ghaemiyeh.com
سرشناسه : پاکنژاد، رضا، 1303 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم/ از رضا پاکنژاد.
وضعيت ويراست : ویراست 2.
مشخصات نشر : تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1343 -
مشخصات ظاهری : 40 ج.
شابک : 220 ریال (ج. 2) ؛ 180 ريال (ج. 19) ؛ 180 ريال (ج. 20) ؛ 80 ریال (ج. 7، چاپ ؟) ؛ 80 ریال (ج. 1، چاپ سوم)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
مندرجات : ج. 1. میکروب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی.-ج.2. بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.-ج.4.بهداشت غذا و تغذیه(چه باید خورد و چگونه باید خورد...).-ج.5.عسل اعجاز می کند(مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه که در قرآن نامشان آورده شده است).-ج.8. بهداشت غذا و تغذیه(گوشت و آنچه به آن وابستگی دارد).-ج.9.بهداشت غذا و تغذیه(انار- انجیر-زیتون- سیر و پیاز و ...).-ج.10.بهداشت غذا و تغذیه(بخشی از اطعمه و اشربه که در اسلام وارد است).-ج.12. بهداشت بدن و اسلام(چگونه باید از بستر بلند شد- چگونه راه رفت-چگونه عمل تخلی و مسواک انجام داد- چگونه استحمام کرد).-ج.13. بهداشت بدن و اسلام(تنویر- شوستشوی با صابون یا گیاه- حنا بستن- غسل- وضو).-ج.14.بهداشت بدن در اسلام (تربیت بدنی- ورزش).-ج.16.بهداشت بدن(بهداشت چشم- دست و پا- اعضاء تناسلی و ...).-ج.17.- بهداشت بدن(بهداشت خواب و خوابیدن).- ج. 19 و 20. بهداشت لباس.--
موضوع : اسلام و علوم
اسلام و بهداشت
اسلام و مسائل اجتماعی
رده بندی کنگره : BP232/پ2 الف8 1343
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م63-2840
مسبوطی از رساله دکترا که با درجه ممتاز گذشته و اینک به نام:
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر
از
دکتر سید رضا پاک نژاد
جلد سوم شامل: بهداشت تغذیه در اسلام- فلسفه روزه- روزه های ملل جهان بدنبال جلد دوم که بهداشت شهر و بهداشت اجتماع را داشت تقدیم میگردد.
چاپ اسلامیه
جلد اول : میکرب شناسی- ریست شناسی حیوانی- جنین شناسی
چاپ شده در سالهای 1343-1344-1346
جلد دوم : بهداشت شهر - بهداشت اجتماع
چاپ سال های 1345-1347
جلد سوم: بهداشت غذا و تغذیه ( فلسفه روزه- دانستنیهائی از غذا) 1346-1348
جلد چهارم: بهداشت غذا و تغذیه (چه باید خورد و چگونه باید خورد و ...) 1347
جلد پنجم : بهداشت غذا و تغذیه (عسل) 1348
از انتشارات:
کتابفروشی اسلامیه
نقل مطالب کتاب با ذکر مأخذ بلامانع است
تذکر
چهار تذکر آغاز جلد اول چاپ سوم بقوت خود باقیست.
ترجمه این جلد با اجازه کتبی نویسنده خواهد بود.
جلد دوم(1)
تاجری وارد منزل فقیهی میشود، نگاهش به پنجرهای میافتد که چند پوست هندوانه در گوشهای از آن نهاده بودند، بعقب بر میگردد از از منزل خارج میشود بیکی از دوشتانش میرسد: آیا در این چله زمستان هندوانه در منزل من و شما پیدا میشود؟
آقایان زهد و تقوایشان لذت بردن است تا آنجا که زمستان هندوانه میخرند!.
با جوانی متدین، تحصیلات عالیه دیده، تخصص فرنگ گرفته، بمقامات بالا و مدرسی رسیده در خیابان بوذر جمهری تهران با سابقه آشنائی ملاقات کردم:
شنیدهام جلد سوم کتاب شما مربوط بغذاشناسی است؟.
به نقل احادیث و اخبار مربوطه اکتفا کن، از شرح و بسط و توضیح خود داری نما. چه خواهی نوشت آنجا که اسلام میگوید اگر فلان غذا در شکم آدمی باشد و بمیرد نیکوکار از دنیا رفته است،
1) بدنباله قسمت هشتم از جلد دوم.
چه خواهی گفت از اگر نبی گرامی فرموده باشد خوردن غذای... پاداش زیادی نزد خدا دارد؟ و خانهای که در آن... باشد فرشتگان بر اهلش استغفار مینمایند؟
پیوست دادن مکانیسم حیاتی روانی شهادت با خاصیت یا خواص فلان غذا کار دشواری است ! شاید قرنهای بعد با پیشرفت بیشتر دانش بتوان این مطالب را درک و توجیه و درج کرد اما هم اکنون بهتر است به نقل احادیث و اخبار غذائی اکتفا شود.
جمعهای بود ، خرداد 1337 تازه بمولد و محل کارم (یزد) وارد شده بودم ، دوستی و روشنفکر بناهار دعوتم کرد حدود ساعت 10 یک سینی که دو کاهو و دو ظرف کوچک پر از چاشنی و افشره بر آن بود برابرم گذاشت ، تامل کردم تا خودش به نشیند اما خارج شد ، یکساعت بلکه بیشتر بر گشتتنش طول کشید ، آمد با ظرفی از محلول پرمنگنات دو پطاس و گفت معذرت میخواهم جمعه بود دکانها تعطیل مجبور شدم از داروخانه کشیک که با ما فاصله زیادی دارد تهیه کنم دیر آمدم ، کاهورا ضدعفونی کنید اما مگر اسلام برای ضد عفونی کردن سبزیجات دستوری نداده است؟
جوانی کتابفروش ، متدین و نسبتا آشنا بمعارف اسلامی از او کتاب میخریدم گفت :
راست میگویند در اسلام مطالب غذائی چندانی دیده نمیشود و اخبار و احادیث مربوط با این مسئله مهم حیاتی اسلامی انگشت شمار است ؟
آموزگاری که در مناظرهای رل معاند را داشت گفت پیامبر یا خرما و شتر زیاد تماس داشت در قرآنش بسیار از آنها نام برد ، آلبالو ندید و نامی از آن نیارود !
در یکی از روزنامههای مذهبی از نویسندهای بدین مضمون نقل شده بود :
اینکه میگویند از خواص روزه یکی پاک کردن تن است از سموم و فضولات و دگری تصفیه روان که انسان گرسنگی کشیده را بیاد گرسنگیهای فقرا میاندازد ، سخن نادرستی است ! زیرا یک بسته مسهل بهتر از روزه جسم را پاک میکند وانگهی کافی بود به قانونگزاران (و کلای مجلس) دستور روزه گرفتن داده شود تا زمان وضع قوانین بیاد فقرا باشند !.
مطالبی در این زمینه شنیدم یا خواندم که همه در قلمرو تغذیه و غذاشناسی اسلامی بود ، بعضی تعجب آور و برخی تأسف انگیز !
خوشبختانه امیدوار کننده هایش را نیز دیدم یا شنیدم : (آنچه را دیدم و خواندم و فراموش نکردهام شما هم خواهید خواند)
از اسلام مطالب بسیاری درباره غذا و تغذیه بجای مانده که چون بررسی علمی در آنها بعمل نیامده ، بعضی را این تصور پیش میآید : نیروهای ذخیره شده نزد اسلام فقط برای صفای روح و تغذیه روان بمصرف
رسیده و غذا شناسی اسلام نیمتواند در میان کتابهای علمی و غذائی جائی برای خود باز کند ! و حال آنکه چنین نیست !.
و بنده با وجود عدم دانائی و توانائی و با آنکه کاردان نیستم شروع مینمایم.
اینک پس از ستایش خدای متعال.
درود بر نبی گرامی اسلام و دوازده جانشین وی ، ائمه اطهار بویژه درود بر آخرین آنها حضرت محمد ابن الحسن العسکری ارواحنا فداه که امروز نماینده خداست و پردهای (غیبت) میان ایشان و مردم ستمدیده جهان حائل ، باشد که بارقه چشمهای منتظران ظهورش آن پرده را از میان بر دارد!(1)
ناف: سوراخ نیم بستهای
اولین حفرهای که حیات از آن وارد میشد یعنی بجای دهان راه تغذیه و ورود عامل بقای حیات (غذا) بود.
ناف نوزاد و ناف مادر، نقاط اتصال و اتکاء.
جائیکه پس از تولد به نشانه جدائی از مادر برای همیشه علامتدار و نیم بسته ماند.
محلی که مادر آنچه را برای نوزاد سود دارد از آن وارد میکند و هر چیز که زیان آور است از آن خارج میسازد. (ناف راه ورود مواد لازم برای نوزاد و محل خروج عناصر زیان
1) مفصل ستایش و درود با ابتکار و اقتراح خاصی در جلد اول چاپ سوم آورده شد.
بخش).
در ونوس الهه زیبائی ، شاهکار صنعتها و زیباترین عضو برای قائد جباری ظرف شرابخواری (یکی از قیاصره روم).
جهت خلیفه فاسقی که دوشیزگان لخت شوند و نافهای خود را ببدنش بمالند تا بخواب رود(یکی از خلفای اموی).
دست اندازی که حدود و ثغورش دستاویز یهودیان سرگردان گرددد و سرگردانیها درست کنند (فروید زیر ناف و ماکس پشت و بالای آنرا). روابط جنسی و سکسی و همه چیز برگشت بآن دارد! - شکم و علم الاقتصاد و پایه گزاری بر اقتصاد!.
آهوی ختن نیز نمیداند آثار ناف خون آلودش بر روی سنگهائی که خود را با آن میمالد مشک ختن است.
پشت و بالای ناف - شکم - دستگاه گوارش و عضور هاضمه شناخته شده ، ناحیهای است که تغذیه و غذا و بدل مایتحلل بدن با آن بستگی داشته ، دستگاهی است که طب در شناسائی آن از هر عضو دگری برای درمان ، عقب ماندگی بیشتری نشان داده است.
نبی گرامی و همه دانشمندان متخصص آنرا طلیعه دار و سر و بیت و خانه تمام بیماریها میدانند. (المعدة راس کل داء) (المعدة بیت کل داء).
با تغییر دادن ماهیت آنچه با آن «معده» میتوان وارد کرد دخل و تصرف در صفات و اخلاق میتوان نمود!
با اندکی زعفران خندید!.
با خوشهای انگور شادمان گردید!.
بوسیله دانه هائی از عدس ترشحاتی از بدن بویژه اشک را زیاد نمود و...
ده شماره بر دارید و آنها را در کیسهای بریزید سپس شمارهها را به ترتیب خارج نمائید ، احتمال اینکه دفعه اول شماره یک بیرون. آید یک درده است و احتمال اینکه شمارههای یک و دو پشت هم خارج شود یک درصد و اگر بخواهید شمارههای یک و دو و سه مرتب بیرون آیند یک در هزار و... و اگر هر ده شماره به ترتیب خارج شوند احتمال یک برده میلیاد است.
این مطلب را که حساب احتمالات و یا تقدیر گوئیم زیاد خواندهاید اما اینک علاوهتری هم وجود دارد!.
فرض بفرمائید اوائل خلقت است و ده شرط لازم که حیات بمنصه ظهور برسد ، البته از خصائص بوجود آمدن حیات اینست که دره شرط گفته شده به ترتیب خاص بدنبال یکدیگر بمیدان عمل وارد شوند که بحساب احتمالات بوقوع پیوستن چنین اتفاقی یک برده میلیاد است: مثلا بخار آب که یکی از شرائط است باید در مرحلهای خود را برساند که عناصر خشک شده در کناز یکدیگرند و بر هم اثری ندارند و باید مرطوب شوند تا عمل شیمیائی خود را شروع نمایند یا حرارت باید آنزمان خود را برساند که فعل و انفعالات با آن نیازمندند.
اما هیچگاه چنین تصوری پیش نخواهد آمد که آب در عین حال که مرطوب میکند از رطوبت جلوگیری کند یا آتش در آن واحد که میسوزاند مانع از سوختن شود! ولی در دستگاه گوارش میبینیم چنین وضع بظاهر متضادی هم هست!
اسید معده با آنکه باید بر قطعهای از جدار معده سفت و سخت گاوی را که بلعیدهایم اثر کند بر جدار معده ظریف آدمی نباید کوچکترین آزاری برساند کما آنکه در آن قسمت از معده که اسید ترشح میشود زخم معده کمتر دیده شده است !.
لولهای را بر میدارند تا چیزی از آن عبور دهند ، برای آنکه عمل بسهولت انجام پذیرد داخل لوله را چرب و با صطلاح گریس کاری میکنند.
موکوس یکنوع ترشح غلیظ و لزجی است که تقریبا تما سطح داخل دستگاه گوارش یعنی از دهان تا معده را چرب و گریسکاری کرده است این موکوس در عین حال که از بر خورد آزاد دهنده غذا با جدار ظریف روده جلوگیری مینماید خود وسیله تماس دادن مواد غذائی و رساندن کیموس به جدار امعاء میباشد و قس علیهذا.
یعنی در دستگاه گوارش اگر آتش هست هم میسوزاند و هم از سوختن جلوگیری مینماید!. (اسید میسوزاند و از سوختن و ایجاد زخم جلوگیری مینماید).
اگر آب وارد عمل میشود جائی که لازم است محیط را اسید و اگر ضرورت داشت آنرا قلیائی میکند! یا موکوس از یکطرف از برخورد مانع میشود و از طرف دیگر برای عبور کمک میکند.
آنقدر به این اعمال شگفت آور بدن بر میخوریم که تکرار سخن پیشوای شیعیان را گفتنی میدانیم:
ای انسان گمان مدار تراجثهای کوچک دادهاند و حال آنکه در این جثه کوچک عالمی بزرگ در هم پیچیده نهفته است.
تو کتاب روشنی از جمله کتابهای کتابخانهای هستی که همه در باره اثبات وجود صانع نوشته شد و این کتاب هر حرفش خود به تنهائی کتابی از نشانیهای وجود اوست.
اتزعم انک جرم صغیر - و فیک انطوی العالم الاکبر
و انت الکتاب المبین الذی - با حرفه یظهر المضر
چه بسیار بزرگ و شگفتانگیز میباشد آنچه را دستگاه آفرینش ، در ساختمان بدن آدمی بویژه در دستگاه گوارشش قرار داده است.
همین معده را تصور کنید. اگر دو برابر حجم کنونی یا نصف آن گنجایش داشت آیا در صورت اول کره زمین چگونه و چه مقدار میتوانست فرزندان خود را تغذیه کند یا در مورد دوم جمعیت و کثرت بشری چه رقم سرسام آوری را نشان میداد؟
ما اگر دو برابر آنچه هم اکنون اشتها داریم میداشتیم کسر غذائی بوجود میامد و اگر این مقدار به نصف تقلیل میافت تغذیه افراد بیشماری امکان داشت !
اگر مدت توقف غذا در معده نصف یا دو برابر زمان عادی بود چه میشد؟
چنانچه مراحل اولیه گوارشی در معده انجام نمیگرفت چه و چه و...؟
«وان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الابقدر معلوم» (سوره الحجر) «انا کل شیء خلقناء بقدر» (سوره القمر) پس همه چیز را همانطور که خود فرموده به تناسب و اندازه آفریده است.
ما برای حفظ و ادامه حیات ، غذای خود را وارد معده میکنیم دستگاههای دیگر مانند کبد ، کلیهها ، ریتین و... که سموم بدن را دفع مینمایند در حقیقت گارد و محافظ دستگاه گوارش محسوبند و اینکه نبی گرامی فرمود معده سر تمام بیماریهاست زیرا معده گیرنده است و اولین ظرفی میباشد که برای ادامه حیات بر آنچه در آن ریخته میشود فعالیت آغاز میکند !. این ظرف «معده» بقدری مورد احترام است که پروردگار دوست میدارد آنجا که ظرف به دوستانش تعلق دارد همیشه از پاکیزهها و سازگارها پر شود!.
و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا (سوره الاعراف)
غذای خوب ورزق طیب را پروردگار برای مؤمنین میخواهد و اینجاست که در پاسخ این گونه مطالب:
اسلام یعنی سازش با محرومیتها!
اسلام یعنی ناآشنائی بالذات!
چرا مرد فقیه در چله زمستان هندوانه خورده است. میگوئیم:
آنچه را خدا برای مومنین خواسته است طیبات من الرزق و پاکیزه هاست و آنچه را حرام کرده و آدمی را از آن محروم ساخته گرچه بظاهر لذتی تصور شود از طیبات نبوده و نخواهد بود!.
اسلام نه تنها با خوردن و لذت بردن از غذاهای خوب و سازگار مخالف نیست بلکه با اختصاص دادن آن بمؤمنین چنین تغذیهای را
مورد ترغیب قرار داده است.
« و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره الذاریات) خلق نشدند جن و انس مگر برای عبادت (جهت معرفت و شناسائی).
«کلوا من طیبات ما رزقنا کم و اشکر و اللّه ان کنتم ایاه تعبدون» (سوره بقره) رزق و روزیهای پاکیزه را برای خوردن برگزینید و خدا را شکر کنید اگر خدا پرستید.
و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا(سوره الاعراف) روزیهای پاکیزه برای ایمان آورندگان است!
مؤمنین باید خوب بخورند - شکر گزاری کنند - خدا را عبادت نمایند ، هدف اصلی آفرینش جن و انس برای عبادت است لذا خوب خوردن و شکر گزاری کردن قسمیت از عبادت میباشد مگر ممکن است خوب غذا خوردن عباد نباشد و حال آنکه آنگاه که پروردگار میخواهد پیامبران خود را آنچنان معرفی نماید که حق معرفی دارند میفرماید آنها احتیاج بغذا داشتند (ما جعلناهم جسدا لایاکلون الطعام - سوره انبیاء) و میخوردند و در بازارها را میرفتند (لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق - سورة الفرقان)
بعلاوه آیا اطاعت از مفاد این دستور بظاهر کوچک قرآن:
فلینظر الانسان الی طعامه.
مگر حسن انجام وظیفه و عبادت نیست؟ هست ! و ما در جلد اول وعده دادیم راجع باین مطلب - انسان باید نظر کند بطعامش - بیشتر بگوئیم و افزودیم که نظر ورؤیت هر دو دیدن است اما نظر یک دیدن و بررسی علمی است و حالات زیردر قلمرو آن:
فلینظر الانسان الی طعامه: باید توجه داشت این غذا از راهی بدست آید ، حلال نه حرام تا همه بیکدیگر اعتماد داشته ، در نتیجه امور اجتماعی بویژه بازرگانی بهرج و مرج نیفتد.
فلینظر الانسان الی طعامه: باید نظر کند این غذا که از مواد چربی و قندی و سفیدهای درست شده چگونه بدل مایتحلل میشود و در معده ورودهاش چه میکند و چرا او را از فساد و تباهی و لاغری نجات میدهد و چه میشود که یک قسمت از آن ناخن و یکجا مو و جائی بمصرف گوشت و استخوان میرسد. خون میشود رگ و پی و چشم و گوش و... میشود ، خلاصه اینکه مسلمان باید با شرائطی بعلم فیزیولژی و معرفة الاعضاء وقوف حاصل کند.
فلینظر الانسان الی طعامه: انسان باید نگاه کند به غذایش یعنی باید هنگام غذا خوردن به خوراک خود چشم بدوزد تا بسوء هاضمه دچار نشود.
خوانندگان آزمایش معروف سگ پاولف را در این باره خواندهاند (بجلد اول مراجعه شود).
فلینظر الانسان الی طعامه: بغذای خود بنگرید تا هستهای و موئی و اجزائی غیر قابل اکل در میانش نباشد.
فلینظر الانسان الی طعامه: بطعام نگاه کنید تا مهمان ناراحت نشود و بر غبت مشغول خوردن باشد.
فلینظر الانسان الی طعامه: بنگرید شما چه میخورید و همسایه گرسنه تان چه خورده ! آیا اینجا از کثرت نوع غذا نمیدانید چه انتخاب کنید و آنجا از قلت غذا در فکر است جواب عیال و کودکان خود را چه بدهد؟.
فلینظر الانسان الاطعامه: بغذای خو نظر کنید به بینید
وضع طبخ کشورتان چگونه است! برداشت برنج و محصول گندم و احوال صادرات و وادرات چگونه میباشد !
فلینظر الانسان الی طعامه: بغذای خود نظر کنید که از چه ترکیب شده ، چه اعمالی انجام میدهد که بخورد شما میرسد و با ساختمان بدنتان سازگار است ، خلاصه از علم فیزیک و دانش شیمی و دانستنیهای بیولژی بی بهره نمایند.
فلینظر الانسان الی طعامه: باید توجه داشت آب و خاک و خورشید چگونه در خدمت تهیه غذا دست کمک بیکدیگر دادهاند.
فلینظر الانسان الی طعامه: چگونه و چرا فصلی بنام بهار پیدا میشود و برای غذا بیشتر از ایام دیگر بهره میرساند. فلینظر الانسان الی طعامه: بغذایتان بنگرید که گاه کمبود یک عنصر از آن (کلسیم) باعث تغییر شکل اندام میشود ، کار دختران را هنگام زایمان بجراحی میکشاند ، و کمبود عناصر دیگر نیز هر کدام اثر مخصوصی بر بدن دارند!.
فلینظر الانسان الی طعامه: آیا غذائیکه میخورید سبب طول عمر و شادابی است یا اثر سوئی بر بدن دارد؟.
فلینظر الانسان الی طعامه: درباره موریانه نوشتهاند که چون کمبود نفرات در یکی از قسمتها (سرباز ، انبار دار ، نظافت چی ،...) مشاهده کند با دادن غذای مخصوص همان عده بوجود میایند و امروز این فرضیه مطرح است که آیا بشر میتواند با غذا بدلخواه خود فرزندانی هوشیارتر ، شجاعتر بوجود آورد ؟ اما در اسلام این موضوع حل شده و سابقه چهارده قرنی دارد که انسان میتواند با انتخاب بعضی از غذاها اوصاف
بخصوصی برای فرزندان خود در نظر بگیرد و در بهداشت نسل خواهیم گرفت.
فلینظر الانسان الی طعامه: نوع غذا با طول قامت نسبت و اثر مخصوص دارد ، در ممالک اسکاندیناوی که اندامها بلندتر شدهاند این مسئله را پذیرفته و همچنین بر روی اشخاصی کهدر یک محل مجاور یکدیگر بودهاند (در مدرس از شهرهای هندوستان) بر روی سیکها و پاتانها آزمایش بعمل آمده و سرانجام علت غائی بلندتر بودن قد سیکها را تغذیه مخصوص آنها دانستهاند.
فلینظر الانسان الی طعامه : آدمی را غدد کوچکی است که اثرات بزرگی دارند یکی از آنها تیروئید است که اگر خوب کار نکند شخص کودن و خمود بوده بگوشه نشینی و عزلت رغبت میکند و بنظافت خود نمیپردازد و در نقاطی که آب و غذایشان ید ندارد این ابتلا پیش میاید.
هر غدهای اثر بخصوصی داشته و اعمال چندی از بدن با آنهاست و چون میتواند بر هر کدام از غدد و اعصاب بنوعی بوسیله غذای مخصوصی اثری گذاشت لذا غذا اثر غیر قابل انکاری بر شخصیت و دگرگونی آن دارد.
خلق و خوی بی ارزش هیتلر را کارشناسان تغذیه و روان پزشکان از افراط در خوردن شیرینی جات دانسته و در کتابهای چندی که درباره زندگی وی نوشتهاند مانند ظهور و سقوط رایش سوم» و «مذاکرات محرمانه هیتلر» و... بعلاقه بی حد و حصرش به شیرینی اشاره گردیده است.
میدانیم رژیم قندی نامبرده ذخائر ویتامینی گروه ویتامینهای «ب» را از بین برده و در نتیجه با انهدام عناصر آرامبخش
اعصاب که قسمتی از آن از ویتامینهای گروه ب هستند شاید علت هیجان و ستیزه خوئی وی بوده باشد.
ایوان مخوف « ایوان چهارم» تزار روسیه که در کودکی ببزر گواری و انصاف معروف بود پس از رسیدن بقدرت (1543 میلادی) بتدریج بعدم تعادل روحی و خونخواری دچار گردید و علتش را چنین دانستهاند که در کودکی با از دست دادن پدر که سرپرستش بود ، تغذیه ساده و متناسبی داشت و پس از کسب قدرت با افراط در غذا بویژه شیرینجات و مواد چرب آنچنان شد که در چهل سالگی آثار پیری در او ظاهر گشت و روز بروز بر بیرحمی و خونریزیش افزوده شد تا آنگاه که پسر خود را بقتل رسانید ببهانه اینکه چرا از همسر خود در برابر پدرش «ایوان» که لباس او را جلف خوانده دفاع نموده است و بالاخره در 51 سالگی وفات یافت و نظایر مشاهیر فوق که هر کدام بعلت تغذیه نامناسب موجبات ناراحتی اجتماع و خود را فراهم کردهاند و شرح و بسط موردی ندارد فراوان بودهاند.
فلینظر الانسان الی طعامه: بغذای خود بنگرید که اگر میخواهید بخندید محرک آن در غذاست (با خوردن زعفران و....) طالب اشک ریزش هستید از آن (از خوردن عدس و...) میخواهید غمتان بر طرف شود (انگور شیرین و...) مایلید روح شجاعت داشته باشید (خربزه شیرین و...) و...
فلینظر الانسان الی طعامه: بغذای مخصوصا کودکتان بنگرید که اثر آن بر روحیه وی قطعی است اگر مرتب غذای حرام و نجس با او داده شود در اخلاق و صفاتش اثر بدی
میگذارد و لذا میتوان گفت تا حدی سعادت و شقاوت در انتخاب غذاست.
فلینظر الانسان الی طعامه : بغذایتان بنگرید که اسلام و علم هر دو را عقیده است که در هنگام آبستنی خوردن غذای مخصوص قیافه را تغییر میدهد و حتی در مواردی به تغییر جنسیت اشاره شده است !
فلینظر الانسان الی طعامه : امروز بعضی دردها را با غذا درمان میکنند. و در اروپا و آمریکا مراکزی به همین منظور وجود دارد. و در قرآن است همسر حضرت ابراهیم به فرشتگان گفت نازا هستم اتفاقا سخن از خوردن گوشت گوسالهای که بریان شده بود بمیان آمد (باشد که علم دنیای آینده چگونگی اثر گوشت گوساله رابر نازائی که علت مخصوصی دارد معین نماید).
فلینظر الانسان الی طعامه : به غذایتان بنگرید از لحاظ کمیت و کیفیت.
توجه نمائید معده شما باندازه چند دهان پرش شده شما باید فضا داشته باشد !.
آیا حاضرید هر چه را بر یک سفره میخورید از نان ، سوپ ، کباب ، برنج ، دسر ، شیرینی و غیره همه را قبلا برداشته در ظرفی بریزید ؟ چند دقیقه به آنها نگاه کنید با ظرفیت معده تان بسنجید و سپس مشغول خوردن شوید !
از لحاظ کیفیت نیز متوجه باشید نسج معده خیلی ظریف
و لطیف و زود رنج است آیا یا ادویههای زننده و الکل او را پر خواهید نمود ؟
فلینظر الانسان الی طعامه : غذا در وضع چهره و زیبائی که خواسته همگانی میباشد مؤثر است !
فلینظر الانسان الی طعامه : قبلا گفتیم در میان همه خوبیها و نیکیها آدمی سعی میکند دو تا را مقدم بر همه انتخاب کند : تندرستی و زیبائی - و هر دو با غذا ارتباط دارند.
فلینظر الانسان الی طعامه : آمار دقیقی نشان داده که 75 درصد مردم امریکا سنشان از پنجاه تجاوز میکند به هفت یا هشت بیماری مبتلا میشوند که سرچشمه آن بی نظمی و بی تربیتی در نوع غذاست یعنی معده اشان همانگونه که نبی گرامی فرمود خانه همه دردهاست (المعدة بیت کل داء).
فلینظر الانسان الی طعامه : بغذا بنگرید که اثر تغذیه در ازدیاد جمعیت دنیا و در نتیجه بر خوردها و جنگها یک اثر غیر قابل انکاری است.
فلینظر الانسان الی طعامه : اثر سوء تغذیه در مرگ و نابودی همه بویژه کودکان قطعی است.
فلینظر الانسان الی طعامه : کمبود غذا بطور انفرادی ناتوانی و مرگ و بطور دسته جمعی قحطی و مرگ را بدنبال دارد.
فلینظر الانسان الی طعامه : اثر تغذیه در زندگی اجتماعی فراموش نشود که ابتدای کمک بیکدیگر برای رفع نیازمندیهای غذائی است و اسلام بحث مفصلی در این باره بعنوان نیکو بودن اطعام دیگران دارد.
فلینظر الانسان الی طعامه : نوع غذا و تغذیه خوب ملتها را
بر ملتها تفوق میدهد زیرا فعالیتهای مغزی نیز با غذا بستگی دارد.
فلینظر الانسان الی طعامه : لابد مطالعه فرمودید که از این به بعد میتوان حتی حافظه را بصورت کبسول در آورده بخورد مردم داد (45/2/19 مطبوعات)
فلینظر الانسان الی طعامه : در 1962 گروهی از زیست شناسان امریکا وابسته به مجمع تحقیقاتی دانشگاه رات جرس تحت سرپرستی دکتر جیمزلیت هام پس از دو سال زحمت دریافتند که بین رژیم غذائی انسان و غریزه جنسی وی رابطه انکار ناپذیری وجود دارد و آزمایشات لابراتواری ثابت کرد که عقیده قدما درست بوده که اکثر ناتوانی مردان و سرد مزاجی زنان با نوع غذای آنها بستگی دارد.
فلینظر الانسان الی طعامه : به عقیده بعضی پزشکان حماقت و سفاهت علل تغذیهای دارد هم اکنون علم پزشکی به 22 مورد ناهماهنگیهای مغزی پی برده که ریشه و عامل اصلیش در تبدیل و استحاله غیر عادی مواد غذائی نهفته است.
فلینظر الانسان الی طعامه : شاید یک روز دانشمندی بتواند از کودکان عادی مردانی بزرگ بسازد ، همانطور که زنبورهای عسل از یک تخم ، به کمک غذاهای مخصوص که خود میشناسند ملکه کندو را پرورش میدهند.
فلینظر الانسان الی طعامه : به غذای خود بنگرید که روان شناسان میگویند رغبت یا تنفر از بوی غذا یک حالت انفعال یا روحی دارد. دکتر لوئی مانک روانشناس معروف فرانسوی به سفره و غذای مردم نگاه میکند و میگوید طرف چگونه آدمی
است آیا خونسرد است یا ماجراجو ! احساساتی است یا استقلال طلب !.
فلینظر الانسان الی طعامه : سپوری ساکن یکی از کشورهای مترقی اینک که باز نشسته شده کتابی مینویسد در آن ادعا کرده با دیدن آشغالهای هر خانه میتواند حدس بزند ساکنین خانه چند نفرند چند نفرشان زن و چند مرد و چند کود کند ! انضباط دارند یا خیر ! اختلاف بینشان هست یا نه! و... (کتاب انفیه دان زمرد) پس بدین ترتیب به باقیمانده غذای خود نیز نظر کنید !
فلینظر الانسان الی طعامه: انسان باید بغذایش بنگرد زیرا لازم است بداند ، چه باید برای تهیه غذا به منزل آورد ؟ چگونه باید پخت ؟ چگونه باید خورد ؟ چه وقت باید خورد ؟ کجا باید خورد ؟ با چه باید خورد ؟ با که باید خورد ؟ در چه باید خورد ؟ چه وضع باید خورد ؟ با چه عضوی باید خورد ؟ چه مقدار باید خورد ؟ و چه و چه...؟ که همه را شرح خواهیم داد.
فلینظر الانسان الی طعامه : ترشحات معده سه مرحله دارند :
مرحله مغزی - مرحله معدهای - مرحله رودهای
در مرحله مغزی با دیدن ، بوئیدن ، فکر کردن ، چشیدن ترشح شروع میشود و حتی ممکن استترشح تا نیم لیتر هم برسد. در این مرحله مقدار زیادی پپسین و اسید ترشح میشود ترشح موکوس نیز زیاد میگردد و بدین سبب جدار معده در برابر ترشح اسید بهتر و زیادتر حفاظت میشود ، عجبتر آنکه
در مرحله مغزی معدی مرحله مغزی لوزالمعدهای هم وجود دارد که با یکدیگر همزمانند و ترشحات ذخیره میشود تا غذا وارد روده کوچک شود و بکار آید پس نگاه بغذا یک عامل تحریکی آغاز ترشحات است.
فلینظر الانسان الی طعامه : کورچاکف دانشمند روسی نشان داده است که گیاهان دارای یک نوع دستگاه عصبی هستند. گیاه شناسان میدانستند که بعضی از نباتات در قبال تحریکات خارجی عکس العمل نشان میدهند ولی امروز عقیده دارند که همه گیاهان چنین عکسل العملی را دارند مثلاً به محض رسیدن آب به ریشه گیاهی پژمرده که حتی ساقه بلندی دارد و برگهای انتهائی آن نیز پژمرده است بلافاصله پژمردگی جای خود را به شادابی میدهد. نتیجه اینکه جریان عصبی گیاه خبر مسرت بخش رسیدن آب را به ریشه به سراسر گیاه میرساند ، همینطور بعضی از انواع موسیقیهای کلاسیک باعث رشد برخی گیاهان شده و موسیقی جاز باعث کندی رشد آنها میشود ، آدمی نیز چنین است که باید بغذایش بنگرد ، و رود غذا به معده و تماس آن با جدار دستگاههای مربوطه و طعم و بوی و... غذا کافیست که اعمال لازم را بوسیله سلسله اعصاب انجام دهد و توجه داشتن و نظر کردن به غیر غذا سبب جمع شدن انرژی در آن قسمت یا گسیل خون بدانسوی شده از ارسال خون آنچه به سوی معده برای شروع و انجام گوارشی لازم است دریغ گردد. در آدمی علاوه بر اعمال مشترک بین انسان و حیوان - اعمال مشترک گیاهی حیوانی نیز دیده میشود ، به شرح همین مثال اشاره شده در فوق اکتفا میگردد ، همانگونه که به محض رسیدن آب به ریشه گیاه عطشان و پژمرده برگها شاداب میشوند و هنوز آب با آنها نرسیده رفع تشنگیشان میشود ، انسان هم آب
میخورد هنوز وارد خونش نشده رفع عطشش میشود ، که در چند برگ بعد شرح داده خواهد شد. از این رو آدمی باید به روابط غذائی انسانی توجه داشته باشد.
فلینظر الانسان الی طعامه : بعضی از علما کلمات حلال ، طیب و از جمله کلمه «ازکی طعاما» را در قصه اصحاب کهف قرآن دیده اظهار میدارند منظور تطهیر واقعی مال است بوسیله اخراج حقوق اللّه که همان حقوق مستمندان است و با این استیناس میتوان توجه اسلام را به یک اصل گرانمایه اجتماعی که عمیقا بدان نگریسته به خاطر آورد زیرا علاوه بر پاکی و تمیزی که اصل مسلم پرو گرام دینی است این نکته را نیز یاد آور شدهاند که علاوه بر خوب خوردن و خوب خورانیدن که به عنوان تار و پود بدن تلقی میشود آدمی نیازمند استحکام فکری و موجبات تعالی روانی نیز میباشد به عنوان مثال :
ای بسا جوان خوش سیمائی که با انتخاب بهترین غذا توانسته است یک فرد به تمام معنی سالمی باشد ولی با نداشتن توجه بیشتر با امور معنوی با خواندن کتاب یا کتابهائی که توسط یکی از آتش بیارهای استعمار نوشته شده منحرف گردیده خود را حلق آویز و انتحار نماید ! لذا فلینظر الانسان الی طعامه اگر در قرآن است و اگر با محمد نبی گرامی پیوستگی دارد طعامی است که از آن یک مصونیت طبیعی جسمی و روانی حاصل میگردد و اگر مخصوص تهیه نیروی بدنی است برای اصالت زندگانی کافی به نظر نرسیده و طعام محمدی و قرآنی و انسانی به شمار نمیآید.
(لطف و عطای الهی همین بس که با آنکه در کتابش عزت را مخصوص خدا و رسول خدا مؤمنین دانسته - العزة للّه و لرسوله
و للمؤمنین - در اینجا نفرموده است فلینظر المؤمن الی طعامه و این میرساند که از همه انسانیت خواسته که یکی از آنها نظر بغذا کردن و توجه به علم داشتن است و همه انسانها را میخواهند که سالم باشند).
انسان باید بغذایش آنچنان بواقعیت نظر کند و آنرا مورد بررسی قرار دهد که مطمئن باشد غذائی را که برگزیده است هم بدرد جسمش میخورد و هم بکار جانش میآید و هم برای اجتماعش نافع است.
دانشمندان برای دانائی بیشتر در امور غذائی انسانها بر روی حیوانات مطالعات وسیعی به عمل آورده و گاه به نتایج شگفت آوری رسیدهاند.
استوکارد لاروهای یک نوع ماهی دریائی به نام Hetercolitus Fundusرا گرفته و در آبی که مقدار زیادی کلرور منیزیوم داشت آنها را قرار داد پس از چندی مشاهده کرد بسیاری از ماهیها به جای دو چشم یک چشم در وسط سر دارند!.
توانستهاند با املاح بعضی فلزات سنگین مانند نیکل و جیوه و سرب و روی و املاح انتیموان با مقداری قند حیوانات کوچکی به نام Pucerosرا که حیوانات بدون بالند بالدار سازند.
آیه فلینظر الانسان الی طعامه را میبایستی در آنجا که سخن از سفره اسلامی و آداب غذا خوردن است آورد شود ولی از آنجا که کتاب ما از :
غذا نخوردن (روزه) - غذا نیافتن (قحطی) - غذا به مقدار نخوردن (پر خوری یا کم خوری) نیز مطالبی دارد مختصر آشنائی
قبلی با معارف و مطالب غذائی لازم بود.
غذا نیافتن (قحطی) را میدانیم چیست ! اما (غذا نخوردن) و (فقط از ناهار صرفنظر کردن) یعنی اختلاف بین (روزه) و (کم خوردن) باید روشن گردد.
غذا به مقدار نخوردن اعم از آنکه پر خوری باشد یا کم خوری حالات زیر را شامل است که شرح هر کدام را در مختصات بعد خواهید دید.
بد خوردن ، خوردن بد ، بد بخورد بدن رفتن و بالاخره از روی معرفت یا لجاجت ناسازگاری کردن نیست بغذا.
کم خوردن (روزه) در حقیقت نخوردن یک وعده غذا (ناهار) است و بدین ترتیب تنها مقدار زمان ظهر تا غروب را که در تابستان روزانه در حدود 5/7 ساعت و در زمستان 5/4 و بطور متوسط شش ساعت میباشد بعنوان تحمل گرسنگی و تشنگی با این همه سر و صدا بعنوان روزه گرفتن مسلمانها مطرح گردیده است.
سحری خوردن به منزله صبحانه خوردن - افطار کردن به جای شام خوردن - فرض میکنیم شخص روزه دار بطور متوسط روزانه یک ساعت بعد از طلوع فجر و شش ساعت بعد از ظهر را روزه بگیرد که جمعا 7 ساعت میشود از این رو مقدار زمانی را که در مدت یک ماه از خوردن خود داری کرده است 8 روز و 18 ساعت خواهد بود.
یکنفر مسلمان در یک ماه روزه داری با توجه با اینکه اوقات غذا خوردنش در سراسر سال صبحانه و ناهار و شام بوده است بطور متوسط
هشت شبانه روز گرسنگی و تشنگی را تحمل کرده که آن هم متناوب و با فواصل چند ساعته بوده است.
بما گفتهاند روزه امساک از غذا و دوری از آن است و با داشتن چنین سابقهای بود که ما هم آن را یعضی روزه را به غذا نخوردن تعبیر کردیم و چنین و انمود نمودیم که :
روزه یعنی فاصلهای بین شخص روزه دار و تغذیه ! ولی همینکه میبینیم قرآن کلمه امساک را به معنی اتصال و پیوستگی بکار برده و امساک به معروف (سورة البقره) معرف ترغیب و تشویق اسلام به نیکیهاست نه دستور پرهیز و اجتناب از نیکیها ، عقیده خود را مبنی بر اینکه :
روزه یک رابطهای است بین روزه دار و غذا و مذهب نه دوری از آنها.
ابراز میداریم ! و به همین منوال معنی کلمه صیام که در قرآن آورده شده توجه دادن به نخوردن است و درست خوردن نه بی بهره ماندن از غذا.
امساک به معروف در قرآن هر چند درباره زنهاست که پس از دو مرتبه طلاق بایستی از زن به خوبی و مهربانی نگهداری کرد و یارهایش نمود ولی ما نیز به همین مطلب متمسک شده امساک روزه داری را چنین معنی میکنیم که یا باید با داشتن استعداد و بودن شرایط روزه گرفت یا آنکه از آن دوری کرد و بهر صورت روزه دوری از غذا نیست بلکه ارتباطی است با غذا.
تمام مذهبها ، کلیه ملتها ، حق و بیگانه برای اینکه زندگی را شیرینتر سازند بروز توجه خاصی نموده اینطور نشان
میدادند که چون عمیقتر به مقررات زندگی مینگرند وضع قانون گرسنگی ملایم یعنی دستور روزه از عقل و قوای خلاقه آنها سر چشمه گرفته است توتمیها ، مجوسها ، بت پرستان ، ستاره پرستان (صابئین) ، مانویها ، بودا و برهمائی و حتی کسانیکه حیوانات یا نباتات را میپرستند نزد همه و همه فرمان روزه داری آمده و قرآن نیز با این موضوع (تشریع روزه در نزد همه ادیان آسمانی) اشاره کرده میفرماید (قبل از شما مسلمانان برای دیگران نیز روزه بوده است)
«کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم» (سوره البقره).
روزه نزد همه اقوام و آنها که نامشان را بردیم یکسان نبوده هر کدام امساک مخصوصی به خود داشتهاند از قبیل : خود داری از خوردن ، آشامیدن ، روابط جنسی ، سخن گفتن و بالاخره پرهیز از کار کردن طرق روزه داری بوده و هست که بعضیها از یک یا چند تای نامبردگان اجتناب مینموده یا مینمایند.
در بومیان استرالیا بر هر زنی واجب بود پس از فوت شوهرش به تناسب مخصوص از چند روز تا یکسال روزه بگیرد و سخن نگوید ، روزه سخن نگفتن یا روزه صمت در دیانت یهود قبل از مسیحیت هم بوده است که قرآن میفرماید آنجا که حضرت مریم نذر مینماید روزه بگیرد و با احدی سخن نگوید.
«انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا» (سوره مریم).
صابئی و مانوی و مسیحی از بعضی خوردنیها اجتناب میکنند
و ما مسلمانها از خوردن و آشامیدن (با دستورات دیگر).
هم اکنون در سراسر جهان کسانی هستند که بروزهای سیاسی که جز اعتصاب غذا لیاقت نامگزاری دگری ندارند میپردازند و نزد آنهاست که خوردن بعضی از اغذیه مثلاً آب پرتقال یا شیر و... روزه را خراب نمیکند و این مطلب به کلی از بحث ما دور و با شکست قطعی روبروست زیرا همان مقدار غذا احشاء و امعاء را به فعالیتهای گوارشی داشته و مقصود و منظور از روزه اسلامی حاصل نمیشود.
هر چند نزد ما مسلمانان همینکه نام ماه رمضان برده میشود بیشتر از همه بیاد نخوردن و نیاشامیدن و خواندن قرآن و پر کردن مساجد میافتیم ولی همه جا به همراه ما و مطالب ما بیائید تا به حقایق بیشماری از اسلام و بویژه روزه در اسلام آگاه شوید.
مدت وقتی که برای روزه انتخاب شده : از طلوع آفتاب تا غروب آن - از طلوع فجر صادق تا مغرب - قسمتی از روز - قسمتی از روز و همه شب - قسمتی از شب و همه روز - نیمی از شب و همه روز و... به تفاوت است.
آغاز روزه داری مسلمانان را قرآن چنین تعریف و تعیین میفرماید که از زمان باز شناخته شدن رشتههای سفید و سیاه آسمانی از یکدیگر (سورة البقره) است : و کلوا و اشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر.
مسلمانان در آن زمان که صدر اسلام بود و برای روزه داری وقت معین میشد ساعتی نداشتند ، و با نظر انداختن به آسمانها
و دیدن وضع ستارگان تعیین وقت مینمودند لذا پیدا شدن اولین رشتههای نورانی خورشید در آسمان برای مردم آن زمان بهترین شناسائی شروع وقت روزه داری بوده ، در اینجا حسن استفادهای نموده بگوئیم که چنین تعیین وقتی از طرف قرآن خود یکی از هزاران دلیلی است که قرآن کتاب زمان خود نبوده کتابی است برای همه زمانها.
در خط استوا شب و روز مساوی و برابرند. ، هر چه به طرف یکی از قطبهای زمین نزدیکتر شویم اختلاف شب و روز بیشتر شده و به ساعتها و روزها و حتی ماهها میرسد. روزهای شهر مکه که نزدیک به خط استو است با شب آن در تمام فصول سال جزئی اختلاف دارد ولی این اختلاف در شهرهای شمال اروپا که از استوا دور و به قطب نزدیکتر است زیادتر میباشد.
طرز طلوع و غروب خورشید در مناطق استوائی چنان است که از وسط آسمان میگذرد و هر چه به قطبین نزدیکتر شویم خورشید زاویه نشینتر شده و از گوشههای عبور میکند و هستند مکانهائیکه با یک چشمک زدن خورشید و سوسو کردن نور و در حقیقت پیدایش نوارهای سفید و روشن متمایز از سیاه میتوان شب و روز را از یکدیگر باز شناخت و در خقیقت تعیین وقت قرآن را به عنوان اعجاز پذیرفت. (تمیز خطوط نورانی خورشید از تاریکیهای شب در تمام نقاط مسکونی زمین امکانپذیر و بهترین وسیله شناسائی است).
طول روزه مسلمانان از طلوع اولین اشعه خورشید تا غروب آخرین شعاع آن است و بدین ترتیب در کشورهائیکه بین خط استوا تا مدارهای 67 درجه عرض جغرافیائی شمالی
و جنوبی (تقریبا) واقعند و سالشان را میتوان گفت تقریبا 355 روز است تشخیص زمان آغاز و هنگام پایان (آخر سحری و اول افطار) روزه داری آسان بوده و اگر کسانی باشند که در اراضی بین 69 درجه تا قطبین برحسب آنچه فقها اظهار داشتهاند میتوانند تقسیمات متعادلی به منظور فوق بنمایند بدین ترتیب :
وقت روزه داری مسلمانان از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعی بوده و تشخیص ایندو زمان یعنی آغاز و پایان آن برای همه و حتی کسانیکه حس تشخیص شان ضعیف است آسان میباشد.
یک روز روزه شدن چند روز نشدن.
چند روز صیام پشت هم و چند روز تعطیل.
سالی چند روز روزه شدن و گاهی در یک ماه یک یا چند روز را انتخاب کردن مدت روز داری است که امروز جهانیان هر کدام بنحوی آنرا پذیرفتهاند.
در بین مسلمانان روزه واجب هر ساله در انحصار ماه رمضان است که تقریبا سی روز میشود.
در مجله علمی و طبی Constelation) در 1960 به قلم Elian - Morclمطالب زیر دیده میشد :
بندیکت (Benedict)دانشمند فیزیولژی یک دوره روزه را سی و یکروز دانسته میگوید در این مدت در ترکیب خون هیچگونه اختلاطی بهم نرسیده و آن نوری که در بعضی از روزه داران دیده میشود یک حالت جوانی و نشاطی است که برای روزه داران رخ میدهد.
دکتر ژان فروموزان (Jean - Fromosan)میگوید ذخایر کلیکوژن کبدی و پروتئین خون و ذخیره چربی که در مرد سی در صد و در زن بیست در صداست برای یک ماه بدن کافی است.
دکتر الکسیس کارل (222 انسان موجود ناشناخته) در باره روزه مطالبی دارد تا آنجا که میگوید با روزه داری قند خود در کبد میریزد و چربیهائیکه در زیر پوست ذخیره شدهاند و پروتئینهای عضلات و غدد و سلولهای کبدی آزاد میشوند و به مصرف تغذیه میرسند که چون با سخن ژان فروموزان که گفت بعضی عناصر ذخیرهای بدن برای سی روز کافیست در کنار یکدیگر قرار داده شود نتیجه میگیریم که در ظرف مدت یک ماه روزه داری آدمی دارنده یک بدن تازه تعمیر شده و آزاد گردیده از قید و بند سموم و کهنه هاست. بعلاوه بزودی خواهیم گفت که نباید اثر هلال الی محاق و غره تا سلخ ماه را که قریب 30 روز میشود فراموش نمود یعنی خواهیم آورد که گردش آسمانها نیز مدت روزه داری راسی روز اعلام داشته و میدارند.
کسانی دیگر نیز از متخصصین هستند که ذخائر بدنی را برای سی روز روزه داری مناسی و کافی دانسته و اگر خوب دقت کنیم.
با توجه با اینکه اولین روز پس از ماه روزه یعنی روز اول شوال را نمیتوان روزه گرفت و آنرا حرام شمردهاند برای یکنواخت بودن مسلمانان و تشویق آنها در اینکه باید هماهنگ و در یک صف بوده باشند بکله برای حفظ حدود و ثغور دستورات اسلامی انتهای روزه پس از پایان ماه مخصوص روزه یعنی ماه
رمضان قرار داده شده است.
همانگونه که تنفس عمیق یک نوع تازه کردن هوای در ریه هاست روزه نیز یک تازه کردن غذائی میباشد.
تنفس عمیق برای شستشوی هوای داخل بدن ، روزه برای شستشوی الکترولیتها وعصارههای غذائی بین بافتی.
آدمی هر دقیقه 16 نفس میکشد هر تنفس یک دم و یک باز دم معمولی دارد که شمارش ، نوع و مقدار هوای که وارد و خارج میگردد معین بوده و خودکار و اتوماتیکمان انجام میگیرد ولی تنفس عمیق یک دم و بازدم شدیدتری است که طبق دستورات بهداشتی به جای آورده میشود.
بهداشت اجازه نمیدهد برای تنفس عمیق جز از هوای لطیف و نظیف استفاده کرد دین نیز با یک جمله «مسلمان در ماه رمضان مهمان خداست» آوردن غذای ناسازگار و مسموم کننده و غیر حلال را بر سر سفره چنین میزبانی ممنوع ساخته است.
نه آنکه در بقیه سال خوردن غذای حرام و ناسازگار اشکالی نداشته باشد بلکه مقصود این است ، چون یکی از خواص روزه دفع سموم است در این ماه مراقبت بیشتری باید نمود که از جذب مجدد سموم جلوگیری بعمل آید. و در واقع ماه رمضان ماه تمرین و آزمایش برای انتخاب سفرهای سازگار در سراسر سال میباشد. سفرهای که میزبانش «خدا» و میهمانش نباید بر آن مسموم گردد.
تنفس عمیق دمی از هوای لطیف و بازدمی از هوای آلوده
است که با تکرار آن سبب میشود بطور کلی همه ریهها بلکه سراسر بدن تصفیه گردد به همین طریق روزههای متوالی نیز موجب خروج کلیه سموم از مجاری و فواصل بین سلولی و بافتها میگردد.
اولین تنفس عمیق سبب میشود نزدیک به دو لیتر هوا که 5/1 لیتر بیشتر از هوای دم عادی است به نام هوای تکمیلی وارد ریتین گردد و در بازدم شدید و عمیق باز 5/3 لیتر هوا که مجموعهای از بازدم عادی و هوای اندوخته است به نام ظرفیت حیاتی از دهان خارج میشود و چود در بازدم بسیار عمیق هم ششها نمیتوانند کاملاً روی هم جمع شوند لذا حدود یک لیتر هوا به نام هوای همیشگی در ریهها باقی میماند ، اینک باز برای تصفیه باقیمانده یک تنفس عمیق دیگر دستور داده میشود که میتوان حساب کرد پس از چند مرتبه هوای داخل ریهها کاملاً نزدیک به هوای تازهای خواهد بود. روزه نیز به همین نحواست که روز اول مقداری از تمام اندوختههای اضافی که بسیاری از آنها برای اعضاء ، مسمومیت نسبی دارد از بدن خارج میشود و جای آنها را جذب شدههای تازه میگیرد و به همین نحو چنانچه خواهیم گفت با تکرار روزه گویا منبع آبی را که راکد بوده هر روز مقداری از آن را برداریم و آب پاکیزه به جای آن بریزیم تا اینکه بطور قطع یک ماه بگذرد پس از این مدت بدن غوطه ور در آبها و الکترولیتها و عناصر تازهای خواهد بود.
یک بحث جالب علمی :
بفرمائید یک لیوان مایع برای خوردن بیاورند. سه لیوان موجود است آب آشامیدنی ، آب هندوانه ، شیر گاو - مایعات جدا
شده از جماد - نبات - حیوان.
ساختمان شیر (آب حیوان) نزدیکتر و سازگارتر به بدن است و در درجه دوم آب گیاه و آخر آب آشامیدنی.
آب قسمت اعظم هر سه را تشکیل میدهد و پس از خوردن باید آب زیادی به صورت ادرار و غیره دفع گردد اما :
آب سنگ پس از چند روز (شاید 12 روز) خارج میشود آب گیاه بیشتر و باز آب حیوان زیادتر، بیدن معنی که آب شکاف سنگها جذب و وارد خون و سرانجام بین انساج و بافتها قرار گرفته آب موجود و ذخیره 12 روز قبل را خارج میسازد.
ذرات رادیواکتیو بغذائی افزودند و بکیفیت هضم و جذب و دفع آن با دنبال کردن ذرات وقوف حاصل کردند.
برای روشن شدن مطلب و اینکه مقصود ما از بحث چیست تحت عنوان مطالعات متابولیسمی شرحی داده میشود!.
Metabolism - Studies (مطالعات متابولیسمی) :
آنچه میخوریم تصور میشود صرف سوختن و تهیه انرژی برای بدن میشود و دفع میگردد ولی تصوری نادرست بوده ، اینگونه است که بدن عنوان حوضی داشته که غذا از طرفی وارد و از طرف دگرش خارج میشود ، مثلاً مواد قندی از جانبی وارد شده و از جانب دگر به مصرف سوختن رسیده دفع میگردد و آنرا حوض متابولیسمی (Metabolic - Piik) نامیدهاند ، آنچه وارد میشود تازه است و باید تازه هم باشد و آنچه خارج میشود از ماندهها و کهنه هاست و باید هم فاسدها و ماندهها خارج شوند(چنانچه تطهیر ظرف جهانی نیز چنین است که تازهها و کودکان بیایند و ماندهها و فرتوتها بروند).
اکسیژنی که امروز وارد بدن میشود 6 ماه بعد خارج شده و کلسیم امروز 180 روز بعد مصرف میگردد.
اگر ازت رادیواکتیو در غذا باشد چند هفته بعد آنرا در ادرار میبینیم.
برای تعیین خط سیر کربن معمولی، کربن دگری که وزن اتمی 14 دارد بکار میبرند.
کربن گلوکز معمولی 12 است و اگر 14 باشد گلوکز رادیواکتیو است که مدتها بصورت گاز کربنیک بعنوان یک کاتالیزر در بدن میماند و سپس دفع میشود و همینطور برای اکسیژن با وزن اتمی 15 آنرا انتخاب مینمایند که نصف عمرش 124 ثانیه است.
اکسیژنی که در تانک و کبسول است 15 است و اگر با این اکسیژن گاز کربنیک در بدن درست شد بعلت آنکه با آهک جذب شده باید رادیواکتیو باشد و ماندن این عناصر در بدن است که بدن را حضو متابولیسم مینامند و وارد شدن نوها به بدن و خروج کهنهها و توقف فیما بین را Dynamic - State .
هم اکنون فکر کنید با این همه سر و صدا که در خوردن یک ذره آب بوجود میآید آیا کافیست که با چند روز روزه داری توقع داشت که همه فاسدها و کهنهها جای خود را بتازهها بدهند یا باید با روزههای متوالی به چنین نتیجه و مقصودی رسید؟.
مسلمانی را در نظر آوردی که یارده ماه تمام بدون وقفه نوها ببدنش وارد شدهاند ، چون ورود تازهها را روز قاعده علمی و نظم بهداشتی نیست و بر عکس خروج کهنهها و فاسدها که بوسیله ریه ، کلیه ، کبد و پوست و... انجام میگیرد به حساب
و نظم است.
ریهها سموم را به نظم خارج میسازند و کلیهها زهرها را به حساب دفع میکنند و کبد به ترتیب مخصوص آنها را دور مینماید ، لاجرم انبارهای ذخیرهای ، درست و مرتب پر نشده اندومتابولیسم شاید بصور سوخته و نیم سوخته در آید و ایجاد بیماریهای تغذیهای از این نیم سوختهها باشد که اگر بوسیله روزه گرفتن نظم و حسابی در کار ذخائر بدنی بوجود نیاید سبب پیدایش پیش آمدهای ناگواری گردد و حتی در پایههای منابع ذخیرهای شکافی بوجود آید (این خود دلیلی نیز بر اثبات وجوب روزه داری است).
برای صادرات بدن فرض کنید چرخ دندانه داری است و برای وارداتش نیز به همین نحو چرخ دندانه داری است و برای وارداتش نیز به همین نحو چرخ دندانه دار دیگری.
زمانی بدن با اعتدال و خوشی است که این دو چرخ دندانههائی داشته باشند که خوب در یکدیگر جا گیرند و بچرخند اما دندانههای واردات چون حسابی و نظمی نداشته و خوردن و آشامیدنها غریزی نیست ولی دندانههای چرخ صادراتی به حساب است و از روی غرائز تعبیه گردیده لذا باید دندانههای چرخ وارداتی را با روزه داری تعمیر و منظم و پاک و روغن کاری نمود و این همه اعمال با یکی دو روز روزه متوالی یا متناوب انجام نخواهد پذیرفت.
اینکه میگوئیم صادرات بدن مرتب و وارداتش نامیزان است راست میگوئیم !
کلیه و کبد و ریه و پوست و... که ارگانهای صادراتی اند همه بنظماند ، کلیه حتی فراموش نمیکند که آدمی در شب احتیاج به خواب دارد نباید برای ادرار کردن بیدار شود لذا به تناسب
تاریکی و سنگینی خواب از ترشحات خود کاسته و کمتر ادرار بوجود میآید ، پوست همینطور و ریهها و کبد و...
اما واردات آنچنان نا منظم است که گاه آدمی به جای طیبات و غذاهای پاکیزه و حلال بدست خود غبارها ،دودها ، الکلها ، و ناشایستهای دیگر را بحساب واردات کشور بدن به سویش سرازیر مینماید و در نتیجه حوض متابولیکی که طاقت تحمل فشارها و صدمهها را ندارد شکاف برداشته آدمی را بروز سیاه و روزگار سیاه مینشاند.
بعنوان مثال :
میدانیم در شهرها ، بخصوص شهرهای صنعتی که هوای آلوده دارند و دارای مقداری گازهای فلزات سنگین مانند سرب و جیوه و آهن میباشد که از راه ریهها همراه هوای تنفسی وارد بدن میشود و مثلاً سرب روی گلبولهای قرمز خون انساج عصبی و استخوانی ثابت شده ایجاد کم خونی و عصابانیت و لاغری و دردهای استخوانی میکند و در صورتیکه با گرسنگی ملایم (روزه).
اسید و زترش خون بالا رود این مواد سمی گفته شده از محلهای خود خارج شده وارد جریان خون گردیده از کلیهها دفع میشوند یعنی در حقیقت پیوسته حوض متابولیکی گفته شده بدفع سموم اشتغال دارد.
بدن مانند منبع ذخیره شدهای است از آنچه به نام خوردنیها و آشامیدنیها با آن وارد میشود و چون بسیاری از اعضاء برای دفع سموم در تلاش مداوم هستند لازم است به بدن فرصتی به منظور خوب عملی ساختن دفع
سموم داده شود که جز با روزه داری و منظم ساختن کیفیت و کمیت مواد وارداتی به بدن صورت تحقق نخواهد پذیرفت !.
سئوال : عوض شدن مایع و مواد بین بافتی و پاک شدن بدن از سموم در ماه رمضان این معنی را میدهد که خالق ما با این دستور مخلوق خود را سالیانه بطور مستمری یک ماه میهمانی کرده بقیه سال آنها را بخودشان وامیگذارد !
جواب : اعمال بدن بوسیله دو دستگاه تنظیم کننده بسیار مهم اداره میشوند (1) دستگاه عصبی (2) دستگاه هرمونی یا غدد مترشحه داخلی.
دستگاه عصبی آن دسته از فعالیتهای بدنی را که بسرعت تغییر مییابند اداره میکنند مانند حرکات ارادی - انقباض عضلانی و بسیاری از اعمال مترشحی غدد - دستگاه هرمونی با اعمال گوناگون سوخت و ساز بدن پیوستگی داشته اعمال نظم دهنده سرعت واکنشهای شیمیائی سلولها - ترتیب عبور مواد از جدار یاختهها و سایر پدیدههای متابولیکی سلولی مانند رشد و ترشح و... را بعهده دارند ، آنچه اهمیت دارد اثرات هرمونی است که بعضی در زمان کوتاهی حدود ثانیه اتفاق میافتد ولی بیشتر آنها پس از چند روز آغاز شده هفتهها ، ماهها و حتی سالها دوام مییابند و لذا چگونگی عمل دو دستگاه کنترل کننده عصبی و هرمونی اختلاف زیادی با هم دارند (غدد فوق کلیوی - قسمت مغزی آن - و هیپوفیز خلفی با تحریکات عصبی ترشح خود را آغاز میکنند و بطور کلی اصلاح هر کدام برای اصلاح دیگری نافع است).
با توجه به اثرهای ماهیانه و سالیانه هرمونها که حتی دوام اثرشان سالهای متمادی نیز در بسیاری موارد با قیست این نکته را روشن میسازد که :
با شرکت سالیانه - یک ماه - در ضیافتی که به نام پروردگار بر قرار است موجب میشود بقیه سال را بتوان به برکت میزبان معظمش در نعمت تعادل ترشحی و با نتیجه در نعمت سلامتی بسر برد.
چگونه و چرا؟
هرمونی از هیپوفیز مقدار ترشح ادرار را متعادل میسازد. هیپوفیز ترشحی دارد که فشار خون را بالا میبرد. انقباض عضلانی و رحمی و کیسه صفرا میدهد. بر ترشح شیر اثر دارد ، موجب اگزوفتالمی میشود (سابق آنرا به ترشحات تیروئید نسبت میدادند). بر ترشحات اسپر ماتوزئیدی و رویش فلیکولی تخمدان و مراحلی از آبستنی اثر دارند. هورمون نمو مربوط به هیپوفیز است که اختلال در آن گاه انسانهای غول مانند و زمانی کم رشد و کوتاه و خرد پیکری بوجود میآورد و... قسمت جلوئی هیپوفیز حداقل شش هرمون شناخته شده مهم داشته که اثرات وسیعی در سراسر بدن اعمال مینمایند از جمله آنچنان بر غدد دیگر اثر فرماندهی دارند که هیپوفیز را سلطان غدد نامگزاری کرده بودند ، اثر بسیار مهم آن تحریک غدههای قشر فوق کلیوی است که ترشحات این قسمت بر سراسر بدن و کلیه سلولها و سوخت و سازهای بدنی و اعمال دفاعی بدن اثرات بسیار مهم شناخته شدهای داشته که شرح آنها در یکی دو صفحه ممکن
نیست.
حال که مختصر آشنائی با اهمیت ترشحات غددی با معرفی یکی از آن غدهها آن هم بطور اختصار پیدا شد و به پیوستگی غدد با یکدیگر اشاره گردید کافیست برای پاسخ سئوال فوق گفته شود : ما هم اکنون اطلاعات مختصری از این قبیل داریم.
(الف) پیوستگی غدد مترشحه که کم و زیاد شدن یکی موجب اختلال در دیگری میشود.
(ب) هیپوفیز از جمله غددی است که پیوستگی نزدیک و بسیار با اهمیتی با بسیاری از غدد بویژه غده فوق کلیوی دارد.
(ج) ترشحات قشری فوق کلیوی بسیار ارزنده بوده و بر تمام سلولهای بدن اعمال میشود و بدخوری و پرخوری چنانچه قبلاً شرح دادیم برنامبردگان (هیپوفیز و غده فوق کلیوی اثر نامطلوبی دارند).
(د) ثابت شده است غده لوزالمعده با غدد فوق کلیوی نقش مهمی در دوام و طول عمر دارند.
(ه) با اثبات رسیده که بین لوزالمعده و فوق کلیوی ارتباط بسیار نزدیکی بر قرار است.
(و) محقق داشتهاند به تدریج با بالا رفتن سن ترشحات هورمونی لوزالمعده کاهش مییابد ولی غدد فوق کلیوی هورمونی تولید میکند که مرور زمان در آن بی تأثیر است.
(ز) اخیرا و لادیمیرنیکی تین استاد بیوشیمی با سالها آزمایش و تجربه و تحقیق بر روی موشهای صحرائی با اثبات رساند بوسیله گرسته نگهداشتن موشها بامتد مخصوص میتوان عمر متوسط 5/2 ساله آنها را به چهار سال و نیم رساند ، پرفسور نامبرده
معتقد است که اگر غدد فوق کلیوی مدتی گرسنگی بکشند ناچار میشوند هورمونهای اضافی را که موجب عدم تعادل شدهاند بخورند از این رو :
اگر در طول سال پیش آمدهای ناگواری اعم از سوء تغذیه یا غیر از آن تعادل ترشحات غددی را بهم زده باشند روزه میتواند تعادل مجددی بین آنها برای مدتها برقرار سازد
و لذا آوردن این جمله معروف - یک روزه میهمان و صد ساله دعاگو - بجاست که : روزه دار یک ماه میهمان است و یازده ماه دعاگو.
پیدایش چهار فصل جالبترین تغییرات زمانی است که بشر با آن مواجه میگردد ، در بهار همه چیز نو میشود زمین زنده میگردد و تغذیه انسان و حیوان و هر موجود دیگر را این فصل بعهده دارد. تابستان ذخائر تغذیهای میوه جات را به حد خوردن میرساند و...
پیدایش چهار فصل این گونه نیست که نیمکره شمالی ناگهان زمستانش تمام شود و یا نیمکره جنوبی دفعتا فصل گرم خود را به نیمکره شمالی تسلیم کرده خود سرد گردد بلکه نور خورشید از قطب شمال شروع کرده بتدریج رو به قطب جنوب پیش میردو گویا میخواهد نقطه به نقطه کره زمین را روشن و بررسی نماید ابتدا به نقاطی عمودی میتابد بعد نقاط پائینتر و سپس مراکز زیرتر تا به مکانهای جنوبی و بالاخره قطب جنوب برسد. (البته فاصله زمین و خورشید گاه کم و زمانی زیاد بوده و وضع قرار گرفتن
آنها نیز نسبت به یکدیگر در تمایل و تغییر است و این فاصله و تمایل است که موجب پیدایش چهار فصل میگردد).
خورشید مستقیما از شمال به جنوب سرازیر نمیگردد بلکه مانند قرقرهای که نخ پیچ مینمایند و رشتهها در عین حال که گرد قرقره را فرا میگیرد درازای آنرا هم میپوشاند ، نور خورشید نیز از شمال به جنوب و از شرق به مغرب با نقاط زمین همسمتی (مسامته) مینماید لذا وقتی خورشید مثلاً برای شهرهای شمال ایران قلب الاسد است برای نقاط غربی و جنوبی ایران زمانی بعد قلب الاسد خواهد بود.
اگر یک روز معین را دقیقه آغاز بهار فرض کنیم و آن دقیقه شروع بهار شهر مشهد باشد شروع بهار شهر کرمانشاه (و حتی نقاطی که بر مدار شهر مشهد اما در مغرب آن واقعند) و هر شهری که در غرب آن بلدند و همچنین بهار شهر بندرعباس و هر دیاری که از مشهد پائینتر قرار گرفته همه و همه شروع بهارشان دیرتر از بهار مشهد آغاز میگردد و با توجه به اینکه شرقیترین نقطه ایران با غربیترین محل آن 77 دقیقه اختلاف ساعت دارند آغاز بهار کرمانشاه تقریبا یک ساعت بعد از هبار مشهد شروع و زمانی بعد ابتدای بهار شهرهای پائینتر مانند بندرعباس میباشد.
کره ماه چند نوع حرکت دارد : وضعی - انتقالی - تلوتلو خوردن - تکان داشتن - جستن نمودن و... اما سیر مشرق به مغربش (نسبت به زمین) شناخته و شاخصتر است زیرا انسان با هلال و بدر و محاق سر و کار دارد.
هر چند ماه نیز مانند خورشید زمین را از بالا به پائین
و از مشرق به مغرب در شعاعهای نورانی خود میپیچد ولی خورشید هر رز با تمام قرص طلوع میکند در صورتیکه مه هر شب به شکلی تازه ظاهر میگردد و لذا بیشتر کلمات هلال و بدر و محاق و غره و سلخ است که در قاموس نیازمندیهای انسان به چشم میخورد.
برای اینکه آمد و رفت ماه رمضان باز شناخته شود روز آخر ماه قبل از ماه صیام و روز آخر همان ماه در جستجوی هلال بافق غرب مینگریم.
ممکن است اهالی مشهد هلال را نه بینند لیکن قریب یک ساعت بعد هلالی که در این یک ساعت درشتتر شده در افق غربیتر ظاهر شود و مثلاً خود را با هالی کرمانشاه و یا شهری در جنوب غربی مشهد فرضا برای اهالی شیراز نشان دهد لذا اگر برای بدر بودن ماه یک نقطه و زمان مشخص قائل شویم همان لحظه که برای مشهدیها بدر است برای کرمانشاهیها لحظات بعد بدر خواهد شد بنابراین :
دیدن هلال ماه حج در شهر مکه برای انجام فرائض حج در مکه است.
و هلال مسلمانان ساکن ژاپن با اختلاف زیاد برای انجام اعمال دینی اهالی همان کشور خوب است و اینکه شنیده میشود با ادعای دیدن هلال در فلان کشور مردم کشور دیگر تلگرافا افطار میکنند غیر علمی است (شاید بتوان اختلاف زمانی افق را منظور و رؤیت هلال را در هر نقطه حتی دور پذیرفت که نویسنده را نمیرسد عنوانی جز تقلید از مرجع معظمش بنماید) خورشید و ماه هر دو زمین را حلزون وار دور میزنند و تمایل محور زمین نسبت به محور خورشید با زوایه ثابت و معین ، مشخص
کننده چهار فصل بوده و با انسانها برای تطابق با محیط اجازه آمادگی و تعیین تکلیف میدهند مثلاً برای دفع گرما و حفاظت از سرما اندیشهای بنمایند. تاریخ تقارن هر ماه قمری نسبت به ماه خورشیدی هر سال متجاوز از ده روز به گرمی یا سردی گرایش پیدا میکند بطوریکه اگر سال قبل آغاز ماه رمضان 23 ماه آذر بوده است سال جاری برابر 12 ماه مذکور خواهد بود از این رو به علت شدت اثر محیط تغییر یافته از حرکت خورشید در برابر حرکت ماه میتوان گفت محیطی را که خورشید میسازد متغیر است و انسان تابع و لذا اگر به کسی گفته شود هر سال ماهی از زمستان را روزه بدار ،روزها کوتاه است و بر تو آسان حق دارد در پاسخ اظهار بدارد بدن محرومیت کشیده از میوه جات و ویتامینها نمیتواند و نباید هر ساله زمستان روزه بگیرد ولیکن اگر بگویند در ماه رمضان امساک کن هم روزه خود را در گردش میبیند و هم زمین و آسمان را و لذا درس آموزنده تحرک و هماهنگی با گردش کائنات را یکی از برنامههای ماه صیام خواهد شناخت.
ثابت کردهاند که چون لکه و گلفهای خورشید فزونی گیرد انتحار در بین آدمیان بیشتر گردد و در باریدن و روئیدن اثر دارد و زیادی تشعشعات حاصله بر گیاهان آسیب میرساند.
خورشید همانگونه که کشنده میکربها و شفابخش بیماریهاست عدهای معتقدند انفجارها و اشتعالهای دائمی اش در پیدایش آبله و سرخک بی تأثیر نیست و دینامیسم خاص خورشید سبب نوعی پراکندگی و اختلال در غذاها و نوشیدنیها میگردد ، بعلاوه قلب و ستون فقرات و چشم و شرائین نیز از آثار خورشید بی بهره
نیستند.
یکی از آثار خورشید در کره زمین بوجود آمدن چهار فصل است که هر فصل خود منافع و مضاری دارد و برای اینکه مطلب را خلاصه کنیم بطور اختصار به منافع و مضار یک فصل تابستان میپردازیم.
تابستان را منافعی و مضاری و زمستان را نیز زیانها و سود هائیست که انتخاب یکی بر دیگری کار دشواری بوده و بهترین پاسخ از آن حضرت صادق است که چون از ایشان سئوال شد تابستان را دوستتر دارید یا زمستان را فرمود زمستان را بخاطر تابستان (زمستان را برای تابستان).
تابستان حرارتش نیروبخش است و مدتها آفتابش مورد پرستش بود. تجدید قوایش با بدست آمدن ثمرات و سبزیجات معلوم و نمو کودکان در این فصل بیشتر است. غده تیروئید در تابستان بیشتر کار میکند. تعداد گلبولهای قرمز زیادتر است تلقیح واکسن اثر طولانیتری از سایر فصول دارد ، حتی بعضی عقیده دارند کودکان تابستان بدنیا آمده عمرشان طولانیتر است. در تابستان مبادله غذائی ، فعالیت رگهای خونی و ماهیچهها ، آمادگی استخوآنها برای جذب بهتر کلسیم و فسفر و ظرفیت تنفسی ریهها بیشتر است و این اثر در بیماران ریوی که زمستانها و بویژه روزهای ابری ناراحتی دارند محسوس میباشد و حتی گیاهانی که در زیر چادر و سرپوش میگذارند این تأثیر را نشان میدهند و...
در برابر چون حرارت تابستان زیاد شود تعادل بدن را بهم میزند و مراکز اعصاب را تحریک مینماید چنانچه مشاجره
و انتحار و شنایع اعمال در تابستان بیشتر است و اشخاص عصبانی در تابستان بدتر میشوند. گرمازدگی ، آفتاب زدگی ، ورم پرده مغز کودکان در آفتاب، زیادشدن حملات صرعی در تابستان ، کثرت مگس و حشرات و نقل و انتقال بوسیله آنها و وخامت برخی بیماریها مانند مخملک در این فصل و سرماخوردگیهای پی در پی که بعلت عرق کردن و زود لخت شدن بوجود میآید ، و روشن شدن بعضی بیماریها در تابستان مشاهده میشود چنانچه آفتاب میکرب سل را میکشد اما آفتاب و گرما اشخاص مستعد به بیماری سل را مبتلا میسازد و...
کره ماه در ایجاد طوفانهای سهمگین و گرده باد و بارانهای سیل آسای مناطق حاره و اقیانوس اطلس تأثیر دارد و طوفان بر پیدایش حوادث و سوانح کارخانجات 20 درصد و معادن 12 درصد میافزاید و علت را کسر حافظه در هوای طوفانی به مقدار 6 درصد دانستهاند حتی همزمان با کاسته شدن فشار جو بیماران درد سر بیشتری احساس مینمایند.
در بررسیهای علمی ثابت شده که انسان در شب چهاردهم ماه در برابر نور قرمز (موج بلند) و در برابر نور آبی (موج کوتاه) حساسیت بیشتری نشان میدهد.
اثر ماه روی اسید ریبونوکلئیک هسته سلولها (R.N.A) بعقیده بعضی در آستم و بیماریهای جهاز گوارشی قابل توجه است یک جراح امریکائی انچنان بعقیده خود ثابت است که اثر ماه را در شب چهارده (بدر) چون بر روی عمل شده خطرناک میداند بیشتر اعمال جراحی را در ربع اول و ربع آخر ماه انجام میدهد. و بالاخره سرکشی و بی آرامی و جزر و مد دریا و دریاچه
و حتی آبی که در لیوان خود کردهایم همه نشان دهنده این واقعیتند که آدمی مانند سیلندری که در میان نیروها میچرخد در میدانی پر از اثرات انرژیزان و نیروهای حاصله از خورشید و ماه در درجه اول و بعد از آن ستارگان و بکله کیهان قرار گرفته و پیدایش بسیاری از اوضاع و احوال آدمی دستخوش همین اثرات است.
چنانچه عطارد را بر دستگاههای اعصاب بویژه روی داندریتها و بر آثار تنفسی مؤثر میدانند.
مجاری هوائی فوقانی (گلو ، حنجره و...) و بخصوص گوش داخلی - ورم لوزتین و بیماریهای لنفاوی و بازهره مرتبط میدانند.
مریخ را در ضعف قوای عضلانی - تب - گلبولهای قرمز - اختلالات تناسلی و حتی بیماریهای عفونی و مسری ذی اثر میدانند.
مشتری که آنرا خورشید کوچک نیز مینامند است بعلت آنکه 2/5 برابر انرژی که از خورشید میگیرد پخش میکند و بزگترین سیاره میباشد روی کبد ، تغذیه و بنا بر فرضیه هائی روی متابولیسم بدن اثر دارد.
ستارگانی است که رنگهای میوه جات را بدآنها نسبت میدهند یعنی من غیر مستقیم با اثری که روی غذا میگذارند روی بدنها مؤثرند و قس علیهذا.
ممکن است در اینجا گفته شود : اینکه بما گفته بودند خواندن کتابهای مذهبی ما را بدورانهای قبل از دوران علم بلکه قبل از فلسفه بر میگرداند بدین سبب صحت داشت که هم اکنون با ذکر
مؤثر بودن ماه و خورشید و ستارگان در زندگی بشر میخواهند طالعشناسی را مجدد بر تخت علمی خود بنشانند و لذا بوی بد ارتجاع به مشام میرسد.
آری پرفسور پیکار که امروز شهرت جهانی دارد با اثبات این واقعیت که : وقتی زمین از میدانهای نیروی کهکشانی عبور میکند حتی عکس العملهای شیمیائی دگرگون میشوند طالعشناسی را که مدتها از روی اوضاع کواکب یک موضوع مطرودی به شمار میرفت به خانه اول و نیرو و شناسائی قدیم بر گرداند.
پرفسور آزمایش میکرد متوجه شد سرعت بعضی فعل و انفعالات بطور محسوس روز بروز فرق میکند در پی علت بر آمد روزی بفکرش رسید توری فلزی بر روی لولههای آزمایش قرار دهد واکنشها همه منظم و عادی شد و بالاخره چنین شد که.
