ghaemiyeh.com
سرشناسه : پاکنژاد، رضا، 1303 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم/ از رضا پاکنژاد.
وضعيت ويراست : ویراست 2.
مشخصات نشر : تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1343 -
مشخصات ظاهری : 40 ج.
شابک : 220 ریال (ج. 2) ؛ 180 ريال (ج. 19) ؛ 180 ريال (ج. 20) ؛ 80 ریال (ج. 7، چاپ ؟) ؛ 80 ریال (ج. 1، چاپ سوم)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
مندرجات : ج. 1. میکروب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی.-ج.2. بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.-ج.4.بهداشت غذا و تغذیه(چه باید خورد و چگونه باید خورد...).-ج.5.عسل اعجاز می کند(مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه که در قرآن نامشان آورده شده است).-ج.8. بهداشت غذا و تغذیه(گوشت و آنچه به آن وابستگی دارد).-ج.9.بهداشت غذا و تغذیه(انار- انجیر-زیتون- سیر و پیاز و ...).-ج.10.بهداشت غذا و تغذیه(بخشی از اطعمه و اشربه که در اسلام وارد است).-ج.12. بهداشت بدن و اسلام(چگونه باید از بستر بلند شد- چگونه راه رفت-چگونه عمل تخلی و مسواک انجام داد- چگونه استحمام کرد).-ج.13. بهداشت بدن و اسلام(تنویر- شوستشوی با صابون یا گیاه- حنا بستن- غسل- وضو).-ج.14.بهداشت بدن در اسلام (تربیت بدنی- ورزش).-ج.16.بهداشت بدن(بهداشت چشم- دست و پا- اعضاء تناسلی و ...).-ج.17.- بهداشت بدن(بهداشت خواب و خوابیدن).- ج. 19 و 20. بهداشت لباس.--
موضوع : اسلام و علوم
اسلام و بهداشت
اسلام و مسائل اجتماعی
رده بندی کنگره : BP232/پ2 الف8 1343
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م63-2840
مبسوطی از رساله دکترا که با درجه ممتاز گذشته و اینک بنام:
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر
از دکتر سید رضا پاک نژاد
جلد پنجم مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه در قرآن نامشان آورده شده است (عسل) تقدیم میگردد.
چاپ اسلامیه
1353 شمسی
چاپ های جلد اول در سالهای 1343-1344-1346 شامل: میکرب شناسی- زیست شناسی حیوانی- جنین شناسی.
چاپ های جلد دوم در سالهای 1345-1347. شامل : بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.
چاپ جلد سوم در سال 1346 بهداشت غذا (فلسفه روزه و ...).
چاپ جلد چهارم در سال 1347 بهداشت غذا و تغذیه اینک چاپ جلد پنجم در سال 1348.
از انتشارات
کتابفروشی اسلامیه
تهران خیابان بوذر جمهری
حق چاپ محفوظ است
نقل مطالب کتاب با ذکر مأخذ بلامانع است.
توجه
چهار تذکری که در آغاز جلد اول، چاپ سوم داده شده بقوت خود باقیست.
ترجمه چاپ اول هر جلد با اجازه کتبی نویسنده و سایر چاپ ها آزاد است.
ستایش :
سبحان اللّه
توحید خالصی که اندیشههای عالمانه روز آنرا میطلبد و در انحصار مسلمانان است (1)
درود :
درود بر نبی گرامی اسلام و دوازده جانشین ایشان بویژه درود بر تشکیل دهنده حکومت واحد جهانی پیشوای وقت و امام زما حضرت محمد بن الحسن العسکری ارواحنا فداء (2).
دعوت به مطالعه
با آنکه اطاق گرم و مطبوع بود همه از درها و پنجرهها فاصله گرفته بودند تا از سوزی که با احتمال از درزها و شکافها وارد میشود در امان باشند ، اما یکنفر صورت بر شیشه نهاده بود ، گویا انتظار کسی را میکشید !
و شاید هم منتظر کسی که همیشه دیر میآمد !
جلد سوم از دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر تازه به چاپ رسیده ، برایم فرستاده بودند ، میخواستم بین 21 نفر از دوستانم که در آن اجتماع شرکت داشتند توزیع نمایم. آن شب در خانه یکی از آنان بودیم که به مناسبت شب عید مذهبی پذیرائی هم کرد.
وقتی ظرف شیرینی را آورد. کتابها را هم در ظرف دیگری آنچنان چیده بود که منظره ابتکاری جالبی داشت.
پس از پایان توزیع ، به دوستانم گفتم : چون چند جلد بعدی کتابهایم در انحصار غذاهائیست که در قرآن از آنها نامبرده شده است خواهشمندم هر کدام از حاضرین قرائت چند حزب قرآن را قبول فرمایند و در ضمن تلاوت ، نام غذاهائی را که در
آیات میبینند بنویسند و به من بدهند. پذیرفتند و بین آنان به تساوی تقسیم گردید. اینک پس از گذشت هشت ماه چند نفری با نظم و ترتیب خاص و نفراتی به سادگی به تعهد خود عمل نمودند و در آسمان پذیرش بقیه حتی یک ستاره ندرخشید.
جبران آنچه نشده است
یکی از دوستان که کاری تازهای شروع کرده بود و به همین مناسبت در اجتماع مذکور شرکت نداشت و سهم کمتری برایش تعیین کرده بودیم هفته بعد اعتراض کرد که چرا از قرائت کتاب خدا محرومش ساختهایم ولی از قرار معلوم اینک پس از گذشت آن همه مدت در آن قسمت که بهره ایشان بود هیچ گونه نامی از اطعمه واشربه نبوده است !
تصمیم این بود : دوستانم از قرآن نام غذاها را بیاورند و من از کتابهای 14 بحار مجلسی و وسائل الشیعه و مستدرک ، آنان قرآن بخوانند و من فیزیولژی و غذاشناسی ، بقراری که گذشت دوستان باعث شدند توفیق اجباری نصیبم گردد و خود از تلاوت کلام خدا محروم نمانم ، هم کتاب خلقت تشریع «قرآن» را بخوانم و هم کتابهای آفرینش تکوین «فیزیولژی و غذاشناسی و...» بهر صورت آنچه را خود از قرآن داشتم با اوراق دوستان مطابقت کردم و به درستی توجه خود یقین حاصل نمودم آنچنان که هم اکنون میتوانم برای شما بنویسم در قرآن از چه غذاهائی نامبرده شده و اسم هر کدام از آنها چند نوبت و درباره چه موضوعی
تکرار گردیده است ولی اگر این کار را بکنم و همه آیات مربوطه را بیاورم چندین صفحه کتاب پر از جملات مشابه و ارقام و اعداد خواهد گردید و شما عمه جزئی را بنظر آورد که با شمارشهای چندی محدود شده باشد از این رو بذکر مطلب اصلی میپردازم و در هر قسمت به شما خواهم گفت از غذای مورد بحث چگونه و چند نوبت در قرآن یاد شده است.
از کدام شروع شود
عسل ، شیر، انگور ، خرما و زیتون و... از جمله خوردنیهائی هستند که در قرآن نامشان آورده شده است. حال کدام یک را برای شروع انتخاب کنم ؟ سؤالیست که جواب آنرا میتوانند کسانی که جلدهای سوم و چهارم اولین دانشگاه و آخرین پیامبر را خواندهاند بدهند ، زیرا خوانندگان مذکور میدانند که :
هر چه عناصر ساختمانی غذا با ساختمان پایههای اولیه بدنی نزدیکتر باشد پذیرشآن بهتر است و بعنوان مثال آب چشمه (از شکم سنگ) آب میوه (از نهاد گیاه) شیر (از سینه حیوان) را ذکر کردم و شیر و عسل را نزدیکتر و سازگارتر نشان دادم از این رو که جدا شدههای از سینه حیوان با آنچه در سینه انسان است آشنائی بیشتری دارند لهذا قبول خواهید نمود که از آنها باید شروع کرد و باز در میان آنها عسل را انتخاب مینمایم زیرا : زنبوران عسل در انتخاب ضرائبی که باید فرآورده اشان یعنی عسل با آن وابستگی داشته باشد بهترین را انتخاب مینمایند از قبیل خانه نظیف - هوای صاف و درخشان - گلهای تازه شگفته
شده - فصل مرغول - آب گوارا و...
خدا عسل را در کتاب کریمش شفابخش ولی شیر را خالص وسائغ و گوارا برای نوشندگان ذکر فرموده ، در این صورت با توجه به برتری خاصیت شفابخشی بر خواص دیگر ، انتخاب ابتدائی عسل برتر است.
حق این است که :
از قرآن شروع کنیم.
با آنکه میتوان از تاریخ پیدایش عسل سخن آغاز نمود یا از چگونه آشنا شدن انسان با عسل شروع کرد و معمول هم چنین است ولی عظمت کلمات پروردگار مرا بر آن میدارد : دو آیهای را که ویژه مسائل عسلی است و در سوره زنبور عسل (نحل) آورده شده سرلوحه و عنوان قرار داده به نام خدا از کلام خدا شروع نمایم.
و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون.
(و خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقفهای رفیع منزل گیرند).
ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذثلا یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون ، (و سپس از میوههای شیرین (و حلاوت گلهای خوشبو) تغذیه کنید و راه پروردگارتان را با طاعت بپوئید ، آنگاه از درون آنها شربیت شیرینی به رنگهای مختلف بیرون آید که در آن شفای مردمان است در این کار نیز آیت
قدرت خدا برای متفکران پیداست).
چند آیه قبل و بعد دو آیه مذگور با یکدیگر پیوستگی داشته و چگونگی ارتباط بین آنها را بعدا خواهیم گفت ولی آنچه از همین دو آیه باید مورد بحث قرار گیرد کلمات : وحی ، نحل ، بیوت ، کل الثمرات ، شراب ، مختلف الوانه و فیه شفاء للناس و قلمرو آنهاست که بحث مربوط به هر کدام را به نام کتاب آن قسمت نامگزاری خواهیم کرد. از این قرار کتابهای : وحی - زنبور عسل - کندوها گیاهان مورد استفاده زنبور - عسل - رنگهای عسل - خواص عسل جلد پنجم را تشکیل میدهند.
کتاب وحی
صد سال قبل چیزهائی را نمیدانستند که پنجاه سال قبل دانستند. ده سال قبل درباره بسیاری از امور پدیده غیر عملی بودنش مینگریستند ولی سه سال قبل فهمیدند که همه آنها کاملاً با علم سازگار است، اما دو سه سال اخیر که زمان نزدیکتری است و میتوان چشم و مغز را بیشتر به کمک یکدیگر برای پژوهش و درک متوجه مطلب مورد بحث قرار داد :
سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور (سرعت حد) غیر ممکن به نظر میرسید فینان برگ Feinanbergاز دانشگاه کلمبیا ذراتی را به نام تاشیون Tachyon(مشتق از کلمه یونانی Tachoy به معنی سریع) را که سریعتر از سرعت نور حرکت میکند معرفی و ادعا کرد بدون آنکه نظریه «نسبی» انشتن نقض شود ؛ ذرات مذکور که جرمشان با عدد موهوم نمود میشود وجود دارد (1)
بدین مضمون در کتابهای مذهبی میخواندیم که : حضرت علی در یک جلسهای به ابن عباس فرمود مانند و مشابه این نشست ما در آسمانها نیز وجود دارد. در 1928 موریس دیراک 26 ساله به ضد ذره و ضد ماده اشاره کرده ده سال بعد کارل اندرس بوجود
1) سیانس اوی فرانسه اسفند 46.
آنها صورت تحقق بخشید و بالاخره در 1957 دو نفر (تسونک لائولی - چون نینک یا نک) با تجربه ثابت کردند جهان دارای عدم تقارن بوده و بعد لف لاندا در شوروی ثابت کرد : در هر زمان عمل معکوس شدن باید انجام شود و این در حقیقت مشابه سیستمی است که در داخل آینهها منعکس میگردد (1)(و بالاخره مقصود اینکه وجود دنیای مشابه به نظر علم و دنیاهای مشابه به نظر اسلام قطعی است).
در قرآن و اخبار به دنیای موجودات دیگری اشاره شده است که در بسیاری از موارد شبیه و ردیف آدمیانند حتی بین آنان مشتریهای کفر و ایمان وجود داشته و دوزخ و بهشت و کیفر و پاداشی دارند ؛ اما از نظر انسانها پنهان میباشند. آنچه مورد بحث ماست سختی فوق العاده پذیرش دنیای اشاره شده موجودات مذکور است که با آنها جنیان میگویند ولی از کجا که جهان فاستیان اشاره به دنیای آنان نبوده باشد. (در مرداد سال 45 مجلات علمی جهان چنین خبری را دادند و روزنامههای ما (2)تحت عنوان نظریه بسیار شگفتانگیز علمی ، جهان دیگری وجود دارد چنین نوشتند ، یکی از دانشمندان انگلیسی فکر میکند ممکن است ما زمینیها توسط جهان نامرئی دیگری احاطه شده باشیم و در این جهان نامرئی «زمان» به طور معکوس پیش میرود. دکتر «استانارد» که این نظریه را داده میگوید ما «زمان» را یک طرفه
میدانیم ولی این یک طرفه بودن «زمان» ممکن است فقط خیالی باشد ، وی عقیده دارد که جهان ممکن است از هر جهت دارای «قرینه» باشد و بدین ترتیب با یک جهان دیگر که دارای همین قوانین طبیعی است ولی در آن «زمان» به صورت معکوس پیش میرود توازن داشته باشد . این دانشمند میگوید از نقطه نظر تئوری دلیلی در دست نیست که جهان دیگر وجود ندارد. مسئله اصلی این است که آیا میتوان به طریقی به این جهان دیگر دست یافت و بوجود آن پی برد. دکتر استانارد این جهان دوم را «فاستیان» نام داده است. وی میگوید که اتمهای جهان «فاستیان» ممکن است کاملاً با اتمهای دنیای ما تماس پیدا نکنند مثلاً یک موجود «فاستیان» میتواند از بدن زمینیها بگذرد بدون اینکه او را حس کنند همین طور ؛ او نیز نمیتواند وجود زمینیها را حس کند دکتر که مقاله خود را در مجله طبیعیت انتشار داده مینویسد ساکنین جهان «فاستیان» مسلما جهان ما را عجیب و غریب خوهند پنداشت از نقطه نظر آنها آینده آنها گذشته ماست و برعکس. بدین طریق آنها میتوانند ما را از آینده زمان مطلع سازند و ما میتوانیم آنها را از آینده اشان آگاه کنیم) به هر صورت نمیتوان منکر وجود دنیای دیگری شد خواه جهان جنیان باشد یا جهان کسانی مشابه آنان.
مگر در جلد قبل آنجا که از «عادت» بحث کردیم نگفتیم تا کنون فوق العاده سخت و سنگین بود از نظر علمی باور کنیم که ذرات بدن ما که جزو خاک میشوند دو مرتبه بصورت اول بر گردند و همه چیز را بیاد آورند ؛ ولی تحت عنوان فلزات حافظه دارند ملاحظه فرمودید چگونه مطلب جالب با ثبات رسیدهای را برای
شما نقل کردیم.
مگر نیست که چند سال قبل باور نمیشد : بکره ماه رفتن از راه دور سخن یکدیگر شنیدن و صورت همدیگر را دیدن.
مگر نیست که از مغزهای الکترنی جدید(نسل سوم) که در چند ملیونیم ثانیه بکار میافتند : دستورات غذائی میگیرند به جای تلفن چی از آنها استفاده مینمایند. آنها میتوانند در آن واحد به 50 نفر جواب صحیح بدهند. در پزشکی از آنها برای آزمایشهای مختلف و مراقبت و پرستاری از بیماران استفاده میکنند از هر بیمار الکتروکار دیوگرافی ، رادیوگرافی ؛ تعیین درجه حرارت ، ضربان قلب ؛ میزان عرق ، تعداد تنفس ؛ اورین ادرار معین میگردد. امروز مغزهای الکترنی میتوانند ده هزار نوع بیماری را تشخیص دهند در کارخانهها به جای مأمور تنظیم و کنترل و در اطاقهای تجارت به عوض ماموران امور مالی در آمد و هزینه انجام وظیفه میتوانند کرد مگر امروز هزاران اختراع و اکتشاف اعجابانگیز دیگری که سابق محال و باور نکردنی به نظر میرسیده است صورت تحقق نیافته و مشاهده نمیشود و به همین منوال و مقیاس هر چند لازم نیست امور مربوط به متافیزیک را بدست تحقیقات علمی سپرد ولی از کجا که : فردائی نزدیک آماده پذیرش وحی از طریق علمی در پیش نداشته باشیم ؟ پس بیائید و بسادگی منکر وحی نشوید بلکه اگر پیامبران هم نگفته بودند شایسته نبود انکار شود ولی با توجه به راستی و درستی کار نیکان جهان یعنی پیامبران جای هیچگونه انکاری جز برای یک عده فرصت طلب و خواهان بی بندو باری باقی نیست.
وحی یعنی
در لغت به معنای صدای آهسته یا با کسی آهسته درباره چیزی سخن گفتن و نیز بمعنای اشاره کردن آمده است.
و در اینجا بنظر کسانی که بنده تشخیص خودند و میخواهند همه چیز را طبق اصول مادی و مانوس توجیه کنند وحی یعنی :
تظاهرات یک مغز تکامل یافته.
نبوغ فوق العاده و بی نظیر.
تجلی یک شعور مرموز باطنی یا تجلیات ضمائر آن را صاحب نفسانیات بسیار عالی است.
ندائی از وجدان نا آگاه یک نابغه یا فعل و انفعالات باطنی و تراوشات ضمیر ناخودآگاه.
ولی با توجه مجدد به قریب هفتاد وجه تمایز بین نوابغ و پیامبران که در جلد قبل آنها را ذکر کردیم ؛ جای ایرادی باقی نخواهد ماند که پیامبران انسانهائی برفراز انسانها و وحی به مغز نوابغ و مرد بی نظیر هیچگونه ارتباطی ندارد اما وحی از نظر اسلام و کسانی که بنده خدایند نه بنده تشخیص خود : افاضه و اشراقی است مستقیم یا به واسطه از مبدء اعلای الوهیت بر قلب انسانهائی چند. وحی و امر و شان نزد بندگان خدا از جمله مسائل قطعی و آشکار بوده و برای کسانیکه بندگان تشخیص خودند جزو مطالبی است که با اصول مادی توجیه میشود.
امروز امرو وحی و مقدسات و عالم متافیزیک آنقدر به فهمهای علمی نزدیک شده است که گویا جهانیان منتظرند آنها را از
گوشههای آزمایشگاه برای فهم همگانی به خارج آورده معرفیشان نمایند. امروز انکار وحی فقط در آن زوایائی از جهان صورت میگیرد که انسانها را بعنوان حیواناتی میشناسند که تشریفاتی چند به خود بسته و چسباندهاند و شرح و بسط بیشتر وحی را در محل مناسب «جلدهای پزشکی روانی» خواهید دید و آنچه مربوط به بحث ماست چگونگی وحی بزنبور عسل میباشد.
موارد استعمالی چند در قرآن برای وحی مشاهده میشود :
وحی پروردگار به پیامبرش ، و اذا وحیت الی الحواریین : و یاد کن هنگامیکه به حواریین وحی کردیم (سوره مائده).
باز هم وحی پروردگار به پیامبرش ؛ و اوحی الی نوح و بنوح وحی شد (سوره هود).
ملاحظه فرمودید در هر دو حالت به پیامبر وحی میشود : یا نام پیامبر هست و دیگری نیست (نوح) یا نام پیامبر نیست و دیگری هست (عیسی نیست و حواریون هست) و در هر صورت به پیامبر وحی میشود لاغیر و کلمه وحی در قلمرو خلقت تشریعتی بوده و با آن بستگی دارد.
و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه - و بما در موسی وحی کردیم که طفلت راشیربده (سوره قصص).
و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا - و همچنین ماهر پیغمبری را از شیطانهای انس و جن دشمنی در مقابل بر انگیختیم که آنها برخی با برخی دیگر سخنان آراسته ظاهر فریبنده اظهار کنند (سوره انعام) و اوحی فی کل سماء امرها - و در هر آسمانی به
اولین دانشگاه - جلد پنجم- 1
نظم امرش وحی فرمود (سوره سجده).
و اوحی ربک الی النحل که مطلب مورد بحث ماست.
بهر صورت با انواع و اقسام و در موارد گوناگون کلمه وحی در قرآن آورده شده که به چند تای از آنها اشاره کردیم و توانستیم آنها را در سه ردیف درشتی قرار دهیم با این صورت : وحی در قلمرو خلقت تشریع (تمام قران ، وحی به نوح و عیسی) وحی مربوط با آفرینش تکوین (و اوحی فی کل سماء امرها) و وحی در یک حالت فیما بین از یک جهت مربوط به تکوین و از جهت دیگر وابسته به تشریع ؛ مشابه وضع آدمی که بین جبرو تفویض مقری دارد نه مفری (وحی به مادر موسی) و آنچه مورد بحث ماست وحی به زنبور عسل میباشد که یک نوع تسخیری است از جانب ذات مقدس پروردگار و با آفرینش تکوینی وابستگی دارد.
چگونگی وحی مورد بحث
انسان دانشمند ، انسان پژوهشمند ، انسان محقق تا به جائی در اقیانوش مجهولات داخل و خارج کند و فرو رفته و بررسیها بعمل آورده است که بدون اطلاع از قرآن ، بدون این که مسلمان باشد ؛ بدون این که بداند کتابی در 15 قرن قبل فرموده است ما به زنبور عسل وحی کردیم تا چنین و چنان باشد متوجه یک حالت تسخیری زنبوران عسل در برابر یک نیروی غیر مادی شده که باور کردنی نیست یکی با آن اراده نافذ و مستولی در کندو نام «روح کندو» را گذاشته و دیگری آن را طبیعت قابل تمجید و آخری طبیعت با هوش خوانده است.
موریس متر لینگ دانشمند بلژیکی میگوید : «ملکه عبارت از یگانه مادر سکنه شهر و یگانه جانور ماده ایست که در شهر عسل از عشق برخوردار میشود ملت او ، وی را دوست میدارند و محترم میشمارند ولی هرگز فراموش نمیکنند که عزت و شرف ملکه مربوط به خود او نیست بلکه مربوط به وظیفهای است که از لحاظ حفظ نژاد بر عهده دارد... ملکه یا کارگران را نمیتوان گفت از خود اختیاری ندارند و جیر با موری که انجام میدهند تن میدهند زیرا بطرزی محسوس در مورد تربیت فرزندان مشاهده میکنیم که اراده و تصمیم زنبوران در تربیت آنها مؤثر است و لذا میتوان گفت که در موارد دیگر هم دارای اراده هستند. زیرا زنبوران میتوانند یک کرم عادی یعنی یک (لارو) عادی را از خانه خود بیرون آورند و در خانه دیگر جا بدهند و با او غذای مخصوص بخورانند تا مبدل بیکی از افراد خانواده سلطنتی شود و هکذا میتوانند کرمی را که باید مبدل بیکی از افراد خانواده سلطنت شود از خانهاش بیرون بیاورند و بخانه دیگر ببرند و غذا و طرز تربیت او را تغییر دهند تا یک زنبور عادی گردد ، این تغییرات که ناشی از تصمیم و اراده زنبوران است هر روز در کند و صورت میگیرد و این اراده نیز بدون فلسفه نیست و بطور حتم زنبوران که مبادرت به تغییرات میکنند مصالحی را در نظر میگیرند که مربوط به داخل و خارج کندو است.
اگر گلهای اهلی زیاد باشد و اگر در مزارع و مراتع گلهای وحشی به مقدار زیاد یافت شود میبینید که زنبورها بشماره افراد سلطنتی افزودند که نسل و نژاد را توسعه بدهند و برعکس اگر
گلها کم باشد از افزودن به شماره افراد سلطنتی خود داری میکنند.
تا وقتی که ملکه جوان عروسی نکرده ، علاقه دارند که چند تخم را طوری تربیت کنند که لارو سلطنتی بشود ولی همین که ملکه عروسی کرد و بارور شد دیگر علاقهمند به پرورش افراد خانواده سلطنتی (به مقدار زیاد) نیستند و کما کان کرمها (لاروها) را مبدل به زنبوران عادی میکنند.
اگر بپرسیم کیست این فکر را میکند و کیست که این طور مال اندیش میباشد و برای او آینده دور بیش از زمان حال اهمیت دارد و بالاخره (روح کندو) در کجاست ناچاریم که به سوی کارگران و مغز نیرومند آنها توجه نمائیم. اگر مغز یکی از زنبوران ماده و با کره را که کارگر هستند زیر میکروسکوب قرار بدهید میبینید که نه فقط به نسبت فوق العاده بزرگتر از مغز ملکه و زنبوران نر میباشد ، بلکه از حیث زیبائی و بدایع خلقت بعد از مغز انسان جالب توجهترین مغزی است که در موجودات جاندار یافت میشود.
تمام این نقشهها و محاسبهها و پیش بینیها و مقابله با حوادث غیر منتظره در این مغز صورت میگیرد ، و این ذره کوچک که جز بوسیله میکروسکب قابل مطالعه نیست مرکز نهائی تمام فعالیتهای کندو میباشد (1).
در جای دیگر (2)ضمن بحث از آنچه (بوفون) دانشمند جانور شناس و طبیعی دان معروف گفته و طبیعت را تحسین کرده که دستورات و امر امری را برای به نظم بودن کندو صادر کرده
است ، مترلینک چنین میگوید :
«از این گذشته بفرض اینکه بگوئیم که زنبور عسل دارای هیچیک از این صفات نیست ناچاریم که (روح کندو) و یا بقول (بوفون) طبیعت را تحسین و تمجید کنیم که باقوای مادی چنین بدایع را در شهر عسل بوجود آورده است و در هر حال چیزی وجود دارد که نظر تحسین و تمجید ما را جلب میکند اعم از این که زنبور عسل یا (روح کندو) یا طبیعت باشد».
هنوز علامت حرکت و مهاجرت داده نشده ولی بطوری که گفتیم در داخل کندو هیجان شدیدی حکمفرماست. در مواقع عادی ، زنبور همین که از صحرا مراجعت کرد و وارد کندو شد فراموش مینماید که بال دارد و هر زنبوری بدون اینکه از بالهای خود استفاده نماید ، در محلی که مخصوص او ، یعنی مخصوص کار اوست مینشیند و بکار مشغول میگردد. ولی در آن روز ، زنبورها در داخل کندو پرواز مینمایند و یا در حال اجتماع و شبیه بیک خوشه انگور بالا و پائین میروند و هیجان آنها طوری درجه حرارت داخل کندو بالا میبرد که مومها آب میشود و بعضی از خانهها شکل اصلی را از دست میدهد. ملکه که هرگز از آپارتمانهای سلطنتی خارج نمیشود مانند دیگران که حواس واراده خود را از دست دادهاند ، این طرف و آن طرف میرود و از روی زنبورها عبور مینماید و چند لحظه بعد زنبورها با هیجان اطراف او حلقه میزنند. کسی نمیداند که آیا در این حال ملکه امر صادر میکند و دستور میدهد و یا امر دیگران را اطاعت میکند. کسی نمیداند که آیا این هیجان علامت غضب و اعتراض و یا علامت استدعا و
استرحام است. ما نمیدانیم که آیا او خود عامل ایجاد این هیجان و التهاب است و یا اینکه تحت تأثیر هیجان و التهاب دیگران قرار میگیرد ولی بر اثر مطالعاتی که ما خود کردهایم این نکته تقریبا به ثبوت رسیده که مهاجرت زنبوران عسل همواره بر خلاف میل ملکه صورت میگیرد. زنبورها گرچه ملکه را دوست میدارند و او را خیلی نوازش میکنند ولی معنا مثل این است که او را موجودی بی اراده و یا بی حواس میدانند و گرچه وجود او را برای بقای جامعه لازم میدانند ولی عملاً او را فرما نفرمای شهر نمیدانند» (1)
با مطالعات دقیقی که شده است این نکته به ثبوت رسیده که فرمان مهاجرت از طرف ملکه صادر نمیشود ، بلکه در اینجا نیز (روح کندو) فرمان مهاجرت را صادر مینماید و ملکه هم مثل دیگران از این فرما اطاعت میکند... ما نمیدانیم که آیا زنبوران عسل برای این تصمیم با هم مشورت میکنند یا نه و نیز نمیدانیم که چگونه (روح کندو) امر خود را به یکایک افراد شهر ابلاغ میکند که همه از این دستور مسحضر هستند» (2)و بالاخره با چند سطر از صفحه 124 همان کتاب ، مطلب را پایان میدهیم با آنکه ده هامور دیگر را بعنوان شاهد میتوان نوشت. اما آن یک مورد پس از ذکر عروسی ملکه زنبوران مینویسد : در این مورد بطرزی مشهود ، دیده میشود که یک اراده قوی در زندگی زنبوران عسل مداخله مینماید... ما در مقابل خود
مسائلی داریم که جواب تمام آنها مجهول است و در قبال تمام این مسائل باید بگوئیم که نادان میباشیم و برای اینکه نگوئیم که نادان هستیم در جواب مسائل کلمات طبیعت - زندگی مرگ نامحدود - نبوغ نژادی - تنازع برای بقاء و غیره را میگذاریم و پدران ما هم در این موارد نام قضا و قدر و سرنوشت و غیره را میگذاشتند. منتها پدران ما که این کلمات را در پاسخ مسائل مینوشتند جرئت نداشتند که به آنها نزدیک شوند چون تصور میکردند که هر کس با آنها نزدیک شود محو خواهد گردید یا دیوانه خواهد شد و یا سعی او برای فهم اسرار به جائی نخواهد رسید ولی ما مثل آنها از این کلمات نمیترسیم و با آنها نزدیک میشویم و میبینیم که یکی از این کلمات که (طبیعت) باشد واقعا دارای هستی و نیروست و علاوه بر نیرو دارای وسائل بیشماری است که ما نمیتوانیم بهتر از آنها بوجود بیاوریم چون طبیعت با وسائل کوچک نتایج بسیار بزرگ تحصیل مینماید و ما با پیشرفتهائی که در علم و صنعت کردهایم هنوز مدتی طول داردکه بتوانیم چنان اسبابی بسازیم - و اما این که این سببها و وسائل بنوبه خود وابسته با اسباب دیگر باشد مسئلهای است که بر ما پنهان است و دیگر اینکه از کجا معلوم که آنچه در نظر ما بصورت اسباب جلوه میکند جز یک تصادف نیکو و مفید در قبال ملیونها تصادف بیفایده نباشد ولی اینجا هم هوش و عقل ما ناتوان است و نمیدانیم که در بین آثار طبیعی کدام جرو اسباب و سایل و کدام جزو بر خورد و تصادف است. ما حتی نمیدانیم در کجا اراده عقلانی و در کجای اتفاق و احتمال مداخله مینماید» سپس متر لینگ بذکر مثالهائی میپردازد
و در آخر میگوید «این است که میگوئیم تمام اعمال گلها مربوط به طبیعت میباشد نه مربوط به خود آنها و... بلکه این طبیعت است که با یک قانون کلی بر تمام آنها حکومت مینماید... آنچه ما میتوانیم بفهمیم این است که وقتی میبینیم یکی از انواع جانوران یا گیاهان میتواند حیات خود را حفظ کند میگوئیم که هوش طبیعت اثر مفید داده است... این عقلی را هم که وسیله قضاوت ما درباره طبیعت میباشد باز خود طبیعت ایجاد کرده و صدائی هم که از دهان ما بیرون میآید صدائی است که زندگی یا طبیعت بما داده است !».
بحثی از فلسفه و منطق ندارم ، برای اثبات وجود مانع هم قلم نمیچرخانم ولی این را هم بی انصافی میدانم پس از این همه شیرین زبانیها و حقایق گوئیهای یک دانشمند بزرگ ضمن صغری و کبری کردن آنچه بیان کرده است نگوئیم که : دعوای کلمهای نداریم و برای بحث در اطراف یک لغت اختلاف نمینمائیم طبیعتی را متر لینک معرفی کرد که : عالم است و مدبر و جز کار مفید از او سر نمیریزند و... از اینرو چرا نگوئیم مترلینگ اگر چند صفت دیگر را برای طبیعت منظور داشته بود نام مقدس «اللّه» را ذکر کرده بود و کلمة الله هی العلیا.
مترلینک درباره خدای متعال آنچنان عقیدهای دارد که اگر مطالب پراکنده در اوراق کتابهایش را که در این باره است بهم ارتباط دهیم افکار توحیدی نزدیک به اسلام وی قطعی مشاهده میشود از جمله ملاحظه توحیدی نزدیک با سلام وی قطعی مشاهده میشود از جمله ملاحظه فرمودید چگونه به جای وحی به زنبور عسل که مطلب مورد بحث ماست کلمات «روح کندو» را آورده اعتراف
مینماید که حتی ملکه زنبوران که خود فرمان فرمائی محسوب میشود تسلیم قوانین روح کندوست.
قرآن 15 قرن قبل گفت : قانون مرموز و اراده تسخیر ناپذیری است که زنبوران عسل را در امر کندو گزینی منقاد و مطیع ساخته و وحی نام دارد و همه زنبوران بدون تخطی همان راهی را که بر آن داشته و وحی کرده شدهاند دنبال مینمایند ما دیگر چه میخواهیم و از اسلام چه معجزهای میطلبیم که در حدود صد سال است دانشمندانی چند تا حدی به این واقعیت (وحی) پی برده بدون اطلاع از قرآن و اسلام به همان قانون تسخیری که بر کندوها فرمانرواست بنامهای گوناگون و از جمله روح کندو ایمان دارند.
الان خواهید گفت خسته شدیم ، هر سه چهار جلد کتاب این نویسنده عنوان وحی تکوینی و تشریعی را داشت باز چه میخواهند بگوید ؟
کسانیکه تحصیلات عالیه میکنند مراحل و مراتب زیرا را گذراندهاند : کلاسهای ابتدائی و مقدمایت یا برای اینکه پدر و مادر از آنان خواستهاند یا آموزگار تشویق میکند یا همشا گردیها را ببینند یا رقابت کنند بهر صورت دانشآموز نمیداند حقیقت کارش چیست بعد دوران متوسطه و دبیرستان را بخاطر... بعد دانشگاه را برای... در اینجاست که احساس میکنند به نظریهها و تئوریهای علمی که با تجربیات عملی مطابقت دارد ایمان دارند ، اگر
فرزند خلف صدق است و بر سفره پدر و مادری نشسته که دریچهای از خانه قرآن و محمد بر روی خانهاش باز بوده یک احساس عمیق دیگری نیز در او بوجود میآید و آن تطبیق دو چیز در ذهن و ضمیر باطن اوست ، یک طرف علومی را که از روی منطق و تجربه با آنها ایمان دارد - طرف دیگر اعتقاداتی که با احساسات و احترام همراه است. ولی با خواندن کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر که ناچیز نقطه دور افتادهای از جمله کتابهائی است که ثابت میکند بین علم و دین دشمنی وجود ندارد این مشکلش را نیز حل خواهد کرد.
مسیحیت با آن که علم روز را تقریبا در انحصار دارد مانند مسلمانان فکر نمیکند و در این باره سخنی دیگر دارد زیرا از کتاب مقدس حتی نمیتوان کتابهای علمی چندی مانند اولین دانشگاه و آخرین پیامبر بیرون کشید ، و اگر کتابهائی هم در پیرامون تورات و انجیل نوشته شده همه به دین و پیامبر و مطالب مذهبی مربوط است (بعنوان نمونه چندین کتاب را در جلد قبل نشان دادم با ردیفی که در یک سال چاپ شده بود و برای ایک از کتابخانههای معروف سویس فرستاده شده) ولی از نهاد کتاب مقدس برنامه سنگین دانشکده پزشکی یا دانشکده دیگری را بیرون کشیده باشند تا کتاب بنویسند کجاست کتابش ؟
خیال کنم مایل باشید بدانید مسیحیت بعنوان مثال هم اگر هست در این باره چه میگوید. از این رو بخاط شما مقاله یه دانشمندی که جلب نظر کرده و در مجله پرتیراژ ریدرزدایجست همین اواخر منعکس گردیده (1)قسمتی از آن را بیاورم : عنوان
1) مقاله مزبور در مجله ارزشمند طب و دارو دوم بهمن 47 ترجمه شده از آنجا نقل گردید.
این است : آیا یک دانشمند میتواند به خدا باشد... «علم در پاسخگوئی به پرسشها رقیب ندارد : این چیز چگونه ساخته شده است ؟ بچه طریق میتوانیم آن را کنترل کنیم ؟ چگونه یک سلول گشنیده میشود ؟ چه عملی باعث میشود که هواپیما به پرواز در آید ؟ ستارهها در چه فاصلهای از کره زمین قرار دارند ؟ ولی چنانچه بپرسید چرا اتفاق میافتد ؟ علم سکوت مینماید.
من فکر میکنم هر دانشمندی از اصل نیوتون درباره این که جاذبه زمین چطور عمل میکند با اطلاع است ولی هیچ دانشمندی کوچکترین اطلاعای از این که چرا جاذبه زمین چنان عمل میکند ندارد. این است اختلاف بین علم و مذهب. مذهب بر خلاف علم توجه اصلی خود را به چرا دارد. چرا باید رنج و درد وجود داشته باشد؟ چرا بعضی از اطفال با عقب ماندگی جسمی یا مغزی به دنیا میآیند ؟ هدف از زندگی چیست؟ چرا باید من راستگو و متقی باشم و به یکدیگر کمک کنم ؟
بعلاوه در حالی که علم همیشه کوشش میکند رفتار و حرکات اشیاء و حیوانات و انسان را مورد تجزیه قرار دهد ، خود را با این سئوال که چه رفتاری خوب و چه کرداری بد است آشنا نمیکند علم این سئوالات را بعهده فلسفه و مذهب میگذارد. ولی چنانچه شخص بخواهد یک زندگی کامل و با مسئولیت داشته باشد باید بین کلیه قوائی که در زندگی او مؤثر میباشند تعادل را حفظ کند... من معتقدم که خداوند امروز هم وحی خود را با انسان نازل میکند ولی نه به شکل معجزه. و کشف جدیدی که در علم میشود در حکم وحی خداوند است که میخواهد انسان
با آنچه که او آفریده است آشنا شود...»
من از دو مطلب این دانشمند خوشم آمد یکی که کشف جدید علمی را وحی تکوینی دانسته و این همان تعریفی است که در جلدهای قبلی کردم و گفتم بیرون کشیدن ارتباط منظم و فرمولهای ریاضی از شکم جماد و نبات و حیوان از ذرات تا اجرام همه دلیل بر امر و وحی تکوینی ذات مقدس اوست که هر کدام را فرمود به نحوی بچرخند یا چنین باشند و یا چنان کنند و آنچه را توسط پیامبران وحی فرمود وحی تشریعی است.
دومین سخن دانشمند را که خوشم آمد چنین اعترافی است «... این به نظرم کاملاً طبیعی و در حقیقت اجتنابناپذیر مینماید که در این کتابها (کتاب مقدس) علاوه بر آن همه حقایق مطلق مقدار کمی نیز شک و تردید انسانی گنجانده شود و بعقیده من لزومی ندارد در مورد این نوع جملات خود را زیاد ناراحت کنیم.»
تصور نقرمائید فقط این دانشمند چنین اعترافی مینماید از این گونه سخنان زیاد است. داستان و حقیقتی را در این اواخر بشنوید. در کلیسا کشیش سخن را بدین جا رساند که نان گوشت مسیح و شراب خون اوست جوانی خندید خواستند او را به محاکمه و دادگاه بفرستند روزنامهها نوشتند : آیا میخواهند این جوان را نیز مانند گالیلهها و اداربه پذیرش مطالب غیر علمی نمایند (1)من برای شما درباره کتابهیا مذهبی موجود جهان چه بگویم و راجع به عظمت قرآن در برابر آنها چه بنویسم که بیشتر خارج
1) صفحه 110 مجله Der spiegl32 ژولی 1968.
از موضوع نشود ؟ میگذرم و باز جای دیگر با هم سخن میگوئیم فقط خواهش میکنم مطلب فوق را که این دانشمند راجع به علم و دین و سازش آنها با یکدیگر گفت اگر خواستید روی اسلام پیاده کنید جلد قبلی مرا در نظر آورید که گفتم اسلام از لحاظ دستور حکم واکس را دارد و ادیان قبل حکم سرم و مثال زدم که ادیان میگفتند زنا مکن اسلام پیشگیری کرده میگوید مقدمات آن را نیز فراهم مکن حتی به جای گرم زنی منشین.
پانزده قرن قبل
تا کنون هر چه نوشتیم سخن از چهارده قرن بود و بکرات گفتم : قرآن در چهارده قرن قبل آن چنان پیش کسوت در علم بود و اینک دنیای روز این چنین بهره مندازدانش است ولی در جلد (پنجم) رقم 15 را به جای 14 آوردیم بدین سبب که شروعش روز مبعث بود که آغاز پانزدهمین قرن بعثت نبی گرامی میباشد.
خوشبختانه اسلام خود نشان داده است بسان خورشیدی ماند لفافه پیچ شده از قرون و اعصار و اینک که با اندازه پانزده قرن از آن روکشها باز شده درخشش بیشتر اسلام چشمگیر است.
باز یاد آوری مینمایم که هیچگاه رقم 15 قرن قبل را فراموش نفرمائید زیرا ذکر مطالب علمی روز در برابر رقم 15 قرن قبل نه تنها نشانی از قدمت بشتر فرهنگ درخشان اسلامی است بلکه 15 قرن قبل و آن همه مسائل علمی جای انکار و عداوتی جز برای یک عده فرصت طلب باقی نخواهد گذاشت و برای مسلمانان نیز از یک جهت جای مباهات و افتخار و از جهت دیگر محل شرمندگیهای فراوانی بعلت روی گرداندن از حقایق اسلامی باقی است.
کتابهای مورد استفاده
بیشتر از همه از یک رساله دانشکده دارو سازی دانشگاه استراسبورک بشماره - 622- استفاده کردم نویسنده آن آقای ربرت مونتاینRobert Montagne و موضوع آن : مطالعه عسل از لحاظ تغذیه و درمان میباشد.
تز دیگر از دانشگاه مونیخ سال 1956 تحت عنوان مطالعات آزمایشی راجع به پژوهشهای راتیسمی که نویسنده آن آقای Edith / Lindenamnمیباشد.
کتاب دیگر : زنبور عسل آقای موریس مترلینگ میباشد که به فارسی نیز ترجمه شده است.
در قسمتهای مختلفه دیگر مربوطه به آیه شریفه نیز از کتابهای چندی استفاده شده که اگر مربوط به سه جلد کتاب چهاردهم بحار مجلسی و وسائل الشیعه و مستدرک نباشد به مآخذ و مدرکش اشاره خواهد شد.
کتاب دیگر مورد استفاده از آقای دریبره است راجع به «رنک در فعالیتهای انسانی» که همین سال یعنی 1968 تألیف شده است.
M- dribere La Couleur Dans Les Acivites Humaines.
منظور از این قسمت «کتاب نحل» نوشتن کتاب زنبورشناسی نیست و به هیچ وجه راجع به تربیت زنبورها نمیباشد. بلکه بنابر احترام و بزرگداشتی که نسبت به یگانه کتاب آسمانی محفوظ مانده قائلیم و این کتاب حکیم نامی از نحل برده است به قسمت هائی از عجائب زندگی آنها اشاره کنیم تا در ضمن از راه معرفت به موضوع و مخلوق به راه شناسائی ذات مقدس خالق و صانع نیز گامی نهاده باشیم و چرا چند برگی از آنها ننویسیم و حال آن که هر دانه زنبور باید بیش از صد مرتبه بر روی گل بنشیند و از کندو به گل و از گل به کندو پرواز کند تا یک گرم عسل تهیه کند که ما آن را بخوریم یا پنج کیلو زنبور که در حدود هفتاد الی هشتاد هزار عدد میشود در یک کندو برای تهیه شصت کیلو عسل عمر خود را بگذرانند (کندوهای صد کیلو عسل نیز دیده میشود و به ندرت نیز بیشتر).
داخل هر کندو یک ملکه است که مادر همه زنبوران است و هزارها کارگر که همگی مادهاند و حدود سیصد چهارصد زنبور نر ، در ایران قدیم و هنوز هم بین زرتشیان نیز مرسوم است که 17 بهمن رعیتی (پنج روز آخر اسفند را پنجه فرض کرده و ماهها را به تساوی سی روز میدانند و لذا ماده رعیتی آنها پنج
اولین دانشگاه جلد پنجم - 2
روز جلوتر است با توجه به سالهای کبیسه) روزی است که خرم (بخار داغ) زمین بیرون میآید (شاید روزی است که موجودات ذره بینی زمین فعالیت خود را آغاز مینمایند یا ممکن است روزی باشد که بنابر قول قرآن آغاز مینمایند یا ممکن است روزی باشد که بنابر قول قرآن آغاز و رآمدن زمین برای روئیدن باشد مانند خمیری که بوسیله باکتریها ور میآید واین از معجزات قرآن است که در گیاهشناسی و اسلام خواهیم گفت زیرا دانش روز هم شروع فعالیت بهاری را بواسطه تحرک در زندگی ویروسهای ذره بینی و باکتریهای موجود در زمین میداند و آزمایش ساده استریل کردن خاک گواه است که گیاه در آن نمیروید و آیه مذکور ه در سوره حج میباشد : یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضعة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقرفی الارخام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلوغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا وتری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج - ای مردم اگر شما درباره روز قیامت و قدرت خدا بر بعث مردگان شک و ریبی دارید (برای رفع شک خود بدین دلیل توجه کنید )و بدانید که ما شما را نخست از خاک افریدیم آنگاه از آب نطفه آنگاه از خون بسته آنگاه از پاره گوشت تمام و ناتمام تا در این انتقال و تحولات قدرت خود را بر شما آشکار سازیم و از نطفهها آنچه را مشیت ما تعلق گیرد در رحمها قرار دهیم تا به وقتی معین طفلی (چون گوهر) از (صدف) رحم بیرون آریم تا زیست کرده و بحد بلوغ و کمال برسد و برخی از شما (در این سنین) بمیرد و برخی بسن پیری و
دوران ضعف و ناتوانی رسد تا آنجا که پس از دانش و هوش خرف شود و هیچ فهم نکند و (دلیل دیگر از ادله قدرت خدا بر معاد آن که) زمین را بنگری وقتی خشک و بی گیاه باشد آنگاه باران بر آن فرو باریم تا ور آید و سبز و خرم شود و (تخمها در آن) نمو کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند.
حوالی روز مذکور 17 بهمن (نیمه بهمن ماه) ملکه شروع میکند به تخم گزاری در کندو و هیچ وقت در تشخیص هواشناسی خود اشتباه نمیکند. کارگران به محض آن که اندکی هوا گرم و گلهائی باز شد از کندو خارج شده برای تهیه عسل و موم فعالیت آغاز مینمایند. مقدار تولید با عوامل چندی پیوستگی دارد که اهم آنها عبارتند از : ساعات روز - روز - زیبا و مسرتانگیز - چند روز قشنگ و خوب پشت سر هم - بر حسب عرض جغرافیائی - ارتفاع از سطح دریا - بر حسب رطوبت - حرارت زمین - منطقه - لحظات بهره برداری - تغییرات در ترکیب کردن و غیره که هر کدام را بزودی شرح خواهیم داد.
برحسب اینکه ضرائب فوق همه یا چند تای آن آماده بهره برداری باشد در یک کندوی قوی ممکن است یک روز مذکور که روز خوبی است تا ده کیلو عسل تولید شود.
برای ملکه نیز این قانون قطعی است که همیشه به نسبت فراوانی عسل و نعمت تولید مثل کند و از این رو روزانه قریب یک هزار تخم میگذارد و آنقدر زنبور زیاد میشود که شبها بعضی از
زنبوران راه ورود به خانه نداشته خارج از کندو مانده در سرما سیاه و تلف میشوند.
گویا تلفات دسته جمعی زنبوران بر خلاف میل آفریدگار آنهاست که ناگهان حتی ثابت شده بدون میل ملکه همه زنبوران مسخر یک شعور مرموز (وحی) شده ، اضطراب و هیجان مخصوصی در کندو بوجود میآید که حتی عوام از زنبور داران میفهمد که زنبوران خود را برای اتخاذ یک خانه دیگر و کندو گزینی آماده میسازند و این هیجان و شورش آنچنان است که المسافر کالمجنون درباره ساکنان کندو نیز صادق میباشد.
در یک کندوی قوی دویست هزار و بطور متوسط در کندوی خوب قریب 85 هزار زنبور هستند که هفتاد هزارشان مهاجرت مینمایند. سفرشان در روز و ساعت معین صورت میگیرد. زنبوران نر در کندو باقی میمانند تا یکی از آنها برای همسری ملکه جوانی که آمادگی دارد بوجود آید انتخابشود و شمارش اینها در حدود 450 عدد است تعدادی نیز زنبوران جوان برای پرستاری تخمها و لاروها و ننفها و ملکه جوان آینده مهاجرت نخواهند کرد دسته سوم قری چهار هزار و پانصد کارگر است که برای سه کار در کندو میمانند : عسلهای موجود در حفظ کنند بر موجودی عسل از راه آوردن شیره گلها بیفزایند به زنبوران تازه بدنیا آمده تعلیمات لازم مکیدن گل و پرستاری کردن از نوباوگان و... بدهند.
لارو کرمهائیست که از تخم بیروم میآید و ننف نوباوگان میباشند که رشدشان از کرم بیشتر بوده شکل زنبور به خود گرفتهاند
و این دسته چهار پنج هزار نفری مراقب ده هزار تخم و پرستار هجده هزار لارو و سی و شش هزار ننف و 7 - 8 ملکه و عسل موجود بوده از اینجهت از مسافرت و مهاجرت صرفنظر مینمایند.
هر کدام از زنبوران باندازه مصرف پنج شش روز عسل و مقداری صمغ را احتیاطا با خود برداشته همزمان با گشترش اشعههای طلائی صبحانه خورشید آماده حرکت میشوند از عسلهای برداشته شده در کندوی جدید موم میسازند و موم و صمغ را برای اندودن در و دیوار کندو و گرفتن منافذ آن و برای چسباندن چیزهائی که امکان افتادنش هست بکار میبرند ضمنا اگر وضع آنها طوری شد که نتوانستند چندین روز اقامتگاه جدیدی پیدا کنند از ذخائر برداشته شده استفاده مینمایند.
فعالیت بسیار چشمگیر زنبوران آغاز میگردد ، فوق العادگی زحمت آنها سبب میشود بعد از پنج هفته زنبوران تلف شوند و تازه بدنیا آمدگان جایشان را بگیرند. ماموریت زنبوران در نشستن روی گل و برداشت شیره از آن و حمل شیره بسوی کندو آنچنان است که محیط خار از کندو بر عکس داخل غیر دوستانه و غیرگی است ، زنبوران عسلی که در کندو بیکدیگر مهر و محبت دارند در خارج گویا یکدیگر را نمیشناسند. اگر شما بخواهید یک زنبور را در داخل اذیت کنید همه برای دفع شما نیشها را آماده میکنند ولی در خارج اگر هزار زنبور حامل شیره را بکشید هزار و یکمی همین که با آنها نزدیک شد روی اجساد کشته شدگان مینشیند که
از شیره آنها بهره برداری نماید. مأموریت حمل و نقل از گل به کندو آنچنان محیط بر کارهای دیگرشان است که حتی بفکر آن آخری نمیرسد که مرگ او را تهدید مینماید.
امروز با نشان کردن زنبورها به وسائلی (مخصوصا رنگ کردن) دانستهاند زنبوری که صبح مثلاً وظیفهاش مکیدن شیره گلهاست عصر همان روز با چرخش بالهای کوچکش هوای گرم کندو را تعدیل میکند و یا از لاروها مراقبت مینماید یا آن عده که صبح بر شهد دانهای گل مینشستند و شیره گل را حمل میکردند عصر بر آلات تذکیر (پرچم) گل نشسته پولن را به کندو میبردند.
امروز در بسیاری از باغ وحشهای دنیا کندوهائی نصب شده و ترتیب آنرا چنان دادهاند که بلافاصله حتی در ظرف دو سه دقیقه میتوان ملکه زنبوران را شناخت زیرا یک ناحیهای نظر را جلب میکند گویا یک گل مدوری که امروز بسینه آویزان میکنند میباشد که نگین وسطش درشتتر و اطراف آن نگینهای یکنواخت و مشابهی میباشد و ممکن نیست جائیکه ملکه است زنبوری پشت به او کرده باشد بلکه همه دایره وار سرها را به طرف ملکه کردهاند.
ملکه با سر وارد یکی از خانهها میشود زنبور شناسان میگویند میخواهد بداند در آن قبلاً تخم گذارده یا نه و وضع خانه آیا برای تخم گذاری مناسب میباشد یا خیر ، بعد ته خود را وارد میکند و با فشاری که به خود وارد میآورد تخم میگذارد بعد بیرون میآید تا به خانه دیگری سر بزند در این حال یک یا چند زنبور دیگر نیز قبلاً خانهای را باید ملکه آن را بنگرد مورد بررسی قرار میدهند
در هر حال و هر محل وضع زنبوران طوری است که سرشان به سوی ملکه میباشد. در آن زمان که ملکه مشغول تخم گذاری است یکی از زنبوران سرش را به سر ملکه میگذارد گویا او را نوازش میکند یا با او حرف میزند و تمام این مراحل بوضوح در برابر کندوها آشکار و نمایان است.
با آنکه راجع به عجائب ساختمانی بدن زنبور عسل هنوز چیزی ننوشتهایم ، نگفتهایم چشم زنبور عسل دارای شش الی هفت هزار سطح است که در تاریکی هم میبیند بعلاوه سه چشم روی پیشانی دارند که هنوز طرز انعکاس در آنها را نفهمیدهاند یا در شاخک زنبور دوازده هزار تار نازک و پنج هزار حفره وجود دارد که آثار و بوهای خارجی را میتوانند جذب کنند و بفهمند و هزاران شگفتیهای دیگر ، چون مقصود کتاب زنبورشناسی نیست همین اندازه کافی به نظر میرسد.
در جلد دوم خواندید : مسافری بود که سری با دارات و مؤسسات میزد و درباره هر کدام مطالبی از معارف اسلامی میآورد از جمله راجع به انجمن حمایت حیوانات مسائلی را پیش کشید که مورد شگفتی خوانندگان بود و از روی تعجب میپرسیدند آیا اسلام کدام گوشه از آن چه را باید یک اجتماع مترقی منظور بدارد هر چند مربوط به حیوانات اهلی یا وحشی باشد فراموش کرده است ؟ در اینجا میخواهم سخن تازهتری را عنوان کنم و آن حمایت اسلام از حشرهای است به نام زنبور عسل تا بر تعجب
خوانندگان افزوده شود.
اولاً اسلام ملکیت برای زنبور عسل قائل است و صاحب کندو را دارنده و مالک زنبورها میشناسد در صورتی که زنبورهای دیگر ملکیت ندارند و کسی نمیتواند ادعای مالکیت به آنها داشته باشد و هر کس زنبور عسل را بکشد یا تصرف کند در اسلام به صاحب کندو بدهکار میشود که مبلغش نیز تعیین شده است آنچه اهمیت دارد هماهنگی بین نظم آفرینش تکوینی و تشریعی است : آفرینش تکوینی چنانچه قبلاً به تفصیل بیان کردم در جستجوی سه چیز است : قدرت تعاون - زیبائی و خلقت تشریعی نیز در پی همین سه چیز میباشد که در بهداشت لباس و بدن و روان با آنها اشاره خواهد شد و در اینجا کافیست گفته شود زنبور عسل با حس تعاونی که با انسان دارد (مکیدن 2-3 گل برای تغذیه خودش کافیت در صورتی که صد برابر خواهد مکید تا برای انسان عسل شفابخش تهیه کند) از طرفی هم با گلها تعاون دارد او آنها را به عمل لقاح و آنها او را تغذیه مینمایند و لذا در اسلام نیز تعاون بصورت حمایت از چنین حشرهای پر معنا بوده و دستور داده شده است.
انقلاب غذائی عنوانی بود که در جلد قبلی باز کردیم و بحث مربوطه را چنین آغاز نمودیم که ساکنین کرات دیگر بیایند و زندگی بشر اولیه را تحت نظر قرار دهند و عالمانه قضاوت نمایند چه انقلابهائی باید برای بشر روی دهد تا انسان زودتر به کمال و تکامل برسد ، در نتیجه پیدایش آتش - زراعت - خانه سازی - چرخ چاپ را با نظر عالمانه چهار رویداد انقلابی بزرگ فوق العاده مؤثر تشخیص داده ضمنا ضروری بودن انقلاب اخلاقی را تائید نمودند که باید هر چه زودتر در زمان آینده به ظهور پیوندد.
در اینجا بازیکی از ساکنین کرات آسمانی را دعوت میکنیم با بشقاب پرنده فرضی اش بیاید و گزارشی از خانه ما انسانها تهیه کرده آن را برای هم کره ایهایش به ارمغان ببرد. تصور کنم در ضمن گزارش مبسوطش مجملی از مطالب زیر مشاهده شود : یک جا عمارتهای مجلل پر زرق و برق بیش از صد طبقه دیده شد و در قاره دیگر غارهائی مشابه حفراتی که انسانهای اولیه در آن زندگی میکردند. در یک محل ارتباطات شفاهی و کتبی و دیدنائی و مسافرت آن چنان سریع صورت میگیرد که گویا همگی همسایهاند و در جای دیگر هنوز انسانهائی که وسایل ارتباطاتی ندارند
و خود با پای برهنه طی طریق مینمایند و هزاران اختلاف دیگر آنچه همگان در آن مشتر کند آن که : چون خورشید پشت به قسمتی از زمین کند ساکنین آن ناحیه همه روی زمین دراز میکشند و آرام میشوند و باز با تابش اشعههای خورشید همه به جنب و جوش میافتند ، زمستان همه به کنجها و کنار گرمیها میخزند و در فصل گرما همه زیر آسمان را انتخاب مینمایند و...
قضاوت ما نیز در مشاهدات کندوها همینطور ساده و سطحی است و برحسب آن که زنبورها در شکاف سنگها یا دل درختان مسکن کرده باشند یا کندوئی برای آنها ساخته شده باشد بشرح و بحث مختلفی میپردازیم.
باز روح کندو
از آیه مذکوره : و اوحی ربک الی النحل... کلمات : وحی نحل با اختصار مورد بحث قرار گرفت ولی رویهم رفته وحی به نحل متوجه امر خانه سازی است لذا اگر مجدد از پیوستگی بین وحی (بنابر نظر موریس مترلینک ، روح کندو) با کندو مطالبی آورده شود بی تناسب نیست.
«ملکه در شهر زنبوران عسل آن طور که ما تصور میکنیم فرمانفرما نیست ، بلکه او نیز مثل سایر افراد این شهر مطیع قواعد و نظامات کلی میباشد. ما نمیدانیم که این قواین و نظامات از کجا و چگونه وضع میشود و به انتظار اینکه شاید روزی بتوانیم به این موضوع پی ببریم و واضع این مقررات را بشناسیم اکنون بطور موقت آن را بنام (روح کندو) میخوانیم. ملکه نیز مانند دیگران
از (روح کندو) اطلاعت میکند... ما نمیدانیم روح کندو در کجاست؟ و در کدام یک از سکنه شهر عسل حلول کرده است ولی میدانیم که روح کندو شبیه به غریزه پرندگان نیست که پرنده را وادار به لانه ساختن میکند و در موقع معین او را مجبور به مهاجرت مینماید و نیز میدانیم که روح کندو یک عادت اراده و کورکورانه نژاد زنبور عسل نیست... روح کندو وظیفه هر یک از سکنه شهر را بر طبق استعداد آنها معلوم میکند و هر کس را بیک کار میگمارد. روح کندو به مهندسین و بناها و کارگران دستور میدهد که خانهها را بسازند... روح کندوست که در روز و ساعت معین به تمام سکنه شهر دستور میدهد که از شهر مهاجرت نمایند و در این ساعت تمام افراد... از شهر خارج میشوند و خود را بدست حوادث نامعلوم و مشقات بدست آوردن مسکن و ماوای جدید میسپارند. این عمل ، اعم از اینکه بر طبق اراده زنبورها و یا بدون اراده آنها انجام بگیرد(ولی آیا ممکن است که بدون اراده آنها صورت بگیرد ؟) عمل عجیب و بزرگی است که با روحیه و طرز فکر خود نمیتوانیم مصاب بودن آنرا تصویب کنیم... ما نمیتوانیم بفهمیم قانون که بوسیله روح کندو وضع شده در کدام منطقه مطرح میشود و در کدام مجمع و مجلس شورای ملی تصمیم با اجرای آن میگیرند و کیست که فرمان حرکت را صادر میکند... باری در کندو ، مقدمات مهاجرت ، برای اطلاعت خدائی که سرنوشت زنبور عسل را در دست گرفته فراهم میشود» (1)
1) صفحات 35 و 36 زنبور عسل مترلینک.
ملاحظه فرمودید چگونه مترلین به یکی از مظاهر خلقت که دارای هدف و قصد معینی است پی برده و نام آن را روح کندو گذاشته و بدون اطلاع از قرآن و اسلام آن را بالاخره از طرف خدا میداند و باز فراموش نفرمائید که زنبورشناسی صد سال اخیر متوجه این هدف و قصد یکی از مظاهر طبیعت شده و حال آن که 15 قرن قبل قرآن کریم با بیان تسخیر زنبور عسل بوسیله وحی و هدایتش بسوی هدف کندو گزینی ما را در عین حال که در شگفتی و اعجاب میافکند برای تعظیم و استقبال از مطالب آسمانی قرآنی بیش از پیش آماده میسازد.
