایات حق همینکه در شب و روز بخواب رفته و از فضل خدا طلب روزی میکنید در این امر هم ادله قدرتش برای قومیکه سخن حق بشنوند بدیدار است و یکی از آیات اهی بق است که هم شما را از صاعقه عذاب میتساند و هم برحمت باران آسمان که زمین را پس از مرگ زنده میکند امیدوار میگرداند در این امر نیز ادله قدرت ایزد برای اهل خرد آشکار است - و یکی از آیات قدرت خدا آنکه آسمان
و زمین را بفرمان خود برپا داشته است سپس که در محشر شما را از خاک برخواند و زنده گرداند همگی سر از قبرها بیرون میآورید 23 الروم تا ...»
«اللّه یتوفی اانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان ی ذلک لایات لقوم یتفکرون: خداست که وقت مرگ ارواح خلق را میگیرد و آنرا که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض میکند سپس آنرا که حکم بمرگش کرده جانش را نگاه میداد و آنرا که نکرده ببدنش میفرستد تا وقت معین مرگ د این کار نیز ادله قدرت الهی برای متفکران پدیدار است. 41 ازمر»
باید دانست سه مرتبه از کلمه بیات نیز در قران ذکری شده است که بقرینه بیاتا او نهارا (50 یونس) بیات فقط انتخاب بیتی بلکه محلی میباشد که شب را در آن بروز میرسانند و هیچگونه ارتباطی با اصل موضوع که خواب و خوابدن باشد نداشته و از کلمه رؤیا و آنچه در قلمرو آن است هفت مرتبه در قران آورده شده که مربوط به روانشناسی و جلد وابسته به رؤیا میباشد.
92 متبه از لیل و 57 دفعه از نهار نامبرده شده است که 7 ایه از آنها اشاره بهسکن و اکن بودن شب میباشد و حتی در دوتای از آن مستقل از کلمه نهار اشاره به مطلب مذکور یعنی ساکن بودن شب است (آیه 96 سوره 6 - 72/28) و پنج آیه دیگر عبارتند از: 13/6 - 60/6 - 86/37 - 73/28 - 6/40.
تصور نمیرود جز کلمات لیل - سنة - نوم - نعاس - رقود و
آنچه در قلمرو آنهاست (بیات - وفات - لباس - و ...) که همه آورده شد کلمه دیگری مربوط به مطلب مورد بحث در قرآن آورده شده باشد.
هم اکنون وقت آن است که کلمات مورد لزوم جهت بحث را باختصار مورد بررسی قرار دهیم:
لیل در فارسی شب نهار روز گفته شده است.
سنة و (سن) - نوم - نعاس هر کدام را معانی مختلفی است که در کتاهای مربوطه میتوان آنها را یافت اما کسانی چون راغب اصفهانی که کتاب خود را به کلمات قرآنی مخصوص داشته و در حقیقت بهترین معانی یعنی آنچه را بمورد برای درک مطالب آن کتاب عزیز تشخیص داده در کتاب خود (مفردات) آوردهاند کلمات سه گانه فوق را چنین متذکرند:
الوسن و السنة الغفلة و الغفوه قال لا تأخذه سنة و لا نوم و رجل و سنان و توسنها غشیها نائمة و قیل و سن و اسن اذا غشی علیه من ریح البئر.
نعاس با توجه به دو آیهای که کلمه مزبور را دارند همان خواب کمی است که پس از تحمل نا امنی و گرفتاری یک محیط امن برای خوابیدن پیدا شود و خواب پیش آید و از اینقرار نعاس همان خواب و خوابیدنی است که پس از خستگی دست میدهد و نوعی نعاس که شرح خناهم داد. سنة را هم ملاحظه فرمودید فقط یک مرتبه از آن کلمه در قرآن دیده میشود و از طرف دیگر هان غفلت و غفوه است که معنای ردیف آن کسی خواهد بود که بخار و بوی چاه او را برده باشد یعنی سنة درحقیقت همان قسمتی از
خواب است که حالتی همانند باغماء رفتگان بوجود آورد.
اما هر چه قرآن حرف دارد بر سر کلمه نوم است. نوم قسمتی از خواب است که برای قرآن اهمیت دارد و اگر یک مرتبه از سنة و دو نوبت از نعاس در آن کتاب کریم یاد شده نه مرتبه کلمه نوم را آورده است.
در نوم یعنی در آن قسمت مخصوص از جواب است که خلیل خدا خواب دید (103 الصافات ... انی اری فی المنام ...) یوسف نبی (3-4-99 سوره یوسف ... انی اری ... لا تقصص رؤیاک ... هذا تأویل رؤیای من قبل ...) خواب دید. هم زندانی حضرت یوسف خواب دید (... انی ارینی اعصر خمرا... 34 یوسف) فرعون خواب دید (و قال الملک انی اری سبع بقرات... 42 یوسف) برا نبی گرامی چنین حالتی بود (اذیریکهم اللّه فی منامک ... 44 الانفال) و بهر صورت رؤیا و رؤیت همه جا به مرحله نوم نسبت داده شده است.
منامکم باللیل و النهار نشانی از اینست که چه در روز چه در شب خواب پیش آید مرحله رؤیا را دارد (23 الروم) و نعاس خوابی است ترکیب شده از سنة (غفلت) (انقباض) و نوم (آگاهی) (انبساط)
مرحله نوم است که پروردگار آنرا به وهه احتضار نیز حواله و خلاصه فرموده و معلوم میشود نزدیک مرگ هم حالتی چون زمان رؤیا پیش میآید و چیزهائی دیده میشود و چه بسیارند کسانی که در حال احتضار باین مطلب اشاره میکنند و نویسنده پیرزنی
که دخترش را میخواند تا ظرف انار و سیب را از دست یکی که مرد تازه در گذشته نیکوکاری بود بگیرد شاهد بودهام و این مطلب بحد شیوع رسیده و پذیرفتهای میباشد (41 الزمر)
در همین آیه جمه و التی لم تمت فی منامها که پیش آمد مرگ را هم به منام (هر چند محل نوم باشد) حواله میفرماید رؤیا نیز با منام (انی اری فی المنام انی اذبحک) بستگی دارد سبب شد بگویم مرگ نیز در مرحله انبساطی یعنی زمان متعلق به رؤیا روی میدهد چه در روز چه در شب زیرا منالکم یاللیل و النهار داریم (23 الروم).
جالب اینجاست که پروردگار شب را لباس و در کنار آن نوم را سبات معرفی فرموده است و لبس بفتح لام پوشاندن جسمی است که تر آن واجب است برای اینکه کشف آن قبیح است یا برای اینکه به ستر احتیاج دارد و لبس بضم لام بمعنی پوشاندن حق است و پوشاندن امر معنوی است و این معنی گویا استعاره از معنی اول مباشد و ریشه هر دو یکی است.(1)
بدون شک توجه فرمودید که شب لباس است (47 الفرقان 9 النباء) و شب ساتر جسمی که واجب است پوشاندنش و شرح داده شد که چگونه وود خواب برای بدن واجب است و هرگز خواب روز جای خواب شب را نمیتواند بگیرد و با وجود این در کنار صفحه جعل لکم اللیل لباسا - و جعلنا اللیل لباسا» دو جمله والنوم سباتا و جعلنا نومکم سباتا آورده شده است با این اختلاف که در آیه اول اشاره به لباس بدن شب مقدم بر سبات نوم میباشد و در آیه
1) تفسیر المیزان جلد 13 فارسی صفحه 29.
بعدی مؤخر در اول میفرماید صفحه و هو الذی جعل لکم اللیل لباسا و انوم سباتا و ... در دوم ... و جعلنا نومکم سباتا و جعلنا اللیل لباسا و ... (یکجا نوم مقدم است و جا دیگر مؤخر)
شاید بتوان گفت هر ارادهای که فرموده (بصور گوناگون: خلق - جعل ( ارسل و ...) که در اینجا عل بین موارد فاصله مشخصی گذارده است.
در ایه اول دو مرتبه کلمه جعل و یک نوبت ارسل - انزل - نحی - نقیه و در آیه دیگر پنج مرتبه جعل و یک دفعه خلقنا - بنینا - انزلنا - لنخرج دارد و آنچه مربوط بمطلب مورد بحث است یک جا: جعل لکم اللیل لباسا والنوم سباتا میباشد و در جای دیگر و جعلنا نومکم سباتا و جعلنا اللیل لباسا یعنی بودن شب و سات بودن خواب را جعل اول در بر گرفته در صورتیکه دو جعل بین سبات بودن خواب و لباس بودن شب فاصله گذاشته است که احتمالاً میتوان گفت خلقت بلکه جعل هر دو جدا از هم بوده دو مطب سوا از یکدیگر با آنکه از لحاظی هم هر دو در قلمرو یک جعل واقعند یعنی هم خواب به شب تعلق دارد و هم از لحاظی مستقل و جدا است. اینکه نوم در شب باید واقع باشد مؤخر است و استقلالش تقدم دارد و با معنی کردن کلمه سبات شناسائی بهتر حاصل میگردد.
راغب سبت را قطع کردن دانسته میگوید: و جعلنا نومکم سباتا یعنی قطعا للعمل.
ناگفته نماند در سوره کهف آیه 18 مسئله مربوط به اصحاب کهف میفرماید و تحسبهم ایقاظا و هم رقود (تصور میکردند بیدارند در صورتیکه رقود!! بودند)
در جلد دوم سئوای پیش آمد: کجای قرآن است که بر
قبر پیغمبر و امام میتوان مرقد و گنبد و بارگاه ساخت و چه ملت و مذهبی این علم را تأیید میکند که پاسخ تأییدیه هر ملت و مذهبی را دادم و از جمله گفتم در چند کلمه پروردگار هم از ساختمانهای مشاهد و عتبات متبر که نام برده و هم از مرقدشان.
قرآن میفرماید (در همان سوره) کسانیکه مسلط بر احوال گذشتگان بودند (دانشمندان تاریخ) پیشنهاد ساختمان (مسجد) بر محل (خوابگاه) اصحاب کهف نمودند (و قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا): مسجد جای عبادت و فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه ...)
رقود هم بخواب طولانی نزدیک بموت گفته میشود و چون پیغمبر و امام هم اکنون احیاء عند ربهم یرزقون بود بظاهر مردهاند و حالی دارند همانند زندگانی قبل از مرگ کلی همگانی آفینش که جز وجه پروردگار هر چیز را فرا خواهد گرفت (کل من علیها فان - و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام - سوره الرحمن) از اینرو با توجه بمفهوم واقعی کلمه رقود - برای آنان صلوات اللّه و سلامه علیهم مرقد که محل رقود است مهیا میسازند معنای کلمه وفات نیز با توجه به آیات (و اوفوا الکلیل اذا کلتم - 35 الاسراء - فاوف لنا الکیل 88 یوسف و اوفوا بعهد اللّه اذا عاهدتم 91 النحل - انما یوفی الصابرون اجرهم، 10 الزمر و ...) که 66 مرتبه کلمات در قلمرو آن در قرآن اورده شده بهترین معنایش با تمام رساندن و لبرزی کردن حق طرف است.
جرحتم نیز بمعنای کسب کردن (جرح) است و جوارح باعضائی گفته میشود که وسله کسب کردند و لذا همانگونه که
اعضاء باید کسب کنند (ذخیره انرژی کنند) تا بتوانند جوارح باشند (کسب نمایند کار کنند) جرحتم بالنهار بعد ازیتوفاکم باللیل معنای خاص خود را خواهد داد که شب حق هر کس تا با تمام داده میشود (تا عمل خیر انجام گیرد و حق داده شده تا حق برگزار گردد) اما خدا میداند انرژی داده شده (بلکه چیزی جز انرژی که باید علم آنرا تعیین کند چه است) چگونه صرف میگردد (... یعلم ما جرحتم بالنهار ...) اینجاست که من بمطلبی اشاره میکنم که از قران الهام میگیرم، مطلبی که علم هنوز نتوانسته و نمیتواند بحدود آن وارد گردد: مجموع آنچه بدن در خواب بدست میاورد فزونی کلی بر آنچه از دست میدهد داشته و خواب وفات کوچک (مرگ کوچک) است و وفات یافته نیز بکمال رسیده و از دست نرفته است.
بهر صورت تاکنون معنای کلمات زیر شناخته شد:
لیل = لباس است (47 الفرقان - 10 النباء) - زمان آرامش و رحمت و سکونت است (67 یونس - 72 القصص و ...) (شب لباس و سکن است مرد برای زن و زن هم برای مرد لباس و سکن است 187 البقره - 21 الروم . ...) فراموش نفرمائید که بین عملکرد و چگونگی وضع شب و اثری که بر افراد میگذارد از یک لحاظ (لباس و سکن بودن) وجه شبهی با یکدیگر دارند یعنی زنی که همسر اختیار نکرده یا مردی که زن نگرفته همانند کسیکه شب را نخوابیده در وجه شبهی از عدم آرامش بسر میبرند.
شب آدمی پر میشود ذخیره میکند در صورتیکه روز زمان
خالی شدن و دشارژ (روز مرحله مصرف است و وهله جراحت و برداشت) 41 الزمر) شب لباس است پوششی لازم پوششی که همانند لباس مانع از تشعشع بیهوده گرمای بدن میشود و حائلی از گرمی چون زره بر اطراف بدن نگهمیدارد و سرما را نمیگذارد نزدیک گردد شب هم نمیگذارد چیزی از بدن مصرف گردد و مزاحمی نزدیک شود.
آیت و نشانی پروردگار این بود که مرا را لباس زن و زن را لباس مرد قرار داد و این دو آیت تکوینی اوست و هر چه را خلق فرموده رحمت و نعمت و خوب است (79 النساء). حال به این مطلب توجه فرمائید: صفحه و من آیاته منامکم باللیل و النهار و ابتغاؤکم من فضله» که نوم در روز و شب است و یکسان از فضل خدا ازخواب روز و شب بدست میآید اما فقط خواب شب لباس است با چنین مقدمه آیا جز این میتوان فهمید که: خواب کردن روز لباس نیست اما نومی در جستجوی فضل خدا هست اما خواب شب هم لباس است هم نوم با خصایص ذکر شده.
لباس مرد زن اوست و لباس زن مرد او یعنی لباسی که بتن داریم اگر ما را در باربر بی اعتدالیهای گرما و سرما حفظ میکند زن و مرد هم یکدیگر را لباس معنایند و هر دو یکدیگر را از بی اعتدالیهای اجتماع (زنا - قمار - ناراحتی اعصاب و ...) محفوظ میدارند خواب هم لباس تکوین است که آدمی را باعتدال فیزیولوژیکی رسانیده از بهتر فکر کردن بهتر گذاشتن و برداشتن و از همه چیز در حد تحدید اعتدال برخوردار میسازد و چه بسیار کسانی که دیدهاند در برابر یک مسئله بغرنج بسردی مغزی مبتلا شده یا گرفتار داغی
مغز شدهاند و با یک خواب کوچک ناز و مطلوبی نیروی مقابله و اعتدال را احساس کردهاند ناگفته نماند از فرمایش حضرت سجاد در صحیفه خود معلوم میشود لباس بودن شب هر دو قسمت خواب را فرا میگیرد و حضرت خواب را بدو بخش راحت و نوم تقسیم فرموده است (فخلق لهم اللیل ... لیلبسوا من راحته و منامه)
نتیجه آنکه شب بزبان قرآن زمان با تمام رساندن آنچه بدن لازم دارد - زامن در حصار و پوشش محافظتی بودن که آنچه رسیده خارج نشود و آنچه از خارج مزاحم است وارد نگردد زمان ذخیره و زمان آرامش است. خواب شب لباس تکوینی بر مردو زن میپوشاند که خواب روز نمیپواند.
ایها الناس قرآن را مورد نظر علمی قرار دهید ببینید چه ذخائری در شب انجام میگیرد. ذخائر چیست و چگونه در ارام بخشیدن و تسکین بدن اثر میگذارد و اثر محیط بدون خورشید اما پرستاره برای ذخیره و آرامش با توجه به اثر معلوم شده آفتاب و ماه و ستارگان بر موجودات پستتر (گیاهان) که همان ذخیره و آرامش است در مقام سنجش با موجود عالیتر چگونه میباشد درمقام تحقیق و پژوهش برآئید.
ایها الناس نفرمائید هر چه را دیگران کشف کردند مسلمانان آمدند و گفتند ما قبلاً داشتیم قرآن ما داشت اسلام ما داشت هم اکنون در علم این همه طمالب مربوط بخواب هنوز نیست از لباس بودن شب از تسکین دهندگی و رحمت بودن و آرامش بخشیدن و وفات یافتن و ... (جز اندکی در بعضی موارد)
نوم: در قلورم شب یعنی در شکم آن واقعست (و جعلنا اللیل
لباسا) و النوم سباتا) و از لحاظی نوم برتر و مقدم و مستقل از شب (و جعلنا النوم سباتا و جعلنا اللیل لباسا)
نوم روز هرگز جبران کننده عدم وجودنوم در شب نخاهد بود.
نوم زمان رؤیاست (انی اری فی المنام)
نوم زمان قطع عمل است عملی که واقع است و شخص در آن است یعنی نوم آغاز و شروع حالت دیگری و زمان سبات است.
نوم هنگام بدست آوردن دهر و روزگار مخصوصی است یعنی نوم برای خود استقلالی و روزگاری و اهمیتی دارد.
نوم وقتی است که با سنة (و سن) اختلاف دارد: سنة مربوط به آغاز زندگی و مربوط به موجودات حی است و نوم وابسته به آنچه از مخلوقات که خدایشان حالت قیام عطا فرموده است و اگر نوم نداشته باشند قیامشان وجود ندارد و سنة هم نیست وحی مبدل به میت میگردد.
نتیجه آنکه همین خواب کوتاهی (نعاس) که در محلی امن روی میدهد شامل دو قسمت است: سنة و نوم، سنه زمان مشترک بین انسان و هر موجود حی و زنده دیگر و نوم زمان رؤیا و ذخیره و قیام و رحمت و ...
در پایان یادآوری مجدد اینکه نظریه خود را دارم و با الهام از قران پیشنهاد بررسی و پژوهش آنچه در اسلام درباره خواب وارد شده نمودم و انتظار دارم همانگونه که بارها گفتهام حقوق علمیام محفوظ بماند اما در برابر قرآن با سرمایه بسیار اندک علمی
ناچار بیادآوری مطلب دیگری هستم که بارها تکرار کردهام که قصد تفسیر به رأی نیست و هرگونه تفسیری از بهترین تفاسیر همیشه تحتالشعاع عظمت قران قرار دارد و برای ابد قرآن بالاتر از تفاسیری است که بر آن نوشته میشودو این مطلب در انحصار قرآن و مخصوص اوست و هر کتاب دیگری با پیشرفت علم بهترش نوشته میشود و خوشبختانه نظریههائی که من یا دیگران داده و میدهم میایند و میروند و به قران کاری ندارند اگل غرط از آب درآمدند عظمت قرآن را میرساند و اگ ردرست بودند بر عظمت قرآن میافزایند و در هر صورت همه در قرآن حل و تطهیر میگردند اما چیزی که مسلم و یقین است اینکه تا چند سالی قبل هر ملت و مذهبی بزبان خودش همان کلمهای را که درباره خواب وضع کرده بود داشت و اضافه بر آن مفهوم کلمه خوابدیدن را اما قرآن در چهارده قرن قبل چه تقسیم بندیها و چه نسبتها و چه خصائصی را درباره خواب که شرح داد و آیا میتوان چیزی و فکری دیگر داشت جز اینکه گفت تجزیه و تحیلهای قرآنی چهارده قرنی را باجبار پذیرفت که از منبع آگاه و علیم خبیری سرچشمه گرفته و تراوش کرده است؟ بدون شک تصور دیگری نمیتوان داشت.
باز هم قرآن
موریس مترلینگ راست گفت که خدای هر کس باندازه مغزش است و من میخاهم اضافه کنم عظمت هر ایه و نشانی خدا هم متناسب با بزرگی مغز کسی است که با همان نشانی سر و کار دارد مغزی که متخصص علوم هستهایهاست به بزرگی یک الکترون یا پروتن باندازه مغزش واقف است و آنکه کاردان علوم آسمانی و هیئت شناس میباشد عظمت آسمانها و سحابها را به تناسب مغزش میداند اما عدول از جهان محسوس و محصور به عالم بی انتهای خارج از ماده و وصول به حقیقت که شناسائی ذات مقدس خالق همه آنهاست باز با مغزها نبت مستقیم دارد و در درجات بسیار بالا با مغز کسی که میفرمود: رب زدنی تحیرا - رب زدنی علما. آری هر چه علم زیاد شود درباره عظمت ذات باریتعالی بر حیرت شخص افزوده میشود و بین علم و بی علمی نسبت مستقیمی برقرار است و هر سک در کنار دانائیش نادانیها که همان تحیر است بوجود میآید.
بدین معنی که چاهل نمیداند و هر چه جهلش بیشتر ندانستنش بیشتر است اما عالم هر چه بیشتر بداند تحیرش بیشتر میگردد و کسیکه نمیداند جاهل است اما چون دانست و هر چه بیشتر دانست مجهولاتش هم بیشتر شد بر تحیرش افزوده شده است نه بر جهلش.
برای بیرون کشیدن مطالب علمی چند از این جهت مطلب در جلد روانشناسی بحث خواهد شد:
(1) عظمت هر عنصر و هر گوشهای از آفرینش تکوینی باندازه عظمت مغز هر کسی است.
(2) عظمت هر کلمهای از آفرینش تشریعی باندازه عظمت مغز هر کسی است (و کلمة اللّه هی العلیا - 40 التوبه)
(3) نه همانند یک آیه خلقت تشریع را کسی میتواند بیاورد (23 البقره)
(4) نه همانند یک ساختمان خلقت تکوین را کسی میتواند بیاورد (73 الحج) و علم نقاشی که از هنرهای دیگر نبتا پیشرفتهتر است آیا میتواند نقش یک درخت را با اصل درخت برابری دهد حتز از لحاظ رنگ و قرار گرفتن زوایای دمبرگها نسبت به برگها و ...
(5) عالم بیک مسئله ندانستنیهایش بیشتر از جاهل به آن است اما آن جهل دارد و این تحیر.
کسیکه بخواب بهمان اندازه مینگرد که: خسته شده شب فرا رسیده شامش را خورده باید چشمش را بفراشش اندازد و بخوابد و صبح هم بیدار شود دانائیهایش بهمین ختم میشود و نادانیتهایش هم بهمین قیاس و سنجش بیشتر نیست و اگر خیلی درباره خواب دانشمندانه فکر کند نزد عدهای میگودی هر کار کردم صدای خرخر خودم را بفهممد نشد! و جالبتر سؤال زیر یا سؤالاتی که وجه شبه با آن دارد چرا نوزاد بیشتر خواب میکند؟ چرا آدم در فکر که رفت خواب نمیرود؟ چرا تب سرماخوردگی بیداری میآورد؟ چرا ... و در سطح بسیار بالا چنین سئوالی که چرا خواب میرویم.
نبی گرامی هم در برابر خالق عالم هر چه عرض میکردند رب زدنی علما هم بر علمشان و هم بر تحیرشان افزوده میشد و بهمان نسبت که گفتم خواب عالم عبادت است زیرا نیرو ذخیره میکند و در خواب هم تعلیم میدهد که چگونه باید خوابید و کجا خوابید و ...
و نبی گرامی در یک سطح فوقالعاده بالاتر خوابشان هماهنگی مخصوصی با بیداریشان داشته تا انجا که اگر از ما بپرسند کارهای خارقالعاده مرضتان با پیامبران شبیهاند و مگر آنها هم میتوانند ادعا کنند؟ پاسخ میدهیم یکی از جوابها اینست که مرتاض در خواب همانند غیر مرتاض بخواب رفته است اما تسلط علمی و هدایتی انبیاء در خواب بهمان نیرو و قدرت در بیداریشان موجودیت دارد.
شگفتی اینجاست که نشنیده و نفهمیدهام کسی برای کسب معرفت جز این ادعا را داشته باشد که خدایا بر دانشم بیفزا یعنی هر کس جز نبی گرامی یکطرف مطلب را طلب مینمودند در صورتیکه ایشان رب زدنی علما گفته و درخواست روز افزونی دانش خود را نموده و در برابر رب زدنی تحیرا نیز از ایشان است.
نعاس - خواب
میخواهم بحث را عوض کرده بذکر مطالبی بپردازم که برای مطالعه همگان مطلوب باشد و این چند سطر دیگر عطف به قبل.
از قران کلماتی و لغاتی آوردم و از انها مختصر بررسی در خود بضاعت علمی خود نمودم ولی چون از نعاس مطلبی ذکر کردم وعده دادم باز اشاره بنمایم و اینک میخواهم در این مورد که مربوط به نعاس است سمئله جدیدی را مطرح سازم:
نه این بود که گفتم نعاس خواب است که تقسیم بندی میشود اما همین نعاس و خواب را ملاحظه فرمودید که گاه عمیق است و زمانی سطحی و چرتی میگذرد و شخص بیدار میشود یا بیدارش
میکنند یا جرئت خواب رفتن و فرو رفتن باعماق آنرا ندارد و عجیب است که اسلام این قسمت را نیز ناگفته نگذارده و از نبی گرامی است که چون بندهای از خوابگاه لذت بخش خود برخاست و نعاس در چشمانش است (سطحی شده) برای خشنودی پروردگارش عزوجل که نماز شب بجای آورد خدای متعال به فرشتگانش مباهات کرده میفرماید مگر این بنده را نیمبیند که از خوابگاهش برخاسته بجانب نمازی روی آورده که کسی او را نمیبیند شاهد باشید که او را مورد غفران قرار دادم (عن النبی ص: اذا قام العبد من لذید مضجعه و النعاس فی عینیه لیرضی ربه عزوجل لصلوة لیله باهی اللّه به ملائکته فقال اما ترون عبدی هذا؟ قد قام من مضجعه الی صلوه لم اخرجها عینیه اشهدوا انی قد غفرت له)
توجه فرمائید که نعاس در برابر رقود است و جای خوابیدن در اولین بعلت اهمیت آن که نوم نامگذاری شده مام میباشد و جای خوابیدن در دومی مرقد.
اصاب کهف را قبول دارید که شهدای راه حقند و پذیرفتهاید که از یکطرف پروردگار شهدای راه حق را احیاء عند ربهم یزرقون و زندگان بحساب آورده که از پروردگارشان بهره و روزی داده میشوند و از طرفی در قرآن است ه تحسبهم ایقاظا و هم رقود گمان میبردند اصحاب کهف بیدارند در صورتیکه رقود و در خواب بودند پس رقود و مرقد در انحصار اشخاص شهید و عند ربهم یرزقون میباشد و رقود حالت خوابی است که نوم و در نتیجه قسمت رؤیا را ندارد از اینرو با توجه به اینکه قرآن کلمه وفات را برای بسر بردن در ظلمات شب و مرگ بکار برده و رؤیا و خوابدیدن
را برای هر دو مسجل داشته است (بشرط آنکه در شب خواب رفتن در کار باشد) معلوم میگردد.
شهید زنده روزی خورندهای است که در خوابی بنام رقود است و در جایگاهی بنام مرقد.
حضرت مسیح که متوفی به آسمانها برده شد (یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی - 55 آل عمران) و کسانیکه میمیرند (قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم - 11 السجده) و آنانکه شب را درک کردهاند (یتوفاکم باللیل و یعلم ماجرحتم بالنهار - 6 الانعام) همه در موضع مشترک یا اثر مشابهی بنام وت واقعاند اما د بین وفات یافتگان ممکنست عدهای به رقود برسند اما بقیه نمیرسند لذا نعاس تعمیم دارد و رقود تخصیص ونمیتوان رقود را بجای نعاس گرفت و بنظر میرسد نعاس همان خوابی ست که در گفتار و بحث معمولی به خواب اطلاق میگردد و شاید در تائید آن بتوان گفت از آنجا که نعاس از دو قسمت نوم و سنه تشکیل شده است که در اولی اراده و احساسات و عقل برقرار و در دومی اعمال فیزیولوژی وغیر ارادی وجود دارد پروردگار نیز د برابر دو مرتبه نامی که از نعاس آورده است که آیاتش را نوشتم بلافاصله پس از یکی به پشتوانه و زیربنای اعمال غیر اادی و فیزیولوژی حیات یعنی به نزول باان و احیاء جهان اشاره میفرماید و بدنبالنعاس آیه دیگر به فتح وفروزی در دین وسرسبز و خرم شدن و احیاء جان میپردازد (آیات 11 الانفال و 154 آل عمران) (ناگفته نماند از حضرت سجاد نیز نقل کردم که خواب را بدو بخش راحت و نوم تقسیم فرموده بود).
همینکه خواستم بهداشت بدن را شروع کنم متوجه درماندگی خود شدم که چگونه و از کجا بدانم که آیا اسلام درباره چگونه از بستر بلند شدن دستوری داده یا خیر زیرا از بستر ناگهان بلند شدن برای قلب خطرناک است اما چنان آنرا یافتم که بمعجزهای شباهت داشت و چه یافتنی زیرا در کتابی که لجو دستم بود آنرا دیدم و اگر علم جدید میگوید پس از بیدار شدن اندکی بنشین و سپس بلند شو دیدم اسلام میفرماید اندکی درهان حال با چشم باز بمان و سپس بحالت سجده درآی و آنگاه برخیز و شگفت انگز مدت هر مرحله را که خود جوبه اعجاز علمی دارد با درست قرائد کردن دعاهائی معین نموده و شگفتی اثر خارقالعاده آنست که همه را به تفصیل در ابتدای جلد 12 که مرد کتاب میخواست از خواب برخیزد شرح دادم.
در اینجا برای مزید اطلاع اضافه نمایم یک شورای تحقیقاتی پس از مدتها پژوهش اعلام داشت کسانیکه بلافاصله پس از بیدار شدن از بستر خارج میشوند معمولاً از لحاظ روانشناسی اشخاصی غیرمعاشرتی بوده و بعرکس انها که مدتی در ان حال دراز کشیده و سپس با تأمل از بستر دور میگردند ادمهائی دوست داشتنی هستند و شاید یک علتش همانست که در جلد 12 تحت عنوان آمادگی برای بلند شدن و وضع عضلات و اثر عضلات بر اعصاب حیاتی نباتی (نوروژ تاتیف) باشد که با رعایت وضع مذکور آمادگی از بستر بلند شدن
را یافته بر اعصاب تحمیلی وارد نمیآورند و در نتجه دور از عصبانیت و همسر و همزمان با خوش خلقی و نیکرفتاری میباشند ودر جلد ورزش گفتم کسی میتواند آقای دیگران باشد که اول آقای خود باشد و آنکس قهرمان است که قبل از همه بتواند خود را بزمین بزند و اینک باید افزود کسیکه اعصاب متعادلی داد میتواند معاشرتی باشد و دوست یای بلکه نروی دوست نگهداشتنش برجا و بسیار بلند است و یکی از طرق رفع نگرانیها و عصبانیت رعایت همین یک دستور خدائی ات و همه طرق به دوم ختم میشود که الا بذکر اللّه تطمئن القلوب 0آرامش دلها بیاد خداست - 28 الرعد) و کسی آرامش دارد که سعادت بدست آوردن آرامش رادارد و کسی سعادتش را دارد که بتواند با نظام حاکم بر جهان هماهنگی داشته باشد نظامی که حکایت از داشتن هدف و عقل و فکر ناظم آن مینماید نظامی که از یکطرف نشان میدهد دسته دسته و سپاه سپاه خورشیدها، آسمانها، کهکشانها با یکدیگر همکاری داشته رو بهدفی پیش میروند. نظامی که نشان میدهد اعضاء یک قسمت با یکدیگر همکاری دارند مثلاً کرات موجود در یک کهکشان و قسمتهای مربوط بیک عضو نیز با کدیگر همکاری مینمایند مثلاً اتمها، ملکولها، سلولها، بافتها، چشمها، گوشها، احشاء و...
نظمی که برای ساختن کیفیت مخصوص، کمیت مخصوص، خاصیت مخصوص، الکتریسته مثبت و منفی به ذرات داده ودر دل هر ذرهای نیروی بسیار عظیمی برقرار ساخته و هر جا و همیشه باندازه معین آنها را بیکدیگر رسانده که به حساب احتمالات اگر ناظمی نبود امکان چنین ترکیبی در این مدت که عمر آفرینش است نبود
نظمی که نه هنرمندی میتواند از خلقت تکوینش مشابهی بیاورد و نه مدعائی از آفرینش تشریعش آیهای همانند نشان دهند با آنکه الفبای 104 گانه خلقت تکوین و الفبای 28 رقمی سازنده خلقت تکوین معلوم و در دسترس همگانی است.
هر قسمت از اعضاء تا زندهاند و فعالیت دارد میتوان نواری از آنها گرفت همانگونه که امروز نوار گرفتن از قلب و مغز رایج است منتها برخی را باید با دستگاههای بزرگ و ظریف و دقیق آزمایش و برخی که همانند مغز نوسانات الکتریکی عصبی داند که دائم در تغییر وتحول میباشد هر چند پیچیدهتر و بغرنجترند اما به نوار درآوردنش آسانتر میباشد.
امروز در بعضی جراحیها بجای متخصص بیهوشی دستگاهی بکار میبرند که با ثبت امواج مغزی نشان میدهد شخص خوابیده بطرف بیدار شدن میآید یا بطرف مرگ سوق داده میشود چنانچه رو به بیدار شدن است اتر یا ماده دیگر بیهوشی را بیشتر مینمایند و در غر اینصورت آنرا کاهش میدهند و نام اتر را از این سبب آوردم که موفق شدهاند آزمایش بسیار جالبی را بر سگ انجام دهند:
سگی را با اتر بیهوش کردند و امواج مغزی او را بر نواری ثبت نمودند سپس همان امواج را بمغز سگ که درحال بیدار شدن بود تغذیه نمودند سگ بخواب فرو رفت و آزمایش کاملاً موفقیتآمیز بود.
قریب 60 سال است الکتروانسفالوگرافی مغز مرسوم گردیده اما هم اکنون که امواج ثبت شده را بدت کامپیوترها میدهند و ماشینهای مذکور منحنیها ا قسمتهائی کرده و هر بخش را جداگانه مورد مطالعه و تفسیر قرار میدهند توانستهاند به بسیاری از رموز امواج مغزی آشنا شوند.
از جمله آزمایشات جالب بر روی مغز دانشمند معروف انیشتن است که منحنی مغزی وی مشابه مغزهای معمولی بود ولی ناگهان تغییراتی اضطرابآمیز از خود نشان داد و این همان موعی بود که بجائی از محابه روز گذشته خود رسید که باشتباهی دچا گردیده بود و سراسر منحنی نشان داد هر وقت تمرکز وای فکری دانشمند بوسیله اشتباه تغییر محسوسی مییابد اثر کاملاً واضحی بر منحنیهای الکتروانسفالوگرافی مشاهده میگردد و در نتجه با آزمایش مذکور و آزمایشات مکرر دیگر معلوم گردید هر گونه مشکی که پیش آید در تشعشعات مغزی انسان تغییرات فوقالعاده نشان میدهد.
رسم امواج مغزی آنقدر پیشرفته است که توانستهاند ضمن رسم امواج مغی کسیکه در مرحله چهارم خواب و مشغول خواب دیدن است با بررسی امواج مغزی داوطلبانی که زیاد خواب میدیده و بسایر هم بیادشان بوده تا آن حد پیش ورند که از روی امواج بطرف بگویند در خواب راه میرفته یا حرف میزده یا اکت بوده یا ... اما هنوز نتوانستهاند قدمی فراتر رفته علاوهتر از اینکه فهمیدهاید راه میرود بکجا میرفته و آیا چگونه طی طریق مینموده است. حرف میزده اما چه گفته یا شنیده نتوانستهاند
تشخیص دهند و ...
و اینک نتیجه آزمایش جالب دانشمندی:
چنانچه انواع مسرتها و شعفها را نوار کنند: کسیکه مدتها در انتظار فرزندی بوده ناگهان تولد اولین فرزندش را به او خبردهند و بلافاصله نوار مغزی از وی بگیرند. مستأصل و بینوائی که ناگهان به ثروت رسیده نوار مغزیش - دانشجوئی که باور نمیکرده در آن کشور که دانشگاه محدود محصوری دارد و قدرت پذیرش بیش از یک دهم داوطلبان را ندارد و ناگهان قبول شده ات نوار مغزیش - مادری که مدتهاست خبر از فرزند گم شدهاش نداشته و ناگهان او را نیابد نوارش و انواع و اقسام چنین حالات.
در صورتیکه انواع ناراحتیها و رنجها را نوار کنند: کسیکه ماری او را تعقیب کرده است نواری از مغزش بلافاصله گرفته شود آنکه در جنگ گرفتار بمباردمان شده و فرار کرده نوار مغزیش - شخصی که خبر تصادف و درگذشت یگانه فرزندش را شنیده نوار مغزیش - بازرگانی که میخواهد بیلان ببندد ناگهان متوجه وضع ورشکستگی آینده نزدیک خود میشود نوار مغزیش - صاحب کالائی کهانبارش آتش گرفته و بدون اطلاع میرسد و میبیند نوارش و انواع و اقسام چنین حالات.
انواع و اقسام نواها چه در شدت اضطراب و رنج چه در نهای تمسرت و شعف هر کدام بنحوی مشخصند و یکی ا متخصصین پس از اینکه نوار مغزی کسانی چند را در حالات مختلف گرفت بر بالین محتضری رفت و نواری گرفت و با تکرار آزمیاش مشاهده نمود نوار شخص محتضر آنچنان متغیر و دگرگون میباشد که جز
طرح این سؤال نمیتوان هیچ گفت:
آیا شخص محتضر چه د پیش دارد و چه منظرهای را مشاهده میکند که علائم هرگونه اضطراب و رنج با شدت وحدت هر چه تمامتر در امواج مغزی وی هویدات.
البته توجه فرمودید که قرآن رسیدن لحظات احتضار را همانند مرحله انبساط (نوم) دانسته است از طرفی گفتم کلمه وفات را هم برای رسیدن مرحله موت عنوان کرده و هم برای مرحله شب و حات نزدیک باحتضار بلکه احتضار و آن سمت از شب را که د رؤیاست بوسله نوم مشخص فرموده است در صورتیکه اگر مطلب غیر علمی و عامیانه بود باید کلماتی دیگر (نعاس - سنة - رقود - بیات و ...) را بکار برده باشد پس بنظر قرآن هم شخص باجبار خواب میبیند و هم مرگ که رسید چیزهائی میبیند که دانشمند متخصص قلمداد شده (1)با الکتروانسفالوگرافی هم میگوید نمیدانم شخص محتضر چه میبیند که در حالتی مخلوط از ترس و وحشت و اضطراب و نگرانی که نوعی از آن را نمیتوان در دنیا مشاهده نمود بسر میبرد.
هر چند مرحله مذکو را همه و همه باجبار خواهیم دید اما مرحله اعجازآمیزی را که باید به چشم دل دید توجه به بحثهای قرآنی و بعنوان مثال از اینگونه مطالبی است که تازه دارد وارد دستورات علمی میگردد.
من نمیتوانم جز با یک اتفاقی که برای خودم روی داده
1) الاحتضاریات و القبریات مفصل بیان داشته است.