متجاوز از شصت درصد بدن آدمی آب است عناصری هم که در بدن انسان است در لولههای آزمایشگاه نیز همان میباشد. آبهای زمین و طوفانهای کیهانی که زمین در مسیر گردش فضائی خود با آنها روبروست بر یکدیگر مؤثرند. اشعههای کیهانی هم که ذراتی هستند و به سرعت عجیب وارد اتمسفر زمین میشوند به مرور وارد بدن ما میشوند حتی نفوذ امواج الکترو مغناطیس خورشید میتواند تعادل بارهای مثبت و بارهای منفی موجود در بدن آدمی را آنچنان بهم بزند که شخص باغما و بیهوشی بیفتد.
دائرة المعارف بدن ما از خواص قریب بصد عنصر مدون شده است ، بهر کلمهای از آن مراجعه نمائید میبینید اصل ریشهها و پایه کلمهها از زمین است و آب ، یعنی بدن ما از عناصری
ساخته شده که مخزن اصلی همه زمین است ، و آب نیز بمقتضای زنده کردن و مرطوب ساختن زمین برای آغاز اعمال شیمیائی جزئی از آن عامل اصلی - زمین - میباشد.
به موجب اصل کلی گفته شده میتوان سخن قدما را صحه گذاشت و هوا را نیز که جزء عناصر ضروری شناخته میشود سومین و حرارت و آتش را که قسمت لاینفک فعل و انفعالات است چهارمین محسوب نمود.
اثر غیر قابل انکار هوا در اخلاق و رفتار و حتی ساختمان بدن هوید است.
اهالی کشورهای فرانسه و اسپانیا در اصل ملیت ریشه واحدی دارند هر دو را تقریبا کوههائی مشابهو زمین هائی یکسان است ولی هوای سردتر و مرطوب فرانسه مردم آن سرزمین را با ساکنان اسپانیا که هوای خشکتری دارد متمایز ساخته است.
جمادات و نباتات و حیوانات از جمله انسانها همه و همه تابع تغییرات محیط اند جمادات در گرما و سرما انبساط و انقباظی و.. دارند ، در بهار زمین زنده میشود در زمستان میخوابد ، و تا چه پایه زنده شدن زمین بر زندگی اثر دارد که رساننده غذای بشری است زیرا با بدست آمدن گیاهان و میوه جات و چرا کردن گوسفندان و حیوانات دیگر ما میخوریم و میآشامیم و زندگی میکنیم.
نباتات کاملاً تابع تغییرات فصلی و محیط اند و فصول بر حیوانات نیز اثر قابل توجهی دارند چنانچه بعضی خزندگان یا حشرات در زمستان به خواب میروند و برخی پرندگان از محلی به محلی کوچ مینمایند.
دکتر وانت و دکتر راسموس گیاه شناسان دانشگاه واشنگتن عقیده دارند که گیاهان ذرات موجود در جو را بوجود آورده بعضی از آن ذرات تجزیه میشوند نیروی الکتریکی تولید مینمایند و ضمنا وسیله خوبی برای هدایت نیروی برق از ابرها به زمین و ایجاد کننده صاعقه هستند.
فعالیت جنسی در فصلی نزد برخی پستانداران آغاز میگردد درماه بخصوصی نزد بعضی تشدید مییابد. در تنفس و احتراق بدن سگ در فصول گوناگون تغییراتی مشاهده میشود، و در ویتامینهای شیر گاو در فصول مختلفه هر چند یکنوع غذا بآنها داده شود تغییراتی حاصل میگردد، حتی اگر مرغها را در جریان هوا - کوران - که نسبتا سرد باشد قرار دهند تخم گذاردنشان کاسته و بلکه تعطیل میگردد.
انسانها در بهار بعلت تقسیمات شدید سلولی خستهاند و در زمستان بعلت سرما و رانده شدن خون از اعضاء سطحی بداخل مقاومتشان در برابر امراض کاسته میگردد. (تقسمیات شدید سلولی بدن انسان و حیوان و سبز شدن گیاهان در فصل بهار و شدت یافتن بسیاری امراض پوستی در این فصل یعنی در فصلی که درخت جوشش است پوست جوشش نیز هست میتوان گفت در فصل بهار بدن آدمی نیز با قانون زنده شدن زمین هماهنگی کرده زنده میشود و ساخته شدن همه چیز و همه کس را بدست یک صانع مدبر اعلام میدارد) اثر فصول بر میکربها واضح است و در بعضی فصلها بیشتر نیروی بیماری زائی دارند (کوران سرد مرغ را از تخم میبرد و اثر بیماری زائی میکربها را دگرگون میسازد این معنی را میدهد که غیر مستقیم بر بدن آدمی
اثر میگذارند).
دکتر خوزئه دو گاسترو پزشک و جغرافیا دان و رئیس سابق و عضو فعلی سازمان جهانی مبارزه با گرسنگی در کتاب خود بنام گرسنگی سیاه مینویسد :
«در عصر ما اکثریتی هستند که خوراک ندارند و اقلیتی که خواب ندارند (از ترس بی خوراکها) و مطالعات اخیر پزشکی اجتماعی نشان داده است که هیچ عاملی در محیط باندازه عامل غذا در تعادل و برقراری سعادت انسان تأثیر ندارد ، شاید محیط اطراف ما یعنی زمین و هوا هم بطور غیر مستقیم بوسیله عامل تغذیه بر نیروی جسمانی و توانائی تولید محصول و مقاومت در برابر ناخوشیهای انسانی اثر کند» (دکتر خوزنه دو گاسترو در 1346 به تهران آمد و سخنرانیها کرد)
مسائل روز مرهای که بزندگی ما - محیط ما - جان ما و ... تعلق پذیرفته و عوامل مؤثری شناخته شدهاند اهم آنها عبارتند از غذا ، هوا ، آب ، غم ، شادی ، سلامتی ، بیماری ، رنگها ، صداها ، ملاقاتها و حرکتها و سودها و زیانها و ...
هوا و خواب تقریبا یکنوع عمل مینمایند. آدمی خسته است دراز میکشد انرژی جمع شده در عضلات در تمام بدن پخش میشود و از جمله بر نیروی عضلات ششها افزوده میشود و در نتیجه تنفس عمیق میگردد و اکسیژن بیشتری بخون میرسد.
هوای پاکیزه و صاف یا اطاقهای خوب تهویه شدن انرژی خوبی اخذ و کمک غذا هستند.
آفتابی که در هوا میریزد و پخش میگردد. قوای جاذبهای که از هوا میگذرد ، نیروهای الکترومانیتک و ... همه و همه بدن
را در خود میپیچانند و این بدن است که مانند سیلندری در میان نیروها میچرخد.
شادیها ، عشقها ، ناکامیها ، سلامتی و بیماریها ، رنگها ، صداها و ... هر کدام بر بدن اثر مخصوص خود را گذارده گاه سبب کمی سوخت و ساز بدنی گردیده و زمانی بر عکس سوخت و ساز بدنی را کم مینماید (چه بسیارند کسانی با غم فراوانی که دارند چاق میشوند یا عاشقانی که به پرخوری مبتلا میگردند یا نحوه عمل خارج بر بدن اینگونه است که : از قضا سرکنگبین صفرا فزود - روغن بادام خشکی مینمود) زمستان اشتهاء بعضر را کور میکند وحال آنکه تابستان فصل پرخوری همان کس است یا بر عکس کسانی هستند که در تابستان میل بغذا ندارند ولی زمستان دارنده اشتهاء خوبی هستند.
گو اینکه با دقت حساب کردهاند کدام غذا انرژی بیشتری به بدن میرساند یا چه خوراکی کالری بیشتری دارد اما علاوه بر غذا که منبع اصلی انرژی است باید متوجه بود عوامل گفته شده موجود در محیط و در اجتماع کم و بیش در کاهش و زیاد کردن انرژی مؤثرند مثلا شادی متناسب اعمال حیاتی را تقویت میکند ترس و اندوه فراوان مقدار زیادی از انرژی بدن را جذب مینماید کما آنکه شادی زیاد نیز همینطور است و دیده شده جذب ناگهانی بسیار از این انرژی سبب هلاکت گردیده ، ای بسا خبر فوت عزیز یا مژده موفقیت بزرگی که شنونده را زودتر از یک گلوله بکام مرگ فرو برده است.
آنچه محیط خارج (آفاق) میتوانست بر بدن آدمی اثر گذارد بطور اختصار بیان شد هم اکنون بغوغای بیشتری که
در داخل بدن (انفس) انجام میگیرد اشاره میکنیم. علی مرتضی باین جهان بزرگ نهفته در جسم کوچک آدمی چه خوش اشاره کرده میفرماید مانند کتابی است که هر حرفش خود کتابی است. فعل و انفعالات و ساختمانهای اعضاء بدن چه شگفت آور است که باز از همه مهمتر اثر نفوذ ترشحات غددی بدن در سراسر اعضاء است که اگر یکی از آنها ترشحش کیفا یا کما دگرگون شود بدن را متغیر و بلکه محیط را چیز دیگری میسازد.
ما با تزریق پروژستین صناعی بزنان آبستن که یکی از ترشحات غددی است میتوانیم هرمافرودیسم کاذب (نرمایگی) در جنین چنانچه دختر باشد بوجود آوریم و بنظر میرسد استروئیدهای فوق کلیوی در ایجاب لب شکری مؤثر بوده و نقشی بعهده داشته باشند ، همینطور کم کاری یک غده ممکن است آدمی خرد پیکر و پرکاریش غول پیکر بوجود آورد یا کمی ترشحی مسبب خمودگی و بی اعتنائی ، و افزایش ترشح دیگر موجب تند خوئی و عصبانیت گردد.
آیا خرد پیکری - غول پیکری - عصبانیت یا خمود بودن بر روی اجتماع و محیط خارج اثر نمیگذارد یا در داخل بدنشان غوغای ناموزون دیگری بر پا نیست. کدام نقطه از محیط را اگر بدست سفیهان بدهند اثر مطلوب خود را ظاهر خواهد ساخت و بکار گماردن کسیکه تحرکی نمیتواند داشته باشد تا چند عاطل واماندگی بروز و نشان داده خواهد شد.
اثر نگاه یک بیمار به پزشک ، یک عاشق به معشوق، یک اسیر بحاکم معنای دگری غیر از نگاه کردنهای معمولی دارد و گاه در ظاهر بدن نیز تجلی نموده رنگها را دگرگون
و پوست را جلوه دگری میدهد ، خجالت میکشد سرخ میشود ، میترسد رنگش زرد میگردد. اگر خون عاشق را هنگام نگریستن بچشم معشوق به آزمایشگاه بفرستند با آزمایش خون همان کس که قبلا انجام یافته مغایرت دارد. اگر اشگ یتیمی را که در فراق پدر زاری میکند با اشگ عاشقی که بی تاب است مقایسه و تجزیه نمایند تفاوتی نشان میدهد. اینها آثار مختصری از دگرگونیهای ترشحی غدد بدنی است که بخارج از بدن (اشک) یا بداخل (خون) سرایت نموده است.
چندی است که در علوم طبیعی رشته جدیدی بنام «سجع شناسی» بوجود آمده که بوسیله آن انرژی زمان را در زندگی بیولژی انسانی محقق میدارد ، در رشته مذکور ثابت شده است که همه جریانهای حیات بوسیله تعداد زیادی «ساعتهای بیولژیکی» هدایت میشوند که سادهتر از همه «ساعتهای حیات» سجع شب و روز است یعنی اینکه بدن بعضی از انسانها تا ظهر بحد اعلای فعالیت میرسد در صورتیکه برخی دیگر پس از غروب آفتاب احساس زندگی و شادابی مینمایند که به نظر میرسد این تمایلات و خصائص موروثی هستند چه آنکه آثار آن حتی در کسانی به ثبوت رسیده که در برابر نفوذهای کائناتی کاملاً اشباع شدهاند. اینجانب پدر بزرگی و فرزندان و نوادههای وی را سراغ دارم که زمستان و تابستان نزدیک به دو ساعت از مغرب گذشته خواب بر آنها مستولی میشود و کافیست با استراحت چند دقیقهای از نو فعالیتی مانند روزانه آغاز کنند.
ارتباط بین محیط هر چیز با همان شیء در تمام کائنات به چشم میخورد مثلاً اثر خورشید بر جماد بوجود آوردن خاک زنده و
بر نبات کلر و فیل سازی و بر حیوان و انسان تهیه بعضی مواد لازم است ولی انسان پیوستگی افزونتری هم دارد که میتوان خود بدان وسیله خارج از برنامه و ناهماهنگ با ارتباطات دیگر آفرینش ارتباط بر قرار کرده محیط خارج یا داخل خود را متغیر سازد مثلاً میتواند با پرخوری یا بدخوری ترشحات غددی را دگرگون ساخته کیفیت با کمیت آنها را تغیر دهد یا محیط را دگرگون سازد.
امروز به علت اینکه میدانیم حتی سنگ کنار خانه یا میز گوشه اطاق یا هر شیء دیگری که تصور شود بر ما و ما بر آن اثر میگذاریم ، چرا تطابق دستگاه گوارش خود را در برابر یکنوع آشکار گردش آسمان و زمین (یک ماه) بکائنات عرضه نداشته و یک فصل یا یک سال را برای روزه داری که عمل شاقی است انتخاب نمائیم و حال آنکه تا حدودی توانستهایم در برابر تغییرات خورشید یعنی در مقابل گرما و سرما خود را محفوظ داشته و برای هر فصلی نیز غذای مناسب خود را انتخاب نمائیم.
فقط برای فرشتگان شایسته است در فصلی که روزها بلند و میوه فراوان است روزه بگیرند و یا برای ناقص بودن دوره روزه داری یک فصل یا یک سال را انتخاب نمایند و یا کسانی مانند علی ابن ابیطالب که روزه روزهای بلند و شستشو و وضوی شبهای دراز را آرزو کنند ولی در تمام عمر هر سال آدمی را از سحر تا افطار بر آن دارند که از میوههای فراوان تابستان چشم بپوشد نسبت به مذهب خود اینگونه قضاوت خواهد کرد که دین سختگیری است و پیروانش را از لذتها مجروح ساخته است.
اگر برای همیشه روزه مخصوص روزهای کوتاه باشد
یکنوع خودکشی آن هم خودکشی نامطبوع بحساب میآید زیرا بدنها در زمستان بقدر کافی از میوههای تازه محرومیت کشیده و باندازه لازم از ویتامینها و مواد کانی دور بودهاند و گرسنگی هر ساله زمستانی یکنوع انتحار بدون سر و صدائی است.
اگر علی ابن ابی طالب شبهای سرد را برای شستشو انتخاب میفرمود (ان مولینا علی کان یغتسب فی اللیالی البارده طلبا للنشاط فی صلوة اللیل) و یا روزه روزهای گرم را دوست میداشت از این جهت بود که شعریههای سرمازده و مویرگهای چندش یافته زمستانی با تحریک بوسیله آب جریان خون را آنگونه میسازد که آدمی را بنشاط میآورد (در بهداشت بدن خواهیم گفت) و همچنین افطار و تسحر تابستان و روزهای دراز با فراوانی محصول فصل قابل جبران است.
این پیشوایان غیر علمی هستند که روزه روزهای کوتاه و شستشوی در ایام گرم را بخاطر پیروانشان که زیاد گرسنگی نخورند و در ضمن بشناکردنی هم رسیده باشند تجویز کردهاند.
بعلاوه بعضی ادعا دارند در آن نقطه از زندگانی که تمایلات گوشتطلبی انسان و گوشتخواران بهم میرسد تمایل جنس آدمی مانند گوشتخواران بیشتر شده و این پیش آمد یعنی فحل و نر شدن همزمان با آغاز جنبش خاک برای زنده شدن و شروع نمایش طلیعه بهاری است لذا برای انسانها دستور روزه داری طولانی و چندین روزه در این هنگام (زمان فحلی) نوعی از بی مایگی است. بهر صورت اگر ماه شمسی را برای روزه انتخاب کنیم قسمتی از یک فصل (اگر یک ماه است1/3 فصل)
را برگزیدهایم نه تمام فصل را و اگر برای روزه فصلی برگزیده شود باز پارهای از سال را انتخاب کردهایم ولی یک ماه روزه داری یک دوره کاملی از تقسیمات زمانی برگزیده طبیعت است که مشحون از تمام مواهب و برکات مربوط به محیط که شرح داده یا ندادهایم میباشد که یکی از آنها توانائی تعیین اوقات روزه داری بسهولت بوده و در نتیجه از پراکندگی اجتماع مسلمانان جلوگیری بعمل میآورد.
گلفها و لکههای خورشید اثر قطعی بر کشت و زرع داشته و با تشنه بوده زمین و گرسنه بودن آسمان دیگر گرسنگی انسان درست نبوده بعلاوه که بآسانی همه کس نمیتواند زمان پیدایش گلفها و لکه را معین نماید و خود یا روزه خود را با تغییرات وضعی یا انتقال خورشید دمساز و هماهنگ ورسا نماید.
اساس تقسیم سال عربی بر پیدا و ناپیدائی هلال است و لذا در میان ملتی که هر سال در فصل معینی دستور روزه گرفتن دارند بر حسب آنکه ماههای سنوات شمسی یا قمری را انتخاب نمایند. روزهای ثابت. روزههای در گردش خواهند داشت.
اقوامی هستند که در یک ماه شمسی روزه میگیرند. اگر زمستان انتخاب شود همیشه سرما را انتخاب کردهاند و تابستان باشد تا آخر عمر روزهای بلند سال را برای روزه گرفتن برگزیدهاند. !
روزه مسلمانان در گردش است.
هر سال نزدیک بیک ثلث ماه آب و هوای محیط تغییر یافته و مسلمانیکه بطور متوسط هفتاد سال از دین خود اطاعت کرده باشد دو مرتبه در قلب الاسد بافطار نشسته و دو نوبت نیز شب
یلدا را سحر خیزی کرده است.
از آنجا که اسلام و علم هر دو برای فصول معین اغذیه مخصوصی معین نموده اظهار میدارند در هوای تابستان باید غذای سبکتر و نوع مخصوصی و زمستان سنگین و سنجیده با هوای سرد انتخاب نمود ، صرفنظر از آن همه اثرات محیط بر بدن که گفته شد یکنفر مسلمان توانسته است گاهی روزه خود را با گرما و خورشیدی در اوج و طاقتی تاب و روزهائی بلند و زمانی با روزهائی کوتاه و خورشیدی در حضیض و هوای سرد گرفته تطابق و تطهیری انجام بدهد.
اگر اسلام ما روزه را در گردش نینداخته مثلا گفته بود هر کس سی روز زمستان یا سی روز از تابستان را روزه بگیرد ، ما چنین ایرادی را داشتیم که چون روزه نسبت باثرات تغذیهای (آب و هوا و زمین بلکه محیط) که غذا از آنهاست عکس العملهائی از خود نشان میدهد پس اسلام دین فراموشکاری بوده و اثر قطعی و مسلم هر فصلی و زمانی را بطور جداگانه بر بدنها از یاد برده است !.
هنوز پیوند فکری ما در حوض متابولیکی شناور است فراموش نکردهایم آنچه از نهاد پلههای دستگاه آفرینش ، جماد ، نبات و حیوان خارج میشود مدت توقف گوناگونی در بدن داشته و در صورتی شمع حیات خوب میسوزد که مسلمان بپای سفره افطاری میخکوب شود که چندش سرما و گرسنگی سبب راندن خوانهای اطراف و محیط باحشا و مراکز بدنی شود و زمانی بر سفره غذائی به نشیند که از گرما و گرسنگی فرصت افطار کردن را غنیمت شمرده از آنچه خوردنش در تابستان نیکوست میل کند
و باز برای تغذیه مراکز عالیه بدن بویژه مغز مواد لازم را همراه با روح اطاعت از فرمانهای خدائی بفرستد یعنی روزه باید زمانی از آب همان روزها و میوههای همان فصل و مواد سفیدهای همان ایام افطار گردد.
یک روز بلند و سخت با شیر گاوی یا گوسفندی که بر علفزارهای بهاری چرا کردهاند و گاهی با شیری که حیوان را در زاویه طویله بسته و آخری پر از علوفه خشک در کنارش است و بهمین نحو حوض متابولیکی به نو و کهنه کردن روزانه قناعت ننموده آنرا به سالیانه و چهار فصل کشش دهد و بهر گونه نعمتی برساند.
زمانی بدن بی اشتهاء پس از یک گرسنگی ملایم بنام روزه افطار میکند و دقت هست که با اشتهای کامل روزه را بافطار میکشاند لذا بی انصافی است کسیکه در زمستانها پر خور است برای همیشه دستور روزه داری تابستان را داشته باشد و برعکس.
در زمستانها میوه و سبزی کمیاب است یا اگر هست تازهاش نیست لذا کسیکه در زمستان بافطاری نشیند نه تنها بدن محروم از مواد مغذی میوه جات را بافطار نشانده بلکه اگر لبنیاتی هم بر سر سفره است باز چندان خاصیتی ندارد زیرا از کاه جدا شده نه از انواع و اقسام گلهای بهاری و نباتات تازه و اگر لبنیات بهاری هم نگهداری شده باشد تازه نخواهد بود.
اینکه دستور اسلامی است مسافر قبل از اتمام ده روز (با شرایطی) روزه نگیرد بهمین علت است که هنوز آب و هوا و محیط خود را انتخاب نکرده است و کمتر از یک قصد (10 روزه) عناصر موجود در محیط در تغییر مزاج و تصفیهاش اثر کامیابی
خود را نبخشوده است.
«عمل تطابق و سازش با آب و هوا امروز جای بزرکی را در زندگی ملتها باز کرده زیرا تسهیل مسافرت و مهاجرت از نقطهای به نقطه دیگر که دارای آب و هوای متفاون میباشد مستلزم این سازش میباشد. بدن خود بخود و بطور طبیعی این تطابق را انجام میدهد برای انسانی که از مناطق سرد بگرم نقل مکان میکند ده تا چهارده روز طول میکشد تا سازش اولیه در بدن او بوجود آید و تطابق کامل 4 تا 6 ماه وقت لازم دارد و پس از این مدت بدن انسان تازه وارد مانند بدن بومیان عمل میکند»
شگفتا که سازش اولیه در اسلام 10 روز (یک قصد) معین و برای بومی شدن همان شش ماه معین گردیده است. اینکه تقسیمات سلولهای بدن نزدیک بهمین مدت «ده روز» انجام و دگرگونی یافته سلولهای جدیدی بوجود میآورد یعنی بدن هر ده روز بعد ، بدنی نیست که قبلا بوده است و اگر مسافر ناگهان در دو جهت کاملا متفاوت محیطی قرار گیرد این مطلب را بهتر درک میکند.
هم شهریهای من که از شهر خشم و گرم یزد به ییلاقات خوش آب و هوایش میروند بر چنین اثر قطعی و مسلم که در مدت قریب بده روز بخوبی محسوس است تقریبا وقوف کلی حاصل مینماید بهر صورت :
در گردش بودن روزههای ماه رمضان مانند در گردش بودن آسمانها ارزشمند است و توقف در برابر همه گردشها یکنوع ناهماهنگی میباشد.
خوشبختانه اسلام روزه گرفتن را در گردش
انداخته و هر مسلمانی در طول عمر میتواند از تمام مواهب محیط در برابر روزه مانند همه نعمتهای دیگر بهرهمند و برخوردار گردد.
خلاصه :
(1) تابستان دائمی مناطق استوائی و زمستان همیشگی نواحی قطبی و چهار فصل بودن سرزمینهای معتدله سبب میشود انتخاب یکی از ماههای شمسی را برای روزه موجب تشتت و پراکندگی مسلمانان دانسته و همزمانی و یکپارچگی را که بهترین علامت اتحاد و اتفاق مسلمین است و همیشه مورد نظر اسلام میباشد از دست رفته محسوب نمود یعنی عدهای همیشه در تابستان روزه باشند و دستهای دیگر در زمستان و ... آن هماهنگی را که همگان در ماه رمضان روزه گیرند در بر نخواهد داشت.
(2) زمستان میوه و سبزیجات یا نیست یا اگر هست مواد مفید آن در اثر کهنگی کاشته شده و لذا هر سال بدن محرومیت کشیده را بگرسنگی داشتن یک نوع انتحار نامطبوع تدریجی است.
(3) تابستان بسیاری از مواد از راه عرق و غیره دفع میشود و در صورتیکه هر سال روزه دار این فصل را انتخاب نماید دفع مواد از یکطرف و وارد نشدن عناصر لازم بعلت روزه از طرف دیگر ، بدن را ناچار با صدمات فیزیولژیکی مواجه خواهد ساخت.
(4) تشخیص آغاز و انجام مدت روزه داری در ماههای قمری سهلتر است.
(5) هر سال در زمان معین روزه شدن یک عمل تکراری
و خسته کننده بشمار میرود.
(6) زمان روزه داری محصور و مقطوع بوده و انتخاب یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا یک سال شمسی که با اشکالاتی مواجه است انتخاب نشده است.
(7) تمایل محور کره زمین نسبت بخورشید سبب میشود در نواحی قطبی اختلاف ساعت فاحش شب و روز بوجود آید و برای تعیین اوقات روزه داری با اشکالات چندی مواجه گردد در صورتیکه گردش مهتاب بدور زمین برای تشخیص آغاز و انجام ماه رمضان از اشکال مذکور میکاهد.
(8) اثر غیر قابل انکار محیط بر بدن - آمادگی نسبی مبارزه با عوارض گرمی و سردی هوا میباید روزه در گردش را برای تطابق بدن روزه با تغییر هر وضعی از محیط انتخاب کرد بدین معنی که بعلت اثرات گوناگون و متغیر زمان و مکان بر بدن که هر دو در گردشند لازم است روزه نیز در گردش باشد و توقف بدن روزه دار برای همیشه در یک ماه ثابت باعث تشدید اثر متقابل آفاق و انفس بر یکدیگر است.
روزه بر چند قسم است :
روزه واجب - روزه مستحب - روزه مطابق با گردش ستارگان - روزه روز جشن - روزه روز عزا - روزه فصل مخصوص - روزه ماه معین - روزه سال ویژه - روزه مواجه با یادبود - روزه روبرو با واقعه و ...
روزه جالب یهودیان روز مصادف با روز سقوط سلطنت قدیم یهود است.
مسلمانها ماه روزه دارند که رمضان است (ماه معین)
ماهی که قرآن در آن نازل شد (یادبود)
ماهی که چراغ هدایت در آن روشن گردید و باز شناختی خوبیها و بدیها آغاز گردید (سر فصل معین).
«شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی الفرقان» (سوره بقره).
ماهی که در آن شبی بارزش هزار ماه قرار داده شده (مقیاس معلوم) و در آن شب قدرتها و روحانیتها - ملائکه و روح نزول اجلال میفرمایند - «و جعلت فیه لیلة القدر و جعلتها خیرا من الف شهر» ( دعای ماه رمضان) «لیلة القدر خیر من الف شهر ، تنزل الملائکة و الروح فیها» (سورة القدر).
و از همه مهمتر سلم و سلامتی «حتی مطلع الفجر» که میتوان همه را در یک جمله خلاصه نمود :
مسلمانان در آن ماهی که رمضان نام دارد و روزه دارند سلام بر آنها. در این ماه آنها میهمان خدایند.
یک برگ کاغذ - یک قلم - یک رساله (توضیح المسائل یا ...) بردارید و یادداشت کنید.
پیر مردان ، پیر زنان یعنی کسانیکه بواسطه ضعف کهولت نمیتوانند روزه بگیرند یا برای ایشان مشقت است (مرد و زن تقریبا به نسبت مساوی !) .
زنیکه زائیدنش نزدیک است یا روزه برای حملش ضرر دارد ، زنیکه شیر میدهد چه مادر چه دایه ، در صورتیکه روره باعث کم شیری شود یا برای بچه ضرر داشته باشد (زنان).
کودکان ، شخصی که در مسافرت است ، بیماران ، دیوانگان ، ضعف شدید که تحمل نتوان کرد و ... (زن و مرد تقریبا برابر).
نامبردگان از روزه گرفتن معافند.
از اینرو چه کسی باید روزه بگیرد ؟.
اکثرا مرد - بحد بلوغ رسیده - خوب تغذیه شده و سالم یعنی کسانیکه سوخت و ساز بدنشان شدید است ، کسانیکه حوض متابولیکی آنها در جنب و جوش دگری بوده و واردات و صادرات فوق العادهتری دارند یعنی جوانهای مسلمان که سالم اند (بیشتر مرد و کمتر زن) هم آنها بر محیط اثر میگذارند و هم محیط برای آنها در جوشش است.
از اینقرار کسانی در ماه رمضان روزه دارند که در استخدام یا اشتغال بکارند ، کارمندند یا کاسب یا کارگر یا ... و از هر کدام باشند با قوه مجریه و دولت و قانون سر و کار دارند لذا میتوان آنها را مورد خطاب قرار داده گفت :
تحمل مشقت از طرف کار فرما، ارباب ، رئیس یا دولت پذیرفته میشود ولی روزه با آنهمه خواص و مزایا از طرف خدا چرا قبول نیست ؟
وقتی میگوئیم جنابعالی را به نقطهای انتقال دادهاند که در آنجا علاوه بر امساک غذا باید متحمل آب و هوای نامساعد نیز شده و سازگار بود حکم انتقال طوعا یا کرها پذیرفته میشود اما آخر ماه شعبان چون گفته شود ماه مبارک دورانی که میهمان خدا هستیم با برنامه آسمانیش رسید آیا چه ؟...
اینکه اسلام حد کهولت و شیخونیت را تعیین نکرده مثلا
نگفته است هر کس بسن 70 رسید پیر است و از روزه گرفتن معاف ، نکته جالبی است ! گویا چشم بینای اسلام متوجه تأسیس کرسی جرونتولژی بوده است روزگاری که بقین دارند میتوانند دوران جوانی (هنگام روزه داری) را طولانی سازند !.
از اینجا زمینه سخن ما دگرگون میشود و دفاع از حریم مقدس روزه - ذکر فوائد روزه داری - دو مطلبی است که درباره آنها بگفتگو میپردازیم.
چون طرد ورد باطل و دفع و رفع اشکال و شبهات :
اولا ، یکنوع تعریفی است !
ثانیا ، دیو چو بیرون رود فرشته درآید ، و خودبخود ضمن پاسخگوئی باشکالات بفوائد روزه داری متذکر خواهیم بود لذا از اول بچهار مطلب مربوط بروزه که باصطلاح از اشکالات روز است اشاره مینمائیم !.
اشکال اول : از میان اجسام استیک که در ادرار ممکنست دیده شود 1 - اسید بتا اکسی بوتیریک 2 - اسید دی استیک 3 - استون میباشد که در ادرار اشخاص سالم هم بمقدار ناچیز موجود است منتها بحدی کم است که با معرفهای آزمایشهای کیفی نمیتوان وجود آنرا مشخص کرد. زیاد شدن مواد استنی در ادرار تنها مربوط به مرض قند نیست بلکه در موارد زیر :
1 - مسمومیت از فساد مواد غذائی - 2 - پرهیز مداوم از خوردن مواد هیدروکربونه و غذا - 3 - فساد غذا در امعاء بعلتهای مختلف - 4 - قیهای آبستنی - 5 - اکلا مپسی - 6 - استعمال
داروهای بیهوشی مانند کلروفرم و غیره دیده میشود.
بطوریکه ملاحظه میشود پرهیز از خوردن غذا بخصوص مواد هیدروکربونه ترکیب کمی ترکیبات استیک ادراری را بهم میزند و زیاد شدن استن مخصوصا برای بدن مضر است و از این قرار روزه داری سبب بالا رفتن سم کشندهای بنام استن در بدن میشود !.
اشکال دوم : هفته اول مهر سال قبل (1345) جرائد اعلام نمود که نمایندگان دو کشور مسلمان ترکیه و مصر در کنگره جهانی امراض معدی که توکیو تشکیل شده بود اظهار داشتند که روزه مسلمانان در ماه رمضان با ابتلاء به زخم معده نسبت مستقیم دارد ، نماینده ترکیه ماه رمضان را در ایجاد زخم معده عامل تسریع کنندهای شمرد و نماینده مصر انواع مشخصی از زخم معده را با روزه ماه رمضان وابسته اعلام نمود.
اشکال سوم : پیشوای یکی از کشورهای اسلامی در دو سال اخیر هنگام فرا رسیدن ماه رمضان ، کارگران کشور خود را مورد خطاب قرار داده آنها را از روزه گرفتن بر حذر داشت و حکمت و علت پیشنهاد خود را چنین خلاصه نمود :
گرسنگی سستی میآوردو محصول کمتری بوجود میآید و اقتصاد مملکت زیان میبیند !
اشکال چهارم : مفطرات روزه یعنی آنچه باعث میشود روزه را باطل کند باستثنای چند عدد آن بقیه غیر علمی بوده و حتی بعضی از آنها سخن نامربوطی بنظر میرسد مثلاً میگویند این بی معنی است که اگر تمام بدن در آب فرو رود روزه باطل میشود ولی اگر قسمتی از سر خارج بماند باطل نمیگردد !
امروز چهار اشکال بر روزه ماه رمضان میگیرند : روزه ایجاد استنوری مینماید که یکنوع مسمومیتی است - روزه با زخم معده نسبت مستقیم دارد - با آنهمه سستی که در تعقیب روزه داری وجود دارد زیان اقتصادی قطعی است - مصادیق علمی بعضی مفطرات روزه شناخته نشدهاند !. قبل از آنکه به پاسخگوئی بپردازیم توجه آنان را بیک نکته جلب مینمائیم.
خوب دقت فرمائید. چهار اشکال ذکر شده و هر چه قبلا یا بعدا شده یا میشود تقریبا همه از طرف مسلمانان یا نمایندگان کشورهای اسلامی است !.
در مقابل بزودی خواهید دید هر چه پاسخگوئی و رفع اشکال است از علمای غرب خواهد بود !
علت چیست ؟ چرا؟
چون تملق و چاپلوسی در جهان روز جای حقیقت و واقعیت را گرفته است و هر کس در هر مقام نسبت به توانائی (نه دانائی) که دارد به میز و پست خود چسبیده است لذا :
کارمند خلافکار همیشه در تلاش است که چند تشویق نامه در پروندهاش بوده باشد.
رئیس رشوه خوار کوشش میکند تظاهر بیشتری بدرستی بنماید و بهمین ترتیب مدیر کل و وزیر و حتی درباره نخست وزیران غالبا دیده شده ، هر نخست وزیری بمحض رسیدن بصدارت اگر تصور کرد متهم است و مردم نسبت به مسلمانی
او تردید دارند چون در قانون اساسی کشور است که وزیر نمیتواند غیر مسلمان باشد تظاهر زیاد بمسلمانی مینماید ، و هر زمان آیت اللّه زادهای نخست وزیر شد از ترس اینکه مردم نگویند امل است بینی مسلمانان را بخاک مالید و غالبا هم چنین بود ! اینها عقدههای روانی است که بدبختانه گریبانگیر تمام کسانی است که با خدا ارتباط چندان مستحکم و دوستانهای ندارند ! همینطور فلان نماینده کشور اسلامی همینکه در کنفرانس سیاسی یا علمی شرکت کرد و دست خود را از وسیله کسب معروفیت حهانی یا از دانش و تحقیق تهی دید مانند خیاطی که بگوش رئیس جمهور زد تا معروف شود. یا عربی که در چاه زمزم برای شهرت ادرار کرد ! این آقایان نیز عقدههای روانی کور شده خود را اینگونه بتصور خود میگشایند که یا بمذهب حمله کنند یا ملیت خود را تخطئه نمایند !
حال پاسخ چهار اشکال !.
پاسخ اشکال اول : نشریه اخیر آرشیو طب داخلی آمریکا نتیجه مطالعات بیولژیک خود را (مقارن فروردین ماه 46) که روی روزه گرفتم 12 بیمار بسیار چاق انجام داده گزارش کرده است. در این بیماران 25% وزن کاسته شده را چربیها و 35% آنرا کاهش پروتوپلاسمیک و بقیه وزن کم شده را مایعات و الکترولیتهای بدن تشکیل میدادند. ادامه روزه منجر بذخیره پروتئین و چربی گردید ولی روی نسبتهای وزن کاسته شده بی اثر بود.
اضافه کردن 40 کیلوگرم پروتئیم تخم مرغ به غذای روزه در این بیماران منجر به از دست رفتن چربی بیشتر و پروتئین
کمتر گردید «آیا دیگر از روزه چه میخواهیم» با مصرف این مقدار پروتئین بی اشتهائی هنوز وجود داشت ولی با افزایش آن برطرف گردید.
تحت این شرائط روزانه بطور متوسط 32 گرم چربی از بدن بیمار کاسته میشد.
بنابراین ، نظرا جهت کاستن 200 پوند چربی اضافی از بدن یک شخص حداقل 300 روز وقت لازم است (بهترین رقم) بطور کلی روزه گرفتن یکی از طرق درمان چاقی است که باکتوزیس (بالا رفتن اجسام ستونی در نسوج و مایعات بدن) و بی اشتهائی همراه است و منجر بکاهش مشخصی در وزن بدن میگردد. بنابراین ، این طریقه ، هم از نظر پزشک و هم از نظر بیمار بهتر از رژیمهای متداول جهت درمانی چاقی است.
روزه از این جهت بهترین درمان چاقی است که شخص انتظار از آن درمان دارد زیرا با این روش چربی خود را از دست میدهد نه پروتئین بدنش را و مهمتر آنکه تغذیه پس از روزه (افطار) همیشه آب و الکترولیتهای بدن را بمیزان 5 - 5/7 کیلو افزایش میدهد.
بدین ترتیب ملاحظه فرمودید موردی (چاقی) هم پیدا شد که علم پزشکی وجود کتوزیس و پیدایش استون را در بدن مفید بداند !.
در غیر چاقان نیز این مسئله را اخیرا بوسیله رادیو ایمونولژی روشن ساختند که در مدت گرسنگی در دو تا سه روز اول اسیدهای چرب استریفیه نشده ، گلیسرول و ... سرمی پائین میآید و بعد
ثابت میمانند و بر خلاف اینکه تا امروز میگفتیم روزه بعنوان رژیم سبب میشود مواد دخیره اضافی از کبد و لابلای انساج دیگر بیرون کشیده شده صرف اعمال حیاتی آدمی گردد امروز باید بآن افزود که اگر چربی بدن کم میشود در عوض غذائی برای مغز تهیه میگردد یعنی در مدت گرسنگی مغز از اسیدهای چرب استفاده مینماید.
خوشبختانه تاکنون برعکس تصور ، روزه با فعل و انفعالات و سوخت و سازهای چربی و ... نه تنها ایجاد مسمومیت نکرده بلکه وسیلهای است برای تغذیه مغزها.
جلد دوم کتاب «روش نوین تشخیص و درمان» از انتشارات سرویس طبی نمایندگی ارگانون در ایران صفحه 307 چنین نقل میکند :
معالجه با روزه گرفتن ؟ روزه گرفتن در معالجات دیابت از سال 1910 میلادی توسط گلپا (Glupa) وارد تراپوتیک دیابتیکها گردیده (جزو داروها و درمانهای بیماران مرض قندی قرار گرفته) و در فرانسه و انگلستان و آمریکا بتوسط متخصصین دیگر تأئید شده است.
مبتلایان به دیابت (مرض قند) که وضع مزاجی آنها اقتضا داشته باشد روزه از همان روزهای اول سبب قطع گلیکوزوری شده و در فورمهای شدید دیابت که با وجود پرهیز کامل وجود قند در ادرار باز هم باقی میماند معالجه با روزه که دو یا سه روز ادامه یابد گلیکوزوری با بکلی از بین برده و تحمل مریض را در مقابل مواد هیدروکربونه بالا میبرد.
روزه را در صورت لزوم ممکنست تکرار نمود و در
فواصل روزه از معالجه با خوردن سبزیجات استفاده کرد.
دیابتیکها تا حدی در مقابل مواد هیدروکربونه تحمل و سازش بخرج میدهند که میزان آن در اشخاص متقاوت و محتاج مطالعات خصوصی در روی بیمار است و برای بدست آوردن آن مدت سه روز برای این بیماران رژیمی که دارای مقدار معین هیدرات دو کربن باشد میخورانند و در همان روزها مقدار قند خارج شده با ادرار را انداره گرفته تفاوت و تفاضل مقدار وارد شده با مقدار خارج شده عبارت از همان اندازه تحمل بیمار نسبت به مواد هیدروکربونه میباشد.
در بعضی مواقع مقدار قند خارج شده با ادرار زیادتر از مقداری است که بیمار در غذای روزانه خود بکار برده است در این صورت باید متوجه بود که بدن حتی با مواد البومینوئید نیز قند تهیه مینماید و از ادرار دفع میکند. در چنین موقعی باید آلبومین و مواد البومینوئید را نیز از غذا حذف نمود زیرا صد گرم آلبومین قابل اینست که در بدن 40 گرم قند تولید نماید.
ملاحظه فرمودید با آنکه دیابت ایجاد کننده استن است و روزه داری نیز همین عمل را انجام میدهد ، کشته عقرب بود مرهم عقرب زده ، و لذا پزشکان محترم برای دادن دستور بروزه گیرهای دیابتیک مراقبت بیشتری خواهند فرمود ! و بزودی آنها را از این امر مهم بهداشتی و مذهبی محروم نخواهند ساخت.
شاید اثر ویتامینهای B بخصوص مخمر بر کانونهای چرکی همین باشد که کاتالیزور ، بازی کرده قند خون را سوزانده
و با پائین آمدن قند خون محیط ضد عفونی کننده ستونی ایجاد شود (ای بسا دو چیز را بهم میآمیزند ولی اثری بر یکدیگر نداشته یا کم داشته است اما اگر یک ذره عنصر سومی به آنها افزوده شود خوب بر یکدیگر مؤثر خواهند بود این عنصر سومی را کاتالیزور گویند).
توجه فرمودید که علم در نحوه عمل ویتامینهای B بر کانونهای چرکی اظهار نظر قطعی و صد در صد نکرده با کلمه شاید آنرا اعلام میدارد اما آنچه را قطعی و مسلم دانسته پائین آمدن قند خون و پیدا شدن استون میباشد که یک محیط ضد عفونی کننده است.
پس وجود مقدار کمی استون در بدن حتی اگر روزه گرفتن باعث پیدایش آن شود برای ضد عفونی کردن است !
از مجله لاسمن دزبینو نقل میشود : اجسام ستونی وقتی ظاهر میشود که سلولها مقدار کافی گلوکز در اختیار نداشته باشند (قند بخون کم رسیده باشد) و بعلت داشتن ارزش انرژیک مدت زمانی این اجسام ممکن است جانشین گلوکز گردند از اینروست در ادرار اشخاص سالم که مدت طولانی در حال روزه هستند و یا در جریان بیماریهای عفونی که احتیاجات بدن افزایش مییابد اجسام ستونی ظاهر میگردد.
در جریان دیابت (مرض قند) با وجودیکه گلوسیدها (قندها) بمقدار طبیعی وارد بدن میشوند ولی چوت بمصرف رسیدن آنها کامل نیست لذا اجسام ستونی ظاهر میشوند.
باز توجه فرمودید استون ضد عفونی کننده و بلکه دارای قوه و انرژی است وو بجای قند میتواند اعمال مربوطه را انجام
دهد و مهمتر از همه آنکه ملاحظه نمودید که حتی در جریان بیماریهای عفونی ظاهر شدن اجسام ستونی (شاید برای دفاع) از احتیاجات مبرم بدن است و بدینطریق بدن خود اسلحهای را در کارگاه خود برای غلبه بر دشمنان میسازد و روزه او را باسلحه سازی و مجهز شدن و پاک کردن بدن از وجود دشمنان متجاسر و مخفی وا میدارد.
البته موارد دیکری نیز استنوری دیده میشود که مورد بحث ما نیست مثلا آزمایش پروژت نواک است که اگر بزن آبستن هشت ساعت قند نرسد استنوری ایجاد میگردد.
بعضی را هم عقیده بر این است که در اشخاص سالم سی روز رژیم و پرهیز از غذا آنهم در ساعات روز کمتر بلکه نادرا ایجاد استنوری خواهد کرد و چنانچه این عارضه هم پیدا شود بطور احتمال در روزهای آخر روزه گرفتن دچار استنوری میشوند قبل از روزه کاملا سالم نبوده یا در حین ماه روزه بیکی از عوارض (مسمومیت ناشی از فساد مواد غذائی - پرهیز مداوم از مواد قندی و غذا - فساد غذا در امعاء بعلتهای مختلف - قیها - اکلامپسی - استعمال داروهای بیهوشی و ...) که بیشتر از همه مسمومیت غذائی باشد بطور ضعیف دچار بودهاند.
مهمتر از همه ، همانگونه که عدم توانائی بدن در متابولیزه کردن مواد قندی بمقدار کافی - میزان متابولیسم مواد چربی را بالا میبرد که احتمالا به ستوز منجر میگردد میتوان استنوری را نتیجه سوخت چربیها در اثر روزه داری که ایدآل تقریبا همه است دانست.
با این همه تفاصیل در این اواخر چنین میگویند :
اخیرا مقالات علمی پزشکی بعنوان رابطه بین هورمونها و غذا در گرسنگی این مسئله را بوسیله رادیو ایموتولژی روشن ساختند که در مدت گرسنگی در 2 تا سه روز اول گلیسمی ، مقدار اسیدهای چرب استریفیه نشده ، گلیسرول و مواد ستونیک سرمی پائین میآید و بعد ثابت میمانند - لاکتاتها در گرسنگی تغییری نمیکنند - انسولینمی همراه با گلیسمی بطور موازی تغییر مینمایند و برخلاف تصور میشد در مدت گرسنگی مغز از اسیدهای چرب استفاده مینمایند بعلاوه در طی گرسنگی هیپو گلیسمی (کمی قند خون) بواسطه مصرف زیاد گلوکز (قند خون) بوجود آمده و سپس هیپوانسولینمی واکنشی پیدا شده و در نتیجه بوجود آمدن اسیدهای چرب استریفیه نشده از چربیهای ذخیره بسهولت انجام میگیرد یعنی در حقیقت تا امروز از خواص روزه میشمردیم که یکی کم شدن چربی بدن است ولی امروز باید بآن افزود که اگر چربی بدن کم میشود در عوض غذائی برای مغز تهیه میگردد یعنی روزه در حقیقت عامل تهیه کننده یک ماده یا مواد غذائی ویژه مغز نیز میباشد. لاجرم پاسخ اشکال چنین خلاصه میشود :
وجود استون در بدن ، بهنگام سلامتی ، دلیل بر لازم بودنش است و اگر با روزه گرفتن استون بیشتری هم ایجاد شود بر خلاف تصور مفید بوده و دخالت سوخت و ساز چربیها در زیان احتمالی که استون بیدن خواهد رساند یکی از بزرگترین خواص روزه را نشان
میدهد که همانا پرستاری و تغذیه کانونهای عالیه بدن ، مراکز مغزی میباشد.
اضافه شود که تمام مایعات و ترشحات موجود در بدن باستثنای چند تای از آنها قلیائی بوده و اگر زمانی اسیدوز و ترشی غلبه نماید و در رفع آن تلاش فوری بعمل نیاید خطر حتمی است و از عجائب روزه داری که نزد همه مسلم است اینکه مجال گرائیدن خون بحالت قلیائی و دوری از اسیدوز خطرناک برای بدن پیدا شده و اگر کمی قند بدن در نتیجه روزه موجب ستوز شود روزه خود جبران کننده بسیار خوبی است.
ناگفته نماند که بیشتر اشکال کنندگان میگویند : این روزه روزهای آخر ماه است که ایجاد اجسام ستونی و اسیدوز مینماید و حال آنکه رژیم پر چربی تطابقی در بدن انجام میدهد که چنین اجسامی هرگز پیدا نمیشود. اگر کسی بتدریج از کربوهیدراتهای رژیم غذائی خود کم کند تا آنجا که رژیمش تقریبا بصورت چربی درآید با آنکه چربی خود یکی از عوامل ایجاد کننده استوز است ، بدن خود را بیش از معمول برای استفاده از اسید استواستیک تطابق میدهد و ستوز پیش نمیآید. مثلاً اسکیموها که گاهی فقط با چربی زندگی میکنند دچار ستوز نمیشوند. لذا این سخن که روزه روزهای آخر ایجاد اسیدوز مینماید بعلت تطابق بدن سخن ناواردی است ، بعلاوه چنانچه اسیدوز و ترشی هم برای بدن پیدا شد چنانچه قبلاً گفتیم برای خروج بعضی مواد سمی مثلاً سرب موجود در گازها و دودهای شهرها بخصوص شهرهای صنعتی مفید است و مهمتر از همه آنکه با دستور افطار اسلامی بزودی سمیت اجسام ستونی برطرف میشود که در
چند برگ بعد خواهید بعد خواهید خواند.
باز میافزاید که نقل مطلب زیر برای پاسخ کافی بود که اگر کربوهیدرات بقدر لازم در اختیار سلولها قرار نگیرد ادونوهیپوفیز شروع مینماید به ترشح که در نتیجه قشر غدد فوق کلیوی را تحریک و مقدار زیادی هورمونهای گلوکور تیکوئید ترشح مینماید که به اثر شفا بخش آن برقرار کردن تعادل ترشحات است اشاره گردیده است.
پاسخ اشکال دوم :
زخم معده با روزه ماه رمضان نسبت مستقیم دارد !. سخن دو نفر آقایان نمایندگان ممالک اسلامی است که آمار دادند تا صحت ادعای خود را ثابت نمایند ، ما هم سخنی و آماری داریم !
مطالب زیر از بدیهیات است : 14 قرن از اسلام گذشته چشم روزگار در این مدت مسلمانانی را بنامهای امام ، خلیفه ، امیر المؤمنین ، مهدی ، مراد ، قطب ، روحانی ، فقیه ، اعلم ، متکلم ، فیلسوف ، زاهد و... دیده است - شماره اینها که براستی یا بدروغ امام یا مهدی یا... بودهاند بسیار میباشد نام نامبردگان بیشتر از نام مردم عادی در تاریخها آمده است نامبردگان از روی حقیقت یا برای تظاهر و گول زدن مردم یا بهتر علتی که شما میپذیرید روزههای ماه رمضان را که صد در صد میگرفتهاند هیچ ، سوگند که روزههای مستحبی زیادی هم داشتهاند ، حال بفرمائید در شرح حال کدامیک از نامبردگان خواندهاید که بدل درد مبتلا و بعوض رهبری همیشه در پی درمان بودهاند یا بیکی از عوارض آن که موجب رنج یا مرگشان شده باشد اشارهای
گردیده است ؟!
آنقدر علم پزشکی پیشرفته است که در مثانه فرعون معروف (رامسس دوم) توانستهاند آثار ابتلای به بیماری بیلارزیوز را پیدا کنند (مرضی که امروز هم باشنای دررودخانههای نیل - کارون و... بوجود میآید) و شاید اینکه میگویند گاهگاهی فرعون از لشکریان دور شده به استغاثه و ناله (نزد خدا) میپرداخته این باشد که ادرار کردنش با ناله همراه بوده است.
همیشه شاخهای از رود نیل در قصر فراعنه برای زیبا ساختن و طراوت قصر عبور میکرده و بدین وسیله ابتلای فرعون متصور است فرعون بعلت عدم توانائی در نگهداری ادرار مجبور بگوشهگیری گردیده و درد حاصل از ادرار کردن او را بناله میکشانده است.
چگونه بیماری فرعون که مربوط به چند هزار سال است و سعی در اختفای بیماری میکرده هم اکنون شناخته میشود ولی دلدرد کسانیکه شب و روز با جمعی از پیروان خود در سفر و حضر و بر یک سفره بودهاند مخفی میماند. آن هم دل درد کسانیکه عبادتها و روزه داریهائی و جمعی پیرو داشتهاند! در تأیید این مطلب تشکیل سمپوزیومی است با شرکت هفت هزار دانشجو در دانشکده پزشکی اصفهان تحت نظارت انجمن اسلامی دانشجویان و سرپرستی رئیس دانشمندش دکتر ابوتراب نفیسی که نتیجه را رضایت بخش و بر خلاف نظریه دو نماینده نامبرده اعلام داشتند.
تانیا چون در فیزیولژی و علم معرفة الاعضاء چنین مطالبی که در زیر نوشته میشود داریم مخالفت آنها با امر مذهبی روزه
از لحاظ فیزیولژی یعنی به نشر برنا قطبی پزشکی مطرود و مردود است !.
اسید در معده جمع میشود غذا میرسد آنرا خنثی میکند لذا در شخص روزه دار که اسید در معده مانده و غذا وارد نشده جدار معده متورم و مجروح و زخم معده ایجاد میگردد ! همه نادرست است.
اینک مطالبی که در کتایهای فیزیولژی بعنوان تازهترین اطلاعات علمی نوشته شده:
موکر پروتئین ماده مترشحه از غدد برونر و سلولهای گابلت (که در اثر فشار غذا ترشح میشود و بقیه توسط هرمن و عصب تحریک میگردد) روده است که سبب میشود جدار روده محافظت شود و عبور غذا به سهولت انجام و جذب و یتامین 12 Bصورت گیرد و... و نتیجه اینکه.
در قسمتی که اسید ترشح نمیشود زخم بیشتر است !.
غذا سبب حرکت دوری اثنی عشر میشود ، حرکت رودی سوراخ ادی (سوراخ صفراوی که بروده باز میشود) را باز میکند ، صفر وارد میشود نمکهایش جذب میگردد هرمون ترشح میشود هرمون از راه خون روی لوزالمعده و کبد و کیسه صفرا اثر میکند انترو گاسترن هم ترشح میکند که انتر و گاسترن سبب کم ترشح شدن گاسترین و در نتیجه جلوگیری از عمل گوارش معدی میشود (در معده ترشحی است بنام گاسترین که در ناحیه پیلور ترشح میشود و توسط عصب در هم و مواد پروتئین این ترشح کنترل میگردد و گاسترین سبب میشود شیره معده و اسید معدی
ترشح شود) از اینرو اگر:
غذا خورده نشود اسید کمتر ترشح میگردد هنگامیکه در هیچ ناحیه از لوله گوارش ، عمل هضم انجام نمیگیرد ترشح شیره معده بسیار کم و فقط چند سانتیمتر مکعب در ساعت است. این ترس و اضطراب است که سمپاتیک را فعال و پاراسمپاتیک را به خواب میبرد و عمل هضم صورت نمیگیرد و در این حال اسی خنثی نمیشود و کار خودش را میکند اضطرابی که در روزه دار نیست و دلش به ذکر خدا آرام است «الا بذکر اللّه لمطمئن القلوب».
اگر شیره معده امتحان شود در حال استراحت صفرا در آن موجود است و صفرا که قلیائی است سبب خنثی شدن ترشحات روده میشود و از خراب شدن معده جلوگیری میکند ، وقتی معده فعال است که این عمل صورت نمیگیرد و اسید به واسطه غذا خنثی میشود و اگر با اضطراب غذا خورده شود صفرائی ترشح نمیشود که اسید را خنثی کند و لذا اضطراب است که زخم ایجاد میکند.
روزه باعث استراحت معده بوده و در حال روزه داری و استراحت اسید معده به جای غذا بوسیله صفرا خنثی میشود و زخم ایجاد نمیگردد.
اصولاً زخم معده بعد از گاستریتهای مزمن (ورم معدههای طول کشیده) بوجود آمده و عوامل زیر در تولید آن :
کار مداوم و نداشتن استراحت جسمی.
کار فکری زیاد.
زندگی در محیط پر سر و صدا و جائیکه ناراحتی عصبی زیاد خواهد بود.
تزریق مکرر هیستامین به حیوان آزمایشگاه
وراثت.
خوراندن ذرات شیشه به حیوانات آزمایشگاه و خراش دادن دیوراه پیلور معده.
اعتیاد به مشروبات الکلی و افراط در شرب آنها.
گذاشتن لولهای در معده و پرفوزیون اسید کلریدریک بطور مداوم که فرصت خنثی شدن نداشته باشد !
داشتن مزاج عصبی و ناسازگاریهای روحی.
وصل کردن قسمتی از روده به معده.
افراط در استعمال مواد مخدره.
خشمگین شدن که در هنگام خشم معده جنگجویانه میجوشد و به رنگ قرمز آتشی در میآید و اسید ترش میکند همام اسیدی که میگویند ایجاد زخم میکند.
زیاد بکار بردن غذاهای تند و محرک.
غذا را با شتاب خوردن.
غذا را در غیر موقع لزوم خوردن.
استعمال بعضی داروها مانند برخی داروهای ضد رماتیسمی.
دکتر هانس سلی کانادائی عقیده دارد و در کتابی از کتابهایش تحت عنوان «فشار» نوشته که سرما و خستگی در قسمت عمدهای از بدن اثر گذارده ایجاد بیماریهائی چند از جمله زخم معده و اثنی عشر میکند ترمبوز یا انسداد بعضی از
عروق جدار معده.
استعمال بی حد مایعات زیاد سرد و گازدار. که همیشه یک یا چند عامل نامبرده را میتوان در کسانیکه به زخم معده دچارند یافت !.
پرفسور نامونتسای روسی ارتعاشات صوتی را که از راه پوست وارد بدن میشود در ایجاد زخم معده و همچنین بی خوابی ، سردرد ، اضطراب - صرع - خستگی عضلات مؤثر میداند آیا همانطور که دو نماینده کشورهای اسلامی اظهار داشتهاند ماه رمضان هم از عوامل تولید کنندهاند ؟
چگونه آقایان جرئت کردهاند بیماریهای زخم معده و اثنی عشر را از دسته بیماریهای روانی بدنی «پسیکوسوماتیک » خارج کنند.
دانش پزشکی مانند بیشتر علوم دیگر روی تجربه و مشاهده و ابسرواسیون و شرح حال گرفتن از بیمارها تکیه دارد هر گاه مشاهدات درباره یک نظریه بیشتر شد صحت و اطمینان آن بیشتر است.
چه شد ظرف مدت 14 قرن کسانی چون ابن سینا و رازی و دانشمندان متخصص اخیر متوجه نشدند که روزههای یک ماهه سبب ایجاد زخم معده میشوند ولی آقایان دانستند ؟!
روزه گرفتن اگر ایجاد عارضه و رنجی میکرد قاعدتا بایستی روز به روز حال و وضع روزه دار بدتر شود و حال آنکه اگر در دو سه روزه الو ضعف و کسالتی بوده باشد پس از چند روز جای خود را به شادابی و نشاط میدهند.
روزه گرفتن اگر ایجاد زخم معده مینمود بایستی ملیون
ملیونها مسلمان که تا کنون زیست کردهاند و مردهاند همگی کم و بیش مبتلا به زخم و گاسترویتهای معدی میشدند و اداره متوفیات چنین آماری را درباره مسلمانان داشته باشد. آیا مسیحیاتی که برای تبلیغ بریزه کاریهای اسلام توجه مینمایند تا ایراد و اشکالی پیدا نموده سر و صدائی براه اندازند در این باره چه گفتهاند با آنکه متأسفانه تحقیقات علم پزشکی از دست مسلمانان تقریبا بدر است.
همین که سر کلاس درس گفتند سرطان آلت نزد آنها که ختنه اشان میکنند دیده نشده است هر چه بچه مسلمان بود غوغا کرد اما ماه رمضان ماه ناسور شدن و زخم برداشتن باشد و دانشمندان مسیحی ساکت به نشینند باور کردنی است ؟!
اگر روزه و زخم معده نسبت مستقیم دارند چرا هم اکنون در کتابهای طبی آمار مبتلایان را در یکی از کشورهای کنار مدیترانه در این باره بالاتر از همه نشان میدهند ؟ آخر اینها که ماه رمضان ندارند !
زخم معده و روزه به نسبت یکدیگر یافت میشود بر خلاف مطالب کتابهای درسی پزشکی است که اظهار میدارند در کشورهای اسلامی زخم اثنی عشر بیشتر از زخم معده یافت میگردد !.
فرهنگ دو جلدی لاروس اونیور سال فرانسه
Larousse universallc en deux volume درباره مقدار زمانی که انسان میتواند تحمل روزه را بکند چنین مینویسد :
«بعضیها پرسیدهاند که مدت روزی که خواه انسان از روی اختیار یا اضطرار (در موقع غرق ، زیر واریزها ماندن ، حادثه دستگاه گوارشی) میتواند تحمل روزه داری بنماید چقدر
است که باید گفت معمولاً روزه داران به نسبت اهمین مواد ذخیره بدنشان «گلوکز و گلیکوژن» کم و بیش تفاوت میکند و حد وسط معمولی این تفاوت از 20-25 روز است اما بعضی از روزه داران معروف که نمیتوان آنها را صائم پیشه نامید از این مقدر بالاتر رفتهاند.
سوکسی (Succi)سی روز - تانر (Tanner) چهل روز - مرلاتی (Merlattie)پنجاه روز روزه داشتهاند که پس از انجام تجربه متدرجا سلامتی معمولی خویش را باز یافتهاند.
اخیرا ماک سوینی (Mac - Suieeney) لرد ناحیه کرک توانست تا 74 روز روزه بگیرد و دائرة المعارف انگلیسی هارموت انسیکوپدیا در لغت Fasting این مطلب را تأکید مینماید.
در حدودی 27 سال قبل ضمن اخبار علمی درج شده بود که امتحانی درباره مقاومت بدن انسان در برابر گرسنگی در کشور شوروی برای عدهای از محکومین به مرگ بعمل آمد و حد وسط را قریب 50 روز تشخیص دادند.
اعتصاب غذا که از مدتها پیش معمولی بوده و در حال حاضر سخن روز است مطلب ما را تائید میسازد.
بیست و یک روز روزه گرفتن گاندی مدر پیرفرتوت یکی از آنهاست.
اگر گفته شود روزه در تشدید بیماری زخم معده اثر مستقیم دارد ! شکی نیست که روزه نه فقط برای بیماری زخم معده به صورت یک عامل آزار دهنده و زیان آور است بلکه برای بیشتر
امراض انسانی مضر و زیانبخش میباشد و بدیهی است شخص مبتلا طبق دستور اسلام در چنین مواقعی از روزه گرفتن خودداری خواهد کرد.
در اسلام یک فرمول کلی در این باره وجود دارد که انسان حق ندارد کمترین زیان را به بدن خود برساند و در صورتیکه بیمار نخواهد استراحت یا درمان نماید شرع مقدس از او باز خواست نموده او را بکیفر میرساند.
پروردگار میفرماید : فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر یرید اللّه بکم الیسر و لایرید بکم العسر (سورة البقره) کسانیکه بیمار یا در مسافرتند حق ندارند روزه بگیرند و بعدا که حالت بیماری و سفرشان منتفی گردید میتواند قضایش را به جا بیاورند خداوند آسایش شما را میخواهد و هرگز رنج و کارهای شاق را برای شما طالب نیست.
موضوعیکه در اینجا بیشتر از همه گفتن دارد اینکه :
چون در هیچ ناحیه از لوله گوارش عمل هضم انجام نگیرد ترشح شیره معده بسیار کم و فقط چند سانتیمتر مکعب در ساعت است.
خوشبختانه چنانکه میدانیم رفلکس و قفه دهندهای که از اسیدیته ناشی میشود معمولاً از ترشح اضافی جلوگیری مینماید ولی اکثرا میبینیم که هیجانات ترشح معدی را به 50 در ساعت و بلکه بیشتر میرساند که ازدیاد ترشح در هیجانات از عوامل بوجود آورنده زخم به شمار میرود که بطور کلی در روزه داران بویژه مردان خدا که دلهایشان بذکر خدا در آرامش است کمتر هیجان وجود دارد (الا بذکر اللّه تطمئن القلوب)
به یک دستور جالب اسلامی اشاره شود :
مستحب است شام خوردن و لو لقمه نانی باشد ترک نگردد بویژه که این قسمت برای اشخاص مسن توصیه مخصوص شدهاست !
چرا ؟
از جمله عواملی که بر میزان متابلیسم (سوخت و ساز) بدن اثر دارند یکی اثر دینامیک مخصوص غذاست که بعد از غذا خوردن میزان آن افزایش مییابد. دیگر سن است بطوری که میزان متابلیسم نوزادان بر حسب سطح بدنشان تقریبا دو برابر اشخاص مسن است. سوم خواب میباشد که در آن هنگام متابولیسمبدن 10 - 15 درصد سقوط میکند. از این رو پیران چون قصد خواب رفتن نمایند گویا عال نقصان دهنده متابولیسم در جستجوی عامل نقصان دهنده دیگری است که جبران جمع ایندو را فقط میتواند خوراک قبل از خواب بنماید که انتخاب بعضی مواد و از آن جمله نان چنانکه بعد خواهیم گفت بهتر میباشد!( مگر روزه داران در صدد یافتن و ایجاد کردن هیجانات که در بوجود آوردن زخم معده مؤثر است میباشند ؟)
مگر نیست که در کتابها نوشتهاند زخم معده و اثنی عشر نزد مردان بیشتر از زنان است و علت آنرا همانا ناراحتیهای فکری مردان دانستهاند که بیشتر در معرض گرفتاریهای کار و زندگی قرار دارند. (البته عقیدهای است که لیزوزیم موجود در اشک باعث تجزیه و از بین رفتن ماده مخاطی جدار معده و سب ایجاد زخم میشود که چون زنان بیشتر از مردان اشک میریزند و از اینراه لیزوزیم مخرب از اشک دفع میشود از این رو زخم معده و اثنی عشر نزد زنان کمتر است)
آخرین مطلب ما این سئوالست ! بیمارستانهائی که در سراسر جهان متمدن مینای درمان را بروزه دادن بیماران خود قرار دادهاند آیا تاکنون متوجه این مطلب مهم که روزه با زخم معده نسبت مستقیم دارد ، نشدهاند ؟!.
پاسخ اشکال سوم : آیا روزه گرفتن موب ضعف کارگران و در نتیجه کمی محصوص و زیان اقتصادی کشور است؟
در کشور ما نادرشاه افشار را چنین میشناسند : سربازی دلیر ، قائدی عظیم الشان ، جهانگیری بزرگ ، پادشاهی توانا و غربیها نیز او را ناپلئون آسیا لقب داده و بر این کلمات صحه گذاشتهاند.
مسلمانان ایران هرگاه محتاج میشدند کوچکترین مسئله اسلامی خود را مثلاً درباره تیمم بپرسند حاضر بودند از یک طلبه که درس مقدماتی میخواند بپرسند ولی محال بود این فکر را بنماید که ممکن است از نادر پرسید و امکان دارد پاسخ بدهد. نادر نیز هرگز ادعای پاسخگوئی و دخالت در امور مذهبی را نداشت و میدانست اگر در این باره اظهار نظری بنماید با عدم توجه و بی اعتنائی خاصی روبرو خواهد شد و همه مسلمانان برای پرسیدن مسائل دینی خود رو به سوی پهلوانان در فقه و مسائل و مطالب اسلامی دارند.
روزه با رشتههای مختلف پزشکی ، فقهی و اقتصادی سرو کار داشته و اظهار نظر درباره اینکه روزه موجب ضعف میشود یا خیر ، به دنیای پزشکی ارتباط دارد نه بقائد عظیم الشان و اینکه ضعف از کم خوری سبب کمی محصول میگردد یا نه - با عالم علم
الاقتصاد است که بر آن نام صحت یا سقم بگذارد نه پیشوای توانا ! اگر نبی گرامی اسلام را پذیرفتهایم که کار عبث و بیهوده نمیکردهاند این سخن که روزه برای کارگران بد است ، مردود میباشد زیرا حفر خندق کاری بود که با جان مردم و روح اسلام بستگی داشت و عجله و شتاب در حفر آن ضروری به نظر میرسید ولی مسلمانان روزه بودند و حفر خندق میکردند و نبی گرامی هم حتی یک کلمه نفرمود که روزه باعث عدم پیشرفت کار خواهد بود !
شخصی که بدون بار از پلهها بالا میرود 5 برابر کارگری بهمان وزن که ریسندگی یا ماشین بافندگی را مراقبت میکند و 2/4 برابر کارگری که اره میکشد انرژی برای فعالیت لازم دارد (فیزیولژی گایتون صفحه 1114) و لذا تقارن حفر خندق با روزه داری خود از اتفاقات عجیب و تذکر دهندهای است زیرا مسلمانان خاک به دوش از پلهها و سراشیب بالا میرفتند و روزه داشتند و این نشان میدهد که اسلام از کارگرانی که به سختترین کار نیز اشتغال دارند روزه گرفتن خواسته است. به جاست جدول همان صفحه فیزیولژی گایتون (1114) را بدون دخل و تصرف بیاوریم :
انرژی لازم برای فعالیتهای روزانه - مردی با وزن متوسط 70 کیلوگرم در حال دراز کش روزانه تقریبا به 1650 کالری انرژی نیازمند است .عمل غذا خوردن خود روزانه به 200 کالری احتیاج دارد که اگر مرد مزبور برای خوردن برخیزد باید در رژیم غذائیش 1850 کالری موجود باشد و اگر تمام مدت روی صندلی بنشیند این مقدار به 2000 تا 2250 کالری افزایش مییابد. بنابراین مقدار انرژی لازم در یک روز
برای زنده ماندن ( یعنی بدون انجام عمل خاص) در حدود 2000 کالری میباشد ، در جدول زیر ملاحظه میفرمائید که مقدار انرژی لازم برای بالا رفتن از پله 17 برابر انرژیست که در خواب مصرف میشود .
نوع فعالیت ( برای مرد 70 کیلوئی ) کالری در ساعت
خوابیدن 65
بیدار شدن و در حال دراز کش ماندن 77
نشستن و استراحت کردن 100
ایستادن بطور سست یا عادی 105
لباس پوشیدن و بیرون آوردن 118
خیاطی کردن 135
بسرعت ماشین نویسی کردن 140
ورزش سبک 170
بلندی راه رفتن (2/6 میل در ساعت) 200
قالی بافی - فلز کاری - رنگ کردن 240
ورزش نسبتا شدید 290
ورزش شدید 450
اره کردن چوب 480
شنا کردن 500
دویدن (5/3 میل در ساعت) 570
ورزش فوق العاده شدید 600
راه رفتن بسیار تند (3/5 میل در ساعت) 650
بالا رفتن از پله ها 1100
بدینقرار مسلمانان صدر اسلام اگر بدون خاک و گل پشت کردن برای حفر خندق بالا پائین میکردهاند یکنوع فعالیت بسیار شدیدی داشتهاند که خوشبختانه اگر آقایان بپذیرند که نبی گرامی اشتباه نکردهاند تعالی و ترقی و وضع اجتماعی و بخصوص اقتصادیشان هم بهتر از مسلمانان عصر موشک و کیهانی بود که برای پیشرفت اقتصاد دستور نخوردن ناهار را تحویل میگیرند .
برای یک قائد عظیم الشانی چون نادر چه زیبا بود که فرمان دینی خود را اعلام بدارد و دلائل دانشمندان را گواه بر صحت عمل و اقدام خود ذکر نماید چنانچه برای نزدیک ساختن شیعه و سنی و ساختن رکن پنجم در کنار کعبه برای شیعیان چنین کرد .
در همان سمپوزیومی که در اصفهان تشکیل شد و بآن اشاره گردید این سخن نیز که روزه موجب ضعف و کمی محصول میگردد مردود شناخته شد !
با صغری و کبری کردن این دو مطلب اسلامی :
مسلمان حداقل 6 و حداکثر 8 ساعت کار خواهد کرد !
مسلمان بهترین غذای خود را صبح خواهد خورد ( حضرت صارق باکرالغذا - جود الحذا - حفف الردا و لیقل غشیان النساء)
که بزودی بهر دو اشاره خواهیم کرد ، بویژه که مطلب غذائی آنرا در همین جلد خواهید دید بدین ترتیب تصور میشود
جای هیچگونه ایراد و تردیدی نخواهد ماند که :
در آنجا که از آقایان کارگران توقع کار بیش از هشت ساعت نداشته باشند یک صبحانه خوب یا یک سحری کافی برای اینکه هشت ساعت کار ضعف و کمی محصول پیش نیاورد کافی است ! ولواینکه ذخائر چربی بدن کارگر بعد از صرف غذائی که حاوی مقدار زیادی کربوهیدرات است میزان متابولیسم 4 درصد افزایش مییابد و تا 30 درصد هم دیده شده که 2 - 3 ساعت بعد از غذا ادامه دارد و اگر چربی بجای هیدرکربورها باشد ارقام 4 و 10 - 15 و مدت 7 الی 9 ساعت است اما اگر یک الی دو ساعت پس از غذائی باشد که مواد بیاض البیضی قابل توجهی دارد متابولیسم 30 درصد الی 70 درصد زیاد میشود و این حالت 10 - 12 ساعت ادامه مییابد یعنی یک سحری خوب و رسا میتواند آدمی را برای 8 ساعت کار برساند لذا قبل از آنکه از طرف قائد عظیم الشان افطار داده شود باید افطاری خوب برای مردم تهیه نمود .
پاسخ اشکال چهارم :
بعضی از مفطرات اسلامی مصادیق علمی ندارند ! مثلاً این چیست که اگر سرمان از آب بیرون ماند مفطر روزه نیست و اگر تمام بدن غرق در آب شد و یا در آن فرو رفت مبطل روزه است ؟
اولاً هرکس بخواهد سر تمام احکام و حکمت کلیه مطالب و مسائل دینی را بداند و خود به فوائد فردی و اجتماعی آن پی ببرد بنده خدا نیست بلکه بنده تشخیص خودش است بعلاوه
کسیکه روزه نمیگیرد او را بمفطرات آن چکار و آنکه روزه میگیرد لابد نبی گرامی را فرستاده خدا و راستگو میداند و لذا بدستورات ایشان قبل از آنکه بررسی علمی از آنها بعمل آورد و بفوائد فردی یا اجتماعیش وقوف حاصل نماید مطیع خواهد بود .
چه شد مسلمین مراقب شئون زندگی خود بوده و برای کمترین امور وابسته بدنیا تا این پایه وقع وارجی قائلیم اما درباره دین سهل انگار و اکثرا بی توجهیم !
ما اگر بخواهیم مثلاً یک دکان کوچک باز کنیم تا شریک خود را خوب تشخیص ندهیم چگونه آدمی است اقدام نمیکنیم اما اگر یقین حاصل کنیم مرد درستی است و سالها نیز تجربه آموختیم که غل و غشی در کار ندارد دیگر از او نخواهیم پرسید چرا فلفل را با زردچوبه قاطی کردی و از چه قوطی های عطاری را طرف راست دکان چیدی و ... حضرت محمد (ص) را میگوئیم فرستاده خدا و راستگو است و در سعادت دو جهانمان ایشان را شریک وذی نفوذ و صاحب اثر میدانیم ولی میگوئیم حکمت اینکه سجده دو تا و رکوع یکی است چه میباشد ؟
و تقلید در این مذهب نیز چیزی جز این نیست که گوینده و آورنده مذهب را از روی تحقیق بدرستی و بر گزیدگی بشناسیم و آنگاه قلاده بگردن انداخته بی چون و چرا (حتی اگر بر خلاف میل و تشخیص ماست) مطیع آنچه فرموده است (فروع دین) بوده باشیم یعنی اصول دین را تحقیق و در فروع دین تقلید کنیم .
ما بکسی شباهت داریم که وارد کاخ بسیار مجللی میشود
میداند بهترین اساتید فن آنرا ساختهاند ، همه جایش را میگردند و با زبان آفرین و دیده تحسین مینگرند ناگهان زاویهای نظرش را جلب میکند که با تشخیص سلیقهای وی ناسازگار است ایراد و اشکال و باز شدن زبان با چنین دیداری آغاز میگردد . روزه و بسیاری از مطالب دیگر اسلامی همینگونه است ، روزه را با آنهمه خواص فراموش کرده سر را که خارج از آب میماند و روزه را باطل نمیکندو به تشخیص ما زاویهای است در کاخ احکام که بنا جوری افتاده چسبیدهایم !.
این خود از فوق العادگی اسلام است که مثلا تنقیه را باطل کننده روزه دانسته و پس از سالهای سال دانسته شد از راه تنقیه نیز میتوان بانسان هنگام ضرورت خوراک رساند و بهمین مقیاس در سالهای آینده نیز خواهند دانست اگر تمام بدن در آب فرو رود از چه روزه باطل بوده و سر خارج بماند چرا مفطر روزه نمیباشد.
رئیس ادارهای برای سه ماهه سوم سال چند صد عدد قلم مداد و دفتر لازم دارد دستور میدهد استعلام بها نمایند. در شهر شش دکان لوازم التحریر فروشی وجود دارد پاسخ پنج نفرشان از اینقرار است : هر یک مداد و یک دفتر طبق مشخصات داده شده : 25/95 - 25/80 - 25/75 - 25/65 - 25/55 ریال.
برگهای استعلام بها را در شورائی باز کرده و صورت مجلس نموده و برنده را آن کس اعلام میدارند که نرخ ارزانتر از همه 25/55 ریال داده است.
لوازم التحریر فروشی ششمی خبر میشود نامهای به رئیس اداره نوشته آمادگی خود را برای فروش یک مداد و یک دفتر
طبق مشخصات داده شد 25 ریال اعلام میدارد. اما رئیس ادارخ که حافظ حدود و ثغور قانون و مقررات است چون ششمی در استعلام بها شرکت نکرده با آنکه چنین معاملهای بصرفه و صلاح اداره است از خرید باوی امتناع میورزد. شخص روزه دار هم حافظ حدود و دستورات روزه داری است با این تفاوت که رئیس اداره میداند حکمت نخریدن مداد از ششمی ، چیست ولی روزه دار حتی نمیداند فرق سرزیر آب کردن در حال روزه و غیر روزه چیست !
یک روز با دیدن سورههای نمل - نحل - بقره - عنکبوت و فیل میگفتند محمد با شرح اوضاع و احوال حشرات و حیوانات میخواهد ما را هدایت و به بهشت رهنمائی کند ! ولی امروز جهان دانش بچنین انتخابی (توجه به دنیای حیوانات و حشرهشناسی) سر تعظیم فرود میآورد ، باشد که بزودی بهمین دستور که روزه دار نباید سر زیر آب فرو برد تکریم نماید.
روزی اسلام دستور حج رفتن را داد که مسلمانان منحصر بکسانی بودند که بسهل و سادگی میتوانستند خود را به مسجد الحرام و غیره برسانند ولی چشم بینای اسلام چون میدانست در آینده نزدیک از اقصی نقاط عالم کسانی بسوی حج رهسپار میشوند یکی از شرائط را امنیت راهها قرار داد.
اکثر مسلمانان صدر اسلام جز دو شهر کوچک مکه و مدینه شهر دیگری را ندیده بودند این دیدگان بصیر نبی گرامی بود که گویا شهرهائی مانند نیویورک ، لندن و توکیو را دیده مبنای حد ترخص را برای مسافرین نحو دگری تعیین نفرمود مثلا دستور نداد هر کس سه ساعت پیاده روی کرد مسافر محسوب و اگر چنین گفته
شده بود برای کسیکه از شرق شهرهای نامبرده بغرب میرفت مسافرت محسوب و روزه اشان افطار میگردید یا نبی گرامی نفرمود هر کس یکساعت کمتر سواره در حرکت بود مسافر محسوب نمیشود زیرا امروز میدیدیم همان کسیکه از شرق به غرب شهر مسافر محسوب شده با رفتن به اروپا بوسیله هواپیماهای سریع السیر مسافر بحساب نیامده است ، اینها نکات جالبی است که دقت در آن سبب میشود آدمی در برابر اسلام سر تعظیم فرود آرد و بر آنچه خود نتوانسته تشخیص دهد ایراد نگیرد.
