ghaemiyeh.com
سرشناسه : پاکنژاد، رضا، 1303 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم/ از رضا پاکنژاد.
وضعيت ويراست : ویراست 2.
مشخصات نشر : تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1343 -
مشخصات ظاهری : 40 ج.
شابک : 220 ریال (ج. 2) ؛ 180 ريال (ج. 19) ؛ 180 ريال (ج. 20) ؛ 80 ریال (ج. 7، چاپ ؟) ؛ 80 ریال (ج. 1، چاپ سوم)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
مندرجات : ج. 1. میکروب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی.-ج.2. بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.-ج.4.بهداشت غذا و تغذیه(چه باید خورد و چگونه باید خورد...).-ج.5.عسل اعجاز می کند(مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه که در قرآن نامشان آورده شده است).-ج.8. بهداشت غذا و تغذیه(گوشت و آنچه به آن وابستگی دارد).-ج.9.بهداشت غذا و تغذیه(انار- انجیر-زیتون- سیر و پیاز و ...).-ج.10.بهداشت غذا و تغذیه(بخشی از اطعمه و اشربه که در اسلام وارد است).-ج.12. بهداشت بدن و اسلام(چگونه باید از بستر بلند شد- چگونه راه رفت-چگونه عمل تخلی و مسواک انجام داد- چگونه استحمام کرد).-ج.13. بهداشت بدن و اسلام(تنویر- شوستشوی با صابون یا گیاه- حنا بستن- غسل- وضو).-ج.14.بهداشت بدن در اسلام (تربیت بدنی- ورزش).-ج.16.بهداشت بدن(بهداشت چشم- دست و پا- اعضاء تناسلی و ...).-ج.17.- بهداشت بدن(بهداشت خواب و خوابیدن).- ج. 19 و 20. بهداشت لباس.--
موضوع : اسلام و علوم
اسلام و بهداشت
اسلام و مسائل اجتماعی
رده بندی کنگره : BP232/پ2 الف8 1343
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م63-2840
مبسوطی از رساله دکترا که با درجه ممتاز گذشته و اینک بنام:
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر
از
دکتر سید رضا پاک نژاد
جلد دوم
چاپ سوم با تجدید نظر کلی شامل:
بهداشت شهر-بهداشت اجتماع-بدنبال جلد اول که اسلام و میکرب شناسی- اسلام و زیست شناسی اسلام و جنین شناسی را داشت تقدیم میگردد
از انتشارات: کتابفروشی اسلامیه
منزه است پروردگار جهانیان که جز او معبودی نیست همه چیز او راست و بزرگتر است.
درود
درود بر نبی گرامی اسلام و آلش بویژه درود بر مولا و مخدوم عزیزمان حضرت محمد بن الحسن العسکری اروحنا فداه(1)
1) شرح مبسوط ستایش و درود در جلد اول آورده شده و توصیه میشود از چاپ سوم ببعد که قطع جیبی و مطالب اضافی دارد استفاده فرمائید.
فهرست
فهرست کلی دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر در جلد اول آورده شده که بهداشت ، یک قسمت از پانزده قسمت آن بود. در اینجا فهرست جلد دوم که مشتمل بر سه بخش بهداشتی میباشد به ترتیب آورده میشود :
بخش اول بهداشت شهر
بخش دوم : بهداشت اجتماع :
بخش سوم: سخنی چند درباره بهداشت.
اسلام و بهداشت شهر
(1) بخش اول
شهر نشینی : دانشجوی رشته طب متوجه این نکته است که فردا با مسؤولیت بزرگی روبروست و در اینصورت :
1 - روزی که به بیمارستان میرود و راجع به بیماران با استاد بحث میکند میفهمد بهترین نتیجه را برده است.
2 - آن روز که غائب شده و با هیچ مؤسسه طبی و بهداشتی رابطه و سر و کاری نداشته بدترین روزها را گذرانده و مغبون است.
3 - اما روزی که به بیمارستان میرود و فقط در و دیوار و کریدور و محوطه بیمارستان را میبیند و هیچگونه فعالیتی ندارد بدنبال استاد و درسش نیست پیش خود حساب میکند آنقدر مغبون نیست که مانند روز غیبتش مغبون بوده است زیرا در و دیوار و آب و هوای بیمارستان هم برای دانشجوی طب آموزنده است.
کسانیکه در بیابانها و چادرها زندگی کرده و هر روز اسباب کشی و قشلاق و ییلاق دارند سرشان به گله و رمه و رفت
1) جلد اول را پنج قسمت بود و اینک قسمت ششم شروع میشود.
و آمد گرم بوده و با شهر سر و کار و ارتباطی ندارند کاملا مغبون بوده و محال است به فکرشان برسد که کانونهای عمومی و خیریهای (کتابخانه، معابد، مدارس، بیمارستان و ...) هم هست. تازه اگر خیلی مترقی و پیشرفته باشند در عصر موشک و فضا فقط به تشکیلات بسیار مختصر اجتماعی میاندیشند ، اگر یک درجه بیشتر ترقی کرده به دهات وارد شوند آنجا هم نمونه اعلای چادر نشینی بیش نیست گر چه ممکنست در آنجا کانونهائی که انسان را رو به کمال ببرد دید ولی آیا کاری که رد یک داستان میتوان کرد میتوان برای یک شهر هم کرد ؟ یا دانشگاهی در قریهای تأسیس نمود ؟ ! هر چه جمعیت بیشتر گرد هم آیند بیشتر در رفع حوائج یکدیگر خواهند کوشید و کوشش در این باره سبب پیدایش تشکیلات بزرگتری خواهد شد کخ همه را بسوی کمال و تکامل سیر میدهد بازار رقابت و جلو افتادن و همکار ی گرم میشود و آنچه را که در اجتماعات بزرگتر دیده میشود بوجود میآورد بعلاوه احتمال نظر تنگی در شهر بزرگتر کمتر بوده و زمانیکه خدای ناکرده حکومت مرکزی ضعفی داشت اربابان متعدد شهرهای بزرگتر کمترند و بد نیست اینجا اصطلاح تناسب معکوس را بکار ببریم. غریزه تکامل خواهی بشر است که یک دهاتی آرزو دارد به شهر بیاید و شهری مایلست در پایتخت باشد و اهل مرکز توقع ماندن و زندگی در کشورهای بزرگ داشته و ساکنین کشورهای بزرگ چشم طمع به مریخ و مشتری دوختهاند.
اگر از شهر میخواهید فرار کنید که قانون زور و ستم در آنجا حکمفرماست چنانچه مسلمانید برای شما اشکال دارد باید
در شهر ماند و ستمگران را بهر طریقی است به راه راست سوق داد و به امتیازات موجود در شهر توجه داشت حضرت علی در این باره دستوری فرمودهاند که علیکم بالمدینة و لوجارت (در شهر بمانید ولو اینکه در آنجا ستم باشد)(1)اگر ناگهان متوجه داستان کهف شدید که چرا اصحاب کهف از ستم موجود در شهر به تنگ آمده فرار کردند آیه 8 تا 25 سوره کهف را با دقت ملاحظه فرمائید ببینید آنان پس از فرار به یکدیگر گفتند مواظب باشید ما را نه بینند که در غیر این صورت یا سنگ سارمان میکنند یا باید به کیش آنها در آمد ، ضلالت همیشگی یابیم ، اینها برای ستم فرار نکردند فرارشان از این بود که به اجبار بت پرست نشوند و عضو اجتماع آلودهای نباشند بروند در غاری اجتماع کرده راهی را برای نجات خود و اجتماع پیدا کنند رفتند و بانیت داخل غار شدند غار وضعی داشت که آنها را هیبرنه (Hibernee) کرد(2)
نتیجه آنکه تا آن زمان که انسان برای امر بمعروف و نهی از منکر زبانش را نبستهاند و مایوس از اصلاح جامعه نیست نباید بسوی عزلت و گوشه نشینی و غار رفت. چرا تا زمانیکه دهان انسان را نبستهاند نباید کناره گیرد
و ساکت نشیند و مهمتر که چرا نمیتوان امر به معروف و نهی از منکر را نادیده گرفت ؟ امر و نهی ای که برندهترین سلاح مسلمانان است و هر فرد مسلمانی از زن و مرد در هر وضع و زمان یک سرباز دینی است مجهز بسلاحهای امر بمعروف و نهی از منکر.
پاسخ : خلاصه میشود در اینکه هر لحظه بعدی خلقت از لحظه قبلش بهتر بوده و بدین جهت که در جستجوی زیبائی و قدرت است رو به تکامل میرود و بهمین مقیاس چون سهم بزرگی از خلقت تشریعی به امر بمعروف و نهی از منکر تعلق دارد و این امر و نهی نیز توجه دادن به زیبائیها و خوبیها و در نتیجه برای بهتر کردن اجتماع است آفرینش تشریعی را نیز رو به تکامل باید دانست و قائل به نوعی هماهنگی بین خلقت تکوینی و تشریعی شد که بالاتفاق در تلاش شناساندن ذات مقدس خالق آفرینشها میخواهند خود را بدانجا برسانند که جهان فناپذیر جای خود را تسلیم دنیای ابدیت نماید دنیائی که به یوم الدین شناسنامه دارد و خدا مالک آن روز است و جز او هیچ موجودی در آن روز مالک چیزی نبوده و حتی اظهار مالکیت نمینماید و در این صورت که امر به معروف و نهی از منکر عامل بسیار مؤثر پیشبرنده و تسریع کننده تکامل اجتماعی است نباید شیار بردارد و تعطیلپذیر گردد.
قطعه تختههای سرگردان بر دریا که دستخوش امواجند و قایقهائی که هدایت میشوند و امواج دستخوش تغییر آنهاست!
ترمز بریده و بلا اعتنا به موانع و پیچها سرازیر است و ماشینی که رانندهای دارد و منظم عبور میکند!
پاره سنگهائی که در فضا حیرانند و کرات آسمانی که تحت زاویه و حساب و کتابی میچرخند ! و ... و ... بعلت بلا هدف بودن تخته پارههای بر آب و ماشینهای ترمز بریده بر خاک و قطعه سنگهای سرگردان در فضا و قصد و هدف مشخص و معلومی که قایق و ماشین و کرات آسمانی دارند ما را باین نکته متوجه میسازد که سه تای اخیر بوسیلهای هدایت میشوند : قایق بوسیله ملوان و ماشین توسط راننده و کائنات و کرات به اراده حکیم مدبری که ماده را آفرید و حرکت ایجاد فرمود و سیستماتیک تمام پدیدههای جهان را به راه انداخت و بین ماده و حرکت هماهنگی ایجاد کرد.
دخان رتق و جمع با انرژی خارقالعاده به فتق و انبساط گراید و کراتی شعله ور از آن بوجود آید یکی از آنها زمین سوزان ، سرد شود آبی و سبزه زاری و حیواناتی و انسانها و آدمی بر آن ظهور نماید آنهم آنگونه که همیشه مجموع نرها با همه جنس مادهها تقریبا با هم برابر باشد و پیدایش چهار فصل و طرز باریدن و روئیدن و آتش گرفتن و تحویل و تحولی که محیط بر بدنها دارد و اثری که بدنها بر محیط بجای میگذارند و ... همه و همه نشان میدهند که خلقت تکوینی و از جمله کره زمین مانند چوب سرگردان بر امواج زمان نیفتاده و هرج و مرج بی سر و تهای نیست بلکه حرکتی است با نظم و ترتیب که هدایت کنندهاش با چشم سر دیده نشده با چشم دل مشاهده میشود و به راه انداختن کائنات را بلا هدف و بدون قصد نخواسته بلکه بدنبال هدف عاقلانه ایی روانه ساخته است.
سئوال : هدف عاقلانه است چرا ؟
آفرینش در جستجوی تعاون بقاست نه تنازع بقا اتلانتورروسها و دینوسورها را نخواست ول کرد شیر و ببر و پلنگ را نیز نمیخواهد درصدد است آنها را فراموش کند ولی آن زنبور که با گل تعاون بقاء دارد آن برای این گرده افشانی میکند تا نسلش محفوظ بماند و این به آن غذا میرساند تا زنده بماند - مراتع به دامها و دامها به مراتع - انسانها مراقب گندمهایند و گندمها مواظب انسانها همه و همه با تعاون بقاء خوانا و سازگارند. (و اما ماینفع الناس فیمکث فی الارض : سوره الرعد)
آفرینش در جستجوی زیبائیهاست جلبکها و قارچها و سبزه زارها او را قانع نمیکرد بدنبال گل و سنبل رفت ، عهد حجر او را راضی نمیساخت در پی عصر مفرغ و ... و فضا میگشت. آفرینش در جستجوی قدرتهاست قدرتی که جنبه اخلاق و تقوی دارد نه تنازع بقاء زیرا میبینیم انسانها را تفوق میدهد و در بین انسانها نیز احمقها را فرامو ش کرده و جاهلان را میشکند و تنها مغزها و عقلها را به زندگی حوالت میدهد منطق قرآن نیز چنین است که میفرماید فلان قوم زورمند را هلاک کردیم ولی قومی را که ایمان دارند و کارهای خود را بشایستگی و از روی دانائی انجام میدهند میراث بر زمین قرار میدهیم. زورمندانی که نیروئی در جهت خلاف نیروی مقتدر تکامل دارند شکست میخورند و آنها که هماهنگی دارند می مانند و خواهند ماند همانگونه که بدن قهرمانی زورمند بیمار میشود و در مدت بیماری براهی خلاف طبیعت خود میرود و اگر درصدد بازگشت و درمان
بر نیاید نابود خواهد شد اجتماع هم هر چند زورمند باشد ممکن است بر خلاف نظم طبیعت قوانینی وضع کند و چند صباحی با آن بسر برد ولی این اجتماع تب داری است که اگر بمجرای طبیعی باز نگردد هلاک خواهد شد در سوره الحج است بدین مضمون : کائنات از جماد و نبات و حیوانی که هدف عاقلانه و عالمانهای که همانا پرستش خدای متعال است در پیش دارد بعضی انسانها با این نظم و هدف هم آهنگی دارند و بقیه مستحق عذابند (شرح در آخر کتاب)
نتیجه آنکه اگر بپرسند آیا کائنات رو به تکامل میرود ؟ گفته میشود آری و اگر سئوال کنند آن خوبی هائی را که نمیتوان انکار کرد و احتمال داد بحساب بدیهایند کدامند ؟ خواهند گفت خوبی یعنی تلاش و کوشش در راه تکامل و خوبیها آنهایند که عوامل تسریع کننده تکاملند و با توجه به اینکه امر به معروف و نهی از منکر نیز دو عامل بسیار مؤثر تسریع کننده تکاملند بلکه بوسیله ایندو عامل ، خوبیها تثبیت و بدیها رانده میشوند باید عوامل مذکور خدشه و شیار بردار نبوده حتی برای لحظهای تعطیل و فراموش نشود و همین جاست که میتوانیم آیه سوره نساء قرآن را که میفرماید خوبیها از خالق آفرینش است و بدیها از انسان بدانیم چرا و مقصود چیست زیرا وقتی دانسته شد آن ذات مقدسی که خلقت را براه تکامل انداخته خود چنین خواسته تکامل اینگونه باشد که برای همیشه لحظه بعدی کاملتر از قبلی بوده باشد و این تنها انسانست که میتواند رداع و مانعی برای تکامل بشمار آید و مستحق عذاب گردد و لذا از خالق آفرینش و تکامل جز خیر و خوبی مشاهده نخواهد شد.
سفینه فضائی را آنکه دانشمند بود ساخت. سرنشینی هم که در آن مینشیند به بیشتر امور ساختمانی آن وارد بوده بعلاوه از طرف سازندهاش نیز آموخته هائی دارد. اشکال بزرگ آنها خارج ساختنشان بود از قوه جاذبه زمین. ولی در این کار و کارهای دیگری مربوط به آن هم توفیق حاصل نمودند. سفینهها را از جاذبه زمین کندند و تا مسافتی راندند باز برای اینکه سفینه باصطلاح نیروگیری کند قسمتی به آن تعبیه شده بود بمحض سست شدن سفینه این قسمت انرژی ذخیره را به کار میانداخت و سفینه را باز تا مسافتی بجلو میراند و خود جدا میشد و این عمل در چند مرحله تکرار میگردید تا سفینه به هدف مقصود برسد و در هر مرحله نیز یک قسمت که محتوی انرژی ذخیرهای بود جدا میگردید. پروردگار عالم مدبر و مقتدر علاوه بر خلقت تکوینی سفینه نجات بشریت را بنام آفرینش تشریعی بیافرید و آنرا در مکتب توحید به ودیعت نهاد تا سرنشینی بنام حضرت آدم باجازه ذات مقدس باریتعالی آن سفینه را از نیروی جاذبه نیرومند حیوانیت و مقهور و مجبور بودن طبیعت جدا ساخت و در جاده تکامل بجنبش و حرکت انداخت و در چند مرحله انرژی ذخیرهای بکمک این سفینه مکتب توحید شتافت که مهمترین آنها هنگام سرنشینی حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد بود که هر کدام برای جلو راندن آن بسوی مقصود انرژی خود را بکار گذاشتند و گذشتند .
آنچه قابل توجه است اینکه کندن سفینه از جاذبه زمین آسانتر از کندن دلها از جاذبه خصائص حیوانی و شهوت نفسانی
است چنانچه حضرت صادق فرماید : از جای کندن کوهها آسانتر از کندن دلها از موضع خود است (ازالة الجبال اهون من ازالة قلب عن موضعه) و مهمتر از همه انرژی علمی پایان دهنده انرژیهاست که بوسیله آن سفینه مکتب توحید با نیروی خارق العاده علمی قرآنی ذخائر خود را هر لحظه برای کندن دلها از جای خود تا پایان دنیای فناپذیر و شروع دنیای ابدیت بکار میبرد تا زمانیکه با هدایت الهی و سرنشینی حضرت محمد سفینه به مقصد و هدف اصلی که شناختن ذات مقدس باریتعالی است برسد.
پایگاه این مسافرت ابتدای تشریع و انتهای آن پایگاه حقیقت است و فاصله بین این دو جاده تکامل نام دارد یعنی این جاده وسیلهای است که شریعت را به حقیقت مبدل میسازد و لذا در هر نقطهاش نسبت به نقطه قبلی چون حقیقت بیشتری از بزرگی شریعت معلوم گردیده است بهتر و روشنتر بوده و نامگزاری جاده تکامل بهمین مناسبت بسیار بجاست. در این فاصله کسانی هستند که نمیتوان جز تماشاگر نامی برایشان انتخاب کرد اینها خلافکارانند که با نظم آفرینش و ترتیب تکامل هماهنگی ندارند سنگی در این جاده میافکنند چالهای میکنند. به کثافتی آلوده میسازند که همه و همه بزیان اجتماع بشریت و بلکه خودشان است و در برابر دیدهبانانی نیز هستند که با امر به معروف ناهمواریها را هموار میسازند و همواریها را تثبیت مینمایند و با قدرت ذی نفوذتری بنام نهی از منکر حتی مانع از این میشوند که سنگی انداخته شود یا حفرهای بوجود آید و ناهمواری ایجاد گردد و خوشبختانه تماشاگران و دیده بانان هر دو گروه خود مطلعند که چگونه با تماشاگران بازی میکند و چسان دیده بانان را بخیر میرساند
و در این صورت هر فرد مسلمان برای اینکه پیشوای عزیزش حضرت محمد بهتر بتواند سفینه مکتب توحید را بپایان و به هدف برساند خود را موظف میداند برای همیشه و مدام به سلاحهای برنده امر به معروف و نهی از منکر مجهز و بحال آماده باش بوده باشد.
پاداش شهر نشینی : امر و نهی اسلامی گاه طرفین هر موضوع جنبه نفی و اثبات آنرا منظور داشته دستوراتی میدهد و زمانی نیز یک قضیه را بحساب آورده و برای هر طرف دیگر بعلل روشن بودن موضوع و یا وسعت دامنه آن و یا موجبات دیگر از شعاع امر و نهی دور میگردد ، مثلا مشروبات الکلی را نهی میکند در عوض چه باید خورد چون موضوع اطعمه و اشربه قلمرو وسیعی دارد در جای خود دستور مقتضی داده است مثالی دیگر : از قمار کردن نهی میکند ولی برای اشتغال بکارهای صحیح دیگر چون دامنه وسیعی دارد در این مقام چندان اصرار نمیورزد ولی در موضوع شهر نشینی تأکید فرموده و هر دو طرف را بعلت اهمیت موضوع در نظر آورده بیابان و چادر نشینی را نهی و مذمت و شهر نشینی را امر و تشویق میکند. اگر بیابان نشینی به شهر میآمد و مسکن میکرد و پس از چندی قصد مراجعت مینمود نبی گرامی میفرمود تعجب میکنم با آنکه نور اسلام تابید از مرکز اسلام دور شده علاقه بچادر نشینی مشاهده شود «اتعرب بعد الهجرد بمعنای وسیع آن».
اما طرف مقابل اگر یکنفر بدوی و بیابانی شهر را انتخاب میکرد مورد تشویق قرآن و اسلام قرار گرفته میگفتند بیابانیها سرش از از کفر و نفاقند.
«الاعراب اشد کفرا و نفاقا» (1)
و برای اینکه پس از ورود به شهر تصور نکند بدوی و غربتی بوده و بدیده حقارت باو مینگرند باو خطاب میشود که در حرم خدا ، شریفترین مکانها معتکف و بدوی ، شهری و از بیابان آمده هر دو مساوی و یکسانند.
«سواء العاکف فیه و الباد»(2)
جای پرسش است آیا زمان نبی گرامی چادر نشین بیشتر بود یا شهر نشین ؟ آیا اسلامی که کوچکترین موضوعی را فراموش نکرده ممکن است اجتماع بزرگ چادر نشینان را فراموش کند و برای آنها قانون و مقرراتی وضع ننماید ؟ اینکه اسلام چادر نشینی را بدست فراموشی سپرد برای این بود تا رای قاطع خود را مبنی بر اینکه اصلا نمیخواهد چادر نشینی وجود داشته باشد به عالمیان نشان دهد.
اگر کسی از شهر کوچک یا قصبهای قصد شهر نشینی میکرد او را با سخن رسیده از اسلام ترغیب میکردند که :
«علیکم بالسواد الاعظم».
(بر شما باد سکونت در شهرهای بزرگ) حضرت علی فرمود : الزموا السواد الاعظم فان یداللّه مع الجماعه. به شهرهای
بزرگ به گروههای درهم و فشرده بپیوندید که دست رحمت خدا با ایشان است.(1)و اگر در شهرهای بزرگ چشم بزهره و مریخ داشت میگوئیم قرآن ترا تایید میکند.
«یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان».
(بدین مضمون که در آسمانها و زمین نفوذ کنید ولی برای نفوذ باید به علمی که توام با عمل و حجت است متوسل گردید)(2)
بدین معنی که اسلام حس تکامل خواهی و کمالطلبی را در بشر بیدار ساخته چادر نشین را شهر نشین و شهر نشین را مرکز نشین و مرکز نشین را صدر نشین خواسته و همیشه برای بشر طلب وسعت بیشتر و روحانیت عالیتری کرده است. پاداش شهر نشینی همین بس که میتوان نادانیها و ناتوانیها را با استفاده از کتابخانه شهر و محضر دانشمندان توانا و دانا ساخت پروردگار نیز ساختمان اولین خانه را بزرگترین انقلاب دانسته آنرا مبدء تاریخی قرار داده شروعش را به همه مردم تبریک میگوید : «ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة
مبارکا»(1)
ادیان قبل از اسلام نیز باین امر مهم توجه داشتند و فلاسفه نیز از آنها الهام گرفته در این باره کلماتیدارند از جمله لوکرپیتوس (50 سال ق. م) میگوید : انسان وحشی درنده بود که با شهر نشینی تهذیب گردید.
تذکر
اینک وارد مطلب اصلی - بهداشت شهر - میشویم بخاطر داشته باشید که پروردگار مکه را اُمُّ القُری (2)(مادر شهرها) نام نهاده تا شهرهای دیگر خلف صدق و فرزندان میراث بر آن باشند و هر چه برای مادر رواست برای فرزندانش نیز جایز و روا بحساب آید.
خلاصه اینکه در همه جا مکه : مادر شهرها ، شهر مصلحین و نمونه مدینه فاضله معرفی شده است.
مسافری که از دور پیش میآید و منظره شهری را تماشا میکند اول کوهها - اگر در اطراف باشد - بعد جنگلها ، معادن زمینهای بایر و ویران یعنی نظرش به قسمتی از ثروتهای عمومی میافتد بعد مردابها ، رود خانهها سپس خرمی شهر و گنبد
و بارگاه و کاخها و عمارات بزرگ و فرودگاه و ایستگاههای هوائی و فضائی و پس از ورود به شهر وضع خیابانها ، کوچهها ، ادارات و ... جلب توجهش کرده میتواند تا حدودی درباره آنها داوری نماید اما مسافر بهداشتی ما یک طبیب است که از راه دور به طرف شهر میآید و اطلاعاتش متناسب با اقامت بسیار کوتاه وی است.
هر دستهای را عادت است که همه چیز را با سخنانی متناسب و در خور کسب و کارشان برآورد نموده و در قلمرو تخصصشان اظهار نظر کنند اگر راننده است است وقتی از سبزی و خرمی شهر صحبت میشود میگوید : درختهای شهر مانند پروانه ماشین که خنک میکند شهر را خنک میکنند و اگر طبیب است قضاوتش اینگونه است که :
1 - چون یکی از اعمال گیاه ، تولید اکسیژن و رساندن به همه موجودات زنده و به بیانی دیگر به همه شهر است و طراوت و تازگی شهر را ایجاد میکند و کارش شبیه ریه آدمی است که اکسیژن تهیه مینماید ، سبزی شهر را به منزله ریه شهر حساب میکند.
2 - معابد ، مساجد ، گنبدها ، کاخها ، بیمارستانها کارخانهها و ... که باعث گرم و گیرائی شهر میباشند چون کبد شهرانگارد زیرا کانون گرم بدن کبد است.
3 - آبهای روان ، قناتها ، نهرها ، جویها ، مؤسسات لوله کشی و خلاصه هر گونه شکافی از زمین که در آن آب جاری است همانگونه که شریانهای بدن پر از مواد حیاتی و لازم برای مشروب ساختن بدن میباشد آنها را شریان شهر میگوید زیرا
حیات شهر بلکه غلغله حیات و زندگی از آبست.
«و جعلنا من الماعء کل شیء حی»(1)
4 - وریدهای بدن که محتوی گازهای نامساعد و فضولاتند مانند لولههای فاضل آب واگو بشمار آورده و دستگاههای تصفیهای آنرا مانند کلیهها محسوب میکند.
5 - مراکزی که بر همه کشور شهر حاکمند مثل وزارتخانهها و ادارات تابعه نزد طبیب همردیف مغز و کانونهای و شبکههای عصبی جلوهگر است.
6 - قلب را سلطان و پادشاه میبیند.
کوه با آن عظمتش بر گرمی ، و صفایش بر طراوت شهر افزوده دامنهاش به تهویه شهر کمک میکند ، گرمیش را در شمار کبد شهر باید آورد و تهویهاش را در قلمرو ریههای آن و چون اولین چیزی است که نظر مسافر را جلب میکند مناسبت دارد از کوه شروع کنیم.
کوه : طبیعت بسیار زیاد زیباست و کوهها نمونه ارزنده زیبائی طبیعتند هم از دور زیبایند و هم از نزدیک ، از دور هیبت و عظمت آفرینش را نشان میدهند و از نزدیک جلوهها و ریزه کاریهای طبیعت را ، دامنه پر صفا و چشمههای گوارایش دل را زنده و حالی دگر به انسان میدهد و نسیم ملایمش انسان را نوازش و شوریدهتر میکند. کوه مقام مقدسی است زیرا کسیکه
1) سوره انبیاء آیه 31.
از کوه بالا میرود علاوه بر کمک به بهداشت و سلامتی بدن از یکطرف در فکر عظمت آفرینش است و از طرف دیگر چون به نشیب توجه میکند کارهای بشری حتی بزرگترین عمارات را کوچک و خرد و کارهای دنیائی را لهو و لعب میبیند و به این نکته قرآن سر تعظیم فرود میآورد که :
«انما الحیوة الدنیا لهو و لعب».
در شعاع دیدا و کاخهای سر به فلک کشیده چون غارها و دخمههای کهن بچم میخورد و مزارع سرسبز چون لکه هائی غلط افتاده بر دشت جلوه میکند. صفای دامنه کهسار با اینگونه دیدار چنان در افکار اثر دارد که آن همه صفات پسندیدهای که باید در یک ورزشکار خوب دیده شود اغلب در کوهنوردان دیده میشود و در قسمت اسلام و ورزش شرح خواهیم داد. ما به کوهنوردانی که صفات شایسته یک ورزشکار را دارند سفارش میکنیم که متوجه باشند بچه مکان مقدسی پای میگذارند هنگام کوهنوردی گوش فرا دهند که اگر کاری بر خلاف رضای خدا از آنها دیده شود از هر سنگی «پای بدکاران در این ره بادنگ»(1)
ای عزیزم دامن کوه قشنگ***** گر نبودی شهر و صحرا بود ننگ
وه چه زیبا گشته سبزیهای تو***** آنهمه روئیده حتی روی سنگ
ای نسیم دلکشت بادا زیاد***** کبک راهت باد مست و شوخ و شنگ
چشمههای صاف و همچون شهد تو***** میبرد از قلب اندوه و شرنگ
ساحت شاهانهات دید آنکه گفت***** شیر کوهت نام باشد نی پلنگ
نیمرخ مانند شیری شیر کوه***** هستی از پهلو بمانند نهنگ
چون سراندیبی سراسر سبزه فام***** مهبط آدم که کرد آنجا درنگ
گوئیا کوه آراراتی که نوح***** کشتیاش آنجا فرود آمد به سنگ
جای ابراهیم و موسی کوه طور***** بردهای گویا از او میراث رنگ
همچو سبلان کوه زرتشتی زدور***** هم زدور و هم ز نزدیکی قشنگ
همچو ساعیری بلند و مرتفع***** مسکن عیسی خداوند فرنگ
یا حرا یا کوه فارانی شبیه***** مأمن احمد خدای فر و هنگ
کاش میشد چارهای کرد و نمود***** آنچه باقیمانده عمر اینجا درنگ
بودم اندر فکر پهلویم گذشت***** گوسفندی کوبگردن داشت زنک
زنگ را آهنگ میبود این چنین***** پای بدکاران در این ره بادلنگ
دور شو کاینجا ملک با انبیاء***** گشت نازل خیل خیل و هنگ هنگ
این راه ابراهیم و احمد داشتند***** پاک کن با رفتنت از کوه زنگ
آسمان بر کوه میبارد فرات***** بر تو کی بارد بغیر از لولهنگ
با خودم گفتم خدایا مرگ ده***** یارهی بنما نیارم بار ننگ
ناگه از چوپان صدائی شد بلند***** کای پسر حق صلح میجوید نه جنگ
باب رحمت باز باشد توبه کن***** تا نگردد جای نیکان بر تو تنگ
پاک نژاد اصلح اگر جوئی نه جنگ
زن بقرآن چنگ و بر شیطان خدنگ
بلند است
1) این مصرع از اینجاست که تابستانی پس از گذشت سال تحصیلی چهارم دبیرستان به ییلاقی از یزد (هدش - ده بالا) رفتم روزی با چند تن از دوستان خود را تا نیمه راه شیر کوه رساندم آنها بکاری دسته جمعی مشغول شدند و من در جائی گفتم :
واگر بخاطر خدا یا برای سلامت و ورزش آمدند از هر ذرهای صدای خوش آمدید بگوش میرسد زیرا کسانی مانند
آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی ، زرتشت ، عیسی و محمد صلوات اللّه علیهم اجمعین بودند که ایام فراغت و عبادت را در سکوت آرامش بخش کوه میگذراندند ، کوههای سر اندیباولین جایگاه حضرت آدم ، کوه آرارات محل لنگر انداختن کشتی حضرت نوح ، کوه طور جای حضرت ابراهیم و حضرت موسی ، سبلان کوه مکان حضرت زرتشت(1)کوه ساعیر محل حضرت عیسی و کوه فاران یا حرا پایگاه راز شنوی حضرت محمد بود.
ما به خاطر علاقه و دوستی با ورزشکارانی که پیامبران گرامی از جهتی همگامی دارند آیاتی از کتاب تورات و کلماتی از دعای سمات را که مربوط به کوههای طور و ساعیر و حرا است میآوریم.
در پاسوق سی و سه سفر تثنیه تورات است که :
ویومرادونای میسینای باوزارح میسعیر لاموهوفیع مهر پاران واتاهمری ببوت قودش میمی نوش دات لامو (گفت خدا از سینا آمد و از ساعیر امعان پیدا کرد بر ایشان و از کوه پاران درخشان گردید و با کرورهای مقدسین آمد واز دست راست او شریعت آتشین بر انسان آورد (2).
1) پیلینوس در قرن اول میلادی و در کتاب معروف نیچه هر دو باین موضوع اشاره شده است که زرتشت بالای کوه بود. البته زرتشت معروف و بزرگ زیرا از قرار معلوم و با تأیید دساتیر آسمانی یکی از کتب معتبر زرتشتیان زرتشت لقب مخصوصی بوده برای انبیاء زرتشتی چنانچه کسری و خاقان و فرعون و قیصر القاب شاهان ایران و چین و مصر و روم بوده است.
2) از این آیه تجلی خدا در سه موضع معلوم میشود و بخصوص برای مورد سوم یکی از شرائط را وجود شریعت آتشین یعنی اصل لایتغیر جهاد میداند.
در دعای سمات که در مفاتیح الجنان آمده :
«و بحمدک الذی ظهر علی طور سینا فکلمت به عبدک و رسولک موسی ابن عمران و بطلعتک فی ساعیر و ظهورک فی جبل فاران(1)بربوات
1) بین دو کلمه فاران و بربوات واوی وجود ندارد و چنانچه افزوده شد سوء نیتی تلقی خواهد گردید
المقدسین و جنود الملائکة الصافین و خشوع الملائکة المسبحین».
(وای خدا به بزرگواری تو که آشکار شد بر کوه سینا پس سخن گفتی به آن با بنده خود و فرستاده خود موسی بن عمران و به پیدایش نور تو در کوهیکه ساعیر است ظهور تو در کوه فاران با هزاران از مقدسان و لشکرهای فرشتگانیکه صف آرائی میکنند و فروتنی فرشتگانیکه تنزیه کنندگانند). با اندک تأمل در آیات و کلمات فوق (از تورات و سمات) آنها را آنچنان مشابه و نزدیک میبینیم که گویا انتظار داریم تمام پیروان کتاب مقدس مسلمان باشند. در کتابهای مقدس باز هم مواردی است که اشاره به کوه پاران شده.
در کتاب حقوق نبی باب دوم آیه سوم است (کتابی که همیشه با تورات و انجیل چاپ میشود) که رحمت خدا از جنوب از ناحیه کوه پاران خواهد آمد : سفر تکوین فصل 21 مهمتر از همه را دارد (18) برخیز و پسر را بردار و به دستت او را بگیر که از او امنی عظیم بوجود خواهم آورد (19) و خدا چشمان او را گشاده گردانید و چاه آبی دید ... (20) و خدا با پسر بود که نشو و نما کرده و در بیابان ساکن شده تیرانداز گردید (21) و در بیابان پاران ساکن گردید. ملاحظه فرمائید قضیه حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل و کوه حرا یا فاران و آب زمزم است. از اینکه کوه طور و ساعیر به موسی و عیسی نسبت دارد جای ایرادی
نیست اما کوه فاران آیا همان حراست یا خیر با مراجعه به کتابهای بنی اسرائیل و مسیحیان از جمله در کتاب معروف یوسیفوس خواهید دید فاران همان حراست (1).
یکی از دوستان روشنفکر با جوانی متمکن و تحصیل کرده از یهودیان عطف باین حقیقت که : دین بازیچه نیست و باید تحقیق کرد. کارشان بدنبال بحثهای حضوری به ارسال و مراسلات پستی کشید و در نامه اخیرش که موجود است دانسته شد آنچه جوان یهودی را منقلب ساخته همین مطالب مربوط به پاران است تا آنجا که از مقامات مذهبی اسرائیل استمداد نموده و آنها نقشهای مفصل و زیبا از کشور اسرائیل برایش فرستاده و او نیز آنرا برای ما به یزد به رسم امانت فرستاد نقشه در سال 1950 (ژانویه) چاپ و در دسامبر 1957 تجدید چاپ شده بود و زیر نویسی آن چنین بود ISSUED BY JEWISH NATIONAL FUND JERUSALEM و مقصود از ارسال نقشه این که به جوان یهودی نشان دهند ؛ پاران بیابانی است در شبه جزیرهسینا که خوشبختانه دیدن نام پاران در نقشه بجای آنکه حق السکوتی باشد محرک و راهنمائی شد در پی تحقیق بکوشیم لاجرم از سه قسمت استفاده شایانی بردیم : اطلس جغرافیائی - کتاب تاریخ مفصل عربستان - دبیری که تاریخ جغرافیا را خوب میدانست و در پایان بر یقین کسانی که در بحث وارد بودند بسی افزوده شد که اشاره موسی بپاران بطور حتم همان کوه حراست.
اینک مختصری از آن پاسخ که به جوان یهودی داده شد :
1) مقصود لغت نامه یوسیفوس است که نویسنده تاریخ یوسیفوس را دیدهاست و بهتر که به منقول رضائی مراجعه گردد.
در ماده جزیرة العرب ، با مراجعه به معجم البلدان و عربستان DESVERGERS برای شبه جزیره عربستان در هر زمانی حدودی قائل بودهاند چنانچه حد شمالی آنرا روزی حتی از خطی ممتد از ساحل مدیترانه تا رود فرات دانستهاند و امروز با حدود سه میلیون متر مربع مساحت از غرب به خلیج عقبه و دریای سرخ و از شرق به خلیج عمان و خلیج فارس و خاک عمان و از جنوب به خلیج عدن و دریای عمان میدانند (دریای سرخ در شمال دو خلیج باریک دارد شرقی و غربی بنامهای عقبه و سوئز که خاک بین ایندو خلیج همان شبه جزیره سیناست).
عربستان فلاتی است که نشیبی از غرب به شرق دارد و قسمت بلندش (غربی) کوهستانی است که از شبه جزیره سینا شروع میشود به دنباله کوههای لبنان و همه جا در امتداد بحر احمر مانند دیوار عظیمی کشیده شده تا اینکه زاویه جنوب غربی عربستان و سپس ساحل جنوب شرقیاش را تا خلیج فارس دور میزند یعنی سه طرف عربستان با این سلسله جبال حصار شده است. گاه کوه کنار دریاست و زمانی زمینی پست بین کوه و دریا قرار دارد که اعراب آنرا تهامه نامند. این سلسله جبال گاه بوسیله درهها (بقول عربها وادی) شیار دار میشود ، رنگ کوه غالبا از سنگ سماق و خاراست قرمز یا سفید ، کوههای آتشفشانی خاموش در آن سلسله دیده میشود که بعضی در زمان قدیم شعله ور بودهاند و زمینهای سیاهرنگی که در معرض زبانههای آتشفشانی است و عربها به آن حره میگویند. (اینجا درباره کلمه حره و حرا و پاران و فاران مطلبی است که در هیچ کتابی دیده نمیشود و آن وجه تشابه بلکه یکسان بودن کلمات حره و حرا ، از حرارت و آتشفشانی
است در برابر کلمات فار و پار و پاران که برای جستن آتش یا آب از دهانه آتشفشان یا تنور که مشابهند ، و فارالتنور ، استعمال میشود) قسمتی از این کوه شفا نام دارد و جای دیگرش پاران و آنجا که به مکه رسیده حرا گفتهاند. حال چه خواهد شد اگر به پاس احترام و بزرگداشت تورات حضرت موسی تمام سلسله جبال را پاران بنامیم جز آنکه اعجازی از حضرت موسی دال بر پیشگوئی و خبر مسرت اثر بعثت نبی گرامی اسلام از مکه نقل میشود ؟
ناگفته نماند در تورات به پارانی هم اشاره شده است که بنی اسرائیل ضمن عبور از بیابانهای قادش و صین و رحوب و حوریب و ... به آنجا رسیده یا از آن گذشتهاند (سفر اعداد باب 13 - امایت 21 - 26 - 33 - 36. سفر تثنیه باب 1 آیه 19 باب 2 آیه 18) ولی همینکه مشاهده میشود در سفر تکوین باب 21 آیه 18-21 میفرماید حضرت ابراهیم هاجر (مادر حضرت اسماعیل) را به پاران برد باید پذیرفت که فاران از شمال تا جنوب امتداد داشته و در غیر این صورت لازم میآید بنی اسرائیل تا زمین مکه جای حضرت اسماعیل و هاجر نیز آمده باشند که نیامدهاند بعلاوه واوی که در بین جملات و مطالب مربوط بکوههای سینا - سعیر - فاران جدائی انداخته دلالت بر متغیر بودن موضع و وضع قانونی مربوط به آنهاست که مورد توجه ذات مقدس باریتعالی قرار گرفته است یعنی دو واو بین جملاتی که کوههای طور سینا و ساعیر و پاران را از هم جدا میسازد رساننده این مطلبند که سینا - ساعیر - پاران سه کوه میباشند نه یک کوه در سه موضع قرار دارند نه یک موضع. بهر کدام از آنها مقرراتی
و شریعتی منسوب است نه یک شریعت و چنانچه نپذیرفتند که بیابان پاران بنی اسرائیل غیر از پارانی است که مربوط به بنی اسماعیل و هاجر است بلکه اگر مقبول واقع نگردید پارانی که صحراهای قادش و صین در آن است غیر از پاران مکه معظمه میباشد بدانند علم بلکه آسمان و زمین هم بزودی به نبوت و خاتمیت آورنده قرآن حضرت محمد کسیکه پاران مکه (حرا) بایشان منسوب است گواهی خواهند داد کما آنکه هم اکنون دانشمند معروف و معاصر بنی اسرائیل (شولم آرش) با دلیل بسیار ارزندهای زمین را بشهادت وا داشت که حضرت موسی و بنی اسرائیل از خلیج سوئز بحر قلزم عبور کردند نه از خلیج عقبه (بعضی تصور کردهاند خلیجی که اسرائیل از آن گذشتند خلیج شرقی آن عقبه بوده است نه غربی آن سوئز) و پس از آن راه سینا را بسوی کنعان طی نمودند نه بطرف عربستان (و لذا هرگز بنی اسرائیل به پاران هاجر نیامدهاند).
دانشمند مذکور (شولم آرش) میگوید مسیر حرکت قوم بنی اسراییل را در صحرای سینا دانشمندان آمریکائی بدرستی پیدا کردهاند.
اگر جلد اول (اولین دانشگاه) را خواندهاید بیاد دارید که برای تعیین سن بقایای حیوانات و نباتاتی که از دل خاک بیرون کشیده میشوند با توجه به اینکه کربن 12 در تمام موجودات زنده پس از مرگ جای خود را به کربن 14 ظرفیتی تسلیم مینمایند و امواج ساطعه از کربن 14 در مدت چهارده هزار سال به تدریج رو به کمی و خاموشی میرود لذا اگر بقایائی از مدت مذکور باینطرف پیدا شود تعیین زمانی که در قید حیات بوده آسان است
و بدین روش تعیین خط سیر بنی اسرائیل بدون اشکال خواهد بود.
بنی اسرائیل از مصر بیرون آمده از دریای قلزم گذشتند این کاروان عظیم مجروح داشت پیر داشت شیرخوار داشت و اگر بقایائی از خود در مسیر نگذاشت هنوز اسکلت مردگانی که در این خط سیر بخاک سپرده شدهاند هست و دانشمندان مذکور توانستهاند از روی استخوانهای آنها بفهمند که سه هزار سال قبل بنی اسرائیل چه مسیری را به سوی کنعان طی کردهاند و بدون تردید همانطور که گفتیم آسمان و زمین به شهادت حق میدهند و زمین زیر پای این کاروان عظیم گواهی داد که بنی اسرائیل غیر از فاران بنی اسماعیل است.
باری آیات و اخبار راجع به کوه آنقدر زیاد است که ذکر آنها در اینجا مناسبتی ندارد فقط یکی را که مربوط به بهداشت میباشد آورده تا علاوه بر هوای گوارا نامی از آب خوش گوار دامنه مصفای کوه آورده شده باشد. هر چه از زمین بالاتر رویم جو زمین آلودگی کمتری داشته و فضولات و میکربهایش کمتر است و لذا اگر به محض جدا شدن قطرات باران از ابر بتوان آنرا جمع نمود کمتر آلوده میباشد و هر چه کوه بلندتر باشد علاوه بر اینکه بیشتر میتواند جلو ابرها را گرفته آنها را به باریدن وا دارد آب آن گواراتر است. هر چه آب به دل سنگهای تمیز شده برخورد نماید اکسیژن بیشتری در آن حل میشود و آب سبکتری خواهد بود و هر چه کوه بلندتر باشد آب بهمان نسبت گواراتر و فرح بخشتر است.
یک راه تصفیه آب این است که طبقات مختلفی که بر رویهم
انباشته شده است آب بر آن میریزند ، آبی که از آن طبقات عبور کند و فضولات و میکربهایش در لابلای منافذ مانده و در زیر آنها آب گوارائی جریان خواهد یافت با توجه به اینکه هر چه طبقات بیشتر ، یا کوه بلندتر باشد آب بهتری به دست میآید به این آیه از قرآن که باید آنرا اعجاز ای کتاب آسمانی نامید توجه فرمائید :
«و جعلنا فیها رواسی شامخات و أسقیناکم ماء فراتا»(1)
(بر زمین قرار دادیم کوههای بلند و آشامیدیم شما را آب گوارا). یعنی بین بلندی کوه و آب گوارا نسبتی مستقیم مقرر است.
ناگفته نماند در قرآن موضوع رنگشناسی موجودات از جمله کوهها با اهمیت خاصی بیان شده پروردگار آنرا بزرگترین دلیل خداشناسی دانسته و اهمیتی داده و از اینرو دانشمندان خدا پرست رنگ شناس را بیشتر سزاست که خدا ترس باشند.
انما یخشی الله من عباده العلماء (2)
و در جلد مربوط به شیمی و فیزیک خواهیم گفت.
دومین چیزی که نظر تازه وارد را جلب میکند جنگلها و معادن و بعضی از ثروتهای عمومی دیگر است که همه در یک کلمه
انفال - جمع و خلاصه میشود ، هشتمین سوره قرآن بنام انفال است و آن با همین کلمه - انفال در حقیقت شامل تمام ثروتهای عمومی است (معادن ، جنگلها ، مراتع ، اراضی موات ، کنار رودخانهها ، ارثهای بدون صاحب ، غنائم جنگی بالای کوهها، دشتها ، آنچه را حکومتها بخود اختصاص داده و املاک غیر غصبی که به دیگران بخشیدهاند).
یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول الخ ....
مضمون آیه چنین است که : ای محمد از تو درباره انفال میپرسند بگو انفال مال خدا و فرستاده خداست تا آخر ... وقتی از پیامبر میپرسند انفال از آن کیست میفرماید که صاحب و مالکش خدا و رسول اوست.
انفال مال خداست خدا که به ثروت و مال احتیاج ندارد یعنی انفال متعلق به بندگان خداست که در راه تهیه وسائل پیشرفت آنها مصرف گردد. انفال مال رسول خداست رسولیکه میداند چگونه باید در راه بندگان خدا به مصرف برساند. پیامبر که نمیخواهد میلیونر شود فرستادهای که قصد ندارد آبادیهای فراوانی داشته باشد پیغمبری که هنگام رحلتش چند درهمی مقروض بود پس انفال مال خدا و رسول اوست که باید در راه بثمر رساندن تکامل بندگان خدا صرف شود و بی شک راه بثمر رساندن را هم تنها پیامبر میداند و لاغیر. تمام مردم
همانگونه که اسلام میفرماید اهل و عیال خدایند (1)و انفال به منظور هزینه اهل و عیال خدا و تهیه وسائل رفاه و راحت آنهاست و رسول خدا مباشر مخارج اهل و عیال خداست و عملا نیز این معنی از پیشوایان اسلام دیده شده که هر وقت از انفال چیزی بدست آمده بین مستحقین آن تقسیم کرده و به مصرف واقعی رساندهاند.
ناگفته نماند اهمیتی که معدن مخصوصا نفت و طلا و ... دارند در آثار اسلامی بآنها اشاره شده از آنهاست در کتاب اشاعه که یکی از کتب برادران سنی ماست مس نویسد یکی از علائم ظهور مهدی آل محمد آنست که مجرای اولیه فرات شکافته گردد و معلوم شود که در آنجا معدنی طلا وجود دارد.
«و اما الامارات الدالة علی قرب خروج المهدی فمنها انه ینشق الفرات فیحفر عن جبل من ذهب»
و از حضرت علی علیهالسلام است که یکی از علائم ظهور کشف معادن مختلفه است از جمله معدنی که در نزدیکی حجاز.
«عن ابن عمر عن علی علیهالسلام مایقرب منه تخرج معادن مختلفة معدن منها قرب الحجاز»
یکی از نمودارهائی که جلب نظر هر تازه واردی را میکند زیارتگاههاست که به تأیید قرآن ، پیامبر ، دین ، ملت و ملیت رسیده است.
1) اوست غنی و همه فقیرند و در حدیث قدسی است المال مالی و الفقر اعیالی و ...
تأیید قرآن : جمعی خدا پرست بودند که از ستم حاکم جبار به ستوه آمده سر به کوه نهادند سگی در بین راه با آنها شد به غاری رفتند وضع ساختمانی غار طوری بود که پناهندگان در آن بخواب عمیق سیصد ساله شمسی (سیصد و نه سال قمری) فرو رفتند.
سالها گذشت کسی از آنها خبری نداشت تا آنکه مردمی چند از وضع آنها مطلع شده بدانجا رفتند و بنیانی افکندند پروردگار با نقل این مطلب در قرآن مجید ساختمان بر مزار صالحین و مبارزه کنندگان با ستمگران را تأیید فرمود و هم از مورخان تعریف و استمالتی نمود «و قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا» (1)
بعلاوه قرآن ساختن محلی که صبح و شام صدای تسبیح و تهلیل و نام خدا از آن بلند است تأیید میکند : «فی بیوت اذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال»(2)
تأیید پیامبر - نبی اکرم نیز این عمل را تأیید فرمود چنانچه وصیت نمود بدن مبارکش را در حجرهشان دفن نمایند.
تأیید دین - بذکر آنچه پیشوایان دین در این باره گفتهاند نمیپردازیم تنها میگوئیم اگر دستوری مثلا برای نماز نبود چون پیوسته مسلمانها از صدر اسلام تا کنون نسل اندر
نسل نماز خواندهاند برای اقدام به نماز همین سیره و روش کافیست از صدر اسلام تا امروز قبور انبیاء و صلحا مورد احترام بوده و شمع و چراغی داشته و روز به روز بر زینت و عظمت آنها افزوده شده و میشود بعلاوه اکثر فقهای سنی و شیعه معتقدند اگر قبری ویران شد تعمیر آن جایز نیست مگر قبور بزرگان دین.
تأیید دانشمندان : ابوسعید ابی الخیر از شیخ الرئیس ابن سینا نابغه دوران درباره تشرف به زیارت پرسشی میکند ایشان چنین پاسخی میدهد «در این هنگام (هنگام تشرف به زیارت) اذهان صفای زیادتری پیدا کرده خاطرهها با تمرکز شدیدتری جلوه نموده و باعث نزدیکی به خداوند میگردد»(1)دانشمند بزرگ و انسان دوست برنده جایزه نوبل الکسیس کارل میگوید : ادوار انحطاط با کوچکی زمامداران مشخص است. ستودن قهرمانان یکی از احتیاجات طبیعت انسانی و یکی از شرائط لازم برای رشد فکری است. اجتماع علاوه بر زندگان مردگان را نیز شامل است و بزرگان فقید هنوز در میان ما بسر میبرند بایستی خواست تا آنان را دید و صدایشان را شنید. در زندگی دانشمندان و قهرمانان و پاکان یک ذخیره تمام نشدنی از انرژی معنوی وجود دارد این مردان چون کوههائی در میان دشت ، سر بالا کشیدهاند و به ما نشان میدهند که تا کجا میتوانیم بالا رویم و چقدر طبقه هدفی که شعور انسانی بآن متمایلست عالیست فقط چنین مردانی میتوانند برای زندگی درونی ما غذای معنوی مورد نیازش را تهیه کنند (2)(نظریه همین دو دانشمند
کافیست)
تأیید ملیت : مگر نیست که در کشورهای پیشرفته برای سربازی که در راه وطنش فداکاری کرده و کشته و ناشناخته مانده آرامگاهی مجلل میسازند و پادشاهان و رؤسای جمهور و ... در دید و بازدیدها برای احترام به آرامگاه سرباز گمنام رفته دسته گلی نثار میکنند (گاه هم سربازی نیست فقط یک چهار طاقی بعنوان آرامگاه میسازند). این عمل ، وطن پرستی و دفاع از مام میهن و عرق ملیت را بیدار میکند و هرکس امیدوار است اگر چه ناشناخته هم خواهد مرد تجلیلی خواهد شد. اینگونه سربازان به جنگ رفتند و کشته شدند برای دفاع از کشورشان با آنکه امکان دارد سرباز گمنام در حین جنگ عقیدهای بکار خود نداشته باشد یا اینکه بر اثر اشتباه و لغزشی هدف قرار گرفته یا به احتمال بسیار ضعیف بدست خود خویش را به کشتن داده باشد به هر صورت نمیتوان به اینکه صد در صد به خاطر دفاع از وطنش کشته شده اعتماد کرد. سربازانی نیز مانند لشکریان چنگیز بودند که زن و بچه و اغنام و احشام و دارائیشان را در عقب لشکر میآوردند تا اگر سرباز فرار کرد بداند نه زن دارد نه فرزند نه مسکن و نه ثروت و لذا کشته شدن اینگونه سربازان نیز هنری نیست زیرا چارهای جز فتح و یا کشته شدن نبود.
سرباز فداکاری را اینک نشان میدهم که به خاطر نجات اجتماع از زندگی ننگین و برای سیر تمدن به سوی یک هدف عالی بر اساس نظام طبیعت در حالیکه خودی و بیگانه معترف بودند با ایمان میجنگد و با ایمان میمیرد و لبیک گویان جان شیرین
خود را با اطمینان اینکه نسل بهتری بوجود آید تسلیم میکند این سرباز فداکار با آنکه شاهد و ناظر صحنههای اسفناک و کشتارهای دسته جمعی برادران و پسران و خویشاوندان و حتی کودک شش ماهه و دوستانش بود در لحظات آخر عمر باز برای بهتر ساختن اوضاع دست از نصیحت برنداشت. فرزندان و دوستان این بزرگمرد مانند همراهان مغول مجبور به آمدن نبودند و در صفحات تاریخ شرح شیرینکاریها و جان دادنها و نصایحی که دم واپسین همه را بخاطر خدا و در راه حق و معشوق کرده و گفتهاند دیده و خواندهایم. شگفتا با آنکه میتوانستند به استقبال مرگ نروند فقط برای اینکه گل اسلام در غنچه پرپر نشود با خون خود درخت دین را آبیاری کردند و با آغوش باز آنرا پذیرفتند (1)
وانگهی اگر اصراری است که تجلیل آرامگاه سرباز گمنام به خاطر گمنامی اوست و کلمه تجلیل را به منظور جبران عدم شناسائی بکار میبرند سرباز فداکار اسلام همه چیزش گم است قدر و مقامش گم است سر مقدسش گم است قبر مادرش یگانه فرزند رسول خدا گم است قبر پدرش تا زمان هارون گم بود عاشقان کویش در اجتماع گماند قبر خودش را کسانی گم میخواهند و قبور پیشوایان دین از نوادگانش حضرت سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق علیهمالسلام و همچنین قبر برادر بزرگش سبط و رسول خدا همه نیمه گم است. خوب که دقت کنیم میبینیم دشمنان برای آن حضرت وضعی پیش آوردند که هر چه را بشر بعنوان مصیبت میتواند بحساب آورد بحساب این سرباز فداکار آوردند در حالیکه
1) یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما.
روح با عظمت محمد و آل گرامش در کالبدی مشابه افراد انسانی بحرکت آمد و با توجه به ارتباط آنها با نبی گرامی پایه گزار اسلام و پیوستگی آن حضرت با کانون وحی و بالاخره ربط با ذات مقدس باریتعالی قطع و مسلم خواهد گردید که این سرباز فداکار و وابستگان وی از آل محمد مردانی بوده و هستند بر فراز انسانها.
تأیید مردم : با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه میتوان موجی از احساسات بی دریغ درباره بزرگ سالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونهای از آن دیده نمیشود در حالیکه برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید. صرفنظر از املاک موقوفه حسینی ، ساختمان حسینیهها ، اطعام و اکرامها ، نذرها و زیارت رفتنها و اجتماعات مذهبی و کلیه مخارجی که طی ده ماه سال بعناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف میرسد آیا میدانید که مردم به طور متوسط در دو ماه : محرم و صفر به اندازه ، بودجه یک مملکتی بدون زور سر نیزه پول میدهند مردمیکه هنگام عزاداری عزیزانشان از خطبای اسلامی استدعا میکنند برای آرامش خاطر آزرده شان مصائب حسینی را ذکر کنند. آیا مردم تجلیل از او و نمودارهای وابسته باو را نپذیرفتهاند ؟ پذیرفتهاند. اگر به قریههای دور و دیههای کشور ایران و بعضی نقاط دیگر بروید از دور خانه هائی چند خراب و خشتی در آن میان یک عمارت قشنگ و تمیز میدرخشد که اگر بپرسید از کیست جواب خواهید سنید از حسین بنام حسینیه.
همه شیعیان - کلیه زرتشتیان - بسیاری از برادران سنی ما آنها که با شیعیان آمیزشی دارند و کسانی از مردم غیر مسلمان که با شیعه همشهر و یا هم مرزند همه و همه یعنی نزدیک به دویست میلیون مفر از خلق جهان - در میان این جمعیت بسیار ای بسا پسر و دختری که شبهای هجر را گذرانده و با تحمل رنجها و نشستن انتظارها توانستهاند به وصال امیدوار گردند که ناگهان نگاهشان به تقویم میافتد یا پدر آهسته در گوششان میگوید :
عزیزان من ! میدانم هر ساعتی از هجر هزاران سال است اما توجه دارید همانگونه که عید فروردین زمین و زمان نو میشود اینک همان زمین و زمان لباس ماتم میپوشد ماه محرم رسید و همه چیز عزادار و سیاهپوش شد با دیدن یا شنیدن این کلمه - محرم - عشقی را که امکان نداشت جز با شمشیر مرگ شیاری پذیرد وصلها ، عشقها ، امید و آرزوها همه و همه را به خاطر ضجههای کودکان و ناکامی زنان و اسیری درماندگان بدون کوچکترین تأمل و اظهار عدم رضایتی تعطیل و به روزهای دیگری موکول مینمایند و در عوض همه نظمها و کلیه کلمهها و مقدسات و علمها بر این عمل صحه میگذارند و ما هم آرزوی تشکیل خانواده بسیار سعادتمندی را برای چنین کسانی مینمائیم.
مردمی که نام حسین را هنگام ماتم و عزا بعنوان مرهم و درمان و زمان سرور و عروسی بجای گذشتها و امیدها پذیرفته و قرار دادهاند آیا نماهای پر شکوه دینی را نپذیرفتهاند ؟ پذیرفتهاند هر چند در ماه محرم و بلکه صفر هم پرچمهای شیعیان نیمه
افراشته است اما :
در ده روز اول این ماه (دهه عاشورا) گویا هر خانهای خود صاحب عزاست - در این ده روز : بر تمام شئون زندگی مردم اثر غیر قابل انکار دیده میشود.
غذاهای لذیذ تهیه نمیشود و حتی فقیری که نان و پنیر داشت یکی را حذف میکند - به یاد بی غذائی کودکان حسین.
چراغهای هر خانه از بقیه سال کمتر روشن میشود (کیفا و کما) هر کس روشنائی به دست گرفته و در حسینیهای یا تکیهای و اگر پیدا نکرد در شکاف دیواری آنرا روشن میکند گویا بزبان حال میگوید اگر روزهای آخر عاشورا بودم خیمههای یتیمان را روشن میکردم.
و بسیاری از امور دیگر تا آنجا که بسیاری از زنان شیرده هر وقت در دل شب بیدار میشدند کودکان خود را از شیره جان سیراب کنند و شیر دادنشان با نوازش همراه بود در این ده شب بیاد بسمل در خون طپیده شیرخوار ، علی اصغر ، کودکان خود را شیر میدهند اما نوازش نمیکنند علی اصغر یعنی درخشانترین چهره کربلا ، بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت.
از مندرجات مربوطه معلوم میشود هنگام آوردن کودک او را در پارچه حریر سفیدی پیچیده و چون حضرت خواستند او را به مردم نشان دهند مقداری از آن پارچه را در دست جمع کرده کودک را بلند نمودند بدین ترتیب مجموعه وزنی که کودک داشت از هشت کیلو کمتر بود اما چشم تاریخ هیچ وزنهای را در تاریخ شهادت بچنین سنگینی ندیده است.
با این همه اظهار علاقه باز هم نماهای باشکوه دینی پذیرفته نیست ؟ هست !
حقیقت این است که مردم همه عطشان ستایش آن کسی هستند که لب تشنه با خود مقدار بسیاری انرژی معنوی در دل خاک جای داد و امروز گنبدش چون آئینه میدرخشد که درخشش آن چشم هر ستمگری را بسوزاند و هر ستمدیده را مرهمی بر دل باشد. در آنجا تربتی است گویا معدن مغناطیس که افراد عاشق را که قابل جذبند مانند ذرات کوچک آهن بسوی خود جذب میکند. آنجا مضجع مقدس سرباز فداکاریست که رؤساء جمهور و پادشاهان قبل از اینکه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته گل معمول گردد عصاره گل ، بهترین عطر را آوردند و بوسیدند و پوئیدند و پاشیدند و آرزوی این کردند که کاش در برابرش جنگیده و اسلام را یاری میکردند و کشته میشدند.
اینکه از پیشوایان گرام تنها سالار شهیدان حسین قیام فرمود بدین جهت است که حکام همزمان با ائمه بظاهر خود را مسلمان معرفی نموده تظاهرات اسلامی داشتند اما یزید بدنبال اقدامات مزورانه پدرش معاویه دائر بر لعن و طرد مولای متقیان علی در این اندیشه بود که اندک اندک درخت اسلام را از بیخ و بن برکند گاه منکر وحی و کتاب میشد و زمانی «لعبت هاشم بالملک» میخواند گویا میخواست به مردم چنین نشان دهد که محمد سفرهای انداخت تا برای همیشه فرزندان و نوادگانش از آن برگیرند و متنعم باشند.
حسین سکوت را جایز ندید و در دهم محرم سال 61 هجری قمری برابر 17 مهرماه 59 هجری شمسی و دهم اکتبر 680
میلادی قیام مردانهاش ثابت کرد هر چه هست و خواهد بود در کلمه توحید خلاصه میشود و در راه بزرگداشت این کلمه نه سفرهای که یزید تصور میکند بجای باید ماند نه سفره نشینان لذا تنها بازمانده میراث اسلام حضرت سجاد علیهالسلام که در تب و تاب میسوخت از جهاد بدور بماند و فرشتگان دیگر را که یزید با میلههای آهنین زندان بیعت میخواست بال و پرشان را بشکند یکی پس از دیگری از حسین رخصت نبرد خواسته و خون خود را برای بارور ساختن درخت رنجیده و یزید زده شده اسلام به پایش نثار کردند حتی آن فرشته کوچکی که در میان آسمان و زمین در آغوش پدر دست و پائی زد و جان تسلیم نمود سهیم بود.
و همین کودک بود که به مردم ثابت کرد جنگ حسین با یزید دعوای عشیرهای و مستعمراتی ، بخاطر تاراج و بدست آرودن غنائم و جنگ دو زورآور و دو سلطان و ... نیست بلکه جنگ جنبه انسانیت داشته و برای اعتلای کلمه حق است.
با این شیوه مرضیه حسین بعالمیان نشان داد نه محمد را فکر دگری جز رهائی مردم از قید اسارت بتها و یزیدها بود و نه فرزندانش راه دگری برگزیدهاند گویا حسین میدانست اگر متحمل پذیرش بیعت شود یزید بمردم خواهد گفت : اولاد رسول دیروز بر خوان پر نعمت اسلام نشستند و امروز که سفره ما را گیراتر دیدند بسوی ما روی آوردند اما حقیقت این است که آزاد مردی چون حسین علیهالسلام حتی حاضر به شنیدن نام بی مایه هائی چون یزید نخواهد بود و خود و همه چیز را برای خدا میخواهد آری :
در محشر اگر لطف تو خیزد بشفاعت*****بسیار بجویند و گنهکار نیابند
کسانی که بسیار کمند میگویند روضه خوان وقت مردم را میگیرد چکار میکند ؟ امام را سر میبرد و ملت گریه درست مینمایند ، درست است که باید سخنان منبر ارزشمند باشد ولی نباید شهادت را در چهار چوبه عقل سنجید زیرا در این صورت گفته میشود حسین رهبر آزادی ، حسین پرچمدار حریت ، حسین بهترین مبارز بر علیه بیدادگری و ستم ! نتیجه چه ؟ اینکه بگوئیم مرگ بر یزید زنده باد حسین ، نام حسین را ردیف آزادی خواهان عالم در کتابها ثبت نمائید والسلام ! شهادت حسین باید عواطف مردم را بیدار کند و کرده است این مطلب را روحانیت نصارا مدتهاست درک کرده و دانسته است که عواطف بر مردم حکومت میکند نه چیز دیگر و لذا از گهواره تا گور بگوش پیروان مسیح این شعار را برای بیدار کردن عواطفشان خوانده و میخوانند که مسیح کشته شد تا گناهان پیروانش بخشوده شود و در ضمن گاهی راجع به کشته شدن حضرت و فجایعی که به ایشان وارد شده به اصطلاح خودمان روضه خوانی مینمایند ولی ما هم اکنون آنچه را 14 قرن قبل بعنوان بیدار کردن عواطف آموخته و دانستهایم امروز میگوئیم چرا تکرار میشود ، وانگهی مگر نیست که عزاداری بسیاری از مردم را برای خواندن شرح حال و زندگی ایشان تشویق مینماید و مگر نیست که خواندن سرگذشت بزرگان در خوانندگان اثر میگذارد ؟. در اینجا شاید گفته شود که رقم 14 قرن قبل اشتباه آورده شد و حال آنکه شیعه و سنی آوردهاند که هنگام تولد سید الشهدا نبی گرامی به دخترش فرمود حسینم را میکشند
فاطمه عرض کرد چه زمانی ؟ فرمود آنگاه که من نه باشم نه تو و نه پدرش و نه برادرش و بعد افزودند که جیلا بعد جیل از امت من عزاداری او را تا دامنه قیامت هر سال تجدید خواهند کرد که کلمه تجدید خود یک پیشگوئی و اعجاز است. جالبتر ذکر کلمه جیل در این جاست. دستههای عزاداری گروه گروه هر یک به آدرسی و برزنی مشخصاند و لذا با جولان و حرکتی مشابه طواف کردن مشغول عزاداری میشوند یا مجالسی ترتیب داده عزاداری کرده پس از چند روز تعطیل میکنند که اگر کلمه جیل را به جال که معنی طواف کردن و گردیدن میدهد مرتبط بدانیم پیشگوئی دیگر شناخته میشود و جالبتر اینکه پیشگوئیهای خاندان نبوت راجع به این قسمت است که در طول زمان بسیاری از زورمندان برای محو عزاداری حضرت تلاش مینمایند و موفق نمیشوند و یکی از آنها در کتاب نفس المهوم است که از حضرت زینب چنین نقل میشود : و لقد اخذاللّه میثاق اناس من ...
امروز به محض اینکه نام یکی از کاخهای بوکینگهام ، سفید، کرملین و یا ... برده میشود همه میدانند مقصود دولتهای انگلستان ، آمریکا ، شوروی و ... است چون به اصطلاح خودشان هر تصمیمی برای بهبود وضع مردم گرفته میشود از آنجاست لذا آنرا بعنوان سمبل قانون و قانون گزاری شناختهاند همینطور بعضی سمبل آزادی و عدالت را بصورت مجسمه درآورده ترازوئی بعنوان اینکه همه مردم در برابر قانون میزان و یکسانند به دستش دادهاند (تقریبا کاخ سمبل وضع قانون و مجسمه
آزادی نمودار نحوه اجرای قانون است) و در دست دگرش شمشیر که علامت تشخیص و برندگی است.
آیا کدام فردی از سیاهان استقلال طلب آفریقا جرأت میکند پای بر بام کاخ یا بر شانه مجسمه آزادی بگذارد یا کدام سرخ پوست امکان وقوع چنین تصوری را مینماید آنها را که هنوز به مدرسه ، به کلیسا ، به قهوه خانه راه نمیدهند آیا برای ورود به کاخ چگونه میاندیشند.
اما سمبل قانون گزاری و نحوه اجرا و همه چیز مسلمانها در حقیقت کعبه است کعبه بعنوان کاخی معرفی میشود که مسلمین هر روز چند نوبت رو به آن ایستاده آنرا بجای کاخها و مجسمهها و هر سمبل و ارم و علامتی میپذیرند.
بلال حبشی غلام اولاد جمح رویش سیاه و زبانش الکن تازه مسلمان شده مولای او علاوه بر آنهمه ناراحتی که از مسلمان شدنش داشته بیشتر از این ناراحت بود که غلامی با آن اوصاف به خدایان آنها توهین کرده است پای او را به طناب بسته به خاک کشیده طناب را به بچهها میدادند بچهها بلال را میکشیدند و گاه آنقدر سنگ بر او میچیدند که در زیر آنها گم میشد همین بلال سیاه الکن در دولت اسلام بعنوان بزرگ منادی دولت انتخاب شد پای بر کعبه مینهاد جائیکه هم عنوان مجسمه آزاد مسلمین را داشت و هم کاخ قانون گزاری ، پای بر آنجا نهاده فریاد میزد زنده باد نماز - زنده باد کار خوب (بر پا بدارید نماز و ...)(1)
1) حی علی الصلاة - حی علی الفلاح.
اینک وقت آنست که رفتار پیروان کعبه و طرفداران کاخهای دیگر را با کسانیکه گناهی جز تغییر رنگ ندارند نسبت به هم سنجیده حد اعتلای اسلامی را برآورد و مقایسه نمائید.
مسلمانها هر نقطه را فتح کردند توانستند مدتی بمانند مگر در بعضی نقاط از جمله کنارههای بحر خزر به علت وجود مردابها و کثرت پشه مالاریا که آنها را مبتلا ساخت و فرارشان داد. آنها به یکدیگر میگفتند در پشت این سلسله جبال البرز و کنارههای دریای طبرستان شیاطین به رگ و پوست آدمی وارد شده ایجاد تب و لرز مینمایند (1).
هارون پدر مأمون خلیفه عباسی بنوبه دچار شد در راه مسافرت به مرو در شهر طوس در گذشت این موضوع و اینکه مسلمین در کنارهها و حوالی مردابها به تب و لرز دچار میشوند شاید مأمون را بر آن داشت از حضرت رضا بپرسد این مردابها چیست در اینجا باید گفت پشه مالاریا بر آبهای راکد که بهتر از همه مردابهایند تخم گذاری کرده به اصطلاح چنین آبها بیش از همه استعداد پشه خیزی دارند.
پشه شخص مبتلا را نیش زده بدین وسیله انگل بیماری را به دگری - شخص سالم - منتقل میسازد در بیماران مالاریائی نشانههائی ظاهر میشود و اعضای چندی مبتلا میگردد که از همه مهمتر کبد و مجاری صفراوی و بویژه طحال است ، گرفتاری
1) راجع به شیاطین در جلد اول به تفصیل گفته شد.
طحال آنقدر اهمیت دارد که از علائم مهم بوده و برای نقاط مالاریا خیز و تهیه آمار مبتلایان معیاری بنام اندکس اسپلنیک (lndex Splenique) وجود دارد که بر حسب آنکه چه اندازه طحال بزرگ شده باشد آمار را تهیه و درجه بندی مینمایند.
آنچه در باره مالاریا تحقیق شده و گفته شد تقریبا جوان بوده و مربوط به دو قرن اخیر است اما آنچه حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام به مأمون عباسی فرمود اینکه :
آب ریگستانهای سیل گذر و شوره زارها گرم و غلیظ است و برا ی اینکه راکد میماند و آفتاب بر آن میتابد اگر بنوشیدن آن ادامه دهند از آن نوشیدن دستگاههای صفراوی بدن مبتلا میشود و سپرز نیز بزرگ میگردد :
«و اما السبایح و البطایح.. و قد یتولد من دوام شربها المرة الصفراویة و تعظم به أطلحتهم» (1) (1) السماء و العالم. توجه خوانندگان را به جمله امام معصوم :
باشد ، مقصود این است که حضرت میفرماید مجاورین مرداب بمرضی مبتلا میشوند که مجاری صفراوی آنها را صدمه میزند و طحالشان را بزرگ میگرداند حتی اگر دوری آنقدر باشد که باز از آن آب دائما بنوشند از اینرو که برد و پرواز پشه نیز تا آن حدود میباشد ذکر جمله - ادامه نوشیدن آب - معجزهای است ، بعلاوه اسلام با اسلحه حلال و حرام سکونت در کنار و حوالی مردابها را به اطلاع به اینکه برای بدن مضر است ممنوع میسازد (برای محو مردابها نیز دستوراتی فرمودهاند که در جای خود گفته خواهد شد)
چنانچه به خاطر داشته باشیم هنوز دوست مسافر ما به مشاهده خارج شهر ادامه میدهد و ممکن است سدی در آن حوالی باشد و نظر او را جلب نماید.
