ghaemiyeh.com
سرشناسه : طبرسی، فضل بن حسن، ۴۶۸ - ۵۴۸ ق.
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه تفسیر مجمعالبیان/ تالیف ابوعلیالفضلبنالحسنالطبرسی ؛ ترجمه و نگارش از احمد بهشتی ؛ تصحیح و تنظیم موسویدامغانی.
مشخصات نشر : تهران : فراهانی ، ۱۳ - .
مشخصات ظاهری : ج.
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی توصیفی
یادداشت : فهرستنویسی براساس جلد هفتم: ۱۳۵۲.
شناسه افزوده : بهشتی، احمد، ۱۳۱۴ -، مترجم
شناسه افزوده : موسوی دامغانی، محمد، مترجم
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۸۷۹۰۷
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
پس از حمد و ثنای پروردگار لاحد،و درود به پیشگاه حضرت ختمی مرتبت،و ادای سلام و تحیّات بآستان امامان و رهبران بشریّت،به ویژه حضرت حجّه بن الحسن العسکری ارواحنا له الفداء.
از آنجا که تفسیر مجمع البیان تفسیری تا حدّی جامع و جالب و میان خاص و عام مشهور و معروف بوده و هست،و با وجود این همه تفاسیر جدید که نوشته شده است باز هم موقعیت خود را از دست نداده،و هم چنان در ردیف تفاسیر درجۀ اول محسوب میگردد،مطبوعاتی فراهانی که همواره ناشر آثار بزرگان شیعه بودهاند،کمر همّت بسته و مجلّدات این تفسیر ارزنده را به همکاری جمعی از نویسندگان و دانشمندان ترجمه و چاپ نمودند.
ترجمۀ مجلَّد نهم عربی را نیز با حسن نظری که داشتند بعهدۀ این ناچیز گذاشتند،از همان اول بناشر محترم تذکر دادم که این تفسیر،با امتیازات ویژه و اهمیت فوق العادهای که دارد،بخاطر موقعیت حساس که عصر تالیف آن از نظر شدت تقیه داشته است از بیانات اهل بیت عصمت و طهارت که حق تفسیر و تبیین قرآن منحصر بآنان است،در تفسیر آیات کمتر استفاده شده است،و ما بمنظور تکمیل این نقیصه پاورقیهایی از تفاسیر اهل بیت(ع)از کتب معتبر روایتی نقل خواهیم کرد،و بر این اساس این جلد از تفسیر ترجمه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار میگیرد.
البته ناگفته نماند،چون یکی از امتیازات مهم این تفسیر قسمتهای ادبی آنست،تمام جزئیات بخشهای کتاب بدون کم و زیاد تفسیر شده است و لذا توصیه میکنم آن دسته از خوانندگان محترمی که اطلاعاتی از صرف و نحو و ادبیات عرب ندارند،زحمت خوانندن بخش(دلیل قرائت)و(اعراب آیات)را بخود ندهند و از سایر بخشها استفاده نمایند.
و ما توفیقی الا باللّٰه حوزه علمیه قم-علی کاظمی موموندی
آیات 1-5
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلٌ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (2) کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (3) بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (4) وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ (5)
حم.
2-کتابی است که از جانب پروردگار رحمان و رحیم نازل شده است.
3-کتابی که آیاتش تفصیل داده شده است،قرآنی عربی برای مردمی دانا.
4-بشارت دهنده است و بیم رسان،از اکثریت آنان روی گردان،اینان شنوایی ندارند.
5-و گفتند:دلهای ما نسبت بآنچه که ما را بسوی آن دعوت میکنید در پرده است،و در گوش ما پنبه گذاشته شده،و میان ما و تو فاصله است شما کوشش کنید،ما نیز خواهیم کوشید.
این سوره از سورههای مکّی قرآن است (1)و آیاتش پنجاه و چهار عدد است،یک آیۀ کوفی،سه آیۀ حجازی،دو آیۀ بصری و شامی است.
و بعضی اختلاف کرده گفتهاند دو آیه از حم،کوفی،عاد و ثمود حجازی است.
ابی بن کعب از پیغمبر خدا(ص)روایت میکند:
(هر کس سورۀ حم سجده را بخواند بتعداد هر حرفی از آن ده حسنه به او داده خواهد شد).
1) 1) -این سوره پس از سورۀ مؤمن نازل شده است(بنقل برهان)
و نیز ذریح محاربی از حضرت صادق(ع)روایت کرده است که فرمودند (هر کس سورۀ حم سجده را بخواند روز قیامت به اندازۀ دید چشمش نور و سروری خواهد داشت،و در این دنیا هم مورد ستایش و غبطۀ دیگران خواهد بود) (1).
تذکّر:
پس از آنکه خداوند سورۀ مؤمن را بیاد آوری منکرین آیات الهی پایان داد،این سورۀ را با این آیات شروع کرد...
زجاج گوید:«تنزیل»مرفوع است بنا بر ابتدائیت،و کِتٰابٌ فُصِّلَتْ خبر آن میباشد این که گفتیم مذهب بصریّین است،امّا فرّاء کوفی گوید:جایز است«تنزیل»مرفوع است بوسیلۀ«حم» (2)و نیز جایز است که«تنزیل» مرفوع باشد بنا بر تقدیر گرفتن«هذا» (3)و معنی اینست«هذا تنزیل»یا «هو تنزیل» (4).
قُرْآناً عَرَبِیًّا
قرآنا نصب داده شده است بنا بر اینکه حال باشد،به این معنی که آیات قرآن در حال جمع آوریش بیان شده است.
بَشِیراً وَ نَذِیراً
هم صفت قُرْآناً عَرَبِیًّا است (5).
«حم»
دربارۀ این جمله قبلا سخن رفت،در اینکه این هفت سوره به کلمۀ«حم»ابتداء شده،گفته شده است وجه اشتراک این سورهها شباهتی است که بیکدیگر دارند و این شباهت مخصوص این چند سوره است،و در دیگر سورهها دیده نمیشود،که هر یک از این سورهها با توصیف قرآن شروع شده،و نیز از نظر طول سوره بهمدیگر نزدیک میباشند،و نیز کلمات این سورهها از نظر تنظیم بسیار شبیه بیکدیگر میباشند.
تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
:یعنی جبرئیل این سوره را بر حضرت محمّد(ص)نازل کرده است.
کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ
:در این قسمت قرآن بتفصیل و توضیح موصوف گردیده است یعنی:در قرآن سر بسته و گنگ سخن نرفته است،برای آنکه وجوه بیان بطور مفصّل آمده است،و بچند طریق بیان گردیده واجب از غیر واجب بیان شده،آنچه از نظر حکمت بهتر است از آنچه بهتر نیست توضیح داده شده،آنچه جایز است و آنچه جایز نیست تشریح شده،حقّ و باطل از هم جدا شده،راههایی که انسان را بحقّ میرساند از دیگر راهها روشن شده،چیزهایی باید بسوی آن تشویق کرد،از چیزهایی شایستۀ تشویق نیست،مشخّص شده،چیزهایی که شایسته است از آن حذر نمود از چیزهایی که سزاوار اجتناب نیست بیان شده،و از این قبیل نمونههای تفصیل و توضیح.
بعضی هم گفتهاند تفصیل آیات بوسیلۀ امر و نهی،و عد و عید و تشویق
و تحذیر و حلال و حرام و مواعظ و امثال است.
بعضی هم گفتهاند:تفصیل آیات بمعنی نظم آنست که ببهترین شکلی منظّم شده،و به بهترین بیانی توضیح گردیده است (1).
قُرْآناً عَرَبِیًّا
:این کتاب را خداوند بلفظ قرآن توصیف فرموده است بدانجهت قسمتی از آن با قسمت دیگرش ضمیمه شده است،و توصیف به عربی شده است،برای آنکه مخالف است با تمام زبانهایی که عربی نیست و تمام اینها دلالت بر حدوث قرآن دارد (2).
لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
:یعنی قرآن را برای مردمی که زبان عربی میدانند و زبانهای دیگری بلد نیستند نازل کردیم،و لذا پی باعجاز قرآن میبرند.
بعضی هم گفتهاند:یعنی:قرآن را برای کسانی نازل ساختهایم که میدانند قرآن از طرف خدا نازل شده است،و این گفتار از ضحّاک نقل شده.
بَشِیراً وَ نَذِیراً
:بوسیلۀ وعدههای خود مؤمنان را بشارت داده بوسیلۀ تهدیدهای خود کافران را وعید میدهد.
فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ
:یعنی:بیشتر اهل مکّه از ایمان آوردن بخدا و تفکر و تدبّر در قرآن رویگردان شدند.
فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ
:و بعنوان تفکّر و پذیرش بقرآن گوش فرا نمیدهند
که گویا براستی سخنان الهی را نمیشنوند.
وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ
:یعنی:دلهای ما در پوشش قرار دارد و این معنی از مجاهد و سدی است.
مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ
:و لذا آنچه را میگویی درک نمیکنیم،و این سخن را بدان جهت میگفتند که پیامبر(ص)را از پذیرفتن دینش ناامید سازند و گویا دلهای خود را بچیزی تشبیه کردهاند که در یک محفظه و پوشش غیر قابل نفوذ قرار گرفته است که از بیرون چیزی در آن نمیتواند اثر بگذارد.
وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ
:یعنی گوشهای ما از شنیدن قرآن سنگینی داشته کر است.
وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ
یعنی:میان ما و تو در دین و راه و روش جدایی و فاصلهای هست که با گفتار تو موافقت نداریم،و این معنی،از زجاج نقل شده است.
و بعضی از علیّ بن عیسی نقل کردهاند که مثال حجاب زدن برای آن بوده است که حضرت را از پاسخ مثبت شنیدن ناامید کنند.
فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ
:گفته شده است که ابو جهل پارچهای را میان خود و پیامبر(ص)آویخت و گفت:یا محمّد تو آن طرف این پرده ما هم،این
(دلیل شیعه بر اعتقادشان از قرآن این دو آیه است: (مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ )سورۀ انبیاء آیۀ 2 یعنی:(از طرف پروردگارشان هیچ یاد آوری تازهای نمیآید)و آیۀ( إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ) سورۀ حجر آیۀ 10 یعنی:(ما قرآن را نازل کردیم و نگهدار آن هم هستیم)
طرف پرده، تو بدین خودت رفتار کن،ما هم بدین خود عمل میکنیم،و این معنی از مقاتل نقل شده است.
و بنقل از فرّاء گفتهاند:یعنی تو در نابود ساختن ما بکوش،ما هم در نابودی تو خواهیم کوشید.
و نیز گفته شده است تو در ابطال راه و روش ما بکوش،ما هم،در ابطال راه و روش تو خواهیم کوشید،و این نهایت لجاجت و سرکشی است.
از سورۀ حم سجده-41 آیۀ 6-10
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اِسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (6) اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (7) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (8) قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (9) وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَکَ فِیهٰا وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ (10)
بگو:من بشری هستم که بر من وحی میشود که خدای شما خدای یکتاست،با استقامت بسویش روی آرید،و از او آمرزش خواهید،و وای بر مشرکان.
7-کسانی که زکات نمیدهند و بآخرت کافر هستند.
8-آنان که ایمان داشته کار نیک میکنند پاداشی بیمنّت دارند.
9-بگو:آیا نسبت بخداوندی که زمین را در دو روز آفرید کافر میشوید و برای او کسانی را همتا میپندارید،این پروردگار جهانیان است.
10-در چهار روز روی زمین لنگرهایی آفرید،و در آن برکت قرار داد،و روی آن روزیهایش را مقدّر فرمود،که برای پرسش کنندگان کامل است.
ابو جعفر کلمۀ سواء را در آیۀ 10 برفع خوانده یعقوب سواء را به جرّ خوانده،بقیّۀ قرّاء سواء را بنصب خواندهاند.
کسانی که سواء را برفع خواندهاند آن را خبر مبتدای محذوف دانستهاند که تقدیرش میشود هی سواء،و هر کس سواء را بجرّ بخواند آن را صفت ایّام دانسته که تقدیر آن میشود اربعه ایّام مستویات یعنی:در چهار روز کامل و امّا نصب بنا بر مصدریت است بمعنی استوت سواء او استواء.
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
:سپس بپیامبرش فرمود:بگو من مانند شما بشری از نسل آدم هستم که دارای گوشت و خون هستم،و علّت اینکه شما را دعوت میکنم آنست که خداوند مرا از میان شما برای نبوّت خود برگزیده است و بر من وحی میفرستد.
یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
:که شریکی در پرستش ندارد.
فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ
:یعنی از راهش منحرف نشوید،و با عبادت و
اطاعت بسویش روی آورید،همانطور که گفته میشود«استقم الی منزلک» یعنی از راه منزلت بسوی دیگری رو گردان مشو.
وَ اسْتَغْفِرُوهُ
:و از گناه شریک گرفتن برای خدا آمرزش خواهید،و از درگاهش برای گناهانی که بواسطۀ شرک مرتکب شدهاید طلب مغفرت کنید،سپس خداوند مشرکین را وعدۀ عذاب داده فرمود:
وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
:یعنی:زکات واجب را نمیدهند، و این آیه دلالت دارد بر اینکه کفّار در مورد شرایع و احکام هم مخاطب هستند،و این معنی ظاهر و روشن است. (1)
بعضی از عطاء و ابن عبّاس نقل کردهاند که معنی چنین است:چرا اینان خویشتن را از لوث شرک پاکیزه نمیسازند و نمیگویند:«لا اله الاّ اللّٰه» زیرا که اقرار بتوحید زکات روح است،و این معنی بدانگونه است که میگویند «اعطی فلان من نفسه الطّاعة»یعنی فلانی بخویشتن طاعت داده یعنی:
خویشتن را ملزم باطاعت پروردگار ساخت.
1) 1) بعضی از محقّقین شیعه از جمله مرحوم فیض معتقدند که مشرکین و کفّار در فروع دین مخاطب نبوده،تنها در اصول و ایمان مخاطب هستند و لذا در تفسیر این آیه روایتی نقل کردهاند که مناسب دیدیم آن را نقل کنیم: تفسیر جلد 2 صفحۀ 494(قمی از حضرت صادق(ع)روایت کرده است:آیا بنظر تو خداوند از مشرکین خواسته است که زکات بدهند با اینکه مشرک هستند،آنجا که میفرماید:وای بر مشرکین که زکات نمیدهند و بآخرت هم کافرند؟گفته شد فدایت شوم آیه را برای من تفسیر کن،فرمودند
و مؤیّد این قول آنست که خداوند بزرگ کفر را بنجاست توصیف کرده،و میفرماید: إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ یعنی مشرکین نجس هستند،و در جای دیگر زکات را بمعنی تطهیر گرفته میفرماید: خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً (1).
از حسن و قتاده نقل شده است که معنی چنین است مشرکین اقرار به زکات نمیکنند،و پرداخت آن را لازم نمیدانند،و بدان ایمان ندارند.
و از کلبی آمده است که:خداوند مشرکین را که هم حج انجام میدادند و هم عمره،به پرداخت نکردن زکاة سرزنش فرموده است.
از ضحّاک و مقاتل رسیده است که معنی آیه اینست که مشرکین در راه
(معنی آیه اینست: (وای بر مشرکین که بامام اوّل مشرک شدند،و آنان بدیگر امامان هم کافرند). خداوند مردم را دعوت میکند که باو ایمان آورند اگر ایمان آورند،و رسولش را پذیرفتند آن وقت واجبات را بر آنان فرض میسازد)تفسیر قمّی جلد 2 صفحۀ 262-. سپس مرحوم فیض میگوید:این حدیث دلالت دارد بر آنچه که همان مطالب تحقیق است بنظر من که کفّار مادامی که کافرند مکلّف باحکام شرعیّه نیستند. مترجم گوید:در تفسیر و تأویل این آیه مرحوم طبرسی اقوال بسیاری از مفسّرین عامّه را نقل میکنند ولی با کمال تعجّب هیچنوع اشارهای بتفسیر اهل بیت(ع)در اینمورد نکردهاند،و این تأویل از امام صادق(ع)بسیار جالب و مناسب است.
1) 1) سورۀ کهف آیۀ 81: فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً
اطاعت خدا مال صرف نمیکنند و صدقه نمیدهند مثل آنکه بگوئیم:«الزّکات قنطرة الاسلام»یعنی:(زکات پل اسلام است)هر کس زکات داده باشد حقّ عبور دارد.
فرّاء گفته است:زکات در این مورد بدین معنی است که قریش بحجّاج غذا میدادند و آنان را سیراب میکردند،ولی این برنامه را نسبت بکسانی که بحضرت محمّد(ص)ایمان آورده بودند تحریم کردند.
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ
و با این وصف اینان منکر گزارشات الهی از وضع آخرت هستند،و سپس خداوند بدنبال تهدیدهایی که نسبت به کافران انجام داده،بمؤمنین مژدههایی داده میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا
یعنی کسانی که جریان آخرت را تصدیق میکنند و به ثواب و عذاب معتقد هستند.
وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
یعنی:بواجبات خود عمل میکنند.
لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ
یعنی:مؤمنین در برابر ایمان و عمل نیکشان پاداشی همیشگی و متّصل دارند،و میشود معنای آیه این باشد که پاداشی بیمنّت دارند که با منّت گذاشتن اذیّت نخواهند شد،و سپس آنان را به خاطر کفرشان سرزنش کرده میفرماید:
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ
ای محمّد بر وجه انکار بآنان بگو:چرا بخدا کافر میشوید؟و این استفهام نوعی پرسش شگفت آمیز است
( مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً یعنی:(خواستیم که پروردگارشان پاکتر،و دوستانهتر از آن پاداش دهدشان)
یعنی:چگونه جایز میدانید که کافر شوید و منکر نعمت آفریدگار زمین شوید همانا خدایی که:
فِی یَوْمَیْنِ
در مقدار دو روز زمین را آفرید.
وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً
یعنی:برای او کسانی را مثل و مانند قرار میدهید،و آنان را میپرستید،و این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند برای اثبات ذات و صفاتش بافعال خود استدلال مینماید (1)و افعال پروردگار یا خود بخود دلالت بر اثبات صفات الهی دارد همانگونه که صحّت فعل دلالت بر قدرت او دارد،و محکم کاریش دلیل بر علم و دانش او است یا افعال پروردگار بواسطه دلالت بر اثبات صفاتش میکند،همانگونه که قدرت و علم هم دلالت بر حیات،وجود،شنوا بودن،بینا بودنش دارد ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ یعنی:همین خدایی که در دو روز آفریده است،آفریدگار و مالک و متصرّف در جهانیان است.
وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا
یعنی در روی زمین کوههایی ثابت بعنوان لنگر آن آفریده است.
وَ بٰارَکَ فِیهٰا
و با منافعی که در آن آفریده است آن را برکت داده.
و بعضی گفتهاند:برکت زمین بآنست که در روی آن درختانش را بدون نهالی که کاشته شود رویانده،و گیاهانش را بدون آنکه تخمی افشانده شود رویانیده است،و در آن معادن و ذخایری قرار داده است که بندگان از
1) 1) که در اینجا خلقت زمین در دو دوران یا دو روز دلیل بر وحدانیت و قدرت خداوند است.
آن بهرهمند شوند،از سدی نقل شده.
وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا
یعنی:در روی زمین ساکنان آن را طبق نیاز آنان آفریده است،که برای بدن انسان و سایر حیوانات هر کدام چه چیز لازم است.
و نیز گفتهاند:در هر شهر و دیاری نعمتهایی تقدیر فرموده است که در دیگر جاها نیست،تا مردم بوسیلۀ بازرگانی و تجارت از شهری به شهر دیگر وسائل زندگانی خود را فراهم سازند.
فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ
یعنی در باقیمانده چهار روز از ابتدای خلقت (1)بنا بر این دو روز اوّل هم داخل آن خواهد بود،همانگونه که میگویی:من ده روزه از بصره به بغداد رفتم،و در پانزده روز بکوفه رسیدم.
سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ
یعنی:کامل و تمام است بدون کم و کاست برای آنان که از مدّت زمان آفرینش میپرسند.
بعضی هم گفتهاند(قتاده و سدی)منظور از سائلین کسانی است از خداوند ارزاق خود را درخواست میکنند،زیرا همه با زبان حال از خداوند درخواست روزی دارند.
در علّت آفرینش زمین و موجودات آن در مدّت چهار روز اختلاف شده است،بعضی گفتهاند بنقل از زجاج-علّت اینکه خداوند جهان را بمرور در ظرف مدّت این چهار روز آفرید،تا بندگانش بدانند در هر کاری خوب است که انسان صبر و تحمّل بخرج دهد،و کارها را با عجله انجام ندهد
1) 1) تفسیر کشّاف ج 4 صفحۀ 188 این قول را به زجاج نسبت داده است
زیرا خداوند میتوانست تمام این جهان را در یک لحظه بیافریند.
و بعضی هم گفتهاند:خداوند بدین جهت زمین را در این مدّت، آفریده که بندگان بدانند آفرینش جهان از طرف آفریدگاری توانا و مختار و و عالم به مصالح و محکم کاری،آفریده شده است،زیرا اگر جهان ساختۀ موجودی بیاختیار بود در یک حالت بوجود میآمد.
عکرمه از ابن عبّاس از پیغمبر خدا(ص)روایت کرده که فرمودند:
(خداوند زمین را روز یکشنبه و دوشنبه آفریده و کوهها را روز سه شنبه و درختان را و آب و سرزمینهای آباد و خراب را روز چهار شنبه آفرید،و در روز پنجشنبه آسمان و روز جمعه خورشید و ماه و ستارگان و فرشتگان و آدم را آفرید).
آیات 11-15 از سورۀ حم سجده-41
ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ اِئْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ (11) فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا وَ زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (12) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ (13) إِذْ جٰاءَتْهُمُ اَلرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (14) فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (15)
آن گاه بآسمان پرداخت بحالت دود و گاز بود،و بآسمان و زمین فرمود:خواه ناخواه بیائید،گفتند:بدلخواه آمدیم.
12-و در دو روز آن را هفت آسمان آفرید،و در هر آسمانی فرمانی مخصوص وحی فرمود،و آسمان دنیا را با چراغهایی زینت دادیم و آن را از خطر حفظ کردیم،و این است تقدیر خدای توانای دانا.
13-و اگر رویگردان شدند بآنان بگو:شما را از صاعقۀ عذابی مانند صاعقۀ عاد و ثمود میترسانم.
14-هنگامی که پیامبران از هر طرف بسویشان آمدند که جز خداوند را نپرستید،در پاسخ پیامبران گفتند:اگر خداوند ما میخواست،فرشته میفرستاد،ما آن دینی را که برای آن فرستاده شدهاید قبول نداریم.
15-امّا قوم عاد در روی زمین بنا حقّ تکبّر ورزیدند،و گفتند:چه کسی از ما نیرومندتر خواهد بود؟آیا نمیبینند همان خدایی که آنان را آفریده است از آنان نیرومندتر است،و این قوم آیات ما را انکار میکردند؟!
طوعا و کرها هر دو مصدر هستند که بجای حال قرار گرفتهاند که تقدیر آن چنین است«ائتیا تطیعان اطاعة او تکرهان کرها» (1)و طائعین،که منصوب است بنا بر حالیت دلیل بر این مدّعاست.سبع سماوات نیز منصوب است بنا بر حالیت بعد از فراغت از فعل.
ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ
:آن گاه از آفرینش آسمان یاد کرده فرمود:«ثمّ»یعنی:سپس آهنگ آفرینش آسمان کرد در حالی که
1) 1) که تطیعان و تکرهان فعل حال حذف شده و طوعا و کرها دو مصدر بجای دو فعل قرار گرفته است.
آسمان بصورت دود بود.
ابن عبّاس گوید:آسمان در آن هنگام بخار زمین بود.
و در اصل استواء بمعنی استقامت و آهنگ تدبیر مستقیم است،و گفته شده است ثمّ استوی یعنی:سپس فرمانش را بر آسمان نفوذ داد،و این گفتار از حسن نقل شده است.
فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ
ابن عبّاس گوید:آسمان آنچه را در خود داشت از خورشید و ماه و ستارگان،و زمین آنچه را در خود داشت از جویبارها و درختان و میوهها بیرون آوردند،و در اینجا فرمان خدا حقیقتا فرمانی که با سخن باشد نیست،و جواب هم سخنی در مقابل این گفتار نیست،بلکه خداوند اینجا خبر داده است،از اینکه آسمانها و زمین را آفریده است،و آنها را بدون هیچنوع سختی و زحمتی ایجاد فرموده است،همانگونه که به مأموری دستور بدهند کاری را انجام بدهد و بدون توقّف و درنگی انجام دهد،خداوند از این آفرینش به امر و اطاعت تعبیر فرموده است،و این آیه هم مانند آن آیه است که میفرماید:
( إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ) (1).
و علّت اینکه گفته است أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ (2)و نگفته است اتینا طائعتین آنست که معنی آنست که آمدیم با آنچه از عقلاء و غیر عقلاء در میان ما وجود دارد و جانب عقلاء را غلبه داده است.
از قطرب نقل شده است که گفته شده است آسمان و زمین چون به
سبک ذوی العقول مورد خطاب قرار گرفتهاند بطرز ذوی العقول هم جمع بسته شدهاند،همانگونه که در جای دیگر فرموده است فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (1)و نظیر آن در کلام عرب بسیار است...
و پیش از این بحدّ کفایت از این مثالها یاد آور شدهایم.
و اینکه فرموده است: ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ از آن فهمیده میشود که خداوند آسمان را بعد از زمین و پس از آفرینش روزی جنبندگان زمین آفریده است،و خداوند در جای دیگر فرموده است وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا (2)بنا بر این فهمیده شد که زمین آفریده شده بود ولی گسترش نیافته بود،پس از آنکه خداوند آسمان را آفرید آن گاه بعد از آن زمین را گسترش داد.
و علّت آنکه خداوند اوّلا آسمان را بصورت گاز و دود آفریده سپس آن را بصورت آسمانهایی رویهم،و سپس آن را با چراغهایی تزئین فرموده است تا این آفرینش دلیل باشد بر آنکه خداوند بذاته مقتدر است و از هیچ عملی عاجز نخواهد بود،و ذاتا عالم است و چیزی بر او پنهان نخواهد ماند، بی نیاز است و محتاج کسی نیست،و ما سوای او همگان بدرگاه حضرتش نیازمند و محتاجند.
فَقَضٰاهُنَّ
یعنی آسمان و زمین را بصورت هفت آسمان محکم،و
(جمع با یاء و نون برای ذوی العقول میآید.
استوار آفرید و آفرینش آنان تمام شد.
سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ
منظور از یومین دو روز پنجشنبه و جمعه است،سدی گوید:جمعه،جمعه نامیده شده است برای اینکه در آن آفرینش آسمانها و زمین یک جا انجام یافته است.
وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا
یعنی:در هر آسمانی از فرشتگان،و دیگر موجودات آنچه میخواست آفرید و این معنی را سدی و قتاده گفتهاند.
و بعضی هم گفتهاند یعنی:در هر آسمانی آنچه میخواست فرمان داد،و از علیّ بن عیسی نقل شده است که خداوند باهل هر آسمانی از فرشتگان دستورات عبادی آنان را وحی فرموده است.
وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
ستارگان چراغ نامیده شدهاند بدان جهت که بوسیلۀ آنها راهیابی میشود،همانگونه که در جای دیگر میفرماید (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) (1).
وَ حِفْظاً
:یعنی آسمان دنیا را از گوش فرا دادن و سوء استفاده کردن شیاطین و یا از هر نوع خطری،بوسیلۀ ستارگان یا شهابهای آسمانی حفظ نمودیم (2).
ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
این است اندازه گیری پروردگار توانایی که بر هر کاری مسلّط است،و نسبت بمصالح بندگانش دانا،چیزی بر او پنهان نخواهد بود.
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ
سپس خداوند بدنبال یاد آوری نشانههای توحید بتهدید مشرکین و منکرین پرداخته میفرماید:اگر پس از این بیان از ایمان بخدا رویگردان شدند ای محمّد آنان را ترسانده بگو:
أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ
یعنی:دیگر آمادۀ عذاب باشید،زیرا شما را از عذاب الهی میترسانم همانگونه که قوم عاد و ثمود پس از رویگردانی از ایمان بعذاب و صاعقۀ کشنده ترسانده شدند،صاعقه عرفا بآتشهایی گفته میشود که از آسمان فرود میآید و همه چیز را میسوزاند.
إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ
اذ متعلّق است، به(صاعقه)و تقدیر چنین است(نزلت بهم حین اتتهم الرّسل)یعنی:
صاعقهای که بهنگام آمدن رسولان از هر سو بر آنان نازل شد.
از ابن عبّاس دربارۀ( مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ )رسیده است که
(ساکنان آسمانهاست،هر گاه ستارگان از بین روند،عذابی که برای اهل آسمان وعده شده است بآنان خواهد رسید،و رسول خدا(ص) فرمودند:اهل بیت من نیز موجب امنیت برای امّت من قرار داده شدهاند هر گاه اهل بیت من از میان رفتند،عذابی که بامتّم وعده دادهاند خواهد آمد)
منظور از آن پیامبرانی است که برای پدران آنان آمدهاند و پیامبرانی که برای خودشان میآمدند،زیرا این قوم پشت سر پیامبرانی بودهاند،که برای پدرانشان آمدهاند،بنا بر این ضمیر«هم»در من«خلفهم»به پیامبران بر میگردد.
بعضی هم گفتهاند معنایش آنست که بعضی از آنان زمانشان متقدّم و برخی زمانشان متأخّر بوده است.
بلخی گوید:و نیز میشود معنا چنین باشد که برای قوم عاد و ثمود اخبار پیامبران از اینجا و آنجا میآمده است«که منظور از بین ایدیهم و خلفهم آمدن گزارشات و اخبار پیامبران باشد که از هر سو بآنان میرسیده است نه آنکه خود پیامبران بسوی آنان رفته باشند» (1).
( أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ )یعنی:پیامبران را بسوی آنان فرستادیم که به آنان بگویند:جز خدای یکتا احدی را نپرستید،و دیگری را در پرستش شریک خدا نسازید.
( قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً )یعنی:پس از آنکه پیامبران را بسوی آنان فرستادیم مشرکین گفتند:اگر خداوند میخواهد به او ایمان بیاوریم،و شریکی برایش نگیریم باید فرشته بفرستد،و فرشتگان ما را بسوی راه او دعوت کنند،نه آنکه بشری مانند ما را بفرستد،گویا که اعلان میکردهاند ما حاضر
1) 1) تفسیر کشّاف جلد 4 صفحۀ 191 از حسن نقل میکند معنی اذ جاءتهم الرّسل آنست که پیامبران آنان را از عذابهایی که خداوند بر امّتهای پیشین فرستاده آگاه میساختهاند،و نیز آنان را میترساندهاند که شما هم اگر منکر شوید در آینده چنین عذاب خواهید شد.
نیستیم تسلیم بشری مانند خودمان شویم،ولی این را نمیدانستند که خداوند پیامبران را طبق مصالحی که خود برای بندگانش بهتر میداند مبعوث میفرماید و خودش خوب میداند چه کسی صلاحیّت دارد که بار رسالت را بدوش گیرد.
( فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ )یعنی:قوم عاد از راه ستمگری بیآنکه حقّی داشته باشند در روی زمین بر مردم تکبّر ورزیده بر سر آنان مسلّط شدند ( وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً ) پس از آنکه حضرت هود پیامبر آنان را تهدید بعذاب فرمود،قوم عاد بقدرت ناچیز خود مغرور شد گفتند:ما نیروی دفاعی داریم،و با نیروی عظیم خود با هر نوع تهدیدی مقابله خواهیم نمود،زیرا هیچکس از ما قویتر نیست،خداوند بزرگ در پاسخ آنان فرمود:
«أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً»
مگر اینان نمیدانند همان خدایی که،آنان را آفریده است،و در میان آنان هم این نیروها را برایشان آفریده است،از آنان بسیار نیرومندتر است،و اگر بخواهد آنان را نابود خواهد ساخت؟! «وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ» اینان مردمی بیباور بودند که دلائل،و معجزات و نشانههایی میدیدند ولی بآن ایمان نمیآوردند و منکر آن میشدند
آیات 16-20
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَخْزیٰ وَ هُمْ لاٰ یُنْصَرُونَ (16) وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمیٰ عَلَی اَلْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ اَلْعَذٰابِ اَلْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (17) وَ نَجَّیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (18) وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اَللّٰهِ إِلَی اَلنّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (19) حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (20)
در روزهایی نحس بادی سرد و سخت بسویشان فرستادیم تا در زندگی دنیا مزۀ عذاب خفتبار ما را بچشند،و عذاب آخرتشان از این خفت آورندهتر بوده،یاری هم نخواهند شد.
17-امّا ملّت ثمود را ما(راه)هدایت نمودیم ولی گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند،تا اینکه عاقبت بسزای کارهایی که داشتند صاعقۀ عذاب خفت بار گرفتارشان ساخت.
18-و آنهایی را که ایمان آورده پرهیزکار بودند نجات دادیم.
19-و روزی که دشمنان خدا بسوی آتش جهنّم گسیل داده شوند و آنان را بازداشت نمایند.
20-تا آن گاه که وارد جهنّم شوند گوش و چشم و پوست بدنشان بر ضدّ آنان گناهانشان را شهادت دهند.
ابو جعفر و ابن عامر و اهل کوفه«نحسات»را بکسر حاء خواندهاند،بقیّه «نحسات»را بسکون حاء میخوانند،نافع و یعقوب«یحشر»را«نحشر»با نون و«اعداء اللّٰه»را بنصب خواندهاند،ولی بقیّۀ قراء«یحشر»را با یاء و به صیغۀ مجهول و اعداء اللّٰه را نیز برفع خواندهاند (1)
ابو علی گوید:(نحس)کلمهای است که بر دو قسم است:
1-آنکه کلمۀ«نحس»اسم باشد.
2-آنکه وصف باشد.
از جاهایی که کلمه«نحس»در آن اسم مصدر آمده است این جمله است ( یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ ) (2)و اینکه در اینجا کلمۀ یوم بآن اضافه شده است دلیل است بر آنکه نحس اسم است نه صفت،زیرا هیچگاه موصوف بوصف خود اضافه نخواهد شد.
1) 1) بنا بر این اعداء اللّٰه نایب بجای فاعل خواهد بود،ولی در صورت اوّل مفعول نحشر خواهد بود،و طبق قرائت نافع و یعقوب معنی آیه میشود (روزی که ما دشمنان خدا را روانۀ جهنّم کنیم)و طبق قرائت بقیه معنی آیه میشود:(روزی که دشمنان خدا بسوی جهنّم روانه گردند)
2) 2) سورۀ قمر:54 آیۀ 18 جملۀ( یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ )دربارۀ عذاب قوم عاد در این سوره آمده است و در روایات این روز نحس روز چهارشنبه آخر ماه معرّفی شده است:
مفسّرین در کلمۀ(نحسات)دو قول دارند:
1-بمعنی روزی که سرمایش سخت باشد.
2-روزی که بر مردم بسیار شوم است،بنا بر این روز نحس بمعنی روز شوم است،و جملۀ(یوم نحس)را بدو قرائت خواندهاند:بعضی(یوم نحس) خواندهاند بکسر و تنوین یوم و نحس که نحس صفت یوم باشد،و برخی(یوم نحس)خواندهاند بکسر یوم که آن را بنحس اضافه کردهاند،هر کس بطریق دوّم قرائت کرده و یوم را بنحس اضافه نموده است طبق آنچه در قرآن ضبط شده است قرائت کرده،و هر کس بطریق اوّل خوانده که یوم را با تنوین گفته که اضافه شده باشد دو احتمال دارد:
1-آنکه(نحس)وصف باشد مانند(فسل و رذل) (1)2-آنکه نحس مصدری باشد که او را وصف آوردهاند مانند(رجل عدل) بنا بر این هر کس که(ایّام نحسات)بسکون حاء خوانده است،بدانجهت حاء را سکون داده است که نحسات صفت باشد مانند(عبلات و صعبات) (2)و
(وسائل الشّیعه جلد 8 صفحۀ 257 از علی(ع)روایتی نقل شده است که در مورد نحسی روز چهارشنبه وقایع مهمّی از عذابهای اقوام سلف را میفرماید در روز چهارشنبه اتّفاق افتاده است از جمله میفرماید: (...روز چهارشنبه خداوند باد تندی را بسوی قوم عاد فرستاد...) و نیز در روایت دیگری بعد از این روایت از حضرت رضا(ع)از پدرانش(ع)از حضرت رسول(ص)آمده است که فرمودند:(چهارشنبۀ آخر ماه همیشه روز نحس است)
نیز جایز است که(نحسات)جمع مصدر باشد،و حاء آن را هم چنان در جمع هم ساکن گذاردهاند،همانگونه که گفتهاند:(زوره و عدله).
ابو الحسن گوید:در نحس بجز سکون حاء چیز دیگری نشنیدهام.
ابو عبیده گفته است نحسات یعنی دارای نحوست،و ممکن است کسانی که عین الفعل آن را،کسره دادهاند آن را صفت قرار دادهاند از باب (فرق و نزق) (1)و آن را بر این وزن جمع بستهاند.
و کسی که«نحشر اعداء اللّٰه»خوانده است دلیلش آنست که آن را معطوف میداند بر جملۀ«و نجّینا»و این قرائت را آیۀ یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً (2)تقویت میکند.
و هر کس که«یحشر»خوانده است فعل را مبنی للمفعول گرفته و این قرائت را هم جملۀ«فهم یوزعون»تأیید میکند،و هر دو قرائت نیکو است.
صرصر-از صریر گرفته شده است و بمنظور اعلان تشدید معنی لفظ آن را مشدّد ساختهاند،گفته میشود صرّ یصرّ صریرا یا آنکه صرصر یصرصر صرصرة و ریح صرصر یعنی:بادی که دارای صدایی شدید است و اصل«صرصر» صرّر بوده است سپس راء قلب به صاد شده است،همانگونه که در نههه نهنهه (3)گویند،و در کففّه کفکفه (4)گویند.
نابغه شاعر عرب گفته است:
«اکفکف عبرة غلبت عزائی
اذا نهنهتها عادت ذباحا» (1)
خزی-یعنی خاری و پستی که انسان از ترس رسوا شدن از مثل آن شرم داشته باشد.
هون-خاری.
یوزعون-وزع بمعنی منع و بازداری است،یوزعون یعنی بازداشت میشوند،و از همین باب است قول حسن که میگوید:(لا بدّ للنّاس من وزعة) یعنی:(برای مردم باز دارندهای لازم است).
قوله «وَ یَوْمَ یُحْشَرُ» ظرف است و نصب آن بوسیلۀ مدلول قوله «فَهُمْ یُوزَعُونَ» است،زیرا یوما بمنزلۀ اذا است و نمیتوان آن را منصوب به «وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا» گرفت،زیرا نجّینا ماضی است،و ظرف( یَوْمَ یُحْشَرُ )مستقبل است و ماضی نمیتواند در آن عمل کند.
«فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ...»
سپس خداوند از هلاکت این قوم،خبر داده میفرماید:(آن گاه بادی بسیار سخت برایشان فرستادیم)که دارای صدایی هولناک بود،صرصر از(صره)است که در لغت بمعنی صیحه و صدا است،
1) 1) یعنی اشک چشمانم را که بر صبرم غلبه یافته است پی در پی پاک میکنم که سرازیر نشود،ولی از آمدن اشک که جلوگیری میکنم دردی گلوگیر باز میگردد.
بعضی هم گفتهاند صرصر یعنی باد سرد است که از(صرّ)گرفته شده است که به معنی سرمای شدید است،و این معنی از ابن عبّاس و قتاده نقل گردیده است (1).
فراء گوید:صرصر باد بسیار سردی است که بسان آتش همه چیز را میسوزاند.
«فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ»
یعنی در روزهایی شوم که دارای نحوست است به نقل از مجاهد،قتاده،سدی نحس سبب شرّ و سعد سبب خیر است،و به همین جهت ستارگان سعد و نحس نامیده شدهاند.
بعضی هم بنقل از جبائی گفتهاند نحسات یعنی دارای گرد و غبار به طوری که در آن روزها هیچکس هیچکس را نمیبیند.
و بنقل از ابی مسلم گفته شده است نحسات یعنی روزهای سرد و عرب سردی را نحس میدانند (2).
«لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ...»
یعنی این عذاب را بر آنان نازل ساختیم تا مزۀ عذاب ذلّت بار را در دنیا بچشند،و یقین پیدا کنند که عذاب کنندۀ آنان قدرت دارد،و قدرت پروردگار برای بازماندگان که شاهد حال آنان هستند روشن گردد.
«وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ...»
عذاب آخرت ذلّت بارتر از عذاب دنیا است
(در حالی که یاری نمیشوند)و کسی نیست در برابر عذابی که بر آنان وارد میشود از آنان دفاع کند،سپس بیاد آوری داستان ملّت ثمود پرداخته فرمود:
«وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ»
از قتاده نقل شده است که هدینا هم یعنی:
راه خیر و شرّ را برای آنان روشن نمودیم،و از ابن عبّاس و سدی و ابن زید رسیده است که هدینا هم یعنی راه حقّ را بآنان نشان دادیم و بر ایشان بیان کردیم. «فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ» از حسن نقل شده یعنی:به اختیار خودشان گمراهی در دین را بر پذیرش هدایت ترجیح دادند،و این بد ترجیح و اختیاری است،و از ابن زید و فراء نقل شده است که یعنی:کفر را بر ایمان ترجیح دادند (1).
1) 1) در این آیه طبق مذهب اهل بیت خداوند انتخاب و اختیار را به آنان نسبت داده میفرماید:( فَاسْتَحَبُّوا )و نمیفرماید:(فاستحبّ اللّٰه)و انتخاب راه را بخدا نسبت نمیدهد،بر خلاف مذهب اهل جبر از اهل سنّت که معتقدند خداوند انتخاب میکند،تفسیر قمی ج 2 صفحۀ 264. تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 107 از حضرت امام جعفر صادق(ع)روایت شده است( ...وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ... )که فرمودند:راه هدایت را به آنان نشان دادیم و در حالی که راه هدایت را میشناختند گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند،و در روایتی آمده است هدیناهم یعنی بینا لهم ). و نیز در همان کتاب از حضرت صادق(ع)روایت شده فرمودند «کذبت ثمود» فرمودند ثمود گروهی از شیعیان خواهند بود که خداوند میفرماید:(فامّا
«فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ...»
عذاب هون یعنی عذابی که دارای خفت و خواری است،آن عذابی که آنان را به پستی و خواری گرفتار میسازد،گفته شده است هر عذابی صاعقه است،زیرا هر کس آن عذاب را بشنود فریاد میکشد.
«بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
یعنی بخاطر اعمالی که داشتند از تکذیب پیامبرشان صالح پیامبر،و پی کردن شتر او عذاب شدند.
«وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا...»
یعنی آنها که ایمان آورده،و از شرک خویشتن داری میکردند نجات دادیم،صالح پیامبر و افرادی را که به او ایمان آورده بودند از عذاب نجات دادیم،و سپس خداوند از حالات کافران در روز قیامت خبر داده میفرماید:
«وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ»
یعنی:اوّلین آنان را نگاه میدارند تا آخرینشان بآنان بپیوندند تا پراکنده نشوند،یعنی هنگامی که محشور شدند بازداشت میگردند (1).
(ثمود...)و آن صاعقۀ عذاب شمشیر است بهنگام قیام قائم آل محمّد(ع) البته معلوم است که ثمود علم شخصی قوم صالح است،بنا بر این اینجا حضرت تأویل آیه را فرمودند باین معنی که در میان شیعیان هم قومی ثمود صفت ظاهر خواهد شد که بجرم تکذیبشان بعذاب دردناک و خفّت بار شمشیر حضرت مهدی(ع)گرفتار خواهند شد و چه بسا این فرمایش حضرت پیشگویی وضع فرقههای گمراهان بابی و بهایی باشد که بسان قوم عاد و ثمود تکذیب کرده و عذاب خواهند شد.
1) 1) تفسیر صافی جلد 2 صفحۀ 497(...از حضرت
«حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاءُوهٰا»
یعنی:تا آن گاه که بسوی جهنّم کشیده شوند.
«شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
یعنی:
گوش آنان شهادت میدهد که چه سخنانی از دعوت بسوی حقّ شنیده و از آن رو گردان شدهاند،و آن را نپذیرفتهاند،و چشمان آنان شهادت میدهند که چه نشانههایی را که دلیل بر وحدانیت خدا بوده است دیدهاند،ولی باز هم ایمان نیاوردهاند،و نیز دیگر اعضاء بدنشان شهادت میدهند که چه اعمالی انجام دادهاند و چه گناهانی مرتکب شدهاند.
دربارۀ طرز شهادت اعضاء و جوارح بدن دو قول است:
1-خداوند اعضاء و جوارح را بصورت موجود زندهای در میآورد،و آنان را مجبور باعتراف و شهادت نسبت بکارهای صاحبان خود مینماید.
2-خداوند خودش شهادت میدهد ولی بوسیلۀ این اعضاء ظاهر میشود،و نسبت شهادت به این اعضاء مجاز خواهد بود.
3-و در این مورد وجه سوّمی نیز گفتهاند که خداوند در این اعضاء و جوارح نشانههایی ظاهر میسازد که دلالت کند بر اینکه صاحبان آنها سزاوار آتش دوزخ میباشند،و این نشانهها را مجازا شهادت نامیدهاند همانگونه که میگویند:چشمان تو شهادت میدهند که دیشب بیخوابی کشیدهای.
و از ابن عبّاس و دیگر مفسّران نقل کردهاند که مراد از(جلود)پوستهای بدن آلتهای تناسلی افراد است که از آن به پوست بدن کنایه آمده است (1)
(باقر(ع)روایت شده است«یوزعون»یعنی اوّلین آنان را برای آخرین ایشان حبس میکنند،تا بیکدیگر بپیوندند)
1) 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 108(...از حضرت صادق(ع)روایت
شده است که ضمن حدیثی فرمودند:سپس خداوند وظیفۀ قلب و زبان و چشم و گوش در یک آیۀ منظّم بیان کرده میفرماید: «وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ) و منظور از جلود آلتهای تناسلی و رانهای آنان است». و در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمّی جلد 2 صفحۀ 264 آمده است که این آیه دربارۀ قومی است که اعمالشان بر آنان عرضه میشود و منکر آن میشوند،و میگویند:ما از این کارها به هیچ وجه خبر نداریم،آن گاه فرشتگانی که نویسندۀ اعمال آنها هستند گواهی میدهند که این اعمال مربوط بآنان است،حضرت صادق(ع)فرمودند:آنان بخداوند عرض میکنند،پروردگارا اینان فرشتگان تو هستند و بنفع تو شهادت میدهند،و بخدا سوگند میخورند که هیچکدام این اعمال را انجام ندادهاند،و این معنی در این آیه بآن اشاره شده است. «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ» (سورۀ مجادله 58 آیۀ 18). یعنی:«روزی که خداوند آنان را همگی بر میانگیزد،برای خدا سوگند میخورند همانگونه که برای شما سوگند یاد میکنند»و اینان همان کسانی هستند که حقّ امیر المؤمنین(ع)را غصب کردند،اینجا که میرسد خداوند مهر سکوت بر زبانشان میزند و اعضاء و جوارح بدنشان را بزبان میآورد،آن گاه گوش هر سخن حرامی را که شنیده است بر آن شهادت میدهد،چشم هر چیز حرامی را که دیده است بر آن گواهی میدهد،دست بر آنچه حرام گرفته است شهادت میدهد،یا بهر سو که حرام بوده و رفته است شهادت میدهد،آلت تناسلی هر کار حرامی مرتکب شده شهادت میدهد.
سپس خداوند دوباره زبان آنان را بسخن میآورد(زبان به اعضای بدن میگوید:چرا بزبان ما شهادت دادید؟اعضاء و جوارح در پاسخ گویند همان خدایی که هر چیز را بسخن در آورده است،همان خدایی را که ابتدا شما را آفرید و بسوی او باز خواهید گشت شما گناهانتان را نمیتوانستید از اعضاء بدنتان پنهان سازید که بزیان شما گواه نباشند)... «و منظور از پوستهای آلت تناسلی انسان است...»
حم سجده آیات 21-25
وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (21) وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ (22) وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ اَلَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23) فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ اَلْمُعْتَبِینَ (24) وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (25)
به پوستها«اعضاء تناسلی»خود گویند:چرا بزیان ما گواهی دادید؟گویند:همان خدایی که هر چیز را به زبان آورده است ما را به سخن آورد،همان خدایی که اوّل بار شما را آفریده است و بسوی او باز خواهید گشت.
22-شما نمیتوانستید در دنیا اعمالتان را از این اعضاء و جوارح پنهان سازید (1)ولی خیال میکردید که خداوند بیشتر این اعمال را که انجام میدهید نمیداند.
23-این بود خیال باطلی که دربارۀ خدایتان داشتید،خداوند شما را بهلاکت رسانید و جزء زیانکاران گشتید.
24-اگر صبر کنند آتش جایگاهشان است،و چنانچه از خدا بخواهند
1) 1) زیرا اعمال را با همین اعضاء انجام میدادید.
که از آنان راضی شود،رضایت الهی را نخواهند یافت.
25-برای آنان همنشینانی آماده ساختیم،که دنیا را در نظرشان جلوه داده،آنان را از فکر آخرت و زندگی پس از مرگ غافل ساختند،و لذا همان عذابهایی که بر سر امّتهای پیش از آنان از جنّ و انس فرود آمده بود برایشان ثابت و لازم گردید،و براستی خسارت دیدند.
در قرائتهای شاذ و نادر حسن و عمرو بن عبید«و ان یستعتبوا»را بضمّ یاء و فتح تا و«ما هم من المعتبین»را بکسر تاء خواندهاند.
ابن جنّی گفته است با این قرائت معنی آیه اینطور میشود:اگر آنان بخواهند که راضی شوند راضی نخواهند شد،زیرا دارای روح بینیازی نیستند و در آنان از نیکی اثری نیست که پاسخی نیک دهند.
الانطاق-یعنی بنطق آوردن،یا بدین طریق که انسانی را وادار کند بنطق،یا او را بسخن گفتن دعوت کند.
نطق-عبارتست از گرداندن زبان در دهان بمنظور تشکیل کلمات،و لذا است که خداوند بزرگ متّصف بصفت نطق نشده گفته نمیشود خدا ناطق است،بله خدا به متکلّم وصف شده است.
الارداء-بمعنی اهلاک است یعنی هلاک ساختن،گفته میشود ارداه فردی یعنی او را بهلاکت رسانید و هلاک شد،مضارعش یردی اسم مفعولش
رد میشود همانگونه که اعشی در شعر خود گفته است:
(أ فی الطوف حفت علی الرّدی
و کم من رد اهله لم یرم)
یعنی:آیا در طوف ترسیدی که هلاک شوم،و چه بسیار هلاک شدهای که بستگانش در یک جا آرام نداشتند).
استعتاب-بمعنی طلب رضایت نمودن است که عبارت اخری استرضاء است.
اعتاب-بمعنی ارضاء است،و اصل اعتاب بزبان عرب بصلاح در آوردن جلد است با اعادۀ دبّاغی آن،سپس در این مورد استعاره شده است،که بعضی از افراد بخواهند الفت از بین رفته را میان همدیگر باز گردانند.
تقییض-در اصل بمعنی تبدیل است،و مقایضه هم که بمعنی مبادله نمودن مالی بمالی است از همین باب میباشد.
شاعر عرب شماخ گفته است:
(تذکرت لما اثقل الدّین کاهلی
و عاب بزید ما اردت تعذرا
رجالا مضوا منّی فلست مقایضا
بهم ابدا من سایر النّاس معشرا)
یعنی:(هنگامی که بار بدهکاری بر پشتم سنگینی کرد،و عذر خواهی هم موجب عار و ننگ زید شد،بیاد آورم جوانمردانی را که از دستشان دادهام که هیچگاه از سایر مردم یک فوج را نیز حاضر نیستم با آنان مبادله کنم).
ذلکم مبتداء ظنّکم خبر،ارداکم خبر بعد از خبر،و اگر هم بخواهی ارداکم را میتوانی حال بگیری(ای ذلکم ظنّکم مرد یا ایاکم)و نیز جایز است که ذلکم مبتداء و ظنّکم بدل از آن و ارداکم خبر مبتداء باشد.
پس از آنکه در آیات قبلی بیان شد که دشمنان خدا را به جهنّم خواهند برد،آن گاه خداوند از زبان آنان نقل میکند که:
(قٰالُوا)
یعنی کفّار گفتند:
(لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا؟)
یعنی:کافران اعضاء بدن خود را مورد سرزنش قرار داده بآنان میگویند:چرا بزیان ما شهادت دادید؟ (قٰالُوا) یعنی اعضاء بدنشان در جواب آنان گویند:
(أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ)
یعنی:آن خدایی که زبان داران را بزبان آورده است،همان خداوند بما وسیلۀ نطق و قدرت بر نطق،عطاء فرموده است،پس از بیان زبان حال اعضاء و جوارح کفّار در جهنّم-شروع بنصیحت آنان کرده-میفرماید:
(وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ)
یعنی:خداوند شما را آفریده و سر انجام در آخرت بجایی بازگشت خواهید نمود که در آنجا سلطنت از آن خدا است و احدی را جز او صلاحیّت امر و نهی نباشد،و این قسمت دیگر،جزء جواب اعضاء و جوارح نیست.
(وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ)
یعنی در دنیا نمیتوانستید اعمال خودتان را از این اعضاء پنهان سازید،زیرا شما اعمال خود را با این اعضاء انجام میدادید،و خداوند اعضاء بدنتان را روز قیامت گواه اعمالتان خواهد گرفت،و نیز گفته شده است که معنی آیه آنست که شما در دنیا گناهان را از ترس آنکه اعضاء بدنتان گواهی خواهند داد،ترک نمیکردید،زیرا شما احتمال نمیدادید که روز قیامت اعضاء بدنتان،چنین
شهادت خواهند داد.
(وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ)
زیرا خدا را نشناخته بودید،و لذا ارتکاب گناه برای شما آسان بود،از ابن مسعود روایت شده است که این آیه دربارۀ سه نفر نازل شده است که در خلوت،با یکدیگر سخنانی سرّی بازگو میکردند،و با خود میگفتند:آیا بنظر شما خداوند از این سخنان سرّی ما آگاه است؟ و ممکن است معنی آیه این باشد شما طوری عمل میکردید که به گمانتان اعمال شما بر خدای پنهان خواهد ماند،همانگونه که گفته میشود:(اهلکت نفسی)باین معنی که من بگونۀ کسی عمل کردم که خودکشی میکند.
و ابن عبّاس گفته است:کفّار میگفتند خداوند از نهانیهای قلب ما آگاه نیست،و فقط اعمال ظاهر را میداند.
(وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ)
از نظر ترکیب ذلکم مبتدا و ظنّکم خبر و ارداکم خبر دوّم است،و نیز ممکن است ظنّکم را بدل از ذلکم بگیریم،و معنی بنا بر این ترکیب چنین خواهد شد،آن گمانی که نسبت بخدا داشتید که خداوند بسیاری از کارهای شما را نمیداند شما را هلاک کرد زیرا این گمان بیجا گناهکاری را بر شما آسان ساخت،و شما را بسوی کفر کشانید.
(فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ)
یعنی:با این کار جزء کسانی قرار گرفتید که در تجارت خود زیان کرده است،زیرا بهشت را از دست داده جهنم را برای خود خریدهاید.
حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای مؤمن شایسته است که از خدا طوری بترسد که گویا بآتش خواهد افتاد،و چنان بخدا امیدوار باشد که
گویا از اهل بهشت است،خداوند میفرماید: (ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ ...)سپس فرمودند:خداوند توجّه بگمان بندۀ خود دارد،اگر بنده به خدا خوش گمان بود خدا نیز باو نیکی خواهد فرمود،و اگر بنده بخدا بد گمان باشد خدا دربارهاش بدی خواهد فرمود.
سپس خداوند از حال اینان در جهنّم خبر داده میفرماید:
(فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ)
یعنی:این افراد اگر بر آتش دوزخ و دردهایشان صبر کنند آتش جایگاهشان است،و منظور از این صبر آنست که سکوت کنند و شکایت ننمایند.
(وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ)
یعنی و اگر از درگاه الهی بخواهند که از آنان راضی شود راهی برای رضایت گرفتن ندارند،زیرا آنان از کسانی نیستند که عذرشان پذیرفته شود،بعبارت دیگر تقدیر آیه چنین است اینان اگر صبر کنند و ساکت بمانند،یا آنکه ناراحتی کنند به هر حال جایگاهشان آتش است،همانگونه که خداوند در جای دیگر فرموده است:
(اصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ)
(1) یعنی:(وارد جهنّم شوید صبر کنید یا صبر نکنید برای شما یکسان است).
امّا از نظر لغت«معتب»کسی است که درخواست رضایت میکند،و در خواستش نیز پذیرفته میشود.
و نیز گفته شده است معنای عتاب آنست که اگر استغاثه کنند کسی به فریادشان نخواهد رسید.
(وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ)
یعنی برای آنان همقرینانی از شیاطین،آماده
1) 1) سورۀ طور 16 آیۀ 52.
ساختیم،از مقاتل نقل شده است.
دستور داشتند با همقرینان راستین همقرین گردند ولی با آنان همنشینی نکردند،ما نیز بجای آنان بهمنشینانی بد از جنّ و انس گرفتارشان ساختیم خداوند بزرگ هم آنان را بخاطر مخالفتی که با فرمانش نمودند گرفتار ساخت و نظیر این آیهای است (وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ) (1)یعنی:(هر کس از یاد خدا رو گرداند،شیطانی برایش آماده سازیم که قرین او باشد).
از حسن روایت شده است که معنی آیه آنست که چون استحقاق عذاب یافتند،میان آنان و همنشینان بد فاصله نشدیم.
(فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ)
یعنی:آنچه در اختیارشان بود از امور دنیا برایشان زینت دادند تا دنیا را بر آخرت ترجیح دادند،و برای دنیا کار کردند،و نیز در گوش آنان خواندند که نه پس از مرگ زنده شدنی هست و نه مکافاتی در کار میباشد.
از حسن و سدی نقل شده که این همنشینان بد امر آخرت را بآنان چنین معرّفی کردند که نه بهشتی وجود دارد نه جهنّمی نه بر انگیخته شدنی در کار است نه حسابی،و نیز دنیا را برای ایشان زینت داده بجمع اموال و ترک امور خیریه وامیدارند.
از فراء نقل شده است منظور از ما بین ایدیهم اعمال زشتی است که مرتکب شده و از پیش برای خود فرستادهاند،و منظور از ما خلفهم سنتهایی است که برای نسلهای آینده پس از خود بجای گذاشتهاند.
1) 1) سورۀ زخرف 43 آیۀ 36.
(وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ)
یعنی:وعدههای الهی و عذاب بر آنان ثابت گردید.
(فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ)
یعنی وارد بر امتهایی مانند خود شدند که پیش از آنان بودند و به پیروی از آنان تکذیب نمودند،و بخاطر عصیانگری که داشتند عذاب آنان واجب شد،و سپس خداوند،در بارۀ آنان فرمود که:
(إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ)
یعنی:نعمتهای بهشتی و بهشت را از دست دادند.
حم سجده-آیات 26-30
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (26) فَلَنُذِیقَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (27) ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اَللّٰهِ اَلنّٰارُ لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ اَلْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (28) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا اَلَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ اَلْأَسْفَلِینَ (29) إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)
کافران گفتند:باین قرآن گوش فرا ندهید،و بهنگام قرائت قرآن حرفهای بیهوده و سر و صدا ایجاد کنید تا بر آنان پیروز گردید.
27-بزودی عذابی دردناک بکافران خواهیم چشانید،و بخاطر بدترین گناهی که دارند-کفرشان-به بدترین شکلی آنان را مکافات خواهیم داد.
28-اینست سزای دشمنان خدا که آتش جهنّم است،و کافران بسزای انکار آیات قرآنی ما در آن منزلی همیشگی خواهند داشت.
29-در آنجا کافران گویند:پروردگارا آن شیطانهای جنّی و انسی
که ما را گمراه ساختند بما نشان بده تا آنان را لگدکوب سازیم و بپائینترین درجات جهنّم فرستیم.
30-کسانی که گفتند:پروردگار ما خداست و سپس بر این گفته پا بر جا ماندند فرشتگان بر آنان نازل گردند که نترسید و اندوه بخود راه ندهید،و شما را به بهشت موعود مژده باد.
در آیۀ 26 کلمۀ«اللغو»بکلامی گفته میشود که هیچ معنایی از آن استفاده نمیشود،و الغاء کلمه از نظر نحوی بمعنی اسقاط عمل آن کلمه است گفته میشود لغی یلغی و یلغو لغوا و لغی یلغی لغا،یعنی:از بیهوده سخن گفتن و وطی کلام نموده حرف توی حرف آورد.
در آیۀ 38«ذلک»مبتداء و «جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ» خبر آنست و کلمه«النّار» بدل است از جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ ،و جایز است که النّار تفسیر باشد،مثل آنکه گفته شده است جزای دشمنان خدا چیست؟که در پاسخ گفته میشود،آتش است،زجاج گفته است «لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ» یعنی:لهم فی النّار دار الخلد،و آتش همان خانۀ ابدی است همانگونه که میگویی:«و لک فی هذه الدّار دار سرور»و منظور تو از دار دوّمی همان دار اوّلی است همان گونه که شاعر گفته است:
(اخور غائب یعطیها و یسألها
یأبی الظّلامة منه النوفل الزّفر) (1)
1) 1) یعنی:(برادر بخششها که عطایا میدهد،و از او بخشش
بنا بر این (لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ) از باب تجرید است و محلّ ان لا تخافوا منصوب است و تقدیر چنین است(تتنزّل علیهم الملائکه بان لا تخافوا)پس از آنکه باء حذف شد ان لا تخافوا بفعل وصل شد و فعل او را نصب داد.
(وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا)
سپس خداوند بدنبال یاد آوری حالت کفّار از قول آنان نقل میفرماید که:بزرگان کفّار به پیروان خود یا بعضی از آنان به بعضی دیگر از کفّار قریش گفتند.
(لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ)
یعنی:به این قرآنی که محمّد(ص)میخواند گوش فرا ندهید.
(وَ الْغَوْا فِیهِ)
یعنی:با گفتن سخنان بیهوده و باطل با آن مبارزه کنید (لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ) تا با سخنان بیهوده و باطل بر او پیروز گردید،و یارانش نتوانند سخنش را بشنوند.
گفته شده است حرف تو حرف بیاورید و با سر و صدا و صوت،زدن سخنانش را خنثی کنید.
از مجاهد نقل شده است که بعضی گفتهاند یعنی:صداهای خود را با خواندن اشعار و رجز خوانی روبرویش بلند کنید.
از ابن عبّاس و سدی نقل شده است:پس از آنکه از معارضه با قرآن
(میخواهند و حاضر نیست بکسی ستم کند زیرا که او مردی بخشنده و بزرگوار و با تحمّل است)که در این شعر منه برای تجرید است باین معنی که یأبی الظّلامة مثل النّوفل و الزّفر و در آیه نیز (لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ) فیها برای تجرید است یعنی خانۀ آتش برای آنان خانۀ همیشگی است.
عاجز شدند حیلهای بکار زدند که نگذارند دیگران از قرآن استفاده کنند،و بیکدیگر سفارش میکردند که گوش بقرآن ندهند،و هنگامی که خوانده میشود سر و صدا راه بیندازند، آن گاه خداوند باین کافران وعدۀ عذاب داده فرمود:
(فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً)
و این عذاب یا عذاب دنیایی است که عبارت باشد از اسارت و کشته شدن در جنگ بدر،و بعضی هم گفتهاند که این عذاب شدید عذاب آخرت است. (وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ) یعنی:آنان را به زشتترین مکافاتها در مقابل زشتترین گناهانشان که کفر و شرک گرفتار خواهیم ساخت و اینکه مکافات بدترین اعمال آنان را بیان کرد،برای آنکه در شکنجۀ آنان مبالغه شود،و گفته شده است که معنایش آنست که آنان را بخاطر بدترین اعمالشان که گناهانشان باشد نه چیزهای دیگر،آنان را مکافات خواهیم نمود (ذٰلِکَ) یعنی:این عذابها که برای کافران وعده دادیم.
(جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ)
این عذابها مکافات دشمنان خدا است که به وسیلۀ کفر و عصیان با خدا دشمنی ورزیده،و با پیامبران و مؤمنین دشمنی مینمایند.
(النّٰارُ)
که این مکافات عبارت است از آتش جهنّم و سکونت در آن.
(لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ)
یعنی:جهنّم منزل همیشگی و ابدی آنان است (جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ) یعنی:این عقوبت بخاطر آنست که منکر میشدند قرآن از طرف خدا باشد،بنقل از مقاتل.
(وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا)
یعنی:کافران بزودی در آتش خواهند گفت:
(رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ)
منظور از گمراه کنندگان ابلیس و قابیل (1)پسر آدم است که اوّلین کسی بود که گناه را روی زمین ایجاد کرد،و همین معنی از علی(ع)روایت شده است و گفته شده است که مراد از این گمراه کنندگان هر فردی است از جنّ و انس که راه و روش کفر و گمراهی را ایجاد کردهاند،منظور از الذّین جنس جنّ و انس است،همانگونه که در آیۀ «وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ» (2)منظور شخصی معیّن نیست بلکه منظور جنس کسانی است که مرتکب فاحشه خواهند شد.
(نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِینَ)
از آنجا که با این گمراه کنندگان دشمنند و بعلّت آنکه آنان را گمراه ساختهاند کینۀ آنان را سخت به دل گرفتهاند آرزو میکنند که آنان را در درکات پائین آتش زیر پای خود اندازند و نیز گفتهاند منظور جهنّمیان آنست که این دو گمراه کننده را زیر لگد انداخته پایمالشان سازند تا خوار شده جزء افراد پست و ذلیل شوند.
ابن عبّاس گوید:کفّار میگویند:گمراه کنندگان را پائینتر از ما اندازید تا عذابشان از ما سختتر باشد.
پس از آنکه خداوند از عذاب کافران سخن گفت،بدنبال آن از بشارت مؤمنین یاد کرده فرمود:
(إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ)
یعنی:کسانی که خدا را بیگانگی شناختند
و بزبانشان اعتراف نمودند،و پیامبرانش را تصدیق کردند.
(ثُمَّ اسْتَقٰامُوا)
از مجاهد نقل شده است،یعنی:ادامه دادند به این عقیده و اعتراف که پروردگارشان خدای یکتا و بیشریک است.
و از ابن عبّاس و حسن و قتاده و ابن زید نقل شده است که یعنی بر ادای فرائض الهی و عبادت پروردگار استقامت ورزیدند.
و بعضی گفتهاند یعنی:همانگونه که در گفتار استقامت نمودند در اعمال نیز استقامت بخرج دادند.
از ابن مسلم نقل شده است که سپس بمقتضای اعتراف به ربوبیّت الهی بر عبادتش استقامت نمودند.
و از انس روایت شده است که رسول خدا(ص)این آیه را بر ما خواند و سپس فرمودند:کسانی گفتند که پروردگار ما خدا است ولی بیشتر آنان بعدا کافر شدند،هر کس این اعتراف را تا دم مرگ داشته باشد از کسانی است که بر این عقیده استقامت نموده است.
محمّد فضیل روایت میکند از حضرت ابو الحسن الرّضا(ع)پرسیدم که استقامت چیست؟فرمودند:استقامت بخدا سوگند همین ولایتی است که شما شیعیان دارید (1).
1) 1) نور الثّقلین جلد 4 صفحۀ 546 بنقل از اصول کافی از محمّد بن مسلم روایت شده است که:(از حضرت صادق(ع)دربارۀ این آیه پرسیدم: (الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا...) فرمودند:یعنی کسانی که بر امامان یکی پس از دیگری استقامت ورزیدند(ملائکه بر آنان نازل میشود که نترسید و اندوه به خود راه ندهید و بشارت باد شما را بآن بهشتی که بشما وعده داده میشد)
(تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ)
از مجاهد و سدی و حضرت صادق(ع)روایت شده است آمدن فرشتگان بهنگام مرگ است.
و از حسن و ثابت و قتاده نقل شده است که بهنگام بیرون آمدن مؤمنین- از قبرها در محشر فرشتگان به استقبال آنان میآیند و از طرف خدا به آنان بشارت میدهند.
و از جبائی و ابن مسلم است که آمدن فرشتگان در قیامت است.
و از وکیع بن جراح است که بشارت در سه مورد میباشد،بهنگام مرگ در قبر،و هنگام بر انگیختن از قبر. (1)
(أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا)
یعنی:فرشتگان میگویند:نترسید از عذاب خدا،و اندوه بخود راه ندهید که ثواب از دستتان رفته است.
(و نیز در همان کتاب صفحۀ 547 بنقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم: (سپس از مؤمنین و شیعیان امیر المؤمنین(ع)یاد کرده میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا) یعنی:بر ولایت امیر المؤمنین(ع)استقامت نمودند (تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ) فرشتگان به هنگام مرگ بر آنان نازل میشوند (که نترسید و اندوه بخود راه ندهید و بشارت باد شما را به بهشت موعود ما در دنیا و آخرت دوستان شما هستیم)یعنی ما در دنیا شما را از شیاطین حفظ میکردیم و بهنگام مرگ نیز...
1) 1) تفسیر برهان ج 4 ص 111-:(از ابی بصیر روایت شده است که از حضرت باقر(ع)دربارۀ این آیه: «إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا...» پرسیدم؟فرمود: منظور از این آیه بخدا همان راهی است که شما دارید،اگر آنان هم بر طریقۀ
از عکرمه و مجاهد است که نترسید از آنچه که از امور آخرت در پیش دارید و غصّۀ پشت سر گذاشتهها را از اهل بیت و اولادتان نخورید.
از عطاء بن ابی ریاح است که نترسید و بخود اندوه راه ندهید که گناهانی انجام دادهاید،زیرا که من گناهانتان را خواهم بخشید.
و نیز گفته شده است که خوف مربوط بآینده است،و حزن مربوط بگذشته میباشد،و معنی چنین است که از حوادث آینده نترسید،و برای گذشته نیز اندوه نخورید،و این نهایت درجه مطلوب مؤمن است.
(وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ)
یعنی همان بهشت موعودی که در دنیا بزبان پیامبران الهی بشما مژده داده میشد.
(حقّ استقامت میورزیدند از دست ما آبی گوارا مینوشیدند،گفتم:چه هنگام فرشتگان بر آنان نازل میشوند که«نترسید و شما را به بهشتی که وعده داده شدهاید مژده میدهیم،و ما در دنیا و آخرت دوستان شما هستیم؟فرمودند بهنگام مرگ و روز قیامت)
حم سجده-آیات 31-35
نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ (31) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ (32) وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (33) وَ لاٰ تَسْتَوِی اَلْحَسَنَةُ وَ لاَ اَلسَّیِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (34) وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (35)
ما در دنیا و آخرت دوستداران شمائیم،در بهشت هر چه دلتان خواسته باشد و آنچه آرزو کنید موجود است.
32-عطایی که از جانب پروردگار مهربان برای شما فرود آمده است.
33-چه کسی خوش سخنتر از آنست که بسوی خدا فرا خواند،و کار شایسته انجام داده بگوید:من از مسلمانان هستم.
34-بدی و خوبی یکسان نیست،به بهترین وجهی دیگران را از خود دفع کن،که ناگهان خواهی دید آن کسی که میان او و تو دشمنی بوده است گویی دوستی است مهربان.
35-و این موهبت داده نشود مگر به صابرین،و این روحیه را نخواهند داشت جز افرادی که دارای بهرهای بزرگ هستند.
نزلا منصوب است بنا بر مصدریت و تقدیرش چنین است:(انزلکم ربّکم فیما تشتهون نزلا)و نیز جایز است که منصوب باشد بنا بر حالیت که تقدیرش چنین باشد:(و لکم فیها ما تشتهی بانفسکم منزلا نزلا)همانگونه که میگویند:
(جاء زید مشیا ای ماشیا)و بهر حال در هر دو وجه باید نزلا را مصدر گرفت.
ابو علی گفته است نزلا دو احتمال دارد:
1-آنکه نزلا جمع نازل باشد مثل قول شاعر:
(ان ترکبوا فرکوب الخیل عادتنا
او تنزلون فانا معشر نزل)
و بنا بر این حال است از ضمیر«تدعون»یعنی:(ما تدّعون من غفور رحیم نازلین).
2-آنکه منظور از نزلا غذایی باشد که برای واردین و مهمانان تهیّه میگردد،و حال است از ما تدعون ای لکم ما تدعون نزلا من غفور رحیم که من غفور رحیم هم صفت نزل باشد و در نزل ضمیری است که به نزلا بر میگردد.
و قولا در آیۀ بعدی منصوب است بنا بر این که تفسیر باشد،در جملۀ و لا السّیئه لا زائدۀ مؤکّده است که برای تبعید مساوات آمده است یعنی:
هیچگاه حسنه با سیّئه برابر نیست.
سپس خداوند بزرگ نقل میفرماید که فرشتگان بمؤمنینی که استقامت نمودهاند میگویند: (نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ) یعنی:ما فرشتگان یاران و دوستان شما هستیم.
(فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا)
در دنیا کارمان این بود که از طرف پروردگار خیرات را بشما میرساندیم.
(وَ فِی الْآخِرَةِ)
مجاهد گوید:یعنی در آخرت هم از شما جدا نخواهیم شد تا شما را وارد بهشت کنیم.
و گفته شده است یعنی:ما در دنیا کارمان نگهبانی از شما با انواع کمکها بود،و در آخرت با انواع اکرام و پاداش با شما همراهی میکنیم.
و از حضرت صادق(ع)روایت شده است که ما در دنیا دوستان شما هستیم و شما را حفظ میکنیم،و بهنگام مردن و در آخرت نیز همراه شما هستیم (وَ لَکُمْ فِیهٰا) یعنی:در آخرت.
(مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ)
یعنی:آنچه که از نعمتها دلتان میخواهد و آنچه که از منافع آرزو دارید.
(وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ)
آنچه که آرزو میکنید بآن خواهید رسید زیرا خدای بزرگ برای شما چنین خواسته است.
از ابن زید است که مراد از ما تشتهی انفسکم بقاء است،زیرا آنان میل داشتند در دنیا باقی باشند،یعنی:برای شما در آخرت آن بقایی خواهد بود که میل داشتید،و برای شما هست آن نعمتهایی که آرزویش را داشتند.
(نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ)
یعنی:این بهشت موعود علاوه بر جلالتی که خود دارد جلالتی هم از نظر عطا کنندهاش دارد،زیرا این نعمتها عطائی است برای شما و رزقی است از سوی پروردگاری که بخشندۀ گناهان و پوشندۀ عیبها است و نسبت به بندگانش مهربان میباشد،بنا بر این در مذاق شما گواراتر بوده
شادی شما را کاملتر خواهد ساخت.
حسن گوید:فرشتگان منظورشان اینست که تمام این نعمتها از پروردگار است نه از ما،و در این آیه بشارتی است برای مؤمنین که فرشتگان آنان را دوست دارند،و بشارت است به اینکه ملائکه نزد کسانی که بر اطاعت خدا استقامت دارند رفت و آمد میکنند،و بخاطر همین استقامت است که فرشتگان همیشه همراه دوست مؤمن خود هستند.
(وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً؟)
در ظاهر استفهام است«ولی استفهام حقیقی نیست بلکه استفهام انکاری است»و منظور از آن نفی است و تقدیرش چنین است،هیچکس خوش سخنتر از کسی که مردم را به سوی طاعت الهی دعوت میکند نمیباشد،و اضافه نموده است که داعی بسوی خدا عمل نیک هم انجام دهد.
(وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)
یعنی با این اوصاف میگوید:من از تسلیم شدگان هستم که تسلیم و منقاد فرمان الهی میباشم.
از حسن و ابن زید و سدی است که:معنایش اینست که میگوید:من از جملۀ مسلمانان هستم همانگونه که ابراهیم گفت: (وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ) و این دعوت کننده بسوی خدا رسول خدا(ص)است.
از مقاتل و جماعتی از مفسّرین نقل شده است که این داعی بسوی خدا امامان(ع)هستند که مردم را بسوی حقّ فرا میخوانند.
و از عایشه و عکرمه نقل شده است که داعیان بسوی خدا،مؤذنین هستند (1).
1) 1) تفسیر برهان ج 4 ص 111-(ابن شهر آشوب از ابن عباس از پیامبر
و در این آیه گفتار کسی که میگوید:«من انشاء اللّٰه مؤمن هستم»ردّ میشود،زیرا این گفتار نوعی خوردهگیری است بر کسی که در این آیه میفرماید «إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (1).
و نیز در این آیه دلالت است بر اینکه دعوت بسوی دین از بزرگترین عبادات و واجبترین واجبات است،و نیز دلالت دارد بر اینکه داعی الی اللّٰه باید بعلم خود عمل کند،تا مردم زودتر از او بپذیرند،و بگفتارش بیشتر اعتماد کنند،سپس خداوند فرمود:
(وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ)
بعضی گفتهاند یعنی:ملّت نیکوی اسلام با ملّت پست کفر مساوی نیستند.
و بعضی گفتهاند:یعنی اعمال نیکو با اعمال زشت برابر نیست.
و بعضی گفتهاند:خصلتهای نیک با صفات زشت برابر نیستند،بنا بر این صبر و غضب برابر نبوده،بردباری و جهل،مدارا و خشونت،عفو و بدی صفاتی هستند که با یکدیگر برابر نمیباشند.
سپس خداوند بزرگ صفات و ملکات مدارا و سازش و نیکی را که:برای دعوت کننده لازم است بیان کرده میفرماید:
(ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)
و پیامبر خدا(ص)را مورد خطاب قرار داده
(خدا(ص)روایت میکند که فرمودند:علی پس از من باب هدایت و دعوت کننده بسوی پروردگار من است و اوست صالح المؤمنین و همو است «مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»...) .
1) 1) زیرا دستور انشاء اللّٰه گفتن مربوط بکارهایی است که انسان میخواهد در زمان آینده انجام دهد (وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ -کهف 18)و این مورد خبر است از ما وقع نه آینده.
میفرماید:با حقّت باطل آنان را،و با حلم و بردباریت نادانی،و با عفوت بدیهای آنان را پاسخ بده.
(فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ)
یعنی:هر گاه تو دشمنان خودت را بنرمی و مدارا پاسخ دادی دشمنی که از نظر مذهبی با تو خصومت داشت بصورت دوستی مهربان از نظر دینی،و فامیلی عزیز از نظر نسب در خواهد آمد.
از حضرت صادق(ع)روایت شده است که حسنه تقیّه و سیّئه سر فاش نمودن است (1).
(وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا)
یعنی:این اعمال و این حالت را،که پاسخگویی بدیها بوسیله خوبیها است بخود نخواهد گرفت مگر صابران که خشم خود را فرو نشانده،و بدیها را تحمّل میکنند،و نیز از حضرتش روایت شده است:مگر کسانی که در دنیا بر اذیت و آزارها صبر نمودهاند.
(وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ)
یعنی:این خصلت که یاد شد،داده نخواهد شد مگر با فرادی که دارای بهرهای بزرگ از عقل و نظر باشند.
بعضی هم گفتهاند این صفات را نخواهند داشت مگر کسانی که دارای بهرهای فراوان از ثواب و خیرات هستند.
1) 1) تفسیر برهان ج 4 ص 111:(از حضرت صادق(ع)دربارۀ این آیه روایت شده است که فرمودند:حسنه تقیه و راز داری است و سیّئه عبارت است از افشای اسرار،و در معنی «اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» فرمودند:یعنی با تقیّه که روش نیکو است از خود دفاع کن...)
و بعضی هم گفتهاند:بهرۀ فراوان بهشت میباشد.
و قتاده گفته است یعنی:این خصلت را نخواهد داشت مگر آن کس که بهشت بر او واجب شده باشد.
و از حضرت صادق(ع)روایت شده است
«و لا یلقّاها الاّ ذو حظ عظیم» به این معنی است«و لا یلقّاها الاّ کلّ ذی حظّ عظیم».
آیۀ «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ...» بما قبلش که آیۀ «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ» باشد اتّصال دارد،گویا که گفته است:آیا از روگردانی کفّار در شنیدن قرآن و سفارشاتی که بیکدیگر میکنند که وسط قرآن سر و صدا راه اندازید تعجّب نمیکنید؟با اینکه هیچ گویندهای خوش سخنتر از محمّد(ص)نیست،شما را بهمان آفریدگاری که اقرار میکنید خالق شما است دعوت میکند،و همانگونه که شما را بسوی دین خدا فرا میخواند خودش نیز بدان عمل میکند،بنا بر این از هر لحاظ از تهمت پاک میباشد.
حم سجده-آیات 36-42
وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (36) وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهٰارُ وَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اُسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (37) فَإِنِ اِسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی اَلْأَرْضَ خٰاشِعَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا اَلْمٰاءَ اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ اَلَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39) إِنَّ اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی اَلنّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (40) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ (41) لاٰ یَأْتِیهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (42)
اگر وسوسهای از شیطان بر تو وارد شود،بخدا پناه ببر که او است شنوا و دانا.
37-از نشانههای عظمتش شب و روز و ماه و خورشید است،برای ماه و خورشید سجده نکنید،در پیشگاه خداوندی سجده کنید که آنان را آفریده است،اگر شما میخواهید آفریدگار خود را بپرستید.
38-اگر سرکشی کنند آنان که نزد پروردگارت هستند شب و روز او را
تسبیح نمایند،و هیچگاه خسته نخواهند شد.
39-یکی از آیات خداوند آنست که زمین را افسرده میبینی،ولی آن گاه که آب بر آن نازل کردیم بحرکت در آمده رشد کند،همان خدایی که زمین مرده را زنده میکند،زنده کنندۀ مردگان است،و او بر هر کاری توانایی دارد.
40-کسانی که در آیات ما راه باطل را پیش گیرند بر ما پوشیده نیستند آیا کسی که در آتش میافتد بهتر است یا کسی که روز قیامت با امن و امان خواهد آمد،هر چه میخواهید انجام دهید،خدا نسبت بکارهای شما بصیرت دارد 41-آنان که پس از آمدن قرآن بآن کافر شدند-عذاب خواهند شد -و قرآن کتابی است با ارزش.
42-در قرآن به هیچ وجه باطل راه ندارد و از سوی پروردگاری حکیم و ستوده فرود آمده است.
نزغ بمعنی تحریک بسوی فساد است،گفته میشود نزغ ینزغ و فلان ینزغ فلانا یعنی او را تحریک نموده بسوی فساد میکشاند،و در آیۀ 40- یلحدون بمعنی آنست که از حقّ بسوی باطل توجّه پیدا کرده است و لحد یلحد نیز بهمین معنی است،و در آیۀ 41«کفروا بالذکر»منظور از ذکر قرآن دلائل و احکام شرعیه یادآوری میشود.
إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ
،اما مرکّب است از ان شرطیه و ماء زائده که بمنظور تأکید آمده است،و بخاطر همین تأکید شباهت به قسم پیدا کرده است،و لذا
نون تأکید داخل فعلش شده است.
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ»
ان از حروف مشبّهة للفعل است که خبری برای دو آیه نیامده است،و تقدیر آن چنین است«انّ الذّین کفروا مبتدا و خبرش معذّبون است،که خبرش حذف شده است،و نیز جایز است، «أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ» را خبرش بگیریم.
سپس خداوند به پیامبرش دستور داده است،که هر گاه شیطان ناراحتش میکند و طاقتش سر میآید بخدا پناه برد و میگوید:
(وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ)
یعنی:هر گاه شیطان،میخواهد وسوسهای در دلت ایجاد کند.
(فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ)
از شرّش بخدا پناه ببر تا در امان باشی (1).
(إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ)
این آیه در آخر سورۀ اعراف تفسیر شده است.
(وَ مِنْ آیٰاتِهِ)
سپس خداوند دلائل توحید را یاد آوری نموده میفرماید جز برهانهایی که بر یکتایی خداوند دلالت دارد،و از ادلّهای که صفات خدایی را بیان میکند،و خالق را از مخلوقات کاملا جدا میسازد.
(اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ)
رفت و آمد شب و روز است که چگونه در شب خورشید
1) 1) خصال صدوق ج 2 ص 610 ضمن حدیث اربعمأة از حضرت علی علیه السّلام روایت شده است که:(هر گاه شیطان نسبت بشما وسوسه ایجاد کرد بخدا پناه برده(یعنی بگوید: اعوذ باللّٰه من الشّیطان الرّجیم) و سپس بگوید (آمنت باللّٰه مخلصاً له الدّین) .
اشعّۀ طلایی خود را از بساط زمین جمع میکند،و در روز دوباره اشعه حیات بخش خود را روی کرۀ خاکی میگستراند،و با برنامهای ثابت و تدبیر و نظامی مستمر رفت و آمد میکنند.
(وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ)
خورشید و ماه هر کدام با نوری مخصوص بخود،و تدبیراتی که در آنان شده است،و رفت و آمدی که در فلک دارند.
(لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ)
ماه و خورشید هر چند که دارای فوائد بسیاری هستند،ولی حقّ ندارید برای آنها سجده کنید،زیرا اینان خود مخلوقی هستند چون شما و آفریدگار نیستند.
(وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ)
برای خدایی سجده کنید که آنان را آفریده و ایجاد فرموده است،و اینکه گفته شده است«خلقهن»بدو جهت.
1-آنکه ضمیر غیر ذوی العقول را مؤنّث میآورند،میگویی«هذا کبا شک فسقها»و اگر هم خواسته باشی ضمیر را جمع مؤنّث میآوری و میگویی:
«فسقهنّ».
2-آنکه ضمیر بمعنی آیات برگردد،زیرا گفته است:«و من آیاته هذه الاشیاء و اسجدوا اللّٰه الّذی خلقهنّ.
(إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ)
اگر منظورتان از عبادت خدا است،بنا بر این برای خدا سجده کنید نه برای چیزهای دیگر. (فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا) اگر از پرستش خداوند سرباز زدند.
(فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ)
یعنی فرشتگان شب و روز خداوند را عبادت میکنند و خسته هم نمیشوند،و در
عبادت هم سست نخواهند شد،این آیه در سورۀ اعراف تفسیر شده است.
از ابن عبّاس و قتاده و ابن مسیب روایت شده است که جای سجده در این آیه «وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ» است.
و از ابن مسعود و حسن نقل شده است که جای سجده «إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ» است،و این قول مختار ابی عمرو بن العلا است و از ائمّه ما(ع)هم همین نقل شده است (1).
(وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً)
یعنی:جزء دلیلهایی که بر ربوبیت پروردگار متعال دلالت دارد آنست که زمین را پژمرده بینی.
از قتاده و سدی نقل شده است که حالت زمین افسرده و پست است و بعضی هم گفتهاند:یعنی:زمین مرده و خشک و بیگیاه است.
ازهری گوید:هنگامی که زمین خشک شود و باران نبارد بآن خاشعه گویند.
(فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ)
یعنی پس از آمدن باران زمین بجنب و جوش آید و گیاهانش بروید و پیش از روئیدن گیاهان باد کند و بلند شود.
از کلبی نقل شده که گفته شده است با روئیدن گیاهان بحرکت در آید و با رشد گیاهان زمین باد کند.
1) 1) نور الثّقلین جلد 4 صفحۀ 551 بنقل از جوامع الجامع:«موضع سجده بنظر شافعی«تعبدون»است و از ائمّه ما(ع)هم همین نقل شده است،اما از نظر ابی حنیفه موضع سجده«یسأمون»است.
(إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ)
یعنی:کسی که بوسیلۀ فرستادن باران زمین مرده را زنده میکند،در آخرت نیز همین طور مردگان را زنده خواهد نمود.
(إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)
و توانای بر هر کار است.
(إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا)
یعنی:کسانی که از ایمان بآیات ما سرباز میزنند،از نظر ما پنهان نخواهند شد،و از خودشان و گفتار و کردار ایشان آگاهیم،و این یک نوع تهدید بعذاب است.
از قتاده و ابن زید و سدی نقل شده است که در این باره گویند:معنی الحاد در آیات خدا همان کف زدنها و صوت زدنهایی است که بهنگام قرائت قرآن انجام میدادند.
از مجاهد نقل شده است که الحاد در آیات عبارتست از جابجا کردن آیات،و گذاشتن آن در جایی که مربوط بآن نیست.
از ابن عبّاس روایت شده است بعضی از مفسّرین گفتهاند که منظور از آیات اینجا دلیلهایی است بر توحید،و الحاد در این ادلّه عبارت است از انحراف از آن و ترک استدلال با آن.
سپس خدای بزرگ بعنوان استفهام انکاری و سرزنش نمودن آنان در کارهای زشتشان و بمنظور تهدیدشان میفرماید:
(أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ؟)
آیا این مردم سرکش که در آتش میافتند بهترند یا آن کسانی که روز قیامت در حالی که مؤمن هستند از عذاب الهی در امان میباشند،و این استفهام استفهام تقریر است باین معنی که هرگز این افراد مساوی نیستند.
بعضی گفتهاند منظور از کسی که در آتش میافتد ابو جهل است و کسی که روز قیامت در امان خواهد آمد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است (1).
از مقاتل روایت شده است که گفتهاند شخصی که روز قیامت،در امان خواهد آمد عمّار یاسر است.
عکرمه گوید:بهتر آنست که بگوئیم:آیه عمومیت دارد و منظور از آن مؤمنین- و کافران است.
(اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ)
لفظ این عبارت،امر است ولی معنایش تهدید به عذاب است یعنی:اینک که دانستید این دو نفر با یکدیگر مساوی نیستند هر یک از شماها از دو امر هر کدام را که میخواهد برگزیند،و معلوم است که انسان عاقل در آتش افتادن را اختیار نخواهد نمود،و هنگامی که در آتش رفتن را انتخاب ننمود قهرا باید به آیات الهی ایمان آورده در برابر قرآن سرسختی نشان ندهد.
(إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)
یعنی:خدا نسبت باعمال شما بینا است،و از آن آگاه بوده چیزی بر او پوشیده نخواهد بود.
سپس خداوند در حالی که آنان را سرزنش میفرماید خبر میدهد که:
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ)
کسانی که پس از نزول قرآن نسبت
1) 1) شواهد التنزیل حسکانی جلد 2 صفحۀ 129:(از مجاهد از عبد اللّٰه بن عبّاس روایت شده است که آیۀ: «أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ» منظور از آن ولید بن مغیره است و منظور از آیۀ «أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» یعنی از عذاب و خشم الهی در امان است،و این شخص علی بن ابی طالب میباشد و جملۀ اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ وعدۀ عذاب است برای دشمنان علی(ع)
بآن کفر ورزیدند«بمکافات خود خواهند رسید».
در اینجا خبران نیامده است و تقدیرش چنین است«انّ الذّین کفروا بالذّکر یجازون بکفرهم»ابی عمرو بن علا گفته است خبران در آیۀ 44 «أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ» است،و بعضی هم گفتهاند:
(وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ)
در موضع خبر است،و تقدیرش چنین است:
(الکتاب الذی جاءهم عزیز)یعنی این قرآن که برای آنان آمده است بی مانند است،و هاء ضمیر در انّه بقرآنی که ذکر است باز میگردد،و معنی اینطور میشود این ذکر کتابی است بیمانند که هیچکس نمیتواند مانندش بیاورد.
و بعضی هم گفتهاند:قرآن عزیز است چون خداوند عزتش بخشیده و او را از تغییر و تبدیل و تحریف حفظ فرموده است.
و ابن عبّاس گفته است:عزیز است یعنی:در پیشگاه خداوند عظیم است و محترم.
(لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ)
گفتهاند که دربارۀ راه نداشتن باطل در قرآن پنج نظر است:
1-باطل شیطان است و معنایش اینست که شیطان نمیتواند از آن حقّی بکاهد یا باطلی بر آن بیفزاید،و این نظر از قتاده و سدی نقل شده است 2-از ابن عبّاس و کلبی و مقاتل است که یعنی:کتابهایی که قبل از قرآن بودهاند قرآن را باطل نمیسازند،و نیز بعد از آن هم کتابی نخواهد آمد که قرآن را باطل سازد و آن را نسخ کند.
3-از حضرت باقر و حضرت صادق(ع)است:باین معنی که خبرهایی قرآن از گذشته داده است در آن باطل نبوده،و نیز خبرهایی که از آینده
میدهد حقّ است،و باطل در آن راه نخواهد داشت،بلکه تمام اخبار قرآن موافق واقع میباشد.
4-از حسن است یعنی:نه از اوّل نزول قرآن باطل در آن راه دارد و نه در آخر نزول آن.
5-به هیچ وجه در قرآن باطل راه ندارد،بنا بر این در الفاظش تناقض نیست،در اخبارش دروغ نیست،کسی نمیتواند با قرآن معارضه کند،و بر آن زیاد نخواهد شد،و تغییر و تبدیل در آن راه نداشته خداوند آن را حفظ فرموده تا روز قیامت برای مکلّفین حجّت است،و مؤیّد این معنی آیۀ «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» است (1).
(تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ)
یعنی قرآن از طرف کسی نازل شده است که عالم بوجوه حکمت بوده شایستۀ حمد و ثنای بندگان میباشد زیرا نعمتهای بسیار بآنان داده است،که قرآن یکی از بزرگترین نعمتهای پروردگار برای بندگان است،بنا بر این خداوند شایستۀ حمد و ثنای و سپاسگزاری است.
1) 1) نور الثّقلین جلد 4 صفحۀ 553 از حضرت باقر(ع)روایت شده است که (...لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ... یعنی:نه از طرف تورات نه از ناحیۀ انجیل و نه از زبور باطلی در قرآن راه نیافته، وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ یعنی:پس از قرآن هم کتابی نخواهد آمد که آن را باطل کند)
سورۀ حم سجده-آیات 43-45
مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ (43) وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (44) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (45)
بتو گفته نخواهد شد مگر آنچه که به رسولان پیش از تو گفته شده است،پروردگار تو براستی صاحب آمرزش بوده،دارای عقوبتی دردناک میباشد.
44-اگر قرآن را بزبان عجمی«غیر عربی»میفرستادیم میگفتند:چرا آیاتش«بزبان عرب بیان نشده است،آیا قرآن بزبان عجمی است با اینکه «پیامبر»عربی است؟بگو قرآن برای مؤمنین هدایتگر و شفا بخش است،و کسانی که ایمان نیاوردهاند گوشهایشان سنگین است،و نسبت بقرآن کور هستند،این افراد گویا که از جایی دور صدا زده میشوند«که نمیشوند».
45-بموسی کتاب«تورات»را دادیم،پس در آن اختلاف ایجاد شد،و اگر نبود گفتاری که قبلا بیان شده است«که امّت محمّد عذاب نمیشوند» عذابشان انجام گرفته بود،اینان نسبت بآنچه که گفتیم در شکّی سخت میباشند.
اهل کوفه غیر از حفص أ أعجمی با دو همزه خواندهاند،و هشام از ابن عامر نقل کرده است که اعجمی با یک همزه خوانده میشود،و بقیّۀ قراء با یک همزه ممدوده خواندهاند.
ابو علی میگوید:اعجمی کسی است که فصاحت ندارد چه از عرب باشد چه از عجم،زیاد با اینکه عرب بود بخاطر آفتی که در زبانش بود به او اعجم گفتند،و به نماز ظهر عجماء گویند برای اینکه قرائت در آن آهسته است و آشکار نمیشود،و جمع اعجم عجم است همانگونه که شاعر عرب ابو زید در شعر خود آورده است:
(یقول الخنا و ابغض العجم ناطقا
الی ربّنا صوت الحمار الأجد(ع)
یعنی:فحش میدهد و منفورترین نطقهای عجما از نظر پروردگار صدای الاغ دماغ بریده است.عرب کسی را که سخنش مفهوم نشود از هر صنفی که باشد اعجم مینامد،و از این باب است شعر ابن اخزر که گفته است:
(سلّوم لو اصبحت وسط الاعجم
بالروم او بالتّرک او بالدّیلم)
یعنی:ای سلّوم اگر در میان مردمی عجمی قرار گیری در روم،یا
ترکستان،یا میان مردم دیلم.
در این شعر گفته است اگر در میان اعجم بودی و نگفته است در میان عجمها بودی،زیرا تمام کسانی که که سخنش مفهوم نباشد اعجم دانسته است مثل آنکه گفته است اگر در میان مردمی اعجم بودی.
عجم بر خلاف عرب است و عجمی خلاف عربی است و منسوب به عجم است،و اینکه در آیه اعجمی در مقابل عربی آورده شده است نه آنکه عجمی در مقابل عربی،علّتش آنست که اعجمی در اینکه گفتارش مفهوم نمیگردد از نظر عرب مانند عجم است،بنا بر این از این جهت که عرب بیفصاحت با عجم در نامفهوم بودن گفتار برابرند در این آیه اعجمی با عربی در برابر هم آمده است که میفرماید:«اعجمی و عربی».
یاء در اعجمی یاء نسبت است که منسوب به شخص اعجمی است، که سخنش مفهوم نیست و این شخص هر چند ممکن است عرب باشد ولی در معنی مانند عجمی است.
و جایز است بمرد گفته شود اعجمی و منظور از آن همان اعجم باشد بدون یاء نسبت همانگونه که گفته میشود احمر و احمری و داور و داوری،و این آیه «لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ» از مواردی است که اعجم در آن جمع بسته شده است با یاء نسبت مانند آنکه گویند:(النمیرون)اگر اینطور نبود جمع بستن آن با واو و نون جایز نبود،در احمر اگر صفت باشد احمرون نمیتوانی بگویی،ولی اعجمون جایز است برای همان جهتی که گفتیم،امّا اعاجم شایسته است که جمع مکسّر اعجمی باشد همانگونه که مسامعه جمع مکسّر مسمعی است.
و این وصف«اعجم»مانند اسماء استعمال شده است و از این قبیل است شعر شاعر که میگوید:«حزق یمانیه لا عجم طمطم»یعنی:شتران یمنی مربوط بشخص اعجم است که سخنش مفهوم نمیباشد،بنا بر این لغت اعاجم از باب اجارع،و اباطح است که جمع اجرع و ابطح میباشد.
اما آیۀ شریفه«اعجمی و عربی»یعنی:قرآنی که نازل شده عجمی و کسی که بر او نازل شده است خودش عربی است؟!و اعجمی و عربی هر دو مرفوعند بنا بر اینکه خبر باشند برای مبتدای محذوف(که تقدیرش چنین باشد «هذا لمنزل اعجمی و المنزل علیه عربی؟»).
و این آیه معنایش اینست که:اگر قرآن را بر شخصی اعجمی«که سخنش نامفهوم است»نازل میکردیم و او قرآن را بر آنان میخواند باو ایمان نمیآوردند.
(مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ)
اینجا خداوند پیامبرش را تسلیت داده میفرماید:ای پیامبر من اندوه بخود راه مده زیرا این کافران از لحاظ تکذیب و انکار پیامبریت چیزی بتو نمیگویند مگر آنچه که به پیامبران قبل از تو گفته شده است،این معنی از قتاده و سدی و جبائی نقل شده است.
بعضی گفتهاند:یعنی خداوند بتو چیزی نگوید مگر آنچه را که پیامبران قبل از تو گفته است،و آن عبارتست از دعوت بسوی حقّ از نظر عبادت خدا و لزوم اطاعتش،بنا بر این قرآن با کتب آسمانی پیش از خود موافق است.
بعضی هم گفتهاند که معنی این آیه عبارتست از آیۀ بعدی:
(إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ)
یعنی:خداوند به مؤمنان
بشارت و بکافران وعدۀ عذاب میدهد.
(وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا)
یعنی:اگر این کتابی را که بر مردم میخوانی بغیر از زبان عرب بزبان دیگری قرار میدادیم.
(لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ)
میگفتند:چرا این قرآن بزبان عرب بیان نشده است تا آن را درک کنیم.
(أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ)
یعنی:و نیز میگفتند:کتابی بزبان عجمی،و پیامبری عربی؟!و این استفهام از نوع استفهام انکاری است،و معنایش آنست که آنان میگفتند:کسی که قرآن بر او نازل شده عربی است ولی کتابی که بر او نازل گشته عجمی است،و چون این قسمت سخت مورد تکذیبشان قرار میگرفت خداوند بیان فرمود که قرآن را بزبان آنان فرستاده،و پیامبر را نیز از عشیرۀ آنان انتخاب فرموده است،تا حجّتی رساتر بر آنان،داشته جای بهانهگیری برای آنان باقی نماند.
(قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ)
یعنی:ای محمّد بگو این قرآن برای شما هدایت است از گمراهی،و شفاء از دردها و گفته شده است شفاء یعنی قرآن شفا بخش دلها از هر نوع شک و تردید است،و در قرآن یقین بعنوان شفا و شک بعنوان بیماری معرّفی شده است،همانگونه که آیۀ «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ...» بدان اشاره دارد.
(وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ)
یعنی آنها که ایمان ندارند در گوششان سنگینی و ناشنوایی است،که نمیتوانند آیات قرآن را بشنوند،و از آنجا که شنیدن قرآن بر آنان سخت است از آیات آن نیز سودی نخواهند برد
و لذا مثل آنست که از شنیدن قرآن کر هستند.
(وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی)
یعنی:دلهایشان از شنیدن قرآن کور شده است.
از سدی روایت شده است هنگامی که کافران گمراه گشتند و از فهم قرآن ناتوان بودند مثل این میباشد که کور هستند.
(أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ)
یعنی:همانگونه که افرادی را که از دور صدا میزنند نمیشنوند و نمیفهمند اینان نیز ندای قرآن را نمیشوند و درک نمیکنند،و بدان جهت این مثال آورده شده است که میزان دور بودن افهام آنان و شدّت رویگردانی ایشان روشن شود.
و از مجاهد نقل شده است یعنی:این اندازه قرآن از دلهایشان فاصله دارد.
و از ضحّاک روایت شده است که روز قیامت کافران را با قبیحترین نامهای آنان صدا میزنند.
(وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ)
یعنی:برای موسی تورات را فرستادیم ولی در آن اختلاف نمودند که قومی بدان ایمان آورده و قومی تکذیبش کردند،این آیه نوعی تسلیت و دلداری است نسبت به پیامبر اسلام(ص)که از سرپیچی و انکار قومش بسیار ناراحت نشود.
(وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ)
اگر نبود که از طرف پروردگارت سخنی رفته است که عذاب قومت بتأخیر خواهد افتاد،زیرا تا تو در میان آنان هستی خداوند قومت را عذاب نخواهد فرمود.
(لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ)
حالا زود گرفتار عذاب شده بودند،و زود ریشه کن
میشدند.
و بعضی گفتهاند معنایش آنست که اگر نبود حکمی از طرف پروردگارت که باید عذاب اینان تا پایان مدّتشان تأخیر افتد،پیش از آمدن اجلشان کار آنان ساخته میشد تا طرفداران حق از اهل باطل جدا شوند.
(وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ)
یعنی:قومت نسبت بآنچه که گفتیم در شکی پر تردید هستند.
سورۀ حم سجده-آیات 46-50
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (46) إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ (47) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (48) لاٰ یَسْأَمُ اَلْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ اَلْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ (49) وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی وَ مٰا أَظُنُّ اَلسّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (50)
هر کس کار خوبی انجام دهد بسود خود کرده است،و هر کس کار بد کند بزیان خود کرده،پروردگارت به بندگان ستم نمینماید.
47-علم ساعت تنها در اختیار خدا است،و نیز علم هر چه میوه که از غلافش در میآید و هیچ مادّهای آبستن نمیگردد،و نوزاد نمینهد مگر به دانش الهی،و روزی که بر آنان ندا شود که شریکان من کجایند؟گویند:به تو اعلان کردیم که شاهدی نداریم.
48-و آن خدایان را که در دنیا میپرستیدند گم کردند،و فهمیدند که دیگر راه فراری نخواهند داشت.
49-انسان از دعای خیر-یا ثروت خواهی خسته نمیشود-و هر گاه شرّی باو رسد ناامید و بدبین خواهد گشت.
50-و چنانچه پس از آن سختی که دیده است از سوی خود به او رحمتی بچشانیم حتما خواهد گفت:من شایستۀ این رحمت بودم و گمان نمیکنم قیامتی بر پا شود،و اگر قیامتی بود،و بسوی پروردگارم باز گشتم در پیشگاهش از نیکی بهرهمند هستم،بزودی بکافران خبر خواهیم داد که چه کردهاند و عذابی سخت بآنان خواهیم چشانید.
اهل مدینه و شام و حفص«من ثمرات»را بصورت جمع خواندهاند،و بقیّه«من ثمرة»بصورت مفرد قرائت کردهاند.
ابو علی گوید:من ثمره اگر مفرد آورده شود دلالت بر کثرت نماید،و به وسیلۀ آن از جمع آوردن بینیاز میشویم و قسمت«ما تحمل من انثی»مفرد بودن ثمره را تأیید میکند.
و دلیل کسانی که ثمرات بطریق جمع خواندهاند آنست که از نظر معنی جمع درست است،و معنی اقتضای جمع دارد.
اکمام جمع کم و کم جمع کمه است،و این از ابن خالویه نقل شده است، و از ابی عبیده است که اکمام جمع کمه است و آن عبارت است از شاخههای نخل خرما،و«تکمم الرّجل فی ثوبه»یعنی:آن مرد خود را بلباسش پیچید.
ایذان بمعنی:اعلان است.
(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ)
آن گاه خداوند استدلال فرمود که هر کس، عبادتی انجام دهد برای خودش نموده،زیرا ثواب این عملش به خودش خواهد رسید،و خاصیّتش برای او خواهد بود نه دیگری.
(وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ)
(1) و آوردن صیغۀ مبالغۀ ظلاّم برای آن است که خداوند میخواهد کاملا نسبت ستمگری به بندگان را از خود دور کند،و با اینکه خداوند سر سوزنی نسبت بکسی ستم نمیکند اینجا صیغۀ مبالغه را بدو جهت بکار برده است.
1-کسی که نیازی به ستم کردن ندارد،و میداند ستمگری زشت است اگر اندکی هم ستم کند دربارهاش میتوان گفت:که او«ظلاّم»یعنی بسیار ستم کننده است.
2-این آیه در پاسخ کسی است که خیال میکند خداوند به بندگان ظلم میکند و بعضی از افراد را بجای دیگری بمکافات گناه میرساند،و ثواب افراد را بدیگری میدهد.
(إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ)
آن گاه خداوند اشاره مینماید که از وقت قیامت
1) 1) تفسیر برهان ج 4 ص 113:(از ابراهیم بن ابی محمود روایت شده که از حضرت رضا(ع)پرسیدم آیا خداوند بندگانش را بر معصیت مجبور میکند؟ فرمودند:نه خیر بلکه آنان را مختار میگذارد و مهلتشان میدهد که توبه کنند گفتم آیا خداوند بندگانش را بر عملی تکلیف میکند که طاقت آن را نداشته باشند؟ فرمودند:خداوند چگونه چنین کاری میکند با اینکه خودش میفرماید «وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ) .
آگاه است،و میداند در چه زمانی مطیعان بپاداش اعمال خود و عاصیان به سزای گناهان خویش خواهند رسید.
(وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا)
آگاه است که چه میوه و دانهای از غلاف و پوستهاش بیرون میآید.
(وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ)
یعنی:هیچ مادّهای آبستن بجنین مذکّر یا مؤنث نخواهد شد،و نیز هیچ آبستنی نخواهد زائید مگر در آن وقتی که خداوند میداند،بنا بر این خداوند بزرگ اندازه میوه و حبوبات،و کیفیّت و اجزاء و مزه و بوی همه را بخوبی میداند و از شکم آبستنها و چگونگی انتقال آنها از حالی بحال دیگر تا آن گاه که بصورت بشری کامل در آیند آگاه است.
(وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی؟)
یعنی روزی که خداوند بر سر مشرکین بانگ زند که آن شریکان که برای من میپنداشتید کجا هستند؟ (قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ) یعنی:میگویند:بتو اطلاع دادیم که ما شاهدی نداریم که تو شریک داشته باشی و آن روز انکار میکنند که برای خدا شریکی بشناسند.
(وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ)
یعنی:و هر نوع امید که از بتان خود داشتند از دست دادند.
(وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ)
یعنی:یقین کردند که راه فرار و پناهگاهی ندارند.
اینجا ظنّ داخل شده است بر مای نفی جنس همانگونه که بر لام ابتداء وارد میشود و این هر دو صدارت طلب هستند-بنا بر این مانع از عمل
ظنّ خواهند شد-معنی آنست که اینان از عذاب الهی نجاتی ندارند،و گاهی بوسیلۀ ظنّ تعبیر از یقین میشود البته آنجایی که طریق یقین خبر باشد نه مشاهده،آن گاه خداوند از راه و روش آنان در دنیا خبر داده میفرماید:
(لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ)
کلبی گوید:اینجا منظور از انسان کافر است یعنی:کافر از مال طلبی خسته نمیشود،و مرتّب از پروردگار خود مال و بینیازی و عافیت و فرزند مسئلت میکند.
(وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ)
یعنی اگر بلاء و سختی و تنگدستی، دامنگیر انسان شد از نیکی و ثروت سخت ناامید شده از رحمت خدا نیز قطع امید میکند،و بعضی گفتهاند«یؤوس»یعنی:از اجابت دعا ناامید شده «قنوط»یعنی:نسبت به پروردگارش بدگمان است.
(وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا)
یعنی:اگر ثروت و عافیت و بینیازی به او دادیم.
(مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی)
یعنی:پس از سختی که مشمول رحمت ما شد گوید:این خیر که بمن رسیده است در اثر اعمال خودم و استحقاق آن را داشتهام،و از مجاهد نقل شده که گفته است،اینها همه از صفات کافر است،و بعضی هم گفتهاند معنایش آنست که گوید:این خیرات همیشه از آن من است.
(وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً)
یعنی:من گمان نمیکنم که ساعت قیامت آن گونه که مسلمانان گویند بر پا شود.
(وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ)
یعنی کافر گوید:من
یقین به برانگیختن پس از مرگ ندارم،اگر پس از مرگ برانگیخته شدم و به سوی پروردگارم بازگشتم،نزد پروردگارم حالتی نیکو خواهم داشت که عبارت است از بهشت،و همانگونه که در دنیا بمن عطا میفرمود در آخرت نیز به من خواهد داد.
آن گاه پروردگار کسانی را که دارای چنین صفتی هستند تهدید نموده میفرماید:
(فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا)
از ابن عبّاس نقل شده است یعنی:
کافران را روز قیامت بر اعمال زشتشان آگاه خواهیم نمود.
(وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ)
و بآنان عذابی سخت و پی در پی خواهیم چشانید.
سورۀ حم سجده-آیات 51-54
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ (51) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (52) سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (53) أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ (54)
و هر گاه بر انسان انعام کنیم رویگردان شود و بجانبش دور گردد،و هر گاه که بدی به او برسد دعای طولانی کند.
52-بگو:آیا اگر این قرآن از جانب خدا باشد و شما نسبت بآن کافر شوید،چه کسی گمراهتر است از کسی که در مخالفت با حق بسر برده با حق فاصله گرفته است.
53-بزودی آیات خود را در آفاق جهان و در وجودشان به آنان خواهیم نمود تا برای آنان روشن شود که او بر حق است،آیا برای پروردگارت همین
بس نیست که او بر هر چیزی گواه است.
54-آگاه باش که آنان در ملاقات پروردگارشان بشک اندرند بدانکه خداوند بر هر چیزی احاطه دارد.
آن گاه خداوند بزرگ از نادانی و ناسپاسی انسان نسبت به ارزش و اهمیت نعمتهایی که به او داده است سخن بمیان آورده میفرماید:
(وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ)
یعنی:هر گاه به انسان نعمت دادیم از سپاسگزاری رویگردان شده،و از روی تکبّر و خود خواهی از اعتراف به نعمتهای الهی دوری میکند.
و هر کس ناء خوانده است آن را مقلوب از نای گرفته است همانگونه که در شعر شاعر عرب آمده است:
(اقول و قد نائت بها غربة النوی
نوی خیتعور لا تشطّ دیارک)
(وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ)
یعنی:هر گاه بدی از فقر و مرض به انسان برسد بسیار دعا میکند.
از سدی نقل شده است اینکه گفته است:فذو دعاء عریض و نگفته است فذو دعاء طویل،زیرا دعای عریض در مبالغه بهتر است،زیرا عرض دلالت بر طول دارد،ولی طول دلالت بر عرض ندارد،زیرا گاهی ممکن است چیزی طویل باشد که عرض نداشته باشد،ولی بر عکس ممکن نیست چیزی عریض باشد ولی طول نداشته باشد،زیرا عرض عبارتست از انبساط در خلاف جهت طول،و طول عبارتست از امتداد در هر جهتی که باشد.
و این آیه دلالت دارد بر بطلان مذهب اهل جبر که میگویند:
خداوند بر کافران نعتی ندارد،زیرا خداوند خبر داده است که بکافر هم نعمت عطا میفرماید،ولی کافر از شکر نعمت الهی رویگردان میشود،و منظور از این آیه آنست که کافر با تضرّع و زاری و دعا از پروردگار خود می خواهد که بلا و ناراحتی را از او دور سازد،ولی هنگامی که در آسایش قرار گرفت دست از دعا بر میدارد.
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ؟)
ای محمّد بگو اگر قرآن از طرف خدا بود،و بعضی هم گفتهاند یعنی:اگر این نعمت بخشیها از طرف خدا بود،ولی شما نسبت به آن کفر ورزیدید،و انکارش کردید.
(مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ)
یعنی:کیست گمراهتر از کسی که بر خلاف حق بوده،از حق دور است،و این کس شما هستید،و شقاق و و مشاقه عبارتست از شکاف دشمنی یعنی هیچکس از شما گمراهتر نیست.
(سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ)
در معنی این آیه با پنج قول اختلاف شده است:
1-معنی آنست که بزودی حجتها و نشانههای خود را بر توحید در آفاق جهان و اقطار آسمانها و زمین از خورشید و ماه و ستارگان و گیاهان و درختان،و دریاها،و کوهها،و لطائف صنعت و بدایع حکمت آفرینش وجود خودشان،به آنان نشان خواهیم داد.
(حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)
یعنی تا برای آنان ظاهر شود که خداوند حق است،بنقل از عطاء و ابن زید.
2-از سدی و حسن و مجاهد نقل شده است یعنی:بزودی آیات و دلائل خود را بر صدق محمّد(ص)و صحت نبوّت حضرتش در آفاق به
آنان نشان خواهیم داد،و در آفاق جهان با فتوحاتی که برای آن حضرت و مسلمانان خواهد شد،و در وجود خودشان که عبارت باشد از فتح مکه آیات الهی را به آنان خواهیم نمود.
و بعضی هم گفتهاند منظور از این آیه عبارتست از ظهور حضرت محمّد (ص)بر آفاق جهان و بر مکّه تا بدانند قرآنی را که حضرت آورده است حق است و از طرف پروردگار بوده است،زیرا بدین وسیله خواهند فهمید حضرت محمّد که تک و تنها و بییار و یاور بود از طرف خداوند تأیید میگردید.
3-از قتاده است که منظور از آیات آفاقی جریاناتی است که خداوند در ملتهای پیشین بوجود آورده است،و آیات انفس عبارتست از جریان جنگ بدر.
4-یعنی: بزودی آیات خود را در آفاق به آنان خواهیم نمود تا بصدق گفتار حضرت که از حوادث به آنان اطلاع میداد پی ببرند(و فی انفسهم)یعنی:شق القمر که در مکه اتفاق افتاد تا بدانند که خبرهای حضرت حق بوده از جانب پروردگار بزرگ است.
5-از زجاج نقل شده است که یعنی:بزودی آثار گذشتگان از ملتها را که پیامبران را تکذیب میکردند و آثار آفرینش الهی را در تمامی بلاد به آنان نشان خواهیم داد،و نیز در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد که چگونه نطفه بودند،سپس بصورت علقه و مضغه و استخوان در آمدند و آن گاه گوشت بر استخوانها روئیده شد،و سپس به آنان عقل و تشخیص داده شد،و همۀ اینها دلالت دارد بر اینکه فاعل این اعمال خدایی است بیمانند.
(أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ)
محل قوله«بربک»رفع است،و معنی چنین است«او لم یکف ربک»و نیز «أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» هم در موضع رفع است بنا بر بدلیت،و اگر آن را بر لفظ بربک حمل کنیم در موضع جر است،و مفعول آن محذوف است و تقدیرش چنین است:«او لم یکف شهادة ربک علی کل شیء».
و معنی کفایت آنست که خداوند برای مردم دلیلهایی بر توحید و تصحیح نبوّت پیامبرانش بیان فرموده است.
مقاتل میگویند:یعنی آیا همین بس نیست پروردگارت شاهد است که قرآن از طرف خدا است،و بعضی هم گفتهاند معنایش آنست که آیا همین برای پروردگارت بس نیست که بر هر چیزی شاهد است و عالم بر هر چیز است و هیچ چیز بر او پنهان نیست.
(أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ)
الا کلمۀ آگاهی و تأکید است یعنی کافران در مورد رویارویی با ثواب و عقاب پروردگار سخت در شک میباشند و شک دارند که پروردگار آنان را بمکافات عملشان خواهد رسانید،و در این مورد به آنان نسبت سفاهت داده میشود که گمان کردهاند خداوند آنان را عبث خواهد گذاشت.
(أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ)
یعنی:دانش پروردگار بر هر چیزی احاطه یافته است و چیزی بر او پنهان نخواهد ماند.
42 آیات 1-5 این سوره که بنام سورۀ شوری نامیده میشود از حسن نقل شده است که این سوره مکی است جز آیۀ «وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا و اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ تا لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» و از ابن عباس و قتاده نیز نقل شده است که این سورۀ مکی است بجز چهار آیه از آن که در مدینه نازل شده است و آن این آیات است: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» ابن عباس گوید:هنگامی که این آیه نازل شد،مردی گفت:بخدا که این آیه را خداوند نازل نکرده است،بدنبال این سخن بود که خداوند این آیه را نازل کرد: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً» یعنی:میگویند:بر خدا افتراء بسته است،سپس آن مرد توبه کرده پشیمان شد آن گاه این آیه نازل شد «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ» تا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ یعنی:«خداوند است که توبۀ بندگانش را میپذیرد».
این سوره دارای پنجاه و سه آیه است از نظر کوفی و از نظر بقیه پنجاه آیه میباشد
(ابی بن کعب از پیامبر خدا(ص)روایت کرده است هر کس سورۀ حمعسق را بخواند از کسانی است که فرشتگان بر او درود میفرستند،و برایش آمرزش و رحمت میخواهند (1).
(سیف بن عمیره از حضرت صادق روایت میکند که فرمودند:هر کس حم عسق را بخواند خداوند او را روز قیامت بر خواهد انگیخت در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشد تا اینکه در پیشگاه پروردگار میایستد،خداوند میفرماید:بندهام سورۀ حم عسق را بسیار خواندی و ندانستی چقدر ثواب دارد،ولی اگر میدانستی این سوره چه ثوابی دارد از خواندنش خسته نمیشدی ولی بزودی تو را پاداش نیک خواهم داد،او را بهشت بفرستید،که او در بهشت کاخی از یاقوت سرخ دارد که در و پنجرهها و پلّههایش نیز از یاقوت سرخ است، از داخل این کاخ بیرونش و از بیرونش اندرونش دیده میشود،و در این کاخ برای او دو حور العین و هزار کنیز و هزار غلام از آن ولدان مخلدون که در قرآن توصیف شده است میباشد) (2).
خداوند سورۀ قبلی را با یاد قرآن ختم فرمود،و اینک هم این سوره را با یاد قرآن شروع کرده میفرماید:
سورۀ شوری-42 آیات 1-5
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) عسق (2) کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (3) لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (4) تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (5)
بنام خداوند رحمان و رحیم 1-حم 2-عسق.
3-خداوند عزیز و حکیم بدین ترتیب بر تو و بر کسانی که پیش از تو بودهاند وحی میفرستد.
4-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او بوده او است والای با عظمت.
5-آسمانها نزدیک است از بالا شکافته شوند،و فرشتگان بتسبیح و حمد پروردگارشان مشغولند،و برای کسانی که در زمین هستند آمرزش میخواهند آگاه باشید که خداوند آمرزنده و مهربان است.
ابن کثیر یوحی الیک بفتح حاء خوانده و بقیه یوحی بکسر حاء قرائت نمودهاند،و در قرائتهای شاذ و نادر بروایت اعمش از ابن مسعود رسیده است که حم سق بدون عین قرائت کرده است.
ابو علی گوید:هر کس یوحی را بفتح حاء خوانده فعل را مبنی للمفعول به خوانده و این دارای دو احتمال است:
1-معنی این باشد که این سوره بر تو وحی شده است همانگونه که قبلا بکسانی پیش از تو وحی شده،و خیال کردهاند که این سوره بر پیامبران پیشین وحی شده است.
2-اینکه جار و مجرور قائم مقام فاعل باشد،و نیز جایز است که«اللّٰه العزیز الحکیم»تبیین فاعل باشد مانند «یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا» که سپس میگوید:
«رجال»مثل آنکه گفته شده است چه کسی تسبیح میکند؟در پاسخ گفته شده است«رجال».
و کسی که یوحی الیک را بکسر حاء خوانده که فعلش مبنی للفاعل باشد اسم اللّٰه را با فعل آن رفع داده است.
و امّا اختلاف قرائت قرّاء در یتفطّرن و ینفطرن و علت آن در سورۀ مریم گذشت.
و ابن جنّی گوید:قرائت ابن مسعود«حم سق»بدون عین مؤید اینست که رمزهای ابتدای سورههای قرآن تنها یک نوع فاصله میان سورهها است،و اگر این رمزها جزء اسماء خدا بود جایز نبود چیزی از آن تحریف شود،بلکه عینا
نقل میشد،و ابن عباس هم حم عسق را بدون عین قرائت میکرد،و میگفت:
سین هر فرقهای میباشد،و قاف هر جماعتی میباشد.
(حم)
قبلا تفسیرش گذشت.
(عسق)
بعضی گفتهاند علت فضیلت این سوره از میان سورههای دیگری که حم دارد آنست که در این سوره عسق است،زیرا دیگر سورهها در اوّل آن از قرآن صریحا یاد شده است،ولی در این سوره عسق آمده است که هر چند صریحا دلالت بر قرآن ندارد ولی بدلالت تضمنی بر آن دلالت دارد،و همین است معنی قول قتاده که میگوید:عسق اسمی است از اسماء قرآن.
بعضی گفتهاند از آنجا که تنها این سوره قسمتی از معانی آن به پیامبران قبلی وحی شده است بهمین جهت چنین نامگذاری شده است.
عطاء میگوید:حروف «حم عسق» حروفی است جدا جدا که هر کدام اشاره بیکی از حوادث آینده دارد،مثلا حاء اشاره بحرب و میم اشاره به تحویل ملک و عین اشاره به عدوی است که شکست خواهد خورد،سین اشاره به استئصال و گرفتاری مردم به سالهای قحطی است مانند سالهایی که حضرت یوسف پیش بینی کرد،قاف اشاره بقدرت الهی است در پادشاهان زمین،و اقوال دیگری در این مورد که در اوّل سورۀ بقره یاد آوری شده است (1).
1) 1) نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 556 بنقل از معانی الأخبار از حضرت صادق(ع) ضمن حدیث طویلی روایت میکند که فرمودند:«و اما حم عسق معنایش حکیم مثیب عالم سمیع قادر قوی است».
(کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ)
یعنی:همانند وحی گذشته اخبار غیب و حوادثی که بعدا خواهد شد پیش از وقوع بر تو وحی خواهد شد و نیز بر پیامبران پیش از تو وحی میگردید.
از عطاء از ابن عباس نقل شده است هیچ پیامبری نیست که بر او کتاب نازل شده باشد مگر آنکه معانی این سوره نیز بزبانهای خودشان بر آنان نازل شده است.
و بعضی گفتهاند یعنی:مانند این وحی که در این سوره میآید خداوند بر تو وحی خواهد فرستاد،زیرا چیزی که دیده نشود و حاضر نباشد بخاطر نزدیک بودن وقتش میتوان بوسیلۀ هذا بدان اشاره نمود،و اگر وقتش دور باشد بوسیلۀ ذلک بدان اشاره میگردد،و معنی تشبیه در کذلک بدان جهت است که بعضی از قرآن از نظر حکمت و خوبی مانند قسمت دیگری میماند که متضمن حجّتها و مواعظ و فوائد است.
(اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)
یعنی خداوندی که شایستۀ عبادتست،نیرومندی که شکست ناپذیر بوده کارهایش محکم است.
(لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ)
آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است،که از هر نیرومند برتر و والاتر است.
(تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ)
ابن عباس و حسن گویند:یعنی:
از هیبت این گفتار مشرکین که میگویند خدا فرزند دارد نزدیک است هر یک از آسمانها از بالای آن آسمان دیگر که پائین او است شکافته شود،از ضحاک و قتاده و زجاج نقل شده است یعنی:نزدیک است آسمانها از عظمت و جلال الهی قطعه قطعه شوند،یا از عظمت ساکنان بالای آسمانها.
بعضی گفتهاند مِنْ فَوْقِهِنَّ یعنی:از بالای زمینها،و این بطریق تمثیل است،و معنی آنست که اگر آسمانها برای چیزی میشکافتند بخاطر این موضوع شکافته میشدند.
(وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ)
یعنی فرشتگان خداوند را از صفاتی که شایستۀ او نیست منزه دانسته،شأن او را از انجام کارهایی که سزاوار عظمتش نیست بالا میدانند.
از حضرت امام جعفر صادق(ع)روایت شده است که«فرشتگان و آنان که اطراف عرش الهی هستند تسبیح و سپاس پروردگار انجام میدهند و برای مؤمنین از ساکنان زمین آمرزش میخواهند».
(أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)
آگاه باشید که خداوند بخشنده و مهربان است.
سورۀ شوری-آیات 6-10
وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (6) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ اَلْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی اَلْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی اَلسَّعِیرِ (7) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ اَلظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (8) أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ اَلْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (9) وَ مَا اِخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اَللّٰهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (10)
6-آنان که غیر از خدا کسانی را دوست گیرند خداوند مراقب آنان است و تو بر آنان تسلطی نداری.
7-و همین طور قرآنی عربی بر تو نازل کردیم تا مردم مکّه و اطراف آن را بیم دهی،و آنان را از روز قیامت بترسانی روزی که در آن شکّی نیست،و گروهی در جهنم خواهند بود.
8-اگر خداوند میخواست آنان را امّت واحدی قرار میداد،و لکن خداوند
هر کس را که بخواهد در رحمت خود وارد خواهد نمود،و ستمگران هیچنوع دوست و یاوری ندارند.
9-کافران غیر از خدا دیگران را دوست خود گرفتهاند،در حالی که تنها خدا سرپرست است،و اوست که مردگان را زنده کرده و او بر هر کاری توانا است.
10-دربارۀ هر چیز که اختلاف نمودید حکمش بخدا مربوط است،اینست خدا پروردگار من که بر او توکل نموده بسوی او انابه مینمایم.
(وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ)
آن گاه خداوند از حال کافران خبر داده که پس از ترساندن آنان به ایشان مهلت داده میفرماید:کفّار مکّه غیر از او برای خود سرپرستانی گرفتند.
(اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ)
یعنی:خداوند برای آنان اعمالشان را حفظ خواهد فرمود و هیچ عملی از نظرش پنهان نخواهد ماند تا روزی آنان را بسزای اعمالشان برساند.
(وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ)
یعنی ای محمد:تو بر آنان تسلطّ نداری و نمیتوانی آنان را جبرا وارد دایرۀ ایمان کنی،بعضی گفتهاند:یعنی تو بر حفظ اعمال آنان گماشته نشدهای،تنها تو بعنوان بیم دهنده و دعوت کنندۀ آنان بسوی خدا در میانشان بر انگیخته شدهای و برای آنان راه رستگاری را بیان میکنی،یعنی:از اینکه ترا تکذیب میکنند ناراحت نشو،و این آیه نوعی تسلیت نسبت به پیامبر(ص)است.
(وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا)
یعنی:همانگونه که پیش از تو برای
پیامبران پیشین کتابهایی را بزبان ملتشان میفرستادیم،همچنین قرآنی بزبان عرب بر تو وحی نمودیم تا مردم عرب زبان مطالب آن را درک کنند.
(لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا)
یعنی تا اهالی مکّه و اطراف آن را از سایر مردم و شهرهای دیگر زمین بیم دهی (1).
(وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ)
یعنی:آنان را از روز اجتماع که روز قیامت است و خداوند در آن روز اولین و آخرین و اهل آسمانها و زمینها را گرد آورد،بنا بر این یوم الجمع مفعول دوّم تنذر است و ظرف نمیباشد.
(لاٰ رَیْبَ فِیهِ)
روزی که در آن شک نیست،آن گاه خداوند مردم روز قیامت را دو دسته تقسیم کرده میفرماید:
(فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ)
یعنی:دستهای از آنان بوسیلۀ اطاعتشان در بهشت هستند و دستهای از آنان بخاطر معصیتشان در جهنّم هستند (2).
1) 1) پیامبر اسلام نبی امیّ نامیده شده است بعضی امی را منسوب به ام میگیرند و میگویند:پیامبر نه سواد خواندن داشته است نه قدرت نوشتن و حال آنکه این معنی از نظر روایات بعکس است و امّی بمعنی مکّی آمده است: تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 558:«از حضرت باقر(ع)روایت شده است شخصی از حضرت پرسید چرا پیامبر(ص)امّی نامیده شده است؟فرمودند: منسوب به مکه،آنجا که خداوند میفرماید: لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا ام القری مکه است،و بحضرتش بخاطر همین امی گفتهاند.
2) 2) از امام حسین(ع)روایت شده است از حضرتش پرسیدند:منظور از «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» کیست؟فرمود:امامی که مردم را بسوی هدایت فرا
(وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً)
یعنی:اگر خداوند بخواهد آنان را بر دین اسلام وادار سازد که در پذیرفتن اسلام مجبور شوند این کار را خواهد فرمود،ولی از آنجا که این عمل موجب ابطال تکلیف خواهد شد،و تکلیف تنها در صورت اختیار ثابت میشود خداوند این کار را انجام نداده است،و این معنی از جبائی نقل شده است.
و بعضی گفتهاند یعنی:اگر خداوند میخواست میان مردم در منزلت تساوی برقرار میکرد،و همگی را بهشتی میآفرید،و لکن خداوند عالیترین درجه را که استحقاق ثواب است برای آنان مقرّر فرموده است.
(وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ)
من یشاء یعنی هر کس را از مؤمنین که بخواهد در رحمت خود وارد میکند (1).
(وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ)
یعنی:ستمگران نه دوستی دارند که آنان را دوست دارند،و نه یاوری دارند که مانع از عذاب آنان شود.
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ)
یعنی:کافران بغیر از خدا از میان بتان و اصنام سرپرستانی گرفتهاند و آنان را دوست میدارند.
(فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ)
یعنی:ولی کسی که براستی استحقاق ولایت دارد تنها خدا است نه دیگران،زیرا خداوند است که سود و زیان مردم در دست او میباشد.
(خوانده اجابتش کنند و امامی که بسوی گمراهی دعوت کند و مردم دعوتش را بپذیرند،آن دسته در بهشت،و این دسته در جهنّم،و این همان گفتار خداوند است که میفرماید: «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ» نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 558.
1) 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 117:(حضرت صادق فرمودند:که منظور از رحمت در این آیه ولایت علی بن ابی طالب(ع)است)
(وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتیٰ)
و خدا مردگان را بمنظور پاداش و مکافات اعمالشان بر خواهد انگیخت.
(وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)
و خداوند بر هر عملی از زنده کردن مردگان و میراندن زندگان توانا است.
(وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ)
یعنی آنچه را که از امور دینی و دنیایی دربارهاش اختلاف دارید حکم آن مربوط بخدا است،زیرا خداوند است که میان افرادی که بر حق هستند و افرادی که بر باطل هستند فرق میگذارد،و برای حقداران حکم بپاداش نیک داده،افراد باطل را محکوم به مکافات و سرزنش اعمالشان میسازد.
و بعضی گفتهاند:یعنی:بیان نیکو مربوط بخداوند است که دلیلهای لازم را ارائه میفرماید،و بعضی هم گفتهاند یعنی:حکم در موارد نزاع و روز قیامت مربوط بخداوند است که هر کسی را بمیزان استحقاقش پاداش میدهد.
(ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ)
یعنی:اینست خدایی که پروردگار من است که در موارد اختلاف حکم میکند،در کارهای مهم خود بر او اعتماد میکنم،و در هر کاری به او مراجعه مینمایم.
سورۀ شوری-آیات 11-15
فٰاطِرُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (11) لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (12) شَرَعَ لَکُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا اَلدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی اَلْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ (13) وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُورِثُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (14) فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اِسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (15)
11-آفریدگار آسمانها و زمین است،برای شما از جنس خویش جفتهایی قرار داد،و نیز از چهار پایان هم جفتهایی آفریده است،و شما در این شرائط میآفریند،چیزی مانندش نبوده،شنوا و بینا است.
12-کلیدهای آسمانها و زمین از آن او است،برای هر کس که بخواهد روزی را گسترش میدهد،و برای هر کس که بخواهد روزیش را تنگ میسازد،او بر هر چیزی دانا است.
13-آنچه را که از دستورات دین بنوح و ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم برای تو نیز وحی نموده تشریع کردیم که دین را بپا دارید،و در آن تفرقه نیفکنید،ولی آنچه که مشرکین را بسویش دعوت میکنی بر آنان سخت گران میآید،خداوند هر کس را که بخواهد بسوی خود برمیگزیند،و هر کس بسوی دین خدا گرایش کند خداوند او را بسوی خود هدایت خواهد فرمود.
14-و متفرق نشدند مگر پس از آنکه آگاهی یافتند،و تفرقۀ آنان به خاطر حسادت و دشمنی است که در میانشان هست،اگر نبود که از طرف پروردگارت تا مدت تعیین شدهای سخن رفته است،کار آنان را یکسره می ساخت،و آنان که بعد از ایشان کتاب را به ارث بردهاند دربارۀ آن بشکی سخت اندرند.
15-ای پیامبر من بدین جهت مردم را بسوی دین فراخوان،و همان گونه که امر شدهای استقامت بخرج ده،و از خواستههای آنان پیروی مکن، و بگو:بهر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم،و دستور دارم که میان شما عدالت کنم،خداوند پروردگار ما و پروردگار شما است،اعمال ما مربوط به
خودمان است،و اعمال شما هم مال خودتان است،و میان ما و شما نزاعی نیست خداوند روز قیامت ما را با هم جمع خواهد فرمود و همگی بسوی او رهسپار هستیم.
ذرأ-عبارتست از اظهار مخلوقات و ایجاد آنان،گفته میشود:«ملح ذرائی»یعنی نمکی بسیار سفید که سفیدیش آشکار است،و گفته میشود«انمی اللّٰه ذراک و ذروک»یعنی:خداوند نسلت را رشد دهد،و این معنی را ازهری نقل کرده است.
شرع-بمعنی بین و اظهر است«شرع اللّٰه الدین»یعنی خداوند دین را بیان کرد و ظاهر ساخت،و مشرعه و شریعه از همین ماده است،زیرا شریعه و مشرعه بقسمتی از نهرهای آب گویند که در آنجا آب معلوم و ظاهر است،بنا بر این شرعه و شریعت نیز براه و روشی گویند که ظاهر و مستقیم بوده و خداوند آن را بیان فرموده است.
أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ
در آیۀ 13 از نظر اعراب جایز است در محل رفع یا نصب یا جر باشد:
1-امّا رفع بتقدیر مبتدایی که هو باشد یعنی:«هو ان اقیموا الدین» 2-امّا نصب به این تقدیر«شرع لکم ان اقیموا الدین»-که تحویل مصدر و مفعول شرع باشد.
3-امّا جر بنا بر آنکه بدل از هاء به در «وَصَّیْنٰا بِهِ» باشد.
و نیز جایز است که «أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ» تفسیر از «مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً» و «اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» و «مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ» باشد،و بنا بر این معنی چنین باشد که
خداوند برای شما و پیشینیانتان تشریع فرموده است که دین را بپا داشته و از تفرقه در دین بپرهیزید.
(فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
یعنی خالق آسمانها و زمین که ابتکار آفرینش از او است،خداوند این وصف را برای خود بیان کرد تا مشرکین بدانند خدایی با این اوصاف شایسته نیست که بجز او کسی پرستش گردد.
(جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً)
یعنی:از جنس خودتان برای شما انواع مختلفی از ذکور و اناث آفریدیم که با یکدیگر آرامش یافته انس گیرید.
(وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً)
یعنی و نیز از چهار پایان هم برای شما ذکور و اناث آفریدیم تا بهره برداری شما از آنان کامل گردد،همانگونه که در جای دیگر میفرماید: «ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ...» (1).
(یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ)
یعنی در این شرائطی که از لحاظ قرار دادن جفتها بیان شد شما را میآفریند،بنا بر این هاء ضمیر در فیه به«جعل»مصدر متصید از جملۀ «جَعَلَ لَکُمْ» بر میگردد (2).
و بعضی گفتهاند:«یذرأکم»یعنی:شما را در ازدواج میآفریند تا بوسیلۀ آن تکثیر شوید زیرا کلام قبلی که در مورد ذکر ازدواج است دلالت بر این معنی
دارد،و مانند این آیه است قول ذی الرمۀ شاعر در این شعر:
«و میّة احسن الثقلین جیدا
و سالفة و احسنه قذالا» (1)
.
که ضمیر در احسنه بمن ذکر برگشته یعنی:احسن من ذکر یعنی الثقلین (2).
زجاج و فراء گفتهاند «یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ» بمعنی:یذرأکم به است،یعنی:با قرار دادن جفتهایی از جنس خودتان و چهار پایان نسل شما را تکثیر میکند، و ازهری شاعر در این مورد شعری دارد:
«و ارغب فیها عن لقیط و اهله
و لکنّنی عن سنبس لست ارغب»
که فیها در این شعر بمعنی باء سببیت آمده است«ای ارغبا بها عن لقیط» (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) یعنی مانند خدا چیزی نخواهد بود،و کاف کمثله زایده است و خاصیتش تأکید معنی نفی است،همانگونه که در شعر اوس بن حجر آمده است:
«و قتلی کمثل جذوع النّخیل
یغشاهم سبل منهمر
که در این شعر نیز کاف کمثل زائده است که برای تأکید آمده است.
و شاعر دیگری گفته است:
«سعد بن زید اذا ابصرت فضلهم
ما ان کمثلهم فی الناس من احد»
که در این شعر نیز کاف کمثلهم زائده و برای نفی تأکید آمده است.
و بعضی هم گفتهاند:«کمثله»باین معنی است که اگر برای خداوند مثلی فرض شود،برای آن مثل فرضی خدا مانندی وجود ندارد،ولی از آنجا که از نظر عقل ثابت شده است که خداوند در صفاتش تک و بیمانند است،و احدی در صفات شریک خداوند نیست،اگر خداوند مثلی میداشت او نیز میبایست صفاتی بیمانند داشته باشد که هیچکس در این صفات با او شریک نباشد،و این همان خدای بیمانند است که دلیل قاطع بر یکتایی او دلالت نموده است.
و بعضی گفتهاند در این آیه یک کلمۀ مضاف حذف شده است،و مثل بمعنی صفت است،و تقدیر چنین است«لیس کصاحب صفته شیء»یعنی:چیزی مانند صاحب صفت او نیست،و صاحب صفتش او است،یعنی:مانند او چیزی نیست،ولی همان معنی اول بهتر است (1).
(وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ)
پس از آنکه خداوند شبیه و نظیر را برای خود بهر وجهی نفی کرد،بیان فرمود با اینکه خداوند شریک و مانند ندارد شنوا و بینا هم هست،یعنی:خداوند در عین حال که بیمثل و مانند است تمامی شنیدنیها را میشنود و تمامی دیدنیها را میبیند.
(لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
از مجاهد نقل شده است یعنی:کلید
1) 1) نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 561(حضرت رضا(ع)فرمودند:مردم در توحید دارای سه مذهب هستند مذهب نفی،مذهب تشبیه،مذهب اثبات بغیر تشبیه،مذهب نفی جایز نیست،مذهب تشبیه نیز جایز نیست،زیرا چیزی به خدا شبیه نمیباشد،و راه راه سوم است اثبات بدون تشبیه)
ارزاق آسمانها و زمین و اسباب آنها از آن خدا است،آسمان بفرمان او باران میبارد،زمین بفرمان او گیاه میرویاند.