ما مخالف نیستیم برای رفع شبهات ایراد گرفته شود ولی طرح اشکال از طرف کسیکه تازه محتلم شده و نمیداند چه شده یا میداند محتلم شده و نمیداند چه باید کرد ! طرح زود رسی است بهر صورت :
ما بنده خدائیم نه بنده تشخیص خود و هر گاه بفوائد فردی یا اجتماعی مطلبی واقف نشدیم بگویندهاش مینگریم اگر در راستی و درستی وی تردیدی نبود آنرا خواهیم پذیرفت.
برای پاسخ ، شناسائی چند مطلب لازم است :
حرارت مخصوص آب چند هزار برابر هواست و هر واحد آب میتواند در تماس با پوست بیشتر از هوا جذب حرارت نماید از طرفی قابلیت هدایت حرارت در آب زیادتر از هواست و لذا قسمت آبی که با پوست تماس دارد پس از گرم شدن نمیتواند مانند هوا یک قسمت عایق برای پوست باشد زیرا آب حرارت نزدیک را بسرعت به قسمتهای دور منتقل میسازد و بهمین دلیل
میزان حرارتی را که بدن به آب راکد میدهد مساوی حرارتی است که بآب جاری میدهد و اسلام نیز در این باره بین آب راکد و جاری تفاوتی نگذاشته است.
اینکه ما خود را هنگام گرما باد میزنیم برای این است که سطح هوای گرم شده مجاور بدن را جابجا کنیم ولی آب خود گرما را بنقاط دور میرساند.
پوست بدن انسان در حالت استراحت در سایه و حرارت 33 درجه سانتی گراد و رطوبت نسبی حدود 60 در صد نه سرما و نه گرما حس میکند و بدن در حالت تعادل کامل با محیط میباشد (در این محسط نه گرمائی پس میدهد و نه حرارتی میگیرد).
سوخت بدن که حرارتی ایجاد میکند و آن حرارت میتواند در مدت 70 دقیقه نیم لیتر آب را بجوش بیاورد از غذائی حاصل میشود که از هیدرات دو کربن و یا چربی است و سوخت عبارت است از اکسیده شدن بافتهای بدن ، و لولههای توزیع این گرما هزاران متر عروق و شعریههای سراسر بدنند ، بدن روزه دار مشغول تنظیم ترشحات غدد داخلی است که مکانیسم تنظیمی آن شرح داده شد که چگونه توسط غدد فوق کلیوی انجام میگیرد البته در این حال خون بطور متعادل به تمام غدد حتی غدههای پوستی میرسد. شخص روزه داری تصور فرمائید وارد آبی میشود که حرارتش از پوست وی کمتر است شعریههای سطحی در اینحال منقبض شده خون سطح را بداخل میراند و اگر آب گرمتر از پوست باشد مویرگها منبسط شده خون در سطح میشود و بهر حال مرحله انعکاس بعدی مجدد خون در سطح زیاد
یا کم میشود و در حقیقت تنظیم اعتدالی خون نزد غدد بلکه بقدر السهم آنها بهم میخورد و از آنجا که اگر سر زیر آب نباشد وقفههای خونی برای مراکز عالیه یعنی کانونهای فرماندهی تنظیم حرارت و تقسیم خون پیش نمیآید لذا با بیرون ماندن سر از آب روزه افطار نمیشود. ممکن است ایراد پیش آید که اگر بسرعت در آب فرو روند و بیرون آیند چه ؟ زیرا در اینحال فرصت اینکه خونی جابجا گردد یا حرارتی منتقل شود نیست ! میگوئیم اسلام هر گونه تعویض حالی و تغییر دادن محیط خود را برای روزه دار مبطل روزه دانسته است.
اگر مقاربتی پیش آید شخص همان کسی نیست که قبل از عمل بوده و تغییراتی در سراسر بدنش بوجود آمده است (محیط هم همان محیط قبلی او نیست) چنانچه مسافرتی کند و محیطش عوض گردد یک شخص در دو محیط یک وضع نخواهد داشت.
نسبت دروغ بخدا و فرستادگانش با ایجاد سرزنشی که برای انسان فراهم میشود و اندرون را ناراحت و درهم میسازد شخص را عوض و دیگری میسازد و آنکه سرش را زیر آب مینماید باز برای همه بدنش محیط دیگری را انتخاب کردهو عوض شده است.
بعلاوه باید افزود که صورت را خصوصیاتی است که قسمتهای دیگر بدن از آن بی بهرهاند :
ضریب التیام پوست صورت و سر بیشتر بوده و زخمهای در سر و صورت زودتر از دستها و دستها زودتر از پاها التیام پذیرند.
اگر آب سرد بصورت برسد اعصاب پاراسمیناتیک را
تحریک کرده و قلب را کند مینماید ، هم اکنون شما نبض خود را بشمارید و بعد با خوردن آبی سرد یا زدن بصورت نبض خود را تجدید شمارش و مقایسه کنید این نوع درمان حتی برای آرامش بعضی قلبها که ناگهان بر تعداد ضربان خود میافزایند مؤثر است بعلاوه آب اگر گرم باشد ممکن است با فرو رفتن ناگهانی در آن یک حالت شک بشخص روزه دار دست دهد.
نبی گرامی فرمود روزه سپری است در برابر آتش (الصوم جنة من النار) و آخر هر ماه رمضان توسط جرائد بیک شعله خاموش شده این آتش اشاره میشود. روزنامهها مینویسند دادستان شهر یا وزارت دادگستری اطلاع داد که شرارت و دزدی و جنایت در این ماه صیام بحداقل رسیده و قابل مقایسه با ماههای دیگر نیست !
آیا برای اجتماع همین اندازه اندک هم قابل توجه نمیباشد که آدمی بداند شانس بیشتری دارد که در این ماه به آتش دزدی یا بی ناموسی و هرزگی نمیسوزد ؟.
دادگستری با مشاهده اینکه هر سال در ماه رمضان پرونده کمتری باز میکند اگر اعلان کند ماه رمضان ایامی است که برای تمرین بهبودیهای اخلاقی انتخاب شده. آیا خلاف خواهد بود و دروغ گفته است !
از اینرو که عنوان مطلب ما رابطه روزه با صحت و تندرستی خواهد بود یعنی از اینجا سخن از ارتباط سلامت بدن و احشاء و امعاء و سرانجام تندرستی ناشی از روزه گرفتن میباشد و از طرف دیگر در این زمینه باید کتاب جداگانهای نوشت و چون کتابهائی در این باره نوشتهاند و رسالههائی در این زمینه
گذراندهاند (رساله 380 دانشکدخ پزشکی تهران توسط آقای دکتر یوسف اعلائی براهنمائی استاد محترم آقای دکتر سید علی اکبر نعمت اللهی) ما بمختصری اکتفا مینمائیم.
هر چند برای ذکر فوائد بهداشتی روزه یادآوری مطلب چند برگ قبل کافیست آنجا که پرفسور ولادیمیرنیکی تین اظهار عقیده کرده میگوید در اثر گرسنگی غدد فوق کلیوی ترشحات نامتعادل تمام غدد را خورده و آنها را برای مدتها متعادل خواهد ساخت ولی ببعضی از فوائد آن بطور جداگانه اشاره مینمائیم.
روزه را فوائد معنوی و اخلاقی است که انسانرات به نظم و قناعت و صبر و جلوگیری از شهوات و بصدقه دادن و سایر فضایل عادت میدهد. و از امتیازات عجیب و تقریبا منحصر به فرد روزه این است که نمیتوان آنرا با ریا و تظاهر آلوده ساخت زیرا روزه عبادتی است که همه از نفی تشکیل شده است از نخوردن ، نیاشامیدن ، مقاربت نکردن ، دروغ بخدا و پیامبر نبستن و ...
روزه را فوائد بهداشتی چندی است که بهترین نمونه آن تازه کردن مواد بین بافتی بدن میباشد که تحت عنوان :
Metabolic - pool شرح داده شد.
روزه را منافع درمانی بسیاری است که بعضی در حین پیدایش مرض بکار آمده است و هم اکنون در سویس ، آلمان ، انگلستان و آمریکا و ... بیمارستانهائی است که در بخشی از آنها یا همه قسمت بیماران را بروش روزه داری درمان مینماید.
دکتر کارل میگوید لزوم روزه داری در تمام ادیان تاکید شده است (در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی
و بعد ضعفی احساس میشود ولی در عین حال کیفیات پوشیدهای که اهمیت زیادی دارند بفعالیت میافتند. قند کبد در خون میریزد و چربی هائیکه در زیر پوست ذخیره شدهاند و پروتئینهای عضلات و غدد و سلولهای کبدی آزاد میشوند و به مصرف تغذیه بافتها میرسند و بالاخره تمام اعضاء مواد خاص خود را برای نگهداری تعادل محیط داخلی و قلب قربانی میکنند و باین ترتیب روزه تمام بافتهای بدنی را میشوید و آنها را عوض میکند.
دکتر مارتین Martin آلمانی میگوید جریان سموم حاصله از غذا که از مغز میگذرد ناراحتیهای روحی و جسمی دارد.
دکتر گوئل پا Guelpa فرانسوی میگوید 4/5 بیماریها تخمیر غذا در روده هاست. (همه با روزه اصلاح میشود)
دکتر ژان فروموزان Jean Frumusan روش معالجه روزهای را شستشوی احشاء تعبیر میکند که در آغاز روزه داری زبان باردار است ، عرق بدنی زیاد است ، دهان بو میگیرد ، گاه آب از بینی راه میافتد و همه علامت شروع شستشوی کامل بدن است پس از 3 - 4 روز بو برطرف میشود اسید اوریک ادرار کاسته میگردد و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العادهای میکند در اینحال اعضاء هم استراحتی دارند.
دکتر برتوله (Berthollet) میگوید مردم این فکر را نکردهاند که چه مقدار نیروی عظیمی باید صرف تجزیه و تحلیل و تبدیل و جذب مواد در طول 9 - 10 متر جهاز هاضمه شود ، اینکه بیمار را از غذای سنگین منع میکنند بهمین جهت است
که بار گرانش را بردارند.
اکنون این سئوال پیش میآید که وقتی شخص بیمار نیست چطور میتواند خود را از خوردن محروم سازد و بضعف و گرسنگی نیفتد ؟.
احساس میشود که پس از دو سه روز گرسنگی روزهای اول حس نمیشود اعضاء ذخیره فراوانی دارند (گلیکوژن کبد و پروتئین خون) و چون مرد که سی درصد بدنش و در زن بیست درصد ذخیره چربی میباشد برای یک ماه بدن کافیست که نیروی بدن را در مدت روزه حفظ کند و برای روزه دار همین بس که با وجود کاهش بعضی از اعضاء و کسر برخی از ذخائر بافتهای عصبی و مغزی دست نخورده مانده لذا نسبت کیفی و کمی مغز به بقیه اعضاء بالا رفته است.
کسیکه خاطرات چرچیل سیاستمدار معروف را خوانده که میتوانست با اراده خود بخوابد و با اراده بر سیاستها تصمیمی اتخاذ کند میبیند غالبا بروزه متوسل شده و عمر طولانی هم داشته و غذا شناسان عقیده داشتند روزه هائیکه میگرفت باو صفای ذهن و اراده خاص میداد.
به صفحات 34 به بعد و 45 کتاب عشق و پرستش مراجعه فرمائید معلوم میشود استراحت برای بدن لازم بوده و از این لحاظ که اگر بدن را ماشینی فرض نمائیم و بخواهیم استهلاک کمتری داشته باشد ناچار باید درصدد باشیم که متابولیسم بدنی را تقلیل دهیم ، فرض آنکه توانستیم متابولیسم را کاهش فاحشی دهیم آیا بهره برداری و نتیجه خوبی خواهد داشت ؟
در اینجا به صفحه 33 بولتن پزشکی شهریور 1344 که
از مجله معروف:
Jama vol 1929 No. 6 , May 10 , 1956 نقل میکند مراجعه فرمائید که میگوید تاثیر پرهیز طویل المدت سبب کند شدن ضربان قلب و پائین آمدن فشار خون ، کم شدن حرارت بدن ، و بطور قابل توجهی تقلیل در میزان متابولیسم بدن میشود.
باز برمیگردیم به صفحه 35 عشق و پرستش تا بدانیم روزه داری که سبب این همه نقصانهای سابق الذکر میشود آیا نتیجهاش چیست آدمی را جوان میکند یا بمرگ سوق میدهد ؟
زندگی حیوان خون گرم که انسان یکی از آنهاست در محیط سردتر از خود و رفع حرارتی که مینماید 0/322 واحد او را جوانتر میسازد اما متأسفانه نه تنها چیزی که جوانتر میکند همین یکی است و بقیه یعنی عمل تغذیه و متمم آن تخلیه که سبب میشود مواد آلی نسبتا ساده را وارد و بجای آن مواد آلی ترکیب یافته و مفصلتر را از بدن خارج کند یا عمل تنفس و فعالیتهای مکانیکی بدنی و حتی عمل نمو و تکثیر سلولها و رشد نسوج و اعضاء همه سبب سیر قهقهرائی و پیش آوردن پیری میگردند و در صفحه 45 است که وقتی گرسنگی ملایم باشد همان زمان که یک اشتهاء و حالت مطبوع در انسان پیدا شده انرژی مؤثر W = U - TS بلحاظ عمل تغذیه بماکزیمم خود میرسد.
سایر ادراکات و احتیاجات و عشقها هم که مصادر آنها هماهنگ با اعضای هاضمه میباشد در حداکثر Wخود قرار میگیرند.
انسان در موقع گرسنگی ملایم دارای عواطف رقیقتر ،
هوش و حواس بیدارتر ، فکر روشنتر و روانتر ، ذوقیات لطیفتر و غیرت برانگیخته میباشد.
شهوت جنسی و حالت غضبی نیز در این موقع حادتر است و حالات روحی خیلی نورانیتر و حضور قلب بیشتر میباشد و بهمین لحاظ نیز تلاوت آیات خدا در این ماه بیشتر توصیه شده تا به عمق عظمت آنها بیشتر توجه گردد. (ولی باید از شهوت جنسی طبق موازین خاصی عمل کرد)
روزه داری صرفنظر از فوائد بهداشتی و اجتماعی وسیله بسیار موثری برای بیدار نگاهداشتن و رشد سایر فضایل بشری است.
نویسنده خود زمانی که دانشجو بودم - شاید سال چهارم - نظریهای را نزد استادم عنوان کردم جوابی که شنیدم چنین بود - این هم مطلبی است باید مطالعه شود !
گفتم زرگرها برای تمیز و تشخیص طلا از سایر فلزات سنگی داشتند بنام سنگ محک.
آیا نمیتوان روزه یک ماهه رمضان را بعنوان سنگ محک تندرستی پذیرفت ؟
فرض بفرمائید مبتلائی پس از سالها دوندگی و دواخوری درمان شده و سلامتی باز یافته است اینک اگر توانست سی روز روزه بگیرد بیماریش عود نکند علامت بهبودی و سلامتی قطعی اوست (بشرط آنکه روزه گرفتن برایش جایز باشد).
اینجا هم نظریه خود را مجددا عنوان میکنم به امید آنکه جوابی بر مبنای صحت و سقم آن دریافت دارم !
یک قسمت عمده از خواص روزه ارزش درمانی آن است
که بیک مورد آن (معالجه دیابت با روزه) اشاره شد و اینک :
نقل از مجله پزشک و دارو سال سوم شماره 27 صفحه 159 که خود از لنست آورده و توسط استاد برود (J . Brod) و همکارانش تهیه شده است و چنین عنوانی داشت :
اثر روزه بر واکنشهای ایمنی و مشی گلومرو نفریت حاد. ولهارد (Volhard) معتقد بود که روزه (غذا ندادن به بیمار) یکی از مؤثرترین وسائل درمانی گلومرو نفریت حاد است و این نظر اکثرا تائید شده است زیرا پس از روزه تمام علائم حاد بیماری (تقلیل پالایش گلومرولی ، فشار خون و خیز) بسرعت تخفیف مییابند ولی علت این موضوع معلوم نیست. چون منطق این درمان روشن نبود بسیاری از مصنفان ابرازها کرده و یا در آن تغییراتی دادهاند و حتی گروهی معتقدند که غذا ندادن سبب تسریع پیدایش اورمی در جانوران آزمایشگاهی میشود ولی در گلومرونفریت حاد نکته مهم کوتاه کردن دوره بیماری است زیرا پیش آگهی نهائی بیماری تبعیت از شدت و طول مدت مرحله حاد میکند که بنا بر عقیده جاری ناشی از یک واکنش عروقی اتوالرژیک Auto - Allergic است.
ما نمیتوانیم شدت این واکنش را تخفیف دهیم ولی هر وسیلهای برای کوتاه کردن مرحله حاد باید بکار برود. واکنش اتو الرژیک در گلومرونفریت حاد با افزایش عیار برخی اگلوتینینها (اگلوتینین کلودیونی Collodion - Agglutinin) که ممکنست آنتی کورهای ضد کلیه باشند همراهست از
اینرو ما تغییرات این آنتی کرها را در گلومرونفریت حاد ، در حالیکه به بیمار غذا داده نمیشد اندازه گرفته و آنرا با مشی تظاهرات بالینی و عملی مهم گلومرونفریت مقایسه کردهایم.
سپس روش کار را نشان داده و بعد از آن آمار بیمارانیکه بدینطریق درمان شدهاند آورده و آنگاه تحت عنوان بحث نتیجهگیری کرده دو سطر آخر بحث چنین است :
ما فکر میکنیم یاختههای ما نشان میدهد که روزه این مرحله حاد را کوتاه میکند و تمام بیماران مبتلی به گلومرونفریت حاد را باید بچنین درمانی گذاشت.
چون کتاب معروف آقای پرفسور الکسی سورین دانشمند یوگسلاوی که ترجمه آن بعربی «التطبب بالصوم» در 246 صفحه موجود است و برای نشان دادن فوائد بهداشتی و طبی روزه نسبتا کافی بنظر رسید لذا با ذکر اینکه حتی خود پرفسور ضمن آنکه توسط انجمن جمعی از پزشکان کنترل میشده است توانسته موهای سفید خود را با روز سیاه کند باین قسمت پایان میدهیم.
بعلاوه در 1961 فیزیکدان جوان از اهالی مسکو بنام ولادیمیر بشکنتسو در تعقیب یک فلجی که عارضش شده بود مدت 45 روز روزه گرفت و بهبودی یافت و جریان توسط یکی از جراید مسکو منتشر و در مطبوعات جهان منعکس گردید.
مطلب بدرازا کشید بحث زیاد است اگر بخواهیم اثر روزه را بر یک یک اعضاء بیاوریم برای ما ممکن نیست لاجرم اشاره مجدد مینمائیم که آدمی دو ثلث وزنش آب است گویا انسانرا در آب شناور ساخته و حد و حدودی بعنوان پوست برایش منظور داشته و او را بدینوسیله از محیط و سایر افراد جدا ساختهاند ،
بدین ترتیب که آدمی غوطه ور در آن حوض متابولیکی است و لذا کافیست دوباره دست خوانندگان را گرفته بکنار حوض متابولیکی برگردیم و بخواص خاص الخاص روزه که بتمام اعضای غوطه ور در خود بهره میرساند اندک آشنائی پیدا نمائیم.
با آنکه روزه گرفتن مخصوص یکعده جوان سالم است و بیماران معافیت روره داری اسلامی دارند معهذا وسعت دامنه یکی از منافع روزه که دفع سموم است تا افق درمان بعضی بیماریها امتداد مییابد.
صرفنظر از اینکه روزه بسیاری از زشتیها را از انسان دور ساخته و به نیکیها و خوبیها نزدیک میسازد و در نتیجه اجتماعی متشکل از این قبیل افراد که ارزش واقعی اجتماعی دارند تشکیل میشود مقصود ما از اینکه باز دنباله مطلب فوق را گرفتیم فقط توجیه یک جمله از صحیفه سجادیه است که حضرت سجاد علاوه بر اینکه ماه رمضان را ماه خدا ، ماه مبارک ، ماه صیام نامیده بچه سبب آنرا - ماه اسلام نیز نامگزاری فرمده است ؟
آیا این ماه اسلام نیست ؟ اسلام نام این ماه را رمضان و بروزه داری اختصاص داده است. بفرمائید در آنجا که ماههای ترکی - فارسی - لاتینی وجود دارد اگر با ماه رمضان مصادف گردید مردم مسلمان آن ناحیه کدام یک را بیشتر بیاد دارند ماه اسلامی رمضان را یا ماه دیگر را ! پس چرا این ماه ، ماه اسلام نباشد ؟
ماه رمضان بر تمام شئون زندگی مسلمانان اثر قطعی
میگذارد!.
این ماه برنامه خوراک مردم را تغییر میدهد و در نتیجه هر کس با خوراک همگان سر و کار دارد اعم از فروشنده و خریدار برنامه تازهای انتخاب خواهد کرد.
برنامه خواب تغییر و تبدیل پیدا میکند.
در برنامه ساعات کار ادارات ، شرکتها و خانهها و حتی سینما و تآتر به پیروی از انقلاب اسلامی تجدید نظر بعمل میآید.
اجتماعات بزرگ اسلامی تشکیل میشود و مساجد از بقیه سال جمعیت بیشتری خواهد داشت.
قرائت قرآن و بر زبان آمدن سخنان پیشوایان اسلام در این ماه از یازده ماه دیگر بیشتر است.
واعظین و روحانیان همه جا بار شاد و کشاندن افکار براه خدا مشغولند و در این ماه از بقیه سال مسئولیت بیشتری دارند.
آنچنان ماه رمضان بر اجتماع و بر افراد اجتماع اثر میگذارد که روز اول شوال «روز عید» را میتوان روزی نامگزاری کرد که روز شرافت و کرامت و شناسائی نبی گرامی و آل اوست و برای مسلمانانیکه توفیق روزه گرفتن داشتهاند خود عیدی بزرگ میباشد زیرا توانستهاند مدت یک ماه تمام خود را چنان کنترل و مراقبت نمایند که در روز عید بتوانند بگویند این ماه را آنچنان پشت سر گذاشتهایم که میتوانیم بدینوسیله آنرا سندی دال بر این ادعا داشته باشیم که یاغی و طاغی نیستیم و مفهوم این جملات را بخوبی میتوان از دعائی که در نماز
عید خوانده میشود و آن روز را برای محمد و آل محمد ذخر و شرف و کرامت و برای مسلمانان عید معرفی مینماید درک نمود !
آیا این روز برای محمد و آل گرامش مزیت و شرافت نیست که در این ماه بخوبی مشاهده میگردد: ابلاغ رسالت بنحو مطلوب انجام و پایان پذیرفته است ؟ و با یک فرمان عمومی همه و همه مسلمانان جهان را در بسیاری از شئون زندگی یکسان و یکنواخت کرده است ؟
اثر اجتماعی روزه آنچنان نیرومند میباشد که توانسته ضامن اجرائی خوبی برای هماهنگ ساختن کلیه مسلمانان سراسر جهان بوده و روز پایان را عید مسلمانان و کرامت و شرف پیشوایان مسلمانان معرفی نماید.
در کیمیای سعادت (غزالی)روزه به سه درجه تقسیم شده است :
روزه عوام - روزه خواص - روزه خاص الخاص.
روزه عوام که کمتر درجه است و آخرین تلاش و نهایت حد آن نگهداری شکم و دامن میباشد.
روزه خواص که اعضاء و جوارح را نیز از ناشایست نگهدارند ، چشم نگاه بد نکند و گوش بد نشنود و دست بد ندهد و نگیرد و پا بد نرود و چون افطار شود از حرام و آنچه شبههای در آن است نخورند و از حلال هم پرخوری ننمایند و آخر اینکه بین بیم و امید باشند که ندانند روزه اشان پذیرفته است یا خیر !
روزه خاص الخاص بالاترین درجات است ، علاوه بر آنچه گفته شد دل را از اندیشه غیر خدا نگهدارند و این درجه صدیقان است.
مسلمانان میداند که همیشه بخصوص در این ماه حتی دشنام دادن تقبیح شده است.
حضرت صادق فرمود پدرم گفت نبی گرامی شنیدند زنی روزه بود جاریه خود را دشنامدارد، حضرت طعامی طلبیدند و آن زن را گفتند بخور گفت روزهام حضرت فرمود چگونه روزهای که جاریه خود را دشنام دادی ، روزه از خوردن و آشامیدن تنها نیست بدرستیکه حق تعالی روزه را حجابی گردانیده است از سایر امور قبیحه ، از کردار بد و گفتار بد ، چه بسیار کمند روزه داران و بسیارند گرسنگی کشندگان.
حضرت علی فرمود چه بسیار روزه داری که بهرهای نیست او را از روزه بغیر تشنگی و گرسنگی و چه بسیار عبادت کنندهای که نیست او را بهرهای از عبادت بغیر رنج ، ای خوشا خواب فهمیدگان که بهتر از بیداری و رسم احمقان است زیرا که خواب مقربان چون به نیت صحیح و قلب طاهر واقع میشود از جمله عبادات ایشان است بلکه ارواح آنها در عالم قدس با ارواح پیامبران و جانشینان آنها و برگزیدگان از مؤمنین محشور میگردد و بر اسرار غیب با رؤیاهای صادقه آگاه میگردند و راهی از راههای قرب ایشان است و افطار دانایان چون از روی خرد است و آنگونه که خدا خواسته افطار میکنند بهتر است از روزه احمقان که روزه را دستگاه خود فروشی نموده و به تظاهر و تکبر ممزوج میگردانند و بشرایط روزه عمل نمیکنند
(زاد المعاد مجلسی).
روزه تنها دهان بستن از خوردن و آشامیدن نبوده بلکه تمرین برای توفیق یافتن در انجام خدمات خیر خواهانه انسانی نیز میباشد.
حضرت صادق فرمود که هرگاه روزه داری میباید که روزه باشد گوش و چشم و مو و پوست و جمیع اعضای تو یعنی از آنچه حرام است بلکه از مکروهات.
حضرت صادق باز میفرماید روزه نه همین دوری از خوردن و آشامیدن است بلکه باید زبان خود را از دروغع نگهدارند و دیدههای خود را از حرام بپوشانند ، با یکدیگر نزاع نکنند ، حسد نبرند ، غیبت نکنند ، دعوا و جدال ننمایند ، سوگند بدروغ و حتی براست نخورند ، دشنام و ناسزا نگویند ، بی عقلی ننمایند دلتنک نباشند ، از یاد خدا غافل نگردند ، از آنچه گفتنش فایدهای ندارد اجتناب کنند ، صبر نمایند ، راست گو باشند و از اهل شر دوری کنند.
حضرت علی فرمود نبی گرامی روزی بمناسبت فرا رسیدن ماه رمضان برای ما سخنرانی کرده فرمود :
ای مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش بشما رو آورده است ، این ماه در نزد خدا بهترین ماههاست و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعت هایش بهترین ساعتهاست ، این ماهی است در آن بهمانی خدا دعوت شدهاید و از اهل کرامت خدا شدهاید ، نفس زدن شما در آن تسبیح است و خوابتان عبادت و عملتان مقبول و دعایتان مستجاب پس از خدا
بخواهید با نیت راست و قلب پاک برای روزه این ماه و تلاوت کتابش قرآن ، شما را موفق گرداند ، زیرا بدبخت کسی است که در این ماه نتواند آمرزش خدا را بدست آورده و از آن محروم بماند.
از حضرت صادق است که فرمود چون هلال ماه رمضان را دیدید رو بقبله کرده دست نیاز بدعا بردارید که :
ای خدا این ماه را با امنیت و ایمان و سلامتی و اسلام بر ما طالع گردام و ما را در این ماه توفیق بده که بآنچه تو دوست داری و میپسندی روی آوردیم ، پروردگارا این ماه را بر ما مبارک گردان و خیر و برکتش را روزی ما کن و شر و بلایش را از ما بگردان.
و باز از آنحضرت است که در شب اول ماه رمضان در برابر پیشگاه پروردگار معروض داشت : خدایا ماه مبارکی که در آن قرآن نازل کرده و وسیله هدایت مردم و جدائی حق از باطل قرار دادهای رسید آنرا بر ما به آسانی و عافیت بگذران و ما را در آن سالم بدار و وظایف ناقابلی که انجام میدهیم بپذیر ، ای خدائی که اندک را پذیرفته و پاداش زیاد میدهی این کم را از ما بپذیر.
خدایا میخواهیم که از من بسوی هر چیزی راهی بازنمائی و در برابر آنچه تو دوست نمیداری برایم مانع و حد فاصلی ایجاد فرمائی ، ای پروردگاری که مهربانترین مهربانانی ، ای خدائیکه از من و گناهان خلوتی عفو میفرمائی و مواخذه نمیکنی باز هم خواهان عفو و گذشت توام.
پروردگارا مرگ را بر من آسان گردان و پس از مرگ
مرا بیامرز و هنگام حساب عفوم کن.
خدایا هر چند گناه بندهات بزرگ است باز عفو از انب تو نیکو و سزاست ، ای که عطا کننده تقوی و آمرزنده گناهی ، من بنده تو و بنده زاده تو وضعیت و محتاج بر حمت تو میباشم ، توئی که توانا و مسلط بر بندگانی ، اعمال آنها را ثبت کردهای و روزیهای آنها را قسمت فرمودهای و رنگها و زبانهای آنها را مختلف ساختهای ، آنها را دگرگون و از صورتی بصورتی در آوردهای ، نه بندگان چون تو میدانند و نه مانند تو میتوانند ، همه نیازمند رحمت توئیم ، نظر لطف خود را از ما مگردان مرا از مخلوقات شایسته خود گردان در عمل و آرزو و قضا و قدر.
پروردگارا بهترین زندگی به من بده و به نیکوترین وجه بمیران ، با دوستی دوستانت و دشمین دشمنانت و با امید به تو و ترس و خشوع و وفا و تسلیم به تو و تصدیق کتابت و پیروی از سنت پیغمبرت.
پروردگارا آنچه در دلم است از شک ، گمان ، انکار ، نومیدی ، تکبر ، خود پسندی ، ریاء ، شهرتطلبی، نفاق ، کفر ، فسق ، عسیان و یا هر چیزی دیگری که تو نمیپسندی نمیخواهم ، آنها را از من زایل و دور گردان و به جای آن ایمان بوعده ، وفای بعهد ، رضای بقضا ، بی اعتنائی بدنیا ، اشتیاق به آنچه نزد توست ، آرامش قلب ، توبه خالص و پاک مرحمت فرما. این را از تو میخواهم ای خدای عالمیان.
روزه در هر درجهای باشد نشانی از روح اطاعت و بندگی است ، منتها وقتی بدرجه عالی خود رسیده که جائی جز برای خدا در دل و اندیشه باقی نگذاشته باشد.
آنچه تاکنون درباره روزه نوشتیم تا حدودی برای بعضی بروزههای تابستانی و خسته کننده شباهت داشت لذا وقت آن است که برای افطار سری به مسجد محله بزنیم تا :
مهمان خدا ، در خانه خدا ، در ماه خدا اولین لقمه افطار را بر گیرد و با روح صفا و صمیمیت بساحت قدس میزبان معظمش معروض بدارد البیت بیتک و العبد عبدک - خانه خانه تو و بنده بنده تست و افطارش نزد تو خواهد بود.
سالهای اخیر در این شهر (یزد) اتفاق کردهاند که چون امام جماعت نماز مغرب را سلام داد چند نفر جستن کنند برای دادن افطاریه به نماز گزاران ، اینها که بر حسب تعداد حاضرین یک یا چند نفرند سعی دارند بسرعت کار را انجام دهند که هم در دادن افطار به مومنین مأجور باشند و هم به درک ثواب نماز جماعت دومی برسند. اغلب کیسههای نایلونی بدست گرفته از جلو صفها گذشته برابر هر کس دو یا سه دانه نقل یا بندرت خرما میگذارند.
نقل در یزد با انواع تهیه میشود اما آنچه را همه برای دادن افطار انتخاب کردهاند نقل مخصوصی است که زود در دهان آب میشود و درشتی متوسطی با اندازه آلوچه داشته و به نقل آلوچهای مشهور است.
در بعضی از مساجد هنوز افطار با خرما معمول بوده و میباشد که آن هم چند عدد خرمائیست که به سرعت جلو هر نفر بر وی قالی یا زیلو یا حصیر گذاشته میشود (البته هسته را مؤمنین هیچگاه روی فرشها یا زمین نمیاندازند) در نهادن همین عمل کوچک یا بزرگ ! چند اشکال بلکه چند پیشنهاد داریم :
معلوم است اگر با کفش روی فرش مسجد نرفته باشیم ، که نخواهیم رفت ، باز هم آلودگی فرشها آنقدرها هست که این پیشنهاد پذیرفته گردد :
اولین لقمه غذائی را که به معده خالی و گرسنه و پاک شده سرازیر مینمائیم و عنوان میهمانی خدا روی آن گذاشته میشود و میگوئیم «اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت» هر چه باشد ، خرما با نان یا نقل ، بهتر است یا بروی برگی از کاغذ یا در پاکت هائی کوچک مانند پاکت هائی که در داروخانهها قرص و کبسول در آن میکنند ، در اینگونه پاکتها کرده جلو نماز گزاران بگذارند.
نویسنده بعنوان یک نفر پزشک اخطار مینماید که انتخاب نقل برای نمازگزاران و روزه دارندگان یک نوع دشمنی با بهداشت و تندرستی مردم تلقی گردیده و مسئولیت آن متوجه کسانیست که مطالب کتاب مرا خوانده و دیگران را از این عمل باز نمیدارند !.
متأسفانه مدپرستی و تقلید اگر در میان مؤمنین جائی باز کند بلافاصله با اسم اسلام آنرا تطهیر نموده و با صلوات و سلام بطرز خارق العادهای از آن استقبال عجولانهای
مینمایند ! از آن جمله است افطار دادن مردم در مساجد که اخیرا با دادن نقل مرسوم گردیده و هر جائی شده ، و حال آنکه بر خلاف موازین اولیه بهداشتی میباشد.
از این جا بحث ما در دو قسمت بیان میشود :
چرا نباید بعنوان افطار نقل داده شود؟
در انتخاب افطار شایستگی کدام یک از خوردنیها بیشتر است ؟
سفید کردن شیرینجات با داروهای شیمیائی معمول است و زیان خوردن اینگونه شیرینها اظهر من الشمس میباشد و شرح و بسطی لازم ندارد. با این حال اگر در درست کردن نقل داروهای شیمیائی بکار برده نشود باز زیانهای حاصله از خوردن آن بخصوص هنگام افطار بدینقرار است :
ما قبل از آنکه نظریه انقلابی دکتر یودکین اعلام گردد راجع بشرینی و قند چیزهائی میدانستیم.
چون در دیماه 1345 دکتر یودکین به تهران آمد و سخنرانیهائی ایراد کرد بیشتر دانستیم.
قبل از نظریه آقای دکتر ژان یودکین کارشناس بزرگ تغذیهای انگلستان بطور اختصار چنین میدانستیم !
قند و شکر در همه خانههای جهان مصرف میشود - هیچ طبیبی بیمار خود را از خوردن شکر و قند جز در مرض قند منع نمیکند.
خوردن قند و شکر که جز و گلوسیدهاست و گلوسیدها از جمله مواد غذائی لازم برای دبن میباشند توصیه میشده است.
نشاسته که در نان و سیب زمینی و سبزیجات وجود دارد جزو گلوسیدها بوده و پس از خوردن ابتدا به دکسترین Dexterine و سپس به گلوکز تبدیل شده به مصرف بدن میرسد.
قند و شکری که از شیره چغندر درست میشود مانند قند طبیعی که در میوه جات یافت میشود نیست زیرا فرمانها و مواد معدنی مفید آن در قسمتهای کارخانه از بین میرود (ترکیب با مواد دیگر و حرارتهای شدید و...)
قند واقعی در میوه جات میباشد زیرا به همراه آنها مواد دیگری که برای جذب قند میوه لازم است موجودیت دارد.
قند و شکر معمولی مواد لازم را به همراه ندارد و چون به کودک داده شود از مواد معدنی ذخیره شده بدن کودک بر میدارد مثلاً از کلسیم بدنش استفاده مینماید و به همین جهت است که دندان کودکانیکه زیاد شیرینی میخورند زود خراب میشود !
دکتر کارتن میگوید طبیعت قند و شکر را در میوه جات در اختیار بشر گذاشت زیرا بشر با آن احتیاج داشت و تهیه قند و شکر معمولی کاری است بر خلاف طبیعت.
دکتر کوچاتف میگوید چون قند برای بدن ماده ناشناسی است بدن برای دفاع آماده میشود و لذا الکوستیوز یعنی گلبولهای سفید که وسائل دفاعی اند زیاد میگردد.
دکتر ژرژ منکس G. Menkesمیگوید : نامرتبی طولانی اعصاب بواسطه بهم زدن متابولیسم قند میتواند تولید بهم خوردن تعادل سلولها را بکند.
جمعی از دانشمندان یک عده را که نسبت به قند صنعتی حساسیت داشتند و با خوردن 150 گرم قند در ادرارشان قند پیدا
میشد روزی 150 گرم قند طبیعی بصورت میوه و عسل دادند و مشاهده کردند که پس از چندی قند ادراشان بکلی بر طرف شده است.
سابق نرسیدن خون را با اعضاء و از جمله قلب بعلت تنگ شدن شریان مربوطه میدانستند که با نرسیدن خون فساد و اضمحلال عضو پیش میآمد.
جدار شریانها را میدیدند سفت وسخت شده و کلسترل در جدار آنها رسوب کرده و سبب تنگی و در نتیجه نرسیدن خون به عضو گردیده است.
کلسترل یک نوع چربی است و در کشورهائیکه چربی بیشتری مصرف میشد آمار تلفات بعلت بیماریهای قلب و شریانها بیشتر بود و لذا شک و تردیدی باقی نمیگذاشت که چربیها سبب میشوند کلسترل در جدار رگها رسوب کرده و باعث تنگی آنها شوند.
دکتر یودکین در ژوئیه 1964 لان ست نشریه رسمی پزشکی انگلستان را انتخاب کرد و نظریه انقلابی خود را در آن نوشت که مختصر آن چنین است :
طرفداران رژیم کم چربی در حقیقت با کاستن چربی و کلسترل بطور عملی مواد قندی و نشاستهای افراد را کاستهاند ، مثلا میگویند کیک نخور ، بستنی نخور و ... اینها چربی دارند ولی عملا ازخوردن شیرینی ممنوعیت بعمل آوردهاند بعلاوه همزمان با پیشرفت و توسعه هر کشور ساکنان آن در خوردن تنقلات که انباشته از هر دو (قند و چربی) میباشند افراط مینمایند ، در ضمن اهالی شهر روسه تو واقع در پنسیلوانیا را نشان داد که چربی زیاد و قند و شکر در حداقل مصرف میکردند و در بین آنها
بیماری قلب و شریان کمتر دیده میشد.
مهمتر از همه آمار تلفات بیماریهای قلب و عروق است که نسبت بکل جمعیت یک کشور و بالا رفتن میزان مصرف قند و شکر آن کشور نسبت مستقیم داشته و همانگونه که قبلا کلسترول و چربی رادر ایجاد بیماریهای قلب و عروق گناهکار میدانستند امروز قند و شکر را میدانند !
همان سال 1964 بود که کشف جدیدی در عالم پزشکی شد و بواسطه اهمیت آن جایزه نوبل بکاشف آن داده شد.
بموجب این تحقیق معلوم گردید کبد انسان از اسید استیک کلسترول میسازد و مستقیما آنرا تحویل خون میدهد.
اسید استیک تقریبا در همه خوراکیههای بشری کم و بیش وجود دارد (اسیدهای مهم موجود در غذاها عبارتند از اسید استیک - اسید لاکتیک - اسید سیتریک - اسید اکزالیک - اسید تار تاریک)
دکتر یودکین از این کشف نتیجه گرفت و اظهار داشت انسان هر چه کمتر غذا بخورد طبعا میزان کلسترول خونش کمتر است و این قند و شکر تصفیه شده است که بیش از همه اسید استیک ایجاد میکنند و بطور غیر مستقیم کلسترل در جدار رگها رسوب مینمایند از اینقرار :
اگر بعنوان افطاریه ، نقل بمعده خالی مسلمانان رسانیده شود گام مؤثری در راه پیشرفت آنها بسوی بیماریهای عروق و قلب برداشته شده است.
پس برای افطاریه چه خوراکی انتخاب کنیم که مورد تائید دین و دانش بوده باشد ؟
لابد آنچه را که باجبار باید قند یا شکر بآن افزود ، تنقلاتی که قند و شکر دارند و ... هیچکدام را برای افطار انتخاب نخواهید فرمود ، پس این چیست که حضرت صادق فرمود المؤمنون حلویون ، مؤمن شیرین پسند است ؟
با توجه باینکه در آن زمان قند و شکر مصنوعی وجود نداشته و از قند میوه جات بویژه خرما و کشمش استفاده میشده وانگهی چنانچه بزودی خواهید دید اسلام با پرخوری سخت مخالف است دیگر جای هیچ ایراد و اشکالی باقی نمیماند حتی گفته نخواهد شد از قند میوه جات کلسترل بقدر کافی ساخته میشود زیرا کم خوری و باعتدال خوری اسلامی اجازه رسوب کلسترل را نخواهد داد.
در اینجا با ذکر فقط دو سه روایت نشان خواهیم داد :
در اسلام فرمول کلی این است که افطار با شیرینی بعمل آید و نبی گرامی به ترتیب خرما - کشمش - و ... را انتخاب میفرمودند و تقریبا اصرار در انتخاب خرما بعنوان افطار در اخبار مشاهده میگردد.
«عن رسول اللّه (ص) انه کان اذا قدم الیه الطعام و فیه التمر بدء بالتمر و کان یفطر علی التمر فی زمن التمر و علی الرطب فی زمن الرطب».
«و قال صلی اللّه علیه و آله و سلم افضل ما یبدء الصائم به الزبیب او التمرا و شیء حلو».
قال (ص) من وجد التمر فلیفطر و من لم یجد فلیفطر علی المائده.
مطالب زیر از سه قسمت فوق نتیجه و معلوم میگردد :
1 - در هر صورت افطار به شیرینی توصیه شده است.
2 - نبی گرامی علاوه بر اینکه خرما را در ابتدای افطار انتخاب میفرمودند هر وقت بطعام دیگری مینشستند ابتدا بخوردن خرما مینمودند.
3 - اگر شیرینی وجود نداشت افطار بمائده جایز است.
4 - نامبردن از دو میوه (خرما و کشمش) و اثر تقریبا یکنواخت هر دو بر بدن بما اجازه میدهد نسبت بههر یک از آنها بچشم تساوی بنگریم ولی بهر صورت خرما را ترجیح دهیم زیرا در قرآن مجید بکرات از او یاد شده و چنانچه ملاحظه فرمودید نبی گرامی آنرا برای افطار بر سایرین ترجیح میدادند.
با آنکه انتخاب شیرینی برای افطار قصد و مقصود اولیه اسلامی تصور میشود ولی مزایا و خصوصیات خرما برای افطار در ردیف اولش قرار داده است (آزمایشهای مختلفی درباره تأثیر قند خرما نمودهاند یکی از آنهاست موشهائی را که فقط با قند تغذیه نموده و در نتیجه به بیماریهای فقدان ویتامین (آویتا مینوز) و عوارض آن مبتلا شده بودند بآنها خرما دادند و عوارض بکلی رفع شد)
در قرآن قند خرما و کشمش ، رزق حسن و سکر نامیده شده و از آن لحاظ که علاوه بر رزق حلال و طیب ، رزق حسنی هم بطور خصوصی در قرآن هست از آنها تعریف گردیده است «و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا ورزقا حسنا» (سورة النحل) همچنین در تعریف آنها از پیشوایان دین مطالب دیگری نیز در کتابها دیه میشود که در جای خود گفته خواهد شد و مهمتر از همه ذکر این مطلب است : شاید موجب تعجب باشد با آنکه
همه جا انتخاب میوه تازه سفارش شده است برای افطار و حتی در مواردی صبحانه خوردن یا مویز توصیه شده است ولی باید متوجه بود همانطور که گفتیم چون نظر اصلی به قند و شیرینی موجود در خرما و انگور میباشد و خرما همیشه تازه است و مواد معدنی و مغذی برای جذب بهتر به همراه دارد و انگور بر عکس سایر میوه جات هر چه بماند اسید الکلهای موجود در آن به قند مبدل گردیده شیرینتر میشود لذا توصیه درباره خوردن این دو (خرما و انگور) مشحون از اعجاز است.
با چنین توصیف از قند کشمش و خرما که مزیت قندی آنها را بر سایر قند موجود در میوه جات مسلم میدارد ما را با این نکته متوجه میسازد که بریا خرما و انگور مزایای دیگری است که انتخابش برای افطار ارجع و یکی از مزیتهای آن سرشار بودنشان از قند از همان روزهای اول تا زمانهای متمادی بعد میباشد که تقریبا همیشه پرویکسان است.
چنانکه میدانیم مایعات بدن ما قلیائی است (نسبت قلیائیت بدن به اسید 80 به 20 میباشد) و اگر اسیدی هم وارد بدن شود مازاد آن بوسیله املاح قلیائی که در بعضی غذاهاست خنثی میگردد (این املاح قلیائی پطاسیم است و سدیم و کلسیم و منیزیم) تنها عضوی که میتواند اسید را تحمل کند معده است و سایر اعضا طاقت تحمل اسیدها را ندارند و لذا برای خنثی کردن آن فعالیت بدن آغاز میشود ، بدن ترتیب باید کوشید در انتخاب غذا دقت نمود و غذاهائی که ایجاد اسید میکنند متعادل مصرف شود تا ذخیره قلیائی بدن هم به تناسب مصرف گردد و اینک انتخاب خرما یا کشمش یا... خام خوری قبل از غذا بوده و تا حدی
این قسمت راجبران مینماید.
ویرخو کرارا ملاحظه کرده بود وقتی بیماران او فقط غذای پخته را میخورند پدیده شگفتی در آنها بوجود میآید که آن پدیده عبارت است از تورم خفیف مجاری هاضمه و زیاد شدن گلبولهای سفید.
این پدیده اینگونه به نظر رسید که غذاهای پخته در بدن تأثیر میکند ، بدن سعی مینماید مقاومت کرده و از خود دفاع کند ولی چیز خارق العاده این است که چون به همان بیماران غذاهای تازه و خام میدادند هیچگونه تورم رودهای و افزایش گلبولهای سفید در خونشان پیدا نمیشد. این تجربه آقای و یرخو را معتقد ساخت که دستگاه بدن غذاهای تازه را رد نمیکند و ناسازگاری با آن نشان نمیدهد ، بلکه غذاهای پخته و غیر طبیعی را رد کرده و عکسل العملی در مقابل آن از خود بروز میدهد.
ممکن است با تعریفی که از خام خوری کرده یا میکنیم این اشکال پیش آید که بوی برگشت انسان بسوی تشابه و اشتراک غذائی عهد حجر و غذای حیوانات به شام میرسد که از لحاظ آراء دانشمندان پاسخها داده شده و میشود و این قرآن کریم است که چون از خوردنیهای خام نام میبرد آنرا مخصوص انسان و حیوان دانسته و شگفت این است که نام آدمی را قبل از حیوان ذکر فرموده و او را برای خام خوری مقدم بر حیوان و مستعدتر دانسته است. «فانبتنا حبا و عنبا و قضیا و زیتونا و نخلا و حدائق غلبا و فاکهة وابا متاعا لکم و لا نعامکم) (سوره عبس)
بعلاوه اهمیت غذای خام همین بس که قرآن در برابر دهها غذای خامی که نام برده است به کمتر از ده اسم طعام پخته اکتفا
فرموده است.
اگر بدن را به حساب ماشین منظور بداریم برای هضم و جذب مواد خام کمتر کار انجام میدهد لذا کمتر خستگی خواهد داشت.
اصولاً مواد خام یعنی خوراکیهای دست نخورده طبیعت بهتر میتوانند آنچه را بدن لازم دارد در اختیارش قرار دهند و در غیر این صورت مواد سه گانه نشاستهای بیاض البیضی و چربی زیادتی یافته برای هضم و جذب باید از دو مواد مهم برای گوارش (ویتامین ث و مواد کانی) از بدن برداشت کنند.
از روی ساختمان دندانهای انسان میتوان گفت که بیشتر دندانهایش برای خام خوری بلکه میوه خوری خلق شده است.
غذای پخته برای خوشبو و خوشمزه شدن مقداری ادویه جاتبه آن میافزایند که بدون شک مضرند.
سابقه پخته خوری شاید بیش از ده هزار سال برای بشر نبوده و حال آنکه بیش از بیست ملیون سال بشر خام خوری داشته است ! آیا قبل از پیدایش آتش انسانها چه میخوردهاند ؟ طبیعت هنگام خلقت انسانها اشتباه کرده که غذای خام در اختیار آنها گذاشته یا باید خام خوری کرد ؟
آنچه را از اسانس و مواد محرک لازم بوده است طبیعت در نهاد خوراکیها قرار داده اما با بکار بردن ادویه جات محرک و چاشنیها و الکل بشر اشتهای خود را تحریک کرده بیش از حد معمول غذا میخورد و اینجاست که بعضی میگویند خام خور 41 توانائی دستگاه گوارش را بکار و امیدارد و لذا هیچوقت خسته
نمیشود.
غذاهای پخته ترشی بدن را زیاد میکند و در نتیجه ذخیره مواد قلیائی بدن (مثلاً کلسیم) کم میشود و به استخوآنها و دندان و اعصاب آزار میرساند اگر چه ویتامینهای کافی هم به بدن برسد.
غذاهای پخته که ایجاد ترشی در بدن مینمایند ترشی مانع عمل ویتامین A میگردد.
مک کاریسون چند میمون را با مواد غذای طبیعی پر و یتامین تغذیه کرد ولی بر رژیم غذائی آنها مواد نشاستهای و چربی افزود و دید همه با سهل و سوء هضم و زخم معده و اثنی عشر و ورم روده و... دچار شدهاند بدین طریق ثابت کرد غیر از مواد چربی و نشاستهای و ویتامینها چیز دیگری نیز ضرورت دارد تا بتواند غذاهای چرب و نشاستهای را قابل جذب نماید و آن مواد معدنی است.
دکتر ماژندی دو دسته سگ انتخاب کرد یک دسته را نان سفید و آب داد و دسته دوم نان سبوس دارو آب ، و مشاهده کرد که پس از 55 روز سگهای دسته اولی همگی مردند.
سگهائی را با روغن و قند تغذیه کرد پس از یک ماه مردند پس خوردن میوه و سبزی برای داشتن یک زندگی سالم و شاداب ضروری بوده و اگر در کشوری باشد که غذاهای تقلبی یافت میشود از واجبات است زیرا بیشتر مواد کانی را باید در آنها سراغ گرفت.
ویتامینهای ب و ث در برابر حرارت و هوا تجزیه شده از بین میروند ولی در مواد خام اغلب به حد لازم وجود دارند.
غذای آدمی باید از یاختههای زنده که در مواد خام وجود دارد تشکیل شود و دلائل دیگر که از خام خوری تعریف و تشویق مینماید ولی :
زود تصمیم نگیرید و غذای خود را با یک تعریف جدا نکنید ، انتخاب غذائی عاقلانه است که خوردن آن مورد تائید دین و دانش باشد.
زیرا علم و استاد امروز مطلب غذائی یا غیر غذائی طرح و عنوان مینمایند ، فردا علم و شاگرد همان استاد همان مطلب را طرد و رد میکنند.
در سال 1937 یک انستیتوی بهداشتی دکتر گیلورها ورز را بعنوان یک دانشمند بزرگ اهل وین معرفی کرد و کتابهای وی نیز در بسیاری از کشورها ترجمه شد از جمله در ایران بخوبی بفارسی برگردانده و چندین نوبت تجدید چاپ گردید ولی چند ماه قبل نشریه پزشکی رسمی امریکا در مورد او نوشت :
«دکتر گیلورهاوزر نه اهل وین است و نه یک دانشمند و نه یک دکتر در طب» تحقیقات گروه دانشمندان امریکائی بعدا آشکار ساخت که دستورات او نیز فاقد ارزش علمی است و در بسیاری از موارد زیان آور ، و عجیبتر آنکه لکورکردل را که کتابهای فراوان و پرفروش در زمینه غذاشناسی نوشته محاکمه کرده و در موردی به پرداخت چهار هزار دلار محکوم ساختند.
چند ماه قبل در ستون یکی از روزنامهها راجع بغذا مطالبی درج میشد که بعدا آنها را بصورت کتابی در آوردند ،
در آنجا نوشته بود :
پنیر زیاد بخورید تا کلسیم فراوانی به بدن شما برسد و قوای عصبی شما تقویت گردد !
همزمان با انتشار اینگونه مطالب در یکی از مجلات چنین نوشته شده بود :
کودک مغزش در حال رشد است با خوردن پنیر زیاد و در نتیجه ورود کلسیم زیاد به بدن وی موجب میشود مواد فسفر موجود در خون دفع و خارج شود زیرا فسفر و کلسیم بدن در حال تعادلند و کلسیم زیاد خورده شود فسفر دفع میگردد (فسفر عنصری که وجودش در مغز و اعصاب از ضروریات میباشد) و در نتیجه حافظه کودک را کم میکند.
حال کدام یک از این دو راست گفتهاند ؟
خوشبختانه حتی بچه مسلمانها میدانند که در کتابهای مذهبی اشان نوشته شده خوردن پنیر زیاد - ایستادن روی قبرستان (برای خواندن سنگ قبرها) - خوردن باقیمانده آنچه موش خورده است و... حافظه را کم میکنند و لذا قبل از آنکه علم درباره پنیر رای بدهد مسلمانها انتخاب خود را کرده و رای خود را دادهاند ! و هم اکنون نیز آنچه را مسلم بدانند از پیشوایان دینی است یقین دارند مورد تأئید علم بوده و لذا آنرا انتخاب خواهند نمود به همین منوال :
افطار را با غذای خام شروع خواهند کرد.
غذای خامی که مواد قندی موجود در آن قابل توجه است
زیرا :
وقتی در محاسبه ضریب تنفسی برای تعیین میزان متابولیسم
هیدرات دو کربن و چربی به تغییرات آن توجه کنیم کمی بعد از صرف غذا تقریبا کلیه غذای متابولیزه شده منحصر به هیدراتهای کربن است و این تقریبا عملی است که خون بدن انجام میدهد.
باستثنای پروتئینهای اضافی رژیم غذائی و 30 گرم پروتئین که روزانه بناچار تجزیه میشود مادامیکه کربوهیدراتها و چربیها در دسترس بدن قرار دارند تقریبا بطور کلی همین مواد به مصرف ایجاد انرژی میرسند.
اخیرا دانستهاند که بین متابولیسم کاربوهیدارت (گلوکز) و ترکیب اسیدهای چرب وتری گلیسرید یا چربی خنثی ارتباط نزدیکی وجود دارد و از آنجا که گلوکز بوسیله اغلب بافتها بدون حضور انسولین قابل استفاده نیست لذا چاقی آن هنگام که غلظت انسولین در بافتهها کافی نیست غیر ممکن است بنابراین مصرف زیاد غذای کاربوهیدرات (قندی نشاستهای) تأثیر فوق العادهای در تبدیل جریان متابولیسم گلوکز به لیپوژنز دارد در صورتیکه مصرف کم کاربوهیدرات جمع شدن چربی را در بدن به حداقل ممکن میرساند (البته افطار به چند دانه خرما یا کشمش شروع میشود و لذا در برابر بدنی که گرسنگی قندی دارد و پس از روزه شیرینی طبیعی به بدنش میرسد هم انرژی لازم را به بدن میرساند و هم باعث تجمع چربی نمیگردد).
زیادی اغذیه چه چربیها چه کربوهیدراتها و پروتئینها بصورت چربی در بافتهای چربی ذخیره میشوند و هیدراتهای کربن اند که زودتر از همه میسوزند و این کیفیت بخصوص در حفظ پروتئینهای فعال موجود در سلولهای بدن اهمیت دارد ، بهر صورت :
افطار با شیرینیهای طبیعی بدون آنکه باعث انباشته شدن چربی بدن گردد برای مواد سفیدهای بدن رل حفاظتی را داشته ، نیرو دهنده خوبی برای بدن است ، خستگی را بتأخیر میاندازد و بسرعت و سهولت هضم و جذب میشود.
تا اینجا بر ما چنین معلوم گردید که از خوردن شیرینی صنعتی و غذای پخته زمان شروع افطار خود داری کرده به سراغ شیرینی طبیعی برویم آیا بین شیرینهای طبیعی کدام را انتخاب نمائیم ؟
گفتیم نبی گرامی خرما و کشمش و... را انتخاب میفرمودند.
افطار با خرما یا کشمش شروع خام خوری است و جلوگیری از زیاد شدن گلبولهای سفید و ورم امعاء.
افطار با آن دو آسان است. تهیه آنها دشواری ندارد ، فقیر و غنی هر دو امکاناتی در این باره دارند !
میوهجات را باید تازه خورد خرما در فصل خود تازه است و در غیر فصلش نیز کهنگی بر آن اثری نمیگذارد. کشمش هر چه کهنهتر شود اسید الکلهای موجود در آن به شیرینی تبدیل شده برای افطار بهتر است لذا افطار با این دو برای همیشه یک نوع تازه خوری است.
هر دو سرشار از ویتامینها و بسیاری مواد معدنی لازم میباشند.
در هر دو مواد معدنی که کاتالیزور محسوبند و برای عمل
هضم و جذب کمک مینمایند موجود است.
با آمارگیری از نقاطی که در سال اهالی آن مقداری خرما میخورند و سرطان دیده نمیشود ، خرما را بعضی یک عامل ضد سرطانی میدانند.
خرما و کشمش قند خود را زود به بدن میرسانند زیرا گلوکز در آنها بوده و در بدن هم سازگارترین نوع قند محسوب میشود.
تا کنون عقیده داشتند که مواد سلولزی جذب بدن نمیشوند اما امروز میگویند در محیط رودهها باکتریهائی یافت میشود که سلولزها را هم حل میکند لذا مقداری از مواد سلولز بوسیله رودهها جذب میشود و قسمت دیگر که قابل جذب نیست دو فایده دارد: یکی که مدفوع را از حالت مایعی در میآورد و با حجم خود رودهها را پاک میکند ، دیگر آنکه مقدار زیادی از سموم رودهها را جذب و با خود به خارج دفع میکند.
برای هضم و جذب مواد قندی باید ویتامین ث در محیط باشد تا گلوکز در معیت ویتامین ث آنجا که فسفر نیز وجود دارد از جدار رودهها عبور نموده به جریان خون وارده شده به کبد رسیده آنچه لازم است (در حدود یک گرم در لیتر خون) بخون داده شده و بقیه در کبد ذخیره گردد.
دستگیری ویتامین ث از مواد قندی در محیط فسفر دار بوسیله ترشحات غده هیپوفیزی نظارت و کنترل و تنظیم میگردد.
آیا کدام افطاری خواهید یافت که علاوه برداشتن - قند و ویتامین ث - فسفر بتواند چون خرما به سرعت سه عنصر موجود در خود را برای تقویت روزه دار بهضم و جذب مقصود بدن
رسانده بعلاوه وجود ویتامینهای D, C, B, B, A و بعضی از عناصر فلزی بویژه وجود فولیکولین در آن از ضعفهای گوناگون جلوگیری بعمل بیاورد (فلیکولین ماده مخصوص زنانگی است که در ترشحات مردان نیز بمقدار ناچیزی یافت میشود) و وجود آهن که خود موجبات ترمیم دیگری را فراهم میسازد.
مواد آلبومینی «سفیده مانندی» باندازهای برای بدن ضرورت دارد که رشد و نمو و نگهداری بدن تأمین گردد و این مقدار آلبومین حداقل لازم است و این حداقل به چند عامل بستگی دارد که بعدا شرح خواهیم داد و یکی از آنها بستگی به مواد غذائی دیگری دارد که انسان با آن خواهد خورد چنانچه هیدرات دو کربن این حداقل را پائین و چربیها را بالا میبرد و در نتیجه خرمای سرشار از هیدرات دو کربن سبب میشود اگر مواد بیاض البیضی خورده شود بدن بهتر از آن استفاده نماید. و در جلد بعد که راجع بسازگاری و ناسازگاری غذاها با یکدیگر مینویسیم بیشتر شرح خواهیم داد.
میدانیم که چربیها مولد اساسی و مهم اجسام ستونی هستند و این اجسام که سمیت دارند فقط در برابر هیدرات دو کربن میسوزند و تبدیل به آب و اسید کاربونیک میشوند لذا همین دو سه دانه خرمای وسط دو نماز تا فاصله افطار کامل بعدی شاید بتواند سمیت اجسام ستونی را اگر بوجود آمده برطرف سازد.
اسیدهای موجود در خرما (و سایر میوه جات) با فلزات ترکیب نشده که تشکیل املاح بدهند و اثرات خاص و مفیدی دارند از جمله اگر اجسام ستونی در خون بالا رود خوردن آن
میوه جات بخصوص آنها که اسید سیتریک دارند نافع است. بعلاوه پنج در صد میوه جات را سلولز تشکیل میدهد و بهمین علت طبیعیترین و بهترین ملینها بوده و جلوگیری از ابتلاء بیماری تمدن (یبوست) مینماید.
یک کار دیگر خرما اینست که اگر موقع افطار غذای پخته خورده شود چون تمام فرمانهای در آن با حرارت 60 درجه از بین رفته خرما مقداری فرمان مشابه دیاستازهای مرتشحه بدن را بهمراه آورده حل و هضم را آسانتر میسازد.
بعضی از خوراکها در عین حال که باصطلاح خوش خوراک میباشند بد نشخوارند از اول سنگینی کرده طولی نمیکشد حالت گرسنگی را ایجاد مینمایند مانند چغندر لبو - هویج و ... و علت سوخت و ساز سریع آنها را وجود انسولین گیاهی در آنها میدانند.
انسولین گیاهی در اغلب ریشهها مانند پیاز ، پیازچه ، سیر ، موسیر ، سیب زمینی ، هویج ، تره فرنگی ، شلغم ، ترب و از جمله خرما وجود دارد که همراهی انسولین با قند و مواد مغذی دیگر در خرما باز خرما را برای افطار معرفی و انتخاب مینماید زیرا لوزالمعده آدمی دارای دو قسم ترشح است خارجی و داخلی ، ترشح داخلی انسولین است برای سوزاندن قند بدن ، و ترشح خارجی عصیر معدی است برای هضم و جذب و در اینصورت که خرما بهمراه خود مقداری انسولین داشته در سوخت و ساز بدن کمک بانسولین لوزالمعده نماید لاجرم انرژی عصیر معدی برای هضم افطار بهتر خواهد بود ، بعلاوه خواص بیشمار دیگری از خرما و انگور در قسمت مربوط بخرما و انگور خواهیم خواند.
فراموش نفرموده باشید گفتیم آب اگر ، از شکاف سنگ ، از نهاد گیاه ، از سینه حیوان بیرون کشیده شده باشد هر کدام مدت معینی در بدن آدمی که آنرا میآشامد توقف خواهد داشت و نیز بیان داشتیم آبی که از حیوان است بیشتر از آنچه از گیاه است و آنچه از گیاه است بیشتر از آنکه مربوط بجماد است به ساختمان بدن ما نزدیک و سازگارتر میباشد.
دستگاه آفرینش مانند سلسله زنجیر بیکدیگر بدین طریق حالت اتصالی دارند ، سنگها وقتی بمرجان رسیدند حالت رویش و شکل گیاهی یافتهاند.
فیزالیس حیوانی است شبیه مرجانها و گونهای از شاخه مرجانیان «سلانتر» Celenterees ، که گزینه دریا نام فارسی آن و فیزالیا فیزالیس Physaliaphysalis نام علمی آن میباشد. در جریان گرم گلف استریم و در سواحل کالیفرنیا و نزدیکیهای استرالیا فراوانند. این حیوان یا این مرجان یا بهتر از همه این واسطه بین جماد و نبات از خود سمی (نوروتوکسین) ترشح میکند که برای انسان و ماهی کشنده است مقصود از این شرح اینکه :
مرجانها آخرین حد سنگها و تصور شروع گیاهان است و گلسنگها که از یک طرف بستگها و از طرف دیگر به نباتات قرابت مینمایند و از این قرار اگر گیاهی باشد که بحیوان نزدیکتر بنماید هر دو امتیاز را خواهد داشت :
هم خام خوری انجام گرفته !
و هم نسبتا سازگار و نزدیک به ساختمان بدن میباشد !
گیاهی که بدین طریق ممتاز باشد شاید جز خرما نبوده
باشد زیرا :
درخت خرما غرق میشود یعنی اگر آب از سرش تجاوز کند میمیرد.
در دود خفه میشود.
نزدیک بانتهای ساقه دلی دارد که اگر میخ یا شی ء دیگر در آن فرو کنند درخت خشک میشود و بعضی خصائص دیگر که میرساند خرما از کرمهای پست زیاد نمیخواهد فاصله داشته باشد لذا با خوردن خرما :
هم خام خوری و هم سازگار خوری تأمین است از طرفی میگوئیم آب از نهاد حیوان بساختمان بدن نزدیکتر و لذا سازگارتر است از طرف دیگر میگوئیم باید خام خوری کرد و خرما خامی است که دل دارد و خفه میشود و غرق میگردد و در عین حال میخواهد یک حالت حیوانی و نزدیک با انسانی و سازگاری داشته باشد. در اخبار و احادیث اسلامی گاهی خوردن ناچیزی نمک و زمانی خوردن اندکی سرکه را قبل و یا بعد از غذا توصیه کردهاند. این دو ماده تقریبا متضادند آیا کدام را باید انتخاب نمود ؟ آیا در نقل آنها دست جنایتی بکار رفته و در صحت و سقم آنها تردیدی است ؟ یا علت دیگری در کار میباشد ؟
شیخ عالی مقام صدوق شاید به چنین مواردی برخورد نموده است که میگوید : مسائل طبی را که در زمینه اخبار و احادیث مطالبی دارند باید با دقت توجیه و پذیرفته گردد.
آری همانگونه که برای درک معنای واقعی یک آیه قرآن باید به محل نزول و... آیه توجه داشت جهت وقوف بر واقعیت
های روایتی نیز باید با اوضاع جغرافیائی و زمانی و وضع سئوال کننده و نظری که طرفین بغذای مورد نظر داشتهاند توجه کرد و اگر چنین نظری در اینجا بوده باشد نه تنها دستور انتخاب نمک و یا سرکه در موارد بخصوص متضاد بنظر نمیرسند بلکه جنبه اعجازی خواهند داشت.
میدانیم برای جلوگیری از گرمازدگی در نقاط گرمسیری هم اکنون قرصهائی از نمک را در اختیار کارمندان و مردم گذاشته و دستور خوردن آنرا میدهند بخصوص در مسافرت دریائی مناطق حاره و کارخانجاتی که احتمال پیدایش حرارت زیاد است چنین اقدام را ضروری میدانند.
کسانیکه در نقاط گرم و مرطوب کار مینمایند گاهی زیاد عرق میکنند و در نتیجه آب بدنشان کم میشود کم آبی (دزهیدراتاسیون) اثر مستقیم بر هیپوتالاموس (قسمتی از مغز) دارد و سبب تنظیم ترموستای آن در درجه حرارت بالاتری میگردد.
از جمله عواملی که در جلوگیری این کم آبی اثر دارد مصرف مقدار کافی نمک است زیرا هنگام تعریق مقدار زیادی نمک مایعات خارج سلولی دفع میشود و همین سبب کم شدن حجم مایع مزبور میگردد که با خوردن آب تنها از کم آبی جلوگیری نشده بلکه خوردن مقداری نمک نیز ضروری است.
شهر مکه تقریبا 70 کیلومتر تا دریا (بحراحمر) فاصله دارد و کسانی که بحج مشرف شدهاند. به گرمی و مرطوب بودن هوای آن شهر واقف اند از این جهت پیشوایان دین خوردن نمک را قبل و بعد از غذا در این شهر سفارش میکردند اما :
«عن علی بن محمد بن بندار عن ابیه عن محمد بن علی
الهمدانی ان رجلا کان عند الرضا علیه السلام بخراسان فقدمت الیه مائدة علیها خل و ملح فافتح بالخل قال الرجل جعلت فداک امر تمونا ان نفتح بالملح فقال هذا مثله» حضرت رضا علیه السلام در خراسان بر سفرهای نشستند و با آنکه نمک حاضر بود به سرکه افتتاح نمودند مردی عرض کرد قربانت گردم فرموده بودید با نمک شروع کنیم فرمود این همان است.
با دقت در روایات مربوط با افتتاح غذا بوسیله نمک یا سرکه که گاهی شروع و ختم آنرا با نمک و زمانی هر دو طرف را با سرکه و روزی شروع را با نمک و ختم را با سرکه یا برعکس دستور دادهاند چنین معلوم میشود :
اگر سفره در نقاط گرمی چون حجاز انداخته شود و هوا مرطوب بوده باشد شروع و ختم با نمک باید بود.
و اگر هوای منطقه گرم بود یک طرف باید نمک انتخاب کرد که باز برحسب وضع مزاجی طرف انتخاب نمک یا سرکه در افتتاح یا ختم خواهد بود.
و در نقطهای مانند خراسان که نسبتا جز و مناطق سردسیری محسوب است افتتاح یا ختم بسر که بهتر بنظر میرسد.
چاشنیهای ترش مانند سرکه و آب لیمو سبب تعویق و کاستن جذب مواد ازته میگردد و لذا تناسب غذائی و وجود و عدم مواد ازته و وضع سفره را نیز نباید فراموش نمود.
معده محتویات خود را خالی نمیکند تا اینکه اسید موجود در معده خنثی شود و حتی اگر به کسی نمک هیپوتونیک بدهیم سبب میشود معده خالی نشود.
تنها غذائی که میتواند رل هر دو خاصیت (اسید و قلیا)
را در معده داشته باشد مواد بیاض البیضی است زیرا پروتئینها خود از اسیدهای امینهاند که اسیدهای امینه خود خاصیت اسیدی قلیائی دارند و برحسب احتیاج عامل مربوطه را بکار میاندازند و حتی با آنکه اسیدند اسید را هم خنثی مینمایند. (فراموش نفرمائید که در سرکه چند نوع اسید امینه یافت میشود)
سدیم و کلر - دو عنصر موجود در نمک - برای توازن و تعادل دخل و خرج آب بدن لازمند و نمیگذارند آب زیادی بدن تبخیر شود ، و ثابت شده کسیکه کار بدنی زیاد دارد به استعمال نمک احتیاج بیشتری نشان میدهد و نیز ثابت گردیده اگر به غذای کارگر کلروسدیم (نمک) یا پطاسیم اضافه نمائیم نیرو بخشتر بوده و محصول کارش زیادتر میگردد بعلاوه فقدان سدیم در روده سبب میشود کلر و سایر یونهای منفی قولنها (رودههای بزرگ) خارج شده بداخل مایعات بین سلولی رانده شود و بدین وسیله مقدار کمل کلر و سدیم از مدفوع خارج و در نتیجه جذب سدیم و کلرور آب مدفوع کم شود.
غذا در روده کوچک قسمت فوقانی که وارد شد در هورمون (سکرتین و پانکرئوزایمین) سبب ترشح پانکراس (لوزالمعده) میشود و هر غذائی میتواند باعث ترشح سکرتین گردد اما اسید کلریدریک موجود در غذای شیره شده (کیم) بیشتر و حداکثر اهمیت را دارد. انسان قبل از غذا که کمی نمک خورده با تهیه اسید بالاخره سبب ترشح سکرتین و در نتیجه موجب تهیه شیره لوزالمعده میشود که شیره لوزالمعده مقدار زیادی بیکر بنات سدیم داشته و آزاد میگردد. 2H3H Ä Nacl+co3Hcl+Nacl که اسید حاصل شده بلافاصله به آب و 2Co تجزیه میشود
و Nacl یعنی نمک باقی مانده محتویات اسیدی انثنی عشر را خنثی کرده و از بروز زخم اثنی عشر جلوگیری مینماید زیرا میدانیم مخاط اثنی عشر را در برابر محتویات معده تاب مقاومت ندارد.
تقریبا دویست گرم نمک (کلرور سدیم) در خون و بافتهای بدن وجود دارد.
بدون نمک تعویض غذائی مقدور نیست و یاختههای نمیتوانند زندگی کنند.
نمکهائی که با آهک تصفیه و سفید میشوند تا منیزیوم آنها جدا گردد و بعد با آن کربنات دو سود اضافه مینمایند برای خوردن خوب نیست ، این نمک که ذراتش در برابر رطوبت بهم نمیچسبد و بازار فروش دارد برای خوردن مناسب نمیباشد.
کسانیکه از خستگی ، بدین هاضمه و عدم اشتهاء شکایت دارند و اغلب زبانشان خشک است امکان دارد مانند گوسفندان که سنگهای نمکی را میلیسند تا از نمک طبیعی استفاده کنند آنها نیز نمک دریا یا نمک کوه را بدون ماشین شدن و بدون اینکه در دیک بریزند و بجوشد بغذای خود بیفزایند.
غلیظترین سدیم در مایع خارج سلولی بدن مشاهده میشود. سدیم در حفظ تعادل اسید و باز بدن و فشار طبیعی اسمزی در مایعات خارج سلولی شرکت مینماید.
سدیم در انقباض عضلانی و هدایت موج عصبی ذی نفوذ بوده و در نقاط گرم مرطوب انقباض دردناک عضلانی یا شکمی و ضعف و ناتوانی با خوردن نمک بر طرف میگردد. نمک جای کلرورهائی که در انساج از بین رفتهاند میگیرد ، دفع مواد
غیر قابل جذب بدن را آسان میکند ، بدن را تقویت و غذا را خوشمزه میسازد.
در مقابل خوردن نمک زیان هائی دارد که اهم آنها از اینقرارند :
نمک طعام محرک است و هر عضو اگر برای مدتی بوسائل مصنوعی تحریک شود تا کارش را انجام دهد آن عضو فعالیت طبیعی خود را فراموش میکند.
نمک را روز زخمی بپاشند میسوزد و به همین منوال مخاط معده را ممکن است آزار برساند. نمک را حتی با اندازه یک قاشق چای خوری بکسیکه قبلاً هیچ نمک نخورده بدهند ضربان قلبش در هر دقیقه حداقل ده شماره زیاد میشود.
نمک را به اندازه یک قاشق بشخصی که قبلاً نمک نخورده بدهند حالت استفراغ پیدا میکند و معلوم میشود معده نمیخواهد آنرا بپذیرد و آنرا یک جسم خارجی و ناسازگار تلقی مینماید.
نمک زیاد ایجاد اسهال میکند.
نمک ذائقه را خراب میکند زیرا همیشه مایلست آماده چشیدن شوری باشد و در طعمهای گوناگون غذاهای طبیعی فراموش یا تنبلی کند.
نمک هضم غذا را بتأخیر میاندازد و دفع کلیوی را مختل میسازد.
منافع و مضار تابستان را قبلاً بنظرتان رسانیدیم سود و زیان نمک را را هم ملاحظه نمودید چنانچه وجود تابستان را زائد میدانید خوردن اندکی نمک را با آنکه ضررهائی هم دارد غیر
معقول حساب کنید !
قندی که در انگور وجود دارد بوسیلهای تبدیل به الکل میشود که با افزودن باکتریهای استیک که در هوا زیاد است تبدیل به اسید استیک و سرکه میشود. سرکه بعد از غذا بعلت اینکه یکی از مواد غذائی خوب محسوب شده و محتوی ویتامین هائیست که با آن نیاز داریم یک نوع سالاد محسوب میگردد ، که امروز خوردنش مرسوم است.
سرکه یک نوع غذائیست که از نظر علمی هیچگونه ضرری نداشته و تنها معروف نزد عوام است که ترشی آن ضرر دارد و در صورتیکه ترشی سرکه (اسید استیک) یک ماده طبیعی بدن است که در خود بدن بوجود میآید و فقط در چند مورد مانند ورم مخاط دهان و زخم معده و ترش کردن ، تصلب شرائین ، تشمع کبدی ، سوء هاضمه معدی ، بیماریهای حنجره ، اسهالها ، سنگهای صفراوی ، ورمهای کلیوی باید پرهیز نمود.
سرکه بعنوان آنتی بیوتیکی است که دارای مقدار زیادی اسیدهای امیته میباشد. سرکه بزاق را تحریک کرده و در نتیجه عمل بلع را آسان و هضم را کمک نموده و محافظ خوبی برای دندانهاست.
بعضی از دانشمندان برای سرکه عمل ضد سرطانی قائلند ولی عقیده برخی است که در پیدایش سرطان عامل مؤثری میباشد.
سرکه برای کسانیکه اوره در بدنشان ایجاد میشود مفید بوده و چون سموم بدن را دفع مینماید در چاقها و مبتلایان به مرض قند و بیماران کبدی و پوشی مفید است و در صورتیکه با نمک مخلوط شود عمل هضم و جذب را سریعتی میسازد. (شاید
انتخاب نمک و سرکه در ابتدا یا ختم غذا بتواند در نقاط مخصوص این اثر را همانگونه که اسلام دستور داد به بهترین وجه انجام دهد)
لابد توجه فرمودید.
خوردن نمک خصائص زیر را دارا است :
در نقاط گرمسیر از گرمازدگی جلوگیری بعمل آورده و عرق کردنها را جبران مینماید.
در همه نقاط چه قبل یا بعد از غذا باشد سبب میگردد فعالیتهای پا برجا بوده و جذب سدیم و کلرور آب مدفوع کم نشود و از زخم شدن اثنی عشر جلوگیری کند.
خوردن سرکه قبل یا بعد از غذا سبب میشود ترشح بزاق تحریک گردد. برای معده هم حالت اسید و هم قلیا داشته باشد زیرا دارای اسیدهای امینه میباشد ضمنا موجب دفع سموم نیز میگردد و اگر با نمک خورده شود هضم و جذب غذا بهتر خواهد بود.
با آنکه خوردن نمک و سرکه ، بخصوص نمک ، قبل و بعد از غذا از جمله دستورات جالب اسلامی و دارای خواص چندی است باید از لحاظ کمیت بحداقل اکتفا نمود. بویژه سعی نمائید غالبا اگر در محلی هستید که هوا گرم و سرد میشود در تابستان نمک را و در زمستان سرکه یا هر دو را انتخاب کنید.
چنانچه هم اکنون نیز مؤمنین نمک پاش را چند مرتبه با انگشت زده میل مینمایند یا از سرکه نیز قاشق کوچکی
بر میدارند.
غذاها از لحاظی به دسته تقسیم میشوند :
آنها که در محیط اسید هضم میشوند (محیط اسیدی مانند محیط معده).
آنها که در محیط قلیائی هضم میشوند (محیط قلیائی مانند رودهها)
آنها که هم در محیط اسید و هم در محیط قلیا قابل هضمند.