تکرار سخن خدا
خیلی تعجب آور است که زنبور شناسان نیز گاهی به یک فرد مسلمان قرآن خوان میمانند که قرائت میکند : و اوحی ربک الی النحل ان اتخدی... مما یعرشون.
وحی و امر را گفتیم که هر دو یکی بوده و چندان اختلافیب ندارند. با این توجه دو سطر از سخن مترلینک را برای شما نقل میکنم سخنی که وی نیز گفته است خدا به زنبور عسل وحی (امر) میکند چنین کند و چنان باشد.
«باری ، در کندو ، مقدمات مهاجرت برای اطاعت از خدائی که سرنوشت زنبور عسل را در دست گرفته فراهم میشود.
از هشتاد تا نود هزار که مجموع سکنه شهر عسل را تشکیل میدهند هفتاد هزار آنها برای اطاعت از امر خدای خود و یا (روح کندو) باید شهر خود را رها نمایند و از مسقط الراس خویش
جلای وطن کنند (1)برای چکار ؟ برای کندو گزینی مجدد و انتخاب خانه تازه. (همانگونه که پروردگار در کتابش وحی را بزنبور برای کندو گزینی بکار برده است).
همان طور که در قرآن اشاره شده زنبور عسل کوهها درختها یا کندوها را برای خانه سازی انتخاب مینماید و بهمین منوال که درز سنگها و شکاف درختها و حفراتی چند با اشکال و اقسام دارد یکی دراز است دیگری مدور و سومی مارپیچ و... کندوها نیز با انواع مختلف از لحاظ شکل و اقسام رنگها دیده میشوند و بنابر تجربیاتی که شده زنبوران به رنگ آبی علاقه بیشتری نشان میدهند. (کندو را که آبی رنگ دوست دارند).
درزها ، شکافها ، حفرات و... بهر وضعی و شکلی که باشند زنبوران آن را طبق دلخواه خود در آورده و در آن مسکن میکنند.
شگفتی و اعجاز قرآن در این است که میفراید زنبور عسل از کوه و درخت خانه میگیرد و اشارهای به درز و شکاف و حفرهای از کوه و گیاه نمیکند و اگر اشارهای به چنین مطلب کرده بود امروز ایراد میکردیم که : زنبورانی هستند در هندوستان که حشره شناسان آنها را آپیس دورساتا میگویند اینها یک شاخه درخت را میگیرند و در طولش خانه هائی میسازند و هیچ گاه خانه اشان سقف ندارد و در این صورت قرآن کتابی بود که فقط راجع به زنبوران عسلی صحبت کرده بود که مردم مکه گاهگاهی
1) صفحه 38.
کندوهایشان را در طایف (نزدیک مکه) یا در اطراف مدینه دیده بودند ولی قرآن وحی است و کتاب نبی گرامی اسلام و کلام خدا لذا در یک جمله نه تنها خود را همیشه بالاتر از پژوهشهای زنبور شناسان نشان میدهد بلکه اعجاز بیشتر در این است که در میان آن همه اموری را که میتوان به زنبور عسل نسبت داد فقط به ذکر خانه سازیش افتاده و آنرا متذکر است. چرا ؟
زیرا همه چیز
بلکه شگفتیها و شاهکارهای زنبور عسل همه به کندو گزینی اش مرتبط میگردد و وحی برای دستور به همین کار صورت میگیرد.
زنبور عسل مهاجرت میکند برا یکندو گزینی - عسل و موم میسازد برای کندو سازی و آن چه را مهمترین اعمال و اقدام زنبور تصور کنیم همه و همه به امر خانه سازی زنبور عسل برگشت دارد ، امری که قرآن به آن اشاره فرموده است.
یک کندو که ما در اختیار زنبور قرار دادهایم بظاهر پر از خانه هائیست همه یک شکل و شش ضلع بر نگ کثیف زرد خرمائی جنس کندو را از گل و خاک ، حصیر ، نی ، شاخههای تازه گیاهان و بیشتر از چوب درست میکنند ، چهار نوع خانه در هر کندو مشاهده میشود : آنها که از همه بزرگترند و مخصوص پرورش خاندان سلطنتی است. دوم : خانه هائی که زنبوران نر در آن تربیت میشوند و موقع فراوانی محصول ، محل ذخیره است. سوم : خانه سایرین و زنبورانی که تازه بدنیا آمدهاند و انبارهای
معمولی و چهارم : خانه هائی در گوشه و کنار کندو جهت کارهای مختلف ، و این هایند که نظم و تربیت معین ساختمان ندارند خانههای دسته دوم و سوم از همه منظم ترند آن چنان مسدس هائیکه در اندازه اضلاع و زوایا کوچکترین اختلافی در بین آنها نیست خانهها آن چنان دنده به دنده قرار گرفتهاند که حتی یک میلیمتر فضای خالی بین آنها دیده نمیشوند.
پایان مهاجرت زنبورها به ندرت نابودی است. اغلب پیش آهنگان که مأمور اکتشافند به ملکه و سپاه زنبوری که در معیت ویند بوجود کندوئی اطلاع میدهند یا انسانی آن را تهیه میبیند بهر صورت زنبورها وارد کندو میشوند. اینک کندو یعنی حفرهای بدون عسل و موم. از در ودیوار کندو بالا میروند، آن هاکه زودتر بسقف رسیدند بوسیله پاهای جلوئی خود به سقف آویزان میشوند زنبوران دیگر که میرسند به قبلیها میچسبند و سومیها به ردیف دومیها و همین طور زنبور به زنبور وصل میشود تا یک اجتماعی به شکل کله قند که قاعدهاش بسقف چسبیده متشکل از زنبوران درست میشود. در این حال یک عده کندو را پاک و نظیف میکنند و سپس به گرفتن درزها و شکافهای کندو میپردازند و ضمنا به صاف و صیقلی نمودن جدارها مشغول میشوند. بتدریج یکعده به صحرا میروند و با شیره گل بر میگردند و اگر بهمین طریق خانه سازی شروع شود نزدیک به سه ماه پایان میپذیرد ولی ممکن است موم یا عسل در اختیارشان گذاشته شود و در مدت
اولین دانشگاه جلد پنجم - 3
قلیلی این کار خاتمه پذیرد.
هرمی از زنبور که به سقف چسبیده است و بنظر نویسنده بهمین علت که خانه سازی از سقف شروع میشود قرآن کلمه یعرشون را آورده و با سابقه 15 قرنیش معجرهای بشمار میرود زیرا خانههای دیگر از زمین به بالا شروع میگردد و زنبور عسل از عرش و سقف رو به پائین ، به هر صورت زیر آن هرم یعنی زیر سقف مقداری موم از اول آویزان میشود که هیچ طرح و شکل معینی ندارد مانند بنایان ما که مقداری گل از اول دارند و بعد آن را به شکلی در میآورند زنبوران نیز یک عدهاشان که نمیتوانستهاند تولید موم کنند در این جا معماری خود را شروع مینمایند. یکی از آنها محل اولین خانه را معین میکند و از آن جا خانه سازی شروع میشود و بتدریج چهار نوع ساختمانی که قبلاً گفتیم بوجود میآید.
از این رو بدین قرار است :
15 قرن قبل توجه قرآن به داش حشرهشناسی. (یک جا زنبور جای دیگر مورچه و پشه و عنکبوت و...)
15 قرن قبل اشاره به کندو گزینی زنبور از کوهها ، درختها ، کندوها آن هم بدون اشاره به درز سنگها و شکاف درختها.
15 قرن قبل تنها بذکر کندو گزینی زنبور که همه شاهکارهایش در این جاست.
15 قرن قبل به امر اضافیتری از غرائز حیوانی بنام وحی (روح کندو» اشاره کردن.
15 قرن قبل به خانه سازی زنبور عسل از سقف (عرش) به طرف زمین.
توجه قرآن به فاصله زمانی
پیش از این اشاره شد که خانه سازی زنبور از ابتدا با مهاجرت شروع میشود و در صورت عدم دسترسی به موم یا موادی مشابه موم ساختمان خانه جدید بطرز متوسط 2 تا 3 ماه طول میکشد از این قرار وحی به زنبور آغازش همزمان با شروع مهاجرت بودهو مدتی طول میکشد تا بهره برداری از گلها در خانه جدید شروع شود.
در عربی دو کلمه «ف» و «ثم» به «پس» فارسی معنی میشود که مورد استعمال اولی در آنجاست که فاصله زمانی نباشد موضوعی بلافاصله بدنبال موضوع دیگر آورده شود ولی دومی بر عکس در آن مورد بکار برده میشود که فاصله زمانی بین دو قسمت مذکور موجود باشد.
15 قرن قبل را بنگرید نه با چشم سر بلکه با چشم دل و جان که اطلاعات وسیع زنبورشناسی را چگونه قرآن در یکی دو جمله خلاصه کرده حتی فاصله زمانی بین وحی (شروع مهاجرت) و استفاده از کل الثمرات (آغاز بهره برداری از شهد دآنها در کندوی جدید) را با کلمه «ثم» متذکر است.
زنبوران عسل بخورند
زنبوران عسل دو نوع محصول اصلی به کندو میآورند و سه ماده فرعی. محصول اصلی شیره شهد دانهاست و پولن
گلها و مواد سه گانه دیگر عبارتند از صمغ نباتی برای گرفتن سوراخهای کندو و درزها و شکافها ؛ آب و نمک که مورد استعمالشان را خواهیم گفت شیره شهد دآنهاکه عسل میشود و پولن که علاوه بر مصرف موم سازی بمصرف تغذیه نوباوگان (لاروها و ننفها) میرسد. طبیعت زنبور عسل را برای این آفرید که عسل تولیدکندو این وظیفه به خط درشت روی زبان و دهان و معده زنبور عسل نقش گردیده یعنی زبان و دهان و معده و سایر اعضای بردن او برای این بوجود آمده که عسل تولید نماید (1)
چینه دان در حشرات جزو دستگاه گوارش آنها محسوب است و هر چند از دهان تا مخرج به دستگاه هاضمه مربوط است حتی عوام نیز با آن چیز که از حلق وارد مری شد میگویند خورده شد.
زنبور عسل برای رفع گرسنگی اش کافیست که روزانه 2-3 گل در اختیارش باشد ولی در یک روز خوب در یک ساعت 200 الی 300 گل را میمکد و به عسل تبدیل میکند.
بسیاری نمیدانند شاید در بین خوانندگان هم کسانی باشند که ندانستهاند عسلی را که میخورند از دهان زنبور است یا سوراخهای تنفسیاش یا از جای دیگر.
بطور کلی از قرن هفتم میلادی زنبورشناسی شروع شده
1) زنبور عسل مترلینک 171.
قبل از آن نیز دانشمندانی چند درباره این حشره رساله هائی نوشتهاند ولی همه افسانه مانند بوده است. حقایق علمی زنبورشناسی که جملگی مورد تأئید حشره شناسان بعدی بویژه زنبور عسل شناسان قرار گرفت از فرانسواهو بر سویسی (متولد 1750) میباشد. فقط 15 قرن کتابی به نام قرآن دو جمله درباره این حشره آورده که شگفتیهای زیر را در بر دارد.
(1) 15 قرن قبل در حجاز جائی که نه تنها حشرهشناسی اصلاً مطرح نبود بلکه اظهار آن باعث تمسخر و استهزا میگردید از شاهکاری بعضی حشرات (زنبور عسل - مورچه - عنکبوت) سخنانی آورده شود که برخی از شگفتیهایش را که مربوط به زنبور عسل است خواهید دید آیا شگفتی نیست؟
(2) دو کلمه : کلی و کل را بدنبال هم آورده که قرنها بعد دانشمندان متوجه خوردن (کلی) زنبور عسل و بهره برداری از همه گیاهان (کل) شدهاند و شگفتی از خوردن زنبور عسل آغاز شد.
(3) همه جا مشهور است حتی در کتابهای زنبورشناسی نیز مینویسند که زنبور بر گل نشست و محصول آنرا بر گرفت ولی حقیقت این است : آنجا که باید از عسل سازی سخن گفت شایستگی دارد گفته شود بر شهد دان نشست آنجا که تبدیل به میوهها (ثمرات) میشود و این حقیقت را قرآن مراعات کرده است.
(4) آیه دوم با کلمه «ثم» شروع شده نه با کلمهای که آنرا از آیه قبلی جدا سازد از این جهت قرآن ما را متوجه میسازد به نسبت مستقیمی که بین «بیوت» و «کلی من کل الثمرات»
برقرار است و ما میدانیم هر چه ثمرات بیشتر باشد زنبوران به پرورش تعداد بیشتری از خاندان سلطنتی میپردازند و در نتیجه در یک کندو و به رهبری ملکههای متعدد مهاجرتهای پی در پی صورت گرفته بیوت و کندوهای چندی بوجود میآید(مترلین از دانشمندی نقل میکند که در یک تابستانی سی مهاجرت از کندوئی صورت گرفت یعنی سی کندو بوجود آمد).
(5) قرآن به خانه سازی و بهره برداری زنبور اشاره فرموده و اگر مسئلهای از آنها را متذکر شده بود که بین همه زنبورها مشترکنبود امروز با آن ایراد میکردند زیرا تا به حال 4500 نوع زنبور عسل وحشی شناخته شده ولی شگفتی این است که همه آنها به نحوی مهاجرت و کندو سازی (و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا) و مکیدن و خوردن از گلها (کلی من کل الثمرات) را دارند.
(6) با آنکه بزودی به گیاههای مورد استفاده زنبوران اشاره خواهد شد در اینجا کافیست در قلمرو وسیع گلهای مذکور این جمله را از مترلین نقل کنیم : «همین امروز اگر زنبور عسل (اعم از وحشی و اهلی) از بین برود یکصد هزار نوع از گیاهها و گلها و میوههای ما از بین خواهد رفت و از کجا معلوم که اصولاً تمدن ما از بین نرود» (1)و با صراح مترلینک در این باره به عظمت کلمه «کل الثمرات» قرآن تا حدودی وقوف حاصل خواهد شد.
(2) راستی اگر قران به جای کلمه (کل الثمرات) مثلاً گلها و ریاحین را آورده بود امروز در برابر این پرسش و سرزنش چه پاسخی ممکن بود تهیه کرد ؟
1) صفحه 163.
قرآن شما گفته است زنبوران بر گلها مینشینند و محصول برداری کرده آنرا کندو میآورند تا عسلی فراهم آورند مگر این نیست که زنبور گاهی از تخمدان گل زمانی از برگ گیاه و بندرت حتی از ساقه درخت بهره برداری میکند ؟
خوشبختانه قرآن «ولو کان من عند غیر اللّه لو جدوا فیه اختلافا کثیرا» از جانب خداست که آفریدگار همه چیر ودانا به چگونگی ساختههای خود است و در کلامش کلمه کل الثمرات را آورده میفرماید زنبوران از ثمر و جائی که نتیجه و ثمر بر ایشان دارد بهره برداری مینمایند (مجدد شرح خواهم داد).
تا کنون هر چه راجع به زنبور عسل نوشتم تلگرافی و مختصر بود ولی از اینجا که پای خواس گلها و ورود عناصر موجود در گلها در عسل به میان میآید یعنی از اینجا بعلت نزدیک شدن مطالب کتاب به مسائل پزشکی یک کمی به شرح و بسط بیشتر مطالب میپردازم.
هر زنبور عسل که به صحرا میرود تا مجدد به کندویش بر گردد زمانرفت و برگشت و جمع آوری محصولش سه دقیقه طول میکشد در حالی که هر ساعت بطور متوسط 250 گل را میمکد.
فراموش نفرمائید اگر میگوئیم گل را میمکد مقصود شیره گل است آن هم از شهد دان گل یا قسمت دیگر.
زنبوری که صبح برای مکیدن شیره گل مأموریت مییابد عصر همان روز بکار دیگر مشغول میشود یا دو روز شیره گل به کندو میبرد و روز سوم پولن را (پولن گردی است که بر آلات
تذکیر گلهاست و اگر شما انگشت با آن بزنید ذرات آن که اغلب زرد رنگ است به دستتان میچسبد).
زنبوران همینکه صبح برای محصول آوردن از کندو بیرون میروند بدون هدف و مقصد نیستند زیرا قبل از آنها مأموران اکتشاف محل باز شدن گلها را با آنها نشان دادهاند و مأموران دیگر جائی که پولن فراوانتر است به همه گفتهاند ، حتی زنبوران قوی ثابت شده به سوی گلهای دورتر میروند و کم بنیه گان به طرف گلهای نزدیکتر.
گلهای تازه باز شده با آنها اطلاع داده میشود و اگر گل فراوان باشد زنبوران همیشه تازهتر را انتخاب مینمایند هرگز بوی خوش و سبزب درخشنده و زیبائی و عطر مطبوع گل نمیتواند زنبوران را فریب دهد چنانچه از گل سرخ این کار ساخته نیست و بعضی از گلهای تزیینی باغها ، بر عکس گلهائی هستند به نظر ما بی بو و بد رنگ ولی زنبوران علاقه وافری نسبت به آنها دارند مانند درخت بید ، گیاه افرا ، و پیچکهائی که شیره فراوانی دارند.
آنچه بریا زنبور اهمیت دارد پرورش گیاه مورد علاقه وی و وجود آنهاست تا شعاع 3 کیلومتری کندو ، و این که آیا حلقه گل عمیق است و زبان زنبور به ته آن نمیرسد یا میرسد و...
یکی از شرکتهای داروئی سوئد چهل (40) تن عصاره گرده را با روش تازهای جمع کرد و بدین وسیله توجه دانشمندان و محققین را به خود جلب نمود.
گرده گل دارنده 21 نوع اسید امینه از جمله 23 اسید آمینه ضروری برای زندگیست. گرده گل دارای چربی کاربو هیدراتها ، قند ، هرمونهای نمو ، آنزیمها ، کوانزیمها و بسیاری عناصر ناشناخته دیگر است
N.W.Tsinin بیولژیست روسی پس از آنکه دویست نفر روسی را که بیشتر از صد سال عمر کرده بودند تحت بررسی قرار داد با این نتیجه رسید که عسل مصرف میکردهاند و عسل لاجرم دارای مقداری گرده خواهد بود.
امروز تها در سوئد 4000 پزشک محصولات استخراجی از گرده را به بیماران خود تجویز مینمایند.
در کنگره سالانه پزشکان سوئدی که در انستیتوی کارو لینسکای استکهلم یافته بود دکتر Gosta , Jonsson از بیمارستان دانشگاه سوئدی LUND ضمن کنفرانسی نتایج درخشانی را که از درمان مبتلایان به پروستاتیت مزمن با تجویز عصاره گرده گرفته بود شرح داد ؟ یافته او مورد تأئید پزشک دیگر به نام پرفسور Erik, Ask , upmark از بیمارستان دانشگاه او پسالا قرار گرفت ، پزشکان دیگر نیز نتایجی از آنرا در انسفالیت ، هپاتیت ، برونشیت ، پروستاتیت ، روماتیسم و حتی بعضی انواع اسکلروز شرح دادند.
برخی اثر اعجازآمیز آنرا در خستگیها شرح دادند و عدهای به مؤثر بودنش در درد سرها اشاره کردند.
امروزه عصاره گرده بطور مؤثر برای مبارزه با عفونتها و آماسهای مزمنی که انتی بیوتیکها و آماسهای مزمنی که
انتی بیوتیکها و سولفانیدها تأثیر خود را در آنها از دست دادهاند بکار میرود و تعداد زیادی از اثرات تقویتی آن استفاده نمودهاند.
تحقیقاتی که توسط اداره بهداشت عمومی در اسلو (نروژ) بعمل آمده است شواهد علمی اثرات تقویتی گرده بمنصه ظهور رسانده است (1)
بعد به شرح ابسرواسیونهایئ (شرح حال بیمارانی) میپردازد که چگونه با تزریق گرده بهبودی حاصل نمودهاند.
ولی صدای ما همه جا به این صدا بلند است که قرآن خواسته عصاره همه گلها (کل الشجر) بوسیله زنبور عسل جدا شده و مواد مورد لزوم دیگری با آن افزوده گردیده بصورت عسل بشریت از آن برای شفا و غذا استفاده نماید.
هر گیاه گلدار ، دارای دو دستگاه مستقل است : دستگاه روینده - دستگاه زاینده . دستگاه روینده که مرکب از ریشه و ساقه و برگ میباشد و از بحث ما خارج است. دستگاه زاینده گل است که به میوه تبدیل میشود تا دانهای در آن بوجود آید برای بقای نسل و گیاه.
گل بوسیله میله باریکی بنام دمگل به ساقه وصل است در هر گل چهار قسمت وجود دارد کاسبرگ - گل برگ - پرچم بر چه که میتوان روی هم آنها را به حجله عروس و داماد تعبیر کرد : حجلهای که با پردههای مخملین گلبرگها زینت یافته
1) نقل از مجله طب و دارو سال چهارم شماره اول.
و یک ردیف پرده زمردین کاسبرگ پردههای داخل را محافظت مینماید. حجلهها عموما معطر شده و تا زمانی که عروس (بر چه) و داماد (پرچم) ماه عسل دهندگیشان تمام نشده ، حجله عطرآمیز و سر سبز و شاداب است و شیرینی نیر فراهم. میگردد تا جشن بدون شهد و خنچه نبوده باشد.
کاسبرگها را رویهم رفته کاسه گل و گلبرگها و مجموعا جام گل و پرچمها را جملگی نافه گل و همه برچهها را مادگی گل گویند. بر چه سه قسمت دارد : کلاله، خامه ، تخمدان. پرچم دو بخش دارد : میله ، بساک که داخل بساک چهار کیسه گرده دارد که در هر کدام دهها هزار دانه گرده موجود است و بزودی خواهید دید ماه عسل حقیقی به این دو زوج خوشبوی ، نیکو بخش بنامهای پرچم و بر چه تعلق دارد. (ناگفته نماند تعریف فوق از یک گل کامل بود.
رده بندی گیاهان
برای معرفی گیاهان عسل دهنده تصور کنم بر طبق رده بندی کلاسیک اقدام شود بهتر است زیرا : یک نظم و ترتیب خاصی مشاهده خواهد شد بعلاوه نمیتوان راه بهتری انتخاب کرد که زحمت نویسنده یا خوانندگان کمتر شود و مهمتر از همه : ممکن است زنبورشناسی یا کندو داری بخواهد گلزاری جهت زنبورانش از طریق علمی درست کند از اینرو شناسائی گیاهان اصلی عسل دهنده از روی رده بندی بیشتر و بهتر مورد استفادهاش قرار خواهد گرفت (هر چند امروز بسته هائی برای فروش آماده دارند که تخم بعضی گلها در آن بستههاست اما
تخم گلهائی که عسل فراوان و معطر و خوب میدهند).
کتاب گیاهشناسی نمینویسم ولب به اساس تقسیم بندی اشاره میشود : گیاهان انواع مختلفی دارندکه از چهارصد هزار متجاوز است و آنها را برحسب دستگاه زاینده اشان رده بندی میکنند به چهار شاخه بزرگ پیدازادان که دویست هزار نوعند نهاندانگان که دو لپه در گیاهک عدهاشان دوازده هزار و پانصد و یک لپه در گیاهک که هفتاد و پنج هزار عددند و باز دانگان که ششصد و چهل نوعند. شاخه دیگر نهان زادان آوندی که ده هزار نوعند و شامل : سرخسها ، دم اسبها ، پنجه گرگها با نه هزار نوع شاخه خزهها با بیست و سه هزار نوع و شاخه آخر ریسه داران که یکصد و هفت هزار نوعند.
(1) (I)از باز دانگان GYNOSPERMES کاجها کاجهای چتری ؛ کاج معمولی ، سرو معمولی سرو ناز ، سرو خمرهای عرعربری ، صنوبر، سدر و... که شیره عسلی نمیدهند گلهایشان و در این موقع زنبوران بنا بر عقیده بعضی از مواد شکری شتههای درخت یا از ترشح خارجی برگهای سالهای پیشین محصول برداری مینمایند و استفاده زنبوران از این درختان روزهای گرم بهار و ماههای تیر و مرداد بمدت 5 الی 15 روز میباشد ولی پولن نامبردگان فراوان بوده و گل داد نشان در ماههای بهار میباشد (پوست درخت عر عرضه کرم تنیا - وجوشانده پوست صنوبر قابض و کمی ضد عفونی است)
1) تمام این قسمت از رساله مذکور آقای ربرت مونتاین استفاده شد.
(II) از نهاندانگان دو گروه MONOCOTYLEDONES یک لپه ایها (DLCOTYLEDONES) دو لپه ایها هستند.
(1) از یک لپه ایها : تیره لالهها :
LEMUSCARI COMOSUM دارای گلهائی که از اول فروردین تا اواخر تیر شیره عسلی فراوانی دارند. پلن آنها نیز فروان و سفید رنگ است.
LILIUM CANOIUM که شیره عسلیشان در پائین گلبرگهاست و پلن فراوانی دارند.
TULIPE باغ که برای زنبوران خطرناک است و زنبوران مرده در اعماق گلهایش دیده میشوند.
سوسن بری - گل برف LE MUGAL که شیره عسلی نمیدهند اما پولن دارند.
CLOCHIQUED AUTOMNE که در ماههای مرداد و شهریور و مهر گل میدهند ؟ از این رو شیره عسلیش نیز در این سه ماه است.
مارچوبه ASPERGE که در تیرماه گل میدهد و عسل پست مایل به سبزی از آن بدست میآید.
از تیره زنبقها IRIDACEES : زعفران
LE SAFRANE گل میدهد از شهریور تا آبان چندان قابل توجه نیستند.
OPERCULEES که عسل مایع ایجاد کننده دیسانطری با فرمانتاسیون ایجاد مینمایتد با پولن فراوان و گلی که بشکل پنجه بسته میشود.
سنبلها JACINIHES که گل و شیره عسلی و پلن
سفیدشان از اسفند تا فروردین است.
از تیره ثعلبها ORCHIDEES بسیار دیده میشود که زنبوران روی سر دو توده گرز شکل حمل میکنند که اینها پولنهای ORCHI - MASCULAمیباشد.
(2) از دو لپهایها A.DICOTYLEDONESاز DIALIPETALES
از آلالگان : RENONCULACEAS گل شقایق نعمانی L , ANEMON MENOROSA که در اردیبهشت و خرداد گل میدهد و شیره عسلی غلیظی دارد.
اقسام HELLEBORES که شیره عسلی فراوان دارند ولی گلبرگهای تغییر شکل دهنده اشان اجازه بهره برداری به زنبوران نمیدهند.
اقونیطون I , ACONITUME NAPELLUS که از خرداد تا شهریور گل میدهند و با آنکه گلهایشان زهر آگین است عسل بی ضرر خوبی دارد ولی پولنش اگر روی زبان انسان بیفتد ایجاد سوختگی مینماید ، در صورتیکه هیچ ضرری بزنبور نمیرساند. (فراوردههای اکونیت اثر آرام کننده اعصاب و مخصوصا عصبتری ژومو - دردهای سیاتیک لارنژیت ، برنشیت حاد ، آنژین ، گرفتگی صداو بعنوان معرق مورد استعمال دارد)
پنیرگان MALVACEAS که شیره عسلی پائین گل دارند ، گل خطمی قرمز که گل میدهد تیر الی شهریور ماه و پولن PROPOLIS که مورد استفاده شایان استحکامی زنبوران در کندوهاست. (برگ پنیرک بعنوان ملین و بصورت ضماد و تنقیه
و گلش که گلی بنفش است و پس از خشک شدن برنگ آبی در میآید بصورت دم کرده برای رفع سرفه تجویز میگردد)
خطمی درختی LA GUIMAUVEکه گل میدهد در خرداد و تیر و برای فروش در عطاریها زراعت میشود پولن بنفش رنگ و عسل با بوی مطبوع و از لحاظ کیفیت عالی است. (ریشه و برگ و گلش ملین است و در زکام و گلو درد - گلش برای سرفه - ورم کرده ریشهاش برای غرغره و تنقیه بکار میرود).
زیزفون (شیردار) LES TILLEULS در ترسالیها شیره عسلی فراوان دارند و در خشکسالی ندارند ، در خرداد و تیر گل میدهند. ترشح شیره عسلی از برگهای کوچکشان است و با آنکه اغلب گلهایشان معلق است حقه گلها برای زنبوران بسهولت قابل استفاده است ، عسل تهیه شده از اینها قهوهای تار بوده و بوی مخصوص گل از آنها استشمام میگردد این عسل زود کریستالیزه و بلورین میشود. پولن فراوانی دارند. زیزفون نقرهای 15 روز دیرتر گل میدهد (1)و عسل سفید لذیذ خوبی از آن تهیه میشود. (دم کرده بعضی از انواع زیزفونها ضد تشنج و معرق است)
از فرفیونها EUPHORBIA CESسلمه تره LA MERCURIAL ANNUELLES که شهددان ندارند پولنش سفید رنگ است ، تمام سال گل میدهد. (از قسمتهای مختلفه گیاهان این تیره برای رفع زگیل و دفع کرم تنیا و تریکوسفال و بعنوان مقیی و مسهل استفاده میشود که خواهید دید)
1) آنچه راجع به زمان گل دان گفته میشود مخصوص مناطق معتدله است.
شمشاد LEBUIS گل میدهد در اسفند و فرودین. پولن و عسل بی رنگ تلخی دارد که فقط برای تغذیه حشرات و نوباوگان زنبوران عسل مفید است. (قسمتهای گوناگون این گیاه مثلا چوب و پوستش دارای اثر معرق - تصفیه کننده خون - تب بر - صفرا بر و برگهایش اثر مسهلی و ریشهاش برای مالاریا اثر دارد)
از تیره خردلها CRUCUCIFEREAES شهد دانهای تخت دارند ، پستانک هائی زیر آلت تذکیر (پرچم) میباشد شیره عسلی زیر حلقههای گل است و زنبوران بخوبی میتوانند از آنجا شیره را تصاحب کنند ، عسل آنها زرد رنگ است.
خردل سفید LA MOUTARDE BLAN ME گل میدهد از اردیبهشت تا تیر ، در زمینهای شنی آهکی باید بود نه در زمین کاملا آهکی یا سیلیسی به حشره عسل میدهد و در محلهای رسی نیز نسبتا شیره دارد و رنگ عسل آن سفید است.
منداب Colsi که خیلی مورد رفت و آمد زنبوران است. (محرک قوه باه و مدر و دارای ویتامین ث فراوانی است)
از تیره خشخاشها Papaveraceesیا کو کناریان که خشخاش و شقایق پلن دارند اما شیره عسلی ندارند (شقایق اندکی از گلبرگهایش اثر آرام کننده و معرق دارد و در بیماریهای سینه و سیاه سرفه و انژین و تبهای دانهای مورد استعمال دارد و از خود خشخاش الکالوئیدهای مانند : مرفین ، کدئین ، تپائین ، پاپاورین ، نارکوتین ، لدانوزین ، نارسئین و ... بدست میآید که فوق العاده مصرف پزشکی دارند)
از میخکها Caryophyllaceac بعضی مانند
Le Gypsophyle Desmuraille Sparguke گل میدهند از اردیبهشت تا شهریور و عسل فراوانی میدهند. (از این تیره قسمت هائی معرق ، مدر ، تصفیه کننده خون ، مقوی ، شفابخش رماتیسم مزمن بوده و یکی از آنها که گفته خواهد شد در قولنجهای نفریتی و مثانه خوب است) از تیره نخودها guminoses Le عسل فراوانی میدهند اما بعضی از آنها یا شیره عسلی ندارند یا حقه گلشان عمیق است و زنبور نمیتواند از آنها بهره برداری کند همینطور ترمسها (باقلای مصری)Lupines Les که گلی خوشبو دارند و خوشگل و مجلل اما زنبوران را جلب نمیکنند همینطور شبدر قرمز Trefle که حقه گل آنها دراز است شیره عسلی فراوانی دارند از این رو زنبورها بعضی اوقات شیپور گل را از زیر سوراخ کرده بهره برداری مینمایند - شبدر سفید که گل میدهد از اردیبهشت تا شهریور عسل آن سفید و بسیار خوب است و در خشکسالیها چسبندگی زیادی دارد. شبدرهای دو رگه (پیوندی) که برنگ گوشت هستند و شیره عسلی فراوانی دارند
یونجه La Uzerne که شیره عسلی کمی دارد در خرداد و زیاد در مرداد مخصوصا در زمینهای آهکی. (بعلت دارا بودن مواد ازته و ویتامینهای مختلف و فراوان اثر تغذیهای داشته و چون مواد آهکی زیادی دارد در راشیتیسم و استخوان بندی حیوانات مهم است) اسپرس Le Sainfoineو تمام گیاهان علفی آن که عسل سفید و زیاد و پر ارزشی دارند. Gatnais با دانههای لطیف و مزه مطبوع و خیلی خوشبو در آغاز گل دادن ، پلنهای قرمز شده دارد و بعد شیره عسلی میدهد
که صبح کمتر و ظهر فراوان است Apicoleکه دو قسم است اسپانیائی که خیلی گل و زیاد عسل میدهد و در فروردین و اردیبهشت گلدار است و در ایتالیا ، اسپانیا ، الجزائر و بعضی سواحل دیگر مدیترانهای و کوههای آلپ یافت میشود قسم دوم صخرهای و سنگی است که گل میدهد از خرداد تا شهریور و دیگر سن فوان ابسکور (اسپرس Obscur) که گل میدهد از ماههای تیر و مرداد با عسل فراوانی که از ساکارز غنی است و زود کریستالیزه و بلورین میشود با دانههای سخت سفید و ظریف با مزه و کیفیت عالی.
از ماشها Le Vesces که شهد دانهایشان داخل است و قبل از گل دادن تخمدان زیر برگها قرار دارند و نوع بهاری ماش پولن زیادی دارد هنوز زمستان است گل میدهد تا خرداد ، عسلی مایل بسبزی میدهد که با کهنه شدن رو بسفیدی میگذارد.
باقلا Feve ، لوبیا Haricote که از خرداد تا مهر گل میدهد عسل سبز رنگ بی مزهای دارند. Les Meblotes اغلب سفید و آبی هستند خیلی عسل میدهند عسل با مزه قوی.
Lajonc گل میدهد از آذر تا فروردین ، از آنها برای شیره برداری اقدامی نمیشود ولی پلن آنها برای نوباوگان زنبورها به کندو برده میشود.
Le Genet نوع تنکتوریایش شیره عسلی نمیدهد اما ژنه آباله A Balais عسل دهنده است (بعنوان مدر و در موارد رماتیسم مزمن و نقرس است و سولفات اسپارتنین حاصله از
آن را به منظور مقوی قلب که همه از ژنه آباله است بکار میبرند)
Les Fenugrecs که در خرداد و تیر گل دارند عسلی از آنهاست بدمزه.
Lc Doronikue صخرهای که در نواحی مدیترانهای است و زراعت نمیشود عسل زیادی میدهد که قبل از جنگ اول مشتری زیادی داشت.
La Phacelie زیاد عسل میدهد گل آن ماهها باقی است در تابستان تا پائیز با کشت متوالی و فاصله دار نگهداری میشود ، زیر برگچهها شیره عسلی جمع شده و بیشتر شیرینیها را در خود دارد روی زمینهای آهکی و شنی عسل سفید خوبی میدهد.
فامیل Le Robina Pseudoacasia گل میدهد در اردیبهشت و خرداد عسل بسیار خوب سفید دارد اما سخت کریستالیزه میشود.
Le Sophora Japonica یک درخت قشنگ گلداری است که در مرداد و شهریور گل دارد و به ارتفاع 15 متر میرسد با گلهای زرد خوشهای و در تمام روز زنبوران از آن بهره برداری مینمایند عسلی زرد و مطبوع دارد. متناسب است در کنار مسیرها این درخت زیاد کاشته شود زیرا هم زیباست هم در مرداد و شهریور که گل برای زنبور کم است اینها جبران میکنند.
Cytisus , Labrum که گل و عسل میدهد در ماههای اردیبهشت و خرداد و تیر.
از گل سرخان Rosacees فامیل وسیعی هستند که به زنبوران بهره میدهند. خود گل سرخ از لحاظ شیره عسلی چندان اعتباری ندارد. اما درختان میوه دار هستهای : گیلاس ، گوجه ،
آلو ، هلو ، بادام و (Arbricotier)و (Anliepine)علاوه بر شهد دآنها، روی دمبرگهایشان هم پستانکهای کوچک برجسته برای عیادت زنبوران وجود دارد. فقط سیب در میان درختان میوه دار هستهای شیره فراوانی برای تولید عسل میدهد اما گلهایش اول بهار حاضر است که شیره عسلی مفید برای خوراک نوباوگان در کندو بدهد و پولن هایش نیز برای تحویل به زنبوران آماده و فراوان است ، در عوض بطور خاطر جمع عمل لقاح را نیز زنبوران برای آنها انجام میدهند.
تمشک La Ronce نه تنها بوسیله گلهایش عسل دهنده است و یک عسل خوب سفید و پولن هائی را میدهد بلکه برگهایش نیز محصول میدهد. درختان مذکور یک زمان که گل دارند (آغاز بهار) با گلشان عسل دهندهاند و در زمان خشک باز زنبوران از میوههای برهنه تمشک بهره برداری مینمایند و میدهند عسل رزه Rose- (از برگش در آنژین و اسهال و بواسیر و تقویت قوه باه و از میوهاش برای لینت و مدر بودن استفاده میشود).
B - گل گاو زبانیان Gamopetales - Rorraginees: بقدر کافی سرشار از گیاهان عسل دهندهاند ، شهد دانهای آنها هستند زیر قاعده تخمدان بشکل برجستگی ، عسلی میدهند روشن با کیفیت عالی.
تیره گل میمونها Scrofularisees : شهددانهایشان از حلقههای نامنظم درست شده که بزرگ و کوچک و متغیرند ، اطراف قاعده تخمدان گل گیاه Linaire vulgair از یک صندوق بسته درست شده که به قسمت دوم گل بوسیله لوله 10 - 12
میلیمتری متصل میشود و در بردارد شیره عسلی و سوراخی که بوسیله پلنها محافظت میشود و اگر زنبوران نتوانند سوراخ دیگری ایجاد نمایند بهره برداریشان مشکل است (در استعمال خارجی برای بواسیر و امراض جلدی استعمال دارد) گل میمون گلی بزرگ دارد که زنبوران با سختی میتوانند داخل آن شده از شیره عسلی آن بهره برداری نمایند.
گلهای Bartzie Commune عسل دهندهاند از تیره نعناعیان Labiese : تقریبا تمام این تیره ترشح شیره عسلی دارند و بهره برداری زنبوران از آنها نیز نسبتا بسهولت انجام میگیرد زیرا لوله حقه گلها کوتاه است. ترشح شیره در قاعده تخمدانهاست عسل اینها روشن با بوی لطیف و مطبوع بوده و معروف است.
Les Lamieras که هر نوعی از آن محصول میدهد و نوع سفید آن گیاه عسل دهنده عالی است آنچنانکه زنبوران بفراوانی از آن بهره برداری مینمایند ، حلقه گل دیرتر بزرگ میشود و در این حال است که زنبوران بدشواری میتوانند بهره برداری نمایند مگر آنکه آنرا سوراخ نمایند همینطور نوع قرمزش که شیره عسلی نمیدهد مگر آنکه سوراخ شده باشد توسط زنبوران زیرا لوله گل 15 میلیمتر عمق دارد در حالی که زبان زنبوران کارگر حداکثر 9 میلی متر میباشد.
Thyme et romarine : از تایم ورمارن عسل فراوان بسیار ظریف و بسیار خوشبوی زرد طلائی بدست میدهد عسل رمارن قابل انبساط است. ترشح عسلی کمی دارد ولی سرشار از مواد قندی. (رمارن مقوی معده مقوی عمومی ، زیاد
کننده ترشح صفرا و قاعدگی است و در نارسائیهای کبد مورد استعمال دارد).
Les Lavandes عسل خوب مطبوع دارد و نوع مخصوص آن که در ارتفاعات 700 الی 1000 متری روی تپههای نواحی مدیترانه است عسل مطبوع و ظریفی دارد اما از انواع روئیده در 400 - 500 متری برگهای وسیعی دارد و دیر گل میدهد و شیره عسلی جز در سال بارانی ندارد.
بادرنجوبه Citronelle) La - me lisse offi cinaie زنبوران علاقه فراوانی به آن دارند عسل سفید فراوان خوشمزه لیموئی میدهند.
La Monthe Poivre که در نواحی کوههای آلپ مجاور مدیترانه کشت شده است.
Le var گیاه عسل دهنده با عسل سفید مطبوع پر بو است ، گلهایش زمانی که گلهای دیگر کم است فراوان بوده و زنبوران آنرا بر گلهای دیگر ترجیح میدهند.
La Sauge گل سفیدی دارد که درکالیفرنیا فوق العاده گسترش دارد عسلش اعلا است ولی دانه دانه نیست.
La Sarriette که در مکانهای خشک و بایر عسل خوبی میدهد ، در برابر سرما مقاوم است.
La Galeopsis Ladanum که تیر تا شهریور گل میدهد و عسلش خرمائی رنگ و متوسط است.
از Lsnsgsllis Arvensis : Primulaces گل میدهد از خرداد تا آبان شیره عسلی ندارد ولی پولن فراوانی دارد. طایفه نباتات مرکب Composee شیره عسلیشان
بسهولت وصول میشود ، فامیل سرشاری از گیاهان عسل دهنده میباشد یکی از آنها گیاه خوراکی Pissenlit است که حدود ماه اسفند شیره و پولن فراوانی میدهد و عسلش خوشرنگ زرد طلائی است.
Laster که از تیر تا شهریور گل میدهد عسل سفید فراوانی میدهد.
Centaurees هستند عسل دهنده و عسل آبی مایل بسبزی میدهند با حالت آبکی که زمان کریستال شدن رنگشان متمایل بسفیدی میگردد.
Erica : Ericinees که زنبوران آنرا سوراخ میکنند و از آن بهره برداری مینمایند.
La Caluna Vulgaire با عسل قوی اندکی مطبوع قرمز رنگ و چسبناک و در ساختن نانهای ادویهای عسلی و در دام پزشکی مصرف میشود.
Le Rhodendron Ferruginum که تیر و مرداد گل میدهد و در ارتفاعات 1500 - 1800 متری کوههای آلپ وجود دارد ، عسل ظریف سفیدی میدهد.
L arbousier که مهر تا بهمن گل میدهد خیلی عسل دهنده است و در درههای Rhoneو سواحل مدیترانه روئیده میشود.
Petites Famille Botanioue :
1 - یک لپه ایها Monocotyledkne -
Le Perce neige که در بهمن و اسفند گل میدهد پولن زمستانی زرد فراوانی میدهد.
2 - دو لپه ایها - (a - Dicotyledones Betulines :
Apetales
Le Bouleau که فروردین و اردیبهشت گل میدهد.
Le houblom : Cnnabinees که تیر و مرداد و شهریور گل میدهند.
Cuplieerees : گلهای نر فندق Noisetier از تیر تا فروردین بوسیله زنبوران بهره برداری میشوند زیرا تا آنوقت پولن میدهند.
Le Chataignier خیلی عسل میدهند از خرداد تا شهریور اما عسلی بد مزه و بدبوی و با کیفیت نامتناسب.
Les Chenes که در تابستان عسل میدهند.
Le maronnier Pinde که در ماههای فروردین و اردیبهشت گل میدهد و عسلشان اندکی مطبوع است (تنتور الکلیاش در تسکین درد بواسیر و بصورت مالش در نقرس و رماتیسم مؤثر است و پوستش ضد تب بوده و پودری از آن تهیه میگردد).
از Le Guiblanc : Loranthacees که در اسفند و فروردین گل میدهند و نسبتا عسل دهنده است.
از L olivler . Oilnees که در فروردین و اردیبهشت گل میدهد و زنبوران زیاد از آنها بهره برداری مینمایند همانند Feerenes که عسل و پلن فراوان دارند.
Le Sarrazine - Polygonees که شهددانهای کوچک و گردو توپر در قاعده پرچمها دارند و تیر و مرداد گل میدهند عسلشان قرمز با مزه مخصوص فراوان است.
Betragne که گلهایش فقط تا ساعت 9 صبح مورد
بهره برداری است و شیره عسلی آنها به سختی ترشح میشود مگر روی زمینهای سیلیسی ارژیلوئی.
Polygognum avicular که عسل کمرنگ کم مزهای میدهد.
تیره بیدها Les Poupliers : Salicinees که پلن زرد زیاد و مقاومی میدهد اما عسل اندکی.
تمام درختان بید گل میدهند در اسفند و فروردین و در آغاز بهار بواسطه پلن هایشان خیلی مفیدند (پوست بید در مالاریا و تسکین دردهای دستگاه تناسلی و بی خوابیهای عصبی و قاعدگیهای دردناک بکار میرود که جز قسمت مالاریا بقیه موارد از سنبله هایش بهتر استفاده میشود)
Ailanthis Glanudulosa : Teribinthacees در ماههای اردیبهشت و خرداد گل میدهند عسلی میدهند بودار و نامطبوع و پولن دهنده و گلش میتواند همه محصول را بد کند.
بعضی Sumacs مثلا Rhis toxicodendron در باغها کشت میشود ولی گلهای زهر دارش برای زنبوران زیان آور است.
از تیره نارونها Les Ormes : Ulmacees گل میدهند در اسفند و فروردین هم عسل میدهند هم پولن.
از Lea Erables : Acrinees که شیره عسلی خوبی دارند.
Le meum : Ombelliferes یا Fenouil آلپ و Meume Athamanticum گل میدهند و در
تیر و مرداد فراوان ، درچراگاههای کوهستانی زیادند و از بوی خوششان شناخته میشوند بآسانی ، عسلش نیز همان بوی خوش را دارد.
Les Panicaut که زنبوران عسل را بطرف خود جلب میکنند و زیاد بر آنها میمانند و بدون بهره بر میخیزند. Astrantia . La Grand astrance که گل میدهد در تیر و مرداد و در کوهستان فراوان است عسلی دارد غلیظ با طعم معمولی.
Dialypetales Lierre Commun : Araliacees : (b
که شیره عسلی و پولن میدهد در شهریور و مهر با عسلی مشخص سفید و قشنگ و با طعم خوب و بسیار ظریف و دانهای میشود بسیار سریع به دانههای ظریف.
عسل (Piemont) Cuneoکه خیلی شهرت دارد از لحاظ کیفیت.
Asclepias Cornuli`L herbe ALaouate : Asoclepidees
که در یک زمان معین عسل میدهد و برای زنبوران خطرناک است زیرا در گلش گیر میافتند و بعقیده پرفسور DE layen این گل بوسیله پنجه هایش زنبوران را زندانی میکند تا بمیرند این گل که از خرداد تا مرداد زنبوران را جلب میکند در اطراف زنبور مرده فراوانی همیشه دیده میشود.
Crassulacees : شهد دانهای منبسط در قاعده Catpelles نزد Joubardes و سدومها که خیلی شیره عسلی و پلن میدهند دیده میشود.
از شمعدانیها Le Geranuium Geraniacees که در حوالی کوههای پیرنه است و خیلی عسل میدهند (اسانس آن اثر ضد عفونی کننده داشته و مخلوط آن با فرمل در دندان پزشکی مصرف میشود).
Groseiller : Grossulariees که فقط نوع معمولی آن عسل دهنده است. (این گیاه در نواحی مختلف ایران بنامهای گوناگون انگوری معروف است دارای مقدار زیادی اسید سیتریک است که از آن استخراج میکنند.)
Hesperidees (A nice A. Jaffe) Loanger , که زیاد عسل میدهند در هوای گرم و مرطوب عسلی بسیار زیاد و سفید و خیلی مطبوع.
اکالیپتوسها Les Eucalyptus, Myrtacees که در فرانسه و الجزایر درختان خیلی عسل دهنده هستند با عسلی بودار و غلیظ و سوزاننده و سبک که زنبوران در آغاز روز بهره برداری مینمایند و پولن بسیاری نیز به کندو میبرند و گلهایشان از آذر تا فروردین بهره میدهند (برگش موارد استعمال فراوان طبی دارد و بعنوان ضد عفونی کننده مجاری تنفسی و اثر درمانی ناپایداری در مالاریا و در گلیکوزوری مورد استعمال دارد و گاهی نیز بصورت سیگارت به جای بخوردادن از برگش استفاده میکنند) توتها Les Murier:Morees سفید و سیاه که گل میدهند در اسفند و فروردین و خیلی عسل میدهند.(شیره میوه شاه توت یا توت سیاه قابض بوده بصورت غرغره و در رفع درد گلو و التهاب مخاط
دهان و تورم لثهها مفید است)
LEs Fpiloles: Onagrariees گیاهانی هستند عسل دهنده و خیلی مشخص برای زنبوران.
Epilobium Spicatum که گل میدهند در خرداد و تیر و مرداد عسلی دارند آبکی و شفاف و سفی مانند برف وقت کریستال شدن با مزه و بوی معطر.
Resedacees تمامشان عسل دهندهاند.
Les Tarnius که در تیر و مرداد گل میدهند و عسل دهندهاند.
Detalecentrat: Violariees، که Viollettes (بنفشه) شیره عسلی دارد ولی بنفشه سه رنگ Pensees ندارد، اما لولههای حلقه گل دراز است و باید کارگران آنها را سوراخ کنند و بهره بردارند.
گل بنفشه معرق، نرم کننده و کمی خلط آور و ریشهاش مقیی است و اسانس آن در عطر سازی اهمیت دارد ولی بنفشه سه رنگ مقوی هم بوده در بیماریهای جلدی هم مورد استعمال دارد).
Gamopetales (C : موها LES VITIS AMPEIIDEES که ترشحی ندارد و زنبوران تاکستان را در لحظه گل دادن کنار گذارده در وقت رسیدن انگور بسوی باغ میشتابند و در جائیکه بوسیله پرندگان یا بوسیله دیگر انگور زخم شده است استفاده میبرند ولی خود زنبور قادر به سوراخ کردن دانههای انگور نیست. اما بر عکس
GLSSUS QUINQUEFOLIA VIGNE VIERGE
آمادهاند که زنبوران از آنها بهره بردارند (برگ مو در اسهال و رعاف و شیرهای که از قطع ساقهاش بدست میآید در بیماریهای جلدی و غورهاش برای لاغر شدن و انگورش دارای خواص زیادی است که در جلدهای بعد خواهید دید)
خر زهرهها LAPETIT PERVENCHE APOCYNEES VINCAMINEUR
گل میدهد در ماههای اسفند و فروردین و بعضی اوقات دو بده در پائیز گل میدهد و گیاهی است برای عسل دهندگی جالب زیرا حلقه گل همیشه پر از شیره عسلی است و زنبوران صبح و عصر بسراغش میآیند (انواع داروئی این تیره که استروفانتوسهای مختلف است در تا کیکارویها و گواتراگز وفتالمیک و اوابانین آن در نارسائیهای قلب بکار میرود)
CAMPANULE: CAMPAILECEES که عیادت میشوند بوسیله زنبوران.
CAPBIFOLIACEES که زنبوران رغبت نمیکنند به گلهای DE CHEVRE. FEUILL مگر اینکه حلقه گلها سوراخ شده باشند در قاعده بوسیله زنبوران.
از تیره شوندها LONICIERA CAPRIFOLIUM که گل میدهند در خرداد و تیر شره عسلی در یک لوله 30 میلی متری جمع میشود ولی هرگز آنقدر پر نمیشود که بازبان 9 میلیمتری زنبوران برای بهره برداری سازگار باشد ولی پلن آنها را بکندو میبرند عسل آنها سفید است و معطر. (از دم کرده برگ آنها بعنوان معرق و قابض «برای غرغره» استفاده میگردد).
LES VIBURNUM که فقط پولن میدهد.
LES CISTES: CISTINEES گل میدهد در خرداد و تیر و عسل تیره رنگی دارد پولن هم میدهد.
نیلوفرها CONVOLVULACEES با حلقههای گل منظم و شیره عسلی که در زیر تخمدانهاست.
LES LISERONES گیاهان عسل دهندهای هستند (از آن مسهلهای قوی بدست میآید).
LES APVENSIS با گلهای قرمز که زیاد زنبوران بر آنها مینشینند.
LES PEPIRMES با گلهای بزرگ سفید که وقت بارندگی دهانهاش بسته میشود و شیره عسلی اش بدین وسیله محفوظ میماند.
CORNEES که شیره عسلیشان زیر تخمدان است و از آنهاست زغال اخته Cornus Mas
(اسفند و فروردین) شفت Cornus Sanguneau (اردیبهشت و خرداد) هم عسل میدهند هم پولن. (دارای اثر ضد تب است)
Sapindacees Arisseum Le Mellianthe Major که در باغها کشت شده مانند گیاهان تزیینی و گل دارد در تیر و مرداد عسل سیاه و فراوانی دارد.
L Airelle Myrtille : Vaccinees که گل میدهد اسفند تا خرداد و عسل دهندهاند
LE Bouillon : Verbinacees سفید یا
Molene که عسل و پولن میدهند
Vereine:Vereinacees La افیسیتال که گل میدهد خرداد تا مهرماه ترشح شیره عسلی که موردی استفاده زنبوران قرار میگیرد (1)
دانستنیهای زنبور عسل
زنبور عسل ممکن است به رنگهای سیاه، قهوهای، زرد طلائی و دو رنگ باشد که رنگهای خاکستری و زرد آن نژادهای بسیار مهم را تشکیل میدهند موسوم به زنبور کارنیولا و قفقازی و سومی ایتالیائی که زرد رنگ است.
ملکه نیش دارد ولی نمیریزند.
تخمهای ملکه که نطفه ندارد زنبور نر میشود و آنها که نطفه دارند کارگریا ملکه، از این رو اگر ملکه در مدت 4-6 هفتهای که فحل است جفتگیری نکرد تمام فرزندانش زنبور نر میشود و این کندو و بی ارزش است.
هر زنبور نر دویست سلول نر برای با رور کردن ملکه آماده میسازد.
ملکه در سن 15-17 روز کارگر 21 روز - رموز
1) این قسمت از رساله دکترای آقای ربرت مونتاین نامبرده استفاده شد و اسامی فارسی آن از کتاب آقای علی زرگری (گیاهان داروئی ایران) اقتباس گردید و چون رشته تخصص اینجانب نبود ممکن است اغلاط قابل اغماض نیز داشته باشد.
زنبور نر 24-26 روز بالغ و کامل میشوند.
کسی که مجبور است دست به کندو بزند باید قبل از رسیدن به کندو دست خود را با صابون بشوید تا ابتلائی جهت زنبوران بوجود نیاورد همینطور ابزاری که به کندو میخورد باید همیشه ضد عفونی بوده باشد.
کسی که با زنبوران به خشونت رفتار کند او را نیش میزنند زنبور بدون جهت نیش نمیزند باید با او خوشرفتاری کرد و اگر زنبوران عادت به نیش زدن پیدا کردند نیش زن خواهند شد بعنوان مثال چون زنبوران بوی زنبور کندوی غریب را میشناسند او را به کندوی خود راه نمیدهند کسی که دست به زنبور کندوئی زده باید دست خود را بشوید و به کندوی دومی دست بزند تا زنبوران با او نیش نزنند و اگر این عمل تکرار شود زنبوران نیش زن خواهند شد.
کسی که عرق کرده و بودار است یا چیزهای بودار خورده سعی کند به کندو دست نزند تا نیش نخورد.
هر زنبوری پس از نیش زدن میمیرد.
زنبوران هم، نژاد نجیب و نیش نزن - نانجیب و نیش زن دارند.
همانطور که گفتم زنبوران از بهترین مواهب طبیعت استفاده مینمایند دوست دارند لباس صاحبشان از بهترین رنگ (سفید) باشد (در بهداشت لباس خواهم گفت) و از پوشش تیره و پر مو بدشان میآید.
از ابتدا همین که زنبوران در شکاف درخت جای میکردند
بشر آن قطعه را درخت بریده به خانه میآورد و کندوهای صنعتی اولیه چنین بودند.
کندو با اشکال یک خانواری و چند خانواری نیز داریم که دومی دارای طبقاتی است و هر طبقه مخصوص خانواری از زنبوران عسل.
زنبوران داران همیشه باید سعی نمایند دو خانوار ضعیف را یکی کنند تا یک خانوار نیرومند بوجود آورند و جهت اطلاع آنان خواندن کتاب دامپروری از انتشارات دانشگاه شماره 561 جلد سوم تألیف آقای دکتر تقی بهرامی سودمند است.
کندو را باید جائی گذارد که وقت پرواز زنبوران به سر و صورت مردم نخورند یعنی یا بر بلندی حد اکثر دو متری باشد یا دو طرفشان طوی باشد که به بالا بیایند و پرواز کنند یا در فاصلهای از دیوار باغ باشند که هنگام بیرون رفتن از باغ صاحب زنبور ارتفاع گرفته باشند.
کندو باید جائی باشد که باد و طوفان واردش نشود بلکه اگر سوراخش بطرف شرق یا جنوب شرقی یا جنوب باشد که آفتاب در آن بتابد نیکوست.
زنبوران ممکن است به بیماریهای : اسهال، ناخوشیهای روده و جرب زنبور مبتلا شوند. صاحب زنبور اگر دید کنار سوراخ یا دیوار کندو چندین زنبور مرده باید دانست از سرما مردهاند ولیکن اگر تعدادی زنبوران در وسط کندو افتادهاند و تعدادی هم هستند که نمیتوانند پرواز کنند وعدهای هم خارج شده بر زمین نشسته و قدرت پرواز ندارند باید آن کندو را
آتش زد یا با دود گوگرد از بین برد تا به کندوهای دیگر سرایت ننماید و در صورتیکه ممکن باشد به متخصص مراجعه کرد تا آلودگی و زنبوران مبتلا را جدا نمود ضمنا تشخیص خود را بدهد.
هر چه جمعیت کندو بیشتر باشد نسبت برداشت عسل در زمستان کمتر است زیرا جمعیت آنان را گرم میکند و کالری غذائی کمتری لازم دارند.
کسانیکه زمستان به جای عسل شربت جهت زنبوران میگذارند و حاضرند عسل خوبی بدست نیاورند باید یک کیلو و نیم قند در یک لیتر آب بریزند (هیچوقت نباید آنها را جوشاند)
برای تحریک ملکه جهت تخمگذاری عسل آبکی خوب است (عسلی که در آب گرم حل شود) به نسبت آب نصف عسل بودن.
کسانی که میخواهند عسل بیشتر و بهتری بردارند اگر در نقاط گرم و معتدلاند بلافاصله پس از بهار کندو را به سردسیر میبرند و سرد سیریها به گرمسیر ولی همیشه باید فاصله دو نقطه بیشتر از هفت کیلومتر باشد و در غیر این صورت بسیاری زنبوران به جای اول بر میگردند و تلف میشوند.
کندو را نباید ناگهان در جای پر از گل گذارد که ناگهان زنبوران بدون بررسی محیط بسر و کله گلها میریزند و برای مراجعت راه گم میکنند از این رو بهتر است اوائل گر محل کندو را به آنجا برد تا آشنائی تدریجی و بهتری بعمل آید. کندو را باید غروب بست و هر چه سوراخ دارد گرفت و عسلش را خالی نمود و اگر لق لق میکند آنرا سفت کرد و در محل جدید هم صبح زود آنرا گذارد (البته یک نقطه کندو باید
توسط تور گرفته شود تا نفس کشی باشد) بیماریهای نوزادان زنبور عسل به دو دسته قارچی و باکتری تقسیم میشود.
موش - انواعی از زنبورها - برخی شب پرهها - سوسکی مخصوص و مورچه از دشمنان زنبوران عسل هستند.
ملکه در هر سوراخ از 3 تا 7 و حتی 24 تخم میگذارد و گاهی ملکه میتواند روزانه سه هزار تخم و در سال در حدود یکصدو پنجاه هزار تخم بگذارد که درازای هر یک آنها 3ر1 - 5ر1 میلمتر است.
هر هزار و پانصد تخم وزنش برابر وزن ملکه است و اگر روزانه سه هزار تخم بگذارد دو برابر وزن خودش تخم گذاشته و این از عجائب طبیعت است.
سوراخهای کوچکتر از پنج میلیمتر کندو را زنبوران بوسیله عسل و بزرگتر را با موم مسدود میسازند.
خانه سازی زنبوران بیشتر در شب انجام میگیرد.
گفتیم هر زنبور روزانه روی چند گل مینشیند و روزانه بطور متوسط ده مرتبه پرواز میکند و با این محاسبه با پرواز نزدیک به چهار هزار کارگر روزانه در حدود سه میلیون... ر... ر... ر 3) گل تلقیح یا گرده افشانی میگردد و این امر بخصوص در باغات گلابی و سیب و گیلاس اهمیت فراوانی دارد (در زراعت صیفی مانند خربزه طالبی، گرمک، هندوانه، خیار و کدو نیز زنبور عسل رل مهمی دارد).
زنبور عسل اگر بخواهد یک کیلو عسل از گل شبدر بدست آورد باید روی بیست ملیون گل شبدر بنشیند ولی از اقاقیا دو
ملیون و از اسپرس پننج ملیون و 180 هزار مرتبه کیسه عسل خود را خالی و پر میکند.
موم نباید در ظرفهای مسی یا اهنی ریخته شود زیرا رنگ زرد موم خاکستری میشود.