و از سدی نقل شده است یعنی:خزائن و معادن آسمانها و زمین از آن خدا است.
(یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ)
یعنی طبق مصالحی دربارۀ بندگان میداند نسبت به هر کس که بخواهد روزی بیشتری میدهد،و نسبت بهر کس که بخواهد روزی کمتری خواهد داد.
(إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)
آری خداوند که بر هر چیز عالم است کم و بیش روزی را طبق مصالح افراد مقرّر میفرماید،آن گاه بندگان خود را مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً)
یعنی آنچه را که از دین و توحید و بیزاری از شرک بحضرت نوح سفارش کرده برای شما هم بیان کرده توضیح داده است (1).
1) 1) نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 562 حدیث 32 بنقل از بصائر الدرجات:(از حضرت رضا(ع)است که حضرت علی بن الحسین(ع)فرمودند:محمد(ص) امین خدا در روی زمین بود پس از آنکه قبض روح شد ما اهل بیت وارثان او بودیم،و ما امینان الهی در زمینش میباشیم و مائیم آن کسان که خداوند دینش را برای ما بیان فرموده است،و در کتابش میفرماید: «شرع لکم یا آل محمد من الدین ما وصی به نوحا» یعنی ای آل محمد خداوند آنچه از دین که بنوح سفارش کرده است برای شما بیان داشته است «و الذی اوحینا الیک یا محمد» یعنی و آنچه را که ای محمد بر تو وحی کردیم» وَ مٰا وَصَّیْنٰا...» آموختیم
(وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ)
یعنی سفارشاتی که بنوح شده است همان است که بر تو ای محمد نازل کردهایم.
(وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ،وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ)
یعنی آنچه را که به پیامبران گذشته سفارش کردهایم آنست که دین را بپا دارید (1)و بر طبق آن عمل کنید،و عمل کردن به آن را ادامه دهید،و مردم را بسوی آن فرا خوانید،و دربارۀ آن تفرقه نکنید،و اتحاد کنید و بندگان خدا و برادر یکدیگر باشید.
(کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ)
یعنی:بر مشرکین گران میآید که خدا را بیگانگی میخوانید و نسبت به او اخلاص میورزید،و بتها را دور افکنده دین پدرانتان را ترک میکنید،زیرا آنان میگفتند:آیا خدایان بسیار را تبدیل
(و بما رسید و بودیعت گرفتیم دانش پیامبران پیشین را و مائیم وارثان رسولان اولی العزم «ان اقیموا الدین-یا آل محمد-و لا تفرقوا فیه-و کونوا علی جماعة-کبر علی المشرکین-من اشرک بولایة علی(ع)-ما تدعوهم الیه- من ولایة علی(ع)-انّ اللّٰه-یا محمد-یهدی الیه من ینیب-من یجیبک الی ولایة علی(ع)...).
1) 1) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 567 از تفسیر علی بن ابراهیم قمی از حضرت صادق(ع)در تفسیر این آیه روایت شده است: «أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ» فرمودند: یعنی امام را بپا دارید، «وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» کنایه است از امیر المؤمنین سپس فرمودند: «کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ» یعنی:جریان ولایت علی بر مشرکین گران خواهد آمد «اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ» یعنی:علی(ع)را خداوند انتخاب میکند و...)
بیک خدا کردهاند،یعنی:بر آنان بسیار گران میآمد که ما ترا برسالت بر انگیختیم تا آنان را دعوت کنی،و ترا به وحی و نبوّت مخصوص ساختیم و بر آنان وحی نفرستادیم.
(اللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ)
یعنی:آنان اختیاری ندارند،زیرا این خداوند است هر کس را که بخواهد طبق علم خود از میان بندگان برای تحمّل رسالت و بدوش کشیدن این بار سنگین انتخاب میفرماید،و لذا خداوند ترا انتخاب فرمود.
و بعضی هم گفتهاند یعنی:خداوند از میان بندگانش برای دینش کسانی را که میخواهد بر میگزیند.
(وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ)
یعنی:خداوند کسانی را که بسوی طاعتش روی میآورند بدینش ارشاد میکند،و این آیه مانند آن ایه است که میفرماید:
«وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً»
(1) یعنی کسانی که هدایت شوند خداوند بر هدایتشان خواهد افزود.
و بعضی گفتهاند:یعنی خداوند کسانی را که با نیت پاک و اخلاص بسویش روی آرد به بهشت و پاداش آخرت هدایت خواهد فرمود.
(وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ)
یعنی این کافران نسبت بتو دچار اختلاف و تفرقه نشدند مگر پس از آنکه بصحت نبوّت تو علم پیدا کردند، و پشت پا بعلم خود زدند.
(بَغْیاً بَیْنَهُمْ)
یعنی:این تفرقه را بخاطر ظلم و حسادت و دشمنی و حرص دنیا میان خود افکندند،و بعضی هم گفتهاند:یعنی:از اطراف
1) 1) سورۀ محمد 47 آیۀ 17.
پیامبر اسلام حضرت محمد(ص)متفرّق نشدند مگر پس از آنکه پی بردند او بر حق است،ولی از روی حسادت و از ترس آنکه ریاستشان از بین رود تفرقه انداختند.
(وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ)
یعنی:اگر وعدۀ الهی نبود و اینکه خبر داده است آنان را تا وقت معینی باقی خواهد گذاشت،و عذاب را از آنان هم اکنون تأخیر خواهد انداخت،میان آنان حکم میفرمود و فیصله میداد،و آن عذابی را که استحقاقش داشتند بزودی بر آنان نازل میفرمود.
و بعضی گفتهاند یعنی:اگر نبود وعدۀ الهی در مورد تأخیر عذاب آنان تا روز قیامت که همان اجل نامبرده است حتما کار آنان را میساخت و اهل باطل را هلاک کرده،طرفداران حق را پاداش نیک میداد.
(وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ)
یعنی:
یهود و نصاری که پس از قوم نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و احبار کتاب را از آنان ارث بردند دربارۀ قرآن و محمّد(ص)شکی دارند که سخت بتردیدشان افکنده است.
و از سدی نقل شده است که خداوند بدینوسیله بیان فرموده است که احبار اهل کتاب با اینکه معرفت داشتند انکار حق نمودند،و عوام آنان در کتابشان شک داشتند،و دلیل این مطلب هم این آیه است: «اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ» یعنی اهل کتاب،کتاب را بخوبی میشناسند.
و بعضی هم گفتهاند یعنی:آنان که قرآن را پس از اهل کتاب به ارث بردهاند که اعراب باشند دربارۀ آن سخت بشک اندرند،و چنانچه خوب
دقّت کنند شک آنان تبدیل بیقین خواهد شد و راهنمایی خواهند گردید.
(فَلِذٰلِکَ فَادْعُ)
یعنی:بنا بر این مردم را بسوی این آئین فرا خوان، از فراء و زجاج نقل شده است گفته میشود برای فلانی دعوت نمودم،و بسوی فلان کس دعوت کردم،و ذلک اشاره به آن مطالبی است از توحید که به پیامبران سفارش گردیده است،یعنی:بنا بر این ای محمد!مردم را بسوی دینی که خداوند آن را تشریع فرموده است و آن را به پیامبران سفارش کرده فراخوان.
و بعضی گفتهاند:لام برای تعلیل است یعنی:بعلت شکی که در آنان وجود دارد آنان را بسوی حق دعوت کن تا شک آنان را بر طرف سازی.
(وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ)
یعنی:در اجرای فرمان خدا استقامت کن،و دست از آن بر ندار و بر طبق آن عمل کن،بعضی هم گفتهاند یعنی:در مورد تبلیغ رسالت استقامت کن (1).
(وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ)
یعنی:از خواستههای آنان پیروی مکن و دست از تبلیغت بر مدار.
(وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ)
یعنی بگو بتمام کتابهایی که پیش از من بر پیامبران نازل شده است ایمان آوردم (2).
1) 1) نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 568 بنقل از علی بن ابراهیم قمی از حضرت صادق(ع)است:(...سپس خداوند بزرگ فرمودند: «فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ» یعنی:مردم را بسوی ولایت امیر المؤمنین صلوات اللّٰه علیه دعوت نموده در این راه استقامت کن)
2) 2) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 568 بنقل از علل الشرائع:(از حضرت صادق از پدرش امام باقر(ع)روایت شده است که فرمودند:خداوند
(وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ)
یعنی من مأمور شدهام تا میان شما بعدالت رفتار کنم،و در دین و دعوت بسوی حق میانتان بمساوات رفتار نمایم،و از کسی هم نمیترسم.
و بعضی هم گفتهاند یعنی:من دستور دارم که در تمام موارد میان شما بعدالت رفتار کنم.
و در حدیث آمده است:«سه چیز نجات دهنده و سه چیز هلاک کننده است،چیزهایی که موجب نجات است اجرای عدالت در حالت خوشنودی و غضب،و رعایت اقتصاد در حال فقر و بینیازی،و ترس از خدا در نهان و آشکار، و آن سه چیز که موجب هلاکت خواهد شد عبارتست از حرص و طمعی که از آن اطاعت شود،و هوای نفسی که از او پیروی شود،و عجب و خود پسندی انسان نسبت بخویشتن» (1).
(اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ)
یعنی:به آنان نیز بگو که خداوند تدبیر کنندۀ امور ما و شما است،و هر نوع که بخواهد در ما تصرف مینماید،و بما و شما نعمت میدهد و علت این بیان آنست که قبلا مشرکین اعتراف کرده بودند که خداوند خالق
(هیچ کتابی و هیچ وحی را نازل نفرموده است مگر بزبان عربی،ولی در گوش پیامبران بزبان قومشان قرار میگرفت،و در گوش پیامبر ما(ص)بزبان عربی می افتاد،و هر گاه حضرتش با امت خود سخن از وحی میگفت با آنان بعربی میفرمود، ولی مردم هر کدام بزبان خودشان میشنیدند،و هیچکس با پیامبر(ص)بهیچ زبانی سخن نمیگفت مگر آنکه حضرت سخن او را بزبان عربی میشنید،و تمام این زبانها را جبرئیل(ع)از طرف خداوند به احترام حضرت رسول(ص)ترجمه میکرد)
1) 1) اثنی عشریه صفحۀ 80 از رسول خدا(ص)و نیز نهج الفصاحه صفحۀ 271.
آنان است.
(لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ)
یعنی پافشاری نمودن شما در کفر بما زیانی وارد نخواهد آورد،زیرا پاداش اعمال ما را بما خواهند داد،و پاداش اعمال شما را نیز بخودتان میدهند،و هیچکس با گناه دیگری مواخذه نخواهد شد.
(لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ)
یعنی:ما با شما دشمنی نداریم.
از مجاهد و ابن زید روایت شده است که یعنی:حق ظاهر شده و دیگر گفتگو و نزاع معنایی ندارد،و اینکه از نزاع به حجت و استدلال کنایه آورده شده است،برای آنست که دو نفر که با یکدیگر بنزاع میپردازند معمولا برای طرف خود دلیل و برهان میآورند،البته این آیه پیش از دستور جهاد است،و چون حضرت مأمور بجهاد نبوده است، و تنها مأموریت دعوت را داشته،لذا بین او و کسانی که دعوتش را نمیپذیرفتهاند نزاعی نمیشده است.
بعضی هم گفتهاند:یعنی میان ما و شما بحثی نیست زیرا ستمگری شما نسبت بما کاملا روشن است،و صریحا با ما دشمنی دارید نه آنکه اشتباه کرده باشید،البته این معنی نمیرساند که اقامه استدلال حرام است،زیرا پذیرش دعوت برای کسی الزامی نخواهد شد مگر پس از استدلال که حق و باطل معلوم شود،ولی پس از آنکه طرف انسان راه ستمگری و دشمنی را در پیش گرفت دیگر جایی برای استدلال و برهان میان او و طرفداران حق باقی نخواهد ماند.
(اللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ)
یعنی:خداوند روز قیامت ما و شما را گرد هم خواهد آورد و میان ما و شما بحق فیصله خواهد داد،و این نهایت تهدید است.
سورۀ شوری-آیات 16-20
وَ اَلَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اُسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (16) اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ قَرِیبٌ (17) یَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ أَلاٰ إِنَّ اَلَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی اَلسّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (18) اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْقَوِیُّ اَلْعَزِیزُ (19) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ (20)
16-و کسانی که دربارۀ خدا-پس از آنکه او را اجابت کردهاند-گفتگو میکند،استدلالشان نزد پروردگارشان باطل است،بر آنان خشمی نثار و عذابی سخت در پیش دارند.
17-خداوند است که کتاب و میزان را بحق در اختیارشان گذاشته، چه میدانی شاید ساعت قیامت نزدیک باشد.
18-آنها که به روز قیامت ایمان ندارند دربارۀ آن عجله دارند،امّا
آنها که به آن ایمان دارند از رسیدن آن وحشت دارند،و میدانند که قیامت حق است،آگاه باش کسانی که دربارۀ قیامت شک دارند در گمراهی سختی هستند 19-خداوند نسبت به بندگانش لطف دارد،هر که را خواهد روزی دهد،و همو توانا و پیروز است.
20-هر کس خواهان کسب آخرت باشد،بر کسب او خواهیم افزود،و هر کس در طلب دنیا باشد از دنیا به او خواهیم داد،و دیگر بهرهای از آخرت ندارد.
پس از آنکه استدلال ظاهر شد و نزاع تمام گردید،بدنبال آن از کسانی که از باطل طرفداری میکنند یاد کرده میفرماید:
(وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ)
یعنی آنان که دربارۀ دین خدا و یگانگی پروردگار با رسول خدا و مسلمانان گفتگو و بحث میکنند-که یهودیان و مسیحیان باشند-میگویند:کتاب ما پیش از کتاب شما و پیامبر ما پیش از پیامبر شما است و ما از شما بهتر و سزاوارتر بحق میباشیم.
از مجاهد و قتاده نقل شده است منظور آنان از این گفتارشان اینست که قرآن و رسالت حضرت محمد را نفی کنند.
(مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ)
یعنی پس از آنکه مردم داخل اسلام شدند و بدعوت اسلام پاسخ مثبت دادند.
(حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ)
اینان استدلالشان بیهوده و باطل است،که گمان میکنند که دینشان برتر از اسلام است،زیرا آنچه آنان میگویند نمیتواند مانع صحت نبوت پیامبر ما باشد،بدین ترتیب که خداوند کتاب و
شریعت پیامبرشان را نسخ فرموده باشد.
از جبائی نقل شده است معنی آیه اینست پس از آنکه دعای پیامبر(ص) در مورد کفّار بدرجه اجابت رسید و خدا آنان را بدست مؤمنین کشت،و دعایش در مورد کفار مکه و مصر به استجابت رسید و دچار قحطی شدند،و دعای حضرتش در مورد افراد مستضعف که خدا آنان را از چنگال قریش نجات بخشید،و از این قبیل دعاها که نقل آنها بطول میانجامد...پس از استجابت دعاهای حضرت کفار در راه یاری مذهبشان با خدا به نزاع پرداختند.
بعضی هم گفتهاند منظور آنست که پس از دعاهای پیامبر در مورد اظهار معجزات و اجرای آنها حجت آنان باطل است.
بعضی هم میگویند:یعنی پس از آنکه آنان پیش از بعثت حضرت به او اقرار آوردهاند اینک پس از رسالت انکارش میکنند همانگونه که در جای دیگر آمده است: «وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا» (1)«ولی انکاری که پس از اقرار است و بیهوده است».
و اینکه خداوند شبهۀ آنان را حجت و برهان نامیده است چون آنان این شبهه را اعتقاد میپنداشتهاند،و نیز شباهت به برهان داشته است و لذا اسم برهان روی آن گذاشته است بدون آنکه دارای اوصاف برهان باشد.
(وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ)
بخاطر کفرشان خشم خدا و عذاب دردناک و همیشگی الهی را بجان خود خریدهاند.
1) 1) سورۀ بقره 2 آیۀ 89 یعنی:«پیش از آمدن پیامبر اسلام بوسیلۀ آن بر کافران پیروزی میجستند».
(اللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ)
خداوندی که کتاب قرآن را بر حق نازل فرموده است،یعنی:آنچه از وقایع گذشته و آینده خبر داده است درست است.
بعضی هم گفتهاند بالحق یعنی امر و نهی و فرائض و احکام که همگی حقوق الهی است در آن آمده است.
(وَ الْمِیزٰانَ)
یعنی خداوند عدالت را نیز نازل فرموده است،و از ابن عباس و قتاده و مجاهد و مقاتل است که میزان عبارتست از عدل،و از آن کنایه آمده است.
و اینکه عدل را میزان گفتهاند،چون میزان وسیلهای است برای انصاف و برابری حقوق در میان مردم.
و از جبائی نقل شده است که منظور از این میزان همان میزان معروف (ترازو)است که خداوند آن را از آسمان در میان مردم نازل فرموده است و به آنان یاد داده است که چگونه بوسیلۀ آن بحق رفتار کنند،و چگونه با آن توزین نمایند.
و از علقمه روایت شده است میزان عبارتست از حضرت محمد(ص)که میان مردم بوسیلۀ قرآن قضاوت میکند (1).
1) 1) برای سنجش هر چیزی میزان مناسب لازم است،اجسام با میزانهای جسمی ترازو و قپّان،میزان سنجش اعمال و افکار قوانین عادلانه و مجسمههای عدالت است،میزان قیامت هم طبق روایات عدل است و انبیاء و اوصیاء. نور الثقلین جلد 2 صفحۀ 15 از حضرت صادق(ع)نقل میکند:(...پرسیدند آیا روز قیامت اعمال مردم وزن نمیشود؟حضرت فرمودند:نه،برای اینکه
البته میزان چندین معنی دارد و بچیزهایی تشبیه شده است،و پس از یاد آوری عدالت و میزان بمناسبت از روز قیامت یاد کرده میفرماید:
(وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ)
یعنی:ای محمد تو و دیگران چه خبر دارید؟چه بسا فرا رسیدن ساعت قیامت نزدیک باشد،و اینکه خداوند ساعت قیامت و موعد فرا رسیدن آن را از بندگان پنهان نموده است برای آنست که مردم همیشه آماده باشند،و بسوی توبه مبادرت داشته باشند،اگر خداوند ساعت قیامت را بمردم معرفی میکرد مردم سرگرم گناه و معصیت میشدند باین امید که پیش از رسیدن ساعت قیامت توبه خواهند نمود (1).
(اعمال جسم نیست،اعمال صفاتی هستند،و کسی نیاز به وزن کردن اشیاء دارد که از تعداد و سنگینی و سبکی آنها آگاه نباشد،چیزی بر خدا پنهان نیست،گفت:پس میزان روز قیامت یعنی چه؟فرمودند:میزان روز قیامت عدالت است،گفت:پس این آیه که میفرماید: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ یعنی چه؟فرمود:یعنی هر کس اعمال نیکش بچربد؟. در روایت دیگری میزان قیامت انبیاء و اوصیاء(ع)معرفی شدهاند: نور الثقلین جلد 3 صفحۀ 430(هشام از حضرت صادق(ع)دربارۀ آیۀ «وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ...» پرسش میکند؟حضرت میفرمایند میزان قیامت عبارتست از پیامبران و اوصیاء آنان). نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 568 در تفسیر این آیه از علی بن ابراهیم قمی نقل میکند:(...میزان امیر المؤمنین صلوات اللّٰه علیه است)بنا بر این پیامبران و اوصیاء(ع)هر کدام میزان سنجش اعمال امت و پیروان خود هستند،و شاهد این معنی آیه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» و آیات دیگری است.
1) 1) منظور از ساعت در این آیه قیامت است،ولی قیامت دو قیامت است یک
(یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا)
آنها که به قیامت ایمان ندارند چون از حال و هول آن بیاطلاع هستند،ترسی بخود راه نمیدهند و اظهار میدارند این قیامت چه شد که نیامد؟و اصولا رسیدن ساعتی را بنام قیامت بعید و ناشدنی میپندارند.
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا)
اما آنان که بقیامت ایمان آوردهاند همیشه در ترس و نگرانی هستند که مبادا قیامت یکباره فرا رسد در حالی که آمادگی نداشته باشند.
(وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ)
و میدانند که براستی قیامت خواهد آمد،و در آن هیچگونه تخلفی نخواهد بود.
(أَلاٰ إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ)
یعنی آنان که در فرا رسیدن ساعت قیامت شک و تردید دارند،و بصورت منکران پیرامون آن بحث و جدال مینمایند از راه حق بدور بوده در گمراهی بسر میبرند،زیرا اینان توجه نکردهاند تا دریابند که همان خدایی که در ابتداء آنان را آفریده است پس از مرگ نیز قدرت دارد آنان را دوباره برانگیزد.
(اللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ)
یعنی:خداوند نسبت به بندگانش مهربان و نیک رفتار و مدارا کننده است،و این معنی از ابن عباس و عکرمه و سدی نقل شده است.
و بعضی هم گفتهاند لطیف بمعنی آنست که خداوند از امور پنهانی و
(قیامت صغری که همان مرگ و فرمودهاند: «من مات قامت قیامته» و قیامت دیگر قیامت کبری است که دادگاه عدل الهی است و مربوط به آخرت و پس از پایان عمر دنیا است،و ساعت رسیدن این دو قیامت هر دو از مردم پنهان داشته شده است،و علت فوق برای هر دو مناسب است.
غیبها آگاه است (1).
و در اینجا منظور از آن کسی است بطرزی که درک آن دقت میخواهد به بندگانش منافع میرساند،و این منافع عبارتست از روزیهایی که خداوند میان
1) 1) لطیف در قرآن در موارد متعددی استعمال شده است،و در هر جا از آن معنایی اراده شده،آنجا که از لطف خدا نسبت به بندگان سخن بمیان آمده مانند آیۀ فوق بمعنی مهر و محبت و نوازش است،آنجا که سخن از آفرینش است مانند «أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» بمعنی لطافت و دقت در امر آفرینش موجودات ظریف و لطیف است و در این باره بروایت ذیل توجه فرمائید که در آن به آفرینش لطیف موجودات ذره بینی و میکربها اشاره شده است: اصول کافی جلد اول کتاب التوحید ص 161:(...فتح بن یزید از حضرت ابو- الحسن«امام رضا(ع)»ضمن روایت مفصلی میپرسد اینکه فرمودید لطیف است برای من تفسیر کنید همانگونه که واحد را برایم تفسیر کردید زیرا من میدانم که لطافت پروردگار بر خلاف لطافت بندگانست زیرا خدا را با مخلوق نسبتی نمیباشد ولی میخواهم معنی لطیف را برایم تشریح فرمایی؟حضرت فرمودند:ای فتح اینکه دربارۀ خدا گفتیم لطیف است،بخاطر آفرینش لطیفی است که انجام داده است و برای آنکه از اشیاء بسیار لطیف آگاه است،خدا توفیقت دهد و ثابت قدمت سازد مگر آثار صنعتش را در گیاه لطیف و غیر لطیف،و از مخلوقات لطیف،و از حیوانات کوچک و پشهها و ریزتر از آن پشههای خاکی،و از آن ریزتر تا حدی که چشمها از دیدن آن ناتوان است و آن قدر ریزه است که نر و ماده و پیر و جوانش از همدیگر شناخته نمیگردد،هنگامی که کوچکی این آفریده را با لطافتی که در آن بکار رفته است میبینیم،و میبینیم که چگونه طریقۀ جفتگیری با جنس مخالف خود را میداند،و بلد است چطور
بندگانش تقسیم فرموده،و آفات را از آنان دور ساخته،آنان را خوشنود میسازد و بهرهمندشان میکند،و با وسائلی آنان را مقتدر مینماید و از این قبیل نیروها که نمیتوان به عمق آن پیبرد زیرا که سخت پیچیده است،آن گاه خداوند فرمودند:
(یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ)
یعنی:برای هر کس که بخواهد روزیش را توسعه خواهد داد،گفته میشود فلانی مرزوق است در حالی که موصوف به توسعۀ روزی باشد.
بعضی هم گفتهاند یعنی:هر کس را که بخواهد به آسانی و راحتی روزی میدهد،و هر کس را بخواهد بسختی و زحمت و مشقت روزی میدهد،بهر حال
(از مرگ بگریزد،و منافع خویش را گرد آوری کند،و جانداران لطیفی که در اعماق دریاها و لابلای پوست درختان و صحراها و بیابانهای بیآب و علف،و درک نمودن منطق یکدیگر،و آنچه که بچههای آنان از پدر و مادرشان میفهمند،و اینکه خوراک بفرزندان خود میرسانند،و نیز رنگ آمیزی این جانداران لطیف،سرخی و زردی،سفیدی و قرمزی،که از بس آفرینش آنان ریز است چشمهای ما یارای تشخیص آنان را ندارد،نه چشم ما آنها را میبیند،نه دست ما آنها را لمس میکند،آن وقت است که درک میکنیم آفریدگار این آفریده لطیف است،و در آفرینش آنچه یادآوری کردیم بدون دخالت خودش و بههیچ ابزار و وسیلهای در کمال دقت و لطافت آن را آفریده است،و نیز درک میکنیم که هر سازندهای صنعت خود را از ماده و اصلی ساخته است،در حالی که خداوند لطیف و با عظمت همه چیز را آفریده و ساخته است بیآنکه نیاز به ماده و اصلی داشته باشد)
تمام جانداران که روزی خدا را میخورند از آنهایند که طبق مشیت الهی روزی داده شدهاند.
(وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ)
یعنی او نیرومندی است که ناتوانی در او راه ندارد، و پیروزی است شکست ناپذیر.
(مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ)
حرث در لغت بمعنی کسب است،«و فلان یحرث لعیاله و یحترث ای یکتسب»یعنی:هر کس میخواهد با اعمالش آخرت را سود برد،و برای آخرتش کار کند،پاداش عملش را خواهیم داد،و علاوه بر آن بر پاداش او نیز خواهیم افزود،و یک برده به او ثواب خواهیم داد،و بیشتر هم هر چه بخواهیم بر آن میافزائیم.
(وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا،وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ)
، یعنی:هر کس با عملش سود دنیا را بخواهد از آنچه خواسته است قسمتی را به او میدهیم نه تمام خواستههایش را،بلکه بمقتضای حکمت پارهای از خواستههایش را میدهیم،همانگونه که خداوند در جای دیگر در این باره فرموده است: «عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ، وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ» یعنی:«برای دنیا طلبان بفوریت آن اندازه که بخواهیم به آن کس که اراده کنیم میرسانیم،ولی در آخرت دیگر بهرهای نخواهد داشت».
بعضی هم گفتهاند یعنی هر کس منظورش از شرکت در جهاد خدا باشد سهم غنیمت جنگی خود را در دنیا دارد،و در آخرت هم به او پاداش خواهیم داد،و هر کس مقصودش از جهاد بدست آوردن غنائم جنگی باشد،از غنیمت بیبهره نخواهد شد و بسهم خود میرسد،ولی دیگر بهرهای از ثواب آخرت ندارد.
از پیامبر خدا(ص)روایت شده است که فرمودند:
«هر کس نیتش دنیا باشد خداوند کارش را بر هم زند،و همیشه خود را فقیر بیند،و از دنیا هم جز آنچه که برایش نوشته شده است به او نخواهد رسید و هر کس هدفش آخرت باشد،خداوند کارش را روبراه کند،و روح بینیازی به او داده،دنیا به او رو خواهد آورد در حالی که او بدنیا پشت کرده است».
و حسن گفته است معنی آیه اینست هر کس برای آخرت کار کند،بدنیا و آخرت هر دو خواهد رسید،و هر کس برای دنیا کار کند بهرهای از پاداش آخرت ندارد،زیرا هیچگاه مرتبۀ اعلی تابع مرتبۀ ادنی نخواهد شد.
سورۀ شوری-آیات 21-25
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اَللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ اَلْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (21) تَرَی اَلظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ اَلْجَنّٰاتِ لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (22) ذٰلِکَ اَلَّذِی یُبَشِّرُ اَللّٰهُ عِبٰادَهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (23) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اَللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اَللّٰهُ اَلْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (24) وَ هُوَ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (25)
21-یا آنکه شریکانی دارند که بدون اجازۀ خدا برای آنان دین سازی میکنند؟اگر قراری در بین نبود میان آنان قضاوت میشد،که ستمگران عذابی دردناک دارند.
22-میبینی که ستمگران از کارهایی که انجام دادهاند سخت میترسند،ولی بترسند یا نترسند نتیجۀ اعمالشان دامنگیرشان خواهد شد، امّا آنان که ایمان آورده اعمال نیک انجام دادهاند،در چمنزارهای بهشت بوده،آنچه که بخواهند در پیشگاه پروردگار برای آنان آماده است،و اینست بخشش بزرگ خداوندی.
23-اینست آن بشارتی که خداوند به بندگان با ایمانش که عمل شایسته انجام دادهاند میدهد،بگو:من در مقابل رسالتم بجز دوست داشتن نزدیکانم از شما چیزی درخواست نمیکنم،هر کس عمل نیکی انجام دهد،بر نیکی او نیکی افزائیم،خداوند آمرزنده و حق شناس است.
24-یا آنکه گویند:بخدا نسبت دروغ بسته،اگر خدا بخواهد بر قلبت مهر خواهد زد،و باطل را نابود کرده،و با کلمات خود حق را استوار میسازد، خداوند از راز دلها آگاه است.
25-خداوند کسی است که از بندگانش توبه را میپذیرد،و گناهان آنان را میبخشد،و از اعمال شما آگاه است.
ابو عمرو،حمزه،کسایی،خلف از قراء یبشر اللّٰه را در آیۀ 23 بفتح یاء و سکون باء و ضم شین«یبشر»خواندهاند،ولی بقیۀ قراء«یبشّر»بضمّ یاء و فتح باء و کسر شین مشدده خواندهاند.
و در آخر آیۀ 25 اهل کوفه غیر از ابی بکر«و یعلم ما تفعلون»با تاء خطاب خواندهاند،ولی بقیۀ قراء«ما یفعلون»با یاء خواندهاند.
جملۀ «ذٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ» تقدیرش یبشر اللّٰه به عباده بوده اول باء و سپس هاء از آن حذف شده است.
و نیز جایز است الّذی در این جمله حکم ماء مصدریه داشته باشد که معنی چنین خواهد شد:اینست بشیر خداوند نسبت به بندگانش.
و جملۀ وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ معطوف بریختم نیست،زیرا محو باطل واجب است و مشروط بشرطی نیست.
پس از آنکه خداوند خبر داد که هر کس باعمال خود هدفش دنیا باشد از پاداش آخرت بهرهای ندارد،فرمود:
(أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ)
یعنی:بلکه این کافران در کارهایی که انجام میدهند شریکانی دارند.
(شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ)
یعنی:شریکان جرمشان برای آنان دینی غیر از دین اسلام ساختند،بیآنکه فرمانی از طرف خدا صادر شده باشد،یا اجازهای برای این کار داشته باشند.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ)
اگر نبود که خداوند قرار بر تأخیر عذاب این امت تا روز قیامت گذاشته است،آنان که ترا تکذیب میکنند زودتر در دنیا بحسابشان میرسیدیم.
(وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ)
آن ستمگران که ترا تکذیب میکنند در آخرت عذابی دردناک در پیش خواهند داشت.
(تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ)
ستمگران را خواهی
دید از گناهانی که انجام دادهاند و عقابی که استحقاق آن را دارند سخت بیمناک میباشند،در حالی که ترس از این عقاب برای آنان سودی نخواهد داشت زیرا بترسند یا نترسند عذاب دامنگیرشان خواهد شد.
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ)
روضه عبارتست از زمین چمنزار که گیاهان خوبی دارد،و جنت هم زمینی است که دارای درختان بسیار باشد.
(لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ)
یعنی:روز قیامت که در آن اختیار امر و نهی را کسی غیر از پروردگارشان ندارد هر چه بخواهند و هر چه میل داشته باشند به آنان خواهند داد،در این آیه «عِنْدَ رَبِّهِمْ» دلالت بر قرب مسافت ندارد زیرا دوری و نزدیکی جزء صفات اجسام است.
بعضی هم گفتهاند «عِنْدَ رَبِّهِمْ» یعنی در حکومت پروردگارشان هر چه بخواهند به آنان دست خواهند یافت.
(ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ)
یعنی این پاداش ابدی فضل عظیمی است از جانب پروردگار«و بدون اینکه بندگان استحقاق آن را داشته باشند خداوند بآنان تفضّل فرموده است»زیرا در مقابل اعمالی اندک در مدتی کوتاه بنعمتی همیشگی و زوال ناپذیر دست یافتهاند،سپس میفرماید:
(ذٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ)
یعنی:
این فضل بزرگ است که خداوند بوسیلۀ آن به بندگان با ایمان خود بشارت میدهد تا در دنیا برای رسیدن به آن دقیقه شماری کنند،و با بیصبری در انتظار آن باشند.
هر کس شین«یبشر»را مشدد خوانده است منظورش مبالغه در بشارتهای
فراوان بوده،و هر کس آن را مخفّف خوانده منظورش آن بوده است که دلالت کند بر بشارت بزرگ و کوچک،سپس خداوند میفرماید:
(قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ)
یعنی:ای محمد،بگو:
در برابر رسالتی که انجام دادهام از شما پاداشی درخواست ندارم مگر دوست داشتن نزدیکانم.
در معنی این آیه اختلاف شده و سه گفتار هست:
1-حسن و جبائی و ابی مسلم گفتهاند قربی در این آیه بمعنی تقرّب جستن بدرگاه الهی است،و مودّت فی القربی یعنی دوست داشتن طاعت و تقوی در راه تقرب بدرگاه الهی،یعنی:من در برابر تبلیغ دین و تعلیم شریعت از شما اجری جز دوستی و محبّت نسبت به اعمال صالحی که شما را بدرگاه الهی مقرب سازد نمیخواهم.
2-ابن عباس و قتاده و مجاهد و جماعتی گفتهاند یعنی:مرا بخاطر قرابتی که با شما دارم دوست بدارید و بخاطر خویشاوندی مرا حفظ کنید،گفته چون تمامی قریش با رسول خدا(ص)نسبت خویشاوندی داشتند و لذا طرف خطاب آیه تنها مردم قریش خواهند بود،و معنی چنین خواهد شد اگر مرا بخاطر نبوّت و پیامبری دوست نمیدارید بخاطر خویشاوندی و قرابتی که بین من و شما است دوست داشته باشید.
3-از علی بن الحسین(ع)و سعید بن جبیر و عمرو بن شعیب و حضرت باقر و حضرت صادق(ع)و جماعتی نقل شده که معنی آیه اینست من از شما در برابر رسالتم جز دوست داشتن نزدیکانم و اهل بیتم مزدی نمیخواهم هر
احترامی که میخواهید بمن بگذارید به آنان بگذارید.
(سید ابو الحمد مهدی بن نزار حسینی میگوید:حسن بن علی بن زیاد سری گوید:یحیی بن عبد الحمید حمانی(جمانی)گفته است حسین اشتر گفت قیس از اعمش از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت میکند هنگامی که آیۀ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» نازل شد گفتند:یا رسول اللّٰه این کسانی که خداوند بما فرمان داده است آنان را دوست بداریم چه کسانی هستند؟حضرت فرمود:
علی و فاطمه و فرزندان آنان هستند) (1).
و نیز سید ابو الحمد میگوید حاکم ابو القاسم با همان سند در کتاب«شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»روایتی مرفوعه از ابی امامۀ باهلی نقل میکند که رسول خدا(ص)فرمودند:خداوند بزرگ پیامبران را از درختان گوناگونی آفرید ولی من و علی از یک درخت آفریده شدهایم،من ریشۀ این درخت هستم و علی شاخههای این درخت و فاطمه گل این درخت و حسن و حسین میوۀ آن میباشند،و شیعیان ما برگهای این درخت میباشند،هر کس بشاخهای از شاخههای این درخت آویخت نجات یافت،و هر کس از آن جدا شد بهلاکت خواهد رسید،اگر بندهای میان صفا و مروه سه هزار سال خدا را عبادت کند تا بصورت...در آید و محبت ما را نداشته باشد خداوند او را برو در آتش افکند،آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ) (2).
«و زاذ ان»از علی(ع)روایت میکند که فرمودند در سورۀ«آل حم»دربارۀ ما آیهای هست که طبق آن هیچکس محبت ما را حفظ نمیکند مگر آنکه مؤمن
باشد،و سپس این آیه را خواندند» (1).
و بهمین روایت اشاره کرده است کمیت شاعر که میگوید:
«وجدنا لکم فی آل حم آیة
تأوّلها منا تقی و معرب»
یعنی:«در سورۀ شوری آیهای بسود شما یافتیم که همگی ما چه تقیه کنندگان و چه دیگران آن را دربارۀ شما معنی کردهاند».
و بنا بر هر سه قول گذشته،دربارۀ استثنای «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ» دو قول گفته شده است.
1-این استثناء منقطع است،زیرا مودت اهل بیت بوسیلۀ اسلام واجب شده است،بنا بر این پاداش رسالت نیست.
2-اینکه استثناء متصل است،و معنی آنست که من از شما در مقابل رسالتم مزدی درخواست نمیکنم مگر مودت اهل بیتم،که همین مودت را مزد خودم قرار داده و بدان رضایت دارم،مثل آنکه تو از دیگری درخواستی میکنی،آن شخص میخواهد بشما نیکی کند،به او میگویی:تو اگر میخواهی نسبت بمن نیکی کنی، نیازم را برطرف کن.
بنا بر این جایز است معنی آیه اینطور باشد که من برای رسالتم چیزی از شما درخواست نمیکنم مگر دوست داشتن اهل بیتم،که این نیز سودش بخودتان باز میگردد،پس مثل آنست که من از شما مزدی درخواست ننمودهام همانگونه که بیان آن در تفسیر آیۀ «مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» (2)آمده است.
ابو حمزۀ ثمالی در تفسیر خود روایت کرده میگوید:عثمان بن عمیر از سعید بن جبیر از عبد اللّٰه بن عباس روایت میکند هنگامی که رسول خدا(ص) وارد مدینه شد،و اساس اسلام را استوار فرمود،انصار گفتند:خدمت رسول خدا(ص)برویم و به او بگوئیم اگر لازم داشته باشی اینست اموال ما در اختیار تو است هر فرمانی دربارۀ آن بدهی هیچ مانع و اشکالی در بین نیست، انصار خدمت حضرت رفتند و این اظهار را نمودند،و بدنبال آن این آیه نازل شد «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» حضرت آیه را بر آنان خواند و فرمود:پس از من نزدیکان مرا دوست داشته باشید،انصار از خدمت حضرت بیرون رفتند در حالی که تسلیم فرمان او بودند (1).
منافقین گفتند:این آیه از قرآن نبود آن را در همان مجلس جعل کرد و منظورش آنست که پس از خودش ما را زیر دست نزدیکانش قرار دهد،و لذا این آیه نازل شد: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً؟» حضرت بسراغ آنان فرستاد و آیه را بر آنان تلاوت فرمود،انصار بگریه افتادند و این جریان بر آنان سخت گران آمد.
لذا خداوند بدنبال آن آیه «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ» را نازل فرمود،حضرت باز بسراغ انصار فرستاده به آنان بشارت داد که خداوند دعای مؤمنان را اجابت میکند «وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا» و مؤمنان همان افراد بودند که:تسلیم گفتار حضرتش شدند،آن گاه خداوند فرمود:
(وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً)
یعنی:هر کس عبادتی انجام دهد در عبادتش نیکی افزائیم،بدین ترتیب که به عبادتش پاداش- فوق العاده-عطا میکنیم.
1) 1) از نظر روایات شیعه و سنی اتفاق دارند که این آیه دربارۀ اهل
(دنبالۀ پاورقی صفحۀ ما قبل) بیت(ع)نازل شده و طبق این آیه مودت آنان را واجب و دشمنی با آنان را حرام میدانند اینک توجه شما را بمدارک اهل سنت در تفسیر این آیه و لزوم دوست داشتن اهل بیت(ع)جلب میکنیم. صحیح بخاری جزء 6 در تفسیر این آیه،صحیح مسلم جزء 5 در تفسیر این آیه،صحیح ترمذی جلد 2 صفحۀ 308 حلیه الاولیاء جلد 3 صفحۀ 201، کفایة الطالب باب 11 صفحۀ 90،مسند الصحابه جزء 10 صفحۀ 71،معجم الکبیر جلد 1 صفحۀ 125 و جلد 3 صفحۀ 152،فضائل ابن حنبل حدیث 263،غایة المرام باب 5 صفحۀ 306،مناقب ابن مغازلی حدیث 355، مجمع الزوائد جلد 9 صفحۀ 168،تفسیر کشاف جلد 2 صفحۀ 339،ذخائر العقبی صفحۀ 25،صواعق صفحۀ 101،ابن عساکر شمارۀ 181،تاریخ دمشق جلد 37 صفحۀ 43،لسان المیزان جلد 4 صفحۀ 434،تاریخ اصبهان جلد 2 صفحۀ 165،کنز العمال جلد 1 صفحۀ 208،فرائد السمطین باب 26 از سمط ثانی حدیث 425،مقاتل الطالبین صفحۀ 50 تفسیر فرات صفحۀ 70،تیسیر المطالب صفحۀ 120،انساب الاشراف جلد 2 صفحۀ 79،تفسیر طبری جلد 25 صفحۀ 25،اسد الغابة جلد 5 صفحۀ 367،تاریخ بغداد جلد 2 صفحۀ 146،الدر المنثور در ذیل آیه، مجمع الزوائد جلد 9 صفحۀ 172،کنوز الحقایق صفحۀ 5،ذخائر العقبی، صفحۀ 18،نور الأبصار صفحۀ 103.
«ابو حمزۀ ثمالی از سدی نقل کرده منظور از«اقتراف حسنه»در این آیه دوست داشتن آل محمد(ص)است.» «و از طریق صحیح از حسن بن علی(ع)روایت شده که برای مردم خطبه خواند و ضمن خطبۀ خود فرمود:من از آن خاندان هستم که خداوند مودّت و دوستی آنان را بر هر مسلمانی واجب کرده میفرماید: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ،وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً» بجا آوردن حسنه عبارتست از محبت ما اهل بیت» (1).
«اسماعیل بن عبد الخالق از حضرت صادق(ع)روایت میکند که فرمودند این آیه دربارۀ ما اهل بیت و اصحاب کساء نازل شده است» (2).
(إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ)
یعنی:خداوند بخشندۀ گناهان و شکر گزار نسبت به عبادتها است،و با بندگانش آن گونه رفتار میکند که کسی در مقام سپاسگزاری دیگری باشد،مثل اینکه از عبادت بندگان به او نفعی رسیده باشد که سپاسگزاری میکند.
(أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً)
یعنی:بلکه مگویند:محمد بخدا افتراء بسته است که از طرف خدا ادعای رسالت میکند (3).
1) 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 124 حدیث 11.این خطبه را حضرت پس از شهادت پدرش امیر المؤمنین(ع)برای مردم ایراد فرمودهاند،و نیز در تفاسیر اهل سنّت اقتراف حسنه محبت اهل بیت معرفی شده است بتفسیر کشاف و الدر المنثور رجوع کنید.
2) 2) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 121 بنقل از کلینی و حمیری(ره)
3) 3) بلکه میگویند اینکه محمد محبت اهل بیتش را بر ما واجب کرده از طرف خدا نبوده و خودش ساخته است و آن را بخدا نسبت داده،و شاهد این معنی روایتی است که مصنف قبلا از ابو حمزۀ ثمالی نقل کردند.
(فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ)
یعنی:اگر تو چنان بودی که با خودت قرار میگذاشتی چیزی را دروغی بخدا نسبت دهی خداوند مهر بر دلت مینهاد، و قرآن را از یادت میبرد،آن گاه دیگر نمیتوانستی بخدا نسبت دروغ بدهی،و این گفتار عینا به آن آیه میماند که «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» .
از مجاهد و مقاتل و قتاده نقل شده است گفتهاند:معنایش آنست که خدا بخواهد قلبت را با صبر و ثبات در برابر اذیت و آزار آنان مستحکم میسازد تا گفتار آنان بر تو گران نیاید که تو را ساحر و دروغپرداز میگویند،و طبق این معنی دیگر به اضمار و حذف نیازی نمیباشد.
سپس خداوند بزرگ خبر داده است که گفتههای آنان باطل شده از بین خواهد رفت: (وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ) یعنی:خداوند با اقامۀ دلائل بر بطلان باطل آن را از بین برده بر طرف میسازد،و اینکه و او از«یمح»در قرآنها حذف شده است،همانگونه که در «سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ» حذف شده بخاطر التقاء ساکنین بوده است،نه آنکه عطف بر«یختم»باشد،زیرا«یمح»مرفوع است بدلیل جملهای که بر آن عطف شده و آن عبارتست از:
(وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ)
یعنی خداوند با گفتار معجز آسای خویش- همین قرآن-که بر پیامبرش نازل میفرماید حق را روشن و ثابت میسازد.
(إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ)
یعنی خدا از مکنونات دلها با خبر است.
(وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ)
یعنی هر چند گناهان بندگان بزرگ باشد خداوند گناهان آنان را میبخشد،مثل اینکه گفته است کسانی که نسبت افتراء بحضرت محمد(ص)دادهاند و سپس توبه کردهاند هر چند گناهشان بزرگ است ولی خداوند توبۀ آنان را خواهد پذیرفت.
(وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ)
یعنی:خداوند گناهان را عفو میکند،و از تمامی افعال بندگان از خیر و شر آگاه است و آنان را بپاداش اعمالشان خواهد رسانید.
سورۀ شوری-آیات 26-30
وَ یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَلْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (26) وَ لَوْ بَسَطَ اَللّٰهُ اَلرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ (27) وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ (28) وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ (29) وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (30)
26-خداوند دعای مؤمنین را که اعمال نیک انجام دادهاند اجابت میفرماید،و پاداش اضافی هم به آنان خواهد داد،اما کافران عذابی سخت در پیش دارند.
27-اگر خداوند روزی را بر بندگانش گسترش میداد در روی زمین ستم میکردند،ولی خداوند آن طور که میخواهد روزی را به اندازه فرو میفرستد، خداوند نسبت به بندگان خود آگاه و بینا است.
28-خداوند است که پس از نومیدی بر مردم باران فرو میفرستد،و
رحمت خویش را گسترش میدهد،و او است سرپرست و نیکو.
29-از جمله آیات پروردگار آفرینش آسمانها و زمین و جنبدنگانی است که در آن پراکنده ساخته،و هر وقت بخواهد بر گرد آوری آنها قدرت دارد.
30-هر مصیبتی که بشما رسد نتیجۀ اعمالتان است،و خداوند بسیاری از گناهان شما را خواهد بخشید.
اهل مدینه و ابن عامر آیه 30 را خواندهاند:«و ما اصابکم من مصیبة بما کسبت ایدیکم»بدون فاء،ولی بقیه قراء آن را با فاء«فبما کسبت»خواندهاند.
ابو علی گوید:سخن در این مورد چنین است که کلمۀ اصاب در«و ما اصابکم»دو احتمال دارد:
1-جایز است که صله ماء موصول باشد.
2-و نیز ممکن است شرط باشد برای ماء شرطیه،و در موضع جزم باشد.
بنا بر این هر کس ماء را شرطیه بگیرد بنا بقول سیبویه جایز نیست فاء را حذف کند ابو الحسن بعضی از آیات را تأویل نموده است که فاء در جواب شرط حذف شده است.
و بعضی از بغدادیان گفتهاند حذف فاء از جواب شرط جایز است، و برای گفتار خود به این آیه استدلال نمودهاند: «وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» که فاء در جواب شرط حذف شده است.
ولی اگر ماء را موصوله بگیریم اثبات و حذف فاء هر دو جایز است و هر کدام
از دو ترکیب یک معنی میدهد که با معنی دیگر فرق دارد،اما اگر فاء ثابت ماند دلیل است بر آنکه امر دوم بوسیلۀ امر اول ثابت شده است،و اگر فاء آورده نشود ممکن است امر دوم بوسیلۀ امر اول ثابت شده باشد و ممکن است امر دوم بوسیلۀ چیز دیگری ثابت شده باشد.
پس از آنکه در آیات قبلی سخن از عذاب گنهکاران رفت،اینک در پی آن خداوند سخن از مژده برای اهل طاعت بمیان میآورد:
(وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ)
یعنی مؤمنان آنچه را از خدا بخواهند به آنان خواهد داد.
از معاذ بن جبل نقل شده است یعنی خداوند دعای برخی از مؤمنین را دربارۀ برخی دیگر به اجابت میرساند.
و بعضی گفتهاند:یعنی خداوند عبادتهای آنان را قبول کرده،و از فضل خود بر میزان ثواب طاعاتشان که استحقاق آن را دارند میافزاید.
و بعضی گفتهاند:در مورد شفاعت مؤمنان نسبت به برادرانشان است که خداوند شفاعت آنان را خواهد پذیرفت.
(وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ)
از ابن عباس روایت شده یعنی:پس از آنکه شفاعت آنان را در مورد برادرانشان پذیرفت علاوه بر این شفاعتشان را حتی دربارۀ برادران برادرانشان نیز میپذیرد.
از حضرت امام جعفر صادق(ع)روایت شده است که رسول خدا(ص)در بارۀ آیۀ «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» فرمودهاند:یعنی خداوند علاوه بر پاداش، به آنان حق شفاعت در مورد کسانی که مستوجب آتش شدهاند از آن افراد که
در دنیا به مؤمنین نیکی کردهاند میدهد.
(وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ)
معنی این قسمت نیز روشن است.
پس از آنکه خداوند بیان فرمود که از فضل خویش نسبت بمؤمنین زیادی عطا میکند،خبر داد که زیادی در ارزاق دنیا بر طبق مصالح بندگان است و فرمود:
(وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ)
یعنی اگر خداوند روزی را بر بندگان آن طور که میخواهند گسترش میداد نعمت خدا را سبک میشمردند، و بچشم و هم چشمی میپرداختند،و بر یکدیگر برتری میجستند،و در روی زمین ستم روا میداشتند،و برای پیروزی بر یکدیگر میکوشیدند،و بدینوسیله از طاعت الهی بیرون میرفتند.
ابن عباس گوید: «لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ» ستمی که در روی زمین میکردند این بود که پس از رسیدن بموقعیتی خواستار موقعیتی فراتر میشدند،و پس از دسترسی بیک مرکب سواری مرکب دیگری میخواستند،و پس از بافتن پوشاکها دیگری میخواستند.
(وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ)
از قتاده نقل شده است یعنی و لکن خداوند روزی را بمیزان مصلحت آنان هر اندازه که بخواهد با توجه بحالشان فرو میفرستد،یعنی:روزی کسانی را که مصلحتشان در وسعت روزی است وسعت میدهد،و روزی کسانی را که صلاحشان در تنگی روزی است تنگ میسازد،و این معنی را تأیید میکند حدیثی که انس از پیامبر خدا(ص)از جبرئیل از خداوند روایت شده است که:
(بعضی از بندگان من طوری هستند که چیزی جز بیماری بصلاحشان
نیست بطوری که اگر آنان را سلامت دهم فاسد خواهند شد و برخی از بندگان من هستند که چیزی جز صحت بصلاحشان نیست که اگر بیمارشان کنم،بیماری آنان را بفساد خواهد کشانید،و برخی از بندگان هستند که جز بینیازی چیزی بصلاحشان نیست که اگر فقیرشان سازم،فقر آنان را تباه میسازد،و برخی از بندگانم جز فقر چیزی بصلاحشان نیست که اگر آنان را بینیاز سازم بینیازی فاسدشان سازد،و اینست که من با آگاهی از وضع دلهای بندگانم امور آنان را تدبیر میکنم...) (1)حدیث طولانی بود که ما بمقدار مورد نیاز خود از آن گرفتیم.
اگر بگویند:ما بسیاری از کسانی را که دارای وسعت روزی هستند میبینیم که در روی زمین ستمگری میکنند؟.
خواهیم گفت:پس از آنکه اجمالا دانستیم که خداوند امور بندگان را طبق مصالح آنان تدبیر میفرماید،چه بسا این افراد کسانی بودهاند که چه روزی بسیار داشته باشند چه کم،بحالشان فرق نمیکند،و چه بسا اگر روزی آنان را وسعت نمیداد حالشان در ستمگری از این بدتر میشد،و لذا روزی
1) 1) یکی از مصادیق این موضوع را میتوان بیماری امام زین العابدین(ع) در واقعۀ کربلاء نام برد،که اگر حضرت بیمار نمیشد بمیدان میرفت و کشته میشد،یا آنکه عاقبت یزید دستور میداد او را بکشند،و این بیماری موجب شد که خدا بعد از امام حسین(ع)تا مدتی که خدا خواسته است محفوظ بماند (مترجم)
آنان را توسعه داده است (1).
بهر حال خداوند از جزئیات حال بندگانش بهتر آگاه میباشد:
(إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ)
یعنی:خداوند از حالات بندگان آگاه بوده، نسبت به مصالح و مفاسد آنان بینش کافی دارد،آن گاه خداوند به نظر خوبی که نسبت به بندگانش دارد اشاره کرده میفرماید:
1) 1) ظاهرا منظور از عباد در این آیه برخی از بندگان مؤمن است،نه تمامی بندگان بنا بر این معنی،آیه چنین خواهد شد اگر خداوند روزی برخی از بندگان مؤمنش را که خودش میداند فقر برایش بهتر است توسعه دهد چون ظرفیت ندارد طغیان میکند و موجب فساد و ستمگری میشود و در اثر ندادن حقوق واجبه و رعایت نکردن حال فقرا بخود و جامعه ستم مینماید،مانند جریان ثعلبه که مرد فقیر و بسیار مؤمنی بود و همیشه پشت سر پیامبر بنماز میایستاد چندین بار از حضرت خواست که برایش دعا کند ثروتمند شود حضرت میفرمود بصلاحش نیست اصرار کرد حضرت دعا فرمود ثروتمند شد در نتیجه طغیان کرد و از دادن زکات سر باز زد،و نه تنها دیگر بنماز حاضر نمیشد،بلکه کارش به انکار زکات و هلاکت رسید. و گرنه در مورد بندگان کافر که خداوند به آنان ثروت داده و موجب ظلم و فساد هم هستند،و قرآن دربارۀ آنان میفرماید: «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهشان افزوده شود. و نیز در مورد برخی از بندگان مؤمن مانند حضرت سلیمان(ع)و دیگران هم میبینیم که خداوند ثروت داده در عین حال که ستم نکردهاند،بنا بر این آیه مخصوص به بعضی از مؤمنین است که خداوند میداند ظرفیت ندارند و ثروت صلاحشان نیست،و مؤید ما روایت نبوی است(مترجم)
(وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا)
یعنی:پس از آنکه مردم از فرود آمدن باران ناامید شدند خداوند باران برایشان فرو میفرستد،غیث به باران سودمند گویند که بوقت ببارد،اما مطر گاهی سودمند است،و گاهی زیانبخش چه در وقت ببارد یا بی وقت.
و علت اینکه خداوند پس از نومیدی باران میفرستد،برای آنکه موجب شکر گزاری بیشتر و تعظیم او و آگاهی بر اهمیت احسان حضرتش گردد.
(وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ)
یعنی بوسیلۀ فرستادن باران و روئیدن گیاهان و درختان خداوند نعمتهای خود را در همه جا منتشر میسازد.
(وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ)
یعنی او است صاحب اختیار و سرپرست بندگان که امور و مصالح آنان را تقدیر و تدبیر میفرماید،و او است خدایی که در تمامی کارهایش شایستۀ ستایش است زیرا جز احسان و نعمت بخشی کاری ندارد.
(وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
خلقت آسمانها و زمین نشانۀ بزرگ خدا شناسی است،زیرا در آفرینش اینها قدرتی عظیم بکار رفته و با آن همه شگفتیها و انواع و اقسام گوناگون موجودات که در آنها وجود دارد بجز خدای قادر کسی یارای آفرینش آن را ندارد.
(وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ)
و نیز اینهمه موجودات زنده که در آسمانها و زمین پراکنده نموده است نشانهای است از او،دابه از نظر لغت بجنبنده گویند،بنا بر این تمامی حیوانات را شامل میگردد.
(وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ)
و هر گاه خداوند بخواهد این موجودات زنده را پس از میراندنشان میتواند در صحرای محشر گرد آورد،و این عمل برای او سخت نیست.
(وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ)
یعنی ای انسانها هر مصیبتی که بر اقتصاد شما یا بر جانهای شما وارد میآید در اثر گناهانی است که انجام میدهید،البته خداوند بسیاری از گناهان شما را میبخشد،و شما را بخاطر آنها مجازات نمیفرماید.
حسن گفته است:آیه مخصوص است به حدودی که بعنوان مجازات انسانها استحقاق آن را پیدا میکنند.
قتاده گفته است:این آیه اعم از هر مصیبتی است.
از علی(ع)روایت شده است که رسول خدا(ص)فرمودند:بهترین آیهای که در کتاب خدا نازل شده همین آیه است،یا علی:هیچ خراش چوبی،و هیچ زمین خوردنی نیست مگر آنکه بواسطۀ گناهی است که انسان انجام داده،و هر گناهی را که خداوند در دنیا عفو کند،بزرگترین از آنست که در آخرت هم انسان را بخاطر آن مجازات فرماید،و گناهانی را که در دنیا مکافات فرموده عادلتر از آنست که در آخرت انسان را دوباره بخاطر آن بمجازات برساند.
اهل تحقیق گفتهاند:این آیه گرچه بلفظ عام وارد شده«هر مصیبتی» ولی عمومیت ندارد-که بتوان گفت تمام مصیبتهای بخاطر گناه است-زیرا مصیبتهای اطفال و دیوانگان که تکلیفی ندارند،و نیز مصیبتهای مؤمنین و اولیاء خدا که گناهی ندارند از این کل مستثنی خواهند بود،و نیز پیامبران و امامان هر چند معصوم هستند ولی با مصیبتهایی که میبینند آزمایش شده و با صبر بر این مصائب ترفیع درجه یافته بثوابهای عظیمی نائل میگردند.
وجه ارتباط این آیه با آیات قبلی آنست که خداوند در آیات قبلی نعمتهای بزرگ خود را نسبت به بندگان بیان فرمود،و اینک میفرماید که خداوند هیچ مصیبتی بر سرتان نمیآورد مگر بخاطر گناهانی که از شما سر میزند.
سورۀ شوری-آیات 31-35
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (31) وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَلْجَوٰارِ فِی اَلْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ (32) إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ اَلرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (33) أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ (34) وَ یَعْلَمَ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (35)
31-در روی زمین راه فراری ندارید،و غیر از خدا سرپرست و یاوری هم ندارید.
32-و از جمله نشانههای خداوند کشتیهای کوهپیکری است که در دریا رفت و آمد دارند.
33-اگر خدا بخواهد باد را آرام سازد تا کشتیها روی آبهای دریا راکد و بیحرکت مانند،و در این نشانهها برای صبر پیشگان و سپاسگزاران عبرتهای فراوان است.
34-یا آنکه آنان را بسبب گناهانشان عذاب کرده،و بسیاری از آنان را عفو کند.
35-تا آنان که آیات ما را انکار میکنند بدانند که راه فراری ندارند.
اهل کوفه و ابن عامر«جوار»را هنگام وصل و وقف بدون یاء قرائت کردهاند،ولی بقیه جوار را جواری با اثبات یاء در وصل خواندهاند،و ابن کثیر و یعقوب در وقف نیز با یاء خواندهاند.
و اهل مدینه و ابن عامر«و یعلم الذین یجادلون»را برفع خواندهاند، و بقیه«و یعلم»را بنصب خواندهاند.
ابو علی گوید:قیاس در جواز همان جواری با اثبات یاء است،کسانی که یاء را حذف کردهاند،گرچه حذف یا در این موارد خلاف قیاس است ولی آن قدر در کلام عرب زیاد شده است که بصورت یک قیاس مستمر در آمده است.
و هر کس«یعلم»را برفع خوانده است آن را جملۀ مستأنفه گرفته،زیرا بعد از جزاء شرط آمده است و جای استیناف است،و اگر هم بخواهی میتوانی آن را برفع بخوانی بنا بر اینکه خبر مبتدای محذوف باشد.
و کسانی که آن را بنصب خواندهاند باین دلیل است که قبل از آن شرط و جزاء وجود دارد،و هیچکدام این دو ترکیب واجب نیست،در شرط میگویی:
«ان تأتنی و تعطینی اکرمک»بنصب تعطینی که تقدیر چنین است«ان یکن اتیان منک و اعطاء اکرمک»و نصب بعد از شرط هنگامی که با فاء چیزی را بر آن شرط عطف کنیم بهتر است از نصب بوسیلۀ فاء بعد از جزاء شرط،و اما قول شاعر عرب که گفته است:
«و من لا یقدم رجله مطمئنة
فیثبتها فی مستوی الأرض یزلق»
اینجا نصب بدان جهت نیکو است که جمله شرطیه منفی است.
و اما عطف بر شرط مثل:«ان تأتنی و تکرمنی فاکرمک»بنا بر مختار سیبویه نصب در عطف بر جزاء شرط است،بنا بر این سیبویه اختیار میکند:«و یعلم الذین یجادلون»در صورتی که آن را استیناف نگیری که از ما قبلش بریده شود، و مرفوع گردد،و گمان میکند که معطوف بر جزاء شرط شباهت دارد بقول شاعر:
«...و الحق بالحجاز فاستریحا» (1)
و سپس سیبویه گفته است:لکن اگر کسی در عطف بر جزاء شرط نصب دهد بهتر است از این مورد،زیرا فعلی واقع نمیسازد مگر آنکه از دیگری فعلی واقع شود،پس بمنزلۀ غیر واجب است.
سیبویه نقل میکند که بعضی از قراء در آیۀ: «یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ» (2)بنصب فیغفر خواندهاند.
و نیز شعری از اعشی را شاهد آورده است در مورد نصب معطوف بر جزاء بوسیلۀ فاء (3).
1) 1) اول شعر چنین است: «سأترک ناقتی لبنی تمیم...» که گویندۀ آن مغیره بن حنین است،که شاهد در فأستریحا است که آن را بنصب خواندهایم با اینکه خبر است،و بعد از فاء أن ناصبه در تقدیر گرفتهایم،ولی« لاستریحا» نیز خوانده شده است که بنا بر آن دیگر شاهد مثال نخواهد بود و تقدیر أن ناصبه بعد از لام طبیعی است،رجوع شود بجلد اول الکتاب سیبویه صفحۀ 495 پاورقی عین الذهب(کاظمی)
2) 2) سورۀ بقره آیه 284.
3) 3) الکتاب سیبویه جلد 1 صفحۀ 524 عبارت سیبویه اینست:«قال
«و من یغترف عن اهله لم یزل یری
مصارع مظلوم مجرا و مسحبا
و تدفن منه الصالحات و ان یسئ
یکن ما أساء النار فی رأس کبکبا (1)
.
و این شعر دلیل است برای کسانی که و یعلم را بنصب خواندهاند.
الأعلام-بمعنی کوهها و جمع علم است خنساء شاعر گفته است:
«و ان صخرا لتأتم الهداة به
کانّه علم فی راسه نار»
فیظللن-یعنی ادامه میدهند و ثابت میمانند،گفته میشود:«ظل یفعل کذا»در صورتی که آن کار را شبانه روز انجام دهد.
رواکد-«جمع راکد»بمعنی چیزهای ثابت است.
یوبقهن-ایباق بمعنی بهلاکت رساندن و تلف کردن است،و بق الرجل یبق و وبق یوبق یعنی:هلاک شد.
محیص-بازگشت گاه و پناگاه.
(الأعشی فیما جاز من النصب...«و لفظ»عطف بوسیله فاء از عبارت مصنّف اشتباه است چون بحث سیبویه در مورد عطف بر جزاء بوسیلۀ فاء و واو هر دو است بنا بر این همانگونه که مرحوم شعرانی توهم فرمودهاند گمان نکنید که«و تدفن» در شعر اعشی باید«فتدفن»میبود تا غرض ما تأمین شود(کاظمی)
1) 1) مقصود شاعر از این شعر این است که هر کس از اهلش دور افتد مظلوم خواهد گشت،و همه جا با شکست مواجه میشود،اگر اعمال نیک انجام دهد کارش را دفن کنند،و اگر عمل زشتی انجام دهد بدیش شهرۀ آفاق گردد آن گونه که آتش بر روی کوه بلند،در این شعر شاهد در«و تدفن»است که بوسیلۀ واو بر جزاء عطف شده و منصوب خوانده شده است.
(وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ)
یعنی:ای مشرکین!شما هر جا که باشید نمیتوانید مرا عاجز سازید،و راه فراری در روی زمین ندارید،و در این آیه خداوند بندگان خود را بپرستش خویش فرا میخواند،و آنان را تشویق میکند که فرمانش را اطاعت کنند،و از انجام محرمات بپرهیزند.
(وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ)
شما کسی را در برابر خداوند ندارید که بتواند عذاب او را از شما دفع کند،و شما را بر ضد او یاری دهد.
(وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ)
یکی از دلائل خداوند که نشانۀ قدرتهای اختصاصی پروردگار است این کشتیهایی است که بسان کوههایی بر افراشته در دریا حرکت میکنند.
(إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ)
یعنی:اگر خداوند بخواهد باد را از حرکت میاندازد،و در نتیجه کشتیها روی آب دریا راکد میمانند و از جای خود حرکت نمینمایند،زیرا آب دریا خود بخود حرکتی ندارد،و اگر باد نیاید کشتیها(ی بادی)در دریا بیحرکت خواهند ماند،و خداوند بزرگ باد را سبب حرکت کشتیها در دریا قرار داده است،و وزش باد را در جهتی قرار داده است که کشتی میخواهد به آن سو حرکت کند.
(إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ)
اینها همه نشانههایی است روشن برای تمام کسانی که در اجرای فرمان خدا صبر میکنند،و بر نعمتش شکر نمایند،و بعضی گفتهاند یعنی:صبر کنندگان بر سواری کشتی،و شکر گزاران بر حرکت آن و رسیدن بساحل.
(أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا)
یعنی:اگر خداوند بخواهد باد را ساکن کند،یا
آنکه جریان باد را شدت دهد تا کشتیها را با سرنشینانش بجرم گناهانشان در دریا غرق کند.
(وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ)
یعنی:و بسیاری از سرنشینان کشتیها را میبخشد، و آنان را غرق نمیکند،و آنان بخاطر گناهانشان در دنیا عذابشان نمیکند.
(وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا)
یعنی:آنان که در مورد ابطال ما و دفع آن مجادله و گفتگو میکنند:
(مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ)
اینان پناهگاهی ندارند که به آنجا باز گردند و پناهنده شوند،و این معنی از سدی نقل شده است.
سورۀ شوری-آیات 36-40
فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (36) وَ اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ (37) وَ اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (38) وَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ اَلْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ (39) وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (40)
36-آنچه بشما داده شده است بهرههایی است مربوط بزندگی دنیا،امّا آنچه نزد خدا است بهتر و ماندنیتر است،و آن مخصوص مؤمنینی است که با داشتن ایمان بر خدای خود اعتماد و توکل مینمایند.
37-کسانی که از گناهان کبیره و کارهای زشت دوری میکنند،و هر گاه خشم کنند ببخشند.
38-و آنان که پروردگارشان را اجابت کرده،نماز بر پا میدارند،و کارشان را در میان خود بمشورت گذارند،و از هر چه به ایشان روزی دادهایم
انفاق کنند.
39-آنان که چون ستم بدیشان رسد در فکر انتقام بر آیند.
40-سزای هر ستمی ستمی است مانند آن،و هر کس ببخشد و اصلاح کند پاداش او با خداوند است،که خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
اهل کوفه بجز عاصم در اینجا و در سورۀ نجم«کبائر الاثم»را در آیۀ 37 «کبیر الأثم»بصیغۀ مفرد خواندهاند،ولی بقیۀ قراء«کبائر الأثم»بصیغۀ جمع خواندهاند.
دلیل قرائت جمع این آیه است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ» (1)و کسانی که مفرد خواندهاند جایز است که از آن ارادۀ جمع کرده باشند مانند این آیه: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا» (2)و در حدیث هم لفظ مفرد آمده است که منظور از آن جمع است:«منعت العراق درهمها و قفیزها».
«وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ»
جایز است ضمیر هم در این آیه تأکید باشد از ضمیر در غضبوا،و یغفرون جواب اذا است،و نیز جایز است هم مبتداء باشد و یغفرون خبر آن.
و هم چنین هم در «هُمْ یَنْتَصِرُونَ» تأکید است برای ضمیر اصابهم،و اگر
هم خواستی«هم»را وصف ضمیر مزبور بگیر،و نیز ممکن است هم را مبتدا فرض کنی.
و بر طبق قول سیبویه باید هم فاعل فعل مقدری باشد که «هُمْ یَنْتَصِرُونَ» بر آن دلالت دارد.
آن گاه خداوند این مردمی که توصیفشان گذشت مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا)
یعنی:آن اموالی که بشما داده شده است بهرههایی از کالای زندگی دنیا که از آن چند روزی بهره برداری میکنید و سپس خواهید مرد،و ثروت بعد از شما بر جا خواهد ماند،یا آنکه پیش از مرگتان از بین خواهد رفت.
(وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ)
و آنچه از ثواب و نعمتها و پاداشهایی که خداوند بمنظور پاداش مطیعان برای آنان مهیا ساخته است از این بهرههای اندک زودگذر بهتر و باقیتر است.
(لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ)
برای آنان که به یگانگی خدا و آنچه که تصدیق آن واجب است ایمان آورده،و کارهای خود را بخدا واگذاردهاند و میدانند که جریان امورشان از جانب خداوند بوده و بتدبیر نیکوی او انجام میگیرد،و بدرگاه او زاری و دعا کرده،به پیشگاهش انابه میکنند.
(وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ)
جایز است که محل الذین جرّ باشد که عطف شده باشد بر «لِلَّذِینَ آمَنُوا» بنا بر این معنی اینطور خواهد شد:«و ما عند اللّٰه خیر و ابقی للمؤمنین المتوکّلین علی ربهم المجتنبین کبائر الأثم و الفواحش»یعنی:آنچه نزد خدا است بهتر و باقیتر است برای مؤمنین
که بر پروردگارشان توکل نموده از گناهان کبیره و فحشاء دوری مینمایند.