بشرح یکی از آن سدها که قرآن دربارهاش مطالبی فرموده میپردازیم ، این سد که به نامهای سد سبا ، سد عرم ، سد مارب نامیده میشود تاکنون بکرات مورد بررسی دانشمندان قرار گرفته است ، در 1763 میلادی هیئتی از طرف فردریک پنجم پادشاه دانمارک به منظور فوق مأموریت یافت بعد میکائلیس آلمانی در 1791 و سپس در قرن 19 زتسن آلمانی و ارنو فرانسوی و اواخر قرن ادوارد کلازر آلمانی گزارشاتی تقریبا کافی که محصول تحقیقات آنها درباره سد بود دادند و کتاب هائی در این زمینه منتشر ساختند از علمای اسلامی یعقوبی در قرن سوم و همدانی ، بیش
از همه متذکر گردیدهاند (1)ساختمان سد بدست سومین سلطان دولت قحطانیه بود که سر سلسله آن یعرب بن قحطان و دومی یشجب و سومی عبد شمس است ملقب بسبا و بهمین مناسبت سد را نیز سد سبا گویند پایتخت عبد شمس شهر مارب واقع در یمن میباشد در جنوب غربی شهر کوههای متعددی از سلسله جبال سرات وجود دارد که صدها میل از جنوب غربی به شمال شرقی کشیده شده از کوهها در آن جمع شده رودخانهای درست کرده بنام رود اذنه که آب آن نزدیک به سه ساعت به پایتخت میرسد رودخانه نیز مانند کوهها از جنوب غربی به شمال شرقی جاری است پس از آن بیابان به تدریج کوهها بهم نزدیک میشود تا جائیکه آنقدر نزدیک میشود که تنگی آن بالغ بر ششصد قدم است و از اینجا تا شهر سیصد میل مربع زمین زراعتی در میان دو کوه وجود دارد عبد شمس و یارانش به فکر افتادند محاذی این تنگه سدی بسازند و سیلها را مهار کرده به صورت دریاچهای در اختیار خود در آورند تا بتوانند در عرض سال از آن بهره برداری نمایند مشغول ساختمان شدند سدی ساختند از شرق به غرب به طول هشتصد ذراع و بلندی بیش از ده ذراع و عرش صد و پنجاه ذراع ثلث جهت غربی آن سد هنوز باقیست مخصوصا وقتی که در طرف راست سد روبروی پایتخت شهر مارب بایستیم آنرا مشاهده میکنیم. تاریخ ساختمان را به تفاوت هشت قرن ق - م تا چهار صد سال قبل از اسلام نوشتهاند. سد در طرف شمال شرقی پایتخت واقع است شهر در طرف چپ وادی اذنه قرار دارد بالای سد
1) از تفسیر الجواهر طنطاوی بیشتر استفاده شد.
از سنگهای سخت بنام رصیف درست شده که از دو طرف زاویه منفرجه میساخته یعنی از طرفین سراشیب بود کوههای دو طرف سد را کوههای ابلق راست و چپ میگفتند. دو بنای مخروطی سر شکسته به ارتفاع بیش از ده ذراع بنام صدف در طرف راست (کوه ابلق جنوب شرقی) یکی بر کوه و دیگری قدری افتاده از کوه به فاصله پنج قدم تعبیه شده بود که به طرف چپ سد هم دو مخروط بود اما مجموعه سد طوری بود که به طرف چپ شیب داشت یعنی فشار آب بر گوشه چپ که اینک اثری از آن نیست بیشتر بود و لذا همیشه حتی موقعی که آب کم میشد جویهای آب در گوشه چپ از کنار کوه به سوی شه روان بودند به وسیله ناودانهائی از آب استفاده میشد ستونهای چوبی یا فلزی بود که از جای خود بلند میشد و آب زیر آنها عبور میکرد آنقدر دو طرف سد تا شهر آباد و حاصلخیز شد که شهر سبا را بهشتی ساخت در آنجا نعمت فراوان بود تولید مثل آدمیان و غیر آدمیان بسیار ، چیزی که کم بود ایمان و تقوی و لذا عیش و عشرتهای غیر مشروع و آلودگیها شروع شد. شهر سبا پس از اندک زمانی شهر عشق و صفا شد و هماهنگی با نظم دستگاه آفرینش در بوته فراموشی افتاد بار گناهان را سنگین کردند تا سرانجام مستوجب عذاب شناخته شدند آری گذشتی بسیار و استعدادی موفق لازم است تا جائیکه سلامتی و نعمت فراوان است فسق و فجور وجود نداشته باشد وه چه نیکو فرموده است قرآن : ان الانسان لیطغی أن رآه
استغنی (1)شبی بود دریاچه آب زیادی داشت که از بالای سد فرو میریخت. به تدریج گرد و غبارها ، میکربها ، حشرات ، سر و صداها ، خون دلها ، عشقها و آخ راز همه مردم آزارها یکی پس از دیگری به گوشهای خزیدند و به خواب رفتند در تاریکی شب زشت و زیبائی به چشم نمیخورد و سرا پرده ظلمت بر آلودگان لباس تقدیسی پوشانده بود ولی آلودگی بیش از اینها بود که این لباس تقدیس بتواند آنها را ایمن سازد آب سیاه به کمک روزگار سیاه آمد ناگهان صدای مهیبی برخاست دو سوم طرف چپ آنجا که شیب داشت و بر شهر مسلط بود ناگهان از جای کنده شد طومار آبادیها را درهم پیچید همه را بسان لقمهای در کام خود فرو بر و در گوشهای دور دست که نه عشقی بود و نه صفائی نه زمینش صدای عاشقان را شنیده بود نه زمزمه تار و تنبور همه را در دل تیره خاک برای همیشه مدفون ساخت دگر روز خورشید بردمید که غلغله حیات جای خود را به بیابانی شکسته و ویران داده بود که در آن جز چند درخت تلخ و کوتاه چیزی بچشم نمیخورد.
1) سوره علق آیه 6.
و هل نجاری الا الکفور و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین» برای اولاد سبا در وطنشان (سرزمین یمن) از جنوب و شمال (راست و چپ) دو بوستان که آیت لطف و رحمت بود (پر نعمت و برکت و بآنها گفتیم) بخورید از رزق خدای خود و شکر وی بجا آورید که شهرتان شهری نیکو (پر نعمت) است و خدای شما غفور و (مهربان) است با وجود این باز (از شکر و طاعت حق) اعراض کردند ما هم سیلی سخت برای هلاکتشان فرستادیم و بجای آن دو باغ پر نعمت دو باغشان دادیم که بار درختانش تلخ و ترش و بد طعم و شوره گز و اندکی دخت سدر بود. این بود کیفر کفران برای آنها (از شما بندگان میپرسم) آیا با مرحمتی که ما به بندگان خود داریم تا کسی کفران نعمت نکند مجازاتش خواهیم کرد ؟ و ما میان آنها و شهرهائیکه در آنجا پر نعمت و برکت گردانیدیم باز قریه هائی (نزدیک بهم) قرار دادیم با فاصله کوتاه و سیر سفری معین و آنها را گفتیم که در این ده و شهرهای نزدیک بهم شبان و روزان با ایمنی کامل مسافرت کنید و از نعمت همه بهرهمند شوید بر خویش ستم کردند ما هم آنها را عبرت روزگار ساختیم و پراکنده شان نمودیم در این (سرگذشت) برای مردمان صابر و شکور آیات و حکم هویداست (1)
راجع به بوستان و خرمی شهر و اینکه پروردگار آنرا نشانه خود شمرده و نزدیکی دهات (قریهها) را بهم با کلمه -
1) نقل از قرآن ترجمه آقای مهدی الهی قمشهای.
بارکنا - تأیید فرموده در جای خود سخن خواهیم گفت فقط روی کلمه ما در اینجا متوجه کلمه - فاعرضوا - است که در برابر - واشکروا - آورده شده ، پروردگار میفرماید مردم بجای آنکه نسبت به همه نعمتها که بر آنها ارزانی داشته شده شکرگزاری کنند راه اعراض سپردند و روی گردان شدند و نتیجه آن شد که شد.
شکر هر چیز باید در خور آن باشد فی المثل شکر مقام و ریاست آنست که به کار بندگان در مانده خدا رسیدگی شود و شکر ثروت آنکه بینوایان را دستگیرند و شکر پزشک به درد مردم رسیدن و شکرانه استفاده از نیروهای انسانی آبادانی شهرها و کشورهاست اگر مردم شهر سبا این قسمت را رعایت کرده بودند و شهر خود را به صورت بهشتی در میآوردند و بجای آنکه به تفریحات مدام و عیش و نوش پی در پی بپردازند نسبت به عامل زمان صرفه جوئی کرده و بعنوان شکر گزاری بکار عمران و تهیه وسائل رفاه و آسایش بندگان خدا و تعمیر و رسیدگی به بنیه و قدرت سد و برآوردها و پیش بینیهای لازم جهت جلوگیری از خطرهای احتمالی مشغول میشدند زندگی پر ناز و نعمت آنها دوام داشت ولی آنان اعراض کردند و رو گردان شدند تا رویشان سیاه شد.
آری اگر تفریحات بنام سالم خود را شیاری زده بودند سد شیار بر نمیداشت و سالم میماند. بعلاوه قرآن با ذکر کلمه شکر گزاری سد سازی ، عمران و آبادی ، احداث باغها و در نتیجه نزدیک شدن مراکز انسانی و آسان و دلپسند نمودن مسافرتها را تأیید بلکه تشویق میفرماید.
(1) در آنجا از سدی که ایجاد ذخیره آب مینمود و برای عمران شهر کمال اهمیت را داشت صحبت شد و اینک از سدی که جزء وسایل دفاعی به شمار میرود و برای جلوگیری از تهاجم احتمالی متجاسرین ساخته میشود بحث میگردد.
در ناحیه شمالی چین قسمتهای منچورستان ، مغولستان سیبری دو قبیله وحشی زندگی میکردند اولی بنام یوچانگ و دومی مانچونگ که معرب آن دو یأجوج و مأجوج است این دو طایفه که خوی غارتگری داشتند چون ضعف سلاطین دودمان سوم خاقان چین را دیدند بعلت کمبود مواد غذائی هجومهائی سختتر از پیشینیان خود به چین نموده با استعداد عجیبی که در پرورش اسب و اسب سواری داشتند تمام مرز شمالی چین را از سواحل رود هوانگهو تا تنگه لیائوتونگ مورد حمله و تاراج قرار دادند ، مطالب بالا مربوط به زمانیست که خاقان چین تسن نام داشته و در دوران سلطنت او چین رو به عظمت و آبادی نهاده و از شاهکارهای زمان وی ساختن دیوار معروف چین است که از پایتختش شهر هیان یانک شروع شده است طول این دیوار 6000 کیلومتر از شمال پکن بطرف مشرق ادامه یافته و تا خلیج پیچلی کشیده شده و در طرف غربی تا کشور هوانگ هو رفته است.
برای اطلاع بیشتر باید به این کتابها مراجعه نمود : قرآن
1) این فصل با تغییراتی چند از مجله نور دانش - کتاب ذوالقرنین آقای ابوالکلام آزاد وزیر فرهنگ هندوستان ، سفر نامه مارکوپولو آورده شده.
مجید ، فرهنگ واژههای تازی که المنجد انتخاب میشود ، تاریخ چین که آنرا آقای ندیم السلطان ترجمه کرده است.
قرآن : کتابیست که از میان دو لب پیغمبر خارج گردیده و به ما رسیده است ولی عقیده دانشمندان در باره سایر کتب جز قرآن این است که عبارت آن از خود پیامبر نقل گردیده است چنانچه در سفر تثنیه تورات گزارشاتی راجع به مرگ و دفن حضرت موسی دیده میشود در حالیکه معقول نیست کتابی را از کلمات کسی بدانند که مشاهدات پس از مرگ همان کس در آن کتاب باشد.
درباره اناجیل هم کسی ادعا نمیکند که از زبان حضرت عیسی باشد بلکه آنچه مسلم است زبان حضرت عبرانی بوده در صورتیکه معتبرترین انجلیها از زبان یونانی نقل شده است.
حال برای نشان دادن عظمت و اعجاز قرآن کافیست که در چهارده قرن قبل پیغمبر اسلام که در غربیترین نقطه آسیا (حجاز) بود باینگونه اوضاع شرقیترین نقطه آسیا (چین) را موشکافی و بررسی فرماید چنانکه گوئی با چشم خود دیده است آری قرآن کتابیست که هر قدر شعاع علمی دانشمندان مرزهای دانش را طی کند حقایق و فروغ آن بیشتر خود نمائی مینماید و با گذشت زمان کار بدانجا میکشد که بشر در آخر کوششها و خستگیها قرآن را چنان کتابی بیابد که پیشرو و پیشاهنگ تمام جنبشهای علمی انسانی است و در آن روزگار است که سر تعظیم در برابر آورنده کتاب فرود خواهد آورد و این مزیت تنها ویژه این کتاب است از این رو که در نوشتهها و آثار بشری هر قدر تفحص کنیم بموازات سیر دانش و راز گشائیهای علمی بیشتر به نادانی و حقارت نویسندگان آن آگاه میشویم.
ذوالقرنین : قهرمان داستان ذوالقرنین است و آیات 96 و 97 سوره انبیاء و از آیه 83 تا صد سوره کهف مربوط به ذوالقرنین و کارهای اوست.
سازنده سد ذوالقرنین است همانگونه که اعراب به شاپور ساسانی ذوالاکتاف (صاحب کتفها) میگفتند بدین مناسبت که در جنگ با آنها کتفهای اسیران عرب را سوراخ کرده از
آن طناب عبور میداد به خاقان چین (تسن شی هوانک تی) نیز ذوالقرنین میگویند یعنی صاحب دو قرن - صاحب دو سد - صاحب دو حصار.
پایتخت چین در حوالی پکن بوده در آن زمان چین به صورت ملوک الطوایف اداره میشده و این خاقان یکی از آنها بوده ولی بعلت کیاست و شجاعت کافی و داشتن اطرافیان دانشمند و درستکار توانسته بود به سرعت بر تمام چین تسلط یابد و چینی آباد و متحد بوجود آورد و دامنه فتوحات او بقدری وسیع بود که نویسنده فرانسوی او را ناپلئون چین نامیده است. مشخصات سد : مارکوپولو سیاح معروف متولد 1254 در سفرنامه خود مینویسد اولین مرتبه در شهر چین کان چو دیوار چین را دیده با 6 متر ارتفاع و پهنی دو عرابه که بتوانند روی آن راه بروند و در تاریخ چین (ترجمه ندیم السلطان) بلندی آنرا در نقاط مختلف متغیر و بین 9 تا 12 متر دانسته و عرض پایه سد را 10 متر و درازی آنرا بنا بر آنچه چینیها دیوار خود را وانچی چایچونکلی (دیواره ده هزار لی) میدانند (لی واحد مقیاس طول چین است) ده هزار لی است ولی اروپائیان باختلاف بین 3000 تا 4000 و یا 6000 کیلو متر نوشتهاند ، از آن تونک بالای خلیج لیائوتونک شروع و در نزدیکی بندر یونک به دریا متصل میشود باز از آنجا شروع و در شمال پکن بدونیم دایره تقسیم و قسمتی از خاک چین را احاطه کرده و در نزدیکی رود زرد یکدیگر را قطع نموده و باز بسوی مغرب کشیده شده و در ساحل رود زرد ختم میگردد. چینیها به منظور دفاع از ابتدا در امتداد این خط دفاعی سنگرهائی بوجود آوردند
ده سال تمام نیم میلیون نفر فقط مأمور ساختمان سنگرها بودهاند و در مدت ساختمان حدود 400000 نفر تلفات داشتهاند 2200 سال از ساختمان این سد میگذرد که هنوز بقوت و استحکام اولیه خود باقیست.
تهیه اسباب : در آیه اول و دوم قرآن صحبت درباره ذوالقرنین و تهیه وسائل پیش آمده و آتیناه من کل شییء سببا فأتبع سببا (ما برایش تمامی اسباب را در زمین مهیا و ممکن ساختیم) خاقان در ابتدای سلطنتش از قبایل یأجوج و مأجوج شکست خورد ولی پس از چندی 600000 نفر را به فرماندهی وانک تسیان بسوی مرز شمال گسیل داشت و شکست سختی بر آنها وارد آورد پس از این فتح کار ملوک الطوایفی را یکسره کرد و بلافاصله شروع به بهره برداری تبلیغاتی نمود چون میدانست مردم از جنگهای ممتد خسته شدهاند اعلان نمود که جنگ از هر لحاظ بیهوده و مضر است و وجود اسلحه هاست که ایجاد جنگ میکند هر کس اسلحهای یا شیء دگری از آهن و یا فلز دیگر دارد و بکار روزمرهاش نمیآید به سوی پایتخت بفرستد و بدین ترتیب اسلحهها را گرد آوری نمود از طرفی بیکاران را که بیشتر هرج و مرجها بدست آنها بود جمع کرد و تحت نظر مهندسان و ارباب صنایع برای ساختمان پارک دولتی و خاقانی و عمارات بزرگ اطراف پایتخت دستوراتی داد سپس به ساختن راه شوسه عریضی به منظور سهولت حمل و نقل پرداخت و پس از اینکه امکانات موجود و شرایط لازم فراهم گشت همانگونه که قرآن میفرماید (فأتبع سببا) براه افتاد برای اینکه اسبابها را بکار برد و ساختمان سد را شروع کند.
عین حمئه : چشمه لجن دار سوزان را گویند که از دهانهاش آبهای گرم و شور و لجن آلود توأم با گاز خارج میشود و در مغرب چین از این چشمهها فراوان و شماره آنها نزدیک به 1500 میباشد. جائیکه شماره چشمهها باین پایه رسیده است و گازهای مختلف فراوانی در آنجا وجود دارد بی شک محیط مه آلودهای ایجاد میشود و چون چشمهها در سطحهای مختلف باندازههای گوناگون قرار دارند ناظر اینطور تصور میکند که فواصلی در بین آنها نیست گویا همه یک چشمه بیشتر نیستند. مشاهده صبحگاه ما چنین است که خورشید بر گرد زمین میچرخد با آنکه از نظر علمی این موضوع ناتمام و نادرست است ذوالقرنین در آن محیط پر از چشمه و مه آلود خورشید را چنین یافت (وجد) که در آنجا غروب میکند و در قرآن کریم جز بنحوه ادراک ذوالقرنین به چیزی اشاره نشده است تا برخی از دین سازان بفکر استفاده جوئی افتند.
کورش کبیر : بعضی از محققین بویژه فقید اسلام ابوالکلام آزاد وزیر فرهنگ شبه قاره هند ذوالقرنین را کورش کبیر شاهنشاه ایران میدانند (باستناد رؤیای حضرت دانیال نبی که وقتی گاوی را دارای دو شاخ در عالم خواب بنحو مذکور در کتب مشاهده نمود) بدلائلی چند سلطنت و تجهیزات از هر لحاظ برای کورش فراهم بوده است و مطابق آیه قرآن سه لشکر کشی داشته است :
1 - غربی آنجائیکه گویا خورشید در چشمه گل آلودی فرو میرفته است.
2 - شرقی که ساکنین آن بیابانگرد بودهاند.
3 - کوهستانی که مردمانش وحشی و نامشان را یأجوج و مأجوج گذاشته بودند. همو میگوید کوروش بخدا ایمان داشته به کشور گشائی پرداخته در مغرب کشور لیدیا را فتح کرد و در مشرق گیدروسیا (مکران و بلوچستان) و با ساختن سدی در کوههای قفقاز جلو غارتگری یأجوج و مأجوج را گرفت و آثار آن که بجای مانده از این می کند که در ساختمانش از آهن استفاده شده است.
یأجوج و مأجوج دو کلمهای است که از کلمات بیگانه یونانی گاگ و ماگاگ گرفتهاند و در صفر تکوین تورات نیز جزو اولاد حضرت نوح به همین دو نام نامیده شدهاند طالبین برای اطلاع بیشتر به کتاب فقید مذکور مراجعه نمایند (1)
وقتی پروردگار از سدی نام میبرد که بر کوه و رودخانه و دشت با آن طول و عرض و استحکام و زیبائی همه جا بطرز خارق العاده بنا شده گویا مسلمین را گوشزد یک همت عالی میکند و معروفست یک نسل چینی در اثر زحمات طاقت فرسائی که برای ساختن این سد متحمل شدند از بین رفتند ولی صدها نسل چینی راحت ماندند. با توجه به چنین ساختمانی در آن روزگار که اهمیت تاریخی و فنی و ساختمانی داشته و هم اکنون نموداری از عظمت روح آن مردم است و نباید تصور کرد با
1) در صفحه اول تاریخ یوسیفوس نیز محل مأجوجیان را بین دریای خزر و دریای سیاه ذکر کرده است و شاید اینجانب اولین شخصی باشد که این اشاره را در تأئید مطلب فوق آورده است.
پیدایش موشکها استحکامات مرزی لازم نیست بلکه به نظر اسلام خطوط و سدهای دفاعی اهمیت خود را از دست نمیدهند.
بنا بر آنچه معمول است خدا پرست و بیگانه است و مدفن مردگان را خارج از شهر میسازند چون مسافر ما هنوز در خارج شهر است توجهش بدین قسمت جلب میشود :
الف - جمعی مردگان را سوزانده و خاکسترش را به رودخانه میریزند که بیش از همه این شیوه نزد هندیها معمول است و یا به دست باد میسپرند.
ب - بعضی آنها را ضد عفونی و خشک نموده (تقریبا نیمه مومیائی) در سردابههائی قرار میدهند این عمل بعلت کمی جا رو بزوال است.
ج - عدهای مردگان را در نقاط مرتفعی بنام عید گاه یا دخمه میگذارند که در نتیجه کلاغی یا لاشخوری یکی از اعضاء او را برداشته باطراف خواهد انداخت. این طریقه بیشتر در میان زرتشتیان معمول بوده و رو به فراموشی است.
د - برخی جسد را در صندوق محکمی جای داده زیر خاک میکنند و روش بیشتر غربیان چنین است.
ه - بسیاری از مردم عالم نیز مانند مسلمانان مردگان خود را در خاک دفن مینمایند (1)
میگویند چرا اجساد آلوده به میکرب سوزانده نشود تا
1) از تمام ملتها و مذهبها کسانیکه روزهائی چند بر دریا هستند مردگان خود را به آب میاندازند.
میکربی بجای نماند. اینکه مسلمانها جسد یک مبتلا به بیماری یل را در خاک میگذارند ای بسا موجب آلودگی و سرایت به اطراف گردد. در اینجا دو جواب داریم نقضی و حلی : با توجه باینکه متجاوز از 400 بیماری مشترک بین انسان و دام به تنهائی وجود دارد آیا سوزاندن جسد آدمیان برای جلوگیری از سرایت کافی است ؟ اگر مقصود از سوزاندن آدمی بعلت سرایت بیماری باشد باید همه موجودات را از درختان و جنبندگان تا پستانداران چون گاو و خر و میمون همه را بعلت داشتن میکربهای مسریه مشترک بین انسان و موجودات دیگر سوزاند آیا این امر امکان دارد ؟ (مدفوع و اخلاط و ... آدمی نیز دارنده بسیاری میکربهاست پس چرا نم بسوزانند. بلکه زمین و آفتاب آنرا پاک مینماید و بنظر نمیرسد نیازی به سوزاند نباشد) بعلاوه مگر قدرت پاک کنندگی زمین کمتر از آتش است زمینی که توانستند در خاک آن (در آریزونا) حتی ماده ضد سل قوی بنام استر پتو واریسین بیابند (Strepto - varicine) (مجله پزشک و دارو شماره 6 مسلسل 18) به فرض آنکه قدرت پاک کنندگی زمین کمتر باشد و سوزاندن تمام موجودات نیز پس از مرگ عملی گردد آیا میدانید چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟ بزرگترین مصیبت بشر یعنی زمین مردگی پیش میآید ، اینکه برگهای هر درخت به پای همان درخت میافتد و مواد لازم همان درخت را که در برگها ذخیره کرده مجددا به درخت بر میگرداند یعنی عملی که طبیعت در پائیز انجام میدهد سبب میشود درخت با بودن یک قطره رطوبت که به پایش می افتد حیات ابدی داشته دائم
شاخه به چپ و راست بفرستد اگر حتی در بزرگترین جنگلهای اطراف رود آمازون چندین سال هر چه برگ است جمع کرده بسوزانند جنگل بزودی طراوت و تازگی خود را از دست داده به تدریج رو بزوال میرود. اگر تنها به سوزاندن جسد آدمیان هم اکتفا شود باز مصیبتی خواهد بود. برای جلوگیری از اطناب فقط عقیده استادی را که در یک مجله رسمی علمی دانشکده پزشکی تهران سال 39 شماره 219 درج شده بدون تغییر میآوریم : «سوزاندن جسدها یا مومیائی کردن یا نگهداری در دخمه و سردابها کار لغو و مضری است و به ادامه حیات لطمه میزند زیرا باعث کمبود مواد حیاتی زمین خواهد بود. بدن انسان که از مواد آلی است بوسیله میکربها مواد معدنی آن تجزیه شده و به مصرف گیاهان میرسد و اگر مواد معدنی بدینطریق کم شود کمی حیات را نشان میدهد». هر چند ذکر این مطلب از مجله دانشکده پاسخی گویا بنظر میرسد ولی رعایت دستورات اسلامی نیز برا ی جلوگیری از سرایت کافیست و با آوردن برخی از آنها در زیر ثابت خواهیم کرد دستورات اسلامی آنچنان موافق اصول اولیه بهداشتی است که همه و همه جنبه اعجاز دارد : 1
2 - جسد را باید سه نوبت غسل داد یعنی خوب شستشو نمود.
3 - پس از شستشو باید آنرا ضد عفونی کرد (بکافور حنوط نمود).
4 - کسیکه غسل میدهد پیش از هر غسل لازم است
دستهای خود را خوب بشوید تا خود چیزی بر آلودگی نیفزاید.
5 - آب که میکربها و آلودگیها را از جسد جدا میسازد باید در چالهای فرو رود تا با خاک میکرب کش سر و کار پیدا کند نه با مردم در آن حدود.
6 - از سوراخهای بدن ممکن است ترشحات آلودهای بیرون آید لذا آنها را با پنبه ضد عفونی شده میگیرند تا قبل از متلاشی شدن جسد چیزی از آن خارج نشود اما وقتی جسد متلاشی شد چون میکربها ساپروفیت و آنهائیکه مواد آلی بدن را تبدیل میسازند بر میکربهای مضر غلبه میکنند خروج ترشحات اشکالی ندارد.
7 - فرج زنها بوسیله سوراخ رحم به رحم راه دارد و بوسیله سوراخهای رحم به لولههای رحم و به وسیله شیپور لولهای رحم بطرف احشاء باز میشود یعنی تنها سوراخیست که مستقیما از خارج بر روی احشاء و امعاء باز شده امکان دارد میکربها بتوانند از آن بیرون آیند یعنی قبل از اینکه بدن متلاشی شود با فشار گاز ایجاد شده یا ترشح فراوان ، میکربها از آنجا خارج شوند لذا باید آنرا بطریق خاصی شستشو و پنبه ضدعفونی گذارد.
8 - جسد را در دو پارچه تمیز پیچیده و بعد همه در یک پارچه سرتاسری که بالا و پائین آن محکم بسته میشود گذاشته میشود تا در پارچه متلاشی گردد.
9 - پارچهای که انتخاب میشود - کفن - سفید است
زیرا رنگ سفید خاصیت فرار دهنده میکربها را داراست و در بهداشت لباس خواهیم گفت.
10 - مستحب است زمینی که برای دفن انتخاب میشود بکر باشد (زمین آلوده نباشد) 11 - قبر باید کاملا عمیق باشد تا به آسانی راه ورود و خروج حشرات و میکربها در آن پیدا نشود.
12 - برا ی اینکه سوراخهای احتمالی ممکن است بوسیله حشرات ایجاد شود مسدود گردد آب پاشی مستحب است بعلاوه اینکه آب پاشی سبب میشود گرد و غباری ایجاد نشده و راه ابتلاء از طریق تنفس و تغذیه بوجود نیاید شاید اینکه میگویند آب پاشی برای مردگان ثواب دارد بهمین جهت است که زندگان راحتند باین شرح که دستور کلی اسلام اینست : هر گونه عملی در جهت رفاه و آسایش زندگان به نیت مردگان انجام شود سبب شادی روح آنهاست.
13 - قبرها همه مرتب و منظم و یک جهت رو بقبلهاند تا علاوه بر رعایت نظم حتی المقدور زمین کمتری اشغال و آلوده شود.
14 - قانون قبر سازی در اسلام چنین است که ابتدا زمین را بیشتر از قامت یک انسان حفر کنند بعد در انتهای گودال رو بقبله بموازات قبر قسمتی از خاک برداشته شود که مرده را کاملا بتوان در آنجا جای داد آنوقت بوسیله چند خشتی جانب حفر شده را مسدود نمود (1)تا آن مقدار زمینی که در برابر جسد
1) گاه قدری ته قبر را خالی گذاشته از آنجا با خشت میپوشانند.
است سفت و محکم بوده و زمین سست برابر سفتترین اعضاء یعنی پشت و ستون فقرات که بزودی متلاشی نمیشود قرار گیرد در اینحال بدن فقط از یکطرف با زمین سست سر و کار دارد آن هم طرفی که کاملا مسدود و پوشیده شده است.
15 - با آنکه سوراخهای موجود در سر و صورت ضد عفونی شده و پنبه گذاشتهاند و تنها میکربها از این سوراخها میتوانند خارج شوند باید مواجه لحد (زمین سفت) قرار گیرند یعنی بینی و چشمها و دهان برابر زمین سفت و یک گوش بطرف بالا و یکی پائین باشد.
16 - چنانچه بر روی راست روده «Colon decendant» فشار آید بزودی فضولات از مقعد خارج میشود لذا باید جسد را بر دنده راست خواباند تا راست روده تحت فشار قرار نگیرد و قبل از غلبه میکربهای ساپروفیت و بی آزار بر میکربهای مضر چیزی از مقعد خارج نشود (با آنکه در مقعد پنبه ضد عفونی گذاشته شده است).
17 - بهتر است دو قطعه چوب - در درجه اول از خرما چوبی که حشرات از اسانس با ماده دگرش گریزانند و ممکن است آن حشرات ایجاد سوراخهائی در قبر نموده و میکرب را بطرف بالا ببرند در دو طرف جسد گذارده شود.
18 - خشت هائیکه یک طرف جسد را با آنها میپوشانند (پوشاندن لحد) باید خوب و بدون فاصله و درز پهلو به پهلو قرار گیرند.
19 - قبر را نبایستی با خاکی که از خارج آوردهاند پر نمود بلکه از همان خاک بیرون آورده شده که احتمال آلودگی
دارد باید بکار برد و نگذاشت خاک آلوده در محل وزش باد و رفت و آمد قرار گیرد.
20 - پس از اینکه ریختن خاک تمام شد باید آب بقدر کافی پاشید تا گرد و غباری نشود و اگر سوراخی وجود دارد مسدود گردد.
21 - داخل قبر را سفید کردن یا قیر اندودن و غیره قدغن است و بدن باید با مواد ضد میکرب خاک در تماس باشد.
22 - تعمیر قبری که خراب میشود اجازه داده شده زیرا هر چه تماس انسانی با گورستان کمتر باشد بهتر است.
23 - توقف در قبرستان اگر چه برای خواندن سنگ قبر باشد مکروه و ناپسند است زیرا هر چه توقف کمتر احتمال آلودگی کمتر میباشد.
24 - زیارت اهل قبور در شب که آدمی نمیتواند خوب به احوال محیط مسلط باشد نیکو نیست از اینرو که میکربها از نور آفتاب دل خوشی نداشته و تاریکی را دوست دارند.
25 - با آتش کردن بخورات آن دسته از حشراتیکه امکان دارد منافذی ایجاد کنند فرار داده میشوند و محیط نیز خوشبو و نسبتا ضدعفونی میگردد.
26 - در اسلام مقرر است مردگان در نزدیکترین گورستان بخاک سپرده شوند شاید حکمت آن این باشد که اگر کسی مبتلا به مرضی مثلا وبا اگر میبود به واسطه اطلاعی که زندگان از وضع او دارند بیشتر رعایت مقررات بهداشتی اسلام را بنمایند و راههائی که ممکن است محیط را آلوده کند مسدود گردانند.
چنانچه جسد وبا زدهای را دفن نمودیم و بوسیله حشرات یا غیر از آن میکرب مربوطه در سطح پراکنده گردید برخی از زندگان که در آن محیط هستند خود بخود واکسینه شده و از چنگ مرگ رستهاند یا توسط ادارات بهداشتی تلقیح گردیدهاند ولی اگر جسد در قبرستان شهر دیگری بخاک سپرده شود و میکرب از آنجا خارج گردد موجب همهگیری و تلفاتی خواهد بود.
27 - بجای خشت خام نمیتوان خشت پخته (آجر) یعنی خاک حرارت دیده بکار برد گویا چشم بینای اسلام میدید که در خاک حرارت دیده گیاه نمیروید و خاصیت میکرب کشی کم میگردد یا از بین میرود.
28 - حتی المقدور باید قبر در فضای آزادی باشد که نور آفتاب با خاصیت میکرب کشیاش بر آن بتابد.
29 - گورستان در محلی دور از رفت و آمدهای عمومی یعنی در خارج شهر ساخته شود.
30 - کسی را نرسد هر روز بزیارت اهل قبور برود تا تماس با گورستان در حداقل ممکنه قرار گیرد.
31 - داخل قبر را نمیتوان جز با خاک که حاوی مواد ضد عفونی میکرب است پر نمود ولی میتوان برای جلوگیری از گرد و غبار روی قبر را آجر یا سنگ چین نمود.
32 - برای جلوگیری از توقف در قبرستان نماز خواندن در آنجا مکروه و ناپسند شمرده شده است.
33 - برای تماس کمتر با زمین آلوده گورستان سجده
و رکوع را از نماز میت برداشتهاند.
34 - پس از دفن جسد و خواندن فاتحه بهتر است از قبرستان خارج گردید.
35 - پیشانی را نباید به منظور سجده و عبادت خدا به قبری سود لذا در آثار اسلامی از نبی گرامی آمده لا تتخذوا قبری مسجدا.
36 - بایستی مدتی بر قبرستان بگذرد تا مردگان در خاک مستهلک گردند و پیش از آن نمیتوان از آنجا به منظور دفن مجدد استفاده نمود.
27 - نبش قبر جز در موارد ضروری حرام است زیرا احتمال آلودگی هست. 38 - بخاطر مرده نمیتوان در کنار قبر مسکن گزید و با آلودگی بیشتر تماس داشت.
39 - سربازی که در جنگ کشته میشود چون به بیماری و میکربدار و عفونی نمرده است و از طرف دیگر خستگی و کوفتگی جنگ در وجودش اسید لاکتیک ایجاد نموده که خود سم شدید و میکرب کشی است لازم نمیباشد جسدش را در دو پارچه بپیچند و دفن او با لباسهایش اشکالی ندارد و ما در بهداشت غذا شاهکار اعجاز آمیز و شگفت آور اسلامی را دائر بر حرمت خوردن گوشت حیوانی که پس از خستگی موجب پیدایش اسید لاکتیک در بدنش شده و مسمومیت غذائی ایجاد میکند خواهیم آورد و عجب اینجاست که اسلام دستور میدهد آن را پس از اندکی استراحت میتوان ذبح کرد و همانطور که میدانیم عضلات بتدریج اسید لاکتیک ایجاد شده را به آب و انیدرید کربنیک مبدل میسازند
یعنی پس از استراحت سموم بدن دفع میشود
2C3H6O3+O2=H2O+2C3H4O3
و سپس اسید پرویک دکربوکسیکه میشود و استلائید (O3H2C) و بعد استلائید اکسید شده اسید استیک (2O4H2C) و بعد دزئیدوژناسیون شده اسید فرمیک و بعد اسید مالیک و بدینوسیله بتدریج اسید لاکتیک به آب و انیدرید کربنیک میرسد.
40 - پس از یقین بمردن بایستی جسد را به گورستان رساند یعنی نگذاشت برای متلاشی شدن آماده شود. 42 - اگر هنگام دفن با آن همه دقت باز کفن آلوده شد شایسته است تعویض گردد.
41 - اگر ظاهر بدن میت آلوده است تطهیر شود.
42 - اگر هنگام دفن با آن همه دقت باز کفن آلوده شد شایسته است تعویض گردد.
43 - برای خواندن نماز میت برهنه کردن اعضاء حتی بیرون آوردن کفش و جوراب لازم نیست زیرا نمازی است که بدون وضو میتوان خواند.
44 - جسد نباید در زمینی که آلوده به کثافت است دفن شود زیرا ممکن است کثافات موجود در میان خاک موجب جلب حشرات شده منافذی در آن پیدا شود و محیط را آلودهتر سازد. 45 - اگر از میت چیزی جدا شد باید دفن شود (زیرا همان قطعه آلوده است.)
فرودگاه ، جائیکه هواپیما نشست و برخاست میکند. پایگاه فضائی ، محلی است که سفینه و موشک از سکوی آن بفضا پرتاب میشوند.
موضوع هواپیمائی و فضانوردی بیش از اندازه شگفتانگیز گردیده و هر روز گامی تازه به سوی پیشرفت این پدیده علمی برداشته میشود حال ببینیم اسلامی که در چهارده قرن قبل در تاریکیهای روزگار بوجود آمد و آثاری اعجازآمیز چون موارد زیر از خود بیادگار گذاشت :
الف - جنین در رحم از اکسیژن مادر استفاده میبرد (1)
ب - تماس با زنان آلوده سبب بیماریهای آمیزشی میشود (2).
ج - بزرگترین راه انتقال وبا آب است (3).
د - اگر در شهری وبا یا طاعون بود کسی از خارج وارد شهر نشود و نیز کسی خارج نگردد (4).
ه - پیدایش جنبندگان از کنار دریاها بود (5).
و هزاران شگفتی دیگر چگونه و با چه بیانی پیشرو و پیشتاز مراحل مختلف علوم فضائی هم بوده در باره پروازهای آسمانی ، فرودگاه هواپیما ، سفینه فضائی ، فرود آمدن بشر در کرات دیگر ، پیدایش ماه مصنوعی و ... بسی سخنها گفته است.
فرودگاه ، فرودگاه جائیست که چند هواپیما خاموش و منظم در کنار یکدیگرند و هواپیماهائی دیده میشوند چون عقابهائی که در آسمان برای شکار ، زمین را کنترل مینمایند و بالها را کشیده و قصد فرود آمدن دارند و هر چه به زمین نزدیکتر میشوند بزرگی جثه و صدای رعد آسایشان بیشتر بگوش میرسد غرش آن غولان هوائی نخستین نشانه آنهاست و پرواز آن جثه سنگین فولادین نیز خیره کننده است از اینرو امام وقتی میخواهد از این وسیله سخنی بفرماید به این دو قسمت یعنی صدا و پرواز با شروع «دویه کدوی الرعد» اشاره میفرماید(1)از نبی گرامی است که زمانی بیاید یکی از شما بامداد در شهری و شامگاه در شهر دگری باشد (2)و نیز در قرآن است به این مضمون که چار پایان شما را سواری میدهند و برای فردا مرکوبهائی خواهید داشت که اکنون نمیدانید چیست (مانند اتومبیل و قطار و هواپیما و ...) و از جمله مرکوبی که راهها را بهم نزدیک میکند و سرعتش از حد (سرعت صوت) گذرنده است (جت یا مانند آن بالاتر آن) (3).
و در اخبار اشاره شده که در نزدیکی ظهور حضرت بقیةاللّه مراکب سریع السیر زیاد میشود (1)و حتی به چگونگی جای نشست در آن مرکبها مانند فنر بالا و پائین میرود و تشبیه به لیف خرما شده اشاره کردهاند (2).
پایگاه فضائی - باید دانست که قرآن با پروازهای فضائی موافق بوده و به امکان مسافرت بشر به سیارات دیگر و مشکلات موجود اشاره فرموده است آنجا که میفرماید ای گروه جنیان و آدمیان اگر میتوانید به آسمانها بالا روید و به زمین نفوذ نمائید ولی این کار در گرو اینست که دست به دامن حجت و عملی که با علم توام است بزنید خدا بر شما دو گروه شعله هائی از آتش و دودی مخصوص میفرستد و بیکدیگر کمکی نمیتوانید کرد (3)پروردگار ابتدا میفرماید میتوانید با حجت و نیرو در آسمانها و زمین نفوذ کنید و سپس به موانع و مشکلات موجود اشاره میکند.
یکی از هدفهای مهم تحقیقات فضائی آگاهی بوجود حیات در کرات دیگر است و این از آرزوهای دیرین دانشمندان میباشد فعلا هم به این راضی هستند که بدانند آیا مراحل اولیه حیات در کرات دیگر یافت میشود یا خیر و سپس اکتشافات دامنه دار عمیقی درباره وجود جنبندگان و سپس حیوانات ذی شعوری مانند انسانها و سرانجام وجود یک تمدن عالیتری از تمدن انسانی
هست یا نه ؟ با آنکه علم مرحله اول را هنوز طی میکند اسلام به همه مراحل موجود اشاره فرموده است. که در جلد اول (1)گفته شد فقط چیزی که اینجا افزوده میشود اینکه در سوره ابراهیم آیه 37 میباشد : الله الذی خلق السموات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار و سخر لکم الشمس و القمر (به این مضمون خدائیکه آفرید آسمانها و زمین را و از آسمان فرستاد ابر را تا از زمین بیرون آید میوه هائی که رزق انسانهاست و مسخر انسانها ساخت سفینههائیکه در دریا به امر پروردگار جریان دارند و همچنین رودخانهها را و مسخر انسانها ساخت خورشید و ماه را) بطوریکه ملاحظه میفرمائید تسخیر قمر را در ردیف تسخیر کشتی و تسخیر رودخانه و دریا آورده است تسخیر دریا با سفینه و کشتی است و با این مقایسه میتوان استفاده کرد که تسخیر ماه نیز با سفینه متناسب خواهد بود زیرا همه آنها در یک ردیف قرار گرفتهاند البته طبق آیه 42 سوره یس سفینههای فضائی نیز مانند سفینههای دریائی پر از جمعیت خواهد بود و آیة لهم انا حملنا ذریتهم فی الفلک المشحون و خلقنا لهم من مثله ما یرکبون (بدین مضمون که مثل و مانند کشتیهای پر از جمعیت که لابد در غیر دریا حرکت دارد خلق خواهد شد) و این نیز شاید یکی دیگر از پیشگوئیهای قرآن است که در آینده راه مسافرت دست جمعی به کرات آسمانی گشوده خواهد شد و بی گفتگو بین مسافران آسمانی در ایستگاههای فضائی ملاقاتهائی واقع خواهد
1) صفحه 186 چاپ دوم و صفحه 222 چاپ سوم.
گردید همانگونه که در آیه شگفتانگیز و من آیاته خلق السموات و الارض و مابث فیهما من دابة و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر وعده این است زمانی را که خدا خواست بین خلق آسمانها و زمین ملاقات و جمع صورت میگیرد (1)آنچه برای مردم جالب است شنیدن شرح مشاهداتی است که فضا نوردان داشتهاند که چه دیدند و چگونه بود و چه شد ؟ فضا نوردی در حین پرواز گفت در فلان نقطه کره زمین بشکل گلابی دیده میشود دگری پیام فرستاد همه جا را تاریکی فرا گرفته نه خورشیدی است نه ستارهای و از این قبیل سخنان که اسلام نیز مشابه آنها را دارد مثلاً میفرماید تبدیل شدن روز به شب و شب به روز به این میماند که قصابی پوستی از روی حیوانی برکند ، گوسفندی را در نظر آورید که پوست سیاهش را به آهستگی از روی بدنش جدا میسازند (سلاخی میکنند) خداوند این عمل را به مرتفع شدن شب از روی زمین بکلمه «نسلخ» تعبیر فرموده و نقاطی هست که فضانورد میتواند مفاد همین آیه و آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار (2)را جزو دیدنیهای خود
1) در جلد اول تحت عنوان وجود حیات در سایر کرات آورده شد که کرات دیگری هست مسکن موجوداتی که میتوانند با زمین تماس گرفته حرف بزنند اینک افزوده میشود که احتمالاً توانستهاند اشکال و تصاویر خود را با امواج شامل ذرات فتوالکترونیک به زمین بفرستند ولی تمدن انسانها به آن پایه علمی نیست که گیرندهای در ابن باره داشته باشند.
2) یس : 39.
با آب و تاب شرح دهد.
مشهور است یکی از فضا نوردان در پیام خود گفت خدا را در فضا نمیبینم ، باید به ایشان گفت تنها روان آدمی با بالهای عرفان میتواند در ماوراء جو و مادون جو و خود جو به جولان در آمده خدا را به چشم دل ببیند این راه قدس را با آهن آلات کسی نمیتواند پیمود و راهنمای چنین راهی جز پیامبران کسی نخواهد بود چه خوب بود قبلا از دانشمندی که سازنده موشک و سفینه است سئوال فرموده باشید که آیا چنین گفتهای درست است است یا نادرست ما به عقیده سازنده موشک شما کاری نداریم یعنی نمیدانیم چه عقیدهای دارد ولی آنکسی که باعث تحول در این قسمت شد ریاضی دان بزرگ انشتین میگفت مشاهده نظم کائنات وجود ناظم مدبری را برای من قطعی کرده است.
چنانچه فضانوردان توجه مینمودند که تلسکوپها تا دور دست فضا به شعاع 30 میلیارد سال نوری را مشاهده کردهاند به شرمندگی لب از سخن میبستند جا دارد به مناسبت قطعه شعری ذکر شود (1)
خواندم که یکی فضانوردی***** برگشت ز جو لاجوردی
میگفت که در فضا خدا نیست***** رد قدم فرشتهها نیست
گشتم همه جا خدا ندیدم***** پرواز فرشتهها ندیدم
از من که برد به او پیامی***** آقای فضانورد نامی
با چند قدم هوا پریدن***** نتوان ملک و خدای دیدن
بر طارم چرخ اگر نشینی***** هرگز به خدا خدا نبینی
دیدار خدا بود میسر***** با دیده دل نه دیده سر
1) از فاضل و شاعر یزدی آقای ریاضی.
تن در ره عشق ناتوان است***** این کار بزرگ کار جان است
ولی از آنجا که باطل رفتنی و گذشتنی است این مطلب را رفیق فضانوردشان آقای لئونف مرتفع ساخت : ایشان در سفر پاریس گفت وقتی در فضا خواستم از سفینه واسخود خارج شوم و در فضا گردش نمایم دعا خواندم و بعد با شوخی به روزنامه نگاری میگوید قبل از سوار شدن کشتی یکبار باید دعا خواند و قبل از رفتن به جنگ دوبار و قبل از ازدواج سه بار دعا خواندن لازم است (نقل از فیگارو)
اینکه در قرآن تسخیر آب و تسخیر جو در یک ردیف آورده شده و امکان مسخر ساختن هر دو را بوسیله سفینه متذکر است برای همین است که ما مسلمانها قبل از هر چیز به بانی و آفریننده کاخ با عظمت آفرینش توجه کرده و سر تعظیم در برابر خدای توانا فرود آوریم و بیش از هر چیز به قرآن و بزرگانی که در چهارده قرن قبل از این امور خبر دادهاند تسلیم شویم تا راه سعادت و نجات را پوئیم.
قمر مصنوعی : همگان کم و بیش بر این موضوع اطلاع دارند حتی بعضی میدانند هم اکنون چند قمر مصنوعی از کدام کشور در مدار زمین در گردش است که بعضی از آنها را با چشم بخوبی میتوان دید اما اسلام با کلمات خود میخواهد اشاره به آن قمر مصنوعی کند که گفتنش بسی پر ارزش است یعنی اسلام به آن قمری اشاره میکند که در آینده نزدیک بتواند مانند ماه فعلی جهان را مهتابآمیز و روشن نماید و خانهها و خیابانها به روشنائی دیگر نیاز نداشته باشند و همه از نور آن مستفیض شوند ، در جلد 13 کتاب بحار علامه مجلسی رضوان اللّه علیه از
کافی نقل میکند که باب مدینه دانش حضرت علی علیهالسلام فرمود : لاح لکم قمر منیر برای شما نزدیک ، ظهور ماه نور دهندهای ظاهر خواهد شد و عجیب آنست علامه مجلسی میفرماید احتمالاً از علائم ظهور پیدایش چیزی شبیه قمر است.
مسافر به شهر نزدیک میشود احتمالا اداره تلویزیون نظرش را جلب میکند. اینطور تصور میشود که رادیو تلویزیون از اختراعات جدید بوده و سابقه زمانیش اندک است ولی در اسلام سابقه هزار ساله دارد :
اول - ان قائمنا اذا قام مدالله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم حتی یکون بینهم و بین القائم برید یکلمهم فیسمعون و ینظرون الیه و هوفی مکانه (چون قائم ما قیام کند خدای متعال گوشها و چشمهای پیروان را مدد کند یا مد و کشیده گرداند یا سورمهای بکشد که او در مکان خودش باشد و او را ببینند و سخنش را بشنوند) (1)
دوم - عن ابن مسکان قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول ان المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری اخاه الذی فی المغرب و کذا الذی
1) در اخبار اسلامی داریم که مدعیان دروغین قائمیت زیاد خواهند بود و بطوریکه ملاحظه میفرمائید اولین شرط قائم حقیقی بودن این است که چون ظهور فرمود و شروع کرد با مردم سخن گفتن در حالیکه خودش ایستاده همه او را ببینند و سخنش را بشنوند.
فی المغرب یری اخاه الذی فی المشرق (ابن مسکان شنید از حضرت صادق و نقل کرد که حضرت فرمود : در زمان قائم مؤمن در مشرق است در حالیکه برادر خود را که در مغرب است میبیند و در مغرب نیز برادر مشرقی دیده میشود (1)و هست که در زمان حضرت دشوارها آسان گردد - ارتفاعات برداشته شود (نه مقصود این است که کوهها و تلها و ... را بردارند بلکه ارتفاعات برای عبور مرکبها ، تصویرها ، امواج و ... مانع و رادعی نخواهد بود). هزار سال پیش خبر دادن از روزی که امام علیهالسلام چون ظهور فرماید در مکان خودش ایستاده و او را ببینند و سخنش را بشنوند هر چند معجزه است ولی بعنوان یک پیشگوئی عجیب پذیرفته میشود اما آوردن کلمه «مد» یک اعجاز علمی است که اهمیت بیشتری دارد زیرا محقق میدارد که مراکز بینائی و شنوائی چشم و گوش نیستند و ابن دو حکم دو آلت بینائی و شنوائی دارند که با آلتهای دیگر (تلویزیون و رادیو) میتوان آنها را برای دیدن و شنیدن از نقاط دور تقویت و مدد نمود ، همچنین اگر مد را یعنی کشیدن بگیریم باز چه بهتر از این که بگوئیم اسبابهائی اختراع میشود که حضرت در مکانش ایستاده و وسائل موجود صوری از شکل حضرت و مظاهری از سخنان ایشان را از دور به طرف خود میکشاند و در خود متمرکز و جلوهگر میسازد و اگر مد را از مداد بگیریم از همه عجیبتر خواهد بود زیرا
1) توجه فرمایند که امروز رادیو و تلویزیون در دسترس پیروان و مدعیان دروغی قائمیت بوده و هر کدام میتوانند آنرا بنفع استفاده تبلیغی خود بکار برند ولی فراموش نشود که در متن مقصود از مؤمن کسی است که ایمان بگوینده خبر (حضرت صادق) و قائم (حضرت بقیةاللّه) دارد.
کمتر کسی است که از رابطه بین قسمت فعاله مداد (سرب - Plombe) با قسمت فعاله رادیو و تلویزیون آشنائی نداشته باشد بعلاوه یک قسمت از این خبر است که هنوز صورت تحقیق نیافته و انشاءاللّه بزودی خواهد یافت و آنست که هر کس در شهر خود سخنان حضرت را گوش دهد یعنی باید صبر کرد تا دستگاههائی ساخته شود که اگر به زبان عربی صحبت میشود برای هر کشور به زبان خودشان ترجمه و فرستاده شود و احتمال بیشتر آنکه در آنزمان همه جهانیان را زبان واحدی خواهد بود.
اگر خوانندهای به نظرش رسید که خبر دادن از جت و موشک و اطلاع از اینکه اسلام هزار سال پیش به واقعیتهای علمی رادیو و تلویزیون اشاره کرده کجایش به بهداشت اسلامی که موضوع کتاب است ارتباط دارد ؟ باید یادآورد شد که ابتدا قسمت پنجم (در جلد اول) را مطالعه فرمایند تا برایشان قطعی گردد کسیکه بهتر و بیشتر در حق پیشوایان دین معرفت داشته باشد بهتر و بیشتر دستوراتشان را اجرا و به بهداشت توجه خواهد داشت.
در اینجا ممکن است این سئوال طرح شود که چه خوب بود اسلامی که از وجود رادیو و تلویزیون پیشگوئی میکند به یک قسمت فنی و ساختمانی از آن وسائل نیز که اهمیت بیشتری دارد اشاره کرده باشد. سئوال بجائی است ولی باید پرسید آیا اهمیت بیشتر رادیو و تلویزیون در چیست ؟ یقین است گفته میشود متصل نبودن فرستنده و گیرنده به یکدیگر از همه جالبتر است باز پرسیده میشود دیگر چه مهم است یقین خواهند گفت مانع نشدن ارتفاعات (کوهها و تلها و ...) از رسیدن شکل و سخن - در اینجا سئوال میشود آیا در زمان امام وقتی مردم میخواستند حوائج خود را از راه دور به یکدیگر برسانند چه میکردند
جواب این است که آنرا بر کاغذی نوشته میفرستادند اینک اگر امام بفرماید زمانی خواهد آمد که هوا بجای کاغذ به صورت یک کاغذ پنهانی در آمده حامل کلام و حوائج مردم برای یکدیگر خواهد بود و بالاتر از این که بفرماید این هوا که حامل سخنان مردم است (مرتب) محو میشود و هوای تازه اس (برای فرستادن سخنان تازه و مجدد) جای آنرا میگیرد آیا خبر از این داده نشده که بین فرستنده و گیرنده جز هوا اتصال دگری برقرار نیست ؟ بعلاوه بعلت اهمیت موضوع با تشریفات خاصی آنرا بیان فرموده و به خلاق حکیم جلت قدرته نسبت میدهد به این امید که مسلمین متوجه باشند خلاق اصلی دستگاهها و مقر سازندگان دستگاهها خداست و فراموش نکنند که قدرت پروردگار در خلقت این دستگاهها بعلت اهمیتی است که آنها رل دگرگون ساختن اجتماع و آشنا نمودن مردم به همه چیز به ویژه به حکمت بحدی باید باشد که مراقبین دستگاهها تنها کسانی انتخاب شوند که مراحل کمال انسانی را منظور داشته و به قوانین انسانیت آشنا باشند قال الصادق علیه السلام فجعل الخلاق الحکیم جلت قدرته هذا الهواء قرطاسا خفیا یحمل الکلام ریث ما یبلغ العالم حاجتهم ثم یمحی فیعود جدیدا نقیا (1)و آنجا که حضرت میفرماید : هنگام ظهور ارتفاعات برداشته میشود (نه آنکه کوهها و تلها برداشته شود بلکه ارتفاعات برای عبور بسیاری از جریانات مانع ورداعی نخواهند بود).
سیر تکاملی : از روزی که مارکونی ایتالیائی توانست با وسائل مختصر خود صدا را بفاصله چند متری منتقل سازد تا
1) 14 بحار.
امروز که میتوان با گیرندهها صدا را شنید و گوینده را دید زمان کوتاهیست ، در این مدت ضبط صوت نیز در اختیار بشر قرار داشت و امروز میتوان صدای کسی را که سالیانی است از دنیا رفته از نوار ضبط شنید و به همین مقیاس در آینده نزدیک خواهیم توانست صورت رفتگان را نیز دید آنچه اهمیت بیشتری دارد اختراع دستگاهی است که صداهای ضبط نشده را برساند و اشکال منعکس نگردیده را عرضه بدارد نغمه داودی را مجدد ساز کند و سخنان ناپلئون را بار دیگر به گوش اهرام ثلاثه باز خواند (چنین فکری در جریان است). آواز کوزه گر مصری را از کوزه سفالین دو هزار ساله جدا کردند (آواز خوانی هنگام کار بین بناها هنوز باقیست کوزه گران مصری نیز هنگام چرخش و ساختن ظروف سفالین بآوازی مترنم بودند) نغمات موسیقی جشن ازدواج دانشمندی را که مربوط به چند سال قبل بود مجدد به گوشهائی رساندند.
قبائلی بودند که با قرار دادن اسفنج در برابر دهان و تکرار آن سخن (پیام) و سپس فرستادن اسفنج برای طرف و فشار دادن آن ، پیامهای ضبط شده خود را برای طرف میفرستادند در 1877 شارل کرس فرانسوی به آکادمی علوم اطلاع داد که میتواند با وصل سوزنی روی شیارهای حاصله از صوت روی پرده صوت اولیه را مجددا شنید.
معروف است شاه عباس صفوی را اطاقی در عالی قاپو بود که سوراخهای مخصوصی در آن تعبیه شده بود نوازندگان در آن مینواختند و میرفتند و سپس اهل بیت شاه برای شنیدن نغمات
که مجدد منعکس میگردید به اطاق میآمدند.
در استانفورد آمریکا دستگاهی شبیه تلویزیون ساختهاند که قادر است پرتوهای حرارتی ساطع از موجودات جاندار و بیجانرا ثبت کند و لذا اگر کسی روی صندلی برخیزد حتی 15 دقیقه بعد تصویری از هیکل و طرز نشستن او را نشان میدهد (از گذشته میتوان عکس گرفت) و جرائد اعلام داشتند : دانشمندان انگلیسی دستگاه جدید الکترونی ساختهاند که قادر است کارهائیکه از هشت نسل پیش تاکنون بوسیله مردم انجام گرفته ثبت نماید (آسیای جوان 14 بهمن صفحه 17) بدین قرار گرفتن صدا و نشان دادن اشکال و اعمال که بر پایه علمی قرار دارد نزد اسلام جدی تلقی شده گویا در و دیوار و آسمان و زمین و حتی دست و پا را گیرندهها و شاهد هائی میشناسد (1)که میتوانند از آنچه دیروز (دنیا) به تصور نادرست در پرده نیستی و فراموشی فرو رفته فردا (آخرت) از آنها پرده بردارد (2)و برای شنیدن گوشها را شنوا و جهت دیدن چشمها را بینا (3)ساخته همه را به آنچه میکنند آگاه سازد (4)بلکه همه چیز را در برابر چشمها حاضر کند (5)آنچنانکه کسی از دیدن
یک ذره مثقال خیر و شری که کرده است باز داشته نشود (1)در آثار اسلامی مطالبی مربوط به همین زمینه هست که به یکی از آنها اشاره میشود : نبی گرامی به جبرئیل فرمود مرا موعظه کن گفت : «عش ما شئت فانک میت واحبب ما شئت فانک مفارقه واعمل ما شئت فانک ملاقیه» (هر نحوی میل داری زندگی کن اما بدان که خواهی مرد هرگونه دلت میخواهد دوست بدار ولی متوجه باش باید از آنها جدا شوی و هر کاری خواستی بکن ولکن همه را ملاقات خواهی نمود) که مقصود جمله اخیر بلکه کلمه ملاقات است که دیدن و شنیدن و بوئیدن و ... همه در هنگام ملاقات وجود دارد (در سرای دیگر محسوس و هویدا میشوند)
شاید قرآن به چاه ژرف یا نیمه ژرف اشارهای نشده باشد ولی راجع به نحوه نفوذ در دل خاک با همان وسیلهای که در آسمانها نفوذ میتوان کرد با توجه به آیه ... ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا... موشکی درست کرد که با سرعت مخصوص در اندک زمان همانگونه که دل هوا را میشکافد و پیش میرود شکم خاک را نیز شکافته و فرو رود و چاه ژرف یا نیمه ژرف درست کند پروردگار در آیه قل اریتم ان اصبح ماؤکم غور افمن یأتیکم بماء معین
1) الزلزال آیه آخر «و من یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره».
بگو ای محمد چه میبینید اگر (صبح کردید) و آب شما فرو رفت (در طبقات پائینتر قرار گرفت) کیست که بیاورد برای شما آب گوارا (1)به آبهای طبقات زمین اشاره کرده است (برخی این آیه را نسبت به حضرت ولی عصر تأویل کردهاند).
شهر اسلامی چه منظرهای باید داشته باشد ؟ سئوالیست که دانستن پاسخ آن مورد علاقه عمومی است.
شرهام شاه ، پادشاه هندوستان را وزیری بود که علاوه بر حس فداکاری ، فکری کنجکاو و تصوری خلاقه داشت و بدین سبب نزد شاه منزلتی بس رفیع پیدا کرده بود آنچنانکه در کلیه امور بدون مشورت او قدمی بر نمیداشت نامش سیسابن دهیر بود وی روزی یکی از نمونههای تصور خلاقه خود را که اختراع شطرنج بود به حضور شاه آورد و اظهار داشت اعلیحضرتا برای آنکه از کار خسته نگردند و آرامش و استراحتی بفرمایند سرگرمی موافقی بنام شطرنج خدمتشان معرفی میگردد و شروع به شرح و بسط نمود.
شاه گفت : وزیر من مرد روشن بین و آزادهای است که نیازهای حقیقی ما را برای تمام لحظات منظور و ما را خرسند میسازد ، وزیر باید در برابر اختراع خود پاداشی تقاضا نماید وزیر افزود من هیچگاه در جستجوی امتیازات مادی نبوده و زندگی قهرمانی خود را فقط در راه خدمتگزاری به مردم خواستار
1) ملک : آخر.
بودهام. شاه اضافه کرد : ما همیشه از مواهب مشورتی تو برخوردار بودهایم و چارهای جز تعیین پاداش خود نخواهی داشت.
وزیر گفت در این صورت دستور فرمایند که در خانه اول شطرنج یک دانه و در خانه دوم دو دانه و در خانه سوم چهار دانه و بهمین نحو هر خانه بعدی را دو برابر خانه قبلی گندم بگذارند شاه با تعجب از این پیشنهاد به ظاهر غیر معقول و ناچیز کیسه بزرگی از گندم طلبیده به نحوی که قرار بود عمل شد ، تودهای از گندمها در برابر چراغهای نورانی قصر بخود نمائی پرداخت چون به خانه بیستم رسیدند گندمها تمام شده بود.
شاه در اندیشه فرو رفته حساب کرد دید وزیرش از او -18446744073709551615 - دانه گندم که محصول 2000 سال دنیای روز بود خواسته است.
فرض بفرمائید دولتی برای مردم یک کشور قانونی مقرر میدارد که آنها باید چنان در آبادی و عمران کشور بکوشند که همیشه در مقام مقایسه با بیست سال قبل آبادی و عمران مضاعفی بوجود آمده باشد آیا پس از پنج دوره یعنی پس از یک قرن وضع شهر چگونه خواهد بود ؟ اینک با توجه به دو مثال قبلی ، در باره این انتظار بظاهر کوچک اسلامی دقت فرمائید : باید هر شوهری عروس را به خانهای ببرد که از منزل پدر مادری عروس اندکی هم که هست بهتر باشد. و همچنین نسبت به لوازم زندگی و وسائل جدید ! که اگر سن متوسط ازدواج را برای دوشیزگان اسلامی هفده حساب کنیم هر هفده سال یکمرتبه باید خانههای یک شهر اسلامی نسبت به هفده سال قبل بهتر بوده باشد و بطوری که گذشت که شصت و چهارمین خانه شطرنج محصول گندم دو هزار
ساله جهان را میخواست آیا اگر مسلمانان بهمین مسأله عمل میکردند در ظرف این 14 قرن پس از هجرت شهرهای اسلامی چگونه بود ؟ اسلام به همین اکتفا نکرده که هر هفده سال یک مرتبه وضع شهر چنین دگرگونی داشته باشد بلکه اگر ملتها برای مجروح ساختن گاوها (گاوبازی) و بسر و صورت زدن انسانها (بوکس) و ... مسابقاتی طرح کرده و عمل کردهاند قرآن خیرات را بمسابقه گذاشته است (1)و نبی گرامی بهترین خیرات را جاری کردن آب ، آوردن فرزندانی صالح ، نوشتن کتابهائی مفید میداند. آیا اگر همه در این مسابقه شرکت مینمودند وضع شهرهای اسلامی چگونه بود ؟ مسابقه در خیرات با حفر قنوات یعنی طبیعت خوب و زیبا ، مسابقه در خیرات با آوردن فرزندانی صالح یعنی اجتماع خوب ، مسابقه در خیرات با تألیف کتابهای مفید یعنی اجتماعی مرتب و پر مغز و عاقل بعلاوه فرزند صالح و کتاب خوان خود حفر کننده قنات است و این سه خیرات (کتاب خوب ، فرزند خوب ، قنات) یک سیکل محدودی تشکیل میدهند که هر کدام بر دگری اثر میگذارد یعنی کتاب خوب باعث بوجود آمدن فرزند خوب و قنات خوب است ، و فرزند خوب کتاب و قنات خوب ایجاد میکند و ... ما در جلد اول آنجا که عنوان - درود بر برادران اسلامی - داشت بفرمول کلی «مسلمان کسی است که به خدا ایمان دارد و کارهایش را نیکو انجام میدهد» اشاره کرده خاطر نشان ساختیم که
1) «ولکل وجهة هومولیها فاستبقوا» سوره بقره آیه 143.
با رعایت همین دستور کافیست اجتماعی بهتر و شهری عالی و افرادی شایسته داشت (1)وقتی دنیای اسلام چنان شخصیتی دارد که خود در عمران و آبادی و حفر قنوات کوشاست و میفرماید هر کس آبی و زمینی در اختیار داشت و بیچاره زیست از خدا دور باد (2)آیا شهر اسلامی و دیاری که چنین دستور و چنان پیشوایانی دارد چه منظره و صورتی پیدا خواهد کرد ؟
توجه فرمائید که نبی گرامی خیراتی را به مسابقه گذاشتند که هر کس بتواند شرکت نماید فقیر فرزند خوب تربیت کند ثروتمند آب جاری نماید دانشمند کتاب بنویسد ولی باید توفیق هم شامل حال بوده باشد.
بلده طیبه : دارنده هوای خوب ، غذای خوب ، خدای خوب است و قرآن چنین شهری را بلده طیبه معرفی مینماید.
هوای خوب : در جلد اول آوردیم که هر چه وارد بدن میشود تا بمصرف ساختمان اعضاء برسد رزق گویند (بدل ما یتحلل) از اینرو رزق مجموعهای از غذاها و آشامیدنیها و هواست هوائی برای تنفس خوب است که صاف و با طراوت بوده به اندازه کافی اکسیژن داشته پیش از رسیدن به ریه در سینوسها و مجاری مربوطه گرم و مرطوب شده باشد. اما چه باید کرد تا هوا (صافی طراوت ، اکسیژن) داشته باشد ؟ چنین هوائی بیشتر در انحصار
مزارع و چمنها میباشد گیاه است که با کلرفیل خود در برابر آفتاب ، اکسیژن تهیه و ایجاد طراوت مینماید. باغها موقعی نسیم با طراوت و پر اکسیژنی تهیه مینمایند که در طرف شهر در مجاور کوهی باشند که به علت وجود حفرههای مخصوص در کوه و اختلاف درجه آن با دشت و شهر جریانی ایجاد و نسیم حاصل از باغها را بسوی شهر روانه میکند. باید دانست احداث باغها در دو طرف شمال و جنوب شهر مزیتهای دگری نیز دارد یکی وجود بادهای بیشتری است که از شمال به جنوب یا برعکس میوزد دیگر ذرات آهنی است که با ابتدائیترین شعاعهای طلائی خورشید (طلوع فجر) در آسمان ظاهر میشوند و با نسیم حاوی طراوت و اکسیژن با سحر خیزان به ویژه مسلمانهائیکه دستور دارند در آن ساعت بیدار باشند جلا و جبروت خود را فرو میریزند و احتمالا گلبولهای نیازمند ملکولهای آهن و اکسیژن در آن لحظات سرشار میگردند ، آهن در ساختمان و اکسیژن به منظور طراوت که هر دو را گردش خون بأقصی نقاط بدن میرساند .ذرات آهن همه جا تحت تأثیر حوزه مغناطیسی زمین قرار گرفته اگر باغها در شمال و جنوب شهر یعنی در امتداد خطوط مغناطیسی باشند اهالی شهر بهره بیشتری از آه خواهند برد بعلاوه همین ذرات آهن که در بدن وجود دارد دستخوش حوزه مغناطیسی زمین میباشد و اگر انسان به طرف خط استوا یعنی در امتداد خطوط نصف النهار دراز بکشد موجب تقسیم معتدل ذرات در سراسر بدن بوسیله گردش خون خواهد شد و شاید یک حکمت اینکه مسلمانها دستور دارند عمود بر استوا در امتداد نصف النهار (رو بقبله) بخوابند همین باشد (حوزه مغناطیسی زمین بر موجودات
اثرهای گوناگون نموده مثلا اگر سیم برق را به آب حاوی ماهیهای مخصوصی وصل کنیم همه در امتداد خطوط نصف النهار قرار خواهند گرفت) البته بعضی از مسلمانها مثلا اهالی اندونزی با این وضع تقریبا در امتداد مدار استوائی اند و با در نظر گرفتن اینکه یکنواخت بودن مسلمین در هر کار حتی در خوابیدن خود علامت اجتماع و اتفاق بوده و امکان دارد با توجه به اینکه کوههای اطراف کعبه از کوههای دوران اول است اسلام نیز با اعلام روز دحو الارض و اینکه زمین از کعبه شروع و به کعبه ختم گردید (تعریف دائره) دوران اول بودنش را تأیید مینماید یکی از این خصوصیات (بر استوا بودن - دوران اول بودن - علامت اتفاق) به این نحو خوابیدن مؤثر بوده باشد.
غذای خوب : غذای طیب آن است که بدن را آزرده نکند (هضم و جذب و دفعش خوب باشد) بر پیکر اجتماع رنجی نرساند (از دزدی و قمار و ربا نباشد). پروردگاری که دوست دارد بهترین غذا به بندگانش برسد (کلوا من طیبات ما رزقنا کم) (1)و همه چیز بدست توانای وی تهیه شده و منسوب به اوست (رزق رب) آیا در بلده طیبهاش (شهر اسلامی) چه نوع غذائی وجود خواهد داشت ؟ در بهداشت غذا خواهیم گفت که در شهر اسلامی باید بهترین غذا وجود داشته و بهتر از همه را صبح و شام (بکرة وعشیا) (2)خورد و آمارهائی در دست است که نشان میدهد بهترین غذا را صبحانه کردن چه فوائدی دارد. یقین است زمانی که انسان میهمان خداست دیگر رنج
و المی ندارد بلکه همانطور که امام فرمود مردم عیال و جیره خوار خدایند و لذا آرامش قلبها و شادابی خاطرها فراهم بوده و هر کس میتواند وظیفه خود را بنحو احسن انجام دهد و در هر کار موفقیت شایانی مخصوصا از زراعت (زیک تخم برخاست هفتاد تخم) بدست آورد و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض (اگر اهل قریهها مؤمن و پرهیزگار بودند درهای برکات /آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم (1)خدای خوب : شهری که هوا و غذایش خوب بود اعصاب مردمش معتدل و دلهای ایشان آرام میباشند و در آنجا گناه کمتر وجود خواهد داشت و اگر جست و خیزهای ناروائی هم بود پروردگار از آنها در خواهد گذشت ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سئیاتکم (2)و بر آنها که از گناهان بزرگ دور است قلم عفو و مرحمت کشیده اهالی را مورد لطف و عنایت قرار خواهد داد و خلاصه آنکه پروردگار غفور است. (رب غفور)
بجاست گذشته را بطور خلاصه متذکر گردیم که بلده طیبه قرآن (شهر اسلامی) دارای پارکی در شمال و باغی در جنوب میباشد (جنتان عن یمین و شمال) در آنجا بواسطه بستن سد آب فراوانی وجود دارد و مزارع و مراتع سر سبز بچشم میخورد ، هوا و آشامیدنیها و غذایش همه منسوب به پروردگار بوده و از بهترین نوع میباشد (رزق رب) خدایش نیز مهربان بوده اهالی
مورد لطف او قرار دارند (رب غفور) آری برای داشتن چنین شهری سزاست که بندگان سپاسگزاری نمایند (واشکر واله) لقد کان لسبا فیمسکنهم آیه جنتان عن یمین وشمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور (1)
ریه گازهای لازم را که باعث شادابی و تازگی بدن خواهد بود جذب و غیر لازم را از راه تنفس به خارج دفع مینماید در اجتماع نیز باغها و چمنها همین وضع را دارند درختان در برابر نور آفتاب برای بدن اجتماع گازهای نامتناسب را بلعیده در عوض اکسیژن تحویل میدهند که برای زندگی ساکنان آن شهر و کلیه آثار حیات وجودش لازم است.