غذای ناسازگار از لحاظی آنها را گویندکه در محیطهای گوناگون (اسید یا قلیا) هضم میشوند و جذب ناقص آنها ایجاد مسمومیت تدریجی نموده و امراض مزمن تولید مینمایند بدین ترتیب غذائیکه باید در محیط اسید هضم شوند نباید مخلوط با غذائی که در محیط قلیائی هضم میگردند بشوند.
انواع مواد بیاض البیضی در محیط اسیدی هضم میشوند. نان و نشاستهها در محیط روده که قلیائی است چربیها و سلولز نیز در روده هضم میگردند.
مطلب فوق را در مدنظر داشته مبحث زیرا را در محط نظر آورید :
نمک - کلر و سدیم - املاح لازمی هستند که بایدبه بدن برسند این ملح دو عمل مهم در بدن انجام میدهد یکی عمل شیمیائی و دیگری عمل فیزیکی.
عمل شیمیائی این است که کلرور سدیم در غدد معده و اثنی عشر تجزیه شده و اسید کلریدریک معده را درست مینمایند و بطوریکه تجزیه شده است اگر به حیوانی برای مدت نسبتا زیادی غذاهائی بدهند که عاری از کلرور دو سدیم و یا کلرورهائی دیگر باشد معده او اسید کلریدریک ترشح نمیکند و بالعکس اگر مقدارزیادی
باو بدهند اسید معده زیاد شده و هنگام هضم غذا بعلت ترشح اسید کلریدریک از معده قلیائیت خون زیاد میشود و پیشاب به همین علت - 4 - 5 ساعت پس از صرف غذا - تیره میگردد.
(سدیم تجزیه شده از نمک در غدد معده برای ساختن ترشحات لوزالمعده بکار میرود).
عمل فیزیکی کلرور سدیم تنظیم فشار اسمتیک بین یاختههای بدن و مایعات بدن میباشد که مورد بحث ما نیست بعلاوه احتمال دخالت در عملیات سوخت بدن و دفع مواد مضره با نمک زیاد است بخصوص دفع اوره و آمیدها و بعضی از مواد دیگر از راه کلیهها که بکمک املاح قلیائی مخصوصا کلروسدیم انجام میگیرد و ما را بسخن نبی گرامی متوجه میسازد که فرمود نمک کشنده بسیاری از امراض است.
تا اینجا چنین دانسته شد و میدانستیم :
1- پتیالین که از ترشحات غدد بزاق است در محیط قلیا مؤثر بوده و اندک اسید یا ترشی (مثلاً سرکه) میتواند خاصیت آنرا از بین ببرد.
2 - سرکه بلکه ترشی میوهها ترشح اسید معده را قطع میکند و مواد ازته هضم نشده وارد روده شده پوسیده و عفونت میبابد.
3- چربی هم عمل غدد ترشح کننده شیره معده را تقلیل داده و لذا اگر چربی بی مواد ازته خورده شود مقداری از مواد ازته بدون جذب میماند.
4- گاه اسیده معده خود بخود زیاد است و لذا در عمل هضم مواد نشاستهای اختلال ایجاد میکند و یاد آورید که گفتیم
نمک نیز پس از چندی اسید معده را زیاد میکند.
5- نظم آفرینش است که چون مواد نشاستهای به دهان وارد شود پتیالین که برای هضمش لازم است ترشح شود تا نشاسته را بقند تبدیل نماید ولی چون به مرحله قندی رسید دیگر ترشح پتیالین کم و کاسته میگردد.
6- فرآوردههای گیاهی - از جمله سرکه - همچنین نمک کلرور سدیم به قلیائیت خون صدمهای نمیزنند.
7- باید توجه داشت غذای بیاض البیضی جداگانه از مواد نشاستهای همانگونه که شرح دادیم هضم یکی در محیط اسید است ودیگری در محیط قلیا.
8- سه قسمت دهان - معده - رودهها به ترتیب محیطهای قلیا - اسید - قلیا هستند لذا محیط قلیای اول باید غذای را برای محیطهای اسید و قلیای دوم مستعد کند و معده اسیدی نیز غذا را جهت رودها گوارا سازد.
9- در بسیاری از مواد غذاهائی را که طبیعت در اختیارمان قرار داده است مخلوطی از مواد غذائی است (مثلاً حبوبات مخلوطی هستند از مواد پروتیدی و نشاستهای که تا مواد نشاستهای در معده است شیره معده خنثی است و پس از اینکه قسمت نشاستهای ازعمل حل و هضم خارج گردید ترشح معدی اسید شده هضم پروتید مثلاً نان را تمام میکند.
10- هنگایم انگشتی از نمک یا قاشقکی از سرکه برای دست کشیدن از غذا برداشته میشود که هنوز غذا در معده است و لذا با توجه به اینکه معده در هر حال تا غذا را سازگار و موافق طبع رودهها نسازد با آنها تسلیم و تحویل نمینماید سخن ما فقط
در انحصار دهان و معده و اثر نمک یا سرکه بر روی محتویات در آن دو میباشد و راجع بروده و اعمالی که انجام میدهد مطلبی نداریم.
هم اکنون ورود اندکی سرکه یا نمک را در دو قسمت فوق الذکر - دهان و معده. برای وقوف با ثراتی که دارند تعقیب مینمائیم - آن هم خوردن آنها در آغاز خوردن باشد یا پایان جداگانه منظور میگردد.
قبل از غذا :
وجود نمک در دهان بعلت حفاظت محیط قلیائی برای مواد نشاستهای قندی سودمند بوده و خود عامل تحریکی برای ترشح نیز بحساب است ولب برای هضم مواد بیاض البیضی ضرورتی ندارد بر عکس سرکه که از هضم مختصر مراحل اولیه مواد نشاستهای در دهان جلوگیری مینماید.
ورود نمک در معده برای خنثی کردن شیره معده یک نوع کمکی برای هضم مواد نشاستهای است (در صورتی که شروع هضم از مواد نشاستهای صورت گیرد) و اگر مثلاً چلوکباب خوردیم که برنجش اندک و کبابش بیشتر بود باز شاید بعلت اینکه سرکه ترشح اسید معده را قطع میکند اندکی نمک برای هضم ابتدائی مواد نشاستهای کمکی بوده باشد.
بهر صورت صرفنظر از اینکه اگر در نقاط گرم مرطوب ساکن بودیم باید اهم فالاهم را منظور و مراعات داشته قبل و بعد از غذا نمک را انتخاب نمود میتوان در سایر نقاط همانگونه که اشاره شد عمل نمود.
بعد از غذا :
انگشتی نمک وقتی به معده سرازیر میشود که شیره معده در برابر ورود نشاستهای خنثی است و نمک یک رل تقویت کنندهای خواهد داشت و به همین لحاظ نیز در اسلام خوردن نمک در پایان با اهمیت خوردن در آغاز به حساب نیامده است. خوردن سرکه نیز همین حالت را داشته در دهان اثر پتیالین را زایل و در معده حامل رساننده فرمانها و عامل تحریکی بیشتری حساب میشود مخصوصا اگر غذای پختهای صرف شده باشد. و ما در جلد بعد آنجا که از سفره مائده آسمانی حضرت مسیح یا از دستورات تغذیهای حضرت رضا مینویسیم مطالب بیشتری در این باره خواهیم آورد (البته توجه خواهند فرمود که حرارت 60 درجه کلهی فرمانهای غذائی را از بین برده و سرکه جبران کنندهای خواهد بود) حقیقت این است که مطالعه اندک نویسنده با او اجازه نمیدهد صریحا معلوم بدارد در چه اوضاع و احوالی باید نمک را قبل و سرکه را بعد از غذا یا برعکس میل نمود. آنچه مسلم است خوردن نمک قبل و بعد از غذا در نقاط گرم و مرطوب و خوردن سرکه در نقاط سرد و مرطوب ومخلوطی از هر دو یعنی یکی قبل ودگری بعد از غذا یا برعکس مفید میباشد و شاید با مطالعه بیشتری بتوان عقیده پیشوایان دین را در موارد دیگر نیز معلوم و اعلام نمود.
پرفسور دکر هرمان آیر متخصص بهداشت در آلمان غربی به این نتیجه رسیده است که اگر سبزیجات را در آبی بجوشانند که نمک طعام در آن ریخته باشند قسمت اعظم مواد معدنی آنها از بین میرود. پرفسور آیر متوجه شد که اگر سبزیجات در نمک جوشیده شوند جای قسمت عمده مواد معدنی
آنها را ناتریم میگیرد مثلاً اگر هویج را در آب نمک بپزند مزه آن خوب نمیشود زیرا جای کلسیم و سایر مواد معدنی آنرا ناتریم میگیرد. چون مواد معدنی از قبیل کلسیم ، کالیوم و منزیوم نقش مهمی در تغذیه ما دارند و ناتریوم مورد احتیاج بدن نیز بوسیله گوشت و غیره به بدن میرسد کشف این موضوع که متعلق به دانشگاه مونیخ است اهمیت فوق العاده داشته ضمنا میتوان این احتمال را داد که به بدن رساندن نمکی که نجوشیده است یک نوع تأمین حفاظتی مواد معدنی بشمار میرود که از دستورات اسلامی میباشد. (ملاحظه فرمودید که اسلام مایل است هر چند نمکی در دیک و غذا وجود دارد از نمکهای طبیعی دست نخورده حتی اگر سر انگشتی است استفاده گردد)
حقا ذکر این مطلب که : آیا انتخاب نمک یا سرکه باید قبل یا بعد از غذا باشد - میبایستی در آنجا که از سفره و غذا مینویسیم آورده شود ولی در مقام سنجش برای انتخاب خرما یا کشمش مناسبت داشت در اینجا ثابت نمائیم که نمک یا سرکه را برحسب مقتضیات محل و اوضاع و احوال بدن انتخاب میکردهاند و احتمالاً نیز باید خرما و کشمش نیز بهمین منوال انتخاب شوند ولی با آنکه اسلام بدین مضمون سخنانی دارد که از محصول هر محل باید در همان محل استفاده نمود زیرا تازه در دسترس قرار گرفته و عادت بدن با مواد موجود در خاک همان محل میباشد و دستور خوردن آنچه از عادت شده در اسلام دیده میشود معهذا درباره خرما چنین بنظر میرسد شرط اساسس و کلی انتخاب شیرینی برای افطار بوده که در درجه اول خرما و بدنبال آن
کشمش انتخاب میشده است ولی شرط مشترک خرما و کشمش با سرکه و نمک انتخاب مقدار کمی از آنها بوده و در موقع افطار بخصوص در نقاط سردسیر کافیست که چند عدد خرما برداشته شود زیرا خرما از محصولات گرمسیری میباشد.
شایستگی علمی انتخاب چند عدد خرما برای افطار ،سبزهای است که با اطلاعات از آنچه نبی گرامی مایلست بگل آراسته میگردد، بشرط آنکه موقع افطار بجبران دوری از ناهار ابتلای به مضاعف خوردن پیش نیاید.
از این رو که روزه داران با خلوص نیت دیگری میباشند و محبتها را بهتر درک میکنند و لذا اگر بهمانیهای افطاریهای بنشینند محیط الفت و اتحاد بیشتری را موجب میگردند ، از طرف اسلام بدادن افطار سفارشهائی شده که بسیار مختصر اشاره میگردد:
حضرت صادق فرمود هر که روزه روزه داری را بگشاید بقدر ثواب او وی را ثواب باشد ، نبی گرامی نیز همین را فرمودند بعضی گفتند یا رسول اللّه ما همه توانائی نداریم که روزه روزه داری را بگشائیم فرمود که حقتعالی کریم است میدهد این ثواب را به کسی از شما که آبی یا شیر یا خرمائی بروزه دار دهد.
حضرت رضا فرمود که روزه گشودن تو برادر روزه دار را ثواب آن زیادتر است از روزه داشتن خود.
هر چند جهان گذاشتنی و گذشتنی است و رشته امیدهایش
گسستنی و دل نبستنی و بقول کلیم کاشانی : افسانه حیات دو روزی نبود بیش - آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت. یکروز طرف بستن دل شد با این و آن - روز دگر بکندن دل زاین و آن گذشت) نویسنده هم بیفزاید که با دیدن این همه جدائیها هر شب مردمک چشم آسمان ، ماه ، را هالهای از اشک احاطه کرده و قطراتش بردامن مهتاب چون مرواریدهای غلطان انداخته شده است.
سال کارورزی 35-1336 بود که در آسمان نشاط پر و بالی باز کردیم و پس از چندین سال نوشتن و شنیدن کلام ، بصاحبکلامی برگزیده شدیم ، صبح کمال ما هر روز از افق اقبال کارورزی سرمیزد و شام زوال کمتر بر ما سیاه چشمی مینمود ، شبها انجمن هائی بود و از تحقیقات و تتبعات روز بحث و انتقاداتی میشد ، آنجا که مرا مقامی بود کمتر سرانجامش به شبهات میرسید و شبی نبود که جز بخوشی و رضایت به بستر نرویم.
ما چند نفری بودیم که میخواستیم یاد بگیریم چگونه میتوان بهتر درد بیماران را شکست و زودتر جراحاتشان را مرهم گذاشت.
بعلاوه کمتر خود را از نظر رحمت الهی ساقط میساختیم بدین معنی که غالب سخن از پزشکی داشتیم و هنگام خستگی از مذهب به تقسیم و تقریر سخنانی میآوریم ، با آنکه خوشبختانه هرگز هیچ شکر آبی در این مدت بمیان نیامد ، متأسفانه بعلت نادانی و ناتوانی در معارف اسلامی و امور پزشکی خیلی از پرسشها و بسیاری از انتقاد و ایرادها بلا پاسخ میماند.
من که در صفحه اوضاع و احوال مذهب بگمان دوستانم نقطهای و به یقین خودم غلط افتادهای بودم و پاسخها به من محول
و خواسته میشد ، آن روز چهره مقصود نشان ندادم و جدول حل مشکلات طرح نساختم. امروز پس از اینکه میبینم با وجدانی راحت کار سرپرستی بیمارستانی را انجام داده و مختصر استراحتی نموده و بیاد نقد عمریکه در بازار محبت کارورزان همدورهایم ارزیابی و مصرف کردم به توضیح فریاد و فغانی میپردازم که از قلب برخاسته و میان دو لبم به سوی شما جوانان بی آلایش و دانش دوست در گسیل است ، یک روز صرف بستن دل شد به شما و نشست و برخاست با شما و اینک هر کدام برای اینکه بهتر بتوانید اجتماع را خدمتگزاری کنید و رنجها را زودتر برطرف سازید گوشهای از جهان را انتخاب و رحل اقامت افکندهاید و امروز بکندن دل از شما سوخته و ساخته و میگذرانیم.
ای کاش این عبارات دست از دل بر میداشتند و بال زنان سرادق جهانی را پیموده بگوش شما میرساندند که من هنوز بشما ارادت روز افزونم را میورزم و هر روز از دیروزم پشیمان ترم که چرا بیش از بیش قدر محبتهای شمار را ندانسته بودم.
شما دیروز بیکی از دو اصل خاص الخاص و لازم زندگانی که خدا بود و دانش خوب توجه نموده و بر غبت مطالعه کرده و تحصیل علم مینمودید و با اصل دگرش دین تشنگی زاید الوصفتان هویدا بود. این شما بودید که از فرط عطش بمعتقدات دینی به پشت و پهلو میغلطیدید و با نظر تحقیق و واقعیت بشما پاسخ داده نمیشد ، و کامی از آنچه خواسته شما بود حتیتر نمیگردید ؛ معذرت خواسته میخواهم بشما بگویم حق با شما بود ، فطرت خدا پرستیتان بیدار و اسلام دوستیتان بر شما حکومت داشت زیرا حاضر بودید نهایت اشتیاق را برای شرکت در انجمنی که دقایقی صحبت
از قرآن و پیشوایان دین بود نشان دهید. اگر آنروز شما را با امروز از دریچه انصاف نگریسته بسنجیم باید گفت فردا میتوانید در پیشگاه مقدس باریتعالی کسانیکه متصدی دستگاه تبلیغات اسلامی بودند ، بلکه آنها را که رادع و مانعی بشمار رفته ، همه و همه را بمحاکه بکشید و بگوئید ما باین دو اصل مقدس خدا و دانش ایمان داشتیم اما :
از علم دستگاه تبلیغاتی ، کلاسهائی ، دانشکده و دانشگاهی ، نظمی و ترتیبی ، آموزگار و دبیری و استاد و معلمی ، جدول بودجه و سرفصل هزینهای و هزاران مقدمات و مقارنات و... دیدیم و خواندیم و نوشتیم و داشتیم اما :
راجع به بزرگترین مقدسات که خداست و وابستگان او چه دیدیم و چه خواندیم و چه نوشتیم و چه داشتیم ؟ و چه کردند و چه بگوش ما رساندند؟ از این کلاس با آن کلاس رفتیم و از دبستان به دبیرستان روی آوردیم ، نه والدینمان برای شناساندن مقدسات معلمان را سفارش کردند و نه دستگاه آمورش و پرورش درباره معرفی حقایق اسلامی کرمی و گرمی مینمود و نه تسلط خاصی از دیگران در این باره مشاهده میشد.
چه خوش گفت یکی از دوستان : پدرم تنها یک درختی بفاصله دور از شهر داشت و اقلا هفتهای یکبار با آن سری میزد ولی میوه دلش دبستان و دبیرستان و دانشکده را گذراند و حتی برای یک مرتبه دبستان یا دبیرستان یا دانشکده راندید و از او احوال نپرسید چه میکند و چه خواهد شد ! آیا رفتار معلم با دین او ، ملیت او ، اخلاق و شخصیت او چگونه است ؟
دوستان عزیز ! اگر آن روز از هر صد سئوال بشنیدن چند
پاسخ اکتفا میکردی امروز میتوانم پاسخ را به رقم بیشتری برسانم یعنی نه بسیاری از سئوالات آن روز شما در این مجلدات پاسخ بدهم ، هم اکنون نیز بنادانی و ناتوانی خود معترفم دلی خوشبختانه هر روزم از روز دگر اندکی بهتر است آنچنانکه چون چاپ اول جلد اول نوشته خود را این روزها دیدم خجالت کشیدم و فرداست که چاپ دوم.
و بالاخره جلد دوم و... را دیده شرمندگی خواهم داشت به همین منوال هر کس نوشته ، جریده و کتاب خود را پس از گذشت سال یا سالها به بیند اقرار میکند که میتواند تجدید نظر کلی در آن بعمل آورد جز قرآن مجید که هر روز تازهای از آن شکافته میشود و دانشی از نهادش چهرهای فروزان مینماید. پرده برداری از هر جدیدی پر غوغاست ولی با گذشت زمان خاموش میشود جز پرده برداری از حقایق علمی قرآن که هر چه بگذرد پر غوغاتر است. این چه کتاب عجیبی است که احتیاجات آینده را نیز در زیر بال و پر خود محفوظ نگهداشته است ؟ همدورهایهای محترم ، در صفحات قبل که مختصری از روزه مطالبی آورده شد پاسخ بسیاری از سئوالات خود را دریافت نمودید و اینک پس از افطار روزه و گرسنگی ملایم به مطلبی میپردازیم که شما را در آن سئوال و تردیدی نبود ؟ یعنی از پرخوری بحث مینمائیم.
بهترین صلهای که بهر شاعری میتوان داد شعر اوست ! چه بهتر از این که بسعدی قابی ساخته از هنرمندی باخط زیبائی که بر آن نوشتهاند : بنی آدم اعضاء یکدیگرند... داده شود ؟
در سایر موارد نیز به همین مقیاس :
کسیکه بیمارستانی ساخته صلهاش اینکه دردمندان وارد شوند و بدون در دوآه خارج گردند. (قابی از خاتم بسازند و بر آن خط زیبا بنویسند عمل شما سبب شد دردمندان بساختمان شما پناه آورند و شادمان بیرون روند ، و آنرا بسازنده بیمارستان بدهند)
آنکه حمامی میسازد آلودگان درون شوند و پاکیزگان بیرون روند.
مسجد میسازند با خود رو به آن آورند و با خدا رو بمقصد مراجعت نمایند.
صله رقاصهها که عدهای امیدوار بدانسینگ بیایند و پشیمان خارج شوند ! بمیخانه هوشیار بیایند و خمار بروند ، به قمار خانه با عصب و آرامش وارد شوند و با پریشانی و تردید مراجعت نمایند و قس علیذا.
پاداش نویسنده نیز برای همین یک جلد که در دست شماست شرح زیر مربوط به آیه شریفه «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا».
چهارده قرن است مردم آیه شریفه ، کلوا و اشربوا و لاتسرفوا - بخوریدو بیاشامید و اسراف نکنید ، خوانده و میخوانند و در ضمیرشان این مطلب بغفان است که مگر ما نمیخوردیم و نمیآشامیدیم یا کسی مگر از پر خوری تعریف کرده بود که قرآن میفرماید بخورید و بیاشامید و پرخوری نکنید ؟
قرآن کلام خداست خدائیکه دانا بجمیع جهات و حالات بندگانش بوده میداند چه دستوری برای بهتر نگهداشتن وضع تغذیهای بشریت لازم است از آن جمله کلمات است دستور
تغذیهای کلواواشربوا و لاتسرفوا که بر عکس ظاهر آیه که باصطلاح بعضیها توضیح واضحات بخورید و بیاشامید و پر نخورید بوده میتوان آنرا بزرگترین ، کلیترین ، جامعترین و عمومیترین دستور غذائی بلکه فرمان منحصر به فرد آسمانی تغذیهای دانست زیرا هر آیه دیگر زبان گویای گوشهای از برنامه پیوسته به دستگاه گوارش است و حال آنکه این آیه همزبان با حضرت علی اعلام میدارد هر چه از غذا و تغذیه هست و نیست با من است که هم اکنون خواهید دانست چرا ! (قال علی علیه السلام ان فی القرآن لایة یجمع الطب کله کلوا و اشربوا و لاتسرفوا. علی علیه السلام فرمود در قرآن آیه ای است جامع از تمام موارد پزشکی و آن آیه کلوا و اشربوا و لاتسرفوا میباشد)
یا بنی آدم خذو از ینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لایحب المسرفین.
(سوره اعراف)
یا : بندگان اعتباری خواهند یافت آنگاه که مورد ندای خدای قرار میگیرند و در هر آیهای چنانچه مطلب بعد از ندا را دنبال کنیم به بذل عنایت ذات مقدسش واقف میگردیم چنانچه در همین آیه نیز انتظار دارد سلامت روح و تندرستی همگانی و برای نوع بنی آدم بوده باشد. (در آیه به نبی آدم خطاب شده نه مسلمانان یا مؤمنین)
اینکه هر سوره با دو نام رحمان و رحیم باریتعالی آغاز میگردد رساننده این مطلب است که تمام آیات در آن سوره برای بهبود وضع و سعادت دو جهانی انسانها نازل گردیده (و ترسا وظیفه خور دارد) و نسبت به همه رحمان است و در صورت
عمل بمفاد و معنای آیات بر رستگاری وفوز و فلاح نائل خواهند گردید و در زمره کسانی خواهند بود که در حصار و سور پروردگار رحیم بوده مشمول عنایات او قرار خواهند گرفت
نتیجه آنکه : انسانهائی لیاقت داشتند مورد خطاب پروردگار قرار گیرند که بمفاد و معنای آنچه بدنبال نداست ایمان داشته به آن عمل مینمایند.
یا بنی آدم - در قرآن خطابهائی با نواع و اقسام مشاهده میشود :
یا ایها الناس - یا ایها الذین آمنوا - یا اهل الکتاب - یا بنی اسرائیل و یا...
یا بنی آدم در چند مورد آورده شده است : یا بنی آدم خذواز ینتکم... - یا بنی آدم اما یاتینکم... - ألم اعهد الیکم یا بنی آدم.. و یا بنی آدم... که با جزئی توجه جای آنکار و تردیدی باقی نمیماند که تمام خطابها مربوط بصدر خلقت هنگام آفرینش آدم ابوالبشر بوده و مورد خطاب فرزندان وی بنی آدم - میباشند.
اگر به جای یا بنی آدم - یا ایها الناس آورده شده بود دو صورت داشت یا اینکه همه و همه را به حساب میآوردیم حتی انسانهای غیر قابل ذکر را هم انسان میدانستیم (به جلد اول مراجعه شود) که در این حال با دستور «خذوا زینتکم عند کل مسجد» جور و سازگار نبود - انسانهای غیر قابل ذکر را با مسجد چکار - مسجد مربوط با انسانها و آدمهاست نه بصورت انسانها. اگر یا ایها الناس را از زمان نزول قرآن به بعد ذکر میکردیم باز میبینیم در همان قرآنی که یقین داریم اختلافی وجود ندارد
وجود داشت زیرا مسجد در انحصار و مخصوص مسلمانان در میآید که با آیات دیگر خوانا نبود آیاتی که مسجد را معبد همه خدا پرستان از بنی آدم میداند.
یا بنی آدم جنبه اجتماعی دارد زیرا آنها را متذکر میسازد پدرشان آدم بوده که با دین ودانش پیوند ناگسستنی داشته و در کلاس «و علم آدم الاسماء» شاگردی نموده و لاجرم پدر همه آدم و مادر همه حواست و آنکه بهتر شاگردی کرده و رابطه بهتری با خدا و دانش دارد بالاتر و بهتر است. از این ندا یا بنی آدم - انتظار میرود که فرزندان خلف آدم نیز با خدا و علم مرتبط باشند و در غیر اینصورت کسانی خواهند بود که از زمره آدمیان خارجند.
خذواز ینتکم عند کل مسجد : خذوا ، گرفتن است نه نهادن و زمین گذاشتن.
زینت : در جلد مربوط به بهداشت بدن و لباس شرح داده خواهد شد که زینیت چیست و با توجه به آیه «ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین» که پروردگار دوست دارد پاکی ظاهر و پاکیزگی باطن را که همانا با توبه و طهارت بدست میآید متوجه این نکته خواهیم شد که بهترین محل که بتوان هر دو را (توبه - طهارت) در آن داشت مسجد میباشد.
عند کل مسجد : مسجد جای عبادت هر خدا پرستی است که از صدر خلقت تا پایان عالم ردپائی در مکتب توحید به جای مینهد چنانچه در اول آیه نیز به همه فرزندان خلف آدم آن مرد بزرگ روحانی خطاب شده و به محل منظور عبادتشان مسجد اشاره گردیده است.
مسجد مخصوص مسلمانان نیست و در قرآن نیز با این مطلب اشاره گردیده و حتی جای اصحاب کهف را که خود عبادتگاهی محسوب میگردد مسجد نام نهاده است (و قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا - سوره کهف)
جمله «خذوا زینتکم عند کل مسجد» جنبه اجتماعی دارد زیرا هر کس برای عبادت و توجه به بهداشت لباس و بهداشت بدن احتیاج مبرمی با دای تمرینات روزمرهای دارد که بهتر از همه انتخاب زینت در چند گاه نزد هر مسجد و معبدی است و ما حتی در موقع زیارت دستور داریم بهترین لباس و پاکیزهترین وضع و بنی غسل کرده و نظیف شده و معطر داشته باشیم و خلاصه که زینت شده مشرف شویم ، و خوشبختانه برای استحکام موقعیت این بهداشت در آیه بعد پروردگار میفرماید «قل من حرم زینت اللّه التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا» که ترغیب بزینتهای حلال را در نصف اول آیه جهت تقارن با نصف اول آیه خذوا زینتکم عند کل مسجد ذکر فرمود و در نصف دیگر هر دو آیه نیز بقرینه یکدیگر صحبت از بهداشت تغذیه میباشد ، در آنجا : و الطیبات من الرزق - در اینجا : کلوا و اشربو او لاتسرفوا - این تقارن آنچنان جنبه اجتماعی مطلب را میرساند که گویا انتظار دارد همانگونه که طیبات رزق و تغذیه خوب مخصوص مردمان با ایمان میباشد زینت و بهداشت لباس و بدن نیز در انحصار خدا پرستان بوده باشد که متأسفانه در بعضی نقاط دور افتاده کثیفترین آب ، بدینترین لباس و حتی تغذیه نامتناسب را میتوان نزد مسلمانان سراغ گرفت.
جمله : خذوا زینتکم عند کل مسجد (بگیرید زینتتان را نزد
هر مسجدی) را میتوانستیم در جلد اول دلیل دیگری بر تأئید مطلب خود بیفزائیم آنجا که ثابت کردیم قبل از آدم ابوالبشر آدمهائی بودند زیرا از حضرت آدم به بعد است که نظر عنایت علمی پروردگار به بشر متوجه گردید و آدم و فرشتگان در کلاس خدای تعلیم و تدریس و تربیت شده و بدستور «خذوا زینتکم عند کل مسجد» مشرف شدند والا انسانهای غیر قابل ذکری که با آنها اشاره گردید با زینت و بخصوص با مسجد چه سرو کار !
اگر نامی از مسجد در این آیه نبود - ای بنی آدم بگیرید زینتتان را به تمام مکانها کشیده میشد و تعظیم شعائر اسلامی و توجه به معبد و مسجد و تمرینات بهداشتی طهارتی و طرز برخورد با رجال الهی شیار بردار بود و برای محل نماز مؤمن که معراج اوست و ایستادگی و حضور قلب در برابر ذات مقدس باریتعالی میباشد با مکان و زمان دیگر چه امتیازی حاصل میداشت.
البته زمانی که حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداء ظهور فرمای مردم همه با خدایند و دانشمند - وعد اللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لنستخلفتهم فی الارض... و خلافت و سیادت زمین با مسلمانان دانشمند میباشد و در آن زمان است که چون راه رفتن هر کس - کار کردنش ، کارمند بودنش ، غذا خوردنش و حتی خوابش طبق موازن و مقررات دینی است و همه عبادت بشمار میآید لاجرم هر مکانی مسجد است و هر زمانی معراج و هر بدنی و لباسی زینت و بهداشت. در آن زمان هر کس بهر مکاین گام گذارد داند کجا میرود و برای چه میرود و چگونه خواهد رفت ، همه کارها به نظم و حساب است و همه اعمال به ترتیب و برای اجر و ثواب و لذا هر جا مسجد است و هر جا مورد احترام و برای زینت کردن
و ما میدانیم پیشرفت دانش نیز به زینت و بهداشت واقعی کمک کرده زمینه ظهور حضرت را طلیعه دار میسازد. امروز هم یک عده دلخو شدارند که میتوانند لااقل در و دیوار مسجد و فرشتگان مقیمش را بشهادت طلبند که در برابر خدا به خاک افتاده و یاغی و طاغی نیستند ، اما متأسفانه برای عدهای نیز مسجد چون دیو است و حضور ایشان بسم اللّه ، و برای دستهای چون قفسی که مرغی در آن قرار داده شود !
و : این واو که بین دو جمله ، خذوا زینتکم عند کل مسجد - کلوا و اشربوا - قرار دارد بیشتر از هر قسمت دیگر آیه مورد سئوال قرار گرفته و میگیرد.
سئوال : بگیرید زینتتان را نزد هر مسجد - بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید ، آن کجا و این کجا ، این دو را بیکدیگر چه رابطهای ، مسجد کجا و دستگاه گوارش چه ! جای عبادت و محل غذا بینشان فاصلهای است که نه ارتباط ادبی دارد و نه پیوند فیزیکی و شیمیائی !
صرفنظر از اینکه ما بدون چون و چرا پیوست آنها را با واوی که پروردگار آورده میپذیریم میتوان موارد زیر را نیز منظور داشت :
کسیکه بهداشت تغذیهاش سروسامانی ندارد نمیتواند به بهداشت بدن و لباس خود شایستگی بپردازد.
آنکه هنگام نماز به خدا متوجه میگردد نمیتواند بغذایش توجهی نکرده فلینظر الانسان الی طعامه را فراموش کند.
هر کس احتیاج روزانه چند نوبتی خود را به تمرکز قوای دماغی احساس میکند نمیتواند نیازمندی خود را بغذا از یاد ببرد.
شخصی که قوای روانی ملکوتیش رو به تحلیل است نمیتواند از انرژیهای غذائی بهره شایانی ببرد.
راد مردی که در رکوعش نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا. نمیتواند در دعای کمیلش به قو علی خدمتک جوارحی مترنم نگردد. فردی که نماز میخواند نمیتواند و نباید تحمل گرسنگیها بنماید.
آنکه روزه است و زیاد گرسته و در مشقت ، هنگام افطار نمیتواند نماز اول وقت را با آن همه فضیلت بر خوردن مقدم دارد و هزاران مطلب دیگر که یک طرف نمازیا روزه یا تمرکز قوای دماغی و معنویت و روحانیت و... است و جانب دیگر زورمندی و تندرستی و غذا و شکم و دستگاه گوارش و... و در عین حال هر دو قسمت بیکدیگر پیوستگی ناگسستنی دارند کما آنکه در جملات بالا کلمه نمیتواند را نمیتوان حذف کرد به همین منوال همین و او است که نمیتوان آنرا از میان برداشت و روابط واقعی و علمی بین دو قسمت از آیه را که بظاهر دور از یکدیگرند قطع نمود.
و او در اینجا علاوه بر جنبه ارتباطی و مأنوسی یک اعجاز علمی بزرگ بشمار است زیرا 14 قرن قبل با ارتباط نماز و غذا بهداشتهای بدن و لباس و تغذیه - تمرکز قوای دماغی و تغذیهای اثر غذا بر روان - اثر روان بر غذا و... که مسائل روز حسابند در آن روز با آنها اشاره شده است.
بدن ما درست مانند خاک سالم نیست که چون آب و کود مناسب به آن رسد نباتات سالم و شاداب بدهد بلکه نوع دوستی نیز یک اصل از صدها اصل لازم الوجودی است که با انتخاب غذای خوب و فرمانبرداری به جا حاصل میگردد (همه صدها فرعند و اصل در خدا پرستی جمع شده است).
بیماریهای پسیکوسوماتیک که بعلت ناراحتیهای و نگرانیهای روحی پدید میآید روز بروز زیاد شده و جای انکاری ندارد. امروز نه تنها علت مرگها را بیماری جسمی ندانسته و چه بسیارند کسانی که بعلت بیماریهای روانی به پیری و بالاخره مرگ دچار میشوند. اهمیت اینگونه بیماریها تا آنجا رسیده که در جوار هر طبیب جسم یک پزشک بیماریهای روانی یا روانشناس به خدمت مشغول است.
در ماوراء تشعشعات علمی این آیه نیز گویا تابلوهای متخصصین امور بهداشت تغذیه - بهداشت لباس - بهداشت بدن بهداشت نسل و بهداشت روان بکله تابلو کاردانهای امور أنفس و آفاق به چشم میخورد.
در نیمه اول آیه ذکر شده سرو کار ما با مسجد بود و در جلد دوم که راجع به مسجد مطالبی آوردیم گفتیم مسجد مکانیست مقدس که احتیاجات ما را از لحاظ تمرکز قوای دماغی که هر کس روزانه چند نوبت با آن نیازمند است بر میآورد و گفتیم نمونه کوچکی از تشویق به خاطر همانا بیکاری است که صبح آدمی بیدار شود و نداند چه باید کرد و قصد و مقصدی نداشته باشد ولی کسیکه میداند کجا باید رفت و برنامهای معین دارد تا حدی تمرکز قوای دماغی داشته و علاوه بر سلامت روح جسما نیز سالم است. مسجد نیز عالیترین مقصدی است که انسان در آن بشایستهترین نحو از تمرکز قوای دماغی بهرهمند میگردد. صبح به امید آنکه ادارهای مقصد ماست چقدر به مصلحت روح و جسم خودمان نزدیک هستیم که مسجد ما را به جای اداره به برنامه ریزی جهت دنیای ابدی متوجه میسازد که خود اثرهای فوق العادهای روی
جسم و جان خواهد گذاشت.
در مغز آدمی مرکز عصبی به نام هیپوتالاموس وجود دارد که مرکز عواطف میباشد ، مرکزیتمهم هیپوتالاموس نه تنها بخاطر عبور اعصاب نباتی از آن است بلکه از آن جهت میباشد که سرچشمه آرامش دلها و یا برعکس سر آغاز ایجاد اضطراب و بیماریها از آن جاست. کسی که از بینوائی دستگیری نمود هیپوتالاموسش فرمان اعتدال همگانی صادر کرده در این حال تحریکات ناجور در اعصاب و ترشحات ناباب برای غدد و در نتیجه ناهنجاریها برای اعضاء گوناگون بویژه دستگاه گوارش بوجود میآید. و ما قبلاً اثر اضطراب و دلهره و عدم کامیابی - بیماریها عشقها و.. را بر غذا با اختصار ذکر کردیم اینک میافزائیم که مسجد یعنی آرامش خاطر و آرامش خاطر یعنی باعتدال بودن دستگاه گوارش و بالاخره با این نتیجه که واو در این آیه جنبه اعجاز دارد میرسیم ، واوی کهدر 14 قرن قبل با اثر غیر قابل انکار روان بر غذا اشاره فرموده است.
مدتهاست این آزمایش را بکار بردهاند، غذای گربهای را با بیسموت آغشته مینمایند بیسوت مانع عبور اشعه ایکس میشود ، غذا را به گربه میخورانند و با اشعه ایکس آنرا تعقیب و کنترل مینمایند غذا که در حال هضم بود ناگهان سگی را با گربه مراجعه میسازند گربه با دیدن سگ هضمش متوقف و قطع میگردد و با بردن سگ دو مرتبه عمل هضم شروع میشود و سیر طبیعی خود را باز مییابد در مورد انسانها نیز همین گونه است که طلبکار یا حتی یاد طلبکار هضم را متوفق میسازد و شنیدن نزول نرخ شکر ، قند خون را بالا میبرد. دشمنهای هاضمه عبارتند از کینه ، خشم ، خوشحالی
زیاد ، شک و تردید ، غصه ، عشق ، ترس ، دلهره ، اضطراب و...
به چند جمله نقل شده از غذا شناسان اشاره گردد :
هیچ غذائی نیست که کینه نتواند طعم آنرا بر گرداند و هیچ عصیر معدی قادر نیست مولکولهای کینه توزی را از بین ببرد.
خیلا میتواند سوء هاضمه تولید کند.
در آن وقت که آسوده غذا میخورید از غذا نه تنها به نفع جسم استفاده مینمائید بلکه هر چه برای روح شما ضرورت دارد باز بدست میآید ، فکر میتواند کمک کند و هم میتواند موجب درد و ضرر شود.
بعلاوه واو در آیه حالتهای اتصالی زیر را نیز دارد.
در قسمت اول آیه ، محل عبادت - مسجد - را نشان داده و بوضعی که باید رو به سوی آن آورد اشاره فرمود و حال آنکه در قسمت دوم هیچ از دستگاه گوارش نامی نیاورده و بعمل مربوط بغذا اکتفا نموده است و از این جهت متوجه میشویم که بهداشت بدن و بهداشت لباس (خذوا زینتکم) و بهداشت مسکن و بهداشت روانی (مسجد جای طهارت و توبه) با بهداشت تغذیه (خوب خوردن) همه چون زنجیرههای چرخ زندگی به یکدیگر متصلند.
در نیمه اول آیه یک امر (خذوا) و در قسمت دوم دو امر (کلوا و اشربوا) و یک نهی (ولاتسرفوا) نشان دهنده این واقعیت اند که انتخاب مسجد و مقررات مربوط به مسجد کافیست که گفته شود یک محیط روحانی که بهداشتهای لباس و بدن و مسکن و روان در آن رعایت شده برگزیده شده است و حال آنکه برای رسیدن
به هدف بهداشتی تغذیهای باید خورد و آشامید اما پایه گزاری علمی برای حد تشخیص «ولاتسرفوا» ضروری است.
همینطور که نمیتوانیم گفت اگر فلان غذا بخوریم بریاست میرسیم نمیتوانیم منکر شویم که غذای خوب ضامن سلامت بدن و فکر بوده و تلاش در زندگی و رسیدن به مقام و ریاست را بدنبال دارد ، به همین منوال اگر بگوئیم غذای خوب برای شخص مسجدی است یا مسجدی غذای خوب میخورد بی جا نگفتهایم زیرا پروردگار نیز «و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا» فرموده و در نتیجه به پیوند ناگسستنی غذا و نماز و اینکه نمازگزار باید همانگونه که به نمازش اهمیت میدهد غذایش را نیز مورد توجه قرار دهد اشاره فرموده است. در جلد دوم گفتیم یک مدینه فاضله دارنده سه امتیاز فوق العاده است : خدای خوب ، غذای خوب ، هوای خوب «و اشکر و اله بلدة طیبة و رب غفور» و در اینجا میافزائیم که وا او در آیه «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» بدین لحاظ اتصال عظمتی خود را علما محفوظ میدارد که پس از گذشت قرنها پرده از روی این مطلب علمی برداشته که بین غذا و جسم و جان یک نوع پیوند ناگسستنی برقرار است.
مسجد به قرینه ارزیابی که محلی برای بنی آدم انتخاب شده - خوردن و آشامیدن نیز ارزشمند آدمیان بوده و این پرخوری است که از آدمیت دور و مطرود است.
هر چه بیشتر به معنویت وقوف حاصل گردد به تغذیه بهتری رسیده و هر چند وضع تغذیه بهتر شود روح سالم در بدن سالم است مصداق واقعی خود را بدست آورده است.
در بهشت نیز چنین است که یک جا(مانند در مسجد) سخنها
همه روا گفته شود - لایسمعون فیها لغوا الا سلام3 - و بدنبال آن صحبت از روزی و غذاست «و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیا».
کشف غارهای انسانهای ما قبل تاریخ اخیرا این ادعا را پیش آورده است که توجه بمذهب همرمان با پیدایش انسانها بوده است اینک قرآن 14 قرن قبل میفرماید از روزیکه اسراف در تغذیه پذیرفته شد که رنج آور است توجه بمسجد و مذهب نیز جای خود را در میان افراد باز کرد و بهمین نسبت هر چه علم در قلمرو جمله اسراف در غذا خوردن نکیند (و لاتسرفوا) موفق به پیشرفت گردد بهمان تناسب نیز بمعنویات وقوف کلیتر حاصل خواهد گردید ، و اگر بقهقرا بنگریم میبینیم وحشیگری هر عصر قبلی با پرخوری رنج آورتری دست بگریبان بوده است.
اگر آیه مورد بحث قسمت اول را داشت و دوم را داشت جنبه ملکوتی آن محفوظ بود و بکار انسانها که سرشتهای از دیو و فرشتهاند نمیآمد این ملائکهاند که با مسجد و سجده و تسبیح «و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک» سر و کار دارند ، و اگر قسمت اول آیه نبود باز وضعیت خالص حیوانی که میخورند و میآشامند و میدانند چه اندازه بخورند گریبانگیر بود لذا و او در آیه نشان دهنده وضعیت سرشتگی انسانها از شیطان و رحمان بوده بعلاوه نشان میدهد که مسجد و غذا یعنی جبر و تفویض یعنی امر بین الامرین و اگر حیوان میخورد و میآشامد و میداند چه مقدار بخورد انسانها باید بخورند و بیاشامند و بیاموزند که چه اندازه بخورند و چه بخورند - اگر ملائکه فقط به سجده و مسجد ره داشته شدهاند انسانها در انتخاب مقررات مسجد باز بین جبر و تفویض اند و اجبارشان یکی خوردن و آشامیدن و باعتدال
خورردن است و اگر رعایت مقررات بهداشتی تغذیهای ننمایند کار مسجد و محرابشان نیز بدرستی انجام نخواهد پذیرفت.
اینکه در قسمت اول آیه «عند کل مسجد» فرموده و در بخش دوم (عند کل معده) نیست آنجا به محل اشاره شده و اینجا به عمل ، لطفی اعجازآمیز دارد زیرا جای عبادت را میتوان در چهار دیواری انحصار شده بنام مسجد و متعلقات آن در آورد ولی جای گوارش مردم عوام اگر معده و روده است اما دستگاه هاضمهای که تمام غدد مترشحه داخلی ، کبد ، طحال ، لوزالمعده و ... و حتی مغز در کارهایش ذی نفوذاند محل و مکانی ندارد. و اگر قرآن از جانب غیر خدا بود با پیشرفت علم چنین ریزه کاریهائی در کرانههای اقیانوس بیکران علمیاش هر روز درخشش نمینمود. لذا :
کنار سفره و گوشه مسجد مکانهای مقدسی هستند که میتوانند سعادت دو جهانی هر کس را تأمین نمایند بشرط آنکه مقررات مربوط بهر یک رعابت و متعلقات وابسته بهر کدام محترم داشته شوند.
کلوا : صحیح است که مردم قبل از اسلام نیز میخوردند و ذکر کلمه بخورید (ملوا) یا بیاشامید (اشربوا) علی الظاهر لازم بنظر نمیرسد ولی اگر کلمه کلوا را نداشت آشامیدن تنها مسخره میبود و اگر هر دو (کلوا 0 اشربوا) را نمیداشت یعنی آیه چنین بود یا بنی آدم خذوا زینتکم و لا تسرفوا ... باز نقص روشنی در آن مشاهده میگردید. ممکن است بفرمائید اگر آیه چنین بود چه میشد : یا بنی آدم خذوا زینتکم و لا تسرفوا فی الاکل !
که بجای کلوا و اشربوا و لا تسرفوا - و لا تسرفوا فی الاکل ذکر شده باشد ؟ در صورت اخیر این معنی را میرساند که جلوگیری از اسراف در خوردن بر خوردن مطلق مقدم است و حال آنکه اصل خوردن است و باندازه و اعتدال خوردن.
اضافه مینماید که معمول کتابهای تغذیهای است که اکثرا بکلمه خوردن اکتفا نماید و کمتر از آشامیدن ذکری بمیان آوردهاند در صورتیکه قرآن بخورید و بیاشامید را پهلو به پهلوی یکدیگر ذکر فرموده و هنوز باید علوم تغذیهای با این دستور صریح «اشربوا» درباره آشامیدنیها مطالعات بیشتری و تحقیقات و تتبعات بسیاری نموده فراموش نکنند که کتاب آسمانی قرآن رل آشامیدن و اهمیت آنرا در این مورد پس از خوردن و در درجه اهمیت بعدی قرار داده است.
کلوا و اشربوا : هر چه درباره غذا و تغذیه خواهیم نوشت میتوان گفت در چهار چوبه ایندو کلمه قرار دارند و لذا چند جلد کتاب (اولین دانشگاه و آخرین پیامبر) در انحصار ایندو کلمهاند.
و لا تسرفوا : زیاده روی نکنید - پرنخورید و زیاد ننوشید اسراف در خوردن و آشامیدن ننمائید.
همه بحث ما بر سر همین کلمه است که تقریبا ضامن تندرستی و کلید همه بیماریهاست ! چه خوش فرموده مرحوم نراقی در معراج السعادهاش که :
حد اکل و شرب آنستکه طعام و شراب حامل این کس باشد نه اینکس حامل آن.
و اگر انسان حامل بلکه حمال خوردنیها و آشامیدنیهایش
بود اسراف کرده است !.
قسمت جانبی هیپوتالاموس در مغز مرکز گرسنگی یا مرکز تغذیه است و قسمت میانی آن مرکز سیری میباشد یعنی اگر قسمتهای جانبی را تحریک کنیم اشتهای زیادی روی میدهد و تحریک قسمت میانی سیری پیش میآورد بر عکس اگر قسمت جانبی را خراب کنیم میل بغذا از بین رفته و ضایعات هستههای میانی موجب تحریک اشتهاء است بعلاوه قشر مغز نیز هدایت کنندهای است برای جستجو کردن غذا.
عوامل بسیاری نیز در تنظیم مقدار غذای دریافتی مؤثرند که یکی از آنها گیرندههای سر میباشند که اگر بشخصی غذا بدهیم وغذا بلافاصله پس از بلع از سوراخی که در مری اوست بخارج دفع گردد پس از آنکه مقداری معین غذا خورد اشتهایش برانگیخته خواهد شد (با آنکه هیچ غذا وارد معدهاش نشده است) لذا عواملی چون جویدن ، ترشح بزاق ، چشیدن و بلع که در منطقه سرانجام شده مقدار غذا را هنگام عبور از دهان سنجیده و پس از عبور مقدار معینی از غذا مرکز تغذیه را در هیپوتالاموس مهارمی نمایند اما :
گاه میشود انسان چند مرتبه دهان خود را پر کرده و بلعیده است ! اما آیا ظرفیت معدهاش توقع دارد چند برابر دهانش باشد ؟ حساب نمیکند !
سخن نبی گرامی که فرمود «المعدء بیت کل داء» معده خانه هر دردی است. ریشه اصلی و آسمانی دارد. خدا میفرماید بخورید و بیاشامید و اسراف نکیند ، یقین است اگر با بی اعتنائی
بدستور آسمانی ، اسراف کردیم با توجه باینکه نسبت بمقررات وضع شده از طرف صانع و خالق انسانها و دستگاه گوارش انسانها بی اعتنائی شده نسبت به بزرگترین دستورات غذائیممکنه بی اعتنائی گردیده و همه رنجها و دردها بسراغمان خواهند آمد که تازه دانش روز توانسته است مکانیسم و اینکه چگونه این عدم اعتنا (پرخوری) در خانه رنجها و دردها را بر روی انسان خواهد گشود کشف نماید.
مگر نیست که همه پزشکان و دانشمندان میگویند عمر ما همان عمر شرائین ماست و اگر رگهای بدن بتوانند بهمه قسمتهای بدن خوب خون برسانند و خوب ازعهده تغذیه اعضاء برآیند آدمی عمری بسیار دراز خواهد داشت که قسمت اعظم آن را دوران جوانی تشکیل میدهد.
آنچه رگها را خراب میکند در درجه اول بالا بودن کلسترل پلاسماست که سابقا زیادی کلسترل را در انحصار اختلال متابولیسم چربیها و در نتیجه رسوبشان در دیواره شرائین میدانستند.
کسانی هستند همینکه سنشان بحدود 50 رسید احساس اختلالاتی در بدن مینمایند (سرگیجه ، اختلال بینائی ، سنگینی و خواب رفتگی اعضاء، احتمالا فشار خون کمی بالا و یا...) اینها از هوش و حافظهاشان گله مینمایندو گاه نیز بعلت دردسر یا بعنوان نارسائی کبد مراجعه میکنند و پزشک آنها را برای آزمایش کلسترل فرستاده و در صورت صحت تشخیص و بالا بودن کلسترل دستورهای لازم برای مراقبت عروق خونی بیمار میدهد.
کلسترل جسم سفت صدفی میباشد که در هوا فوری رنگش زرد میشود ، بو و مزهای ندارد ، در آب ساده حل نمیشود اگر اندکی صابون اضافه نمایند بلافاصله حل میگردد همچنین املاح صفرا فوری آنرا حل مینماید و نقش بزرگ کبد سازنده صفراست از اینجا معلوم میگردد. (بطور کلی معنای حقیقی کلسترل صفرای سفت شده است).
در تمام اعضای بدن ما بغیر از استخوانها و دندانها کلسترل وجود دارد و در غدد فوق کلیه و ماده سفید مغز از همه جا بیشتر و در خون تقریبا در هر لیتر 1/8 گرم میباشد.
وجود کلسترول در اعضاء یک عمل دفاعی و ضد سمی است و آزمایش نشان داده است نسجی که کلسترلش کم است دفاع آن در برابر سم مار کبری 20 - 30 مرتبه کمتر میباشد.
کلسترل وسیله حمل ونقل اسیدهای چربی است ، کلسترل در حفظ تعادل آبد بدن رل مهمی دارد و...
کلسترل بمقدار زیاد در تخم طیور بویژه ادراک ، مغز ، دل و قلوه وجود دارد.
اینک با مختصر آشنائی نسبت بکلسترل به سه مطلب زیر در این باره بیشتر توجه فرمائید :
1 - اسیدهای موجود در غذاها که تمام اسیدهای آلی میباشند اهمشان ازاین قرارند : اسید استیک ، اسید لاکتیک ، اسید سیتریک ، اسید اکزالیک ، اسید تارتاریک.
2 - اسیداستیک کم و بیش در تمام خوراکیها یافت میشود.
3 - کبد آدمی از اسید استیک کلسترل میسازد. با آنکه با توجه به همین سه قسمت هر چه را باید بدانید
دانستید و باثر نامطلوب پر خوری در اعضا بویژه در عروق توجه نمودید باز گفته شود کلسترل در مواردی که زیاد نباشد مهم نبوده و باشد که در قشر پوست جمع میشود که بشکل کیسههای نرم (کیست سبایه) و یا برجستگیهای کوچک زرد گزانتوم در روی پوست ظاهر میگردد. گاه کلسترل در کسیه صفرا جمع شده ایجاد سنگ کیسه صفرا مینماید ولی عواقب و عوارض خطرناک کلسترل همان رسوبش در وری جدار داخلی رگهای خونی است که از ابتدا تصلب و سختی جدار آنها را پیش آورده سپس سبب تنگ شدن مجاری گردیده بعد جریان خون کند و بطی شده و بالاخره تغذیه بعضی بافتها بقدر کافی صورت انجام نخواهد یافت که در این حالت احتمال پیش آمد سکتههای دماغی یا سکتههای قلبی فراوان است.
سابق بر این با دلائل و براهین زیادی کلسترل را بمصرف چربیهای حیوانی قناعت نشده نسبت میدادند ولی امروز زمینه فامیلی و استعداد را نیز دخالت دادهاند.
بدکاری غدد آمیزشی در مکانیزم تجمع کلسترل نقشی دارد چنانچه مردان بیشتر از زنان بزیادی کلسترل مبتلا میشوند، همچنین بدکاری غده تیروئید که سهم مهمی در اینکار دارد.
غده لوزالمعده نیز رلی دارد چنانچه پس از خرابی آن و ایجاد بیماری قند بموازات افزایش قند در خون بیمار مشاهده میشود که مقدار کلسترل خون نیز افزوده شده است بهر صورت :
در سال 1964 برابر 1343 در جهان پزشکی کشفی بعمل آمد بواسطه اهمیت زیادش به کاشف آن جایزه نوبل داده
شد. بموجب این بررسی معلوم گردید کبد آدمی از اسید استیک کلسترل میسازد و آنرا مستقیما وارد خون میکند !
چون اسید استیک کم و بیش در تمام خوراکیها یافت میشود مگر جز این میتوان گفت ؟ چون کلسترل ترکیبی است از اسید استیک و این کلسترل است که جدار رگها را آزرده میساطد لذا پرخوری است که بیماری تصلب شرائین و حمله قلبی و خلاصه مرگ را زودرس مینماید ! بر اساس این کشف ، انسان هر چه کمتر غذا بخورد طبعا میزان کلسترل خونش نیز کاهش مییابد و عمر بیشتری خواهد کرد و چنانچه حضرت علی فرماید چون گیاهان بیابانی که کمتر تغذیه میشوند محکم و ریشه دار و پا برجاتر است.
از افسانههای قدیم : پادشاهی بود در هندوستان سخت بیمار شد، هر کس درمان کرد سودی نبخشود کاردانی روانشناس گفت من چاره توانم کرد (از سعادتمند مردی پیرهن - دست آرید و نماید شه بتن) هیئتی بسر پرستی صدر اعظم وقت سراسر هند را گشتند بهر سرزمینی رسیدند مردم اشخاصی چند را که بتصور خودشان سعادتمند بودند نشان دادند از هر کدام برای شاه مطالبه پیراهن شد بزودی گرفتاری و رنجوریشان آفتابی گردید (بسیاری از آنها رنج ناشی از بیماریهای تغذیهای بود) مایوس بر میگشتند بصحرائی رسیدند جوانی ژنده پوش بود بسنگی گران تکیه زده نی لبک مینواخت و کنارش چند گوسفند مشغول چرا بودند - پیش رفتند ونمدندش سلام - و شرح ماجرا را با غلام در میان نهادند ، پاسخ داد آسمان بشایستگی باریده و زمین به آراستگی روئیده هوا آفتابی و زمین پر آب است محیطم
(آب و باد و خاک و آتش) و خودم از هرگونه نعمتی بهره مندیم و آنقدر از خود و اطرافش تعریف نمود که هئیت باتفاق ، و را مردی سعادتمند شناخته پیراهنش را مطالبه کردند. بخواهش پیرهن نداد ، بوعده نداد ، التماس کردند نداد ، تهدیدش کردند وی التماس کرد نداد(ای جوان خواهی اگر ممنون شویم - زود پیراهن بده بیرون شویم. کرد او اصرار نفی و التماس - امر شد بیرون کنند از وی لباس. چون قبایش را زتن کردند دور - شد جوان از بینوائی لخت و عور) همه تعجب کرده به پیک گفتند گزارش روزانه را چنین بعرض شاه برساند : پیرو بازدیدهای نومید کننده قبلی ملاقات جوانی نیرومندو سعادتمند در صحرائی سرسبز دست داد بعلت گواهی جملگی بر سعادت وی پیراهنش را خواستیم نداشت. نتیجه کلی کاوشهائی که در سراسر شهرهای هندوستان بدست آمد چنین بود : (هر که را تن بود پیراهن نبود - صاحب صد پیرهن را تن نبود). (1)
یک روز دستور «کلوا و اشربواو لا تسرفوا» از قرآن و برای اهل ایمان بود که متاسفانه اهل ایمان همیشه سرگردان یا در زوایای زندان بودند و قبل از آنکه فرصت یابند چهره کنند و مردان واقعی پیرو اسلام را نشان دهند خود نشانی نداشتند آنچه بودند و همیشه در ظل عنایت قدرت وقت بسر میبردند ، دو دسته یکی آنها که افراط میکردند و گروهی که تفریط داشتند و هر دو دسته به عوارض ناشی از افراط و تفریط گرفتار بودند و نمیتوانستند
1) چند سطری از اشعار دوره دبیرستانی نویسنده کتاب.
مزاحم دولت وقت شدند و لذا از آنها حمایت میشد تا سرگرمی خود را از یاد نبرند ، آنها که به عیش و طرب مشغول بودند ، و کسانیکه هر چه پیش آمد خوش آمد و به اصطلاح فقر و درویشی پیشه داشتند ولی امروز حتی کسانی خارج از اسلام پیدا نمیشوند که با حقیقت مفاد و معنای و لا تسرفوا مخالفت نمایند زیرا کشفیات علمی جدید آنها را استهزاء میکند ، و اگر جوان چوپان سعادتمندی بود که پیراهن نداشت یا کسانی چون هانری هشتم یا لویی چهاردهم یا ایوان مخوف و... که دهها پیرهن داشتند ولی با پر خوری و خوردن چربیها و شیرینیجات و الکل آرزوی یک لحضه سلامتی میکشیدند ! دیگر آن زمان سپری شد. دیگر عدهای را خواهیم یافت که به قرآن ایمان دارند و به اعتدال تغذیه میکنند و گروهی دیگر را که از قرآن خبر ندارند و تنها یک مانع (پرده تبلیغی) بین آنها و مسلمانان حائل است ولی پرده علمی از چهره این واقعیت قرآنی به دور افکنده و تغذیه مناسب را برای داشتن سلامت جسم و آرامش جان انتخاب خواهند کرد. دیگر سفره هایی که بر آن انواع و اقسام طیور بریان شده و غذاهای رنگارنگ با افشرههای سکر آور و ادویه جات و مشروبات الکلی نهادهاند سفرههای یادگاری از دوران قبل از ع صر کیهان و فضا محسوب میشود و در برابر روح صوفیگری و هر چه پیش آمد خوش آمد و قناعت به نان خشک و آب نیز خریداری نداشته برای نهادن در گوشههای رفیع موزهها به درد میخورد. بخورید و بیاشامید دیگر آسمانی و علمی است و برای خوردن به گجایش معده توجه میشود نه به ظرفیت کلاه سیلندراعیان یا قلنسوه درویشان.
دیگر در جهان امروز باید همه ، هم تن و هم پیرهن داشته باشند (در بهداشت بدن و لباس خواهیم گفت) و جملگی مردم بهترین غذا را میل نمایند هماگونه که خدا هم طیبات روزیها را برای ایمان آورندگا خواسته است « و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا». کما آکه در زمان ظهور حضرت بقیة الّله ارواحنا فداه «و عدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لستخلفنهم فی الارض...» چون همه صالحند و دانشمند ، هم تن دارند و هم پیراهن و هم ایمان و هم غذای طیب و هم آنچه از ثروتهای اقتصادی و غیر از آن در زمین میباشد به آنها به ارث رسیده است. «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (سوره انبیاء).
بدیهی است در آن زمان تنها سالم و تعداد فراوان پیراهن به نسبت ضرائب ایمانی نزد هر کس بوده و اندوختههای غذائی بر عکس میراث بسیار زمین به اعتدال و با فرمان «و لا تسرفوا» خوانا و مطابق است.
نبی گرامی فرمودند پرخوری سبب دلتنگی است (البطانة تقسی القلب) هیچ چیز را خدا مانند شکم پر دشمن نمیدارد - بیشتر مردمیکه در این جهان سیرند در آخرت گرسنهاند - مومن میخورد یک شکم و کافر میخورد هفت شکم - سیر خوردن دوری از خداست - فرزند آدم هیچ ظرفی را پر نکرده که بدتر از شکم باشد - دلهای خود را از بسیار خوردن نکشید زیرا دل مانند زرع است چون آب بسیار داده میمیرد - دشمنترین مردم نزد خدا کسای هستند که آنقدر میخورند تا تخمه شوند و شکمهای ایشان پر شود - اسرار ملکوت در دل کسی که
شکمش پر باشد داخل نشود.
حضرت علی به فرزندش حضرت حسن فرمود : الا عاعلمک اربع خصال تستغنی بها عن الطب : قال لا تجلس علی الطعام الا و انت جائع... آیا میخواهی چهار خصلت به تو بیاموزم که از طب مستغنی شوی یکی آن است که بر طعام منشین مگر وقتیکه گرسنه باشی و... و فرمود حضرت عیسی به شهری رسید مرد و زنی نزاعی داشتند حضرت سبب پرسید مرد گفت زنم صالحه و بی عیب است او را دوست ندارم و مایل به جدایی از اویم حضرت سبب پرسید گفت رویش کهنه و بی طراوت شده بدون آنکه پیر شده باشد. به زن فرمود میخواهی آبرویت برگردد و تازه شود طعامی که میخوری سیر نخور ، زنن چنین گشت و طراوتش برگشت و محبوب شد. و باز فرمود «لا صحة مع النهم» سلامتی با پرخوری همراه نیست.
حضرت صادق فرمود سه چیز را خدا دشمن دارد... خواب کردن بدون بیداری شب و خنده بی موقع و طعام وقت سیری ، و باز فرماید لیس شی اضر لقلب المومن من کثرة الاکل (هیچ چیزی به اندازه پرخوری به قلب مومن صدمه وارد نمیآورد)
حضرت رضا میفرماید چون غذا زیاد خوری آخر بیماری پیدا شود و چون اندک خوری غذای بدن نشوند، دست از طعام خوردن باید باز داشت در جائیکه هنوز رغبت طعام باقیست. و صدها خبر و روایت دیگر در این باره.
بهشت و دوزخ در حقیقت مکمل یکدیگرند از این لحاظ که خیر و شر هر دو وجود دارد منتها بهشت به تنهایی یک محل تکامل یافته و ایده آلی است برای پرهیزکاران و جهم نیز مکانی
است درخور پذیرش گناهکاران بلکه بهشت و جهم لزومشان در جوار یکدیگر به خوبی احساس میشود. ظرفیت بهشت و دوزخ در پذیرشها مختلف است و آنچه مورد بحث ماست همان بیان حضرت رضاست آنجا که قرآن بهشت را جائی معرفی مینماید که در آ گرسنگی نیست «ان ذلک لا تجوع فیها» (117 طه) و جهنم را جائی نشان میدهد که سیر شدن در آنجا وجود ندارد «لا یفنی من جوع» (غاشیه 7) یعنی بهشت که جای مومنی است و الطیبات م الرزق را برای مومنان خواسته و جهم که نشیمنگاه بدکاران میباشد و طعامهم من غسلین را که در این جهان نیز نتیجه پرخوری است میداند.
لقمان حکیم به پسرش فرمود : یا بی اذا امتلئت المعدة نامت الفکره و خرست الحکمه و قعدت الاعضاء عن العباده ، با پرخوری فکر بخواب رود و زبان حکمت گنگ شود و اعضاء از انجام وظیفه عبادتی خود باز ماند.
طب نیز پیدایش و ریشه بسیاری از بیماریها را از پر خوردن اعلام داشته است :
از میان علل عضوی ضایعات غدد هیپوفیز مانند ادنوم بازوفیل هیپوفیز و همینطور ضایعات کرتیکوسورنال ماند تومرهای کرتیکوسورنال و علل شایعتر دیگر که علل عضوی هستند یکی از آنها هیپرتونی قسمت کرتیکال و دیانسفال و هیپوفیز است دیگر کمبود هرمن در محیط و سوم زیاد وارد شدن مواد غذائییا پر خوری Entrainement Hypophysair که هیپوفیز زیاد ترشح شده بقیه غدد را هم تحریک میکند.
الکسیس کارل میگوید : گوئی زیاده روی در تغذیه و افراط
در ورزش از رشد روانی جلوگیری میکند و در صفحه دیگر کتابش (296 انسان موجود ناشناخته) است که : هم آهنگی بین اعمال بدنی و روانی یکی از پر ارجترین مواهبی است که فرد دارا است و برای هر کس بر حسب خصایص فردی او بطریقی تامین میشود ولی همیشه بیک تلاش معنوی احتیاج دارد. با تعقل و تملک نفس میتوان تعادل اعمال خود را حفظ کرد. همه کس تمایل طبیعی برای اطفای غرائز نفسانی و تسکین احتیاجات مصنوعی چون شرب المل و سرعت و تغییر دائمی دارد ولی وقتی کاملا این تمایلات را برآورد منحط میشود. بنابراین باید عادت کرد که بر گرسنگی و احتیاج بخواب و غرائز جنسی و تنبلی و تمایل به الکل و غیره مسلط شد. افراط در خواب و خوراک از کمبود آن زیان بخشتر است. بکمک پرورش اولیه و افزودن بعدی منطق به عادات پرورشی ، میتوان افراد متعادل و نیرومندی ببار آورد.
ویکتوردن مینویسد به ما میگویند بر اثر تحلیل قوای بدنی و ضعیف گشتن جهاز هاضمه در دفع فضولات و تصلب شرائین و رنجوری مفاصل و اعصاب پیر میشویم. این حرفی است کاملا راست ولی پیداست که اگر قوای ما تحلیل نرود و جهاز هاضمه همچنان قوی بماند و صدمهای بشرائین و مفاصل و اعصاب نرسد ما پیر نخواهیم گشت.
با در نظر گرفتن این حقیقت دیگر موردی ندارد ما زا سالخوردگی بترسیم زیرا راز طول عمر در همین است لذا باید بدانیم که چه چیز مانع میشود علل پیری نابهنگام تولید گردد. چه باید بکنیم که از خارج شدن فضولات در معده جلوگیری
بعمل آید؟ «نخستین و بزرگتری اشتباهی که ما مرتکب میشویم این است که بیش از اندازه میخوریم. در نتیجه پرخوری انرژی حیاتی را که در این صورت برای دفع فضولات بفعالیت خواهد پرداخت از دست میدهیم. در نتیجه باتساع معده و کبد و ضعف کلیه دچار میشویم و اسید اوریک در جسم پخش میشود و ما را برماتیسم و ورم مفاصل مبتلا میگرداند ، قلب را چربی فرا میگیرد و آن را از انجام داد وظائفش باز میدارد ، جریان خون کند میشود و جهاز هاضمه هم بر اثر فعالیت فوق العاده کم کم سست و ناتوان میگردد و سوء هاضمه تولید میکند. خود سوء هاضمه بلای بزرگی است ، سوء هاضمه نخستین بشارتی است که طبیعت بما میدهد بانیکه موقع آن رسیده که از خوردن بیشتر و بهتر کراقبت کنیم ولی گوش شنوا کو !
معنی ابتلاء به سوء هاضمه اینست.
«مواد غیر ضروری سمی را داخل تن نگهداشتن و تن را بدینوسیله مسموم گرداندن» از راهنمای تندرستی و درمان طبیعی.
یکی از پزشکان معروف میگوید : چاقی که علت العلل بسیاری بیماریهاست اغلب بسبب پرخوری پیدا میشود که پرخوری علل بسیار دارد از جمله احساساتی شدن - خود را حقیر شمردن - از امری محروم گشتن - غیظ کردن ، هر وقت شخص تحت فشار روحی قرار گرفت و بهر علتی احساساتش جریحه دار شد به خوراک حمله میکند.
شخصی را بنام طامس پار ذکر میکنند که در کوهستان
زندگی میکرد در 150 سالگی بدعوت چارلز پادشاه انگلستان بکاخ شاه آمد ولی پس از دو سال فوت کرد دکتر هاروی که او را اتوپسی کرد (بدنش را پس از مرگ تشریح نمود) علت مرگش را پرخوری در کاخ و در نتیجه سوء هاضمه دانست.
جوسلین در هر هزار نفر مبتلا بمرض قند 772 نفر را دیده است که در موقع شروع مرض و زنشان از وزن مطلوب بیشتر است. بموجب آزمایشات متعددی که در بخش روابط جنسی بیمارستان لبانون بعمل آمده ثابت شده حتی پرخوری موجب اختلال غدد فعاله جنسی شده و بسیاری از مراجعین که از ضعف یا نداشتن قوای جنسی شکایت داشتهاند پرخور بودهاند ، در نزد اشخاص چاق همیشه اختلال در تنظیم قند وجود دارد یعنی اشخاص پرخور بودهاند.
اصولا یکی از عوامل که رشد فکری را متوقف میسازد زیاده روی در تغذیه است آنجا که خوراک بیشتر وارد معده شود سبب میگردد ترشحات زیادی از جوانب و جدارهای معده برای هضم همراه با تعداد بسیاری گلبولهای سفید برای هضم بر سر غذا ریخته شود و در نتیجه خون بیشتری متوجه دستگاه هاضمه است. دستگاه کنترل کننده خون هم که همیشه سهم هر عضوی را معین کرده و برای ریهها در هر لحظه ربع مجموع خون را منظور داشته در اینحال مجبور میشود از سهم ریتین و مغز کاسته بسوی معده بفرستد لذا سهم مغز کم و اکسیژن و مواد غذائی کمتر بمغز میرسد و در نتیجه شکم پر موجب کم شدن قدرت خلاقه و حس ابتکار و درک مطالب میشود.
بعضی از دانشمندان یکی از علل ایجاد سرطان را
پرخوری دانستهاند. دکتر کاستر دوریل تلفات پرخوری را بیشتر از سل و سرطان میداند (دیر زیستن 39)
زیان بسیار دیگری که پرخوری دارد عوارضی است که برای کودکان بوجود میآسد. اطرافیان کودک بتصور اینکه بکودک محبت میکنند او را به زیاد خوردن مجبور میسازند و حال آنکه چاقی و عوارض چندی را در نتیجه این بی محبتی برایش تهیه میبینند. و ما در قسمت مربوط به بهداشت نسل خواهیم گفت :
در دانشگاه کرنل آمریکا دو زیست شناس (ماک گی) و (کرول) دو موش را تحت رژیم معینی قرار دادند بدنی معنی که مواد لازم را در مقدار غذائی که برای ارگانهای بدن زحمت ایجاد نمیکردند بآنها خوراندند و در نتیجه از رشد آنها بمیزان قابل ملاحظهای کاسته شد اما در عوض موشهای مزبور عمرشان چند سال طولانیتر از سایر موشها شد. بطور کلی حقیقت مسلم است که انسان از پرخوری زودتر از کم خوری از پا میافتد و میمیرد.
چند صفحه قبل گفتیم اگر بدن آدمی را بحساب ماشین فرض نمائیم چند چیز است که استهلاک بیشتری داشته و پیری زودرس را موجب میگردد و یکی از آنها پرخوری است. بعد از آنکه سیری فراهم شد ، خصوصا اگر بحد اشباع و از آن بدتر به تجاوز برسد ضمن اینکه نیروی زندگی W بلحاظ تغذیه صفر میشود سایر احساسات و احتیاجات نیز تا مدتی خاموش میگردند. نتیجه آنکه :
اگر پروردگار میفرماید در خوردن زیاده روی نکنید (و لاتسرفوا) حکمتش اینست : در خوراکیها اسید استیک وجود دارد ، کبد آدمی از ترکیب اسید استیک کلسترل ساخته بخون میفرستد از اینرو هر جه بیشتر بخوریم بیشتر کلسترل بخون فرستاده و باعث آزردگی رگها که شادابی و عمر آدمی بآنهاست نسبت و بستگی دارد شدهایم.
هر غذائی کمش دوا ، اندازهاش غذا و زیادش بلاست، جمله معروفی است که قبل از آن کسانی بودند بعضی از غذاها را با آنکه حلال بود زیاد خوردنش را بد میدانستند و برعکس پرخوری را در برخی موارد اغذیه خوب تصور مینمودند که هنوز هم در سراسر جهان حتی دنیای متمدن را در این باره عقاید و نظریه هائیست ولی قرآن بطور مطلق اسراف در خوردن و آشامیدن را نهی فرمود و حتی برای عسل یا انگور یا ... با آنهمه تعریفی که خود از آنها فرمود استثنا قائل نشده و زیان پرخوری را در انحصار خوراک مخصوصی در نیاورده است و لذا اینکه امروز علم ثابت میکند هر گونه خوراکی دارنده اسید استیک بوده که کلسترل ترکیبی از آن است و پرخوری بدین لحاظ در هر خوارکی زیان آور است جنبه اعجاز بودن آیه قرآن را نشان میدهد !
ممکن است گفته شود ، مجدد علم تجدید نظر بعمل آورده فردا نظریه دیگری عنوان خواهد کرد ! میگوئیم آنروز که به تجربه میدیدند هر غذا کمش دوا و اندازه غذا و زیادش
بلاست ممکن بود این حرف را زد و گفت چون مکانیسم ایجاد ابتلا در پرخوری معین نشده امکان دارد فردا توسط علم غذائی یافت شود که پرخوری در آن ایجاد ضرر نماید ولیب امروز حساب دو دو تا چهار تاست که میلیونها سال قبل دو دو تا چهار تا بودو میلیونها سال بعد نیز چنین است نزد تمام ملل و ادیان نیز دو دوتا چهار تا بوده و هست و همینطور ذکر این حقیقت که اسید استیک در همه غذاها یافت میشود و زیاد خوردنش ایجاد کلسترل بیشتری مینماید حساب دو دو تا چهار تاست.
فرض میکنیم اشخاصی پیدا شوند که طرفدار رژیم «میوه - سبزی» باشند یعنی تقریبا افراط در خوردن آنها را جایز بدانند ولی باید توجه داشت که افراط در خوردن این غذاها ادرار را قلیائی میکند و دستگاه ادراری را در معرض حمله میکربهای سمجی بنام «کلی باسیل» قرار میدهد.
برخی شیر خوردن را انتخاب و افراط مینمایند و همینها هستند که رسوب کلسیم ممکن است باعث پیدایش سنگ کلیه یا ... در آنها گردد.
اگر آب لیمو زیاد خوردید و با دندانهایتان تماس یافت پوسیدگی پیدا میکند اگر ... خلاصه جز اینکه همه چیز بخورید و «لا تسرفوا» را فراموش نکیند راه بهتر انتخاب شدهای پیدا نمیشود.
برای ما شگفت آور است وقتی میخوانیم که چون با بزرگان علم و ادب آنها که بعمرهای دراز رسیدهاند مصاحبه نمودهاند و راز طولانی شدن عمرشان را پرسیدهاند یکی گفته است متاهلین عمر درازی دارند و دگری ازدواج نکردن را
علت دانسته است. زمانی روزه گرفتن و گاهی غذای مرتب خوردن ، خواب سراسر شب ، خواب اندک. خام خوری و توجه به میوه جات ، ماست و لبنیات و گوشت خوری و خلاصه هر کدام بروشهای خاصی که اغلب متضادند برای طولانی شدن عمر اشاره میکنند فقط تنها چیزی که همه در آن متفق القولند و جملگی برای رسیدن بیک عمر طولانی توام با شادمانی آنرا لازم میدانند دوری از پرخوری است !
قرآن بزیاده روی در آشامیدن نیز اشاره نموده است. درباره اسراف در آشامیدن چندان تحقیق و تتبعی بعمل نیامده است.
و فعلا دستور خوردن یا نخوردن آب منحصر بدرمان مواردی از امراض میباشد.
عطش داریم ، لیوانی آب میخوریم ، با آنکه حداقل نیم ساعت لازم است تا جذب بدن شود و رفع عطش گردد میبینیم بلافاصله تشنگی شکست.
نیمی از بدن را سلول و بقیه را ترکیبات خارج یاختهای تشکیل میدهد که استخوان بندی و ترشحات ادراری و... از آنهاست.
گلبولهای قرمز بدن 25 تریلیون و بقیه سلولهای بدن 75 تریلیون یعنی مجموعا بدن را صد تریلیون یاخته است. داخل این سلولها مایعی است که رویهمرفته مایع داخل صد تریلیون یاخته را مایع داخل یاختهای و هر چه خارج از این سلولهاست مایع خارج سلولی گویند.
60 درصد وزن بدن مایع است که31 آن مایع خارج سلولی و 32 مایع داخل یاخته را تشکیل میدهد - مایع داخل سلولی همه جا یکسان و از جمله دارنده پطاسیم و منیزیم و فسفات است اما مایع خارجی که سدیم و کلر و بیکربنات و مواد غذائی و ترشحات سلولها در آن است و در بدن میگردد و در نتیجه انتقال حمل و نقل بعهدهاش میباشد که مواد ضروری را بهمه جا برساند برای ایجاد انرژی و ساختمان و فضولات را برای دفع بمحل معهود و مقصود منتقل سازد.
هر زمان مایع خارج سلولی کم شد تشگی احساس میگردد.
نیم ساعت تا یک ساعت وقت لازم است تا آب آشامیده شده وارد مایعات خارج یاختهای گردد و بای حساب لازم است پس از احساس عطش آب خوردن ما نیم الی یک ساعت بطول انجامد ولی اگر همچنان خوردن آب ادامه داده شود آنقدر دفع الکترولیتها با آب زیاد خواهد بود که در برابر مواد غذائی ناچیزی که وارد بدن میشود در مقام سنجش یک کشتار ملایم و بسیار خطرناکی برای بدن بحساب میآید ، اما میبینیم بلافاصله پس از آشامیدن و قبل از ورود بلولههای گوارشی و پیش از جذب ، تشنگی برطرف میگردد و اتساع قسمت فوقانی لوله گوارش این اثر تسکین موقتی را بیشتر میکند که حتی با وارد کردن بالنی در معده تشنگی را بمدت 5 تا 30 دقیقه مرتفع میسازد (خوب توجه فرمائید دستگاه خلقت گول نمیخورد ،
نیم ساعت وقت لازم است تا آب بمایعات خارج سلولی بدن برسد و الی نیم ساعت ممکن است با وارد کردن بالن تشنگی را مرتفع ساخت و اگر پس از نیم ساعت بدن متوجه بی آبی خود شد صدای عطشش بلند میشود) از طرفی میدانیم آب قبل از مدتی که تصور میگردد از معده بروده وارد شده و در نتیجه اگر آب آلوده باشد میکربهائی که باید در اسید کشته شوند (اسید کشنده میکرب که همیشه در معده وجود دارد) کشته نمیشوند و احتمال بیماری و ایجاد ابتلا فراوان است و در صورتیکه آب آلوده نبود باز هم یا افراط در نوشیدن ، الکترولیتهای بیشتری را دفع میکند و یا اینکه جای آبهای گیاهی یا پروتئینی را که محتوی مواد بهتری میباشند خواهد گرفت ، بهر صورت صرفنظر از آنجائی که موضوع کم آبی و دزهیدراتاسیون در کار بوده بویژه در کودکان که رساندن آب از راه شیر یا نوشاندن آب بهر وسیله برای آنها ضروری است دین و دانش با نوشیدن آب روی موافقتی نشان نمیدهند و در مواردی چند مخصوصا از نبی گرامی چنین توصیهای بعمل آمده است.