و نیز جایز است محلش مرفوع باشد بنا بر ابتدائیت که خبرش محذوف است بنا بر این ترکیب معنی چنین میشود«آنان که از گناهان کبیره و فحشاء دوری میجویند و هر گاه غضب کنند طرف خود را عفو مینمایند».
(وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ)
یعنی:هر گاه در اثر ستمی که به آنان رسیده است خشمناک شوند،طرف خود را میبخشند،فواحش جمع فاحشه است که عبارت باشد از زشتترین عمل،و مغفرت در آیه مربوط به ستمهایی است که نسبت به آنان میشود،که اگر آن را عفو کنند کاری است پسندیده و شایستۀ ستایش،امّا آن قسمت که مربوط بحقوق الهی و حدود واجبه است اما حق عفو کردن آن قسمت را ندارد،و نمیتواند افراد مرتد و مانند آن را عفو کند (1)،و سپس خداوند بر صفات آنان افزوده میفرماید:
(وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ)
یعنی:نسبت به دعوت پروردگارشان که آنان را به امور دین دعوت کرده است پاسخ مثبت دادهاند.
(وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ)
یعنی:نماز را در اوقات خود مرتب با شرائطش میخوانند.
(وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ)
گفته میشود:این موضوع میان ایشان بشوری
1) 1) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 582 در تفسیر این آیه از امام باقر(ع)روایت شده است:«هر کس خشم خود را فرو نشاند در حالی که قدرت بکار بردن آن را دارد خداوند روز قیامت قلب او را سرشار از امنیت و ایمان میکند،و فرمودند:هر کس بهنگام هوس و ترس و خشم خود را حفظ کند خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام میکند».
گذاشته شده است،هنگامی که پیرامون آن با یکدیگر بمشورت پردازند،شوری بر وزن«فعلی»از مشاوره است،و آن عبارتست از گفتگو پیرامون موضوعی تا حق ظاهر گردد،مؤمنین هیچگاه در کارهای خود تکروی نمیکنند،و با دیگران هم مشورت میکنند.
بعضی گفتهاند:منظور این آیه انصار است که پیش از اسلام و پیش از ورود حضرت رسول(ص)بمدینه دور یکدیگر جمع شدند و مشورت کردند،و سپس بر طبق آن عمل نمودند،و خداوند در این آیه آنان را مدح فرمود.
از ضحاک نقل شده است که این شوری عبارتست از مشورت انصار هنگامی که شنیدند پیامبر اسلام(ص)ظهور کرده و نقباء بر او وارد شدهاند،در خانۀ ابی ایوب جمع شدند که بحضرتش ایمان آورده او را یاری نمایند.
و این آیه دلالت دارد بر ثواب مشورت در امور و اهمیت آن،از پیامبر خدا (ص)روایت شده است که فرمودند:
«هیچگاه شخصی با دیگری مشورت نمیکند مگر آنکه براه نیک راهنمایی میگردد.» (وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ) و از روزی خویشتن در راه فرمانبری خداوند و راه خیر انفاق میکنند.
(وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ)
از سدی نقل شده یعنی:
مومنین بر کسانی که به آنان ستم کردهاند بیآنکه ستمگری کنند پیروزی میجویند از ابی مسلم نقل شده است یعنی:برخی بیاری دیگری میشتابند،بنا بر این ینتصرون بمعنی یتناصرون است همانگونه که یختصمون بمعنی یتخاصمون آمده است.
از عطاء نقل شده است منظور این آیه مؤمنینی است که کفار آنان را از مکّه بیرون کردند،و نسبت به آنان ستم نمودند،و سپس خداوند در روی زمین به آنان قدرت بخشید تا آنکه بر کفاری که به آنان ستم کرده بودند پیروز گشته انتقام خویش گرفتند.
از ابن زید است که خداوند مؤمنین را به دو دسته تقسیم فرموده است یک دسته کسانی که آنان را که به ایشان ستم کردهاند میبخشند و آنان همان افرادی هستند که پیش از این آیه وصفشان گذشت «وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ» و دستۀ دیگری که از ستم کنندگان انتقام میگیرند،و آنان کسانی هستند که در این آیه از آنان یاد شده است،هر کس انتقام گیرد و حق خویشتن باز ستاند البته در صورتی که از حدود الهی پا فرا ننهد خدای را اطاعت کرده است،و هر کس که خدای را اطاعت کند پسندیده است.
آن گاه خداوند حدود انتقام گیری را بیان کرده میفرماید:
(وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا)
از ابن نجیح و سدی و مجاهد است که این پاداش عبارتست از پاسخگویی دشنام هر گاه کسی به انسان گفت:خداوند ذلیلت کند،باید در پاسخ او بگوید:خداوند ترا ذلیل کند بیآنکه زیاده روی کرده باشد.
از مقاتل نقل شده است که منظور انتقام گرفتن در زخمهایی است که بر انسان وارد میشود،یا خونی که انسان طلبکار میشود.
و اینکه دومی هم در این آیه«سیّئه»نامیده شده است بخاطر تقابل با اولی است.همانگونه که در جای دیگر قرآن آمده است «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ» یعنی:هر کس نسبت بشما تجاوز کرد نسبت به او همانند تجاوزی که
انجام داده است تجاوز کنید (1).
سپس خداوند مسئلۀ عفو را پیش کشیده میفرماید:
(فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ)
یعنی:هر کس عفو کند کسی را که میتواند از او انتقام بگیرد و میان خود و خدای خویشتن را اصلاح نمود پاداش او را خداوند خواهد داد.
(إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ)
آن گاه خداوند بیان میفرماید:اینکه مظلوم را وادار به عفو ظالم کرده است نه بدان جهت است که خداوند ستمگر را دوست دارد،بلکه بدان جهت که با این برنامه میخواهد پاداشی بسیار عظیم را بر مظلوم عرضه فرماید،و برای آنست که خداوند نیکی و عفو را دوست دارد.
و بعضی هم گفتهاند: «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» یعنی:خداوند در هنگام انتقام،انتقام گیرندهای را که ظالم باشد،و از حق خودش تجاوز کند یا هر ستمگر دیگری را دوست ندارد.
و بعضی دیگر گفتهاند:آیۀ اولی «...هُمْ یَنْتَصِرُونَ» عمومیت دارد در وجوب همکاری مسلمانان با یکدیگر برای پیروزی بر ستمگران بحقوقشان،ولی این آیه مخصوص است بکسی که میخواهد در مورد حق شخصی خودش نسبت بکسی که باو ستم کرده است از او انتقام بگیرد یا او را عفو کند.
از پیامبر خدا(ص)روایت شده است که فرمودند:
«روز قیامت که میشود منادی نداء میکند:هر کس پاداشش با خدا است وارد بهشت گردد،میگویند:چه کسی اجرش با خدا است؟میگویند:آنان که مردم را عفو میکردهاند،ایندسته بدون حساب وارد بهشت میشوند».
1) 1) تفسیر کشاف جلد 4 صفحۀ 229 هر دو فعل هم اولی و هم دومی که مکافات آنست سیّئه میباشند،زیرا کسی که بر او وارد میشود از آن بدش میآید،بدلیل این آیه: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ» یعنی اگر چیزی که آن را بد میدانند به آنان برسد...
سورۀ شوری-آیات 41-45
وَ لَمَنِ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ (41) إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَظْلِمُونَ اَلنّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (42) وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (43) وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَی اَلظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ (44) وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ اَلذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قٰالَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ (45)
41-آنان که پس از ستم دیدن در فکر انتقام گرفتن بر آیند بر این افراد ایرادی نیست.
42-ایراد بر آن کسان است که بمردم ستم میکنند،و بناحق در زمین تجاوز مینمایند،این افراد عذابی دردناک در پیش خواهند داشت.
43-و هر کس صبر کند و درگذرد این عمل از کارهای مهم است.
44-و آنکه را خدا گمراه ساخت،بعد از خدا سرپرستی نخواهد یافت، و خواهی دید که ستمگران همین که روز قیامت عذاب الهی را ببینند میگویند:آیا راهی برای بازگشت هست؟.
45-و آنان را میبینی هنگامی که نزدیک جهنمشان برند از ذلت بفروتنی افتاده،با گوشۀ چشم نگاهی مخفیانه بجهنم اندازند،و مؤمنین گویند:
براستی که زیانکاران اینانند که در روز قیامت خودشان و خاندانشان را تباه ساختهاند،آگاه باشید که ستمگران در عذابی همیشگی بسر خواهند برد.
جملۀ «إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» جواب قسمی است که قوله: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ» بر آن دلالت دارد،همانگونه خداوند سبحان فرموده است «لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ» .
و نیز گفته شده است که جملۀ: «إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» جملهای است در موضع خبر مبتدایی است که عبارتست از: «لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ» ،و تقدیرش چنین است:«ان ذلک منه لمن عزم الأمور»و برای اجتناب از طول سخن حذف این مقدرات نیکو است.
و جملۀ«خاشعین»بنا بر حالیت از ضمیر در«یعرضون»منصوب است.
و جملۀ«یعرضون»در موضع نصب است بنا بر اینکه حال باشد از ضمیر در «تراهم».
آن گاه خداوند از انتقام گیرنده یاد کرده میفرماید:
(وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ)
یعنی:کسی که به خاطر حق خود دست به انتقامجویی زند و نسبت به ستم کنندهاش بیعدالتی نکند گناهی ندارد (1)و اینکه ظلم را بمظلوم نسبت داده «بَعْدَ ظُلْمِهِ» یعنی بعد از آنکه مظلوم واقع شده است،و نسبت به او تجاوز گردیده است،مظلوم حق خود را میگیرد،بنا بر این انتقام گیرندگان گناهی و مجازات یا سرزنشی ندارند،و از این قبیل است که مصدر بمفعول اضافه شده باشد این جمله است:«من دعاء الخیر».
1) 1) در آیات قرآن و روایات بسیاری عفو و بخشودن ظالمی که نسبت به انسان ستم کرده است جزء صفات بسیار حمیده معرفی شده است،ولی باید دانست که این معنی کلیت ندارد،و تنها در موردی است که انسان تشخیص دهد بخشودن ستمگر بصلاح است،مانند آنکه طرف از روی نادانی ستم کرده و پشیمان شده است که اگر او را به بخشد بهتر از آنست که از او انتقام بگیرد،و عفو و گذشت او اثرش بیشتر است از انتقام،اما اگر چنین نباشد و عفو و گذشت ظالم را بیشتر در ستمگریش جری میکند،اینجا اگر کسی انتقام بگیرد بهتر است،این قسمت از آیه نظر بمورد دوّم دارد،اینک توجه شما را بتفسیر جالبی که از امام زین العابدین(ع)در مورد این آیه رسیده است جلب میکنیم. تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 585 بنقل از رساله الحقوق امام زین العابدین (ع)که فرمودند:«اما حق آن کس که نسبت بتو بدی کرده است آنست که او را ببخشی،ولی اگر دانستی که بخشیدن زیان دارد از او انتقام میگیری،خداوند بزرگ میفرماید: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ»
(إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ)
یعنی:گناه و عذاب مربوط بکسانی است که ابتداء و بنا حق نسبت بمردم ستم میکنند.
(وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ)
الیم یعنی درد آور.
(وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ)
یعنی:کسی که در راه خدا تحمل مشقت کند و طرف خود را ببخشد و انتقام نگیرد این صبر و گذشت از اموری ثابت است که خداوند بدان فرمان داده و آن را نسخ نفرموده است.
و بعضی گفتهاند: «عَزْمِ الْأُمُورِ» عبارت است از گرفتن عالیترین امر در مورد رسیدن بثواب و پاداش الهی.
(وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ)
یعنی:هر کس خداوند او را از رحمت خود و بهشتش دور سازد،بجز از خدا یاوری نخواهد داشت،و بعضی گفتهاند:یعنی هر کس را خداوند بسزای انکار و عنادش عذاب کند،پشتیبانی نخواهد داشت که در کارش دخالت کند و عذاب الهی را از او دفع نماید.
(وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ)
یعنی:ای محمد!خواهی دید
(در تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 129 روایتی در تأویل این آیه وارد شده است که حضرت باقر(ع)آیه را چنین میخواندند: «و تری الظالمین آل محمد حقّهم لما رأوا العذاب»(و علی هو العذاب) یعنی:هنگامی که ستم کنندگان نسبت بحقوق آل محمد(ع)روز قیامت علی(ع)را که برای آنان موجب عذاب است میبینند میگویند آیا راهی برای بازگشت هست؟آری علی(ع)عذاب آنان است زیرا که او قسیم نار و جنت است».
ستمگران هنگامی که عذاب الهی را مشاهده نمودند.
(یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ؟)
میگویند:آیا راه بازگشتی بدنیا هست و آرزوی بازگشت بدنیا دارند.
(وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا)
و آنان را میبینی که پیش از ورود به جهنم آنان را بر جهنم عرضه میدارند.
(خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ)
آنان را میبینی که در حال عرضه شدن بر آتش آرام و فروتن بوده،از ذلتی که دارند زیر چشمی با ترس و لرز و دزدکی به جهنم مینگرند،و این معنی از حسن و قتاده نقل شده است.
و ابن عباس و مجاهد گویند:«طرف خفی»یعنی:زیر چشمی با ذلت نگرند.
و بعضی دیگر گفتهاند:با چشمی نیمه باز به دوزخ نگرند (1).
(وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ)
یعنی:هنگامی که روز قیامت مؤمنین مشاهده نمودند چه عذاب دردناکی بر ستمگران نازل میشود،و آنان را از حور العین و نعمتهای بهشتی بهرهای نخواهد بود گویند براستی که زیانکار این گروهند که خویشتن را تباه ساختند و از استفاده از نعمتهای بهشتی محروم شدند،و زن و فرزند و خویشاوندان را نیز از دست دادند و از آنان هم فایدهای نمیبینند.
(أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ)
خداوند میفرماید:بهوش باشید که ستمگران در عذابی دائمی و زوال ناپذیر خواهند بود.
1) 1) در نسخۀ خطی اضافه دارد که بخاطر ترس از جهنم با چشمی نیمه باز بدان نگرند.
سورۀ شوری-آیات 46-50
وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ (46) اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ (47) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ اَلْإِنْسٰانَ کَفُورٌ (48) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ اَلذُّکُورَ (49) أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (50)
46-اینان بجز خدا یاورانی ندارند که آنان را یاری دهند،و هر کس را که خداوند گمراه ساخت راه بجایی نخواهند برد.
47-پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا بازگشتی ندارد پروردگار خود را اجابت کنید،زیرا که در این روز پناهگاهی نداشته قدرت انکار ندارید.
48-اگر رویگردان شدند،ما تو را نگهبان آنان نساختهایم،جز
ابلاغ چیزی بعهدۀ تو نیست،هر گاه از سوی خود رحمتی به انسان بچشانیم بدان سبب شادمان گردد،و هر گاه بسزای کارهایی که از پیش نمودهاند مصیبتی بدانها روی آرد،انسان سخت ناسپاس است.
49-سلطنت آسمانها و زمین از آن خدا است،آنچه بخواهد میآفریند بهر کس خواسته باشد دختر میدهد،و هر که را خواسته باشد پسر میدهد.
50-یا نر و ماده را بیکدیگر جفت سازد،و هر کس را که بخواهد عقیم می سازد،او دانا و توانا است.
آن گاه خداوند از ستمگرانی که یادشان کرده خبر میدهد و میفرماید:
(وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ)
یعنی:این کافران که در میان معبودان خود و نه در میان کسانی که در نافرمانی خدا از آنان اطاعت نمودهاند یاورانی ندارند،که در برابر خدا و عذابهایش آنان را یاری دهند،و عذاب خدا را از آنان دور سازند.
(وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ)
هر که را خدا گمراه ساخت بسوی بهشت راهی نخواهد داشت.
(اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ)
یعنی:دعوت پیامبر خدا(ص)را که شما را بسوی پروردگارتان فرا میخواند اجابت کنید،پیامبر شما را تشویق میکند و دعوت میکند که راه اطاعت را در پیش گیرید،و تسلیم فرمان الهی باشید.
(مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ)
یعنی:پیش از آنکه روزی فرا رسد که دیگر پس از آن بازگشت بدنیا نیست.
جبائی گفته:پیش از آنکه روزی فرا رسد که احدی قدرت رد نمودن و دفع
کردن آن را ندارد،و آن روز قیامت است.
از ابی مسلم است که یعنی:پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه رد خواهد شد و نه از وقتش عقب میافتد و آن روز مرگ است.
(مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ)
یعنی:روزی که پناهگاهی که شما را از عذاب خدا حفظ کند ندارید.
(وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ)
یعنی:در آن روز نمیتوانید انکار کنید،و عذاب الهی را تغییر دهید،و بعضی گفتهاند یعنی:در آن روز یاوری انکار کننده ندارید که بتواند عذابی را که بر شما وارد میشود انکار کند،سپس به پیامبرش میفرماید:
(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً)
یعنی:ای پیامبر!اگر کافران از آنچه که بسوی آن دعوتشان میکنی رویگرداندند ما تو را مأمور نگهبانی آنان نساختهایم که از راه دین بیرون نروید،همانگونه که چوپان گوسفندان خود را نگهبانی میکند،تا پراکنده نشوند،از روگردان شدن آنان اندوه بخود راه نده.
(إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ)
یعنی:تو وظیفهای جز این نداری که مفاهیم اسلامی را به آنان ابلاغ کنی،و راه سعادت را به آنان نشان دهی.
(وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا)
یعنی:هر گاه که ما نعمتی به انسان میرسانیم انسان را بغرور و فساد میکشاند،زیرا منظور از شادی در اینجا نوعی فساد و انکار است،زیرا در این آیه نوعی مذمت و بدگویی از انسان شده است.
و بعضی هم گفتهاند:منظور از رحمت در اینجا عافیت و صحّت است.
(وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ)
یعنی:اگر قحطی یا فقر و مرض
یا بلای دیگری که آنان را ناراحت میکند به آنان برسد.
(فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ)
مصیبتها را بحساب میآورد امّا نعمتها را انکار می نماید،سپس خداوند بیان میفرماید که تمام نعمتها از جانب پروردگار است.
(لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
یعنی:حق تصرف در آسمانها و زمین و ما بین آنها و تدبیر امور آنها بر طبق حکمت از آن خداوند است.
(یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ)
آنچه از انواع و اقسام موجودات که بخواهد میآفریند.
(یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً)
بهر کس از بندگانش که بخواهد دختر میدهد، و دیگر پسر نمیزاید.
(وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ)
و بهر کس که بخواهد پسر میدهد،و دیگر دختر نمیزاید.
(أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً)
یعنی:یا آنکه به آنان هم فرزندان پسر میدهد،هم فرزندان دختر،عرب میگوید:«زوجت ابلی»یعنی:شتران کوچک و بزرگم را گرد هم آوردم (1).
1) 1) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 586،(در روایت ابی الجارود از حضرت باقر(ع)روایت شده است در تفسیر آیۀ فوق یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً فرمودهاند یعنی به آنان دخترانی میدهد که با آنان پسر نمیدهد، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ یعنی به آنان پسرانی میدهد که با آنان دختر نیست، أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً یعنی:بهر کس هم که بخواهد پسر و دختر را با هم میدهد یعنی بیکنفر هم پسر و هم دختر میدهد). در روایت دیگری حضرت رضا(ع)از این آیه یک استفادۀ فقهی فرمودهاند علل الشرائع جلد 2 صفحۀ 524 چاپ نجف باب 302(از محمد بن
مجاهد گوید:معنی آیه آنست که زن گاهی پسر و گاهی دختر دوباره پسر و باز هم دختر بزاید.
از ابن زید است که یعنی:دو قلو پسر و دختری با هم بزاید،یا آنکه دو پسر با هم یا دو دختر با هم بزاید.
و از محمد بن حنفیه است که یعنی:در یک شکم پسر و دختر هر دو جمع شود.
(وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً)
و هر کس را از زنان و مردان که بخواهد«عقیم» قرار میدهد که دارای فرزند نشوند.
(إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ)
که او نسبت بمخلوقاتش دانا و در آفرینش آنها نیز توانا است.
(سنان است که حضرت رضا(ع)جزء پاسخهایی که بمسائل او داده است نوشتهاند:علت آنکه مال پسر برای پدر بدون اجازهاش حلال است اینست که پسر بپدر بخشیده شده است و دلیل آن این آیه است: «یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً...» علاوه بر اینکه مسئولیت نفقۀ پسر چه کوچک باشد چه بزرگ با پدر است،و نیز منسوب بپدر است و او را برای پدر فرا میخوانند بدلیل قوله عزّ و جلّ «اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ» و بدلیل فرمودۀ پیامبر خدا(ص)که میفرماید: «انت و مالک لابیک» ولی مادر اینطور نیست،نمیتواند از مال فرزند بدون اجازۀ پدرش چیزی بر دارد برای اینکه پدر مسئولیت مخارج پسر را بعهده دارد، ولی هیچگاه مخارج فرزند بر مادر واجب نمیگردد)
سورۀ شوری-آیات 51-53
وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (51) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (52) صِرٰاطِ اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِلَی اَللّٰهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (53)
51-هیچ انسانی را نرسد که خداوند با او سخن گوید،مگر آنکه بوسیلۀ وحی،یا از پس پردهای،یا آنکه رسولی فرستد که طبق فرمان خدا برای مردم آنچه را که میخواهد وحی آورد،که خداوند والا و فرزانه است.
52-و این چنین بسوی تو روحی را از امر خود وحی فرستادیم،تو قبلا نمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است؟ولی ما قرآن را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم بوسیلۀ آن هدایت میکنیم، و تو مردم را براهی راست هدایت میکنی.
53-خداوندی که آنچه در آسمانها و زمین است مال او است،آگاه باشید که بازگشت هر کاری بسوی خداست.
نافع«او یرسل»برفع و«فیوحی»بسکون یاء خوانده،بقیّۀ قرّاء«او یرسل و فیوحی»بنصب هر دو خواندهاند.
ابو علی گوید:هر کس«او یرسل»را نصب دهد خالی از این دو وجه نیست:
1-یا اینکه عطف شده است بر جملۀ«ان یکلمه اللّٰه».
2-یا عطف شده است بر غیر این جمله.
اما وجه اوّل که جایز نیست زیرا تقدیرش اینطور میشود:«ما کان لبشران یکلمه اللّٰه،او ان یرسل رسولا الیه»یعنی:هیچ بشری شایسته نیست که خدا با او سخن بگوید،یا آنکه پیامبری بسوی او بفرستد.
و بنا بر این وجه«او یرسل رسولا»از دو حال خالی نیست:یا آنکه منظور آنست که او یرسله رسولا یعنی:خدا او را بعنوان پیامبری بفرستد،یا آنکه منظور آنست که او یرسل الیه رسولا یعنی:خدا پیامبری را بسوی او بفرستد و این دو تقدیر هر دو فاسد است،زیرا میبینیم که بسیاری از افراد بشر به عنوان پیامبری فرستاده شدهاند،و بسوی بسیاری از انسانها نیز پیامبرانی فرستاده شده است.
حال که معنای جمله از این دو صورت بیرون نبود،و هر دو معنا هم
غلط بود،معلوم شد که وجه اوّل درست نیست،و جمله بر چیز دیگری عطف شده است.
بنا بر این،تقدیر صحیح که معنا بر طبق آن درست است همان تقدیر خلیل است که گفته:یرسل را حمل میکنیم بر ان یوحی که وحیا بر آن دلالت میکند،پس تقدیر چنین خواهد بود:«ما کان لبشر ان یکلمه اللّٰه الا ان یوحی وحیا او یرسل رسولا فیوحی».
و در جملۀ«الا وحیا»دو ترکیب جایز است:
1-آنکه استثناء منقطع باشد.
2-آنکه حال باشد.
اگر آن را استثناء منقطع گرفتی در کلام چیزی که متعلّق من باشد نداریم زیرا ما قبل حرف استثناء نمیتواند در ما بعد آن عمل کند ،زیرا حرف استثناء در معنی حرف نفی است،بدلیل آنکه هر گاه بگوئیم:قام القوم الا زیدا بمعنی قام القوم لا زیدا خواهد بود،و همانگونه که ما قبل حرف نفی در ما بعدش نمیتواند عمل کند.
همچنین در صورتی که حرف استثناء بمعنی نفی باشد اگر ما قبلش کلام تا میبود نمیتواند در ما بعدش عمل کند،و نیز جایز نیست ما بعد الاّ در ما قبلش عمل کند مثل«ما انا الخبز الا آکل»همانگونه که ما بعد حرف نفی نمیتواند در ما قبلش عمل کند.
بنا بر این«او من وراء حجاب»بما قبل الاّ متصل نمیشود،و نیز از جهت دیگری هم ممتنع است که این جار و مجرور متصل بما قبل الاّ باشد،و آن جهت عبارتست از اینکه«من وراء حجاب»صلۀ وحی است که به معنی
«ان یوحی»میباشد،وقتی چنین شد نمیتوان حرف جر را متعلّق گرفت به«او یرسل»زیرا میان صله و موصول با چیزی فاصله شده است که اجنبی است،زیرا معطوف بر صله داخل در جمله است،هر گاه انسان چیزی را عطف کند بر چیزی که داخل در صله نیست،بوسیلۀ اجنبی میان صله و موصول و موصول فاصله انداخته است؟ بنا بر همین اشکال نمیتوانیم جار را نیز عطف بر«یکلمه»از جملۀ«ما کان لبشر ان یکلمه اللّٰه»بگیریم،ولی بهر حال بایستی جار و مجرور بچیزی تعلّق و اتصال پیدا کند،حال که در لفظ چیزی که صلاحیت متعلق شدن را داشته باشد وجود ندارد،فعلی«یکلم»پیش از جار تقدیر میگیریم،و این جار و مجرور را متعلّق میگیریم به این فعل که در معنی مراد است،و یکلمه موجود در لفظ بر آن دلالت مینماید،و بسیار میشود که چیزهایی از صله و متعلّق حذف میشود بخاطر آنکه در لفظ بر آن دلالت شده است،و در این مورد جار و مجرور ما عطف شدهاند بر فعلی که در تقدیر صلۀ آن موصوله میباشد که یوحی است،و تقدیر چنین خواهد بود:«ما کان لبشران یکلمه اللّٰه الا ان یوحی الیه او یکلمه من وراء حجاب»و در این تقدیر یکلم حذف شده است،زیرا در جمله و لو خارج از صله چیزی«یکلمه»وجود داشته است که بر آن دلالت کند،و وجود همین قرینه مجوز و محسن حذف متعلّق است.
و از این قبیل است که میبینیم ما قبل حرف استفهام نیز مانند ما قبل صله است،در اینکه ما بعد حرف استفهام در ما قبلش عمل نمیکند.
و در قرآن آمده است «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ» (1)و تقدیرش چنین
1) 1) یونس 10-آیۀ 91.
است:«الآن آمنت و قد عصیت قبل»که در اینگونه موارد چون فعل در عبارت آمده است تقدیر گرفته میشود.
در مورد بحث جایز نیست که«او من وراء حجاب»بر فعل خارج از صله عطف گردد،زیرا در این صورت میان صله و موصول بوسیلۀ اجنبی فاصله خواهد شد،همانگونه که در آیۀ: «إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ» (1)فاصله شده و سپس فرموده است: «أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ» که بوسیله او عطف شده است بر چیزی که در صله است در حالی که بین صله و موصول جملۀ «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» فاصله گردیده است زیرا فاصله در این این آیه با فاصلۀ آنجا فرق دارد-چون «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» جملۀ معترضهای است که در حکم تأکید و توضیح صله است،و بمنزلۀ صفت است زیرا که صفت بیان کننده و تخصیص دهنده میباشد.
و نظیر این آیه است در فاصله شدن بین متعلّق و متعلّق آیۀ شریفۀ «وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا،وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» (2)که جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا فاصله شده است در حالی که «وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» با وجود این فاصله بر کسبوا عطف شده است،و مجوّز این عطف با وجود فاصله آنست که «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا» از صله بیگانه نبوده بلکه مؤکد صله میباشد.
امّا کسی که رفع داده و«او یرسل رسولا»گفته است یرسل را حال دانسته زیرا جار و مجرور در«من وراء حجاب»متعلّق است بمحذوف،و در ظرف ذکری از ذا الحال آمده است،بنا بر این جملۀ:«الا وحیا»طبق این تقدیر مصدری
است که بجای حال واقع شده است مانند آنکه بگویی:«جئت رکضا و اتیت عدوا»حرف جر من و مجرورش در موضع حال است مانند جمله «وَ مِنَ الصّٰالِحِینَ» بعد از «وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً» و معنی«او من وراء حجاب»بنا بر قول کسی که کلام را استثناء منقطع یا حال گرفته است چنین خواهد شد:«یکلمهم غیر مجاهر بکلامه»یعنی:سخن خداوند شنیده میشود و خداوند طوری سخن میگوید که دیده نمیشود آن گونه که سایر سخن گویان دیده میشوند،و حجاب در من وراء حجاب»به این معنی که حجابی باشد تا محلّی را که از محلّی جدا نماید نیست،زیرا این معنی دلالت بر محدودیت محجوب میکند.
و هر کس یرسل را رفع دهد در محل نصب است بنا بر حالیت،و باین معنی است که این سخن او است نسبت به آنان،همانگونه که گویند:
«تحیتک الضرب و عقابک السیف».
آن گاه خداوند از بزرگترین نعمتها که نبوّت است یاد کرده میفرماید:
(وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ)
یعنی هیچ بشری را نرسد که خداوند با او هم سخن شود.
(إِلاّٰ وَحْیاً)
مگر آنکه بر او وحی فرستد،آن سان که بر سینۀ داود پیامبر وحی فرستاد و زبور را نوشت.
(أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ)
یا آنکه با پوششی با او سخن گوید آن سان که با موسی(ع)سخن گفت.
(أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً)
مجاهد گوید:یا رسولی میفرستد که جبرئیل باشد،و بسوی حضرت محمد فرستاده شده است.
و بعضی گفتهاند یعنی:هیچ بشری را نرسد که خداوند با او تکلّم کند مگر آن گونه که با بندگانش تکلم میکند از فرمان بطاعت و نهی از معصیتش و هشدار دادن آنان بر این امر با خطور در خاطره یا خواب دیدن و مانند آن که بصورت وحی است،و این را وحی نامیده است برای آنکه وحی در لغت بجای اشاره و یاد آوری چیزی است بدون آنکه با لفظ نسبت به آن تصریح گردد،یا از پشت پرده و آن عبارتست از آنکه این سخنان را از تمامی بندگانش پنهان کند مگر افرادی که میخواهد با آنان سخن بگوید،مانند تکلم خداوند با حضرت موسی(ع)که از همه پنهان بود و تنها حضرت موسی (ع)میشنید،ولی در مرتبه دوّم خداوند سخنان خود را از تمامی مردم پنهان ساخت مگر از موسی(ع)و آن هفتاد نفری که با او بودند.
و نیز گفته میشود که خداوند آن محلّی را که سخنان خود را در آن آفریده است بر آنان پنهان کرده است،بطوری که نمیدانستند از کجا این سخنان را میشنوند،زیرا سخن عرضی است که جز در یک جسم در خارج نمیتواند قوام یابد.
البته نمیتوان گفت:که خداوند از «مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ» اراده فرموده است که خداوند در پس پردهای قرار میگرفته و از پشت آن پرده با بندگانش سخن میگفته است،زیرا حجاب و پرده جز در مورد اجسام محدود معنی ندارد،و منظور از «أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً» .
(فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ)
آنست که فرشتگان خود را با کتابها و سخنانش بسوی پیامبران میفرستد تا از طرف حضرتش آنها را به بندگانش برسانند و این نیز نوعی کلام است که خداوند بوسیلۀ آن با بندگانش تکلم میفرماید
و بدون آنکه مستقیما با آنان سخنانی بگوید آنان را امر و نهی میکند،و این معنی برای وحی بر خلاف آن معنی اوّلی است که برای آیه بیان شده است،زیرا معنی اوّلی آگاهی خاطره بود و در آن گفتار صراحتی نیست این معنی از علی و جبائی بود.
زجاج میگوید:معنی این آیه اینست که سخن خدا برای بشر یا بوسیله الهام است،که مطالبی را به آنان الهام میفرماید،یا بوسیله ادای کلماتی است از پس پرده،همانگونه که با حضرت موسی(ع)تکلم فرمود،یا بوسیله رسالت فرشتهای است که بسوی آنان میآید،و به شخصی که مأموریت و رسالت برایش دارد بفرمان خدا آنچه را که خدا خواسته است بر او وحی میکند.
(إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ)
که او بزرگتر از آنست که با چشم سر دیده شود، و در تمامی کارهایشان حکیم است.
(وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا)
یعنی:همانگونه که به پیامبران پیش از تو وحی نمودیم،بر تو نیز وحی کردیم،و بفرمان خود قرآن را که روح بخش و حیاتبخش است بر تو وحی نمودیم،و این معنی از قتاده و جبائی و دیگران نقل شده است.
سدی گوید:منظور از «رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» روح القدس است.
و از حضرت باقر و حضرت صادق(ع)روایت شده است که(منظور از این روح فرشتهای است که از جبرئیل و میکائیل بزرگتر است که همراه رسول خدا(ص)بوده است،و پس از رسول خدا(ص)این فرشته به آسمان بالا نرفته،و همراه ما نیز هست (1).
1) 1) اصول کافی مترجم مصطفوی جلد 2 صفحۀ 18 حدیث 2.
(مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ)
یعنی:ای محمّد پیش از وحی نمیدانستی کتاب چیست؟ایمان کدامست،نه از شرایع و احکام دین خبر داشتی و نه از معالم ایمان.
و بعضی گفتهاند یعنی:پیش از آمدن وحی اهل ایمان را نمیشناختی و نمیدانستی چه کسی بکتاب و رسالت ایمان خواهد آورد و چه کسی ایمان نخواهد آورد،و این مورد از باب حذف مضاف است.
(وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً)
یعنی:و لکن این روح را که قرآن است نوری قرار دادیم،زیرا در آن معالم دین وجود دارد،و این معنی از سدی نقل شده است.
از ابن عبّاس نقل شده است یعنی:ایمان را نوری قرار دادهایم، زیرا ایمان راه نجات است.
(نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا)
یعنی:هر کدام از بندگان خود را که بخواهیم بوسیلۀ قرآن بسوی بهشت هدایت میکنیم.
(وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ)
یعنی:تو مردم را ارشاد میکنی و دعوت مینمایی بسوی راهی که بحق میرساند،و این راه عبارتست از ایمان آن گاه این راه را تفسیر کرده میفرماید:
(صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ)
راه خداوند که مالک موجودات آسمانی و زمینی است که هم آنان را آفریده و هم مالک آنان است.
(أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ)
یعنی:بهوش باشید که در روز قیامت کارها و تدبیر امور بدست خداوند است،و در آن روز کسی جز او مالک نیست.
این سوره تمام آیاتش در مکّه نازل شده است،امّا از مقاتل نقل شده است که یک آیه از این سوره مکّی نیست و در بیت المقدّس نازل شده،و آن آیه اینست «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا...» .
بنظر شامی این سوره هشتاد و هشت آیه دارد،بنظر بقیّه هشتاد و نه آیه.
اختلاف سوره:
دو آیه حم کوفی و آیۀ 52 «هُوَ مَهِینٌ» حجازی بصری است.
ابن ابی کعب از پیامبر خدا(ص)نقل میکند که فرمودند:هر کس سورۀ
زخرف را بخواند جزء کسانی خواهد بود که روز قیامت به آنان گفته میشود:
ای بندگان من امروز باکی نداشتهاند وهی بخود راه ندهید،و بدون حساب وارد بهشت شوید».
و از ابو بصیر نقل شده است که حضرت صادق(ع)فرمودند:«هر کس سورۀ حم،را بسیار بخواند خداوند بدن او را در قبر از آزار حشرات زمین و ساکنان قبور حفظ کند،تا روز قیامت که زیر نظر لطف الهی و بفرمان خدا همین سوره او را وارد بهشت میکند» (1).
مناسبت با سورۀ قبلی:
چون خداوند سورۀ حمعسق را با یادی از قرآن و وحی ختم فرموده است،اینک این سوره را نیز با همان مطالب آغاز کرده و میفرماید:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (3) وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ اَلْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ (4) أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ اَلذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ (5)
1) 1) نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 591 به نقل از ثواب الاعمال.
بنام خدای رحمان و رحیم 1-حم.
2-سوگند باین کتاب روشن.
3-ما این کتاب را قرآنی عربی قرار دادیم تا آن را درک کنید.
4-و این قرآن در کتاب اصلی«مادر کتاب»از نظر ما بسیار والا و فرزانه است 5-آیا به علّت اینکه شما ملّتی اسراف کنندهاید گمان میکنید ما دیگر از شما رویگردان شده قرآن را بر شما نازل نمیسازیم.
اهل مدینه و کوفه بجز عاصم«ان کنتم مسرفین»بکسر همزه قرائت کرده اند،و بقیّۀ قراء«ان کنتم مسرفین»بفتح همزه خواندهاند.
ابو علی گوید:هر کس«ان کنتم»بنصب همزه خوانده است معنی می شود:«لأن کنتم»یعنی به این علّت که بودید.
اما صفحا نصبش از باب«صنع اللّٰه»است،زیرا جملۀ:«أ فنضرب عنکم الذکر»دلالت دارد بر فعل نصفح عنکم که قبل از صفحا حذف شده است.
و از نظر معنی«صفحت عنه»در زبان عرب از او روگرداندم و به او پشت نمودم،که صفحۀ گردن را بر گردانده است،پس معنی آیه چنین خواهد شد آیا بخاطر آنکه شما قومی اسرافگر هستید از شما روی میگردانیم و عذاب و انتقام خود را بشما یاد آوری نمینمائیم؟.
و این آیه شباهت دارد به آیۀ دیگری که میفرماید: «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً» .
و امّا بنا بر قرائت«ان کنتم»بکسر همزه«ان»حرف شرط خواهد شد که به دلیل ما قبل از جوابش بینیاز شدهایم مانند مثال:«انت ظالم ان فعلت کذا»و مثل آن میماند که گفته باشیم:«ان کنتم مسرفین نضرب».
أ فنضرب-گفته میشود:«ضربت عنه و اضربت عنه»یعنی او را ترک کردم، و نسبت به او خودداری کردم.
صفحا-گفته میشود«صفح عنی بوجهه»یعنی از من روگرداند،کثیر شاعر گفته و در شعر خود از زنی یاد نموده است.
«صفوحا فما تلقاک الا بخیلة
فمن ملّ منها ذلک الوصل ملّت»
یعنی:«این زن از عاشقان خود بسیار روگردان است،و بسیار در وصل بخل میورزد،و هر کس از وصل او اظهار ملال و خستگی کند او نیز فورا اظهار خستگی میکند».
یعنی:این زن بسیار صورت بر میگرداند،و صفوح در میان صفات خداوند بمعنی بسیار عفو کننده نسبت به گناهان است،گویا از مجازات گناهکار با بزرگواری خویش روگردان شده است،گفته میشود:«صفح عن ذنبه»هنگامی که گناه او را عفو کند.
مسرفین-اسراف بمعنی تجاوز نمودن از حد است در معصیت.
(حم)
معنایش گذشت.
(وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ)
یعنی:سوگند بقرآنی که حلال و حرام را بیان میکند و قوانین اسلام را که مردم بدان نیازمند هستند تشریح مینماید.
(إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا)
سدی گفته است جعلناه یعنی:انزلناه،ولی مجاهد گفته:یعنی قلناه،و نظیر آن«و یجعلون للّٰه البنات»است که یعنی:
میگویند خدا دختران دارد،عربیا یعنی:قرآن را بزبان عرب نازل کردیم و بطریقه عرب در الفاظ و مفاهیم آن را قرار دادیم،ولی با این وصف هیچکدام از اعراب نمیتوانند مانند آن بیاورند،و چیزی نزدیک به آن بسازند،زیرا در فصاحت و بلاغت در سطحی است عالی،یا به این علّت که دانش آنان باین پایه نمیرسد،یا آنکه خداوند آنان را از آوردن نظیر قرآن باز داشته است، بنا بر اختلافی که در این مورد میان علماء ما وجود دارد.
(لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)
یعنی:تعقّل کنید و درباره قرآن فکر کنید تا بدانید کسی که قرآن بدستش ظاهر شده است درست میگوید.
و این آیه دلالت دارد بر حدوث قرآن زیرا کلمه جعل آورده شده و مجعول عینا همان معنای محدث را دارد.
(وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ)
یعنی:قرآن در لوح محفوظ است،بعضی گفتهاند اینکه لوح محفوظ«امّ الکتاب»نامیده،برای آنکه کتابهای دیگر از روی آن گرفته میشود.
و از زجاج نقل شده است که بدان جهت لوح محفوظ را ام الکتاب گفتهاند که اصل هر چیزی مادر آن است،و قرآن از نظر خدا در لوح محفوظ ثابت است،همانگونه که فرموده است: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (1).
1) 1) سورۀ بروج:85 آیۀ 22.
و لوح محفوظ کتابی است که خداوند در آن تمامی حوادث را تا روز قیامت ثبت فرموده است،چون صلاح فرشتگان خود را در این دیده است که در این لوح نظر کنند،و از این لوح آگاه باشند تا از راه لطف اخبار آن را در دست رس مکلّفین بگذارند.
(لَدَیْنٰا)
ابن عبّاس گفته است یعنی:آنچه که نزد ما است.
(لَعَلِیٌّ)
(1) یعنی:کتاب خدا از نظر بلاغت عالی است و آنچه بندگان بدان نیازمند هستند در آن آمده است.
بعضی هم گفتهاند یعنی:قرآن با ویژگیهایی که از نظر اعجاز و ناسخ بودن کتابهای قبلی،و وجوب ادامۀ عمل به آن و فایدههایی که در آن هست بر هر کتابی برتری دارد.
و بعضی هم گفتهاند:علی یعنی عظیم الشأن و رفیع الدرجه است و فرشتگان و مؤمنین او را تعظیم میکنند.
1) 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 135:(از حضرت صادق(ع)روایت شده است شخصی از حضرت پرسید که منظور از «إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» چیست؟فرمودند:منظور از آن امیر المؤمنین علیه السلام است). سوره حمد،فاتحه در قرآن بنام ام الکتاب موسوم است اینک بروایت ذیل توجّه فرمائید: تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 134:از حضرت صادق(ع)روایت شده دربارۀ «اَلصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ» فرمودند:صراط مستقیم امیر المؤمنین صلوات اللّٰه و سلامه علیه و معرفت او است،و دلیل بر اینکه مراد از صراط مستقیم امیر المؤمنین است این آیه میباشد: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» .
(حَکِیمٌ)
یعنی قرآن حکمت عالیهای را ظاهر میسازد،و بعضی هم گفتهاند حکیم دلالت دارد بر هر نوع حق و نیکی،بنا بر این قرآن مانند فردی حکیم و دانشمند است که بجز بحق سخن نگوید،و اینکه خداوند قرآن را با این دو وصف توصیف فرموده است بر سبیل توسع است،زیرا این دو صفت از صفات زنده است.
آن گاه خداوند کسانی را که اعتنایی بقرآن ندارند و حکمتها و بیانات آن را انکار میکنند مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً)
و در اینجا منظور از ذکره قرآن است،یعنی آیا از شما روگردان شویم و وحی را از شما قطع کنیم و دیگر نه بشما امر کنیم و نه شما را از چیزی نهی کنیم،و نه پیامبری بسوی شما بفرستیم؟.
(أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ)
یعنی:بعلّت اینکه شما اسراف کردید،یعنی:
آیا از فرستادن قرآن دست برداریم و شما را بخود واگذاریم،و بشما وظایفتان را نیاموزیم،به این علّت که شما در کفر خود زیاده روی کردهاید؟این استفهام استفهام انکاری است،و معنایش آنست که ما این کار را نمیکنیم.
و اصل ضربت عنه الذکر این بوده است که سواره که بر مرکبی سوار است، هر گاه بخواهد مرکب خود را از رفتن بسوی جهتی باز دارد او را با عصا یا تازیانه اش میزند تا او را بسوی جهت دیگری باز گرداند،بنا بر این بجای صرف و عدول،ضرب گزارده شده.
سدی گفته است ذکر بمعنی عذاب است،یعنی ما ابدا شما را عذاب نخواهیم نمود.
سورۀ زخرف-آیات 6-10
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی اَلْأَوَّلِینَ (6) وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (7) فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ اَلْأَوَّلِینَ (8) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ اَلْعَزِیزُ اَلْعَلِیمُ (9) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (10)
6-چه بسیار پیامبرانی را که بسوی انسانهای پیشین فرستادهایم.
7-و هیچ پیامبری بسوی آنان نمیرفت مگر آنکه او را مسخره میکردند.
8-ما نیز نیرومندتر از ایشان را بهلاکت رسانیدیم،و اوصاف پیشینیان بر باد رفت.
9-و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت آنها را خداوند نیرومند و دانا آفریده است.
10-همان خدایی که زمین را گهوارۀ شما قرار داد،و در روی آن برایتان راههایی گذاشت تا بوسیلۀ آن هدایت شوید.
آن گاه خداوند پیامبرش را دلداری داده میفرماید:
(وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ)
یعنی برای ملّتهای گذشته پیامبرانی بسیار فرستادیم.
(وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ)
یعنی:ملّتهای گذشته که گفتیم نسبت به پیامبران کافر شدند،و بعلّت جهل بسیار و نادانی که داشتند پیامبران را مسخره میکردند،همانگونه که قوم تو ترا مسخره میکنند،ولی ما در مقابل استهزاء آنان نسبت به پیامبران از آنان رو گردان نشدیم،بلکه حجتهای بیشتر و پیامبران دیگری بسوی آنان فرستادیم.
(فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً)
و ما از این ملّتها با انواع عذاب کسانی را بهلاکت رساندیم که از مشرکین قوم تو بسیار نیرومندتر و قویتر بودند پس این مشرکین نباید بقدرت و مکنت خود مغرور گردند.
(وَ مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ)
یعنی:در آنچه بر تو نازل کردهایم گذشت که حالت کفّار پیشین در تکذیب به حال این کافران شباهت دارد،و چون آنان بخاطر تکذیب پیامبرانشان بهلاکت رسیدند عاقبت حال اینان نیز مانند آنان هلاکت است.
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ)
یعنی اگر ای محمد از قومت بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟.
(لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ)
پاسخی نخواهند داشت مگر آنکه بگویند:آسمانها و زمین را خدای نیرومند و توانا و شکست ناپذیر آفریده است،خدایی که از مصالح بندگانش آگاه است،و او خدای توانا است،زیرا
نمیتوانند آفرینش آسمانها و زمین را به بتها نسبت دهند،و این نوعی اخبار از نهایت درجۀ نادانی مشرکین است،زیرا که اعتراف میکنند که خداوند خالق آسمانها و زمین است،و در عین حال با وجود این خدا چیزهای دیگری را میپرستند،و منکر قدرت خدا در مورد زنده کردن مردگان میشوند، آن گاه خداوند خویشتن را چنین توصیف میفرماید:
(الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً)
و بعضی مهدا را مهادا خواندهاند و بحث آن در سورۀ«طه»گذشت.
وَ(جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً)
و در زمین برای شما راههایی قرار داده است تا بوسیلۀ آن در سفرهای خود بمقصد خود هدایت شوید.
و بعضی گفتهاند یعنی:خداوند در روی زمین برای شما راههایی قرار داده است تا در دین بسوی حق هدایت گردید،زیرا در اثر دقّت و مطالعه در راههای مختلف انسان میتواند براه حق پی ببرد.
سورۀ زخرف-آیات 11-15
وَ اَلَّذِی نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (11) وَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْفُلْکِ وَ اَلْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ (12) لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اِسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ اَلَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ (13) وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ (14) وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ (15)
11-همان خدایی که از آسمان باندازۀ معیّنی آب فرو فرستاد،و بوسیلۀ آن سرزمینهای مرده را زنده ساختیم،این چنین هم شما بیرون خواهید آمد.
12-خدایی که تمامی جفتها را آفرید،و برای شما کشتیها و چهار پایانی قرار داد که بر آنها سوار میشوید.
13-تا بر پشت آنها سوار شوید و آن گاه که سوار شدید نعمت پروردگار خویش را بیاد آورید،و بگوئید:منزّه است آن خدایی که این مرکب را مسخّر
ما فرمود،در حالی که ما قدرت آن را نداشتیم.
14-و ما بسوی پروردگار خویش باز گشت خواهیم نمود.
15-و پارهای از بندگان خدا را جز او قرار دادند حقا که انسان آشکارا کفران بسیار میکند.
انشرنا-گفته میشود«انشر اللّٰه الخلق فانشروا»یعنی:خداوند بندگانش را زنده ساخت و زنده شدند،اعشی شاعر گوید:
«لو اسندت میتا الی نحرها
عاش و لم ینقل الی قابر
حتی یقول الناس مما رأوا
یا عجبا للمیت الناشر»
یعنی:«اگر مردهای را بگلوی او تکیه دهند،زنده میشود و دیگر او را بطرف قبرکن نمیبرند که دفنش کنند،و مردم که این را دیدهاند میگویند:
چه شگفتی است مردهای که زنده شده است» (1).
مقرنین-اقران بمعنی اطاقه یعنی طاقت آوردن است،گفته میشود اقرنت لهذا البعیر یعنی:طاقت این شتر را داشتم،یعنی حریفش شدم.
آن گاه خداوند آنچه را که قبلا بیان فرموده بود تأکید نموده فرمود:
(وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً)
یعنی خدایی که از آسمان باران فرستاده (بِقَدَرٍ) یعنی بمیزان نیاز بشر،نه بیش از آن که موجب فساد گردد و نه کمتر از آن که زیانبخش باشد و سودی نرساند،و این آیه دلالت دارد
1) 1) شاهد بر سر اینست که نشر در شعر اعشی بمعنی زندگی آمده است و این
که باران از طرف خداوند مقتدر و مختار میبارد که کم و زیاد آن را به مقتضای حکمت خود اندازهگیری فرموده است.
(فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً)
یعنی:بوسیلۀ این باران سرزمینهای مردهای را که از بیآبی خشک شده بودند با رویاندن گیاهان و درختان و بستانها و میوهها زنده ساختیم.
(کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ)
یعنی:همانگونه که گیاهان از زمین خشک روئیدند شما نیز در روز قیامت از قبرهایتان برانگیخته خواهید شد.
(وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا)
یعنی جفتهایی از حیوانات از نر و ماده، و بعضی گفتهاند یعنی:خداوند شکلهای گوناگون را از حیوانات و جمادات آفرید،از حیوان نر و ماده آفرید،و تر و خشک و چیزهای دیگر (1).
1) 1) در این آیه و آیات دیگری مانند آیۀ 49 از سورۀ ذاریات «وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ» اشاره بزوجیت عناصر و اشیاء عالم شده است گیاهان نر و ماده دارند،الکتریسته منفی و مثبت دارد و...تا چند قرن پیش بشر جز درباره انسان و حیوانات قائل بزوجیت نبود،تا اینکه گیاه شناس معروف سوئدی«لینه-1707-1778»پس از تحقیقات دامنه داری در اواسط قرن هیجدهم میلادی قانون زوجیت را در گیاهان کشف کرد،و گفت:در گیاهان نیز جنس نر و ماده موجود است. این موضوع در اروپا دستگاه مذهبی مسیحیت را بشدّت خشمگین ساخت بطوری که چندین سال کتب لینه در اروپا جزء کتب ضلال بشمار میرفت. امّا بنازم عظمت قرآن مجید را که در آن عصر که از علم و دانش خبری نبود قرنها پیش از کشفیات جدید با صراحت تمام قانون زوجیت را در
و از حسن نقل شده است که منظور از زوجها در این آیه تابستان و زمستان و شب و روز و ماه و خورشید،و آسمان و زمین،و بهشت و دوزخ است.
(وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ)
یعنی خداوند برای شما کشتی و چهار پایان مقرر فرمود،سعید بن جبیر گفته است منظور از انعام شتر و گاو است،و بعضی هم گفتهاند منظور تنها شتر است.
(مٰا تَرْکَبُونَ)
یعنی:در دریا و خشکی بر آنها سوار شوید.
(لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ)
سپس خداوند بیان فرمودند که غرض از آفرینش اینها که یاد شد آنست که بر پشتشان سوار شوید،و ضمیر در ظهوره بر میگردد به ما (ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ) تا نعمت پروردگار خویش را بیاد آورید و بر این نعمت که مسخر بودن مرکب است شکر کنید.
(وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا)
در حالی که اعتراف به نعمتش دارید،و او را از شباهت داشتن بمخلوق منزه میدانید بگوئید:منزه است خداوندی که این مرکب را مسخر فرمان ما ساخته است که میتوانیم سوارش شویم.
(وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ)
در حالی که ما حریف او نبودیم،و نمیتوانستیم هماورد او باشیم.
(وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ)
یعنی و نیز بگوئید که ما در پایان عمرمان با مرکب تابوت بسوی پروردگارمان بازگشت خواهیم نمود،قتاده گوید:خداوند
(تمامی اشیاء از حیوان و گیاه و جماد ثابت دانسته است،تا جایی که میبینیم امروزه پس از گذشت قرنها دانشمندان میگویند هیچکدام از عناصر طبیعی در طبیعت بنحو منفرد یافت نمیشود.
در این آیه به بندگانش تعلیم فرموده است که بهنگام سوار شدن بر مرکب چه بگویند.
از ابن عمر روایت شده است که رسول خدا(ص)هر گاه میخواست بر شترش سوار شود و برای مسافرتی بیرون رود،سه بار تکبیر میگفت و میفرمود:
«سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ، وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
،اللّهم انا نسألک فی سفرنا هذا البر و التقوی،و العمل بما ترضی،الهم هون علینا سفرنا،و اطو عنّا بعده،الهم انت الصاحب فی السفر و الخلیفة فی الاهل و المال،الهم انی اعوذ بک من و عشاء السفر،و کآبة المنقلب،و سوء المنظر فی الاهل و المال».
یعنی:«منزه است آن کس که این مرکب را برای ما رام فرمود،در حالی که ما حریف او نمیشدیم،ما بسوی پروردگار خود بازگشت خواهیم نمود،پروردگارا در این سفر خود از تو درخواست نیکی و تقوی داریم،و اینکه آن گونه که تو راضی هستی عمل کنیم،خداوندا سفر ما را بر ما آسان گردان،و دوری آن را بر ما آسان کن،خداوندا تو در سفر همراه منی،و پس از من جانشینم در میان اهل و عیال و اموالم میباشی،پروردگارا از سختی و ناهمواری راه،و از بازگشتی محزونانه بتو پناه میبرم،و نیز از نگاه بد به اهل و مالم به تو پناه میآورم».
و هر گاه که از سفر باز میگشت میفرمود:
«آئبون،تائبون لربنا حامدون» ،یعنی بازگشتیم در حالی که از درگاه خدا آمرزش خواسته حمد او را بجای میآوریم،این روایت را مسلم در صحیح خود وارد کرده است.
عیاشی به اسناد خود از حضرت صادق(ع)نقل میکند که فرمودند:
«یاد آوری نعمت الهی بدین طریق است که بگویی
الحمد للّٰه الذی هدانا للاسلام و علمنا القرآن و من علینا بمحمد صلی اللّٰه علیه و آله و سلم
(1) .
و سپس بعد از این بگویی:
«سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا...»
(2) سپس خداوند بیاد آوری از کفاری که قبلا ذکر شده پرداخته میفرماید (وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً) یعنی حکم کردند که بعضی از بندگان خدا که فرشتگان باشند فرزندان خدا هستند،و اینجا جعل بمعنی حکم است،و اینست معنی قول ابن عباس و مجاهد و حسن که گفتهاند:آنان گمان میکردند که فرشتگان دختران خدا هستند.
زجاج میگوید:بعضی از اهل لغت شعری سروردهاند و دلالت دارد بر اینکه که جزء بمعنی اناث آمده است و آن شعر اینست:
«ان اجزأت حرّة یوما فلا عجب
قد تجزئ الحرّة المذکار احیانا (3)
1) 1) یعنی سپاس خدای را که ما را بسوی اسلام هدایت فرمود،و بما قرآن را تعلیم فرمود،و بوسیلۀ حضرت محمد(ص)بر ما منّت گذاشت.
2) 2) وسائل الشیعه جلد 8 صفحۀ 284 با مختصر فرقی در صدر روایت.
3) 3) یعنی:اگر زنی حره روزی دختر بزاید تعجب ندارد،زیرا چه بسیار میشود که زن حره زنانی پسرزا را میزایند. زمخشری در تفسیر کشاف گفته است:یکی از بدعتهای تفسیر نویسان آنست که جزء را بمعنی اناث تفسیر میکنند،و ادعای اینکه جزء در زبان عرب اسم برای دختر باشد جز یک دروغ که به عرب بسته شده است چیز
و بعضی هم گفتهاند معنی آیه اینست که از ثروت بندگان برای خدا بهرهای پنداشتهاند،که از نوع آیه «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ نَصِیباً» که در آن مضاف حذف شده است-که مِنْ عِبٰادِهِ یعنی من اموال عباده-.
(إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ)
یعنی:انسان منکر نعمتهای خداوند ظاهر کنندۀ کفران خویشتن است که کفر خود را پنهان نمیسازد.
(دیگری نیست،و یک نوع قرار داد بسیار جدید است،که حتی این جعل آنان را قانع نساخته تا اینکه«اجزأت المرأة»را نیز از آن مشتق کردهاند(شعرانی)
سورۀ زخرف-آیات 16-20
أَمِ اِتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ (16) وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (17) أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی اَلْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی اَلْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ (18) وَ جَعَلُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ اَلَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ (19) وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ اَلرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (20)
16-آیا خداوند از میان مخلوقات برای خود دخترانی گرفته است،و بشما پسران داده است؟.
17-و هر گاه کسی از آنان را بشارت بدختر دهند که برای خدا مثال میزنند صورتش سیاه گشته اندوهگین و خشمناک میگردد.
18-آیا آنچه را که در زر و زیور رشد میکند،و در مبارزه نمایان نمیگردد،سهم خدا ساختند؟.
19-اینان فرشتگان را که بندگان خدا هستند دختران قرار می دهند؟آیا اینان بهنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودهاند؟گواهی ایشان را خواهند نوشت و بزودی در این مورد بازجویی خواهند شد.
20-و گفتند اگر خدا میخواست ما بتها را پرستش نمیکردیم،ولی اینان در این قسمت دانشی ندارند و جز خیالبافی چیزی نمیدانند.
اهل کوفه بجز ابی بکر«ینشّا»بضم یاء و فتح نون و تشدید شین خواندهاند ولی بقیۀ قراء«ینشأ»بفتح یاء و سکون نون و تخفیف شین خواندهاند.
اهل کوفه و ابو عمرو«عباد الرحمن»خواندهاند،ولی بقیه«عند الرحمن» خواندهاند.
اهل مدینه«أ أشهدو»خواندهاند بر وزن«افعلوا»بضم همزه و سکون شین در حالی که قبل از این همزه یک همزه استفهام مفتوح وجود دارد،و همزۀ دوم بدون آوردن الفی بین آن دو مخفف میخوانند، ولی بعضی بین آن دو الفی داخل میکنند،اما بقیه قراء«اشهدوا»بفتح الف و شین خواندهاند.
ابو علی گوید گفته میشود:«نشأت الصحابة و نشأ الغلام»و پس از آنکه این فعل را با همزه نقل دادیم متعدی بمفعول میگردد،مانند «یُنْشِئُ السَّحٰابَ الثِّقٰالَ» و مثل «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» .
و کسی که ینشّأ خوانده است مثل فرّح و افرح و عزّم و اعزم،و محل
من در«من ینشأ»منصوب است بر تقدیر«اتخذوا له من ینشأ فی الحلیه» که بعنوان سرزنش نسبت به آنان گفته شده است که چنین تهمت زدهاند» همانگونه که در جای دیگر فرموده است: «أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ؟» .
دلیل کسی که«عباد الرحمن»خوانده است آیه «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ» است و دلیل کسی که«عند الرحمن»خوانده است،آیه «وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ» است و نیز این آیه: «إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» علاوه بر اینکه این قرائت دلالت دارد بر عظمت مقام فرشتگان و تقرب آنان به پیشگاه الهی(که از«عند»فهمیده میشود) همانگونه که در جای دیگر فرموده است: «وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ» البته این قرب نزدیکی با مسافت نیست.
و شهدت،دو قسم استعمال میگردد:
1-شهود بمعنی حضور است.
2-بمعنی علم.
قسم اوّل که بمعنی حضور است متعدی میشود به مفعول به و دلیلش این نصف بیت است: «و یوم شهدناه سلیما و عامرا» تقدیرش چنین است شهدنا فیه سلیما و از این قبیل است قول این شاعر که میگوید:
«شهدنا فما تلقی لنا من کتیبة
ید الدهر الا جبرئیل امامها»
که در این شعر مفعول شهد حذف شده است که تقدیر در آن«شهدنا المعرکه بوده که اگر در این قسم متعدی بهمزه شود دو مفعول خواهد گرفت میگویی «شهد زید المعرکه،و اشهدته ایاها»و از این قبیل است «مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ولی شهدت که بمعنی علمت است بر دو قسم استعمال خواهد شد:
1-آنکه قسم و سوگند باشد.
2-آنکه بمعنی غیر قسم باشد.
استعمال شهد بمعنی سوگند همانگونه است که علم اللّٰه و یعلم اللّٰه را در سوگند استعمال میکنند میگویی:«علم اللّٰه لأفعلنّ»که عینا مانند قسم با آن رفتار میشود و سیبویه در این مورد شعری انشا کرده است:
«و لقد علمت لتأتین منیتی
ان المنایا لا تطیش سهامها»
یعنی:«من بخوبی میدانستم که مرگم فرا میرسد،براستی که تیرهای مرگ به خطا نخواهد رفت و نقل نموده است که زفر این عقیده را داشته است که اگر بگوید:«اشهد باللّٰه»این جمله سوگند است،ولی اگر بگوید«اشهد»و باللّٰه نگوید آن را قسم نمیداند.
محمد شیبانی گفته است«اشهد»بتنهایی بیآنکه باللّٰه دنبالش بیاید مانند اشهد است که متصل به«باللّٰه»باشد و آنهم قسم است،و برای ادعای خود استدلال کرده است به این آیه: «قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً» که در این آیه «قٰالُوا نَشْهَدُ» را سوگند دانسته است با اینکه همراه«با اللّٰه»نبوده است.
اما«شهدت»که منظور از آن«علمت»است،و منظور از آن«حضرت» نیست نوعی مخصوص از علم است،زیرا هر شهادت و گواه بودنی علم است ولی اینطور نیست که هر علمی هم شهادت باشد،دلیل بر اینکه شهادت نوعی مخصوص از علم است اینکه اگر کسی در مقام شهادت در پیشگاه قاضی بگوید:«اعلم ان لزید علی عمرو عشرة»یعنی:«من میدانم که زید ده تومان از عمر و طلب دارد»قاضی با این شهادت حکم صادر نمیکند مگر آن گاه که
گواه بگوید:«اشهد ان...»بنا بر این شهادت مثل یقین است در اینکه نوع مخصوصی است از علم،و هر علمی یقین نیست،گرچه هر یقینی علم است،بنا بر اینکه هنگامی که گواه در پیشگاه قاضی میگوید:«ای حاکم من گواهی میدهم که مطلب چنین است»با این معنی است که من این مطلب را طوری به آن علم دارم که گویا در نظرم حاضر و مجسم است،و کاملا از آن آگاه هستم و هیچ شک و تردیدی در آن نداشته برایم روشن است،و تمامی معلومات به این حد نیست،و لذا است که پارهای از معلومات احتیاج به توقف و استدلال دارد و اما جملۀ«اشهدوا خلقهم»این شهادت از شهادت بمعنی حضور است مثل اینکه بخاطر آن سرزنش میشوند که چیزی گفتند که حضور نداشتند در حالی که آن چیز از مطالبی است که میبایست با مشاهده و حضور به آن علم پیدا میکردند،و هر کس بگوید:«اشهدوا خلقهم»باین معنی است که آیا بهنگام آفرینش خود حضور داشتند؟و چون فعل متعدی بدو مفعول است هنگامی که مجهول شد یک مفعول خود را از دست میدهد،و فعل متعدّی بیک مفعول میگردد،و این قرائت را این آیه تقویت میکند «مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» .
و اما این جمله: «إِنِّی أُشْهِدُ اللّٰهَ»وَ«اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ» که مفعول اول از آن حذف شده است (1)همانگونه که در این مثال حذف شده:«ضربنی و ضربت»و این مثال منقول است از«شهد بکذا»الا اینکه از ان و ان حرف جر معمولا حذف میشود.
1) 1) بهتر آنست که بگوید:مفعول فعل اول که عبارتست از «أُشْهِدُ اللّٰهَ» زیرا جملۀ «أَنِّی بَرِیءٌ» به هیچ تقدیری مفعول اول نیست.
آن گاه خداوند گفتار آنان را انکار نموده میفرماید:
(أَمِ)
و این ام برای استفهام انکاری و سرزنش آمده است که بمعنی بل است.
(اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ؟)
یعنی آیا پروردگارتان برای خویش دخترانی گرفته است؟.
(وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ؟)
و پسران را مخصوص شما ساخته است؟،و این آیه مانند آیۀ دیگری است که میفرماید: «أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ؟» (1)سپس دوباره با استدلال علیه آنان پرداخته میفرماید:
(وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً)
یعنی:هر گاه بیکی از آنان بشارت دهند بدختری که آن را شبیه خداوند قرار دادهاند،زیرا فرزند هر چیزی شبه او و جنس او است،پس یعنی هر گاه بیک نفر از آنان بشارت دهند که دختری برایش متولد شده است.
(ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ)
از اندوه این خبر صورتش سیاه میشد در حالی که سخت غمگین و خشمناک بود،سپس خداوند آنان را بخاطر این افتراء آنان را مورد نکوهش قرار داده میفرماید:
(أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ؟)
یعنی آیا کسی را که در زر و زیور زنانه رشد میکند،یعنی دختران را برای خدا قرار میدهند، در حالی که زنان قدرت گفتگو و بحث را ندارند؟.
1) 1) سورۀ اسراء:17 آیۀ 40 دنباله آیه «...وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً» یعنی:«آیا خداوند پسران را ویژه شما ساخته و از فرشتگان برای خود دختر گرفته است؟».
از ابن زید است که یعنی:آیا بتهایی را که در زر و زیور رشد میکنند،و نمیتوانند دلیلی برای خود بیان کنند میپرستید؟زیرا بت پرستان بتهای خود را با زر و زیور میآراستند.
و اینکه گفته است «هُوَ فِی الْخِصٰامِ» با اینکه ضمیر به دختر بر میگردد و نفرموده است:«هی فی الخصام»برای اینکه ضمیر هو را بلفظ من برگردانده است (وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً) فرشتگان را که بندگان خدایند از جنس اناث پنداشتند زیرا گمان میکردند که دختران خدایند.
(أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ؟)
این قسمت رد بر پندار غلط آنان است،یعنی:
آیا آنان بهنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودند که دانستند دختر هستند،و این آیه مثل آیۀ مشابهی است که در آن میفرماید: «أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ» (1).
(سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ)
بزودی شهادتشان نوشته خواهد شد در روز قیامت پیرامون آن باز پرسی خواهند شد (2).
(وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ)
و نیز گفتند:اگر خدا میخواست ما بتها را عبادت نکنیم،ما نمیتوانستیم بتان را بپرستیم بنا بر این با خواست خدا بتان را میپرستیم.
(مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ)
اینان بصحت آنچه میگویند علم ندارند،و این اشاره است بر بطلان گفتارشان زیرا گفتار آنان از روی دلیل و دانش صادر نشده است.
(إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ)
یعنی:اینان دروغگویانی بیش نیستند.
ابو حامد گوید خداوند آنان را تکذیب میفرماید بدان جهت که اولا انکار توحید میکنند،علاوه بر آن نسبت فرزند بخدا میدهند،و با نسبت کفر به مشیت الهی ظلمی بزرگ نمودهاند.
(که بسیار خوب،و گرنه همین حرف را عمر بزند،اگر پاسخ باو دادند که خوب،و گرنه همین سخن را علی بگوید،رفتند و همین کار را که حضرت دستور داده بود انجام دادند،اصحاب کهف نه أبا بکر را جواب دادند نه عمر را،آن گاه علی(ع)بپا خواست و همان کار را کرد،به او پاسخ دادند و سه بار گفتند:لبّیک لبّیک،حضرت به آنان فرمود چه شد که به اولی و دوّمی پاسخ ندادید؟ولی سومی را پاسخ گفتید؟گفتند:خداوند بما دستور داده است که جز به پیامبران یا وصی آنان پاسخ ندهیم،سپس بسوی حضرت رسول(ص)بازگشتند،حضرت از آنان پرسید چه کردند؟جریان را به حضرت گفتند:حضرت صحیفهای قرمز بیرون آوردند و به آنان فرمودند: شهادت خود را با خط خود در این برگه پیرامون آنچه دیدهاید و شنیده اید بنویسید،اینجا بود که این آیه نازل شد:ستکتب شهادتهم و یسئلون یوم القیمة.
سورۀ زخرف-آیات 21-25
أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ (21) بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ (22) وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ (23) قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (24) فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (25)
21-در این باره پیش از این بر آنان کتابی نازل نمودهایم که به آن چنگ زنند.
22-بلکه گفتند:ما پدران خود را بر آئینی یافتیم،و به دنبال آنان رهسپاریم.
23-بدین ترتیب پیش از تو هیچ بیم دهندهای را بهیچ دیاری نفرستادیم،مگر آنکه ثروتمندانش میگفتند:ما پدران خویش را بر راه و روشی یافتهایم،ما نیز از روش آنان پیروی میکنیم.
24-گفت هر چند من آئینی بهتر از آنچه که پدران خود را بر آن دیدهاید برایتان بیاورم؟گفتند:ما نسبت به آنچه که شما را برای رسالت آن فرستادهاند کافر هستیم.
25-سپس از آنان انتقام گرفتیم،ببین عاقبت تکذیب کنندگان چگونه خواهد بود؟.
ابن عامر و حفص خواندهاند:«قال:اولو»اما بقیّه:«قل اولو».
ابو جعفر«جئناکم»و بقیّه«جئتکم»خواندهاند.