پروردگار شهر نمونه - مکه - را در جائی دور از رودخانه و آب و دشت و محل تلاقی راههای تجارتی ، و مکانی قرار داد که امید آبادانی نمیرفت تا برای کسی جای هیچ گونه بهانهای جهت عمران و آبادی شهرش باقی نماند و متوجه باشند هر جای خشک و کوهستانی قابلیت دارد که در عمران و آبادیش کوشید و آنرا فرزند خلف ام القری مادر خود مکه به حساب آورد.
در شهر نمونه اسلامی - مکه - قوانینی وضع شده است که قسمتی از آن خصوصی و مربوط به خودش است مانند اعمال حج و بقیه اعمالیست عمومی که باید در شهرهای دیگر نیز اجرا
1) سبا : 14.
گردد یا به عبارت دیگر چون بشریت را مرکزیتی لازم است تا متمکنین از هر قوم و کشوری و کسانیکه باید سر مشق دگران باشند در آنجا اخلاقیات یکدیگر را مقایسه و تعدیل نمایند و اندک اندک همه را از هر لحاظ بهم نزدیکتر و یکسانتر سازند یعنی لازم است یک شهر بین المللی برای دنیای بشر بوده باشد لذا علاوه بر اینکه مادر شهرها و شهر نمونه است شهر بین الملل اسلامی نیز میباشد. شهر بین الملل که اجتماع را تعدیل و نفرها را آباد کند و مادر شهرها که شهرهای دگر خلف صدقش باشند و به آن تأسی جویند و طبیعت را زیبا و شهرها را آباد و امنیت کلی برقرار نمایند.
در شهر نمونه - مکه - کسی حق ندارد ریشهای از زمین بر آورد و درختی را بخشکاند و حال آنکه میوه چینی و بهره برداری از زراعت و سبزیجات خوراکی پسندیده بشمار رفته است.ترک تعرض به درخت و سبزی در مادر شهرها برای اینست که مردم شهرهای دیگر عادت کنند و در نگهداری گیاه شهر خود بکوشند و ریه مردم را از هوای صاف و شاداب حاصله از گیاه محروم نکنند. لابد میدانید کسیکه از این امر سرپیچی کرد باید جریمهای بپردازد که از راه دیگر صرف تقویت بدن و ریه مردم گردد و همان مردمی که از هوای خوب محروم ماندهاند باید بغذای خوب برسند (1)نبی گرامی در غزوات به جنگجویان سفارش میفرمود زراعتی را پایمال نکنند و درختی از دشمن قطع نسازند.
1) کتاب قبله اسلام.
حضرت علی علیهالسلام هنگام اعلام برنامه دولت خود فرمود در حکومت من هیچ سنخ ریشهای از بین نمیرود و هیچ زراعتی خشک نمیشود و تشنگی نمییابد (1)و در وصیتنامه خود بفرزندش حسن علیهالسلام میفرماید که جوش درختان را نفروشد بلکه غرس کند تا زمین پر از درخت شده بحدی مستغرق نهال باشد که معرفت زمین مشکل شود. این چیست که حضرت علی میفرماید زمین باید پر درخت باشد و قرآن نیز جائی از زمین را مقدس میداند که پر درخت باشد (2)و پروردگار نیز نام بهشت خود را جنت و مکان پر درخت نهاد جز اینکه همه اینها برای توصیهای است که مسلمانها شهرشان بهشت و جنت و سر سبز و خرم و پر درخت باشد ؟
حضرت باقر فرمود حرام کرده خدا حرم خود را که برگ سبز آن چیده شود یا درختش انداخته گردد مگر اذخر.
وقتی پروردگار برای احترام زمینی پر درخت به حضرت موسی فرمود فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس (کفشت را بکن که بر جای مقدسی هستی) و زمین پر درخت را مقدسترین نقطه روی زمین خطاب فرمود چرا باید شهرهای مسلمین آنگونه که میدانیم باشد و بلاد غیر اسلامی سبز و حرم ؟ !
عجیب آنست که صدای خدا نیز از جائی بلند شد که من الشجره المبارککة و از درختان پر و برکت دار بود گویا خدا د راین دنیا برای صدای خود محل سبز و خرم را انتخاب میفرماید و فدا نیز نیکان و پاکان را جنات تجری من تحتها الانهار وعده میدهد (باغهای پر درختی که آبها از زیر آنها جاری است) و باز این انتخاب توصیهای است براای سبز و خرم داشتن شهرها بعلاوه که اثبات خلود و همیشگی بودن دنیای دیگر بدین طریق که : اگر درختان در محل مناسبی باشند و همیشه رطوبت بپایشان برسد یعنی غذایشان در دسترشان باشد ابدیت دارند و مدام به چپ و راست شاخه میفرستند محیط بهشت هم برای همه موجودات واقع در خودش با تغییر یکی از عوامل دیگر محیط آنگونه است که آنها را تا ابد زنده نگه میدارد (در جلد روان پزشکی برای اثبات معاد گفته خواهد شد).
حضرت علی به مالک اشتر فرمود در آن وقتی که او را حکومت کشور فراعنه تفویض فرمود : ای مالک نظرت به عمران بیشتر از گرفتن مالیات باشد زیرا مالیات بدون آبادی ممکن نیست (1)
در کتب فقهی است که دولت اسلامی باید زمینهای مردم بی پروا و سست را که در آبادی بعللی تعلل و مسامحه میکنند با ظرائطی بگیرد و آباد کند و ه رکس سه سال زمنی را کشت نکرد زمین باید تحت نظر دولت اسلامی (با شرائطی) آباد گردد.
1) ولیکن نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج - نهج البلاغه.
حضرت علی فرماید : کسیکه زمینی و آبی دارد و وبی فقر استشمام میکند از خدا دور باد (1)
حضرت ابراهیم برای اهالی شهرش دعا میکند و ا زخدا میخواهد که شهر را آبد کند چه برای خداپرست و چه بیگانه و بعد برای آنها که ایمان آوردند دعای مخصوص میکند (2)و آرزوی میوه کردن یعنی انتظار پر درخت بودن.
پیشوایان اسلام بما یاد دادهاند هنگامی که از خدا چیزی مسئلت میداریم برای عمران و آبادی شهرمان دعا کنیم (3)
اینکه امروز درخت و سبزی نزدیک امام زاده یا مسجد را احترام میگذارند از آثار دستورات اسلامی است که همه جا باید رعایت شود که متأسفانه احترام را عوام الناس از حد گذرانده و به اهانت رسانده از آن شفا میطلبند و بآن ریسمان میبندند. احترام درخت و سبزی برای آنستکه زائرین ا ززیبائی طبیعت و سبزی و خرمی و هوای شاداب بهره بیشتری ببرند.
(یکی از دانشمندان بذله گوی اسلامی میگوید فرمان قرآآن : اسکن انت زوجک الجنة - را باید صفت عام دانست هر کس زن و بچهاش را بردارد د رجنت و باغی ببرد)
گفتیم اسلام هر کار خیری را به مسابقه گذاشته و یکی از کارهای خیر را حفر قنوات دانسته و یکی را فرزندخوب و آن دگر را کتاب مفید. من میخواهم بگویم هر سه برای آباد شدن
شهر است آیا فرزند صالح شهر را آباد نمیکند یا کتاب مفید ؟ یا حفر قنات شهر را سبز و خرم نخواهد ساخت ؟ آیاجائزه برندگان این مسابقه چیست ؟ صرفنظر از اججرا اخروی و عوائد مالی این دنیا همه شاهد وضع روشن زندگی بازماندگان آباد کنندگان شهرها از یک طرف و اولاد زورمندان سر نیزه دار و شمشیر کش بوده و هستیم که دسته اول چگونه اولادشان فراوان شد و هر کدام جاه و مقامی دارند و از دسته دوم غالبا خبری و چیزینیست .همانطور که میدانیم در مکان خالی صدا م یپیچد و اگر اشیائی در آن بگذارند صداها را میگیرند و کمتر بلندمی شود پس بهترین وسیله آرام کردن شهر درخت و انواعنباتات است. آمار نشان میدهد که پنج درصد مردم کرند بطور ناقص و یک در هزار کاملا کرند. در یک کنگره طبی پاریس که درباره همین موضوع تشکیل شده بود سر و صدا را بزرگترین دشمن بشریت و علت روز افزون بودن کری اعلام کرده گفتند اگر سر و صدایشهرها به همین نسبت زیادتر شود بر تعداد دیوانگان افزوده میشود. شدت صدای خیابانهای شلوغ در شهرهای بزرگ 80 دسی بل است (بل واحد شدت صوت و دسی بل یکدهم آن است) و اگر به 130 برسد اعلام خطر است حتی اگر به 80 دسی بل که رسید با فرکانس بین هزار الی هزار و پانصد هرتز (واحد نوسان صدا در ثانیه) باشد شنوائی آسیب میبیند.
اثرات نامطلوب صدا با حجم و نوسانش بستگی دارد صدای بلند بیش از کوتاه و زیر زیادتر از بم و صدای مقطع بیشتر از غیر مقطع ناراحتی ایجاد کرده و بر وری افراد نیز واکنشها
مختلف بوده ولی به هر صورت روی همه اثر نامطلوب و زیانبخشی دارد. اخیرا ثابت شده سمپاتیکوتن شدنو انقباض مویرگهای بدن اعم از پوست یا مخاط و در نتیجه کم شدن خون سیستولی قلب در اثر صدا بوجود میآید.
اگر شخص سالمی چند ساعت در خیابان شلوغی (90 - 100 دسی بل) باشد به تدریج علائم زیر در او ظاهر میشود : - تنفس شمارهاش زیاد - نبض تند - فشار خون زیاد - حرکات لوله گوارش کند - عضلات منقبض میگردد ، کم کم سر درد و سر گیجه پیدا میشود - قند خو بالا رفته قدرت دید کم شده فعالیت مغز بوسیله دستگاه الکتروانسفالوگرافی اختلالی نشان داده و دکتر گریفیث استرالیائی عقیده دارد بطور متوسط ده سال عمر مردم را میکاهد.
هنگام خواب حساسیت نسبت به صدا نه تنها کم نمیشود بلکه بیشتر هم میگردد چنانچه ساربانی که دست خود را به چوب آویزان شده از پهلوی شتر گرفته و با آنکه میرود و خواب است بمحض ایستادن شترها و ساکت شدن زنگشان ساربان از خواب بیدار میشود.
آیا برای جلوگیری از سر و صدای ماشینها و کارخانهها و غیره راهی جز زیاد کردن سبزی و خرمی شهر هست ؟
در پاریس طبق گزارش انجمن شهرداریش برای هر صد نفر یک درخت وجود دارد و در مزکز شهر که دو میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت دارد 176 باغ عمومی و 119 باغ خصوصی یا تزیینی مجموعا به مساحت 296 هکتار وجود دارد در پاریس بازاء هر فرد 1/4 متر مربع سبزی و در رم و لندن 9 متر مربع
و برلن 13 متر و وین 25 متر و واشنگتنن بازاء هر نفر 50 متر مربع سبزی وجود دارد.
نه تنها سبزی شهر سر و صدای شهر رامیگیرد و برای اعضاء و جوارح به همین علت خوب است بلکه با توجه به اینکه در هر متر مکعب هوای یک مغازه بزرگ چهار میلیون میکرب و در هوای کوچههای پر جمعیت بدون درخت 575 هزار و در جنگلها 50 عدد است سبزی و خرمی شهر ایجاد کننده بهترین محل و موضعند. سبزی نه تنها تهویه کننده است بلکه بر طرف کننده حزن و اندوه نیز میباشد نبی گرامی فرماید سه چیز بینائی را جلا و روشنی میدهد سبزی و آب روان و صورت زیبا پس سبزی نه تنها آرام کننده صدا و رفع کننده خستگی گوشهاست بلکه جلای چشمها و مرتفع کننده خستگی پلکها میباشد.
در هوای گرم حرارت بدن به سختی خارج میشود و در سرما بهتر و بیشتر این عمل انجام گرفته گرمای بدن به محیط انتقال مییابد. گرمای مرطوب طاقت فرساتر از گرمای خشک است و همینطور سرمای خشک و راکد کمتر از سرمای مرطوب توأم با باد موجب ناراحتی میشود.
میزان کمی محصول در مکانهائی است که آب و هوای نامطبوع داشته باشند همینطور ازدیاد حوادث هم مشاهده میشود و برای مطبوع و مطلوب ساختن محیط راهی جز سبز و خرم ساختن آن نداریم.
در میان کشورهای اروپا که به دو دسته بزرگ انگلوساکسنها
و لاتین تقسیم میشود کشوری از لحاظ اجتماعی جلوتر است که آب و هوائی نزدیکتر به سبزی و خرمی دارد و در نقاط گرم و غیر خرم کوششها کمتر نتیجه بخش بوده و تمدنی دورتر و نوابغی کمتر دارند (اینکه خورشید نبوت محمدی از حجاز درخشید تعجب آور است و تعجب بیشتر آنکه عربستانی که پران شد و درخشش دیگری در برابر انوار محمدی چهره و جلوه ننمود).
اصولاً موضوع شکر گزاری مقامی بس ارجمند داشته پروردگار میفرماید اگر شکر گزاری کنید شما را زیاد میکنم «در همه چیز اولاد ، عمر ، رزق و غیره) و اگر کفران کنید عذاب من شدید است (1)لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید و برای اینکه جای شکرگزاری مقامش محفوظ بماند بیش از چند مورد در قرآن نامش برده نشده و
یکی از آنهاست که شکر گزاریده مرا و پدر مادر را (2)ان اشکرلی و لوالدیک و در جای دیگر هم میفرماید شکر گزاری کنید که شهرتان شهر طیبهای است و بعد به بعضی از خصوصیات شهر طیبه که داشتن بوستانها و سبزیهاست اشاره کرده (3)ادامه میدهد که کفران کردن باعث میشود شهرتان بیابانی باشد من اثل و سدر قلیل (از بعضی گیاهان خاردار بیابانی) یعنی علاوه بر اینکه شکرگزاری را با آن همه مقام
والائی که دارد برای خود (خالق حقیقی) و والدین (سازنده ظاهری و صوری) و سبزی و خرمی شهر (ایجاد هوا و فضای متناسب با بدن و زندگی) خواسته است شهری که آباد است اختصاص به شاکرین و شوره زار کم درخت را مخصوص کافرین به نعمتش محسوب میدارد.
صرفنظر از آنچه گفته شد از لحاظ وضع اقتصاد نیز چون سطح ترقی هر کشور به سه عامل بستگی دارد کوشش مردم ، ساعت کار مردم ، مواد اولیه. و چون توجه به درخت و سبزی پای یکی از این عوامل را «مواد اولیه» بمیان میکشد لذا علاوه بر جلای بصر ، راحتی گوش ، تازه شدن قلب و ریه و اینکه آنچه حرارت در روزگاران از خورشید گرفته حاضر است بخاطر گرم کردن اجتماع همه را در مدت قلیلی با یک کبریت زدن پس دهد صرفنظر از آنچه گفتیم درخت و سبزی باعث گرمی تجارت نیز بوده و هست درخت منبع پر درآمدی است که مواد اولیهای لازم ندارد و اگر دارد چندان نیست و آنچه لازم است از زمین و خورشید که اولی تقریبا و دومی کاملا رایگان در دسترس همه است. میگیرد و اگر رطوبتی به پایش برسد سبزیش بازاری دارد و چوبش ثروتی و میوهاش که باز محصول گرم کننده جدیدی به شمار هست. استهلاک کارخانهای که مصالح اولیهاش خورشید و زمین است بسیار ناچیز و کارگر به حداقل لازم داشته و مراقبت چندانی هم احتیاج نداشته و منبع بزرگ انرژی سرشار طبیعت است. درخت منبع درآمدی است که یک ذره از آن بدون فایده نبوده و معطل نمیماند. درختان و سبزی آب و هوای شهر را تعدیل کرده شهر را مرتب و چهار فصله مینماید و حال آنکه شهرهای کم درختدو
فصل داشته ، زمستان پست خود را تحویل تابستان و تابستان به زمستان تسلیم میکند و بدتر آنکه زمستان سردتر و تابستان گرمتر مخصوص نقاصی است که سبز و خرم نیست بعلاوه درختان در آمدن باران ، جلوگیری سیل، ممانعت از طوفان و باد عامل مؤثر و آب چشمهها و قنوات را تعدیل کرده از آنها زغال و تخته و در و پنجره و کاغذ تهیه مینماید. علاوه بر جدا کردن صمغها و اسانسها و الیاف و رنگ و روغنها از درخت از ده کیلو چوب یعنی همان هیزم کم ارزش شش بطری مواد الکلی چهار متر مربع ورنی 5/1 لیتر الکل 5/4 کیلو گلوکز یا قند طبیعی 6 کیلو کاغذ 3 کیلو زغال و 4/3 کیلو ابریشم مصنوعی بدست میآید. محصول این کارخانه عظیم تولیدی هرگز بدون خریدار نبوده تا روزی که انسان مسکن لازم دارد از چوب آن و تا زمانی که شکم دارد از میوهاش استفاده برده و مشتری خوبی است ، اخبار و احادیث در ترغیب و تشویق زراعت و آباد کردن شهر زیاد و نقل آنها از حوصله ما خارج است. در کتب فقهی نیز زراعت را بهترین کسبها دانسته از حضرت صادق (ع) است که خدا قرار داد روزی پیامبرانش را در زراعت و دامپروری (1)برای تعریف زراعت همین بس که پروردگار حتی زمینی را که پاسخگوی زحمات زارعین در جهت خوب محصول دادن و نیکو سرسبز نباشد زمین پلید و آنجا که شهر سبزیها و خرمی هاست شهر طیب و سازگار با جسم و جان آدمی
1) ان اللّه جعل ارزاق انبیائه فی الزارع و الضرع.
خطاب فرموده است (1)جای گفتن است که به این دستور اسلامی دائر بر کراهت خوابیدن زیر درختان در شب اشاره شود زیرا چنانچه میدانیم گیاهان در شب اکسیژن را ذخیره و گاز کربنیک دفع مینمایند و گاز کربنیک برای بدن مضر است.
اگر به بحث و بررسی کلماتی که برای نامگزاری سورههای قرآن انتخاب شدهاند بپردازیم حقایقی درخشان بر ما آشکار میگردد، برای نمونه حدید «آهن» مائده «غذا» شمس «خورشید» زلزله «زمین لرزه» بلد «شهر» دخان «دود» نور «نور» نحل «زنبور عسل» قلم «قلم» حجرات «اطاقها» فتح «پیروزی» احزاب «گروهها» مریم «مادر محترم حضرت عیسی» رعد «غرش آسمان» انفال «ثروتهای عمومی» عصر «بعدازظهر - دوران- هم زمانی - فشرده شده» و ...
ناگفته نماند که قبل از بحث باید بدانیم برای هر کلمهای که آوردیم معانی گوناگونیست مانند آنچه به عنوان مثال برای کلمه عصر ذکر شده و گاه معنی مانند مریم خصوصیت خود را در همان کلمه دارد.
از هر کس چه موحد چه ملحد بپرسیم اینکه نزد موحدین بزرگترین مقدسات خداست آیا بالاترین موهبتها نزد شما چیست همه و همه پاسخ میدهند علم و دانش ، لذا برای بزرگی
1) والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الانکدا ، سوره اعراف آیه 56.
و پر مغزی این کتاب (قرآن) همین بس که : توأم با شروع نبوت اولین و آخرین پیامبر همه سخن از علم و دانش بود و بعثت آخرین پیامبران حضرت محمد را با دو کلمه بخوان و قلم «عامل نوشتن» شروع نمود. اینکه بجای نوشتن کلمه قلم آورده شده خود معجزهای است که اختلافی با آیه و لا تخطه بیمینک (1)پیدا نکرده وانگهی دانش را در دو کلمه «نوشتن و خواندن» خلاصه کرده باشد.
یک بررسی کلی در مسائل اسلامی این است که اگر خواستیم از هر آیهای از قرآن صحبت کنیم باید در اطراف ریشه کلمات آن کاوش و بحث کرد زیرا واژههائی که خدا برای چیزی انتخاب میفرماید معنای دامنه داری دارد که برای رساندن آنچه در قلمرو موضوع مربوطه میباشد رساست مثلا با بحث در کلمه مسجد خواهیم دانست مسجد یعنی چه و مقصود از مسجد ساختن - مسجد رفتن - مسجد تعمیر کردن - چیست ؟ مسجد از ما چه میخواهد و ما باید از مسجد چه بخواهیم ؟
قبلاً گفتیم آیهای است که : هر چه آفریده شده به نظم است (خدا را سجده میکند) بسیاری از آدمیان نیز هماهنگ این نظمند (با اطاعت از شرع) و بقیه که هماهنگی ندارند مستوجب عذابند (2)بطور کلی با بررسی و بحث در آیاتیکه کلمه سجده را دارند شاید مستفاد میشود که نمیتوان برای سجده کردن معنائی جز نظم و ترتیب استنباط کرد و لذا مسجد که جای سجده است مکانی خواهد بود که درس نظم و ترتیب زندگی را یاد میدهد - جائیست
که ظاهر و باطن فرد و هم اجتماع را آراسته و بدون آلودگی میخواهد.
ظاهر بدن : گاه بلافاصله پس از در ورودی برخی مساجد آئینهای که در خور شأن خانه خدا خدا - مساجد - است بر ستونی نصب شده (در مشاهد متبرکه و مزار صلحا نیز هست) مسلمانیکه وارد میشود بدینطریق میتواند اگر موهایش ژولیده است شانه بزند کثافتی وجود داشت برطرف سازد و خلاصه با سر و وضعی آراسته وارد گردد بعلاوه اینکه هنگام ورود عطر یا گلاب میپاشند برا ی جلوگیری از ایجاد تعفنی که امکان وجودش در ازدحام و جاهای گرم بیشتر است (بعضی این مستحب را که معطر بودن و پاکیزه داشتن سر و وضع است خود رعایت میکنند).
اینکه پروردگار فرمود «خذوا زینتکم عند کل مسجد» مسلمان مترصد است همیشه لباس خوب و پاکیزهای داشته به شکل و وضع خود بی اعتنا نباشد از حضرت مجتبی که بهترین جامه خود را موقع نماز در بر میکرد سبب پرسیدند فرمود خداوند جمیل است و جمال و زیبائی را دوست دارد به این جهت خود را برای رفتن به پیشگاه الهی زینت میکنم خداوند امر فرموده که با زینتهای خود در مساجد حاضر شوید (1)
باطن شخص : پروردگار سمبل بدکاران و صفات ناپسند را شیطان - تکبر معرفی فرمود از اینرو که شیطان تکبر کرد ملعون و مطرود گردید و لذا مکان مقدسی چون مسجد که روح
1) تفسیر برهان 351.
تکبر را در انسان میکشد و بجای آن روح اطاعت و مکرمت میآموزد جائی معرفی میشود که باطن شخص را نیز خالی از پلیدی و دور از آلودگی و هماهنگ نظم کائنات و مرتب و منظم میخواهد جایگاه علمی که آدمی را از فحشاء و منکر نهی و منع میکند (1)وقتی اسلام به امام جماعتی که با یک حرکتش هزاران نفر باو پیروی کرده در برابر عظمت ذات مقدس پروردگار به خاک میافتند دستور میدهد محل ایستادنش (محرابش) جای فرماندهیاش پائینتر یا حداکثر مساوی با جای نمازگزاران باشد چیزی نیست جز دستور کشتن شیطان وسوسه و تکبر و یکسان بودن همه در برابر خدا و قانون خدا ، بعلاوه احکام آموزنده بسیاری برای نماز است که یکی از آنها اتصال صف هاست که حتی با رابطه یک نفر برقرار خواهد بود و خود بهترین برداشت برای جلوگیری از نفاق و جدائی و انفصال مسلمانهاست.
ظاهر محیط : مسجد را در یک چهار ضلعی فرض نمائید اگر بطرف قبله بایستیم محراب بر روی ضلع روبرو است یک ضلع پشت و یک ضلع طرف راست و دگری سمت چپ قرار دارد رسم است در ورودی مسسجد در ضلع عقب یا حوالی گوشهای باشد که اکثر مساجد متمایل به چپ یعنی در حوالی گوشهای است که ضلع چپ و روبرو بهم میرسند. هر کس طرف راست امام بایستد اجر و ثواب بیشتری دارد. تا زمانیکه صف جلو پر نشده بهتر است صف بعدی بسته نشود.
خوب دقت فرمائید چه انظباط شدیدی حکمفرماست
1) ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر عنکبوت : 44.
و چگونه درس زندگی داده میشود بدین معنی که باید جمعیت گوشه مقابل گوشه در ورودی را پر کرده بتدریج به طرف در پیش رود یعنی همیشه در مقابل در ورودی خلوت باشد تا برای تازه واردین مزاحمتی نباشد.
رعایت انظباط در مسجد چنان حکمفرماست که سجده با آن عظمت اگر کسی خواست آنرا طول بدهد بهتر است برای پیروی از انظباط و هماهنگی با مسلمین هر وقت امام سر از سجده برداشت کسی تأخیر نکند و طول ندهد اگر چه با گفتن یک کلمه سبحان اللّه باشد.
زمین مسجد نباید مرطوب و ناراحت کننده باشد برای تهویه ، روشنائی ، وضع آب مسجد اگر ضرری متوجه مسلمانها میشود باید اقدام مقتضی بعمل آورد (در قسمت بهداشت مسکن خواهیم گفت) برای آراستن ظاهر مسجد همین یک دستور قرآن کافی است تا بوضع آبرومندی درآید :
یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد (ای فرزندان آدم بگیرید زینتهای خود را نزد هر مسجدی) (1)و در جای دیگر که دستور میدهد مسجد شهر نمونه را که منسوب به خداست پاک و پاکیزه بدارند (2)در حدیث مناهی است که در مسجد آب دهان نیندازید و در جلد اول دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر قسمت میکربشناسی گفتیم و بعد هم درباره بهداشت مسکن خواهیم گفت محیط مسجد و خانه چگونه باید بوده باشد اینکه بما یار دادهاند برای آمدن حاجات نذر کنیم مسجدی را
تمیز کنیم آیا جز برای رعایت بهداشت است ؟ آنجا که خدا و طهر ابیتی گفت و مسجد مادر شهرها (مکه) را پاکیزه خواست برای اینکه مساجد هر شهر که فرزند خلف مادر خودند پاک باشند.
باطن محیط : نماز یک حاضر غایب کردن سه گانه است (یا حداکثر پنجگانه) که خوشبختانه هنوز بخوبی مراعات میگردد یعنی آن عده از نمازگزاران هرگاه متوجه شوند یک روز یا حداکثر سه روز است یکی از رفقای هم مسجدیشان غیبت دارد از یکدیگر احوالش را میپرسند اگر اطلاع صحیحی بدست نیامد در صدد برمیآیند او را برای هر گونه کاری که برایش پیش آمده مساعدت نمایند نماز یک تمرکز قوای دماغی چند نوبتی در روز است که امروز طرفداران زیادی برای این عمل هست. مسجد هر محل مجلس شواری ملی آن محل و نماینده اجتماع آنهاست همینطور این واحد اجتماعی بزرگ میشود تا اینکه متوجه کعبه میشویم که مجلس شورای بین الملل و نماینده اجتماع بشریت است و چون به مطالب مربوط به وزارت کشور رسیدید این معنی که مسجد هر محل مجلس شورای محل است بهتر درک میشود زیرا در مسجد است که برای مسلمانها باید وضع داخل و خارج کشور توجیه و تشریح شود اینکه قبله از اول بیت المقدس بود و بعد کعبه شد و قرآن نیز میفرماید هر طرف روگردانی رو به سوی خدائی (1)بیشتر ما را بدین نکته متوجه میسازد که شهریت بین المللی وام القری بودن مکه بیش از قبله بودنش مطرح است مادر شهرها مکه که میتواند هر کس
1) فاینما تولوافثم وجه اللّه
رو به آن ایستاد برایش رضایت بخش باشد (1)و با چشم بصیرت ببیند که بر طارم اعلایش نوشتهاند و لکل وجهة هومولیها فاستبقوا الخیرات اینجا گویا استادیوم ورزش در کارهای خیر است که به مسابقه گذاشته میشود اینجا مرکزیتی است که بشریت را بد و خطر بزرگ گرسنگی و ناامنی متوجه میسازد و آنرا متعلق به خدائی میداند که بندگانش را از هر دو خطر میرهاند آمنهم من جوع و آمنهم من خوف (2)این کاخ با عظمت بین الملل اسلامی و مساجد دیگر چه کوچک و چه بزرگ همیشه با دل مردمان آگاه و دست اشخاص نیک آباد و تعمیر شده و وقتی تمام شرایط بلده طیبه فراهم گردید و ایمان به خدا و روز معاد موجود بود آن وقت است که مردم همه بکارهای دگر هدایت میشوند و در سایه مرحمت ایمان به خدا و جزا ، به زندگی واقعی و بلده طیبه خواهند رسید (3)در این شهر اسلامی نفوذ اربابان و کارشکنی اکابر و مزاحمت صاحبان مقام بلا اثر بوده کسی از کسی جز خدا حساب نمیبرد یعنی همه متوجه یک منبع قدرت بوده و لذا آزاد مردند. مساجد باطن محیط را اصلاح میکنند زیرا در آنجاست که دستور دارند به احوال یکدیگر برسند به یکدیگر مهربان باشند در ساختن ابنیه خیریه و کانونهای غیر انتفاعی بر یک دیگر پیشی
گیرند مدرسه بسازند ، بیمارستان تأسیس کنند آسایشگاه ، جذامیخانه و غیره.
وقتی توانا و ناتوان ، غنی و فقیر در صف نماز بیک ردیف ایستادند و هر دو با یک فرمان در برابر عظمت پروردگار بخاک افتادند بی شک حس اینکه در برابر قانون اجتماعی خدائی هم باید یکسان باشند در آنها قوت میگیرد ما این عمل را در درمانگاهها میبینیم که اکثر مسجدیها کارمند و کارگر ... بردیف بیمه شده و بنوبت دریافت و پرداخت دارند ولی اشکال ایستادن در صفی که از طبقات پائینتر درست شده برای بعضی هست ، بعلاوه مسجد جای جنبشهای اسلامی و محل ایجاد افکار انقلابی خیر خواهانه مسلمین است که وقتی راجع به وزارت امور خارجه اسلامی صحبت میشود آنرا خواهیم گفت.
آنها که نمازشان قبول یا ناقبول ، درست یا نادرست برای هر دو دسته حتی اگر فقط اسم نماز را بتوان به آن داد بهترین علامتی است که میخواهد بنده به پروردگار خود نشان دهد که یاغی و سرکش نیست ، نماز سرود عشق ، کلمات امیدوار کننده ، بیان حقیقت ، تقاضای کمک ، کوچ کردن به سوی خدا ، اظهار عبودیت ، توجهی خالی از آموزش و یاد گرفتنها ، احساس عجز در برابر عظمت خالق کائنات ، اجرای تمرینات جنبشی برای تزکیه نفس ، جاذب لطف و عنایت پروردگار نسبت به خود ، حاوی مطالب واقعی ، درخواستی خالی از هر گونه آلایش ، راهی برای وارستگی و معراج مؤمن و نورچشم رسول خداست هنگام نماز در سایه مرحمت خدائیم و مسجد از روح القدس پراست.
نماز قدیمیترین عبادتهاست که همزمان با پیدایش ایمان بمیان آمده است حتی از پسران اسرائیل نیز تعهد نمازگزاری گرفته شد (1)
از من پرسیدند آیا بعضی از تنگ نظران که نماز را ورزش دینی میدانند درست است و حال آنکه ممکن نیست کسی که اندک فعالیت روانی دارد نمازهای دو رکعتی و سه رکعتی و چهار رکعتی را با تقسیم هفده رکعت در پنج زمان آن هم بدین وضع که حتی مریض و غریق حق ترک آنرا نداشته باشد به ورزش تعبیر کند. تصور میشود نماز را باید در حقیقت ترجمانی از یک عشق جسمانی و روحانی دانست که باعث خروج روح از ابعاد بدنی و حدود عالم مادی و رسیدن بیک حق و حقیقت آنقدر عالی و بزرگ میگردد که به وصف درنمیآید. نبی گرامی فرمود نماز ستون دین است و پذیرفته شدن هر عملی در گرو پذیرفته شدن نماز است (2)و برای العین میبینیم که دین به این ستون تکیه داشته و استقامت همه ناشی از وجود همین عمود است و ما شاهد صدق این گفتاریم و میبینیم کسیکه نماز نمیخواند پای بند روزه هم نیست حج هم نمیرود و ... و اعتنائی به مبانی اسلامی خود ندارد و اگر نماز نخوانی حج رفت یا روزهای گرفت تنها حاجی آقای سیاحت کنندهای است که به رژیمی دست یافته باشد. نمازگزار باید متوجه باشد زمینی که بر آن ایستاده غصبی نباشد لباسی که پوشیده
حتی نخ غصبی در آن بکار نرفته و خیاطش راضی باشد و اگر غسلی بجای آورد ، مزد آبگیر و حمامی پرداخت شده باشد ، پس نماز وسیله جلوگیری از تعدی و تجاوز نیز هست. مسلمان باید پنج نوبت یا حداقل سه نوبت در شبانه روز به وسیله نماز کلید اعمال خود را کنترل نموده و اگر کمی از صراط مستقیم دور شده از پروردگار مسئلت نماید تا مجدد به راه راست برگردد و به سوی صراط مستقیم هدایت یابد صراطی که منحصر به فرد و راه رسیدن به سعادت است و همه راهها و سبیلهای پسندیده به آن ختم میشود.
مسجد کانون گرم نماز گزاران است در آنجا جنبشهای انقلابی ریشه گرفته و در هر کار انسان را به تکاپوی بهتر ساختن میاندازد در آنجاست که انسان را برای تهیه جنس بی غل و غش و بوجود آوردن بهترین نوع متذکر میسازند و در آنجاست که به او گفته میشود بیکار نگرد ، به آبادی بکوش ، از کارهای بد توبه کن.
مسجد جائیست که آدمی را به دستورات اسلامی آشنا میسازد حائیست که اعتماد مردم را نسبت به یکدیگر جلب و در نتیجه کار اقتصاد اعتبار دیگری خواهد یافت.
آنچه یک دانشمند در کنار آزمایشگاه با چشم سر در جستجوی آن است یک روحانی با چشم دل در گوشه محراب میجوید و اگر دانشمند با اختراع خود مردم را به رفاه و آسایش میرساند در مسجد از تجاوز و سلب آسایش مردم او را باز میخوانند آنچه در مدارس تدارک قبلی به عمل آمده در مسجد پس از بلوغ
به تجدید تدارکات و تذکر بهتر استفاده کردن از تدارکات متذکر و بهرهمند میگردد.
بعضی که قضاوت سطحی کردن در آنها غلبه دارد میگویند : آیا به این همه مسجدی که میبینیم احتیاج هست ؟ درست است دین برای مدرسه و درمانگاه ساختن هم اجر و ثوابی قائل است ولی اینها که اغلب غرب زدگانند صرفنظر از اینکه توجه نفرمودهاند در غرب نیز هر جا دو اطاق دیده میشود یکی از آنها کلیساست برای چنین اشخاص استنباطی که از مسجد میشود ماذنهای است برای اذان و شبستانی برای نماز و حوضی برای وضو و محرابی جهت پیشنماز و منبری که واعظ بر آن نشیند اما باید متوجه بود اسلام این امتیاز را دارد که هرگز تحت الشعاع زمان و تحولاتش قرار نمیگیرد بلکه قوانین و آداب اسلامی محیط بر هر زمان و مکان بوده متناسب با پیشرفت جهان بجای اینکه دستخوش دگرگونیها شود برای همیشه تازگی و طراوت خود را حفظ مینماید لذا مسجد که در هر برزن مجلس شورای آن محل است تنها محل عبادت نبوده مدرسه و اندرزگاه و کانون خیریه و تربیت و تعاون اجتماعی است.
مسجد کانون گرمی است بنا بر وعده پروردگار زندگی را از ضنک و ناگواری و سردی نجات داده مبدل به یک زندگانی گرم و روشن و سعادتمندانهای مینماید نماز را برای کر من بپا دارید (1)هر کس از ذکر من روی گردان باشد زندگی بر او ضنک و سخت است (2)در اینجا ممکن است به خاطرها برسد که
فلان همسایه متمکن متمول مقامدار نه نمازی دارد و نه دعائی در حالیکه امکانات برایش موجود است باید دانست همه سعادتها در پول و مقام نیست و مثلاً خیانت یک زن نسبت به شوهر کافیست زندگی را بر شوهر و پدر شوهر و برادر شوهر و حتی کلیه اقوام عروس سخت و ناگوار سازد یا ابتلاء به رنجی درمانناپذیر میتواند همه را از زندگی سرد و ناراحت سازد. در جای خود خواهیم گفت بسیاری از مسائل مربوط به مسجد هست که حتی به ظاهر کوچک آنها عظمت خود را محفوظ داشته است مثلاً اینکه میگویند مستحب است هنگام ورود به مسجد اول پای راست و در مستراح اول پای چپ را گذاشت به علت بزرگی کبد و در نتیجه سنگینی نیمه راست بدن سبب خواهد شد مسلمان اگر هنگام دخول در آنها غش کرد یا مرد در مستراح نیفتد و در مسجد افتد و این موضوع تقریبا در بین همه موجودات جاری و ساری است چنانچه اکثر گیاهان پیچنده از چپ به راست میپیچند ، خزندگان آسانتر به طرف چپ میچرخند چنانچه دم ماری را بدست بگیریم ضمن آنکه زاویهای در ناحیه گردنش ایجاد میکند و به طرف چپ میچرخد میتواند به صورت یا نقطه دیگر بدن حمله کند ولی اگر بدست چپ باشد حملاتش اغلب رد میشود.
چوپانان متوجهاند که همیشه باید مراقب طرف چپ گله باشند تا منحرف نشوند تا جائیکه چوپان بایستد و آنجا مرکزی باشد در این حال گوسفندان از طرف چپ مرکز دایرهوار چرخیده چراگاه خود را انتخاب مینمایند شتر به قدری حساس است که اگر آبستن باشد و او را در جای تنگی به طرف راست بچرخانند سقط میکند انسان نیز به طرف راست نمیتواند سوار مرکب شود و ...
ما شیعیان با آنکه اجباری نداریم هنگام نماز برای سودن پیشانی بر خاک در برابر عظمت الهی خاک خاصی انتخاب کنیم و سجده بر هر خاک و هر جا زمین اطلاق شود درست است ولی برای اینکه خاک پاک تمیزی را برای همیشه و همه جا در اختیار داشته برداشت آن (حمل و نقل و با خود داشتن) سهل باشد ، گرد و غبار از آن بلند نشود ، ریخت و پاش نداشته باشد ، مظروف اجباری نباشد ، هر کس در بر داشت کمیتی یا کیفیتی از آن خاک مشکوک نماند ، و چون به صورت جمع و خمیر خشک (مهر) درآمد انتساب معین داشته و تنها برای سجده پروردگار باشد انتخاب مینمائیم.
منارهها : قبلاً قسمتی را بنام کبد شهر باز کردیم ولی مساجد و مدارس و هرگونه بنگاه غیر انتفاعی و خیریه را که باعث گرمی شهرند و کبدش محسوب میشوند ناگزیر در اینجا به ذکرشان میپردازیم اکثر مساجد اسلامی که کانون بسیار گرم شهراند دارای مناره میباشند که نامهای مختلف مناره ، گلدسته ، گلبانگ ، مأذنه و ... دارند اغلب دو تا و گاه تعدادشان کمتر یا بیشتر است بعضی آنها را از زرتشتیان و برخی از آداب و رسوم ملل دیگر میدانند که به عنوان راهنمای مسافرین ساخته و پرداخته میشده است یعنی آنرا مرتفعتر از عمارات شهر میساختند و در آن آتشی (بعقیده زرتشتیان) یا روشنائی دیگر یم گذاشتند تا مسافری که رو به شهر میآید خوب بتواند جهت یابی کند به هر صورت اغلب مساجد اسلامی را مناره هائیست با وضع ساختمانی مخصوص که بکار تعیین قبله میآید یعنی یا باید صفحه مارو مماس بر دو مناره از کعبه بگذرد یا عمود بر صفحهای باشد که بر
کعبه میگذرد که اگر از نوع اول باشد اهالی شهر میدانند هر جهت که دو مناره بردیف یکی دیده میشود آن جهت قبله است یا جهت عمود بر قبله.
ناگفته نماند گنبدها ، منارهها ، ایوانها و ... نشانی و نمایشی از این است که اسلام دین و سازمان زیر زمینی نبوده و هیچگاه بطور مخفی بر نفرات خود نیفزوده تا آنگاه که بحد نصاب رسید آشکار و مسلط گردد.
محراب : محلی است که امام جماعت در آن میایستد. به اشکال مختلف ساخته میشود و به اقسام و انواع زینت میگردد از کاشی ، عاج ، طلا ، آبنوس و غیره و صنعتکاران شاهکار صنعت خود را در محراب نشان میدهند ، گاه سنگهای قیمتی در آن بکار میرود که سراسر محراب را میپوشاند معروفترین محرابها مربوط به سلاطین عثمانی در مدینه ، حرم مطهر نبی گرامی است و محرابی که امروز سر و صدای بیشتری دارد و برای مسلمین محراب روز محسوب میشود محراب مسجدالنبی است. محرابی که حضرت برای خود انتخاب فرمود سالیان متمادی به سمت چپ محرابهائی که دانشمندان علوم ریاضی و نجوم معین کرده بودند قرار داشت و هر دانشمندی درباره اینکه نبی گرامی فرموده : محرابی علی المیزاب (محراب من در مدینه روبروی ناودان طلای کعبه است) سخنانی گفتند یکی دست حوادث روزگار را و دگر ظلم و ستم جباران را راجع به انحراف محراب معین شده از طرف حضرت را پیش کشید تا اینکه علم جدید ثابت کرد چشم بینای پیامبر اسلام از راه دور پس از عبور از ریگزار و تل و دشت و کوه توانسته محراب مسجد خود را در برابر ناودان طلا
قرار داده و پس از چهارده قرن حقیقت علمی و اعجاز خود را ظاهر سازد. کسانیکه مایل به اطلاعات وسیعتری باشند به کتاب قبله نمای جهان تألیف جناب سردار کابلی مراجعه نمایند. منبر : منبر نیز مانند محراب اشکال مختلفی دارد : یک پلهای و چند پلهای از سنگ مرمر یا آبنوس یا خاتم و غیره. در یزد زن نیکوکاری بنام سیدتی فاطمه شترهائی در زمان سلجوقیان به کربلا فرستاد و خاک کربلا را به یزد آورده منبری 14 پلهای از تربت سالار شهیدان ساخت در مسجدی بنام امیر چقماق شوهرش که حاکم زمان بود و مسجد به نام اوست و امروز برقرار است اما از منبر خبری نیست (1)
از کارهای عجیب (بحساب هنرمندان اسلامی نه اسلام) تعبیه منبر است در محلی که صدای گوینده که بر منبر است به همه برسد بعلاوه گاه سنگی را تراش میدادند که دو استفاده از آن میشد هم سقاخانهای بود که از شیر آن آب آشامیدنی برداشته میشد و هم بلندگویی محسوب میشد که صدا را از گوینده بر منبر گرفته آنرا بلند و برحسب ارتفاع آب در آن سنگ ، زیر و بمش ساخته به همه میرساند که نمونه اعلای آن امروز در مسجد شاه اصفهان یافت میشود (بعلاوه که در قسمت غربی و شرقی مسجد شاه باز دو گنبد وجود دارد که زیر آنها دو سنگ آب گذاشته شده که انعکاس صدا در آنجا نیز به شدت وجود دارد) از قسمتهای قابل ذکر مسجد دو جداره ساختن گنبد مساجد است که مانع از عبور حرارت و گرد و غبار شده و گرم و سرد و پاک ساختن
1) آتشکده یزدان.
آنها را آسان میساخت و اینک نیز منظور صنعت معماری جدید میباشد.
این چنین مؤسسات که افراد یا اجتماع یا دولت وجوه خیریه در آن میریزند نظیر ترکیبات گرما گیرند. همانطور که میگویند دنیای متمدن بوسیله علم به هر چیز جز خود مسلط شده است میگوییم اینکه مؤسسات به شکل یک پیوندی بین خود و مؤسسین آن تظاهر نموده علامتی از موسس آن بر نفس خویشتن است و لذا نه تنها اینگونه مؤسسات کانونهای گرم اجتماعند بلکه همیشه نشان دهنده یکی از لحظات تکامل اجتماعی که چنین افرادی را پرورانده و به عنوان نفرات گرم و گیرای اجتماع تحویل داده است میباشد. تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان (در کار نیک و پرهیز کاری مددکار یکدیگر باشید و در راه گناه و عداوت کمک نکنید (1)قسمتی از یک آبه قرآن است که برای سوق دادن تمام شرائط زندگی بسوی فضیلت و بهبودی کافیست. تجلی مساعدت بیکدیگر در راه انجام نیکیها و دوری از بدیها میتواند پرشکوهترین انجام وظائف معرفی شده و همه جا اثرش را یافت که تنها یکی از آنها شکست آشوب جهانی و اضطراب ملل است. اینکه میگویند برای قدردانی از سلامتی کافیست انسان دو روز مریض شود برای کانونهای گرم عام المنفعة نیز ارزش واقعی است که درک قدر آن جز هنگام تعطیل آنها میسر نیست ، آیا فکر کردهاید تنها
1) مائده : 3.
اگر دیوانگان یا یتیمان یا زندانیان را بدون سر پرست بگذارند چه میشود ؟ این مؤسسین کانونهای تعاونی و انتفاعی هستند که با گذشت از قسمتی از ثروت خویش یک عظمت روحی بدست ، میآورند تا دیوانگان هر کدام بفراخور وضعشان آنچنان باشند جز اقرار و اعتراف به اینکه مؤسسین آنها با حقیقت سر و کار داشته و پیوستگی خود را با پیشگاه ذات مقدس باریتعالی محفوظ میخواهند نیست بعلاوه قبلاً گفتیم طبیعت در شاهراه تکامل همیشه تعاون را انتخاب کرده زنبور و گل را که معاون یکدیگرند نگه میدارد ولی شیر و ببر خود خواه را مضمحل میسازد.
کارخانجات و مکانهائی که پاسخگوی شرکتهای تولیدی میباشند حکم ماشینهای مبرد را دارند که اجناس کم قیمت (حرارت پست) را گرفته بوسیله نیروی انسانی کارگر یا حرارت ماشین بر آن مزید میکنند و ماده اولیه را که مورد احتیاج نیست یا کمتر مورد لزوم است به مواد مورد احتیاج مبدل میسازند گاه ماده اولیه مثلاً تنه درخت است ماهیت آن تغییر نمیکند و آنرا به مصنوع پر قیمت مثلاً در و پنجره مبدل میسازند گاه ماده اولیه مانند صنعت پتروشیمی است که برعکس. ماهیت نفت را بصورت دگری مثلاً الیاف و پارچه در میآورند و در هر دو صورت کارخانجات از کانونهای گرم کننده شهر محسوبند اگر جنس از زمین و خورشید درست شود مانند درخت با توجه به اینکه تمام قسمتهای درخت بکار میآید میوه چینی آن یکنوع بهره برداری ماشینی
سبک است که در قسمت ریتین شهر گفتیم تا چه حد مورد ترغیب و تشویق اسلام است اما اگر دنبال قسمتهای دیگر میگردیم تا اسلام بدانها اشاره کرده باشد کافیست بگوئیم با نامگزاری سوره از قرآن بنام آهن (حدید) مادر صنایع و با خطاب به حضرت نوح درباره کشتی سازی : واصنع الفلک بأعیننا (1)و آموختن زره سازی به حضرت داوود : علمناه صنعة لبوس (2)و نسبت ریستن و بافتن به بهترین زنان جهان معصوم سوم خود یک راه تشویق و ترغیب استفادههای تولیدی و تأسیس کارخانجات برای اشتغال دادن مردم بکار و جلوگیری از بیکاری و رفع احتیاج از کشورهائیکه رقابت صنعتی با ما دارند میباشد بعلاوه در همین کتاب آیات و اخباری نشان دادهایم که چگونه موجودیت صنایع چندی که از علائم ظهور مهدی موعود میباشد حاصل گردیده که باز خود دلیل بر مستحسن بودن صنعتی کردن اجتماع برای رفاه بندگان خدا نزد اسلام بشمار است و مسائل مختلفه دیگر مانند ساختن من و سلوی بر بنی اسرائیل و توفیق در ساختمان آنها توسط دو دانشمند بنام مارکوس و هلر (3)و اینکه پروردگار خود بهترین صانع و خالق است و کلیمش حضرت موسی رودخانه را مهار و تسخیر نمود و وعده تسخیر دریاها و آسمانها را به بشر میدهد همه و همه تشویقی است.
بعلاوه چه تشویقی از این مهمتر که پیشوای اسلام صدای
چرخ ریستن زنان را در ردیف صدای قلم رجال دانشمند و صدای پای سربازان مجاهد آورده میفرماید سه چیز است تمام پردهها را میدرد و اینقدر بالا میرود تا به پیشگاه خدا میرسد صدای قلم مردان عالم ، صدای پای سربازان مجاهد ، صدای چرخ ریستن زنان (بیل زدن کشاورزان)
مسافر ما اکنون به شهر نزدیک شده و به اطراف مینگرد و در آنجا :
الف - قناتها یا چاههای ژرف یا نیمه ژرف.
ب - جوی ، نهر ، و ... را خواهد دید.
رودها ، نهرها بشرائین شهر ، جویها به شرائین کوچکتر دستگاه تصفیه و اگو سازی و فاضل آبها به کلیهها و وریدها بی شباهت نیستند زیرا شرائین دارای خون پر اکسیژن و روشن ترند و نهرها لبریز از آب صاف و هر دو مشروب کننده و خرمی بخشندهاند آبیکه اکسیژن بیشتری در آن محلول باشد سبکتر و خونی که اکسیژن افزونتر دارد خونیست مناسبتر.
وریدها محتوی خونی هستند که فضولات حاصله از انساج بدن در آن بوده و فاضل آبها فضولات شهر را داشته و هر دو برای پاک کردن در تلاشند.
طرز استفاده از آب در شهرها متفاوت بوده بدین قرار :
1 - آب آشامیدنی و غیر آشامیدنی هر دو در لولهها جاری است و منبع هر دو یکی است یعنی آبی که وارد باغچهها هم میشود
تمیز و عالیست.
2 - آب آشامیدنی در لوله هائیست که مراقبت و خوب تصفیه میشود و آب غیر آشامیدنی در لولههای دیگر و بدین لحاظ منبع هر کدام جداست.
3 - آب آشامیدنی در لوله هائیست که خوب تصفیه شده و آب غیر آشامیدنی میان خاک و خاشاک روانست.
4 - آب آشامیدنی در محلی بنامهای مختلف منبع ، آب انبار ، آبدان و غیره زندانی است و ساکن ، و ساختمان آنها از آجر یا موزائیک و غیره بوده و آب غیر آشامیدنی در جویها جاری است.
5 - آب آشامیدنی و غیر آشامیدنی هر دو در میان خاک و خاشاک جریان دارد.
6 - آب آشامیدنی و غیر آشامیدنی ندارند باید از برکه و غدیر که از آب باران پر میشود یا از چاههای حفر شده استفاده نمود.
اسلام راجع به آب دستوراتی داده که چگونه باشد و چگونه از آن استفاده شد. چند شهر درجه اول کشورهای اسلامی بتازگی شامل قسمت سودمندند یعنی آب آشامیدنی آنها در لوله هاست و بقیه در میان خاک و خاشاک روان و متاسفانه بقیه شامل قسمتهای 4 - 5 - 6 میشوند.
خصائص آب آشامیدنی :
الف بی رنگ و شفاف باشد شیشهای بقطر دو سانتی و طول یک متر که ته آن چوب پنبهای که یک طرفش داخل شیشه است سفید شده و در وسط سطح سفیدش
خط سیاهی بقطر 4 میلیمتر کشیدهاند بردارید اگر چشم شما سالم است و توانست وقتی آب تا 60 سانتیمتری لوله را پر کرده خط سیاه را ببیند آب صاف و روشن و اگر توانست وقتی آب در ارتفاع بین 30 - 60 است خط را ببیند آب کدر و اگر بفاصله 30 و کمتر دید ، آب بدی است.
ب - بی بو و بی طعم باشد باستثنای وقتی که برای ضد عفونی کردن آب بوی کلر یا غیر از آن استشمام شود.
ج - خنک باشد که بطور متوسط بین 12 - 13 درجه خوب است.
د - مواد محلول در آن از پنجاه سانتی در لیتر بیشتر نباشد که اگر بیشتر باشد آب سنگین و برای پخت و پز بد است برای لباسشوئی نیز صابون بیشتر مصرف میکند برای گوارش و هاضمه نیز سختی میکند حالت اسهالی هم میدهد بخصوص اگر ذرات میکا داشته باشد. برای تعیین سبکی آب هیدرومتری مینمایند که باید حدود 17 باشد کمتر باشد سبک بیشتر باشد سنگین است شما هم میتوانید دو آب یا چند آب را انتخاب کرده سبکتر از همه را پیدا کنید. چند بطری دهان گشاد بردارید در همه یک اندازه آب بریزید چند قطعه کوچک صابون تازه از یک جنس و یک اندازه در هر شیشه انداخته بشدت تکان دهید هر چه زودتر و بیشتر کف کند آب سبکتر است.
ه - امروز بیشتر از سنگینی آب یا سبکی آب بوجود میکربها در آن اهمیت میدهند و با مطالعه قسمت هائی که بزودی در دسترس شما قرار داده خواهد شد نظریه اسلام را هم خواهید دید. سابق اگر در یک سانتیمتر مکعب آب صد میکرب وجود داشت آنرا آب خالص و اگر هزار عدد بود قابل شرب و ده هزار عدد را
آب مظنون و مشکوک و اگر بیشتر بود آب بدی میشمردند امروز بر حساب خشک بودن منطقه یا بارانی بودنش تغییراتی برای آنها قائلند و منطقهشناسی و آبشناسی با هم پیوستگی کامل دارند زیرا وقتی میبارد :
1 - 1/5 بارانها در زمین نفوذ میکند زمین را مرطوب میسازد.
2 - 1/5 بوسیله گیاهان گرفته میشود هوا را مرطوب میکند.
3 - 1/5 بقیه آبهای زیر زمینی را درست مینماید و برای مرطوب ساختن همه چیز آینده ذخیزه میگردد.
آبهای زیر زمینی یعنی جویها ، نهرها، قنوات و چاه و غیره هر کدام خصائصی دارند که خواهیم گفت بطوریکه ملاحظه میفرمائید بیشتر آبها در زمین نفوذ میکند و آبهای زیر زمینی را درست مینماید که چشمه و قنات و رودخانه و غیره اکثر از آنهاست و اگر منطقه بارانی باشد یا نباشد چون آبهای سطحی بوسیله منافذ و شکافها به آبهای عمقی میرسد و آنها را ممکنست آلوده سازد و حال آنکه در مناطق خشک آبهای زیر زمینی کمتر آلوده است لذا امروز میگویند اگر با نفوذ آب سطح به عمق آب زیاد تغییری نکرد آب بسیار خوبیست.
در گوشه بیابانی چشمهای است چهل قفیزی (سه سنگ) و آب آن اینک بعلت خشک سالی به بیست قفیز رسیده مختصر بارانی
در آنجا بوجود آمده سطحی را به اندازه دویست جریب مرطوب میسازد رطوبت حاصله بقدری کم است که بیش از چند سانتی در زمین نفوذ نکرده ولی با حیرت زائد والوصفی میبینیم آب چشمه زیادتی کرد و به چهل قفیز یا حدود آن رسید و ماههای متمادی نیز بهمین مقدار و منوال ماند ، کسانیکه در کنار باطلاقها بودهاند دیدهاند که با مختصر باران آب باطلاق بالا میآید و شاید قرآن نیز در طوفان نوح این مطلب را متذکر باشد (1)که از آسمان باریدن و از زمین جوشیدن شروع شد.
محاسبه آلودگی آب بیشتر بر حسب پیدایش کلی باسیلها در آب میباشد که در انگلستان آب خوب را که ده عدد «کلی باسیل» در لیتر کمتر دارد میشناسند و بیشتر از سی باشد مشکوک و مظنون است.
مواد آلی محلول در آب نباید از 2 میلی گرم در لیتر بیشتر باشد و اگر بیشتر باشد دلیل آلودگی و وجود فضولات حیوانات در آب است و نیتریتها از همه مهمترند بخصوص اگر کلروردامونیاک دیده شود دلیل قطعی وجود فضولات حیوانی در آب است.
خصائص آبهای گوناگون:
آب باران اوائل باریدن با گرد و غبار و میکروبهای موجود در هوا مخلوط شده میبارد و اثر گرد و غبار بر شیشههای منازل و ماشینها و غیره محسوس است ولی پس از چند دقیقه باریدن آبی است گوارا و سبک که املاحش بسیار کم است و دست بشر نمیتواند آنرا آلوده سازد.
1) هود : 42.
آب رودخانهها و دریاچهها اغلب محل ورود فاضل آبها و مستراحهاست و اگر آب بمقدار کافی نبوده یا فضولات بیش از حد خود باشد ظاهر آب نیز زننده است آب رودخانه وقت عبور از شهر در هر سانتی متر مکعب نزدیک به دویست هزار میکرب دارد که چون وارد دریا شود نمک سود شده و میکربهائی که در آنجا یافت میشوند عمر طولانیتری دارند.
آب قنوات و چشمهها و غیره که خصائص آن با مراقبت و بدست بشر در تغییر است و خواهیم گفت.
آبهائیکه در لولهها بمردم تحویل داده میشود اغلب مراقبت کامل از آنها شده و باکتریهای آن بسیار اندک بوده ولی عقیده بعضی است که در این محیط بعضی ویروسها نمو بیشتری دارند مانند ویروس فلج اطفال.
ناگفته نماند برای لوله کشی شهر برای هر نفر باید در شهریکه کمتر از پنجاه هزار نفر جمعیت دارد بین 100 - 150 لیتر واگر بیشتر جمعیت داشته باشد برای هر نفر در 24 ساعت 250 لیتر آب منظور داشت.
خصائص آب در اسلام :
آب در اسلام به دو دسته بزرگ تقسیم میشود قلیل و کثیر ، حد فاصل ایندو آب را کر گویند پس آب کمتر از کر آب قلیل و بیشتر را آب کثیر گویند. کر آبی است که :
الف - اگر از آن کسر شود آب قلیل است.
ب - ظرفی را بطول و عرض و عمق هر کدام 5/72 سانتی متر پر کند.
ج - سیصد و هشتاد و سه و نه دهم کیلو گرم یا شصت و چهار من بیست مثقال کم بوزن من شاه است.
د - سیصد و هفتاد لیتر حجم آن است.
ه - حداقل آبی که میتواند وقتی که نجاست بر او غالب نشده و خواص او را تغییر نداده پاک کننده باشد (آبهائیکه از آسمان یا زمین میآید حکم آب کر دارند و چاه را احکام دگری بالاتر است) اگر فراموش نفرموده باشید گفتیم امروز برای خواص آب آشامیدنی قبل از سنگینی یا سبکی آب متوجه آلودگی به میکرب میباشند شاید اسلام نیز اشاره به موجودات ذره بینی در آب که مواد آلی و پلیدیها را تبدیل و تعویض و سر انجام پاکیزه کرده و میکنند هیچگاه رقیق کردن غلظت آلودگیها را فراموش نکرده باشد زیرا :
1 - استحاله را پاک کننده میداند مانند شراب که به سرکه تبدیل و پاک میشود و توسط باکتریها عمل انجام میپذیرد.
2 - آب و خاک را که یکنوع استحالهای میتوانند انجام دهند از مطهرات ذکر میکند که باز عمل توسط موجودات ذره بینی است.
3 - آب کری که باندازه کافی مواد لازم را برای تطهیر دارد اگر به آب مغلوب شده از آلودگیها متصل کنند آنرا پاک شده میشمارد (حضرت علی علیهالسلام به موجودات ذره بینی در آب و نفعی که بر وجود آنها مترتب است اشاره فرموده است) (1)
4 - حضرت صادق فرماید اجزاء آب جاری یکدیگر
1) در جلد اول گفته شد.
را پاک میکنند (1)
5 - اگر مقصود اسلام اجتناب از بوی متغیر آب به علت دگری جز پلیدی بود نمیفرمود تطهیر با آبی که بوی گوگرد میدهد جائز است (2)
6 - عملاً نیز میبینیم دستورات اسلامی به منظور رقیق کردن آلودگیهاست مثلاً دستمالی که آلوده باشد شستن آن با آب قلیل با شستن آن در آب کثیر تفاوت دارد در آنجا که آب کمتر میتواند غلبه کند باید آب دفعه اول را با فشار از دستمال دور ساخت و مجددا آنرا در حالیکه غلظت آلودگی کمتر است شست.
7 - آنچه بیشتر مطلب را تأیید میکند احکام مربوط بچاه است که میتوان به تفصیل آنها را در کتب فقهی خواند به یکی از آن دستورها اشاره میشود که اگر بچه شیر خواری در چاه ادرار کرد (چاه آب زه دارد و ادرار شیر خوار نیز آلودگی چندانی ندارد گر چه ادرار بطور کلی با وسائل طبی تهیه شود در شخص سالم عاری از میکرب است) یک دلو از آنرا بکشید اگر موش در آن افتاد و فوری فهمیده و بیرون آورده شده سه دلو و اگر نفهمند تا نفخ کند 7 دلو و اگر متلاشی شود 20 دلو باید آب چاه را کشید.
(بزودی خواهیم دید حتی برای پاکی آبیکه میخواهیم خود را در آن بشوئیم اسلام تا چه حد مراقب است از این رو
که میفرماید باید آبی را انتخاب کرد که رغبت در خوردن آن نمود و آنرا بر چشم کشید بطریق اولی در انتخاب آب آشامیدنی باید سعی بیشتری نمود بعلاوه قانون کلی اسلامی اینست که هر گاه مقامات مسئول اعلام نمودند فلان آبی آشامیدنش ضرر دارد بر هر فرد مسلمان از لحاظ اینکه - حفظ بدن واجب است اجتناب از آن آب ضروری بوده و مسلمانهایند که در هر حال مطیع دستورات اساسی بهداشت میباشند).
اگر مقدار زیادی ماهی در حوض خانهتان باشد پس از چند روز میبینید تمام کف حوض را فضولات ماهیها پوشانده است اگر همان روز ماهیها را بجای دگری ببرند پس از چندی ملاحظه میکنید مقدار بسیار کمتری لجن در ته حوض جمع شده و اثری از فضولات نیست.
در اطاق بدون منفذی دود کنید طولی نمیکشد اثری از آنها نمیبینید.
خروارها کود حیوانی به زمین بدهید طولی نمی کشد اثری از آنها نمی بینید.
آبی که وارد منبع خانه تان شده گل آلود بوده و همه چیز را با خود به منبع آورده چند روزی بعد آب را صاف میبینید حتی بعلت آنکه میکربها اگلوتینه شده به قعر رفته بصورت لجن در میآیند آب منبع تقریبا از لحاظ میکرب نیز آب آشامیدنی محسوب است.
رودخانهای که از شهر میگذرد و در آنحال در هر سانتی متر مکعبش بیش از 200 هزار میکرب دارد پس از دور شدن
یک کیلومتر از شهر در هر سانتی مترش حدود هزار میکرب دارد یکجا هوا یک جا خاک و جای دگر آب تا این پایه قدرت پاک کنندگی دارند و آلودگیها را از بین میبرند و چون بحث ما فقط مربوط به آب و اثر پاک کنندگی آن است فقط از آن صحبت مینمائیم.
برای نشان دادن قدرت پاک کنندگی طبیعت سه میلیارد جمعیت فعلی بشر را در نظر بگیرید و بطور متوسط عمر پنجاه ساله برای آنها فرض نمائید شماره انسانها نسبت به کلیه پستانداران در برابر موجودات دیگر و شماره همه موجودات خشکی یکدهم تمام حشرات میباشد و تازه موجودات دریا را 99 برابر موجودات خشکی میدانند آیا در این پنجاه سال از تمام موجودات از آن تک سلولی که ثانیهای یا کمتر عمر میکند تا آن ماهی که چند میلیون سال عمر دارد چقدر جسد ، مدفوع ، ادرار ، شاخ ، سم و فضولات دیگر بر زمین ریخته شده و میشود بعلاوه برگ درختان را در این پنجاه سال که در بیابان و صحرا و دشتند حساب کنید خواهید دید بزودی وزنی قابل توجه در برابر 109 × 5875 میلیارد تن وزن کره زمین خواهید داشت. هر جا آب پیدا شود سبزیها میروید و محل اجتماع حشرات گوناگون میشود. هر جا آلودگی و فضولات نیز ریخته شود بسرعت محل اجتماع موجودات ذره بینی مخصوص میگردد این موجودات که در آب نیز فراوانند اثر فوق العاده قابل توجهی روی مواد آلوده و آلی در آب که اغلب کربن و هیدروژن و ازت دارند مینمایند که خلاصه اثرشان این است که مواد با فرمول مفصل و فسادپذیر را به موادی که
سادهتر و ته نشین میشوند تبدیل مینماید این موجودات مواد آلی را به املاح آمونیاکی و بعد نیتروها و بالاخره نیتراتها در میآورند در عمل اکسیژن هوا را جذب مینماید و باز در دسترس موجودات ذره بینی قرار میدهد همینکه مواد آلی به نیتراتها تبدیل شد به صورت لجن و غره به همراه بعضی از جسد موجودات ذره بینی رسوب مینماید آب انباری که به ظاهر آب بسیار صاف و شفاف در آن ریختهاند دیده میشود پس از چندی ته آن لجن جمع شده است که همان مواد آلی تجزیه شده است البته این عمل تا زمانی انجام میگیرد که آلودگی نسبت به آب تا حد معینی باشد نه بیشتر یعنی غلظت آنگونه نباشد که اکسیژنگیری و عمل موجودات ذره بینی تعطیل گردد ، اینکه اسلام میگوید اگر نجس العینی بو یا طعم یا رنگ آبی را تغییر داد یعنی بر یکی از خواص اصلی آن غالب شد خود پاک نیست و پاک هم نمیکند ولو اینکه آب بیشتر از کر باشد به همین علت وقفهای است که حتی اگر موقت هم هست در عمل موجودات پیش میآید در اینجا از معجزه بزرگ اسلامی چهارده قرن قبل استحاله که آنرا از مطهرات قرار داده نام ببریم. استحاله آن است که خواص جسم بطور شیمیائی تغییر کند نه فیزیکی. استحاله آن است که خواص عمقی و باطنی آن جسم تغییر کند و استحاله فیزیکی تنها ظاهر جسم را دگرگون میکند استحاله شیمیائی مانند سرکه شدن شراب و استحاله فیزیکی مانند آب شدن یخ.
(بعضی از فقهای اسلامی ما نیز با توجه به قدرت پاک کنندگی آب با آنکه اجازه نمیدهند از دست غیر مسلمان
مایعات دیگر گرفته و نوشیده شود برای آب این پافشاری را ندارند)
سید جمال الدین اسد آبادی فقید گفته بود قبلاً باید دیگران را قانع کرد وضعی که ما داریم مسلمانی نیست و بعد احکام اسلامی را تبلیغ نمود. اینک آنچه میخواهیم بنویسیم قسمتی از آن مقایسه دستورات اسلامی راجع به بهداشت آب است با وضع امروزی آب مسلمین که با خواندنش تعجب روی خواهد داد.
1 - اسلام لباس شوئی روز جمعه را موجب فقر دانسته آنرا مکروه میداند. جمعه روز تعطیل مسلمین است روزی است برای آب تنی و تفریح و کنار جوی نشستن و سر و کار با آب داشتن ، لذا در این روز اگر آب آلوده شود سبب بیماریها میگردد و بیماریها سبب فقر و خروج ارز و فقر عمومی.
2 - دستور است از آبی که دگری در آن خود را شسته برای شستشو بکار برده نشود (1)
3 - آبیکه بقصد آشامیدن برداشته میشود آنقدر باید مراقب پاکی و پاکیزگیش بود که نهی شده از دمیدن و پف کردن در آن تا بدینوسیله چیزی بآن اضافه نشود (2)
4 - اشخاصی هستند به حالتی میافتند که در آن حال به پاکیزگی توجه ندارند مانند مستان و اشخاص پست و غیر امین
اسلام آبیکه به دست اشخاص آلوده شده اجازه نوشیدن نمیدهد. (مکروه است)
5 - حضرت صادق فرمود از اطراف مساجد و آبگیر نهرها و محل افتادن میوهها وجائیکه مسافرین منزل میکنند و رو به قبله برای بول و غائط دوری کنند (1)و حضرت سجاد فرماید پرهیز کن از قضاء حاجت در کنار رودها و جادههای عبور و زیر درختان میوه دار (2). توجه فرمایند که حضرت رو بقله ادرار کردن را با ادرار کنار نهرها و زیر درختان در یک ردیف ذکر کرده است.
6 - حضرت صادق فرماید از آب آجن نمیتوان وضو گرفت مگر اینکه آب دگری یافت نشود (3)و در حدیث است که آب آجن آبی است که رنگ یا مزهاش تغییر یافته است.
اسلام و بهداشت اجتماع
مسافر ما که از طب ناچیزی میداند و از دین ناچیزتری ، اینک به شهر رسیده است در اسلام از مرز و دربان و دروازه و گمرک با آنکه خبری و اثری نیست ، منتظر ممانعتی برای ورودش بود اما بدون گذرنامه تا قلب شهر فرو رفت و مانع ورداعی نیافت تنها جنبه اثباتی مسافر اینست که آنقدرها بگذشته نمینگرد که یک حالت ارتجاعی او را به تهوع اندازد و اختراعات جدید ، پیدایش وسائل سریع السیر ارتباطات تلفنی و امواجی مبارزات حزبی ، تدریس دانشگاهی ، پروازهای فضائی را برای ایجاد یک شهر زندگی و نمونه از یاد ببرد و آنقدرها هم از مصلحت انسانی دور نیست که ارضای احتیاجات روحی و توجهات معنوی را برای یک شهر ارزنده نادیده انگاشته بمقام اولئک کالانعام بل هم اضل سقوط کند. مسافر همانگونه که بشر را در تسخیر آهن آلات موفق میبیند کمال آرزویش اینست متعادل این تسخیر مادی روح با عظمت آدمی فراموش نشده موجودی بالاتر از این
بحساب آید که فقط قادر باشد در فضا پرواز کند ، با هواپیما مسافرت نماید ، پارچههای خوب ببافد ، از راه دور با یکدیگر تماس داشته باشد باید بفکر بود که انسان خلیفه خداست و لذا در خور عظمت و شأن حتی کارهای او تنها کوتاه شدن راهها و تسخیر آهن آلات برای خلفائش کافی نیست خلیفه خدا را کارهائی بالاتر سزاوار است.
مسافر ما به تمام دوائر دولتی یک شهر اسلامی با آنکه روز تعطیل وارد شده سری میزند. شهر اسلامی را آنچنان شهر ارزندهای میبیند که با سابقه یک هزار ساله و بیشتری که دارد کنار مسجد با عظمتش حتی اداره ریشه کنی مالاریا همجوار مرزهای شعوری اداره مبارزه با فساد با قبول مسئولیت بنحو احسن مشغول انجام وظیفه و فعالیت است و هیچ یک از امکانات موجود روز نیست که در آن شهر مشاهده نشود تنها تأسفی که بجاست و در خور یک دیگر از آب درآمده کم بودن معلومات مسافر و تعطیل بودن روز ورود مسافر به شهر است از این جهت مسافر هر جا وارد میشود میتواند مختصر اطلاعاتی از نگهبان یا سرایدار کسب کرده در اختیار خوانندگان بگذارد و این را میشود گفت وقوف بر پارهای از اطلاعات اسلامی و حال آنکه اگر یکی از کارمندان عالی رتبه سر کار میبود و از آنها سئوال میشد اسلام تا حدی آنچنانکه هست و باید بود نشان داده میشد.