در قسمت بهداشت روانی شاید برای اثبات توحید قلمی بچرخانیم و فصل را بآن اختصاص دهیم ولی همین جا باین نکته اشاره شود که (بهر جا بنگرم کوه و در و دشت - نشان از اقامت رعناش بینم) هر چیز و هرجا و هر کس را ساخته دست یک استاد مشاهده میکنیم.
یکذره آب بریشه گیاهی میرسانیم بلافاصله جوانههای پژمرده انتهائی در فاصله دور خبر دار شده شاداب میشوند ولی چون آب بقدر کفایت ریخته نشده در حقیقت درخت فریب
نخورده پس از مدت معینی میبینیم پژمردگی بحالت اول بر میگردد. چند صفحه قبل نیز گفتیم اگر بحیوان عطشان بجای آب بالن وارد حلقش کنیم رفع عطش و پژمردگیش شده و قریب نیمساعت این وضع ادامه داشته ولی بدن فریب نخورده و فریاد تشنگیاش مجدد بلند میشود یعنی در هر حال دستگاه آفرینش گول نمیخورد و نحوه عمل و توجه باوضاع و احوال هر ذرهای از کائنات معلوم میدارد همه جا یکسان و یکنواخت و ساخته دست یک استاد است.
اصولا آب احتیاج بهضم ندارد و ماهیچههای مایل معده سبب میشوند که قسمت فوقانی و بدنه معده از هم جدا شده و آب مستقیما وارد روده گردد مانند یک جادهای که آب از آن عبور میکند لذا اگر آب از باکتریها آلودگی داشته باشد یا با وجود لوله کشی ویروسهائی در آن باشد باز مستقیما وارد روده میشود.
مبادا کسی تصور نماید چون آبهای صدر اسلام همه آلوده بوده است چنین دستوری داده شده و حال آنکه در جلد دوم خواندید اسلام حتی برای شستشوی اجازه نداده دو نفر در یک آب بروند و در قسمت مربوط به آب آشامیدنی بیشتر خواهیم گفت .
پمگر آب خالص و گوارا نیز بر بدن اثری میگذارد.
دکتر هانری شرودر در آزمایشگاه شهر ورمونت آمریکا برای تهیه آب بدون فلز جهت آزمایشگاه خود ضمن تفحصات علمی دریافت که فلز کادمیوم در سنین بالا بیشتر بوده و در اجتماعات مترقی این فلز بوسیله آبهای لوله کشی وارد بدن شده و در کلیهها متمرکز و سبب پیدایش تصلب شرائین و فشار
خون میگردد و وقتی ذخیره این فلز را در کلیه ساکنین آفریقا 51 آمریکائیها و 81 ژاپنیها دید بیشتر توجهش باین موضوع جلب گردید که چگونه آبهای لوله کشی چنین حالتی ایجاد مینمایند تا به این نتیجه رسید که آب قشر نازکی تشکیل داده و در اثر جذب کربن دیوکسید تا حدی خاصیت اسیدی یافته و بالنتیجه باعث از بین رفتن مقدار کمی فلز محلول مانند مس و روی و کادمیوم میگردد که همین امر بتدریج موجبات تصلب شرائین را فراهم مینماید و شاید در آینده لولهها را مجبور شوند از پلاستیک بسازند.
تا اینجا توانستیم نشان دهیم چرا نبی گرامی آب در ظروف شیشهای نموده میل میفرمودند و اگر اطلاعات بیشتری را طالبید به آنجا که از ظروف اسلامی در همین جلد گفتهایم مراجعه فرمائید.
اینک باختصار گفته شود که چرا در خوردن آب نیز نباید زیاده روی کرد.
آشامیدن آب قبل و بعد از غذا و بعد از آن بدون فاصله و نیز همراه با غذا بمقدار نسبتا زیاد موجب زیادی حجم غذا و در نتیجه رقت شیره معده میشود و معده برای جبران، ترشح زیادتری نموده انرژی بیهودهای مصرف میگرداند اگر این عمل اسراف در آشامیدن ادامه یابد باعث اتساع معده و عوارض و عواقب آن خواهد شد که نمونه کامل آن در کسانیکه با آب دوغ و ... تغذیه شدهاند دیده میشود. بخصوص از علم پزشکی و همچنین روایت معصوم علیهالسلام است که آب خوردن با غذای
چرب را ممنوع ساختهاند و بزودی شرح آنرا خواهید دید ولی مهمتر از همه دفع شدن الکترولیتها با آب زیاد خوردن است که یک سیکل محدود معیوبی را ایجاد مینماید بدین معنی که بدن را بطریق ثانوی گرسنه داشته و پرخوری را سبب میشود که پرخوری هم بعلت اینکه یکنوع مسمومیتی است برای جبران زیاده روی در خوردن و رقیق کردم سموم حاصله بدن آب میطلبد و این سیکل معیوب تکرار میگردد. پرخوری سبب زیاد خوردن آب و زیاده خوردن آب سبب دفع مواد لازمی میشود که مجدد خوردن را ایجاب مینماید لذا :
زیاده روی در خوردن و آشامیدن یکنوع رنج و مرگ تدریجی است که انسان میتواند آنرا انتخاب نماید.
آیا کسانیکه سالهائی سالهائی چند در خوردن و آشامیدن زیاده روی کرده و بدن بویژه دستگاه عروقی قلبی خود را آزرده ساختهاند باید از برگشت وضع خود و باز یافتن تندرستی مأیوس باشند ؟
چنانچه این دو آیه شریفه را کنار یکدیگر در نظر آوریم «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» - «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ...» امیدوار خواهیم بود که اگر هر چند در خوردن و آشامیدن زیاده روی کرده باشیم و از هم اکنون تصمیم باعتدال خوری بگیریم برایمان فایده داشته و بر تندرستی و سلامتی نا مؤثر است : بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید و اگر اسراف کردید مایوس از رحمت خدا نباشید برای هر کار و در هر مورد عمومیت داشته حتی برای کسانیکه پرخوری
کردهاند مایه امیدواری است. (باز در اینجا به لطف پروردگار توجه فرمائید که این امیدواری و امیدواریهای دیگر را برای عباد و همه بندگان خواسته است نه بویژه مسلمانان).
لویجی کارانارو ایتالیائی در کتاب صد سال زندگی مینویسد : عادت طبیعت ثانوی میشود و آدم بر اثر معاشرت با بدان بعادت بد معتاد شده ، تیشه بریشه هستی خود میزند. عادت بد نه فقط فقر معنوی تولید میکند و آدمی را از راه تقوی منحرف میگرداند بلکه با از بین بردن تندرستی ، تیشه بریشه وجود زده آدمی را نابهنگام از پای در میآورد.
لویجی کارنارو میگوید که در 40 سالگی بر اثر پرخوری مبتلا بدردهای گوناگون بود که بر اثر اختلالات جهاز هاضمه تولید گشته بود و در نتیجه چنان از زندگی بیزار شده بود که آرزوی مرگ میکرد. ولی وی درصدد معالجه خود برآمد و بزودی دریافت علت العلل رنجوری او ، پرخوری است که باعث شده انواع سموم در معده او جمع شده ، خون او را آلوده گردانند.
علت مرض خود را که دریافت عاقلانه برای از بین بردن این علت به مجاهدت برخاست. از پرخوری دست کشید و باعتدال پرداخت و بر اثر پیش گرفتن این رژیم توانست صد سال عمر کند.
قرآن میفرماید : کلوا و اشربوا - بخورید و بیاشامید و لذا آب خوردن باعتدال را نیز همچون غذا خوردن باندازه تجویز فرموده است و اگر میبینیم در اخبار و احادیث مضمون چنین کلماتی دیده میشود که نبی گرامی فرمود بکرات جبرئیل
سفارش کرد آب نخورم یا از خوردن آب حتی المقدور خود داری باید کرد ، مجدد یادآوری مینماید که در میان صدها آیه که با موضوع غذاو تغذیه وابسته است این آیه «کلوا و اشربوا ...» از همه مسدان دارتر میباشد زیرا دستوری است بسیار بزرگ که به گوشهای از بزرگی و اهمیت آن تاکنون وقوفی مختصر حاصل شده است (آیهای که حضرت لی دربارهاش میفرماید در قرآن آیهای است که همه طب در آن جمع شده و آن آیه کلوا و اشربوا و لا تسرفواست) در این آیه باعتدال خوردن غذا را امر مینماید و آشامیدن را نیز تجویز میفرماید و چون قرآن مخصوص مکان و زمان معینی نبوده قانون ابدی است لذا با هر وضعی در هر جائی باید باندازه خورد و باندازه آشامید ، سالم در خور سلامتی و بیمار در طاقت بیماری ، جوان به تناسب و پیر باندازه و هر کس در حد اعتدال. همانگونه که حضرت صادق میفرماید «قلة الاکل محمود فی کل حال و عند کل حال و عند کل قوم لان فیه المصلحة للظاهر و الباطن» یعنی در هر حال و وضعیتی مصلحت ظاهر و باطن بدن در کم خوری است.
و اگر بروایاتی برخوردیم که گاهی چنین و زمانی چنان و بظاهر مغایر یکدیگر است همانطور که قبلا درباره خوردن نمک و سرکه هنگام افتتاح غذا بحث شد در این قسمت نیز باید تمام امکانات آفاقی و انفسی را در نظر گرفت ومسلم است آب خوردن در محیط گرم عربستان موجب دفع سدیم و الکترولیتهای زیادی میشده و آنجا که هوایش عرق آور است هر چه آب خورده شود عرق میشود و دفع نمک و الکترولیت بیشتر میگردد و هرگز چنین نبوده و نیست که با دستور صریح آسمانی - کلوا و اشربوا
بتوان تصور نمود که گرسنگی دادن بدن یا تشنگی آن موجب رضایت خدا خواهد بود و بهمین نحو گرسنه نگهداشتن ملتها نیز یقین است باعث غضب خداست.
ان الله لا یحب المسرفین : این آخرین قسمت آیه است میفرماید خدا کسانی را که در خوردن و آشامیدن زیاده روی مینمایند دوست نمیدارد.
نظایر این قسمت در قرآن باز دیده میشود : ان اللّه لا یحب کل کفارائیم - ان اللّه لا یحب کل مختال فخور و... که بردیف آوردن این جملات : خدا دوست نمیدارد هر ستمکاری را ، دروغگویان را ، کفار را و ... و پرخوران کسانیکه در خوردن و آشامیدن زیاده روی مینمایند ، همه باز تائید این مطلب میباشد که خدا نه کم خوردن را دوست دارد نه زیاد خوردن را.
وقتی میگوئیم پروردگار شجاعت را دوست دارد ولی دو طرف آن (افراط و تفریط) - تهور و جبن - را دوست نمیدارد خدا صداقت ، امانت و ... را دوست نمیدارد در مورد خوردن و آشامیدن نیز حد اعتدال و میانهاش دوست داشتنی است !
مقام دوستی ارجح است که امام علیهالسلام در آنجا که فروغ زیارت وارث را تجلی میداد با آنکه موسی را هم سخن خدا و عیسی را روح او خواند محمد را دوست خدا نامید و مقام دوستی را برتر از روح بحساب آرود.
تکرار کلمه اسراف در آیه - تسرفوا والمسرفین) - همانا یادآوری دستور و بدنبال آن نتیجهای است که بعلت عمل
نکردن دستور پیش میآید یعنی اعلام کلمه المسرفین در نتیجه بی اعتنائی به لاتسرفواست. چه بسا در قرآن دستوری داده میشود و نتیجهای که در سایه اطاعت و اقدام بآن امر عاید میگردد بلافاصله گفته میشود (اغلب هم چنین است) و حتی اولین جمله ابلاغی نبی گرامی نیز همینطور بود ، قولوا - لا اله الا اللّه تفلحوا - بگوئید - لا اله الا اللّه - رستگار شوید ، دستور میفرماید بگوئید و بلافاصله نتیجه را که رستگاری است اعلام میدارد. در این آیه نیز میفرماید بخورید و بیاشامید ولی نه زیاد که در غیر این صورت خدا دوست نمیدارد آنها را که بیشتر خوردهاند سه دستور : بخورید ، بیاشامید ، اسراف نکنید و در آخر نتیجه سرپیچی از اوامر الهی است که همانا خارج بودن بلکه خارج شدن از زمره کسانی است که مفتخر بدوستی خدا هستند. حقیقت هم باید چنین باشد.
چرا خدا دوست بدارد پرخورانرا کسانیکه نمیتوانند بلکه نمیخواهند - دوران جواین - زمانیکه میتوان بهتر عبادت کرد و پرستش را بخوبی و مسئولیتها رابه شایستگی بانجام رساند - طولانی سازند ؟ از چه خدا مردمانی نحیفو لاغر و بی پروا در اثر کم خوردن و کسانی مسموم و نفاخ و دردمند در اثر پرخوری را دوست داشته باشد که خود را از راه دهان از توانائی در عبادت و خدمتگزاری بندگان خدا خلع میسازند ؟
بچه جهت خدا کسانی را دوست دارد که چون بایشان گفته شود با کمتر خوردن سالمتر و شادابتر و دوست خدائید.
نخواستند لااقل سلامت و شاداب باشند ؟! بر خود ستم کردند و بزرگترین نعمت الهی - سلامتی - را خوار و بی
ارزش قلمداد نمودند مگر چنین کسانی لیاقت دارند از دوستان خدا محسوب شوند ؟ ما اگر در آیه پس از کلوا و اشربوا و لا تسرفوا - یک جمله دیگر مثلا العیاذ باللّه - جمله ان اللّه علی کل شی ء قدیر - را مشاهده میکردیم علاوه بر توجهی که به عدم تناسب دو قسمت آیه داشتیم این ایراد را هم وارد میدانستیم که چرا پروردگار نتیجه پرخوری - این موضوع بسیار مهمی را که هر روز با آن سر و کار داریم - بیان نفرموده است و حال آنکه خوشبختانه نتایج کلی را در یک جمله بسیار کوتاه - خدا دوست نمیدارد اسراف کنندگان را آورده و براستی حق مطلب ادا و به بهترین وجه نتیجه گوئی شده است زیرا شکمی که مدام از غذا پر باشد مگر یم تواند با عبادت میانهاش خوب و یا با علم سر و کار بسزائی داشته باشد و در نتیجه حق این است که گفته شود ای پرخور از زمره دوستان خدا بدور ! چه شایسته است مجدد در تأیید فرمایش علی ابن ابیطالب که همه طب و بهداشت را جمع شده در این آیه میدانست این مطلب را اضافه کنیم که هر چه را پیشوایان گرامی دین در این باره گفتهاند همه و همه خود توضیح یا شرح و بسطی از همین آیه است. اینکه نبی گرامی میفرماید : المعدة بیت کل داء و الحمیة راس کل دوا - معده را خانه همه رنجها میشمرد آیاچون بآیه کلوا و اشربوا - عرضه شود توضیحی از آن نیست ؟ یا اگر علی علیهالسلام بفرزند گرامش حضرت حسن میفرماید : فرزندم چهار خصلت برای اینکه از پزشک بی نیاز باشی بتو میآموزم : تا گرسنه نشدی مخور و قبل از سیر شدن دست از خوردن بدار ، جویدن را خوب انجام ده و چون خواستی شب برختخواب بروی بمستراح بود ، آیا این چهار
دستور شرحی از آیه مذکور بخصوص آیا اشاره به - و لا تسرفوا نیست ؟
اگر ماشینی داشتید و خواستید روغن خورهایش را پر سازید آیا هنوز روغن تازه در آن است و بمصرف نرسیده روغن میافزائید ؟
آیا هنوز روغنهای فاسد شده را خارج نکردهاید روغن جدیدی میریزید ؟ آیا روغن را تصفیه نشده وارد خواهید ساخت ؟
آیا روغن را ا زخط علامت پر - فول اضافه خواهید ریخت ؟ یقین است جواب همه منفی است و بکسی که برخلاف آنچه گفته شد عمل کرده باشد خواهید گفت اسراف نموده است از اینرو اگر حضرت علی فرمود تا گرسنه نشدید نخورید - اگر سیر بودید و خوردید اسراف است. اگر فرمود سیر نشده دست از خوردن بکشید و زیادتر خوردید مسرفید. چنانچه شبانه دفع فضولات نکردید قسمتی از خون گوارش برای هضم بطرف معده یا رودهها هجوم آورده و قسمت دیگر نیز در روده بزرگ برای دفاع از باکتریها یا جهت جذب مواد سمی فضولات بویژه تریپتوفان زهرآگین جمع گردیده و تحمیل بر بدن و اسرافکاری شده ، و قس علیهذا هر خبر و حدیثی در این باره چنین واقعیت را میرساند که در قلمرو شرح و بسط یا توجیه و تاویل آیه شریفه مذکور میباشد.
این پرسش نیز مطرح است که چرا در آیه فقط به پرخوران اشاره غیر دوست داشتنی شده است ؟ و از کم خوری گفته نشده !
زیان پررخوری نسبت به کم خوری آنقدرها بیشتر و فاحش است بعلاوه پرخوری از لذتهاست که طبع سرکش بشری باید بوسیله تازیانه ادب - ولاتسرفوی پروردگار جل جلاله آرام گیرد و ببحد اعتدال گراید ولی کم خوری نه مطلوب است و نه مرغوب و غریزه حب بقای حیات خود مبارزی گرانمایه برای بالا بردن میزان خورد و خوراکها میباشد و همانگونه که حضرت رضا فرمود. چون غذا زیاد خوری آخر بیماری پیدا شود و چون اندک خوری غذای بدن نشود (1)
نباید آن اندازه از خوردن کاست که غذا نباشد و آن اندازه افزود که غذا نگردد.
اصولا پر کردن بیش از اندازه معده فایده اس نداشته و آنچه زیادی است بدون هضم وارد روده میشود و علاوه بر اینکه
1) جلد اول با چهار تذکر آغاز گردید که یکی از آنها اشاره باعلام انتخاب ترجمه آزاد بود اینجا میافزاید آنچه از اخبار و احادیث آورده میشود میتوان در یکی از کتابهای بحار مجلسی - وسائل الشیعه - مستدرک الوسائل در قسمت مربوطه آنها را مشاهده کرد و اگر خارج از این کتابها بود آدرس داده خواهد شد ضمنا در میان تفاسیر - تفسیر المیزان علامه طباطبائی دامت برکاته. ترجمه قرآن - ترجمه آقای مهدی الهی قمشهای و آقای یاسری و از کتابهای پزشکی بهداشتی دانشگاهی و فیزیولژی گایتون و مجلات طبی بهداشتی (پزشک خانواده آقای دکتر حاجبی و تندرست بویژه آقای دکتر باستان استفاده شده است.
در آنجا عفونت ایجاد میکند مانع قسمت قابل هضم غذا هم میشود. آیا معدهای که برای هر روز تصمیم بانحراف از روش غریزی آفرینشی دارد نزدخدا دوست داشتنی باشد ؟
قسمت اعظم آنچه ما امروز درباره تغذیه میدانیم بویژه وابستگیهای خوردن با رشد و طول عمر ، همه نتیجه پژوهشها و تجربه هائیست که بر روی حیوانات آزمایشگاهی و دامهای اهلی انجام گرفته و میگیرد ولی هدف تغذیه حیوانات از انسانها جداست بطور کلی حیوانات اهلی اکثرا تغذیه میشوند که چاق شوند و در ذبح کردنشان سودی برسانند در صورتیکه اگر انسان نیز مانند حیوان پر خوردن را بپذیرد و عنوان لذت بردن بر آن بگذارد چون همان لذت بحساب شخص پرخور یکنوع سودی است همانگونه که قرآن میفرماید خوردن و بهره برداشتن بعضی انسانها حیوانی است و علاوه بر اینکه بطور آشکار محقق شده پرخوران عمر کوتاهتری دارند این مطلب نیز قطعی است که درازی عمر با رشد و فعالیت مغزها نسبت مستقیم داشته و از این جهت نیز کسانیکه مانند حیوانات تغذیه میکنند عمر کوتاهتری خواهند داشت «یتمتعون و یاکلون کما تأکل الانعام (محمد سوره 14) بهره میبرند و میخوردند همانند خوردن چارپایان ، قرآن را بنگرید که مرتبت آدمی را به مرتبه حیوانی - بل هم اضل - تنزل داده حاضر نیست بفرماید انسانهائی که مانند چارپایان میخورند تمتع و بهره برداریشان هم لااقل غریزی و حیوانی یا مشابه انهاست و بهمین جهت کلمه - یتمتعون - را قبل از - یاکلون - آورده که خود اعجاز شگفتانگیز روزی است که پزشکان متفق القول عقیده دارند پرخوری و سوء تغذیه
اجازه بهره برداری صحیح بآدمی نداده و حتی ثابت شده است اشخاص پرخور در تمتعهای جنسی و سکسی نیز بزودی مردانگی اشان جای خود را به نامردی تسلیم مینماید.
قبل از جنگ بین الملل دوم «بویدار» و «درومند» نظریهای جالبی اظهار داشتند : هر کس را باید بقدر نیازمندیش غذا داد نه باندازه نیرووی خرید و بنیه اقتصادی که دارد. آنروز شصت درصد از مواد مورد نیاز از خارج بوسیله کشتیها بانگلستان وارد میشد ، جنگ و محاصره و غرق کشتیها قسمت بزرگی از این واردات را برید و از اینرو کمبود قابل ملاحظهای در موجودی و مصرف مواد خوراکی پیش آمد ولی با توجه به نظریه دو نفر نامبرده و سیستم حساب شده و علمی جیره بندی که از طرف انستیتوی تغذیه وابسته بشورایعالی تجسسات پزشکی انگلستان بعمل آمد نتیجه بسیار عالی عاید گردید از جمله : متمکنین چون نتوانستند با پول زیادی که در اختیار دارند مواد غذائی بیشتر از احتیاج مصرف نمایند از بسیاری از بیماریها مانند نقرس و بیماریهای قلب وعروق و زیادی کلسترل و چاقی و اختلالات هاضمهای و چاقی که همه و همه ناشی از پرخوری است نجات یافتند. کسیکه ثروت بیشتری دارد آیا باید آنرا برای آسایش خود و دیگران بکار برد یا باید آنرا بدلیل آنکه پول بیشتری دارد پرخوری نموده خود را بیمار سازد ؟ اینجاست که در حقیقت اسراف شده ، و چگونه پروردگار متمکنی را که ثروتش برای بیمار کدنش است دوست بدارد ؟!
از یاد نبردهایم که امروز اکثریت مردم جهان حتی غذای کامل یک وعده روزانه اشان را دریافت نمیدارند و در نتیجه بین
کودکان و پیران آنان مرگ و میر فراوان بوده و بالغینشان هم که کمبود غذائی دارند انرژی و قوه ابتکار و نیروی فکری و قدرت تولیدیشان در حد پائین و گاه اقل میباشد. و سابق بر این بعضی کشورها برای اغفال بشر دوستان دنیا مرتب اعلام میداشتند نارسائی در کارهای فکری و بی میلی در امور بدنی یک خصیصه ملی و نژادی و بلکه نقیصه ژنتیک و ارثی اهالی بعضی کشورهاست که امروز محقق شده تمام ناشی از کمبود تغذیه میباشد. با این مقدمه لابد خواهید گفت چرا قرآن همه از پرخوری مذمت فرموده و رسیدگی بحال گرسنگان را از یاد برده است ؟
در این آیه قرآن است بخورید و بیاشامید. نفرموده است بخورانید و بنوشانید و لذا امر و نهی در اینجا مخصوص بالغین و مکلفین است آنها که نباید خورانده و آشامیده شوند وانگهی درباره شیرخواران و کودکان در بهداشت نسل مخصوصا تحت آیه «ولا تقتلوا اولادکم خشیة املاق» خواهیم گفت که هدف اسلام با وسعت زیادتر و شدت بیشتری به خوب تغذیه کردن کودکان متوجه است بعلاوه وقتی مفهوم این دو آیه بردیف بنگریم :
1 - «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا ان اللّه لا یحب المسرفین».
2 - «لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین» که چون از اهل دوزخ سئوال شود از چه جهنمی شدید ؟ میگویند از نماز گزاران نبودیم و مساکین را طعام نمیکردیم.
دقت فرمائید : در آیه اول سخنی از نماز است و خوردن برای عمران و آبادی دنیا ، جهت سلامت روح و بهداشت بدن که سرانجام بمصداق «الدنیا مزرعة الاخرد» نتیجه توجه بهر دو را
فراهم آمدن موجبات سعادت اخروی مییابیم.
در آیه دوم نیز صحبت از نماز است و طعام و عدم توجه به آنها باعث ذلت و آتش شده و مسکن اخروی انسانهای ناسازگار با آیه اول را نشان میدهد و لذا اگر در آین آیه فقط از پرخوری سرزنش شده برای این است که گرسنه بودن در همسایه متمکن را قرآن نپذیرفته است که دگر باره راجع به زینت یا مسجدشان کلمهای بیاورد و چنین اشخاصی فقط لایق اند که از جهنمشان صحبت شود نه از مسجدشان که ملاحظه فرمودید قرآن همین کار را کرده است یعنی متمکن را که م یتواند پر بخورد دستور میدهد - کلوا و اشربوا و لاتسرفوا - باندازه بخورد ولی متمکنی را که بگرسنگان طعام نمیرساند دستوری نداده و از مسجد و زینتشان صحبتی نداشته فقط اشاره بمسکن اخرویشان دوزخ مینماید که البته اطعام هر کس بقدر توانائی اوست یکی با دادن یک گرده نان و دگری با امضای قرار دادهای سنگین پایاپای وارداتی و صادراتی ، بعلاوه قرآن بنی آدم و همه جهانیان را مورد خطاب قرار داده از این لحاظ همه را در وضع شایسته اقتصادی و آبرومند آنچنان میخواهد که هر مذهبی بتواند مسجدش را زینت کند و در کنار برادر موحد دیگرش به پیشگاه مقدس باریتعالی بسجده افتد و عرض بندگی و ادب نماید. ولی دین توحیدی دست نخورده در انحصار اسلام بجای مانده و متاسفانه یک نقطه جهان از ثروت بسیار نمیدانند برای مسجدشان چه کنند و جای دیگر برای ساختن یک اطاقکی بنام مسجد در فکرند چه باید کرد.
اصولا اگر در این آیه - کلوا و اشربوا - نامی از رابطه خدا با کسانیکه دچار کمبود غذائی هستند آورده شده بود هیچ
تناسبی نداشت زیرا :
خذوا : یعنی بگیرید که نوع خاصی از گرفتن است توام با انرژیهای مخصوص تنی و روانی و علاوه بر آنکه همیشه باید با گذشت و بزرگواری همراه بوده باشد زینتش را نزد هر مسجد بگیرد یعنی برای برداشت قسمتی از سرمایهاش گذشت و آقائی داشته باشد.
زینتکم : همانگونه که کلمه خذوا بنیههای جسمی و روانی را اشارتی میکرد اینجا به بنیه اقتصادی توجهی میدهد زیرا هر کس کتناسب با وضع اقتصادیش مسجد میسازد و زینتی عندکل مسجد میگیرد و لذا نصف اول ایه مربوط به نصف دومش است و کسیکه بنیههای جسمی و روحی و اقتصادیش خوب است میتواند بخورد و بیاشامد و در اندازهای که باید بخورد تصمیم بگیرد همچنین نیمه دوم آیه قسمت اول را شرح میدهد بعنی سعادت مسجد ساختن و زینت کردن ، بلکه هیچ سعادتی بدون وابستگری بصحت بدن تصور نمیشود و صحت بدن نیز بدون تغذیه صحیح امکان ندارد و لذا کسانیکه میتوانند با مسجد و زینت مسجد سرو کار داشته باشند میتوانند در خوردن اسراف نمایند در غیر این صورت آنها که نه قدرت بدنی و روانی (خذوا) را دارند نه بنیه اقتصادی (زینتکم) یقین است به خوردن حتی غذای کافی یکوعده روزانه نمیرسند و اگر در آیه ذکری از کسانی شده بود که کمبود غذائی دچار بودند بی تناسب بود زیرا مبتلایان بکمبود غذائی بنیههای روانی و تنی و اقتصادی خود را با قبول هجوم میکربها ببدن خود و ضعف و ناتوانیها و مرگ و میر فراوان کودکانشان تعویض کردهاند و در یک بررسی جالبی در جلد بعد خواهیم آورد چگونه
متمکن بر دو قسم است آنکه میخورد و میآشامد و اسراف در خوردن کرده خود پر میخورد ولی بدیگران هم میخوراند و چنین کس که اسراف کرده از زمره دوستان خدا خارج است ، و دیگر آنکه خود پر میخورد و از خوراندن بدیگران لئاامت میورزد که بدسته دشمنان خدا پیوسته است.
تعمیم خطاب قرآن به فرزندان آدم «یا بنی آدم» نشان دهنده آن نوع از عنایت ذات مقدس باریتعال یاست که نسبت به کهنترین عضو بدن «معده» مبذول فرموده و با اعجاز و بلاغت هر چه تمامتر همراه است.
معده بلکه دستگاه گوارش از این جهت کهنترین اعضاء است که در جریان تکامل موجودات حتی آن تک سلولیهای اوائل خلقت نیز با خوردن سر وکار داشته دارنده هضم و جذبی بودند. (هم خطاب یا بنی آدم قدیمی است وهم معده سابقه کهن دارد و هر دو نیز همگان را شامل).
معده علاوه بر آنکه خانه همه دردهاست کانون اولیه تمام شر و خوبیها نیز میباشد زیرا کدام یک از اعضا به نیرومندی معده میتوانند خیر و شر را متمایز از یکدیگر برگزینند ، گاه شیطان با خوردن از درخت منهیه فریب میدهد و زمان خیر و خوبی «و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا» معده ظرف طیبات و پاکیزه هاست.
اگر گفته شود جاذبه جنسی برای بخدمت درآوردن آدمی نیرومندتر است آدم و حوا پس از خوردن عورتشان ظاهر شد و آنچنان زیر ناف به پشت ناف تسلیم و خاضع است که(چنان شد قحط سالی در دمش - که یاران فراموش کردند عشق)
اینک بنی آدم را شایسته است که زینتشان را آن هنگام که بسوی مسجد بیرون میشوند بردارند زینتی که آنها را بپوشاند و بیاراید.
در سه چهار آیه قبل از آیه مورد بحث به دو نوع لباس : لباسی برای پوشانیدن بدن و عورت ، و لباسی برای آراستن خود همانند پر و بالی که مرغان را میآراید - لباس یواری لکم - ریشا و پس از آن به لباسی بهتر و والاتر از همه - لباس التقوی ، اشاره گردیده است. لذا در اینجا باید گفت برداشتن زینت برای مسجد هر چند ظاهر هم باشد بهترش آرایش معنوی است که زیبنده مسجدیهاست. همچنین باید افزود : اشاره بپوشیدن لباس همانند دستوری است که میفرماید بخورید و بیاشامید ، مگر نیم خوردند و نمیآشامیدند که دستور خوردن و آشامیدن رسید یا مگر خود را نمیپوشیدند و لباسی نداشتند که وحی رسیدخود را بپوشانند ؟.
صرفنظر از آنکه دین جهانی اسلام حتی برای برهنگان آفریقا و هند و ... که هنوز هم بسیاری از آنها در عصر لونا و فضا ، برهنهاند عنایت مخصوصی فرموده از برهنگی و نیمه عریانی آنها را نجات میدهد ، باید آنها را هم که لباس آشفتهای دارند بجمال و آراستگی دعوت نماید هم ظاهرشان را زیبا سازد و هم باطنشان را بالباس التقوی ذلک خیر - که بهتر و بالاتر است. در بهداشت لباس بتفضیل خواهیم گفت.
چگونه گرسنگی پسندیده باشد که تلفات ناشی از آن همیشه از تلفات هر جنگی بیشتر بوده و هست و ارقام تلفات
جنگهای بین الملل و دوم از آمار متوفیات در اثر کمی تغذیه در این چند سال فاصله بین دو جنگ رقم پائینتری را نشان میدهد که متاسفانه در آنها که حس مذهبی و راستی و درستی خاموش یا نیمه خاموش و استعمار و استثمار روشن و طوفانی است نگذاشته و نمیگذارند ارقام تلفات گرسنگی بگوش جهانیان برسد.
مقصود از گرسنگی ، قحطیهای بزرگ نیست که ناگهان غذا یافت نمیشود و بسرعت عدهای را بکام مرگ فرو میبرد ، بلکه عنوان مطلب گرسنگی ناشی از کمی ، بسیاری از غذاهاست که موجب مرگ تدریجی میشود و بکسانی مانند مالتوس اجازه میدهد برای رفع این لکه از دامن بشریت ، کشتارهای دسته جمعی را پیشنهاد نماید.
خوزئه دوکاسترو دانشمند و غذا شناس برزیلی که چهار سال تمام ریاست سازمان خوار بار و کشاورزی سازمان ملل متحد را داشت و در اردیبهشت 1346 به ایران مسافرت و در تهران سخنرانی نمود یکی از آن کسانیست که با ارقام و آمار ثابت کرده است همین کره خاکی میتواند چندین برابر جمعیت فعلی جهان را از لحاظ تغذیه در دامن خود جای دهد و تغذیه کند ، و در کنفرانس مذکور تهران افزود که امروز اقیانوسها و صنعت پتروشیمی نیز آمادگی خود را برای تغذیه افراد بیشتری اعلام میدارند. در چنین مهد آمادهای چه شد که اقرار بگرسنگی دو ثلث جمعیت فعلی جهان میشود و وفور مواد عذائی و قحطی در دو نقطه حتی نزدیک بهم مشاهده میگردد.
قرآن کریم یکجاا میفرماید «ان اکرمکم عند اللّه تقیکم»
و در جای دیگر است که - تعاونوا علی البر و التقوی و ...
یکجا فرد را پرهیزکار میخواهد و جای دیگر جمعیت را مددکار و کمک یکدیگر در کار خیر و پرهیزکاری. اری هر فرد کافیست گناه نکند اگر گناه نکرد هر چه از اوست یا متعادل است یا خوب ولی برای دستهها و جمعیتها پرهیز از گناه کافی نبوده باید برونیکوئی داشته باشند عمل متعادل یکفرد در برابر کارهای میانه و باعتدال جمعیتها حائز اهمیت نیست وقتی جمعیتها در انجام امور خیریه و برونیکوئی یار و مددکار یکدیگر باشند کشاورز عالم ، صنعتگر دانشمند برای انتخاب اشکال روش توسعه همکاری دارند و خلاء موجود در زراعت و شیارهائی که بی عملی در بهره برداری بوجود آورده با دست بدست دادن علمای اقتصاد و مجرمین در امور تغذیه هموار و پر خواهد گردید ، در آنوقت است که قدرت رساندن غذا بگرسنگان کمتر از نیروی ارسال انسان بکرات آسمانی نخواهد بود و زندگی حتی در خانههای محقر و تاریک ادامه خواهد داشت و در قصرها نیر بآسودگی بدون ترس از گرسنگان بنشاط خواهد گذشت.
خدا وقتی وعده بهشت میدهد آنرا مکانی عاری از گرسنگی معرفی میفرماید : ان لک الا تجوع فیها (طه 117)و چون مدینه فاضله ، ما در شهرها ، ام القری مکه را باولویت و فضیلت میخواند جائی دور از گرسنگی و ناامنی میشمرد : رب البیت الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف (قریش 3) و آنجا را که بعذاب مبتلا میگرداند لباس گرسنگی و ترس و اضطراب میپوشاند «فاذا قها اللّه لباس الجوع و الخوف» (بنی اسرائیل 114)
حضرت سجاد فرمود هر کس مؤمن گرسنهای را سیر کند خدا او را از میوههای بهشت اطعام نماید «من اطعم مؤمنا من جوع اطعمه اللّه من ثمار الجنة» و حضرت علی فرمود کریمان از خورانیدن و لئیمان از خوردن لذت میبرند (لذت الکرام فی الاطعام و لذت اللئام فی الطعام).
از نبی گرامی است «والذی نفس محمد بیده لا یؤمن بی عبدبیت شبعا و اخوه أوقال جاره المسلم جایع ، قسم بآنکسیکه جان محمد بدست اوست که ایمان ندارد بمن بندهای که شب را سیر بگذراند و برادر مسلمانش یا همسایه او گرسنه باشد. و حضرت علی نیز بهمین مضامین در موردی فرمود : اوأبیت مبطانا و حولی بطون غرثی واکباد حری ؟ آیا شب را بروز آوردم با شکم پر و حال آنکه بر گرد من شکمهای گرسنه و جرگهای تشنه باشند.
در قرآن است که از جهنمیها میپرسند چه شد شما را بدوزخ فرستاند ؟ میگویند چنین و چنان بودیم که یکی از علتها و لم نک نطعم المسکین - گرسنگان و مساکین را غذا نمیدادیم.
اگر اسلام اجازه زیاده روی و اسراف در خوردن و آشامیدن را نداده است با کسانیکه خود باعتدال میخورند و توانائی رساندن غذای گرسنگان بحد اعتدال را نیز دارند و میرسانند مخالف است.
گرسنگی که وقتی برای بهداشت بدن بنام روزه یک گرسنگی کوتاه و ملایم و ممدوحی است گاه دگر بصورت گرسنگی تدریجی و مزمن با آنهمه معایبی که دارد درخواهد آمد و زمانی نیز باا خشونت و شدن بیشتر بجان بشرها افتاده با بستن درهای
برکات آسمان و زمین که آن نبارد و این نروید داس زارعین را بدست عزرائیل میدهد.
وقتی کشتی غرق میشود و صدها نفر بدریا میریزند از چند نفری که نجات یافتهاند جز اینکه گویند خدا را باید شکر کرد سخنی شنیده نمیشود و بهمین منوال نزد قحطی زدگان نیز بجای مساعی شعوری برای تهیه مواد غذائی بیشتر و جلوگیری از قحطی مجدد یکی از شرایط زندگی را که نبرد و کوشش است فراموش شده و جز شکر گزاری از اینکه جزو قحطی زدگان نجات یافته هستند اقدامی مشاهده نمیگردد ، در صورتیکه همانگونه که اشاره شد از بالا نگریستن به آیه شریفه «تعاونوا علی البر و التقوی» بطور دسته جمعی بهتر بلزوم توجه بدیگران پی برده میشود. فرد فرد مردم نمیتوانند بضرورت این امر روی آشنائی نشان دهند که قحطی بلای خانمانسوزتری از مصیبت جنگهاست اما برای جمعیتها امکان ایجاد کانونی برای اصلاح امور تغذیهای قابل شناسائی است که خوشبختانه امروز :
سازمان مبارزه با گرسنگی (Ascofame)
سازمان F. A. O وابسته به سازمان ملل متحد (Foods And Agricultural, Organization)
قسمتی از یونسکو و سازمان بهداشت جهانی M. S) (O. و یونیسف و امثالهم بهمین هدف که انسان گرسنه را نجات دهند تشکیل شده و هدفهای واقعی زندگی را دنبال میکنند و بسیاری از آنها نیز برای جلوگیری از آلودگیهای سیاسی آمادگی داشته و مراقب اند و با دیدن چنین جمعیت هاست که ما را بیاد سخن پیشوای اسلام میاندازد که جای تاسف است روزی بیاید
کتاب و قانون آسمانی در دست شما مسلمانان است و عمل آن را دیگران انجام دهند. مسلمین «تعاونوا علی البر و التقوی» داشته باسند و بیکدیگر کمک نکنند و نصارا تعاونها و جمعتها را مبتکر و مبدع باشند.
امروز هفتاد درصد درآمد جهان در دست 16 درصد جمعیت جهان و حدود نه درصد درآمد به 50 درصد مردمان کره زمین اختصاص دارد و بهمین علت عمر متوسط آدمهای کشورهای نوع اول بیش از دو برابر عمر متوسط انسانهای ممالک دیگر است و مرگ و میر کودکان آندسته نیز به نسبت یک به هفت میباشد که در اثر گرسنگی و عوارض ناشی از آن پیش میآید.
فوت ششصد میلیون نفری که هم اکنون از آمار متوفیات سالیانه بدست میآید بین 30 - 40 میلیونش را ناشی از سوء تغذیه یا کمی غذا بحساب آورده و میآورند که اکثر آن به کشورهای کم درآمد تعلق دارد.
موضوع «الفقر فخری» که نبی گرامی فرمود در اینجا مطرح است که چگونه یک محیط غیر مادی با عقاید مذهبی بدلخواه بزرگترین شخصتها در کنار یکدیگر متحد شدهاند و حال آنکه کافی بود این مرد نیرومند که علاوه بر در دست داشتن حکومت بخاطر تسلطی که بر جانها و عقاید نیز دارد و از همه مواهب برخوردار است استفادههای شایانی برده تمنیات و هوسها و حتی شرائط اقتصادی خود را بحد اعتلای زمان بکشاند.
مرد خشت مالی که چون چارپایان از آفتاب تا بآفتاب خم بوده و با تحویل یکهزار خشت ، ناچیز مبلغی دریافت داشته
اگر بگوید (الفقر فخری) عقل بوضع مطمئنی او را به برگشت از این سخن هدایت میکند و حال آنکه گفتن این جمله - الفقر فخری - از کسی زیبنده است که میتواند همه چیز را تصاحب کند اما هنگام رحلتش درهمی چند بدهکار بماند و این همان چهره تابناک پرچمدار بزرگ مکتب توحید ، محمد بود که فقر را در قالب انساندوستی و همه چیز را برای همه کس خواستن بیان فرمود.
اگر ثروت بد بود اغنیاء وکلای خدا معرفی نمیشدند و چنانچه مبارزه با گرسنگی در اسلام فرودگاهی نداشت تا بر آن به نشیند قرآنش از مبارزه عالمانه یوسف پیامبر بزرگوار با بلای قحطی آنقدر ستایش نمینمود. (برخلاف تصور که زاهد ژنده پوش و عزلت نشین و دور از لذائذ است حضرت سجاد میفرماید «ان الزهد کله فی آیة من کتاب اللّه - همه زهد در یک جمله - لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما آتیکم» - سورة الحدید - جمع شده و میتوان گفت زاهد ارباب نفس خود و ارباب همه چیز و دنیا پرست نوکر خود و دل بستههای خوود است و لذا نخست وزیر زاهد هم هست).
هم اکنون عدهای از جهانیان بوجود ساختمانهای پولادین سیلوهای موجود کشور خود غبغب میاندازند و حال آنکه خطاب قرآن بعزیز مصر حضرت یوسف ، نخست وزیر وقت چنین بود که دانهها را در محافظ سختتر از سیلوهای سیمانی یعنی در پوستههای سیلیسی و سلولزی نگهدارند تا از گزند رطوبت نیلها و دستبرد حشرات و موذیها و پوسیدن ، جوانه زدن ، عفونت کردن ، یخ زدن در امان باشند.
وقتی در دیماه سال 1343 جرائد کشور ما بنویسند پانصد میلیون تومان خسارت آفات انباری - در یک سال - بر اقتصاد کشورمان وارد میآید ، آیا متوجه ساختن قرآن مردم را باین موضوع مهم ، آن هم در 14 قرن قبل برای مردم عصر موشک و فضا اعجاز نیست ؟
هنز در این عصر (سال 1967) معادل سی و چهار میلیون تن مواد غذائی که برای تغذیه یکصد و شصت میلیون افراد بشر کفایت میکند سالیانه از بین میرود !
همیشه کمبود غذا از مشکلات جهانی بوده و هم اکنون نیز با ازدیاد نفوس و زندگی طولانیتری که در سایه پیشرفت دانش پزشکی بوجود آمده این مشکل را بیشتر نموده است لذا توسل بهر وسیلهای که بتواند غذای بشری را بیشتر کرده یا بهتر نگهداری نماید شایسته هرگونه تقدیر میباشد ، آنچه امروز بیشتر مورد توجه قرار گرفته پژوهشهای تحقیقاتی برای جلوگیری از امراض گیاهی است که ممکن است بوسیله باکتریها یا ویروسها و بدتر از همه قارچها بوجود آید (بیماری ویولت بوسیله ویروس - بیماریهای اسکاب و زنگ زدگی در میوه جات و سبزیجات و سیاهک در غله و حبوبات و ...)
امروز موادی از قبیل «مخلوط بردو» برای از بین بردن قارچها ساختهاند ولی این قارچ کشها باید در عین حال که قارچ را از بین میبرند نباید بگیاه صدمهای وارد آورند و یا آنکه باقیماندهای از سم بر محصول بجا گذارند بعلاوه باید بتوان از این مواد را مجددا برای مصونیت رشد تازه گیاهان در برابر قارچها بکار برد. اشکال آنقدر هست که اگر مقاومت طبیعی
دامنه دار گیاهان در برابر قارچها وجود نداشت انسان قادر نبود حتی برای تعداد بسیار کمتری از نفوس غذا تهیه و نگهداری نماید. خوشبختانه گیاهان نسبت به قارچها دارای یک مقاومت طبیعیاند و آنچه اخیرا کشف شده پوششهای نازک برگهای بی عیب و سالم گیاه است که دارای ترکیبات حشره کش بوده و حتی آن مواد شیمیائی که خود گیاه تراوش مینماید و در پرده نازک رطوبت بروی سطح برگ موجود میباشد از رشد و نمو یک قارچی که بروی برگ قرار میگیرد جلوگیری مینماید.
با این مقدمه توجه فرمودید که اگر برگها بیعیب و سالم باشند دارای ترکیبات حشره کش هستند و همزمان با این مقدمه و توجه بطور حتم باین معجزه قرآنی 14 قرن قبل که بدست پیامبری چون یوسف صورت انجام گرفته اطلاع حاصل نمودید که چرا حضرت دستور داد گندم را در خوشه بدون آنکه صدمهای بآن وارد آورند ذخیره نمایند.
افزوده میشود که جنین در جوانه گندم حیاتیترین قسمت گندم است و اگر پوست گندم که آنرا از مجاورت هوا حفظ میکند از آن جدا کنند بر فعالیت خود میافزاید و در نتیجه آرد فاسد میشود.
اینکه قرآن دست به مقررات سلوک فردی زده و نخست وزیر وقت را در راه مبارزه بر علیه قحطی و گرسنگی برای نجات حتی یک فرد تائید مینماید بارقه هشیار باش بزمامداران وقت میباشد تا در پرورش تغذیهای آحاد افراد کشور مشاهدات فراوانی نشان داده و برنامه مبارزه بر علیه فقر و گرسنگی را اولین شرط و اصل بقای زمامداری و مسئولیت خود محسوب
نماید.
در قرآن است که یوسف صدیق با تعبیر خواب بمقام نخست وزیری رسید و سپس درصدد نجات اجتماع از گرسنگی برآمد و این تذکری است که رسیدن بجاه و مقام چیزی نیست ، گاه با یک زنده باد ! مرده باد ! عوام است ، و زمانی تعبیر خواب ، حتی اگر شخص بمقام رسیده پیامبر و برگزیده خدا باشد ، آنچه قابل اهمیت و سزاوار تحسین است حسن استفاده از مقام و طرز نگهداری آن میباشد که آن هم باید حتما سیر کردن گرسنگان را جزو لاینفک حفاظتی مقام دانست.
حضرت یوسف وقتی خواب فرعون سلطان وقت را تعبیر فرمود ، خواب چنین بود : گاوان لاغری بخورد گاوان فربهی میرفتند و سنبلههای خشک در کنار خوشههای سبز بهمان سرنوشت دچار بودند. چنین فرمود : نه تنها هفت سال خشکی و قحطی است بلکه مفاسد اجتماع نیز تورم یافته و سبزی و خرمی اخلاق جای خود را واگذار کرده است که باید با طرح ریزی یک برنامه هفت ساله ترقیخواهانهای بهمه زیانها (گرسنگی - بیماری - جهل - فقر) خاتمه داد و نگذاشت قوای نامی نباتی و حیاتی حیوانی بخورد لاغری و خشکی و ناتوانی و نادانی رفت ، اما خود در برابر سلطان نزاکت کرد و جز بقحطی غذا که سرآمد همه قحطیها بود اشارهای نفرمود ، باشد که اگر مردان خدا و رجال سیاست جرئت اظهار وجودی ندارند روزی کودک شیرخوار در گهواره بصدا در آید و خفقان ملی را بشکند و بر پاکی و صداقت یوسفان اجتماع در برابر زن صفتان دروغگوی درباره فرعون شهادت دهد.
یوسف پاک نسبت به حریم سلطان هر چند تهمت آلودگی داشت اظهاری بنفع خود نکرد تا شاید برگشتی و اشارهای بآن زن قصر نشین تصور شود. لاجرم قرآن همه خفقانها را در برابر مبارزه برای بالا بردن سطح درآمد و زندگی مردم از زبان مردم نقل نکرد و حتی گواه بر ناپاکی همسر سلطان را به کودک واگذاشت.
قرآن کتاب دست نخورده آسمانی چه کتابی است که فقط در یک سورهاش (یوسف) میتوان باوضاع اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، نظامی ، درباری و ... و حتی وضع زندانیان قریب پنج هزار سال قبل آشنا گردید.
یوسف برای مبارزه با قحطی چندچیز را پیشنهاد کرد :
1 - قالتزرعون سبع سنین دابا (قرآن سوره یوسف) فرمود کشت و زرع کنید هفت سال بروش نیک همیشگی. و چون حکومت فرعون استیلا داشت نه حکومت قانون لذا اشاره میفرماید در کشوری که نعمت فراوان اما از عدالت خبری نیست تاثیر زیادتی نعمتها همانند اثری است که بر گاوان و گاو صفتان میگذارد و آنها را فربه میسازد.
2 - فما حصدتم فذروه فی سنبلة الا قلیلا مما تاکلون : آنچه از محصول برداشت میشود در خوشه حفاظت شود و برای خوردن نیز قناعت گردد. باز در اینجا «فذروه فی سنبله» ما را بیاد حیف و میل شدن مواد غذائی بشری میاندازد که بقسمتی از آن اشاره گردید.
3 - پس از اینهمه فعالیت ، فرعون نخست وزیر خود را «مکین امین» خطاب نمود و حضرت خود را «حفیظ علیم» خواند
و پروردگار او را از محسنین و پرهیزکاران معرفی نمود یعنی اولیاء امور زمان و سلاطین از روی اشتباه بوجود نخست وزیری اظهار احتیاج مینمایند که مکین باشد و امین - مکانش نسبت بفرعون معلوم و در درجات عالیه بوده باشد و اگر مکانی بالاتر از سایرین هم دارد از بخشایش سلطان محسوب گردد ، و اما اینکه فرعون حضرت یوسف را امین نامید و قرآن هم آنرا نقل فرمود - و حقیقت هم چنین بود - از این جهت میباشد که تعبیر کنندگان خواب و وزیران با آنکه اوضاع بد اقتصادی کشور را میدیدند با کلمات زیبنده چندی مانند : خاطر مبارک آسوده باشد ! اوضاع روبراه است ! همه جا امن و امان و همگی سیرند ! بفرعون خیانت میکردند. درباریان گفتند خواب شاه اضغاث و احلام و یک مشت خیال درهم پیچیده است ! اینها برای تسکین خاطر فرعون گفتند تا نسبت به اوضاع مشوش بدبین و بیدار نگردد و در نتیجه در صدد تغییرات و اصلاحات بر آید و دانایان جای نادانان و یوسفها جای هامانها را بگیرند ، و لذا اگر فرعون او را امین نامید برای این بود که بسلطان هشدار داد و حقیقت اوضاع را تشریح نمود آری :
کشور هر چند بمدیریت احتیاج داشته باشد بصداقت و امانت هم نیازمند است. شخص مدیر خوب اداره میکند امین اداره را خوب میکند و باید کسی را انتخاب کرد که خوب کند و سپس آنرا خوب نگهدارد.
یوسف خود را حفیظ و علیم دانست یعنی نخست وزیری که حافظ حقوق اجتماعی بوده و دانشمند و بکار خود دانا
و خردمند باشد که در اینصورت بنا بر آنچه شخص دانا و حفیظ علاوه بر آنکه از گناه و خطا بدور است و جز نیکی و نیکوکاری از قوانین و آئیننامه وی استخراجی دیگر مشاهده نمیشود پروردگار او را از پرهیزکاران و محسنین محسوب فرمود.
روی سخن ما با دوکلمهای است که حضرت انتخاب و خدا آنرا تأیید و نقل کرده. اینک نخست وزیر وقت در مبارزه بر علیه قحطی و گرسنگی موفق گردیده ، زمان شدائد و سختی بر مردم بسهولت گذشته ، همگان از نخست وزیر راضی و خشنودند شاه وزیرش را مکین امین خطاب کرده و وزیر که خود میداند در سایه نیروی فضیلتی دو کلمه حفیظ علیم توانسته برنامههای بیروح و خسته کننده فرعونی را که زمان نشاطش بگاوان فربه و هنگام انحطاطش بگاوان نحیف و ضعیف تشبیه شده همه را شادابی بخشیده و همگان را زنده و ذیروح سازد (او نیز خوشحالست).
نخست وزیر برای نگهداری زندگانی احتیاج به نیرو دارد که برای هر فرماندهای بزرگترین فضیلت است. ظرفیت تحمل خستگی و اراده و امید داشتن باید وجودحکام را لبریز کند یعنی نخست وزیر باید در وهله اول مالک نفس خود باشد و بعد در طول تمرینهای روزانه حکومت خود مالک نفس دیگران گردد ، یعی در هر حال باید حفیظ و نگهدارنده خود و بیگانه باشد از اینرو که یوسف خود را حفیظ خواند برای نشاندادن قوه اجرائی و اشاره به کشش و کوششی بود که باید در دوران حکومت وی در تمام شئونات اداری دیده شود. نخست وزیر حفیظ یعنی نگهدارنده و حافظ افکار و اعمال در یک
سطح شایسته و معتدلی که در سایه آن برای یک اجتماع آنچه ضروری است فراهم گردد. نخست وزیر حفیظ یعنی کسیکه تعلیم عملی را از اصول زندگی دانسته و از کادر وزارتی و کلیه دستگاههای تابعه کار میخواهد اما استفاده از قدرت و انتظار کار از اعضاء باید بروشی صحیح بوده و با ضروریاتی که در جریان یک تعلیم و تربیت لازم الاجراست توأم باشد و مشی در این راه جز برای دانشمند و دانای بکار میسر و ممکن نیست لذا حضرت یوسف پس از حفیظ ، کلمه علیم را آورد تا معلوم شود که حسن نظر در کار است و در سایه قدرت و مقام دست باقدامات سر نیزهای نخواهد زد بلکه علم او را راهنما و پیشواست و دو کلمه حفیظ و علیم د ردانائی و توانائی خلاصه میگردد.
اینک اگر سئوال شود برای مبارزه با گرسنگی ، سازمانهای نامبرده و مترقی عصر فضا و موشک چه لازم دارند و چه باید بکنند و چه خواهند کرد ؟ آیا پاسخی بهتر از این و بلکه جز این دارند که نیرو و دانش لازم دارند و در سایه قدرت و دانائی موفقیت آنها مسلم است. کتابهای دانشمندان مربوطه و همین سخنرانی آقای خوزئه دوکاسترو رادر تهران بخوانید به بینید آیا تمنائی جز داشتن نیرو و دانش کرده و داشتهاند ؟ از اینرو :
این هم از جمله تعلیمات قرآن به سازمانهای تعاونی بشری است بویژه سازمان مبارزه با گرسنگی که برای پیشبرد و موفقیت نیازمند بوجود سپاه دانش و دستگاهی نیرومند میباشند.
نتیجه آنکه شایستگی وضع تغذیه افراد با مصدر امور بودن
زمامدارانی حفیظ و علیم اعلام میگرددد.
قسمت دهم
در این شهر یک خانواده سالم متشکل از افراد تندرست آیا برای تغذیه خود چه کارهائی خواهند کرد ؟
ظرفهائی انتخاب مینمایند.
مواد اولیهای میخرند.
بعضی از خوراکها را پخته و میخورند.
کنار سفره یا پشت میز نشسته تناول مینمایند.
تنها یا بحالت اجتماع ، با دست یا با چنگال و قاشق ، در اطاق یا جای سر باز و ... غذای خود را صرف مینمایند و از اینگونه مقدمات و مقارنات تغذیهای که میتوان تحت عناوین زیر مطالبی را متذکر و بحث نمود.
با چه باید خورد ؟ با که باید خورد ؟ در کجا باید خورد ؟ در چه باید خورد ؟ چه وضع باید خورد ؟ با چه عضوی باید خورد ؟ چه اندازه باید خورد ؟ چه وقت باید خورد ؟ چگونه باید خورد ؟ چه را باید پخت ؟ چگونه باید پخت ؟ چه باید خورد ؟ که قست آخری همان شرح و بسطی است که کتابهای غذائی ما را تشگیل میدهد یعنی تحت عنوان چه باید خورد هر چیز را که راجع به غذا و تغذیه دانستیم به تناسب دانائی و توانائی خود ذکر خواهیم کرد.
هم اکنون نیز چنین افتتاح میکنیم که آنچه از مقدمات تغذیه است جلو انداخته و از خود غذا آخراز همه بحث و مذاکره
مینمائیم یعنی از ظروف غذا (در چه باید خورد) - قاشق چنگال باشد یا با دست (با چه باید خورد) و ... شروع مینمائیم.
در چه باید خورد ؟
اگر نامی از تانکرهای نفتکش بمیان آید رانندهای با کلاه کاسکت و ابروهای درشت و لباسهای لکه دار از روغن و دستهای نیرومند و بازوان ستبر بنظر میآید که رل نفتکش را در بغل گرفته و جاده را تا افق دیده بانی میکند.
چنانچه بیاد مامور مالیاتی بیفتیم مردی لاغر اندام که کیف فرسودهای در دست دارد و عینکی نازک بر نوک بینی درازش و برگ مارکداری در دست اوست جلوهگر میشود. و در صورتیکه طبیبی را بخواهیم مجسم سازیم مردی را نیمه چاق با موهای سفید ، موقر که کمتر سخن میگوید و گوشی را بگردن آویخته انتخاب مینمائیم ، و بهمین قیاس هم اکنون که هنوز شروع نکردیم و دربازه ظروف دستوری اسلامی چگونه باید بود چیزینگفته و ننوشتهایم چیزهائی را بخیال خود (بحساب بعضی مسلمانان ، درست و بحساب اسلام غلط) ساخته و پرداخته و حتی بر یک سفره اسلامی چیدهایم.
کوزهها و ظروف سفالین را دیدهاید که مرتب باستان شناسان از دلخاک بیرون میکشند ، چند ظرف از چوب یا از کدو و بقیه از سنگهای نتراشیده و نخراشیده یا از فرآوردههای طبیعت که در دامنه کوهها یا در میان شکم دشتها بدست آمده بهترین ظرف یک سفره اسلامی بتصور ما خواهد بود.
امروز که زمان پیشرفته در صنایع است و توانستهاند حتی برای خوراکپزی انواع و اقسام ظروف بسازند و جنسهای مختلف و متنوع با آلیاژهای گوناگون بهم آمیخته عرضه دارند همه جا و همه وقت معرفی ظروف خوراکپزی با این جملات همراه است :
سهولت در پخت - سرعت طبخ - حافظ مواد معدنی و عناصر ویتامینی - زیبائی شکل - سبکی جنس ! حتی در بعضی اوراق تبلیغاتی به تناسب اندازههای مختلف ظروف نیز اشاره میگردد مثلا میگویند : بهترین قابلمه از آن ماست زیرا ارتفاع دیواره آن باندازه نصف قطر دایره و درازی دستهاش نه دهم قطر آن دایره و قطر را بین 12 - 20 سانتی انتخاب کردهایم بعلاوه لبه قابلمههای ما طوری است که از هر طرف میتوان مایعات موجود در آن را بسهولت و بدون ریخت و پاش در ظرف دگری ریخت. درزها و محل اتصال متعلقات قابلمه ما طوری انتخاب شده که شیب دار است و برای شستشو آسان میباشد و دستههای آن کاملا عایق و حتی در برابر شعله نیز قابل لمس میباشد ! اما وقتی به آلیاژ جنس خود میرسند اشاره نمیکنند یا اگر کردند نه بمزایای آن اشاره مینمایند نه بمعایب آن زیرا هر فزی در برابر غذائی عکس العملی داشته و حتی در بعضی موارد ایجاد نمکهای سمی میگردد.
در اینجا نمیخواهیم از طب کار و پزشکی قانونی داد سخن داده صفحاتی چند را از اینگونه مطالب پر کنیم (از هر فلز نام ببریم و اثر نامطلوب بسیاری از غذاها را در ظروف فلزی جدا از هم شرح بدهیم) اطلاع بر اینگونه نطالب با گرفتن جزوات مربوطه از آقایان دانشجویان یا اگر یافت
شود با خرید کتاب ممکن است ! ولی نوشتن آنچه تصور نمیشود در آنجا دیده شود بنظرتان خواهد رسید آنهم باختصار.
ظروف آهن سفید چون تولید اکسید دو زنگ مینمایند فقط بکار شستن لباسها بلکه جوشاندن آنها میخورند.
امروز ظروف آلومینیم و آهن پوشیده از یک طبقه لعاب مینائی بکار میبرند و قسمت اعظم ظروف امروزی چنین است.
در ظروف آلومینیم غذا بسرعت و سهولت طبخ میشود زیرا این فلز هادی قوی است و در نتیجه مصرف حرارتی و سوختش کم است همچنین ظرفی است سبک و حمل و نقلش آسان - ظرفیست صاف و درخشنده و شستشویش ممکن بعلاوه چنانچه گفتیم چون بسرعت مواد را پخته و تحویل میدهد ظرفی است حافظ بعضی ویتامینها بخصوص ویتامین ث اما استعمال آنها برای سفره نیز عیوبی دارد یکی از آنها ته نشین شدن مواد آهکی در آن است که میگویند اگر پس از خرید مقداری آب و شیر مخلوط در آن جوشانده شود مرتفع میگردد یا اگر آنها را وارونه یا جائی بگذارند که هوا به آزادی به اطرافش نفوذ نکند لکه هائی در آن بوجود خواهد آمد و حتی بعضی ادعا دارند بزودی و با مختصر تماسی ذرات فلزی آن جدا شده بهمراه غذا به بدن میرسد و از نظر علمی حتی در اثر لمس یک سکه معمولی هم مدتها مقداری فلز در زوایای خطوط انگشت انسان باقیست و میدانیم که آلومینیم و آنادیوم در ریهها و کادمیوم در کلیهها و سربدر کبد تمرکز مییابند.
نقره و مس در هوای مه آلود زنگ میزنند.
نقره ، مس ، برنج ، قلع ، آهن در برابر هوا تغییر
میکنند.
حرارت اگر زیاد شود باعث تغییر حالت فلزات میگردد. هوای خشک بر آنها اثری ندارد - هوای مرطوب در حرارت معمولی اثر کمی دارد - هوای بسیار مرطوب یا بخار آب زنگ زدگی فلزات ایجاد مینماید.
آب خالص باشد تقریبا اثری ندارد ولی مخلوط با گچ یا آهک روی مس اثر مینماید.
کلمه «تقریبا» اینطور وانمود میکند که شاید آب خالص هم بر فلزات اثر میکند که برای تأیید مطلب توضیح زیر داده میشود :
درست است که بسیاری از فلزات وجودشان در سلامتی بدن ما اهمیت غیر قابل انکاری داشته و مثلا اگر یکدهم گرم مس موجود در جریان خون ما تقلیل یابد عوارض خطرناکی پیش خواهد آمد اما باید دانست که در کالبد بشر لابراتوارهای شگرف و آزمایشگاههای عجیب است که در مواقع لزوم عناصر متفرقه را بسهولت تجزیه نموده و کمبود عناصر معدنی را بآسانی تامین مینماید مثلا یک از آن موارد دود حاصله از لولههای کارخانجات و وسائط نقلیه است که به اجبار وارد ریهها میگردد و در ترکیب این دودها اغلب مقداری سرب بصورت گاز وجود دارد که در صورت لزوم نیازمندی سربی بدن از این راه تامین میگردد و اینکه در شهرهای دودآلود بدنها از سرب گازی مسموم نمیشوند باز هم به برکت وجود لابراتوار شگرف بدن است که تا حدی میتواند در دفع و رفع سرب تلاش نماید و یکی از خواص روزه همین است که شرح داده شد.
با این مقدمه استعمال ظروف فلزی بمنظور فوق ضرورتی نداشته و از اینکه حتی آب نسبتا خالص نیز مقداری فلز به همراه خواهد داشت. مناسب است مشاهده یکی از باغداران را نقل کنیم که : باغ هلوئی داشت، درختها رشد نکردند ، میوهها کم و کوچک ماندند و لک زده شدند ، سیم هائی اطراف زمین کشید تا برای فروش حدود زمین مشخص باشد پس از چندی درخته را سبز و میوهها را سرشار دید! توجه مقامات کشاورزی با این موضوع جلب و در نتیجه اعلام داشتند مقداری الیاژ روی در سیمها بوده که با ریزش باران به ریشه درختان رسیده و آنها را خرم داشته است (در انسان نیز روی به مقدار کمی در نسوج یافت میشود و همه روزه نیز بوسیله غذا مخصوصا غلات و حبوبات اندکی وارد بدن میشود و عمل آن دخالت در تجزیه و نو کلئوپروتید و لستین هاست)
در چند صفحه قبل نوشتیم که دکتر هانری شرو در آزمایشگاه شهر ورمونت آمریکا نشان داد که کادیوم بوسیله آب لوله کشی وارد بدن شده ایجاد تصلب شرائین مینماید بدین طریق که آب قشر نازکی تشکیل داده و در اثر جذب کربن دیو کسید تا حدی خاصیت اسید یافته و بالنتیجه باعث از بین رفتن مقدار کمی فلز محلول مانند مس و روی کادمیوم میگردد که همین امر بتدریج موجب تصلب شرائین میشود. (فراموش نشود که اگر ظرف یا محتوی آن حرارت داشته باشد اثر بیشتری بر یکدیگر خواهند گذاشت) بدین ترتیب :
شاید بسیاری از ظرفهای فلزی بر روی غذائی که در آن میکنیم اثر بگذارند که برخی از آنها سبب ایجاد عوارضی نیز میگردند.
همکلاسان دانشگاهیم جزوه در سی سال پنجم دانشکده «درمان بیماریهای عفونی» مورخه 18/1/35 را که تحت عنوان ویتامینهای هیدروسلوبل (محلول در آب) است ملاحظه فرمایند ، چنین شروع شده است.
ویتامین یا اسید اسکوربیک : این ویتامین خیلی فراژیل است و زود فاسد میشود ، در برابر اکسیژن یا ذرهای از فلزات سنگین منهدم میگردد الی آخر ، که در اینجا اشاره به آهن و یا مس شده و جزو فلزات سنگین محسوب گردیده است.
هر چند طلا و نقره میل ترکیبی چندانی ندارند ولی جزو فلزات سنگین میباشند و اگر بحساب آنچه بما درس دادند که ویتامین ث در برابر اکسیژن یا ذرهای فلزات سنگین منهدم میگردد در اینجا میل ترکیبی عجیبی خواهند داشت و شاید بتوان چنین اظهار نظری نمود که :
لازم است روزانه مقداری ویتامین ث به بدن برسد ، اگر غذا در ظرف فلزی حرارت به بیند ویتامین ث آن از بین میرود و اگر بطور خام از ظرفهای فلز سنگینی برای خوردن استفاده شود وینامین ث آن منهدم میگردد.
بدن انسان روزانه به حدود 50 میلی گرم ویتامین ث احتیاج دارد که بوسیله میوه جات و مرکبات و غیره به بدن میرسد.
در اثر پختن ویتامین ث از بین میرود چنانچه شیر را اگر مدت سه دقیقه در یک ظرف آلومینوم حرارت دهند تقریبا 30 درصد و اگر در ظرف مسی گرم نمایند 80-100 درصد
آن تلف میشود ولی از قرای که فلز سنگین بوسیله تماس بیشتر ضایع کننده آن است احتمالاً در ظروف طلا و نقره بدون حرارت نیز ویتامین ث از بین میرود ! پرفسور مارشاک و کانتسکی استادان تغذیه آکادمی طب مسکو (تغذیه بیماران جزو اول صفحه 8) حتی با نرم کردن سیب زمینی با الک فلزی یا چرخ گوشتی بعلت انهدام ویتامین ث مخالفند.
آدمی هر چه را دید و تصور نمود در جهت موافق آسایش در زندگی است اوست دلش میخواهد آنرا داشته باشد بویژه اگر آنرا نزد کسانی دید که بخیال اجتماع از روشنفکران و فهمیده هانید بیشتر خواهانش میشود.
یک عدهای ظرفهای طلا و نقره داشته باشند و عده دیگر آن را به بینند و دلشان بخواهد و نتوانند تهیه کنند آیا جز وسعت دادن شکاف طبقاتی نتیجه دیگری دارد؟
استعمال ظروف طلا و نقره نشانهای از تکبر بوده و موجب عمیقتر شدن شکافهای موجود بین طبقات میشود
معروف است یکی از پادشاهان کشور سوئد (شاید گوستاو پنجم) در معیت کشیشها به کلیسای بزرگی میرود که مجسمه دوازده حواری حضرت مسیح علیه السلام در گوشههای آن کلیسا تعبیه شده بود. شاه آنها را دید و گفت گویا از نقرهاند ؟ گفتند آری ! گفت از این رو حواریون آن حضرت برای پشتیبانی از وضع اقتصاد و اجتماع و سیاست ما بصورت سکه هائی در خواهند آمد تا همه بدانند پیشوایان دین همیشه بخاطر انسانها زنده بودهاند.
ظروف طلا و نقرهای که برای زیبائی در زوایای خانه یا کنار سفره میز غذا گذاشته میشود و جز بعنوان تفنن و تفرعن نامی نمیتوان برای ان اقدام انتخاب نمود در حقیقت از همان ظروف صدای تحریم استعمال ظروف طلا و نقره بلند است و در حقیقت سکه هائی که باید رایج و در جریان بوده بازار را گرم کند ستمی است که بصورت ظروف در کناری گذاشته شوند.
میتوان گفت چون طلا و نقره را زنان میتوانند زینت ک نند لذا یک زن موجب میشود شکاف اختلاف طبقاتی را عمیقتر کند و عمل وی مورد تأئید اسلام است که خواهیم گفت ظروف طلا و نقره زن و مرد ندارد و استعمالش برای هر دو حرام است بعلاوه اگر مرد و زن مسلمانی باشند برای بکار بردن زینت حد و حصری قائلند. و باز اگر ایراد شود میتوان ظروف مخلوط و باصطلاح آنگونه شمشی ساخت که اندکش طلا و بیشترش مس باشد باز خواهیم گفت تشریع قانون خمس و زکات هر ساله پاسخ بسیاری از اشکالات خواهد بود زیرا از بلوکه شدن آنها جلوگیری بعمل میآورد.
ظرفی که محلولی از الکترولیت و دو فلز مختلف دارد پیل گویند که در تلفون خانهها دیدهایم.
از کجا قابلیت هدایت شدید نقره و طلا و دستی که در آن برای برداشت غذا فرو میرود بعنوان دو الکترود و محتوی ظرف را بحساب الکترولیت نتوان آورد و با این حساب نیز زیانی را جهت بدن از این راه منظور نکرد !
تا کنون آنچه را بعنوان علت و حکمت تحریم استعمال ظروف طلا و نقره شناختهایم کمتر و کوچکتر از آن است که بتواند پاسخگوی شدت عمل پیشوایان اسلام در این باره بوده باشد لذا در آینده نزدیک با پیشرفت علم موضوع روشنتر خواهد شد.
وانگهی اگر بخواهیم از ظروف در منزل خوب مراقبت کنیم ظروف در صورتی خوبند که نوکر ما باشند نه ارباب ما ، و اگر بدقت از آنها مراقبت نشود بعلت گرانی قیمت ، چشم زخم زیاد دارد و دعوای خانوادگی بزودی براه میافتد !
نگهداری ظروف طلا و نقره آدمی را از اقدام بکار خیر باز میدارد. این امکان هست که حتی کسی که پول خود را راکد گذارده روزی بیاد خیرات و مبراتی بیفتد ولی به اندازه هزینه ساختمان یک بیمارستان چند ظرف تهیه و نگهداری شود فقط فکر مراقبت از آن در کار است و لاغیر (دو چیز ما را بیشتر متوجه این نکته میسازد که شاید علت حرمت اینگونه ظروف بیشتر جنبه غذائی داشته باشد زیراظرف آبی را که نقره کاری شده بود بدست امام دادند ایشان با دندآنهانقرهها را کندند و آشامیدند. بعلاوه تجویز زینت کردن زنان با طلا بیشتر ما را متوجه اهمیت غذائی یا اهمیت موضوع ناشناخته دیگری مینماید.)
اسلام ظرفی را که از پوست حیوانانت نجس العین یا ذبح نشده ساخته میشود حرام دانسته و به مواردی نیز بر میخوریم که دستور سوزاندن پوست گوسفند مبتلا به خون شاشی (سیاه زخم) را
نیز داده است. (سوزاندن چنین پوستی از نظر بهداشت جدید بوده سابقه چندانی ندارد).
نبی گرامی در قدحهای شیشهای که از شام میآوردند آب میکرد و مینوشیدند. و از حضرت صادق است که فرمود : «کان رسول اللّه یشرب فی الاقداح الشامیه یجابها من الشام تهدی له» و چنین ظرفی را نظیفترین ظرف میشمردند «کان النبی یعجبه ان یشرب فی القدح الشامی و کان یقول هی من انظف ابنیتکم» یا حضرت رضا در سفری که به کشور ایران فرمود هنگام رسیدن به سناباد از ظروفی که از سنگ آن کوه تهیه میشود تعریف و دعا ولی از خوردن در ظروف سفالین که از مصر میآوردند بنقل از نبی گرامی نهی فرمود : «قال سمعته یقول و ذکر مصر قال رسول اللّه الا تاکلوا فی فخارها» (توجه فرمایند که نبی گرامی فقط آب را در شیشه ریخته مینوشیدند و ظرفی را که پیشوایان دین آشامیدنی دیگر در آن کرده باشند شاید در کتب ثبت نشده باشد جز ظرفی که حضرت علی مقداری از شیر در آن را میل کرده فرمود بقیه را برای قاتل زندانیش ببرند و شرح آن داده خواهد شد ولی با مشاهده استعمال پوست کدو به جای ظروف که در مواردی از پیشوایان دین دیده شده گویای این حقیقت است که در بعضی از موارد برخی غذاها نباید در شیشههای بی رنگ باشد و مهمتر آنکه جا دادن آنها در ظروف فلزی با اشکالی چند مواجه است). از مفاد آیات و اخبار بر میآید که :
ظروفی که استعمالش حرام است باید کنار گذارده شود حتی المقدور از طبخ و ریختن غذا هر چند آب آشامیدنی است در ظرفهای فلزی صرفنظر گردد.
در بقیه موارد نظر اسلام فقط به نظافت ظروف و رعایت بهداشت آنها بوده و آنقدر در این قسمت پافشاری کرده که حتی از استعمال ظروفی که ترک داشته و آلودگیها در زوایای خلل و فرج آن ترک وجود دارد دستور اجتناب میدهد.
ترک خوردگیهای ظروف ذرات مواد بیاض البیضی را در خود نگهمیدارند هر چند خوب شسته شود آن ذرات مانده فاسد شده علاوه بر سمی شدن محیط کشت خوبی برای میکربها خواهند بود.
«لاتدعوا انیتکم بغیر غطاء فان الشیطان اذا لم تغظ الا نیه بزق فیها و اخذ فیها مماشاء» - ظرف غذای خود را بپوشانید که میکرب از آن میخورد بلکه هر چه را خواست از غذا انتخاب مینماید و بر آن تف و بزاق میافکند یعنی زهرابه میریزد (به جلد اول مراجعه فرموده جنبههای اعجازی آنرا به بینید)
«واکفی اناءک فان الشیطان لا یرفع اناء» ظروف خود را وارونه بگذارید برای اینکه شیطان هیچ ظرفی را بلند نمیکند.
«لاتشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد علی العروة و الثلمه» (حضرت علی ع).
«لاتشرب من موضع اذنه و لا من موضع کسره فانه مقعد الشیطان (حضرت باقر».
و صدها خبر و حدیث همانند آنچه حضرت علی و حضرت باقر فرمودهاند که در کتابها ثبت و ضبط است ولی بطوریکه ملاحظه فرمودید حضرت صادق سرپوش گذاشتن بر غذا و حضرت کاظم وارونه گذاشتن ظروف را توصیه میفرمایند که غرض اصلی
رعایت نظافت غذاست و احادیث و اخبار دیگر نیز که حتی خوردن آب را هم از محل ترک خوردگیها ممنوع میسازد برای اینکه خوردنیها و آشامیدنیهای آلوده و مسموم کننده وارد بدن نشود.
با چه باید خورد ؟
با چه باید دید ؟ با چشم !
با چه باید شنید ؟ با گوش ! و با چه...
و بالاخره با چه باید خورد؟ با دست ! مگر اینکه چشم احتیاج به کمک داشته باشد که عینک لازم است، یا گوش متکی بر چیزی باشد ، سمعک مورد احتیاج است و بالاخره دست اگر به عللی نتوانست رل اساسی خود را برای بدن بازی کند قاشق باید به کار برد.
عللی را که آدم را محتاج به قاشق و و چنگال و کارد میکند زیاد بوده و اهم آنها عبارتند از :
آلودگی دستها ، سوختن آن ، عیب یا نقص عضوی و...
بلا شک توجه فرمودهاید که راه و روش انتخابی من متکی بر کم گویی است و به دنبال هر عنوانی بیش از یکی دو صفحه مطلب کشانده نشده اما برای این عنوان «با چه باید خورد ؟» به اقتضای اینکه قاشق چنگال از لوازم زندگی شده و به جای دست به انسانها تحمیل و با شتاب هر چه تمامتر تقلید و انتخاب و همگانی گردیده و بدتر از همه اینکه حتی دستهای ضد عفونی شده با حنا را یز به غرفه موزهها حوالت داده آنهم نه به احترام و نه به آزادی بلکه با رنجاندن آنکه چشم بینایش ماده عامل ضد عفونی کننده در
حنا را چهارده قرن پیش دیده است !