مطلب را برای رساندن پخته نمایم یعنی اینکه میگوم شخص محتضر اوضاع و احوال را آنچنان میبیند که نوار مغزیش هر چند مخلوطی از اضطرابها، تشویشها، نگرانیها، دردها، رنجهاست اما وصف نمیتوان کد و توجیه آنرا فقط میتوانم با چنین سرگذشتی نسبتا رساتر سازم:
تعطیلات فروردین 1351 بود از همکارانم هم قرار مسافرت داشتند مجبور شدم کشیک بدهم و از مراجعین عیادت و تجویز دارو نمایم ششم فروردین شب شد ناگهان از خواب پریدم نگاهم بساعت دیواری افتاد یک و 25 دقیقه را نشان میداد چه حالی داشتم نمیدانمبگویم نه درد داشتم نه رنج نه اضطراب نه ناراحتی اما نه میتوانستم بنشینم نه بایستم نه بخوابم آنقدر وضعم نااحت کننده بود که همسرم تصور کرده بود مردنم حتمی ات چند دقیقهای که نمیدانم چه مقدار بود گذشت ناگهان کاملاً آرام شدم صبح خسته بودم با ناراحتی به درمانگاه آمدم به رئیس داروخانه که از دوستان روشنفکرم است جریان را گفتم و درخواست نمودم مراقب باشند مراجعین منظم بدون سر و صدا واد شوند که فوقالعاده خستهام ساعت قریب 5/8 بود شروع بکار کردم نزدیک یک نه و یک چهارم مرجع روحانیت شهر تلفن زد که اتومبیل یکی از دوستان در حوالی رفسنجا تصادف کرده و سراغ دو نفر را گرفت گفتم کسی از آنها فوت کرده است وی آنچنان عالمانه جناب داد که نه دروغ بود نه فهمیدم نتیجه چه شد بعد یکی از مسافرین مرکب تصادفی رسیده بود در شهر شایع شد حوالی ساعت 7 تصادف شده و یکی فوت کرده است مسافر نجات یافته نیز تصادف را حدود ساعت 4 یادآور شد. برای آوردن جسد در معیت
نفراتی ازدوستان برفسنجان رفتم آنجا د بازجوئی که با دقت تهیه میشد معلوم گردید حرکت از رفسنجان یک و زمان تصادف قریب 1و25 دقیقه بعد ا نیمه شب بوده که من 1 و 25 دقیقه از خواب پریدم و بعد معلوم گردید بهمان مدت که دوست مجاهد و متدینم (احمد فتاحی) در احتضار و جان کندن بوده بنابر مقررات قطعی تلپاتی من هم در جان کندم بودهام.
اولاً جالب اینجاست که حدود ساعت نه و یک چهارم خبر تصادف به یزد رسید و من جریان جان کندنم را به 6-7 نفر حدود ساعت هشت و یک چهارم گفته بودم و خبر رسیدن تلفات حدود ساعت ده و نیم بود و در صورتیکه قبلاً جریان رابه همکارانم گفته بودم ارشی نداشت و لذا پس از خبردار شدن از آنچه گذشته بود فوقالعاده اثر معنوی بر همگان گذاشت ( همسرم که پس از شنیدن خبر در رأس ساعت مذکور متحیر مانده بود).
ثانیا آوردن این سرگذشت برایان بودکه بگویم به تمام مقدسات آن وضعی که من داشتم یدرک هم نیست چه یوصف باشد حتی نمیتوانم بگویم چه حالی بودم نه دردی داشتم نه تبی نه رنجی ولی همه چیز و بدترهایش را که سبب اضطراب اطرافیانم شده بود داشتم همچنانکه شخص محتضر نوار مغیش آنچنان نگران کننده است که دانشمندان نوار کننده را مضطرب میسازد اما نمیتوان آنرا وصف نمود.
آنچه را باید افزود اینکه کسی که فاصلهاش تا مرگ کم شد یعنی مرگ را حتمی تصور نمود مانند مواقع معمولی که تسلیم آن نیست بلکه از آن میگریزد در آن موقع آنقدر تمرکز قوای مخصوصی در وی بوجود
میآید و مرگ را آنچنان استقبال میکند که خواب را:
آقای سامسون روزی گرفتار شیر شد بقیه را از خودش بشنوید پس از آنکه نجاتش دادند:
همینکه صدای غرش شیر را شنیدم از خود بیخود شدم در جایم میخکوب گردیدم چون دیدم حیوان درنده با خشم تمام بسویم میآید و چشمم به چشمش افتاد چنان مجذوب گردیدم که بی اختیار چند قدم بسویش دویدم و همانگونه که پس از سالها انتظار هنگام وصل عاشق خود را به آغوش معشوق میاندازد میخواستم خود را بکام آن حیوان دنده که در نظر من فرشته نجات بود بندازم وقتی چنگال و دندانهای او به بدن من فرو میرفت احساس درد و ناراحت نمینمودم بکله برعکس مثل این بودکه دستی مهربان مرا نوازش میدهد و رنج و آلام را از تن من بیرون میکشد خلاصه چنان لذتی بمن دست داد که درعمر خود نظیر آنرا ندیده بودم اما افسوس که زودگذر و ناپایدا بود و یکمرتبه احساس سوزش و درد کردم و این موقعی بود که عدهای هیزمشکن برای نجاتم رسیدند و با تبر خود شیر را کشتند. ناگفته نماند آقای سامسون در مرحله غیر تسلیم ورضا کو چارهای اینچنین شدند که همیشه میشویم و نمونه کوچکش زکام شدن است: در اب سرد میرویم تمام سلولهای بدن ما از اینکه ویروس زکام را بپذیرد لذت میبرد و ابتلا پیش میاید اما سپس بعذاب میافتیم.
روزنامهها و مجلات پزشکی چندی در این کشور منتشر میشود که اغلب کاگردانان هر یک را میشناسم خوشبختانه ساقه فامیلی، شخصی، علمی اکثر قریب باتفاق آنان خوب بده و هست و زمینه مذهبی هم نزد آنان زنده و اگاه میباشد چنانچه هر مطلبی در یکی از کشورهای مترقی بعنوان اطلاع جدید علمی راغ داشته باشند و مطلب جدید همان باشد که قرنها قبل آنرا بیان داشته است بویژه اگر مخصوص قرآن کریم، آنچنان استقبال گرمی از آن بعمل آورده میبینم مطلب مذکور در همه و همه اوراق پزشکی منعکس شده است و از جمله مطلب مورد بحث میباشد که همه نامبردگان آنرا در برگهای علمی خود درج نمودهند.
صاحبان جرائد مذکور اگر مسلمان یا غیر مسلمان د یک کشور اسلامی اگر برای یک مرتبه هم بوده شنیدهاند که در قرآن است: پروردگار شب را سکن و برای آرامش آفریده است (73 القصص - 61 غافر - 86 النمل - 96 الانعام) و ذهن متوجه نامبردگان باحتمال قوی سبب شده جملگی آزمایش زیر را منتشر سازند:
هشت دخت پرستار را که در یکی از بیمارستانهای آلمان فدرال میکردند و برای پست شب استخدام شده بودند پس از پایان سه ماه خدمت شبانه به یک آزمایشگاه منتقل کردند تا در آنجا روزها بخوابند تا خوابشان تحت بررسی و پژوهش قرار گیرد و دانشگاه فنی مونیخ مسئول آزمایشات بوده.
دستگاههای مجهز به الکترودهای متعدد همه چیزشان (امواج مغزی - تنس - کار قلب و ضربان آن - تغییرات درجه حرارت - متابولیسم - جیانهای الکتریکی اغلب اعضائ) را ثانیه به ثانیه کنترل و ثبت مینمود.
در پایان دویست و پنجاه هزار مطلبعمی مشخص الکتروفیزیولوژیک برای ارزیابی به کامپیوتر سپرده شد.
پس از بررسیها چنین اعلام گردید که خواب شب و خواب روز آنقدر اختاف دارند که هیچگونه نمیتوان ارزشهای اندو را با یکدیگر بسنجش و مقایسه درآورد و خواب روز حتی در اطاق تنهائی وبدون سر و صدا و تاریک که هه چیزش بهداشتی باشد از نظر کیفیت نمیتواند دارای مزایا و خصایص خواب شب بوده باشد.
جالبترین قسمت تحقیق شده برداشت علمی از جریانهای الکتریکی مغز بود که اطلاعات ارزشمندی را بدست داد و معلوم
داشت سیکلهای طبیعی خواب روز در حدود 20 دقیقه کوتاهتر میشوند و موجب کاهش مراحل خواب سبک و خواب دیدن میگردند (همان خواب دیدنی که یک امتیازش کمک به تکامل مغزی نمودن میباشد) و خواب روز همیشه شخص را ناخودآگاه به کمبود استراحت مبتلا میسازد گرچه در روز خواب بسیار عمیقی نیز انجام پذیرفته باشد و تکرار ترک خواب شبانه نوعی خستگی مزمن و مفرط را بوجود میآورد.
آیا میتوان اطاق را تایک کرد بحدی که تاریکی آن بهمان اندازه تاریکی شب باشد و رعایت رقت تاریکی در اول و آخر شب و عمیق بودنش را در ساعت یک بعد از نیمه شب نمود و مشابهش را مصنوعا بوجود آورد و اشخاص شبکار را در آن مح بخواب بدون عارضه دعوت نمود؟ این سئوالی است که برای پاسخ دادنش ازمایشات مکرری انجام گرفته و جواب منفی بوده است زیرا تهیه تمام انچه بهمراه طلوع و غروب خورشید بهره زمین میشود هنوز زمان امکان تهیهاش نرسیده است.
صد نفر داوطلب شدند هیچکدام نمیدانستند برای چه مدت و با چه وضعی در اطاق تاریک انتخاب شده خواهند گذراند فقط این را میدانستند که بمحض از دت دادن قدرت مقاومت از آن اطاق تاریک بلکه از آن زندان نجات خواهند یافت.
در اطاق وسایل آسایش، غذای کافی، آب را بانداازه و هر چه مورد تقاضای داوطلبان بود فراهم گردیده و ناظرانی از بیرون بکمک فرستندههای دقیق صدا و حرکات آنها را دقیقا تحت نظر داشتند. داوطلبان نیز در آنزمان که قدرت مقاومت از دست میدادند
حق داشتند تکمه خطر را فشار داده نجات یابند.
داوطلبان از او به خواب پناه میبردند و بتفاوت از 24 ساعت قسمتی یا همه را میخوابیدند ولی عکسالعملهای عصبی از تمامشان بروز میکرد ولی همه در اثر کوفتگی و خستگی از پای درآمدن خود را اعلام میداشتند. همه از نداشتن ساعت رنج میبردند وعدهای نبض خود را میشمردند تا بدانند چند ساعت میگذرد ولی تقریبا همه محاسبه خود را گم میکردند. در سر آخر مقاومتین آنها هم با آنکه سعی کرده بودند به مسائل شخصی وخصوصی زندگی خود را مشغول بدارند غرق در اوهام وتخیلات شده بودند یکی از داوطلبان چهار مرتبه در 24 ساعت اول تکمه را فشار داد اما باز هم اجازه داد آزمایش را ادامه دهند ولی کلیه داوطلبان پس ازچهار شبانه روز مقاومت خود را از دست داده از سلول خارج شده بودند و نتیجه ازمیاش چنین اعلام گردید که اگر موجود درتاریکی مطلب قرار گیرد مغزش از کنترل خارج میگردد و تاریکی که باید آرامش دهنده باشد مختل کننده است.
بهر صورت علت غائی اختلاف خواب شبانه و روزانه مورد بحث و تحقیق میباشد اما بنظر ما که مختصر آشنائی بقرآن داریم اگر به ایاتی که کلمه سکن را دارد و به آیاتی که کلمه سباتا را دارد مراجعه کنیم میبینیم تمام پایداریهای سکونتی و حتی ویژهای که بکار جسم و جان آدمی آید و آدمی را بحد اعتدال بتواند از مزایای یک خواب ناز طبیعی درست انجام رگفته بهرهمند سازد فقط در شب بدست میآید. قرآن اینگونه استدلال میفرماید:
اول یک جنبه اعجاز علمی قرآن را یادآور شوم: الان که مشغول خواندن بودید بدو مطلب علمی جدید برخورد نمودید خواب روز و خواب شب هر دو خوابدیدن و رؤیا را دارند با آنکه از هر دو خواب قسمتی در رؤیا میگذد باز خواب شب بر روی رجحان دارد.
اما مطلب الو را در آیه 23 الزمر که فرمود: منامکم باللیل و النهار و اشاره به مرحله نوم در شب و روز کرده د عین حال شب را مقدم بر روز داشته ملاحظه فرمودید با وجود این قرآن فقط شب را لباس معرفی فرموده و جالب اینجاست که وقتی شب را لباس معرفی میفرماید در کنارش هم نوم را بات میشناسد یعنی نوم شب ثبات دارد که سبات داشته باشدو قبلاً شرح دادم لبس بفتح لام پوشاندن جسمی است که ستر آن واجحب است برای اینکه کشف آن قبیح است برای اینکه به ستر احتیاج دارد او لبس بضم لام بمعنی پوشاندن حق است و پوشاندن امر معنوی و ریشه هر دو یکی است و بدون شک توجه فرمودید که شب لباس است (47 الفرقان 9 النباء) و شب ساتر جسمی که واجب است پوشاندنش و چرا واجب نباشد زیرا خوابدیدن شب از جمله کمپلکسها و عقدههای روز را میپوشاند و چرا زنی که پسر منحصر بفردش فوت کرده پس از چندی میخندد؟ زیرا مرتب در خواب باو دلداری وتسلیت داده میشود.
خلاصه اینکه قرآن هم به رؤیای موجود در خواب چه روز و چه شب اشاره فرموده و هم فقط رؤیای شب را بر روز ترجیح داده
که یک جنبه اعجاز بسیرا بزرگ و جالبی از این بابت را در جلد رؤیا انشاءاللّه بعرض خواهم رساند.
مجدد آزمایشهائی که انجام گرفته تا ثابت کند خواب سر شب ارزش بیشتری داشته و بر خواب آخر شب برتری دارد خوابی که ثابت کردم بهتر است در اتال بمبدء خیر، سپری گردد.
آزمایشات ویلیام وی نت و محققین دیگر را آوردم که ثابت کردند نیاز انسان بمرحله چهارم خواب بیشتر است مرحلهای که در نیمه اول شب بیشتر رخ میدهد و تکرارش لازم بنظر نمیرسد.
این مطلب را هم مسلما از یاد نبردهای که در 1966 - هانتر وریگال از طرفی و کابه از طرف دیگر ثابت کردند که در طول خواب منحنی ترشح سوماتورمون صعود مینماد و ده نفر داوطلب انتخاب کردند که شرح دادم و در نتیجه اعلام داشتند در مراحل چهارگانه (شش گانه) خواب تغییری در قند خون و بسیاری هرمونها و عناصر حاصل نمیشود الا آنچه شناخته شده این است که سوماتورمون در آغاز خواب افزایش مییابد و سپس بتدریج کاهش پیدا میکند و عجیبتر آنکه افزایش ترشح سوماتورمون مربوط به ابتدای خواب میباشد و حتی اگر بغیر از عادت سه ساعت زود یا دیر بخواب رود این افزایش مشاهده میگدد نتیجه آنکه خواب سر شب خواب ناز و خواب اعتدالسازی است که امروز علم و دیروزی 15 قرنی اسلام اعلام داشته و اگر الف و لیل را خوانده باشید ملاحظه خواهید نمود نبی گرامی مسلمین را آنچنان برای خوابیدن عادت داده
بودند که تا زمان هارونالرشید عباسی هنوز آنرا ترک نکرده یعنی صبح صادق بیدار میشدند و بدنبال عبادت و سپس کسب و کار میرفتند و قبل از شهر قیلوله را بجای میآوردند که الان خواهم گفت و شبها را نیز پس از عبادت و تغذیه هر چه زودتر به بستر میرفتند.
ناگفته نماند در اسلام خواب اول شب مستجب و تعجیل در خواب اول شب را مستحب نمودهاند و نیز ذکر کردهاند که خواب قیلوله قوم لوط طولانی بود و روزها میخوابیدند تا شبها را بتوانند بیدار بمانند.
از حضرت باقر (ع)
کلماتی که در قلمرو ریشه ان کلمه واقعند: هم آب دادن شتر و هم دوشیدن شتر و هم آب خوردن و خوابیدن نیمروز را میرسانند.
سابقه خواب قیلوله و نیمروزی اگر بر حسب اتفاق، داستن سازها از قومی آورده باشند اما قرآن بهمان روشی که قبلاً بیان شد این مطلب را نیز متذکر و به خواب نیمروزی اقوامی قبل از اسلام اشاره میفماید (3 سوره الاعراف تحت کلمه قائلون).
بنظر برخی از مفسرین اصحاب الجنة یومتذ خیر مستقرا و احسن مقیلا (24 الفرقان) اشاره به خواب قلوله اهل بهشت باتکاء کلمه مقیلا کرده است. بهر صورت خواب قیلوله هنوز بعنوان خوابی شناخته میشود که قبل از غذا خوردن ظهر یا بعد از آن بوده باشد اما انچه بشتر بنظر صحیح میرسد شاید بهداشت نیز بر آن صحه بگذارد اینکه:
معده بلکه بدن استراحت کرده صبحانه بهتری را میپذیرد و در جلدهای قبل گفتم دستو صریح اسلام و بهداشت است که باید صبح هر چه زودتر بهترین غذای انتخاب شده را خوردو بهمین نحو خواب قبل از ظهر نیز بدن استراحت کرده و معده آماده برای پذیرش غذا داشته و در صورتیکه پس از غذا بخواب عمیق رویم قبلاً شرح دادم چه زیانهائی داد و چگونه ذرات چربی وارد مجاری لنفاوی میگردد.
برای مزید اطلاع گفته شود از جمله انچه امکان دارد بتوان بیان داشت انکه مقصود ازآن (ناشئة اللیل هی اشد و طئا و اقوم قیلا - سوره المزمل) احتمالاً قرار داشتن بهترین قیل و خواب قیلوله باشد در ناشئة اللیل که آنرا هم شاید بتوان به سبات لیل و ان قسمت از شب که هنوز ناشی و جوان و سر شب است منتسب داشت و باز این خود دلیلی بر بهتر بودن خواب سرشب میباشد.
بعلاوه رواتی نیز اریم که همانند قران میرساند خواب قیلوله برای کمک به بیداری و تهجد در شب کمک میکند (مربوط به وعظ و خطابه نبی گرامی در روز آخر ماه شعبان: قد اقبل الیکم شهر اللّه و ...)
ناگفته نماند در اسلام خواب قیلوله مستحب است ولی همانگونه که در جلدهای هشتگانه مربوط به غذا گفتم مستحب است برای خوابیدن قبل از ناهار هم چاشت خوردن و با شکم کاملاً خالی نخوابیدن ولی خواب قیلوله باید کوتاه و اندک باشد و خواب روز قوم لوط دراز بود.
از حضرت باقر است که خواب قیلوله نعمت است و نبی گرامی
به شخصی که شکایت کرد حافظه قوی قبلی را از دست داده فرمودند خواب قیلوله داشتهای و ترک کردهای عرض کرد اری فرمودند باز خواب قیلوله بکن چنان کرد و حافظهاش برگشت.
واقعیتی که دانشآوزان سالهای ابتدائی هم بر ان وقوف کلی دارند اینکه اجزاء خاک خشک در انجام اعمال شیمیائی ناتوانند قطرهای آب بر آن میافتند پدیدههائی آغاز میگردد محصول فعل و انفعالات مذکور اگر در جواب ریه گیاهی باشد آنرا جذب و به تمام نقاط بدن خود از ساقه و گل و میوه میفرستد همانگونه که در تن آدمی رگهای پر از خون جاری است وآنرا مبدل به شیر و شیره جهت حفظ نسل درآورده است د رگهای (آوندها) وجودی گیاه خون نباتی برای صیانت از نسل و بذر بشکل شیره پورده به میوه میرسد و هسته را که خود گیاه جدیدیاست بوجود میآورد. دستگاه تغذیه بلکه بخش گوارشی گیاه باختصار همین بود که گفتم و قسمت تنفسش جالبتر که روزها بمساعدت حیات اکسیژن بخارج میفرستد و بقیه را نگهمیدارد و شبها بکمک تغذیه گاز کربنیک و ... بخارج میفرستد اما زمستان که پر و بال خود میریزند و دستگاه تنفیشان برای اکسیژن دادن معطل مماند چه؟ باید دانست نه دهم اکسیژن جو را گیاهان پست دریاها بویژه جلبکها تأمین مینمایند و بقیه نیز بوسیله یخ بستن آبها که خود در برابر عرضه جهانی، نوع کم شدن تقاضاست کاهش مییابد که در جلد اول شرح آنرا دادهام.
جائیکه درختان ظریف تو در تو و فراوان و شادابند اکسیژن بسیار است و بوی مبوعی بمشام یمرسد که چون شدت یابد و به وزش دراید یا نباید آنرا نسیم گویند نسیم بادی یا هوائی بدون گد و غبار و در حداقل آلودگی و پراکسیژن و جان پرور است و قبلاً آوردم که بوسیله حضرت علی به مصرف نسیم در زمان تنفس اشاره شده و در بخش مربوط به جنین شناسی گفتم که حضرت صادق در پاسخ مردی که گفت جنین در رحم آیا نفس کشیدن دارد؟ حضرت فرود (تنسمه تنسیما: جنین از نسیمی که ماد میبلعد از نسیم نصیب میبرد) و آیا بجای اکسیژن ممکن بود کلمهای بهختر و نزدیکتر از این بکار برد؟!
بحث از خواب و خوابیدن است که آدمی هر چه هوای بهتر و تازهتر و پر اکسیژنتری را که در نسیم خلاصه شود ببلعد بهتر و به فطرتی که بر آن آفریده شده و پاکترین نمونهاش برای جنین مهیاست نزدیکتر شده و لذا تنفس در هواب مود پسند یعدی در کنار آب و زیر سایه بید از آن خوشتر ندیده ماه و خورشید سعادتی است اما دین مطلب مباین با کسب و کار و کوشش یا امری که استشمام غیر علمی داشته باشد ندارد وتشخیص اینکه چگونه جان روشن میشود برای دین مودر نظر است جائی که باید در تنی سالم باشد آخرتی که باید مزرعهاش دنیا باشد نه سعادتی که کنار جوی و زیر سایه بید فراهم گردد هر چند اگر از روی دانش آنرا بحال خود مفید دانست کار مباهی است که دین آنرا خلاف نمیشمارد و در جمعه و تعطیل حتی تأییدش میکند اما زیر درخت خوابیدن در شب را که اکسیژن محیط در حداقل و 2 بیشتر میباشد و آنچه لازم است ببدن
برسد کمتر میرسد و احتمال زیان پیشبینی میگردد ممنوع داشته و تازیانه ادب خود را بدینوسیله که شبانه زیر درخت خوایدن مکروه است دراز مینماید.
چه بجاست شما را باز بمطلبی که مفصل شرح دادهام و از موضوع خارج نمیشود و جالب است حوالت دهم که قران میفرماید صفحه فمن یرد اللّه ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یردان یضله یحل صدره ضقا حرجا کانما یصعد فی السماء - 125 الانعام»: هر کس را خدا خواست هدایت فرماید صدری منشرح برای پذیرش اسلام باو میدهد و هر کس را اراده فرمود گمراه بماند (بحال خود واگذارد) دل او را از پذیرش اسلام تنگ گرداند همانند کسیکه گوا در آسمان صعود میکند.
بدون شک توجه فرمودید که هر کس صعود کند و از کوه بالا رود در ارتفاعات بعلت کمی فشار هوا و کسر اکسیژن صدرش ضیق و تنگی پیدا مینماید که قرآن آنرا 15 قرن قبل متذکر است.
برخی از متخصصین بیماریهای گوش و حلق و بینی عقیده دارند: جابجا شدن در خواب و از وضعی بوضع دیگر درآمدن با بینی ارتباط دارد. روز هم تنفس چنین است: از آنجا که با وجود یکی بودن مجرای اولیه ریوی بینی راست هوا به ریه راست میفرستد و بینی چپ به ریه چپ در سراسر روز مرتب یکی کار میکند و دیگری
یعنی ریه در استراحت نسبی میماند و کلید اتراحت بلکه اجازهاش در دست بینیهاست و شب که صورت بر بالش است طرف فرورفته در بالش بینی استراحت کنندهای دارد و همینکه خواست از طرف دیگر پست کار را تحویل گیرد سر شروع بگردیدن مینماید و به پیروی از سر همه بدن میچرخد.
عده دیگر دانشمندان که اکثریت قاطع و قریب باتفاق دارند علت گردیدن و جابجا شدن در خواب را چنین بیان یمدارند: بدن در حال خواب بانجام وظیفه خود کاملاً آگاه است. فرض کنید بر آرنج شما کورکی شده باشد در کوچه راه میروید و با دوستان مشغول حرف زدنید اما همینکه کسی بشما نزدیک شد آرنج را جلو سینه میآورید تا صدمه نبیند. در خاب نیز شگفت است که دست دیگر مراقب است که فراش و پتو به آن نخرد و زمان جابجا شدن جالبتر است که دست حائل کورک قرار میگرد و بدون آنکه شخص بیدار شود از آن محافظت مینماید.
شخص خواب با وزن متوسط 70 کیلو بر یک قسمت از بدن فشار وارد آورده گردش خون شعریههای همان قسمت را مختل میسازد در نتیجه اکسیژن در آنها مصرف شده گاز کربنیک زیاد میگردد و این برای رفع مسمومیت از بدن است که میغلطد و قسمت تحت فشار پست را به قسمت دیگر میدهد و بهمین نحو تا پایان خواب هر وجهی از بدن که به مسمومیت نزدیک شد وجوه دیگر او را نجات میدهند.
نباید مطالب جلدهای قبل را که مربوط به بهداشت بینی
بود از یاد برد که از جمله آورده بودم مخاطهای بینی عهدهدار نظم آهنگ حرکات تنفسی میباشند.
بارها گفتهام مقررات اجماعی کشورها هنوز همان قوانین زمان حمورای است کهبیل و کلنگشان بمدل به تراکتور و آکتور گردیده است و الا اصالت هر دو را زیربنائی یکسان میباشد و از قلمرو عدالت اجتماعی خارج نگردیده و نبوده و نیست و دیر هم نشده است زیرا از زمان خلقت تشریع تاکنون فقط نزدیک به 8-9 هزار سال گذشته و از ظهور عصر اسلام تاکنون زمان کوتاه چهارده قرنی سپری گردیده است.
ادیان آسمانی بعدالت اجتماعی تنها قیام ندارند بلکه عدالت اعتقادی و عدالت انفرادی (فردی) نیز جزو برنامه آنهاست و بشریت هم بتدریج که عالمتر میگردد بقبولی آندو تن در خواهد داد و در آینده آندو را خواهد پذیرفت و طلیعه آنها میباید که آشکار شود.
مقررات فعلی جهان این است که اگر ستمی واقع شد و شکایتی نبود تعقیبی و مجازاتی هم نباشد اما ادیان آسمانی چنین نیستند؛ اگر بعنف از دختر نابالغ روستائی فقیری از له بکارت شد و شکایتی نشد در مقررات بشر مترقی آب از آب تکان نمیخورد اما شمشیر ادب ادیان دراز میشود درباره خواب که فقط شصت سال است وابستگی آنرا به مغز دانستهاند و از زمانی که برادران سیامی را دیدند و سگهای متقاطع را مورد آزمایش قرار دادند که شرح آنا دادهام این مطلب بهتر شناخته گردید و با آنکه باثبات رساندند کسی را که حتی برای
اولین مرتبه در حا خوابدیدن و انبساط است بیدار کندن روز را بسختی و عصبانیت میگذراند و اگر نوبت بعد باز مانع خوابدیدنش شدند سرگیجه میگرد و با ادامه این مسئله مرگش فرا میرسد.
هنوز بشریت برای این امر مربوط به بیدار کردن از خواب در خواب است و یادش هم نیست که باید برای این مسئله مهم که همانا بیدار کردن مردم از خواب است و عوارض مهمی را بوجود میآود اصلاً حرفی هم بزند اما از آنجا که الام هیچنقطهای را فراموش نکرده و نکتهای را بجای نگذاشته الا آنکه دستوری داده و اگر یادتان باشد درباره مردی که گیسوان زنش را در خواب قیچی کرده بود و بازپرس از دادستان کل تهران و ا بالاترها حکمش را خواسته بود و موردی د قانون نداشت قبلاً بحث کردم که چگونه بیکدیگر رساندند که فقط اسلام به این ریزهکاریها توجه نموده است و این هم ورد دیگری که اگر در سراسر جهان فردی پیدا شود و باشتباه بگوید قونین جهانهای مترقی روز کامل عیارند و نقطه ابهامی برایشان نیست همین از خواب بیدار کردن را عنوان کرده میگوئیم مگر بیدار کردن کسی از خواب صدمه جسمی و روحی را به شخص بیدار شده وارد نمیسازد واگر میسازد در صورتیکه شکایتی به دادگاه از این بابت داده شود آیا حکمش چیست و مقررات چگونه است؟ در اینجاست که باز باید گفت پاسخ این مسئله را هم اسلام داده است که:
بیدار کردن شخص در خواب جز برای امر واجب حرام میباشد و بهیچوجه اجازه بیدار کردن کسی را نداده است.
شخص درخواب است میبیند الان مورد حمله قرار میگرد و باو صدمه میرسد میتوانید بعنوان دفع ضرر بیدارش کنید یا خوابیده آنقدر بآفتاب زدن نزدیک شده که زمان فقط برای وضوگرفتن و دو رکعت نماز خواندن باقیسمت میتوان برای انجام وظیفه (امر واجب) او را صدا زد و بیدار نمود.
مطلب جالبی که اسلام متذکر است اینکه اجازه نمیدهد کسی را در خواب (مطلق خواب) چه در قسمت انبساط و نوم و چه در بخش سنه و انقباض بیدار کرد در ورتیکه علم را هم عقیده بر همین است و ملاحظه نمودید دانشمندی که گربه را بر مکان محصور در آب که سراشیب بود بخواب میکرد و چون گربه به قسمت انبساط و رأیا میرسید به آب افتاده بیدار میشود و هم اکنون حیوان رااز قسمت عمیق و انقباض خواب محروم ساخته عواقب آنرا متذکرند و اسلام 15 قرن قبل به آنها توجه داشته که اازه بیدار کردن شخص خواب را نداده است.
ایا جای هیچ ذره اشکال و بلکه ناچیز شکی برای شما در باره آسمانی بودن دستورات اسلام مانده ات، اگر مانده است اسلام را نفهمیدهاید و چیزهائی رانشناختهاید:
امروز باثبات رسیده اگر شخصی را در خواب اعم از آنکه در قسمت انبساط و خوابدیدن باشد یا قسمت انقباض نباید بیدار کنند و اگر مراعات نکرده بیدا کنند به اعصاب خوابیده زیان وارد میگردد و اسلام هم همین را میگوید که نباید کسی را در هر قسمت خواب بیدار کرد اما باثبات رسیده و قطعی و مسلم گردیده که اگر شخص ساعتش را میزان کند که مثلاً سه بعد از نیمه شب زنگ زند و بیدارش کند
یا مثلاً به مادرش بگوید مادرجان اگر بیدار بودی مرا ساعت 3 بیدار کن یعنی اگر اراده و تصمیم در کار بود و ساعت یا مادر صدایش کرد چون ساعت درونی بدن (که شرح خواهم داد) آماده بیدار شدن ساعت 3 میباشد بیدار کردن طرف صدمهای به اعصاب و روان شخص وارد نمیسازد و اسلام هم اجازه داده است بااجازه و تصمیم قبلی کسی را از خواب بیدا کرد و مگر 14-15 قرن قبل چه خبر بوده که ریزه کایهای علم آن هم مربوط به خواب که یک امر بسیار ساده حیات تلقی میشده تا این حد حلاجی و تجزیه و تحلیل شده است؟ جز آسمانی بودن آن.
در قرآن آیهای است (اذ قال اللّه یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی ... 54 آل عمران) که کلمه وفات را به حضرت مسیح نسبت داده میفرماید هنگامی که خدا فرمود ای عیسی من ترا متوفی ساختم و بسوی خودم بلند نمودم و ...
نکند آیه آورده شده بر سخن نصارا صحه میگذارد که میگویند حضرت مسیح را مصلوب و متوفی ساختند و سپس بخاک سپردند واز آنجا برخاست و بسوی پدر به اسمانها رفت زیرا سخن نصارا هم اینست که پس از وفاتش به آسمانها رفت؟
قرآن ایات دیگری هم مربوط به مطلب مورد بحث دارد: یکی که بروشنی میفرماید نه حضرت مسیح را کشتند و نه به دار زدند بلکه وجه شبهی از آنحضرت را دیگری یافت و بجای ایشان مصلوب گردید (و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم - 157 النساء)
موضوع شبیه شدن دیگری به حضرت مسیح بهمان طرزی که در مخیله عوام است مورد بحث میباشد که در قسمت روانشناسی آورده خواهد شد.
آیه دیگری همدر قرآن هست که میرساند کلمه وفات منحصرا برای نشان دادن رحل از این سرابسرای دیگر نوده و در انحصار مردن نمیباشد بلکه برای کسیکه درک و احساسش را از دست داده و برخی از اعمال فیزیولوژیکی بدنش کاهش یافته و بعضی فزونی گرفته و عدهای تفاوتی نیافته ینی برای کسیکه از بیداری به خواب رحل اقامت میافکند وشب لباس خود را بر او میپوشاند همان رحل زمان خواب بزرگ (مرگ) کلمه وفات را قرآن ذکر فرمده است (و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار - 60 الانعام)
از طرف دیگر قران برای شهدای راه حق ابدیت قائل بوده و آنان را احیاء و زندگان بحساب آورده زندهای که حتی از پروردگارشان روزی داده میشوند (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلاللّه اواتا بل احیاء عند رفهم یرزقون - 169 آل عمران) و زمانیکه همه چیز فانی و هلاک یمشود باز هم شهدا و ... را وجه پروردگار و باقی میدانند (کل شیء هالک الا وجهه 88 القصص - و یبقی وجه ربک ذی الجلال والاکرام - سوره الرحمن).
با ذر کاین روایت که امام فرمود کسی از مانیست جز آنکه شهید یا مسموم میشود و از دنیا میرود و با توجه به اینکه پیروان آنان نیز رعایت نموده روز رحلتشان را وفات مینامند و در قمت مربوط به بحث از خواب به معنای کلمه وفات وقوفی در این باره حاصل گردید که معنای لبریز شدن به کمال و تمام گردیدن و ... دارد
دیگر میتوانیم بگوئیم با در دست داشتن مطالب زیر:
(1) حضرت مسیح وفات یافت به آسمانها رفت.
(2) همگان در شب وفات مییابند
(3) زمان تعطیل کلی فعل و انفعالات بدن هنگام وفات است.
(4) شهدا وفات دارند اما ممات ندارند و احیا و عند ربهم یرزقونند.
(5) همه از خدا و انا للّه آمدیم و منها خلقناکم و از راه خاک بسوی او برمیگردیم اما حضرت مسیح نیمی از نطفه حضرت مریم داشت و بر همین منوال بر کره خاکی زیست و بیه را از طریق خاکی نیامده بود و از همین راه بسوی خدات برگردد لذا بجای الیه راجعون رافعک الی و بسوی خود بالایش برد.
نتیجه آنکه تمام کسانی که بطرف خدا میروند چه مستقیم چه غیر مستقیم وفات مییابند از آنکه محیط خاک را با فلاک میبرد یا آنکه محیط خاک را به دل خاک. بهر طریقی که تعویض کلی روی میده و حرکت مطلق موجود بسوی کمال به نقطه سکون و آرامش میرسد همه و همه در سرحد تعویض وفات مییابند یعنی نقطه وفات همان لحظهای است که کمال ادامه دارد اما مرکب خود را عوض مینماید.
همه موجودات بدون تعلیم درس زندگی و بچهداری از
آفرینش آموختهاند اما انسان دارای دو نیروی خارقالعاده و علاوهتری است که اید سعی کند نیروها را از حالت قوه به فعل برساند نیروی کسب علم و نیروی بر فطرت پرستش که اگر کاملاً هر دو متوقف بماند کل شخصیت در مرحله حیوانیت متوقف مانده است و اگر هر دو رو به افایش نهد کل شخصیت رو به کمال دین و دانش و ملکوتی نهاده و چون مرکب نیروهای دوگانه رسوده شد و نتوانست متحمل بار گران نیروهای متوقف مانده یا بکمال رسیده باشد نیروهای دوگانه و نیروهای نگهدارنده حیات حیوانی همه و همه از مرکب بدن جدا شده همانگونه که در خواب نوعی کما اجباری وابسته به جسم انجام میگرفت کمال اجباری بدو نجسم در یک جهت انتخاب شده (بهشت یا جهنم) انجام میگیرد اما همانگونه که در این دنیا هم موانعی بر سر راه آلودگیها و پلیدیها وجدو دارد چون توبه، سرزنش، مخالفت مقررات آفرینش یا گناه و میتوانند اثر ناه را برطرف سازند، کمال بسوی عذاب هم اگر بحدی نباشد که بتوان خود را به یکی از اولیاء اللّه رساند جهت کما بسوی نعمتها و فردوس عوض خواهد شد.
نمیدانم ایا توانائی اینکه مقصود خود را بیان نمایم داشتم یا نداشتم؟ اگر نداشتم سادهتر آنکه درجواب نصارا باید گفت هان قرآنی که کلمه وفات را برای حضرت مسیح آورده برای کسانیکه شب را درک میکندن ذکر میفرماید یعنی میتوانیم بگوئیم حضرت مسیح همانند کسانیکه وضع مخصوصی رادر شب دارند داشته و به آسمانها برده شدهاند بلکه اعمال فیزیولژیکی بدنشان مانند آنچه در شب برای انسانها روی میدهد حضرت را نیز متأثر ساخته و بدون آنکه مرگ و میری دکار باشد با همان تغییرات خواب مانند به آسمانها
برده شدند بعلاوه مردن دیگران نیز اگر در طول راهی که بسوی حق کشیده شده انجام گرفته همان وضع وفات یافتگان را دارد که عند ربهم یرزقونند و در صورتیکه در عرض راه و معارض با حق و حقیقت باشد وضع دیگری است که در بهداشت روانی قسمت معاد باید به بحث آن بپردازم.
برای مزیداطلاع بیاورم که موضوع مصلوب شدن حضرت مسیح را مدتها پس از آنحضرت وضع کردند و چگونگی آنرا در جلدهای قبل شرح دادم.
به کلمهای که در مورد بحث موقعیت قرآنی یافته و وجهی از مرگ با ذکر آن نشان داده شده و نیز زمان اشاره به خواب رفتن همان کلمه را آورده است توجه فرمائید.
سابق بر این فکر میکردند مغز فقط برای حل مسائل بوجود آمده است ولی مطالعات دانشمندان علم تشریح و فیزیولوژی معلوم ساخت که مغز تنها برای حل مسائل آفریده نشده لکه بوسیله اعصاب بسیار ریزی با گوش، چشم و سایر اندامهای بدن مربوط است.