وقتی از مسافر سئوال شد آیا ممکن است به مهمترین قسمت مطالعات خود مختصر اشارهای بفرمائید گفت : ایمان در حقیقت سیمان هر اجتماعی است که در آنجا عوامل فکری و معنوی تظاهرات کیفیتی و کمیتی دارد ایمان در یک اجتماع سالم مطرود نبوده
بلکه موجبات شناسائی و لزوم اطاعت از قانون را در هر زمینه و استعدادی فراهم میسازد خلاصه در شهری که ایمان باشد برکات از زمین و آسمان میجوشد (1)
یک بدن از اعضائی چند و هر وضو از انساجی گوناگون و هر نسجی از سلولهائی مختلف درست شده است یک اجتماع نیز سرانجام به افرادی منتهی میشود که هر کدام بر حسب وظیفهای که دارند در ساختن اجتماع بهتر و سالمتری کوشایند ما قبلاً شهر نمونه اسلامی را بقسمتهای مختلفه کبد شهر ، ریتین شهر کلیه شهر ، عروق واوروده شهر و بالاخره مغر و اعصاب شهر تقسیم کرده و راجع به هر قسمت کم و بیش مطالبی آوردیم اینک صحبت از اجتماع هست و حاکم بر اجتماع مغز و اعصاب و دل. قبلاً گفتیم باغها و بوستانها در حکم ریههای شهرند و شکافهای پر از آب زمین بعنوان شریانها و مجاری فاضل آب و اگو سازی چون کلیهها و وریدها و کاخهای باعظمت و کارخانجات و مساجد و مدارس بجای کبد کانون گرم شهر و اینک :
اثر جبری رهبری مغز بر کلیه ارگانها و اعضای بدن از مشاهده کیفیات آن بدست آمده و اولین اثرشان ایجاد هماهنگی بین اعضاست یعنی محیط داخلی بدن را بنظم در میآورند و در خارج از محیط بدن هم مغز است که باید اثر بگذارد و تنظیم
1) اعراف : 94 و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ولکن کذبوا ...
کننده باشد. مغز هر کس بر محیط درونی و بیرونی (انفس و آفاق) او حکومت مینماید و با گسترش همه جانبه ، این حق حاکمیت به مجموعه مغزها میرسد که در قبال همه افراد اجتماع حاکم باشند و تنها یک جانب آن بعنوان مثال احتیاج بعضی از انسانها به انسانهای دگر است که باید بوسیله حکومت مغزها بر مغزها (بدنها) یعنی حکومت کردم بر مردم تأمین گردد معهذا چون افراد کودک ، مسن ، منحط ، فاسد و ابله در اجتماع فراوانند و بعضی از نقائص ارثی و تربیتی محتملا گریبانگیر نصف بیشتر افراد حتی کردان کشورهای پیشرفته است لذا انتخاب بعضی مغزها برای وضع قانون جهت همه مغزها بعنوان یک موهبت جدید قانونی معرفی شده است ، مغزهای انتخاب شده اگر با یک نیروی تطابقی شرافتمندانهای هم انتخاب شوند بعلت آنکه رو بتکاملند و نمیتوانند هر زمان را برای زمان دور آینده توجه قابلی به معنای حوادثیکه مدنیت را سرنگون میکند بنمایند و شور و شوق زندگی زمان خود را برای حتی یک دوره تاریخ که بیست سال باشد به حداقل میرسانند لذا سنجش سن روانی را اگر برای مردم دویست سال قبل با مردم امروز مقایسه کنیم میبینیم آنها نمیتوانستند برای امروز ما قانون وضع کنند و ما هم نمیتوانیم برای مردم دویست سال دیگر قانونی پیش بینی کنیم البته زمانی خواهد آمد که این سنجش روانی نسبتی را نزدیک به صد در صد نشان خواهد داد که در آنروز افراد بالغ سالم باقیمانده که به تأیید قرآن تقریبا شامل قریب به اتفاق جمعیت مردم میشود (ان الارض یرثها عبادی الصالحون انبیاء 105) و همه با خدایند و دانشمند (وعدالله الذین آمنوا منکم
و عموا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض نور : 54) دور هم جمع شده با اساسنامهای که لایق آزادی بشریت و هماهنگی او با آهنگ کائنات است بر مبنای قرآن کریم سرمشق قرار دهند اما امروز که آن سنجش روانی رقم پائینتری را نشان میدهد حق اینست که حکومت مردم بر مردم را اگر بخواهیم پسندیدهتر بگوئیم حکومت قانون بر مردم بخوانیم. قانونی که بشریت با سنحش روانی اندک خود نمیتواند وضع نماید و حق این است در آن روز که ظهور مهدی است و شجاعت و دیانت در همه افراد جمعیت طبیعی است بنا بر آنچه قرآن همه افراد را صالح میداند آنرا حکومت مردم بر مردم بدانیم اما سئوال این است که مهدی آل محمد هنگام ظهور با خود چه قانونی را خواهد آورد پاسخش این است که با پیشرفت فوق العاده دانش قانونی را که در یک کلمه حقیقت جمع میشود اجرا خواهد داشت و مگر چنین نیست که قانون آسمانی دست نخوردهای که مربوط به مکتب توحید باشد و از لب پیامبر مربوطهاش اعلام و مدون گردیده باشد تنها قرآن است ؟ و مگر چنین نیست که اسلام در آن روز و امروز با توجه به سنجش روانی مردمان شریعت و راهنماست ولی برای زمان ظهور بموازات پیشرفت دانش حقیقت است یعنی قانون زمان ظهور همان قرآن است. بشریت امروز که در شرف تسخیر آسمانهاست آیا مدنیت بهتری از آنچه زمان داریوش و کورش در ایران داشتند جز سطح صنعتی بالاتری ادعا میکند ؟ اگر در پاسخشان دروغ نگویند تازه جواب نومید کنندهای بادی بدهند. پس چگونه میخواهد در مسائل اصلی انسانی برای پیروی از آنها هر گونه مانع ورادعی را از میان برداشته و برای وضع قوانینجاویدانی برای
زندگی از آنها الهام بگیریم. بی جاست که بموازات پیشرفت صنایع توقع کنند بکمک اعمال قابل تغییر خود مقرراتیکه حتی از تمایلات اصلی طبیعت دور است بر انسانهائیکه خود مقررات بهتری برای مشی زندگی دارند تحمیل شود. نتیجه آنکه ما در ابتدا آدمیانی بودیم وحشی ، زمانی موجودیت ما قابلیت پذیرش قانونی را اعلام و پیامبری فرستاده شد بموازات تکامل مغزها کلاسهای تازه و بالاتری در مکتب توحید گشوده شد تا زمانیکه توانائی پایدار ماندن قانونی که در اعصار مختلف تغییر نمیکند و همه جا قابل اعمال است الهام گردید و شریعت اسلامی در کلاس پایان ، آخرین برنامه شد که خود بتدریج با پیشرفت علم پرده بر روی خشونتها و مداخلههای ناروای آدمیان بویژه پیروان همان شریعت کشیده و به صورت حقیقت همزمان با ظهور مهدی موعود چهره خواهد کرد. در آن زمان قرآن همان قرآن و اسلام همان اسلام است فقط اسلام منهای آنچه را که ایادی ناپاک در آن داخل کردهاند.
اینک به مطلب اصلی خود وارد شده بگوئیم که در اسلام قانون گزار خداست و حکومت قانون بر مردم یک حکومت صلاح و مصلحت مردم بر مردم است همان گونه که حکومت مغز بر بدن حکومت صواب و صلاحی برای بدن است و بعبارت دیگر در اسلام حکومت مغز بر بدن همانند حکومت قانون بر مردم و بعبارة اخری حکومت خالق بر مخلوق است اینکه ما حکومت را به مغز شهر و وزارتخانهها و دوائر و ارتباطات آنها را به شبکهها و مراکز عصبی تشبیه نمودیم برای این است که حکومت مغز بوسیله مراکز و شبکههای مذکوره بر تمام بدن اعمال میشود
کما آنکه قوانین بوسیله ادارات و دوائر و واحدهای مربوطه بمرحله ظهور اجرائی میرسد و عمل مربوط به هر قسمت را خواهیم گفت.
از افتخارات شیعه این است که چهارده قرن قبل چیزی را از خدای متعال مسئلت داشتهاند که هم اکنون دانشمندانی چون برتراند راسل و ... آنرا برای نجات بشریت پیشنهاد کردهاند یعنی تشکیل حکومت واحد جهانی (همه تحت لوای حضرت بقیةاللّه محمد بن الحسن العسکری دین همه اسلام زبان جملگی یکسان).
مغز یا مخ قسمتی است از بدن که مفاهیم قبلی خود را تا حدی از دست داده دیر یا زود اهمت آن فقط بعنوان مکمل ساختمانهای دیگر شناخته میشود. روزیکه به ما درس میدادند میگفتند مراکز بسیاری در نقاط مختلف مغز وجود دارد که با تکینکهای مخصوص میتوان هر کدام از آن مراکز را تحریک کرده موجب شدت اضطراب ناحیه عمل مربوط به آن مرکز گردید یا برعکس با تخریب آن مرکز در فلج ناحیه متمایزی که عصب مربوط به آن مرکز را دارد دخالت کلی داشت و لذا مجموعهای از این مرکز با تفویق فعالیتهای بدنی و روانی شناخته شدهای که برایشان عنوان می شود همیشه آنها را که در طرف نیمه چپ مخ بود به نیمه طرف راست بدن نسبت میدادند و از آن راست را به چپ بدن.
مغز مجموعهای از قسمتهای مختلف است که هر کدام بنوبه خود کمترین اهمیتشان وضع شگرف آور ضمور (اطروفی) و شادابی بعضی قسمتهای جسمی و روانی است و در بین آنها به هیپوفیز که تنها یک ترشح آن در نمو آدمی مؤثر بوده با اهمیت خاصی که از آن مشاهده میشد سلطان غددش نامگزاری کردند اما امروز با بوجود آمدن امکانات جراحی بر روی هیپوفیز و کم و کاست کردن قسمتهائی از آن تاج خود را برداشته از قصر سلطنتی خارج میگردد.
خود مغز نیز که تحریک یک مرکز از هر کدام نیم کرههایش موجب عکس العمل شدید طرف مقابل در بدن و طرف موافق در صورت میگردید یا به یکی از قوای معنوی خللی وارد میآورد امروز در مواردی مثلاً بیماری اسکیزوفرنی (جنون جوانی و سرطان) دستخوش کارد جراحان مغز گردیده است. آخرین عمل موفقیتآمیز سال 1966 برداشتن نیمه چپ مغز ارنست کوی 47 ساله بود که به سرطان دچار شده بود و با آنکه کنترل اعمالی چون تکلم ، خواندن ، نوشتن و ... به عهده نیمکره خارج شده است معهذا بیمار با عصا فواصل کوتاهی راه رفت با دست چپ کلید برق را انداخت غذای خودش را برداشت و جملات کوتاهی بیان نمود.
از این مرزها که بگذریم وقتی به آراء زیست شناسان و علماء نسج شناس مراجعه نمائیم آخرین حد قوای مغزی را که به طور احتمال بیان داشتهاند چنین است که قدرت ترکیب افکار با شماره سلولهای مغزی و تکامل ساختمان و پیچیدگی سیستمهای ارتباطی بستگی دارد ولی مغز محل فکر نیست و زیادی چین و شکن آن
بویژه بزرگی و کوچکی آن با توجه به مغز ظاهر کوچک بعضی از دانشمندان هیچ به درک و فهم اشخاص مرتبط نمیباشد (1)سابق برای مطالعه بعضی از مراکز قوای معنوی بدن که در سطح بالا واقعند و جهت پیدایش آنها در مغز ، تلاشهای پی در پی انجام میگرفت که باز با درک و آگاهی بوجود آنها در امتداد همه اعصاب و بالنتیجه تمام بدن اهمیت مغز را درباره وابستگی آن با شخصیت و شعور به حداقل پائین آورده تا آنجا که امروز میگویند بعلت اینکه بسیاری از اعمال به هنگام ناتوانی مغز انجامش بعضو دگری محول میگردد تا اتوماتیکمان و خودکار انجام گیرد برای مناظر ساختمانی مراکز مغزی که قبلاً منظور داشته شده تجدید نظری لازم است.
مغز هر چند بسیاری از مزایای مرکزیت و بویژه روانی خود را از دست داده و امروز تاثرات عجیب غدد مترشحه و اعصاب و قلب جایگزین آنها شدهاند ولی هنوز سر چشمه عقل و خلاقیت دانش را مغز میدانند و احساسات را مربوط به غدد و اعصاب و قلب نه مغز بدن غدد بکار آید و نه غدد بدون مغز و به همین نحو عقل بدون احساسات نیز برای مطالعه پیدایش و انتخاب راه گوارای زندگی سست خواهد بود.
مغز را نمیتوان در اینجا بحساب مغز تشریحی ساخته
1) مغز یک استرالیائی بین 900 تا 1200 و سیاهپوست 1316 و اروپائی 1360 و یکنفر چینی 1840 گرم بوده و بدین ترتیب سنگینی مغز نسبت قاطع و حتمی مستقیم با دانش ندارد.
شده از ماده عصبی دانست بلکه چون در محیطی قرار گرفته که سرم خون آنرا احاطه کرده و سرم نیز شامل تمام ترشحاتی است که غدد در آن ریختهاند لذا تظاهر کمال مغز و قدرت نمائی فکریش زائیده نفوذ غدد و بلکه تمام اعضاء و بافتها میباشد. اینکه فکر خواجهها عوض میشود یا بیماریهای معده شخصیتها را تغییر میدهد یا نارسائی تیروئید آدمی را سهل انگار میسازد و... بیشتر ما را به این نکته متوجه میسازد که اگر قرآن از مغز نامی نبرده است خواسته آنرا با تمام بدن در یک مجموعه حساب کند.
هوش و اراده و عقل و صفات دیگری که موجودیتشان باعث تعالی روانی میگردد ناشناس نخواهد ماند ، مرکزیتشان اعلام میگردد و جایشان در مغز یا قسمت دیگر معلوم میشود و حد و حدودی متمایز خواهند یافت اما فوق همه اینها چیزی که نمیتوان نامگزاریش کرد ولی وجودش احساس میشود ارتباط مخصوص بین روان و دنیای خارج و معنویات است.
در صفحه قبل چند چیز شناخته شد :
1 - در اسلام قانون بر مردم حاکم است.
2 - منزلت قانون در اجتماع مشابه منزلت مغز است به بدن.
3 - بسیاری از عناوین قهرمانی مغز را چنانچه شرح دادیم گرفتهاند و حال آنکه قانونی که به همان ردیف و بنام اسلام معرفی شد بقوت خود باقیست و خواهد بود و روز به روز عناوین تازه قهرمانی کسب میکند ! چرا ؟ وقتی راجع به سه چیز مذکور دقت شود و ضمنا همه مطالب را منظور بداریم میبینیم مغز بعضی
عناوین قهرمانی خود را برای این از دست داد تا دست قهرمان دگری را بنام دل برای معرفی بلند نماید و این خود کسب عنوانی است.
اینک دو قهرمان ، دو چیز مهم ، دو گوهر تابناک ، دو سازنده ، دو کانون انرژی ، و بالاخره - ثقلین - بنام مغز و قلب معرفی میشوند مغز و قلبی که حاکم بر بدنند و نبی گرامی نیز آن دو را بنام کتاب اللّه (عقل و قانون و دانش) و عترتی (دل و سلطان اجتماع) معرفی فرمود (انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی ... دو چیز بزرگ را میگذارم و میگذرم مغز اجتماع قانون و قلب اجتماع امام).
در قرآن شاید نامی از مغز با آن اهمیتی که در آن روزگار داشته است نباشد (1)و حال آنکه از بسیاری اعضاء دیگر مانند گوش و چشم یاد شده است ولی جسته و گریخته به بعضی از مظاهر مغز اشاره شده و آنها را بعنوان وسائل استفاده از بهره برداریها معرفی نمودهاند از آنهاست دانشمندی کردن بوسیله عقل «و ما یعقلها الا العالمون» (2)نبی گرامی که عقل را معرفی میفرماید «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» (عقل چیزی است که راه بندگی و رسیدن به بهشت را نشان میدهد) باید چیزی بالاتر از عقل و مرکزیت مغزی نشان داده شود که جمله - واکتسب به الجنان - را نداشته باشد و آن
مرکزیت است که به انسان میآموزد فقط خدا را پرستش کنیم آن هم برای اینکه او جل جلاله قابل ستایش است نه آنکه بازرگان باشیم و بخاطر رسیدن به بهشت یا بهرهمند شدن یا رسیدن به نفع و آرزوئی باشد. عقل در هر حال برای انسان سودجو آلتی است که بکار جلوگیری از ضرر و جهنم و رساندن به نفع و بهشت و از راه دانش به زندگی بهتر رسیدن وضع شده است در صورتیکه جائی در بدن بنام قلب وجود دارد که پاسکال دانشمند معروف میگوید : قلب دلائلی دارد که منطق نمیشناسد و خود ما نیز در بسیاری از موارد این قسمت را تأیید کردهایم. کلاشانی چند تحت حمایت زورمندانی به زمین میراثی مردی تجاوز کردند کار تصرف عدوانی بمحاکم کشید هزینه ایاب و ذهاب و متفرقه بر ارزش زمین فزونی گرفت و ارث را سرزنش کردند گفت نخواهم گذاشت حتی یک نفر تصور کند پدرانم زمین را بدون آنکه مالک باشند صاحب شده باشند دلم میخواهد آبروی آنها محفوظ بماند این دل همان دلیست که پاسکال میگفت منطق نمیشناسد و هزار تومان را فدای یک ریال میکند. سالار شهیدان در برابر منطق برادرش محمد حنفیه که زیانهای سفر پر مخاطره کربلا را میگفت همه را خود میدانست ولی دلش میخواست اسلامی را که هنوز در غنچه است نگذارد پرپر و پریشان شود.
بما دستور دادهاند که دعا کنیم ایمانی دل چسب داشته باشیم «اللهم انی اسئلک ایمانا تباشر به قلبی». حضرت ابراهیم مطمئن است ولی باز دلش خواست از خدا که مردهای برایش زنده کند (1)آیا مرکز این همه حرفها که بظاهر منطق و حساب
1) بقره : 262.
مادی ندارد کجاست ؟ قلب است ! قلب کجاست ؟ آیا همین قلبی است که چهار حفره و دو گردش خون دارد ؟ خیر قلبی است که در سینه واقع شده است ! سینه آیا همین سینه با حدود مشخص دنده هاست ؟ خیر سینه جای پذیرش سعادت ، محل تحول فکری ، جائیکه سلم و صلح و صفا و آراستگی ظاهر و باطن و هماهنگی با نظم کائنات و تسلیم را پذیرفت و مکانیکه اگر خدا خواست کسی را هدایت کند برای پذیرش اسلام عزیز آنرا وسعت میبخشد و من یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام (1)قلبی که در چنین سینهای واقع باشد با یاد خدا همیشه در آرامش است الا بذکر الله تطمئن القلوب.
اینک مغز و قلب را اینگونه میشناسیم که اندک اندک کارد جراحان و قلم نسج شناسان بر تظاهرات حیاتی و عناوین شگفت آور مغز خط بطلان کشیده و آنچه را به عنوان مرکزیت تمام عوالم گمشدگان روحانیت و معنویت نزد مغز سراغ میگرفتیم برای رسیدن به اکثر آنها به زیارت دل عدول کنیم و آنچه را در زندگی برای مصاحبت با خدا و دوستانش ضروری است نزد او بیابیم.
نه آن است که به یک باره مغز را از حق خود بی بهره ساخته بخواهیم آنرا عضو مهملی معرفی نماییم و دل را جانشین آن سازیم بلکه آنچه دیده شد تفویض بسیاری از عناوین قهرمانی مغز بود به دل تا آنجا که دل در برابر مغز چون سلطانی در کنار وزیرش شناخته شوند و اولین عضو دل باشد و ثانوی مغز و تا مغز نباشد دل وجود نداشته باشد و با نبودن دل مغز را مغز آدمی نتوان نام نهاد.
1) انعام : 25.
صفحه قبل گفتیم مغز هر کشوری قانون آن کشور و نیروی اجرایی آن محسوب است و اینک دل را به عنوان شخصیت اول هر کشور معرفی نموده میگوییم با آنکه کعبه سمبل قانون گزاری اسلامی در شهر مکه بود قبور بسیاری از پیامبران و صلحا در مکه بود ، مکه جای وحی و نزول قرآن و قانون بود پروردگار وقتی به آن شهر سوگند یاد میکند و او را به عظمت میستاید علتش را وابستگی شهر به بزرگی شخص اول و سرفرماندهی شهر نشان میدهم قسم به این شهر (نه به ساختمان کعبه نه به قبور انبیا نه به جای فرشتگان نه به کانون وحی) بلکه قسم به این شهر که شخص اولش محمد است ، سوگند به دیاری که صفا و صمیمیت ، ناجی بزرگ ، پرچمدار مکتب توحید ، سرفرمانده اسلام محمد آنجاست لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد (ای محمد ، سوگند به این شهر که تو در آن هستی).
با توجه به این که قرآن مردم شهر را رجال و نامردان را اکابر معرفی فرموده است رشد طبیعی اجتماع را بر پایهای استوار میدارد که زیر بنای آن انسانهایی هستند رادمرد با مغزهایی پر و جانهایی آگاه که نام رجال بر آنها برازنده است رجالی که در تمام موارد به فکر بهتر کردن اوضاعند و برای هر تشکیلات تصمیم به تعمیم عدالت دارند گویا قرآن قانون حفظ منافع اجتماع را در سینه رجال شهر قالب ریزی شده دانسته واکنشهای غیر عادلانه اجتماع و هر گونه تبادل غیر منطقی را که موجب از هم گسیختن اجتماع است به اکابر نسبت میدهد یعنی قرآن مسئولیتها را از آستانه سرفرماندهی آغاز کرده به تدریج
آهسته آهسته از وزیر و وکیل و رئیس گرفته به سرایدار و نگهبان ختم میکند کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته (هر کس مسئول خود و افراد قسمت خود است) اما مسئولیت همه را دربست به شخص اول نسبت داده و عظمت و سوگند شهر را به خاطر بزرگواری او و وجود او در آن شهر میدادند در بین مردم نیز چنین است که هر کشوری را به یکی از شخصیتهای والای آن که اولست میشناسد از این قبیل است کشور داریوش ، مملکت ناپلئون ، بلاد لینکلن.
همین کعبه که از سگ و گلی است که همه جا هست و تاکنون چند مرتبه به دست نابکاران منهدم شده است وقتی اهمیت خود را داشت که مردانی چون حضرت ابراهیم و حضرت محمد شخصیت اول آنجا بودند.
اینکه حضرت موسی از پروردگار مسئلت نمود در خانه نزول و مسکن نماید که بر او مبارک باشد این معنی را میرساند که خانههای شهری برکت خواهد داشت که در آن شهر شخصیت اولش چون حضرت شعیب است.
اگر « علیکم بسواد الاعظم» (به شما باد انتخاب شهر بزرگ) را با « لا اقسم بهذا البلد» در کنار دو کلمه رجال و اکابر بگذاریم میبینیم اسلام میخواهد پیروانش برای سکونت خود شهری یا کشوری را انتخاب نمایند که :
1 - بزرگ باشد.
2 - شخصیت اولش خوب باشد.
3 - رجالش هم خوب باشند.
اهل هر کشور خود شاهد هدفهای عالی یا خرابکاریهای
شخصیتهای اول هر کشور که به نامهای مختلف سلطان ، رئیس جمهور ، امیر و... بر مسند فرماندهی نشسته یا مینشینند بوده و هستند و اثرات مطلوب یا نا مطلوب فرمانروایی آنها را نه بر عمران و آبادی نقاط بلکه بر روحیه اشخاص و افراد دیده یا شنیدهاند مردم زمان تیمور هنوز یک چشمشان در مشایعت مرگ تیمور گریان و چشم دگرشان در استقبال سلطنت فرزندش شاهرخ در حرکت بود که تغییر رویه داده بودند و قسی القلبترین افراد نیز تظاهر به شفقت و دستگیری واماندگان میکرد یعنی خوی تیموری را فراموش کرده شاهرخی شده بودند.
در قلمرو « و ما یعقلها الاالعالمون» مونتسکیوها هستند که قوانینی وضع کردند ، سعدیها و ویکتورهوگوها که گلستانی و بینوایانی نوشتند ، انشتن و پلانکها که علوم را آب و رنگی افزودند ملاصدرا و دکارت و بیکن هایی که فلسفه را به راه تازهتری انداختند و پاستور و فلمینگها که به بهداشت و بهبود مردم کمکهای شایانی کردند و هزاران هزار دانشمند دگر که هر کدام برای تکامل و کمال بشر به نحوی زحماتی کشیده و عمرهایی صرف نمودند ولی اگر اخلاق و ادب را از گلستانها و از زندگی انشتنها حذف نماییم و خلاصه اگر جایی برای اخلاقیات در زندگی حتی دانشمندان منظور نداریم گلستانها کاغذ بی ارزش خواهند شد و دانشمندان نیز کسانی خواهند بود که به زبان دم از صلح میزنند ولی از همه بیشتر برای مسابقه تسلیحاتی میکوشند و در تلاشند. گویا عقل چنین مردانی در مراحل خلاقیت خود چراغ دانش را برای این خواسته است تا بر سر بشریت بکوبد اینها در این سر حد متوقف مانده هر چند اطرافشان به نور علم روشن
است ولی در انتخاب روشها و راهها نظریهای جز بهره برداری از راه عقل ندارند اینها با عقل سرمایه گذاری کرده و اگر سودجویی آنها اجازه نابودی افراد را بدهد قصور نمیورزند گاه نیز بدون توجه به سودجویی به تصور این که عقلها در ارزیابی اشتباه نمیکند و عاملی هم نیست که آن را به اشتباه اندازد دست به کارهای خطرناک میزنند و حال آنکه عقلها در ارزیابی اشتباه میکنند. یک کشور دانشمند و عقلایی دارد که سرمایه داری را خوب میدانند و کشور دگر کمونیسم را ، و محال است حتی فلاسفه در موضوع ادراکات خود همگی اتفاق رای داشته باشند به علاوه عواملی چند مانند سن ، نژاد ، منطقه ، امور شخصی در عقل مؤثرند. عقلها محدودیت زمانی دارند زیرا برای زمان حال جولان میکنند و برای آینده واماندگی نشان میدهند و باید در آنچه که امروز گفته میشود آیندگان تجدید نظری به عمل آورند محدودیت مکانی نیز دارند زیرا مورد اعتماد عدهای هست یا نیست (1)دستهای بالاتر از اینها کسانی هستند همان گونه که امام فرموده علاوه بر عقل و دانش خود را نیازمند ادب و اخلاق میبیند «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل الی ادب» (2)و برای آنکه دانش آنها به راه صلح و برای صفا و صمیمیت به کار آید کوشش پیگیری در راه تأسیس کانونهای تسلیحات اخلاقی و انجمنهای محبت صلح از خود نشان میدهند اینها دانش و اخلاق
یا مرکز خلاقه آنها مغز و دل را در آغوش یکدیگر آورده و کسانی هستند که چراغی دارند و راههای روشن را نیز میشناسند اما برای باز شناخت راهی که به سوی سعادت کشانده شده از راههای دگر تکلیف خود را نمیدانند. دانشمندان خیر خواه ، عاقلان مؤدب و خلیق ، دارندگان مغزی پر و دلی معتدل هم اکنون در دو کشور نیرومند وجود دارند که به دو دسته بزرگ تقسیم شده و هر دسته عقایدی را که مخالف و متضاد دگری است شایسته میداند و انتخاب میکند یعنی با در دست داشتن چراغ عقل و میزان دل باز سرگردانند که کدام راه اشتباه است.
(چراغ دانش فقط میتواند اطراف آدمی را روشن کند چنانچه پای چراغ همیشه روشن است و به نسبت شدت روشنایی دائره ظلمت وسیعتر میباشد و در میان تاریکیهای وسیعتر راه سعادت نایافتهتر و گمشدهتر ، لذا چراغ راهنما و هدایت پیامبران باید جهتی را که به سعادت میرسد نشانت دهد مثلاً بگوید چراغ دانش خود را بردار و به طرف راست خود برو تا به سعادت برسی یعنی پیامبر نشان دهد استفاده از علم چگونه و برای چه باشد)
چراغ دانش تا آنجا که زمینه شناسایی راه و رسم زندگی را روشن سازد گوهر گرانبهایی است اما اخلاق باید بسر حد کمال بوده خلا و شیاری در آن وجود نداشته باشد. در انتخاب راه و باز شناختن شیوهها از یکدیگر تمامیت مکارم اخلاقی لازم است در این حال انسان در یک مرحله معین محدود نبوده و در چهار چوب مطالب ادراکی مغز محصور و منحصر نیست بلکه مرزها برداشته شده و در تمام اجتماعات جهانی به عنوان عنصر شایستهای
راه مییابد و کسی را چنین مرتبتی حاصل آید که در اولین دانشگاه نزد استادی که برنامه تدریس تمامیت مکارم اخلاق را دارد زانو بزند (بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) اینک کارهای اختیاری مغز و دل هماهنگ نظم امور اجباری آنهاست و آموزش و پرورش بهم آمیخته و نزدیک گردیده ، عقل و اخلاق در آغوش یکدیگرند اما عقل الهی که ما عبد به الرحمن است و اخلاقی که بعثت لاتمم مکارم الاخلاق آن را رسمیت اخلاقی میدهد و قرآن آن را نزد دلهای سلیم و سالم سراغ میگیرد و همه را میتوان در دو کلمه : خدا و دانش خلاصه نمود. خوشبختانه قریب باتفاق دانشمندان ما حتی شعرا در این باره متفق الکلمهاند که مغز و دل یا عقل و عشق بدون سر پرستی خدا و جدا از دست تربیت پروردگار معطل مینماید ، سعدالدین نامی از شیخ مصلح الدین سعدی میپرسد :
مرا در راه به حق عقل نماید یا عشق***** این در بسته تو بگشای که بابی است عظیم
گر چه این هر دو به یک شخص نیایند فرود***** در دماغ و دل بیدار تو هستند مقیم
شاعر جواب میدهد... عقل با چندین شرف که دارد نه راه هست بلکه چراغ راه است... علم آلت تحصیل مراد است نه مراد کلی... و عشق بوی آشنائیست و امید وصال ولی اگر تا به آخر خوانده شود معلوم میگردد که امیدها تنها با توجه به خدا به وصال نائل و بر آورده شود و عشقها به جای بوی آشنایی به آشنا برسند.
ما میتوانیم دانشمندانی را نشان دهیم که در مکتب (مغز
عقل، دانش) مانده و سرکوفته شده و به مکتب (دل ، اخلاق) شتافتهاند و باز در آنجا سر بگریبانند. یکی از آنها دانشمند گرانمایهایست که چراغ دانش خود را بر سر بشر کوبید و با وحشت از خواب غفلت پرید و اینک با آنکه تمام دارایی خود را صرف امور خیریه و کانونهای غیر انتفاعی نموده باز آرامش خاطر نداشته هر جا تنها شود این شعر با هاگاواد گیتا شاعر مذهبی هندیها را زمزمه میکند (1)«اگر نور هزار خورشید د رآستان مغز من بدرخشد هرگز این نقطه سیاه را پاک نخواهد کرد گناه نقطه سیاه است لکهای که هرگز پاک نمیشود» آیا این لکه چیست ؟ لکه ایست بر نقشه جغرافیای آسیا که جای آباد سابق شهر هیروشیما را نشان میدهد که اینک با دانش وی جای خود را به اضطراب حیات و نفرین مردگان و ناله جراحات باقی ماندگان داده است او پنهایمر که هفت ملیون دلار دستمزد ساختمان بمب اتمیش را به بنگاههای خیریه بخشید و از سمت مشاورت کل فنی کمیسیون انرژی اتمی برای توسعه بمبهای هیدروژنی استعفا داد و تنها توفیقش این است که اینک دلی در کار چراغی که به سر بشر کوبیده به دست آورده است ولی هنوز نمیداند چه کند چگونه زیست نماید کدام راهی را باید انتخاب کرد و شیار موجود را با زمزمه و شعر هموار نمیگردد با چه پر نمود ولی آچه برای وی که چراغ دانشش افروخته است و اینک رو به کانونهای خیریه با روشنایی به پیش میرود موجب سعادت خواهد بود انتخاب تمامیت مکارم اخلاقی است که خود سخنی است بالای سخنها و کلامی مافوق کلامها و کلمهای بر
1) اطلاعات هفتگی 1261 دی ماه 44.
فراز کلمهها که همه در - کلمة الله هی العلیا - خلاصه میشود : یعنی خدا.
شاید تصور شود وجود دانش و اخلاق کافی است و نظارت دین لزومی ندارد که اگر بپرسیم هنگام عمل به اخلاق اگر با مقرارت کشوری روبرو شوید کدام را انتخاب خواهید کرد ؟ نمیداند جواب چیست. چنانچه سئوال کنیم برای پیاده کردن نیت اخلاقی آیا میدان استعداد و زمین بارور لازم نیست ؟ و بالاخره در صورتیکه دانشمندتران و کسانیکه بیشتر بمبانی اخلاقی آشنایند در مورد انتخاب شما تردید کردند چه ؟ چاره جز پذیرفتن دو کلمه : خدا و دانش نیست.
نتیجه : انسان اگر مغز داشت در جستجوی دل است و اگر بی دل است در سراغ دین است و این راه که یک ارتقا تکاملی است فطری است و بر عکس هم آن کس که دین داشت اخلاقی است و اخلاق با بی مغزی سازگار نمیباشد و بالاخره همه خلاصه میشود در دو کلمه : خدا و دانش.
بالاخره آنکه عقل و مغز دارد محیط خود را با چراغ دانش و دانستنی روشن میسازد و اگر دل و اخلاقی داشت میتواند چون حسابگران خوبی باشد که میدانند به چه نحو از آن محیط خود روشن ساخته برای خود و به نفع اجتماع بهترین بهره برداری را نمود و اگر هر دو را به تناسب و با توجه به خالق همه چیز داشت میداند چراغ دانش خود را بردارد و در کدام جهت در تاریکیهای اطراف روشنایی فرو رود تا به خانه سعادت و کمال و تکامل برسد.
حتی انسانهای ما قبل تاریخ احساس میکردند که اگر محیط داخل بدن (انفس) یا خارج (آفاق) رو به عدم تطابق و ناهماهنگی گذارند مرحله رنج و انحطاط آغاز شده است.
درست است که هر فرد کانون فعالیتهای خاصی است که بسیاری از صفات و سجایا در آن کانون رسوب کرده آن شخصیت را تشکیل میدهد ولی مرزهای زمانی و مکانی همه افراد به یکدیگر پیوسته و پوست افراد را هم نمیتوان به عنوان مرزهای مشخص کننده آنها به رسمیت شناخت بلکه دخالت محیط نزدیک بر روی شخصیت هر کس مؤثر است. هر کس برای شناخت زندگی خود و درست بهره بردن از عمر کوتاه بیش از حد تصور نیازمند آرامش وضع داخل و خارج بدن بوده و به اصطلاح محتاج سلامتی بدن و سلامتی محیط میباشد نبی گرامی فرمود : «نعمتان مجهولتان الصحة و الامان» (دو نعمت قدر ناشناختهاند تندرستی و امنیت) سلامتی محیط و سلامت بدن یا امنیت بدن و امنیت محیط و وقتی میتوان به اهمیت این دو نعمت وقوف یافت و قدر آندو را دانست که برای یک روز نا امنی یا بیماری پیش آید.
امنیت در اسلام چنین معنی میشود که مردم در برابر نفوذ اربابان محلی و تعرضهای غیر قانونی و از راهزنان و دزدان که قرآن آنها را محارب نامیده است (1)در امان باشند نه اینکه
1) مائده : 33 «انما جزا الذی یحاربون الله و رسوله ویسعو فی الارض فساد...»
مورد حمله یک قوم بیگانهای قرار گیرند و آنوقت احساس نا امنی کنند.
یکی از شرایط نگهداری سلامتی خوب تغذیه شدن است و یکی از شرایط استحکام پایه و اساس امنیت عدم وجود توهین و تعرض به افراد اجتماع میباشد اما هر کس میتواند گرسنگی مزمن مدام را را تحمل کند ولی آیا میتوان متحمل توهین هر روزه و پی در پی شد ؟ به همین جهت است که قران نیز هر جا امنیت را مقدم دانسته ابراهیم خلیلش وقتی برای مردم یک شهر ارزنده دعا میکند امنیت شهر را بر تغذیه اهالی مقدم میدارد «رب اجعل هذا البلد آمنا و ارزق اهله من الثمرات» (1)پروردگار برای هدایت و ارشاد مردم وجود امنیت را لازم و مقدم دانسته میفرماید در آن مراحل که ایمان اجتماع به جور و ستم آلوده و آغشته نیست ، امنیت و ارشاد و هدایت خواهد شد « والذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» (2)
حضرت یوسف با جمعیتی انبوه با جلال و جبروت مخصوص چون به استقبال پدر و همراهان میشتابد تا آنها را که از کنعان آمده بودند در نزد خود جای دهد بدین مضمون خیر مقدم میگوید : خوش آمدید امیدوارم در شهری که که در آن سکونت میکنید انشاءالله در امنیت همیشگی به سر برده خوش و خرم باشید «قال ادخلوا مصر انشاالله آمنین» (3)
در چند صفحه قبل گفتیم شهر سبا به صورتی در آمد که پروردگار ازمردم خواست شکرگزاری کنند که شهری چنین آباد دارند از جمله به امنیت راههای که بین قراء و قصباتش بود اشاره فرموده آن را ستود (1)
اگر توجه فرموده باشید قرآن به زبان چند تن از پیامبران به امنیت شهر و از قول خدا به امنیت اطراف شهر اشاره میفرماید و این میرساند که رجال باید متوجه امنیت شهر باشند پشهری که مردمش خود را در امنیت ببیند در آبادی میکوشند قریههای سبز و خرم در اطراف پیدا شده و خود به خود راهها امن ومعمور خواهد بود. اینجا باز به این موضوع بر خوردیم که اعمال غریزی که مستقیما توسط خدا اداره میشود با امنیت اطراف شهر و بیابانها بستگی داشته و امنیت اختیاری که وابسته به فعالیتهای مجدانه سران قوم و رجالست و غیر مستقیم بوسیله پیامبران در تحت اراده ذات مقدس خداست هماهنگ و همیشگی بوده در شهر باید اجرا شود.
مکهام القری است نه تنها بدین جهت که شهرهای دیگر خلف صدق او میباشند بلکه همانگوه که شیر پاک مادران رشد فرزندان را ضامن است در این مادر نیز سرچشمه شیر پاک - قرآن مجید - قانون الهی جوشیدن گرفته به سوی جهانیان برای رساندن به رشد اجتماعی و تعالی روانی روان گردید (در اینجا شاید بتوان شیر مادر را که برای کودک بهترین شیرهاست در مقام مقایسه با شیرهای خشک حاصل از گاوان و خران همچون قرآن مجید در برابر سایر قوانین دانست) هر جا قرآن به موضوع
1) سبا : 14.
بسیار مهمی مربوط به مکه رسید بدان اشاره نمود چانچه آنرا ام القری نامید و گاه برای عظمت موضوع سوگند هم یاد نمود کما آنکه به مکه قسم یاد نمود برای آنکه نبی گرامی شخص اول آن است (وانت حل بهذا البلد) و اینک نیز به مکه مادر شهرها شهری که محمد شخص اول آن است سوگند م یخورد برای آنکه شهر امنی است و امیت در آنجا حکفرما (و هذا البلد الامین) آری دراین شهر آنچنان امنیتی بر قرار است که حتی به بت پرست دشنام داده نمیشود (1)و با سر کشانیکه ادعای خدایی دارند به نرمی سخن گفته و دلیل آورده میشود (2)و تا زمانیکه ضد اسلامی نیستند همه در پناه اسلامند.
درک احتیاج ، اقدام برای رفع احتیاج ، رفع احتیاج دیگران را محتاج خود ساختن چهار پلهای است که از آنها بالاتر تمدن است. کشورهایی هنوز قصد نکردهاند که حتی به پله اول قدمی بگذارند یعنی احتیاج خود را درک نکرده درویشند و هر چه پیش آمد خوش آمد ، برخی کشورها هر چهار مرحله را گذرانده و اینک به عنوان غرب متمدن شناخته میشوند. اما تمدن اسلامی چیست ؟ مسلمانها در برابر غرب چه عقیدهای دارند ؟ و چه مرحلهای را میگذارنند.
تمدن اسلامی : تمدن اسلامی نماینده رسالت حوائج مادی
تنها نیست بلکه رسالت اجتماعی معنوی و روحانی نیز میباشد یعنی از اینکه تمدن اسلامی تنها اثرش پیش افتادن در صنعت و بافتن پارچههای خوب و سرعت حرکت باشد نبوده بلکه هنگامی که در صنعت جلو است اگر تولید زیاد بر مصرف داشت کشتار اقتصادی براه نمیاندازد و تصرف دالان دانزیک را آرزو نمینماید و دست یافتن به دریای آزاد را تمنا نمیکند همه جا تولید و مصرف را با مهربانی و انصاف عرضه میدارد و به دنبال تصرف بازار پدر روحانی و... را گسیل نمیدارد.
متدینین شهر اسلامی به هر کاری که دست بزنند نیکو انجام میدهند و هر صنعتگر و کارگر و بلکه هر فرد متدین هم است اینکه در قرآن هر جا کلمه ایمان است عمل صالح را نیز به دنبال دارد همین است ، کسیکه ایمان داشت عملش به طریق اولی صالح است و لازم نیست به عمل صالحش اشاره شود بلکه مقصود این است که مسلمانها ایمان دارند و کارشان را نیکو انجام میدهند یعنی با خدایند و دانشمند و قرآن جنین زمانی را که هنگام ظهور قائم آل محمد خواهد بود وعده داده و به دنیای متمدن اسلام پسند آن روز که همه با خدا و دانشمندند اشاره میفرماید (1)
عقیده مسلمین در باره تمدن غرب : مسلمانها یقین دارند تمدن غرب در یکی از این شکافها دفن خواهد شد شکاف بین کموینسم و سرمایه داری شکاف بین نشاط مادی و فقر معنوی و عقیده دارند کارهایی از غرب سر میزند که باعث نزدیک شدنش به این پرتگاه مخوف است مثلاً نازیسم را هگامی که بر ملل ضعیف میتازد تأیید میکند در برابر ادعای
1) سوره نور : 54.
برتری نژادیش ساکت مینشیند سپس در حالیکه به پرتگاه نزدیک شده است اشک میریزد و سر انجام به اجبار دم از صلح میزند درحالیکه تهیه وسائل آدم کشی در مسابقه و تلاشند.
به نظر مسلمانها تمدن غرب مسافتهای جغرافیایی را کوتاه کرده اما جلوگیری از آدم کشی را طولانی ساخته است تعداد بی سوادان کم شده است اما نفراتیکه در شعلههای اضطراب میسوزند بیشتر گردیده ملیونرها متناسب با مصرف داروهای آرام بخش اعصاب رو به افزایش بوده و شمارش اعداد و مقدار پولها و بانکها با ساکنین تیمارستانها و افراد کانگستر رقم بزرگتری را نشان میدهند.
هر چند عظمت کشورهای غیر غربی برای متمدنین در این است که فراوردههای آنها را بیشتر مصرف کرده باشند و اگر حرارت روحی از آنها ببیند آنها را نیمه وحشی به حساب بیاورند ولی جوانهای مسلمان امروز حقایق اسلامی و جهانی را بهتر از دیروز میفهمند و گر چه منکر اثرات تحریکی تمدن غرب بر بیشتر موارد اجتماعی و اقتصادی خود نیستند درک کردهاند که ظاهر سازیهای غرب که کم نیست خریداری ندارد و به همین جهت مسافرت به غرب صرفنظر از چند نفری که برای عیش و نوش میروند بقیه برای این است که کار آموزی کنند ، نمایندگی به دست آورند ، مدرکی برای زندگی و تحصیل نان تهیه نمایند و برای سر سپردن مسافرتی انجام نمیگیرد.
مسلمانها میدانند تمدن فعلی میکوشد که قدرت موتورها را زیاد کند نه اینکه قدرت عقلانی تقویت گردد. اگر روزگاری مسافرت غربیها به داشگاههای اسلامی به خصوص دانشگاههای
اسلامی ایرانی مانند نظامیه و گندی شاهپور و... برای خاطر علم و اخلاق هر دو بوده مسافرت مسلمین به غرب برای تماشای بتی است که غربیها تراشیدهاند و اینک برای سجده کردنش در ماندهاند. تمدن امروزی وسائل زندگی را وسعت داده ولی دنیا را تنگ کرده انسان نمیداند در کدام گوشه میتواند به استراحت بپردازد که از شر تمدن در امان باشد در تمدن فعلی روح انسانها فعال و پیش افتاده است ولی روح انسانیت در مستی و عقب افتادگی است و سر اجام به قول قرآن پس از اینکه جهان از هر لحاظ آراسته شد معادن و ذخائر خود را بیرون ریخت و آسمانها به پروازها و زمین با مرکبها و در دیوار با برق و رادیو و تلویزیون زیور یافت و مردمان گمان میکنند بر هر کاری قادرند ناگهان همه در آن شکاف عمیق بین معنویت و مادیت واریز خواهد نمود (1)
مسلمانها چه مرحلهای از تمدن را میگذارنند : هر چند لازم بود درباره «تمدن» کتابی نوشت و لازمتر تهیه کتابی است که مراخل مدنیت ممالک اسلامی را توجیه کند ولی نویسنده در چند سطر از وطن عزیز خودش میگوید و به اختصار میگذراند جوانهای مسلمان ایران کاملاً بیدار شده و اگر پیکاری دارند بر علیه بیکاری است ، ندای : طلب العلم فریضة به عنوان آموزش اجباری آویزه گوشها شده متکمنین در این راه کوشایند و در نتیجه حتی فقرای ایرانی فرزندان خود را به مدرسه میفرستند ثروتمندان در ایجاد کارگاههای تولیدی در مسابقهاند. مزدوران
1) کلمات فوق مضمون آیه 15 سوره یونس است.
استعمار خریداری ندارند به دلالان بین المللی با بی اعتنایی نظر میشود ، مسلمان ایرانی احتیاج خود را درک کرده و در صدد رفع احتیاج خود بر آمده و در بسیاری از موارد توفیق یافته است حرارت مادی جای درویشی را گرفته و نشاط معنوی موجودیت خود را بیشتر آشکار میسازد موفقیت در زندگی اصلیترین شغلها منظور و همه جا با عواطف مذهبی آمیخته است. دین آغوش خود را برای پذیرفتن دانش و تمدن باز میکند و تمدن و دانش برای دین بساط نشاط میگستراند بچه مسلمان ایرانی با ابزار و اسبابی که از راه توارث و تربیت اسلامی به او رسیده است در صدد است بر تمام مشکلات فائق آید و امروز این مسئله را بهتر درک میکند. امروز آنچه را چنگیز و تیمور کرده و بر وسعت دامنه متصرفات افزودهاند با آنچه استعمارگران انتظار دارند سنجیده و مقایسه میشود و به ویژه مسلمین ایران د رتلاشند که سرنوشت زیستن را خود به دست گیرند و کامیاب شوند اما متأسفانه د ربرابر این همه بدیهیات هنوز شعلههای از گوشه و کنار در جستن است که خرمن تعالی ایرانی را به آتش بکشد.
واحد ساختمانی شهر را گوییم که زن و شوهری آن را برای سکونت خود انتخاب مینمایند ، خانه در اسلام قلعه و حصن افراد محصوب شده کسی بدون اجازه صاحب خانه حق ورود
بدان را ندارد (1)در اسلام خانه مؤمن صومعه اوست (2)خانه محلی است که از چادر نشینی و بیابان گردی مردم را برای تشکیل اجتماع دعوت نمود و بدینجهت پروردگار وجود اولی خانه را نه تنها برای مسلمین بلکه به همه مردم تبریک گفت (3)بدینمعنی که کعبه را که نجات دهنده مردم از پراکندگی است متعلق به همه مردم معرفی فرمود همانگونه که نجات دهنده بشریت را متعلق به همه مردم محسوب فرموده است (4)شروع ساختمان خانه را پروردگار مبدء تاریخی قرار داد (5)اگر صاحب خانهای ورشکست شد اسلام خانه را از مستثنیات دیون دانسته و به طلب کار اجازه مطالبه آنرا نمیدهد (6)از روزیکه مسلمان در پی تهیه وجهی جهت ساختن خانه است دوست خدا شمرده میشود و برای چنین وجهی خمسی و حجی نیست. مسافر وارد شهر میشود از خانهای سراغ میگیرد این روش نه تنها مردم است پیامبران نیز چنین بودند حضرت موسی هنوز به شهر نرسیده از خدا مسئلت مینماید در خانه ئی که برکت
خواهد داشت نزول نماید (1)خانهای به مسافر نشان میدهند قبل از هر چیز از همسایگانش میپرسد.
همسایه : کسانیکه همسابه بدی دارند یا محلی که همه با هم خوبند برای درک موضوع آماده ترند. لازم نیست چیزی نوشته شود بچند جملهای که پیشوایان دین در این باره فرمودهاند اشاره شود : نبی گرامی به حضرت علی فرمود یا علی چهار چیز پشت آدمی را میشکند یکی از آنهاست همسایه بد (2)و باز فرمود : چهار چیز از سعادت و چهار چیز از ضقاوت است یکی از شقاوتها را همسایه بد نشان داده است ، و از ایشان است که هر چیزی یک شومی دارد و شومی خانه از داشتن همسایه بد است و فرمود من آذی جاره حرم اللّه علیه الجنة و مأواه جهنم وبئس المصیر (کسیکه اذیت کند همسایه خود را بهشت بر او حرام و جایگاهش که بدترین جایگاه است جهنم میباشد) و فرمود من ضیع جاره فلیس منا (ضایع کننده همسایه از ما نیست) و فرمود لا یؤمن عبد حتی یأمن جاره بوائقه (ایمان ندارد کسی تا همسایهاش از شرش ایمن نباشد) و باز : مازال جبرائیل یوصینی بالجار حتی ظننت انه سیورثه (جبرائیل همواره مرا درباره همسایه سفارش مینمود که گمان بردم برای همسایه ارثی خواهد بود) و برا یاینکه همسایه بد از صفحه روزگار برافتد قرآن احسان به همسایه دور و نزدیک را سفارش مینماید (والجار
ذی القربی و الجار الجنب) (1)و از همه جالبتر اینکه پیامبر میفرماید همسایه سه گونه است که باید بعنوان همسایه دربارهاش دستورات اسلامی را رعایت کرد : یا همسایه ایست که خویشی دارد و مسلمان است یا همسایهای است مسلمان یا همسایهای است غیر مسلمان که اولی و دومی علاوه بر رعایت همسایه بودن حقوق خویشاوندی یا مسلمان بودن نیز دارند (الجیران ثلالثة : جارله ثلاثة حقوق حق الجوار و حق القرابة و حق الاسلام و جارله حقان حق الجوار و حق الاسلام ، و جار له حق الجوار المشرک من اهل الکتاب) و اگر هیچ دستوری در اسلام برای رعایت حال همسایه جز همین یک جمله که مشرک و اهل کتاب را نیز باید مانند همسایگان دگر مراعات کرد نبود در اهمیت این فرمایش حضرت که : الجار ثن الدار (اول همسایکان را بررسی کن سپس خانه را منظور بدار) کافی به نظر میرسد (2)اینک مسافر وارد خانه شده به بررسی قسمتهای مختلف خانه میپردازد. مستراح : متوضاء ، خلا ، آبریز ، مبال ، مبرز ، توالت ، دبل یوسی و ... در خانه مسلمان محل مخصوصی دارد و به توصیه حضرت باقر : «من فقه الرجل یختار موضعا لبوله» (3)جای دگری از خانه آلوده دیده نمیشود. غائط را مکانی پست گویند و محل ادارا و مدفوع باید از انظار مخفی باشد. حضرت سجاد ادرار در کنار خانه و سایر باراندازها را ممنوع ساخته
است. ادرار در راهها و شوارع مکروه میباشد. مستراح اسلامی هرگز طوری ساخته نمیشود که هنگام اجابت آدمی رو بقبله یا پشت به آن باشد و هیچ بنا و معمار مسلمانی نیز حاضر بساختن چنین مستراحی نیست زیرا عمل حرامی است اسلام با ساختن مستراحی که انسان را در وضع ایستاده نگه میدارد موافق نیست. ساختن مستراح در جائیکه سبب اذیت دیگران است اجازه داده نشده (1)هماانطور که قبلاً نیز اشاره شد ، هر فرد مسلمان اوامر بهداشتی متخصصین بهداشت را که مورد اعتماد باشد مطاع میداند.
سیفن اسلامی : سالهای چندی است مشرف بر مستراح ظرفی میآویزند که دستهای دارد پس از اجابتمزاج آن دسته یا زنجیر را میکشند یا دکمهای را فشا رمی دهند مقداری آب به مستراح میریزد و فضولات را پائین میبرد بعد نفر با کاغذ یا شیء دگر خود را شاک میکند ضمنا آب لووله کشی از بالا به سیفن وارد میشود. سالهای بسیاری است که به مستراح شرفی میآورند که دستهای دارد پس از اجابت مزاج مقداری آب به مستراح میریزند فضولات پائین میرود بدینوسیله نفر با آب خود را پاک کرده ضمنا آب لوله کشی از بالا وارد ظرف شده است. بین ایندو سیفن منقول و غیر منقول تفاوتهائی وجود دارد سیفن منقول که ممکن است آفتابه باشد لولهنگ یا لوله پلاستیکی که به شیر آبی وصل است و سرلوله را میتوان به اختیار بهر جا برد یا ظرفی دگر که بهیچوجه دست بآب محتوی آن زده نمیشود. سادگی این سیفن از یکطرف و موازنه بین ریختن آب و وضع آلودگی
1) احکام تخلی آئین جاویدان.
زیرا کسیکه مزاجش خراب است دستور میباشد آب بیشتری بریزد و مهمتر از همه تقلید اجباری از این سیفن و قدمت آن میباشد که جالب است. سالیان درازی مسلمین از آب برای تطهیر استفاده مینمودند تا اینکه تمدن جدید اگو سازی را طرح و عرضه داشت و در نتیجه متمدنین مجبور شدند اگر با کاغذ هم خود را پاک میکنند چارهای جز این نباشد که آبی ولو بدر و دیوار مستراح هم هست باید ریخت تا جریان فضولات در مجاری تشکیلات اگوسازی آسان گردد. جالب اینجاست که عرض نمایم اگو سازی نیز از تعلیمات پیامبران الهی است قدیمیترین فاضل آبی که ساخته و شناخته شده فاضل آب و تشکیلات اگو سازی کاخ معروف سلیمان است که جرائد همین اواخر کشف آنرا اعلام داشتند.
با کمال تأسف باید بعرض برسانم تقلید ما مسلمین از غربیها در پذیرش آثار عصیان و مادیگری و تعرض از علوم و تمدن آنها درست مانند این میباشد که نظافت و پاکیزگی مستراح را از غربیها هنوز یاد نگرفته از لحاظ آلودگی شلوار غرب زده شدهایم.
آنروز که استاد جراح طریق دست شستن را بشاگردان یاد میدهد دقت در شستن لابلای انگشتان را مخصوصا سفارش و تأکید مینماید لای انگشتان مرطوب است و گرم و تاریک و همانگونه که حضرت علی فرمود (1)میکربها آنجا را بهتر انتخاب میکنند. اینک که مسلمین برای تمیز کردن محلی گرمتر مرطوبتر تاریکتر و حتی آلوده (ناحیه نشیمن) سعی بیشتری داشته آب را
1) میکربشناسی جلد اول.
انتخاب مینمایند غرب زدگان برای بهتر جلوه دادن عمل غربیها آمدند که با آب شستن یک خود آلودگی (Autoinfestatione) بوجود میآید و حال آنکه اگر طریق شستن را میدانستند که ابتدا باید آب ریخت تا فضولات جدا شده و بعد آنار پاک کرد این سخن آورده نمیشد بعلاوه اینکه مسلمانها نیز اجازه دارند چنانچه آلودگی سرایتی نداشت و طرز مخصوصی نبود خود را با چیزهائی غیر از آب پاک نمایند. (هر چند رسم خود را رعایت کرده سعی میکینم هر مطلبی را در جلد مربوطهاش بیاوریم ولی اینک باجبار بمطلبی مربوط بقسمت طب داخلی در اینجا اشاره میکینم که مبتلایان به نواسیر Fistule - Anale در بین متمدنین بعلت تحریکات موضعی با سلولز و کاغذ فوق العاده بیشتر بوده و اگر دستورات بهداشتی اسلامی رعایت شود ناخنها همیشه کوتاه و دستها قبل از غذا شسته شود ناخنها همیشه کوتاه و دستها قبل از غذا شسته گردد موضوع خود آلودگی نیز مرتفع است)
مستراح پستترین محل بشمار است و اخبار و احادیث مربوط به تخلی و بول و غایط نیز کمتر جالب میباشد لذا مسئلهای را مربوط به بول و مسئله دیگری را مربوط به غائط آن هم چگونه مسئلهای - مسئلهای که بنظر بعضی کوچک آمده و دستاویز بعضی از غیر مسلمین شده است بعنوان بیان دو اعجاز اسلامی ذکر میکنیم باشد کسی به کوچکترین مطالب اسلامی اگر چه مربوط به تخلی میباشد بدیده حقارت ننگرد.
مسئله : در کتابهای بسیاری از جمله مفاتیح الجنان است که مردی در خدمت امام علیهالسلام رسید نفس تنگی داشت حضرت باو فرمود : بول الابل خیر من لبنها (شاش شتر بهتر از شیر
اوست) از این ملاقات و مطالب چند چیز که در زیر نوشته میشود یقین است. 1
2 - شخص بیکی از امراض میومن ریوی مبتلا بوده است زیرا اگر مرض حاد و غیر ریوی بود از جای خود حرکت نمیکرده مشرف نمیگشت.
3 - بقرینه معلوم میشود که بحضرت عرض نموده که شیر شتر برایم تجویز کردهاند. مدتی خوردهام مؤثر نبوده و لذا حضرت فرمود بولش بهتر است.
4 - در آن زمان هرمن هائی که امروز بصورت قرص و آمپول وجود دارد و برای امراض ریوی مزمن مؤثر است وجود نداشته و تنها منبع وجودی آنها در ادرار حیوان پستاندار بوده که شتر انتخاب شده است زیرا بیشتر در دسترس اعراب بوده و ادرارش از لحاظ شرع نیز پاک است و اگر در خارج نیز به میکرب آلوده نشود ادراری است عاری از میکرب.
5 - عجیب اینست که حضرت با مقایسهای که بین شیر و شاش شتر نمود و یکی را بهتر از دگری به مرد مبتلا به نفس تنگی معوفی فرمود نشان میدهد که هرمن مربوط در شیر هم وجود دارد.
مسئله دیگر: یک دستور ساده و به نظر کوچک اسلامی ممانعت از ریختن مواد غذائی و نمک و قند و غیره در مستراحهاست.
خوب در این مطلب علمی کلاسیک دقت فرمائید: فضولات حیوانی و فضولات حاصله از مواد نباتی در زمان کوتاهی تجزیه بزمین
شده بیشترش به مایع تبدیل میشود و در فاضل آبها کود و لجن و ماسه و مقداری نیز مواد غیر محلول مانند کاه و چوب پنبه وجود دارد. در فاضل آبها همیشه مقادیر زیادی باکتریها وجود دارند که اگر ثقل ماده محیط اطراف باکتری کمتر از ثقل ماده پرتوپلاسم باشد داخل سلول از آن پر میشود و بر عکس اگر ثقل ماده محیط بیشتر باشد آب سلول کشیده شده خشک میگردد مانند اینکه امروز برای حفظ بعضی مواد نمک یا قند بکار میبرند که پرتوپلاسم باکتریها را خشک کرده از فعالیت آنها میکاهد حال اگر این عمل جذب سطحی سبب شد پرتوپلاسم باکتریها پرش شود و بعلت بودن اکسیژن کافی در مجاور باکتری توانست با اکسیداسیون مواد بار خود را برای تصفیه مجدد حاضر کند گازهای 2CO و 5O2N و انیدرید سولفوریک 3 SOبوجود میآید گازها مواد قلیائی موجود در فاضلابها کربناتها و نیتراتها و سولفاتهای محلول درست کرده و 2CO باقی میماند که یا در مایع موجود حل میشود یا متصاعد میگردد و بطور خلاصه مواد برای عبور و رانده شدن بسهولت آماده و حاضر میشوند اما اگر نمک یا چربی یا نان و برنج و یا قند یا غذای دگری وارد مستراح شود بر سطح فضولات پردهای عایق کشیده شده مانع از رسیدن اکسیژن هوا به باکتریها شده و در نتیجه اکسیداسیون باکتریهای هوازی رو بکاهش و اعمال باکتریهای غیر هوازی رو بشدت نهاده گازهای خطرناک ایجاد و مواد بخوبی تصفیه نشده هزینههای بیشتر و چه بسا موجب خطراتی میگردد ، مسلمانهها از یکطرف آب را برای طهارت خود انتخاب کرده حداقل دو لیتر آب مصرف مینمایند و باعث سهولت عمل جذب سطحی باکتریها و سبب
آسانی رانده شدن مواد بجلو میگردند بعلاوه که برای مسلمانها ریختن نمک و قند و نان و غذا در فاضل آبها قدغن بوده و یک کنترل همه جانبهای برای خوب تصفیه شدن فاضل آبهاست در مدت چهارده قرن اسلام چه بسیار بودند کسانیکه ناگهان با فاضل آبها روبرو شده و گرفتار گازهای سمی و خطرناک شده تلف شدند درصورتیکه با رعایت یک دستور ساده اسلامی دائر بر نریختن مواد غذائی در مستراحها ، این قبیل پیش آمدها که موجب از هم پاشیدن خانواده هاست وجود نداشت.
تخلی و اجابت مزاج در آنجا که مردم رفت و آمد دارند ممنوعست همچنین در مکانهائی که مردم آب بر میدارند در جاهائی که مردم بدان احتیاج دارند و در مواضعی که موجب اذیت مردم میشود بر قبرستان ، زیر درخت میوه دار ، در سوراخ خانه حیوانات ، بر زمین سخت ، در آبها چه ایستاده چه جاری ، مجاز نیست عجب اینجاست کسیکه مرتکب یکی از موارد ممنوعه فوق الذکر شد واز طرف شیطان باو صدمهای رسید خود کرده است زیرا تنها وسیلهای که میتواندعامل صدمه باشد مگسها یا پشه هایند که با نشستن روی فضولات دست و پای خود را آلوده ساخته سپس بر غذا یا سر و صورت طرف بنشیند.
بعلت سنگین بودن کبد که در طرف راست بدن قرار دارد نیمه راست بدن از نیمه چپ وزنش بیشتر بوده و لذا آسانتر است از طرف چپ چرخید و از جانب چپ دوچرخه سوار شد و ... و هرگاه سکته نمود یا هدف قرار گرفت چنانچه پای راستش جلو باشد به رو میافتد و اگر پای راستش عقب باشد به پشت به زمین
میخورد به هر صورت مسلمان دستور دارد هنگام ورود به مسجد پای راست را بگذارد و وقت دخول به مستراح پای چپ را و لذا اگر ناگهان فوت کرد دز مسجد میافتد و خارج از مستراح و چون نشست باید بر پای چپ تکیه کند و میدانیم چون راست روده از پهلوی چپ به مقعد ختم میشود اینگونه نشستن اجابت آسانتر و بسهولت انجام میگیرد. مستحب است برای ورود به مستراح سر را پوشاند و اجازه نیست بکلی خود را یا پاهای خود را لخت کرد و وارد شد (اسلام میخواهد در مکانهای آلوده تماس بدن بحداقل برسد) عجله در تخلی و همچنین زیاد ماندن در مستراح قدغن است اگر عجله کند و فضولات بماند مادهای بنام تریپتوفان (Triptophane) که سمس است و استعددا جذب مجدد ببدن را دارد و در مدفوع میباشد ضرر میرساندو اگر زیاد بنشیند موجب فشار بدن بر وریدهای اطراف مخرج و در نتیجه بیرون زدن آنها و ایجاد بواسیر میگردد و از طرفی زمان تماس با مکان آلوده نیز بیشتر خواهد ب.د. خوردن و آشامیدن و صحبت کردن موقع تخلی مکروه است خود را نگهداشتن از ادرار و اجابت مزاج ممنوع و با اینحال خوابیدن قدغن است و از حضرت علی است که به فرزندش حضرت حسن میفرماید آیا به تو چهار چیز نیاموزم که از طبیب مستغنی باشی : مخور مگر گرسنه باشی دست از طعام بردار مگر که اندک اشتهائی بجای باشد در جویدن غذا بکوش و چون خواستی بخوابی خود را بر خلاء عرضه بدار.
بهتر است هنگام اجابت مزاج به آنچه خارج میشود
نگاه کرد (اطلاع بر وضع مزاجی و وجود موادی در آن از قبیل چرک و خون و حیوانات طفیلی و غیره) و لذا باید مستراح روشن باشد (خطر افتادن نباشد) باید مخرج را قبل از آلت شست برای ایجاد تحریک راکسیون و عکس العمل و برای اطلاع بیشتر در این قسمت میتوان به آداب تخلی کتب مربوطه مراجعه نمود.
در قرآن به چاهی با مشخصات زیر اشاره شده است :
چاه خارج از شهر قرار دارد ، آبش فقط برای سیراب کردن حیوانات بمصرف میرسد ، کسیکه از چاه آب کشید (1)و نامش در قرآن آورده شد کلیم خدا حضرت موسی است مینویسند سنگی بر روی چاه بود که حضرت آنرا برداشت و پس از سیراب کردن گوسفندان آنرا گذاشت قرآن با ذکر این داستان از یک طرف عمل پیامبرش که دستگیری ضعیفان بود تأیید و از طرف دیگر سرپوشیدن چاه را صحه گذاشته و بالاخره در مقام مقایسه برآمده بزبانحال میفرماید وقتی چاه خارج از شهر که آبش فقط برای سیراب کردن حیوانات است باید سرپوش داشته باشد آیا چاه داخل شهر برای انسانها چسان باید بود البته چاهی خواهد بود که مقداری از قسمت فوقانی آن و اطراف چاه با سیمان محکم شده تا آبهای آلوده سطحی در چاه نفوذ نکند چاه از سطح زمین اندکی بالاتر است تا بعلت هم سطحی با زمین کثافات در آن ریخته نگردد سر چاه همیشه پوشیده است تا چیزی در آن نیفتد ما وقتی
1) قصص : 23
کتاب بهداشت سالهای اول تحصیل را میخواندیم که چاه باید سرپوش داشته باشد چه بسا تصور میشد این هم نعمتی است که غرب بما یاد داده و حال آنکه دیدید در مکتب توحید سرپوش داشتن چاه سابقه چند هزار ساله دارد. (راجع به چاه سخنان بسیاری در آثار اسلامی است که میگذریم فقطیک محاسبه مربوط به چاه را بیاوریم).
کسانیکه چاههای قدیمی حجاز را دیدهاند بیاد دارند بعضی از آنها دهانه وسیعی داشته و اگر ناظری حتی در فاصلهای از چاه بایستد ممکن است آن چاه را ببیند شخصی بر سر چنین چاهی از حضرت علی عمقش را پرسید حضت آنچنان پاسخ داد که تنها با مراجعه به مثلثات میتوان بزرگی سخنی مربوط به 14 قرن قبل را دانست حضرت فرمود : قف امام البئر حتیتری الماء حیث یتصل بالجدار ثم اضرب قامتک فی عرض البئر واقسم علی مسافة موقفک منها) چنان جلو چاه بایست که آب از کنار دیوار چاه اتصالش به دیوار دیده شود سپس عمق چاه مساوی است با ضرب کردن طول قامتت در عرض چاه و حاصل ضرب را تقسیم بر فاصله است از چاه) (1)
سالیان درازی اسن فقر مادی به مسلمین اجازه نداد خانه هائی اسلام پسند بسازند و اینک که بتدریج در خانه بعضی از متمکنین حمام یا اطاقهای مخصوص ساخته میشود به تصور اینکه این ارمغان نیز از غرب است اسلام عزیز را اگر فراموش نکرده باشیم بهتر است اشتباه خود را با این دستور حضرت
1) آثار شهید رابع.
باقر که فرمود : حمام را در گوشه خانه قرار دهید (واجعلوا الحمام فی اکناف الدار) (1)رفع نمائیم.
وان : ظرفیست به اندازههای مختلف اکثر بطول یک قد متوسط انسانی اندکی بیشتر و پهنا و عمق به عرض یک نفر مقداری زیادتر. در آن آب میریزند خود را میشویند. سوراخی در زیرش تعبیه شده پس از شستشو برای تعویض آب دریچهاش را برداشته آبش به فاضل آبی وارد میشود هرگز دو نفر خود را در یک آب شستشو نمیکنند.
خزینهای به اندازههای مختلف اکثر طول و عرض و عمق آنرا اندازهای انتخاب مینمایند که چون درهم ضرب شود یک کر اسلامی (مقدارش را گفتیم) یعنی به ظرفیت یک وان حسابی آب دارد ، در آن آب میریزند خود را میشویند. دستور اسلام است که هرگز دو نفر در یک آب شستشو نکنند (2)خوب توجه فرمائید سیفن اسلامی (آفتابه یا لوله یا...) متحرک بود غربیها آمدند غیر متحرکش کردند ، خزینه اسلامی غیر متحرک بود آمدند متحرکش کردند مسلمین هم به تصور آنکه غرب زده شدهاند دست و پا گم کرده نگران خوان کرم غربیها شدهاند. غربیها شاید برای محتوی ظرف دستورات چنین مخصوص اسلامی را نداشته باشند که میفرماید : آنقدر باید آب داخل خزینه تمیز باشد که انسان رغبت کند آنرا بچشم بکشد و میل بخوردن آن
کرده قدری از آن را بنوشد (1)اصولاً در اسلام خزینه کوچکی (وان) بود که شیر آبی بالای آن تعبیه کرده بودند و هر یکنفر برای شستشو یکی از آنها را نتخاب میکرد و به همین جهت فرمودند ماء الحمام کالجاری یطهر بعضه بعضا زیرا وقتی شیر را که وصل به کر بود باز میکردند در حکم آب جاری بود و برای اطلاع بیشتر میتوان به شرح مزمله که مقصود همین قسمت حمام است مراجعه نمود. خارج از برنامه گفته شود که حمامهای عمومی قدیمی گویا حمام مریم (بن ماری) فعلیست. بدین معنی که برای استریل کردن بعضی از مواد مانند شیر چنانچه آنرا در حرارتهای بالا بگذارند مواد نافع آن از بین میرود لاجرم امروز حرارت را کم و مدت را زیاد میکنند تا باکتری موجود از بین برود حمامهای قدیم را هم از اول شب آب میانداختند گرمی آبش کمتر از بن ماری نبود تا صبح هیچگونه باکتری در آن زنده نمیماند ولی صبح پس از شستشوی حتی یکنفر چربی و آلودگی بر سطح آب ایستاده بود لذا ساختمان دوش یا وان یا کر از هر لحاظ بر خزینههای عمومی ترجیح دارد. چه اندازه وچگونه باید استحمام کرد ؟ آداب استحمام و لباس پوشیدن و طریق شستشو چیست ؟ همه را در بهداشت بدن و لباس میگوئیم.
کسیکه چند ساعت در اطاق کوچک اداره بسر برده ، آنکه در درمانگاه چهار ساعت متوالی اطفال
1) بحار.
آلوده را جلوش باز کردهاند ، ارباب رجوعی که ساعتها در کریدور اداره به امید اجازه ورود قدم آهسته رفته و بالاخره هر کس پس از چند ساعت کار حتی اگر ساده و بدون رنجانجام گرفته وقتی بیاد خانهاش میافتد دو حالت برایش پیدا میشود یا خانهاش وسیع است روحش بطرف آن در پرواز است یا خانه محقری است که جز برای چند ساعت خوابیدن در آن رغبت بیشتری برایش نیست. شاید خانه وسیعی که سبز و خرم نیست از خانه محقری که صدها گلدان در آن چیده شدهه و دکوراسیون خوبی دارد انبساط خاطر بیشتری بیاورد نبی گرامی به علی علیهالسلام فرمودند : یا علی العیش فی ثلالثة : دار نوراء و جاریة حسناء و فرس قباء (زندگی خوب در سه چیز است خانهای انبساز آور و روشن زنی خوشرو و خوشخو مرکبی رهوار و خرج درست نکن) (1)و باز فرماید : از سعادت مرد داشتن زنی نیکو ، مسکنی وسیع ، مرکبی رهوار ، و فرزندی صالح است حضرت کاظم علیهالسلام فرمود : زندگی در داشتن خانه وسیع و خدمتگزار خوب است حضرت برای مر دی از دوستان خود که در خانه تنگی سکنی داشت خانهای خرید و فرمود از آن کوچ کند عرض کرد خانهام اگر چه تنگ است ولی پدرم درست کرده فرمود : ان کان ابوک احمق ینبغی ان تکون مثله (اگر پدرت احمق باشد باید تو هم باشی ؟) حضرت باقر فرمود : بدبختی از زندگی داشتن در خانه تنگ است (ممکن است خواننده بگوید مردم فقیرند نمیتوانند خانه بزرگ داشته باشند میگوئیم از دستورات اسلامی سخن میگوییم
1) نهج الفصاحة.
که در صورت رعایت فقر هم ریشه کن میشود)
امروز برای اثبات این مسئله که فضای حیاط جنبه حیاتی دارد و کوچکترین آنها به وجود آورنده مهلکترین بیماریها است حقایقی نوشته میشود که یکی از آنها مطالب مجله علمی سلکسیون تحت عنوان فضای حیاط فضای حیاتی شماست که در این اواخر (آذر ماه 46) منتشر شده است در این مجله مطالبی را از آن جمله از دکتر هال نقل مینماید که : سکونت در طبقات بالای عمارات به نظر میرسد در ایجاد یأس و غم دخالت داشته و مردمی که در اطاقهای بدون پنجره به سر میبرند و کمتر با فضای خارج ارتباط دارند مرتکب خطاهای بیشتری میشوند و...