ماده عامله حنا ، هنوتوکسین (Henotoxine) نام دارد که همان قسمت رنگین حنا را درست میکند و اگر هزاران سال دیگر هم بر پیشرفت دانش بگذرد بهتر از عناصر رنگدانهای مشابه موجود در حنا یعنی بهتر از تنطور ، الکل ، مرکور کرم و... برای ضد عفونی کردن پیدا نخواهند کرد که انتخاب حنا برای ضد عفونی کردن دستها و... در 14 قرن خود اعجازی به شمار است (تنها خاصیت حنا ضد عفونی کننده نیست که خواهیم گفت)
آری با رنجش خاطر خطیر همان محترمی که فرمود پیروانش دستهای خود را حنا ببندند همه و همه به ویژه مسلمین آمدند و با قبول ذلت غرب زدگی اینگونه وانمود کردند که با دست خوردن عیب و جهل است و با کارد و چنگال خوردن تجدد و تمدن. با دست خوردن توحش و عقب افتادگی و با قاشق علم و پیشرفت.
با مقدمات گفته شده در خور معلومات اندک خود چنین تشخیص میدهم که شرح و بسط بیشتری در این قسمت لازم است به این امید که شاید تا حدی انجام وظیفه به عمل آید هر چند اگر هم اکنون به زوال یافتههای دهات نیز بگوییم با چه باید خورد ؟ خواهند گفت با قاشق ، و اسیران غرور شهر و تمدن و حتی متجددینی که مسائل احتلام خود را نمیدانند همین الان مرا به اتهام به اضمحلال رساندن شرایط نظافت داغ کرده و نشاندار ساخته و با آنکه هنوز در جزر و مد اندیشه خود گرفتارند و مطلب مرا تا آخر برای قضاوت صحیح نخواندهاند نام مرتجع یا متعصب را به من
خواهند داد ! و یک لباس فراخ امل بودن را بر من خواهند پوشاند ، نه برای عیب پوشی بلکه برای جابجا کردن صحیح و سقیم ، ولی در جلد دوم گفتم نه آنقدر مرتجعم که اختراعات جدید ، پیدایش وسائل سریع السیر ، ارتباطات تلفنی و امواجی ، مبارزات حزبی ، تدریس دانشگاهی ، پروازهای فضایی را از یاد ببرم و نه آنقدر از مصلحت انسانی دور و بوالهوسم که از ماده و کارخانه پرستی به تهوع نیفتم و به افسار گسیختگیهای سکسی و شهوات بدیده احترام و اعتنا بنگرم ، و لذا هر چه دربارهام بیشتر و بدتر گفته شود قدمها را محکمتر بر داشته و قلم را مانند دانه تسبیح با سرعت بیشتری میچرخانیم. فقط از خدا مسئلت مینماییم توفیقم دهاد مرز صواب و خطا گم نکنم و الارقم ارضای تمنیات خوانندگان برای نویسندهای که با کلمات الهی و علم سر و کار دارد از روی صفر تکان نمیخورد «افنضرب عنکم الذکر صفحا ان کنتم قوما مسرفین» (سوره زخرف) آیا من بر خلاف مفاد آیه شریفه از مبارزه با کارهای غیر علمی برای خشنودی دیگران دست بر دارم و به خاطر کسانی که میخواهند بی بند و باری کنند خود را در بند و قید نمایم ! اگر چنین فکری دربارهام بشود در منطقه ممنوع بیسوادیم قدم نهاده شده است. هدف زندگی این نیست که حتما با عینک دید و با سمعک شنید و با چنگال خورد و برای موجود جانداری متوسل به اعضای مصنوعی و کمکهای شد که نمونه و علامت تحقیر و فساد آن عضو است بلکه هرعضو احترام عضوی خود را داشته و باید آن را برای همان کاری که مأمور است به کار برد.
اگر دلیل با چنگال خوردن با استحکام تقلید از غرب
متقن است در آنجا ارزش یک اتومبیل بر یک کودک بیشتر است و یک کارگاه صنعتی زودتر از یک دانشکده پذیرفته میگردد. اگر دلیل دیگری دارید بیاورید و در غیر این صورت دلائل مابسیار است که شایستگی با دست غذا خوردن را میرساند ، و اگر با دست غذا خوردن کسی مرتجع میشود و با کارد و چنگال مراتب تمدن حاصل میگردد ! بگذار متمدن از مرتجع باز شناخته شوند.
پرفسور بزرگی دستیار میخواست ، مراتب را به دانشکده اعلام نمود ، دانشکده به روزنامه کثیر الانتشاری آگهی داد ، چند داوطلب نام نویسی کردند ، روز امتحان فرا رسید ، پرفسور گفت آقایان فقط یک امتحان عملی خواهند داشت ، هر کدام موفق شدند دستیار آزمایشگاهی من خواهند بود.
ظرفی از فضولات آدمی بر میز بود کسی نمیدانست
پرفسور گفت هر کار من میکنم آقایان باید تقلید و تکرار کنند و هیچ کس حق حرف زدن ندارد.
همه را به ترتیب قد به صف کرد و خود در مقدم صف قرار گرفت ناگهان انگشت خود را بر نوک بینی گذاشت همه گذاشتند کتابی را برداشت و گذاشت همه برداشتند و گذاشتند ، چراغ الکل را که خاموش بود فوت کرد همه فوت کردند و... بعد انگشت اشاره خود را به سرعت به ظرف فضولات فرو برد و به شتاب انگشت وسطای خود را به دهان گذاشت همه انگشت اشاره را زدند و همان را به دهان گذاشتند جز یک نفر که دقت کرده بود ، استاد او را پذیرفت. بعضی تقلیدها همینطور است و از روی توجه و دقت و علم نمیباشد. تقلیدی پسندیده و حساب شده است که با دین و دانش روح سازگاری داشته و موافق باشد زیرا :
محال است آنچه را دین نمیپسندد روزی مود تأیید علم قرار گیرد. اگر چنین بود روز بروز چهره قرآن تابناکتر نمیشد بلکه مانند سایر کتب و نوشتجات ارزش خود را بتدریج از دست میداد و بهترش جایگزین آن میگردید.
لازم است برای شروع ، بحث خود را در سه قسمت بیان نمائیم : معلوماتی چند از پوست - دانستینهائی از پوست کف دست و نوک انگشتان که با غذا در تماسند - تغذیه پوست بخصوص کف دست و انگشتان.
دانستنیهائی از پوست :
06/ وزن بدن پوست است. وسعت پوست بدن یک شخص بالغ بر 1/5 تا 2 متر مربع است.
پوست مرز بین فرد و محیط بوده یک حفاظ بسیار مستحکم و غیر قابل نفوذ در برابر میکربها و عوامل مضر دیگر میباشد.
پوست انبار ذخیره هیستامین و سیستین که هر دو عامل مؤثر درازی عمرند میباشد.
پوست کارخانه سازنده ویتامین (D) است.
پوست عضو زنده و فعالی است زیرا نفس میکشد و موادی را از خود دفع میکند.
پوست بعد از مغز پیچیدهترین اعضاء بدنست.
پوست بعد از استخوان مقاومترین عضو شناخته شده است.
از عجایب پوست اینکه مانند یک غده اند کرینی دارای
عملی است که در تبادلات تغذیه تشریک مساعی نموده و مخصوصا در متابولیسم آب رل مهمی دارد.
در قطعهای از پوست به مساحت 2/5 سانتی در 2/5 سه ملیون سلول 6/5 متر عصب و نزدیک بیک متر رگ و بسیاری از اجزاء دیگر مانند غدد عروق و چربی وجود دارد.
پوست خود بخود بدن را شستشو و ضد عفونی مینماید و اینکار بوسیله فعل و انفعالهای بین عروق و چربی پوست انجام میشود.
اگر در محیط سردی قرار گرفتید و پوست شما احساس خطر کرد باید بلند شوید و با ورزش کردن خود را گرم نمائید یا اینکه پوست شما را بورزشی بنام لرزیدن مجبور میسازد و گرمتان میکند. بعلاوه پوست حس میکند که باید درجه حرارت خون هم از طرفی ثابت بماند و اگر خون بیشتری را در خودش جمع کند بقیه بدن کسر و کمبود خون خواهد داشت و اگر خون زیادتری را در خودش جمع نکد گرم نخواهد شد لذا - تن رها کن تا نخواهی پیرهن - پوست بطور ناگهانی سطح خور را جمع آوری نموده بصورت ملیونها نقطه سفت و برجسته ظاهر ساخته و خون سطحی را بداخل بدن که گرم است میراند تا هم خودش احتیاج به خون کمتری داشته باشد و هم خون در سطح در برابر سرما از حرارتش کم نگردد. در عین حال موها نیز راست میشوند تا ضخامت لایه هوای عایق مجاور پوست زیاد شده از دفع حرارت جلوگیری شود و این عمل در حیوانات پست که موی زیادی دارند حائز اهمیت است.
چنانچه در جای گرمی بودید پوست شما برای جلوگیری
از ابتلاء باید خنک گردد اگر آنرا بوسائلی مانند کولر یا سردابه یا... خنک نکردید خود اقدام میکند و همچون شبنم هائی که بر گل میشید مرتب بر سطح خود تراوشها کرده و با عرق کردن و در نتیجه تبخیر شما را خنک میسازد و در عین حال برای ثبوت درجه حرارت داخلی بدن مخصوصا خون در موقع گرمی و یا تب دستگاههای دیگر مانند ریتین بکمک پوست شتافته تنفس شدید شده و سطح بیشتری از خون مجاور هوا قرار میگیرد بدین معنی که شعریهها باز شده خون برای سرد شدن در معرض تعریق و مجاور هوا قرار داده میشود ، بطور کلی بدن در برابر هوا حکم یک دشتگاه تهویهای دارد که مرتب و منظم کار میکند و بوسیله ریتین و پوست این عمل مهم انجام میگیرد مخصوصا اگر حرارت خارج بین 15 - 25 درجه باشد و بین 30 و 70 درصد رطوبتش و حرارت تشعشعی 20 درجه ، پوست در نهایت خوبی این عمل را انجام میدهد (درجه حرارت یعنی هوای محیط بر بدن و آنچه مستقیما به پوست میرسد حرارت تشعشعی یا مستقیم گویند).
اگر درجه حرارت بدن به علتی زیادتر از معمول (36/4 تا 37/2 درجه در حالت نشسته و سالم معمولی است) گردد ناراحتی پیش میآید عدهای بین 39 و 39/5 قادر به کار کردن نیستند. بالاتر از 40 درجه دستگاههای تولید عرق و و کنترل گرما عملاً از کار میافتد و شخص مانند یک موجود خونسرد میشود. بین 42 - 43/5 درجه معمولاً مرگ فرا میرسد. همچنین اگر حرارت پایین آید و از 36 کمتر شود از 31 درجه کمتر باز موجود خونسردی خواهد بود (از این رو بین 32 و 43/5 درجه انسان در هوشیاری است و کمتر یا بیشتر آن معمولا بیهوشی عارض
میگردد ولی هوشیاری کامل بین 36 - 39/5 میباشد).
این پوست بدن است که بر خلاف بدن در هوای سرد اگر شخص برهنه باشد تا 20 درجه پایین میآید و حتی در انتهاها (صورت و دستها و نوک دماغ و...) از این هم پایینتر. پوست تا حرارتش حدود صفر نرسد مقاومت میکند و نزدیک به صفر از بین رفتن بافتها شروع میگردد و هر چه ادامه تماس بیشتر باشد از بین رفتن پوست به همان نسبت زیادتر است.
در جای گرم درجه حرارت پوست بالا میرود و تا زمانیکه مراکز و اعضا کنترل کننده گرما خوب کار میکنند پوست بدن این گونه است که همیشه یک درجه سانتی گراد و یا بیشتر خود را از درجه حرارت درونی سردتر میسازد تا گرمای داخل به خارج تشعشع نماید و اگر این اختلاف از بین برود درجه حرارت بالا رفته تب پیش میآید ، و در نقاط بسیار گرم که پوست نمیتواند واسطه بین بدن و محیط بوده گرمای داخل را به علت گرم شدن زیاد از اندازه خودش به خارج بفرستد خطرات فراوانی عارض خواهد گردید ، مقصود این است که پوست با نوسان حرارت محیط درجه حرارتش تغییر کرده بدین ترتیب پوست یک دستگاه تنظیم کننده حرارت درونی بدن نیز میباشد.
همینطور در برابر سرما که از 27 درجه کمتر باشد پوست با وجود حرارت 37 درجه درونی شروع میکند به سرد شدن و از اول عروق پوستی منقبض میشود تا صدمهای نبیند و باز در اینجا نیز صورت و دستها و انتهاها عکس العمل بیشتری دارند و لذا از ابتدا نقاط مذکور سردشان میگردد اگر حرارت پایینتر آمد حرکت عضلهای ایجاد حرارت مینماید و باز اگر حرارت
کم شد لرزیدن که حرکت دائمی عضلات است پیش میآید.
پوست انسان در حال استراحت در سایه و گرمای 33 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی حدود 60 درصد نه گرما حس میکند و نه سرما و در حالت تعادل کامل با محیط بوده نه گرما پس میدهد و نه حرارتی میگیرد با این مقدمه همانطور که میگویند عقل سالم در بدن سالم است ، من میگویم پوست سالم بر بدتن سالم است ، زیرا هر عضوی خراب شود اگر کوچکترین اثری هم باشد بر روی پوست میگذارد.
پوستی سالم است که از لحاظ داشتن چربی متعادل باشد تعادل مقدار آب در آن برقرار و از لحاظ شیمیایی هم به حالت اعتدال باشد حالت تعادل شیمیایی پوست اندکی اسید بودن آن است که اگر کاغذ تورنسل بر روی پوست بگذارند نه قرمز شود نه آبی بلکه رنگ صورتی پیدا کند.
جای بسیاری از حسها در پوست است : حس لامسه - حس فشار - حس گرما - حس درد و...) و به همین لحاظ حس لامسه و فشار و گرما و درددر پوست است قرآن برای تجدید کردن عذاب جهنمیها میفرماید «کلما نضجت جلودهم بدلناهم تبدیلا» ( سوره النسا) مرتب پوست تازهای به جای پوست جهنمی شده به وجود خواهد آمد تا برای زمانهای دراز سختی عذاب را بچشند.
میدانیم در میان سه ملیارد بشر نمیتوان دو نفر را پیدا کرد که خطوط نوک انگشتان آنها ماند یکدیگر باشد حال اگر انگشت شصت یکی سوخت و پوست آن از بین رفت و مجدد پوست تازهای به جای آن رویید و باز هم همان خطوط اولیه راژنهای
ارثی تجدید ساختمان نمودند که هیچ تفاوتی حتی جزئی با خطوط قبلی ندارد آیا : آیه کلما نضجت جلودهم.... را که بر گشت پوست بعدی به جای قبلی است چگونه خواهید پذیرفت ؟ اعجاز !
تا همین اواخر (تیر ماه 1346) پوست را گیرندهای که فرستندهاش مغز است و فرستدهای که گیرندهاش مغز میباشد به حساب میآوردند ولی هم اکنون پوست را فرستندهای میشناسند که میتواند افکار انسانی را به انسان دیگر با نیروی حاصله از مغز به طرق گوناگون (مثلاً حرف مرس) مخابره کرده و در آینده بشر خواهد توانست به از طریق امواج مغزی افکار دیگران را بخواند.
دکتر ادموند دووان استاد لابراتوارهای پژوهشی دانشگاه کمبریج با الکترودهایی که به لامپی میرفتند و بر پوست سرش وصل بودند توانست به دلخواه خود با فکر کردن لامپها را خاموش و روشن کنند و طلیعه این بشارت را که به زودی بشر خواهد توانست افکار خود را به دیگری مخابره کند آشکار نمود.
پوست با بوی مخصوصی ناشی از عرق و انیدرید کربنیک رانده شده از ریهها جالب پشهها هستند و اگر با اطریا... عرق و بوی پوست را دور کرده یا قدری آبلیمو به نقاط باز بدن بمالیم از گزند پشه در امان خواهیم بود.
برای مطالعه درباره چین خوردگی پوست بدین نتیجه رسیدند که بر عکس سابق که کم شدن مادهای به نام الاستین را سبب میدانستند هم اکنون کم شدن اسید هیالورونیک را که قابلیت
نگهداری آب را دارد علت میدانند ، و مادر بهداشت بدن و شستشوی صورت و وضو از این کشف استفاده و بحث خواهیم نمود.
طب سوزنی یک نوع طبات چند هزار ساله است که در کشور چین معمول میباشد اساس معالجه با سوزن زدن به نقاط شاخته شده را که ادعا دارند هر نقطه مربوط به جایی از اعضا است درست شده و اخیرا با توجه به اینکه در فرانسه ضمن تجربیاتی که به عمل آمد و امواج الکتروکاردیو گراف قلبهای معیوب با تحریک سوزنی نقاط مربوط به قلب تغییرات قابل ملاحظهای هویدا ساخت این علم مورد توجه مجدد قرار گرفت به هر صورت بنابر عقایدی پوست حاوی نقاط و مراکز مربوط به تمام اعضا است که با تحریک آن نقطه درمان پزشکی عضو مربوطه امکانپذیر است.
اهمیت پوست دست در برابر پوست سر و پوست پا همین بس که پروردگار برای شستن و تحریک آن ناحیه وسیعی یعنی از آرنج تا انگشتان را مخصوص دست دانسته و برای سر و پا به مقدار کمتری دستور توجهی داده است و در بهداشت بدن شرح بیشتری داده میشود.
پوست آیینه تمام نمای احساسات و انفعلات است و انعکاس خوشیها و ترسها و بیماریها در پوست مشاهده میشود (سرخ شدن صورت در اشخاص خجول را برخی یک نوع تصفیه و تغذیه مفید پوست صورت دانسته عقیده دارند در این گونه اشخاص غرور جوانی کمتر دیده میشود زیرا جریان بیشتر خون برقرار است.
کسانیکه در آفتاب کار میکنند ، به پلاژها میروند پوست رنگدانههای ملانین گرفته در خود ذخیره میکند و در نتیجه از
آفتاب سوزی جلوگیری به عمل میآورد و اگر نتوانست به خوبی از عهده بر آید سوختن بدن مسلم است.
کلسترول که زیادی آن برای بدن مضر است از ابتدا زیادیش در پوست جمع شده گاه به صورت کیسههای نرم ( کیستهای سباسه) و گاه به صورت برجستگیهای زرد گزانتوم.
به وسیله پوست میتوان شنید (مقالات علمی خارجی مرداد 43)
به وسیله پوست چربی ترشح میشود و ناخن و مو از پوست بیرون میآید.
پوست چون ریه مختصر تنفسی انجام میدهد .
قوای حافظه که در مسیر تمام اعصاب وجود دارد قسمت اعظمی از آن در پوست میباشد.
هم اکنون دیدن و خواندن با نوک انگشتان را که بعضی ادعا کردهاند مورد بررسی است.
پوست در برابر بعضی از مواد یک حالت انعکاس و انفعالی شدید از خود نشان میدهد چنانچه بسیارند کسانیکه در اثر دست زدن به بعضی رنگها و مواد دیگر یک حالت آلرژیک در پوستشان ایجاد میشود.
پوست عضلات و اندامهای عمقی را در برابر ضربهها مصون میدارد.
پوست با رنگدانههای متغییر که در خود دارد میتواند با هر محیط عمل تطابق را انجام دهد.
برهنه در اطاقی که حرارت معمولی دارد نشسته باشیم 60 درصد حرارت بدن به طریق تشعشع از راه پوست دفع میگردد.
تشعشع حرارتی پوست به صورت امواج مادون قرمز با طول موج 5-20 میکرون یعنی 10-20 برابر طول موج معمولی است که از بدن منتشر میشود و جزو امواج الکترومانیتیک است. چون تمام اشیاء در طبیعت که در درجه حرارت صفر مطلق نیستند از خود اشعه حرارتی منتشر مینمایند لذا بین بدن و محیط او اشعههایی حرارتی گرفته و پس داده میشود. اگر بدن گرمتر از محیط باشد (زمستان) اشعه از بدن به خارج میتابد و اگر بدن سردتر از محیط باشد (تابستان) اشعه بیشتر به بدن میتابد. ما وقنی در برابر اشعه مادون قرمز حاصل از بخاری قرار میگیریم 97 درصد اشعهای که میتابد جذب مینماییم و سیاه و سفید و زرد و سرخ یعنی همه نژادها در این قضیه مساوی اخذ مینمایند ولی در برابر اشعه حرارتی جذب با رنگ پوست بستگی دارد ، در سفید پوستان 35 درصد نور خورشید بیشتر جذب شده یعنی انعکاس جرئی دارند.
زمستان روی صندلی سردی مینشینیم به طریق هدایت ، حرارتی از دست میدهیم تا آنقدر که حرارت بدن و صندلی یکسان شده صندلی حکم عایقی پیدا کند - در هوا نیز اگر باد نیاید و ساکت باشد عمل به همین نحو است حرارت هوای مجاور بدن با حرارت بدن برابر شده دیگر حرارتی از بدن دفع نمیشود ولی باد هوای مجاور را عوض مینماید و متناسب با سرعت باد حرارت از بدن به پوست رسیده دفع میشود.
در آب مانند هوا نیست زیرا آب قابلیت حرارت زیاد دارد حرارت را به سرعت از نزدیک بدن به نقاط دور دست میرساند
و لذا میزان دفع حرارت در آب چندین برابر دفع حرارت در هوا با همان درجه است.
پوست و نسوج زیر پوست به ویژه چربی عایق بسیار خوبی برای بدن میباشند - وقتی خون از داخل به پوست نرسد قدرت عایق بودن پوست در زنان بیشتر از مردان است.
پوست گیرندههای حسی فراوانی که دارد تنها با گرما یا سرما تحریک نمیشوند بلکه با میزان تغییرات حرارت تحریک میگردند. شخصی که در آب داغ میرود ابتدا حس سوزش میکند عد احساس راحتی و مطبوعی مینماید همینطور در آب سرد.
این قسمت را با این بحث پایان دهیم :
در جلد دوم شهر را به منزله بدن و قسمتهای گوناگون شهر را مانند اعضا مثال آوردیم ریتین را باغها و سبزیها - قلب و عروق مجاری ادراری به منزله لوله کشیها و فاضلابها و...
شرائین واوروده که خون در آنها جاری است مانند رودخانهای که از شهر میگذرد سراسر بدن را طی مینمایند، رودخانه به طور مستقیم یا غیر مستقیم شهر را تغذیه میکند و در ضمن فوق العاده آلوده میگردد، خون نیز در بدن آلودگیهایی دارد و موادی در آن است که کمترش در عرق بدن میباشد. برای آنها که میگویند ترکیبات موجود در ادرار و عرق یکسان است، چرا ادرار در اسلام نجس و عرق پاک معرفی شده است؟ کافی است در برابر چنین اشخاص پاسخ دهیم که آب رودخانه هنگام عبور از شهر آلوده است ولی در کناره رودخانه چاه حفر میکنند که ترکیبات کمتری از رودخانه در آب آن چاه خواهد بود و آن را به صحیح یا غلط آلوده نمیدانند. د نیست نسبت ترکیبات موجود در عرق و پلاسمای خون را مختصرا بیاوریم.
سدیم Meq80Meq-142- پتاسیم 1-5/2- منیزیم 5/0-5/1 کلر 5/86-103 - اوره، N Mg%15Mg%-15 گلوکز 2-100 - اسید لاکتیک 35-15- پروتئین 7gm%-0gm% که تراکم کلرورسدیم در عرق کمتر از پلاسما و گلوکز پلاسما صد میلی گرم درصد گلوکز عرق صفر و اسید لاکتیک در عرق بیشتر از پلاسما و تراکم پروتئین پلاسما زیاد و عرق صفر است و با این توجیه سئوال کسانی که میگویند عرق، رقیق شده ادرار است اشتباه بوده و ملاحظه فرمودید که عرق تیجه فیلتراسیون پلاسما نیست بلکه یک ترشح غددی است که ترشح غددی را در هیچ قسمت از بد نیز اسلام نجس ندانسته است (راجع به اسپرتوماتورئید خواهیم گفت) و لذا این وجه تشابه بی جا نیست که رودخانههای عبور کننده از شهر آلودهاند رودخانههای پر خون شهر بدن (عروق) را نیز اسلام نجس و آلوده دانسته و قسمتی از آن آلودگیها را که جدا شده است (ادرار) آلوده حساب میکند.
معلوماتی چند از پوست کف دست :
ضخامت پوست در نقاط مختلف بدن فرق میکند نازکتر از همه پلکهاست به ضخامت نیم میلی متر و ضخیمتر از همه پوست هشت میلی متری کف دست و پاست.
پوست دست و پا طبقه سطحی سفتتری با سلولهای شاخی شده دارد که در نتیجه فواصل بازتری دارند.
گیرندههای قوای حسی که مربوط به پوست است در پوست دست به خصوص نوک انگشتان بیشتر میباشد چنانچه برای تشخیص حتی زبری و نرمی و سفتی و شلی یک پارچه از انگشت استفاده
بیشتر و بهتری از سایر نقاط بدن میشود.
در زیر پوست قسمتهای بدون پوشش مانند دستها ، پاها و گوشها شبکه وریدی پیوستهای وجود دارد که ارتباط مستقیم بین آرتریولها و وریدی آنها وجود دارد و میزان خونی که به این شبکه وارد میشود تا 30 درصد میزان برون ده قلب میتواند برسد . ( صفحه 1158 فیزیولژی گایتون).
نزدیک کردن دست روئیدن بعضی نباتات را تسریع میکند.
بعقیده دکتر کاستر دوریل: گاه نزدیک کردن دست بعضی میکروبها را میکشد (17 دیرزیستن).
فاور میگوید : قوهای که از دست انسان خارج میشود نه تنها میکروبها را در درون لولههای لابراتوار میکشد بلکه ممکن است از گندیدن و پوسیدن مواد حیوانی و نباتی جلوگیری به عمل آورد.
بعضی عقیده دارند میتوان عضوی را با ماساژ دست و برق به نحوی که ثبت شده است به حالت مومیایی در آورد.
شدت اثر دست بر روی اعضای موجود زنده بیشتر از قسمتهای دیگر بدن است چنانچه برگ گل به زودی با تماس دست آزرده میشود ، کسانیکه در خواب عادت دارند کف دست یا پشت دست یا ساعد خود را روی پیشانی بگذارند برای مقایسه و سنجش انتخابشان بهتر است زیرا میبینیم آنکه کف دست روی پیشانی میگذارد حتی در سنین پائین چین و چروکهای بیشتری باشکال مختلف هندسی بر روی پیشانی خواهد داشت و یا مقدسانی که هنگام وضو دست را بتمام باز کرده و بخوبی همه صورت را با آب ماساژ میدهند صورت نورانیتر و شادابی دارند.
میدانیم بین هر سه میلیاد نفر بشر هرگز دو نفر یافت نمیشوند که خطوط انگشتان آنها کاملاً شبیه یکدیگر بوده باشد و از این لحاظ گاه با انگشت نگاری دست ، و امروز با انگشت نگاری پا و جدیدتر بافر کانس امواج حاصله از صدا برای شناسائی اشخاص اقدام مینمایند ، و نمیدانیم آیا ارتباطی با اینکه قرآن نیز در روز جزا همین سه عضو را بشهادت میطلبد وجود دارد یا خیر «یوم تشهد علیهم ارجلهم و ایدیهم...» (سوره نور)
حس فشار در دست چنان است که میتوان زرده خام تخم مرغ را بدون آنکه از هم بپاشد در دست نگهداشت و گاهی نیز با انگشتان فشاری معادل ده کیلوگرم بر سانتیمتر وارد آورد.
با ده انگشت میتوان صد تریلیون حالات و اوضاع مختلف با انگشتان داد و این یک موهبت عظیمی است که بانضمام عطای انگشت شصت بانسان او را در کلیه کارها بخصوص هنرها موفق داشته و وجه تمایز انسان از سایر حیوانات میباشد (وجه تمایز بزرگی که مقام بعد از مغز را دار است) حتی امام علیه السلام در آنجا که پروردگار میفرماید بنی آدم را گرامی داشتیم اشاره به انگشتان بنی آدم نموده و گرامی داشتنش را ضمنا با انگشتان وی نسبت میدهد (مطلبی که تازه طرفداران فرضه تکامل عنوان کردهاند) حرارت بدن بیشتر از دست و پاها تلف میشود.
انگشت دستهای صاحبان حرفهها و اصناف با هم تفاوت دارد و گاه بدینوسیله میتوان آنها را از هم باز شناخت مثلاً انگشتان خمیر گیر باد کرده و نجارها سبابه و شصتشان پینه داشته و ویلو نیستها و گیتاریستها سه انشگتان کلفت دارند.
بعضی از امراض از روی وضع انگشتان شناخته میشوند مانند انگشتان چوب طبلی رماتبسمیها و انگشتان خشک و سرد در اختلالات تیروئید و انگشتان زرد و بدبو در حصبه و انگشتان لکه لکه در اختلالات ناشی از غدد فوق کلیوی.
از روی مشخصات انگشت میتوان بصفات بعضی پی برد اگر انگشت وسطی کوتاهتر از کف باشد شخص بی غمی است اگر درازتر بود شخص حساس و منظمی است و اگر سفت بود... حتی بعضی از روی خطوط انگشتان و کف دست پیشگوئی کرده و در این قسمت دکتر و روانشناس وجود دارد.
از روی حرکت انگشتان میتوان فکر طرف را تا حدودی خواند. اغلب اگر انگشت را به بینی مالیدند علامت منفی و انکار و نارضایتی است چنانچه آنها که زبانشان اندکی لکنت دارد با تکرار شدن گرفتگی زبان انگشت خود را بعنوان عدم رضایت از نحوه حرف زدن خود به بینی میمالند و اگر کسی با شما حرف زد یا شما با کشی حرف زدید و انگشت به بینی مالید بدانید مخالف است. اگر کسی با انگشت دست بموهای سرش میزند علامت تصویب و تأئید کار خود است چنانچه نویسندهای جمله علمی یا ادبی خوبی مینویسد انگشتان خود را در موهایش فرو میبرد و بیرون میآورد. اگر کسی با انگشت آستین خود را میگیرد از کارش راضی است اگر کمر بندش را گرفت علامت فتح و فیروزی در کاربگمان خودش است. اگر انگشت روی دهان گذاشت علامت تردید و اگر روی دندان گذاشت علامت تعجب و اگر انگشتان دو دست را نوک بنوک نهاد علامت تسلیم و احترام در برابر طرف و اگر انگشتان را در هم فرو و لابلای یکدیگر قرار داد علامت
خنثی یا بیکار بودن در برابر سخنان طرف یا وضع مجلس بوده و اگر انگشتان یا کف دست را زیر زنخ و چانه گذاشت نشانی از فکر بیهوده یا اندوه است که اسلام با دو قسمت اخیر روی خوشی نشان نداده است. (دست زیر چانه گذاشتن و انگشتان را لای هم کردن) (1)
رنگ دستها انعکاس وضع بدن است : اگر دست مرمری بود باید از دستگاه خونسازی مراقبت کرد و خود را به پزشک نشان داد. اگر دست سرمازدگی پیدا میکند و مرتب شقاق دارد وضع غدد مترشحه باید بررسی گردد. اگر انگشتان سیاه بود در کودکان بیشتر امراض مادرزادی و در بزرگان اغلب نشانی از بیماری قلبی است.
دستی که مرطوب باشد علامت تاثر و اضطراب است.
دست سرد نشانهای از ضعف است و این بدن تقویت لازم دارد.
اگر مفاصل دست نرم و قابل انعطاف باشد احتمالاً غده هیپوفیز خوب کار نمیکند.
ساختمان همه دستها یکسان است دارای 27 استخوان جدا از هم و 19 سری عضله و هزاران پیوند عصب و عروق و یک میلون و پانصد هزار عضو حسی کوچک در دو دست که با اندازه 31
1) بد بودن انگشت لای هم کردن را جائی خواندم آدرس اسلامی آنرا دو باره خواستم پیدا نکردم خوانندگان محترم لطف فرموده آدرس داشتند اطلاع دهند.
تمام بدن است میباشد.
آزمایشاتی بعمل آمده نیتجه این است کسانیکه از دستهای خود کمتر استفاده میکنند بیشتر دچار تندخوئی و عصبانیت میشوند.
در نوزادان بکار بردن دست راست و چپ باندازه یکدیگر است ولی بتدریج برای بکار بردن نیروئی سعی میکنند دست راست خود را بکار برند و خلاف این رسم نزد بعضیها تعجب آور است.
اگر فراموش نفرموده باشید در جلد دوم (قسمت مسجد) گفتیم مستحب اسلامی است که هنگام دخول مسجد پای راست و برای ورود به مستراح پای چپ را اولین قدمم بگذارند و افزودیم که در پزشکی قانونی نیز هست اگر کسی هدف واقع گردید یا غش کرد یا بنحوی دیگر افتاد اگر پای راستش جلو بود برو میافتد و اگر پای چپ جلو بود بعقب میافتد و لذا مسلمانی که بهمین استحباب بظاهر کوچک عمل کند هرگز در مستراح نیفتاده و بمسجدی که مورد احترام مسلمین بوده و همیشه پاکیزه است خواهد افتاد.
اگر دقت کنید بعضی از حرکات بدن بطرف معینی بهتر انجام میگیرد مثلا بطرف چپ بهتر میتوان چرخید یا در طرف چپ بدو چرخه سوار شد و برعکس بهتر بطرف راست خوابید و ... برای اینکه قسمت راست بدن سنگینتر است و این سنگینی بعلت وجود کبد میباشد ، و اگر پای راست جلو بود و برو افتادیم یا پای راست عقب بود و به پشت افتادیم بعلت سنگینی نیمه راست بدن است و بهمین جهت که قسمت سنگین بدور قسمت سبک میگردد
به چپ چرخیدن آسانتر است و بهمین علت که نوزادان دراز کشیده و سنگینی را حس نمیکنند هر دو قسمت را بیک اندازه بکار میبرند.
صحت و سقم این مطلب که دست راست و چپ تفاوت اثراتی دارند معلوم نبوده و لذا شرح داده نمیشود از این قبیل که میگویند اگر دم مار را با دست چپ بگیرند نمیتواند سر خود را بالا آورد یا اگر دست چپ به شخص خواب گذارده شود زودتر بیدار میشود و غیره.
بعضی از دانشمندان گویند اگر نوزادی بر حسب اتفاق بتدریج دست راست خود را بکار نبرد و باصطلاح چپی باقی ماند چنانچه کودک را مجبور باستفاده از دست راست نماید لکنت زبان پیدا خواهد کرد بهر صورت رابطه مسلم روانی دست با مراکز مغزی و پیوستگی مکانیکی وی با سنگینی بدن و ارتباطهای گوناگون دیگر بین دست و سایر قسمتهای بدن سبب شده است برای مطالعه دست توجه بیشتری نمایند و امروز بهمین علت موفق به کشف این معجزه دست شدهاند که ساکت گذاردن و استفاده نکردن از دستها سبب دلسردی و تندخوئی میگردد. اینکه هر کس ساخته دست خود را دوست دارد و رضایت خاطرش با نگاه بآن در مواردی بیشتر از حل یک مسئله غامض فکری حاصل میگردد شاید بهمین علت باشد که مصنوع یدی در عین حال باعث تسکین خاطرش شده است.
با دست میتوان نطق خود را آتشین کرد و سخنان خود را رساتر نمود (دستهائی که ناپلئون بطرف اهرام مصر هنگام سخنرانی با حرکاتی موزون دراز میکرده است سخنان او را تا
اعماق جان سربازانش فرو میبرده است) گاهی نمیتوان مطلبی را با زبان بطرف رساند که با کمک دستها میتوان.
با دست تسلط بر دیگران و هیبوتیسم کردن آنها آسانتر بوده حتی با دست افکار عالیه هدایتی حضرت موسی تجلی م ینمود (ید بیضا) پسیکانالیز نشان داده است که دست و پا اغلب نماینده و مظهر کامهای وازده و سر کوفته ما برای حمله و هجوم میباشد (صفحه 205 راه نو در سلامت روان و تن از فرانک اسلوتر روانشناس و پزشک ، ترجمه آقای محمد مهریار)
پوست را خصائصی بود که دستها علاوه بر داشتن آنها دارنده امتیازات گفته شده نیز میباشند.
تغذیه پوست : از اینکه پوست بدن آب و مواد قندی و بعضی مواد دیگر مانند ارسنیک ، سرب و ... را جذب میکند شکی نیست. بعلاوه داروهای محلول در اتر و الکل و روغنها و چربیها در صورتیکه مالش داده شوند بسهولت جذب پوست میشوند ، علاوهتر طریقه کاتافورز و ایونتوفورز بوسیله جریان گالوانیک معروف است.
نه تنها پوست بدن بر روی غذاها ئ غذاها بر روی پوست اثر میگذارند بلکه اثر تمام کائنات حتی ظرفی که در آن غذا میگذاریم بر روی غذا قطعی و مسلم است (اثر کلیه اشیاء موجود در طبیعت را که در درجه حرارت صفر مطلق نباشند که نیستند و از خود اشعه حرارتی منتشر میکنند. بر روی یکدیگر باثبات رساندهاند)
گرما ، سرما ، باران ، یخچال ، ستارگان و دست شما
که برای گرفتن غذا و در دهان گذاشتن خلق شده همه و همه بر روی غذاها اثر دارند و اینک یک مورد آزمایشی راجع به اثر کاغذی که احتمالا شما نان خود را در آن خواهید پیچید !
زنی وارد مطبی میشود ، بر چهار چرخه نشسته و سه نفر کمک بودند تا او را به طبیب برسانند زن با مرکبش وارد میشود میگوید :
آقای دکتر من بکمک شما احتیاج دارم. دکتر میفهمد میخواهد باغر شود ، رژیم لاغری میگیرد بمقصود خود میرسد چهار چرخهاش را بدکتر میبخشد تا دکتر متخصص رژیم لاغری در موزه خود بعنوان یک دلیل دیگر مبنی بر قاطعیت رژیم لاغری آنرا محفوظ بدارد. اما چه شد که آقای دکتر رشته رژیم دادن را برای تخصص انتخاب کرد از خودشان بشنوید.
من خیلی چاق بودم ، خواندم که رژیم برگه هلو لاغر کننده است سال 1939 بود رژیم گرفتم بعد از شش ماه بوزنم اضافه شده بود ، 1940 تصمیم به خوردن غذاهای کم کالری مانند کاهو و غیره گرفتم باز در آخر سال 9 کیلو اضافه شده بودم ، هنگام حمله ژاپونیها به «پرل هاربور» چون لباس هیچیک از افراد نظامی بتن من نمیخورد ارتش مرا نپذیرفت ، کشتیهای تجارتی بکمبود طبیب دچار شدند در یکی از آنها بکار مشغول شدم ، در اولین سفر که بطرف بندر (لیورپول) میرفتم وسط راه به کشتی ما اژدر زدند غرق شدیم من چند روزی روی تخته پارهای بودن نجات یافتم مرا به بهداری کشتی بردند و مورد آزمایش قرار دادند که متأسفانه سه کیلو سنگین شده بودم 19 سال از این واقعه گذشت من سنگینترین پزشکان کالیفرنیا بودم برای خرید
کمربند قبلا سفارش میدادم ، یکبار که کلفت منزلم گیج بود یکی از پیراهنهای مرا بجای ملافه روی تشک پهن کرد ، یکی از روزهای گرم تابستان 1959 مدیر یکی از بیمارستانها مرا برای استراحت بباغ خود دعوت کرد پذیرفتم یک روز صبح زود که مشغول تماشای حیوانات مزرعه بودم دیدم گاوها ، اسبها ، خوکها ، برهها و شگها همه چاقند اما بزها همه لاغر و بشاش و پر جست و خیز.
در این هنگام یکی از اختراعات تقدیر اتفاق افتاد زیرا متوجه شدم یکی از بزها مشغول خوردن جعبه مقوائی بود و دگری یک قوطی خالی کنسرو را میجوید. بالاخره معلومم شد که بزها ظرف غذا را دوستتر میدارند. بقطار سوار شدم سه ساندویچ ژامبون و پنیر خریدم بیاد خوشبختی بزها و بدبختی چاقی خود افتادم بدون معطلی یکی از ساندویچها را از پنجره بیرون انداختم و کاغذی که ساندویج را در آن پیچیده بودند خوردم ، بعد یک لیوان کاغذی از قهوه آوردند لیوانش را خوردم سپس خلال کردم کاغذها را از لابلای دندانهایم بیرون کشیدم و خوابیدم همان روز بعد خود را کشیدم با کمال تعجب دیدم که دو کیلو سبک شدهام. این رژیم را که در سایه مرحمت ریش جنبانیدن بزها بدست آمده بود به برنامه و نظم در آوردم اما هر چه را میخوردم میترسیدم که جویده باشم بابد فرو برده باشم و گیری یا ابتلائی پیش آید.
یک روز در شورای پزشکی بیمارستان جریان را به تفصیل گفتم فورا هیئتی مرکب از سه نفر متخصص مواد غذائی ، سه نفر کارشناس دستگاه هاضمه و شش نفر زیست شناس بعلاوه چهار
نفر چاق که افتخارا خودشان را در اختیار هیئت گذاشته بودند باضافه هفت راس بز و یک نفر دام پزشک مأمور رسیدگی شدند. سه هفته به بزها سیب زمینی و دسرهای رنگ رنگ دادند و بما نیز رژیم ذکر شده را خوراندند و در نتیجه ما چهار نفر 137 کیلو از وزن خود را از دست داده بودیم و بزها 38 کیلو سنگین و در نتیجه تنبل شده بودند بالاخره پس از پنج هفته هیئت گزارش خود را در پنج صفحه تنظیم و مسترد داشت که خلاصه آن چنین بود.
کاغذها و قوطیها و لفاف مواد غذائی آن قسمت از مواد مفید و لازم غیر چاق کنندهای را که در هر ماده غذائیست جذب میکنند.
ما بمفاد و مفهوم قضیه فوق که (ترجمهای از مجلات خارجی است) باور کردنی باشد یا نباشد یا بتوان آرا بمورد اجرا و عمل آورد یا نیاورد ، کار نداریم فقط خواستیم پشتوانهای برای سخن قدیمیها که میگفتند غذاهای تازه و بیات شدهاختلافی دارند بیاوریم بعلاوه نشان دهیم که غذا بر ظرف و ظرف بر غذا اثر میگذارند و حتی همان قاشقی را که دستور دادهاند در صورت لزوم از چوب انتخاب شود نشان دهیم چگونه هنگام فرو بردن در ظرف تغییراتی ایجاد میکند که بیکی از آن دگرگونیها اشاره میشود.
پیل چیست ؟ سالهای اول دبیرستان چنین تعریف میکردند ظرفی است محتوی مایع الکرولیت دار که دو فلز مختلف در آن است (نشادر و روی و زغال سنگ بطور معمول).
اکنون اگر ظرف شما بر خلاف انتظار اسلام غیر عایق
بوده باشد غذای نمک دار شما (نمکش هم نکنید خود غذا نمک دارد) اکترولیت است که با فرو بردن قاشق در آن دارنده دو فلز خواهد بود - قاشق و ظرف - در این هنگام همیشه جریان مختصری بین ظرف و قاشق هر چند بسیار ضعیف است بوجود میآید بعلاوه ملاحظه فرمودید که امکان ایجاد نمکهای سمی در اثر فعل و انفعالهائی شیمیائی و در نتیجه خوردن سموم پیش خواهد آمد حتی اثر آب خالص را بر بعضی فلزات متذکر شدیم.
بزودی خواهید دید غذای اعراب هنگام نزول قرآن بسیار مختصر و بی اهمیت و شکم پر کن و اهم آنها شیر و خرما و احتمالا گوشت بوده است با چنین قلمرو تغذیهای ناچیز در برابر دستورات فوق العاده غذائی اسلامی خود توجه صاحب اسلام را بامری که هر روز انسانها با آن سر و کار دارند میرساند ولی برای چادر نشینی و بیابانگردی که مهمترین مسئله روز صدر اسلام محسوب بوده و قلمرو وسیعی داشته هیچ اعتنا و دخالتی نکرده است و دستوراتی راجع به چادرنشینی و حتی برای ثبات نظم در بین آنها نداریم.
دخالت و توجه اسلام به غذا و بی اعتنائی به امور چادر نشینی نشان میدهد که امیدوار بوده چادر نشینی از صفحه روزگار بر افتد و تمدن و شهر نشینی همه جائی گردد اما تغذیه مورد توجه همگانی قرار و بنحو شایستهای آغاز و انجام داشته باشد.
اگر اسلام بشایستگی با دست غذا خوردن اشاره فرمود ، نه آنکه ظرافت غذا خوری را از دست داده باشد بلکه دستورات بعدی نیز دارد که نزاکت و زیبائی در آن بتمام و کمالست یعنی
اگر اسلام گفته با دست بخور این را هم خواسته که باید سه انگشت با غذا در تماس باشد آن هم انگشتانی شسته و پاکیزه و چه و چه و ... بعلاوه هیچگونه توجهی به قاشقها و ملاعن فراوانی که معمول آن روز بود نکرده است.
من به خانمی از خانوادهام که اصرار داشت با قاشق و چنگال بخورد و با دست خوردن را بد میدانست روزی توانستم سخنم را بفهمانم که یکی از مجلات مربوط ببانوان را آورد و عکس زنی را نشان داد که قطعههائی از هویج و خیار سبز بر روی پیشانی و گونهها و کنار چشمهایش چسبانده بود و زیر آن نوشته بود بدینوسیله پوست تغذیه نموده و مواد لازم را مستقیما دریافت میدارد و چروکها را بر طرف و صاف میکند.
اهم کرمهائی که برای زیبائی هم اکنون ساخته میشود عبارتند از :
کرم کلسترل دار - کرم فعال - کرم آبکی - کرم طبیعی - کرم کامل - کرم جفت - کرم روغن سمور - کرم ضد آفتاب - کرم مغذی - کرم امنیوس که کرم مغذی برای تغذیه پوست بوده و کرم امنیوس از مایع امنیوتیک زائو تهیه میشود و حتی بدرون سلولهای روی پوست نفوذ میکند. حتی در مورد بر طرف ساختن چینهای صورت اگر علت آنرا خستیگ و ضعف پوست تشخیص دادند درمان آنرا با اکسیژن دانسته و کرمهائی بدین منظور ببازار آوردهاند که اکسیژن را بقشرهای عمیق پوست رسانده بعلاوه پوست را تغذیه میکند ، حتی بعضیها از قوره مرموزی که در جنین است استفاده کرده کرمهای مخصوص زیبائی میسازند بدین طریق که تخم مرغ را در مخزنهای حرارتی قرار داده پس از 228 ساعت
بیرون آورده آنها را با الکل پاک و سپس سوراخ نموده جنین را خارج میکنند و در دستگاه چرخان (سانتر یفوژ) که در هر دقیقه چهل هزار دور میزند به حرکت در آورده با اشیائی مخلوط و محصل را بدست میآورند که بوسیله اسمز (نفوذ از راه نشت) از قشرهای مختلف گذشته وارد قشر همبندی که مخصوص تغذیه پوست است میشود.
مالیدن گلهای مخصوص بپاهای رماتیسم دار بخصوص استعمال گلی بنام نیدهارتنیک در اطریش و اعتقاد به جذب موادی از آن معروف است.
هم اکنون صابونهائی که استروژن با آن افزودهاند (هورمون زنانه اضافه کردهاند) و قابل جذب میباشد برای زیبائی ساخته شده و در دسترس است.
در مجله پزشک و دارو شماره 39 سال چهارم صفحه 447 نقل از مجلات خارجی است :
آیا کرمهای ویتامین دار دارای ارزش درمانی هستند ؟ پاسخ : درباره اثر موضعی ویتامینها در انسان اطلاعات زیادی در دست نیست و از آزمایشهای مختلفی که بر روی حیوانات بعمل آمده تفسیر واحد و یکنواختی نشده است. ویتامینها برای متابولیسم اپیدرم لازمند و از راه پوست نیز جذب میشوند.
استعملا کرمهای محتوی ویتامین A بخصوص همراه با اسیدهای چرب غیر اشباعی ، که خود نافع است اکثرا در برخی در ماتوزهای کراتولیتیک موجب بهبودی میشود. این عمل در حیوانات سبب عظم اپیدرم و تشدید رویش مو میشود.
(توجه فرمودید که موادی جذب میشود ، برای بیماری پوستی بکار میآید بعنی مورد مصرف پوست قرار میگیرد)
مکانیسم جذب بعضی اجسام از راه پوست بواسطه حل شدنشان در لیپوئیدهای جلد بدن است .
نتیجه آنکه قدر مسلم اینست :
پوست قدرت جذب کنندگی داشته و تغذیه مینماید.
و تماس دست با غذا موجب تغییراتی در غذا و در دست و دبن شده و اگر خوانندهای هنوز باور نکرده است که از راه پوست دست غذا جذب میشود یکی را که بغذائی حساسیت دارد بفرماید ساعتی دستش را در آن بگذارد.
سئوال : گاهی اعلان میکنند سرطان نزد بومیان فلان منطقه دور افتادهای دیده نشد. زمانی مینویسند در مناطق... که خوراک غالب مردم از خرماست سرطان راه ندارد و خرما را عامل ضد سرطانی معرفی مینمایند. آیا ممکن نیست چون در مناطق مذکور تمدن چنگالی وارد شده یک علت نبودن سرطان این باشد که با دست غذا میخورند ؟(در جائیکه خرما و چنگال و قاشق است سرطان باشد و محلی که خرما هست و قاشق نیست سرطان نباشد).
میکربها تا ضخامت معینی در پوست نفوذ کرده و در مسامات غدد سباسه و غدد عرق و بخصوص در پایه موها قرار گرفته و بدترین آنها استافیلوکک و استرپتوکک است و شستن و ضد عفونی کردن قاشق و چنگال نیز به سهولت انجام و حتی با آب و صابون امکانپذیر است در صورتیکه بر انداختن میکربها از
دست به آسانی نبوده حتی جراحی که با برس و صابون و آب استریت دستها را به مدت ده دقیقه میشوید باز دستکش میپوشد زیرا فقط موفق به به بر انداختن حداکثر 75 درصد باکتریهای موجود شده است.
(طبق آزمایشهایی که در بیمارستان جان هوپنکس شده در هر سانتی متر مکعب صابون3/500/000 عدد میکرب وجود دارد یعنی خود صابون نیز میکرب داراست صفحه 15 شماره 8 سال 10 مجله تندرست) پس چرا با قاشق نخوریم که میکرب از آن بر افتاده و با دست بخوریم که برانداختن میکرب از آن دشوار است ؟
با ذکر این مطلب که اگر دستها طبق دستور اسلام شسته شود و رعایت بهداشت گردد و باز ایرادی و اشکالی پیش آید و برداشت و استعمال قاشق چنگال پیشنهاد بشود جای آن است که دندآنهارا نیز کشید و دندان مصنوعی بکار برد زیرا دندان طبیعی را نمیتوان از باکتریها عاری ساخت ولی مصنوعی را میتوان ، یا بین دهان نوزاد و پستان مادر نیز وسیله ضد عفونی قرار داد. همینطور برای سایر اعضای گوارشی که نمیتوان آنها را بدون میکرب نمود. وانگهی شما از هر چیز زندگی میخواهید تمتع بگیرید دست زدن به آن یک راه انتخابی شماست اما در باره غذا که یک بهره غیر قابل اجتناب زندگی است باید چوب و فلز بکار برد.
آزمایشاتی که در دانشگاه تمپل و سایر دانشگاهها بعمل آمده این امر را محقق دانسته که هر قدرت عضلانی دستها افزایش یابد قدرت تامل و روشنی فکر ارتقا مییابد و بی ثمر
گذاشتن دستها کار خطرناکی است.
آیا میخواهید گرمی و سردی ، سفتی و نرمی و... غذایتان را با لب و دهان بسنجید یا با دستها؟ فعلا که بیشتر این قوا در دستهای شماست ، اما چه انتخاب خواهید کرد ؟
فکر نمیکنید لمس با غذا یک راه تحریک در یک قسمتی از دستگاه گوارش باشد!.
علی علیهالسلام چون دستها را بعد از غذا شستشو میداد با هولهای خشک میکرد و چون برای غذا دست میشست دست بهوله نمیزد ، هولهاش را همیشه بمیخی میآویخت. «رایت اباالحسن اذا توضا قبل الطعام لم یمس المندیل و اذا توضا بعد الطعام مس المندیل».
مسلمان برای غذا خوردن ناخنهایش را کوتاه کرده و دستش را شسته و حتی پس از شستن ، دستش به چیزی جز غذا اصابت نمیکند و با آنکه مسامات و غدد سبابه و غدد عرق و کف دست بدون مو است و از هر لحاظ کمتر میکرب در آن نفوذ دارد دستها را حنا بسته و ضد عفونی کرده و راه نفوذ میکربها را به لایهها بحداقل رسانده و اگر میکربهای ساپروفیت و بی آزاری هم در دستهایش باشد همانگونه است که میکربهای ساپروفیت و بی آزار بسیاری در سوراخهای چشم و بینی وی نیز موجودند.
اگر گفته شود میکربهای ساپروفیت در پوست ممکن است با ورود به بدن فعال و بیماری زا شوند، گفته میشود مدام چنین میکربهائی از بینی و مجاری هوائی فوقانی بسوی معده سرازیرند. کسیکه تغذیهاش اسلامی و عملی است ، غذا را خوب میجود لیزوزیم موجود در دهان میکربهای از دست بدهان رسیده را
معدوم خواهد کرد همچنین وجود سولفور سیانور پطاسیم (غیر از ماده شیمیائی هم نامش) که مخصوصا برای ضد عفونی کردن مواد نباتی خام است اجازه عبور میکربهای ساپروفیت بسیاری بدون تماس متناسب با لیزوزیم یا با سولفور سیانور پتاسیم از پشت بینی و حلق بسوی مری و معده سرازیرند که باز اگر غذا دینی و دانشی است و معده را ضایعاتی پیش نیامده باشد اسید چنین معدهای تمام میکربهای موجود در خود را نابود خواهد نمود مهمتر از همه که ما نمیدانیم آیا ورود دست بیک غذا مانع خروج میکربهای در عمق پوست است یا اینکه موجب بیرون کشیدن آنها از هر سوراخ و منفذی میشود که باز با توجه باینکه اسلام اجازه خوردن غذای گرم را نمیدهد و این پوست است که در اشیاء گرم چون فرو رود یا چیز داغی بر آن بریزد تعدادی باکتریهای مخازن باکتریال عمق پوست بسطح میآیند ولی در غذائیکه بدستور اسلام حرارت متعادلی یافته تصور خروج میکربها از دست مشکل است ، و باز میتوانیم بگوئیم اسلام مایلست دستها خوب تمیز باشند و با دست غذا خورده شود و اگر با آنهمه شرح و بسط و ذکر فوائد با دست خوردن تحمل با قاشق خوردن را ترجیح میدهید اسلام آنرا حرام ورد نکرده است ولی دوست میدارد قاشق هم اگر انتخاب میشود چوبی را برتر دارید و دوستتر اینکه خودتان برای خوردن مستقیما از دستها استفاده نمائید و کودکتان هم بلا واسطه از پستانها بخورد نا اینکه فردا بعوان دوری از ارتجاع و دستگاهی بین دهان کودک و پستان مادر (پستان با آنهمه آلودگی از ساپروفیتها) قرار دهید که در اینصورت مادر بجای لذت رنج خواهد برد و شیرش ترشح کمتری خواهد کرد
و هرمونهای موجود در شیر تغییراتی نشان خواهد داد. هر دفعه که کودک پستان را میمکد و دست نازک و لطیف خود را به پستان میکوبد مادر به اندازه یک مقاربت اقناع کننده لذت میبرد. اگر گفته شود پستانها را هم قبل از شیر دادن باید شست و تمیز کرد خواهیم گفت سلولهای شاخی و سفت کف دست زودتر و بهتر از پستان شستشو و پاک میشود و دستها را نیز قبل از غذا باید شست و اگر با پستان شیر خوردن ارتجاعی است با دست خوردن نیز مرتجع شدن است.
در قسمت ظرفها و بهداشت مربوط به آن راجع باثر فلز بر غذا و حتی آب خالص بحث کردیم یادآور میشویم که پرفسور مارشاک و کانتسکی استاد تغذیه اکادمی طب مسکو حتی با نرم کردن سیب زمینی بوسیله چرخ گوشت یا الک فلزی برای تهیه پوره و کتلت و غیره باین جهت مخالف بودند که تماس آنها با فلزات منهدم کننده ویتامین ث موجود در آنهاست. همین الان نیز گفتیم حتی صابونها را نمیتوان عاری از میکرب نمود مگر آنها را در جائی ضد عفونی کنند و لذا اگر بخواهیم کاملاً مراعات نظافت کرده با دست بدون میکرب غذا بخوریم باید برای هر مرتبه خوردن مانند جراحی که میخواهد عمل کند دستها را شسته و ضد عفونی کرده و دستکشاستریل بپوشیم ؟ و تازه اگر همین دست را جراح به دهان یا لبها بزند و بعمل مشغول شود جان عمل شده در خطر میافتد و لذا نه دستها را میتوان مانند جراح شست و به خوردن نشست نه میتوان با دستهای ضد عفونی شده از میکربهای کنار لب و دهان کنارهگیری کرد و در امان بود.
شاید گفته شود اگر در صدر اسلام قاشق بود و نبی گرامی
آنرا میدید نه دستور انتخاب و رحجان آنرا بر دست میدادند ؟ که چون قاشق سابقه باستانی دارد و تا بحال تعدادی از آنها از دل خاک بیرون کشیده شده و در زمان پیشوایان دین نیز معمول و مورد استفاده بوده است لازم به بحث نیست ، یکی از آنهاست «عن الرشید انه احضرت الاطعمة عنده فدعی بالملاعن و عنده ابو یوسف فقال جاء فی تفسیر قوله تعالی و لقد کرمنا بنی آدم و جعلنا لهم اصابع یاکلون بها فاحضرت الملاعن فردها و اکل باصابعه» بطوریکه ملاحظه میفرمائید قاشق را بر سفرهای حاضر کردند حضرت فرمود پروردگار آدمی را گرامی داشت باینکه انگشتان باوعطا فرمود قاشقها را بردند و با انگشتان خوردند (در جلد اول قسمت تکامل تدریجی انواع گفتیم که عطا کردن انگشتان با وضع انسانی خاص موهبتی عظیم است که در درجه بعدی مغز قرار داشته و در نتیجه انسان بدینوسیله گرامی داشته شد) و با این معنی باز میتوانیم بگوئیم :
اگر پرسیدند با چه باید دید ؟ بفرمائید با چشم. چناچه سئوال کردند با کدام عضو باید شنید ؟ بگوئید با گوش.
و بهمین منوال اگر گفتند با چه باید خورد ؟ انگشتان خود را نشان دهید.
انسان با توجه به یک خصیصه (دوست داشتن بی بند و باری) و پذیرش بدون فکر یک مطلب (که هر چه مارک کشور مترقی داشت نشانی از ذوق و پیشرفت انسانهاست) وقتی میشنود در فلان کشور مترقی حرب برهنگان پیدا شده (انسانها به صورت غار نشینهای عصر حجر قدیم بلکه زنندهتر یعنی لخت مادرزاد همه
جا و نزد همه کس) چندشش نمیشود بلکه بی میل نیست یک سخن خوشمزهای هم در تأیید کار آنها به زبان بیاورد و شریک جرمی باشد ولی اگر به همان کس گفته شود با انگشتان غذا باید خورد گویا او را به عصر حجر قدیم برگردانده و میخواهیم او را غار نشین نمائیم، خوشبختانه خدا حافظ قرآن است (انا نحن و نزلنا الذکر و انا له لحافظون) آنچناکه :
گویا قرآن را به صورت خورشیدی درخشان در لایه هایی از دانش اعصار و قرون پیچیدهاند که با گذشت زمان مرتب لایهها از آن برداشته میشود و نفوذ و خروج اشعه تابناک آن خورشید علمی بیشتر میگردد و خلاصهتر آنکه گویا قرآن چون همای سعادت نیازمندیهای آفاق و انفس را زیر بال و پر خود گرفته به تدریج با بلند کردن بال و پر چهره آنها را نمایان میسازد.
با این همه پر گویی نپذیرفتند که از یک عضو زنده خود به نام دست باید استفاده غذایی برد برای پستان خانمها هم واسطهای درست کنید تا بچه مستقیما از پستان نخورد ! ولی یقین داشته باشید اسلامی که به شستنن لای انگشتان بیشتر توجه داشته وجود میکروبها را در قاشقها و شکافهای ظرف تأیید کرده - دست شستن قبل از غذا را توصیه نموده و اجازه نمیدهد قبل از رسیدن به غذا حتی بهوله برسد - اسلامی که اجازه نمیدهد کسی در غذایش فوت و پف کند متوجه بهداشت دست بوده و آنرا به علت یک امر مهمی که هنوز از ما پنهان است برای خوردن سفارش میفرماید.
بیشتر بگویم اسلامی که اجازه نمیدهد در آبی استحمام کرد که دگری قبل از آن خود را در آن شسته ، برای غذا خوردن سفارش میکند با دست غ ذا خورده و حتی دستور میدهد انگشتان تماس یافته با غذا را در پایان غذا (دست کشیدن از خوردن) لیسیده شود. چه مادهای از تماس غذا با پوست انگشتان به وجود میآید که اسلام حاضر نیست با شستشو اجازه به هدر رفتن آن را بدهد بلکه انتظار دارد وارد بدن آدمی گردد؟ آینده پاسخ خواهد داد ! ولی هم اکنون ما میگوییم آیا سال قبل کسیب میدانست که اگر گربه را از لیسیدن موهایش ممنوع سازند به زودی خواهد مرد ! اخیرا دانشمندی متوجه شد گربه هایی را که مرتب میشویند و به آنها فرصت داده نمیشود خود را بلیسند به زودی میمیرند ، در پی تحقیق بر آمده علت را چنین اعلام داشتند که گربه با با لیسیدن موهای خود ویتامین B یک عامل ضروری حیاتی تهیه مینماید که با جلوگیری از آن موجبات مردنش فراهم میگردد. از کجا که آدمی نیز با لیسیدن انگشتان غذایی خود از ماده مهمی بهرهمند نگردد.
شما که در چند صفحه قبل اثر غذاها را بر ظرف و بر کاغذی که نانی در آن پیچیدهاند خواندید و به اثر یک فراورده گیاهی بر محصول نباتی دیگر وقوف حاصل نمودید، آیا اثر انگشت، یک عضو زنده بر مولکولهای غذایی ناچیزتر از اثر کاغذ بر نان خواهد بود ؟.
هم اکنون که علاوه بر با دست خوردن موضوع لیسیدن به میان کشیده شده کشیده شد نویسنده را مرتجع نزدیکتر به انتظار است ولی مرتجعتر از من هم بسیارند:
آنکه ماشین بخار و موتورهای حرکتی درست کرد و در نتیجه جتها و سفینههای فضایی ساخته گردید و پرده از اعجاز نهفته در این آیه به کنار زده شده که میفرماید اسب و خر را برای سواریس آفریدیم و چیزهایی را که نمیدانید و یکی از آنها است که راهها را با سرعت از حد گذرنده نزدیک میسازد (و الخیل و البقال و الحمیر لتر کبوهاو زینة و یخلق ما لا تعلمون و علی الله قصد السبیل و منها جائر - سوره نحل آیه 8).
آنکه با وسایلی چند سال قبل دل آسمان و با وسائل دیگر سال پیش شکم خاک را شکافته که در آنها نفوذ نموده و مصداق علمی این آیه را ظاهر ساختند که میفرماید ای پریان و آدمیان اگر توانایی دارید که در اقطار آسمانها و زمین نفوذ کنید نفوذ بکنید ولی این کار برای شما عملی نیست مگر به وسیله برهان و حجت (یا معشر الجن و اتلانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا به سلطان - سوره الرحمن)
آنکه برای تهیه نیرو سخنی از کلام خدا بهتر نیافت که میفرماید برای ترساندن دشمنان خدا (جلوگیری از حملات احتمالی) به هر وسیله ممکنهای باید نیرو و سپاه تهیه نموده (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من الرباط الخیل... سوره انفال)
آنکه ماهی ای را یافت که صدها ملیون سال عمر داشت و باعث زنده شدن اعجاز قرآنی ماهی یونس شد که خدا میفرماید اگر یونس توبه و زاری نکرده بود تا روز بعثت (سالیان بسیار دراز) در شکم ماهی میماند (قرآن قبلاً به عمر بسیار طولانی ماهیها اشاره کرده است).
آنکه ثابت کرد سخن حضرت سجاد درست است که بزرگترین
راه سرایت و با از آب است (اللهم و امزج میاههم بالوبا) آنکه نشان داد همانطور که حضرت صادق فرمود مقاربتهای زشت سبب ایجاد بیماریهای آمیزشی میشود (اذا زنی الرجل ادخل الشیطان ذکره). آنکه به اثبات رساند ( ان الشیطان مولع بالغمر) که فرموده علی است کاملاً درست بوده و میکروب رطوبت و تاریکی و مواد پروتئینی را دوست دارد. آنکه سخن حضرت صادق را در گوشه لابراتوار عملاً نشان داد که میکروبها بر غذا نشسته و بر آن زهرابه میریزند (فان الشیطان اذا لم تغط الانیه بزق فیها و اخذما فیها مما شاء). آنکه پس از 14 قرن پرده از سخن پیشوایان دین برافکند که بن ناخنها، شکافهای ظروف، زیر بغل، سوراخهای بدن، زوایای اطاق و... را محل تجمع میکروبها میدانستهاند.
کپلر و کپرنیک مرتجع بودهاند که سر خیل آنهایند که حقیقت علمی این آیه را آشکار نمودند « ثم استوی الی السماء وهی دخان» (ابتدا آسمانها به صورت دخان بودند) داروین مرتجع بود که این آیه قرآن را بخت سلطنات علمی خود نشاند که جنبندگان و خزندگان و پرندگان و پستانداران به تدریج انواعی بودند که بر کره زمین سیادت داشتند «و الله خلق کل دابة من ماء فمنهم من یمشی علی اربع...» (سوره نور). آنکه گفت همانگونه که حضرت صادق فرموده جنین در شکم حتی از اکسیژنی که مارد به بدن خود میرساند استفاده میکند. و باز مرتجع در این اواخر کسی است که بر عقاید صد ساله خلاف قرآن خط بطلان کشید و گفت « ثم زینا السماء الدنیا بمصابیح» درست نه آنچه
تا کنون دانشمندان گفته بودند و آنچه از کرات آسمانی، خورشید و ماه و... آسمان نزدیک کره زمین را روشن میکنند عمر کمتری از کاسارها و کهکشانها و کرات موجود در اعماق آسمانه دارند که شرح و تفصیل جملگی را تا کنون در جلدهای اول و دوم خواندهاید. ولی مرتجعتر از آنها که نام بردیم یعنی مرتجعتر از دهها هزار دانشمندی که تا کنون برای پرده بردای از روی واقعیتهای علمی اسلامی کوششها نمودهاند کسی است که در آینده نزدیک میگوید
دستتان را بشویید و به سوی غذا بروید و با انگشتان خود غذا بردارید و پس از غذا انگشتان خود را لیسیده سپس آنها را شستشو نمایید زیرا اهم فوائد آن برای انسان عبارتند از....؟.
حقیقت این است که همیشه در اطراف سوراخهای چشم و دهان و... به ویژه در سوراخهای بینی مقدار معتنابهی میکروب وجود دارد که وجود بسیاری از آنها که ساپروفیت و بی آزارند در رودها ضروری و لازم است و کسیکه خوب تغذیه شد و عوامل دفاعی بدنش به خصوص مجاری فوقانی هوایی و تغذیهاش به ویژه لوزتین وی متعادل بود در تعدیل و تنظیم میکروبهای موجود در امعاء رل اساسی خود را ایفا کرده هر گاه شمارش آنها از اندازه کمتر بود از همه جا به خصوص از پشت سوراخهای بینی باکتریها را به سوی مری سرازیر مینماید و اگر به قدر کافی موجود بودند وسائل دفاعی برانگیخته شده آنها را از بین خواهد برد (خوب توجه فرمایید که هم باید میکروب موجود باشد و هم
باید وسائل دفاعی مجهزی در برابرش مهیا کرد که آنها را از بین ببرد زیرا بدن به اجساد باکتریها و به عوامل تحریک کننده دفاع احتیاج دارد و بدون وجود آنها عوارض گوناگونی به وجود خواهد آمد) از این رو با دست تمیز غذا نخوردن و با قاشق و چنگال خوردن ما را مجبور میسازد در پایان گفتار اختلاف بین دو دسته را به طور اختصار بیاوریم تا هر کس برای انتخاب یکی از آنها بتواند تکلیف خود را روشن سازد.
(یک) برای دوری از میکروبها و جلوگیری از عفونتها باید با قاشق چنگال غذا خورد.
(دو) محمد نبی گرامی فرمود فرمود با انگشتان تمیز غذا بخورید و کار طرفدارن این قسمت به جایی رسیده است که دکتر کاستر دوریل میگوید دست اگر به بعضی اشیاء نزدیک شود برخی میکروبها را میکشد (صفحه 17 دیر زیستن).
قاشق تمیز ممکن است در عین حال استعمال آلودگی مجدد پیدا نماید ولی دست تمیز هنگام استعمال کشنده آلودگیهاست
یک سئوال دیگر : مگر نیست که شما به زودی فرویدیسم را پذیرفتند و مخصوصا اگر جوان بودید چون به مطالب سکسی و جنسی (که تقریبا همه مطالب از این گونه بود) میرسید بر او آفرین میگفتید؟ مگر نیست که فروید میگوید کامیابی از روابط جنسی از روز تولد تا ساعات مرگ هر زمانی به نوعی جلوه گراست و نوزادی که انگشت خود را میمکد یکی از آن انواع میباشد چگونه برای رسیدن انگشت به دهان کودک کامیابی و سودی قائلند ولی این احتمال مگر داده نمیشود که رسیدن دست همان کودک در سنین بالاتر به دهانش خاصیتی داشته باشد. (از مفاد آیات
و اخبار چنین معلوم میشود که مقصود اولیه اسلام پاکیزه نمودن دستهاست و ضد عفونی کردن آنها را با حنا چنانچه بعدا شرح خواهیم داد یک موضوع انحصاری نبوده میتوان ماده ضد عفونی دیگری مشابه آن انتخاب کرد).
ما کجاییم و دیگران کجا ! آنها به کره ماه میروند و ما بر سر اینکه آیا با دست باید خورد یا با قاشق در اختلاف و نزاعیم! (مطلبی است که امکان دارد از طرف خرده گیران زده شود) صحیح است آنها به کره ماه میروند ولی همزمان با چنین پروازی با آنهمه مخارج گزاف و هزینه فوق العاده بسیاری از انسانهای قارهها از گرسنگی میمیرند و وجه خرید یک نوبت غذای کافی برایشان نیست ! و با وجود این ما میگوییم این عمل صحیح فضا نوردی آنها در کنار تحقیقات و پژوهشهای سرطان شناسان انجام میگیرد و چون یک ادعای ما نیز امکان تناسب و کثرت پیدایش سرطان با به کار بردن ادوات فلزی و از کار انداختن عضوی به نام دست از عمل مربوطهاش میباشد برای اثبات با دست یا با قاشق خوردن نیز چندان سخن بی جا و بحث نامربوطی نیست.
با چه عضوی باید خورد ؟
اگر دو نفر را یک استعداد و با مشخصات یکسان انتخاب کرده به یکی از آنها روزانه گندم و میوه بدهیم تا بجود و تفاله آن را بیرون اندازد و سعی کند چیزی از آن را بلع ننماید و فرو نبرد ولی دومی را بدون غذا بگذاریم میبینیم نفر اول برای مدتی میتواند زندگی نماید.
پرفسور شیتندن استاد کرسی فیزیولژی یک عده شاگرد
و استاد و سرباز انتخاب کرد و بین آنها غذای مشابه تقسیم و آنهارا به دو گروه نمود : قسمت اول را گفت سهمشان را به حالت معمولی یا تندتر بخورند - دسته دوم را دستور داد از ثلث غذایشان بردارند و بسیار خوب جویده فرو ببرند یعنی یک عده غذای خوب جویده فرو ببرند یعنی یک عده غذای خوب نجویده و عدهای غذای بسیار خوب جویده شده ولی از لحاظ کیفیت هر وعده غذایشان ثلث دسته قبل بود و پس از یک ماه مشاهده کرد که دسته دوم یعنی آنها که کمتر خورده و بهتر جویده بودند فوق العاده قوی و شاداب ترند.
قبل از آنکه نتایج علمی خوب جویدن را شرح دهیم طرز قرار گرفتن به موقع دندان در موضع خود یعنی بلافاصله پس از لب و پیش از زبانش بودنش ما را متوجه این نکته میسازد که این همه سنگهای سخت برای آن همه مخاط ظریف احشاء خلق شده، و لذا اگر کسی بپرسد با چه عضوی باید خورد ؟ جواب میدهیم با دندانها، همانگونه که وقتی میگفتند با چه باید خورد ؟ میگفتیم با انگشتان.
ارزش دندان برای بدن را دانشمندی چنین در مقام سنجش بر آورده کرده است که کشیدن هر یک دندان به منزله آن است که انسان یک کلنگ برای حفر قبر خود زده باشد.
اراده حکیمانه آفریدگار دندآنهارا یک پارچه خلق نفرموده و به یک خط مستقیم مرتب نکرد و به رنگ دگری ، سیاه یا سرخ نیافرید همه را به یک پایه یا سه پایه مستحکم نساخت و کلیه را نوک تیز یا لبه برنده یا مسطح نفرمود. برندهاش را در عقب و مسطحش را در جلو قرار نداد. همه دندآنهابه وظیفه خود
آشنایند که از کجا و به چه وضع و با چند پایه و چگونه سر از لثهها بیرون آوردند.
اگر همه دندآنهایک پارچه بود با فساد قسمتی از آن یک فک آدمی به کار نمیآمد و درد آن غیر قابل تحمل بود و ضربه وارده بر آن عیب کلی به وجود میآورد و سطح مقابل خود را نیز عاطل و باطل میگذارد ولی هم اکنون یک دندان درد میگیرد یک دندان فاسد میشوند ، میشکند ، کشیده میشود و با کشیدن یک یا دو سه دندان سطح مقابل معطل نمیماند. و اگر یکی بیماری مسری داشت به دیگران سرایت نمیکند و بالاخره اگر یک پارچه بود صدای برخورد آنها به یکدیگر بر اعصاب اثر نامطلوب داشت و بعضی چیزهای دیگر که در موقع بهداشت و نظافت دندان گفته میشود.
اگر دندانهابه خط مستقیم بود همه چیز به یکنواخت نرم نمیشد و استحکام و قدرت واقعی فعلی را نداشت !
چنانچه دندانهابه رنگ دیگری بوده و مخاطها آزرده میشدند و قبل از آنکه دیگران با رنگ زشت دندانهای طرف خود عادت نمایند اثر نا مطلوبی داشت.
تیزش برای اینکه خوب بگیرد و به درد و برندهاش نیکو ببرد و بگیرد و پهن هایش که شایسته آسیا کند و سطح آن را صاف و هموار نفرمود برای همین آسیا کردن است.
جویدن در گوشتخواران بیشتر عمودی و در گیاه خواران افقی است و میدانیم مواد بیاض البیضی با کوبیده شدن و گیاه و نشاسته با لغزیده شدن و سائیدن زودتر و بهتر عمل آماده سازی که بیشتر از همه نرم کردن است انجام میدهند و با همین نشانه که
در گوشتخواران جویدن عمودی و در گیاه خواران افقی صورت میگیرد بهترین دلیل و نشانی است که دندانها برای نرم کردن و سائیدن خلق شده است.
جویدن و با همکاری تمام عضلات فک صورت میگیرد و نیرویی معادل چند صد پوند ایجاد میکند و وقتی که جسم کوچکی بین دندانهای آسیا قرار گیرد نیروی واقعی در هر اینچ مربع به چندین هزار پوند میرسد لذا با چنین قدرتی :
پردههای سلولزی غیر قابل هضم در هم میکشند.
چون اثر دیاستازهای گوارش بر روی مجموعهای از سطوح ذرات غذاست لذا با جویدن بیشتر سطوح وسیعتر و لاجرم اثر آنزیمها بر قسمت خرد شده بهتر است.
ثابت شده غذاهایی که خوب جویده میشوند عبور دفعیاشان بهتر و آسانتر است.
دکتر پاسکالت میگوید با غذائیکه خوب جویده شده باشد معده خیلی زود رضایت و بی نیازی خود را اعلان میکند.
مهمتر از همه اینکه خوب خرد شدن غذا از خراشیدگی راه معدی رودهای ممانعت نموده و تخلیه آنرا از معده به روده کوچک و سپس بقطعات بعدی تسهیل مینماید که بسیاری از ناراحتیهای معده و روده ناشی از خراشیدگی دیواره و یا کندی حرکت غذا هستند.
اگر دندانها عمل اساسی هضم یعنی جویدن را انجام ندهند نقطه دیگری در سراسر لوله گوارشی وجود ندارد که بتواند جبران نموده و عمل شکستن غذا و تبدیل آنرا به
ذرههای کوچک انجام بدهد.
دکتر نومان Neuman و دکتر سالوو Salvo در نقاط مختلف جهان به تفحص پرداختند تا علت سلامت بودن کارگران و اسیران فرعون و پوسیدگی و فساد دندانهای فرعون و بهمین نحو سبب بی عیبی دندان طبقات پائین و معیوب بودن دندانهای متمکنین را پیدا کنند و بدنی نتیجه رسیدند که داشتن دندان سالم بعلت خوردن غذاهای سفت و سخت و خوب جویدن آنها ، و فساد دندانها بسبب خوردن اغذیه نرم است یعنی دندانها برای ج.یدن و جویدن برای دندانها خلق شدهاند روزانه 1000 - 1500 گرم بزاق ترشح میشود. در بزاق مادهای است بنام لیزوزیم که دهان را ضد عفونی میکند و ما میبینیم با آنکه مخاط دهان زود زخم میشود حتی با گوشهای از نان خشک شده میبرد یا با تماس جرعهای شیر داغ میسوزد ولی داخل دهان بعلت وجود لیزوزیم کمتر عفونت یافته و چرک میکند.
داروهائیکه امروزه برای از بین بردن میکربها بکار میرود «آنتی بیوتیک» نامگزاری کردهاند مانند پنی سیلین و غیره که از قارچهای گوناگون بدست میآید.
اخیرا موفق شدهاند از انساج مختلف بدن نیز اینگونه داروها را تهیه نمایند ، دانشمندان روسی از کبد و کلیه و طحال و آمریکائیها از گلبولهای قرمز و یک دانشمند از آلمان موفق به تهیه ماده ضد میکربی بوسیله کشت بزاق شده است.