ابو علی گوید:هر کس«قال»خوانده است یعنی:«قال لهم النذیر او لو جئتکم»و هر کس«قل»خوانده است معنی حکایت از چیزی است که بر نذیر وحی شده است مثل آنکه بگوید:«اوحینا الیه فقلنا له قل لهم:اولو جئتکم باهدی من ذلک».
پس از آنکه خداوند از دروغپردازی کسانی که پرستش بتان را به مشیت خدا نسبت دادند،و برای خدا دخترانی از فرشتگان پنداشتند یاد کرده فرمود:
(أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً)
و این استفهام استفهام تقریری است که میخواهد از آنان نسبت بگناهانشان اقرار بگیرد،و تقدیرش اینست:«أ هذا الذی ذکروه شیء تخرصوه و افتعلوه ام آتیناهم کتابا»یعنی:«آیا اینکه میگویند چیزی
است که دروغپردازی کردهاند و ساختهاند یا آنکه واقعا به آنان کتابی دادهایم؟».
(مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ)
یعنی به آن کتاب چنگ زدهاند؟حال نمیتوانند ادعاء کنند که خداوند در این باره کتابی نازل ساخته است، معلوم میشود که سخن جزء دروغپردازیهای آنان بوده است.
و حرف«ام»در آیه دلالت میکند بر حذف حرف استفهامی که معادل او بوده است.
سپس خداوند اعلان میدهد که اینان در گمراهی خود از پدرانشان پیروی نمودهاند و میفرماید:اینطور نیست بلکه.
(بَلْ قٰالُوا:إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ)
یعنی گویند:ما پدران خود را بر آئین و راه روشی یافتیم،و این معنی از ابن عباس و مجاهد و قتاده و سدی نقل شده است.
و از جبائی نقل شده است که یعنی:«علی جماعة»یعنی:آنان را متحد و متفق یافتیم و همگی بر این راه و روش کنونی ما بودند.
(وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ)
یعنی:ما از راه راستی که آنان داشته اند پیروی میکنیم،و سپس میفرماید:
(وَ کَذٰلِکَ)
یعنی ای محمد همانگونه که اینان گفتند،و کفر خود را به پیروی از پدرانشان حواله دادند.
(مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا:إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ)
یعنی:هیچ رسول و بیم دهندهای را پیش از تو نفرستادیم مگر آنکه ثروتمندانشان که از نعمت ما برخوردار
بودند خوشگذرانی را بر استدلال ترجیح میدادند،و اینان که از طبقه رؤساء بودند میگفتند ما پدران خود را بر این راه و روش یافتیم،و از آنان پیروی می کنیم،و با آنان مخالفت نمینمائیم،و همگی روش خود را تقلید از پدران معرفی میکردند،بدون آنکه بدلیل و برهانی تمسک کنند،و این منطق منطقی است بسیار غلط،زیرا لازمه این منطق آنست که در یک چیز و در ضد آن هر دو باشد،چون هر دستهای از مردم از پدران خود پیروی میکنند،و هر کدام معتقدند که دیگری راهش باطل است،و بدون شک این منطق غلط است،بنا بر این ناگزیرند که به استدلال و حجتهای عقلی یا سمعی بازگشت کنند سپس خطاب به پیامبر نذیر میفرماید:
(قٰالَ:أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ)
یعنی:ای محمد،به آنان بگو حتی اگر راه و روشی بهتر از آئین پدرانتان برای شما بیاورم شما سخن مرا نخواهید پذیرفت و میخواهید هم چنان به پیروی از آئین غلط پدرانتان ادامه دهید.
در این بیان ظرافت و دقت بسیار زیادی در دعوت بسوی حق بکار رفته است،و خلاصۀ این بیان اینست که اگر فرض کنیم که راه و روش پدرانتان حق و درست باشد،و آنچه را که من برای شما آوردهام بهتر و درستتر باشد لازم است که از راه و روش من پیروی کنید،و سپس خبر داده است که اینان از پذیرفتن آئین بهتر و درستترش سرباز زدهاند.
(قٰالُوا:إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ)
یعنی:گفتند:ای پیامبران ما رسالت شما را نخواهیم پذیرفت،آن گاه خداوند اشاره به مجازاتشان کرده میفرماید (فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ) یعنی:آنان را به انتقام کفران و ناسپاسیهایشان
به هلاکت رسانیدیم،و در عقوبتشان عجله نمودیم.
(فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ)
بنگرید و عبرت گیرید که عاقبت کار تکذیب کنندگان پیامبران چگونه است؟ و در این آیه اشاره شده است که سر انجام نیکو در انحصار طرفداران حق و تصدیق کنندگان رسولان الهی است.
سورۀ زخرف-آیات 26-30
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ (26) إِلاَّ اَلَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ (27) وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (28) بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ (29) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ (30)
26-و هنگامی که ابراهیم به پدرش و قومش گفت:من از آنچه شما میپرستید بیزارم.
27-مگر از پرستش خدایی که مرا آفریده است که براستی او همین زودیها مرا هدایت خواهد کرد.
28-و امامت را در نسل ابراهیم مقامی ثابت قرار داد،تا بازگشت نمایند 29-بلکه(اینان را عذاب نکردم)و خودشان و پدرانشان را از نعمتها برخوردار ساختم،تا آنکه حق و پیامبری روشنگر بسویشان آمد.
30-و هنگامی که حق به ایشان روی آورد گفتند:این سحری است،و ما نسبت به آن کافر هستیم.
عرب میگویند:«انا براء منک،و نحن براء منک»و مذکر و مؤنث و تثنیه و جمع در آن یکسان است، و معنی آنست که«من از تو بیزاری دارم»همانگونه که گفتهاند:«رجل عدل»و«قوم عدل»یعنی فردی یا کسانی که عدالت دارند
(وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ)
یعنی هنگامی که ابراهیم مردم را دید که بپرستش بتها و ستارگان میپردازند به آنان گفت:
(إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ)
من از آنچه میپرستید بیزار هستم،و سپس آفریدگار خود را از جملۀ معبودهای آنان استثناء کرده گفت:
(إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی)
یعنی:بغیر از خدایی مرا آفریده و ابتداء بوجود آورده است،و تقدیرش اینست:«الا من الذی فطرنی».
قتاده گوید:قوم ابراهیم(ع)میگفتند:خداوند پروردگار ماست و در عین حال بتان را نیز میپرستیدند.
(فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ)
که خدایم با لطف خویش مرا بسوی راه بهشت هدایت خواهد فرمود،بعضی گفتهاند:یعنی:بزودی مرا با ادلهای که برایم بیان میکند بسوی حق هدایت میفرماید،و در این آیه بیان شده است که ابراهیم چه اندازه بخداوند اعتماد داشته،و نیز قوم خود را بدینوسیله دعوت میکرده است که از درگاه الهی درخواست هدایت کنند.
(وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ)
(1) یعنی کلمه توحید را که عبارت است
1) 1) معانی الاخبار صدوق چاپ تهران صفحۀ 131:(...از ابی
از:«لا اله الا اللّٰه»کلمهای جاودان در نسل ابراهیم قرار داد،که همیشه در نسل او باقی ماند،و هم چنان در نسل او کسانی که قائل به توحید باشند وجود داشته باشد،و این معنی از قتاده و مجاهد و سدی است.
بعضی گفتهاند این کلمه باقیهای که ابراهیم آن را گفته است عبارتست از بیزاری از شرک،که پس از او در نسلش باقی مانده است.
از حضرت صادق(ع)است که این کلمۀ باقیه امامت است که در نسل او باقی مانده است.
(بصیر روایت شده است که از حضرت صادق(ع)دربارۀ این آیه پرسیدم «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ» ؟فرمودند:این کلمه باقیه امامت است که خداوند آن را در نسل حسین(ع)قرار داده است،و تا روز قیامت امامت در نسل او باقی خواهد ماند). و نیز در تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 138 حدیث 4(هشام بن سالم بحضرت(ع)میگوید:آیا حسن افضل است یا حسین؟میفرمایند:حسن افضل از حسین است،گفتم:پس به چه دلیل امامت بعد از حسین(ع)در نسل او قرار گرفت،ولی در نسل حسن(ع)قرار نگرفت؟فرمودند:خداوند بزرگ دوست داشت که سنتی از موسی و هارون را در حسن و حسین علیهما السلام جاری فرماید،موسی و هارون در نبوّت شریک بودند همانگونه که حسن و حسین(ع)هر دو امام بودند،و خداوند نبوّت را در نسل هارون قرار داده است نه در نسل موسی،با اینکه موسی از هارون افضل بوده است. گفتم:آیا در یک عصر دو امام ممکن است باشد؟ فرمودند:نه این نمیشود مگر آنکه یکی از آن دو امام ساکت بوده
و در مورد بازماندگانش«عقبه»اختلاف شده است که چه کسانی هستند از ابن عباس (1)و مجاهد روایت شده است که نسل او و فرزندانش هستند.
و حسن گفته است منظور از«عقبه»فرزندان او میباشد تا روز قیامت.
و از سدی نقل شده است که«عقبه»آل محمد(ص)هستند.
(لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)
(2) یعنی:تا آنان توبه کنند،و از بت پرستی خود باز گردند و بپدرشان ابراهیم(ع)در اقرار به یگانگی اقتداء کنند،همانگونه
(از دیگری پیروی نماید،و آن دیگری ناطق و پیشوای آن یکی باشد،اما اینکه در یک عصر دو امام و هر دو ناطق باشند نمیشود،گفتم:آیا بعد از حسن و حسین ممکن است امامت به دو برادر برسد؟فرمودند:نه خیر امامت در نسل حسین جاری است همانگونه که خداوند فرموده است «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ»...) . تفسیر صافی جلد 2 صفحۀ 526 بنقل از احتجاج از پیامبر خدا(ص) روایت میکند که در خطبۀ غدیر فرمودند:(ای مردم قرآن بشما معرفی میکند که پس از او امامان از نسل اویند من نیز بشما معرفی کردم که امامان از منند و من از آنان هستم،آنجا که خداوند بزرگ میفرماید: «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ» و بشما گفتم ما دام که از قرآن و عترت پیروی کنید گمراه نخواهید شد؟.
که کافران به پدرانشان اقتداء نمودهاند،این معنی از فراء و حسن نقل شده است.
و بعضی گفتهاند:یعنی تا آنان از راه و روشی که دارند بسوی پرستش خدای بزرگ بازگشت کنند،آن گاه خداوند از نعمتهایی که بقریش داده یاد کرده میفرماید:
(بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ)
یعنی:مشرکین را با ثروتهایی که به آنان دادم،و نعمتهای فراوان بهرهمند ساختم،و در مکافات کفرشان عجله ننمودم (حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ) سدی گفته است حق در اینجا بمعنی قرآن است و بعضی گفتهاند منظور از آن آیاتی است که دلالت بر راست بودن دعوت پیامبر میکند.
(وَ رَسُولٌ مُبِینٌ)
یعنی:پیامبری روشنگر که حق را بیان میکند و آن پیامبر حضرت محمد صلی اللّٰه علیه و آله است.
(وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ)
یعنی:پس از آنکه قرآن برایشان آمد.
(قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ)
گفتند:این جادو است،و نوعی نیرنگ مخفی و باطل را بصورت حق جلوه دادن.
(وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ)
و چون این کتاب از سوی خدا است ما نسبت به آن کفر میورزیم.
وجه ارتباط داستان حضرت ابراهیم(ع)با آیات قبلی این بود پس از آنکه خداوند تقلیدهای کورکورانه را مذمت کرد،و پیروی از حق و دلیل
را واجب شمرد،بدنبال آن از حضرت ابراهیم(ع)یاد کرد که از دلیل و برهان پیروی نموده است.
بعضی گفتهاند پس از آنکه خداوند از تقلید مذمت فرمود،و یادآوری کرد که کفار جز تقلید راهی در پیش نگرفتند،اشاره میکند که تقلید ابراهیم برای آنان زیرا آنان از فرزندان ابراهیم هستند،و ادعا میکنند که بطریقۀ او هستند،و متصل شده است جملۀ «بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ» به آنچه که قبلا اشاره شد از یادآوری اعراض آنان از دلیل و برهان،و اعتماد بر تقلید،و لذا خداوند بیان میفرماید که اینان بدست خود گرفتار شده اند،و هیچ بهانهای ندارند،زیرا به آنان مهلت داده شد و نعمتهایی به آنان دادیم،و سپس قرآن برای آنان آمد و پند نپذیرفتند.
سورۀ زخرف-آیات 31-35
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (31) أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (32) وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ (33) وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ (34) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (35)
31-چرا این قرآن بر مردی عظیم از این دو قریه نازل نگشت؟.
32-مگر آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟این ما هستیم که در زندگی دنیا معیشت آنان را میانشان تقسیم کردیم،و عدهای را درجاتی بالاتر از برخی بالا بردیم تا جمعی دیگران را بکار گیرند،ولی رحمت پروردگارت از اموالی که اینان جمع میکنند بهتر است.
33-اگر ترس آن نبود که مردم همگی بکفر گرایند،آنان که کافر بخدایند
سقفهای خانههایشان را از نقره قرار میدادیم،که با پلههایی از نقره روی بام خود روند.
34-و نیز برای خانههایشان درهایی(از نقره)و تختهایی که بر آن تکیه کنند قرار میدادیم.
35-و طلا قرار میدادیم،و همۀ اینها وسائل زندگی دنیا است،اما زندگی سرای دیگر نزد پروردگارت از آن افراد با تقوی است.
ابن کثیر و ابو عمرو و ابو جعفر«سقفا»بفتح سین،و بقیه«سقفا»بضم سین و قاف خواندهاند.
و عاصم و حمزه«و ان کل ذلک لمّا»بتشدید میم و بقیه«لما»بتخفیف میم خواندهاند.
ابو علی گوید:سقف جمع سقف است مثل رهن و رهن،و گاهی مخفّف میشود و گفته میشود رهن،و فعل در جمیع لغات مخفف میگردد،و سقف مفرد است ولی دلالت بر جمع میکند،زیرا با جملۀ لبیوتهم میفهمیم هر خانهای دارای سقف است.
و هر کس«لما»را تشدید بدهد«ان»از نظرش بمنزلۀ ماء نافیه است بنا بر این معنی چنین میشود:«ما کل ذلک الا متاع الحیاة الدنیا»و لما بمعنی الا خواهد شد،سیبویه نقل میکند:«نشدتک اللّٰه لما فعلت»و آن را حمل بر الا کرده است،و این دلالت دارد بر فساد قول کسی که گفته است
که «وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ» به این معنی است«لمن هو جمیع لدینا حاضرون»و گمان کردهاند که ان حرف نفی است به این معنی:«و ما ذلک الا متاع الحیاة الدنیا».
و هر کس«لما»را بتخفیف خوانده است ان در«ان کل»را مخفّفه از مثقّله میداند،و لام در آن لامی که بمنظور فرق بین نفی و ایجاب وارد میشود،مانند آنکه میگویی:«هبلتک امک ان قتلت لفارسا».
و هر کس به این ان عمل نصب داده بگوید:«ان زیدا لمنطلق»از این لام بینیاز خواهد شد،زیرا ان نافیه در ما بعد خود هیچگاه اسمی را نصب نمیدهد،و اشتباه نمیشود،و«ما»در آن زائد است،و معنی می شود:«ان کل ذلک لمتاع الحیاة الدنیا».
معارج-بمعنی پله است که واحد آن معرج است،و عروج به معنی صعود و بالا رفتن است.
و ظهر علیه-هنگامی گویند که از چیزی بالا روند نابغۀ جعدی گوید:
«بلغنا السماء مجدنا و جدودنا
و انا لزجو فوق ذلک مظهرا» (1)
.
سرر-جمع سریر است که گاهی هم اسرّه جمع بسته میشود.
زخرف-عبارتست از کمال حسن چیزی،و روی همین حساب است که
1) 1) یعنی:«بهره و عظمت خویش را به آسمان رساندیم،و امیدوار هستیم که باز هم از این بالاتر رویم»جدود جمع جد است بمعنی حظ و بهره،و مجدنا و جدودنا یا منصوبند بنا بر آنکه مفعول باشند برای بلغنا یا آنکه مرفوعند که بدل باشند از ضمیر در بلغنا.
طلا را زخرف گفتهاند،و گفته میشود:زخرفه در صورتی که چیزی را نیکو سازند و زینت بخشند،و بهمین مناسبت است که به نقاشیها و تصویرها نیز زخرف گفتهاند.
و در حدیث است که پیامبر خدا(ص)وارد خانۀ کعبه نشد تا آنکه دستور داد و نقشها و تصویرهای آن را برچیدند.
(وَ قٰالُوا)
یعنی:این کافران گفتند:
(لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ)
منظور کفّار از این دو قریه مکه و طائف است،و تقدیر آیه چنین است:«علی رجل من القریتین ای من احدی القریتین»که مضاف حذف شده است،و منظورشان از این مردان بزرگ از این دو قریه ولید بن مغیره از مکه و ابا مسعود عروة بن مسعود ثقفی از طائف میباشد،بنقل قتاده،ولی مجاهد میگوید:منظور عتبة بن ابی ربیعه است از مکه،و ابن عبد یا لیل است از طائف،و ابن عباس گفته است:منظور ولید بن مغیره است از مکه،و حبیب بن عمر ثقفی از طائف.
و علت اینکه کفّار این حرف را زدند این بود که این دو مرد از ثروتمندان بزرگ قومشان بودند،و خیال میکردند کسی که دارای عظمت مادی و ثروت و قدرت باشد سزاوارتر است،به نبوّت و رسالت،و لذا خداوند بزرگ در پاسخ این پندار غلط کافران فرمود:
(أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ)
یعنی:آیا این کافران میخواهند رحمت پروردگارت را که نبوّت است میان مردم تقسیم کنند؟و بیان میکند تنها خداوند است که نبوّت را میان افراد قسمت میکند،و بقول مقاتل یعنی:آیا کلیدهای
رسالت و نبوّت دست آنان است که هر جا بخواهند نبوّت را قرار دهند؟سپس میفرماید:
(نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا)
یعنی:روزی آنان را ما بر طبق مصالح بندگان خود میان آنان تقسیم کردهایم،و کسی حق اظهار نظر در این باره ندارد،و همانگونه که در روزی برخی را بر دیگری برتری داده ایم،همچنین هر کس را که خواستهایم برای رسالت برگزیدهایم.
(وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ)
یعنی:این ما هستیم که بعضی را فقیر و برخی را بینیاز میسازیم،و لذا میبینی که برخی از افراد بیسر و زبان دارای ثروت بسیاری هستند،بر عکس بر برخی از افراد سر و زباندار هستند که در فقر و فلاکت بسر میبرند،و این قسمت را که نسبت به امر رسالت و نبوّت بسیار کوچکتر است به بندگان خود نسپردهایم،بلکه آن را طبق حکمت و مصلحت انجام میدهیم،چگونه میشود اختیار نبوّت را با عظمت و اهمیتی که دارد بدست بندگان میدهیم.
(لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا)
یعنی:علت اختلاف طبقات مردم در روزی که برخی کمتر و برخی بیشتر دارند علاوه بر مصالح بسیاری که دارد اینست که برخی دیگران را برای تأمین نیازمندیهای اجتماع بکار گیرند،و آنان را استخدام کنند، و از کار یکدیگر بهرمند گردند،و از این راه امور عالم تنظیم خواهد یافت.
و از قتاده و ضحاک نقل شده است که یعنی:تا بعضی دیگران را بردۀ خویش ساخته مالک آنان گردند.
(وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ)
یعنی رحمت پروردگارت و نعمتش
از ثواب و بهشت از آنچه که از این دنیای پست اینان جمع میکنند بهتر است از ابن عباس نقل شده است:یعنی:نبوت برای تو بهتر است از ثروتی که کافران در دنیا جمع میکنند (1).
سپس خداوند خبر میدهد که دنیا از نظر او پست و بیارزش بوده و میفرماید (وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً) از ابن عباس (2)و حسن و قتاده و سدی نقل شده است یعنی:اگر نبود که مردم همگی بر کفر اجتماع مینمودند، و همگی در کفر پیرو دین واحدی میگشتند،زیرا که همه علاقه بدنیا دارند و بر دنیا حریص میباشند...
و از ابن زید است که یعنی:اگر نبود که مردم همگی اجتماع بر دنیا می کردند و از دین رو گردان میشدند.
(لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ)
«لبیوتهم»بدل است از «لِمَنْ یَکْفُرُ» و معنی اینست:«و جعلنا لبیوت من یکفر بالرحمن سقفا من فضة»بنا بر این وقتی سقف منزلشان از نقره میبود دیوار منزلشان هم از نقره میشد.
بعضی گفتهاند لام دوم بمعنی«علی»است مثل آنکه گفته باشد:«لجعلنا لمن یکفر بالرحمن علی بیوتهم سقفا من فضة».
و مجاهد گفته است:آنچه که از آسمان باشد به آن«سقف»بفتح گفته میشود،و از قسم اول است این آیه: «وَ جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» (3).
(وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ)
یعنی:برای این سقف پلهها و نردبانهایی از نقره قرار میدادیم که بوسیلۀ آن بالای بام روند.
(وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ)
یعنی:برای منزل کافران درهایی از نقره و تختهایی از نقره قرار میدادیم که بر آن تکیه نمایند.
(وَ زُخْرُفاً)
یعنی:طلا،از ابن عباس و ضحاک و قتاده است که زخرفا منصوب است بوسیلۀ فعلی مقدر یعنی:«و جعلنا لهم مع ذلک ذهبا».
حسن گفته است زخرفا بمعنی نقش و نگار است.
و ابن زید گفته است زخرف فرش و اثاثیه خانه را گویند.
معنی آیه چنین است که چون دنیا از نظر خداوند بسیار پست و بی ارزش است بکافران تمام خواستههایشان را میدادیم،ولی این کار را نکرده است برای آنکه دارای مفاسدی بود (1).
1) 1) اصول کافی جلد 3 صفحۀ 361 حدیث 10:(حضرت صادق (ع)فرمودند:فرزندان آدم هر کدام که مؤمن بودند فقیر بودند،و هر کدام کافر بودند ثروتمند بودند تا آنکه ابراهیم(ع)آمد و گفت: «رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا -60-5»از آن پس خداوند در میان مؤمنین ثروتمندان و مستمندان قرار داد،و نیز در میان کافران ثروتمندان و مستمندانی قرار داد). تفسیر قمی جلد 2 صفحۀ 284:در تفسیر این آیه حضرت صادق(ع) فرمودند:(...اگر خداوند این کار را میکرد هیچکس ایمان نمیآورد، و لکن در میان مؤمنین ثروتمندانی و در میان کافران فقرایی،و میان مؤمنین فقرایی و میان کافران ثروتمندانی قرار داد،و سپس آنان را بوسیلۀ امر و نهی و صبر و رضا امتحان فرمود)
آن گاه خداوند خبر میدهد که تمام این نعمتها در دنیا مورد بهره برداری است:
(وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا)
که بیانش گذشت.
(وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ)
یعنی:بهشت جاودان سرای آخرت در بارگاه الهی مخصوص افراد با تقوی است.
حسن گوید:بخدا که دنیا بیشتر اهل خود را فریب داده است با اینکه خداوند این کار را نکرده است،و اگر این عمل را انجام میداد چه میشد؟ این آیات دلالت بر لطف الهی دارد،و میرساند که خداوند هیچ نوع مفسدهای انجام نمیدهد،و کاری نمیکند که موجب کافر شدن مردم شود،بنا بر این خدایی که کاری انجام نمیدهد که موجب گمراهی و کفر مردم شود بطریق اولی خودش فاعل کفر و عصیان نخواهد بود (1).
1) 1) این قسمت مذهب اهل جبر را رد میکند که خداوند را فاعل کفر و عصیان و افعال بندگان میدانند،و از این آیات استفادۀ جالبی در این بحث شده است.
سورۀ زخرف-آیات 36-40
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (36) وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (37) حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ اَلْقَرِینُ (38) وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (39) أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ أَوْ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (40)
36-هر کس خدا را از یاد برد شیطانی بر او گماریم که همیشه قرین او باشد.
37-شیطانهایی که قرینشان گشتهاند همیشه آنان را از راه حق باز میدارند،و خیال میکنند که راه حق را یافتهاند.
38-و چون در قیامت پیش ما آید بشیطان خود گوید:ای کاش میان و تو باندازۀ شرق و غرب فاصله بود که بد رفیقی بودی.
39-اما امروز به هیچ وجه پشیمانی بحال شما سود ندارد،زیرا بر خود ستم کردید،و اینک در عذاب شریک یکدیگر هستید.
40-آیا تو میتوانی در گوش کران سخنی فروکنی،یا آنکه کور دلان و آنان را که در گمراهی آشکاری هستند هدایت نمایی؟.
نقیض-عاصم در روایت حماد و یعقوب«یقیض»با یاء خوانده،و بقیّه«نقیض»با نون قرائت کردهاند.
جاءنا-اهل عراق غیر از ابی بکر«حتی اذا جاءنا»با صیغۀ مفرد خواندهاند،ولی بقیّه«جاءانا»با صیغۀ تثنیه خواندهاند.
هر کس«یقیض»با یاء خوانده است ضمیر آن را به«الرحمن»بر میگرداند و هر کس نقیض با نون خوانده است معنی همان است،ولی در این قرائت خداوند سبحان با نون تعظیم از خود خبر داده است.
و هر کس«جاءانا»با صیغه تثنیه خوانده است منظور از آن کافر و شیطانی است که رفیقش بوده است،و هر کس«جاءنا»مفرد خوانده است منظور از آمدن همان کافر است،زیرا در دنیا با صیغۀ مفرد مورد خطاب قرار گرفته است،و با ارسال رسول بسویش بر او حجت اقامه شده است،و اکتفاء شده است به صیغۀ مفرد و تثنیه آورده نشده است همانگونه که در جای دیگر میفرماید:
«لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ
یعش-عشو در اصل بمعنی نگاه کردن با چشم ضعیف است،گفته می شود عشی یعشوا عشوا و عشّوا هنگامی که چشمش ضعیف گردد،و نور خود را از دست دهد،گویا که روی چشمش پردهای افتاده است،اعشی گوید:
«متی تأته تعشو الی ضوء ناره
تجد خیر نار عندها خیر موقد»
و هنگامی که چشم کسی از بین رود گفته میشود عشی یعشی عشاؤ الرجل اعشی.
و در قرائت نادری خوانده شده است«و من یعش»بفتح شین که معنایش «یعم»است یعنی:«هر کس کور شود».
و گفته میشود«عشی الی النار»هنگامی که کسی بسوی آتش رود،و آهنگ آن نماید،و«عشی عنها»گفته میشود در موردی که انسان از چیزی روگردان شده آهنگ چیز دیگری کند،مثل اینکه گویند:«مال الیه»و«مال عنه».
نقیض-تقییض عبارتست از آمادگی و گسیل یافتن،ازهری گوید:
«قیض اللّٰه فلانا:جاء به»یعنی آورد او را.
پس از آنکه یاد متّقین گذشت بدنبال آن از وعدههای عذاب برای کسانی که صفاتی ضدّ متّقین دارند یاد کرده میفرماید:
(وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ)
قتاده و سدی گفتهاند یعنی:کسی که از یاد خدا روگردان شود.
ابن عباس و ابن زید گفتهاند:«و من یعم عنه»یعنی کسی که از دیدن ذکر خدا«قرآن»کور شود (1).
1) 1) این نسبت به ابن عبّاس طبق نسخۀ تفسیر ما اشتباه
جبائی گوید:اینکه خداوند کافران را بکوران تشبیه فرموده است بخاطر آنست که حق را نمیبینند.
ذکر عبارت است از قرآن،بعضی هم گفتهاند ذکر آیات و نشانهها و ادلّه است.
(نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ)
یعنی:میان او و شیطانی که گمراهش میکند مانع نمیشود تا آن شیطان بجای یاد خدا قرین او گشته او را بسوی گمراهی بکشاند،این معنی از حسن و ابو مسلم نقل شده است (1).
(است زیرا ابن عباس در تفسیر خود صفحۀ 305«یعش»را بمعنای یعرض یعنی روگردان شدن گرفته است،و چون قرائتهای دیگری بوده است سپس میگوید:«و یقال:یمل ان قرائت بالخفض و یقال:یعم ان قرأت بالنصب»و معنی یمل و یعم را در صورت قرائت جرّ و نصب«یعش»با یقال ذکر میکند،در صورتی که قبلا مختار خود را که همان اعراض بود بیان نموده است، و مختار او با تفسیر اهل بیت موافق است.
1) 1) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحۀ 603: (فی کتاب الخصال فیما علم امیر المؤمنین اصحابه من الأربعمائة باب،مما یصلح للمسلم فی دینه و دنیاه :من تصدی بالاثم اعشی عن ذکر اللّٰه تعالی،من ترک الاخذ عن امر اللّٰه بطاعته قیض له شیطان فهو له قرین). علی(ع)در این فرمایش آیه مورد بحث ما را تفسیر فرمودهاند،و طبق تفسیر حضرت کیفر طبیعی و نتیجۀ قهری گناه سیاه شدن دل و روگردانی از یاد خدا و قرآن و معنویت است،قهرا بدنبال روگردانی از تشکیلات الهی انسان در دام شیاطین جنی و انسی خواهد افتاد،و این شیاطین
حسن گوید:تسلّط شیطان نوعی خواری و ذلت است که به عنوان مکافات روگرداندن از خدا دامنگیرش میشود،البته بعد از آنکه خداوند دانست که این شخص دیگر رستگار نمیشود.
قتاده گفته است:یعنی:در آخرت شیطانی همراه انسان میافتد و با او هست تا آنکه او را وارد جهنّم میکند،همانگونه که با مؤمن فرشتهای هست و از او جدا نمیشود تا آنکه او را وارد بهشت میسازد.
بعضی گفتهاند منظور از آن شیاطین انس است مانند علمای سوء و رؤسای گمراه که آنان را از راه خدا باز میدارند،و اینان هم از آنان پیروی میکنند.
(وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ)
یعنی:شیاطین کافران را از راه حق و راه بهشت باز میدارند،اینجا ضمیر جمع بشیاطین برگردانده است،چون قبلا هر چند که شیطانا را بلفظ مفرد آورده است ولی سیاق عبارت در آنجا هم جمع بوده است.
(وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ)
یعنی:کفّار فکر میکنند که رهبرانشان راه یافتهاند و لذا از آنان پیروی میکنند.
(حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا)
کسانی که«جاء انا»بصورت تثنیه خواندهاند باین معنی است،تا در روز قیامت که بحساب بندگان خواهیم رسید آن کافر و شیطانی که او را گمراه ساخته است به پیشگاه ما آیند،و بنا بر قرائت«جاءنا»بصورت مفرد معنی چنین خواهد شد:تا آن روز که کافر نزد ما آید و دانست که استحقاق چه نوع عذابی را دارد.
(قرین او خواهند بود تا او را وارد جهنّم سازند،البته در عین حال که تسلّط شیاطین بر انسان نتیجۀ عمل انسان است،ولی چون تمامی آثار به قدرت الهی مترتب میشود،میتوان گفت:خداوند شیطان را بر آنان مسلّط کرده است
(قٰالَ:یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ)
یعنی:در آن هنگام کافر به آن قرینی که گمراهش ساخته است میگوید:ای کاش با تو رفیق نمیشدم باندازه شرق و غرب از تو دور بودم.
مشرقین مشرق و مغرب است که مشرق را بر مغرب غلبه داده آن را به «مشرقین»تثنیه بسته است،همانگونه که شاعر عرب گفته است:
«اخذنا بآفاق السماء علیکم
لنا قمراها و النجوم الطوالع» (1)
که در شعر منظور از قمرین ماه و خورشید است،و بعضی هم گفتهاند منظور شاعر از قمرین حضرت محمد صلّی اللّٰه علیه و آله و حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است،بعضی هم گفتهاند منظور از«مشرقین»مشرق زمستان و مشرق تابستان است،همانگونه که در «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ» گفتهاند (2).
و منظور آنست که ای کاش در دنیا میان من و تو این اندازه فاصله بود که تو را
1) 1) یعنی:آفاق آسمان را بر شما تنگ گرفتهایم ماه و خورشید و ستارگان درخشانش از آن ماست،البته در«مشرقین»چون مشرق افضل از مغرب است مشرق را غلبه دادهاند،در قمرین هم چون قمر مذکر سماعی است بلحاظ افضلیت مذکر بر مؤنث قمر را غلبه دادهاند.
2) 2) تعبیر مشرقین و مشارق و مغارب در چند جای قرآن آمده است،در گذشته که از نظر هیئت زمین را مسطح فرض میکردند،جز یک مشرق و یک مغرب برای خورشید مشرق و مغرب دیگری تصوّر نمیکردند،ولی پس از اثبات کرویت زمین ثابت شد که خورشید در هر آنی نسبت بنقطهای از زمین طلوع میکند و از نقطه دیگر غروب میکند،و لذا معنی مشارق و مغارب روشن شد،و اتفاقا تصریحات جالبی در روایات وجود دارد که در 14 قرن پیش امامان(ع)در این باره فرمودهاند رجوع به هیئت و اسلام
نمیدیدم و فریب نمیخوردم. (فَبِئْسَ الْقَرِینُ) یعنی:تو در دنیا برای من بد رفیقی بودی زیرا گمراهم ساختی،و مرا گرفتار آتش جهنّم ساختی،و امروز هم بد رفیقی هستی برای من زیرا طبق گفته ابن عبّاس هر کافری را با شیطانش بیک زنجیر میبندند تا اندوه و عذابشان بیشتر گردد.
و خداوند در آن روز بکافران میفرماید:
(وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ)
یعنی:چون ستم کردهاید اشتراک در عذاب موجب تخفیف عذابتان نخواهد شد،زیرا هر کدام از کافران و شیاطین بهرۀ کاملی از عذاب دارند.
و بعضی گفتهاند یعنی:از اینکه میبینید دیگران هم با آنان در عذاب شریک هستند،تسلّی نخواهند یافت،زیرا گاهی انسان که میبیند دیگری هم در عذابش با او شریک است مقداری دردش سبک میشود.
آن گاه خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید:
(أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ،أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ؟)
اینجا خداوند کافران را در اینکه هر چه میشنوند و میبینند بحالشان اثر نمیکند به کران و کوران تشبیه فرموده است.
(وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ؟)
یعنی:اینها که در گمراهی آشکاری هستند سخنان تو بگوششان نمیرود،یعنی:از اینکه نمیتوانی آنان را وادار به هدایت کنی خیلی ناراحت نشو.
(صفحه 165 که مرحوم شهرستانی شش دلیل صریح از قرآن و روایات اهل بیت بر کرویت زمین از کتب معتبر حدیث شیعه نقل میکند،و تفصیل این بحث را در سورۀ معارج ذیل آیۀ 40 «بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ» مراجعه فرمائید.
سورۀ زخرف-آیات 41-45
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ (41) أَوْ نُرِیَنَّکَ اَلَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ (42) فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (43) وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (44) وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ اَلرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ (45)
41-یا ترا میبریم و پس از تو از آنان انتقام میگیریم.
42-یا آنکه ترا زنده میگذاریم-و آن عذابی را که به آنان وعده دادهایم بتو نشان میدهیم،زیرا که ما بر آنان قدرت داریم.
43-به آنچه که بر تو وحی میشود چنگ بزن که تو بر راهی راست هستی.
44-آنچه بر تو وحی میگردد-قرآن هشداری است برای تو و قومت، و بزودی در این باره باز خواست میشوید.
45-از-طرفداران-پیامبرانی که پیش از تو فرستادهایم بپرس:آیا ما غیر از خدای رحمان خدایانی قرار دادهایم که ستایش شوند؟.
پس از آنکه در جمله «فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ» ما بعد از حرف شرط«ان»در آمد جمله از لحاظ تأکید و اعلان طلب تصدیق شباهت به قسم پیدا کرد،و بهمین علت نون تأکید وارد کلام شد زیرا نون در جواب قسم لازم میآید نه در جزاء که شباهت به آن دارد.
آن گاه خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ)
یعنی:اگر ما تو را بمیرانیم پس از تو حتما از امتت انتقام خواهیم گرفت.
(أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ)
یا آنکه زندهات میگذاریم و عذابهایی را که به آنان وعده دادهایم در زندگیت بتو نشان میدهیم.
(فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ)
یعنی:ما قدرت انتقام گرفتن از آنان را داریم،و چه در زمان زندگیت و چه پس از وفات تو میتوانیم آنان را عذاب کنیم.
حسن و قتاده گویند:خداوند بپیامبر احترام گذاشته است که این عذاب را مشاهده نکند،و در امتش چیزی نبیند مگر آنکه موجب روشنی چشمش باشد.
البته بعد از حضرتش عذابی سخت پیش آمد،روایت شده است که به حضرتش نشان داده شد که امّتش پس از او چه خواهند کرد،و از آن وقت همیشه گرفته و غمگین بود،و تا هنگامی که چشم از این جهان بست کسی او را خندان ندید.
(جابر بن عبد اللّٰه انصاری روایت میکند و میگوید:من در حجّة الوداع در منی از همه برسول خدا(ص)نزدیکتر بودم که فرمود:نبینم که پس از من بکفر
باز گشته گروهی گردن گروه دیگر را میزنید،بخدا سوگند که اگر این کار را بکنید مرا در صف لشگری که با آن میجنگید خواهید یافت،سپس به پشت سر نگاه کرده فرمودند:یا آنکه علی را خواهید یافت،یا علی را-و این قسمت را سه مرتبه تکرار فرمود.
آن گاه دیدیم که جبرئیل بحضرتش اشارتی کرده بدنبال آن این آیه نازل شد:
«فاما نذهبن بک فانا منهم منتقمون بعلی بن ابی طالب(ع)
(1) .
یعنی:«اگر تو را ببریم ولی بوسیلۀ علی بن ابی طالب(ع)از آنان انتقام خواهیم کشید».
بعضی گفتهاند:پیامبر خدا(ص)انتقام از مشرکین را دید،و این انتقام عبارت بود از آن مکافاتی که مشرکین در جنگ بدر دیدند،پس از آنکه پیامبر را از مکّه بیرون کردند،پیامبر(ص)در این جنگ عده بسیاری از آنان را کشت و جمعی را به اسارت گرفت با اینکه تعداد مسلمین اندک بود و نیرویی ناچیز داشتند،و بر عکس مشرکین جمعیت بسیار و قدرت و شوکت فراوان داشتند.
آن گاه خداوند بحضرتش دستور میدهد که آنچه از قرآن بر او وحی شده است بدان تمسّک کند:
1) 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحۀ 144 بنقل از مناقب بن مغازلی و امالی شیخ،و در روایت امالی دنبالۀ حدیث آمده است:«...سپس نازل شد آنچه را که از امر علی بن ابی طالب بر تو وحی نمودهایم بگیر که تو بر راه مستقیم هستی،و علی نشانهای است برای ساعت موعود تو و قومت،و بزودی مردم دربارۀ محبّت علی بن ابی طالب(ع)باز پرسی خواهند شد».
(فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ)
یعنی:آنچه که از قرآن بر تو وحی شده است محکم بگیر،که آن را آن گونه که شایسته است بخوانی،و از دستورات آن پیروی کرده،از آنچه نهی نموده است خویشتن باز داری.
(إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ)
یعنی تو بر دین حق و درست هستی که همان دین اسلام است.
(وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ)
یعنی:قرآنی که بر تو وحی شده است برای تو و قومت قریش مایۀ شرافت است،از ابن عباس و سدی نقل شده است.
بعضی هم گفتهاند منظور از قومک تمام عرب است،زیرا قرآن بزبان عرب نازل شده است،البته در این شرافت سلسله مراتب هست که قریش از دیگران سهم بیشتری از شرافت خواهند داشت،و نیز بنی هاشم از میان قریش سهم بیشتری دارند.
(وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ)
یعنی:بزودی دربارۀ سپاسگزاری نعمت شرافتی که خداوند بشما ارزانی داشته است بازپرسی خواهید شد،و این معنی از کلبی و زجاج و دیگران نقل شده است.
و بعضی دیگر گفتهاند:یعنی بزودی دربارۀ قرآن و وظیفهای که در حق آن دارید مورد باز پرسی قرار میگیرید (1).
1) 1) تفسیر القمی ج 2 ص 286(عبد الرحمن بن کثیر از حضرت صادق(ع) دربارۀ این آیه میپرسد؟حضرت میفرمایند:ذکر قرآن است ما هم قوم قرآن هستیم،و از ما است که پرسش خواهید شد). و نیز تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 605 از بصائر الدرجات از حضرت باقر (ع)نقل کرده است که درباره این آیه فرمودهاند:(ذکر رسول خدا
(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا)
یعنی از مؤمنین اهل کتاب که پیامبرانی را برای آنان فرستادهایم بپرس که آیا پیامبران جز پیام توحید چیز دیگری برای آنان آوردهاند؟و این معنی گفتار بیشتر مفسّرین قرآن است،و تقدیر چنین است:«سل امما من ارسلنا او اتباع من ارسلنا»که مضاف حذف و مضاف الیه بجای آن قرار گرفته است.
(صلّی اللّٰه علیه و آله است و اهل بیتش اهل الذکر هستند و از آنان پرسیده خواهد شد). در تفسیر القمی ج 2 ص 284 ضمن روایتی از حضرت باقر(ع)این آیه چنین تفسیر شده است: ابی الربیع گوید در سالی هشام بن عبد الملک بحج رفته بود در خدمت حضرت باقر بحج رفتم و همراه هشام نافع بن ازرق غلام عمر بن خطاب بود،نافع نگاهی به حضرت باقر(ع)کرد و دید در رکن خانۀ کعبه مردم بسیاری اطرافش جمع شدهاند،بهشام گفت:یا امیر المؤمنین این شخص که مردم اطرافش ازدحام میکنند چه کسی است؟ هشام گفت:این شخص پیامبر اهل کوفه است،او محمد بن علی بن- الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)میباشد. نافع گفت:الآن بسراغش خواهم رفت و از او پرسشهایی میکنم که پاسخ آن را کسی جز پیامبر یا وصی پیامبر یا پسر پیامبر نتواند گفت. هشام گفت:بسراغش برو و از او چیزهایی بپرس شاید در میان مردم رسوایش کنی. نافع آمد پشت بمردم کرده رو به حضرت باقر(ع)نمود و گفت:یا محمد بن علی من تورات و انجیل و زبور و فرقان را همگی خواندهام و از حلال و
پاورقی از صفحه قبل حرام آنها آگاه هستم،آمده که از تو مسائلی را بپرسم که پاسخ آن را کسی جز پیامبر یا وصی پیامبر با پسر پیامبر نخواهد داد. حضرت سر خود را بطرف او بلند کرده فرمود:مسائلت را بپرس. نافع گفت:بمن بگو به بینم میان عیسی و محمّد(ص)چند سال فاصله بوده است؟ فرمود:نظر خودم را برایت بگویم،یا نظر خودت را؟ گفت:هر دو نظر را برایم بگو. فرمود:امّا بنظر من میان آن دو پانصد سال فاصله بوده است،و امّا بنظر تو میان آنان ششصد سال فاصله است. گفت:بگو به بینم دربارۀ این آیه: «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ» محمّد از کدام پیامبر پرسیده است با اینکه میان او و عیسی پانصد سال فاصله بوده است؟ راوی گوید:حضرت باقر(ع)در پاسخ او این آیه را تلاوت فرمودند: «سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» از جمله آیاتی که خداوند بهنگام بردن حضرت محمد به بیت المقدّس نشان داد این بود که خداوند پیامبران اوّلین و آخرین را جمع کرد سپس به جبرئیل دستور داد که اذان و اقامه بگوید،و در اذانش حیّ علی خیر العمل نیز گفت آن گاه محمّد(ص)جلو افتاد و همگی پشت سرش نماز خواندند. اینجا بود که خداوند بر او نازل فرمود: «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ...؟»
و بعضی هم گفتهاند:منظور آنست که از اهل تورات و اهل انجیل بپرس هر چند کافرند،زیرا در اثر توراتی که در این مورد میان آنان وجود دارد گفتار تو ثابت خواهد شد.
و در این آیه هر چند که مورد خطاب حضرت محمد(ص)است،ولی منظور از آن امّت اسلام است یعنی:شما مسلمانان از اینان که یاد آوری کردیم بپرسید:
(أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ؟)
یعنی:آیا در گذشته ما بغیر از خدا معبودی قرار دادیم که مردم او را پرستش کنند؟اگر از آنان بپرسی خواهند گفت که ما چنین دستوری به آنان ندادهایم،و آنان را به پرستش چنین خدایی وادار نساختهایم.
و از زهری و سعید بن جبیر و ابن زید نقل شده است یعنی از پیامبران به پرس و منظور از پیامبران،پیامبرانی است که در شب معراج حضرتش اطراف حضرت جمع شدند که نود پیامبر بودند،و از جمله آنان حضرت موسی و حضرت عیسی(ع)بود،و اینکه حضرت از آنان پرسیده بود تا دستور پرسش آمد چون حضرت بارادۀ خداوند از آنان اعلم بود (1).
1) 1) و این معنی استفاده میشود از قسمتی از احتجاج امیر المؤمنین(ع) که در تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 607 در ذیل این آیۀ شریفه قسمتی از آن نقل شده است. پیامبر خدا(ص)به آنان فرمود:چه شهادتی میدهید و در دوران خودتان چه کسی را میپرستید؟ پیامبران در جواب گفتند:«ما شهادت میدهیم که جز خدای یکتا خدایی نیست،و شریک نداشته،و تو رسول خدا هستی،و بر این منوال از ما عهد و پیمان گرفته شده است.
دنباله پاورقی قبلی نافع گفت:یا بن رسول اللّٰه یا ابا جعفر راست گفتی،شما اوصیاء رسول خدا و جانشینان او هستید،و در توراة و انجیل و زبور و قرآن از شما یاد شده است،و راستی شماها از دیگران شایستهترید برای خلافت و حکومت بر مسلمین)
سورۀ زخرف-آیات 46-54
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (46) فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ (47) وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (48) وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلسّٰاحِرُ اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ (49) فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (50) وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هٰذِهِ اَلْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (51) أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا اَلَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ (52) فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ (53) فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (54)
46-موسی را با آیات خود بسوی فرعون و ملّتش فرستادیم،و موسی گفت:من فرستاده پروردگار جهانیان هستم.
47-همین که موسی آیات ما را برای آنان آورد،ناگهان موسی دید به آیات الهی میخندند.
49-و گفتند:ای ساحر برای ما در پیشگاه پروردگارت دعا کن بر طبق وعدهای که بتو داده است،ما حتما هدایت خواهیم شد.
50-امّا همین که عذاب را از آنان برداشتیم،دوباره پیمان شکنی آغاز نمودند.
51-فرعون میان ملّت خود فریاد زد:ای مردم آیا کشور مصر از آن من نیست،با این جویهای آب که زیر قدرت من در جریان است؟آیا اینها را نمیبینید؟.
52-یا مرا بهتر از این فرد ضعیف که قدرت بیان هم ندارد میشناسید؟ 53-چه میشد که دست بندهایی از طلا برایش میافتاد،یا فرشتگان همراهش قرین با او میآمدند؟.
54-فرعون ملّتش را به سبکسری کشاند و آنان هم از او اطاعت کردند براستی که اینان مردمی بودند که از فرمان خدا سرپیچی میکردند.
تعداد این آیات:
از نظر قراء حجاز و بصره ده آیه و از نظر دیگران نه آیه است.
حفص و یعقوب و سهل«أسورة»و دیگران«أساورة»قرائت کردهاند.
اسوره جمع سوار است مانند«سقاء و اسقیه»و«خوان و اخونه»،و هر کس اساوره خوانده است آن را جمع اسوار گرفته،بنا بر این هاء در«اساوره»عوض از یائی است که لازم بود در جمع اسوار بیاید همانگونه که در جمع اعصار اعاصیر آمده است.
و نیز در اساوره جایز است که آن را جمع اسوره بگیریم،بنا بر این مانند
اسقیه و اساق خواهد بود،منتها در اینجا هاء به آخر آن ملحق شده است، همانگونه که در قشعم و قشاعمه (1)اضافه شده است.
سپس خداوند بزرگ از داستان حضرت موسی(ع)یاد کرده میفرماید:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا)
یعنی:موسی را با معجزات و نشانههای ظاهری فرستادیم.
(إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ)
یعنی:اشراف قوم فرعون،و اینکه ملأ فرعون،و اشرافیان قومش در قرآن ذکر شده است،با اینکه حضرت موسی برای همه فرستاده شده بود،برای آنست که دیگران پیرو اشرافیان بودهاند.
(فَقٰالَ:إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ)
آن گاه موسی به آنان گفت:خدا مرا بسوی شما فرستاده است.
(فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا)
یعنی:پس از آنکه موسی معجزات ید بیضا و عصاء را برای آنان ظاهر ساخت.
(إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ)
یعنی با استهزاء و سبک شمردن آیات الهی معجزات موسی را بباد مسخره و خنده گرفتند،امّا نمیدانستند که میبایست به جای این بیدقّتی و بیفکری از این آیات پند میگرفتند.
(وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا)
یعنی:عذابهایی که پی در پی بر سر این قوم میآمد مانند:طوفان،ملخ،شپش،قورباغه،خون،
1) 1) قشعم مردان کهن سال را گویند،و به عقابها و شیران و چیزهای قوی هم گفته میشود.
طمس،هر کدام از عذاب قبلی بزرگتر بود،و این عذابها همین عذابی است که در آیه بعدی بدان اشاره شده است:
(وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)
یعنی:آنان را با این عذابها گرفتار ساختیم،و این عذابها که بوسیله آن گرفتار میشدند برای آنان عذاب و برای حضرت موسی(ع)معجزه بود،امّا شقاوت بر آنان غلبه یافته بود،و به این معجزات ایمان نمیآوردند.
(وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ)
و بقول کلبی و جبائی منظورشان از تعبیر ساحر نسبت بموسی نوعی تعظیم و احترام بود،نه آنکه خواسته باشند او را با این لفظ سرزنش کنند،و یا ایه الساحر را بمعنی یا ایه العالم میگفتند،زیرا علم سحر در آن دوران رایج بود و از نظر مردم اهمیت بسیاری داشت.
و از حسن نقل شده است که این جمله را بعنوان استهزاء بموسی می گفتند.
و بعضی دیگر گفتهاند معنی این جمله آنست ای کسی که با سحرت بر ما غلبه یافتهای،و در میان عرب گفته میشود«خاصمته فخصمته،و حاججته فحججته» و بهمین منوال گویند:ساحرته(فسحرته)و منظورشان اینکه موسی با ساحران فرعون بوسیلۀ سحر مبارزه کرد و با سحر خود بر آنان پیروز گشت.
(ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ)
یعنی:تو که گمان میکنی خدا با تو پیمان بسته است و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد.
(إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ)
یعنی:اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا میخوانی باز گشت خواهیم نمود.
(فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ)
در اینجا چیزهایی در تقدیر است،«فدعا موسی و سأل ربه ان یکشف عنهم ذلک العذاب،فکشف اللّٰه عنهم ذلک،فلما کشفنا...»یعنی:موسی دعا کرد و از خدایش خواست که عذاب را از آنان برداشت،و همین که عذاب را از آنان برداشتیم به عهد شکنی پرداختند.
اینجا خداوند میخواهد به حضرت محمّد(ص)تسلیت خاطر دهد،با این معنی که ای محمّد بر آزار قومت صبر کن،زیرا حالت تو با قومت مانند حالت موسی و قومش میباشد، بنا بر این عاقبت همانگونه که موسی پیروز شد تو نیز پیروز خواهی شد.
(وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ)
یعنی:همین که فرعون دید روز بروز کار موسی بالا میگیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زده پس از آنکه مردم را گرد آورد،در میان آنان بسخنرانی پرداخت و گفت:
(قٰالَ:یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ)
ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست،که بدلخواه خود در آن حکمرانی میکنم،و منظورش از بیان این بود که من در پادشاهی و ثروت قوی هستم.
(وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی)
یعنی:و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با ارادۀ من در کشورم جاری است،و بعضی گفتهاند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آنها مشرف بوده است که چنین گفته.
(أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ؟)
آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمیبینید؟.
(أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ)
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟سیبویه و خلیل گفتهاند:أنا بوسیلۀ ام بر أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ عطف شده است،زیرا معنی ام انا خیر همان معنی تبصرون است،مثل اینکه گفته شده باشد:أ فلا تبصرون؟ام تبصرون؟زیرا اگر مردم بفرعون میگفتند:تو بهتر هستی از نظر او دارای بینش بودند.
و بعضی هم گفتهاند«مهین»بمعنی فقیری است که در هر چیزی که بدان محتاج است خود را ناتوان میبیند،و کسی ندارد که بکارش برسد.
(وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ)
یعنی:موسی آن قدر ناتوان است که نمیتواند درست حرف بزند،و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود.
حسن گوید:ولی هنگامی که خداوند موسی را مبعوث برسالت کرد لکنت زبانش را اصلاح کرد،بدلیل اینکه موسی از خدا درخواست میکند: «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی» یعنی:(خدایا گره از زبانم بگشای)و پس از این درخواست خداوند میفرماید: «قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ» یعنی ای موسی درخواستت داده شد بنا بر این فرعون موسی را به لکنت زبانی که قبلا داشته است سرزنش میکند.
و از جبائی نقل شده است که موسی شیرین زبان بود(و بجای سین«ث» میگفت)خداوند این عیب را از زبانش برداشت ولی مختصر سنگینی در زبانش باقی مانده بود.
(فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ)
یعنی اگر موسی در ادعای نبوّتش راستگو است چه میشد که دستبندهایی از طلا(از آسمان)برایش میآمد قوم موسی را رسم بر این بود که هر گاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقههایی از
طلا بدست و گردن او میآویختند.
(أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ)
یعنی اگر راست میگوید چه میشد که فرشتگان پشت سرش میآمدند تا او را در کار رسالتش یاری دهند،و گواه صدق او باشند.
بعضی هم گفتهاند:یعنی:فرشتگان با همکاری یکدیگر بیاریش میآمدند.
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ)
یعنی:فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت.
(فَأَطٰاعُوهُ)
و لذا از او اطاعت نمودند،زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال میکرد و میگفت:آیا کشور مصر مال من نیست و...و اگر مردم عاقل بودند میگفتند:مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست،و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید،زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوّت پیامبران میکند نه چیزهای دیگر.
(إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ)
یعنی:آنان از طاعت خدا بیرون هستند.
وجه ارتباط داستان حضرت موسی(ع)با آیات قبلی این بود که قبلا از حالات پیامبران و رسالتشان پرسش شده بود،بدین مناسبت پس از آن بداستان حضرت موسی(ع)اشاره شد،زیرا یهودیان و مسیحیان خود را بتورات و انجیل منسوب میدانند.
بعضی هم گفتهاند چون قبلا از حضرت محمّد(ص)یاد شده است،و اینکه قومش او را تکذیب میکردهاند،بدنبال آن خداوند داستان موسی(ع)و تکذیب قومش را بیان میکند تا موجب تسلیت خاطر پیامبر اسلام(ص)شود.
سورۀ زخرف-آیات 55-60
فَلَمّٰا آسَفُونٰا اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ (55) فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ (56) وَ لَمّٰا ضُرِبَ اِبْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ (57) وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (59) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی اَلْأَرْضِ یَخْلُفُونَ (60)
55-هنگامی که ما را خشمناک ساختند از آنان انتقام گرفتیم،و همۀ آنان را دسته جمعی غرق نمودیم.
56-و آنان را برای دیگران عبرت و مثل قرار دادیم.
57-همین که پسر مریم مثل زده شد ناگهان قومت فریاد اعتراض سر دادند.
58-و گفتند:آیا خدایان ما بهترند یا او،و آنان این مثال را برای تو نزدند مگر بمنظور جدال و ستیزه،آری اینان مردمی سخت ستیزه جویند.
59-عیسی کسی جز یک بنده نبود که ما به او نعمت دادیم،و او را نمونهای برای بنی اسرائیل قرار دادیم.
60-و اگر بخواهیم بجای شما(فرزندان آدم)فرشتگانی را در روی زمین قرار میدهیم.
حمزه و کسایی سلفا بضم سین و لام خواندهاند،و دیگران بفتح سین و لام خواندهاند.و اهل مدینه و ابن عامر و اعشی و برجمی و کسایی و خلف یصدّون بضم صاد و دیگران بکسر صاد خواندهاند.
هر کس سلف بضم سین خوانده است میشود آن را جمع سلف گرفت مثل اسد و اسد و وثن و وثن.
و هر کس سلفا بفتح سین و لام خوانده است دلیلش آنست که فعلا گاهی در حروفی که از آن ارادۀ کثرت شده است آمده است،و مانند اسمی از اسماء جمع است،گفتهاند خادم و خدم،و طالب و طلب و حارس و حرس.
و همچنین است(مثلا)واحدی است که از آن ارادۀ جمع شده است، و روی همین حساب است که میبینیم مثلا عطف شده است بر سلفا که میفرماید «فجعلناه سلفا و مثلا».
یصدّون بضم صاد و یصدّون بکسر هر دو بمعنی یضجون است.
و از ابی عبیده نقل شده است که گفته کسر بهتر است و گفته میشود صد عن کذا و صله آورده میشود به«عن»همانگونه که شاعر گفته است:
«صددت الکأس عنّا ام عمر
و کان الکأس مجراها الیمینا» (1)
در قرآن هم آمده است «وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» .
1) 1) یعنی ای ام عمرو تو بر خلاف عادت رفتار کردی و ما را از جام نومید ساختی،با اینکه در مجلس شرب معمولا کاسه از راست بجریان میافتد.
کسانی که یصدون را بمعنی یعدلون گرفتهاند معنی اینست:ناگهان دیدی که قومت بخاطر مثالی که زدی رویگردان شدند،و دیگر یصدون به عن صله آورده نمیشود.و هر کس که بگوید یصدون بمعنی یضجون است من را متصل به یضج میگیرد همانگونه که میگویی:یضج من کذا.
و بعضی از مفسرین گفتهاند یصدون بمعنی یضجون است،و معنی چنین است:«پس از آنکه نازل شد که شما و آنچه غیر خدا را پرستید هیزم جهنم خواهید بود»زیرا که آنها را خدای خود گرفتهاند و مورد پرستش شدهاند، بنا بر این عیسی هم در حکم معبودهای آنان خواهد بود-که او نیز بخیال ایشان در جهنم بسوزد-یعنی هنگامی که پسر مریم مثال زده شد ناگهان قومت از آنچه که گفته بودند خندیدند، زیرا آنان پیش خود عیسی را با معبودهای خود یکسان میگرفتند،و این مثل را جز بمنظور ستیزه جویی نمیزدند،زیرا آنان بخوبی میدانستند که منظور از هیزم جهنم همان خدایان مرده خودشان است.
آسفونا-گفته میشود آسفه یاسف اسفا بمعنی اغضبه فغضب یعنی او را بخشم در آورد و بمعنی احزنه فحزن نیز میاید،و میگویند اسف عبارتست از خشم کسی که اندوهناک هم باشد،ولی در اینجا بمعنی صرف غضب است.
سلفا-سلف بمعنی چیز گذشته است که پیش از هنگام آمدنش تقدّم یافته باشد،و سلف در بیع هم از اینگونه است،و سلف نقیض خلف است.
جدلا-جدل عبارتست از برابر آوردن دلیل در مقابل دلیل و بعضی هم گفتهاند:جدل عبارتست از نزاع سرسختانه،و اصلش از جدل الحبل
است یعنی:تناب را پرتاب کرد بمعنی سخت تا بدادن آن،و رجل مجدول الخلق یعنی مردی تند خوی،و بعضی هم گفتهاند اصل آن از جداله است،بمعنی زمین،باین معنی که گویا هر کسی میخواهد طرف خود را زمین بزند.
سپس خداوند از انتقامش نسبت بفرعون و قومش خبر داده میفرماید:
(فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ)
یعنی همین که ما را بخشم آوردند بطرفداری دوستانمان از آنان انتقام گرفتیم،از ابن عباس (1)و مجاهد آمده است که آسفونا یعنی اغضبونا.
و خشم خداوند بزرگ بر گناهکاران آنست که اراده عقوبت آنان میفرماید همانگونه که رضایتش نسبت به اطاعت عبارتست از ارادۀ دادن پاداش نیکی که بخاطر فرمانبرداری استحقاق آن را یافتهاند.
و بعضی هم گفتهاند که آسفونا بمعنی آسفو رسلنا است زیرا اسف به معنی اندوه در خدا راه ندارد (2).
(فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ)
همه را غرق کردیم بطوری که احدی از آنان نجات نیافت.
(فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً)
یعنی آنان را از پیش بجهنّم فرستادیم.
(وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ)
یعنی:آنان را موجب عبرت و اندرز دیگران که پس از آنان خواهند آمد قرار دادیم،زیرا آنان که میآیند هر گاه عصیان کنند حالشان مانند حال همان افراد است.
(وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً)
در منظور از این قسمت بچند وجه اختلاف شده است:
1-بنا بقول ابن عباس و مقاتل یعنی:هنگامی که پسر مریم در عذاب
(شده است که درباره این آیه: «فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا» فرمودند: خداوند بزرگ همانند ما خشمناک نمیگردد،و لکن برای خود دوستانی آفریده است که خشم میکنند و راضی میگردند،و آنان مخلوق بوده تحت تدبیر الهی قرار دارند،و رضایت آنان را بمنزلۀ رضایت خود،و خشم آنان را بجای خشم خود قرار داده است،زیرا خداوند آنان را دعوت کنندگان و راهنمایان بسوی خود قرار داده است،و بهمین سبب است که خشم آنان خشم خدا و رضایت آنان رضایت الهی است. اینطور نیست که خشم بذات خدا برسد همانگونه که در ذات مردم اثر میگذارد،بلکه هر چه که نسبت رضا و غضب بخدا داده شده است همهاش بهمان معنی است که گفتیم،و نیز خداوند فرموده است: «من اهان لی ولیّا فقد بارزنی بالمحاربة،و دعانی الیها» یعنی:«هر کس نسبت به یکی از دوستان من اهانت کند آشکارا بجنگ من آمده و مرا بستیز با خود فرا خوانده است».
تشبیه به خدایان شده است،در آنچه که آنان بخیال خود میگفتند،زیرا هنگامی که این آیه نازل شد «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» یعنی:«شماها و آنچه را که میپرستید هیزم جهنم خواهد بود»مشرکین گفتند ما هم راضی هستیم که خدایان ما همان وضعیتی را دارا باشند که عیسی دارد.
(و نیز فرموده است: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ -نساء آیه 80»یعنی:«هر کس فرستاده مرا اطاعت کند فرمان مرا برده است». و نیز فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ -فتح آیۀ 10»یعنی:«کسانی که با تو بیعت کردهاند،جز این نیست که با خدا بیعت نمودهاند». و تمام اینها و هر صفتی مانند آن که بخدا نسبت داده میشود همانطور است که برایت گفتم.و چنین است رضا و غضب خدا و غیر از این دو صفت،از صفات دیگر که مانند آنها است،اگر خشم و ناراحتی در آفریدگار جهان را داشت با اینکه این صفات را نیز خداوند آفریده است،انسان میتوانست بگوید: آفریدگار هم روزی نابود شود،زیرا اگر ناراحتی و خشم در او راه یافت متغیّر خواهد شد،و اگر تغییر در او راه یافت از نابودی در امان نخواهد بود،و اگر اینطور بود آفریدگار از آفریده شناخته نمیشد و قادر از مقدور مشخص نمیگردید، و خالق از مخلوق معلوم نمیشد. خداوند از این گفتار بسیار برتر و منزّهتر است،او خالق اشیاء است بیآنکه به آنان نیازی داشته باشد،و چون اشیاء را بدون نیاز آفریده است حد و کیف در او محال است،آنچه گفتیم انشاء اللّٰه درک کن.
که در این قسمت از آیه به آن اشاره شده است:
(إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ)
یعنی:قوم تو فریاد ستیزه جویی بلند میکنند و با تو به مجادله میپردازند که:
(وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ؟)
یعنی خدایان ما بهتر از عیسی بن مریم نیستند،اگر عیسی بجرم آنکه او را پرستیدهاند در آتش افتاد بگذار خدایان ما هم با او بسوزند (1).
2-یعنی:هنگامی که خداوند حضرت مسیح را به آدم تشبیه فرمود آنجا که میگوید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ» (2)یعنی:همان کس که توانست آدم را بدون پدر و مادر بیافریند میتواند مسیح را هم بدون پدر بیافریند،بدنبال این تشبیه،قومی از کفار قریش بحضرت رسول(ص)اعتراض کردند،و سپس این آیه نازل شد.
3-بقول قتاده:پس از آنکه پیامبر اسلام(ص)حضرت عیسی و مادرش را مدح کرد،و اینکه عیسی نیز در جهت آفرینش مانند آدم است،گفتند:
همانگونه که مسیحیان عیسی را پرستیدند محمد هم میخواهد ما او را بپرستیم.
4-وجه چهارم طبق روایات اهل بیت از علی علیهم السلام افضل الصلوات که فرموده است:
«روزی خدمت رسول خدا(ص)آمدم،حضرتش را در میان گروهی از قریش دیدم،حضرت بمن نگاه کرد سپس فرمود:یا علی تو در این امت همانند
عیسی بن مریم هستی که قومی او را دوست داشتند و در دوستیش زیاده روی کردند،و بهلاکت رسیدند،و جمعی با او دشمن شدند،و در دشمنی با او زیاده روی نمودند و بهلاکت رسیدند،و جمعی هم دربارهاش میانهرو بودند و نجات یافتند.
سخن حضرت بر مردم قریش سخت گران آمد و خندیدند و گفتند:علی را به پیامبران و رسولان تشبیه میکند؟و لذا آن آیه نازل شد (1).
(وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ؟)
یعنی:خدایان ما بهترند یا مسیح؟اگر مسیح در آتش افتاد ما هم راضی هستیم که خدایان ما نیز در آتش افتند و این معنی از سدی و زید نقل شده است.
و از جبائی نقل شده است که یعنی خدایان ما بهتر از مسیح میباشند.
جایی که جایز است مسیح پرستش شود خدایان ما هم جایز است عبادت شوند و از قتاده نقل شده که ضمیر«هو»کنایه از حضرت محمد(ص)است، یعنی:خدایان ما بهتر از محمد هستند،محمد بما دستور میدهد همانگونه که مسیحیان عیسی را پرستش کردند ما هم او را بپرستیم و از او اطاعت کنیم و دست از خدایان خود برداریم.
و علی بن عیسی میگوید:معنی سؤال آنان که میگویند، «أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ؟» آنست بچیزی آنان را ملزم ساختهاند که بخیالشان الزام آور نیست
1) 1) لباب النقول سیوطی در شأن نزول آیه از ابن عباس نقل میکند که رسول خدا(ص)بقریش فرمودند:هر کس بغیر از خدا که مورد پرستش قرار گیرد در او خیری نیست،قریش گفتند:مگر عیسی بگمان تو پیامبر و بندۀ خوب خدا نبود با اینکه مسیحیان او را پرستیدند،بدنبال این سخن بود که این آیه نازل شد «وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ» .
و توهم کرده است که گویا آنان گفتهاند:مثل ما در آنچه عبادت میکنیم مانند مسیحیان است که مسیح را میپرستند،کدامیک از آنان خوب است آیا پرستش خدایان ما یا پرستش مسیح؟.
بنا بر اینکه اگر در پاسخ آنان حضرت بفرماید:پرستش مسیح بهتر است که اقرار بجواز پرستش چیزی غیر خدا نموده است،و همچنین اگر در پاسخ آنان بگوید که:پرستش بتان بهتر است،و اگر بگوید:در پرستش مسیح خبری نیست از قدر و منزلتی که دارد کاسته میشود.و جواب آنان از این سخنان آنست که اگر حضرت مسیح از نوعی احترام و موهبتهای الهی برخوردار باشد موجب نمیشود که با عالیترین مراتب نعمت مورد احترام قرار گیرد.
(مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً)
یعنی این مثل را برای تو نزدند مگر بجهت آنکه بوسیلۀ آن با تو ستیزه کنند و با آن مثال حق تو را پایمال کنند،و علت اینکه در اینجا تعبیر بمجادله شده است آن است که دو طرف که با یکدیگر مجادله می کنند یکی بر حق و دیگری بر باطل است،بخلاف مناظره کنندگان،زیرا مناظره گاهی بین افراد ذیحق قرار میگیرد.
(بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ)
یعنی:اینان مردمی هستند ستیزه جو که کارشان از بین بردن حق است بوسیله باطل،آن گاه خداوند حضرت مسیح را توصیف کرده میفرماید:
(إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ)
یعنی:عیسی بن مریم کسی نیست جز یک بنده که دربارهاش موهبت نمودیم و او را بدون پدر آفریدیم و برسالتش بر انگیختیم.
(وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ)
یعنی:و حضرت عیسی را معجزهای
برای بنی اسرائیل قرار دادیم،و دلیل خوبی است بر قدرت خداوند که می تواند بدون پدر فرزندی را بیافریند،بنا بر این مسیح برای آنان مثلی است که هر چیز عجیبی را از صنعت الهی به آن تشبیه میکنند،سپس خداوند برای آنکه مردم را بقدرت خود متوجه کند و اینکه هیچ کاری را بدون مصلحت انجام نمیدهد فرمود:
(وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ)
یعنی ای فرزندان آدم،اگر میخواستیم بجای شما فرشتگانی در روی زمین قرار میدادیم،یعنی اگر میخواستیم شما را هلاک میکردیم و عوض شما فرشتگان را در روی زمین سکونت میدادیم تا زمین را آباد کنند و بعبادت پروردگار بپردازند.
و مثل قوله منکم در اینکه من بمعنی بدلیت آمده است این شعر شاعر است که میگوید:
«فلیت لنا من ماء زمزم شربة
مبردة باتت علی الطهیان»
یعنی:ای کاش بجای آب زمزم آبی سرد میداشتیم که روی کوه گذاشته شده و سرد میشد.
و بعضی گفتهاند:معنای آیه اینست اگر میخواستیم شما را فرشته قرار میدادیم،روی این معنی از باب تجرید است که من بیمعنی است و معنایش را از دست داده است،و در این آیه اشاره شده است به اینکه خداوند قدرت دارد ساختمان بشر را تبدیل به فرشته کند که بجای یکدیگر قرار گیرند.