فرانس ژوزف گال در 5218 ثابت کرد کوچکترین اعمال حیاتی و فعالیتهای زیستی بدن بوسیله نواحی کوچکی ازمغز انجام میگیرد ولی امروز میدانند کدام قسمت مغز مرکز کنترل کننده کدام عضو میباشد واز مله دانستهاند در هر زمان و حتی درخواب هر ثانیه بیش از پنجاه میلیارد پیام عصبی بین قسمتهای جلو و عقب مغز و اعضاء و اندامهای در حال مخابره و اطلاع و دستور گرفتن و
دادن است و همین پیامها سبب میشود درجه حرارت بدن در خواب ثابت بماند، قلب بزدن، ریهها به تنفس خون ادامه دهند و مهمتر آنکه همین پیامها به لزوم خواب و اینکه بدن باید مدتی در استراحت و خواب بماند توجه داشته اعمالی را که ناچار باید آدمی بیدار شده انجام دهد یا کاهش داده یا متوقف میسازند مانند ادرار کردن، مدفوع نمودن که در شخص سالم عمل مربوط به آنها کاهش کلی مییابد و در جای خود اثر خواب و تاریکی را بر برخی اعضاء در خواب و بیداری خواهم آورد.
آنچه را اخیراکشف نموهاند اینکه بسیاری ازحیوانات هینکه خواب رفتند خواب میبینند و خوابدیدن در ماهیها، گربهها، و. ... نیز مورد مطالعه قرار گرفته است و این مطلب را قدما نیز دانسته و مثالهائی چون گربه خواب پیه میبیند یا شتر در خواب بیند پنبه دانه از قدیم باقیست اما بنابر آنچه بتازگی معلوم گردیده که خوابدیدن موجب رشد و تکامل مغزی میگردد و همه و همه از مؤمن و کافر و معتقد و ملحد خواب میبینند و از تکامل تکوینی مغزی برخوردارند.
حال به کلمه وفات فرمائید که قرآن حضرت عیسی زمانی که محیط زمینی را ترک نمود بکار برده و جهت کسانیکه میمیرند و محیط عوض مینمایند نیز بکار میبرد وجهت آنکه بخواب رفت نیز عملی تحت عنوان همین برایش قائل است!
اینک باید پرسید وفات (به آسمانها رفتن - خواب رفتن - مردن) چه وضع بخصوصی را ایجاد مینماید که در قسمتی دیگر از
آفرینش یعنی در اسمانها زنده بودن بدن همان حالت را دارد که نزدیک مردن و در خواب رفتن.
بیخوابی داریم و کم خوابی، بی خوابی بیشتر جنبه مرضی و ناراحتی دارد و در مواردیکه مرکز وقفه دهنده مشغو و آلوده باشد و حار به پذیرفتن نباشد بی خوابی پیش میآید اما کمخوابی اغلب به اشخاص فعال نسبت داده میشود وامروز هر کس از شش ساعت کمتر بخوابد کم خواب گویند.
دکتر ارنست هارتمن (رئیس لابراتوار خواب و رؤیا از دانشگاه تا جنس امریکا) میگوید کم خوابها (کمتر از شش ساعت خوابکنندگان) افرادی پر انرژی و اهل عمل و فعالند و آنان که بیش از نه ساعت خواب دارند افرادی کند و افسردهاند.
دکتر مذکور میافزاید: بعقیده من اشخاص پرخواب و کم خواب اختلاف زیادی دارند پرخوابها افرادی هستند درون گرا و منفی و اغلب از افسردگیهای مزمن رنج میبرند و کم خوابها پرکفایت بوده اغلب بهدفهای خود نائل میگردند و ضمن بررسی بر روی چهارصد نفر معلوم شد که پرخواب و کمخواب حدود 75 دقیقه در خواب عمیق و حالت انقباضند ولی پرخوابها دو برابر کم خوابها در رؤیا بسر میبردند و این مطلب رساننده اهمیت خواب عمیق نیز علاوه بر رؤیا میباشد.
همانند یک بازرس متخصصی که وارد ادازه میشود و کارکنان شروع میکنند به مرتب کردن آنچه درجای خود نیست منتقل کردن و در موضع خود گذاشتن و نظافت کردن و ... خواب هم زمان متشخصی است که با آمدنش دستهبندی منظم پرونده کارهای انجام گرفته موجود در بایگانی مغز صورت میگیرد و نیروی تازهای برایتجزیه و تحلیل و گرهگشائی و راهیابی آینده را به آدم میبخشاید و نیروئی که شرح دادم قران آنرا در یک کلمه سبات خلاصه کرده است و این مئله مجربی است که همه به آن واقفند هرگاه با مسئلهای بغرنج روبرو شدهاند با یک خواب طبیعی و ناز آمادگی مقابله با مسئله را احساس کردهاند.
با معذرتخواهی باید بگویم الان عنوان بی خوابی با باز کرده و راجع به آن بحث خواهم کرد و هر چه راجع به پیکار با بی خوابی است در آنجا ذکر خواهم نمود و معذرخواهی من از آن جهت است که هر چه مطلب علمی بود به ترتیب بدون آنکه نظمی به آنها بدهم و دستهبندی کنم آوردم مثلاً میبینید جهت درمان طبی بی خوابی ناگهان در برگ سوم و بعد در برگ ششم به آن اشاره شده است و این جریان درست عکس برخوردی است که با قسمت خواب در قرآن داشتید زیرا در خواب آنچه مربوط به آن کتاب کریم بود سعی وافر نمودم مرتب و منظم بیاورم و آنچه بنظم نیامده از عدم اطلاع کافی است.
همینکه قسمت مربوط به صفحه مقدار خواب» را خواندید خواهید دانست احتیاج بخواب برای اشخاص مختلف متغیر است یکی هفت ساعت خواب برایش بیخوابی است و دیگری 5 ساعت و آخری 3 ساعت.
بی خوابی هم مانند بسیاری اعمال دیگر از رهآوردها و سوغاتهای تجدد و دنیای فعلی است بهمین دلیل که امار نشان داده و اینکه از هر چهار نفر درکشورهای متجدد یکنفرشان از طرز خواب رفتن خود ناراضی است ودلیل دیگر ازدیاد روزافزون قرصهای خوابآور.
بی خوابی ممکنست علل مختلف داشته باشد:
یکی از شئون زندگی که اهمیت بسیار زیاد دارد و به آن کمتر اعتنا و توجه میشود عادت است و بهم خوردن عادت بهر نحوی باشد چه آنکه عادت مکانی باشد یا زمانی یا روانی و ... سبب بیخوابی میگردد:
کسیکه عادت داشته همیشه درمکان معینی بخوابد ممکنست در محل جدید بخواب نرود.
آنکه عادت داشته همیشه سر شب بخوابد بعلت گرفتاری زیاد تأخیر افتد امکان دارد بخواب نرود. زنی که عادت داشته قبل از خواب مورد بیاعتنائی قرار گیرد خواب از چشمش فرار میکند.
اینکه طلبکار رسیده و وجه نبوده و بیخوابی میرسد، اینکه در امتحانات تجدیدی شده و بخواب نمیرویم، اینکه پلیس احضار میکند و اینکه ... همه و همه عادت بهم زدن است زیرا همیشه عادت بوده بدهی خود را بپردازیم، عادت داشتیم تجدید نشویم، بر عادت امنیت زندگی رکدهایم پلیس آنرا به تشویش انداخت و همه بر هم خوردن عادت است که موبج واراحتی و بی خوابی میگردد حتی پرخوری و افراط در نوشیدن الکل، سیگار، قهوه نیز بیخوابی میآورد که نوعی پیکار با اعتیاد میباشد.
بطور کلی مرکز وقفه دهنده انعاسات را برای شما شرح دادم کسانیکه قائل بمرکزیت آن میباشند بیخوابی را هم میگویند بعلت اینست که مرکز وقفه که خواب بوجود میآورد آلودگی و مشغولیتی دیگر پیدا کرده است و اجازه پذیرش دیگری نمیدهد.
بیخوابی در اثر ترس، بیخوابی با کمبود ویتامینها (ویتامین B و ...) یا کلسیم نیز دیده میشود خستگی زیاده از حد نیز بیخوابی میآورد - قرص کامل ماه دیدن نیز نزد برخی بیخوابی میدهد.
برای پیکار با بیخوابی باید جسم و جان را از هر لحاظ آماده پذیرش خواب نمائیم. جسم را با رعایت اصول بهداشت مربوط به خواب که شرح دادهام و جان را با تلقین که روش مهم آن از اینقرار است:
باید بخود تلقین کرد خواب لازم است بدن احتیاج به خواب دارد وباید اطمینان پیدا کرد برای خواب رفتن آمادگی دارد زیرا خطری متوجه نیست و اگر مسئله دشواری هم پیش آمده با خواب کردن میتوان نیروی تازهای برای مقابل با آن بدست آورد.
افکار تشویشانگیز را باید از خود دور ساخت و خود را بخواب یعنی بدنیائی سپرد که درآنجا حکومت با ضمیر ناخودآگاه است و برای موفقیت باید سعی کنید از هر فکری دور شوید.
کسیکه در خواب است ابتدا آرام نفس میکشد آرام و پیوسته و محکم بعد کمی توقف میکند و بعد تند و محکم هوای بلعیده شده ا بخارج میفرستد شما هم سعی کنید قبل از خوابیدن چندنوبت این علم را تکرار کنید. گردش در هوای آزاد، انتخاب درجه حرارت اطاق (15-17) و جوشاندههائی چون کاسنی، ریزفون و گل ساعتی مفید است.
مژگان خود را به آرامی رویهم بگذارید فشار دادن آن بشدت بهیچوجه لازم نیست.
محیط آرام و امن در خواب رفتن شما کمک میکند و چه بسا آهنگی که قبلاً در خواب رفتن شما مؤثر بوده است (آهنگ طبیعی) مثلاً کسیکه در نقاط بارانی مسکن داشته و در کودکی با برخورد قطرات باران مسکن داشته و در کودکی با برخورد قطراع باران به شیشههای پنجرهها خواب میرفته هم اکنون اگر بتواند نواری را تهیه کند که صدای برخورد قطرات باران به شیشهها از آن منعکس گردد و آنرا حتی در نقاط کم باران که دچار بیخوابی شده بکار برد کمک بسیاری به خواب رفتن وی خواهد نمود.
شستن دست و صورت قبل از خواب خواب را آسان میکد (وضو با نیت همراه و آرامش دهنده بیشتری است)
انتخاب مکان - فراش - نور - وضع هوا - سر و صدا همسایگی و بسیاری از مسائل دیگر نیز در پیکار با بیخوابی حائز
اهمیت میباشد که هر کدام را در جای خود شرح دادهام.
سئوال اینست آیا بیخوابی حالت روانی را دگرگون میسازد؟:
پس از جنگ دوم جهانی روانپزشکان امریکائی اعلام نمودند نسبت مستقیمی بین نتایج محرومیت از خواب و بعضی علائم ناراحتیهای روانی بخصوص بیماری فقدان شخصیت و عدم تعادل احساسات وجود دارد اما هیچگاه در آزمایش مدت بیخوابی را از 120 ساعت تجاوز نداده بودند در آزمایشات بعدی افزایش خستگی تدریجی و همچنین ضعف قدرت درک و سپس نابودی شخصیت نشان داده شد که پس از پنجمین روز محرومیت از خواب همراه با عدم درک صحیح حالات مایخولیائی و بدخلقی را همراه داشت.
بعدها با آزمایشهای متعدد ادعا کردند هیچ گونه دلیل صحیحی در دست نست که بین محرومیت از خواب و ناراحتیهای روانی وجود نداشته و پیش از آنکه علت اختلال دماغی را به بیخوابی نسبت دهیم باید بدنبال ناراحتیهای دیگر طرف رفت و بدرمانش پرداخت اما مجدد بیخوابی را آنچنان برای سلامت نفس مخصوصا عضلات مضر دانستند که گفتند از کار کردن در 40 درجه حرارت زیان بیشتری دارد.
ورزش کردن - استحمام از جمله عواملی هستند که برای خواب رفتن مفید میباشند و روشنائی طبق آزمایشاتی که در قطب شمال انجام گرفته است آنجا که ماهها روز و ماهها شب است در خواب اثری ندارد اما تلقین در اینموضوع مؤثر بوده و کسانی هستند که ادعا دارند با روشن بودن چراغ خوابشان نمیبرد و راست هم میگویند چون اینان بخود تلقین کردهاند اما آنچه حتمی است اینکه
وجود نور بهر کیفیتی باشد در تغییر دادن برخی اعمال فیزیولوژیکی که باید در خواب انجام گیرد مؤثر میباشد بعنوان مثال:
میدانیم بدن حاضر نیست خودش را از خواب ناز محروم سازد همه دستگاهها را مراقب خواب خود میگرداند از جمله برای اینکه مثانه پر نشود و ادرار فشار نیاورد و شخص را باجبار بیدار نگرداند ترشح کلیه در تاریکی کم میشود (دفع فضولات نیز همین مکانیسم را دارد) اما با روشنائی حتی چراغ ترشح ادرار شدت بیشتری متناسب با مقدار نور خواهد یافت.
رژیم غذائی بر حسب انکه محتوی چه عناصری باشد در خواب و بیخوابی کاملاً مؤثر میباشد که در هشت جلد مربوط به غذا به تفصیل شرح دادهام.
کتاب خواندن و مطالعه برای عدهای بهترین خواب آور است و حتی کسانی هستند که خوابشان نمیبرد اما بمحض آنکه دراز کشیدند و کتاب بر سینه نهاده بازش کرده و نکرده و چشمشان به سرط اول افتاد هنوز به آخر همان سطر نرسیده در خواب عمیق فرو رفتهاند در صورتیکه بهیچ وسیله دیگری خواب نخواهند رفت و این عادت درباره هر چیز پیش میآید؛ زنی بود که تا قطعهای نبات (قند و شکر کریستالیزه و بلوری شده) را در دهان نمیگذاشت خوابش نمیبرد و چه بسیار کودکانی که به پستانک عادت کردهاند و تا نباشد ننگی کرده خوابشان نمیبرد و بمحض آنکه پستان بدهانشان رسید خرخرشان بلند میشود.
بهترین درمان بیخوابیهای موقت همان بیخوابی است بشرط آنکه بدست خود در ادامه یافتن بی خوابی عملی صورت نگیرد
بشرط آنکه ترس بی خوابی در کار نباشد.
قبلاً بیان داشتم برای آزمایش بیخوابی چه درمرحله انقباض و چه در مرحله انبساط (رؤیا) داوطلبان را بیدار کردند و تا 1969 داوطلبی پیدا نشد که بتواند بیش از هشت روز مقاومت آورد و حاضر باشد همیشه در این مدت بمحض آنکه منحنی مغزش نشان داد به خوابدیدن مشغولست او را بیدار کنند.
آزمایشهای دکتر منت و دکتر ژووه را بر روی حیوانات بویژه گربه قبلاً بیان داشتم که نتیجه اعلام شده چنین خلاصه میشد: کلیه گوشتخواران بلا استثناء خواب میبینند و چرندگان کمتر احتیاج به آن مرحله دارند و پرندگان باز کمتر و خزندگان احتمالاً خواب نمیبینند یعنی هر چه موجود کاملتر باشد نیازش بخواب بیشتر است.
وقتی آدمی را یک شب از خوابدیدن محروم کنند یا یک گربه را میکوشد در خواب بعد جبرانش کند شش هفت مرتبه خواب میبیند اگر باز محرومش کنند 16-18 بار به خوابدیدن پناه میبرد و در شب چهارم رقم به 20 میرسد یعنی کسر خواب را حتی پس از 72 ساعت بیخوابی در 60 درصد خواب دیدن بعدی جبران مینماید و اگر از میزان مذکور گذشت کسر خواب جبران پذیر نیست و حالات عصبی روانی گفته شده پیش آمدن بالاخره حیوان خواهد مرد و در کالبدشکافی وی مشاهده میشود غدههای فوق کلیوی جانور هم زخم است.
دکتر تیلر Tiller پرفسور دانشگاه لویزانیا عقیده دارد از هر ده زنی که بعلت خستگی و فرسودگی و کسالتهای مختلف
شکایت دارد هشت نفرشان قلب و ریه و کبد خوبی دارند و علت آن فقط کمبود خواب است.
اما چرا زنان بیشتر از مردان به کمخوابی بلکه بیخوابی مبتلا میشوند؟
اولاً طرز زندگی و خوابدیدن زن و مرد تفاوت دارد مرد که خود را مسئول کار اداره یا تجارتخانه یاکارخانه میدانسته و با مختصر پیشآمدی در مکانهای نامبرده از جا پریده به بررسی میپرداخته هم اکنون بخانهاش یعنی به محل امنی پناه آورده است در صورتیکه زن درخانه که ادارهاش میباشد مسئولیت دارد و هرگز از ادارهاش خارج نمیشود و اگر صدای مثلاً ریزش آبی از شیری بلند شود سراسیمه میشود مگر اینکه زن هم کارمند باشد که دراینصورت وجه شبهی با مردی پیدا میکند که هم مسئول اداره است و هم خانه و راجع به زیانهائی که بر کارمند شدن زنان در اجتماع مترتب ات بحث خواهم کرد و حتی قبلاًاشاره کردم باثبات رسیده و اما بسایر دقیقی نشان داده که حتی روش مادرشاهی سبب خواهد شد فرزندان اجتماعی بیشتر اسکیزوفرن و مبتلا به جنون جوان شوند و رساله دکترای مربوطه را ذکر نمودم و کارمند شدن زن را هم شرح خواهم داد وخواهم گفت بعضی از مفسرین آیه صفحه ان فرعون علا فی الارض و جعل اهها شیعا یستضغف طائفة منهم یذحبح ابنائهم و یستحی نسائهم انه کان من المفسدین - 4 القصص و 49 البقره و 6 ابراهیم».
چنین گفتهاد که مفسد بودن فرعون در اینکه زنان را احیاء میکرد و سران را میکشت و کشتن پسران این بود که دست آنان را
از کارها کوتاه میکرد و دختران رابکارها میگماشت بهر صورت زنان تا جوانند هم بچهداری دارند و هم کار نزل و هم میتوانند کامند شوند و تا جوانند در برابر مسئولیتهای خانه بدین علت که باید شوهرداری را بنحو احسن نشان دهند سخت تحت تأثیر قارر میگیرند و بهمین دلیل که اگر کارمند هم باشند (در جوانی کارمندند و در سنین بالا بازنشسته) کاملاً از منزل متأثرند و در اداره هم باید فرماندهی مردی یا مردانی را بعنوان مافوق بپذیرند د اینصورت برخورد روانی متشتت اعصاب زن را آنچنان خاهد کد که شرح خواهم داد.
(از تشنجات عضلات و اختلال دستگاه گوارش و ...)
دکتر تیلر با استفاده ازکامپیوترها به بررسی ساعات خوابی که زنان داشته و نتایجی که ببار آوده رداخته که در قسمت مربوط به صفحه مدت لازم برای خواب» شرح دادهام.
با آنکه در جلدهای مربوط به غذاشناسی آوردم که پرخوری موجبات کم خوابی را فراهم میسازد در اینجا باید بیفزایم اگر بین خوردن غذای سنگین با زمان خواب فاصله باشد چندان اثری ندارد اما اگر در همین فاصله به کار دماغی پرداخته شود خون بیشتری به دماغ متوجه شده دستگاه گوارش دچار کمخونی و بدکاری در هضم و جذب خواهد شد.
رکود بی خوابی تا سال 1963 را مردی بنام تولیمی سیلو داشت که 51 ساله ساکن هاپف در جنوب شرقیفنلاند بود که یازده شبانهروز و نیم بی خواب ماند و کمپانی فیلمبرداری از او فیلم تهیه
و درتلویزیون نشان داد. (1)
صرفنظر از قرصهای ضد بیخوابی (قرصهای خوابآور) که بالاتفاق میگویند ایجاد خواب مینماید اما مرحله رؤیا ندارد ولذا شخص از اندرون وسائل ضعف اعصابش و عدم آرامشش بشدت فراهم میگردد. هر چند بعضی گویند برخی از آنها که اثر ملایمی دارد این کار را نمیکند و بسایر اندکی ینز بر آنند که احتمالاً پس از مدتی عادت کردن اثر ضد رویائی آن از بین میرود. بهر صورت کسیکه بخوابش نمیبرد میتواند از دم کردهها و جوشاندههای قدیمی استفاده کند و از جمله از دم کرده (سنبل الطیب 20 گرم - بادرنجوبه یا ترنجان 20 گرم - رازیانه 20 گرم - ده دقیقه در یک لیوان آب جوش) میل نماید.
تهیه دو ظرف آب گرم و سرد و دوپا را در یکی گذاردن و نیم دقیقه بلافاصله دو پا را در دیگری نهادن و چند مرتبه تکرار کردن مؤثر و نسبتا خوابآور میباشد.
اخیرا برای کسانیکه به بیخوابی شدید دچارند درمان با خواب الکتریکی مورد مطالعه قرار گرفته است که یک ماسک روشن روی چشمها گذارده و دو الکتروکمی بالای کاسه چشم و دو الکترود روی برجشتگیهای ماستوئید و با گذراندن جریانی بقدرت 1/0 تا 25/0 MA یک احساس مرموز خفیف و مطلوب در شخص ایجاد مینماید (بقیه بحث تخصصی است فقط باید گفت در بیماریهای روانی عاطفی هنوز نتیجه مطلوب تا سال 1970 بدست نیاوردهاند).
1) اطلاعات 11321 صفحه 9.
مطلب دیگر آنکه هنوز کسی این توفیق را بدست نیاورده که با بیخوابی انتحار نماید زیرا هر چه سعی کند خواب نرود خواب خواهد رفت.
فروید خوابدیدن را که عمل اتفاقی میدانست امروز عمل ضروری میدانندن و خوابدیدن را گفتم هر چند کاهش دهند جبران میشود اما مدت 90 دقیقهای خواب (مرحله انقباض) را کم کردهاند و جبران لازم نداشته است.
بیانصافی است از بی خوابی بگویم اما یک مطلب جالب امام علیهالسلام را تکرار نکنم با آنکه در جلد ششم مربوط به شیر گفتم:
در مصاحبهای که با دکتر جولیوس سگال که با خواندن این کتاب با اسمش و تخصصش که مربوط به خواب است آشنائید چون از او میپرسند آیا خوردن شیر قبل از خواب برای بیخوابی موثر است جواب میدهد این امر بیاساس نیست زیرا شیر حاوی نوع مخصوصی از اسید امینه میباشد که حتی مقدار زیادش اثر خوابآور دارد.
در جلد ششم یادتان باشد از امام هفتم نقل کردم که دستور دادند شب را بدون شام بخواب نروید ولو اینکه با خوردن قطعهای نان شیرمال باشد و شرح دادم چرا کسیکه مرتب شام نمیخورد و نزدیکیهای صبح قند خونش بسیار پائین میآید ادرنالین ترشح میشود تا گلیکوژن ذخیره ا بخون بریزد وترشح مرتب ادرنالین ایجاد فشار خون مینماید و آوردم که حضرت نان را برای جلوگیری از پائین افتادن قند خون دستور دادند و نیز شیر را برای بهتر بخواب
رفتن و کلسیم فراوانش بمصرف مغز و اعهصاب رسیدن که در شب بیشتر کلسیمهای یونیزه بدن اطراف مغز است بعلاوه از حضرت صادف نیز نقل کردم که برای طولانی شدن عمر چه دستوراتی دادند از جمله صبح هر چه زودتر خوردن و بهترین غذا را صبحانه خوردن که شرح مفصلی دارد و ذکر کردم (برای اینکه زودتر گلوکز برسد و ادرنالین ترشح نشود).
برای مزید اطلاع باید افزود: در برابر ماه تمام (بدر) خوابیدن و شبهائی که مهتاب شدید است اغلب بدخوابی پیش میاید که علت آنرا ندانستهاند اما بعقیده من امکان دارد زمینه ارثی چند میلیون ساله آباء و اجدادی در ما باشد که بیدارمان میدارد که در برابر مهتاب بیدار میماندند و به برخی کارها میپرداختند که باجبار باید در زمان بخواب رفتن حیوانات جنگلها آنرا انجام دهند.
با شما حرف میزنم، متخصصین خواهند گفت عقده دارم راست هم خواهند گفت و تشخیصشان درست است! اما مگر میتوانم نگویم؟ سه سال است در تعقیب مسافرتهای عدیده داخل و خارجی که داشتم ناگهان دیدم خواب 3-4 ساعتهای که داشتم به 6-7 ساعت رسید و باز هم اگر وقت اجازه میداد میخوابیدم.
دوستانی که دارم کمترین تعریفشان این است که همه و همه قابلیت این را دارند که شخص برقابتشان علاوه بر رفاقتشان توجه کند تازه
همینها از من میپرسند: تو شبها کنفرانس میدهی در دبیرستانها عصرها کنفرانس داری - کار اداری خود را اگر ظلهرش را هم درست میکنی تا نگویند این هم دکتر متهم بمسلمانی تا به اسلام صدمه نرسد درست میکنی - مطالعه و کار خارج و ... تازه کتاب هم مینویسی و ...! و من تازه در خود احساس قصور و واماندگی مینمایم و مایلم رقیب بعضی باشم.
با آنکه دوستانم میدانند در دوران تحصیل نیز شعار منحصر بفردی که در اطاق طلبگی من تعبیه شده بود چنین بود صفحه لحظات بیمصرف عمرا را کم کن» و هم اکنون نیز در مطب همان را دارم و یک تابلو که بر آن این آیه شریفه صفحه و کلمة اللّه هی العلیا» نوشته است اما باید بخاطر داشت: سرمایه عمر، جوانی است و سرمایه کار، وقت و کسیکه یک روزش را گذراند همانگونه که حضرت سجاد فرمود یک روز روزیش راخورده و برده و یک روز بمرگ نزدیک شده است اما همین وقت فرار را باید بدانیم به ثانیهها تقسیم کرده و بدست ما دادهاند تا بدانیم همانگونه که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ثانیه ثانیه جمع گردد وانگهی ساعتها، روزها، سالها و عمر شود. یک ساعت از اینجا یک ساعت از آنجا ا احتیاط فوقالعادهای که باید برای دور ماندن از تردید! شوم داشت جمع ثمربخشی بدست خواهد داد و اگر نبایست بکمک همسرم طبق موازین اسلامی کمک کنم که من اندکی از آنرا معمول میدارم و همسرم در امور تحصیلی فرزندانم جدید میکند میتوانستم بیشتر بتلاش خود بیفزایم و بر وقت افسار زنم و مهارش کنم و جدیت بیشتر .... پرگفتن از قرآن خوش است و از علمی متعلق به آن.
همین وقت را که اشاره کردم آیا همیشه به 24 ساعت تقسیم میکردهاند؟
کسی نمیداند جرا عدد 24 را انتخاب کردهاند و از کجا این عدد امروز بین تمام ملل و نحل مورد پذیرش است هفتهاش نیز ماهش همینطور و سالش ...
در زمان مصریان و یونانیان (البته توجه فرمودد زمان یونانیان مصریان همانند این سخن ات که سالهای سال بعد بگویند زمان امریکائیان و شورویان زمانی روشنائی و تایکی را به 12 تقسیم میکردند خاه زمستان باشد و شبشان 18 ساعت و روزشان 6 یا تابستان و 6 و 18 در هر حال شب را به 12 و روز را هم 12 بخش مینمودند تا اینکه در قرن 13میلادی ابوالحسن ریاضیدان مسلمان روش ساعات یکسان را در سراسر سال معمول کرد و روش مذکور بر مبنای یک دوازدهم ساعات روشنائی در دو نوبت در سال (اول فروردین و اول مهرماه) که بنام اعتدال شب و روز مشهور است استوار کرد.(1)و این آغاز تنظیم وقت بود اما قرنها طول کشید تا بصورت صحیح امروزی درامد. (ناگفته نماند تقسیم 12 ماهه و 30 روزه توسط مصریان صورت گرفت و تقسیمبندی هفته از مشرق برخاست که خارج از برنامه است).
حال با توجه ه اینکه شبانه روز 24 ساعت است از نظر اسلام و علم چگونه و چقدر از آن باید ه خواب اختصاص داد؟ بلاز این سئوالیست که از جولیس سیگال متخصص امور مربوط به خواب
1) صفحه چهارم روزنامه پارس 22 خرداد 1351 نقل از دائرة المعارف جوانان ترجمه آقای علی اصغر هژبری.
شده و آنرا منعکس میسازم:
وقتی از پرفسور میپرسند یک فرد عادی رد شبانهروز به چند ساعت خواب احتیاج دارد پاسخ میدهد:
هشت ساعت خواب انداهز معمولی و طبیعی است اما تحقیقات علمی نشان داده است که احتیاج آدمی به خواب مسئله پیچیدهای است مثلاً پارهاز مردم به 5 ساعت خواب بیشتر احتیاج ندارند و پارها به شش ساعت اما بیشتر مردم بین 7-8 ساعت خواب میروند و حتی قریب 14 درصد آنها تا 10 ساعت خواب دارند و حتی گاهی به بیشتر از این نیز احساس احتیاج مینمایند و بدین ترتیب معلوم میشود مسئله خواب موضوع فردی است و نمیتوان برای آن قاعده و فرمول معینی عیین کرد.
وقتی از دکتر ویلنکسون انگیسی که کتاب معروف صفحه عوارض کم خوابی» را منتشر ساخته سئوال شد چند ساعت خواب بای یک فرد بالغ که بتواند حافظ سلامتی وی باشد ضروری است چنین پاسخ داد: پزشکان هنوز نمیدانند بشر برای حفظ سلامت جسمی و روانی در یک شبانهروز بچندا ساعت خواب نیازمند است ولی این را میدانند که حداقل مدت لازم خواب پنج ساعت ودهو بهتر از آن هفت ساعت خواب شبانهوزی است.
ما حصل سخنان نوشته شده دکتر این جمله است: کانی که در شبانهروز 3 تا 5 ساعت میخوابند بهیچوجه ظرفیت کار اشخاصی را که هفت ساعت میخوابند ندارند.
بعقیده جالبی در ضمن مطالعه برخوردم و آن تفکیک بین مدت خواب اهالی قطبی و نواحی معتدله میباشد که لازم میدانند
هر چه اختلاف شب و روز بیشتر میوشد باید بر مدت خواب افزود.
اسلام از یک طرف اجازه نمیدهد مردم تمام اوقات شبانهروزی خود را صرف معنویات کرده از مظاه زندگی و تمتعات مربوط به آن بیبهره بمانند از طرف دیگ راجازه اینکه فرد فقط بعنوان یک بنده دلیل مادیگری عمر خود را سپری ساخته خود را از کمالات معنوی و آرامشهای عصبی و روحی حاصل از اطاعت دستورات اخلاقی و عادت و توجه بمبدء و معاد باز بدارد بلکه در تمام شئون زندگی و موارد مربوط به آن رعایت حد اعتدال را مطلوب دانسته کار و کوشش و استراحت و فراغت را در کنار یکدیگر سفارش مینماید.
حضرت علی علیه السلام چنین فرماید: صفحه للمؤمن ثلاث ساعات فساعة یناجی ها ربه، وساعة یوم فیها معاشه و ساعة یخلی بین نفسه و بین ثلاث: مرمة للمعاش، او خطوة فی معاد اولذة فی غیر محرم»: صفحه شخص مومن بایستی اوقات شبانهروزی خود را به سه قسمت نماید قسمتی از آنرا در از و نیاز با پروردگارش صرف کند و قسمتی دیگر را درباره معاش و کارهای مربوط بزندگیش اختصاص دهد و قسمت باقیمانده را هم در خوا و خوراک واستراحت و تفریح و امثال اینها مصرف کند و برای خردمند روانیست که جز برای یکی از سه امر زیر اقدامی نماید: برای اصلاح تأمین زندگی - برای امور مربوط به آختر - برای تفریح سالم و آنچه که حرام و ناروا نیست»
حضرت کاظم (ع) فرماید: صفحه اجتهدوا فی ان یکون زمانکم اربع ساعات ساعة لمناجات اللّه و ساعة لامر امعاش و ساعة لمعاشرت الاخوان
الثقات الذین یعرفونکمعیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعة تخلون فیها للذاتکم فی غیر محرم و بهذه الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات: بکوشید پاره وقت شما چهار قسمت شود پارهای برای مناجات با خدا و قسمتی جهت گذراندن زندگی و بهرهای با برادران مورد اعتمادی که بظاهر بتو عیوبت را گویند و در غیابت از تو باخلاص باشند و زمانی دور از جنجال و دغدغه برای درک لذتهائی که دای معتعال حلال دانسته و بوسیله همین قسمت اخیر است که برای انجام وظائف به قسمت دیگر توانائی بدست میآورید»
حضرت رضا نیز مشابه پدر بزرگوارش فرمود که چون ترجمه هر دو یکی است فقط روایت نقل میشود:
اجتهدوا ان یکون زمانکم اربع ساعات ساعة للّه لمناجاته وساعة لامر المعاش و ساعة لمعاشرت الاخوان الثقات و الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الناس و ساعة تخلون فیها للذاتکم و بهذه الساعة تقدرون علی اثلاث الساعات:
برای کسی که آشنائی مختصر بمعارف اسلام دارد توضیح تقسیمبندی ساعات شبانهروز برای کار لزومی ندارد زیرا فوقالعاده مطلب روشن و چشمگیر میباشد.
برای بیشتر توضیح دادن مطلب ضروری است فقط مختصر بحثی در اطراف کلمه ساعة بعمل آید: 48 مرتبه کلمه ساعه در قران آورده شده است و جمع آن در آن کتاب کریم دیده نمیشود.
ساعت هم مانند کلمه یوم اطلاق به یک لحظه تا یک واحد زمانی بسیار بزرگ میشود و در قرآن نیز لحظه رسیدن مرگ (34
الاعراف) پارهای از زمان که مهاجرین و انصار در عسرت و گرفتاری بودند (117 التوبه) پارهای از وز (45 یونس) تا قیامت (آیات بسیار) یعنی یک واحد زمانی لحظهای تا یک زمان خلود همه را به ساعت تعبیر نموده است از اینرو میتوان گفت ائمه اطهار علیهمالسلام که میفرمایند زمان خود را تقیم کنید و اشاره به روز و هفته و سال نمیکنند که این خود معجزهای ات زیرا تقسیمبندیهای مربوط به گردش خورشید و زمین و ستارگان از زمان آنات صلوات ا و سلام علیهم تاکنون چندنوبت دستخوش تغییرات شده وباز هم تقاویم مختلفی که بهترین آن نزد ایرانیان است در جهان مشاهده میشود اما امام در انزمان تقسیم را بر مطلق زمان پایهگذاری نموده و آنرا دستور میفرماید به چهار اره از زمان که ممکنست لحظهای باشد یا زمان درازی تقسیم باید کرد.
ممکن است بمن ایراد کنند که امام، زمان را به چهار قسمت مساوی تقسیم فرمود و در عم میبینیم با 6 ساعت خواب جور در میآید اما سئوا من این است کجای روایت اشاره به 6 ساعت خواب یا کمتر و بیشتر آن شده است بعلاوه شش ساعت مناجات و ارتباط با خدا و شش ساعت با کسانی مرود اعتماد و شش ساعت برای لذت بردن هیچ ضامن اجرائی علمی ندارد بعلاوه زمانی که با شتر و استر مسافرت انجام میگرفت چه بسا آدمی یکسال عمر خود را که در حال مهاجرت بسوی خداست بعنوان مناجات با خدا محسوب بدارد اما از همان ناحیه که حج وی یکسال طول میکشید امروز میتواند در یک هفته آغاز انجام برساند و همان را بحساب مناجات بیاورد از اینرو بکار بردن کلمه ساعت خود بزرگ معجزه ای
است زیرا:
برای هر چهار قسمت (مناجات - امر معاش - معاشرت - لذات) ضوابط زمانی و مکانی موجود و هر چهار در قید مغز آدمی است است و یکنفر نابغه با یک عقب افتاده و حتی یکنفر متوسط الحال نمیتوانند همانند یکدگر از آن بهره ببرند.
جنبه اعجاز دیگر روایات اینکه اندازهای از برای ساعات لذت بردن - امرار معاش - مناجات با خدا معین نشده و معجزه بزرگتر آنکه اصلاً نام خواب را در شکم و در قلمرو لذات و استراحتها ذکر فرموده گویا به خواب آن اهمیتی را که ما داده و میدهیم به همانقدری که شرح دادهام بوده و انتظار اسلام در این است که اول شب از آن بهرهای برگرفته شود و حتی در خواست حضرت علی را از پروردگار که معذرتخواهی از خوابیدن زیاد است در جای دیگر همین کتاب ذکر کردهام.
توجه فرمودید امام ضمن تقسیمبندی زمان به درس دادن نیز پرداخته برای ارتباط با خدا کلمه مناجات ذکر فرموده و جهت انتخاب دوست صفاتی را که باید دارا باشند مشخص ساخته زیرا آدمی میتواند در ضمناینکه مینویسد، میگوید، کب میکند با خدا راز و نیاز و مناجات داشته باشد و رعایت مقررات و دستورات الهی در حال نوشتن و گذاشتن و برداشتن خود نوعی راز و نیاز خاموش ودرونی است و پیدا کردن دوستانی که در برار عیب گو باشند و در غیاب مخلص عامل محرک بسیار نیرومندی هستند که اقبال رو آورده و بهرهمند گردانیده تا آدمی را بسرعت هر چه بیشتر بطرف کمال سوق دهد.
و شگفتآورتر از همه، قسمت اخیر مطلب است: مناجات با خدا را مقدم برهمه ذکر فرموده وباید هم مقدم باشد زیرا زیربنای همه است و هر کدام بر آن استوار نباشد در تزلزل است و ار اضطراب و سپس امر معاش و راه زیستن و قوانین صیانت از نفس و نسل و محیط را تذکر دادهاند یعنی بدنبال مناجات با خدا وروشن ساختن جان بیان از مناجات با خود و روشن ساختن جسم است و سپس نشان دادن بهترین راه ارتباط و مناجات با اجتماع بوسیه داشتن دوستانی با خصوصیات آورده شده و پس از آنهمه تذکر (مناجات با خدا - مناجات با خود - مناجات با اجتماع) که اساس تقسیمبندی علم الاجتماع ملکوت و یک مدینه فاضله نیز بر این سه میباشد چون برای تهیه مواد اولیه جهت بکار انداختن معزی - اعصابی - اعضائی در راه مناجاتهای سه گانه انرژی وقدرت لازم است به راه تهیه سوخت و انرژی و حرارت نیز اشاره فرموده و طرق برداشت قدرت از پرداختن به لذات غیر حام را نشان داده است از خوردن، پوشیدن، نوشیدن، حظ جنسی بردن و استراحت و تفریح و مرخصی رفتن و ...
تقسیم اوقات را گفتم اجازه بدهید چند مبدو. تاریخی مهم را هم بگویم:
مبدء تاریخی مسلمانان روز هجرت نبی گرامیشان از مکه بمدینه که با 622 میلادی مطابق است و آنرا سال هجری گویند و امروز در بین مسلمانان بهترین تقویم که مبدئ هجرت نبوی دارد و بر حسب سالهای شمسی ترتیب داده شده و آغاز سال با اولین روزی که شب و روزش مساویست و همزمان گرفتهاند سال 1351
شمسی هجری است که بعلت 10 روز و پارهای از روز اختافش با سالهای قمری 1392 هجری قمری میباشد. (با توجه به اینکه مبدء را هجت گرفتن خود امتیازاتی دارد و تقویم ایرانی مبدءش همان هجرت بوده و بهترین تقویم است لذا تقویم کشور ما بر تقاویم فعلی جهان برتری دارد)
مبدأ تاریخ مسیحیان از تولد حضرت مسیح شروع میشود و آنچه را قبل از هجرت نبی گرامی اسلام روی داده باشد سالهای قبل از هجرت (ق.ه) و آنچه بعد از آن باشد بعد از هجت (ب. ه) نامند و آنچه قبل از تولد مسیح باشد قبل از میلاد که مخفف آن (ق.م) (B.C) است و بعد از میلاد را (ب.م) (A.D) بعد از میلاد گویند که اموز 1972 میباشد.