از کتاب مترلینک
«ناچاریم قبول کنیم که زنبورها با یکدیگر تکلم میکنند و گفتگوی آنها خیلی وسیعتر از یک (آری یا نه) میباشد و این موضوع از نظم کامل کندوی زنبور عسل استنباط میشود زیرا زنبورهائی که در ساعات مختلف روز وظائف متفاوت را انجام میدهند ، مثل این است که کسی هست با آنها میگوید که در فلان ساعت فلان کار را بکنند.
مثلاً زنبوری را که من صبح نشان کرده بودم و میدیدیدم که وظیفه او مکیدن شیره گلها میباشد عصر همان روز بکار دیگر اشتغال داشت و در داخل کندو هوا را تعدیل میکرد و یا مواظب نوباوگان بود و یا اینکه در بین بناهای تولید کنندگان موم دیده میشد و هکذا میدیدم زنبورهائی که یکی در روز فقط شیره گلها را به کندو میبردند روز سوم دیگر دنبال آن شیره گلها نمیرفتند بلکه غبار آلات تذکیر گلها (پولن) را جمع آوری مینمودند.
دیگر از دلائل ارتباط بین زنبورها طرز مستقیم کار در مورد مکیدن گلها و آوردن پولن است.
هر روز صبح به محض طلوع آفتاب و همین که مأمورین اکتشاف به کندو مراجعت کردند (و مأمورین اکتشاف قبل از طلوع
آفتاب از کندو خارج میشوند که راجع به گلها و اوضاع خارج اطلاعاتی برای کندو بیاورند) زنبورهای عسل از اخبار خارج مطلع میگردند.
انگار که مامورین اکتشاف با آنها میگویند که امروز درختهای زیزفون که کنار رود خانه قرار گرفته گل کرده است. امروز گل شبدرهائی که کنار جاده میباشد شکفته شد و یا گلهای دیگر دارای مقدار زیادی پولن است.
فوری کار بین زنبورها تقسیم میشود و پنج هزار زنبور که قویتر از دیگران هستند به سراغ گلهای زیزفون میروند و سه هزار دیگر که جوانتر وضعیفتر میباشند بسوی گلهای شبدر بپرواز در میآیند.
آنهائی که دیروز ، مشغول جمع آوری شیره گلها بودند امروز زبان و غدههای محفظه خود را آسوده میگذارند و میروند غبار آلات تذکیر گلها را جمع آوری مینمایند. حتی در جمع غبار آلات تذکیر گلها هم دقت دارند که هرگز رنگهای مختلف را با یکدیگر توام نکنند و محال است که یک زنبور دو رنگ غبار را با هم مخلوط کند و یا اینکه غبار دو نوع گلها را با هم مخلوط نماید و هر غباری جای مخصوص دارد مگر اینکه غبارها از یک نوع گل باشند.
به محض اینکه فرمان خروج از کندو داده شد زنبورها با سرعت و یکی عبد از دیگری از کندو خارج میگردند و مثل این است که خوب میدانند که محل کار آنها کجاست زیرا برای یافتن محل کار هیچ تردید در آنها پیدا نمیشود و مستقیما
بسوی محل کار خود میروند و انگار اطلاع دارند که هر گلی در کجا واقع شده است.
حال اگر کسی باشد و هر روز برود و به بیند که زنبورها چه گل هائی را میکند متوجه میشود که این حشره کوچک حتی از لحاظ استفاده از گلها نیز (بر حسب کمیت و کیفیت شیره) از برنامه مخصوصی تبعیت مینماید. مثلاً در آغاز بهار که گلهای بنفشه کنار جویها یا در جنگل میروید زنبورها بسراغ گل بنفشه میروند و همین که گلهای درخت بید روئید دیگر توجهی به گلهای بنفشه نمیکنند و این مرتبه بسراغ بیدها میروند و همین که سایر درختهای بهاری گل داد از بیدها صرفنظر مینمایند زیرا متوجه میشوند که میتوانند در اندک مدت از گلهای دیگر استفاده بیشتری بنمایند و بعید نیست که علاوه بر کمیت از کیفیت گلها نیز استفاده میکنند و میدانند که نوع و جنس کدام یک بهتر است» (1)
بهترین ضرایب محیط
قبلاً اشاره شد که زنبور عسل از بهترین ضرایب محیط استفاده میکند و روز خوب و زیبا ، رطوبت متعادل ، آب گوارا و... از جمله ضرایب انتخابیش است و اینک ملاحظه میفرمائید حسن انتخابش در برگزیدن غذای حسن چنان است که گل مو را فراموش کرده انگور تاکستان را که در قرآن رزق حسن نامیده شده برتری میدهد و باز در جهت دیگر همانگونه که اسلام مایل است از هر میوه
1) صفحه 87.
در فصل خودش بهره میرد حتی دیدید که گلهای چند ساعت تازهتر باز شده را بسویش میشابد و قدیمیتر را ول میکند.
مقصود ما این است که محصول زندگی زنبور عسل از این جهت شفا بخش است که از بهترین مواهب طبیعت استفاده میبرد از جمله نظافت ، نور ، زیبائی ، تازگی و طراوت و غذای سازگار از آموختههای آمیخته بزندگانیش است.
درخت بی ثمر ، کار بی ثمر ، انسان بی ثمر و بسیاری از موارد دیگر است که کلمه ثمر بکار برده شده و بما میفهماند که ثمر ، نتیجه و بهره از هر چیزی است.
برای حفظ بقای نسل ، فرزند آدمی ثمرش است و برای صیانت و پایدار ماندن نوع گیاه میوه و دانهاش ثمرش محسوب میگردد ولی نسل ، بوجود آمده در صورتی صالح و برای اجتماع مفید است میگویند آدم با ثمری است ، گیاه نیز اگر دارای شیره عسلی بود و اجتماع زنبور عسل توانست از آن شیره عسلی یا پولن بر دارد میگویند برای زنبور ثمری داشت و حاصلی داد. ملاحظه فرمودید آنچه از گیاه مورد استفاده زنبور است گاه از برگ بود زمانی از میوه و بیشتر از گل (دمبرگ گوجه و آلو - برگهای مخروطیها - برگچههای ماش - برگ روی پنجه نوعی بلستان و ساقه...).
شگفتی اینجاست با آنکه زنبور شناسان اصطلاح عوام را بکار برده میگویند زنبور اراین گل چنین بهره داشت و از آن گل چنان پولن جدا کرد و شاعران و عاشقان نیز همانگونه
که گل و بلبل را در کنار یکدیگر قرار میدهند حاضر نیستند زنبور و گل نیز جای خود را به زنبور و ثمر گیاه بدهند در صورتی که قرآن 15 قرن قبل با آنکه اعراب عصر جاهلیت نیز زنبور و عسل را تازه اگر میشناختند بهرهاش و ارتباطش را با گل میدانستند فریاد میزند به زنبور عسل وحی شد از کل الثمرات و از تمام گیاهانی که بهره بخش و شیره عسل ده و پولن دارند محصول بر دارند.
مگر 15 قرن قبل کسی میدانست بعضی گلها شیره عسلی نمیدهند یا همه گیاهان مورد ثمر و بهره زنبور قرار نمیگیرد و زنبور گاهی از گل و زمانی از برگ و وقتی از میوه گیاه بهره میبرد که قرآن بعنوان اعجاز همه را در یک کلمه کوچک پر ثمر ؛ ثمر مستتر و جمع آوری ساخت.
شگفت دیگر
در جلد قبل اشاره شد که دامه تبلیغات غذائی به جائی رسیده است که قوطیهای شیر خشک یا ظرفهای عسل یا... را برای اینکه بازار فروش زیادتری پیدا کند میگویند و مینویسند : گاوهائیکه شیرشان در قوطی جمع آوری شده از یک نوع گیاه استفاده نکرده بلکه از بسیاری علفها که هر کدام دارنده عناصر لازم و ویتامینهای گوناگونی هستند خورده و بهره بردهاند و در مورد زنبور عسل نیز همین طور میگویند : زنبوران ما از بسیاری گیاهان شیره عسلی برداشته بکند و آورده و عسل ساختهاند و چون در بسیاری گیاهان همه عناصر مفید و ویتامینها وجود دارد عسل ما نیز مواد مذکور را داشته و شفا بخش میباشد اما قرآن 15 قرن قبل میگوید از کل الثمرات عسل شفا بخش بوجود میآید زیرا کل الثمرات دارنده کل عناصر و مواد مفید برای بدن بوده
و اگر بدنی سالم آنرا خورد همهاش بخوردش میرود و اگر بیماری بود بعضی از آنها برایش غذاست و بقیه بمصرف درمانش خواهد رسید.
آنجا که از گلهای عسل دهنده نام بردیم به رنگ عسل حاصله از بعضی گلها اشاره شده ضمنا از خواص درمانی بعضی گیاهان نیز نام بردیم زیرا : در آینده نزدیک باید بیک اعجاز دیگر قرآن راجع به رنگ عسل اشاره کنیم و با آنکه هنوز در این عصر اکثر مردم رنگ عسل را به سن و سال زنبور نسبت میدهند قرآن در 15 قرن قبل کل الثمرات را برابر مختلف نسبت میدهد بعلاوه خواص درمانی برخی گیاهان را آن چنان آوردیم یعنی از یک گیاه بعضی خواصش را گفتیم چند عدد را نگفتیم یا از چند گیاه بذکر خاصیتش پرداختیم و یکی را فاصله دادیم و از آن نامی نبردیم تا دانسته شود در قسمتهای مختلف هر گیاه و بویژه در گلهای هر کدام یک نوع ویژهای خاصیت درمانی وجود دارد یکی تب براست دیگری برای قوه باه خوب است آن دگر برای ضعف اعصاب مؤثر بوده و چهارمی لینت میدهد و... و با جمع نمودن عصاره تمام آنها در یک ماده بنام عسل انصاف این است که فرآورده جدید را مادهای شفابخض بنامیم چنانچه در قرآن همین انصاف بلکه اعجاز و در بسیاری از کتابهای پزشکی این اشاره منصفانه بعمل آمده است. (در بعضی کتابها رنگ عسل را علاوه بر اینکه متناسب با رنگ گلهای مورد استفاده زنبوران دانستهاند متذکرند که شیره عسلی دشتی و کوهستانی نیز اثر
رنگی بر عسل دارد در صورتی که در درجه اول دشت و ارتفاع بر گیاه اثر میگذارد و بطور ثانوی بر رنگ و حتی عطر عسل و...) و در قرآن نیز با ذکر کله «ثم» نسبت بین بیوت (کوه - درخت - کندو) با رنگهای مختلف عسل و خاصیت شفا دهندگی آن آورده شده است.
و نقش سلسله صفویه در این باره !
خارج از موضوع برای رفع خستگی است ولی آنقدرها هم از کتاب عسل ما جدا نمیشود.
یازده سال قبل که تازه وارد به یزد بودم به جلسهای که سه شنبهها در مزل یکی از همکارانم با شرکت 12 نفر آقایان پزشکان تشکیل میشد دعوت شدم در آن جا هر هفته بیمارانی را معرفی کرده دربارهاش بحث نموده و تصمیم درمانی برایش اتخاذ میگردید. هفته اول زودتر از معمول (سر ساعت معهود رفته بودم همکار صاحب خانهام که شاعر و فاضل هم هست سخن را بدین جا کشاند که شیعه در زمان صفویه بوجود آمد و چون پاسخ دادم ، پایه و اساس کار مسلمین بر قرآن است و پس از آن برادران اهل تسنن بر صحاح و ما شیعیان بر چهار کتاب بنامهای کافی و من لایحضر الفقیه و تهذیب و استبصار که تاریخ تألیف آنها به غیبت صغری و اوائل غیبت کبرای حضرت ولی عصر ارواحنا فداه میرسد (1)و این توجه به کتابهای دیگر غیر از کتاب آسمانی
1) کافی که مدت تألیف 20 سال از طرف کلینی متوفی 328 یا 329 - من لایحضره الفقیه از ابن بابویه قمی (شیخ صدوق متوفی به سال 381 - تهذیب و استبصار از شیخ طوسی) 385 - 460) که تألیف تهذیب 408-448 طول کشید.
به مسلمین اختصاص نداشته سایر مذاهب نیز کتابهائی در این باره دارند چنانچه بنی اسرائیل بیشتر آداب و رسوم مذهبی خود را با آن همه عظمت که برای تورات قائلند از کتاب مشن اخذ مینمایند. (بنابراین تاریخ تشیع بر حسب آئین نامهای که در دست دارد به زمان غیبت صغری میرسد). همکارم پاسخ را پذیرفت و روشن شد زیرا بقیه را توانست خود حسابرسی نماید.
مجدد چند روز قبل یکی دیگر از همکاران روشنفکرم گفت چه شد که کشور ایران تشیع را پذیرفت ؟ گفتم هر چند در این باره باید کتابی نوشت و موضوع خارج از برنامه من است ولی با اشاره و اختصار میتوانم کسانی که اطلاعات اسلامی دارند و میتوانند جملات اشارهای مرا شاخ و برگی دهند و خود توضیح آنرا در مغز بپرورانند قانع ساخته و پاسخ دهم. و اینک پارهای از آن چراها !
(1) تشیع ، به معنای پذیرفتن این اصل که علی بن ابیطالب علیه السلام از طرف پروردگار به جانشینی نبی گرامی منصوب گردیده است بنابر این اول شیعه شخص نبی گرامی میباشند که خود بوسیله جبرئیل مطلع شده و آنرا تصدیق نمودند و در غدیر خم حضرت را با من کنت مولاه فهذا علی مولاه به سمت مذکور معرفی فرمودند (بلکه چون نبوت بدون ولایت قابل پذیرش نیست همزمان با اعلام قولوا لا اله الا اللّه و دعوت
به نبوت محمد ، ولایت علی در یوم الدار اعلام گردید) شگفتی این جاست که اولین مبلغ مذهب شیعه نیز نبی گرامی بود و همزمان با شروع دعوت به اسلام دعوت به تشیع را نیز تبلیغ میفرمودند چنانچه شیعیان و برادران سنی ما به قضیه یوم الدار و سفره و انذر عشیر تک الاقر بین اعتراف دارند که نبی گرامی بران نجات عشیره و خویشاوندان خود از کفر و ضلالت آنان را به سفرهای دعوت فرمودند و حق هم این بود که نبی گرامی مسئله صله رحم را گرامی بدارند و از اقوام و اقارب خود که رجال واکابر شهر هم بودند هدایت را آغاز فرمایند. خویشاوندان آمدند و چون به تناول غذا مشغول شدند نبی گرامی دعوت به اسلام را آشکار کرده گفتند اولین کسی که مرا پاسخ مثبت دهد وصی و جانشین من است و در هر سه نوبت علی علیه السلام صمیمانه اظهار اسلام فرمود و بدین وسیله هم تبلیغی از اسلام و هم از تشیع بعمل آمد که همزمان بودند.
بعلاوه در جلد قبلی وجه تشابهی را از لحاظ اینکه اولین زن مسلمان همسر نبی گرامی و نخستین زن شیعه همسر علی مرتضی است آوردم و شرحی دادم. (بعضی از خرده گیران گویند اگر همه اهالی مکه دعوت کرده بودند یا اگر دو سه نفر شناخته شده دیگر را دعوت فرموده بودند ممکن بود یکی از آنها جواب بدهد که پاسخ آن سهل و روشن است : اگر بعد از پیغمبر اکابری را که اشاره کردم در قید حیات بودند خلافت به این سهل و سادگی بهر کس نمیرسید وانگهی اگر در شهری باید مسئله مهمی مطرح شود آیا باید چه کسانی دعوت شوند و بر فرض اگر دیگران هم بودند شما میفرمائید آیا حضرت علی جواب مثبت نمیداد ؟
اینکه در هر حال حضرت هم یکی از پاسخ دهندگان بود ؟ بهر صورت علی (ع) انتخاب میشد زیرا شرط بزرگ دیگر و لایتمدار این بود که لحظهای را در شرک و بت پرستی بسر نبرده باشد و شرائط دیگر که جای گفتن نیست)
علی ابن ابی طالب نبی گرامی به استانداری یمن منصوب گردید و مذهب رسمی آن کشور از آن زمان تا کنون تشیع است (شیعه زیدیه).
گروه شیعیان و طرفداران حضرت علی در زمان نبی گرامی شناخته شده بودند و هسته مرکزی آن را کسانی چون سلمان و اباذر و مقداد تشکیل میدادند.
ابوذر غفاری در زمان خلیفه سوم آنقدر شیعه در حدود شامات و جبل عامل درست کرد که هنوز جمعیت آنها از اجتماعات قابل توجه شیعیان جهان بشمار میرود. کار ابوذر تا آنجا بالا گرفت که معاویه هراس کرد و جریان را به عثمان نوشت عثمان خلیفه وقت ابوذر را به ربذه تبعید کرد تا در آنجا بوضعی اسفناک و در نهایت فقر فوت کرد که کفنش را قافلهای که از آنجا برحسب اتفاق فقر عبور میکرد با او پوشاند.
مردم در برابر کسانی که اسم یا رسم پیشوائی مذهبی دارند اعم از آقایان حجج اسلامی یا طلاب علوم دینی رفتارشان اینگونه است که بطور کلی همه و همه آنان را محترم میشمارند ولی به پارهای از مردم اگر گفته شود دختر فلان روحانی را برای پسرت بگیر یا دخترت را بخانواده ایشان بفرست این احتمال هست که پاسخ منفی بوده باشد و اگر چنین نبود و جواب قطعی و مثبت داده شد صرفنظر از احترامی که به منتسبت با سلام روا
و حقا ادا گردیده کمال علاقه و شدت توجه به شخص منظور را نشان میدهند.
عده زیادی پیاپی به نبی گرامی جهت خواستگاری حضرت زهرا سلام اللّه علیها فرستادند که اسامی آنان در کتابهای شیعه و سنی آورده شده است. چشمهای طرفداران حضرت علی بهر طرف نگران بود که چه خواهد شد مگر نبی گرامی ممکن است اسم مذهب و وصایت را به علی و رسم و توجه آنرا بدیگری واگذارند ولی با خجسته پیوند مسرتآمیز بین این دو بزرگوار (مرتضی و زهرا) معلوم گردید روی نبی به جانب علی است و با این عمل چشمگیر دلهائی چند از طرفداران علی نیرو گرفت و دلهائی چند هوا خوده علی گردید و دلهائی چند نیز نگران گردید ولی در تمام دلها این معنی به جایگاه حق خود نشست که وقتی انا مدینة العلم و علی بابهابه دامادی نبی گرامی مفتخر گردید حتی احتمال افتتاح باب دیگری بر روی این شهر بکلی مسدود و غیر ممکن است.
و دامادی حضرت علی بود یک نوع دلیلی برای حقانیت حضرتش بود چنانچه عمر ابن عبدالعزیز و مأمون عباسی نیز این مطلب را که پیامبر دختر بغیر مسلمان مومن متقی نخواها داد دلیلی برای جلوگیری از بعضی ناشایستها آوردند برای ایرانیان نیز که اهل دلیلند دامادی حضرت یک دلیل و نقطه مثبت حقانیت حضرت محسوب بود.
بود. (یعنی چه بسیار بود که نبی گرامی یک نفر یا گروهی را بسوی جمعیتی که اظهار اسلام میکردند میفرستادند تا آداب و رسوم اسلامی با آنها بیاموزند و از جمله آنان از طرفداران حضرت علی بودند).
در زمان خلافت حضرت علی بسیاری از مردم عراق بویژه اهالی کوفه شیعه بودند (نامه هائی که بعنوان دعوت حضرت سیدالشهدا فرستاده شد و جمعیت کثیری که با مسلم نماینده اعزامی آن حضرت بیعت کردند گوشه گواهی از تشیع کوفیان است.
همانگونه که ابوذر غفاری عامل مؤثری در شیعه شدن مردم نقاط مذکور شناخته شد سلمان فارسی کازرونی نیز از آن زمان که باستانداری قسمتی از غرب ایران که مرکزش مدائن بود منصوب گردید در آشنائی مردم بمعارف اسلامی شیعیان و شیعه شدن مردم آن سامان سهم بسزائی دارد.
کسانی که از طرف حضرت علی به حکومت ایالات منصوب گردیدند خود تخم طرفداری از حضرت را همه جا پاشیدند.
آنچه از همه مهمتر بود : ایرانیان دیدند منطق کتاب آسمانی قرآن غیر از منطق حکام مسلمانی است که تاج حمکمرانی بر سر میگذارند اگر قرآن میفرماید گرامیتر نزد خدا کسی است که با تقویتر است (ان اکرمکم عنداللّه اتقیکم) جز در زمان علی علیه السلام همیشه در هر کار عربها بر دیگران ترجیح داده میشدند و اخذ جزیه و جبایه بغیر از زمان خلافت علی با نژاد بستگی بیشری داشت تا با درآمد و سود ، و بار سنگین هزینهها بر عکس همیشه بر دوش غیر عربها بود و در آمد هنگفت در
در جیب عربها بویژه خویشاوندان و نزدیکان بویژه در زمان عثمان که این عمل مشهور و آشکار شد. (خطبهای را در نهج البلاغه ملاحظه فرمودهاید که پس از مراجعه دو نفر برای اخذ امتیاز از حضرت ایراد فرموده که چگونه است).
احترامی که حضرت علی نسبت به شاهزادگان اسیر ایرانی فرمود توجه ایرانیان را جلب کرد.
ازدواج حضرت حسین و حضرت رضا با دوشیزگان ایرانی (وصلت هائی که نزد اعراب وصلت با بیگانگان محسوب میشد).
فاصله گرفتن قبایل عرب از دیگران و توجه برادرانه نبی گرامی و اوصیاء ایشان به عموم مسلمین به پایهای که سلمان فارسی سلمان محمدی خوانده شد.
در زمان خلافت امویان و عباسیان رفتار ظالمانهای که نسبت با اولاد علی میشد سبب فرار آنان گردید و چون ایرانیان را نسبت به علویان خوشبین میدیدند با ایران روی میآوردند و هر کدام از اولاد علی خود مبلغ بزرگ عالم تشیع محسوب بودند و بذر پاشی کانونی از شیعیان را نمودند.
شهادت حضرت حسین که خود نمونهای از جنگ انسان با شیطان بود جانبداری ایرانیان را از ستمکشیده بر انگیخت.
جنگ امویان و عباسیان و آزادی حضرت صادق در ذکر معارف اسلامی و انعقاد جلسات درس و بحث ، چهره روشن و واقعی علویان را به همه مسلمانان نشان داد و زمینه استعداد
پذیرش ایرانیان طرفدار حضرت علی را بالا برد زیرا ایرانیان دانستند علم توحید و قرآن و درس زندگی نزد چه کسانی است.
بذری را که سابق اشاره کردیم توسط احکام منصوب از طرف حضرت علی یا بوسیله سادات فراری با ایران در سراسر کشور پاشیده شد با مسافرت حضرت رضا با ایران آبیاری گردید و بطور کاملاً محسوس در شهرهائی که حضرت از آن عبور میفرمود تشیع نضج وقوف گرفت و مذهب شیعه آشکار گردید تا آنجا که تشکیل دولت سربداران و آل کرت در حوالی سبزوار و شمال خراسان بعقیده نویسنده از آثار سودمند مسافرت حضرت رضا با ایران است.
روایات و اخبار فراوانی که هر روز بعنوان یک موضوع بزرگ علمی روز از آن پرده برداری میشود واز علی و یازده فرزندش صاوات اللّه علیهم است در این باره سهم بسزائی دارند. بویژه نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و غیره.
اشاراتی که نبی گرامی به انتصاب یازده فرزند حضرت علی بامامت فرمودند و در بسیاری از کتابهای برادران سنی ما نیز با آنها اشاره شده نباید نادیده گرفت و این بر خورد را نیز نباید از یاد برد که ایرانیان اهل دلیل اند و قدرت حکومتهای اموی یا عباسی نمیتوانست آنان را نگهدارد بلکه دلیل نگهدارنده بود.
مسافرت دسته جمعی بعضی از شیعیان به گوشه و کنار ایران نیز پر ارزش است چنانچه مسکن گزیدن طایفه شیعه مشهور به اشعریون در قم عامل مؤثر پیش انداختن پذیرش تشیع در نقاط مرکزی ایران گردید (این کار در حدود سنه 80 هجری صورت گرفت).
در المناظرات که ترجمه المراجعات است نویسنده عالیقدرش صد نفر از روات مورد اعتماد اهل تسنن را نشان میدهد و با دلائل و براهین با اثبات میرساند که صد نفر مذکور شیعه و از طرفداران حضرت علی میباشند.
هنگام فوت شیخ مفید شیعیان بغداد و حومه آنچنان تشییع جنازهای از آن دانشمند بعمل آوردند که نویسندگان اجتماع آنان را در نماز میت مذکور که در میدان اشنان بر گزار گردید بالغ بر هشتاد هزار نفر ذکر کردهاند.
در یزد هنگام توسعه و تعمیر مسجد بزرگ روضه محمدیه (حظیره) آثار فراوانی از قبوری که در آنجا بود بدست آمد که دال بر شیعه بودن مردم یزد میکرد و تاریخ آنها به 700 الی 900 سال قبل میرسید و علائم پذیرش تشیع توسط ایرانیان در قرنهای قبل زیاد است.
صفویه نمیتوان بدلخواه کسانی چند در تاریخ جابجا کرد اما چیزی که امکان دارد این است که با مطالعه و دقت بیشتری افکار را در مغزها با کنترل دلها جابجا کرد.
پایه و اساس این پاسخ بر این است که قبل از حکومت حضرت علی و بعد از آن تبعیضات نژادی بر خلاف خواستههای اسلام در سراسر دنیای اسلام بشدت برقرار بود و تنها در زمان آنحضرت اسلام واقعی چهره کرد.
قبل از حضرت حکام بسیار ستمگری بولایت نواحی مختلف غیر عرب نشین فرستاده شدند ، رفتار نامبردگان با ایرانیان فوق العاده سخت و زننده و ناپسند بود و حال آنکه والیان قسمتهای عربی ملت را برادر خود واخ العرب میدانستند. شبث ابن ربعی و اشعث ابن قیس از جمله حکام مزبور بودند که دومی تشکیل اهل بیت نفرت و کثافتی را میدهد : جنگهای خودش در زمان ابوبکر با مسلمانان و تحریک مردم برای عضویت در دسته خوارج که خود اشعث از بنیان گزارانش بود و شرکت دخترش جعده در قتل سبط اکبر نبی گرامی و فرزندش محمد در کشت سبط اصغر یعنی سید الشهدا و جنایات سه برادر دیگر محمد و برادران وی از زن دیگر اشعث ، معروفتر
از این است که بیان شود » (ابوبکر اشعث را که اسلام آورده بود برای اخذر کات به جائی فرستاد اشعث رسید و آنان را از پرداخت منع کرد لشکر اسلام بسویش شتافت عدهای کشته شدند نوبت دوم نیز پس از کشتاری ، اشعث وعدهای دوستانش اسیر شدند آنان را به مدینه آوردند خلیفه ابابکر خواهرش را بعقدوی در آورد روز بعد از زفاف اشعث به دوستان آزاد شدهاش دستور داد هر جا شتری دیدند نحر کنندو گاو و گوسفندی یافتند ذبح نمایند صاحبان حشم شکایت به خلیفه آوردند اشعث گفت خواستم بعلت زفاف با خواهر خلیفه کلیه مردم مدینه بولیمهای برسند ، همین اشعث با سوابق پلیدی که داشت دز زمان عثمان باستانداری آذربایجان منصوب گردید حکامی مانند اشعث و شبث و دوستانش از اسلام ایرانیان فقط گفتن کلمة لا اله الا اللّه را طالب بودند و کار دیگرشان بی ناموسیها و بی بندو باریها و تشکیل مجالس قمار و شراب و همه در یک جمله خلاصه میشد خواستن اسلام برای برقراری خواستههای عمال خلیفه و ادامه خلافت.
همین که علی علیه السلام به خلافت رسید تقریبا تمام حکام قبلی را عزل فرمود و حساب بیت المال را از آنان مطالبه نمود و جز معاویه جملگی اطاعت کرده به مدینه رهسپار شدند اشعث هر چند تقاضای تجدید حکومت آذربایجان نمود پذیرفته نشد حکام معزول سبب ایجاد فتنهها در مرکز(کوفه) و باعث رفع فتنه در ایالات دیگر شدند از جمله ایرانیان در زمان خلافت حضرت علی خود را در سایه رحمت قوانین اسلامی آسوده دیدند هر کس بقدر وسعش و به نسبت در آمدش زکات یا جزیه و جبایه میداد حتی آن مرد ایرانی ثروتمند که
در همسایگی حاکم و نماینده خلیفه خانه داشت خود را در برابر این حقیقت که اسلام دین برادری و برابری است در اسلام و آسایش حس میکرد تا اینکه حضرت شهید شد و رجحان عرب بر عجم از نو با شدت بیشتری تجدید و آغاز گردید و این برتری در زمان خلافت امویان و عباسیان با ضعف و شدت ادامه داشت ولی همیشه نوادگان از پدر بزرگهای خود این سخن را بیاد داشتند که اسلام واقعی و برادری و برابری فقط در زمان خلافت علی بمنصه ظهور رسید و باز هم باید آنرا در وجود علویان که نزدیکترین مردم به نبی گرامی هستند سراغ گرفت و بر همین مبنا جوانان مسلمان ایرانی برای بوجود آوردن دوران تشیع و طرفداری علویان و داشتن حکومتی بر مبنای فرامین آسمانی قرآن آمادگی و آرزو داشتند و اقدام ابومسلم خراسانی بهمین نحو آغاز و با اشتباهی که در تشخیص بین علویان و عباسیان برایش رویداد سرانجام اسلام و جان خود را براهی ناشایست کشاند ولی قلوب جوانان ایرانی همیشه بدین علت که علویان بکانون وحی و نبی گرامی و علم و ایمان نزدیکترند برای پیشبرد. تشیع بر مبنای صحیح در طپش بوده و خواستار پیروی از راه علی و یازده فرزندش بوده است.
و آن بیوت و خانه هائی که از جبال میگیردیم شیعیان عرب ما هستند و بیوت ما از شجر شیعیان ما در ایران میباشند و مما یعرشون بقیه شیعیان مایند و بهمین لحاظ که آیه مورد بحث کتاب از آیه و اوحینا الی النحل... شروع گردید در ابتدای این سخن مطلب را چندان خارج از موضوع ندانستیم یعنی شیعیان از یک طرف با زنبورهای عسل مربوط شدند و از طرف دیگر با موضوع کتاب که عسل است.
سؤال : قبل از مالک آیا امام مردم مسلمان که بود ، اگر جواب ندارید قبول بفرمائید مسئله روشن بوده و پس از پیامبر بلکه همزمان و بعد از پیامبر امامی جز علی و حسن و حسین و... صلوات اللّه علیهم اجمعین به تصور نمیآید(با توجه به اینکه ائمه اربعه بمحض تولد امام نبودند و پس از مدتی به درس و امامت پرداختند تاریخ را باز بعقبتر ببرید) اینجا یک خبر اصول کافی باب ان الامام متی یعلم... کتاب الحجة صفحه
283 جزو 2 از حضرت رضا ذکر مینمایم تا حس بیشتری از خوانندگان تحریک بمعنی کردن گردد و با عجاز حضرت نسبت به آنچه درباره ایران پیش بینی فرمود و اینکه به چگونگی پذیرش ایرانیان تشیع را اشاره نموده وقوف کلیتری حاصل گردد.
علی بن اسباط قال قلت للرضا علیه السلام ان رجلا عنی اخاک ابراهیم فذکر ان اباک فی الحیوة و انک تعلم من ذلک ما یعلم فقال سبحان اللّه یموت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و لا یموت موسی ، قد و اللّه مضی کما مضی رسول اللّه ولکن اللّه تبارک وتعالی لم یزل منذقبض نبیه هلم جز ایمن بهذا الدین علی اولاد الاعاجم و یصرفه عن قرابة نبیه هلم جرا ، قعیطی هولاء و یمنع هؤلاء.
اسم بی مسمای (هدایت زنبورها - و عسلسازی آنها) و نام ناسازگاری که بر این قسمت گزاردم قبلاً برای شما معلوم کرد که شرح و بسطی که سزاوار و شایسته باشد نمیتوانم داد ولی کتاب هدایت زنبورها و عسلسازی آنها بدین مناسبت انتخاب شد که اولاً یک قسمت از آیه بدون اشاره باقی نماند دیگر اینکه بتوان با ارتباط کلمه وحی با پوئیدن راه پروردگرا و سالک سبل رب شدن اشاره نمود.
در سلک فلانی در آمد ، یعنی براهی که طرف میرفت با نفود و توجه خاصی همانند و همراه و همردیفش شد خواه راه رحمان پوئیدن و بسوی سعادت رفتن باشد مانند آیه مورد بحث که سبل رب است و یا طریق شیطان و بسوی دوزخ همانگونه که پروردگار فرماید ما سلککم فی سقر (که شما را یا چه عمل بعذاب دوزخ افکند - سوره مدثر) حتی ممکن است قلوب گناهکاران محل انتخاب شه باشد «کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین» (اینگونه ما قرآن را در دل زشتکران (و کافران) داخل سازیم) سوره الحجر.
سبل : جمع سبیل است یعنی راهی که راهرویش آسان است ، از اینقرار شاید بتوان گفت بزنبور عسل وحی شد سالک سبل پروردگارش باشدو در نتیجه اطاعت و پوئیدن راه مذکور عسلی رنگارنگ و شفابخش بجهانیان بهره داده شد.
با انسان نیز توسط نبی گرامی وحی شد : قل هذه سبیلی (ای رسول ما امت را بگو طریق من و پیروانم همین است که (سوره یوسف) ادع الی سبیل ربک (سوره نحل) و در نتیجه اطاعت و ایمان به حضرت ذی الجلالش قرآن بر ایمان آورندگان شفا بخش و رحمت گردید (و تنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین - و ما آنچه از قرآن فرستیم شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است و (لیکن) کافران را بجز زیان نخواهد افزود) (سوره اسری) زنبورها همانند انسان بین جبر و تفویض نیستند که با فرمان فاسلکی سبل و بک تخطی و تجاوزی نمایند و در نتیجه بدو گروه مومنین و ظالمین تقسیم شوند این انسانهای بین اجبار و اختیارند که در برابر هذه سبیلی یا راهرو راه نشان داده شده میشوند و طریق شفابخش و سعادت را انتخاب میکنند یا بیراهه و بسوی شقاوت و دوزخ رهسپار میگردند و بهمین جهت است که عسل برای للناس شفاست و قرآن برای کسانی که با واسطه پیامبر وحی را پذیرفته و اهل ایمانند (عسل شفای همه و قرآن شفای اهل ایمان).
قسمت دوم : یخرج من بطونهاست که باز از اعجاز و شگفتیهای قرآنی است و اشارهای در این باره شد و باز هم بعمل خواهد آمد و خواهید دید چگونه در 15 قرن قبل بر عکس تصور بعضی نه عسل نه موم هیچکدام از مخرج زنبور بیرون نمیآید
بلکه از بطون و آنجا که جزئی از اندرون و شکمشان محسوب است خارج میگردد.
از آنجا که قرآن راههائی (سبل) را با انسان نشان میدهد که جملگی به صراط مستقیم راه راست میپیوندد و سبل چندین راه است و صراط فقط یک راه که پایانش سعادت و بهشت جاویدان میباشد ، شاید بتوانیم در اینجا نیز با توجه به کلمه سبل و راههائی که زنبور عسل باید بر گزیند تا با اطاعت حق و پوئیدن راه وی جل جلاله توفیق یابد و عسل شفا بخشی فراهم نماید. بذکر راههائی که حشره شناسان موفق به کشفش شدهاند میپردازم :
هر زنبور عسل به اندازه ده برابر وزن خودش عسل به کندو میآورد هم نیم کیلو عسل نتیجه چهل هزار مرتبه مسافرت و رفت و آمد یک زنبور است و هر زنبور در مدت عمرش سی کیلومتر راه طی کرده و 125 گرم عسل فراهم نموده است.
زنبوران هر گاه به یک مخزن از شهد رسیدند آنرا در محفظه خود جای داده بطرف کندو پرواز مینمایند و برای دفعات بعد با رفقای خود بسوی مخزن بر میگردند. به تجربه رسیده زنبورانی که برای آوردن شهد میآیند بر حسب راهنمائی زنبوران کاشف راه را طی نمیکنند بلکه نشانی مخزن را از کاشف گرفته از روی آن نشانی راه پیمائی مینمایند.
برای بدست آوردن اطلاعاتی راجع به وضع محل گلها و اینکه آیا گلهای تازهتری باز شده یا نه هر روز قبل از طلوع آفتاب عدهای زنبور که با آنها مأمورین اکتشاف گفته میشود
از کندو خارج شده و پس از تحقیق به کندو مراجعت مینمایند و بدین وسیله زنبوران آنچنان از وضع خارج اطلاع حاصل مینمایند که به محض خارج شدن از کندو مستقیما بسوی محل منظور میروند گویا قبلاً میدانستهاند در کجا گلهای تازه باز شده است.
راه پیمائی شگفتانگیز دیگر زنبور زمانی است که باید دسته جمعی مهاجرت نموده کندوی جدید بوجود آورد که قبلاً به نحو این عمل اشاره گردید.
لو کونت دانشمند فرانسوی باد بادکهائی در حوالی کندوی زنبوران هوا کرده مشاهده نمود زنبوران با آن باد بادکهائی که در مسیر و راهشان که بعرض 5-10 متر به و است نیش میزنند. روسها بدنبال این پژوهش پس از یک سلسله بررسی فهمیدند که زنبوران برای صحبت با یکدیگر و رساندن اطلاعات لازم بهم ، وسیلهای جز پرواز و چرخش و ایجاد زوایائی بین بال و پر و پا و گردن خود و بطور خلاصه وسیلهای جز رقص ندارند.
وان فریش آلمانی اولین کسی بود که اعلام داشت زنبوران بوسیله رقصیدن مقصود خود را بیکدیگر میفهمانند و امروز ادعای و ان فریش مورد قبول دانشمندان حشره شناس واقع شده است.
اگر بغرض غذا در صد متری کندو باشد و زنبوری بخواهد دیگران را مطلع سازد رقصش دایره وار در بالای کندوست و اگر فاصله غذا زیاد باشد رقص آنچنان پیچیده میشود که فاصله، جهت، کیفیت غذا را بتواند با شدت و ضعف (ریتم)
نشان دهد.
ایی اکتشاف شگفتانگیز است که زمان ابر بودن زنبور میتواند از گیرنده مخصوصی که دارد محل خورشید را از پشت ابر بوسیله اشعه ماوراء بنفش تعیین نماید و جالبتر مسلح بودن زنبورها به اکرونومتر بسیار دقیقی است که میتواند ساعات و بلکه دقایق را با آنها نشان دهد چنانچه زنبورها در هر شهری از هر قاره در ساعات معلومی از روز از کندو خارج میشوند. از جمله وسائل دیگری که زنبور برای اکتشاف از آن استفاده میکند قدرت استشمام است که اگر مادهای به نسبت یک دویست هزارم در فضا پخش شده باشد زنبور آنرا استشمام میکند.
موضوع دیگر که گفتن دارد استفاده از کلیه مواهب از محیطی است که کندوی زنبور عسل در آن حول و حوش قرار دادر و از جمله شگفتیهای این قسمت انتخابی است که زنبوران به نحو احسن از بهترین و عالیترین آنها مینمایند آنچنان که میتوان گفت براستی زنبور عسل سبل پروردگارش را میپوید و در جلد قبل گفتیم زنبوری که میبایست فرآوردهای شفابخش تحویل دهد شایسته است و بایستی هم هر چیز را که مورد استفاده قرار میدهد از بهتر ینش بوده باشد و همین طور هم هست چنانچه از طبیعت :
گلهای تازه شگفته شده را ترجیح میدهد و از گل آن قسمتش را که شهد و شیرینی دارد.
روز زیبا و زمان ثابت.
وقتی که روزهای قشنگ پشت سر هم باشد.
آنگاه که عرض جغرافیائی منطقه در اعتدال باشد.
ارتفاع سطح دریا بیشتر باشد.
رطوبت هوا و خاک مساعد باشد.
حرارت تا حدودی بالا و لابراتواری باشد.
نور ملایم.
ترکیبات زمین آهکی شنی و برای هر گیاهی شایسته رشدش باشد.
با مناطق تغییر میکند چنانچه در بعضی منطقهها زنبوران بهره برداری بهتری مینمایند.
لحظاتی که گل یا میوه یا برگ وضع بهتری برای بهره برداری دارند.
و از همه مهمتر ترکیب عسل است که زنبور سعی میکند فرآوردهای با ترکیبهای بهتری تحویل دهد.
درباره آنچه زنبور با نور روز انجامی میدهد توضیح داده شود که زنبوران به تغییرات تدریجی سرتاسری روز هم عکس العملی نشان میدهند. تجرهی ای در این باره کردهاند : دستهای از زنبوران را در شرایط مصنوعی و آب و غذای کافی نگهداری نمودند و ساعات رشنائی را از 8 به 12 و سپس 16 افزایش دادند مشاهده شد علاوه بر پرورش نوزادان پرواز عادیشان نیز با ساعات مختلف فرق میکند یعنی در نیمه اول روز (روشنائی 8 و 16 یا روشائی کم و زیاد) پروازشان از کندو به کندی بود و در نیمه دوم فعالیتشان شدید میگردید یک ساعت هم قبل از پایان این روز با روشنائی مصنوعی ، پروازشان قطع میشد.
در تجربه دیگر زنبورها را به روشنائی 12 ساعته عادت دادند و بعد ساعات روز را به دو ساعات کاهش دادند و دیدند تعداد پروازها سریع و چهار برابر گردید (همینطور با طولانی ساختن روشنائی روز عکس العمل زنبورها نسبت مسقیم داشت) نتیجه آنکه ، زنبور عسل در راه تهیه عسل همه کارش بنظم بوده تحت زاویه معینی بر گیاه مینشیند با زاویه معلومی خانههای مسدسی میسازد با زوایای مشخصی نسبت بن کندو و محل گل ایاب و ذهاب دارد و خلاصه راه پروردگارش را که جز نظم و سعادت نبوده و فراورده چون عسل شفابخش نتیجه آنست انتخاب خواهد نمود.
توضیح: آیا عسل از کجای زنبور خارج میشود ؟ به خواندن ادامه دهید.
عسل را نمیتوان تنها محصول طبیعی زنبور عسل نامید زیرا موم هم محصول طبیعی است.
تعریفهای چندی برای عسل کردهاند اما آنچه بهتر بنظر میرسد : عسل محصول عناصر شیرین نگهداری شده در غده شهددانهای گلها یا قسمت دیگر گیاه است که بعد از دگرگونیها در شکم زنبور بوسیله سلولهای عسل ساز آنرا بوجود میآورند.
از چه زمانی عسل مورد استفاده آدمی قرار گرفته است ؟ سئوالی است که مانند هزاران پرسش دیگر در قلمرو وسیع جهل ما قرار داشته واوان زمان استفاده را در تاریکیهای همان جهل از تاریخ فرو میبرد.
آنچه یقین است ، عسل همیشه و از قدیم الایام هم مورد توجه و احترام همگان بوده است. و بر روی پایی روسی از مصر در حدود 3500 سال پیش به خواص طبی آن اشاره گردیده است. همین طور در کتاب آیور - ودای هندیها از آن نامبرده شده است مصریها عسل را نماینده پاکی و شیرینی میدانستند و در چشنهای عروسی از آن استفاده میکردند و در هز ازدواج شوهر به زنش قول میداده است که 12 ظف عسل به او
بدهد و این عشق آتشین او را میرسانده است.
روسها مقدار زیادی عسل به کف اطاق زفاف میریختند و همین که عروس و داماد وارد میشدند مرد زیر بغل زن را میگرفت که نیفتد و بعقیده بسیاری از آن زمان معمول شد که مرد زیر بغل زن را بگیرد.
هنوز در مجارستان و هندوستان عسل را با شیرینی شب عروسی بهم میآمیزند و میخورند و در ماه اول از آن شیرینی استفاده کرده و بهمین مناسبت ماه اول را ماه عسل گویند که امروز بهمین نام تقزببا در تمام جهان معمول است.
در قدیم مصریها و یونانیها مردگان خود را با عسل مومیائی میکردند دکتر عبداللطیف مصری در قرن 12 میلادی در یکی از اهرم غزه در داخل تابوت جسد کودکی را پیدا کرد که با عسل مومیائی شده بود. اسکندر مقدونی وقتی در بابل مرد جسدش با عسل مومیائی شده و برای دفن کردن به مقدونیه فرستاده شد.
قبل از حضرت مسیح در بعضی نقاط مقداری عسل بهمراه مردگان در تابوتش میگذاشتهاند.
دیرین شناس آمریکائی ت - م دیویز در موقع باز کردن قبر ملکه یکی از فرعونها کاسه پر از عسلی را که در داخل زمین همراه ملکه دفن شده و بدون فساد مانده بود پیدا کرد.
همر یونانی معروف در کتابش راجع به عسل مطالبی نوشته است.
توجه بزرگان به عسل
پیامبران آنچنان به عسل علاقه نشان دادند که هنوز بعضی ، عسل را نوشابه انبیاء میگویند.
توجه نبی گرامی اسلام و علی مرتضی و یازده فرزندان گرامش را به عسل بزودی ، آنجا که روایات و اخبار در این قلمرو خواهیم آورد میبینید.
بعضی از سلاطین و مشاهیر نیز علاقه وافری به عسل خوردن داشتند. چنانچه جرج بر ناردشاو ایرلندی عسل خوردنش معروف است.
ناپلئون از فرط علاقه به عسل دستور داده بود شکل زنبور عسل را روی جبه رسمی اش قلابدوزی کنند ، گویا از قرآن مجید الهام گرفته بود که برای بزرگداشت عسل ، یک سوره خود را بنام عسل نامگزاری فرمود و برای بزرگی و اثر عسل همین افتخار بس که سورهای از قرآن مجید «سوره نحل» نام داشته باشد.
مواد اولیه عسل
مایعی است شیرین و مخفی در نقاط مخصوص گیاه که آنرا غدههای شهد دان گوئیم ، و بهره برداری زنبورها از آنجاست.
طرز پیدایش شیرینی مذکور که آنرا شیره گل گوئیم مربوط به دو حالت اسمز و تعریقی است که در گیاه صورت میگیرد. گیاه زنده در تمام سطوح قابل جذبش مقداری رطوبت برای تعریق نگه میدارد. عمل کلروفیلگیری نیز در روز توسط گیاه انجام میگیرد و آب فعال توسط ریشه هاست که در این پدیدهها نتیجه بخش میباشد. عناصر موجود در گیاه و شیرینیهای بوجود آمده تقزیبا از هر نوع در شیره گل وجود دارد و زنبوران از آنها که در روزنههای اپیدرم گیاه موجود است میمکند و بکندو
میآورند و عسل میسازند.
تعریق که صورت گرفت مقداری از رطوبت سطحی تبخیر میشود و شیره غلیظتری بر گیاه میماند که پس از برداشت زنبوران مجدد این عمل تکرار میگردد مگر آنکه در هوا رطوبت بحد اشباع برسد.
ما میتوانیم با شستشوی طولانی سطوح گل با آب خالص محصول شیره گل را متوفق سازیم چنانچه پس از باران طولانی تقریبا این عمل متوقف میگردد ولی اگر مانند زنبوران که شهد را میمکند باپیپت شیره گل را تخلیه کنیم مجدد شیره بجایش خواهد آمد و بر عکس اگر قطرات شربت بر قسمت ثمر بخش بریزیم طبق قانون اشاره شده «اسمش» فعالیت گیاه برگشت مینماید.
خلاصه آنکه مواد اولیه عسل را شهد دان گیاه جدا شده و عناصر ساختمانی و متشکله گیاه بعلاووه محصولات منتجه پدیدههای استمیک و کلرفیل سازی میباشد.
تقریبا ضرایب یازده گانه زیر موجب میشود که در فراوردههای شیرهای عسل تغییراتی بوجود آید :
زیاد و سریع میگردد.
روزهای زیبا و آفتابی متوالی بشرطی که در فواصل آنها بارانی نیز ببارد و باد وجود نداشته باشد ایام ایدآلی برای زنبوران بوده و محصول فراوانی میدهند.
تغییرات بر حسب عرض جغرافیائی برای گیاهان خودرو بنظر میرسد با حجم شیره عسلی افزایش یابد.
ارتفاع از سطح دریا نیز در پرورش زنبور و تهیه عسل تأثیر فراوانی دارد چنانچه بعضی گیاهان است که چون از دشت به کوهستان برده شوند محصول بیشتری میدهند. عسلهای کوهستانی خیل سفید ترند و معطر و لذیذ و سرشار از ساکروزیدها که چون کریستال شوند بسته شده و دانه دانه میشوند و حال آنکه عسلهای دشتی گلوکز بیشتری دارند با کریستالهای خمیری ، حتی بعقیده بعضی در ارتفاعات جو سرشار از ازت موجبات یک عمل قوت دهنده برای عسل سازی بیشتر فراهم است.
تغییرات بر حسب رطوبت 1) خاک : زمینهای باتلاقی بر ترشحات عسلی نامساعد بوده و زمینهای بی عیب و قابل جذب برای ترشح شیره عسلی آماده ترند. 2) هوا : رطوبت ملایم و با عتدال مساعد کنندهاند و بادهای شمال و جنوب بیشتر یا کمتر ترشحات گیاهی را خشک و بر طرف میسازند (در اینجا ما را بیاد جلد دوم کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر میاندازد آنجا که گفتیم قرآن باغها و سبزیهای شمال و جنوب شهر سبا را تأیید فرموده است) ولی بعضی گیاهان
بطور کلی در هوای پوشیده از بخار آب و برخی در هوای نسبتا خشک بهتر شیره عسلی را در اختیار زنبوران قرار میدهند.
تأثیر حرارت : سرمای ناگهانی متوقف میسازد ترشحات شیره عسلی را بخصوص شبهای سرد روزی را بدنبال دارند کمتر بهره خواهند داد و بطور کلی برای بسیاری گیاهان یا حرارت تا اندازهای بالا برای ترشح بیشتر مساعد میباشد.
تأثیر نو : مساعد نیست زیرا عمل مخصوص تهیه مواد قندی در شب انجام میگیرد و زنبوران نیز وقتی آسمان قبل از طوفان را که تار و ابری است مشاهده نمودند فعالیت بیشتری مینمایند. بعلاوه گیاهان تابستانی وقتی که سایه به آنها افتد شیره عسلی بیشتری میدهند.
تغییرات نسبت به جنس زمین : اثر فوق العادهای دارد و شدت ترشح با جنس زمین نسبت و وابستگی بزرگی دارد چنانچه اسپرس و یونجه در زمینهای آهکی که کمی شن با آنها داده شده و خاک رس برای خردلها ، مواب مساعد و برای گندم سیاه نامساعد است.
اثر مناطق : اثر قابل ملاحظهای دارد یعنی بعضی گیاهان در برخی کشورها عسل بیشتر و بهتری میدهند : یونجه وزیزفون شیردار نقرهای در فرانسه عسل فراوان نمیدهد در صورتی که عسل یونجه دراریزن و کلرادوی آمریکا از عسلهای اعلا محسوب میگردد. شاه بلوط معمولی یا سفید در بعضی نقاط عسل نمیدهند و در برخی مناطق خوب میدهند و...
لحظات بهره برداری : اگر فراموش نفرموده
باشیم گفتیم موقع لقاح گیاه ، عروس و داماد در حجلهای مخملین از برگها و رو پرده ایهای زمردین (کاسبرگها) نشستهاند و حجله را عطرآمیز ساختهاند در اینجا میافزائیم که نه تنها در این عروسی عطر بکار برده بکله شیرینی نیز مهیا میگردد :
ترشح شیره عسلی گل شروع نمیشود قبل از باز شدن منافذ (Anthers) وقتی گل کاملاً باز شد و تخمدان کامل گردید و تشکیلاتش منتظر عروسی و لقاح است محصولات مایع شکرین بحد اعلا و ماکزیمم میرسد و بعد بتدریج روبکاهش میگذارد و اتقطاع مییابد هنگام میوه دادن و بعد تخمدان پلاسیده میشود.
آب با حجم شیره عسلی نسبت معکوس دارد شیره عسلی بر شهد دآنها تا چهارده ساعت میتواند محفوظ بماند و در ساعت 4 صبح آب بیشتری دارد ، مقدار مواد قندی (ساکارز) گیاه وابسته است به سن نسج شهددان ختی شیره اخراج شده از گیاه پس از عمل لقاح دوباره جذب میشود.
زنبوران بعضی شهددآنهارا بر شهد دانهای دیگر ترجیح میدهند. سهولت بهره برداری ، مطبوع بودن ، تازه بودن گل آنچنان مورد علاقه اشاناست که بدین وسیله میتوان گیاهان را مورد تحقیق قرار داده و رده بندی کرد.
اگر ترشح شیره شدت داشته باشد تقریبا همه نوع از آن را مورد بهره برداری قرار میدهند اما زمان کاهش شیره
زنبوران بسیاری از آنها را ترک میکنند بطوری که زنبوران همیشه در پی آنند که کار خود را نسبت با اهمیت گل و شیره آن تقسیم نمایند.
اما زنبور چگونه شیره عسلی را از گیاه بر میدارد ، به کمک زبان اما بر حسب قرار گرفتن شهد دان در گل و بر حسب اینکه ترشح شیره گیاه زیاد باشد یا کم زنبور نسبت به گیاه سه وضع دارد : مکیدن به کمک دهان که در این حال زبان زنبور عمل یا پیستون را انجام میدهد وقتی که شیره فراوان است اما اگر گیاه بلکه حلقه گل متحرک باشد زنبور بوسیله اسپراسیون و استنشاق سفت با آن میچسبد و زبانش را بکار میبرد سوم زمانی است که شیره گل تابع قانون ثقل است که در این حال زنبور به آسانی دهانش را هم طراز شهد دان قرار داده و به حلقوم و چینه دانش بسهولت شیره پائین میرود.
در 882 آقای شارتون فراساد (Charton - Froissad) لوله هائی را پر از شیره عسلی کرد و در اختیار زنبوران قرار داد و مشاهده کرد زنبوران تا عمق معینی میتوانند از لولهها برداشت کنند و بدین وسیله دانست که زبان زنبوران حداقل نه 9 میلیمتر است و از این به بعد دانسته شد چرا زنبورها نمیتوانند از شیرههای فراوان موجود در عمبق بعضی حقه گلها استفاده نمایند.
زنبور عسل بطور متوسط 20 میلی گرم شیره عسلی برداشت میکند و بطور متوسط روزانه 150 مرتبه این عمل را انجام میدهد گاه میشود زنبور برای رقیق کردن مواد شیرینی
که یافته است آب بر آن میریزد ، چنانچه آقای ژبونه. G.Bonne یک قطعه قند را بزنبوران داد آنها با ناتوانی و مشقت آنرا قطعه قطعه کردند بعد برای آوردن آب متحد شدند و آوردند و بر آن ریختند و از آن بهره بکندو بردند.
بطول کلی در مکان پر گیاه که شیره فراوان دارد یک کندوی خوب و پر جمعیت میتواند روزانه بیشتر از پنج کیلو گرم شیره عسلی بکندو ببرد چنانچه برای بکندوی دویست هزار عددی 67 کیلو گرم شیره عسل و 40 کیلو گرم پولن و 20 کیلوگرم آب برای خانه سازی و پرورش نسل جدید و ترشح موم بکار رفته است.
این عمل در یکی از بطنهای زنبور که حشره شناسان آنرا چینه دان گویند انجام داده میشود و قران 15 قرن قبل (یخرج من بطونها) با آن اشاره کرده است (چینه دان یک بطن زنبور است و بطنهای دیگر را خواهیم گفت) همانطور که آسان و گواراست تجزیه و ترکیب عناصر موجود در شیره عسل و عسل ، خیلی مشکل است چگونگی فهم تهیه و تبدیل مواد شیره عسلی به عسل.
اینک برای مقایسه : مقادیر موجود در شیره عسل و عسل اسپرس را مثال میزنیم.
(جدول تهیه شده بوسیله آقای هومل Hommel)
درصد*شیره عسلی اسپرس*عسل فراهم شده از اسپرس.
عصاره خشک25ر ر88.
ساکارز*12و30*5و90
گلوکز*30ر12*90ر5.
صمغ و مواد معدنی و غیره*50ر3*76ر4.
آب* ر75* ر22
بقیه عسلها نیز تقریبا با مختصر اختلاف طبق جدول فوق عناصر خواهد داشت و آنچه در آنها متغیر است بیشتر آب میباشد.
آب گرفتن از شیره عسلی
آب شیرههای عسلی برحسب رطوبت و حرارت و... محیط از 70 - 80 درصد و بطور متوسط 75 درصد میباشد و وزن مخصوصش 10 ر 1-13 ر 1 میباشد.
عسل رسیده بیشتر از 18- 25 درصد و بطور متوسط 22/ آب ندارد و وزن مخصوصش 35/1 - 48/1 و متوسط 35/1 است.
عسل مادهای منجمد در قوام کره محسوب میشود.
100 گرم شیره عسلی بعد از تبخیر 28 گرم میشود یعنی سه چهارم وزن شیره عسلی از دست میرود لذا برای تعیین وزن عسل با در دست داشتن شیره عسلی میتوان آنرا در 28/ ضرب کرد و این ضریب تا 36/ بر حسب غلظت آب شیره عسلی متغییر است.
اما آب شیره عسلی هنگام تبدیل به عسل چگونه است ؟ صرفنظر از تبخیر در برابر اشعهها یک نوع اخراج مستقیم آب بوسیله زنبوران بعمل میآید که اولین دفعه در 1868 آقای
با تاز P.Bataz آنرا در رساله کوچک خود بنام (حفره پرورش زنبورهای عسل) گزارش داد : وی دید که زنبوران هنگام پرواز در هوا قطرات کوچک و ریز و سبک آب را بشکل یک دانه باران بخارج پرتاب میکنند (شیره عسل وارد چینه دادن زنبور میشود زنبور در خود یک جریان استیک بر قرار میکند و بدین طریق ار بین میرود 50 درصد آنچه فیلتر ه شده در لولههای مالپیگی و بعد در امعاء زنبور که آنها را بشکل باران کوچک بخارج پرتاب کرده است).
یک عمل بر شیره عسلی برای تبدیل شدن بعسل
در چینه دادن زنبور بوسیله آقای م. برتوله M.Berthelot یک نوع دیاستازی بنام انورتین یا سوکراز کشف شد که از غدد بزاقی بدست آمده است.
انورتین روی ساکارز موجود در شیره عسلی با عمل هیدراتاسیون فرمول شکر را بطریق زیر بهم میزند
6+C6O12H6O=C2+H11O22H12 C6O12 H چینه دادن زنبور یک کارخانه شیمیائی کوچکی است.
بطریق فوق مقدار زیادی از ساکارز شیره عسلی به قندهیا سادهتر گلوکز و لولز تبدیل و در ضمن شیره عسلی نیز بعسل مبدل میگردد. زنبور با سوکراز خود سه چهارم ساکارز موجود در شیرههای عسلی را تغییر میدهد و از عجائب این است که اگر ماده فعالهای در گیاه بوده باشد بخصوص اگر آن ماده استفاده طبی و شفابخش داشته باشد بدون کاست و با خاصیت اصلی وارد عسل میگردد یعنی آنچه را گیاه خود از شفابخشی دار است
و به شیره عسلی وارد کرده بدون کاسته شدن به عسل وارد شده بلکه عسل خود خواص درمانی دیگر با آن میافزاید و مهمتر آنکه کمیت کافی مواد شفابخش در عسل با گذشت زمان کمبود نداشته آنچنان که آقای کایاس Caillasقبل از جنگ 1914 یک عسل صد ساله روسی را که خرمائی پر رنگ و غلیظ بود بدست آورد پس از تجزیه 76-90 درصد شیرنی تبدیل شده و مختصر ساکارزی در آن یافت و گفت عسل یک ماده زندهای است که با گذشت زمان زنده بودن و تکاملش را از دست نمیدهد
Le: Miel Est Un Matiere Vivante En Continuelle Evoluilon
باز اشاره به قرآن مجید
خوانندهای که با دقت نوشتهها را مطالعه میکند همین که به «چینه دان زنبوران» رسید و در برابرش «بطونها» را دید در دلش میگوید حشره شناسان چینه دان و قرآن بطنها آورده است ، آن مفرد است و این جمه ؛ آیا قرآن و علم مربوطه اختلاف دارند ؟.
هر چند علم دستخوش تغییر و رو به کمال و ترقی است اتفاقا در این موضوع اختلافی نیست و خواننده پس از اینکه دانست کار تبدیل شیره عسلی در قسمتهای گوناگون امعاء زنبور (جمع آورده شد) انجام میگیرد به جای تصور اختلاف به سابقه 15 قرنی قرآن سر تعظیم فرود میآورد.
مطلب دیگر ارتباط یخر من بطونها و فیه شفاء للناس عسل استکه بزودی انرا شرح خواهیم داد.تاکنون به یک
بطن زنبور (چینه دان) که در عسل سازی دخالت میکند اشاره کردهام آیا میتوانید حدس بزنید به یک بطن دیگر هم باید اشاره کنم یا به بیشتر از یک بطن ؟ اگر متوجه کلمه بطون که جمع است باشید خواهید گفت اگر علاوه بر جینه دان فقط به یک بطن دیگر اشاره شود تثنیه میشود نه جمع و بعد در برابر این کلماتالهی با سابقه 15 قرنی سر تعظیم فرود آورید که نه تنها قرآن به محل عسلسازی زنبور اشاره میفرماید بلکه به چند محل (چند بطن) که هر کدام در نوعی سازندگی عسل دخالت میکنند اشاره مینماید.
