ghaemiyeh.com
سرشناسه : طبرسی، فضل بن حسن، ۴۶۸ - ۵۴۸ ق.
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه تفسیر مجمعالبیان/ تالیف ابوعلیالفضلبنالحسنالطبرسی ؛ ترجمه و نگارش از احمد بهشتی ؛ تصحیح و تنظیم موسویدامغانی.
مشخصات نشر : تهران : فراهانی ، ۱۳ - .
مشخصات ظاهری : ج.
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی توصیفی
یادداشت : فهرستنویسی براساس جلد هفتم: ۱۳۵۲.
شناسه افزوده : بهشتی، احمد، ۱۳۱۴ -، مترجم
شناسه افزوده : موسوی دامغانی، محمد، مترجم
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۸۷۹۰۷
وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ اَلْأَوَّلِینَ (71) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ (72) فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (74) وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِیبُونَ (75) وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (76) وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ اَلْبٰاقِینَ (77) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (78) سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی اَلْعٰالَمِینَ (79) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (80) إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (81) ثُمَّ أَغْرَقْنَا اَلْآخَرِینَ (82)
و به حقیقت گمراه شدند پیش از ایشان اکثر پیشینیان.و به حقیقت فرستادیم در ایشان ترسانندهگان را.پس بنگر چگونه بود سرانجام بیم کرده- شدگان.مگر بندگان خداوند که خالص شدگانند.و به تحقیق خواند ما را نوح پس چه خوب است جواب دهندگان.و رهانیدیم او را و کسانش را از اندوه بزرگ.و قرار دادیم دودمان او را بازماندگان.و گذاردیم بر او در پسینیان.
درود بر نوح در جهانها.همانا ما چنین پاداش میدهیم نیکوکاران را.همانا اوست از بندگان ما ایمان آورندگان.سپس غرق گردانیدیم دگران را.
خداوند سوگند یاد کرده و میگوید:
وَ لَقَدْ
(و به تحقیق)لفظ«لام»داخل در جواب قسم شده و لفظ«قد» برای تأکید است.
ضَلَّ قَبْلَهُمْ
(گمراه شد پیش از ایشان)یعنی پیش از این کافران که در زمان پیغمبر(ص)بودند از راه هدایت و پیروی حق أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ (اکثر پیشینیان) از امتهای گذشته.
لفظ(اکثر)عبارت از عدد بزرگ است و لفظ(اوّل)عبارت است از آنچه پیش از دیگری بوده است،و اوّل پیش از هر چیز،خداوند سبحان است زیرا هر چیزی غیر از خداوند پس از او موجود شده است. این آیه دلالت میکند که اهل حق در کلیۀ زمانها کمتر از اهل باطل بودهاند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ
(و به حقیقت فرستادیم در میان ایشان بیم دهندگانی)از پیامبران و رسولان که از عذاب خداوند ایشان را ترسانده و از معاصی او بر حذر دارند.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
(پس بنگر چگونه بوده است فرجام بیم داده شدگان)از تکذیب و عناد کنندگان حق.
پس مقصود چنین میشود که:ای«محمد»(ص)!بنگر چگونه هلاک کردیم ایشان را و چگونه بر آنان عذاب فرود آمد،پس سرانجام تکذیب کنندگان نیز چنین خواهد بود.
سپس خداوند از بیم شدگان،عدهای را جدا و مستثنی گردانده و فرمود:
إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ
(به جز بندگان خدا که خالص شدگانند)آنان که دعوت پیامبران را پذیرفته و عبادت خود را خالص برای خداوند قرار دادند، پس خداوند آنان را نیز از عذاب خلاص کرده و ثواب زیادی به ایشان وعده داد.
وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ
(و هر آینه ندا کرد ما را نوح)یعنی ما را نوح خواند
تا او را در مقابل قومش که از ایمان آوردن آنان ناامید شده بود یاری کنیم و بدین جهت گفت: (أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ )،«همانا من مغلوب شدهام یاریم کن.
قمر-10» فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ (پس چه نیکوست جواب گویندگان)که ما باشیم که اجابت کردیم«نوح»را در دعایش و او را با هلاک کردن قومش از آزار آنان خلاص کردیم.
برخی گفتهاند:منظور از اجابت برای همه میباشد نه تنها برای«نوح» پس معنی این میشود که:ما چه نیکو جواب دهندگانیم به هر که ما را بخواند.
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
(و نجات دادیم او و کسانش را از اندوه بزرگ)یعنی از مکروهی که همواره از طرف قومش فرا میرسید.
لفظ(کرب)هر اندوهی را گویند که سوزش آن به سینه برسد.لفظ (نجات)از لغت(نجوه)به معنی مکان بلند است که در نتیجه به معنی رفع از هلاکت خواهد بود.
اهل«نوح»(ع)عبارت از کسانی بودند که با او در کشتی قرار گرفته و نجات پیدا کردند.
وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ
(و قرار دادیم دودمانش را بازماندگان)پس از آنکه مردم غرق شدند،بنا بر این همۀ مردم پس از نوح از فرزندان نوح میباشند و این گفتار«ابن عباس»و«قتاده»است.در نتیجه عرب و عجم از اولاد«سام ابن نوح»بوده و«ترک»،«صقالبه»،«خزر»و«یأجوج و مأجوج»از اولاد «یافث بن نوح»و سیاهان از اولاد«حام بن نوح»میباشند.
«کلبی»گوید:چون نوح از کشتی بیرون آمد آن که از زن و مرد همراه او بودند مردند و فقط زنان و فرزندان خودش زنده و باقی ماندند.
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ
(و گذاردیم بر او در پسینیان)یعنی گذاردیم برای او یاد نیکویی و ستودیم او را به امت«محمد»(ص)،پس این جمله در
آیه حذف شده است و اینها گفتار«ابن عباس»و«مجاهد»است.«زجاج» گوید منظور این است که:گذاردیم برای نوح ذکر نیکویی تا روز قیامت و آن این کلام است:
سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ
(درود باد بر نوح در جهانیان)یعنی باقی گذاردیم دعا خواندن برای او را تا روز قیامت،گویا که چنین گفته است خداوند (و ترکنا علیه التسلیم فی الآخرین-و باقی گذاردیم برای نوح سلام گفتن را در آخران) و سپس به این قول (سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ) تفسیر شده است.
«فراء»گوید:باقی گذاردیم برای او سخنی را و آن چنین است که در میان امت آخرین گفته میشود: (سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ) .
«کلبی»گوید:مقصود این است:سلامتی باشد از ما بر نوح،و این همان سلام است که در این آیه مراد است:
(اهْبِطْ بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ) ،«ای نوح فرود آی بسلامتی از ما و برکتهایی بر تو-هود-48» إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (همانا ما این چنین پاداش میدهیم نیکو کاران را)یعنی در مقابل نیکوکاری نوح،ما این چنین پاداش نیکو میدهیم که ستایش نیکوی او در میان جهانیان باقی بماند،و این سخن«مقاتل»است.
برخی گفتهاند مقصود این است که:ما مانند آن چه را که به نوح دادیم خواهیم داد به آن که با انجام اطاعتها و اجتناب از گناهان نیکوکاری کند.
إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
(همانا او از بندگان ایمان آورندۀ ماست) یعنی نوح.باید گفت این آیه شامل ستایش همۀ مؤمنان است که نوح از میان آنها بیرون آمده است.
ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ
(سپس غرق کردیم دیگران را)یعنی آنان را که به نوح ایمان نیاوردند،مقصود این است که من خبر میدهم که غرق کردم دیگران را.
علت در پیوست داستان نوح به داستان پیامبران پیشین این است که خداوند با این بیان خواسته که پیغمبر خود را در مقابل کفر قومش تسلیت داده و متوجه گرداند که حال قومش با او مانند حال پیامبران گذشته با قوم خود میباشد و قوم او را از راهی که پیشینیان رفتهاند هشدار دهد تا به مانند آنان عقوبت نگردند.
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ (83) إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (84) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ (85) أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اَللّٰهِ تُرِیدُونَ (86) فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (87) فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی اَلنُّجُومِ (88) فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ (89) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ (90) فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (91) مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ (92) فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ (94) قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ (95) وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ (96) قٰالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی اَلْجَحِیمِ (97) فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ اَلْأَسْفَلِینَ (98) وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ (99) رَبِّ هَبْ لِی مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (100)
و همانا از شیعیان اوست ابراهیم.هنگامی که آمد پروردگارش را با قلبی سالم.زمانی که گفت پدرش را و قومش را:چه چیز را پرستش میکنید.آیا به دروغ خدایانی را به غیر از خداوند اراده کردهاید.پس چیست گمان شما به پروردگار جهانیان.پس نگاه کرد نگرشی در ستارهها.پس گفت همانا من بیمارم.پس روی برتافتند از او پشت کنندگان.پس میل کرد بخدایان ایشان پس گفت آیا نمیخورید؟چه شده است شما را که سخن نمیگوئید.پس روی کرد بر آنها با زدن با دست راست.پس روی نهادند به او میشتافتند.گفت آیا پرستش میکنید آنچه را که میتراشید.خداوند آفریده است شما را و آنچه میسازید.گفتند بناء کنید برای او بنیانی را و بیفکنیدش در دوزخ.پس اراده کردند به او نیرنگی را پس قرار دادیم ایشان را پشت شدگان.و گفت من رونده هستم بسوی پروردگارم بزودی رهبریم کند.پروردگار من ببخش برای من از شایستگان.
«حمزه»فقط،این کلمه(یزفون)را به ضم(یاء)و دیگران به فتح آن خواندهاند.
گفته میشود:(زفت الإبل تزف)یعنی سرعت کرد شتر،ولی اگر به قرائت «حمزه»معنی کنیم چنین میشود که:(به سرعت حمل میکنند)و در این صورت مفعول این فعل محذوف خواهد بود.
«اصمعی»گوید:(ازففت الإبل)یعنی حمل کردم آن را به این که سرعت کند،پس این کلمه به معنی سرعت سیر و مقاربت قدم است.
برخی گفتهاند:کلمۀ(یزفون)بدون تشدید است،و«قطرب»قائل شده که این کلمه مخفف(یزفون)است،چنان که لفظ(قرن)به معنی(اقررن) است در کلام خداوند که میگوید:(و قرن فی بیوتکن)
شیعه-این کلمه را به گروهی میگویند که از رهبری پیروی کنند،ولی در عرف مردم،شیعه عبارت است از کسانی که از(علی علیه السلام)پیروی کرده و به طرفداری از آن حضرت با دشمنان او مبارزه کرده و پس از او از فرزندان او که جانشین آن حضرت بودهاند پیروی کردهاند.
«ابو بصیر»از«حضرت صادق»(ع)نقل کرده که فرمود:تهنیت میگویم شما را به این نام!گفتم به کدام نام؟فرمود:به نام شیعه!عرض کردم که مردم ما را به این نام عیب و سرزنش میکنند!فرمود آیا نشنیدهای سخن خداوند را دربارۀ«ابراهیم»(ع)که میفرماید:
(ان من شیعته لابراهیم) و میفرماید:
(و استغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوّه) ،«و یاری خواست از موسی آن که از شیعیان او بود بر آن که از دشمنانش بود-قصص-15».
راغ-کلمۀ(روغ)به معنی میل کردن است از جهتی به جهت دیگر،و گفته میشود(راغ-یروغ-روغا-روغانا)که به معنی برگشت و انحراف است و(رواغ)حیلهگر و منحرف را گویند.
«عدی بن زید»گوید:
(حین لا ینفع الرواغ و لا ینفع الا المصادق التحریر) «هنگامی که نفع ندهد حیلهگران و منحرفان-و نفع ندهد مگر درستکار زبردست»
آلهة-این کلمه بدل از(افکا)بوده و(افکا)مفعول فعل(تریدون) است.
فَمٰا ظَنُّکُمْ
-حرف(ما)مبتداء و کلمۀ(ظنکم)خبر آن است.
ضربا-این کلمه مصدر فعل محذوف است و تقدیر چنین است(یضربهم ضربا)و حرف(باء)در کلمۀ(بالیمین)متعلق به همین فعل محذوف است.
یزفون-این کلمه حال است از کلمۀ(اقبلوا).
وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ
-این جمله نیز حال و محلا منصوب است از جملۀ(ا تعبدون) و تقدیر چنین است(أ تعبدون ما تنحتون مخلوقین) هَبْ لِی -مفعول له این کلمه عبارت از کلمۀ محذوف(ولدا)میباشد.
«فرازی از سرگذشت ابراهیم»
سپس خداوند داستان«ابراهیم»(ع)را به سرگذشت«نوح»(ع)متصل ساخته و فرمود:
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ
(و همانا از شیعیان اوست ابراهیم)یعنی یکی از شیعیان«نوح»حضرت«ابراهیم»است به این معنی که ابراهیم در توحید و عدل و تبعیت از حق بر روش و سنت نوح میباشد و این سخن«مجاهد»است.
و برخی گفتهاند:و از شیعیان«محمد»(ص)ابراهیم بود،که خداوند میگوید: (وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ) ،«و آیتی است بر ایشان که سوار کردیم ذریت ایشان را در کشتی انباشته-یس-41».
یعنی فرزندان آن را که پدر ایشان بود،پس در اینجا اهل کشتی را که از نظر زمان جلوتر بودهاند در ردیف ذریه و فرزندان ایشان قرار داده است، پس در آیۀ مورد بحث نیز اگر چه ابراهیم جلوتر از«محمد»بوده ولی در ردیف شیعیان او قرار گرفته است و این سخن«فراء»است.
إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
(زمانی که آمد پروردگارش را با قلبی سالم)یعنی آمد بسوی پروردگارش زمانی که خدا را تصدیق کرده و ایمان آورده بود به خدا با دلی که از شرک خدا خالص بوده و از معاصی و نیرنگ و تزویر دوری میکرد و بدین روش زندگی کرده و جان سپرد.
«امام صادق»(ع)فرمود:منظور از قلب سلیم دلی است که به غیر از خداوند به هیچ چیزی نپیوندد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
(هنگامی که گفت بر پدر و قوم خود)زمانی که دید ایشان بتها را میپرستند،به صورت انکار و سرزنش از کردار آنان گفت: مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ (چه چیزی را پرستش میکنید؟) أَ إِفْکاً آلِهَةً (آیا به دروغ خدایانی را) بدترین و زشتترین صورت دروغ را(افک)میگویند،و اصل لغت(افک) به معنی برگرداندن چیزی از جهت و صورت خود میباشد و چون دروغ وارونه کردن یک حقیقت است به آن(افک)گفته میشود.در اینجا باید تذکر داد این که ابراهیم از بتها به عنوان خدایان تعبیر میکند به جهت اعتقاد و گمان فاسد مشرکان میباشد که بتها خدا بوده و سزاوار پرستش هستند،سپس ابراهیم با نکوهش شدید میگوید:
دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ
(غیر از خداوند را اراده کردهاید)یعنی آیا عبادت خدایان خود را بدون عبادت خداوند رحمن اراده کردهاید،پس در اینجا مضاف که (عبادت)باشد حذف شده و مضاف الیه جای آن را گرفته است زیرا اراده بر چیزی که حدوث و پدیداریش درست نباشد تعلق نمیگیرد و اجسام هم از آنهایی است که درست نیست مراد واقع شوند.
فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
(پس چیست گمان شما به آفریدگار جهانیان) چه چیز نسبت به شما انجام دهد با این که غیر از او را عبادت میکنید.
برخی گفتهاند:چگونه گمان میکنید دربارۀ خدایی که روزیش را میخورید و غیر از او را عبادت میکنید؟.
و گفتهاند منظور این است:چه گمان دارید دربارۀ پروردگارتان.به چه صفتی و از چه جنسی از اجناس است که او را به این بتها تشبیه میکنید و در این آیه اشاره است بر این که به هیچ چیزی شبیه نیست.
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ
(پس نگاه کرد نگرشی در ستارگان پس گفت همانا من بیمارم)دربارۀ این آیه سخنان مختلفی گفته شده که اینک توجه کنید:
1-حضرت ابراهیم به ستارگان نگاه کرد و دلیل آورد که وقت بیماری تب او فرا رسیده که در زمان معینی عادت داشت و گفت من بیمارم،یعنی وقت مرض و نوبت بیماری فرا رسیده است.گویا که فرمود:من بزودی بناچار بیمار خواهم شد و وقت آن فرا رسیده است که تب عارضم شود.پس گاهی کسی را که مشرف و روی آورنده بر چیزی باشد میگویند داخل در آن شده است،چنان که خداوند میگوید: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ) ،«همانا تو مردهای و ایشان مردگانند-زمر-30».
پس نگاه ابراهیم به ستارگان مانند نگاه منجمان که برای بدست آوردن حکمی که روی یقین است نمیباشد،چنان که شاعر میگوید:
(اسهری ما سهرت ام حکیم
و اقعدی مرة لذلک و قومی)
(و افتحی الباب و انظری فی النجوم
کم علینا من قطع لیل بهیم
«سهر کن ای مادر حکیم که سهر نکردی-و بنشین بدین خاطر و برخیز» «و بگشا در بر او بنگر در ستارگان-چه قدر از پارههای شب تاریک باقی مانده است» 2-حضرت ابراهیم مانند نظر بت پرستان به ستارگان نگاه کرد تا آنها گمان کنند که گفتار او مانند گفتار ایشان خواهد بود،پس در این هنگام گفت من بیمارم،پس بت پرستان به گمان اینکه طالع او دلالت به بیماریش میکند او را رها ساختند.
و شاید هم خداوند با وحی خود ابراهیم را آگاه گردانید که او را در آیندۀ نزدیک بیمار خواهد شد و نشانۀ این کار را به طلوع کردن ستارهای و یا پیوستن ستارهای به ستارۀ دیگر قرار داد،و چون ابراهیم این علامت را مشاهده کرد برای تصدیق آنچه که خدا خبر داده بود گفت من بیمارم.
3-ابراهیم با نظر تفکر در ستارهها نگاه کرده و از این راه استدلال کرد که این ستارگان نه خدا بوده و نه قدیم هستند بلکه حادث میباشند چنان که خداوند از قول ابراهیم در سورۀ آل عمران بیان کرده است و ابراهیم با این
گفتارش(من بیمارم)اشاره کرد که در مهلت نظر بوده و دارای یقین در امر و سلامت از علم نمیباشد چه اینکه گاهی به گمان و شک،مرض و به علم و دانش، شفاء و سلامت گفته میشود.
و این مرض از ابراهیم هنگامی برطرف شد که شک و تردیدش از میان رفت و به کمال معرفت رسید.
این طرز تفسیر از«ابو مسلم»است ولی باید گفت که گفتار ضعیف است زیرا سیاق و روش آیه از این تفسیر منع میکند زیرا از جملۀ(اذ جاء ربه بقلب سلیم)تا به اینجا نشان میدهد که ابراهیم در زمان مهلت نظر نبوده بلکه دارای معرفت خالص و یقین و بصیرت بوده است.
4-حضرت ابراهیم گفت قلب من و فکر من پریشان و غمگین است از این قوم من که این همه در عبادت بتها پافشاری میکنند در حالی که نه میشنوند و نه میبینند،بنا بر این تفکر ابراهیم دربارۀ ستارگان به این جهت بوده که آنها حادث و مخلوق و تدبیر شدۀ دست دیگری هستند و در شگفت بود که چگونه خردمندان از این حقیقت غافل شده و آنها را عبادت میکنند.
«عیاشی»از امام«باقر»و«صادق»(علیهما السلام)نقل کرده که فرمودند:سوگند به خداوند که ابراهیم دروغ نگفت و بیمار هم نبود.
ممکن است این روایت را که نفی کذب و بیماری را از ابراهیم میکند به یکی از وجوه گذشته حمل کرد،و ممکن است بگوئیم که این گفتار بر وجه تعریض میباشد به این معنی:هر که بر او مرگ حتمی باشد مسلما او مریض و سقیم است و اگر چه در حال حاضر دارای مرض و بیماری نباشد.
و نیز روایت شده که ابراهیم(ع)در سه مورد دروغ گفت اول در این که گفت:من بیمارم،دوم اینکه گفت:شکستن بتهای دیگر بدست بت بزرگ انجام شده است و سوم اینکه گفت:«ساره»خواهر من است با اینکه همسر او بوده است ولی این روایت را نیز ممکن است حمل به(معاریض)یعنی به گفتن سخنی و
اراده کردن مقصود دیگری حمل کرد به این که:من بیمار خواهم شد،شما که بت بزرگ را عبادت میکنید هیچ کاری از دست او بر نمیآید:«ساره»خواهر دینی من است.
و در خبر وارد شده که(معاریض)چارۀ خلاص شدن از دروغ است.
معاریض عبارت است از این که کسی چیزی را ذکر کند و غیر او را قصد کند و از گفتارش غیر مقصود او فهمیده شود،و این دروغ نیست،بدیهی است که دروغ بذاته زشت و ناپسند است و مخصوصا بر پیامبران به هیچ گونه روا و سزاوار نمیباشد چه اعتماد را از میان میبرد و پیامبران و برگزیدگان الهی منزّه و دور از این مرحله هستند.
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ
(پس روی برتافتند از او پشت کنندگان)این جمله خبر از قوم ابراهیم است که چون شنیدند که ابراهیم بیمار است او را ترک گفته و از او اعراض کرده و بسوی اجرای برنامۀ عید خود رفتند فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ (پس روی کردند بسوی خدایانشان)یعنی میل کرد بسوی بتها که آنها را خدا میخواندند فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (پس گفت آیا نمیخورید؟)خطاب ابراهیم نسبت به بتها اگر چه آنها جماد بودند به خاطر نکوهش پرستندگان آنها بوده تا آنها متنبه و آگاه شوند آن که سخن نمیگوید و پاسخ نمیدهد چگونه سزاوار است که عبادت گردد و آنان برای بتهای خود غذا تهیه کرده و در نزد آنها میگذاشتند تا بدین وسیله تبرک جسته و تقرب و نزدیکی به آنها پیدا کنند و لذا ابراهیم پس از گفتن اینکه چرا نمیخورید و نشنیدن پاسخ،میگوید:
مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ
(چیست شما را که سخن نمیگوئید)و در این سخن سرزنش بیشتری برای عبادت کنندگان بتها به کار رفته که گویا ایشان حاضر بودند یعنی چه شده است که جواب نمیدهید.و در این سخن اشاره است که بتها جماد بوده،نه میخورند و نه سخن میگویند بلکه آنها بیارزشترین اشیاء میباشند.
فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ
(پس روی کرد به آنها با زدن راست)یعنی به بتها نزدیک شده و با دست راست آنها را زده و میشکافد،زیرا دست راست قویتر است،که این را«ربیع بن انس»گفته است و گفته شده که مراد از (یمین-راست)قدرت و قوت است چنان که شاعر میگوید:
(اذا ما رایة رفعت لمجد
تلقاها عرابة بالیمین)
«زمانی که پرچمی نباشد که برای شکوه باهتزاز در آید-در مییابد آن را«عرابه»با قدرت و قوت خود».
این سخن از«فراء»بوده و گفتار«سدی»میباشد.
و برخی گفتهاند مقصود این است که:من طبق سوگندی(یمین)که خوردهام و گفتهام سوگند به خداوند بتهای شما را نیرنگ میکنم،اکنون آنها را میزنم.
فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ
(پس روی کردند به او شتاب میکردند)،یعنی پس از پایان برنامههای جشن خود بسرعت بسوی ابراهیم آمدند،و این گفتار «حسن»و«ابن زید»است.
و برخی گفتهاند:(یزفون)میشتافتند مانند حرکت شتر مرغ،و آن حالتی است میان دویدن و راه رفتن معمولی،از«مجاهد» در این آیه اشاره است که مردم از کار ابراهیم نسبت به بتها اطلاع پیدا کرده و به قصد ابراهیم بسراغ او شتافتند و او را بسوی بتخانه بردند و بر او گفتند:آیا تو به خدایان ما چنین کردی،ابراهیم به طرز استدلال جواب داد:
قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ
(گفت آیا میپرستید آنچه را که میتراشید)این جمله استفهام است که به معنی انکار و نکوهش میباشد،یعنی چگونه انسان عبادت کند چیزی را که خود،آن را به دست خود تراشیده و ساخته است،چه آنان بتها را با دست خود تراشیده و میساختند.
وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ
(خدا آفریده است شما و آنچه را که میسازید)
یعنی خداوند خلق کرده است آنچه را که در بتها میسازید پس چگونه عبادت خداوند را رها کرده و به ساختههای خود عبادت میکنید و این طرز سخن از این باب است که گفته میشود:فلانی حصیر میسازد و یا این درب از عمل فلان نجار است.
«حسن»گفته:مقصود این است که:اصل سنگی را که از آن بت درست میکنید خداوند آفریده است و این جمله بمنزلۀ این سخن است (تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا) «فرو برد آنچه ساختند-طه-69»،و (أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ) «بیافکن عصای خود را پس ناگهان فرو برد آنچه را که به دروغ ساختهاند- اعراف-117»،پس در این موارد منظور آن چیز ساخته شده و تراشیده شده است نه صفت تراشیدن و ساختن که اینها را بگوئیم خداوند آفریده است پس برای اهل جبر در این موارد دلیلی نیست که بگویند افعال بندگان نیز مخلوق خداوند است زیرا معلوم است که بت پرستان صفت تراشیدن را عبادت نمیکنند بلکه تراشیدن،فعل آنان بوده و ایشان بتهایی را که اجسام بدون اعراض و اوصاف است عبادت میکنند.
پس این سخن(آنچه میتراشید)در حقیقت عبارت است از آن چه انجام میدهند،پس مبنی آیه بر نکوهش کافران و سرزنش از کردار بد آنان میباشد،پس اگر مقصود این باشد که(خداوند خلق کرده شما و عبادت شما را) در این صورت آیۀ قبل از این که نکوهش ایشان باشد بهانه خواهد بود و بر آنان است که در این صورت بگویند:ای ابراهیم چرا ما را سرزنش بر عبادت بتها میکنی در حالی که خداوند انجام دهندۀ این کار است،پس حجت به نفع آنان میشد نه بر ضرر آنان.
علاوه بر همۀ اینها به جبریه لازم است گفت،اگر عمل تراشیدن از خداوند باشد چرا پس به لفظ(تعملون)به مردم بت پرست نسبت داده میشود و اگر کار خداوند باشد تناقض لازم خواهد داشت.
قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً
(گفتند بنا کنید برای او بنیانی را) «ابن عباس»گوید:دیواری را از سنگ بطول سی ذراع و به عرض بیست ذراع ساخته و آن را از آتش پر کردند و این است که خداوند میگوید:
فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ
(پس افکندند او را در آتش)زجاج گوید:هر آتشی که به روی هم انباشته شود آن را(جحیم)گویند،و گفتهاند مراد از(جحیم) آتش بزرگ میباشد.
فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً
(پس اراده کردند به او نیرنگی را)یعنی حیله و تدبیر به کار بردند تا ابراهیم را در آتش بسوزانند و نابود کنند.
فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ
(پس قرار دادیم ایشان را پستترین)به این که ایشان را هلاک کرده و ابراهیم را به سلامت نجات داده و نیرنگ آنان را از او باز گردانیدیم.
و گفتهاند مقصود این است که ایشان بر ابراهیم اشراف پیدا کرده و چون نگریستند،او را سالم یافتند و بر ایشان محقق شد که حیلۀ آنان در ابراهیم اثر نگذارده و دانستند که مغلوب شدهاند.
وَ قٰالَ
(و گفت)ابراهیم إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی (همانا من رونده هستم بسوی پروردگارم).
«ابن عباس»گوید:من مهاجر هستم بسوی پروردگارم که از دیار کافران هجرت کرده و به سرزمینی که خدایم امر کرده میروم و آن«سرزمین مقدس» است.
«قتاده»گفته است:من با کردار و نیت خود بسوی خوشنودی پروردگارم میروم.
سَیَهْدِینِ
(بزودی هدایتم کند)یعنی خدایم مرا هدایت کند از این- پس به مکانی که رفتن به آنجا را امر کرده است.
قتاده گوید:ابراهیم اول کسی بود که هجرت کرده و«لوط»و«ساره»
را به همراه خود به«شام»برد.
این جمله را(خدایم به زودی هدایتم کند)ابراهیم برای ترغیب همراهان و نکوهش قوم خود گفته است.
«ابراهیم»چون به«سرزمین مقدس»رسید از خداوند برای خود فرزندی مسئلت داشته و گفت:
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ
(پروردگارم ببخش برای من از شایستگان) یعنی از شایستگان فرزند صالحی مرا عنایت کن،پس در اینجا به خاطر دلالت کلام،لفظ(ولد-فرزند)حذف شده است .
فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ (101) فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (102) فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِینُ (106) وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (108) سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ (109) کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (111) وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (112) وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ (113)
پس نویدش دادیم به پسری بردبار.پس چون رسید با او سعی را،گفت ای پسرک من،همانا دیدم در خواب که تو را ذبح میکنم،پس بنگر تا چه میبینی،گفت ای پدر بکن آن چه را فرمان شدهای بزودی بیابی مرا اگر خدا بخواهد از شکیبایان.پس هنگامی که تسلیم شدند و افکندش به پیشانی.و خواندیمش ای ابراهیم.همانا راست آوردی خواب را ما این چنین پاداش دهیم نیکوکاران را:همانا این است همان آزمایش آشکار.و فدیه دادیمش به ذبحی بزرگ.و باز گذاردیم بر او در آیندگان.سلام بر ابراهیم.بدینسان جزا دهیم نیکوکاران را.همانا اوست از بندگان ایمان آورندۀ ما.و مژده دادیمش به اسحاق پیامبری از شایستگان.و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق و از دودمان آن دو است نیکوکار و ستمگر آشکار بر خود.
ما ذا تری-کلمۀ(تری)به سه گونه قرائت شده:
اول-با ضمّ(تا)و کسر(راء)و این قرائت اهل کوفه غیر از«عاصم» است،بنا بر این قرائت دو کلمۀ(ما-ذا)بمنزلۀ اسم واحد و محلا منصوب و مفعول(تری)میباشد،و ممکن است کلمۀ(ما)مبتداء و(ذا)به معنی (الذی)بوده و محذوف(صله)به آن باز میگردد و در این صورت فعل (تری)منقول از(رأی زید الامر)میباشد و مانند فعل(اعطیت)جایز است که به یک مفعول اقتصار کرد.
«ابن جنّی»گوید:آن که(ما ذا تری)به ضم(تا)و کسر(یاء)قرائت کرده مقصودش چنین است:(بنگر چه چیز بر تو القاء شده و در خاطرت قرار میگیرد) دوم-با فتح(تا).«ابو علی»گوید:در این قرائت مفعول کلمۀ(تری) یکی از دو چیز است یا(ما ذا)میباشد که در این صورت این دو کلمۀ(ما)
و(ذا)به منزلۀ اسم واحد است،و یا(ذا)به منزلۀ(الذی)و مفعول کلمۀ (تری)،(ها)محذوف از(صله)میباشد و در این صورت(تری)به معنی رأی و نظر بوده نه این که به معنی ادراک محسوس باشد چنان که گفته میشود (فلانی به نظر و رأی«ابو حنیفه»رأی میدهد).و چون(ذا)به معنی(الذی) باشد مقصود چنین میشود(چه چیز را رأی میدهی)،پس(ما)در محل مبتداء و(الذی)در محل خبر و معنی این چنین است(چه نظر میگیری در بارۀ آن چه که به تو گفتم آیا تسلیم شده و قبول میکنی و یا راه دیگری را انتخاب میکنی).
اسلما-یعنی تفویض و واگذار نموده و اطاعت کردند.ولی اگر کلمۀ فوق را به صورت(سلّما)با تشدید و بدون الف بخوانیم این کلمه از(تسلیم)بوده مقصود این است که آنان خویشتن را تسلیم امر پروردگار کردند و مخالفت او را ننمودند به این که«ابراهیم»آمادۀ ذبح و«اسماعیل»آمادۀ صبر شد.
تل-این کلمه به معنی(افکندن به زمین است)و(تل)از خاک نیز از این باب بوده و جمع آن(تلول)است و(تلیل)به معنی(گردن)است زیرا به زمین افکنده میشود.
جبین-این کلمه به دو طرف پیشانی اطلاق میشود،پس در هر صورتی دو(جبین)وجود دارد.
ذبح-این کلمه به کسر(ذال)به معنی آماده شده برای ذبح را گویند.
و به فتح(ذال)مصدر میباشد
لمّا-در جواب(لمّا)اختلاف است برخی گفتهاند جواب آن عبارت است از(فازا و ظفرا بما ارادا)که تقدیر چنین میشود(فلما اسلما و تله للجبین و نادیناه فازا و ظفرا بما ارادا)و برخی گفته که جواب(لمّا)لفظ(نادیناه)بوده
و(واو)زائد است نبیّا-این کلمه از(بشرناه)حال بوده و ذو الحال آن(اسحاق)است «ذبح عظیم»
و اکنون خداوند خبر میدهد که دعای ابراهیم را دربارۀ مسئلت فرزند اجابت کرده و میفرماید:
فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ
(پس نویدش دادیم به پسری حلیم)یعنی به پسری که وقور و وزین است.
«حسن»گوید:نشنیدهام خداوند ببخشد به بندگانش چیزی را که بهتر از حلم باشد و حلیم آن است که دربارۀ چیزی پیش از رسیدن وقت آن شتاب نکند اگر چه به آن قدرت داشته باشد.
و گفته شده است:حلیم آن را گویند که در عقوبت و مجازات عجله نکند.
«زجاج»گوید:کلمۀ بشارت دلالت میکند که فرزند ابراهیم باقی مانده و بزرگ خواهد شد و میان مردم به حلم معروف خواهد گشت.
سپس خداوند خبر میدهد که پسری را که بر او بشارت داده فرزند او بوده و رشد کرده و میفرماید:
فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ
(پس هنگامی که رسید با او به سعی)یعنی چون جوان شد و کوشش او چون کوشش ابراهیم شد.از«مجاهد».مقصود این است:رسید به آن حدی که بر خود تصرف یافته و همراه پدر رفته و او را در کار- هایش یاری میکرد که گفتهاند به سن سیزده سالگی رسیده بود.
«مقاتل»و«حسن»و«کلبی»گفتهاند:مراد از(سعی)عمل و عبادت برای خداوند است.
قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ
(گفت ای
پسرک من،همانا میبینم در خواب که تو را ذبح میکنم پس بنگر تا چه میبینی) رأی:کلمۀ(رأی)به پنج گونه معنی شده است:
اول-دید دوم-دانست،چون(رأیت زیدا عالما-دانستم که زید عالم است) سوم-گمان کرد،چون قول خداوند (إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً) «همانا ایشان گمان کنندش که دور است-معارج-6».
چهارم-اعتقاد داشت.
پنجم-رأی و نظر باید گفت منظور از(رأیت فی المنام)به معنی(دیدم در خواب)است، پس معنی آیه این است که ابراهیم گفت:بصیرت کرده و دیدم در خواب رؤیایی را که تأویلش دستور به ذبح تو میباشد پس بنگر چه میبینی و چه نظر داری؟ پر روشن است که کلمۀ(تری)در اینجا به معنی(تبصر)نیست که به معنی بصیرت و دیدن باشد زیرا به جایی اشاره نشده که مورد دیدن باشد و نیز جایز نیست که این کلمه به معنی(دانستن،گمان کردن و اعتقاد داشتن)باشد زیرا این کلمات همواره به دو مفعول متعدی میشوند و در اینجا فقط یک مفعول است علاوه بر این که این معانی با مراد آیه سازش ندارد،پس در اینجا تنها معنایی که باقی میماند عبارت از(رأی)و نظر میباشد.
1-بهتر است که بگوئیم این فرمان به صورت(وحی)در بیداری به ابراهیم دستور داده شده و سپس در خواب به آن تعبد و تأکید گردیده است چه این که خوابهای پیامبران حتما درست میباشد و اگر در بیداری امر نشده بود جایز نبود که عمل کند بر طبق آنچه در خواب دیده است.
2-«سعید بن جبیر»از قول«ابن عباس»گوید:خواب دیدنهای
پیامبران مانند وحی است.
3-«قتاده»گوید:خواب دیدن پیامبران در صورتی حق است که ببینند کاری را انجام میدهند.
4-«ابو مسلم»گوید:خواب دیدن پیامبران با این که همهاش درست است بر دو گونه میباشد:
اول-این که آن چه در خواب دیده در ظاهر انجام پذیرد،چون قول خداوند: (لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ) «به تحقیق راست آورد خداوند به رسول خود خواب را به حق،هر آینه داخل شوید به مسجد الحرام-فتح-27».
دوم-این که خواب دیدن عبارت از خلاف ظاهر باشد از آن چه در خواب دیده شده است و این مانند خواب دیدن حضرت«یوسف»است که یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که بر او سجده میکنند،و خواب- دیدن حضرت ابراهیم نیز از این باب است ولی ابراهیم ایمن نبود از این که آن چه در خواب دیده عمل به آن لازم باشد و چارهای جز آن نداشته باشد، پس چون تسلیم خداوند شدند پروردگارش او را متوجه گردانید که خواب خود را راست آورده به آن چه که انجام داده است و فدیه داده شده به جای ذبح فرزندش به ذبح دیگر.
قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ
(گفت ای پدر بکن آن چه امر شدهای) سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ (بزودی مییابی مرا اگر خدا بخواهد از شکیبایان)یعنی به زودی به مشیت و حسن توفیق خداوند مرا در مقابل خود خواهی دید که در اطاعت خداوند بر شدائد صبر کرده و تسلیم امر او (خدا)شدهام.
فَلَمّٰا أَسْلَمٰا
(پس تا تسلیم شدند)یعنی چون تسلیم امر خدا و راضی به آن شدند و خدا را اطاعت کردند.
برخی گفتهاند:چون پدر،فرزند خود را و فرزند،جان خود را تسلیم خداوند کرد.
وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ
(و به زمین افکندش به پیشانی)یعنی خوابانیدش به پیشانی،و این سخن«حسن»است.
«ابن عباس»گوید:پیشانی او را بر زمین قرار داد تا صورت او را ندیده و دستخوش رقت و مهر پدری نگردد.
روایت شده که«اسماعیل»بر پدر خود گفت:در حالی که سجده میکنم مرا ذبح کن و به چهرهام ننگر تا رحم کرده و مرا نکشی.
وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ
(و خواندیم او را که ای ابراهیم)یعنی او را بدین صورت خواندیم.
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا
(به حقیقت راست آوردی خواب را)یعنی انجام دادی آن چه که در خواب به تو فرمان دادیم إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (همانا ما بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران را)یعنی ما پاداش دهیم آنان را که با تسلیم و فرمانبری از امر خداوند مانند.
ابراهیم و اسماعیل،نیکوکاری کردند به مانند پاداشی که به آن دو دادیم که در مقابل امر به ذبح عفو و بخشش کردیم ایشان را.
إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ
(همانا این است آن آزمایش آشکار)یعنی این همان امتحان و آزمایش آشکار و شدید است.
و یا:این همان نعمت آشکار است،و این که به نعمت(بلاء)گفته شده چون انگیزهای که انسان را به نعمت میرساند عبارت از(بلاء)میباشد، چنان که به اسباب موت،لفظ موت به کار میرود زیرا که آنها مؤدی به موت میشوند.
دربارۀ ذبیح یعنی آن که میبایست ذبح شود دانشمندان دو گونه
سخن گفتهاند:
1-ذبیح حضرت«اسحاق»بوده است.و این سخن از:علی علیه السلام،ابن مسعود،قتاده،سعید بن جبیر،مسروق،عکرمه،عطاء،زهری، سدی،و جبائی نقل شده است.
2-ذبیح حضرت«اسماعیل»بوده است و این سخن از:ابن عباس، ابن عمر،سعید بن مسیب،حسن،شعبی،مجاهد،ربیع بن انس،کلبی و محمد بن کعب قرظی نقل شده است.
هر دو این سخن را اصحاب ما از امامان معصوم ما علیهم السلام نقل کردهاند،ولی قول آشکارتر در روایات این است که ذبیح حضرت اسماعیل بوده است و این نظر را قول خداوند تأیید میکند که پس از ذکر ذبح میفرماید: (وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ و بشارت دادیم او را به اسحاق پیامبری از شایستگان)ممکن است که گفته شود که این بشارت برای نبوت است نه برای تولد که تولد دوم باشد،در جواب میگوئیم این سخن خلاف ظاهر است،زیرا خداوند در جای دیگری میگوید: (فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ) .
«و بشارت دادیم او را به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب-هود-71».
پس در اینجا خداوند بشارت به اسحاق داده و این که برای او فرزندی به نام یعقوب زاده خواهد شد.پس چگونه درست است که از یک طرف به ذبح اسحاق امر کرده و از طرف دیگر به فرزند او بشارت دهد؟!.
به روایت صحیح از پیغمبر نقل شده که فرمود:من فرزند دوم ذبیح هستم.
خلافی نیست که آن حضرت از نسل اسماعیل که ذبیح اول است بوده و ذبیح دوم پدر آن حضرت است که«عبد اللّٰه»باشد.دلیل آن که میگوید مراد از ذبیح حضرت«اسحاق»میباشد این است که اهل کتاب«تورات»و«انجیل» بر این مطلب اجماع کردهاند ولی باید گفت:این اجماع حجت نبوده و سخن آنان مورد قبول نیست.
«محمد بن اسحاق»از«محمد بن کعب قرظی»روایت کرده که گفت،من نزد«عمر بن عبد العزیز»خلیفۀ اموی بودم،وی از من دربارۀ(ذبیح)پرسش کرد!گفتم آن،حضرت اسماعیل بوده است و استدلالت کردم به این آیه (وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ) پس این سخن را خلیفه به«شام»نزدیک مرد یهود فرستاد و همین باعث شد که او اسلام آورده و اسلامش نیکو گردید، ولی مردم گمان میکردند که او یهودی است تا این که«عمر بن عبد العزیز» از آن مرد راجع به ذبح سؤال کرد و وی آن را حضرت اسماعیل دانست سپس گفت:سوگند به خداوند ای امیر المؤمنین و خلیفۀ مسلمین!که مردم یهود می- دانند که ذبیح اسماعیل بوده است ولی به شما مردم عرب رشک میبرند که پدر شما آن باشد که مسئلۀ ذبح راجع به او باشد و لذا میگویند این امر دربارۀ پدر ما اسحاق بوده است.
«اصمعی»گوید:از«ابو عمرو بن العلاء»دربارۀ ذبیح سؤال کردم که اسماعیل بوده یا اسحاق؟وی در پاسخ گفت:ای اصمعی!عقلت کجا رفته، مسلما اسماعیل در مکه بوده و خانۀ کعبه و قربانگاه را بنا کرد.
کسی که به جواز نسخ قبل از وقت انجام آن،قائل شده استدلال کرده که خداوند امر به ذبح کرده و پیش از فرا رسیدن آن،این امر را نسخ کرده است از این استدلال به چند گونه جواب گفته شده است:
اول-خداوند به ذبحی که بریدن رگهای گردن باشد امر نکرده بود بلکه به مقدمات ذبح که عبارت از خواباندن و کشیدن چاقو باشد،امر کرده بود و عرب گاهی چیزی را به عنوان مقدمات آن نام میبرند،و لذا خداوند میگوید:
(راست آوردی خواب دیدن خود را)پس اگر منظور از امر ذبح بود لازم بود که خداوند بگوید:برخی از رؤیای خود را راست گرداندی،ولی(فدیه)در
مقابل ذبح نیست بلکه در مقابل امر به ذبح است و نیز جایز است که(فدیه)در مقابل مقدمات ذبح باشد زیرا که(فدیه)واجب نیست که از جنس(مفدی) باشد،لذا گاهی تراشیدن موی سر بجای ریختن خون ذبیحه فدیه میشود و یا به جای پوشیدن لباس دوخته شده و مقاربت کردن انجام میگردد.
دوم-این که امر بصورت ذبح شده بود و ابراهیم این کار را انجام داد چه این که رگهای گردن فرزند خود را برید ولی هر چند که میبرید دو مرتبه به جای خود برگشته و میچسبید،اگر اشکال شود که مراد از ذبح قطع مکان مخصوص است که موجب مرگ شود در جواب گوئیم این موضوع غیر مسلم است زیرا که گفته میشود فلانی حیوان را ذبح کرد ولی آن حیوان نمرد،ولی اگر قبول کنیم که ذبح بمعنی ذبح کامل و موجب مرگ باشد لفظ ذبح را به معنی مجازی حمل میکنیم چه این که در این امر دلیل داریم.
سوم-این که خداوند به ذبح امر کرده بود ولی در گردن اسماعیل مسی قرار داده بود که هر چند ابراهیم کارد را میکشید مؤثر واقع نمیگشت یا هر مقدار از کارد را میکشید آن بر نمیگشت ولی این تأویلات در صورتی جایز است که ابراهیم مأمور چیزی باشد که آن جاری مجرای ذبح باشد ولی در صورتی که امر به ذبح بوده باشد این تأویل جایز نخواهد بود چه این که در این صورت تکلیف،غیر مقدور خواهد بود.
وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
(و فدیه دادیم او را به ذبح عظیم)لفظ(فداء) چیزی را گویند که به جای چیز دیگری قرار داده شود که از چیز اول،ضرر بر- طرف شود و(ذبح)به معنی مذبوح و آن که ذبح گردیده شود میباشد و مقصود این که ما ذبح را به جای آن قرار داده مانند اسیری که مقابل چیزی فدیه و آزاد شود.
دربارۀ ذبح اختلاف شده است:
«ابن عباس»گوید:مراد از ذبح قوچی از گوسفند است.و این قول «مجاهد»و«ضحاک»و«سعید بن جبیر»است.«ابن عباس»نیز گوید:
ذبح عبارت از قوچی بود که«هابیل»آن را به قربانگاه آورد.
ذبح عظیم-دربارۀ این که چرا ذبح را عظیم گفته است اختلاف است:
«مجاهد»گوید از این جهت عظیم گفته شده که مورد قبول بود.و برخی گفتهاند به این جهت است که اندازۀ آن بزرگتر از قوچهای دیگر بوده است.
و نیز گفتهاند:به این جهت است که آن قوچ چهل پائیز در بهشت چریده بود و این از«سعید بن جبیر»است.
و برخی گفتهاند باین جهت عظیم گفته شده که خداوند آن را بدون پدر و مادر بوجود آورده بود.و گفتهاند برای این که فداء عبد عظیم بود.
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
(و گذاردیم برای او در آیندگان،سلام باد بر ابراهیم،این- چنین پاداش دهیم نیکوکاران را،همانا او از بندگان با ایمان ماست)تفسیر این آیات در قبل گفته شد.
وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ
(و بشارت دادیم او را به اسحاق)یعنی به ولادت اسحاق نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ (پیغمبری از شایستگان)یعنی فرزند پیامبری از پیامبران صالح،و این جمله برای تشویق به صلاح است چه این که مانند اسحاق که فرد با جلالتی میباشد به عنوان صالح یاد شده است.
کسی که نظرش این است که ذبیح اسحاق بوده است و در تفسیر آیۀ فوق گوید:بشارت دادیم به نبوت اسحاق و این که او را در اثر صبر به مقام نبوت رساندیم.
وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ
(و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق)یعنی در آن چه به ایشان دادیم خیر و برکت را در آن قرار دادیم که منظور رشد و زیادت است،پس مقصود این است که قرار دادیم برای ایشان خیر و برکت
دائم و ثابت و رشد کننده.و جایز است که مقصود این باشد،بقا و کثرت اولاد به ایشان دادیم که تا روز قیامت دوام داشته باشد.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا
(و از دودمان آن دو)یعنی از اولاد ابراهیم و اسحاق مُحْسِنٌ (نیکوکار است)با ایمان و اطاعت.
وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
(و ستمگر است بر خویشتن)با کفر و معاصی.
مُبِینٌ
(آشکارا)یعنی ظلم آشکار.
آن که گوید مراد از ذبح اسحاق است داستان را چنین بیان میدارد:
ابراهیم موقعی که از قوم خود جدا شده و به خاطر پاسداری از دین خود به سوی شام هجرت کرد از خدایش خواست که برای او فرزند پسری از نسل «ساره»عطا کند.هنگامی که فرشتگان مرسل میهمان ابراهیم شده او را بشارت به غلام حلیم دادند،ابراهیم چون این بشارت را شنید گفت این فرزند همان ذبیح خواهد بود،تا آن که پسر متولد شده و به حد سعی و کوشش رسید، گفته شد به ابراهیم که اینک باید به نذر خود وفا کنی و این همان امر خداوند نسبت به ذبح کردن ابراهیم بود،پس در این هنگام ابراهیم به اسحاق گفت آماده برای تقرب به خداوند شود و ابراهیم کارد و ریسمانی را گرفته همراه اسحاق به میان کوهها رفت و اسحاق گفت ای پدر قربانی تو پس کو؟ابراهیم گفت ای فرزند!خدایم امر کرده است که تو را به عنوان قربانی او ذبح کنم.این سخنان از«سدی»بود.
و نیز دربارۀ داستان ابراهیم گفته شده که ابراهیم در خواب دید که فرزند خود اسحاق را ذبح میکند و در آن هنگام با«ساره»مادر اسحاق حج میکرد،چون به«منی»رسید(رمی جمره)را به جا آورد و اهل خود را امر کرد که بیت را زیارت کند و اسحاق را در نزد خود نگه داشت و او را به جانب
(جمرۀ وسطی)برد و با فرزندش مشاوره کرد و فرزندش گفت ای پدر انجام بده آن چه را که امر شدهای و هر دو به امر خداوند تسلیم شدند.
در این هنگامی پیری هویدا شد و گفت ای ابراهیم دربارۀ فرزندت چه فکر کردهای؟ابراهیم گفت اراده کردهام که او را ذبح کنم،پیر مرد گفت پناه به خدا آیا اراده کردهای که پسری را ذبح کنی که هنوز هیچ گناهی نکرده است؟!ابراهیم گفت پروردگارم چنین امر کرده است.پیر مرد گفت:این شیطان است که تو را به این کار امر کرده است و خداوند از این کار نهی میکند ولی ابراهیم به گفتۀ او اعتنا نکرده و به ذبح فرزند خود تصمیم گرفت.
اسحاق گفت ای پدر روی مرا بپوشان و پای مرا ببند.
ابراهیم گفت:فرزندم من هرگز پای تو را نبندم و سپس روی خود را به آسمان کرده و با کاردی که در دست داشت به سوی اسحاق خم شد ولی جبرئیل در این هنگام کارد را به پشت برگردانید و قوچی از جانب«ثبیر»که از کوههای بزرگ میان مکه و عرفات بوده آورده و به جای اسحاق قرار داد و از جانب چپ مسجد«خیف»ندا آمد(ای ابراهیم راست آوردی خواب خود را...) در این هنگام شیطان که همان پیر مرد بود به سوی مادر اسحاق آمد و او مشغول زیارت بیت بود، گفت پیر مردی را دیدم«ساره»گفت آن شوهر من است،گفت کودکی را دیدم«ساره»گفت آن فرزند من است.«شیطان»گفت دیدم که پدر فرزند خود را خوابانیده تا او را ذبح کند«ساره»گفت دروغ میگویی چه این که ابراهیم مهربانترین افراد به مردم است،چگونه فرزند خود را ذبح میکند؟ شیطان گفت:سوگند به خدای آسمان و سوگند به خدای کعبه که او را در این حال دیدم.
«ساره»گفت علت چه بود؟شیطان گفت او گمان میکرد که خدایش به چنین کاری امر کرده است«ساره»گفت:واجب است بر او که خدایش را اطاعت کند.«ساره»چون امر مناسک را پایان داد با سرعت به سوی(منی)
رفت و در حالی که دستهای خود را بر سر گذارده و میگفت خدایا مرا نگیر به آن چه که دربارۀ مادر اسماعیل انجام دادم.چون«ساره»به منی رسید و اثر زخم کارد را بر گلوی فرزند خود مشاهده کرد فریاد بر آورده و زاری کرد و از اینجا بیماری او آغاز شد که بدان واسطه جان سپرد.این قصه را عیاشی و علی بن ابراهیم در تفسیر خود ذکر کردهاند.
«محمد بن اسحاق یسار»و آنان که گفتهاند مراد از ذبیح اسماعیل بوده ذکر کردهاند،هر زمانی که ابراهیم برای دیدن اسماعیل و هاجر میرفت،صبح از خانه در شام بیرون آمده و با(براق)به مکه آورده میشد و سپس بازگشته و شب در شام در پیش اهل خود بود تا آن که اسماعیل به حد کوشش و سعی رسید،و ابراهیم در خواب دید که باید فرزند خود را ذبح کند،پس به اسماعیل گفت ای فرزندم بگیر این ریسمان و کارد را و برو بسوی گردنۀ کوه تا با هم هیزم جمع کنیم.چون ابراهیم با فرزند خود در شعب«ثبیر»خلوت کرد قضیۀ خواب خود را بیان کرد و اسماعیل گفت:پدرم!دست و پای مرا محکم ببند تا اضطراب نکنم و لباس خود را جمع کن تا به خون من آلوده نشود و مادرم ببیند، و از آن پس،کارد را تیز کرده و بسرعت بر گلوی من بکش تا کارم آسان شود که مرگ سخت است.
ابراهیم گفت:ای پسرک چه نیکو یاری و اطاعت میکنی امر خدا را.و ابراهیم به سخنان خود ادامه داده و اموری انجام شد که مقداری از آن قبلا تذکر داده شد.
«عیاشی»به اسناد خود از«برید بن معاویه عجلی»نقل کرده که گفت به حضرت صادق(ع)عرض کردم فاصله میان بشارت به اسماعیل تا بشارت به اسحاق چه اندازه بوده است؟حضرت فرمود:میان این دو بشارت پنج سال فاصله بوده است.
خداوند میگوید: (فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ) که منظور اسماعیل است و این
اولین بشارتی است که خداوند دربارۀ فرزند به ابراهیم داد و چون برای ابراهیم از«ساره»اسحاق متولد شد و به سن سه سالگی رسید،روزی اسماعیل به نزد ابراهیم آمده و اسحاق را در دامن پدر دید،او را از جای خود بلند کرده و خود در دامن ابراهیم نشست،«ساره»مادر اسحاق چون این حالت را دید به ابراهیم گفت:آیا فرزند هاجر یعنی اسماعیل،فرزند من،اسحاق را از جای خود بر میدارد و خود به جای آن مینشیند؟نه هرگز،باید هاجر و فرزند او را از شهر دور کرده و از نزد من بجانب دیگری ببری.
ابراهیم نسبت به«ساره»احترام زیادی قائل بود چه این که او از فرزندان پیامبران و دختر خالۀ ابراهیم بود.«ابراهیم»را این کار،سخت آمده و از فراق و جدایی اسماعیل غمگین گردید،چون شب شد رسولی از جانب خداوند آمده و رؤیای ذبح اسماعیل را بر ابراهیم عرضه داشت که در موسم حج ذبح کند.
ابراهیم بامداد با غم و اندوه از دیدن این خواب بیدار شد و چون موسم حج آن سال رسید هاجر و اسماعیل را در ماه(ذیحجه)برداشته و به همراه خود از شام به سوی مکه روانه گردانید تا در آنجا،هنگام موسم حج اسماعیل را ذبح کند.
اول ابراهیم به ساختن پایههای«بیت الحرام»مشغول شده و چون آنها را بالا آورد به عنوان حاجی به سوی منی روانه شد،برنامۀ آنجا را تمام کرده و به سوی بیت برگشت و با فرزند خود بیت را طواف کرد و به جانب سعی رهسپار شدند،در آنجا ابراهیم به اسماعیل گفت ای پسرک من در خواب دیدم که تو را ذبح میکنم در موسم این سال،پس چه نظر داری؟اسماعیل گفت: ای پدر انجام کن آنچه فرمان شدهای،چون از برنامۀ سعی فارق شدند به سوی منی آمدند و این در روز(قربان)بود،تا آمدند به«جمرۀ وسطی»رسیدند و ابراهیم فرزند خود اسماعیل را بر روی زمین قرار داد تا او را ذبح کند،پس ندا آمد:ای ابراهیم راست آوردی رؤیای خود را...پس بجای اسماعیل قوچی
آمد و ابراهیم آن را ذبح کرد و گوشت آن را میان فقرا تقسیم نمود.
«محمد بن مسلم»گوید:از حضرت باقر(ع)دربارۀ قوچ ابراهیم سؤال کردم که چه رنگی داشت فرمود:رنگ این قوچ سفید مایل به سیاهی و شاخدار بوده است و از آسمان از جانب راست کوه مسجد«خیف»نازل گردیده و دور «جمرۀ وسطی»مشغول به گردش شد،این قوچ همواره در سبزهزارها چریده و زندگی کرده بود.
از«عبد اللّٰه بن سنان»نقل شده که از حضرت صادق(ع)از صاحب قوچ پرسش شد؟فرمود:او اسماعیل بود.
«زیاد بن سوقه»گوید:از حضرت باقر(ع)از صاحب ذبح سؤال کردم فرمود:او اسماعیل بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (114) وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (115) وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (116) وَ آتَیْنٰاهُمَا اَلْکِتٰابَ اَلْمُسْتَبِینَ (117) وَ هَدَیْنٰاهُمَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (118) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی اَلْآخِرِینَ (119) سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (120) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (121) إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (122)
و به حقیقت منت نهادیم بر موسی و هارون،و نجات دادیم آن دو را و قومشان را از غمی بزرگ.و یاری کردیم ایشان را،پس بودند ایشان غالبان.
و دادیم آن دو را کتاب آشکار.و هدایت کردیم آن دو را به راه راست،و باقی گذاردیم بر آن دو در آیندگان.سلام بر موسی و هارون.همانا ما این چنین پاداش دهیم نیکوکاران را.همانا آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.
مننا-اصل لغت(منّ)به معنی قطع است،خدا گوید: (لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) ،«بر ایشان است اجر غیر ممنون-فصلت-8»که ممنون در این
آیه به معنی مقطوع است.
نصر-به معنی یاری میباشد،ولی باید گفت:هر نصری به معنی عون و یاری بوده ولی هر عون و یاری به معنی نصر نیست چه این که هر کمکی را(عون)گویند ولی نصر فقط کمک برای مبارزه با دشمن را گویند.
خداوند به دنبال داستان ابراهیم به داستان«موسی»و«هارون» پرداخته و فرمود:
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
(و به حقیقت منت نهادیم بر موسی و هارون)یعنی نعمت دادیم به ایشان آن چنان که هر اذیتی از ایشان بریده است و از آن نعمتها،نبوت و نجات از دست فرعونیان و سایر نعمتهای دنیوی و اخروی میباشد.
وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا
(و نجات دادیم آن دو و قوم ایشان را)از«بنی اسرائیل» مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ (از اندوهی بزرگ)که مسخر و زیر دست فرعونیان بوده و بشدت برای ایشان به کار گرفته میشدند.
و گفتهاند:نجات دادیم ایشان را از غرق شدن در دریا و یاری کردیم ایشان را بر فرعون و قوم او وَ نَصَرْنٰاهُمْ (و یاری کردیم ایشان را) فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ (پس بودند ایشان غالبان)یعنی غالب و قاهر شدند بعد از آنکه مغلوب و مقهور بودند.
وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ
(و دادیم ایشان را کتاب واضح)یعنی «تورات»که به واسطۀ بیانی که دارد بسوی خود میخواند و این صفت هر کتاب آسمانی است.
وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ
(و هدایت کردیم ایشان را به راه راست) یعنی دلالت کردیم ایشان را به راهی که مؤدّی به حق و رسانندۀ به بهشت باشد.
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا
(و گذاردیم بر آن دو)ثناء و ستایش نیکویی فِی الْآخِرِینَ (در آیندگان)به اینکه گفتیم:
سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
(سلام بر موسی و هارون)از تفسیر این آیه در پیش سخنانی گفتیم.
إِنّٰا کَذٰلِکَ
(ما بدین سان)مانند آنچه که به موسی و هارون انجام دادیم نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (پاداش دهیم نیکوکاران را)به ایشان انجام میدهیم و این پاداش به خاطر اطاعت ایشان است.
إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
(بدرستی که آن دو از بندگان مؤمن ما هستند) یعنی آن دو از بندگان ما میباشند که تصدیق کننده هستند به آنچه که خداوند واجب کرده و به آن عمل میکنند .
وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (123) إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (124) أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ اَلْخٰالِقِینَ (125) اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (126) فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (127) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (128) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (129) سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ (130) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (131) إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (132)
و همانا الیاس از مرسلان است.زمانی که گفت به قومش آیا پرهیز نمیکنید.آیا میخوانید بعل را و میگذارید بهترین آفریدگاران را.
خداوند است پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما.پس تکذیب کردند او را پس همانا ایشان احضار شدگانند.مگر بندگان خالص شدگان خداوند.
و گذاردیم برای او در پسینیان.سلام بر آل یاسین.همانا ما بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران را.همانا او از بندگان مؤمن ما است.
ربکم و رب آبائکم-اهل عراق غیر از«ابی بکر»و«ابی عمرو»این دو کلمه را به نصب و دیگران را به رفع خواندهاند.
حجت قرائت اول این است که این دو کلمه از(احسن الخالقین)بدل
است.
و حجت قرائت دوم این است که(اللّٰه ربّکم)جملۀ مستأنفه میباشد.
ال یاسین-«ابن عامر»و«نافع»و«رویس»از«یعقوب» کلمۀ(آل یس)را به فتح الف و کسر لام که از(یاسین)جدا است خواندهاند و دیگران(الیاسین)را به کسر الف و سکون لام متصل به(یاسین) خواندهاند.
«ابو علی»گوید حجت در قرائت اول این است که در قرآن(ال)از (یاسین)جدا آمده است،بنا بر این(ال)تصغیرش(اهیل)خواهد بود.
«زجاج»گوید وجه قرائت دوم این که کلمۀ(الیاسین)جمع(الیاس) است که به معنی الیاس و امت الیاس است،چنان که در نسبت گروهی به شخصی جمع بسته میشود و میگویند(مهلّبین)یعنی پیروان(مهلب).
وجه دیگری نیز وجود دارد و این است که(الیاس)و(الیاسین)دو لغت مترادف مانند(میکائیل)و(میکال)میباشد.
سلام-این لفظ در تمام آیات گذشته مبتداء بوده و جار مجرور پس از آن خبر میباشد و جملتاً در محل مفعول برای فعل(ترکنا)میباشد و اگر (ترکنا)عمل در خود لفظ میکرد باید(سلاماً)خوانده میشد.
ممکن است تقدیر چنین باشد(و ترکنا علیه فی الآخرین الثناء الحسن) که مفعول حذف شده و ابتداء به(سلام)شده است.
«قصۀ الیاس»
خداوند پس از داستان ابراهیم به قصۀ(الیاس)پرداخته و میگوید:
وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
(و همانا الیاس از مرسلان است).در شخص
(الیاس)اختلاف شده است.
«ابن مسعود»و«قتاده»گویند مراد از(الیاس)«ادریس»میباشد.
عدهای گفتهاند:مراد از الیاس یکی از پیامبران بنی اسرائیل بوده که از فرزندان«هارون بن عمران»عموی«یسع»میباشد و این قول«ابن عباس» و«محمد بن اسحاق»و دیگران است که گفتهاند که«الیاس»پس از«حزقیل» در اثر حوادث عظیمی که در بنی اسرائیل اتفاق افتاده بود به نبوت مبعوث شد.
«یوشع بن نون»چون«شام»را فتح کرد«بنی اسرائیل»را در آن قرار داده و این سرزمین را میان ایشان تقسیم کرد،و سبطی از«الیاس»را در «بعلبک»قرار داد و میان ایشان پیمبری مبعوث گردید و پادشاه او را اجابت کرد،سپس زن پادشاه او را وادار کرد که مرتد شده و با«الیاس»مخالفت کند و او را بکشد،بدین طریق«الیاس»راه فرار را پیش گرفته و به سوی بیابانها و کوهها فرار کرد.
برخی گفتهاند که«الیاس»،حضرت«الیسع»را جانشین خود برای مردم بنی اسرائیل قرار داد و خداوند«الیاس»را از مقابل دیدگانشان بالا برده و لذت طعام و شراب را از آنان برداشت و به وی دو بال داد که یک انسان زمینی به صورت یک فرشتۀ آسمانی به پرواز در آمد و خداوند بر قوم او و بر پادشاه آنان دشمنی را مسلط کرد که پادشاه و زن او را بقتل رسانید و سپس خداوند«الیسع»را به عنوان رسالت در میان ایشان مبعوث گردانید که بنی اسرائیل به وی ایمان آورده و او را بزرگ شمرده و از دستورش فرمان بردند.این گفتار از«ابن عباس»میباشد.
و گفته شده که:«الیاس»صاحب و گردش کنندۀ بیابانها و«خضر» صاحب و گردش کنندۀ جزیرهها بوده است.
«وهب»گوید:مراد از الیاس«ذو الکفل»میباشد.
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
(گاهی که گفت به قوم خود آیا نمیپرهیزید)از عذاب و بلای خداوند به اینکه دستورهای او را انجام داده و از گناهانش پرهیز کنید.
أَ تَدْعُونَ بَعْلاً
(آیا بعل را میخوانید) «عطا»گوید:«بعل»بتی بوده که آنان از طلا ساخته و به آن عبادت میکردند.«عکرمه»،«مجاهد»،«قتاده»و«سدی»گویند:«بعل»به لغت اهل«یمن»به پروردگار و بزرگ و آقا گفته میشود،پس تقدیر چنین میشود!(آیا پروردگاری را غیر از خداوند میخوانید) وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ (و وا میگذارید بهترین آفریدگان را)یعنی آیا ترک میکنید عبادت و پرستش بهترین خالقان را؟.
اَللّٰهَ رَبَّکُمْ
(خداوند است پروردگار شما)یعنی خالق و رازق شما اوست که سزاوار عبادت است.
وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
(و پروردگار پدران پیشین شما)و خلق کنندۀ پدران و اجداد شما میباشد.
فَکَذَّبُوهُ
(پس تکذیب کردند او را)در آنچه ایشان را میخواند و تصدیقش نکردند.
فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ
(پس ایشان احضار شدگان)برای حساب یا برای عذاب و آتش.
إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ
(مگر بندگان خالص شدگان خداوند)از میان ایشان خداوند استثناء و جدا کرده است آنان را که عبادت خود را خالص برای خداوند انجام دادند.
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ
(و گذاردیم برای او در آخر ان)در این جمله دو قول بود که گفته شد.
سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ
(سلام بر الیاسین)
«ابن عباس»گوید:مراد از«ال یاسین»آل محمد(ص)است و «یاسین»یکی از نامهای پیغمبر است.
کسی که این کلمه را(الیاسین)متصل خوانده گوید مراد از آن «الیاس»و پیروان او میباشد.
و گفته شده که(یس)نام سوره میباشد گویا که خداوند فرموده است:
سلام بر آن که به کتاب خداوند و به قرآن که(یس)است ایمان آورد.
إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
(همانا ما این چنین پاداش دهیم نیکو- کاران را)در مقابل کارهای نیکویی که انجام دادهاند.
إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
(که او از بندگان با ایمان ما میباشد)که تصدیق و عمل کنند به آنچه ما واجب کردهایم.
وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (133) إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (134) إِلاّٰ عَجُوزاً فِی اَلْغٰابِرِینَ (135) ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ (136) وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ (137) وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (138) وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (140) فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِینَ (141) فَالْتَقَمَهُ اَلْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ (142) فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِینَ (143) لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ (145) وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ (146) وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ (147) فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (148)
و بدرستی که لوط از مرسلان بود.زمانی که نجات دادیم او را و کسانش را همگی.مگر پیر زنی در بازماندگان.سپس هلاک کردیم دیگران را.و
بدرستی که شما میگذرید بر ایشان بامداد کنندگان.و به شب،آیا پس تعقل نمیکنید.و همانا یونس از مرسلان است.هنگامی که گریخت به کشتی انباشته.پس قرعه زد،پس شد از افتاده شدگان.پس فرو بردش ماهی و او بود نکوهیده.پس اگر نبود که او از تسبیح کنندگان بود.هر آینه درنگ میکرد در شکمش تا روزی که مبعوث شوند.پس انداختیمش به هامون و او بیمار بود.و رویاندیم برای او درختی از کدو.و فرستادیم او را به صد هزار یا میافزودند.پس ایمان آوردند،پس کامرانشان کردیم تا هنگامی.
حضرت صادق(ع)بجای(او)این کلمه را(و یزیدون)با(واو)خوانده و جهتش روشن است.
غابر-این کلمه باقیماندۀ اندک چیزی را گویند که از میان رفته است و بدین جهت گرد را(غبار)گویند که اندکی از خاک بوده که باقی مانده است.
تدمیر-این کلمه به معنی هلاکت بر اساس مخالفت و نکوهش است.
ابق-کسی را گویند که بگریزد و صاحبش به آن دست نتواند پیدا کند.
مشحون-به معنی مملو و آکنده و انباشته میباشد.
مساهمه-به معنی قرعه زدن را گویند که بواسطۀ انداختن تیر انجام شود.
دحض-به معنی سقوط کردن است،میگویند:(دحضت حجته) یعنی ساقط شد حجت او.یا گویند:(ادحضها اللّٰه)پرت و منحرف و ساقط کرد خداوند او را،که(دحض)در اینجا از(زلق)به معنی لغزش گرفته شده زیرا که عابر در جای لغزان سقوط میکند.
عراء-فضایی را گویند که درخت و چیز دیگری او را نپوشاند و گویند مراد از(عراء)زمین بایر و خالی است.
یقطین-هر درختی را گویند که از زمستان تا تابستان باقی بماند و برای آن ساقه نباشد.
مصبحین-حال از(تمرون)میباشد و(باللیل)نیز جار و مجرور محلا منصوب است چون عطف به(مصبحین)است و تقدیر چنین میشود(تمرون علیه مصبحین و ممسین) سخنی از«لوط»و«یونس»
این بار خداوند پس از یاد آوری از«الیاس»به ذکر«لوط»پرداخته و میفرماید:
وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
(همانا لوط از مرسلان است)یعنی لوط یکی از رسولانی است که خداوند او را فرستاده تا به طاعت او دعوت کند و به امر توحید مردم را آشنا گرداند.
إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ
(زمانی که نجات دادیم او را و کسانش را همگی)یعنی خلاص کردیم او را و آنان که از قومش باو ایمان آورده بودند از عذاب درماندگی.
إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ
(مگر پیر زنی را در بازماندگان)یعنی در میان باقی ماندگان که هلاک شدند پیر زنی که همسر«لوط»بود نگه داشتیم.
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ
(سپس هلاک کردیم آخرین را)که نابود کردیمشان.
وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ وَ بِاللَّیْلِ
(و همانا شما میگذرید بر ایشان صبح کنندگان و به شب)این خطاب متوجه مشرکان عرب است که شما میگذرید در رفت و آمدتان به شام بر منزلها و قریههای قوم«لوط».
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
(آیا تعقل نمیکنید)مقصود این است که:آیا تفکر نمیکنید در آنچه بر آن قوم نازل شد تا از کفر و گمراهی که ایشان مرتکب میشدند
اجتناب کنید.
خداوند به قصههای پیامبران پرداخته و آنها را تکرار کرده است تا مردم را تشویق کند که به راه آنان رفته و از مکارم اخلاق و محاسن آداب ایشان سرمشق بگیرند و از کافران به جهت داشتن خصال زشت و کردار ناپسند دوری کنند.
وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ
(و بدرستی که یونس از رسولان است،هنگامی که به سوی کشتی انباشته گریخت)یعنی از میان قوم خود فرار کرده و به سوی کشتی که پر از مردم و کالا بود گریخت چه این که میترسید بر قومش عذاب نازل شده در حالی که او در میان ایشان باشد.
فَسٰاهَمَ
(پس قرعه انداخت)یونس به قوم به این که تیرها را بر اساس قرعه انداخت یعنی با آنان قرعه انداخت.
فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ
(پس بود از افتاده شدگان)یعنی از کسانی که قرعه به نام ایشان افتاده شده بود،و این قول«حسن»و«ابن عباس»است «مجاهد»گوید:منظور کسانی هستند که تیر به نام آنان به هدف خورده شده بود،یعنی باید آنان به دریا افکنده میشدند.
در انگیزۀ این کار اختلاف شده است،برخی گفتهاند:چون کشتی نزدیک بود که غرق شود سرنشینان آن گفتند اگر یکی از ما به دریا انداخته شود ما همه از خطر غرق شدن نجات خواهیم یافت.
و نیز گفته شده:کشتی توقف کرده و حرکت نکرد،ناخدایان گفتند در این کشتی بندۀ فراری وجود دارد و عادت کشتی چنین بود که اگر یکی از مسافرین آن،بندۀ گریز پا بود از حرکت باز میایستاد،بدین جهت سه نوبت
قرعه انداخته تا یکی را به دریا افکند و در هر سه بار قرعه بنام یونس افتاد و لذا دانستند که منظور همان یونس است،او نیز خود را به دریا افکند و یا مردم او را به دریا افکندند.
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ
(بلعید او را ماهی)گفتهاند که خداوند به ماهی وحی فرستاد که من بندۀ خود را روزی تو قرار ندادهام بلکه شکم تو را مسجد او قرار دادهام،پس نباید استخوانی از او بشکنی و پوستی از بدن او را زخمی کنی.
وَ هُوَ مُلِیمٌ
(و او نکوهیده بود)یعنی او مستحق و سزاوار سرزنش بود نه این که سزاوار عذاب باشد به خاطر این که بدون امر خداوند از میان قومش خارج شده بود.
در نزد ما شیعیان،ملامت حضرت یونس به خاطر ترک مندوب و مستحبّ بوده و انسان گاهی برای ترک کار مستحبّ و مندوب مورد ملامت قرار میگیرد ولی آن کسی که سر زدن گناه صغیره را از انبیاء جایز میداند،کار حضرت یونس را گناه صغیره میشمارد که به واسطۀ رفتن در شکم ماهی کفارهاش داده شده و مورد بخشش قرار گرفته است.اهل تفسیر در مدت درنگ یونس در شکم ماهی اختلاف کردهاند:
«مقاتل بن حیان»گوید:سه روز بوده است.
«عطا»گفته:هفت روز بوده است.
«ضحاک»قائل شده که:بیست روز بوده است.
«سدی»و«مقاتل بن سلیمان»و«کلبی»آن را چهل روز دانستهاند.
فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ
(پس اگر نبود که او از تسبیح کنندگان بود)یعنی اگر نبود که در حال بیچارگی از نماز گزاران و نیایشگران باشد تا خدا او را هنگام بلاء و نجات دهد...این قول«قتاده»است«سعید بن جبیر»گوید:تسبیح«یونس»این بود که میگفت (لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ
إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ) برخی گفتهاند:منظور از تسبیح کنندگان یعنی آنان که خداوند را از آنچه لایق او نیست و ذاکران در وصف او نباید بگویند منزه و پاک و دور میدانند.
لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
(درنگ میکرد در شکمش تا روزی که مبعوث شوند)یعنی در این صورت تا روز قیامت شکم ماهی گور او میشد.
فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ
(پس افکندیمش در هامون)یعنی او را به مکانی انداختیم که نه گیاهی بود،نه درختی و گفتهاند منظور از(عراء)ساحل میباشد که خداوند به ماهی وحی کرد که یونس را از شکم خود به سوی زمین خشک بیفکند.
وَ هُوَ سَقِیمٌ
(و او بیمار بود)در آن هنگامی که ماهی افکندش.
وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ
(و رویاندیم برای او درختی از کدو) «ابن عباس»گوید:مراد از(یقطین)هر گیاهی است که ساقه نداشته و بروی زمین روئیده شود.
«ابن مسعود»گفته:«یونس»از شکم ماهی خارج شد در حالی که مانند جوجهای بود که پر ندارد و خود را در مقابل خورشید در سایۀ درخت پناه داد.
وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ
(و فرستادیم او را بر صد هزار یا زیادتر میشدند) «قتاده»گوید:خداوند«یونس»را به«نینوی»از سرزمین«موصل» فرستاد و این رسالتش پس از بیرون آمدن از شکم ماهی بوده است و این سخن«ابن عباس»است،بنا بر این جایز است که«یونس»به رسالت قومی پس از قومی مأمور شده باشد و ممکن است که رسالت شریعت آور او برای قوم نخستین باشد.
أَوْ یَزِیدُونَ
-در لفظ(او)به چند گونه اظهار نظر شده است:
1-شاید این کلمه به معنی ابهام باشد،گویا این که گوید:(فرستادیم او را به یکی از دو فرقه).
2-ممکن است به معنی تخییر باشد که نظر کننده مخیر است بگوید (صد هزار نفر یا بیشتر)و این قول«سیبویه»است،و در این صورت معنی چنین میشود که نظر کنندۀ در آن قوم گوید:یا صد هزار یا بیشتر.
3-به معنی(واو)باشد که گویا گفته:صد هزار نفر و بیشتر.
و این عقیدۀ اهل کوفه است و برخی گفتهاند(بلکه بیشتر)و این دو قول اخیر که(واو)به معنی(او)باشد در نزد پژوهشگران پسندیده نمی- باشد،بلکه بهترین اقوال قول دوم است.
در این که زیادتر چه اندازه است اختلاف شده،«ابن عباس»و «مقاتل»گویند:بیست هزار نفر بودهاند.و«حسن»و«ربیع»گفتهاند که:سی هزار نفر زیادتر بوده است.و«مقاتل»و«ابن حیان»هفتاد هزار نفر دانستهاند.
فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ
(پس ایمان آوردند پس کامرانشان کردیم تا هنگامی)خداوند حکایت میکند که ایشان ایمان آورده و به واسطۀ توبه بازگشت نموده و عذاب از ایشان برداشته شد و خداوند ایشان را تا پایان اجلشان از منافع و لذات بهرهمند گردانید.
فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ اَلْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ اَلْبَنُونَ (149) أَمْ خَلَقْنَا اَلْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ (150) أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ (151) وَلَدَ اَللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (152) أَصْطَفَی اَلْبَنٰاتِ عَلَی اَلْبَنِینَ (153) مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (154) أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (155) أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ (156) فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (157) وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ اَلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (158) سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ (159) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (160)
پس بپرس ایشان را،آیا دختران برای پروردگار تو و پسرانی برای ایشان است؟یا آفریدیم فرشتگان را مادهگانی و آنان شاهد بودند.آگاه باش آنان از دروغشان میگویند.فرزند آورده خداوند،و بیگمان ایشان دروغگویانند.آیا برگزید دختران را بر پسران.چیست شما را چگونه حکم کنید.آیا یاد آور نمیشوید.یا برای شما دلیل آشکار است.بیاورید کتاب خود را اگر راستگویان هستید.و قرار دادند میان او و میان پریان
نسبی و به حقیقت دانستند پریان که احضار شوندگانند.منزه است خداوند از آنچه میستایند.مگر بندگان خداوند خالص شدگان.
اصطفی-«ابو جعفر»و«نافع»به روایت«اسماعیل»و«ورش»از از طریق«اصفهانی»کلمۀ(اصطفی)را به ما قبل خود متصل دانسته و چنین خواندهاند(..لکاذبون اصطفی البنات...)و همزۀ(اصطفی)را به کسر خواندهاند.
«ورش»از طریق«بخاری»و دیگران به فتح همزۀ(اصطفی)قرائت کردهاند.
ابو علی گوید:توجیه در قرائت اول این است که لفظ(اصطفی)خبر باشد،یعنی از دروغشان این است که میگویند: (خداوند دختران را برگزیده است)پس در نظر آنان این چنین است،چنان که خداوند میگوید: (ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ) ،«بچش که همانا تو عزیز و گرامی هستی-دخان-49» که در این آیه منظور این است که ای پیغمبر تو در نزد خودت عزیز و گرامی هستی.و جایز است که(اصطفی البنات)از(ولد اللّٰه)بدل باشد زیرا ولادت و اتخاذ آنها مانند اصطفاء و برگزیدن آنها میباشد پس جملۀ (اصطفی)بدل از مثال سابق میباشد.و ممکن است که جملۀ(اصطفی البنات)تفسیر از(و انهم لکاذبون)باشد و ممکن است که جملۀ(اصطفی)متعلق به(یقولون)باشد که حرف عطف ساقط شده است مانند: (سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ) «به زودی گویند سه تا بودند چهارمشان سگ آنان بود.
کهف-22».
و توجیه در قرائت دوم این است که کلمۀ(اصطفی)بر اساس نکوهش و توبیخ باشد چنان که خداوند گوید: (أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ) «یا بگرفت از آنچه آفرید دختران را-زخرف-16»که در چنین مواردی منظور از کلام،
استفهام بر اساس نکوهش است.
خداوند دوباره سخن خود را متوجه رد مشرکان عرب کرده و فرمود:
فَاسْتَفْتِهِمْ
(پس استفتاء کن از ایشان)یعنی بپرس و طلب کن از ایشان دربارۀ این قصه.
أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ
(آیا بر پروردگار تو است دختران و برای ایشان است پسران)یعنی چگونه دختران را به خدا نسبت داده و پسران را برای خود انتخاب کردید؟چه اینکه مشرکان میگفتند که فرشتگان دختران خداوند میباشند البته عقیده نداشتند که خداوند آنها را زاده است بلکه آنان را به عنوان دختر برای خداوند انتخاب کرده بودند.
أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً
(یا آفریدیم فرشتگان را مادگانی)مقصود این است که:بلکه آنها را مادهگانی آفریدیم.
وَ هُمْ شٰاهِدُونَ
(و آنان بودند شاهدان)یعنی آیا آنان شاهد بودند که ما آنها را مادهگانی و زنانی قرار دادیم،پس اگر حاضر نبودند چگونه دانستند که فرشتگان زن میباشند.
سپس خداوند از دروغ آنان خبر داده و میگوید:
أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ وَلَدَ اللّٰهُ
(آگاه باش که ایشان از دروغشان میگویند خداوند زاده است)چون گمان میکنند که فرشتگان دختران خدا هستند.
وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
(و همانا ایشان دروغگویانند)در گفتارشان که أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ (برگزید پسران را بر دختران) در لفظ(اصطفی)همزۀ استفهام بر همزۀ وصل داخل شده و آن را ساقط کرده است مانند قول«ذی الرمه»:
استحدث الرکب من اشیائهم خبرا
ام راجع القلب من اطرابه طرب
مقصود این است چگونه خداوند چیز پست را بر چیز برتر بر میگزیند در حالی که او مالک حکیم است.
سپس خداوند آنان را نکوهش کرده و میفرماید:
مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
(پس گفت چیست شما را چگونه حکم میکنید که دختران را برای خدا و پسران را برای خود میپسندید.
أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
(آیا یاد آور نمیشوید)یعنی آیا پند نمیگیرید که از این سخن دست بکشید؟.
أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ
(یا برای شما دلیل آشکاری است)یعنی حجت بیّنی بر آنچه که میگوئید و ادعا میکنید.و همۀ این سخنان استفهام انکاری میباشد.
فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
(پس بیاورید کتابتان را اگر راستگویان هستید)یعنی اگر راست میگوئید آن چه را که ادعا دارید بیاورید کتابی را که حجتی برای شما در آن باشد و مراد این است که دلیلی از طریق عقل ارائه دهید نه از جهت سمع.
وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً
(و قرار دادند میان او و میان پریان نسبی) در معنی این جمله اختلاف شده که اکنون توجه میکنید:
1-مراد از جملۀ فوق قول زنادقه و ملحدان است که خداوند و پریان با هم برادرند و خداوند خیر و حیوانات مفید را آفریده.و شیطان تاریکی و پلیدی و حیوانات مضر را آفریده است و این قول«کلبی»و«عطیه»است.
2-مراد قول مشرکان است که فرشتگان دختران خداوند هستند و به (جن)و پری نامیده شدهاند چون از دیدهها مستور و ناپیدا میباشند.
و این قول«مجاهد»و«قتاده»و«جبائی»است.
3-مراد این است که خداوند با پریان خویشی کرده و فرشتگان حادث شدهاند،منزه و دور است خداوند از این سخن!
4-مراد این است که مشرکان شیطان را در عبادت خداوند شریک قرار دادهاند و این همان نسبی است که میان خداوند و پریان قرار دادهاند.
و این قول«حسن»است.
وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ
(و به حقیقت دانستند پریان که همانا ایشان احضار شدگانند)یعنی فرشتگان دانستند آنان که این سخنان را می- گویند روز قیامت برای عذاب احضار میگردند.و این نظر«سدی»است.
برخی گفتهاند مقصود این است که:جنّیان دانستند که روز قیامت احضار شوند برای عذاب آنان که ایشان را به عنوان نسبیّت با خداوند خواندند.
سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ
(منزه است خداوند از آن چه وصف میکنند) خداوند سبحان خود را منزه و دور کرده از آن چه او را وصف کرده و به او نسبت میدهند.
إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ
(مگر بندگان خداوند خالص شوندگان) خداوند بندگان خالص خود را و وصف کردن آنها را از میان کافران و آنچه سزاوار نیست و دربارۀ خدا میگویند جدا و مستثنی گردانده است .
فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ (161) مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ (162) إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ اَلْجَحِیمِ (163) وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ (164) وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ (165) وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ (166) وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ (167) لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (168) لَکُنّٰا عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (169) فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (170)
پس همانا شما و آنچه میپرستید.نیستید شما بر آن به فریب دهندگان.
مگر آن را که چشندۀ دوزخ است.و نیست از ما مگر آن که برای اوست مقامی معین.و همانا ما هر آینه صف کشندگانیم.و همانا ما هر آینه تسبیح کنندگانیم.
و اگر چه بودند میگفتند.اگر در نزد ما ذکری بود از پیشینیان.هر آینه بودیم بندگان مخلص خداوند.پس کافر شدند به آن پس زود است که بدانند.
صال الجحیم-بر خلاف اکثریت«حسن»کلمۀ(صال)را به ضم(لام) قرائت کرده است.
«ابن جنّی»گوید:«ابو علی»قرائت فوق را به این نحو توجیه کرده که:
(لام)برای تخفیف حذف شده و(لام)به ضمه،اعراب داده شده است.
فاتن-کسی را گویند که با آرایش خود بسوی گمراهی بخواند و اصل لغت(فتنه)از باب(فتنت الذهب بالنار)است که به معنی:خارج کردم طلا را و بصورت خالص در آوردم میباشد.
صالی-به معنی:ملازم آتش است که در آن میسوزد و(مصطلی) کسی را گویند که به آتش گرم شود و یا چیزی که به آتش گرم کند،و لذا صلاة گویند به خاطر این که لازمۀ آن دعا میباشد و(مصلی)آن را گویند که پس از شخص سابق آمده باشد چه اینکه ملازم اثر او میباشد.
و اکنون خداوند کافران را مخاطب ساخته و فرماید:
فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ
(پس همانا شما و آن چه میپرستید)محلّ(ما) منصوب بوده چون عطف به(کم)میباشد و مقصود چنین است:ای گروه کافران و آن که او را میپرستید.
مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ
(نیستید شما بر آن فریب دهندگان مگر آن را که چشندۀ دوزخ است) در این که ضمیر(ها)در کلمۀ(علیه)به کجا رجوع میکند دو قول وجود دارد:
1-قول اول این است که ضمیر(ها)به کلمۀ(ما تعبدون)عود میکند و تقدیر چنین است:شما و آن که عبادت میکنید نمیتوانید احدی را گمراه کنید مگر آن را که دوزخ را بچشد و به علت بدی عملش در آتش بسوزد.
برخی گفتهاند:شما نمیتوانید کسی را گمراه کنید مگر آن را که در علم خدا گذشته که وی کافر شده و عذاب آتش را خواهد چشید.
2-قول دوم این است که:ضمیر(ها)در کلمۀ(علیه)به(اللّٰه)بر-
میگردد و مقصود چنین میشود که:شما بر علیه خداوند نمیتوانید گمراه کنید مگر آن را که چشندۀ دوزخ است،چنان که گفته میشود هلاک کنندهای نمیتواند کسی را بر خدا هلاک کند،و فلانی سود میکند بر فلانی و ضرر میدهد بر فلانی.
وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ
(و نیست از ما مگر برای اوست مقام معلومی) این سخن«جبرئیل»به پیغمبر(ص)است و برخی گفتهاند:این سخن، گفتار فرشتگان است و در این صورت چیزی در تقدیر است که مقصود چنین میباشد:نیست از ما گروه فرشتگان فرشتهای،مگر برای اوست مقام معینی در آسمانها که خدا را در آن عبادت میکند.
برخی گفتهاند منظور از(مقام معلوم)اندازه معینی میباشد که در آن،از امر و دستور خداوند تجاوز نمیکند چنان که صاحب مقام از مقام معین خود تجاوز نمیکند.
پس چگونه جایز است عبادت شود آن که به این صفت بوده و بنده آفریده شده میباشد.
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ
(و همانا ما صف کشندگانیم)در حول عرش و منتظر امر و نهی خداوند هستیم.
و برخی گفتهاند:ما ایستاده و برای نماز صف کشندهگانیم.«کلبی» گوید:صفهای فرشتگان در آسمان مانند صفهای مردم است در زمین.
«جبائی»گوید:کشندگانیم با بالهای خود برای این که خدایمان را تسبیح و عبادت کنیم.
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ
(و همانا ما تسبیح کنندگانیم)یعنی نماز گزارده و منزه میداریم خداوند را از آن چه لایق او نمیباشد،و لذا گفته میشود:
(فرغت من سبحتی)یعنی از نماز خودم فارغ شدم،چه این که در نماز تسبیح کرده میشود خداوند متعال و تعظیم میگردد.و(مسبحون)عبارتند از
کسانی که بر اساس تعظیم خداوند میگویند:سبحان اللّٰه.
وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ
(و اگر چه بودند میگفتند) کلمۀ(ان)در این آیه،مخفف از مثقل است چه این که(لام)بر سر خبر آن در آمده است و مقصود چنین است:بدرستی که این کافران یعنی اهل «مکه»میگفتند:
لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً
(اگر همانا نزد ما ذکری بود)کتابی بود مِنَ الْأَوَّلِینَ (از اولین)یعنی از کتابهای پیشینیان که بر پیامبرانشان نازل شده بود.
و برخی گفته مراد از(ذکر)علم میباشد،در اینجا علم به عنوان (ذکر)یاد شده چون یکی از اسباب علم،ذکر میباشد.
لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ
(هر آینه بودیم بندگان مخلص خداوند)آنان که عبادت را خالص برای خداوند انجام میدهند.
پس کافران،عدم اطلاع خود از اخبار پیشینیان را بهانهای برای امتناع از ایمان قرار دادهاند.
فَکَفَرُوا بِهِ
(پس کافر شدند به آن) در کلام فوق چیزی در تقدیر است و مقصود چنین میباشد:چون قرآن به ایشان آمد به آن کافر شدند.
فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
(پس زود باشد که دانند)عاقبت کفر خود را و این هشداری بر آنان است .
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا اَلْمُرْسَلِینَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ اَلْمَنْصُورُونَ (172) وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ (173) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (174) وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (175) أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ (176) فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ اَلْمُنْذَرِینَ (177) وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (178) وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (179) سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ (180) وَ سَلاٰمٌ عَلَی اَلْمُرْسَلِینَ (181) وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (182)
و هر آینه به حقیقت سبقت گرفت کلمۀ ما به بندگان مرسل ما.بدرستی که آنان همانا ایشانند یاری شدگان.و بدرستی که لشکریان ما همانا ایشانند غلبه کنندگان.پس روی گردان از ایشان تا هنگامی.و بنگر به ایشان پس به زودی مینگرند.پس آیا به عذاب ما عجله میکنند.پس گاهی که نازل شد به ساحت ایشان،پس بد باشد بامداد بیم شدگان.و روی بگردان از ایشان تا هنگامی.و بنگر بزودی بنگرند.منزه است پروردگارت،پروردگار عزت از آنچه وصف میکنند.و سلام بر مرسلان.و ستایش مر خداوند را پروردگار جهانیان.
اینکه خداوند قسم یاد کرده و میگوید:
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ
(و هر آینه به حقیقت سبقت گرفت کلمۀ ما بر بندگان مرسل ما)یعنی سبقت گرفت وعدۀ ما بر بندگانی که به سوی خلق فرستادیمشان.
إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ
(بدرستی که ایشان همانا یاری شدگانند)یعنی با قهر و غلبه و حجتهای ظاهر بر دشمنانشان در دنیا و آخرت یاری شوند.
و برخی گفتهاند:سبقت گرفت کلمۀ ما به سعادت بر ایشان و سپس شروع کرده و فرمود:همانا رسولان،ایشانند یاری شدگان.لفظ لام در(لهم) برای تأکید است.
گفته شده که منظور از(کلمه)این جمله است که خداوند میگوید: (کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی) ،«نوشت خدا که پیروز میشوم من و رسولانم-مجادله -21»و این که خداوند کلمه را به جای یک جمله به کار برده به این جهت است که معانی بعضی از این جمله با معانی دیگرش پیوسته و به صورت یک خبر و یک قصه در آمده است.
«حسن»گوید:مراد از نصرت در این آیه،یاری در جنگ است چه این که هیچ پیغمبری تا کنون در جنگ مغلوب نگشته که کشته شود و کشته شدن آنان یا از راه نیرنگ و یا از راه دیگری غیر از جنگ بوده است و اگر پیغمبری بمیرد و غالب نشود مسلما پس از او قومش بر دشمن غلبه میکنند پس در این صورت نصرت او عبارت از نصرت قوم او میباشد.
سدی گفته است:مراد از نصرت،یاری و نصرت در دلیل و حجت است.
وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ
(و بدرستی که لشکریان ما همانا ایشانند غلبه کنندگان)
خداوند مؤمنان را به خود نسبت داده و آنان را به عنوان لشکریان خود ستوده است تا به آنان تشریف قائل شده و یادشان را بلند بدارد چه این که آنان به یاری دین خدا برخاستند.
و برخی گفتهاند معنی چنین است:رسولان ما یاری شدگانند زیرا که آنان لشکریان ما بوده و لشکریان ما پیروزمندان هستند که به کافران گاهی با حجت و برهان غلبه میکنند و گاهی با نیرو و قدرت پیروز میشوند.سپس خداوند به پیامبر خود میفرماید:
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ
(پس روی بگردان از ایشان)یعنی از این کافران اعراض کن حَتّٰی حِینٍ (تا هنگامی)یعنی تا وقتی که تو را امر به قتال آنها کنم در روز بدر و این قول«مجاهد و سدی»است.
و گفته شده است:تا روز مرگ.و این سخن«ابن عباس و قتاده» است.و نیز گفتهاند:تا روز قیامت.و باز گفته شده:تا انقضای مدت مهلت.
وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
(و بنگر به ایشان به زودی مینگرند)یعنی نظر کن و بنگر چگونه امر خدا را ضایع و تباه کردند و بزودی خواهند دید عذاب را.و این سخن«ابن زید»است.
نظر دیگر این است که:بنگر به ایشان زمانی که عذاب بر آنان نازل شود پس بزودی خواهند دید.
و باز گفته شده:حال آنان را با قلب خود بنگر،پس بزودی حال خود را عینا در روز قیامت خواهند دید.و در این سخن اخبار به غیب است،چه این که خداوند پیامبر خود را به پیروزی و نصرت وعده داده است پس خبر با مخبر موافق میباشد گویا که کافران گفتند عذاب خدا کی خواهد بود،پس خداوند این آیه را نازل کرد:
أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ
(پس آیا به عذاب ما شتاب میکنید)یعنی به
زود فرا رسیدن عذاب ما را طلب میکنید.
فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ الْمُنْذَرِینَ
(پس زمانی که نازل شود بساحت ایشان پس بد باشد بامداد بیم شدگان)یعنی چون به آستانه و فضای وسیع خانۀ ایشان عذاب نازل شود.
عادت عرب این بود که به هنگام بامداد به خانۀ دشمن برای غارت یورش میآوردند و خداوند نیز اقوام و ملل را هنگام صبح دچار عذاب میکرده است و آیۀ فوق نیز بر اساس عادت مردم گفته شده است و خداوند میفرماید:
(ان موعدهم الصبح أ لیس الصبح بقریب)،«همانا وعدۀ ایشان صبح است آیا صبح نزدیک نیست؟-هود-81» وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (و روی گردان از ایشان تا هنگامی و بنگر پس بزودی مینگرند)تفسیر این آیه گذشت و این که این جملات تکرار شده بجهت تأکید است،و شاید یکی از این آیات راجع به عذاب دنیا و دیگری راجع به عذاب آخرت میباشد.یعنی در کار خود با بصیرت باش که ایشان نیز به زودی در کار خود بصیرت پیدا میکنند هنگامی که این بصیرت ایشان را سودی ندهد.
سپس خداوند خود را از آنچه وصف میکند و بهتان میگویند منزه کرده و میفرماید:
سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ
(منزه است پروردگارت،پروردگار عزت از آن چه وصف میکنند)یعنی منزه است خداوندت و پروردگارت که مالک عزت است،عزیز میکند از پیامبران و اولیاء آنکه را بخواهد،کسی مالک عزت دادن به کسی غیر از خداوند نمیباشد،پس منزه است خداوند از آنچه وصف میکنند که لایق او نیست،که میگفتند خداوند اولاد و شریک اتخاذ کرده است.
وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ
(و سلام بر مرسلان)یعنی سلامت و امان باشد برای انبیاء از این که دشمنانشان بر آنان پیروز شوند.
و برخی گفتهاند که:لفظ(سلام)به صورت خبر بوده ولی به معنی امر میباشد و مقصود چنین است:سلام کنید بر ایشان همگی و میان آنان فرق نگذارید.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
(و ستایش خدا راست پروردگار جهانیان) یعنی ستایش کنید خداوند را که او مالک جهانیان و خالق و منعم آنان است و خالص کنید سپاس و ستایش را برای خداوند و شریکی برای او قرار ندهید که نعمتها همه از اوست.
«اصبغ بن نباته»از«علی»(ع)و مرفوعا از«پیغمبر»(ص)نقل کرده که فرمود:هر که بخواهد در روز قیامت پیمانۀ اجرش کامل و بهتر باشد پس آخرین گفتارش در مجلس باید این باشد که بگوید:
(سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ)
«کوفیان»این سوره را هشتاد و هشت و«حجازیان»،«بصریان»و «شامیان»هشتاد و شش آیه دانسته و تنها«ایّوب بن متوکل»این سوره را هشتاد و پنج آیه گفته است.
«ابی بن کعب»از رسول خدا(ص)نقل کرده که فرمود:
هر که سورۀ(ص)را بخواند خداوند به وزن هر کوهی که برای«داود» (ع)مسخر کرده بود به او از حسنات پاداش دهد و او را نگه دارد از اصرار ورزیدن به گناه کوچک و بزرگ.
«عیاشی»به اسناد خود از«حضرت باقر»(ع)نقل کرده که فرمود:هر که بخواند سورۀ(ص)را در شب جمعه داده میشود به او خیر دنیا و آخرت که به هیچ کس جز پیامبر مرسل و فرشتۀ مقرب داده نشود و خداوند او را به بهشت داخل میکند و نیز داخل کند آن را که او دوست داشته باشد از اهل بیت خود حتی خادم او را،اگر چه در ردیف خانوادۀ او نباشد و ایمن گرداند خداوند او را از بیتابی بزرگ روز قیامت
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِی اَلذِّکْرِ (1) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ (2) کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (3) وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (4) أَ جَعَلَ اَلْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ (5)
ص،و سوگند به قرآن صاحب ذکر.بلکه آنان که کافر شدند در سرکشی و ستیزند.بسا هلاک کردیم پیش از ایشان از قرنی،پس ندا کردند و نبود هنگام گریز.و عجب داشتند که بیایدشان بیم دهندهای از ایشان و گویند کافران،این جادوگر و دروغگوست.آیا خدایان را خدای واحدی قرار داد همانا این است چیز شگفت.
ص-در میان قرائتهای قلیل،قرائت«ابی بن کعب»و«ابن ابی اسحاق»است که(صاد)را به کسر(دال)خواندهاند و توجیه در قرائت ایشان به دو وجه است،اول این که کسرۀ(دال)به جهت(التقاء ساکنین) است،دوم این که(صاد)را از(مصاداة)بگیریم و آن به معنی(معارضه)
است،یعنی قرآن را به عمل خود عرضه کن.
قرائت دوم نظر«ثقفی»بوده که(صاد)را به فتح(دال)خوانده است و توجیه آن نیز بر دو گونه است اول این که فتحه اخف از کسره است و دوم این که(صاد)علم باشد بر سوره و غیر منصرف باشد.
قرائت سوم که قرائت مورد انتخاب است به وقف(صاد)میباشد چون (صاد)از حروف هجاء بوده و لازمۀ آن وقف است.
عجاب-این کلمه با تشدید به معنی زیاده روی در تعجب است که مرحلۀ اول(عجیب)،مرحلۀ دوم(عجاب)به تخفیف و مرحلۀ سوم از نظر شدت(عجّاب)به تشدید میباشد.
شقاق-به معنی خلاف است و اصل این کلمه از قرار گرفتن یکی از دو فرقه در جانبی و سمتی میباشد،گفته میشود،فلانی شق عصای اجتماع میکند یعنی به خلاف ایشان کار میکند.
مناص-این کلمه از(نوص)بوده و به معنی تأخر است و در مقابل آن (بوص)بوده که به معنی تقدم میباشد.
وَ الْقُرْآنِ
-حرف(واو)قسم بوده و جواب آن را چند گونه دانستهاند که به ترتیب توجه میکنید:
1-جواب قسم محذوف بوده و تقدیر چنین باشد(لقد جاء الحق و ظهر الامر)زیرا که حذف در جواب رساتر میباشد چون در این صورت جواب قسم عمومیت داشته و به یک معنی اختصاص پیدا نمیکند.
2-جواب قسم عبارت از(ص)به معنی(صدق)است که مقصود چنین است(سوگند به قرآن که محمد(ص)راست میگوید) 3-جواب قسم چیزی است که این جمله جای او را گرفته است (کَمْ أَهْلَکْنٰا) و یا چیزی بوده که به جای آن (بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا) قرار داده شده
است،گویا که خداوند میگوید:(سوگند به قرآن که امر آن چنان نیست که میگویند)و این دو سخن،اولی از«فراء»و دومی از«قتاده»است.
4-جواب قسم جملۀ (کَمْ أَهْلَکْنٰا) بوده و(لام)قسم به خاطر طول کلام از سر(کم اهلکنا)حذف شده است چنان که لام در کلام (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی) که باید(لقد...)باشد به خاطر طول کلام حذف شده است.این سخن نادرست است زیرا که(کم)مفعول بوده و لام بر سر مفعول داخل نمیشود.
5-جواب قسم در آخر سوره این جمله است (إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ) ولی توجه میکنید که جواب از خود قسم بسیار دور میباشد.
وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ
-در این جمله دو قول است:
اول-«زجاج»گوید:(تا)به(لا)متصل بوده و(لات)به معنی (لیس)است،در این صورت(حین)منصوب و خبر(لیس)میباشد که اسم آن در تقدیر بوده و(الوقت)میباشد،و یا خبر در تقدیر بوده و(حین) مرفوع و اسم(لیس)است.
کسانی که وقف به(تاء)کرده درست گفتهاند به خلاف آنان که(لات)را به صورت(لاه)به(ه)وقف کردهاند،زیرا که این(تاء)مانند(تاء)در فعل (ذهبت)میباشد و یا(تاء)در حرف چون(رأیت زیدا ثمت عمروا) «اخفش»گوید:لات حین مناص،مانند(لا رجل فی الدار)میباشد دوم-این که(تاء)متصل به(حین)است،چنان که شاعر گوید:
العاطفین تحین ما من عاطف
و المطعمین زمان ما من مطعم
مفسران گفتهاند:اشراف«قریش»که بیست و پنج نفر بودند و«ولید ابن مغیره»که بزرگتر از ایشان بود،و«ابو جهل»و«ابی بن خلف»و«امیة ابن خلف»و«عتبه»و«شیبه»پسران«ربیعه»و«نصر بن حارث»که همه از اشراف قریش بودند به نزد«ابو طالب»آمدند و گفتند:تو پیر و بزرگ ما
هستی!پیش تو آمدیم تا میان ما و پسر برادرت قضاوت کنی چه این که او به خدایان ما ناسزا گفته و مقاصد ما را به باد مسخره گرفته است،پس «ابو طالب»حضرت محمد(ص)را طلبید و گفت ای پسر برادرم!این مردم از تو پرسش میکنند،محمد(ص)گفت چه میگویند؟قریش گفتند تو ما را و خدایان ما را رها کن و ما هم تو و خدایت را رها میکنیم!حضرت رسول(ص) فرمود:آیا یک کلمه میبخشید و میگوئید که مالک عرب و عجم گردید؟گفتند ما ده برابر آن کلمه را به تو میدهیم!حضرت فرمود:بگوئید(لا اله الا اللّٰه) چون قریش این سخن را شنیدند همگی برخاسته و گفتند:آیا قرار میدهد خدایان ما را یک خدا؟!پس بدین مناسبت این آیات نازل شد.
روایت شده که پیغمبر پس از اطلاع از گفتار قریش گفت ای عمو!اگر خورشید در دست راست من قرار داده شود و ماه در دست چپ من،هرگز سخن خود را ترک نمیکنم یا آن را نافذ ساخته و یا کشته شوم!«ابو طالب» گفت:برو به تعقیب کار خود هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.
ص
-در لفظ(ص)اختلاف شده برخی گفتهاند این لفظ نام سوره است و اقوال دیگری نیز وجود دارد که ما در اول سورۀ«بقره»یاد آور شدیم.
«ابن عباس»گوید:لفظ(ص)یکی از نامهای خداوند است که به آن سوگند خورده است و این نظر از«امام صادق(ع)»نیز روایت شده است.
«ضحاک»گوید:لفظ(ص)به معنی(صدق)میباشد.
«قتاده»گوید:لفظ(ص)یکی از نامهای قرآن است بنا بر این جایز است که محلا منصوب باشد چون با حذف حرف قسم-منصوب به(نزع خافض) خواهد بود.و نیز جایز است که مرفوع باشد به این که خبر بوده و مبتداء محذوف بوده که(هذه)باشد و این نظر کسی است که(ص)را نام قرآن میداند.
وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ
(و قرآن صاحب ذکر)یعنی صاحب شرف.از ابن عباس.و واضح کنندۀ این سخن قول خداوند است که میگوید: (إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ) ،«همانا آن ذکری برای تو و برای قومت میباشد-زخرف-44» و برخی گفتهاند معنی (ذِی الذِّکْرِ) یعنی صاحب بیانی که مودّی به حق و هدایت کنندهای به سوی رشد باشد،زیرا در چنین کتابی دلیلهایی ذکر شده است که هر شخصی در آنها تفکر کند مسلما حق را خواهد شناخت هم از طریق عقل و هم از طریق شرع.
«قتاده»گوید:(ذی الذکر)بمعنی صاحب تذکر است که موجب تذکر خوانندگانش میشود.
و«جبائی»گفته مراد از(ذی الذکر)کتابی است که دارای ذکر خداوند و توحیدش و نامهای نیکویش و صفات برترش،و ذکر پیامبران،و اخبار امتها، و ذکر بعث و نشر و ذکر احکام و آن چه مکلف از احکام و دستورات احتیاج دارد،باشد،و مؤیّد این نظر قول خداوند است که میفرماید: (مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ) ،«فرو نگذاردیم در کتاب چیزی را-انعام-38».
بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا
(بلکه آنان که کافر شدند)از اهل مکه فی عزة(در سرکشی)یعنی در تکبر از حق و حمیت جاهلیت هستند.
و این سخن«قتاده»است.و بر این سخن دلالت میکند آیۀ دیگری در قرآن که: (أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ) ،«بگیردش عزت به گناه-بقره-206».
و برخی گفته: (فِی عِزَّةٍ) یعنی در مالکیت و اقتدار و قوتی که خداوند به آنان داده است میباشند.
وَ شِقٰاقٍ
(و خلاف)یعنی هستند ایشان در عداوت و معصیت و اختلاف زیرا که آنان از متابعت تو سرپیچی کرده و به مخالفت تو میپردازند.سپس خداوند آنان را ترسانده و گوید:
کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ
(ای بسا هلاک کردیم پیش از ایشان از
مردم روزگار)به این که رسولان را تکذیب کردند.
فَنٰادَوْا
(پس ندا کردند)هنگام وقوع عذاب و استغاثه نمودند وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (و نبود هنگام گریز)یعنی زمانی نبود که نجات یابند و نادیده گرفته شوند.
و برخی گفتهاند:نبود هنگام ندایی که نجات بخش باشد.
«قتاده»گوید:یعنی ندا کردند هنگامی که وقت ندا نبود.
وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
(و عجب میکردند که بیایدشان ترسانندهای از جانب خودشان)یعنی شگفت داشتند که پیامبری از جانب خودشان مبعوث شود که از طرف خداوند مأموریت داشته و ترساننده باشد که ایشان را از معاصی بر حذر داشته و از آتش بترساند.
وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ
(و گویند کافران این جادوگر دروغگو است)با این که خود را رسول خداوند میداند.
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً
(آیا قرار داد خدایان را خدای واحدی) این جمله،استفهام انکاری و سخن اعجاب آمیز است،و به این جهت است که پیامبر اکرم(ص)عبادت خدایان ایشان را در مقابل عبادت خداوند باطل کرده بود و آنان را به عبادت خداوند یکتا دعوت میکرد و لذا ایشان تعجب میکردند از این سخن،و میگفتند:چگونه برای ما یک خدا قرار داد پس از آن که خدایان متعددی را عبادت میکردیم.
إِنَّ هٰذٰا
(بدرستی که این)که محمد(ص)میگوید:خداوند یکی است.
لشیء عجاب(چیز شگفتی است)و بسیار تعجب آور است .
وَ اِنْطَلَقَ اَلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ اِمْشُوا وَ اِصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ (6) مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی اَلْمِلَّةِ اَلْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اِخْتِلاٰقٌ (7) أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ (8) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ اَلْعَزِیزِ اَلْوَهّٰابِ (9) أَمْ لَهُمْ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی اَلْأَسْبٰابِ (10)
و رفتند گروهی از ایشان که بروید و صبر کنید بر خدایان خویش،همانا این چیزیست خواست شده.ما نشنیدهایم این را در ملت آخر،نیست این مگر دروغ ساختنی.آیا نازل شده است بر او ذکر از میان ما،بلکه ایشان در شک هستند از ذکر من،بلکه هنوز نچشیدهاند عذاب مرا.یا که در نزد ایشان خزینههای رحمت پروردگارت بود که عزیز و بخشاینده است.یا برای ایشان است ملک آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است؟،پس بالا روند در اسباب.
انطلاق-به آسانی راه رفتن را گویند و لذا گفته میشود:(طلاقة الوجه)یعنی خوشرویی و(طلاقة الخلق)یعنی خوش خویی
اختلاق-این کلمه با(افتراء)از نظر مقصود یکسان است.
ارتقاء-به معنی صعود به بلندی با طیّ درجات میباشد اسباب-جمع سبب است،و فرق میان(سبب)و(علت)در اصطلاح متکلمان آن است که(علت)ذاتا موجب چیزی و(سبب)صفتا موجب چیزی میباشد.
أَنِ امْشُوا
-کلمۀ(ان)در اینجا به معنی(مفسّره است)که معنی چنین میشود(این که بروید).و«زجاج»گوید:تقدیر چنین است(بان امشوا)به این که به این سخن بروید.
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ
(و رفتند گروهی از ایشان)این سخن پایان حکایت کافران است که قبلا یاد آوری شد،و اکنون بزرگان و اشراف ایشان میروند تا بگویند:
أَنِ امْشُوا
(که بروید)یعنی برخی به برخ دیگرشان گفتند:بروید وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ (و صبر کنید بر خدایان خویش)یعنی ایشان از مجلس«ابو طالب»خارج شده و میگفتند:ثابت باشید بر خدایانتان و بر دین خود صبر کنید و در راه آن مشقات را تحمل کنید،گفتهاند که گویندۀ این سخن«عقبة بن ابی معیط»بود.
إِنَّ هٰذٰا
(بدرستی که این)که از زیاد شدن اصحاب«محمد»(ص) مشاهده میکنیم:
لَشَیْءٌ یُرٰادُ
(چیزیست که اراده شده)یعنی کاری است که بر ما اراده و خواسته شده است.
برخی گفتهاند مقصود این است که:این فساد در زمین است که بزودی نابود شده و خلاص خواهیم شد.
و نیز گفته شده که:این امری است که برای از میان رفتن نعمت و نزول شدت بما وارد شده است،چه این که اعتقاد داشتند اگر در عبادت بتها و خدایانشان کوتاهی و متارکه کنند،قحط و شدت بر ایشان نازل میشود.
و نیز خداوند از قول ایشان نقل میکند که گفتند:
مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا
(نشنیدهایم به این)که بخواند«محمد»(ص)ما را به سوی توحید و این که غیر از(اللّٰه)را ترک کنیم! فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ (در ملت آخر) «ابن عباس»گوید:منظورشان«نصرانیان»است که آخرین ملتها بودند و گوید:که نصرانیان اهل توحید نبودند چه این که میگفتند خداوند(سومین سه گانه است) برخی گفتهاند:منظور از ملت آخر خود«قریش»میباشد،یعنی این سخن را از ملت این زمان نشنیدهایم.و این نظر«مجاهد و قتاده»است.
«حسن»گوید:یعنی ما نشنیدهایم در آخر الزمان چنین چیزی بوجود خواهد آمد.
إِنْ هٰذٰا
(نیست این)که محمد(ص)میگوید، إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ (مگر دروغ ساختنی) سپس کافران منکر میشوند که از میان ایشان تنها محمد(ص)به نزول قرآن و نبوت اختصاص داشته باشد و میگویند:
أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا
(آیا نازل شده است ذکر بر او از میان ما) یعنی چگونه قرآن بر محمد نازل شده در حالی که از نظر سن و سال از ما بزرگتر نیست و از حیث شرف از ما برتر نمیباشد.
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی
(بلکه ایشان در شک هستند از ذکر من)یعنی ایشان را بر این سخن وا نمیدارد مگر این که شک میکنند در ذکر من که به رسولم نازل کردهام
بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ
(بلکه هنوز نچشیدهاند عذاب مرا)و این سخن، هشداری است بر ایشان،و مقصود این است که ایشان به زودی عذاب مرا خواهند چشید.
سپس خداوند از انکار نبوت ایشان پاسخ گفته و میفرماید:
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ
(یا نزد ایشان است خزینههای رحمت پروردگارت)یعنی آیا کلیدهای نبوت و رسالت مگر به دست ایشان است تا هر جا که بخواهند بگذارند؟!،یعنی نبوت به دست ایشان نبوده بلکه به دست خداوند است که:
اَلْعَزِیزِ
(عزیز)است در ملکش اَلْوَهّٰابِ (بخشاینده)است،یعنی بخششها و عطایای او زیاد بوده و طبق مصالح،به هر که بخواهد میدهد،و از بندگانش هر که را بخواهد به پیامبری انتخاب میکند.و این،مانند قول خداوند است که میفرماید: (وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ) ،«و همانا به حقیقت برگزیدیم ایشان را با علمی بر جهانیان-دخان-32».
أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
(یا بر ایشان است ملک آسمانها و زمین و میان آن دو)تا مهیا شده و خداوند را از مرادش مانع شوند!.
فَلْیَرْتَقُوا
(پس بالا روند)یعنی اگر چنین ادعایی دارند پس بالا بروند.
فِی الْأَسْبٰابِ
(در اسباب)یعنی در درهای آسمان و راههای آن.از «مجاهد و قتاده».
برخی گفتهاند:مراد از اسباب حیلهها میباشد،یعنی در اسباب رسیدن به آسمانها حیله کنند تا وحی را بیاورند و آن که میخواهند برای آن.
انتخاب کنند .
جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ (11) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو اَلْأَوْتٰادِ (12) وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ اَلْأَحْزٰابُ (13) إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ (14) وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ (15)
لشکریاند در آنجا شکست خورده از احزاب.تکذیب کرد پیش از ایشان،قوم نوح و عاد و فرعون صاحب میخها.و ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه ایشانند احزاب.نبودند همه مگر تکذیب کردند رسولان را،پس حق شد عقاب.و نظر نکنند اینان مگر فریاد واحدی را،نیست برای آن رجوعی.
اهل کوفه غیر از«عاصم»(من فواق)با ضمّ خواندهاند و دیگران به فتح خواندهاند،و این دو لغت مانند(قصاص)به فتح و(قصاص)به ضمه میباشد و آن از باب(افاقه)و هوشیاری است و برخی گفته(فواق)به فتح اول به معنی راحتی و به ضم اول به معنی مهلت و انتظار است.و این قول «ابو عبیده»و«فراء»میباشد.
جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ
-لفظ(ما)زاید است و(جند)مبتداء بوده و خبرش (مهزوم)میباشد و(هنا لک)صفت برای(جند)است.
هنا لک-اشاره به مکان بعید است.
احزاب-جمع حزب و آن به معنی جماعت است.
فواق-به معنی رجوع و بازگشت است.
خداوند از شکست کافران در جنگ«بدر»حکایت کرده و میگوید:
جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ
(لشکریاند آنجا،شکسته خورده از احزاب) «قتاده»گوید:خداوند سبحان در مکه از شکست مشرکان در جنگ خبر داده و تأویل آن در جنگ«بدر»بوقوع پیوسته است،و(هنالک)اشاره به جنگ بدر است،یعنی آنان که این سخن را گفتند از جملۀ کفاری هستند که با پیغمبران جنگ کرده و شکست میخورند،و تو ای پیغمبر بر علیه آنان یاری شده و غالب خواهی شد.و ایشان احزابی هستند که در جنگ«خندق»با پیغمبر ما جنگ کردند،و وجه اتصال این جمله به ما قبل خود این است که:
چگونه ایشان میتوانند به آسمانها صعود کنند در حالی که از گروههای مختلفی هستند که همواره در مقابل نهضتهای انبیاء شکست خوردهاند.
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ
(تکذیب کرد پیش از ایشان)یعنی قبل از این کفار:
قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ
(قوم نوح و عاد و فرعون صاحب میخها)دربارۀ لفظ(اوتاد)اختلاف شده که اینک توجه میکنید:
1-«ابن عباس»،«قتاده»و«عطاء»گویند:مراد از میخها بازیچه- هایی بود که فرعون با آنها بازی میکرد.
2-«سدی»،«ربیع بن انس»،«مقاتل»و«کلبی»گویند:فرعون چون به کسی غضب و خشم میکرد دستها و پاهای او را با میخ به زمین میکوبید و این عذابی بود که او اعمال میکرد.
3-«ضحاک»گفته است:منظور از(اوتاد)بنیان است،یعنی فرعونی که صاحب بنیان است.
4-«جبائی»و«قتیبی»گویند:مراد از(ذو الاوتاد)صاحب لشکریان و جمعیتهای بسیار است به معنی این که آنان ملک او را استوار ساخته و امرش را تقویت کنند،آن چنان که میخ چیزی را محکم و ثابت میکند.
5-به این جهت(ذو الاوتاد)گفته شده که فرعون دارای لشکریان سیر کنندۀ در زمین و کثرت میخهای خیمهها بوده است پس به کثرت(اوتاد) تعبیر از کثرت لشکریان شده است.
وَ ثَمُودُ
(و ثمود)یعنی قوم صالح و قوم لوط و اصحاب الئیکة (وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ) و آنان قوم «شعیب»بودند أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ (ایشانند احزاب) خداوند چون حال این دروغگویان را بیان کرد به ما تذکر میدهد که مشرکان قریش نیز حزبی از این احزاب میباشند و مقصود این است که ایشان حقا احزاب شیطان میباشند.
إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ
(و نبودند همه مگر تکذیب کردند رسولان را) فَحَقَّ عِقٰابِ (پس حق شد عقاب)یعنی عقاب بر ایشان واجب شد به این که رسولان مرا تکذیب کردند.