یهود مبدأ تاریخشان روز تولد دنیا میباشد و فرض! دارند که دنیا 5732 قبل تولد یافته است.
البته تاریخ میحیت و یهود را که ملاحظه فرمودید یکی تولد حضرت مسیح است آنهم بغلط دیگری تولد دنیا که معلوم است و باید گفت علاوه بر آنکه ساعت و روز و ماه و سال هجرت نبوی مشخص و معلوم ات انتخاب هجرت نه تولد پیامبر که با پیشنهاد حضرت علی برای مبدء گرفتن برگزیده شد شاهکار توجه و انقلاب است زیرا با توجه به آیاتی که قران در اهمیت هجرت ذکر فرموده است هر روز و هر ماه و سال کلمه هجت گفتن نوعی توجه و دستور بشمار میرود و امتیازات دیگری که بعد شرح خواهم داد.
اما چرا تاریخ مسیحیت غلط است؟:
رومیان روز بنای شهر رم را مببدأ تاریخ و تا سال 532 مسیحی کلیه مسیحیان که درحو و حوش یهود بودند از تاریخ آنان و بقیه از اریخ رومیان پیروی مینمودند تا آنکه د سال مذکور کشیش دیونیزوس آنی گوس (Dionysus-Eniguus) پیشنهاد داد تاریخ مسیحیان از روز تولد حضرت مسیح باشد ودر نتیجه رزو 25 دسامبر 753 رومی (پس از ساختمان رم) را پس از تحقیقات سالروز حضرت مسیح محسوب داشتند و چون سال رومیان اول ژانویه بود آنرا اول سال گرفتند و در نتیجه اول ژانوزه 754 یعنی یکسال پس از تولد حضرت مبدء تاریخی شد ولیاخیرا معلوم شده حتی سال تولد حضرت مسیح در یکی از سالهای 748 یا 749 یعنی پنج شش سال زودت بوده است زیرا هرود (Herod) در سال 750 مرده است و بدون شک حضرت مسیح قبل از مردن وی متولد شده است.
زرتشتیان هم از ادیان رسمی کشورند اما بنابر نوشته کتابهای خودشان (کیکاوس نامه و ...) کلمه زرتشت کنیه پیامبران ایرانی همانگونه که عرب نبی گوید بوده و زردشت بزرگ هم بنابر ادعای دیگران تاریخ تولدش معلوم نیست اما در معتبرترین کتابهائی که اخیرا خودشان نوشتهاند تاریخ تولد حضرت زرتشت را بین 600 تا 6500 قبل از میلاد مسیح دانستهاند.(1)
1) صفحات 36-32 بررسی یسناتاً تألیق آقای م. اورنگ.
قبلاً شرح دادم برخی حیوانات و نوزاد آدمی خواب چند مرحلهای دارندو حتی برخی از حیوانات فصلی در بیداری و تلاند چون مورچگان و خوئابشان در فصل دیگری است اما از قرار معلوم هر چه مغز حیوان تکامل یابد و قشر مخ رشد بیشتری یابد خواب تبیدل بیک مرحلهای میگرددولی این سئوال نیز مطرح است: یک آدم معمولی آیا بهتر است خوابش را در یک وهله انجام دهد یا چند مرتبه بخوابد؟
باز همین سئوال را از دکتر سگال معروف کردهاند و چنین پاسخ داده است:
خواب مداوم بهتر است و مطالعاتی که شده نشان میدهد افرادیکه بعللی خواب خود را قطع میکند یا بطور مداوم از آن استفاده نمیکنند بخستگی و نااحتی دچار میشوند اما پارهای از مردم هستند که خواب خود را تقسیم کردهاند و زیانی هم ندیدهاند و چه بسا با چت زدنهائی د بعدازظهر و ساعات دیگر روز از خواب شب خود صرفنظر هم کردهاند.
مطالعات علمی دیگر نشان داده است که خواب نیمروز برای سنینی بین 40-50 سبب طول عمر میگردد.
نظر اسلام را تحت عنوان خواب قیلوله بیان داشتم در اینجا باید بیفزایم برای اطلاع به دستورات اسلامی باید وقوف کلی بمسائل مربوطه دشت و بخواندن یک قسمت اکتفا نکرد و من سعی کردهام تا آنجا که تمکن علمی اجازه میدهد در هر قسمت
فروگذاری ننمایم و ازجمله ملاحظه نمودید نظر اسلام اینست که با خواب کوتاه قیلوله کمک به شب زندهداری تهجد گردد.
قبلاً بیان داشتم از جمله تغییراتی که به آن توجه شده که در خواب پیش میآید افزایش مقدار سوماترمون میباشد که شرح چگونگی آنرا دادم و در ضمن گفتم در همین قسمت اختاف اگر سه ساعت خوابیدن بر حسب عادت دیر یا زودتر آغاز گردد اختلالی در خواب بوجود نخواهد آمد.
دستور دکتر جولیوس سگال اعتباری است که برای ساعت معین به خواب رفتن قائل بوده چنین اظهار نظر مینماید:
تا آنجا که میسر باشد این عادت مطلوب و پسندیده است اولین سفارش هر پزشک خانواده این است که عادت سر وقت خوابیدن یکی از عادات خوب است و پژوهشهای علمی نشان میدهد که دستگاه بدن انسان با نظم و آهنگ مخصوص کار میکند در بیست و چهار ساعت شبانهروز این آهنگ با ضربان مرتب قلب و نبض و گردش خون و بکار افتادن غدهها تنظیم میشود، سر وقت خوابیدن آهنگ زندگی شبانهروزی انسان را منظم میکند و ...
اسلام ساعت معینی را برای انتخاب بفراش رفتن معرفی نکرده اما و نظر در این باره دارد 1 - تمایلش به اینکه پیروانش به درک خواب اول شب نائل گردند 2 - همانگونه که زمان گرسنگی اجازه میداد اقدام به خوردن گردد بنظر میرسد درباره
خواب نیز همین نظر راداشته باشد.
قبلاً بیان داشتم اگر خواب را چهار مرحلهای بدانیم (در برابر کسانیکه شش مرحلهای دانستهاند) مرحله اول ان است که چند دقیقه طول میکشد و شخص خوابیده بسهولت بیدار میشود و امواج الکتریکی مغز خوابیده غیر منظم و با ولتاژ کم است.
مرحله دوم با آغاز ناگهانی فعالیت شدید اکتریکی همراه با گردش آرام تخم چشم شروع میشود.
مرحله سوم بسیار تدریجی شروع و مستقر میگردد. امواج مغزی بزرگ اولی آرام تقریبا هر یک ثانیه با وتاژی 5/5 برابر بیداری و ضربان قلب آرام و حرارت بدن و فشار خون پائین و علات شل است و بدن وارد مرحله چهارم که خواب عمیق است میگردد که نسبت به حنجال و سر و صدا و پریشانی عکسالعمی نشان نمیدهد و قسمت اعظم بخش اول شب معمولاً در این خواب عمیق میگذرد یعنی خواب نشاطآوری که نزد اسلام انجامش مستحب است مربوط به سر شب میباشد.
از کجا بفهمیم خواب 7-8 ساعته برای ما کافیست؟ دکتر سگال چنین پاسخ میدهد انسان باید زمانی که در تعطیلات و استراحت است و زمان و مکان و محیط و بدنش در حد اعتدال نسبی هستند متوجه باشد چند ساعت میخوابد و آن روزهائی که پس از خواب خستگی و اضطراب نداشته مقیاس و معیار خواب همیشگی قرار دهد.
اسلام نیز خواب را باندازهای که بدن را باعتدال بدارد تجویز کرده و هرگونه عملی که سبب زیان به جسم و جان بدن گردد آنرا ممنوع میدارد.
بدون شک هر چه کا انجام گیرد سوخت بیشتر لازم است در کودکی و سپس جوانی فعالیت داخلی سلولها وبافتها و تمام بدن بیشتر بوده و درنتیجه تغذیه نسبت بوزن بدن، خواب نسبت به وزن بدن باید بیشتر شود. انکه بسن پیری رسید شکایت از بی برکتش گندم و کم شدن شیرینی خربزهها مینماید غلافل از آنکه ذائقه وی کمتر میچشد و کمتر درک و احساس میکند و چشم وی اگر در 20 سالگی با 50 ولت برق خواب میدیده اس تهم اکنون اید با دو برابر آن همان دید را انتظار داشته باشد. خواب هم همینطور است خوابهای چند مرحلهای کدکی و عمیق جوانی در سنین بالا بتدریج کم شده در آخرها به چند چرت متصل به هم مبدل میگردد که هیچ زمرهای ندارد و آدمی نمیداند هیچ از دست رفتهای جز عمر باهمیت از دست رفتن خواب ناز و لذیذ برای آدمی نیست. خواب نوزاد چه بهتر که در یک فصل مستقل نوشته شود.
خواب ضامن سلامتی نوزاد و تعادل عصبی اوست و ضمانت اجرائی اگر قبول گردد بعهده مادر و در درجه بعد پدر است که
محیط امنی برای نوزاد انتخاب کنند مخصوصا رنگ اشیاء اطرافش را طبق برنامهای که در جلد پنجم اشاره کردم و در جلد لباس مفصلتر خواهم گفت باید برگزید رنگهای شادی آفرین و تکامل دهنده.
تا سه ماهگی بنابر عقیده اغلب متخصصین تاریکی و سکوت از جمله قیود لازم الاجرا برای ایجاد محیط خواب نوزاد نیست و هر چه انسان و حتی حیوان پستاندار بزرگ میشود ارتباطش با حیط بیشتر میشود گویا:
آدمی از تولد برای خودش است و هر چه بعمرش افزوده میشود بهمان نسبت خود را بمحیط میسپارد تا انکه ناگهان تحویل و تحول انجام گیرد.
تشخیص خواب و بیداری نوزاد در روزهای نخستین سخت بوده تا آنجا که در خواب همان آشفتگیهای در بیداری از او دیده میشود و حتی سخت گریه میکند و از پانزدهمین روز چشمها را باز میکند و حالت بیدرای بخود میگیرد اما در همین ایام خوابش از 15-19 ساعت طول میکشد در صورتیکه در روزهای نخستین به 22 ساعت هم میرسید.
محل گهواره کودک باید در جهت مخالف جهت در و دریچه باشد ن از بخاری نی فاصله کلی داد و از هر منبع سرد و گرم کننده زیرا مرکز تنظیم حرارت کودک رشد ندارد باید در گرما او را سرد کرد و در سرما گرمش نمود.
آنچه فوقالعاده مهم است اینکه باید در اطاق نوزاد مخصوصا تا 3 ماهگی گل و گیاه قرار نداد و اجازه نداد سگ و
گربه وارد اطاق شود و مخصوصا بر فراشش یا در نینی وی خوابید.
بیمارستان 250 سالهای در مونیخ مخصوص اطفال دائر است که تحت نظر متخصصین مربوطه تجاربی بدست آورد و چنین تعلیم میدهند:
اطفال تا سن 15 سالگی ابدا احتیاج به خواب 12 ساعته شبانهروزی ندارد (توجه شما را به سن 15 و سن بلوغ اسلام جلب م کنم زیرا تقسیم بندی پزشکی برای اطفال هنوز 12 سالگی است) و شیرخواران نیز لازم نیست تمام مدت را در گهواره بخوابند و خواب نوزادان بطور معمول 14 تا 16 ساعت بیشتر نبوده و مدتی را در التی شبیه خواب میگذرانند.
در 8 هفته اول نوزاد را باید از خواب بیدار کرد و داروی خواب که همان شیر و بهتر از همه شیر مادر ات باو خوراند و معطل بیدار شدن طفل نماند و 20 دقیقه شیر دادن ضامن استراحت 200 دقیقهای نوزاد است.
در ماه سوم بتدریج کودک عادت به بیداری روز و خواب شب پیدا میکند و کودکی که در اطاق خوابش تنهاست و جیغ میکشد باید اعتنا نکرد تا بتدریج عادت کند و خواب را شبانه سازد و بهمین موازات احتیاج غذائی شبانهای وی نیز بتدریج کاهش یابد. اطفال بین یکسالگی و شش سالگی بیشتر بخواب علاقه داند و با وجود سر و صدا خوب بخواب میروند و خواب بعدازظهر برای اینها اهمیت دارد.
60 درصد اطفال بین 2-5 سالگی در ساعت پنج صبح و 30 درصد 6 صبح بیدار میشوند و در تخت و فراش خود نشسته یا ایستاده می شاشند و هوسبازی و سر و صدا کردن داند زیرا فطرت پاک آنها مستقر بر سحرخیزی است و بطور طبیعی کودکان سحرخیزند و اگر والدین سحرخیزی داشته باشند با سلامتی و خوشی همیشگی سحرخیزی را ادامه میدهند و در غیر اینصورت با پدر و مادر میخوابند و خواب صبحانه عادتشان شده در نتیجه بعجله بیدار شده بسرعت دست و صورتی شسته بعجله غذائی قورت داده با وجشت بطرف مدرسه میدوند و در نتیجه اشخاصی عصبانی و زده شده از مدرسه و درس بار میآیند.
بین 6-10 سالگی بعد از ناهار 80 درصدشان تمایل به خواب رفتن دارند و روی سخن من با مربیان اطفال است که چون اجازه و وقت استراحت به آنان داده نمیشود اجازه هم ندهند در این ساعت کار سنگین و برناهم سختی به آنان داده نمیشود اجازه هم ندهند در این ساعت کار سنگین و برنامه سختی به آنان واگذار شود و آزمایش نشان میدهد اگر ساعت ریاضی دو کلاس که در استعداد یکی و معلمشان یکی باشد اما یکی را قبل از ظهر و دیگری را ساعت اول بعدازظهر بگذارند در آخر سال کسانیکه برنامه صبحگاهی داشتند مجموع نمراتشان بسیار بالاتر از گروه دوم خواهد بود.
گفتم نوزاد حتی در شکم مادر خواب میبیند و شکم برخی حیوانات که نوزادشان زیاد خواب میبینند در زمان آبستنی همینکه بروزهای آخر میرسیدند باز کرده دستگاه الکتروانسفالوگرافی به سر جنین وصل نموده او را طبق معمول بداخل رحم رانده پس از رسم منحنیهای مغزی جنین دانستند جنین در رحم هم خواب میبیند و من یک پیشنهاد علمی الان دارم:
چون کسانی از بزرگان روانشناس گفتهاند رویا و خوادیدن برای جبران کمپلکسهای وارد در روز یا برای تکمیل اقدامات ناقص مانده قبل ازخواب میباشد بدین دلیل که جنین خواب میبیند و کمپلکس و اقدام ناقص و کاملی ندارد نظریه فوق و از جمله نظریه فروید در این باره نادرست بوده و امکان اینکه نظریه رؤیا جزئی از خلقت ضروری است بدینسویله قوت میگیرد بهر صورت هم جنین خواب میبیند و هم نوزاد.
از طرف دیگر میدانیم اگر نوزاد را در مرحله خوابدیدن بیدار کنیم صدمات عصبی بی حد از تصور بر وی وارد میشود و از اینرو پیشنهاد دوم خود را مینمایم:
سعی شود به کودک نگاه کنند اگر تشخیص بین محل انبساط و انقباض وی دشوار نیست او را در مرحله انقباض دعوت به سینه و شیرخوردن نمایند یعنی در آنوقت که بین پلکها باز نیست و چشم در حرکت نمیباشد و بنظر میرسد علت ننگی زیاد ناگهانی برخی کودکان بهمین عت باشد که بر حسب تصادف او را چند مرتبه
پشت هم در مرحله رؤیا بیدار کردهاند.
نظر شما را بیک مسئله دیگر جالب اسلامی معطوف میدارم: نه آنست که مراقبت از اوضاع و احوال نوزاد فوقالعاده اهمیت دارد و علم بر آن نیز برای رعایت حال نوزاد ضروری است از اینرو نبی گرامی از گهواره تا گور علم آموختن را فریضه دانستهاند که نوزاد هم باید درحقیقت متعلم در برابر پدر و مادر دانا و معلم دانست.
بارها تکار شده است که آدمی بین جبر و اختیار میان دو حالت خوف و رجا بر فطرت است یعنی چنین آفریده شده و اطلاع وایمان بهمین وضع خود نوعی قدرت و توانائی برداشت بهتری از زندگیست آدمی قدش باجبار و اختیار تا حدودی معین است. خوراکش باید بخورد و نمیتواند کمتر بیشتر بخورد ولی اختیاری هم دارد و همه چیزش و از جمله خوابیدنش: نه میتواند نخوابد که میمیرد نه ممکن است همیشه در خواب باشد که خواهد مرد و اندکی اختیار وارد خوابش را کم و زیاد کند و خدا مستقیم دست مشیت و ربوبیتش در همه شئون حیات در کار است جز آنکه اراده فرمود اندکی ارادهاش را به بندگانش از نوع آدمیان عطا فرماید و برای اینکه در طی شاهراه تکامل سرعت گیرند پیامبران را فقط فرستاد برای همین اندک قسمتی که اراده و اختیارش را به بشر داده است یعنی خدا بر همه چیز محیط است و همه کارها در ید قدرت و مشیت اوست و یک شعبه و شاخه و شریعهای از این خلقت را جدا ساخت که
خود شاخه و شعبه معنای شریعت میدهد و آنرا خلقت تشریعی معرفی فرمود در برابر آفرینش تکوینی که با یک صفحه باش» بود شد (کن فیکون)
هیچ پیامبری نیامد ادعا کند که با آمدنش باید قلبها صد ضربان در دقیقه داشته باشد و گوارش غذاها دگرگون گردد و دگردیسی جنین تغییر پذیرد و قامتها با آمدنش درازتر یا کوتاهتر گردد یا ادمی ابدا نخوابد یا هرگز بیدار نماند و دخالت پیامبران در همان لحظه کوتاهی است که اراده بشر دخالت دارد غذا را فرو ببرد یا بریزد جنی را ایجاد نمیاد یا خیر، خوابش چه اندازه و در کجا و چگونه و چه زمان و با چه وضعی و چه شخصی بوده باشد زیرا خواب نکردن و همیشه خواب کردن خارج از اراده است و اراده آدمی فقط دخالت در تغییر دادن جزئی اوضاع و احوال خواب میباشد.
اصولاً هنوز پدیدهای و ذرهای را برای خستگی و تجدید نیرو بهتر از خواب خوب و کافی نیافتهاند و اگر خواب کمتر از حد ضروری باشد خستگی حاصل شده بهیچ وجه جبران نمیشود جز با خواب کافی اما اگر خواب زیادتر از حد معمول باشد چو در خواب زیاد و عامل ضرر رسان وجود دارد سبب کوتاهی عمر میگردد بعلاوه هنوز هیچکس از معمرین علت طول عمر خود را خواب زیاد معرفی نکرده بلکه همه معرف فعالیت خود در طول عمر دراز بودهاند. دو عامل ضرر رسان یکی بی حرکتی است هر چند شخص خواب نرود و فقط دراز بکشد و زیانهای بی حرکتی را در جلد 14 مربوط به ورزش شرح دادهام وعامل زیانبخش دوم اینکه چون در خواب
بعضی اعمال فیزیولوژیکی بدن کاهش یافته و برخی زیاد میگردد لذا مدت دراز در آن حال ماندن اثر بسیار زیانبخشی دارد وکیست آنکه نداند در خواب ترشح کلیه کاهش میابد و یک علت کاهش ادرار کاهش فشار خون بوده و دیگر عدم وجود نور که منقبض کننده است و بهمین قیاس و سنجش تمام صادرات بدن که فضولات و سموم است بهم میخورد و بدن بزودی مسموم میشود و چه بسیارند کسانیکه حتی پس از خواب معتدل ناحیهای از بدنشان مسمومیت یافته و درد می ژگیرد مثلاً کسانیکه بضعف اعصاب نباتی حیاتی دچارند بعضی از آنها پس از خواب بعلت فشار بدن بر شعریههای پشت رکود خونی را سبب شده و در نتیجه فضولات و سموم حاصله از متابولیسم سلولها در شعریهها پشت رکود خونی را سبب شده و در نتیجه فضولات و سمون حاصله از متابولیسم سلولها در شعریهها جمع شده و سبب دردناک شدن مخصوصا ناحیه کمر میشود و چنین کسان هستند که میگوینداگر پس از خواب مختصری حرکت و ورزش کنیم درد کمرمان برطرف میگردد زیرا جریان خون در شعریهها سریع شده سموم را دفع میکنند.
خواب زیاد اگر در فضای آزاد نباشد دفع OC2که خود خابآور است سبب خواب بیشتر شده و مسموم کننده نیز میباشد
بر خلاف تصور کسانیکه زیاد میخوابند آرامش ندارند و عصبانی هستند و شاید بعلت مسموم بودن بدنشان است.
در اسلام نیز خواب زیاد مکروه شناخته شده و از امام ششم است: ثلاث فیهن القمت من اللّه عزوجل نوم من غیر هسر و ضحک من غیر عجب و اکل علی الشعب (سه چیز نزد خدای دشمنی سخت محسوب است خوابی بدون بیداری و خنده در جائی که شگفتگی
و خندهاور نباشد و خوردن در حال سیری).
تاکنون زیانهای پرخوری (جلد 3) و خنده بیجا و زیادی (جلد 16) برای شما شرح دادم و اینکه هر دو عامل را که مسمومیتی مشابه و از طرفی هم مشابه پرخوابی ایجاد مینمایند ردیف ذکر فرمودهاند و از نبی گرامی است که خواب زیاد فقیر میآورد (ایاکم و کثرة النوم فان کثرة النوم یدع صاحبه فقیرا یوم القیامة). در حقیقت خواب زیاد از چند جهت فقرآور است از اینکه صاحبش بجا کار خوابیده - از اینکه خنابیده و مسموم شده و نمیتواند کار کند - از اینکه خوابیده و انرژی مصرف نکرده و احتیاج به غذا ندارد و انرژی ایجاد نم شود و از اینکه از رشد مخصوص فعال کننده نور خورشید که در جلد 15 شرح دادم محروم مانده است و باز از امام ششم است که ان اللّه یبغض کثرة النوم و کثرة الفراغ: خدا دشمن دارد خواب زیادی و فراغت زیادی را) که راجع به فراغت که خود نوعی بیکاری یعنی در برابر کار داشتن وقت گذراندن است مفصل شرح داده شده است.
در صورتیکه بیاد داشته باشید گفتم کلمه خمر که بمعنای پوشاندن است و خمار چادری که زنان خود را پوشاند و خمیر که پوشانده میشود تا تخمیر یابد و خمر که سکرآورد و مغز و در نتیجه عقل را بپوشاند ما را بیاد فرموده حضرت علی میاندازد که سکر و مستی چهار چیز را ردیف آورده و در حقیت هر چهار مستی مشغول کننده دور ساز از فکر کردن که در حقیقت باید در راه بهتر ساختن شئون زندکی باشد اینگونه تعبیر میتوان کرد: کسیکه مست
مال است همه وجودش مال است و آنکه مست مقام همه چیز را ریاست میداند و شخص مست از خمر سراپا در الکل میسوزد و فارغ از دنیای هوشیاری و مست از خواب که زهرا به سستی و بیکاری و بی حرکتی و از همه بدتر زهرا به بیفکری و زهرا به عدم قیام در روز مغزش را مخمور و پوشانده و در حقیقت هر چهار بردیف یکدیگر و همگونه سازند.
قال علی علیهالسلام: صفحه اربع سکرات: بیب و سکر المال و سکر النوم و سکر الملک».
در جلد 13 شرح دادم چرا شخص نشسته در حرارت معینی سردش نیست اما همینکه دراز کشید در همان محل و همان درجه حرارت سرمایش میشود و این فرمول کلی است که شخص دونده راه رونده - ایستاده - نشسته - خوابیده به ترتیب مقاومت بیشتری در برابر سرما داشته و هر چه بوضع بعدی که فعالیت کمتری دارد دراید مقاومتش کاهش مییابد که علتش را گفتهام و بهمین دلیل شخصی که با لباس بحد اعتدال خوابیده روپوش دیگری باید بخود اضافه نماید تا سردش نشده به سرماخوردگی و زکام مبتلا نشود.
از طرف دیگر در سابق ثابت کردم از روزیکه نطفه زن و مرد بهم میرسند اگر موجود جدید را بحساب ماشین فرض نمائیم جز سرما همه چیز دیگر زندگی اورا به پیری سوق میدهد غذا میخورد یر میشود نفس میکشد پیر میشود، حرف میزند پیر میشود و ... و لذا پیری همزمان با آغاز حیات شروع میشود و
بهمین حساب که تنها رما همان سرمائی که شخص را بیمار و مبتلا میسازد و از این راه عمرش را کوتاه و تباه میسازد آری قط همین سرماست که از پیرشدن جلوگیری بعمل میآورد و در داستانهاست که اسکندر ذوالقرنین در جستجوی آب حیات بود بشهر ظلمات رفت تا برای همیشه زنده بماند حقیقت اینست که بطرف قطب که ظلمات است میرفت تا سردی از پیر شدنش جلوگیری نماید.
سومین مطلبی که باز هم باید بگویم قبلاً شرح داده شده است وجوب رعایت حالت اعتدال در هر وضعی است و انسان نیز در تمام شئون زندگی بر همین فطرت آفریده شده و در برابر ناموس طبیعت هم باید بپذیرد که بین جبر و اختیار قرار دارد و در موضوع سرما و گرما نیز همین وضع را دارد وباید حالت بین سرما و گرما را برگزیند سردش شود سرما میخورد گرمش گردد از عمرش کاسته میشود و روپوش نوزادان اگر بوسیله کیسه آب گرم یا پتوهای الکتریکی گرم شود احتمال مرگ آنها پیش میآید و مواردی از تلف شدن نوزادان بوسیله مذکور گزارش شده است.
پروفسور هانیس کلاین پزشک قانونی کشور جمهوری آلمان فدرال در هایدلبرگ در مجله دنیای پزشکی (دی مدیسینیشه ولت Die Medisinische Welt) نوزاد یک ماه و نیمهای را که بوسیله لحاف برقی کوچکی گرم و پس از 5/3 ساعت تلف شده و نوزاد دیگری که 5/4 ساعت پس از روشن کردن کیسه برقی مرده یافتند از جمله گزارش دهندگان میباشد.
باید توجه داشت که خوابیدن درمکان بسیار سرد و در عوض روپوش گرم داشتن احتمال خطری که شخص بغلطد و روپوش بیک
طرف متمایل گردد و شخص سرما بخورد زیاد بوده لذا باید سعی کرد درهای اطاق خواب بسته باشد و در عوض پنجرهای در بالا باشد که اگر نسیمی میوزد بسقف بخورد و تهویهای مناسب انجا م گیرد چقدر برای شما جالب و حیرتآور است اگر بگویم در آن روزگار که معماری نوده، در و پنجرهای به آن وضع که امروز میشناسند نشناخته، تهویه و تنظیف هوا معنی نداشته آری در آن روز آنچنان دستور جالبی را اسلام داده که هم تهویه است و هم مانع از کوران هوا و جریان مبتلا کننده و چه دستوری که همیشه مسلمانان عمل کرده و از منافع آن بهرهمند شدهاند و اینست آن دستور مبنی بر کراهت خوابیدن در بیتی که در و پردهای ندارد از حضرت علی و حضرت صادق(1)که اگر با خطر ورود مزاحم روبروست باید در داشت و صورتیکه کوران هوا و تهویه مطرح است وجود پرده لازم میآید.
درمان باخواب غیر از پیکار با بیخوابی است یعنی درمان خواب و درمان بی خوابی دو مطلب جدا از یکدیگرند.
در قسمت صفحه بیخوابی» گفتم تمام بیخوابیهای بشر ناشی از بهم خوردن عادت اوست زیرا عادت یک پایه امنیت و آزادی عطا شده به بشر است و لذا درمان با خواب یعنی عادتهای از دست رفته را با خواب ناز و آرامبخش برگرداندن.
1) صفحه 155 آئین جاویدان جلد سوم.
دکتر تیلر که با نامش اشنا شده ژاید گروهی از بیماران خسته خود را انتخاب کرد و برای انان بین 9 تا 10 ساعت خواب شبانه و 7-2 ساعت روزانه تجویز کرد و در ضمن به آنان دستور داد در روز اگر خوابشان نیمبرد دراز بکشند بدون اینکه مطالعهای کنند یا رادیو گوش نمایند یا حرف بزنند و نتیجه حاصله بسیار رضایتبخش و عده زیادی را بکلی ازخستگی نجات داد.
در بین یکعده دویست نفری از زنان نفراتی چند بودند که بادستور پزشک به استراحت روزانه حتی مختصری پرداخته از خستگی نجات یافتند و در عمل و تجزیه بر خودمان ثابت شده چه بسیار خستگیها که با خواب از بین میرود.
بدون شک با خواندن مطالب کتاب به این قسمت رؤیای آن یک خصیصهاش برطرف کننده عقدهها و حیران نماینده کمپلکسهای روزانه میباشد آشنا شدهاد و برای وقوف به اهمیت درمان خوابی همین بس که بیخوابی مرتب و مدام مرگآور میباشد.
سابق بر این خستگی صبحانه را بندرت نزد بعضی خانمها میدیدیم و ظرف دو سال اخیر چه شده مرد و زن شاکی از خستگی صبحانه رقم درشت رماجعه کنندگان را تشکیل میدهند. آیا آلودگی هواست؟ اندک باقیمانده پودرهای شستشو دهنده بوسیله آب وارد دستگاه گوارش میشود؟ اشعههای رادیواکتیو ناشی از آزمایشاتت اتمی با نتایج حاصله از سفرهای فضائی یا ... آیا سبب این خستگی
مزمن گردیده است؟ بهر صورت تجدد خستگیآور است و هنوز هم شمارش زنانی که بعلت خستگی صبحانه مراجعه میکنند بر مردان مراجعه کننده فزونی دارد.
خستگی صبحانه ممکن است بسیار ساده یا علت یک بیماری مهم بوده باشد کسیکه عادت دارد دستهایش را بالای سرش بگذارد پس از سن چهل چون قدرت سابق برقرار نیست و قرار گرفتن دست در وضع مذکور سبب انقباض عضلات بازو و ساعد تا صبح میشود و خستگی زاست لذا صبح از غشدرد بازوها و دردهای مبهمی در سینه و پشت شکایت میکند و گاه نیز دردهای رنجآور تحت عنوان خستگی مربوط به پیدایش سیروز کبد و ضمود و اطروفی آن میباشد.
از بیماریهای مهمی که سبب میشود خستگی صبحانه تولید شود بیماریهای قلبی، اختلالات غدد مترشحه داخلی، بیماری قند - مسمومتیها - عفونتها، سوء تغدیه را نباید فراموش کرد و مخصوصا باید در نظر داشت که قریب 40 درصد مراجعه مخصوصا زنان مراجعهشان بعلت خستگی صبحانه ناشی از کمبود آهن میباشد.
علت اینکه بیماری نزد زنان بیشتر است احتیاج مبرمشان به آهن (2 میلیگرم روزانه) میباشد زیرا هر ماه مقداری خون و در قلمرو آن آهن از آنان دفع میگردد که در ظرف چهار هفته فاصله بین دو قاعدگی نمیتوان آنرا با غذای معمولی جبران نمود و بهمین علت روز بروز بر کمبود آهن و پیشرفت خستگی زن افزوده میشود تا آنجا که به پزشک مراجعه مینمایند.
خستگی صبحانه نزد کسانیکه فشار خون کمتری دارند نباید
از یاد برد و خستگیهائی که علت روانی دارد فراوان بوده باید در رفع علت کوشید.
مختصری از اهمیت بیدار شدن را آورده گفتم هیچ پدیدهای در طول حیات مهمتر از بدار شدن از خواب نیست و گفتم چا اسلام دوست داشته شخص خواب شبانهاش آنهم در جوانی آن یعنی اول شب بوده باشد و برای بیدار شدن هم خودش بیدار شود و حتی برای بیدار شدن که از طرف دیگری جز در مواقع ضروری اقدامی گردد حرمت قائل گردیده و خواسته است شخص اراده داشته باشد خود بیدار شود و تازه از همه مهمتر آنکه انتظار دارد اگر به نظام خلقت تکوین خوابیده و با مقررات تکوینی خواب را سپری میسازد اما بوسیله آفرینش تشریع بلکه برای رعایت مقررات آن بیدار شود تا خودش خودش را بیدار کرده باشد نه دیگری و خودش هم برای اتصال بمبدء نیرو و خیر و اراده از خواب برخیزد اما مگر تصمیم بر بیدار شدن هر ساعتی که میل دارد بیدرا شود میتوان بگیرد؟
تاکنون برای کسیکه همیشه یکساعت بوقت اداریش مانده بیدار میشد یا یکساعت به آفتاب زدن یا یکساعت به سر کار رفتنش یعنی برای کسیکه وقت معینی داشت برای بیدار شدن فقط کلمه عادت را بکار میبردند و میگفتند عادت کرده است سر ساعت معین بیدار شود اما امروز به وجود حس مادزادی وقتشناسی درافراد بشر و دیگر جانداران از طریق علمی وقوف حاصل کردهاند یا بعبارت
دیگر باین حقیقت پی بردهاند که نامبردگان با داشتن نوعی سایت درونی خاص میتوانند رنامه عادی زندگی خود را بر اساس قوانین بسیار دقیق و تقریبا غیر قابل انعطاف تنظیم نمایند.
امروز باثبات رسیده است بر خلاف نظرات قدیمی که ریتم زندگی را با روشنائی تاریکی مطابقت میکردند. روش زندگی موجودات زنده و نظم زیستی انها به روز و شب بستگی نداشته و سپری شدن زندگی و هماهنگی حرکات و رفتار موجودات با عامل زمان بیش از هر چیز توسط ساعت درونی بدن موجودات تنظیم میشود که بنابر عقیده پرفسور یورگن آشوف استاد بررسی فیزیولوژی رفتار و حرکات انسان وابسته به انستیتوی ملی کاکس پلانک دستگاه مذکور که نام آنرا دستگاه زمانشناسی درونی گذاشته هرروز باید بوسیله یکی از عوامل پایداری و ثابت زمانی تنظیم و باصطلاح چرکگیری گردد که ازجمله این عوامل همان تاریک و روشن شدن هوا و از لحاظ علمی تغییرات ثابت فلکی است.
آزمایشهای متعدد ثابت کرده این دستگاه بر اساس یک برنامه دقیق و در رأس وقت معین اوامری را به دستگاههای دیگر بدن میدهد که نور و گرما در فعالیت دستگاه مذکور رل تشدید کننده و سرما و تاریکی نقش تضعیف دهنده دارد که حتی ممکنست زمانی بصفر هم برسد.
تاکنون چند مرتبه اشاره به اینکه ساختمان عالم خود نشان میدهد بدست یک استاد ساخته شده نمودم و نشان دادم در کلیه موارد سازندگی با یک فرمول و تحت برنامه وحدت و یگانگی ناخته شده و از دل ذرات تا درون اجرام صدای
تسبیح متکی بر توحید بلند است باز اینجا شما را متوجه حالت بصفر رسیدن نباتات در سرما و تاریکی پائیز و زمستان نموده و یاد آور میشوم این قانون وحدت بر سراسر عالم و حتی بر جانداران و بشر هم جاری و حاکم میباشد.
اینکه عاشق بدنبال معشوق بدون توجه به آهنگ نور و ظلمت بی خوبیها را متحمل میشود یا مغز دانشمندی بهمان نیروی تفکر که صبحانه داشت شبانه را نیز در پژوهش و تحقیق بسر میبرد مربوط به همان دستگاه زمانشناسی درونی است.
اصولاً من یک تزی دارم میگویم پروردگار بشر را آنچنان آفریده که در پایان آنهمه حرفها، آهنگها، رنجها، شعفها، زندگیها، تولدها، مردنها نیازمند فقط دو جهت مخالف میگردد دوزخ وفردوس یعنی محصول تمام پدیدههای آفرینش پیدایش نیازمندی به بهشت یا جهنم است یعنی آنچه را بشر داشته و دارد برگشتی به نیازمندی اوست و این که میتواند عشق خود را بر خواب غالبسازد علتش نیازمندی اوست.
محل این ساعت درونی وقت شناس را هنوز ندانستهاند در کجاست فقط پرفسور آشوف آلمانی توانست ثابت کند این قسمت با توالی شب و روز ارتباطی ندارد و خودش را با ساعت کیهانی میزان میکند. وی چند نفر را در محیطی قرار داد که از توالی شب و روز بیخبر بودندوبعد بکمک نور مصنوعی کار کرد که برخی از آزمایش شوندگان شبانهروز را 20 و بعضی 30 ساعت احساس نمودند.
آنچه را هنوز علم متذکر نشده اما اسلام معرفیش کرده است
اثر تلقین بر ساعت درونی است.
اسلام با یک دستور جامع که اراده بر تهجد نمودن و نماز نافله شب خواندن باشد نه تنها رسانده و فهمانده است که آدمی میتواند ساعت درونی خود را (حتی در زمانی که ساعتی نبوده و با گردش ستارگان یا ... وقت شناسی انجام میگرفته است) برای هر موقع به بیدار کردن وادارد بلکه آیهای از قران را معرفی مینماید که اگر خوانده شود در رأس ساعت مقصود شخص را بیدار خواهند گرد که آخرین آیه سوره کهف میباشدکه خواندنش جنبه روانی خاصی هم دارد که در جا خود بحث خواهد شد.
حال که تاحدودی ساعتدرونی را شناختید از اسلام بشنوید: اسلام اجازه نمیدهد کسی شما را از خواب بیدار کند زیرا بر اعصاب شما صدمه وارد آورده است که شرح چگونگی آنرا دادهام اما خودتان میتوانید به یکی از نزدیکان سفارش کنید در رأس موعد بیدارتان کند یا چنین عملی را بعهده ساعت شماطهدار بگذارید که در اینصورت اسلام اجازه میدهد طرف شما را بیدار نماید! میدانید چرا؟ برای اینکه ساعت درونی شما بیدار و منتظر رسیدن صدای بیدار کننده یا زنگ ساعت است و در اینصورت با صداهای مذکور براحتی بیدار میشوید نه با اضطراب و وحشت و خرد شدن اعصاب.
با مطالعه کتابهادی که سرگذشت مسلمین صدر اسلام و زمان خلفای اموی و عباسی را دارد مثلاً کتاب الف و لیلة سحرخیزی کلیه مسلمین و چگونیگ تقسیم کردن اوقاتشان را میتوان دانست ولی سحرخیزی به انسانهای اولیه میرسد که در جنگلهای برای استشمام هوای آزاد و بدون گرد و خاک و بهره بردن از نسیم سحر، آنرا داشتند و هنوز هم انسانهائی که در جنگلها زندگی مینمایند سحرخیزی را دارند.
آمار جنایات همیشه نشان داده بیشتر در شب و یا تاریکی صورت میگیرد و در بین سحرخیزان با آنکه رونق و انرژی و بشاش بودن برای کار فراوان است اما برای انجام جنایت نزدیک بصفر میباشد.