مستحب است خانه نقش و نگار و تکلف نداشته باشد مکروه است عکس بر در و دیوار و مجسمهای در گوشه و کنار دیده شود حرام است عکسهایی که ملائکه را به صورت دخترها در آوردهاند و نباید عکس انبیاء و امامان را نیز نگه داشت.
اینجا روی سخن به کسانی داریم که برای تحریک اشتها در اطاق خود تصاویر عریان نصب میکنند !.
آدمی نه تنها چشم زاغ یا بینی دراز را از پدر و مادر و گذشتگانش ارث میبرد بلکه گذشت زمان نیز روی نوار تکامل بشریت خصائصی را پیدا کرده متناسب با زمان از پدران آنها را به فرزندان به ارث بلکه به اجبار میرساند مثلاً هم اکنون آدمی اگر چاقوی برهنهای ببیند بیشتر از مسلسل از آن میترسد زیرا سالیان درازی است انسانها با سنگهای تیز یا کاردهای برهنه به یکدیگر آزار رساندهاند و اضطراب از این وسیله به ارث به آیندگان رسیده است همینطور آدمی از مار که تقریبا حیوان بی آزاری
است بیشتر از بیشتر حیوانات آزار دهنده میترسد و... همینطور در قدیم اجداد ما عقیده داشتند اگر تصویر گاوی را در حالیکه خدنگی به پهلویش نشسته به دیوار غار (خانه شان) بکشند به طور قطع فردایش در صحرا این تصویر به صورت واقعی به حقیقت پیوسته و شکار خوبی نصیب آنها خواهد شد و همین خصلت با گذشت زمان به تدریج بدین صورت به فرزندانشان به ارث رسید که اگر عکسهای عریانی به در و دیوار خانه (غارشان) نصب کنند به همان خوشکلی در آینده نزدیک شکاری به دست خواهند آورد و نصیب آنها علاوه بر اینکه غیر دینی است اشکال اجتماعی نیز داشته موجب اتلاف وقت و هدر کننده نیروی انسانی است.
مستحب است لب بام هم سطح بام نباشد و حداقل یک ذراع حائلی بلندتر داشته باشد نبی گرامی فرمودند لا تبیتوا القمامة فی بیوتکم فانها مقعد الشیطان ( خاکروبه را در خانه نگه ندارید که جای نشست شیاطین است) (1)و فرمود لاتووا التراب خلف الباب فانه ماوی الشیطان (خاکروبه پشت در خانه نریزید که پناهگاه شیطان است) و فرمودند : بیت الشیاطین فی بیوتکم بیت العنکبوت ( خانه را از تارهای عنکبوت پاک کنید که تارها خانه شیاطین است) حضرت باقر فرمود : کنس البیوت ینفی الفقر ( جاروب و تمیز کردن خانه فقر را دور میسازد) داخل خانه تاریک بودن مکروه است و نبی اکرم این قسمت را به حضرت علی وصیت فرمود و بسیاری از آداب و رسوم و دستورات دیگر بهداشتی مر بوط به خانه در قسمت بهداشت لباس و مسکن گفته خواهد شد.
1) به جلد اول کتاب قسمت میکروبشناسی مراجعه فرمایید.
کمیت : کیفیت و چگونگی خانه مختصرا گفته شد اینک مقصود از کمیت داشتن یک یا چند خانه است.
کشور را به تورم ساختمانی مبتلا کردن و یک قسمت از زمین را از آسمانها خراشها اشباع نمودن و قسمتهای دیگر را مخروبه نگه داشتن و ایجاد ساختمانهای مصنوعی و سرمایه کشور را مبدل به آجر و آهک روی هم انباشتن به این امید که موجبات رفاه و آسایش مردم فراهم میشود نزد شرع و عرف هر دو باطل است نزاع و اختلافات آپارتمانی بیشتر از حیاطهاست و در آجا یکی دیر آمد و دگری زود رفت بچه فلانی صدا کرد کودک بهمان آلوده ساخت رادیو آقا بلند است اطاق حسن آقا بچهها شام ندارند پهلوییها مست و لایعقلند طبقه بالا عزاداری است بیچارهها پدرشان مرده است جوان عذب از پنجره به ما نگاه کرد و این قبیل حرفها بیشتر مربوط به آپارتمانهاست آسمان خراشها که بدون توجه به بالا میرود و جگر آن بیوه زن زاغه نشین را که وجه پرداخت نسخه کودکش را ندارد میخراشد تصور نشود بر جگر آقا بلا اثر است امروز اعلام داشتهاند که علت روز افزون بودن مصرف قرصهای مسکن اعصاب و آرام بخش هیاهوی ناشی از تمرکز جمعیتها و به خصوص وجود آسمان خراشهاست و رل اساسی کاخها و عمارات بلند در کوبیدن اعصاب حتمی تشخیص داده شده است. صاحب آسمان خراش برای اصلاح وضعیت آدمیت دست به کار نشده بلکه به فکر حداکثر استفاده و آسایش در ازاء حداقل زمین و تلاش بوده اما نبی گرامی فرمود : هر کس مالی را از غیر حلال به دست آورد خدا بر آن مال بناء و گل و آب را مسلط میسازد (من کسب مالا غیر حله سلط الله علیه البناء و الطین
و الماء) پیامبر بدین وسیله خواستد به مسلمین برسانند که عمارات چند طبقهای هنگام ساختن از بلعیدن بودجه مملکت بلکه از دسترنج ملت سیر شدن ندارد در انحصار دولتهای ستمکار و عمال آنهاست که بزور از راه غیر حلال جمع آورده و اینک آب و گل بناء بر آن مسلط شده است (خدا نکند که آب و گلش از خارج و بنا از آن طرف دنیا آورده و بر خود مسلط کرده باشند) حضرت صادق میفرماید : خدا را بقعه هایست عمارات مخصوصیست که نام آنها انتقام گیرنده است چون بندهای حقوق خدا را از مالش جدا نکرد خدا عمارتی از آنها را برلای تلف کردن مالش بر او مسلط میسازد تا آگاه که بمیرد و عمارت را به دیگری بسپارد (ان الله بقاعا تسمی المنتقمة فاذا اعطی الله عبدا ما لالم یخرج منه حق الله عز و جل سلط الله علیه بقعة من تلک البقاع فا تلف ذلک المال فیها ثم مات و ترکها) (1)نبی گرامی میفرماید کسیکه زیادتر از حاجت برای سرافرازی بر همسایگان و مباهات بر برادران ساختمانی کند واریز آن به قعر جهنم است (من بنی بنیانا ریاء و سمعة الخ...) حضرت صادق میفرماید : کل بناء لیس بکاف فهو و بال علی صاحبه ( ساختمان زیاده بر حاجت برای صاحبش بالی است) مختصر کنم نتیجه آنکه اسلام برای کسیکه ساختمانی برای نشستن خود دارد مکروه میداند ساختمان دگری را شروع کند و مکروه میداند کسی در خانهای اجاره بنشیند مایل است هر کس خانهای داشته باشد وسیع که رفع احتیاجش کند و برای رفاه و آسایش زن و فرزندانش منظور شده باشد نه برای فخر فروشی به همسایگان و دوستان و بقیه پول مردم را اسلام مایل است به جای
1) همه را میتوان در 16 بحار یافت.
روی هم انباشتن خشت و گل و آهن صرف ساختمان کانونهای عام المنفعه گردد اسلامی که با ساختن یک اطاق زیاده از حد احتیاج موافق نیست برای نشان دادن اهمیت علم و دانش جهت پرسیدن حتی یک مسئله تجویز میکند یک فر حجازی در اقصی نقاط غربی آسیا به چین که اقصی نقاط شرقی است مسافرت نماید « اطلبوا العلم ولو بالصین» دانشجویی کنید ولو باید به چین بروید (1)را اگر در برابر مکروه بودن ساختمان حتی یک اطاق زیاده بر احتیاج قرار دهیم میبینیم انتظار اسلام این است که عمارت و کاخها و آسمان خراشها اگر هم ساخته میشود در انحصار مراکز تعلیماتی و کانونهای علم و دانش باشد (از مکه تا چین رفتن با آنهمه مخارج و زحمت و صرف وقت ترغیب شده اما اندک بودجهای را به صورت گل و خشت در آوردن مکروه میدارند)
مطالب بسیاری در باره خانه است که به ذکر بعضی اکتفا میشود، اسلام اگر خانه را وسیع خواست نه آنکه با خراب بودنش موافق باشد نبی گرامی فرمود « ثلاثة لا یحبهم ربک عز و جل نزل بیتا خربا و رجل نزل علی طریق (السبیل) و رجل ارسل دابته ثم جعل یدعوا الله ان یحبسها» (سه کس را خدا دوست ندارد مردی که وارد خانه خراب میشود یا سر کوچهها مینشیند یا حیوانش را ول کرده نگهداریش را از خدا میخواهد) اطاقهای خانه آنجا که محل نشستن است میخواهد وسیع باشد چنانچه فرمود : خیر المجالس اوسعها. گذاشتن کرسی و صندلی را
1) نهج الفصاحه.
تجویز میفرماید چنانچه قرآن میفرماید حضرت یوسف بر کرسی مینشست و داریم که حضرت صادق نیمکت داشت. دیوارهای خانه را نباید مرتفع و بلند ساخت تا مانع رسیدن آفتاب به خانه همسایه نگردد (1)خوانندگان میتوانند با مقایسه تمام برنامههای اسلامی که به بعضی اشاره شد د رنظر خود خانه اسلام پسندی را طرح کنند که تنها یک قسمت آ است که باز اسلام باید پاسخگو باشد و آن آشتی دادن بین این دو موضوعست که از یک طرف اسلام دستور میدهد دیوارهای خانه کوتاه باشد و از طرف دیگر آنقدر نظر انداختن به خانه همسایه و چشم چرانی به زندگی همجوار را بد میداند که در بعضی از موارد پس ا زاخطار چند نوبتی با شرائطی مسلمان حق دارد کسیکه به خانهاش چشم میاندازد هدف قرار دهد - اینک دو موضوع - دیوار کوتاه و جلوگیری از نظر بازی که مغایرتی دارند با فرمایش امام که دیوارهای عمارت را کج و معوج خواستهاند حل میشود ( گر چه تازه ساختمان دیوارهای کج اندک اندک مد و معمول میگردد ولی شاید آنچه در اسلام خواسته هنوز علم موفق نشده باشد) مطلب دیگر آنکه اسلام با ساختن عمارت چند طبقه اگر مخالفت میکند شاید به علت بیشتر آباد شدن زمین است. مسافر از خانه بیرون میآید قبل از هر چیز کوچه جلو خاهاش را بسیار تمیز میبیند به خاطرش میرسد که نبی گرامی فرمود : ان الله تعالی طیب یحب الطیب نظیف یحب النظافة فنظفوا افنیتکم ( خدای تعلی طیب و نظیف است و دوست میدارد طیب و نظیف بودن را نظافت
1) 117 نور دانش.
کنید جلوی خانه هایتان را).
اینک روز تعطیل روزی که مسلمانان باید برنامه خاصی داشته باشد - آیا درباره تفریح غیر از این فکر میکند !
نتیجه ورود مسافر در روز تعطیل به یک شهر اسلامی این بود که نظر او را به تفریحات اسلام پسند (نه روز پسند) جلب کرد ، توجهی که به ارزش حقیقی آن پی میبرد و ناشی از عوامل اخلاقی و روانی است - بسیارد کسانیکه بدون اطلاع چند دقیقه وقت عزیز خود را مصرف میدارند تا عذابی برای خود تهیه نمایند و بر خطاهای روز افزون خود بیافزایند این موقعیت غیر مجاز زمانی است که میگویند طرز تفکر اسلامی اینست که انسان چشم از لذائذ دنیوی بپوشد و حال آنکه قرآن تمام لذائذ را برای کسانی نوش جان میداند که ایمان دارند گویا قرآن میخواهد پاداش مومنین را بهره برداری از لذائذ دنیوی و سر انجام رسیدن به لذائذ اخروی تعیین فرماید ( قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الد نیا خالصة یوم القیامة -اعراف 30) زینتهای حلال ورزق طیب را مخصوص مومنین دانستن برای این است که ناهنجاری و یک عمل فیزیولژیکی نا متعادل بوجود نیاید اگر مشروبات الکلی طیب دانسته نمیشود برای اینکه در بدن یک حالت دژتر سانس و بی بند وباری ایجاد مینماید نه برای آنکه بر لذائذ مومنین سر پوشی نهاده شده باشد ، اگر در اعماق
قلب کسی فکری است که اسلام پیروانش را از لذائذ محروم ساخته است بداند این فکر برای تهیه همه چیز آمادگی دارد جز اینکه نمیتواند یکنفر مسلمان واقعی را برای تصدیق و تأیید خود آماده سازد. متأسفانه امروز همانگونه که عشق و عاشقی را بدنام کردهاند و شهوت را با سرپوش زیبای عشق و دوستی پسندیده جلوه میدهند یک خودکشی تدریجی را نیز تفریح نامیده و در پناه تفریح بی شرمی و بیکاری را پسندیده و حتی یک واقعیت لازم برای تکامل اجتماع نشان میدهند ، گفتیم که خودکشی بر دو نوعست ناگهانی و تدریجی ناگهانی مانند گلوله و طناب و تدریجی مطبوعست و غیر مطبوع که مطبوع آن در این سخن حضرت علی خلاصه میشود که فرمود : العیش اولها طرب و آخرها عتب (عیش اولش طرب است و آخرش عتاب و سرزنش بخود که چرا اتفاق افتاد) عیش مطبوع یا خودکشی مطبوع مانند پرخوری بیکار گشتن - تفریح زیاد که نوع اخیر آن مثال بارزی بشمار میرود. اصولاً بدن آدمی آماده است که در برابر هر گونه صدمه و لطمه از خود عکس العملی نشان داده نیرومند شود بر میکربها حمله نماید قوی گردد در سرما بلرزد تا ورزشی باشد گرم شود در تابستان عرق کند تبخیری باشد خنک گردد ، قلب آن هیزم کشی که از دامنه کوه با دستهای خون آلودش سرازیر یا سربالا میرود هیچ بطپش نمیافتد ولی قلب بیکارهها با چند پله اضافی میلرزد. امروز در طب و جراحی سعی میشود بیمار را زودت براه بیندازند و به فعالیتهای تدریجی وادارند تا کبد و اعضاء دیگر سم شکن بدن از سموم حاصله از استراحت زیاد در رنج نمانند ، احتقانی در احشاء بویژه در ریهها پدیدار نگردد آماری
که از رانندگان و کمک رانندگان در یکی از ممالک مترقی گرفته شده عمر نسبی رانندگان را از کمکها یعنی پارکابیها که جست و خیز بیشتری دارند کمتر نشان داده است. اشتباه نشود تفریحی که مقصود ماست پیروی از شهواتیست که هر کس را بالاخره در آخر عمر از خود سیر و بیزار مینماید مردی بود «اریس تایب» از شاگردان سقراط حکیم مکتبی داشت بنام مکتب سیرنائیک که پایه و اساس آن پیروی از لذات بود بهر وسیلهای که ممکن میشد بطوریکه تاریخ نشان میدهد بیشتر این افراد در پیری از خود سیر و بیزار بودند و با مرگ هر دو انتظار یکدیگر را میکشیدند.
چون برای تعریف زندگی جملهای بهتر از اینکه زندگی یک عمل است پیدا نمیشود لذا تفریح با زندگی متباین بوده و نوعی انحراف محسوب میشود.
دلخوشی درگذر است و اگر طول بکشد جزو عادیات میشود و کمتر خوشی است و هر چه دلخوشی بیشتر باشد زودتر جائی برای خوشیهای آینده باقی نمیگذارد.
قرآن به ثروتمندی اشاره میکند که روزگارش را با تفریح میگذراند آری اگر سلامتی و ثروت جمع شد و ارزشهای معنوی و بدنی واقعیت خود را از دست نداد و هدر نرفت و ایام بشهوت و تفریح سپری نگردید خارق العادهای روی داده است که باید اغلب آنرا در بین کسانیکه زیر نقاب نوعدوستی و دانش پروری پنهانند جستجو نمود قرآن قارون را با کلیدهای بیشمارش که هر کدام مخصوص خزائنی از اموال بود ، نشان میدهد در ضمن برای آنکه مردم گناه یکی را بحساب دیگری مخصوصا
خویشاوندانش نیاورند متذکر میگردد که قارون از اقوام کلیم خدا موسی بود سپس برای اینکه تصور نشود مردان خدا در برابر منکرات متمکنین ساکت خواهند بود به نهی و انتقاد حضرت موسی نسبت به قارون اشاره میفرماید که فرمود اس قارون تفریح مکن که خدا زیاد تفریح کنندگان را دوست ندارد (1)(گر چه لاتفرح طغیان مورز هم معنی شده است) نه اینست که اسلام گردش در هوای آزاد و باغ و بندر را تا آنجا که کار به بیبند و باری نکشد گناه میشمرد و اشتهای مسلمانان را با منع بعضی از لذائذ و تفریحات کور میخواهد بلکه اسلام زندگی را از تفریحهای مخصوص مشروع دور نکرده و برعکس تصور ، بفرار از اسارت اشتهاء و دوری از قیود طبیعت دستور میدهد ، نبی گرامی فرمود: الهوا و العبوا فانی اکره ان اری فی دینکم غلظة (بازی و بازیچه داشته باشید که کراهت دارم غلظت و خشونت در دین باشد (2)اینکه اسلام گوشه نشینی و رهبانیت را ممنوع و مذموم و کسب و کوشش را مشروع و ممدوح میداند به هماهنگی خویش و خویشتن واقعیت بیشتری داده و نگهداری جسم و جان را مستلزم و تسکین دادن با لذائذ نه کورکورانه پذیرفتن تمایلات میداند مثلا اسلام میگوید همینکه جوان تحت تسلط ترشحات غدد تناسلی درآمد دو حالت برایش دست میدهد آلودگی بگناه بطور قطع که در این صورت واجب است ازدواج کند و در غیر اینصورت میتواند تاخیر اندازد بدین معنی که اسلام میخواهد سکسها افسار زده باشند تا به هرج
و مرج افتادن امور جنسی سبب از بین رفتن مزه و ذائقه و واقعیت نگردد و کسی از لذت جنسی بی بهره نماند اینکه میگویند انسان مترقی نه برای اینکه غیر انسان هم ترقی در کارش دیده شده باشد بلکه آزادی او از تسلط بر خود و غیر خود استحقاق او را بدین کلمه میرساند این قسمت را با این جمله ختم میکنم که تفریح چیزی را برای مبارزه با زندگی باقی نمیگذارد یعنی که قانون حفظ حیات ، نوعی از تظاهرات رسوب کرده در بافتهای بدن است که هر قسمت میکوشد تا در برابر ناملایمات متوجه هدفی شود که بحداکثر عمر و تأمین حفظ حیات برسد و لذا هر تطابقی بدن را نیرومندتر میکند جز تفریح اگر بیش از حد خود برسد و لذا تفریح جائی برای مبارزه با زندگی برای خود منظور نداشته است. در آنجا که به عنوان وزارت کار بحثی خواهد شد باین نکته اشاره شده است که تقریبا همیشه زمان نزول عذاب در آن هنگامی است که خواب یا بازی و بیکاری گریبانگیر مردم است بدین معنی که برای احترام بگار و جهت اشاعه واقعیت اینکه الدنیا مزرعة الاخرة بوده و الکاسب حبیب اللّه عذاب بر دوستان نازل کردن ممنوع محسوب شده است (مجدد در این باره به قسمت ورزش و اسلام که رسیدیم صحبت میکنیم).
اینک مسافر متوجه قسمتهای زیر میشود.
(بر تو باد بر زن دوشیزه انتخاب کردن گر چه کارش کساد باشد یعنی سنش زیاد باشد و جاده وسیع گر چه مستقیم نباشد و طولانیتر باشد و اختیار کنید شهر را اگر چه در آن ستم باشد) (1)امروز در هر شهر که وضع بهداشتی خرابی دارند یا بعلت تراکم جمعیت و ازدحام در مضیقه اخلاقی با بهداشتی افتادهاند راه نجات آنها را ، کم کردن پیچ و خم کوچهها که مرکز کثافات است و احداث خیابانها میدانند تا در نتیجه مردم آن قسمت با مردم دیگری که در خیابانها رفت و آمد دارند محشور شده از تمدن و صفات پسندیده آنها استفاده اخلاقی ببرند و از کردارهای ناهنجار عبرت بگیرند.
در کوچه و خیابان شهر اسلامی که وسیع و عریض است حتی یک عدد بالکن و ساختمانهائی که از عمارت پیش آمده و مسلط بر جاده باشد مشاهده نمیگردد ، حضرت صادق فرماید «اذا قام القائم ... وسع الطریق االاعظم و کسر کل جناح عن الطریق و أبطل الکنف و المئازیب» (چون قائم ما قیام کند از اقداماتش یکی اینست که راهها را بزرگ و وسیع گرداند (خیابان) و تمام بالهائیکه از جاده خارج شده و هر چه مزاحم کوچه و خیابانها باشد چه بر آن قسمت سایه بیندازد چه نیندازد خراب میکند) (2).
در خیابان اسلامی راه رفتن پیادگان با محل عبور سوارگان جداست از حضرت کاظم است «اذا قام قائمنا قال یا معشر
الفرسام سیروا فی وسط الطریق و یا معشر الرجال سیروا علی جنبی الطریق» (چون قائم ما ظهور کند سوارهها را گوید در وسط راه و پیادهها را در دو طرف عبور کنید (1) (1) سیزده بحار توجه فرمائید اولا این سخن مربوط به هزار سال قبل و بیشتر است ثانیا اسلام هر گونه عملی را که تمدن جدید به نفع مردم و جهت رفاه و آسایش آنها انجام داده و میدهد مانند ساختمان خیابا وغیره همه را تأیید کرده و صحه میگذارد. سوارگان را در شهر اسلامی میبینید همه از طرف راست در حرکتند و پیادگان در دو جنب و دو طرف ایاب و ذهاب دارند عجبتر دستور سوار شدن و پیاده گردیدن از مرکب هاست که چون با دستور قبلی دائر بر حرکت از طرف راست مقایسه کنیم میبینیم همان است که امروز رعایت میشود اینکه اسلام حرکت دست راست را در بعضی جاها سفارش و برای برخی محلها واجب دانسته است برای جلوگیری از برخوردها و در نتیجه جلوگیری از ایجاد عصبانیتهای ناشی از برخوردها است مثلاً میبینیم بر طواف کنندگان کعبه واجب است همیشه شانه چپ خود را محاذی کعبه بدارند یعنی از طرف راست خود حرکت کنند و اگر چنین نبود طواف بیشتر از چند نفر بحالت اجتماع امکان نداشت و حال آنکه با رعایت این دستور امکان طواف دستههای هزار نفری و بیشتر میباشد وه چه خوبست که اینک مشاهده میشود در مکانهای مقدسه و عتبات عالیات نیز مشابه آنچه برای طواف کعبه دستور است در دست اجراست و در نتیجه ایاب و ذهاب زائرین سر و سامانی پذیرفته و کمتر مورد تهدید عصبانیتها قرار میگیرند ، وقتی نبی گرامی
میفرماید من در هر کار دوست میدارم طرف راست بودن را (و کان صلی اللّه علیه و آله و سلم یحب التیامن فی کل اموره فی لبسه و تنعله و ترجله) سوار شدن و پیاده گردیدن باید از طرف راست بوده و لاجرم چاره جز این نیست که درب ورود و خروج مسافرین مرکبها نیز طرف راست تعبیه شود و این راه و رسم در هر شهری که خلف صدق مادر شهرها یعنی مکه است اجرا و رعایت گردد.
راجع بوضع نظافت خیابانها و کوچهها دستوراتی است که گویا آسفالت نمودن بوضع امروزی پاسخگوی خواستههای اسلامی نیست بلکه چیزی دیگری را انتظار دارد. تا بحال چند مرتبه کلمه طیب را معنی کرده گفتهایم اگر بعنوان مثال بغذائی طیب گفته شد یعنی نگاهش میکنند باصره لذت میبرد دست میگذارند لامسه شان - به بینی نزدیک میکنند شامه شام - بدهان میگذارند ذائقه شان - فرو میبرند عمل هضم و جذب و دفع بنحو احسن و متعادل و راحت شروع و ختم میگردد ، نبی گرامی فرمود خدا طیب و نظیف است و طیب و نظیف را دوست دارد نظافت کنید جلو خانه هایتان را (فنظفوا افنتیکم) (1)و حضرت علی است (اطیب الشارع من اخلاق النبیین و کرامة للکاتبین) (2)(راهها طیب باشد برای یعنی پاک باشد که باصره لذت ببرد ، خوشبو باشد برای شامه هموار باشد جهت لامسه ، کم سر و صدا باشد بخاطر سامعه ، آری در شهر اسلامی سعی میشود صداها به حداقل برسد در حوالی محل سکونت رجال یا مکانهائی که تحقیقات
علمی و آزمایشگاهی است سر و صدا راه انداختن مذموم بوده باید بزرگان را برای تفکر یا راهنمائی و ارشاد آزاد گذارد قرآن کسانیکه از پشت خانه نبی اسلام را صدا م یکردند بی عقل نامیده و سرزنش کرده و دستور میدهد صدا نکنند (1)بلکه اسلام صدای بلند را در ه رمکان و مجلسی ممنوع داشته و فریادها را با صدای خران تشبیه کرده است (2)صدای خران علاوه بر خشونت و ناراحتی که همراه دارد واجد تمام صفاتی است که میتواند صدا را آزار دهنده معرفی نماید که قبلا از آن صحبت شد یعنی صدای خر از لحاظ زیر و بم بودن - منقطع بودن - ناهماهنگی با همه دستگاهها - و شدت و ارتفاع صوت صدائیست که برای حال آدمی نامساعد بوده وانکر الاصوات است عجبتر آکه هیچ خری هم نمیتواند جست و خیزهای خود را با صدای خود هماهنگ سازد. دیگر از صداها که مربوط بوسائل حمل و نقل میباشد و در اسلام بآن اشاره شده در قرآن است که اسب و خر و امثال آنها را که زینت و مرکب شمایند خلق کردیم و این خلقت ادامه داشته و بعدها زمینه سواری عوض ده چیزهائی خواهد آمد که اینک (در صدر اسلام) نمیدانید و هر زمان کسی نمیداد مرکب فردایش چیست (3)به هر صورت یکجا پروردگار فرمود صدای خران تنفرآمیز و نکره است و در اینجا نیز خران را جزو دسته
وسائل حمل و نقل ذکر میفرماید چه بهتر که از صدای خران و کلیه وسائل سواری که در ردیف یکدیگرند کاسته شود.
باز از حضت صادق است که فرمود خدا دوست دارد اگر عطا کرد بندهاش را نعمتی ، ببیند اثر آن نعمت را بر بندهاش. پرسیدند چیست اظهار نعمت ؟ فرمود یکی از آهاست نظیف کردن جلو خانه را (البته توجه فرمودید نظافت جاروب کردن ، و ایجاد غبار نبود) و داریم که باید آب ریخت و جاروب کرد نتیجه آنکه مسافر از خیابانی عبور میکند که عماراتش کج و معوج و کم طبقاتاند و هیچ بالکن و جناحی ندارند خیابان کم سر و صداست و اگر سر و صدائی بود سبز و خرمی خیابان آنرا میکاهد پیادهروها در دو طرف سوارهرو و همه نظیفاند و طیب.
مسافر به مسجد وارد میشود ، مسجدی که ذکرش گذشت و به گوشهای از آن فضای باز دلنواز که جمعیتی نشسته بودند نزدیک میشود میفهمد منتظر کسی هستند بیاید سخنرانی کند طولی نکشید خطیبی برخاست و سخن را شروع کرد و بمناسبت روز جمعه و تعلق داشتنش به امام عصر از مردم اجازه خواست راجع به اثبات طول عمر ولی عصر صحبت کند :
تعداد بشارات پیشوایان دین درباره حضرت بقیت اللّه نقل از کتاب منتخب الاثر :
1 - اینکه حضرتش مهدی و از اهل بیت پیغمبر است 389 حدیث.
2 - همنام پیامبر اسلام «محمد» و هم کنیه ایشان ابوالقاسم است 48 حدیث.
3 - برقرار کننده عدالت اجتماعی یازدهمین از فرزندان حضرت علی است 214 حدیث.
4 - مصلح جهان از اولاد حضرت زهراست 192 حدیث.
5 - از اولاد سبطین ، حسن و حسین است 107 حدیث.
6 - نهمین فرزند حضرت حسین است 148 حدیث.
7 - هشتمین اولاد حضرت سجاد است 185 حدیث.
8 - هفتمین فرزند حضرت باقر است 103 حدیث.
9 - ششمین اولاد حضرت صادق است 99 حدیث.
10 - پنجمین فرزند حضرت کاظم است 101 حدیث.
11 - چهارمین اولاد حضرت رضاست 95 حدیث.
12 - سومین فرزند حضرت جواد است 60 حدیث.
13 - دومین اولاد حضرت هادی است 90 حدیث.
14 - فرزند بلافصل حضرت عسکری است 146 حدیث.
15 - در اینکه دارای دو غیبت است 10 حدیث.
16 - برای اوست غیبتی طولانی 91 حدیث.
17 - نماند در زمان غیبتش بر قول به امامتش مگر آنکس که خدای متعال قلبش را برای ایمان آزمایش کرده است (494 یابیع المودة و منتخب الاثر 226)
18 - نام مبارک مادرش نرجس است (اکمال الدین جلد اول 424)
19 - در قائم سنتهائی است از شش نفر از پیامبران که یکی از آنها طول عمر است از حضرت نوح (اعلام الوری 402)
20 - حضرت مجتبی فرمود .... عمر او را خداوند در دورانن غیبتش طولانی گرداند پس از آن بصورت جوانی کمتر از چهل سال بقدرت خود او را ظاهر کند تا بدانند خداوند بر هر چیز قادر و تواناست (اعلام الوری 401)
از این قبیل اخبار و احادیث که : حضرت بصورت مردی چهل ساله ظهور میفرماید. حضرت بباطن حکم مینماید. حضرت چنین و چنان خواهد بود.
در برابر :
سن بظاهر بیش از چهل سال بعضی از پیشوایان دین و اینکه همه آنان سلاماللّه علیهم کار بباطن نداشتند و... ما را باین نکته جالب هدایت میکند که : زمان امانت و سلطت پیشوای دوازدهمین (حضرت بقیةاللّه) زمانی است که با عصر نبوت و امامت سایرین (نبی گرامی و یازده جانشین ایشان) فاصله نسبتا طولانی بینشان است و در این مدت فاصله ، حضرتش زنده و در پس پرده غیبت بوده و این زمان پیشرفت دانش و پیشرفتهای قابل توجهی دیگر خواهد بود و مهمتر از همه که اینگونه مطالب پیدایش بعضی از اکتشافات و دانشهای جدید را پیشگوئی کرده و در ضمن موفقیت آنها را نیز خبر میدهد.
اینک شرحی باختصار درباره همین دو مطلب که با بحث ما ارتباط دارد :
اول - حضرت بقیةاللّه بباطن قضاوت میفرماید و حال آنکه پیامبر و سایر ائمه چنین نمیکردند ! چرا ؟
دوم - حضرت بصورت مردی چهل ساله ظهور میفرماید و حال آنکه سن بظاهر بیش از چهل در بعضی از امامان مشاهده گردید ! چرا ؟
از حضرت هادی قریب باین مضامین مطالبی دیده میشود که : هر پیامبریکه مبعوث گردید بالاتر و مهمتر از آنچه که نزد مردم ارزشمند بود و جالبترین علم روز بشمار میرفت بعنوان معجزه آورد.
زمان حضرت موسی سحر و کارهای غریب و شگفت آور معمولیترین امور بود و ارزش ساحران و کاهنان نیز از همه بیشتر و از طبقه ممتاز کشور بحساب بودند حضرت آیات نه گانه خود را آورد آنچنانکه همه ساحران و آنچه را میکردند حقیر و ناچیز ساخت.
آثار دانش مکتبهای بقراط و سقراط و علوم مدارس اسکندریه و یونان بویژه علم پزشکی در زمان حضرت عیسی نضجی داشت حضرت آمد و کور مادر زاد شفا داد و مرده زنده نمود.
ادبیات عرب و شعر و نثر و فصاحت و بلاغت از همه چیز ارزشمندتر و به مقیاس از آنچه تصور میشد والاتر بحساب بود که نبی گرامی اسلام مبعوث گردید و کتابی مشتمل بر حدود شش هزار جمله آورد که پروردگار هر یک از آن جملهها را آیه نامید و با توجه به اینکه در قرآن کلمه اعجاز و معجره وجود ندارد و بجای آنها کلمه آیه و نشانی ذکر گردیده از اینقرار هر آیه
قرآن معجزهای است و قرآن بیش از ششهزار معجزه دارد.
بعلاوه اگر از شما بپرسند خاتم انبیا و اینکه بعد از او پیامبری نخواهد آمد شایستگی کدام یک از معجزات را دارد که باو عطا گردد حتما پاسخ میدهید آخر است باید معجزهاش کتابش باشد زیرا کتاب میتواند تا دامنه قیامت معجزهای در برابرهمگان بوده باشد. (در عصر خودش از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه باشد و برای ابد و عصرهای آینده علاوه بر فصاخت و بلاغت هر روز از یک نمونه اعلای دانش قرآن پرده برداری گردد).
از روزی که آن مرد دانشمند لاک پشتی ساخت که بر روی خط سفید وسط خیابانها حرکت میکرد و چون باطریش خالی میشد خودبخود میایستاد و دو شاخه رادر پریزی میکرد که به تییرهای چراغ برق بود و باطریش پر میشد دوباره به راه میافتاد تا امروز که مغز الکترونی تشخیص بیماریها میدهد و با او مشورتها میشود شاید زمانی طولانیتر باشد تا فاصله امروز و آن عصری که مغز الکترونی پیشگوئیها خواهد نمود !
هر یک از پیامبران الهی آمدند بالاتر از علم زمانشان را آوردند بهمین قیاس شما میفرمائید حضرت مهدی بیاید و مردم شاهد پیشگوئی مغزهای الکترونی باشند و حجت خدا بباطن خبر ندهد و قضاوت نفرماید ؟ (البته قضاوت بباطنی که در روایات از حضرت داود نقل شده با توجه به قضاوت وی در قرآن جنبه دیگری دارد).
موسی بالاتر از سحره آورد و عیسی مهمتر از پزشکان و محمد فوق العادهتر ای نویسندگان و دانشمندان و مهدی والاتر
از عصاره علم عصر ، مغزهای الکترونی و پیشگوئیهایش خواهد آورد.
بعلاوه همین خبر که حجة ابن الحسن بباطن قضاوت میفرماید خبر مسرت بخشی از موفقیتهای آینده امور مربوط به مغزهای الکترونی است همانطور که روایت مذکور درباره چهل ساله ظاهر شدن حضرت پس از یک عمر دراز خبر شگفتانگیز و پیشگوئی اعجازآمیز پیشوایان اسلام است که در آینده میتوان پیری را منکوب ساخته به تأخیر انداخت و دوران جوانی را طولانی ساخت.
اینک شرح بیشتری در این باره :
افتتاح کرسی دانش جرونتولژی ، در بعضی از دانشکدههای پزشکی جهان مترقی ، نه تنها جهت من و دوستانم برای اثبات طول عمر کسانی چون حضرت بقیةاللّه اقناع کننده بود بلکه معجزهای نیز بشمار میرفت زیرا جرونتولژی علمی است که میخواهد پس از پایان پژوهشها از این مطلب بعنوان - نموداری از یک واقعیت علمی - پرده برداری کرده به اثبات برساند که حضرت بقیةاللّه علاوه بر آنکه میتواند هزاران سال عمر کند ، همانگونه که اسلام در 14 قر قبل بیان داشته در زمان ظهورش بسن چهل سالگی است !.
اصولاً تمام ادیان در انتظار کسی هستند که در کتاب آسمانیشان به آمدنش وعده داده شده و گفتهاند با مقدم چنین مصلحی جهان گلستان میشود و جنگ و جدال و ستم و اضطراب جای خودرا تسلیم صفا و صمیمیت و داد و داد مینماید و عجیب اینجاست که کلیه ادیان ظهورش را بعلائمی میشناسند که در مقام
مقایسه فقط جزئی اختلاف در بین آنها مشاهده میشود.
سالیانه با مردن ششصد میلیون نفر مردم جهان بطور متوسط ، هر لحظه در گوشهای از قارات این سئواال مطرح است که چرا فلانی مرد و شاید حتی یکنفر از زنده بودن دیگری که در تعجب نباشد و هرگز هم چنین پرسشی شنیده نشود که چرا فلانی زنده میباشد و این خود نشان دهنده این واقعیت است که در ضمیر باطن انسان زنده ماندن برای سالیان دراز تعجب آور بوده و آچه موجب شگفتی استمرد انسانها در سنین متوسط فعلی میباشد که بطور قطع (عمر متوسط) در آیده رقم درشتتری را نشان خواهد داد همانگونه گه عمر متوسط بشر به تدریج رو بفزونی بوده و در بعضی کشورها فزون از 70 سال رسیده و باز هم برای بشر آینده عمر متوسط بیشتری را پیش بینی بلکه قطعی داسته و در بسیاری کتابها این خبر مسرتبخش را بیان داشتهاند که از جمله در کتاب بشر فردا که از روسی به فارسی ترجمه شده و برای هر سال از 1970 - 2050 میلادی یک موفقیت بزرگ و امتیازی قائل است و جون به ساب 2025 میرسد میگوید بشر در این سال این موفقیت بزرگ را کسب خواهد کرد «سال 2025 کنترل شیمیائی پیری و سالخوردگی و دائما جوان ماندن» حال در کدام سال این پیروزی بزرگ نصیب گردد 2025 باشد یا دورتر به هر صورت موفقیت بشر را در نگهداشتن شادابی و جوانی برای سالهای بیشتر تأیید میمایند.
این مطلب را که سابق میگفتد طول عمر هر حیوانی حدود پج یا شش برابر دوره رشد اوست و بدی حساب اگر دورا رشد آدمی را 24 سال حساب کنیم عمر او در حدود 120 سال
خواهد بود امروز طرفداری داشته و حتی درباره حیوانات یز پذیرفته نیست زیرا بسیاری از حیوانات نیز پذیرفته متوقف نمیگردد و هرگز هم پیر نمیشوند مثلاً رشد حلزون مادام که زندگی میکند ادامه دارد مگر اینکه بر اثر بیماری یا تصادفی بمیرد یا ماهی سولیس که نوع مادهاش مانند حلزون بوده ولی در جفت نرش رشد متوقف شده و تمام آثار پیری بزودی در سلولهای وی ظاهر میگردد ، اما برای انسان با مغز تکامل یافته و قوای دماغیش علاوه بر آنچه سابق میگفتند امروز حقی قائلند. اگر قبلاً عمر بشر را عمر رگهای وی حساب میکردند یا پنج برابر دوران رشدش درازی عمر برایش منظور میداشتند یا ... امروز وضع روانی و مغزی وی را بیش از هر چیز اهمیت داده و در طول عمرش مؤثر میدانند و شاهد بر این مطلب مواردی را دلیل میآورند که یکی از آنها زودتر فرا رسیدن مرگ کسانیست که مدتها درصدر و مقام بوده و پس از انفصال یا بازنشستگی بسرعت پیری شروع شده بسوی مرگ میشتابند ! چه خوش گفته است جرج ساچر زیست شناس شیکاگوئی «مغزها بیشتر و بیشتر تکامل یافت تا مردم زنده بمانند - نه اینکه بتوانند حساب کنند یا آهنگ بسازند» و بدین ترتیب مغز تکامل یافته بلکه کامل امام است که با دوری از محرمات و مکروهات و ایجاد محیط سالم و وقوف به اصول بهداشتی میتواند و باید بر فراز انسانها قرار داده شود وسالیان دراز زنده بماند. ولی اگر از قرآن نظر میخواهید لابد باور دارید که با پیشرفت دانش ، تغذیه و بهداشت بشر بهتر میشود بیماریها کم و در تیجه عمرها دراز میگردد و این هم از قرآن است که میفرماید «و ما یعقلها الا
العالمون» و بین عقل و علم نسبت مستقیم قائل و لاجرم بین مغز و عقل و دانش و طول عمر یک نسبت مستقیم برقرار بوده یعنی قرآن نیز زنده ماندن را با تکامل مغز بموازات یکدیگر بمقیاس درآورده است.
به چند مطلب روشن زیر توجه فرمائید :
1 - بلا انقطاع علم رو به پیشرفت و تکامل است.
2 - از جمله موفقیتهای دانش طولانی کردن دوران جوانی و ایجاد محیط سالم برای زندگانی و روبراه کردن اوضاع بهداشتی است که متناسب با پیشرفت علم پیروزی بیشتری بدست میآید.
3 - با ظهور حضرت بقیةاللّه همه مردم با خدایند و دانشمند (وعداللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات ...) و حتی یکنفر مشرک بر روی زمین باقی نخواهد ماند (... و لا یشرکون بی شیئا...) بلکه با توجه به کلمه منکم (اشاره به شما مردم صدر اسلام) همه مسلمان خواهند بود و هم اکنون به تناسب پیشرفت علم که همه شاهد آنیم چنین وعده را طلیعه دار میتوان شناخت. (آیات سوره نور)
4 - امام چنین شناخته میشود که یکی از خصوصیاتش اعلم بودن است و لذا مام زمان مغزش کاملترین مغزها و اعلم مردم زمانش بوده و لاجرم مردم دانشمند آن زمان که توانستهاند دوران جوانی را بسیار طولانی سازند چنانچه امامشان نیز در سن چهل سالگی ظهور فرماید کاری به تناسب انجام گرفته و امامی متناسب علم زمان ظهور کرده و مردم آشنا به علم روز نیز تعجب نخواهند کرد.
امروز پیری و اینکه چه چیز باعث پیر شدن است فوق العاده مورد توجه و مداقه قرار گرفته و در اثر کاوشها و آزمایشات جهت پیر شدن سه فرضیه را برای قطعی ساختن منظور میدارند.
فرضیه اول : پیری در اثر دگرگونیهای مواد ژنتیک سلولهاست و با گذشت زمان ملکولهای (D.N.A) بتدریج برای رساندن و خارج ساختن فرمانها و گزارشها به سلولها کند و ناتوان میگردند.
تئوری دوم : با ازدیاد سن ، بعضی مواد در سلولها رسوب میکنند که راهی برای خروج ندارند و بدینگونه پیری را پیش میآورند (مثلاً ماده لیپوفیشین).
نظریه سوم : جذب و دریافت تشعشعات باعث پیری میشود (با اختلالی که در هسته سلولها ایجاد مینمایند).
حال اگر بشر پس از کشف علت اصلی پیر شدن در صدد رفع و دفع آن برآید ، یا ماده پیر کنندهای را که ایجاد شده با عناصر داروئی خنثی نماید ، آیا قبول است که عمر متوسط را زیاد کرده و پیروزی بزرگی بدست آورده است ؟ تلاش بشر در این راه نشان دهنده چنین واقعیتی است که در نهادش این احساس در غلیان میباشد که میتواند عمر خود را به هزار سال و بیشتر برساند. بشر فکر کرد میتواند میتوان به کره مریخ برود اقدام برفتن کرد و محال است برای کاری که ممتنع بودنش حتمی است اقدامی بنماید و در این صورت که میداند میتواند عمر را زیادتر کند در صدد برآمده و امروز در انستیتو ملی تندرستی در هاروارد ، شیکاگو ، جانزهاپکینز ، یال ، اکلهها و ... کرسی دو علم «ژریاتری» و «جروتولژی» بهمین منظور مشغول فعالیت است و بشر بزودی
هر به کره مریخ میرود و هم عمر خود را به هزار سال میرساند.
ایراد خطابه ، نوشتن مقالات ، انتشار کتابها همه و همه آنچه تاکنون در این باره (طول عمر) صورت گرفته مؤید این مطلب است که بشر میتواند و باید در جستجوی چشمه آب حیات که هر کس از آن بنوشد عمر درازی خواهد داشت ، بوده باشد.
تقریبا بیست و دو سال است مطالعه درباره عوارض مربوط به پیری اعضای بدن آدمی و مسائل وابسته به بیماریهای افراد پیر تحت عنوان (ژریاتری) مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفته است. آنچه را هم اکنون متخصصین این رشته بدان معتقدند این است که مراحل گوناگون پیر شدن تابع قوانین وابسته به دگرگونیهای فیزیولژیکی از قبیل تغییر در توانائی ترشحات غددی است و به هیچوجه جنبه نابودی و نیستی گرائی اجباری ندارد.
دو سال قبل در شهر کالسروهه آلمان غربی ششهزار پزشک آلمانی و خارجی در کنگره بزرگی بنام (هفته تراپی) که هر ساله تشکیل میشود شرکت کرده و بیشتر بحثشان درباره فیزیولژی پیری و مشکلات سلامتی پیران بود.
پرفسور (رنه شوبرت) اظهار داشت زمان فیزیولژیکی و یا بیولژیکی از طرفی ، با زمان روانی از طرف دیگر تفاوت دارد و پیری تابع خاصی از عوامل متعدد و از جمله عوامل روانی است بعلاوه باید باین تفاوت بزرگ پیری در اثر تقلیل قدرت کار و پیری ناشی از مرور زمان توجه داشت و لذا این دو جمله معروف : «انسان همانقدر پیر است که خود احساس میکند» یا «طول عمر انسان برابر طول عمر رگهای اوست» بدون توجه به عوامل دیگر نادرست
میباشد.
در این کنگره به تغذیه صحیح و مناسب برای افراد مسن اشاره گردیده ضروری بودن مواد پروتئینی برای دوران کهولت توصیه گردید.
پرفسور (فریتس هایم) پیر شدن را با خصوصیات ارثی و ژنها وابسته دانسته و رل اساسی آنها را در انتقال خصوصیات ارثی به نسل بعد مورد بحث قرار داد.
اما جرونتولژی مطالعه و بررسی در اطراف علل پیری است تا علتها را دریابند و رفع علت کنند. دانش نوینی است. این رشته از گروهی متخصص رشتههای مختلف تشکیل یافته است از جمله بیوشیمیستها که در بررسی واکنشهای شیمیائی داخل سلول تفحص دارند و جامعه شناسانی که در اطراف عکس العمل انسان نسبت به اجتماع تحقیق میکنند.
چه شد این رشته را تأسیس و تحقیق مربوط به آنرا دنبال کردد ؟ مدتها متوجه بودند که ساختمان بدن طوری است که نباید به این زودیها پیر شود زیرا قسمت هائی مانند گلبولهای قرمز دائم تجدید جوانی میکنند و اعضائی نیز بخوبی آمادگی ترمیم آسیبها را دارند و نسوجی مانند اعصاب هم که تجدید حیات ندارند برای عمر بسیار درازی ساخته شدهاند و لذا در مقابل این سئوال که : تمام اعضاء بدن جدا جدا برای یک عمر طولانی ساخته شده پس عیب و نقص از کجاست که آدمی از چهل سالگی بسوی برگشت و پیری سرازیر میشود ؟ فعالیتها آغز گردید.
آنچه را از نواقص ، دانشمندان این رشته دانستهاند عوامل :
وراثت ، وضع نامناسب تغذیه ، تشعشهات یونیزه و یک سلسله حوادث و اتفاقات و از همه عجیبتر انحراف سلولی بدن است.
(الف) وراثت : قبلاً نیز مورد توجه بوده که در یک فامیل دیده میشود تقریبا همه عمر درازی دارند.
(ب) وضع نامناسب تغذیه : بخصوص در دوران کودکی بسیار مؤثر بوده و داشتن پدر و مادر مطلع در این قسمت سهم بسزائی داشته و بزودی در جلدهای بعدی علاوه بر وقوف بمسائل تغذیهای به دستورات غذائی علمی پیشوایان دین آشنا خواهید شد.
(ج) تشعشعات یونیزه : آنقدر مؤثر است که حتی صفحات درخشنده ساعتهای مچی را مؤثر شناختهاند چه رسد به تشعشعات سماوی و عکسبرداریهای طبی و غیره.
(د) انحراف و اشتباه سلول : کشف تازهای است و عبارت است از جنگ داخلی سلولهای قسمت فعال بدن که مکانیسم مصونیت را بعهده دارند و بجای حمله بر باکتریها و ویروسها بر سلولهای دیگر بدن حمله ور میشوند بلکه سلاح هائی را که بایستی علیه امراض بکار ببرند ضد هما سلولهائی بکار میاندازند که بایستی از آنها دفاع کنند.
(ه) حوادث و تصادفات که شکستگی - سوختگی - تحریکات شدید روانی و ... میباشند و همه پیری را تسریع مینمایند.
هدف علم جرونتولژی این نیست که طول عمر را به چه حدی برساند بلکه آنستکه زدگی را برای کسانی که به سن پیری میرسند لذت بخشتر و گواراتر سازد بعبارت دیگر جرونتولژی
انتظار دارد مردم آینده در سنین پنجاه و شصت مانند انسانهای امروز نگویند پیر شدهایم بلکه جرونتولژیست برعکس پزشک یک کار غیر عادی مثلاً شکستگی را عادی میکند میخواهد یک امر بنظر عادی یعنی پیری را غیر عادی و جوانی سازد.
هم اکنون جرونتولژیستها تابع این عقیده بوده و به آن اطمینان دارند که نمیتوان منکر پیر شدن (پیری محض) شد زیرا هر چه باعث پیر شد میشود از قانون دوم ترمودینامیک پیروی میکند که انتروپی (قدرت تبدیل انرژی حرارتی به انرژی مکانیکی) هر دستگاه با گذشت زمان رو به زوال مینهد (کل من علیها فان).
اشکال بزرگ کار جرونتولژیستها اینست که برای مقایسه پیران و جوانان با زمانهائی روبرو هستند که علم و دانش در اجتماع آنها نیز اثر گذاشته زیرا آنها که پیرترند در قرن قبل بدنیا آمدهاند که از لحاظ تغذیه و مسکن و بهداشت و لطمات جنگها مصیبت زدهاند و جوانها با دنیای مترقیتری روبرو بودهاند.
جلوگیری از رشد تند کودکان که پس از ولادت شروع میشود و با روش محدود تغذیه آنرا انجام میدهند و پیری را به تعویق میاندازند و عمر را طولانی میکنند.
در اسفند 1343 ترجمه از مجلات خارجی جرائد خبر دادند که بیماری را بعلت خونریزی داخلی در بخش بیمارستان «سن انتوان» پاریس بستری میکنند مدت چهار ماه نود شیشه خون به او تزریق کرده و دردهای حاصله را نیز با تزریق مواد بی حس کننده در مسیر اعصاب مربوطه تسکین میدهند روزی که حال بیمار رو بوخامت نهاد و از دردهای شدید رنج میبرد
رئیس بخش آقای دکتر بوکای جمجمهاش را باز نمود و نزدیکترین نقطه ممکن به مغز را که محل انتقال حس درد بود قطع نمود با حیرت زائد الوصف اطرافیان مشاهده کردند این عمل نه تنها باعث تسکین درد شد بلکه خونریزی را نیز بکلی متوقف ساخت و باب دانش تازهای را گشود که اگر تا بحال دخالت قسمتهای فوقانی مغز را در حالات روانی مسلم میدانستند اینک معلوم میشود مغز و قلب و احشاء را نیز تحت کنترل داشته و اثر کلیه فعل و انفعالهای روانی بر روی احشاء و امعاء قطعی است پس از این گزارش تاکنون دانشمندان آزمایشهای متعددی نموده به اثبات رساندند که با کمک فکر و مغز میتوان اندامها را بحالت تعادل و استراحت در آورد و یا بسیاری از بیماریهای احشاء را درمان نمود.
تاکنون به سه مطلب اساسی اشاره کردهایم :
1 - علم ژریاتری 2 - علم جرونتولژی 3 - امکان کنترل تمام احشاء و اعضاء بوسیله مغز.
اگر خصوصیات ارثی پیر شدن را در نظر آوریم میراث امام «مامنا شهیدا و مسموم» است که نگذاشتند آباء و اجداد گرامش به مرگ طبیعی از دنیا بروند، همه را شهید یا مسموم ساختند و اگر چنین نبودعمر طولانی داشتن آنها نیز قطعی بود.
چنانچه وضع تغذیه یا انحرافات سلولی یا تشعشعات یونیزه یا حوادث و سوانح منظور باشد از آنجا که امام داناترین مردم زمان است و در زمان ظهورش نیز به تناسبعلمی که امروز مشاهده میشود و به سرعت رو به پیشرفت است و ظهور حضرت نیز در آینده خواهد بود امام بر آنچه تصور گردد تسلط علمی داشته لذا بهترین
تغذیه و سالمترین محیط دور از تشعشعات و حوادث انتخاب میفرماید بعلاوه که به تناسب مغز کامل امام کنترل بدنی در حد اعلای درستی و نیرو انجام خواهد گرفت در این صورت اگر ژریاتری و جرونتولژی میخواهند عمرها را دراز و مخصوصا دوران جوانی را طولانی سازند و 14 قرن قبل از اسلام با وعدهای که داد «امام در هنگام ظهورش گویا چهل ساله است» جای شکی برای پذیرش مطالب زیر باقی نخواهد ماند :
الف - علوم ژریاتری و جرونتولژی موفقیت شایانی را بدست خواهند آورد گویا که از 14 قرن قبل این خبر مسرتانگیز پیروزی آنها را اسلام داده است.
ب - داشتن عمر بسیار دراز نتیجه موفقیت کسب شده از تأسیس کرسیهای دو علم مذکور است و لذا اثبات طول عمر یک نوع موضوع حل شده گرایش به سوی این دو کرسی است. ج - وجود حضرت بقیت اللّه لطف و فیض بوده و آثار مربوط به آن امام جنبه هائی از اعجاز و پیشگوئی و ... است کما اسنکه چهل ساله بودن آن حضرت در هنگام ظهور خبری از پیدایش کرسیهای علوم ژریاتری و جرونتولژی و اعجاز و اشاره موفقیت آندو میباشند.
د - تناسب مغز امام با الهی بودن وی و با عمر درازشان کاملاً به نسبت مستقیم قابل پذیرش است.
ه - امام با کنترل اعضاء و احشاء میتواندپیری تمام اعضاء را هماهنگ ساخته عمر بدن خود را (از لحاظ ماشینی) به سالیان درازی برساند.
پیش از آنکه دانشی چون جرونتولژی یا ... کلید گشایش
مشکل اثبات طول عمر بوده باشند ادیان صاحب کتاب به چند علت آنرا پذیرفته وبرای بیگانگان نیز کم و بیش دلائلی وجود داشته و دارد.
اول آنچه را برای خداشناسان میتوان گفت :
خداشناس قبول دارد که خدا ماده را آفرید تمام پدیدههای جهان هستی را سیستماتیک براه انداخت بین ماده و حرکت هماهنگی ایجاد کرد و لذا اگر بپرسیم آیا خدائیکه ایجاد ماده و حرکت نموده بخشیدن آنهمه هماهنگی بین ماده و حرکت برایش آسانتر است یا زنده نگهداشتن یکفرد در چند قرن ؟ جواب خواهد دادالبته زنده نگهداشتن یکفرد برایش آسانتر است. بعد میگوئیم آیا میدانید در بعضی از گوشه های دستگاه آفرینش قوانینی جریان دارد که در گوشه دیگر جاری نیست مثلاً در دنیای ذرات (کوانتمها و اتمها) قوانین علت و معلول جرییان ندارد و حال آنکه در محیط ما جاری است و لذا اگر بگوئیم خدا برای ایجاد معجزات از قوانین مخصوصی که جاری است و ما بدان اطلاع نداریم استفاده میکند و عصای موسی را اژدها یا آتش خلیلش را گلستان میسازد اشکالی ندارد و به همین منوال با استفاده از همین قوانین عمر فردی را نیز به هزاران سال میرساند آیا اشکالی است ؟ بعلاوه خدا پرستان در کتابهای خود حداقل نام یکی دو نفر را دارند که عمر طولانی داشتهاند مانند حضرت نوح و حضرت هود و حضرت خضر و غیره آیا چه میشود خداپرستان این لطف را بفرمایند و خدای نوح و هود و خضر و مهدی بدانند ؟! یعنی یکنفر دیگری را بر معمرین بیفزایند ! بعلاوه هر کس در هر دینی از پیشوای خودش راجع به طول عمر سئوالی کرد ، پیشوا امکان طول عمر را نفی نکرد حتی
سکوت هم ننمود بلکه یا جواب مثبت داد یا براه طولانی شدن عمر اشارهای نمود. در اسلام این سئوال زیاد مطرح شده و امامان همه را پاسخ داده و امکان داشتن عمر دراز را تأیید نمودهاند که در بهداشت تغذیه و حتی بهداشت لباس به پارهای از آنها بر خواهیم خورد ، بعلاوه دعاهائی برای رسیدن به عمر طولانی رسیده است که خود دلیل برامکان داشتن عمر دراز است ، داستانهای یونس ، اصحاب کهف ، نوح که در مکتب بسیاری از ادیان مطرح است در قرآن اینگونه اشاره شده که یونس اندر دهان ماهی شد و اگر از تسبح کنندگان نبود بایستی تا روز برانگیخته شدن مردگان در شکم ماهی بماند یعنی عمر ماهی که تا روز قیامت حتمی است یونس هم ممکن بود چنین باشد. در سوره کهف به زنده ماندن اصحاب کهف سیصد و نه سال و در سوره عنکبوت به نهصد و پنجاه سال که تازه قسمتی از زندگانی نوح است اشاره شده است.
اما دلائلی که مورد پسند خدا پرست و بیگانه باشد زیاد بوده و اهم آنها از این قرار است.
میپرسیم آیا ما و شما و دانشمندان تاکنون انسان را از همه لحاظ و جهات شناختهایم یا اینکه انسانشناسی در مرحله کودکی است و کسی جرئت ندارد ادعا کند اطلاعات وسیعی درباره انسان دارد ، اگر انسان در این باره نادان و ناتوان است که حقیقت هم هست چگونه میتواند ادعا کند که پدیدههای بدنی قادر نیست بلکه طوری نیست که بتواند عمر متوسط بشر را به بیش از آنچه تصور مینمائیم برساند بعلاوه وقتی دو نفر از لحاظ کیفیت آنقدر اختلاف
دارند که مغز یکی انشتین میشود و دگری در جوارش کسی است که یک جمع ساده را نمیتواند انجام دهد چه میشود در برابر این اختلاف کیفیتی دو مغز مربوط به وضع فیزیولژی آنها نیست و یک امر غیر مادی در کار است پس یک نیروی دگری در روان انسان است که پدیده غیر مادی و غیر محسوس است پدیدهای که میتواند منشأ اثر این همه اختلافات بوده باشد و اگر این مطلب پذیرفته شود طرف جزو دسته خداپرستان در آمده است اما اگر اختلاف کیفیتی دو مغز مربوط به وضع فیزیولژی آنهاست با توجه به اینکه آموزش و پرورش در آنجا که استعداد باشد مؤثر است و با این وضع که عمل فیزیولژی بین دو نفر را بینهایت فاصله کیفیتی میبخشد همان عمل نیرومند فیزیولژی چه اشکالی دارد فاصله کمیتی زیادی ایجاد کرده عمر یکی را صد و دگری را هزار سال سازد. این اختلاف فاحش کمیتی در تمام مراحل دستگاه خلقت مشاهده میشود مزونهای موجود در مراکز اتم هستند که عمر یک هزارم ثانیه دارند و مزون هائی بنام هایپرون اند که عمر ده میلیاردیم ثانیه مینمایند (گر چه امروز دربارهاش بحث مجددی است) یعنی اختلاف طول عمر بسیار فاحش است. در عالم نباتات ذرات ژلاتینی کلروفیل دار در دریاها وجود دارند که عمرشان بر حسب ثانیه حساب میشود درختان اطراف رود آمازن نیز هست که دائم شاخه به چپ و راست میفرستند و عمر ابدی دارند ماهیهائی هستند در اقیانوس اطلس شمال اروپا که عمر سه میلیون ساله
برایشان برآورد کردهاند و مارهائی که چند هزار سال عمر دارند.
ماهی چهار صد میلیون ساله در سواحل ماداگاسکار کشف شد که خود دلیل بر اعجاز قرآن است چون به زنده مانده ماهی حضرت یونس اشار ه کرده ، گر چه عمر بیش از چهارسد میلیون سال او را مطرح میسازد (1)
و اما درباره انسانها :
1 - اگر جنین را در نظر آوریم تا زمانیکه در رحم است وضعی مشابه درختان مناطق حاره داشته یعنی غذایش در پایش ریخته و بازده چندانی ندارد و اگر از رحم بیرونش نکنند عمر ابدی خواهد داشت.
2 - معمرین زیادی در دنیا وجود داشته و دارند. در حوالی کوه هیمالایا افرادی هستند که به آنها هونزسها گویند که عمر متوسط شان دویست سال است.
3 - «هیبرناسیون مصنوعی یک طریقه درمانی جدیدی است که اساس آن عبارت است از کند کردن متابولیسم عمومی بدن بیمار (به توسط استعمال داروهای فلج کننده عقدههای عصبی نباتی با یا بدون سرد کردن بدن بتوسط عوامل فیزیکی) و بعبارت دیگر قرار دادن بدن انسان خون گرم در یک وضع زندگی کند شبیه به زندگی حیوانات خونسرد و خواب زمستانی حیوانات زمستان خواب (Hibernant) است که متابولیسم و درجه حرارتشان در هنگام سرما پائین میآید (یعنی دارای قدرت سازش با شرائط محیط هستند» هیبرتانسیون در جراحی معمول بوده بعضی از
1) کیهان 22 آذر 1343 شماره 64135).
حیوانات مانند خرسها مکانیکه آنها را هیبرنه میکند خوب شناخته سراسر زمستان را در آن بدون اینکه احتیاجی به تغذیه و کارهای فعالیت دار دیگری داشته باشند بسر میبرند انسانها نیز مانند اصحاب کهف بر حسب تصادف در چنین مکانی وارد شده سیصد و نه سال قمری ماندند.
اگر انسان را ماشین فرض کنیم طبق اصل دوم ماشین کار نو انسان میتواند برای زندگی جائی را از لحاظ حرارت آنچنان متعادل انتخاب کند که بر دوران جوانیش افزوده شود (اینکه اسکندر در جستجوی آب حیات در دل تاریکی قطب جنوب فرو رفت گر چه آب حیات نیافت ولی سرمای آنجا به او شادابی و عمر بیشتری داد) بعلاوه مگر نیست که سکونت در اطاقهای کم فضا بر عکس هوای آزاد و سبز و خرم موجب کوتاهی عمر میگردد.
4 - اثر انتخاب بعضی از زمانها بر طول عمر : بعضی گویند استفاده شایان از نسیم صبح صادق (طلوع اولین اشعه خورشید) سبب طولانی شدن عمر میشود و در این هنگام است که ذرات آهن بیشتر در فضا بصورت مخصوص یونیزهای که قابل استفاده است در میآید برخی هم استفاده مغرب (غروب اشعه خورشید) را چنین میدانند که اگر از هوای آزاد در آنوقت بیشتر استفاده شود عمر را زیاد میگرداند.
صبحدم علاوه بر وجود ذرات مفید در هوا غالبا مناطق زمین را مه صبحگاهی پوشانده و هوا را که برای آدمی مفیدتر است مرطوب هم باشد مرطوب میکند (در شمال شیلی روی صفحات چوب رشتههای نایلونی عمودا نصب کردهاند ، مه روس این رشتهها
بصورت قطرات آب در میآید قطرهها میلغزند و در لولهئی جمع میشوند و از چند هزار عدد این صفحات که با قیمت ارزانی تهیه میشوند مقدار زیادی آی هنگام صبح جمع میکنند)
5 - چندی وایسمان آلمانی ادعا کرد که تک یاختگان مرگ و میر ندارند از راه تقسیم دو نیمه میشوند و هر نیمهای باز تقسیم میشود و این جریان برای همیشه ادامه دارد بعد در نظریه او شک کردند زیرا پس از چندی دیدند در جریان زندگی سلول فسادی پیدا شد که بعد با عوض کردن محیط زندگی ادعای وایسمان تأیید گردید هاریسن ادعای بزرگتری کرد سلولهای عصبی قورباغهای را کشت داد الکسیس کارل معروف کارش را دنبال کرد و ادعای بقای موجودات مرکب مطرح گردید.
6- فریدن تال نسبت وزن مغز را به وزن بدن عامل مؤثر در طول عمر دانسته و با این حساب برای انسان عمر طبیعی بسیار قائل است.
7- اشتایناخ در روی موشها و ساند دانشمند دانمارکی روی سگ شکاری پیری که گوشهایش کرو چشمهایش سو نداشت با تزریق هر مونهای مخصوص شنوائی و بینائی و حتی رغبت او را به سگان ماده بر گرداندند و وقتی از ساند پرسیدند آیا سگ با این تزریقات جوان شد گفت پیری هم چیزی جز خرابی گوش و چشم و... نبود.
8- ماهیها در دریا و خزندگان در صحرا هر قدر بیشتر عمر کنند جثه شان بزرگتر میشود و میتوان پیری را زمانی گفت که نشو و نما متوقف میگردد. دانشمندان چندی مانند هارتمان
و رونبر در این باره کارها کرده ثابت کردند تا زمانیکه عضو نمو میکند با مرگ طبیعی از بین نمیرود و توانستند قلب قورباغهای و قلب مرد مصلوبی و کلیه مردهای را روزهائی چند در محلولهای مخصوص نگهدارند و به همین دلیل اگر پیری عوامل و اعضاء بدنی با هم و یکنواخت فرا رسد مرگ بسیار دورتر پیش میآید و عمرها دراز خواهد بود. رگهای فرسودهای که حالت ارتجاعی خود را در شخص جوان از دست میدهد و نمیتواند عضلات جوان و تازه را خوب تغذیه کند برای جوان خطرناک است و حال آنکه همین رگهای فرسوده در اشخاص پیر سالها در کنار عضلات فرسوده با هم سازگارند و مرگ دیرتر خواهد آمد.
9- اگر باداره متوفیات بگوئیم آمار بدهد تا علل مرگ و میرها بررسی شود میبینیم بسیار اندک بعلت پیری جواز دفن و کفن گرفتهاند و حال آنکه یک باد سرد که جوآنهارا طراوت میبخشد امکان دارد پیران را بکشد این خود دلیلی است که پیری علت مرگ نیست بلکه از علل مستعد کننده است و لذا اگر از پیری جلوگیری شود مرگ پیش نمیآید. اینکه میگویند ولی عصر ما همیشه به سن چهل میباشند خود دلیل بارزی بر ارزنده بودن حضرت پس از هزاران سال است و اگر چنین حرفی برای حضرت در اخبار نبود علاوه بر اینکه اثبات طول عمر معظم له نقطه ضعفی داشت ولی عصری که هزار سال عمر خود را مانند پیران خمیده و فرتوت که نمیتوانند خود را جمع و جور کنند چه فایدهای داشت پس اگر قادر باشیم پیر نشویم عمر درازی داریم.
10- ژان روستاند بیولژیست معروف میگوید من قبول دارم عوامل طبیعی پیری در شخص وجود دارد ولی یقین دارم که بسیاری از سلولهای بدن فناپذیر نیستند و این صحیح نیست که بگویند این سلولهای جاویدان جمع شده و جسم مردهای را بوجود آوردهاند.
11- در 1956 در کنگره جهانی ستارهشناسی و علوم فضائی گفته شد که در آینده با تکمیل موتورهای فوتونی سرعت موشکها به سرعت سیر نور نزدیک شده و در نتیجه زمان و فعل و انفعالات سلولی و عضلانی بدن نسبت به زمین کندتر شده و بر مبنای بر آوردی که در روی زمین میشود عمر فضا نوردان خیلی طولانی خواهد شد حتی اگر سرعت موشک نزدیک به سرعت نور باشد و از لحاظ مقایسه با زمان کره زمین ملیونها سال هم طول بکشد فضا نورد بیشتر از چند سال پیر نخواهد شد نتیجه آنکه وسائلی میتوان داشت که در گوشهای از این فضا بود و ملیونها سال عمر کرد تا چه رسد به هزار سال (البته مقصود ما این نیست که ولی عصر از این وسائل استفاده میفرمایند بلکه نشان دادن امکان حل مسئله است).
12- از دانشمندی نقل میشود که در مقام مقایسه عمر انسان با سایر موجودات مطالعات فراوانی کرده ثابت کرد بدن آدمی برای آن ساخته شده که هزار سال عمر کند.
13- پیری را میتوان بتأخیر انداخت ؟ سئوالیست که از پرفسور بشس فرانسوی کرده در کتاب خود به نام امید بیک زندگی طولانی جواب مثبت داده است.
14 - مقالهای اخیرا تحت عنوان انسان در سر ما دوازده
قرن عمر میکند امکان داشتن چنین عمر طولانی را به نقل از چند دانشمند متذکر است.
15- تحت عنوان (عمر جاودانی با هشتاد هزار تومان) مینویسند هر کس میتواند به دلخواه خود در سالهای منظور زندگی کند الکسیس کارل در کتاب خود انسان موجود ناشناخته اشاره به این موضوع کرده و آزمایش را که درباره روتیفرها برای تأیید مطلب نموده متذکر است.
16- رعایت کارهای چندی است که به نظر کوچک میآید اما در حقیقت بزرگ و در دراز کردن عمر مؤثر است و عبارتند از فراموش نکردن خواب قیلوله مخصوصا در ده اسل بین 40 و 50 (خواب قیلوله خواب کوچکی است که اندکی قبل یا بعد از نهار انجام میگیرد) پیاده روی (که خود شاهد و ناظر پیران سالخوردهای هستیم که برای درازی عمرشان تفاوتی باد گران جز پیاده رویشان مشاهده نمیشود) پوشیدن کفش راحت و مخصوصا قشنگ (از دستورات دینی است) بهترین غذا را در صبح زود خوردن (هزاران سال قبل اسلام چنین دستوری را داد و امروز در بعضی از ممالک مانند انگلستان رعایت میکنند آزمایشی است که بین کارگران کارخانجات آنهائیکه بهترین غذای خود را صبحانه کردهاند علاوه بر اینکه محصول بهتر و بیشتری تهیه مینمایند حوادث و سوانح نیز کمتر است) (1)اختلاف فاحش طول عمر ملکه زنبورهای عسل و سایر زنبورهای کندو را ناشی از تغذیه عصاره گل مخصوصی میدانند که به همین قیاس بعضی عقیده دارند گاه برحسب اتفاق مورد تغذیه انسان واقع میشود که در طول
1) با کر الغدا جود الحذا خفف الردا...
عمرش بسیار مؤثر بوده و اطلاعی نیافته است و دستورات به ظاهر کوچک دیگر از قبیل عدم اعتیاد بدخانیات و ایجاد یک تناسب و تعادلی بین کار و استراحت و خواب و...
17- روز افزون بودن عمر متوسط آدمی که در نتیجه تلاش دانشمندان با موفقیت انجام پذیرفته چنانچه در سال 1900 عمر متوسط مردم اتازونی 49 بود و اینک از هفتاد متجاوز است و اگر عوامل چندی در بین نبود عمر متوسط هم اکنون مافوق حد تصور میبود که اهم آن عوامل را میشماریم (یک) سیل داروهائی است که به سوی جهان سرازیر شده و بدنها را مسموم ساخته به خصوص داروهائی که تصور مینمایند مرهم دلهای مضطربی است که خدا از آنها دور شده است و بنامهای مختلف برای درمان عصبانیتها ببازار عرضه میگردد و جهانیان را معتاد میسازد حتی انتی بیوتیکها که بیماریهای عفونی را درمان میکنند متأسفانه مصرف زیاد آنها سبب جانشینی بیماریهای دژنراتیو میگردد (دو) زهرهای حاصله از غذاهای تقلبی است که هر روز در گوشه و کنار کشف میشود یا نمیشود (سه) آلودگی هوای شهرها با دود اتومبیل و کارخانجات (چهار) تغییر ماهیت مواد خوراکی با ریختن کودهای شیمیائی (پنج) بدتر از همه زندگی کردن در شهرهائی که محیط غیر اخلاقی داشته و قوانین غریزی در آنجا پایمال شده و هرزگی و بی بندو باری حکم فرماست. این محیط سبب پیدایش ترشحات غیر متعادل غدد مترشحه و در نتیجه عامل مؤثر بهم زدن هماهنگی بین اعضایند (شش) غوغای حاصله از تمدن وزرق و برقهای خیره کننده و هیاهوی آسمان خراشها که همه کوبنده اعصاب و مسبب ایجاد ترشحات نامتعادلند (هفت) آزمایش جالبی است : یک عده از نژادهای موش را که افراد نسلهای
خلف خود اندو طول عرشان چندان نیست انتخاب کرده به دو دسته تقسیم شان کردند یک دسته را در قفسها نگهداشته و دسته دیگر را پس از آنکه مدتی در قفس نگهداشتند بزندگی عادی و آزاد خود برگرداندند در نتیجه دیدند در بین دسته آزاد برعکس تصور عمرشان کوتاهتر میشود که علت آنرا ناشی از جنگهای دائمی جانوران با یکدیگر دانستهاند. اگر دانشمندان نتوانستهاند با آنکه میدانند عمر دراز داشتن امکان دارد بدان برسند ناشی از آن است که مانند دو دسته از موشها به جنگهای دائمی سر گرمند آنچنانکه کشور آنها را به جای کشورهای متمدن باید کشورهای مضطرب متمدن نامید به علاوه اگر خدای ناکرده عمر مردمانی که حاضرند برای قطع نسل بشر بکوشند و عمری را در مسابقه تسلیحاتی بسر برند و به دستور حضرت مسیح هم توجه نکنند که برای جلوگیری از کوچکترین نزاع میفرماید اگر به طرف راست صورتت زدند چپ را بدار ، اگر چنین مردمانی بی دین و آدمکش عمرشان زیاد شود آیا نفعی دارد ؟ (هشت) دشمنان بزرگی که نوک پای خود را به پشت پای آدمی میزنند و او را به سوی گورستان میفرستند معبودهای متعددی هستند به نام وزیر ، وکیل رئیس آنها که جز خدای قادر مطلق جز یک منبع توانای نیرومند کسی یا چیزی را که همه عاجز در زندگی خودند ذی نفوذ و مؤثر ندانند باسعه صدر دگری زندگی میکنند که عمرشان نیز طولانیست (1)
1) مجله تبلیغات شهرت ماه صفحه 305 سال 1345 نیز به عنوان - راز طول عمر - مطالبی دارد. و همچنین مجله پاسخ ما از نشریات کانون بحث و انتقاد دینی شماره 6 نیز مطالب ارزشمندی دارد.