سورۀ زخرف-آیات 61-65
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا وَ اِتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61) وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (62) وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (63) إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (64) فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ (65)
61-عیسی دانشی است برای ساعت قیامت،دربارۀ قیامت شک بخود راه ندهید،و از من پیروی کنید که این راه من راه راستی است.
62-شیطان شما را از راه راست منحرف نکند،که براستی شیطان دشمن آشکار شما است.
63-و چون عیسی با بینات آمد،گفت:من برای شما دانش و حکمت آوردهام تا پارهای از مطالبی را که دربارهاش اختلاف دارید برای شما روشن کنم،بنا بر این از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.
64-اللّٰه پروردگار من و شما است او را پرستش کنید که این راه راهی است مستقیم.
65-یهود و نصاری در میان خود اختلاف کردند،وای بر کسانی که ستم کردند از عذاب دردناک آن روز.(پنج آیه)
در قرائت شاذ و نادری از ابن عباس (1)و قتاده و ضحاک نقل شده است که«و انه لعلم»بفتح عین و لام خواندهاند که بمعنی نشانه و علامت باشد.
سپس خداوند سبحان بیاد عیسی(ع)بازگشت نموده میفرماید:
(وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ)
یعنی:نزول حضرت عیسی(ع)-در دوران رجعت-جزء نشانههای ساعت قیامت است که بوسیلۀ آن فهمیده میشود ساعت قیامت نزدیک است.
(فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا)
یعنی:در ساعت قیامت شک نداشته باشید و آن را تکذیب نکنید و این معنی از ابن عباس و قتاده و مجاهد و ضحاک و سدی نقل شده است.
و ابن جریح میگوید:ابو الزبیر بمن گفت که از جابر بن عبد اللّٰه شنیدم که او گفت:از پیامبر خدا(ص)شنیدم که میفرمود:
«عیسی بن مریم فرود میآید و امیر شما بعیسی(ع)میگوید:بیا بر ما نماز بخوان،عیسی(ع)میفرماید:نه من جلو نمیافتم،شما امت از میان خودتان امیر دارید و خداوند بر شما احترام گذاشته است» (2).
و در حدیث دیگری میفرماید:
(چگونه هستید هنگامی که فرزند مریم در میان شما نازل شود،در حالی
که از خودتان امام دارید؟).
حسن گفته،هاء در«انّه»به قرآن بر میگردد،یعنی قرآن دلالت میکند بر قیام ساعت و بعثت از آن فهمیده میشود.
و ابو مسلم گفته است:یعنی قرآن خود دلیل بر نزدیک شدن ساعت قیامت است،زیرا قرآن آخرین کتاب آسمانی است که بر آخرین پیامبر نازل گردیده است.
(وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ)
یعنی:در آنچه که بشما دستور میدهم از من اطاعت کنید،این راه را که من بر آن هستم راهی است روشن و استوار (وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ) یعنی:شیطان با وسوسههایش شما را از دین خدا باز ندارد.
(إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ)
یعنی:شیطان با شما عداوتی آشکار دارد شما را بسوی گمراهی فرا میخواند،و موجب هلاکت شما خواهد شد.
سپس خداوند از حال عیسی(ع)خبر داد هنگامی که خداوند او را به پیامبری فرستاد فرمود:
(وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ)
یعنی:هنگامی که عیسی معجزات دالّ بر نبوت آورد.
و از قتاده نقل شده است که یعنی:هنگامی که عیسی(ع)انجیل آورد.
(قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ)
از عطاء نقل شده است که منظور از حکمت نبوّت است.
و دیگران گفتهاند منظور از آوردن حکمت یعنی:علم توحید و عدل،و شرایع دین را برای شما آوردهام.
(وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ)
از ابی عبیده نقل شده است یعنی:تمام آن معانی را که دربارهاش اختلاف دارید برای شما بیان میکنم، همانگونه که لبید شاعر عرب گفته است:
«او یخترم بعض النفوس حمامها» (1)
که بعض به معنی کل آمده یعنی:«یا آنکه مرگ تمامی جانها را هلاک سازد».
مانند شعر شاعر دیگری از عرب بنام قطامی:
«قد یدرک المتأنی بعض حاجته
و قد یکون من المستعجل الزلل»
یعنی:«افراد با حوصله به تمام حاجتهای خود میرسند،اما افراد عجول دچار لغزش میشوند» (2).
اما صحیح آنست که بعض بمعنی کل نیامده است،و آنچه را که حضرت عیسی(ع)در انجیل آورده است پارهای از موارد اختلافی آنان بوده است و در غیر انجیل چیزهایی را که بدان نیاز داشتهاند بر ایشان بیان کرده است،و شعر شاعر:«او یخترم بعض النفوس حمامها»منظور شاعر از این بعض جان خودش بوده است. (3)
1) 1) شاهد در این است که بعض النفوس بمعنی تمام النفوس است همانگونه که در آیه مورد بحث بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ بمعنی کلّ الذی تختلفون است.
2) 2) شاهد در بعض حاجته است که بمعنی کلّ حاجته آمده است.
3) 3) تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 611 بنقل از احتجاج طبرسی ضمن روایتی از حضرت صادق(ع)فرمود:مردم دربارۀ پیامبران اولو العزم و مولی شما امیر المؤمنین(ع)چه نظر دارند؟
بعضی هم گفتهاند معنی آیه آنست که تا بیان کنم برای شما آنچه را که از نظر دینی در آن اختلاف دارید نه از نظر دنیایی.
(فَاتَّقُوا اللّٰهَ)
یعنی:حدود الهی را رعایت کنید،از نافرمانیش بپرهیزید و فرمانش را اطاعت کنید.
(وَ أَطِیعُونِ)
و در آنچه که من شما را بسوی آن فرا میخوانم از من فرمان ببرید.
(إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ)
خداوند پروردگار من و شما است.پرستش تنها شایسته او است بدون آنکه شریکی برای او قرار دهید با خلوص نیت او را بپرستید.
(هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ)
اینست راهی راست که شما را بسوی بهشت،و پاداشهای الهی میرساند.
(میگوید:گفتم آنان احدی را بر پیامبران اولو العزم برتری نمیدهند،میگوید: حضرت فرمودند:خداوند بموسی فرمود: «وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً -اعراف-145»یعنی:«برای موسی در الواح تورات از هر چیزی موعظهای نوشتیم»و نمیفرماید: کل شیء موعظة یعنی همه چیز موعظه را،و بحضرت عیسی میفرماید: «وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ» و نمیفرماید کل شیء . امّا درباره مولای شما امیر المؤمنین(ع)فرموده است: «قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ -رعد-43»یعنی:«بگو برای گواه بودن میان من و تو خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست کافی میباشد»و نیز فرموده است: «لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ -انعام-59»یعنی «هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی آشکار آمده است».
(فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ)
یعنی:یهود و نصاری درباره حضرت عیسی اختلاف نمودند (1).
(فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ)
تفسیر این آیه در سوره مریم گذشت (2).
1) 1) تفسیر ابن عبّاس ص 306 در تفسیر این آیه میگوید(مسیحیان دربارۀ حضرت عیسی(ع)دسته دسته شده اختلاف نمودند: 1-نسطوریه گفتند:عیسی پسر خدا است. 2-ماریعقوبیه گفتند:عیسی خود خدا است. 3-ملکانیه گفتند:عیسی شریک خدا است. 4-مرقوسیه گفتند:عیسی سومین از سه خدا است،(اب و ابن و روح القدس)
2) 2) رجوع شود به جلد 6 همین تفسیر ص 514 در تفسیر آیۀ 36 از سورۀ مریم.
سورۀ زخرف-آیات 66-75
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (66) اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ (67) یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (68) اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (69) اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ (70) یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (71) وَ تِلْکَ اَلْجَنَّةُ اَلَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (72) لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (73) إِنَّ اَلْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ (74) لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ (75)
66-آیا اینان دیگر جز اینست که در انتظار آمدن ساعت قیامت هستند که ناگهان بیاید و آنان بیآنکه بدانند غافلگیر کند.
67-در آن روز-قیامت-دوستان همگی دشمنان یکدیگرند جز افراد با تقوی.
68-ای بندگان من امروز بر شما ترسی نیست،و بخود اندوهی راه نمی دهید.
69-همان بندگانی که به آیات ما ایمان آورده و تسلیم بودند.
70-به همراه همسرانتان وارد بهشت شوید که در آنجا شادمان خواهید شد.
71-در بهشت کاسهها و جامهای طلایی برای آنان میگردانند،و در آنجا آنچه نفسها بخواهد و چشمها از آن لذت برد وجود دارد و شما در جاودان خواهید بود.
72-این همان بهشتی است که بپاداش اعمالتان بشما دادهاند 73-اینجا میوههای بسیار دارید که از آن میخورید.
74-جنایتکاران در عذاب جهنم برای همیشه بسر خواهند برد.
75-عذابی که تخفیف بردار نیست،و جهنمیان در آن ناامیدند.
(ده آیه)
اهل مدینه و ابن عامر و حفص «مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ» را با هاء صله خوانده اند،اما بقیۀ قراء«تشتهی الانفس»بحذف هاء دوّم خواندهاند.
ابو علی گفته است:حذف این هاء از جمله صله در حسن مانند اثبات آن میباشد،جز اینکه حذف هاء از این جهت بر اثبات آن ترجیح پیدا میکند که در قرآن بطور کلی این قبیل موارد با حذف هاء آمده است مانند این آیه:
«أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً ؟-فرقان-41» (1)و آیۀ «سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ -نمل-59» (2).
و نیز از لحاظ قیاس هم جانب حذف تقویت میشود،زیرا جمله طولانی شده است و هر گاه جملۀ اسمیه طولانی شود گاهی چیزی از آن را حذف می کنند مانند آنکه از«اشهیباب»و«احمیرار»حذف میکنند (1)و همانگونه که از«کینونه»حذف کردهاند.
بنا بر این همانگونه طبق قیاس در اسماء طولانی چیزهایی جایز است حذف شود در صله نیز جایز است ضمیر عائد بموصول بهمین جهت حذف شود.
تحبرون-حبور عبارت است از شادمانی و سروری که آثارش در صورت ظاهر میگردد،وقتی دربارۀ چیزی بگویند:(حبّرته)یعنی:آن را نیکو ساختم،و حبار بمعنی اثر است.
صحاف-صحاف جمع صحفه است و آن جامی است که غذا در آن خورده میشود.
اکواب-و اکواب جمع کوب است،و کوب ظرفی است مانند ابریق«آفتابه» (آبریز)که گوشه و گردن ندارد،و بعضی هم گفتهاند کوب مانند جام شراب است،اعشی در این باره گفته است:
«صریفیه (2)طیب طعمها
لها زبد بین کوب و دنّ»
یعنی:«شرابی خوش طعم که بین جام و خمره کف بر میآورد».
(هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً)
خداوند سبحان بکفّار در حالی که آنان را سرزنش میکند میفرماید:آیا اینان جز اینست که در انتظار فرا رسیدن ساعت قیامتند که ناگهان فرا رسد و بیآنکه از وقت آمدن آن آگاه باشند آنان را در برگیرد؟.
(الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
یعنی:آنان که دوستی و پیوندشان بر اساس امور مادی بوده است در روز قیامت دشمنان یکدیگر خواهند بود، و آنان کسانی هستند بر اساس کفر و نافرمانی خدا و مخالفت با پیامبر اسلام (ص)دوستی نمودهاند،زیرا هر کدام بخاطر این دوستیها عذابهایی خواهند دید.
سپس دستهای از دوستان را استثناء نموده که تنها دوستیشان،بر اساس تقوی و معنویت بوده است و میفرماید:
(إِلاَّ الْمُتَّقِینَ)
یعنی:بجز آنها که تقوی دارند،همان افراد با ایمان و یکتا پرستی که بخاطر ایمان و تقوی با یکدیگر دوستی کردند،که این نوع دوستی پایدار خواهد بود،و نه تنها تبدیل بدشمنی نخواهد شد،بلکه روز قیامت هر چه بیشتر و محکمتر میگردد.
(یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ)
یعنی:بهنگام ترس به آنان گفته می شود: ای بندگان خدا امروز از عذاب الهی ترسی بخود راه ندهید.
(وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ)
و نیز نترسید که پاداشتان از بین برود،سپس خداوند بندگان خود را از دیگران مشخص ساخته میفرماید:
(الَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا)
یعنی:مؤمنین کسانی هستند که پیامبران،و
معجزات ما را تصدیق نمودند،و از آنان پیروی کردند.
(وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ)
و تسلیم فرمان ما بودند،و خاضع و منقاد بودند.
و «اَلَّذِینَ آمَنُوا» در محل نصب است بنا بر بدلیت از«عباد»یا آنکه صفت است برای آن،سپس خداوند بزرگ بیان میفرماید که در قیامت به این بندگان با تقوی چه میگویند؟.
(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ)
یعنی:شما و همسران با ایمانی که در دنیا داشتید وارد بهشت شوید،بعضی هم گفتهاند یعنی:زنانشان از حور العین در بهشت.
(تُحْبَرُونَ)
یعنی:در حالتی که شادمان و مورد احترام هستید،و تفسیر این کلمه در سوره روم گذشت (1).
(یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ)
یعنی:در بهشت برای آنان کاسههای غذا و جامهای شراب میچرخانند،کوب به کوزههای بیدسته گویند،بعضی هم گفتهاند اکواب ظرفهایی را گویند که دهانه آنها مستدیر است،و در این آیه خداوند کاسه و جام را ذکر نموده است که اشاره به غذاها و نوشابههایی باشد که بهشتیان میخورند.
(وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ)
یعنی:در بهشت آنچه انسان دلش بخواهد از انواع نعمتها،نوشیدنیها،خوراکیها،پوشاکیها،بوئیدنیها،و
1) 1) رجوع شود به جلد 8 ص 298 عربی این تفسیر در ذیل تفسیر آیۀ 15 از سورۀ روم که کلمه یحبرون آنجا هم ذکر شده و بطور مفصل تفسیر شده است،و از موسیقی بهشتی و نوع و محتوای آن سخن بمیان آمده است.
چیزهای دیگر.
(وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ)
و آنچه که چشم از دیدن آن لذّت برد،اینجا چرا لذّت را به چشم انسان نسبت داده است با اینکه در حقیقت این انسان است که بوسیلۀ چشم از دیدن چیزهای خوب لذّت میبرد،و مناظر زیبا سببی است از اسباب لذّت؟برای اینکه نسبت دادن لذت به عضوی که انسان به وسیله آن لذّت میبرد بهتر است،چون در این عبارت هم مقصود بیان شده است هم رعایت اختصار گردیده است،و خداوند،در این عبارت کوتاه: «مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» آن قدر مطالب را بیان کرده است که اگر تمام مردم جمع شوند که نعمتهای بهشتی را توصیف کنند نمیتوانند چیزی اضافه بر معنای این دو جمله بیان کنند.
(وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ)
یعنی:شما در بهشت و انواع لذتهای آن برای همیشه و ابدیت بسر میبرید.
(وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)
یعنی:و این بهشت پاداش اعمال شما است.
ابن عباس گوید:«کافر جهنم مؤمن را ارث میبرد،و مؤمن بهشت کافر را بارث میبرد»و اینجا نیز مانند آنجا است که میفرماید: «أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ مؤمنون-10» (1).
1) 1) جلد 7 از عربی این تفسیر آیۀ فوق میگوید:(مؤمنین در روز قیامت وارث منازل بهشتی جهنمیان خواهند شد،زیرا از پیامبر اکرم(ص)روایت شده است که هیچکدام از شما نیست مگر آنکه دارای دو منزل است منزلی در بهشت و منزلی در جهنم،اگر مرد و داخل آتش شد بهشتیان منزل بهشتی او را وارث میشوند
(لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ)
برای بهشتیان خوراکها و نوشیدنیها و میوهها را یاد کرده و نیز اشاره فرموده است که این نعمتها در بهشت همیشگی است،و این منتهای آرزوها است،آن گاه خداوند از حالات اهل جهنم خبر داده میفرماید:
(إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ)
یعنی:
جنایتکاران برای همیشه در عذاب دردناک جهنّم بسر میبرند،عذابی تخفیف ناپذیر.
(وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ)
که در آن عذاب از هر خیری ناامید هستند.
سورۀ زخرف-آیات 76-85
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ اَلظّٰالِمِینَ (76) وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ (77) لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (78) أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ (79) أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ (80) قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ (81) سُبْحٰانَ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ (82) فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (83) وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (84) وَ تَبٰارَکَ اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (85)
76-ما به آنان ستم نکردیم،ولی آنان خود بودند که بخویشتن ستم روا داشتند.
77-و از قعر جهنّم ندا در دادند که ای مالک دوزخ از خدا بخواه که ما را بکشد،مالک گوید:شما در جهنّم خواهید بود.
78-ما برای شما حق را آوردیم،ولی بیشتر شما نسبت بحق بیمیل بودید.
79-بلکه محکم مخالفت کردند،اینک ما نیز سخت خواهیم گرفت.
80-یا آنکه خیال میکنند ما سخنان سری و بیخ گوشی آنان را نمی شنویم،آری مأمورین ما در کنارشان هستند و همه چیز را مینویسند.
81-بگو:اگر خداوند پسری داشت من اولین پرستش کننده بودم.
82-منزّه است پروردگار آسمانها و زمین از آنچه که توصیف میکنند.
83-بگذارشان در باطل خود فرو روند،و بازی کنند تا آن گاه که به آن روز موعودشان برسند.
84-او است که در آسمان خدا است،و در زمین خدا است،و فرزانه و دانا است.
85-بزرگ است کسی که مالک آسمانها و زمین و ما بین آنها است،و علم ساعت قیامت نزد اوست،و بسوی او بازگشت خواهید نمود.
ابن کثیر و اهالی کوفه غیر از عاصم و یحیی و روح از یعقوب آخر آیۀ 85 «و الیه یرجعون»را با یاء خواندهاند،امّا بقیّه با تاء«ترجعون»خواندهاند و در قرائت شاذ و نادر نقل شده است که ابن مسعود و یحیی و اعمش در آیۀ 77«و نادوا یا مالک»را یا مال خوانده،و این قرائت از علی(ع)نقل شده است.
ابی عبد الرّحمن یمانی«فأنا اوّل العبدین»بدون الف خوانده است امّا در مشهور عابدین قرائت شده است.
ابو علی میگوید:دلیل بر قرائت«یرجعون»آنست که پیش از این جمله قبلی
سیاق عبارت غائب است«فذرهم یخوضوا و یلعبون».
و دلیل«ترجعون»با تا آنست که منظور از آن علاوه بر مغایبان مخاطبان هم هست،و لذا جانب خطاب بر غیبت غلبه داده شده است و نیز ممکن است دلیل قرائت با تاء این باشد که خداوند بپیامبرش میفرماید:ای پیامبر«قل لهم و الیه ترجعون».
امّا قرائت یا مال در آیۀ 77«یا مالک لیقض»دلیلش مذهب مأنوس در ترخیم است،همانگونه که شاعر گفته است:
«فأبلغ مالکا عنّی رسولا
و ما یغنی الرسول لدیک مال»
که در مصرع دوّم یا مال ترخیم شدۀ یا مالک است.
ابن جنّی گفته است در ترخیم این آیه سرّی است،و آن عبارت است از اینکه کفّار در اثر شدّت ناراحتی و عذابی که گرفتار آن شدهاند نیروی خود را از دست دادهاند،و لذا سخنشان کوتاه شده است،بنا بر این یا مالک که یا مال شده است از باب اختصار است نه ترخیم.
و جملۀ«انا اول العابدین»از سنخ قول عرب است که میگویند:عبدت من الأمرا عبد عبدا ای انفت منه یعنی:من از او تنفّر پیدا کردم،فرزدق شاعر عرب گوید:
«اولئک قومی ان هجونی هجوتهم
و اعبد ان تهجی کلیب بدارم»
«و لکن نصفا ان سببت و سبّنی
بنو عبد شمس من قریش و هاشم» (1)
1) 1) یعنی:«دانیان قوم من هستند اگر مرا مذمت کنند مذمتشان کنم،امّا من ناراحت میشوم از اینکه قبیله کلیب در میان قبیلۀ دارم مورد سرزنش قرار گیرد...«شاهد بر سر اعبد است که بمعنی تنفّر و انزجار آمده است مانند آیه.
قوله «وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ» اله مرفوع است بنا بر آنکه خبر مبتدای محذوف از صله باشد،و تقدیرش آنست که و هو الذی هو فی السماء اله.
و فی السماء متعلق است به اله،و محل فی السماء منصوب است بوسیلۀ آله گرچه متقدم است بر آن.
وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ
یعنی:علم وقوع الساعه،بنا بر این مصدر اضافه شده است به مفعول،یعنی:«یعلم وقوع الساعه».
چون خداوند بیان فرمود که مجرمین چه جنایاتی مرتکب میشوند، سپس توضیح داد که در این باره نسبت به آنان ستمی روا نداشته است،و فرمود:
(وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ)
یعنی:ما به آنان ستم روا نداشتهایم و لکن خودشان با جنایاتی که نسبت به خویشتن کردند به خود ظلم کردند و خویشتن را مستوجب عذاب ساختند.
(وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ)
یعنی:مالک جهنّم را صدا زده میگویند:ای مالک جهنّم، (لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ) بگو پروردگارت ما را بمیراند تا خلاص گردیم،و از این عذاب راحت شویم.
(قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ)
یعنی:مالک جهنم در پاسخ آنان میگوید:شما در جهنم هستید،و همیشه در عذاب خواهید ماند.
ابن عباس (1)و سدی میگویند:مالک جهنم این پاسخ را پس از هزار سال به آنان میدهند،عبد اللّٰه بن عمر میگوید:مالک جهنّم این جواب را پس از چهل سال به آنان میدهد.
(لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ)
یعنی:رسولان ما راه و روش حق را نزد شما آوردند و اینکه خداوند فعل مجیء را بخودش نسبت داده است برای آنکه آمدن رسولان بفرمان او بوده است.
و از جبائی نقل شده است که این جمله گفتار مالک جهنّم است و چون او نیز جزء فرشتگان است و فرشتگان هم از جنس رسولان هستند.
(وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ)
یعنی:ولی ای مردم شما چون با ناحق و باطل انس گرفتهاید نسبت به حق بیرغبت هستید.
(أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ)
آنان در مکر و حیله نسبت به محمد(ص)کاری محکم نمودند،ما نیز در مجازات آنان کاری محکم انجام خواهیم داد.
(أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ)
یعنی:این کافران چنان پندارند که ما اسرار پنهانی و سخنان محرمانه و بیخ گوشی آنان را نمیشنویم.
سر آن مطالبی است که انسان در ضمیر خود دارد و آن را بدیگری اظهار نمیدارد،و نجوی سخنانی است که افراد در پنهانی بدیگران میگویند.
(بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ)
آری ما سخنان آنان را میشنویم و آن را درک میکنیم و مأمورین ما همیشه همراه آنان بوده و آنچه را که بگویند و انجام
1) 1) تفسیر ابن عباس ص 307 در این تفسیر است«فیجیهم مالک بعد اربعین سنه»یعنی:مالک پس از چهل سال به آنان جواب میدهد.
دهند مینویسند،و سبب نزول این آیه در تفسیر اهل بیت(ع)یاد شده است (1).
(قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ)
در معنی این آیه اختلاف شده و پنج قول وجود دارد:
1-از مجاهد یعنی:اگر خداوند بقول شما و بخیالتان پسری دارد، من که اوّلین پرستش کنندۀ خدای یکتا هستم،و هر کس خدای یکتا را بپرستد دیگر برای خدا پسری نخواهد پذیرفت،یعنی:اگر شما چنین خیال کنید من اوّلین فرد یکتا پرست بوده و منکر گفتار شما هستم.
2-نظر ابن عباس (2)و قتاده و ابن زید آنست که ان بمعنی ماء نافیه
1) 1) نور الثقلین ج 4 ص 615 بنقل از روضۀ کافی(از ابی بصیر از حضرت صادق(ع)روایت شده است که فرمودند:آیه: «مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ...-» دربارۀ عمر و ابو بکر و عثمان و ابی عبیدۀ جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولی حذیفه و مغیرة بن شعبه نازل شده است،هنگامی که میان خود نامهای نوشتند،و با یکدیگر عهد و پیمان بستند که اگر محمد رفت خلافت و نبوّت هر دو را نگذاریم در میان بنی هاشم باشد.بدنبال این توطئه آن آیه نازل شد. راوی گوید:گفتم:آیۀ «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ...» چطور؟ فرمودند:بله این دو آیه هم آن روز دربارۀ آنان نازل شد)
2) 2) تفسیر ابن عباس ص 307:(ان کان)ما کان (لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ) اول المقربین بأن لیس للّٰه و لد و لا شریک.
است که معنی چنین خواهد شد:«ما کان للرحمن ولد»یعنی:خداوند فرزندی ندارد و من اولین پرستش کنندۀ او و اقرار کننده به این حقیقت هستم 3-از جبائی و دیگران که یعنی:اگر خداوند فرزندی میداشت من اوّلین کسی بودم که از پرستش او رویگردان میشدم،زیرا هر کس فرزندی دارد چیزی جز یک جسم حادث نخواهد بود،و هر کس که چنین باشد استحقاق پرستش ندارد،زیرا چنین فردی قدرت عطای آن نعمتها را ندارد که بوسیلۀ آن مستوجب پرستش باشد.
4-از سفیان بن عیینه است که حضرت میفرماید:همانگونه که من اوّلین فردی نیستم که خداوند را پرستش نمودهام،همچنین خداوند هم فرزند ندارد،و این به آن میماند که شما میگویی اگر من نویسنده باشم حسابدان هم هستم،و منظورت این است که من نویسنده نیستم پس حسابدان هم نیستم 5-از سدی و ابی مسلم،یعنی:اگر خدا فرزندی میداشت من اوّلین کسی بودم که او را میپرستیدم که او دارای فرزندی است،ولی خدا فرزندی ندارد.
و این مثل آنست که انسان بگوید:اگر حکمت ایجاب میکرد غیر از خدا کسی را پرستش کنم او را میپرستیدم،و اگر دلیلی وجود داشت که دلالت کند بر اینکه خداوند فرزندی ندارد،من نیز میگفتم فرزند دارد،ولی چنین دلیلی وجود ندارد، بنا بر این آیه دلالت میکند خدا فرزندی ندارد و این خیال باطل است:زیرا در آیه امر محالی بر امر محال دیگری تعلیق شده است.
آن گاه خداوند خویشتن را از این پیرایه منزّه دانسته میفرماید:
(سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ،رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ)
یعنی:مالک
آسمانها و زمین و آفریدگار آنها و آفریدگار عرش و مدبر آن منزّه است از این وصف که برایش میکنند که برای خود فرزند گرفته است،زیرا کسی که قدرت آفرینش اینهمه آسمانها و زمین و عرش و غیره را دارد بداشتن فرزند نیازی نخواهد داشت،سپس خداوند بعنوان تهدید کفّار به پیامبرش(ص)خطاب کرده میفرماید:
(فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ)
یعنی:
بگذار در باطل خود هر چه بیشتر فرو روند،و در این چند روزۀ دنیا بازی کنند،تا با روزی برابر شوند که در آن روز به آنان وعدۀ عذاب داده شده است،و آن روز قیامت است.
(وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ)
یعنی:و او است خدایی که هم در آسمان شایستگی پرستش را دارد،و هم در زمین سزاوار پرستش است، و اینکه خدایی او در آسمان و زمین جداگانه تکرار شده است یکی از دو علّت را دارد:
1-بخاطر تاکید تا معنی در روحیه بیشتر جاگیر شود.
2-زیرا معنی چنین است خداوند در آسمان خدا است که بر فرشتگان عبادتش واجب است،و در زمین هم خدا است و بر انس و جن پرستش او واجب است.
(وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ)
و او در تمامی کارهایش فرزانه است،و از مصالح تمامی بندگانش آگاهی کامل دارد.
(وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا)
یعنی:برکات او همیشگی است،و همه نوع برکت و سعادتی از سوی او است،و بزرگتر از
آنست که دارای فرزند یا مثل و مانندی باشد که بتواند مانند او در آسمانها و زمین و ما بین آنها بدون مانع و منازع تصرّف نماید.
(وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ)
یعنی:او از ساعت قیامت آگاه است،زیرا وقت قیامت را بطور دقیق و معیّن جز او کسی نمیداند.
(وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ)
یعنی:روز قیامت همگی بسوی او باز میگردید و هر کس را بمیزان عملش پاداش میدهد.
سورۀ زخرف-آیات 86-89
وَ لاٰ یَمْلِکُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (86) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (87) وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ (88) فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (89)
86-آنان که کافران غیر از خدا آنان را خدا میدانند مالک شفاعت نیستند مگر آنان که گواه بر حق میباشند،و آنان خوب میدانند.
87-اگر از آنان بپرسی چه کسی آنان را آفریده است؟گویند:اللّٰه، پس چرا بپرستش غیر خدا میپردازند.
88-و گفتار حضرت که فرمود:پروردگارا اینان قومی ناباورند.
89-از آنان روی بگردان و با آنان مدارا کن که بزودی خواهند دانست.
عاصم و حمزه،و قیله بجرّ خواندهاند،و بقیه بنصب،و در قرائت شاذ و نادر اعرج و مجاهد و قیله برفع خواندهاند،و اهل مدینه و شام فسوف تعلمون بتاء و بقیه بیاء یعلمون قرائت نمودهاند.
ابو علی میگوید وجه جر در و قیله آنست که آن را معطوف میگیریم بر وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ و علم قیله یعنی:یعلم الساعه و من یصدق بها و یعلم قیله و معنی یعلم قیله یعنی:میداند که دعاء خوب است مثل قوله اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ، و اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً .
و امّا کسی که قیله را نصب داده است آن را حمل نموده است بر محل و عنده علم الساعه،زیرا الساعه مفعول بها است و ظرف نیست،بنا بر این مصدر اضافه شده است به مفعول به،و از این قبیل است شعر شاعر:
«قد کنت داینت بها حسانا
مخافة الافلاس و اللیانا (1)
«یحسن بیع الاصل و القیانا».
همانگونه که قیان و اللیان حمل شدهاند بر مضاف الیه مصدر که مفعول به است همچنین در این آیه و عنده علم الساعه چون بمعنی یعلم الساعه است قیله بر آن حمل شده است.
و نیز جایز است که آن را حمل کنیم بر اینکه در اصل یقول قیله بوده است که یقول در آن حذف شده است،و منصوب بودن مصدر دلالت بر فعل محذوف میکند،و بر همین منوال است قول کعب شاعر:
«یسعی الوشاة جنابیها و قیلهم
انّک یا ابن ابی سلمی لمقتول» (2)
1) 1) داینت بمعنی اقرضت است و ضمیر در بها به قنیه بر میگردد و قنیه مالی است که کسب میکنند،و اللیان عبارتست از تأخیر در پرداخت قرض،و الاصل مال اصیل است در مقابل قیان و قینه که عبد و امه را گویند،یعنی خوب میتواند انواع مال خود را از اصل و فرع بفروشد تا دین خود را اداء نماید.
2) 2) توضیحات مربوط به این شعر در ج 1 عربی این تفسیر ص 132 گذشت.
وجه سوّم اینکه عطف شود بر قوله:«یحسبون انا لا نسمع سر هم و نجواهم و قیله».
و هر کس و قیله را برفع خوانده است دو وجه دارد:
1-آنکه خبر آن محذوف و تقدیر چنین باشد«و قیله قیل یا رب».
2-آنکه خبر آن را و قیله یا ربّ مسموع و متقبّل بگیریم که در تقدیر است.
بنا بر این یا رب محلاّ بوسیله قیله که در لفظ مذکور است منصوب میباشد، و بنا بر قول دیگر بوسیلۀ قیله مقدر منصوب است و از متعلّقات آن میباشد،و این ترکیب از آن جهت که ممنوع است حذف قسمتی از موصول و باقی ماندن بقیّهاش معنی ندارد،زیرا حذف قول شایع است بطوری که بمنزلۀ مذکور محسوب میگردد.
و ممکن قیلهم در شعر کعب بنا بر این دو وجه مرفوع خوانده شود.
ابن جنّی میگوید:قیله معطوف است بر علم ای علم قیله که بعدا مضاف حذف شده،و مصدری که قیل باشد مضاف است به هایی که در معنی مفعول است،و تقدیر اینست:«و عنده علم ان یقال یا رب ان هؤلاء قوم لا یؤمنون».
و هر کس فسوف تعلمون با تاء خوانده است،وجهش آنست که بنا بر تقدیر قل لهم فسوف تعلمون میباشد.
و وجه یاء آنست که حمل شود بر غیبت که سیاق عبارات قبلی است که فاصفح عنهم و قل سلام باشد،و تقدیرش اینست:«و قل امرنا و امرکم سلام ای متارکة.
آن گاه خداوند یاد آوری میکند که معبودان آنان نمیتوانند از آنان شفاعت کنند و میفرماید:
(وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَةَ)
یعنی:آن معبودهایی که کفّار آنان را در برابر پروردگار بزرگ،خدای خود گرفتهاند،و آنان را میپرستند، یعنی بتان و دیگر معبودهایشان قدرت ندارند کفّار و پرستش کنندگان خود را شفاعت کنند،و بنا بر این توهم کفّار که از این معبودهای غیر حقیقی حاجت میخواهند،و آمرزش میطلبند،و میخواهند که عذاب را از آنان بر دارند توهمی است باطل.
(إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ)
مگر آنان که گواهان بر حق هستند که عبارتند از عیسی بن مریم و عزیز و فرشتگان،خداوند اینان را از میان معبودان باطل استثناء فرموده است،زیرا این افراد در پیشگاه خداوند منزلت شفاعت دارند،و این معنی را قتاده گفته است.
بعضی هم گفتهاند یعنی:هیچکدام از فرشتگان و دیگران اختیار شفاعت ندارند،مگر آنان که شهادت به یگانگی خدا میدهند،زیرا نضر بن حارث و عدّهای از قریش گفتند:اگر آنچه که محمد میگوید راست است ما با فرشتگان دوست خواهیم شد،و آنان برای ما بهتر از هر کس شفاعت خواهند نمود.
و بدنبال این گفتار آیۀ فوق نازل شد،بنا بر این معنی آیه اینست که فرشتگان باذن خدا تنها برای مؤمنین شفاعت میکنند.
(وَ هُمْ یَعْلَمُونَ)
(1) یعنی:آنچه را که با زبانها بدان شهادت میدهند با قلبشان آن را میدانند،و این آیه دلالت دارد بر اینکه حقیقت ایمان عبارتست از اعتقاد قلبی و معرفت،زیرا خداوند با شهادت علم به آن را شرط فرموده
1) 1) نور الثقلین ج 4 ص 618 بنقل از من لا یحضر: (حضرت صادق(ع)فرمودند:قضات بر چهار دستهاند:سه دسته
است،و آن عبارتست از چیزی که موجب آرامش دل نسبت به آن اعتقاد گردد بطوری که هر گاه در اعتقاد او تشکیک کند شک در عقیدهاش راه نیابد،و هر گاه بخواهند عقیدهاش را تکان دهند.
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ)
یعنی:ای محمّد اگر از آنان بپرسی چه کسی آنان را از عدم بوجود آورده است خواهند گفت:خدا زیرا به بداهت میدانند که بتانشان آنان را نیافریده است.
(فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ؟)
یعنی:پس چگونه از پرستش غیر خدا روی میکنند؟ (وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ؟) قتاده گوید:این سخن پیامبر شما است که از قوم خود بدرگاه خدا شکایت میبرد،و تخلّفشان را از ایمان انکار میکند.
و نیز قتاده گفته است که عبد اللّٰه قرائت کرده است«و قال الرسول یا رب ان هؤلاء قوم لا یؤمنون«بنا بر این پس هاء در«قیله»به پیامبر(ص)بر میگردد (فَاصْفَحْ عَنْهُمْ) یعنی:ای محمد صورتت را از آنان بگردان،همانگونه که گفته است:«و اعرض عن الجاهلین».
(آنان در آتش،و یک دسته در بهشت هستند 1-مردی که بناحق قضاوت کند،با اینکه میداند قضاوتش باطل است،در آتش است 2-مردی که بناحق قضاوت میکند،با اینکه نمیداند قضاوتش ناحق است او نیز جهنّمی است.3- مردی که بحق قضاوت کند در حالی که نمیداند قضاوتش حق است او نیز جهنّمی است.4-مردی که قضاوت بر حق کند،و بداند که قضاوتش بر حق است این شخص بهشتی است)
(وَ قُلْ سَلاٰمٌ)
(1) یعنی:مدارا و متارکه،و بعضی هم گفتهاند که این سلام سلام دوری و کناره گیری است نه سلام تحیت و احترام مثل آنجا که میفرماید: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لاٰ نَبْتَغِی الْجٰاهِلِینَ» .
و از قتاده نقل شده است که یعنی:به آنان سلام کن تا از شرّشان سالم بمانی،و این آیه با آیۀ جهاد منسوخ شده است.
از حسن نقل شده یعنی:از نادانی آنان چشم پوشی کن،و بدیهایشان را با بدی پاسخ مده،که خداوند پیامبرش را به بردباری امر فرموده است،بنا بر این منسوخ نیست،آن گاه خداوند آنان را تهدید کرده میفرماید:
(فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)
یعنی:بزودی در روز قیامت هنگامی که دیدند چه عذابهایی بر آنان وارد میشود خواهند دانست.
1) 1) نور الثقلین ج 4 ص 618(حضرت صادق(ع)میفرماید...و سپس خداوند نازل فرمود که ای پیامبر:فضیلت وصیت«علی(ع)»را بیان کن. پیامبر گفت مردم عرب مردمی ستمگرند،که نه در میان آنان کتابی بود،و نه پیامبری در میان ایشان برانگیخته شده بود،و ارزش رسالتهای پیامبران و شرافت آن را درک نمیکردند. اگر من به این مردم بخواهم از فضل خانوادهام سخن بگویم بسخن من ایمان نخواهند آورد؟ خداوند در پاسخ پیامبر(ص)فرمود:غصه آن را نخور «وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» و بگو:«سلام بزودی خواهند دانست». پیامبر خدا(ص)پس از این دستور فضائل وصیتش را بیان کرد،و بدنبال آن در دلهای آنان نفاق افتاد)
بنا بر قرائت اهل کوفه پنجاه و نه آیه،بنا بر قرائت اهل بصره پنجاه و هفت آیه،بنا بر قرائت دیگر قراء پنجاه و شش آیه است.
در آیات این سوره چهار جای آن مورد اختلاف است:
1-حم از نظر اهالی کوفه.
2-و ان هؤلاء یقولون از نظر کوفی.
3-شجرة الزّقوم از نظر عراقی،شامی و مدنی اوّل.
4-فی البطون از نظر عراقی،مکّی و مدنی اخیر.
1-ابی بن کعب از پیامبر خدا(ص)روایت میکند که فرمودند:
(هر کس شب جمعۀ سورۀ دخان را بخواند آمرزیده خواهد شد).
2-ابو هریره از پیامبر خدا(ص)روایت میکند که فرمودند:
(هر کس شبانه سورۀ دخان را بخواند،صبح میکند در حالی که هفتاد هزار فرشته برایش استغفار میکنند).
3-و نیز ابو هریره از حضرت رسول(ص)روایت کرده است که فرمود:
(هر کس سورۀ دخان را شب جمعه بخواند وارد صبح خواهد شد در حالی که آمرزیده شده است).
4-ابو امامه از پیامبر خدا(ص)روایت میکند که فرمودند:
(هر کس سورۀ دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند در بهشت خانهای برایش بنا خواهد نمود).
5-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت باقر(ع)روایت میکند که فرمود:
(هر کس سورۀ دخان را در نمازهای فریضه و نافلۀ خود بخواند خداوند او را روز قیامت جزء امان یافتگان مبعوث خواهد فرمود،و او را زیر سایۀ عرش خود جا داده،حسابی آسان از او میکند،و نامۀ عملش را بدست راستش میدهد) (1).
1) 1) نور الثّقلین ج 4 ص 619 بنقل از ثواب الاعمال با فرق اینکه بجای هر کس...بخواند«هر کس همیشه بخواند»آمده است.
ارتباط سوره با سورۀ قبلی:
خداوند سورۀ زخرف را به وعدههای عذاب و تهدیدهایی ختم کرد و اینک این سوره را نیز با وعدههای عذاب و هشدارهایی،شروع کرده میفرماید:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ (3) فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (4) أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (5) رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (6) رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (7) لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (8) بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ (9) فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی اَلسَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ (10) یَغْشَی اَلنّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (11)
بنام خدای رحمان و رحیم 1-حاء،میم.
2-سوگند به کتاب روشن.
3-ما قرآن را در شبی مبارک نازل کردیم،ما شما را میترسانیم.
4-در این شب هر کار محکمی تعیین خواهد شد.
5-و این با امری است از سوی ما،و ما رسول میفرستیم.
6-رحمتی است از جانب پروردگارت،که او است شنوا و دانا.
7-پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است،اگر یقین دارید.
8-خدایی جز او نیست،زنده میسازد و میمیراند،پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما است.
9-بلکه آنان در شکّند و بازی میکنند.
10-ای محمّد!در روزی که آسمان دودی آشکار آورد دقّت کن.
11-دودی که همگان را فرا گیرد،اینست عذابی دردناک.
(یازده آیه بنظر کوفی،ده آیه بنظر دیگران)
اهل کوفه«رب السماوات»را بجر خواندهاند و دیگران برفع.
دلیل قرائت:
رفع«ربّ»بنا بر یکی از دو ترکیب است.
1-یا آنکه خبر باشد برای مبتدای محذوف یعنی:«هو ربّ السّماوات» 2-یا آنکه«رب السماوات»مبتداء باشد و خبرش جملهای که در آن دوباره از این ربّ یاد میشود که«لا اله الا هو»باشد.
مؤیّد ترکیب دوّم این آیه است: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ،لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» (1)و هر کس«ربّ»بجرّ خوانده آن را بدل از«ربّک»در آیۀ قبل گرفته است.
ابو الحسن گفته است:رفع بهتر است،و برفع خوانده میشود.
بوسیلۀ چیزی بر خودش قسم نمیخورد،زیرا قسم عبارتست از تأکید خبری به وسیلۀ خبر دیگر،بنا بر این «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» جملۀ معترضهای است بین قسم و جواب قسم.
«أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا»
نصب امرا بیکی از دو جهت است:
1-آنکه بنا بر حالیت منصوب باشد و تقدیرش اینست:«انّا انزلناه آمرین امرا»همانگونه که گفته میشود:«جاء فلان مشیا و رکضا ای ماشیا و راکضا» و بنا بر این ترکیب امرا مصدری است که بجای حال گذاشته شده است این ترکیب مختار اخفش است.
و نیز جایز است آن را بتقدیر«ذا امر»بگیریم که مضاف آن حذف شده است،همانطور که گفته است و لکن البرّ بمعنی«ذا البر».
2-آنکه بنا بر مصدریت منصوب باشد،زیرا «فِیهٰا یُفْرَقُ» به معنی «فیها یؤثر»است که یفرق بر یؤمر دلالت میکند.
«رحمة»منصوب است بنا بر آنکه مفعول له باشد یعنی:«انزلناه للرحمة» اخفش گفته است«رحمة»منصوب است بنا بر آنکه حال باشد یعنی:«راحمین رحمة».
(حم)
بیانش گذشت.
(وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ)
خداوند بقرآن سوگند یاد میکند که دلالت دارد بر صحّت نبوّت پیامبر ما(ص)و در آن احکام و حلال و حرام دین بیان شده است (إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ) که جواب قسم است یعنی ما قرآن را در شبی مبارک نازل ساختیم،و منظور از شب مبارک شب قدر است،که ابن
عبّاس (1)و قتاده و ابن زید چنین تفسیر نمودهاند، و نیز بهمین سبک از حضرت باقر و حضرت صادق(ع)روایت شده است.
از عکرمه نقل شده است که شب قدر شب نیمۀ شعبان است. (2)
امّا قول اوّل صحیح است زیرا «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» و «شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» دلالت میکند-که شب قدر از ماه رمضان خارج نیست-
1) 1) -تفسیر ابن عبّاس ص 308: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ «فیها الرّحمة و المغفرة و البرکة و هی لیلة القدر.
2) 2) از اسحاق بن عمار روایت شد میگوید از حضرت شنیدم که در پاسخ کسانی که میگفتند:آیا ارزاق مردم در شب نیمۀ شعبان تقسیم میشود؟ فرمودند:(نه بخدا قسم تقسیم ارزاق بندگان جز در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوّم ماه رمضان در شب دیگری نخواهد بود،در شب نوزدهم دو دسته جمع میشود،و در شب بیست و یکم هر امر محکمی مجزّا میشود و در شب بیست و سوّم خداوند آنچه را که از این امور خواسته است امضاء میکند و این شب همان شب قدری است که خداوند دربارۀ آن فرموده است:«بهتر از هزار ماه است». راوی گوید:گفتم:پس معنی اجتماع دو دسته چیست؟فرمود: یعنی خداوند در این شب میخواهد جلو اندازد تا عقب اندازد و اراده و قضایش را جمع میکند. راوی گوید:گفتم:پس اینکه فرمودید در شب بیست و سوّم آنها را امضا میکند یعنی چه؟فرمودند:خداوند امور را در شب بیست و یکم روشن میسازد
در کیفیت نزول قرآن اختلاف شده است:
1-آنکه تمام قرآن یکباره در شب قدر بآسمان دنیا نازل شده و سپس، تکّه تکّه بر پیامبر(ص)نازل شده است.
2-آنکه هر سال از قرآن باندازۀ احتیاج همان سال در این شب نازل میشد،و سپس جبرئیل آن را در وقت لزوم کمکم بر حضرت نازل میکرد.
3-بعضی هم گفتهاند:ابتدای شروع به انزال قرآن شب قدر بوده است(بقول شعبی).
4-از ابن عبّاس نقل شده است که خداوند در یک شب که شب قدر باشد قرآن را برای جبرئیل بیان فرمود،و جبرئیل آن را شنیده و حفظ کرده،و آن را بآسمان دنیا آورده،و تحویل نویسندگان این آسمان داده،و سپس در طول بیست و سه سال،و بعضی گفتهاند:بیست سال بر حضرت محمّد(ص)نازل شده است (1).
و علّت اینکه خداوند این شب را «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» نامیده است برای آنکه خداوند نعمتهای خود را از این سال بآن سال در این شب بر بندگانش تقسیم میفرماید،و لذا برکات این شب ادامه دارد.
و برکت رشد خوبی است،و ضدّ آن شوم است که عبارت است از رشد شرّ بنا بر این شبی که در آن قرآن نازل شده است شبی است مبارک و به علّت عظمتی که خدا بآنشب داده و دعاء در آن مستجاب میشود خیر و نیکی در این شب رشد دارد
(بدون امضاء ولی هنوز در آن امور بداء دارد وقتی شب بیست و سوّم رسید آن را امضاء میکند«یعنی ثابت میسازد»و دیگر این امور حتمی شده که در آن بداء هم راه ندارد
1) 1) -تفسیر ابن عبّاس صفحۀ 308 گفته است:و سپس در طول بیست و سه بر محمّد (ص)نازل شده است و نیز تفسیر علیّ بن ابراهیم قمّی همه نزول قرآن را در طول بیست و سه سال گفته.
(إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ)
یعنی:ما با عذابهایی که برای گناهکاران فرستادیم مردم را میترسانیم،انذار عبارتست از اعلام موارد خوف بمردم تا خویشتن- داری کنند،و نشان دادن موارد امن تا انتخاب کنند و خداوند بندگانش را از طریق عقل و نقل بطور کامل انذار فرموده است.
(فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ)
(1) ابن عبّاس و حسن و قتاده گفتهاند:
یعنی:در شب قدر هر کار محکمی که دیگر کم و زیاد ندارد بیان شده تفصیل داده میشود،که عبارت است از تعیین اجلها و تقسیم روزیها و کارهای دیگر تا شب قدر سال آینده.
و از سعید بن جبیر از ابن عبّاس نقل شده است که تو میبینی که شخصی در بازارها راه میرود در حالی که نامش جزء مردهها ثبت شده است.
عکرمه گوید:این شب عبارتست از شب نیمۀ شعبان که در آن شب کار سال قطعی میگردد،و زندهها از مردهها مشخّص میگردند،و حاجیان نوشته میشوند،بطوری که نه یک نفر بآنان اضافه میشود،و نه یک نفر از آنان کم خواهد شد.
(أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا)
یعنی:ما دستور میدهیم که آن را از لوح محفوظ بیان کنند.
(إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ)
همانگونه که قبلا رسولانی فرستادیم محمّد را نیز به
1) 1) علل الشّرائع ج 2 ص 420(از حضرت صادق(ع)روایت شده است که فرمودند:هر کس در شبی که هر کاری محکم میشود نامش جز حجاج نوشته نشود در آن سال حج نخواهد رفت،و آن شب عبارتست از شب بیست و سوّم ماه رمضان زیرا در این شب اسامی دستههای حجاج نوشته میشود،و در این شب روزیها و اجلها و هر حادثهای از این سال تا آن سال اتّفاق افتد ثبت خواهد شد)
سوی بندگانمان فرستادیم.
(رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ)
از ابن عبّاس نقل شده یعنی:از راه محبّت نسبت به بندگانمان و نعمت بر آنان است که پیامبران را بسوی آنان فرستادیم (1)(إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) یعنی:خدا دعای بندگانش را میشنود،و نسبت به مصالح آنان آگاه است.
(رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ)
یعنی آفریدگار و مدبّر آسمانها و زمین و مخلوقات ما بین آنها است اگر باین مطلب،ایمان دارید که: (لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ) خدایی سزاوار پرستش جز او نیست.
(یُحْیِی وَ یُمِیتُ)
یعنی بندگان را پس از مردن زنده میکند،و دوباره پس از زنده کردن آنان را میمیراند.
(رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ)
یعنی:پروردگار شما است که شما و پدرانتان را که پیش از شما بودهاند آفریده و تدبیر نموده است.
آن گاه خداوند بوضعیت اعتقادی کفّار اشاره کرده میفرماید:این کفّار نسبت بآنچه که گفتهایم اعتقاد ندارند.
(بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ)
یعنی:بلکه آنان در مورد آنچه که برای تو خبر دادهایم شک دارند و با این وصف نسبت بتو و قرآنی که بر آنان خوانده میشود مسخره میکنند،و این معنی از جبائی نقل شده است.
بعضی هم گفتهاند یعنی:بازی میکنند و سرگرم دنیا میشوند،و بوضع خود رسیدگی میکنند.
1) 1) تفسیر ابن عبّاس ص 308
سپس خداوند به پیامبرش خطاب کرده میفرماید:
(فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ)
یعنی:ای رسول ما منتظر باش روزی را که آسمان دودی آشکار میآورد.
بنقل ابن مسعود و ضحّاک این آیه در مورد دعای پیامبر اکرم(ص)است پس از آنکه قومش او را تکذیب نمودند،نسبت بآنان دعا کرده فرمود:
«خداوند آنان را گرفتار سالهایی قحطی همچون سالهای یوسف ساز» بدنبال این دعا در زمین خشکسالی شد،و قریش گرفتار قحطی و گرسنگی شدند،و مردم در اثر گرسنگی جلوی چشمانشان تار شده بود و آسمان را دود آلود میدیدند،و بخوردن گوشت حیوانات مردار و استخوانها افتادند و خدمت پیامبر آمدند و گفتند:
ای محمد!تو آمدهای و مردم را به صلۀ رحم دستور میدهی،قومت هلاک شدند،از خدا بخواه که خشکسالی برطرف شود و گشایشی در کارشان پیش آید.
حضرت نیز دعا کرد و بلاء بر طرف شد،مردم دوباره بکفر و ناسپاسی گرائیدند.
و ابن عبّاس و ابن عمر و حسن و جبائی گفتهاند:دخان و دود نشانهای است از نشانههای قیامت که وارد گوشهای کفّار و منافقین میگردد،و هنوز این نشانه نیامده است،و پیش از بر پا شدن قیامت خواهد آمد،و وارد گوشهای آنان خواهد شد،بطوری که سرهای آنان مانند گوشت سرخ شده میگردد،و مؤمن در اثر این دود مبتلا بدردی چون زکام خواهد شد و زمین همهاش مانند اطاقی در بسته میماند که در آن آتش افروخته شده باشد،و
هیچنوع منفذی نداشته باشد،و این دود تا چهل روز هست.
(یَغْشَی النّٰاسَ)
یعنی این دود تمام مردم را فرا خواهد گرفت،و بنا بر قول اوّل منظور از مردم اهالی مکّه است،و آنان همان کسانی هستند که میگویند:
(هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ)
یعنی:اینست عذابی دردناک.
سورۀ دخان-آیات 12-21
رَبَّنَا اِکْشِفْ عَنَّا اَلْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ (12) أَنّٰی لَهُمُ اَلذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ (13) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ (14) إِنّٰا کٰاشِفُوا اَلْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ (15) یَوْمَ نَبْطِشُ اَلْبَطْشَةَ اَلْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ (16) وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ (17) أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اَللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18) وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اَللّٰهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (19) وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20) وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ (21)
12-پروردگارا:عذاب را از ما بر طرف کن که ما ایمان آوردیم.
13-کجا یاد آوری میشوند،با آنکه رسولی آشکارا سوی ایشان آمد.
14-و سپس از او رویگرداند،و گفتند که او دیوانهای است تعلیم یافته.
15-ما عذاب را برای مدّتی کوتاه از شما برمیداریم،ولی شما دوباره بکفرتان باز میگردید.
16-آن روز که سخت شما را بگیریم،ما انتقام خواهیم گرفت.
17-ما پیش از آنان قوم فرعون را دچار فتنۀ امتحان کردیم،و رسولی بزرگوار برای آنان آمد.
18-که بندگان خدا را بمن بسپارید،من فرستادهای امین هستم برای شما.
19-و بر خدا برتری خواهی نکنید که من برهانی روشن،برایتان آوردهام.
20-و من از اینکه سنگسارم کنید به پروردگارم و پروردگار شما پناه میبرم 21-و اگر مرا تصدیق نمیکنید پس با من کار نداشته باشید.
یَوْمَ نَبْطِشُ
-منصوب است به «إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ قَلِیلاً» و نیز جایز است که منصوب شود بضمیری که«منتقمون»بآن دلالت دارد،و نمیتوان آن را منصوب به«منتقمون»گرفت،زیرا ما بعد انّ در ما قبلش عمل نمیکند.
آن گاه خداوند بزرگ پس از آنکه خبر داد که دود بمنزلۀ عذابی برای مردم همگان را فرا میگیرد،و آنان گفتهاند یا میگویند:این دود عذابی است دردناک سپس دوباره از قول آنان بیان فرمود که:
(رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ)
یعنی:خداوند اما به محمّد(ص) و قرآن ایمان آوردهایم،عذاب را از ما بر طرف فرما،خداوند در پاسخ آنان میفرماید:
(أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ)
یعنی:اینان چگونه یاد آوری میشوند،و پند میگیرند.
(وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ)
(1) با اینکه برای آنان پیامبری که راستگوییش آشکار بود آمد.
(ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ)
ولی آنان از این پیامبر روگردان شدند،و سخنش را نپذیرفتند.
(وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ)
یعنی:او تعلیم داده شده است،و بشری که با ادّعای نبوت دیوانه است او را تعلیم میدهد (2)سپس میفرماید:
(إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ)
یعنی:ما عذاب گرسنگی و دود را اندک مدتی از شما بر میداریم،و از مقاتل نقل شده است که منظور از این مدّت تا جنگ بدر بوده است-ولی باز شما بکفر و تکذیب خود باز میگردید.
زیرا پس از آنکه خداوند بوسیلۀ دعای پیامبر و خواندن نماز استسقاء عذاب قحطی و خشکسالی را از آنان برطرف ساخت،دوباره بتکذیب پیامبر پرداختند،و این معنی بنا بر قول کسی است که گفته است دود در زمان حضرت بوده است.
امّا بنا بر قول کسی که میگوید:این دخان از علائم قیامت است معنایش آنست که شما دوباره گرفتار عذابی سختتر خواهی شد،و آن عذاب عبارتست از عذاب جهنّم،و قلیل مدّت ما بین ایندو عذاب است (3).
(یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ)
بنا بر قول اوّل یعنی:برای آنان عذاب
سخت جنگ بدر را یاد آوری کن.
میگویند:پس از آنکه خداوند عذاب قحطی و گرسنگی را از میانشان برداشت دوباره بتکذیب پرداختند،و لذا خداوند در جنگ بدر از آنان انتقام کشید.
و بنا بر قول دیگر این عذاب بزرگ عبارتست از عذاب قیامت.
و بطش عبارتست از سخت گرفتن،که کنایه از دردناک بودن آن عذاب است.
(إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ)
یعنی در آن روزگار از آنان انتقام خواهیم گرفت،سپس میفرماید:
(لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ)
و خداوند سوگند میخورد که پیش از کفّار قوم پیامبر(ص)ملّت فرعون را امتحان نمودیم،و برای آنان تکلیف سخت قرار دادیم،زیرا فتنه عبارتست از سختی عبادت و اصل لغت فتنه بمعنی دمیدن آتش است در طلا تا آن را از غش خالص سازند.
بعضی هم گفتهاند فتنه عبارتست از امتحانی که خداوند انجام میدهد تا افراد را طبق اعمالی که از آنان ظاهر میشود مجازات دهد،نه آنکه بر طبق علم خود بیآنکه عملی از آنان سر زده باشد مجازات کند.
(وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ)
یعنی:برای قوم فرعون پیامبری که دارای اخلاق و رفتاری عالی بود آمد که از بدیهای مردم میگذشت،و مردم را به نیکی و رشد دعوت میفرمود،بعضی هم گفتهاند یعنی پیامبری که در پیشگاه خداوند
(اگر منظور از «یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ» در قیامت باشد به دنبالش نمیفرمود «إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ» زیرا پس از آخرت و قیامت حالتی نیست که بآن باز گردند)
بزرگوار است،و بوسیلۀ اطاعت از او شایستۀ احترام و بزرگداشت میباشد.
بعضی هم گفتهاند:یعنی پیامبری که در میان قومش بنی اسرائیل محترم و شریف بوده است.
(أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ)
این قسمت جزء گفتار موسی است که بفرعون گفته است،یعنی:ای فرعونیان:بنی اسرائیل را از عذاب و بردگی آزاد سازید زیرا خداوند آنان را آزاد آفریده است مثل آیۀ دیگر که میفرماید: «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» بنا بر این عباد اللّٰه مفعول ادّوا است.
فرّاء گفته است یعنی:ای بندگان خدا آنچه را که خداوند بشما دستور داده است نسبت بمن اداء کنید (1).
(إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ)
یعنی:من نسبت بآنچه که شما را بدان دعوت میکنم امین هستم.
(وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ)
حسن گفته است یعنی:با ترک طاعت خداوند نسبت باو تکبّر نکنید.
بعضی گفتهاند یعنی:با ستم نمودن نسبت به اولیاء خدا بر آنان ستم روا مدارید.
و از ابن عباس (2)و قتاده نقل شده است یعنی:با کفران نعمتهای الهی و نسبت دروغ باو دادن بر او ستم روا مدارید.
(إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ)
یعنی:من برای شما برهانی روشن که
حقّ با آن ظاهر خواهد شد آوردهام.
و بعضی گفتهاند یعنی من معجزۀ آشکاری برای شما آوردهام که صحّت نبوّتم را ظاهر میسازد،و راستگویی مرا ثابت مینماید،پس از آنکه حضرت این سخن را گفت او را تهدید به کشتن و سنگسار کردن نمودند و لذا در جواب آنان فرمود:
(وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ)
قتاده گفته است یعنی:من به خداوندی که مالک من و شما است از اینکه سنگسارم کنید پناهنده میشوم.
و از ابن عبّاس و ابی صالح نقل شده است این«رجم»و سنگسار شدنی که حضرت موسی از آن بخدا پناه برده است دشنام است،مثل آنکه میگفتند موسی جادوگر و دروغگو است و از این قبیل سخنان...
(وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ)
یعنی:اگر تصدیقم نمیکنید مرا بحال خود گذارید،نه طرفدارم باشید،نه بر زیانم..
و از ابن عبّاس نقل شده است یعنی:دست از آزارم بکشید (1).
1) 1) تفسیر ابن عبّاس ص 308 در این نسخه از تفسیر ابن عبّاس که نزد ما است ابن عبّاس«فاعتزلون»را چنین معنی کرده است:(مرا بحال خود واگذارید نه بسود من و نه بزیانم باشید)
سورۀ دخان-آیات 22-29
فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (22) فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (23) وَ اُتْرُکِ اَلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ (24) کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ (26) وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ (27) کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ (28) فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ (29)
22-بدرگاه پروردگارش دعا کرد که اینان ملّتی جنایتکارند.
23-بندگان مرا شبانه براه انداز که شما را تعقیب خواهند نمود.
24-بآرامی از دریا عبور کن که آنان لشگری هستند غرق شده.
25-چه بسیار باغها و چشمه سارها که از خود بر جای نهادند؟ 26-و چه مزرعهها و جایگاههای خوبی؟ 27-و چه نعمتی که در آن غوطهور بودند؟ 28-بدین ترتیب آنها را بملّت دیگری ارث دادیم.
29-نه آسمانی بر آنان گریست،نه زمین،و مهلتشان ندادیم.
الرّهو-عبارتست از آسان و آرام،گفته میشود«عیش راه»یعنی:
زندگی آرام و ساده شاعر عرب گفته:
«یمشین رهوا أ فلا الاعجاز خاذله
و لا الصّدور علی الاعجاز تتّکل» (1)
.
یعنی:«این زنان آرام و ساده راه میروند،بطوری که نه قسمتهای پشت سرشان از سایر اعضاء بدن جا میماند،و نه سینههایشان عقب میرود که بر پشتشان تکیه کند».
بعضی گفتهاند:رهو عبارتست از زمینی نرم که نه شنزار است،و نه سنگلاخ.
ابن اعرابی گفته است:رهو از پرندگان و اسبان آنها را گویند که تند و تیز هستند.
ازهری گفته است:میگویند:«جاءت الخیل رهوا»یعنی:اسبان در حال مسابقه آمدند،شاعر عرب گفته است:
«طیرا رأت بازیا نضخ الدّماء به
و امّه خرجت رهوا الی عید» (2)
یعنی:«پرندهای که بازی شکاری را آلوده بخون دید،و مادرش بسرعت رفت که باز گردد».
رهوا-منصوب است بنا بر آنکه حال باشد از«البحر»بنا بر این حال
بعد از فراغ از فعل است،مثل آنکه میگویند:«قطعت الثّوب قباء»یعنی «آن لباس را قباء بریدم»و این دلالت میکند بر اینکه دریا پیش از آنکه آن را ترک کنند،و بعد از ترکش آرام بوده است.
و کم در جملۀ«کم ترکوا»در موضع نصب است بنا بر این که صفت باشد برای موصوفی محذوف که مفعول ترکوا است،و تقدیرش چنین است:«شیئا کثیرا ترکوا».
کذلک خبر مبتدایی است محذوف یعنی:«الا مر کذلک».
سپس خداوند یاد آور شده است که در پایان کار موسی دعا کرد و گفت:
(فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ)
بنقل کلبی و مقاتل یعنی:پس از آنکه حضرت موسی از قومش ناامید شد که باو ایمان بیاورند گفت:اینان قومی گنهکار و مشرکند و بمن ایمان نمیآورند.مثل آنکه گفته است خداوندا آن عذابی را که با کفرشان استحقاق آن را دارند زودتر بفرست،عذابی که بوسیلۀ آن موجب عبرت برای آیندگان شوند،البته موسی(ع)نسبت بقوم فرعون نفرین نکرد مگر پس از آنکه باو در این مورد اجازه داده شد.
(فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً)
فاء در موقعیّت جواب قرار گرفته است،و تقدیر اینست:«فاجیب بان قیل له اسر بعبادی»و علّت اینکه خداوند دستور داد که شبانه بیرون بروند برای آن بود که اگر روز حرکت میکردند فرعون آنان را بر میگردانید،و به موسی خبر داده بود که بزودی فرعون با لشگریانش آنان را تعقیب خواهد کرد.
(إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً)
بقول ابن عبّاس و مجاهد یعنی:
هنگامی که از دریا عبور کردی دریا را پس از خود ساکن و آرام پشت سربگذار زیرا موسی با عصای خود بدریا زده بود و دریا بامر خدا برای بنی اسرائیل شکافته شده بود،خداوند هم باو دستور میدهد که دریا را بهمان حال خود پشت سر خود رها کند تا فرعون و لشگریانش نیز وارد دریا شوند و غرق شوند.
و از ابی مسلم نقل شده است که رهوا یعنی دریا را هم چنان باز و شکافته باقی بگذار تا فرعون بطمع افتد و وارد شود.
قتاده گوید:پس از آنکه موسی از دریا عبور کرد خواست دوباره با عصا بر آبها بزند تا دریا بحالت اوّل باز گردد تا مبادا فرعون و لشگرش از همین راه دریایی بتعقیب آنان بیایند،ولی از خداوند باو گفته شد که دریا را هم چنان به حال خود که راهی خشک در آن بود باقی بگذار.
(إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ)
که خداوند میخواهد این لشگر را غرق کند آن گاه خداوند از حال فرعونیان خبر میدهد که پس از هلاکت چه وضعی داشتند.
(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ)
یعنی:فرعونیان پس از خود چه باغهای زیبا و چشمههای جاری و کشتزارهای فراوان و مجالس و منازل اعیانی پشت سر گذاشتند؟ از مجاهد نقل شده که مقام کریم عبارت بود از منظرههای زیبا و مجالس پادشاهان.
از ابن عبّاس نقل شده است که مقام کریم منبرهای وعّاظ و خطبا بوده است.
از علی بن عیسی نقل شده که مقام کریم موقعیّتی لذّت بخش را گویند همانگونه که مردان با گذشت جایزهها میدهند.
(وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ)
یعنی:نعمتها و زندگی وسیعی که با آن متنعّم بودند همانگونه که استفاده کنندۀ از میوههای گوناگون از انواع میوهها استفاده مینماید.
(کَذٰلِکَ)
کلبی گفته است کذلک یعنی:با هر کس که نافرمانی میکند این چنین رفتار خواهم نمود.
(وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ)
بارث دادن نعمت آنست که پس از اوّلی،به دوّمی برسد،بدون آنکه دوّمی زحمتی کشیده باشد،همانگونه که میراث به همین شکل باهلش میرسد،و چون ثروت و نعمت قوم فرعون پس از هلاکتشان بدیگران رسید مثل آنست که از طرف خدا به آنان ارث داده شده است،و منظور از«قوم آخرین»بنی اسرائیل است،زیرا بنی اسرائیل پس از هلاکت فرعون دوباره بمصر بازگشتند.
(فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ)
در معنای این آیه بر چند وجه اختلاف شده است:
1-از حسن است آنکه اهل آسمان و اهل زمین بر آنان نگریستند، زیرا اینان مورد خشم پروردگار متعال بودند،بنا بر این مثل«تضع الحرب اوزارها»میشود که بمعنی تضع الحرب است و مثل شعر شاعر عرب حیطئه که میگوید:
«و شرّ المنایا میّت وسط اهله
کهلک الفتی قد اسلم الحیّ حاضره (1)
یعنی:«بدترین مرگها مردن مردهای است که در میان اهلش بمیرد
1) 1) شاهد بر سر میّت است که بمعنی میتته میّت میباشد که میتته حذف شده است.
مانند هلاک شدن جوانی که تسلیم کند در حالی که جمعیتش اطرافش باشند» که تقدیرش اینطور بوده است:«و شرّ المنایا میتته میّت».
و ذو الرّمۀ شاعر میگوید:
«لهم مجلس صهب السبال اذلّة
سواسیه احرارها و عبیدها
یعنی:«رومیان ذلیل مجلسی دارند که در آن بردگان و آزادگان برابرند»که تقدیرش اینطور است:«لهم اهل مجلس».
2-خداوند خواسته است در کوچک کردن قوم فرعون سخت مبالغه کند،زیرا عرب هر گاه بخواهد از عظمت مصیبت زده سخن بگوید،میگوید:
آسمان و زمین در مرگ او گریستند،و یا ماه و خورشید در مرگش تاریک شدند.
جریر شاعر در مرثیۀ عمر بن عبد العزیز میگوید:
«الشّمس طالعة لیست بکاسفه
تبکی علیک نجوم اللّیل و القمر
یعنی:«خورشید سر از افق بیرون آورده است امّا در عین حال، ستارگان شب هم چنان پیدا است،زیرا که بخاطر عظمت این مصیبت خورشید نور خود را از دست داده است».
نابغه شاعر دیگر عرب میگوید:
«تبدوا کواکبه و الشّمس طالعة
لا النّور نور و لا الأظلام اظلام»
یعنی:«با اینکه خورشید طلوع کرده است ستارگان آسمان پیدا است نه دیگر نور نور است،و نه ظلمت ظلمت است».
3-کنایه از این است که اینان در زمین عمل صالحی نداشتند که به آسمان بالا برده شود،زیرا از ابن عبّاس روایت شده که از او درباره این آیه پرسیده گفتند:آیا آسمان و زمین بر کسی میگریند؟در پاسخ گفت:آری جایگاه
نمازش در زمین،و قسمتی از آسمان که عملش از آنجا بالا میرود بر او میگریند (1)انس از پیامبر خدا(ص)روایت میکند که فرمودند:
«هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه یک در بالا رفتن عملش و یک در برای پائین آمدن روزیش در آسمان وجود دارد،و هر گاه مرد بر او گریه میکنند».
بنا بر این معنی گریستن این مواضع آنست که با نبودن مؤمن این مواضع از او خالی خواهد ماند،همانگونه که مزاحم عقیلی گوید:
(بکت دراهم من اجلهم فهلّلت
دموعی فایّ الجازعین الوم
أ مستعبرا یبکی من الهون و البلی
ام آخرا یبکی شجوه و یهیم) (2)
یعنی:(خانۀ آنان بخاطر آنان بگریه افتاد،و اشک چشمانم سرازیر شد،کدامیک از دو زاری کننده را سرزنش کنم،آیا آن کس را که از خاری،و مصیبتهای های گریه میکند،یا آن کس را که از غم و اندوهش میگرید و واله و سرگردان است؟).