تصادف اتومبیلها که در سراسر جهان متعلق به هر زمانی است امار اول صبح صادق که طراوت نسیم پر اکسیژن همراه اولین اشعه خورشید فضا را دارد و الان مزیت آنرا شرح خواهم داد از هر وقت دیگر کمتر نشان داده است.
برای نوشتن - برای فکر کردن - برای ورزش - برای هر کاری که مصرف اکسیژن بیشرت وبهتری لازم بوده ودر برابر حوادث و سوانح کمتری را در بر داد سحرخیزی را باید فراموش نکرد یعنی حداقل آدمی درحال انقباض همزمان با غنچه انبساط یافته گل شود.
رشد گیاه و رشد انسان و حیوان با صبح صادق رابطه
مستحکمی داشته و عقیده بر این است صورت گلگون سحر خیزان بعلت استنشاق اکسیژن بیشتر و وجود ذرات آهن یونیزهای است که خورشید زمان فرستادن (صبح صادق ببعد) و جمع کردن شعاعهای طلائی خود (غروب ببعد) از راه تنفس به خون رسیده ارزش گلبولی و مقدار هموگلوبین خون را که گلگونی از اوست بالا میبرد.
سحرخیز باشد تا کامروا باشیم که از بوذر جمهر است مرا بیاد این مطلب انداخت که تاریخ قبل از اسلام کشور ما چند دانشمندی چون بوذر جمهر و ماسویه دارد و بعد از اسلام چه؟
اما بهر صورت سخن حکیمانه بوذر جمهر باقیمانده و سحرخیزی انسانهای اولیه وبعدها که حکمت و فلسفه نیز روشنگر جهان بود همیشه مورد تمجید و توصیه بزرگان بوده است و از جمله ارسطو میگوید: بهتر است که آدمی پیش از شگفتن صبح از خواب برخیزد زیرا چنین عادتی بسلامتی و ثروت و حکمت او میافزاید.
بزرگان عالم راجع به سحرخیزی مطالبی دارند که بنظر نمیرسد آوردنش لازم باشد.
دکتر رابرت آیانک در انستیتو پژوهشی استانفورد کالیفرنیا لولههای 5/3 متری شفافی شبیه چراغهای فلورسنت انتخاب کرد که ازخود نور سبز مایل بزردی منتشر میساختند. در داخل لولهها نمونهای از اتمسفر درصد کیلومتری زمین ایجاد نمود. نور مذکور بوسیله بمباران ذرات هوا با امواج میکروویو ایجاد میشد که اساس روشن کردن شبها خواهد بود زیرا نیروهای در حال.
حاضر موجود طبیعی ده نوع درخشندگی در تاریکی ایجاد مینمایند:
بقایای اشعه افتاب که از شمال یا جنوب دیده میشود و زمانی بوجود میآید که ذرات اتمهای هیدروژن با بار الکتریکی که بوسیله خورشید آزاد میشوند بطرف زمین میایند. ذرات مزبور گویا یک حلقه نورانی در 30 هزار کیلومتری زمین بوجود میآورند و بطوریکه قابل رؤیت نیست این حلقه از شرق به غرب میچرخد و برخی ذراتش وارد جو زمین شده بوسیله قطبهای مغناطیسی زمین جذب میشوند از ارتفاع 65 تا 150 کیلومتری این ذرات به هیدروژن و ازت تبدیل میشوند و در نتیجه مقداری انرژی آزاد میشود که قسمتی از آن تولید نور میکند.
این نور در حقیقت از جابجا شدن اتمهای اکسیژن و ازت بوجود میآید.
نوریکه در شب بدون مهتاب تاریکی آسمان را روشن میساخت و آنرا تاکنون به نور ستارگان نسبت میدادند هم اکنون بعلت بمباران جو بوسیله ذرات دارای بار الکتریکی میدانند.
اصولاً ما اجسامی را که در درجه حرارت معمولی و در سطح زمین قرار دارند میشناسیم و به خواص و کمیت و کیفیت آنها مطلعیم از جمله ملکولها و اتمها را. اما اتم هم دارای ساخمان داخلی از هسته با بار مثبت و الکترونها بابار منفی درست شده است. اگر چسمی را زیاد حرارت دهیم یا در میدان الکتریکی خیلی قوی قرار دهیم الکترونهای اتمها از آنها جدا میشوند و آنچه که پس از جدا شدن الکترونها و با بار مثبت باقی میماند یون نامیده
میشود و عمل مذکور را یونیزاسیون گویند.
مخلوط ذرات آزاد وبا بار الکتریکی مثبت و منفی نتیجه عمل یونیزاسیون میباشد که مخلوط مذکور را پلاسما گویند. خورشید بزرگ و عظیم از پلاسمای داغ درست شده است و در عین حال در تمام جهات نور ماوراء بنفش پخش میکند که یان اشعه بر روی اتمهای هوا تأثیر نموده و الکترونهای آنرا جدا میکنند و عمل یونیزاسیون انجام میدهند و بدین ترتیب قشر بالائی اتمسفر زمین (یونسفر) از ذرات یونیزه هوا و بعبارت دیگر از پلمسا تشکیل شده است و اشعه خورشید در شب اثر خود را قطع و یونها با هم در اتمها ترکیب میشوند و غلظت پلاسما پائین میآیدو علت از بین رفتن امواج رادیوئی کمتر از 19 متر در شب همین است زیرا پلاسما مانند آئینه امواج رادیوئی را منعکس مکند و امواج با طول موج کوتاه در آن نفوذ میکنند.
مقصود از این همه شرح و بسط نشان دادن وضع فوقالعاده ای است که در نتیجه رسیدن اشعههای خورشید به جو زمین پیش میآید و چه بهتر که صبحگاهی نسیم بیشتر و گرد و غبار و الودگی هم کمتر باشد وادمی با فعالیت خود جلب و جذب بیشتری ازآن هنگام داشته باشد و کار روزانهاش را هم بهتر بتواند انجام دهد! چگونه؟
سراسر روز آدمی با دهها رنج و آزردگی و مشکلات روبرو میشود که هر کدام بنحوی او را متأثر میسازد و عقدهها و کمپلکسهائی در وی بوجود میآورد اما دیگر خوانندگان عزیز ما میدانند قسمت رؤیای خواب از جمله اعمالی که انجام میدهد
زدودن رنجها بوسیله جبران کمپلکسها و عقدههای روز است تا آنجا که اگر کسی از دیگری رنجی داشت و نتوانست روز بر او غالب گردد خواب که میبیند از جمله یکی در این راه و روش است که شخص در خواب را بر ظالم غالب سازد یا ظالم را در خواب به پوزشخواهی وادارد. از اینقرار سحرگاهان شخص در حالی بیدار میشود که خستگی جسمی و روانی نداشته و عقدههایش حل گردیده و خود و مکان و زمانش آمادگی بیشتری برای بهتر کار کردن و بهتر فکر نمودن دارند و کسیکه دیرتر بیدار میشود همان برنامه را در وقت کوتاهتری باید انجام دهد یعنی باید فشردهتر کار کند آن هم زمانی جنجالیتر و پرغوغاتر و آلودهتر.
و بیان را به فرموده نبی گرامی متبرک میسازم که فرمودند: تسحروافان فی السحور برکة (سحرخیز باشید که سحرخیزی مایه برکت است).
سحر ماه رمضان
این مطلب را بایستی در جلد سوم که در فلسفه روزه نوشتم آورده باشم اما در اینجا هم بیتناسب نیست بشرح مختصری از آن بپردازم.
قبلاً شرح دادم چرا قرآن شب را لباس آدم معرفی فرموده است اما بیدار شدن برای غیر انسان بدو طریق صورت نمیگیرد و تنهاراه بیدار شدنشان از طریق غیرارادی و فیزیولژیکمان اس تدر صورتیکه انسان هم میتواند آنقدر بخوابد و خروپف کند تاسیر شود و بیدار گردد و هم میتواند اراده نماید و سر ساعت معین بیدار
گردد یعنی حیوانات و کلیه موجوداتی که بخواب میروند بدون اراده بیدارمیشون و انسان هم گاهی در ردیف ورده سایر خواب دیدگان بوده بدون اراده بیدار میشود و زمانی ه از روی اراده انسانی که از عطایای مهم آفرینش باوست بیدار مگردد یعنی هر واب کنندهای خواب رتن و بیدار شدنشان تکوینی است و ان انسان است که هم میتواند باراده بخوابد و باراده بیدار شود و هم میتواند تکوین او رابخواباند و تکوین بیدارش کند.
اما چه بهتر که انسان را فقط در محلو موضع تشریع قرار میگیرد با معرفت به تشریع بخوائبد و با اراده که تنها محل ورود و منزلگاه وحی و پیامبران است بیدار گردد زیرا هیچ پیامبری نیامد در کاری که اراده ادمی بر آن تعلق نمیگرد دخات نماید مثلاً پیامبری نبامد تا وضع گوارش و مکانیسم زایمان و دگردیسی جنین را تغییر دهد بلکه آمد تا چگونگی کیفی و کمی خوردن و مقررات آمیزشی و جنسی را که اراده بر ان ارد است تحت نظم و بر فطرت درآورد حال چه بهتر که بخواب رفتن واز خواب جدا شدن هم با اراده باشد و قسمتی دیگر از زندگی انسانی خود را به قلمرو خلقت تشریع بکشانیم و خوشا بحال کسیکه توانست خلقت تکوین خود را تا سرحد امکان خلقت تشریعی سازد و دو نیروی نهفته در خود را بفعل رساند هر دو نیروی متخصص انسان یکی نیرو برای علم و کسب کمال ودیگری نیروبرای ایمان و کسب کمال و هر چه آدمی بتواند خلقت تکوین خود را به قلمرو علم و ایمان بکشاند یعنی از خلقت بر اجبار دور شده به قلمرو
اراده و شریعت وارد شده آنرا به خود بیفزاید به خدا نزدیکتر شده است.
قبلاً شرح دادم بیدار شدن چه بهتر تشریعی باشد و به تهجد و تشخیص ویقین بپیوندد بلکه به توحید متصل گردد و شخص با اراده بیدار گردد و به نافله و تهجد بپردازد. هم اکنون باید بیفزایم گاهی خلقت تشریع بیدار میکند و به خلقت تشریع بیدار شده بوسیله نماز به توحید پیوند میخورد اما سحر ماه رمضان پیوند به توحید پس از بیدار شدن بوسیله اراده و تشریع در تعقیب بلکه در جستجوی نت روزه صورت میگیردودر همن سحر است که اگر تهجد هم صورت نگرفته باشد آن دعای مأثور وماجور و بسایر معتبر معرف به دعای سحر خوانده میشود و خدای را باسماء حسنایش میخوانند و چه بسا الان که به دعا رسیدم بگویند سرنوشت هر کس معین است پس دعا چه اثری دارد؟ اجازه بدهید عنوان مستقلی باز کنم:
اثر دعا کردن را باید از کسانیکه اقام کرده و نتیجه گرفته یا نگرفتهاند سراع گرفت و در تمام موارد باید این فرمول کلی را بیاد داشت که تجربه علمی است که نتجه ببار آورده مثلاً ازموسیقیدانان اگ سئوال شود موسیقی چه خاصیتی دارد میگویند قوت روح است یا روح پرور میباشد اما سوراخهای بینی بعضی از آنها هروینی است و لب بسیاری از آنان آنقدر آثار
دخان دارد و دهان برخی بوی الکل میدهد و هر کدام باید بوسیله مواد مخدر روحی پیدا کنند تا بتوانند بهتر بنوازند و گیراتر بخوانند و مسلم است موسیقی چنین ارواحی را پرورش خواهد داد و با چنین خصیصهای روحپرور است.
مگر مسائلی از زندگی که آرامش اعصاب بدهد در موسیقی جمع است که روح پرور است اگر هست چرا باید اعصاب با هروئین و مرفین والکل و سیگار آرامش پیدا نمایند و اگر نیست چه کاری است! و چه روحی! و چه پرورشی!
از کسانیکه دعا کرده و گر گدا کاه بود تقصیر صاحب خانه چیست و ول کن نبوده و مقدمات و مقارنات دعا کردن اسلامی را رعایت نموده و بهدف شرعی و مقصود روحانی خود نرسیدهاند چقدر میتوان شمارش کرد و رقم کسانیکه حتی دعاهای آنقدر بزرگی داشتند که باور نمیکردند مستجاب شود و شده ات چیست؟ اگر مقایسه شود میبینیم (ای گرفتار بگو حاجت خود را و بگیر - گرمسیر شودت خلوت و آهی یابیم).(1)
بعضی میگویند هر کدام از مخلوقات خدا بوسیله رشته بسیار باریکی مربوط به عالم امر به محل اصلی خود که منبع رتق و فتق امور در آنجاست متصلند و دعا یعنی تکان دادن آن رشته و در نتیجه آنقدر تکان دادن و اصرار ورزیدن تا همان تکان و همان اصرار رشته مقررات و امور مقدر به نفع و مطابق درخواست را آنقدر جابجا کند که اقدام گردد اما من سخنی دیگر دارم:
1) سطری از اشعاری که مؤلف در سالهای قبل گفته است.
یادتان باشد گفتم تقسیم آفرینش از لحاظی به عالم تکوین است و عالم تشریع و در یک تقسیمبندی دیگر الا له الخلق و الامر (54 الاعراف) به عالم امر و عالم خلق بخش گردیده است عالم خلق عالمی است که عناصر معین و ثابتی دارد و همانگونه که الفبای آفرینش تشریع (قرآن) 28 حرف میباشد الفبای آفرینش تکوین قریب 104 حرف میباشد. عالم خلق مدل ثابت دارد لذا میتوان از آن نقای کد یعنی بعلت ثبوتش علوم را از نهادشان بیرون کشید از ریاضیات و فیزیک و شیمی و ... اما عالم امر ناثابت ات و الفبای آن نزدیک خداست مانند فکر که هر لحظه در زمانی و مکانی دیگر میباشد و چون عالم خلق ثابت و در برابرش مغز توانائی به انسان داده شده تا تفکر و تدبر و تعقل کند لذا ادیان فقط سررشته علوم مادی را بدست دادهاند وبقیه را بعهده تشخیص را تعیین معلوماتی بشر سپردهاند مثلاً حصبه و دیفتری و ... را که مغز بشر توات بالاخره آنرا بشناسد و درمانش کند ولی بشر که در برابر عالم امر ناتوان است چه کند و بچه اندیشد اینجاست که پروردگار بوسیله رسولانش همه را گفته واگ بیماریهائی و درخواستهائی هم بود درمانش رادر ادعون استجب لکم (مرا بخوانید تا بشما پاسخ دهم - 60 - غافر) بدست بشر داده پس دعا کدن داروی دردها غر مد اس تو راه جلوگیری از آلودگیهای روحی ونیز از این راه بخواستهای دیگر رسیدن.
اما مکانیسم عمل دعا چگونه است؟ بنظر میرسد همانگونه که روانشناسان شناخته و دانستهاند توجه و تمرکز قوای دماغی فوقالعاده بر آدمی اثر میگذاد و ادعونی همان توجه و خود را تکان دادن وبیک سمت که همه تملکها و تمکنها از آنجا بدست
ربالعالمین در تربیت است متوجه ساختن میباشد یعنی دعا کردن از بلا خود را نجات دادن است: گلولهای است میآید و مقدر است بیاید دعا سب میشود شما که هدفید خم شوید یا بچپ و راست منحرف شوید و گلوله از شما بگذرد یا گلوله بیاید و عذاب نازل شود اما برد انها قبل از رسیدن بشما باشد و نیروئی که آنرا بشما برساند از او سلب گردد یا رحمتی از پروردگار که (و رحمتی وسعت کل شیء - 54 الاعراف) میباشد در راه وی قرار گیرد و اتفاقا قبل از دعا باید رعایت آداب آنرا نمود و از جمله توبه کردن است و اینکه به وسعت رحمت پرودگار اشاره کردم ذات مقدسش آنرا در برابر توبه کنندگان قرار میدهد (ربنا وسعت کل شیئ رحمة و علما فاغفر للذین تابوا - 7 غافر) از اینقرار بنظرم دعا کردن بر خود اثر گذاردن و خود را درمسیر رحمت واسعه خدا که همه خیر و خوبیها در ان یمباشد قرار دادن است.
نتیجه آنکه برعکس آنچه تاکنون نظر میدادند: دعا کردن یعنی نظم و ترتیب آفاق و نفس را بنفع خود تغییر دادن بنظر من دعا کردن یعنی خد ره به مسی رحمت و منفعت رساندن و ابزار و آلات طی چنین طریق توجه به ذات مقدس پررودگار و بدست آوردن نیروئی که در جهات مختلفه فعالیت آغاز میکند و یکی از آنها تلقین بسیار به خویشتن است که به زودی چگونگی تلقین رادر بحث از خواب مؤثر هیپنوتیزمی خواهم آورد.
در هر صورت رشته برقرار است و دعا همان رشته متصل کننده یک موجود ضعیف مادی است به عظمتی آگاه و بینهایتی توانا اما رشته در محل اتصال به موجود مادی نمیتواند پیوند خورد مگر
آنکه انسان هم معنویتی فراهم کند که اسلام دستور داده قبل از دعا چه باید کرد از صدقه دادن و دستگیری رنجوران و بینوایان و به مسجد رفتن و توبه کردن و بالاخره محلی معنوی بدست آوردن که استعداد یابد برای گره خوردن به رشتهای که همان دعاست و در اینحال جا داد سخن الکسیس کارل را تکرار کنم که نوشته است: بعضی فعالیتهای معنوی میتواند با تغییرات تشریحی و عملی بافتها و عضوها همراه گردد کیفیات مذکور در موارد مختلفی دیده میشود که میان آنها باید حالت صفحه نیایش» را نام برد.
عصر کمی وقت
هر چه میدویم احساس میکنیم شبانهوز 24 ساعته کم است و بکاری نمیرسیم و چه خوب بود شبانهروز 34 ساعت میشد اما اگر چنین میشد اوضاع و احوال باز بهمان قیاس و معیار کسر زمان داشت اما الان نه وقت تفریح داریم نه زمان مطالعه و نه فرصت خواب و باید اقرار کرد عصر فضا، عصر اتم، عصر کامپیوتر که در نامهای متشتت بدست بشر زیر و زبر و بزیانش نامگزاری میشود چه بهتر همه را در صفحه عصر کمی وقت» خلاصه میکردند و این بهترین نامی است که انتخاب میکنم. اما چه باید کرد؟ حداقل باید سعی کرد وضعی پیش آورد که هنوز سر آدمی روی بالش نرسیده مژگانها بهم رسیده باشد! و مگر ممکن دارد؟ باید سعی کرد آفاق و انفس را مستعد چنی ناوضاع و احوالی نمود که دراز کشیدن همان باشد و خواب رفتن همان اما آماده کردن بدن را باختصار در قسمت
مربوط به بیخوابی شرح دادم دراینجا باید بیفزایم: اطاقی که هوای نظیف داشته باشد - اطاقی که بوی بسیار اندک و ملایم عطرآمیزی داشته باشد - اطاقی که سرد نباشد - اطاقی که زیاد گرم نباشد - ملافه تمیز، بالش تمیز - تختخواب یا جای خوابی بهمان تناسب که شرح دادم، اطاق بدون سر و صدا (یا دارنده صدای ملایم از طبیعت برخاسته چون ریزش باران یا نغمه پرندگان) و ... از جمله خصائصث است که باید برای محل خواب در نظر داشت.
آماده کردن انفس که هر چه اهمیت دارد اینجاست در یک کلمه خلاصه میشود و آن توجه به خداست و بارها شرح دادم که حضرت باقر در برابر کسانی که خود را زاهد معرفی کرده بودند و از این نام سوء استفاده نموده به تنبلی و تنپروری و گوشه نشینی پرداخه بودند فرمود خدای متعال تمام زهد را در آیه لکیلا تأسوا علی مافاتکمو لا تفرحوا بما اتیکم (73 الحدید) جمع فرموده و چه وسیله بهتر از اینکه حضرت فرمود برای آرامش و سکون وبهتر بخواب رفتن که شخص حد اعتدال داشته باشد و بمختصر انگوری شیرین وبدانهای غوه ترش نشود وبا یک بهتر جواب دادن رئیس بشادی نگراید و با دیدن گرههای ابرویش به زندگی اهل و عیالش گره نزند و راهی برای بهتر بخواب رفتن از این نیست که با یاد خدا و توجه بخدا آرامش برقرار بوده باشد.
راه تنفس از بنی و از دهان نیز تنفس را انجام میدهند یعنی از این دو راه است که هوا وارد گلو و ریهها میشود. سقف دهان در جلو استخوانی بوده ولی قسمت عقبش نرم و بزبان کوچک منتهی میشود و اگر زمان خوابیدن این دو راه تنفس را تنگ نمایند هنگام رد شدن هوا صدائی که آنرا خرخر نامند بوجود میآید.
بزرگی لوزهها - گوشتهای زیادی یا انحراف در استخوان بینی - توم و التهاب در مجرای گلو و هر علت دیگری که مجاری هوائی فوقانی را تنگ کند ازعلل خخر کردن محسوبند.
گاه مجرا تنگ نیست ولی هوا زیاد است مانند کارگرانی که مشقتهای سخت به آنها محول شده زمان خواب با تنفس شدید خود خرخر مینمایند و بهمین سبب که زنان را کمت بکارهای سخت میدارند خرخر کردن نزد مردان شایعتر است.
نزد بعضی صدای خرخر ملایم و نغمهای است و برخی لکوموتیوی خرخر میکنند که نویسنده شاهد خرخر یکی از بازرگانان بودم که خرخرش از هر لحاظ مخصوصا از طول مدتی که هر مرحلهاش داشت تعجبآور بود و گمان نکنم صاحب خرخر در بیداری بتواند بهمان طول مدت تنفس عمیقی انجام دهد. برای شدت صدای آن تنها کافیست گفته شود میزبانان باجبار یک اطاق حد فاصل بین اطاق خود و میزبان داشتند و بچههای کوچک خود را از وحشت صدا اید پناه دهند. اما خوشبختانه خواب بازرگان
همینکه عمیق میشد و به پشت میخوابید و دو آرنج خوئد را در دستها گرفته بالای سر میگذاشت همه دوستانش میدانستند اگر او را بغلطانند و دمر بیندازند بیدار نمیشود و خرخرش نیز اهنگ دیگری که وحشت زا نیست پیدا میکند و هر دفعه همین کار را میکردند و از طرق درمان خرخر علاوه بر مراجعه به متخصص گوش و حلق و بینی و رفع انسداد یکی هم این است که خوابیده را در وضع مناسبی بخوابانند و چون بسیاری از خرخر کنندگان نیز در وضع به پشت خوابیده عضلات شل شده سقف مجرا را تنگ میکند با به دنده غلطاندنشان آرام میشوند.
دوختن یک قرقره به پشت لباس خرخر کنندگن اجازه نیمدهد به پشت بخوابند و خرخر کنند و اخیرا پرفسور دکتر کنوس H.Knaus المانی دستگاهی بنام باند سکوت.
Silenizia Bandage ببازار عرضه کرده که جلو خرخر را میگیرند و بندهای سادهای داد که همه میتوانند انرا بکار برند و در بالا بشکل بیضی بر سر میافتد در پائین نیز بیضی کوچکی زیر زنخدان.
شاید هیچ عنوانی باندازه این عنوان صفحه وضع و شکل خوابیدن» جلب نظر نکند زیرا آدمی مایل است بداند چه شکلی بخوابد تا سلامت جسم و روحش در ار بد خوابیدن از دست نرود بعلاوه نه تنها امام صادق فرمود 0فان النوم اخ الموت: همانا خواب برادر مرگست» ارسطو هم گفت، شکسپیر هم گفت و دیگران هم گفتند و عجیب احساسی که هر انسان بالغ عاقل هم میفهمد خواب یک
مرگ کوچکی یا برادر کوچک مرگ است و بهمین جهت نه کسی حاصر میشود زمان مردن دور از تظاهرات و مقررات مذهبی امور مربوطه را انجام دهد نه کجاست آنکه جرئت کند زمان خوابیدن اندیشهای ممتاز از روز نداشته باشد.
الان نام انسان بالغ عاقل بردم چون در تقسیمبندی اسلامی علاوه بر تقسیمبندی مشابه آنچه پزشکان دارند و همچنین آنچه روانشناسان جدا از پزشکان داند که بر حب آنها سن آدمی را از زاد تا مگ پخش مینمایند اسلام در برابر پذیرش مسئولیتها یعنی برای تعیین وظائف و تکالیف تقسیمبندی خاصی دارد و اهم آنها که مورد بحث است سن بلوغ - عقل - کمال میباشد مثلاً پری را که 15 سالش تمام شد میگوئیم بالغ (با شرائط دیگر) اگر فهم معتدل و متوسط چون همگنانش داشت میگوئیم بالغ عاقل اما وقتی بسن چهل رسید، باز بنظر دیگری بوی مینگرد و او را برشد رسیده میشناسد (باز هم با شرایطی).
حال بسیاری از کسانیکه برشد عقلی رسیدهاند و برخی هم از بالغین عاقل باعتبار اینکه در خواب بدن ساکن وساکت و حس و ادراک غائب میشود و از طرفی به این لحاظ کهنفس بالا پائین میرود و خون در رگها میچرخد و ... خواب خود را بین مرگ و زندگی دانسته اگر اندک توجهی هم هست به معنویات مینمایند و دوست دارند اگر دینی دارند به روش دینی بخوابند و اگر نداند از دینداران تقلید کنند و برای خواب بزرگ یعنی مرگ هم چنین است؛ پسر ملحد بی اعتنا بدین جسد پدرش را دستور میدهد
بنابر سنن مذهبی کفن و دفن کنند و طبق مقررات دینی بخاک بسپارند.
کسی هم که ارتباطی بادین ندارند اگر بداند بهتر خوابیدنش موجبات بهتر بهره بردن روزش و بیداریش میگردد سعی در بهتر خوابیدن مینماید از اینروست که همه علاقه دارند بدانند چه وضع و شکلی ا باید بعنوان خوابیدن بهداشتی برگزید و ثلث عمر که در خواب است چگونه برای جلوگیری و فرسودگی بدن باید گذراند.
خواب وسیله راحتی و پناهگاهی است که آدمی پس از تلاشها و تماسها و رنجها به آنجا پناه میبرد پس حاضر نیست ملاذ و ملجاء خود را به غیر معمول بگذراند و با بد خوابیدن از تعادل منحرف سازد.
خواب قوام زندگیست و نیروبخش بیداری و اگر از روی نظم و بهداشت باشد نشاط و نیروی عمری دراز موجودیت خواهد یافت و در اهمیت آن گفتم از طرفی خوابدیدن را هک برای هر فردی بنابر آنچه نبی گرامی و ائمه اطهار فرمودند یک شصت و سوم یک هفتادم پیامبری است و برای کسانی چون حضرت ابراهیم زمان وحی، مکان وحی و از طرفی میبینیم اسلام درباره خواب و احکام و مقررات مربوطهاس کمال اهتمام را داشته و نعمت خواب را در ضمن آیاتی چند از سوره قصص که دلالت بر وحدانیت ذات مقدسش داشته و نعمتهای اورا که موجب مزید تشکر ا تیاداوری میفرماید (قل أراتیم ان جعل اللّه علیکم اللیل سرمدا من اله غیر اللّه یأتیکم بضیاء افلا تسمعون - قل ارایم ان جعل اللّه علیکم النهار سرمدا الی
یوم القیامة من غیر اللّه یأتیکم بلیل تسکنون فیه افلا تبصرون - و من رحمته جعل لکم اللیل تسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون - بگو بمن بگوئید اگر خدا تا روز رستاخیز شب را برایتان همیشگی کند کدام خدا غیر خدای یکتا برای شما روشنی میآورد آیا نمیشنوید؟ بگوئید بمن اگر خدا تا روز قیامت روز را برایتان دائمی کند کدام خدا غیر خدای یکتا برای شما شبی میآورد که در آن آرام گیرید چرا نمیبینید - از رحمت خود شب و روز را برای شما آفرید تا در آن آرام گرید و از کرم وی (روزی) بجوئید شاید سپاسگزار باشید.
چرا خواب آیت الهی نباشد در صورتیکه انسان عقل و ادراک و حس خود را از دست داده و در کنای افتاده و باز هم به تماشای گوشها از خلقت موجود یا از آنچه گذشته و حتی به تماشای زوایائی که هنوز سالها بعد خواهد آمد میپردازد، در خواب آنچه را در تعریف وی که انسان موجود انتخاب کنندهای است و روشنگر مسائل و دارنده اراده میباشد همه را از دست داده فقط آنچه منشاءحیات و حرکت غیر ارادی اوست بجای مانده و باز هم صبح بهمان وضع و حالت اول برمیگردد.
شخص خوابیده باید در استراحت کامل بخوابد پس از آنکه محیط خواب را بنابر آنچه گفتم آماده ساخت باید قبل از خواب افکار پریشان دور گردد تا عوارض آن در خواب متأثرش نسازد یعنی پیدیها و آلودگیهای روحی طرد و صاف گردد. کثافات و فضولات داخلی نیز باید دور شود و سخن علی مرتضی را قبلاً گفتم که به فرزند بزرگوارش حضرت حسن فرمود پسر عزیزم نمیخواهی
چهار خصلت ترا بیاموزم که بینیاز از طب گردی عرض کرد بلی. فرمود بر غدا منشین مگر آنکه گسنه باشی و از آن برمخیز مگر آنکه هنوز اندک اشتهائی تا باقی باشد غذایت را جویده فرو بر و چون قصد خواب کردی خودرا از فضولات خالی و صاف کن (یا بنی الا اعملک اربع خصال تستغنی بها عن الطب فقال بلی قال لا تجلس عی الطعام الا و انت جاعئع و لا تقم عن الطعام الا و انت تشتهیه وجود المضغ واذا نمت فأعرض نفسک علی الخلا فاذا استعملت هذا استغینت عن الطب).(1)
قبل از خواب بهتر است غذائی که خوردهام محتوی مقداری مواد قندی و کلسیم بوده باشد و در جلد ششم سخن حضرت کاظم را که دستور نان شیرمال خوردن را قبل از خواب در پاسخ پرسش کنندهای باو فرمود ذکر کردم و در اینجا باید اضافه نمایم که حضرت علی قبل از خواب بنابر عادتی که داشت شکر زیاد میل میفرمود (کان ابالحسن الاول کثیرا ما یأکل السکر عند النوم) و شرح دادم چرا در خواب گلوکز باید در دترس متابولیسم بدن قرار گیرد و نیز گفتم یونهای کلیم و فسفر که بیشتر مصرف غذای عصبی مخصوصا اعصاب مرکزی دارد در شب برف جمجمه هجوم میآورد و لازم به تکرار انها نیست (البته در اینجا فقط دستورات مذهبی را آوردم و مکانیسم علمی آنها را قبلاً بیان داشتهام و نیز شرح دادم کلن پر از مدفوع و مثانه پر از ادرار چه زیانها و مشغولیتهائی برای بدن بوجود میآورد) تا آنجا که خود بدن هم ناخودآگاه در خواب از تهیه فضولات برای دفع و ترشح ادرار
1) 215 خصال.
جهت پر شدن مثانه و بیدار کردن شخص عمل را بحداقل میرساند)
از جمله مطالبی که در اسام معمول بوده سرمه کشیدن در چشمها قبل از خواب میباشد که علت یا حکمت آنرا نمیدانم ولی این احمال را داد که چون ضد عفونی کننده ضعیف و ملایمی است و پیشگیری دستوری برای پیروان اسلام که تماس اجباری با آلودگیها دارند بوده است.
از مستحبات اسلامی اینست که شخص چون قصد خوابیدن نمود رختخواب خودرا وارسی کند تا چیزی در ان نباشد و به نظافت تمام آنچه باید مورد استفادهاش قرار گیرد مطمئن گردد و قبلاًدر همین جلد آوردم که چه بسا کثافت و آلودگی جزئی فراش که سبب بیخوابی میگردد.
نبی گرامی فرمودند صفحه اذا اوی احدکم الی فراشه فلیمسحه بطرف ازاده فأنه لا یدری ما حدث علیه»: (هرگاه یکی از شما به رختخواب خود ماوی گرفت باید با گوشه ازار خود رختخوابش را مسح کندو دست بمالد زیرا نمیداند چه روی خواهد داد) در جلد بعد درباره لباسهائی که نبی گرامی داشته یا از آنها نام بردهاند بحث کرده خواهم گفت ازار چیست.
کسیکه با طهارت و وضو و شستشو به بستر بود بسترش مسجدش منظور میگردد (حضرت صادق: من تطهر ثم اوی الی فراشه بات و فراشه مسجد) و در جلد 13 درباره طهارت و انواع آن آودهام وبخواص بهداشتی بدنی و روانی آنها اشاره کردهام.
مستحب اسلامی است که زمان خوابیدن چراغ را خاموش کنند (انواع چراغها میتوانند باعث تجمع حشرات شوند - آتش
سوزی ایجاد کنند - آزمایشات انجام شده اینکه نور بر حسب درجات و شدتی که داند برخی اعمال فیزیولوژی بدن را که باید در خواب بوضع خاص باشد همانند روز نموده و از جمله ادار بحداقل رسیده در نور ترشح بیشتری خواهد داشت)
مستحب است نزدیک خواب خود را از تمام هم وغم دنیا خای نمود و خواب را بمنزله مرگ فرض نمود و وصیت نامه خود را زیرسر گذارده چنین تصور کند که از خواب برنخواهد خاست (اعمل لدنیاک کما تعیش ابدا و اعمل لا خرتک کما تموت غدا برای دنایت چنان باش که همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان باش که گویا فردا خواهی مرد - از سخنان امام که قبلاً شرح دادم).
بدون شک توجه فرمودید که این دو دستور اتحبابی که با یکدیگر داده شده مکمل یکدیگرن یعنی کسیکه هم و غم خود را بخواهد فراموش کند تا خواب خوشی را دریابد باید بیاد مرگ باشد تا آنچه ازدنای چند روزه او را مهموم و مغموم ساخته بی ارزش گردد و آنکه بخواهد مرگ خود را از آن شب دور بدارد و بر عمر خود بیفزاید باید خواب خوشی را با خالی شدن از هم و غم بدست آورد و بقیه اثر طرد ورد هم و غم از خویش قبل از خواب بریدن در روانشناسی شرح خواهم داد. (البته کسیکه بیاد مرگ بود ظلم کردنش بحداقل میرسد و ظلم بوی نیز در حداقل خواهد بود).
مستحب است به پهلوی راست رو بقبله خوابیدن و دست راست زیر گونه و طرف راست صورت نهادن ونبی گرامی بهمین
نحو میخوابیدند.
اصولاً در اسلام خوابیدن به دست راست و به پشت ممدوح بوده و بر پهلوی چپ و دمر خوابیدن ممنوع میباشد (دخلت علی ابی محمد فقلت جعلت فداک انی مغتنم بشیء یصبنی فی نفسی و قد اردت ان اسئل اباک فلم تنفقالی ذلک فقال ما هو فلت یا سیدی روی لنا عن آبائک ان نوم الانبیاء علی اقفیتهم و نوم المؤمنین علی ایمانهم و نوم المنافقین علی شمائلمهم و نوم الشیاطین علی وجوههم فقال کذلک.
نبی گرامی هم فرمودهاند و خطاب بحضرت علی چنین گفتهاند که معنای آن با روایت قبلی یکی است صفحه یا علی النوم اربعة نوم الانبیاء علی اقفیتهم و نوم المؤمنین علی ایمانهم و نوم الکفار و المنافقین علی ایسارهم و نوم الشیاطین علی وجوههم»: ای علی خواب چهار نوع است خواب انبیا بر پشت است و خواب مؤمنین بر دنده راست و خواب کفار و منافقین بر دنده چپ و شیاطین خوابشان بر رو افتادن میباشد.
قبل از اینکه وارد چگونگی اوضاع و احوال اشکال خوابیدن شده از خوبی یا بدی آنها بحث نمایم باید بگویم امروز نه تنها جنبه جسمی و فیزیولوژی بدن را در وضع خوابیده بخصوص مورد بررسی قرار داده بلکه روانشناسان میگویند: بگو چگونه میخوابی تا بگویم چطور آدمی هستی.
اگر دوران دانشآموزی خود را بیاد آورید بدون شک روزی که خبر قبولی خود را در جعبه اعلانات دیدید که با درجه ممتاز اعلام داشتهاند شب بخانه آمدید چون زمان خواب رسید در
برابر والدین و خواهران و برادران خویش ابتدا نظرشان را بسوی خود جلب کرده سپس بوسط بستر پریده به پشت خوابیده پاها را از هم باز نموده دستها را بدو طرف اداخته چنین خود را نشان میدهید که فاتح و پیروز از امتحان بیرون آمدهاید و اگر رفوزه بودید یواشکی بسوی رختخواب میرفدیت و در آن خود را بحداقل حجم میرسانیدید یعنی دستها را بغل گرفته پاها را آنچنانکه زانوها بشکم فرو رود درآورده در لای لحاف پنهان میشدید یعنی در حقیقت با امتیازی که بدست آورده بودید میخواستید چنین بگوئید که این فضای اشغال شده برای شما کم و در خور شأن شما نیست و شب شکست خوردگی میخواهید برسانید که همین اندک جا هم زیادتان است و توجه باین اوضاع و احوال سبب شده اخیرا روانشناسان بگویند:
اگر کسی هستید که به پشت میخوابید دلیل این است که آدم شجاعی هستید و هیچ نوع حقارتی ندارید.
اگر هنگام خواب خودتانرا جمع میکنید معلوم میشود که مضطرب هستید و از چیزی رنج میبرید و این وضع خوابیدن همانند وضعی است که در شکم مادرتان داشتهاید و بهمین علت میتوان گفت شما آدم ضعیفی هستید و ناخودآگاه بدنبال محل آرام و پناهگاه و تکیه گاهی میگردید.
اگر زمان خواب تعداد زیادی روپوش و شمد روی خود میاندازید آدمی هستید خجالتی و هدفتان همیشه اینست که خود را در گوشهای پنهان کنید و اگر دوست نداشتید چیزی بروی خود اندازید موانع شما را خشمگین میسازد. بهر صورت علاوه بر این
مختصر شرح که توجه دانشمندان را برای توجیه روانی اشکال خوابیدن میرساند باید افزود.
امروز کمتر کسی است که از خوابیدن روی تختخواب فنردار اجتناب نکند و چه بسیار در رفتگیهای دیسکهای بین مهره که بعلت خوابیدن بر آنها پیش آمده و شخص را بدرد کمر یا سیاتیک مبتلا ساخته است.
مهرهها روی هم قرار داده شده ستونی رد درست میکنند که سبب میشود ادمی با چنین عمودی از زمین بطرف خلاف قوه جاذبه بالا رود و چون سایش استخوانها بیکدیگر مزاحمتی بود همانند یک استادکار که بین دو قطعه فلز برایجلوگیری از سایش یک قطه واشر قرار میدهد که چرب است و نرم خدایمتعال بین دو مهره استخوانی غضروفی چرب و نرم قرار داده که اگر بر تختخواب فنری بخوابیم و جابجاشود و بر اعصابی که از جانبش خارج میشود فشار وارد آورد دردهای عصبی چندی و از جمله التهاب عصب سیاتیک را بوجود میآورد واگ بر تخت فنری خواستیم بخوابیم باید بر آنها تختههای چوبی محکم بگذام و در غیر اینصورت بر زمین بخوابیم و هر جا بخوابیم با گذشت زمان هم لوزهها ذوب میشود و هم دیسکهای بین مهرهای و هم ... و بهمین لحاظ مهرهها رویهم میخوابند و قد بلندان بهمین علت زمان پیری کوتاهتر میشوند.