مبدء عسل
مواد اولیهای که زنبوران بر میدارند و ما آنرا شیره نامیدیم و محل برداشت آنرا بطور معمول : گلها ، و زنبور شناسان برگ و دمبرگ و گل و تخمدان و میره و قرآن جملگی را در یک کلمه «ثمرات» میداند هم اکنون ماده مورد بحث ماست. یعنی زنبوران که برای عسلسازی روز و شب کار میکنند مواد اولیهای بکار میبرند که ترکیبات آن بیشتر از قند «ساکارز» است در چینه دان آنها وارد میشود.
در بدن انسان اعضائی است که حفراتی چند در آن دیده میشود ، حفرههای مذکور را که گاهی بطن نامگزاری کردهاند زمانی متعلق به مراکز مغزی است بنام بطنها ؛ همین طور حفرات یا بطنهای مربوط به قلب یا وابسته به دستگاه گوارش. چینه دان زنبور نیز یکی از بطنهای زنبور عسل محسوب
میشود و قسمتی از جهاز هاضمهاش بشمار میرود و در زیر در آنجاست که بعلت وجود مادهای بنام «انورتین» ساکارز شیره عسلی تغییر مییابد یعنی یک مرحله مخصوصی از هاضمه را طی مینماید و در نتیجه ساکارز به قسمتی گلوکز و لولز تبدیل میگردد که 70 الی 75 درصد شیرینی و غلظت عسل مربوط به آن است و بیشتر یا کمتری آن در دانه دانه شدن و سفت گردیدن عسل دخالت کلی دارد. برای شناسائی بیشتر به چینه دان زنبور اگر به کتاب حشرهشناسی مراجعه کردید بر آورنده قرآن نیز درودی بفرستید که 15 قرن علاوه بر اینکه محل تغییر شکل شیره عسلی را بطن نامگزاری نمود به جای خروجش نیز از همین راه اشاره فرمود.
ترکیب شیمیائی یک نوع عسل که تیپ عسل روشن دشتی محسوب میشود بقرار زیر است.
گلوکز 40/35 - لولز 9/34 - ساکارز 05/6 - صمغ (Gomme) و دکسترین 17/0 - مواد البومینوئید 50/0 - مواد معدنی 40/0 که 15/0 آن سولفات هاست انورتین 25/0 - اسید فرمیک (جوهر مورچه) 019/0 آب 60/121 و ویتامینها.
این جمله را از عسل شناسان داشته باشید که میگویند عسل بعلت داشتن ویتامینها ، دیاستاز ؛ اسید فرمیک یک ماده زندهای است.
Per Ses Vitamines Sa Diastase LAcide Formique Le Miele Est Une Matier Vivante و بیاد بیاورید که در جلدهای قبل گفتیم اسلام میل دارد خوراک نسوج زنده بدن آدمی همیشه ملکولها و نسوج زنده باشند و اینک یک خاصیت عسل شفابخش اینکه برای همیشه تا زمانی که میتوان آنرا عسل نامید ماده زندهای محسوب میشود و برای نسوج زنده بدن مادهای زنده است.
و اگر یادتان نیست توصیه اسلام را درباره انتخاب هر گونه خوراکی تازه که دارنده سلولهای زندهاند و بهتر بمصرف سلولهای زنده بدن میرسند مجدد یاد آور میشود ولی خوشبختانه عسل همیشه تازه است و بزودی خواهید دید چرا ؟
بیاد تقسیم بندی غذاها
در جلد قبل گفتیم غذا شناسان مبنای تقسیم بندی غذاها را بر چه گذاشتهاند و قرآن بر چه چیز ؟ و این را نیز آوردیم که دانش غذاشناسی به جنبههای طبیعی بودن یا نبودن غذاها در تقسیم بندیها توجهی نکرده و قرآن از ابتدا غذاها را بدو دسته بزرگ «و ما عملته ایدیهم» و «ما عملت ایدنیا» تقسیم نموده است.
زنبور عسل گر چه راه انتخاب شدهای دارد ولی همه جادهها به رم ختم میشود و همانگونه که قرآن اشاره فرمود زنبور باید سبل و راههای چندی را برگزیند که همه با روحی پروردگار منتهی و برگشت دارد مثلاً در ترکیب و ساختمان
عسل میبینیم موم و دکسترین بیشتر مربوط به شیره عسلی گیاه مورد استفاده زنبور است و حال آنکه مواد البومینوئید عسل تهیه شده از زنبورها است و اسید فرمیک که 20 میلی درصد بطور تقریب وجود دارد توسط زنیور ترشح میشود و هیچ ارتباطی با شیره عسلی و گیاه ندارد همین طور انورتین که در چینه دان زنبور بعنوان دیاستاز هاضمهای وجود دارد با عسل وارد معده ما میشود بعنوان یک مقوی Tonique و مادهای که اصلاح میکند تن آسائی و تنبلی را و در عین حال لینتی نیز بمزاج میدهد و اسید فرمیکش هم ضدعفونی خوبی است که معرف یک جزئی از خاصیت شفابخشی عسل میباشد.
باز ترکیب عسل
مقادیر بعضی از مواد مرکبه در عسل را بطور متوسط بیان داشتم (گلوکز - لولز - ساکارز - صمغ - دکسترین - مواد البومینوئید - مواد معدنی - سولفاتها - آنورتین - اسید فرمیک - آب) اینک میافزایم که در عسل عناصر دیگری نیز وجود دارد بقرار زیر که نام برخی برده نشده یا جزو عناوین مربوطه نامبردهام.
مواد تخمیری یا مخمرها : انورتاز - آمیلاز - کاتالاز (پراکسید از ، لییاز).
مواد معدنی : پطاسیم ، آهن ، فسفر ، ید ، منیزیم ، سرب ، منگنز ، آلمونیوم ، مس ، سولفور ، کرومیوم - لیتیوم - نیکل ، روی ، اسمیوم ، تیتانیوم ، سلیکن . سدیم».
مواد آلی : مانیتها - صمغ - پولن - اسید لاکتیک - اسید فرمیک - اسید مالیک - اسید تار تاریک - اسید اکزالیک - اسید سیتریک - رنگها - روغنهای معطر. (1) (1) اسید تار تاریک و اسید اکزالیک بعقیده بعضیها. مواد ازته.
عسل دارای ویتامینهای شش گانه E-K-D-C-B-A (- ب - ث - د - کا - ا) میباشد حتی بعضی علاوه بر وجود عامل حمایت کننده تروفو فیلاکتین در عسل بوجود برخی هورمونها در عسل اعتقاد دارند. (عده معدودی نیز قائل بوجود ویتامین PP در عسل میباشند).
از لحاظ مذکور تقسیم میشود به عسلهای: بازاری - طبی نامطبوع - ناحیهای - غیر بومی - مسموم کننده - زنبور کش - اختصاصی.
عسلهای بازار : عسل رمارین - عسل لاواند - عسل علف اسپرس - عسل ترفل - عسل لاواندین - عسل گندم سیاه و غیره ، عسل (Romarin) : مقوی معده ، نیرو دهنده ، زیاد کننده ترشحات صفرا و قاعده آور است و در یرقان و نارسائی اعمال کبد مصرف میشود عسل آن در درمان یرقان اثر بسیار عالی دارد این گیاه در نواحی مدیترانه تا آسیای صغیر میروید گلهای آن در اردیبهشت و خرداد نشان داده میشوند. گویا اکلیل کوهی یا نوعی پونه از این گیاه بوده باشد.
عسل (Lavande) : گلهای زیبا و خوشبویش ضد عفونی کننده قوی بوده لذا در بیماریهای تنفسی (گریپ - آستم -
سیاه سرفه) و در دردسر بسیار مؤثر است. دم کردهاش مسکن و ضد تشنج بوده برای درمان نفخ شکم و سرگیجه و احتقان و رعشه مؤثر است. جوهر اسطو خودوس را بر دردهای رماتیسمی بمالند ساکت میشود عطرش خوشبو و ضد دردسر است و در فرانسه معروف است ، عسل آن نیز خواص گفته شده را دارد بخصوص ضد تشنج و ضد رماتیسم خوبی بوده در درمان آستم و سیاه سرفه و لارنژیت و گریپ اثرات نیکوئی دارد. نوعی از آن را اعراب اسطو خودوس مینامند. .
عسل Lavandin
عسل علف اسپرس .(Sainfoin)
عسل گندم سیاه (Sarrazin).
عسل شبدر خاک گشنیزی (Trefle).
عسل گیاه نوع اریقی (Bruyer.
عسل Acasia.
عسل گلهای نارنج و مرکبات (Oranger): برگ نارنج ضد اسکربوت و تشنج و صفرا و ضدعفونی کننده است برگ و گل نارنج در درمان صرع و دم کرده برگ آن در بیماریهای عصبی و تشنج مفید است عصاره نارنج منوم و خواب آور میباشد.
عسل زیرفون (شیردار) (Tilleul)که نوع وحشی و هلندی دارد و یک نوع از این گیاه در چین و بلوچستان ایران میروید و دارای میوهای است که بمصرف تغذیه میرسد مورد استعمال نوعی از آن ضد تشنج و معرق بودن است.
عسل درخت پنبه Cotonnier : پوست ریشه بوته پنبه
قاعده آور و دانه آن در صورتی که از مواد مخصوص آن جدا شود زیاد کننده شیر و کازئین آن است در آمریکا دم کرده دانه آن (همانند چای خوردن ما) بعنوان ضد تب مورد استعمال دارد.
عسل آویشن Thyme (که بعضی آنرا پونه کوهی نامند) ضد عفونی کننده بوده و در بیماریهای تنفسی (زکام و بر نشیت) و در امراض رودهای مؤثر است.
عسل طبی : عسل Eucaliptus : برگ اکالیپتوس و اسانس آن مصارف داروئی گوناگونی دارند و بعنوان ضد عفونی کننده مجرای تنفسی مخصوصا در سل ریوی و بر نشیت مزمن و مالاریا و دیابت و بصورت خارجی جهت بخور و تهیه سیگارهای اکالپتوسی مورد استعمال دارد.
عسل Balsamique: عسلی است بر ضد رطوبت و بیماریهای قفسه صدری.
عسل Nerprun : شیره نر پرن مسهل قوی بوده و در دامپزشکی میوهاش نیز مصرف دارد یک قاشق مربا خوری عسل آن بعد از ظهر ملین خوبی و دو قاشقش برای یبوستهای یاغی بسیار مفید است.
عسل Rubus Fructiosus: برگ آن بصورت قابض ملایم و جوشاندهاش (20 در هزار) بطور غرغره در آنژینهای ساده گلو و گاهی در اسهال و بواسیر و ضعف قوه باه استعمال میگردد.
میوهاش ملین و مدر است. عسلش برای گلو خیلی
سودمند میباشد.
عسل Lierre : میوه این گیاه مسهلی است که در کودکان گاهی ایجاد مسمومیت میکند از ساقه این گیاه خود بخود رزینی قاعده آور خارج میگردد از هیدرولیزش ماده هدریدین Hediridine خارج میگردد که قی آور و مسهل است. دم کرده برگهای این گیاه قاعده را باز میکند. این گیاه در تهران پاپیتال نام دارد.
عسلهای نامطبوع : عسلهای تروئین
(Tniel : de troene) - عسل ایانت
Miel : DAilanthe میباشد :
عسل ناحیهای : عسل دشتی - عسل کوهستانی. (که شرحی در باره مزیت نوع کوهستانی دادم) عسل غیر بومی : عسلهای اختصاصی - عسلهای عمومی که عسلهای اختصاصی تقسیم میشود به عسلهای مکزکی - هایتی - شیلی - هاوائی (توجه داشته باشید که مرز و بوم تقسم کننده کشور فرانسه است) و بعد عسلهای خارجی را به خوب و متوسط و بد تقسیم کرده ممتاز را از: کالیفرنیا - ارژانتین - اورگه - ایتالیا - اسپانیا - سوریه دانسته و متوسط را از مکزیک - هایتی - دومنیگ - کوبا - روماین - پولونی - بدها را از مکزیک - کوبا - دومنیگ - افریکا - مدگاسکار - هند و روسیه.
عسلهای زهر آگین : بسیاری از گیاهانند که در حالت معمولی اگر مورد استفاده بشر قرار گیرند ایجاد مسمومیت مینمایند ولی اصل زهر آگینی آنها اصلاح و طبیعی میشود در
آن لحظهای که شیره عسلی در چینه دان زنبور تغییر شکل میدهد و این عمل در طایفه گوجه فرنگیها - بلادنها - ژوسکیام - داتوره - آکونیت - دیژیتال - سیلها و... انجام میگیرد.
Belladone - Solanee Cique - Digitale Aconite - Jusquiame - Dature - Scille
در آنجا که علفهای سمی زیاد باشند در عسل اثر میگذارد و استعمال عسل یباید تحت نظر پزشک انجام گیرد چنانچه در کشتزارهای علفهای طبی این وضعیت مشاهده میشود ولی بطور کلی مصرف عسل هراسانگیز نبوده و اگر دست جنایت و تقلب بشر در ساختن عسل دخالت نکند هرگز ضرری مشاهده نمیشود زیرا زنبور عسل علاوه بر دوری از کثافات همیشه و همیشه گلهای غیر سمی را ترجیح میدهد و اگر گلهای سمی نیز در اختیار داشته باشد عسل مخلوطی درست میکند. (عسل از گیاه
Chama , Fdaphne, Calyculta مسمومیت میدهد).
عسل کشنده زنبور : پارهای از گیاهان سمی برای زنبوران غیر سمی است و استعمال آنها هیچگونه ضرری بر آنها وارد نمیسازد مانند گیاهان:
LierreMahonia - Bourdaine - buis - Coquielicot - cytise - Millepertuis - Moutard - Ravenelle - Sarazine - Tulipe - Treflehybride - Sorgho - Mais
اما برخی گیاهان یا زنبوران را میکشند یا آنها را مست و لا یعقل میسازند مانند
Le : . Bryn Giumal Pinum - Panicout - Chadon Bleu DAlpe - Le Helia - Le Beltzia Scabra.
عسلهای اختصاصی : تقسیم بندی ما بر اساس آنچه کشور فرانسه بدست داده مییاشد و مربوط به گل و گیاهانی است که در سرزمینهای فرانسه یا کشورهای مجاورش بویژه هلند و ایتالیا میروید است و امید آنکه کندو داران ایرانی و پرورش دهندگان زنبور عسل در این سرزمین نیز بزودی بر روی گیاهان فراوان و گلهای زیبای این کشور آفتابی دشتی کوهستانی که مورد استفاده زنبوران قرار میگیرد مطالعهای بفرمایند و متوجه نیز باشند که قبلاً پارهای از خواص درماین برخی گیاهان را جهت مطالعه و اطلاعشان آوردهام.
عسل اختصاصی فراوان شده یکی از آنها بنام عسل آلتروکوک است که از گیاه ژینانک که در منچوری و کره میروید گرفته شده است.
محققین شعبه سیبری اکادمی علوم شوروی زنبوران عسل را بخوردن شیرهای که از برگهای خیسانده گیاه مذکور بدست میآید وادار کردهاند و اثرات عجیب و باور نکردنی از آن بدست آوردهاند.
در زمان قدیم بعشق اینکه عسل روی سازگاری با بدن آدمی دارد آنرا بعضی غذای خدایان و برخی خوراک انبیاء میدانستند ، بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که عسل خوردن طول عمر را زیاد میکند.
چند تن عقیده دارند که جوانان بعلت زیاد بودن گلوکز فسفات عسل نباید در خوردنش افراط کنند ولی پیران میتوانند بدلخواه خود مقدار آنرا بر گزینند.
هیچ میکربی و هیچ گونه قارچی نمیتواند بر عسل رشد و تولید مثل کند. علت اینکه باکتریها نمیتوانند بر عسل رشد کنند وجود مقدار زیادی پطاسیم در آن است زیرا پطاسیم جاذب الرطوبه بوده و بدین وسیله از باکتریها سلب حیات مینماید.
با آنکه با اغلب شیرینیها میشود سرکه ساخت عسل بزودی دست از ترکیب خود بر نمیدارد و تهیه سرکه از عسل سخت است.
علاوه بر اینکه عسل بعلت داشتن پطاسیم اجازه رشد و تکثیر به میکربها نمیدهد دارای مقداری مواد ضد عفونی کننده مانند اسید فرمیک نیز هست (مصریها از این خاصیت عسل مطلع بوده و برای مومیائی کردن مردگان خود در قدیم از آن استفاده میکردهاند) پس عسل خاصیت هم جلوگیری از رشد میکرب دارد هم میکرب کش است.
میکربها به تفاوت بعضی بسرعت و برخی با مدت بیشتر در عسل کشته میشوند مثلاً میکرب حصبه پس از 8 ساعت و میکربهائی
که در ریه ابتلائات بیشتری بوجود میآورند پس از چهار روز و میکربهای تولید کننده اماس صفاق (پریتونیت) و ذات الجنب و اسهال خونی پس از دو ساعت میمیرند.
عسل هرگز فاسد نمیشود و هیچگاه ویتامینهای خود را از دست نمیدهد در صورتی که سبزیجات بسرع بسیاری از ویتامینها بخصوص ویتامین ث خود را از دست میدهند.
میگویند برای شبیهتر شدن شیر گاو به شیر زن باید از جمله مقداری قند به شیر گاو افزود که با اضافه کردن عسل با آن این موضوع به حقیقت نزدیک خواهد شد زیرا عسل دارنده مقداری مواد معدنی و ویتامین هاست.
هنوز بشر نتوانسته است در آزمایشگاه عسل بسازد.
داروئی ک سرخ پوستان برای درمان آستم بکار میبردند چنین بود : یک تخم مرغ را در ظرف از شیشه قرار داد آب لیمو بر آن میریختند بعد از 12 ساعت پوست تخم را جدا کرده مساوی زرده و سفیده آن عسل اضافه میکردند و بوسیله آتش آنرا جوشانده و همین که سفت میشد برداشته روزانه یک قاشق چای خوری صبح و یک قاشق چای خوری شب از آن میخوردند.
مردانی که نعوظ نمیشوند و آلتشان سفت نمیگردد باید از عسل یا زعفران و یا زنجبیل و یا سیر و یا کاهو استفاده نمایند.
در عسل ممکن است گردههای طبیعی و دست نخورده و تغییر نیافته و بقایای زنبور عسل و مواد معدنی نیز یافته شود.
عسل چپ گردان است و ممکن است راست گردان هم باشد.
عسل تازه رنگینتر است و اگر در معرض نور قرار گیرد
رنگ آن کم میشود.
در اثر طول زمان قند عسل (ساکارزش) تبدیل به قند انترورتی میگردد.
عسل در آب و الکل محلول است.
عطر عسل فرق میکند و بستگی به گلهای معطر ناحیه دارد. محلول عسل در آب کمی اسید است و اسیدیته عسل طبیعی بین 5 / تا 25 / گرم اسید فرمیک درصد است.
اینکه میگویند اگر عسل را به خربزه بمالند سفت میشود و برای معده ثقیل بوده دلدرد میآورد صحت ندارد زیرا عسل را بهر میوهای که الیاف سلولزی فراوانی داشته باشد بمالند سفت میشود در صورتی که الیاف خربزه زیاد نیست و اینکه بعضیها خربزه و عسل میخورند و دلدرد میشوند استعداد مخصوص را دارند.
ارزش غذائی عسل 320 تا 330 کالری برای هر صد گرم میباشد.
عسلی که دارای بقایای گردههای گل باشد ممکن است در افراد مستعد اثر الرژیک و حساسیت داشته باشد و در این اشخاص باید عسل را صاف کرد و با آنها خوراند.
روسها ثابت کردهاند : عسل در درمان آماس معده مؤثر است.
ابن سینا مقادیر کم عسل را برای رفع بی خوابی تجویز میکرد و بعقیده وی مقادیر زیاد خوردن موجب بی خوابی است.
در شوروی که سر زمین عسل نامیده میشود اخیرا برای تهیه عسلهای گوناگون مقداری شیره قند به زنبورها میدهند که با مواد مختلف مخلوط شده است مثلاً با خوراندن عصاره
هندوانه ، کلم ، هویج ، خرما ، گوجه فرنگی ، ترب ، کدو ، تنبل ، گلابی ، توت فرنگی یا قهوه ، کاکائو و شیر و تخم مرغ عسلهای متنوع بنام عسلهای اکسپرس بدست میآورند و برای این کار چند مزیت قائلند :
میتوان زنبورعسل را در فصلهای بیکاریش به عسل دادن واداشت.
عسل دلخواه را بدست آورد.
بعضی از خواص برخی غذاهای ناسازگار را حذف کرد مثلاً برای بعضی شیر رطوبت دارد زنبور آنرا میخور عسلی میدهد با عناصر موجود در شیر بدون رطوبت.
آپینس عقیده دارد اگر عصاره لیموترش را با عصاره سیب و عسل مخلوط نمائیم داروی خوبی که سریعا سرماخوردگی را درمان میکند بدست میآید.
گل خطی و عسل برای بیماریهای التهابی ادراری و تنفسی مفید است.
زنجبیل شامی و عسل در درمان بر نشیتها مؤثرند.
پیاز و عسل در سیاه سرفه سودمند واقع میشوند.
ترب و عسل برای کاستن سرفه داده میشوند.
در سال 1339 هانری. ل نوعی هرمون گناد و ترپ که بر تقویت قوای جنسی مؤثر است در عسل سلطنتی (خسرواین خورش) پیدا کرد.
زنبوران صرف نظر از اینکه شیره گلها و گرده گلها را به کندو میآوردند صمغ نباتی و آب و نمک نیز به کندو میآورند ،
رفتن و برگشتن زنبوران به صحرا بطور متوسط سه دقیقه
طول میکشد .
بالهای زنبور در هر دقیقه شانزده هزار مرتبه تکان میخورد.
گویا زنبور برای بلند شدن از دهانه کندو و پرواز کردن کیسههای هوائی روی بدن خود را پر از گاز ؟میسازد آنچان که متورم بنظر میرسد.
هر زنبور با اندازه ده برابر وزن خود عسل تهیه میکند و نیم کیلو عسل نتیجه چهل هزار مرتبه مسافرت و رفت و آمد یک زنبور است ، از غیر زنبور عسل اهلی نیز عسل تهیه میشود و عجیب آنکه گاه از غیر زنبور هم نوعی عسل تهیه میگردد.
یک معجزه قرآن
کتابی بنام زنبورهای عسل وحشی بوسیله یک نفر امریکائی بنام (فرانک استورات) نوشته و منتشر شده در آنجا به زندگی زنبورانی اشاره شده که در انتخاب مسکن و ملکه و... حالت اجتماعی و تمدن زنبوران معمولی را ندارند. در تهیه عسل نیز برای خودشان و آذوقه زمستانشان زحمت بکشند یا نکشند ، اینکه در جای دیگر نوشتهاند حشرات دیگری غیر از زنبور نیز هستند که عسل تهیه میکنند کاری نداریم که موضوع چیست. آنچه بعنوان اعجغز تلقی میشود توجه قرآن با این مطلب است که میفرماید به زنبورها وحی شد عسل تهیه کند تا شفای مردمان باشد. خوب به کلمه للناس آیه توجه فرمائید.
زنبوری که برای رفع گرسنگی اش کافی است 2 تا 3
گل را بمکد از چه در هر ساعت بطور متوسط بر 250 گل مینشیند ؟ و از چه ده هزار مرتبه رفت و آمد کرده و در مدت عمرش سی کیلو متر راه طی نموده تا 125 گرم عسل تهیه نماید ؟ همه برای این که غیر از خود و اجتماع زنبور ، للناس و مردمی نیز در انتظارند تا از آن بهره و شفا گیرند ! و این مطلبی است که قرآن 15 قرن قبل به آن اشاره کرده خاطر نشان ساخته است که زنبوران آنچه میسازند بیش از اندازه احتیاجی است که با آن دارند و مازادش برای للناس و مردم است.
بر گردیم به دانستنیهائی چند از عسل
عسلی که زنبوران از گیاه گالیکولاتا فراهم مینمایند ایجادقی و سرگیجه و درد شدید معده میآورد.
زنبور عسل بطور متوسط بین 17 تا 24 مسافرت در روز انجام میدهد و اگر هوا سرد باشد با آب شهد را رقیق میکند تا بهتر برگیرد و اگر هوا رو بگرمی برود تامل میکند تا شهد رقیق نیم گرم شده بر گیرد.
عسل Oxyacanth Cratoegus در اینکه مسکن قلب است و عسل Aubepin هر دو احترام خاصی دارند.
زنبور که برای بهره برداری میرود گرد گل به پشم (پشم مانند)های بدنش میچسبد و همین که بر گل نشست عمل لقاح انجام گرفته ولی برای ساختن موم زنبور از آروارههای زیرین خود که بشکل تخته پشمالوست برای بردن پولن استفاده مینماید و چون بخواهد پولنهای را در محلی بگذارد مخصوصا
دقت میکند که دانههای یکرنگ در یک محل معین باشند و برای جدا کردن گردههای و گذاشتن در انبارها از سیخک معلوم و تیبیای (استخوان ساق) سبد مانند و مچ پای پر مویش استفاده میکند مخصوصا برای ساختن گلولههای پولنی که باید با بزاق آغشته شود این قسمت را بیشتر بکار میبرد.
وقتی یک زنبور گلوله پولنی را بخوبی در خانههای کندو جا داد تأمل در پی بهره برداری دیگر میرود زنبور دیگر متوجه میشود پس پسکی بسوی گلوله آمده آنرا با سیخک و تیبیا و بزاق گاه فشار میدهد گاه بزاق میزند گاه سرش را گذاشته آنرا خمیر کندو بتدریج گلولههای خمیر شده تحت تأثیر دیاستازهای گرده و بزاق سبب پپتونیزه شدن مواد البومینوئید خمیر مذکور شده و اینجاست که مواد مومی ساکارزی ساکاریفیه) بدست میآید.
از شگفتی هاست که زمان فراوانی ، زنبوران ، پولنهای مشابه را که همیشه یک زنگند و از لحاظ میکرسکبی نیز یکسان بود نشان ثابت شده است جدا از یکدیگر میگذارند ولی اوقات دیگر همه را در یک محل جمع مینمایند بخصوص اگر سلولهای کندو برای ذخایر کافی نباشند.
یکدسته زنبور مهاجرت که میکندو خاه جدیدی بوجود میآورد بیش از چهل کیلو پولن بکار میبرد.
پولنها جز در نزد ثعلبیها جدا جدا و دانه دانه میباشند. (نزد ثعلبیها اگلوتینه و بهم چسبیده)
از عسل آنچه بنظر رسید در این کتاب حتی باشاره گفته
شد فقط دو مطلب مکانکی میماند که گفتنش لازم بنظر نمیرسد یکی ذکر متدهائی که طبقات در کندوها چون پر شد چگونه طبقهای اضافه نمائیم و دوم آوردن مطالبی درباره اینکه چگونه طبقات را برداریم و عسل را از کندو خارج سازیم فقط این مطلب را بدانید که در دور قحطی اگر خواستید عسل برداری کنید با سختگیری زنبوران روبرو خواهید شد و اگر محصول فراوان باشد فرصت ندارند جائی وسیع داشته باشند گویا خارج کننده عسل را نجات بخش خود میدانند.
در جلد قبل گفتیم بهترین راه تغذیه بدن و سلولهای زندهاش رساندن سلولهای زنده با آنست و اینک از جمله خاصیت مهم عسل این است که عناصر زندهای آنرا تشکیل میدهند و قبلاً آنرا بیان داشتیم.
اما دو مسئله دیگر : یکی اثر حرارت بر عسل است و دیگری تماس فلزات با آن ، و هر کس دوره کتابهای قبلی را خوانده باشد میداند مخصوصا فلزات سنگین در تماس با مواد خوراکی ویتامین ث موجود در آن را از بین میبرد. بعلاوه ترکیبات عسل را در این جلد شرح دادهایم و از طرفی اثر حرارت را هم در کدام از آنه میدانیم و اطلاع داریم که با افزایش تدریجی حرارت چه نوع عناصر و ویتامین آن در چه درجه حرارتی از بین میرود و در حرارتهای بالا که چگونه مواد شیرینی آن تبدیل بزغال و بالاخره خاکستر میگردد.
بهر صورت سعی بفرمائید : ظرف عسل ، قاشق عسل : برخوردهای عسلی همه از نوع چوب یا شیشه بوده و از گذاردن
عسل در برابر آفتاب و حرارت جلوگیری گردد و همه جا حرارت و محیط را همانگونه که زنبوران انتخابی مینمایند برگزیده شود.
بزودی نام بعضی از جنبندگان را که در برابر رنگهای آفریده شده بی تفاوتند و فقط یک یا چند تای آنرا میبینند خواهم آورد مثلاً خواهم گفت اغلب پستانداران و مخصوصا گاو نر در برابر رنگها دیدشان عملاً یک رنگ دیدن است و فقط رنگ قرمز را روشنتر میبینند ولی چون بحث مربوط به زنبور عسل است باید یاد آور شد که زنبور عسل و بطور کلی حشرات در یک دنیای سبز و آبی و بنفش و ماوراء بنفش زندگی مینمایند و رنگ آبی را زنبورهای عسل از رنگهای دیگر بیشتر دوست دارند.
باز دانستنیهای چند در قلمرو عسل
از حضرت صادق پرسیدند تابستان را دوستتر دارید یا زمستان ؟ بدین مضمون فرمود این فصل را بخاطر آن دیگر دوست دارم. برای جهان گل ، امروز ثابت شده بهار بدون زمستان بی معنی است ، و سرما و تاریکی از شرائط لازم و اساسی برای رویاندن گیاه میباشد.
نهالها همه حرارت و روشنایی را دوست دارند اما قبل از اینکه گیاهها و گلها در اولین روزهای زیبای بهاری پیدا و شکوفا شوند این سرما و تاریکی است که در تغییر و تبدیل سلولی و بافتی دخالت و آنها را آماده انجام وظیفه گیاهی خود میسازد بویژه وظیفه بزرگ گل دادن، برای آنکه گلی پیدا شود
و در برخیها میوهای بوجود آید و در آن هستهای باشد برای حفظ بقای نسل گیاه ، (از اینقرار زمستان برای آماده ساختن و تابستان برای آمادگی).
از شروع برگ سازی تا روز گلدان شدن هر تغییر و تبدیلی که صورت میگیرد با آنچنان بحرانی همراه است که شباهت به بحرانهای دوره بلوغ آدمی دارد با آنهمه فعل و انفعالات شیمیائی و فیزیکی و مکانیکی و در مدت مذکور با درجه حرارت کم و روزهای کوتاه رل اساسی را بازی میکند و در اینصورت گیاه رشد میکند ولی هرگز گل نخواهد نمود.
بشرنا خود آگاه به راز مذکور پی برده گندم زمستانی را در پائیز کاشته تا در بهار بهره برداری کند و بذر افشانی در بهار گندمهائی ببار خواهد آورد که بدون خوشه خواهند ماند (هر چند امروزه توانستهاند عمل زمستان و تاریکی را در خارج بر دانههای گندم وارد ساخته و از بذر افشانی در فصل غیر پائیز نیز خوشه بدست آورند).
رازی که در نهاد اثر سرما بر نهال بودیعت نهاده شده هنوز ناشناخته مانده ولی با اثر قطعی آن واقف گردیدهاند تا آنجا که توانستهاند با پیوند شاخهای از گیاه بنام ژوسکیام (Jusquiame) را که در هوای سرد بارور نشده بود با پیوند یک شاخه دیگر از همین گیاه که بر عکس در هوای سرد بارور شده بود ، گلدار نمایند و باثبات رسانند که جوهری ایجاد از هوای سرد از شاخه بشاخه دیگر منتقل گردد که
این جوهر همانا هورمن ورتالین یا هورمون گیاهی است و عجیبتر آنکه شاخه تنباکو را که احتیاج بسرما ندارد تا گل دهد پس از آنکه در هوای سرد بوده اگر به ژوسکیام سرما نچسبیده پیوند زنند باز ژوسکیام گل خواهد داد.
علاوه بر ورنالین هرمون دیگری که در ازدیاد و بارور کردن گیاهان جهت گل دادن مؤثر است یافت شده که آنرا ژی برلین (Gibberlline)نامیدهاند.
هر نهالی یک جوانه انتهائی دارد و چند جوانه جانبی که اغلب جوانه انتهائی بر دیگران مسلط بوده رویش شدیدش نمیگذارد اطرافیها رشد زیادی داشته باشند و در آنها که وضع چنین است برای گلدادن احتیاج بیشتری به سرمای مذکور دارند و در این شرائط رشد جوانه انتهائی کم و نهال گلدار میگردد.
علاوه بر سرما ، نور و تاریکی در گلدادان مؤثر بوده در بعضیها شب بلند و روز کوتاه و در برخی روز بلند و شب کوتاه مؤثر است.
سابق تصور میکردند این نور و روشنائی است که رل مخصوص در افزایش دارد و حال آنکه ثابت شده تناوب روز و شب عوامل مهمی بشمار رفته و با تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل میباشد که یخرج الحی من المیت انجام گرفته و در آینده نزدیک ثابت خواهد شد که یخرج المیت من الحی نیر در اثر تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل خواهد بود.
امروز میتوانند با کم و زیاد کردن نور با نهالی که برگش مورد استفاده است آنچنان کنند که شکوفان نشود و فقط برگهای
درشت و زیادی بدهد و بر عکس آنجا که باید گل بدهد برگها کوچک و کم و گلها فراوان باشند.
انرژی نورانی با شدت 30 لوکس برای گلدار نمودن گیاهان کافیست و این مقدار نوری است که در یک شب مهتابی وجود دارد و شب را بدنبال روز قرار داده تا یخرج الحی من المیت انجام گرفته و گل را که یکی از مراحل اولیه برای حفظ بقای نسل گیاه است با روشنائی لازم مهتاب بوجود آورد و روز را با چندین هزار لوکس روشنائی جهت فتوستز (تجزیه شیمیائی توسط روشنائی در گیاهان سبزینه دارو کلروفیل دار).
اگر منشوری در برابر نور سفید قرار داده و رنگهای مختلف (زرد - قرمز - آبی و...) بر گیاه بتابانیم مشاهده میشود در گلدادن گیاهانی که در روز بلند و شب کوتاه گل میدادند یکنوع تغییری با فلان رنگی حاصل گردید که در گیاهان مربوط به روز کوتاه و شب بلند تغییر نوعی دیگر خواهد بود و بر عکس (1)
به زنبور عسل همانگونه که اشاره شد آموخته شده از کدام روزی و کدام فصلی و کدام ساعتی و چه زمینی و چه گیاهی و.. استفاده نماید که کم و بیش با آنها اشاره گردید.
بقرار مذکور شاید معلوم گردید چرا حضرت صادق یک فصل را بخاطر فصل برابرش دوست میدارد زیرا نیاز دنبال کردن شب روز را و روز شب را و تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل برای برپا نگهداشتن قسمت اعظم حیات یعنی جهان نبات امروز لازم تشخیص داده شده و به تصور نویسنده بزودی
1) با استفاده از مجله دانشمند شمارههای 70-71.
لزوم شب و روز حتی برای بهم پیوستن و با یکدیگر آمیختن عوالم حیاتی با ثبات رسیده و چهره درخشان یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی آشکارتر خواهد گردید.
موضوع فوق العاده جالبتری از گیاه را بنویسم.
تا بحال انتقال خصائص وراثت نباتات از طریق پیوند زدن انجام میگرفته است اما اکنون در یک انستیتوی تحقیقاتی گیاهشناسی آلمانی و یک انستیتوی تحقیقاتی بلژیکی همزمان ولی کاملاً جدا از یکدیگر توفیق یافتهاند که انتقال مزبور را بوسیله عمل مستقیم انجام دهند.
پرفسور دکتر دیترهس جوانههای تعدادی گل قیفی کاملاً سفید را دیگر قادر به تولید ماده رنگ گل (انتوسیان) نبودند در مایع اسیدی انتقال وراثت یک نوع گل قیفی قرمز رنگ حمام کرد بیست و هفت درصد از اعقاب گلف قیفیهای سفید پس از عمل آزمایش مزبور رنگ قرمز شکوفه آوردند و گل کردند. پرفسورهس احتمال میدهد که در اثر عمل مزبور این 27 درصد مجددا توانائی تولید ماده رنگ گل (انتوسیان) را بدست آوردهاند.
در انستیتوی بلژیکی با عمل مشابهی در مورد تیره تیزک توانستهاند در اعقاب جوانههای تیره تریک بوجود آورند و مفصل اینگونه پژوهشها را در جلد مربوط به گیاهشناسی و اسلام خواهم آورد.
برای جدا کردن موم از عسل دیده میشود آنرا در ظرفهای فلزی سوراخداری کرده در برابر آفتاب قرار میدهند
در نتیجه گرمی ، عسل منبسط و شل شده از سوراخهای گذشته وارد ظرف پائین گردیده و بدین وسیله از موم جدا میشود ولی رعایت دو نکته لازم است یکی پوشاندن ظرف با پارچه تمیز دیگر انتخاب ظروف از چیزی غیر فلزی و راجع به تماس فلز با عسل قبلاً شرحی داده شد.
اخیرا در بیست و دومین کنگره جهانی پرورش زنبور عسل چند مطلب آفتابی و روشن گردید یکی اینکه آلمان فدرال با مصرف شصت هزار تن عسل در سال بزرگترین مصرف کننده عسل در جهان است.
دیگر اینکه پرفسور کارل فریش آلمانی در برابر کارشناسان 60 کشور که در کنگره نامبرده شرکت داشتند برای اولین بار زبان رقص زنبوران را ترجمه کرد و پرفسور و لفرام اشته با دلایلی باثبات رساند که در بین زنبوران عسل لهجههای محلی بوجود آمده تا آنجا که تفاهم بین یک زنبور عسل آلمانی و یک زنبور عسل ایتالیائی ممکن نمیباشد.
یک اعجاز از قرآن
هم اکنون که برای نوبتی دیگر از تماس عسل با فلز و اثر سوء آن گفتگوئی شد مطلب اعجازآمیز زیر را بنویسم :
در آیهای که مربوط به عسل است (و من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون) و جنس مخصوص چوب را ردیف جنس جماد جبال آورده شاید بقرینه بتوان گفت که با توجه به غیر فلز بودن عناصر مذکور ، این درس داده میشود که سنگ و
چوب در تماس با عسل بعلت ارتباطش با وحی ضایع کننده عسل نبوده و ممایعرشون و آنچه بدست انسان بعنوان کندو نیز ساخته میشود باید از جنس غیر فلز و در درجه اول از جماد و
در دوم از چوب بوده باشد. (نگهداشتن عسل در ظروف فلزی گاهی ایجاد خطراتی هم مینماید چنانچه آهن با مواد قندی عسل مخلوط شده و روی با اسیدهای آلی عسل آمیخته شده تولید مواد سمی مینماید).
فیه شفاء للناس قرآن که دو کلمه را در برابر یکدیگر قرار داده (شفاء - باس) سبب شده بعضی تصور کنند عسل بر هر درد بی درماین شفاست و حال آنکه با توجه به کلمه «شفاء» که نکره آورده شده رساننده این معنی است که نیست همه شفا در عسل بلکه عسل شفاست همانگونه که در این جلد به بسیاری از آن موارد اشاره شده است.
دانستنیهائی چند از عسل
عسل یک غذای قلیائی است.
عسل جاذب رطوبت است و چنانچه خوب نگهداری نشود بسرعت حالت تخمیری پیدا میکند (1)و تجارب نشان داده میتواند در هوای مرطوب و نمناک تا 32 درصد افزایش پیدا نماید.
1) این قسمت از کتاب فوائد میوههای و سبزیها و شیر و عسل از آقای مهرداد مهرین استفاده شد.
عسل هم معدهای را که از اسید زیاد ناراحت است درمان میکند و هم آنکه از کمی اسید معده در رنج است.
زخمهای روده بزرگ که یک الی یک ساعت و نیم قبل یا سه ساعت بعد از غذا عسل خورده باشند فوق العاده از آن منفعت میبیند.
عسل برای بیمارانی که جراحی شدهاند (بویژه عمل صورت وفک) سبب تسریع در بهبودی میگردد.
مقدار مصرف عسل باید برای بزرگسالان روزانه از صد (حداکثر 200) گرم تجاوز نکند و آن هم به سه قسمت صبحانه نهار و شام تقسیم شود (مجموع صد گرم گردد) و یک ساعت و نیم یا دو ساعت قبل یا سه ساعت بعد از غذا خورده شود و برای کودکان سی گرم روزانه (یک قاشق چای خوری) کافیست.
باز شناخت عسل تازه از کهنه
آمیلاز یکی از دیاستازهای عسل است که با گذشت زمان کم میشود و با اندازهگیری دیاستاز مذکور میتوان به تازگی عسل وقوف حاصل نمود.
اینطور نیست که هر کس را زنبور نیش زد علاج شده باشد بلکه استفاده از نیش یعنی زهر زنبور بسته طرز خاصی است که گفته خواهد شد.
زهر زنبور دارای : اسید فرمیک ، اسید هیدرولیک،
اسیدارتو فسفریک ، هیستامین ، کلین ، تریپتوفان ، سولفور ، آثاری از کلسیم و مس و مقداری فسفات منیزی است که خواص درمانی زهر را مربوط با آن میدانند برخی هم وجود اسیدهای فرار در زهر را درمان کننده بحساب میآورند.
افراد سالم 10-15 نیش را تحمل میکنند با آنکه درد و سوزش و ورم و التهاب موضعی پیش میآید ولی گزش 200-300 زنبور باعث پیدایش ناراحتی قلبی و مسمومیت میگردد و اگر تعدادشان نزدیک به 500 برسد فلج دستگاه تنفسی و احتمالاً مرگ پیش میآید (البته اشخاصی هستند که گزش هزار زنبور را بخوبی تحمل مینمایند».
زهر زنبور عسل ممکن است بر بیماریهای چندی (رماتیسم - مالاریا - گواتر اگزوفتالمی - نور الژی و درد اعصاب - نوریت و آماس اعصاب - برخی بیماریهای چشم مانند ایرید و سیکلیت عنبیه iribocylitis - iritis) و..) اثر مطلوب و نافع داشته باشد و بر عکس برخی از زیان دهد (سل - سیفلیس - سوزاک - تصلب - شرائین - بیماریهای قلبی - دیابت و...)
محل گزش باید با آب و صابون شسته شود.
نیش زنبور را که در محل باقی میماند لازم است بیرون آورد تا زهر وارد بدن گردد.
روز اول یکعدد - دوم دو عدد - سوم سه عدد... دهم ده عدد زنبور انتخاب میشود تا گزش را انجام دهد و این مرحله اول درمان است. بعد روزهای 11-12-13-14-15 (پنج روز) استراحت کرده دوره دوم بطول شش هفته شروع میشود که در
آن 140-150 زنبور گزیدگی بوجود خواهد آمد و اگر درمان پدید نیامد ادامه آن لازم نیست ولی در هر صورت باید کلیه معالجات تحت نظر پزشک انجام گیرد زیرا موارد حساس ممکن است خطراتی بوجود آورد. زهز زنبور را میتوان با عناصری (پارافین - اسید سالیسیلیک یا...) مخلوط کرده بصورت مرهم بکار برد یا بشکل بخور آنرا به بیمار رساند.
زنبور زدگاین که با زهز زنبور ناسازگارند بنا بر عقیده برخی باید بلافاصله نیش زنبور را از محل بیرون آورده آنرا مکید و بعد کمپرس کرد و با آن آب سرد زد و پیاز با آن محل مالید. مالیدن برگ جعفری - نعناع - سرکه - آب آهک - پرمنگنات - عسل و یا... در محل پس از خارج ساختن نیش نافع است و خوراندن عسل نیز نافع است.
موضوع قابل توجه درمان کسانی است که واکنش شدیدی به گزش زنبور عسل دارند بویژه اگر علائم دیر رس باشد که مهم است و بنظر دکتر جیمز با نارد که در آکادمی امریکائی الرژی بیان داشت عکسل العملهای دیر رس ممکن است بدون درمان بماند.
درمان واکنشها با آدرنالین آبی است و بررسی دو ساله در برابر صد مورد واکنش شدید بهبود یافته 50 مورد نیز مرگ در اثر گرش حشرات رده هیمنوپتر (زنبور عسل - زنبور - مورچه) دیده شده است که در اثر انسداد مجاری تنفسی - ورم شدید انساج - کولابس عروق پیش آمده و علائم دیر رس با خونریزی و انسداد انساج بوده است.
محل گزش مهم نیست - سابقه اینکه حساسیت دارند یا خیر اهمیت ندارد. ممکن است قبلاً حساسیت نداشته و با گزش مجدد حالت و خیمی بوجود آید. واکنش 1-24 ساعت پس از گزش ظاهر میشود و در بعضی موارد حتی واکنش کشنده پس از 24 ساعت پس از گزش.
به اشخاص حساس به حشرات باید آموخت که در صورت فوریت بخود آدرنالین تزریق نمایند (درمان ادرنالین زیر - جلدی یا داخل عروقی است) یا آنتی هیستامین خوراکی یا تزریقی و گاهی استروئید و اکسیژن بکار برده میشود (مقدار تزریق آدرنالین 5ر220 و گاهی بیشتر لازم است) (1)
(از خواص زهر زنبور عسل بعد خواهم نوشت) (2)
مقصود ما این نیست که بدون دخالت زنبور عسل ، عسل تهیه شود و حتی در مواردی سوراخهای رادیات ماشین قالب خانههای مومی بوده باشد بلکه تقلب و دگرگونی اینجا عسلهای فاسدی است که بجای شیره عسلی گیاهها از آردها (Haricot , Chataigne) برای غلیظ کردن ، استحکام
سفید نمودن عسل و بازار بهتر درست کردن یا از شکر ته مانده تصفیه خانهها که با وسائل شیمیائی (اسیدها) و یا بیولژیک (دیاستازها) در اختیار زنبورها قرار داده استفاده مینمایند حتی در مواردی شکر معمولی بازار را در اختیار زنبور قرار میدهند یا شیرهای که از قند و نبات بدست میآید در سینیها کرده در دسترس زنبورها و نزدیک کندوها میگذارند و بدین قرار قبول خواهید فرمود محصول بدست آمده عسلی شفابخش نخواهد بود زیرا قرآن شفابخشی عسل را مشروط به بهره برداری از کل الثمرات دانسته و یقین است همه گیاهان همه عناصر مفید را داشته و عسل حاصل از آنها شفابخش میباشد.
برای شناختن عسلهای تقلبی متدهائیست و تهیه کنندگانش نیز از زمره دوستان پیشوایان اسلام بیرون که فرمودند : لیس منامن خان مومنا - لیس منا من فش مومنا و... از ما نیست کسی که خیانت کند یا تقلب و غش در معامله نماید و... و قبلاً همه را شرح دادیم.
اصلاح در عسلسازی
در برابر تقلب در عسلسازی بعضیها برای اصلاح برخی عسلها اقدام مینمایند تا بنحو شایستهای بازاریابی شود و مرغوبیت بیشتری یابد واهم آنها عبارتند از .
بی بو نمودن یا کم بو ساختن Desodreration. که بتوان اقدام بعدی را بر آن نمود.
خوشبو کردن
گرانوله و دانه دانه و زبر ساختن.
مایع کردن - کنسرو کردن - انتخاب عسل و...
و چون کتاب برای روش بازاریابی نوشته نمیشود از چگونگی روشهای اصلاحی عسلها صرفنظر میگردد.
عسل مصنوعی از ساکاروز و گلوکز ساختهاند.
اگر به زنبور شیره نبات یا قند یا آردی که ذکرش رفت بدهند عسل مقصود و معروف بدست نمیآید و بهترین تعریف از یک عسل بسیار خوب همان است که قرآن شریف میفرماید یعنی باید عسل از کل الثمرات و گلهای فراوانی بوده باشد.
میتوانند به عسل آب ، نشاسته ، آردهای مختلف ، صمغ ، گچ ، ژلاتین و... اضافه نمایند.
شناختن عسل تقلبی مشکل است ولی در موارد زیر شناخته میشوند :
عسلی که با آن آب افزوده باشند پس از چندی آب از خود تراوش میدهد و آن خاصیت جاذب الرطوبهای را که دارد تقریبا از دست میدهد و میتوان آنرا کناری گذاشت و به تراوش آب از آن توجه نمود.
عسلی را که ژلاتین با آن افزودهاند میتوان یک قاشق عسل
را در یک لیوان آب ریخت و خوب و بسرعت آنرا بهم زد اگر کف کرد ژلاتین دارد اگر رسوبی داد گچ یا مشابه افزودهاند بعد سه چهار قطره تنطورید بر آن بریزند اگر آبی شد نشاسته یا آرد با آن زدهاند و اگر قرمز قهوهای گردید دکیترین اضافی دارد.
عسل را نمیتوان از راه مزه یا بو شناخت زیرا مزه یا بوی عسل تابع نواحی و گلهائی است که زنبورها از آن بهره برداری مینمایند (هر چند بعضیها با اشتباه اسانس هائی برای خوشبو ساختن عسل با آن میافزایند».
توسط میکروسکب وجود گردهها - تبلورات گلوکز و تکههای موم شناخته میشوند که برای عسل وجودشان عیبی ندارد ولی بقایای زنبور یا ذرات نشاسته و... نباید در عسل بوده باشد (یک مرتبه با عسل و یک دفعه با عسل 31 الی 21 در آب رقیق شده برداشته بین لام و لامل گذاشته امتحان مینمائیم).
15 گرم عسل را در آب حل کرده حجم آن را به 50 سی سی میرسانیم پنج سی سی آنرا برداشته در کبسول ته صافی که مقداری شن در آن ریختهایم و وزن همه معلوم است وارد کرده آنرا در حمام ماری و بعد شش ساعت در اتو 105 درجه قرار میدهیم رطوبت عسل بوط متوسط باید بین 16-17 درصد بوده باشد.
یک قسمت عسل به دو قسمت آب مقطر خوب بهم زده وزن مخصوص محلول نباید از 120/1 کمتر باشد.
یک قسمت عسل در 2 قسمت آب حل کرده از کاغذ صافی شسته شده با جوهر شوره بسیار رقیق میگذرانیم محلول صاف شده نباید با محلول کلرورهای نقره یا نیترات نقره یا کرورباریم یا سولفاتهای باریم و یا با محلول اکسالات و آمونیم و استات سدیم یا کلسیم یجز محلول کدر بسیاری خفیفی که کدرورتش بزحمت قابل دیدن است بوجود آورد.
جلد اول از دورهخ همین کتابهای مرا که میخوانید ملاحظه فرمودید چند برگی از آن در انحصار علوم طبیعی و ارزش و اهمیت آن نزد اسلام بود در اینجا باید افزود : در میان آنهمه علوم از فیزیک و شیمی و... آنچه در ترازوی اسلام به عنوان سنگینترین موضوع علمی تلقی گردیده است مثلاً «رنگها و رنگشناسی» میباشد تا آنجا که : پروردگار فقط در یک مورد اشاره به دانشمندانی میفرماید که نسبت به ساحت قدس جل جلالهاش ترسی دارند توام با تعظیم و تکریم، انما یخشی الله من عباده العلما ولی دانشمندان مذکور را به نحوی با رنگ ارتباط میدهد که اینک شرح مختصری از آن.
از اول آیه را بخوانید آیه 26 سوره فاطر: الم تران الله انزل من السما ماء فاخر جنا به ثمرات مختلفا الوآنهاو من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانه و غرایب سود و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشی الله من عباده العلما ان الله عزیز الغفور. آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورده و به آن انواع میوههای گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در
زمین از کوهها راههای زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید و سرخ و سیاه خلقت فرمد و از اصناف مردم و اجناس جنبندگان و حیوانات نیز به رنگهای مختلف آفرید همینگونه (بندگان هم مختلفند) و از (میان) اصناف بندگان تنها مردان دانا مطیع و خدا ترسند.
از جماد به رنگهای سفید و سرخ و سیاه چون الماس و عقیق و زغال سنگ و...
از گیاه به رنگهای و از حیوانات و انسانها نیز به رنگهای اشاره فرموده که خود میتوانیم خرما، انگور، انار، خیار، به خرمالو، انجیر و... را که به رنگهای مختلفند و از حیوانات بال و پرها، شاخ و سمها، مو و یالها و... و از انسانها نژادهای سفید و سیاه و زرد و سرخ را نام ببریم.
سوره دیگر نیز آیاتی در تایید فرموده نبی گرامی «من عرف نفسه فقد عرف ربه» درباره شناسایی انسان دارد که یکی از آنها اشاره به رنگها کرده میفرماید : و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین. و یکی از آیات قدرت الهی خلقت آسمانها و زمین است و یکی دیگر اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان که در این امور نیز ادله صنع و حکمت حق برای دانشمندان عالم آشکار است (سوره الروم). در اینجا خلقت آسمان و زمین در ردیف آفرینش رنگهای آدمیان آورده شده و شناسایی آیات پروردگار را که یکی از آنها رنگشناسی است باز آیتی از خود جهت پژوهشهای آدمیان میداند.
با آنکه در اهمیت رنگ ذکر ارتباط دانشمندان خدا ترس با رنگشناسی کافی به نظر میرسید ولی مسائل مربوط به رنگ نزد اسلام همین نبوده فوق العادگی بیشتری دارد چنانچه در قسمت مربوط به اسلام و فیزیک خواهید دید که امام علیهالسلام در 14 قرن قبل حتی از رنگهای اصلی نامبرده و مطالبی در این زمینه بیان فرموده است و و در جلد اول اشاره کردیم هنگام آفرینش قبل از دخان و ذرات هستهای امام به رنگی بودن ماده اولیه عالم (سبز مخصوص) اشاره میکند.
هم اکنون به ذکر آنچه قرآن بدان اشاره میفرماید اکتفا میکنم در اهمیت بیشتر مسائل رنگی همین بس که گفته شود :
قرآن راجع به اثر رنگ در فعالیتهای زندگی انسانی مطلبی داشته و راجع به بعضی رنگها (بیاض - اسود - اصفر - احمر و...) سفید و سیاه و زرد و قرمز و... وضع هر کدام در حالات مختلف جماد، نبات، حیوان و حتی انشان اثر ویژهای ذکر کرده است.
وسعت دامنه رنگهای هم اکنون در کلیه موارد علمی مشاهده میشود و برای آشنایی به قسمتی از آنها لیست کتابهایی را در این زمینه که در یکی از کتابخانههای کشور سویس موجود است بدون
ذکر نام نویسنده و اختصاصات دیگر میآورم : مطالعهای درباره تئوری رنگ - نور ورنگ - رنگ در انجیل قدیم - مکانیسم رنگها - رنگها و خصوصیات آنها - رنگهای فیزیولوژی نزد حیوانات - تشخیص رنگ توسط سگها - بچه و رنگ - مدرسه و رنگ - رنگ در تشخیص شخصیتها - رنگ و پی بردن به حقیقت رنگ - تنهای رنگ - مفهوم رنگ خز سنجاب - رگ برای رنگ کردن خورایها - رنگ در فتوشیمی رنگ در ابریشم - رنگ و نقاشی - رنگ و اشعههای مجهول - مطالعه آزمایشی درباره اثر خصوصی هر کدام از رنگها - رنگ در موسیقی - رنگ در گیاهان - رنگ شیمیایی - رنگ در تلویزیون - رنگ در ورزش - رنگ در روانشناسی - رنگ در گلها رنگ در چابخانه - رنگ در شیشه - رنگ در چوب رنگ در سنگها - اندازهگیری رنگ - رنگ در میکروسکوپ - رنگهای روغنی - رنگهای گیاهی - رنگ در پارچه جات رنگها در کارخانجات - رنگها برای جلوگیری از تصادفات - بشر و رنگ - دیدنایی رنگها و رنگ در فعالیتهای انسانی و... و کتاب جالب تالیف شده در این سال 1968 توسط آقای دریبره Deribre در 319 صفحه به نام اثر رنگ در فعالیتهای انسانی La couleure danslesactivites hummaines
به علاوه انقدر در این کتاب آقای دریبره نام کتابهای رنگشناسی و ارتباط رنگ با علوم پسیکولوژی - فیزیولوژی و درمانشناسی را آروده است که احتملاً از صد جلد نیز تجاوز مینماید.
حال که رنگ عسلها به رنگ ثمرات گیاهانی بستگی دارد که زنبوران بر آنها مینشینند رنگ گلها و ثمرات از کجا و چگونه به وجود میآید ؟
انتوسیانها Anthocyaneکه گلوکزیدهای هستند در مجاورت اسیدهای رقیق مادهای را خارج کرده و به مواد رنگی بدون قند به نام انتوسیانیدین مبدل میسازد که معروفترین آنها سیانیدین - پلارگونیدین و لیفدین است و اولی انگور یاقوتی و گل سرخ و گل شقایق و... دومی در گل سرخ و تولیب قرمز و آلبالو و آلوی سیاه و... و سومی در زبان در قفا و گل بنفشه و.. یافت میشود.
راجع به اثر رنگها بربدن در جلد قبل مطالبی آورده شده از جمله گفتم اگر رنگ در و دیوار فلان باشد چه میشود یا اگر سفره به رنگ قرمز خوشرنگ انداخته شود اشتها آور است و در ضمن به رنگهای معرفی از اسلام و خواصی که درباره شان شرح داده شده بود اشاره کردم اینک در اینجا میافزاییم که اثر نور بر غذا حتی میتواند موجب تغییراتی و مهمتر از همه دگرگون ساختن رنگ واقعی غذا گردد چنانچه در آزمایشی به چند نفر گرسنه غ ذایی داده شد ولی چون در اتاقی که چراغ سبز روشن ود و رنگها غ ذاها خاکستری رنگ دیده میشد به غذا
نشستند اکثر افراد اشتهای خود را از دست دادند.
در دانشگاه هاروارد آزمایش زیر انجام شده است : عدهای را به سفرهای دعوت کردند. همینکه مدعوین متوجه شوند چراغهای فلورسنت را روشن کردند در نتیجه گوشتها به رنگ صورتی - سوپها به رنگ سیاه و سیب زمینی به رنگ سبز جلوه گر شد در نتیجه با آنکه خوراکها بسیار خوب تهیه شده بود اغلب مدعوین نتوانستند بیش از چند لقمه غذا بخورند ولی همینکه چراغهای فلورسنت را خاموش کردند اشتهای آنان باز شد و بدینوسیله توانستند نشان دهند که ذائقه تحت اشعاع باصره است (در قدیم متوجه این نکته بودهاند و با ادویه غذاها را متلون میساختند که در خوردنشان رغبتی نشان داده میشود) ولی قرآن
آستروبیولوژی که زیستشناسی ستارهای معنی کرده میشود دانش جدیدی است که تئودورشخوف زیست شناس روسیس آن را توضیح و در کتاب خود «زندگی در سیارات» شرح میدهد. شعبهای از این دانش به نام استروبوتانیک میباشد که اکر اولی وجود حیات را در کرات دیگر ثابت میکند این یکی سعی دارد نشان دهد که آثار حیاتی گیاهی در کرات دیگر دیده میشود. این دو علم همانگونه که ملاحظه میفرمایید واضعش زنده و بسیار جدید است ولی من کتابی را مربوط به 15 قرن قبل نشان دادم که به صراحت و روشنی وجود گیاهان و موجودات بیشمار دیگر را
در کرات آسمانی تایید میکند و در جلد اول مفصل شرح دادم ولی متاسفانه چون غرب زدگی به شرقیها اجازه نمیدهد حتی بگویند فرزند چه کسی هستند علوم شرقی ولو اینکه از کتاب آسمانی دست نخورده منحصر به فردی به نام قرآن هم باشد باید اگر 15 قرن قبل در آن به گیاهان کرات دیگر و حیات در آنها اشاره شده همه و همه را به دور انداخت و از نو امریکا و اروپا را ما در علوم دانست که هر روز نوزادی به دنیا میآورند.
مطلب مورد بحث ما نیز که رابطه چشایی و بینایی است به واسطه اهمیت فوق العادهای که داشته در قرآن به آن اشاره شده و من در جلد سوم تحت عنوان فلینظر الانسان الی طعامه (انسان باید به غذایش نظر کند) متجاوز از پنجاه پیوند ناگسستنی بین چشایی و بینایی (غذا و نظز) را به عنوان مثال آوردم ولی به زود خواهید دید که فلان آقایی از گوشه دنیا همین مطلب را عنوان خواهد کرد و حتی مسلمین نیز آنرا به نام وی ثبت خواهند نمود و دستگاهی یا کسانی که بتوانند ثبوت قبلی آیه فلینظر الانسان الی طعامه را به به جهانیان اعلام دارند کجاست ؟
این نکته را هم یاد آوری کنم که برای درست دیدن غذا و اشیاء باید با گذشت هر 30 سال عمر نور را دو برابر کرد یعنی اگر شاگرد دبستان میتواند با یک چراغ به خوبی و بدون اینکه ایجاد و ناراحتی برایش بشود تکالیف خود را انجام دهد سی یال بعد برای خواندن و نوشتن دو چراغ لازم دارد از نوع چراغهای قبل.
برای بازاریابی یا جهت اینکه بستانکاران غذایی یا دارویی صدایشان بیرون نیاید امروز معمول شده غذاها را خوشرنگ نمایند ولی با کمال تاسف باید گفت اکثر رنگهای مصنوعی که در مصرف غذاها به کار برده میشود و حتی بلامانع تشخیص داده شده باعث ایجاد سرطان در حیوانات گردیده است.