1) 1) تفسیر ابن عبّاس ص 308 در تفسیر این آیه میگوید:«نه در آسمان و نه محلّ نماز آنان در روی زمین بر آنان نگریست،زیرا مؤمن هر گاه بمیرد باب آسمان که عملش از آنجا بالا میرفته و روزیش پائین میآمده،و جایگاه نماز او در زمینی که روی آن نماز میخوانده است بر او گریه میکنند و این مواضع بر فرعون و قومش نگریستند،زیرا در آسمان دری نداشتند که عمل صالحشان از آنجا بالا رود،و جایگاهی برای نماز در روی زمین هم نداشتند.
2) 2) شاهد در این شعر در جملۀ«بکت دراهم»است که گریه در اینجا بمعنی خالی ماندن خانه از ساکنانش گرفته شده است.
سدی گفته است:«هنگامی که حسین بن علی بن ابی طالب(ع)کشته شد آسمان بر او گریست،و گریهاش باین بود که افق آن سرخ رنگ بود».
زرارة بن اعین از حضرت صادق(ع)روایت میکند که فرمودند: «آسمان چهل روز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیها السّلام گریست،و بر هیچکس جز این دو نفر نگریست.
گفتم:گریۀ آسمان بچه طریق بود؟ فرمودند:هنگامی که طلوع میکرد سرخ بود،و بهنگام غروب هم سرخ بود».
(وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ)
یعنی:در عقوبتشان شتاب شده و مهلت داده نشدند.
سورۀ دخان-آیات 30-40
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (30) مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (31) وَ لَقَدِ اِخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (32) وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ اَلْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ (33) إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ (34) إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ (35) فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (36) أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (37) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ (38) مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (39) إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ (40)
30-بنی اسرائیل را از عذابی سخت نجات دادیم.
31-آنان را از دست فرعون که از سرکشان تبهکار بود نجات دادیم.
32-ما آنان را از روی دانشی از جهانیان انتخاب نمودیم.
33-و از معجزات چیزهایی بآنان دادیم که موجب امتحانی آشکار بود 34-اینان میگویند.
35-جز همین مرگ اوّل ما چیزی در کار نیست و دیگر ما زنده نخواهیم شد.
36-اگر راست میگویید پدران ما را بیاورید.
37-آیا آنان بهترند یا قوم تبّع،و کسانی که پیش از آنان بودند؟ آنان را هلاک ساختیم،زیرا مردمی گنهکار بودند.
38-آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است بیهوده نیافریدهایم.
39-اینها را جز بر حقّ نیافریدهایم،ولی بیشتر آنان نمیدانند.
40-روز قیامت وعدهگاه آنان همگی است.
(یازده آیه است)
مِنْ فِرْعَوْنَ
-یعنی:«من عذاب فرعون»که مضاف از جملۀ حذف شده است،و نیز جایز است«من فرعون»حال باشد از«عذاب مهین»- یعنی:عذابی مهین که از طرف فرعون بود،بنا بر این ترکیب از جمله مضاف حذف نشده است.
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
-جایز است الذّین من قبلهم مبتداء باشد،و اهلکناهم خبر آن باشد،و نیز جایز است که منصوب باشد به فعلی در تقدیر که اهلکناهم بر آن دلالت دارد،و نیز جایز است مرفوع باشد بنا بر آنکه عطف شده باشد بر قوم تبع،و بنا بر این ترکیب باید بر«قبلهم»وقف نمود،و اهلکناهم در تقدیر«اهلکناهم»است که بمعنی:«و المهلکون من قبلهم»میباشد.
سپس خداوند سوگند یاد کرده میفرماید:
(وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ)
یعنی:کسانی را که بموسی ایمان آورده بودند نجات دادیم.
(مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ)
از عذابهایی سخت که فرزندان آنان را میکشتند و زنان آنان را بکار میگرفتند،و کارهای سخت و طاقت فرسا به آنان میدادند.
(مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ)
یعنی:فرعون متکبّر برتری طلب و از متجاوزین بود که در طغیان و سرکشی کارش از حدّ گذشته بود.
اینکه خداوند فرعون را به کلمۀ«عالیا»توصیف نموده است،با اینکه عالی ممکن است مدح باشد چون بعدا آن را مقیّد به اسراف کرده است مدح نمیشود،زیرا خداوند فرموده است فرعون در زیاده روی و اسرافگری عالی بوده است، و کلمۀ عالی اگر در صفات خوب باشد موجب مدح و اگر همراه صفات بد باشد موجب مذمت خواهد شد.
(وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ)
یعنی:موسی و قومش بنی اسرائیل را انتخاب کردیم و آنان را بوسیلۀ تورات و پیامبرانی که از میانشان برانگیختیم برتری بخشیدیم.
(عَلیٰ عِلْمٍ)
(1) یعنی:و این برتری که بآنان دادیم و اینکه آنان را بدین منظور برگزیدیم از روی بینش و آگاهی قبلی بود که آنان را شایستۀ
1) 1) عیون اخبار الرّضا(ع)ج 1 ص 210 از حضرت امام حسن عسگری علیه السّلام از پدرش از جدّش از حضرت رضا(ع)نقل میکند:که او نیز از پدرانش از حضرت علی علیهم السّلام روایت کرده است که: (رسول خدا«ص»)فرمودند:خداوند ما آل محمّد را انتخاب فرموده است،و نیز پیامبران و فرشتگان مقرب را برگزیده،و انتخاب نفرموده است مگر با علم به اینکه کاری نخواهند کرد از زیر ولایتش خارج شوند و بر خلاف عصمت باشد،و موجب آن شود که استحقاق عذاب و نقمتش را پیدا کنند...)
این نعمتها میدیدیم.
(عَلَی الْعٰالَمِینَ)
قتاده و حسن و مجاهد گویند:آنان را،بر جهانیان عصر خودشان برتری بخشیدیم (1)و دلیل بر آن فرمودۀ الهی است دربارۀ پیامبر ما(ص): «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ» (2).
بعضی هم گفتهاند معنی آیه اینست که آنان را بر تمام جهانیان برتری دادیم در این جهت که اختصاص بآنان داشت و پیامبران بسیاری از آنان مبعوث گردید.
(وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ)
یعنی:و معجزات بسیاری مانند شکافتن دریا،و سایهبان شدن ابر،و فرود آمدن خوراکیهای من و سلوی به آنان عطا کردیم.
(مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ)
بقول حسن یعنی:معجزاتی که در آن نعمتهایی آشکار بود.
و از ابن زید نقل شده است یعنی:معجزاتی فرستادیم که در آن شدّت و آزمایش بود مانند عصا و ید بیضاء زیرا بلاء هم سختی دارد،هم آسایش.
بنا بر این معجزات پیامبران برای خودشان و قومشان نعمت است، و برای کفّار که آنان را تکذیب میکنند شدّت و سختی است.
آن گاه خداوند از کفّار قوم پیامبر ما که قبلا در اوّل سوره از آنان یاد شده بود خبر میدهد و میفرماید:
(إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ)
یعنی:جز همین یک بار که در دنیا میمیریم چیز دیگری در کار نیست،و دیگر پس از این مردن زنده نخواهیم شد.
(وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ)
و دیگر،بازگشت و برانگیختن در کار نیست.
(فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ)
یعنی:اگر راست میگویید که خداوند میتواند مردهها را زنده کند پدران ما را که قبلا مردهاند زنده کنید.
بعضی گفتهاند که این سخن از ابو جهل بن هشام است که به پیامبر میگوید:اگر راست میگویی قصیّ ابن کلاب جدّت را زنده کن،او مردی راستگو است تا وضعیّت پس از مرگ را از او بپرسیم.
و این سخن را ابو جهل بدو جهت از روی نادانی گفته است:
1-زنده کردن مردگان بمنظور پاداش دادن است نه به جهت تکلیف،و دنیا جای پاداش نیست،و محلّ تکلیف است،بنا بر این مثل این میماند که گفته باشد اگر راست میگویی که مردگان برای پاداش دو باره زنده خواهند شد،پس آنان را برای تکلیف بدنیا باز گردان.
2-زنده کردن مردگان در دنیا بخاطر مصالحی انجام میگیرد،و با پیشنهاد مردم نیست،زیرا گاهی ممکن است پیشنهاد مردم موجب مفاسدی باشد.
و چون مشرکین راه برهان را رها کرده،و راه شبهه و نادانی در پیش گرفتند،خداوند هم بمنظور اندرز دادن آنان تهدیدشان نموده فرمود:
(أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ)
یعنی:آیا مشرکین قریش دارای نعمت بیشتری بودند و مال و ثروت بیشتری داشتند،و از نظر قدرت و نیرو مهمتر بودند یا
قوم تبع حمیری که با لشگر خود راه افتادند تا آمدند و حیره را گرفته سمرقند را ویران ساخته آن را از نو ساختند،و رئیس آنان وقتی نامه مینگاشت در اوّل آن مینوشت بنام آنکه مالک خشکی و دریا و خورشید و بادها است،و این معنی از قتاده نقل شده است.
و اینکه نام این شخص را«تبع»نامیدهاند،برای آنست که،مردم بسیاری پیروش بودند،و بعضی گفتهاند علّت آنکه او را تبع نامیدهاند،آن است که او«تبعی»بوده است از تبعهایی که پادشاه یمن بودهاند،و بنا بر این گفتار تبع لقبی است مانند«خاقان»که لقب پادشاه ترک است،و «قیصر»که لقب پادشاهان روم است،و نام این تبع«اسعد ابو کرب»بوده است.
سهل بن سعد از پیامبر اکرم(ص)روایت میکند که فرمودند:تبع را نفرین نکنید،زیرا تبع اسلام آورده است.
و کعب میگوید:تبع مردی صالح بوده است،خداوند او را مذمت نکرده است،بلکه خداوند قوم حضرت را مذمّت کرده است.
ولید بن صبیح از حضرت صادق(ع)روایت میکند که فرمودند:تبع به دو قبیلۀ اوس و خزرج گفت اینجا سکونت کنید تا پیامبر آخر الزّمان ظهور کند و اگر من او را درک کنم باو ایمان خواهم آورد،و در خدمت او خواهم بود.
(وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ)
یعنی کسانی که قبل از قوم تبع بودهاند مانند قوم نوح و عاد و ثمود.
(أَهْلَکْنٰاهُمْ)
یعنی ما آنان را هلاک کردیم،اینان که از آنان مهمتر نیستند،ما آن اقوام را بخاطر کفرشان هلاک ساختیم،اینان هم مانند آنان هستند،بلکه آنان از نظر قدرت و جمعیّت مهمتر و بیشتر بودند،بنا
بر این هلاک نمودن اینان آسانتر است.
(إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ)
آن اقوام گناهکار بودند که هلاک شدند،پس اینان هم بترسند از اینکه مانند آنان بسرشان آید.
(وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ)
یعنی:ما این آسمان و زمین را بدون حکمت نیافریدهایم،بلکه آفرینش آنها دارای خاصیّت،و حکمتی است،و آن عبارتست از آنکه مکلّفین را از آن بهرهمند سازیم و آنان را در معرض ثواب قرار دهیم،و نیز بوسیلۀ آسمان و زمین سایر حیوانات را به انواع و اقسام لذّتها بهرهمند سازیم.
(مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ)
یعنی آسمان و زمین جز از روی دانشی که موجب خلقت آنها بود نیافریدیم،زیرا علم جز براستی و حقیقت دعوت نمیکند بعضی گفتهاند یعنی:آسمان و زمین را نیافریدیم مگر برای حقّ یعنی امتحان نمودن بوسیلۀ امر و نهی و تمیز دادن بین نیکو کار و بد کار بدلیل این آیه که میفرماید: «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا» یعنی:تا آنان که اعمال زشتی انجام دادهاند بپاداش خود برسند و آنان که کارهای نیک انجام دادهاند نیز بپاداش عمل نیک خود برسند.
بعضی هم گفتهاند یعنی:ما آنها را جز بر حقّ که مستوجب حمد و ثنا است نیافریدیم،و ما آنها را بر باطل نیافریدیم که مستوجب مذمت باشد.
(وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ)
یعنی:و لکن بیشتر مردم صحّت آنچه را که ما گفتهایم نمیدانند،زیرا در گفتار ما و استدلالهایی که بر صحّت آن اقامه شده است دقّت نمیکنند.
(إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ)
(1) یعنی روزی که میان اهل حق
1) 1) تفسیر نور الثّقلین ج 4 ص 629 ج 39 از اصول کافی:(زید
و اهل باطل جدایی میافتد.
بعضی گفتهاند یعنی:روز دادگری وعدهگاه قوم فرعون و قوم تبع و اقوام پیش از آنان و مشرکین قریش است.
(شحّام گوید:شب جمعه در راه بودیم که حضرت صادق(ع)به من فرمود:قرآن بخوان که امشب شب جمعه است،من این آیه را خواندم: «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ...» حضرت صادق(ع)فرمودند: «بخدا سوگند آن بندگان که استثناء شدهاند ما هستیم،و مائیم که مؤمنان را بینیاز میسازیم».
سورۀ دخان-آیات 41-50
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (41) إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اَللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (42) إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ (43) طَعٰامُ اَلْأَثِیمِ (44) کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی اَلْبُطُونِ (45) کَغَلْیِ اَلْحَمِیمِ (46) خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (47) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ اَلْحَمِیمِ (48) ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْکَرِیمُ (49) إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (50)
41-روزی که هیچ دوستی دوست خود را بینیاز نخواهد ساخت،و هیچکس یاری نخواهد شد.
42-مگر کسانی که خداوند بآنان رحم کند،که او عزیز و رحیم است.
43-که براستی درخت زقّوم.
44-خوراک افراد بسیار گنهکار است.
45-که همانند فلزّ گداخته در دلها میجوشد.
46-آن گونه که آب داغ میجوشد.
47-او را بگیرید و در وسط آتش جهنّم افکنید.
48-و سپس از آب فوق العاده جوشان روی سرش ریزید.
49-عذاب را بچش که تو عزیز و حکیم هستی.
50-این همان جهنّمی است که در آن شک داشتید.
(ده آیه است)
یغلی-اهل مکّه و حفص و رویس یغلی با یاء خواندهاند،و دیگران تغلی با تاء قرائت کردهاند.
فاعتلوه-اهل کوفه و ابو جعفر و ابو عمرو فاعتلوه بکسر تاء و بقیّه بضمّ تاء خواندهاند.
انّک-کسایی بتنهایی ذق انّک بفتح همزۀ و بقیّه بکسر آن قرائت نمودهاند.
هر کس تغلی با تاء خوانده است ضمیر را به شجره برگردانده است که گویا درخت میجوشد،و هر کس یغلی با یاء خوانده است ضمیر آن را به طعام برگردانده است که در لفظ مذکّر است هر چند در معنی طعام همان شجره است و یَعتِل و یَعتُل مانند یعکف و یعکف و یفسق و یفسق است در اینکه دو لغت میباشند و فاعتلوه یعنی او را با زور و جبر بکشید.
و هر کس انّک بکسر قرائت کرده معنی آیه اینست:«بچش که تو به خیال خودت عزیز و حکیم هستی»و هر کس انّک بفتح خوانده است یعنی چون عزیز و حکیم هستی بچش.
پس از آنکه خداوند یادآوری کردند که روز قیامت وعدهگاه بندگان
است،و آنان را در آن روز محشور میگرداند،در مقام بیان و توضیح این روز بر آمده میفرماید:
(یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً)
مولی عبارتست از دوستی،که معمولا بیاری دوستش میشتابد،و در این قسم پسر عمو،و یاور و هم سوگند انسان و دیگران که دارای چنین صفتی هستند وارد میشوند.
یعنی:این روز روزی است که هیچ دوستی دوست خود را بینیاز نخواهد ساخت،و نمیتواند عذاب خدا را از او دور سازد.
(وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ)
و هیچکس یاری نخواهد شد،و این قسمت از آیه با آنچه که بیشتر مسلمین در مورد شفاعت قائل هستند منافاتی ندارد،زیرا شفاعت که بوسیلۀ پیامبر خدا(ص)و ائمّۀ اطهار(ع)و مؤمنین انجام میگیرد با اجازۀ خدا است،بنا بر این معنی آیه اینطور خواهد شد هیچکس حق ندارند که عذاب الهی را از آنان دور سازد،و آنان را یاری کند بدون آنکه از خدا اجازه داشته باشد.
و این قسمت را که ما بآن اشاره کردیم در آیۀ بعدی بعنوان استثناء کسانی را مورد رحمت دانسته میفرماید:
(إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ)
(1) یعنی غیر از کسانی از مؤمنین که خداوند به آنان رحم فرموده است،که اینگونه افراد یا از اوّل عذابشان ساقط میشود
1) 1) بروایتی که در پاورقی «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ» آوردهایم رجوع کنید، طبق این روایت «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ» استثناء از «لاٰ یُغْنِی مَوْلًی» است یعنی: کسی قدرت بینیاز کردن ندارد مگر آنها که خدا حق شفاعت به ایشان داده باشد.
یا آنکه خداوند اجازه میدهد تا افرادی که دارای درجه و منزلتی هستند در باره آنان شفاعت کنند،و بدینوسیله عذاب آنان ساقط گردد.
(إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ)
یعنی:خداوند در انتقام گرفتن از دشمنانش عزیز)پیروز و نسبت به مؤمنین(رحیم)مهربان است.
سپس خداوند فرق بین این دو دسته را بیان کرده میفرماید:
(إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ)
تفسیر آن در سورۀ صافّات گذشت (1).
(طَعٰامُ الْأَثِیمِ)
اثیم یعنی:شخص گناهکار،و اینجا منظور از آن ابو جهل است،و روایت شده است برای ابو جهل خرما و کره آوردند آنها را با هم خورد و گفت:این همان زقّومی است که محمّد ما را از آن میترساند،و ما اینک دهان خود را از آن پر میکنیم،سپس خداوند فرمود:
(کَالْمُهْلِ)
که عبارتست از مس گداخته یا سرب گداخته یا طلا و نقرۀ گداخته.
و بعضی هم گفتهاند مهل عبارتست از کثافات رسوب کردۀ روغن گداخته.
(یَغْلِی فِی الْبُطُونِ کَغَلْیِ الْحَمِیمِ)
یعنی:هنگامی که زقّوم،وارد شکمهای اهل جهنّم شد مانند آب جوش که با شدّت حرارت داده شده باشد در شکمشان میجوشد.
ابو علی گوید:نمیشود این طور معنی کنیم که مهل در شکمها میجوشد زیرا مهل بعنوان تشبیه در ذوب شدن آن آمده است،بنا بر این مهل در شکم نمیجوشد بلکه آن خوراک زقّوم مانند مهل«مس گداخته»و مانند آب جوش در شکم میجوشد.
1) 1) رجوع شود به جلد 8 عربی ص 445 تفسیر آیۀ 62 سورۀ صافّات.
(خُذُوهُ)
یعنی به مأمورین جهنّم گفته میشود این گناهکار را بگیرید.
(فَاعْتِلُوهُ)
یعنی او را هل دهید،و با زور و جبر بطرف جهنّم گسیل دهید،و از این قبیل است گفته شاعر عرب.
(فیا ضیعة الفتیان اذ یعتلونه
ببطن الرّی مثل الفنیق المسدّم) (1)
یعنی:(وای بر آن جوان از دست رفتهای که او را همچون شترهای بد روی خاک کشان کشان میبرند).
و از مجاهد نقل کردهاند که«فاعتلوه»یعنی او را روی خاک انداخته کشان کشان ببرید طوری که صورتش بخاک مالیده شود.
(إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ)
از قتاده است یعنی:او را بوسط جهنّم ببرید و اینکه وسط چیزی را«سواء»گویند بعلّت آنست که فاصله وسط با اطراف آن، مساوی است،و سواء بمعنی عدل است.
(ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ)
مقاتل گوید:خزانه دار جهنّم آبی جوشان از روی سر آنان عبور میدهد که در اثر آن مغز سرشان میجوشد.
(مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ)
حمیم آبی است که در منتها درجۀ حرارت است و خازن جهنّم بآن گنهکار میگوید:
(ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ)
یعنی:این عذاب را بچش که تو با عزّت و بزرگوار هستی!زیرا این جهنّمی در دنیا میگفته است من عزیزترین فرد این وادی و بزرگوارترین آنان هستم،همین فرشتۀ عذاب باو میگوید:
ای کسانی که خودت را عزیز و بزرگوار من پنداشتی اینک عذاب الهی را
1) 1) شاهد در این شعر بر سر جملۀ«یعتلونه»است که بمعنی به زور بردن و روی خاک کشیدن آمده است.
بچش! بعضی هم گفتهاند این جمله در معنای نقیض است و مثل آنست که به او گفته باشند،ای ذلیل و پست بچش!ولی بعنوان مسخره و استخفاف باین طریق گفته شده است.
بعضی هم گفتهاند یعنی:تو در میان قومت عزیز و بزرگوار بودی ولی این عزّت و بزرگواری بدردت نخورد (1).
(إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ)
یعنی:سپس به آنان گفته میشود که:
این عذاب همان است که در دنیا نسبت به آن شک داشتید.
1) 1) نور الثّقلین ج 4 ص 630 بنقل از جوامع الجامع روایت شده است که:(ابو جهل برسول خدا(ص)میگفت:میان این دو کوه از من عزیزتر،و بزرگوارتر وجود ندارد)
سورۀ دخان-آیات 51-59
إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ (51) فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (52) یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ (53) کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (54) یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ (55) لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (56) فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (57) فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (58) فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ (59)
51-تقوی پیشگان در جایگاهی امن و امان بسر میبرند.
52-در بهشتها و چشمه سارها.
53-از لباسهای حریر و دیبا میپوشند،و روبروی یکدیگر قرار میگیرند.
54-این چنین است حال آنان و آنان را با حور العین تزویج میدهیم 55-هر نوع میوهای بخواهند در کمال آرامش-حاضر است-.
56-و جز همان مرگ اوّل مرگی نخواهند چشید،و آنان را از عذاب جهنّم باز میدارد.
57-فضلی است از طرف پروردگارت و اینست رستگاری بزرگ.
58-قرآن را بر زبانت آسان ساختیم تا قومت یادآور شوند.
59-و در انتظار باش که آنان هم در انتظارند.
(نه آیه)
مقام-اهل مدینه و ابن عامر فی مقام بضمّ میم،و بقیّه به فتح آن قرائت نمودهاند.
دلیل قرائت:
کسی که میم را فتحه داده است منظورش از آن مجلس و محلّ حضور افراد است،همانگونه که در جای دیگر فرموده است: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ» و مخصوصا اینکه مقام در اینجا موصوف شده است به امن تقویت میکند که منظور از آن مکان است.
و هر کس بضمّ خوانده است احتمال هست منظور از آن مکان باشد از اقام،که بنا بر این احتمال معنی دو قرائت یکی خواهد شد،و نیز جایز است که مقام را مصدر بگیریم،و مضاف را محذوف بدانیم که تقدیر اینطور باشد«فی موضع اقامة».
سندس-حریر است.
استبرق-عبارتست از دیبای ضخیم،زجاج گفته است اینکه به آن استبرق گفتهاند بخاطر شدّت براقیت آن است.
حور-جمع حوراء است از حور که عبارتست از سفیدی شدید،و حوریان بهشتی دارای صورتهایی سفید و درخشان هستند.
ابو عبیده گوید:حوراء بکسی گویند که سفیدی چشمش بسیار سفید و
سیاهی آن بسیار سیاه باشد.
عین-جمع عیناء کسی را گویند که دارای چشمانی درشت باشد.
کذلک-جار و مجرور است و در موضع رفع است بنا بر آنکه خبر مبتداء باشد،و تقدیر چنین است:«الا مر کذلک».
متقابلین منصوب است بنا بر اینکه حال باشد از یلبسون.
یلبسون جایز است که خبر بعد از خبر باشد،و جایز است که حال باشد از ظرفی که عبارتست از فی مقام،زیرا تقدیر چنین است متّقین در مقامی قرار دارند،و مفعول یلبسون محذوف است،و تقدیرش چنین است«یلبسون ثیابا من سندس».
و آمنین حال است از یدعون.
اَلْمَوْتَةَ الْأُولیٰ
منصوب است بنا بر استثناء.
زجاج گوید:یعنی«سوی الموتة الّتی ذاقوها فی الدّنیا»مثل آنجا که میفرماید: «وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» که به معنی «سوی ما قد سلف»است.
بنظر من سوی همیشه ظرف است،الاّ هم حرف است،روی اینحساب چگونه میتوان گفت:الا بمعنی سوی است؟پس بهتر آنست که بگوئیم الاّ در اینجا با ما بعدش صفت است یا بدل بمعنی غیر و تقدیرش اینست:«لا یذوقون فیها الموت غیر الموتة الاولی»و باید مستثنی منه موت باشد نه موتۀ اولی زیرا موتۀ اولی منقضی شده است،پس ممکن نیست از موتی که در بهشت آن را نمیچشند استثناء شود،زیرا داخل در آن نیست که از آن استثناء شود.
فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ
مفعول له است،و تقدیرش چنین است:«فعل اللّٰه ذلک بهم فضلا منهم و تفضّلا منه»و نیز جایز است که منصوب باشد.
بفعل مقدّری و تقدیرش اینطور باشد:«و اعطاهم فضلا»و جایز است نیز فضلا مصدر مؤکّد ما قبلش باشد،زیرا آنچه که قبلا آمده است تفضّل الهی است،مانند گفتار امرء القیس شاعر عرب که میگوید:«و رضت فذلّت صعبة ایّ اذلال» (1)در صورتی که شعر را بمعنی«اذللته ایّ اذلال»بگیریم،در اینصورت ای اذلال مصدر مؤکّد است برای رضت و با بودن رضت از جملۀ اذللت بینیاز شدهایم.
سپس خداوند بدنبال وعدههای عذاب که برای مشرکین داده است وعدههای رحمت را برای مؤمنین یادآوری کرده میفرماید:
(إِنَّ الْمُتَّقِینَ)
یعنی کسانی که از نافرمانی خدا اجتناب میکنند،و نافرمانی خدا را زشت میدانند،و همیشه فرمان خداوند را بجا میآورند.
(فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ)
یعنی:در جایگاهی هستند که در آنجا امنیت دارند و از حوادث تغییر و مرگ در امان هستند.
و قتاده گفته است در آنجا از شرّ شیطان و اندوهها در امان هستند.
1) 1) شاهد بر سرای اذلال است که مصدر مؤکّد است برای رضت که به معنی اذللته آمده است،ولی در ظاهر مصدر مؤکّد که ذلّت باشد،بنا بر این نمیتواند شاهد مثال مورد ما باشد.
(فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ)
یعنی در بستانهایی هستند که چشمه سارهایی در آن جریان دارد.
(یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ)
خطاب به عرب است،و لذا بآنان چیزهایی را وعده میدهد که در نظرشان بسیار مهمّ است،و همگی آرزوی آن را دارند.
و بعضی هم گفتهاند سندس لباس است،و استبرق فرش میباشد.
(مُتَقٰابِلِینَ)
یعنی:در مجالس روبروی یکدیگرند،نه آنکه پشت به هم کنند.
بعضی هم گفتهاند یعنی:با دوستی و محبّت نسبت بیکدیگر،روی میآورند،نه آنکه از روی کینه و دشمنی پشت بیکدیگر کنند.
(کَذٰلِکَ)
یعنی:این چنین است حالت اهل بهشت.
(وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ)
اخفش گفته است:منظور از آن همان ازدواج معروف است که گفته میشود:«زوّجته بامرأة»یعنی:زنی برای او به زوجیّت گرفتم.
ولی دیگری میگوید:در بهشت ازدواج باین معنی نیست، بلکه به این معنی که آنان را با حور العین قرین و همنشین ساختیم.
(یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ)
یعنی:هر نوع میوهای که بخواهند بیآنکه ترس از بین رفتن یا تمام شدن یا مضرّ بودن آن را داشته باشند از آن درخواست میکنند.
بعضی هم گفتهاند:یعنی در حالی که از هر نوع گزندی مانند ترش کردن،یا بیمار شدن،و درد کشیدن در امان هستند.
(لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ)
اینجا مرگ را به غذایی تشبیه کرده است که
چشیده میشود و در ذائقۀ انسان بد طعم جلوه میکند،و سپس نفی کرده است که این معنی در بهشت باشد.
و اینکه تنها به متّقین این بشارت را داده است که در آخرت مرگ را نخواهند چشید با اینکه منحصر بآنان نیست و تمام مردم در آخرت،مرگ نخواهند داشت؟ علّتش آنست که این خبر بصورت مژدهای است برای متّقین که یک زندگی سعادتمندانهای در بهشت خواهند داشت.
ولی آنها که از نظر شکنجه در حالتی بدتر از مرگ بسر میبرند،چنین صفتی بر آنان اطلاق نخواهد شد زیرا آنان هر لحظه با آن عذابهایی که میکشند در حال چشیدن طعم ناگوار مرگ هستند.
(إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ)
بعضی گفتهاند یعنی:بعد از مرگ اوّل،دیگر مرگی نخواهند دید.
بعضی گفتهاند یعنی:لکن مرگ اوّل را که چشیدهاند.
بعضی هم گفتهاند:یعنی:بجز مرگ اوّل مرگی نخواهند داشت و ما نظر خودمان را در این باره گفتیم.
(وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ)
یعنی:عذاب جهنّم را از آنان دور ساخته است.
معتزلیان که فرقهای از اهل سنّت هستند با این آیه استدلال میکنند بر اینکه فاسق ملّی هیچگاه از آتش بیرون نخواهند آمد،زیرا اگر آنان هم جایز باشد که از آتش در آیند پس آنان نیز مانند متّقین از آتش جهنّم،دور شدهاند.
جواب این اشکال آنست که ممکن است این آیه مخصوص کسانی باشد
که اصلا استحقاق وارد شدن به جهنّم را ندارند،و اصلا وارد جهنّم نمیشوند (1)یا اینکه آیه مخصوص آنها است که استحقاق جهنّم را داشتهاند ولی از باب تفضّل عفو شدهاند،و اصلا داخل جهنّم نشدهاند،و نیز جایز است که بگوئیم منظور از «وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ» یعنی:آنان را از اینکه همیشه در جهنّم بمانند حفظ کرده است،یا منظور آن باشد از اینکه آنان را بسبک کفّار عذاب کند حفظ نموده است.
(فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ)
یعنی:خداوند این نعمتها را از راه تفضّل و زیاده بخشی بآنان عطا فرموده است،زیرا خداوند آنان را آفریده،و بر آنان نعمت فرموده،و عقل را بر آنان مسلّط ساخته،و آنان را مکلّف ساخته است و برای آنان آیاتی که دلالت بر وحدانیتش و نیکی عبادتها دارد بیان فرموده است و بدینوسیله استحقاق نعمتهای عظیم یافتهاند،زیرا سبب استحقاق نعمتها عبارتست از تکلیف و اطاعت و این نعمت بخششی از طرف پروردگار فضل است.
(ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)
یعنی:این معنی دست یافتن بخواستۀ بزرگی است.
(فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ)
یعنی:قرآن را بر زبانت آسان نمودیم،بنا
1) 1) بنظر مترجم جواب این اشکال آنست که اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند «وقیهم عذاب الحمیم»یعنی خداوند متّقین را از عذاب جهنّم حفظ میکند منافات ندارد که بعضی گناهکاران هم پس از مدّتی از عذاب آتش نجات یابند،و نیز طبق صریح آیۀ شریفۀ (وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا) همگی وارد جهنم خواهند شد و سپس کسانی نجات خواهند یافت (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ...) بنا بر این جواب مرحوم طبرسی خالی از اشکال نیست.
بر این هاء در «یَسَّرْنٰاهُ» کنایه از چیزی است که یاد نشده است،یعنی خواندن قرآن را بر زبانت آسان ساختیم.
بعضی گفتهاند یعنی:قرآن را عربی قرار دادیم،تا بر تو و بر قومت فهمیدنش آسان باشد.
(لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)
یعنی:تا آنان بامر و نهی و وعده و وعیدی که در آنست توجّه کرده،در آن تفکّر نمایند.
(فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ)
یعنی:اگر رویگردان شدند،و نپذیرفتند در انتظار آنچه که بتو وعده دادهایم باش،و آنان هم در انتظار هستند، زیرا آنان در حکم منتظر میباشند،چون نیکوکار در انتظار عاقبت کارهای نیک خود و بدکار در انتظار عاقبت کارهای زشت خویشتن است.
و بعضی گفتهاند یعنی:منتظر باش که عذاب الهی بر آنان وارد شود زیرا آنان منتظرند که مصیبتهایی بر تو وارد شود.
و بعضی گفتهاند:منتظر باش که بر آنان پیروز گردی،که آنان به خیال باطل خود در انتظار پیروز گشتن بر تو هستند.
این سوره بنام«سورۀ شریعت»نیز موسوم است،زیرا در آن،آمده است: «ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ» (1).
و این سوره در مکّه نازل شده است،قتاده گفته است بجز یک آیه از این سوره که در مدینه نازل شده است،و این آیه عبارتست از: «قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا...» (2).
در نظر کوفیان تعداد آیات این سوره سی و هفت،و از نظر دیگران سی و شش آیه میباشد.
مورد اختلاف آیه حم است که از نظر کوفیان یک آیه بحساب آمده است.
ابی بن کعب از حضرت رسول(ص)نقل میکند که فرمودند:«هر کس سورۀ حم جاثیه را بخواند خداوند در روز حساب قیامت عورت او را خواهد پوشانید و ترس او را فرو مینشاند».
و نیز ابو بصیر از حضرت صادق(ع)روایت میکند که فرمودند:«هر کس سورۀ جاثیه را بخواند پاداشش آنست که اصلا آتش جهنّم را نبیند،و ناله و غرّش جهنّم را نخواهد شنید،و با محمّد(ص)است».
پس از آنکه خداوند سورۀ دخان را با یاد قرآن بپایان برد این سوره را نیز با یاد قرآن شروع کرده فرمود:
سورۀ جاثیه-آیات 1-5
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2) إِنَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ (3) وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (4) وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (5)
بنام خدای رحمان و رحیم 1-حم.
2-این قرآن از جانب پروردگار پیروز و دانا فرود آمده است.
3-در آسمانها و زمین برای مؤمنین نشانههایی وجود دارد.
4-و در آفرینش شما و آنچه که از جنبندگان گسترش میابد نشانهایی برای باور کنندگان وجود دارد.
5-و نیز در رفت و آمد شب و روز و بارانی که خداوند از آسمان میفرستد
و بوسیلۀ آن زمین را پس از آنکه مرده است زنده میسازد،و در گردش بادها نشانههایی است برای مردم دانا.
(پنج آیه)
حمزه و کسایی و یعقوب کلمۀ«آیات»را در هر دو مورد بنصب خواندهاند و بقیّه این کلمه را در هر دو مورد برفع قرائت نمودهاند.
ابو علی گوید:«و فی خلقکم و ما یبث من دابة آیات»در کلمۀ آیات بدو وجه رفع جایز است.
1-آنکه«و فی خلقکم»عطف شده است بر محلّ انّ و آنچه در آن عمل نموده است،زیرا که انّ بنا بر ابتدائیت مرفوع است،بنا بر این ممکن است مرفوع باشد بنا بر آنکه عطف بر محلّ انّ شده باشد.
2-و نیز ممکن است«و فی خلقکم»جملۀ مستأنفه باشد،و رویهم رفته این جمله عطف بر جملۀ دیگری شده باشد،بنا بر این آیات به وسیلۀ ظرف مرفوع است،و اینست دلیل کسی که آیات را در هر دو مورد مرفوع میخواند ابو الحسن گوید:(من دابة آیات برفع قرائت عامّه است،و این قرائت بهتر است،و ما نیز برفع میخوانیم،زیرا آیات دوّم کلام دیگری است، مثل انّ فی الدّار زید او فی البیت عمر و زیرا تو تمام کلام را بر کلام قبلی،عطف کردهای،و نیز گفته است که آیات بنصب نیز قرائت شده است و این قرائت نیز موافق قواعد عربیّت است).
امّا«و اختلاف اللیل و النهار...آیات»اگر کلام را بظاهرش رها
کنی عطف شده است بدو عامل،یکی از آن دو عامل حرف جرّی است که در «و فی خلقکم،و ما یبث من دابة»وجود دارد،و عامل دیگر«انّ»است اگر آیات را منصوب بخوانیم،و اگر آیات را مرفوع بخوانیم عاملی که بر آن عطف شده است یا ابتدائیت است یا ظرف.
و دلیل کسی که آیات را بنصب خوانده آنست که آیات را عطف بر محلّ انّ ننموده است،همانگونه که در رفع آیات در هر دو موضوع آن را بر محلّ انّ عطف میکنند،یا آنکه آن را از ما قبل بریده استیناف میگیرند،بلکه بنا بر نصب آیات آن را بر لفظ انّ عطف کردهاند نه بر محلّش،و لذا کلمۀ آیات در هر دو موضع منصوب است بنا بر آنکه انّ در آیه«ان فی السماوات و الارض لآیات للمؤمنین» منصوب میباشد.
اگر اشکال شود لازمۀ این قرائت است که در«و اختلاف الیل و النهار آیات»معمولی را بر دو عامل عطف کنید،و سیبویه و بیشتر نحویّین این عمل را جایز نمیدانند.
گفته خواهد شد:جایز است در«و اختلاف اللیل»فی تقدیر گرفته شود هر چند که در لفظ محذوف است،و علّت این تقدیر آنست که قبلا در«ان فی السماوات»و در«فی خلقکم»لفظ فی ذکر شده است،چون در جملات قبلی حرف جرّ مذکور است،اینجا هم مذکور فرض شده است،هر چند که محذوف میباشد،همانگونه که سیبویه در شعر شاعر مقدّر گرفته است:
«ا کلّ امرء تحسبین امرءا
و نار تأجّج باللّیل نارا؟»
یعنی:آیا هر کسی را کسی میدانی،و هر آتشی را که شب بر افروخت آتش؟».
که در جملۀ«و نار تأجج»کلمۀ کلّ در حکم مذکور است،و چون قبلا
ذکر شده است اینجا از ذکر مجدّد آن بینیاز شدهایم.
و از جمله مطالبی که قرائت فوق را تأکید میکند آنست که از«ابیّ»نقل شده است که او کلمۀ آیات را در هر سه موضع«لآیات»با حرف لام خوانده است،زیرا دخول لامها دلالت دارد بر اینکه جمله عطف بر انّ است و هر گاه جمله عطف بر انّ باشد نصب«آیات»نیکو است،و در هر یک از این موارد مثل آن است که لفظ انّ در آن ذکر شده است،زیرا حرف«لام»بر این معنی دلالت میکند،چون این لام تنها بر خبر انّ یا بر اسمش وارد میشود،و از مواردی که میتوان آن را طبق آنچه که گفتیم تأویل نمود گفتار فرزدق است که در این شعر آمده است:
«و باشر راعیها الصّلا بلبانه
و کفّیه حرّ النّار ما یتحرّف»
که در این شعر اگر جملۀ«و کفیّه...»حمل بر ظاهر شود عطف شده است بر دو عامل که روی فعل عمل کردهاند،و باء اگر فرض شود که در لفظ آمده است«و بکفیّه»چون قبلا در«بلبانه»ذکر شده است،در حکم حرف جرّی است که در لفظ ثابت است،و هر گاه چنین باشد عطف بر عامل واحد خواهد بود که آن فعل است نه حرف جرّ،و نیز این شعر هم همین طور است.
«اوصیت من برّه قلبا حرّا
بالکلب خیرا و الحماة شرّا»
که اینجا هم اگر حرف جرّ را در حکم مذکور بگیریم بدلالت حرف جرّ متقدم عطف بر دو عامل نخواهد شد،همانگونه که «وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ» عطف بر دو عامل نبود.
و گاهی ممکن است آیۀ«و اختلاف اللیل و النهار»از عطف بر دو عامل بیرون رود امّا از راه دیگر،بدین طریق که و اختلاف اللیل و النهار عطف باشد بر«فی»که قبلا گذشته است،و آیات را تکرار آیات گذشته بگیری و
علّت تکرار آن فاصله شدن و طولانی بودن جمله باشد،همانگونه بعضی از اساتید ما در آیۀ دیگر «أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ» (1)گفتهاند که انّ دوّم همان انّ اوّل است که تکرار شده است.
و مثل«ما جاء»در آیۀ «فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ» که این ما جاء تکرار شده«ما جاء»در آیۀ «وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (2)است که به علّت تأخیر و فاصله تکرار شده است.و این سبک در کلام عرب بسیار رواج است.
(حم)
آنچه که در این باره گفته شده است بیان کردیم،و بهترین قول این بود که این جمله اسم است برای این سوره،علیّ بن عیسی گوید:
علّت اینکه این سوره را«حم»نام گذاری کردهاند آنست که خداوند میخواهد بفرماید:این قرآن که سراسر اعجاز است،همهاش از حروف معجم«ح -م-و...»ترکیب یافته است.
زیرا سوره را بدان جهت باین اسم نامیدهاند که بر سوره و اوصافش دلالت کند،و از جمله اوصاف سوره معجزه بودن آن است،و این سوره تفصیل داده شده،و هر سورهای از سورۀ دیگر مشخّص گردیده است،و این سوره هدایت و نور است،مثل آنکه گفته شده است«حم»اسم این سوره است که بر آن دلالت خواهد نمود.
(تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ)
خداوند در چند سورۀ قرآن نازل کردن قرآن را بخود نسبت داده است،تا در اوّل این سورهها عظمت شأن،و جلالت قدر خود را با اضافه نمودن تنزیل قرآن بخویشتن بیان نماید،و این عمل تکرار یک چیز نیست،همانگونه که میبینیم شخص دعا کننده میگوید:
«اللّهم اغفر لی،اللّهم ارحمنی،اللّهم عافنی،اللّهم وسّع علی فی رزقی»و پشت سر هم جملاتی میآورد که از آن فهمیده میشود در هر جملهای میخواهد ضمن دعا پروردگار را بعظمت یاد کند،و جمله «مِنَ اللّٰهِ» میرساند که ابتداء این نعمتها از طرف خداوند است.
(الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ)
یعنی خدای نیرومندی که مغلوب نشده عالم است و کارهایش طبق حکمت است.
(إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ)
در آسمانها و زمین نشانه هایی است برای آن دسته از مردمی که بخدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، زیرا اینان از نشانهها و آیات الهی که دلالت دارد بر اینکه زمین و آسمان مدبّر و سازندهای قادر و عالم دارد،بهرهمند میشوند.
(وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ)
یعنی در آفرینش شما با آن همه صنایع بدیع و شگفتیها که در خلقت شما بکار رفته است،و حالاتی که از ابتدای آفرینشتان از شکم مادرانتان تا پایان اجلتان بر شما پی در پی عارض میشود و در آفرینش حیواناتی که با انواع گوناگون و منافع و مقاصد مطلوب از آنان،در روی زمین پراکنده شده است،همه و همه نشانههای است روشن و آشکار بر وجود صانعی قادر و توانا و حکیم.
(لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ)
یعنی اینها همه آیات و نشانههایی است برای آنکه در جستجوی علم الیقین هستند،و میخواهند بوسیلۀ تدبّر و تفکّر بوجود خدا علمی توأم با یقین پیدا کنند.
(وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ)
یعنی:در رفت و آمد روز و شب که همیشه یک نواخت میروند و باز میآیند نشانههایی است برای افراد با ایمان.
و بعضی گفتهاند یعنی:در اختلاف حال روز و شب از کوتاهی و بلندی
نشانههایی است.
و بعضی گفتهاند یعنی:اختلاف شب و روز از نظر آنکه یکی روشن و دیگری تاریک است.
(وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ)
و منظور از این رزق آسمانی باران است که بوسیلۀ آن گیاهان میروید که روزی بندگان است و علّت اینکه خداوند باران را رزق نامیده است آنست که باران سبب روزی است (1).
(فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا)
یعنی:بوسیلۀ این باران زمین را پس از آنکه خشک و مرده بود زنده کرد.
(وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ)
حسن گوید:یعنی:در گرداندن بادها که گاهی از جنوب میوزد،گاهی از شمال،گاهی صبا و گاهی دبور است.
و قتاده گوید:یعنی:گاهی بادها باد رحمتاند گاهی باد عذاب (آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ) دانایان این دلیلها را درک میکنند،و در آن تدبّر نموده،میدانند که این اشیاء دارای مدبّری حکیم هستند که قادر و عالم و زنده و بینیاز و قدیم بوده،چیزی شباهت باو ندارد.
1) 1) و این را تسمیۀ سبب باسم مسبّب نامند.
سورۀ جاثیه-آیات 6-10
تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اَللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ (6) وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ (7) یَسْمَعُ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (8) وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اِتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (9) مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (10)
6-اینست آیات الهی که آنها را برای تو بحقّ میخوانیم پس از سخن خدا و آیات او بچه گفتاری ایمان خواهید آورد.
7-وای بر هر دروغپرداز گناهکاری.
8-آن کس که آیات الهی را که بر او خوانده میشود میشنود،و آن گاه بر انکار آن اصرار میورزد گویا که اصلا این آیات الهی را نشنیده است،چنین فردی را بعذابی دردناک بشارت ده.
9-کسی که هر گاه چیزی از آیات ما را فهمید آن را به سخره گیرد،برای اینگونه افراد عذابی دردناک و خوار کننده در پیش است.
10-جهنّمی پشت سر دارند،و ثروتی که بدست آوردهاند بدرد
آنان نمیخورد،و نیز آنها که بغیر از خدا سرپرست گرفتهاند بدردشان نمیخورد و عذابی سخت در انتظار آنان است.
(پنج آیه است)
اهل کوفه بغیر از حفص و اعشی و ابن عامر و یعقوب«تؤمنون»با تاء خواندهاند،و بقیّه«یؤمنون»یا یاء خواندهاند.
ابو علی گوید:دلیل کسی که«یؤمنون»با یاء خوانده است آنست که قبل از آن فعل غایب وجود داشته است که عبارت باشد از:«لقوم یؤمنون» و هر کس«تؤمنون»با تاء بخواند تقدیرش آنست که«قل لهم فبأی حدیث بعد ذلک تؤمنون».
پس از آنکه خداوند از دلیلها یاد کرد بدنبال آن وعدههای عذاب را برای آنها که از آیات الهی رویگردان میشوند و در آن فکر نمیکنند بیان نموده فرمود:
(تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ)
یعنی:آنچه از ادلّه که خداوند برای بندگان مکلّفش آورده است بیان نمودیم.
(نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ)
یعنی:ای محمّد!این آیات را برای تو میخوانیم تا تو نیز آن را برای ایشان بخوانی.
(بِالْحَقِّ)
یعنی این آیات را بحقّ برایت میخوانیم نه به باطل.
تلاوت عبارتست از آوردن دوّم پشت سر اوّل بهنگام قرائت و آن حقّی
که با آن آیات را میخوانند عبارتست از مدلول آن آیات با انواع و اقسام آن.
(فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ
؟یعنی:این کافران اگر آنچه را که بر تو خواندهایم تصدیق نکنند،پس از گفتار الهی که قرآن و آیات آن میباشد چه سخنی را تصدیق خواهند نمود؟و از چه کلامی بهره خواهند برد؟ و این آیه اشاره باین دارد که دشمن چارهای ندارد،و فرق بین حدیثی که قرآن است و بین آیات آنست که حدیث عبارتست از داستانهایی که حقّ را از باطل جدا میسازد،و آیات عبارتند از دلیلهایی که بین صحیح و فاسد فاصله میدهند.
(وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ)
افّاک بر وزن فعّال است از افک که عبارتست از کذب و دروغ،افّاک بکسی گویند که بسیار دروغ میگوید یا آنکه دروغ بزرگی میگوید،هر چند که این دروغ ضمن یک خبر باشد مانند دروغ«مسیلمۀ کذّاب»که در ادّعای نبوّت دروغ گفت.
و اثیم صاحب اثم را گویند که فرد گناهکار باشد که با گناهش استحقاق عقاب پیدا کند.
و ویل کلمۀ وعید است که بکفّار گفته میشود،و بعضی گفتهاند،ویل عبارتست از وادی جوشانی از صدید«چرک و خون»جهنّمیان.
آن گاه خداوند أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ را چنین توصیف میفرماید:
(یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ)
یعنی:قرآن را که در آن دلیلها وجود دارد برایش میخوانند و آن را میشنود.
(ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً)
یعنی:بر سر باطل و کفر خود ایستادگی میکند،و حاضر نیست در برابر حقّ سر تعظیم فرود آورد.
(کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا)
آن چنان که گویی اصلا حق را نشنیده است و حق را نپذیرفته،برای آن اهمّیتی نمیبیند.
(فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ)
یعنی آنان را بعذابی دردناک بشارت ده.
(وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً)
یعنی:هر گاه این افّاک اثیم از دلیلها و حجّتهای ما چیزی را فرا گرفت آن را مسخره میکند تا بمردم عامی چنان بنماید که اینها حقیقتی ندارند،همانگونه که ابو جهل بهنگام شنیدن آیۀ «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعٰامُ الْأَثِیمِ» انجام داده یا همانگونه که نضر بن حارث احادیث ایرانیان را در برابر قرآن میاورد.
(أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ)
یعنی اینان گرفتار عذابی خوار کننده،و دردناک دارند.
(مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ)
یعنی پشت سر عزّت دنیا و مال و عزّتشان جهنّمی در پیش دارند،باین معنی که جهنّمی در پیش و جلوی روی خود دارند مانند این آیه: «کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ» (1)و وراء اسمی که هم بر پشت سر و هم بر پیش رو هر دو اطلاق میشود،بنا بر این هر چیز که از تو پنهان است بآن چیز «وراء»گویند،چه آنکه پشت سر و گذشته باشد،و چه آنکه آینده و پیش رو باشد.
(وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً)
یعنی آنچه را که از مال و اولاد بدست آوردهاند آنان را از عذاب الهی باز نمیدارد.
(وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ)
و نیز آنهایی که بغیر از خدا سر پرست خود گرفتهاند تا در پیشگاه خدا از آنان شفاعت کنند بدادشان نخواهند
1) 1) سورۀ کهف 18 آیۀ 79.و مانند «مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ» در سورۀ- ابراهیم 14 آیۀ 16.
رسید.
(وَ لَهُمْ)
یعنی با این وصف (عَذٰابٌ عَظِیمٌ) عذابی بزرگ در پیش دارند.
سورۀ جاثیه-آیات 11-15
هٰذٰا هُدیً وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (11) اَللّٰهُ اَلَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ اَلْبَحْرَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12) وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (13) قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اَللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14) مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (15)
11-این قرآن هدایت است،و کسانی که بآیات پروردگارشان کافر شدهاند عذابی دردناک در پیش دارند.
12-خدایی که برای شما دریا را مسخّر ساخت تا بفرمان او کشتی را در آن جاری سازید،و تا از فضل او بهره برداری کرده سپاس او را بجای آورید 13-و آنچه در آسمانها و زمین است همگی از جانب خدا برای شما مسخّر شده است،و در اینها برای مردم متفکّر نشانههایی است.
14-بایمان آوردگان بگو آنان را که امیدی به روزهای خدا ندارند عفو کنند،تا خداوند،مردمی را در برابر عملشان مجازات نماید.
15-هر کس عمل نیک انجام دهد برای خود انجام داده است،و هر کس کار زشت کند بزیان خویش نموده است،و سپس بسوی پروردگار خود بازگشت داده میشود.
(پنج آیه است)
من رجز الیم-ابن کثیر و حفص«من رجز الیم»برفع الیم خواندند امّا بقیّه«الیم»بجرّ خواندهاند.
لیجزی-ابو جعفر«لیجز»بضمّ یاء و فتح زاء خوانده،و ابن عامر و حمزه و کسایی و خلف«لنجزی»با نون و کسر زاء و نصب آن خواندهاند و بقیّه «لیجزی»بفتح یاء و کسر زاء خواندهاند.
ابو علی گوید:«رجز»عذاب است هر کس آن را جرّد دهد تقدیر چنین است:«عذابهم من عذاب الیم»یعنی:«عذاب آنان از نوع عذاب الیم است»و هر کس رجز را رفع دهد باین معنی خواهد بود«عذاب الیم،من عذاب»یعنی:«عذابی دردناک از عذابی»و در این باره دو قول است:
1-اینکه صفت گاهی بخاطر تأکید میآید،همانگونه که حال نیز به همین طریق گاهی برای تأکید میآید.مثل «نَفْخَةٌ وٰاحِدَةٌ» (1)و «مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ» (2)و گفتۀ عرب که میگوید:«امس الدّابر»شاعر گفته است:
«و ابی الّذی ترک الملوک و جمعهم
بفعال هامدة کامس الدّابر»
2-قول دوّم آنکه رجز بمعنی رجس و نجاست است،بنا بر آنکه به لحاظ مقاربت و معنی نجاست که در آن وجود دارد بدل از آن باشد،مثل این آیه: «وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ» (1)مثل اینکه این طور است«لهم عذاب من تجرّع رجس او شرب رجس»یعنی اینان عذابی دارند که عبارتست از جرعه جرعه نوشیدن نجاست،بنا بر این من برای تبیین عذاب است که این عذاب از چه نوع میباشد؟ و هر کس«لیجزی»با یاء خوانده است دلیلش آنست که قبلا در«لا یرجون ایام اللّٰه»نام اللّٰه یاد شده است،و اللّٰه بقرینۀ ما سبق فاعل یجزی خواهد بود.
و هر کس«لنجزی»با نون خوانده است،نون در اینجا بمعنی یاء است،هر چند که یا از نظر لفظ بیشتر قابل تطبیق است.
و هر کس«لیجزی قوما»خوانده است، ابو عمرو گوید:این قرائت نیکو و روشن است،و میگوید کسایی گفته است:معنایش چنین است:«لیجزی الجزاء قوما».
«الجامع البصیر»گوید:معنایی اینست«لیجزی الخیر قوما»و خیر بدلالتی که کلام بر او دارد تقدیر گرفته شده است،و تقدیر اینطور نیست:
«لیجزی الجزاء قوما»زیرا مصدر نمیتواند بجای فاعل بنشیند با اینکه مفعول صحیحی داشته باشیم،بنا بر این«خیر»تقدیر گرفته میشود،همانگونه که:
«الشّمس»در آیۀ «حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ» (2)تقدیر گرفته شده است زیرا
«إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ» دلالت دارد بر اینکه فاعل تواری،شمس است.
(هٰذٰا هُدیً)
سپس خداوند میفرماید:این قرآن که برایت میخوانیم و این گفتار که برایت بیان میکنیم هدایت کننده و دلیل روشنی است که در امور دین و دنیا میان حقّ و باطل فرق میگذارد.
(وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ)
آنان که منکر آیات پروردگار خود شدند.
(لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ)
معنای این قسمت گذشت (1).
آن گاه خداوند بندگان خود را بنحوۀ دلالت بر توحیدش آگاه ساخته میفرماید:
(اللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ)
خداوندی که برای شما دریا را طوری مسخّر ساخت تا بفرمان کشتیها بجریان افتد.
(وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ)
یعنی:تا در سفرهای دریایی خود با سوار شدن بر کشتی در جستجوی سودهای بازرگانی باشید.
(وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)
و تا این نعمت را برای او سپاسگزاری کنید.
(وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ)
یعنی:ای بندگان خداوند آنچه را که در آسمانها است از خورشید و ماه و ستارگان و باران و برف و یخ و آنچه در زمین است از چهار پایان و درختان و گیاهان و میوهها و جویبارها برای شما مسخّر ساخته است.و معنی تسخیر اینها برای ما آنست که خداوند، این موجودات را همگی برای ما آفریده است تا از آنها بهره برداری نمائیم پس اینها از آن جهت که مورد استفادۀ مایند در تسخیر ما هستند و بهر شکلی که
1) 1) در فصل قبلی قرائت آیات معنی این قسمت گذشت.
بخواهیم از آنها بهره برداری میکنیم.
(جَمِیعاً مِنْهُ)
ابن عبّاس گوید:یعنی:تمام اینها رحمتی است از طرف پروردگار برای شما.
زجاج گوید:یعنی اینها همه زیاده بخشی«تفضّل»و احسان پروردگار است.
و نیز از ابن عبّاس و عبد اللّٰه بن عمرو جحدری روایت شده است که این جمله را«جمیعا منّة»با تنوین و نصب قرائت کردهاند،بنا بر این از باب «تبسّمت ومیض البرق»مثل گفته است«منّ علیهم منّة».
و از سلمه روایت شده است که او هم«منّه»برفع قرائت کرده است بنا بر این قرائت خبر مبتدای محذوف است یعنی:«ذلک منّه»یا«هو منّه»یا به معنی«سخّر لکم ذلک منّه»میباشد.
(إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ)
یعنی در اینها نشانهها و دلیلهایی است.
(لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)
این آیات برای تفکّر کنندگان است.
و سپس خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا)
از علیّ بن عیسی نقل شده است که این جمله جواب امر محذوف است که کلام بر آن دلالت دارد،و تقدیرش چنین است:«قل لهم اغفروا یغفروا»بعدا باین صورت در آمده و از فعل امر بینیاز شده است.
و از فرّاء نقل شده است تقدیر این جمله چنین است:«قل للّذین آمنوا اغفروا»و لکن آن را شبیه شرط جزاء دانسته است مثل «قُلْ لِعِبٰادِیَ- الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ» (1)
1) 1) سورۀ ابراهیم 14 آیۀ 31.
بعضی هم گفتهاند تقدیر چنین است:«یا هؤلاء اغفروا یغفروا»- منادی حذف شده است،مانند«الا یا اسجدوا اللّٰه»و مانند قول شاعر: «الا یا اسلمی ذات الدّمالیج و العقد».
(لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ)
یعنی:هنگامی که شما را مورد آزار قرار میدهند از عذاب الهی نمیترسند،و نیز امیدی به پاداش و ثواب خداوند ندارند که دست از شما بدارند.
و قبلا ذیل آیۀ «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ» تفسیر ایّام اللّٰه گذشت و یغفروا در اینجا باین معنی است که مجازات اذیّت و آزارهایشان را بگذارید تا خداوند آنان را بسزای اعمالشان برساند.
(لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ)
بیان این جزاء در آیۀ بعد است که میفرماید:
(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً)
یعنی:کسی که عبادتی و کار نیکی یا خیری انجام دهد.
(فَلِنَفْسِهِ)
نتیجهاش بخودش باز میگردد.
(وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا)
یعنی:وزر و وبال بدیش بدوش خودش است.
(ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ)
سپس در روز قیامت آنجا که احدی مالک سود و زیان و امر و نهی نیست بسوی پروردگارتان باز میگردید،و هر کس را طبق عملش پاداش میدهد.
سورۀ جاثیه-آیات 16-20
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (16) وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (17) ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (18) إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُتَّقِینَ (19) هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (20)
16-ما به بنی اسرائیل کتاب و حکومت و نبوّت دادیم،و چیزهایی خوب بآنان روزی نمودیم،و آنان را بر جهانیان برتری دادیم.
17-و بآنان بینایی از امر رسالت«حضرت محمّد»دادیم و اختلاف ننمودند مگر پس از آنکه دانش برای ایشان آمد و از راه ستمگری بین خود اختلاف نمودند،پروردگارت در روز قیامت پیرامون آنچه که دربارهاش،اختلاف نمودهاند،قضاوت خواهد فرمود.
18-ترا بر شریعتی از امر رسالت گماشتیم از آن پیروی کن،و از
خواستههای این مردم نادان پیروی ننما.
19-آنان ترا از خدا هیچگاه بینیاز نخواهند نمود،و ستمگران برخی یاور دیگران هستند،و خداوند یاور پرهیزکاران است.
20-اینها بینش دهندههایی است برای مردم،و هدایت،و رحمتی است برای مردم با ایمان.
(پنج آیه است)
پس از آنکه از نعمتها یاد شد و بیان شد که این امّت چگونه این نعمتها را با کفران و طغیان پاسخ گفتند؟بدنبال آن بیان میکند که بنی اسرائیل نیز در مقابل نعمتهای الهی کفران نمودند،و میفرماید:
(وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ)
یعنی به بنی اسرائیل،تورات دادیم.
(وَ الْحُکْمَ)
یعنی:علم دین،و بعضی گفتهاند حکم عبارتست،از فیصله بین دو خصم،و بین حق و باطل.
(وَ النُّبُوَّةَ)
یعنی:در میان آنان نبوّت قرار دادیم بطوری که روایت شده است که از بنی اسرائیل هزار پیامبر بود.
(وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ)
یعنی:بآنان انواع نعمتها دادیم.
(وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ)
یعنی آنان را بر جهانیان عصر خود برتری بخشیدیم،و بعضی گفتهاند آنان را بر دیگر امتها بدین سبب برتری دادیم که پیامبران بسیاری از آنان بوده است،گرچه امّت محمّد(ص)از نظر اطاعت کنندگان و داشتن علمای بیشتری بر آنان برتری دارند،همانگونه که گفته میشود:فلانی در علم نحو افضل است،و فلانی در علم فقه برتری دارد
بنا بر این امّت محمّد(ص)از نظر عظمت مقام پیامبرش نسبت بدیگر پیامبران و بیشتر بودن نیکان برگزیده از اهل بیت و امّتش،خیرات آن بر دیگر امّتها برتری دارد،و برتری امّت محمّد(ص)بخاطر برتری محمد و آلش میباشد.
(وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ)
یعنی:دلائل و برهانهای آشکاری در مورد رسالت حضرت محمّد(ص)برای آنان آوردیم،و جریان او را بر ایشان روشن نمودیم،و بعضی گفتهاند:منظور از«امر»در این آیه احکام تورات است.
(فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ)
یعنی اختلاف ننمودند مگر پس از آنکه خداوند کتابهایی را بر پیامبرانشان نازل فرمود،و آنان را،از محتویات این کتابها آگاه ساخت.
(بَغْیاً بَیْنَهُمْ)
یعنی بخاطر ریاست طلبی،و زیر بار حقّ نرفتن،و نیز گفتهاند یعنی:بخاطر ستمگری بر حضرت محمّد(ص)در انکار آنچه که در کتابشان در مورد نبوّت و صفات حضرت محمّد(ص)آمده است.
(إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ)
که معنایش روشن است و در بخش ترجمه گذشت.
(ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ)
یعنی ای محمّد!سپس تو را بر سر دین و برنامه و روشی مخصوص قرار دادیم،یعنی:پس از موسی،و قومش برای تو روشی ویژه مقرّر داشتیم،و«شریعت»عبارتست از جادّهای که هر کس در آن قدم گذارد او را بهدف میرساند،همانگونه که«شریعه»عبارت است از راهی بسوی آب.
بنا بر این«شریعت»علامتی است که بنشانۀ راه نصب شده است،که عبارتست از امر و نهی که انسان را به بهشت میرساند،همانگونه که«شریعه»
انسان را به بهشت میرساند.
(فَاتَّبِعْهٰا)
یعنی:طبق این شریعت عمل کن.
(وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ)
و از خواستههای کسانی که از حق خبر ندارند و میان حقّ و باطل فرق نمیگذارند پیروی نکن،یعنی از این اهل کتاب که تورات را بخاطر پیروی از هوای نفس خود و حبّ ریاست،و پیروی از عوام النّاس تغییر دادهاند پیروی مکن،و نیز از مشرکین که در پرستش بتان از هوای نفس خود اطاعت کردهاند پیروی نکن.
(إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً)
یعنی:اگر از هوای نفس اینان پیروی کنی،نمیتوانند عذاب الهی را از تو دور کنند.
(وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ)
یعنی:کفّار همگی در دشمنی با تو اتّفاق دارند و برخی از آنان در دشمنی با تو یاور دیگران هستند.
(وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ)
یعنی خداوند یار و یاور تقوی پیشگان است بنا بر این از اینکه کفّار پشتیبان یکدیگر و در دشمنی با تو همکاری دارند اندوه بخود راه مده،زیرا خداوند سرانجام تو را بر آنان پیروز ساخته از شرّ آنان حفظت خواهد فرمود.
(هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ)
یعنی:این قرآنی که بر تو نازل ساختهایم معارف دینی است،و در آن موعظهها و عبرتهایی است برای مردم که بوسیلۀ آن امور دینی خود را با بصیرت درک میکنند.
(وَ هُدیً)
یعنی:و دلیلهای روشنی است.
(وَ رَحْمَةٌ)
یعنی:نعمتی است از سوی خدا.
(لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ)
و این هدایت و رحمت ویژۀ آنها است که بثواب،و عقاب الهی ایمان دارند،زیرا اینان هستند که میتوانند از هدایت و رحمت الهی بهرهمند شوند.
سورۀ جاثیه-آیات 21-25
أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ اِجْتَرَحُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (21) وَ خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (22) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (23) وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ اَلدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (24) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (25)
21-آیا آنها که مرتکب گناهان شدهاند گمان میکنند که ایشان را مانند آنان که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام میدهند قرار میدهیم زندگی و مرگشان یکسان است؟چه بد قضاوت میکنند؟! 22-خداوند آسمانها و زمین را بحقّ آفرید،و باید هر فردی مطابق کردههایش مجازات بیند،در حالی که بآنها ستم نخواهد شد.
23-آیا دیدهای آن کس را که هوای خود را خدای خود گرفته،و خداوند گمراهش ساخته است با علم و دانش،و بر گوش و دلش مهر زده، جلوی چشمش پرده کشیده است؟چنین فردی را پس از خدا چه کسی هدایت خواهد کرد،چرا متذکّر نمیشوید؟.
24-و گفتند:جز همین زندگی دنیای ما چیز دیگری در کار نیست، میمیریم و زنده میشویم و کسی جز روزگار ما را نمیمیراند،و از این جریان خبر ندارند،تنها خیالبافی میکنند.
25-و هر گاه آیات روشن ما را بر آنان میخوانند،دلیلی ندارند مگر آنکه میگویند:اگر راست میگویید آیات ما را بیاورید.
(پنج آیه است)
اهل کوفه غیر از ابی بکر و روح و زید«سواء»بنصب خواندهاند،ولی بقیّه آن را برفع خواندهاند.
اهل کوفه غیر از عاصم«غشوة»بفتح غین بدون الف خواندهاند،و بقیّه غشاوة با الف خواندهاند.
ابو علی گوید:در آیه نصب سواء بنا بر آنکه بر ما قبلش جاری شود مثل «مررت برجل ضارب ابوه و بزید خارجا اخوه»کار خوبی نیست،برای آنکه سواء نه اسم فاعل است و نه شباهت بآن دارد مانند حسن و شدید و نظیر آن بلکه سواء مصدر است و لذا شایسته نیست که بر ما قبلش جاری شود آن گونه که اسم فاعل و صفت مشبّهه بر ما قبل جاری میگردد،بدلیل آنکه مصدر از نظر
معنی و عمل با فاعل و صفه مشبّهه که عمل فعل میکنند فرق دارد.
و هر کس بگوید:«مررت برجل خیر منه ابوه،و سرج خزّ صفته و برجل مأه ابله»جایز دانسته است که سواء نیز بر ما قبلش جاری شود،همانگونه که ضرب اوّل بر ما قبل جاری شده است،امّا نصب سواء سه وجه احتمال دارد:
1-آنکه محیا و ممات را بدل از ضمیر منصوب در نجعلهم بگیریم که تقدیر میشود«ان نجعل محیاهم و مماتهم سواء»که سواء نصب داده میشود بنا بر اینکه مفعول دوّم نجعل باشد.و بنا بر این قول نصب سواء نیکو است،برای اینکه اسم ظاهری را رفع نداده است.
2-و نیز جایز است محیاهم و مماتهم را دو ظرف زمان بگیریم و سواء را باز مفعول دوّم نجعل بگیریم.
3-و نیز جایز است که در این دو ظرف یکی از دو چیز عمل کند،یکی سواء که در آن معنی فعلیت است که بمعنی«یستوون فی المحیا و الممات» است،دیگری ممکن است فعل را عامل در آنها بگیریم.
معلوم نیست کوفیین که سواء را نصب دادهاند آیا«ممات»را نیز بنصب خواندهاند یا نه؟اگر ممات را نصب نداده باشند نصب در سواء بنا بر غیر این وجه است،و نصب بر غیر این وجه یا بنا بر حالیت است،یا بنا بر آنست که سواء مفعول دوّم،نجعل است، و بهر کدام از این دو وجه که عمل کنی به سواء عمل فعل دادهای،و بوسیلۀ آن اسم ظاهر را رفع دادهای.
اگر سواء را حال قرار دهی ممکن است آن را حال از ضمیر در نجعلهم- بگیری و مفعول دوّم نجعلهم را«کالذین آمنوا»بگیری،هر گاه«کالذین آمنوا» را مفعول گرفتن ممکن است سواء بنا بر حالیت منصوب باشد،و آن را حال بگیریم برای ضمیری که در«کالذین آمنوا»است چون بمعنی فعل است بنا بر این
ذو الحال ضمیر مرفوع است در«کالذین آمنوا»و این ضمیر باز میگردد به ضمیر منصوب در نجعلهم،و نصب سواء بنا بر حالیت از این دو وجه است.
و نیز جایز است«کالذین آمنوا»را مفعول دوّم نگیریم،بلکه مفعول دوّم را«سواء محیاهم و مماتهم»بگیریم،و بنا بر این ترکیب جمله در محلّ نصب است که مفعول دوّم برای نجعل باشد.
و نیز جایز است بنا بر قول کسی که میگوید:«مررت برجل مائة ابله»و به مائة عمل فعل داده است سواء را بنا بر این وجه نصب دهیم،و بوسیلۀ آن محیا را رفع دهیم،همانطور که جایز است بوسیلۀ سواء محیا را رفع دهیم در صورتی که جمله را در موضع حال بگیریم،و حال در جملۀ«سواء محیاهم،و مماتهم»از جعل است،و نیز میشود حال باشد از ضمیری که در«کالذین آمنوا» است که بمعنی فعل است.
و دربارۀ ضمیری که در«محیاهم و مماتهم»وجود دارد دو قول گفته شده است:
1-آنکه این ضمیر به کفّار بر میگردد نه به مؤمنین،بنا بر این قول سواء مرفوع است بنا بر اینکه خبر باشد برای مبتدای مقدّم که تقدیرش اینست «محیاهم و مماتهم سواء»یعنی:محیاهم محیا سوء،و مماتهم مماة سوء،و بنا بر این ترکیب دیگر نصب سواء درست نیست،زیرا خبری است مثبت به اینکه زندگی و مرگ آنان در بدی و دوری از رحمت خدا یکسان است.