در بزاق مقداری سولفورسیانور دوپطاسیم (غیر از ماده شیمیائی هم نام آن) وجود دارد که برای ضد عفونی کردن مواد نباتی خام بکار میرود و این ماده در معده هم هست در روده هم
هست و لذا اگر سبزیها خوب جوبده شوند ضد عفونی هم میشوند و اینجا شما را به اول کتاب متوجه میسازم که دوست روشنفکرم پرمنگنات برای ضد عفونی کردن کاهو آورد و پرسید آیا اسلام دستوری برای ضد عفونی کردن سبزیجات ندارد ؟ بایشان پاسخ میدهم که خدای اسلام چنین چیزی را داده است و اسلام جویدن را مستحب اعلام فرموده که خود بهتر و آسانتر و ارزانترین وسیله ضد عفونی کردن بوده و برای شادابی و زندگانی دراز نیز برعکس مواد ضد عفونی کننده دیگر بکار میآید. (استحباب در جویدن را حتی در رسالههای علمی فقهای عظام میتوانید ببینید).
آنقدر در اسلام راجع به جویدن غذا دستور داده شد و بکنایه و اشاره بدان توجه گردیده است که هر مسلمانی کم و بیش ز آنها اطلاعی دارد.
«قال علی علیه السلام للحسن الا اعلمک اربع خصال تستغنی بها عن الطب قال بلی قال لا تجلس علی الطعام الا وانت جایع و لا تقخ عن الطعام الا وانت تشتهیه وجود المضغ و اذانمت فاعرض نفسک من الخلا».
مولای متقیان بفرزند گرامش حسن فرمود میخواهی چهار چیز ترا بیاموزم که از طب بی نیاز گردی عرض کرد بفرما ، فرمود بر غذا منشین مگر گرشنه باشی ، از غذا بر مخیز الا که اشتهائی باقی باشد و در جویدن غذا مراقبت کن و چون بخوابگاه خواهی رفت خود را به خلا عرضه بدار.
بسا هستند کسانی که میگویند فلان غذائی برای ما ناسازگار است. چون آنرا میخوریم دلدرد میگیریم یا ناراحتیم.
من بشما قول میدهم اگر نسبت بآن غذا حساسیت ندارید
و برای شما الرژیزان نیست ولی غیر قابل تحمل میباشد با خوب جویدن بدون ایجاد رنج هضم و جذب انجام گیرد.
حتما شاهد کسانی بودهاید که دندان نداشتند و از دستگاه گوارشی خود شکایت مینمودند و پس از گذاشتن دندان مجدد غذای خود را خوب تحمل نموده و از هاضمه خود راضیاند. یا از اطباء شنیدهاید که میگویند فلان غذا را حتی بیمار حصبهای بخورد بشرط آنکه خود خوب بجودیا آنکه اگر قوه جویدن ندارد خوب نرم و کوبیده شود اشکال ندارد.
تعجب در این است که بعضی غذای خود را به بهانه اینکه دندانشان یا مخاط دهان یا زبانشان را آزار میدهد خوب نجویده آنرا بسراغ مخاط ظریفتر معده سرازیر مینمایند ! در صورتیکه یکی از خواص جویدن اینست که معلوم شود غذا با مخاط دهان چه میکند و اگر اثر بد دارد آنرا بسوی مخاط ظریفتر سرازیر نسازند و با جویدن حرارت آن تعدیل گردد ، اگر سرد است گرم شود و اگر داغ است باعتدال گراید.
مواد تخمیری معده در محیط اسید و ترش مؤثر میباشند و غذائی که با بزاق که قلیائی است خوب آغشته شده هم خوب بلعیده میشود و هم چون بمعده وارد گردد قلیائیت خود را از دست میدهد لذا باید سعی کرد مخصوصا مواد نشاستهای را خوب جوید و با بزاق آغشته کرد که آنزیمهای ضروری برای هضم برای هضم مواد نشاستهای بکلی از بین نرود.
بطور معمول 3 تا 5 درصد نشاسته در دهان به مالتوز تبدیل میشود بعلت آغشتگی با بزاق و شیرین شدن نان پس از خوب جویدن بهمین علت (بواسطه پیدایش مالتوز) باید با
خوب جویدن تا آنجا که مقدور است عمل هضم را انجام و به معده و رودهها کمک نمود.
اگر غذا خوب جویده شود و مقدار آن در هر لقمه زیاد نباشد (لقمههای کوچک برداشته شود) حدود 95 درصد پروتئینها به اسیدهای آمینها تبدیل میشوند که میدانیم قسمت اعظم جذب پروتئینها بوسیله تبدیل شدن به اسیدهای آمینه است (در جای خود راجع به اینکه در اسلام نیز سفارش به برداشتن لقمههای کوچک شده خواهیم گفت) بعلاوه انواع خاصی از اسیدهای آمینه بطور انتخابی جذب میشوند وانواع معینی از آنها نیز همراه یکدیگر در پدیدههای جذبی دخالت مینمایند و این خود دلیلی بر وجود سیستمهای حامل مشترک میباشد و برای انتقال اسیدهای آمینه مختلف چندین سیستم حاملم متفاوت وجود دارد و حداقل انواع معینی از اسیدهای آمینه نیز حداکثر سرعت جذب را دارا هستند و شدت جذب متناسب با وجود اسیدهای آمینه است زیرا مواد مزبور را نمیشود آزاد شدن در روده پیدا کرد و بمحض تولید جذب میشود لذا با جویدن هر چه پروتئینها بیشتر تبدیل به اسیدهای آمینه شوند شدت جذب بیشتر خواهد بود.
با توجه به آزمایش شیتیدن که هم اکنون گفتیم و با در نظر گرفتن این امر که با جویدن قسمت اعظم غذا بویژه پروتئینها تبدیل به انرژی میشود.
ترشحات معده سه مرحله دارد : مغزی - معدهای - رودهای.
مرحله مغزی با دیدن ، بوئیدن ، فکر کردن و چشیدن شروع میشود و ممکن است تا ec500 برسد (مجموع ترشح) در این مرحله مقدار بسیار زیادی پپسین و اسید ترشح میشود.
ترشح موکوس نیز زیاد میگردد و بدین سبب حفاظت جدار معده نیز در اینجا منظور میگردد.
جویدن زمان چند مرحله (بوئیدن و چشیدن) را طولانی ساخته و لذا غیر مستقیم عمل جویدن حفاظ جدار معدی است.
هر چند آنچه از مصنوع و مخلوق الهی ، بظاهر کوچک است با دقت به عظمت آن وقوف حاصل میگردد ولی آیا میدانید اگر نان خشک بخورید بزاق رقیق ترشح میشود و چنانچه غذای شلی میل نمائید بزاق غلیظ تراوش میکند ! و در ه رحال خوب جویدن سبب اعتدال شلی یا سفتی غذا هم ، علاوه بر خواص دیگر میگردد !
غدد بنا گوشی ، تحت فکی ، زیر زبانی و غددهای کوچک دهانی در ترشح بزاق شرکت دارند و روزانه بین cc1000 - cc 1500 مجموع ترشححات بزاقی است.
بزاق دو نوع ترشح دارد : ترشح سرو و آبکی که دارای پتیالین است و نشاسته را آماده هضم میکند - ترشح موکوس و غلیظ که عمل آن لغزنده ساختن مواد غذائی میباشد که ترشح اولی را غدد بناگوشی و تحت فکی انجام میدهند بعلاوه که موکوس را نیز ایندو ترشح مینمایند ولی غدد زیر زبانی و دهانی موکوسی هستند.
اگر عمل جویدن لازم نبود بسیاری از خوردنیها را آبکی خلق نموده تا فرو بردنش آسانتر باشد.
ترشح برای غذای مورد علاقه بمراتب بیشتر از ترشح کسی است که غذای ناخوشایندی را میل مینماید بعلاوه وقتی
غذای بسیار محرکی خورده شود ترشح بزاق جهت رقیق و خنثی کردن بسیار میشود که همه با خوب جویدن نسبت مستقیم دارند.
خواص بسیار دیگری نیز میتوان از خوب جویدن ذکر کرد که اهم آنها از این قرار است :
با حرکت سه گانه فک تحتانیجریان خون در آنقسمت که لازم است بیشتر شده و برای ترشح بزاق و عمل شیمیائی گوارش در دهان مواد لازمه آماده و مهیا میگردد یعنی نه آن است که غدد بزاق نیز مواد لازمه خود را از خون میگیرد و بزاق میسازد لذا هر چه بیشتر عمل جویدن انجام گیرد گردش خون در آن حوالی بیشتر انجام گرفته و مواد لازم برای ساختن بزاق بیشتر در دسترس غدد بزاقی قرار میگیرد. بعلاوه شاید جریان خون در تمام صورت بهتر انجام گرفته و لذا برای چشمها و گوشها نیز مفید باشد.
غذا که خوب جویده شود گلوله غذائی خوبی که چرب ونرم است تهیه شده و خوب بلع میشود.
اگر در غذا ماده محکی وجود داشت که در اینصورت با ورود قسمتی از آن به اثنی عشر بقیه در معده معطل خواهد ماند بزاق بیشتر هنگام خوب جویدن ماده محرک را تا حدودی رقیق کرده و از ناراحتی اثنی عشر نیز میکاهد.
اثرات سوء خوردن غذاهای گرم یا سرد را بر معده بزودی خواهیم گفت و در اینجا اشاره کنیم که خوب جویدن حرارت غذا را قبل از آنکه به معده برسد معتدل میسازد.
با آنهمه فواید که از خوب جویدن آورده شد تنها توجه باین نکته کافیست که خوب جویدن را پشتیبان بنیه اقتصادی و نیروی
انسانی بشمار آورد زیرا :
کسانیکه عمل جویدن را خوب انجام نمیدهند با آنکه مقدار متعادل غذا خوردهاند بدنشان همیشه در حال گرسنگی بسر میبرد و حال آنکه با کمتر از این مقدار میتوان با خوب جویدن انرژی کافی و لازم را بدست آورد.
بزرگترین زیان کم جویدن :
در هضم مواد نشاستهای اختلال پیدا میشود.
سبب پرخوری میگردد.
احساس ناراحتی خواهد شد.
قسمتی از غذا جذب نشده دفع میگردد یعنی با آنکه غدا خوردهایم گرسنه ماندهایم.
عمل تبخیر در رودهها بخوبی انجام نگرفته و مسمومیت تدریجی بوجود خواهد آمد از اینرو :
خوب جویدن علاوه بر آنکه جنبه اقتصادی دارد جنبه اجتماعی آنرا نیز باید فراموش نکرد که در نزد اشخاص سالم عمل جویدن خوب انجام گرفته است.
کجا باید خورد ؟
امتیاز بعضی خانوادهها چنین است که حتی از خواب و خوردن و طرز راه رفتن نیز میخواهند برا یکودکان خود یک محیط تربیتی اتخاذ و انتخاب نمایند زیرا یقین دارند در مدارس
هنوز قدرت ایجاد همه وسایل تربیتی موجود نیست و فرزندانشان سه برابر آنچه با مدرسه در تماسند خارج از مدرسه بسر میبرند اگر مفهوم همین دو سطر پذیرفته است باید جای خوردن نیز معلوم باشد و فراموش نکرد چون جمال و زیبائی بزندگی معنای دگری میدهند و اثر رنگ را بر محیط نمیتوان نادیده گرفت و حتی رنگ غذا نیز حالات انفعالی مخصوصی دارد باید سعی کرد بخاطر زیبائی و سلامتی مکانی دور از آلودگیها و کثافات انتخاب نمود و فراموش نکرد که اگر امروز میگویند :
اطاقهای جراحی را رنگ آبی باید که اثر تسکینی دارد.
رنگهای زرد - لیموئی - آبی - قرمز استاندارد شده و در مواردیکه خطرات مکانیکی - حرارتی - امنیت - توجه و وقت آتش سوزی و خطرات شدید در کار باشد با چنین رنگها علامت گذارده میشود زیرا در موارد ابتلا بهتر میتوان از آنها دفاع نمود.
رنگ قرمز محرک است و برای عصبانیها نباید در منزل از آن استفاده کرد ولی هنگام تغذیه نظریآن اشتهاء آور میباشد تحریکآمیزی رنگ قرمز بحدی است که گاه گریه ناشی از نگاه طولانی کودک به آن یا سردردی بعلت زیاد نگاه به آن کردن را ایجاد مینماید برای کسانیکه زیاد کار میکنند رنگهای سبز ملایم خوب است.
رنگ بنفش خواب آور بوده و کسانیکه به بی خوابی دچارند میتوانند قسمتی از اطاق خواب یا لوازم آنرا بنفش انتخاب کنند.
بچههای عصبانی را میتوان در اطاقهای با پردههای لیموئی رنگ تسکین داد و حتی بعضی رنگ لیموئی را برای هضم مفید میدانند. رنگ سبز مفرح است و حتی عکس العمل تب را کم میکند و در بعضی اطاقهای بیمارستانها نیز بکار میرود و موجب براانگیخته شدن فکر بوده و بهجت آور است.
رنگ آبی را بعضی تسکین دهنده شدت دردهای سرطانی و بر عکس قرمز را تشدید کننده میدانند. پلیس ناحیهای اطلاع داد دختر خانم هائی که لباس آبی زننده به تن مینمایند بیشتر مورد مزاحمت قرار میگیرند.
در استان اوهایو اعلام گردید که اگر چاغهای عقب ماشین رنگ قرمز تیره مایل به قهوهای و چراغهای ترمز رنگ قرمز داشته باشد توجه رانندگان پشت سر بیشتر جلب میشود و اصولاً چراغهای قرمز فاصله را زیادتر و آبی فاصله را کمتر و نزدیکتر نشان میدهند و فقط چراغ قهوهای است که فاصله را باندازه حقیقی نشان میدهد.
رنگ سیاه تولید استفراغ میکند و لذا هواپیما و کشتی را سیاه کردن قدغن است.
رنگها بر بعضی بیماریها اثر خوبی دارند : رنگ بنفش بر داء المنطقه (زنا) - رنگ آبی برای تاکیکاردیها و فشار خونیها و کم خوابیها و افکار مشوش - رنگ سبز برای باز کردن و گشاد نمودن عروق و مسکن اعصاب و فشار خون ، و بهمین لحاظ است که در قمار چون عصبانیت زیاد است «وان الشیطان یوقع بینهم العداوة و البعضاء» در کار میباشد لذا روی میزهای قمار و بلیارد را که شیاطین انس و جن احاطه کردهاند برای رفع عصبانیت
برنگ سبز انتخاب مینمایند.
رنگ زرد مخصوص ، نشاز عصبی دارد.
ارغوانی استقرار اعصاب میدهد.
ازرق باشد انسان احساس سرما میکند.
سیصد هزار رنک تاکنون شناخته شده است. جرانت آلن میگوید قوهای بزرگتر یا بیشتر و گوناگونتر از احساس رنگها در زندگی ما اثر ندارد. هوارد کتشام و احساس حرارت و سردی و سرور و حتی اثر شخصیتی برای رنگها قائل است.
از آنچه گفته شد تحربیاتی کرده و نتایج درخشانی بدست آوردهاند چنانچه با تغییر رنگ دادن و اتخاب رنگ بهجت آور سبز جهت پل انتحار در لندن که بلاک فرایا نام داشت انتحار در کنار آن پل به ثلث تقلیل یافت.
کارخانجات بایر واقع در کشور جمهوری فدرال آلمان موفق به تهیه رنگی بنام پرونتول 1A و 2 Aگردید که هر چه را با آن رنگآمیزی نمایند ضد میکرب بوده آنها را کشته و یا از تأثیر آنها جلوگیری مینماید.
پشه و بسیاری از حشرات از رنگ زرد گریزانند و در بعضی باغها برای دور شدن حشرات لامپهای زرد ساختهاند. سه گروه گیاه که رشد آنها در حدود 27 میلی متر در ساعت بود همه از یکنوع و یکسان در گلخانهها گذاردند که یکی شیشههای آبی و دگری سفید و آخری سرخ داشت ، در اولی مطلقا گیاه نمود نکرده بود ، در دومی تا 100 میلی رشد نموده و در سومی به 342 میلی رسیده بود حتی توت فرنگی با نور قرمز معطر و شکیل شده بود.
در انسان نور قرمز بیشتر از همه و بفش کمتر وارد بدن میشود.
ثابت شده جعبه هائیکه رنک باز دارند کمتر سنگین و آنها که سیاهاند سنگین ترند حتی جلوه رنک سیاه ابهت بیشتری دارد و این مسئله را اولین دفعه ابومسلم خراسانی برای پیشبرد مقاصد نظامی خود بکار برد ، هر روز از لشکریان که لباس و پرچمی برنک مخصوص داشتند سان دید ، روزی همه چیز سبز بود و روز دیگر زرد و... و بالاخره رنک سیاه را برای مضطرب نمودن دشمن انتخاب کرد.
با این همه تفاصیل آیا در اسلام برنک شناسی اشارهای شده است ؟ «المتر اناللّه انزلمن السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوآنهاو غرایب سود و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشی الله من عباده العلما» ( سوره الفاطر) علاوه بر اینکه استمالت و بلکه تشویقی از علمای پژوهنده و محقق در رنک در زندگی زمینی اشاره میفرماید «و ما ذرء لکم فی الارض مختلفا الوانه» (النحل) و اثر رنگ بعضی غذاها در درمان و شفا را نیز دخالت داده که یک موضوع تازه و جالبی است که باید در آینده روی آن کار و تحقیق کرد «شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس» (النحل)
در آنجا که از بهداشت لباس مینویسیم مطالب بیشتری از رنگ که در اسلام بدان اشاره شده خواهید یافت و کافی به نظر میرسد در اینجا تأییدیه قرآن مجید را در باره این مطلب ذکر کنیم که نوعی از رنگ زرد لیمویی مخصوص را بهجت آور
و مسرت بخش دانسته میفرماید «صفراء فاقع لونها تسر الناظرین» (سوره بقره) و شعر امام علیهالسلام را که به فرح بخشی رنگ سبز اشاره میکند : ثلاثه یذهبن عن قلب الحزن - الماء و الخضراء و اوجه الحسن. (سه چیز اندوه را بر طرف میکند آب ، روی زیبا و سبزی)
با ذکر این مقدمه و آنچه در در بهداشت لباس خواهیم آورد میتوان رنگ اتاق نهار خوری را نیز اسلامی انتخاب نمود ! اما مکاتن انتخاب شده چگونه باید باشد ؟
برای زودتر رسیدن به پاسخ چند مطلب اسلامی زیر را در نظر آوردید.
هنگام غذا خوردن باید قرار و آرامی داشت به دلیل آنکه راه رفتن و غذا خوردن را ممنوع ساختهاند «لا تکل و انت ماش الا ان تضطر الی ذلک - حضرت صادق» و این خود معلوم است که هنگام راه رفتن عضلات و اعضای مخصوص احتیاج بیشتری به خون داشته و معدهای که باید هنگام ورود غذا برای شروع گوارش به اندازه متعادل خون دریافت نماید در بی بهرگی خواهد ماند.
هنگام غذا باید ساکت بود و سخن گفتن را آنچنانکه خواستهاند گفت. آهسته حرف زد- سخنی نباشدکه موجب اضطراب خورنده غذا و نارضایتی خدا و در نتیجه جلوگیر اشتهاء و هضم باشد و به غذای خود نظر نمود «فلینظر الانسان الی طعامه» را فراموش نکرد که شاید کوچکترین ضرر بلند حرف زدن این باشد که آب دهان بر غذای دگران افتد و ای بسا که موجب انتشار امراض گردد، و ما به بعضی از مسائل مربوط به این قسمت قبلا اشاره کردیم و بقیه را بعدا خواهیم آورد.
در کتابهای اسلامی در مورد غذا ابوابی باز کردهاند به عناوین : کراهة الاکل فی السوق (کراهت خوردن در بازار) باب دیگر آداب خان و سفره - ممنوع بودن خوردن در مستراح و مسجد و...
در جلد قبلی گفتیم در قرآن کریم است که اصحاب کهف یکی را مأمور خرید طعام کردند توصیه و تأکیدشان چنین بوده که «فلینظر ایها ازمکی طعاما» (سوره کهف) از آنجایی خرید کند که پاکیزهتر است و مسلمانان صدر اسلام و همزمان با پیشوایان نیز این قسمت را کاملاً رعایت کرده و حتی نظافت را در ردیف حلال و طیب بودن میآوردهاند « دخلت علی ابی جعفر فدعا بالغذا فاکلت طعاما قط انظف منه و لا اطیب» (باب 27 آداب المائده مستدرک الوسائل) که چون در خدمت امام غذا خورد و خواست از آن تعریف کند از نظافت و سپس سازگاری آن زبان گشود.
به علاوه این خود نکتهای است که به هنگام تغذیه بنی اسرائیل از من و سلوی پروردگار به وسیله ابرها بر سر آنها سایه انداخت (و پروردگار نیز فی بیوت اذن الله ان... بالغدو و الاصل» فرموده غدو و آصال یابکرا و عشی را بیت سقف دار خواسته است) و لذا در پاسخ کجا باید خورد ؟ با توجه به مطالب فوق میتوان چنین گفت :
محل خوردن غذا باید : سقف دار - دور از ازدحام و بازار - کنار از آلودگیها و گرد و غبار و کثافات با رنگی در خور و انتخاب شده و مناسب یعنی سفرهای اسلامی و علمی که به ظاهر زیبا و جمع جور بوده باشد.
اثر ده مرتبه نام خدا را ببریم (با توجه به اینکه جای گفتن باشد) بهتر از یک مرتبه نام بردن او جل جلاله است و با این مقدمه وقتی دستور است کنار سفره برای هر رنگی از غذا که جهت خوردن اتخاب میشود یک مرتبه بسم الله گفته شود یقین است سفره رنگارنگ را بر خوان خلوت و خالی و چند مرتبه نام خدا را بردن بر کمتر ترجیح دادهاند.
حتی کسانیکه بیش از لقمه نانی نمیتوانند با وجود فشاری که به زندگی معمولی خود وارد میسازد ، به دست آوردند دلشان میخواهد بدانند همین فراورده لقمه را چه زمانی باید خورد و در حقیقت چگونه میتوان استفاده بهتری از کمترین بدست آورده بر داشت نمود ؟
با آنکه سعی داریم با محیط یک تطابق عاقلانهای انجام دهیم که کمتر موجب مزاحمتتان گردد باز هم این مطلب که چه زمانی باید غذا خورد ما را در برابر محیط به یک تضاد خشم آلوده مسلح میسازد که در بین اشخاص فعال و پر کار این فاصله و سلاح بیشتر خود نمایی دارد یعنی یک شخص پر کار اغلب غذایش تابع کار اوست و در بسیاری از نقاط نیز چنین معمول است که صبح غذا میخورند به کار میپردازند خسته شده باز غذا میخورند و بهر صورت غذا تابعی است از کار ، در صورتیکه نزد اسلام غذا رجحان داده شده میفرماید گرسنه شدی بخور و غذا و زمان با یکدیگر شناسایی ندارند و اگر سفارش به خوردن درصبح و شام اسلامی را توجه
فرموده باشید چرخش غذا را به نسبت خواب و استراحت منظور داشته و به شغل و مقام و مشغله کمتر توجه شده و همانطور که اشاره شد غذای خوب و سازگار را برای ایمان آورندگان مسئلت مینماید و برای هر دفعه خروج از منزل مایل است همان اسلامی که دستور یک ماه روزه داری میدهد شخص مؤمن اگر یک لقمه هست در دهان خود بگذارد و از منزل خارج گردد و بابی به عنوان (استحاب اکل کل شی ولو خبزا و ملحا قبل الخروج من المنزل) در کتابهای مربوطه در این باره باز شده است.
تنها زمانی که به طور معمول مسلمانان برگزیده و برنامهای خارج و اضافی و انتخابی دارند و من هم به شما توصیه میکنم که حتما آن راانتخاب و مراقبت فرمایید کما آنکه آبا و اجداد ما نیز همیشه دوست داشتند آن زمان را فراموش نکنند ، شما هم سعی نمایید این فکر را دشته باشید نه به خاطر سفارش من و نه به برای اینکه در آن زمان وضع خاصی برای شما پیدا شده است بلکه برای اینکه فقط نشان دهید با شخصیت بارز علمی و الهی قطع رابطه نکردهاید و حتی اگر به خاطر آن رجل الهی است که آنچنان به فکر بهتر کردن تغ ذیه پیروانش بود که این چند جلد کتاب مربوط به غذا نمونه کوچکی از افکار عالیه و انسان - دوستی اوست آری به خاطر وی تنها در اینجا زمان را با غذا پیوستگی دهید !
اگر به کشورهای خارج مسافرت کرده باشید خود میدانید و اگر نرفتهاید دوستان شما که رفتهاند میدانند که در هر کشوری با مساعی مربیان دینی در جسم و جان اهلش چنین منقوش گردیده است ، آن روز در هفته را که بدین
و آئین خود منسوب داشتهاند گرامی بدارندو آچنان به شاعر مذهبی علاقه نشان دهند که هر تازه واردی در آن روز به اشکال مختلفی از تظاهرات دینی آنها برخورد نماید مسافری که هر روز شنبه با اسرائیل یا یکشنبه به اروپا وارد میشود بدو تأمل این واقعیت را درک خواهد کرد که انرژی بسیاری در روز شنبه بکلیم خدا حضرت موسی و به خاطر وی صرف میگردد و روز یکشنبه نیز اجرای مقرراتی که از قوانین روح الله حضرت عیسی استنتاج شده ضروری دانسته شده است.
گذشتگان ما مسلمانان خانواده خود را عاقلانه رهبری کرده سعی مینمودند به بستگان خود بفهمانند بیشتر از همه باید به وظیفه مقدس خود که بزرگداشت دین به خاطر اطاعت از قوانین زندگی و دستورات الهی است توجه و مراقبت نمود و لذا به خاطر اعتقاد به شخصیت الهی و علمی پیامبرشان حضرت محمد یا به یاد گذشتها و فداکاریها و شیرین جانبازیهای فرزندان ایشان که همه در جهت انسان دوستی و و بهتر ساختن اجتماع تجلی داشته است روز منسوب به اسلام و محمد را که روز جمعه انتخاب شده گرامی داشته اگر در این روز بر سفره فقرا حتی دانههای انگوری نیز بود در کنار نان پنیر یا پیازی اضافه دیده میشد و آنچنان در نگهداری این سنت پسندیده کوشش به عمل میآمده که هر کس یقین داشته است این ندا را از جانب اسلام و جمعه دوستان به گوش دل میشنود که باید وجهه همت خود قرار داد که سفره روز جمعه به عنوان تعظیم شعائر اسلامی با روزهای دگر تفاوت داشته باشد و سفارش من نیز چنین بود زیرا اثرات روانی آن به خاطر زندگی و توجه به قانون اطاعت از مذهب باید فراموش
نگردد.
شگفتا که نبی گرامی میفرماید برای این که روز حمعه زن و فرزند و خویشاوندت تفریح کردهخ باشند (بدانند روز دگری است) میوه و گوشت را بر سفره شان بدار «اطرقوا اهالیکم فی کل جمعة بشی من الفاکهة و اللحم یفرحوا بالجمعه» (به کلمه فی کل جمعه - در تمام جمعهها توجه فرمایید)
ما در بیمارستان خود برنامه غذایی خوب و استانداردی درایم و چون هر بیمار بیش از دیگران احتیاج مبرمی به آرامش خاطر و جمع آوری افکار پریش و تمرکز آن دارد و اعتقاد و توجه برای مرضا طریق مؤثری از درمان به شمار است روزهای جمعه هدف توصیهای اسلام را دنبال کرده و غذای فوق العادهای که سازش با بیماری آنها دارد تهیه مینمایند آنچنانکه گویا بیماران هر جمعه میبینند محمد ابن عبدالله (ص) در آن روز متعلق به اسلام با ظروفی از غذا و با هدایا به عیادشتان آمدهاند.
شما هم روز جمعه غذای بهتری داشته باشید تا بستگانتان بدانند بلاهدف نیستید و حداقل نبی گرامی م توانند از روزنهای اسلامی که به روی خانه شما باز است با شما ارتباط داشته باشند.
در جلدهای بعد به دستورات مبنی به احترام غذایی نسبت به سفرههای منسوب بروزهای اسلام اشاره خواهیم کرد اما آنچه را از غذا که به زمان و مکان بستگی نداشته و به ظاهر با تغذیههای صبحانه و غیره مغایرت دارد :
در طول زمانیکه بدن رشد میکند جسم و جان هر دو
قابلیت پذیرش غذاهای مخصوصی را دراند اما پذیرشها با عوامل چندی از قبیل دوران کودکی ، جوانی ، پیری ، محیط ، حرفه ، فعالیت و حتی اخلاقیات نیز بستگی داشته و متغییر خواهد بود.
این تصمیم باید ضروری شناخته شود اگر چه شناسایی مرز بین جوانی و پیری برای هر کس دشوار و مختلف و مخصوص به خودش است اما محبت به حویشتن و اهل و عیال و فرزند غریزی و بلکه در انسان فطری بوده و همه میخواهند از شیر خوار تا مادر بزرگشان حتی در برابر نان و پنیری که دارند بدانند چه وقت باید خورد و چه زمانی را باید انتخاب کرد.
شگفتا ، ما در کتابهای غذاشناسی مطالبی میبینیم که گویا از 14 قرن قبل درست از اسلام نسخه برداری شده است : تا گرسنه نشدید نخورید ، و قبل از سیر شدن دست از خوردن بکشید.
بعد از خواب و استراحت تغذیه خوبی داشته باشید و بعد از سفره به سراغ فراش و لحاف نروید.
بهترین غذای خود را صبحانه انتخاب نمایید و اول صبح بخورید که هنگام بحث راجع به غذای صبح و شام بیشتر خواهیم گفت ، همه و همه از دستورات اسلامی است که امروز در بهترین کتابهای علم تغذیه رونویسی شده و مشاهده میشود. اما اسلام یک نوع دوستی دیگری که هنوز به وسیله غذاشناسان انتشار نیافته به حساب یک محصول تمدن اسلامی عرضه میدارد و آن تشویق به خوردن در صبح و شام است اعم از این که اشتهایی باشد یا نباشد گویا اسلام بی میل و عدم اشتهاء را به حساب طبابت پذیرفته اما خوردن بعد از استراحت و خواب و قبل ار خواب را با شرایطی
به حساب بهداشت میپذیرد یعنی عدم اشتهاء و درمان در یک طرف و تغذیه و پیشگیری را ادر جانب دیگر قرار میدهد.
امروز مقررات خوردن چنین است بعضیها صبحانه میخورند و دو سه ساعت بعد یک چاشنی غذایی اضافه میکنند و به همین نحو تا آخر.
شب هر چند ساعتی در خوررهای اقتصادی و توانایی تهیه و آداب محیط چیزی را انتخاب کرده میل مینمایند.
برخی صبح و ظهر و عصر و شب - عدهای میگویند روزهای کوتاه زمستان چند نوبت میخوریم سزاورا نیست غذای شبهای طولانی را فراموش کنیم و چون سحر خیزان به غذا مینشینند.
معدودی از آز گاران و شکم پروران در خوردن حسابی ندارند و بینوایانی نیز یافت میشوند که زمان غذا خوری آنها هنگامی است که قوت لایموتی به دست آوردهاند که اینها خارج از شمارش تغذیه کنندگانند بلکه به گرسنگان شمارش میشوند.
گاهی نوع غذا معلوم است و شدیدتر آنکه در کشورهای ثروتمند خوراک اجباری وجود دارد و در یکی از آنها و تا سن پانزده سالگی باید روزانه یک شیشه شیر به هر نفر خورانده شود.
نزد عدهای دقت زمانی اهمیت داشته مثلاً در رأس ساعت 12 باید طعام حاضر باشد.
کسانی که تا کار دارند گرسنگی ندارند.
کار فکری زیاد خون را متوجه دستگاههای مغزی و مربوطه میسازد. کار عضلانی سخت خون را به طرف آن عضو میراند لذا برای خوردن استراحت قبلی لازم است تا خون بتواند به اندازه کافی و در خور نیروی گوارشی در جهاز هاضمه موجود میباشد .
اگر بعد از کار فکری زیاد به غ ذا بنشینیم مغز گرسنگی میکشد و چنانچه پس از فعالیت عضلانی سخت باشد ماهیچهها گرسنه خواهند ماند و قلب و اعضاء مسموم خواهند شد زیرا با ورود غذا به معده خون متوجه به دستگاه هاضمه شده عضوی را که به خون بیشتری احتیاج داشته بی بهره خواهد گذاشت.
وقتی انسان خسته است 1/4 غذای خورده شده جذب نمیشود و همانطور از رودهها خارج میگردد لذا شخص خسته بهتر است 5/0-1 ساعت استراحت کند و بعد غذا بخورد.
جودیت جاز چورجیل میگوید : در وسط روز پیش از غذا خواب اندکی (در حدود نیم ساعت) به اعصاب آرامش میبخشد ولی پس از غذا ممکن است به علت کند شدن عمل معده هضم غذا مختل شود. اگر احساس میکنید که پس از خوردن غذا به خواب احتیاج دارید روی یک صندلی راحت بخوابید زیرا هضم غذا در این وضع بهتر انجام میشود (اگر فراموش نفرموده باشید اسلام دستور میدهد پس از غذا به وضع مخصوص دراز کش نمایند که شرح داده شد).
هنگام خواب میزان متابولیسم بدن 10-15 درصد سقوط میکند به دو علت : کم شدن تونوس عضلات مخطط در خواب - کم شدن فعالیت دستگاه اعصاب سپاتیک. (فیزیولوژی پزشکی گایتون) یعنی بدنیک تعادل خاصی برای توزیع عادلانه خون در تمام بدن به دست میآورد و از این جهت است که پس از خواب بدن را آمادگی کاملاً و هماهنگ با آفرینش برای تغذیه حاصل است و طبق آزمایشات انجام شده گرسنگی صبحانه یک نوع رنج دادنی به بدن
است که جبرانپذیر نیست.
صبحانه ناکافی سبب خستگی روحی و جسمی انسان در تمام مدت روز میشود (طب و دارو سال 3 شماره 13)
به وسیله عده زیادی از دانشمندان جهان و پزشکان کلینیک « مایو» نشان داده شده که یک صبحانه کامل. پایه یک زندگی سالم است بشرطی که ناهار و شام سبکتر صرف شود در ضمن این دانشمندان معتقدند که یکی از بزرگترین علل سوء هاضمه و تنبلی کبد خوردن صبحانه از روی عجله و شتاب است.
تحقیقات عدیده به اثبات رسانده صبحانه کم باعث اختلال سلامت بدن و پایین آورنده راندمان کار روزانه بوده علاوه بر اینکه مقاومت بدن را برای مقابله با بیماریها کم میکند ناهار و شام نمیتواند جبران صبحانه ناکافی را بنماید.
اخیرا تحت عنوان موهات و حقایق درباره تغذیه به قلم جودیت چاز چوجیل نوشته شد : صبحانه غذائیست مهم نظریست درست اگر شما عادت کردهاید که بامداد غذای کامل نخورید تندرستی و ظرفیت خود را برای کار به خطر انداختهاید ، کسانیکه صبحانه کم میخورند یا نمیخورند بیش از دیگران در معرض بیماری کارانس (Carance) (کسر مواد غذایی) هستند ، در کار خود بیشتر اشتباه میکنند و در تحصیل کمتر موفق میشوند اگر جامعه شناسان را باور دارید به عقیده ایشا ریشه بیشتر ناسازگاریهای خانوادگی غیر کافی بودن صبحانه است.
چند مرتبه تا به حال اعلام گردیده است که تغذیه خوب به عنوان صبحانه درباره یکدسته انتخاب شده کارگردان مورد
اجرا و نتیجه چنین بوده است که صبحانه مقوی و خوب سبب میشود کارگران بتواند بهتر کار کند - محصول تحویل دهند و عجیب است که آزمایشات نشان داد که سوانح و حوادث نیز در بین آنها که صبحانه و مقوی و خوب خورهاند کمتر خواهد بود.
صبحانه عالی خوردن امروز در بعضی کشورهای مترقی دیده میشود و سابق بر این در بین مسلمانان کاملاً رعایت میگردد و کسانی که به تاریخ عهد خلفای ع باسی آشنایی دارند به خصوص اگر وضع شهر بغداد پایتخت آنها را در زمان هرون الرشید در نظر گرفته باشند به یادشان خواهد آمد که نزدیکهای ظهر به نام خواب قیوله شهر بغداد تقریبا تعطیل بوده و همه را برای استراحت قبل از عبادت و غذا آرمیده بودهاند. یعنی غذای ظهرشان نیز مانند صبحشان بعد از خواب و استراحت بوده است.
مردی از حضرت علی علیهالسلام سئوال کرده درخواست آنچه را که باعث طول عمر میشود نمود پاسخ حضرت چنین بود :
«فلیباکر الغذا و یجید الحذا و یخفف الردا و لیقل غشیان النساء» ، که حضرت انتخاب بهترین غذا را برای صبح آنهم در راس همه عوامل دیگر که باعث ازدیاد طول عمر میشود تذکر داد. (باکر الغذا - هم صبحانه از اول صبح بخورید - هم بهتر را در بامداد میل نمائید).
اگر امروز صبحانه ناکافی را سبب خستگی روحی و جسمی تشخیص دادهاند کتاب 14 قرن قبل قرآن از پیامبری بزرگووار که در حدود سه هزار و دویست سال از عمر سخنش میگذرد نقل کرده میفرماید ناشتائی (صبحانه) ما را بیاور که در این سفرنصب و رنج (خستگی روحی و جسمی) نصیب ما شده (آنها را
با خوردن صبحانه) بر طرف کنیم. آتنا غذائنا لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا (کهف 61) کانن ثابت کرده است که اگر مقدار غذای وارد شده بمعده کافی نباشد عضلات آن براحتی نمیتوانند به آن مواد مسلط شوند و کار هضم غذا بخوبی انجام نمیشود ، لذا توصیه میشود معده استراحت یافته صبح را با رساندن غذای کافی به تحریک و تحرک وادارید.
کلیم خدا با آنکه سفر محبتآمیز دوستانهای را آغز کرده و میدانست عمری را که با پیامبر گرامی (حضرت خضر) بعنوان کار آموزی خواهد گذراند با مشقتها و رنجهای گرانی روبرو خواهد شد صبحانه خود را فراموش نکرد.
ذکر کلمه نصبا که حضرت اظهار خستگی فرمود اشاره به یک واقعیتی است که نزدیک فرا رسیدن غذا اشخاص بیشتر ناراحت و مشکل پسند میشوند بهمین دلیل در این موقع نباید از کسی که هنوز غذایش را نخورده تقاضای انجام کاری نمود که احتمال عدم موافقت بیشتر از زمانهای دیگر است.
نقل این مطلب از قرآن مجید نه این است که سرگذشتی را بیان کرده به خورد و خوراک پیامبری اشارهای بماید که اگر مقصود چنین بود بایست بطریق اولی به تمام سفره هائی که نبی گرامی اسلام انداختهاند بخصوص بسفره معروف و انذر عشیرتک الاقربین اشارهای بلکه شرح و بسطی داده شده باشد ولی مقصود قرآن تذکر نکته علمی تغذیهای و عنوان دادن به :
این صبحانه کافی است که نسبت به رنجها و فعالیتهای روزانهای که بدنبال صبح کشیده میشود یکنوع پیشگیری محسوب گردد
آری حضرت موسی باید اگر کشتی سوراخ میشود ، کودکی بیگناه بقتل میرسد یا دیوار مخروبهای راست میگردد همه را آموزندهای و صبری و روحانیتی و پیامبری داشته باشد و خستگیهای عضلانی راه رفتن و دماغی مشاهدات غیره منتظره را با صبحانهای کافی بعنوان ذخیره نیروی کارآموزی قبل از شروع کار روزانه بپذیرد و از روی حکمت بگوید «آتا غذائنا لقد لقیننا من سفرنا هذا نصبا».
حضرت موسی میخواهد نزد پیامبر الهی کارآموزی کند صبحانهاش را میطلبد ، علی علیهالسلام مایلست عبادتش بحق خدمت برسد و اعضاء و جوارح نیرومندی برای ستایش ذات باریتعالی داشته باشد (قوعلی خدمتک جوارحی - دعای کمیل) برای سلامتی و تقویت جوارحش «باکر الغذا» و انتخاب بهترین غذا در صبح از آنحضرت است که متأسفانه صبحانه پیروان آن حضرت را اغلب نان و سبزی و پنیری و اگر اعیانی باشد علاوهتر چای و تخم مرغی و مربائی تشکیل میدهد در صورتیکه انتخاب صبحانه کافی در چند کشور مترقی بصورت یک عادت روزانه در آمده و اینجاست که میتوانیم سخن آنحضرت را بیاد بیاوریم که فرمود : اللّه اللّه فی القرآن لایسبقکم فی العمل به غیرکم (ای مسلمانان بر حذر باشید که دیگرا در عمل بقرآن از شما پیشی نگیرند) و عرض کنیم که متأسفانه حتی در انتخال وقت غذا نیز بر ما پیشی گرفتند.
(ناگفته نماند از آیات قبل از آیه مذکور چنین بر میآید که حضرت موسی پس از چندی راه پیمائی درخواست آوردن غذا نمود لذا به راه پیمائی صبحانه توجه فرمائید که شرح آن
در قسمت بهداشت بدن ، ورزش کفته خواهد شد)
ممکن است وریدهای عضوی گشادتر از حد معمول گردد (واریس ایجاد شود) در نزد حمالان و کسانیکه روی پایشان فشار زیاد وارد میآید یا بسیار روی پا میایستند این بیماری در اعضاء سافله و بیشتر در ساقهایشان دیده میشود (واریس پا یا دوالی) نزد کسانیکه واریس شعریههای پشت و کمر دارند یا اعصاب نوروژ تاتیف (پیهای نباتی) آنها باعتدال نیست پس از خواب طولانی ، خون جمع شده در شعریههای مذکور (احتقان خو) درد کمرهائی ایجاد مینماید که پس از راه رفتن با ورزش مختصری با بجریان افتادن خون شعریهها رو به بهبودی میگذارد. (این درد کمر صبحانه نزد بسیاری دیده میشود) با حرکت که بهتر از همه پیاده روی است خونها مانده و محتقن وریدی که انباشته از فضولات وریدی است و گلبولهای فراوان چسبیده بجدار عروق همه وارد جریان خون شده و با سریع شدن مختصر جریان گلبولها نیز از جدارها جدا گردیده و باعتدال در بدن پخش میشوند در اینحال است که با ورود صبحانه ببدن معده خونهای تصفیه شدهای دریافت میدارد و اگر بلافاصله پس از بیدار شدن ناشتا شویم خونهای محتقن شده و گلوبلهای چسبیده بجدار کمتر در این عمل حیاتی شرکت میمایند ولی اگر خستگی شدید باشد در عضلات اسید لاکتیک ایجاد شده اسیدی مسموم کننده که عضلات را محکم و سفت مینماید (شناگردان که زیاد خسته میشوند اسید لاکتیک ایجاد شده عضلات بازوها را سفت و سخت کرده از ادامه شنا کردن جلوگیری بعمل میآورد. سربازان خسته شده در جنگلها که اسید لاکتیک زیادی در عضلاتشان ایجاد
شده چنانچه هدف قرار گرفته بمیرند آن اندازه عضلاتشان سفت و سخت میشود که بآسانی نمیتوان تفنگ آنها را از دستشان جدا نمود) این اسید سمی با استراحت بتدریج تبدیل به آب و مواد دیگر شده دفع میشوند از اینروست که اسلام خوردن گوشت شکاریکه پس از زیاد دویدن و خستگی کشته شده است حرام نموده و دستور میدهد اگر قصد ذبححیوان خستهای دارید زمانی او را به استراحت و تنهائی بگذارید و سپس اقدام کنید همینطور انسان خسته پس از ایجاد اسید مسموم در بدنش یا پس از کار فکری زیاد و نامتعادل شدن اعصابش نباید بغذا بنشیند بلکه خواب قیلولهای که ذکر شد یا استراحت مختصری قبل از ناهار لازم میباشد و در غیر این صورت با آنکه بدن مسموم اشتهاء نداشته و خودبخود استراحت میطلبد ولی رسیدن غذا بچنین معدهای سبب میشود خون زهرآگین عضلات از روی قلب و سایر اعضاء عبور کرده آنها را آزرده سازد.
(ما میتوانیم در خدمت حضرت رضا بسفرههای اسلامی نشسته بچگونگی تغذیه واقعی اسلامی وقوف حاصل نمائیم زیرا تنها ایشان بودند که میتوانستند بدون کنترل مأموران دولت وقت علاوه بر بحثهای مذهبی (همانند حضرت صادق) بسفره بنشیند و بزودی بعضی از آنها را شرح خواهیم داد)
مقصود از ذکر این مقدمه اشاره به اعجاز دیگر همین آیه کوتاه قرآنی است حضرت موسی علاوه بر اینکه پس از پیاده روی ناشتائی برای رفع خستگی بدنی طلب نمودند ضمن توجه باینکه از وعده گاه گذشته و عصبانیت حاصله را باز با ناشتا شدن برطرف نمودند نشانی از توجه قرآن بخستگیهای
عضلانی و عصبی (ناشی از پیاده روی و زیاده روی) است.
یکعده مردم تنبلی که حاضر نیستند حتی برای چند ساعت کار بنحو احسن انجام وظیفه نمایند گرفتار زن یا کلفت تنبلتر از خود شده ، نتوانسته یا نخواستهاند صبح پس از بیدار شدن زحمت تهیه غذا را تحمل نموده غذای کافی به معده استراحت کرده سرازیر نمایند ، آمدند صبح الی ظهر را بعنوان ساعات کار برنامه کار آشپزی گذاشتند و بهترین و سنگینترین غذا را بعنوان تشخیصی که خود داده یا شنیده اد (غذای سنگین باید شهر خورده شود) معده خسته شده کار کرده را مملو از غذا مینمایند و بدتر آنکه بلافاصله دراز کشیده و جای استراحت قبل از غذا را به بعد از غذا تسلیم مینمایند. اینها گویا نمیدانند که بنا به عقاید بعضی از دانشمندان خواب بعد از غذا بعث تجمع ذرات چربی در قنات الصدر شده و بعد از برخاستن از خواب در اثر انقباض عضلات شکم ، چربی بداخل عروق عضله قلب هجوم میآورد (و مصداقی برای فرمایش نبی گرامی که در اخر زمان سکتهها زیاد میشود با فراموش کردن اسلام بوجود میآورند) نبی گرامی نیز سخنی در این باره دارند که نباید پس از غذا خوابید که قلب را سخت میکند اذیبوا طعامکم بذکر اللّه والصلوة و لاتناموا علیها فتقسوا قلوبکم انتخاب غذای کافی و سنگین بعنوان ناهار و خواب پس از ان علاوه بر رانده شدن چربیها بسوی عضله قلب یک عدم تعادل قسمتی خون را نیز بوجود میآورد بدین معنی :
چندی پیش جمجمه گربهای را که در خواب بود برداشته دیدند که مغزش بی رنگ و تمایل به سفیدی است ، تشخیص
دادند که چون خون از مغز بطرف احشاء و امعاء وی رانده شده حالت رخوت و خواب برایش پیش آمده و خوابیده است و حال آنکه امروز محقق گریده که سفید شدن مغز در حال خواب بعلت اینست که خون بیشتری متوجه مغز شده کلسیم زیادتری را که با خود دارد برای استراحت و تغذیه و تقویت به مغز رسانده آنرا سفیدتر کرده است لذا کسیکه ظهر به خوشحالی غذای خوبی انتخاب کرده ، خورده و خوابیده از یکطرف باید خون بیشتری برای هضم غذا بسوی معدهاش و از جانب دیگر خون زیادتری جهت تغذیه مغز بسوی جمجمهاش هجوم آورد ! آیا شما مایلید مغزتان تقویت شود یا معدهتان ؟ اگر بفرمائید هیچکدام ، ظهر را به تشخیص خود غذای خوب انتخاب کرده بخورید و بخوابید ! اگر گفتید هر دو ! صبح برای معده استراحت یافته و مغز تغذیه و تقویت شده شبانه آنان غذای کافی انتخاب فرمائید. اسلام که با غذای ظهر سر و کاری ندارد و نامی از آن نمیبرد و اگر حضرت رضا برای مامون دستور غذای سه گانه صبح و ظهر و شب را دادهاند یک حالت استثنائی برای زمانی بوده که گفتیم خواب قیلوله و قبل از نهارشان از ضروریات محسوب میشده است.
ناگفته نماند پس از غذا بهتر است استراحتی چنین کرد که دراز کشید و پای راست را بر پای چپ نهاد تا پهلوی چپ شل شود و معده در وضعی مناسب و استراحت قرار گیرد و بهتر بتواند انجام وظیفه هضمی خود را شروع نماید بعلاوه قلب در اینحال تلمبهای نخواهد بود که متحمل سنگینی خونی شود که باید بطور عمودی پای تا سر را مشروب سازد بلکه در حال
دراز کش باید خون را بطول و عرض برساند نه بارتفاع و لذا علاوه بر استراحت قلب ، قبل از برگشت بیشتر خون از مغز بمعده (در حال ایستادن) در این حال (درازکش) کمتر مغز از خون خالی شده و رنج خواهد کشید.
گفتیم اسلام میگوید صبحانه را خوب انتخاب کن ، هر وقت گرسنه شدی بخور ، هر لحظه از خانه بیرون میروی ولو لقمهای نان خالی است بدهان بگذارد ولی بیشتر لبه تیز و برنده دستورات غذائی خود را همانگونه که قرآن برای ساکنان بهشت و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیا - صبحانه و شامانه قائل است بطور ویژه بصبح و شام اختصاص داده است. صبح را غذای کافی بخور و شبت را ولو باندک غذائیست بگذران و بدون شام نخواب (بخصوص اگر در سنین کهولت و پیری میباشی) از دستورات صریح اسلامی است که صدها مرتبه توسط پیشوایان اسلام به آنها اشاره گردیده است.
اگر مایلید بیشتر متوجه این مطلب شوید که ایا باید پس از استراحت غذا خورد یا پیش از آن ؟ کافی است پاسخ را از بدن خود که بهترین آزمایشگاه را با خود دارد بگیرید.
هم اکنون در وضعی هستید که عادت کردهاید پس از خستگی اداری یا کسب و کار بخوردن بپردازید ولی بیائید بر خستگی خود بیفزائید تا از حالت عادی و آنچه عادت کردهاید خارج شوید آیا در آنوقت گر چه قبلا گرسنه بودید بدن چه چیز میخواهد و کدام را میخواند ؟ غذا را یا استراحت را ؟ پس از یک ورزش خسته کننده آیا شما بسوی سفرهای رنگین خواهید رفت یا بطرف جایگاهی برای استراحت حتی اگر سنگستان
باشد ؟ یقین است استراحت را انتخاب خواهید کرد آن چیزی را که بدن لازم داشته و شما را بسوی آن فرستاده است اما پس از استراحت غذا طلب میشوید یعنی غذا را پس از استراحت نه بعد از کار و زحمت برای خود انتخاب خواهید نمود.
رئیس انستیتوی ماکس پلانک در شهر دورتموند در برابر عدهای از دانشمندان و پزشکان و متخصصین مواد غذائی سخنانی ایراد و در ضمن گفت ثابت شده است که بدن انسان پس از هر کار فکری به مواد نشاستهای احتیاج دارد لذا میتوانیم عمل بعضها را که پس از هر کار (بیرون رفتن از منزل و جای نزول و جای کار) مبادرت بخوردن چای و نانهای کوچک نشاستهای (البته اگر بدون شیرینی مصنوعی باشد) مینمایند یک عمل اسلامی و علمی بشمار آورد.
جودیت جاز جورچیل سابق الذکر میگوید کمی سوپ ، یک سیب با یک فنجان شیر در موقع خوابیدن موجب خواهد شد که راحتتر بخوابید ، کمی غذا خوردن خون را بسوی دستگاه گوارش متوجه میسازد و مانع میشود که خون زیاد به مغز هجوم آورد ناراحتی خواب در شب وقتی پیدا میشود که غذای زیاد بخورید یا غذاهای چرب مصرف نمائید حضرت کاظم در انتخاب غذای قبل از خواب با سوپ و شیر خوردن موافق و با پرخوری و بد خوردن مخالف یعنی تقریبا مانند جورچیل دستور دادهاند ولی انتخاب مواد نشاستهای را ضروریتر دانسته میفرماید لا تدع العشاء ولو بکعکه لذا ما میتوانیم باز یک غذای کامل که شیر و نان یا کعکعه «نان شیری» است برای قبل از خواب انتخاب نمائیم.
بغی للمومن اان لا یخرج من بیته حتی یطعم فانه اعزله (حضرت صادق) راجع به اینکه سزاوار است از خانه با شکم گرسنه خارج نگردید.
من اراد ان لا یضره طعام فلا یاکل طعاما حتی بجوع و تنفی معدته ... (حضرت باقر) که برای جلوگیری از زیان تا معده پاک نشده و اشتهاء و گرسنگی نیامده باید از غذا خوردن اجتناب نمود. (لذا اگر کسی کارش در منزلش بود و روزانه چند نوبت وارد و خارج شد نمیتواند هر مرتبه غذا خورد).
نبی گرامی از اینکه شیخ وشاب ، پیران و جوانان شام خوردن را ترک کنند اظهار عدم رضایت نموده میفرمایند «لا تدعوا العشاء و ... من ترک العشاء الهرم فان العشاء قوة الشیخ و الشاب.
«یستحب للرجل اذا اکتهل ان لا یبیت الاوفی جوفه طعام و قال علیهالسلام اذا زاد الرجل علی الثلثین فهو کهل و اذا زاد علی الاربعین فهو شیخ که حتی حضرت صادق اشاره باینکه پس از سی سالگی باید شام ترک نشود نموده است.
(صدها روایت در این باره هست و ما هر چه از غذا در عر قسمت ذکر کنیم تقریبا همه را میتوان در کتابهای وسائل - مستدرک و جلد 14 بحار مجلسی یافت) نتیجه آنکه :
غذای کافی و اصلی و اول وقت صبحانه - غذای فراموش نشدنی شام - غذاای یا غذاهای بین صبح و شام نزد اسلام فقط عنوان انتخابی دارند.
(در صورت توجه بسه کلمه - عشاء - شام - جوف این
اشکال بوجود نخواهد آمد که غذا خوردن و خوابیدن یعنی چه زیرا خون برای هضم غذا بمعده هجوم آورده و کار خود را کرده و سپس هنگام تغذیه مغز و خواب فرا رسیده است غذا در جوف است نه در معده)
عدهای دوست دارند تنها و دور از هر چشمی غذا بخورند و شدت آن نزد کسانی است که اگر گربهای هم در برابرشان سبز شود و بلقمهشان بنگرد عصبانی خواهد شد ! (در شرح حال ولنز نویسنده و متفکر فرانسوی مینویسند که همیشه در تنهائی و خلوت غذا میخورده است).
بعضی دوست دارند فقط با اهل و عیالشان بر یک سفره نشینند و با فکر وسیعتری با خویشاوندان خود !
برخی اصولا مهماندوستند و نقطه مقابلشان ملتی که عاشق و معشوقش اگر یکدیگر را برای یک فنجان چای دعوت کنند سرانجام هر کدام وجه چای را بقدر السهم خواهند پرداخت.
ولی در هر صورت عمومیت بعضی حوائج را همه پذیرفتهاند و اگر بخواهند بعد از پذیرش آنرا ضعیف یا محدود کنند شرائط کامل فردی و اجتماعی از دست رفته است و لذا همه دوست دارند علما بدانند اگر مهمان دعوت میکنند بهتر است چه کسانی را بخوانند و با آنکه ما مسلمانها گروه گروه جزو مستخدمین جزء و عالیمرتبه تقلیدهای غرب درآمدهایم خوشبختانه در این قسمت که مهمان نوازی جزو حوائج عمومی است و نباید غرب زده شود سرنوشت خود را با توجه به هدف معین بدست خود داریم و هم
اکنون نسبت بمفاد و مفهوم سخن نبی گرامی «اکرم الضیف ولو کان کافرا» وفادار ماندهایم و حتی هنگام سفره و غذا نزد ما واکنشهای دیرین و عکس العملهای پدر کشتی و تخم کین کاشتی نیز خاموش و نامرئی است و خوشبختی بیشتر آنکه اگر همه دوست دارند علما بدانند چگونه افرادی را بمهمانی بخوانند مسلمانان مایلند دستورات دینی خود را در این باره که یقین دارند بر پایه علمی استوار است بدانند و میدانند و اگر چنانچه اشکال دیگری در بین باشد ضیافت میتواند سپر آن مشکل قرار گیرد و حال آنکه در بین غیر مسلمین چنین نیروی ضیافتی وجود ندارد بعلاوه مسلمانان آنچه را در هر مورد دارند بی نیاز از دخل و تصرف و شاهد و مشهود بودن غرب میدانند و اگر در این قسمت نامی از اروپا و آمریکاآورده نشود دلیل ماست و اگر آورده شود دلیل بر اینکه پس از گذشت 14 قرن تازه علم توانسته است خواستههای اسلامی را تحقیق و کشف و عرضه بدارد.
در قرآن مجید بچند مهمانی اشاره شده است.
ضیافت پدر ادیان خلیل خدا.
ضیافت خواهرزاده حضرت خلیل ، حضرت لوط.
من و سلوای حضرت موسی و مائده حضرت عیسی.
کلمه ضیافت که معنای بهتر و بزرگتری دارد و مورد بحث ماست تنها در مورد مهمان نوازی حضرت ابراهیم و حضرت لوط بکار رفته است و نبئهم عن ضیف ابراهیم (سوره الحجر) هل اتیک حدیث ضیف ابراهیم (الذاریات) و لاتخزون فی ضییفی (هود) ان هولاء ضیفی فلا تفضحون (الحجر). در یک جا نیز بموردی از ضیافت بلکه سرپیچی و گران جانی کردن از ضیافت اشاره
شده آنجا که حضرت خضر و حضرت موسی بشهری وارد شده طعام خواستند و کسی آنها را مهمانی نکرد - فابوا ان یضیفو هما (کهف) از این کلمات چنین بر میآید که پروردگار ضیافت را در خور شان کسانی دانسته که با علم سر و کار دارند یا در دین سر شناسند و چه بهتر که مانند پیامبران گرام از هر دو قسمت بهرهمند باشند - رجال الهی و مردان علم - که در اینصورت کتاب آسمانی حتی بسرزنش اهالی که بضیافتشان مفتخر نشدهاند پرداخته است. (فراموش نشود که اطعام مساکین جنبه فراموش نشدنی و لازم الاجرائی را دارد که گفته شده و غیر از ضیافتی است که درباره آن سخن میگوئیم)
سفره و انذر عشیر تک الاقربین نیر با آنکه هنوز خویشاوندان نبی گرامی ایمان نیاورده بودند خود نشانی از پیوندهائیست که باید در بین افراد هر فامیل بوده باشد و به همین لحاظ نیز اسلام برای این قسمت دستورات لازم را داده و از قطع صلح رحم که امکان رفع آن گاه با یک سفره انداختن میباشد سرزنشها فرموده است (اوائل بعثت بود نبی گرامی مامور دعوت شدند دستور رسید خویشاوندان را با سلام بخوانند سفرهای انداختند و در آنجا آنها را دعوت کردند و این سفره است که ما آنرا سفره و انذر عشیرتک الاقربین نامیدیم زیرا این آیه دستور به دعوت خویشاوندان بود)
غذا دادن حضر عیسی به حواریون نمونه بارزی از واقعیتهای انکار ناپذیری است که باید همیشه بین قائده علمی یک قوم با شاگردان دست اول وی بوده باشد.
اما نزول من و سلوی بر بنی اسرائیل که تقریبا دور از
ضیافت بوده و خالی از حالت یک میهمانی است درسی از فعالیتهای عاقلانی برای اطعام گرسنگان و اماندگان در بیابانها و در عین حال تنبیه تبهکاران گرسنگی کشیده است.
آنچه در موارد فوق یعنی در کنار سفره پیامبران نامبرده (ابراهیم - لوط - موسی - عیسی - محمد صلوات الّله علیهم اجمعین) به وجود آمد خود یک درس بسیار آموزنده بلکه درسهایی بود که ماوراء تصور است و برای اصلاح اجتماع به قصد نیل به سعادت دو جهان کافی به نظر میرسد.
هر چه در ضیافت خدا تصور شود همه متناسب با یکدیگر و در خورشان آنها بود : میزبان برگزیده خدا بود و میهمانان فرستادگان خدا - سخن از علم بود و آنچه بادرک ماوراء حسی زمان شروع و ختم میگردد ، پیامبر به یکی از اشکالات بزرگ و ضروری زندگانی که تقاضای بقای نسل بود اشاره فرمود و از اینکه مرد و زنی پس از سالهای متمادی ازدواج فرزندی نیافتهاند سبب پرسید میهمانان هم به تمام جوانب علمی موضوع اشاره کرده و حتی به خوراکی که برای مردم عقیم و زن عاقر خوردنش به شمار میرفت اشاره کرد و بر خوان خلیل خدا آورده شد.
فرشتگان چون میزبان خود و همسرش را به علت نداشتن فرزند افسرده دیدند گفتند به شما بشارت میدهیم که شما را فرزندانی خواهد آمد. ابراهیم فرمود سالخوردهام همسرش نیز گفت پیرم فرزندم نمیشود در جواب حضرت گف تند مایوس مباش ولی در جواب همسرش اظهار داشتند چرا در کار خود عجب میداری (به این نکته غلمی و اعجازآمیز قرآن توجه فرمایید که مرد
تا لحظات واپسین میتواند نطفه داشته باشد ولی دوران باروری زن کوتاه است و لذا به زن گفتند عجب مدار و به مرد که مایوس مباش).
تعجب اینجاست که در ضیافت حضرت لوط نیز همه چیز در خورشان یکدیگر بود از میزبان و میهمان و سخن هائیکه آورده میشد و شگفتی بیشتر اینکه آنجا (بر سفره خلیل) سخن جنبه اثباتی حفظ بقای نسل بود با خوراندن گوشت گوساله - جاء بعجل حنیذ (سوره هود) و اینجا باز گفتگوی علمی نقضی مبارزه با اصل فنای نسل میباشدزیرالوط خود یک عمل تباهکننده و مغایر با حفظ بقای نسل به شمار میرود ، یعنی در هر دو ضیافت سخن از این بود که برای اجتماع درس آموزندهای و تعالی و پیشرفتی به کار آید زیرا کمبود جمعیت آنروز جهان خود نقض بسیار بزرگی بود که باز به وسیله لواط تهدید میگردد.
نتیجه آنکه ضیافت به معنای عالی ضیافت یک نوع ملاقاتی است که همه بر سفرهای نشینند که از بهترین غذای جسم و عالیترین غذای روح کامیاب شده و بین حاضرین فاصله اجتماعی و اخلاقی چندانی وجود نداشته باشد. (توجه داشته باشید که یک رابطه نا گسستنی بسیار ارزنده بین سن پیری مرد و زن و خوردن گوشت گوساله در خود بریان شده است که در جلد بعد خواهیم گفت)
اما بر سفره نبی گرامی که عنوان ضیافت نداشت بلکه برای دعوت به نیکیها و فضیلتها گسترده شده بود همه گونه اشخاصی حاضر بودند. نبی گرامی و ولی خدا ع لی و در برابر کسانی که مورد تقدیر و مدح و یا لعن و طرد قرآن قرار گرفتند باز بر این سفره از بزرگان جز سخن از غلم چیزی نبود و از طرد شدگان
غیر از جهل و لجاجت مشاهده نگردید. نبی گرامی مردم را به خدا و پذیرش امور غیر قابل تردید و انکاری دعوت مود که در رأس همه آزادی از قید اسارت بتها و قدرتهای پوشالی و اجتناب از بدیها قرار گرفته بود. بر این شیوه مرضیه دعوت خود را سه مرتبه تکرار فرموده گفتند اول کسیکه دعوتم را اجابت کند جانشین منست و در هر سه نوبت جز چند نفری همه ساکت ماندند عدهای نیز فعالیت آینده غیر عقلانی را برخ دیگران کشیدند تنها علی علیهالسلام به هر دعوت پاسخی مثبت داد.
از سفرههایی چند که به وسیله نبی گرامی و ائمه اطهار انداخته شده در بعضی کتب یاد کردهاند که برخی را خواهید خواند چگونه بوده و چه شده و چه خورده و چه گفتهاند آنچه در همه جا به عنوان یک اصل کلی و فراموش نشدنی معمول بوده توجه به کمال و تکامل انسانیت و سخن از دین و دانش و معنویت و روحانیت میباشد که رائج و همه سفرهای بوده است لذا :
از کسانی دعوت به ضیافت میشود که از آن سفره نتیجه علمی و معنوی و یا اخلاقی گرفته شود ، میز برای تحکیم مراتب خویشاوندی چده گردد - غذای دوستانهای باشد. گرسنگان و آنها که به علت سرگردانی در بیابان یا سکونت در مناطق خشکی چون بیابان به سوء تغذیه دچار شدهاند تغذیه گردند.
در طرف مقابل از تنها به سفره نشستن مذمت و از حضرت ابراهیم به نیکی یاد شده که چون مهمانی نداشت از منزل خارج و اولین شخص برخوردی را به مهمانی میبرد و یقین است بنابر
انتظاری که قرآن از مسلمانان دارد هرگز عدهای را که برای قمار آمدهاند دعوت نمیکنند زیرا جز افزایش مراتب عصبانیت بهرهای عاید نمیگردد یا از آن عده که برای دادن فیلمهای مبتذل به شهری وارد شده ضیافت نمیشود که نسل جوان را سر گردان کنند و... و بالاخره این قرآن است که اهل آن شهر را به علت بی اعتنایی ضیافتی نسبت به حضرت خضر و حضرت موسی نکوهش کرده و در برابر برای بر خورد با اراذل و اوباش نیز دستور جداگانهای دارد.
اگر جاهلی به ما رسید و برخوردی نداشتیم از او بدون توجه میگذریم چنانچه مورد توجه او قرار گرفته یا سخنی خواست بگوید یا صدائی از ماکرد به دستور قرآن باید پاسخ ما قریب باین مضامین بوده باشد - سلام عرض میکنم - ما مخلصیم چه فرمایشی بود و... و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (سوره الرقان)
مردی خانه نبی گرامی را کوبید عایشه جواب داد و به پیامبر عرض کرد فلانی است حضرت اظهار تنفر شدیدی از او کردند و با لباس تمام آراسته به سوی در شتافته به او سلام کرده و تعارف نمودند عایشه گفت نه بینم که پیامبر خدا در حضور و غیاب برای یک فردی و گونه فکر کنند حضرت فرمودند آنگاه مه او را شناختم مرد رذلی است به دستور خدا از او اظهار تنفر کردم و بر اعمال ناشایستش بدینوسیله ایراد گرفتم و چون با او رسیدم باز بدستور باریتعالی که فرمود و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما او را سلام و تعارف نمودم بهر صورت :
مسلمان از کسانی بضیافت دعوت میکند که سفرهاش نیروبخشی برای کوبیدن شاهراه کمال و رو به سوی قبله گاه تکامل باشد بر سفره دانشش افزوده شود یا با سیر کردن گرسنه ایرضایت باریتعالی جلب گردد و بر سفره مسلمانان برای مردم سر کننده راه هدایت محلی مشاهده نمیشود.
چگونه باید پخت ؟
بزودی دست شما را گرفته نزد سفرهای خواهم آورد که بر آن نبی گرامی نشستهاند. با مشاهده چنین سفره هائی خواهید دید چه پختهاند و اگر خوب دقت فرمائید در بعضی موارد چگونگی پختن را نیز خواهید آموخت.
بطور کلی از وضع ساختمان دندآنهاو فکین انسان و اینکه در قدیم انسان زندگی جنگلی داشته و قرآن نیز وقتی از حضرت آدم یاد میکند به خوراک گیاهی اشاره میفرماید خام خوری در خور ساختمان دستگاه آدمی بوده و مواد مفید را بهتر به بدن میرساند و در چند صفحه قبل به زیانهای حاصل از پختن غذاها اشاره گردید ، ولی از طرفی نمیتوان نخود خام ، گوشت خام و... خام خورد و در اینگونه موارد است که نبی گرامی برای سازگار شدن آنها با بدن میفرماید بهتر است با آتش پخته گردد ان اطیب طعامکم ما مسته النار ، بهر صورت :
درس آشپزی و چگونگی پخت و پز اسلامی مدل وار بیان شده است.
بعضی مواردی را که پای یک ایدال بزرگ بشریت به میان بوده بذکر آن پرداخته مثلاً : گوشت را که یک قسمت مهم و ضروری غذای آدمی است و نمیتوان خام خورد باید پخت حال چگونه باید پخت ؟
چند نفر مهمان حضرت ابراهیم شدند حضرت گوشت گوسالهای را پخت و آودر و قرآن نیز بر اینگونه پختن که کار پیامبرش بود صحه گذارده آنرا نقل فرمود - جاء بعجل حنیذ (سوره هود)
مدیر آنستیتوی ملی سرطان «میلان» چند ماه قبل اعلام نمود که خوردن کباب و بطور کلی هر نوع گوشتی خطر بیماری سرطان را در بر دارد. پرفسور کارلو سیروتی در کنفرانس بین المللی سرطان در توکیو کشف جدید خود را در اختیار دیگران گذاشته چنین اظهار نمود : عاملی که در تولید ماده سرطان زا در گوشت اثر دارد آتش است قسمت خارجی گوشت برای کباب شدن با حرارت فعل و انفعالات «پیرولیزی» انجام میگیرد یعنی در این حالت پروتئینها تغییر ماهین میدهند ومواد چربی گوشت تولید هیدروکربور مینماید که همان نوارها و شیارهای سیاه شده روی کباب است از هر یک کیلو گوشت کباب شش گاما «بنزوپیرن» بدست میآید که یک هیدروکربور سرطان زای معروف است ضمنا پرفسور به آمار زیاد از حد مبتلایان به سرطان معده در کشورهای شیلی - ایسلند و ژاپن اشاره کرده است علت آنرا خوردن گوشتها و ماهیهای دو دزده که در این کشورها معمول است دانست.
برای جلوگیری از سرطان زائی گوشت یا باید قسمتهای سیاه شده گوشت را جدا کرد یا آنرا در خودش کباب نمود (کباب حسینی کرد) همانگونه که حضرت ابراهیم آنرا در خودش یریان کرده برای مهمانان آورد. (البته ارزش وقت انسانی قسمت اول را نخواهد پذیرفت).
حضرت رضا در سفربایران در شهر نیشابور باستدعای مردم جلوس فرمود و دسته دسته مردم بزیارتش شتافتند و در بین آنها مردی بود با رنگ زرد و چشمهای کاملاً زرد که نظر حضرت را جلب نمود و با او فرمود علیک بالکباب (بر تو باد به خوردن کباب) رفت و چند روز بعد برگشت و اثری از بهبودی نداشت حضرت فرمود چگونه خوردی گفت پختم و خوردم (ابگوشت کرده بود) حضرت با او فهماند که کباب حسینی کند و بخورد درست کرد و خورد و خوب شد. اگر یادتان باشد در حدود 15 سال قبل مد شده بود هر کس هر رنجی و ابتلائی داشت اولین درمانش این بود دندانت بکش ، گوشت نخور ، و چون مسلمانی با این سخن حضرت رضا بر میخورد که برای مریض یرقانی زرد شده کبد گوشت تجویز کردهاند یا حمل بر سقیم بودنش میکرد یا اگر انصاف داشت میگفت باید منتظر قضاوت بعدی علم بود که امروز ملاحظه میفرمائید گوشت را بعلت داشتن مواد پروتئینی بویژه به خاطر وجود مادهای در آن به نام متیونین (Metionine) برای کسانی که که مبتلا به یرقان هستند تجویز و توصیه مینماید. به علاوه می توان در کتابهای لغت عربی بویژه قاموس العصری شرح معنای کلمه حینذرا که تنها کباب کردن گوشت در خودش میباشد یافت. (راجع به پختن غذا در آینده با یکدیگر صحبت خواهیم کرد)
ظروف و لوازمی که سابقه ده هزار ساله یا کمتر یا بیشتر دارند و از دل خاک بیرون کشیده شدهاند این چنین بما سخن میگویند که بشر همیشه بغدا احتیاج داشته هر چند روزی افرادی میهمان دنیا بودند از زمینش از آبش از آفتابش از همه چیزش بهرهمند شده و در حقیقت از مجموعهای از آنها خوردند و چون نوبت دگری رسید معنای زندگی برای اولی تغییر یافت ولی تقریبا همیشه بشر غذای خود را در ظروفی کرده و برای اینکه جلوه بهتری با آن بدهد گردهم گذاشته و اطرافش نشسته و جهت جلوگیری از ریخت و پاش و حمل و نقل آسانتر و جمع جور شدن اهل و عیال کم کم مجمعی و سفرهای بوجود آمد.
اینک سفرهای را که میهمانی انداخته میشود بعنوان مثال :
میزبان و همه میهمانان مسلمانند و از این رو آنچه از آداب و روابط بین سفره و غذا و میزبان و میهمانان است باید رعایت شود (همزمان آخرین اطلاعات علمی ، اخبار و احادیث اسلامی).
میزبان دعوت میکند ، دعوت میتواند تلفنی ، پیغامی نامهای و یا بوسیله دیگر بوده باشد ، گاه میهمان بدون اطلاع قبلی میرسد از این رو که فرمول کلی اسلامی است که هر چه موجب رضایت خدا و سبب جلب محبت و اعتماد نسبت بیکدیگر است پسندیده و آنچه موجب ایجاد تفرقه و نفاق بین مسلمانان است مذموم میباشد بر هر فرد مسلمانی است دعوت برادر مسلمانش را
بپذیرد و در اسلام است که حد این پذیرش حتی پنج میل فاصله میباشد ، نبی گرامی سفارش به حاضر و غائب فرمودند هر کس پیرو اسلام است دعوت مسلمان را و لو اینکه در فاصله پنج میلی است باید بپذیرد (قال رسول اللّه اوصی الشاهد من امتی و الغائب ان یجیب دعوة المسلم و لو علی خمسة امیال فان ذلک من الدین) حضرت صادق نیز حق مسلمان را بر مسلم این دانسته که دعوتش را اجابت کند (ان حق المسلم ان یجیبه اذا دعاه). از ایشان است (ان من الحقوق الواجبات للمسلم ان یجیب دعوته). نبی گرامی کسی که دعوت برادر مسلمانش را بدون عذر موجه نپذیرد از بیچارگان محسوب داشتهاند (ان من اعجز العجز رجلا دعاه اخوه الی طعامه فترکه من غیر علة). و باز فرمودند (من لم یجب الدعوة فقد عصی اللّه و رسوله) کسی که دعوت برادر مؤمش را پاسخ نداد نسبت به خدا و رسولش عصیان ورزیده است.
دعوت را و لو اینکه برای نان و پنیری بوده باشد باید قبول کرد و از پذیرفتن دعوت کافرین و منافقین و فاسقین معذرت خواست گرچه گرانبهاترین سفره به حساب رفته باشد و در نزدیکترین محل انداخته شود (قال رسول اللّه لوان مؤمنا دعانی الی طعام ذراع شاة لاجبته فکان ذلک من الدین و لو الن مشرکا او منافقا دعانی الی جزور ما اجبته و کان ذلک من الدین) از این رو حضور بر سفرهای که بر ان غیبت مردم شود ، قمار کنند ، نقشه برای اذیت و آزار مردم طرح گردد و نظایر آن حرام بوده و غیر اسلامی است و از نبی گرای است که غذای خود را به پرهیز کاران بخورانید و نیکیهای خویش را درباره مؤمنان انجام دهید.
ساعت دعوت باید همزمان سفره انداختن بوده فاصله آنقدر نباشد که از میهمانان چنین زمزمهای به گوش رسد :
هر کس بیاید و خبر از سفره آورد ، انصاف میدهیم کم از جبرئیل نیست. که در غیر اینصورت اعصاب خسته و کوفته میشود و عصبانیت غلبه کرده خوراکها ذائقه واقعی و لذت حقیقی را نخواهند داشت و عمل هضم و اشتهاء به خوبی نخواهد بود و با حال ناراحت غذا خوردن موجب ابتلا به بیماریهائی خواهد گردید. مدعوین نیز باید زودتر یا دیرتر حاضر نشوند و اگر تاخیری بود دیگران را معطل ننمایند و جریان را اطلاع دهند حتی اگر طعام همزمان مهمترین موضوع مثلاً نماز در اول وقت حاضر شود و کسی منتظر خوردن دیگری باشد برای جلوگیری از اتلاف نیروی انسانی و ممانعت از اینکه ایجاد عصبانیت و رنج و بالاخره نفاق شود باید طعام را جلو انداخت و اگر کسی از گرسنگی بی تابی میکند باز میتوان سفره را بر نماز مقدم داشت.
مدعوین نباید از زمره کسانیکه شرح حالشان گذشته خارج باشند یعین نباید کسانی باشند که اجتماع آنها را بعنوان مانع و رادعی بریا کمال و تکامل انسانیت شناخته است. بطور کلی اسلام چنین میگوید: خود طعام مخور جز طعام پاکان و طعام و سفره نیز جز برای پاکان منظور مدار «لاتاکل الاطعام تقی و لا یا کل طعامک الاتقی.
علت دعوت هر چه باشد در پنج مورد بهترین دعوت محسوب میشود : «فی وصیة النبی لعلی یا علی لاولیمة الا فی خمس فی عرس اوخرس اوعذر او و کار اور کاز (العرس التزویج و الخرس النفاس بالتولد و العذر الختان و الو کار فی بناء الدار
و شرائها والر کاز الرجل یقدم من مکه) نبی گرامی فرمودند ولیمه در پنج چیز سنت است در عروس کردن و عقیقه و ختنه نمودن و خانه نو خریدن یا بنا کردن و از سفر برگشتن که در حدیثی بسفر حج اختصاص داده شده است (توجه فرمائید که ولیمه همانا ضیافتهای فامیلی و خودمانی و دوستانه و باصطلاح سور چرانی است).
بهترین سفره آن است که بخاطر جلب رضایت ذات مقدس باریتعالی گسترده میشود و در کنار آن برای رفاه و آسایش خلق اللّه و تامین عدالت فردی - تأمین عدالت اعتقادی و تأمین عدالت اجتماعی از انفاق مال و جان یا هر دو مذاکره بعمل آمده تصمیم مفیدی اتخاذ میگردد و بدترین سفرهها که اغنیاء از طعامش بخورند و بینوایان از سر گذشتن آگاه شوند نهی رسول اللّه عن ولیمة یختص بها الا غنیاء و یترک الفقرا. نامه حضرت علی بفرماندار بصره معروف است در آنجا که فرمود «اسرعت الی مادبة غنیهم مدعو و فقیرهم مجفو» که در هر حال از اینگونه سفرهها مذمت شده است پسندیدهترین سفرهها هنگام عروسی انداخته میشود حضرت صادق فرماید «انا نجد لطعام العرس رائحة لیست برائحة غیره» و علت بوی خوش اینگونه طعام را حضرت ناشی از سعی در تهیه مواد غذائی جهت حلال ساختن زنی را برای مردی شناختهاند... فقال ذلک لان طعام العرس تهب فیه رائحة من الجنة لانه طعام اتخذ للحلال.