وَ مٰا یَنْظُرُ
(و ننگرند)یعنی انتظار نبرند هٰؤُلاٰءِ (اینان)یعنی کافران مکه إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً (مگر فریاد واحدی)و ن نفخۀ اول است در صور مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ (نیست بر آن رجوعی)یعنی برای این صیحه،هوشیاری برای رجوع به دنیا نیست.و این سخن از«قتاده»و«سدی»میباشد و مراد این است که عقوبت امت«محمد»تا روز قیامت تأخیر میافتد و عقوبت
امتهای دیگر معجّلا در دنیا انجام میشود چنان که خداوند میگوید: (بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ) «بلکه ساعت است وعدۀ ایشان و ساعت است هراسناکتر و تلختر-قمر-46».
«فرّاء»گوید:زمانی که حیوان بچۀ خود را شیر دهد تا بچه فارغ و نازل شود این حالت را(افاقه)گویند و این همان لغت(فواق)است،برای کسی که راحت گشته و انتظار استراحت کند گفته میشود و«ابن زید»گوید:فواق به معنی فتور است که به معنی سستی است .
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْحِسٰابِ (16) اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا اَلْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (17) إِنّٰا سَخَّرْنَا اَلْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِشْرٰاقِ (18) وَ اَلطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ (19) وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ اَلْخِطٰابِ (20)
و گفتند پروردگار ما شتاب کن برای ما بهرۀ ما را پیش از روز حساب.
شکیبایی کن بر آن چه میگویند و یاد آور عبد ما داود را که صاحب قدرت بوده و همانا اوست بسیار بازگردنده.همانا ما مسخر کردیم کوهها را با او تسبیح میکردند به شامگاه و هنگام اشراق.و مرغان را جمع کرده شده بودند همه او را رجوع کننده.و سخت کردیم پادشاهیش را و دادیم به او حکمت و فصل خطاب.
قط-به معنی کتاب است و اشتقاق این کلمه از(القط)به معنی قطع میباشد زیرا که به واسطۀ آن نصیب هر کسی قطع و جدا میشود به آن مقداری که در آن نوشته شده است.و نیز(قط)به معنی نصیب و بهره است.و نیز (قط)به معنی حساب و به معنی جوائز و ارزاق است و لذا دربارۀ خرید و فروش ارزاق و جوائز اختلاف شده و از آن به عنوان(قطوط)یاد کردهاند.
وَ قٰالُوا
(و گفتند)یعنی این کافران که خداوند وصفشان کرد رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا (پروردگار ما شتاب کن برای ما بهرۀ ما را)یعنی مقدم بدار نصیب ما را از عذاب.
قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ
(پیش از روز حساب)کافران این سخن را بر اساس مسخره از خبر دادن خداوند به عذاب،گفتند.و این گفتار نظر«ابن عباس» و«قتاده»و«مجاهد»است.
«سدی»و«سعید بن جبیر»گویند:خدایا نشان بده به ما حظ و قسمت ما را از نعمت در بهشت تا ایمان بیاوریم.
«ابی العالیه»و کلبی»و«مقاتل»گفتهاند:چون این آیه نازل شد:
(أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ) ،«اما آن که داده شد کتابش به چپش،پس گوید ای کاش داده نمیشدم کتاب خویش را-حاقه- 25».
«قریش»گفتند ای محمد:تو که گمان میکنی کتاب و نامۀ ما به دست چپ ما داده خواهد شد پس زودتر کتابمان را بده تا آن را بخوانیم.و این سخن از باب مسخره کردن بود که وعید را مسخره کرده و آن را تکذیب میکردند و خداوند به پیامبر خود میگوید:
اِصْبِرْ
(صبر کن)ای محمد و خود را نگه دار عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ (بر آن چه میگویند)که تو را تکذیب میکنند،چه اینکه وبال و نتیجۀ کارشان به خودشان باز میگردد.
وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ
(و به یاد آور بندۀ ما داود را که صاحب قدرت بود)که«ابن عباس»و«مجاهد»گفتهاند:صاحب نیرو برای عبادت خدا بود که نیمه شب برخاسته و نیمهای از عمر خود را روزه گرفت،چه این که یک روز افطار کرده و روز دیگر را روزهدار بود و این،صورت سخت روزه داری میباشد.
برخی گفتهاند:صاحب نیرو و قوت بر دشمنان و غلبه بر آنان بود چون سنگی را از سنگ انداز خود به سینۀ کسی پرتاب میکرد از سینۀ او وارد و از پشت او خارج شده و به دیگری اصابت میکرد و هر دو را هلاک میگردانید.
و نیز گفته شده که:(ذا الاید)به معنی صاحب قدرت عظیم و نعمتهای بزرگ و فراوان میباشد،چه این که در کنار محراب و لشکرگاهش هزاران مرد نیرومند در هر شب میخوابید إِنَّهُ أَوّٰابٌ (همانا اوست بسیار باز گردنده)یعنی بسیار توبه کنندهای که از هر چیزی که برای خداوند ناپسند باشد رجوع کرده و به سوی آن چه خداوند واجب کرده است باز گردد.و(اوّاب)از(آب-یؤب)به معنی (رجع)میباشد.و این سخن از«مجاهد و ابن زید»است.و«سعید» گفته مراد از(اوّاب)عبارت از(مسبح)میباشد.و«ابن عباس»گوید:
(اوّاب)به معنی اطاعت کننده است.
إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ
(و همانا مسخّر کردیم کوهها را با او تسبیح میکنند)خداوند را،چون داود تسبیح میکند.
احتمال دارد تسبیح جبال به این باشد که خداوند در آنها تسبیح را خلق کرده باشد و یا بنائی را قرار داده باشد که آواز تسبیح از آن خارج شود.
بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ
(به شامگاه و صبحگاه) وَ الطَّیْرَ (و مرغان)یعنی و رام کردیم برای او مرغان را مَحْشُورَةً (جمع شده)که به نزد داود جمع شده و با او خدا را تسبیح میکردند.
کُلٌّ
(همه)یعنی همۀ پرندگان و کوهها لَهُ أَوّٰابٌ (به سوی او باز گردنده است)یعنی رجوع میکردند به مراد داود و او را در تسبیح اطاعت و تبعیت میکردند.
«جبائی»گوید:مانعی ندارد که خداوند در پرندگان معارفی را
قرار داده باشد که امر و نهی داود را بفهمند،پس اطاعت کنند او را در آنچه که اراده کرده است،اگر چه مکلف نبوده و دارای عقل کامل نباشند.
وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ
(و محکم ساختیم پادشاهیش را)یعنی ملک او را با نگهبانی و لشکریان و شکوه و زیادی نیرو و افراد فراوان،قوی گردانیدیم.
وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ
(و دادیم او را حکمت)که آن نبوت باشد و یا مصاب بودن در امور و یا علم به خدا و احکام و شرایع خداوند باشد.و این سخن «ابی العالیه»و«جبائی»است.
وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ
(و خطاب تفصیل دهنده)که آن مسألۀ حضور شهود و استعمال سوگند است و یا این است که:(مدعی باید بیّنه بیاورد و منکر باید سوگند بخورد)به این جهت به این امور فصل الخطاب گفته میشود که دشمنی ها و نزاعها فقط از این امور قطع و انفصال پیدا میکند.و این تفسیر نظر اکثریت مفسران میباشد.
«ابن مسعود»،«حسن»،«قتاده»و«مقاتل»گفتهاند:مراد از فصل الخطاب،فهم و علم به قضا و حکومت میباشد.
«بلخی»گفته مراد از تسبیح گفتن جبال با داود،این است که حضرت داود دارای آواز دلنشین و طنین افکن بود و خداوند آواز او را نیکو قرار داده بود و چون«زبور»را با صدای بلند میخواند در کوهها طنین افکنده و باز بر میگشت و خداوند نیز عکس العمل صدای داود را به عنوان تسبیح آنها یاد کرده است .
وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (21) إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (22) إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (23) قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (24) فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (25)
و آیا آمد تو را خبر ستیزه کنندگان هنگامی که بالا رفتند بر دیوار پرستشگاه.
زمانی که داخل شدند بر داود پس هراسید از ایشان،گفتند نترس دو تن
ستیزه کنندهایم،بعض ما بر بعض دیگر ستم کرده است،پس میان ما به حق حکم کن و گزاف نگو و هدایت کن ما را به راه راست.به درستی که این برادر من است برای او نود و نه میش و برای من یک میش است،پس گفت واگذار آن را به من و مغلوب کرد مرا در خطاب.گفت به حقیقت تو را ستم کرده است به خواستن میش تو بسوی میشهای خود،و همانا بسیاری از آمیختگان هر آینه ستم میکنند بعضی از ایشان بعض دیگر را،مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند و اندکیاند ایشان و گمان کرد داود که آزمایش کردیم او را پس درخواست آمرزش کرد از پروردگارش و بروی افتاد رکوع کننده و باز گردید.پس این را بر او آمرزیدیم و همانا برای اوست در نزد ما تقربگاهی و نیکو بازگشتگاه.
تشطط-«ابن ابی رجاء»و«قتاده»کلمۀ(تشطط)را به فتح(تاء)و ضم(ط)خوانده که از باب(شط-یشط-و یشط)میباشد ولی قرائت مشهور(تشطط)به ضم(تاء)و کسر(ط)میباشد.
نعجة-قرائت«حسن»و«اعرج»به کسر(نون)است و مانند لغت (لقوه)به کسر(لام)میباشد ولی قرائت مشهور به فتح(نون)بوده و هر دو قرائت جایز بوده مانند(شجعه و شجعه) عزنی-«ابی حیات»این کلمه را به تخفیف خوانده و وجهش آن که این کلمه مخفف باشد از(عزّتی)به تشدید که(زای)اول یا دوم برای تخفیف حذف شده باشد ولی قرائت مشهور در این کلمه به تشدید میباشد.
فتناه-«عمر بن الخطاب»این کلمه را به تشدید(تاء)خواند و آن مبالغه است مانند(فعّلنا)که با تشدید باشد.
«قتاده»و«ابی عمرو»کلمۀ(فتناه)را به تخفیف خوانده و توجیه آن چنین است که این فعل تثنیه بوده و دو فاعل آن دو فرشته باشد که برای «داود»آمده بودند.
خصم-مدّعی را گویند که حقی را از حقوق از دیگری ادعا کند و این لفظ بر واحد و تثنیه و جمع یکسان اطلاق میشود.
تسور-از مادۀ(سور)که به معنی دیوار است بوده و گفته میشود(فلان تسور الدار)یعنی از دیوار وارد خانه شد،پس(تسور)از دیوار آمدن را گویند.
محراب-جای اشراف و بزرگان را گویند چه این که با مقام پائین و افراد پست محارب و مخالف است و بدین جهت قبله و جای نماز را محراب گویند.
شطط-یعنی ستم کرد اذ دخلوا-این جمله بدل از(اذ تسوروا)بوده و نیز گفتهاند زمان دخول غیر از زمان(تسور)است.
خصمان-خبر است بر مبتداء محذوف که(نحن)باشد.
قلیل ما هم-(هم)مبتداء و(قلیل)خبر و(ما)زاید است.و ممکن است که(ما)به معنی(الذی)بوده و(هم)مبتداء و خبر آن محذوف باشد و تقدیر چنین باشد(و قلیل الذینهم کذلک)
هنگامی که خداوند از اعطاء حکمت و فصل خطاب به داود سخن گفت به یک نمونه از مخاصمههایی که نزد او آورده شده است اشاره کرد و فرمود:
وَ هَلْ أَتٰاکَ
(و آیا آمد تو را)ای محمد(ص) نَبَأُ الْخَصْمِ (خبر مخاصمه کنندگان)،کلمۀ استفهام در این جمله برای تشویق به شنیدن و ارائه مواردی از نقایص میباشد.
إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ
(زمانی که بالا رفتند بر دیوار پرستشگاه)تا در نمازگاه بر«داود»داخل شدند و این که فعل(تسوروا)به صورت جمع آورده شده با این که فاعل آن دو فرشته بوده است به جهت دو فرقۀ مخاصمه کننده میباشد
ولی آنان که گفتهاند جمع بر دو نفر نیز اطلاق میشود به این آیه تمسک جستهاند ولی جواب آنها در جملۀ فوق گفته شده است. إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ (زمانی که داخل شدند بر داود پس او هراسید از ایشان)که در غیر وقت مخاصمه،وارد شده و از غیر درب وارد گشتند و بدون اذن او داخل شدند.
قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ
(گفتند نترس دو ستیزه کننده است)یعنی به داود گفتند ما دو خصم هستیم.
بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ
(بعضی بر بعض دیگر ستم کرده است)آمدیم تا میان ما قضاوت کنی.
فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ
(پس حکم کن میان ما به حق و ستم نکن)و تجاوز از حق نکن که فقط به میل یکی قضاوت کنی وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ (و هدایت کن ما را به راه راست)یعنی ارشاد و دلالت کن ما را به راه میانهای که راه حق است.سپس خداوند از قول یکی از دو خصم به خصم دیگر میگوید:
إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ
(همانا این برادر من است برای اوست نود و نه میش و برای من یک میش است).
«خلیل»گوید:نعجه عبارت است از مؤنث گوسفند و گاو وحشی و گوسفند کوهی و عرب از زنان به(نعاج)تعبیر میکنند.
فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا
(پس گفت واگذار آن را به من)یعنی آن یک میش را نیز به.
میشهای من منضم کن و آن را در کفالت و حیازت من قرار بده و مقصود این است.
که آن را به من ببخش و در نصیب من قرار بده.و این گفتار از«ابن عباس»و «ابن مسعود»و«مجاهد»میباشد.
وَ عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ
(و مغلوب کرد مرا در خطاب)یعنی در کلام به من غلبه کرد،و برخی گفتهاند مقصود این است که:اگر سخن میگفت رساتر بود و
اگر یورش میآورد سختتر از من بود و اگر به یاری میطلبید بیش از من میتوانست.و این سخن«ضحاک»است.
قٰالَ
(گفت)داود لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ (به حقیقت بر تو ستم کرده با درخواست میشت) یعنی اگر امر آن چنان است که تو ادعا میکنی حقا به تو ستم کرده که خواسته است که میش تو را به میشهای خود منضم کند:
إِلیٰ نِعٰاجِهِ
(به میشهای خود)پس مصدر به مفعول له اضافه شده است.
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ
(و همانا بسیاری از آمیختگان)یعنی بسیاری از شریکان،و لفظ(خلطاء)جمع(خلیط)است.
لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
(هر آینه ستم میکند بعضی بر بعض دیگر) سپس خداوند از میان شریکان که برخی بر برخ دیگر ستم میکنند عدهای را جدا کرده و میفرماید:
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
(مگر آنان که ایمان آورده و عمل صالح کنند) که ایشان هرگز به همدیگر و به شریک خود ستم نمیکنند.
وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ
(و اندکند ایشان)لفظ(ما)در این جمله زاید است وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ (و گمان کرد داود که آزمایش کردیم او را)یعنی داود دانست که ما او را ابتلاء و اختبار کردهایم.
«علی بن عیسی»گفته است:یعنی سخت کردیم بر او تعبد را.
و نیز گفتهاند:مراد از لفظ(ظن)همان خلاف یقین است.
فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ
(پس استغفار کرد پروردگارش را)یعنی از خداوند درخواست آمرزش و طلب پوشش کرد.
وَ خَرَّ رٰاکِعاً
(و به روی افتاد و رکوع کننده)یعنی نماز گزارد.
وَ أَنٰابَ
(و بازگشت)به سوی او.و گفتهاند:به زمین افتاد و خدا را سجده کرد و به سوی او رجوع کرد،چه این که گاهی از سجده به عنوان رکوع
یاد میکنند.و شاعر گوید:
فخرّ علی وجهه راکعا
و تاب الی اللّٰه من کل ذنب
«پس به روی افتاد رکوع کننده-و توبه بر خدا برد از هر گناهی» «حسن»گوید:علت در به کار بردن رکوع به جای سجود این است که اصولا رکوع پیش از سجود انجام میشود.
«مجاهد»گوید:داود چهل روز سر به سجده گزارده بود که جز برای نماز واجب و کارهای ضروری سر از سجده بر نداشت.
فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ
(پس این را برای او آمرزیدیم و برای او نزد ماست تقربگاهی)یعنی قرب و کرامتی.
وَ حُسْنَ مَآبٍ
(و نیکو بازگشتگاهی)در بهشت.
در استغفار داود اختلاف شده است در این که از چه چیزی بوده است؟ برخی گفتهاند:استغفار داود بر اساس پیوستن به خداوند و خضوع برای او و اظهار ذلت و خواری با عبادت و سجود در مقابل خداوند بوده است،چنان که خداوند از قول«ابراهیم»نقل کرده که: (وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ) ،«و آن که امیدوارم،این که بیامرزد خداوند لغزشم را روز جزاء -شعراء-82».
و کلمۀ(فغفرناه)در این صورت به معنی(قبول کردیم)خواهد بود و این کلمه به صورت(جزاء)آمده مانند قول خداوند: (یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ) «نیرنگ کنند با خدا و اوست نیرنگ کنندۀ ایشان-نساء 142»و (اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ) ،«خدا مسخره کند به ایشان-بقره-15».پس چون مراد از استغفار و توبه قبول میباشد و لذا در جواب آن(غفرنا)گفته میشود.این سخن کسی است از امامیه و غیر ایشان که پیامبران را از همۀ گناه منزه میدانند.
ولی آن که گناهان صغیره را بر پیامبران جایز میشمارد میگوید:استغفار داود از گناه بوده است و سپس دربارۀ این گناه سخنان گوناگونی گفتهاند که
اکنون توجه میکنید:
1-«اوریا بن حیان»زنی را به همسری خواستگاری کرد و خویشانش بر آن شدند که با وی تزویج کند،زیبایی این زن به گوش داود رسید،او نیز از این زن خواستگاری کرد و پیش از«اوریا»آن را به تزویج خود درآورد،بدین جهت که داود در این امر طمع کرده و حرص خود را نسبت به دنیا ابراز داشته بود مورد سرزنش قرار گرفت.و این گفتار«جبائی»است.
2-داود در یکی از لشکر کشیهای خود،اوریا را از دست داد و در مرگ او مانند دیگران ناراحت نشد چون مایل بود با زن او ازدواج کند،بدین جهت با نازل شدن دو فرشته مورد عتاب قرار گرفت.
3-در آئین داود چنین رسم بود که چون مردی میمرد و همسری از او باقی میماند در مرحلۀ اول نزدیکان وی سزاوارتر و مقدم بر ازدواج همسر او بودند و اگر ایشان رغبت نکرده و اعراض میکردند در این صورت دیگران حق داشتند با همسر وی ازدواج کنند ولی حضرت داود این رسم را رعایت نکرده و پس از کشته شدن«اوریا»با همسر وی ازدواج کرد و هیبت بزرگی او مانع شد از این که فامیل و خویشان«اوریا»همسر وی را خواستگاری کنند،از این جهت داود مورد سرزنش قرار گرفت.
4-یک مرد و زن برای محاکمه به نزد داود آمدند و حال خود را بر او عرضه کردند،داود طبق معمول چون نظرش به چهرۀ زن افتاد بر اساس طبیعت انسانی به آن تمایل پیدا کرد چون آن دو از محاکمه فارغ شده و رفتند،داود مشغول عبادت شد ولی در حین عبادت گاهی فکرش متوجه زیبایی آن زن میشد بدین جهت خداوند او را مورد عتاب قرار داده است.
5-هنگامی که دو نفر فرشته به صورت خصم برای محاکمه به نزد داود
آمدند،او در قضاوت عجله کرد،در حالی که بر او واجب بود قبلا،ادعای هر یک از دو خصم را دربارۀ دیگری پرسیده و بشنود و به نفع یکی،پیش از استماع دعوای دومی قضاوت نکند تا اصل دعوی ثابت گردد،و این که داود در این هنگام شتاب در قضاوت کرده به این جهت بود که از وارد شدن نابهنگام آن دو خصم به وحشت افتاد و بیتوجه شده بود.
دربارۀ حضرت«داود»(ع)قصهای را نقل کردهاند که ناپسند بوده و موافق با مقام نبوت نمیباشد و اکنون آن را نقل میکنیم:
حضرت«داود»بسیار نماز میخواند و میگفت خدایا!تو ابراهیم را بر من فضیلت دادی و او را به عنوان خلیل انتخاب کردی و موسی را بر من فضیلت دادی و او را(کلیم)گردانیدی! خداوند فرمود:ای داود!ما ایشان را آزمایش کردیم و به این مقام رسانیدیم ولی تو را به مانند آنان آزمایش نکردیم،اگر بخواهی تو را هم امتحان میکنیم؟ داود گفت:آری مرا هم امتحان کن،پس روزی که او در محرابش بود کبوتری به چشمش خورد و خواست او را بگیرد،کبوتر به پنجرۀ پرستشگاه پرید و داود به دنبال آن به پنجره درآمد در این هنگام چشمش به زن«اوریا» افتاد که او خود را میشست،پس دل به او بست و تصمیم گرفت با او ازدواج کند.در یکی از جنگها دستور داد که«اوریا»در پیشاپیش جبهه جلوتر از «تابوت سکینه»مشغول مبارزه شود،«اوریا»نیز چنین کرد و کشته شد،و چون عدۀ وی تمام شد با همسر او ازدواج کرد و«سلیمان»از او زاده شد، روزگار به کام داود میگذشت تا روزی که در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد را مشاهده کرد و از آنان هراسید،آن دو به وی گفتند نترس ما دو
خصم هستیم که بعضی بر بعض دیگر ستم کرده و آمدهایم که تو دربارۀ ما قضاوت کنی!یکی از آن دو مرد به دیگری نگاه کرده و خندید،در این هنگام «داود»متوجه شد آن دو مرد دو فرشته میباشند که خداوند به صورت دو خصم فرستاده تا«داود»را بر لغزش او متوجه کنند،پس در این هنگام توبه کرده و گریه نمود تا جایی که از آب چشم او گیاهی روئیده شد.
در نادرست بودن داستان فوق هیچگونه شک و تردیدی نمیباشد زیرا که این داستان موجب از میان رفتن عدالت حضرت داود میباشد!! چگونه درست باشد که بگوئیم پیامبران بیعدالت بودند در حالی که ایشان امینان بر وحی خدا و سفیران میان مردم و خدا میباشند و آیا جایز است که پیامبران دارای چنین صفتی باشند که شهادت آنان مورد قبول نبوده و مردم از شنیدن این سخن ایشان و قبول آن منزجر و متنفر باشند؟!
از حضرت«علی»(ع)روایت شده که فرمود:
اگر کسی بگوید که داود زن«اوریا»را تزویج کرد باید بداند که من در بارۀ او دو حدّ جاری کرده و تازیانه میزنم،یکی برای اهانت به نبوت و دیگری طبق قانون اسلام! «ابو مسلم»گوید:مانعی ندارد که بگوئیم آن دو خصم واقعا دو مرد عادی بودند که برای قضاوت به نزد«داود»آمده بودند و مسألۀ(میش)نیز واقعیت داشته است و ترس و هراس داود هم به این جهت بود که آنان در غیر وقت عادی و بدون اجازه بر وی داخل شده بودند و سرزنش از این جهت بوده که«داود»بدون شنیدن دلیل طرف دوم به نفع اولی قضاوت کرده بود .
یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی اَلْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ اَلْحِسٰابِ (26) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ اَلنّٰارِ (27) أَمْ نَجْعَلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ اَلْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ (28) کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (29)
ای داود همانا قرار دادیم تو را خلیفۀ در زمین،پس حکم کن میان مردم به حق و پیروی مکن خواهش نفس را،پس گمراه میکند تو را از راه خدا،همانا آنان که گمراه شدند از راه خدا بر ایشان است عذاب سخت به آن چه فراموش کردند روز حساب را.و نیافریدیم آسمان و زمین را و آنچه میان آن دو است.
بیهوده،این گمان آنان است که کافر شدند،پس وای بر آنان که کافر شدند از آتش.یا قرار میدهیم آنان را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند
مانند.مفسدان در زمین؟یا قرار میدهیم پرهیزکاران را مانند فاجران.کتابی است،نازل کردیم آن را بر تو،مبارک است،تا تدبیر کنند در آیات آن و تا پند بگیرند صاحبان خرد.
«ابو جعفر»و«اعمش»و«برجمی»(لتدبروا)به(تاء)و تخفیف و دیگران به (یاء)و تشدید قرائت کردهاند.
توجیه در قرائت اول این است که:کلمۀ فوق در اصل(لتتدبروا)بوده که (تاء)دوم که فاء الفعل باشد حذف شده است.
و توجیه قرائت دوم این است که:اصل کلمۀ فوق(لیتدبروا)بوده که(تاء) در(دال)ادغام شده است.
خلیفه-کسی را گویند که تدبیر امور را از طرف شخص دیگری متعهد شود و(خلیفة اللّٰه)در زمین آن را گویند که خداوند تدبیر امور بندگانش را به امر خود به او سپرده باشد.
و اکنون خداوند به تمام کردن نعمت خود بر داود پرداخته و میگوید:
یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ
(ای داود همانا قرار دادیم تو را خلیفه در زمین)یعنی تو را خلیفه گردانیدیم از جانب خودمان بر بندگان تا به امر ما امور آنان را تدبیر کنی.
«ابی مسلم»چنین معنی کرده است که:تو را جانشین پیامبران گذشته در دعوت به توحید و عدل و بیان احکام،قرار دادیم.
فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ
(حکم کن میان مردم به حق)یعنی تفصیل بده امور بندگان را.و منظور از حق قرار دادن هر چیزی در جای خود میباشد.
وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ
(و پیروی از هوی نکن)یعنی از آن چه طبعت به سوی
آن میل میکند و خواهش نفست به آن دعوت میکند در صورتی که مخالف حق باشد پیروی نکن.
فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
(پس گمراه میکند تو را از راه خدا)یعنی اگر از هوای نفست پیروی کنی تو را از راه حق که راه خداست باز میدارد.
إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
(همانا آنان که گمراه شوند از راه خدا) و از دستوری که خدا به ایشان داده اعراض کنند:
لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ
(بر ایشان خواهد بود عذاب سخت به آن چه فراموش کردند روز حساب را)که ترک کردند در دنیا اطاعت خداوند را.از«عکرمه»و«سدی».بنا بر این(یوم الحساب)متعلق به (عذاب شدید)میباشد.
و برخی چنین معنی کردهاند که:بر ایشان عذاب سخت خواهد بود به این که از یاد روز حساب اعراض کردند.و در این صورت(یوم)متعلق به (نسوا)خواهد بود.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً
(و ما نیافریدیم آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است بیهوده)که غرض و حکمتی در آن نباشد، بلکه همه روی حکمت آفریده شده است که عبارت باشد از خلقت انواع حیوانات سودمند و عرضۀ ثواب عظیم بر خردمندان و هزاران حکمت و منافع دیگر که در سراسر جهان هویداست و این سخن منافات دارد با نظریۀ«اهل جبر»که معتقدند کارهای باطل و گمراه کننده نیز از فعل خداوند است! ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا (این،گمان آنان است که کافر شدند)به خداوند و حکمت او را در خلقت منکر شدند.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ
(پس وای بر آنان که کافر شدند از آتش)که دچار آن خواهند شد.
سپس خداوند بر اساس سرزنش کافران با جملۀ استفهامیه میگوید:
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا
(یا قرار دهیم آنان را که ایمان آوردند)یعنی آیا ما قرار میدهیم آنان را که خدا را تصدیق کرده و به رسولان او ایمان آوردند وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ (و عمل کردند به صالحات)و طاعات کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ (مانند فساد کاران در زمین)و عمل کنندگان به گناهان.
أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ
(یا قرار میدهیم پرهیزکاران را مانند تباه- کاران)یعنی آیا ما پرهیزکاران را که از معاصی خداوند بجهت ترس از مجازات پرهیز کردهاند مانند فاجران که طاعات را ترک کرده و مرتکب معاصی شدهاند قرار میدهیم؟!هرگز چنین نخواهد بود!! سپس خداوند پیامبر خود را مورد خطاب قرار داده و میفرماید:
کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ
(کتابی است نازل کردیم بر تو مبارک است)یعنی این قرآن که بر تو نازل کردیم دارای منافع بسیار است هر که به آن معتقد شود خواهد فهمید که چه اندازه خداوند به او نعمت ارزانی داشته است.
لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ
(تا تدبّر کنند در آیات آن)یعنی باید مردم در آن اندیشه کنند و از مواعظ آن پند گیرند.
وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
(و باید پند گیرند صاحبان خرد)یعنی عقلایی که مورد خطاب این آیه میباشند .
وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (30) إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ اَلصّٰافِنٰاتُ اَلْجِیٰادُ (31) فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ (32) رُدُّوهٰا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ اَلْأَعْنٰاقِ (33) وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ (34) قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (35) فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ (36) وَ اَلشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ (37) وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (38) هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (39) وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (40)
و بخشیدیم به داود سلیمان را چه نیکو بنده است،همانا اوست بسیار بازگردنده.هنگامی که عرضه شد بر او هنگام شام،اسبان که بر سه پا و سر
ناخن چهارم میایستند.پس گفت همانا من دوست داشتم دوستی اسب را از یاد پروردگارم تا پنهان شد خورشید در حجاب.برگردانید آن را بر من پس آغاز کرد به مسح کردن ساقها و گردنها.و هر آینه به حقیقت آزمایش کردیم سلیمان را و افکندیم بر تختش جسدی را سپس بازگشت.گفت پروردگارم بیامرز مرا و ببخش برای من ملکی را که سزاوار نباشد به احدی پس از من،همانا تو بسیار بخشندهای.پس رام کردیم برای او باد را،روان میشد به فرمان او به نرمی هر جا که میخواست.و دیوها را هر بنا کننده و فرو روندۀ در دریا.و دیگران را بسته شدۀ در زنجیرها.این است بخشش ما پس ببخش یا نگهدار بدون حساب.و البته برای اوست در نزد ما تقربگاهی و نکو بازگشتگاه.
صافنات-جمع(صافنه)است و آن اسبی را گویند که بر سه پای خود به ایستد و پای چهارم را بر نوک پا به زمین گذارد.
جیاد-جمع(جواد)است که(واو)تبدیل به(یا)شده است و آن اسب تندرو را گویند،و برخی گفتهاند(جیاد)جمع(جود)است مانند(سوط) و(سیاط).
کرسی-به معنی(تخت)است.
رخاء-باد نرم و آرام را گویند.
اصفاد-جمع(صفد)است که به معنی(زنجیر)میباشد.
حب الخیر-این کلام منصوب است چون(مفعول به)است و تقدیر چنین است(اخترت حب الخیر)و حرف(عن)در جمله(عن ذکر ربّی)به معنی(علی)است.
«ابو علی»گوید:(حبّ الخیر)مفعول له برای فعلی است که به معنی (لزمت الارض لحبّ الخیر معرضا عن ذکر ربّی)میباشد،پس کلمه(عن)محلا
منصوب و حال میباشد،و(ذکر)مصدر بوده که به مفعول اضافه شده است و جایز است که اضافه به فاعل باشد به این معنی که(عما ذکرنی ربّی).
مسحا-مصدر فعل محذوف است که(یمسح)باشد.
رخاء-بنا به حالیت منصوب است و عامل در آن فعل(تجری)میباشد و کل بناء-بدل از شیاطین است که بدل بعض از کل میباشد بغیر حساب-محلا منصوب و حال است که تقدیر(غیر محاسب)میباشد.
خداوند سرگذشت سلیمان را به داستان داود پیوسته و فرموده است:
وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ
(و بخشیدیم به داود سلیمان را).
نِعْمَ الْعَبْدُ
(چه نیکو بنده است)حضرت سلیمان.
إِنَّهُ أَوّٰابٌ
(همانا اوست بسیار بازگردنده)که برای بدست آوردن رضایت خداوند همواره بازگشتش در امور دین بسوی اوست.
إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ
(زمانی که عرضه شد بر او).جایز است که(اذ)متعلق به (نِعْمَ الْعَبْدُ) باشد که مقصود چنین میشود(چه نیکو بندهای است هنگامی که عرضه شد بر او)و جایز است که متعلق به(یاد کن ای محمّد)بوده که در تقدیر میباشد بِالْعَشِیِّ (به هنگام شام)یعنی هنگام زوال خورشید و غروب و عصر اَلصّٰافِنٰاتُ (اسبان)یعنی اسبهایی که بر سه پا ایستاده و بر نوک ناخن پای چهارم قرار گیرند اَلْجِیٰادُ (اسبان تندرو)که دارای قدمهای فراختر باشند.
مقاتل گوید:حضرت سلیمان از پدر خود،داود دو هزار اسب بارث برده بود و داود آنها را از«عمالقه»به چنگ آورده بود.«کلبی»گوید:
سلیمان در دمشق و نصیبین جنگ کرده و دو هزار اسب به چنگ آورد.
«حسن»گوید:اسبانی از دریا خارج شده که دارای بال بودند و «سلیمان»مشغول نماز بود که نماز اوّل را تمام کرده و اسبان بر او عرضه شد و او مشغول سان دیدن بود که خورشید غروب کرد.
فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی
(پس گفت همانا دوست داشتم دوستی اسب را از ذکر پروردگارم)یعنی دوستی اسبان را بر ذکر خداوند برگزیدم.
«فراء»گوید:هر کسی که چیزی را دوست داشته باشد آن را برگزیده و انتخاب کرده است.
«ابن مسعود»،(حب الخیل)قرائت کرده است.
رسول خدا(ص)،(زید الخیل)را(زید الخیر)نامیده است و نیز فرمود:(الخیر معقود بنواصی الخیل)،«خیر و نیکی در پیشانیهای اسبان بسته شده است».
و برخی(حب الخیر)را به معنی حبّ مال گفتهاند.و این قول«سعید ابن جبیر»است،و از نظر قرآن،خیل بمعنی مال و خیر به معنی مال زیاد میباشد گفته شده:که اسبان،«سلیمان»را از نماز عصر باز داشته و مشغول کرد تا وقت آن سپری شد.و این قول از«علی»(ع)و«قتاده»و«سدی» میباشد.
و در روایات اصحاب ما آمده است که اوّل وقت نماز سپری شده بود.
«جبائی»گوید:آن چه از سلیمان ترک شد نماز واجب نبوده بلکه نماز مستحبی بوده است که در آخر روز انجام میداد چون مشغول به سان دیدن از اسبها شده بود.
و برخی از مفسران گفتهاند:مراد از(ذکر رب)«تورات»میباشد و مقصود این است که:من دوست داشتم اسبها را از کتاب خداوند،هم چنان که (خیل)در کتاب ما ممدوح است در کتابهای آسمانی گذشته نیز پسندیده بوده
است.و این قول«ابی مسلم»است.
حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ
(تا پنهان شد در حجاب)یعنی غروب کرد خورشید.و این قول«ابن مسعود»و گروهی از مفسران است.
برخی گفتهاند:ضمیر(تورات)به خیل و اسبها برمیگردد،و مقصود چنین میشود که فکر سلیمان مشغول اسبها شد تا آن که از چشمش ناپدید گشته و در حجاب ناپیدایی فرو رفتند،چه این که«سلیمان»دستور داد اسبان را بتازند.و آنها رفتند تا از دیدۀ سلیمان ناپدید شدند.و این سخن از «ابی مسلم»و«علی بن عیسی»نقل شده است.
رُدُّوهٰا عَلَیَّ
(برگردانید آن را بر من)بسیاری از مفسران گویند:
«سلیمان»به اصحاب خود گفت اسبها را بازگردانید.
حضرت(علی علیه السلام)فرمود:چون خورشید غروب کرد«سلیمان» از خداوند مسئلت کرد که خورشید را باز گرداند تا او نماز عصر را بجا آورد.
پس ضمیر(ها)به خورشید برمیگردد.
فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ
(پس آغاز کرد به مسح کردن ساقها و گردنها)دربارۀ این آیه سخنان گوناگونی گفته شده است که اکنون به برخی از آنها توجه شما را جلب میکنیم:
1-مسح به معنی بریدن است و سلیمان بخاطر فوت شدن نمازش،گردن و ساقهای اسبها را برید و قطع کرد.و این سخن«حسن»و«مقاتل»است.
«ابو عبیده»گوید:عرب گویند(مسح علاوته)یعنی گردنشان را زد و قطع کرد.
عدهای از تفسیر نگاران گفتهاند:بدین جهت«سلیمان»گردن اسبها را برید که آنها را در راه خداوند احسان کند چه این که آنها را بسیار دوست میداشت و به این آیه عمل کرد که خداوند میفرماید:( لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ) ،«هرگز به نیکی نرسید تا انفاق کنید از آنچه دوست دارید-
آل عمران-92» 2-حضرت«سلیمان»(ع)چون از اسبهای خود،سان دید،دست به یال و دم آنها از روی نوازش کشید.و این قول«ابن عباس»و«زهری» است.
«ابن عباس»گوید:دربارۀ آیه مورد بحث از حضرت«علی»(ع)پرسش کردم،به من فرمود چه چیزی را از آن شنیدهای؟ گفتم:از«کعب»شنیدهام که گفت:حضرت سلیمان مشغول به سان دیدن اسبها شد تا نمازش فوت گردید،ناراحت شده و گفت اسبها را بسوی من بازگردانید و آنها چهارده عدد بودند پس ساقها و گردنهای آنان را با شمشیر قطع گردانید،خداوند نیز چهارده روز پادشاهی او را از میان برد چه این که به اسبها ستم کرده بود.پس حضرت علی علیه السلام فرمود:«کعب» دروغ گفته است،زیرا سلیمان برای جنگ با دشمنان خدا از اسبها،سان می- دید که نماز عصرش فوت شد و خورشید در نقاب مغرب چهره پوشید،سلیمان به امر خداوند به خورشید دستور بازگشت داد و آن بازگشت و او نماز عصر را به جای آورد،آری پیامبران ستم نکرده و امر به ستم نمیکنند،زیرا که ایشان معصوم و مطهّر هستند.
3-سلیمان دست به ساق و گردن اسبها کشیده و آنها را در راه خدا قرار داد.
به«تغلب»گفته شد که«قطرب»میگوید:سلیمان از باب نوازش دست بر اسبها کشید،وی گفت سخن او نادرست است سخن همان است که«فراء» گفته است که سلیمان گردن و ساقهای اسبان را قطع کرد.
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ
(و هر آینه آزمایش کردیم سلیمان را)یعنی او را
امتحان کرده و محنت را بر او سخت گردانیدیم.
وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً
(و انداختیم بر تخت او جسدی را)جسد آن باشد که روح ندارد ثُمَّ أَنٰابَ (سپس بازگشت)سلیمان بسوی خداوند.
مفسران و دانشمندان دربارۀ کرسی و جسد و لغزش سلیمان نظریات گوناگونی ابراز داشتهاند که به ترتیب اشاره میکنیم:
1-از حضرت رسول(ص)نقل شده که فرمود:روزی سلیمان در مجلس خود گفت من امشب به نزد همسران خود که هفتاد نفر بودند رفته که هر زنی از من فرزندی بزاید که در راه خداوند جهاد کنند و شمشیر زنند و(ان شاء اللّٰه)نگفت،پس به نزد همسرانش رفت و از هیچ کدام فرزندی زاده نشد مگر نصف تنی از یکی زاده شد و این همان جسد و لاشهای بود که به تخت سلیمان افکنده شد،سپس فرمود:سوگند به آن که جان«محمّد»بدست اوست اگر سلیمان (ان شاء اللّٰه)میگفت آنان همگی زاده شده و در راه خداوند پیکار میکردند.
و سپس سلیمان بازگشت و توبه کرد و نماز خواند و دعا کرد،و این از رهگذر اتصال به خداوند بوده است و دلیل نمیشود که گناه از سلیمان سر زده باشد نه کوچک و نه بزرگ،زیرا سلیمان اگر چه ظاهرا(ان شاء اللّٰه)نگفت ولی در باطن به آن معتقد بود زیرا اگر در باطن اعتقاد نداشت مسلما ایمن از دروغ در آمدن گفتارش نبود پس مورد عتاب و نکوهش قرار گرفتن سلیمان به جهت ترک ظاهر این لفظ بوده است از این جهت اینکه یک مستحبّ و مندوبی را فراموش و ترک کرده است.
2-روایت شده که چون برای سلیمان فرزندی زاده شد دیوان و پریان به همدیگر گفتند اگر این فرزند برای سلیمان باقی و زنده بماند مانند پدر بر ما
سخت خواهد گرفت،لذا سلیمان از خطر آزار پریان و دیوان ترسیده و فرزند خود را به دایۀ ابر سپرد تا در آنجا دور از خطر شریران،شیر خورده و بزرگ شود،تا آنکه جسد مردۀ فرزندش در تخت وی افکنده شد،و این بدان جهت بود که خداوند خواست سلیمان را متوجه کند که مواظبت،تنها نمیتواند از سرنوشت جلوگیری کند،پس سرزنش سلیمان از جهت ترس وی از پریان و دیوان بوده است.و این قول از«شعبی»و نیز از حضرت صادق(ع)روایت شده است.
3-«جبائی»گوید:برای سلیمان فرزندی زاده شد که بیجان و مرده بود و در تخت وی افکنده گشت.
4-جسد افکنده شده حضرت سلیمان بوده است که بشدت خداوند او را برای امتحان بیمار کرده و به روی تختش افکند.
و عرب کسی را که بیمار باشد گویند جسم بیجان و گوشتی بر چوبۀ قصاب است.
ثم اناب(سپس بازگشت)به حال بهبودی و سلامت و این قول«ابی مسلم»است،و گفته است که در قرآن مواردی وجود دارد که خداوند بدون شرح با کنایه مطلب را بیان کرده است.
1-«ابن عباس»گوید:شیطانی به نام«صخر»بر تخت سلیمان افکنده شد که بسیار سر پیچ و متمرد بود و همۀ شیاطین و دیوان بر آن قدرت پیدا نمیکردند.
شیوه و روش سلیمان این بود که هنگامی که به محل تطهیر میرفت انگشتر خود را که نشانۀ پادشاهی و پیمبریش بود از انگشت در میآورد،روزی چون به محل تطهیر رفت،انگشتر خود را بیرون آورده و به همسرش سپرد،آن شیطان
و دیو متمرد بصورت سلیمان در آمده و به نزد همسرش رفت و انگشتر را از او گرفته و به عنوان پیامبر و پادشاهی در چهرۀ سلیمان بر تخت وی جلوس کرد و چهل روز سلیمان فراری شد.
2-دیوی بود که«آصف»نام داشت،روزی سلیمان از وی پرسید،مردم را چگونه فریب میدهی؟دیو گفت انگشتر خود را نشان ده تا بگویم!سلیمان چون خواست انگشتر خود را نشان دهد دیو از دست او ربوده و به دریا انداخت،و در نتیجه پادشاهی سلیمان از میان رفته و دیو به جای او بر تخت سلطنت نشست،ولی نتوانست با همسران سلیمان نزدیکی پیدا کند و خدا او را از این کار منع کرد،در این مدت سلیمان طعام گرفته و میخورد و بر کسی نمیتوانست طعام دهد،تا روزی زنی به وی ماهی آورد چون شکم ماهی را شکافت انگشتر خود را در آن میان یافت،و خدا پادشاهی او را دوباره به وی بازگردانید و«سدی»گفته که نام این دیو«حیقیق»بوده است.
3-سبب سرزنش سلیمان این بوده که خدا وی را امر کرده بود که از غیر«بنی اسرائیل»ازدواج نکند ولی او از غیر ایشان ازدواج کرد.
4-و یا علت نکوهش این بوده که سلیمان با زنی در حال حیض نزدیکی کرد و خونی از آن چکید و سلیمان انگشتر خود را گذاشته و به حمام رفت،پس شیطان آمده و انگشتر وی را ربود.
5-سلیمان با زن مشرکی ازدواج کرد و او را نتوانست به سوی خدا باز گرداند و او چهل روز در خانۀ سلیمان بت پرستی کرد،پس خداوند وی را چهل روز دچار داستان دیو و انگشتر کرد.
6-سلیمان سه روز کناره گرفت و به کار مردم رسیدگی نکرد و خداوند او را بدینوسیله آزمایش و امتحان کرد.
خوانندۀ محترم خوب توجه کنید که چگونه این داستانها ساختگی است،
اولا پیمبری و نبوت در انگشتر نمیباشد،ثانیا خداوند به کسی که نبوت داد از او باز پس نمیگیرد،ثالثا شیطان که نمیتواند به صورت پیامبران در آید، رابعا خداوند نمیگذارد که شیطان به صورت پیامبر بر مردم حکومت کند!!!.
سپس خداوند به دعا و نیایش و بازگشت سلیمان بازگشته و میفرماید:
قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ
(گفت پروردگارا ببخش برای من ملکی را که نزیبد به کسی پس از من که همانا تو بسیار بخشنده هستی)در اینجا این سؤال مطرح میشود که سلیمان چرا این پرسش را کرده و حتی راضی نشد که پادشاهی وی به دیگری داده شود؟! در پاسخ این پرسش چند گونه سخن گفته شده است:
1-پیامبران از خداوند چیزی را درخواست نمیکنند مگر آن که در آن اجازه و اذن داشته باشند و ممکنست که خداوند سلیمان را آموخته باشد که ملکی را سؤال کند که برای دیگری نباشد و برای وی صلاح در دین بوده و برای دیگری در این پرسش و درخواست مصلحتی برای دینش نمیباشد،پس اگر یکی از ما هم از خداوند درخواست کند که ای خدا برای من ثروتی را عطا کن که از همه بیشتر باشد در صورتی که صلاح دین من باشد،نیکو و پسندیده خواهد بود و این درخواست را نمیتوان به بخل و حسادت تأویل کرد.و این سخن،مختار «جبائی»است.
2-درخواست سلیمان به این صورت بوده که گفته است خدایا برای من پادشاهی و ملکی عنایت کن که نشانهای برای پیامبری من باشد و دیگری از افرادی که من مبعوث به آنان شدهام چنین قدرتی و ملکی نداشته باشد!،چنان که گفته میشود:(من پس از تو از کسی اطاعت نمیکنم)یعنی از غیر تو اطاعت نمیکنم تا تو هستی.
3-«سید مرتضی علم الهدی»گوید:جایز است که سلیمان از خداوند چنین درخواست کند که ای خدا!در آخرت برای من از ملک و ثواب بهشت
چنان عطا کن که کسی پس از من مستحق آن نباشد پس از آن که به من رسید، زیرا در آن هنگام مسئلۀ تکلیف برچیده شده و احدی نمیتواند با عمل و کردار خود مستحق چیزی شود و سزاوار ثواب سلیمان گردد.
4-سلیمان با این درخواستش از خداوند معجزهای را مسئلت میکند که مخصوص او باشد چنان که«عصا»و«ید بیضا»مخصوص«موسی»(ع)و «ناقه»مخصوص«صالح»(ع)و«معراج»و«قرآن»مخصوص حضرت«محمد» (ص)میباشد و نیز به این مضمون روایت مرفوعی از رسول خدا(ص)روایت شده که حضرت نماز گزارد و سپس فرمود:شیطان بر من آشکار شد تا نمازم را فاسد کند ولی خداوند مرا قدرت داده که او را از خودم دفع کنم و تصمیم گرفتم که او را در جای محکمی بسته و محبوس کرده تا شما هنگام بامداد آمده و او را تماشا کنید،ولی به یاد سخن سلیمان افتادم که گفت (هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی) پس خداوند او را به حالت بد و صورت زشتی طرد کرده و بازگردانید این روایت در کتاب صحیح«مسلم»و«بخاری»آورده شده است.
سپس خداوند دعای سلیمان را اجابت کرده و فرمود:
فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً
(و مسخر کردیم برای او باد را،روان میشد با امر او به نرمی).
«ابن زید»گوید:(رخاء)به معنی نرمی و آسانی است.
«قتاده»گوید:معنی کلمۀ فوق چنین است که باد به پاکی و سرعت روان میشد.
«ابن عباس»گفته:باد در اطاعت سلیمان بوده به هر جا که میخواست روان میشد.
حَیْثُ أَصٰابَ
(هر جا که بخواهد)اکثر مفسران گفتهاند:باد در اختیار سلیمان بوده به هر ناحیهای که اراده میکرده روان میشد.
«حسن»گفته:سلیمان هنگام صبح از«ایلیا»حرکت کرده ظهر در
«قزوین»و شب در«کابل»بود.
در اینجا پرسش میشود که خداوند در یک مورد به عنوان باد تند بیان داشته و در اینجا به باد نرم تعبیر میکند،در جواب گفته میشود که ممکن است خداوند دو گونه باد در اختیار سلیمان گذاشته باشد که تند باد و نرم باد باشد.
وَ الشَّیٰاطِینَ
(و رام کردیم برای او دیوان را) کُلَّ بَنّٰاءٍ (هر بنا کنندهای)که در خشکی آن چه سلیمان اراده میکرد میساختند.
وَ غَوّٰاصٍ
(و فرو رونده)در آب و دریا تا لؤلؤ و جواهر و آن چه سلیمان میخواست بیرون آوردند.
وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ
(و دیگران را بسته شده در زنجیرها)یعنی مسخر و رام کردیم برای او دیوان و شیاطین را که در غل و زنجیر آهنین بسته شده بودند که سلیمان هر سه و چهار عدد از ایشان را در زنجیری بسته بود که مانع از تمرد آنان میشد.
برخی گفتهاند:سلیمان،کفار شیاطین و دیوان را به زنجیر میکشید و چون ایمان میآوردند آزادشان میکرد.
هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا
(این است بخشش ما)یعنی نعمتهایی که عبارت از پادشاهی بینظیر و دیگر نعمتها بود بر تو بخشیدیم.
فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ
(پس ببخش یا نگه دار)یعنی به هر که میخواهی، احسان کن و به هر که نمیخواهی،احسان مکن و لفظ(من)به معنی احسان است.
بِغَیْرِ حِسٰابٍ
(بدون حساب)یعنی ای سلیمان آن چه بدهی و یا نگه داری روز قیامت مورد حساب واقع نخواهی شد.و این قول«قتاده»و«ضحاک» و«سعید بن جبیر»است.
«زجاج»گوید:بدون حساب یعنی بدون درخواست پاداش و جزاء به تو این نعمتها را دادیم.و نیز گفته شده است:ای سلیمان به هر که از شیاطین بخواهی احسان کرده و آزادش کن و هر که از آنان را خواستی در قید و بند و زنجیر نگهدار و برای تو در این کار حرجی و مانعی نمیباشد.
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ
(و همانا برای اوست در نزد ما تقربگاهی و نیکو بازگشتگاهی)و این از بزرگترین نعمتها است چه این که جاوید است .
وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ اَلشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ (41) اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ (42) وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (43) وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (44)
و یاد کن بندۀ ما ایوب را،هنگامی که ندا کرد پروردگارش را که همانا رسانید شیطان به من رنج و شکنجهای.بزن پایت را که چشمهای است سرد و آشامیدنی.و بخشیدیم برای او کسانی را و با ایشان مانند آنان،رحمتی از ما و پندی برای صاحبان خرد.و بگیر به دست خود دستهای را پس بزن به آن و سوگند مشکن،همانا او را شکیبا یافتیم،چه نیکو بندهای است که او بسیار بازگشت کننده است.
نصب-«ابو جعفر»این کلمه را با دو(ضمه)و«یعقوب»با دو فتحه و دیگران به(ضم)نون و سکون(صاد)قرائت کردهاند.
«زجاج»گوید:نَصَب و نُصُب دو لغتی مانند رُشُد و رَشَد میباشد و آن
به معنی شر و بلا میباشد.
رکض-به معنی زدن و دفع به پاست برای سرعت،و از این جهت می- گویند:(رکض الفرس)یعنی با پای خود زد که اسب به سرعت راه رود.
ضغث-دستهای از علف و درخت است.
«یادی از ایوب»
این بار خداوند به سرگذشت«ایوب»پرداخته و میگوید:
وَ اذْکُرْ
(و یاد کن)ای محمد!(ص) عَبْدَنٰا أَیُّوبَ (بندۀ ما ایوب را)خداوند ایوب را تجلیل کرده به این که او را نسبت به خود میدهد و پیامبر خود را یاد آور میشود که در مصائب و گرفتاری از او تبعیت کند،حضرت«ایوب»در زمان حضرت«یعقوب بن اسحاق» زندگی میکرد و با دختر یعقوب ازدواج کرد.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
(هنگامی که ندا کرد پروردگارش را)یعنی دستهای خود را بلند کرده و به آواز بلند از خداوند درخواست میکرد.
أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ
(همانا رسانید به من شیطان رنج و عذاب)یعنی شیطان مرا آزار و مشقت میرساند،و گفتهاند:شیطان به من وسوسه میکند که میگوید:بیماریت به طول انجامیده و خدایت به تو رحم نمیکند.و این سخن«مقاتل»است.
و برخی گفتهاند:که چون«ایوب»مال و فرزندان و نعمتهای دیگر را از دست داد،شیطان همواره این مصائب را بر او یاد آور میشد تا او را گمراه کند و از راه در آورد تا صبر خود را از دست بدهد،ولی«ایّوب»صبر و استقامت خود را از دست نداد.
و نیز گفته شده:بیماری«ایّوب»شدت پیدا کرد تا به اندازه که مردم از او دوری کردند،و شیطان به مردم وسوسه کرد که از«ایّوب»به خاطر مرضش دوری کنند و از میان خود بیرون نمایند و زن او را نگذارند که میان ایشان وارد شود،«ایوب»از این حال بسیار رنجیده و متألم گشت و تردید نداشت که این بیماری از جانب و امر خداوند میباشد.«قتاده»گوید:این بیماری هفت سال ادامه پیدا کرد،و نیز این مطلب از امام صادق(ع)نقل شده است.
اهل تحقیق گویند:بیماری حضرت ایوب طوری نبود که مردم از او دوری و تنفّر کنند،زیرا چنین حالی زیبندۀ پیامبران نمیباشد،ولی بیماری و فقر و از میان رفتن اهل برای امتحان میباشد.
سپس خداوند به جواب از درخواست ایوب میفرماید:
اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ
(بزن به پایت)یعنی خاک زمین را با پایت کنار بزن.
هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ
(این چشمهای است سرد و آشامیدنی)در کلام چیزی محذوف است که این جمله باشد(پس پای خود را بر زمین زد و چشمهای جوشید)برخی گفتهاند:دو چشمه جوشید که از یکی شستشو کرده و شفا پیدا کرد و از دیگری نوشید.(مغتسل)جای شستشو را گویند و یا نام آبی میباشد که در آن غسل میکنند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
(و بخشیدیم برای او کسانش را و مانند ایشان با آنان)این آیه در سورۀ انبیاء تفسیر شده است.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
خداوند اهل و خانوادۀ ایوب را چه آنان که پیش از بلا مرده بودند و چه آنان که پس از بلاء هلاک شدند زنده گردانید.
رَحْمَةً مِنّٰا
(رحمتی از ما)یعنی این از رحمت ما بود که نسبت به ایوب انجام دادیم.
وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
(و پندی برای صاحبان خرد)تا عقلا پند گیرند و
سرانجام صبر را دانسته،شکیبایی کنند.
گویند:ایوب پس از بهبودی هفت روز مردم را طعام داد تا خدا را حمد و شکر کنند.
وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً
(و بگیر به دستت دستهای)یعنی کفی از ریشه یا ساقه گیاه را،و تفسیر آیه چنین است که حضرت ایوب نذر کرده بود که اگر بهبود یابد همسر خود را صد تازیانه بزند و چون شفا یافت و نتوانست به نذر خود عمل کند به او گفته شد که ساقههایی گرفته و با آنها بزند.
فَاضْرِبْ بِهِ
(با آنها بزن)یعنی همه را جمع کرده و یک جا بزن،چون چنین کردی از سوگند خود برائت پیدا میکنی.
وَ لاٰ تَحْنَثْ
(و خلاف سوگند نکن).
«ابن عباس»گوید:شیطان به صورت طبیبی بر همسر ایوب ظاهر شد و گفت من ایوب را شفا میدهم به این شرط که پس از بهبودی بگوید تو مرا شفا دادی،همسر ایوب قضیه را به وی ارائه کرد و او ناراحت شد و سوگند خورد که پس از بهبودی او را صد تازیانه بزند.
و نیز گفته شده که همسر ایوب برای کاری رفت و چون در بازگشت تاخیر کرد،وی ناراحت شده و سوگند خورد که پس از بهبودی صد تازیانه به همسر خود بزند.
سپس خداوند از عظمت ایوب یاد کرده و میفرماید:
إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً
(همانا ما او را شکیبا یافتیم)بر بلائی که او را مبتلا کردیم.
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ
(چه نیکو بندهایست،همانا اوست بسیار بازگشت کننده) «عیاشی»به اسناد خود روایت کرده که«عباد مکّی»گفت که«سفیان ثوری»به من گفت:تو این همه که منزلت و عظمت به حضرت صادق علیه السلام
قائل هستی از او بپرس دربارۀ مردی که زنا کرده و بیمار است.اگر حد بر او جاری شود ممکن است بمیرد،چه چیز میگویی؟،من از حضرت پرسیدم، فرمود:آیا این مسأله از پیش خودت میباشد یا دیگری از تو پرسیده است؟ گفتم«سفیان ثوری»این سؤال را از من کرده است،که از تو بپرسم،حضرت فرمود که حضرت رسول(صلی اللّٰه علیه و آله)چون مرد بیماری را به نزد وی آوردند که با زن بیماری زنا کرده بود و از شدت مرض شکمش بالا آمده و رگهای رانهایش آشکار شده بود،دستور داد دستهای از ساقههای خرما را به نزدش آوردند و به هر یک از آن دو یک ضربه زد و آنان را رها کرد و این است قول خداوند که میفرماید: (وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ) .
وَ اُذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی اَلْأَیْدِی وَ اَلْأَبْصٰارِ (45) إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی اَلدّٰارِ (46) وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ اَلْمُصْطَفَیْنَ اَلْأَخْیٰارِ (47) وَ اُذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ ذَا اَلْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ اَلْأَخْیٰارِ (48) هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ (49) جَنّٰاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوٰابُ (50) مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ (51) وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ أَتْرٰابٌ (52) هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (53) إِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ (54)
و ذکر کن بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را،صاحبان قدرتها و بینائیها.همانا خالص گردانیدیم ایشان را به خالص کردن یاد آوری آن سرای.
و همانا ایشان نزد ما از برگزیدگان،نیکانند.و یاد آور اسماعیل و الیسع و ذا الکفل را،و همۀ ایشانند از نیکان.این است ذکر،همانا برای پرهیزکاران نیکو بازگشتگاهی است.بهشتهای عدن،گشوده شده است بر ایشان دربها.
تکیه کنندگانند در آنها،میخواهند در آن میوهها بسیار و شراب را.
و نزد ایشان است زنان فرو هشته چشم،همسالان.این است آنچه نوید داده شدید به روز حساب.همانا این است روزی ما،نیست بر آن پایانی.
عِبَادَنَا-تنها«ابن کثیر»(عبدنا)به صورت افراد و دیگران(عبادنا)به صورت جمع قرائت کردهاند.
توجیه در قرائت اول این است که خداوند به خاطر تکریم و تشریف، «ابراهیم»را به خود نسبت داده چنان که گفته میشود(خانۀ خدا)در این صورت ابراهیم بدل از(عبدنا)و نامهای بعدی عطف به ابراهیم خواهد بود.
توجیه در قرائت دوم این است که:صفت بندگی خداوند به همۀ افراد نامبرده شامل شده و هر یک عطف به(عبادنا)میباشد.
بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ-در این جمله،احتمال دو امر میرود:
اول-این که(ذکری)بدل از(خالصة)باشد که تقدیر چنین شود:
(انا اخلصناهم بذکری الدار) دوم-این که(خالصة)مصدر بوده باشد و مقصود چنین شود(بخالصة تذکر الدار) الْیَسَعَ-برخی این کلمه را به این نحو(اللیسع)خواندهاند،که در این صورت اسم بوده و به صورت صفت آورده شده است مانند(الحارث و العباس).