2-ضمیر در«محیاهم و مماتهم»به مسلمان و کافر هر دو بر میگردد- هنگامی که چنین باشد جایز است سواء منصوب شود بنا بر آنکه مفعول دوّم نجعل باشد،البتّه بنا بقول کسی که جایز دانسته است سواء در اسم ظاهر عمل کند زیرا شامل هر دو دسته مسلمان و کافر میشود،و در وجه اوّل اینطور نیست زیرا
در این صورت ضمیر به کفّار بر میگردد نه بمؤمنین،و اشتباه به مؤمنین نخواهد شد،و در این وجه جایز نیست آن را نصب دهیم،و بغیر از رفع اعراب دیگری نخواهد داشت،و بنا بر وجه اوّل«کالذین آمنوا و عملوا الصالحات»در موضع مفعول ثانی است،و«سواء محیاهم»استیناف است،و در موضع حال از «کالذین آمنوا»نیست،زیرا شامل مؤمنان نمیشود.
و بحث در«غشوه و غشاوه»در سورۀ بقره گذشت (1)
اجترحوا-اجتراع بمعنی بدست آوردن و تحصیل است،گفته میشود «جرح و اجترح»بمعنی«کسب و اکتسب»است،و«فلان جارحة قومه» ای کاسبة قومه،و اصل آن از«جراح»است،زیرا گناه تأثیری همانند جراحت دارد،و مانند اجتراح است اقتراف که مشتق است از«قرف القرحة» یعنی:پس از خشک شدن زخم و پوست بر آوردن آن.
(السّیئات-سیّئه عبارتست از کاری زشت که صاحبش با استحقاق مذمت نسبت بآن بد میشود،و حسنه آنست که صاحبش باستحقاق مدح نسبت به آن خوشحال میشود.
علی بن عیسی گوید:کار زشت آنست که اگر کسی قادر بر آن باشد شایسته نباشد که آن را انجام دهد،و کار نیکو کاری است که هر کس توانایی آن را داشته باشد شایسته باشد که آن کار را انجام دهد،و هر کاری که انجام گیرد و هیچ جهتی از این جهات در آن نباشد آن کار بیهوده و لغو است،که نه آن را میتوان بحکمت نسبت داد،و نه به سفاهت.
1) 1) رجوع شود بتفسیر آیۀ 7 از سورۀ بقره.
سپس خداوند بعنوان سرزنش بکافران میفرماید:
(أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ)
که ام حسب بمعنی:«بل أحسب؟»است که استفهام آن انکاری است،و بعضی گفتهاند:این جمله بر معنی مضمری عطف شده است که تقدیرش اینست:«هذا القرآن بصائر للنّاس مؤدّیه الی الجنّة افعلوا ذلک،ام حسب الذّین اکتسبوا الشرک و المعاصی...»یعنی این قرآن موجب بینش مردم است و آنان را به بهشت میرساند،آیا این را میدانند یا آنکه کسانی که شریک برای خدا قرار دادهاند و گناهانی میکنند گمان دارند که آنان را بجای کسانی بگذاریم که خدا و رسول را تصدیق نموده،و گفتار خدا،و رسول را با اعمال خود تحقّق بخشیدهاند؟.
(سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ)
یعنی زندگی و مرگ مسلمانان،و کافران یکسانست؟.
یعنی آیا گمان میکنند که زندگی و مرگ کافران همچون زندگی و مرگ مؤمنین است؟.
(سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ)
یعنی:بد قضاوتی دربارۀ خداوند نمودند،زیرا خداوند مؤمنین و کافران را یکسان نمیداند،و از نظر عقل هم باور کردنی نیست،بلکه خداوند مؤمنین را در دنیا یاری میدهد،و آنان را بر مشرکین پیروز خواهد ساخت،و آنان را بر مسلمین مسلّط نخواهد ساخت و بهنگام مردن فرشتگان با مژدۀ رحمت بر مؤمنین نازل میشوند،و بر کافران وارد شده بر سر و صورت آنان میزنند.
و بعضی گفتهاند منظور از این زندگی،زندگی مؤمنان و کافران است بعد از قیامت،و منظور از مرگشان هنگامی است که فرشتگان برای قبض روح آنان میآیند.
از مجاهد نقل شده است منظور آنست که زندگی مؤمنین بر اساس ایمان و اطاعت پروردگار است،مرگشان نیز بر اساس ایمان و اطاعت پروردگار است و زندگی مشرکین بر اساس شرک و معصیت است،مرگشان نیز بر همین اساس است،بنا بر این زندگی و مرگ اینان و آنان یکسان نخواهد بود.
و بعضی هم گفتهاند ضمیر در مماتهم و محیاهم بکفّار بر میگردد و معنایش آنست که آنان در حال زندگی و مرگ یکسان هستند،زیرا کسی که زنده است اگر اطاعت انجام ندهد مانند آنست که مرده باشد،سپس میفرماید:
(وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ)
یعنی:خداوند آسمانها و و زمین را بیهوده نیافریده است،بلکه آنها را برای منفعت بندگانش آفریده است،تا آنان را مکلّف سازد و در معرض ثواب جزیل قرار دهد.
(وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ)
یعنی:هر کس عبادت و اطاعتی انجام داده است ثواب خواهد دید،و هر کس معصیتی کند مکافاتی باید ببیند.
(أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ؟)
از ابن عبّاس و قتاده و حسن نقل شده است:ای محمّد!آیا دیدهای کسی که دین خود را خواستهاش قرار دهد،و چیزی را نخواهد مگر آنکه انجام دهد،زیرا ایمان بخدا ندارد و از او نمیترسد،و لذا پیرو هوای نفس خود بوده،و تقوایی نیست که مانع او شود.
از عکرمه و سعید بن جبیر روایت شده است که معنای این آیه اینست که آیا دیدهای کسی را که معبود خودش را بدلخواه خود تعیین کند؟!و معبود
خود را از روی دلیل و برهان نگیرد،هر گاه چیزی را شایستۀ پرستش دید و آن را دوست داشت بپرستش آن میپردازد،و بعضی از آنان سنگی را میپرستند و هر گاه سنگ بهتری را میدید آن را بدور افکنده سنگ تازه را میپرستد.
از علی بن عیسی نقل شده است یعنی:آیا دیدهای کسی که تسلیم هوای نفس خود باشد آن گونه که تسلیم خدا و معبود خود است،و آنچه را که هوای نفس از او بخواهد انجام میدهد،و منظور آن نیست که هوای نفس، خود را بپرستد و معتقد باشد،که هوای نفس شایستۀ پرستش است،زیرا کسی چنین اعتقادی نخواهد داشت.
آن گاه خداوند پیامبر خود را از اینکه این افراد ایمان بیاورند ناامید ساخته میفرماید:
(وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ)
یعنی:خداوند او را خوار نموده،و براهی که خود برگزیده است رهایش ساخته،و بسزای کفر و سرکشی و تدبّر نکردن از روی علم و آگاهی بر استحقاق این گمراهی او را براه راست هدایت نفرموده است.
و بعضی گفتهاند:«اضله»اینکه خداوند او را گمراه ساخته است یعنی او را طبق علمی که نسبت باو دانسته است گمراه یافته،و معلومش بر طبق علمش ظاهر گشته است،همانگونه که میگویی:«احمدت فلانا ای وجدته حمیدا»و مانند قول عمرو بن معدیکرب.
«قاتلنا فما اجبناهم،و سألناهم فما انجلناهم،قاولناهم فما افحمناهم» که بمعنی«ما وجدناهم کذلک»است (1).
و بعضی هم گفتهاند آیه باین معنی است که او از راه خدا گمراه شده است،همانگونه که شاعر گفته است:
«هبونی امرءا منکم اضلّ بعیره
له ذمّه انّ الذّمام کبیر»
1) 1) بمعنی: (قاتلناهم فما وجدناهم جبانا ،سألناهم فما وجدناهم بخیلا) است
که در این شعر«اضلّ بعیره»بمعنی آنست که شترش گم شده است.
(وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً)
این آیه را،در سورۀ بقره تفسیر نمودهایم (1).
(فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ)
یعنی:پس از هدایت الهی نسبت به او،باین معنی که هر گاه کسی بوسیلۀ هدایت الهی پس از ظهور و روشنی آن راه نیافت،دیگر امیدی بهدایت یافتنش نیست.
(أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ)
یعنی:آیا با این موعظهها پند نمیگیرید؟و این توبیخ نشانۀ آنست که آنان در پند گرفتن کوتاه میآمدهاند،یعنی:پند گیرید،و بیدار شوید تا نسبت بخداوند معرفت داشته باشید.
و سپس خداوند بزرگ از وضع منکرین بر انگیختن پس از مرگ سخن به میان آورده میفرماید:
(وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا)
یعنی:غیر از این زندگی که در دنیا داریم،زندگی دیگری وجود ندارد،و پس از مردن زنده شدن و حساب و کتابی در بین نیست.
(نَمُوتُ وَ نَحْیٰا)
و در معنی این قسمت سه قول گفته شده است.
1-آنکه تقدیرش«نحیا و نموت»است و مقدّم و مؤخر شده است.
2-یعنی:ما میمیریم و فرزندانمان زنده میمانند.
3-یعنی بعضی از ماها میمیریم و بعضی زنده میمانیم همانگونه که در آیۀ دیگر میفرماید: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» یعنی:باید بعضی از شما بعضی دیگر را بکشد.
(وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ)
یعنی کسی جز گذشت زمان و رفت و آمد شب و
1) 1) رجوع شود بتفسیر آیۀ 7 از سورۀ بقره.
روز و طول عمر ما را نمیکشد،و منظورشان از این سخن انکار صانع است. (وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ) خداوند آنان را نادان میداند،یعنی:
اینان که مرگ خود را به روزگار نسبت میدهند علّتش آنست که نمیدانند،و اگر میدانستند آن کس که آنان را میمیراند خدا است،و خداوند است که میتواند دوباره آنان را زنده کند،هیچگاه مرگ خویشتن را به روزگار نسبت نمیدادند (إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ) یعنی:اینان در آنچه که میگویند چیزی جز حدث و گمان ندارند،در حالی که جریان بر خلاف آنست،و در حدیث از پیامبر خدا(ص)روایت شده است که فرمودهاند:
«به روزگار بد نگوئید،زیرا روزگار همان خداوند است».
و تأویل این حدیث چنین است که مردم دوران جاهلیّت حوادث- مهمّ و بلاهای وارده را همیشه بدهر و روزگار نسبت میدادند،و میگفتند روزگار چنین کرد،و بروزگار دشنام میدادند،لذا حضرت رسول(ص)بآنان فرمود این کارها را خدا انجام میدهد به فاعل این اعمال ناسزا نگوئید.
و بعضی گفتهاند یعنی:خداوند مدبّر و گردانندۀ روزگار است وجه اوّل بهتر است زیرا سخنان عرب پر است از این قبیل نسبتها که کارهای خداوند را بدهر نسبت میدهند،اصمعی گوید:عربی بادیه نشین شخصی را مذمّت نموده گفت:این شخص از روزگار گناهش بیشتر است.
و کثیر گوید:
«و کنت کذی رجلین،رجل صحیحة
و رجل رمی فیها الزّمان فشلّت»
که در این شعر کثیر شکستن پای خود را به روزگاران نسبت داده است و شاعر دیگر گوید:
«فاستأثر الدّهر الغداة بهم
و الدّهر یرمینی و ما ارمی»
«یا دهر قد اکثرت فجعتنا
بسراتنا و وقرت فی العظم»
که در این شعر نیز شاعر مصیبتهای خود را بدهر نسبت داده است.
سپس خداوند میفرماید:
(وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ)
یعنی:هر گاه برهانهای ظاهر ما را برایشان بخوانی.
(مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ)
یعنی:
در برابر برهانهای ما هیچ دلیلی نداشتند مگر آنکه میگفتند:اگر راست میگویید که خداوند مردگان را دوباره زنده میکند و آنان را در روز قیامت بر خواهد انگیخت پس پدران ما را بیاورید و آنان را زنده کنید تا بدانیم که خدا میتواند ما را زنده کند؟!و اینکه خداوند بآنان پاسخ مثبت نداد،علّتش آن بود،که میدانست اینان این سخن را بمنظور هدایت یافتن نمیگویند بلکه میخواهند پیشنهادی بکنند که بخیال خود طرف را عاجز سازند.
سورۀ جاثیه-آیات 26-30
قُلِ اَللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (26) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ (27) وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (30)
26-بگو:خداوند شما را زنده میسازد و سپس شما را میمیراند،و آن گاه در روز قیامت گردتان خواهد آورد،روزی که در آن شکّی نیست،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
27-ملک آسمانها و زمین از آن خدا است،و در آن روز که ساعت قیامت بر پا شود،طرفداران باطل زیان بینند.
28-و خواهی دید در آن روز هر ملّتی در حالی که نیم خیز نشستهاند بسوی پروندۀ اعمالشان فراخوانده میشوند،و هر کدام به مکافات عملتان-
خواهید رسید.
29-اینست پروندۀ ما بحقّ برای شما سخن میگوید،ما در دنیا اعمال شما را ثبت و ضبط مینمودیم.
30-امّا آنان که ایمان آورده عمل نیکو انجام دادهاند خداوند آنان را در رحمت خود داخل کرده،اینست آن رستگاری آشکار.
(پنج آیه است)
یعقوب«کل امه تدعی الی کتابها»بفتح لام قرائت کرده است و بقیّه برفع خواندهاند.
دلیل نصب آنست که بدل است از کلّ اوّل،و در دوّمی روشنی،و توضیحی است که در اوّلی نیست،زیرا در دوّمی سبب نیم خیز شدن بیان شده است،و لذا جایز است که دوّمی را بدل اوّلی بگیریم و«تدعی»در موضع نصب است بنا بر حالیت،یا بنا بر آنکه مفعول دوّم باشد بنا بر تفصیل معنی تری.
سپس خداوند بزرگ در پاسخ سخن کفّار پیامبرش(ص)را مورد خطاب قرار داده میفرماید:
(قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ)
یعنی:بگو ای محمّد خداوند در دنیا شما را زنده میکند،زیرا غیر از او کسی قدرت ندارد کسی را زنده کند،چون تنها خداوند است که ذاتا قادر است.
(ثُمَّ یُمِیتُکُمْ)
و سپس بهنگام پایان یافتن اجلهایتان شما را میمیراند (ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ) و آن گاه شما را برانگیخته دوباره زنده میکند و در روز قیامت جمع میکند.
(لاٰ رَیْبَ فِیهِ)
روزی که در آن شک نیست،زیرا دلیل و برهان برای اثبات آن آمده است،و علّت اینکه استدلال شده است به زنده کردن در دنیا آنست که هر کس یک وقت بتواند کسی را زنده کند،در هر وقت دیگر هم میتواند،و هر کس از این عمل وقتی با نبودن موانع عاجز باشد در هر وقت دیگر نیز عاجز خواهد بود.
(وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ)
ولی همۀ مردم چون در این باره دقت نمیکنند این معنی را درک نمیکنند.
(وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
خدا مالک آسمانها و زمین است و قدرت دارد که مردگان را برانگیخته دوباره زنده کند.
(وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ)
طرفداران باطل که از حق و حقیقت رویگردان هستند، و کارهای باطل انجام میدهند جانها،و زندگی خود را در دنیا از دست داده،روز قیامت زیانکارند،و جز عذاب دائمی حاصلی از عمر خود نخواهند داشت.
(وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً)
ابن عبّاس گوید:یعنی:روز قیامت هر امّتی را خواهید دید که تکیه بر رانهای خود زده و نشستهاند.
و از مجاهد و ضحّاک و ابن زید نقل شده است یعنی:بحالت نیم خیز آن گونه که مدّعی در پیشگاه قاضی مینشیند خواهند نشست.
بعضی گفتهاند که اینگونه نشستن مخصوص کفّار است.
و بعضی دیگر گفتهاند که این حالت خصوصیتی ندارد،و کفّار و مؤمنین
همگی با همین حال در انتظار حساب خواهند نشست.
(کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا)
یعنی:هر امّتی فراخوانده خواهد شد بسوی پروندۀ اعمالش که در دنیا برای او فراهم آمده است،بعضی هم گفتهاند هر امّتی بسوی کتابی که بر پیامبرشان نازل شده است فراخوانده میشوند،تا از آنان جویا شوند که با این کتاب چگونه رفتار نمودهاند؟ (الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) و به آنان گفته میشود که امروز به مکافات اعمالتان خواهید رسید.
(هٰذٰا کِتٰابُنٰا)
یعنی:این پروندهای که فرشتگان کاتب اعمال شما برایتان تهیّه دیدهاند.
(یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ)
یعنی این کتاب و این پرونده بحقّ بر زبان شما گواهی خواهد داد،یعنی:این پرونده چنان توضیح داده است که گویا زبان دارد،و با شما سخن میگوید.
(إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)
یعنی:ما در دنیا دستور میدادیم حافظان اعمال شما تمامی کارهای شما را بنویسند،و استنساخ یعنی:فرمان به نوشتن نسخه مثل استکتاب که بمعنی فرمان به نوشتن کتاب است.
و بقول ابن عبّاس منظور از کتاب لوح محفوظ است که آنچه از خیر و شرّ در آن باشد بر آن گواهی خواهد داد (1)و بنا بر این معنی نستنسخ- چنین خواهد شد که حافظان اعمال از خازنان لوح محفوظ میخواهند که
1) 1) تفسیر ابن عبّاس صفحۀ 311 (هٰذٰا کِتٰابُنٰا) یعنی دیوان الحفظة که منظور از آنان پروندۀ اعمالی است که انسان در دنیا انجام داده است.
نسخهای از آنچه که دربارۀ بندگان پیش خود تدوین شده دارند به آنان بدهند.
(فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ)
منظور از رحمت بهشت و پاداش اخروی است.
(ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ)
یعنی:اینست آن رستگاری آشکار.
سورۀ جاثیه-آیات 31-37
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ (31) وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اَلسّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا اَلسّٰاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ (32) وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (33) وَ قِیلَ اَلْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (34) ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اِتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (35) فَلِلّٰهِ اَلْحَمْدُ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (36) وَ لَهُ اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (37)
31-اما آنان که کافر شدند،آیا نشانههای من برای شما خوانده نمیشد؟امّا شما سرکشی کردید،و مردمی گنهکار بودید.
32-و هر گاه گفته شود وعدۀ خدا حقّ است،و در ساعت قیامت شکی نیست،میگویند چه میدانیم ساعت قیامت چیست؟ما جز گمان چیزی نمیدانیم
و یقین نداریم.
33-و زشتی اعمالشان برای ایشان ظاهر گردید و آنچه که مسخره- اش میکردند بر آنان قرار گرفت.
34-و گفته میشود که امروز شما را فراموش خواهیم نمود،همانگونه که شما رسیدن بچنین روزی را فراموش کرده بودید،و منزلتان جهنّم است و هیچ یاوری نخواهید داشت.
35-بدان جهت که آیات الهی را بباد مسخره گرفتهاید،و زندگی دنیا شما را فریب داده،امروز از جهنّم بیرون نخواهند شد،و از آنان هم عذر خواهی نمیشود.
36-سپاس خدای را که پروردگار آسمانها و پروردگار زمین،و پروردگار جهانیان است.
37-و در آسمانها و زمین عظمت ویژۀ او است،و او است پیروز و فرزانه (هفت آیه است)
حمزه بتنهایی«و السّاعة»بنصب خوانده است،دیگران به رفع خواندهاند.
ابو علی گوید:رفع دو وجه دارد:
1-اینکه«و السّاعة»از ما قبلش بریده شده است،و جملهای بر جملۀ قبلی عطف شده است.
2-اینکه حمل شود بر محلّ انّ و عاملی که در آن عمل نموده است و
محلّ هر دو رفع است.
و امّا نصب«و السّاعه»حمل میشود و بر لفظ انّ و محلّ لا ریب فیها رفع است بنا بر آنکه در موضع خبر انّ است،و گویی همان اسم انّ تکرار شده است مثل آنکه گفته شده است«و السّاعة حقّ»زیرا«لا ریب فیها»بمعنی حق است.
ابو الحسن گوید:رفع از نظر معنی بهتر است،و هر گاه بعد از خبر انّ اسمی معطوف پیدا شود رفع آن در کلام عرب بیشتر است،و مؤیّد این ترکیب است این آیه: «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» که «و العاقبة»برفع خوانده شده است،بنا بر استیناف.
آن گاه خداوند بدنبال وعدههای بهشت به وعدۀ عذاب پرداخته میفرماید:
(وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ)
یعنی:بآنان گفته میشود آیا برهانها و دلیلهای ما را از کتاب ما بر شما نخواندهاند.
(فَاسْتَکْبَرْتُمْ)
یعنی:از پذیرفتن آن تکبّر نمودید.
(وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ)
مجرمین بمعنی کافرین است همانگونه که در جای دیگر از قرآن آمده است: «أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ» (1)وفاء در «أَ فَلَمْ تَکُنْ» دلالت بر جواب محذوف امّا.
(وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ)
یعنی:آنچه را که خداوند وعده فرموده است بناچار خواهد شد.
(وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا)
یعنی:و شکی در رسیدن ساعت قیامت نیست
1) 1) سورۀ القلم 68 آیۀ 35.
(قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ؟)
یعنی:شما کفّار منکر قیامت شده گفتید:
نمیدانیم قیامت چیست؟ (إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا) یعنی:ما تنها گمانی میبریم و در آن شک داریم.
(وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ)
و یقین بآن نداریم.
(وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا)
یعنی:پاداش گناهانی که انجام دادند برای آنان ظاهر شد.
(وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ)
یعنی بسزای مسخره کردنهای خود رسیدند (1).
(وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ)
یعنی شما را در عذاب رها میسازیم.
(کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا)
از ابن عبّاس نقل شده یعنی همانگونه که شما خود را برای امروز آماده نساختید.
و بعضی گفتهاند:یعنی:همانگونه که شما روز قیامت را بدست فرا- موشی سپردید،ما نیز شما را بدست فراموشی سپرده در عذاب،باقی میگذاریم.
(وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ)
یعنی:قرارگاه شما جهنّم است.
(وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ)
یعنی:یاورانی ندارید که عذاب الهی را از شما دور سازند.
(ذٰلِکُمْ)
یعنی اینکه ما بر سرتان آوردیم.
(بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً)
یعنی:شما آیات الهی را بمسخره گرفتید.
(وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا)
یعنی:دنیا شما را با زینتهای خود فریب
1) 1) ممکن است به این معنی باشد بآن جهنّم و عذابی که آن را مسخره میکردند رسیدند(مترجم)
داده شما نیز فریب خوردید.
(فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا)
یعنی:امروز از جهنّم بیرون نخواهند شد اهل کوفه غیر از عاصم«یخرجون» بفتح خواندهاند،همانگونه که در «یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ» که بعضی یخرجوا را بفتح خواندهاند.
(وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ)
یعنی از آنان پوزش و معذرت طلب نخواهد شد.زیرا دیگر وقت تکلیف سپری شده است و توبه و عذر خواهی مربوط به عالم تکلیف است.
و بعضی هم گفتهاند یعنی:از آنان پوزش پذیرفته نخواهد شد.
سپس خداوند بزرگ عظمت خود را یادآور شده میفرماید:
(فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ)
یعنی سپاس تمام و کمال و ثنائی که هیچ ثنای دیگر با آن برابری نخواهد داشت ویژۀ پروردگار بزرگی است که آسمانها و زمین را آفریده تدبیر آنان را فرموده،و جهانیان را نیز آفریده است.
(وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ)
یعنی:برای خداوند سلطنت پیروزمندانه و عظمت آشکار و بزرگی و رفعتی است شایان.
(فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ)
واحدی غیر از او شایستۀ سلطنت در آسمانها و زمین نیست و در حدیث قدسی آمده است خداوند بزرگ میفرماید:
«کبریاء رداء و عظمت لباس من است،هر کس در این دو خصلت با من نزاع کند او را در آتش جهنّم خواهم افکند».
(وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)
در جلالت خود عزیز و پیروز است،و در افعال خود
حکیم و فرزانه است،و برخی گفتهاند:یعنی خداوند در انتقامگیری،از کافران پیروز است،و در آنچه که نسبت به مؤمنین و نیکان انجام میدهد حکیم و دانا است.
این سوره بنا بگفتۀ ابن عبّاس و قتاده در مکّه نازل شده است،غیر از یک آیه از آن،که:در مدینه نازل شده است،و آن آیه اینست «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ...» (1)که دربارۀ عبد اللّٰه بن سلام است.
در قرائت کوفیّین تعداد آیات این سوره سی و پنج آیه است،و بنا به قرائت بقیّه سی و چهار آیه است.
مورد اختلاف:
حم از نظر کوفیون آیه است.
ابی بن کعب از پیامبر خدا«ص»روایت میکند که فرمودند:
«هر کس سورۀ احقاف را بخواند بتعداد هر دانۀ شنی که در دنیا وجود دارد ده حسنه باو پاداش خواهند داد،و از او ده سیّئه محو نموده
1) 1) آیۀ 10 از این سوره است.
ده درجه باو خواهند داد».
از حضرت صادق(ع)روایت شده است که فرمودند.
«هر کس در هر شب یا هر جمعه سورۀ احقاف بخواند خداوند در دنیا او را نترساند و از هوس و هراس روز قیامت امانش خواهد داد».
پس از آنکه خداوند سورۀ قبلی را با یادی از توحید،و مذمت اهل شرک و وعدههای عذاب نسبت بآنان ختم فرمود،این سوره را نیز اوّل با توحید و سپس با وعدههای عذاب نسبت به گناهکاران شروع کرده فرمود:
سورۀ احقاف-آیات 1-5
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2) مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (4) وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ (5)
بنام خداوند رحمان و رحیم 1-حم.
2-این قرآن از جانب خداوند پیروز فرزانه نازل شده است.
3-آسمانها و زمین و موجودات آنها را جز بر حقّ و با مدّتی تعیین شده نیافریدهایم،و آنها که کافر شدهاند به چیزهایی که با آن پند داده شدهاند
از اندرز گرفتن رویگردانند.
4-آیا این معبودهایی را که بجز خدا میپرستید،میتوانید به من نشان بدهید که از زمین چه چیز را آفریدهاند؟یا آنکه در آفرینش آسمانها شرکتی داشتهاند؟اگر راست میگویید اگر پیش از قرآن کتابی یا علمی و اثری در این باره هست برای من بیاورید؟.
5-و چه کسی گمراهتر است از آن کس که بغیر از خدا چیزی را میپرستد آن بتها که تا روز قیامت هم به پرستش کنندۀ خود پاسخی نخواهند داد و اصلا متوجّه نیستند که کسی از آنان درخواستی دارد یا نه.
(پنج آیه است)
حضرت علی(ع)و ابو عبد الرّحمن سلمی
«او أثرة» بسکون ث بدون الف قرائت نمودهاند،و در قرائت ابن عبّاس اختلاف است و عکرمه و قتاده«او اثرة»بفتح همزه و ث خواندهاند،و قرائت مشهور بین قرّاء«او اثارة»با الف است.
ابن جنی گفته است:اثرة و آثارة عبارتست از باقیماندۀ چیزی و آن چیزی است که باقی بماند،همانگونه که میگویند«اثر الحدیث یأثره اثر او أثرة»یعنی:حدیث را بر جای گذاشت،و نیز گویند:«هل عندک من هذا اثرة و آثارة ای اثر؟»یعنی آیا در این باره چیزی که مانده باشد داری؟و از این باب است«سیف مأثور»یعنی بر این شمشیر اثر صنعت و طرز کار صنعت گر وجود دارد.
و امّا«اثرة»با ثاء ساکن از معنی در این ترکیب رساتر است،زیرا«اثرة» وزن«فعلة»است که دلالت بر وحدت از این اصل دارد،و مثل آن میماند که گفته باشد اگر راست میگویید:در این باره برای من حتّی یک خبر هم که شده بیاورید،یا یک نقل شاذ و نادری بیاورید.
یعنی:من در استدلال شما حتّی بر یک خبر ناچیز هم اکتفاء میکنم.
(حم تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ)
تفسیر این قسمت قبلا (1)گذشت.
(مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ)
یعنی:آسمانها و زمین را بیهوده و باطل نیافریدهایم،بلکه اینها را برای آن آفریدهایم که ساکنان آن را با پذیرفتن امر و نهی بعبادت واداریم،و آنان را در معرض ثواب و انواع نعمتها قرار داده در آخرت آنان را بسزای اعمالشان برسانیم.
(وَ أَجَلٍ مُسَمًّی)
و این مدّت نامیده عبارتست از روز قیامت زیرا این روز مدّتی است که نزد پروردگار عالم تعیین شده است،ولی از نظر بندگان پنهان است،و هر گاه جهان باین روز پایان یافت همه چیز تمام شده قیامت بر پا خواهد شد،بعضی گفتهاند یعنی این اجل برای فرشتگان و در لوح محفوظ تعیین شده است.
(وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ)
یعنی کافران که از روز قیامت و کیفر اعمال خود ترسانده شدهاند از تفکّر در این باره رویگردانند.
(قل)به اینها که بخدا کافر شدهاند بگو:
(أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ)
آیا آنها که بغیر از خدا از این بتان
1) 1) رجوع شود باوّل سورۀ جاثیه و اوّل سورۀ فصّلت و اوّل سورۀ غافر.
میپرستید.
(أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ؟)
از زمین چه چیز آفریدهاند تا با این آفرینش شایستۀ پرستش و سپاسگزاری شوند؟ (أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ) یعنی آیا در آفرینش آسمانها شرکتی داشتهاند؟تقدیر آیه چنین خواهد شد:«ام لهم شرک و نصیب فی خلق السّماوات»سپس میفرماید بآنان بگو:
(ائْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا)
یعنی اگر قبل از این قرآن خداوند کتابی نازل فرموده است که دلالت داشته باشد،بر صحّت گفتارتان آن را بیاورید.
(أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ)
یعنی:آیا اثری از کتابهای پیشینیان در دست دارید که از آن فهمیده شود که این بتها شریکان خدا هستند؟ (إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ) مجاهد گوید:یعنی اگر در گفتار خود راستگو هستید.
عکرمه و مقاتل گفتهاند: «أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ» یعنی:خبری از پیامبران.
از ابن عبّاس نقل شده«اثارة»بمعنی خط است یعنی آیا کتابی که نوشته شده باشد دارید؟ از قتاده نقل شده است یعنی:آیا علم ویژهای که مخصوص شما داده شده باشد در این باره دارید؟ یعنی:یکی از این سه دلیل را بیاورید:1-دلیل عقل 2-کتاب 3-خبر شایع و متواتر،و اینک که نمیتوانند هیچکدام از این سه دلیل،را بیاورند بنا بر این بطلان ادّعای آنان روشن میشود.
(وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ)
یعنی:چه کسی از راه راست گمراهتر است از کسی که غیر از خدا چیزهایی را میخواند،که اگر تا روز قیامت از او درخواست کند باو پاسخی نداده بفریادش نخواهد رسید،و مراد آنست که هیچگاه باو پاسخ نخواهد داد.
(وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ)
یعنی:آن بتها که بت پرستان میخوانند آنها اصلا دعای آنان را نشنیده از آن آگاه نیستند،و علّت اینکه ضمیر و او و نون در«غافلون»برای بتان آورده است،آنست که چون فعل غفلت را که مربوط بعقلاء است به آنها نسبت داده است،مثل آیۀ: «رَأَیْتُهُمْ،لِی سٰاجِدِینَ» که ضمیر یاء و نون در ساجدین برای ماه و خورشید و ستارگان آورده است،چون سجده کار عقلاء است.
سورۀ احقاف-آیات 6-10
وَ إِذٰا حُشِرَ اَلنّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ (6) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (7) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (8) قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (9) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (10)
6-آن روز که مردم محشور خواهند شد بتان دشمنان آنان خواهند بود،و بپرستش آنان کافر میشوند.
7-و هر گاه آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود،آنان که بهنگام آمدن حقّ نسبت بآن کافر شدند گفتند:این سحری است آشکار.
8-یا آنکه میگویند:قرآن را بدروغی بخدا نسبت میدهد بگو:اگر من قرآن را بدروغ بخدا نسبت میدهم،شما نمیتوانید عذاب الهی را از من دور کنید،خدا داناتر است نسبت بآنچه شما میگویید،خداوند کافی است که
گواه باشد میان من و شما،و او است آمرزنده و مهربان.
9-بگو من اوّلین رسول الهی نیستم،و نمیدانم بر سر من و شما چه خواهد آمد؟من جز آنچه که وحی میشود از چیزی پیروی نمیکنم،و من جز بیم دهندهای آشکار نیستم.
10-بگو آیا اگر قرآن از سوی خدا باشد در حالی که شما بآن کافر شدهاید و گواهی از بنی اسرائیل بر مثل آن شهادت داده باشد و بآن ایمان،آورده باشد،و شما تکبّر ورزید چه خواهد شد؟خدا مردم ستمگر را هدایت نخواهد فرمود.
(پنج آیه است)
آیاتنا-آیه عبارتست از چیزی که انسان را به مطلبی شگفت آور راهنمایی کند،شاعر گفته است:
«بآیة تقدمون الخیل ذورا
کأنّ علی سنابکها مداما»
تفیضون-گفته میشود:«افاض القوم فی الحدیث»هنگامی که در گفتاری غور کنند،و اصل افاضه بمعنی دفع است،و«افاضوا من عرفات» یعنی:از عرفات براه افتادند،و حدیث مفاض و مستفاض و مستفیض یعنی حدیث جاری و شایع.
بدعا-بدع و بدیع بیک معنی است و هو بدع من قوم یعنی اوّلین فرد از آن قوم،عدی بن زید شاعر عرب گوید:
«فلا انا بدع من حوادث تعتری
رجالا عرت من بعد بؤس و اسعد»
که شاهد در بدع است که در این شعر بمعنی اوّلین آمده است.
گفته شده است آیۀ دهم دربارۀ عبد اللّٰه بن سلام نازل شده است،و او است شاهد از بنی اسرائیل که خدمت پیامبر اسلام(ص)آمده و اسلام آورده و گفته است:یا رسول اللّٰه!دربارۀ من از یهودیان بپرس خواهند گفت:او از همۀ ما داناتر است،هر گاه چنین گفتند،من به آنان خواهم گفت که:
تورات بر نبوّت تو دلالت میکند،و صفات تو در تورات به روشنی آمده است، پس از آنکه حضرت از آنان پرسید گفتند:عبد اللّٰه از ما داناتر است،ولی پس از آنکه عبد اللّٰه بن سلام اظهار اسلام کرد او را تکذیب نمودند.
سپس خداوند بزرگ یاد آوری میکند که هر گاه قیامت بر پا شد بتهایی که آنها را میپرستیدند دشمن آنان میشوند،و سپس فرمود:
(وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً)
و بهمین معنی است این آیه: «وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» (1).
(وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ)
یعنی:این بتها که میپرستیدندشان خداوند بزبانشان میآورد و انکار میکنند که آنان را بعبادت خود دعوت کرده باشند،و منکر عبادت کفّار میشوند،آن گاه خداوند به توصیف آنان پرداخته میفرماید:
(وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ)
یعنی:هنگامی که قرآن و معجزاتی که بدست پیامبر(ص)ظاهر شد برای آنان آمد.
(هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ)
گفتند:این سحری آشکار و نیرنگی لطیف،و
1) 1) سورۀ مریم 19 آیۀ 82.
خدعهای روشن است.
(أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ)
میگویند قرآن را بدروغ بخدا نسبت میدهد؟ای محمّد بآنان بگو اگر من قرآن را بدروغ بخدا نسبت میدهم و قرآن را بگمان شما خودم ساختهام.
(فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً)
یعنی:اگر آن طور که شما خیال میکنید من ساحر و مفتری هستم،اگر خدا بخواهد بخاطر افترایی که بر او بستهام مرا عذاب کند شماها نمیتوانید عذاب الهی را از من دور کنید.
منظور آنست که من چگونه بخاطر شماها بخدا افتراء میبندم در حالی که اگر باو افتراء بستم شما نخواهید توانست عذاب او را از من دفع کنید.
(هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ)
یعنی خداوند داناتر است نسبت به آنچه که دربارۀ قرآن میگویید،و دروغهایی که در آن غور میکنید و میگویید که قرآن سحر است.
(کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ)
خداوند شاهد است بین من و شما که قرآن از سوی او آمده است.
(وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)
یعنی:خداوند بخشنده و مهربان است و لذا است که عذاب شما را بتأخیر میاندازد.
زجاج گوید:این قسمت دلالت دارد بر اینکه پیامبر خدا(ص)آنان را دعوت بتوبه میفرموده است،یعنی هر کس که یکی از گناهان کبیره را مرتکب شود مانند اینکه شما مرتکب شدید که بخدا و من افتراء بستهاید و سپس توبه کند خداوند نسبت باو بخشنده و مهربان است.
(قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ)
بقول ابن عبّاس و مجاهد و قتاده- یعنی:ای محمّد!تو اوّلین پیامبری نیستی که مبعوث برسالت شده است
و بدع ابتدای هر چیزی را گویند.
(وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ)
یعنی:نمیدانم آیا من میمیرم،یا کشته میشوم،و ای تکذیب کنندگان نمیدانم آیا شما از آسمان سنگ به سرتان خواهد بارید،یا آنکه در زمین فرو خواهید رفت یا آنچه بر سر امّتهای تکذیب کننده میآمده است بر سر شما نمیآید.
حسن و سدی گویند:حضرت میداند که خودش بهشت خواهد رفت و تکذیب کنندگانش جهنّم خواهند رفت.
از ابی مسلم نقل شده است یعنی:من بغیر از رسالت ادّعایی ندارم و ادّعای علم غیب هم نمیکنم،و ادّعا نمیکنم که میدانم خدا چه بر سر من و شما میآورد که ما را میکشد،یا زنده میگذارد،و سودی بما میرساند یا زیانی خواهد رسانید،تنها این را میدانم که برای من وحی میآید.
و ضحّاک گوید:یعنی:من نمیدانم چه دستوری بمن خواهند داد،و نیز شما بچه چیز امر خواهید شد.
و بعضی گفتهاند:من نمیدانم آیا در مهلکه خواهم ماند یا از آن بیرون خواهم رفت،و بمن دستور خواهند داد که از مکّه بیرون رفته بشهر و دیار دیگری روی آرم؟ و نیز نمیدانم آیا من مأمور خواهم شد که با شما بجنگم،یا از جنگ با شما خود داری کنم؟و آیا عذاب بر شما نازل خواهد شد یا نه؟ (إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ) یعنی:در مورد جنگ یا صلح با شما،یا امر و نهی در مورد شما جز از فرمان وحی پیروی نخواهم کرد.
(وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ)
یعنی:من بیم دهندهای آشکارم نسبت بشما (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ) یعنی:ای محمّد!بآنان بگو بمن خبر دهید چه میگویید
(إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ)
یعنی:اگر این قرآن که از طرف خدا نازل شده است،و این پیامبر فرستادۀ او است.
(وَ کَفَرْتُمْ)
یعنی:ای مشرکین به قرآن و رسالت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کافر شدید.
(وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ)
یعنی:عبد اللّٰه بن سلام از بنی اسرائیل که برسالت حضرت محمّد(ص)شهادت داد.
(عَلیٰ مِثْلِهِ)
یعنی:شاهدی از بنی اسرائیل شهادت داد که قرآن از طرف خدا است،و از مسروق روایت شده است یعنی:گواهی از بنی اسرا- ئیل طبق تورات شهادت میدهد.
و بعضی هم گفتهاند:موسی شهادت بر تورات میدهد،همانگونه که پیامبر اسلام(ص)بر قرآن شهادت میدهد،زیرا سوره مکّی است و عبد اللّٰه ابن سلام در مدینه اسلام آورده است.
(فَآمَنَ)
یعنی:شاهد ایمان آورد.
(وَ اسْتَکْبَرْتُمْ)
یعنی:در حالی که شما در ایمان آوردن به او تکبّر میورزید و جواب شرط «إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» محذوف است و تقدیرش چنین است:
«الستم من الظّالمین؟».
«یعنی اگر براستی قرآن از جانب خدا است و گواهانی هم بر حقّانیت آن شهادت میدهند آیا شما که بآن کافر میشوید جزء ستمکاران نیستید؟» و دلالت میکند بر این تقدیر:
(إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ)
و بقول حسن جواب شرط چنین است«فمن اضلّ منکم»و بعضی هم گفتهاند:جواب شرط چنین است:
«أ فتؤمنون؟»
سورۀ احقاف-آیات 11-15
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ (11) وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ (12) إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (13) أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (14) وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (15)
11-آنان که کافر شدهاند به آنان که ایمان آوردهاند میگویند:اگر در ایمان آنان خیری بود آنان بر ما سبقت نمیگرفتند،و اگر با قرآن هدایت نیافتند بزودی خواهند گفت:قرآن افترایی است کهنه.
12-و پیش از قرآن کتاب موسی تورات راهنما و رحمتی بود،و این
کتابی است که کتابهای قبلی را تصدیق میکند،بزبان عربی است تا ستمگران را بترساند،و نیکوکاران را بشارت دهد.
13-آنان که گفتند:پروردگار ما خدا است،و بدنبال این گفته استقامت کردند،نه ترسی دارند و نه اندوه بخود راه میدهند.
14-یاران بهشت بوده بپاداش اعمال نیکشان همیشه،در آن خواهند بود.
15-بانسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی در شکم خود حمل کرد،و بناراحتی هم او را زائید و بار داری و شیرخوارگیش رویهم سی ماه است،تا آن گاه که بکمال خود در آید و بسن چهل سالگی رسد،گوید:پروردگارا بمن توفیق بده نعمتی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای سپاسگزاری کنم،و عمل صالحی که تو دوست داری انجام دهم،و نسل مرا صالح قرار بده،من بسوی تو باز میگردم و من از مسلمانان هستم.
(پنج آیه است)
اهل حجاز و ابن عامر و یعقوب«لتنذر»با تاء قرائت نمودهاند،امّا بقیّه آن را با یاء خواندهاند.
اهل کوفه«احسانا»و بقیّه«حسنا»خواندهاند.
و از علی(ع)و ابی عبد الرّحمن سلمی روایت شده است که
«حسنا» قرائت کردهاند.
و اهل حجاز و ابو عمر و کسانی«کرها»بفتح و بقیّه«کرها»به ضمّ کاف خواندهاند.
و یعقوب و حسن و ابی رجاء و عاصم و جحدری«و فصله»خواندهاند و بقیّه«و فصاله»قرائت نمودهاند.
ابو علی گوید:دلیل کسانی که«لتنذر»با تاء خواندهاند «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ» و «لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ» است،و کسانی که«لینذر»با یاء خواندهاند- دلیل آنان هم «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً» است یا آنکه انذار را بکتاب نسبت، دادند،همانگونه که بر رسول خدا(ص)نسبت دادهاند.
امّا باء در«بوالدیه»جایز است متعلّق باشد به«وصیّنا»بدلیل «ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ» و نیز جایز است که متعلّق باشد به«بالاحسان»و دلالت بر این ترکیب دارد «وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی» امّا در این آیه نمیشود آن را متعلّق گرفت به«بالاحسان»زیرا معمول متقدّم بر عامل خواهد شد،بله میتوان آن را متعلّق به مضمری گرفت که احسان آن را تفسیر میکند،همانگونه در «وَ کٰانُوا فِیهِ مِنَ الزّٰاهِدِینَ» میشود فیه را متعلّق به مضمری گرفت که زاهدین در ظاهر آن را تفسیر میکند (1)و مثل«کان جزائی بالعصا ان اجلدا»بنا بقول کسی که جار و مجرور را متعلّق بجزاء نگرفته است.
و احسان بر خلاف اسائه است،و حسن بر خلاف قبح است و هر کس «احسانا»خوانده است نصب آن بنا بر مصدر است،زیرا معنی «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً» «امرناه بالاحسان»است،یعنی:بآنان دستور
1) 1) و تقدیر چنین خواهد شد:«و کانوا زاهدین فیه من الزّاهدین» همانگونه که در آیه نیز تقدیر«و وصّینا الانسان الاحسان بوالدیه احسانا»- (مترجم)
دادیم که نسبت به پدر و مادر خود احسان کنند نه بدی،و جایز نیست نصب حسنا به«وصینا»باشد زیرا وصیّنا برای خودش دو مفعول گرفته است که یکی از آنان منصوب است«الانسان»و دیگری متعلّق است به باء جر.
و هر کس«حسنا»خوانده باشد بمعنی«لیأت فی امرهما امر اذا حسن ای لیأت الحسن فی امرهما دون القبیح»یعنی:در مورد پدر و مادر نیکی کنند نه بدی،و مؤید آن قرائت حضرت علی(ع)است که«حسنا»خواندهاند زیرا طبق این قرائت معنایش میشود:«لیأت فی امرهما فعلا حسنا».
امّا«کره»بفتح مصدر است و«کره»بضمّ اسم است و چیز مکروه باشد، قرآن میفرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ» (1)و این کره بضمّ است و نیز در جای دیگر فرموده است:
«أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً»
(2) بنا بر این«کرها»در آیۀ مورد بحث در موضع حال است،و فتح در آن بهتر است،و گفته شده است که فتح کاف و رفع کاف دو لغت است.
امّا فصل بمعنی فصال است،و اکثر با الف خوانده شده است،و مؤید آن هم حدیث است که آمده است:
«لا رضاع بعد الفصال» یعنی:پس از آنکه بچه را از شیر گرفتند دیگر رضاع صحیح نیست.
قدیم-قدیم بچیزی گویند که وجودش از قبل باشد،و در عرف متکلّمین قدیم موجودی است که وجودش اوّلی ندارد.
اوزعنی-ایزاع در اصل بمعنی منع است،و اوزعنی بمعنی امنعنی است که بمعنی انصراف از کاری دادن است بالطف،و از این باب است قول حسن که میگوید:«لا بدّ للنّاس من وزعة»یعنی:«مردم حاکمانی لازم دارند که مانع از ارتکاب محرّمات شوند»و ابو مسلم گفته است:ایزاع عبارتست،از رساندن چیزی بقلب.
اما ما منصوب است بنا بر آنکه حال باشد از ضمیر در ظرف بنظر سیبویه و یا آنکه حال باشد از «کِتٰابُ مُوسیٰ» بنظر اخفش و بنظر کسی که بوسیلۀ ظرف رفع داده است.
و نیز جایز است «کِتٰابُ مُوسیٰ» را رفع دهیم بنا بر آنکه عطف شده باشد بر «وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» ای«و شهد من قبل القرآن کتاب موسی» و سپس ظرف بین واو و معطوف به فاصله شده است.
و رحمة معطوف است بر«اماما».
و لِسٰاناً عَرَبِیًّا نیز منصوب است که حال باشد از «هٰذٰا کِتٰابٌ» و نیز جایز است که حال باشد از ضمیر در مصدّق،و تقدیرش این است:«هذا کتاب مصدّق ملفوظا به علی لسان العرب».
و بشری عطف است بر لینذر،و مفعول له است.
جزاء مصدری است مؤکّد که برای ما قبلش،و تقدیرش چنین است:
«جوزوا جزاء»که بعد از آوردن جزاء بینیاز شدهایم،چون جملۀ ما قبلش بر آن دلالت میکند،و نیز جایز است جزاء مفعول له باشد،و کرها بنا بر حالیت منصوب باشد یعنی:«حملته کارهة».
آن گاه خداوند بزرگ از حال کفّار که منکر وحدانیت او بودهاند خبر داده میفرماید:
(وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا)
کافران بمؤمنان که بخدا و رسول ایمان آوردهاند گفتند:
(لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ)
اگر این عمل که محمّد ما را بسوی آن دعوت میکند کار خوبی بود،و هم اکنون یا در آینده سودی میداشت،اینها که به او ایمان آوردهاند بر ما سبقت نمیگرفتند،زیرا ما از اینان شایستگی بیشتری- داشتیم.
اختلاف شده است دربارۀ اینکه چه کسی این حرف را زده است؟ 1-اکثر مفسّرین گفتهاند این سخن از یهودیان است که گفتهاند:اگر دین محمّد(ص)خوب بود عبد اللّٰه بن سلام در ایمان آوردن باو بر ما،پیشی نمیگرفت.
2-کلبی گوید:هنگامی که اسلم،و جهنیه،و مزینه،و غفّار از بنی عامر اسلام آوردند بنی عامر این سخن را گفتند.
و نظم کلام از نظر سیاق ایجاب میکند که:«ما سبقتمونا الیه»آمده باشد ولی این تحوّل از باب التفات از خطاب به غیبت است.
(وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ)
یعنی:اینان که در قرآن تفکّر نکردهاند تا بوسیلۀ انوار تابناک آن هدایت شوند،بزودی خواهند گفت این قرآن یک دروغ کهنه و قدیمی است،یعنی:جزء اساطیر و افسانههای پیشینیان است.
(وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ)
یعنی:پیش از قرآن کتاب موسی است که تورات میباشد.
(إِمٰاماً)
پیشوای شما است که باید از آن پیروی کنید.
(وَ رَحْمَةً)
و رحمتی است از جانب پروردگار برای مؤمنین که پیش از قرآن آمده است،و تقدیر چنین است:«و تقدّمه کتاب موسی اماما»و در کلام چیزی حذف شده است که معنی با آن تمام میشود،و تقدیر آن چنین است «...فلم یهتدوا به»و بر این مقدّر محذوف دلالت میکند قسمتی از آیۀ اوّل : «وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ» زیرا مشرکین بوسیلۀ تورات هدایت نیافتند،تا بت پرستی خود را ترک کنند،و بوسیلۀ آن صفات حضرت محمّد(ص)را بشناسند.
(وَ هٰذٰا کِتٰابٌ)
یعنی:این قرآن.
(مُصَدِّقٌ)
تصدیق کنندۀ کتابهایی است که قبل از آن وجود داشته است.
(لِسٰاناً عَرَبِیًّا)
و این قرآن بزبان عربی نازل شده است،عربیا تنها کافی بود لسانا بخاطر تأکید آورده شده است،همانگونه که میگویی:جاءنی زید رجلا صالحا»که رجلا را برای تأکید میآوری.
(لتنذر الذین ظلموا) یعنی:برای آنکه ای محمّد ستمگران را بترسانی و هر کس«لینذر»با یاء قرائت کند آن را به کتاب اسناد میدهند.
(وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ)
یعنی:و بشارتی است برای افراد با ایمان.
و بعضی گفتهاند:تقدیرش چنین است:«و یبشر بشری»بنا بر این تقدیر بشری مصدری است منصوب،و نیز جایز است بشری در محلّ رفع باشد بنا بر تقدیر یک مبتدا:«و هو بشری للمحسنین الموحّدین».
(إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا)
تفسیر این آیه گذشت (1).
1) 1) رجوع شود به تفسیر آیۀ 30 از سورۀ فصّلت 41.
(فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ)
یعنی:ترسی از لحاظ عذاب و عقاب ندارند.
(وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ)
و نیز آنان از وحشتهای روز قیامت اندوه بخود راه نمیدهند.
(أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ)
که همیشه در بهشت خواهند بود و در آن متنعم هستند.
(خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ)
و نعمت بهشت بپاداش اعمال نیک و عباداتی است که در دنیا انجام دادهاند.
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً) تفسیر این آیه نیز گذشت (1).
(حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً)
از حسن و قتاده و مجاهد نقل شده است یعنی:با بیمیلی و بسختی مادرش او را حمل نمود یا آنکه هنگامی که بارداریش سنگین شد مادرش بسختی و ناراحتی او را حمل میکرد.
(وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً)
بقول ابن عبّاس منظور از سختی وضع حمل است.
(وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً)
منظور آنست که کمترین مدّت حمل و کمال دوران شیرخوارگی سی ماه است،ابن عبّاس گوید:هر گاه زنی نه ماه آبستن باشد بیست و یک ماه دوران شیرخوارگی کودک است،و هر گاه شش ماه آبستن باشد،بیست و چهار ماه دوران شیرخوارگی کودک است.
(حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ)
بنقل ابن عبّاس و قتاده دوران کمال انسان سی و سه سال است.
و بنقل شعبی منظور از آن رسیدن به حدّ بلوغ و جوانی است.
و از حسن نقل شده است که منظور از آن هنگامی است که حجّت بر او تمام شود
1) 1) رجوع شود به تفسیر آیۀ 8 از سورۀ عنکبوت 29.
و بعضی هم گفتهاند منظور چهل سالگی است،و این همان دورانی است که بر پیامبران وحی نازل میشود،و لذا بدان تفسیر شده است.
(وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً)
بنا بر این دوران کمال را رسیدن به چهل سالگی معرّفی کرده است،و منظور آنست که در این سنین انسان بکمال رأی و عقل رسید،و در چهل سالگی باین مقام خواهد رسید.
(قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی)
یعنی:خدایا بمن الهام کن.
(أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ،وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ) تفسیر این آیه نیز در سورۀ نمل گذشت (1).
(وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی)
از زجاج نقل شده است،یعنی فرزندان مرا شایسته قرار بده،و بعضی گفتهاند این جمله دعاء است برای فرزندانش که نسبت باو نیکی کنند،و فرمانش برند،بدلیل:جملۀ «أَصْلِحْ لِی» و برخی گفتهاند:این قسمت دعاء است بمنظور اصلاح آنان تا از خداوند اطاعت کنند،و بعبادتش گرایند،و این معنی مناسبتر است،زیرا اگر فرزندان حضرتش اطاعت خدا کنند باو هم نیکی کردهاند،بدلیل آنکه نام «ذرّیة»اطلاق میگردد بر کسانی که بعد از او بدنیا میآیند.
و از سهل بن عبد اللّٰه روایت شده است یعنی:خدایا فرزندان مرا برای من خلفی راستین و بندگانی درست برای خودت قرار بده.
(إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ)
یعنی:من از گناهان و بدیها بسوی تو باز میگردم (وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ) و از مسلمانان و فرمانبرداران تو هستم.
1) 1) رجوع شود به آیه 19 از سورۀ نمل 27.
سورۀ احقاف-آیات 16-20
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ اَلْجَنَّةِ وَعْدَ اَلصِّدْقِ اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ (16) وَ اَلَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ اَلْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اَللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (17) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (18) وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (19) وَ یَوْمَ یُعْرَضُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی اَلنّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ اَلدُّنْیٰا وَ اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20)
16-آنان کسانی هستند که اعمال نیکوی آنان را از ایشان میپذیریم و از گناهانشان در میگذریم در حالی که جزء بهشتیان هستند،همان وعدۀ راستی که در دنیا بآنان میدادیم.
17-و آن کس که بپدر و مادرش گفت:اف بر شما آیا بمن وعده میدهید که بیرون شوم با اینکه پیش از من قرنها خالی شده است،و پدر و مادرش به درگاه خدا استغاثه میکنند و میگویند وای بر تو ایمان بیاور که وعدۀ الهی حقّ است،ولی او میگوید:اینها جز افسانههای پیشینیان چیزی نیست.
18-اینان کسانی هستند که با امّتهای پیش از آنان از جنّ و انس عذاب برای ایشان ثابت شده است،آنان مردمی زیانکار بودند.
19-هر کس مطابق کردهاش درجه و پاداش خواهد داشت،و خداوند پاداش عمل آنان را خواهد داد،و نسبت به آنان ستم نخواهد شد 20-و روزی که کافران بر آتش جهنّم عرضه میشوند،بآنان گفته میشود آیا در زندگی دنیا نعمتهای خود را از بین بردید،و از آن لذّتها بردید،ولی امروز بخاطر آنکه در روی زمین بناحق تکبّر میورزیدهاید و گناه میکردهاید به مکافات عذاب ذلّت باری خواهید رسید.
(پنج آیه)
اهل کوفه غیر از ابی بکر«نتقبّل و نتجاوز»را با نون،و احسن را به نصب خواندهاند،امّا بقیّه«یتقبّل و یتجاوز»بضمّ یاء و احسن برفع خواندهاند ابن کثیر و ابو جعفر و یعقوب«آذهبتم»با یک همزۀ ممدود خواندهاند و ابن عامر«أ اذهبتم»با دو همزه قرائت نمودهاند.
و بقیّه«اذهبتم»با یک همزۀ مفتوح و بدون مد خواندهاند.
کسی که«یتقبل»خوانده است گرچه فعل مجهول است ولی فاعل آن
معلوم است که خدا است،همانگونه که جای دیگر آمده است: «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (1)بنا بر این مجهول بودن آن مانند معلوم بودن آنست در اطّلاع نسبت به فاعل.
و دلیل کسی که«نتقبّل»با نون خوانده است آن میباشد که قبلا «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ» آمده است،و هر دو ترکیب خوب است.
و در سورۀ بنی اسرائیل اختلاف در«افّ»را بیان کردیم (2).
و علّت قرائت«اذهبتم؟»بصورت استفهام آنست که نظیر این در قرآن بسیار آمده است مثل: «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ؟» (3)و مثل «أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» (4).
و وجه خبر بودن«اذهبتم»آنست که استفهام نیز به منظور اقرار گرفتن است،و اقرار گرفتن نیز مانند خبر است،و نیز روشن است که تقریر با فاء جواب داده نمیشود،ولی جایی که تقریر نباشد با فاء جواب آورده خواهد شد مثل آنکه اینان با این عمل که از انجام آن خبر داده میشود ضمنا مورد سرزنش نیز قرار میگیرند،و در هر دو قرائت معنی آنست که:«یقال لهم...»که جملۀ قول حذف شده است همانگونه که در «أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ؟» جملۀ قول در آن حذف شده است.
وَعْدَ الصِّدْقِ
در آیۀ 16 منصوب است،و تقدیرش چنین است«وعدهم
اللّٰه ذلک وعدا»و اضافه وعد به صدق اضافۀ غیر حقیقی است زیرا که صدق در تقدیر نصب است بنا بر آنکه صفت وعد باشد.
و «اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ» موصول است وصله در موضع نصب است بنا بر آنکه صفت باشد برای وعد.
و «أُفٍّ لَکُمٰا» مبتداء و خبر است،و تقدیرش چنین است:«هذا الکلمة التی تقال عند الامور المکروهة کائنة لکما».
«ویلک»منصوب است زیرا مفعول فعل محذوف است،و تقدیرش این است:«الزمک اللّٰه الویل»،و بعضی گفتهاند:تقدیرش چنین است:
«وی لک»که مبتدا و خبر باشد،همانگونه که در «أُفٍّ لَکُمٰا» گفتیم.
و«لیوفیهم»معطوف است بر محذوف،و تقدیرش چنین است:
«و اللّٰه اعلم لیجزیهم بما عملوا و لیوفیهم اعمالهم».
سپس خداوند بزرگ خبر داده است که این انسان استحقاق چه چیزی دارد و فرموده است:
(أُولٰئِکَ)
یعنی آنان که سخنان گذشته را میگفتند.
(الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا)
یعنی:بوسیلۀ عبادتهایشان پاداش داده میشوند،بدین معنی که اعمال نیکوی آنان را با پاداش دادن خواهیم پذیرفت،و منظور از (أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا) واجبات و مستحبّاتی است که انسان با آن استحقاق ثواب پیدا میکند،زیرا عمل مباح نیز از قبیل عمل نیکو است،ولی به صفت قبولی متّصف نمیشود.
(وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ)
و از گناهانی که انجام دادهاند در میگذریم.
(فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ)
یعنی:در زمرۀ بهشتیان که از گناهانشان در میگذریم،گناه آنان را نیز عفو میکنیم،بنا بر این «فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ» در موضع نصب است بنا بر آنکه حال باشد.
(وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ)
یعنی:به آنان وعدۀ راست داد،و آن وعدهای است که خداوند به اهل ایمان داده است که اعمال نیکوکارانشان را قبول کرده،گناهکارشان را عفو کند،و هر گاه بخواهد به آنان تفضل کند عذاب را از آنان بر خواهد داشت،یا آن گاه که توبه کنند...،و آن وعدهای که به آنان میدادند بزبان پیامبران وعده داده میشد.
(وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ)
آن کس که هر گاه پدر و مادرش او را به ایمان دعوت کنند به آنان گوید:
(أُفٍّ لَکُمٰا)
این جمله،جملۀ اظهار تنفر است،و منظور از آن اظهار خشم و نفرت است،و بمعنی:«بعدا لکما»یعنی:دور باشید،«یا شما را نبینم»و بعضی هم گفتهاند:یعنی:کثافت،بوگنددار،همانگونه که به هنگام استشمام نمودن بوی گند از آن اظهار تنفر و انزجار کنند.
(أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ)
آیا بمن وعده میدهید که از قبر بیرون آمده زنده شده بر انگیخته خواهم شد.
(وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی)
با اینکه امتهای پیش از من رفتهاند و مردهاند،ولی از قبر بیرون نیامدند،و بزندگی بازنگشتند،و بعضی گفته اند یعنی:قرنها بر این مذهب گذشته است که انکار بعث و زنده شدن مردگان میشوند.
(وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ)
یعنی:پدر و مادرش بدرگاه خداوند استغاثه
میکنند،و از خدا دستگیری میخواهند تا نسبت بفرزندشان لطف کند تا ایمان آورد،و به فرزند خود میگویند:
(وَیْلَکَ آمِنْ)
وای بر تو به روز قیامت و به آنچه که محمّد(ص)میگوید ایمان بیاور.
(إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ)
که وعدۀ الهی در مورد برانگیختن مردگان،و حشر و نشر و ثواب و عقاب.
(فَیَقُولُ:مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ)
یعنی:این قرآن و آنچه که مرا بسوی آن فرا میخوانید جز افسانههای پیشینیان چیزی نیست،و اینها هیچ حقیقتی ندارند.
و از ابن عباس و ابی العالیه و سدی و مجاهد نقل شده است که این آیه دربارۀ عبد الرحمن به ابی بکر نازل شده است که پدر و مادرش او را وادار به اسلام کردند،و بسیار بر او اصرار نمودند،گفت:برای من عبد اللّٰه بن جدعان و بزرگان قریش را زنده کنید تا دربارۀ آنچه که میگویید از آنان بپرسم؟ (1).
از قتاده و حسن و زجاج نقل شده است که آیه عمومیت دارد و شامل هر کافری که با پدر و مادر خود بد رفتار است میشود،و میگویند:بدلیل آنکه بدنبال این آیه میگوید:
(أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ)
یعنی در زمرۀ امتهایی شایستۀ عذاب گردیدهاند.
(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ)
و پیش از آنان از جنیان
1) 1) تفسیر ابن عبّاس صفحۀ 312.
و انسانها گذشته و حال و عقائدشان همانند آنان بود.
قتاده میگوید:حسن گفته است جنیان مرگ و میر ندارند.
ولی این آیه بر خلاف این گفتار دلالت دارد: «أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ...» سپس خداوند از حال آنان خبر داده میفرماید:
(إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ)
یعنی:اینان خویشتن را در زیان افکندند زیرا خود را با گناه و نافرمانی خدا بهلاکت رساندند.
(وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا)
بگفته ابن زید و ابی مسلم یعنی:هر کدام از اینها که یاد شد از مؤمنین نیکوکار و کافران گناهکار طبق موقعیت و کار و کردارشان درجات و مراتبی دارند،بنا بر این درجات نیکان در بهشت است و درجات کافران درکات جهنّم است.
و بگفتۀ جبائی و علی بن عیسی یعنی:هر فرد مطیعی دارای درجاتی است از ثواب و پاداش،هر چند که در میزان و مقدار درجات برخی بر دیگری برتری دارند.
(وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ)
یعنی:آنان را بثواب اعمالشان خواهیم رساند و هر کس«یوفینهم»با یاء خوانده است بنظر او معنی اینست که خداوند پاداش اعمالشان را خواهد داد.
(وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ)
یعنی:نسبت به آنان ستم نخواهد شد،بدین ترتیب در موردی که استحقاق عذاب ندارند عذاب شوند،یا آنجا که سزاوار ثوابند از آنان دریغ شود.
(وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ)
یعنی:روز قیامت که کافران وارد جهنّم خواهند شد،همانگونه که گویند:«عرض فلان علی السوط»یعنی:
فلانی را تازیانه زدند،و بعضی هم گفتهاند یعنی:پیش از آنکه آنان را وارد جهنم کنند،آتش جهنم بر آنان عرضه شده است،تا سختی و عذاب آن را بهبینند.
(أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا)
یعنی:به آنان گفته میشود که نعمتها و لذتهای دنیا را بر نعمتها و لذتهای بهشتی ترجیح دادید.
(وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا)
یعنی:در لذّات دنیا فرو رفته از آنها بهرهمند شدید،بعضی گفتهاند:این لذات که از آن بهره بردهاند رزقهای نیکو است که خداوند میفرماید:آن را در راه بر آوردن خواستههای نفسانی و لذت های زودگذر دنیا صرف نمودید،و آن را در راه رضای الهی صرف ننمودید.
همین که خداوند بزرگ کفار را بخاطر بهره برداری از روزی و لذتهای دنیا مورد نکوهش قرار داد،رسول خدا(ص)و امیر المؤمنین(ع)زهد را پیشۀ خود ساخته،از ناز و نعمت پرهیز کردند.
روایت شده است عمر بن الخطّاب گوید:
«رسول خدا(ص)در منزل ام ابراهیم بود اجازه گرفتم و بر حضرتش وارد شدم،حضرت روی قطعهای از بوریا دراز کشیده بود و نیمی از بدن آن حضرت روی خاک بود،و زیر سرش بالشی قرار داشت که از لیف خرما پر شده بود،سلام کردم،نشستم و گفتم:یا رسول اللّٰه تو پیامبر خدا و برگزیدۀ از میان بندگان هستی،کسری و قیصر بر کرسیهای زرنگار و فرشهای حریر و دیبا تکیه میکنند.
رسول خدا(ص)فرمود:آنان مردمی هستند که نعمتهایشان را در همین دنیا نقد تحویل گرفتهاند،و بزودی هم از آنان گرفته خواهد شد،امّا
ناز و نعمت ما بآخرت افتاده است.
حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام ضمن یکی از خطبههای خود میفرماید:
«بخدا سوگند آن قدر این جبه خود را وصله نمودم که دیگر از وصله کننده آن خجالت کشیدم،کسی بمن گفت:چرا آن را بدور نمیافکنی؟در پاسخ گفتم:از من دور شو فردا که صبح شد از مردم شبرو مدح خواهد شد» (1).
محمد بن قیس از حضرت باقر(ع)روایت میکند که فرمودند:
«بخدا سوگند که علی(ع)مانند بردگان غذا میخورد،و همانند آنان مینشست،و همیشه دو عدد پیراهن میخرید و غلام خود را مخیر میساخت هر کدام بهتر است آن را او برای خود ببرد،و خودش آن دیگری را میپوشید و هر وقت آستین پیراهن از سر انگشتانش بلندتر بود آن را میبرید،و هر گاه قامت پیراهن بلند بود آن را پاره میکرد،و حضرتش پنج سال خلافت و حکومت می کرد،و در این مدت نه آجری برای خود روی آجر دیگر گذاشت،و نه خشتی روی خشتی،نه نقرهای بمیراث گذاشت و نه طلایی،بمردم نان گندم و گوشت میداد،و خودش بمنزل باز میگشت و نان جو و روغن زیتون و سرکه میخورد،و هیچکدام دو امر بر او وارد نشد که هر دو مورد رضایت پروردگار باشد مگر آنکه از آن دو عمل سختتر و طاقت فرساترش را انتخاب میکرد،و هزار بنده از زحمت بازوی خود آزاد کرد که همه را بدست خود تربیت کرده بود،و با عرق جبین خود خریداری نموده بود،و هیچکس بعد از او توانایی کار او را نداشت،و شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند،و از خاندانش
1) 1) نهج البلاغه چاپ فیض صفحۀ 512.
شبیهترین فرد به او علی بن الحسین(ع)بود که نیز کسی پس از او توانایی کارش را نداشت.» و در روایت مشهور است که حضرت در بصره بعیادت علاء بن زیاد رفت علاء گفت:یا امیر المؤمنین من از برادرم عاصم بن زیاد شکایت میکنم که عبایی پوشیده و دست از دنیا کشیده است،حضرت علی(ع)فرمود:او را پیش من بیاورید،وقتی عاصم را آوردند حضرت فرمود:ای دشمنک جان خودت کثافت از سر و صورتت بالا رفته،چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی؟ آیا تو خیال میکنی خداوند نعمتهایش را بر تو حلال کرده،و بدش میآید که از آن استفاده کنی،تو از این کوچکتری در پیشگاه خدا.
گفت:یا امیر المؤمنین این تو هستی که خودت با لباس خشن و غذای اندک زندگی میکنی؟.
فرمود:وای بر تو من مانند تو نیستم،خداوند بر رهبران حق واجب فرموده است،که خود را با ضعفای بندگانش برابر گیرند،تا تنگدستی فقرا بر آنان سخت نگذرد.
(فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ)
یعنی:روز قیامت عذابی ذلّت بار و سخت بسزای اعمالتان خواهید دید.
(بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ)
یعنی:با تکبّر نمودن در برابر حق و تکبّر نسبت به پیامبران و اولیاء الهی است که استحقاق عذاب پیدا میکنند.
(بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ)
یعنی:با خارج شدن از طاعت خدا بسوی نافرمانیش فاسق شدهاید.
عنوان صفحه مقدّمۀ مترجم 4-3 سورۀ سجده:
آیات 5-1 11-5 آیات 10-6 19-12 آیات 15-11 27-20 آیات 20-16 38-28 آیات 25-21 46-39 آیات 30-26 54-47 آیات 35-31 61-55 آیات 42-36 70-62 آیات 45-43 77-71 آیات 50-46 83-78 آیات 54-51 88-84 سورۀ شوری:
آیات 5-1 95-89 آیات 10-6 100-96 آیات 15-11 113-101 آیات 20-16 123-114 آیات 25-21 135-124 آیات 30-26 144-136
عنوان صفحه آیات 35-31 150-145 آیات 40-36 157-151 آیات 45-41 162-158 آیات 50-46 167-163 آیات 53-51 176-168 سورۀ زخرف:
آیات 5-1 183-177 آیات 10-5 186-184 آیات 15-11 193-187 آیات 20-16 201-194 آیات 25-21 206-202 آیات 30-26 212-207 آیات 35-31 220-213 آیات 40-36 227-221 آیات 45-41 235-228 آیات 54-46 242-236 آیات 60-55 252-243 آیات 65-61 258-253 آیات 75-66 265-259 آیات 85-76 274-266 آیات 89-86 280-275