18 - تا سه سال پیش پرخوری و مخصوصا زیاد خوردن چربیها را باعث تصلب شرائین و در نتیجه پیدایش سکتههای قلبی و مغز و مرگ زودرس میدانستند بعد علت را به پرخوری و زیاد خوردن شیرینی مصنوعی (قند و شکر) نسبت دارند ولی امروز استرسهای مکرر و متوالی را در پیر شدن فوق العاده مؤثر میدانند که حجت خدا هم دلش آرام است و از استرسها دور و هم پرخوری نمیکند.
19- پرفسور هنری اسمیس استاد دانشگاه کلمبیا میگوید «حصر و حد سن و عمر مانند دیوار صوتی است و همچنانکه دیوار صوتی امروزه شکسته این دیوار سن و عمر نیز روزی خواهد شکست».
20- دکتر هنری الحیس اشاره به عمر هشتصد ساله انسانی و امکان عمر بیشتر وی مینماید.
21- مچنیکف عقیده دارد اگر محصول متابولیکی میکربی را از رودهها حذف کنیم پیری دیده نمیشود که در جای خود گفتیم میکرب نمیتواند در بدن کاملاً سالم اختلالی ایجاد نماید. سالیان درازی است که بشر برای طولانی کردن عمر و همچنین درباره امکان و اثبات یافتن عمر دراز کتابها نوشته و مینویسد که به پارهای از آنها اشاره میگردد :
1- کتاب «دانش مربوط به طولانی کردن عمر» از آقای خ - گوفلاندروسی که این ایده را ماکروبیوتیک نامیده است این کتاب به فارسی ترجمه شده و رؤس مطالب آن برای یافتن یک عمر طولانی بر رژیم غذائی صحیح - کار مناسب - خندیدن دوری
از ترس و یاس و افسردگی و حسد قرار دارد.
2- پارفین نیگالیچف درباره دراز کردن عمر کتابی نوشت که پایه و اساس آن استفاده از نیروی شفا بخش طبیعت و پیشگیری از بیماریها و آبدیده کردن ارگانیزم بدن بود.
3- هوفلند زیست شناس کتابی به نام فن طول عمر نوشته است.
4- تار خانف کتابی به نام طول عمر حیوانات ، گیاهان مردم نوشت که بیشتر توجه وی به صرفه جوئی در نیروهای زنده اعضاء برای یافتن عمر دراز بود.
5- پرفسور پی پلز کتاب عمر دراز را نوشت وی دکتر در طب و فلسفه بود.
6- در میا مسلمانان نیز کتابهائی راجع به معمری و طول عمر نوشته شده که یکی از آنها کتاب «المعرون من العرب و...» تالیف ابوحاتم سهل ابن محمد سیستانی متوفی 248 یا 250 میباشد (نوشتن آن همه کتاب در این باره امبدواری قطعی مبنی بر امکان داشتن یک عمر طولانی است)
شاید خوانندگان تعجب کرده باشند چرا - با انکه بشر هدف بیماریهای عفونی که شاره شان زیاد است قرار میگیرد و عفونت هاست که تلفات بسیاری دارند و لااقل زهرشان عمرها را کوتاه میکند از آنها نامی نبردیم. در پاسخ باید گفت جغد در خرابه آشیانه میکند و میکرب و زهر نیز در بدن غیر سالم جای میگیند و اگر بدن کاملاً سالم باشد موضوع عفونت و مسمومیت ابدا مطرح نیست و بطور کلی بدنی که فاقد زهر هاست کاملاً سالم بوده و میکربها و ویروسها در آن نمیتوانند نشو و نما نمایند
چنانچه اگر شخصی زهر ارثی نداشته باشد و سرپرستی مطلع و بصیر او را مراقبت کند بیمار نشده عمر دراز خواهد یافت (بعلاوه در یک بدن سالم از دهان تا مخرج تمام ترشحاتش نابود کننده باکتریهاست از اسید معده ، صفرا و...)
علم پزشکی روز توفیق یافته زهرهای ارثی واکتسابی را از بدن دور نماید و شخصی مانند امام علیه السلام که ما شهادت میدهیم نوری است از صلبها و رحمهای پاک و پاکیزه ، نه سمیت ارثی دارد و نه خود سمیت اکتسابی خواهد داشت و لذا ورود میکرب به بدنش حکم دو قطب متضادی که خیال نزدیک شدن به یکدیگر را نداشته و نکردهاند دارد.
اصولاً مدت مدیدی است فکر دراز کردن عمر دانشمندان را مشغول داشته و از صورت نظری و تئوری خارج شده و جنبه تحقق و عملی به خود گرفته چنانچه دانشمندانی چند در این باره پژوهشها کرده و موفقیت هائی کسب کردهاند.
ابتدا تشخیص دادند که مخلوطی از کلسیم و ویتامین B برای جلوگیری از سستی استخوآنهاخوب است ، فسفر به عمل جهاز عصبی کمک کرده سبب تقویت قوه حافظه میگردد ، گوگرد انساج اشخاص پیر رانرم میکند ، متیونین به نظر متخصصینی مانند لئون بینه اثر بسیار رضایت بخشی روی پیری دارد و... همین آقای لئون بینه معالجه با جنین کامل را توصیه کرد و برای جلوگیری از پیری بکار برد بعد دکتر امانوئل الیکس Emmanuelalix آنرا تکمیل کرد ، دکتر الیکس بعدها به جای جنین ، جفت را انتخاب کرد و بالاخره مخلوطی از جفت و جنین را بکار برد.
نیهانس Niehans روش سلولوتراپی را بکار برد بدینطریق که اعضاء و غدد حیوان جوان و یا جنین را ببدن افراد پیروارد میکرد و همین متد بود که با تغییراتی بر روی ادنائر صدر اعظم آلمان غربی - ژان ککتور - موریس شوالیه - چارلی چاپلین عمل شده است.
متد آسلان Aslan نیز مدتی معمول بود که با تزریق نوکائین یا مخلوط با مواد دیگر بکار برده میشد.
ژله روایال Gele Boyalهمان خوراک ملکه زنبور عسل است که با او خوراندهاند و عمرش را سی برابر سایر زنبورها ساختهاند و امروز آنرا به طور خالص به فروش میرسانند و بر پیری اثر جوان کننده مخصوصی دارد.
معالجه با ویتامینها و مواد معدنی نیز معمول میباشد. درمان هرمونی که در آن هرمونهای مردانگی ، زنانگی و مخصوصا مخلوط با هرمونهای غده تیروئید و فوق کلیوی بکار برده میشود. سرم بو گومولتز Bogomoltz که هنوز در کشور شوروی مورد استفاده قرار میگیرد و اساس آن استفاده از اثر نسج ملتحمه به خصوص است.
معالجه با روش فیلاتف چشم پزشک روسی است که هنوز در روسیه عمل میشود واساس آن استفاده از انساج زندهای است که در محیط غیر مساعد نگهداری میشوند و بیواستیمولین ترشح میکنند Bio - gtimulines
درمان باگاماگلو بولین که در 1961 توسط پرفسور بارال Barral تقدیم کنگره جرونتولژی منعقد در
سانفرانسیسکو شد.
معالجه با اکیژن - حمام - آب دریا - آبهای معدنی - سبزیجات و میوهها و بالاخره با تمرینهای بدنی در راه بیشتر جوان ماندن است که تفصیل هر کدام را میتوان در کتاب اسرار طول عمر دید.
امروز تغذیه صحیح - ورزشهای تنفسی - آرامش فکری روانی - خواب با اندازه - استفاده از مواهب طبیعی - داشتن یک برنامه معلوم وه چه بهتر یک هدف معلوم در زندگی را در طول عمر مؤثر میدانند که شرح هر یک در جای خود در دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر خواهید خواند. (البته قبل از این از زمانهای قدیم نیز مردم برای داشتن عمر طولانیتر دست بکارهائی میزدند در کشوری خوردن جنین - جای دیگر مصرف شیر زنان - در محلی استعمال داروهای قی آور و... جز و برنامه بوده است)
آنچه تازهتر است تحقیقات علمی دکتر سوبل درباره تأثیر تغذیه و هم اکنون پژوهشهای یک طبیب زن و یک پزشک مرد (دکتر س دونی - دکتر کونتر) است که در مؤسسه تحقیقاتی روانی کلمبوس اهایو بدنبال تئورهای قبلی به تلاشهای عملی پرداخته و با ثبات رساندند همانگونه که میتوان مدت قلیلی بدون غذا یا بیشتر کم غذا ماند ولی بیش از چند دقیقه طاقت بی هوائی نیست به همین مقیاس اثر هوا بر بدن برای حفظ بقای حیات ارزش بیشتری دارد.
این دو پزشک چند دسته موش جوان و چند گروه پیر جدا ااز هم انتخاب کردند و هر کدام را در مراکزی قرار دادند که
در آن انواع اتمسفر مشعشع از یونهای مثبت (در هر سانطی متر مکعب 290 هزار) در جای دیگر اتمسفر بایونهای منفی (در هر سانطی متر مکعب 140 هزار - مرکز دیگر با یونهای مثبت و منفی مخلوط (120 هزار عددی) بود ، با در نظر گرفتن طول عمر متوسط موشها و شرایط دیگر، برای موشهای هر دسته معبری منظور گردید که در آن آب سرد بود و باید موشها شنا کرده از آن عبور نموده خود را با انتهای معبر که دارای آب نیم گرم مطبوع است برساند.
موشهای جوان با سرعتی مخصوص شنا کرده خود را به مقصد رساندند ولی موشهای پیر دسته اول (دریون مثبت) خود را در 40 دقیقه و 56 ثانیه بزحمت بانتهای معبر کشاندند و حال آنکه دسته دوم - آنها که در مراکز تجمعی یونهای منفی بودند در مدت 11 دقیقه و چهل ثانیه همان راه را طی کردند بعلاوه جهت یابی و پیدایش راه حل برای دسته اخیر سهلتر از قبلیها بوده و حتی موشهائی که از 8-9 ماهگی در سن کهولتند قدرت جوانی داشته و چنین آزمایشات بر این امیدواری افزود که یک مشکل دیگر عمر حل شده و دانشمندان زیست شناس بر این مطلب همگی اتفاق دارند.
نتیجه باختصار :
از زمانهای بسیار قدیم هم با مشاهده عمرهای کوتاه هر کس با سلاحی به جنگ بیوفائی دنیا شتافته است ، شعرا با شعر وادبا با نظم و آنها که دانا بشمار بودند با خوردنها و خوراندنها.
دوره رنسانس کارهای شگرفتی بعمل آمد : ترزیق نوکائین یا هرمونهائی یاگاما گلوبولین ، سلولوتراپی و...
امروز نه تنها محیطهای مناسب برای زندگی را آنطور میخواهند که در آن بتوان چند صد سال زنده ماند (محیط آغشته به یونهای منفی و... تغذیه مطلوب و بهداشت مرغوب و بدن تندرست و روح سالم و...) بلکه ثابت کردهاند به تناسب مغزهای بزرگتر عمرهای بیشتر و بهتری در مقابل بی وفائی دنیا بدست آمده است.
از پیشوایان دین نیز درباره شخص امام علیه السلام و عمر مبارکش آنقدر حدیق و خبر داریم که بعد از واقعه کربلا و غدیر خم میتوان این مطلب را در درجه سوم اسناد تاریخی از لحاظ کثرت قرار داد و جالبتر آنکه دقایق مطالبی درباره حضرت دیده میشود (چهل ساله بودن حضرت هنگام ظهور - با باطن حکم کرد نشان - بنا بر عقیده برخی جلوگیر ازذبح حیوانات برای خوردن و...) که همه اعجازآمیز بوده و علاوه بر اثبات طول عمر امام نشان دهنده این مطلب است که چشم بینای پیشوایان اسلام علاوه بر پیشگوئی مسرتآمیزی که راجع به افتتاح و کشف کرسیهای علوم و پژوهشهائی دادهاند بسیاری از آنها را نیز تأیید و موفقیتانگیز اعلام داشتهاند.
با وجود آنچه در این چند صفحه راجع با ثبات طول عمر گفتیم روی سخن به جانب طبقه مخصوصی داشته میگوئیم در سر کان شهر تویسر کان که قریهای است درخت گردوئی وجود دارد که هر 15 عدد گردو در یک جلد خربزه مانند سفت و سخت قرار دارد که برای شکستن هر یک گردو ناچار باید جلد اصلی را شکست و عجیب آنکه هر یک از آنرا درجائی حتی در جوار همان درخت به خاک کردهاند و نتیجه و ثمره درخت بعدی همان گردوهای
معمولی بوده است و به همین قیاس در میان نباتات و حیوانات و انسانها نوع خارق العاده فراوان بوده و هیچ اهمیتی ندارد که انسانی برفراز انسانها عمرش چندین برابر انواع خود بوده باشد.
در زمان ظهور ، چهل ساله بنظر رسیدن حضرت و اینکه بباطن حکم خواهد کرد حتمی بوده و همانطور که اشاره کردیم احتمالاً از کشتار ذبایح نیز جلوگیری بعمل خواهد آورد و چون شرح و بسطی از دو موضوع قبلی (چهل ساله بودن - حکم بباطن کردن) داده شده ، صرفنظر از نادرستی موضوع کشتار بذکر مطلبی در این باره میپردازیم.
اتم سنگ اول و اصلی بنای ساختمان ماده است و اگر آنرا از بین نبرند هیچگاه از بین نخواهد رفت ، سلول هم سنگ اول و اصلی بنای ساختمان موجود زنده است ، اگر واردات و صادرات و محیطش با حیات وی ناسازگاری نکنند جاوید خواهد بود ، سلولهائیست که چهل سال قبل در آزمایشگاه بمنظور فوق نگهداری شدند و هنوز زنده و سلامت بوده و بدون انقطاع تولید مثل مینمایند.
و میدانیم سلول اینگونه تولید مثل میکند که یک سلول دو تا میشود و هر کدام از اینها مجدد نصف میشوند و هر کدام سلول جدیدی خواهند بود و عقیده کلی بر اینست که اگر نرسیدن غذا و گرما و سرما یا کثافت و آلودگی و مسمومیت سلول را نکشته بود امروز سراسر جهان را سلول زنده پوشانده بود و در آزمایشگاه به همین دلیل مرتب باید از سلولهای زیاد شده جدا کرده دور افکند تا جائی برای آزمایشگاه باقی بماند و با آنکه با احتمال
طرز تهیه گوشت در زمان ظهور حضرت با کشت سلول نخواهد بود ولی امکان آن بطریق مذکور با پیشرفت دانش مسخر بشر شده و ذکر آن بی مورد نبوده است و آنچه مربوط بطول عمر یعنی مطلب اصلی ماست اینکه انسان متشکل از سلولهای مذکور نیز اگر غذا داشته باشد و به سرما و گرما دچار نشود و محیط خارج و داخلش از سموم و کثافات پاک گردد عمر هزار ساله که چیزی نیست میتواند عمری نسبت به سن متوسط ما جاوید داشته باشد و آنچه امروز سبب مرگ ما میشود انواع بیماریهاست که امروز در حدود چهل و پنج هزار عددش را شناختهاند. در آزمایشگاه محیط خارج را با کنترل سرما و گرما و نور و اشعههای زیان آور و... متناسب ساخته و داخل را نیز با رساندن غذای مرتب و تعویض فضولاتی که از سلولها بعلت تغذیه دفع میگردد سازگار میسازند. از عجایب آفرینش بدن آدمی اینکه همه گونه وسائل و دستگاهی برای دفع فضولات در اختیارش قرار دادهاند مانند : ریه برای دفع گاز کربنیک و کلیه جهت ادرار و پوست که عرق میکند و کبد که صفرا میسازد و... آنچنانکه گوئی همه چیز را آفریدهاند تا از مغز آدمی حفاظت کند تا بتواند در محیط سازگاری به فکر آفرینش اندیشه کند و آفریدگارش را بشناسد. تمام دستگاههای نامبرده در مواقع ضروری در دفع مواد زیانبخش میکوشند ولی همیشه بعلت نامیزان بودن واردات ببدن ، سموم و آلودگیها به تناسب قوای دافعه نبوده بر اثر طول زمان بدن خسته شده و گرفتار کثافت عمومی شده و بالاخره میمیرد و اگر بتوانیم همانگونه که در آزمایشگاه به سلول غذا
میرسانیم و فضولاتش را جدا میکنیم بدن خود را نیز که چیزی جز مجموعهای از همان سلولها نیست نگهداری نمائیم عمر بسیار طولانی خواهیم داشت که خوشبختانه تمام اعضائی که زهرها و پلیدیها را جدا میسازد به نظم و ترتیب بوده کافیست در انتخاب غذای سازگار دقت علمی بعمل آمده دانست چه اندازه ، چگونه و چه نوعی غذا باید در بدن وارد کرد تا فضولات حاصله با توانائی دستگاهها در جدا ساختن آلودگیها متناسب بوده هیچگاه ایجاد مسمومیت ننماید. در اینجا سئوالی مطرح است : آیا امام میتواند غذای خود را انتخاب کند غذائی بطریق مذکور؟ اگر جواب مثبت است پس عمرش جاوید میتواند بود و اگر جواب منفی است یعنی اگر امام را مجبور نکردند غذای مسموم کننده بخورد و خورد چنین شخصی امام نخواهد بود !
مسافر از مسجد خارج میشود ، در پیاده رو مقابل چند قدم آن طرفتر در جهتی که مسافر قصد رفتن داشت اداره ریشه کنی مالاریا نظرش را جلب کرد نزدییک شد در نیمه باز بود تابلوئی بود جالب که با خط زیبائی بر ان این جمله را نوشته بودند : حضرت رضا بمامون خلیفه عباسی فرمود و اما البطایح و السبایح فانها... و قدیتولد من دوام شربها المرة الصفراویة و تعظم به اطلحتهم (آب ریگستانهای سیل گذر و شوره زارها گرم است و غلیظ و برای اینکه راکد میماند و آفتاب بر آن میتابد اگر بنوشیدن آن ادامه دهند از آن نوشیدن دستگاه صفراوی بدن مبتلا شود و سپرز
نیز بزرگ گردد (1)
آنجا که از مرداب نوشتیم گفتیم حضرت رضا ابتلای به مالاریا را ناشی از وجود این شرط که اقامت در جوار آبهای راکد باشد دانسته و به بزرگترین و مهمترین علامت مرض که ابتلای مجاری صفراوی و بزرگی طحال است اشاره فرموده است توضیحی که سرایدار اداره به مسافر داد گفت آیا درباره این جمله که حضرت فرمود اینگونه آبها راکد است و گرم و غلیظ دقت کردهای ؟ مسافر گفت مقصود چیست گفت معجزه اینجاست که حضرت با ذکر همین سه کلمه : راکد - گرم - غلیظ بسه راه اصلی مبارزهای برای ریشه کن کردن مالاریا اشاره فرموده است - مسافر گفت توضیحی بدهید گفت همینکه حضرت فرمود آب با این خصوصیت ابتلاء آور است برای جلوگیر از ابتلاء کافیست که خصائص آب را بهم زد ، آبهای راکد را جاری ساخت یا خشک نمود همانگونه که آخرین متد علمی روز است - آبهای غلیظ را رقیق کرد ! خوب توجه فرمائید اگر حضرت فرموده بود آب مبتلا کننده رقیق است یعنی به جای کلمه غلیظ (اصطلاح علمی روز) فرموده بود رقیق برای مبارزه لازم بود یک چیز غلیظ بر آن بریزیم - پشه مالاریا بر سطح آب تخم میگذارد چیز غلیظ و سنگین هم که بقعر فرو میرود لذا معلوم بود این سخن از امام نیست اما امام میفرماید آب مبتلا کننده غلیظ است لذا برای مبارزه باید رقیقش کرد یعنی سبکش نمود ! چه چیز از آب سبکتر است ، آن چیزها که امروز اداره ریشه کنی مالاریا و علم مربوطه برای مبارزه انتخاب کرده و بر آب میریزد مانند نفت و... و ما میدانیم با
1) السماء و العالم.
ریختن نفت یا پودر مخصوص به مردابها یا رقیق کردن آنها تنفس لاروهای مالاریا مشکل شده پشه خیزی از بین خواهد رفت قسمت سوم فرمود گرم است که آن هم در صورتیکه حرارت از حد معینی پائین آورده شود پشه بر آن تخم نخواهد ریخت. مسافر خداحافظی کرد ، سرایدار بعوض جواب گفت آقا متوجه باشند که حضرت رضا سه طریقه مبارزه مکانیکی و شیمیائی و فیزیکی را که سرانجام تحقیقات دانشمندان بدانجا رسیده با زبانی ساده بیان فرموده است.
دنیای عجیبی است خداوند همه نوع مخلوقی دارد یک گوشه انسانهایند در یخهای سیبری با آن همه سردی و گوشه دیگر انسانها در ریگزارهای صحرای آفریقا با آن همه گرمی یکجا نمیدانند زیادی پولشان را چه کنند که یکی از آنها وقتی به نقشه جهان نما نگاهش افتاد قسم یاد کرد در تمام کشورهای واقع بین دو مداری که از ایران و ژاپون میگذرند برای تبلیغ مسیحیت کودکستان دبستان - دبیرستان باز کند و بسو گندش هم وفا نمود (1)و حال آنکه کتاب مقدس (انجیل و تورات) حضرت موسی و حضرت عیسی را برای گمشدگان بنی اسرائیل نجات بخض دانسته و تنها یهود است که اوامر کتابش را اطاعت نموده تبلیغ نمیکند.
جای دیگر هم مسلمانهایند که زیر پایشان ثروتهای خدا داد
1) مجله اندیشه از طرف آنها منتشر میشود.
داد معادن قرار دارد ولی برای پرداخت وجه نسخه کودکشان حیرانند یکجا برای تشویق بیتلها که با جیغ کشیدن و آواز خواندن بارز کشور افزودهاند مدال مخصوص میدهند و در نقطه دیگر جهان اگر کارگری که با مزد ناچیز قوت لایموتی دارد در کار مسامحهای داشت تنها مجازاتش بریدن مچ دست است و به کسیکه بیشتر مچ بریده مدال میدهند (1)هنوز انسانهایند که از گرسنگی و بی عدالتی مینالند خشتی ندارند زیر سرنهند خانم برای سگشان و آقا برای گربه شان بهترین تختخواب را مزین میفرمایند ، بینوایانی وجه پرداخت کفن و دفن کودک خود را ندارند. جای دیگر گورستانی با آن همه تشریفات مخصوص گربهها با عمارات مجلل ساختهاند (2)جائی از جهان مردم بدون اسلحه را زیر رگبار مسلسل میگذارند و در نقطه دیگر همین آدم کشها در انجمن حمایت حیوانات ساعتها بر سر این مسئله که آیا افسار سگ را محکم کشیدن مجاز است یا خیر وقت میگذارانند. بد نیست برای تغییر ذائقه بنویسم (3)خانم کالیدلیکوت صاحب رستوران معروف و ولورهایلتون مجلس سو گواری برای گربه خود ترتیب داد که هفت ساعت طول کشید و هفتصد و پنجاه تن از گربه دوستان انگلیسی در آن شرکت کردند مشروبات الکلی فراوان بود هزار لیره انگلیسی خرج مجلس
شد (1)سگهای جورج بتی صاحب کمپانی فیلمبرداری در بانکها حساب مخصوص دارند سفرههای رنگین برای غذا خوردنشان میاندازد ولی بخوردن استخوان علاقه نشان میدهند (ضمنا عکسی از سفره انداخته شده در حضور دو سگ گراور است) (1) دوره دوره سگها و گربه هاست - چنین بنظر میرسد که دوران آقائی و رفاهیت موجود دو پا روی کره زمین بسر رسیده و موقع آنست که اولاد آدم بقصاص قرنهائی که از چهار پایان بار کشیده و برگرده آنها سوار شده و نعل بپایشان کوفته و افسار بر دهانشان زده است بعد از این ناگزیر است با یک دست مشکلات خود را حل کند و با دست دیگر وسائل رفاه حیوانات بی زبان را فراهم کند میفرمائید نه ؟ با این چند خبر توجه کنید :
نیویورک - سازمان ملل متحد - کارشناسان سازمان ملل متحد پس از بررسیهای دقیق در پنجمین کنگره جهانی مبارزه با گرسنگی اعلام داشتند که نیمی از ابناء بشر در دنیای حاضر گرسنهاند آنها اعلام داشتهاند که کشورهای غنی باید کشورهای فقیر را در غلبه بر گرسنگی کمک کنند «ویا لااقل بزرگواری فرموده به کیسههای فقیران نا خنک نزنند»
بن - آلمان - در آلمان برای ازدیاد مرغ و جوجه از این پس جوجههای چند روزه را پس از معاینه دامپزشک در مقابل حوادث ، بیماری ، دزدی بیمه خواهند کرد «قابل توجه نیمی از ابناء گرسنه و بی دوا و درمان بشر !»
1) اطلاعات هفتگی شماره 1261 مورخه 17/10/44 صفحه 7.
لندن - انگلستان - اخیرا آسایشگاههای مخصوصی تأسیس شده که حیوانات برای مدیت در آن پانسیون میشوند و با شنیدن موسیقی ملایم رفع خستگی میکنند (کسانیکه طالب اطاعات بیشتری در این باره میباشند با اطلاعات باوا 20/1/45 مراجعه نماید که خلاصه آن چنین است خوش به حال سگها و گربهها آنجا بیمارستان دارند دکتر و دارو و پرستار خصوصی دارند آرایشگر و ساز و غذای اختصاصی دارند سرویس هواپیمائی و جهانگردی دارند بمیرند مجلس ترحیم دارند در آرامگاه مخصوصی به خواب میروند کودکستان و پانسیون برای آنها منظور شده است) اینها بود نمونه و شمهای از برنامه و چگونگی حمایت از حیوانات در کشورهای پیشرفته و انسان دوست اما اسلام برای حمایت حیوانات چه کرده است؟ اسلام میگوید ساختن گورستان برای گربه چه فایده او گوشت اعلامی خواهد نه گور زیبا - تهیه تختخواب درجه یک و دو لوکس برای خرچه نتیجهای دارد جائی را دوست دارد که خوب بتواند بغلطد و براحتی عرعر کند باور ندارید شماره 6536 کیهان روزانه است) علت روز افزون بودن امراض قلبی در سگهای ثروتمندان این است که آنها را مرتب با اتومبیل بگردش میبرند) اسلام اجازه نمیدهد به عنوان اسراف در مال برای خر رختخواب تهیه نمود اما هر گاه جو ابتکار و کمیاب شد و خرها بدون جو ماندند وظیفه دادستان اسلامی است همان رفتاری را که در مورد احتکار گندم مینماید تا انسانها بدون غذا نمانند در مورد محتکرین جو نیز نموده و جوهای احتکاری را در دسترس خرها قرار دهد ، به جاست مختصری از حمایت حیوانات آخر باب نکاح کتاب جواهر آورده شود بر هر کسی
که حیوانی در زیر دست اوست واجب است که بزندگی آن حیوان برسد از حیث خوراک و مسکن و آشامیدنی و هر چیزی که زندگی معمولی حیوان اقتضا میکند - حیوانی که بایستی زندگی او تأمین شود اعم از آنستکه گوشتش خوردنی باشد یا خیر و اعم از اینکه قابل بهره برداری باشد یا نه - مقدار معینی برای تنظیم زندگی حیوان مشخص نشده است و بر حسب عوامل محیطی متغیر است - در صورتیکه خود قدرت ندارد برای اداره زندگی حیوان او را رها کند تا حیوان برای خود آب و علف و مسکن پیدا کند - اگر کسی نخواهد بزندگی حیوان برسد باید او را بفروشد اگر گوشتش خوردنی است او را ذبح کند اگر با اجاره دادن میتواند زندگی او را تأمین کند او را اجاره دهد اگر با تدریج فروشی میشود او را اداره کند بکند اگر صاحب حیوان به هیچ کدام از اینها اعتنا نکند دادستان اسلامی او را مجبور میکند به یکی از امور مزبور که ممکن است با در نظر گرفتن حال صاحب حیوان و حیوان ، اگر حکم حاکم را امتثال نکرد امر حیوان را حاکم بدست خود خواهد گرفت هر راهی را که خود صلاح داند عمل خواهد کرد تا جائی که اگر چاره منحصر باشد از املاک صاحب حیوان فروخته حیوان را نجات بدهد - اگر خود علف ندارد علف نزد دگری است صاحب حیوان باید بخرد و صاحب علف باید بفروشد اگر فروشنده امتناع ورزید شهید در مسالک فرموده علف را میتوان غصب کرد همین طور غضب پارچه برای بستن زخم حیوان (با پرداخت وجه).
در اسلام است اگر مسلمانی سگی و گوسفندی را آنچنان تشنه یافت که مشرف به موتند و اگر اندک آبی در اختیار دارد گوسفند را ذبح و سگ را سیراب کند. اسلام میگوید اگر کره
نوزاد شیرخوار دارید چنانچه دوشیدن شیر به بچه ضرر میزند از دوشیدن باید خود داری کرد و در طرف مقابل اگر دوشیدن شیر به بچه و مادر ضرر نمیزند دوشیدن شیر را برای جلوگیری از تضییع مال واجب کرده است - موقع شیر دوشیدن شخص مسلمان باید ناخن خود را کوتاه کند تا حیوان اذیت نبنید - اگر برگ توت برای کرم ابریشم کمیاب و گران بود دادستان اسلامی باید از مال صاحبش وجهی تهیه نموده برگ توت بخرد یا صاحبش را مخیر سازد که اینکار را بکند یا کرمها را بدیگری بفروشد بر مسلمان واجب است برای کرم ابریشم و زنبور عسل و هر حیوان مأکول اللحم یا غیر آن خوراک و آب و مکان او را بر حسب اختلاف فصل و منطقه و زمان برساند.
یک فرمول کلی برای حیوانات در اسلام وجود دارد که میگوید هیچ موجود زندهای را نمیتوان بدون علت از زندگی ساقط کرد اگر چه آن حیوان قابل بهره برداری نبود باشد از نبی گرامی است که مامن دابة طائره و لاغیر ه یقتل بغیر حق الاستخاصمه یوم القیامة (هر کس پرندهای یا غیر پرنده را بنا حق بکشد روز قیامت بیاید و نزد عرش و فریاد زند و گوید پروردگارا از این بپرس برای چه مرا بی فایده کشت) برای ختم موضوع گفتن این جمله کافیست که قرآن نام چند سوره خود را از نام حیوانات انتخاب کرده و شاید این خود بزرگداشتی از آنها بلکه حمایتی بوده باشد (سورههای بقره - النحل - النمل - عنکبوت - فیل) و داسنانهای بی شماری در این باره که زنی گربهای را حبس کرد و نگذاشت غذا بخورد تا مرد نبی گرامی فرمود آتش بر او حلال شد و هست که کودکانی چند بمرغی سنگ میزدند حضرت ایستاد تا مرغ را نجات داد و نوازش کرد.
سیلو آن مکان حفاظتی راگویند که برای نگهداری آنچه از خوردنی منظور ماست ساخته میشود. با آنکه امروز در سایه قدرت علمی توانستهاند وسائل بسیاری را برای جلوگیری از نابودی خوراکیها بویژه غلات داشته باشند معهذا هر سال مقدار معتنا بهی از غلات و حبوبات و... بطرقی از بین رفته یا غیر قابل استفاده میگردد.
اخیرا دانستهاند آنچه برای نابودی گیاه از همه خطرناکتر است قارچهای مخصوص واگیر داری است که از یک بوته بشاخه دیگر و از یک گیاه به درخت دومی سرایت نموده و گیاه و بهرهاش را فاسد و بلا استفاده مینماید.
معمولاً تا زمانیکه گیاه از زمین بهره برداری دارد قدرت دفاعیش تفوق داشته و عمل ضد قارچی را با مواد مخصوص ضد قارچی موجود در لایههای بسیار نازکی که برگها را میپوشاند بخوبی انجام میدهد اما پس از جدا شدن از زمین قارچهای متجاسر فرصت از بین بردن گیاه را بدست میآورند.
آنچه اهمیت دارد ذکر این مطلب است که همیشه مواد ضد قارچی در پوششهای نازک برگها حتی پس از جدا شدن از زمین برای دفاع آمادگی داشته و در صورتیکه هنگام درو و جدا شدن بوتهها مجروح نشده و آسیبی نه بینند این اثر تا مدتی دوام خواهد داشت و این همان حقیقتی است که حضرت یوسف برای نگهداری (سیلو کردن) غلات در زمان فرعون مصر دستور داد و قران
آنرا نقل فرموده و در جلد بعد (جلد سوم) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر در قسمت مربوط به گرسنگی آنرا به تفصیل شرح دادهایم.
بازنشستگی و از کار افتادگی
چه بسیارند کسانیکه دوارن جوانی را برای گرداندن چرخهای اقتصادی یا سیاسی یا... کشور سپری ساخته قلمها را میچرخانند یا بازوان و کلفت میکنند یا... از این عده بسیاری پس از سالها اشتغال بدوران پیری و ناتوانی رسیده آنگاه که قادر بکار کردن نیستند باصطلاح باز نشسته میشوند و برخی که هنوز به پیری نرسیده در اثر تصادف یا سوانح و حوادث مجبور میشوند مانند پیران دست از کار بکشند و بنابر آنچه معروف است از کار افتاده باشند (ناگفته نماند اسلام برای کارافتادگی و باز نشستگی سنی و رقمی تعیین نکرده ، آنگاه کار افتاده میشناسد که نتوان کارکرد و زمانی بازنشسته میخواند که مغزش برای درک رسا نبوده و باصطلاح نمیکشد. تعین نشدن حد کار افتادگی و بازنشستگی مربوط به چشم بینای اسلام است که گویا میدیده است بزودی علوم ژریاتری وجرونتولژی دوران جوانی را طولانی ساختهای بسا در صد سالگی آثاری از عجز و کبر یعنی از کار افتادگی و بازنشستگی دیده نشود.
پیر شدن از عوارض حتمی الوقوع ولادت است لذا بازنشستگی و احتمالا ار کار افتادن برای همیشه دامنگیر بشریت بوده و باید هر ملت و مذهبی با آن توجه داشته باشد کما آنکه در اسلام نیز با این دو موضوع و روابط کارگر و کارفرما کاملاً توجه
شده و موردی را که راجع به مطلب ماست (فقط یک مثال) دستور امیرالمؤمنین علی علیه السلام به همراهان خود میباشد آنگاه که پیرمردی را دید گدائی میکند فرمود این چیست عرض کردند چیزی نیست (مهم نیست) پیرمردی است نصرانی - فرمود تا جوان بود او را بکار گرفتید و از او استفاده بردید اینک که پیر و کار افتاده است او را از حق و مزد خود بی بهره میسازید (زود) از خزانه مقرری برایش معین نمائید. بجاست به بازنشستگی روزگار کبر سن و کار افتادگی هنگام عجز و ناتوانی که در کلام حضرت با ذکر دو کلمه «کبر - عجز» خلاصه شده بعلاقه اسلام به این دو موضوع توجه فرمائید. «مر شیخ مکفوف یسئل فقال امیر المؤمنین ما هذا ؟ قیل یا امیر المؤمنین رجل نصرانی فقال استعملتموه و اذا کبر و عجز منعتموه انفقوا علیه من بیت المال (1)
با آنکه روز تعطیل بود خوشبختانه به محض آنکه مسافر مقابل دفتر رسید سرایدار آنجا متوجه شد پرسید آقا کاری دارند ؟ - کسی هست ؟ - دفتریار هست ؟ - اتفاقا برای موجودی کردن تمبر آمده است. - بسیار خوب اجازه است وارد شوم ؟ - بفرمائید از دست راست پلهها بگیرید بروید بالا.
مسافر با خوشحالی تمام که میتواند سئوالات خود را از کارمندی گر چه در مقامات بالا نیست بنماید و در نتیجه آشنا بودن
1) وسائل الشیعه کتاب الجهاد جلد ششم چاپ جدید مکتبة الاسلامیه باب 19 صحه 49.
کارمند بیش از سرایدار به مسائل بیشتری استفاده کند وارد میشود دفتریار کمال محبت نموده میگوید فرمایشی دارند بفرمایند ؟ - هر کس متناسب با شغلی که دارد سعی مینماید بمسائلی در قلمرو همان کار اطلاعاتی کسب کند لابد صاحب دفتر و تفاوت نمیکند جنابعالی در بعضی از آن مسائل واردید اگر اجازه میفرمائید یکی از آنها را که بیشتر مورد علاقهام میباشد و برحسب اتفاق یکی از دوستان مهندسم نیز از آلمان غربی برای پاسخگوئی به دوستان آلمانیش نامهای نوشته و حل آنرا خواسته همان یکی را میپرسم ؟ - بفرمائید راجع به تعدد زوجات مطالب دارید لطفا بفرمائید - چیزهائی میدانم که در صورت مشاهده نواقص ممکنست به بالاترها (صاحب دفتر - دفتر دار) مراجعه و سئوال بفرمائید. - هر چه بفرمائید متشکرم. (البته هر چه درباره قسمتها و دوائر و ادارات و وزارتخانهها در دوره این مجلدات نوشته میشود هیچکدام مربوط به تأیید تشکیلات یا تردید آنها نیست و فقط منظور مطلب مورد بحث است چنانچه در اینجا فقط از تعدد زوجات صحبت شده و تأیید میگردد نه تشکیلات دفتر خانه)
چه خوب است برای دوست خودتان آقای مهندس بنویسید به آقایان دانشجویان نصرانی بفرمایند در آن ایام که جنگهای صلیبی شعله و رو سایه شوم صد سالهاش بر سر مسلمین و نصارا مستدام بود اروپای شما علی رغم اسلام بلکه علی رغم دانش بر تمام دستورات اسلامی خط بطلان کشیده و بکلی همه چیز اسلام را مطرود میدانست چه شد تا چند سال پیش فقط سه چهار ایراد برایشان ماند و چه شدکه امروز تنها یک موردش آن هم تعدد
زوجات را چسبیدهاند خودشان میدانند چند سال قبل که میگفتند: چرا مسلمانها گوشت لذیذ خوک را حرام میدانند ؟ چگونه الکل نمیخورند و حال آنکه اندکش مفید است ؟ از چه روزههای طولانی قریب به بیست ساعت میگیرند آخر این کار خطرناک است در آخرین ساعات روز استون در ادرار پیدا میشود مسموم کننده است ؟ پیشرفت علم در برابرشان قد علم کرد و پاسخشان داد و خاموششان ساخت چنانچه امروز این سه مسئله کمتر مورد ایراد فهمیدههای از نصارا قرار میگیرد و به همین نسبت من به شما قول میدهم تا چند سال دیگر که وسعت دامنه علم بیشتر میشود راجع به تعدد زوجات نیز به اشتباه خود پی ببرند کما آنکه هم اکنون از گوشه وکنار صدای بعضی از دانشمندان غرب بطرفداری از این مسئله اسلامی بگوش میرسد و حتی دولتها نیز در این باره جهت بهبودی وضع اجتماع اظهار تمایل کرده و ما نامه دولت آلمان غربی را به فقید سعید شیخ شلتوت رئیس دانشگاه الازهر در این باره خواهیم آورد و باید اضافه نمائیم که سابق به علت مخالفت شدید با این اصل کسانی که دو زن یا بیشتر میگرفتند همیشه به مرگ محکوم میشدند و امروز فقط آنها را مجرم میشناسند یعنی به موازات قبول این عمل خیر اجتماعی از حدت و شدت مخالفت همگان کاسته گردیده و تا آنجا کاسته خواهد گشت که بصفر میرسد بلکه موافقت خود را نیز اعلام خواهند داشت ! بعلاوه به آنها بگویند شما پیروان کتاب مقدس (تورات و انجیل) مگر نیست در این مورد با مسلمین اتفاق کلمه دارید که تاریخ تماس نبی گرامی اسلام با زنهای متعدد پس از چهل سالگی است پس یک سئوال ؟. مگر ممکن نبود شما هم بگذارید حضرت عیسی سن مبارکشان به چهل برسد
و این احتمال لوده باشد که زنهای متعدد بگیرند و بر سنت آبا و اجداد گرامی خود پیامبرانی مانند حضرت ابراهیم ، حضرت یعقوب ، حضرت موسی ، حضرت داود و ... صحه بگذارند حضرت ابراهیم، خلیل خدا ، شوهر محترم بانو هاجر و بانو سارا در نزد ادسان توحیدی حتی اسلام و عیسویت مگر پدر ادیان حساب نمیشوند که حضرت عیسی ممنوع از پیروی کردن ایشان باشند ؟ مگر از پیامبران بنی اسرائیل بسیاری نبودند که زنهای متعددی داشتند اکر اسامی آنها را نمیدانید به کودکان خود که حتی برای یک مرتبه کتاب مقدس را خواندهاند بفرمائید اسامی پیامبران دو زنه را بشمارند آن وقت است که این تصور پیش میآید که ازدواج نکردن حضرت عیسی دلیل ردی بر تعدد زوجات نیست ! اما اگر کودکان برای شما نتوانستند بشمرند خودتان اوراق تاریخ را ورق بزنید برگردید به زمانی که هنوز دو زنهها محکوم به مرگ بودند یعنی سال 1887 روز 17 اکتبر و به کلیسای چارش در شهر ولد رهاملیتون وارد شوید و به خطابه رئیس کلیسا گوش دهید تا ایشان پدرانه اسامی آنها را برایتان بشمارند. اگر تاریخ در دسترستان نیست روزنامه تایمز همان روز به قلم آقای کانن اسحق تایلر را در این باره بخوانید.
اگر تعصبی هست که حتما به حضرت عیسی تأسی باید جست بسیار خوب اصلا داماد نشوید نتیجه اینکه پس از گذشت دو نسل میتوان دوستان حقیقی حضرت عیسی را فقط در میان مسلمین یافت ! کما آنکه امروز نیز مسلمین بیشتر به آن حضرت ارادت ورزیده و نسبتهای ناروا به آن حضرت نداده معصومشان میدانند شاید بفرمائید حضرت عیسی از توالد و تناسل بعلل سیاسی ، اقتصادی
جسمی هراسی داشتند که نه باور میشود کرد چنین حرفی بزند و نه نسبت اینگونه سخنان به پیامبران درست است. اگر میگوئید شدت روحانیت و سطح بالا و والای معنویت حضرت سبب دوری کردنشان از زن شده است آیا حضرت ابراهیم روحانیت بالا نداشتهاند که دو زن گرفتند بعلاوه شما نسبت هائی که حتی در خور شان پیروان حضرت نیست ، به ایشان دادید که در کتابهایتان هست چه میشد اگر میگفتند ازدواج ، یک امر فطری و غریزی است که حضرت از آن پیروی فرموده است. اگر میگوئید مبنای کار حضرت بر رهبانیت و ریاضت کشیدن است یا دو زن گرفتن و مطابق دستور اسلام یکسان و یکنواخت به عدالت با آنها رفتار کردن ! فرض بفرمائید مسلمانی را که دو زن دارد یکی زیبا صورت و نیکو سیرت و دگری از هر دو بی بهره گر چه دوستی دلها بدست خداست و زیبا پسندی اصل مسلم ولی رعایت ظاهر کردن و حقوق هر دو را یکسان داشتن آیا ریاضت بالاتری از زن نداشتن نیست ؟ شما که مطابق آمار منتشره آمارگیری موسسه گالوپ در برابر این سئوال که : آیا اگر زنتان بمیرد غمگین شده و گریه خواهسد گرد عدد خجالت آور بسیار اندک را نشان دادید اما اگر در شرق چنین آماری گرفته شود نسبت معکوس بوده و آنکه چهار زن هم دارد در مرگ یکی از آنها شوهر مهربانش چه غوغا و زاریها که ندارد پس مخالفت شما با تعدد زوجات ایجاد مهر و محبتی هم نکرده است که بآن ببالید. بعلاوه مگر حضرت عیسی دوست نداشت یک فامیل لارژ و بزرگی داشته باشد البته دوست داشت شما نگذاشتید ! شما که عقیده دارید باید سعی نمود
نطفههای پاک و نابغه را در ارحام کشت شود تا مردمانی بهتر تحویل اجتماع داده شود و العیاذ باللّه حتی برای تهیه دام بهتر ، این مطلب را منظور داشتهاید و گوسفند از استرالیا و خر از قبرس میآورید آیا نطفهای پاکتر از نطفه حضرت عیسی در عالم انسانیت سراغ داشتید ؟ ما اینک اولاد نبی گرامی خود را میبینیم که اغلب حامی و حافظ شرع مقدس اویند و در اکثر کارها نبوغ خود را به منصه ظهور رسانیده و میرسانند و شاید به همین مناسبت (یکی از علل) برای پایدار ماندن نوع بهتر (سادات) توصیه شده است بأولاد آن حضرت احترام بگذارند آخر برای نشان دادن قداست و پاکی و بزرگواری در آن زمان که جز دشمنان بسیار اطراف پیامبران کسی نبود وسیلهای بهتر از این پیدا میشد که پیامبر زنان چندی وسسیله تبلیغ داشته باشد ؟ چه کسی نزدیکتر از زن به مرد است تا او را بشناسد و بشناساند ؟ و به مردم باطلگو بگوید دروغ نگوئید پیامبر جنون ندارد صرعی از او ندیدیم مریض نیست ناقص نمیباشد یک پارچه آقا و بزرگوار است آموزگار صفا و صمیمیت منبع خلق و مهربانی و خلاصه یک ینده خالص مخلص خدااست ، بیش از این درباره پیامبران اولوالعزمی مانند حضرت محمد و حضرت عیسی خجالت آور است گفته شود.
برای رفیقان چند دلیل زیر را بنویسید و توصیه فرمائید مطالب را با دقت مطالعه فرمایند :
(یک) کوتاهتر بودن عمر متوسط مردها (سرسختی زنها در برابر بیماریها و کمتر داشتن ناراحتیهای حاصله از برخوردهای اجتماعی و ...) هدف مصائب قرار گرفتن مردها
بیش از زنها (شرکت در جنگها ، قبول کارهای زمخت و سنگین و در نتیجه بوجود آمدن حوادث و سوانح و ...) و بعضی از امور دیگر همیشه در شمارش زنها رقم بزرگتری نشان داده میشود و لذا اگر یک زن را برای ازدواج یک مرد منظور بداریم بقیه زنها باید ناکام بمانند تا بمیرند که در این صورت علم پزشکی مخالفت سنگین خود را در برابر این عمل بعلل مختلفه پیدایش ناراحتیها قرار میدهد یا برای کامیابی باید به فواحش پیوست که باز علم الاجتماع بعلل پیدایش قتلها - هرج و مرجها مخالف است. بعلاوه اگر اصل خواستن فرزند باشد که باز اشکال نگهداری و تربیت کودکان نامشروع در برابر مخالفت اجتماع قرار میگیرد ، لذا چاره ئی جز پذیرفتن این دو کلمه - تعدد زوجات - نیست. البته در اسلام اصل تعدد زوجات نیست بلکه گاهی اجتماع را نیازمند رعایت این قانون میداند (بخصوص پس از جنگها) بعلاوه آیا اشکالی دارد کسانی که وضع مالی خوبی دارند و میتوانند عادل بمانند سرپرستی چند زن را بپذیرند ؟
(دو) میدانیم که سلولهای بیضه سراسر عمر بساختن نطفه مشغولند چنانچه از مردی (مولای مراکش) در سن 110 فرزندی بوجود آمد و حال آنکه فعالیت تخمدان از دوران بلوغ تا حدود 48 سالگی است بطوریکه اگر عمر متوسط مرد و زن هر دو را هفتاد حساب کنیم زنها آمادگی دارند نیمی از عمر خود را اختصاص به باروری دهند و حال آنکه این رقم نزد مردها نزدیک به 76 است. این تفاوت فاحش را در صورتیکه
مردان متمایل به تکثیر و تولید باشند آیا جز تعدد زوجات امر دیگری برای بهم نزدیک ساختن آن هست ؟ تازه آنچه از دوران باروری زن حساب کنیم ثلث آن قاعدگی و تعطیل دستگاه است که لاجرم عدد 1/2 زن را تبدیل به 2/7 مینماید که در برابر عدد 6/7 مرد به ثلث نزدیک شده است.
(سه) عیوب مادرزادی - نواقص و بیماریهائی که متوجه دستگاه تناسلی زنها میشود به مراتب بیش از مردها است و باز رقم 2/7 قبل را میکاهد (اگر مقایسه طول دوران عشقبازی دختران را با پسران در اول جوانی در نظر بگیریم که هر دختری زودتر از پسر خواهان ازدواج است ، تقریبا یک عدد چهار به یک خواهد شد).
(چهار) وظیفه مرد در تولید مثل کوتاه و در زن بیش از نه ماه است یعنی در جهت عکس دوران قبول بارداری که زن ثلث مرد است در اینجا زن مدت تولید مثلش صدها برابر مرد است که باز برای جلوگیری از عاطل و باطل ماندن خواستههای مرد و در خواستهای تولیدی بویژه در اواخر دوران بارداری قبول مسئله تعدد زوجات بهترین راه حل مسئله بنظر میرسد.
(پنج) بعضی با غذائی سیر میشوند که دیگران با دو برابر آن مقدار هنوز گرسنهاند آیا در مورد زناشوئینیز نمیتوان مردان پر اشتها را در برابر چند زن قرار داد ؟ با توجه به ممنوع بودن اعمال منافی عفت و فواحش و استمناء و...
در اسلام آیا برای اقناع و مهار کردن غریزه سرکش جنسی مردان چه باید کرد ؟ جواب اینست که یا باید تعدد زوجات را پذیرفت یا اینکه سخن گوستاولون (1841 - 1931) وزیر فرهنگ وقت فرانسه را که درباره قبول تعدد زوجات با متد اروپائی در کتاب تمدن اسلام و عرب میگوید (... ما مردم اروپا و آمریکا عملا قائل به تعدد زوجات هستیم زیرا هیچ یک از ما مردان به یک زن قناعت نکردیم و نمیتوانیم تعهد کنیم که قناعت کنیم ولی خنده آور است که از لحاظ قانونی به تعدد زوجات قائل نبوده و شاید گروهی از ما نداشتن چنین قانونی را در میان قوانین خود نوعی از مدنیت و اخلاق بشمار آریم) یا به حرف آرتو شوپنهاور «1788 - 1860» فیلسوف آلمانی بنگریم در کتاب «سخنی چند درباره زن» که میگوید ممنوعیت از این قانون چه بسیار زنانی را که به شوهر و فرزند که دو خواسته مشروع و طبیعی هر زن است اجازه رسیدن نداد.
بازرگانی از اهل تهران بکشوری از اروپا مسافرت نمود تا اختلافی را که با کارخانه سازنده کاغذ پیش آمده رفع نماید روزی در مجلسی که مدیر کارخانه و همسر و فرزندانش بودن سخن از تعدد زوجات شرقیها پیش آمد بازرگان گفت ما با داشتن تعدد زوجات به ندرت مرد دو زنه و بسیار نادر مرد بیش از دو زنه داریم ولی مردان ما بویژه آنها که متاهلند دوستی با زن دیگر را گناه بسیار بزرگی میدانند. صرفنظر از معشوقه هائی که آقای مدیر قبل از ازدواجشان داشته لطفا بفرمایند پس از ازدواج آیا به همسر خود اکتفا نمودهاند ؟ مدیر برافروخته و ساکت ماند و فرزندانش همه به صورت مادرشان نگریستند مدتی همه خاموش
ماندند تا آنکه بازرگان مجددا از کاغذ صحبت کرد.
(شش) اگر زن نازا بود - دیوانه شد - مرضی داشت که نباید باو نزدیک گردید - بر اثر جنایتی به زندان افتاد آیا بهترین راه نجات مرد در امور جنسی چیست ؟
(هفت) پرفسور راسل لی رئیس آزمایشگاه تحقیقاتی دانشگاه کالیفرنیای آمریکا در یک سمپوزیوم علمی در برابر نهصد نفر از پزشکان گفت : ازدواج یک مرد «فقط با یک زن» غیر طبیعی است و مردان ازدیاد نسل سالم باید مانند بسیاری از حیوانات تعداد همسران خود را زیاد کنند موافقین راسل افزودند که بطور کلی یک زن نمیتواند به تنهائی نیازمندیهای همسر خود را تأمین کند زیرا بچه داری و خانه داری و سایر امور منزل محبت زن را بمیزان زیادی نسبت به همسرش تقلیل داده و در نتیجه مرد را مجاز به تجدید فراش برای تأمین غرایز خود میکند. تنها ایرادی که مخالفین راسل گرفتند این بود که : انسان اشرف مخلوقات است نمیتوان با حیوانات پستاندار مقایسهاش کرد که با اشاره به اینکه هر کار تحقیقاتی ابتدا روی حیوانات آزمایشگاه عمل میشود پاسخ داده میشود (بعلاوه که : ولقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا - انسان بر عده کثیری از مخلوقات افضل است نه بر همه - سوره اسراء آیه هفتاد).
(هشت) موضوع جالب طرح اسن مسئله است که پر شدن مغزها ، پیشرفت دانش ، تکامل بشریت بتدریج بر سنتهائی که برای مجازات مردهای دو زنه یا بیشار وضع شده خط
بطلان کشیده و یقین است با تکامل بیشتر بشریت جبران مابه التفاوتهای چندی بصورت تجویز تعدد ازدواج صادر خواهد شد.
یعنی خودبخود هر چند هم آهسته باشد قوانین آنچنان در اجتماع رسوخ و رسوب میکند که ناگهان متوجه میشویم همان است که اسلام خواسته و میخواهد.
دیروز هیچ کشور اروپائی برای این جنایت (بیش از یک زن داشتن) جز مرگ مجازاتی قائل نبود و هرگز حاضر نمیشد اندک تخفیفی داده حتی آنرا بزندان ابدی مبدل سازد ، اما امروز در فرانسه که گل سرسبد کشورهای اروپاست چنین مردی را فقط مجرمی میشناسند که مجبور به پرداخت غرامت ناچیزی و احیانا محکوم به حبس چند روزه یا چند ماهه قابل خرید میباشد و در کشورهای دیگر نیز به همین ترتیب کمتر از اعدام چنین افرادی صحبت میشود یعنی به همان نسبت که مجازات جنایتکار را به جریمه تخفیف دادهاند خودبخود یک تصدیق ضمنی برای تعدد زوجات قائل شدهاند.
(نه) اطلاعات بانوان شماره (308) صفحه 12 ستون آخر مینویسد در همه کشورهای اروپائی مقررات بسیار دقیق و سخت و لازم الاجرائی وجود دارد که حتی المقدور چنین اتفاقاتی نیفتد و یک مرد نتواند در عین ححال که یک زن دارد زن دیگری نیز بگیرد با وجود این سرسال بطور متوسط ده تا پانزده نفر بجرم تعدد زوجات بپای میز محاکمه کشیده میشوند و به مدتی حبس و پرداخت مبلغی جریمه محکوم میگردند. و بنا بر عقیده
وکلای عدلیه اینها فقط عده معدودی هستند که در نتیجه شکایت یکی از همسران خود به تله قانون میافتند و گر نه هر سال بین سیصد تا چهار صد نفر مرد فرانسوی در عین حال که یک زن دارد زن دیگری نیز میگیرد بدن آنکه کسی خبرش شود (فراموش نشود مقصود زن مشروع داشتن است) و یا اگر هم یکی از همسران آنها از این جریانات اطلاع یابد این موضوع را بمقامات قضائی و مسئول اطلاع نمیدهد چطور میشود که با همه تدابیر و پیش بینیهای دقیق باز هم مردی زنان متعدد میگیرد یکی از وکلای عدلیه میگوید چیزی که بیش از همه باین امر کمک میکند وسعت شهرها و ازدیاد جمعیت است در شهرهای کوچک تقریبا تعدد زوجات امکان ندارد چون همه اهل شهر یکدیگر را میشناسند و طبعا از وضع خانوادگی یکدیگر نیز اطلاع دارند اما در شهرهای بزرگ اینطور نیست و غالبا نزدیکان نیز یکدیگر را نمیشناسند (البته مقصود آقای وکیل این است که در قریههای پاریس هنوز این امر پسندیده نیست هر چند تعدد ازدواج میشود بین اهالی فهمیدهتر شهر است) با جزئی دقت در فحوای کلام میبینیم دفاع وکلا برای منزه ساختن قانون است نه موکلین خود یعنی بهر وسیله ممکنه اس حتی ببهانه اینکه قانون تعدد زوجات بعلت تمرکز جمعیتها پیش میآید مایلند پایه قانون را محکم نگهداشته از واریز آنجلوگیری نمایند و حال آنکه تعدد زوجات همراه سیر زمان در سراغ جای خود در میان قانون تمام کشورهاست !
(ده) تجربه نشان داده است در ممالکی که تعدد زوجات گناه شمرده میشود مردان بین پنج تا شش برابر بیش از زنان تعدد زوجات داشتهاند (البته در ممالکی که تعدد زوجات گناه
نیست این قسمت هرگز مطرح نمیشود یعنی تصور نمیشود زن چند شوهره هم امکان وجودش بوده باشد) عجیب اینجاست وقتی مرد یا زن مذکور را به دادگاه اعزام میدارند مردان در برابر دادگاه دلائلی برله کار خود میآورند و نفس عمل هم برای هیچ کدام قابل اهمیت نبوده و هرگز مردی خود را در این باره مستوجب عقوبت نداسته است در حالیکه اغلب گناهکاران دیگر خود اقرار میکنند که مستحق مجازاتند اما زنیکه چند شوهر اختیار کرده هرگز جواب قانع کننده جز این نداشته که بگوید چون هر دو مرد یا ه رسه مرد را دیدم بسیار بوجود من احتیاج دارند آنها را اختیار کردم که این پاسخ یکنوع سخن دیوانگی و جهنمی بیش نیست. مقصود این است که مردها در ضمیر خود آگاه اجرای تعدد زوجات را بحساب گناه منظور و محسوب نمیدارند.
(یازده) آمار نشان داده است در کشورهائیکه مجازات تعدد زوجات سختتر است مردهائی خود را برای هرگونه بلیه و مجازاتی آماده ساخته احتیاج خود را در برابر بیش از یک زن بصورت حادثه خوشمزهای نشان میدهند یعنی گویا ممانعت از این قانون را بازیچهای با اصول مقرراتی اجتماع محسوب کردهاند ! (آئین فوندامالیستی در آمریکا بهترین مثال است)
(دوازده) یکی از روانشناسان که متخصص در امور مربوط به زناشوئیست ازدواج را از نظر عموم زنها یکنوع پیوستگی مقدس و از نظر همه مردها یک امر عادی و در حدود سایر امور زندگانی دانسته و در اینصورت تعدد زوجات نیز یک شاهراه پیوستگیهای مقدس اجتماع خواهد بود.
(سیزده) از آنجا که انسان بر آنچه ممنوعست حریصتر میباشد (الانسان حریص علی ما منع) مرد مسلمان میداند از تعدد زوجات ممنوع نیست و آنچه فساد از منع شدگان دیده میشود از منع نشدگان در عوض اگر دیده شود فقط برای عده بسیار معدودی تعدد زوجات است. (چهارده) دکتر کنت کراک در کتاب (اذان مناره) صفحه 14 مینویسد معمولاً در سنوات اخیر همه را تمایل بر اینست که اجازه اسلام بعقد چهار زن دائمی مظروط بر عدالت است و این شرط در واقع و حقیقت منعی از تعدد زوجات و اکتفا بیک زن میباشد اما درباره این اصل هر چه فکر کنند این نکته مسلم است که خود قانون بسیار جامع و خوب است. (پانزده) پنج شنبه اول مهر 38 مجله روشنفکر از ایماژ فرانسه نقل کرد که نسل یک فرد چند زنه قویتر و هنرمندتر و با ذوقتر بوده و تعدد زوجات عمر را طولانیتر (بین 10 - 25) نموده و کمتر به امراض عفونی دچار میشوند. (شانزده) کتابیست 480 صفحهای به قلم آقای ژرژانکتی بنام رفیقه شرعی یا مطالعه درباره تعدد زوجات La maitresse ligitime یا Essai sur le mariage polyganique de demaim
که در آن اسامی بسیاری از زنان و مردان دانشمندی که بطرفداری تعدد زوجات برخاستهاند میباشد. (1)
1) صفحه 250 انیس الاعلام نام کتابهائی که اجازه تعدد زوجات را دادهاند ذکر شده است.
(هفده) مسائل فیزیولژیکی و بیولژیکی دیگر نیز هست که از ذکر آن خودداری میشود مانند اینکه : اغلب بر طبق غریزه فیزیولژیکی و بیولژیکی مادهها پس از آمیزش نرها را میرانند ولی نرها حاضرند با ماده دیگری بیامیزند و اگر این موضوع را برای انسان عمومیت دهیم کافیست.
(هجده) افرادیکه 80 تا 90 سال دارند عده شان کمتر از آنهاست که 50 - 60 سال دارند و به همین منوال جوانان بین 17 - 22 سال عدهشان بیشتر از جوانان 25 - 35 ساله است فرض آنکه عده پسرها و دخترها به تساوی باشد اگر قبول دارید که آمادگی سن دخترها برای ازدواج کمتر از پسرهاست پس همیشه عده زنان آماده ازدواج بیشتر از مردان آماده ازدواج است در آمارگیری 1950 آمریکا یک میلیون و چهار صد و سی هزار نفر زن آماده ازدواج بیشتر از مرد آماده ازدوج بوده (زن روز شماره 695 صفحه 71) و دو میلیون زن که باید عقیم بمانند و از زندگی محروم باشند در انگلستانند (کتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 115 برتر اندراسل)
(نوزده) 26 بهمن 1344 صفحه 15 اطلاعات ضمن بحث اجتماع است لیام اوبراین میگوید اخلاق بر حسب اقلیم تغییرپذیر است : در بعضی کشورها مردها میتوانند هر چه دلشان میخواهد زن بگیرند (ولی این گونه نیست) - مؤلف) ولی حق خوردن الکل را ندارند در کشور ما برعکس مردها مجبور هستند فقط یک زن داشته باشند و برای تحمل آن هر چه میخواهند ویسکی (الکل) بنوشند.
(بیست) در خاتمه از شماره 3 مجله وزین مکتب اسلام
سال 1339 نامه دولت آلمان غربی را به شیخ شلتوت رئیس دانشگاه الازهر که خود از اطلاعات نقل کرده است ذکر میکنیم : دولت آلمان غربی طی نامه از شیخ شلتوت دانشگاه الازهر خواسته است که بحث کاملی از تعدد زوجات در اسلام برای آن دولت بفرستد شاید با استفاده کردن از آن مسئله فزون بودن تعداد زنان بر مردان را در آن کشور حل کند شیخ محمد شلتوت شیخ دانشگاه الازهر نیز این بحث را شروع کرده و بحث مزبور به سه زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی ترجمه خواهد شد بحث شیخ شلتوت اولین بحثی خواهد بود که مسئله ازدواج و افزایش زنان را در آلمان حل خواهد کرد.
این را هم باید برای رفقایشان بگویند که اسلام برای همه پیروان خود اجازه گرفتن زنهای متعدد را در تمام شرائط نداده است.
به خاطر کسانیکه چشم توجه به غرب دارند خارج از برنامه گفته شود مورخه 14/4/46 مجلس عوام انگلستان و ده روز بعد مجلس اعیانش قانون همجنس بازی را تصویب نمود اینک چه فکر میکنید که در اسلام یک مرد نیرومند از لحاظ جسمی و اقتصادی بتواند زن را هووی زن دگری داند و رفیقه بازی و همجنس بازی بر آن مرد حرام باشد اما در غرب فقط یک مرد بتواند هووی زنی باشد. اظهار نظر درباره رفیق بازی با آنها که از نزدیک دیدهاند. (در شرق یک یا چند زن میتوانند هووی زنی باشند و درغرب مردان حق دارند هووی زنی گردند).
مثلاً با توجه به اینکه ما طاب لکم بقرینه ماطاب لهن خواهد
داشت یعنی به طور ثانوی اگر زن باید برای مرد طاب پاکیزه باشد مرد هم باید برای زن طاب باشد در این صورت مرد هفتاد ساله برای دختر پانزده ساله طاب نیست و ستم است و اگر مردی حس کرد در اثر دوباره زن گرفتن زن قبلی به فحشاء میافتد یا فرزندان زن جلوئی بد و ویلان میشوند نه طاب لکم است نه طاب لهن و قس علیهذا.
معذرت میخواهم بنده در این باره دیگر عرضی ندارم مایل باشید راجع به زن و سیاست - زن قبل از اسلام و بعد از اسلام متعه - طلاق - حقوق زن و شوهر - تساوی حقوق و ... رجال و نساء بگویم ؟ قلمرو کار ماست با شما صحبت کنم؟ - متشکرم احتیاجی نیست !. پس اجازه بدهید راجع به تساوی حقوق رجال و نساء بگوییم ؟ وارد نمیشویم! - چگونه بستگی ؟ - زنهائیکه در غرب بدون شوهر ماندهاند د ممنوعیت از تعدد زوجات آنها را مجبور به سوختن و ساختن نمود بالاخره برای بدست آوردن لقمه نانی بکارگاهها هجوم آوردند و به همین نحو اندک اندک وارد اجتماع شدند و قضیه تساوی حقوق رجال و نساء از آن میان برخاست در حالیکه اگر قلم بردارید و حقوق اقتصادی زن را در اسلام حساب کنید باور خواهید فرمود که در هر قسمت زنها با مردها مساوی و برابرند مثلاً از همه بیشتر آنچه به ذهن میزند ارث زنهاست که نیمی از مردان میباشد و حال آنکه با در نظر گرفتن نکاتی چند از اسلام (مهریه هنگام عروسی - نفقه به عهده مرد است وحتی اینکه زن میتواند از شوهر در برابر شیر دادن بچهاش تقاضای دستمزد نماید و ...) اگر حقوق زن بیشتر از مرد نشود لااقل مساوی
خواهد بود.
آیا زنان میدانند زمان طلوع اسلام چه وضعی داشتند و در دنیاهای متمدن حقوقشان چه بود و ارزشمندی آنان چه مقیاسی داشت و با ظهور اسلام چه دگرگونی و احترامی برایشان بوجود آمد ؟ اگر نمیدانند قبل از اسلام چه بودهاند بهتر ! زیرا گفتنش شرم آور است بعنایت اسلام چه شدند ؟ در این مختصر نمیگنجد کتاب جداگانهای باید نوشت بذکر یک مسئله فقهی اسلامی و یک جمله کوتاه از نبی گرامی اکتفا میگردد.
اگر پدری فقیر بود و پسرش متمکن ، نفقه پدر بر پسر واجب است. چنانچه فرزندی فقیر بود پدرش دارا بر پدر است که نفقه پسر را بپردازد اما اگر زن میلیونر هم بود بر عهده شوهر است که مطابق شأن او غذا و لباس و مسکن و ... را مرتب و آماده بدارد و در عین حال حق ندارد زن خود را بکاری بگمارد مگر آنکه زن خود مایل باشد ، مهمتر آنکه : هر گاه پدر یا پسر در دادن نفقه برای چندی امتناع ورزیدند بدهی گذشته را نمیتوان به حساب طرف محسوب داشت مثلاً اگر پدر به پسر بگوید پنج ماه است مخارج مرا از قرار روزی صد ریال نپرداختهای اینک بدهی تو پانزده هزار ریال است یا پسر به پدری متمکن چنین حسابی را عنوان کند مبلغ مذکور جزو بدهی حساب نمیشود ، ولی اگر نفقه زن تعویق افتاده پرداخت نشود مجموعه پرداخت نشدهها برای همیشه به عهده شوهر است و مدیون خواهد بود.
بعلاوه همین ارثی را که اسلام ثلث بزن میدهد و دو ثلث به مرد ، صرفنظر از اینکه مهر و نفقه زن به عهده مرد است در بقیه سهمی که مرد دارد باز هنگام زندگی نصف به مرد و نصف به زن
تعلق دارد زیرا بتساوی خرج زندگی مینماید یعنی اگر سیصد تومان ارثیه بود صد تومان زن میبرد ودویست تومان مرد که باید با آن خرج منزل و شرکت زندگی را بدهد.
از سخنان جالب نبی گرامی این است که فرماید: من دو چیز را دوست دارم زن و بوی خوش و آنچه قلب مرا نیرو میبخشد نماز است از این سخن معلوم میشود این گونه فکر در باره زن از شخصی مانند نبی گرامی که سرنوشت اجتماع را بدست دارد مگر میتوان به چیزی جز احترام فوق العاده نسبت به زنان تلقی نمود.
و اگر مقصود از جار و جنجال تساوی حقوق این است که زنها وارد اجتماع شده در کار و فعالیت در آینده نزدیک از مردان جلو شوند یا لااقل مساوی مردان شوند از محالات است زیرا در اثر گذشت زمان آزمایش شده و نتیجه تجربه بدست آمده است خیاطی و گلدوزی و آشپزی چند هزار سال است با زنها بوده و بیش از میلیون سال است کار مامائی در انحصار آنهاست ولی متأسفانه امروز و بلکه هر دوران بزرگترین خیاط بهترین گلدوز شایستهترین آشپز و کارآزمودهترین ماما مردها بوده و هستند و لاجرم خواهند بود! علاوه بر رعایت تساوی حقوق اقتصادی در موارد دیگر نیز آنجا که لازم بود اسلام تساوی برقرار ساخته چنانچه آنگاه که زن را قدر و قیمتی در عصر جاهلیت نبود اسلام برای ایجاد تساوی حقوق اجتماع زن و مرد دستورها داد و کارها کرد که یکی از آنها را که حتی میتوان بعنوان بزرگداشت زنها ذکر کرد این است که در قرآن سورهای بنام رجال نازل نشده در حالیکه یک سوره بزرگ نساء نامیده شده یا اجازه زینت کردن
زنها به طلا و ابریشم و حریر و محرومیت مردها و ...
نویسنده در پاسخ کسانیکه صحبت از تساوی رجال و نساء میدارند ذکر این جمله را کافی میداند که : تساوی آنان این معنی را میدهد که هر دو در زندگانی یک اندازه سرمایه گذاری کرده و کوشش آنها یکنوع و برابر بوده و متساوی سود برداشته و بر میدارند یا به زبان سادهتر تساوی نساء و رجال یعنی شریک بودن و حال آنکه اسلام مرتبت زنان را بالا برده که یکی را بر دیگری تفضیل داده یعنی بعضی زنان را برتر از مردان نیز محسوب داشته است الرجال قوامون علی النساء بما فضل اللّه بعضهم علی بعض - مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه برتری که خدا بعضی را بر برخی مقرر داشته است ... متأسفانه برخی از مجلات میخواهند صحنهای را که هنوز چشم روزگار ندیده بوجود آورند. در دنیا جنگ پدر و پسر و نزاع برادر و برادر بوده است اما کسی لشکرکشی بین زن و شوهر را بیاد ندارد که این هم مجلات مأمور ایجاد آنند که تحت لوای نهضت زنان بجای گفتن حق هم گرفتنی است و هم دادنی فقط داد میزنند حق گرفتنی است زنها به پیش قیام کنید نهضت نهضت و حق خودتان را از شوهران بگیرید (دختران از پدران و زنان از شوهران) در صورتیکه خوب اینجا هم تساوی حقوق رجال و نساء را فراموش نکرده بزنان و دختران بگویند حق گرفتنی است و به مردان گفته شود حق دادنی است و حق و حقوق هر یک را شرح داده آنها را آشنا سازند که حق گرفتنی است نه دادنی گفتنش بی انصافی و غیر انسانی است. تساوی این نیست که آلت تناسلی مرد و زن را بکسان نمایند ، از شیر حمله خوش بود و از غزال رم
که زنان روشنفکر بیدارند و متوجه که اغلب این نویسندگان داماد نشده و شکارچی هستند و اگر داماد شدهاند چه بلائی به سر زنشان نیاوردهاند.