برخی رنگها هر چند سرطانزا نیستند ولی باز در کودکان ایجاد ناراحتی هایی کردهاند.
تلفات کودکان به علت ازدیاد روز افزون سرطان در آنان (به ویژه سرطان خون) دانشمندان را به بررسی و تحقیق مجبور ساخت از جمله آنان دکتر اسمیت بود که عقیده دارد مواد سرطانزای قوی را سالها میتوان برای مصارف عامه با مقادیر زیاد قبل از آنکه اثرات سرطانزای هر کدام از مواد شیمیایی که مصرف میشود از جمله رنگها مشکل است.. بعد دو نوع از رنگها را برای مثال شرح میدهاد که از ماده اصلی بتانفتیل امین ساخته میشوند.
پرتقال را رنگ میزنند و میوههای دیگر مانند سیب و لیمو با واکس پارافین (مشکوک به سرطانزایی) آغشته میشوند.
گاه کیک را برای نشان دادن وجود زرده تخم مرغ رنگ میزنند (طب و دارو سال 3 شماره 46).
در 1937 کینوسیتا دانشمند ژاپنی به این نتیجه رسید
که ژن دوبر (Jaune de Beurra) میتواند ایجاد غدههای سزطانی نماید تا اینکه در 1939 استعمال آن که قبلاً برای رنگ کردن کره و روغن خوراکی به کار میرفت ممنوع گردید (نامه دانشکده پزشکی شماره 5 سال 23)
در 1955 چند ماه پس از اینکه 200 کودک در نتیجه خوردن ذرت بوداده رنگ شده در یک جشن کریسمس بیمار شدند دولت امریکا اجازه مصرف سه نوع رنگ Orange lre dno 32و orange 2 را فسخ نمود.
دانستنیهای چند از چشایی
آیا میدانید که حس ذائقه شما چقدر ارزش دارد ؟ در اسلام خونبهای آدمی است ! چرا ؟ اولا ذائقه آزمایشگاه بدن بلکه تفتیشگاه و گمرک است که شور و ترش و تلخ و شیرین را از هم جدا سازد و آنکه رژیم نمکی دارد شور نخورد و آنکس که نباید ترش بخورد بپرهیزد... از این رو کسی که ذائقه ندارد گویا اختیاری در انتخاب غذا ندارد.
ثانیا حس ذائقه بستگی کامل با بینابب دارد یعنی مرکز این حس در دهان نبوده بلکه در مغز است و از همین جا ارزش واقعی حس ذائقه را میتوان به سنجش در آورد و ما قبلا رابطه ذائقه و باصره را تحت عنوان فلینظر الانسان الی طعامه شرح دادیم.
مؤسسات تبلیغاتی مسئله فوق را خوب میدانستند که صرفنظر از چشیدن، ظاهر هر چیز نیز نظر را جلب میکند یعنی زبان و ذائقه بدون مراجعه به مغز و چشم نمیتواند لذت واقعی
خوردنیها را برسانند.
قبل از آنکه آدمی چیزی را بچشد ضمیر باطنش بر حسب سابقه قبلی از آن چیز عکس العمل هایی موافق پذیرش آن خوراک خواهد داشت و اگر در اینجا عمل با عکس العمل مخالف در آید در کام خورنده ناگوار خواهد بود زیرا در اینجا حس ذائقه و باصره و ولی که ضمیر باطن باید به کمک یکدیگر انجام دهند باعث رسوایی یک یا دو تای از آنها شده و نتوانستهاند عمل خود را به خوبی انجام دهند.
اعصاب چشایی انسان که نزدیک به ده هزار میباشد در برابر شماره اعصاب چشایی حیوانات دیگر مانند گاو و گوزن و پروانه و پرندگان و ماهی که 25000 - 30000 - 4500000 - 5000000 میباشد قابل ملاحظه نیست و با آنکه زنبور عسل حتی میتواند طعم هر چیز را بیست برابر سریعتر از انسان تشخیص دهد انسان در درک طعم تلخیها قویتر از دیگران است. گویا تلخی به کام انسانها موجب ناکامی میشده است که بنای ساختمان وی بر این بوده که از چهار طعم (ترشی - شوری - شیرینی - تلخی) تلخی را سریعتر و قویتر درک کند چنانچه اگر تریاک یا گنه گنه که هر دو تلخ به شمارند به نسبت دو ملیون مرتبه آن را در آب رقیق کنیم (یک قطره تریاک و دو ملیون قطره آب) زبان ما میتوانند آن را تشخیص بدهد و عجیبتر آنکه چشیدن اشیاء تلخ 083/1 ثانیه وقت لازم دارد در صورتیکه برای ترشی
و شوری و شیرینی 536/0 - 307/0 - 446/0 ثانیه وقت مذکور لازم میباشد یعنی از این جهت نیز انسان با تلخی فاصله بیشتری گرفته زودتر آن را نمیخواهد درک کند.
کنارهای راست و چپ زبان - نوک زبان - قسمت بین نوک و گوشهها (وسط زبان) هر کدام به ترتیب مزههای شور و شیرین - ترش و تلخ را درک مینماید (درک آن با مغز است).
در هوای سرد با اعصاب متعادل حس چشایی قویتر از تابستان بوده و کسانی که آرامش خاطر ندارند در این قسمت ضعیفترند. (در اینجا متوجه دستورات اسلامی راجع به سفره نشستن باشید که چرا باید با آرامش بر غذا نشست و اینک یکی از دلائل آن مزه کردن بهتر غذاست)
ایراد نکنید که خطای باصره هم در این گونه موارد سهمی دارد !
کسیکه سالیان درازی کوهنورد بوده و همیشه به او تعلیم دادهاند سرت به پایین باشد و جلو پایت را ببین، اگر به سر بازی ببرند تعلیمات را سختتر از دیگران فرا میگیرد زیرا به سرباز میگویند سرت را بالا و متوجه جلو باش و این مسیر عکس قبلی است که به کوهنورد تعلیم داده میشود.
حرکت چشم مسیر معینی دارد و از پایین به بال را مینگرد و لازم هم چنین است که به نقطه اتکاء خودش با محیط (پا و پایین) بیشتر توجه داشته باشد و به همین دلیل است اگر کله قندی را
پهلوی کله قند دیگری بگذارند که عکس یکدیگر قرار داده شدهاند چشم برای دیدن آ قند که قاعدهاش بر زمین است راحتتر میباشد.
همینطور اگر کاغذهای بردارید به رنگهای قرمز - سبز - آبی - زرد - سفید و سیاه و بعد نوارهای کوچک کاغذ خاکستری را روی هر کدام قرار دهید هر یک را به رنگ خاصی خواهید دید. همین طور اگر دایرههای مساوی را رنگ کنید بعضی را پس از رنگ نمودن بزرگتر میبینند و...
و به همین دلیل است است که در بسیاری موارد حسهای دیگر به کمک باصره میشتابند (یا به کمک حس دیگری) تا از غلط و خطا مصون بمانند و باز به همین دلیل است که قرآن کلمه نظر را برای دیدن غذا به کار برده نه کلمه رؤیت را زیر نظر همان رؤیت است اما رؤیت با بررسی و نگاهی علمی و بدون خطای باصره.
در جلد سوم به بسیاری از آثار و اثرات رنگها اشاره کردم بی جا نیست که ارزیابی دانشگاههای لوئیزیانا و پوردو در امریکا را با توجه به عکس العمل افرادی انسانی نسبت به رنگها باختصار بیان نمایم : ولی بذکر یک جملهاش میپردازم که بواسطه اهمیتش قرآن آنرا تأیید میکند «رنگ زرد حالت شعف و سرور را بازگو مینماید» ای عین جمله ترجمه شده از مطلب علمی دانشگاههای مذکور است و این جمله نیز عین آیه قرآن است صفراء فاقع لونها تسر الناظرین (سوره بقره) زرد اندک متمایل
به پررنگی که ناظرین را بنشاط و مسرت میرساند.
(راجع به بقیه رنگها به جلد سوم مراجعه فرمائید).
از قدیم با عصارههای گیاهی - رنگهای نباتی - ماده سبز رنگ برگها یا کلروفیل که رنگهای طبیعی بشمارند غذاها را رنگ میکردند ، رنگ قهوهای نیز که بوسیله بو دادن قندها بدست میآید (کارامل) مورد استعمال داشت.
اصولا رنگ اینگونه بوجود میآید که اشعه تابیده شده به جسم قسمتی جذب شود و قسمت دیگر منعکس گردد. اگر تمام اشعه تابیده شده بدون تغییر و بهمان صورت منعکس گردد جسم مورد تابش سفید بنظر میرسد و اگر همه جذب گردد و هیچ شعاعی به چشم برنگردد سیاه و اشعههای منعکس شده بالاخره رنگ مربوطه خواهند بود (البته کتاب علمی نمیخواهیم بنویسیم که راجع به تئوریهای کوانتیک و اتصالهای مضاعف الکترونی و بارهای غیر متقارن الکترونها و اینکه چرا اجسامی مانند پارافین بی رنگ دیده میشوند و ... که همه خارج از موضوع است مطالبی بنویسم).
بیشتر رنگهای صنعتی غذائی از دسته ازتهها میباشند و عده رنگهای ازوئیک بیشمار میباشد ولی قانونا رنگهای غذائی باید حتما در آب محلول باشند تا دفع آسانتری در اعضاء داشته باشند از اینرو که تنها یک شرط قانونی بشمار میرود حق استفاده از تمام رنگهای صنعتی برای رنگ کردن سفره یا غذا نیست رنگ
هائی که بخصوص برای نیلگون کردن قندها بکار میروند مشتقات سولفونهاندیگو میباشند و ... آنچه باید بگویم اینکه اغلب اقسام حیوانات از دیدن رنگها محرومند هر چند حساسیت در مقابل نور حتی در موجودات تک سلولی وجود دارد و عجیب اینجاست که بعضی از آنها در سلول واحدی که دارند قسمت برآمدهای برای درک فوق دارند. در گیاهان اولیه نیز (مثلا نوعی از الکهای سبز) نزدیک پایه اشان که بجای آلت شنای آنهاست لکه رنگین نارنجی است که در دادن اطلاعات لازم عضوی بشمار میرود. در حیوانات پست سلولهای ادراکی ابتدائی که پر از دانههای رنگی هستند و بالاخره چشم که طبیعت از مصالح و مواد متضاد ! آنرا بوجود آورده در نرم تنان و سرانجام در انسان بصورت خاصی جلوه گر است و باز برای جلوگیری از پر گفتن و خارج از موضوع آوردن درباره انسان بگوبم که : نزد انسان هم طرز درک رنگها از یک شخص به دیگری تفاوت دارد و در سنین مختلف نیز فرق میکند ، آسمان زیبای آبی را یک جوان یا یک سالمند و حتی دو جوان یا دو سالمند همسایه یکسان نمیبینند و این اختلاف ناشی از رنگی بودن عنبیه است که در دو شخص هرگز مساوی و یکرنگ نمیباشد.
آنکه رنگ چشمش خرمائی است با آنکه آبی یا میشی یا سیاه است به تفاوت آسمان را یا رنگها را مشاهده میکنند زیرا زیادی ماده زرد عضلانی که ناحیه لکه زرد منطقه مرکزی شبکیه چشم را احاطه میکند مستقیما مربوط به رنگی بودن عنبیه میباشد (علت اختلاف دید در سنین گوناگون نیز بعلت این است که هر قدر
انسان پیر شود کریستالین کمتر امکان عبور از اشعه بنفش و آبی را میدهد).
از قرآن دو مطلب را برایتان مینویسم ولی فقط باشارهای اکتفا میکنم زیرا زیاد از برنامه خارج شدهام.
هیچ چیزی از محیط نخواهید یافت که اثر مجاورتی نداشته باشد ! کما آنکه «کلیه اشیاء موجود در طبیعت که در درجه حرارت صفر مطلق قرار ندارند از خود اشعه حرارتی منتشر میکنند» (1)بهمین نسبت منکر اثر شفا بخشی و لااقل فعلا منکر اثری از رنگهای گوناگون عسل نشوید تا بعدا برای شما ثابت کنم شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس و اینکه قرآن پس از اشاره به رنگهای گوناگون عسل خاصیت شفا بخشی آنرا ذکر فرموده است خود اعجازی بشمار رفته و رنگها در غذا و شفا و درمان رل مهم و اساسی را دارند. من خودم را بینصیب از مفاد و مفهوم این خبر نبی گرامی نمیبینم که فرمودند ساعتی فکر از عبادت سال یا هفتاد سال بهتر است (سال یا هفتاد سال بستگی و نسبتی با موضوع و مسئلهای دارد که دربارهاش فکر میشود) و لااقل اگر بهمین نسبت کار من با سال برابری نکند با ساعتی یا دقیقهای برابر خواهد بود زیرا پیدا شدن جملات علمی و مطالب دینی که در کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر دیده میشود و در جای دیگر نیست یکنوع عبادت خاموشی است که لله الحمد
1) 1154 فیزیولژی کاتیون.
نصیب من شده است و اگر کار دیگری نکردهام یا خدمتی ننمودهام منکر نمیتوان شد که بسیاری از حقایق دین را از حالت سمعی به بصری کشاندهام (در هر صورت امیدوارم بر خلاف رضای خدا کاری نکنم).
پروردگار در کتاب شریفش هر جا به آفرینشهای متنوعی که فرموده اشارهای میکند آنرا در یک دسته از علومی که امروز انسان آنرا تقسیم بندی نموده جای میدهد و مستقر میسازد :
معاد را یک انقلاب بزرگ فیزیکی مرکب از اولتراسوند (صور اسرافیل) و دریای مشحون و ...
و آفرینش جهان را یک پدیده سه مرحلهای مکانیکی (خلق - سوی - قدر) که باهدای مربوط به آفرینش انسانی چهار مرحله میشود (سبح اسم ربک الاعلی - الذی خلق فسوی - والذی قدر فهدی) و شرح آن در جلد اول گذشت و ...
و حیات را یک آزمایش جالب شیمیائی که با دخالت آب شروع میشود (و جعلنا من الماء کل شی حی) از نمونههای مورد ادعای من است.
با تقسیم بندی اشاره شده خواهید پرسید پروردگار موپوع رنگ و رنگشناسی را در زمره کدام یک از تقسیمات قرار داده است ؟ باید دانست ذات مقدیش به تمام مراحل مختلف مطالب قبلی (معاد - حیات - شروع خلقت و ...) اشاره فرموده و حتی معاد و زنده شدن مردگان را در تقسیم جالب تخمیری و ورآمدن
جای داده میفرماید : همانگونه که زمین خشک و مرده در بهار ور میآید (بوسیله باکتریهای ذره بینی در خاک مانند خمیر مایه عمل مینمایند) ربت و انبقت ور میآید و بعد نبات میروید و سبز و خرم میگردد.
نسبت برنگ نیز در قرآن با همین مسئله مواجه هستیم در یک آیه باثر فیزیولژیکی آن اشاره میشود و در آیه دیگر باثر پسیکولژیکی و ... و حتی در آیه مورد بحث به خواص غذائی و شفا بخشی رنگها توجه گردیده که تازه در علم جدید میخواهد جائی برای آن باز شده و نامی از آن بمیان بیاید و من این پیشنهاد را مینمایم که : به اثر شفا بخشی رنگها بذل عنایت و توجه بیشتری گردد ! زیرا قرآن (کتاب آسمانی) آنرا با پیوسته ساختن دانشمندان و رنگها بدست دانشمندان بامانت میسپارد.
بر حسب آنکه زنبور بر چه گلی و ثمرهای نشسته و از آن بهرهای برای بوجود آوردن عسل برداشته رنگ عسل تفاوت میکند چنانچه عسل گل زیزفون (شیردار) قهوهای تار و از زیزفون نقرهای سفید - از شمشاد بی رنگ - از تیره خردلها زردرنگ (خردل سفید با رنگ سفید) از مارچوبه و تیره ماش و باقلا مایل بسبز و از Phacelie عسل سفید و از فامیل Pseudoacasia سفید - از سوفرا ژاپونیکا زرد - از شبدر سفید ، سفید - از اسپرسها سفید - از نعناعیان عسل روشن - از رومارینها زرد
اولین دانشگاه -جلد پنجم -11
طلائی ، از بادرنجویه عسل سفید - تمشک سفید - گل گاوزبانیان روشن - سارازینها قرمز - گالئوپسیها خرمائی رنگ - پپسین لی Pissenlitخوشرنگ طلائی - سانتوره آبی مایل بسبز - نارنجها سفید - آویکولار کم رنگ - ارالیاسهها سفید - نارنجها سفید - شوندها سفید و حتی نوعی ساپین داسهها عسل سیاه رنگ میدهند.
شراب مختلف الوانه
مجبورم با آنکه تکراری است سک نوبت دیگر آیات مورد بحث را بنویسم ولی ترجمه آن را طالب نباشید به ابتدای همین جلد مراجعه فرمائید.
و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ثم کلی من کل ثمرات فاسکلی سبل ربک ذللا یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس.
به تمام کلمات این دو آیه بنگرید و بنگرید همه چیز از پروردگار شروع میشود (وحی) در نتیجه زنبور عسل از جماد یا نبات مسکنی اختیار میکند یا خود آن را میسازد (در آنچه برایش تهیه شه یا خود یافته است) بعد از لانه گزینی باز وحی به او میآموزد که از کل ثمرات آنچنانکه راه پروردگار پوئیدن باشد بهره بدهد که بهره دادنش همان خروج شراب رنگارنگی به نام عسل از بطنهای اوست که در آن شفای مردم میباشد.
در این کتاب پیوند ناگسستنی بین مفهوم تمام کلمات فوق
را مشروحا خواهید. آنچه در اینجا میخواهم برای شما بنویسم مفهوم علمی پیوند بین کلمات «شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس» است.
(1) به هر چیزی که آشامیده میشود شراب گویند، تصور کنم پروردگار اشاره به این مطلب میفرماید که : در صورتی عسل شفاست که آشامیده شود. دردیک نجوشد، بر سفره با چیزهای ناجور دیگر مخلوط نگردد و برای تأیید این مطلب کافیست گفته شود که هم عناصر زیادی در عسل است و انتخاب آن بدون خوراک دیگر دیگر قدرت سوخت و ساز کافی خود را دارد هم برای درمان بعضی بیماریها به ویژه زخم معده و اثنی ع شر با یرقان یا... باید آنرا به تنهایی خورد.
(2) گفتم بین هیچ یک از کلمات دو آیه مذکور که به دنبال کلمه وحی بلکه از جمله کلماتوحی شده است جدایی نیست حتی به رابطه بین «کل ثمرات» و «مختلف الوانه» اگر به دقت توجه فرمایید خواهید پذیرفت که رنگهای مختلف در نتیجه بهره برداری از گلها و ثمرات مختلف است (همانگونه که قبلاً نیز به رنگهای عسل فراهم آورده شده است از بسیاری گیاهان اشاره شد).
(3) آنچه اهمیت دارد اینکه عسل با اشاره در قرآن و بصراحت در اخبار جز و شیرینیها محسوب شده که حتی گفتنش لازم نبود ولی جنبه اعجاز قرآن را برای شما مینویسم تا جبران توضیح واضحات که عسل شیرین است بشود. اگر به آنجا که از رتنگ گلها مطالبی نوشتهام برگردید و مجدد نگاهی کنید خواهید دید که رگ گلها را چند ماده قندی درست میکردند
و از طرف دیگر چون رگ عسل هم با رنگ گلهای مربوطه نسبت مستقیم دارد این مسئله را از قرآن خواهیم آموخت که رنگهای گوناگون عسل نیز از عناصر قندی و نتیجه فعل انفعلات مربوط به آهاست وعلت اینکه چرا به جای کلمه عسل، شراب در قرآن آورده شده خواهید دانست.
(4) طبع بشر را که همیشه باید غذاهای گوناگون در اختیارش باشد از جمله سرشتهای واقعی اوست که از قدیم الایام تا کنون نظر همگان را جلب کرده و از دیر زمان با ادویه جات و امروز با مواد صنعتی شیمیایی غذاها را رنگارنگ میسازند قرآن نیز به این مسئله ظر عنایتی داشته و شراب مختلف الوانه را که پسند طبع بشر میباشد متذکر گردیده است.
(5) آیا رنگ مواد قندی که موجب رنگ شدن گلها میشود خاصیت شفا دهندگی دارد که قرآن در فاصله بین شراب (عسل) و خاصیت شفا دهندگی آ ن. جمله مختلف الوانه را آورده است ؟ آری اگر این مطلب اعجازآمیز 15 قرنی قرآن را پذیرفتند شما را به کتابهای گیاهشناسی طبی راهنمایی میکنم بگیرید و بخوانید و چون به خواص درمانی گیاهان رسیدید خواهید دید بسیاری از خاصیتهای گیاهی مربوط به عناصر قندی موجود در گیاه است همان عناصر قندی که گفتم باعث رنگین شدن گلها میشود.
(6) باز برای این عصر توضیح واضحات ولی برای 15 قرن قبل معجزه - زیرا مردم مکه (سوره نحل مکیه است) جز یک رنگ عسل مربوط بطائف یا حداکثر دو سه رنگ را ندیده
بودند و برای اینکه باور نماید عسلها رنگهای مختلفی دارد لازم به شاهد و پرسش از مسافرین نقاط مختلف به ویژه از شامات آمدهها بود.
(7) من احتمال میدهم چون قرآن فرموده است شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس باید هم عسلها یی که انسان به آن دسترسی دارد در صحت آن یقین دارد مخلوط میکند و به صورت شراب و آشامیدنی بسیار خوبی در آورده و هر چه انواع رنگین عسل بیشتر باشد به مفهوم بهره برداری از کل الثمرات - و شراب مختلف الوانه نزدیکتر شدهایم.
بد نیست در اینجا به ذکر معرفی گفته بپردازیم که به انواع مختلف عسل توجه داشته و پژوهشهایی آزمایشی چندی بر روی حیوانات درباره تاثیر انواع مختلف عسل روی تشجیع و تحریک و آرامش ورفراکتر (انعکاس نور) در قلبهای خون گرم به عمل آورده است ( تألیف 1959 از آقای Stiller dankwart )
(8) این مطلب علمی را نیز فراموش نفرمائید که بین ارتفاعات مختلف جبال و رنگ و عاصر موجود در گلهای روئیده شده در قسمتهای آن که خود بطور مستقیم با رنگهای گوناگونن عسل مربوط است پیوستگی برقرار است.
(9) جا دادن این جمله «مختلف الوانه» در بین «شراب» و «فیه شفاء للناس» مهمتر از آن است که بنده یا کسانی همانند بتوانند به اثر رنگها در درمان و شفا بخشی توجه بنمایند و بطور قطع و یقین با پیشرفت بیشتر علم و توجه دانشمندان خدا ترس به موضوع رنگ اعجاز چندی از این مطلب معلوم خواهد گردید و در چند
صفحه بعد راجع به آن خواهم گفت چرا !
(10) یادتان هست که پروردگار فرموده است و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا و بهترین غذاها را برای اهل ایمان میخواست ولی اینجا با آنکه عسل از طیبات است شفای مردم اعم از مومن و کافر بحساب آمده است ! آیا ایندو مطلب مغایرتی دارند ؟ نه.
پروردگار طیب را آفرید و بر خوان کرم خود در برابر جهانیان نهاد و خواصی بر آن وضع نمود و در عین حال به اهل ایمان سفارش انتخاب آنرا فرمود.
باز رنگ غذا
غذاها را برای اینکه خوشرنگ و خوشایند سازند از قدیم الایام تا عصر حاضر رنگ زده و میزنند و در این زمینه میتوان اغذیه را به پنج دسته تقسیم کرد.
(1) آنها که بصورت رنگ آفریده شده مصرف میشوند مانند رنگ سبز کلروفیل سبزیجات.
(2) رنگی که با آماده ساختن غذا بآن تعلق میگیرد مثلا زنگ پیگمانت و قهوهای آن قسمت از نان که برشته میشود.
(3) افزودن عصارههای غذائی بغذا.
(4) اضافه کردن رنگهای گیاهی.
(5) ریختن رنگهای ترکیبی یا مصنوعی.
همینکه عنوان «باز رنگ غذا» را باز کردم حتما در ضمیر باطن خود شکوهای از پرگوئی و مکرر داشتن نمودید لهذا پنج
قسمت را شرح نمیدهم فقط این سئوال را دارم : آیا در عصر جاهلیت برای عربهائیکه خودتان خوب میدانید چه میکردند و چه میخوردند اصلا رنگ غذا برایشان معنی و مفهومی داشت که قرآن «مختلف الوانه» را یک مرتبه در برابر شان فرود آورد و از رنگارنگ بودن شرابشان سخن گفت ؟ مگر جز خرما و گوشت و شیر و فراوردههای مربوط بآن که بیشتر در انحصار شتر بود خوراکشان چه بود و برنامه غذائیشان چه نظمی داشت که در درجه آخر به رنگ آن توجه نمایند ؟ قط این مطلب را هرگز فراموش نفرمائید که قرآن کتاب آسمانی زمان بخصوصی و برای مردم بخصوصی نبود اگر آنروز چند نفری میخندیدند که قرآن برای پرکردن جملات و تفنن عبارات بذکر رنگهای مختلف عسل پرداخته است برای این بود که دانایان عصر فضا بر توجه قرآن باین مسئله و هزارها مسائل دیگر علمی آفرین بگویند.
اولین رنگی که پیدا شد آبی آسمانی بود ، اما گیاهان نبودند که بوسیله آلت دراکهاشان از آن رنگ متأثر شودند و نه هیچ چشمی از حیوان و انسان که بآن رنگ بنگرد. بعد از آبی آسمانی ، آبی دریایی ، سپس سبز کلروفیلی نباتات ، آنگاه گیاهان و حیوانات کره خالی را از رنگهای گوناگون خود ، پر زرق و برق گردانیدند. انسان بوجود آمد.
چشم پستانداران را دریچهای است ، اما گوششان را
نیست ، برای اینکه هر جا بروند رنگی چشمشان را متأثر میسازد ، در این صورت چشم را دریچهای لازم بود تا برای استراحت از آن استفاده کند و پلک بآن اضافه گردید ، در صورتیکه میتواند به گوشهای پناه ببرد که صدا نباشد و گوش راحت کند ، گوش بدون دریچه.
آدمی میتواند تمام حوواس را بدون بکار بردن ظاهری عضو دیگر استراحت بخشد جز چشم که باید برای فاصله دادنش با رنگها از عضو دیگر (پلک) کمک بگیرد (1)پس بشر اسیر رنگهاست !
مدتها رنگ بود و انسان ، و امروز انسان است و رنگ ، یعنی زمانهای دراز رنگ بر او اثر میکرد و نمیدانست رنگ اربابش است و اینک هر دو بر یکدیگر مؤثرند و تا حدودی رنگ نوکر و مسخرش گردیده است و هر روز بیشتر منقاد و مطیعش میگردد.
فلاسفه مکتبهای یونان و ... از رنگها مطالبی ذکر کردند و بعد نیز کسانی سخنانی در این زمینه آوردند که اینک پژوهشهای روز میخواهد کم و بیش بآنها پشت کند اما آنچه با
1) در قرآن مجید است که چرا به خلقت شتر نمینگرید. ناروانگران گویند محیط نزول قرآن نیازمند تئجه به شتر و خرما و ریگ بود و از اینرو شتر نامبرده شده در صورتیکه کتاب پیامبر خاتم که برای جهانیان است شتر را بمنظور دیگر مثال آورده که از جمله عجایب خلقتش امتیازات فراوانی است که در میان پستانداران دارد و یکی از آنها دریچهای است که هنگام طوفانهای شنی میتواند چشم و بینی خود را محفوظ بدارد.
گذشت زمان جنبه علمیش بیشتر و بهتر هویدا میگردد سخن 15 قرنی قرآن است که فرمود : صفراء فاقع لونها تسر الناظرین (بقره). قرآن بدورتر اندیشه کرد : اینجا به اثر پسیکولژیک رنگ زرد مخصوص بر ناظرین اشاره فرمود و در جای دیگر از اثرات فیزیولژیکی رنگها بصورت الوان و السن سخن میگوید که آیاتش را آوردم و مهمتر از همه که به اثر رنگ در درمان و شفا جملهای دارد شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس.
دانائی تدریجی بشر و رنگ
مدتها رنگ بود و انسان ، اندک اندک دانائیش نسبت به رنگها افزایش یافت تا جائیکه روزگاری این مسئله پر هیاهو را نیز مانند مسائل بیشمار دیگر به تسخیر خود در خواهد آورد.
از آن زمان که سلاطین ، آدمیان را بخدمت گرفتند ، از رنگها نیز استفادههائی کردند اما همه به دلخواه و از روی هوس : یکی مناره هائی در نجف (غری) ساخت و در روز غضب خود هر کس باو بر میخورد خونش را میریخت و بعلامت عضب مناره را سرخ میساخت ، دیگری میر غضب یا جلاد را سرخ پوش مینمود و روز بهجت را بنفش بر تن میکرد یا رنگ دیگر ، یکی هم قصر خورنق را با طلوع و غروب آفتاب متلون میساخت دورههای بعد کسانی چون ابومسلم خراسانی با تجربیات سطحی خود رنگها را انتخاب کردند بدون آنکه متوجه اثر روانی یا فیزیولژیکی آن باشند ، او که بر علیه امویان قیام کرده بود هر روز سپاهیان را دستور داد لباسی و پرچمی برنگی مخصوص
داشته باشند و سرانجام روزی که همه برنگ سیاه بودند ابهت لشکر را افزون دید و همان را انتخاب کرد تا بدل دشمنان بیم افکند و درست برگزید.
اما هنوز کسی متوجه اثر و اهیمت رنگ محیط از جماد و نبات و حیوان نبود که قرآن از آنها سخن گفت : و من الجبال جدد بیض و ... که قبلا همه را با ترجمه آوردم.
پزشکان و رنگ
چون قسمت اعظم کتابم مربوط بامور پزشکی است در این باره نیز باختصار مطالبی بیاورم.
بقراط که حکیمی بود نامی درباره رنگها سخنانی دارد ، پزشکان اسلامی بویژه آنان که ایرانی بودند پیش آهنگ در این زمینهاند که در جلد چهارم به پارهای از آنها اشاره شد.
همانگونه که نوزاد از ابتدا رنگ سرخ را میشناسد ، پزشکی نیز در زمان نوزادیش آن را شناخت. پزشکان قرون وسطی در چین و مشرق زمین نور قرمز را در معالجه آبله و عفونتهای اگزانتمی مانند سرخک و مخملک و بسیاری بیماریهای دیگر پوست بکار میبردند پزشکان انگلیسی برای تشخیص تشخیص شغلی جامه سرخ میپوشیدند و برای پیشگیری و تخفیف دردها و سبک کردن بیماریها اطاق را قرمز رنگ مینمودند. در مقدونیه اشیاء و لوازم قرمز برای جلوگیری از تبها بکار میرفته است و در روسیه نیز برای درمان بیماری مخملک از آن استفاده میکردند. در اسکاتلند از رنگ قرمز برای تسکین دردها و
رنجهای بیماران استفاده میشده است. (1280 - 1361) ادوارد سوم پادشاه انگلستان را در اطاق روشن شده از نور قرمز از لحاظ کلنیک نگهداری کردند و همینطور برای چارلز امپراطور.
از سال 1656 الی 1688 و تا اواخر قرن هجدهم استفاده از نور قرمز برای معالجه آبله بکار برده میشده است و علت اثر را نیز تاثیر عمیق نور قرمز و مادون قرمز در پوست میدانستند که در نتیجه جذب مکانیکی ترشحات التهابی انجام میشد. بعد متوجه اثر درمانی نورها بر نور آلرژی و درد اعصاب شدند ولی اوائل تجربههای علمی نداشتند و اینک با ابسرواسیونها و شرح حال بیماران بوسیله Pleasantonچنین ادعا جنبه تجربی و علمی پیدا کرده است.
در اوائل قرن بیستم پزشکان روسی و آلمانی اثر درمانی اشعههای آبی و بنفش را روی نورالرژیها تأیید کردند. امروز در نورالرژیهای متوالی بیماری زنا - نزد کودکان بی حس و کم خون - در اختلالات روانی - در هیجانات و وسواسیها حتی آنان که به ستوه آمدهاند - در بی خوابیها و ... اثر نور و رنگ غیر قابل انکار بوده و درمانها بوسیله نور و رنگ بویژه بوسیله حمام با نورهای رنگین معمول است.
درمان بوسیله حمامهای رنگین در 1900 در آزمایشگاه گاستون در بیمارستان سنلوئی در اطاقی که چراغهای تابان برنگهای آبی و قرمز و سبز آنرا روشن میکردند تقریبا آغاز درمان معمول گردید. در آنجا انواع بیماریهای پوستی (اگزما -
پسوریازیس اکنه - ایکتیوز - لیکنها و ...) در معرض تابش اشعههای مذکور بطور مختلف (مرتب - تدریجی - متناوب - متوالی) قرار داده شدند و نتایجی در برخی قسمتها بدست آوردند.
در بیمارستان بروکاپاسکال در بخش پاسکال در 1901 دستگاهی با حمام نورهای رنگین و دستگاه تهویه تعبیه نمودند و همینطور تجربه هائی در این زمینه در بسیاری از نقاط جهان ادامه دارد. حتی در آن سالها اکزماها را با پارچههای ابریشمی قرمزی میپوشاندند و در معرض آفتاب قرار میدادند.
قرمز : تسکین دهنده برخی بیماریهای پوستی - مسکن هیپراستزی و حساسیت زیاد - قوای بیمار را بالا میبرد و اشتها را مرتب میکند و هضم را تنظیم مینماید - در آستنی عصبی مؤثر است - گرم کننده است - در مجاورت قرمز تمایلات احساسات حملهآمیز دارند قرمز افزایش میدهد کشش عضلات را و بهمین جهت افزایش میدهد فشار خون را زیادتر و تنفس را کمتر - قرمز رنگ جوهر زندگی و عمل است و اثر نیرومندی روی مواد طبیعت انسانی دارد.
قرمز : نیرو بخش - محرک - فعال - سمپاتیک
قرمز بکار میبرد اثر برانگیزنده و خلق میکند اعمال هیجانی را.
اشعه قرمز غنی و دارای اشعه حرارت بخش است.
رنگ قرمز محرک فکری - گرم بوده تمام شرائط التهاب را تشدید میکند - فعالیت جنسی مرد را زیاد مینماید - در ملانکولی مؤثر است ، یکی از متخصصین که هماهنگی بین گلها و محیط آنرا مورد مطالعه قرار داده دستور میدهد از گلهای قرمز در برابر اجرهای قدیمی باید احتراز کرد.
بعد از سفید ، رنگ قرمز اثر مناسب بیشتری روی نمو گیاهان دارد.
ژاپنیها برای بدست آوردن تخم مرغ بیشتری عقیده دارند با عینک قرمزی که به چشم مرغها زده میشود کار عملی است.
در تخمیر موقعیکه نور قرمز بکار برده میشود اسید بدست آمده به پایه حداقل است.
آبی : انالژزیک و دردشکن - استراحت میبخشد و تسکین میدهد - برای نورالژی و دردهای عصبی مفید است - برای آنان که هیجان دارند و کسانیکه وسواسی هستند و بستوه آمدهاند - برای نگهداری دیوانگان - برای اطاق تب داران و بویژه دکتر Boaquer نشان داد درمان خوبی برای بیخوابیهاست - رل سرد کنندگی دارد. در مجاورت رنگ آبی تمایلات بطور خالص مشخص میشوند که طرز اندیشه و چگونگی اطراف در چه وضعی است - رنگی است روشن و با طراوت و شفاف و نمیتوان آنرا در تنگنائی متمرکز ساخت. تحت نفوذ رنگ آبی کشش عضلانی رو بکاهش میرود لذا برای فشار خون
خوب بوده آرامبخش نبض و تنفس نیز هست - آبی آرامش درونی و ضمیر باطن میدهد آبی : محافظ - حساس - جدی - دقیق - دوراندیش.
آبی رنگ سرد ، محصول اثرات محافظتی - تعدیل کننده.
نور آبی فاقد اشعه حرارتی شیمیائی و الکتریکی است. بعضی عقیده دارند با انقباض عروق فشار خون را بالا میبرد - اثر آنتی سپتیکی دارد که ترشح چرک را کاهش میدهد - در برخی شرایط بر رماتیسم مؤثر است - در معالجه سرطان مؤثر است. در مقابل این نور زیاد واقع شود نتیجهاش ضعف و خستگی است از لحاظ احساسات رنگ آبی آرام کنندهتر از سبز است. تخم مگس را اگر در ظرفهای شیشهای برنگهای مختلف نمایند در رنگهای آبی و بنفش نمو بیشتری نشان خواهند داد در صورتیکه مگسها از رنگ آبی فرار میکنند و پشهها جذب رنگ آبی میگردند.
زرد : گرم کننده است - رنگ خوشخوئی و خوشحالی است. آزمایشات پسیکولژیک ثابت کردهاند که رنگ زرد زیاد خوشحالی بخش است (این عین جملهای است که از کتاب آقای Deribre صفحه 138 ذکر کردم ، ملاحظه فرمائید اظهار میدارد رنگ زرد طبق تجربههائی که بعمل آمده زیاد خوشحالی بخش است و در صفحات قبل همین موضوع دارد که رنگهای روشن مسرت بخش و تیره و اندوهناکند حال اگر زرد روشنی باشد - آن هم طبق آزمایشات انجام شده - در برابر قرآن سر تعظیم فرود خواهید آورد که 15 قرن قبل فرمود : صفراء فاقع لونها تسر الناظرین و زرد پر رنگ روشن را برای ناظرین مسرت بخش و
نشاط آور معرفی نمود (سوره بقره).
زرد : روحانی ، ایدهآل ، فیلسوفی.
زرد تحریک کننده فکری است و بر کمبود فکری روحی مؤثر است و برخی از حالات عصبی را آرام میکند.
بهترین رنگ را در تخمیر الکلی تحت اشعه زرد میتوان بدست آورد.
سبز : بوسیله آقای Potheau در درمان بیماریهای عصبی و اختلالات روانی استعمال شده است. رل تعدیل کننده روی اشخاص عصبی بکرات تجربه شده است از 20 لوکس واضح است که اثر مینماید و از 200 لوکس ببعد اذیت کننده میشود با پیدا شدن دلی بهم زدگی صندوقهای سبز و خاکستری و سیاه هموزن را در کارخانهای بین کارگران تقسیم کردند سبزها بدون شکایت جابجا شدند ولی منتقل کنندگان دیگر از درد کمر و کلیه شاکی بودند (در این باره و درباره پل لندن که سیاه بود و سبز کردند و انتحار کمتر شد در جلد سوم شرح دادم) - آرامبخش و استراحت ده در هیستری و خستگی اعصاب مؤثر است. سبز تمایل دارد که زمینه شکیبائی را اندکی برای مردان فراهم سازد سبز اجازه میدهد ساعتها و ایام زود بگذرند.
سبز : ادراکی - تحملپذیری - امیدوار کننده - حساس.
سبز خنک کننده آرامبخش - مهیج - تعدیل کننده نور خورشید :
رنگ سبز در سیستم عصبی اثر میکند - این رنگ مسکن و هیپنوتیک است و در تحریکات عصبی - بی خوابیها و خستگیها مؤثر - فشار خون را کم میکند- شعریهها را منبسط میسازد و لذا
آدمی احساس حرارت مینماید - نورالژی و میگرن را تسکین میدهد - استعمال سبز هیچ عکس العملی ندارد. همانطور که رنگ قرمز رشد گیاه را زیاد میکند سبز کم مینماید.
بنفش : انالژزیک - Secki میگوید اثر ضعف و مالیخولیائی دارد ، رل سرد کنندگی دارد.
بنفش دارای اشعه الکترو شیمی خیلی قوی است.
روی قلب و ریه و رگهای خونی عمل میکند ، مقاومت نسج را زیاد میکند. فعالیت جنسی زن را زیاد میکند.
با رنگ بنفش تخمیر زودتر از رنگهای دیگر انجام میگیرد ولی از لحاظ مقدار استخراجی کمترین اندازه در این نور بدست میآید.
نارنجی : اثر آن بر روی گوارش اثبات شده ، اثر حرارتی دارد ، تابان و درخشنده است ، برانگیزنده و تهییج کننده و هم آرام کننده ، هم تسکین بخش است و هم هیجان آور ، تحریک کننده احساسات و به سبکی و آرامی نبض را زیاد میکند و روی فشار خون اثری ندارد. نارنجی : مستعد برای زندگی ، دوست داشتنی ، اثر بهبودی و خوشحالی میدهد ، تحریک زیاد آن ایجاد خستگی مینماید. هضم را مناسب میکند.
ارغوانی : آرام بخش و حزن آور است ، ظریف است و با طراوت و سلطنتی و با ابهت و جلال.
ارغوانی : دمدمی ، اسرارآمیز ، آرتیستی ، خشنود کننده ، انتقادی.
لعل کبود : اثر رنگ قرمز تحریک کننده را دارد و اثر
تقویتی رنگ آبی.
آبی سبز : حساس ، آرتیستی.
خرمائی : آرامش ، محافظ ، در امان داشتن. استراحتی که حاصلش ضعف (دپرسیون) است و لذا به آن میافزایند زرد یا نارنجی.
خاکستری : آرام ، حساس، محافظ.
سیاه : سبک ، غلط انداز ، افسرده کننده.
سفید : ملیح ، براق.
در تخمیر الکلی با نور سفید بدترین طعم بدست میآید.
اطلاعات دیگر درباره رنگها
در این چند برگ که راجع به رنگهای گوناگون دانستنیهائی چند آوردم ، مطالب تکراری زیاد بود از اینرو باختصار هر چه تمامتر چون سخن شیرین است باز مطالبی را در رنگها ذکر میکنیم با این امتیاز که تقسیم بندی و سر فصل هر قسمت مشخص و معین خواهد شد.
تاباندن رنگها بر بدن : قبلا گفتیم که چگونه از قدیم تا کنون از رنگها در درمان بیماریها بویژه امراض جلدی استفاده میکردند. امروز رل اشعههای آبی و بنفش روی نورالژیها و دردهای اعصاب، درمان با رنگهای قرمز و مادون قرمز در دردهای عصبی متوالی زنا - اشعههای قرمز و زرد روی کودکان لاقید و بی حس و کم خون (با تظاهرات افزایشی گلبولهای قرمز
اولین دانشگاه - جلد پنجم - 12
و نمو وزن و تحمل فعالیت و خوشحالی) - رنگ سبز در معالجه بیماریهای عصبی و اختلالات روانی - آبی برای استراحت و تسکین و برای آنان که هیجان دارند و کسانیکه وسواسی هستند و به ستوه آمدهاند و جهت نگهداری دیوانگان و برای جلوگیری از بی خوابیها و ناراحتی بیماران تبدار مورد استعمال دارد.
حمام با نورهای رنگین : تعداد زیادی بیماریهای پوستی (اگزما - پسوریازیس - اکنه - ایکتیوز - لیکنهای گوناگون) را تحت تابش اشعههای گوناگون قرار دادند و نتایج مختلف بدست آوردند - معالجه با حمام نور قرمز اثر خود را مخصوصا روی حساسیت زیاد (هیپراستزی) نشان میدهد که نقطه اصلی علائم مشخص نور آستنیها هستند از قبیل سفاله - ورتیژ - راشی الژی (درد سرها - سرگیجهها - درد کمرها) و علت اثر بالا بردن قوای بیمار و افزایش اشتها و تنظیم هضم و تغذیه عمومی با نور قرمز است ، حالات پسیشیک و آستنیهای عصبی نیز با چنین حمامی اثر نشان میدهند. حمام با نور سبز که نتیجه تعدیل کنندهای دارد بکرات به تجربه رسیده است. نتیجه فیزیولژی و درمانی با یک نور کاملا تصفیه شده خیلی بهتر از یک نوری است که در برابر طیف قرار گرفته باشد.
اثرات فیزیولژیکی رنگها : رنگها میتوانند ادراک را تهییج - احساسات را تحریک و هیجانات را زنده نمایند ... ولی فرک ما دورتر را میاندیشد و آن این است که رنگ میتواند دخالت کند در قلمرو پسیکولژی برای رسیدن به مرحله فیزیولژی تا حدی که برسد و خود را به جای درمان و شفا برساند.
Les effets de la couleur pouvent meme depasser le blan psychologique pour atteindre le plane physiologique et aller jusqu a donner lieu a des application therapeutique.
که تقریبا مطلب فوق را رسانده که : نتایج و اثرات رنگها آنچنان است که میتوانند بر نقشه علم و روانشناسی ظاهر گردند بمنظور رسیدن بر نقشه علوم وظائف الاعضا و همین رویه را ادامه میدهند تا فرصت پژوهشی در این باره بر علم درمانی و معالجات طبی بدست آید.
اثرات پسیکولژیک و روانی رنگها تا آنجا قطعی شناخته شده که میتوانند محسز را خوشحال کنند. یا حزن آور ، سبک یا سنگین ، گرم یا سرد و ... نمایان سازند. رنگ نارنجی که رنگ محیطی آتش و یک غروب آفتاب نشانی از آن است اثر گرم کننده و برانگیزنده - همینطور آبی روشن (آسمان و دریا) تسکین بخش و استراحت ده است. سبز آرامش و استراحت بخش و راهنمای شکیبائی است.
رنگها محیط را گرم یا سرد میکنند و صلاحیت مورد استعمال رنگهای مذکور به ترتیب بعهده قرمز و نارنجی و زرد که گرم نمایند و آبی و بنفش که سرد نمایند میباشد و این موضوع به شدت در رختشوبخانه کارخانجات که با آبی یا بنفش رنگ شده بودند نمایان بودن و باعث شکایات کارگران از سرما بود در صورتیکه خوشحال بودند اگر با زرد کمرنگ یا رزی یا نارنجی
روشن همان محل را برای همان کارگران نقاشی مینمودند ولی برای تعیین اثر پسیکولژیک یا فیزیولژیکی رنگهای مذکور بوسیله دستگاهها آزمایشات چندی نیز بعمل آمده است. رنگها خوشحال کننده یا غم انگیزند. تقویت کننده و یا آرامبخش میباشند. در جلد سوم گفتم که صندوقهای سیاه و روشن و سبز که همه یک وزن بودند بین کارگران تقسیم شد و آنها که حامل صندوقهای تیره و سیاه بودند از درد کمر و کلیهها شکایت میکردند و در آن جلد آوردم که رنگ پلی که در کنارش انتحار زیادی انجام میگرفت را سبز نمودند و خودکشیها به ثلث تقلیل یافت.
ثابت شده رنگهای روشن خیلی خوشحال کننده و رنگهای تاریک غمانگیز و رنگهای قرمز تقویت کننده و محرکند همانطور که رنگهای سبز آرامبخش و استراحت دهندهاند. در مجاورت آبی تمایلات خالصا مشخص میشوند از لحاظ طرز اندیشه و در برابر قرمز تمایلات بصورت احساسات حملهآمیز جلوه مینمایند و در نور سفید تمام رفتارها متوسطاند و نور سبز ، نور سفید را تعدیل مینماید (در اینجا متوجه شدید که اگر آسمان ابی نبود انسانها همه دبوانه میشدند و اگر شدت نور آفتاب در بهار و تابستان توسط سبز تعدیل نمیشد خسته کننده و غیر قابل تحمل بود) توانائی رنگها : قرمز : رنگ آتش و خون - رنگی که حامل حرارت است و همسایگانش مخصوصا مادون قرمز عمیقا در پوست نفوذ میکند - کشش عضلات را افزووده و در نتیجه فشار
خون را زیاد و تنفس را نیز اندکی اضافه مینماید.
نارنجی : تابان و سوزان و درخشنده و دوباره گرم کن و برانگیزنده و تهییج کننده و آرام کن و تسکین بخش و همچنین هیجان آور است. زرد نور خورشید است. آزمایشات ثابت کردهاند که زرد رنگ زیاد خوشحال بخش است و قدرت ارامبخش در بعضی حالات خیلی عصبی را دارد.
سبز و آرامبخش و استراحت ده و رنگ طبیعت است سرد میباشد و مرطوب و استراحت قطعی برای آدمی بوجود میآورد و در درمان بیماریهای روانی مانند هیستری و خستگی اعصاب اثر مینماید سبز تمایل دارد که برای مردان فراهم سازد کمی شکیبائی.
آبی : رنگ مشترک آسمان و آب است ، روشن استو با طراوت و شفاف ، در کاهش دادن فشار خون مؤثر است و آرام بخش نبض و تنفس است. آرامش درونی و ضمیر باطن میدهد.
ارغوانی : یک رنگ آرام بخش و تا حدودی حزن آور است ، از لحاظ کیفیت ظریف و با طراوت و جوی است و رنگ سلطنتی بحساب است.
مارتین لانک صفات پسیکولژیک رنگها را بقرار زیر تذکر داده است.
قرمز : نیرو بخش - محرک فعال - سمپاتیک.
نارنجی : مستعد برای زندگی - دوست داشتنی.
زرد : روحانی - ایدهآل - فیلسوفی.
سبز : ادراکی - تحمل پذیری - امیدوار کننده - حساس.
آبی سبز : حساس - آرتیستی.
آبی : محافظ - حساس - جدی - دقیق : دور اندیش.
خرمائی : آرامش - محافظ - تامین دهنده.
ارغوانی : دمدمی - اسرارآمیز - آرتیستی - خشنود کننده - انتقادی.
سفید : ملیح - براق.
خاکستری : آرام - حساس - محافظ.
سیاه : سبک - غلط انداز.
دانشمند دیگر بطریق زیر تقسیم بندی کرده است.
قرمز : برانگیزنده و خلق کننده و هیجان آور ، آبی رنگ سرد ، دارای اثرات محافظتی و تعدیل کننده ، سبز خنک کننده آرامبخش ، مهیج ، تعدیل کننده نور خورشید است که خیلی زود اثر مینماید. خرمائی استراحت توأم با ضعف. سیاه افسرده کننده - سفید علامت پاکی است و اگر با زرد ، قرمز یا نارنجی توام شود سرد است.
یک آزمایش جالب : پرفسور فیشی آزمایشات جالبی کرد تا اثرات پسیکولژیک رنگها را نشان دهد و چند مورد آنرا باختصار ذکر میکنیم.
اطاق و رنگ شیشه و پنجرهها را همیشه هماهنگ و همرنگ میکرد بعد از سه ساعت در اطاق قرمز یک بیمار مبتلا به بیماری دلیر ساکت بود و خوشحال و خندان و هذیان نمیگفت. روز بعد یک بیمار مانیاک را در آن برد که از هر نوع غذائی امتناع میکرد و او با یک اشتهای عجیبی صبحانه خود را خورد بیمار مانیاک را
دکتر پونزا پس از یکساعت در اطاق آبی آرام یافت و یک دیوانه را در اطاق بنفش خواباند و پس از یک روز اظهار سلامتی میکرد.
دکتر پدلسکی (Podolsky) در کتابش «دکتر رنگ را تجویز میکند» نتایج اثرات رنگهای مختلف را چنین شرح میدهد :
سبز : در سیستم عصبی اثر میکند. این رنگ مسکن و هیپوتنیک و تعدیل کننده هیجانات و اضطراب است در تحریکات عصبی ، بیخوابیها و خستگی اثر مفیدی دارد. فشار را پائین میآورد ، با منبسط ساختن شعریهها انسان احساس حرارت میکند. نورالژی و میگرن را تسکین میدهد. آرام کننده خوبی است و استعمال آن هیچ عکس العملی نشان نمیدهد.
آبی : این رنگ فشار خون را بوسیله انقباض شریانها بالا میبرد ، روی خون اثر میکند ، اثر تقویتی دارد ، آنتی سپیک و ضد عفونی کنندهای است که ترشح چرک را کاهش میدهد. در بعضی شرائط رماتیسمی مؤثر است. در معالجه سرطان اثر میکند زیاد بودن در برابر این نور خستگی و ضعف دارد. از لحاظ احساسات آرام کنندهتر از سبز است.
نارنجی تحریک کننده احساسات و به سبکی و ارامی نبض را زیاد میکند. روی فشار خون اثری ندارد اما اثر بهبودی و خوشحالی میدهد. اگر زیاد تحریک شود خستگی میآورد.
زرد : تحریک کننده فکری است. در حالت بیماری سلی اگر مدت زیادی در برابرش قرار گیرد مؤثر است.
قرمز : محرک فکری ، گرم و محرک است ، تمام شرائط
التهاب را تشدید میکند و فعالیت جنسی مرد را زیاد میکند. در ملانکولی هم مؤثر است.
بنفش : روی قلب ، ریه و رگهای خون عمل میکند و مقاومت نسج را زیاد مینماید و فعالیت جنسی زن را زیاد میکند و اثر تقویتی بر رنگ آبی دارد.
نتایج رنگ روی موجودات زنده
رنگ سبز گیاهان که یک سنتز کلرفیلی است. رنگهای تطبیقی عجیب و غریب حیوانات که اغلب در موقع عروسی یک اثر خاص و دگرگونی برای آنها دارد ، رنگ گلها که رل اصلی در تلقیح و انتقال زندگی بازی میکند همه در اثر تاثیر نور و رنگهاست.
رنگهای میوه جات یک رل بیولژیکی را ایفا میکنند گاه برای نگاه کردن مطبوعند و زمانی برای پرندگان جاذب و گاهی برای پرندگان دانه و هسته نگهدارنده حیات گیاهی میباشد و حتی در تولید و نمایش عامل نگهدارنده نسل حیوانات نیز تجلی مینمایند نوعی قورباغه با رنگ دشمنان را میترساند و ماهی مرکب چین با استفاده از رنگ از دشمنان فرار میکند و حربا که از رنگ خود برای گرم نمودن خویش استفاده مینماید و مهمتر حیوانات دریائی مخصوصا در اعماقند که با افراط در رنگهای گوناگون مسائل عجیب حیاتی را مطرح میسازند.
نور و رنگها بر تولید و حیات انواع حیوانات کم و بیش اثر داشته ؛ فلاماریون پیله کرم ابریشم را تحت رنگهای مختلف
قرار داد و ثابت کرد حداقل نمو و وزن پیله در بنفش ارغوانی ظاهر میگردد.
بکلار در 1858 تخم مگسها را در ظرفهای شیشهای که رنگهای مختلف داشتند قرار داد پس از پایان پنج روز به ترتیب در سرپوشهای بنفش - آبی قرمز - سفید - سبز رشد بیشتری داشتند.
یانک ثابت کرد که تشعشع سبز در نمو غوکها صدمه میزند و اشعه بنفش آنها را زیاد میکند.
تخم ماهی لوتیگو پس از 53 روز بیرون میآمدند و در ظرف بنفش سه روز بعد و آبی 8 روز و زرد و قرمز ... ولی در ظرف سبز 12 روز باید منتظر ماند.
لرد ویتریه (1902) در اکواریومی آزمایش کرد و تحت اشعههای رنگارنگ توانست از یکنوع ماهی ، ماهیهای با دم بیشتر یا بدون دم و باشکال بدست آورد.
فانس ثابت کرد که کرمهای خاکی در هر حال دوست میدارند به طرفیکه نور قرمز تابانده میشود جمع شوند و گوش خیزک و خرخاکی و نوعی سوسک از اشعه بنفش و آبی فرار میکنند. مگسها از نور آبی و پشهها از نور زرد فرار مینمایند.
اغلب پستانداران و مخصوصا گاو نر در برابر رنگها بی تفاوتند اما گاو نر رنگ قرمز را روشنتر میبیند ولی نمیتواند آنرا تجزیه نماید (بنظر میرسد میمونها مستثنی باشند).
پرندگان در برابر تمام رنگها عکس العمل نشان میدهند. ماهیها خودشان دارای حس رنگی میباشند که بر حسب
انواعشان تغییر میکند.
رنگ آبی مگسها را طرد و پشهها را جلب مینماید.
در جائیکه رنگ قرمز نباشد گر چه در گیاهان نیرو بحد اکثر میرسد ولی فتوسنتز ندارد.
تمام رنگها بنوبه خود برای ادامه حیات وجودشان لازم است و هر کدام بنوبه خود نقش مفیدی را ایفاء مینمایند ولی هر کدام به تنهائی عهده دار عملی هستند که خود آزمایشهای جالب را تشکیل میدهند.
سفید - قرمز - آبی - سبز به ترتیب اثر نموی بیشتری دارند ، گوتیه ثابت کرد آنها که در برابر نور قمرز نمو مینمایند در مقابل نور سبز پژمرده میشوند - بعضی انواع گیاهان در قرمز بشدت نمو کرده در آبی نموی ندارند.
تخمیر نیز با رنگها تغییر میکند در رنگ بنفش تخمیر سریع و قدرت الکلی بیشتری دارد و در رنگ زرد ماکزیمم استخراجی را بدست میآورد و حداقل با رنگ بنفش است. برای اسید حداکثر با آبی و اقل با قرمز میباشد ، زرد مهمترین رنگ و بدترین طعم با سفید معمولی است.
اشاره به اعجاز قرآن است !
شاید گفته باشید ، کتاب مربوط به زنبور عسل و عسل ، مطالب خارج از موضوع داشت نه یک مرتبه بلکه چهار مرتبه اما قابل تحمل بود چون هر کدام از آنها موضوع مورد بحث
یا اشکال روز بحساب میآمدند ولی پرگوئی از رنگشناسی و رنگ کاملا ناوارد و غیر قابل تحمل است !
من تا حد امکان رعایت اختصار فوق العاده را در قسمت مربوط به رنگها نمودم ولی خواستم از هر مبحثی با مطالب چندی مربوط به رنگ آشنائی بعمل آید تا بتوانم سخن دیگری با شما در میان بگذارم و مطلب زیر را بنویسم :
ملاحظه فرمودید که مطالب رنگشناسی همه راجع به اثر پسیکولژی و روانی یا فیزیولژی و معرفةالاعضائی رنگها بود ولی گاهی هم به کلماتی برمیخوریم که اشارهای بطریق درمانی و شفا دادن رنگها میکرد اما همه و همه در حمامهای رنگین و چند مسئله و آزمایش دیگر خلاصه میشد. بزرگترین بحثی که ما را به «رنگ و شفا» نزدیک ساخت ؛ کتاب بظاهر معنون (دکتر رنگ را تجویز میکند) میباشد که از نامش اینگونه تصور میشود : هر کس خواهد توانست از دکتر خود بخواهد که او را بوسیله رنگها شفا بدهد.
شیرینترین مطالبی که در عین حال نزدیکتر بدرمان است و به رنگها مربوط میباشد برای شما آوردم و باصطلاح پرگوئی کردم تا باور بفرمائید همانگونه که آقای دربیره انصاف داده است اثر رنگها در شفای بیماران شعبه علمی جدیدی از علم دیگری است که آن هم سابقه بیش از دو قرنی ندارد و حتی جملات آنچه را آقای مذکور ذکر کرده فرانسهاش را منعکس ساختم تا آنرا بخوانید و به رابطه قرآن با علوم جدید به شکل فوق العادهای که سعی دارم آنرا بشما معرفی نمایم اطلاع
بهم رسانید و خود را در عزت و اسلام مفتخر بدانید و این مسئله را نیز همیشه بیاد داشته باشید که رابطه کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر با علم روز در راه معرفی عظمت و اعجاز قرآن خارج از چهار قسم زیر نیست (با توجه باینکه آنچه را علم میتواند از قرآن بیان دارد با پیشرفت تکاملی خودش مطابق است نه با حقیقت علم که نزد خداست و قسمتی از آن بصورت کلامش قرآن انعکاس یافته و باز باتوجه باینکه نویسنده هرگونه مطلب نقل شده از قرآن را با علامت احتیاط همه جا مسجل داشته و میدارد و به نادانی و ناتوانی خود معترف است)
(اول) بعضی مطالب است که اسلام آنرا بیان داشته و هنوز قدرت علمی زمان بآن پایه نرسیده که درباره آن پژوهشی آغاز نماید یا کرسیای بگذارد بعنوان مثال: در قرآن موضوع طبقات هفت گانه آسمانها و در اخبار اشاره به رنگ سبز مخصوصی است که در آغاز آفرنش قبل از پیدایش جهان هسته ایها و ذرات آنرا تذکر دادهاند و صدها آیه و خبر دیگر ، که هنوز علم درباره چنین رنگی سخنی نداشته و از طبقات آسمانها جز یکی دو مورد بیانی نشده است.
(دوم) مطالبی که قرآن و اسلام گفتهاند و همین چند سال اخیر علم توانسته آنرا بفهمد مانند اثر مفید عسل بر قلب و کبد که شرحش را بزودی خواهید خواند یا موضوع والسماء بنیناها باید و انا لموسعون که قبلا اشاره شد و وسعت یافتن دائمی جهان مورد قبول همه علمای هیئت میباشد و هزاران مسئله دیگر از این قبیل.
(سوم) مطالبی که من در کتابم نوشتم و تازه انتشار یافته بود که دانشمندان آنرا عنوان نمودند چنانچه ملاحظه فرمودید در جلد اولتحت عنوان و کان عرشه علی الماء بیان داشتم در آغاز خلقت ذرات هستهای چنان در مجاور یکدیگر قرار گرفته بودند که ملکولهای آب قرار میگیرند و بعد آوردم که یک دانشمند روسی همین کلمه «آب مانند» را برای اوائل خلقت برای اشاره بعناصر ساختمانی آن متذکر است.