خوابیدن در نینی که برای نوزادان درست میکنند زیان آور است و همچنین باید از خوابیدن در بسترهای زیاد نرم خودداری کرد. (نینی پارچه بخصوصی است که از چهارطرف بوسیله چوبهائی
نگهداشته شده و آویز به طنابهاست).
خوابیدن به پشت در یک سطح افقی کمک به تشدید قوس کمری و تشدید درد کمر مینماید. (1)
بکار بردن بالش خیلی بلند سبب فشار و صدمه ستون فقرات گردنی و درد در بازوها و شانهها میگردد. (2)
خوابیدن روی شکم در سطح افقی سبب تشدید قوس کمری و گردنی و تشدید دردهای کمر و گردن میگردد. (3)
دمر خوابیدن و حتی خم کردن یک زانو و ران کاهشی در قوس کمری نداده و درد را تسکین نمیدهد. (4)
در رختخواب خوابیدن روی شکم سبب افزایش قوس کمری و گردن بیک طرف میشودو از دمر خوابیدن باید در هر حال اجتناب نمائید. (5)
گذاشتن متکای بلند علت شایعی از کمردردها، درد گردن، شانه و بازوها میباشد، سرگیجه و سیاه رفتن چشم هم ممکن است ایجاد گردد. (6)
بازوان را چنانچه یکی زیر صورت و سر و دیگری را روی سر بگذارند ممکن است سبب سوزن سوزن شدن دستها یا بیحسی آنها و درد شانه و بازوها گردد.
دو دست را بالای سر گذاشتن سبب انقباض عضلات بازو تا
1) از صفحه 30 کتاب دردهای پشت و گردن مراقبت و پیشگیری از آنها وابسته به انجمن جراحان ارتوپدی ایران.
2) از صفحه 30 کتاب دردهای پشت و گردن مراقبت و پیشگیری از آنها وابسته به انجمن جراحان ارتوپدی ایران.
3) از صفحه 30 کتاب دردهای پشت و گردن مراقبت و پیشگیری از آنها وابسته به انجمن جراحان ارتوپدی ایران.
4) از صفحه 30 کتاب دردهای پشت و گردن مراقبت و پیشگیری از آنها وابسته به انجمن جراحان ارتوپدی ایران.
5) صفحه 45 مأخذ قبلی.
6) صفحه 45 مأخذ قبلی.
صبح شده و در نتیجه انقباض زیاد صبح دردناک و خسته میباشد.
هیچوقت روی شکم نخوابید یا زیر سر خود را زیاد بلند نکنید. بهترین اندازه برای بالش زیر سر شما مقداری است که وقتی آنرا زیر سر خود قرار دهید محور سر و گردن و بدن در یک امتداد قرار بگیرند و با هم زاویهای تشکیل ندهند. (1)
خوابیدن به پهلو (پهلوی راست) و خم کردن زانوها کمک به تصحیح قوس کمری مینماید و مخصوصا گذاردن دستها در کنار بدن یکی از بهترین حالات برای استراحت در حال درازکش است. (2)
هیچوقت بیش از 5-3 دقیقه در حالت دمر نمانید یا بخواب نروید. (3)
اگر میخواهید معده در حال استراحت باشد و همچنین قلب شما در بهترین وضعی قرار گیرد روی طرف راستتان دراز بکشید و پاها را کمی تا کنید. این بهترین وضعیت خوابیدن برای همه و مخصوصا برای افرادی است که در دوان بلوغ هستند.
نوع دیگر به پشت خوابیدن است. ستون فقرات در زیر و سینه در بالا در این طریقه تنفس ساده و کامل انجام مییابد هر وضعیت دیگر غیر از این دو تا غیربهداشتی خواهد بود. (4)
در اینجا برای مزید اطلاع و مخصوصا بخاطر پیرانی که در معرض خطر اسکار و زخم شدن پشت یا پهلو هستند ذکر این نکته لازم که خوابیدن بر پوست گوسفند که براحتی قادر به جذب
مواد مایع است در یکی از بیمارستانها بعنوان ضد اسکار مورد استفاده قرار میگیرد.(1)
دمر خوابیدن فقط سینه را گرم نگهمیدارد در صورتیکه گرم کردن پشت که محل خروج اعصاب از مهرههای ستون فقرات است همه قسمتها را گرم میکند. دمر خوابیدن باتوجه به اینکه باید سینه و شکم در مردان و کم و سینه در زنان (زیرا تنفس مردان بیشتر سینهای و زنان بیشتر شکمی است) آزاد باشد تا تنفس براتی انجام گیرد خود تحمیلی ناروا برای بدن است بعلاوه که اگر صورت در حال دمر بیکطرف گذاشته شود تا هوا از بینی ازاد وارد و خارج گردد گردن صدمه میبیند و در صورتیکه صورت بر بالش نهاده شود آنچنانکه بنی در آن فرو رود شرح دادم که چون تنظیم ریتم تنفس با مخاط بینی است چگونه بر تنفس فشار وارد میگردد بعلاوه به دگرگون شدن ستون فقرات در اثر دمر خوابیدن اشاره گردید و باید افزود از لحاظ تحریکات سکسی نیز وضع خاص مالش پیش آمده التهاب بیشتر قسمتهائی از مجاری ادراری را سبب میشود و اینکه نبی گرامی و ائمه اطهار آنرا خناب شیاطین گفتهاند اگر در جلد اول که بحث از شیاطین کردم یادتان باشد بخوبی خواهید دانست دمر خوابیدن که شیطنتهای روانی و جسمی پیش میآید چارهای جز این نیست که شیطنتها را به شیطان نسبت داده و خواب شیطان را هم شیطانی بنامیم (باستثنای احتلام در اثر خوابدیدن)
1) صفحه 987 نامه دانشکده پزشکی تهران شماره دهم سال بیستم.
به پهلوی چپ خوابیدن هم با توجه به اینکه اگر بدن را درست نصف کنند نیمه راست که کبد سنگین را دارد و زن بیشتری دارد و جائی از تمام بدن خالی نیست جز اندکی میان دو ریه که فضائی برای طپیدن قلب باقیسمت که اگر بر پهلوی چپ بخوابید چون ریه چپ نمیتواند بعلت وزن سنگینتر طرف راست خوب بازی کند و لاجرم فشاری بر قلب خواهد بود باید از این حالت هم که کفر و نفاقی است و کفر یعنی زرع و حق را زیر خاک پنهان کردن همچنانکه زارع دانه زیر خاک پنهان میکند و نفق هم همانند نقب است و همان زیر خاک عبور کردن و کافر حق را زیر خاک یکند و مانفق آنرا از زیر خاک عبور داده بجائی دیگر بر میآورد و درد و وضع آنرا معرفی مینماید آنجا میگوید حق و انجا باطل یا برعکس و کسیکه بر دنده چپ خوابید خوابش خواب شیاطین نیست اما خواب کافر و منافق است خوابش سراسر شیطنت و آزار نیست اما مانع و رادع و پوشاننده میباشد.
مطلب دیگر بالش زیر سر است که چه بهتر فقط باندازهای باشد که فاصله بین سر و گردن و شانه را پر کند و الان شکلی که در جلو من است و در چند جای کتاب قبلی وابسته به انجمن جراحان آن شکل نمایان میباشد مخصوصا در صفحه 29 و همه اقتباس از مآخذ و منابع متخصصین بزرگ خارجی است نشان یمدهد که در بهترین وضع خوابیدن یک بالش کوچک ملایم تا شده و زیر گردن و بازوها را پر کرده است و در روایت داریم که خباب بر نبی گرامی وارد شد دید حضرت برده خود را تا کرده زیر سر نهادهاند.(1)
1) صفحه 58 کتاب فرهنگ البسه مسلمانان.
مسئلهای که ناگزیر بذکر آن هستم اینکه به روایت گفته شده بنگرید نبی گرامی کلمه نوم را در تقسیم خواب ذکر فرمودند نه کلمه نعاس را که میتوان جواب داد بعلت اینکه باید مراقبت بیشتری از قسمت انبساط و نوم و رؤیای خواب بعمل آید و چرا آنرا دیگر میدانید از اینجهت حضرت آنرا تذکر فرمودند و چه اشکال دارد که بعلت اهمیت نوم همیشه آنرا سمبل قرار دهند.
ناگفته نماند نوزادان را بهتر است به پهلوی راست خواباند تا فشار به پشت جمجمه استخوانی نشدهشان وارد نیاید و سرشانرا به شمکل کتابی در نیاورد و بهمین جهت است که اموز در یکی از کشورهای مترقی بچه راحتی در وضع روی پهلوی راست خوابانده و بالش بسیار نرمی برای اینکه فشاری هم از طرف راست بصورتش وارد نیاید جهت وی درست مینمایند ولی همیشه خواباندن نوزاد بطرف راست سبب بهتر تغذیه شدن قسمت راست صورتش شده دو نیمه راست و چپ صورتش از قرینه بودن خارج میگردد لذا بمحض استخوانی شدن جمجمه باید گاهی نیز کودک ا به پشت خوااند ولی در هر صورت او را از دمر خوابانیدن باید مانع شد.
برای جلوگیری از دمر خوابیدن بزرگان میتوان تختخواب مورب برای آنان درست کرد که زمانی برای همگان دستور داده میشد و امروز موافقتی ندارند.
اینکه نبی گرامی دست راست خود را زیر صورت میگداشتنند بعقیده بعضی سبب میشودنفس کشیدن فقط از راه بینی انجام گیرد که دراین صورت دندانها و حلق و لوزهها از هجوم آلودگیهائی که بوسیه موها و مخاط بینی گرفته میشوند در امان خواهند.
بود و آدمی تنها بوسیله راه درست یعنی از راه بینی نفس خواهد کشید بعلاوه یمدانیم هوای وارد شده در بینی بهوای گرم و مرطوب شده در سینوسهای اطراف صورت فشار وارد آورده آنها را بطرف ریهها رانده خود جای آنرا میگیرند و برای نوبت بعد گرم و مرطوب و بدون غبار و آلودگی یعنی مساعد ریه ظریف میگردند بعلاوه که تماس هوا با مخاسط بینی سبب تنظیم ریتم تنفسی هم میگردد شرح دادم.
فراموش کردم بنویسم کسیکه به رومی خوابد بیشتر از دیگرا دچار کابوس و رؤیاهای ناراحت کننده میشود و بعد از آن چنین وضعی نسب کسانیست که بر معده یعنی بر پهلوی چپ میخوابند و شرح آنرا در جلد مربوط به رؤیا خواهم داد.
نهم مستحب است که پس از خواب هم دندانها مسواک گردد و شرح آنرا در جلد 13 دادم که چگونه باید بدینوسیله ار انجام تخمرات مضرهای که در برابر دندانها صورت میگیرد و موجب فساد دندانها و هم بدن میشود جلوگیر بعمل آورد.(1)
برای مزید اطلاع باید گفت در روایتی نیزاز حضرت علی آوردهاند که عدهای به چپ میخواند برای گوارده شدن غذائیکه خوردهاند ولی تمام روایات از دمر وابیدن مذمت کردهاند واخیرا برخی فیزیلووژیست میگویند دمر خوابیدن سبب میشود اختیار تنفس از بنی سلب شود و ما میدانیم تنظیم ریتم تنفس با مخاط بینی است.
1) برخی موارد از آئین جاویدان ترجمه احیاءالشریعه فی مذهب الشیعه علامه فقید حاج شیخ محمد خالصی استفاده شد.
کتاب میخواندم جالب، زندگی یکنفر غربی را تقسیم کرده بود که بطور متوسط در کجاها میگذراند از جمله نوشته بود چه مقدارش در لمانی، در مستراح، در خیابان، د اداره، در ... سپری میشود ولی آنچه مسلم است و بارها شنیدهاید ثلث عمر هم بطور متوسط در خواب میگذد و اگر خوب دقت کنیم زمانی باین درازا و وسعت را در جائی به تنگی و این حداقل میگذرانیم چه خوب است در انتخابش کمال دقت را مرعی داریم مگر کسی که در فراش یا بر تخت میرود با قد و بالای متوسطش چه مکانی را با چه وسعتی اشغال خواهد کرد اما میخواهم بیشتر از این بهمحل خوابتان اهیمت بدهید زیرا اگر هم مکان کوچک مسکن ثلث عمر شماست کلید دو ثلث دیگر عمرتان را هم در دست داد یعنی اگر در یک سوم عمر خوب نخوابید در دو سوم بقیه نمیتوانید خوب باشید.
البته عنوان مطلب اینست: کجا بخوابیم؟ اما باید نظر اسلام را مقدم داشت زیرا جز خیرخواهی و مصلحت هیچ مقرراتی از طرف خالق برای مخلوقش وضع نشده است و اسلام در درجه اول انتظار دارد جان روشن باشد و از جمله کسیکه میخوابد در میان طبقاتی از نور و روحانیت و آرامش فرو رود حساب کرده و بیلان کار روزانه را بسنجش درآوردهو حلال و حرام کردهها - خوبیها و بدیهای انجام داده شده و همه را براورد کرده فرض کند بپای میز محاکمه کشیده شده باید آنها را بازگو نماید و اگر صوابها بر
آلودگیها اندکی فزونی داشت اجازه خواب رفتن و مژگان بهم رساندن باو داده شودو در غیرانصورت بیدار بماند و من نمیدانم سه میلارد و نیم بشر بیلان روزانهاشان چگونه خواهد بود؟آیا دیگر قرصهای خواب آور بوسیله آنان بفروش نخواهد رسید؟ یا خواب ناز را جزو خوابدیدنهای طلائی و کیمیا و سیمرغ ثبت باید کرد؟
باز هم اسلام سخنی دارد قرآن رادیدید که خواب را لباس، سبات، سکن و امر ضروری حیاتی شمرده و انتظار دارد حتی المقدور در شب و آن هم اول شب خواب انجام گیرد در محلی که ثبات لباس و سبات و سکن خواب را بهم نزد یعنی انتظار دارد بدنی سالم و راحت بر فراش افتد و در فراش بگذرد و از فراش برخیزد و در حالیکه آمادگی برای فردایش دارد تا بتواند بنحو احسن انجام وظیفه نمایدوخود را سالم باجتماع معرفی کند و برای بدست وردن چنین خصائص و اوصافی هم باید محیط خوابگاه آرام و هم خوابگاه به کام باشد تا خواب هم بسلم وسلام دلپسند و ناز ازد.
اسلام حتی خوش ندارد کسی تنها بخوابد و چه بسا یکی نیاز به کمکی پیدا کرد که تلفنی بزند یا طبیعی را بخواند یا داروئی بحلقش رساند یا ... و در اینحال تنها بودنش نزد نبی گرامی پسندیده نیست کهانتظار دارد کسی تنها غذا نخورد - تنها بمسافرت نرود - تنها نخوابد که علت اولی را قبلاً گفته و دومی را خواهم گفت و هم اکنون سومین را مشغولم که بگویم (لعن رسول اللّه ثلاثة الا کل زاده و حده و راکب فی الفلات وحده و النائم فی البیت وحده)
مهماتما گاندی پیشوای فقید هندی اظهار شگفتی از کسانی
میکرد که در اطاقهائی میخوابند که هوایش را تنفس دیگران، آلوده و غیر قابل تنفس کرده است ودر ضمن اصرار داشت بپرسد چرا در عصریکه مردم میخواهند مرتب خود را با آب تمیز بشویند از جوله دیگران بکار نبرند، شانه کسی را استعمال نکنند، آب ضد عفونی شده بیاشامند چه شده است در مورد هوا که بیشتر از هر چیز مورد مصرف است توجهی ندارند و حاضرند در محیط سر بستهای آلوده بخوابند و جایش خالی ببیند امرو سخن از مقایسه دو هواست و میگویند آیا هوای فلان شهر مقدار مواد سربی یا گاز کربنیکش بیشتر است یا شهر ... و آیا عناصر رادیو اکتیو دو ناحیه فلان و ... کدامیک زیادتر میباشد و چیزی که از آن یاد نمیشود هوای ازاد و جان افزاست اما اسلام برای هر فصلی دستور مشابهی ندارد و نبی گرامی حکم مدبر احد واحد را که بر سراسر دستگاه آفرینش بصورتی احد واحد چشمگیر است در اینجا نیز یادآور ساخته میفرماید از باد خزان دوری جوئید (بادی که طبق یک خصیصه و فرمان همه دمبرگها را چوب پنبهای میکند و بدن آدمی را نیز مستعد پذیرش انواع و اقسام ویروسها و طفیلیها مینماید) و از پوشاندن تن در باد بهار روحافزا و گپرور خودداری نمائید؛ اصولاً بنظر میرسد اسلامدسوت دارد اطاقی که شخص در آن خوابیده بزرگترین اطاق بوده اما برعکس آنچه عقیده فعلی است خوشتر دارد درها حداقل بوسیله پردهها بسته بوده باشد و فرمول کلی اسلامی آنکه هر گونه عوامل و عناصری از محیط بزیان بدن تمام شود آلوده ساختن و ابتلای کسبی ممنوع و حرام میباشد حتی اجازه نمیدهد کسی دو
بلندی یا بامی که بدون نردهکشی یا محجر بوده باشد بخوابد (نبی گرامی: من نام علی سطح غیر محجر فقد برئت منه الذمه)(1)و از اهل بیت عصمت وارد شده است که کمترین چیزی که از محچر کفایت میکند آن است که بقدر یک ذارع و یک وجوب از چهار جانب بام نه از یکطرف بلندتر بوده باشد. (2)
همان اطاق بزرگ انتخاب شده برای خواب اگر محتوی بوی نامطبوعی است یا دود و یا بوی سیگار در آن پیچیده است حتما باید قبل از خوابیدن آنها را خارج نمود.
در صورتیکه ممکن است وسائل گرم کننده را نیز خاموش یا بحداقل ممکن و حداکثر اطمینان آنرا نگهداشت و حتی اگر شمعی میسوزد خاموش نمود و اگر عطری است برداشت و مکان اطاق را به حداقل بوی خوش سازگار داشت تا ریهها فقط از حداکثر هوای غیر مضاف استفاده ببرند.
از جمله پیشبینیهائی که میشود و حتی آنرا برای بیست سال دیگر حتمی میدانند اینکه: اطاقهای خواب بشکل دایره خواهد بود نه مانند امروز مستطیل و اگر تابستان بود آدمی مجبور نخواهد بود خود را در لافی خنک بپیچد یا در زمستان زیر لحاف و پتو پنهان سازد بلکه کلید اشعه گرم و سردی که دستگاهش در سقف تعبیه شده همانند کلیدهای چراغ برقهای امروزی در دسترس
است و با آن میتوان هر نوع حرارت مطبوع و معتدلی را ایجاد نمود.
از جمله چیزهائی که باید رعایت کرد شستن دست و صورت قبل از خواب میباشد ونبی گرامی فرمودند صفحه لا یبیتن احدکم و یده غمرفان فعل فاصابه لمم الشیطان فلا یلومن الانفسه - نباید یکی از شما بخوابد در حالیکه دستش چرب و کثیف باشد پس اگر چنین کند و باو صدمهای از شیطان برسد نباید جز خود کسی را ملامت کند».
خوابیدن مخصوصا پیرمردان با شکم خالی کراهت دارد و در جلدهای غذائی شیخفیرح دادم که چگونه نزدیکهای صبح قند خون که شدیدا پائین میآید آدرنالین ترشح میشود تا گلیکوژنهای ذخیره در کبد به گلوکز تبدیل شده به خون بریزد تا بدن گرسنه نماند و با متب شب گرسنه خوابیدن و مرتب ادرنالین ترح شدن فشار خون بالا رفته و صدمه به رگها وارد میگردد.
همانگونه که خواب قبل از ناهار در اسلام که اندک است و قیلوله نام دارد مستحب میباشد خواب بین مغرب و عشاء کراهت دارد و در این باره از نبی گرامی روایتی بجای مانده که میفرمایند خواب بین مغرب و عشاء سبب محرومیت از روزی است و از کار باز داشته شدن و از ادای نماز بموقع در اول شب باز ماندن.
در اینجا جا دارد به توضیح مطلبی مربوط به خواب بپردازم: عجیب است هر وقت پیشوایان اسلام صلوات اللّه و سلامه علیهم برای نماز در دل شب برمیخاستند در صورتیکه ناگهشان به آسمان و ستارگان میافتاد گویادیگر پایشان را از خاک برداشته
و با همان نگاه به آسمانها رفته و در حالتی خاص حیرت در آفرینش کردهاند و در جلد اول گفتم حضرت سجاد بیدار شد طشت آبی برداشته دست در طشت گذارد ناگهان چشمشان به آسمان افتاد شروع بخواندن آیاتی کرد و آنچنان بود که دست حضرت در طشت بود تا صبح صادق دمید حضرت وضو گرفت و نماز واجب بجای آورد. در انجا باید بیفزایم از حبه مغربی است که گفت با نوف خوابیده بودمی حضرت علی هم خوابیده بودند در حالیکه دستشان بر دیوار بود مانند کسی که حیران است و میفرماید: ان فی خلق السماوات و الارض ... و باز قرائت فرود و همانند کسی شد که جان از تنش خاج میشود پس بمن فرمود خوابی یا بیداری ... تا آنجا که فرمود ایکاش مرا طول خواب اینقدر نبود و بهمین وضع ماند تا طلوع فجر. صفحه عن حبة المغربی قال بیننا انا و نوف نائمین فی رحیة القصر اذ نحن بامیرالمؤمنین فی بقیة من اللیل واضعا یده علی الحائط شبیه الواله و هو یقول ان فی خلق السماوات و الارض ... قال ثم جعل یقرة هذه الایات و یمر شبه الطائر عقله فقال لی اراقد انت یا حبه ام رامق قالت قلت رامق هذا انت تعمل هذا العمل فکیف نحن قال فارخی عینیه فبکی ثم قال لی یا حبه ان للّه موقفا و لنا بین یدیه موقفا و لنا بین یدیه موقفا لا یخفی علیه شیء من اعمالنا یا حبه ان اللّه اقرب الی و الیک من حبل الورید یا حبه انه لا یحجبنی و لا ایاک عن اللّه شیء ثم قال اراقد انت یا نوف قال لا یا امیرالمؤمنین ما انا براقد و قد اطلت بکائی هذه للّه فقال یا نوف ان طال بکائک فی هذه اللیلة مخافة من اللّه قرت عیناک هذا بین یدی اللّه ثم جعل یمر و هو یقول لیت شعری فی غفلائی
امعرض انت عنی ام ناظر الی و لیت شعری فی طول منامی و قلة شکری فی نعمک علی ما حالی قال فواللّه مازال فی هذا الحال حتی طلع الفجر.
باید افزود که برخی خوابیدن در مساجد وعده بیشتری خوابیدن در مسجدالحرام و مسجد نبی گرامی را مکروه دانسته و دستهای نیز تجویز کردهاند.
بهمان اندازه که خواب سر شب (بلکه بهتر است بگوئیم اول شب چون ملاحظه نمودید مرحله چهارم خواب که عمیق و لذیذ و نشاطآور است قسمت اعظمش در اول شب است) نزد اسلام مرغوب است خواب بین الطلوعین یعنی خوابی که بین طلوع فجر صادق تا طلوع آفتاب میباشد کراهت دارد و اگر شخصی عمدا بخوابد تا آفتاب طلوع کند حرام است زیرا سبب فوت نمازش میگردد.
آوردم که بتدریج همزمان با پنهان شدن خورشید پرندگان، پستانداران، میکروبها، گرد و غبار همه و همه بر زمین افتاده هوا را تطهیر مینمایند (متأسفانه اگر دود کارخانه ژها و موتورها بگذارند و میدانیم چون آلوده شدن هوا سبب افزایش CO2 محیط میگرددهوای زمین روبه گرمی بوده و در نتیجه بتدریج یخهای قطبها آب شده طح آبها بالا خواهند آمد) هوای جو زمین مرتب تطهیر و تمز شده تا اینکه نسیم سحری وزیدن گیرد و خورشید اولین اشعه طلائی خود را به پیغام دل شب را بشکافد و خود را به حیات کره
زمین عرضه بدارد در این هنگام آفاق و انفس همه پاک و تطهیر شده است آفاق با تطهیری که خود بوسیله باد و باران و نور و ظلمت و خواب انجام میدهد و نقش تطهیر انفس که بعهده رؤیا و خوابدیدن میباشد و هر چه عقده و کمپلکس روحی زندگی است در رؤیا حل و بتدریج تمام میشود (بر حسب شدت کلپلکس برخی در اولین رؤیا و بعضی بعد از چند نوبت)
آری در حالیکه آفاق و انفس در نشاط و طرب است و هنوز میکروبها گرد و غبارها، ستمگرها از خواب برنخاستهاند چه بهتر که بدن تطهیر شده در محیط تطهیر شده فعالیت آغاز کند و بدیهی است هر چه دیرتر بیدار شود فرصتش کمتر و زمانی که باید اعمالش را که همیشه اندازه معلومی دارد در زمانی فشردهتر انجام دهد که خود تحمیلی و سختی است بعلاوه هر چه بطرف روز پیش آید با محیطی آلودهتر سر و کار خواهیم داشت بهمین لحاظ است که در اخبار وارد شده کسیکه بخوابد تا آفتاب طلوع کند از روزی خود در خواب مانده و آن وقتی است که شیاطین در آن در حال غفلتند و فرشتگان شب و فرشتگان روز در آن وقت با یکدیگر تلاقی و اجتماع میکنند. (با توجه به آنچه در جلدهای قبل گفتم که ملائکه در تملیک خداست و چون کارخانه خود کار عملش را انجام میدهد و نافرمانی ندارد و به نیرو هم تعبیر شده است لذا شگفتی است که بگویم زمان طلوع خورشید و رسیدن اولین شعاع خورشیدی تا رسیدن آفتاب بزمین اسلام به نیروهای شب و نیروهای بوز (آیا از ستارگان و خورشید یا از ...) اشاره میفرماید یا اینکه کنایه از نیروهائی که در برابر خورشید از فعل بقوه در میآید یا از قوه به
فعل (کلروفیلگیری و ...) میبلاشد یا مقصود عمل تطهیر خورشید و ستارگان میباشد.
با توجه به اینکه قبلاً راجع به سحرخیزی بحث کوتاهی نمودهام در اینجا بدون آنکه اتهام غربزدگی وارد باشد باید بگویم برعکس تصور، دانشمندان و اشراف غرب هم قبل از آفتاب مشغول کارند و حتی کشاورزان و کسانیکه تا نزدیکیهای سحر در کابارهها بیدارنماندهاند بکارشان رسیدهاند و اینکه غربیها چنین معرفی شدهاند باید پرسید چه کسانی چنان خبری را آوردند و خبرگزاران آیا کدامشان غیر کابارهای بودند.
حضرت سجاد به ابی حمزه ثمالی فرمود: خواب مکن قبل از طلوع آفتاب که من از برای تو دوست نمیدارم زیرا حقتعالی روزی بندگان را در این وقت قسمت مینماید، و از نبی گرامی است: زمین بسوی خدا ناله و فریاد میکند از سه چیز: از خون حرامی که بر آن ریخته شود یا غسلیکه از زنا کنند بر آن یا خواب کردن پیش از طلوع آفتاب، و از حضرت صادق که خواب بامداد شوم است و روزی را منع میکند و رنگ را زرد مینماید و چهره را متغیر میسازد ... ومرغ بریان و ترنجبین بر بنیاسرائیل دراین وقت نازل میشد و کسانیکه در خواب بودند بیبهره میماندند اما وارد شده است کسیکه صبح صادق بیدار شده و تا قبل از طلوع آفتاب عبادت و کارهای واجب انجام داده در آنوقت بخوابد اشکالی ندارد و آوردهاند که حضرت رضا بشخصی فرمود فردا بعد از طلوع آفتاب بیا که قبل از آن خواب میکنم و در پایان از نبی گرامی بگویم که فرمودند: ان الصحبة تمنع الرزق (خواب
صبحگاهی مانع رزق میشود).
سنکوب، غش و ضعف، شوک، اغماء هر کدام حالتی در انسان بوجود میآورند که بنظر مرسد شبیه خواب میباشد در صورتی که نباید آنها را با خواب اشتباه کرد وباید آنها را تشخیص داد.
در حالات قلمداد شده هم انسان نسبت به تحریکات خارجی بدون درک شده و همین وجه مشترک با خواب است که اشتباه پدید میآورد در صورتیکه خواب یکامر فیزیولوژیکی ضروری حیاتی است و حالات مذکور نوعی اختلالات شددی است که در فعالیتهای عصبی مغز بوجود آمده است.
سنکپ یا غش و ضعف در اکثر موارد بعلت نرسیدن خون کافی بشکل ناگهانی بمغز حادث میگردد.
شوک اختلالات شدید فعالیتهخای عمومی بدن است که با اختلالات فعالیت جهاز تنفسی و گردش خون و نقصان فشار خون همراه میباشد.
اغماء با مسمومت شدید مغز پیش میآید.
با توجه به تعریفهای مختصری که از حالات مشابه خواب بعمل آمد میفهمیم که خواب عادی یک حالت سالم و طبیعی مغزی است و دمی برای برخاستن از خواب خودش کمک میکند خواب میبیند تغییراتی در بدن خود معمول میدارد یک عمل را تشدید و دیگری را کاهش میدهد تا بیدار میشود در صورتیکه برای برخاستن از حالات مشابه خواب از دیگری باید کمک گرفت تا درمان کند و
او را از آن حالت نجات دهد.
نوعی اغماء و نیمه اغماء که ناشی از مسمومیت شدید یا نیمه شدید عوامل روانی است که فقط چشم بینای انبیاء عظام متوجه مسمومیت مغز شده و نوعی از آن که امروز سبب جلب توجه خیرخواهان نز گردیده اغمای مغزی بسیار شدید استعمارزدگی است.
استعمارزدگی اقتصادی در برابر استعمارزدگی مغزی آنچنان کوچک است که تمکن مای کشور در برابر تمکن روانی اجتماع و متأسفانه استعمار مغزی را امروز بانواع و اقسام در گوشه و کنار که دامنگیر بلکه مغز گیر جامعه اسلامی شده میبنیم یک جوان تحصیل کرده مسلمان قبل از آنکه بیندیشد ناگهان بشکل یکی در میاید پیش از آنکه فکر کند ادای دیگران در میآورد جلوتر از آنکه مخترعین و مکتشفین درصدد آزمایش مواد تازه کشف با گذشت زمان شوند و آنرا بر حیوانات آزمایشگاه بکار برند و تحقیق و بررسی بعمل آورند مغزهای آماده آزمایشگاهی باغماء بررسی و آزمایشی فرو میرود و اگر برای همه مردم همانگونه که نبی گرامی فرمودند: الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا 0مردم همه خوابند زمانی که مردند آگاه و بیدار میشوند) برای استعمارزدگان مغزی باید گفت در اغمایند و زمانی از اغماء خارج میشوند که متوجه میشوند نه فرمان طبیب را اعتنا کردهاند و نه بدستور خیرخواهان وقعی نهادهاند و آنچه داشتند از دست دادهاند حتی زندگی معمولی یک فرد عادی را.
میان خواب معمولی با خواب که با متأثر ساختن سلسله اعصاب پیش میآید و آنها را خواب مصنوعی و ساختنی گویند باید تفاوت قائل شد مثلاً خوابهائی که با تزریق مواد مخدر بیهوش کننده یا خوردن آنها پیش میآید.
علامت خوابهای مصنوعی اینست که تا اثر هست خواب هم هست و آدمی همانند خوابیده در برابر تحریکات خارجی هر چقدر قوی باشد حتی با یک عمل عمیق جراحی هم در خواب مصنوعی است و بمحض تمام شدن اثر، خواب هم تمام میشود و از علامت مشخصی که درمنحنی مغزی چنین اشخاص قابل توه است بدون رؤیا بودن خواب آنان میباشد.
خواب مصنوعی که با عبور جریان ضعیف الکتریکی از مغز روی میدهد بهمان خصایص گفته شده میباشد و با قطع جریان قطع خواب پیش میآید.
هیپنوتیسم را جزو خوابهای مصنوعی بحساب آوردهاند سرگذشت عجیبی دارد از زمانهای قدیم انجام میگرفته و حتی کاهنان معابد باستانی مصر، هندوستان، یونان قدیم آنرا میدانستند و شگفتی آنکه افراد مستعد یعنی واسطههای خوابی را اتنخاب کرده با آنها بسئوال و جواب پرداخته به رونق روحانیت خود با پیشگوئیهای عجیب و خبردادنهای شگفت میافزودند.
در قرون وسطی کار هیپنوتیسم نضجی یافت و وارد طب شد و اطباء و منجمین آنرا ابزار کار گرفته بشکلی صوفیانه آنرا برای تظاهرات باستخدام درآورده بودند و معروفترین آنان وان هلمونت و پاراسلزوس (Van Helmont , Paracelsus) هستند که هر دو میگفتند همانند آهن ربا که از فاله زیاد آن را جذب مینماید، هیپنوتیسم هم میتواند چنین عملی را بر روی آدمی انجام دهد. مسمر (Franz Antuan Mesmer) طبیب اتریشی آنقدر در این کا شهرت یافت که بیماران درمانده از همه جا مأیوس را برای شفا گرفتن نزدش میبردند و بالاخره در 1774 دولت فرانسه قانونی به تصویب رساند تا دست مسمر و همکارانش باز باشد و اینچنین بسمیت شناخته شد.
البوت فاویوپرتقالی در 1815 به ادعای مسمر که میگفت دستها ماده سیاله مخصوصی را بوجود میآورند که بر واسطه و شخص بخواب رونده اثر مینماید وی وجود هر نوع مایع سیاله را منکر شد و برای تحقیقات بیشتر بسرزمین مرتاضها و هیپنوتیزرها یعنی به هندوستان رفت و نزد یوجی Yogi که معروفیمت عامه داشت رفت اما پس ازچندی با قاطعیت سیال بودن ماده مورد بحث را منکر گردید.
تحقیقات علمی هیپنوتیسم با نام جمس برد جراح انگلیسی آغاز میگردد (James Breid) وی برای اولین بار بکار بردن هیپنوتیسم را درجراحی پیشنهاد نمود: برید با تلقین و تمرکز دادن نگاه کارهای خود را انجام میداد.
بعد سه نفر فرانسوی بنامهای لیبولت و برنهایم و شاکورت
کارهای قابل توجهی در این زمینه انجام داده عامل خواب هیپنوتیزمی را تحریکات یکنواخت و یکسان یا برعکس محرکهای قوی و نور شدید و سر و صدای ناگهانی دانستهاند.
در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم در روسیه تحقیق درباره هیپنوتیسم رونق گرفت و زحمات بخترف - توکارسکی - کوسارکوف و از همه مهمتر پاولف قابل توجه است.
کسانی که در خواب شروع به حرف زدن مینمایند چنانچه با آنها تماس بگیریم و سخن آنها را تحویل بگیریم و شروع به نظم دادن سخن آنان شویم میبینیم هامنند کسیکه بخواب هیپنوتیزم رفته تابع میشود و آماده پاسخ به سخنان ما میشود. این جریان پاولف را به تحقیق واداشت و چنین اظهارنظر نمود:
قبلاً گفته شد که چگونه پاولف خواب را منفی و وقفهای میداند که سراسر نیمکرههای مخ و بیشتر نواحی مجاور انرا فرا میگیرد اما گفته نشد تبدیل بیداری به خواب ناگهان روی نمیدهد و ممکنست دارای مراحل انتقالی باشد و چون وقفه و منع ناحیه مخصوصی را فرا گرفت و کاملاً قسمت عالی مغز را اشغال نکرد کانونی آگاه در آن باقی میماند و فعال باقی ماندن چنین مراکز که آنها را نقاط نگهبان یا مراقبت مینامیم پدیده خواب هیپنوتیزمی را توجیه مینماد و مادری که با صدای کوچک نوزادش بیدار میشود نه با تحریکات قوی و ساربانی که با خاموش شدن صدای زنگ بیدار میشود نه با صدای جنجال زنگها بعلت فعال باقی ماندن نقاط نگهبان میباشد. در خواب هیپنوتیزم هم ناحیه فعال همان کانون هشیار مغز است که رابطه با عامل برقرار میکند و لذا خوابیده فقط نسبت
به حرفهای هیپنوتیسم کننده رام است و به انگیزههای دیگر و تحریکات خارجی جز سخن عامل اعتنائی ندارد و بهمین جهت ات که خواب رونده را اگر بیدار نکنند خوابش تبدیل به خواب طبیعی میشود و کیکه در خواب طبیعی است و سخن میگوید همانگونه که گفته شد میتوان او را به خواب هیپنوتیسمی برد پاولف میگوید همانگونه که نوازش و لالائی یکنواخت و ملاطفت آمیز مادر نوزادش را بخواب میبرد حرکات یکنواخت و یکسان و صدای آرام و فرمانده مآبانه عامل که مرتب با تلقین همراه است بر اصل بازتاب شرطی که شرح داده شد سبب ایجاد خواب هیپنوتیزمی میگردد.
پاولوف ضمن آنکه نشان داد درجات وقفهای مغز با گسترش در منطقه مربوطه متناسب است و نیز سلسله مراحل وقفهای مربوط به ناحیه کرتکس را متمایز ساخت و یک سلسله مراحل مربوط به این ناحیه را مراحل هیپنوتیکی نام نهاد که نسبت به تحریکات داخل و خارج متمایز از واکنشهای زمان بیداری میباشد.
اگر مغزی سالم تمام نیمکرههای مخ و لایههای قسمت زیرین آن مورد منع و وقفه قرار گیرد خواب طبیعی انجام یافته که نظر پاولف را قبلاً شرح دادم ولی در خواب هیپنوتیزمی باز داشت و وقفه جنبه خصوصی دارد و ناحیهای از کرتکس را فرا گرفته است.
ناگفته نماند که خواب هیپنوتیزمی وسیله درمان کننده خوبی برایتسکین سلسله اعصاب بوده و حالت تلقین پذیری هر چند مانند زمان عادی است اما بسهولت انجام گرفته و واسطه تحت تأثیر خواب کننده قرار میگیرد.
بوسیله هیپنوتیزم میتوان وقت و حافظه و قدرت کار بوجود آورد و خستگی و بی اشتهائی و عصبانیت را از بین برد.
پاولف تلقین را دومین سیستم آگاهی انسان دانسته آنرا ویژه انسان و رابط نخستین سیستم آگاهی میداند.
قرار بر این شد که کلمات ایجاد انعکاسهای شرطی و غیر شرطی فقط در انسان نماید و هیچ حیوانی با بردن نام غذا انعکاسی نشان ندهد اما انسانها با وسعت میدان مفهوم کلمات که از هر عامل تحریکی وسیعتر اس تپاسخ میدهند و تلقین قسمتی از پاسخ در برابر کلمات میباشد.