ولی آن که به صورت(الیسع)خوانده،توجیه کرده که الف و لام زاید است که گاهی بر سر کلمات داخل شوند چون(حکی ابو الحسن الخمسة عشر درهما) هذا ما توعدون-آن که این فعل را به تاء خطاب قرائت کرده گوید که مقصود چنین است:(بگو ای محمد بپرهیزکاران که این است آن چه که نوید داده شدید).
ولی قرائت آن که بیاء غیاب قرائت کرده چنین توجیه میشود:(این است آن چه پرهیزکاران نوید داده شده بودند).
اولِی الاَیْدی-برخی کلمه(ایدی)را بدون(یا)خواندهاند و توجیه در قرائت ایشان این که حذف(ی)بخاطر تخفیف بوده و یا این کلمه(اید) بمعنی قدرت است.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ
-این کلام بدل از (لَحُسْنَ مَآبٍ) میباشد،و (مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ) در آخر آن،(منها)میباشد،و برخی(مفتحة لهم ابوابها)گفته که هر دو بیک معنی است.
«ابو علی»گوید:(مفتّحة)وصف برای (جَنّٰاتِ عَدْنٍ) میباشد و در مفتّحة ضمیری بوده که به جنات باز میگردد،و ابواب بدل از این ضمیر است چنان که(فتحت الجنان)گفته و(فتحت ابوابها)اراده میکنیم و در این صورت بدل بعض از کل میباشد.
خداوند بدنبال سخنان گذشته بیاد پیامبران پرداخته و میگوید:
وَ اذْکُرْ
-(و ذکر کن)ای محمّد بر قوم و امت خود:
عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
(بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را)تا مردم از آنان سرمشق گرفته و از کردار پسندیده و اخلاق حمیدۀ آنان پیروی کنند تا به سعادت و ستایش نیکو در دنیا و ثواب فراوان در آخرت برسند آن چنان که پیامبران رسیدند و نائل شدند!.
اگر(عبدنا)را بصورت مفرد بخوانیم مقصود چنین میشود که ای محمّد یاد کن بندۀ ما ابراهیم را که روی شرف و بزرگی بما انتساب دارد و یاد کن اسحاق و یعقوب را،که خداوند همۀ آنان را وصف کرده و فرمود:
أُولِی الْأَیْدِی
(صاحبان قدرتها)یعنی نیرومندان در عبادت وَ الْأَبْصٰارِ (و بیناییها)که فقه در دین باشد.و این قول«مجاهد» «ابن عباس»و«قتاده»است و مقصود این است که ایشان صاحبان ایدی
یعنی عمل و صاحبان ابصار یعنی علم میباشند و این نظر«ابو مسلم»است.
و برخی از مفسران گفتهاند:مراد از(اولی الاید)صاحبان نعمتهای خداوند است که عبارت باشد از دعوت به دین،و ابصار جمع بصر بمعنی عقل است.
إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ
(همانا ما خالص گردانیدیم ایشان را به خالص کردن یاد آن سرای) یعنی قرار دادیم آنان را خالص برای خود- مان به اینکه برای ایشان یاد آن سرا خالص باشد.
خالصة به معنی خلوص و ذکری به معنی تذکیر است چه اینکه ایشان بیاد قیامت شده و آماده میگشتند و در دنیا زهد و پارسایی میکردند و روش پیامبران این چنین است.
«ابو مسلم»و«جبائی»کلمه(الدار)را به دنیا تعبیر کرده و چنین تفسیر کردهاند که:آنان را از میان مردم به ذکر اعقاب در دنیا مخصوص گردانیدیم.
وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا
(و ایشان نزد ما)و بر حسب آنچه که در علم ما گذشته است.
لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ
(هر آینه از برگزیدگانند)برای پیامبری و تحمل سختی های رسالت.
اَلْأَخْیٰارِ
(نیکان).
اخیار جمع خیّر است مانند اموات که جمع میّت است،و نیز گفته شده اخیار جمع خیر است مانند اقیال که جمع قیل است.
وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ
(و یاد کن اسماعیل و الیسع و ذا الکفل را)یعنی ای محمّد اینان را نیز بر امت خود بازگو کن تا به ایشان اقتداء کرده و راه آنان را بپیمایند که سابقا ذکرشان گذشت.
وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ
(و همه از برگزیدگانند)که خداوند برای نبوت
انتخابشان کرده است.
هٰذٰا ذِکْرٌ
(این است ذکر)یعنی این شرفی است بر ایشان و ذکر جمیل و ستایش نیکویی است که در دنیا همواره به آن یاد شوند.
وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ
(و همانا برای پرهیزکاران نیکو بازگشتگاهی است)که در روز قیامت بسوی ثواب و خوشنودی خداوند بازگشت میکنند سپس خداوند(حسن مآب)را تفسیر کرده و میفرماید:
جَنّٰاتِ عَدْنٍ
(بهشتهای عدن)این کلام در موضع جرّ است که چون بدل است،یعنی بهشتهای اقامت و جاودانی.
مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ
(گشوده شده بر ایشان دربها)یعنی موقع رفتن به بهشت درهای آنها را به روی خود گشوده مییابند و نیازی به ایستادن کنار دربها ندارند.
برخی گفته:یعنی احتیاجی به کلید ندارند چه اینکه آنها بدون کلید گشوده میشوند.
«حسن»گوید:اهل بهشت به دربها گویند:باز شوید گشوده شوند و بسته شوید بسته شوند.
و نیز نظر برخی از تفسیر نویسان این است که:درهای بهشت اگر چه بسته باشند ولی ایشان ممنوع از دخول نمیباشند.
و برخی گفتهاند:معنی گشوده شده درها این است که مصیر ایشان به بهشت است چنان که گفته میشود:هر موقع به دیدن ما آمدی در باز و بالش گذاشته شده است.
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا
(تکیه کنندگان در آنها)که مانند پادشاهان تکیه زنند.
یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ
(میخوانند در آنها میوههای بسیار و شراب را)یعنی حکم میکنند تا از میوهها و آشامیدنیها آماده شود و چون چیزی را بخواهند میگویند پیش بیا و آن حاضر گردد.
وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ
(و نزد ایشان است زنان چشم فرو هشته)یعنی در بهشت نزد ایشان زنانی خواهد بود که نگاهشان تنها به ایشان بوده و به آنان راضی بوده و رغبت به دیگری نمیکنند.
(قاصر)به معنی کوتاه کننده که در مقابل آن(مادّ)به معنی کِشنده است و گفته میشود:فلانی چشم از او پوشیده و کوتاه کرده و فلانی چشم به او بسته و کشیده است.
أَتْرٰابٌ
(همسالان)یعنی همه به یک سن بوده و میان آنان پیری وجود ندارد.
«مجاهد»گفته:مانند هم و شبیه به هم هستند،یعنی در زیبایی و جوانی مانند یکدیگرند و یکی بر دیگری برتری ندارد.
و بعضی گویند:(اتراب)یعنی دخترانی که هم سن و سال همسران خود میباشند. «فراء»گوید:(ترب)همدوره را گویند که از بازی با خاک گرفته شده است که به معنی همدوره و همسال میباشد.
هٰذٰا
(این است)یعنی آن چه در گذشته ذکر شد.
مٰا تُوعَدُونَ
(آن چه وعده داده شدید)یعنی این است آن چه به پرهیز- کاران نوید داده شده است.
لِیَوْمِ الْحِسٰابِ
(به روز حساب)که روز پاداش باشد.
إِنَّ هٰذٰا
-(این است)آن چه یاد کردیم.
لَرِزْقُنٰا
(روزی ما)یعنی بخشش جاری و متصل ما.
مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ
(نیست برای آن پایانی)و فنا و انقطاعی،زیرا که آن بر سبیل و اساس دوام و همیشگی است.و این سخن«قتاده»است.
«ابن عباس»گوید:چیزی در بهشت نیست که فنا داشته باشد و آن چه از میوهها و گوشتها خورده شود به جایش قرار داده میشود و آن چه از طیور و حیوانات مصرف شود،زنده به جایش باز میگردد .
هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ (55) جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (56) هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ (57) وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ (58) هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا اَلنّٰارِ (59) قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا فَبِئْسَ اَلْقَرٰارُ (60) قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی اَلنّٰارِ (61)
این است،و برای طغیان کنندگان بد بازگشتگاهی است.جهنم، میچشند آن را،پس چه بد است آن بسترها.این است،پس باید بچشند آن را،آب جوشان است و چرک آلود.و دیگری از شکل آن،هم مانندان.
این است گروهی فرو رفته در هم با شما،خوش نباد بر ایشان که آنانند چشندگان آتش.گویند شمائید،بر شما خوش مباد،شما پیش فرستادید برای ما آن را،پس چه بد است قرارگاه.گویند پروردگار ما،آن که برای ما پیش فرستاده است این را،پس زیاد کن عذاب او را چند برابر در آتش.
غَسَّاق-غیر از«ابو بکر»تمام اهل کوفه این کلمه را به تشدید خواندهاند در هر جای قرآن که باشد و دیگران به تخفیف قرائت کردهاند.
در قرائت اول کلمۀ(غسّاق)از دو صورت خالی نیست یا اسم است و یا وصف!اما اسم به این وزن نیامده مگر در موارد قلیلی چون(کلاّ-فدّان- جبّان)پس باید وصف باشد که به جای موصوف قرار داده شده است ولی بهتر آن است که صفت جای موصوف قرار نگیرد،پس قرائت اول نکوتر است.
اٰخَرُ-این کلمه را به دو گونۀ جمع و مفرد قرائت کردهاند،در هر صورت این کلمه مبتداء بوده و(از واج)خبر آن میباشد و(من شکله)صفت آن است و این که(اخر)با این که نکره است مبتداء قرار داده شده چون وصف گردیده شده و در این صورت اشکالی برای ابتدائیت آن وجود ندارد.
مَهَادُ-به معنای بستر و فراش آماده میباشد.
حَمیم-سخت سوزنده،و لذا به شخص تبدار میگویند:(حمّی)زیرا که حرارت و سوزش تب،تن او را فرا میگیرد.
غَسَّاق-چرک بد بو،و نیز گفتهاند این کلمه از(غسق)مشتق شده که به معنی سیاهی و ظلمت است که در مقابل روشنی و شفافیت است که باید در آشامیدنیها باشد.
شَکْل-این کلمه به فتح شین به معنی نوع و صنف متشابه است و به کسر (شین)به معنی نظیر در زیبایی است.
اقْتِحَام-به شدت داخل شدن و هجوم آوردن را گویند.
لاٰ مرحَبا بِکَ-یعنی زمین تو را وسعت و مکان ندهد و بر تو تنگ شود.
هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ
-هذا مبتداء و حمیم خبر است و غساق عطف به حمیم
است و(فلیذوقوه)خبر بعد از خبر است و تقدیر چنین است:(هذا حمیم و غساق فلیذوقوه)و ممکن است که (هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ) مبتدا و خبر و حمیم خبر مبتداء محذوف بوده که(هو)باشد و جایز است که(هذا)محلا منصوب به فعل محذوف بوده که ظاهر کلام،تفسیرش کرده است.
خداوند پس از بیان احوال اهل بهشت و ثوابهایی که بر ایشان آماده کرده است به بیان احوال اهل آتش و آنچه از عذاب میرسد پرداخته و میگوید:
هٰذٰا
(این است)آن چه برای پرهیزکاران ذکر کردیم وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ (و همانا برای طغیان کنندگان)که بر خداوند طغیان کرده و رسولان او را تکذیب کردند لَشَرَّ مَآبٍ (بد بازگشتگاهی است)و آن خلاف بازگشتگاه پرهیزکاران است که خداوند تفسیر کرده و میگوید:
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا
(جهنم است که میچشند آن را)یعنی داخل میشوند در آن تا بچشند آتش آن را.
فَبِئْسَ الْمِهٰادُ
(پس چه بد است آن بستر)یعنی آن مسکنی که در آن قرار میگیرند.
هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ
(این است پس باید بچشند آن را که سوزان است و چرک آلود)یعنی این است سوزنده و چرک آلود و بد بو،پس باید آن را بچشند،و این تفسیر«فراء»و«زجاج»است.
و نیز چنین تفسیر شده است:این است جزاء طاغیان پس بچشند آن را، و به کار بردن لفظ چشیدن و ذوق به این جهت است که چشندۀ چیزی پس از درخواست و طلب،طعم آن را احساس میکند و این سختترین احساسها میباشد.
(حمیم)آب سوزان و گرم را گویند و غساق آب سرد شدید را گویند و این
سخن از«ابن مسعود»و«ابن عباس»است،پس مقصود این است که کافران نهایت و شدت سرما و نهایت و شدت گرمای آب را میچشند که سرما نیز از شدت سردی سوزنده است.
«کعب»گوید:غساق چشمهای است در جهنم که زهر هر حیوان زهر- داری چون مار و عقرب در آن جاری میشود.«سدی»گوید:مراد از(غساق) اشکهای چشمهای کافران است که آن را همراه آب سوزان مینوشند.«و ابن عمر»گفته:مراد از(غساق)چرکی است که از بدن ایشان جاری میشود که آن را جمع کرده و مینوشند.و نیز گفتهاند آن عذابی است که غیر از خداوند آن را نمیداند.و این قول«حسن»است.
وَ آخَرُ
(و آخری)یعنی اقسام و انواع دیگری از عذاب.
مِنْ شَکْلِهِ
(از مانند آن)عذاب و از شکل و جنس آن.
أَزْوٰاجٌ
(جفتهایی)یعنی رنگها و انواع متشابهی که در شدت شبیه بوده و دارای نوع واحدی نمیباشند.
هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ
(این است گروهی فرو رفته با شما)یعنی بر ایشان گفته میشود:این فوجی فرو رفته و بهم آمیختۀ با شما است و ایشان پیشروان گمراهان هستند که اول ایشان داخل شده و سپس اتباع و پیروانشان داخل شوند،که خازنان جهنم بر این پیشروان گویند و این است گروهی فرو رفته با شما که از شما پیروی میکردند،داخل آتش شدند هم چنان که شما داخل شدید،و این گفتار«ابن عباس»است.و نیز گفتهاند که فوج اول فرزندان شیطان و فوج دوم بنی آدم هستند،گفته میشود به امر خداوند به اولاد شیطان که این جمعیتی از بنی آدم است فرو رفته با شما داخل آتش و عذاب آن میشوند و شما با ایشان خواهید بود.نقل از«حسن»شده است.
لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا النّٰارِ
(خوش مباد بر ایشان که ایشان چشندۀ آتش هستند)یعنی گشاده مباد جایگاه و نشیمنگاه آنان زیرا که ایشان ملازم
آتشند،پس بنا به قول اول،پیشروان به پیروان گویند:خوش مباد بر ایشان که ایشان نیز مانند ما داخل آتش میشوند،پس در مشارکت ما با ایشان شادی و خوشی نیست،در این هنگام پیروان نیز گویند:
قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ
(گویند:بلکه بر شما خوش مباد)یعنی نائل نشوید و نرسید به وسعت و گشایش.
أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا
(شما مقدم داشتید آن را بر ما)یعنی شما به کفر ما را وا داشتید که موجب عذاب ما شدید و ما را بر آن خواندید،ولی بنا بر قول دوم،اولاد شیطان میگویند:خوش مباد بر آنان،که جایگاهمان را بر ما تنگ کردند،چه این که با وارد شدن هر یک از ایشان بشدت جای ما تنگ میشود،و این سخن مانند قول رسول خدا(ص)میباشد که فرمود:آتش و دوزخ بر ایشان تنگ میشود مانند تنگ شدن نیزه در جای خود.
(قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ)
یعنی بنی آدم گویند:بلکه شادی و کرامت بر شما مباد،شما ما را به این راه قرار دادید و آن را در چشم ما آراستید.
فَبِئْسَ الْقَرٰارُ
(پس چه بد است قرارگاه)که ما را در آن قرار دادید.
قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا
(گویند پروردگار ما آن که مقدم داشت این را بر ما)یعنی کافران چون داخل دوزخ شوند گویند بر آنان،خدایا کسی که سبب شد به این عذاب برسیم و ما را مستوجب عذاب کرد.
فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً
(پس زیاد کن عذاب او را چند برابر)یعنی علاوه بر آنچه مستحق هستند دو چندان عذابشان کن.
فِی النّٰارِ
(در آتش)یکی را به خاطر کفرشان به خداوند و یکی را برای این که ما را به سوی کفر دعوت کردند .
وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ اَلْأَشْرٰارِ (62) أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ اَلْأَبْصٰارُ (63) إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ اَلنّٰارِ (64) قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (65) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (66) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (67) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68) مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ اَلْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (69) إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (70)
و گویند چیست ما را که نمیبینیم مردانی را که میشمردیم آنان را از اشرار.
آیا ایشان را به مسخره گرفتیم یاد گردید از ایشان دیدهها.همانا این حق است که دشمنی میکنند اهل آتش.بگو همانا من بیم دهندهام و نیست از الهی مگر اللّٰه که یکتا و قهار است.پروردگار آسمانها و زمین و آن چه میان آن دو است که عزیز و بسیار آمرزنده است.بگو آن خبریست بزرگ.که شما از آن رو گردانندگانید.نیست برای من دانشی به گروه برتران هنگامی که گفتگو میکنند.وحی به من نمیشود مگر این که همانا ترسانندۀ آشکارم.
اتخذناهم سخریا-اهل عراق غیر از«عاصم»کلمۀ(اتخذناهم)را به وصل همزه و دیگران به قطع همزه قرائت کردهاند.
«ابو علی»گوید:اتصال همزۀ استفهام به کلمۀ(اتخذناهم)مقداری بعید به نظر میرسد زیرا که ایشان میدانستند که آنان را به مسخره گرفتهاند پس جای سؤال و استفهام نمیباشد و این نظر تأیید میشود به قول خداوند که میفرماید: (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی) ،«پس ایشان را به مسخره گرفتید تا از ذکر من فراموش گردانید شما را-مؤمنون-112»،اما وجه قرائت فتح همزه این است که استفهام در اینجا به معنی تقریر و تثبیت است زیرا که به لفظ(ام)که برای استفهام است عدول شده است چنان که در این آیه به(ام)عدول شده که میفرماید:
(سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ) ،«یکسان است بر ایشان استغفار کنی یا استغفار نکنی هرگز خدا ایشان را نمیآمرزد- منافقون-7»،اگر چه از این آیه معنی استفهام استفاده نشود.اگر اشکال شود که در قرائت(کسر همزه)لفظ(ام)با چیزی نمیتواند معادل شود گوئیم که معادل آن در تقدیر است که مقصود چنین است:(أ تراهم ام زاغت عنهم الأبصار)که در قرآن در چندین مورد اینگونه استفاده میشود مانند قول خداوند(ام هو من الغائبین)که تقدیرش این است(أ هو حاضر)و یا(ام من هو قانت)که تقدیرش این است(ء اصحاب النار خیر ام من هو قانت).
سِخْریّاً-اهل مدینه و کوفه غیر از«عاصم»به ضم سین و دیگران به کسر سین قرائت کردهاند.
«ابو عمرو»گوید:آن چه از مثل عبادت است(سخریا)به ضم بوده و آن چه از مثل مسخره و استهزاء است(سخریا)به کسر میباشد.
انما انا نذیر مبین-«ابن جنّی»گوید:قرائت کسر(انما)بناء بر حکایت
است.
و نیز خداوند از اهل آتش سخن گفته و میفرماید:
وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ
(چیست ما را که نمی- بینیم مردانی را که بودیم میشمردیم آنان را از اشرار)یعنی،این سخن را هنگامی میگویند که به دوزخ نگاه کرده و از مخالفان خود که مؤمنان میباشند کسی را نمیبینند.و این نظر«کلبی»است.
برخی گفتهاند:این آیه دربارۀ«ابو جهل»و«ولید بن مغیره»و دوستانشان نازل شده است که خواهند گفت:چیست ما را که«خبّاب»و«عمار» و«صهیب»و«بلال»را نمیبینیم که گمان میکردیم آنان در دنیا از افرادی هستند که مرتکب کارهای زشت و قبیح شده و کار نیکویی انجام نمیدهند و این سخن را«مجاهد»گفته است.
«عیاشی»به اسناد خود از«حضرت صادق»(ع)نقل کرده که فرمود:
اهل دوزخ خواهند گفت چیست ما را که نمیبینیم مردانی را که میشمردیم ایشان را از اشرار و منظور آنان شما هستید،که به خدا سوگند یک نفر از شما را در آتش نخواهند دید.
أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصٰارُ
(آنان را به سخریه گرفته بودیم یا چشمها از آنان برگشته بود)یعنی چون مخالفان خود را نمیبینند که در آتش باشند،گویند آیا ما ایشان را در دنیا به مسخره گرفته بوده پس خطا میکردیم یا چشمهای ما از ایشان برگشته که آنان را با خود در آتش نمیبینیم؟!.
إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ
(همانا این،حق است)یعنی آنچه در پیش گفته شد ناچار و حتما تحقق یافته،سپس به بیان آن پرداخته و میگوید:
تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ
(که گفتگوی اهل آتش باشد) یعنی مخاصمه و گفتگوی پیشوایان و پیروان در آتش که برخی با برخی مجادله میکنند حق و مسلّم است
سپس خداوند پیامبر خود را مورد خطاب قرار داده و میفرماید:
قُلْ
(بگو)ای محمد.
إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ
(همانا من بیم دهنده هستم)یعنی ترسانندهام از معاصی خداوند و بر حذر و هشدار دهنده هستم از عقاب او.
وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ
(و نیست از الهی)که سزاوار عبادت باشد.
إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ
(مگر خداوند یگانۀ قهار)که بر همۀ مخلوقات قهار و توانگر است و چون به کسی ارادۀ عقاب و شکنجه کند نمیتواند از عقاب او خلاص گردد.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا
(پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است)از انسان و جنّ و کلیۀ مخلوقات.
اَلْعَزِیزُ
(عزیز است)که هیچ کس بر او غلبه نتواند بکند و هیچ کس نمیتواند مانع او گردد.
اَلْغَفّٰارُ
(بسیار آمرزنده است)گناهان بندگان خود را با این که قدرت بر عقاب آنان را دارد.
قُلْ
(بگو)ای محمد.
هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ
(آن،خبر بزرگ است)دربارۀ لفظ(نبأ)اختلاف شده که برخی گفته مراد(قرآن)است یعنی قرآن حدیث بزرگ است چه اینکه کلام معجز آسای خداوند بوده و در آن اخبار پیشینیان میباشد.
أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ
(شما از آن اعراض کننده هستید)یعنی از عمل و تدبر در آن اعراض میکنید،که«ابن عباس و قتاده و مجاهد و سدی» این چنین تفسیر کردهاند،ولی«حسن»گفته است مراد از(خبر بزرگ) قیامت است که شما از آمادگی برای آن اعراض کرده و غافل شده و آن را تکذیب کردهاید.
«زجاج»گفته است:خبر بزرگی که شما را از آن آگاه ساختم خبری است
که از خداوند میباشد،یعنی خبری که بر ایشان گفتم شامل سرگذشت پیامبران بوده که در آن اندیشه نکردند تا به صدق نبوت من اعتراف کنند و دلالت میکند بر این،قول خداوند که میفرماید:
مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ
(نمیباشد برای من دانشی به گروه برتران) که فرشتگان باشند.
إِذْ یَخْتَصِمُونَ
(زمانی که گفتگو میکنند)یعنی چون خداوند به ایشان گفت که من قرار میدهم در روی زمین برای خود خلیفه و جانشین،فرشتگان گفتگو کرده و عرض کردند: (أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ) ،«آیا قرار میدهی در زمین کسی را که فساد کرده و خونریزی کند-بقره-30»و این گفتگوی فرشتگان و(ملاء اعلی)میباشد که از«ابن عباس و قتاده و سدی»نقل شده است پس مقصود چنین میشود که:من آنچه از گفتگوی فرشتگان فهمیدم،از طریق وحی میباشد.
«ابن عباس»از رسول خدا(ص)روایت کرده که به من فرمود:آیا میدانی مخاصمه و گفتگوی فرشتگان چه بوده است؟گفتم نمیدانم،فرمود:دربارۀ کفارات و درجات گفتگو میکردند،که کفارات عبارت است از رنگین کردن وضو در بامدادان سرد و برداشتن گامها برای حاضر شدن در جماعات و انتظار نماز پس از نماز و اما درجات عبارت است از آشکار گفتن سلام و اطعام طعام و خواندن نماز در شب هنگامی که مردم در خوابند.
إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
(وحی نشود بر من مگر این که باشم ترسانندۀ آشکار)یعنی مرا علمی به گفتگوی فرشتگان نبود و ممکن نبود که شما را از اخبار ایشان آگاه گردانم اگر خداوند مرا آگاه از اخبار ایشان نمیگردانید، ولی وحی نشده بر من مگر بیم دادن و ترساندن واضح و آشکار،و یا مقصود چنین است که وحی نشدهام مگر این که هستم بیم دهندۀ آشکار و ترسانندهای که ظاهر کنندۀ حق باشم .
إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (71) فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (72) فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73) إِلاّٰ إِبْلِیسَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (74) قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِینَ (75) قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (76) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (77) وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (78) قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79) قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (80) إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (81) قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (82) إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (83)
زمانی که گفت پروردگارت به فرشتگان همانا من خلق کنندهام بشری را از گل.پس چون درست کردمش و دمیدم در آن از روح خود پس بیفتید برای او
سجده کنندگان.پس سجده کردند همۀ فرشتگان همگی.مگر ابلیس که کبر ورزید و بود از کافران.گفت ای ابلیس چه چیز بازداشت تو را این که سجده کنی بر آنچه که آفریدم او را به دو دست خود،تکبر کردی یا بودی از برتران.
گفت من بهتر از او بودم،مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.گفت بیرون رو از آن،که همانا تو رانده شدهای،و همانا بر تو باد لعنت من تا روز جزاء.
گفت پروردگارا مهلت بده مرا تا روزی که بر انگیخته شوند.گفت بدرستی که تو از مهلت داده شدگانی.تا روز وقت معلوم.گفت پس به عزت تو سوگند که همگی آنان را گمراه میکنم.مگر بندگان تو را از ایشان که خالص شدگانند.
و اکنون خداوند به گفتگوی فرشتگان که دربارۀ آدم بود پرداخته و می- فرماید:
إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ
(هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت) ظاهرا لفظ(اذ)متعلق به فعل(یختصمون)میباشد اگر چه میان آن دو فاصله افتاده است.
إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ
(همانا من آفرینندهام بشری را از گل)که «آدم»باشد.
فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ
(پس چون درست کردمش)یعنی زمانی که آفرینش این بشر را درست و کامل کرده و اعضا و صورت او را تمام کردم.
وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی
(و دمیدم در آن از روح خودم یعنی او را زنده کرده و به او جان بخشیدم.
و این که خداوند روح را به خود نسبت داده به این جهت است که آن را تکریم و تشریف کرده باشد.و معنی (نَفَخْتُ فِیهِ) این است:یعنی خود به تنهایی بدون اسباب این کار را به عهده گرفتم مانند ولادت و زادنی که مؤدی به این باشد.
پس چون خداوند آدم را به این حالت تکریم و احترام کرد به فرشتگان گفت: فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (پس به روی افتید برای او سجده کنندگان).
و چون خداوند به وعدۀ خود دربارۀ خلقت آدم عمل کرد.
فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ
(پس فرشتگان سجده کردند همگی)و در مقابل آدم کرنش کردند.
إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
(مگر ابلیس که کبر ورزید و بود از کافران)که تفسیر این آیه در سورۀ بقره گفته شده است.
قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ
(گفت ای ابلیس چه مانع شد تو را که سجده نکنی بر آنچه خلق کردم به دو دستم)در اینجا پرسش به صورت نکوهش بوده و برای این میباشد که فرشتگان بدانند که ابلیس هیچ عذر و بهانهای برای سجده کردن نداشت.
و معنی این جمله(آفریدم آن را به دو دستم)این است که خلق آن را خودم به عهده گرفتم بدون واسطهای که در کار باشد،و این سخن«جبائی» است،و«مجاهد»گوید:بکار بردن لفظ(دو دستم)برای نسبت خلقت آدم به خود خداوند میباشد،مانند این آیه (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً) ،«آیا ندیدند که آفریدیم برای ایشان از آن چه دستهامان انجام داده بود چهار پایانی-یس 70» «ابی مسلم»گوید:در این آیه منظور از دو دست،توانایی و قدرت می- باشد.
أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ
(آیا تکبر کردی یا بودی از برتران)یعنی آیا خود را بالاتر از قدر و اندازۀ خود بردی و بالاتر از آن قرار دادی که امر مرا فرمان بری یا این که بودی از آنان که قدرشان بالاتر از این است که سجده کنند پس خود را برتر دانستی؟!
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
(گفت من بهتر از او بودم، آفریدی مرا از آتش و آفریدی او را از گل)،شیطان با این سخن آتش را بالاتر از گل قرار داد.
قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا
(گفت بیرون شو از آن)یعنی از بهشت.
فَإِنَّکَ رَجِیمٌ
(پس همانا تو رانده شدهای)یعنی طرد و دور شدهای.
وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ قٰالَ
(و همانا بر تو باد لعنت من تا روز جزاء،گفت)شیطان در این هنگام رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (پروردگار من:مهلت بده مرا تا روزی که برانگیخته شوند)یعنی کار و آزادی مرا تأخیر بینداز تا روزی که مردم برای حساب محشور شوند که آن روز قیامت است.
قٰالَ
(گفت)خداوند متعال به ابلیس.
فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ
(تو از مهلت داده شدگانی)یعنی از تأخیر افتادگان میباشی.
إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
(تا روز وقت معلوم)که تفسیر این جملات را در گذشته بیان داشتیم.
قٰالَ
(گفت)ابلیس، فَبِعِزَّتِکَ (سوگند به عزت تو)یعنی قسم میخورم به قدرت تو که بر همۀ مخلوقات قاهر گشتهای.
لَأُغْوِیَنَّهُمْ
(هر آینه گمراه میکنم آنان را)یعنی بنی آدم را همگی.
أَجْمَعِینَ إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ
(همه را مگر بندگان تو از ایشان که خالص شدگانند)یعنی ایشان را به سوی گمراهی خوانده و قبائح را بر آنان میآرایم مگر بندگانت که خالصشان گرداندی و برگزیدی و نگاهشان داشتی، پس مرا بر ایشان راهی نیست .
قٰالَ فَالْحَقُّ وَ اَلْحَقَّ أَقُولُ (84) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (85) قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُتَکَلِّفِینَ (86) إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (87) وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ (88)
پس گفت حق است و حق میگویم.هر آینه پر کنم دوزخ را از تو و از آنکه از تو پیروی کند از ایشان همگی.بگو نمیخواهم بر آن از پاداشی و نیستم من از تکلیف کنندگان.نیست آن مگر ذکری برای جهانیان.و هر آینه خواهید دانست خبرش را پس از زمانی.
فالحق-اهل کوفه غیر از«کسایی»و«هبیره»و«روح»و«زید»از «یعقوب»کلمۀ(فالحق)را به رفع و دیگران به نصب خواندهاند.
«ابو علی»گوید:کلمۀ(فالحق)بناء به نصب،معمول فعل مضمر است که(یحق)باشد و جایز است که از باب تشبیه به قسم منصوب باشد که تقدیر چنین است(سوگند به حق که پر میکنم دوزخ را)و ممکن است که حق دوم همان حق اول باشد که برای تأکید میباشد.ولی رفع کلمۀ(الحق)از دو راه محتمل است اول این که خبر باشد برای مبتداء محذوف که چنین باشد(انا الحق)و دوم این که مبتداء باشد برای خبر محذوف که چنین باشد(فالحق منی)
سپس خداوند به پاسخ ابلیس پرداخته و میگوید:
قٰالَ
(گفت)برای او.
فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ
(پس حق است و حق میگویم هر آینه آکنده کنم)در اینجا میان قسم و مقسم علیه فاصله شده تا موضوع تأکید شود.
جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ
(دوزخ را از تو و از آن که پیروی کرد تو را)و پذیرفت سخن تو را.
مِنْهُمْ
(از ایشان)یعنی از بنی آدم.
أَجْمَعِینَ
(جمیعا).
سپس خداوند پیامبر خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود:
قُلْ
(بگو)ای محمد بر کافران مکه.
مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ
(نمیخواهم از شما بر آن)یعنی برای تبلیغ وحی و قرآن و دعوت به خداوند سبحان.
مِنْ أَجْرٍ
(از اجری)یعنی مالی که به من بدهید.
وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ
(و نیستم من از تکلیف کنندگان)به این قرآن و از جانب خودم.و گفتهاند یعنی:من از طرف خود به عنوان پیمبری به سوی شما نیامدهام و آمدن خود را بر شما تکلیف نمیکنم بلکه خدایم مرا به این کار دستور داده است.
و نیز گفته شده:من اصرار نمیکنم به چیزی که طبق مقتضی عقل نباشد.
از«عبد اللّٰه بن مسعود»نقل شده که گفت:ای مردم هر که چیزی را میداند بگوید،و هر که نمیداند بگوید خدا داناتر است چه این که خود این علم است که انسان چیزی را که نمیداند بگوید خدا داناتر است چه این که خداوند به پیامبر خود میگوید: (قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ) .
این سخن را«بخاری»در کتاب«صحیح»خود نقل کرده است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ
(نیست آن مگر ذکری برای جهانیان)یعنی نیست قرآن مگر موعظه و پندی برای همۀ مردم،و یا نیست قرآن مگر شرفی برای آن که به آن ایمان بیاورد.
وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ
(و هر آینه خواهید دانست خبرش را پس از زمانی)یعنی ای کافران مکه خبر راستی او را پس از مرگ خواهید دانست.و این نظر«ابن عباس»و«قتاده»است.
و«سدی»گوید:یعنی خبرش را پس از جنگ«بدر»خواهید دانست و برخی گفتهاند:یعنی آن که زنده بماند خبر آن را خواهد دانست موقعی که دینش بالا گرفته و امرش آشکار شود و آن را که بمیرد پس از مرگ خبر آن را خواهد دانست.و این قول«کلبی»است.
این سوره را(غرَف)نیز گفتهاند و همۀ آیات آن طبق گفتۀ«مجاهد و قتاده و حسن»مکی میباشد.
و برخی گفتهاند:سه آیۀ این سوره در مدینه نازل شده که دربارۀ«وحشی» قاتل«حمزه»و از اول آیه (قُلْ یٰا عِبٰادِیَ) تا آخر آیۀ سوم میباشد.
«شامیان»این سوره را هفتاد و پنج،«کوفیان»هفتاد و سه و دیگران هفتاد و دو آیه شماره کردهاند.
1-«ابی بن کعب»از پیامبر خدا(ص)نقل کرده که فرمود:هر که بخواند سورۀ«زمر»را خداوند امید او را قطع نکرده و ثواب ترسندگان را که از خداوند میترسند به او میبخشد.
2-«هارون بن خارجه»از«امام صادق»(ع)نقل کرده که فرمود:هر که بخواند سورۀ زمر را خدا شرافت دنیا و آخرت را به او میبخشد و او را بدون مال و فامیل عزیز میگرداند تا هر که او را ببیند شکوهش به وی نموده شده و جسدش بر آتش حرام گردد و برای او هزار شهر در بهشت ساخته شود که در هر شهری هزار کاخ بوده و در هر کاخی صد حوریه میباشد و علاوه برای او دو چشمۀ جاری و دو چشمۀ جوشان و دو بوستان خرّم و حوریان پرده نشین در خیمهها میباشد.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (1) إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (2) أَلاٰ لِلّٰهِ اَلدِّینُ اَلْخٰالِصُ وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اَللّٰهِ زُلْفیٰ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ (3) لَوْ أَرٰادَ اَللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (4) خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اَللَّیْلَ عَلَی اَلنَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ اَلنَّهٰارَ عَلَی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (5)
فرو فرستادن آن کتاب است از خداوند عزیز حکیم.همانا ما نازل کردیم به تو آن کتاب را به حق،پس عبادت کن خداوند را خالص کننده باشی دین را
برای او.آگاه باش،برای خداوند است دین خالص،و آنان که گرفتند بغیر از او اولیائی را که عبادت نمیکنیم ایشان را مگر که نزدیک کنند ما را به خداوند نزدیک کردنی،بدرستی که خداوند حکم میکند میان ایشان در آنچه که بودند اختلاف میکردند،همانا خداوند هدایت نمیکند آن را که دروغگوی ناسپاس باشد.اگر خدا بخواهد فرزندی بگیرد بر میگزیند از آن چه میآفریند آن چه بخواهد،منزه است او که اوست خداوند یکتای قهار.آفرید آسمانها و زمین را به حق،میگرداند شب را به روز و میگرداند روز را به شب،و مسخر کرد خورشید و ماه را هر یک میروند به اجل معینی،آگاه باش اوست عزیز و بسیار آمرزنده.
تکویر-افکندن چیزی به روی چیزی را گویند،گفته میشود(کور المتاع) یعنی قسمتی از کالا را به قسمت دیگری انداخت و از این باب است که میگویند (کور العمامة)یعنی عمامه را پیچیده و بعضی را روی بعضی چرخاند و قرار داد.
تنزیل-تنزیل مبتداء بوده و خبر آن(من اللّٰه)میباشد،یعنی تنزیل کتاب از خداوند است نه غیر او،چنان که گفته میشود استقامت مردم از پیامبران است،و جایز است(تنزیل الکتاب)خبر برای مبتداء محذوف بوده و تقدیر چنین باشد:(این است نازل کردن کتاب)در این صورت جایز است که(من اللّٰه)خبر بعد از خبر باشد و جایز است که موضعاً منصوب بوده که متعلق به تنزیل باشد.
بالحق-این کلمه مفعول انزلنا میباشد و جایز است که محلاً حال بوده و تقدیر چنین باشد(انزلنا الکتاب محقا)پس ذو الحال(نا)در انزلنا یا الکتاب میباشد.
زلفی-بناء به مصدریت در موضع نصب است و تقدیر چنین بوده که
(لیقربونا قربی)پس مقصود این است که(ما نعبدهم الا لیقربونا)
خداوند سبحان شأن قرآن را بزرگ شمرده و مکلفان و مردم را به بر پا داشتن معارف آن و پیروی از دستورات و نواحی آن تشویق و تحریص کرده و میفرماید:
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ
(فرو فرستادن این کتاب است از خداوند عزیز)که متعالی و برتر از شبیه و مثال است.
اَلْحَکِیمِ
(حکیم)در کردار و گفتار است،خداوند خود را به عزت ستوده است تا از مخالفت کتابش هشدار دهد و به حکمت ستوده است تا اعلان کند که کتابش را حفظ کرده تا بدون تغییر به دست مکلفان برسد.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
(ما نازل کردیم بر تو کتاب را به حق)یعنی آن را بدون غرض و باطل فرو نفرستادهایم،و یا آن را به امر حق یعنی به دین درست نازل کردهایم.
فَاعْبُدِ اللّٰهَ
(پس پرستش کن خداوند را)یعنی با عبادت خود تنها متوجه خدا شو.
مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ
(خالص کننده برای او دین را)از شریک گرداندن بتها و صنمها.اخلاص،قرار دادن بنده است عمل خود را برای آفریدگارش که این کار را برای دنیا انجام نمیدهد.
أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ
(آگاه باش دین خالص برای خداوند است).
خالص چیزی باشد که آمیخته به ریا و شهرت و وجهی از وجوه دنیا نباشد و دین خالص عبارت از اسلام است.و این قول«حسن»است،و«قتاده»گفته:دین خالص عبارت از شهادت(ان لا اله الا اللّٰه)است،و گفته شده که دین خالص عبارت است از:اعتقاد واجب در توحید و عدل و نبوت و شرایع و اقرار به آنها و عمل به موجبشان و برائت از هر دینی که غیر از آن باشد و این تفصیل قولِ
«حسنْ»است که گفته مراد از دین خالص،اسلام است.
و برخی گفتهاند معنی آیه این است:اطاعت برای خداوند است در عبادت که به واسطۀ آن انسان مستحق جزاء میشود،پس این چنین طاعتی مخصوص خدا بوده و بر غیر او جایز نیست.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
(و آنان که گرفتند بغیر از او اولیائی را) و گمان کردند که غیر از خداوند مالک دیگری است که مالک ایشان میباشد میگویند:
مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ
(عبادت نمیکنیم ایشان را مگر که نزدیک کنند ما را به خداوند،نزدیک کردنی)یعنی شفاعت کنند از ما نزد خداوند.و(زلفی)به معنی(قربی)میباشد و آن اسمی است که در اینجا، جای مصدر را گرفته است.
إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ
(بدرستی که خداوند حکم میکند میان ایشان)روز قیامت.
فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
(در آن چه که ایشان اختلاف میکنند)در امور دین که هر یک از آنان به قدر استحقاق خود معاقب خواهند بود.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی
(همانا خدا هدایت نمیکند)به راه بهشت و حکم نمیکند به هدایت او به حق.
مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ
(آن که او دروغگو بوده)بر خدا و رسول او،و.
کَفّٰارٌ
(ناسپاس)است به آن چه خداوند نعمت داده و منکر اخلاص عبادت خداوند است و نمیخواهد که خداوند او را هدایت کند مانند قوم«ثمود»که گمراهی را بر هدایت برگزیدند.
لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً
(اگر خدا بخواهد که بگیرد فرزندی را)طبق آن چه این کافران میگویند که فرشتگان دختران خدا هستند و آن چه نصاری میگویند که«مسیح»پسر خداست و آنچه یهود میگویند«عزیز»پسر خداست
لاَصْطَفیٰ
(بر میگزید)و اختیار میکرد.
مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
(از آن چه خلق میکند آن را که میخواست)یعنی فرزند گرفتن خداوند به اختیار ایشان نیست تا هر که را بخواهند برای خدا انتخاب کنند بلکه خدا اختصاص میدهد به این مقام از بندگان خود آن را که بخواهد مانند قول خداوند که میفرماید: (لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا) ،«اگر میخواستیم که لهوی بگیریم هر آینه از نزد خودمان میگرفتیم -انبیاء-18»سپس خبر میدهد که منزه است خداوند از فرزند گرفتن به این که میگوید:
سُبْحٰانَهُ
(منزه است)از این نسبت.
هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ
(اوست خداوند یکتا)که برای او شریکی و صاحبی و فرزندی نیست.
اَلْقَهّٰارُ
(قهار است)به مخلوقات خود،به آوردن مرگ در حالی که خود زندهایست که نمیمیرد،سپس خداوند از کمال قدرت خود خبر داده و میگوید:
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
(آفرید آسمانها و زمین را به حق)که آن دو را بدون غرض و باطل خلق نکرده بلکه از روی حکمت آفریده است.
یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهٰارَ عَلَی اللَّیْلِ
(میگرداند شب را به روز و میگرداند روز را به شب)یعنی داخل میشود هر یکی از آن دو بر دیگری با زیادت و نقصان،آن چه از یکی کم شود در دیگری زیاد گردد و آن چه در یکی زیاد گردد در دیگری کم گردد.و این سخن«حسن»و جماعتی از مفسران است و برخی گفته:یعنی میپوشاند شب را به روز و روز را به شب،و این سخن «قتاده»است.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
(و مسخر کرد خورشید و ماه را)که هر کدام بر یک روش حرکت میکنند.
کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی
(هر کدام جاری میشوند به اجل معیّنی)یعنی
تا مدت معلومی که خدا مقدر کرده است. و برخی گفتهاند:جاری هستند تا قیام ساعت.
و نیز گفته شده:منظور از اجل مسمی یعنی بوقت معلومی در زمستان و تابستان که آن مطلع و مغرب است برای هر کدام از آن دو.
أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ
(آری اوست عزیز بسیار آمرزنده)معنی این آیه در سابق گفته شده و فایدۀ آیه این است:آن که توانایی بر خلق آسمانها و زمین و رام کردن خورشید و ماه و داخل کردن شب در روز را دارد پس او منزه است که فرزند و شریک برای خود بگیرد که این از صفت نیازمندان است .
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (6) إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ اَلْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7) وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ (8) أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (9) قُلْ یٰا عِبٰادِ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (10)
آفرید شما را از نفس واحدی،سپس قرار داد از آن جفتش را و نازل کرد برای شما از چهارپایان هشت جفت،خلق میکند شما را در شکمهای مادرانتان،آفرینشی پس از آفرینشی در تاریکیهای سه گانه،این است خداوند پروردگار شما،پادشاهی برای اوست،نیست الهی مگر او،پس کجا برگردانده میشوید.اگر کافر شوید،پس همانا خداوند بینیاز است از شما،و راضی نمیشود بر بندگان خود کفر را،و اگر شکر کنید آن را بر شما راضی میشود، و بر نمیدارد بر دارندهای بار دیگری را،سپس به سوی پروردگار شماست بازگشت شما،پس خبر میدهد شما را به آنچه که بودید عمل میکردید که او داناست به ذات سینهها.و چون برسد انسان را ضرری میخواند پروردگارش را،بازگشت کننده به سوی او،سپس چون نعمتی از خود به او برساند فراموش کند آنچه که بود به سوی او میخواند از پیش و قرار دهد برای خدا همتایانی تا گمراه کند از راه او،بگو بهرهمند باش به کفر خویش اندکی که تویی از اصحاب آتش.آیا کسی که نیایش کننده است در لحظههای شب،سجده کنند و ایستاده است میترسد از آخرت و امید به رحمت پروردگارش دارد،بگو آیا یکسان است آنان که میدانند و آنان که نمیدانند،همانا پند گیرد صاحبان
خرد.بگو ای بندگان من که ایمان آوردید پرهیز کنید پروردگارتان را،برای آنان که نیکی کردند در این دنیا،نیکی است و زمین خدا وسیع است همانا داده میشوند شکیبایان مزدشان را بدون حساب.
یرضه-ابو عمرو در روایت اوقیه و ابی شعیب سوسی و ابو عمرو دوری از یزیدی و از حمزه در روایت عجلی کلمۀ(یرضه لکم)به سکون(ها)قرائت کرده- اند و ابن کثیر و ابن عامر و کسایی و خلف و نافع به روایت اسماعیل،و ابو بکر به روایت برجمی کلمۀ(یرضه)را به ضم(ها)ی اشباع شده،قرائت کردهاند.
«ابو علی»گوید:حجت آن که(یرضه)را به ضمه،(ها)خوانده و(واو) را بآن ملحق کرده است که ما قبل واو متحرک است و بمنزلۀ(ضربهوا)میباشد ولی آنان که به ضمۀ(ها)بدون الحاق واو قرائت کردهاند حجتشان این است که الف محذوف به خاطر جزم و سکون است و در این جا لزومی برای حذف نیست چه این که کلمه اگر منصوب یا مرفوع باشد الف بازگشته و ثابت میماند،پس چون الف ثابت شد نیکو این است که واو الحاق نگردد مثل قول خداوند(القی موسی عصاه)چه اگر با تخفیف(ها)واو ملحق شود مانند جمع میان دو ساکن خواهد بود.
آن که(ها)را به سکون خوانده گمان کرده است که این خود لغتی میباشد.
ام هو قانت-ابن کثیر و نافع و حمزه کلمۀ یاد شده را به تخفیف میم قرار کرده و دیگران همه به تشدید میم خواندهاند.
در کلمۀ فوق دو صورت بیش نیست:
اول-که مقصود چنین باشد(الجاهد الکافر خیر ام من هو قانت)که بر جملۀ محذوف این جمله دلالت میکند(هل یستوی الذین یعلمون...) دوم-مقصود چنین است(قل امّن هو قانت کغیره)در این صورت خبر محذوف خواهد بود.
بناء بر قرائت تخفیف میم نیز باز مقصود چنین است(ام من هو قانت...).
در هر صورت به هیچ وجه جایز نیست که همزه را همزۀ ندا بدانیم چه این معادله در این جمله دلالت دارد که مقصود از همزه استفهام میباشد.
خول-تخویل به معنی عطیه و بخشش بزرگ است.
قانت-دعا کننده یا نماز خواننده است.
آناء-لحظهها،که مفرد آن(انِیْ)وَ(انی)میباشد.
و اکنون خداوند از قدرت کامل خود پرده برداشته و نشان داده و میگوید:
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
(آفرید شما را از یک تن)که آدم باشد چه این که همۀ افراد بشر از نسل او میباشند.
ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
(سپس قرار داد از آن جفتش را)که«حواء» باشد یعنی از زیادی گل آدم او را آفرید یا از ضلعی از اضلاع آدم،حوا را آفرید.
در جملۀ (ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا) سه قول است در این که آیا(ثم)برای تراخی و مهلت و طول مدت است و این که آیا خلق پدر و مادر باید پیش از خلق فرزند باشد؟که بترتیب اشاره میکنیم:
1-عطف به ثم در این آیه به معنی گفتن سخنی پس از سخن دیگر باشد چنان که گفته میشود(از تو امروز چیزی را دیدم،پس از آن چه دیروز دیدم) اگر چه سخن دیروز جلوتر از امروز میباشد.
2-جملۀ (ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا) عطف به معنی (نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ) میباشد،گویا که خداوند میخواهد بگوید:(آفرید شما را از یک تن که آن را تنها ایجاد کرده سپس قرار داد از آن جفتش را) 3-خداوند ذریۀ آدم را در پشت او خلق کرده و آن را از پشت او در-
آورده و سپس حواء را از ضلعی از اضلاع آدم خلق کرده است.و این قول ضعیف است که دربارۀ آن سابقا سخنانی را ایراد کردیم.
وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ
(و نازل کرد برای شما از چهار پایان هشت جفت)در مقصود از آیۀ فوق نظرهای مختلفی گفته شده که اکنون توجه میکنید:
1-مراد از لفظ(انزال)در اینجا به معنی ایجاد و پدید آوردن است چنان که خداوند میگوید: (قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً) ،«و به حقیقت نازل کردیم برای شما لباس را-اعراف-26»که منظور نزول خود لباس نیست بلکه منظور سبب نزول آن است که باران باشد که از آسمان نازل شده و در اثر آن پنبه و پشم بوجود آمده و سپس بصورت لباس در آمده است،پس چهار پایان نیز از گیاه رشد کرده و گیاه از آب بوجود آمده است.
2-خداوند پس از خلقت چهار پایان در بهشت،آنها را به زمین فرو فرستاده است.و این قول جبائی است و گفته که در خبر وارد شده که شتر و گوسفند از چهار پایان بهشت میباشند.
3-مقصود از(نزول)در این آیه(نُزُل)و ارزاق میباشد.و مراد از جفتهای هشتگانه عبارت است از شتر و گاو و گوسفند و بز و جفتهای آنها.و تفسیر این آیه در سوره(انعام)بیان گردید.
یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ
(خلق میکند شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی)که اوّل نطفه،سپس علقه،سپس مضغه،سپس استخوانی که با گوشت پوشیده شده است بودهاید و سپس خلق دیگری را ایجاد کرد.از«قتاده»و«مجاهد»و «سدی».و برخی گفتهاند:
یعنی آفرید شما را در شکمهای مادرانتان پس از آنکه در پشت آدم آفرید شده بودید.و این نظر«ابن زید»است.
فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ
(در تاریکیهای سه گانه)که تاریکی شکم و تاریکی رحم
و تاریکی مشیمه است.و این نظر«ابن عباس،مجاهد،قتاده،سدی،ابن زید»میباشد،و نیز مروی از امام باقر(ع)است.
و نیز گفته شده:تاریکیهای سه گانه عبارت است از تاریکی شب یا تاریکی صلب مرد و تاریکی رحم و تاریکی شکم.
سپس خداوند خود را مورد خطاب قرار داده و میفرماید:
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ
(این است خداوند)که این چیزها را آفریده است.
رَبُّکُمْ
(پروردگار شما)که مالک تصرف شما میباشد.
لَهُ الْمُلْکُ
(برای اوست پادشاهی)بر همه مخلوقات.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ
(نیست الهی مگر او پس کجا برگردانده میشوید) از راه حق پس از این بیاناتی که گفته شد.
إِنْ تَکْفُرُوا
(اگر کافر شوید)و نعمتهای خداوند را منکر گردید و سپاس او را نگزارید فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ (پس همانا خداوند بینیاز است از شما)و از شکر- گزاری شما و زیان نرساند به خدا ناسپاسی شما.
وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ
(و راضی نمیشود بر بندگان خود کفر را)،از این آیه به وضوح و روشنی استفاده میشود که خداوند واقعا نسبت به کسی اراده کفر نمیکند،زیرا اگر اراده کند دربارۀ کسی کفر را مسلما راضی هم میشود زیرا که رضایت خداوند جدا از ارادۀ او نیست،چنان که گاهی که ما دربارۀ شخصی چیزی را اراده میکنیم محال است که راضی بر آن چیز نباشیم یا چیزی را راضی شده ولی اراده نکنیم.
وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ
(و اگر شکر کنید راضی میشود بر شما)یعنی اگر سپاس کنید خداوند را بر نعمتهایش و به آنها اعتراف کنید از شما راضی شده و بر شما برگردانده و برای آن به شما ثواب میدهد.ناگفته نماند که(ها)در کلمه(یرضه)کنایه از مصدری است که در تقدیر بوده و بر آن دلالت میکند این
جمله: (وَ إِنْ تَشْکُرُوا) که تقدیر چنین است(یرضی الشکر لکم-راضی میشود شکر کردن را از شما).
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
(و بر نمیدارد بر دارندهای بار دیگری را)یعنی گناه هیچ کسی را دیگری به عهده نمیگیرد و مجازات گناه با آن خواهد بود که مرتکب شده است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ
(سپس بسوی خداوند است بازگشت شما)و مصیر شما.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
(پس خبر میدهد شما را به آنچه که بودید عمل میکردید)یعنی از اعمال شما خبر داده و به حسب آن مجازات میکند.
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
(همانا او داناست به ذات سینهها)پس سرّ و علنی بر او پوشیده نمیماند.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ
(و چون انسان را ضرری برسد)از سختی و مرض و قحطی و غیر از اینها.
دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ
(میخواند پروردگارش را بازگشت کننده به او)که باز- گشت او تنها بسوی خدا میباشد و به دیگری امیدوار نمیشود.
ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ
(سپس چون برساند بر او)یعنی ببخشد برای او.
نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ
(نعمتی را از خود،فراموش کند آنچه که بود میخواند بسوی او از پیش) یعنی فراموش میکند ضرری را که خدا را برای برطرف کردن آن میخواند پیش از اینکه به این نعمت برسد.
«زجاج»گوید:فراموش کند دعائی را که به آن خدا را خوانده و تضرع میکرد از قبل.
جایز است که مقصود چنین باشد:فراموش کند خدایی را که بسوی او از پیش تضرع میکرد:مانند (وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ) ،«و من عبادت کننده نیستم آنچه را شما عبادت میکنید و شما عبادت کننده نیستید آنچه را من عبادت میکنم-کافرون-4 و 5»که در اینجا نیز لفظ(ما)دلالت
بر خداوند میکند.پس(من)بر هر فرد تمیز دهنده و(ما)بر هر چیزی گویند.
وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً
(و قرار داد برای خداوند همتایانی)یعنی برای او همتایانی را نشان کرد در توجه دادن عبادت به سوی آنها از اصنام و بتها.
لِیُضِلَّ
(تا گمراه کند)مردم را.
عَنْ سَبِیلِهِ
(از راه او)یعنی از دین او.یا چنین معنی کنیم که:تا گمراه شد خودش از راه خدا.و در اینصورت لفظ لام به معنی(لام عاقبت) خواهد بود.یعنی ایشان نمیخواستند که چنین شود ولی عاقبت کارشان جبراً چنین میبایست بگردد.
قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً
(بگو بهرمند باش به کفرت اندکی)،این کلام در ظاهر بصورت امر بوده ولی دارای معنی خبری میباشد،مانند اینکه گفته میشود:(اگر حیا نمیکنی پس بکن هر چه میخواهی)،و مقصود این است که مدت بهرمندی او با کفر خود در دنیا اندک و نابود شدنی خواهد بود.
إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ
(که تو از اصحاب آتشی)که همواره در آن عذاب خواهی شد.
أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ
(آیا آنکه قنوت کننده است).«ابن عباس»گوید:آیا آن که یاد کردیم بهتر است یا آنکه همواره در فرمانبری خداوند است.که نظر «سدی»نیز میباشد،و نیز گفتهاند:آنکه بر قرائت قرآن و نماز شب قیام میکند بهتر است؟،و این نظر«ابن عمر»است.
امام باقر علیه السلام فرمود:منظور کسی است که نماز شب میخواند.
آنٰاءَ اللَّیْلِ
(لحظههای شب)یعنی ساعات شب.
سٰاجِداً وَ قٰائِماً
(سجده کننده و بپا ایستنده است)که گاهی در نماز سجده کرده و گاهی قیام میکند.
یَحْذَرُ الْآخِرَةَ
(میترسد از آخرت)یعنی از عذاب آخرت.
وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ
(و امیدوار رحمت پروردگارش است)یعنی مردد میان خوف و رجاء،و ترس و امید است و بر یک حال نیست و این دو فرد که عبادت کننده و کافر باشد مساوی نیستند،چه اینکه خدا میگوید:
قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
(بگو آیا مساوی است آنان که میدانند و آنان که نمیدانند)یعنی یکسان نیستند آنان که میدانند آن چه را از وعده که خدا داده و با آنان که این را نمیدانند.
إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
(همانا پند گیرند صاحبان خرد).
«امام صادق»(ع)فرمود:آنان که میدانند ما هستیم و آنان که نمیدانند دشمنان ما هستند و صاحبان خرد شیعیان ما هستند.
قُلْ
(بگو)ای محمّد(ص)بر ایشان.
یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا
(ای بندگان من که ایمان آوردید)و توحید خداوند را تصدیق کردید.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
(بپرهیزید از پروردگارتان)یعنی از شکنجه پروردگارتان به اینکه از نافرمانی او اجتناب کنید،در اینجا خداوند سخن را تمام کرده و میگوید:
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا
(بر آنان که نیکی کردند)یعنی اعمال نیکو را انجام داده و به دیگران نیکی کردند.
فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ
(در این دنیا حسنهای است)یعنی بر ایشان در این دنیا ستایش نیکو و ذکر جمیل و صحت و سلامت میباشد.و این نظر«سدی» میباشد.و یا مقصود این چنین است:برای آنان که در این دنیا عمل خود را نیکو گردانیدند در آخرت حسنه خواهد بود که آن،جاوید ماندن در بهشت باشد.
وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ
(و زمین خدا وسیع است)،«ابن عباس»گوید:این سخن تشویق و تحریک به هجرت کردن از مکه میباشد.یعنی بر ایشان هیچ بهانهای در ترک طاعت خداوند نیست که اگر در یک زمینی نتوانستند میتوانند
به سرزمین دیگری بروند تا در آن جا خداوند را اطاعت کنند،چنان که خداوند میگوید: (أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا) ،«آیا زمین خدا گسترده نبود که هجرت کنید در آن-نساء-97».
«مقاتل»و«ابو مسلم»چنین تفسیر کردهاند:زمین بهشت وسیع است پس آن را با کردار شایستۀ خود طلب کنید.
إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ
(همانا به تمام داده میشود شکیبایان را مزدشان)یعنی ثواب داده شود به اطاعت کردنشان و شکیبایی که بر سختی- های دنیا نمودند.
بِغَیْرِ حِسٰابٍ
(بدون حساب)چه اینکه زیاد بوده و شمارش آن مشکل است.
«عیاشی»با اسناد خود از«عبد اللّٰه بن سنان»از امام صادق علیه- السلام نقل کرده که گفت:رسول خدا(صلی اللّٰه علیه و آله و سلم)فرمود:چون در روز قیامت دفترها گشوده شود و ترازوها گذارده گردد برای اهل بلاء و گرفتاری ترازویی نصب نمیگردد و دفتری بر ایشان گشوده نمیشود،سپس این آیه را خواند: (إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ...)