(چهارم) مطلبی است که از قرآن عنوان کردهام و اینک مترصد پژوهش در آن بارهاند چنانچه همین موضوع رنگ و اثر درمانی بلکه شفا دهندگی آن را دلیل از کتاب آقای دریبره آوردم و الان مطلب مورد بحث ما بود.
اشاره به اعجاز قرآن
شراب مختلف الوانه فیه شفاللناس، که به رنگ خوراکی و اثر درمانی و شفای آن اشاره فرموده و حال آن که علم روز هنوز از تاباندن اشعههای رنگین به صورت حمامهای رنگی و یا اشعههای خالص شده دیگر اضافهتری نداشته و فراتر نرفته و این مطلب پانزده قرنی قرآن تنها معجزه مربوط به عالم رنگشناسی از قرآن و اسلام نیست بلکه در سوره فاطر پس از اینکه پروردگار از نزول باران سخنی میفرماید از ابتدا به رنگهای گوناگون گیاهان و سپس جمادات و بالاخره حیوان و انسان اشاره مینماید. (الم تران الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوآنهاو م الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوآنهاو غ رابیب
سود و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشی الله من عباده عزیز غفور - و ترجمه آن قبلاً گذشت) در اینجا ملاحظه فرمودید.
(الف) به رنگهای گوناگون جمادات - نباتات حیوانات اشاره شده است.
(ب) در راس هر سه مطلب یعنی در آغ از آیه سخن از نزول باران است و به دنبال آن ابتدا به رنگهای نباتات و بعد جمادات و آن گاه انسان و جنبندگان و انعام اشاره گردیده است و ما میدانیم رابطه نباتات با آب باران و رنگها بیشتر جمادات و جمادات بیشتر از انسان و جنبندگان و انعام است بدین معنی که با نزول باران که در هر عمل شیمیایی وجود آب لازم است گیاهان رابطه رگی فتوسنتزی کلروفیلی داشته و جمادات با عوالم شیمیایی مخصوص رنگین شده و حیوان و انسان نیز با اعمال شیمیایی مخصوص پی گمانها و رنگدانههای خود را میسازند و قرآن بهر سه قسمت اشاره فرموده و در جلد فیزیک و اسلام بیشتر شرح خواهم داد.
صفراء قاقع لونها تسر الناضرین (سوره بقره) مطلب دیگر قرآن است که رنگ زرد و روشن مخصوص را برای ناظرین مسرت بخش میداند همانگونه که علم جدید آن را متذکر بود و اشاره کردم ولی با توجه به معانی دیگر مسرت مطالب بیشتری عاید خواهد شد که وعده ما انشاء الله کتاب فیزیک و اسلام.
تا کنون چند نوبت راجع به رنگ سبز نقل از پیشوایان اسلام سخنی آوردم : ثلاثة یذهبن عن قلب الحزن - الماء و الخضراء
و الواجه الحسن و در آاخر همین کتاب نیز خواهید خواند که چد چیز از جمله عسل و سبزی شاط بخشند و چون به قرآن سوره نمل «حدائق ذات بهجة» رسیدید و معانی بهجت را در کتابهای لغت دیدید بیشتر و بهتر در برابر قرآ ن قرار خواهید گرفت زیرا خواهید دید آنچه را دانشمندان تا کنون راجع به رنگ سبز در آن اتفاق رای دارند همان میباشد که 15 قرن قبل قرآن اشاره فرموده است (حدائق و درختان سبزش را بهجت آور یاد میفرماید).
انسان گرامی
تفویض علم به آدم (و علم آدم الاسماء که در جلد اول شرح دادم) و بعد عالم رنگ شناس را خدا ترس و خاشع شمردن... (انما یخشی الله م عباده العلما که چند برگ پیش دربارهاش شرح دادم) امتیاز غیرقابل انکاری است که بشریت به دان مفتخر است ولی از این افتخار دانشمندان رنگشناسی نصیب بیشتر و فوق العادهتری دارند زیرا خود رویت رنگها نیز یک امتیاز بزرگ است و درجه اولی است که بشر در هر نگاهش، در هر حرکتش، در هر کارش و حتی در هر فکر کردنش از آن استفاده مینماید در صورتیکه این گونه با حیوانات دیگر مساعدت به عمل نیامده است ! آفرین بر قرآن.
نمیدانم این قسمت را که خواندید - قسمت «مختلف - الوانه - رنگهای گوناگون» این سئوال برایتان پیش آمد : آیا در روایت و اخبار هم از رنگ غذاها سخنی هست یا اینکه فقط در قرآن آن هم درباره رنگ عسل صحبت شده است ؟
در شرح مفصلی که از انگور - انار و... خواهد شد میبینید که چگونه امام از میوههای نامبرده تعریف فرموده و چه سان یکی را بر دیگری به علت رنگی مخصوص که داراست برتر میشمارد حتی از سعید بن زیاد از حضرت صادق وارد شده است که فاکهة 120 رنگ است و سید آنها رمان (انار) میباشد (1)و شرح هر کدام را به زودی خواهید خواند.
اسلام و محرومیتها
هزان سال مکتبهای جها روز (آتن - اسپارت - اسکندرو -روم - هند) در جواب این مسئله که : سعادت در چیست ؟ چنین پاسخ میداند : مکتبهای چو یونان و روم سعادت را در بر قراری و موجودیت چهار چیز میدانستند : عفت عدالت - شجاعت - حکمت و چون از آنان سئوال میشد آیا بدن را چه باید کرد ؟ سکوت کرده میگفتند سعادت در داشتن چهار
1) نقل از کتاب کوچک نسخه خطی به نام مائده سماویه شماره 2041 کتابخانه وزیری یزد تالیف محمد رضی خواساری برادر آقا جمال خوانساری.
خصلت مذکور است و کاری به بدن نداشتند. مکتب هند هر چند در چهار خصلت مذکور یا مکتبهای دیگر هم عقیده بود ولی اصرار داشت که : جسم و جان دو وزنهای هستند که اگر یکی سبک شود دیگری سنگین میگردد و لذا ریاضت کشیدن را نیز عمل ضروری برای رسیدن به سعادت میدانست.
مطالب فوق تا زمانیکه بیکن و دکارت، بای فلسفه را بر پایه حس و تجربه قرار دارند حاکم بود و از آن به بعد سعادت نصیب کسی محسوب که بنا بر تجربه و حس میتواند زودتر به مقصد برسد فاصله را کم کند، با کسیکه درصدها فرسنگ فاصله از او دور است در زمان کمی تماس بگیرد، به هوا پرواز کند، به قصر دریاها و زمینها فرود رود و... و لذا جهان ماشینی اندک اندک اسان را نیز یک ماشین به حساب آورد که سعادتش در بهتر زیستن خلاصه میشود.
در جهان صنعتی مذکور باز بحث بر سر این مسئله گرم شد که راه بهتر زیستن که همانا نل به سعادت میباشد کدام است و در نتیجه مکتب هائی چند بوجود آمد : مثلاً فروید بدین مضمون میگوید : از آنجا که نوزاد غریزه جنسی خود را بصورت مکیدن انگشت و بعد در لذتی که هنگام مدفوع کردن و بالاخره زمان آمیزش اقناع میکند و توجه به غرائز جنسی نوعی همگانی در راه بهتر زیستن میباشد لذا آزادی در امور آمیزشی و جنسی بنظر فروید در رأس تمام اموری قرار دارد که میتواند انسانرا بسعادت که همانا بهتر زیستن است برساند (هر چند با گذشت زمان این فرضیه باطل شد مخصوصا آمار
اولین دانشگاه - جلد پنجم - 8
نشان داد فرزندانی که در شناسنامه خود یه جای نام پدر خط قرمز دیدند برای همیشه دارای عقدههای ناگشودنی هستند) همین طور مکتب کارل ماکس و انگلس مهمترین برنامه رسیدن به سعادت را در اقتضاد بهتر خلاصه نمودند و خلاصه انسان را مدتها بخاطر داشتن روح عالی و با فضیلت سعادتمند میدانستند و مدتهاست انسانی را سعادتمند میدانند که وضع مادی بهتر داشته و به بهتر زیستن رسیده باشد اما اسلام در یک کلمه خلاصه میشود که برای پیروان خود بهترین چیزها را بحساب بدن (و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا) خواسته و روح آنانرا نیز تزکیه شده و تعلیم یافته میخواهد (همانگونه که بعثت پیامبر برای یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه بود) یعنی اسلام نه بر محرومیتهای بدن صحه میگذارد و نه بر محرومیتهای جان ، هم بدن را سالم و قوی میخواهد تا راه رسیدن به سعادت برایش بهتر هموار گردد همانگونه که حضرت علی در دعای کمیل فرماید (قو علی خدمتک جوارحی و...) و هم انسانرا با شرافت و فضیلت و علم پیوند میدهد و همه جا هدفش رساندن انسانها به کمال و تکامل میباشد پس سعادت مکتب هائی بر مبنای نفسانیات خلاصه میشد در بهتر بودن و مکتبهای حسی و تجربی سعادت را در بهتر زیستن دانسته و این اسلام است که یعنی بهتر بودن و بهتر زیستن (بر مبنای دین).
تا بحال چند نوبت گفتهام که زنبور عسل از طبیعت بهترین آنها را انتخاب کرده و مانند بهترین کارشناس شیمیائی ، خالصترین جوهر حیات را در پرتو اشعه آفتاب از شهد دان گلها جدا نموده بشکل عسل در حجرههای مسدس و زیبای کندو بعنوان ذخیرهای از حیات و قدرت مغناطیسی خورشید نگهداری مینماید.
بسیاری از دانشمندان مربوطه از آنجا که زنبور عسل را از یکطرف در انتخاب بهترین مواهب محیط در منتهای شعور میبینند و از طرف دیگر برای جلوگیری از فاسد خوری و مکیدن حتی گلهای فاسد و برگهای سمی آنها را در حد اعلای دقت و اجتناب مشاهده میکنند بر این عقیدهاند و آنرا قطعی میدانند که هیچ نوع عسلی مسمومیت نمیدهد و مسمومیت هائی که در این باره دیده میشود همه و همه مربوط به عسل تقلبی و دخالت ایادی ناپاک در تهیه عسلهائی است که فقط برای تهیه وجه و فرو کردن هر چیز بحلقوم خلق اللّه فراهم میگردد ولی با ادامه مطالعه بیشتر خواهید دانست!
دو نوع توجه به خواص عسل
قبلا شرح دادهام که عسل دارای چه عناصر و کدام ویتامین هائیست از اینرو میتوان برای عسل دو نوع خاصیت شرح داد. خواص عناصر ترکیب کننده عسل - خواص عسل بطور کلی.
مثلا یکجا خاصیت ویتامین ث یا ویتامین ... را که در عسل وجود دارد شرح میدهم و بعدا میگویم چون این ویتامینها و عناصر که در عسل فراوان یافت میشود چنین و چنان خواصی دارند لهذا عسل نیز دارنده خواص ذکر شده خواهد بود.
نوع دیگر خاصیت عسل بطور مطلق است از این لحاظ که عسل ترکیبی از عناصر و ویتامین هائی است که در کنار آنها مواد ضد عفونی کنندهای مانند اسید فرمیک یا دیاستازهای هضم کننده مانند انورتاز وجود دارد و لهذا باید بذکر خواص عسل با در نظر گرفتن مجموعهای از آنچه در ساختمان عسل وارد است پرداخت و من قبلا قسمت دوم را انتخاب میکنم و بذکر خواص عسل در حالت ترکیبی آن میپردازم (ناگفته نماند که بعضی عماصر در کنار عناصر دیگر خاصیت جدیدی خواهند داشت).
خواص عسل بطور کلی
عسل زود جذب خون میشود.
عسل از ایجاد عفونت در معده و روده جلوگیری مینماید.
عسل در خونسازی مؤثر است.
عسل برطرف کننده یبوست است.
عسل مسکنی است که برای کسانیکه دیر بخواب میروند اثر بسیار خوبی مینماید.
عسل برای رفع خستگی و فشردگی عضلات اثر خوبی دارد و برای کنترل و انقباض عضلات سودمند است.
عسل اگر به زن آبستن داده شود بچهاش دارای شبکه عصبی قوی خواهد گردید.
عسل بر میزان کلسیم خون میافزاید.
عسل برای کسانیکه دستگاه گوارش ضعیفی دارند و نیاز به مصرف مواد قندی دارند نافع است بخصوص در کسانیکه به نفخ شکم دچارند چون ایجاد نفخ نمیکند توصیه میشود.
عسل بعلت اینکه زود وارد سوخت و ساز میشود میتواند بفوریت انرژی رسانده و ترمیم قوی کند.
عسل برای کلیهها زحمتی ایجاد نمیکند.
عسل در شب شاشی کودکان مؤثر است که قبل از خواب باندکی بآنها خورانده شود.
عسل در رفع سرفه مؤثر است.
عسل در سوختگیها نیز اثر دارد.
عسل در سالخوردگان نیروی قابل توجهی بوجود میآورد.
عسل در تقویت قلب مؤثر است.
عسل برای درمان آستم نافع است (حتی باز کردن ظرف عسل و استنشاق بخارات صاعده از آن حملات آستم را بر طرف میسازد).
عسل در امراض ریوی کمک کننده خوبی است.
عسل در خونریزیها و حتی هموفیلی مؤثر است.
عسل برای اسهالیها بعلت خاصیت میکرب کشاش و جهت بیماران کلیوی مفید است.
عسل آواز را صاف میکند بخصوص اگر با گلیسرین و آب لیمو ترش خورده شود.
عسل برای کسانیکه میگویند هیچگاه بدنمان گرم نمیشود مؤثر است.
عسل در درمان زخم معده و اثنی عشر عامل مؤثری شناخته
شده حتی بسیاری از پزشکان برای جلوگیری از ایجاد زخمهای نامبرده خوردنش را مؤثر میدانند.
عسل در سال 1936 توسط دکتر هیرمان آلمانی بعنوان داروی معالجه رماتیسم - نقصان قوه نمو عضلات و ناراحتیهای عصبی و ... معرفی گردید. (1)
کرم ضد سرما زدگی : یک قاشق غذا خوری عسل طبیعی ، سفیده یک عدد تخم مرغ ، یک قاشق غذا خوری گلیسرین ، مقدار کافی آرد سفید ، یک قاشق چای خوری گلاب همه را مخلوط نموده بصورت خمیر درآورید قسمت سرما زده بدن را با آب گرم بشوئید ، خشک نمائید و روی آن از خمیر فوق قرار دهید و سپس روی آنرا با تنزیب یا پارچه پنبهای بپوشانید.
خشکی پوست و ترک خوردگی : مخلوط عسل و گلیسرین در مقادیر مساوی بهترین درمان خشکی و ترک خوردگی پوست دست و صورت میباشد.
سوختگی و کورک : عسل و آرد بمقادیر مساوی بهترین داروی معالج سوختگی و کورک میباشد مخلوط را روی محل قرار داده و بوسیله پنبه بپوشانید.
نیشهای دردناک : مخلوط عسل و جوش شیرین در مقادیر مساوی در رفع درد نیشهای حشرات و سوختگیها اعجاز میکند.
ورم چشم : ورم چشم با چکاندن چند قطره عسل طبیعی
1) استفاده شایانی از کتاب کوچک و اعجاز گیاهان داروئی در درمان بیماریها برده شد.
زلال (چند دفعه در روز) تسکین مییابد.
لطافت پوست : در یک شیشه یک قاشق سوپخوری عسل ، 3 اونس گلیسرین 5/1 اونس آب لیمو ، نیم اونس لوسیون قرمز ، یک اونس الکل و دو اونس گلاب ریخته در شیشه را بسته خوب تکان دهید تا لوسیون عالی برای پوست بدست آید.
زیبائی پوست صورت : یک ماسک بی همتای چهره را میتوانید به شرح زیر درست کنید.
در یک فنجان یک تخم مرغ را بشکنید و بآن نصف قاشق چایخوری عسل و یک قاشق غذا خوری شیر خشک اضافه نموده با چنگال خوب بهم بزنید تا کاملا مخلوط شوند این مخلوط را روی صورت و گردن بمالید و 15 دقیقه دراز بکشید سپس با آب گرم شسته و شستشو را با آب سرد تکرا نمائید بتدریج چین و چروک صورت محو خواهد شد.
معالجه سرفه : برای جلوگیری از سرفه شدید یک عدد لیمو را گرفته پوست آنرا با سوزن یا سنجاق سوراخ سوراخ کنید سپس آن را در یک فنجانی قرار داده فنجان را درون فر چراغ با حرارت متوسط و کم بگذارید تا لیمو کاملا پخته و نرم شود ، آب آنرا در فنجان فشرده یک قاشق غذاخوری عسل ، یک قاشق چایخوری گلیسرین و یک قاشق چایخوری سرکه عسل به آن اضافه نمائید. هنگام سرفه شدید یک قاشق از مخلوط را بخورید.
لوسیون دست : گلکاری و کارهای خانه دشمن زیبائی و لطافت پوست دست میباشد ولی با بکار بردن لوسیون زیر میتوانید
از خرابی پوست آن جلوگیری نمائید : سه چهارم یک فنجان گلاب ، یک قاشق چایخوری عسل ، یک چهارم فنجان گلیسرین یک چهارم قاشق چایخوری سرکه عسل ، هر چهار ماده فوق را درون شیشه ریخته خوب بهم بزنید و از آن بعنوان لوسیون استفاده کنید ، هر دفعه هنگام مصرف باید شیشه را خوب بهم بزنید و قبل از مصرف برای نتیجه بهتر دستهای خود را بشوئید.
ورم دهان و زبان : یک قاشق غذا خوری عسل با چند قطره اسانس اسطوخودوس باعث تسکین ورم دهان شده نفس را معطر میسازد (1).
کارلسون در شهر وگه هولم آزمایشگاه کوچکی در دامنه سبز کوهستان درست کرد ، در آنجا انواع و اقسام گیاه و گل میروید در آنجا قرصهائی ساخت که چهار هزار پزشک سوئدی بزودی تأیید کردندکه آنچه کارلسون راجع به خواص قرصهایش میگوید صحت دارد.
کارلسون چه ادعائی داشت ؟ در معالجه ایتالیائی «ائوروپلو» نکات برجسته ادعاهایش ضمن مصاحبه درج شد که اینک نکات برجستهاش به نظرتان میرسد.
کارلسون میگوید : از ابتدای جوانی عشق و علاقه فراوانی به زنبور عسل داشتم تا حدی که در فاصله 20 تا 25 سالگی صاحب
1) این قسمت از روزنامه طب و دارو مورخه 10 آبان 46 نقل شد.
دویست کندو بودم که در هر کدام از آنها نیم میلیون زنبور عسل بسر میبردند ، گلهای وحشی ناحیه را در اختیار کندوها گذاشتم و چون زنبورهای عسل را قوی تتر ، فعالتر و دارنده نسل بهتری دیدم از آن گیاهان قرصی ساختم و چون روی خود آنرا آزمایش کردم و بزودی اثرش را دیدم به مطالعه و بررسی پرداختم. در ضمن مطالعه به نام «تسی نین» دانشمند بزرگ شوروی برخوردم که از طریق علمی ثابت کرده در حدود دویست نفر از ساکنان شوروی که بالاتر از صد سال دارند کسانی هستند که در دهکدهها بسر برده و قرص هائی میخوردند که علاوه بر عسل دارای مواد مختلف گیاهی است و من برای تهیه قرص منظور خود همین کار را کردم و از عیل برای تهیه اکسیر منظور استفاده نمودم و نام قرص خود را فعلا «بلتوکس پولن» گذاشتم یعنی اکسیر جوانی.
کارلسون میگوید کار من مشابه عملی است که زنبور عسل انجام میدهد یعنی دستگاه مکندهای ساختم که میتواند شیره گیاهان و گلها را بمکد و این دستگاه اینک با عمل خود عصاره دویست نوع گیاه را میمکد تا در ساختن قرص هائیکه بنام من است بکار برده شود (در اینجا خاطر آقایان را متوجه کلمه کل الثمرات قرآن شریف مینمایم که آنجا هم در صورتی عسل را شفا بخش میداند که از کل الثمرات و بسیاری گیاهان بهره برداری شده باشد و این امتیاز مربوط به 15 قرن قبل بنام محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله ثبت شده است) وقتی از کارلسون سئوال میشود چه نوع عناصر در قرص شما موجود است میبینیم عناصری را شرح میدهد که کم و بیش در عسل وجود دارد و آنها را ذکر کردهایم
و چون از وی میپرسند تا بحال چه نوع بیماریهائی بوسیله اینگونه قرصها درمان شده است ؟ چنین پاسخی دارد: مهمترین اثر این قرص ازدیاد نیروی جوانی و به فعالیت واداشتن سلولهاست که در نتیجه شادابی و طول عمر بوجود خواهد آمد. این قرص مقاومت عمومی بدن را در برابر اامراض عفونی زیاد کرده و بی چون و چرا علیه سرگیجه و میگرن و فشار خون و آنفلونزا و اختلالات عصبی و ناراحتیهای مجاری ادراری و پروستات مؤثر است بعلاوه میتواند پوستها را لطیف و صاف کرده تنبلی کبد را برطرف سازد.
خواص دیگر عسل
لاوانده Lavandes در کتابش بنام «کشور زنبور عسل و گنجهای آن» مینویسد : عسل برای کودکان بهترین قند بوده و همه گونه ویتامین مورد لزوم را که از گلها و بطور طبیعی از آسمان و زمین بدست امده در اختیار اطفال میگذارد. قند گلولز و لولز عسل مستقیما قابل جذب میباشد و از این بابت بر بدن تحمیل نمیشود.
عسل دارای مقدار زیادی املاح و ویتامین هاست از اینرو هم سازنده نسوج است و هم زاینده انرژی و قدرت.
آهن موجود در عسل برای کم خونی و فسفر و کلسیم آن برای بیماریهای استخوانی و ریوی مؤثر و مفید است.
عسل در درمان یرقان اثر بسیار عالی دارد بخصوص اگر عسل تولید شده از رمارین Romarineبوده باشد زیرا
هر نوع عسلی که مربوط به ناحیه مخصوصی باشد که از گیاهان ویژه داشته باشد قدرت شفا بخشی آن بر یک نوع از بیماریها بیشتر است چنانچه عسل از لاواند Lavand ضد تشنج و ضد رماتیسم بوده و برای بهبود آستم و سیاه سرفه و لارنژیت و گریپ مؤثر است و عسل رمارین که گفتیم اثر بیشتری بر بیماریهای کبدی داشته و لثهها را تقویت میکند و مقوی عمومی بدن محسوب گشته و ضد تشنج است.
عسل حاصله از پونه کوهی Thym ضد عفونی کننده بوده در بهبود زکام و برنشیت و بیماریهای روده مؤثر است (بخصوص ملین خوبی بوده و برای کسانیکه رودههای تنبلی دارند مفید است).
اگر صبح ناشتا مقداری عسل خورده شود اثر نیکوئی بر زخمهای معده و اثنی عشر خواهد داشت (باید مدتی ادامه داد) عسل ضد عفونی کننده خوبی برای مجاری ادرار محسوب گشته و اگر در مقداری آب جوشانده شود غرغره خوبی برای بعضی از ناراحتیهای گلو شمرده میشود و همین محلول اگر اندکی در چشم چکانیده شود برای برخی درد چشمها بویژه در نوزادان مؤثر است.
اقسامی از دملها و زخمها را با مرهم عسل که شرح آنرا دادیم میتوان درمان کرد و شیافی که در آن عسل وجود دارد بر بواسیر اثر بهتری دارد. در سوختگیها نیز عسل مؤثر بوده و در مواقع شدت دردهای عصبی بخصوص سیاتیک (عرق النساء) ، نقرس ، رماتیسم و دردهای مفاصل با خوردن و مالیدن بر موضع
در حالیکه نظیف شده باشند سودمند است.
مخلوطی از عسل و آب لیمو بر برفک کودکان مالیده شود نیکوست.
برای چهرههای خسته و پف کرده مالیدن عسل و میوه جات به چهره در حالیکه آنرا نظیف کرده باشند و مدت بیست دقیقه آنرا باستراحت بگذارند بسیار مؤثر است.
عسل اگر با شیر خورده شود در سرماخوردگی مفید است.
در کتاب منهاج العارفین برای تقویت حافظه دستور داده شده که : سغد هندی ، فلفل سفید ، سناء مکی. کندر سفید دریائی و زعفران را بمقدار مساوی بکوبند و با عسل مخلوط کرده تا هفت روز روزانه یک مثقال بخورند.
آنچه برای شما بزودی موجب شگفتی خواهد بود آنجاست که خود صغری کبری کرده خواهید دانست :
کلسیم در غذای روزانه وارد بدن میشود - کمبود ویتامین D سوخت و ساز فسفر و کلسیم را دگرگون میسازد - اما کلسیم در غذای روزانه و ویتامین D و فسفر در عسل وجود دارد و لذا با خوردن عسل سوخت و ساز خوبی برای بدن بوجود خواهد آمد.
هم اکنون بذکر خواص عناصری میپردازم که موجودیت آن در عسل مسلم است و در عین حال آن عناصر هم به تنهائی هم بصورت موجود در عسل خواص مذکور را دارند.
ویتامین A
باختصار گفته میشود : ویتامین A در طبیعت به سه شکل دیده میشود. در بدن حیوانات وجود دارد. بلورهای ویتامین A برنگ زرد روشن تا زرد سیر میباشد در چربی حل میشود و در آب غیر محلول است و در برابر اکسیژن حساس میباشد. در نباتات ویتامین A یافت نمیشود ولی مشابهین آنها که در بدن انسان و اغلب حیوانات به ویتامین A تبدیل میگردد بنام کاروتن دیده میشود.
تبدیل کارتن به ویتامین A در حضور ویتامین E در روده بهتر انجام میگیرد که هر دو در عسل وجود دارد و این تبدیل بنظر اغلب دانشمندان بتدریج و در برابر احتیاجات بدن انجام میگیرد.
کارتن در خون بین 200 الی 300 میکرو گرام درصد میلی لیتر پلاسما یافت میشود.
ویتامین A در حضور صفرا بسهولت و سرعت جذب میشود 3 - 5 ساعت پس از خوردنش مقدارش درخون بحداکثر میرسد بیشتر ویتامین A در جگر متمرکز میشود و بدن روزانه نیازمند به 2500 واحد بین المللی ویتامین مذکور است.
ویتامین A در چشم فعالیت دارد در متابولیسم سلولهای بافت پوششی متابولیسم محرزی دارد ، نشو و نما را پیش میبرد ادرار را زیاد میکند. در غدد درقی اثری دارد و موقع دندان در آوردن عامل مؤثری است.
ویتامین A در بیماریهای جگر و روده و قند و کلیه و ضعف
چشم و نوعی از شب کوری و گزروفتالمی و عفونتهای پوستی و بافت پوششی و هیپر کراتوز تجویز میگردد. بر روی رشد در سنین جوانی اثر میکند و بر روی قدرت بینائی و بر روی ساختمان نسوج اپی تلیال بخصوص کنژنکتیو و تراشه و حنجره و لگنچه کلیه توام با آمادگی این نسوج جهت پذیرش بیماریهای چرکی.
ویتامین D
انواع متعددی بنامهای 2 D، 3D ، 4D و 5 Dدارد که در چربی و موادی که چربیها را حل میکنند حل میشوند و در آب غیر محلول است.
ویتامین D در اثر تابش اشعه آفتاب در روی پوست و قشر سطحی آن ایجاد میشود و حیواناتی که پشم و مو و پر دارند با لیسیدن یا منقار زدن آنرا وارد بدن خود میکنند یا از راه گوارش جذب میشود.
کمبود ویتامین D سوخت و ساز کلسیم و فسفر را دگرگون میسازد.
با آنکه مقدار ویتامین D در خون بر حسب فصول و متناسب با زمان خوردن متغیر است بین 66 الی 165 واحد بین المللی در صد میلی لیتر میباشد.
ویتامین D علاوه بر اینکه تعادل کلسیم و فسفر را محفوظ میدارد. فسفر بافتهای شل و نرم را بحرکت در میآورد ، فسفر آلی را به فسفر معدنی تبدیل مینماید.
در کودکان پیش رس و بیماریهای راشیتیسم و تتانی کودکان
(اسپاسموفیلی) استئومالاسی و مسمومیت از سرب و لوپوس مورد استعمال دارد و در نارسائی کلیه وارتریو اسکلروزها تجویزش ممنوع میباشد.
ویتامین E
این ویتامین به سه شکل الفا و بتا و گاماتو کوفرول در طبیعت یافت میشود و نوع الفا فعالتر است هر سه در آب حل نمیشوند و در برابر اسیدها و نور و حراارت ثابت و نسبت به اشعه ماوراء بنفش و قلیائیها و مواد اکسیدان (باشرطی) حساسند این ویتامین در چربیهای فاسد و تند خراب میشود.
ویتامین E در تمام بافتهای بدن وجود دارد و غلظت آن بین 1/0 - 1/1 میلی گرم در هر گرم چربی است و بیشتر از همه در چربی رحم و بیضه یافت میشود. در پلاسمای خون بطور متوسط یک میلی گرم در صد میلی لیتر است.
این ویتامین در تحلیل رفتن ماهیچهها ، وسکلروز ماهیچهها ، بیماری قند - انژین صدری. بسته شدن سیاه رگها ، قرحه و تورم و سوختگیها و بیماریهای کلاژن و برخی بیماریهای عصبی ماند اسکلروزان پلاک و کرده سیدنهام و در دوران یائسگی و در بیماریهای جگر مورد استعمال دارد.
ویتامین K
این ویتامین باشکال ویتامین 1K و 2K در طبیعت یافت میشود در چربی محلولند و در برابر حرارت تا حدی ثابت و در مقابل نو و قلیائیها غیر ثابت میباشند و برای جذب شدن بدن احتیاج به صفرا دارند. این ویتامین در اشخاص بالغ بمقدار
کافی از جسد میکربها در روده تهیه میشود. نیاز به این ویتامین در گرما بیشتر میگردد. در انعقاد خون ، اثر غیر مستقیم دارد و در مسمومیتهای حاصله از بنزین و بنزن و سالیسیلات و زیاد مصرف کردن دیکومارل ، ترومکسان مورد استعمال دارد کمبود این ویتامین اغلب ثانوی بوده و بواسطه نبودن املاح صفراوی که برای جذبش لازمند بوجود میآید لذا در فیستولهای خارجی صفراوی ویرقانهای انسدادی و کلیتهای مزمن زخمی و ... دیده میشود.
ویتامین C
این ویتامین در طبیعت به دو شکل یافت میشود ، هر دو در اب محلولند و در برابر نور و قلیائیها و بعضی فلزات غیر ثابت میباشند.
ویتامین C تا حدودی در بدن ذخیره میشود نباتات و بیشتر پستانداران ویتامین ث میسازند و خوکچخ هندی و میمون و انسان قادر بساختن نیستند. احتیاج روزانه بدن 50 میلی گرم حدس زده شده و وجود آن باعث استقامت بدن در برابر امراض عفونی میگردد و در سلولهای نسج ارتباطی - غضروفی استخوانی عاج دندانها عمل نگهداری مواد را در داخلشان انجام میدهد ویتامین پ فعالیت ویتامین ث را زیاد میکند و برعکس.
در ساختن داندانها و استخوانها ویتامین ث دخالت دارد. خرابی لثهها ، کم شدن استقامت مویرگها ، کاهش استقامت بدن در برابر بیماریهای عفونی ، دیر التیام یافتن زخمها ، تعویق افتادن ترمیم شکستگی استخوانها ، خستگی و بیحالی عمومی ،
کم خونی ، اختلال در رشد و استخوانی شدن غضروفها و اختلال در پیشرفت نمودن آنها با کمبود این ویتامین ارتباط دارد.
ویتامین 1B
در نباتات بشکل طبیعی یافت میشود و در بدن حیوانات بشکل ترکیبی. در آب و الکل رقیق حل میگردد و در چربی غیر محلول است. محلول اسید آن در برابر حرارت مقاوم و خنثی و قلیای آن استقامتی ندارد در برابر اکسیژن هوا مقاوم و به اشعه ماوراء بنفش حساس است. در بدن حیوانات با میکربهای عادی موجود در روده ساخته میشود و قسمت اعظم آن از راه خوارک وارد میگردد. 6 - 12 میکرو گرام کاربو کسیلاز در صد میلی لیتر در خون جزء ترکیبات گلبولهای سرخ میباشد و در حدود یک میکرو گرام در پلاسما بحال آزاد موجود است. در فعالیت دیاستاز و هضم و جذب چربیها و قندها اثر دارد متابولیسم گلوسیدها را منظم میکند.
کمبودش : کمی اشتهاء ، استفراغ ، خستگی عمومی ، کم شدن فعالیت دستگاه گوارش ، کاسته شدن اسید کلریدریک معده ، یبوست ، کمی وزن، کاستی رشد کودک ، ضربان قلب ، اختلال متابولیسم آب ، علائم عصبی درپاها ، ضعف ماهیچه چهار سر ، انقباض ماهیچهها ، زود خسته شدن ، زیاد و کن شدن حس و حساسیت و در کمبود شدید آن بریبری و نوریت ظاهر میگردد و تمام حالات مذکور با دادن ویتامین 1B برطرف میگردد ، و اگر زیاد مصرف شود ویتامین 2B و اسید نیکوتنیک بدن کم میشود.
در مبتلایان به الکل ، اختلالات معده و روده و جگر هنگام وضع حمل ، در بیماری قند ویتامین مذکور داده میشود
و در مبتلایان به ساتورنیسم این ویتامین را بعنوان پیشگیری تجویز مینمایند.
ویتامین 2B
در طبیعت به شکل آزاد هم یافت میشود بمقدار کم در آب و الکل حل میشود و در چربیها غیر محلول است. حرارت و اکسیژن در نوع اسیدش اثری ندارد ، در برابر نور حساس است. میکربهای روده در ساختن آن دخالت دارند ، 280 الی 300 میکروگرام در صد گرم خون وجود دارد.
کمبود آن جراحاتی در شیار بینی و لب و پلکها و گوشها ، تورم خشک پوست ، خارش مقعد و فرج و پوست تخم ، سوزش زبان و پا ، تورم زبان و عصب رتروبولبر ، ازدیاد حساسیت ، کم شدن حساسیت در پا و ساق پا ، ضعف ماهیچهها. عدم تطابق حرکات ، انقباضات کلونیک ، سرگیجه ، لرز ، قرمز شدن قرنیه و پوست ایجاد مینماید و با دادن ویتامین 2B هر کدام از علائم بوجود آمده باشد برطرف میگردد.
ویتامینهای مصنوعی
تا بحال داشتم برای شما از عسل تعریف میکردم و در ضمن خواص ویتامینهای موجود در آن را برای شما آوردم ناگهان گفتم شاید یکی بگوید این همه ویتامینها که بانواع و اقسام در داروخانهها پیدا میشود برای این درست شده که به ویتامین عسل احتیاجی نباشد لهذا بدون تغییر عین جملات از کتاب ویتامین از سری کتابهای چه میدانم را از صفحه 138
برای
شما مینویسم (تالیف سوزان گالو Suzanne Gallot)
(... اکنون باید دید این قبیل افزایش محصولات شیمیائی بر اغذیه روزانه که فاقد ویتامین میباشند برای مسئله فقدان ویتامین علاج قاطع میباشد یا نه ؟).
«در قسمت دوم این کتاب خوب دیدهاید که مکانیسم عمل این ذرات کوچک شیمیائی چقدر مبهم و پیچیده است. چنانکه گفتیم ازدیاد آنها در بدن بخصوص در مورد ویتامینهای محلول در چربیها ممکن است موجب بروز اختلالات شدید در دستگاه گوارش بدن شود. گذشته از آن ما بین انواع ویتامینها گاهی از اوقات مخاصمه و رقابت آزاد میشود و گاهی با یکدیگر متحد شده همکاری میکنند و بالاخره عمل آنها در فعالیت سایر اصولی که در بدن بوجود میآید از قبیل دیاستازها و هرمونها بسیار مؤثر است بنابراین در بسیاری از موارد ممکن است استعمال ویتامینهای مصنوعی با خطراتی همراه باشد و.
بنابراین بهترین کاری که میتوان برای حفظ تعادل بدن و برقراری نظم و ترتیب در وظایف اعضاء انجام داد آن است که اغذیه طبیعی را که از لحاظ ویتامینها غنی هستند طبق موازین صحیح بکار بریم ... بجای ویتامینهای مصنوعی خیلی بهتر است که عمل ازدیاد ویتامینها را بوسیله اغذیه طبیعی انجام دهیم.
آمیلاز
از اینجا اشاره مختصری به سه ماده تخمیری موجود در عسل میشود : آمیلاز - انورتاز - کاتالاز.
آمیلاز و لیپاز علاوه بر پپسین که تقریبا ترشح اصلی معده بشمار میرود از معده ترشح میشوندکه به علت کمی مقدار اثر مهمی در هضم مواد قندی و چربی ندارند. اما آمیلاز ترشح شده از لوزالمعده مهم است.
شیره لوزالمعده دارای آنزیم هائیست که میتوانند سه دسته بزرگ مواد غذائی یعنی قندها - چربیها و پروتئینها را هضم نمایند ، آن که دسته اول یعنی قندیها را هضم مینماید آمیلاز میباشد که بغیر از سلولز کلیه مواد نشاستهای و گلیکوژن و بیشتر قندهای دیگر را هیدرولیز و بعد به دی ساکاریدها تبدیل و آماده هضم مینماید.
در روده نیز مقدار کمی آمیلاز ترشح میشود که قندها را به دی ساکاریدها تبدیل میکند.
پتیالین یا آلفا آمیلاز دهان (بزاق) نیز نشاسته را هیدرولیز کرده و به دی ساکاریدی بنام مالتوز تبدیل میگردد.
ما میدانیم بالاخره مواد قندی به منوساکارید تبدیل شده در لوله گوارش تقریبا بطور کامل بصورت گلوکز ، فروکتوز و گالاکتوز در میآیند. (به مکانیسم عمل انورتاز نیز در بدن زنبور و تبدیل قندهای ساکارزی گیاه به گلوکز اشاره شد. کاتالاز هم اثر همان کاتالیزوری عسل و واسطه شدنش است).
مواد قندی موجود در عسل
گفتیم گلوکز (قند انگور) لولز (قند توت) ساکارز (قند چغندر) و دکسترین.
تمام کربو هیدراتها (قندی نشاستهایها) در لوله گوارش تقریبا بطور کامل بصورت گلوکز ، فروکتوز و گالاکتوز در میآیند که قسمت عمده آنها را گلوکز تشکیل میدهند.
در غذای روزانه معمولی که مقدار مواد نشاستهای از سوکروز یا لاکتوز بیشتر است نتیجه هضم نهائی مواد قندی خواهد بود که 80 درصد آن گلوکز و 10 درصد گالاکتوز و 10 درصد فروکتوز است.
سه منوساکارید مذکور جذب خون سیستم باب شده و پس از گذشتن از کبد بوسیله گردش خون در سراسر بدن پخش میشوند ولی بعلت سنگینی وزن ملکولی آنها (180 مجموعا) در برابر حداکثر وزن ملکولی ذرات قابل عبور (100) نمیتوانند از منافذ غشاء سلولی عبور نمایند ولی انسولین سرعت انتقال گلوکز و بعضی از منوساکاریدهای دیگر را افزایش میدهد. (البته گالاکتور و فروکتوز برای اینکه بتوانند مورد استفاده سلولها و بافتها قرار گیرند توسط سلولهای کبدی به گلوکز تبدیل میشوند).
گلوکز پس از اینکه جذب سلولها شد برای آزاد کردن انرژی میتواند بلافاصله مصرف شده یا بشکل گلیکوژن ذخیره گردد. محل ذخیره در تمام بدن است ولی سلولهای کبدی و عضلانی ذخیره بیشتری دارند.
اکسیداسیون کامل یک ملکول گرم گلوکز 686000 کالری انرژی آزاد میکند که 266000 کالری یا 39 درصد آن بصورت Atpذخیره میشود و 61 درصد بقیه به حرارت تبدیل میشود که نمیتواند مورد استفاده سلولها برای انجام اعمال خاصشان قرار بگیرد. (گلوکز با آنکه رل مهمی در فعالیتهای عسلی دارد چون قند مهم انگور بحساب است در کتاب مربوط به انگور به خواص آن و در قسمت مربوط به توت به خاصیت لولز اشاره میگردد.
کتاب فیزیولژی نیست
کتاب از عسل است یا فیزیولژی ؟ از عسل. چرا برگهای آن از مطالب فیزیولژی سیاه میشود ! برای اینکه اگر بزودی گفتیم حضرت علی فرمود عسل به انسان قوت میبخشد دو مرتبه برگردید و انرژی زائی گلوکز و لولز و ساکارز و مواد قندی دیگر و حتی بعضی اسیدهای موجود در عسل را که متابولیسم سرانجامی قندی را دارند مطالعه نمائید و از اینکه پیر باب علم نبی عبی مرتضی هستید لذت ببرید که 14 قرن پیش به مسائلی اشاره فرموده که با سابقه کمتر از صد سالهاش آنها را برای شما مینویسم یا وقتی نبی گرامی میفرمایند با خوردن عسل حافظهاتان زیاد میشود به این حقیقت که حتی در کلاس دانشکده درس داده میشود پی ببرید و نشاطی از پیروی شهر علم محمد گرامی در شما بوجود آید. اما آنچه راجع به حافظه است و در ضمن درس دانشکده گفته میشود و من آنرا از کتابی که یک مجمع علمی پزشکان در اختیار اطباء جهان قرار داده و مورد استفاده آنهاست برایتان نقل میکنم : بحث از درمان ارتریو
اسکلروزیااتروسکلروز است (بیماری تصلب شرائین) از کتاب The merck manual of diagnosis and therapy
درمان : کاهش وزن اشخاص چاق - کم کردن مصرف چربیهای اشباع شده حیوانی و سبزیهای هیدروژنه - جانشین نمودن چربیهای غیر اشباعی سبزیجات بجای چربیهای اشباع شده - ورزشهای ملایم مخصوصا قدم زدن در حد تحمل - کاهش فشار خون بالا - اجتناب از استعمال دخانیات بویژه سیگار - میانه روی در کارهای فکری و بدنی - از داروهائیکه هنوز ارزش آنها تعیین نگردیده است عبارتند از اسید نیکوتینیک ، توکوفرلها - کلین یا اینوزیتول - هرمنهائی نظیر استروژن یا تیروئید (بجز در هیپو تیروئیدیسم) و موادیکه سبب وقفه در جذب کلسترل میشوند مانند سیتواسترولها و صمغهای اصلی و ... .
صرفنظر از اینکه نشاطی بشما دست خواهد داد که نبی گرامی فرمودند عسل خوردن حافظه را زیاد میکند و ملاحظه فرمودید یکی از مواد موجود در عسل صمغ است بزودی موضوع عجیبتر را در جلد مربوط به درمانشناسی و اسلام از حضرت صادق برای شما خواهم آورد که بالصراحه دستور میفرماید برای زیاد شدن حافظه بطور خاصی کندر تناول گردد و سالهای آخر دانشکده پزشکیام بود (1336) که شایع بود یکی از دانشگاههای آمریکا چند کیلو کندر از ایران (دانشگاه تهران) به منظور برسی مطلب مذکور خواسته است :
با توجه به مطالب فوق. اشارهای مختصر به بعضی از خواص گلوکز و صمغ موجود در عسل نیز گردید. آنچه یادآوریش فوق العاده لازم است و قبلا نیز گفتهام اینکه : شرط خواندن کتاب این نسیت که چون از عسل زیاد تعریف میشود ناگهان اقدام به خوردن عسل بدون توجه به کیفیت یا کمیت آن بشود و برای تمام جلدهای کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر این رعایت را بفرمائید و رژیم اسلامی نوشته شده در جلد چهار را بنظر داشته باشید و از روی آن مقیاس و معیار غذائی خود را برآورد نمائید.
تعریف مجددی از خواص عسل
در آنجا که از مواد ترکیبی عسل مطالب آوردیم بیان داشتیم در عسل مواد و عناصر زیر یافت میشود :
گلوکز - لولز - ساکارز - صمغ - دکسترین - مواد آلبومینوئید - مواد معدنی - سولفاتها - انورتین - اسید فرمیک و آب.
از مواد تخمیری یا مخمرها : انورتاز - آمیلاز - کاتالاز. از مواد معدنی : پتاسیم ، آهن ، فسفر ، ید ، منیزیم ، سرب ، منگنز ، آلومینیم ، مس.
از مواد آلی : مانیتها ، صمغها ، پولنها و اسیدها (فرمیک - مالیک - تارتاریک - اکزالیک سیتریک) - رنگها - روغنهای معطر و مواد ازته.
ویتامینها (E-K-C-D-B-A) و برخی هورمونها و ... .
برای بیشتر پی بردن به خواص عسل هر کدام از عناصر نامبرده را مورد بحث قرار میدهیم.
پرواضح است تمام آنچه درباره تک تک مواد مزبور گفته میشود راجع به عسل مصداق نداشته چه بسا یک عنصر در کنار عنصر دیگر خواص اصلی خود را از دست داده رل دیگری را مثلا میانجیگری یا کاتالیزوری را خواهد داشت لهذا خواص اصلی عسل همانهاست که گفته شد ولی برای اطلاع به مکانیسم و چگونگی اثر عسل خواندن مطالب زیر ارزش خواهد داشت.
این را نیز باید دانست که ویتامینهای شش گانه موجود در عسل هر کدام بطور تقریب خواص کلی خود را در عسل ظاهر میسازند که شرح خواص آنها داده شد.
ذکر بعضی از عناصر موجود در عسل مثلا صمغ یا ... جای اختصاصی و بهتری داشته که بعدا گفته خواهد شد.
وظایف سنگین و متعدد سیستم عصبی بدن شناخته شدهاند و لازم به طول کلام نیست فقط اشاره شود که تنفس عادی یک سلول تا فعالیت بزرگ و مختلط و بغرنج مانند هدایت یک سفینه فضائی همه و همه توسط دستگاه مزبور اداره میشود.
آنچه مورد بحث ماست نحوه تغذیه اعصاب است.
از دانشآموزان اگر پرسیده شود برای سفتی استخوانها چه لازم داریم میگویند کلسیم (آهک) و اگر سئوال شود عضلات
ما به چه چیز بیشتر احتیاج دارند جواب میدهند پروتئین و همینطور تا آخر ولی اینک بحث از خوراک اعصاب است که چربیها و ویتامینهای مورد نیازشان را میتوانند حتی از غذاهای معمولی روزانه جدا کنند ولی آنچه فقدانش در غذای معمولی اکثریت مردم چشمگیر است و برای تغذیه اعصاب نیز ضرورت دارد منیزیم میباشد.
منیزیم عامل مهم متعادل کننده فشار خون - سازنده استخوانهای محکم و داندانهای سفت - برطرف کننده سنگ کلیه - تسریع کننده التیام زخمها و کاهش دهنده کلسترل و عامل فعال اعصاب میباشد.
تا بحال تصور میکردند تنها کلسیم است که هادی اصلی جریانهای عصبی میباشد و حال آنکه امروز دانسته شده منیزیم میزان کلسیم را تنظیم و طبق معمول نگه میدارد و مکانیسم این عمل چنین است ؛ ایندو فلز در بدن بار مثبتاند همینکه با ذرات با بار منفی برخوردند جریان الکتریستهای تولید مینمایند و ذرات اسیدهای چربی بافت عصبی هستند که همیشه دارای بار منفی میباشند از اینرو باید تدارک منیزیم و کلسین برای عادی ساختن جریانهای الکتریستهای اعصاب دائما تجدید گردد و گفتیم مواد لازم دیگر بمقدار کافی در غذیا روزانه یافت میشود و این عسل است که از جمله خوارکیهای دارنده منیزیم میباشد و میتواند هر روز به کمک اعصاب بشتابد و آرامش عصبی برقرار سازد و این بود چگونگی و مکانیسم آرامش عصبی که در نتیجه خوردن عسل عاید میگردد.
یک اکومولاتر دارای الکترودهای مثبت و منفی خوبی که باشد خوب کار میکند همینکه صفحات مثبت آن از بین برود دستگاه از کار میافتد منیزیم و کلسیم با بارهای مثبت در برابر لیپیدها بضرر بدن است حتی اگر مقدار منیزیم بدن کاهش یابد کلسیم زیاد مصرف میشود و چون کلسیم به مصرف رسید فعالیت اعصاب متوقف میگردد.
آزمایش در حیوانات زمستان خواب نشان داده که در فصل مذکور مقدار این فلز (منیزیم) در بدنشان بیشتر بوده و از این راه به خاصیت تخدیری و خواب آوری و ضد تشنج و ضد صرع و ضد لرزش منیزیم در الکلیها پی بردند و این عجیب است که زیادی منیزیم مخدر بوده و نقصان آن نیز سبب پرش و انقباض عضلات و بی نظمی ضربان قلب و خستگی اعصاب میگردد. با خوردن جگر بی آب - تخم مرغ - سبزیجات - سوژا و بادام و تا حدی عسل میتوان کمبود منیزیم را جبران نمود.
در آنجا که توانائی جذب در احشاء و امعاء رو به کاهش میگذارد منیزیم کمک مؤثری خواهد کرد و از اینجا نیز خوبی عسل در بیماریهای زخم روده و معده باز شناخته میشود.
گفته میشود در زمان بارداری در نتیجه ورود مواد شیمیائی معیوب در خون که از جفت تراوش شده و نمیتواند بدن
آنها را دفع نماید و تشنج و تهوع و گیجی و سردرد پیش میآید تزریق منیزیم مهمترین عامل درمان بشمار میرود و تزریق مذکور امروز همه جا معمول میباشد.
کلسیم
برای اینکه از زیاده گوئی کنار باشیم به اختصار آورده میشود و هر چند بوجودش در عسل اشاره نشده تذکر آن مورد استفاده خواهد بود ولی باز برای جلوگیری از زیاده روی گفته شود که از مکانیسم عمل کلسیم و مواد معدنی و غیره خودداری میگردد.
بیشتر کلسیم بدن بصورت فسفات کلسیم در ساختمان استخوانهای بدن بکار رفته است.
عمل درشت کلسیم این است که اگر کم شود سبب تخلیه ناگهانی امپولسیونهای عصبی شده و شخص به تنانی دچار میشود (انقباضاتی است که در قسمتهای مختلف بدن روی میدهد و انقباض دستگاه تنفسی در کودکان خطرناک است) و اگر کلسیم زیاد گردد موجب ایستادن قلب در هنگام سیستول (انقباض بطن) و همچنین دپرسیون (سستی و ناتوانی) مغزی میگردد.
کلسیم در بدن برای نیرومند ساختن - ساختن و زیاد کردن گلبولهای سرخ و در ساختمان دندانها و استخوانها و سلولهای انساج و در فعالیتهای قلب و شرائین و کلیهها وجودش بکار میرود.
کاهش کلسیم در بدن فساد دندانها - نرمی استخوانها - راشیتیسم و ورم اعصاب و بالابردن ترشی خون و اختلالات دستگاه
گوارشی و آماده ساختن بدن را برای پذیرش بیماری سل بوجود میآورد.
زیادی کلسیم سفتی مفاصل و تصلب شرائین ایجاد مینماید.
چون مهمترین منبع غذائی کلسیم شیر و مشتقات آن است و جلد بعدی کتاب ما نیز راجع به شیر است در آنجا درباره کلسیم بیشتر صحبت میکنیم.
پتاسیم
پتاسیم مهمترین یون مایع بین سلولی بدن است زیادی غلظت آن سبب اتساع قلب شده و اگر به سه برابر میزان طبیعی برسد قلب متوقف میگردد (در زمان دهلیزی و دیاستول) - اگر پتاسیم کم شود و کاهش آن هم در مایع خارج انساج باشد انتقال موج عصبی دچار اختلال گردیده و فلج عصبی پیش میآید.
برخی فقدان پتاسیم را علت بروز زخم معده دانسته و اشتهاء را با آن پیوسته میدانند که در کاهش آن اشتهاء کور میشود. کمی آن در متورم شدن لوزهها - متورم شدن قوزکهای پا - ایجاد خستگی مؤثر است.
آهن
قسمت اعظم آهن در ساختمان هموگلوبین و بقیه بصورتهای گوناگون در اعضاء و احشاء بویژه در کبد و مغز استخوانها یافت میشود.
آهن در ساخاتمان آنزیمهای اکسیداتیو بخصوص سیتو
کرومها که در تمام سلولهای بدن وجود دارند بکار رفته است و اگر آهن در آنها نباشد ظرف چند ثانیه مرگ فرا میرسد.
تمام بدن انسان سه گرم آهن دارد و آنقدر وجودش برای بدن بخصوص در زنان آبستن و کودکان لازم است که در جلد سوم شرح دادیم اگر آهن بدنشان کاهش یابد به خاک خوری میپردازند زیرا ذرات آهن در زمین یافت میشود.
فسفر
فسفر انیون اصلی مایعات درون سلولی است و یکی از مهمترین مواد معدنی لازم برای فعالیت سلولی است استخوانها دارنده مقدار زیادی فسفات کلسیم میباشند. فسفوتیدها در اعصاب و مغز وجود دازند. فسفر از ضعف اعصاب جلوگیری بعمل آورده عامل مهمی در تقویت مغز استخوانها و گلبولهای قرمز خون میباشد. فسفر از خستگی جلوگیری میکند و در ساختمان سلولهای مغزی دخالت دارد با عدمش کار مغز متوقف میگردد - فسفر موجب تحریک اعصاب و تقویت قوای باصره است.
ید
تمام بدن شامل 24 میلی گرم ید است ، ید برای تشکیل تیروکسین وجودش ضروری است وجود این ماده در نگهداری میزان سوخت و ساز سلولی بدن وجودش لازم است. ید عامل مهم تنظیم کننده فعالیتهای غدد مترشحه است اعصاب را تقویت و قوای دفاعی را تولید و اعتماد به نفس بوجود میآورد از ورم غده
درقی و زود پیر نما شدن و وسوسه و نگرانی و طپش قلب و طاس شدن جلوگیری بعمل میآورد از لاغری و چاقی جلوگیری کرده بدن را بحد اعتدال نگه میدارد و قد و بالا و وزن سه میلیارد افراد بشر را در حدود یکدیگر با اختلاف جزئی نگه میدارد ید وسیله جذب اکسیژن و کلسیم را ببدن فراهم میسازد.
منگنز
کمبودش سبب کوچک شدن بیضهها میشود. و خودش برای تعادل بدن ، تقویت اعصاب ، مقاومت در برابر بیماریها و تقویت حافظه مفید است.
منگنز برای فعال کردن آنزیم آرژیناز گه خود برای تشکیل اوره لازم است بکار میرود و در این صورت فقدانش سبب میشود امونیاک خون بالا رفته اسجاد مسمومیت نماید.
منگنز سبب فعال شدن بسیاری از آنزیمهای متابولیسم از جمله کلین استراز میگردد.
مس
فقدانش انمی (کم خونی) میکروسیتیک و نورموکروم بوجود میآورد. وجودش برای جذب آهن از رودهها مؤثر است.
چندی است طب اللوپاتیک حاکم مطلق العنان درمانگاهها و مطب هاست ولی طب متداول هموپاتیک (که در قدیم معمول بوده) هم اکنون میخواهد عنان از دست طب اللوپاتیک بدر آورده
جای درمانی خود را باز کرده و معنون سازد. عسل در طب پزشکان اسلامی هم که مهمترین آنان ایرانی بودند رل مهم و اساسی داشته و در بسیاری موارد جزئی از درمان بشمار میرفته و اینک به پارهای از آنها اشاره میشود :
درما صداع بلغمی
صداع بلغمی دردسری است که با سنگینی و کدورت حواس و بسیاری خواب و رطوبت منخرین و دهن و دیر ماندن مرض و کندی نبض و غلیظ و سفید شدن ادرار شناخته میشد.
از جمله درمان آن مخلوطی بود از صبرتر ، انیسون ، مصطکی سقمونیا نمک هندی که از هر کدام به قدر احتیاج برداشته و کوبیده و با عسل مخلوط کرده میخوردند.
از ایارج و سکنجبین یا از خردل و عاقرقرحا و مرزنجوش وسعتر که در عسل آمیخته شده استفاده میکردند.
درمان نسیان
نسیان یا فراموشی را به سه قسم بیان کردهاند : نسیان در ذکر همه حالتها بسلامت است گوش خوب میشنود و چشم خوب میبیند ولی هر چه دید و شنید زود فراموش میشود.
نسیان فکر که هر چه بفکر آید فاسد باشد حتی مقدمات و مقارنات و اجزاء و مطلبی در دست باشد و نتواند ترکیب کند.
نسیان بلکه فساد در تخیل است که خود به دو قسم میشود : اول پیدایش ضعف و نقصان در امور تخلیه - دیگر از بین رفتن
خیال بالکل (خیال فسادپذیر یعنی آنچه ذکر و فکر بود که گفته شد خود شخص اندیشیده باشد نه آنکه از گوش شنیده یا بچشم دیده یا ... باشد) بهر صورت درمان نوع اول که نسیان در ذکر باشد عسل را با بعضی گیاهان چون عاقرقرحا و شونیز و خردل آمیخته بکار میبرند و ...
درمان مالیخولیا
مالیخولیا آن است که ظنون و افکار بر مجرای طبیعی نماند و بسه دسته تقسیم میشود : اول - وهم و فکر و فزع و ترس و گریه و تخیلات و ... مستولی گردد. دوم - آدمی مفرط الفکر و دایم الوسواس بوده پیوسته بطرف زمین و بر شیء واحد نگریسته و لاغر شده صورتش ولی باقی جسد معتدل اللحم باشد. قسم سوم که نوع مراقی گویند که علامت نوعی از آن برآوردن آرغ ترش و سوخته است و با آنکه پرخوری انجام میگیرد به بدن کمتر بهره برسد و ... برای درمان نوع اول عسل بکار برده میشود مخلوط با ادویه دیگر از جمله نوشداروی رازی است که مفرح نامگزاری کرده و مخلوطی است از گل سرخ و سعد کوفی و قرنل مصطکی و سنبل الطیب و اسارون و زعفران و قاقله و بساسه جوزوآئله که با نصف رطل عسل مخلوط کرده و میجوشانند و ...
درمان عشق
عشق از عشقه مشتق است و آن نوعی است از لبلاب که چون بدرختی پیچد آنرا خشک کند و از آنکه این مرض نیز
خداوند خود را خشک میکند باین نام میخوانند.. هر چند علاج آن با تدابیری چند است ولی در خوراکشان عسل باشد که مقوی است به تغذیهای خوب میرسند.
از قرآن
شبه جزیره عربستان وسعتی بسزا دارد. در زمان نبی گرامی بزرگتر بود و چند کشوری که هم اکنون مجزایند و در شمال و جنوبش واقع جزئی از آن شبه جزیره محسوب بودند در گوشه و کنار سراسر این خاک وسیع ، اقوام عرب بفاصله هائی نزدیک و دور از یکدیگر زندگی میکردند که زبان اکثریت قاطع آنها عربی بود ولی با اختلاف جزئی ، همانگونه که اکنون نیز بین اهالی حتی شهرهای نزدیک بهم دیده میشود.
از جمله معجزات قرآن اینکه : از هر قوم حتی اگر در اقصی نقاط عربستان ساکن بودند رساترین کلمات انتخاب و در آن کتاب کریم آورده شده و لغاتی نیز از کشورهای معروف روز (ایران و روم و حبشه و ...) در آن دیده میشود.
مهمتر آنکه قرآن خود را کجبور بآوردن کلمات مردم پسند نساخته و از ذکر حتی مصطلحترین آنها خودداری فرموده است.
عشق و معجزه از آن کلمات صدرنشینی هستند که بین مردم هر زمان مستعمل بوده و مورد گفتگو قرار میگرفته ولی در قرآن اثر از آنها دیده نمیشود.
عشقی که جنبه علمی و عقلی نداشته و قیاس غلطی از عمل
تباه کننده گیاهی بنام عشقه است یا معجزهای که نشانی از عجز و ناتوانی آفریده شدگان خالق قوی و مدبر است هرگز آوردنی نبوده و قابل ذکر در قرآن و وحی نیست.
آخر چرا بگوئیم پیامبران چیزی آوردند که دیگران از آوردنش عاجز ماندند در صورتیکه اگر بگوئیم پیامبران نشانهای از جانب آنکه آنها را فرستاده بهمراه داشتند تا هر کس و ناکس ادعای نبوت نکند مگر رساتر نیست ؟ خیل بهتر و روشن کنندهتر بوده و بهترین شاهد قرآن است که تمام معجزات را آیه و نشانه نامیده و حضرت موسی را به تسع آیات بینات (نه آیه روشن ...) و حضرت محمد را به آیات قرآنی (ششهزار و ششصد و شصت و ... آیه) که هر کدام به تنهائی معجزه بوده در برابر فرعونها و بوجهلها و دشمنان مکتب توحید بویژه مدعیان دروغین نبوت مسلح و مجهز ساخته است. (بعلاوه مگر عشق اگر حقیقتی داشت مانند عشقه است که طرف خود را نابود میسازد).
درمان کابوس
کابوس : آدمی در خواب خیال کند که چیزی گران بر سینهاش افتاده اول میفشارد و سپس نفس تنگی میکند.
نوعی از کابوس با شبت و تخم ترب که بجوشانند و با عسل مخلوط کرده بیاشامند اثر نیکوی درمانی دارد.