کلمات در مغز انسان با سابقه قبلی، پدیدهها و انگیزهها و خاطرههائی بجای گذاشتهاند ورساندن همان کلمات به شخص بیدار کننده یعنی بیدار کردن تمام آنچه قبلاً در سابقه بوده است و لذا میتوانم بگویم اگر به شخص محتضر که در پذیرش کمتر از عادی قرار دارد نام خداو پیامبر و دین برده شود در آن لحظات کلمات فقط حامل نیروی بیدار کننده پروندههائی میباشد که مربوط به آنهاست و باید با انها به جهان دیگر منتقل گردد منتها اسلام یک درجه بالاتری هم دارد و آن گفتن تلقین برای میت است که داخل قبر گذاشته میشود یعنی زمانی که منحنیهای مغزی وی فقط یک خط بدون تضاریس و تموج یعنی خطی مستقیم را نشان میدهد و در آن وقت است که اصول عقاید نه تنها بشخص تلقین بلکه بوی تعلیم داده با خطاب اسمع افهم یا امنت اللّه (بشنو و بفهم) وحدانیت و رسالت و ولایت را وی میآموزند که علم هنوز وارد مرحله تحقیق خط مستیم غزی نشده مشغول خط منحنی مغزی میباشد.
بنظر پاولف تلقین از لحاظ فیزیولوژیکی انگیزه و متمرکز و
شدید غیر قابل شکستی است که در ناحیه آگاه مغز متمرکز میگردد و چون بقیه مغز در دخالت کردن ممنوع شده است و هیپنوتیزرنیز با همان ناحیه آگاه در تماس میباشد از اینرو هر چه تلقین شود با اوضاع و احوال مربوط به ناحیه دیگر مغز یعنی با هیچ افکار و احساسات و مقاصد مخالف روبرو نخواهد شد و در نتیجه احتمال پذیرش آن زیاد میباشد حتی موفقیت در تلقین غیر واقعیات را واقعیت نشان میدهد چون دخالت مراکز وجود ندارد ومرکز آگاه دخالت داد مثلاً لیوان آب ا بجای شربت دادن و طرف در صورتیکه هیپنوتیزم شده باشد با رضایت بجای شربت آنرا مینوشد و عجیب آنکه ترشح معدی او نیز همانند زمانی است که شربت خورده باشد و علت این امر را پاولف چنین تشریح میکند: شیرینی شربت انگیزه قوی و صفت ممتاز شربت است اما در هیپنوتیزم شده مرکز تلقین نیرومدن است و انگیزه کلامی که میگود شربت را بخور قویتر بوده و مرکزیت تلقین کار خود را انجام میدهد و از اینجا پاولف گوید به نقش مهم کورتکس در فعالیتهای حیاتی هم پی میبریم و من گویم متوجه اثر تلقین باشید مخصوصا در انتخاب معلم که درست در برابر دانشآموزان بعلت تمرکزیت مغزی متعلمین و تحکم هیپنوتیزر مانند معلمین همان اثر را دارد که هر گونه آنان را تعلیم دهند بهمان روش بزرگ خواهند شد و اینجاست که باز بعظمت اسلام پی میبریم که با این همه تلقین که از مدارس و مجلات به دانشآموز و دانش جو میشود باز هم بسیاری از جوانان ما شیفته و عاشق قرآن و محمد و علی و یازده فرزندش میباشند چرا؟ برای اینکه دانشآموز جو یعنی سر و کار با علم داشتن
و علم یعنی چه؟ یعنی در جستجوی حق بودن معذلک باید دانست که اگر بما اجازه داشتن یک فرستنده رادیوئی میدادند زیرا ما شناخته شده سیاست نشناخته هرگز حزب وارد نشده سابقه داریم و فرستنده را فقط برای دیکته کردن سخنان خدا که از نبی گرامی بما رسیده جهت مردم بخاطر به شرافت و فضیلت رساندن اجتماع میخواهیم و آنوقت میدیدند که اثر تلقین در جهت انسانی چه نیروئی دارد زیرا نیرومندترین هیپنوتیزرها نمیتواند با کل شخصیت کسی روبرو شود و محال است کسیکه مشروبخواری را حام میداند باو تلقین خوردن نمود و کسیکه دزدی نکرده باو گفت دزدی کن و بهمین قیاس و سنجش هر چه تلقین مدارس و مجلات بر خلاف فطرت باشد فقط بر کسانی اثر میگذارد که فطرت خود را خدشهدار کردهاند و مشمول آیه: و جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالاخرة حجابا مستورا (45 الاسراء) میباشند همانگونه که تلقین در کسانیکه ژن خراب و توارث ناهنار دارند در جهت خیر کمتر و در طریق شر بیشتر است و رساندن هر وز تلقین پیگیر در جهت موافق فطرت و کل شخصیت چنان است که همه مغز را مراکز متصل به حق کرده است و کسیکه کلام حق موافق شخصیت تایم که کسب کرده بشنود از یک روحانیتی خاص لبرزی آنچنان میشود که فقط میتوان تظاهرات کوچکی از وی را در لؤلؤ شاهواری که از چشمش بگونه سرازیر و بدامن تقوایش میچکد شناخت (و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق - 83 المائده).
اگر هیپنوتیسم و تلقین را خوب فهمیدهاید این قسمت را بخوانید و در غیر اینصورت مجدد به مطالعه آن دو بپردازید در آنجا خلاصه ان شد که ارادهای آمرانه بمعزی میرسید که آمادگی پذیرش را در یک نقطه جمع نموده است و نقاط دیگر مغز در وقفه بسر میبرند و این نقاط همان مراکزی هستند که هر چه فرمان بمغز برسد در حال تحرک و احساس و ادرارک بر یکدیگر اثر گذارده و همین متأثر ساختنهاست که سرپیچیها، تردیدها، عدم پذیرشها، خلاف کردنها را بوجود میآورد. اما اگر مراکز مذکور همه دروقفه بسر بردند و منطقه پذیرش امر و نهی بدون دخالت سایر مراکز، فرمانی را بپذیرد بدون چون و چرا آنرا اجرا مینماید (البته بشرط آنکه درعرض اخلاق بخواب رفته نباشد چنانکه اگر بکسی که مسلمان معتقد است گفته شود مشروب بخور محال است اقدام نماید).
همانگونه که بوسیله تمکز اراده عمل تلقین و یا هیپنوتیسم انجام میگیرد تمرکز حسرتها و ناامیدیها نیز نیروی چشم زخم را بوجود میآورد.
در 1867 پرفسور بارون ریختن باخ اتریشی ادعا کرد از بدن انسان امواجی خارج میشود که میتوان آنرا مشاهده کرد بعد کارل دوپول ثاب تنمود امواجی را که از بدن خارج میشود میتوان با چشم دید و آنرا آتش زندگی (اود) نام نهاد و شدت امواج مذکور با وضع مزاجی و کیفیت روحی اشخاص بستگی کامل دارد.
مدتی بعد ثابت شد امواجی که از طرف راست بدن خارج میشوند رنگ آبی وامواج بیرون شده از طرف چپ بدن رنگ سبز دارند و باز طولی نکشید امواج مذکور را خارج شده از بدن حیوان و گیاه و جماد دانستود و از همه آنها عکسبرداری نمودند. طولی نکشید و الترکیل نیز مقداری محلول دی سیانین در الکل را وارد لوله شیشهای استوانهای صاف و سفیدی نمود ودر محیطی آرام و بدون تکان هوا در برابر یک انسان بدون لباس قرار داد و با چشم بدون سلاح مشاهده کرد که امواج اود از بدن او خارج میشود.
دکتر گرافورد انگلیسی استاد دانشگاه ایرلند زن جوانی را بخواب مغناطیس بر دو نصف وزن بدنش را کم کرد و او را از 58 کیلو به 29 کیلو رساند و آنچه از بدنش خارج میشد با آنکه دیده نیمشد لمس میگدید وبتدریج دکتر گرافورد توانست آنچه را از بدن شخص خارج میسازد مشاهده کند و حی بگوید جسمی است نرم و لطیف و سرد و لزج و آورا اکتوپلاسم نام نهاد و موقعی که انرا مجددا وارد بدن زن میکرد شخص مورد آزمایش و زن عادی خود را دوباره پیدا مینمود.
موضوع مذکور در حیوانات نیز آزمایش شده است: کبوترانی که در کما سلامت وبدون جراحت و خراش از دهان گربه نجات داده میشوند یکمرتبه وزن خود را از دست میدهند و از خوردن و حرکت باز میمانند و پس از یکی دو روز میمیرند.
چوپانان میدانند گوسفندانی که از چنگال گرگ نجات داده شدهاند زنده نمیمانند و لذا انها را ذبح میکنند و ثابت شده
در اینجا عامل ترس همان کاری را در خروج امواج از بدن انجام میدهد که هیپنوتیزم در آزمایش دکتر گرافورد.
در اثر هیپنوتیسم گفتم آنچنان است که اگر سکهای را بر بازوی شخص خواب رفته گذارده بگوئیم سکه گداخته میباد بازوی طرف میسودز و طاول میزندو اگردرجات عمیق آن حاصل شود دری از عالم مجهول بر وی باز میوشدو چیزهائی خارج از حوزه ادراک و حواس خود درک میکند.
مهمتر میباشد که باید گفت چشم آدمی در مقایسه با چشم انواع دیگر در کار خود تا آن حد جهش نموده که انسان بهمان اندازه که ازراه چشم میبیند از راه چشم او را میبیند.
امروز آدمی را صاحب شعور باطن و شعور ظاهر میدانند و مسلم گردیده افکار و تجسماتی که از شعور ظاهر رانده و باصطلاح روانشناسان واپس زده شود از بین نمیرود بلکه در شعور باطن انباشته میشوند و در آنجائیکه قلمرو بسیاروسیعی از عرائز حیاتی نیز جا دارد و اگر روان انسان را چون استخری تشبیه کنیم ضمیر باطن همه چیز استخر است جز سطح صاف و روشن آب زیرا هر چه در آن افکندهاند و یا بوده در آنجاست در طبقه زیرین.
عقدههای روانی و آرزوهائی که کامیاب نشده یا بدست فراموشی سپرده شده در طبقه زیرین است و کمی بالاتر از ان طبقه نیمه تاریک که محتویاتش محرک روانی اوست و کمی بالاتر قسمت نیمه روشن که محل بایگانی تمام تجارب و محفوظات انسانی از تولد تا مرگ میباشد که در موقع لزوم آنها در اختیار شعور ظاهر قرار میگیرد و اموز که میگویند در خواب میتوان
از آینده خبردار شد بدین علت است که برای شعور، باطن گذشته و حال و آینده یکی است و فضا و مکان نیر مانعی برای او ایجاد نمیکنند و در یک لحظه میتواند از اقیانوسها و کوهها بگذرد و از مرگها، حوادث، اتفاقات و ... خبرها بیاورد.
شعور باطن، طبقه نیمه تاریک، قسمت نیمه روشن، شعور ظاهر نزد برخی فقط از عشق و محبت پر شده و چنین کسانند که درراه حقند و در درجات بالا در راه حق بشهادت میرسند و چه بسا نزد بعضی هر چهار قسمت (شعور باطن و ظاهر قسمتهای تاریک و روشن) مالامال از تفوق طلبیها و بزرگ خود بینیهاست یا مملو از ناکامیها، حسرتها، ناامیدیها و بهمان اندازه که ارتباط شعور باطن دسته اول با اجتماع از هر طریقی باشد (لمس - تکلم - نظر ...) زنده میسازد، شفا میدهد، شکل میدهد، مستعد میکند . ... هر گونه احساس از دسته دوم از دست مالیدن - نگاه کردن و ... میتواند بکشد - بیمار کند - ویران سازد - از هم بپاشد و ... و تعجب کردید چرا تفوق طلبان و حسرت زدگان را بردیف قاتل و خرابکار معرفی کردم؟ تعجب نکنید زیرا شعور ظاهر آن طبقه همان کا را با دیکتاتوری و خودسری انجام یمدهد که دسته ناکام با انداختن امواجی از اقیانوس ناکامی و حسرت خود به گردن جماد یا نبات یا حیوان و انسان و هر دو دسته به یک طریق مزاحم اجتماعند و اسلام روش ملایم (لکی لا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم قرآن) خواسته است.
اما چرا چشم زخم در برابر زیانهای لمسی - دیکتاتوری -
لفظی بالاستقلال معرفی شده؟ برای اینست: همانگونه که بوسیله تمکز اراده و عمل تلقین و هیپنوتیسم انجام میگیرد گفته شد امواجی از بدن حیوان و گیاه و جماد خارج کرده و از آنها عکسبرداری هم نمودند اما در آنجا که خلقت به انسان میرسد. شاهکاری دیگر از آفرینش به جلوهگری میافتد ن آن چشم آدمی است که بلافاصله پس از چشم عالیترین حیوان حتی میمون با اختلافی فاحش ظاهر میگردد (و باز فاصله بین انسان ومیمون را در مسئله دارونسم زیادتر میکند).
چشم انسان علاوه بر اینکه ماندن چشمهای انواع دیگر، آلت بینائی و رشد است شاهد احساسات و عواطف و حی عشق و محبت هم میتواند باشد.
امواجی از جماد خارج کردهاند و همان را بدن مادی ما صفحه نفس جمادی» هم دارد؛ از نبات خارج ساختهاند که دارای قوه نامیه میباشد و صفحه نفس نباتی» ما هم دارد و نیز نفس حیوانی که دارنده نیروهای حسی و حرکتی حیوانی میباشد دارنده همان امواج است و بطور کلی از بدن حیوان و انسان امواجی را که بیان داشتم خارج ساختهاند.
در جلدهای قبل نقل از کتابهای فیزیولوژی(1)به اثر دیگر کلیه موجودات مجاور هم بر یکدیگر اشاره کردم که تنها شرطش داشتن حرارتی بالاتر از 273- درجه بود و هم اکنون امواج اخراجی ازموجودات را شناختید و باز هم نیروئی وجود
1) از جمله فیزیولوژی گایتون.
دارد که اسلام آنرا معرفی فرموده اما نزد علم هنوز ناشناخته است و از جمله سخن امام است که گربه حاضر شده بر سفره را سه لقمه بدهید واگر سفیدی یا بوداری بر سفره داشتید او را محروم مسازید که از راه چشمانش غذاهای نامبردهرا مسموم می ژسازد و چه بسا بنابر مشهور کهانواعی از خزندگان از راه چشم تخم خود را بارور سازند یعنی امواجی نیز از چشم خارج میشودتا از خزندگان بارور ساختن واز گربه مسموم نمودن و از آدمی بیان عشق و حالت داشت معمول گردد و در انسان آنقدر مسئله چشم از راه چشم نیز شناخت مواردی که همیشه موجبات ناکامی و حسرت را فراهم آورده بهتر و آسانتر صورت میگیرد بعلاوه که تمرکز امواج مربوطه نیز از این راه میباشد هر چند پوست و ... نیز اعمالی مشابه کارهای چشم میتوانند انجام دهند بلکه برخی را بعهده دارند.
نتیجه و خلاصه: آفاق و انفس نه تنها باعتبار اینکه از عناصر موجوددر جسم یکدیگر تغذیه میکنند و خاصیت هر عنصر ورودی در دیگری آنرا با خاصیتی که دارد متأثر میسازد بلکه در آن هر شیء بر چیز مجاور خود از لحاظ فیزیکی اثر مگذارد و علاوه بر اینها به امواجی اشاره کرده گفتم از همه موجودات خارج ساختهاند و درانسانها امواجی سرشار از عشق و محبت یا نومیدی و مکنت که از راه چشم شناخته میشوند وجودشان حتمی است. ضمنا در انسان ذخائر واپس زده شده از عشق و محبت و سبقت یاانباشته از حسرت و نومیدی و مسکنت موجود است که بر حسب ضعف و شدتی که دارد میتواند یا شفا دهد یا بکشد - زنده کند
یا بمیراند - بینا کند یا کور - ترمیم نمایم و مجروح و ... و همه با یک نگاه است،نگاهی که گاهی خاک را بنظر کیمیا کنند و یا کیمیا را بخاک کشند.
یک هیپنوتیزر با وقفه مراکز مغزی مرکز پذیرش را تحت سلطه فرماندهی خوددرآورده اثر تلقینی خود را الفا مینماید و یک نیرو چشم زخم که بسی نیرومندتر بوده و از ذخائر سنگینتری برداشت مینماید قادر است با آتش برخاسته از اقیانوس حسرتها و ناکامیها همه مراکز را وقفه دهد بلکه بسوزاند همانگونه که ذرهبین اشعههای جدا شده از اقیانوسهای نورانی خورشید را متمرکز نموده میسوزاند چه بسا چشم نیز از ان اقیانوس واپس زدهها آنچه خارج میشود متمرکز سازد و بر جان افکند و بسوزاند. و چه کلمه جالبی اعجاز انگیز در قران بکار برده شده صفحه زلق» و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعود الذکر و ... که معنای زلق را آیه دیگری که درسوره کهف است صفحه زلقا» روشن میسازد آنجا که باید حیات از باغ رخت بربندد یا با صفحه غور» و فرو رفتن آب بزمین یا با صفحه زلق» و از جای خود جابجا شدن و لغزیدن و رفتن آنچه در باغ است و حیات دارد.
در قرآن است که: و جلعنا من الماء کل شیء حی - و حیات همه چیز را به وجود آب نسبت میدهد وراستی همین است زیرا در چیز خشک عمل شیمیائی که نخستین شرط وجود حیات است شروع نمیشود مگر رطوبتی برسد و در داستان باغ سوره کهف هم از طرفی به نابودی باغ از مجای رژمعموی وطبیعی که همان حذف و
داشت آب است اشاره شده و از طرف دیگر به زلق باغ که نوعی عمل غیر طبیتی و ناشناخته و غیر معمول است اشاره میفرماید زیرا آب هست وباید با زلق حیات از باغ رخت بربندد.
زلق در چشم زخم هم که قرآن آورده همانند سایر موارد نوعی معجزه میباشد زرا با بودن مجاری طبیعی که آدمی میتواند از آنجا جابجا شود نوع خاصی غیر معمول وجود دارد که زلق بوسیله چشم زخم است.
بیاد روزنامهای ...
بیاد روزناهمای افتادم که چندی پیش محدث والامقام قمی را از طریق مفاتیح الجنانش به جهنمی که همان ستون روزنامهاش بود کشانده نوشته بود درای نکتاب مفاتیحالجنان که مورد عاقه بسیاری استمسائل مسخرهای وجود دارد از جمله اینکه: بهتر است هنگام اجابت مزاج به مدفوع نگاهی شود - مردی تنگ نفس داشت در مجتمعی نزد امام نفس نفس میزد اما باو گفت شاش شتر بهتر از شیر شتر است و چه خوب بود من هم اعتبار محدث قمی قس سره را داشتم که بکیفر نقل داستان گربه و زهراگین ساختن غذا به قید و بند روزنامه افتاده باشم.
رؤسای بخشهای بیمارستانها میدانند آن باجی دسوز که طشت مریض میگذاد و برمیدارد و به پزشک مربوط وجود خون یا چرک را در مدفوع بیماران بویژه بیماران عمل شده اطلاع میدهد در طول حتی یکسال چند نفر را از مرگ نجات میدهد و آنکه به مدفوع خود نظر میکند زودتر از دیگران به وجود انگل یا خون یا چرک یا رنگ غیر عادی یا ... اطلاع حاصل
و هر چه زودتر به پزشک مراجعه و به داد خود رسیده است.
کسانیکه مختصر اطلاعی از وجود ماده کرتن مانند، در ادرار حیوانات و آنهم اگر شیرده باشد دارند واثر آنرا با انواعی از تنگ نفسها بخوبی میدانند بر اعجاز علمی مطلب واقفند که مقایسه کردن شیر شتر با ادارش و اینکه نه تنها در شیر جزئی از آن ماده برای درمان موجود است بلکه در ادرارش بیشتر مباشد و این ملب تازه کشف شده است و من در جلد دوم هر دو را به تفصیل شرح دادهام جنبه اعجازعلمی و فوقالعادگی دارد نه در روزنامه به مسخره گذاردن.
گربه در بین جبندگنی که با ادم سر و کار دارند پس از موچه و سگ از دیگران شامهای قویتر دارد!
هر حیوانی یک رنگ یا چند رنگ را تشخیص میدهد که در جلد پنجم شرح داده اما انسان هم از قرمز تا بنفش را میبیند و نه مادون قرمز و نه ماوراء بنفش را میتواند با چشم غیر مسلح ببیند و امام به دو نیروی قوی موجود درگربه به نیروی بیشتر دیدن رنگ سفید و بوئیدن و قدرت شامهاش اشاره فرموده ومهمتر اشاره به مسموم ساختن غذا از راه انداختن اواج یأس و نومیدی خارج شده از دو مکز نیرومند اقناع نشده (بینائی - بویائی) بر آن غذاها میباشد که بوسله چشم انجام میگیرد و آیا بوسیله بینی چه میشود که امام اشاره میفرماید؟ باید منتظر پیشرفت بیشتر علم باشیم!
@ عکس صفحه 268 تا 272 موجود نیست@
راه رفتن در خواب کمتر کسی است که با عنوان فوق ناآشنا باشد یعنی یکی را سراغ نداشته باشد که بتواند دربارهاش بگوید از خواب بلند میشود فلان کاری را انجام داده مجدد به بستر برمیگردد. من دوستی داشتم که هم اکنون شهرها بین ما فاصله است شب بلند میشد تابستان بود به استخر میرفت شنا میکرد برمیگشت و نمیفهمید یک شب مهمان بود در کمد ا باز کرده بود و آنچه از روی تخت خوابش بود حتی تشک را در تا کرده در کمد گذاشته و درش را قفل کرده بود و کارهای دیگر که تصور کرده بودند دزد آمده است و در کتابها از این قبیل کارها که از خواب بلند شده انجام دادهاند زیاد است ولی تعجب اینست همه مینویسند شخص آنقدر مراقب است که صدمهاش بجانش نرسد که مواظبت در بیداریش به آن پایه نمیرسد ولی من یک روحانی با تقوائی را سراغ دارم (البته وضع طوری شده است که با کمال معذرت باید بگویم شما هم اگر از یکنفر روحانی صحبت کردید از دینش بپرسید نه از علمش!) که در خواب راه میرفت ازحوزه علمیه به موردش آمده بدو چون در خواب راه میرفت شبهای گرم را که بر بام میرفت یک حلب بپای خود میبست که اگر راه رت صدا کند و با وجود این که فاصلهاش تا لب بام زیاد بود بلند شده راه رفته وپس از آنکه بر زمین افتاده پایش شکسته بیدارشده بود بهر صورت
طبق آماری که گرفته شده حوادث و سوانح بین کسان مورد بحث با سنجش اشخاص مشابه که بهمان امور اشتغال ورزیدهاند کمتر بوده است. قبلاً یک مسئله جالب را بدانید و اینست که انسان تنها موجود زندهای است که قادر به راه رفتن و انجام حرکات عادی درخواب میباد. (و شاید تنها موجودی است که در راه رفتن خواب میکند همانند ساربانان) بظاهر کسانیکه درخواب راه میروند در بیداری کاملاً طبیعی هستند و در خواب نیز عملهای واقعی و طبیعی دارند یعنی بخوبی رانندگی، شنا، شکار، مسافرت، پرش انجام میدهند وبدون اینکه ازخواب بیدار شوند به نحو احسن کار را به پایان میرسانند. تا این اواخر عقیدهها بر این بود که انسان در آن قسمت از خواب که رؤیا دارد خوابی را که میبیند به عمل مبلد میسازد مثلاً خواب میبیند که بطرف رودخانه میرود و بلند شده براه میافتد و باز در خواب میبیند که بطرف رودخانه برای شنا رفت و میرود اما اخرا به نتیجه اضطراب آمیزی رسیده پس از الکتروانسفالوگراف مغز کسانیکه در خواب راه میرفتند معلوم شد راه رفتن در قسمت رویا و انبساط نبوده بله زنان خواب عمیق و انقباض اقدام میگردد و در بچههای کوچک نوار مغزیشان نشان داد راه فتنشان موقعی است که بطور ناگهانی یک مقدار امواج مغزی با ولتاژ قوی از مغزشان میگذرد و چنین امواجی بطور طبیعی در 95 درصد شش سالهتا یازدهسالهها بوجود میآید که با زیاد
شدن سن کاهش میابد یعنی اعصاب ناکامل بچهها تحمل فشارهای ناگهانی ناشی از فعالیتهای مغزی را نداشته و با کامل شدن بتدریج مقاوم میگردند ولی تا 30 سالگی امکان وجود آنها هست. بعدها متوجه شدند در کودکانیکه راه رفتن در خواب را دارند و اختلال دیده میشد یعنی شب شاسی ودیگری ترس از تاریکی و اغلب سه اختلال با یکدیگر پیدا میشود مثلاً بچه میتسد و میشاشد و از جای خود بلند شده براه میافتد و این پیشادها بشتر در خواب عمیق اتفاق میافتد یعنی راه رفتن هم معمولاً یک ساعت و ربع تا دو ساعت و نیم پس از خوابیدن انجام میگیرد و شگفتی اینجاست که اگر کودکان رادرچنین مواقعی از خواب عمیق بیدار کنیم حالت راه رفتن در خواب داشته و سئواات را نیز با تردید جواب میدهند و چه بسا بالغین که در این وضع مانند کسانی که هیپنوتیزم شدهاند تسلیم گردند اما هرگز چه در اینحال چه درحال تابع هیپنوتیزم شده حاضر نیستند کاری مغایر طرز فکرشان انجام دهند. با توجه به اینکه شخص درحال خواب که راه میرود دنبال خطر نمیرود و از خودمراقبت میکند اما خطری که به او متوجه است نمیبیند مثلاًماشینی که بطرف او میلآید و نیز سخنان و پرسشها را درست ادا نکرده صحیح پاسخ نمیدهد معلوم میشود در خواب یک برداشت نفسانی فقط با تمرکز تمام نیروها بجهت درونگرائی خود مینماید. ناگفته نماند زمینه ارثی در اشخاص مورد بحث وجود دارد ولی یک قانون کلی نمیباشد بعلاوه پدیدههای آورده شده مورد
بحث در بین پسران چندبرابر (الی 4 برابر9 دختران میباشد و علت راه رفتن عکسالعمل شخصیت شخصی در برابر بعضی از اختلالات و یا برخی از حالات روانی مانند دلواپسی و غیره میباشد و در بررسیهائی که اخیرا بعمل آمده نتیجه گرفتهاند که افراد مورد بحث زمان کودکی در رؤیا تشویق به راه رفتن شدهاند و چه بسا افرادی بودهاند که برای تحصیل مجبور به جلای وطن شده در آنجا از فرط ناراحتی دوری ازخویشاوندان رؤیا بکمک آنان شتافته برای رفع عقده و کمپلکس روحی تشویقشان براه رفتن نموده باشد. درمانیهنوز برای رفع حالت فوقالذکر وجود ندارد فقط باید متوجه بود کسی رابعلت انجام عمل غیر ارادی تنبیه نکرد که عکسالعمل پیچیدهتری را ایجاد خواهد نمود. در صورتیکه راه وند درخواب سابقهدار است و کارش را انجام داده به آرامی به بستر میرود با او کاری نباید داشت و در صورتیکه انجام اعمال خطرناکی دست میزند که فوقالعاده بندرت دیده شده است باید او را بیدار کرد بدون آنکه دست باو ببرند فقط باید اسم او را ابتدا یواش برد و بتدرج صدا را بلندتر کرد و از او خواست بیدار شود و متوجه اوضاع خود بوده باشد.
چرا نیت خوب در اسلام بحساب نیکیهائی که شخص انجام داده محسوب میشود گرچه برحله عمل نرسیده باشد در صورتیکه هرگاه شخص نیت بدی نمود و به آن عمل نکرد بعنوان اینکه نیت بد داشته کیفر نخواهد داشت؟
شاید از جمله پاسخهائی که بتوان بسئوال فوق داد مسئلهای مربوط به خوابدیدن باشد.
نه اینست که گفتم ازجمله فوائد خواب اینکه در قسمت انبساطش عقدهها باز و کمپلکس بوجود آمده در روز برطرف میشود از اینرو کسیکه نیت بد داشت و به عمل نرسید هر چند قصد انجام عمل را هم داشت در شب که مسلوب الاراده است عملش را بدنبال نیتش انجام میدهد و همینطور است فردی که نیت نیکی داشته باشدو حتی موفق به ثمر رساندن و انجام آن نگردیده و با توجه بمسائل خواب عمل نیک خود را نیز در خواب که مسلوبالاراده است بدنبال نیت پاکش انجام خاوهد داد پس تاکنون نیت خوب و بد بنظر ظاهر هر دو راهی مشابه را پیمودند مثلاًکسیکه قصد زنا کرده در خواب احتلام بوی دست میدهد و آنکه نیت ماسعدی برای یتیمان داشته در خواب دستی بسر یتیمی کشیده است اما از این ببعد برای کسیکه بانیت قبلی عمل بد یا خوب رؤیایی داشته تفاوت فاحش بوجود میآید و هر کدام از نامبردگان براهی که
انحراف 180 درجهای دارند طی طریق مینمایند:
کار بدچه در خواب چه دربیداری همانگونه که حضرت علی فرمود (اولها طرب وآخرها عتب) اولش طرب است و در پایان سرزنش بخویشتن یا مانع بزرگتر چون توبه و در بیداری هر کس ایمان به بد بودن عملی داشت و به آن آلوده شد در پایان پیشمان است یا توبه کار و در خواب هم هر کس با آنکه مسلوب الاراده بوده اگر عملی بر خلاف طبیعت و در عرض اخلاقش از وی سر زند همینکه ازخواب بیدار میشود خسته و ناراحت میباشد در صورتیکه انجام عمل نیک در بیداری از آنجاکه همه دوست دارند مردم تکریم و تقدیسشان کنند و در خواب نیز چون با طبیعتشان سازگار و درطول اخلاقیاتشان بوده همان نیت خیر روز گذشته صبح قبلی در صبح بعدی یک عامل محرک کار نیک برای آنها محسوب میگردد یعنی: نیت شر به موانعی برمیخورد و اگر بعمل نرسد پساندازی ندارد در صورتیکه نیت خیر کانون اولیه تحریکات خیرخواهانه میباشد هر چند عملی بهمان نیت صورت نگیرد.
و نیز صفحه نیة المؤمن خیر من عمله و نیة الکافر شر من عمله» از اینجهت که کافر در نیتش است که همه مؤمنین رامثلاً قتل عام کند اما دستش نمیرسد و اگر برسد در عمل آنقدر نمیتواند که در نیتش خواسته است و نیز مؤمن آنقدر میخواهد همه را مسلمان کند و یا عمل خیر انجام دهد که چون به عمل رسد آن توانائی نیست و نیتش خر من عمله.
با وجود همه اینها نیت بد کردن علامت جرئت بخود دادن است که لحظاتی چند رو بکمال رفتن نیروی اطاعت از قانون متوقف بماند.
هر چند برای کسانیکه هفده جلد کتاب مرا خواندهاند اگر خدای ناکرده در مسئله ولایت شک و تردیدی هم بوده مرتفع شده و به آن معرفت حاصل رگدیده است اما نمیدانم توجهی به این قسمت شد یاخیر که ائمه اطهار چگونه به تنسیق وتنظیم احکام و مقررات و آداب مربوط به خواب و خوابیدن پرداختند آن هم در زمانی باقدمت 14 قرن که در آن عصر جز برگزاری عمل ساده جبران کننده ختگیهای روز چیز مهمتری درباره خواب عنوان نمیشد و ائمه اطهار چه چیزها که از علوم حتی علم مربوط به خواب و رؤیا که نگفتهاند و عجیبتر آنکه مردم عصر فضا را بنگرید بعلت وجود زمینه ارثی و اینکه به رؤیا و خوابدیدن احساس نیاز بیشتری کردهاند چقدر کتاب راجع به رؤیا که نوشته شده و میشود و در باره خواب چه اندازه تحقیق و بررسی ناچیز است و حتی در کشور ما ببیند چه کتابی درباره خواب نوشته شده در صورتیکه چندین کتاب درباره رؤیا ترجمه شده است و اگر بخواهید به سنجش درآورید جلد 11 مرا مراحظه فرمائید برای استفاده از مطالب غذائی چه تعداد زیادی کتاب در اختیارم بوده است و جلد در دست را بنگرید که از چند کتاب مربوط به خواب که درایران بچاپ رسیده یا ترجمه شده استفده گردیده است حتی از پنج جلد کمتر
در حالیکه میبنیم مسائل مربوط به خواب که از ائمه اطهار رسیده اگر بیشتر از مطالب مربوط به رؤیا نباشد کمتر هم نیست و این مطلب ارتباط آنان را با نبی گرامی و با وجی رسانده و نوعی ازجزئی اثبات ولایتشان است.
از تمام کسانی کهدر طول تاریخ در برابر ائمه اطهار قرارشان دادهاند چقدر مطالب و مسائل علمی باقی مانده و چه ادازه میتان قدرت هدای تکردنشان را عنوان کرد مگر اینکه باز هم شاگردی از مکتب آنان علیهمالسلام چیزی گفته باشد؟
ناگفته نماند کسی از مسلمانان هنوز که هنوز است زعماء دینی نصارا را (بجز حضرت مسیح) در برابر ائمه اطهار برای قیاس و سنجش قرار داده است و اگر داده بودند جریان بسیار مهم دگما (Dogma) برای رفع اختلاف و تعیین تکلیف کافی بود (دگما فرامین صادره از پاپ است که خسود و دیگران برای ابد نمیتوانند آنرا تغییر دهند و از اولین پاپ تا پاپ فعلی نمیدانم 17 الی 21 دگما صادر شده ات که آخرین آن دگمای مربوط به قرص ضدحاملگی و جالبترین دگمای علمی مسئله مربوط به گالیله است که پس از محکومیت وی درباره اینکه زمین نمیچرخد ا طرف پاپ دگمائی مربوط به اینکه زمین ساکت و ساکن است و نمیچرخد صادر شد و این عقیده را دیگر کسی تا پایان جهان نمیتواند تغییر دهد یعنی نمیتواندبگوید زمین حرکت میکند در صورتیکه از اختیارات مسلم پاپ همیشه بوده و هست که دین را با اوضاع علمی روز تطبیق دهد اما دگما تغییرپذیر نیست.
زرتشتیان هم از لحاظ علمی که هیچ تکلیفشان معلوم است
زرا شناسنامه حضرت زرتشت پیغمبر بزرگشان نامعلوم است محل تولدش، تاریخ تولدش و حتی نامش مورد اختلاف است و از کتابهایش چه مانده است؟
یهود هم که پول ارباب بدی است و نوکر خوبی واهداف عالیه دینی و غیر دینیشان متمایز و جز گروهی کوچک از صابئین که بر دین حضرت یحیی و در ایران ساکنند دیگری ادعای آسمانی بودن دین خود نکرده است و اگر کرده است قبل از هر چیز منکر معجزه شده تا پیروانش دلیل آسمانی از پیشوا نخواهند و آسمانی بودن مسلک را دستاویز کار اسمانی و اعجاز کدن قرار ندهند و پایه و اساس هر مسلکی بر انکار معجزه است تا صاحب دعوت عاجز نماند و پایه و اساس هر دینی بر تأیید و در آوردن معجزه تا هر کس به پشتیبانی ازاستعمار یا دولت یا دوستان نتواند ادعا کند.
من این جلد کتاب را به حساب اینکه راجع به خواب و خوابیدن (نه خواب دیدن) نتوانستم کتابی، مدرکی دراین کشور جز دو سه موردی که نام بردم پیدا کنم و پس از زحمات زیاد که از هر طرف بدرخواست و جستجو پرداختم تا بهمین اندازه که ملاحظه میفرمائید مطلب گرداوردهام لذا بعلت کمیاب بودن مطلب مورد بحث مفتخرم که توانستم هم اکنون یک جلد کتاب بعنوان خواب و خوابیدن (نه رؤیا) به دوستداران عم و فضلای کشور تقدیم بدارم باشد که ثلث عمر مسلمین را که درخواب میگذرد از قلم خود در جهت بهداشت بدن و سلامت روان متأثر ساخته و خدمتی انجام داده و در ضمن نیز تا حد بسیار ناچیزی رسانده باشم کهعلی و یازده
فرزندش صلوات اللّه و سلامه علیهم اگر میگوئیم ولی دایند یعنی علم نزد آنان است و از گذشته وآینده آنچه گفتهاند نه تنها مقرون بصلاج و صواب زندگی کوتاه شصت هفتاد ساله این دنیا بوده بلکه بیشتر برای به سعادت سوق دادن همگان در سرای ابدی میباشد.
با چه کسی بیدار باشیم؟ آنقدر در پاسخ این سئوال روایات و اخبار در بهداشت روان خواهم آورد که به اهمیت موضوع و اینکه باید با چه کسی بسر برد و با که در دوستی و آشنائی بود وقوفی حاصل خواهید نمود که خلاصه همه آنها را میتوان چنین توجیه کرد:
در انسان دو قوه است هک باید به فعل برسد نیروئی بر فطرت پرستش و نیروئی بر مبنای بدست آوردن کمال یعنی باید با کسی زندگی داشت که وجودش سبب بفعل رسیدن دو نیروی مذکور یعنی ایمان وعمل بوده باشد.
اما با چه کسی بخوابیم؟
درجلد 16 شرح دادم که کودک چگونه استمناء دارد اما عملش انگیزه جنسی نداشته و چه بسا محرکهای گوناگون نیز بعلت نقص سازمانی وی سبب نعوظش گردد مثلاً تماشای آتشسوزی، تصادف، زد و خورد، هیجان همبازیهایش و ... ممکن است سبب نعوظش گردند.
همزمان با رشد روانی جسمی کودک رشد جنسی وی نیز پیش میود و لذت جنسی در وی بوجود میآید و نمیخواهم به مراحل:
پوستی (که در آغاز تولدو حتی در رحم هم هر جای پوستی تحریک میشود لذت میبرد( - دهانی (که بین چهار ماهگی الی یکسالگی و حداکثر چهار ساگی است که کودک لذات جنسیاش متمرکز در ناحیه دهانی اوست و لذا میخورد میآشامد انگشت میمکد و گاز میگیرد) - مرحله مقعدی (یکسالگی تا سه سالگی) و بالاخره مرحله تناسل کودک که فروید آنرا وضع کرده اشاره نمایم و بگویم.
فروید میگفت حدود 6 سالگی تا نزدیکی بلوغ میل جنسی درکودک رو به پنهان شدن میرود و در طی آن کودک به آموختن اصول و ارزشهای اجتماعی میپردازد و پدیدههای روانی چون شرم، تنفر، عفت، اخلاق وغیره در او پایهریزی میگرد و تکامل این اوضاع زیربنای رفتار جنسی بعدی میشود اما کینزی و هاتندر (Hattendrof) ثابت کردند که در چهارپنجسال قبل از بلوغ هم رفتارهای جنسی فعال است و د پنهانی نمیباشد.