تنفر آمیزترین سفرهها آن است که در بعضی شهرها - از جمله در شهر یزد - گستردنش معمول میباشد. در یزد مرسوم است اگر کسی بعزای عزیزترین نزدیکانش مبتلا گردید پس از دفن
و مراجعت به منزل عدهای که از مزار بر میگردند در معیت وی بیایند و به خانه وارد شوند و از آنها پذیرائی گرمی بعمل آید.
نبی گرامی خود عمل فرمود و از پیروانش نیز خواست که تا سه روز غذای عزاداران را همسایگان تهیه کرده با نوازش و مهربانی با آنها بخورانند و از آنها پذیرائی گردد ، آخر کسی ندانست چه شد در بعضی از شهرها به این صورت غیر انسانی و زشت و زننده در آمد.
اصولاً در کتابهای تغذیهای اسلامی عنوانی به نام «استحباب اتخاذ الطعام لاهل المصیبة ثلاثة ایام و البعث به الیهم و کراهة الا کل عندهم» وجود دارد که بکراهت چنین سفرهای و چنان غذائی اشاره شده است. نبی گرامی بعزاداران دادن سه روز غذا و تسلی دادن سه روز را توصیه فرمده و خود عمل مینمودند مردی گفت «انا احفظ حین دخل رسول اللّه علی امب فنعی لها الی ان قال و دخل بیته و ادخلنی معه و امر بطعام یصنع لاجلی و ارسل بی الی اخی فتغدینا عنده غذاء طیبا مبارکا و اقمنا ثلاثة ایام فی بیته ندور معه کلما صارفی بیت احدی نسائه ثم رجعنا الی بیتنا قال علی علیه السلام لما جاء نعی جعفر ابن ابیطالب قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم لاهله و ابتدء بعایشه اصنعوا طعاما و احملوه الیهم ما کانوا فی شغلهم ذلک» حضرت علی از نبی گرامی نقل میکنند که در عزاداری جعفر ابن ابیطالب دستور خانوادگی بریا تهیه غذا جهت خانواده عزادار دادند و از حضرت رضا علیه السلام است که «السنة فی اهل المصیبة ان یتخذلهم ثلاثة ایام طعاما یشغلهم فی المصیبة» که سه روز رسیدن به حال عزاداران و اطعام آنها را سنت شمردهاند. نافرزانگانیکه بر چنین سفرهای
نشستهاند یا از در گذشت متوفی اندوهگینند یا با احتمال بسیار ضعیف خوشحالند یا وضع خاص زیر را دارند. کلفت یکی از رجال بزرگ بیمار شد دکان مختصری از مرد بقالی در آن حوالی بود روزی شنید حال کلفت آقا و خیم است پارچه سیاهی خرید تا سر در دکان را بعنوان عزاداری کلفت سیاه پوش کند صبح فردا که به دکان آمد با دیدن جارو جنجال در برابر خانه آقا دکان را بست و مشغول تعبیه پارچه شد که ناگهان فهمید حقیقت این است که خود آقا مرده نه کلفت آقا ، بلافاصله دکان را باز کرد و مشغول کسب و کار شده گفت به کلفت آقا تسلیت گفتن چه سودی خواهد داشت نافرزانگان نامبرده اگر از دوستانند و در مرگ تازه گذشته سوگوار ، اشتهائی ندارند و اگر داشته باشند با وضع نامتعادل اعصاب عمل گوارش به خوبی انجام نخواهد گرفت و اگر به وضع خاص تملقآمیز مرد بقال برای چابلوسی به سفره نشستهاند چون زمان تملق اعتدال از جسم و جان رخت بر میبندد باز هضم و جذب چنین غذائی طیب و سازگار نیست و اگر کسانی باشند که خوشحالند حتی خوردنشان بدون اشکال نیست بهر صورت بهترین روشی که میتوان انتخاب نمود همانا دستور اسلام است که چنین سفرهای انداخته نشود.
مسلمان چون دعوت شود بهترین لباس را میپوشد ، خود را معطر و خوشبو میسازد که امام بدین مضمون فرمود خدا دوست نمیدارد کسی را که بوی کثافت و نفرتش سبب آزار آن کسی میشود که در کنارش است و نبی گرامی فرمودند خدا کثافت و ژولید گی را دشمن دارد ، ان اللّه تعالی یبغض الوسخ و الشعث (شما را بسراغ جلدهای بعدی که مربوط به بهداشت بدن و لباس است میفرستیم)
هر چند مسلمان رابطه خوبی با نماز اول وقت دارد ولی هنگام دعوت باید سعی نمود نماز خوانده بهمانی رفت که ناگهان مهمان را در گوشهای برکوع و سجود ندید یا اگر میزبان اطلاق دیگر اضافی یا نماز خانه نداشت موجب خجالتش نشود.
مهمان قبل از رفتن به مهمانی خود را به مستراح عرضه میدارد.
مسلمان دعوت نباشد نمیرود «قال رسول اللّه من اتی دعوة قوم من غیر ان یدعی الیها دخل غاصبا و اکل حراما و خرج مسخو طاعلیه» که بنظر رسول خدا اگر دعوت نشده رفت غاصبانه وارد شده و خوردنی حرام کرده و از سفره دور نشده جز آنکه خریداری کرده است برای خود سخط و غضبی را «قال سمعت ابا عبداللّه یقول من اکل طعاما لم یدع الیه فانما اکل قطعة من النار» کسی که بخورد از طعامیکه دعوت نشده است با آن ، خورده است قطعه از آتش و در حقیقت چون با خجالت و اعصاب ناراحت میخورد همین است.
مسلمان ممکن نیست یکی از بستگان یا دوستان و حتی فرزندش را که دعوت نکردهاند با خود به مهمانی ببرد «عن ابی عبدللّه قال اذا دعی احدکم الی طعام فلایتبعن ولده فانه ان فعل اکل حراما و دخل غاصبا» و در صورت بردن فرزندش حرام خورده و غصبی وارد شده است و نبی گرامی به حضرت علی فرمود هشت چیز است که به خود توهین کردن میباشد و نباید ملامت کرد جز خود را : یکی از آنها بدون دعوت به جائی رفتن (الذاهب الی مائدة لم یدع الیها) و چقدر شخصیت انسانی یا این عمل پائین میآید؟ آنقدر که جبرانپذیر نیست ، زیرا در
حقیقت چون با اعصاب ناراحت غذا خوردن میشود و خلاف اخلاق است و مفاسد اجتماعی دارد. «من دعی فلم یجب فقد عصی اللّه و رسوله و من دخل علی غیره دعوة دخل سارقا و خرج معیرا» که نبی گرامی فرمود آنکه دعوت شود و اجابت نکند عاصی و آنکه دعوت نشده رفت دزد وارد شده و ننگین خارج گردیده شمرده است.
مسلمان با میهمان فوق العاده خوش بر خورد بوده به گرمی از او استقبال و مشایعت میکند و تا در خانه بدرقه مینماید ، از نبی گرامی است من حق الضیف ان تمشی معه فتخر جه من حریمک الی الباب.
مسلمان نسبت به میهمان خود کمال احترام به جا آورده هر کس را در هر مقامی به تناسب گرانمایگی اش گرامی میدارد حتی اگر میهمانش حقیر یا کافر بوده باشد. مما علم رسول اللّه فاطمة ان قال من یؤمن باللّه و الیوم الاخر فلیکرم ضیفه اکرم الضیف و لو کان کافرا - اکرم ضیفک و لو کان حقیرا.
اگر میهمان از راه رسید و با خود چمدان یا توشهای داشت میزبان میتواند هنگام ورود به کمک وی شتافته چمدان را از دستش بگیرد ولی وقت مراجعت و خروج از منزل حق ندارد به اسباب و اثاثیهاش بنگرد و یا به آنها دست بزند و سبک سنگینش نماید که خود یک نوع تفتیشی محسوب میگردد و گویا میخواهد با این عمل زودتر وی را از منزل خارج سازد قال ابوجعفر من التضعیف ترک المکافاة و من الجفا استخدام الضیف فاذا نزل بکم الضیف فاعینوه و اذا ارتحل فلاتعینوه فانه من النذالة و زود وه و طیبوا زاده فانه من السخاء».
محل نشستن میهمان جائی است که میزبان تعیین میکند
زیرا ممکن است میزبان نخواهد حیاطش یا اهل و عیالش دیده شوند یا جائی که احتمال خراب شدن و آب چک کردن یا فرو رفتن و غیره دارد میهمانش نه نشیند و به خانه خرابی وی نیز متوجه نشود «اذا دخل احدکم علی اخیه فی رحله فلیقعد حیث یومر صاحب الرحل فان صاحب الرحل اعراف بعورة بیته من الداخل علیه».
اگر میهمان ناخوانده و ناگهانی وارد شود باید هر چه در خانه موجود است برای خوردن عرضه نمود و میهمان نباید توقع تکلف و چیز دیگری داشته باشد مردی که از حضرت علی دعوت نمود فرمودند «علی شرط ان لا تذخر عنی شیئا مما فی بیتک و لا تتکلف شیئا مماورا بابک» به این شرط پذیرفتند که هر چه دارد بیاورد و پذیرایی کند (در این باره احادیث فراوانی است صرفنظر میشود).
اگر میهمانان دعوت شده است تکلف و پذیرایی اشکالی ندارد حتی حضرت صادق میفرماید اگر کسی هزار دینار صرف طعام کند و یک مومن از آن بخورد اسراف نیست.
اگر بین میزبان و میهمان روابط حسنه است که بین مسلمانان هست میهمان خودمانی بخوردن مشغول میشود و مانند خانه خودش میخورد از نبی گرامی است اشد کم حبالنا احسنکم اکلا عند نا بهترین دوستان ما نیکوترین خورندگان در نزد ما ما هستند و از ایشان است اعتبار دوستی فیما بین ما و دوستان ما ، برای شناسائی دوستانمان و.. از روی خوردنشا نزد ما معلوم میگردد یعرف حب الرجل با کله من طعام اخیه - اعتبر حب الرجل با کله من طعام اخیه و... در طرف مقابل هم اگر میزبان سعی
میکرد از انواع و اقسام غذاها تهیه کرده سفره الوا و بلکه پر رنگی درست کند علامت روابط حسنه و احترام به دوستی فیما بین بود ، چنانچه حضرت صادق در ضیافتی چنین کرد و انبساط در تناول غذا و گشایش در انواع طعام را نشان دوستی فیما بین تلقی فرمود ، کنت عندا بیعبد اللّه فقدم الینا طعاما فیه شوا و اشیاء بعده ثم جاء بقصعة من ارز فاکلت معه فقال لی کل فانه یعتبر حب الرجل لاخیه لانبساطه فی طعامه ثم حازلی حوزا با صبعه من القصعه فقال لی لتا کلن ذابعد ما قدا کلت فاکلته.
پس از بر چیده شدن سفره با صرار میزبان ممکن است میهمان مسلمان درنگ کند و در غیر اینصورت میهمان هر چه عزیز است ولی همچو نفس - باید آندم که بیاید دم دیگر برود.
حد متعادل توقف در میهمانیها یک الی سه روز است و اگر از این حد تجاوز کرد ضیافت نبوده تصدق و صدقه بشمار میرود ، «الضیافه اول یوم حق و الثانی و الثالث و ما کان بعد ذلک فهو صدقه تصدق بها علیه - الو لیمة اول یوم حق و الثانی معروف و مازاد ریا» ، فقط همانگونه که ملاحظه فرمودید نبی گرامی نوعی از ضیافت را که ولیمه دادن و تقریبا سور چرانی است برای روز دوم نیز بعنوان روز شناسائی تجویز فرمودهاند.
میزبان مسلمان سعی میکند میهمانش به خدمت گمارده نشود و حتی به کوچکترین کاری اقدام ننماید ، میهمانی دست دراز کرد برای اصلاح فتیله چراغ حضرت رضا بر او پیشی گرفته خود اصلاح نمودند « نزل بابی الحسن الرضا ضیف و کان جالسا عنده یحدثه فی بعض اللیل فتغیر السراج فمد الرجل یده الیه لیصلح فزبره ابوالحسن ثم بارزه بنفسه فاصلحه قال انا قوم لانستخدم اضیافنا» - حضرت صادق میهمانی را دید به خدمت
ایستاده خود ایستاد فرمود پیامبر استخدام میهمان را نهی کردند نهی رسول اللّه أن یستخدم الضیف.
میزبان اگر خواست ظرف غذا را دور بگرداند باید از نفری که کنار در ورودی نشسته گرفته به نفر طرف مقابل پایان دهد و مرتبه دوم بر عکس از آخرین نفر به اول برساند مثلاً بشقابها را از چپ به راست بچیند و برای گذاشتن کارد و چنگال در آنها بر عکس فقط چنانچه یکی از سادات یا یک نفر شاخص در علم یا... حاضر بود ابتدا از ایشان کرده یک نوبت طرف راست و مرتبه بعد از طرف چپ وی شروع به تعارف باید نمود دنیای روز نیز این تبعیض را بخاطر بزر گذاشت علم و رعایت و توجه به نژاد اصلح و انسب (سادات) پذیرفته حتی زعامت و ریاست را نیز در این مورد قبول کرده است.
هر گاه تمام میهمانان در جای خود قرار گرفتند میزبان به نشستن خود در جائیکه خالی است بدون توجه به بالا یا پائین بودن مجلس میپردازد و کسیکه در مجلسی نشست و جائی را بالا و پائین حساب نکرد نزد اسلام ستوده شده است.
میهمانان طوری خواهند نشست که آرنج یکی مزاحم دیگری نباشد و اگر فصل گرماست بقدر لزوم بین آنها فاصله باقی خواهد بود.
بهترین تعارف برای تازه واردین این است که با او جای دهند و این خدا است که به چنین کسانی جای خواهد داد «یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم» (سوره المجادله) وه چه جائی که خدای عطا فرماید.
مسلمان سعی میکند سفرهاش بدون سبزی خوردن نباشد و این از مستحبات اسلامی است و چون بر سفرهای در حضور حضرت
صادق سبزی دیده نشد حضرت فرمود امیرالمؤمنین علی همیشه بر سفرهشان سبزی بود... اما علمت ان امیرالمؤمنین لم یوت بطبق الا و علیه بقل قلت و لم قال لان قلوب المؤمین خضرة فهی تحن الی شکلها ، و چون علت آنرا پرسیدند فرمود زیر اقلوب مؤمنین سبز. شاداب است و حضرت رضا نیز به سفرهای که در آن سبزی نبود دست نبردند تا اینکه غلام رفت و سبزی آورد و حضرت فرمود مگر نمیدانی از سفرهای که سبزی در آن نیست نمیخوریم اما علمت انی الا اکل علی مائدة لیس فیها خضره. حضرت صادق فرماید برای هر چیزی زینتی است و زینت سفره سبزیجات است و باز میفرماید سبز کنید غذاهایتان را با سبزیجات که آنها دور کننده شیطانند ، لکل شی حلیه و حلیة الخوان البقل - خضروا موائدکم بالبقل فانه مطرودة للشیطان. خوردن آب با غذا را که در جای خود شرح داده گفتیم از هر لحاظ بویژه اگر غذای چرب صرف شده باشد ناپسند میباشد و باید حداقل دو ساعت از خوردن غذاهای مرکب از مواد ازته (گوشت و تخم مرغ و...) بگذرد که بتوان با خوردن آب اطمینان حاصل کرد که عمل ناپسندی به جای نیاوردهایم ولی میتوان به جای آب در حدود نیم ساعات بعد از غذا میوه جات و به همراه غذا سبزیجات تناول کرد بعلاوه باز شما را متوجه به چند صفحه قبل میسازم آنجا که از منافع خام خوری صحبت شده است و به چند تای از آن اشاره میشود.
1- خوردن سبزیجات ذخیره قلیائی بدن را نگهمیدارد (بدنی که نسبت قلیائیت آن به اسید 80 به 20 یعنی چهار برابر است).
2- از تورم خفیف مجاری هاضمه و زیاد شدن گلبولهای سفید کاسته میشود.
3- هضم و جذب مواد سه گانه غذائی (بیاض البیضی - چربی - نشاستهای قندی) احتیاج به مواد و املاح موجود در سبزیجات دارند.
4- بدن را از لحاظ ماشینی میتوان به حساب آورد که در برابر خوردن سبزیجات خستگی کمتری نشان میدهد.
5- ساختمان دندانهای بشر و سابقه پیدایش آتش و پخته خوری همه خام خوری را بیشتر میپسندند و سابقه دارتر به حساب میآورند.
در اینجا میافزاید :
6- دکتر امیل هوسکه میگوید بر عکس تصور مقدار و یتامین موجود در غذا بر مبنای مقدار موجود در مواد خام تعیین نمیشوند غذاها هنگام خوردن ویتامین ث کمتری از آنوقتی دارند که خام بودهاند و کاهش آنها بطور متوسط به 43/5 درصد بالغ شده است که میتوان در تهیه غذا نهایت سعی را بکار برد تا از تلف شدن آن کاست لازم است 25 درصد سبزی خام به غذای سفره افزود تا جبران کمبودهای مذکور را بنماید سپس اظهار مینماید که قرصهای ویتامین نمیتواند جایگزین غذاهای طبیعی گردد.
از خواص ویژه سبزیجات سلولز موجود در آنهاست که مقدار زیادی آب به خود جذب مینماید و حجم مدفوع را زیاد و موجب سهولت جدا شدن آن از جدار روده میگردد یعنی روده این اشخاص پاکترین روده هاست بعلاوه در سبزیجات خام ویتامین
ها هیچگونه تغییری نمیکند و از مقدارشان کاسته نمیشود.
کلروفیل در سبزیجات عضله قلب را تحریک و تقویت میکند.
در آنجا که از خواص کلسیم صحبت میکنیم خواهیم گفت که بهترین شکل کلسیم برای بدن نوع کلوئیدال آن است که در سبزیجات تازه و شیر یافت میشود و یکی از خواص آن بالا بردن قدرت دفاعی گلبولهای سفید (لکوسیتها) است.
پرفسور تالاریکو در کتاب خود بنام - زندگانی غذاها به انرژی آفتاب که بوسیله نباتات گرفته و در برگها بنام کلروفیل یا خضرة الورق ذخیره میشود اشاره کرده ثابت مینماید که ارزش کلروفیل در غذا ما فوق آنچه تا کنون تصور میشده است میباشد کلروفیل دارای یک هسته پیرولیک و مقداری آهن است که در بدن انسان عامل اصلی تشکیل گلبولهای قرمز میباشد. کلروفیل محرک انرژی عضله قلب بوده و در پوست بدن تغییراتی میدهد که قدرت جذب بعضی از اشعه نورانی را می افزاید بعلاوه مطالب دیگری از دانشمندان در این باره است که در جلدهای بعد خواهید دید.
بهمین علت که ارزش غذائی سبزیجات زیاد است تهیه آنها آسانتر و ارزان بوده و دست تقلب و غش انسانها از آن به دور میباشد و هر جای کائنات همین قانون مشاهده میشود چنانچه هوا که از همه چیز لازمتر است و اگر چند دقیقه نرسد مرگ حتمی خواهد بود فراوانتر از آب و آب فراوانتر از... بوده و دست درازی بهر کدام با شکست خاصی روبر خواهد شد.
خوانندگان توجه فرمودند که : (1) کلسیم تقویت کننده
اعصاب نوع اعلایش - بشکل کلوئید ال در سبزیجات است (2) ویتامین که خاصیت اپسونین (ضریب چسبیدن گلبولهای سفید بدشمنان متجا سری که به بدن وارد شدهاند) را زیاد میکنند در سبزیجات فراوانتر است (3) سبزیجات رودهها را پاک کرده و بدن را از جذب مجدد سموم فضولات محافظت مینماید (4)کلروفیل سبزیجات قدرت ساختمانی خون و نیروی جذب بعضی از اشعههای نورانی را زیاد میکند (5) سبزیجات قدرت دفاعی سربازان بدن (لکوسیتها) را بالا میبرند (5) سبزیجات محرک عضله قلب و تقویت کننده آنست.
اگر به مطالب بالا که مختصری از مفصل خواص سبزیجات است توجه فرمودید و قبول نمودید که سبزیجات اکثر وسائل ضد شیطانی و ضد میکربی لازم را به بدن میرسانند هر نوع درود و سلامی را انتخاب میتوانند کرد نثار پرچمدار مکتب توحید نبی گرامی نمایند که فرمودند بخورید سبزیجات را که مطردة الشیاطین (طرد کننده شیاطین) است.
به این اصل مسلم غذائی توجه فرمائید : شیرههای ترشح شده از احشاء و امعاء که بکار هضم و جذب میآیند دارای مقدار زیادی مخمریا فرما هستند. مخمرهای وظایف قابل توجهی دارند که عبارت است از حل نمودن اغذیه و دگرگونیهائی که سبب جذب غذاها میشود. مخمرها در صورتی میتوانند وظایف خود را خوب بپایان رسانند که غذاهای وارد شده به بدن نیز دارای مخمرهای مشابه باشند مثلاً یکی از غدد بزاقی پتیالین ترشح میکند - پتیالین مواد نشاسته را به مواد قندی تبدیل مینماید (بهمین لحاظ اگر نان را که نشاسته است مدت زیادی بجویم
طعمش شیرین و قندی میشود) و بنا به قانون تشابه فوق که گفتیم غذای نشاستهای ما نیز باید دارای مخمرهائی جور و سازگار با پتیالین داشته باشد جور بودن مخمرها این خاصیت را دارد که عمل هضم کامل صورت میگیرد و مواد سمی و زهر آگین بوجود نمیآید که علت العلل تمام بیماریهای مزمن هستند. پروته آز دیاستاز دیگری است در شیره معده که مواد بیاض البیضی را تبدیل و حل و هضم مینماید و مشابه آنها در گوشت و تخم مرغ و بعضی نباتات وجود دارد که عمل هضم و جذب را به خوبی به پایان میرسانند چون حرارت حتی 60 درجه برای از بین بردن تمام مخمرهای غذائی کافیست لذا با خوردن غذاهای پخته مخمرهای خارجی (غذائی) از بین رفتهاند و هضم ناقص است و زهر آگینی ایجاد میشود و برای اینکه این اتفاق سوء روی ندهد یا باید غذاها را همیشه خام خورد ! - که ممکن نیست - یا سبزیجات به همراه غذا میل نمود که دارای هر نوع مخمر مطلوبند و با بر طرف ساختن زهر آگینی باز یک نوع مطردة الشیاطین محسوبند.
میزبان میتواند همه غذاها را بر سفره چیده دعوت بخوردن نماید یا اینکه به ترتیب خاص یکی را بیاورد قدری بخورند بعد دیگری... و باز... نقل شده که موسی ابن جعفر غذا را با نمک افتتاح کردند بعد شیرینی آوردند بعد گوشت بریان بعد... و بادنجان و بالاخره شیره و... و در هر دفعه میفرمود بسم اللّه الرحمن الرحیم و سپس قدری میل میفرمود و دیگران را نیز تعارف بخوردن مینمود.
آنها که قصد خوردن مینمایند دست را میشوند و پس از برخاستن نیز دستها را شستشو میدهند با این شرط که قبل از غذا دست شسته
و تمیز شده را به هیچ چیز نمیزنند و میخورند در صورتیکه در پایان دستها را اشسته و بابروها کشیده و سپس با هوله خشک مینمایند رایت ابا الحسن اذا توضا قبل الطعام لم یمس المندیل و اذا توضا بعد الطعام مس المندیل که حضرت علی قبل از طعام دستها را شسته به هوله نمیزدند و بعد از طعام آنرا با هوله خشک مینمودند صفوان جمال گفت خدمت حضرت صادق بودم سفره آوردند حضرت دستها را شست آنگاه دستمال را تقدیم کردند حضرت آنرا نگرفت و فرمود برای همین دستمال و امثال آن دست خود را شستیم با توجه به اینکه دستمال تعارفی به حضرت لابد تازه و پاک و نظیف بوده و با وجود این حضرت از دست زدن با آن امتناع نموده حد رعایت نظافت دست را که اسلام میخواهد به غذا برسد نشان میدهد.
رئیس مؤسسه بهداشتی و میکربشناسی دانشکده پزشکی دو سلدرف و یکی از اساتید دانشگاه هولههای موجود در حمام و دستشوئی صد خانواده آلمانی را مورد بررسی قرار داده نتیجه را چنین اعلام داشتند که 59 درصد آنها لانه و آشیانه باکتریهای مضرهاند حتی 14 درصد آنها در یک سانتیمتر مربعشان بیش از پنجاه هزار عددی باکتری داشت (البته هولههای در خانوادههای سه چهار نفری) - 136 هوله کافه و رستورآنها در هر سانتیمتر مربعشان 16527 عدد میکرب موجود بود که بعضیها حتی مسری بودند و باعث انتشار و ازدیاد امراض عفونی میشدند. در بیمارستانها و درمانگاههائی که اصول بهداشت بخوبی رعایت میشد در هر سانتیمتر مربع هوله شان تعداد باکتریها به پنج هزار عدد میرسد. در اسلام اولا باید هوله
هر کسی جدا و اختصاص باشد و همانگونه که حضرت علی فرمود اشتراک در سه چیز (هوله ، شانه ، مسواک) سزاوار نیست ، «ثلاثة ما فیه اشتراک - المشط و المندیل و المسواک» بهر صورت ضد عفونی کردن هوله امروز نیز با وسائل معمولی مشکل بوده و لذا در اسلام قبل از غذا دست به هوله زدن را اجازه نداده و اگر بعد از غذا هم از هولهای استفاده میشود هر یک نفر یک عدد هوله داشته و لذا سرایت امراض در حداقل است.
شستن دستها قبل از غذا و بعد از آن بر طرف میکند فقر را زیاد میکند روزی را - بر طرف میسازد غم را - طولانی میسازد عمر را - جلا و روشنی میدهد چشم را - نعمت را زیاد میکند شفاست - خیر خانه را زیاد میکند و صدها روایات دیگر وارد شده که در حقیقت چون با دست غیر آلوده غذا خورده شود و رعایت بهداشت گردد همه را با مختصر مداقه میتوان دانست بچه علت است مثلاً دست را شستیم و غذا خوردیم نباید مخارج دکتر و دارو بپردازیم که هزینه بیماری بیش از هر چیز فقیر کننده است و قس علیهذا.
قال رسول اللّه : اوله تنفی القفر و آخره ینفی الهم - یا علی ان الوضوء قبل الطعام و بعده شفاء فی الجسد و یمن فی الرزق قال علی علیه السلام : غسل الیدین قبل الطعام و بعده زیادة فی العمر و اماطه للغمر من الثیاب و یجلو البصر - الوضوء قبل الطعام و بعده یثبت النعمة - من اراد ان یکثر خیر بیته فلیغسل یده قبل الاکل.
قال الصادق علیه السلام الوضوء قبل الطعام و بعده یزیدان فی الرزق - من غسل یده قبل الطعام و بعده عاش فی
سعة و عوفی من بلوی جسده - اغسلوا ایدکم قبل الطعام و بعده فانه ینفی الفقر و یزید فی العمر.
کسانیکه مقالات جدیدی را که اخیرا درباره بهترین روش شاداب ماندن صورت و طریق آرایش زنان نوشته شده خواندهاند متوجه این نکته میباشند که دستور نبی گرامی و ائمه اطهار مبنی بر شستن دستها پس از غذا و کشیدن دست مرطوب با بروها و چشمها و صورت یک علت آن حفظ زیبائی و شادابی است زیرا این دستور بهترین طریقه برای بر طرف ساختن چین و چروک صورت است. کجای صورت زودتر از همه چروک بردار است؟ همان قسمتی که اسلام میفرماید با وضو ساختن با شستن دست پس از غذا و بالاخره در شبانه روز چندین مرتبه باید از اول آب با آنها رساند (قسمت ابروها و اطراف چشم و...) و باصطلاح آبیاری نمود حضرت صادق فرماید اذا غسلت یدک بعد الطعام فامسح حاجبیک و قل الحمد اللّه المحسن المجمل و از نبی گرامی است که اذا غسلت یدک بعد الطعام فامسح و جهک و عینیک قبل ان تمسح بالمندیل و تقول اللهم انی اسئلک المحبة و الزینة و اعوذبک من المقت و البغضه ، توجه فرمائید که در حدیث نیز پس از توصیه بماساژ صورت با آب بوسیله دستهائی که هنوز به هیچ چیز حتی به هوله نرسیده به زینیت و شادابی و زیبائی و... اشاره شده است گویا میخواهد یکی از خواص آبیاری صورت را دوری از کینه (که زیبائی دور از آن است) و حفظ زینیت و شادابی و جلب محبت که باز نزد زیبائی است بنماید.
کوچکترین سود این عمل آکه بین مسلمانان اشخاص بسنهای متفاوت و مختلف دیده میشود کودکان ، جوانان
اشخاص مسن و پیران ولی در بین غیر مسلمین (کسانیکه صورتشان را کمتر میشویند) اشخاص مس کمتر است و جوانان سرخ و سفیدشان ناگهان به دوره پیری میافتند. علاوه بر اینکه مسلمان هر روز چند مرتبه شبارهای کنارهها را با آب آبیاری میکند در اثر انقباض و انبساطی که در رگهای اطراف چشم که ممکن است پنجاه عددش با یک سر سوزن پاره شود جریان خون نیروئی میگیرد و بهتر چشم را تغذیه کرده پیر چشمی و آب مروارید و عوارض دیگر احتمالا نزد مسلمانان کمتر پیش خواهد آمد. علت دیگر اینکه بعد از غذا دست مرطوب خود را با بروها میکشند و قبل از غذا دست شسته را بجائی نمیزنند این است که قبل از غذا خون بطور متعادل و قدر السهم در تمام بدن پخش است ولی بعد از غذا بسیاری از آن متوجه معده برای هضم غذا شده و به چشم بیشتر از هر عضو دیگر خون رساندن واجب است.
شاید تکرار این مطلب خسته کننده بوده که تاکنون چند مرتبه نوشتیم و شاید بعد هم بنویسیم - خون از عضوی بفلان علت بعضو دیگر رانده شد - مخصوصا در بهداشت بدن و شستشوی اعضاء ، بیشتر به چنین مطلبی بر خواهیم خورد از این رو ناچار بگفتن اهمیت بیشتر موضوع شده که باید متوجه بود نه تنها کسی که مثلاً یک عمل ضرب را انجام میدهد خون بیشتری متوجه انگشتان دست و مغزش میگردد بلکه در 1959 میلادی دکتر اس فیگار اهل چکسلواکی بوسیله دستگاه پله تیسمو گراف کشف کرد که اگر یک نفر شخص عامل حتی مشغول تماشای کسی باشد که مسئلهای ریاضی حل میکند مقدار خون دستش تغییر کرده است
و این عمل از راه تلپاتی (تقریبا دل بدل راه داشتن) انجام میگیرد.
ملاحظه فرمودید که اسلام حتی برای چند دقیقه هم هست نمیخواهد پوست صورت بدون غذا مانده و طراوتش کاسته شود و به همین جهت بلافاصله پس از خوردن میگوید دست خود را بشوی و صورتت را آبیاری کن. موقع خوردن خون بیشتر در مجاری هاضمهای مخصوصا در معده است و با این تحریک سبب میشود مقداری خون به پوست صورت بر گردد.
مسلمان راه نمیرود و غذا بخورد - تکیه نمیکد و به خورد مربع نمینشیند - بر جانب راست تکیه نمیکند - خوابیده غذا نمیخورد هنگام خوردن پایش را آویزان نمیکند ، اگر نشسته است کفشش را بیرون کرده است «عن النبی اذا کلتم فاخلعوا نعا لکم فانه ارواح لا قدامکم و انه سنة جمیله» که نبی گرامی آن را راحتی پاها و سنت نیکویی شمردهاند - در حال نشستن سعی میکند چون نشستن به حال تشهد نه به طریق معمول بلکه به طوریکه زانوی راست بر فوق زانوی چپ تکیه کند و پشت پای راست بر کف پای چپ باشد به نشیند زیرا در این حال معده که در کنار پهلوی چپ است آسودهترین وضع و شکل را خواهد داشت و به آن ف شاری وارد نخواهد آمد.
سفره بهتر است بالاتر شخص قرار گیرد. (صفحه 98 جلد دوم آئین جاویدان)
برای خوب هضم شدن غذا و تعادل ترشحات مربوط به گوارش بلکه جهت پیشگیری از عوارض سوء غذائی لازم است تمرکز قوای دماغی و آرامش خاطر موجود باشد لذا مسلمانان
خوردن را به نام خدا آغاز و دست کشیدن را با سپاسگذاری از خدا پایان میدهد ، توجه به نام خدا علاوه بر اینکه یک نوع آرامشی در سراسر بدن ایجاد میشود انسان را متوجه خواهد نمود که از مال دیگران و دسترنج ستمدیدگان لقمه بر ندارد و جز غذای طیب و حلال چیزی به حلقوم خود فرو ننماید حضرت صادق فرمود هر چیز را حدی است و حد سفره این است که چون شروع به خوردن کردی با نام خدا آغ از کنی و چون دست کشیدی با سپاسگذاری و حمد او را پایان دهی و از آنچه در دسترس توست برداری و به جای دیگر سفره دست دراز نکنی « عن ابی عبدالله لکل شی حد ینتهی الیه فاتی الخوان فقیل ما حده اذا وضع الرجل یده قال بسم الله و اذا رفعها قال الحمدالله و یا کل کل انسان من بین یدیه و لا یتناول من قدام الاخر» (اثر فوق العاده هضم و جذب غذا که با آرامش شروع به خوردن و با آسودگی پایان داده شده در جلد بعدی شرح بیشتری داده خواهد شد) به علاوه دعاهای مخصوصی از نبی گرامی و ائمه اطهار برای شروع و ختم غذا خوری ذکر شده که مخصوصا پی از پایان و دست کشیدن از خوردن چنانچه به جای تملق گفتن از غذاهای متنوع و خوشمزه و طرز پخت و برای والدینش طلب مغفرت گردد بهترین وسیله برای ایجاد محیطی مشحون از محبت خواهد بود.
مسلمان شروع و ختم غذایش با اندکی نمک یا سرکه است که قبلاً شرح داده شد و با زمان و مکان هر کدام به نحوی انتخاب میشوند.
چون نظافت اسلام به غذای صبح و شام بیشتر از اوقات ویگر غذائی است و ضیافت صبح با اشکالاتی چند مواجه خواهد گردید
علیهذا ضیافت بهتر است به شب اختصاص داده شود.
مسلمان با دست چپ غذا نمیخورد ، دست چپش را برای کارهای دیگری است مگر در حالیکه اضطراری بوده باشد و نبی گرامی با دست چپ غذا خوردن را جفا دانستهاند ، الا کل به شمال جفاء. زیرا تضییع حق دیگری است که دست راست باشد و دادن چیزی است بناحق که دست چپ باشد.
همزمان با خوردن جز حرفهای مربوط نباید صحبتی بشود. بلند حرف زدن ممنوع است ، زیاده گویی و حرفهای نا متناسب قدغن است حضرت علی صحبت داشتن را بر سفره به وقت دیگر موکول میفرمود کان ابوالحسن اذا کل احدنا لا یتحدثه حتی یفرغ من طعامه.
هنگام غذا نباید به صورت دیگران نگریست بلکه نظر به غذای خود باید داشت و آنجا که از فلینظر الانسان الی طعامه گفتیم شرح داده شد.
باید سعی نمود از غذائیکه در دسترس است آن هم از کنار ظرف آنجا که جلو قرار گرفته برداشت و از سر غذا برداشتن ممنوع است نبی گرامی فرمودند « اذا وضعت المائده بین یدی الرجل فلیا کل مما یلیه و لا یتناول ما بین یدی جلیسه و لا یکل من ذروه القصعة فان من اعلاهاتاتی البرکه و لا یرفع یده و ان شبع فانه اذا فعل ذلک خجل جلیسه و عسی ان یکون له فی الطعام رغبة» همینکه سفره در مقابل کسی نهاده شد باید از آنچه در جلوی همنشین اوست دست دراز نکند و باید از بالای کاسه و طرف بر ندارد زیرا که از بالای آن برکت میآید و دست از خوردن نکشد هر چند که سیر شده باشد برای
اینکه چون چنین کند همنشین او خجالت میکشد و شاید هنوز میل به غذا داشته باشد. و به همین علت میتوان گفت ظروف غذا خوری مسلمانها جدا و اختصاصی است و موضوع سرایت و ابتلا بیماریها منظور گردیده است و اگر در یک ظرف هم باشد هر کس از جلو خود بر خواهد داشت.
مسلمان میتواند هولهای برران خود انداخته به خوردن مشغول شود... موسی ابن جعفر علیهالسلام فقلت ان طعامنا قد حضر... و وضعتمندیلا فخذیه... جای دیگر هولهای را بامام دادند فرمودند آنرا ببرید و اشاره به مذمت تقلید از بیگانگان نمود (از قرار معلوم در آن مجلس نفریانفراتی بودند که حس تقلیدشان برای جلب و جذب به سوی بیگانگان بسیار قوی بوده و لذا امام برای منکوب نمودن این حس مذموم دستور بردن هوله و اجتناب از تقلید بیگانگان را داده است).
به غذا نباید پف نمود تا ذرات بزاق آلوده گرچه بیماری مسری ندارد به ظرف سرازیر نشود یا با شدت فوت کردن آلودگیهای هوا را نباید به ظرف گسیل داشت ، « عن النبی فی حدیث المناهی قال و نهی ان ینفح فی طعام او شراب او ینفح فی موضع السجود قال ابو عبدالله یکره النفح فی الرقی و الطعام و موضع السجود».
مسلمان مایعات را آهسته و بدون، صدا میبلعد آنها راهش نمیکشد و جهت خوردن سوت نمیزند و سوت زدن لازم ندارد. مسلمانان همینکه نان بسفره آوردند آنرا معطل نکرده یکی دو لقمه هم هست از نان خالی میخورند از حضرت علی است اکرموا الخبز فان اللّه تبارک و تعالی انزل له برکات السماء قیل و ما اکرامه قال اذا حضر لم ینتظر به غیره.
نان سفرههای اسلامی نانی است کوچک ، نبی گرامی فرمود «صغروا رغفانکم (رغافکم) فان مع کل رغیف برکة.
لقمهها را باید کوچک برداشت و کسی که به سه انگشت غذا بخورد خودبخود این قسمت را رعایت کرده است از حضرت مجتبی است که سفره را دوازده خصلت است و بر هر مسلمانی واجب است آنها را بشناسد چهار تای آنها فرض است و چهار تای آنها سنت است و چهار تای آنها تادیب است اما آنها که فرض است معرفت و رضا و نام خدا بردن و شکر است اما آنها که سنت است وضوی قبل از غذاست و نشستن بطرف چپ و خوردن با سه انگشت و لیسیدن انگشتان است و اما آنها که تادیب است خوردن از آنچه در مقابل اوست و کوچک گرفتن لقمه و سخت جویدن و کمتر نگاه کردن بصورت مردم میباشد (فی المائده اثنی عشر خصله یجب عل یکل مسلم ان یعرفها اربع منها فرض و اربعسنة و اربع تادیب فاما الفرض فالمعرفة والرضا و التسمیء والشکر و اما السنة فالوضوء قبل الطعام و الجلوس علی جانب الایسر و الاکل بثلاث اصابع و اما التادیب فالاکل مما یلیک و تصغیر اللقمه و تجوید المصغ و قلة النظر فی وجوه الناس. (چون قبلا راجع به اهمیت انتخاب لقمههای کوچک و گوارش مخصوص و مطلوب آن مطالبی گفته شده مراجعه فرمائید).
عمل جویدن را خوب باید انجام داد که قبلا یک قسمت را باین موضوع اختصاص دادیم اینجا میافزاید که از یکطرف دستور اسلام است اطیلوا الجلوس علی المائده (مدت غذا خوری را دراز کنید) و جای دیگر میفرماید کم بخورید و توجه به هر دو در یک زمان این معنی را میدهد که غذا را خوب بجوید.
آروغ زدن بر سفره بسیار زشت است مردی حضور رسول خدا آروغ زد حضرت او را بعذاب خدا و گرسنگی روز جزا انذار فرمود «روی عن علی ابن ابیطالب عن ابی جحیقه قال اتیت رسول اللّه و انا اتجشا فقال یا ابا جحیفه اخفض (اکنف) جشائک فان اکثر الناس شبعا فی الدنیا اطولهم جوعا یوم القیامه.
نان رانباید با کارد برید حضرت رضا فرمود لا تقطعوا الخبز بالسکین ولکن اکسروه بالید خالفوا العجم - با توجه بمطالبی که تاکنون خواندهاید مخصوصا تذکر دانشمند روسی که اجازه تماس فلزات را با خوردنیها نمیداد و اینکه ویتامین ث در تماس با فلزات سنگین منهدم میشود تذکر اضافی لازم به نظر نمیرسد.
ته ظروف را بروی غذا (نان) نباید گذاشت (در این باره بابی در کتابهای تغذیهای اسلامی بنام کراهة وضع الخبز تحت القصعه باز شده) و آلوده بودن ته ظروف برای کسیکه اجازه ندارد دست خود را شسته و قبل از آنکه بنان یا طعام خود بزند حتی بهولهاش اجازه تماس دادن ندارد معلوم است.
نوشیدن آب بدون تشنگی کراهت داشته و در حدیث است که آن ماده هر دردی است و حضرت رضا کم خوردن آب را حتی برای رفع تشنگی دستور داده است. آب را بهمراه غذای چرب مخصوصا نباید خورد و اگر غذا چرب نیست باید از زیاده روی پرهیز نمود «کان رسول اللّه اذا امل الدسم اقل شرب الماء» البته در خارج نیز طبیعت این درس را بما آموخته زیرا مقدار چربی اغذیهای را که غیر چربی است گول زننده و مخلوط با آب مییابین. چربی معمولا با هیچ مادهای رقیق نشده و بصورت
100 درصد خالص وجود دارد و حال آنکه تمام مواد قندی و پروتئینی غذاها بصورت مخلوط با آب وجود داشته و کمتر از 25 درصد وزن غذا را تشکیل میدهند ، از اینرو چربی یک قالب کره که برای سرخ کردن یک ظرف سیب زمینی بکار میرود شاید باندازه همه سیب زمینیها ایجاد انرژی نماید و بهمین دلیل برای کاهش وزن ، خوردن چربیها ممنوع است وانگهی خوردن آب و حتی قهوه یا چای و کاکائو هنگام صرف غذا (باستثنای شیر که خود غذاست و خوردنش با غذا اشکالی ندارد). خوردن آب با غذا در بین حیوانات و اقوام وحشی که غریزه ذاتی آنها برقرار و مستحکم است دیده نمیشود و کسیکه آب زیاد میخورد برای رقیق کردن سموم بدن است که باید بکمک آنهابشتابد آب بیش از ده دقیقه در معده نمیماند و شیره معده را رقیق میکند و با خود از معده بماند تا مراحل هضمی آن بخوبی انجام گیرد و بدتر از همه ضرر خوردن اب با مواد چربی است که سبب دور کردن قطرات چربی از جدارهای روده میگردد که اهمیت تماس را قبلا تذکر دادهایم.
ناگفته نماند نبی گرامی فرمود اذا شریفتم الماء فاسأ روا همینکه آب خوردید ته مانده بگذارید و علت اینست که ما آب میخوریم و طبیعت آنچه را لازم دانسته در آب آفریده و محلول در آن است و اگر چیزی در آب حل نشد بطور قطعی از آب حساب نمیشود در اسلام با آنکه برای خوردن دستور انتخاب آب نظیف گوارا داده شده باید مقداری آب را ته ظرف. باقی گذاشت که اگر موادی متعلق به غیر آب وجود دارد
باقی بماند.
آب را بسه نفس باید نوشید ، دندانها را روی هم فشرده آب را باید مکید و در نتیجه اگر چیزی در آب بود از دندانها تجاوز نکرده و بمجاری هوائی و غذائی فوقانی زیان نخواهد رسید بعلاوه مکیدن آب سبب میشود آب آهسته وارد شده در گلو نشکند و حرارتش باندازه کافی قبل از ورود به معده تعدیل گردد و اگر آب بسیار سرد بود و دندانها را ناراحت کرد متوجه بود بعلاوه که ضمن نوشیدن هوا بلع نشده و نفخ ایجاد نمینماید (امروز بجای استفاده از این روش اسلامی بانی چه مخصوص آب یا مایعات دیگر را مینوشید)
آب را مخصوصا در شب باید نشست و نوشید. قبلاً گفتیم اثر آب سرد یا گرم بر روی نقاط تحریکی مخصوص باعث تغییر در ضربان قلب شده و میدانیم کسیکه تغییر وضع ناگهانی در قلب یا عروقش بوجود آمد اگر نشسته باشد کمتر منجر بخطرات میشود و از آنجا که تحمل بدن هنگام انرژی بخشیدن آفتاب در برابر بسیاری از تحریکات بیشتر از شب است مخصوصا نشستن و نوشیدن در شب سفارش شده است.
هنگام آب خوردن نباید نفس نفس زد و از بخار آب ریتین خود وارد ظرف نمود و در حدیث است که نبی گرامی در فواصل آب خوردن که میخواستند نفس بکشند ظرف را بکناری دور از دهان نگه میداشتند. (ان من شرب الماء فنحناه و هو یشتهبه و حمدالله یفعل ذلک ثلاثاً و جبت له الجنة)
برای خوردن آب گفتیم بهتر است ظرف غیر فلزی انتخاب شود و نبی گرامی در ظرف شیشهای که از شام برایشان میآوردند
آب مینوشیدند و اگر ظرف نبود با دستهای خود آب مینوشیدند (انظف الاوانی الاکف) که نظیفترین ظرفهاست.
برای نوشیدن نباید سر در آب گذاشت یا سر را بطرف پائین خم نمود بلکه باید سر بطرف بالا باشد و دست بلکه دستها را متوجه بالا نمود که در این وضع بهترین و راحتترین وضع برای مری و اعضاء فوقانی است و اگر کسی لقمهای یا جرعهای در گلویش بشکند برای استراحت اعضاء خودبخود بلکه خودکار دستها را بطرف بالا خواهد آورد تا لقمه و جرعه براحتی عبور کند ولی بهتر است که قبل از هر چیز خودمان دست یا دستها را بطرف بالا متوجه نمائیم. ضمنا در جلد اول به تفصیل گفتیم که نباید از جای ترک دار یا از محل دسته ظروف آب نوشید.
غذا را باید باندازه احتیاج جهت خود برداشت و ظرف خود را خوب تمیز کرد و این بهترین وسیله برای جلوگیری از سرایت بیماریهاست که غذائی نماند و دگری نخورد (اگر ظرف مربوط به بیمار بود باید طبق معمول در بیمارستانها غذای زیادی آنها را سوزاند ولی در اسلام ملاحظه فرمودید که غیر بیماران را نیز توصیه مینماید غذای مانده نداشته باشند)
مسلمان چنانچه بر سفره ، غذای رقیقی چون سوپ دید ابتدا قدری از آن خواهد خورد زیرا تحریک کننده است و ترشح بعضی مواد لازم در معده را زیاد میکند که در هضم مؤثر است حضرت رضا فرمود قبل از خوردن طعام سبکترین را میل نما که با عادت و طاقت و میل و زمانی که میخوری تناسب داشته باشد و ابدء فی اول الطعام باخف الاغذیه التی یغتذی بها بدنک بقدر عادتک و بحسب عادتک و بحسب طاقتک و نشاطک و زمانک (از اینرو
است که سوپ در تابستان و زمستان و برای کسیکه اشتها ندارد یا دارد یا عادت قبل داشته یا نداشته انتخاب کمیتی جداگانهای باید داشته باشد).
اگر میوه یا پرتقالی بر سفره بود میتوان قبل یا بعد از غذا خورد ولی حضرت صادق میفرماید ما آل محمد پرتقال را بعد از غذا میخوریم عن ابی عبداللّه آمرکم به (الاترج) بعد اللطعام عن ابی عبداللّه قال کلوا الاترج بعد الطعام فان آل محمد یفعلون ذلک فقال ابو عبداللّه ان کان (الاترج) قبل الطعام خیرافبعد الطعام خیر و خیر.
مسلمان اشتهاء دارد که بغذا مینشیند و اندکی اشتهاء باقیست که دست از خوردن میکشد نبی گرامی فرمود کل وانت تشتهی وامسک وانت تشتهی (نظر باهمیت این موضوع در جای دیگر بیشتر خواهیم گفت)
ممکن نسیت غذای داغ در گلوی مسلمانی فرو رود وی سعی دارد حرارت آنچه در دهان میگذارد در حدود حرارت بدنش (37 درجه سانتی گراد) بوده باشد.
غذای داغ از دهان و مری عبور کرده اگر خوب جویده نشود با ناچیز تغییر حرارتی وارد معده میشود معده حرارت غذا را با حرارت طبیعی بدن متعادل نبیند بعضی از اعمال گوارشی خود را شروع نمیکند.
حرارت بسیاری از فرمانها و دیاستازها را از بین میبرد و نظر باهمیت موضوع در قسمت سازگاری غذاها با یکدیگر شرح خواهیم داد.
اگر غذای داغ بخوریم و بدن آدمی را بحساب ماشین
بیاوریم بدن را با این عمل برای پیر شدن آماده ساختهایم زیرا مقداری انرژی صرف سرد کردن بلکه متعادل ساختن غذای در معده و آمادگی جهت شروع بهضم گردیده است چنانچه چیزی سردتر فرو دهیم برای گرم نمودن باید خون بیشتری متوجه معده شده خون گرم غذای سرد را گرم بلکه معتدل نماید و در نتیجه اعضای مجاور یا دو دست معده رنج بی خونی و بی غذائی بکشند بعلاوه میدانیم سردی سبب تحریک شده ضربان قلب را کم کرده و یک جریان غیر عادی پیش میآورد (نبضتان را بشمارید و قدری مایعات سرد بنوشید و بعد نبض خود را بشمارید چند عدد کم شده است) با آنکه در یکی از کشورهای مترقی بنا بر این ادعا که آب سرد آب مجددی را میطلبدو سبب عطش بعدی میشود بسیاری از آنها در خوردن آب نیز این نکته را رعایت نموده و آب را نیز با حرارتی در حدود حرارت بدن میآشامند ولی اسلام شاید با توجه به اینکه برای آب عمل هضمی انجام نمیگیرد و رشد میکرب در آن احتمال داده نمیشود و خون بیشتری را متوجه و معطل خود نساخته عضو دگری را رنج نمیدهد و در دستها نیز سبب خروج باکتریها از منافذ نمیگردد شاید بدین علل خوردن آب سرد را تجویز نموده باشد (چون از آداب آب خوردن در اسلام آب را مکیدن و از بین دندانها عبور دادن است لذا آب بسیار سرد که دندانها را ناراحت میکند خورده نخواهد شد) و حال آنکه برای انتخاب غذا اصرار دارد غذائی با حرارت متعادل برگزیده شود. (اینکه آب سرد یا غذای سرد مانند بستنی آب مجددی میطلبد وجود نقطه تحریک پذیری در مجاری فوقانی است که تحریک شده و حرارت ملایمتری را
خواستار میگردد بعلاوه اگر ناگهان غذای سرد بخوریم خون از مجاری متوجه نقطه دگری شده عمل دفاع موضع کم شده موجب رشد میکربها میشود)
در اینجا ممکن است سئوال شود که خوردن آب سرد نیز دفاع موضع را کم میکند ولی با توجه به ضریب انتقال حرارت در آب و در مواد غذائی و اینکه طریق آب خوردن در اسلام همانا مکیدن آن است آب بزودی به حرارت متعادل گرایش پیدا خواهد کرد.
از عجائب خلقت در اینجا عمل هضم غذا در حرارت معمولی بدن است ، در صورتیکه اگر میخواستند مثلا عمل هضم یک سیب زمینی را در خارج از بدن انجام و نشان دهند حرارت 300 الی 400 درجه لازم بود و حرارت کمتر از این لااقل 3 - 4 ماه وقت میخواست تا عملی مشابه هضم چند ساعته بدن انجام دهد.
حرارت 37 درجه نزدیک به حرارت دهان و زبان است یعنی درجهای است که داغ نیست اما گرم است - حار نیست ولی سخن میباشد.
دهان تاب تحمل حرارت زیاد ندارد هر چند لبها و زبان از غذای داغ بسوزش نیفتند اما پس از مدتی غذای داغ خوردن برجستگیهای روی زبان و غدد مترشحه بزاق خشک شده وبسیاری از ویتامینها و مواد غذائی حیاتی که باید بوسیله آن برجستگیها جذب شئذ جذب نشده و در نتیجه کم اشتهائی و سوء هاضمه بواسطه نرسیدن موادی که طرز عمل و فعالیت آنها را در عمل گوارش میدانیم پیش آید.
غذاهای سرد بویژه چربیهای سرد انتهای اعصاب معده را بی حس کرده و عمل عضلهای را که باید باب المعده را تا قبل از هضم غذا مسدود بدارد کاهش یافته و مقداری غذای غیر قابل جذب وارد روده شده امکان پیش آمدها و عوارضی چند از قبیل نفخ شکم هست از اینرو است که در باب اطمعه و اشربه اسلامی داریم که نبی گرامی فرمودند غذای داغ نخورید بگذارید سرد شود «انی النبی بطعام حار فقال ان اللّه لم یطعمنا النار نحوه حتی ببرد» و در جای دیگر فرمودند غذا را قبل از آنکه سرد شود میل نمائید، بعث الینا ابوعبداللّه بطعام سخن و قال کلوا قبل ان یبرد فانه اطیب و قال رسول اللّه السخون برکة. ملاحظه فرمائید یک جا غذا داغ «حار» است میفرمایند سرد شود جای دیگر ملایم «سخن» است میفرمایند سردتر نشود که در سخون «غذای با حرارت متعادل» برکت است و روایات دیگر مانند : کلوا قبل ان یبرد فانه اطیب (بخورید قبل از آنکه سرد شود که با این حال سازگارتر است) و در جلد اول گفته شد شیطان در غذای داغ نصیبی دارد و چند برگ قبل خواندید که حتی میکروبهای ساپروفیت دست در غذای متعادل از منافذ دستها و... خارج نمیشوند. فان رسول اللّه اقرب الیه طعام فقال اقروه حتی ببرد و یمکن اکله که در اینجا بصراحت به حرارت حدود حرارت بدن اشاره شده است (اینکه میگویند برای گرم شدن باید غذای گرم خورد عقیدهای است نادرست فقط ممکن است از نظر روانی بی اثر نباشد و آنچه ببدن گرما میدهد فقط مقدار کالری است که غذا تولید میکند حتی اگر غذا یخ زده باشد. کالوریهای حاصل از یک ظرف بستنی همان اندازه بدن را
گرم میکند که یک ظرف آبگوشت داغ).
اگر مسلمان بعیادت بیماری رفت از غذای بیمار نخواهد خورد و نباید خورد و با او هم غذا نخواهد شد که نبی گرامی فرمودند اجر عیادتش از بین خواهد رفت نهی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله ان یاکل العائد عندالعلیل فیحبط اللّه اجر عیادته و اگر این سخن را تعمیم و بسط دهیم میبینیم بهترین دستور برای جلوگیری از سرایت بیماریها بوده و همیشه بیمار از سالم برای خوردن در کنار خواهد بود.
در اینجا خارج از برنامه ناچار بنوشتن پاسخ سئوالی هستم که مکرر مخصوصا از طرف آقایان دانشجویان پرسیده میشود.
این چیست بعضی از مسلمانان میدانند بیماری مسری دارند و با وجود آن وارد اجتماعات بخصوص مسجد میشوند و بدتر از همه که در وصف نماز هر یک نفر پس از هر نماز با طرفین خود دست داده و نتیجه زنجیر وار همه را مبتلا میسازند و بعنوان مثال بسیاری از سئوال کنندگان بیماری گریپ را ذکر میکنند. مسلمان اگر بداند بیماری مسری دارد در اجتماعات حتی مسجد شرکت نمیکند نبی گرامی فرمودند لایورد ذوعاهة علی المصح.
عربها در عصر جاهلیت بیشتر از همه با شتر و بیابانهای ریگرار سرو کار داشتند و در نتیجه سرایت بیماری جرب ار از شتری بشتر دیگر میدیدند یا در کشت و زرعهای حتی مختصر خود متوجه میشدند که آفتی از یک بوته به بوته دیگر سرایت نمود از این قرار اگر عاهه در مورد سرایت جرب و واگیری بوتهها
استعمال شده باشد آیا سخن نبی گرامی را که اجازه نمیدهند صاحب عاهه وارد اشخاص صحیح و سالم شود چگونه توجیه خواهید کرد حتما خواهید گفت سخنی از 14 قرن قبل امامشحون از اعجاز و برکات ! پس بدانید که مسلمان مبتلا به گریپ به مسجد نمیرود و آنگهی میداند دست دادن بعد از نماز در هیچیک از کتابهای اسلامی وارد نشده و لذا اگر نماز گزارانی که حتی خود تصور میکنند سالم هستند و بیکدیگر دست میدهند اقدام بیک عمل خود انتخاب کردهای نمودهاند. (بکلمه لایورد که بصورت امر استعمال نشده توجه فرمائید گویا نبی گرامی حتی انتظار ورود بیمار واگیر دار را بر مصح نداشتهاند) بعلاوه با این مقدمه بیمار نیز حق ندارد بر سفره نشسته و دیگران را مبتلا سازد.
از حضرت صادق نقل شده که فرمود : لایوردن ممرض علی المصلح - ورود ننماید بیمار بر سالم.
مسلمان در حالی که جنب است و اعصاب وی در وضع مخصوصی قرار دارند غذا نمیخورد فی مناهی النبی انه نهی عن الاکل علی الجنب.
غذا را با سه انگشت ابهام و سبابه و وسطی بر خواهند داشت و این خود سبب میشود لقمهها را کوچک برداشته و با ظرافت و بدون سر و صدا غذا وارد دهان گردد.
به پاک کردن آنچه به استخوآنهاچسبیده است نباید پرداخت.
مسلما بر سفرهای نمینشیند که مشروبات الکلی بر آن نهادهاند حتی اگر احتمال میدهد پس از خوردن نیز مشروبات الکلی خواهند آورد گرچه خودش نخواهد خورد شرکت نمیکند و نشستن بر چنین سفرهای یا سفرهای که بر آن غیبت مردم میکنند یا به منظور
فسق و فجور گسترده شده حرام است.
در عصر جاهلیت به انواع و اقسام ، غذاها را گرد هم گذاشته میخورند ولی نبی گرامی جز سفره چیزی را انتخاب نمیفرمود ما اکل رسول علی خوان و لا فی سکرجة و لا من خبز مرقق فقیل لانس علی ماذا کانوا یا کلون قال علی السفره.
سفرههای کوچک نیز نزد مسلمانان محترم بوده و اگر یک نفر برای خوردن به نشیند سفرهای آراسته خواهد گسترد.
غذائی که بر سفرههای روزمره و معمولی گذاشته میشود در خانه مسلمانان طبق میل زن و فرزندان تهیه میشود نبی گرامی فرمودند مومن میخورد آنچه را اهل و عیالش خواستهاند و منافق کسی است که اهل و عیالش میخورند آنچه را وی خواسته است المومن یا کل بشهوة اهله و المنافق یا کل اهله بشهوته (دراین مورد که مرد باید متوجه محیط خانواده و مسئولیت سرپرستی خود باشد و اهل و عیال را از اضطراب و نشدنیها دور بدارد اخبار و احادیث بسیاری است).
مسلمان کوشش دارد بر سفرهای نشیند که حداقل دستهای زن و فرزندانش نیز در آن سفره رفت و آمد داشته و کمتر به تنهایی غذا خواهد خورد نبی گرامی فرمودند طعام بتمام معنی طعام آن است که دارنده سه خصلت باشد از حلال تهیه شده و دستهائی چند در آن فرو رود و با نام خدا آغاز و با سپاس از وی پایان پذیرد قال رسول اللّه الطعام اذا جمع ثلاث خصال فقدتم اذا کان من حلال و کثرت الایدی علیه و سمی فی اوله و حمد فی آخره.
مستحب است که فرزندان با پدر و مادر در یک کاسه نخوردند
و با یکدیگر هم خوراک نشوند و حکمتش معلوم است.
مسلمان چون بخوردن مشغول است برای احرتام بدیگران بپا نمیشود امام علیهالسلام فرمود اگر مشغول خوردن بودید و من هم وارد شدم بلند نشوید عن ابی الحسن علیهالسلام ان قمت علی رؤسکم و انتم تاکلون فلا تقوموا حتی تفرغوا.
با آنکه کمتر اتفاق میافتد میزبانی مهمان خود را تنها بگذارد فراموش نشود که نبی گرامی فرمودند : همراه مهمان خویش غذا خور زیرا مهمان شرم دارد،«واکل مع ضیفک فان الضیف یستحی ان یاکل وحده».
میزبان مسلمان اول کسی خواهد بود که دست بسفره دراز میکند و آخر کسی است که دست از خوردن میکشد «کان رسول اللّه اذا اکل مع القوم طعاما کان اول من یضع یدن و آخر من یرفعها لیا کل القوم» که علت آنرا هم شرح دادهاند و اینست که میهمانان خجاالت نکشند و بخورند تا آنگاه که مایلند.
مسلمان هنوز اندکی از اشتهایش باقیست که دست از خوردن بر میدارد حضرت علی بکمیل فرمود : یا کمیل لا ترفعن یدک من الطعام الاوانت تشتهیه فاذا فعلت ذلک ذلک فانت تستمرئه.
پس از غذا اگر آب اندکی مضمضه نموده (آهسته بدون آنکه صدا کند) فرو میبرند و اگر آب نبود با زبان آنچه اطراف لثهها مانده جمع نموده میخورند ولی مضمضه برای دومین مرتبه یا بیرون کشیدن غذا از لای دندآنهاو خوردن آنها قدغن است بعد از غذا سه انگشت غذائی شده را باید بوضعی (حالت بین لیسیدن و مکیدن بدون سر و صدا) لیسید که نبی گرامی چنین میکردند کان رسول اللّه اذا فرغ من طعامه لعق
اصابعه فی فمه فمصها.
مسلمان بعد از غذا خلال و آنگاه مسواک میکند که شرح آن در بهداشت بدن داده خواهد شد.
برا حفظ و ادامه حیات کافی نیست فقط بفکر پر کردن معده بود بلکه باید برای شیرین ساختن زندگی نیز اندیشهای کرد که تنها وسیله آن تلاش روزانه برای مرتب و معتدل ساختن در خوردن هر گونه غذاست غذائی که خدا برای خوردن حلال و طیبش ساخته لاجرم علم نیز سازگار بودنش را اعلام میدارد.
ما آنقدر آیه و خبر بخورید بخورید ذکر کرده یا میکنیم که بزودی خوانندگان آشنائی کامل بآنها پیدا نموده و بنظر نمیرسد نام بردن از آنها هم اکنون ضرورتی داشته باشد فقط برای برگرداندن این بی عدالتی در بعضی ذهنها که میگویند مولای متقیان علی علیهالسلام با نان جوی و سرکه و نمکی سازگار بود و ما شیعیان ایشانیم قضیه برادر فرماندار بصره را که روزها روزه بود و شبها به عبادت مشغول و بلباسی ژنده و مختصر و بخوراکی ناچیز میساخت و عیالاتش از او بحضرت شکایت بردند. یادآور شده و ضروری بودن انصراف وی را از آزاد ساختن اینگونه فکرهای اشتباه و دوری از ادامه چنین پوشیدنی بوضع ناهنجار با ذکر آنکه علی فرمود «ویحک انی لست کانت» وای بر تو ، تو مانند من نیستی خاطر نشان میسازد ، بعلاوه راجع به غذای اندک و نامطبوع که فرمودند تعجب نکنید از این قوخ بدن و کمی غذا زیرا من مانند درختان صحرائی هستم که گاهگاهی آب میخورد
و محکم و پایندهتر از گیاهان در باغها میباشد که هر روزه آب میخورد اما در برابر حوادث استقامتی ندارد شما را متوجه این موضوع میسازیم که حضرتش ظرفی از شیر با مقداری نان میل میفرمود که با اهمیت چنین غذای کاملی اشاره خواهیم نمود و سخنان گرانبهای حضرت را توجیه خواهیم کرد.
پس چه باید خورد ؟ قل من حرم زینتة اللّه التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق آنچه را پروردگار برای بدن سازگار خلق فرموده است !
غذای طیب و سازگار کدام است ، چند جلد کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر که در زمینه غذا و تغذیه مطالبی دارد و هم اکنون یک جلدش در دست شماست برای پاسخ همین سئوال تهیه و تقدیم خواهد شد.
مرداد 1346
قابل توجه !
خواهشمند است از ابتدا ، علاوه بر درست کردن اغلاط محل مطالب زیر را علامت بگذارید تا به موقع و در جای خود مورد مطالعه تان قرار گیرند.
بعد از سطر 7 صفحه 128 سر سطر : بدن مواد قندی را زودتر از چربی و پروتئین به مصرف متابولیسم میرساند و چربی نیز زودتر از پروتئین میسوزد و لذا روزه دار از قند خرما و کشمش زودتر بهرهمند خواهد شد (بین دو نماز از قند طبیعی به نحو احسن بر خوردار شده تا آنکه بمائده افطاری برسد).
چربیها تنها غذای مولد مواد استونی نیستند بلکه مواد بیاض البیضی نیز ستوژن میباشند حتی در نزد مرض قندیها گوشت و مواد سفیدهای استون را بالا میبرند در صورتیکه نشاستهایها (که خرما را میتوان از آنها حساب کرد) از تولید این مواد جلوگیری مینمایند و لذا خرما یک نوع فریادرسی برای بدنی است که حتی تصور شود استون در ان ایجاد شده است.
بعد از سطر 19 صفحه 144 سر سطر : سمیت زیاد آمونیاک برای مایعات بدن قطعی است (فیزیولژی گایتون 1107) و میدانیم در بدن نتیجه سوختن نشاسته و چربی ، آب است و ایندرید کربنیک ولی سفیدهایها علاوه بر آب و ایندریدکربنیک
اوره نیز تولید مینمایند. تقریبا تمام مواد غذائی پس از جذب بزودی تبدیل با اوره شده از ادرار دفع میشوند فقط مقدار جزئی از ازت به شکل دیگر «امونیاک» دفع میگردد که اگر به اندازه کافی غذائی به بدن برسانیم که بتواند اسیدوز را خنثی نماید (چون بوجود آمدن آمونیاک دفاع خود بدن است برای خنثی کردن اسیدوز) دیگر تمام ازت بصورت اوره دفع میشود برای اینکه دیگر احتیاجی به آمونیاک نیست که اسیدوز را خنثی کند (غذای قلیائی و احتمالاً نمک یا سرکه یا نمک و سرکه برای چنین وضعی کافی است) و لذا با ملاحظه اینکه نمک و سرکه هم اسیدوز را خنثی میکند و هم مانع ایجاد آمونیاک سمی میشود پی ببزرگی سخن پیشوای گرامی اسلام برده اینک میتوان گفت :
این موضوع تقریبا قطعی است که نمک یا سرکه را میتوان برای شروع یا ختم غذا انتخاب نمود ولی در نقاط گرم انتخاب نمک بهتر و همراه غذای بیاض البیضی یا نوبت (در آغاز یا پایان) سرکه انتخاب کردن اولی است.
لابد توجه نمودید که مطالب غذائی 14 قرن قبل اسلام چنین بود : اندکی نمک یا سرکه پیش و پس و قبل یا بعد از غذا خوردن - در نقاط گرم و مخصوصا همراه غذای نشاستهای نمک انتخاب کردن - در مناطق سردسیری و توام با خوراکهای بیاض البیضی سرکه میل نمودن همه اسلامی است در اینجا افزوده میشود در سرما ، شعریهها بیشتر در حال انقباضند و از پوست بدن کمتر عرق و در نتیجه نمک ناچیز دفع میشود و لذا به همراه نمک مخصوصا در آنها که کلیه نارسا دارند اوره بیشتر در بدن میماند به همین جهت سرکه که دفع کننده اوره است اولی میباشد بعلاوه در فصل
سرد غذای چرب و پروتئین دار بیشتر خورده میشود و انتخاب سرکه در یک طرف غذا (یا دو طرف) بهتر است به دین معنی که : نمک و سرکه ناچیزی که به همراه غذا خورده میشود علاوه بر آنکه آمونیاک سمی را با اوره مبدل میسازد باعث بهتر دفع شدن اوره نیز میگردد.
در اینجا خوانندگان ممکن است این سئوال را بفرمایند : سئوال : خوردن سر انگشتی نمک یا ناچیزی سرکه در بدن چه خواهد کرد ؟
جواب : در برابر کلیه مکتبهای طبابت معمولی (مکتب اللوپاتیک) مکتبهای دیگری به نام مکتب طب طبیعی و مکتب طب هموپاتیک نیز وجود دارد که قسمت اخیر هم اکنون مورد توجه بیشتری قرار گرفته است در این مکتب استفادههای شایانی از هر مورد میشود که یکی از آنها استفاده علمی و درمانی از زهرهاست که اساس آنها انجام عمل حذف زهرها از بدن است که بعنوان مثال آورده میشود. فرض آنکه شخص سالم یا بیمار داروئی خورده (مثلاً ارسینیات دو سود) در این حال آزمایشگاه میتواند ادرار و خون آنها را تجزیه کرده اطلاع دهد که پس از چند مدت دیگر ارسینیات در بدن آنها نیست ولی طب هموپاتیک نشان داده است اگر مقدار بسیار ناچیزی استات دی سدیک (مثلاً یک ملیونیم میلی گرم )به همان شخص که تصور میشود از آن دارو پاک شده و در بدنش نمانده است ، تزریق نمائیم مقدار نسبتا زیادی در ادرار همان شخص ارسینیاک دفع میشود و این عمل بر روی انسان و حیوانات آزمایش شده است (مجله تندرست 9 سال 20 صفحه 8) و لذا معلوم میشود مقداری در بدن مانده
و بدن را در حال یک مسمومیتی نگهداشته است. این عمل را که در اصطلاح علمی در ناژ DERAINAGE گویند در اسلام و حتی نزد پزشکان اسلامی مانند ابن سینا و... وارد شده که در جای خود شرح خواهیم داد هم اکنون در اینجا میپرسیم آیا ممکن نیست ناچیزی سرکه یا اندکی نمک که خورده میشود باعث دفع فضولات ناشی از متابولیسم خوب یابد انجام گرفته بدن گردند
مثلاً : آیا قبول نمیفرمائید اندکی سرکه علاوه بر جلوگیری از ایجاد آمونیاک سمی باعث دفع آمونیاکهای مانده در بدن شود و هم اوره ایجاد شده را بتعادل دفع نماید ؟
صفحه 143 سطر 13 بعد از جلوگیری مینماید : بعلاوه اندک نمک (در صورتی که صنعتی نباشد) بعد از غذا بعلت وجود عناصر مفید در آن حافظ بسیار خوبی برای جلوگیری از کرم خوردگی دندانهاست.
صفحه 309 سطر 19 بعد از خام خورد : و فقط با سبزی و میوه سیر شدن زیرا برای رفع نیازمندی از بعضی عناصر باید مقدار زیادی از آنها را تناول کرد که خود پرخوری و زیان آور است و سبب میشود بعضی مواد سمی در خون بالا رود بعلاوه با مقایسه طول روده 24 متری گوسفند و 22 متری گاو و سایر علفخواران با روده 5/4 متری سگ و 7 متری انسان که مجموعه روده بزرگ و بارکی انسانهاست معلوم میگردد انسان نمیتواند تنها به گیاه خواری نیز اکتفا نماید.
استدارک (1)
کلمه «مشابه» را به قلب الاسد صفحه 57 سطر آخر و بعد از کلمه یلدا سطر اول صفحه 58 بیفزائید.
صفحه 64 سطر 11 پس از «آنها در جوشش است» :
میزان ذخیره گلیکوژنی در جوانان بیشتر و تقریبا 26 (بیست و شش) برابر ذخیره پیران است و لذا مقاومت جوانان در برابر گرسنگی و روزه بیشتر است و شاید یک حکمت معافیت کودک و پیر در برابر روزه همین باشد.
سطر 20 صفحه 77 :
مطالب سمپوزیوم توسط استاد مذکور درباره روزه در مجله مکتب اسلام از شماره 99 مسلسل به بعد منتشر گردید (از این قرار کسی که مایل باشد به زبان فارسی درباره روزه مطالبی بداند خواندن کتابهای جلد سوم اولین دانشگاه - ترجمه التطبیب بالصوم الکسی سورفین - مطالب سمپوزیوم دانشکده پزشکی اصفهان - کتاب آقای دکتر صبور اردوبادی توصیه میشود».
سطر 6 صفحه 101:
در مدت گرسنگی در 2 تا 3 روز اول گلیسمی ، مقدار اسیدهای چرب استریفیه نشده ، گلیسرول و مواد ستونیک سرمی پائین میآید و در روز سوم این مقادیر ثابت میشوند لاکتاتها در گرسنگی تغییری نمیکنند. انسولینمی همراه با گلیسمی بطور موازی تغییر مینماید. مطالعه سرعت بوجود آمدن بیلانهای کالریک بر خلاف تصورات قبلی نشان میدهد ، مغز در زمان
1) صفحات تعیین را در متن کتاب علام بگذارید و در هنگام مطالعه دنباله مطلب را از استدراک مورد توجه قرار دهید.
گرسنگی از اسیدهای چرب استفاده مینماید و بطور کلی در طی گرسنگی کمی قند بواسطه مصرف زیاد گلوکز و باز در نتیجه کمی قند کاهش انسولین واکنشی و بالاخره تسهیل در بوجود آمدن اسیدهای چرب استریفیه نشده از چربیهای ذخیره و سر انجام بوجود آمدن گلیسمی است (آنچه جالب بود گرسنگی چربیهای ذخیره را تبدیل به چیزی میکرد که مغز از آن بهرهبرداری خوراکی مینمود).
صفحه 104 سطر 10
روز از لحاظ هضم چربیهای اعضای رئیسه - انتخاب رژیم لاغری در مبارزه بر علیه چاقی - دفع سموم فلزی وارده از جوکه با آن اشاره شد - برقراری مجدد اعتدال بیولژیکی و شیمیائی بدن (که در اثر اختلال تدریجی آن استعداد ابتلا با امراض مختلف و حتی اعتیاد به مواد مخدره پیش میآید) و قبلاً دربارهاش مختصری بیان شد - درمان شبه فلجیهای عصبی مقدماتی و تحریک اعصاب تخدیر شده با سموم داخلی و غیره. (1)
چون چربی بدن هر چه بیشتر باشد سموم فلزی و سموم شیمیائی (مثلاً د - د - ت) در چربی ذخیره میشود روزه بهترین راه دفع سموم است.
در آزمایشگاههای سمشناسی و پزشکی قانونی چون به سوزاندن مواد آلیه جسد با مواد شیمیائی بپردازند همه ترکیبات
1) این قسمت از سخنرانی جالب آقای دکتر احمد صبور اردوبادی استاد دانشگاه تبریز تحت عنوان اهمیت روزه از نظر علم روز اقتباس شد (خوشبختانه در مهر ماه 1348 توسط شرکت انتشار به صورت کتاب با مطالب اضافی در 256 صفحه چاپ شد).
آلیه جسد از بین میروند مگر چربی بخصوص اگر کهنه باشد و هر جه کهنهتر باشد مقاومتر است و به همین منوال هر چه آدمی چربی جمع شده بدنش بیشتر سابقه داشته باشد در رژیم گرفتن کمتر موفق است و شاید بهمین علت میباشد که هر سال باید روزه گرفت تا روزه موفق به از بین بردن چربیهای اضافی گردد.
چربی ذخیره شده در نقاط مختلف بدن روزهای اول نرمتر و قابل انعطاف ترولی به تدریج که رو به ازدیاد میرود سختتر و خشنتر میشود بقسمی که ممکن است قوام استخوانی پیدا کند و عضو مربوطه را بکلی تحت فشار قرار دهد.
در هیچ موقع روزه داری صدمهای به نسوج عضلانی و استخوانی بودن وارد نمیسازد مگر اینکه مدتها گرسنه بمانند و تمام ذخایر بدن از بین برود آنگاه نسوج عضلانی مورد استفاده خون بدن واقع شود. برای لاغر شدن و بلکه مبارزه با چاقی در عصر ما کارهائی انجام میگیرد که چون به بعضی از متجددین گفته شود روزه هنوز بعدش را نگفتهایم فریاد میزند روزه با یکی از این کارها هیچ فرقی ندارد فقط روزه شاق و غیر قابل تحمل میباشد ، رژیمهای طولانی برای کاهش وزن بدن - پرهیزهای سخت از مصرف مواد چربی و قندی نشاستهای - ورزشهای مداوم و ممتد - انتخاب رژیمهای چند (رژیم سبزی - رژیم میوهای - رژیم شیری گیاهی) - استفاده از حمامهای بخار - انتخاب رژیم مطلق ساعات طولانی (روزه طبی) و در موارد حاد و سخت به مدت 12-24 ساعت و مضافا که راه دادن داروئی مطمئن برای لاغر شدن هنوز پیدا نشده است ولی همه را در نظر بگیرید : اولاً چون پلیس دین در کار نیست در برابر غذای مطبوع نشستن
و نخوردن مشکل است. ثانیا در بعضی موارد رژیم برای همه افراد میسر نیست و ثالثا که خیلی مهم است زمانی به رژیم گرفتن میپردازند که ناراحتی پیش آمده باشد ولی روزه مانند واکسن است و برای پیشگیری. رابعا رژیم شیر و گیاه و یا شیر و میوه یکنواخت بوده و نامتعادل است و بعلت زیادتر رسیدن بعضی مواد یکنواخت و نرسیدن بعضی عناصر لازم به بدن اختلالات بیولژیکی در ساختمان شیمیایی خون (الکترولیتها) بوجود می آید (مثلاً قلیائیها ادرار را قلیائی کرده و مجاری ادراری را بریا رشد کلی با سیلی که همیشه در عضو همجوارش روده آماده است مستعد میسازد یا رژیم شیری گیاهی کلسیم زیاد دارد و تشکیل سنگهای مجاری ادراری میدهد و باز در اینجا بر اسلام باید بعلت تعیین رژیم همه چیز خوری آفرین گفت و گفت این اسلام است که روزهاش چربیهای زائده را ذوب میکند اما جای ذوب شده را پر از باکتری و سموم نمینماید بلکه همه عناصر لازم را میل دارد به بدن برسد خامسا رژیم کامل 12-24 ساعته به مدت طولانی خسته کننده است ، سادسا ورزش مخصوصا برای چاقان موضوع غیر عملی است زیرا گرفتاریهای روز به روز آنان را چاقتر ساخته اجازه داشتن وقت ورزش نمیدهد بعلاوه چاقان حاضر نیستند به اندازه کافی ورزش نمایند. سطر 11 صفحه 104 : خوشبختانه کتاب الکسی سوفورین (در مهر 1348) بوسیله آقای محمد جعفر امامی ترجمه و دارالکتب الاسلامیه آن را چاپ و منتشر ساخت.