باز هم قرآن
با آنکه در جلد «فیزیولژی و اسلام» به معجزات علمی قرآن از این لحاظ اشاره خواهد شد چون در اینجا صحبت از نفس تنگی بمیان آمد یا دم از یکنوع نفس تنگی افتاد که در قرآن آورده شده و من آنرا به اختصار برای شما بیان میکنم.
تغییراتی که نسبت به بدن روی میدهد خواه فیزیولژیکی باشد یا مکانیکی یا ... بدو قسم تقسیم میشوند : زمانی میتوان تغییر مذکور را با توجه باوضاع و احوال دیگری مشاهده کرد و گاه باید تبدیل و تغییر در وجود خود نمایان کننده حقایق مربوط به دگرگونیهای ادعا شده باشد.
یک وقت فرزند شما در جلسه امتحان موفق بیرون آمده و باو گفتهاند نمره ممتازی داشته است فرزندتان به خانه وارد میشود کافیست فقط طرز خوابیدن وی را در میان آنهمه اعمالی که فاتح تازه وارد انجام میدهد در نظر بگیرید و روزهای بعد باز متوجه همان فرزند در همان کلاس که در یک نمره تجدید شده باشید و به خوابیدنش بدقت بنگرید.
هنگام موفقیت او را میبینید که برای خوابیدن از جا برخاسته میگوید ما رفتیم بخوابیم بعد خود را به وسط تشک میاندازد پاها را از هم باز کرده و دستها را نیز به دو طرف دراز و باز مینماید ، گردن را کشیده سعی میکند آنگونه لحاف را برخود بیندازد که حداقل سر و گردن موفق شدهاش بیرون باشد یا حجم بیشتری از زیر لحاف نمایان گردد.
اما روز تجدیدی بدون اطلاع و دور از انتظار بسوی لحافش میرود آهسته در آن مینشیند ، هنوز دراز نکشیده لحاف را بسر میاندازد تا هر چه زودتر سر و روی شکست خوردهاش پنهان گردد ، بعد آهسته میخوابد وضع خوابیدنش از همه جالبتر است زانو را بشکم فرو میبرد و دست را نیز آنگونه بموازات گردن در میآورد که آرنجها در کنار زانوها قرار گیرد و تا آنجا خود را جمع و فشرده میکند که کمترین جا را اشغال کرده باشد.
در وضع اول فرزند موفق شما بزبان حال میگفت : اینکه لحاف است و ارزشی ندارد ولی پیروزی من در خور آن است که از شرق تا بغرب نیز کوچکش باشد و در وضع دوم زبانحالش چنین : همین مختصر مکان برای من زیادی است ، حیف از این چند وجب مکانی که من شکست خورده آنرا اشغال کردهام.
این قسم اول بود که پدری میتوانست تغییراتی چند را نسبت به بدن فرزند خود مشاهده کند و اگر آزمایشگاهی داشت و تغییرات شیمیائی مایعات بدن فرزندش را نیز در دو حالت مخالف مذکور فوق میدید جالبتر بود.
اما قسم دوم که تا خودمان به آن نرسیم و رویدادی نباشد نخواهیم دانست مطلب چونه و وضع چسان است : یکی بما میگوید سینهام از اندوه فشرده است تا خود نرسیم نمیفهمیم چه میگوید و فشردگی سینه چیست. دیگری برعکس اظهار میدارد گشایش سینه و سعه صدری برایم بوجود آمده که خود را در جهانی بزرگتر و ماوراء ابرها احساس میکنم و تا بآن نرسیم نمیدانیم چه میگوید و سعه صدر یعنی چه ، ولی هم اکنون برای شما
بهترین مثال را نقل از قرآن میآورم که هم نشان دهنده شرح صدر است و هم سینه فشرده و تنگ شده را نشان میدهد.
آیا از کوه بالا رفتهاید اگر عادت نداشته باشید میبینید تنفستان بشماره افتاده و نبضتان شمارش بیشتری پیدا میکند ، در این حال اگر خونتان را آزمایش کنند تغییراتی پیدا کرده است از جمله گلبولهای قرمزش افزایش یافته است و از پنج میلیون در میلی متر مکعب بیشتر میباشد. چرا ؟
قبلا اکسیژن با فشار معینی وارد سرم خون و گلبولهای قرمز شما میشد اینک که هزار متر بالا رفتهاید فشار اکسیژن باندازه یک کیلومتر کاسته شده و لذا اکسیژن کمتری به گلبولها و سرم وارد شده در نتیجه کمتر به بدن میرسد و حال آنکه نیازمندی بدن کما فی السابق نسبت به اکسیژن باقیست (بلکه با کوششی که برای بالا رفتن کردهاید احتیاج بیشتری به اکسیژن دارید).
شهر محاصره شدهای را فرض کنید که باید با صد وسیله حمل و نقل آذوقه به اهالیش برسانند همه بارگیری کرده ومرتب و منظم بسوی شهر روانه میشوند اما روز دوم وسیله بارگیری که آذوقه را در آن وسائل حمل و نقل جا میداد و جابجا میکرد ناگهان خراب میشود. یقین است برای جبران ظرفیت کمتر آن وسائل ، باید هم به تعدادوسائل افزود و هم دستور داد وسائل مذکور با سرعت بیشتری رفت و آمد داشته باشند.
کشور بدن نیز از اراده ذات مقدس خالق خود آموخته است که در ارتفاع و کمبود اکسیژن باید چه کرد از اینرو هم به تعداد گلبولهای قرمز افزوده و هم گردش آنها را افزایش
میدهد چنانچه نبض در دقیقه بجای 70 به حدود 90 و صد میرسد و شمارش گلبولی نیز از پنج میلیون تجاوز میکند و اگر قبلا صدها میلیارد گویچه در هر 23 ثانیه یکدور کشور بدن را دور میزدند هم اکنون به کمتر از 20 ثانیه رسیده است و اگر تنفس دقیقهای 16 شمارش داشت هم اکنون به بیشتر از 20 رسیده است. یعنی در اینجا به علت اینکه هر وسیله نقلیهای با فشار کم اکسیژن ، کمتر اکسیژن بر خواهد داشت بر تعداد و سرعتشان افزوده میگردد تا جبران کمی و کاستی را بنماید.
بنا بعلل : کمبود اکسیژن ، سرعت نبض ، افزایش گلبولی و غلظت خون و ... سینه درهم فشرده میشود و صندوقچه ریتین که ظرفهای مسئول هوائی بدنند گویا تنگی میکند و عطش هوائی پیدا مینماید که چگونگی آنرا میتوان مخصوصا از کسانیکه به حملات آستمی دچار میشوند پرسید (وجه تقریبا مشابه).
اینک قرآن در این باره مطلبی دارد که همه اعجاز امیز است و با آنکه جای گفتنش را تعیین کردهام و به جلد مربوط به فیزیولژی و اسلام حوالت دادهام در اینجا با مختصر اشارهای باید گفت این چه کتابی است که 15 قرن قبل میفرماید : خدا هر کس را بخواهد هدایت کند سعه صدرش میدهد برای پذیرش اسلام - و اگر کسی را خواست وابگذارد سینهاش را چنان تنگ کرده میفشارد گویا در آسمانها و بارتفاعات صعود کرده است. فمن یرداللّه ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یردان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء (سوره انعام).
شرح صدر بیشتر
15 قرن قبل نه آزمایشگاهی بود نه اسباب و لوازمی که ظرفیت تنفسی یا شمارش نبض را حساب کند ، البته در تمام جهان وضع چنین بود چه رسد به شبه جزیره عربستان که در آن از شرح صدر و فشردگی و تنگی سینه اصلا خبری نبود و مسئلهای بحساب نمیآمد که ناگهان قرآن : شرح صدر و هدایت و گرایش بسوی اسلام را در طول یکدیگر قرار داد و فشردگی سینه و گمراهی را ردیف نمود ، شرح صدر نسبت به کسی که هدایت شده و راه تسلیم و سلم و سلامتی را یافته - تنگی و فشردگی صدر برای آنکه بخود واگذار شده و گمراه است همانند کسیکه در ارتفاعات بالای آسمانها بعلت کمبود اکسیژن سینهاش فشرده و تنگ میشود. عجبا که در شبه جزیره عربستان دور از علم هم با آمدن قرآن دیگر شرح صدر و سلم و گمراهی و ارتفاعات آسمانها جزو مسائل مورد بحث و تاویل و تفسیر میباشد.
نمیدانم کوهنوردی کردهاید ؟ اگر عادت نداشتید هنگام صعود متوجه نفس تنگی و ضربان قلب خود شدهاید در اینحال اگر بیاد نصف دیگر آیه شریفه باشید خواهید گفت یک قسمت آیه به تجربه رسید و کسیکه گمراه شده و خوایش وی را بخود واگذاشته مانند کسیکه ناگهان به آسمانها بالا رود ضیق صدر خواهد داشت. بیائیم وو نصف دیگرش را نیز تجربه کنیم مدتی به سوی خدا رو کنیم و از او بخواهیم ما را هدایت کناد تا سینهای باز برای پذیرش اسلام بما عطا فرماید.
باور بفرمائید همانگونه که نصف آیه با کوه نوردی به تجربه و تصدیق میرسد نصف دیگرش نیز بآرامش خاطر بعلت گرایش باسلام حقیقت خود را با پیدایش سعه صدر بیشتر مصداق حقیقی را نشان خواهد داد.
درمان صرع
علتی است که افعال آلتهای حس و حرکت بی نظام و ناتمام شود و اندر آن حالت طبعی متغیر گردد و آدمی بیفتد لهذا بصرع مسمی است زیرا که صرع در لغت سقوط را گویند.
در جمله کتابهای طب قدیم برای درمان صرع مشاهده میشود که اغلب عسل یک جزء درمان را تشکیل میدهد.
نبی اسلام و صرع
هنگام نزول وحی نبی گرامی وضع خاصی داشتند که همه بکرات شنیدهایم.
چند تن از نویسندگان غرب نوشتند محمد به غشی صرعی مبتلا بوده و هنگام غشی حرفهائی را بزبان میآورده که هم اکنون آنها با بنام آیات الهی در کتاب قرآن جمع آوری کردهاند. من از ذکر نام نویسندگان مذکور بجد خودداری میکنم زیرا تمام دانشمندان قرون اخیر ، پس از آنکه علائم صرع بخوبی شناخته و معرفی گردید آنچنان از سخنان غیر علمی کسانیکه به نبی گرامی افترای ابتلای به صرع بستهاند شرمنده گردیدهاند که همه جا سعی در اخفای اسامی آنها کردهاند من نیز بهمین علت
که اوراق کتاب گرانبهاتر از این است که با نام رسوایان پر شود از ذکر نام آنها خودداری میکنم ولی اگر کتابی را که خواندنش ارزش دارد و طالب باشید بخواهید یکی از آنها را بنام پیغمبری و مرض صرع در 25صفحه تألیف HEimann hans چاپ برن 1956 برای شما معرفی میکنم وانگهی مصروعی که با غش کردن ، خورشید درخشان علمی قرآن را بیان فرماید کجاست ؟ که تواند بود ؟.
یا مگر یکی از علائم پاتوگونومنیک (قطعی) بیماری صرع از دست دادن شناسائی نیست ؟
آیا کسیکه غش صرعی دارد و مانند یک قطعه گوشت افتاده میتواند کلمات علمی که اداره کننده اجتماع فاضلهای است بر زبان بیاورد ؟ علاوهتر از همه آنکه اگر به جلد چهارم مراجعه فرمائید و هفتاد وجه متمایز بین پیامبر و نابغه را ملاحظه نمائید شما هم از جمله کسانی خواهید بود که میگویند : با آنکه علائم غش صرعی بخوبی شناخته شده خجالت آور است که پیامبری و صرع را با هم ارتباط دهند و حتی نبوغ و پیامبری را.
عوضی است
یکی از کتابهای معروف طب قدیم (طب اکبری) را انتخاب کردم ، طریق درمان هر چند بیماری که در صفحه اول آن بود مطالعه کردم هر جا نامی از عسل بعنوان درمان یا جزئی از داروی معالج بود آوردم ولی اگر بخواهم این کار را ادامه دهم و نام هر بیماری که با عسل درمان میشود بیاورم به من خواهند
گفت کتابت عوضی و نقل مختصری از طب اکبری میباشد با وجود این انصاف میدهم که معالجه امراض نامبرده در کتاب مذکور در مقام مقایسه با درمان همان بیماریها آنچنانکه امروز معمول و متداولست بسه گونه بزرگ تقسیم میتوان کرد :
یکدسته که معالجه قدیم و درمان امروز بکلی فرق کرده است و هیچ ارتباط و شباهتی با یکدیگر ندارند مانند دادن گل و گیاه در قدیم برای درمان بیماری لرزش دستها (نوع مخصوص) و جراحی مختصری که امروز بر مغز مینمایند و آن (پارکینسون) بهبودی کلی مییابد و آوردن نام عسل یا گل و گیاه دیگر در درمان این نوع کار درستی به نظر نمیرسد.
نوع دیگر آن بیماریهاست که طریق درمان طب قدیم و جدید دربارهاش تقریبا یکسان بوده آنروز از گیاه و امروز از عصارهاش استفاده درمانی میشود لهذا ذکر طریق درمان قدیمی چندان بی جا نیست. (مانند بیماری نقرس و داروی کل شی شین)
سوم آنکه امراض است که هنوز چشم مردم بدنبالش بوده و گاه گل و گیاه قدیم و زمانی داروهای شیمیائی جدید اثر بهتری بر آن دارند و بنظر میرسد آوردن راه معالجه را در این نوع بتوانیم یک نوع انتخاب نیکوئی بحساب آوریم چنانچه در ضعف قوه باه میبینیم در بسیاری از موارد درمانهای قدیمی مردم را راضیتر داشته است (فراموش نشود که طب اللوپاتیک در صدد است تاج افتخار خود را برداشته یک گوشه تخت طلطنت خود را برای طب همپاتیک خالی سازد که در قسمت اسلام و درمانشناسی بطور کامل شرح خواهیم
داد (1).
با توجه به مراتب فوق از این به بعد نام بسیاری از بیماریها را که با عسل سر و کار دارند فهرست وار ذکر خواهیم کرد.
بیماریها و عسل
استرخاء که حس یا حرکت یا هر دو در عضوی زایل شود یا کم گردد و فالج که در عربی فلج به معنی نصف است در صورتی گویند که استرخاء نصف بدن را در طول فرا گیرد و هر دو چند قسمند و عسل در بسیاری از موارد برای درمان آنها نافع است. تشنج که در عصب آفتی رسد که بدان سبب عضلات بسوی مبادی خود متحرک شوند و اقسامی دارد که عسل جزئی از درمان مواردی آنهاست.
نوعی از رعشه نیز که لرزیدنی مخصوص است جزئی از درمان آنرا عسل تشکیل میدهد.
در نوعی از لقوه (فلج عضلات سر و صورت) بنام لقوه استرخاء نیز عسل بکار میرود.
در زکام و نزله : مادهای که از دو بطن مقدم دماغ بسوی بینی فرود میآید زکام و آنچه بسوی حلق افتد موسوم است به نزله و در نوعی از آن که زکام بلغمی گویند و علامتش گرانی سر و کدورت حواس و رطوبت دهن و تغییر شدید در کلام و زبان و جویدن و ... عسل جزئی از درمان محسوب است.
1) یعنی از نو استعمال داروهای قدیمی میخواهد نضجی بگیرد و حداقل عصاره هر چیز در درمانها مصرف گردد.
در زوال عنبیه چشم و نوعی از قرحه قرنیه چشم و شعر منقلب و زاید پلک و نوعی قمل الاجفان (گل مژه) عسل بنحوی و طرزی خاص مورد استعمال داشته است.
در نوعی از ورم زبانعسل تنها یا باصعتر و ایارج آمیخته بر زبان بمالند یا با انواع روغنهای دیگر مخلوط کرده بمالند در استرخاء زبان و غرغره خردل و عسل و در کثرت لعاب و سیلان وی از دهن چه در خواب و چه در بیداری سکنجبین عسلی که شرح آن در همین جلد است و در ورم لثهها که دردی سبک و ضربان دارد عسل بکار میرود همینطور در کندی دندان و سستی آن و در فساد صوت و آواز و اکثر بیماری شش و بیشتر امراض مربوط به قلب ، عسل جزئی از داروهای تجویزی بحساب است.
در قلت لبن (کم شیری) و سوء مزاج معده و درد و وجع آن و نوعی هیضه (اسهال حاد و ...) و ضعف یا بطلان شهوت طعام (کم یا کور شدن اشتها) و رحم و شهوات ردیه (مانند خاک خوری و سفال خوری و ...) و در عطش مفرط و نوعی قی و در قلق و حرکات مخصوص معده بصورت سکنجبین عسلی و در نوعی ناراحتیهای معده که اسهال مانند است بنام ذرب و خلفه بنحوی عسل مورد استعمال داروئی و درمانی دارد.
در سده کبد بصورت سکنجبین عسلی و در ورم کبد داروئی باسم اثاناسامیعه که عسل جزئی از آن است و در نوعی از ورم طحال و در مغص که نحوی درد امعاء است و در قولنج ثقلی امعاء و در ریح بواسیر (بادی حدود مقعد دردناک که دردهایش در بیضهها و زمانی بطرف بالا انتشار دارد) و در ورم کلیه و قرحه
آن و در حصات و رمل کلیه (سنگ و شن کلیه) و بول در فراش و نقصان باه (معجون گرم : زنجبیل ، شقاقل ، خولنجان ، تخم انجره ، تخم جزر ، تخم جیرحیر ، تخم بلیون هر کدام را مساوی بگیرند و بپزند پس بیارند عسل و آب پیاز سفید بدان آمیزند و بجوشانند تا آب جذب شود پس ادویه درین عسل پخته بسرشند و تریاق کبیر و معجون حلیت و نوشدارو سود دارد و عسل بزهره گاو و عسل و بوره مالیدن بر قضیب سودمند است و پیه شیر در تقویت ذکر فایده کلی دارد ...) و در نوعی از سرعت انزال و قسمی از ورم خصیتین و صغر آن و در گونهای از عقر (نازائی) و برای تشخیص حاملگی (زراوند را بکوبند و بعسل آمیزند و بصوف کبود بفرمایند و بگیرد وقت صباحبرنهار و تا میانه روز هیچ نخورد پس اگر در دهن خود هیچ مزه نباشد حامله نباشد و اگر طعم مییابد حامله است و ...) (1)و در کثرت اسقاط جنین و تدبیر تسکین وجع رحم و قروح و جراحت آن و در احتباس طمث عسل مورد استعمال دارد.
در رماتیسم حاد مفصلی میخورند و چون علاج نقرس همانند است و همچنین در وجع الورک (درد و ورم که در بندگاه سرین عارض شود و اگر به پای سرایت کند عرق النساء گویند) و عرق النساء (سیاتیک) در هر چهار عسل خوردن هست.
عسل زمانی نیز بعنوان مرهم یا ضماد جزئی از ترکیبات
1) بقراط حکیم میگوید اگر شک افتد در حیل عسل بآب سرد آمیزند پنج مثقال وقت خواب به زن دهند اگر مغص و پیچش در نافافتد حامله باشد والا فلا.
مربوطه بود.
در انواعی از شقوق اطراف و وجه و لب و جهت پاک کردن وشم (خالکوبی) و سرما زدگی انگشتان یا غیر از آن عسل جزئی از مالیدن هاست.
همچنین برای برطرف ساختن اقسامی از تغییر رنگها در بدن ظاهر شود عسل مورد استعمال دارد و در بهداشت بدن به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.
در هزال (لاغری) و برخی مسمومیتها و گزیدگیهای حشرات و در تهیه بعضی معجونها عسل مورد استعمال دارد.
گفتنیها چیست ؟
فکر میکنید وقتتان را بیهوده تلف کردم و با ذکر خواص عسل باختصار آنچه در قدیم مرسوم بوده اوراقی چند را بدون جهت سیاه نمودهام در صورتیکه برای نویسنده همین پاداش کافیست که از میان خوانندگان یکنفر مبتلا به زخم معده یا اثنی عشر باشد و بداند عسل خوردن برایش زیانی ندارد و آنکس که به نقرس مبتلاست بداند میتواند بدون ترس عسل بخورد و ... و بهمین منوال باز هم بذکر ترکیباتی چند از عسل که در قدیم بدست توانای علمی دانشمندان مجرب درست شده است میپردازم.
خواص نحل
نحل زنبور عسل است در سیم گرم و خشک و طلای رطوبت آن رافع درد گزیدن زنبود و محلل اورام است و چون بچهاش پر در نیاورده آنرا در سایه خشک کنند و یکدرم آنرا با
اولین دانشگاه جلد پنجم - 16
پالوده آرد گندم که ده مثقال و شکر پنج مثقال باشد بنوشد در اندک زمانی بدن را فربه کند.
نبید العسل
شراب عسلی است در سیم گرم و در دوم خشک و محلل اخلاط غلیظه و مخفف رطوبات و حافظ صحت و مقوی حواس و جهت امراض بارده مثل فالج و رعشه نافع است (عسل ده جزو نان خشک یک جزو جوز بواعشر نان بسبابه قرنفل از هر یک نصف عشر نان زعفران سدس عشر مجموعه را در آب بجوشانند تا اثری از آن نماند پس صاف نموده بقدر عشر آن عسل تازه اضافه کرده بجوشانند تا ثلث آن بسوزد).
عسل
بفارسی انگبین نامند و بهترین آن صاف مایل بسرخی و قوام دار است که با اندک حدت و خوشطعمی و بی موم باشد و بعد از آن سفید و زبونترین آن سبز و سیاه و خشک و تلخ و کهنه است که زیاده بر دو سال مانده باشد در غایت حدت میباشد و مورث جنون و محرق اخلاط و مهلکاند و عسل خام مسهل اخلاط لزجه و محرکه سرفه و نفاخ و موافق معده و درد آن و ورم امعاء و صالح الغذا و در جلا وحدت قویتر از آتش دیده و مهیج قی است و عسل کف گرفته را نفوذ و انضاج و غذائیت بیشتر است و بی نفخ و مدر بول و مسکن سرفه است و مجموع آن در آخر دوم گرم و در اوائل آن خشک و جالی و مقطع بلغم و رطوبات و
مقوی جوهر حرارت غریزی و جاذب رطوبات از عمق بدن و مفتح دهن رگها و تریاق سموم بارده و حافظ قوه ادویه و رساننده آن باعضاو جهت فضول دفاعی و سینه و قصبه ریه و معده و جگر و سپرز و استسقا و یرقان و حصاة و عسر بول و فالج ولقوه و امثال آ و انواح ریاح و مقوی اشتها و باه و ممزوج آن با آب مرطب اعضا و مدر بول و منفی قرحه مثانه است و بالخاصه مسکن مغص و تشنگی و قی کردن با آن جهت رفع ضرر افیون و سموم بارده و با روغن شونیز جهت مفاصل و تقویت باه مجرب و با آب زیره جهت رفع ضرر فطر و گزیدن سگ دیوانه و اکتحال آن با آب پیاز جهت بیاض و دمعه و حکه و جرب و نزول آب و با انزروت و نمک سنگ جهت ریاح و رطوبت گوش و تنقیه چرک آن نافع و باعدنه جهت تنقیه زخمها و بردن گوشت زیاد و التیام مجرب و با نوشادر جهت برص و بهق و طلای (1)آن حافظ جثه میت از فساد و مانع تعفن گوشت و پیه و مراران است و حافظ قوه سائر اشیاء با سرکه و نمک جهت تحلیل اورام و رفع کلف و حمول آن جهت علل رحم زنان نفسا و ضمادش جهت رفع قمل و رشک و قوی کردن قضیب که بعد از حمام مکرر تضمید نمایند و با آرد گندم جهت گشودن دمل و نضج اورام و باز راوند طویل و کرسنه جهت التیام جراخات عمیقه مجرب و بخلاف سائر شیرینیها جهت قروح لثه و لهات و تقویت دندان مفید است ومطبوخ آن با شبت
1) ضمادآنچه از غلیظ القوام که مایع و نرم باشد بر عضو بمالند و به بندند اعم از آنکه موم و روغن داشته باشد یا نداشته باشد ولی طلا رقیق القوامی است که بر عضو بمالند.
جهت رفع آثار ضربه و قوبا و غرغره آن جهت پاک کردن چرک جراحات حلق و لوزتین و حقنه آن با آب انار تنگ تا سه روز جهت قرحه امعا بی عدیل و مضر محرورین و سریع الاتحاله بصفری و مصدع و مفسد دماغ حار و مصلحش سرکه و گشنیز و ربوب ترش و آب میوههای ترش و قدر شربتش پانزده مثقال و ... و از خواص مجربه عسل است که چون زن حامله با آب شربت نموده ناشتا بنوشد باعث مغص گردد و در غیر حامل این اثر مفقود است.
برای توجه به یک نوع از خاصیت عسل از واعظان محترم استمداد میشود
مسلمانان متوجه باشید امروز مسئولیت بزرگتری را بعهده دارید ، کاری نکنید که خود شاهد نتیجه نامطلوبی باشید که بعلت عدم توجه باین مسئولیت پیش آوردهاید.
مدتها بر سر زبانها بود که اهالی شهرهای ... در بی بند و باری و غرب زدگی به ترتیب رتبههای اول و دوم و ... را دارند همه میگفتند نه در آن شهرها از اسلام اثری است و نه از طرفداران دین نشانهای.
سالیان دراز تا حلقوم نوشیدند و کوبیدند و عیشیدند و پس از خستگیهای فراوان چون مشتهای خود را خالی از نتیجه و زحمات خویش را عاری از حقیقت مشاهده کردند گفتند اینجا بجز سرزنش چیزی نبود و بغیر صفحه از : اولها طرب و آخرها عتب (1)
1) العیش اولها طرب و آخرها عتب از جمله کلمات قصار حضرت علی است که میفرماید عیش با طرب آغاز و با سرزنش پایان میپذیرد.
خبری نیامد.
بعد چه شد ؟
مردمی که نتوانستند از محیط قبلی خواستههای خود را که سرلوحهاش آرامش خاطر است بدست آورند ، سرکوفته و رنجیده به سوی اجتماع دین و مسلمانان هجوم آوردند و یاد «ورایت الناس یدخلون فی دین اللّه افواجا» بخیر که امروز مسجدها پر میشود ، مدرسههای دینی مرتب تأسیس میگردد ، اجتماعات سنگین دینی و تظاهرات مذهبی همه جا چشمگیر است که آمار مطالعه کنندگان کتابهای دینی نسبت بسابق رقم فوق العادهتری را نشان میدهد.
با کمال تاسف باید بگویم که بزودی عکس العمل دیگری از همان مردم مشاهده شده برای نوبت دیگر بی بند و باریها و آلودگیها مشتری بسیاری پیدا کرده همه و همه مجدد بخانه زشت اول برمیگردند زیرا اگر از محیط غرب زده نتیجهای ندیدند گم شده اشان نیز که سرآمدش آرامش دلهاست در اجتماع مسلمانان یافت نگردید. و بدستشان نخواهد آمد. از محیط قبلی ، از اسلام و ایمان خبری ندیدند و از اجتماع مسلمین نیز جز نامی و تظاهراتی نشنیدند آنجا از محیط فساد رنجش و سرزنش و اینجا از اجتماع مسلمین رنجش و سرزنش ، آنجا که چه منجلابی است و اینجا چگونه اجتماعی است ، آنجا همه چیز
حاکم است جز اخلاق و اینجا همه چیز فرمانرواست جز قرآن آنجا هر چه را اسلام میخواهد نه اسمی است و نه رسمی و اینجا هر چه را اسلام میخواهد یا اسمی بظاهر است یا بدلخواه رسمی و هزاران وجه تشابه دیگر ، از اینروست که من گفتم امروز مسئولیت بیشتری متوجه مسلمانان است زیرا اگر اجتماع خود را به اسلام نزدیکتر و شبیهتر نسازیم اجتماع گسیل شده بسوی اسلام ، باز سرکوفته و اسلام ندیده بخانه زشت اولش برخواهد گشت.
واعظان چه کنند ؟
شنیدهاید که هروئین چه فتنه و فسادی براه میاندازد ، یا ال اس د چه خانمانهائی را به باد میدهد ، یا آشنای خودمان تریاک چه به روزگار مردم نگون بخت وارد میسازد ، واعظان باید با چیزی مبارزه کنند که از هروئین و تریاک بدتر است و هم اکنون آنرا معرفی خواهم کرد.
یکعده ظاهربین میگویند قصد اسلامی از اینکه دستور خواندن نماز را داده است این بوده که پیروانش روزانه چند نوبت حرکتی و ورزشی انجام دهند ولی این سخن بزودی در نطفه حفه میشود زیرا نمازهای 17 رکعت آن هم بطرز مخصوص و تقسیم بندی به دو و یه و چهار رکعت خود معلوم است که هیچ جایش به هیچ نوه حرکت ورزشی نمیچسبد و نمیآید.
یکدسته که سطحی فکر میکنند اظهار میدارند منظور اسلام از وضو ساختن شست دست و صورت و پاکیزگی است که آن هم با
مسح سر و پا و ... بزودی نظریههای عالی دیگری از گوشه و کنار وضو سر بیرون کرده خود را معرفی مینمیاند. و شستشو با وان حمام هم قبول است !
یک فرقه چنین میگوید و یک گروه چنان و هر کس و ناکسی سخنی یا سخنانی زشت و زیبا دارند که همه چون در مقام پذیرش پاسخ برآیند اگر قصدشان اهانت و ناهماهنگی با اسلام است جوابی جز رسوائی حتی از طرف دانشآموزان مبتدی نخواهند داشت ولی آنچه از هروئین خطرناکتر و از ال اس د L . S . D خانمان براندازتر است سخن باطل بظاهر آراستهای اتست که برای زود باوران قطعیت داشته و دندان شکن محسوب میگردد و اینجاست که آقایان واعظان باید چارهای بیندیشند و فکری کنند و حک و اصلاح آنرا بهمه برسانند که این سخن بظاهر فریبنده عنوان نمیشود جز برای نابودی ملت جز برای از بین بردن ایمان.
متاسفانه شدت فریبندگی سخنی که هم اکنون بشما گفته خواهد شد به پایهای است که جز سه دسته از مردم (روحانیان - پزشکان - روانشناسان) که از نفوذ تباه کنندهاش بعلت علم و اطلاعی ندارند در امان هستند بقیه را گوب میزند و چون جان شیرین در بر میگیرد حتی چه بسیارند تحصیل کرده هائیکه بحقیقت و حقانیت آن اعتراف کرده و آنرا بدل گرفتهاند.
آن سخن چیست ؟
من خود بکرات از زبان تحصیل کردهها شنیدهام که چون در مقام نهی از منکر بآنها گفته شود : مصلحت نیست فلان عملی را انجام دهید ! میگویند : برو قلبت را صاف کن ، خدا کند آدم باطنش پاک باشد ! در صورتیکه بهیچ منطق و عنوانی این سخن درست نیست یعنی این امکان هست که دستهای باشند با ظاهر بد یا عدهای با ظاهر خوب و باطن خوب یا گروهی دیده شوند با باطن بد و ظاهری خوب ولی وجود کسانی که باطن خوبی داشته باشند و ظاهرشان بد باشد از محالات است !
چرا ؟
اینکه گفتم آقایان و روحانیان ، پزشکان و کسانیکه علم الاجتماع را میدانند بر این مطلب دانائی و وقوف کلی دارند و میدانند باطن خوب و ظاهر بد حرفی است بی معنی و باطل از این جهت میباشد که فقط نامبردگان بمطالب زیر آشنائی دارند.
یا ایها الذین آمنوا آمنوا ... (ای کسانیکه ایمان آوردهاید ایمان بیاورید ...) (نساء 135).
البته توجه فرمودید که کلمه آمنوا تکرار شده ، آمنوا آمنوا بدنبال یکدیگر است.
آیا توجه فرمودید اینکه قرآن باهل ایمان میگوید ایمان بیاورید یا به راستگویان که : با راستگویان باشید یعنی چه ؟
یکوقت است حرف راستی میزنیم که خود بدلمان آنرا
باور نداریم و باصطلاح تقوای قولی داریم زمانی راستگو و با راستگویانیم که زبان و دلمان هر دو با هم باشند. یکوقت بمن میگویند میل داری در تظاهرات فردا شرکت کنی ، با آنکه قلبا میل ندارم جوابهای بسیار محکم و آریهای مشتاقانه میدهم ولی وقتی قلبا نیز خواستم مصداق مطلب بالاست.
طبق برنامه اسلام ، بظاهر ایمان آوردن درست ولی ای کسانیکه بظاهر ایمان آوردهاید بدل و باطن نیز ایمان بیاورید ولی محال است قرآن بکسی اجازه بدهد که بدل ایمان بیاورد ولی برنامه و مقررات را رعایت ننماید در صورتیکه حتی به دشمنان باطنی اسلام که تظاهرات اسلامی داشتند قرآن مسلمان خطاب میکرد.
امروز علم ژنتیک باثبات رسانده است اکثر کسانیکه سابقه شرارت و جنایت دارند علاوه بر کرموزومهای ایکس ایکس (xx) یا ایکس ایگرگ (xy) یا ایگرگ ایگرگ (yy) همیشه یک ایکس یا ایگرگ اضافی در یکی از آنها دیده شده و یک رقم سه تائی ایکس ایگرگ ایکس (xyx) یا ... در سلولهای آنها دیده میشود و در یک ورق غیر علمی خواندم که پس از مطالعات چندی و آمارگیری از زندانیان دیدهاند آنها که دارنده یک کرموزوم اضافیاند به مصداق الشقی شقی فی بطن امه از اول دارنده یک باطن ناپاک بودهاند که در طول حیاتشان آن خباثت باطن ظاهر گردیده است و بهر صورت علم ژنتیک اجازه نمیدهد ظاهری ناپاک مربوط به باطنی پاک باشد.
آیا اشخاصیکه ظاهر خود را مطابق میل قائد خود میساختند
تا تظاهر بارادت کلی نمایند آیا میتوانستند در باطن بر علیه پیشوا کارهائی صورت دهند ؟ جواب مثبت است ولی آیا کسی میتواسنت بر علیه آنها تظاهر نماید در صورتیکه تمایل بارادت باطنی داشته باشند ؟ جواب منفی است. در مکتب دین و اخلاق هم هرگز اجازه به تظاهرات غیر اخلاقی تحت عنوان قلبت پاک باشد داده نشده و نمیشود.
درباره کسیکه باطن بدی دارد و باید ظاهر خود را بدرستی و صلاح بنمایاند مردم بدو گونه قضاوت مینمایند یکعده آنان که خوشبیناند و اجتماع را دوست دارند و میگویند خدا پدرش را بیامرزد که برای صلاح اجتماع هم شده خبث باطن خود را ظاهر نمیسازد و میل ندارد در بی بند و باری جمعیت شرکت داشته و بهرهای و سهمی از روی نیز جزو بدیها بحساب آید.
دسته دیگر کسانی هستند که باز بدو گروه تقسیم میشوند یکعده آنان که خود را بتصور اینکه امر به معروف و نهی از منکر از روی تشخیص بد موضعی خود کردهاند وعده دیگر که اعضاء جمعیت پلیدهایند و هر دو فرقه میگویند: آیا این ریا نیست که آدمی چنان عمل کند که گویا آدم خوبی است و حال آنکه باطنا آدم خوبی نیست ؟ اما دسته اول میخواهند کسی ریا نکند ولی بین بازداشت از ریا و نهی از منکر را باز شناختهاند و دومیها میخواهند برای همیشه اعضای خود را از دست ندهند و باصطلاح : بد روز همروز میخواهد.
الفاظی یافت میشود (در عربی یا فارسی و ...) که در هر موردی وضع مخصوصی دارد یکی از آنها کلمه پاک است :
به آزمایشگاه میرود که جواب تجزیه خون بگیرید با آنکه خون نجس العین است به شما گفته میشود : خون شما پاک بود. متصدی اتاق عمل به جراح میگوید لوازم پاک و آماده است.
در مسجد میگوییم دستمان پاک است. به یکی گفته میشود چرا مسجد نیامدی میگوید پاک نبودم.
ای بسا ابلیس آدم رو که هست ، پس بهتر دستی نباید داد دست (این هم یک دست ناپاک).
وقتی در آزمایشگاه میگویند خون پاک است که اورهاش، کلسترولش، اسد اوریکش. قندش و... همه در حد اعتدال بوده و عاری از مواد و عناصری باشد که نباید در خون باشد.
لوازم جراحی وقتی پاک است که کاملاً استریل بوده بیماری زا نباشد.
در مسجد دست ناپاک به دستی گفته میشود که با یکی از نجاسات (گفته شده در فقه) آلوده شده باشد.
کسی که به مسجد نرفته به علت ناپاکی در جنایت بوده است.
به دستی که نباید داد دست، دست ناپاکی است که فقط برای مردم آزاری پنج انگشت در آورده است (صدها فرشته بوسه بر آن دست میزنند - کز کار خلق یک گروه بسته واکند) همینطور کسی که پاک نژاد بوده از راه عدل و انصاف خارج نشده مزاحم عدالتهای اجتماعی و فردی نباشد به او میگویند خونش پاک است.
خواننده محترم آیا به کسی میتوان گفت برو خونت (از لحاظ نژاد) پاک نباشد وجود هزاران موجود متجاسر یا عناصر آزار دهنده در آن اشکالی ندارد یا اینکه کسی میتوانهد بپذیرد
خونش ناپاک آزمایشگاهی باشد ولی از لحاظ مسجد و اجتماع و اخلاق پاک (یا بر عکس) اگر شنیدهای که گفتهاند برو قلبت پاک باشد این معنی را نمیدهد که برو قلبت پاک پاک باشد و اعمالی که از فرماندهی قلب به وسیله دست و زبان و... صادر میشود ناپاک.
آن همه در اعضا که ظاهرشخص را نشان میدهد همه و همه در خدمت قلب بوده و آلت اجرای مغزند از این قرار آیا میتوان با قلب پاک تظاهرات ناپاک داشت.
اینکه میگویند برو قلبت پاک باش این معنی را میدهد که جنست، نژادت، طینتت و باطنت را درست کن تا در نتیجه ظاهر هم درست شود و اگر گفته شود برو ظاهرت را درست کن فقط درس و ریاکاری داده شده و بسیار ناپسند است چه خوش فرموده امام علیهالسلام : من اصلح باطنه اصلح الله ظاهره و فرمود صلاح الظاهر من صلاح الباطن.
اصولا اسلام (ایمان) یعنی داشتن باطنی خوب و ظاهری خوب (عقیده بدل - گفتن بر زبان - عمل به جوارح و ارکان) و اگر عکس آن را فرض کنیم مثالهای زیر وارد است : یکی شروع کند به بدگویی از زنا و داد و فریاد راه انداختن که فحشاء بد است، فحشاء نابود کننده اجتماع است، زنا حس اعتماد را از همه سلب میکند و... و چون تصور باطن بسیار خوبش رفت و از او سئوال شده چکارهاید ؟ جواب بدهد : بنده فاحشه خانهای دائر کردهام. یا از کسی که باطن از دزدی متنفر است همینکه کارش را بپرسیم بگوید دزد سابقه دارم و اگر چنین مطلبی از مورد بحث درست بود ! برای باطن چه عقیدهای داردبهتر از عقاید اسلامی و چه ظاهری بدتر از اعمالی که امروز از بسیاری از مسلمانان
مشاهده میشود !!!!.
یعنی مسلمانی که ظاهرش درست نیست مگر همان ظاهرش معرف مسلمانی نمیباشد و مگر حضرت صادق نفرمود شیعیان ما با اعمال خود میتوان شیعه بودنشا را ثابت نمایند.
آیا کسی انسانیت و فضیلت و شرافت را بد میداند ؟ اگر جواب منفی است، پس نباید بد دانستن اکتفا کرد بلکه تظاهر با انسایت و... لازم میباشد !
هرچه در مرحله علم است انسان به آن اعتقاد دارد و چون به معلوم و محسوس رسید از آن پیروی میشود یعنی از واقعیتهای خارجی است که آدمی پیروی مینماید و همین مطلب برای حل موضوع کافیست که شرح مفصل آن تحت عنوان ستایش در جلد هشتم (مربوط به بهداشت گوشت) مطالعه خواهید فرمود.
فراموش نشود که تجربه واقعی که بر مبنای صحت عمل باشد صحیحترین راههاست و بهترین طریق وصول به حق میباشد و حال آنکه شخصی که بخواهد به عنوان باطن خوب ظاهر خود را با تجربیاتی که اجتماع راآلوده میسازد تجلی دهد به هیچ فلسفه و منطق و مکتبی کاردستی انجام نداده است (یعنی کسیکهبه تصور خود باطنی پاک داردو ظاهر ناپاک شبیه کسی است که میگوید م پاکی را برای خودم خواستهام و ناپاکی را برای اضمحلال اجتماع - من خود را فراموش نمیکنیم ! دیگران اجتماع را از یاد نبرند !) به هر صورت کسیکه باطن بدی دارد و مبنای تظاهرات خود را بر خوبینهاده است کار خوبی انجام داده و حداقل به تمرین نیکوییها پرداخته است.
اصولاً مبنای تشخیصهای پزشکی همه بر صورت احوال ظاهر بیمار است و آثاری که از چشم یا پوست یا.. وی دده م شود، شروع و عرف دستگاههای (انتظامی - قضایی) برای این دارند که ظاهر را درست کننده والا اگر نیت شما بد یا خوب باشد کسی به شما کاری ندارد با این تفاوت که اسلام بزرگواری فرموده علاوه بر این که الاعمال بالنیات و ظاهر را عامل اجرای باطن میداند برای نیت خیر پاداش و مزدی قائل است در صورتیکه نیت بد اگر به مرحله عمل در نیامد نادیده خواهد گرفت از این قرار هم دین و هم علم و هم عقل و هم ملیت همه به ظاهر توجه داشته و همه به تظاهرات پسندیده صحه میگذارند.
چگونه میتواد رنجور مفلوک که ظاهرش سوخته یادردی دارد اندرون خود را از رنج به دور بدارد ؟
البته ممکن است کسانی باشند که عقده هایی روانی باز نشدهای داشته باشد و در نتیجه همیشه با عصبایت و ظاهری بد اخلاق جلوه کنند در حالیکه باطنی نیکو داشته باشند یا در طول تاریخ طایفهای از دروایش دیده شدهاند که آنان را ملامیتون میگفتد نامبردگان به ظاهر گناه میکردند که مردم آنها را ملامت کنند تزکیه نفسی به عمل آمده باشد ای بسا پیرمردی که کنار کوچه خوابیده و سیبل خود را بدرد شراب آلوده ساختهو شیشه میرا در کنار نهاده تا عابرین بر او لعنت فرستند و دشنام دهند ولی توجه داشته باشید بحث ما همه جا از اشخاص سالم است نه درباره کسانیکه عقدهای روانی یا عقاید سوء خود ساخته دارند و اضمحلال یافتهاند.
استمداد چیست ؟
استمداد من از آقایان واعظان این است که این سخن باطل را از عمق دلها بر کنند و بر سطح زبانها بخشکانند و به مردم بفهمانند مسلمانی را در قلب خود نگهدارد مگر آنکه آزاد نباشد که آن هم شرایطی دارد و ممکن نیست.
استمداد من این است که به مردم بفرمایند هر مسلمانی با امر به معروف و نهی از منکر مسلح است و ظاهر بد در کنار باط خوب به دروغ ادعا شده مسلمانان را خلع سلاح میکند.
باطن هم بد باشد و تظاهر به نیکی کنند حدی و پایهای دارد پرودگار قلبهای مریض و فاسد را آنقدر افزایش در بیماری دهد تا سرازآستین صاحبش به در آورند و بیماری خود را نشاندهند تا مردم از آنان و بیماری مسریشان دوری کنند (فی قلوبهم مرضفزادهم الله مرضا - سورهبقره) ولی ظاهر بد و باطن خوب امکان ندارد. کسیکه قلبش به راستگویی. امانت. حیا و تمام صفات پسندیده موافق است نمیتواند راستگو، امین و با حیانباشد.
نا فهمترین مردم آنهایند که میگویند صورت زیبای ظاهر هیچج نیست ای بردار سیرت زیبا بیار، و این شعر را برای کسب اجازه خود تا بتوانند بی بند و باری کنند دلیل میآورند در صورتیکه زیبا مقصود شکل و شمایل است و سیرت زیبای بدون تظاهرات اخلاقی و پسندیده معنایی ندارد و اگر گسی
خواست در این باره شعری بخواند از مثوی بگوید که : ظاهری چون گور کافر پر حلل - باطنش قهر خدا عزوجل.
پیوستگی مطلب با خواص عسل چگونه است
تمام خواص عسل را قرآن در یک کلمه شفا بخشیاش خلاصه کرده است و این خود دلیلی است که مطلب ما را تایید میفرماید که انسان میتواد ظاهر و باطنی بد - ظاهر و باطنی خوب - ظاهری خوب و باطنی خوب از محلات است و آنچه را نمیتوان یافت عسلی است که بتوانند آدمی را آنچنان شفا بخشد که باطنش را به صلاح آورد و قلبش، کلیهاش، کبدش
را به میزان و اعتدال نکشد و بر پوستش اثری بگذارد. اگر عسل شفا بخش است و ظاهر را درست میکند روح سالم در بدن سالم است و باطن را نیز مؤثر است و اگر عسل با ایجاد بدنی سالم نتوانست باطنی سالم درست نماید جزو شفا بخشان محسوب نمیشود. درست است که شفای روح و باطن به قرآن است (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمومنین و..) ولی شفا بخشی عسل نیز کار خود را آغاز میکند تا دست به دست شفا بخشی قرآن کار به سعادت پایان پذیرد و حوالت ما به آنجا که علی مرتضی از پروردگار بدنی سالم مسئلت مینماید تا خدمتی به سزاواری ذات مقدس باریتعالی اجام دهد ( دعای کمیل - قوعلی خدمتک جوارحی و...) پس اگر آقایان واعظان به بندگا خدا فهماند که ظاهری آراسته نیز باید داشت به یک نوع خاصیت عسل صورت تحقق بخشیدهاند
یک تمرین فوق العاده از خاصیت ممتاز عسل این است که عسل یک قسمت از مراحل هضم شدن رادر چینه دان زنبور انجام داده و لهذا عسل آمادگی بیشتری برای هضم بلکه انجام یک نوع هضم بسیار عالی را دارد. چرا؟
اگر یادتان باشد گفتیم حریره بدین علت هضم سهل و آسانی داشته و هیچ بر دستگاه گوارش تحمیل نمیشود.
همانطور که دندانههای نرو ماده دو چرخ دنده مکمل یکدیگرند و چون به توافق و جابجا در یکدیگرند قرار گرفتند به سادگی و سهولت ماشین را میچرخاند، زمانیکه غذایی مانند حریره که مثلا دارای بادام است و مخمری دارد که مکمل دیاستاز دیگری است در دستگاه گوارش آدمی وجود دارد و شرح آن را در جلد قبل دادم و میتواند غذای سهل الهضمی برای بدن بوده باشد عسل نیز در چینه دان زنبور بدین علت که دارنده انورتین میگردد که در بدن آدمی مکمل دارد و مخمر آماده کنندهای محسوب است لذا عسل یک نوع غذایی خواهد بود که میتوان گفت یک مرحله هضمی را برای بدن آماده کرده و در جهاز هاضمه دندانه بدندانه دیاستازها برای انجام گوارش سهل و سادهای قرار گرفته و وظیفه خود را به حو احسن اجام میدهد. (با این تفاوت که عسل دارنده عاصر لازم و حریره غذای کم کالری و باصطلاحکم قوهای است).
اولین دانشگاه جل پنجم - 17
غذا را در دهان آچنان با دیاستازهای موجود در آن مخلوط میکنیم که برای قسمتهای دیگر آمادگی هضمی داشته باشد در این حال از عناصر غذا چیزی کاسته نشده و دیاستازهای نیز افزوده گردیده که در این حال عسل نیز همینگونه است که انورتین و دیاستازی در آن بدون آن که انورتین به مواد دیگرش صدمهای بزند و لهذا عسل یک نوع غذایی است که مرحلهای از هضم را خود آماده ساخته است.
قبلاً در آنجا که از خواص خوردن سبزیجات با غذا مطالبی آوردم و گفتم سبزی هر چندانی کی نیز بوده باشد مشابه حریرهای است که مخمر تکمیل کنندهای دارد و برای کمک به عمل دیاستازی احشاء فعالیت قابل توجهی دارد به قدر کافی سخن گفتهام و در اینجا این قسمت را میافزاییم که عسل فرآورده بهترین قسمت همان سبزیجات است که از انوواعی از دیاستازهای حیوانی نیز به آن افزوده شده است
عسل ضد مستی
عسل آثار الکل را از بین میبرد خاصیتی است که یک پزشک آلمانی که متخصص مسمومیتهای ناشی از الکل است به آن پی برده حتی میگوید اگر همراه مشروب دو قاشق عسل خورده شود هر چقدر الکل قوی باشد الکل خیلی کمتر در بدن جذب میشود و مستی به وجود نخواهد آمد.
عسل و رماتیسم
Eiss.Munchen Uni 1956
Experimentelle Unters Wchungen Zur Frage Hoing Als Rheuma Diagnoshi Kum Edith Lndemanm.
کلمات امبرده مربوط به رسالهای دکترای آقای ادیت لندمانم است که در دانشگاه مونیخ در 1956 گذرانده راجع به بررسی عسل از راه مطالعات آزمایشی برای پرسش اثر تشخیصی رماتیسم. و نتیجه سئوال این است که آیا تزریقات داخل وریدی داده شده از عسل ارزش تشخیصی برای تعیین بیماری رماتیسم دارند یا خیر ؟
در اینجا بین دانشمندانی بهام Kaul و آقای ادیت بر سر ارزش تشخیصی عسل اختلاف بوجود آمده و آقای ادیت مواردی را نشان میدهد که تسکین درد بعد از تزریق به مدت کوتاهی برقرار بوده و ادعا دارد و در مواردی بهبودی نسبی غیر قابل ملاحظهای حاصل شده و سر انجام میگوید نمیتوان نظریه خودمان را به نظریه کل Kual که در تزریق وریدی عسل یک وسیله مناسبی برای تشخیص رماتیسم و تشخیص افتراقی میبیند ملحق ساخت. (ناگفته نماند در آن کتاب به چگونگی تهیه عسل برای تزریق اشاره شده که پس از استریل کردن و رقیق نمودن و یا در نظر گرفتن شرایط دیگر میتوان اقدام کرد) آمپولهائی بنام وهم Mr Woehm که 20 - 040% عسل دارد و
در مبارزه با اختلالات اعصاب حیاتی نباتی اندیکه مورد استعمال داشت در کتابها ثبت شده است.
باز اشاره کلی به خواص عسل
یک اشاره کلی مجدد به خواص عسل میکنم اما نقل از رساله دکترائی که قبلا نام بردم و آقای ربرت مونتاین آنرا گذرانده است حتی جملات آنرا بدون تغییر ذکر مینمایم زیرا وجه مشابه شگفت انگیزی از آنچه وی در رسالهاش آورده و تاریخ آن هنوز بده سال نمیرسد با مطالبی دیده میشود که در 14 - 15 قرن قبل پیشوایان اسلام آنرا بیان داشتهاند یعنی آنچه را وحی تشریعی هزار و پانصد سال قبل آورد امروز وحی تکوینی (علم) مسئله روزش کرده و باز بدلربائیش میاندازد. اینک مطالب مربوط به صفحه 82 رساله مذکور :
عسل برای تحلیل چربیها و البومینها یک عامل تحریک کننده روی قلب است و از اینرو در مورد انژین صدری عمل تحریک خود را خواهد داشت.
عسل برای مبارزه با اختلالات قلبی و جریان خون مؤثر است. عسل در مسمومیتهای غذائی - بیماریهای پوست (اگزما - سودا - خشکی - و ... در رفع کم خونیها - ضعفها - تصلب شرائین اثر دارد.
عسل دامنه اثر وسیعی در بیماریهای عفونی داشته و بزودی انرژی و اشتهاء و مقاومت را برگردانده و اختلالات هاضمهای را برطرف میسازد.
عسل بر قلب و کلیهها عمل تحمیلی نداشته و من در خاصیت عسل بیافزایم که آنچه راجع به خوردن شیرینیهای مصنوعی
در جلد سوم بد گفتم آنرا باعث پیدایش سکتههای قلبی دانستم در اینجا توجه فرمائید که عمل شیرینیهای عسل برعکس بوده برطرف کننده سکته قلبی است.
پافشاری و اصرار چرا ؟
سیزده قرن سازمانهای مسیحیت پردهای بر حقایق اسلامی انداختند و نگذاشتند اروپائیان اسلام را بشناسند پرده مذکور که تارش از تعصب و پود چند رنگش از غرض هائی بود هنوز بر آن خورشید حقایق افتاده اما در این اواخر با ارسال مبلغین به اروپا ساختن مساجد و ترویج مراکز اسلامی در آنجا و نوشتن کتابهائی که اصل آن نشان دادن حقایقی است که 15 قرن قبل اسلام آنرا بیان داشته و امروز بدست دنیای مسیحیت بدون توجه به اسلام همان حقایق آشکار میگردد همه و همه انگشت هائیست که زیر گوشههای آن پرده رفته میخواهد آنرا از روی آن همه حقیقتها بلند کند.
اگر بمن گفته شود چرا اصرار داری هر چه را علم کشف میکند مصداق قبلی آنرا با سابقه 15 قرنیش بیاوری ؟ هرگز نخواهم گفت چنین نیست بلکه میگویم آری اصرار دارم به جهانیان برسانم و ثابت کنم تا چه حد - بهمین علت که قلب حقایق و پرده پوشی شده - بشریت مغبون است ! جهان مسیحیت بهمان دلیل که خانم دکتر هم مذهبی و هم شهری خودشان و دهها نفر دیگر از دانشمندان نصارا آن را پذیرفتهاند که علم پزشکی و جراحی و ... را از اسلام به لطایف الحیل به اروپا برده و بآن نضجی داده و شرح بعضی از آنها را در جلد قبل آوردم خوب بود همینجهان مسیحیت اجازه
داده باشد مسائل مطالب دیگر اسلامی نیز در اروپا بدست همگان برسد و اگر چنین شده بود آیا بشریت زودتر به کرات دیگر نرفته بود ؟ اگر دنیای مسیحیت خوانده بود که حضرت سجاد در مورد نفرین بد دشمنانش میفرماید پروردگارا آبشان را به وبا آلوده کن و حضرت کاظم میفرماید شیطان در ظرف غذا که سرپوش دارد دخالت نمیکند و حضرت صادق که : شیطان بر غذا مینشیند از آن میخورد و بر آن زهرابه میریزد و حضرت ... آیا زودتر بوجود میکرب اطلاع حاصل نشده بود (1)اگر دنیای دیروز مسائل اقتصادی اسلامی را میدانست آیا سرمایه داری و کمونیست در برابر یکدیگر ایستاده دندان بیکدیگر نشان میدادند و آیا وجود خارجی داشتند ؟ آری من اصرار دارم به جهان مسیحیت برسانم در اثر پرده پوشی سیزده قرنی شما از اسلام بهمین دلیل که در اسلام بسیاری از حقایق بیان شده که امروز شما دیر بدان میرسید مغبونید !
حلال محمد حلال الی یوم القیمة
من خیال دارم انشاءاللّه تمام برنامه دانشکده پزشکی که فهرستش را در جلد اول آوردهام شرح و بسط داده و آنچه اسلام در هر قسمت گفته با آخرین اطلاعات علمی مربوطهاش بیان نمایم حتی جلدهائی بنام فیزیک و اسلام و شیمی و اسلام داشته باشم ولی من در چه خیال و فلک در چه خیال که روز گذشته بمن خبر آوردند آموزگاری جلو یک دکان چیت فروشی ایستاده ، بمردم میگفته است : آیا باور میکنید با این همه پیشرفت در علم که دائم رو به تکامل است این سخن درست باشد : حلال محمد حلال الی
1) به جلد اول میکربشناسی و اسلام مراجعه فرمائید.
یوم القیامة و حرام محمد حرام یوم القیامة و حلال و حرامی که محمد آورده با تکانهای تکاملی از جا حرکت نکند ؟ من نمیدانم ایراد بمذهب گرفتن و آن هم برای بقال و چقال هنری است و اگر طرف هم نتوانست جواب دهد آیا هر چه بر زبان آمده حقیقت است ؟ آقای محترم اگر شما در برابر بقال میتوانید همه چیز مذهب را باطل کنید قدر خود را بیشتر بدانید زیرا اگر در پستوی خانه اتان تشریف ببرید و کسی خانه نباشد حتی میتوانید بتمام زبانهای دنیای روز بدون غلط مکالمه فرمائید ما داریم برای شما ثابت میکنیم آنچه را محمد حلال دانست امروز با علم میفهمند حلال است و آنچه را حرام کرد امروز پی به حرمتش میبرند شما میفرمائید آیا با پیشرفت علم میتوان گفت حلال محمد...
یاد آن روزها که دانشآموز بودم و وقتی سعادت داشتم و بنماز جماعت هم حاضر میشدم به خیر ! در آن ایام متوجه شدم که بعضی از ائمه جماعت پسرشان یا برادرشان هم جزو مامومین و نماز گزاران جماعت آنهایند ولی در این شهر یزد دو نفرند که نه پسرشان بلکه هیچیک از خویشاوندان نزدیکشان پشت سرشان نماز نمیخوانند ، بتدریج در اثر بد گوئی مردم از دو امام مذکور مطلبی را درک کردم که امروز بعلت پیدایش دو نفر (یک دبیر و یک آموزگار) که هر دو آخوند زادهاند و هر جا میرسند حتی سر کلاس از هر دین دیگر بد میگویند ، مطلب درک کرده قدیم را کمکم میخواهم باور کنم و یقین نمایم.
مطلب از این قرار است : هر روحانی نمائی که : چون بخلوت
میرود کار دیگر میکند و رفتارش با مردم به تظاهر و با اهل خانهاش طرز دیگری است سبب میشود فرزندان و اهل و عیالش نسبت به دین بدبین گردند و نه تنها به نماز جماعت وی اقتدا نکنند بلکه جماعتی را نیز مانند شیطان مقتدائی نمایند ! حال تا چه اندازه این مطلب درست باشد هر کس میتواند آخوند زادههائی را که نسبت به مقدسات دهن دره و زبان کجی دارند در این باره مراقب باشد ! هر چند حضرت نوح هم میتواند پسری نااهل داشته باشد.
عسل برای کودکان و بزرگسالان
کودکانیکه شیر تازه جوشانده بآنها داده میشود که ویتامین هایش از دست رفته است هرگز با افزودن شکر یا قند صنعتی نمیتوان جبران از دست رفتهها کرده و شیری نزدیکتر به شیر انسان بدست آورد ، مگر آنکه مقداری عسل بشیر افزوده شود که در این صورت علاوه بر جبران از دست رفتهها عناصر مهم رشد و تغذیه موجود در عسل برای کودک سودمند خواهد بود.
بعد از سی سالگی یز عسل آن چنان سیر حقیقی تغذیهای بوجود خواهد آورد که بعضی از پزشکان عقیده دارند عسل همان ارزش را در بوجود آوردن سلامتی عمومی دارد که میوه جات دارند.
باز هم دانستنیهائی از عسل
تریپتوفان اسید آمینهای که در جلد هشتم (مربوط به گوشت) از آن صحبت خواهم کرد از لحاظ بیوشیمی قابل توجه است زیرا
میتواند دزامینه و کربوکسیله شده تبدیل به اسید اندول استیک گردد همچنین در اثر دکربوکسیلاسیون تبدیل به تریپتامین شود. تریپتوفان در اثر باکتریهای موجود در روده بزرگ به اندول و اسکاتول تبدیل میشود - تریپتوفان در اندام حیوانات عالی به اسید نیکوتنیک و در حشرات به ماده رنگین تبدیل میشود که چشم و بالهایشان از آن رنگ است.
ساس و زنبور عسل در سلسله اعصاب خود سلولهای عصبی ترشحی دارند مانند قسمت خلفی هیپوفیز در انسان و لذا آن را هرمون گویند و نقش این هرمون بر دگردیس نمودن حشرات است و آن را هرمون پیری هم گویند زیرا اگر ترشح نشود حشره در مرحله لاروی متوقف میماند یعنی جوانیش طولانی میشود سه دانشمند ژاپنی دویست و بیست هزار کرم ابریشم را به کرده صاف و متبلور نموده دو میلی گرم از هرمون مذکور را بدست آوردند که با کمال تعجب مشاهده شد همان کلسترل خالص است که در انسان نیز نقش مهمی را و احتمالا پیر کردن بعهده دارد !
آنچه را هم اکنون خواهم گفت بنظرتان خواهد آمد که قبلا نیز گفتهام و تشخیص درستی دادهاید ولی در این قسمت مطالب اضافهتری هم دارد و آنچه تکراری است با ذکر مدرک خواهد بود.
اصولا بنا بر عقیده پزشکان ، قدرتی که بهترین نگهدارنده سلامتی جمعیت محسوب میگردد در گیاهان است ، و آنچه در گیاهان
یافت میشود که پایه و اساس گیاه محسوب بوده و خواص گیاه از انهاست در عسل وجود دارد آن چنان که گوئی هم جوشانده گل گیاهان در عسل است هم عناصر موجود در خاکستر گل گیاهان بوسیله زنبورها وارد عسل شده است.
ولی عسل اضافهتری هم دارد و آن اسید فرمیکی است که زنبورها به عسل میافزایند تا دوام بیشتری داشته باشد و زود فاسد نشود و نگندد و بتواند در فصل غیر گل نیز غذایشان باشد و پس از سالیان دراز غذای شفا بخش انسانها.