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (11) وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ اَلْمُسْلِمِینَ (12) قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (13) قُلِ اَللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی (14) فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِینُ (15) لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ اَلنّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اَللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ (16) وَ اَلَّذِینَ اِجْتَنَبُوا اَلطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اَللّٰهِ لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فَبَشِّرْ عِبٰادِ (17) اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (18) أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی اَلنّٰارِ (19) لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ اَلْمِیعٰادَ (20)
بگو که فرمان شدهام اینکه عبادت کنم خداوند را،خالص کننده باشم دین را برای او.و فرمان شدهام بر آن که بوده باشم اوّل مسلمانان.بگو همانا میترسم،اگر نافرمانی کنم پروردگارم را،از عذاب روز بزرگ.بگو خداوند را پرستش میکنم که خالص کنندهام برای او دینم را.پس پرستش کنید آنچه می- خواهید غیر از او،بگو همانا زیانکاران آنانند که بر خودشان و بر کسانشان زیان کردند روز قیامت،آگاه باش این است همان زیان آشکار.بر ایشان است از بالایشان سایبانهایی از آتش و از پائینشان سایبانهایی،این است که خداوند میترساند به آن بندگانش را که ای بندگان از من بپرهیزید.و آنان که اجتناب کردند طاغوت را از اینکه آن را پرستش کنند و بازگشتند بسوی خداوند، برای ایشان است مژدگانی،پس بشارت بده بندگانم را.آنان که میشنوند گفتار را،پس پیروی میکنند نکوتر آن را،ایشانند آنان که هدایتشان کرد خداوند و ایشان همانانند صاحبان خرد.آیا پس آن که حق شد بر او کلمۀ عذاب آیا تو نجات میدهی آن را که در آتش است.لیکن آنان که پرهیز کردند پروردگار- شان را،بر ایشان است غرفههایی،از بالای آنها غرفههایی بنا شده که جاری میشود از پائین آنها چشمهها،وعدۀ خداست که خلاف نمیکند خدا وعدۀ خود را.
ظل-جمع(ظله)است و آن به معنی سایبان و پردۀ بلند است انقاذ-نجات دادن غرف-جمع(غرفه)بوده و آن به معنی خانههای رفیع و بلند است
ذٰلِکَ یُخَوِّفُ
-،(ذلک)مبتداء و (یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ) خبر آن است أَنْ یَعْبُدُوهٰا -در موضع نصب بوده که بدل از(طاغوت)باشد لَهُمُ الْبُشْریٰ -خبر برای (الَّذِینَ اجْتَنَبُوا) میباشد زجاج گوید: (أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ) ، در معنی شرط و جزاء است و الف استفهام در اینجا به معنی توقیف است و الف دوم برای تأکید است.
خداوند به پیامبر خود خطاب کرده و میفرماید:
قُلْ
(بگو)ای محمد بر کافرانی که ذکرشان گذشت:
إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ
(همانا من امر شدهام این که عبادت کنم خداوند را خالص کننده باشم برای او دین را)یعنی توحید او را کرده و غیر از او را عبادت نکنم،و عبادت خالص آن است که آمیختۀ با گناهان نباشد.
وَ أُمِرْتُ
(و فرمان شدهام)نیز.
لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ
(بر این که بوده باشم اول مسلمانان)تا فضل سبقت و ثواب آن بر من باشد.
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
(بگو همانا میترسم اگر نافرمانی کنم پروردگارم را از عذاب روز بزرگ)که عذاب روز قیامت باشد.
قُلِ
(بگو)بر ایشان.
اَللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ
دینی(خداوند را پرستش میکنم خالص کنندهام دینم را برای او)و طاعتم را.
فَاعْبُدُوا
(پس پرستش کنید)ای گروه کافران.
مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ
(آن چه غیر از او را میخواهید)از بتها،و این سخن بر اساس تهدید ایشان میباشد.
قُلْ
(بگو)بر ایشان.
إِنَّ الْخٰاسِرِینَ
(همانا زیانکاران)در حقیقت.
اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
(آنانند که زیان کردند بر خودشان و کسانشان روز قیامت)پس بر خود سودی نکنند و در آتش کسانی را با خود نیابند چنان که در دنیا با خود اهلی داشتند،پس سود خود و کسانشان را از دست میدهند.و این قول«مجاهد»و«ابن زید»است.
«حسن»گوید:به خود زیان رساندند به این که خود را در دوزخ افکندند و از اهل زیان بردند که آنها را از دست دادند که در بهشت برای ایشان آماده شده بود.«ابن عباس»گوید:خداوند در بهشت برای هر- انسانی منزل و اهلی قرار داده است هر که خدا را اطاعت کند به آن میرسد و هر که خدا را عصیان کند بسوی آتش رفته و منزل و اهلش به دیگری داده می- شود و این است قول خداوند که گوید:(ایشانند وارثان).
أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ
(آگاه باش که این است زیان بردن آشکار) که پوشیده نمیماند.
لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ
(بر ایشان است از بالایشان سایبانهایی از آتش)یعنی پرده و روپوشهایی از آتش و دود آن که از آن به خداوند پناه میبریم.
وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ
(و از پائینشان پردههایی)یعنی فرشها و بسترهایی از آتش.و این که پائین آنها سایبان گفته میشود بدین جهت است که
برای افراد پائینتر،بالا و سایبان حساب میشود چه این که دوزخ دارای طبقات و درکههایی میباشد که اهل دوزخ در آن طبقات قرار میگیرند.و نیز گفتهاند:علت در بکار بردن سایبانها در دوزخ و قطعههای آتش مجازاً و بر سبیل توسعه در لفظ میباشد چه این که در مقابل آنان،اهل بهشت هستند که دارای سایبانها و طبقات مختلف میباشند،و مراد این است که آتش محیط به ایشان است.
ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ
(این است که میترساند خداوند به آن بندگانش را)یعنی این عذابی را که وصف کرده میترساند خداوند به آن بندگانش را،تا بایشان رحمت کرده،آنان بواسطۀ امتثال اوامر خدا از آن عذاب دور بمانند،سپس خداوند بندگان خود را امر به پرهیز کرده و میفرماید:
یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ
(ای بندگان من بپرهیزید)که شما را هشدار داده و حجت را بر شما تمام کردم،و این که لفظ(یاء)در دو کلمه یاد شده حذف شده است به خاطر دلالت کسره بر آن میباشد.
وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ
(و آنان که اجتناب کردند از طاغوت)یعنی از بتها و شیطان.و برخی گفتهاند مقصود از(طاغوت)هر فردی میباشد که دعوت به عبادت غیر خدا بکند، و(تاء)در آخر این کلمه که علامت تأنیث است به مناسبت جماعت میباشد،در قرائت«حسن»این کلمه به صورت«طواغیت» آمده است.
أَنْ یَعْبُدُوهٰا
(این که عبادت کنند آن را)که از عبادت او اجتناب کردند.
وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ
(و باز گردیدند بسوی خداوند)یعنی توبه کرده و آنچه قبلاً در دل داشتند کندند.
لَهُمُ الْبُشْریٰ
(بر ایشان است مژدگانی)یعنی بشارت،که آن عبارت است از خبر دادن به چیزی که موجب شادی و ظهور خوشی در چهرهها میگردد.
«ابو بصیر»از امام صادق(ع)نقل کرده که فرمود:شما مژده داده شدگانید
و هر که از جباری اطاعت کند او را عبادت کرده است.و سپس خداوند پیامبر خود را خطاب کرده و میگوید:
فَبَشِّرْ
(پس بشارت بده)ای محمد(ص) عِبٰادِ (بندگانم را)که کسره به جای(یاء)تکلم قرار گرفته است.
اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
(آنان را که میشنوند گفتار را و پیروی میکنند از نکوتر آن)یعنی آنچه که به قبول و عمل بهتر بوده و رساننده -تر به حق باشد و«سدی»گفته:پیروی میکنند از نیکوترین دستوری که به آنان شده و به آن عمل میکنند.
روایت شده از«ابو درداء»که گفت:اگر سه چیز نبود خوش نداشتم که یک روز زندگی کنم،تشنگی در روزهای گرم و سجده در نیمههای شب و مجالست با مردمی که سخنهای زیبا را انتخاب میکنند آن چنان که خرماهای خوب را مردم جدا و انتخاب میکنند.
«زجاج»گوید:میشنوند قرآن و غیر آن را و فقط از قرآن پیروی میکنند.
و نیز چنین تفسیر شده که:میشنوند دستورها و برنامههایی که در قرآن و سنت وجود دارد و پیروی و عمل میکنند به آن چه که بهتر است زیرا که ثوابش بیشتر است،به این که به یکی از دو دستوری که افضل است عمل میکنند چنان که قصاص حق بوده ولی عفو از آن بهتر است و به آن عمل میکنند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ
(آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده است)یعنی آنان که وصف شدند کسانی هستند که مورد هدایت خداوندت قرار گرفته و بسوی حق هدایت شدهاند.
وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
(و ایشان همانانند صاحبان خرد)که از خردهای خود استفاده میکنند.
«عبد الرحمن بن زید»گوید:این آیه (وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ) و دو آیۀ بعد از آن دربارۀ سه نفر نازل شده است که در جاهلیت میگفتند(لا اله الا اللّٰه)و آنان عبارتند از«زید بن عمرو بن نفیل»و«ابو ذر غفاری»و«سلمان
فارسی».
أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ
(آیا پس آن که کلمۀ عذاب برایش حق شد،آیا تو هستی که نجات دهی آن را که در آتش است) در تقدیر این آیه اختلاف شده که به برخی از نظریهها اشاره میکنیم:
1-«زجاج»گوید:تقدیر چنین است(أ فمن وجب علیه وعید اللّٰه بالعقاب أ فأنت تخلصه من النار-آیا آن که برایش وعدۀ خدا به عذاب واجب شده است تو میتوانی او را از آتش خلاص کنی؟)که به جای ضمیری که به مبتدا رجوع کند به کلمۀ (مَنْ فِی النّٰارِ) اکتفاء شده است.و این سخن را «اخفش»نیز گفته است.
2-تقدیر چنین باشد:(ا فأنت تنقد من فی النار منهم-آیا تو نجات میدهی آن که از ایشان در آتش است)و این که دو بار کلمۀ استفهام بکار رفته برای تأکید است که تنبیه بر معنی باشد.
3-«انباری»گوید:در کلمۀ (کَلِمَةُ الْعَذٰابِ) وقف شده و تقدیر چنین است(کمن وجبت له الجنة)و سپس آغاز کرده و میگوید: (أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ) و مراد از کلمۀ عذاب عبارت است از قول خداوند که میگوید:(هر آینه پر میکنم دوزخ را تو و از آن چه از تو پیروی کند)و این گفتار برای خاموش کردن حرص پیامبر برای اسلام کافران است و مقصود این است که:ای محمد(ص)تو نمی- توانی اسلام را در دل کافران وارد کنی چه بخواهند و یا نخواهند،پس گناهی بر تو نیست اگر آنان ایمان نیاورند که تقصیر از خودشان میباشد،و شبیه همین،قول خداوند است که میگوید:(لعلک باخع نفسک علی آثارهم)، «شاید تو جان خود را ببازی در پی ایشان-کهف-6».
و اکنون خداوند به بیان آن چه برای مؤمنان آماده کرده میپردازد مانند بیان آن چه برای کافران آماده کرده است و میگوید:
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ
(و لیکن آنان که پرهیز کردند پروردگارشان
را بر ایشان غرفههایی)است در بهشت.
مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ
(از بالای آنها است غرفهها)و قصرهای.
مَبْنِیَّةٌ
(بنا شده)و این جملات در مقابل (لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ) میباشد که در بهشت منازل رفیعی است که بعضی فوق بعضی میباشد،چه این که نگاه کردن به سبزهزارها و آبها از غرفهها لذیذتر و گواراتر است.
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
(روان شود از پائین آنها رودها)یعنی از پائین این غرفهها.
وَعْدَ اللّٰهِ
(وعدۀ خداست)که وعده داده است خداوند منازل و غرفهها را.
لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ
(خداوند وعده را خلاف نمیکند) .
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (21) أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (22) اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (23) أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (24) کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (25)
آیا ندیدی که خدا نازل کند آبی را از آسمان و روان گرداند آن را بر چشمههایی در زمین سپس بیرون آورد به آن کشتی را که رنگهای آن گوناگون است،سپس خشک میشود،پس میبینی آن را که زرد شده است،سپس آن را ریزه ریزه میگرداند،همانا در آن پندیست بر صاحبان خرد.آیا پس،آن که خدا گشادگی داد سینهاش را بر اسلام،پس اوست بر نوری از پروردگارش،پس وای بر سنگین دلان از یاد خداوند که ایشان در گمراهی آشکار هستند.خدا نازل کرد بهترین حدیث را که کتاب متشابه دوگانه است میلرزد از آن پوستهای آنان که میترسند از خداوند و سپس نرم شود پوستهایشان و دلهایشان به یاد خدا،این است هدایت خداوند که هدایت میکند به آن هر که را بخواهد،و آن را که خدا گمراه کند نباشد برای او هدایت کنندهای.آیا کسی که بپرهیزد به روی خویش بدی عذاب را روز قیامت،و گفته شود بر ستمکاران بچشید آنچه را بودید به دست میآوردید.تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند،پس بیامدشان عذاب از جایی که نمیدانستند.
ینابیع-جمع(ینبوع)است و آن جایی است که آب از آنجا بجوشد،و آن را چشمه نیز گویند.
زرع-گیاهی را گویند که ساقه نداشته باشد و درخت گیاهی را گویند که دارای ساقه و برگ و شاخه باشد.
یهیج-به درخت و گیاه(یهیج)گفته میشود زمانی که خشک شده و در خشکی به نهایت خود رسیده باشد.
حطام-ریزههای کاه و علف را گویند و(حطم)شکستن چیز خشک را گویند و به جهنم از این جهت(حطمه)گفته میشود که هر چیزی در آن شکسته شود.و(حطیم کعبه)را از این جهت(حطیم)گفتهاند که ساختمان کعبه بالا رفته و آن محل را که(حجر کعبه)و نزدیک ناودان است شکسته و پائین گذارده است
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ...
-لفظ(من)با(صلۀ)خود مبتداء بوده و خبر آن در تقدیر است که چنین باشد:(أ فمن شرح اللّٰه صدره للاسلام کمن قسا قلبه من ذکر اللّٰه ای ترکه).
کتابا-منصوب است زیرا بدل از(احسن الحدیث)میباشد.
چون خداوند یادی از دعوت به توحید کرده این بار به دلیلهای توحید پرداخته اگر چه همه مورد خطاب هستند ولی به پیامبر خود خطاب کرده و میگوید:
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
(آیا نمیبینی که خداوند فرو فرستاده از آسمان آبی را)یعنی باران را.
فَسَلَکَهُ
(پس روان کرده آن را)یعنی داخل کرده این آب را.
یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ
(در چشمههایی در زمین)مانند رودخانهها،چشمه ها و چاهها و قناتها.و مانند این است قول خداوند که میگوید: (وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ) ،«و فرو فرستادیم از آسمان آبی را به اندازه،پس قرار دادیم آن را در زمین-مؤمنون-18».
ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ
(سپس بیرون آورد به آن)یعنی بیرون آورد بواسطۀ این آب از زمین.
زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ
(کشتی را که گوناگون است رنگهایش)یعنی اصناف آن مختلف است چون گندم و جو و برنج و غیر از اینها،که گفته میشود این رنگی از طعام است یعنی صنفی از آن است.و برخی گفته:مراد از رنگهای گوناگون عبارت است از سبز و زرد و سرخ.
ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا
(سپس میخشکاند پس میبینی زرد شده است) پس از آن که سبز بوده است.
ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً
(سپس قرار میدهد آن را ریزه ریزه)یعنی شکسته و
کوبیده شده. إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ (همانا در این است پندی برای صاحبان خرد)یعنی در خارج کردن این کشت به صورت رنگهای گوناگون به یک آب و نقل آن از حالی به حال دیگر پند و تذکری است برای صاحبان خردهای سالم که اگر اندیشه کنند میفهمند که برای اینها آفریدگاری بوده و او را میشناسند و پی به واقعیت آغاز و انجام کار برده و به بعث و نشر یقین میکنند.
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ
(آیا پس آن که خداوند شرح داده سینۀ او را بر اسلام)یعنی آن که خداوند سینۀ او را برای قبول اسلام و استقامت در آن گشاده و گسترده است مانند کسی است که چنین نباشد؟.
شرح صدر به سه گونه میتواند باشد:
1-با در دست داشتن دلیلهای قوی که خداوند قرار داده است که این مخصوص علماء است.
2-با دارا بودن الطافی که هر آن،حالی بعد از حالی برای او تجدید شود،چنان که خدا میگوید: (وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً) ،«آنان که هدایت یافتند میافزایدشان هدایتی-محمد(ص)-17».
3-معنی سوم شرح صدر این است که دارندۀ آن دارای ادلۀ مؤکد بوده و شبهات برایش حل شده باشد و گمانها و افکار را دور ریزد.
فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ
(پس اوست بر نوری)یعنی دلالت و هدایتی.
مِنْ رَبِّهِ
(از پروردگارش)،خداوند ادله را به نور تشبیه کرده چون به واسطۀ آنها حق شناخته میشود آن چنان که به واسطۀ نور و روشنی مواضع در دنیا شناخته میشود.و این سخن«جبائی»است قتاده گفته مراد از(نور)قرآن است که مؤمنان آن را گرفته و به سوی آن باز میگردند.
در این آیه،این جمله(مانند آن که قساوت قلب داشته است)حذف شده و بر آن دلالت میکند قول حق که میگوید:
فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ
(پس وای به سنگین دلان از ذکر خداوند)و آنان کسانی هستند که با کفر الفت گرفته و بر آن تعصب میکنند و در نتیجه دلهایشان سخت شده و موعظه و ترهیب و ترغیب در آنها اثر نمیگذارد و هنگام ذکر خداوند و قرائت قرآن رقت قلب پیدا نمیکنند.
أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ
(ایشانند در گمراهی)و اعراض از حق مُبِینٍ (آشکار)یعنی واضح و روشن.
اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ
(خداوند فرو فرستاد بهترین حدیث را)که قرآن باشد و بدین جهت قرآن را حدیث گفته که کلام خداوند است و به کلام حدیث گفته میشود و لذا به کلام رسول خدا(ص)حدیث میگویند،و نیز به این جهت حدیث گویند که چون بعد از همۀ کتب آسمانی بوده و حدیث می- باشد،و بهترین حدیث است چون دارای فصاحت بسیار و اعجاز بوده و شامل جمیع ما یحتاج مکلفان است که عبارت باشد از:ادلۀ توحید و عدل و بیان احکام شرع و غیر از اینها از مواعظ و داستانهای پیامبران و بیم و امیدها.
کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً
(کتاب متشابهی)که بعضی بر بعضی شباهت داشته و همدیگر را تصدیق میکنند و در آن اختلاف و تناقضی نیست.
برخی گفتهاند:شبیه است به کتابهای آسمانی پیش اگر چه از آنها جامعتر و نافعتر و کاملتر است.
و نیز گفتهاند:آیات آن در حسن نظم و زیبایی الفاظ و رسایی معانی شبیه یکدیگرند.
مَثٰانِیَ
(دو گانه)از این جهت قرآن دو گانه نامیده شده که برخی از قصص، اخبار،احکام،و مواعظ آن دو مرتبه با بیانهای مختلف ذکر شده است و نیز اگر دو مرتبه خوانده شود بخاطر زیبائیش ملالت آور نیست.
تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
(میلرزد از آن،پوستهای آنان که میترسند از پروردگارشان)یعنی از ترس وعیدی که در قرآن ذکر شده است لرزش در اندام آنان میافتد.
ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
(سپس نرم شود پوستها و قلبهای ایشان با یاد خدا)زمانی که بشنود آن چه را که از وعده به عذاب و رحمت در قرآن داده شده است.و مقصود این است که قلبهای ایشان با ذکر خداوند و یاد بهشت و ثواب آرام میگیرد،پس مفعول(ذکر)بخاطر وضوح حذف شده است.
از«عباس بن عبد المطلب»نقل شده که رسول خدا(ص)فرمود:
زمانی که پوست بنده از ترس خدا بلرزد گناهانش میریزد هم چنان که از درخت خشک برگها میریزد.
«قتاده»گوید:این اوصاف،ستایش اولیاء خداوند است که پوستهایشان از ترس خدا لرزیده و قلبهایشان با یاد خدا آرام میگیرد نه این که عقلهایشان- رفته و به حالت بیهوشی در آیند،چه این که این اوصاف از ساختههای اهل بدعت و شیطان است.
ذٰلِکَ
(این)یعنی قرآن هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ (هدایت خداوند است که هدایت میکند به آن هر که را بخواهد)از بندگانش با ادله که بر ایشان نشان میدهد،و آنان کسانی هستند از امت محمد(ص)که قرآن به سویشان آمده است.و این سخن «جبائی»است.
و گفته شده:هدایت میکند آن را که بخواهد از افرادی که بدنبال هدایت هستند و این که ایشان را به هدایت اختصاص داده چون که از هدایت سود میبرند و کسی که هدایت نجوید توصیف نگردد به این که خداوند او را هدایت میکند زیرا که با وی هدایتی نیست.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ
(و کسی را که خدا گمراه کند)از راه بهشت فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (پس برای او هدایت کنندهای نباشد)یعنی کسی قدرت بر هدایت او نمیتواند داشته باشد،که این سخن جبائی است.
و برخی گفتهاند مقصود چنین است که:هر که گمراه شود از خداوند و رحمت او پس برای او هدایت کنندهای نیست،چنان که گفته میشود:گم کردم شترم را یعنی گم شد.و این گفتار«ابی مسلم»است.
أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
(آیا پس آن که بپرهیزد به رویش از بدی عذاب روز قیامت)و تقدیر این آیه چنین است:(آیا حال آن که عذاب خداوند را برویش دفع میکند مثل حال کسی است که با ایمان آمده و آتش را نخواهد دید؟)و این که(بوجهه-به رویش)گفته شده چون عزیز- ترین اعضاء بدن انسان چهرۀ اوست.
و نیز چنین معنی کردهاند:آیا آن که به روی در آتش افکنده میشود؟ پس اولین عضوی که آتش را ملاقات میکند چهرۀ کافر است.و این سخن عطا میباشد.
و معنی(یتقی)پرهیز میکند در این آیه عبارت از:(نگهدارد)می- باشد.
وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
(و گفته میشود به ستمکاران بچشید آن چه که بودید به دست میآوردید)تا در مقابل گناهانی که انجام دادهاید مجازات شوید.
سپس خداوند از امثال این کافران در امتهای گذشته خبر داده و میگوید:
کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
(تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند)به آیات خداوند و منکر شدند رسولان او را (فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ (پس بیامدشان عذاب)به شتاب مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (از جایی که نمیدانستند)یعنی در حالی که
ایمن و غافل بودند.
خداوند این جمله را (أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ) به ما قبل خود که شامل ادله توحید و عدل بود متصل ساخته که اگر انسان عاقل تفکر در آنها کند سینهاش گشاده شده و روانش با حاصل شدن یقین اطمینان یافته و آرام گردد.
و نیز این جمله را (اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ) به (فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) پیوسته است تا معلوم گردد که(حدیث نیکوتر) قرآن بوده و سزاوارتر از همه برای پیروی است،اینها گفتار«ابو مسلم»میباشد.
و نیز این جمله (أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ) مربوط میگردد به ما قبل خود بنا به تقدیر این جمله(پس کسی که هدایت نشود به هدایت خداوند،هرگز هدایت نخواهد شد،چگونه به رهنمایی دیگری هدایت گردد آن که به روی در آتش خواهد افتاد)یعنی در آن اقامت خواهد داشت.
فَأَذٰاقَهُمُ اَللّٰهُ اَلْخِزْیَ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (26) وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (27) قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (28) ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (29) إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ (30) ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ (31)
پس چشانید خداوند خواری را بر ایشان در زندگانی دنیا و هر آینه عذاب آخرت بزرگتر است اگر باشند که بدانند.و به حقیقت از هر مثلی در این قرآن بر مردم زدیم باشد که پند گیرند.قرآنی عربی بدون کجی باشد که باشد بپرهیزند.
خداوند مردی را مثل زند که در آن شریکان مخالف هم باشند و مردی که سلم برای مردی است آیا یکسان است مثل،ستایش خدا را بلکه اکثر ایشان نمیدانند.
همانا تو میرندهای و آنان میرندگانند.سپس همانا شما روز قیامت نزد پروردگارتان مخاصمه میکنید.
سلما-«ابن کثیر»و اهل بصره غیر از«سهل»این کلمه را به صورت (سالما)با الف قرائت کرده و دیگران بدون الف و با فتح لام خواندهاند و در میان قرائتهای قلیل قرائت«سعید بن جبیر»است که(سلما)به کسر سین خواندهاند.
«ابو علی»گوید:تأکید میکند به صورت(سالما)را(فیه شرکاء) چنان که(شریک)اسم عین است نه حدث،نیز آن که در مقابل آن است بهتر است به وزن فاعل باشد که اسم عین است نه حدث.و به صورت(سلما و سلما) دو مصدر میباشد که اولی به معنی تسلیم و دومی به معنی صلح است.
خزی-خواری،ناخوش آیند تشاکس-اختلاف،تنازع،ممانعت اختصام-به معنی رد کردن هر یک از دو طرف دلیل و سخن دیگری را بر اساس انکار میباشد،که گاهی یکی حق و یکی باطل و گاهی هر دو باطل میباشند.مانند مخاصمۀ نصاری و یهود،و گاهی هر دو طرف حق میباشد.
عربیا-منصوب بوده چون حال است یعنی در حال عربیت قرآنا-تأکید است رجلا-بدل است از(مثلا)یعنی(ضرب اللّٰه مثلا مثل رجلا)که مضاف حذف شده است.
فِیهِ شُرَکٰاءُ
-مرفوع به ظرف است و رجلا عطف به رجلا اول است.
و اکنون خداوند خبر میدهد از آن چه به امتهای تکذیب کننده انجام داده و میگوید:
فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ
(پس چشانید خداوند به ایشان خزی را)یعنی
خواری و ذلت را.
فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ
(در زندگانی دنیا و هر آینه عذاب آخرت بزرگتر است)یعنی اعظم و اشد است.
لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
(اگر بودند که بدانند)و به حقیقت آن پی ببرند.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
(و هر آینه به حقیقت زدیم برای مردم در این قرآن از هر مثلی) خداوند سرگذشت امتهای پیش را به صورت مثل ذکر میکند،که گاهی میگوید:(و بیان میکنیم بر شما چگونه انجام دادیم با ایشان)و گاهی گوید:
(و زدیم برای شما مثلها را)و منظور این است که ما بیان کرده و توصیف کردیم برای شما هر آن چه که مردم از مصالح دین و دنیاشان به آن احتیاج دارند.
لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
(شاید که ایشان پند گیرند)و تدبر کرده و عبرت بگیرند قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ (قرآنی است عربی بدون کجی)یعنی بدون این که از حق دور شود بلکه مستقیم بوده و به حق میرساند.
لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
(تا که ایشان پرهیز کنند)از معاصی خداوند.
سپس خداوند مثل میزند مرد کافری را که بتها را میپرستیده است و میگوید:
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ
(مثل میزند خداوند مردی را در آن شریکان مخالف هم هستند)،اختلاف کرده و دارای اخلاق بد بوده و نزاع کنندهاند.
خداوند این مثل را برای مشرکان دیگر میزند ولی صفتی را برای صاحب این مثل ذکر میکند که در همۀ مشرکان وجود دارد پس گویا برای همۀ مشرکان مثل میزند.
و منظور از این جمله (رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ) این است که او خدایان و بتهای مختلفی را عبادت میکرده و آنها مخالف هم و منازع هم بودهاند یکی او را امر
به چیزی کرده و دیگری از آن نهی میکند و هر یک به تنهایی اراده دارند که وی او را خدمت کند و سپس هر یک کار خود را به دیگری واگذار میکند و در نتیجه آن مرد بدون منفعت باقی میماند و این حال کسی است که ارباب و جماعت مختلفی را خدمت کند که هر یک دارای عقیده و نظر مخصوصی باشد.تا اینجا سخن از مثل کافر بوده ولی از این به بعد خداوند به مثل مرد مؤمن موحد پرداخته و میفرماید:
وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ
(مردی که سلم است بر مردی)یعنی خالص بوده که یک پادشاه را عبادت میکرده و به خدمت او خدمت دیگری آلوده نکرده بوده و از دیگری غیر از او امید نداشته است پس آن که به این صفت باشد به ثمرۀ خدمت خود میرسد مخصوصا اگر مخدوم او حکیم و قادر و کریمی مثل خداوند باشد.
«حاکم ابو القاسم حسکانی»به اسناد خود از حضرت امیر المؤمنین(ع) نقل کرده که فرمود:من این مرد هستم که تسلیم رسول خدا میباشم! «عیاشی»به اسناد خود از امام باقر(ع)نقل کرده که فرمود:در حقیقت (مرد سلم)علی(ع)و شیعیان او میباشند.
هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً
(آیا یکسان است آن دو از نظر مثل)یعنی آیا این دو مرد از نظر صفت و شباهت در حسن عاقبت و حصول منفعت یکسان هستند؟ یعنی مساوی نمیباشند،پس خالص آن است که پادشاه او یکی بوده و از کمک و یاری او چیزی به دستش آید که صاحب پادشاهان و شریکان مختلف نمیتوانند بدست بیاورند.و اکنون خداوند دامنۀ سخن را بسته و میگوید:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
(سپاس مر خدا راست)یعنی سپاس کنید خدا را که مستحق ستایش و سپاس است بر این مثلی که به شما آموخت و به واسطۀ آن شبهه را از میان مؤمنان برطرف کرده و دلالت را بر ایشان واضح گردانده است.
و نیز گفتهاند:سپاس کنید خدا را بر این که به شما لطف کرده تا تنها
او را عبادت کرده و توحید او را داشته و ایمان را بر او خالص گردانیدید پس این نعمت بزرگ است بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (بلکه بیشتر ایشان نمیدانند)حقیقت این را،و سپس خداوند بیان میکند مقامی را که آشکار شود در آن اهل حق و باطل و میگوید:
إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ
(همانا تو مردهای و همانا ایشان مردگانند) یعنی عاقبت تو و ایشان مرگ است ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ (سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان مخاصمه میکنید)یعنی اهل حق و باطل،ظالم و مظلوم با هم مخاصمه میکنند و این قول«ابن عباس»است.
«ابو العالیه»میگفته:که اختصام و دشمنی در میان اهل قبله میباشد.
«ابن عمر»گوید:ما گمان میکردیم که این آیه میان ما و اهل کتاب یعنی یهود و نصاری نازل شده است و دربارۀ ما نیست زیرا که خدای ما یکی و کتاب ما یکی است تا آن که دیدم بعضی از ما بر بعض دیگر شمشیر کشیدهاند پس دانستیم که این آیه دربارۀ ما نازل شده است.
«ابو سعید خدری»دربارۀ این آیه گوید:ما میگفتیم خدای ما یکی و کتاب ما یکی و دین و پیغمبر ما یکی است پس این خصومتی که در آیۀ یاد شده، بیان گردیده چیست تا آن که در جنگ«صفین»مشاهده کردیم که بعضی از ما بر بعض دیگر به سختی شمشیر کشیدهاند،گفتم آری این همان خبر آیه است.
«ابن عباس»گوید:اختصام میان هدایت شدگان و گمراهان و راستان و دروغگویان باشد .
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (32) وَ اَلَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (33) لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (34) لِیُکَفِّرَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (35)
پس کیست که ظالمتر باشد از آن که دروغ بست بر خدا و تکذیب کرد به راستی،هنگامی بیامد او را،آیا نیست در جهنم جایگاهی برای کافران و آن که آورد صدق را و تصدیق کرد به آن،ایشان،آنانند پرهیزکاران.بر ایشان است آن چه بخواهند نزد پروردگارشان،آن است پاداش نیکوکاران.تا محو کند خدا از ایشان بدترین آن چه کردند و پاداش دهد به ایشان مزدشان را به بهترین آن چه که بودند عمل میکردند.
وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ
-(الذی)در اینجا به معنی جنس است چون خبرش جمع بوده که(اولئک)باشد پس به آن فرد معینی اراده نشده است.
لیکفر-(لام)در این کلمه از صله (لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ) میباشد و برخی گفتهاند:(لام)به معنی قسم است که تقدیر چنین است(و اللّٰه لیکفرن)که نون حذف شده و لام کسره داده شده است.
اکنون خداوند به بیان حال دو فرقۀ حق و باطل اشاره کرده و فرماید:
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ
(پس کیست ظالمتر از آن که به خدا دروغ بست)به این که گفت برای خدا فرزند و شریک میباشد.
وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ
(و به راستی تکذیب کرد)که توحید و قرآن باشد إِذْ جٰاءَهُ (زمانی که بیامدش)،سپس خداوند تهدید کرده آن که را به این حالت بوده و میگوید:
أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
(آیا در جهنم جایگاهی برای کافران نیست)یعنی منزل و مقامی برای منکران حق در جهنم نیست؟! و منظور از این استفهام تثبیت و تقریر است،یعنی محققا جایگاهی بر ایشان در بهشت خواهد بود.
وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ
(و آن که آورد صدق را و تصدیق کرد آن را).
در معنی آیۀ فوق اختلاف شده،برخی گفتهاند مراد از: (وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ) حضرت محمد(ص)است که قرآن را آورده و مؤمنان او را تصدیق کردند و او حجت ایشان در دنیا و آخرت است.و این سخن«ابن زید، قتاده،و مقاتل»است و استدلال کردهاند به این که خدا میگوید:
أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
(ایشان آنانند پرهیزکاران).
و نیز گفته شده منظور از: (وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ) «جبرئیل»است که قرآن را آورده و محمد(ص)آن را تصدیق و قبول کرده است و این قول«سدی» است.
و برخی گفتهاند:منظور از (الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ) حضرت محمد بوده که بر وی کلمۀ(لا اله الا اللّٰه)آمده که آن را تصدیق کرده و آن را تبلیغ نموده است و این گفتار«ابن عباس»است و گوید:اگر تصدیق کننده غیر از محمد(ص)باشد
لازم است چنین گفته شود:(و الذی صدق به)و این قویترین اقوال است.
«عطا»و«ربیع»گویند مراد از: (الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ) پیامبران بوده و از(صدق به)پیروان ایشان میباشد،بنا بر این(الذی)به معنی جنس میباشد.
و نیز گفتهاند:مراد از (وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ) حضرت محمد(ص)بوده و مراد از(صدق به)حضرت علی(ع)میباشد.و این قول«مجاهد»بوده و «ضحاک»آن را از«ابن عباس»روایت کرده و نیز مروی از امامان معصوم ما از آل محمد علیهم السلام میباشد.
سپس خداوند منت گذارده به آنان که بر ایشان نعمتها را آماده کرده و میگوید:
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ
(بر ایشان است آن چه بخواهند)از ثواب و نعمتهای بهشت عِنْدَ رَبِّهِمْ (نزد پروردگارشان)که از جانب خداوند به آنها میرسد ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ (این است پاداش نیکوکاران)بر احسانی که در دنیا انجام داده و اعمال صالح را بجای آوردند لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا (تا محو کند خداوند از ایشان بدترین چیزی که انجام دادند)یعنی خداوند از ایشان عقاب شرک و معاصی را ساقط میکند که قبلا انجام داده بودند به خاطر ایمان و احسانی که کرده و بازگشت به خدا کردهاند.
وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ
(و پاداش دهد به ایشان مزدشان را)یعنی ثوابشان را بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (به بهتر چیزی که بودند عمل میکردند) یعنی به واجبات و مستحبات،که آنها بهترین اعمال ایشان است،زیرا مباح اگر چه نیکوست ولی استحقاق ثواب و مدح بر آن مترتب نمیگردد .
أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (36) وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی اِنْتِقٰامٍ (37) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (38) قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعҙęΙřϙșƙΠ(39) مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (40)
آیا خدا کفایت کنندۀ بندۀ خود نیست؟و میترسانند تو را به آنان که غیر او هستند و کسی که خدا او را گمراه کند پس برای او هدایت کنندهای نباشد.
و کسی که خدا او را هدایت کند پس او را گمراه کنندهای نباشد،آیا خداوند عزیز صاحب انتقام نیست؟.و اگر پرسش کنی از ایشان که چه کسی آسمانها و
زمین را آفرید گویند البته خداوند!بگو آیا پس دیدید آن چه را غیر از خداوند میخوانید که اگر خداوند ضرری به من اراده کند آیا میتوانند ضرر او را دفع کنند یا اگر اراده کند بر من رحمتی را آیا آنان میتوانند بازدارندۀ رحمت او باشند،بگو بس است مرا خداوند بر او توکل میکنند توکل کنندگان.بگو ای قوم،عمل کنید بر توانایی خویش همانا من عمل کنندهام،پس بزودی بدانید.
آن که بیایدش عذابی خوار میکند او را و فرود آید بر او عذابی پاینده.
عبده-اهل کوفه غیر از«عاصم»و«ابو جعفر»،(بکاف عباده)به صورت جمع خوانده و دیگران به صورت مفرد قرائت کردهاند.توجیه در قرائت اول این که تقدیر چنین میباشد(آیا خداوند نگهدارندۀ نیست بندگان پیامبر خود که ابراهیم را از آتش،نوح را از غرق و یونس را از شکم ماهی و انبیاء را از خطرات نگه داشت،پس تو را نیز نگه داشته و محافظت میکند).
و توجیه در قرائت دوم این است که تقدیر چنین باشد:(آیا خداوند کفایت کننده نیست تو را)،یعنی اگر چه آنها تو را میترسانند ولی خداوند تو را نگهداری میکند.
کاشفات-ممسکات-این دو کلمه را به دو صورت قرائت کردهاند،اول با تنوین و دوم با اضافه به کلمۀ ما بعد.و شاید منصوب بوده که حال باشد.
چون خداوند صادق و مصدق را وعده داد به دنبال آن بیان میکند که ایشان را یاری و کفایت میکند اگر چه دشمنان به قصد اذیت ایشان باشند و میگوید:
أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ
(آیا خداوند کفایت کنندۀ بندۀ خود نیست)از کلمۀ استفهام تقریر استفاده شده است و منظور از عبد حضرت محمد(ص)میباشد، یعنی خداوند او را در مقابل خطر دشمن محافظت میکند،
وَ یُخَوِّفُونَکَ
(و میترسانند تو را)ای محمد! بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ (به آنان که غیر او هستند) «قتاده،سدی،و ابن زید»گویند:کفار آن حضرت را از بتها و اوثانی که عبادت میکردند میترساندند،زیرا که میگفتند:ای محمد ما میترسیم که خدایان تو را هلاک کنند.
برخی گفتهاند:«خالد»از طرف پیغمبر(ص)مأمور شد که برود و بتها را بشکند،چون آمد،و بت پرستان به وی گفتند:ای خالد بپرهیز از خشم بتها که خشم ایشان سخت است،ولی خالد ترتیب اثر نداده و با تبر آنها را خرد کرده و به زمین ریخت و گفت:کفران باد بر شما نه سبحان،سبحان بر آن که شما را اهانت کند چه این که خدا را میبینم که شما را اهانت کرده است.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ
(و آن که او را خداوند گمراه کند پس برای او هدایت کنندهای نباشد)یعنی آن که را خداوند از طریق بهشت به کفر و گناهانش گمراه کند،کسی نخواهد بود که او را بسوی بهشت رهنمون باشد.
و نیز گفته شده که مقصود از آیۀ مذکور چنین است:آن را که خداوند وصف کرده که گمراه است زمانی که گمراه شود از راه حق پس برای او کسی نخواهد بود که به عنوان هادی نامیده شود.
و یا این که:هر که را خداوند از بهرههای هدایت محروم کند برای او کسی بهرهای نخواهد رساند.
وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ
(و آن را که خدا هدایت کند پس برای او گمراه کنندهای نباشد)یعنی هر که را خداوند به راه بهشت هدایت کند، هیچ کس نمیتواند او را از آن باز دارد.
أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ
(آیا نیست خداوند عزیز)یعنی توانای قاهری که کسی بر او غلبه نکند.
ذِی انْتِقٰامٍ
(صاحب انتقام)از دشمنانش که نعمتهای او را منکر میشوند.
سپس به پیغمبر خود میگوید:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ
(و اگر از ایشان بپرسی)ای محمد مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ (چه کسی آفرید آسمانها و زمین را)و آنها را ایجاد کرد پس از آن که معدوم بودند لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ (هر آینه گویند البته خداوند)آفریدگار آنهاست،زیرا که بت پرستان با اینکه بتها را عبادت میکنند ولی به خالقیت خداوند اقرار دارند، سپس خداوند بر کافران استدلال میکند،آن چه را که عبادت میکنند از غیر خداوند نمیتوانند مالک برطرف کردن ضرر و بدی از ایشان باشند قُلْ (بگو)بر ایشان ای محمد أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ (پس آیا دیدید آنچه را میخوانید به غیر از خداوند،اگر اراده کند خدا بر من از ضرری)یعنی از مرض و فقر و بلاء و شدت.
هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ
(آیا برطرف کننده هستند آنان ضرر او را)که از من برطرف کنند أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ (یا اگر برای من اراده کند رحمتی را)از خیر و سلامت هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ (آیا آنان نگهدارندهاند رحمت او را)یعنی آیا میتوانند جلوگیری کنند از رحمتی که خداوند بمن بکند، خلاصۀ منظور این است،آن که ناتوان از کشف ضرر و زیان و عاجز از رساندن خیر و رحمت است از کسی که به او تقرب میجوید چگونه سزاوار عبادت است،آری عبادت تنها سزاوار کسی است که بر همۀ اینها توانا باشد و ناتوانی و عجز او را فرا نگیرد که این تنها خداوند متعال است.
قُلْ
(بگو)ای محمد حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ (بس است مرا خداوند و بر او توکل میکنند توکل کنندگان)و کسی که بر غیر او توکل کند بر غیر کفایت کنندۀ حال بندگان توکل کرده است.
قُلْ
(بگو)ای محمد بر ایشان یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ (ای قوم عمل کنید بر توانایی خویش)یعنی به اندازۀ قدرت و کوشش خود تلاش کنید در هلاکت من و ناتوان کردن امر من إِنِّی عٰامِلٌ (همانا من عمل کنندهام)به قدر قدرت و توانایی خود فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (بزودی بدانید آن را که بیایدش عذاب که خوارش کند و فرو آید بر او عذاب پاینده)تفسیر این آیه گذشت.و منظور تهدید از وعید است.
خداوند این جمله را (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ) به جملۀ (وَ یُخَوِّفُونَکَ) پیوسته تا معلوم گردد که:سزاوار نیست ای پیامبر تو را به بتها بترسانند با این که اعتراف میکنند خالق جهانها خداوند یکتاست.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (41) اَللّٰهُ یَتَوَفَّی اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ اَلَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا فَیُمْسِکُ اَلَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا اَلْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اَلْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (42) أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ (43) قُلْ لِلّٰهِ اَلشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (44) وَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذٰا ذُکِرَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (45)
همانا ما نازل کردیم بر تو کتاب را برای مردم به حق،پس آن که هدایت یابد پس برای خویش است و آن که گمراه شود همانا بر خود گمراه شده و نیستی
تو بر آنان وکیل.خداوند میرباید نفسها را هنگام مرگشان و آن که نمرده است در خوابگاهش،پس نگه دارد آن را که گذارنده است بر آن مرگ را،و رها میکند دیگری را تا سر آمد نامبرده،همانا در این است آیاتی بر گروهی که اندیشه میکنند.یا گرفتند غیر از خداوند شفیعانی،بگو آیا اگر چه باشند مالک نشوند چیزی را و خردمند نباشند.بگو برای خداوند است شفاعت همگی برای اوست پادشاهی آسمانها و زمین،سپس بسوی او بازگردانده شوید.و چون تنها خداوند یاد شود رنجیده شود دلهای آنان که ایمان نمیآورند به آخرت و چون یاد شود آنان که غیر او هستند در آن هنگام شادی کنند.
قضی علیها الموت-اهل کوفه غیر از«عاصم»و«قتیبه»کلمۀ(قضی)را به ضمه و کلمۀ(الموت)را به رفع قرائت کرده و دیگران(قضی)را به فتح و(الموت)را به نصب خواندهاند توجیه در قرائت اول این است که فعل(قضی)مانند فعل(یرسل)مبنی بر فاعل و معلوم بوده و(الموت)مفعول آن است و در قرائت دوم این که فعل (قضی)مبنی بر مفعول و(الموت)نایب فاعل آن و در حقیقت به معنی فعل معلوم است.
توفی-گرفتن چیزی به صورت کامل و تمام میباشد که گفته میشود(توفیت حقی)یعنی تمام و همه حقم را گرفتم اشمئزاز-به معنی گرفتگی،نفرت،و کراهت میباشد
خداوند به محقق بودن وعدۀ عذاب پاینده خود پرداخته و میگوید:
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
(همانا ما فرو فرستادیم بر تو کتاب را)یعنی قرآن را لِلنّٰاسِ (برای مردم)،«ابن عباس»گفته یعنی به جمیع مردم بِالْحَقِّ (به حق)که در آن چیزی از حرفهای باطل نیست.برخی چنین
معنی کردهاند که قرآن را به این که حق یا بر این که حق است نازل کردیم که واجب است در موجب و مقتضای آن نظر کرد، آن چه قرآن صحیح دانسته درست دانست و آن چه را قرآن فاسد کرده فاسد نمود و آن چه را قرآن ترغیب کرده واجب است به آن عمل کرده و آن چه را قرآن از آن باز داشته،از آن اجتناب کرد،و آن چه را قرآن به آن دعوت کرده رشد بوده و آن چه قرآن از آن اعراض کرده ناحق و باطل است.
فَمَنِ اهْتَدیٰ
(آن که هدایت جوید)به آن چه دارای ادله است فَلِنَفْسِهِ (برای خویش است)زیرا که نفع آن سرانجام به او بازگردد وَ مَنْ ضَلَّ (و آن که گمراه شود)از آن و تجاوز کند فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا (پس همانا بر آن گمراه شود)یعنی به ضرر خود گمراه گردد زیرا ضرر آن که عقاب باشد بر خود انسان باز میگردد.
وَ مٰا أَنْتَ
(و نیستی تو)ای محمد عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (وکیل بر ایشان)یعنی تو مراقب نیستی.که حق را به قلب آنان رسانده و بر ایشان محافظت کنی تا ترک نکرده و از آن منصرف نشوند، زیرا که تو نمیتوانی آنان را اکراه و اجبار به اسلام کنی،یا تو کفیل ایشان نیستی که لازم باشد ایمان آنان را نگهداری کنی،پس تنها وظیفۀ تو تبلیغ دین است. اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا (خداوند میرباید نفسها را هنگام مرگشان)یعنی خداوند در مییابد و میگیرد آنها را چون مرگشان فرا رسیده و سرآمدشان سپری شود،و مقصود هنگام مرگ بدنها و جسدهای ایشان است، پس مضاف در این کلام حذف شده است.
وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا
(و آن که نمرده است در خوابگاهش)یعنی و نیز خداوند میرباید روح آن را که در خوابگاهش نمرده است.آن که در هنگام خواب بیرون میرود عبارت از نفسی است که دارای عقل و تمیز باشد و آن
چیزی است که شخص خوابیده از آن جدا بوده و تعقل نمیکند.
و آن که هنگام مرگ بیرون رود عبارت از نفس زندگانی و حیوانی است که چون بیرون رود جان آدمی نیز زائل شود.
خلاصه شخص خوابیده نفس میکشد و فرق میان قبض روح خوابیده و قبض روح مرده این است که اولی در مقابل بیداری و دومی در مقابل زندگانی است و قبض روح خوابیده با باقی ماندن روح در بدن است و قبض روح مرده با خارج شدن روح از بدن است.
فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ
(پس نگه دارد آن را که بر آن مرگ را گذرانده است)بسوی روز قیامت که بسوی دنیا باز نمیگردد.
وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ
(و رها میکند دیگری را)یعنی نفسهای دیگر را که مرگ را بر آنها نگذرانده است که منظور نفس خوابیده است.
الی اجل مسمی(تا سرانجام نامبرده)که تا مرگش نامیده شده.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
(همانا در این است آیتهایی)یعنی دلالتهای آشکار بر توحید خداوند و کمال قدرت او.
لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
(بر قومی که تفکر میکنند)در ادله،زیرا بر قبض نفوس در هنگام مرگ و هنگام خواب جز خداوند کسی قادر و توانا نیست.
«ابن عباس»گوید:در بنی آدم روح است و نفس که میان آن دو،مانند شعاع خورشید است،پس نفس آن که دارای عقل و تمییز بوده و روح آن است که موجب زندگی و حرکت باشد چون انسان بخوابد نفس او بیرون رفته ولی روحش باقی است و هنگام مرگ خداوند روح و نفس هر دو را قبض میکند و این سخن تأیید میشود به آن چه که:
«عیاشی»به اسناد خود از«حسن بن محبوب»از«عمرو بن ثابت»از امام باقر(ع)روایت کرده کی فرمود:
نیست کسی که بخوابد مگر این که نفس او بسوی آسمان عروج کرده و روحش
در بدن باقی میماند و میان نفس و بدن رابطهای چون شعاع خورشید است.
پس اگر خداوند اذن در قبض ارواح دهد روح،نفس را اجابت کند و اگر اذن در رد روح دهد اجابت کند نفس روح را،و این است قول خداوند که میفرماید:
(اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ...)
پس نفس آن چه در ملکوت ببیند دارای تأویل بوده و آن چه که میان آسمان و زمین ببیند بدون تأویل و از خیالهای شیطانی است.
أَمِ اتَّخَذُوا
(یا بگرفتند)یعنی بلکه گرفتند مِنْ دُونِ اللّٰهِ (غیر از خداوند)خدایان را شُفَعٰاءَ (شفیعان)، قُلْ (بگو)ای محمد(ص) أَ وَ لَوْ کٰانُوا (اگر چه باشند)خدایان لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً (مالک نشوند چیزی را)از شفاعت وَ لاٰ یَعْقِلُونَ (و تعقل نکنند)،جواب این استفهام محذوف است که تقدیرش چنین است(اگر چه به این صفت باشند باز بت پرستان آنها را عبادت کرده و شفیع قرار داده و امید به شفاعت آنها را دارند).
قُلْ
(بگو)بر ایشان لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً (شفاعت همگی برای خداست) که هیچکس بدون اذن او نمیتواند شفاعت کند،و مقصود این است که هیچ کس نمیتواند مالک شفاعت شود مگر آن که خدا او را مالک شفاعت کرده باشد، چنان که خدا میگوید: (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ) ،«کیست که شفاعت کند نزد او مگر به اذن خداوند-بقره-255»و در این آیه رد و ابطالی است بر آن که بتها را شفیع میداند.
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
(برای اوست پادشاهی آسمانها و زمین سپس بسوی او بازگردانده شوید)،معنی این آیه سابقا گفته شد و اکنون خداوند از زشتی اعتقاد و سخنی عناد کافران خبر داده و میگوید:
وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ
(و چون خدا به تنهایی یاد شود رنجیده شود)،«سدی،جبائی،و ضحاک»گفتهاند یعنی نفرت کند.
«ابن عباس،مجاهد،و مقاتل»گویند:یعنی گرفته شود و«قتاده» گفته:یعنی کافر شده و تکبر کند:
قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
(قلبهای آنان که ایمان نمیآورند به آخرت)،مشرکان چون این سخن را(لا اله الا اللّٰه وحده لا شریک له)میشنیدند نفرت میکردند،چون میگفتند که بتها نیز خدا هستند.
وَ إِذٰا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
(و چون یاد میشد آنان که غیر او بودند)یعنی بتهایی که بدون خداوند عبادت میشدند إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (در آن هنگام ایشان شادی میکردند)و بقدری خوشحال میشدند که آثار شادی و سرور از چهرهشان پیدا بود .
توجیه در پیوستگی این آیه (اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ) با آیۀ (وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ) این است که خداوند میخواهد بیان کند،وکیل و حفیظ بر ایشان کسی است که ایشان را میرانده و میگرداندشان هر گونه که بخواهد.
برخی گفتهاند:این جمله (أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ) به جملۀ (وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ) متصل شده و مقصود چنین است:(آن که عبد خود را کفایت کرده تو را نیز از امر ایشان کفایت میکند).جملۀ (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ) به جملۀ (أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ...) پیوسته تا معلوم شود آن که مالک نفع و ضرر نباشد مالک شفاعت هم نخواهد بود.
قُلِ اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ عٰالِمَ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (46) وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (47) وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (48) فَإِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (49) قَدْ قٰالَهَا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (50)
بگو ای خدای پدید آورندۀ آسمانها و زمین،دانندۀ نهان و آشکار،تو حکم میکنی میان بندگانت در آنچه اختلاف میکردند.و اگر هر آنچه در زمین است و هر آنچه مانند آن است،از آن ستمکاران باشد و آنها را فدیه دهند تا عذاب رستاخیز به آنها نرسد قبول نشود و پدید آید از جانب خدا برای آنها
آنچه گمان نمیکردند.و نمودار شد برای ایشان بدیهای آنچه کسب کردند و فرایشان گرفت آنچه مسخره میکردند.و چون انسان را گزندی رسد بخواند ما را سپس چون او را از جانب خودمان نعمتی دهیم گوید:همانا داده شدهام آن را بر علمی،بلکه آن فتنه است و لکن اکثر مردم نمیدانند.محققا گفته است آن را کسانی که پیش از آنان بودند پس بینیاز نکرد از ایشان آنچه را که بودند کسب میکردند.
زمانی که خداوند سبحان دلیلها را ذکر کرد و مردم در آنها نظر نکردند و مواعظ را بیان فرمود از آنها پند نگرفتند،پیامبر خود را دستور فرمود،با آنان محاکمه کند تا انجام دهد دربارۀ ایشان آنچه استحقاق داشتند.پس گفت:
قُلِ
(بگو)ای محمد(ص)بخوان به این دعا اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ (ای خداوند پدید آورندۀ آسمانها و زمین) یعنی ای آفریدگارشان و ایجاد کنندۀ آسمانها و زمین عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ (دانای نهان و آشکار)یعنی دانندۀ آنچه علمش از همۀ مردم پنهان است و ای دانندۀ آنچه مردم مشاهده میکنند و می- دانند.
أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ
(تو حکم کنی میان بندگانت)روز قیامت فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (در آن چه بودند در آن اختلاف میکنند)در این دنیا در امر دینشان و دنیاشان و تفصیل بده میان آنان به حق در حقوق و مظالم،یعنی حکم کن میان من و قوم من به حق،و در این بشارتی است برای مؤمنان به پیروزی و نصرت،زیرا خداوند که پیغمبر خود را امر به دعا میکند ناچار اجابت میکند.
از«سعید بن مسیب»نقل شده که گفت:من آیهای را در قرآن میشناسم که کسی نخواند آن را که بواسطۀ آن از خداوند سؤال کند مگر آن که خدا به او
عطا کند و آن آیه (قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ...) میباشد،سپس خداوند خبر میدهد از واقع شدن عذاب بر کافران به این که میفرماید:
وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ
(و اگر هر آنچه در زمین است و هر آن چه مانند آن است برای ستمکاران باشد)زیاده بر آن لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ (فدیه دهند از زشتی عذاب قیامت که به آنان نرسد،قبول نشود،)تفسیر این آیه گذشت وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (و آشکار شود بر ایشان از جانب خداوند آن چه گمان نمیکردند)یعنی ظاهر شود بر ایشان از اقسام عذاب آن چه که انتظار نداشته و گمان نداشتند که به ایشان برسد و در حساب ایشان نبود.
«سدی»گفته است:آنها کارهای خود را خوب میپنداشتند که بد برایشان نموده شد.و گفته شده است که«محمد بن منکدر»هنگام مرگ،زاری میکرد،بدو گفتند:تو هم جزع و زاری میکنی پاسخ گفت:مرا آیهای از قرآن در بر گرفته که (وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ) است و میترسم که از جانب خداوند چیزهایی برایم آشکار شود که گمان نمیکردم وَ بَدٰا لَهُمْ (و آشکار شد بر ایشان) سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا (بدیهای آن چه کسب کردند)یعنی پاداش کارهای بدشان آشکار شود وَ حٰاقَ بِهِمْ (فرایشان گیرد)یعنی نازل شود به ایشان مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (آنچه که بودند مسخره میکردند)و آن عبارت بود از هر چیزی که پیغمبر(ص)هشدار میداد از آنچه که منکر میشدند و آن را تکذیب میکردند.
سپس خداوند خبر میدهد که انسان شدیدا در تقلب از حالی به حال دیگر است پس فرمود:
فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ
(پس زمانی که ضرری به انسان برسد)از بیماری و گرفتاری دَعٰانٰا (میخواند ما را)و پناه میآورد به سوی ما با حالت تسلیم و اخلاص،چه این که میداند غیر از ما هیچ کسی قادر به رفع گرفتاری او نیست ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا (سپس او را چون از جانب خود نعمتی دهیم) یعنی چون نعمتی از سلامت جسم و گشایش روزی و نعمتهای دیگری باو ببخشیم قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ (گوید بر اساس علم داده شدهام) در تفسیر این آیه سخنان گوناگونی گفته شده است که اینک اشاره میکنیم:
اول-از«حسن»و«جبائی»نقل شده است که:انسان گوید،همانا داده شدهام روی دانش و زیرکی و کاردانی خود.پس این اشاره است که آنان به منافع و ضررهای خود جاهل هستند.
دوم-داده شدهام بر اساس خیری که خداوند از من میداند و این قول از«مقاتل»و«قتاده»نقل شده است.
سوم-داده شدهام بر اساس علمی که خدا آن را از من قبول کرده و راضی است،و لذا خداوند بخشیده است برای من از نعمتهایی که بخشیده است.
سپس خداوند میفرماید:امر بر اساس گفتۀ ایشان نیست بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ (بلکه آن فتنهای میباشد)یعنی آزمایش و امتحانی است که خدا به آن آزمایش کرده است تا ظاهر شود که شکر و صبر انسان در مقابل آن چگونه است تا بر اساس آن مجازات کند.
و گفته شده است که معنی آیه چنین است که این نعمت فتنهای یعنی عذابی بر ایشان خواهد بود اگر آن را به خود نسبت دهند.
و برخی گفته معنی آیه این است که خود این گفتار برای ایشان فتنهای میباشد زیرا ایشان بر آن عذاب خواهند شد.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
(و لکن بسیاری از ایشان نمیدانند)بلاء چه چیزی
و نعمت کدام است.
و گفتهاند معنی این است که،آنها نمیدانند تمامی نعمتها از جانب خداوند است اگر چه از جهت بندگان روی اسباب به وجود آمده است.
قَدْ قٰالَهَا
(بتحقیق گفته است آن را)یعنی این کلمه و گفتار را اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ (آنها که پیش از ایشان بودند)مانند«قارون»هنگامی که گفت: همانا داده شدهام بر اساس علمی که در نزد من است.
فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
(پس بینیاز نکرد از ایشان آن چه که بودند کسب میکردند)یعنی سودی نبخشید بر ایشان آن چه از اموال جمع کردند بلکه برای آنان موجب بدبختی گردید .
فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (51) أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52) قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (53) وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (54) وَ اِتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (55)
پس رسید به ایشان زشتیهای آن چه دست آوردند و آنان که ستم کردند از ایشان زود باشد که رسد بر ایشان زشتیهای آن چه به دست آوردند و نیستند به عجز آرندگان.آیا ندانستند که خدا فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ کند،همانا در این است نشانههایی برای قومی که ایمان آرند.
بگو ای بندگان من که بر جان خودتان اسراف کردید ناامید نباشید و از رحمت خدا،همانا خدا بیامرزد همۀ گناهان را،همانا اوست آمرزندۀ مهربان.و باز گردید به سوی پروردگار خویش و بر او تسلیم شوید پیش از آن که بیاید شما را عذاب،سپس یاری نشوید.و پیروی کنید به نیکو آن چه نازل شده است به سوی شما از پروردگارتان پیش از آن که ناگهان بیاید بسوی شما عذاب و شما نمیدانید.