زندگی همیشه به نیک خواهی و زیباپسندی اعتراف مینماید و در برابر این غریزه حیات هر دو دسته مردم - خوب و بد - یک راه و روش را انتخاب میکنند و آن راه نیکیها و زیبائیهاست چنانچه آنکه ثروت غیر مشروعی هم بدست آوردمابلست با شخص مورد اعتمادی شرکت کند و کسیکه اندوخته باطلی فراهم نمود در جستجوی پرهیز کاری است که نزدش به امانت بگذارد و بالاخره اگر کارمند بی علاقهای هم بود دوست میدارد دستگاهش مورد علاقه و احترام بوده روحانیتی داشته و قوانین عادلانه و عالیهای در آن جریان داشته باشد.
هر چند در این سازمان اکثریت قاطع با نیکان است ولی اگر به فرد کارکنان حتی آن چند نفری که هنوز باید تعالی روانی بیشتری بگیرند گفته شود رکن اساسی سازمان و راه دخل و خرجش بدون اینکه به مواهب معنوی ادیان دیگر لطمه بزند با یک دین توحیدی سر و کار دارد چون بنای زندگی بر نیکخواهی است همه و همه از میان اوراق کتاب بیرون نرفته نشاط معنوی یافته و از اینکه با قوانین عالیهای وابستگی دارند اوج روانی میگیرند و شاید سازمان بیمههای اجتماعی تنها موسسهای باشد که صدر اسلام را در گردونه زمان تجدید نموده است.
این سازمان به لحاظی از دو قسمت بزرگ تشکیل یافته است درآمد و هزینه - اسکلت آن با منبع درآمدش پایه گذاری شده. ب.سیله ادای حقوق و پرداخت وجوه پیچ و مهر گردیده و لذا یک اسکلت بتمام معنی اسلامی است زیرا اسلام مالیاتها را به نسبت درآمد اشخاص مطالبه کرده و برای بیماران و واماندگان اجتماع و... آنها را منظور و به مصرف میرساند (1)سازمان نیز نسبت به دستمزد بیمه شدگان ناچیزی از کارفرما و ناچیزتری از کارگر اخذ نموده و برای کسانیکه از بسیاری از مزایا محروم بودهاند همه را محسوب و صرف میکند کارگر اگر امروز عروسی کند تأمین دارد ، بیمار شود تأمین دارد ، بزایند تأمین دارند، عضوی را از دست بدهند تأمین دارند و ... و لذا سازمان بیمههای اجتماعی یک سازمان تأمینی و امان دهنده است. امروز سازمان بیمههای اجتماعی بعنوان یک مؤسسه خیریهای که به علل و ریشه محرومیتهای اجتماع بیشتر توجه داشته و به خدمت خلق بویژه کارگران مشغولست شناخته میشود و میتوان آنرا در جمله - سازمان بیمههای اجتماعی در خدمت کارگر - خلاصه نمودپس با این نوید که سازمان بیمههای اجتماعی میتواند بطریق اسلامی وجوهی اخذ
1) در اینجا بیشتر میتوان به استحکام این مطلب وقوف حاصل کرد که اگر بتوان همه را بیمه نمود تا چه اندازه به صرفه و صلاح اجتماع است یا اگر از طریق دخل و خرج اسلامی سازمان را در تشکیلات دیگر نیز مشابه سازمان نمایند (چنانچه پیشنهاد ما را برای وزات خانههای آموزش و پرورش و دادگستری خواهید خواند) تا چه اندازه ببودجه کشور کمک شده و مفهوم واقعی واگزاری کار مردم به مردم تحقق یافته است.
و مبالغی صرف نماید لاجرم تمام کارکنانش با یک سر فصل معینی در برابر مقررات یک مکتب توحیدی (بشرط کاملاً اسلامی شدن) قرار دارند.
اینک بذکر یکی از کارهای سازمان که انجام امورش به همکاران محترمم آقایان پزشکان محول شده و با اسلام سر و کار دارد میپردازم : دست در بدن تا زمان سلامت علاوه بر اینکه برای بدن کار میکند مدافع و مراقب اوست تا صدمهای و خطری متوجهش نشود مثلاً اگر زنبوری رسید رد کند سنگی آمد جلو گیرد دردی بود حائل باشد ، بسا باید این دست را زمان بیماری بگردن آویخت تا بهبودیش فرا رسد و بکار بر گردد کارگر نیز تا زمان سلامت گرداننده چرخ اقتصادی و نگهدارنده پایههای نیروی انسانی است اما با پیش آمد روزگار (حوادث ، سوانح ، بیماری ، پیری و ...) چون دست بیماری خواهد بود که باید تا زمان شفا بگردن اجتماع سازمان میباشد سازمانی که نگهدارنده کارگران است کارگرانی که نیازمند بکمک و درمان میباشند تا زمان سلامتی برسد و برای کارگران نیز مایه خوشبختی است که سازمان از خودشان است و دستشان را بگردن دگری آویز نکردهاند و نیز باید توجه داشت آنکه بیش از همه میکوشد غل و زنجیر بیماری را از دست کارگر و در نتیجه دست بیمار را از گردن اجتماع کارگری یعنی سازمان باز کند بهداری سازمان و بویژه پزشکان آنند.
اینک کتاب هنوز بهداشت اجتماع را دنبال میکند لذا آنچه مربوط به اسلام و وزارت کار است یک امر اجتماعی مهمی بوده که از خواسته اسلامی آن بیشتر نوجه به طبقه کارگر است که خدا آنها را اهل و عیال خود خوانده است.
البته وقتیکه صاحب اسلام شاهد شرایط عادلانه بین کارگر و کارفرماست و مراقبتهای لازم وزارت کار را در جهت رفاهیت کارگر مشاهده مینماید به دلیل آنکه صاحب اسلام رحمة للعالمین است وزارت کار را بهترین مربی کارگران و مانع از به هدر رفتن نیروهای انسانی خواهد شناخت.
چون اداره مشاغل و کاریابی یک قسمت از آن وزارتخانه بوده ونزد مردم بویژه جرائد چهره نمایانتری داشته و همه بدان مینگرند و حق هم چنین است زیرا چنانچه افلاطون میگوید در هر اجتماعی فقیر دیدی یقین کن هر جنایتی که تصور شود در آنجا روی میدهد. و اداره نامبرده نیز مخصوص بکار گماردن بیکاران و در نتیجه جلوگیر اتفاقات جنحهای و جنایتی است و از طرفی اسلام نیز کسانی را که بکار اشتغال دارند دوست خدا محسوب میدارد لذا به ذکر این قسمت میپردازیم باشد که کسالت و تنبلی حتی اگر ناچیزی هم هست بر طرف گردد.
خدا را پیامبران زیادی بود ، معروف است یکصد و بیست و چهار هزار ، همه خبری دریافت میداشتند (گیرنده بودند) لذا آنها را نبی نام نهادند از میان آنها عدهای انتخاب شدند
که خبر میگرفتند و دستور رساندن و ابلاغ آن را نیز به دیگران داشتند (گیرنده و فرستنده بودند) که رسول نام گزاری شدند باز در میان رسولان (گیرنده هائیکه فرستنده هم بودند) پنج نفر برگزیده شدند لابد منتظرید این پنج نفر به چیزی فوق العاده ممتاز باشند و نام فوق العادهای هم به آنها داده شود ! یکصد و بیست و چهار هزار انبیاء از بینشان انتخاب شود رسولانی چند و از میان رسل برگزیده شوند پنج نفر البته که باید عنوان ممتاز و نام فوق العادهای داشته باشند. آیا میدانید آنها را چه گفتند ؟ گفتند مردان کار و صاحبان عزم و اراده (گیرنده و فرستنده و کار کننده). درست است که قرآن کسانی را که پرهیزکارترند گرامیتر میشمارد اما پیامبران همه پرهیز کارند به چه چیز باید ممتاز گردند ؟ به اینکه کدام صاحب اراده و مرد فعال و آقای کار و بالاخره اولوالعزم اند. برای سایرین از مردم نیز پروردگار میفرماید : و اذا عزمت فتوکل علی اللّه (هنگامیکه عزم کردی بخدا توکل کن (1)در این جمله کوتاه میبینیم :
1 - اراده داشتن با توکل به خدا چه نسبت ناگسستنی داشته و لذا ستوده شده است.
2 - اراده بکار را پیش از توکل ذکر فرموده یعنی اینگونه نیست که ابتدا توکل به خدا کن سپس عازم باش و لذا همانگونه که حضرت صادق فرماید کسیکه درخانه بنشیند (عزمی نکند) و در را به بندد رزقی از آسمان برایش نخواهد آمد (ارایت لوان رجلا دخل بیته و اغلق بابه اکان یسقط علیه شیء من السماء (2)
3 - خواستهاند عزم در هر کار با توکل به خدا متقارن باشد تا عزم موجب افزودن رنج بندگان خدا و سبب وقفه در کار تکامل نباشد ، ای بسا کارها که خدا در آن راه نداشته و به ضرر اجتماعست.
4 - از همه مهمتر اینکه وقتی عزم به اتکاء یک نیروی محیط و مسلط بر تمام شئون زندگانی بود و بتوکل یک قدرت حاکم بر ذرات و اجرام آفرینش بسوی هدف انجام گرفت یعنی عزم آهنین و عزمی که به موقعیت خود اعتماد دارد و یأس و نومیدی را در آن راه نیست ! اصولاً وقتی کار به معنی کار که خود جلب نفع و دفع ضرر است کافیست که نزد خدا پرست و بیگانه هر دو خوب تلقی گردیده و تنبلی و کسالت منفور باشد. با آماری که در کشورهای مترقی از اصناف و افراد مختلف گرفته شده متوجه شدهاند که پارکابیها به علت فعالیت بیشتر عمر متوسط طولانیتری از رانندگان دارند و مأموران پست نیز بهمین طریق از کارمندان که کمتر حرکت دارند عمر بیشتری مینمایند آری عضلات زمان کار اکسیژن و قند زیادتری مصرف نموده ایجاد حرارت مینمایند و مقداری اسید لاکتیک در خون میریزند هم برای تطابق این فعل و انفعال بدن بایستی دستگاههای مختلفه تنفسی ، گوارشی غددی و سیستم عصبی مرکزی و ... را بکار اندازد و هم برای باز کردن جای فعالیت بعدی آمادگی پیدا نماید و لذا اگر تلاشهای عضلانی در زندگی روزانه حذف شوند بدون اینکه ما را خبردار سازند برای بعضی از سیستمهای نسجی بدنی محرومیتهائی بوجود خواهد آمد. حذف این تلاشها در دو موقع بیشتر و بهتر انجام میگیرد مواقعیکه خواب زیاد بیکاری زیاد در کار بوده باشد حضرت صادق
در این باره سخنی دارند که خدای عزوجل خواب زیاد و بیکاری زیاد را دشمن دارد. اما چه شد مسلمین با آنکه روزگاری علم و دین یعنی نیروها را در دست داشتند و آنقدر اخبار و احادیث که درباره ترغیب و تشویق از سعی و کوشش وجود داشت میدیدند و باز اینک زبود و کسل و عقب افتادهاند ؟ بحثهای زیادی شده از جمله شیخ محمد عبده در کتاب اسلام و نصرانیت سخنی میگوید که مضمون و خلاصه آن چنین است : خلفا از ترس اینکه سپاه عرب بطرفداری خلافت علویان برخیزند سپاهیان ترک و دیلم تشکیل دادند که طولی نکشید رؤسای سپاه جدید بر خلفا چیره شدند. اسلام دین عربی بود علم بونان را بدان افزودند و علم عربی شد. کم کم مغولان و طوایف دیگر حاکم شدند اینها برای آسوده بودن خود با نشر اخبار و عقاید گوناگون به مردم ثابت میکردند که حق دخالت در همه امور مربوط به همه نیست (بقول امروزیها دین از سیاست جداست) ما بر کلمات دانشمند بزرگ شیخ محمد عبده میافزائیم که به شهادت تاریخ معاویه اول کسی بود که مردم را به پذیرش مسلک اجبار برای پیشرفت مقاصد سیاسی خود متوجه بلکه مجبور ساخت و این بزرگترین اقدام مؤثر در اضمحلال اسلامی بود. حتی نوشتهاند اگر طایفهای به عنوان اعتراض بر اعمال ناروای غیر اسلامی در بار قصد تعرض و انقلابی مینمود نفراتی به اسم ناصح و عابد و زاهد نزد شیوخ طایفه مذکور رفته میگفتند : مگر خدا نخواست معاویه بر اینگونه اعمال رفتار نماید و... و بدین طریق که خداهمه چیز را چنین خواسته مردم را از همه همه گونه کار و فعالیعت و تکامل باز میداشتند خلفای بعد هم
از اینکه مردم به مرکزیت علم که همیشه نزد ائمه اطهار بود رو میآوردند و همه صورتها به آنها متوجه بود هراس داشته و نگران بودند تصور مینمودند اگر علم یونان وارد شود در مرکزیت علم اسلامی (محضر مقدس امام) شیاری حاصل خواهد شد لذا با ولع و حرص دستور کتابهای یونانی را صادر و علمای ادیان مختلف را برای مناظره و مباحثه با ائمه اطهار تحریک و تشویق کرده و وعدهها میدادند و سپاهیان ترک و دیلم را نیز به خیال آنکه معرفتی در باره خاندان نبوت ندارند به امور میگماشتند ولی بدتر از همه این که علم را بر عکس آنچه در اسلام رسیده بود به مردم میرسانیدند مثلاً میگفتند پیامبر فرمود در آخرالزمان علائمی چنین و چنان ظاهر خواهد شد هر چه قضا و قدر است خواهد رسید لذا کوششها برای تغییر اخبار و احادیث و علائم آخر الزمان و تبدیل قضا و قدر بی فایده است و بدین طریق به اسم این که رزق و روزی هر کس قبلاً در سر نوشتش معین شده و تلاش برای سبک سنگین کردن روزی بی فایده است همه را به سوی کسالت و تنبلی دعوت میکردند. قتل عام مغولان در کشورهای بخصوص اسلامی خود کمکی بود تا مردم بدنیا با بی اعتنائی و ناپایداری بنگرند و سعی برای بدست آوردن قوت لایموت را کافی دانسته مترصد بلای دیگر و قتل عام تازهای بسوزند و بسازند که تیموریان رسیدند و دنیا را آنچنان معرفی نمودند که سالهای متمادی هر کس خشتی بر خشتی مینهاد یا فرزندی بوجود میآورد بتصور آنکه بدست چنگیزی یا تیموری در برابر چشمش بباد فنا داده خواهد شد پناه به طلسم و جادو از نو رونق گرفت و یاس بر امیدواری و خرابی و تنبلی بر عمران و فعالیت سبقت گرفته حاکم
گردیدند حملات مغول و تیمور آنقدر اثر گذاشت که بجای اشعار و غزلیات کسانی که پیش از آنها بودند مانند عنصری و... و همه در وصف طبیعت و نعمت آفرینش و... بنظم آمده بود مراثی و اشعاری پر از کلمات یاس آور هجر و فراق و امان و اشک و قلب شکسته و... جای گرفت و بهمین نحو اخبار و احادیث اسلامی نیز که همیشه یک حالت تعادل و تعالی را برقرار میساخت هم از دنیا تعریف داشت و هم مذمت ، مردم در آن باره قضاوت یک جانبه کردند اسلام که از یطرف تشویق و ترغیب مینمود تا برای بندگان خدا کارهای عام المنفعه انجام و کانونهای غیر انتقاعی ساخته شود دنیا آباد و زندگانی مسلمین شاداب گردد دنیائی که مزرعه آخرت است (الدنیا مزرعة الاخرة) و سبز و خرمیش موجب سر سبزی سرای دیگر است فراموش نشود. از طرف دیگر نیز توصیه مینمود دنیا آنقدر بد است که فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب در آنچه از حلال بدست آید حساب است و در حرامش مجازات و عقاب که چون هر دو جانب منظور گردد در آن میان شاهراهی میماند که بسوی کمال و تکامل کشیده شده و در انتهایش خورشید درخشان سعادت و ابدیت میدرخشد. مردم مغول زدهای که طبع خسته شان بیشتر آمادگی به پذیرش کلماتی داشت که مردم را به بیزاری و بی اعتنائی بدنیای ناپایدار و تسلیم بقضا و قدر و سر نوشت دعوت میکرد زود متوجه شده و آنها را پذیرفتند و شد آنچه شد که امروز دیده میشود.
اینک به تناسب آن کلمات یاس آور که هنوز بسیاری از آنها بر زبانهاست اخبار و احادیث چندی که مشوق مال حلال و توجه بکار و فراموش نکردن بهره دنیائی است آورده با توجه به اینکه
گدائی کردن در اسلام حرام است پایان میدهیم.
رسول خدا فرمود : ملعون است کسیکه سر بارد گران شود (ملعون من القی کله علی الناس)
حضرت علی فرماید : چون اشیاء جفتگیری کردند بی پروائی و ناتوانی نیز همسر شدند و نتیجه ازدواج پیدایش فقر بود (ان الاشیاء لما ازدوجت ازدواج الکسل و العجز فنتج بینهما الفقر)
نبی گرامی فرمودند : هیچکس نانی بهتر از نانی که با دو دستش بعمل آورده نخورده است.
در حدیث است که یکنفر زحمت کش که دستش از زیادی کار ورم کرده بود نزد پیغمبر آمد و دستش را نشان داد حضرت دستش را گرفت و فرمود «این دستی است که خدا و پیغمبر آنرا دوست دارند».
نبی گرامی فرمود : هر کس روز کار کند و خسته شود و بخوابد گناهش امرزیده خواهد بود و هم ایشان فرمودند : خداوند آن بندهای را دوست میدارد که حرفه یعنی کسب و کاری داشته باشد.
روزی در حضور پیامبر عدهای بودند از مردی که عبادت میکرد ولی کار نمیکرد تعریف کردند حضرت فرمود این مردی که آنقدر خدا را عبادت میکند و کار نمیکند از کجا زندگی میکند عرض کردند برادرش کار میکند و او را نان میدهد حضرت فرمود برادرش عابدتر است.
عدهای بودند چند نفر شان روزهدار و بقیه روزه نبودند آفتاب فق العاده گرم بود آنها که روزه نبودند کار کردند و آب نانی برای
خود و روزه داران تهیه نمودند حضرت فرمود کسانیکه کارها را امروز انجام دادند و روزه دار نبودند تمام اجر و ثواب را بردند. (داستانهائی از زندگی پیغمبر ما ترجمه آقای سید غلامرضا سعیدی)
حضرت علی فرمود : افضل الناس عقلا احسنهم تقدیرا لمعاشه و اشدهم اهتماما با صلاح معاده (بهترین مردم از حیث عقل و دانش کسی است که اول زندگی خود را مرتب کند. سپس در اصطلاح آخرت خود کوشش نماید). و هم ایشان فرمود : خصلتان فریضتان علی کل ذی ایمان : طلب العلم و طلب الکسب اما طلب العلم لصلاح دینه و اما طلب الکسب لصلاح الدنیا فمن طلب العلم و لم یطلب الکسب جاء یوم القیامة مفلسا (دو خصلت و دو پیشه است که بر صاحب دین و ایمان واجب است علم دیانت آموختن و کسب و کار کردن ، آن برای صلاحیت دین خود و این برای اصلاح و آسایش دنیا پس آنکه علم بیاموزد و کسب نکند روز واپسین بیچاره و بی چیز وارد محشر شود.
در کافی روایت شده مردمی با امام ششم گفت کاری ندارم و فقیرم حضرت فرمود : اعمل و احمل علی راسک و استغن فان رسول اللّه قد حمل حجر اعلی عاتقه فوضعه فی حائط له» کار کن و حمالی کن و خود را بی نیاز گردان زیرا رسول خدا سنگ را بدوش گرفت و برای دیوار خود کار کرد. رسول خدا گوسفند خود را خودش میدوشید.
حضرت صادق فرمود انی احب ان اری الرجل متحرفا فی طلب الرزق. من دوست دارم مرد حرفهای داشته باشد در طلب رزق.
در کافی و تهذیب است که مردی گفت در خانه مینشینم و عبادت میکنم و روزی من میرسد حضرت صادق فرمود او از کسانی است که دعایش مستجاب نمیشود چه دعای سه طایفه مستجاب نیمشود : 1- کسیکه مال داشته و با سراف تمام کرده پس از آن بگوید خدایا مرا روزی بده خدا فرماید آیا بتو مال ندادم چرا اسراف کردی 2- مردی که پی کار نرود و از خدا روزی بخواهد خدا میفرماید آیا برای تو کسب قرار ندادم و سوم مربوط بزن است که در جای خود گفته میشود.
مردی بحضرت صادق عرض کرد دعا کنید خدا مرا براحتی و بدون کار و زحمت روزی دهد حضرت فرمود برای تو دعا نمیکنم «اطلب کما امرک اللّه» برو بدنبال کار چنانچه خدا امرت کرده است.
در جامع الاخبار است که هر گاه نبی گرامی از مردمی خوشش میآمد میفرمود هل له حرفة ؟ آیا حرفهای دارد اگر میگفتند نه میفرمود سقط من عینی از چشمم افتاد. اگر از نبی گرامی میپرسیدند چرا ؟ میفرمود اگر برای مومن پیشه و کاری نباشد دین خود را سرمایه معاش خود قرار میدهد.
علی علیه السلام فرمود : آنکس که بواسطه دین نان میخورد و دین خود را وسیله نان کرده بهره دیگری از دین نمیبرد.
در قرآن مجید از مردم فقیری که عفت بخرج داده و از مردم سئوال نمیکنند و در نظر مردم ثروتمند مینمایند تمجید شده است (یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف لایسئلون الناس) حضرت صادق فرمود : هر کس از مردم سئوال کند در حالیکه قوت سه روز خود را دارد روز قیامت در حالیکه گوشت بصورتش
نیست خدا را ملاقات خواهد کرد (من سئل الناس و عنده قوت ثلاثة ایام لقی اللّه یوم یلقاه و لیس فی وجهه لحم)
در بحار مجلسی است که : مردی آمد به نبی گرامی عرض کرد دو روز است چیزی نخوردهام فرمود برو بازار بدنبال کاسبی ، کسیکه خود راغنی نشان دهد خدا او را غنی گرداند و کسیکه یک در از سئوال بروی خود باز کند خدا هفتاد در از فقر بروی او باز کند که چیزی آنرا نبندد ، رسول خدا باز فرمود من تفاقر افتقر.
امام ششم فرمود : ادریس خیاط بود نوح نجار موسی شبانی میکرد و داود زره میبافت و در جائی سه مرتبه فرمود ترک کسب و کار از عمل شیطان است.
نبی گرامی فرمود : طلب الحلال واجب علی کل مسلم : تحصیل حلال بر هر مسلمانی واجب است. حضرت باقر فرمود : من دشمن مردی هستم که چون راه کسب بروی بسته شد بخوابد و بگوید خدایا بده و حرکت نکند و در زمین وسیع نرود برای روزی...
حضرت صادق فرمود دشمن دارم کسی را که کسل باشد در امر دنیایش چه کسیکه در امر دنیایش کسل باشد در امر آخرتش کسلتر است (انی لابغض الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیاه و من کسل عن امر دنیاه فهوعن امر آخرته اکسل)
از حضرت کاظم است که کسالت و تنبلی را از خود دور کنید که کسالت مانعی است برای رسیدن به حظ دنیا و آخرت (ایاک و الکسل و الضجر فانهما یمنعانک من حظک من الدنیا و الاخرة)
و از حضرت صادق است که دنیا معاون خوبی است برای آخرت و باز فرمود : لیس منا من ترک دنیاه لاخرته و لا آخرته لدنیاه (از ما نیست کسیکه ترک دنیا کند بخاطر آخرت و یا ترک آخرت کند بخاط دنیا) حضرت مردی را دید دیر ببازار میرود فرمود صبح زود ببازار برو (... فقال اغدالی عزک).
از حضرت کاظم است که برای دنیا چنان کار کن گویا که همیشه زندهای و بفکر آخرت باش گویا فردا خواهی مرد (اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا)
از حضرت علی است که پروردگار به داود پیغمبرش فرمود خوب بندهای هستی ولی از بیت المال میخوری و خودت کار نمیکنی داود چهل روز نالید و توبه کرد تا خدا آهن را بر او نرم کرد و او زره میساخت و میفروخت. آنقدر خبر هست که انبیاء عظام و همچنین پیشوایان دین ما بدست خود کار میکردند زحمت میکشیدند تا آنجا که حضرت باقر را در پیری مشغول کار دیدند که عرق میریزند ایراد کردند که چرا استراحت نمیکنند گفتند اگر در اینحال مرگ برسد در طاعت خداوندم خلاصه آنکه اسلام با بی پروائی و کسالت سر و کار و راهی نداشته و با خواندن جلد اول و اینک دوم همین کتاب دیدید حتی پیرامون خود را به بیرون کشیدن فسیل حیوانات از دل خاک برای شناسائی چگونگی شروع خلقت دعوت مینماید (1)چه رسد به آنکه کاری باشد برای گشایش دادن زندگی اهل و عیال و ادای صله رحم و اعمال خیریه. جالب اینجاست که در قرآن اکثر نشان داده شده است که عذاب
1) قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ لخلق.
بر مردمانیکه در حال کار بوده و لاجرم بمصداق الکاسب حبیب اللّه دوست خدا بودند نازل نگردیده بلکه یا در حال خواب یا در حال بازی عذاب نازل شده است افا من اهل القری ان یاتیهم باسنابیاتا و هم نائمون آیا ایمن شدند اهل دهکدهها اینکه بیاید ایشان را عذاب ما وقت شب و ایشان خوابیده باشند (1)اوامن اهل القری ان یاتیهم باسناضحی و هم یلعبون آیا ایمن شدند اهل دهکدهها اینکه بیاید ایشان را عذاب ما وقت روز و ایشان بازی میکردند (2)و برای اهمیت کار بلکه برای احترام کسانیکه بکار اشتغال دارند آوردن همین آیات که وعده نزول عذاب یا هنگام خواب است یا بازی کافی بنظر میرسد.
تمام وزارتخانهها چنانچه گفتیم حکم کانونهای عصبی بدن و فرماندهی اجتماع را داشته و همانگونه که اعصاب در صورت عدم هماهنگی کار بدن را فلج مینمایند نبودن همکاری بین وزارتخانهها نیز موجب اختلال کار آنهاست یکی از آن موارد توجهی است که باید وزارت فرهنگ بعنوان همکاری با وزارت کار داشته باشد و آن مقرر داشتن برنامهای برای اعاده حیثیت و احترام کار بمعنی آزاد کار در اجتماع است که به همه بفهماند کار بد همانا در انحصار کارهائیست که گناه باشد : قمار بد است بیکاری بد است و آنچه موجب اتلاف وقت میباشد اما آنچه را یک دانشجو در کشورهای غرب بعنوان بشقاب شوئی ، روزنامه فروشی ، گیلاس چینی و غیره انجام میدهد تحت عنوان محترم کار مجاز و محترم است و اگر
همان دانشجو در کشور خودش حاضر بخرید و آوردن یک نان بخانه آن هم بعنوان کمک بکلفت پیر و بیمار افتاده در بستر بوده باشد علاوه بر اینکه کار محترمی را انجام داده است ماجور است.
موضوع قابل توجه طرز بر خورد اسلام با فقرا یعنی اداره مشاغل و کاریابی اوست نبی گرامی اگر با نیازمندی روبرو بود کمال مراقبت و کمک را میفرمود و در غیر اینصورت بیکاران مستعد را بکار میگماشت و سعی مینمود در اشاعه فقر کمکی نشود یکی از آن موارد است حضرت جوانی را ناراحت مشاهده فرمود سبب را دانست بیکاری است : فرمود در خانه چه داری گفت چراغ کاروان (چراغی که به شتر میآویختند) فرمود بیاور آورد ، حضرت در میان جمعیت فرمود : من یشتریها ؟ چه کسی میخرد یکی گفت بفلان قیمت میخرم فرمود : من یزید ؟ کیست که زیادتر بخرد (مزایده اسلامی) و بالاخره بقیمت خوبی فروش رفت وجه آنرا داسی خرید و جوان را مسامور بکار فرمود.
این وزارتخانه تازگی به دو قسمت شد وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و هنر قسمتی که منظور ماست و با منفک شدنش اسلامیتر گردید آموزش و پرورش است و وقتی کاملاً اسلامی است که همهاش تحت یک کلمه وزارت پرورش در آید زیرا در نظر اسلام آموزش وزارتخانه ندارد اسلام همه خانهها را محل تعلیم و تعلم میخواهد و کلیه مکانها را وزارت آموزش.
یکی از آن موارد است نبی گرامی فرمودند من جلس مجلسا و لم یزد فیه علمالم یزدد من اللّه الابعدا - نشستن در جائیکه بردانش شخص نیفزاید فاصله وی را از قرب خدا دورتر گرداند.
آنقدر در اسلام آیه و خبر وحدیث در تعریف از تحصیل دانش هست که برای نتیجهگیری میتوان گفت اسلام میفرماید هر مصیبتی هر رنجی هر بلائی با آدمی میرسد نتیجه بی دانستی است و در برابر برای شهادت به بزرگترین مسئله ادیان و سر فصل همه مذاب یعنی شهادت بتوحید ، دانشمندان را در ردیف خدا و ملائکه بعنوان شاهد قرار داده است شهد اللّه انه لا اله الا هو و الملائکهة و اول العلم (1)
چون هنوز اجتماع برای پذیرش وزارت پرورش احتمالاً آمادگی ندارد پیشنهاد میکنیم نام وزارت آموزش و پرورش را به وزارت پرورش و نظارت بر آموزش تبدیل نموده و در حاشیه واگزاری کار مردم به مردم همانگونه که در قسمت مربوط بسازمان بیمههای اجتماعی گفتیم حساب و اداره شود زیرا تا آنجا که ما دیده و شنیدهایم بسیاری دولتها قبل از آنکه بتوانند تاجر خوبی باشند ناظر خوبی هستند بعلاوه مقدم داشتن پرورش در لفظ بر آموزش ضروریتر بنظر میرسد و علمای روانشناس و علم الاجتماع نیز جملگی بر این عقیده متفقند که تربیت مقدم بر تعلیم است و آنها نیز الهام از قرآن کریم گرفتهاند که میفرماید : یزکیهم و یعلمهم الکتاب - و پرورش را بر آموزش مقدم داشته است.
اینکه به پارهای از مطالب که اسلام بعنوان محصول از
1) آل عمران 16.
وزارت آموزش و پرورش میخواهد اشاره میگردد.
نتیجه و راندمان این دستگاه عریض و طویل با آن همه بودجه کلان باید در محاسبه آنگونه نشان داده و بیلان بسته شود که کشور بزودی از دعوت مستشار و مهندس و کارآموز بی نیاز گردد. حساب کنید آیا سطح معلومات عمومی مردم با وضع موجب آنچنان هست که بتواند مانند مدارس قدیم لااقل یکی دو نفر ابن سینائی ، خواجه نصرالدین طوسی ای تحویل دهد یا باید برای همیشه مطلب از علمای شرق باشد و مدرک از دانشمندان غرب یا اینکه باید تا ابد آنها بسر گذشت علما و ادبا و شعرای ما وقوف بیشتری از خود ما بر آنها داشته باشند شرح حال مفصل حسن صباح را آنها بنویسند و از آنها باشد تاریخ و جغرافیای ایران و حتی معذرت میخواهم کشف الایات و تفصیل الایات قرآن کریم هم از آنها باشد ! (از فلو گل آلمانی و از ژول لابوم فرانسوی)
ذکر کلمه پرورش بدنبال آموزش لابد این معنی را میرساند که این وزارتخانه تنها درس و نظریه و تئوری گفتن را کافی ندانسته تصمیم بر تعمیم این کلمه دارد که : برای مشی عاقلانه در زندگی نیز باید قدمی برداشته علم را با عمل همراه ساخت تا هنگام ورود به زندگی با آشنا بودن به مقررات زندگی تلاش همه جانبه را شروع کرد ، اگر در کتاب نوشته است دروغ گفتن بد است ، خمر نوشیدن ضرر دارد ، بی بند و باری کردن اجتماع را از هم میپاشد با حرارت هر چه تمامتر باید آنها را بصورت قرص و کبسول بخورد فرزندان وطن داد بعنوان پیشگیری نه درمان تا بر شد غائی و کمال انسانی خود برسند یعنی مصداق حقیقی پرورش را بدنبال
آموزش ظاهر سازند.
انتخاب معلم : سیبی که هم اکنون میخوریم زیبا و خوشمزه آفریده شد اما با تغییراتی که در آن دادند با پیوند زدن ، کود دادن ، تزریق کردن و... نیکو ترش ساختند تا اینکه علم که اساس خلقت است امروز سیبهای بهتری بدست ما رسانده و همینطور همه جا و همه چیز را دانش بشر به خدمت خود در آورده یا خواهد آورد و بنا بر وعده خدائی حتی کرات آسمانی را. این علم با آن همه علو درجاتی که نزد خدا دارد (1)و برای اولین مرتبه خود کلاسی ترتیب داد که محصلینش آدم بودند و فرشتگان و معلمش خود جل جلاله یعنی اولین معلم خود بود اولین شاگردان آدم فرشتگان. چرا شیطان ملعون و مطرود گردید ؟ برای اینکه نافرمانی کرد! نافرمانیها کارش بدینجا نمیکشد که شیطان پیش آورد بنظر اینجانب اهمیت موضوع از این بود که نافرمانی شیطان و سرسری و خصومتش در برابر اولین معلم و نخستین کلاس و شاگردان علم و درس و بحث قرار گرفت و از این جهت که فرمان معلمی
نبرد و بر محصلی احترام نکرد و سجده ننمود رانده گشت.
ترمذی روایت میکند نبی گرامی بر قومی گذشتند که به عبادت مشغول بودند و سپس از برابر دستهای که علم فقه فرا میگرفتند عبور نمودند ، فرمودند هر دو مجلس نیکوست اما یک ترجیح دارد بدین مضمون که اولیها را اگر خدا خواست به آنها عطا خواهد فرمود و آنها را بهرهمند خواهد ساخت اما گروه دوم خود بهرهمندند زیرا جاهلان را درس خواهند داد و خودم (پیامبر) نیز چون معلمی مبعوث شدم آنگاه پیامبر در
1) آل عمران 16.
میان معلمین جای گرفتند نه در میان عبادت کنندگان ، درباره علم آنقدر گفته و تکرار کردهایم که تا حدی وقوف بر ارزش آن حاصل شده است اینکه اگر این سرمایه گرانبها را که بدست معلمین برای پیشبرد ابناء بشر بسوی سعادت و رفاهیت سپردهاند بجای خود بکار برده نشود همانند آن است که معلمی مقداری از در آمد خود را به بینوائی بدهد تا سرمایه کسب و کار کند اما بینوا همه را در قمار ببازد.
معلمی که مردم را دوست ندارد ابن الوقت بوده فقط در انتظار امضای لیست آخر ماه میباشد اما اگر همین دستگاه به برنامه تعلیم و تربیت معلم ، درس مردم دوستی نیز بیفزاید و به جای برنامه اطاعت از تکامل فردی برنامه ارزشهای اجتماعی بگذارد تا معلم شاگردان خود را دوست داشته آنها را چنان تعلیم دهد که بتوانند لااقل کیفیت زندگی را بر مبنای تطهیر حواس و افکار قرار داده و از لحاظ کمیت نیز بی بهره از سهم خود نمانند و دیگران را بی بهره نخواهند مایه امیدواری است که همکاری با خدا از لحاظ اینکه اولین معلم بود فراموش نشده است و در غیر این صورت معلمی که شاگردانش دوست ندارد چگونه برای آنها خواستار خوبیهاست و چگونه سرمایه خدا داد را براه راست و درست برده و مصرف نموده است.
برای انتخاب معلم چند پیشنهاد زیر را داده انتظار و امیدمان است پذیرفته شود و وزارت آموزش و پرورش ما از چنین جمعیتی تشکیل و بوجود آید : 1- فرض میکنیم دین فقط رابطهاش با اخلاق بوده باشد آیا ضعف اخلاقی برای اجتماع ضررش بیشتر است یا ضعف فکری ؟
آیا دردهای بیدرمان اجتماع دردهای اخلاقیست یا دردهای مادی ؟ اگر فرض شود روزی یک صفحه کوچک به مدت چند دقیقه چنین درسی به محصلین داده شود آیا میدانید پس از پایان دوران تحصیلی نزدیک به پنج هزار صفحه بلکه بیشتر تعلیماتی در این جهت آموخته شده است که تا حدودی کافی به نظر میرسد! پس چرا به خاطر انسان دوستی چنین درس و بحثی نبوده باشد !.
2- این کلمات بدانشآموزان فهمانده شود که ما ایرانیان دارای ملیت و مذهب درخشان و آسمانی هستیم فضائل ملیت و قدمت و سابقه تمدن ما چندین هزار ساله بوده میتواند جاهای تاریک و مبهم تاریخ جهان را روشن سازد همینگونه مذهب منحصر به فرد توحیدی جهان در اختیار ما و مادر اختیار آنیم توحیدی که کسی را شریک خدا ، پسر خدا ، وابسته خدا ندانسته و شخصیت اول عالم خود را نیز قبل از آنکه بر سالت بشناسد بنده خدا میشناسد و هر روز این مطلب را به خاطر میآورد : و اشهدان محمدا عبده و رسوله (عبد بر رسول مقدم است) توحیدی که هر گونه سخنی حرکتی ، ستایشی را هم وقتی به خدا نسبت داد میگوید منزه است (سبحان اللّه)
3- کتب و آثار دانشمندان اسلامی و ایرانی را به راههای تبلیغاتی موجود روز در دسترس همگان قرار دهد. تا دانسته شود ما وارث چه تمدن عالی و سابقه دار علمی درخشانی هستیم.
4- تقلید و اقتباس از غرب را در انحصار آن قسمت در آورند که پیشرفت شایانی نمودهاند و الا نامگزاری فرزندان و دکاکین و خیابانها به نامهای خارجی جز فراموش کردن سابقه
تاریخی و خاموش کردن چراغ تمدن نتیجهای نخواهد داشت.
5- باید سعی نمود با توسعه دانشگاهها از اعزام دانشجویان به خارج جلوگیری بعمل آمده دانشجویان را از این کرسی افتخار که به مراکز علمی غرب نسبت دارند پائین آورده در آسمان دانش ایران عزیز به پرواز در آورند.
6- آنچه امروز بچشم میخورد پائین آمدن سطح معلومات شاگردان مدارس و در مقام مقایسه با معلومات عمومی ایرانیان قرنهای پنج و شش هجری اعلام ورشکستگی معلومات. لذا باید چارهای مجدانه کرد نه تنها برای فرا گرفتن علوم فیزیک و شیم و... بلکه فقه امامیه نیز به نظر میرسد دوران خانه نشینی خود را طی مینماید و به موازات سایر معلومات شیعیان رو بزوال است.
7- مطلبی که اسلام از آن روی گردان است و در مدارس دینی و بویژه دانشگاههای نجف و قم رعایت میشود کشتن و توقیف و زندان کردن نبوغ کسانیست که باید بعنوان - سال تحصیلی - سال تحصیلی با بی شعورترین همکلاسان یک سال تمام در یک کلاس درجا بزنند! نویسنده پسر 12 سالهای را میشناسد که میتواند تدریس کلاس پنجم ابتدائی کند ولی بنابر مقررات به جای تدریس در همان کلاس باید جدول ضرب حفظ نماید.
8- با آنکه قریب با اتفاق معلمین ایران با سلیقهاند ولی گاهی پیدا میشوند کسانی که انسان آرزو میکند وزارت آموزش و پرورش یک برنامه سلیقهای هم به برنامه هایش بیفزاید مثلاً معلم شرعیات اگر گفته باشد - زکاة شتر را شرح دهید - آیا برای شاگردان دبیرستانی که خیال ساربانی و کاروانی
ندارند و در شهرستان هم شتر زیاد نیست چه سلیقهای محسوب میشود ؟
9 - باید سعی نمود غلط هائی که مخصوصا در کتابهای کلاسیک و درسی وجود دارد به حداقل برسد که عدم رعایت این قسمت مخصوصا در کتابهای مذکور عکس العمل بسیار آهسته و خاموشی دارد که تنها یک تصویرش نشان بی علاقگی به آموزش مردم است و به نظر میرسد سابق بیشتر رعایت میشده است. چندی قبل برای بیماران تقاضای هوله شد متقاضی حوله نوشته بود بر سر این کلمه کار به مراجعه کتب کشید با چند نفر از اولیاء امور بحث شد به کتابخانهای رفتیم لغت نامهای بر داشتیم که با کمال تأسف نوشته بود «حوله» بعد لغت نامه معتبری را بیرون آوردیم هوله بود اما یکی گفت در کتاب اکابر حوله است دگری گفت هوله با فان حوله مینویسند و...
10 - کسانیکه مکتبهای قدیم را با مدارس جدید مقایسه میکنند تصور مینمایند هر چه موجود است ارمغان غرب میباشد و حال آنکه حتی قلم خود نویسی که تصور میشود جدید است در اسلام بوده است قال هلال ابن یسار : رأیت النبی یقول لاصحابه شیء من العلم و الحکمة فقلت یا رسول اللّه اعدلی ما قلت لهم فقال لی هل معک محبرة ؟ فقلت ما معی محبرة - فقال یا هلال لا تفارق المحبرة فان الخیرفیها و فی اهلها الی یوم القیامة (گفت هلال ابن یسار دیدم نبی اکرم را برای اصحابش علم و حکمت میگفت عرض کردم ای رسول خدا آنچه را فرمودید اعاده بفرمائید فرمود به من آیا محبره داری ؟ عرض کردم با من نیست فرمود ای هلال محبره را از خود جدا مساز که جوهر در دوات و قلم خود نعمتی است که
صاحبان آن هم نیز از این نعمت تا روز قیامت بهره میبرند یا اینکه آقائی در داشتن قلم است)(1)
11- آنچه را میتوان بعنوان قدم اول برای پیشبرد سطح معلومات عمومی برداشت ارزان کردن کتاب و کاغذی است که در این مملکت هیچ نسبتی با در آمد اکثریت نداشته و قابل مقایسه نیست. صرفنظر از کتابهای کلاسیک که نسبتا ارزانتر در اختیار همگاناست (بشرط آنکه به همه برسد) بقیه مردم با توجه به حداقل دستمزدها بدون مراجعه به کتابخانههای عمومی که آن هم همه جا وجود ندارد مطالعه کتابی یا کتابهائی بر ایشان مقدور نیست !.
موضوع روز و قابل توجه بحث تغییر خط است که با شرائطی خوب بوده و در غیر اینصورت بسیار ناپسند است. اگر مقصود تعویض خط پیدا کردن وسیله ترقی است ژاپون خط مشکلش را عوض نکرد و ترقی هم کرد - اگر میخواهند لغات عرب را خارج سازند یعنی مثلاً به جای کلمه تلقیح واکسیناسیون بیاورند دردی دوا نمیشود اگر هم تلقیح را خارج نمودید و هم واکسیناسیون و هم... را خواهشمند است یک نفر عبری دان خوب را بفرمائید بیاید و به شما بگوید چند درصد باقیمانده عبری است من هم اکنون خواستم بنویسم بحث تغییر خط را در قبر یا گور دفن نمائیم تعجب کردم که هم قبر عبری است هم گور و هم...
1) کتاب یعلم المتعلم طریق التعلیم تألیف الامام برهان الاسلام.
نباید کاری کرد که برای ادبیات هم دستمان را دراز کرده وام ادبی بگیریم ! برای تحقق بخشیدن آن بکوشید یکی اینکه از ورشکستگی ادبیات جلوگیری نمائید و دیگر آنکه ادبیات را مجددا براه خدمتگزاری خلق چون شعرای قدیم در آورید. اینکه میگویند کتابخانه بلخ را آتش حمام کردند و کتابخانه اسکندریه را آتش عمارات و در نتیجه خط ایرانی و مصری تغییر یافت به هیچ وجه قابل قبول نیست کتابهای یک کتابخانه بلخ آتش زدن سبب نشد که زبان پهلوی ساسانی از همه شهرهای ایران رخت بر بندد و فراموش گردد این آتش تعویض خط بود که این کار را کرد و اگر زبانی در عالم وجود دارد که کتب مربوطهاش با سوختن یک کتابخانه زوال میپذیرد بگذار که بپذیرد و به کلی عاری از حقیقت است اما با یک شرط میتوان خط را تغییر داد بودجهای معین نمود و ناگهان برای مدت قلیلی تمام چاپخانههای دنیا را برای تبدیل کتابهای میراثی ما به خط جدید کرایه کرد یا آنکه به تدریج ظرف چندین سال این کار را با احتیاط انجام داد که باز بی سوخت و هدر نبوده و خدا کتابهای ما و سابقه تمدن ما را حفظ فرماید که در غیر این صورت فارسی هم به دنبال پهلوی ساسانی در کتابخانه بلخ محصور و سوخته خواهد شد.
اگر از ما بپرسند آیا قرآن از خط و زبان واحد برای اینکه مورد انتخاب جهانیان قرار گیرد تذکری دارد ؟ شاید در پاسخ بتوان پاسخ داد چون در چند مورد «لسان عربی مبین» به زبان عربی روشن کننده است ، اشاره شده زبان انتخابی و رسا عربی است ولی برای برگزیدن خط باید در جستجوی الفبای
کتابتی بود که ملکه شهر سبا از حضرت سلیمان دریافت داشت و با جمله انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم شروع گردید (سوره نمل) زیرا شاید تنها نامهای باشد که در قرآن ذکر شده آن هم از طرف پیامبری (شاید دیگری قبل از نویسنده باین مطلب توجه نکرده باشد)
مطلب دیگر رابطه علم و دین است که امروز بسازگاری و توافق این دو با یکدیگر بیش از سالهای قبل اعتقاد بوجود آمده است زیرا : اساتید دانشگاه - آنها که خارج از کشور تخصص گرفتند بر دو دستهاند یک دسته یا بکهولت زندهاند که خدا حفظشان کند یا به حسرت و نشاط مردهاند که خدا بیامرزدشان و دسته دوم که بتازگی از غرب مراجعت نمودهاند جوانان تحصیل کرده و مطلع.
تقریبا اکثریت هر دو دسته به عناوین مختلفه استاد ، استادیار و... امروز دانشجویان را تدریس نموده و مینمایند دسته اول اکثر تحصیل کدره فرنگ (فرانسه) بودند در دورانی دانشجوئی کرده و سر کلاس درس حاضر میشدند که دنیای سیگمون فروید (زیر ناف) و جهان کارل ماکس (بالای ناف) بر همه چیز حکومت داشت اولی بی بند و باری در خویشتن (انفس) و دومی در محیط (آفاق) را رائج و معمول داشت و جابجا بفرامین کلیساها جز تمسخر و استهزاء همبستگی دگری نشان نمیدادند هر چه از علم بود به تصور آنکه نزد فروید و مارکس است حاکم بود و در کلیات و جزئیات اکثر سخنان این دو یهودی با کلمات دینی مغایرت داشت و حتی گاهی به مخالفت دین با گالیکهها نیز
اشاره میشد. اساتید هنگام تدریس هر چه میتوانستند از مغایرت علم و دین و گالیکه و کشیش صحبت میکردند و مشی دین را یک حاکم معزول شده و گریخته از اجتماع قلمداد مینمودند همین شاگردان دیروز آمدند و شدند اساتید روز دانشگاهیان شرق و شد آنچه شد. اما تیپ جوان تحصیل کرده امروز که در کشورهای گوناگون درس خواندهاند بیشتر اوقاتشان در کلاس انشتنها وقت گذراندند و با نضج همه جانبهای که در اصل موضوع یعنی خداشناسی میدیدند به وطن باز گشتند و لذا دانشجویان امروز در خداشناسی اکثر مایه دار بوده و باشد که با مطالعه کتب مذهبی حسابی که متأسفانه هنوز چندان رغبتی بخواندنش بروز ننموده همه به جائیکه اسلام خواسته برسند و برسیم. اما در کلاسی که یک استاد دانشمند و مسلمان تدریس مینماید هر چه از تخصص خود میگوید و در افشانی میکند ولی اگر از مذهب سخنی گفت امثال این کلمات است:« عزیزان من توجه فرمائید حجاز در دورانی که تاریخ آن را معرفی مینماید تنها یک گوهر درخشان و خورشید عالمتاب تحویل اجتماع داد حجازی که نه از لحاظ سیاست در جهان وزنهای بود نه اقتصاد و طبیعتش ارزشی داشت اما آنچه خورشید درخشانی را بوجود آورد که همه سیاستها را بدان سو متوجه ساخت و هر چه اقتصاد بود تحت الشعاع قرار داد و اگر کسانی چون علی بن ابی طالب از آنجا چهره کردند به محمد مینگریستند و میگفتند ما هر چه داریم از محمد داریم ولی در کشورهای دیگر در فاصلههای زمانی کم و کوتاه همیشه پاستورها لینکلنها ، فلمینگها ، انشتنها ، دکارت و بیکن و پلانگ و پاسکال و فلاماریونها و... در کنار یکدیگر بودهاند
گویا دستگاه آفرینش میخواست اعجاز خود را به صورت تک پرانی در منطقه حجاز بمنصه ظهور رسانده نشان دهد شمع دانشمندان در جائیکه خورشید است فروزش و چهرهای نخواهد داشت».
پس با خشونت و حق ناشناسی نباید با ذکر جمله علم با دین سازگار نیست حماسه سرائی کرد و وظیفه خود را سنگین و بار گناه را بیشتر ساخت. هر چند این صدا از حلقوم غرب زدگانی بیرون میآید که به پدیدههای اجتماعی و دینی غرب و روابط بینهما واقف نیستند و گویا نمیدانند هر چه بزرگان دین مسیح خواستند گفتند و به تصور آنکه تضمین آنها بر مطالب کافیست و حضرت عیسی از آنها کمال رضایت را دارد گفتهها را بعنوان تعالیم مقدسه برخ مردم کشیدند در حالیکه پیشرفت دانش متناوب و متوالی بر گفتار آنها خط بطلان و مهر برگشت زد و مناسبات دین و دانش را تیره ساخت و برای مردم اروپا یک رفرم فکری و اخلاقی و برای کسانیکه کورکورانه به غرب نگریسته یک رفرم تقلیدی بعنوان ناسازگاری دین و دانش ارمغان به جای گذاشت غافل از آنکه اسلام با شرعی آبستن از داشن شروع و با دانشی آبستن از شرع هنگام پایان آسمانها پایان پذیرفته ویکه تازی پیامبر اسلام در آسمان کشور حجاز اندک اندک چهره واقعی خود را نمایان خواهد ساخت.
اولین کلمهای که بر اولین پیامبران و هم بر آخرین آنها (حضرت محمد) نازل یا توصیه شد و قرآن آنرامتذکر گردید
مستحسن بودن تحصیل علم و دانش است. تحصیل علم بر عبادت فضیلت دارد. تحصیل علوم بر همه پیروان انبیاء بویژه مسلمانها فرضیه است زگهواره تا گور دانش بجوی و مطالب بیشماری در این زمینه که تحصیل علوم را ترغیب میکند در اسلام آورده شده و با مطالعه دوره همین کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر بعضی از آنها را دیده یا خواهند دید لذا اشاره به توصیهای در جهت موافق تأسیس مدارس و سفارش درباره تحصیل علوم که از خواستههای اولیه اسلام است هیچگونه لزومی ندارد فقط آوردن این نکته به جاست که اگر اسلام برای بسیاری عبادات زمان و مکانی قائل است نماز را صبح و عصری است و روزه را ماهی و حج را مکانی و زمانی و... تحصیل علم مکان حتی اگر بسیار دور باشد (اطلبوا العلم و لو بالصین - دانشجوئی کنید و لو در چین بسیار دور از مکه است) زمان هر چند از تولد تا مرگ باشد (اطلبوا العلم من المهد الی اللحد - زگهواره تا گور دانش بجوی) و بالاخره بطور کلی دانشجوئی را بر هر مرد و زن مسلمان فرض و لازم داشته است (طلب العلم فریضة علی کل مسلم (و مسلمه) در هر زمان و هر مکان.
از بهداشت دبستان و دبیرستان نیز در قسمت بهداشت نسل و آنچه از بهداشت مربوط به دانشگاه است در خلال بهداشت مسکن و خانه خواهیم گفت. مدرسه از کانونهای گرم شهر بوده در مدارس تدارک قبلی به عمل ممی آید و طریق استفاده از منابع طبیعی و چگونگی رفتار با ماهیت اشیاء و بر خورد با مخلوق را به ما یاد میدهند سپس ما را در سنین بلوغ به مسجد فرستاده و با آشنایی قبلی که در جهت شناسایی مخلوغ داریم بتوانیم وقوف شایستهای
در راه خداشناسی و خالق خود پیدا کنیم ، در مدرسه تدارک میبینیم و بار سفر مسجد را میبندیم و در آنجا راه نیکو انتخاب کردن و نیکو اجتماع درست کردن را میآموزیم شکی نیست که مدرسه و مسجد مکمل یک دیگرند کما آنکه خدا و دانش نیز با یکدیگرند کشوری که به تصور خودش متمدن است کشودی است متمدن و مضطرب.
آنچه نباید فراموش شود تعیین محل مدارس .جای درس و مکان پرورش محصلین است که سعی میکنیم حداقل وظائف اجتماع خود را بدین وسیله رعایت کرده و ضروری بدانیم برای انتخاب محل باید فکر کنیم اگر خواسته مرغداری کنیم و جای جوجهها را معین نماییم آنقدر مراقبیم که روشنایی به قدر کافی هوا به اندازه لزوم ، مکان به وسعت شایسته بوده باشد تا ضغف و خطری بر جوجهها که جز ضرر مادی ندارند وارد نشود. آیا برای محل کودکان مراقبت میشود ؟ آیا مغزی که خوب هوا به آن نمیرسد شعور واقعی به دست میآورد یا استخوانهای اطفال که نور نمیبیند نرمی و سفتی حقیقی را خواهد داشت ؟ و بالاخره آخرین سئوال این باشد که آیا پرورش شعور بستگی به تربیت جسم دارد یا خیر ؟ اگر پاسخها مثبت است پس چرا برای بهداشت کلاسهای مدارس بعضی اوقات قصور ورزیده میشود و مشی درستی برای حفاظت نسل
اختیار نمیگردد؟ ما باز هم کلماتی در این باره خواهیم آورد.
امام غزالی میگوید بسیاری از واژهها دست مردم افتاد و معانی اصلی خود را از دست داد و بدین وسیله هدفهای عالی مربوط به آن کلمه کنار زده شد ، مثلاً میگوید «فقه» شناسایی دقیقترین آسیبهای نفس و عوامل فساد اعمال است و این که چگونه میتوان به قلبی سر شار از خوف خدا و امید به نعمتهای آخرت دست یافته ولی رفته رفته به فروع دین اختصاص یافت یا «حکمت» بر قوت رأی و درک اصل حقیقت دلالت میکردسپس نام طب و شعر و ستارهشناسی گردید (1) (1) کتاب دین و مردم اینک به همین نحو انجمن خانه و مدرسه که یک اقدام بسیار مفیدی بود و پیش آگهی خوبی داشت و برای بهبود همه جانبه دانشآموزان منظور شده بود اندک اندک میخواهد جای خود را به کارهای زیر داده معنای اصیل خود را از دست بدهد که همه در یک کلمه و کار واحدی خلاصه میشود : نمایش.
چند کلمه با خانواده دانشآموز: اگر شاخه گلی در مسافت بیش از آنچه مدرسه با خانه تان فاصله دارد داشته باشید حداقل یک روز در میان به آن سری میزنید. بفرمایید میوه دلتان دبستان دبیرستان دانشکده را گذراند چند مرتبه به آنجا رفته لااقل ببینید چه کسانی فرزندانتان را تربیت میکند و او را درس میدهند ؟
نمره امتحان گاه محصلی برای حتی کمتر از نیم
نمره رفوزه میشود یکسال عمر در خود میماند نیروی انسانی یک نفر هدر میرود یک سال نیروی انسانی جوانی از نیروی نگهدارنده کوه هیمالایا در یک قرن بیشتر است خیلی مشکل است باور کرد آن کسی که قرار بوده مثلاً 70 سال عمر کند و هر سال از سال قبل بهتر و تکامل یافتهتر باشد برای ربع نمره عمرش 69 سال شده باشد گویا یک سال زودتر مرده است.
چه عینک میزان و عجیب و دقیق و حساسی است که به حق تشخیص 41 نمره را باید کم داد و یک سال و یک سال کسی را معطل نمود یک سال نیروی انسانی ، یک سال هزینه مجدد مردمان فقیر یکسال کشتن احساسات فرزند و شعله ور ساختن رنج والدین یکسال ایجاد شرمندگی برای محصل و انفعال برای پدر و مادر وی ، یکسال تهیه رفقای مجدد ، عمری همرهان را جلو دیدن و عقبترها را همراه نگریستن ، اما از آنجا که این سه کلمه قبولی - تجدیدی - مردودی از روی اشتباه پذیرفته شده بصورت عادت در آمده برای بسیاری عادی و معمولیست ولی بد گرفتن نمره (بد دادن نمره) بدلائل زیر باید در قلمرو اصلاحات وزارتی درآید.
1 - اگر شاگرد استعداد رشته مربوطه را نداشته که بتواند تخصص خود را بر زمینه استعداد پیاده کند.
2 - اگر شاگرد خوب درس نخوانده یا معلم خوب درس نداده.
3 - خدای ناکرده نظر شخصی در کار بوده.
4 - و بالاخره به پیروی از منویات مارشال فرانچت داسپرک Franchetd , Esperg که گفت نمره امتحان شایسته فرزندان استعمار شده نیست بلکه این نمرهها بخششی است به اینگونه اطفال (1)
هر کدام بوده باشد باید وزارت خانه توجه نماید بدون جهت عمر ابناء وطن پاک باخته نشود (معلمین اگر دلسوزی دارند سعی بفرمایند بجای پرکردن کلاس از انسانها کلاسهائی پر انسانیت داشته باشند)
در چاپ اول این جلد نظریه مخالف و مشروط اسلام را راجع به امتحانات ذکر کردیم. خوشبختانه با پیشرفت علم درک مطالب اسلامی بصورت حقیقی صورت میگیرد چنانچه اخیرا وزیران آموزش و پرورش کشورهای اروپائی اعلام کردند : امتحان باید از بین برود از جمله وزیر فرهنگ بلژیک گفت : امتحان یک سیستم کنترل بیرحمانه است. امتحان هرگز نمیتواند معیار سنجش معلومات دانشآموزان باشد. یک محصل طی تحصیلات یک سال را برای امتحانات تلف میکند و ... (جرائد 21 دیماه 64)
یک تعریف از علم : نبی گرامی فرمود تحصیل علم از عبادت افضل است و این در نتیجه صغری و کبری کردن دو آیه است (2)که در اولی غایت آفرینش انس و جن را عبادت و در دومی علم میداند و با توجه به اینکه غایت قسمتی از آفرینش
(انس و جن) عبادت و همه آفرینش (آسمان و زمین) علم است و هر کل بر جزء فضیلت دارد علم از عبادت افضل است.
در اول کتاب جلد اول گفتیم : اولین کلمه نازل شده بر آخرین پیامبران ، خدا بود و دانش - برای اولین پیامبر نیز هنگام نفخ روی همه صحبت از خدا بود و دانش و گفتیم دین اسلام در دو کلمه خدا و دانش خلاصه میشود و پیامبر اسلام نیز از خدا فزونی چیزی را جز دانش نخواست و افزودیم که آیه : وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض بدین مضمون است که در آینده (روزیکه) مردم در ظل عنایات و توجهات دوت قائم آل محمد بسر خواهند برد همه با خدا و دانشمند میباشند (خلافت و حکومت زمین با آنهاست)
و حق هم چنین است که با پیشرفت روز افزون دانش بالاخره صاحب زمین و زمان کسانی باشند با خدا و دانشمند کما آنکه امروز نیز بعلت کم و کیمیا بودن با خدایان همه جا در تصرف دانشمندان است یعنی نیمی از وعده خدا صورت تحقق یافته و نه تنها کره زمین بلکه کرات آسمانی دیگر نیز بزودی در تصرف دانشمندان خواهد بود. همینطور بتدریج دانشمند و با سواد زیاد میشود تا آنکه با چشم دل خدا را زیر چاقوی تشریح و تحت ذره بین و در کنار x و y یعنی در کنار نظم و ترتیب آفرینش ببیند و آن وقت است که زمین و زمان نوید آمادگی و پذیرش دولت مهدی موعود را میدهد جهانی پر از عدل و داد و دور از ستیز و جنگ
یعنی جهانی ایده آل :
بعلت ارتباط ناگسستنی بین دین و دانش یک سیکل محدودی است که مؤمنین از طرفی با علاقهای که بدانش دارند و دانشمندان بواسطه کوششی که در راه شناسائی ماهیت اشیا مینمایند بالاخره در نقطهای بهم رسند که در آنجا خدای متعال با چشم دل دیده شود و روزگار جز دانشمند خداشناس فردی را سراغ نداشته باشد.
امروز مردم بتدریج خود را مجبور میبینند با سواد شوند شوفر تاکسی برای خواندن علائم راهنمائی و حمال برای آشنائی به علائم محمولات و راهها و لذا جهان علم با نضج فوق العادهای که یافته است و مردم را به سوی چراغ هدایت دانش رهنماست خود طلیعه امید بخشی است که دانشمند شدن و سرانجام خداشناسی آنها را منجر به توفیق زیارت دولت مهدی موعود و وصول نویدهای مسرتانگیز دیگری است.
گر چه دنیای افسار گسیخته ، چهار تعل به سوی فحشاء و منکر دوانست اما اصل موضوع که خداشناسی است بیش از سالهای قبل هم اکنون نضجی دارد و لذا بوی امیدواری را میتوان گفت به مشام میرسد.
نویسنده با آنکه از همکارانش انتظار خواندن کتابهایش را ندارد و آنچه را باید طبیب بخواهد که خدا پسندانه باشد مقالات علمی پزشکی است معهذا اگر برای رفع خستگی به اینجا رسیدند از او بعنوان - حکمت بلقمان آموختن - بپذیرند که مطالعه طبی آنها در نزد اسلام آن ارزش را دارد که در بالا برای ارزش علم گفتیم نبی گرامی میفرماید : فضل العلم احب الی اللّه عزوجل
من فضل العبادة (1) (1) (1)همانا مطالعه مقالات علمی و پزشکی آقایان برای اینکه رنجی از مردم برطرف سازند عبادتی بلکه افضل عبادتی است ولی بیشتر باین نکته توجه فرمایند که اگر تا بحال همه جا مردم را با خدا و دانشمند میخواستند برای طبیب موضوع را مهمتر و جدی تلقی نموده از او ضمانت هم خواستهاند.
طبیب فردی است که مردم ناموس و جان و مال خود را به امانت نزدش میآورند ، کسیکه ناموسش را بمادرش نشان نمیدهد بطبیب نشان میدهد آنکه حاضر نیست یک ذره غذای ناشناخته از دست ناشناسی بخورد با کمال میل هر چه را طبیب تجویز کرد چشم و گوش بسته میخورد. در برابر (ناموس و جان) باز طبیب است که میتواند با بکار بردن حداقل داروی ممکنه هم بجان مردم کمتر آزار رساند و هم نگذارد سیل داروهائی که بسوی کشور سرازیر است باعث خروج ارز کشور و کندی چرخ اقتصاد گردد ، آیا نباید از افرادی که با ناموس و جان و مال مردم سر و کار دارند تضمین خواست ؟
آیا تضمینی در کار هست ؟ آری طبیب مسلمان در برابر کسیکه فرمود : الطبیب ضامن و لو کان حاذقا یعنی در برابر نبی گرامی ، خود را و دین خود را به تضمین میگذارد. سه کلمه در این جمله بکار رفته است برای بحث قسمت بهداری کافی بنظر میرسد - طبیب - ضامن - حاذق. البته اگر طبیب حاذق نباشد طبیب نیست و لذا سخن ما بر سر ارتباط بین طبیب حاذق و ضمانت اوست.
1) خصال صدوق 5.
از یکطرف طبیب را با خدا و دانا خواستهاند و اینک نیز او را حاذق یعنی دارای شامه قوی طبابت و تشخیص و تجویز ماهرانه میخواهند. حضرت علی در نهج البلاغه علاوه میفرمایند که اگر احتیاج به استعمال آلات و ادواتی است باید کافی و کامل بوده باشد (1)از این لحاظ اسلام جراح را علاوه بر حذاقت و ضمانت دارنده بهترین وسائل میخواهد.
پای فرزند یکی از آقایان علماء در تصادفی شکست جراح ماهر برای عمل اقدام کرد پدر پیش آگهی و نتیجه را پرسید جراح گفت به امید خدا مشغول میشویم آن رجل روحانی گفت امید خدا برای جراح این است که کارش را خوب بداند و وسائل عملش کامل و کافی باشد تا بتواند نسبت به بندگان خدا به امید خدا رفتار نماید.
طبیب کسی است که صاحب علم طب است و به علمش ماهر و حاذق - طب نیز علم درمان جسم و نفس است و مدارا کردن و سحر نمودنو لذا طبیب برای بزرگواریش که مردم از او اعجاز و شقت و شفا میطلبند کافیست اما در برابر این بزرگواری مسئولیت خطیر حذاقت که باید به تضمین برسد نیز لازم است طبیب ضامن است و لو اینکه حاذق باشد طبیب با آنکه در کارش سحر و دگرگونی ایجاد میکند ، سلامتی را به افراد باز میدهد ، شفقت میکند ، درمان مینماید با وجود این باید در دانائی و توانائی کسری نداشته باشد و باز هم با داشتن همه این اوصاف بسبب آنکه با جان و مال وناموس بندگان سر و کار دارد ضامن است.
1) طبیب دوار ...
اصولاً طبیب حکیمی است که نوعی از محکم کاری و یا کار محکمی است که سستی و رخنهای در آن وجود نداشته و اکثر در مورد معلومات عقلی واقعی که هیچ بطلان و کذب نمیتواند در آن وارد شود استعمال میگردد یا به عبارت دیگر حکمت عبارتست از هر گونه قضیهای که با واقع مطابقت کند و متضمن سعادت انسانی باشد که در راس همه معارف الهی و تشریع قرار گرفته است و لذا طبیب باید با توجه به اینکه طبش نوعی از حکمت است و واقعیت دارد و موضوع محکم و مستقل و مورد نیاز و سبب سعادت انسانی میباشد خود نیز باید از محکم کاری غفلت نورزد.
در ضمن مطالعه اخبار و احادیثی که برای حفظ اصل زندگی بیان شده است گاه به سخنانی امیدوار کننده و زمانی بکلماتی یأس آور بر میخوریم که یکی از آن کیفیتها روبرو شدن با این مسئله است : روحانی (طبیب جان) و پزشک (طبیب جسم) باید بلادرنگ و بدون توقع رنجهای جسم و جان مردم را زائل و برطرف سازندمسئله بدین مضمون است: هر کس بتواند گمراهی را هدایت کند (رنج روحی را بر طرف سازد) یا توانائی داشته باشد دردمندی را از درد برهاند (رنج جسمی را زائل گرداند) بر او واجب است بدون توقع دستمزد به فوریت اقدام نماید. با این مقدمه و توصیف آیا اسلام را آرزوهای بیش از این دراز میباشد و باین زودیها با مردمانی دانشمند و خداشناس و اطبائی حاذق و علمائی زاهد که برای دفع آلام و هدایت گمراهان درنگ نمیکنند روبرو نخواهد شد - ما راجع به موضوع خود میگویئیم همانگونه که هر صنفی خوب و بد در آن
یافت میشود اکثریت پزشکان و جراحان نیز در برابر آه و ناله دردمندان تاب مقاومت و طاقت مشاهده نداشته و با شفقت هر چه تمامتر برای برطرف ساختن رنجهای مردم آمادگی داشته کوشایند.
فراموش نشود در آن اجتماع اسلامی که این مسئله مطرح است: هر کس بتواند دردی را ساکت کند بدون توقع و تأمل باید بکند قدر و منزلت علما و حکما - طبیبان جسم و جان نیز آنقدر پر مایه است که مردم را عادت شده است که دعا کنند «خدا سایه علما و حکما را بر سرمان مستدام بدارد» در آنجا که از اولین کلاس منعقد در جهان مطالبی نوشتیم اشاره نمودیم اولین آموزگار جهان نام علیم حکیم را برای خود انتخاب فرمود و علماء و حکما را بهمین انتخاب قرین مباهات گردانید. همیشه رفتار اسلام با طبیب صرفنظر از آنکه پیرو هر دین و عقیدهای بودند بسیار محترمانه بوده است. نعمان طبیب یهودی را که برای حضرت علی آوردند و بطور یقین این اقدام با موافقت فرزند و جانشین گرامیش حضرت حسن بوده است مورد احترام کسی قرار گرفت که جدیت روز غزوه خندقش آنقدر ارزشمند بوده که یک ضربتش ارزشی بیش از عبادت جن و انس داشت همینطور آنجا که مأمون عباسی ابن یختیشوع عیسوی رئیس الاطباء زمان را برای مناظره حضرت رضا طلبید حضرت او را مورد تفقد قرار دادند و احترام آنها نه به خاطر اسمشان بود نه جهت دینشان بلکه برای بزرگداشت دانش بود بویژه طب ، و ما در آنجا که از آداب پزشکی سخن خواهیم گفت آیه شریفه : یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا را عنوان کرده و از اینکه
باطباء خیر بسیاری عطا شده اشارات و مطالبی خواهیم آورد.
(بهمین منوال پزشک مسلمان نیز مراجعین را در لباس انسانها شناخته دردها و جراحتها را بدون توجه به مذهب و نژاد درمان و مرهم مینماید).
نه تنها اسلام از لحاظ امور اقتصادی با پزشک سر و کار دارد یا از او ضمانت میخواهد بلکهه آنجا که طبقات کشوری را میشمارد پایه و اساس اجتماع رابه سه دسته تقسیم نموده میفرماید سه چیز سرمایه اساسی کشور است که اگر نباشد زندگی مردم آن کشور حیوانی است : اول مملکت احتیاج دارد فقیه دانای پرهیز کار - دیگر به حکومتی خیر خواه و مقتدر و سوم به پزشکی بصیر و مورد اعتماد (لا یستغنی اهل کل بلدعن ثلاث تفزع الیه فی دینهم و دنیاهم و آخرتهم فان عدموا ذلک کانوا همجا : فقیه عالم ورع و امیر خیر مطاع و طبیب بصیر ثقة (1) (1) 17 بحار از حضرت صادق. و درجای دیگر داریم من تطبب فلیتق ولیجتهد و لینصح که بطور کلی طبیب را باید در اسلام دارنده چنین صفات شناخت حاذق ، پرهیزکار ، ناصح جدی و اجتهاد کننده ، مورد اعتماد ، بصیر و بینا بکار خود و با وجود همه اینها باید بعلت مسئولیت عظیمی که دارد ضمانت خود را فراموش نکند.
چند کلمه نیز بعنوان همکاری با جرائد و عالم مطبوعات : با توجه به ارزش طبیب و تضادی که بین طبیب و درد و رنجهای انسانی وجود دارد ایجاب میکند که وزارت بهداری را وزارتی که دارنده یک نوع اشراق و توافق با نظم جهان است بشناسیم لذا باید وزیری را که یک رشته فداکاریها بر عظمت چهرهاش
میافزاید در رأس اینکار برای آغاز فعالیتهای زیر مشاهده نمود.
این بار گران که روزهای تعطیل مردم کمتر حیران و سرگردان باشند از دوششان برداشته شود ، اگر آمار صحیح گرفته شود ساعات اداری برای هر پانصد نفر در همین تهران پایتخت بیش از یک دکتر وجود دارد (1)در حالیکه در ساعات غیر اداری بسیار کمتر بوده و روزهای تعطیل وضعی پیش میآید که اگر یکی از رجال احتیاج به متخصص داشته باشد از ظهر تا مغرب حیران بماند و بالاخره در جاده یکی از ییلاقیها یا شکارگاهها دستش بدامان متخصص برسد. توجه بیشتر به داروخانههای کشیک در ساعات غیر رسمی و مخصوصا تعطیل است نویسنده سال قبل به مسافرت تهران بودم روزی تعطیل برای پیچیدن یک نسخه تجویز شده در یکی از بیمارستانهای خیابان رزم آرا توانستم دارو را از داروخانه واقع در یکی از چهار راههای شاهرضا تهیه نمایم وزارت بهداری برای جلوگیری از اتلاف وقت و بیهوده مصرف شدن نیروی انسانی و بالاخره برای مرهم نهادن بر قلب مجروح و عصبانی صاحب مریض باید در این باره اقدام و کنترل بهتری نماید.
شاید بعضی منتظر باشند در اینجا راجع به نظام پزشکی و رابطه مردم با پزشک سخنی آورده شود ولی از آنجا که برای آداب پزشکی ما فصلی باز خواهد شد حوالت ما را بپذیرند و یادآوری اینکه توجه خاص وزارت بهداری به نیروی
1) خواندنیها شماره 66 سال 26 نقل از اتحاد ملی.
سپاه بهداشت که در راه خدمت طبقات محروم برانگیخته شده و کوشایند با طرحهای توسعهای بیشتر از خواستههای همگانی است.