ما وقتی بدون تدبر توجه قرآن میخوانیم تعجب میکنیم که میفرماید زنبورها عسل از گیاهان تهیه میکنند تا مردم از آن شفا ببرند در صورتیکه همان عناصر موجود در گیاه در عسل وارد میشود و جائی از قرآن به شفا بخشی گیاهان اشاره نشده است با آن که خواص درمانی و شفا بخشی زیادی هم دارند که در روایات و اخبار (14 قرن قبل) و هم اکنون (بوسیله دانشمندان و پزشکان) توسط اوراق تراپوتیکی و فارماکولژی بآنها اشاره شده و میشود ، گویا قرآن میخواهد به عناصر مفید و شفا بخشی که بوسیله زنبورها وارد عسل میشود اشاره کرده چنین بیان دارد که : زنبورها عسل برای خودشان میسازند بعنوان خوراک و چون مردم از آن بخورند خاصیت شفا بخشی نیز خواهد داشت ، عسل برای زنبور غذا و برای انسان غذا و شفاست این معنی را میدهد که زنبوز یک چیزی به خواص داروئی گلهائی که از آن بهره برداری کرده میافزاید که یکی از آنها اسید فرمیک است که در حقیقت بعلت خاصیت میکرب کشیاش میتوان
گفت زنبورها به خاطر انسان خاصیت شفا بخشی به عسل افزودهاند در حالی که برای خودشان فقط نوعی پیشگیری از فساد ماده غذائیشان بعمل آورده ااند.
همین اسید فرمیک در عسل است که با عفونتهای چندی بویژه عفونتهای در رودهها مبارزه میکند چنان چه باکتریولژیست معروف آمریکائی دکتر S. M. Sackett از فیلادلفیا باکتریهای چندی که شناخته شده بودند (تیفویید - دیسانری - پریتونید - برنکوپنومونی) بر عسل خالص کشت داد و ثابت کرد که پس از چند ساعت یا چند روز جز میکربهای مرده باکتری دیگری در عسل یافت نمیشود و عسل تنها حامل میکرب نیست بلکه کشنده میکرب است.
یک استفادهای که عسل برای کودکان دارد و در 1940 بوسیله دکتر D. Jarwis آمریکائی معلوم گردیده قدرت ضد رطوبتی عسل در کودکان است که در نتیجه جذب رطوبت و محروم ماندن باکتریها از محیط نامساعد غیر مرطوب انتشار آنها متوقف میگردد بعلاوه عسل نتیجه بسیار خوبی در شب شاشی کودکان دارد و نزد کودکان عصبی نیز گه عادت به ناخن جویدن دارند مفید است (و یا کودکان اغلب هیجانیاند یا انگشت میمکند و بد حرف میزنند).
عسل چگونه جاذب رطوبت است و چسان آب را نزد خود نگه میدارد بدون اینکه حالت آرامش بدن را بهم بزند بعلت این است که برای جذبش تحمیلی بر رودهها وارد نشده و بآرامی از خون گذشته و اثر اصلی آن با فسفر است.
نزد کودکانی که کمتر عصبانیاند دادن یک قاشق قهوه خوری عسل قبل از خواب برای خوب خوابیدنشان کافیست و برای بچه هائی که شب شاشی دارند با دان یک قاشق عسل هر عصر بزودی بهبودی خواهند یافت و نویسنده بنام یک پزشک بشما اجازه میدهم بدون مشورت با پزشک دو مورد اخیر را چنانچه عسل خوبی دارید و تشخیصتان درست است بکار ببرید و آنان را نجات دهید.
در 1952 باز دکتر Jarwis یک روش تازهای برای استعمال عسل پیشنهاد نمود و آن دادن عسل برای التهاب و رنجهای عضلانی است (چنگ شدن و انقباض - دردها - سفت شدن - بی حس شدن) وی دستور میدهد روزانه شش قاشق قهوه خوری عسل (بعد از غذا دو قاشق) خورده شود عسل در اینجا نسبت CaPکالسیم فسفر را تعدیل کرده و بر انقباضات چندی از جمله مربوط به ابروها و لبها و چنگهای عضلانی شبانه و چنگ شدنهای قلبی و فلجهای عصبی صورت مؤثر است. مهمتر اثر عسل بر روی پلیومییلتی (فلج اطفال) است که بیماری ناراحت کننده و ضعیف نمایندهای است و در تعقیب آن فلج چنگ شدن عضلات - انقباضات بتناوب عضلات پیدا میشود و باز اثرش با ترمیم و تعدیل عناصر پتاسیم و کلسیم و فسفر میباشد حتی بعقیده بعضی در حین حملات ویروس نیز تعدیل عناصر نامبرده در خون مانع از انتشار و خشونت ویروس میگردد.
پرفسور فورژری P. fourgerit دامپزشک در 1951 ترکیبات عسل را به سنجش در آورد و اظهار داشت عسل یک غذای انتخابی است که تنها انرژی زا نبوده بلکه ترمیم کننده نسوج نیز بوده و طبق نظریه پرفسور بارنی امریکائی Barney : یک کیلو عسل با پنجاه تخم مرغ - پنج لیتر شیر - دو کیلو مرو - 750/1 کیلو گوشت گاو - 26 بنان Bananes - 40 نارنج هم ارزش است.
عسل یک غذای رشد - تقویت - ترمیم محسوب شده و برای کودکان عالیترین خوراک محسوب میشود.
وسیله میکرب کشی عسل
آلدئید فرمیک یا فرمول که توسط زنبور عسل به عسل افزوده میشود نه تنها از فاسد شدن عسل جلوگیری بعمل میآورد بلکه از رشد و نمو باکتریها در عسل نیز ممانعت نموده کشنده باکتریهاست. فرمول در شیره عسل گیاهان اروپائی یافت نمیشود (در گیاه کاپ کلر مقدار کمی دیده میشود)
پرفسور هومل برای صد گرم عسل Opercule نشان داد که در 165 سلول کارگر مقدار 01865/0 گرم اسید فرمیک 22 درصد وجود دارد.
الدئید فرمیک از کجا پیدا میشود ؟ یکی از دانشمندان فکر میکرد الدئید فرمیک در دستگاه گردش خون این حشره یافت
میشود و از آنجا به غدد بزاقیاش میرسد در صورتیکه بعدها ثابت شد با هر مکیدنی از زنبور عسل برای ورود به چینه دان شیره عسلی یک قسمت بزاق از زنبور دریافت میدارد و بکمک این عمل هیپوتز وسائل فراهم شدن الدئید فرمیک در چینه دان زنبور به تحقق میرسد و در این هنگام است که الدئید فرمیک بسیار کمی (تراس) به نسبت شیره عسلی که وارد بطن زنبور شده به معدهاش وارد میگردد و همین اندک ناچیز الدئید فرمیک ارگانیک ، یک ضد عفونی بسیار عالی است که حضورش در عسل یک رل بسیار مهمی دارد که اجازه میدهد عسل برای مدت مدیدی امکان نگهداریش بوده و بتوان از آن فراوردههای طبی نیز تامین کرد (مجدد در اینجا متوجه بطون زنبور شدید که دهان - چینه دان - معدهاش از جمله بطنهای زنبور است و 15 قرن قبل قرآن باین مطلب تازه کشف شده با ذکر کلمه بطون اشاره فرموده است).
خواص آزمایشی عسل
عسل توجه بیشتری از لحاظ پژوهش داشته و دانشمندان همیشه برای پیدا کردن خاصیت تازهای از عسل دست به آزمایشهای جالبی زده و تحقیقات و کشفیات خود را در این زمینه منتشر نمودهاند از جمله :
درباره کرناکسی متری تأثیر عسل روی قلب قورباغه در دانشگاه ماربورک در سال 1955 توسط آقای Heninz ،Haun .
تأثیر عسل روی استروفانتو کستینه (دانشگاه مونیخ 1951) بوسیله آقای Papazolez Marius .
تأثیر عسل روی استروفانتو کستیته (دانشگاه مونیخ 1951) بوسیله آقای Papazolex Marius تأثیر عسل روی دندانها (نام کتاب زنبور عسل و معنی بیولژی آن) توسط آقای Genosko Hans
عناصر عسل و پزشکی 1949 در تولوز توسط آقای Regonult Michel
مطالعات روی شیر - عسل برای بچههای زودرس و نوزاد با تغییرات لکوسیتی ، هموگلوبین و رتیکولوسیتی و اریتروسیتی رساله دانشگاه توبینگتن 1962 توسط آقای Wis Mair Fritz و مطالعه عسل بر روی قلب توسط واستلبر در 1957 که قبلا بیان کردم.
بادها را از بین میبرد: دردها را تسکین میدهد ، محرک قوه باه است : بجای دردناکی بمالند دردش را کاهش میدهد بهضی عقیده دارند جویدن روزانه یک قطعه موم باندازه یک آدمس بمدت ربع ساعت در درمان سینوزیتها بسیار مؤثر است (البته پس از 15 دقیقه باقیمانده را باید تف کرد)
زهر زنبور عسل از قدیم مورد استفاده قرار میگرفته و در کشورهای ایران و بابل و مصر و هندوستان و نزد اسلاوها بعنوان درمان مورد استعمال داشته است.
امروز داشن پزشکی به زهر زنبور عسل جنبه علمی درمانی داده است و ثابت نموده سم مزبور دارای خاصیت مغناطیس و عناصری
ارزنده و اسیدها و مواد ارگانیک از نوع اتزئوز Stereosمیباشد و خصوصیات شیمیائی و فیزیولژی زهر زنبور اصولا بستگی به ترکیب آلبومین آن دارد.
زهر زنبور عسل مایعی است روشن با طعم تلخ و دارای بوئی شبیه به بوی عسل و ورود آن به بدن احسای درد و پیدایش قرمزی و ورم مینماید در انستیتو پزشکی شماره 2 مسکو در سال 1948 توسط پرفسور زایتسف آزمایش بیولژی خاصی انجام گرفت : در جلسات اول 2 - 3 باز زهر بمقدار حداقل وارد بدن بیمار کرد و بدن را برای پذیرشزهر و ایجاد حالت استعداد آماده ساخت.
زهر مزبور بر روی اشخاص مختلف تاثیرهای گوناگون دارد بعضیها نسبتا تا 200 الی 300 نیش زنبور را بخوبی تحمل مینمایند و برهی با نیش یک زنبور نفسشان تنگ میشود سرگیجه میگیرند عرق سرد میکنند نبضشان تند میزند گاهی خارش یا کهیر دارند یا ... ولی مرگ در اثر نیش زنبور بسیار نادر است.
زهر زنبور بمحض ورود به بدن حیوان یا انسان از اول بر سیستم غددی اثر مینماید و آزمایشهای مزبور زیر نظر دانشمندی بنام آرتموف در آزمایشگاه گورکی انجام گرفت در ضمن آزمایشات اثر زهر بر موش اسجاد ضعف رفلکسهای مشروط نمود و آنچه اهمیت داشت قابلیت تاثیر بخشی آن بر جریان لخته شدن خون میباشد که با وارد کردن زهر در ورید موشهای سفید خوین که قبلا در 18 الی 20 ثانیه لخته میشد مدت آنرا
به 5 الی 8 دقیقه تاخیر رساند ، و از عجائب اینکه اگر همان سم را در شریان حیوان وارد کنند قابلیت لخته شدن خون را تسریع مینماید.
از آزمایشات فوق خاصیت شفا بخشی زهر زنبور عسل در بیماریهای تنگ نفس ، اندارتریت وارتر واسکلروز (تصلب شرائین) معلوم گردید. (1)
آنچه را زنبوران به ملکه خود میخورانند و موجب طول عمرش میشود آنرا ژله رویال Royal Jellyیا خسروانی خورش گویند و در آن قریب چهل عنصر اضافی از عسل یافتهاند. ماده مزبور ضعف قوای جنسی مرد و زن را برطرف میسازد تصلب شرائین را درمان میکند آستم و تنگی نفس را از بین میبرد اثر ضد تشنجی بارزی دارد ضد عفونی کننده و میکرب کش خوبی است ، دفاع بدن را زیاد و ضعف اعصاب را برطرف و عدم توازن ترشحات غددی را متعادل و رشد کودکان را متناسب و دوره یائسگی مردان و زنان را با نشاط میسازد - بعضی عقیده دارند بر سرطان نیز مؤثر است.
خوراکهای لذیذ عسلی(2)
1 - برای ساندویچ عسلی ، چند دانه بادام را (پس از
اینکه پوستش را گرفتید) با عسل مخلوط کرده و پس از اینکه لای نان باندازه کافی کرده گذاشتید ، مخلوط مزبور را بآن اضافه کرده میل کنید.
2 - برای تهیه حلوای خرمای عسلی ؛ ربع کیلو خرما را قطعه قطعه کرده آن را با 90 گرم گردو و یا بادام خرد نموده و یک قاشق سوپخوری عسل و یک قاشق سوپخوری زنجبیل پرورده (خرد کرده) مخلوط میکنید کوفتهای از آن درست مینمایید و در شکر نرم میغلطانید و میل میکنید.
3 - برای تهیه توفی لذیذ عسلی 2 قاشق سوپخوری عسل و دو قاشق سوپخوری شیر و 75 گرم شکر و 60 گرم کره و یک قاشق دسرخوری اسانس قهوه را فراهم آورید. اول شکر را بجوشانید و سپس شیر و کره را مخلوط نمائید بعد عسل را برآن افزوده صبر کنید تا قوام بیاید یک ذره از ماده قوام آمده را روی ظرفی بریزید. اگر فورا سفت شد یک بشقاب چینی را با کره چرب نموده و اسانس قهوه را به مخلوط فوق افزوده و آن را روی بشقاب پهن کنید تا سفت شود (برخی بجای اسانس قهوه ، پسته و خلال بادام مخلوطش مینمایند).
4- برای تهیه مربای توت فرنگی، یک کیلو توت فرنگی اعلی و یک لیمو ترش نسبتا درشت و یک کیلوگرم و نیم کیلو شکر و 125 گرم عسل را فراهم آورید، اول توت فرنگی را له کرده روی آتش ملایم قدری بپزید، سپس شکر را به آن بیفزایید و خوب هم بزنید. بعد شعله آتش را بیشتر کرده عسل را مخلوط و مدت چهار دقیقه بجوشانید و کفی که روی آن جمع میشود
به کمک قاشق جمع کرده و دور بریزید : باز مدت 5 دقیقه بهم زدن را ادامه داده آنرا در بطریهای گرم خالی کنید. 5- برای تهیه نان با دامی عسلی : مقدار ربع کیلو عسل یک فنجان آب گرم و نیم فنجان روغن نارگیل و ربع کیلو نارگیل ریز ریز شده و 75 گرم آرد سبوس دار را تهیه کنید. اول روغن نارگیل و عسل و آب گرم را خوب با هم مخلوط کرده سپس نارگیل قطعه قطعه شده و گندم را مخلوط کنید ، بعد آنرا بهر شکل که میخواهید بریده در یک ظرف چرب شده قرار داده مدت نیم ساعت در فر ملایم بپزید. صفحه 291 عسل در روایات و اخبار
حضرت علی شخصی را که به دلدرد مبتلا بود چنین راهنمائی فرمود که برود از مال حلالی دلچسب مبلغی عسل بخرد و با آب باران مخلوط کرده بخورد.
نقلا عن العیاشی مرفوعا الی امیرالمؤمنین (ع) ان رجلا قال له انی موجع بطنی فقال الک زوجة قال نعم قال استوهب منها شیئا من مالها طیبة نفسها ثم اشتربه عسلاثم اسکب علیه ماء السماء ثم اشربه فانی سمعت اللّه سبحانه یقول فی کتابه و انزلنا من السماء ماء مبارکا و قال یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس و قال وان طبن لکم عن شیء منه نفسا فکلو هنیئا مریئا و اذا اجتمعت البرکة و الشفاء و الهنییء شفیت انشاء اللّه.
خوانندگان اگر زحمت خواندن این جلد را تحمل نموده باشند تا حدودی به خواص عسل آشنا شدهاند لذا میتوانم بزرگی و بلکه اعجاز کلمات پیشوایان اسلام را با آنان در میان بگذارم و مطالب علمی چندی را آن هم از نهاد یک روایت غذائی بظاهر کوچک اسلامی برای آنان مورد بحث قرار دهم که پارهای از آنها چنین است.
هم که بزور میخورد هیچیک از اعضایش با عتدال و میزان نخواهد بود و شرح مفصل و چگونگی و مکانیسم اعمال مذکور را در جلد سوم و چهارم برایتان شرح دادم و گفتم چگونه مراکز عصبی هیپوتالاموس در این کار دخالت دارند و...
حضرت میفرماید آن چنان مالی برای خرید عسل تهیه شود که از پاکترین و حلالترین وجهها بوده و کاملاً در تصرف و ملکیت طرف باشد که از همه بهتر صفات مذکور را میتوان در مهریهای یافت که شوهر برای زن معین نموده است. مقصود حضرت این میباشد ، ثمنی که برای تهیه عسل فراهم میشود باعث ذوق و شوق شود و خورندهاش با کیف و لذت و اشتها و آرامش آن را تناول نماید. (مالی نباشد که به عصبانیت یا ستم تهیه شده و با حالتی غیر متعادل از حلقوم پائین میرود بلکه مالی باشد که آدمی را بیاد ماه عسلش اندارد نه بیاد روزگار ستم و ترس و اندوه).
پروردگار سبحان در کتابش : باران را مبارک - عسل را شفابخش - مال مذکور راهنیء و گوارا معرفی فرمود و هر گاه مخلوطی از این سه موجود شود برکت و شفاء و گوارا خواهد بود که هنیء بودنش را که همان خوردن با آرامش خاطر و وجود هضم و جذب با عتدال بود و گفتم.
اما آب مبارک : باران پس از چند دقیقه باریدن بهترین آب خواهد بود زیرا قطرات اولیه گرد و غبار و چیزهای دیگر موجود در فضا را با خود بپائین خواهد آورد و اثر آن در لحظات اول بر شیشههای در و پنجره و ماشین که گل آلود میسازد مشهود است هر بارانی محتوی مقدار معینی ویتامین 12 Bبوده ولی باز در اسلام بارآنهاار لحاظ شدت باریدن و خاصیت بخشیدن با انواع و اقسام تقسیم شدهاند و از باران نیسان تعرکیف خاص و خاصیتی بیشتری بعمل آمده و آن را در مواردی برای درمان ذکر کردهاند و من بزودی از مدارک علمی دست اول در این باره مطالبی برای شما خواهیم نوشت که خلاصه را هم آن این است که میگویند آب باران در یک مدت مخصوص از بهار که ازن در فضا بیشتر است (تقریبا با ایام نیسان برابر است) دارای خاصیت خارق العاده آرامش بخش اعصاب میباد و با این توجه به عظمت سخن حضرت پی خواهید برد که اگر عسل شفا بخش و آب مبارک و مال گوارا جمع شود چه اثری بر بدن خواهد گذارد ولی چرا حضرت آنرا در مورد دلدرد تجویز فرمود :
شما علت دلدرد را هر چه تصور نمائید به رل اساسی عسل هم توجه خواهید داشت که اسید فرمیکش ضد عفونی کننده خوبی است - کلسیم و منیزیمش آرامش اعصاب میدهد و مواد پانسمان کننده هم دارد هضم و جذبش نیز آسان بوده و بر روده تحمیل نمیشود و مهمتر از همه که رل تقویتی را نیز بطور ثانوی دار است و همه را قبلاً شرح دادم پس چرا روی یکنوع دلدرد مزمنی مؤثر نباشد ؟
عسلی که با ارامش خاطر خورده شود و رل آرام بخش اعصابش را توسط آب باران تقویت نمایند با توجه به اثر ضد عفونی کننده و پانسمان نماینده و هضم و جذب آسان که دارد در نظر بیاورید بعد هم اگر پزشک هستید یا به پزشکی که دوست شماست دسترسی دارید بگوئید برای شما دلدردهائی را بشمارد که زمینه عفونی - سوء هاضمهای - تورمی دارند و آن وقت بدانید عظمت سخن حضرت را تا کجایش فهمیدهایم.
دانستیم چرا مال حلال گوارا است زیرا خوردن غذائی که از آن مال تهیه میشود با آرامش خاطر بوده و هضم و جذب خوبی خواهد داشت.
ولی آب نیسان یا باران مبارک است یعنی چه ؟ اگر بکلمات مبارک در قرآن شریف توجه نمائیم این معنا نیز بزودی معلوم میگردد زیرا قرآن برکت دادن را در مواردی بکار برده که مخلوق توانسته است همان خاصیتی که خالق سبحان با او عطا
فرموده به منصه ظهور و بروز برساند و من قبلاً راجع به زمین پر برکت و مبارک از کنار رودخانه و وادی که در آنجا صدائی برای حضرت موسی بلند شد و سرگذشت آن در قرآن است برای شما مطالبی آوردهام و اینک آب باران و نیسان را با همان خاصیت از این جهت مبارک معرفی مینمایم که میتواند آنچنان مایع بین سلول بدن شود که اعتدالی را بهم نزند و اختلافی بوجود نیاورد و برکت و مبارک باشد و چون به زمین ببارد بواسطه داشتن ویتامین ب 12 رشد درختان را بیشتر از زمانی کند که با آنها آب دیگر داده میشود.
درد بی درمان
خسته شدهاید باز خارج از موضوع بگویم برای اینکه تنوعی بوده باشد.
پشت جلد همین کتاب نوشته شده است : عسل اعجاز میکند ایراد نگیرید که معجزه مربوط به پیامبران است. کلمه اعجاز در قرآن آورده نشده و به جای آن آیه ذکر گردیده. از بطن زنبور عسل مصفای شفابخش بیرون آید خود آیه و معجزهای است بعلاوه که میتوان گفت اشاره پروردگار سبحان به خاصیت شفابخشی عسل ، شفا دادن یعنی کاری را انجام دادن که عناصر دیگر در کردنش عاجزاند !
اما درد بی درمان :
من هنوز بیش از چهار جلد از کتابهایم به چاپ نرسیده فوق العاده مورد محبت و عنایت و تشویق مسلمانان سراسر جهان
قرار گرفتم مخصوصا از شهرهای کشور عزیزم ایران و عراق و حجاز و کویت و هند و کشورهای اروپا که جز هند روزهائی چند در هر کدام بسر بردم از همه نامه هائی به من رسیده و میرسد و آن چنان تشویقم میکنند که با آن همه کار و مشغلهای که دارم باز از هر فرصتی برای نوشتن کتابهایم استفاده مینمایم بخصوص که میل دارم تا زمانی کارمند هستم آچنان باشم که نگویند این هم کسی که کتاب مسلمانی مینوشت وقتش را دزدید و از زیر کار در رفت ولی باز هم درد بی درمان را بگویم که :
همکار روشنفکری بعنوان مأموریت به یزد آمد در باره یک نوع بیماری بحثی شد من هم چیزهائی گفتم همکارم گفت آنچه من از یکی دو نفر همکارانم شنیده بودم تصور میکردم تو فقط دعای کمیل و خواجه نصیر میخوانی.
در جلد اول چند نوبت خود را نادان و ناتوان معرفی کردم تا آنجا که مورد سرزنش و اعتراض قرار گرفتم ولی باز ضمن اعتراف به نادانی و ناتوانی خود باید به این درد بی درمان اشاره کنم که متأسفانه در بعضی ادارات کسی گاهی اگر از علم مربوط به رشته غیر اداریش مخصوصا اگر از مذهب سخنی بگوید مثل این است که از کارمندی خارج میشود و از درجه اعتبار ساقط میگردد و بر عکس اگر به شب نشینیها و بساطها و بی بند و باریهایش اشاره گردد بر درجاتش افزوده و موجب بیشتر کارمند شدنش است.
من نیازی ندارم که بگویم حتی در ساعت اداریم روزنامهای نمیخوانم مگر آنکه آخر وقتی باشد آن هم از طب و بکار
شغلم مربوط ، از کسی مزدی نمیجویم که بگویم سعی دارم به مردم خدمت کنم زیرا مزد مرا پروردگار سبحان قبلاً عطا فرموده و یکی از آنها بسرعت چرخیدن قلم در دستم و بوسعت متوجه شدن به مطلب در مغزم است و او را جل جلاله سپاسگزاری و ستایش میکنم ولی چرا باید کسی که از مذهب مطالبی میداند و بر محل کارش سنگینی نمی کند با عبارات و ادعاهای غیر منتظره روبرو شود ؟
یقین است رنجشی از این سخنان در دل خوانندگان ایجاد شد : جرا یک جا بحث از این میشود اسلام درباره تازهترین موضوع علمی روز «اثر رنگها در شفای بیماران» هم مطالبی دارد و در کنار اینگونه مطالب برگزیده و ارزنده از زندگی خصوصی آن هم در سطح پائین اوراقی سیاه میگردد ! ولی فراموش نفرمائید که نویسنده انتظار دارد هر چه از اسلام و علم است بدون غلط آورده شود و هر چه از خودش است تصحیح گردد.
یاد آوری
با آنکه این مطلب تکراری است باز هم گفته شود. هم اکنون بحث من درباره سخنان و مطالب و مسائل مربوط به 14-15 قرن پیش آغاز میگردد. آنچه تردیدی در آن راه ندارد : موجود بودن کتابهای خطی چندی است که اخبار و روایاتی در آنها دیده میشود که در اینجا نقل میکنم و تاریخ نقل و سند آنها به حدود هزار سال یا بیشتر میرسد و در برابر کتابهای قدیمی مذکور کتابهای پزشکی درمانی جدیدی است که تاریخ تحقیق
و بررسی علمی آنها از یکصد و پنجاه سال متجاوز نیست.
مدرک هر مطلب علمی را مطالبه کنید در اختیارشان قرار میگیرد بعلاوه چیز مهمی نیست میتوانید از آقایان دانشجویان مربوطه بپرسید.
اگر آدرس روایات و اخبار نیز خواستید برای چندمین نوبت تکرار شود که همه از کتابهای السماء و العالم مجلسی (14 بحار) و سائل الشیعه - مستدرک باب اطعمه و اشربه نقل میشود ولی راجع به عسل کلیه آنچه از پیشوایان دین خواهم گفت از بحار است بجز دو خبر که علامت گذاشته شده و از مستدرک میباشد.
صرفنظر از اینکه گفتیم گلوکز و مواد قندی دیگر موجود در عسل انرژی زا بوده و برای بدن تقویتی بشمار میرود تا کنون چندین مطلب راجع به عسل برایتان نوشتم که خلاصه بیشتر ارزنده هایش بقرار زیر است.
قبلاً یاد آوری نمایم که گفتم مواد صمغی عسل نیز مانع پیدایش اسکلر وز عروق و تصلب شرایین گردیده و لذا قلب در قبال رگهایی که تنک نشده و با عتدالند میتواند براحتی کار فرستندگی و گیرندگی خون را انجام دهد.
چند نوبت مدارک گوناگون آوردم که عسل مؤثرترین مواد بر بیماریهای کبدی بویژه بهترین درمان یرقان بوده و اختلالات عصبی را نیز برطرف میسازد.
خواهش میکنم مجدد نگاه سطحی و تندی به خواص عسل
بفرمایید ولی اگر دیدید عسل نسبت به کارهایی که باید قلب انجام دهد اعمال زیر را بعهده دار است : هضم جذب و غذا را آسان کند دفعش از راه کلیه تحمیلی نباشد و مشقتی برای دستگاه ادراری بوجود نیاورد. اعصاب را با اعتدال نگهدارد و تمام مسیری را که خون باید از آنها عبور کرده به بدن برسد (شرایین) و کلیه مجاری که باید خون از آنها گذشته بقلب وارد گردد همه و همه جدار قابل انعطاف و لاستیته و اعتدال دارند آیا چه خصایص و صفاتی را برای چنین قلبی قابل خواهید بود ؟ تصور کنم خواهید گفت نسبت به این قلب شفقت شده و مدارا گردیده و چنین قلبی میتواند سالیان دراز در سینه بطپد و صاحب خود را بداشتن زندگی دراز و با نشاطی امیدوار سازد حال به معنی الارعاء که معنی ابقاء و رفق و شفقت میدهد در آن خبر نبی گرامی توجه کنید که حضرت فرمودند : نعم الشراب العسل یرعی القلب و یذهب برد الصدر. چه خوب آشامیدنی است عسل که سردی سینه را بر طرف میسازد و قلب را برای زمان بیشتری آماده نگهمیدارد و مدارا و شفقت و رعایت مینماید.
الان گفتم صمغ موجود در عسل نمیگذارد جدار جدار عروق سفت شود و متصلب گردد و در جای دیگر خواندید که چگونه ویتامین D موجود در عسل اعمال بین کلسیم و فسفر را منظم میسازد و در نتیجه اعصاب خوب کار خود را بسر انجام میرسانند اعصابی که پیوستگی و وابستگی کلی با یونهای کلسیم و فسفر دارند اعصابی
که امروز معلوم گردیده تمام نقاطش نگهدارنده حافظهاند. یعنی اگر در مغز مراکز مختلفی یافت شده و یک جا مرکز تکلم است و جای دیگر مرکز بینائی یا کتابت یا... حافظه در سراسر بدن هر جا عصب هست وجود دارد و باز بیاد شمامی آورم که این آزمایش را دانشمندی بر روی کرمهائی انجام داد که یک رشته عصب از سر تا دمشان کشیده شده بود آنها را در ظرف آبی ریخت نوری شدید و صدائی ایجاد میکرد و شرائط انعکاسی بر ایشان بوجود میآورد و آنها را نسبت به آنها عادت داد که با تابش نور فرار کنند و با صدا عکسل العملی نشان دهند بعد کرمها را نصف میکردم کرمها جدید از بازهر کدام کرم تازه و کاملی بودند در برابر انعکاسهای مذکور عکسل العمل داشتند و حافظه خود را از دست نداده بودند و بدین طریق ادعا کرد که نیروی حافظه مرکزش در مغز نبوده در سراسر اعصاب پراکنده است بهر صورت عسلی که همه نوع مرافقت و مراقبتی را نسبت به دستگاه عصبی نموده آنرا با اعتدال نگهمیدارد و عسلی که جدار عروق را نرم نگهداشته موجبات خوب مشروب شدن یعنی خوب غذا رسیدن به مغز و اعصاب را هم فراهم میآورد و میتوان گفت غذائی است نگهدارنده حافظه ، حافظهای که در سراسر سلسله اعصاب موجود است همانگونه که در 15 قرن قبل نیز نبی گرامی فرمودند خمس یذهبن بالنسیان و یزدن فی الحفظ و یذهبن بالبلغم السواک و الصیام و قرائة القرآن و العسل و اللبان و باز جای دیگر فرمودند من اراد الحفظ فلیا کل العسل توجه فرمودید یکجا نبی گرامی اشاره به خاصیت نگهدارندگی
قوای حافظه عسل و جای دیگر به این مطلب خبری میدهند : کسی که میخواهد از فراموشی و نسیان دور گردد عسل بخورد و قبلاً اشاره کردیم که صمغ ورزینهای موجود در آن که در عسل وجود دارد کلسترل و رسوبهای جدار عروق مغز را پاک میکند و با بهتر رسیدن خون یعنی غذا به مغز و اعصاب فراموشی دست نخواهد داد.
چرا قرائت قرآن و مسواک کردن و روزه نیز مانند عسل عمل یذهبن بالنسیان و از بین بردن فراموشی دارند کافیست گفته شود مسواک چرکها و آلودگیهای بن دندآنهارا اجازه نمیدهد به کیفیت سموم وارد بدن شوند و روزه نیز از زهر بههای ایجاد شده از پرخوری جلوگیری نموده و همه و همه با خواندن قرآن مجید که آدمی را به اطاعت از قانون و از جمله مسواک کردن و توجه به عسل داشتن و بر حذر نمودن از پرخوری تشویق میکند و امید دارد و در این صورت آنچه نصیب آدمی شده جدار عروقش از اسکلروز و تصلب بدور مانده در نتیجه فراموشی از بین رفته است و در جای خود به تفصیل به این اعجاز اسلامی نیز اشاره خواهیم کرد که چرا مسواک بر طرف کننده نسیان است ولی راجع به روز در جلد سوم به تفصیل گفتیم (مجدد رزین و صمغ موجود در عسل را نقل از مرگ مانوئل مطالعه فرمائید که چگونه جدار رگها را از رسوبات پاک و مغز و اعصاب را تغذیه و تقویت مینماید).
امروز برای آب مروارید چشم علل قائلند که یکی از آنها کمبود چند ویتامین در بدن است.
قبلاً در همین جلد خواندید که عسل را چگونه در درمان بیماریهای چشم طب قدیم بکار میبرد و جهان پزشکی روز آ را بعنوان دارو میشناسد. اینک شما را بدورتر از یک هزار سال برده خواهیم گفت که امام نیز با این مسئله مهم اشاره فرموده گویا میگوید ویتامینهای موجود در عسل برای پیشگیری یا زود رس گردیدن کاتاراکت مؤثر بوده و خود عسل نیز از جمله درمان برای ناراحتیهای چشم است.
در جلدهای قبلی اشاره کردم که نبی گرامی فرمودند بعضی چیزهاست که نشاط آور و مسرتانگیز است و این شعر منسوب به امام علیه السلام را نیز آوردم که : ثلاثة یذهبن عن قلب الحزن - الماء و الخضراء و الوجه الحسن. (سه چیز غم و حزن هنگام خواندن شعر در دل پروراندید که : مگر دیدن روی نیکو و نظر با آب انداختن بیک نحو یا باندازنده یکدیگر حزن از دل دور میسازند.
علی علیه السلام فرمود : الطیب نشرة و العسل نشرة و الرکوب نشرة و النظر الی الخضره نشرة و چون النشره را بخواهیم به بینیم چه
معنائی دارد : النشرة ما یزیل الهموم و الاحزان التی یتوهم النشره بالضم العلاج معنا داشته و معلوم میگردد پیشوایان دین متوجه اختلاف بین نگریستن به آب و سبزی و وجه حسن بوده و یک جا میفرمایند سبزه و چمن حزن را بر طرف میسازد و در اینجا خاصیت بیشتری برای آن قائل بوده اینطور اشاره میکنند که به سبزه نگریستن حزن را از دل بیرون میکند و مسرت و نشاط بدرون میکشد و جایگزین اندوه میسازد. چیز دیگری را نیز حضرت در ردیف نظر به سبزه کردن آوردهاند که ملاحظه فرمودید عسل خوردن بود. اما چرا عسل مسرت آور است ؟ لابد با همین مقدمه کتاب دو سه برگی خودتان میتوانید پاسخ بدهید وقتی قلب و شرائین واوروده خوب بود و اعصاب به اعتدال و همه انتهاها و زوایا و احشاء در نتیجه خوب مشروب و تغذیه و اداره شد چرا مسرت خاطر حاصل نباشد ؟
النشرة بالضم العلاج : نشره باضمه معنای درمان نیز میدهد. یک مرتبه به یاد کلمه غمر افتادم که در جلد اول هنگام میکربشناسی از حضرت علی نقل کردم و اینجا هم خبر از آن حضرت است در آنجا نیز با فتحه و ضمه معنای گوناگونی داشت که همه مصداق واقعی خود را نشان میداد در اینجا نیز بگوییم نظر به سبزه و چمن درمان است یا عسلی که پروردگار در قرآن آن را شفا مینامد درمان است متناسب میباشد،
در کتاب مستدرک به جای نشره کلمه یسر هم ذکر شده که در ریشه و اصل و اثر یکجور به خواص عسل شهادت میدهند.
بعضی همین که در برابر این دو آیه قرار میگیرند که یکی میفرماید قرآن شفاست (و ننزل من القرآن ما هوشفاء و رحمت...) و دیگری بیان مینمایند عسل شفاء میباشد (شراب مختلف الوانه فیه شفاء...) اظهار نظر مینمایند : بلی قرآن شفای روح و روان و دل است و عسل شفای جسم و بدن ولی من میگویم قرآن همهاش را هست و شفای جسم نیز میباشد (اما جسم و جان مؤمنین) یک دلیلش اینکه همین آیه عسل و راهنمائی به تناولی عسل در قرآن است و دوم دلیلش اینکه در جلدهای سوم و چهارم گفتم قرآن دستور کلی مطلعی میدهد راجع به چگونگی کمیتی غذا (کلوا و اشربوا و لاتسرفوا) و همچنین درباره چگونگی کیفیتی غذا (فلینظر الانسان الی طعامه) و قبلاً به تفصیل شرح دادم که انسان نباید بدون توجه علیم و نظر غذایش را حیوان وار انتخاب نماید و دلائل بسیار دیگر که همه را از ائمه اطهار و قرآن خواهید خواند یا خواندهاید که ائمه اطهار هم همه را از قرآن میگویند و اگر چیزی از آنان علیهم السلام نقل شد که با قرآن خوانا نیست بطور قطع و یقین آنرا بدروغ با آنان نسبت دادهاند و آنچه بیشتر جالب است کلمه رحمت بعد از کلمه شفاء است که در عسل و هیچ چیز دیگر جز قرآن نیست و قرآن و عسل شفا دهندهاند و قرآن و محمد رحمت للعالمین (قرآن رحمة للمؤمنین و محمد رحمة للعالمین) لذا. هر چه هست و نیست و تبیان کل شیء در قرآن و مربوط
به قرآن است و نبی گرامی نیز برای شفا یافتن میفرمایند از قرآن دستور گرفته شود : قال (ص) علیکم بالشفاء من العسل و القرآن. (متوجه نکته جالب قرآن رحمة للمؤمنین و محمد رحمة للعالمین باشید که تا نبوت پذیرفته نشود با قرآن چکار).
قبلاً به یک رقم درشتی از شمارش بیماریهائی که ثبت و ضبط شده اشاره کردم. آیا قرآن میفرماید عسل بر هر کدام از آنها یعنی بر تمام دردها شفاء و درمان است ؟
اولاً فراموش نفرمائید که ذکر این کلمه : ثم کلی من کل الثمرات. آنچنان است که میتوان ادعا کرد کل الثمرات شفای کل امراض بوده و درمان تمام بیماریهای دنیا را میتوان در تمام گیاهان عالم یافت !.
ثانیا جائی از قرآن نیست که عسل بر همه دردها شفاست ولی حقیقت این است که عسل فراهم شده از کل الثمرات. یک شراب مختلف الوانهای است که سر آمد تمام نوشیدنیهای شفا دهنده محسوب میشود و این قدرت آنقدر در نهاد عسل بودیعت وجود دارد که نبی گرامی فرمودند هر کسی با توجه به آنچه قرآن درباره قدرت شفا دهندگی تذکر داده است در هر ماه یک نوبت عسل تناول کند از هنفاد و هفت بیماری معاف است.
آیا زمان ائمه اطهار نیز عسل تقلبی یافت میشد ؟
آیا پیشوایان دین ، روزگار اسفناک پیروان خود را
میدیدند که همه چیز تقلبی در مرکز کشور تشیع در دسترس همگان قرار خواهد گرفت و از جمله عسل ؟.
آیا حضرت رضا در مسیر سفر طولانی خود به مرو پی به این عمل مردم بردند.
آیا مأمون عباسی دربار بی انظباط و بدون بررسی داشت که حتی بر سفره خلیفه وقت نیز عسل تقلبی گذاشته شد که حضرت فرمود : العسل شفاء من کل داه اذا اخذته من شهده.
خوب به فرمایش حضرت توجه فرمائید : اولاً عسل را شفا دهنده محسوب داشته در صورتی که تقلبی نباشد و از غیر گیاه تهیه نشده باشد. ثانیا برای توجه به اینکه عسل تقلبی نباشد آدمی را به شهد آن که معنی شمع و موم و خالص میدهد متوجه ساخته میفرماید باید از موم جدا شده باشد (یقین داشته باشند).
ولی اگر شهد از جمله کلمات فارسی اخذ شده باشد معنای بزرگتری داشته بروشنی دستور میفرماید که باید عسل را برای اینکه بدانیم خاصیت شفا دهندگی دارد اطمینان حاصل کنیم از شهد کل الثمرات گرفته شده نه از شیره قند آرد و هزاران چیزهای مصنوعی دیگر.
باز از آن حضرت
شاید در هیچ موردی یا فشاری نشد که عسل بهترین درمان غذائی فلان بیماری است مگر در چند مورد که یکی از آنها اثر بسیار ارزنده و سودمند عسل بر بیماری کبدی بویژه یرقان است.
حضرت رضا فرمود : فی العسل شفاء من کل داء و من لعق لعقة علی الریق یقطع البلغم و یکسر الصفرا و یقطع المرة السوداء و یصفو الذهن و یجود الحفظ اذا کان مع اللبن.
و به اثر عسل بر صفرا که آنرا در هم میشکند و درمان میکند اشاره فرموده توصیه مینماید که وقت آب دهن و ناشنا خورده شود.
دهان و زبان که ورم میکند گفتیم یک قاشق غذا خوری عسل با چند قطره اسانس اسطو خودوس باعث تسکین ورم آنها میشود ، قبول دارید که ورم دردناک است و لذا عسل دردی را آرام کرده است.
در تعریف عسل مخصوص LAvande گفتم که دردهای چندی از جمله دردهای رماتیسمی را آرام میکند.
مخلوط عسل و جوش شیرین بمقدار مساوی دردنیشهای حشرات را ساکت میکند.
دردهای شکم با عسل مخصوصا با ترکیباتی که شرح دادیم ساکت میگردد.
در موقع دردهای رماتیسمی - سیاتیکی - نقرسی بیان داشتیم که طب قدیم عسل تجویز میکرد و رسالهای را نیز مشاهده فرمودید راجع به اثر درمانی عسل بر دردهای روماتیسمی.
همینطور مشاهده نمودید در بسیاری از دردها طب قدیم
خوردن یا مالیدن ترکیباتی را دستور میداد که عسل جزو آنها بود.
صرفنظر از خاصیت تسکین دهندگی عسل ، بعلت آنکه قلب را جلا داده ، اعصاب را متعادل و شرائین و اورده را بحد اعتدال نگهمیدارد و با انسان اجازه و فرصت رسیدگی بزندگی وزن و بچه و کسب و کارش را میدهد نباید خاصیت دیگر عسل را که برکت دادنش است فراموش کرد.
نبی گرامی فرمودند: ان اللّه عز و حل جعل البرکة فی العسل و فیه شفاء من اواجاع. هم نبی گرامی به خاصیت تسکین بخشی عسل اشاره فرمودند و هم به اینکه عسل ، برکت است.
همیشه برای تعیین رژیم غذائی بیمار تب دار گفته میشود : چون تغییر مشخص در متابولیسم بیمار تب دار خراب شدن نسوج پروتئینی بدن است بجای کوشش برای جبران این کمبود بوسیله مواد پروتئینی عاقلانهتر است که به بیمار مقدار زیادی مواد قندی برای جبران پروتئین داده شود... گلوکز ارزش بسیار زیادی داشته و میتوان آنرا همراه با مایعات یا غذاها به بیمار خورانید... این جملات را بدون تغییر از کتاب معروف درمانشناسی دنلپ Sir derlc Dunlopکه معروف و مورد اعتماد است از صفحه 6 نقل کردم آنجا که راجع به رژیم غذائی بیماران تب دار مطالبی را تذکر داده
است ولی این دستور منحصر به دنلپ نیست و کلیه آقایان پزشکان با عمل رژیمی مذکور در فوق موافق اندو نبی گرامی که فرمودند العسل شفاء یطرد الریح و الحمی و عسل را که یک مشروب سرشار از مواد قندی بخصوص گلوکز است برای تبداران تجویز نمودند بعلاوه ما میدانیم تمام گازهائی که در معده و روده ایجاد میشود فقط اکسیژن آب جذب و بقیه دفع میگردد و اگر محیط عفونتی و پوترفاکسیونی با خرودن غذای ناباب در امعاء بوجود آید گازهای مذکور زیاد شده ایجاد نفخ و ناراحتی مینماید که عسل آنرا دفع میکند و بقول نبی گرامی عسل شفاء یطرد الریح است زیرا همانطور که گفتیم از یکطرف با داشتن اسید فرمیک و مواد ضد عفونی کننده بر طرف کننده عفونت است از طرف دیگر هضم و جذبش آسان است و لذا ایجاد مسمومیت نمیکند و مهمتر از همه آنکه داشتن مخمرهائی چند از عسل که نام بردیم معالج نفخ و باد میباشد.
در بعضی کتابها نوشته شده کسانی که میل دارند سراسر زمستان را از گریپ و سرماخوردگی محفوظ بمانند باید قبل ز فصل مذکور روزانه مقداری اندک ویتامین ث و وینامین آتناول نمایند.
ولی آنچه را همه متفق القول برآنند اثر درمانی عسل در زکامها و سرما خوردگیها است که ملاحظه نمودید هم طب قدیم آنرا متذکر بود و هم جدید و اینک بشما گفته میشود که حضرت رضا نیز موافقت نموده میفرماید : هر کس بخواهد در دوره زمستان زکام را از خود درو بدارد هر روز سه لقمه
عسل میکند.
باید دانست که عسل نیز دارای نشاسته هائیست که با آنها سود و زیانش از هم باز شناخته میشود. عسلی که بوئیدن آنها تولید عطسه میکند و آنها که نوشیدنش سکر و مستی میآورد و آنهائی که چشیدنش گلو و مری را میسوزاند از انواع عسل نیست بلکه زهر و کشنده است و من اراد ردع الزکام مدة ایام الشتاء فلیا کل کل یوم ثلاث لقم من الشهد و اعلم للعسل دلائل یعرف بها نفعه من ضره و ذلک منه شی ء اذا ادرکه الشم عطس و منه شی ء یسکروله عند الذوق حرارة (حراقة) شدیدة فهذه الانواع من العسل قاتلة.
با توجه بوجود مقدار ویتامین آ و ویتامین ث در عسل و دستور حضرت که هر روز سه لقمه خورده شود تصور کنم مقصود از جلوگیری زکام بعمل آمده است بعلاوه میدانیم کسانیکه به پولن و گرده گیاهی حساس باشند با بوئیدن آن حساسیتی نشان میدهند که واضحترین آنها عطسه زدن و آبریزش بینی است و حضرت با توجه به اینکه گردههای گیاهی همیشه جزو عسلهاست و شرح آنرا دادیم میفرماید عسلی که بوئیدن آن تولید عطسه میکند خوردنش برای همان کس ضرر دارد یا عسلی که مستی میآورد یا گلو و مری را میسوزاند و باز نشانی از یک نوع حساسیت میباشد خوردنش از طرف حضرت ممنوع شناخته شده است.
آخرین خبر
چند خبر دیگر درباره منافع عسل در اخبار دیده میشود که یکی از آنها خبر حضرت باقر است که فرمود طب عرب در هفت چیز خلاصه میشود و ضمن شمردن آنها یکی را عسل معرفی مینماید دیگر در رساله ذهبیه از حضرت رضاست که دستور میفرماید پس از جماع به خوردن بعضی چیزها اقدام شود تا کسری از ناحیه جماع جبران گردد(و اشرب من ساعتک شیئا من المومیائی بشراب العسل او بعسل منزوع الرغوة فانه یرد الماء مثل الذی خرج منک) و یکی از آنها را عسل معرفی مینماید و برای اثبات این سخن علمی با سابقه 14 قرن گمان نکنم شرح و بسطی لازم باشد زیرا در این کتاب راجع به اثر عسل بر اعصاب چند مرتبه مطالبی آوردهام هم از طب قدیم و هم جدید و هم اشاره به یکی دو رساله دکترای اروپائی کردهام که درباره عسل و اعصاب نوشته شده و باز هم در کتاب دیگر بهداشت بدن خواهد بود و راجع به عسل بعد از جماع مطالبی مینویسم در این باره مجددا شرح خواهم داد.
باز از آن حضرت است که : و من ارادان یقل نسیانه فلیا کل کل یوم ثلاث قطع زنجبیل مربی بالعسل و اکل الزبیب بالغداة علی الریق یزید قوة فی الذهن. (کسیکه میخواهد فراموشیش کم شود هر روز سه قطعه زنجبیل پرورده با عسل بخور و خوردن کشمش صبح ناشتا حافظه را تقویت میکند).
چند نوبت در این باره صحبت کردم و حتی مکانیسم و چگونگی عمل عسل را در تقویت حافظه بیان داشتم و لازم به تکرار نمیبینم (موضوع کشمش و حافظه نیز بزودی در کتاب مربوطه خواهد آمد).
معمول روز است که شرکتهای داروئی همیشه شیشه هائی پر از شربت داشته باشند یکی مشتهی (اشتهاء آور) باشد دیگری مشهی (شهوت زا) و از همه بیشتر شیشه شربتهای مقوی است.
14 قرن قبل نیز بعنوان افشره و بلکه بجای خرودن شیرینی بعد از غذا حضرت رضا در رساله ذهبیه شربتی را بنام شربت عتیق و حلال معرفی میفرماید بقرار ذیل :
ده رطل که هر رطلی تقریبا هفتاد مثقال است مویز دانه گرفته را شسته میان ظرفی پر از آب صاف ریخته بقسمی که چهار انگشت آب روی آنرا بگیرد در زمستان سه روز و در تابستان یک شبانه روز میان ظرف بماند بعد آنرا میان دیگ نظیفی میریزیم و اگر بتوانیم آب آنرا از باران تهیه کنیم خیلی بهتر است وگرنه از آب شیرینی که سرچشمه آن طرف مشرق باشد آب براق و سفید و سبک این چنین آبی قابل است که بسرعت تحت تأثیر حرارت و برودت واقع شود و این تأثیر سریع دلالت بر سبکی و بی آلایشی آب میکند. باری مویز را در آن آب میریزند تا باد کند سپس آنرا فشرده آبش را صاف
میکنند و میماند تا سرد شود باز در دیگ ریخته بوسیله چوبی اندازه آنرا معلوم میکنند و با آتش میجوشانند با آتش کم حرارت تا ثلثان شود. (1)
بعد مقدار یک رطل از عسل مصفی با آن میآمیزند بار اندازه آن عسل و اب باقیمانده گرفته میشود و میجوشانند تا اندازه عسل تبخیر شود و بحد اولش برگردد ، آنگاه یک در هم زنجبیل و یک درهم زعفران و نصف درهم از هر یک از داروهای ذیل - دارچین - قرنفل - سنبل الطیب ، کاسنی مصطلکی هر کدام را جداگانه بکویند بعد همه را میان پارچهای ریخته محکم میبندند و میان دیگ میاندازند و کمی با آتش خفیف میجوشانند آنگاه مقدار سه ماه در سردخانه میماند تا به این کیفیت خاص اجزا درهم ترکیب شده سپس مصرف شود.
مقدار مصرف هر مرتبه از آن یک وقیه که هفت مثقال است با دو برابر آب خالص میباشد وقتی که غذا خوردی بمقداری که برایت شرح دادم این شربت را از پیش مصرف کن که در این صورت باذن خداوند از بیماریهای بسیاری مانند نقرس و انواع بادها و غیر آن از اوجاع عصب و دماغ و معده و کبد و سپرز و روده و شکم در آنروز و شب محفوظ و در امان خواهی بود و در صورتی که بعد از این شربت مایل به آب باشی بیش از نصف آنچه از شربت خوردهای منوش «هوان یوخذ من الزبیب المنقی عشرة ارطال فیغلی و ینقع فی ماء
1) نقل ترجمه از طب الرضا بکوشش آقای نصیرالدین تهرانی.
صاف فی غمرة و زیادة علیه اربعة ارطال (الاصابع) ویترک فی انائه ذلک ثلثة ایام فی الشتاء و فی الصیف یوما و لیلة ثم یجعل فی قدر نظیفة و لیکن الماء ماء السماء ان قدر علیه و الا فمن الماء العذب الذی ینبوعه من ناحیة المشرق ماء براقا ابیضا خفیفا و هو القابل لما یعترضه علی سرعة من السخونة و البرودة تلک دلالة علی صفاء (خفة) الماء. و یطبخ حتی ینشف (ینتفخ) الزبیب و ینضج ثم یعصر و یصفی ماؤه و یبرد ثم یرد الی القدر ثانیا و یوخذ مقداره بعود و یغلی بنار لینة غلیانا لینا رقیقا حتی بمضی ثلثاه و یبقی ثلثه ثم یوخذ من العسل المصغی رطل فیلقی علیه و یوخذ مقداره و مقدار الماء الی این کان من القدر و یغلی حتی یذهب قدر العسل و یعود الی حده و یوخذ خرقة صفیقة فیجعل فیها زنجبیل وزن در هم و من القر نفل نصف درهم و من الدارچین نصف درهم و من الزعفران درهم و من سنبل الطیب نصف درهم و من الهندباء مثله و من المصطکی نصف درهم بعد ان یسحق الجمیع کل واحدة علی حدة و یجعل فی الخرقة و یشد بخیط شدا جیدا و تلقی فیه و تمرس الخرقة فی الشراب بحیث تنزل قوی العقاقیر التی فیها و لایزال یعاهد بالتحریک علی نارلینة برفق حتی یذهب عنه مقدار العسل و یرفع القدر و یوخذ مدة ثلاثة اشهر حتی یتداخل مزاج بعضه ببعض وحینئذ یستعمل.
و مقدار ما یشرب منه اوقیة الی اوقیتین من الماء القراح فاذا اکلت مقدار ما وصف لک من الطعام فاشرب عن هذا
الشراب مقدار ثلاثة اقداح بعد طعامک ، فاذا فعلت ذلک امنت باذن اللّه یومک و لیلتک من اوجاع البارة المزمنة کالنقرس و الریاح و غیر ذلک من اوجاع العصب و الدماغ و المعدة و بعض اوجاع الکبد و الطحال و الامعاء و الاحشاء فان صدقت بعد ذلک بشهوة الماء فلیشرب منه مقدار النصف مما کان یشرب قبله فانه اصلح.
ان فی ذلک لایة - لقوم یتفکرون.
این جلد که مطالبش در قلمرو دو آیه شریفه مربوط به عسل بود اینک آخرین قسمت خود را که جمله آخرین آیه دوم است در برابر شما باز مینماید و همین جمله مذکور را در دو جا شرح میدهد : یکی مربوط به ان فی ذلک لایة و دومی راجع به : لقوم یتفکرون.
ترجمه تحت اللفظی هر دو را اول کتاب آوردم. اینک مطالبی که در این باره بنظر میرسد : تا کنون چند مرتبه بیان شد که پیامبران برای اینکه بتوانند خود را فرستاده پروردگار معرفی نمایند و از طرفی هر کس و ناکسی هم نتواند ادعای پیامبری نماید نشانه (آیه) یا نشانه هائی (آیاتی) بعنوان معجزه میآوردند و در این صورت لازم است اگر پیامبران دیگر پنج یا نه آیه به نشانی از اینکه خدا آنها را فرستاده است با خود آوردهاند پیامبر آخر باید معجزهاش «کتابش» باشد که بتواند همیشه بماند و کتابش نیز پر از آیه و نشانه باشد و حتی کی جمله غیر آیه در آن پیدا نشود و بهمین لحاظ ما
«بسم اللّه الرحمن الرحیم» را هم جزو کتاب و سوره بشمار میآوریم.
آیاتی که پیامبران میآوردند هم نشانی از این بود که از جانب خدا آمده و هم دلالت بر این میکرد که بر عدهای یا بر همه جهانیان مبعوثند و میخواهند با آنان نشان دهند که اگر میگویند از جانب خدا آمدهاند راست میگویند.
از جمله شاهکارهای شگرفتانگیز و اعجابآمیز قرآن که کتابی است پر از آیات اینکه: چون آخرین کتاب آسمانی است باید برای مردم هر روز و هر زمان معجزه خود را آشکار نماید و آیات خود را روشن سازد و اینک برای شما خوانندگان معجزاتی چند که در قلمرو فقط دو آیه قرآن بود آشکار گردید.
گویا نبی گرامی در برابر شما ایستاده میفرمایند اگر یکصد و پنجاه سال است مطالب و مسائلی درباره زنبور عسل کشف و تحقیق شده من نیز در 15 قرن قبل از جانب خدا بر همه را آوردم تا برای مردم هر زمان نشانی از رسالت من بوده باشد : من در آنروز گفتم خدا بزنبور وحی میفرماید هم اکنون همان کلمه وحی را از زبان کسانی که از قرآن اطلاعی ندارند شنیدند.
من بشما گفتم زنبور عسل در شکاف کوهها و درز درختها و کندو عسلسازی میکندو امروز از روز علم آنرا دیدید.
من بشما گفتم زنبور عسل خانه خود را از سقف و عرش بطرف سطح پایه ریزی میکند.
من بشما گفتم زنبور عسل از ثمرات گل - برگ - ساقه - میوه - تخمدان و هر جا شهدی هست) بهره برداری برای عسلسازی مینماید.
من بشما گفتم زنبور عسل برای عسلسازی شیوههای مرضیهای دارد و از سبل پروردگار پوئیدن و از بهترین مواهب طبیعت را انتخاب کردن بهرهمند است.
من بشما گفتم عسل از بطون زنبور بیرون میآید.
من بشما گفتم عسلهای رنگارنگ وجود دارد.
من بشما گفتم عسل شفای مردم است.
من بشما گفتم... و چه چیزها که من گفتهام و با پیشرفت بیشتر علم باز از نهاد همین دو آیه راجع به زنبور عسل بیرون کشیده میشود از جمله آنچه مهمتر است و آینده در آن پژوهش بیشتری خواهد نمود مسئله رنگ و شفاست و... آری من برای عصر جاهلیت (بدون علم) ولی عصر ادبیات و فصاحت و بلاغت چهره فصیح و بلیغ قرآن را بعنوان نشانی از رسالت خود بمردم ارائه دادم و برای مردم دیگر تا دامه قیامت هر روز از چهره یک مطلب دیگر پرده برداری میشود ، بویژه اگر عصر علم باشد (بدون جهل یا با جهل کمتر) قرآن من چهره علمی خود را تا تابناکتر و زیباتر نشان خواهد داد.
اشارهی (ذلک) که در آیه مورد بحث بعمل آمده هر چند مربوطه به بزرگترین شاهکار علمی قرآن و ارائه روش درمانی عسل و ارتباط آن با رنگهاست ولی اگر هر کلمه از این دو آیه را نیز نشانی از رسالت محمد بحساب آوریم کار بجائی
کردهایم. فقط یک مطلب دیگر را بیاورم و آن پاسخ کسانی است که میگویند از اینقرار کلمات الهی در هر کتاب آسمانی دیگر بشرط آنکه تحریف نشده باشد باز معجزه و آیت است در صورتی که توجه فرمودید هیچ کتاب آسمانی چنین ادعائی برای جملات خود ندارد جز قرآن که داد میزند اگر جن و انس پشت بیکدیگر گذارند تا آیهای بمثل قرآن بیاورند نمیتوانند وانگهی برای پیامبری که باید دریچه وحی تشریعی را به بند شمایستگی این را دارد که تمام جملات کتابش آیات باشد چنانچه برای خاتم پیامبران محمد چنین است.
کسانی که آشنائی بیشتری با قرآن داشته و آنان که قرآن را از حفظ دارند گاه میشود که چون با آخر آیه میرسند دچار اشتباهی میشوند بدین قرار: چون در پایان بسیاری از آیات کلمات تکراری مخصوصا کلماتی که نشان دهنده یکی از صفات باریتعالی جل جلاله است زیاد دیده میشود آشنا یا حافظه شک میکند که آیا (بعنوان مثال) آخر آیه قوی عزیز است یا علیم حکیم یا قدیر یا... ولی بلافاصله به آیه میاندیشد و دربارهاش تأمل میکند و میفهمد این آیه آیا درباره قدرت خداست یا از علم و حکمت او بحث میکند و در اینجاست که میفهمد آیه بکدام یک از صفات ذات مقدس ربوبیت پایان میپذیرد.
یکی از دوستان دانشمند تهرانی ام میگفت آیهای را برای یکنفر خارجی ترجمه میکردند وقتی در پایان آیه به او
گفته شد همانا خداوند دانا و حکیم است آن مرد تاملی کرد و گفت اینجا که از علم و حکمت خدا سخنی نبود بلکه مطلب در اطراف قدرت و اینکه انجام هر کاری بر او آسان است (عزیز) دور میزد و چون به قرآن مراجعه شد حق با آن مرد خارجی بود و آیه با کلماتی که مربوط به قدرت و عزت خدا میباشد پایان یافته بود.
در دو آیه مورد بحث با آوردن کلمه «یتفکرون» شاهکار دیگری نیز نمایان است شاهکاری که مربوط به بحث قبلی ماست اینکه : وحی - نبوت - نحل - یعرشون - ثم کلی - کل الثمرات - شراب مختلف الوانه - فیه شفاء للناس همه و همه از جمله مطالبی هستند که باید با تفکر دربارهاشان بحث و فحص و پژوهش بعمل آید تا مطالبی چند دانسته و فهمیده شود اما شاهکار دیگر این است که بنابر آنچه از طب قدیم و پزشکی جدید و احادیث و اخبار دلیل آوردیم عسل با داشتن مواد صمغی قلب را جلا و نشاط میدهد و مغز را بهتر مشروب و تغذیه میکند و اعصاب را آرامش میبخشد و گلوکز فراوانش نیز مغز آماده برای تفکر را در هر مرحله یار و مدد کار و مؤید است و در کتاب انگور برای شما چگونگی آنرا خواهم آورد. و بدین جهت که عسل بدن بلکه مغز را برای تفکر جلا میدهد مناسبترین کلمه که اشارهای بهمین مطلب است یعنی یتفکرون آورده شده است.
اسفند ماه 1374