کودک از سه سالگی در صورتیکه عقب افتاده بناشد همجنسان خود و افراد دیگر را میشناسد و اگر به پسری بگوئیم تو دختری انکار نمیکند و گاه نیز برای اثبات قضیه اقدامی مینماید اما به دختی گفته شود پسری میخواهد انکار کند و میداند دختر است و ارگ بر حسب تصادف انکار کرد اقدامی برای اثبات نمیکند اما اگر تماس دکتر و پسر با یکدیگر نباشد دیرتر شناسائی جنس مخالف صورت میگیرد و با وجود این پرسشهای مسائل جنسی نزد دختران زودتر شروع میشودو بالاخره هر چه در کتب سکسوفیزیولوژی بررسی نمائید نظریههای مختلف کمیتی برای خوابیدن کودکان در کنار
یکدیگر میبینید و در تعیین سن کودکانی که باید فراش جدا داشته باشند اختلاف مشاهده خواهید کرد اما اسلام همیشه یک فرمول کی دارد که باید بکار تا پایان جهان آید و (حلال محمد حلال الی یوم القیامة وحرامه رام الی یوم القیامه) مثلاً در مفطرات روزه یکی از مسلکها میبینیم که حد مسافرت را دو ساعت حرکت با مرکب ذکر کرده است زیرا نمیتوانسته این پیشبینی رابنماید که جز اسب و خر مکب دیگری هم خواهد آمد و با این دستور کسیکه از خانه عمویش میخواهد با مرکب قلمداد شده به منزل خالهاش برود هنوز یک خیابان نسبتا طولانی را طی نکرده که دو ساعت شده وروزهاش را باید افطار کند و حتی باماشین هم چه بسا دو ساعت شده و روزهاش را باید افطارکند و حتی با ماشین هم چه بسا دو ساعت باید ازیک گوشه شهر بوشه دیگر رفت و در اینصورت مسافر محسوب شده روزه ندارد و برعکس کسیکه با جت سریعالسیری از قارهای به قاره دیگر رفت و بیش از یکساعت و نیم نشد مسافر نیست و باید روزه بگیرد اما اسلام متوجه وسعت یافتن شهرها و پیدایش وسائل سریعالسیر بوده که روایات مربوطه را درجلدهای مختلف مخصوصا جلد اول آوردم و ذلا هر چه شهر وسعت یابد چهار فرسخ شرعی رفت و چهار فرسخ برگشت یا 8 فرسخ طی طریق کردن که برای خروج از یک قریه یا یک شهری چون توکیو - نیویورک - لندن یکی خواهد بود وزه افار میگردد همچنین برای تعیین سن که در آن مسلک حدی معین کرده که اگر چند سال دیگر متوسط عمرها به 200 برسد بدستور آن مسلک حدود دو سوم عمر را نباید روزه گرفت در صورتیکه اسلام توجه به اینکه با پیشرفت علم عمرها طولانی میشود داشته و روایات مربوطه را در جلدهای 2 و 11
آوردم و لذا تشخیص فرسودگی و عدم توانائی بر روزهداری را بعهده شخص گذارده است و همینطور است تعیین سن کودک برای اینکه لحافشان را از یکدیگر جدا سازند و آن دقتی است که باید پدرو مادر مرعی دارند و بمحض پیدایش ح تشخیص در کودکان آنها را ازیکدیگر بتستور صریح اسلام جدا از یکدیگر بخوابانند در صورتیکه نزد دیگران سنین مختلف آورده شده است.
درباره بالغین هم که تکلیف معلوم است: روزی پرسیدند تفاوت حاصل از دستورات ادیان دیگر با اسلام چیست؟ گفتم ادیان دیگر حکم سرم را دارند و درمان میکنند و اسلام حکم واکسن دارد و پیشگیری مینماید حتی در اسلام به مرد اجازه داده گرم است و همینطور در جائی بخوابد که گرمی زن باقیمانده است (یعنی پیشگیری).
نبی گرامی فرودند در خانهای که زن و مد اجنب تنها باند سومین آنها شیطان است و خوابیدن حتی در نزدیکیهای کس که احتمال عصیان و گناهی داده میشود حرام است و کاملاًعریان خوابیدن همسران در کنار یکدیگر کراهت دارد و شرح دادم که در ابتدای نوزادی و حتی در رحم لذت جنسی همه پوستی است و بتدریج متمرکز در نواحی مختلف و بالاخره در ناحیه حیائیه (شرمگاهی) میگردد (با اختلاف جزئی در زن و مرد مخصوصا متوجه پستانهای مردان و زنان که حتی زن به پستان مرد دست بزند احساس تنفر میشود و نوزاد هم دهانش به پستان پدر بگذاد همان درک را دارد در صورتیکه هر دفعه مکیدن نوزاد از
پستان مادر که همراه با دست زدن نوزاد به پستان برای تحریک و زیاد شدن ترشح صورت میگیرد مادر بحد یک آمیزش با ارگاسم لذت میبرد) و لذا کاملاً عریان ماندن هر دو جنس انفجار سکسی و لذت تقسیم میگردد.
در اسلام حتی به جدا کردن جای خواب پدر از فرزندان و مادر از فرزندان در آن زمان که حس تشخیص در کودکان بوجود آمد توصیه شده و فقط در کنار همسران خوابیدن را تأیید و به آن سفارش مینماید و از نبی گرامی است (حق الزوج علی المرآة ان لا تهجر فراشه و ان تبر قسمه و ان تطیع امره و ان لا تخرج الا باذنه و ان لا تدخل الیه من یکره) حق شوهر بر زن آنست که از بستر وی دوری نگیرد و زن قسم او را انجام دهد و فرمان شوهر را بپذیرد و بیاجازهاش از خانه بیرون نرودو کسی را که دوست ندارد بخانه نیاورد.
ناگفته نماند: جدا کردن فراش نوزاد و کودک امتیازاتی دیگر رانیز در بر خواهد داشت و چه بسا حرکت بیجای بزرگان سبب افتادن دستشان یا فرششان بر جائی از نویاد یا کودک شده و به قتلشان رسانده است بعلاوه ظرافت پوست و وضع و حالت بافتی و جمی و اختلاف فاحش سنی بین والدین و نوزاد سبب بسهولت مبتلا گردیدن فرزندان میشود مخصوصا برای اجتناب از بیماریهای واگیردار توجه به این مسله حائز بسی اهمیت میباشد در صورتیکه بهمان نسبت کنار یکدیگر بودن همسران که خدای در قرآن آنان را لباس یکدیگر خوانده موجبات آرامش اعصاب خانوادگی را فراهم آورده و مسئله بیش از آن حائز اهمیت است
و باید در جلد مربوط به نسل شرح داده شود و گوشهای از آرنا اشاره کردم که یکی از همکارانم در رساله دکتی خود باثبات رسانده در خانوادهای که روش مادرشاهی معمول است آمار فرزندان اسکیزوفرن و مبتلا به جوون جوانی خیلی بالاتر و درشتتر از سایر خانوادهها که به روش پدرشاهی اداره میشوند میباشد.
گویند ادیسن روزی چهار مرتبه هر مرتبه نیم ساعت میخوابید و آنها را جزو خواب شبانه بحساب نمیآورد و هر کس از او میپرسید شبانهروزی چند ساعت خواب میکند خواب شبانه 3-4 ساعته خود را پاسخ میداد.
لوئی چهاردهم چند تختخواب داشت لختی بر یکی و زمانی بر دیگری و ... میخوابید.
زنی در کلیسا استخدام شده و دستمزد میگرفت که هر کس چرت میزد بیدارش کند یکی چهار تختخواب داشت بر یکی دراز میکشید چوم گرم میشد بدیگری میرفت تا آخر ناپتئن خوابش بطور متوسط چهار ساعت در شبانهروز بوده است.
در بین خلفائیکه ادعای جانشینی نبی گرامی را داشتند یکی بود که لخت میشد و دوشیزگان بمسابقه سینههای خود را به بدنش باید بسایند تا خوابش ببرد و دیگری از آنها که ادعای جانشینی و خلافت داشت دانه اناری را انداخت کنیزکی زیباروی با دهان آنرا بگیرد در حلقش افتاد و جابجا مرد و مدعی جانشینی رسول خدا سه شبانهروز جسد را در بغل داشت و ماتمسرایی میکرد و هم اکنون نیز
چه کسانیکه بر جایگاه ولی عصر ارواحنا فداه تکیه زدهاند که خوابشان و خوابگاهشان همه طلایی و با گزافها سر و کار دارد.
خواب لب تنوران درویش و زیر روپوشی از پوست سمور که سلطان محمود غزنوی گذاند معروف است (خواب لب تنور و شب سمور). خواب شاه عباسی نیز مشهور که پس از ورود به اصفهان وپایتخت قرار دادن آن شهر، خود با باس مبدل به بازرسی میپرداخت و شبی که مجبور شد درجائی بیتوته کند و سرما بود گویند پالانی بر خود نهادو خوابید (خواب شاه عباسی معروف شد)
خواب معروف کریم خان زند نیز همه اطلاع دارند که بازرگانی دزد زده زدش آمد که دزدان در سفر مال التجارهام به یغما بردند. کریم خان پرسید در چه حالی بودی که دزدان بردند گفت به خواب رفته بودم گفت چرا خواب رفتی که ببرند جواب داد گمان کردم کریم بیدار است کیم خان را خوش آمد اشک ریخت و دستور داد مالالتجارهاش را جستند و مسترد داشتند.
معروفترین خوابها در اسلام لیلة المبیت میباشد که کفار قریش تصمیم دستهجمعی گرفتند بر بستر نبی گرامی شبیخون زنند و حضرتش را قطعه قطعه سازند و حضرت علی بجای ایشان خوابیدند و هر نقسی که مرتضی کشید با عبادت جن و انس برابر بود.
خوابهای جالب فراوان در تاریخ ثبت شده که میتوان کتاب جداگانهای از آن نوشت که جنبه علمی آن ناچیز بوده و از بحث خارج است.
بحث غیر علمی برای رفع خستگی اینکه در کتابهای علمی و ادبی و بین مردم عادی و عامی از خوابهائی نام برده میشود که بسیاری از آنها آورده میشود.
خواب خرگوشی - خوابی هک طرف خود را چنان نشان دهد گویا در خواب است اما درحقیقت مراقب اوضاع میباشد همانند خرگوش که زمان خواب چشمش باز و محیط را ناظر است.
خواب غفلت - آیهای را ملاحظه کردید که خواب رامرگی معرفی فرموده بود و آیهای اس تکه مردم بظاهر بیداری را که گوش شنوا ندارند (انک لا تسمع الموتی - همانا تو ایرسول ما نمیتوانی که مردگانرا سخنی بشنوائی - 80 النمل) همانند مردگان معرفی میفرماید به چنین عدم توجهی را بخواب غفلت رفته گوید یعنی زمانی که عقل کار نکود خواب غفلت چیره شده است.
خواب عالم - خواب عالم عبادت است یک واقعیت و حقیقت وارد شده از طرف اسلام میباشد زیرا زمان خواب انرژی تازهای برای بیداری بعد بدست آورده و جبران خستگیهای گذشته را نموده و مهمتر از همه آنکه زمان انبساط در خواب را بانبساط علمی سپری میسازد و در خواب نیز تکامل مغزی را با علم به انجام میرساند.
خواب ظالم - ظالمی راخفته دیدم نیمروز - گفتم این ... و چه خوش بیان داشته سعدی که خواب ظالم هم رحمت است اما
رحمت برای اجتماع زیرا در حقیقت ستم خفته و مردم از شر ستمکا در رفاهاند.
خواب قیلوله - که شرح آن داده شد.
خواب لب تنور و شب سمور - داستان مربوط به زمان سلطان محمود غزنوی است که شب را در زیر پوشاکی از پوست سمور گذراند و بینوائی که کنار تنوری سرمای شب را بحب رسانده بود باو چنین گفت: شب سمور گذشت و لب تنور گذشت...
خواب شاه عباسی - معروف است شاه عباس کبیر با لباس مبدل هر شب بشکلی و وضعی خود را به متن اجتماع میانداخت تا بحال ملت آگاهی یابد از قضا شبی درمکانی گیر افتاد و از فرط سرما ندانست چگونه صبح کند پالان خری کناری بود آنرا بر خود گذاشت و امرز کسیکه درگوشهای بدون پوشاک مجبور بگذارندن شب گردد خواهد گفت شب را شاه عباسی خواب کردم.
خواب تنهائی - که در اسلام وارد و شرائط و مقرراتی دارد و شرح داده شد.
خواب مصلحتی - خوابی که در میان اجتماع دامنگیر کسی نشده ولی نمیخواهد وارد مطالب مورد بحث شود خود را بخواب زند گویند.
خواب نیمروز - که در اشعاری چند دیده میشود.
خواب عمیق - خوابی است که پس از اشتهاء و احتیاج زیاد بخواب پیش میآید.
خواب سنگین - تفاوت خواب عمیق و خواب سنگین همانند اختلاف مفهوم کلمات صبر و شکیبائی است که صبر کردن با نوعی
وقار را شکیبائی کردن گویند و خواب سنگین ارزش کیفیتی خواب عمیق را نداشته و بیشتر نزد چاقان پرخور دیده میشود.
خواب صبحگاهی - که مورد بحث اسلامی واقعست و شرح داده شد.
خواب سبک - خوابی است که نزد کسانی است که بیماری عصبی روانی دارند خواه بدست خود آنرا کسب کرده باشند یا از طریق ابتلا وبیماری پیش آمده باشد.
خواب مادرانه - کسیکه بخود تلقین کده یا علاقه شدید بموضوع خاصی دارد و در برابر هیچ امر و مسئله دیگری جز همان مطلب مورد علاقه بیدار نمیشود خوابش را مادرانه گویند چنانچه مادر فقط بااولین صدای کودک بیدار میشود نه صدا یا محرک دیگر.
خواب ناچاری - در بعضی شهرها خواب لابدی نیز گویند و آن خوابی است که باجبار پیش آید مثلاًکسیکه عادت بمطالعه دارد در محلی بدون کتاب تنها بماند. (ناگفته نماند بسیارند کسانیکه مطالعه بهترین خواب آور برایشان بوده هر زمان قصد خواب رفتن کنند دراز کشیده و کتابی باز کرده شروع بمطالعه بلکه شروع بخواب مینمایند).
خواب ابدی: مرگ.
این بود خوابهائی که بیشتر از سایر خوابها مصطلح میباشد اما بندرت از خوابهای زیر نامی آورده میشود:
خواب راحت: کسیکه بعلت ناراحتی جسمی یا روانی مدتها خواب حسابی نداشه بخواب درست میرود آنرا خواب راحت گویند.
خواب بی لالائی کسیکه آمادگی دارد تا بااشارهای نسبت بدیگران ستم کن میگویند این شخص بدون لالائی خواب میرود (مقابل بی می مست است).
خواب بی برکت: کسیکه براحتی خواب رفته فوری بیدار شود.
خواب سطحی: کسیکه چرتی زده مدتها در چرت بماند و بیدار گردد.
خواب سردستی: کسیکه جای خوابش نامناسب باشد اظهار غلبه خواب کند و باختصار آنرا بپایان رساند.
خواب با برکت: کسیکه اشخاصی را بانتظار گذاشته و بر خواب معمولی نیز هر روزی بیفزاید.
خواب دنبالهدار: خوابی است که کسی را به انتظار نگذاشته زیادتر از حد معمول باشد.
خواب فقیرانه: از فرط خستگی باندازه تعیین شده قبلی در خواب خوش بگذرد.
خواب پولدارها: مدتی قبل از خواب را دراز کشیده بیدار بماند و بعد از خوابی که هر شبی اندازه پیشبینی شده ندارد در خواب یا خواب و بیداری بگذرد.
خواب ادبی - کسیکه تمام اعضایش در خواب منطبق بر وزن راستای بدنش در بیداری گردد.
خواب بی وقت - زمانی که همه در جستجوی روز بعد بخوابد.
خواب شیرین: خوابی که کیفیت خوبی دارد وکمیت منظور نیست.
خواب چسبناک: خوابی که از آن لذت برده شاداب بیدار شود.
خواب عشقی : کسیکه بخاطر دیگری دراز بکشد و بخواب رود.
خواب اردیبهشتی : مخصوص محصلین است که در اردیبهشت زمان امتحانات این بیت را زیاد میخوانند: اردیبهشت در همه جا سبز و خرم است - اردیبهشت ماست که اردی جهنم است و خوابشان را هم خوابی اردیبهشتی گویند بوسائلی (در آب رفتن - قهوه خوردن - کند بپا گذاشتن - کسی را دیدم ظری مسین بر آتش مینهاد و بر پلهای مینشست تا اگر چرت زند سرش بظرف اصابت کند و ...) از خواب رفتن جلوگیری مینمایند در صورتیکه با این وضع هیچ پیشرفتی حاصل نشده و آزمایشات زیادی نشان داده در حال خستگی قوای دراکه و حافظه بحداقل خود میرسد و اگر بدانند با وسائل نام برده شده صدمهای ببدن واد میگردد شرعا حرام خواهد بود.
تخت خواب رفته: ادعای خواب نرفتن کند و ناگهان به خواب عمیق فرو رود گویند تخت خوابیده.
خواب زدگی: در میان مخموین که موادشان دیر رسیده و دهن دره میکنند شخص معتاد خواب زدگی پیدا مینماید.
خواب ناز: به خواب نوزادانی گفته میشود که غذا خورده تمیز شده با وجود سر و صدا خواب راحت دارد.
خواب لوندی: بزرگ سالانی که همانند کودکان ادای خواب رفتن دارند.
خواب الکی: خواب کشکی هم گفته میشود که هیچ هدفی حتی هدف خوابیدن هم در آن نیست.
خواب خفته: خواب کابوسی که در مبتلایان به نفخ شکم با احساس سنگینی شدید قسمتی از خواب را گذرانده بیدار میشوند.
خواب روباهی: خوابیده مشغول نقشه کشیدن بدنبال امیال ناپاک است.
خواب ملکوتی: خوابیده درجستجوی راهی برای بدست آوردن عنون خدمتگزاری در راه حق و حقیقت است.
خواب چون مادر: همانند مار که در سردی خوابیده آفتاب رسد و بیدارش میکند خوابش فقط با محرک بهم میخورد.
شکر خواب: که در بیتی از حافظ بجای خواب خوش (خواب شیرین) عنوان شده است.
مست خواب: کسیکه کاملاً نیازمند خواب بوده همینکه به خواب رود آنچنان باز میافتد که گویند مست خواب است.
خواب لایتناهی: همان خواب ابد و مرگ است.
بهداشت خواب همه در این کتاب خلاصه شده که فهرست آنها چنین است:
انتخاب اطاق تهویه شده و جای پاکیزه در مکانی مساعد، بدن تطهیر شده و حداقل دست و صورت شسته، خواب قیلوله انجام داده، آرامش اعصاب را با توجه به خدا و طرد ورد کلیه هم و غمها برقرار نموده اول شب به خوابگاه رفته، سحر برخاسته، با شادی و نشاط تمامتر برای انجام وظیفه خدمتگزاری در یک روز دیگر خود را باجتماع معرفی و بکار اشتغال ورزیده خلاصهای از انتخاب بهترین روش برای گذراندن لث عمر که در خواب میگذرد بوده و میباشد. مهرماه 1351.
در جلد 17 نوشتن مطالبی پیرامون جلد 14 که در انحصار وزش بود شگفتآور است ولی:
نضج بازی شطرنج بحدی رسیده که قابل گفتننیست و همه جا سخن از شیوع بازی قلمداد شده بین افراد است از اینرو من بافتخار فقط کسی که در روزی نامهاش در تعریف شطرنج میگوید: بازی شطرنج حدت ذهن را افزایش میدهد جلد در دست را به جلد قبلی مرتبط میسازم و از اینکه در جلد 14 درباره حرام بودن شطرنج بقدر کافی ننوشته و حق مطلب را ادا نکردهام معذرت خواسته و دربارهاش حدت ذهن بوسیله بازی با شطرنج تنها ذکر نظریه یکی از کارشناسان بزرگ شطرنج جهان را کافی میدانم و وی شانتال شود دو سیلان فرانسوی است که درباره وی گفته شده است: کسی جز شانتال نمیتواند عنوان قهرمانی شطرنج جهان را بدست آورد و مطبوعات جهان مخصوصا مطبوعات ورزشی شوری قدرت بازی او را ستودند و برتریاش را بر سایر حریفان ستایش کردند و اینک سخنان وی:
همین کافیست برای اثبات اینکه شطرنج یک وزش است و ورزشی است بسیار خسته کننده زیرا پس از انتهای حرکت چهلم اگر نتیجهای بدست ینامد بازی به تعویق میافتد چنانکه در صفحه ریک یا ویک» اتفاق افتاد و در واقع بیش از پنج ساعت نمیتوان بر اعصاب خود مسلط شد و قدرت خود را حفظ کرد. حساب کردهاند جمع ترکیبات احمالی در چهار حرکت اول 318976584000
و در ده حرکت اول 169518829100544000000000000000 میباشد. سپس به قهرمان شطرنج که ممکن است استعدادش در هر مود دیگر از حد متوسط پائینتر باشد اشاه کرده میگوید: میخواستم همین را بگویم! این خطر واقعی شطرنج است پرداختن به شطرنج سایر منابع ذهنی را از کار میاندازد و دیگر فعالیتهای ذهنی، بیهوده و پوچ میشود. شطرنج میتواند به مفهوم لغت صفحه پاسکالی» اختلال حواس ایجاد کند... - بعد شانتال نظر صفحه الخین» قهرمان نابغه را تکرار میکند که همیشه میگفت: برای برنده شدن باید از حریف خود متنفر(1)شد و زیانهای دیگر که در جلد 14 به آنها اشاره شده است.
نمیدانم توجهی به نظریه الخین فرموید؟ وی میگوید آنچه را ماسلو میگوید که احتیاجات اساسی هفت تاست یکی ابزار وجود یا کمال گرائی که میخاهد طرف را شکست بدهد و دیگری میگوید قمارباز قبل از آنکه ببرد یا ببازد فکر خودش را روی میز میگذارد ولی قرآن چقدر زیبا و عالی میفرمیاد که شیطان میخواهد بین شما دشمنی و بغض ایجاد کند و اینجاست که میفهمیم چرا اسلام قمار را حتی با اسم باشد حرام میداند یعنی فقط شطرنجی یا نردی یا برگی در میان باشد و هیچ وجهی در کار نباشد باز حرام میداند زیرا این برد و باخت در فکر است در وجود است در کمال است!
1) نقل از صفحه 8 کیهان شماره 8720 یکشنبه 15 مرداد 1351.
هر چند بزرگترین مصائب روز این شده که برخی جنانان فقط قول شانتالها را میپذیرند و اگر کسانی چون او در برابر کسانیکه میگویند شطرنج ذهن راباز میکند فریاد براورند نه خیر شطرنج ذهن را کور میکند قبول است ولی قول اسلام چه؟ که: صفحه لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» و هرگز تا پایان جهان بطلان پذیر نبوده و نیست؟
بهر صورت چند روایت درباره شطرنج ذکر میشود:
عن ابی بصیر عن ابی عبداللّه (ع) قال: بیع الشطرنج حام و اکل ثمنه سحت و اتخاذها کفرواللعب بها شرک و السلام علی اللاهی بها معصیة و کبیرة موبقة والخصائض یده فی لحم الخنزیر لا صلاة له حتی یغسل یده کما یغسلها من مس لحم الخنزیر و الناظر الیها کالناظر فی فرج امه و اللاهی بها و الناظر الیها فی حال ما یلهی بها و السلام علی اللاهی بها فی حالته تلک الاثم سواء و من جلس علی اللعب بها فقد تبوء مقعده فی النار و کان عیشه ذلک حسرة علیه فی القیامة و ایاک و مجالسد اللاهی المغرور بلعبها کانه من المجالس التی باء اهلها بسخط من اللّه یتوقعونه فی کل ساعة فیمعک معهم (ابی بصیر از قول حضرت صادق نقل میکند که فرمود خرید و فروش شطرنج حرام وگرفتن بهای آن حرام و نگه داشتنش کفر و بازی با ان شرک و سلام کردن بر بازی کنندگان گناه و یاد دادنش گناه کبیره و کسی که دست به اسباب بازی شطرنج بزند مانند کسی است که دست به گوشت خوک زده است وباید پیش از نماز دست را شست ونگاه کردن به آن مانند نگاه کردن به عورت مادر است بازی کن و نگاه کننده در حال
بازی و کسیکه بر آنها سلام میکند در گناه مساوی هستند و کسیکه درملجسی نشیند که بازی میکنند جای خود را در آتش جهنم باز میکند و این زندگی برای او در قیامت حسرت است پرهیز کنید از همنشینی با بازی کننده مغرور چون این از مجالسی است که اهل آن دچار غضب خداوند میشوند. (1)
روایات دیگری نیز هست اما برای کسانیکه میپرسند آیا نزد مسلمانان دیگر غیر از ما شیعه هم بازی شطرنج حرام شده یا خیر چند روایت از طریق برادران سنی نقل میگردد. (2)
سئل ابوبکر الصدیق عن الشطرنج فنهاه و کرهه و شدد فیه (از ابوبکر صدیق سئوال شد درباره شطرنج نهی کرد آنرا و کراهت دانست انرا و شدیدا در این بار نهی نمود)
سئل عمر بن الخطاب عن الشطرنج فقال و ای شیء هو فوضعوا له فقال هو القمار بعینه (از عمر بن الخطاب پرسیده شد از شطرنج پرسید چیست آن وقتیکه برایش توصیف کردند گفت خود قمار است).
سئل عثمان بن عفان عنه فقال هذا من عمل الجاهلیة حرام علی المسلمین (عثمان بن عفان شطرنج را از اعمال دوران جاهلیت شمرده آنرا بر مسلمانان حرام دانست).
مسئل علی بن ابی طالب (ع) عنه فقال هو التماثیل
و الاباطیل و هو عمل الجاهلیة وهو حرام حرمها اللّه و رسوله (از علی ابن ابیطالب درباره شطرنج سئوال کردند فرمود مجسمههای بیروح وچیزهای بی فایده و عمل جاهیت بوده و آنرا خدا و پیامبرش حرام کردهاند).
سئل ابن عباس عنه فقال هو القمار بعینه و هو حرام (ابن عباس گفت شطرنج البته قمار است و حرام)
سئل ابوهبریره عن فقال تسألنی عن لعب المجوس الناظر الیها کالزانی (از ابوهریره چون پرسیده شد گفت از چیزی میپرسید که بازی مجوس است و ناظر بر آن مانند زنا کار است).
سئل سعید بن جبیر والحسن البصری عنه فقالا الذی یلعب بالشطرنج هو فاسق لا یقبل شهادته و لا یسلم علیه (دو نفر از بزرگان اهل سنت گویند کسیکه بازی کند بشطرنج فاسق است و شهادتش پذیرفته نیست و بر او سلام نکنید).
سئل الاوزاعی عن اللعب بالشطرنج فقال هو خبیث معه شیاطینوصاحبه ملعون (یکی از بزرگان مفسرین اهل سنت گوید شطرنج ناپاک و همراه شیاطین بوده و کسیکه آنرا دارد لعنت شده است).
سئل سفیان الثوری عنه فقال هو لعب المجوس و هو الاطیل (از سفیان ثوری است که شطرنج لعب مجوس واز کارهای باطل است).
سئل احمد بن حنبل عنه فقال هو التماثیل و الاباطیل ما رأیت احدا من العلماء یلعب و لا احد من السلف رخص فیه
(احمد بن حنبل گوید شطرنج از مجسمههای بیروح و کارهای بیهوده است و ندیدم کسی را از دانشمندان گذشته بازی کند و نه احدی از آیندگان که اجازه داشته باشد در بازی کردن با آن).
طالبان میتوانند برای کسب اطلاع بیشتر به مدارک زیر مراجعه نمایند:
لمعه انتشارات علامه صفحه 148 والالات القمار کالنرد و الشطرنح ...
تبصره علامه اسلامیه جلد اول صفحه 229 و االالات القمار کالنردوالشطرنج.
تفسیر ابن کثیر جلد 2 صفحه 92 هو من المیسر و نص علی تحریم مالک، ابوحنیفه، احمد.
روح المعانی جلد 7 صفحه 15 و جزء 17 صفحه 55
... .....
اما آنچه مربوط به قرآن است باختصار:
«یا ایهاالذین آمنوا انما الخمر و المسیر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون - سوره مائده» (ای اهل ایمان مشروبات الکلی و قمار و ... ناپاک و از عمل شیطان است پس حتما از آنها دوری کنید تا شاید رستگار شوید.
«ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون»: (این مجسمههای بیروح و بتهای بیاثر چیست که عمری بر آن متوقف شدهاید -
سوره انبیاء).
از حضرت باقر است: الشطرنج و النرد میسر (شطرنج و نرد قمار است(1)و حضرت صادق نیز همین را فرماید و (و فی مناهی النبی انه نهی عن النرد و الشطرنج و نهی عن بیع النرد و الشطرنج) نبی گرامی از بازی شطرنج و نرد و خرید و فروش آنها. (2)
و هم اکنون به اختصار بر تغییرات حاصله در خواب اشاره مجددی مینمایم:
1 - درجه حرارت بدن یک درجه پائین میآید در صورتیکه حرارت پوست بالا میرود و در موقع بیدار شدن بشدت پائین میآید و علت اینکه شخص زمان برخاستن سردش میباشد همین است.
2 - متابولیسم بازال بمیزان 10-15 درصد کاهش مییابد.
3 - نبض بمیزان ده ضربان یا بیشتر کم میشود.
4 - فشار خون 10-30 میلیمتر جیوه کاهش میابد.
5 - عرق زیاد میشود.
6 - ترشحات معده و غدد بزاقی و چشمی کم میشود .
7 - فعالیت رودهای اداهم دارد وی اسفنگرها بسته میشود.
8 - حجم ادرار کاهش مییابد.
9 - پوپیها منقبض شده و چشمها از یکدیگر دور میشوند.
10 - عضلات آتون (شل) شده و رفلکسهای تاندونی کاهش یافته یا وجود ندارد.
11 - علامت بابنسیکی در بعضی اشخاص وجود دارد.
12 - تنفس عمیق و آهسته شده ودر برخی افراد پیر بصورت تنفس شین استک بیرون میآید.
13 - الکتروانسفالوگرافی در اولین مرحله قطع اواج الا و ظاهر شدن امواج کوتاه را نشان میدهد و سپس امواج تیز که 15-18 در ثانیه و بالاخره امواج دلتا 2-3 در ثانیه ظاهر میشود وقتیکه شخص خواب است و امواج الکتریکی فعالی دارد در حال خوابدیدن است و تمام خوابها در پارادکسیکال اسلیپ
(P.S) بوجود میآید یک چهارم خوابها در مرحله P.S است. (درکتاب شرح داده شده است)
تئوریهای متعددی وجوددارد که مرکزخواب را در جاهای مختلف مانند دیواره بطن سوم مشخص میکند. در حیوانات که از آنها قشر کرتکس را برداشته سیکل خواب و بیداری طبیعی است اما خواب P.S وقتیکه ضایعه درناحیه برجستگی دکمههای شرح داده شده است از بین رفته میباشد پرفسور پیرون Piron نشان داد که مادهای بنام هیپوتوکسیون Hypno Toxin در مایع مغز سگ خستهای پیدا میشود که با تزریق آن بداخل بطن یوان دیگر سبب خواب رفتن وی شود و پرفسور مونیر Monnier مادهای در آنالیز خون حیوانی که در خواب بود بدست آورد که باتزریق آن بحیوان دیگر باعث خواب رفتنش شد ولی ساختمان آن ماده هنوز ناشناخته است.
در بچهها P.S بیشتر از بزرگهاست تا در بالغین به 25 در صد کاهش مییابد. در زمان قبل از بلوغ 10-11 ساعت در روز و در بلوغ 7-8 ساعت، زنان یکساعت بیشتر از مردان به خواب احتیاج دارند. کسانیکه در بعدازظهر کار میکنند صبح برای بیدار شدن سختتر بیدار میشوند آقای کلیتمان Kleitman پیدا کرد که در یک شخص طبیعی در مدت 8 ساعت خواب 30-60 حرکت وجود دارد و زمان هر حرکت بین 8-10 ثانیه است و رویهم رفته 5 دقیقه در 8 ساعت خواب اعضاء در حال حرکت است و ثابت کد تبداران حرکتشان کمتر میشود.(1)
1) هاریسون 1971 جلد اول صفحه 157 چاپ افست ایران.
و اینک مختصری از اطلاعات جالب دیگر مربوط به خواب:
ویلیام ه شلدور معتقد است اشخاص شل و فربه و گوشتی خوابشان سهل و عمیق و زیاد و لاغران حساس و استخوانی بیخوابی دارند و کم خوابی و پرخوابی نیز با ارث فامیلی بی رابطه نیست.
مدت خواب لازم را نمیتوان معین کرد همانگونه که در کتاب شرح دادم اسلام چگونه آنرا بیان میفرماید و برخی 5ساعت خواب زیادشان است و بعضی ده ساعت کمشان میباشد و بر حسب استعداد فرق میکند و هیچ نمیتوان گفت شخص کم خواب یا پرخواب بیمار است.
گرچه خواب عمیق مخصوص نوزادان است اما در آستانه بلوغ ممکن است ازجمله دگرگونیها میل مفرط به خواب بوده باشد.
اشخاص مسن بهمان اندازه جوانان دراز میکشند اما ازکیفیت خواب کمتر بهرهمیبرند.
خواب یکسره و پیوسته بهتر است از مجموع خوابهای منقطع.
ساعت درونی ماکه بنام سجع شناسی شرح داده شد بهمان ارزش است که گردش خون و لذا باید خواب خود رامنظم کنیم و هر چه اول شب را بخوابیم بهتر است و اگر خیلی دیر شود ترشحات غددی فرق میکند و حتی خواب از چشم میپرد چه بهتر همانگونه که گرسنه شدیم میخوریم هر وقت خوابمان گرفت بخوابیم.
کسانیکه اطفال خود را مجبور به خوابیدن در ساعت معین یا بیدارتر کردن ساعت معلوم میکنند اجازه نمیدهند خودشان با سجع شناسی درونی خواب و بیداری داشته باشند به آنها ستم مینمایند.
تغییر دادن نظام خواب و بیداری کاملاً غیربهداشتی است و در همین زمینه بعضیها در مسافرتهای قارهای ساعت کشور خود را مد نظر داشته خواب و بیداری عادتی خود را انجام میدهند.
خاموشی تنها برای خوب خواب رفتن کافی نیست و هر کس بهر چه عادت دارد اشتغال ورزد تاخواب رود همان راه انتخاب شده است.
برای خوب خوابیدن خوردن شیر وکمی شیرینی بسیار خوب است و در جد ششم مربوط به شیر روایت حضرت کاظم را در این باره آوردم.
از خوردن قهوه و کشیدن توتون و آشامیدن الکل باید قبل ازخواب پرهیز کرد.
و در اینجا بمناسبت گفته شود که شیر از جمله حاوی اسید آمینهای بنام تریپتوفان است که آرامبخش خوبی است هم برای کودکان و هم بزرگسالان و الکل بر دوره انبساط که شرح آنرا در کتاب دادهام اثر فوقالعاده زیان آوری میگذارد و اینست که دوره فعالیت مغز که شرح دادم سبب جبران کمبودها و حل عقدهها و در نتیجه تکامل مغز میشود یعنی دوره خوابدیدن را کاهش میدهد یا بکلی از بین میبرد و ازکسانیکه درباره مضرات الکل مطلب مینویسند یا
سخن میگویند انتظار دارم این اثر فوقالعاده زیانبخش را که نوعی مخالفت تکامل مغز محسوب است از یاد نبرند.
شغل مخصوص سبب بدخوابی یا بیخوابی نمیشود اماهیجان و اضطراب و خستگی زیاد جسمی میشود و این موضوع آنقدر مهم است که اگر شخص روز خوبی را در پیش دارد بمحض آنکه بیدار شد میگوید چه خواب خوشی رفتم ولی اگر باید روز را بسختی بگذراند دوست ندارد بلند شود یا خواب خود را کافی بداند همینطور است روز راتمام کردن و شب را بد گذراندن برای کسیکه کابوسها میبیند یا از خوابیدن وهم و ترس دارد.
ماده زنده فقط نفس جمادی و طبیعی دارد مانند قطعه گوشت یا تکه استخوان و موجود زنده که قادر است موادغیر آلی را در اثر جذب تبدیل به خود کند ولی ماده زنده از انجام چنین کاری ناتوان است و اینکه میگویند جان همان است که اگر استخوان دیگری که ماده زنده است یا قرنیه چشم دیگری که ماده زنده است به دیگری پیوند کنند همانند لامپ برق که وصل به نیروی برق میشود تبدیل به وجود زنده میگردد درست نیست زیرا در خواب موجود زنده بحدی تنزل نیافته که مواد غیر آلی را دراثر سوخت و ساز به آلی تبدیل نکند و با وجود این بدن نه ماده زنده است نه موجود زنده بلکه حالت فیمابین است و در قسمت معاد شرح خواهم داد.
موضوع دیگر اگر یادتان باشد بارها تکرار کردهام که خدایمتعال را دو آفرینش است عالم امر و عالم خلق (الا له الخلق و الامر)، عالم خلق که مدل ثابت دارد و امر که ندارد و شرح
داده شد فقط خواستم با توجه به آیه شریفه صفحه اتاها امرنا لیلا او نهارا» (سوره یونس) نسبت دادن عالم امر را به شب و روز از طرف باری تعالی تذکر بدهم و توجه قرآن را بجهانی دیگر در هنگام خواب یادآوری کنم و چه بهتر که باز هم به اختصار از عام خلق و عالم امر بحث شود. عالم خلق مدل ثابت دارد همه جا الکترون است و پرتن همه چیز ترکیب شده وتشکیل یافته از عناصر معین که خارج از عناصر 104 گانه معلوم شده نیست و لذا میتوان آنها را مورد مطالعه قرار داد و سینه علوم را شکافت و محاسباتی انجام داد اما عالم امر ناثابت است درعوض غیر محدود چنانچه فکر، کمال، زیبائی،ماهیت ناشناختهایدارند و ناثابتند و الان درفکری و لحظه بعد فکر دیگری بوجودمیاید و از اینرو نمیتوان آنرا مورد بحث و مداقه قرار داد و بهمین جهت سرانجام هر چه درعالم امر است و از جمله روح (یا روحی که بنی اسرائیل از نبی گرامی پرسیدند) چون ازعالم امر است اندکی از مردم (پمبران الهی و وابستگان)ازآن مطلعند یامردم از اندکی علم رمبوط به روح واقف خواهند شد وی در هر صورت امر پروردگار شب و روز در کار است و ذات مقدسش کل یوم هو فی شأن.
توضیح و تتمیم
مربوط به صفحه 19سطر9: خلاف این تصور را خواهم آورد یعنی از قرآن الهام گرفته مطلب علمی دیگر بعنوان نظیریه مربوط به خواب بعضی جنبندگان که ناشناخته مانده ذکر خواهم کرد.
مربوط به صفحه 136 سطر20:
اگردر قران کریم است که یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا و مرقد بهمه، چه مؤمن و چه کافر وابستگی پیدامینماید توجه فرمائید که کلمه مرقد را باز کسانی ذکر مینمایند ک زنده شده و حرف زده میگویند یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا...
مربوط به صفحه 213 سطر 69:
سئل عن الرضا علیهالسلام ما بال المتهجدین باللیل من احسنالناس وجها؟ قال علیهالسلام لانهم خلصوا باللّه فکساهم اللّه من نوره.
آخر صفحه 220 هر چند با شرح فوق نیازی به اثر تلقینی دعا نبود زیرا اتصال مصادیق عالم امر در انسان به مبدء مقتدر عالم حکحیم کیفیت اثر دعا را مشخص میسازد و اگر بتوانیم عالم خلق را سایهای از عالم امر بدانیم در تمام کائنات وسیله برانگیختن را که مشیت مقدس الهی است و در ید قدرت دارد بنفع داعی امر به دگرگونسازی میدهد.