سپس خداوند سبحان از حال کافران خبر میدهد و میگوید:
فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا
(پس رسید به ایشان زشتیهای آن چه را بدست آوردند)یعنی رسید بر ایشان عقاب زشتیهایشان،پس حذف مضاف در اینجا بخاطر دلالت کلام بر این مفهوم است.و برخی گفتهاند به این خاطر(عقاب سیئات)گفته میشود که این کلام با دو کلمهاش جفت و قرین است چه این که خدا میگوید: (جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ،سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا) ،«پاداش زشتی زشتی مانند آن است» وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ (و کسانی که ستم کردند از ایشان)یعنی از کافران قوم تو ای محمد(ص) سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا (میرسد به ایشان زشتیهای آن چه به دست آوردند)و نیز وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (و نیستند به عجز آورندگان)یعنی آنان نمیتوانند از خداوند ربوده شوند،و یا این که آنها نمیتوانند خدا را عاجز کرده و از قدرت او خارج شوند.
أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
(آیا نمیدانند که خداوند فراخ میکند روزی را به آن که بخواهد و تنگ کند؟!)یعنی خداوند وسعت و گشایش میدهد روزی را به آن که بخواهد و تنگ میکند روزی را به آن که بخواهد به جهت آن چه از مصالح مردم میداند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
(همانا در این است نشانهها)نشانههای واضح و روشن لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (بر مردمی که ایمان آرند)قبول و تصدیق میکنند توحید خداوند را،چه این که از آن سود میبرند.
قُلْ
(بگو)ای محمد یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ (ای بندگان من که بر خودتان اسراف کردید)با مرتکب و آلوده شدن گناهان لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ (ناامید مشوید از مهر خداوند)یعنی مأیوس نشوید از آمرزش خداوند إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (همانا خداوند می- آمرزد همۀ گناهان را که اوست آمرزندۀ مهربان) از«ثوبان»غلام رسول خدا(ص)نقل شده که گفت:دوست ندارم دنیا و آن چه در اوست به جای این آیه برای من باشد.
حضرت امیر المؤمنین علیها السلام فرمود:در قرآن آیهای گستردهتر از آیۀ (یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا...) نمیباشد.
در مصحف(عبد اللّٰه)آیۀ یاد شده به این صورت آمده(ان اللّٰه یغفر الذنوب جمیعا لمن یشاء)،«خداوند میآمرزد همۀ گناهان را بر آن که بخواهد.» برخی گفتهاند این آیه دربارۀ«وحشی»کشنده و قاتل«حمزه»نازل شده آن هنگام که خواست مسلمان شود ولی ترسید توبۀ او قبول نشود و چون این آیه نازل شد اسلام آورد و مسلمان شد.
به رسول خدا(ص)گفته شد،آیا این آیه مخصوص(وحشی)است یا
شامل همۀ مسلمانان میباشد؟حضرت فرمود:بلکه برای همۀ مسلمانان است.
این آیه درست نمیباشد که دربارۀ«وحشی»نازل شده باشد زیرا نزول این آیه در مکه بوده و وحشی پس از سالیان دراز اسلام آورده است ولی در پاسخ باید گفت ممکن است این آیه بر او خوانده شده و باعث اسلام او گشته است،پس این آیه به عموم خود حمل میشود،و خداوند ناچار همۀ گناهان را بر توبه کننده میآمرزد،پس موحد یعنی اهل توحید اگر قبل از توبه کردن بمیرد در مشیت خداوند است اگر بخواهد بر اساس عدالت خود عذاب میکند و اگر بخواهد بر اساس فضل و رحمت خود میآمرزد،چنان که خدا فرماید: (وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ) ،«میآمرزد خداوند بغیر از شرک از هر که بخواهد» سپس خداوند بندگان خود را بسوی توبه دعوت میکند و ایشان را امر میکند که بسوی خدا بازگردند و میفرماید:
وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ
(و برگردید به سوی پروردگارتان)یعنی بازگردید از شرک و گناهان بسوی خداوند و توحید کنید او را وَ أَسْلِمُوا لَهُ (و تسلیم شوید مر او را)یعنی سر فرود آورید به اطاعت او در آن چه شما را امر میکند،و گفته شده معنی این است،قرار دهید خودتان را خالص برای خداوند،خداوند با این آیه مردم را سوق به سوی توبه میدهد تا انسان به گناه آلوده نشده و توبه را به امید آیۀ سابق ترک نکند مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (پیش از آن که بیاید بسوی شما عذاب سپس یاری نمیشوید)موقعی که عذاب بشما نازل شود.
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
(و تابع شوید به بهتر آن چه نازل شده است بسوی شما از پروردگارتان)یعنی از حلال و حرام و امر و نهی و و وعده و وعید پس کسی که انجام دهد آن چه امر شده و ترک کند آن چه نهی شده،
پس حقیقتا تابع نیکوتر شده است،این سخن از«ابن عباس»نقل شده است.
و گفته شده که اراده شده از نیکوتر و احسن،ناسخ بغیر از منسوخ و این از«جبائی»است.
«علی بن عیسی»گوید:این گفتار،نادرست است زیرا به منسوخ عمل نمیشود تا حسن و نیکو باشد و ناسخ احسن و نیکوتر،پس منسوخ قبیح است و ناسخ نمیتواند نیکوتر و احسن از قبیح و زشت باشد،و از این سخن به این نحو جواب داده شده که منسوخ جایز است که حسن و نیکو باشد مگر این که عمل کردن به ناسخ اصلح و احسن میباشد.
مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً
(پیش از آن که بیاید بسوی شما عذاب ناگهانی)یعنی ناگهان در وقتی که متوقع و منتظر نبودید وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (و شما نمیدانید)یعنی نمیدانید که عذاب چه وقتی بر شما نازل میشود.
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ اَلسّٰاخِرِینَ (56) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اَللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (57) أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (58) بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اِسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (59) وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ تَرَی اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اَللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (60)
این که میگوید کسی ای دریغ بر آن چه کوتاهی کردم در جنب خداوند و هر آینه بودم از مسخره کنندگان.یا که گوید اگر خدا هدایتم میکرد همانا بودم از پرهیزکاران.یا گوید هنگامی که بیند عذاب را،اگر برای من بازگشتی بود پس میشدم از نیکوکاران.بلی آمد به تو آیات من پس تکذیب کردی آنها را و کبر ورزیدی و بودی از کافران.و روز قیامت میبینی آنان را که دروغ گفتند بر خدا که روهایشان سیاه شده آیا دوزخ جایگاهی نیست برای کبرورزان.
«ابو جعفر»یا(حسرتای)به یاء مفتوحۀ بعد از الف خوانده و دیگران یا(حسرتا)بدون یا خواندهاند.
«ابن جنی»گوید لفظ یا(حسرتای)نادرست است،زیرا الف در
(حسرتا)بجای یا میباشد و بخاطر سنگینی استعمال(یا)به آسان بودن استعمال(الف)پناه برده شده است.
تفریط-اهمال کردن در چیزی میباشد که پیشروی در آن واجب بوده و به خاطر سهلانگاری وقت آن فوت شده است و ضد آن کار با حزم است،گفته میشود فلانی حازم است در مقابل کسی که مفرط است.
حسرت-بمعنی غمگین شدن بر آن چه وقت آن گذشته و پشیمان شدن به آن چه جبران آن ممکن نبوده میباشد و تأسف نیز مانند آن است و اصل معنی تحسر و حسرت به معنی انقطاع و بریدن است گفته میشود(انحسرت الدابة ای انقطع سیرها کلالا)،«منحسر شد چهارپا یعنی از شدت خستگی فرو ماند و از سیر و حرکت باز ماند».
جنب-عضو معروف بدن است،و نیز جنب به معنی چیز بزرگ و زیادتر است گفته میشود(هذا قلیل فی جنب مودتک)،«این چیز اندکی در پیش مهر شما است»و یا گفته میشود(ما فعلت فی جنب حاجتی ای فی امره)، «چه کردی در جنب حاجت و نیاز من یعنی در امر آن» «کثیر»گوید:
الا تتقین اللّٰه فی جنب عاشق
له کبد حری علیک تقطع
«آیا پرهیز نمیکنی از خداوند در کنار عاشقی-بر او دل تشنهای است که برای تو چاک شده است»
(بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ)
جواب میباشد برای (أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) زیرا معنی این سخن چنین است که خدا مرا هدایت نکرد پس گفته میشود که بلی آیات ما بسوی تو آمد،و چون(بلی)باید در جواب سخن منفی باشد ناچار در معنی،سخن منفی اراده میشود.
(وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ)
این جمله مبتدا و خبر است و این جمله چون دارای معنی حال میباشد لذا اعرابا منصوب میباشد و از واو حال بخاطر ضمیر، بینیاز هستیم،و جایز است(وجوههم)را بخاطر بدل از (الَّذِینَ کَذَبُوا) منصوب خواند یعنی(و تری وجوه الذین کذبوا علی اللّٰه مسودة)
و چون خداوند سبحان مردم را بخاطر دور ماندن از عذاب و عقوبات امر به تبعیت از طاعات و واجبات و اجتناب از زشتیها کرد،غرض از این کار را به این نحو بیان فرمود که:
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ
(اینکه گوید کسی)یعنی به ترس از اینکه گوید،یا به حذر از اینکه گوید و معنی این است که کراهت دارید در حالتی قرار گیرید که در آن گوئید:
یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ
(ای دریغ بر آنچه کوتاهی کردم در جنب خداوند)یعنی دریغا از پشیمانی من بر آنچه ضایع کردم از ثواب کردن برای خداوند،این قول«ابن عباس»است.
و گفته شده است که:ای دریغ بر آنچه کوتاه آمدم در امر خداوند،و این سخن از«مجاهد»و«سدی»وارد شده است،از«حسن»نقل شده که،جنب خداوند- بمعنی طاعت خداوند است.
«فراء»گوید:جنب بمعنی قرب و نزدیکی میباشد که قرب خداوند و جوار خداوند منظور میباشد،مثلا گفته میشود که فلانی در جنب فلانی زندگی میکند یعنی در جنب و جوار او زندگی میکند.پس معنی بر اساس این تفسیر چنین میشود که:کسی گوید ای دریغ بر آنچه کوتاه آمدم در جنب خدا یعنی در طلب قرب و جوار خدا که آن بهشت است.
«زجاج»گوید:منظور از جنب،طریق و راه است که معنی چنین میشود:
ای دریغ از اینکه کوتاه آمدم در راهی که آن راه خداوند است،پس جنب به
معنی جانب خواهد بود،یعنی ای دریغ از اینکه کوتاه آمدم در جانبی که منتهی به رضایت خداوند میشد.
«عیاشی»از«ابی جارود»از امام باقر(ع)نقل کرده که فرمود:
(نحن جنب اللّٰه) یعنی ما جنب و کنار خداوند هستیم.
وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ
(و هر آینه بودم از مسخره کنندگان) «قتاده»و«سدی»گفتهاند منظور این است که:بودم من از مسخره کنندگان پیغمبر(ص)و مسخره میکردم مومنان و قرآن را در دنیا یا به این معنی که:من بودم مسخره میکردم آن را که مرا بسوی ایمان دعوت میکرد.
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
(یا گوید اگر خداوند مرا هدایت میکرد هر آینه بودم از پرهیزکاران)یعنی این کار را انجام داده و آیات خود را آوردیم تا کسی نتواند بگوید اگر خداوند مرا هدایت میکرد همانا از کسانی میشدم که بخاطر ترس از عذاب الهی از گناهان پرهیز میکردم.
برخی گفتهاند:چون مردم کافر در ادلۀ الهی نظر نکردند و از قرآن اعراض کرده و مشغول به دنیا و امور باطل شدند،گمان کردند که خداوند متعال آنان را هدایت نکرده است و این سخن را با گمان خود میگویند،و لذا خداوند بر آنان رد کرده و میفرماید: (بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی) ،«بلی آمد به سوی تو آیات من» و برخی گفتهاند:معنی آیه،این است که:گوید کسی اگر خداوند هدایت میکرد مرا بسوی نجات،برمیگرداند و رجوع میداد به حال اختیار و تکلیف، در آن موقع من از کسانی میشدم که هدایت یافته و از معاصی و گناهان دوری می- کردم،و این سخن از«جبائی»نقل شده است و دلیل این سخن آن که مردم کافر در روز قیامت میدانند که خداوند وسیلۀ هدایت را بر ایشان فراهم کرده است،پس فقط درخواست و اشکال ایشان در بازگشت به دنیا و حال تکلیف
میباشد.
أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ
(یا گوید کسی هنگامی که بیند عذاب را اگر برای من بازگشتی بود هر آینه بودم من از نکوکاران)یعنی اگر من بازگشتی به دنیا داشتم از اهل توحید شده و خدای را اطاعت میکردم،خداوند در انکار سخن این شخص میگوید:
بَلیٰ
(بلی)یعنی این چنین نیست که تو میگویی قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی (بتحقیق آمد بسوی تو آیات من)یعنی حجتها و دلالتها و نشانههای من.
فَکَذَّبْتَ بِهٰا
(پس تکذیب کردی آنها را)یعنی دوری کردی از پیروی آنها، چه این که خدا میگوید:
وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
(و تکبر کردی و بودی از کافران)به آنها.
در اینجا این اشکال پیش میآید که چرا لفظ(جاءتک)به فتح کاف که علامت مذکر میباشد به کار برده شده است با این که(نفس)مؤنث میباشد؟، در جواب باید گفت:مراد از(نفس در اینجا انسان میباشد و آن هم مذکر است).
قابل تذکر است که در برخی از قرائتهای نادر و قلیل که از:«عاصم»و «جحدری»و«یحیی بن یعمر»روایت شده برای مطابقت با تأنیث(نفس)، کاف و تمامی(تا)های مخاطب این آیه مکسور که علامت تأنیث میباشد خوانده شده است و اینچنین میشود:(بلی قد جاءتک آیاتی فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکافرین) وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ (و روز قیامت میبینی کسانی را که دروغ گفتند بر خداوند)و گمان کردند که برای خداوند شریکی و فرزندی می- باشد
وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ
(روهاشان سیاه است آیا در جهنم جایگاهی برای کبرورزان نیست)آنهایی که از ایمان آوردن به خداوند تکبر ورزیدند.
این استفهام و سؤال به صورت تثبیت و تقریر مطلب است یعنی حتما در جهنم جایگاه و مقام آنها میباشد.
«عیاشی»از«خثیمه»روایت کرده که گفت از حضرت«صادق»(ع)شنیدم فرمود:کسی که حدیثی از ما بگوید ما روزی را از او سؤال خواهیم کرد،اگر راست گفته و ما را تصدیق کند همانا بر خدا و رسول خدا(ص)راست گفته است و اگر ما را تکذیب کند همانا بر خدا و رسول خدا دروغ گفته و تکذیب کرده است،زیرا چون ما سخن میگوئیم،نمیگوئیم این شخص و آن شخص گفته است،همانا میگوئیم خدا و رسول خدا(ص)چنین گفتهاند،سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: (وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی...) در این هنگام خثیمه به دو گوش خود اشاره کرده و گفت:کر شود این دو گوش من اگر آن را نشنیدم (یعنی معتقد به آن نباشم) و از«سودة بن کلیب»نقل شده که گفت از این آیه (وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی...) از حضرت باقر(ع)سؤال کردم فرمود:این آیه دربارۀ آن کسی میباشد که خود را امام بداند بدون آن که از جانب خداوند باشد،گفتم اگر چه آن شخص علوی باشد؟فرمود:آری!،گفتم اگر چه فاطمی باشد فرمود:
آری؟
وَ یُنَجِّی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ لاٰ یَمَسُّهُمُ اَلسُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (61) اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (62) لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (63) قُلْ أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا اَلْجٰاهِلُونَ (64) وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (65) بَلِ اَللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (66)
و نجات میدهد خداوند کسانی را که پرهیز کردند با رستگاریشان، بدی به ایشان نمیرسد و آنان غمگین نمیشوند.خداوند آفرینندۀ هر چیزی است و او بر هر چیزی وکیل است.برای اوست کلیدهای آسمانها و زمین،و آنان که به آیات خداوند کافر شدند ایشانند زیانکاران.بگو آیا دستور میدهید غیر از خدا را بندگی کنم ای نادانان.و بتحقیق وحی شده است بر تو و بر آنان که پیش از تو بودند اگر مشرک شوی تباه میشود عملت و خواهی بود از زیان- کاران.بلکه خدای را پرستش کن و بوده باش از سپاسگزاران.
مفازه-اهل کوفه غیر از«حفص»،(بمفازاتهم)خواندهاند و دیگران (بمفازتهم)گفتهاند،دلیل آنان که(مفازه)را جمع خواندهاند این است که مصدر چون اقسام و اجناسش مختلف شود میتوان به صورت جمع استعمال کرد،از این جهت میگوئیم(مکانتکم و مکاناتکم)،و دلیل آنها که مفرد خواندهاند این که(مفازه)چون(فوز)بوده و ناچار چون مصدر است باید مفرد و به صورت(مفازه)خوانده شود.
چون خداوند سبحان از حال کافران خبر داد بدنبال آن،حال پرهیز کاران نکوکار را بیان کرده و فرمود:
وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا
(و نجات میدهد خداوند کسانی را که پرهیز کردند)از معاصی به خاطر ترس از عقاب خداوند بِمَفٰازَتِهِمْ (به رستگاریشان)یعنی به نجات یافتنشان از آتش،اصل کلمه(مفازه)به معنی نجات یافتن است،لذا از باب تفأل به خیر(مفازه)را (نجات)گویند،چنان که از باب تفأل به خیر مار گزیده را سلیم گویند و یا به کار بردن(سلیم)او را به سلامت فال میزنند.
لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ
(نمیرسد بدی به ایشان)یعنی به ایشان مکروه و شدت اصابت نمیکند وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (و نه ایشان غمگین شوند)از آن چه از خوشیها و لذات از دست آنان رفته باشد.
چون خداوند مسئلۀ وعد و وعید را خاطرنشان ساخت بیان میکند که او بر همه چیز توانا میباشد اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (خداوند آفرینندۀ هر چیز است)یعنی بوجود آورنده و پدید آرندۀ هر چیز است
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
(و او بر هر چیزی وکیل است) یعنی نگهدارندۀ با تدبیر هر چیز است لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ (برای او کلیدهای آسمانها و زمین است) (مقالید)جمع(مقلید)و(مقلاد)است و منظور از آسمانها و زمین روزی و رحمت است،که روزی و رحمت از آن خداوند میباشد و این سخن«ابن عباس و قتاده» است،و«ضحاک»گفته:خزینههای آسمانها و زمین به دست خداوند است،می- گشاید روزی را به آن که بخواهد و میبندد از آن که بخواهد.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
(آنان که کافر شدند به آیات خداوند،پس ایشان هستند زیانکاران)زیرا با از دست دادن بهشت و نعمتهای آن و با چشیدن آتش و زبانههای آن زیان میکنند.
سپس خداوند مردم را دانا میکند که معبودی به غیر از(اللّٰه)نیست و میگوید:
قُلْ
(بگو)ای محمد به این کافران أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ (به غیر از اللّٰه دستور میدهید عبادت کنم) یعنی امر میکنید که غیر از خداوند را عبادت کنم أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ (ای نادانان)در آن چه که امر میکنید،زیرا شما امر میکنید عبادت کنم کسی را که نمیبیند و نمیشنود و سودی نمیدهد و ضرری نمیبخشد.سپس به پیغمبر(ص)خود میگوید:
وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ
(و بتحقیق وحی گردیده شد بسوی تو)ای محمد(ص) وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ (و آنان که پیش از تو بودند)از پیامبران و رسولان لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ (اگر شرک ورزی همانا تباه شود عمل تو و همانا خواهی بود از زیانکاران) «ابن عباس»گوید:این خطاب تأدیبی نسبت به پیغمبر(ص)بوده و تهدیدی نسبت به دیگر مردم میباشد،زیرا خداوند پیمبر خود را از شرک
و مداهنۀ کافران نگه داشته و معصوم گردانیده است،و در این سخن چیزی نیست که دلالت کند به صحیح بودن گفتۀ اهل وعید که قائل به احباط و تباهی اعمال میباشند،زیرا معنی آیه چنین است،کسی که در عبادت خدا شرک بورزد و بتها و غیر آنها را در عبادت خدا شریک قرار دهد،عبادت او بر وجهی قرار میگیرد که استحقاقی برای ثواب پیدا نمیکند،و لذا این عمل را خداوند وصف میکند که آن تباه است زیرا اگر عمل،خالص برای خداوند باشد سزاوار ثواب میتواند باشد.
سپس خداوند سبحان امر به توحید میکند و میفرماید:
بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ
(بلکه خداوند را عبادت کن)یعنی عبادت خود را تنها بسوی خداوند بدون توجه به بتها،متوجه کن وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ (و بوده باش از سپاسگزاران)آنان که بر نعمتهای خداوند سپاس گذاشته و عبادت را خالص برای خداوند انجام میدهند.
«زجاج»گوید:(اللّٰه)معمول منصوب(فاعبد)است و(فا)به معنی مجازات آمده است و مقصود چنین میشود،چون بیان کردم پس عبادت کن خدای را. .
وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ اَلْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (67) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ (68) وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (69) وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ (70)
و ارج نگذاردند بر خدا حق ارجش،و زمین،همۀ آن در قبضۀ اوست در روز قیامت،و آسمانها پیچیدۀ دست قدرت اوست،منزه و برتر است از آنچه شرک میورزند.و دمیده شد در صور پس بیهوش افتاد آن که در آسمانها و آن که در زمین است مگر آن که را خدا خواست،سپس دوباره دمیده شد،پس ناگاه ایشانند ایستادگان نگران.و درخشید زمین بنور پروردگارش واگذارده شد کتاب و آورده شدند پیامبران و گواهان،و داوری شد میان ایشان به حق
و آنان ستم نشوند.و پرداخت شد به هر کسی آن چه انجام داد و او داناتر است به آن چه انجام میدهند.
جمیعا-نصب داده شده چون حال است و عامل آن محذوف است و تقدیر چنین است(و الارض اذا کانت مجتمعة قبضته)،«زمین زمانی که مجتمع است در قبضۀ اوست»،پس(اذا)ظرف زمان بوده و عامل آن(قبضته)میباشد و(کان)در اینجا تامه است چه این که اگر ناقص بود باید(جمیعا)خبر آن باشد و درست نمیبود که حال باشد.
سپس خداوند از حال کافران خبر میدهد و میگوید:
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ
(و ارج نگذاردند خدای را حق ارجش)یعنی خدا را مناسب و سزاوار عظمت و بزرگیش،تعظیم نکردند،زیرا غیر از خداوند را عبادت کردند و پیامبرش را امر کردند که غیر او را عبادت کند،این سخن از «حسن»و«سدی»نقل شده است.
«مبرد»گفته که اصل این سخن از آنجا است که میگویی:(فلانی عظیم القدر است)و از این جمله جلالت و بزرگی او را اراده میکنی،و(قدر) اختصاص دادن چیزیست به بزرگی و کوچکی و تساوی.
و برخی گفته مقصود از این آیه چنین است که،ستایش نکردند خدای را آن چنان که سزاوار بود،زیرا بعث و رستاخیز را انکار کردند و خدا را چنین وصف کرده و شناختند که خداوند مردم را بیهوده آفریده و از بازگردانیدن و قیامت عاجز است.
وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
(و همۀ زمین در قبضۀ اوست در روز قیامت) قبضه-این کلمه در لغت به این معنی آمده که:(ما قبضت علیه بجمیع
کفلک)،«آن چه با همۀ کف دست خود فرا گیری» خداوند با این بیان از کمال قدرت خود خبر داده و یادآور میشود که زمین با همۀ بزرگیش در تحت قدرت اوست مانند چیزی که قابض در کف دست خود درمیآورد،پس در قبضهاش میشود،این سخن بر اساس سخنان مردم میباشد که خداوند خواسته است بر ما به آسانی بفهماند چه این که ما میگوئیم،این چیز در قبضۀ فلانی و در دست فلانی است زمانی که تصرف آن بر او آسان باشد اگر چه قبض نکرده است
و همچنین است قول خداوند که میفرماید:
وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ
(و آسمانها پیچیدۀ دست او هستند)یعنی میگرداند با قدرت خود هم چنان که ما چیزی را که توانایی داریم با دست خود میگردانیم،به کار بردن«یمین-دست»برای مبالغه در قدرت و ثابت کردن بیشتر مالکیت است،چنان که خداوند میفرماید: (أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ) ، «آن چه مالک شد دستهایتان»یعنی آن چه در تحت قدرت شماست،زیرا ملک چیزی نیست که بدون یسار و اعضاء دیگر بدن به(یمین)اختصاص داشته باشد.
و برخی گفتهاند:معنی چنین است که آسمانها محفوظ و مصون به قوت خداوند است و(یمین)را به معنی(قوت)گرفتهاند چنان که شاعر میگوید:
اذا ما رایة رفعت لمجد
تلقاها عرابة بالیمین
«زمانی که پرچمی نباشد که برای عظمت افراشته گردد-آن را«عرابه»به دست(یمین)خود قرار گیرد» (1).
سپس خداوند خود را تنزیه و پاک میکند از آنچه به او شریک قائل میشوند
1) 1) این شعر را شخصی بنام«شماخ»گفته و«جوهری»آن را به«حطیئه»نسبت داده است و«عرابه»اسم مردی از«انصار»میباشد.
و میگوید:
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
(منزه و برتر است از آن چه شرک میورزند) یعنی از آن چه شبیه و مثل به او نسبت میدهند.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ
(و دمیده شد در صور)و آن شاخی است که«اسرافیل» در آن میدمد.
حکمت در دمیده شدن(صور)این است که خداوند آن را نشانهای قرار داده تا خردمندان پایان کار خود را در جهان تکلیف دانسته و آغاز خلقت جدید را متوجه شوند،پس این را تشبیه کرده به آنچه در میان مردم متعارف است که هنگام کوچ و رحلت و نزول و فرود بوق میزنند و برای مردم چه مثالی بهتر از این میتوان در این حادثه به کار برد.
برخی گفتهاند(صور)جمع صورت است،گویا که در صورتها و چهرههای مردم دمیده میشود و این قول«قتاده»است و نیز از او نقل شده که(صور)را بفتح واو قرائت کرده است.
فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
(پس بیهوش بر زمین افتاد آن که در آسمانها و آن که در زمین است)یعنی از سختی و شدت این صیحه و فریاد که از(صور)خارج میشود همۀ آنها که در آسمانها و زمین است میمیرند.
گفته میشود:(صعق فلان)،«فلانی بیهوش شد»زمانی که بمیرد به حال وحشتناک چون صیحهای که عظیم باشد.
إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ
(مگر آن که را خدا بخواهد) در معنی مستثنی(یعنی آن کسی که از خطر صور و بیهوشی معاف است) اختلاف شده است.
برخی گفتهاند افراد مستثنی عبارتند از:«جبرئیل»،«میکائیل»، «اسرافیل»و ملک الموت یعنی«عزرائیل».و این سخن از«سدی»نقل شده
و نیز روایت مرفوعی در این باب نقل کردهاند.
و عدهای گفتهاند:افراد مستثنی عبارتند از شهیدان در راه خداوند و این سخن را«سعید بن جبیر»و«عطا»از«ابن عباس»و«ابو هریره»،از پیغمبر(ص)نقل کردهاند که آن حضرت دربارۀ این آیه از کسانی که شامل بیهوشی مرگآور نمیشوند از جبرائیل سؤال کرد و او جواب گفت که ایشان شهیدان میباشند که شمشیرهای خود را کنار عرش به کمر بستهاند.
ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ
(سپس دو باره در صور دمیده شد)مراد از نفخۀ دوباره نفخۀ بعث و رستاخیز است که آن نفخۀ دوم است.
«قتاده»در حدیث مرفوعی که نقل کرده گوید:میان دو نفخه از جهت زمان چهل سال میباشد،و گفته شده که خداوند پس از نفخ صور و مردن افراد،اجسام را نابود کرده و دوباره ایشان را بازمیگرداند و خداوند هم با این بیان:
فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ
(پس ناگهان ایشانند ایستادگان)از سرعت ایجاد و پدید آوردنشان خبر میدهد،زیرا خداوند سبحان زمانی که نفخۀ دوم دمیده شد ایشان را پس از آن باز میگرداند،پس ایشان از گورهای خود برخاسته و میایستند.
یَنْظُرُونَ
(مینگرند)یعنی منتظرند تا چه شود بر ایشان و به چه چیزی دستور داده شوند.
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا
(و درخشید زمین به نور پروردگارش)یعنی روشن شد زمین به عدل پروردگارش در روز قیامت،زیرا نور و روشنایی زمین به عدل و داد است،چنان که نور علم و دانش به عمل و کردار است،و این سخن «حسن»و«سدی»میباشد.
و برخی گفتهاند:زمین میدرخشد به نوری که خداوند خلق کرده و به واسطۀ آن زمین قیامت را روشن ساخته بدون این که نور خورشید و ماهی در کار باشد
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ
(و گذارده شد کتاب)یعنی کتابهایی که فرشتگان اعمال بنی آدم را در آنها نوشتهاند در دستهای مردم قرار داده میشود تا در آنها اعمال و کردار خود را بخوانند.
تذکر این نکته لازم است که لفظ(کتاب)اگر چه مفرد است ولی چون اسم جنس است معنی جمع را میرساند،یعنی گذارده میشود کتاب هر انسانی در یمین(دست راست)یا شمالش(دست چپ) وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ (و آورده شده پیامبران و گواهان) 1-و آنها کسانی هستند که گواهی میکنند کار پیامبران را نسبت به امت ایشان.به این که پیامبران تبلیغ کردند ولی مردم تکذیب کردند، این سخن«ابن عباس»و«سعید بن جبیر»است.
2-و قول دیگر این که آنان(گواهان کسانند که در راه خدا کشته شدهاند،این سخن از«سدی»نقل شده است.
3-و گفته شده که گواهان،افراد عادلی هستند که گواهی میکنند به مردم آن چه را که از ایشان دیدهاند،و این سخن«جبائی»و«ابی مسلم» میباشد.باید گفت:عادت مردم نیز چنین است که قضا و حکم را در پیش عدهای از گواهان عادل انجام میدهند.
4-نظر چهارم این است که آنان(گواهان)نگهبانانی از فرشتگانند و دلیل این سخن قول خداوند متعال است که میفرماید: (وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ) ،«آمد هر کسی با او بود رانندهای و گواهی-سوره ق -21» 5-گواهان عبارت است از کلیۀ اعضاء و جوارح و مکان و زمان.
وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
(و داوری شد میان ایشان به حق و آنان ستم گردیده نمیشوند)یعنی تفصیل داده شود میان مردم به حق و چیزی از ثواب از کسی که مستحق آن است کم نمیشود و به کسی اگر مستحق و
سزاوار نباشد عذاب نمیشود.
وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ
(و تمام داده شود به هر کسی آن چه عمل کرده است)یعنی داده شود به هر کسی که عمل به واجبات کرده پاداش آن چه عمل کرده است و این وفاء،کاملا و بدون نقصان انجام میشود.
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ
(و او داناتر است به آنچه انجام میدهند)یعنی خداوند داناتر از همه است به آن چه که از طاعت و معصیت او،مردم انجام میدهند،و ملائکه را به خاطر داشتن احتیاج به ایشان امر نکرده است که اعمال مردم را بنویسند بلکه ایشان را امر به نوشتن اعمال مردم کرده که تأکید زیادی شده و ایشان بدانند که مجازات میشوند به حسب آنچه عمل کردند .
در آیۀ اول از آیات گذشته خداوند متعال این جمله را (وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ) ،«قدر نگذاشتند خدای را به حق قدرش»یعنی خدا را به حق و سزاوار بزرگی و عظمتش،تعظیم نکردند،با جملۀ (وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ) ، «زمین در روز قیامت در قبضۀ اوست»پیوسته و متصل کرده است و بیان میکند:
خداوند با این که بر تمام آسمانها و زمین قدرت دارد ولی کافران با خدا دیگران را نیز عبادت و پرستش کردند.
وَ سِیقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (71) قِیلَ اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (72) وَ سِیقَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ (73) وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا اَلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ اَلْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (74) وَ تَرَی اَلْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (75)
و رانده شوند آنان که کافر شدند گروه گروه به سوی دوزخ تا چون به آنجا آیند درهای آن گشاده گردد،و خازنان دوزخ ایشان را گویند:آیا نیامد بسوی شما رسولانی از شما بخواند بر شما آیات پروردگارتان را و بترساند شما را از دیدار این روز،گویند آری،و لکن حق است بر کافران کلمۀ عذاب.گفته شود داخل شوید درهای دوزخ را جاویدانید در آن پس چه بد است جایگاه متکبران.و رانده شوند آنان که پرهیز کردند از پروردگارشان به سوی بهشت گروه گروه تا بدانجا آینده و گشوده شود درهای آن و گوید بر ایشان خازنان آن سلام بر شما پاک شدید پس داخل شوید در آن جاودانه.و گویند سپاس خداوند را،راست گردانید بر ما وعدۀ خود را و ما را وارث زمین کرد جا گیریم در بهشت هر جا که بخواهیم پس چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.و بینی فرشتگان را فرا گیرندگان دور عرش ستایش کنند به سپاس پروردگارشان و به حق حکم شود میان ایشان و گفته شود سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است.
فتحت-اهل کوفه در هر دو مورد لفظ(فتحت)را به تخفیف خوانده و دیگران(فتحت)به تشدید خواندهاند دلیل گروه دوم این است که در جای دیگر قرآن اسم مفعول این باب با تشدید خوانده شده چون(مفتحه لهم الأبواب)،«گشوده شده بر ایشان دربها»و دیگر این که تشدید دلالت بر کثرت میکند.
دلیل اهل تخفیف این که آن بر کثیر و قلیل صلاحیت دارد.
سیق-سوق به معنی تحریک برای سیر است و از این جهت است که میگویند:سخن بر یک سیاق جاری است و بازار را از آن جهت(سوق)میگویند
که در آن خرید و فروش در جریان و در حال سوق دادن است.
زمر-این لفظ جمع(زمره)است و آن به معنی گروه و جماعت است که صدای آنان مانند صدای(مزمار)طنین مخصوصی دارد و(مزامیر)داود(ع) پیامبر نیز عبارت از آوازهای دلنشین بوده است.
در این آیات خداوند سبحان پس از تفصیل قضا و داوری مردم به قسمت احوال مخلوقات در روز محشر پرداخته و میگوید:
وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا
(و رانده شوند آنان که کافر شدند)یعنی به جبر سوق داده میشوند إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً (بسوی دوزخ گروه گروه)یعنی فوجی پس از فوج و گروهی پس از گروه حَتّٰی إِذٰا جٰاءُوهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا (تا زمانی که بدانجا بیایند گشوده شود درهای آن)یعنی تا زمانی که به جهنم برسند،گشوده شود درهای جهنم هنگامی که به جهنم روی آورند و آن هفت درب است وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا (و گوید بر ایشان خازنان آن)آنان که موکل جهنم است و با بد گفتن به کردارشان و انکارشان گویند:
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
(آیا نیامد بسوی شما رسولانی از شما)یعنی مانند شما از افراد بشر یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ (بخوانند بر شما آیات پروردگارتان را)و قرائت کنند بر شما حجتهای پروردگارتان را و آن چه دلالت کند شما را بر شناختن خداوند و واجب بودن معرفت او.
وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
(و بترسانند شما را از دیدار این روز)یعنی بیم دهند شما را از مشاهده و عذاب این روز! قٰالُوا (گویند)یعنی کافران بر خازنان جهنم گویند بَلیٰ (آری)آمد فرستادگان پروردگارمان و از آیات خداوند ما را ترساندند
وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ
(و لکن حق شد کلمۀ عذاب بر کافران)یعنی واجب شد عقاب بر آن که کافر شد به خداوند متعال،چون خداوند از این موضوع خبر داده و میدانست چه کسی کافر خواهد شد و وفای به کفرش میکند،پس قطع به عقابش کرده است و چیزی نیست که از او بر خلاف علم خداوند و آن چه خبر داده است واقع شود،پس در جهنم بودن ما(کافران)نیز موافق بوده با آن چه خداوند خبر داده و میدانست.
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا
(گفته میشود داخل شوید درهای دوزخ را جاویدانید در آن)یعنی در این هنگام نگهبانان جهنم که همان ملائکۀ موکل هستند گویند،در آئید درهای جهنم را که در آن همیشه خواهید بود و پایانی برای عذاب شما نیست.
فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ
(چه بد است جایگاه متکبران)یعنی چه زشت است مکانی که متکبران از قبول حق در آن اقامت دارند که جهنم باشد.
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً
(و رانده شوند آنان که از خدا.
پرهیز کردند به سوی بهشت گروه گروه)یعنی با احترام گروهی پس از گروهی به سوی بهشت سوق داده شوند،چنان که خداوند میگوید: (یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً) ،«روزی که گرد آوردیم پرهیزکاران را به سوی رحمن میهمانانی-سورۀ مریم-85».
در اینجا سوق دادن مؤمنان که در مقابل سوق دادن کافران ذکر شده است مانند بشارت است که آن،اگر چه برای مؤمنان در اخبار سرور انگیز بکار میرود اما برای تفهیم در اخبار عذاب نیز استعمال شده است چنان که خداوند فرماید:
(فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ) ،«پس بشارت بده ایشان را به عذابی دردناک،سورۀ انشقاق-24».
حَتّٰی إِذٰا جٰاءُوهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا
(تا زمانی که بدانجا آیند و گشوده شود درهای آن)یعنی گشوده شده است درهای بهشت پیش از آمدن ایشان
و آنها هشت درب هستند.
از«سهل بن سعد ساعدی»نقل شده که رسول خدا(ص)فرمود:
برای بهشت هشت درب میباشد،یک درب آن به نام(ریان)است که از آن داخل نمیشوند مگر روزه داران و این حدیث را«بخاری و مسلم»در «صحیح»خود نقل کردهاند.
وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا
(و گوید بر ایشان نگهبانان آن)هنگامی که استقبال میکنند سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ (سلام بر شما)یعنی سلامتی از جانب خداوند بر شما باد،که به این جمله ایشان را تحیّت میگویند تا به این وسیله شادی ایشان را زیاد کنند،و گفتهاند این جمله خبر دادن به مؤمنان است به سلامت که سالم شدید از آفات طِبْتُمْ (پاک شدید) 1-یعنی با کردار نیکو در دنیا پاک شدید و کردارتان پاکیزه گردید و صالح شد.
2-برخی گفتهاند،یعنی،نفسهایتان با داخل شدن به بهشت پاک گردید.
3-«قتاده»گفته است:مؤمنان پیش از داخل شدن به بهشت،با آمرزش پاک شوند و از برخی برای عدهای دیگر قصاص گرفته شود و چون تهذیب و پاکیزه شدند نگهبانان بهشت بر ایشان گویند:پاک شدید.
4-«ابن عباس»گوید:یعنی،پاکیزه گردید مکان شما.
5-آخرین گفتار در این آیه چنین است،که چون مؤمنان نزدیک به بهشت شوند آنها را باز میگردانند کنار چشمهای،پس در آن شستشو کرده و از آن مینوشند،پس خداوند باطن ایشان را نیز پاک کرده و پس از این برای ایشان چرکی و کثافت و حدثی باقی نمیماند و رنگهایشان دگرگون نمیگردد،
پس فرشتگان در این هنگام بر ایشان گویند:(طبتم)«پاک شدید» فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ (پس داخل شوید در آن،جاویدانید)یعنی داخل بهشت شوید که خالد و مخلد و همیشگی هستید.
وَ قٰالُوا
(و گویند)یعنی اهل بهشت چون داخل بهشت شوند برای اعتراف به نعمتهای خداوند که بر ایشان داده شده میگویند:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ
(سپاس خدایی را که وعدۀ خود را بر ما راست گردانید)یعنی آن وعدههایی که از زبان پیامبران داده بود وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ (و ما را وارث زمین گردانید)یعنی زمین بهشت،از آن جهت که بهشت عاقبت امر ایشان میشود لذا به لفظ میراث یاد شده است،و برخی گفتهاند از آن جهت لفظ میراث گفته شده که ایشان زمین بهشت را از اهل آتش به ارث میبرند.
نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ
(جا گیریم از بهشت)یعنی از بهشت جای و مکانی برای خود فرا گیریم حَیْثُ نَشٰاءُ (هر جا که بخواهیم)و این اشاره است از زیادی قصرها و منزلها و وسعت نعمتهای بهشت فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ (پس چه نیکوست پاداش عمل کنندگان)یعنی چه نیکوست ثواب نیکوکاران که بهشت و نعمتهای آن باشد وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ (و بنی فرشتگان را فرا گیرندگان از حول عرش)یعنی از عجائب امور آخرت این است که میبینی فرشتگان را که عرش را احاطه کردهاند.
و«قتاده و سدی»گفتهاند که فرشتگان طواف میکنند دور عرش.
یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
(تسبیح میکنند به حمد پروردگارشان)یعنی تنزیه میکنند خداوند را از آنچه لایق او نیست و یاد میکنند خدا را به صفاتی که داراست.
برخی گفتهاند که موحدان چون داخل بهشت شوند فرشتگان حمد خدا را گویند.
عدهای گفتهاند تسبیح ایشان در این وقت به جهت لذت بردن و تنعم است نه به جهت تعبد چه اینکه در آنجا تکلیفی نیست خداوند امر داوری و قضا را در آخرت بزرگ قرار داده به این که(عرش)نصب شود و ملائکه در دور عرش قیام کرده و خدا را تعظیم و ستایش میکنند چنان که پادشاهان چون بخواهند داوری کنند بر تخت خود مینشینند و لشکر خود را میفرمایند تا برای تعظیم آنان در کنار ایشان قرار گیرند،اگر چه قرار گرفتن خداوند بر عرش محال است زیرا خداوند به صفت اجسام و جواهر نیست و جلوس بر عرش از صفات اجسام است ولی از باب تفهیم و مثال چنین بیان شده است.
وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ
(و داوری شود میان ایشان به حق)یعنی میان مخلوقات به عدل تفصیل داده شود.
گفته شده که میان پیامبران و امتهای داوری شود و نیز گفتهاند میان اهل بهشت و دوزخ به حق داوری شود.
وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
(و گفته شود سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است)این سخن اهل بهشت است که برای سپاسگزاری از نعمتهای تام خداوند میگویند.
برخی گفتهاند:این از کلام خداوند است که در آغاز آفرینش گفت:
(الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ) و نیز پس از نابود کردن خلق و پس از برانگیختن ایشان و استقرار اهل بهشت در بهشت فرماید (الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ) پس واجب است برای ادب گزاردن به خداوند متعال،آغاز و انجام هر کاری را به حمد و ستایش خداوند انجام دهیم.
«ابن عباس»و«قتاده»گفتهاند که این سوره تماما به غیر از دو آیه از (إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ -آیۀ 56)تا (لاٰ یَعْلَمُونَ -آیۀ 57)که در مدینه نازل شدهاند(مکی)میباشند.
و«حسن»گوید:این سوره تماما در مکه نازل شده به غیر از آیۀ (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ) ،«و تسبیح گوی بحمد پروردگارت شامگاهان و بامداد-آیۀ 55»که در مدینه نازل شده است،زیرا مراد از(عشی)نماز مغرب و از(ابکار)نماز صبح است و این هر دو در مدینه واجب شدهاند.
«کوفیان»و«شامیان»این سوره را هشتاد و پنج و«حجازیان»هشتاد و چهار و«بصریان»هشتاد و دو آیه گفتهاند.
1-رسول خدا(ص)فرمود:کسی که دوست دارد در باغهای بهشت بگردد پس سورههایی را که اول آنها به(حم)آغاز میشود در نماز شب بخواند.
2-«انس بن مالک»از رسول خدا(ص)روایت کرده که فرمود:
سورههایی که اول آنها(حم)است دیباج قرآن میباشند.
3-«ابن عباس»از پیغمبر خاتم(ص)نقل کرده که فرمود:
هر چیزی دارای زبده و جوهریست و زبدۀ قرآن سورههای(حم)است.
4-«ابن مسعود»از پیغمبر(ص)آورده که گفت:هر زمانی که در سوره- های(حم)قرار گرفته و دقیق شدم گویا در باغهای خرم و لطیف قرار گرفته و دقیق شدم.
5-«ابی بن کعب»گوید،رسول خدا(ص)فرمود:
هر که سورۀ(حم-مؤمن)را بخواند،روح همۀ پیامبران و صدیقان و مؤمنان بر او نماز گزارده و برای وی طلب آمرزش کنند.
6-«ابو بصیر»از حضرت صادق(ع)روایت کرده که فرمود:
سورههای(حم)،«ریحان»قرآن هستند،پس خدا را ستایش و سپاس کنید با حفظ کردن و خواندن آنها،همانا بنده چون برخیزد که بخواند سورههای(حم)را،خارج شود از دهان او بویی که خوشتر از مشک و عنبر است،و خداوند رحم میکند تلاوت کنندۀ آن و خواننده آن را،و همسایگان و دوستان و آشنایان او را و میآمرزد هر کسی را که با اظهار دوستی به او نزدیکی میکند،و در روز قیامت«عرش»و«کرسی»و فرشتگان مقرب الهی برای او استغفار میکنند.
7-«ابو صباح»از حضرت باقر(ع)آورده که فرمود:
هر که بخواند(حم-مؤمن)را در هر سه میآمرزد خدا برای او از گناهانش آنچه گذشته و آنچه خواهد آمد و تقوی را همراه او کرده و آخرت او را از دنیای او بهتر میکند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (2) غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِیدِ اَلْعِقٰابِ ذِی اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (3) مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی اَلْبِلاٰدِ (4) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ اَلْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ (5)
به نام خداوند رحمن رحیم.حا میم.نازل شدن کتاب از خداوند عزیز دانا.آمرزندۀ گناه،پذیرندۀ توبه،سخت عقاب،و صاحب توان است، نیست الهی جز او و بازگشت به سوی اوست.جدال نکند در آیات خدا مگر آنان که کافر شدند،پس فریب ندهد تو را گردش ایشان در شهرها.دروغ گفت پیش از ایشان قوم نوح و احزاب پس از ایشان،و آهنگ کرد هر امتی بر رسول خود تا بگیرند او را و جدال کردند به باطل تا نابود کنند به آن حق را،پس فرا گرفتم آنان را پس چگونه بود عقوبت من.
اهل کوفه غیر از عاصم مگر«حماد»و«یحیی»از«ابی بکر»به(امالۀ) الف و دیگران به فتح و بدون(اماله)لفظ(حم)را قرائت کردهاند و هر دو لغت فصیح میباشد.
(حم)اگر اسم سورهای باشد با این شعر تأیید میشود:
یذکرنی حامیم و الرمح شاجر
فهلا تلاحم قبل التقدم
عزیز به معنی غالب-توب جمع توبه است.طول به معنی نعمت دادن است که مدت آن به طول انجامد.
حم
-این کلمه محلا یا منصوب است که مفعول فعل مقدّر(اتل)باشد و یا مرفوع است که خبر مبتدای مقدر(هذا)باشد و یا مجرور است به حرف(قسم).
«علی بن عیسی»میم را نصب داده به این که اسم سوره باشد و چون بر وزن(هابیل)است،تنوین پذیر نمیباشد.
حم
(حام-میم)سخنانی را در این لفظ یادآور شدیم و نیز گفتهاند خداوند با این لفظ به حلم و ملک خود قسم خورد هر که به خدا پناه برد و با اخلاص از قلب(لا اله الا اللّٰه)بگوید خداوند او را عذاب نمیکند،و این سخن«قرظی»است و برخی گفتهاند که (حم) آغاز نامهای خداوند است که عبارت است از:
حلیم،حمید،حکیم،حیّ،حنان،ملک،مجید،مبدی،معید،و این گفتار «عطاء خراسانی»میباشد.
و گفته شده که(حم)یعنی قضا و انجام شد آنچه بود،و این سخن از «کلبی»نقل شده است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ
(نازل کردن کتاب)یعنی این است نازل شدن کتاب مِنَ اللّٰهِ (از خداوند)آن که سزاوار عبادت است اَلْعَزِیزِ (عزیز)در ملکش اَلْعَلِیمِ (دانا)دارای علوم بسیار غٰافِرِ الذَّنْبِ (آمرزندۀ گناه)است بر کسی که(لا اله الا اللّٰه)بگوید،و آنان اولیاء و اهل طاعت خداوندند.
(ذنب)این لفظ اگر چه مفرد است ولی چون(اسم جنس)است به معنی جمع و(ذنوب)میباشد،پس مقصود چنین است که خداوند آمرزندۀ گناهان است آنچه گذشته و آن چه خواهد آمد.
وَ قٰابِلِ التَّوْبِ
(و پذیرندۀ توبه)یعنی قبول میکند توبۀ کسی را که از معاصی و گناهان به سوی خدا باز میگردد به اینکه ثواب دهد به توبه و ساقط شود معاصی که مقدم داشته و این از باب تفضل است و از این جهت میباشد که این صفت مدح برای خداوند میباشد اگر چه سقوط عقاب به خاطر توبه واجب است.
«فراء»گفته معنی این دو جمله چنین است که خداوند صاحب مغفرت و صاحب قبول توبه است و لذا این دو جمله صفت برای معرفت میباشد.
شَدِیدِ الْعِقٰابِ
(سخت شکنجه)یعنی خداوند عقابش شدید است،این جمله عقیب جملۀ (غٰافِرِ الذَّنْبِ) ذکر شده تا مکلف تکیه بر غفران خداوند نکرده بلکه میان خوف و رجاء باقی بماند.
ذِی الطَّوْلِ
(صاحب نیرو)یعنی صاحب نعمتها بر بندگانش که ابن «عباس»گفته است.و«مجاهد»گوید:یعنی خداوند صاحب بینیازی و وسعت است.و«حسن و قتاده»گویند:صاحب تفضل بر مؤمنان است.
«ابن زید و سدی»تفسیر کردهاند:خداوند صاحب قدرت و وسعت است.
«ابن عباس»میگوید:خداوند آمرزندۀ گناه است بر کسی که(لا اله الا اللّٰه)
گوید و پذیرندۀ توبه است از کسی که لا اله الا اللّٰه گوید و سخت شکنجه است بر کسی که این کلمه را نگوید و صاحب بینیازی است از کسی که نیز این کلمه را نگوید.
و برخی گفتهاند:خداوند این جملۀ(ذی طول)را بدین جهت پس از (شَدِیدِ الْعِقٰابِ) ذکر کرده است که گناهکار بداند هلاکت او از جانب خودش بوده نه از جانب خداوند چه این که نعمتهای خداوند همواره در دین و دنیا شامل حال او بوده است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
(نیست الهی مگر اللّٰه)یعنی خداوند آراسته به این صفات میباشد نه غیر او و او سزاوار عبادت است نه غیر او.
إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
(به سوی اوست بازگشت)یعنی بازگشت در پاداش به سوی خداوند است.و مقصود این است که بازگشت برای خداوند است آن زمان که کسی مالک سود و زیان و امر و نهی به غیر از خداوند نباشد که آن روز قیامت است.
مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا
(و جدال نکند در آیات خدا مگر آنان که کافر شدند)یعنی مخاصمه و دشمنی در حجتهای خداوند نکند و انکار جحد ننماید مگر آنان که کافر شدند به آیات خداوند و انکار کردند نعمتها و دلالتهای خداوند را.
فَلاٰ یَغْرُرْکَ
(مغرور نکند تو را)ای محمد تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ (گردش ایشان در شهرها)یعنی متصرف شدن ایشان در امور بازرگانی که با داشتن صحت و سلامت در شهرها،تو را فریب ندهد پس از آنکه ایشان کافر شدند،همانا بر خداوند حال ایشان پوشیده نیست و این که خدا آنان را مهلت داده به این جهت است که ایشان در تحت قدرت خداوند بوده و نمیتوانند از او دور شوند و خدا آنان را بیهوده وانگذاشته است.و در این سخن هشدار سختی برای کافران است!.
سپس خداوند بیان میکند که سرانجام کار ایشان نابودی و هلاکت بوده آن چنان که عاقبت کافران پیش از آنان بوده است.و میگوید:
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ
(دروغ گفت پیش از ایشان قوم نوح)یعنی رسول خودشان«نوح»را تکذیب کردند.
وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ
(و احزاب پس از ایشان)آنان کسانی بودند که حزب بندی و جبههبندی کردند در مقابل پیامبرانشان به این که آنان را تکذیب کردند مانند قوم«عاد»و«ثمود»و یا آنان که پس از ایشان بودند وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ (و آهنگ کرد هر امتی)از ایشان بِرَسُولِهِمْ (به رسول خودشان)یعنی قصد ایشان کردند لِیَأْخُذُوهُ (تا بگیرند آنان را)یعنی بکشند و هلاک کنند پیامبرانشان را، که این را«ابن عباس»چنین تفسیر کرده است.در اینجا این سؤال مطرح است که چرا ضمیر(ها)در(برسولهم)به کار نرفته که مناسب با مرجع خود، (امة)باشد؟در جواب باید گفت که(برسولهم)با ضمیر(هم)به کار رفته است که بازگشت آن به معنی(امة)است که رجال و مردم که(جمع ذوی- العقول)هستند باشد وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ (و جدال با باطل کردند)یعنی با رسولان خود دشمنی کرده به اینکه گفتند:شما بشری هستید مانند ما و چرا خداوند فرشتگانی را نفرستاد،و سخنانی از این رهگذر به عنوان دشمنی به کار بردند لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ (تا به آن نابود کنند حق را)که خداوند بیان کرده است و پیامبران آن را آوردهاند،یعنی از این راه خواستند حق را باطل کرده و زایل و نابود کنند،چه این که گفته میشود(ادحض اللّٰه حجته)یعنی زایل کرد حجت او را خداوند.
فَأَخَذْتُهُمْ
(پس فرا گرفتم ایشان را)یعنی خدا هلاک کرد ایشان را و عقاب و نابودشان ساخت.
فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ
(پس چگونه بود شکنجه)یعنی بنگر که شکنجۀ من دربارۀ ایشان چگونه خواهد بود و این استفهام که به صورت(صیغۀ ماضی)به کار رفته برای تحکیم و تأکید عقوبتی است که بر ایشان واقع است .
وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (6) اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (7) رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (8) وَ قِهِمُ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ اَلسَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (9) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی اَلْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ (10)
و بدین سان راست آمد سخن پروردگارت بر آنان که کافر شدند که ایشانند اصحاب نار.آنان که حمل کنند عرش را و آن که گردن آن است،تسبیح کنند به
سپاس پروردگارشان و ایمان آورند به او و آمرزش خواهند به آنان که ایمان آوردند،پروردگارا فرا گرفتی همه چیز را به رحمت و علم پس بیامرز کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی کردند و نگه دارشان از آتش دوزخ.پروردگارا درآورشان به بهشتهای عدن که وعده دادی ایشان را و آنان که شایسته شدند از پدرانشان و همسرهاشان و فرزندانشان که تو عزیز و حکیم هستی.و دورشان دار از بدیها و آن چه را در آن روز از بدیها بدور داشتی پس همانا رحمتش کردی و این است رستگاری بزرگ.همانا آنان که کافر شدند خوانده شوند که خشم خدا بزرگتر است از خشم شما مر خودتان را هنگامی که خوانده شدید به سوی ایمان سپس کافر شدید.
اهل مدینه و«ابن عامر»،(کلمات ربک)را به صورت جمع خوانده و دیگران مفرد و به صورت(کلمة ربک)خواندهاند.
کسانی که مفرد خواندهاند دلیل آوردهاند که مفرد در چنین مواقعی به معنی جمع میباشد چنان که میگویی(یعجبنی قیامکم و قعودکم نشست و برخاست شما،من را به شگفت آورده است)که لفظ(قیام)و(قعود)اگر چه مفرد هستند ولی معنی جمع از آنها استفاده شده است،چنان که خداوند میفرماید: (إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ) ،«همانا بدترین آوازها،آواز خران است-لقمان-19»که در اینجا نیز(صوت)که به لفظ مفرد بوده از آن معنی جمع استفاده شده است.
دلیل آنان که جمع خواندهاند این است که مصدر و لفظ(کلمة)در صورتی میتواند در حال افراد به معنی جمع باشد که دارای اجناس مختلف نباشد ولی این لفظ دارای اجناس مختلف است.
پس از اینکه خداوند حال کافران از اقوام گذشته را بیان میکند میگوید:
وَ کَذٰلِکَ
(و بدین سان)یعنی چنان که برای اقوام گذشته شکنجه و عقاب سزاوار شد حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ (راست آمد کلمۀ پروردگارت)که عذاب باشد عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا (بر آنان که کافر شدند)از قوم تو آنان که اصرار بر کفرشان ورزیدند أَنَّهُمْ (که ایشان)یعنی برای اینکه ایشان،یا به این که ایشان أَصْحٰابُ النّٰارِ (اصحاب آتشند) سپس خداوند خبر میدهد از حال مؤمنان و این که فرشتگان استغفار میکنند بر ایشان و دارای مقام بزرگی نزد خداوند میباشند،پس حال آنان بر خلاف حال کافران خواهد بود که گفته شد،پس خداوند فرمود:
اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ
(آنان که حمل میکنند عرش را)به خاطر این که خدا را عبادت کرده و دستور او را فرمان برند وَ مَنْ حَوْلَهُ (و آن که گرد آن است)منظور فرشتگانی هستند که دور عرش طواف میکنند و آنان(کرّوبیان)و بزرگان فرشتگان هستند.
یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
(تسبیح میگویند به سپاس پروردگارشان)یعنی تنزیه میکنند خدا را از آن چه که این اهل جدال وصف میکنند و گفته شده که،تسبیح میکنند به تسبیح معهود و سپاسگزاری میکنند بر نعمتهای خداوند وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ (و ایمان میآورند به او)یعنی خداوند را تصدیق کرده و به یگانگی او اعتراف میکنند.
وَ یَسْتَغْفِرُونَ
(و طلب آمرزش میکنند)یعنی از خدا درخواست مغفرت میکنند لِلَّذِینَ آمَنُوا (بر آنان که ایمان آوردند)از اهل زمین یعنی آنان که یگانگی خدا را تصدیق کرده و به خدایی خداوند و آنچه به آن اعتراف لازم است اقرار
میکنند و فرشتگان در دعائی که بر آنان میکنند میگویند:
رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً
(پروردگار ما فرا گرفتی همه چیز را به رحمت و علم خود)یعنی علم و رحمت تو بر همه چیز گسترش پیدا کرد.
مراد از علم در این مورد،معلوم میباشد.چنان که فرماید: (وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ) ،«و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمیکنند-بقره-255».
یعنی به تفصیل و بسط بر چیزی از معلوم خداوند احاطه نمیکنند پس در اینجا (علم)به جای(معلوم)قرار داده شده است و مقصود چنین است که:ای خدا اختصاصی برای معلومات تو نیست بلکه تو بر همه چیز دانا میباشی و رحمت تو بر زندهای بدون دیگری نیست بلکه رحمت تو شامل جمیع زندگان است.
در این سخن یک آموزش عالی برای انسانها داده شده که هنگام دعا اول به ستایش بپردازند.
فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا
(پس بیامرز آنان را که برگشتند)از شرک و گناهان وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ (و پیروی کردند راه تو را)آن راهی که بندگانت را به آن خواندی که اسلام باشد وَ قِهِمْ (و نگهدارشان)یعنی دور کن از ایشان عَذٰابَ الْجَحِیمِ (عذاب دوزخ را).
این آیه دلالت میکند که ساقط شدن عذاب به واسطۀ توبه از باب تفضل خداوند است و بر خدا لازم نیست،زیرا اسقاط عقاب به واسطۀ توبه اگر واجب بود نیازی به سؤال کردن و درخواست نبود بلکه حتما خداوند اسقاط عذاب از ایشان میکرد.
رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ
(پروردگار ما داخل کن ایشان را)پس از آن که توبۀ ایشان را قبول کرده و از آتش نگه داشتی
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ
(به بهشتهای عدن که وعدهشان دادی)با زبان پیامبران وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ (و آن که صالح شد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان)تا کانونشان گرم و کامل و شادی شان افزون شود إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ (همانا تو هستی عزیز)توانا به آن چه که بخواهی اَلْحَکِیمُ (حکیم)در کارهایت.
وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ
(و نگهدارشان از بدیها)یعنی نگهدار ایشان را از عذاب زشتیها.و ممکن است که(سیئات)همان،عذاب باشد که از باب وسعت کلمه(سیئه)باشد که شامل عذاب نیز میشود چنان که خدا میگوید: (وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا) ،«و پاداش زشتی،زشتی مانند آن خواهد بود» وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ (و کسی را که نگهداری از بدیها در آن روز پس رحمت کردی به او)یعنی کسی را که از شر گناهانش باز داری پس به او به اسقاط عذاب تفضل کرده و نعمت دادهای وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (و این است همان رستگاری بزرگ)یعنی پیروزی و رسیدن به آرزو و رستگاری بزرگ.
سپس خداوند سخن خود را به حال کافران که سابقا ذکر فرمود بازگشت میدهد و میگوید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ
همانا کسانی که کافر شدند خوانده میشوند) یعنی روز قیامت فرشتگان ایشان را صدا میزنند لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ (هر آینه خشم خداوند بزرگتر است از خشم شما بر خویشتن،چون خوانده شدید به ایمان سپس کافر گشتید).
مقت-دشمنی و خشم سخت را گویند.مقصود این است که کافران چون اعمال خود را ببینند و در کتاب و نامۀ اعمال خود بنگرند و در میان آتش شوند،
به خاطر کردههای زشت بر خود خشم میکنند،ندا میگردند که خشم خداوند بر شما در دنیا هنگامی که خوانده شدید به سوی ایمان سپس کافر شدید بزرگتر است از خشمی که امروز بر خود میکنید و این قول«مجاهد»،«قتاده»و «سدی»میباشد.
و برخی گفتهاند مقصود این است که کافران چون ایمان را ترک کرده و به سوی کفر رفتند،پس در حقیقت خود را دشمن داشتهاند،چنان که ما گاهی به دیگری میگوئیم:تو که بر خود توجه نداری پس توجه من هم چندان فایدهای نخواهد داشت،و مقصود ما این نیست که او ظاهرا به خود توجه ندارد بلکه مقصود این است که کاری انجام میدهد که گویا بخودش زیان میرساند،و این سخن از«بلخی»نقل شده است.
قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اِثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اِثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (11) ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ اَلْعَلِیِّ اَلْکَبِیرِ (12) هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ (13) فَادْعُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (14) رَفِیعُ اَلدَّرَجٰاتِ ذُو اَلْعَرْشِ یُلْقِی اَلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ اَلتَّلاٰقِ (15) یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (16) اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ اَلْیَوْمَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (17)
گویند پروردگار ما میراندی ما را دوباره و زنده گرداندی ما را دو بار،پس اعتراف کردیم به گناهانمان پس به بیرون رفتن راهی هست؟.و این بدان است
که چون خدا تنها خوانده شود کافر شوید و اگر شریک قرار داده شود باو ایمان میآورید،پس حکم مخصوص خداوند برتر و بزرگ است.اوست آن که نشان میدهد آیات خود را و نازل میکند برای شما روزی را از آسمان و پند نگیرد مگر آن که باز گردد.پس بخوانید خدا را با اخلاص در دین مر او را اگر چه خوش ندارند کافران.بلند درجات صاحب عرش است القا کند روح را بر آن که بخواهد از بندگانش تا بترساند از روز ملاقات.روزی که ایشان آشکارند، پوشیده نماند بر خدا چیزی از ایشان،ملک امروز برای کیست،برای خداوند یکتای قهار است.امروز هر کسی پاداش داده شود به آنچه کسب کرد،ستمی نیست امروز،همانا خداوند زود حساب است.
ینذر-«زید»به قرائت«یعقوب»،(لتنذر) به(تاء)خطاب خوانده و گفتهاند که مخاطب،پیغمبر(ص)میباشد،و دیگران(لینذر)به(یاء) غیاب خوانده و گفتهاند ضمیر به(الی من یشاء من عباده)باز میگردد.
خداوند سبحان به حکایت از حال کافران که در سابق وصف آنان ذکر شد میگوید: قٰالُوا (آنان گویند) رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ (پروردگار ما،میراندی ما را دو بار و زنده کردی ما را دو بار) در تفسیر این آیه سخنان گوناگونی ذکر شده که به ترتیب ذکر میکنیم.
1-مردن اول در دنیا پس از زندگی در آن و مردن دوم در قبر پیش از رستاخیز میباشد.و زنده شدن در قبر پس از پرسش و زندگی دوم در روز قیامت میباشد،و این گفتار«سدی»و مورد اختیار«بلخی»است.
2-مردن اول در حالی است که انسان نطفه بوده پس خداوند او را در دنیا زنده گردانیده است،سپس برای بار دوم خداوند او را میمیراند،سپس او را در رستاخیز زنده میگرداند،پس این دو زندگی و دو مرگ میباشد و نظیر آن قول خداوند است که میفرماید: (کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) «چگونه کافر شدید خدا را و حال آنکه مرده بودید پس میراند شما را سپس بسوی او بازگردانده شوید-بقره 28» و این قول«ابن عباس»و«قتاده»و«ضحاک»و«مختار»و«ابو مسلم»است.
3-زنده شدن اول در دنیا و دوم در قبر باشد که در قیامت زنده شدن نخواهد بود و مرگ اول در دنیا و مرگ دوم در قبر باشد و این قول«جبائی» است.
فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا
(پس اعتراف کردیم به گناهان خود)که در دنیا مرتکب شده بودیم فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (پس آیا برای بیرون رفتن راهی هست؟)این یک نوع نرمش برای استدعا میباشد،یعنی آیا پس از اعتراف به گناه راهی برای خروج وجود دارد؟! برخی گفتهاند که ایشان درخواست بازگشت به دنیا را میکنند،یعنی آیا از آتش میتوانیم بیرون رویم به سوی دنیا تا به طاعت خداوند بپردازیم و اگر خداوند میدانست که ایشان اگر برگردند رستگار میشوند،ایشان را به حال تکلیف باز میگردانید و لذا میفرماید: (لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ) «اگر برگردانده شوند دوباره انجام میدهند آنچه را که نهی شده بودند از آن- انعام-28» خداوند با این بیان متوجه میسازد که اگر کافران راست بگویند خداوند آنچه را که ایشان آرزو داشته و درخواست میکردند اجابت میفرمود.در این آیۀ مورد بحث گویا چیزی در تقدیر گرفته شده است که چنین میشود:(پس
جواب داده میشوند که راهی برای خروج برای شما نیست) ذٰلِکُمْ (این)یعنی این عذاب که شما را فرا گرفته است بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ (به این که چون خداوند تنها خوانده میشد کفر میورزیدید)یعنی زمانی که(لا اله الا اللّٰه)گفته میشد شما میگفتید:
(أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً) ،«آیا قرار داد خدایان را خدای تنها-ص- 28»و منکر میشدید وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا (و اگر شریک قرار داده شود برای خدا ایمان آورید) یعنی اگر برای خداوند شریکی از بتها و معبودهای ساختگی قرار داده شود تصدیق میکنید فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ (پس حکم برای خداست)در این کار و در تفصیل میان حق و باطل اَلْعَلِیِّ (برتر است)و توانا بر هر چیزی میباشد و ما فوق او کسی نیست که از او تواناتر بوده و یا در قدرت مساوی او باشد.
علی-لغت(علی)که دلالت بر علوّ مکان میکند به معنی علو در مقام منتقل و استعمال شده است و لذا جایز است خداوند را به آن صفت وصف کرد.
گفته میشود(فلانی بر او استعلا پیدا کرد به قوه و حجت)،ولی باید دانست که(رفعت)مثل(علوّ)نیست و لذا نمیتوان گفت که مکان خداوند رفیع است هم چنان که میگوئیم خداوند علی است.
اَلْکَبِیرِ
(بزرگ)یعنی آن که در صفات خود با عظمت بوده و در آنها برای او شریکی نیست.و برخی گفتهاند که(کبیر)به معنی سید جلیل است که این گفتار«جبائی»میباشد.
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ
(اوست آن که نشان میدهد به شما آیات خود را) یعنی مصنوعات خود را از آسمان و زمین و خورشید و ماه تا دلالت کنند بر توحید و قدرت خداوند.
وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً
(و نازل میکند برای شما از آسمان روزی را)که باران باشد تا بواسطۀ آن رزق و روزی مردم روئیده شود وَ مٰا یَتَذَکَّرُ (و پند نگیرد)یعنی از این آیات موعظه نگیرد و در حقیقت آنها اندیشه نکند إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ (مگر آن که بازگردد)یعنی کسی که به سوی خداوند بازگردد و«سدی»گفته یعنی کسی که روی آورد به اطاعت خداوند.
در این هنگام خداوند مؤمنان را به توحید خود دستور میدهد و می- فرماید:
فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
(پس بخوانید خدا را خالص کنید دین را برای او)یعنی عبادت خود را فقط متوجه او کنید وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ (و اگر چه ناخوش دارند کافران)پس،از آنان باکی نداشته باشید.
و سپس خداوند به ستایش خود پرداخته و میگوید:
رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ
(بلند درجات است)،(رفیع)به معنی رافع و بلند کننده است،یعنی خداوند بلند کنندۀ درجات پیامبران و وارستگان،در بهشت است که این گفتار«عطا»از«ابن عباس»است.ولی«سعید بن جبیر»گفته(رفیع) به معنی رافع و بلند کنندۀ هفت آسمان میباشد،و برخی گفتهاند مقصود این که خداوند دارای صفات برتر است.
ذُو الْعَرْشِ
(صاحب عرش است)یعنی مالک و آفریدگار و پروردگار عرش است،و«ابی مسلم»گفته(عرش)به معنی(ملک)است یعنی خداوند صاحب ملک است.
یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
(القاء کند از امر خود روح را به هر که بخواهد از بندگانش)
1-برخی گفتهاند(روح)به معنی«قرآن»و هر کتابی که خداوند بر پیغمبری از پیامبران نازل کرده است میباشد.
2-روح به معنی(وحی)است،در اینجا.زیرا خداوند به واسطۀ آن دل را زنده میکند و مقصود چنین میشود که خداوند القاء میکند وحی را بر قلب هر کدام از بندگانش که بخواهد و او را اهل بداند،گفته میشود:(القیته کذا القاء کردم بر او این چنین)یعنی این مسئله را بر او فهماندم.
3-روح به معنی«جبرئیل»است که خداوند به امر خود او را میفرستد و این قول«ضحاک»و«قتاده»است 4-«سدی»گوید روح به معنی(نبوت)است.
لِیُنْذِرَ
(تا بترساند)پیغمبر به آن چه که به او وحی شده یَوْمَ التَّلاٰقِ (روز ملاقات را)که در این روز:
1-به قول«قتاده و سدی و ابن زید»مردم آسمانها و زمین با هم ملاقات میکنند.
2-«جبائی»گوید:در آن روز اولین بار آخرین و ستم کننده با ستم دیده و ظالم با مظلوم ملاقات میکنند.
3-«ابن عباس»گفته که ملاقات به معنی حکم در میان مردم است.
4-و آخرین قول این است که مردم با عمل خود ملاقات میکنند.باید گفت اشکالی ندارد که همۀ این گفتار منظور خداوند باشد و خدا داناتر است یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ (روزی که ایشان آشکارند)از قبرهای خویش.
برخی گفته بعضی بر بعضی آشکار شده و حال هیچکدام بر دیگری پوشیده نیست زیرا آشکار میشود آن چه که پوشیده بوده است.
لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ
(پوشیده نماند بر خداوند از ایشان چیزی) از کردارشان و احوالشان،و میگوید خداوند در این روز:
لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ
(ملک برای کیست امروز؟)پس مؤمنان و کافران اقرار میکنند که:
لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ
(برای خداوند یکتای قهار است).
برخی گفتهاند گوینده و جواب دهندۀ این دو جمله شخص خداوند است و خبر به این موضوع از جانب خداوند دارای مصلحتی برای مردم و مکلفین هست.
«محمد بن کعب قرظی»گوید:خداوند میان دو(نفخه)این سؤال و جواب را میگوید:آن هنگام که همۀ مخلوقات نابود شده و خداوند تنها مانده است.
ولی باید گفت که قول اول در تفسیر آیۀ فوق صحیحتر است زیرا این سخن را خداوند در روزی میگوید که روز ملاقات بوده و مردم از قبرهای خود آشکار میشوند.
پرسش میشود که خداوند چرا جملۀ مالک بودن خود را در آن روز میگوید در جواب باید گفت زیرا مردم در دنیا ظاهرا مالک برخی از چیزها بودند ولی در آن روز کسی چیزی را مالک نمیشود.
باز اگر اشکال شود که آیا مگر پیامبران و مؤمنان در آخرت دارای ملک عظیم نمیشوند،جواب این است که هیچ کسی سزاوار نیست که صف مالکیت به او غیر از خداوند اطلاق شود،زیرا خداوند بدون مالک کنندۀ دیگر،خود مالک همه چیز میباشد.
و عدهای گفتهاند مراد از این جمله در روز قیامت پیش از مالک شدن بهشتیان آن چه را که باید مالک شوند میباشد.
اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ
(امروز پاداش داده شود هر کسی به آنچه کسب کرده است)،شخص نیکوکار به کار خوب و شخص بدکار به کار بد خود پاداش داده میشود.
در حدیث وارد شده که خداوند میگوید:منم ملک و منم جزا دهنده،
سزاوار نیست به کسی از اهل بهشت که داخل بهشت شود و به کسی از اهل دوزخ که داخل دوزخ شود و در نزد او مظلمهای باشد مگر آن که از او قصاص کنم سپس این آیه را تلاوت کرد:
لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ
(ستمی نیست امروز)یعنی کسی برای کسی ستمی نکند و از ثواب کسی ناقص نشده و در عقاب کسی افزوده نگردد.
إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
(همانا خداوند زود حساب است) و محاسبه از کسی،او را از محاسبۀ دیگری باز نمیدارد :
نظم در آیات گذشته بدین قرار است که خداوند (رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ...) را به ما قبل خود که شرح حال کافران دربارۀ انکار قیامت است متصل ساخته و به ذکر حال ایشان که به این حقیقت اعتراف میکنند میپردازد.و نیز خداوند پس از ذکر این که کافران بر خود خشم میکنند به خاطر سنگینی آنچه بر ایشان نازل میشود و پس از آن سؤال از بازگشتن به دنیا را از قول ایشان نقل کرده است.و وجه این که خداوند این سخن (فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا) را به ما قبل خود که اقرار به صفت پروردگار میباشد متصل و پیوسته کرده این است که گویا کافران میگویند:ما اعتراف کردیم به تو ای پروردگار ما،پس تو میراندی ما را،و زنده کردی ما را با این حال اعتراف میکنیم به گناهان خود.
و این جملۀ (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ) به جملۀ (الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ) متصل شده تا معلوم شود که ارائه آیات نیز از صفات خدا بوده و کیست که دارای این صفات باشد؟.
جملۀ (رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ) را خداوند به جملۀ (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ) پیوسته گردانیده تا به صفات خود عطف کرده و بگوید(و نیز خداوند رفیع الدرجات است).و برخی گفتهاند:چون خداوند حال هر دو گروه از مؤمن و کافر را بیان کرد به ذکر درجات پرداخت .
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْآزِفَةِ إِذِ اَلْقُلُوبُ لَدَی اَلْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ (18) یَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی اَلصُّدُورُ (19) وَ اَللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (20)
و بترسان ایشان را از روز نزدیک،زمانی که دلها نزد گلوگاه است،خشم فرو برنده باشند،نیست برای ستمکاران دوستی و نه شفاعت کنندهای که اطاعت شود.میداند خیانت چشمها را و آنچه در سینهها پنهان است.و خداوند حکم کند به حق و آنان که میخوانند غیر از او را حکم نمیکنند به چیزی،همانا خداوند شنوا و بینا است.
یدعون-«نافع»و«هشام»از«ابن عامر»(تدعون)به(تا)قرائت کرده و گفتهاند که تقدیر چنین است که:(ای محمد بگو بر ایشان آن که را به غیر از خدا میخوانید).
و دیگران(یدعون)به(یا)خوانده و گفتهاند مراد،إخبار از افراد غایب است.
آزفه-به معنی چیز نزدیک است،گفته میشود(ازف الامر)یعنی نزدیک
شد امر.
حناجر-این لفظ جمع(حنجره)است،و آن به معنی حلقوم میباشد کاظم-این لفظ را بر کسی گویند که نگهدارد آنچه در قلبش قرار دارد گفته میشود(کظم غیظه)«خشم خود را فرو برد»زمانی که خشم خود را فرو برده باشد.
کاظمین-منصوب است بنا بر این که حال باشد و حال هم حمل به معنی شده است،زیرا به(قلب)گفته نمیشود که(کاظم)است،پس(کاظمین) حال اصحاب قلوب میباشد و مقصود چنین خواهد بود:زمانی که قلبهای مردم به حلقومشان برسد در حالی که خشم خود را فرو مینشانند.و این کلمۀ حال از ضمیر در(لدی الحناجر)است و مقصود این است که آنان از همه چیز به غیر از فکر آن حال متوقف میباشند.نسبت کظم به قلب مانند نسبت کتابت به دستها میباشد.
یطاع-این کلمه محلا مجرور است چون صفت(شفیع)میباشد ،
خداوند متعال در این آیات مکلفین را از روز قیامت ترسانده و میگوید:
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ
(و بترسان ایشان را از روز نزدیک)که آن روز قیامت است،زیرا هر چیز آینده،نزدیک میباشد و گفتهاند منظور،روز نزدیک شدن مجازات است.
إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ
(زمانی که قلبها نزد گلوها باشد)به جهت این که از شدت ترس دلها از جای خود حرکت کرده و به گلوگاهها برسد و مانند این است قول دیگر خداوند(و بلغت القلوب الحناجر)،«و برسد قلبها به گلوگاهها-احزاب-10».
کٰاظِمِینَ
(خشم فرو برندگان)یعنی کسانی که غمگین و اندوهناک و افسرده
باشند از این جهت که زبانهاشان از شدت ترس بر قلبهاشان بسته شود.
مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ
(دوستی برای ستمکاران نیست)یعنی برای مشرکان و منافقان کسی نزدیک نیست که ایشان را سود دهد وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ (و نه شفاعت کنندهای که اطاعت گردد)در میان ایشان که شفاعت او مورد قبول باشد.از«ابن عباس»و«مقاتل».
یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ
(میداند خیانت چشمها را)و آن سرقت و نگاه کردن چشم است به آن چه که جایز نیست به آن نظر کرد.«از مجاهد و قتاده.» (خائنة)مانند(خیانت)مصدر است چنان که(کاذبة)و(لاغیة)مانند (کذب)و(لغو)مصدر میباشد.
«مؤرج»گفته که منظور چشمهای خائن است.
«سدی»گوید منظور:رمز چشم است.
«ضحاک»میگوید:منظور چنین است که شخصی بگوید،دیدم در حالی که ندیده و بگوید ندیدم در حالی که دیده است.
وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ
(و آن چه پنهان بدارد سینهها)یعنی خداوند میداند آن چه را که سینهها در نهان دارند.
در خبر وارد شده است که:
(ان النظرة الاولی لک و الثانیة علیک) ، «نگاه اول به نفع تو و نگاه دوم به ضرر تو است»،بنا بر این نگاه دوم حرام بوده و مراد از خیانت چشمها،همان میباشد.
وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ
(و خداوند حکم به حق میکند)یعنی میان مردم به حق تفصیل داده و هر صاحب حقی را به حق خود میرساند.
وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ
(و آنان که میخوانند به غیر از او را)از بتها لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ (حکم به چیزی نمیکنند)زیرا آنها جماد میباشند إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (همانا خداوند،او شنوا و داناست)یعنی واجب است که شنیدنیها را شنیده و دیدنیها را ببیند.
این دو صفت بازگشت دارند به اینکه خداوند زنده است و برای او آسیبی نمیرسد.و برخی گفتهاند که منظور این است:که خداوند،عالم به مسموعات و عالم به مبصرات میباشد،ولی قول اول درستتر است .
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ (21) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (22) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (23) إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (24) فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا اُقْتُلُوا أَبْنٰاءَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اِسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ وَ مٰا کَیْدُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (25)
آیا سیر نکردند در زمین پس بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از ایشان بودند،بودند ایشان سختتر از آنان از نظر نیرو و آثار در زمین،پس فرا گرفت خداوند ایشان را به گناهانشان،و نبود برای ایشان نگهداری از خداوند.و این بدانجهت بود که رسولان ایشان،با نشانهها به
سوی آنان آمدند،پس ایشان کافر شدند،پس خداوند فرا گرفتشان که او نیرومند و سخت شکنجه است.همانا به تحقیق فرستادیم موسی را با آیات و دلیل آشکار.به سوی فرعون و هامان و قارون،پس گفتند که او ساحر دروغگوست.
پس چون بیامدشان به حق از نزد ما،گفتند:بکشید فرزندان آنان را که با او ایمان آوردند و زنده بدارید زنهای آنان را،و نیست نیرنگ کافران مگر در گمراهی.
منکم-برخی(اشدّ منکم)خوانده و گفتهاند که ضمیر از غیبت به خطاب بازگشته و منصرف شده است،چون قول خداوند:(ایاک نعبد-تو را تنها عبادت میکنیم-حمد-4)پس از (الْحَمْدُ لِلّٰهِ...) و آنان که(اشدّ منهم)خواندهاند دلیلشان چنین توجیه میشود که ضمیر(منهم)به خاطر ما قبل خود(ا و لم یسیروا...)که به لفظ غیبت میباشد به صورت غایب آورده شده است.
خداوند متعال کافران را به نظر کردن متنبه ساخته و فرموده است:
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ
(آیا سیر نکردند در زمین تا بنگرند چگونه بوده است فرجام آنان که پیش از ایشان بودهاند)از کسانی که پیامبران خود را تکذیب کردند کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً (بودند ایشان سختتر از آنان از نظر نیرو)در پیش خودشان وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ (و آثار در زمین)یعنی بناها و ساختمانهای بیشتری را عمارت کردند.و گفته شده یعنی به زمینهای دورتری برای به دست آوردن مال دنیا رفتند.
فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ
(پس فرا گرفتشان خداوند به گناهانشان)یعنی
خداوند به سبب گناهانشان آنان را هلاک گردانید.
وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ
(و نبود برای ایشان نگهدارندهای از خداوند)یعنی دافعی نبود که عذاب خداوند را دفع کرده و مانع از نزول عذاب بر ایشان باشد.
ذٰلِکَ
(این)عذاب که بر ایشان نازل شد بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ (بدانجهت بود که آمد به سوی ایشان پیامبرانشان با نشانهها)یعنی با معجزات آشکار و دلیلهای روشن فَکَفَرُوا (پس کافر شدند)به آنها فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ (پس بگرفتشان خداوند)یعنی در شکنجۀ کفرشان خداوند هلاکشان کرد.
إِنَّهُ قَوِیٌّ
(همانا او نیرومند)و قادر است که از ایشان انتقام بگیرد شَدِیدُ الْعِقٰابِ (سخت شکنجه است).
سپس خداوند به داستان موسی(ع)و فرعون پرداخته و میگوید:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا
(و به تحقیق موسی را با نشانههای خودمان فرستادیم)یعنی او را به حجتها و دلالتهای خود برانگیختیم.
وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ
.(و با دلیل آشکار)یعنی با حجت ظاهر خود چون اژدها شدن عصا و شکافته شدن دریا.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ
(به سوی فرعون و هامان و قارون).
حضرت موسی علیه السلام اگر چه برای همۀ آن مردم پیامبر و رسول بود ولی این که اسم فرعون تنها ذکر شده چون رهبر آنان بود و«هامان»نیز وزیر او بوده و«قارون»صاحب گنجهای او بوده است،پس ما بقی مردم تابع آنان بودند.
این که لفظ(سلطان)عطف به(آیات)شده به خاطر تأکید میباشد.
و برخی گفتهاند مراد از(آیات)حجتهای توحید و عدل بوده و مراد از (سلطان)معجزاتی میباشد که دلالت بر نبوت او میکند.
فَقٰالُوا سٰاحِرٌ
(پس گفتند ساحر است)یعنی جادوگر است کَذّٰابٌ (دروغگوست)در آنچه که به آن میخواند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا
(پس چون بیامد به سوی ایشان به حق از نزد ما)یعنی هنگامی که«موسی»با برنامۀ توحید و دلالتها به سوی ایشان از نزد ما آمد.و گفتهاند مراد به(حق)دین حق است.
قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ
(گفتند بکشید فرزندان کسانی را که با او(موسی)ایمان آوردند و زنده نگهدارید زنان ایشان را)یعنی فرعونیان امر کردند که پسران قوم موسی را بکشند تا کثرت پیدا نکنند که بر آنان غلبه کنند،و زنان را نگهدارند که بر ایشان خدمت کنند.
باید تذکر داد که این کشتار غیر از کشتار اول است،زیرا کشتار اول برای این بود که پسری باقی نماند که طبق گفتۀ منجمان باعث زوال ملک فرعون شود،و چون موسی ظاهر شد و فرعون به مقصود اولی خود نرسید این بار دستور داد برای از میان رفتن نیروی انسانی قوم موسی آنان را به قتل برسانند،ولی خداوند ایشان را از این قصد شوم بازداشته و خون و قورباغه و طوفان و ملخ را نازل کرد و فرستاد و آنان را از قصدشان مانع شد چنان که سابقا در این موضوع مطالبی را گفتیم.
سپس خداوند خبر میدهد که فرعونیان با کشتن مردان و زنده نگه- داشتن زنان نتوانستند کاری را از پیش ببرند و سودی به دست بیاورند و می- گوید:
وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ
(و نیست نیرنگ کافران مگر در گمراهی) یعنی در مقابل حق رفتنی بوده و منفعت نبردند.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی اَلْأَرْضِ اَلْفَسٰادَ (26) وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (27) وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ (28) یٰا قَوْمِ لَکُمُ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اَللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (29) وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ اَلْأَحْزٰابِ (30)
و گفت فرعون واگذارید مرا بکشم موسی را و بخواند پروردگارش را،همانا میترسم که دگرگون کند دین شما را یا آشکار کند در زمین فساد را.و گفت موسی همانا پناه میبرم به پروردگار خود و شما از هر متکبری که ایمان نیاورد به روز حساب.و گفت مردی مؤمنی از آل فرعون که پنهان میداشت ایمان خود را.
آیا میکشید مردی را که میگوید پروردگار من اللّٰه است و به تحقیق آمد به سوی شما با نشانههایی از جانب پروردگارتان،و اگر دروغگو باشد بر او باشد دروغ او و اگر راستگو باشد میرسد به شما برخی از آنچه وعده میدهد،همانا خداوند هدایت نمیکند آنکه او مصرف و کذاب باشد.ای قوم من!ملک،امروز از آن شماست،چیرۀ آیندگان در زمین پس کیست که ما را یاری کند از بأس خداوند اگر بیاید ما را گفت فرعون نشان ندهم شما را مگر آنچه ببینم و هدایت نمیکنم شما را مگر به راه رشاد.و گفت آنکه ایمان آورده بود ای قوم میترسم بر شما مانند روز احزاب.
1-او ان یظهر فی الارض الفساد-اهل مدینه و«ابو عمرو»،(و ان یظهر)بدون الف قبل از واو خوانده و(یظهر)را به ضم(یاء)و کسر(ها) قرائت کرده و(الفساد)را به نصب قرائت کردهاند.
«ابو علی»گوید دلیل قرائت کنندگان فوق که واو را بدون الف خواندهاند این است که«فرعون»گفت من از دو کار که یکی دگرگونی دین و دوم ظهور فساد در زمین است از موسی میترسم و نیز طبق قرائت فوق اسناد فعل(یظهر)به«موسی»بوده و(الفساد) مفعول خواهد بود که در جملۀ قبل نیز اسناد فعل به موسی بوده که(یبدل دینکم)باشد.
2-«ابن کثیر و ابن عامر»،(و ان یظهر)به فتح(یاء)،و(الفساد)به
رفع حرف آخر خواندهاند و مقصود این میشود که به جای دین،فساد ظاهر میشود.
3-«حفص»و«یعقوب»،(او ان یظهر الفساد)به ضم(یا)و نصب (دال)قرائت کرده و دیگران(او ان یظهر الفساد)به رفع(دال)قرائت کردهاند.
عذت-اهل کوفه غیر از«عاصم»و«ابو عمرو»و«اسماعیل»از«نافع» و«ابو جعفر»،(عذت)بدون ادغام خوانده و در سورۀ(دخان)آیۀ(20) به ادغام(ذال)قرائت کردهاند اما ادغام کردن در(عذت)نیکوست که دو حرف با هم متقارب و نزدیکند و اظهار نیز نیکوست چون(ذال)از سنخ(تا) نیست و غیر از اهل کوفه در همه جا(عذت)با اظهار خواندهاند.
تفسیر:
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ
(و فرعون گفت واگذارید مرا تا بکشم موسی را)یعنی به قوم خود گفت مرا ترک کنید تا موسی را به قتل برسانم.از این جمله استفاده میشود که از افراد خاص فرعون کسانی بودند که از روی مشورت و اشاره به فرعون میگفتند که موسی را نکش و میترسانیدند از این که خدای خود را بخواند و باعث هلاکت فرعون شود و لذا فرعون گفت:
وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ
(و بخواند پروردگارش را)یعنی هم چنان که مردم میگویند.
و برخی گفتهاند،از این جهت از قتل موسی جلوگیری کردند که گفتند:او ساحر است اگر پیش از ظاهر شدن حجت از او،او را به قتل برسانی شبههای را تقویت خواهی کرد بلکه(قالوا ارجه و اخاه و ارسل فی المدائن حاشرین) «گفتند بگذار او و برادرش را و بفرست در شهرها گرد آورندگانی-اعراف- 111»،و معنی( لْیَدْعُ رَبَّهُ )این است که بگوئید برای او بخواند پروردگارش را و برای سلامت جان خود از کشته شدن به او استعانت جوید که او از این
دعای خود چیزی به دست نخواهد آورد،و این جمله را فرعون از روی جبر و پرخاش و بیباکی به زبان آورد.
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ
(و من میترسم که دگرگون کند دین شما را)که خدایی من است اگر او را نکشم أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ (و اینکه ظاهر کند در زمین فساد را)به اینکه قوم او پیرویش کنند و ما ناچار خواهیم بود که با ایشان به جنگ پردازیم و این انگیزۀ نابودی شهرها خواهد شد و بدین صورت فساد ظاهر خواهد گشت.
«قتاده»گفته منظور از فساد در نزد فرعون عمل کردن به طاعت خداوند بود.
و چون فرعون این سخنان را گفت،موسی به پروردگارش پناه برد که:
وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ
(و موسی گفت من پناه میبرم به پروردگارم و پروردگار شما از هر متکبری که ایمان نیاورد به روز حساب)یعنی من اعتصام میجویم به پروردگار خود که مرا آفرید و پروردگار شما که شما را آفرید از شرّ هر کسی که بر خداوند تکبر کرده و از فرمانبرداری او سرپیچی کند و روز قیامت را تصدیق نکند تا خداوند از شرّ او مرا نگهدارد،و چون فرعون تصمیم قتل موسی را گرفت یکی از درباریان او که مرد با ایمانی بود وی را موعظه کرد:
وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ
(و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پوشیده میداشت گفت)که بر وجه تقیه ایمانش را در سینهاش پنهان میداشت.
امام صادق(ع)فرمود:
(التقیة من دینی و دین آبائی و لا دین لمن لا تقیة له و التقیة ترس اللّٰه فی الارض لان مؤمن آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل) «تقیه(کار بدون گرفتاری و حرکت بدون سقوط و مبارزۀ بدون نابودی)
از دین من و از دین پدران من است و دینی نیست بر آن که تقیه ندارد،و آن سپر خداوند در زمین است زیرا(مؤمن آل فرعون)اگر دین خود را ظاهر می- کرد کشته میشد»
«ابن عباس»گوید:در میان درباریان و خاندان فرعون مؤمنی به غیر از آن یک نفر و زن فرعون و آن که موسی را از خبر قتل آگاه ساخت و گفت ای موسی (إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ) ،«همانا مردم در اندیشۀ تو هستند که تو را بکشند-قصص-20»مؤمن دیگری نبود.
«سدی و مقاتل»گفته:پسر عمۀ فرعون مؤمن بوده و همو بوده که آمده و موسی را از قتل او خبر داده است.
و برخی گفتهاند که:مؤمن آل فرعون ولیعهد او بوده که نامش(حبیب) یا(حزبیل)میباشد.
أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ
(آیا میکشید مردی را به اینکه میگوید پروردگار من اللّٰه است)این جمله،استفهام انکاری است و اگر میگفت(آیا میکشید مردی را که گوینده است پروردگار من اللّٰه میباشد)دلالت نمیکرد که قتل و کشتن بخاطر ایمان اوست،زیرا در این صورت(قائلا گوینده)صفت برای(رجل مرد)میشد،پس محل(ان یقول)منصوب است چون مفعول له میباشد.
وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ
(و به تحقیق آمد به سوی شما با نشانه- هایی از پروردگارتان)یعنی آورد برای شما معجزههایی چون(عصا)و(ید بیضا)تا او را تصدیق کنید.
وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ
(و اگر دروغگوست بر او باشد دروغش)این سخن از باب نرمش و انعطاف است مثل قول خداوند: (وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ) ،«و ما و شما یا بر هدایت بوده و یا در ضلالت آشکاریم-
سبأ-24»و مقصود این است که اگر دروغگو باشد گناه دروغش بر خودش خواهد بود.
وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ
(و اگر راستگو باشد میرسد به شما برخی از آنچه وعده داده است شما را)گفته شده که موسی ایشان را به نجات وعده داده بود اگر ایمان میآوردند و به هلاکت وعده داده بود اگر کافر میشدند.
برخی گفتهاند علت اینکه (بَعْضُ الَّذِی) به لفظ بعض گفته بدینجهت میباشد که موسی برای ایشان دو وعده که نجات و هلاکت باشد داده بود و چون منظور در اینجا بشارت به وعدۀ نجات است به صورت بعض گفته شده است.
و برخی گفتهاند وعدههایی که موسی داده بود امور گوناگونی بود چون هلاکت در دنیا و عذاب در آخرت،پس هلاکت ایشان در دنیا برخی و بعضی از آن وعدهها بوده است.
و نیز عدهای گفتند در اینجا(بعض)به جای(کل)استعمال شده و این بدانجهت است که گاهی از باب لطف در سخن و توسعه در گفتار چنین بکار میرود چنان که شاعر گوید:
(قد یدرک المتأنی بعض حاجته
و قد یکون من المستعجل الزلل)
«گاهی آدم دقیق و آرام به دست میآورد برخی از حاجت خود را-و گاهی میشود که شخص شتابنده و عجول دچار لغزشها میگردد».
گویا که میخواهد بگوید:کمتر چیزی که به شما میرسد برخی از آن است که وعده میدهد و در آن بعض،هلاکت شما میباشد.
«علی بن عیسی»گفته معنی این که بعضی از آنچه وعده داده شما را کفایت میکند در احتجاج و استدلال،پس چگونه خواهد بود زیادی و همۀ آن.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ
(خداوند هدایت نمیکند آن را که مسرف دروغگو باشد)یعنی خداوند به بهشت و ثواب خود هدایت نمیکند آن را که بر خود اسراف کرده و در معصیت و گناه از حد و اندازه بگذرد و بر خداوند دروغ بگوید.
ممکن است که جملۀ فوق حکایت از سخن مؤمن آل فرعون باشد و جایز است شروع سخن خداوند باشد.
سپس مؤمن آل فرعون بر آن قوم از ملک و سلطنت یادآوری میکند تا شکر خدا را به ایمان آوردن به او به جا بیاورند و میگوید:
یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ
(ای قوم ملک برای شماست امروز)یعنی شما امروز بر اهل زمین یعنی اهل«مصر»سلطنت دارید.
ظٰاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ
(چیره شدگان در زمین)یعنی برتر و غالب بوده و بر اهل زمین مسلط میباشید.
فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ
(پس کیست که ما را از بأس خدا یاری کند) یعنی کیست که عذاب خدا را از ما مانع شود إِنْ جٰاءَنٰا (اگر بیاید ما را)پس مقصود این است که با کشتن و تکذیب پیغمبر متعرض عذاب خدا نشوید که اگر به سوی ما بیاید مانعی از عذاب خداوند پیدا نخواهد شد قٰالَ فِرْعَوْنُ (پس فرعون گفت)در این هنگام مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ (نشان ندهم شما را مگر آنچه را خود ببینم)یعنی اشاره ندهم شما را مگر به آنچه که برای خود صواب دیده و پسندیدم،که کشتن موسی و تکذیب او و خدا و اله گرفتن من باشد.
وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ
(و هدایت نمیکنیم شما را مگر به راه رشاد).
سپس به یاد میآورد آنچه که بر پیش از ایشان نازل شده و میگوید:
وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ
(و گفت آن که ایمان آورد ای قوم من،همانا من میترسم بر شما از مثل روز احزاب) یعنی از
عذابی که مانند عذاب روز احزاب میباشد.
«جبائی»گفته،گویندۀ سخن فوق،خود حضرت«موسی»میباشد زیرا «مؤمن آل فرعون»ایمان خود را پنهان داشته و سخنی نمیگفت.ولی این گفتار نادرست است زیرا قریب همین سخن در جملۀ قبل که از سخن مؤمن آل فرعون است میباشد و آن این است (أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ) احزاب-مراد از احزاب اجتماعاتی میباشد که بر علیه پیامبران حزب- بندی کردند که ایشان را تکذیب کنند.
یوم-لفظ یوم که در فارسی مرادف با(روز)است گاهی به دو معنی که نعمت و مهنت و شادی و غم باشد استعمال میشود که در این آیه به معنی هلاکت و مهنت به کار رفته است.
مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ (31) وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ اَلتَّنٰادِ (32) یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (33) وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ (34) اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ (35)
مانند روش قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که از پس ایشان بودند و نیست خداوند اراده کند ستمی را بر بندگان.و ای قوم همانا میترسم برای شما از روز فریاد.روزی که روی برتابید پشتکنان،نیست برای شما نگهدارندهای از خداوند،و کسی که خداوند او را گمراه کند نیست برای او هدایت کنندهای.و
هر آینه به تحقیق آمد شما را یوسف از پیش با نشانها پس همواره در شک بودید از آنچه برای شما آورد تا گاهی که مرد،گفتید هرگز مبعوث نکند خداوند از پس او رسولی را،همچنین گمراه میکند خداوند آن را که اسراف کنندۀ شکآور باشد.
آنان که ستیزه میکنند در آیات خداوند بدون دلیلی که بیایدشان،بزرگ باشد از نظر خشم نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آوردند،همچنین مهر گذارد خداوند بر هر قلب تکبر کنندۀ جبار.
قلب متکبر-«ابو عمرو»و«ابن ذکوان»و«قتیبه»لفظ(قلب)را با تنوین مجرور خوانده و دیگران همه به صورت اضافه یعنی اضافۀ(قلب)به (متکبر)قرائت کردهاند.
«ابو علی»گوید:آنان که قلب را با تنوین خواندهاند،متکبر را صفت برای قلب قرار دادهاند،و منظور از قلب متکبر،متکبر بودن صاحب آن است چنان که تصعیر به صورت نسبت داده شده در این آیه(و لا تصعر خدک)،«و مگردان به تکبر رویت را-لقمان-18» و آنان که قلب را مضاف دانستهاند گفتهاند(بر هر قلب متکبر)، ولی باید چیزی در تقدیر گرفت و الا معنی چنین میشود که(بر کل و تمامی قلب تکبر کننده)و در این صورت لازم میشود که قلب دارای کل و جزء باشد،پس باید توجیه کرد که منظور(بر هر قلب که قلبها باشد)است،پس فهمیده شد منظور ظاهر لفظ نیست چون لفظ(طبع)که ختم بر یک نکتۀ معین است از نظر ظاهر درست نخواهد بود،لذا ناچاریم از این دو لفظ معنی گستردهتری را استفاده کنیم.
جبار-کسی را گویند که با خشم و غضب مردم را به قتل برساند و(اجبر فهو جبار)مانند(ادرک و هو دراک)است و برای این دو مثال سومی نمیباشد.
مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ
(مانند شیوۀ قوم نوح و عاد و ثمود)لفظ (دأب)به معنی(عادت)است،پس مقصود این میشود:من میترسم برای شما از مانند سنتی که خداوند متعال نسبت به قوم نوح و عاد و ثمود به کار برد و از آن هنگام که ایشان را در برابر کفرشان هلاک و مستأصل گردانید.
وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ
(و آنان که پیش از ایشان بودند و نیست خداوند اراده کند ستمی را برای بندگان)این آیه روشنترین دلیل بر فساد عقیده«جبریه»میباشد که میگویند هر ظلم و ستمی که در عالم بوجود میآید همهاش به ارادۀ خداوند است.
سپس از عذاب آخرت نیز هشدار داده و میگوید:
وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنٰادِ
(و ای قوم من میترسم برای شما از روز ندا کردن)در لفظ(تناد)،(یا)حذف شده به خاطر اینکه در آخر لفظ کسرهای وجود دارد که دلالت بر(یا)محذوف میکند،و آن روز،روز قیامت است که برخی از ستمکاران برخ دیگر را به بیچارگی و زاری ندا میکنند.
برخی گفتهاند،آن روز روزی است که اصحاب بهشت،مردم دوزخ را ندا میکنند که (أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا...) ،«این که به تحقیق،حق یافتیم آنچه وعده داد ما را پروردگارمان-اعراف-44» و اصحاب دوزخ مردم بهشت را ندا میکنند که (أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ) ،«بریزید بر ما از آب یا از آنچه خداوند شما را روزی داده است -اعراف-50» و این گفتار«قتاده و ابن زید»است.
و برخی گفتهاند مراد از روز ندا این است که (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ) ،«روزی که بخوانیم هر مردی را به پیشوایانشان-بنی اسرائیل-71» یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ (روزی که روی برتابید پشت کنندگان)یعنی روزی که به آتش عرضه میشوید و در این حال فرار میکنید و گمان خواهید داشت که
فرار،شما را سودی بخشید.
و برخی گفتهاند،یعنی:منصرف شوید به آتش پس از حساب،از«قتاده و مقاتل»است.
مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ
(نیست برای شما از خداوند نگهدارندهای)از عذاب خداوند.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ
(و کسی را که خداوند گمراه کند برای او هدایت کنندهای نباشد)یعنی کسی را که خدا از راه بهشت گمراه کند پس کسی نخواهد توانست که او را به سوی بهشت هدایت کند وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ (و به تحقیق آمد به سوی شما یوسف)و او«یوسف ابن یعقوب»است که خداوند به عنوان رسالت او را به قوم«قبط»مبعوث گردانید.
مِنْ قَبْلُ
(از پیش)یعنی پیش از موسی بِالْبَیِّنٰاتِ (با بینات)یعنی با حجتهای واضح فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ (پس همواره در شک بودید از آنچه برای شما آورد از عبادت خداوند که تنهاست و شریکی ندارد،از«ابن عباس»و برخی گفتهاند،از آنچه از دین،شما را به آن دعوت کرد.
حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ
(تا آن که هلاک شد)یعنی مرد قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً (گفتید هرگز مبعوث نکند خداوند پس از آن رسولی را)یعنی بر کفر خود باقی مانده و گمان کردید خداوند حجتی را بوجود نخواهد آورد.
کَذٰلِکَ
(همچنین)یعنی مانند این گمراهی یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ (گمراه میکند خداوند آن را که اسرافکار باشد) بر خودش و کافر باشد،اصل اسراف به معنی تجاوز از حد است مُرْتٰابٌ (شک کننده)یعنی شک کنندۀ در توحید و نبوت انبیاء
اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ
(آنان که ستیزه میکنند در آیات خداوند) یعنی در دفع و ابطال آیات خداوند جدال میکنند.
(الذین)محلا منصوب است چون بدل از (مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ) میباشد و جایز است محلا مرفوع باشد به جهت تقدیر ضمیر(هم).
بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ
(بدون سلطانی)یعنی بدون حجت که:
أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ
(بیایدشان،بزرگ باشد از نظر خشم نزد خداوند) یعنی بزرگ باشد این جدال از ایشان از نظر عداوت نزد خداوند وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا (و نزد آنان که ایمان آوردند)به خداوند،مقصود این است که خداوند خشم کرده و لعن نموده و برای او عذاب مهیا کرده است،و مؤمنان نیز او را دشمن داشته و به خاطر این جدال خشم میکنند پس شما نیز چون ایشان در رد آیات خداوند مخاصمه و مجادله میکنید پس شما هم مستحق آن حال خواهید بود.
کَذٰلِکَ
(همچنین)یعنی مانند آنان که بر دلهاشان علامت کفر زده شده بود.
یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ
(مهر میزند خداوند بر قلب هر متکبر جبار)خدا این کار را برای عقوبت کفر شخص متکبر انجام میدهد،و لفظ (جبار)صفت برای(متکبر)بوده و به معنی آن کسی است که از قبول حق سر- پیچی کند و یا به معنی(قتّال)یعنی زیاد کشنده است .
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ اِبْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ اَلْأَسْبٰابَ (36) أَسْبٰابَ اَلسَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ (37) وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (38) یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ اَلْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ اَلْقَرٰارِ (39) مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ (40)
و فرعون گفت ای هامان بنا کن برای من کاخی شاید برسم به اسباب.
اسباب آسمانها،پس مطلع شوم به خدای موسی و من او را دروغگو گمان میکنم و این چنین آراسته شد برای فرعون زشتی کردارش و بازداشته شد از راه،و نیست نیرنگ فرعون مگر در تباهی.و گفت آن که ایمان آورده بود ای قوم من پیروی کنید
مرا،هدایت کنم شما را براه راستی.ای قوم من،همانا این دنیا بهرهایست و آخرت آنست خانۀ قرار.کسی که عمل بد بکند پس پاداش داده نشود مگر به مانند آن،و کسی که عمل صالح بکند از مرد یا زن در حالی که مؤمن باشد پس ایشان داخل میشوند به بهشت و روزی داده میشوند در آن بدون حساب.
فاطلع-این لفظ را«حفص»به نصب آخر خوانده است و دیگران به رفع آخر قرائت کردهاند،آن که به رفع خوانده گفته معنی چنین است:لعلی ابلغ و لعلی اطلع شاید برسم و شاید آگاه شوم)که دارای جواب نباشد،و آن که به نصب خوانده،(اطلع)را با(فاء)اول آن،جواب قرار داده که به این صورت میشود(انی اذا بلغت و اطلعت) صدّ-این لفظ را برخی معلوم خوانده و گفتهاند که این لفظ مانند:
(الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ) میباشد.
عدهای هم مجهول خوانده و گفتهاند این لفظ مانند ما قبل خود میباشد (و کذلک زین لفرعون سوء عمله)که(زیّن)مجهول میباشد.
صرح-این لفظ به معنی بنای آشکاریست که از چشم ناظر اگر چه دور باشد پوشیده و ناپدید نشود،و این لغت به تصریح و اظهار چیزی به صورت کامل و اتم میباشد.
سبب-هر آنچه که باعث رسیدن چیزی به چیز دورتر باشد به آن(سبب) گفته میشود و جمع آن(اسباب)است.
تباب-به معنی ضرر و زیان و منقطع شدن به هلاکت است.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ
(و گفت فرعون ای هامان)که او وزیر و صاحب امرش بود
اِبْنِ لِی صَرْحاً
(بنا کن برای من کاخی)یعنی قصری که به آجر ساخته شود،و«حسن»گفته،یعنی مجلس عالی لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبٰابَ (تا شاید برسم من به اسباب)،سپس اسباب را تفسیر میکند که:
أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ
(اسباب آسمانها) «سدی»گفته منظور این است که:برسم به راههای از آسمانی به آسمان دیگر.
«قتاده»گوید:برسم به درهای راههای آسمان «ابن عباس»میگوید:برسم به منازل آسمانها و گفته شده مقصود این است که شاید سببی به دست آورم و به آن به مرادم برسم و به دانشی دست پیدا کنم که از من پوشیده است فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ (پس آگاه شوم به خدای موسی)یعنی نگاه کنم به او،و او اراده کرد که با این راه ایجاد ضعف کند با این که میدانست چنین چیزی محال است.از قول«حسن» و گفته شده که منظور فرعون این بود که میگفت:تا برسم به خدای موسی، پس جهل و نادانی به او غلبه کرده و خیال میکرد که خداوند در آسمان است و او میتواند به آسمان برسد.
وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً
(و همانا من گمان میکنم او دروغگوست)یعنی من گمان میکنم که موسی دروغ میگوید که برای او غیر از من خدایی وجود دارد که او را بسوی ما فرستاده است.
وَ کَذٰلِکَ
(و همچنین)یعنی چنان که بر آن قوم کافر زشتی کردارشان زینت داده شده بود.
زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ
(آراسته شده بود برای فرعون زشتی کردارش)عمل زشت فرعون را اصحاب و همنشینانش و شیطان زینت داده و آراسته بودند،
چنان که خدا میگوید: (وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ) ،«و زینت داده بود بر ایشان شیطان-انعام-43».
وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ
(و بازداشته شد از راه) وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ (و نبود نیرنگ فرعون)در ابطال آیات موسی إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ (مگر در تباهی)یعنی در هلاکت و زیانی که او را سودی نمیداد.سپس خداوند به یادآوری نصیحت«مؤمن آل فرعون»برگشته و فرمود:
وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ
(و گفت آن که ایمان آورده بود که ای قوم من،پیروی کنید مرا هدایت کنم شما را به راه راستی)یعنی براه هدایت که آن،ایمان به خداوند و توحید او و اقرار به موسی میباشد.
«جبائی»گفته:گویندۀ این جمله نیز خود(موسی)میباشد.
یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ
(ای قوم من همانا این دنیا بهرهایست)یعنی این دنیا دارای نفع قلیلی است که زایل شده و منقطع میشود و وزر و گناهان آن باقی میماند.
وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ
(و همانا آخرت خانۀ قرار است)یعنی خانۀ اقامت که در آن خلائق قرار میگیرند،پس فریب این دنیای فانی را نخورید و آن را برتر از خانۀ باقی قرار ندهید مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا (کسی که کار زشت انجام دهد مجازات نمیشود مگر به مانند آن)یعنی کسی که کار زشت انجام دهد مجازات نمیشود مگر به مقداری که به آن مستحق و سزاوار است از عقاب نه زیادتر از آن! وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ (و کسی که عمل صالح کند از مرد یا زن در حالی که او مؤمن باشد)تصدیق کند خداوند و پیامبرانش را،که ایمان،شرط قبولی عمل صالح میباشد.
فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ
(پس ایشان داخل بهشت شوند،روزی داده شوند در آن بدون حساب)یعنی روزی داده شوند زیادتر از آنچه مستحق هستند و این از باب تفضل خداوند است،زیرا اگر
تنها به اندازۀ عمل و کردارشان پاداش داده شوند مسلما با حساب خواهد بود.
برخی گفتهاند:منظور اینکه بازخواستی نیست بر اهل بهشت در آنچه داده شوند،و این سخن«مقاتل»است.
«حسن»گوید:این سخن کلام(مؤمن آل فرعون)است و ممکن است که کلام خود خداوند باشد .
وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلنَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی اَلنّٰارِ (41) تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلْعَزِیزِ اَلْغَفّٰارِ (42) لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (43) فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (44) فَوَقٰاهُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ اَلْعَذٰابِ (45) اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ اَلْعَذٰابِ (46)
و ای قوم من چیست مرا که میخوانم شما را بسوی نجات و میخوانید مرا به سوی آتش.میخوانید مرا تا کافر شوم به خداوند و شرک ورزم به او آنچه که نیست مرا به آن علمی و من میخوانم شما را به سوی عزیز آمرزنده.ناچار همانا میخوانید مرا به سوی آن که نیست دعوتی برای او در دنیا و نه در آخرت و
همانا بازگشت ما به سوی خداوند است و همانا مسرفان آنها اصحاب آتش هستند.پس به زودی به یاد خواهید آورد آنچه را که من به شما میگویم و واگذار میکنم امر خود را به خداوند همانا خداوند بیناست به بندگان.پس نگهداشت خداوند او را از بدیهای آنچه که نیرنگ کردند و احاطه کرد آل فرعون را بدی عذاب.آتش بآنها عرضه میشود بامدادان و شامگاهان و روزی که به پا شود ساعت،داخل کنید آل فرعون را در سختترین عذاب.
ادخلوا-اهل مدینه و کوفه غیر از«ابو بکر»و«یعقوب»کلمۀ یاد شده را را به همزۀ قطع و کسر(خا)خواندهاند،و دیگران به همزۀ وصل و ضم(خاء) قرائت کردهاند.
«ابو علی»گوید:در این لفظ هر دو معنی را میتوان اراده کرد بنا بر این به قرائت اول(آل فرعون)مفعول به بوده و(اشد العذاب)مفعول دوم میباشد،و در تقدیر،حرف جر اراده شده و سپس حذف گردیده شده چنان که میگویی(دخل زید الدار)که مقصود(فی الدار)است،چنان که(خرج)که مخالف(دخل)است به این صورت به کار میرود.و بنا به قرائت دوم(آل- فرعون)منصوب به نداء بوده و(اشد العذاب)در محل مفعول به بوده که حرف جر ساقط شده و این لفظ به جای مفعول به منصوب میباشد.
وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی
(و ای قوم من چیست مرا)یعنی چیست شما را؟چنان که گفته می- شود(ما لی اراک حزینا چیست مرا که تو را غمگین میبینم)که مقصود این است،(چیست ترا؟)پس مقصود این است که ای قوم مرا خبر دهید از خود که این چه حال است؟ أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ (میخوانم شما را به سوی نجات)از آتش با ایمان آوردن به خداوند
وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ
(و میخوانید شما مرا به سوی آتش)یعنی به شرک که موجب آتش باشد،زیرا کسی که به سبب چیزی بخواند به آن چیز خوانده است.سپس خداوند این دو دعوت را تفسیر کرده و گفته است:
تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ
(میخوانید مرا که کافر شوم به خداوند و شرک ورزم به او آنچه که بر آن علمی برای من نیست)و جایز هم نیست که به آن(شرک به خدا)علم حاصل شود زیرا ممکن نیست دلیلی بر اثبات شریک برای خداوند نه از طریق شنیدنی و نه از طریق عقل وجود داشته باشد.
وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ
(و من میخوانم شما را به سوی عزیز آمرزنده) یعنی به سوی عبادت توانایی که مغلوب نشده و منع نمیگردد،پس انتقام میگیرد از هر کافر عناد کننده که بخشنده است گناهان آن که از اهل توحید بخواهد.
لاٰ جَرَمَ
(به ناچار)گفته شده که معنی این کلمه،حق مقطوع است چه اینکه (جرم)به معنی(قطع)میباشد.
«زجاج»به حکایت از«خلیل»گوید: (لاٰ جَرَمَ) به معنی رد کلام است و مقصود این است که(واجب و حق است) أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ (همانا میخوانید مرا به سوی او که برایش دعوتی نیست)یعنی بطلان دعوتش واجب است و شما بناچار مرا می- خوانید به عبادت بتها و عبادت فرعون که بر ایشان دعوت سودمندی نیست فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ (در دنیا و آخرت)پس مطلقا برای او دعوتی نیست که ابلاغ شود و اگر چه شخص نادان گمان کند که برای او دعوت سودمندی می- باشد ولی دعوتی نیست که بر آن اعتناء شود به جهت فساد و تناقضی که دارد.
«سدی»و«قتاده»و«زجاج»گفته:این بتها نمیتوانند در دنیا و آخرت دعوت کسی را اجابت کنند،پس مضاف حذف شده که(استجابت)باشد بعضی گفتهاند:دعوتی نیست بر آن،زیرا بتها در دنیا نمیتوانند به
عبادت خود دعوت کرده و در آخرت هم مردم از آنها بیزاری میجویند وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اللّٰهِ (و همانا بازگشت ما بسوی خداوند است)یعنی واجب است که بازگشت و مصیر ما به سوی خداوند باشد،پس هر کسی به آنچه مستحق است مجازات میشود.
وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ
(و همانا مسرفان)یعنی لازم شده بر مسرفان آنان که به جهت شرک ورزیدن و ریختن خون ناحق،بر خود اسراف کردند.
هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ
(ایشانند اصحاب آتش)که ملازم آتشند.
سپس از رهگذر وعظ و ترساندن میگوید:
فَسَتَذْکُرُونَ
(پس به زودی به یاد آورید)درست بودن مٰا أَقُولُ لَکُمْ (آنچه را که من میگویم)زمانی که در روز قیامت به آتش در- آئید.و گفته شده:پس زود باشد بیاد آورید هنگامی که عذاب نازل شود آنچه را که از پند و نصیحت برای شما گفتم.
وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ
(و واگذار میکنم امر خود را به خداوند)یعنی کار خود را تسلیم خدا کرده و بر او توکل نموده و به لطفش اعتماد میکنم.و (امر)اسم جنس میباشد.
إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ
(همانا خداوند بیناست به بندگان)یعنی به احوال ایشان آنچه که از اطاعت و معصیت انجام میدهند عالم است و با سخن فوق ایمان خود را ظاهر میکند.
فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا
(پس نگهداردش خداوند از بدیهای آنچه که نیرنگ کردند) «قتاده»گوید:خداوند از زشتی نیرنگ ایشان،او را نگهداشته و نجات داده و عدهای گویند:فرعونیان تصمیم به قتل او گرفته بودند و او به کوه فرار کرد، پس فرعون دو نفر را به دنبال او فرستاد چون آنها وی را دیدند مشاهده کردند که وی ایستاده و نماز میخواند و حیوانات وحشی به دور او صف کشیدهاند،
پس آن دو ترسیده و فرارکنان بازگشتند وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ (و احاطه کرد آل فرعون را)یعنی نازل شد به ایشان سُوءُ الْعَذٰابِ (بدی عذاب)یعنی مکروه آن و آنچه از آن بد مینماید (آل فرعون کیانند؟) مراد از آل فرعون پیروان او هستند و«حسن»گفته:(آل فرعون) آنهایی میباشند که بر دین فرعون بودند.
در اینجا گفته میشود که چرا خود فرعون را نگفته و آل او را گفته است؟ جواب میگوئیم که چون آل او بسبب عذاب هلاک شدند،پس چگونه خواهد بود حال خود او.
عذاب بد برای فرعونیان در دنیا غرق شدن در دنیا بود و در آخرت عبارت است از آتش و بدینجهت خداوند میگوید:
اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا
(ایشان هر بامداد و شامگاه به آتش عرضه میشوند)یعنی آل فرعون در گورهاشان در صبح و شام بر آتش عرضه میشوند و از این راه عذاب میگردند.
النار-این لفظ به خاطر بدل بودنش از (سُوءُ الْعَذٰابِ) مرفوع شده است
1-«نافع»از«ابن عمر»از رسول خدا(ص)روایت کرده که فرمود:
چون یکی از شما بمیرد هر صبح و شام جایگاهش بر او نشان داده میشود اگر از اهل بهشت باشد جایگاهش بهشت است و اگر از اهل جهنم باشد جایگاهش جهنم است.این روایت را«بخاری»و«مسلم»در کتاب«صحیح» خود آوردهاند.
امام صادق(ع)فرمود:نشان دادن جایگاه در دنیا بوده پیش از قیامت چه اینکه در آتش قیامت صبح و شام نخواهد بود،سپس فرمود:اگر
منظور قیامت باشد پس ما بین صبح و شام طبق این آیه عذاب نخواهند شد فقط در صبح و شام عذاب میشوند،پس این آیه مربوط به برزخ است پیش از قیامت، آیا نشنیدهای قول خداوند متعال را که:
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ
(و روز قیامت بپا میشود ساعت داخل کنید آل فرعون را در سختترین عذاب)این امر یا بر خود آل فرعون است که داخل شوید یا امر به فرشتگان است که داخل کنید به عذاب یعنی عذاب جهنم.
وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی اَلنّٰارِ فَیَقُولُ اَلضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ اَلنّٰارِ (47) قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ اَلْعِبٰادِ (48) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ فِی اَلنّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ اَلْعَذٰابِ (49) قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (50)
و زمانی که پرخاش کنند در آتش پس بگویند ضعیفان به آنان که کبر ورزیدند ما پیروان شما بودیم آیا هستید شما که بینیاز کنید از ما قسمتی از آتش را.گویند آنان که کبر ورزیدند ما همه در آن هستیم،همانا خداوند حکم کرد میان بندگان.و گویند آنان که در آتشند به خازنان جهنم بخوانید پروردگارتان را سبک گرداند از ما روزی را از آتش.گویند آیا نبودید که میآمد بسوی شما رسولان شما با نشانهها؟گویند آری،گویند پس بخوانید و نیست خواندن کافران مگر در گمراهی.
تبع-ممکن است این لفظ مصدر باشد که گفته میشود(تبع تبعا- تابع شد تابع شدنی)و نیز جایز است که این لفظ جمع(تابع)باشد مانند (خادم)که جمع آن(خدم)است و(خائل)که جمع آن(خول)است و (غایب)که جمع آن(غیب)است.
أَ وَ لَمْ تَکُ
-تقدیر این جمله چنین است که(او لم تک القصة)که(القصة) اسم(تک)بوده و (تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ) تفسیر آن باشد.
در اینجا خداوند به ماجرای پرخاش کردن مردم جهنم به یکدیگر پرداخته و میگوید:
وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ
(و زمانی که پرخاش میکنند در آتش)یعنی ای«محمد»!بیاد آور بر قوم خود وقتی را که اهل آتش در میان آتش پرخاش کرده و پیشوایان با پیروان خود به مخاصمه میپردازند فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ (پس گویند ضعیفان)که پیروان میباشند لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا (بر آنان که تکبر کردند)که پیشوایان باشند إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ (ما بودیم برای شما)گروه رئیسان تَبَعاً (پیروان)که اطاعت میکردیم امر شما را و اجابت میکردیم شما را در آن چه که میخواندید.
فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ
(پس آیا هستید که بینیاز کنید از ما بهرهای از آتش را)زیرا بر زمامدار لازم است که از پیروان خود و از فرمان- بران خود دفاع کند،بدین جهت میگویند:آیا شما میتوانید مقداری از عذاب را که در آن هستیم به جای ما حمل کنید و متحمل شوید قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا (گویند آنها که تکبر کرده بودند همانا ما همگی در آن هستیم)یعنی ما و شما در آتش هستیم
(کُلٌّ فِیهٰا)
مبتدا و خبر است که محلا مرفوع و خبر(انّا)است و جایز است که لفظ(کل)خبر برای(انّ)باشد که مقصود چنین میشود(انا مجتمعون فی النار-ما جمع شوندگانیم در آتش) إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ (همانا خداوند حکم کرد میان بندگان)به این صورت و به این که هیچ کس متحمل عذاب دیگری نمیشود و بناچار هر کس به خدا شرک ورزد و با او دیگری را عبادت کند معاقب و مجازات میشود.
وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ
(و گویند آنان که در آتشند)یعنی از پیشوایان و پیروان که در آتش هستند.
لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ
(به خازنان جهنم)آنهایی که سرپرستی عذاب اهل جهنم را از فرشتگان و موکلین جهنم به عهده دارند اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ (بخوانید پروردگارتان را تخفیف دهد از ما روزی از عذاب را) این سخن را به جهت بیطاقتی از شدت عذاب و از شدت زاری میگویند و طمع دارند از عذاب ایشان تخفیف داده شود با این که میدانند که شکنجۀ ایشان قطع نشده و تخفیف داده نمیشود.
قٰالُوا
(گفتند)بر ایشان خازنان جهنم.
أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
(آیا مگر نیامد شما را رسولان شما با بینه ها)یعنی با حجتها و دلیلهایی که برای صحت توحید و نبوت بود،پس کافر شده و عناد کردید تا این که مستحق این عذاب گردیدید.
قٰالُوا بَلیٰ
(گویند آری)آمد بسوی ما پیامبرانمان با بینهها،پس ایشان را تکذیب کرده و نبوت آنان را منکر شدیم.
قٰالُوا فَادْعُوا
(گویند پس بخوانید)یعنی خازنان جهنم گویند،شما بخوانید و ما نمیخوانیم مگر با اذن،و به ما اذن داده نشده است.
برخی گویند این جمله برای سبک شمردن اهل جهنم گفته میشود و نیز گفتهاند مقصود از جملۀ فوق این است که:بخوانید با آه و زاری و بیچارگی وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (و نیست خواندن کافران مگر در گمراهی) یعنی در بیهودگی که سودی ندارد.
إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْأَشْهٰادُ (51) یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ اَلظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ (52) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ (53) هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (54) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (55)
همانا ما یاری کنیم رسولان خود را و آنان که ایمان آوردند،در زندگانی دنیا و روزی که بپا شود گواهان.روزی که سودی ندهد ستمکاران را عذر ایشان و برایشان باشد لعنت و بر آنها باشد بدی آن سرای.و به حقیقت دادیم موسی را هدایت و بنی اسرائیل را وارث کتاب کردیم.هدایت و پندی است بر صاحبان خرد.پس صبر کن همانا وعدۀ خدا حق است و استغفار کن برای گناهت و تسبیح بگو به ستایش پروردگارت به شامگاه و بامدادان.
ینفع-این لفظ را به هر دو وجه با(تاء)و یا با(یاء)خواندن نیکوست زیرا که فاعل آن یا(معذرت)است و یا(اعتذار)که به معنی معذرت میباشد چنان که(وعظ)و(موعظه)هر دو به یک معنی میباشد.
یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ
-این جمله محلا تابع (فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا) است چون عطف به آن است چنان که گفته میشود(جئتک امس و الیوم)
اکنون خداوند از خود خبر میدهد که رسولان خود و آنان را که ایشان را تصدیق کردهاند یاری میکند و میفرماید:
إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
(همانا ما یاری میکنیم رسولان خود و آنان را که ایمان آوردند در زندگانی دنیا)
کمک و یاری خداوند بر مردم به چند گونه میباشد،گاهی با حجت و دلیل است و گاهی به پیروزی در جنگ است و این دو هر یک به اقتضای حکمت بوده و روی مصلحتی میباشد که خداوند سبحان میداند.
گاهی نصرت خداوند با الطاف و تأیید و تقویت قلب بوده و گاهی با هلاک کردن دشمن میباشد.
همۀ اینها از جانب خداوند برای یاری پیامبران و مؤمنان به کار رفته است.
گاهی آنان با دلیل و حجت بر مخالفان خود یاری شده و زمانی با قهر و غلبه بر دشمنان خود پیروز گشته و هنگامی با هلاک شدن دشمن و نجات ایشان با آنان که به ایشان ایمان آوردهاند نصر و ظفر یافتهاند.و در برخی از زمانها نصرت ایشان به انتقام گرفته شدن مخالفانشان میباشد چنان که«یحیی بن زکریا»با کشته شدن هفتاد هزار نفر به عنوان انتقام از خون وی یاری و نصرت گردید.
پس ناچار مردان خدا به یکی از این راهها در دنیا پیروز خواهند شد.
وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ
(و روزی که بپا شود گواهان)،باید گفت(اشهاد) جمع(شاهد)است،چون(صاحب)و(اصحاب)،و آنها کسانیند که در روز
قیامت بر اساس حق به مؤمنان و بر اهل باطل و کافران گواهی میدهند،و در این حال مؤمنان و اهل حق شاد شده و اهل باطل رسوا گردند.
«قتاده»گوید:گواهان عبارتند از فرشتگان و پیامبران و مؤمنان.
«مجاهد»گفته:گواهان عبارتند از فرشتگان حافظ که به تبلیغ پیامبران و تکذیب کافران گواهی میدهند.
و برخی گفتهاند:گواهان عبارتند از پیامبران فقط،که بر مردم گواهی میدهند.
سپس خداوند از چنین روزی خبر داده و میگوید:
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ
(روزی که نفع ندهد ستمکاران را عذر- آوردنشان)یعنی کافران از کفر خود عذر و بهانه میآورند ولی پذیرفته نمیشود و اگر توبه کنند نفعی نمیدهد.و این که خداوند از نفع عذر آوردن در روز قیامت نفی کرده با این که در دنیا نافع است چون آخرت جای پناه بردن به عمل و کردار است و پناه بردن به عملی که مورد ملامت است غیر پسندیده است.
وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ
(و بر ایشان باشد لعنت)که آن دوری از رحمت و محکوم شدن به شکنجۀ دائم است وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ (و بر ایشان باشد زشتی آن سرای)که دوزخ است و از آن پناه میبریم به خداوند.
سپس خداوند به یاری کردن خود از«موسی»و قوم او پرداخته و بیان میکند:
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ
(و به تحقیق دادیم به موسی هدایت کردن را) یعنی به موسی«تورات»را دادیم که در آن دلیلهای آشکار بر معرفت خداوند و توحید او میباشد.
وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ
(و به ارث دادیم به بنی اسرائیل کتاب را) یعنی پس از موسی تورات را به ارث به بنی اسرائیل دادیم
هُدیً
(هدایت)یعنی او هدایت و دلالت است که به آن مردم«بنی اسرائیل»معالم و معارف دین خود را بدانند.
وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
(و پندی است مر صاحبان خرد را)یعنی پند دهنده است برای خردمندان،زیرا آنها میتوانند از آن استفاده کنند به خلاف آن که دارای خرد و عقل نیست.
ممکن است که دو لفظ(ذکری)و(هدی)مصدر بوده و محلا حال و منصوب از(الکتاب)باشند که در این صورت به معنی هادی و مذکر یعنی هدایت کننده و پند دهنده خواهد بود.و جایز است این دو لفظ به معنی(مفعول له)باشد که معنی چنین میشود:فرستادیم تورات را برای هدایت و پند.
سپس خداوند پیامبر خود را امر به صبر و شکیبایی میکند و میفرماید:
فَاصْبِرْ
(صبر کن)ای محمد(ص)!بر آزار قومت و از این که تو را تکذیب میکنند.
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
(همانا وعدۀ خدا حق است)به آن که از پیروی در دنیا و ثواب در آخرت وعده داده است و در آن تخلفی نیست وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ (و استغفار کن برای گناهت) کسی که سر زدن گناهان کوچک را بر پیامبران جایز میداند این آیه را چنین معنی میکند که از خدا برای گناه کوچکت که از تو سر زده است درخواست آمرزش کن و این به خاطر نعمت بزرگی است که خداوند پیامبران خود را در مقابل گناهان صغیره مکلف به توبه میکند.
ولی کسی که حتی گناه صغیره را بر پیامبران جایز نمیداند،که همین عقیده نیز درست و صحیح است میگوید:این امر،دستور تعبدی از خدا به پیامبرش بوده که او دعا و طلب آمرزش کند تا بدین وسیله درجات و مقامش بالا رفته و نیز سرمشقی باشد برای آنان که از پیغمبر تبعیت میکنند.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
(و تسبیح بگو به ستایش پروردگارت)یعنی خداوند را منزه کن و به شکر او اعتراف کن و نسبت نعمتها را به او بده و بر او شبیه و مثلی قرار مده.
و برخی گفتهاند:تنزیه کن صفات خدا را از صفات افراد حادث،و منزه که افعال او را از افعال ستمکاران.
و بعضی گویند:نماز بگزار به امر پروردگارت:
بِالْعَشِیِّ
(شامگاه)از نیمۀ روز تا هنگام شب وَ الْإِبْکٰارِ (و بامدادان)از طلوع فجر دوم تا طلوع خورشید،و این قول «مجاهد»است.
«ابن عباس»گوید:مقصود نمازهای پنجگانه است.
از رسول خدا(ص)روایت شده که فرمود:ای آدم!به یاد آور مرا یک ساعت بعد از صبح و یک ساعت بعد از عصر کفایت میکنم از مهم تو.
إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (56) لَخَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (57) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ اَلْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ (58) إِنَّ اَلسّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (59) وَ قٰالَ رَبُّکُمُ اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ (60)
همانا آنان که ستیزه میکنند در آیات خداوند بدون دلیلی که بیایدشان نیست در سینههاشان مگر کبر،نیستند که برسند به آن،پس پناه ببر به خداوند همانا اوست شنوا و بینا.همانا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر است از آفرینش مردم و لکن بسیاری از مردم نمیدانند.و مساوی نیست کور و بینا و آنان که ایمان آورده و عمل صالح کردند و بدکاران،کمی یادآور شوید.همانا ساعت آینده است نیست در آن شکی و لکن اکثر مردم ایمان نمیآورند.و گفت
پروردگارتان بخوانید مرا اجابت کنم شما را،همانا آنان که تکبر میکنند از عبادت من بزودی داخل شوند به دوزخ سرافکندگان.
تتذکرون-اهل کوفه این کلمه را به(تاء)خوانده و دیگران به(یاء).
وجه قرائت اول این است که(قل لهم بگو بر ایشان)در تقدیر بوده و به صورت مخاطب به کار رفته و وجه قرائت دوم این است که منظور از فاعل(یتذکرون) کافران که مغایبند باشد سیدخلون-«ابو جعفر»و«ابن کثیر»و«ابو بکر»غیر از«شمونی» و«سهل»این کلمه را به ضم(یاء)و فتح(خاء)خوانده و دیگران به فتح (یاء)و ضم(خاء)قرائت کردهاند و وجه هر دو قرائت روشن است.
این آیه (إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ) دربارۀ یهود نازل شده است که میگفتند:«دجّال»خروج خواهد کرد و ما او را به علیه محمد و پیروانش یاری کنیم تا از دست ایشان راحت شده و ملک به سوی ما بازگردد،و این قول «ابو العالیه»است.
إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ
(همانا آنان که جدال میکنند)یعنی دشمنی میکنند فِی آیٰاتِ اللّٰهِ (در آیات خداوند)یعنی در دفع و ابطال آیات خداوند بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ (بدون سلطانی)یعنی بدون حجتی که:
أَتٰاهُمْ
(بیایدشان)از جانب خداوند که به واسطۀ آن مذهبی که با مذهب ایشان مخالف است انکار کنند إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ (نیست در سینههاشان مگر کبر)یعنی در سینه- های ایشان جز تکبر و جبریت و نشان دادن عظمت بر«محمد»(ص)چیز دیگری
نیست.
مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ
(نیستند که به آن برسند)یعنی آنها نمیرسند به مقتضی این عظمت زیرا خداوند آنان را خوار و ذلیل میکند.
برخی گفتهاند که منظور این است:آنان روی حسد به نبوت تو که خدا به واسطۀ آن تو را گرامی داشته است تکبر کرده ولی به بزرگی نمیرسند زیرا خداوند به شرف نبوت هر که را بخواهد بلند و گرامی میدارد.
و بعضی گفته:آنان نمیرسند به وقت خروج«دجال» فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ .(پناه ببر به خداوند)از شرّ یهود و دجال و از شر آن چه که پناه بردن از آن واجب است.
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ
(همانا او شنواست)به گفتار اینان اَلْبَصِیرُ (بیناست)به نهانشان و در این سخن بر ایشان هشدار و تهدید است لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ (آفرینش آسمانها و زمین)که با عظمت بوده و دارای اجزاء بسیاری میباشند و در فضا بدون ستون قرار گرفته و فلک و ستارگان آن بدون سبب در حرکت است أَکْبَرُ (بزرگتر است)یعنی در نزد ما دارای عظمت و ابهت میباشد مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ (از آفرینش مردم)اگر چه خلقت مردم از نظر زندگانی و حواسی که برای ادراکات گوناگونی آماده شده با عظمتتر میباشد.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
(ولی اکثر مردم نمیدانند)به جهت این که از فکر خود عدول کرده و بر صحت این فکر استدلال نمیکنند،مقصود این است که مردم چون اقرار کردند به این که خداوند آسمان و زمین را آفرید چگونه قدرت خدا را بر توانایی زنده کردن مردگان انکار میکنند،ولی ایشان از تدبر اعراض کرده و خود را به جای افراد جاهل و نادان قرار دادند که هیچ چیزی را نمیدانند.
وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ
(و مساوی نیست کور و بینا)یعنی مساوی نمیباشد کسی که خود را مهمل و بیهوده قرار داده با کسی که اندیشه کرده و حق را نشناخته است،خداوند آن را که در دلیلها تفکر نمیکند به کور تشبیه کرده و آن را که به آنها استدلال میکند به بینا مثال زده است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ
(و آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند و نه زشتکار)یعنی مؤمن صالح با کافر فاسق در کرامت و اهانت و هدایت و ضلالت مساوی نیستند.
قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ
(اندکی یادآور شوید)ممکن است که(ما)زایده و یا مصدریه باشد،پس تقدیر چنین میشود(قلیلا تذکرهم کم است تذکر ایشان) یعنی نظرشان در آنچه سزاوار است و بسوی آن خوانده میشوند اندک است.
إِنَّ السّٰاعَةَ
(ساعت)یعنی قیامت لَآتِیَةٌ (آینده است)یعنی واقع شود لاٰ رَیْبَ فِیهٰا (شکی نیست در آن)یعنی در آمدن آن شکی نیست وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (و لکن بسیاری از مردم ایمان نمیآورند)یعنی این مطلب را بخاطر جهلشان به خداوند و گمانشان در اخبار او،تصدیق نمیکنند وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (و گفت پروردگارتان بخوانید مرا اجابت کنم شما را)یعنی زمانی که مصلحت اقتضاء کند خداوند شما را اجابت میکند، پس ناچار در این جمله باید لفظا یا اضمارا،(مصلحت)را شرط قرار داد و الاّ نادرست خواهد بود زیرا بسیار شود که به مفسدهای بخوانند و اجابت آن قبیح باشد،ولی شرط عدم مفسده،لازم نمیباشد.
«ابن عباس»گوید معنی چنین است که:پیروی و عبادت کنید مرا تا ثواب دهم شما را،و بر این سخن دلالت میکند قول رسول خدا(ص)که فرمود:
دعا عبارت از عبادت است.و چون از عبادت به دعا تعبیر کرده ثواب دادن را
به معنی اجابت قرار داده است تا تجانس در لفظ رعایت شود.
إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی
(همانا آنان که تکبر میکنند از عبادت من)و از دعای من سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ (بزودی داخل دوزخ شوند سرافکندگان)یعنی خوار و ذلیل باشند.
در این آیه دلالت بر عظمت قدر دعا در نزد خداوند و فضیلت انقطاع بسوی خداوند شده است
«معاویة بن عمار»گوید به حضرت صادق(ع)عرض کردم:فدایت شوم چه میفرمایی دربارۀ دو مرد که داخل مسجد میشوند،یکی نمازش زیادتر و دیگری دعایش زیادتر است،کدام یک از آن دو افضل هستند؟حضرت فرمود کار هر دو نیکوست،گفتم فهمیدم ولی میپرسم کدام یک افضل هستند؟فرمود:
آنکه نیایش و دعایش بیشتر است!آیا نشنیدهای قول خداوند را که میگوید:
(ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ...)
و فرمود:دعا عبادت بزرگ است.
«زراره»از حضرت باقر(ع)روایت کرده که فرمود دربارۀ این آیه که:
بهترین عبادت عبارت از دعا میباشد.
«حنان بن سدیر»از پدرش روایت کرده که به«امام باقر»(ع)گفتم کدام یک از عبادتها بهتر است؟فرمود:هیچ چیزی نزد خداوند بهتر از این نیست که سؤال شود و طلب گردد از آن چه پیش اوست و کسی دشمنتر به خدا نیست از کسی که از عبادت خداوند تکبر کرده و از آن چه نزد خداست سؤال نکند.
اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (61) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (62) کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ اَلَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (63) اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَتَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (64) هُوَ اَلْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (65)
خداوند است آن که قرار داد شب را برای شما تا بیارامید در آن و قرار داد روز را بینا کننده همانا خداوند صاحب فضل است بر بندگان و لکن اکثر مردم شکر نمیکنند.این است خداوند پروردگار شما،آفرینندۀ هر چیزی، نیست الهی مگر او،پس کجا رانده میشوید.این چنین رانده شونده آنان که بودند آیات خدا را انکار میکردند.خداست آن که قرار داد برای شما زمین را پایگاه و آسمان را بنائی و اندام داد شما را پس نیکو گردانید اندام شما را
و روزی داد شما را از پاکیزهها،این است خداوند پروردگار شما،پس مبارک است خداوند پروردگار جهانیان.اوست زنده،نیست الهی مگر اللّٰه پس بخوانید او را خالص کنندگان دین برای او،سپاس خداوند را که آفریدگار جهانیان است.
و اینک خداوند میپردازد به آن چه که بر توحیدش دلالت میکند و میفرماید:
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ
(خداست آن که قرار داد برای شما)گروه مردم اَللَّیْلَ (شب را)و آن از میان غروب آفتاب تا به طلوع فجر دوم است لِتَسْکُنُوا فِیهِ (تا بیارمید در آن)یعنی غرض خداوند از خلقت شب، سکونت و استراحت شما از رنج و مشقت روز میباشد.
وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
(و روز را بینا کننده)یعنی قرار داد برای شما روز را که از طلوع فجر دوم تا به غروب خورشید است،روشنی بخش تا مواضع حاجتهای خود را ببینید،خداوند روز را بینا قرار داد چون میبینند در آن بینندگان إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ (همانا خداوند صاحب فضل بر مردم است) به این نعمتها که بر مردم ارزانی داشته بدون این که استحقاق داشته و حق طلب داشته باشند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ
(و لکن اکثر مردم سپاسگزاری نمیکنند)یعنی اکثر مردم با همۀ این نعمتها به آنها اعتراف نکرده و انکار کرده و به آنها کافر شدند،سپس خداوند خلق خود را مخاطب ساخته و میفرماید:
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ
(این است خداوند پروردگار شما)یعنی آن که این دلالتها را ظاهر ساخته و نعمتها را ارزانی داشته اوست خداوند،پروردگار شما و مالک شما خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (آفرینندۀ همه چیز)از آسمانها و زمین و آن چه میان
این دو است لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ (نیست الهی مگر او)یعنی کسی به غیر از خداوند مستحق عبادت نیست فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (پس کجا برگردانیده شوید)یعنی چگونه از عبادت خداوند به عبادت غیر او توجه میکنید با این که دلیلهای توحید خداوند آشکار است، سپس خداوند میگوید:
کَذٰلِکَ
(این چنین)یعنی چنان که اینان روگردانده و منصرف شدند یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ (برگردانده شوند آنان که به آیتهای خداوند انکار میورزند)و آنان پیشینیان ایشان بودند از کافران که بزرگانشان و رهبرانشان آنان را منصرف کرده و بازگردانده بودند.
و اکنون خداوند به ذکر دلیلهای توحید خود پرداخته و میفرماید:
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً
(خداوند است آن که قرار داد زمین را برای شما جایگاهی)که در آن قرار گیرید وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً (و آسمان را بنائی) یعنی آسمان را بنای مرتفعی بر بالای سر شما قرار داد و اگر آن را بسته قرار میداد مردم نمیتوانستند از میان آسمان و زمین استفاده کنند وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ (و صورت داد شما را پس نیکو گردانید صورتهای شما را)زیرا صورت انسان و بنی آدم بهترین صورتهای حیوانات میباشد.
«ابن عباس»گوید:خداوند بنی آدم را ایستاده و معتدل خلق کرد که با دستش غذا خورده و آن را به کار میبرد در حالی که مخلوقات دیگر با دهانشان غذا را فرا میگیرند و میخورند.
وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
(و روزی داد شما را از پاکیزهها)زیرا هیچ حیوانی نیست که غذاهای او و نوشیدنیهای او مانند انسان پاکتر و پاکیزهتر باشد که برای انسان خلق کرده است،چه این که انواع خوراکیهای پاکیزه و لذت بخش از
میوهها و گیاهان و گوشتها بقدری میباشد که به شماره نمیآید ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ (این است خداوند،پروردگار شما)یعنی انجام دهندۀ کارهای گذشته،خلق کنندۀ شماست فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ (با عظمت است خداوند،پروردگار جهانیان است)یعنی اجل است خداوند،که دائم و ثابت بوده و ازلی و ابدی است هُوَ الْحَیُّ (اوست زنده)یعنی آن که این نعمتها را بر شما ارزانی داشته زندهای است که علت و فاعل و بنائی ندارد لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ (نیست خدایی مگر او،پس بخوانید او را اخلاص کننده باشید دین را برای او)یعنی در دعا و عبادت او، با اخلاص باشید اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ (سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است) «فراء»گوید:این جمله (الْحَمْدُ لِلّٰهِ...) (خبر)بوده و دارای معنی مقدر است،گویا که خداوند میگوید:بخوانید و سپاس گوئید خداوند را بر این نعمتها را که ارزانی داشته و بگوئید (الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ) «مجاهد»از قول«ابن عباس»میگوید:هر که(لا اله الا اللّٰه)گوید باید به دنبالش(الحمد للّٰه رب العالمین)بگوید طبق این دو آیه که به ترتیب آمده است: (مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ-اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ)
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی اَلْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (66) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (67) هُوَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (68) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ (69) اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (70)
بگو من باز داشته شدم که عبادت کنم آنان را که به غیر از خداوند می- خوانید چون آمد به سوی من بینهها از پروردگارم و فرمان شدهام که تسلیم شوم به پروردگار جهانیان.اوست آن که آفرید شما را از خاک،سپس از نطفه سپس از خون بسته،سپس خارج میکند شما را کودکی،پس تا برسید به کمال قوت،
سپس بوده باشید پیرانی و از شما باشد آن که متوفی شده از پیش،و تا برسید به سرآمد معین شده و شاید که شما اندیشه کنید.اوست آن که زنده میکند و میمیراند،پس گاهی که حکم کند به چیزی همانا میگوید بوده باش،پس باشد،آیا ندیدی آنان را که مجادله میکنند در آیات خداوند کجا برگردانده شوند.آنان که تکذیب کردند کتاب را و آن چه را فرستادیم به آن رسولان خود را،پس زود باشد که بدانند.
سپس خداوند پیامبر خود را مخاطب ساخته و فرمود:
قُلْ
(بگو)ای محمد!بر کافران قومت إِنِّی نُهِیتُ (همانا باز داشته شدهام)یعنی خدا نهی کرده است مرا أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ (این که عبادت کنم آنان را که می- خوانید به غیر از خداوند)یعنی نهی شدهام که متوجه کنم عبادت خود را به آنان که غیر از خداوند میخوانید،آنان را که از بتها برای خود خدایانی قرار دادهاید.
لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی
(چون آمد مرا بینههایی از پروردگارم)یعنی هنگامی که حجتها و برهانهایی که از جانب خداوند در این امر برایم آمده است وَ أُمِرْتُ (و امر شدهام)با این حال أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ (این که تسلیم شوم به پروردگار جهانیان)یعنی تسلیم شوم به امر پروردگارم که مالک تدبیر همه مخلوقات میباشد،سپس خداوند به ذکر ادله پرداخته و میگوید:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ
(اوست که آفرید شما را)ای گروه انسانها مِنْ تُرٰابٍ (از خاک)یعنی پدر شما آدم را که به او میرسید،از خاک آفرید ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ (سپس از نطفه)یعنی سپس ایجاد کرد نطفه را از این
اصلی که آن را از خاک آفریده بود،و نطفه عبارت است از آب مرد و زن ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ (سپس از خون بسته)که قطعهای از خون است ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً (سپس بیرون آورد شما را کودکی)یعنی کودکانی که یکی پس از دیگری متولد میشوند،و بدین جهت لفظ(طفل)را مفرد آورده است «یونس»گوید:عرب لفظ(طفل)را به هر دو معنی مفرد و جمع به کار میبرد و لذا خداوند میگوید: (أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ) ،«یا کودکانی که اطلاع نیافتهاند به عورتهای زنان-نور-31»، پس مقصود چنین است که خداوند شما را پس از گذراندن چندین مرحله به صورت نوزاد خرد از رحمهای مادرانتان بیرون میآورد.
ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ
(پس تا برسید به کمال قوت خود) این جمله ممکن است که به معنی جملۀ (ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً) عطف باشد به این معنی که:شما را به صورت طفل خارج کرده تا رشد کنید و به جوانی رسیده،سپس به کمال قوت و نیروی خود برسید.و احتمال دارد معطوف به معنی جملۀ(نخرجکم طفلا)بوده و معنایش چنین باشد:بیرون آوردیم به صورت طفولیت سپس برسید به کمال قوت خود.
ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً
(سپس بوده باشید پیرانی)پس از این وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ (و از شما باشد آن که وفات کرده از پیش)یعنی پیش از آن که به کمال قدرت خود برسد و پیش از آن که پیر شود وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی (و تا برسد به سرانجام نام برده شده)یعنی برسد هر یک از شما به اجلی نام برده و معین شدهای که در آن هنگام میمیرد «حسن»گوید:این اجل زمانی است که قیامت برای مردم بپا شود و اجل مسمی قیامت است وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (و شاید که شما تعقل کنید)یعنی خداوند شما را به
جهت اغراض یاد شده آفریده تا شما تفکر کرده و تعقل کنید دربارۀ آن چه از نعمتهای گوناگون بر شما ارزانی داشته است و از شما خواسته و اراده کرده که در عبادت خداوند اخلاص کنید هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ (اوست آن که زنده میکند و میمیراند)یعنی آن خدایی که شما را با این اوصاف از خاک آفرید همان است که شما را زنده میکند و میمیراند،پس اول شما از خاک و آخر شما به سوی خاک میباشد فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (پس چون حکم کند به چیزی پس همانا گوید بر آن بوده باش پس میباشد)یعنی خداوند این کار را بدون عذر و ممانعت انجام میدهد و این معنی به منزلۀ این جمله است،(باش پس باشد)چون خداوند چیز معدوم را که نبودن است به تکون و بودن مورد خطاب قرار میدهد أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ (آیا نمیبینی آنان را که در آیات خداوند جدال میکنند)یعنی مشرکان را که در باطل کردن و دفع حجتهای خداوند مخاصمه و دشمنی میکنند أَنّٰی یُصْرَفُونَ (کجا برگردانده شوند)یعنی چگونه و از کجا از راه راست بسوی گمراهی منقلب میشوند،و اگر ایشان در آیات خداوند با تفکر و نظر در صحت آنها مخاصمه میکردند باین حد مورد سرزنش خداوند قرار نمیگرفتند سپس خداوند به وصف حال ایشان پرداخته و میگوید:
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ
(آنان که تکذیب کردند کتاب را)یعنی قرآن را و منکر آن شدند وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا (و آن را که فرستادیم به آن رسولان خود را)یعنی و آنان که تکذیب کردند آن چه که از شرایع و کتب به آن فرستادیم رسولان خود را پیش از تو فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (پس زود باشد بدانند)عاقبت کار خود را هنگامی که
روی آورد به ایشان گناه آنچه که منکر شده و نازل شود عقاب آنچه که مرتکب شدهاند پس خواهند فهمید آنچه که دعوت کردی حق بوده و آنچه آنان مرتکب شدند گمراهی و فساد بوده است .
إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ اَلسَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ (71) فِی اَلْحَمِیمِ ثُمَّ فِی اَلنّٰارِ یُسْجَرُونَ (72) ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ (73) مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ اَلْکٰافِرِینَ (74) ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (75)
هنگامی که غلها در گردنهاشان باشد و زنجیرها کشیده شوند.در آب سوزان،سپس در آتش افکنده شوند.سپس گفته میشود بر ایشان کجاست آنچه شرک میورزیدید.به غیر از خداوند،گویند گم شدند از ما،بلکه نبودیم بخوانیم از پیش چیزی را،اینچنین گمراه میکند خداوند کافران را.این بدانجهت است که شما بودید شادمانی میکردید در زمین بدون حق و به آنچه بودید میبالیدید.
سلاسل-«ابن مسعود»و«ابن عباس»این لفظ را به فتح(لام)خواندهاند «ابن جنی»گوید:تقدیر آیه چنین است که:(اذ الاغلال فی اعناقهم و یسبحون السلاسل زمانی که غلها در گردنهاشان باشد و بکشند زنجیرها را)پس جملۀ(یسحبون السلاسل)با فعل و فاعل عطف به جملۀ (إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ) با مبتداء و خبر میباشد.
اغلال-این کلمه جمع(غل)است و آن طوقی است که به جهت ذلت و شکنجه در گردن افکنده میشود و اصل کلمۀ(غل)به معنی دخول است، گفته میشود:(انغل العنق فی الشیء غلّ شد گردن در چیزی)زمانی که داخل در آن چیز شود،و(غلول)به معنی خیانت است،زیرا خیانت مانند(غل)است که در گردن صاحبش قرار میگیرد.
سلاسل-این کلمه جمع(سلسله)و آن حلقههای به رشته در آمدهای است که در جهت طول استمرار دارد و معادل لفظ فارسی آن(زنجیر)است.
یسبحون-اصل کلمۀ(سحب)به معنی کشیدن بر زمین است.
یسجرون-اصل کلمۀ(سجر)به معنی افکندن هیزم در آتش بزرگی چون تنور میباشد که با آتشگیره افکنده میشود.
یفرحون-کلمۀ(فرح)به معنی شادی است.
یمرحون-کلمۀ(مرح)به معنی شدت شادمانی است.گویند:(فرس مروح)یعنی اسب با نشاط و شادمان.
یسحبون-این کلمه محلا منصوب بوده چون(حال)است و تقدیر چنین است(مسحوبین علی النار مسجونین فیها در حالی که افکنده شوند به آتش و مسجون و زندانی باشند در آن) إِذِ الْأَغْلاٰلُ -عامل در این کلمه (فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ) است اگر در(یعلمون) توقف نکنیم و در(سلاسل)وقف کنیم.ولی اگر در(یعلمون)توقف کنیم عامل در (إِذِ الْأَغْلاٰلُ) کلمۀ(یسبحون)خواهد بود.
إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ
(زمانی که غلها در گردنهاشان باشد)یعنی گناه کار خود را زمانی خواهند فهمید که غلها در گردنهای ایشان باشد.
وَ السَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ
(و زنجیرها،کشیده شوند در آب سوزان) یعنی کشیده شوند در آب گرمی که به انتهای حرارت رسیده است.
ثُمَّ فِی النّٰارِ یُسْجَرُونَ
(سپس در آتش افکنده شوند) «مجاهد»گوید:یعنی آنان هیزم و آتشگیرۀ آتش شوند که آتش به آنان افروخته گردد.
ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ
(سپس گفته شود بر ایشان)یعنی به کافران هنگام داخل شدن به آتش از راه سرزنش گفته میشود:
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
(کجاست آنکه بودید شرک میورزیدید به غیر از خداوند)یعنی کجاست آنچه گمان میکردید سود و زیان دهد از بتهایی که عبادت میکردید.
قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا
(گویند گم شدند از ما)یعنی نابود و هلاک شدند و ما نمیتوانیم آنها را ببینیم،سپس دنبالۀ سخن را ادامه داده و میگویند:
بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً
(بلکه نبودیم بخوانیم از پیش چیزی را) و اینک به نظرهای مختلف در این آیه توجه کنید:
1-«جبائی»گوید:ما چیزی را نخواندیم که سزاوار عبادت باشد و از عبادت آن بهرهمند شویم.
2-نبودیم چیزی را بخوانیم که سود یا زیان دهد و شنوا و بینا باشد.
3-«ابو مسلم»گوید:جملۀ فوق تأیید میشود به اینکه:ما به چیزی که رفع بینیازی نکند و سودی ندهد میگوئیم:(این چیزی نیست)زیرا این که کافران میگویند: (ضَلُّوا عَنّٰا گم شدند از ما)اعتراف است که ایشان بتها را عبادت میکردند و با جملۀ فوق میخواهند ترک قبیح از خود بکنند.
4-برخی گفتهاند:ضایع شد عبادتهایی که برای بتها میکردیم،پس ما با عبادت کردن آنها چیزی را انجام ندادیم،چنان که شخص پشیمان و با حسرت میگوید:من چیزی را انجام ندادم.
کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ
(این چنین خداوند گمراه میکند کافران را) یعنی هم چنان که خداوند اعمال این گروه را گمراه کرده و آرزوهای ایشان را نقش بر آب فرمود،همین کار را نسبت به همۀ کافران انجام میدهد که از اعمال خود هیچ سودی نبرند.
«حسن»گفته منظور از(یضل الکافرین)این است که اعمال ایشان را باطل میکند.
و عدهای گفتهاند که خداوند کافران را از راه بهشت و ثواب گمراه میکند آن چنان که ایشان را در بت پرستی گمراه گردانید به اینکه ایشان را از میل به منافع واقعی منصرف میکند.
ذٰلِکُمْ
(این)عذاب که بر شما نازل شده، بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (بدانجهت که بودید شادی میکردید در زمین بدون حق و به آنچه بودید میبالیدید)در این آیه خداوند شادی و(فرح)را مقید به شادی در زمین کرده ولی(مرح) و بالیدن را مطلق ذکر کرده است چون(فرح)و شادی گاهی نیکو و ممدوح بوده و گاهی باطل میباشد ولی(مرح)و بالدین مطلقا باطل است و مقصود چنین است:خداوند آنچه را که نسبت بشما انجام داده به جهت پاداش شادی ناحق شما است در حالی که پیامبران و اولیای حق دچار گرفتاری بودهاند و به خاطر این بوده که شما به خود بالیده و ناشکری و ناسازگاری میکردید .
اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (76) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (77) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اَللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْمُبْطِلُونَ (78) اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (79) وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی اَلْفُلْکِ تُحْمَلُونَ (80)
داخل شوید دربهای دوزخ را جاویدانید در آن پس چه بد است جایگاه متکبران.پس شکیبایی کن همانا وعدۀ خداوند حق است پس یا نشان میدهیم بر تو برخی که وعده دادیم ایشان را یا میمیرانیم تو را پس به سوی ما بازگردانده میشوند.و به حقیقت فرستادیم رسولانی پیش از تو،از آنها داستان بعضی
را بر تو گفتیم و داستان بعضی را نگفتیم بر تو،و نیست بر رسولی این که بیاورد آیهای را مگر به اذن خداوند،پس چون آمد امر خدا حکم شود به حق و زیان برد در این هنگام تبهکاران.خداوند است آنکه قرار داد برای شما چهار پایان را تا برخی را سوار شده و از برخی بخورید.و برای شماست در آنها منفعت- هایی و تا برسید به آنها نیازی را که در سینههاتان است و بر آنها و بر کشتیها سوار شوید.
و اکنون خداوند به بیان حال کافران پرداخته و میفرماید:
اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ
(داخل شوید از درهای جهنم)که آن هفت عدد است خٰالِدِینَ فِیهٰا (جاودانان در آن)یعنی ابدی در آن بوده و انتهایی بر مصیبت شما و پایانی برای شکنجۀ شما نمیباشد.
برخی گفتهاند:اینکه بر جهنم خداوند درهایی را ذکر کرده چنان که برای آن درکاتی را قرار داده برای تشبیه کردن است به آنچه که انسان در دنیا از وجود طبقات و گودالهای زیرزمینی و زندانها در ذهن خود تصور میکند که به این صورت هول و بزرگی شکنجه برای او مجسم میگردد.
فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ
(پس چه بد است جایگاه کبر ورزان)یعنی چه بد است مقام آنان که از عبادت خداوند متعال تکبر کرده و از فرمانبری او سرپیچی کردند.
اگر پرسش شود که چرا(بئس بد است)دربارۀ جایگاه متکبران بکار رفته با اینکه مناسب برای ایشان میباشد!در جواب گفته میشود که خود جایگاه ذاتا مورد نفرت است آن چنان که عقل از کار زشت طبعا تنفر و انزجار میکند، بدینجهت بکار بردن اسم(بئس)در این مورد نیکو میباشد.و اکنون خداوند به پیغمبرش دستور میدهد:
فَاصْبِرْ
(صبر کن)ای محمد بر آزاری که قومت بر تو روا میدارند و تو را تکذیب میکنند،یعنی ثابت قدم باش در راه حق.و در اینجا بجای ثبات صبر به کار رفته چون ثابت ماندن در چیزی مانند چشیدن تلخی است و لذا اهل بهشت را به صبر وصف نکرده است اگر چه به ثبات وصف کند و لکن اهل بهشت را به حلم وصف میکنند زیرا که آن،مدحی میباشد که در آن نقصی وجود ندارد.
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
(همانا وعدۀ خداوند حق است)یعنی آنچه خداوند از ثواب بهشت در مقابل صبر،به مؤمنان وعده داده حق بوده و شکی در آن نیست بلکه موجودیت آن حتمی میباشد.
برخی گفته:اینکه خداوند وعدۀ نصرت و یاری از پیامبران و انتقام از دشمنان ایشان را داده و حق بوده و خلافی در آن نخواهد بود.
فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ
(پس یا نشان دهیم بر تو برخی آنچه را که وعده دادهایم ایشان را)از عذاب در زندگانی تو.
اینکه خداوند برخی از آنچه را وعده داده نشان میدهد و همۀ آن را نشان نمیدهد بدینجهت است که عذاب دنیا برخی از عذابی میباشد که مردم کافر استحقاق دارند.
أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
(یا تو را میمیرانیم)پیش از آنکه این عذاب به ایشان نازل شود.
فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ
(پس به سوی ما بازگردانده میشوند)در روز قیامت و ما انجام میدهیم به ایشان عذاب و شکنجهای که مستحق میباشند و فراموش نمیکنیم.
سپس خداوند در تسلیت و تسکین پیغمبر(ص)میگوید:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ
(و به حقیقت فرستادیم رسولانی پیش از تو) ای محمد مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ (قصۀ برخی از آنان را بر تو گفتیم)از سرگذشت و
داستانشان.
وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ
(و قصۀ برخی از ایشان را نگفتیم)و برخی گفتهاند مقصود این است که:ذکر بعضی از ایشان را بر تو خوانده و ذکر بعض دیگر را نخواندهایم.
از علی علیه السلام نقل شده که خداوند پیامبری را مبعوث کرد که سیاه بوده و داستان آن به ما نرسیده است.
روایات و اخبار در عدد انبیاء مختلف است،در بعضی از آنها عدد پیامبران صد و بیست هزار آمده و در بعض دیگر هشت هزار گفته شده که چهار هزار از«بنی اسرائیل»و چهار هزار نفر دیگر از اقوام دیگر میباشد.
وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ
(و نیست برای رسولی که بیاورد آیتی را) یعنی معجزه و دلالتی را إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ (مگر به اذن خداوند)و امر او،مقصود این است که:
آوردن معجزه به دست پیامبر به صورت مستقل نیست بلکه به دست خداوند است که بر طبق مصلحت میآورد.
فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ
(پس زمانی که بیاید امر خداوند)و آن قیامت است.
قُضِیَ بِالْحَقِّ
(حکم به حق شود)میان مسلمانان و کافران و نیکان و فاجران.
وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ
(و زیان برد در این هنگام)یعنی در قیامت.
اَلْمُبْطِلُونَ
(افراد باطل)زیرا که با از دست دادن بهشت و داخل شدن در جهنم زیان میبرند و این همان زیان آشکار است.و مبطل،صاحب باطل است.
و اینک خداوند به شمارۀ نعمتهای خود پرداخته و بیان میدارد:
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ
(خداوند است آنکه قرار داد برای شما
چهار پایان را)از شتر و گاو و گوسفند.
لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا
(به بعضی از آنها سوار شوید)تا از سوار شدن استفاده برید.
وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ
(و بعضی از آنها را بخورید)یعنی برخی از آنها چون شتر و گاو برای خوردن و سوار شدن است و بعض دیگر چون گوسفندان برای خوردن است.
برخی گفتهاند مراد از انعام و چهار پایان در این مورد عبارت از شتران است زیرا که اکثرا طبق عادت بر آنها مردم سوار شده و حمل میکنند.
(لام)در(لترکبوا)لام غرض است،و چون خداوند این چهارپایان را آفرید و اراده کرد خلق او از آنها نفع برند و مسلما خداوند ارادۀ قبیح و مباه نمیکند،پس ناچار اراده کرده که مردم از چهار پایان به خاطر قرب و طاعت خداوند انتفاع و استفاده ببرند.
وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ
(و برای شما در آنها سودهایی است)یعنی از شیر و پشم و موی آنها میتوانید استفاده کنید.
وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ
(و تا برسید به آنها حاجتی را که در سینههاتان دارید)به اینکه سوار شده به مناطقی که مورد حاجت میباشد برسید.
وَ عَلَیْهٰا
(و بر آنها)یعنی بر چهارپایان که در اینجا منظور شتران است.
وَ عَلَی الْفُلْکِ
(و بر کشتیها) تُحْمَلُونَ (سوار شوید)یعنی در خشکی با شتر و در دریا با کشتی مسافرت کنید،پس خداوند چون میدانست که ما در خشکی و دریا احتیاج به مسافرت پیدا خواهیم کرد لذا مرکبی برای خشکی و مرکبی برای آب برای ما خلق کرد.
وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُنْکِرُونَ (81) أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82) فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (83) فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ (84) فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْکٰافِرُونَ (85)
و نشان میدهد شما را آیتهای خود را،پس کدامین آیتهای خداوند را منکر شوید.آیا ایشان نگردیدند در زمین پس بنگرند چگونه بود سرانجام آنان که بودند پیش از ایشان،بودند زیادتر از ایشان از نظر نیرو و آثار در زمین،پس بینیاز نکرد ایشان را آنچه که بودند کسب میکردند.پس چون آمد ایشان را رسولان ما با بینهها شادی کردند به آنچه از دانش پیش ایشان بود و احاطه کرد به ایشان آنچه بودند مسخره میکردند.پس چون دیدند سختی ما را،گفتند ایمان آوردیم تنها به خداوند و
و کافر شدیم به آنچه که بودیم شرکورزان.پس نیست که سودی دهد ایشان را ایمانشان زمانی که ببینند سختی ما را،سنت خداست که به حقیقت در میان بندگانش گذشت و زیان کردند در آنجا کافران.
و اکنون خداوند به کافرانی که آیات خدا را و ادلهای که بر توحیدش دلالت میکند انکار کردند خطاب کرده و میفرماید:
وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ
(و نشان میدهد آیات خود را)یعنی حجتهای خود را به شما آموخته و آنها را معرفی میکند و از این آیتها هلاک شدن امتهای گذشته است و آیت در آنها به این است که ایشان پس از قرار گرفتن در نعمتها با کفر و انکار خود در نقمت و بدبختی قرار گرفتند.
و یکی از آنها آفرینش چهار پایان است که قبلا به آنها اشاره شد و توجیه آیت بودن در آنها به این جهت است که آنها برای منافع مردم رام و مسخر شدهاند تا در استفادههای گوناگون مردم به کار روند و این حقیقت اقتضاء دارد که قرار دهندۀ آن توانا باشد و با تدبیر خود جهان را بگرداند.
فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ
(پس کدامین آیات خدا را منکر میشوید)این سخن سرزنش میکند آنان را که ستیزه و انکار میکنند آیات خداوند را.باید گفت انکار آیات خداوند به چند گونه است:
1-اصلا آیات را انکار کند.
2-دلالت این آیات را بر درستی دلالت آنها بر آنچه که باید دلالت کنند انکار کند.
پس اختلاف در سه جهت است:اول در درست بودن آیات.دوم در دلالت آنها سوم در هر دو آنها.
دفع آیه از طرف جاهلان با وجود اشتباه و قوت آیت و ضعف اشتباه به چند جهت میباشد:
اول در اثر پیروی کردن از هوای نفس و داخل شدن شبهه است که موجب پوشیده شدن حجت شده و از میان رفتن ارزش آن پیش انسان میباشد.
دوم به جهت تقلید کردن است از آن که دقت و نظر در امور را ترک کند.
سوم بخاطر سابقه داشتن اعتقاد فاسد ناشی از اشتباه میباشد که مانع از تجدید نظر بر اساس فکر و علم است.
سپس خداوند آنان را متنبه ساخته و فرمود:
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ
(آیا سیر نکردند در زمین)که در جنبهها و مناطق آن گذر کنند.
فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ
(پس بنگرید چگونه بود سرانجام آنان که بودند پیش از ایشان،بودند بیشتر از ایشان)از نظر عدد.
وَ أَشَدَّ قُوَّةً
(و شدیدتر از نظر قوه)یعنی از نظر نیرو عظیمتر و بزرگتر بودند.
وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ
(و از نظر آثار در زمین)که دارای بناهای عظیم و کاخهای باشکوهی بودند.
«مجاهد»گفته:روی بزرگی هیکل و بدنشان چون روی زمین راه میرفتند آثاری از خود به جای میگذاشتند.این گروه چون معصیت خدا را کرده و باو کافر شدند و رسولان او را تکذیب کردند،خداوند نیز ایشان را هلاک کرده و در مقابل عذاب مستأصل کرد.
فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
(پس بینیاز نکرد از ایشان آنچه که بودند کسب میکردند)یعنی آنچه که کسب کردند از بناها و اموال،بینیاز نکرد از ایشان چیزی از عذاب را.
برخی گفتهاند:مقصود از این کلام(فما اغنی)به معنی(چه چیز) است که به این صورت میشود:(چه چیز از کسب آنان بینیاز کرد ایشان را)
پس محل(ما)اول منصوب و محل(ما)دوم مرفوع میباشد.
سپس خداوند میگوید:
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
(پس چون آمد به آنان رسولان ایشان با بینهها)یعنی زمانی که آمد به این کافران رسولان و پیامبرانشان که دعوت می- کرد ایشان را به توحید خداوند و اخلاص عبادت برای خداوند با حجتها و آیات...
در این کلام محذوفی در نظر گرفته شده که چنین میشود:چون آمد به ایشان پیامبرانشان با بینهها پس منکر شدند دلالت آنها را و منکر شدند وعدهای که خدا به رسولان خود داده بود به این که امت آنان را هلاک کرده و قوم آنان را نجات دهد.
فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
(پس شادی کردند به آنچه که از دانش در نزد ایشان بود.
«جبائی»گفته:رسولان شادی کردند به آنچه که از علم در نزدشان بود.و عدهای گفتهاند:کافران شادی کردند به آنچه که از علم پیش ایشان بود،در حالی که آن جهل بود در حقیقت،زیرا ایشان میگفتند که ما از پیامبران داناتریم،مبعوث نشده و معذب نخواهیم شد و گمان و اعتقاد داشتند که این چنین فکری علم است،پس خداوند نیز طبق اعتقاد خود آنان نسبت به ایشان لفظ علم را اطلاق کرده است اگر چه در حقیقت علم نیست،چنان که لفظ(حجت) را به سخن باطل اطلاق میکنند و میگویند(حجت داحضه دلیل باطل)و نیز خداوند میگوید: (ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ) ،«بچش که تویی همانا آن مهتر گرامی-دخان-49»یعنی در نزد خودت و یا در نزد قومت مهتر و گرامی هستی.و این سخن از«حسن و مجاهد»است.
«ضحاک»گوید:منظور این است که:شادی کردند به شرکی که به آن اعتقاد داشته و به آن اعجاب کرده و گمان میکردند که آن علم است،در حالی که
جهل و کفر بوده و گفته که منظور از(فرح)شدت اعجاب و گردن فرازی است.
وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
(و احاطه کرد به ایشان آنچه که مسخره میکردند)یعنی جزا و پاداش به مسخره گرفتن رسولان که عذاب و هلاکت باشد بر ایشان نازل شد.
فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا
(و چون دیدند سختی ما را)یعنی عذاب ما را که بایشان نازل شد.
قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ
(گویند ایمان آوردیم به خداوند،تنها،و کافر شدیم به آنچه که بودیم شرک ورزان)یعنی کافر شدیم به اوثان و بتها.
فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا
(پس نبود که نفع دهد ایشان را ایمانشان چون دیدند سختی ما را)یعنی هنگام دیدن بأس و عذاب خداوند، زیرا در این هنگام پناهندگان میباشند و کار پناهنده،مستحق مدح و ستایش نخواهد بود.
سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ
(سنت خداست که گذشته است در میان بندگانش) لفظ(سنت)منصوب است چون مصدر بوده و چنین است که:خداوند سنت قرار داده و این سنت و روش را در امتهای گذشته همگی زیرا سودی نمی- دهد ایمانشان زمانی که ببینند عذاب را و مراد از سنت در اینجا طریقۀ مستمرهای از فعل خداوند است که نسبت به دشمنان انعطاف ناپذیر و منکر خود انجام میدهد.
وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ
(و زیان برد در آنجا کافران)به اینکه داخل آتش شده و ثواب را و بهشت را از دست میدهند.
بسمه تعالی
عنوان صفحه سوره صافات آیات 82-71 3 تفسیر آیات فوق 7-4 آیات 100-83 8 ترجمه و قرائت آیات فوق 9 شرح لغات آیات فوق 10 تفسیر آیات فوق و فرازی از سرگذشت ابراهیم(ع)19-11 آیات 113-101 20 ترجمه آیات فوق و قرائت و شرح لغات آنها 22-21 ذبح عظیم 23 خواب پیامبران حجت است 24 ذبح و ذبیح 26 استدلال به نسخ 28 ذبح چه چیز بوده است 29 ذبح عظیم 30 قصه ابراهیم و ذبح 35-31 آیات 122-114 و ترجمه و شرح لغات آنها 36 تفسیر آیات فوق 38-37 آیات 132-123 و ترجمه و قرائت آنها 39 قصه الیاس 43-40 آیات 148-123 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 45-44
تفسیر آیات فوق و سخنی از لوط و یونس 46 انگیزه یادآوری از پیامبران 50-47 آیات 160-149 و ترجمه آنها 51 قرائت آیات فوق 52 تفسیر آیات فوق 55-53 آیات 170-161 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 56 تفسیر آیات فوق 59-57 آیات 182-171 و ترجمه آنها 60 تفسیر آیات فوق 64-61 سوره ص عدد آیات و فضیلت سوره 65 آیات 5-1 و ترجمه و قرائت آنها 66 شرح لغات و اعراب آیات فوق 67 شأن نزول 68 تفسیر آیات فوق 71-69 آیات 10-6 و ترجمه و شرح لغات آنها 72 تفسیر آیات فوق 75-73 آیات 15-11 و ترجمه و قرائت و اعراب و شرح لغات آنها 76 تفسیر آیات فوق 79-77 آیات 20-16 و ترجمه و شرح لغات آنها 80 تفسیر آیات فوق 83-81 آیات 25-21 84 ترجمه و قرائت آیات فوق 85 شرح لغات آیات فوق 86
تفسیر آیات فوق 89-87 سخنان نادرست درباره داود و اوریا 90 داستانی ناپسند درباره داود 91 داود در بیان علی(ع) 92 آیات 28-26 و ترجمه آنها 93 قرائت و شرح لغات و تفسیر آیات فوق 96-94 آیات 40-29 و ترجمه و شرح لغات آنها 98-97 تفسیر آیات فوق و سلیمان سان میبیند 101-99 داستان سلیمان در بیان علی(ع) 102 داستان تخت و لاشه 103 سخنان ناشایست درباره سلیمان(ع)104 نقدی از داستانهای گذشته و دنباله تفسیر آیات فوق 109-105 آیات 44-41 و ترجمه و اعراب و شرح لغات آنها 110 یادی از ایوب(ع)و دنباله تفسیر آیات فوق 114-111 آیات 54-45 و ترجمه و قرائت آنها 116-115 تفسیر آیات فوق 120-117 آیات 61-55 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 122-121 تفسیر آیات فوق 125-123 آیات 70-62 و ترجمه و قرائت آنها 127-126 تفسیر آیات فوق 130-128 آیات 83-70 و ترجمه آنها 135-131 تفسیر آیات فوق 134-133 آیات 88-84 و ترجمه و قرائت آنها 135 تفسیر آیات فوق 137-136
سوره زمر محل نزول و فضیلت سوره 138 آیات 5-1 و ترجمه و شرح لغات و اعراب آنها 140-139 تفسیر آیات فوق 144-141 آیات 10-6 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 147-145 تفسیر آیات فوق 154-148 آیات-20-11 و ترجمه آنها 156-155 شرح لغات و تفسیر آیات فوق 162-157 آیات 24-21 و ترجمه و شرح لغات آنها 164-16 اعراب و تفسیر آیات فوق 169-165 نظم آیات فوق 170 آیات 31-25 و ترجمه آنها 171 قرائت و اعراب و تفسیر آیات فوق 175-172 آیات 34-32 و ترجمه و اعراب آنها 176 تفسیر آیات فوق 178-177 آیات 40-35 و ترجمه آنها 179 قرائت و تفسیر آیات فوق 183-180 آیات 45-41 و ترجمه و قرائت و شرح لغات و تفسیر آنها 189-184 آیات 50-46 و ترجمه آنها 190 تفسیر آیات فوق 194-191 آیات 55-51 و ترجمه آنها 195 تفسیر آیات فوق 196 مغفرت کلی و دنباله تفسیر آیات فوق 199-197 آیات 60-56 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 201-200
تفسیر آیات فوق 203-202 بحث ادبی و تفسیر دنباله آیات فوق 204 تکذیب امام(ع)205 آیات 66-61 و ترجمه آنها 206 قرائت و تفسیر آیات فوق 209-207 آیات 70-67 و ترجمه و اعراب آنها 210 تفسیر آیات فوق و زمین در قبضه خداست 211 آسمانها پیچیده دست قدرت اوست 212 صور دمیده میشود 213 دنباله تفسیر آیات فوق 216-214 آیات 75-71 217 ترجمه و قرائت و شرح لغات آیات فوق 218 تفسیر آیات فوق 223-219 سوره مومن مکان نزول و فضیلت سوره و عدد آیات 225-224 آیات 5-1 و ترجمه آنها 226 قرائت و شرح لغات و اعراب و تفسیر آیات فوق 231-227 آیات 10-6 و ترجمه آنها 232 قرائت و تفسیر آیات فوق 237-236 آیات 17-11 و ترجمه و قرائت و تفسیر آنها 238 دوباره مرگ و زندگی 240-239 دنباله تفسیر آیات فوق 242-241 معنی روح و دنباله تفسیر آیات فوق 245-243 آیات 20-18 و ترجمه و قرائت آنها 246
اعراب و تفسیر آیات فوق 249-247 آیات 25-21 و ترجمه آنها 250 قرائت و تفسیر آیات فوق 251 فرازی از داستان موسی(ع)253-252 آیات 30-26 254 ترجمه و قرائت آیات فوق 255 فرازی از داستان موسی و دنباله تفسیر آیات فوق 256 حدیث تقیه 257 مومن آل فرعون 261-258 آیات 35-31 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 263-262 تفسیر آیات فوق 266-264 آیات 40-36 و ترجمه و قرائت و شرح لغات آنها 267 تفسیر آیات فوق 271-268 آیات 46-41 و ترجمه آنها 272 تفسیر آیات فوق 275-273 چند حدیث و دنباله تفسیر آیات فوق 277-276 آیات 50-47 و ترجمه آنها 278 شرح لغات و تفسیر آیات فوق 281-279 آیات 55-51 و ترجمه و قرائت آنها 282 اعراب و تفسیر آیات فوق 286-283 آیات 60-56 و ترجمه آنها 287 قرائت و شأن نزول و تفسیر آیات فوق 291-288 آیات 65-61 و ترجمه آنها 292 تفسیر آیات فوق 295-293
آیات 75-71 و ترجمه و قرائت آنها آیات 70-66 و ترجمه آنها 296 تفسیر آیات فوق 300-297 آیات 75-71 و ترجمه و قرائت آنها 301 شرح لغات و اعراب و تفسیر آیات فوق 304-302 آیات 80-76 و ترجمه آنها 305 تفسیر آیات فوق 307-306 شماره پیامبران و دنباله تفسیر آیات فوق 309-308 آیات 85-81 و ترجمه آنها 310 تفسیر آیات فوق 314-311 پایان