قبلاً گفتیم زمانیکه نماز جمعه بر پای میدارند باید خطیبی بر بلندی (منبر) بایستد بر شمشیری یا عصائی (عوامل تحریک کننده احساسات) تکیه کند بهتر است رشید باشدبا بلاغت و فصاحت دو خطبه رسا بخواند (بدینمضون) اول روشن کند وضع داخل کشور را و انتقاد و اعترافهای وارد بر قسمتهای راکد و تحمیلی را بگوید و تشویق و ترغیب بموقع کند از موارد نافع و ثمر بخش و خلاصه نظارت مردم را بر امور کلیه وزارتخانهها در حضور مردم متذکر گردد ، در خطبه دوم به اطلاع برساند چگونگی اوضاع سیاسی جهان روز را و نحوه روابطی که کشور مسلمانش با دیگران دارد و در هر حالی مردم را بخدا پرستی و تقوی دعوت کند.
این دو خطبه که در حضور قائدین و اولیاء امور که اکثر حضور دارند بیان شده و هر گونه ترتیب و تصمیمی لازم باشد همانجا در جهت موافق یا مخالف با پاسخهای مستدلی که داده خواهد شد انجام میگردد (1)این بود یک دستورالعمل برای اثبات عدم امکان تفکیک دین از سیاست. با توجه به اینکه فروع دین اکثر از ارتباط دین با دنیا (سیاست) سخن میگوید. در
1) توصیه میشود بخواندن کتاب دو مذهب بویژه از صفحه 43 به بعد (مذهب دگری در راه ملتها و برای تودهها)
قرآن است شما مسلمین در صورتی بهترین امتهائید که فرد فردتان در کلیه کارها نظارت نمائید امر به معروف کنید و نهی از منکر ، در برابر بدیها و خوبیها هر دو عکی العمل نشان دهید در قرآن پس از جمله : و امرهم شوری بینهم است که برای جلوگیری از بغی و ستم همه مددکار یکدیگرند. در قرآن آیات بسیاری در این زمینه است و نبی گرامی نیز سخنانی دارند از جمله : پیشوائی درست نمیشود مگر با شرکت مردم (الامامة لا تنعقد حتی تحضرها عامة الناس) و ائمه معصومین نیز گفتارهائی در این قسمت دارند از آنجمله حضرت صادق میفرماید کسیکه باحوال زمانش آگاه بود غافلگیر حوادث نمیشود (العالم بزمانه بایهجم علیه اللوابس) با این همه آیات و اخبار بنظر نمیرسد برای اثبات همبستگی دین و سیاست حتی اشارهای دگر لازم باشد ، اما چه باید کرد شاید بعضی پیدا شوند که خدای ناکرده ارمغانهای غرب را بر فرامین آسمانی اختیار کنند و چون غرب دین را جدا خواسته و نویسنده هم در این قسمت آنچه مربوط به وزارت امور خارجه است جز این مورد دستاویزی و اطلاعی ندارد لذا به بیان مختصری در این باره اکتفا مینماید (هر چند دستور دو خطبه مذکور برای نشان دادن ارتباط دین و سیاست کافی بود).
از آن ایام که پادشاهان و رؤسا جمهور اروپا از طرف پاپ تکفیر شده و باجبار روزهائی چند را برای طلب عفو و آمرزش بعتبه بوسی کاخ واتیکان میگدراندند و اجازه ورود به آنها داده نمیشد این آرزو که روزی بیاید و دین از سیاست جدا شود بدل سلاطین بود و سرلوحه آرزوهای رؤسا جمهور را تشکیل میداد علم نضجی گرفت و اندک اندک خرافات ساختگی را که سر پوش
دینی داشت از ساحت مقدس خود دور میساخت فراق دین و دانش موجب ضعف واتیکان و قائدین و در نتیجه جدا ساختن دین و سیاست بلکه یک درجه بالاتر موجب کنترل دین بوسیله دستگاههای دولتی و سیاسی گردید (چنانچه امروز در بیشتر کشورهای مسیحی برای پرداخت بعضی مالیاتها به دولت در کنار همان کارت مالیاتی مبلغی نیز بعنوان حق کلیسا منظور و اخد میگردد).
هر چند بنای اولیه مسیحیت بر روحانیت و ترک دینا بود ولی از آنجا که تفکیک سیاست از دین خواسته نظم طبیعت و اجتماع امروزه نبوده و نمیتواند باشد حتی خود پاپ هم نتوانست رعابت نموده در سیاست مداخله نکند تا آنجا که ما خود هر روز شاهد و ناظر دخالت پاپ و روحانیون دیگر آنها در امور سیاسی جهانیم و طبق شواهدی و کتابهای چندی که در دست داشته و منتشر ساختهاند مبلغین مسیحی و پدران روحانی هرجا بعنوان تبلیغ خوان کرم گستردهاند پس از چندی جاسوس زبر دست استعمارگران شناخته شدهاند (نویسنده بچنین مبلغین و پدران روحانی در امر جاسوسی کردن حق میدهد زیرا طبق دستورات کتاب مقدس ، تبلیغات دینی جز برای گمشدگان بنی اسرائیل مجاز نبوده کما آنکه یهودیت رعایت نموده تبلیغی نمیکند از این جهت پدران روحانی برای اینکه دستمزد حلال داشته باشند یعنی در برابر دستمزد کاری انجام داده باشند از تبلیغ غیر مشروع دینی به جاسوسی مجاز استعماری ! عدول میفرمایند).
بغیر از آیات و اخبار اسلامی شواهد زنده زیر نیز می
توانند ما را راهنمای عدم امکان تفکیک دین با سیاست باشند از این قرار :
1 - اگر دولتی خواست مقررات اخلاقی را فراموش و پایمال ساخته بهمه چیز تجاوز کند آیا باید مردم حرف بزنند و وارد سیاست شوند یا خیر؟
2- فرض بفرمائید کسانی بمسلکی در آیند که سیاست را ممنوع ساخته است آیا در برابر کسانیکه میخواهند مسلک آنها را ریشه کن سازند چه سیاستی خواهند داشت؟
3- آیا با بودن وسائل سریع السیر حمل و نقل ، رادیو ، تلویزیون ، سینما ، مطبوعات و... میتوان دین را از سیاست جدا انگاشت ؟
4- اگر از ما حتی سر کلاس نام ملتی را بپرسند و بخواهیم شرح داده یکی را دمکراتیک و دیگری را فاشیسم بخوانیم شرح آن ما را به سیاست میکشاند ؟
5- دکاندار که سد معبر میکند ، رانندهای که معابر را بد میکوبد ، مردمی که باید راهها را نظیف بدارند ، ادارهای که باید شوارع را اسفالت کند همه راهها برم ختم میشود و همه معابر به شهر داری و سرانجام به سیاست ؟
6- آیا ممکن است درس سیاست ، منزل داری ، درس خواندن ، سیاست درک حقیقت ، سیاست واقع بینی حلال باشد اما سیاست بهتر اداره کردن اجتماع حرام ؟
7- سیاست از دین جداست آیا این معنی را میرساند که بندگان خدا بدنیائی احتیاج دارند که دینی به آنها عرضه نماید
که درس اولش طرز دور ماندن از سیاست باشد ؟ و حال آنکه سیاست اجتماع اول درس زندگی است.
8- کدام پیامبری وارد سیاست نشد و مگر نیست که بمایاد دادهاند به پیشوایان خود بگوئیم شما سیاستمداران خلق و ارکان کشورید (انتم سامة العباد وارکان البلاد).
9- اکثر کسانیکه ادعای پیشوائی دینی من در آوردی داشتند ورود به سیاست را تحریم کردند اما هنگام اخذ مدال یا دریافت القاب استعماری آنار فراموش نمودند.
10- اگر مردم وارد سیاست نشوند سیاسیون از کدام مکتب بیرون آیند و اگر مقرر گردد و عدهای انتخاب شوند سر سلسله دودمانهای سلطنتی که اغلب خود ساخته انتخاب میشوند جز و کدام دسته خواهند بود؟
11- اگر بپذیریم که بنی آدم اعضای یکدیگرند که البته میپذیریم و اجتماع را به صورت پیکری در آوریم کجای پیکر سیاست خواسته و کجایش نخواسته است ؟
12- روانشناسان میگویند به کودکان خود بفهمانید خدائی هست و از پیامبری و قانونی باید اطاعت کرد ، نیکیها را نباید فراموش نمود ، روزی یک کار نیک بنما اما وقتی بزرگ شدند کدام روانشناسی گفت بفرمائید دانشگاه اما وارد سیاست نشوید فقط نماز بخوانید و متدین باشید یا بر عکس بفرمائید دانشگاه و وارد سیاست هم بشوید اما دین لازم نیست یا بفرمائید دانشگاه نه سیاست لازم است نه دین فقط درس بخوانید ! شما بسراغ کدامیک از این سه خواهید رفت آیا علم بدون سیاست و دین دین بدون سیاست و علم - یا سیاست بدون علم و دین !
13- حکومتها کم کم با این نتیجه میرسند که مصرف گوشتی که در شکار از حیوان پس از خستگی زیاد بدست آمده و یا خوردن گوشت حیوان مبتلا به سیاه زخم را ممنوع سازند در صورتی که دین آنرا چهارده قرن قبل برای اجتماع مضر دانسته مصرفش را تحریم نمود. بفرمائید ادیان اشتباه کردهاند که قبل از سیاست بکار اغذیه دخالت نمودهاند یا سیاستها بیهوده با دین هماهنگی مینمایند ؟
14 - برای دبستانها و دبیرستانها تعلمیات مدنی میگذارند و دانشآموزان را در زمانیکه احساساتشان غلبه دارد به مبانی اولیه سیاست آشنا میخواهند ولی برای زمانی که عقل بر احساسات غلبه دارد دور بودن از سیاست ، آیا سیاستمداران را بی دین میخواهند یا متدینین را بدون سیاست ؟
15 - کار مردم را به مردم بسپارید ، برای اجرایش همه را برای واردن شدن به سیاست ورای دادن دعوت میکنند اما وقتی و کلا انتخاب شدند معلوم نیست و کلا را بی دین میخواهند و مردم را دور از سیاست ، یا مردم را بی دین میخواهند و وکلا را دور از سیاست یا هر دورابی دین یا هر دورابی سیاست یا اینکه راهی جز قبول نظارت عامه بر امور و هماهنگی دین و سیاست نیست ؟
16- در اسلام حکومت با قانون است یعنی چه ؟ یعنی سیاست با دین همبستگی دارد !
17- دخالت دولت در امر تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) مردم - در بهداشت مردم - در تجارت مردم - در زراعت ، دکانداری و... که همه دارای مسائل اسلامی هستند آیا میتواند دین را از
سیاست جدا سازد ؟
18 - وقتی میخواهند یک اقدام بزرگ اجتماعی مثلاً مشروطیت را خوب به مردم معرفی نمایند نقش عمدهای را که روحانیون و متدینین ایفا کرده ستایش مینمایند اما زمانی که مصلحت نیست میگویند دین را با سیاست چکار ! این همه گنبد و بارگاه که در اکناف و اطراف دیده میشود که همه مربوط به نوادگان رسول خدا و وابستگان به دین است علت جلای وطنشان را همه میدانیم سیاسی است همه اظهار علاقه با آنها مینمائیم به زیارتشان میرویم اما برای اینکه آسوده بمانیم سخن دینی را در برابر سیاست تحریم مینمائیم.
19- از همه مضحکتر کار مطبوعات است که در یک صفحه مینویسند بحران بشریت بعلت عدم آشنائی آنها با مقررات قانونی است ولی در صفحه دیگر تناقض گوئی مطلق را با درج جمله دین از سیاست جداست بأعلا درجه میرسانند گویا میخواهند با این عمل خود نشان دهند که مردم بر دو دستهاند یک عده آشنا به مقررات دینی و دسته دیگر بلاتکلیف و سر گردان.
20- همانطور که در پزشکی رشتههای تخصصی وجود دارد یکی متخصص بیماریهای پوست است و دگری قلب و... در اجتماع نیز رنگرزی ، بافندگی ، بانکداری و... تخصص شناخته میشوند و در قلمرو این تقسیم بندی بعضی دین را نیز تخصصی دانسته میگویند باید در انحصار آقایان روحانیون باشد کسانی که چنین سخنی را میگویند به دو دسته تقسیم میشوند یک دسته استعمار گران و ایادی مرموز آنها که همیشه خوابهای طلائی میدیدند و با این امید بودن که روزگاری بتوانند صفوف فشرده
و ارتش منظم - کانهم بنیان مرصوص - افراد اسلامی را بهم بزنند اینها که میدانستند هر یک نفر مسلمان سرباز فداکاری است که به امر به معروف ونهی از منکر مسلح میباشند و تا زمانیکه این سلاح بسیار مؤثر از دست دکتر ، مهندس ، دبیر ، دانشجو ، دانشآموز ، کاسب، کارگر و زارع مسلمان گرفته نشود رخنه در کشورهای اسلامی محالست در اشاعه این سخن کهباید دین از سیاست جدا و رشته تخصصی روحانیون باشد و سیاست را با دین چکار ؟ تلاش بی حد و حصر و همه جانبهای نمودند و تا حدی نیز توانستند این سلاح را از دیگران بگیرند و به خواستههای خود برسند.
گروه دیگر رامسلمانان نزدیک بین که سطحی فکر میکنند تشکیل میدهد ، اینها به مقیاس عقل و فضل و دانش خود داوری نموده از روی قیاس و تقلید میگویند دین نیز رشته تخصصی است با اینها باید گفت آقاجان همه کاری تخصص بردار نیست اگر هست شب که دزد به خانهات میآید و مشغول جمع آوری جواهرات است تودر کناری مؤدب بنشین و تا او مشغول است تو هم بخواندن این ورد مشغول باش - من بدزد هیچ نمیگویم زیرا دزد بگیری در تخصص پلیس است من به دزد هیچ نمیگویم زیرا دزد بگیر در تخصص پلیس است من بدزد... برادر عزیر در برابر دزدان مذهب سارقین ملیت و... ساکت نشستن که دین در تخصص روحانیان است درست نیست بیائیم ما هم خود را سر گردان و خوانندگان را معطل نکنیم و با تعریف «سیاست» به زیاده گوئی پایان دهیم :
اصولاً سیاست را معلم اول ارسطو این طور تعریف کرده است :
لازم است که مهمترین نیکیها (خیر و خیرات) موضوع مهم اجتماعی بوده باشد و این معنی همان خواهد بود که محقق و مسلم ، دولت و سیاست نامیده میشود آری اگر سیاست این معنی را دارد که از سه کلمه مشخص شده باشد خوب تشخیص دادن - خوب هدف گرفتن - خوب به هدف رسیدن بهر وسیله ممکنهای ، همانطور که گوته آلمانی میگوید وجدان فقط تماشاچی است و ما میافزائیم که دین با این معنی ناسازگار بوده حتی حاضر به تماشا گری نیست اما موقعی سیاست را آن گونه که ارسطو معنی کرده و علماء علم الاجتماع نیز بهمان مضامین قبول کردهاند به درک معنی واقعی خود نائل میگردد که سیاست یعنی نیکیها را برای اجتماع خواستن و سعی در بدست آوردن آن. و در این صورت است که ما میگوئیم نیکیها از اجتماع جدا نبوده و دین از سیاست سوا نخواهند شد و این جاست که بزرگی اسلام با تعیین مقررات امر به معروف و نهی از منکر برای «نیکیها را جهت اجتماع خواستن» معین و معلوم میگردد. بد نیست برای بیشتر روشن شدن مطلب اصول عقاید حزبی یکی از احزاب روز کشورمان را که عنوان بیشتری دارد بدون دخل و تصرف آورده بپرسیم آیا کدام یک از عقاید چهارگانه زیر میتوانند معتقدین حزبی را از میان بی دینان یا کسانیکه سیاست ندارند بپذیرند اینک اصول عقاید حزب : 1 - ما معتقدیم که قدرت ناشی از رضایت مردم است 2- اجتماع و افراد در برابر هم تکالیفی دارند 3- توسعه اقتصادی باید برنامه منظمی داشته باشد 4- دولت باید امور انتقاعی را به مردم واگذار کند. باز پیرو جمله قبل که گفتیم نمیدانیم درباره وزارت امور خارجه چه بگوئیم جمله خود را تأیید و تکرار
میکنیم و به تنها چیزی که مبتلا به بعضی از اجتماعات روز بوده و از طرفی نیز با این وزارتخانه تا حدودی بستگی دراد یعنی با ستعمار و استثمار انسانی و تبعیضات نژادی و بردگی اشارهای مینمائیم منتها چون ایراد بدینصورت است که چرا اسلام بردگی را ملغی و ممنوع نکرده است با آنکه کتابهای بسیار و جزوات بیشمار در این باره پاسخ دادهاند پس از ذکر یک مطلب کلی در این باره بردگی - فهرست وار بایما و اشاره دلائلی را دال بر ممنوع شدن بردگی توسط اسلام ذکر میکنیم.
برای بیان مطلب اصلی ذکر یک مثال قبلی ضروری است در این شهرستان (یزد) دستگاههای بافندگی اعم از دستی یا ماشینی سرمایه درجه دوم اهالی را تشکیل میدهد و بسیاری از مردم بافندهاند فرض بفرمائید مقتدرترین مردها بخواهد همه را بمسلک بسیار پسندیدهای در آورد و از مسلک آباء و اجدادی آنها که ریشه مذهبی و عمیقی در آنها به جای گذاشته دور سازد آیا عاقلانه است به محض شروع دعوت و اعلان قبول عضویت برای مسلک جدید همزمان با تبلیغ دستور داده شود تمام دستگاههای بافندگی را از دست مردم بدر آورده و حتی عوضی نیز با آنها پرداخته نشود ؟ اگر اقدام به چنین عملی تجویز نمیشود همزمان با دعوت به کلمه لا اله الا اللّه هم صلاح نبود بردگی لغو شود و ثلث سرمایه مردم آن روز را که برده تشکیل میداد مورد تهدید قرار داد. (تقریبا ثلث سرمایه اعراب مکه و مدینه صدر اسلام شتر بود و ثلث برده و ثلث بقیه چادر و مشک و شمشیر و لباس و مسکن و غیره)
اگر گفته شود خوب بود اسلام با یک انقلاب فرمان آزادی
بردگان را صادر نماید آیا آزادی ناگهانی یک عده که نفراتشان زیاد و عقدههای روحی بسیار زیادتری داشتند به صلاح اجتماع بود ؟ وانگهی مگر نیست که آزاد شدن یک اجتماع سنگین که رشد فکری ندارد خود را اداره نماید پس از فقدان و از دست دادن قائد خود کارشان بردو خورد بین آقا و برده میکشید ؟
اما اسلام این طور نبود که از بردگی انسانی چشم بپوشد و آنرا فراموش کند آزادی بردگان فرصت زمانی میخواست و نبی گرامی برای همان روزهای اول هم حاضر نشد به بردههائیکه در جوار مسلمینند بد بگذرد 1- آنها را برادر مسلمین خواند (اخوانکم خولکم...) 2- کسی نباید آنها را کنیز یا غلام صدا کند (لایقل احدکم هذا عبدی و هذه امتی و لیقل فتای و فتاتی) 3- سخنگوی دولت خود را بلال غلام حبشی قرار داده و پستهای حساس را به سیاهان و بردههای دیگر سپرد 4- عملا نشان داد بین برده و آقا فاصلهای نیست جز آنکه هر کدام متقی ترند گرامی ترند و طرز عمل اینگونه بود که وقتی بیندو نفر پیمان اخوت بسته میشد یکی از بردگان را با ثروتمندان یا رجال با خوت دعوت مینمود چنانچه بلال سیاه را با خالد خثعمی و خارجة بن زید برده را با ابوبکر و... را بدست یکدیگر داده پیمان اخوت برقرار نمود 5- بطور غیر مستقیم فرمان آزادی بردگان را صادر فرمود و بدین طریق که مسلمان هنوز به چپ و راست نچرخیده به عنوان گناهی که مرتکب میشود باید بندهای آزاد کند 6- مکاتبه در اسلام که برده میتواند با پرداخت مبلغی به مالک خود آزاد شود و در صورت مسامحه با شرائطی سر انجام دولت باقوه قهریه قضیه را فیصله میبخشد 7- اجر جمیل
برای بنده آزاد کردن وضع شده است 8- تدبیر که پس از مرگ ارباب مقرر دارد آزاد شود 9- استیلاد که اگر سیاه از ارباب اولاد دار شد آزاد است 10- اقعاد و عمی که برده چون کار افتاده شد در صورت تمایل میتواند آزاد باشد 11- تنکیل که اگر کسی گوش یا بینی بردهاش را ببرد آزاد است 12- سرایت هر گاه مثلاً در اثر خدمتی ارباب به برده بگوید دستت آزاد ، آزادی به همه بدن سرایت میکند 13- مالک شدن یکی از خویشاوندان باعث آزادی اوست 14- مسلمان شدن قبل از اینکه به تصرف در آید باعث آزادی است 15- اگر ارباب مرد و جز برده برایش نماند حاکم شرع وجه برده را از مال صاحبش برداشته برده را آزاد میکند 16- پدر یا مادر بردهای آزاد شدند فرزند برده نیز آزاد است 17- کفاره بعضی از امور مانند افطار روزه به غیر معمول و مخالفت نذر و قسم و ایلاء و ظهار و صید در احرام و سر زن تراشیدن و... که باید در برابرش بنده آزاد کرد 18- از همه مهمتر ایناست که در یکی از غزوات عمل شد که هر بردهای نوشتن و خواندن را بده نفر بیاموزد آزاد است یا خدمت فوق العادهای بنماید و بیشتر نگویم که با دقت معلوم میشود اسلام در زیر پرده و به تدریج برده فروشی را تقریبا حرام و ملغی دانسته است ! این قسمت را با یادی از لینکن که احساس آزادی بردگان در او قوت داشت پایان دهیم.
امروز تمام کشورهائیکه به بزرگی ، تمدن و نیرو شناخته شدهاند دم از صلح - حکومت واحد جهانی - سیاست مسالمتآمیز میزنند و اشک تمساح میریزند که از جنگ و آدمکشی گریزانند اما در عمل هر کدام به قدر توانائی وسائل جنگ را فراهم نموده در مسابقه تسلیحاتیاند. شاید جنگهای اولیه بشریت برای تصرف غار یکدیگر ، بر تقسیم ماموتها یا اسبهائی که شکار میکردند و به تدریج برای برتری نژادی ، وسیع کردن دامنه فرمانروائی ، بدست آوردن برده و غلام بیشتر ، بهبود بخشیدن وضع اقتصاد ، تصرف ذخائر زیرزمینی ، وسعت دادن مستعمرات و بالاخره جنگ بخاطر تصرف دالان دانزیک و پیدا کردن راه آزاد دریائی همه و همه جز اینکه در نامگزاری عوض شده یا بتدریج آلت قتاله بیشتر و کشندهتر بکار رفته باشد تغییر فاحش دیگری ننموده باشد. آنروز که آدمها (آدم نماها) بغار یکدیگر چپاول برده و یکدیگر را میکشتند و میخوردند تا جنگ دوم جهانی اخیر نیز که یکدیگر را میکشتند و میخوردند آنچه شدیدا اختلاف پیدا کرده است مربوط ببازو و زور مچ و تیزی دندآنها قدرت دوندگی نیست بلکه مربوط به مغز انسانی است که پرتر وشکنهای بیشتری یافته است یعنی حمله بیک غاریا یا اژدر افکن که ابتدا با سنگ بوده و اینک نارنجک است جز آنچه مغز انسان با ساختن اژدر و نارنجک آموخته است بقیه حالات مشابه و یکسانند آنروز برای تصرف ماموت شکار شده
حمله میشد و امروز برای بلعیدن یک منطقه نفت خیز ! آن روز همنوعکشی بود و امروز همنوعکشی با این تفاوت که آن روز مغزی و حقیقتی نبود و میکشتند اما امروز مغزی و ادعای تمدنی است ولی از همنوعشناسی خبری نیست و به حقیقت برای همیشه جنگ یعنی رسیدن به هدف بهر وسیله ممکنهای ، آنروز هر آدمکشی که سنگش بهتر سری را خرد مینمود و امروز هر دانشمندی که نارنجکش بهترین و بالاترین برد آدمکشی را بدست آورد مورد تقدیر است ، آنروز ماموت شکار شده را از چنگ افرادی ضعیف بدست آورده در اطرافش به خوردن و صدا کردن میپرداختند امروز صاحب دیاری را بغلامی و استثمار میگیرند و در سایه تصرف زمین و منابع سر سارش بعیش و نوش و بی بند و باری میپردازند. تنها چیزی که در دفتر تاریخ به نحو گری ثبت شده و بیادگار مانده است جنگهای عقیدهای است که همیشه بین اهرمن صفتان و نیکان شعله ور بوده است اگر حضر موسی با فرعون جنگی داشت حضرت نه مایل به تصرفاتی بود و نه مشتاق فتوحاتی همیشه سخنش این بود که پاسخگوی تظلم بنی اسرائیل است و برای نجات آنها از قید اسارت فرعون پرستی قیام کرده و آمده است اگر حضرت عیسی با کسی اختلافی داشت جز برای اینکه آنها را از خود پرستی و بی بند و باری نجات بخشد حرفی نبود در اسلام نیز اگر بین مسلمان و غیر مسلمان جنگی بود و یک طرف آن یکی از پیشوایان دین بود جنگ مستعمراتی نبود جنگ عقیدهای بود حتی اگر بین دو دسته مسلمین هم دعوائی میشد که یک طرف آن پیشوای دینی داشت جنگ عقیده بود.
در وزارت جنگ یک کشور اسلامی گرچه عملاً با تجویز
اسب سواری و تیراندازی تهیه نیروهای جنگی روز را تائید نمودهاند ولی مسافر ما از دیدن این آیه قرآن که بر بالای کاخ میدرخشید خوشحال شد آیه چنین بود :
و أعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدو اللّه... برای معنی کردن این جمله کوچک که شامل تمام دستورات آماده سازی بوده و اشاره به نیروهای لازم نموده و علت آنرا نیز شرح میدهد مقدمهای ذکر میشود. بشر اولیه با سنگهای معمولی و سپس با سنگهای تراشیده و بعد با تیرکمان و چوب و نیزه و بتدریج با شمشیر و زوبین و آخر با تفنگ و توپ به جنگ یکدیگر میشتافتند و لذا نیروی بازو رل مهمی را در جنگها داشت چند سالی نمیگذرد که صحبت از موشکهای حامل مواد انرژی زاست که هر دولتی آن مقیاس نیرو را برخ کشور دیگری برای برتری خود میکشد لذا چه در جنگهای اولیه و چه در جنگهای امروز یا روزهای بعد همه جا صحبت از نیرو بوده و هست روزگاری نیروی بازو بعد نیروی تفنگ و توپ و اینک نیروی منفجر کننده و رادیو اکتیو. اما قرآن میفرماید تهیه به بینید آنچه میتوانید ، آنچه استطاعت شماست در استطاعت بودن یعنی همانگونه که حاجیها با شرائطی مستطیع میشوند تهیه وسائل جنگی نیز شرائطی دارد.
چه چیز تهیه به بینند ؟ نیرو و سپاه (قوة و رباط الخیل) برای چکار ؟ خوب توجه فرمائید تازه کشورهای متمدن به بهانه اینکه در مسابقه تسلیحاتی برای دفاع از خود میکوشند و خود را در برابر حملات احتمالی دشمن آماده و مجهز میسازند دست به تهیه نیرو و سپاه زدهاند اما قرآن چهارده قرن قبل این
سخن را عنوان داشته میفرماید تهیه به بینید برای ترساندن دشمنان خدا و دشمنان مسلمین (دفاع در برابر حملات احتمالی دشمن).
اگر حاج مکهای در اثر رفتن به مکه 1- وضع زندگی داخلیش دگرگون شده نقصان و تنزلی یابد 2- بر عیال و اولادش مضیقه و تنگدستی باشد 3- خود مریض باشد جسما یا روحا 4- راهها امن نباشد ، مستطیع نیست مملکتی هم که فقیر باشد (شیاری در وضع اقتصادیش موجود باشد) بیماری بدنی یا روانی داشته باشد (بیدانشی و فلاکت حکمفرما باشد) راههایش نا امن و محیطش ناسالم باشد (حکومت در حکومت و خان خانی و نفوذ اربابان محلی) باید همانگونه که حاج موظف است با مرتب ساختن وضع اقتصاد و پرداخت حقوق واجبه و توبه از گناهان و رسیدگی بکار اهل و عیال از اول خود را آماده سازد که استطاعی یابد ، دولت نیز در درجه اول باید همانگونه که گفته شد به جهاد اکبر برخاسته دادگستری و سپس فرهنگ و آموزش و پرورشش را برای ایجاد امنیت و عدالت اجتماعی روبراه سازد و سپس علاوه بر آنچه نیرو و سپاه برای سامان دادن وضع داخل در اختیار دارد به تهیه نیرو و سپاه جهت ترساندن دشمنان خدا و دشمنان مسلمانان بپردازد که در غیر این صورت کوس افلاس را با دو چوبی که یکی ساخته دادگستری و دگری ساخته وزارت آموزش و پرورش است خواهند زد.
باز در اینجا بعلت عدم اطلاع به وزارتخانه تنها مسئلهای را که داریم مطرح سازیم زیرا ممکن است با دیدن کلمه جنگ بعضی بیاد ایراد ناواردی بیفتند که گاه گاه بر اسلام گرفته و میگویند
اسلام شمشیر بدست گرفت و مردم را بازور و جنگ بدین خود در آورد.
اینک دو مسئله فقهی مربوط به سخن خود را با ذکر یک رقم - یک سند تاریخی - دو مسئله در اختیار خوانندگا قرار داده استدعا مینمائیم برای کسانیکه اندک شبههای در این باره دارند که اسلام با شمشیر مردم را مسلمان کرده است چهار مطلب مذکور را در برابر خود قرار داده قضاوت نمایند آیا مقصود اسلام از غزوات چه بوده ؟ و آیا استفاده از سر نیزه و شمشیر برای گسترش علوم و فرهنگ از خواستههای اسلامی است ؟
مسئله اول : هیچیک از سربازان لشکر اسلام حق ندارند جنگ را شروع و حتی یک نفر از کفار را بکشند مگر آنکه قبلاً آنها را دعوت نموده و حقایق اسلامی را با آنها بیان نموده باشند (مسلم بن عقیل از شهدای بنام است با شریک بن اعور دوست بود شریک تمارض کرد و به مسلم گفت ابن زیاد به عیادتم خواهد آمد چون حالم پرسد گویم زیاد عطش دارم آب بیار همینکه گفتم آب بیار تو از پشت پرده جستن کن و سرش را بردار همه قرارها اجرا شد ولی مسلم از پشت پرده خارج نشد مسلم بن عو سجه شمر ذی الجوشن را به هدف نزدیک دید چون نزدیک خیمهاش بود خدنگ را کشید گفت بدون اجازه امام نباشد اجازه پرسید حضرت فرمود خیر اول باید با او صحبت کرد نصیحت نمود و به حق دعوت کرد)
مسئله دوم : سپاه اسلام مجاز یست هر گاه بین دو دسته از کفار که در جنگ بوده و اینک پیمان عدم تعرض بستهاند برای پیمان شکنی یکی از آن دو دسته را بر علیه دسته دیگر یاری
و مددکاری نماید.
سند تاریخی : قدر مسلم این است که پس از پایان هر دعوائی کسیکه فاتح بود بعیش و نوش بنشیند و مغلوب را که در اختیار اوست بهر حوی که صلاح میداند شکنجه دهد ، انسانهای اولیه که ماموت شکار شده را از دست حریف میگرفتند ای بسا که صداها و شادیها داشتد و به آزار افراد متقابل میپرداختند لشکر مغول هم که فاتح میشد جوانان ورزیده شهر شکست خورده را برای گماشتگی به چین میفرستاد و بقیه را شکنجه داده و بسیاری را به قتل رسانده و هر چه میخواستند از زر و زیور میربودند و میبردند ، امروز نیز تصرف زر و زیورهای زیر زمینی برای کشورهای زورمند یک کار عادی بوده و اگر برای حفظ منافع خود زیورهای اخلاقی مردم را دگرگو نسازند تا مردم به جان یکدیگر افتاده غاصبین را فراموش و آسوده و به حال خود بگذارند و از ذخائرشان یادی نکنند تازه کار لشکر مغول و متصرفین ماموتها را انجام دادهاند خلاصه اینکه هر سپاه فاتح چه چند نفر چه چندین هزار نفر ، پس از فتح ، بکار عشرت و عیاشی نشسته در ایذا و آزار مغلوبین فرو گذار نبودند.
اینک لشکر اسلام فاتح شده آنچنانکه دسته دسته مردم برای قبول اسلام میآمدند و مسلمان میشدند لذا وقت آن است طبق معمول ظفر یافتگان مسلمانها به شادمانی برخیزند و با در دست داشتن غنائم کارهائی صورت دهند ولی قبل از آنکه بساط فتح بگسترند وحی شد : بسم الله الرحمن الرحیم اذا جاء نصر الله و الفتح و رایت الناس یدخلو فی دین الله
افواجا فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا بدین مضمون :
اینک که بیاری خدا سپاه اسلام ظفر یافت و دسته دسته مردم بدی خدا روی آوردد (نه جای آن است که بعیش و شادمانی بنشینند) وقت آنست که افراد سپاه غالب به تسبیح خدا بپردازند و از این نعمت شکر گزاری کنند (بر بندگان خدا آسان گیرند ، بکار مغلوبین برسند آنها را مدد کاری کنند تا بوضع آرامی در آیند ، زخمهایشان را مرهم نهند و مرهمهایشان را خوب تهیه کنند) و از اینکه بفکر سپاه غالب میرسد با مردم مغلوب چون زیردستان رفتار شود توبه کنند باشد که خدای تواب بپذیرد.
رقم تاریخی : وسعت فرمانروائی نبی گرامی اسلام در آن زمان که لشکر اسلام را بفرماندهی اسامة بن زید بسیج داشت تقریبا با ندازه 2/3 اروپای فعلی بود. آیا میدانید برای فتح این سرزمین وسیع در مدت ده سال با آن همه شمشیرها و جنگها مجموع کشته شدگان (با ستثنای یهود بنی قریظه که به حساب جنگ کشته نشدند) بیش از یکصد و پنجاه نفر نبود ؟!
اینک با توجه به اینکه سپاه اسلام ابتدا باید مردم را با اصول و حقایق اسلامی آشنا سازد تا در صورت امکان جنگی پیش نیاید و اینکه لشکر اسلام حق ندارد به کمک حتی کفاری که پیمان صلح در مقابل کفار دیگر دارند بر خیزد و اینکه مجاز نیست پس از فتح بعیش مستعمراتی بپردازد و مجموعه کشته شدگان غزوارت در
مقام مقایسه با کشته شدگان هر جنگی که تصور شود ناچیز است و آخر اینکه هدف اسلام جز نشر حقایق اسلامی و اعتلای کلمه توحید نبود نمیتوان پیشرفت اسلام را در نتیجه تیزی شمشیر مسلمین دانست و با چنین عینکی با اسلام نگریستن دور از انصاف است ، آخر اسلام طرز شروع دعوتش چه بود و چگونه رفتار کرد مگر مسلمین تعهد سپرده بودند هر جا آمدند اسلام را ریشه کن سازند خاموش بنشینند و هر کس برای محو اسلام قیام کرد متعهد شده بودند دست به شمشیر نبرند و دفاعی نکنند مسلمین که دو سه سال قبل از هجرت جز اینکه در کوچههای زقاق محبوس شوند یا با اجبار راه حبشه پیش گیرند یا اقوام و اقارب خود را بر سفره بخوانند و با اسلام دعوت و تبلیغ نمایند و در مقابل شکنجه به بینند و آزار بکشند اقدام و عکس العمل تازهای نشان ندادند آنها که مایلند تاریخ نزول آیات را بنگرند به بینند چه وقت و چرا و چگونه این آیه نازل شد : اینک به شما کسانیکه در معرض کشته شدن قرار گرفتهاید اجازه داده میشود بجنگید (اذن للذین یقاتلون با نهم ظلموا و ان الله علی نصر هم لقدیر) (1)آیا شما میفرمائید کسانیکه تهدید به کشتن میشدند با آنکه خدا اجازه داد بجنگید نباید از خود دفاع کرده بجنگید (2)یا اینکه جائی سراغ دارید که مسلمانها ابتدا به جنگ کرده باشند اولین سرباز اسلام حضرت علی در جنگ بصره چه کرد مگر نفرمود ابتدا
به جنگ نکنید و نکردند تا اینکه چند نفر از سربازانش کشته شدند از جمله یکی از صحابه رسول خدا که پیرمرد پارسائی بود چون کشته شد او را بر دست بلند کرد و گفت خدایا شاهد باش و سپس فرمان حمله داد.
لشکر اسلام اگر با ادیان رمس جنگ نمود آنها را میان سه چیز مخیر ساخت : قبول اسلام - پرداخت مالیات - جنگ. اما در آنجا که قانون نبود تا لااقل برای دنیایشان نظمی و مقرراتی باشد جز مسلمان شدن یا جنگ پیشنهادی داده نمیشد آیا با چنین وضعی که حکومتهای مغلوبه داشتند و میتوانستند دین خود را با پرداخت وجهی نگهدارند باز هم میفرمائید شمشیر مسلمین برای مسلمان کردن به چب و راست در حرکت بود اسلامی که در زمان نبی گرامی بدون توجه به شخصیت خانوادگی و یا رنگ بدن یا سن مخصوص گاه یکفرد جوان سیاه پوست مسلمان را به علت دارا بودن شرائط زمامداری و دانا بودن به حکومت یک قسمت از کشورهای اسلامی میگماشت آیا برای چه شمشیر میزد ؟ اسلامی که هر جا را تصرف میکرد مردمش را در نگهداری دین خود آزاد میگذاشت و بر آنها جزیه میبست که همیشه کمتر از جزیهای بود که قبلاً به حکام خود میپرداختند آیا چه علت داشت که بزور شمشیر مردم مسلمان شوند ؟ آیا شمشیر زدن اسلام مانند شمشیر زدن بربرها ، مغولها و تیمورها بود یا اینکه برای نشاندادن ارزش واقعی انسانی و آوردن فرهنگ و اخلاق و نشاندن حکومت توحیدی به جای حاکم ستم و کفر قبلی بود ؟ اگر قبول ندارید پس چرا همان مغولها و... پس از فتح و غلبه خود نیز با اسلام روی آوردند ؟!
همیشه جنگ را در یک کلمه خلاصه میکردند «غلبه بهر وسیلهای که امکان دارد» در صورتیکه جنگ نزد اسلام چنین معنائی را نداشته و ندارد کافیست یک دستور جنگی نبی گرامی را ذکر کنیم تا در مقام مقایسه معنی جنگ در اسلام را بفهمیم لشکر اسلام هنگام حرکتش بود نبی گرامی سخنرانی فرمود که خلاصهاش چنین است : بروید بنام خدا در پناه کمک خدا در راه خدا در جنگ غدر نکنید کسی را در غل و زنجیر نکشید اعضاء کسی را قطع و مثله ننمائید درختی را بدون اضطرار بر نکنید پیران و کودکان و زنان و بیماران را صدمه نزنید و... همیشه در جنگها شعار : پان... و... بالای همه و... غالب خواهیم بود بگوش رسیده و میرسد و حال آنکه شعار جنگهای اسلام حی علی الصلاة ، حی علی خیر العمل (زنده باد نماز - زنده بدارید کار خوب را) بود بعلاوه خود نبی گرامی که بهترین عمل کننده به دستورات قرآنی بودند آیا در برابر دستور : انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر (تو تذکر دهندهای نه فشار آورنده) چه روشی اتخاذ میفرمودند ؟
اینکه دستورات نبی گرامی همه در جنگها رعایت نمیشد تنها ایرادی است که بعضی از معاندین گرفتهاند و حال آنکه ذکر این مطلب فقهی مربوط به جهاد پاسخگوی آنهاست : چنانچه پدر و مادری راضی برفتن فرزندشان به جهاد نباشند نرود - توجه همه را با این نکته جلب مینماید که هر کس به جهاد رفت از هر لحاظ آمادگی داشته و برای خدا و براه خدا میرود و لذا در بست در اختیار خدا و فرامین رسول خدا بوده و دستورات ایشان را بدون چون و چرا اجرا خواهد کرد و حال آنکه اگر
چنین قانونی برای ارتشهای فعلی دنیا معمول دارند کسی و چیزی باقی نخواهد ماند و بالاخره مگر پیامبران سابق با دشمنان جنگ نداشتند ؟
کنتم خیر امة اخذجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر (قرآن)
مداد العلماء افضل من دماء الشهداء (نبی گرامی)
فریاد و اعتراض در برابر زشتیها - تشویق و ترغیب به نیکیها و نیکوئیها (از قرآن) - فضیلت آنچه از قلم دانشمندان است بر خونیکه در راه خدا ریخته میشود (نبی گرامی) بما اجازه میدهد دستگاه مربوطه را که عنوانش کردیم نیرومندترین قسمتها معرفی نمائیم اما اسلام باین حساب نیرومندش میشناسد که میتواند فریاد و اعتراض یا تشویق و ترغیب بنماید یا آنها را منعکس سازد و چون عالمانه و طبق خواست اسلامی قلم زد هر قطرهای از مدادش را بر قطره خون شهید برتر بحساب آورد.
جهان فعلی نیز نیروی خارق العادهای برای اطلاعات و تبلیغات قائل است زیرا میتوانند : دلال بیگانگان باشد خوب را بد و بد را خوب جلوه دهند ، خرده حسابی بود پاک کنند ، آدرس هائی را ببدی یا خوبی نشان دهند. مردم را به تماشای عکسهای عریان یا نیمه عریان مشغول بدارند ، برای سرگرمی مردم با گراور مناظری آنچنان کنند که یک ساق
خواهر و دیگری را بنگرد و این باسن مادر اولی را و در نتیجه سرگرم بودن مردم هر چه خواهند به آسودگی انجام دهند آبرومندی را بی آبرو سازند و قالب آبرومندی را به بی آبروئی بگذارند و ... اما جهان فعلی چه فکر میکند و اسلام به جه مینگرد ؟ اسلامی که نمیخواهد بدیها آشکار شود مگر در مورد تظلم و داد خواهی (لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الامن ظلم قرآن) قرآنیکه بیش از ده سورهاش نام بزرگان بدگار را از نیکان بزرگ متمایز ساخته و همه جا بدکاران را اکابر و نیکان را رجال نامیده و دعوت به حق و حقیقت و امر به معروف و نهی از منکر از شیوههای مرضیه اوست هرگز نمیخواهد که همه چیز حتی واژهها را دگرگون سازند و بر مطالب حق خط بطلان و قرمز کشیده و لوح معاصی را زر اندود نمایند.
وزارت اطلاعات و تبلیغات را مسئولیت خطیری در برابر خدا و بندگان خداست باشد که جلب رضایت ذات مقدسش توفیق گرداناد.
تیراژ جرائد : روزنامه یا مجلهای که تیراژ آن به چند میلیون میرسد یا آنکه هنوز پس از یک قرن مجموعه تک شمارههای منتشر شدهاش به میلیون نرسیده و نخواهد هم رسید در گوشه و کنار جهان دیده شده و میشوند. مدیری که جریدهاش تیراژ فراوانی دارد شاید تصور کند تیراژ به علت خوب بودن مطالبی است که درج میشود و چون خریدار زیادی دارد برای اجتماع مفید است و لذا میگوید اینک من یک مربی و معلم خوب اجتماع بوده و از کلاسم روزانه میلیونها نفر استفاده و استفاضه میبرند و کتابم در خانهای نیست که نیست ! این نظر اشتباه
است زیرا پیروان مزدک و شاگردان مانی و مصدقین رامسس دوم فرعون مصر حاضر بودند اگر جریده اس بنام آنهاست با تیراژ چند میلیون هم مشتری باشند و هم به آنها خلوص نیت و اعتقادی داشته.
آنچه راجع به این قسمت نوشته شود کم است زیرا هر جنبش اسلامی با اغراض اقتصادی آلوده گردد متوقف میشود و بسا بوسیله آن هم کمک و توسعهای خواهد بود. اگر مسلمانها همه متوجه منافع خصوصی خود باشند اسلام را فراموش کرده و بر حسب آنکه بکدام یک از انواع دستورات اقتصادی اسلامی عمل شود به همان نسبت سرمایه حیات اسلامی پرداخت شده است مثلاً اگر بیک عمل کوچک اقتصادی اسلامی که همان پرداخت فطریه آخر ماه رمضان است توجه گردد بهمان نسبت یک کار کوچکی انجام و عاید مسلمین گشته است اما باز همین عمل کوچک چه خواهد کرد ؟ باید بارقام توجه نمود. فطریه چنین است که هر فرد مسلمان در سال حدود سه کیل گندم بفقرای مسلمین بدهد. خودتان حساب بفرمائید آمار مسلمین چیست و چقدر آنها قادرند سه کیلو گندم در مدت سال بدهند و با این حساب چه اندازه گندم در بین فقرای مسلمین تقسیم خواهد شد ؟ از این عمل بظاهر کوچک بگذریم و بانواع دیگر امور اقتصادی اسلامی توجه نمائیم مثلاً قانون ارث میبینیم آنچنان بقوت و عملیت خود باقی است که بعضی از دول متمدن بآن توجه نموده و یا بآن عمل
میکنند و با آنکه فرار از هر دستور اسلامی (روز مد) است کمتر بر این مسئله ایراد و اشکالی وارد آوردهاند. ما وقتی به کتب اسلامی مراجعه نمائیم میبینیم علوم طب و فیزیک و شیمی با آنکه مدتها در مرحله کودکی بسر میبردند امروز چون پهلوانی عرض اندام میکنند ولی موضوع اقتصاد اسلامی که پایه و اساس زندگیها است در صدر اسلام چهره پهلووانی داشته و در این جهان اقتصادی متمدن نیز دارد. همیشه و هر جا همه باین نکته متوجه بودند که کسی از فقر نمیرد و حال آنکه در جوارش یک از زیادتی به اغماء فرو رفته باشد. شاید ایراد کنند که این حرفها قبول ولی چرخ اقتصاد باید با یک متد علمی چرخیده باشد در صورتیکه با مداقه کافی اختلاف را بیش از این نخواهیم یافت که در آنجا خمس گفتهاند و اینجا صدی بیست در آنجا فدیه و جزیه و جبایه و اینجا غرامت و مالیات و غیره ، این خود تعجب آور است که برای اقتصاد - چهارده قرن قبل یک دعوت توحیدی بنام اسلام مقرراتب وضع نموده باشد که امروز نه تنها درباره آن بحث شود بلکه با داشتن طرفداران بسیاری کتابهای بیشماری در آن قسمت بنویسند و حال آنکه هیچ دعوت دگری چنین وضعی را نداشته و حتی برای رشته تخصصی اقتصادی آن نوشتن حتی یک جلد کتاب تضمین نشده است.
حمایت اسلام از اقتصاد پیروان خود ، اندک اندک با تعدی بعضی از متمکنین بصورتی درآمد که عدهای از مسلمانان را برده دگری ساخت و روح اسلام را آزرده نمود در آنجا که از معادن و انفال چیز نوشتیم باین نکته اشاره کردیم که در اسلام حتی به مواضع ناشناخته توجه شده و برای بهره برداری اقتصادی و عمران
و آبادی دستوراتی داده و آموزشهای لازمی نموده است و سرباز دلیرش حضرت علی میفرماید : در منطق دانشمندانه حق ، مظلوم نباید گرسنه و ظالم پرخور باشد (1)
ما اغلب از لاهت و اختلافات عصبی کسانی چون معاویه که بعوض نشاندن محاسن بجای عیوب چرخ اقتصاد را با بار گران کوبیدن شخصیتهای بارزی چون حضرت علی و امام حسن بکندی و لنگی میداشتند تعجب میکنیم زیرا همانگونه که استفاده عاقلانه از یک قانون عقلانی آسان است برای معاویه نیز سهل بود که روش تازهای برای شکست فضیلت بکار برد و اقتصاد اسلامی را منحرف و بر خلاف سیاق اجتماع به بردگی نگیرد تا مسلمانهای گیتی از موهبت آرامش اقتصادی که در سایه تمدن اسلامی عاید شده همه برخوردار گردند ، اسلام آن دین معدلت و مساوات چرا باید بعنوان برگزیدن عرب بر عجم بدست معاویهها بهانههای اقتصادی وحشت زائی همراه با مصائب و رنجها برای غیر عرب درست کند و مردم چه خوب و چه بد با چهره مصیبت و وحشت روبرو سازد و هر روز رنج تازهای درب خانه مرد درستکاری را بعنوان طرفداری حضرت علی بکوبد و مالیات تازهای سراغ کسیکه از حزب دیگر نیست بگیرد. مانند چنین کارهائی بود که ابتدا علی را و سپس اقتصاد اسلامی و حقوق اسلامی و ... و سرانجام علم را در بین مسلمین خانه نشین ساخت.
1) و ما اخذاللّه علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم.
وقتی قرآن مجید به کشتی سازی حضرت نوح و زره سازی حضرت داود و ... اشاره کرده و یک سوره خود را بنام مادر صنایع آهن (حدید) نام میگزارد چارهای جز این نیست که عقب افتادگی صنایع اسلامی با آنکه روزگاری سرآمد بوده است معلول عدم توجه بفضائل اسلامی بحساب آید.
در آنجا که از خانه اسزی صحبت کردهیم دیدیم چگونه اسلام فعالیتهای اقتصادی خانه سازی را محدود کرده و برای صحت عمومی اجتماع زیانبخش دانسته است مگر اسلام چه میخواست ؟ چیزهائی را میخواست که از آن تعریف کرده است کشاورزی ، بازرگانی ، دامپروری ، صنایع و بالاخره توجه بیشتر و بالاتر و فوق العاده به کارهای تولیدی ، یعنی خواسته است وجوهی که برای گذاشتن خشت و گل بر رویهم منظور میگردد به مصرف کارهای تولیدی و تحرکآمیز برسد اینکه اسلام میگوید هر کس دو روزش مساوی باشد یا مغبون است یا ملعون (من تساوی یوماه فهو مغبون او ملعون) به نظر نویسنده آنست که اگر در راه دانش و بینش مساوی باشد ملعون است و اگر برای بهتر نمودن وضع خود یا اجتماع درجا زده باشد مغبون.
وقتی اسلام میخواهد شهر سازی اسلامی با یک تصاعد حسابی چنانچه اشاره کردیم بالا رود و هر سال از سال قبل آبادتر و بهتر باشد چه جای آن است که در وضع اقتصاد اسلامی آشفتگی دیده شود و برای سر و سامان دادن اجرای مقررات زندگی محیط اقتصادی اسلامی را نامساعد یا تنگ مشاهده کرد.
خوب است که ما توانستیم حتی نظر اسلام را در هر مورد
حتی برای ریشه کن کردن واضع مالاریا خیز بیاوریم تا نشان داده شود که در صورت تزکیه نفس اسلامی است که احیای همه جانبه امکانپذیر است و دخالت اقتصاد اسلامی در هر مورد شئوناتی مشمول مقررات کاملاً علمی است این همه موقوفات که نیکان بجای گذاشتند مگر برای پداخت اعانه سرشاری جهت حصول موفقیتها در اجرای نقشه رفع اختلاف طبقاتی و کم شدن فقرا نیست ؟ حتما باید بخاطر کمیت یا کفیتی که دولتهای زورمند بجای میگذارند بنامهای مختلف کمنیسم و یا امپریالیسم اقتصاد پایه گزاری گردد ؟
اسلام دینی است که پیروان خود را از محصور ماندن بین حواس چندگانه بیرون آورده و به آنها شرح صدر داده و لذا این نوع درک در مسلمین پرورش داده شده که خود میدانند اگر روش اقتصادی اسلامی معمول گردد حسن زندگی و قدرت زیستن تا چه پایه برای همه بالا میرود اما مشکل اینجاست که در بسیاری از موارد بنامهای رباخواری ، حرام ، نامشروع ، مخالفت با مکتب اخلاق و اسلام آغاز و ایحاد عقدههائی مینمایدکه دنیای متمدن روز را بطور دسته جمعی بمخالفت و ائتلاف وا میدارد و مجازاتشان همین بس که امروز مالکیتهای کوچک را تحریم مینماید و هنوز مرکب قانونیشان نخشکیده طرح قبلی طرد و جمع آوری و باطل اعلام میگردد.
اقتصاد اسلام آنچنان بنظم و ترتیب رده بندی شده که طرحهای جداگانه منزلسازی ، تغذیه افراد ، حمایت از کدک ، دستگیری فقراء ، هزینههای بهداشتی و درمانی ، مخارج تعلیم و تربیت و حتی مصارف کارهای ابتکاری و بویژه برای نگهداری
از اطفال حیران و سرگردان که در کودکی کسی را بنام پدر ندارند تا مورد نوازش و حمایت او قرار گیرند دستورات لازمه را داده و فعالیتهای عقلانی را میطلبد بخصوص آنچه درباره یتیمان توصیه میکند چنان است که هر کس دست خود را جز برای تبدیل بأحسن و بهبود بخشیدن وضع اقتصاد یتیمان دراز کند گویا دست به آتش برده و اگر مال یتیمی بستم در شکمی وارد شود مانند آنست که آتشی در کانون خود جای گرفته است ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلما انما یأکلون فی بطونهم نارا (1)در اقتصاد چیزی که بیشتر از همه چهره میکند هزینه هائیست که برای بشر دوستی حقیقی وضع شده است این هزینهها برای رهائی از قوانین ضد طبیعی و ضد مذهبی و جلوگیری از رنجهائیکه امکان افزایش و تقارن با رنجهای دیگر داشت بکار میرفت مثلاً حضرت صادق خود فرموده بودند هر کس تا مقدار معینی (تصور کنم چهارصد درهم یا دینار بود) با دگری اختلاف غیر قابل حل پیدا کرد آن مبلغ را از مال ایشان برای خاتمه دعوا بپردازند موارد بسیاری مشابه این در موقوفات کانونهای غیر انتفاعی ، سازمانهای نیکوکاری و خیریه اسلامی و قرض الحسنهها و غیره دیده میشود که راه حلی جز اقرار به برگزیدن راه اسلام و تسلیم بودن به مقررات آسمانی نیست. بطور خلاصه اقتصاد در اسلام اینگونه تعدیل میشود : نیروهای انسانی متوجه تقوی و فضیلت گردد. شخصیتها ارزشمند بوده باشند. روح خیر خواهی و مهربانی نسبت بیکدیگر تقویت
1) سوره نساء : 11
شود. از مصرف بیهوده اموال جلوگیری بعمل آید بخصوص آنجا که نیروهای عملی احتمال صدمه دارند مانند قمار و میگساری و ... که آلودگی آن احتیاجات مادی را بالا برده کارمند و غیر کارمند را به رشوهگیری و اخاذی و استفادههای ناشروع وا میدارد بعلاوه دخالت عدل دستگاه اسلامی و قوانین اسلامی و مالیاتها و آداب و مقرراتش که همه باید با قدرت اقتصاد اجرا و بمرحله عمل در آید.
ما قبل از بازکردن ستونی برای بحث در این باره (وزارت دارائی و اقتصاد) آنقدر نام کتابهای اقتصاد اسلامی را در خاطر آوردیم که خطر گمشدن مطالب خود را در میان این همه کتاب باور داشتیم و لذا تنها برای بی بهره نماندن خود از اقتصاد و حتی کلمه اقتصاد اسلامی مطالبی آوردیم زیرا شرط اصلی اقدام خود را که عدم محدودیت کلی باشد بیاری خدا هیچگااه فراموش نخواهیم کرد.
اینک گفتیم اسلام درباره آنچه در قلمرو وزارتخانه هائی است که با اقتصاد سر و کار دارند جای ابهامی باقی نگذاشته راست میگویئیم (اهمیت اقتصاد آنچنان است که اگر آنچنان توجهی به آن شده بود که به مسائل فقهی دیگر مثلاً تیمم شده بود امروز نقشه جهان نمای جغرافیائی بوضعی دگر و تقسیماتی غیر امروز بود) یکی از آن موارد اشاره به صرفه جوئی در اوال دولتی است که حضرت علی در مورد مصرف کاغذ یا چیزی شبیه به کاغذ که مسلما در آن روز گران بوده و به سختی تهیه میشده نموده میفرماید : أرقوا أقلامکم و قاربوا بین سطورکم واحذ فواعن فضولکم
و اقصدوا قصدالمعانی و ایاکم والاکثارفان اموال المسلمین لا تحتمله (1)
برای وارستگی و کنار گزاردن پلیدیهای اجتماع گاه عواملی را که موجودیتش مخرب اجتماع است میشمارند و زمانی به دریای فضیلتی اشاره میکنند که کشتی نجات همه را سوار کرده بقدرت مایشائی بسوی ساحل تکامل پیش میبرد.
اکثرا شروع پایه و اساس هر چیز را آموزش و پرورش دانسته میگویند اگر دبستان خوب بود دبیرستان خوب بود دانشگاه خوب بود چهار بعد زمان و مکان هم خوب میشود شروع کشتی نجات از مدارس و لنگر گاهش اجتماع است ولی درست تعریف کردن آسان است و درست عمل کردن مشکل و در نتیجه تعریف تنها مطرود بوده و عمل هم لازم است ، خیلی آسان میشود کمال معنوی را تعریف کرد و راه رسیدنش را نیز از مدارس دانست و حقیقت هم همین یعنی راه علم و تربیت است که دگرگونیها درست میکنند اما چگونه پدری میتواند در پرورش معنوی فرزندش که سالهای اول دبستان را میگذراند سهیم باشد و حال آنکه سراسر روز شانهاش از تحمل بار نفوذ اربابان برای جای تحمیل بار مراقبت از فرزندانش محلی باقی نگذارده است فرزندش چراغ میخواهد دفتر و قلم و کتاب لازم دارد اما تهیه لوازم التحریرش از ضروریات نیست که زمان و مکان که مسکن
1) کتاب الامام علی 45.
اضطراب میباشد از لوازم است ، پدری که سالیان دراز افکارش در لابلای اوارق پرونده مطروحه ، مصاحب حکم و قرار و احضار و استیناف و حکم و شاکی و مشتکی عنه بوده کی و کجا میتواند بر یک ورق کتاب فرزندش بخوبی و بحق نظارت کند ، نیاکان ما که این همه سینائی و سعدی و حافظ تحویل میدادند با نشست و برخاست یک ریش سفید محل انرژیهای معنوی کسب میکردند و قرار و حکمهائی بجا میدادند که تنها موجود متفکر پرونده مطروحه طرفین دعوا یک ملائی بود که دانشی داشت وبا تقوی بود امروز بسنت قدیم و بعادت کهنهای که ساخته و پرداخته دیگران برای محیط و ملیت و مذهب دگری است میخواهند از دانشکده حقوق تا کاخهای رفیع با ثبت هر موضوع در دهها دفتر ، جهانی خلق کنند که از عدالت پیروی شده باشد اما برای جلوگیری از مصائب زیادتر ، نمیدانند نه تنها کاخ و پرونده و قانون شوئی مثمر ثمر نخواهد بود بلکه چون حکومت واقعی با قانون است باید قانون از هماهنگی نظم کائنات الهام گیرد و سپس برای مصلح الطرفین شدن الهام بخش باشد. نظم کائنات چنین است که هر کس اراده مخالفت با داشته باشد خرد و خمیرش میسازد کسیکه میخواهد در سرما خود را به آب بیندازد برخلاف نظم موجود عمل کرده کوچکترین سزایش سرماخوردگی است. آنکه مال یتیمان و بیوه زنان را به اقتضای ساختمان خمیره وجود و نفوذش تاراج میکند مجازاتش رها شدن اجتماع وی بسوی انحطاط و دژرسانس است. ما سنجش وزارت دادگستری را نسبت به وزارت آموزش و پرورش چنین ارزیابی کردهایم که وزارتخانه اخیر باید مردم را مستعد سازد تا اجرا و پیاده کردم قانون از طرف وزارت دادگستری سنگین
نیاید و همانطور که قبلاً اشاره شد دو چوبی که بر کوس افلاس هر تمدنی فرود میآید یکی را در وزارت دادگستری و دیگری را در وزارت آموزش و پرورش تهیه و تحویل میدهند.
چنانچه در قسمت سازمان بیمههای اجتماعی وعده دادیم پیشنهاد میکنیم که وزارت دادگستری را بوزارت حکمیت تبدیل نمایند تا بصلاح و صرفه کشور باشد و برای قضاوت و وکلا کمکی و جهت مردم رفع معطلیهائی بود باشد.
از این نظر که نویسنده کوچکترین اطلاعی به آنچه در قلمرو این وزارتخانه است ندارد فقط به بیان دردهائی میپردازد که از مردم شنیده یا خود درک کرده است و درمان آنها را از آنها میخواهد که دانشی و اطلاعی و وقوفی دارند که درد گفتن آسان است و بکسانی چون نویسنده میرسد و درمان کردن مشکل و حق این است که دانایان اقدامی نمایند.
درمان : هم اکنون قرار بر این شد درد گفته شود. اجازه بفرمائید تنها یک درمان را که نمیدانیم علاج است یا شفا بگویم سپس به آنچه عهد شد وفا کنم مردم ناله دارند در دادگستری معطل میمانند ، دادگستری پاسخ دارد که مردم زیاد روی نامهربانی بیکدیگر نشان میدهند و لذا عده مراجعین زیاد است در نتیجه اولیاء امور برای رفاه مردم دستور رسیدگی میدهند دادگستری هم برای اینکه نشان دهند کارها سرعت دارد فقط به فکر تهیه آمار است فعلاً کمیت کار مطرح است و یک رقم درشت را بعنوان کارکرد به بالاترها نشان دادن حتی اگر بیائیم این رقم را بر ساعات اداری تقسیم کنیم چه بسا که در چهار ساعت چندین پرونده پایان یافته و بحکم رسیده است اما آآنچه علاج بلکه شفا به نظر
میرسد توجه به کیفیت کار است بدینطریق که : چون طرفین دعوا همیشه نفراتی هستند بکار خود دانا و خبر دارند حق با کدام است در این صورت اگر اعتماد و اطمینان قطعی داشته باشند که صاحب حق بحقش میرسد و گرفتن وکیل مبارز و خویشاوندی با اربابان محلی و رشوه و غیره کوچکترین اثری در کیفیت کار ندارد تعداد مراجعین به طور قابل ملاحظهای کم میشود وقتی بنده بدانم بکمک فلان وکیل مهم و مبارز میتوانم خواسته نامشروع خود را بر کرسی بنشانم چرا به دادگستری مراجعه نکنم ؟ و اگر قاضی و وکیل و حق متقارن باشند و هر کدام خواهان دیگری میدانم مراجعه کردنم نتیجهای جز رسوائی نخواهد داشت !
دردها : به چند تای از آن که در خور فهم بود اشاره میشود :
1 - آیا به روش قاضی القضاتی یکنفر را برای محاکمه کسیکه بمملکت خیانت کرده است معین نمودن علطتر است یا اینکه چندین اطاق و هزاران برگ پرونده و تشریفات بدنبال آفتابه دزدی براه انداختن ؟ آیا تقسیمات به نسبت اهمیت کار تقسیم شود خوب نیست ؟
2 - چرا در قانون موجود گاه اتفاقی پیش میآید که در آن مورد قانونی وجود نداشت و پیش بینی هم نشده است مثلاً چندی پیش در روزامه مردی موی زنش را با قیچی کوتاه کرد زن شکایت نمود قاضی نمیدانست از دادستان پرسید گفت پیش بینی نشده آنها را اصلاح ده و مواردی دیگر.
3 - گاه قانون چنان کش دار و مخمصه درست کن است که
انسان در برابر اعتراضاتی که بر ثبت رساندن ملک ارثیه پدرش میگذارند تا زنده است نم یتواند حتی کوچکترین تصرفی در آن بنماید ! گاه در برابر گناه کوچکی عکس العمل شدیدی نشان میدهند و زمانی در برابر جنایات بزرگ به اندازه صدائی که از محتضری شنیده میشود صدای بیشتری بگوش نمیرسد بیک گرم تریاک بعداوت در ماشین یکی انداختن آنقدر سر و صدا اما خروارها غذای تقلبی و داروهای اشتباهی و مردم را به منجلاب تریاک و هروئین انداختن هیچ ؟!.
4 - چرا احکامی که صادر میشود 3 - 4 مرتبه از دادسرا بمحکمه و از محکمه به اداره رفته نقض میشود ؟ مگر قانون در همه جا یکسان نیست یا دانشکده حقوق برنامه معینی ندارد ؟ یا در یک محل بد میفهمد و جای دگر خوب ؟
5 - آیا این درست است که با یک گزارشی و شهادتی بلافاصله کسی را روانه زندان نمود.
6 - آیا قانونهای موجود همه درست است یا امثال الوالد للفراش را که میگویند اگر تا زمان معینی (تصور کنم یکسال) پدر اطلاع نداد بمن مربوط نیست سخیش مسموع میست (آیا جزء نادرستهاست زیرا بعد زمانی و مکانی و ... منظور نشده است).
قاضی : قاضی اگر عادل بود همینکه دید زندگانیش با حقوق اندک تأمین نمیشود حاضر به قضاوت نیست لذا باید زندگانی قاضی تأمین باشد علی علیهالسلام بمالک اشتر والی مصر نوشت : قاضی حق دارد هر مبلغی را که مورد احتیاجش است از بیت المال دریافت دارد و این بالاتر از آنست که امروز در یکی از
ممالک پیشرفته بقضات سفید چک میدهند. قاضی باید شهامت داشته بصیر و مطلع و قوه دراکهاش خوب باشد و لذا خوب است دانشکده حقوق برنامهای جهت امتحان شم قضائی و سلیقه و ذوق مخصوصی که باید یک قاضی داشته باشد بگذارد. قاضی را اصولاً به چهار دسته و جای دیگر به دو گرده تقسیم کردهاند سه دسته کسانی هستند - نمیدانند خوب حکم دادهاند - نمیدانند که بد داوری کردهاند (زیرا بحث در اصل قضاوت است نه قاضی معینی) نمیدانند که قضاوت بد شده است و دسته چهارم اند که فقط اهل نجاتند آنها که میدانند خوب قضاوت کردهاند تقسیم دیگر آنگونه استکه میفرماید بر مسند داوری ننشیند مگر شیطان یا رحمان که با تقسیم بندی اول یکسان بوده و سه گروه اول از شیاطین و چهارم خدائی و رحمانی است.
یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق (ص 25) و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل (نساء 61) و آیات دیگری (نحل 92 - حجرات 10 و ...) همه اهمیت داوری را رسانده و مخصوصا انتظار دارد بشکرانه مسند داوری نشستن به عدل و حق رفتار شود. یکی از اولیاء امور داوری چنین میگفت قانون بین قضات و سایری فرقهائی قائل شده اشت چنانچه حداقل و حداکثر مجازات از مردم جریمه است تا اعدام و از آن قاضی از جریمه تا انفصال خدمت و لذا اگر هم اکنون بنده یک رشوه پانصد هزار تومانی بگیرم در صورتیکه از خدمت منفصل گردم میتوانم با سرمایهای کلان بکار دگری بپردازم. در قرآن برای نزدیکان پیامبر چنین مقرراتی است که گناهشان را باید دو چندان عقوبت کرد
(أحزاب 30) و عرف نیز اگر گناه کوچکی را از یک نفر روحانی به بیند اظهار بی توقعی میکند در صورتیکه اگر حد نهائی مجازات آقایان داوران انفصال خدمت باشد این معنی را میرساند که گناه اطرافیان پیامبر را باید با پاداش و سرمایه به استحقاق رساند.
وجود یا عدم : یا قاضی و قانون هر دو خوبند که در اینصورت تشکیلاتی وجود نخواهد داشت و باختصار برگزار میگردد اگر قانون بدو قاضی خوب باشد باز یا کسی حاضر نمیشود با علم و اطلاع به قانون بد ، داوری کند و لذا تشکیلات در حداقل متوقف است برخی گویند اگر قانون بد را هم خوب اجرا کنند خوب است ولی این صحیح به نظر نمیرسد زیرا اجرای قانون بد یعنی مفاسد را بخوبی اجرا کردن و لذا باز در اینجا نیز مانند تقسیمهای چهار گانه است که قاضی خوب است و خوب قضاوت میکند ولی قانون بد است (قانون بد را خوب اجرا کنند در زمان حمورابی اگر میگفتند باز حرفی بود نه برای عصر کیهان و فضا) شاید اینچنین باشد که یک نسبت مستقیمی بین وسعت و هیاهوی این وزارتخانه با این موضوع برقرار باشد که هر چه قاضی و قانون تشکیلات تراش باشند نارضایتیها بیشتر و مردم معطل ترند. در جائی گفتیم که حضرت صادق پایه و اساس هر اجتماع واقعا انسانی را بر دو عامل پیشگیری کننده (امراض روحی بیماریهای جسمی) و بک عامل اجرا کننده دانسته میفرماید این سه رکن عبارتند از عالم زاهد ورع - طبیب بصیر ثقه - امیر مطاع خیر - که اولی مردم را از پلیدیهای روانی و دومی از آولدگیهای بدنی تلقیح و واکسینه و پیشگیری مینماید و اگر تلقیح و انذار
نتیهای نداد و مقاومتی و شرارتی یا آلودگی و پلیدی ظاهر شد او را برای درمان به عامل ارائی میسپارد یکنفر پلیس یا یک دادگاه بعد از دعوا و اختلاف با مردم در تماسند ولی روحانی و بهداشتی همیشه در حال انذار و قیامند که دعوائی و اختلافی پیش نیاید و بهمین نسبت در آن ایام که همه مردم صالح و دانشمندند (وعداللّه الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض) آنقدر انذار و قیام خوب عمل میشود که دستگاه داوری بحداقل فشردگی میرسد تا آنجا که شاید یکنفر برای داوری کافیست و آن وجود مقدس حضرت ولی عصر خواهد بود و این خود پاسخی است برای آنها میگفتند چگونه آنحضرت خود داوری خواهد فرمود.
اسلام و حقوق : آیا داوری اسلام پاسخگوی احتیاات بشری است ؟ با آنکه بسیاری از قوانین ما (مثلاً جلد اول حقوق مدنی) تقریبا صد در صد اسلامی است ولی اسناد و مدارک زیادی برله این موضوع و این سئوال در دست میباشد.
در آبان 1338 تجربهای بعمل آمد حل اختلاف زوجین را با حضور سه نفر از رؤسای دبیرستانها و دو نفر مأمور دولت و دو نفر روحانی دانشمند آنچنان روشن ساختند که مورد تحسین قرار گرفت - در صفحات 187 و 188 کتاب «دولت القرآن» تألیف آقای طه عبدالباقی سرور است که شعبه حقوق از انجمن دولتی حقوق تطبیقی در دانشکده حقوق دانشگاه پاریس کنگرهای به منظور بحث در فقه اسلامی منعقد ساخت مستشرقین استادان حقوق و قانون در کشورهای ااروپائی و اسلام بودند پنج موضوع فقهی برای بحث معین شد که نتیجه بطور خلاصه این بود که همه اعتراف
به عظمت و تمامیت و اهمیت و جامعیت فقه اسلامی نموده صلاحیت آنرا برای جمیع ممالک در ادوار و ازمنه تصریح و تصدیق نمودند سپس رئیس وکلای پاریس بر تأیید این اعتراف سخنرانی کرد و در آخر نیز قطعنامهای بهمین نحو صادر گردید (1)
در هر پله نردبان خلقت ، از پایه تا بام ، همه جا و همه چیز و همه کس آزاد خلق شده و آزادی همانند اعضاء ریشه دار بدن جزء لازم و اصلی بدنست.
سنگ بظاهر ساکت و آرام در فضای غیر عادی واکنشهای مطلوب نداشته و تبدیل شدنش بخاک زنده معمولی نیست.
گیاه که آزاد است از نور آفتاب و رطوبت و ... استفاده کند در صورتی که بزندان محرومیت بیفتد برای خلاصی و آزادی خود تلاش میکند چنانچه اگر اطراف شاخهای را دیواری بکشند (او را زندانی کنند) تا از مزایای نور بی بهره بماند بسرعت جوانههای انتهائی پشت سر هم ظاهر شده و به اصطلاح شد کشیده خود را بنور میرساند و امروز از این خاصیت گرایشی گیاه برای بدست آوردن چوبهائی دراز استفاده مینمایند (یک مورد آن کاشتن درختهای سپیدار و تبریزی است در درههای عمیق کم نور ، در اینحال درخت سعی میکند خود را بنور برساند و طولش بیشتر از معمول میگردد). همینطور اگر آزادی و گرایش نسبت به رطوبت یا ... از درخت سلب گردد عکس العملی
1) ارزیابی حقوق ترجمه این قسمت را دارد.
از آن بمنصه ظهور خواهد رسید.
پرنده یا درندهای راحتی اگر از بیابان قحطی زدهای که آنها را به هلامت تهدید مینماید صید نموده در قفس نمایند بخاطر برتر داشتن آزادی تلاش بی حد آنها برای آزاد شدن کاملاً بچشم میخورد.
پرنده با آنکه بهترین غذا را برایش گذاشتهاند بالاخره در راه آزادی بالهای نازک خود را در میان میلههای قفس میکشند تا بتواند بار دیگر در فضا آزادانه پر و بال بزند.
درنده محروم از غذا نیز با آنکه طعمههای لذیذ برایش آماده کرده اندمرتب نعره میکشد و خود را به در و دیوار آهنین قفس میکوبد تا دوباره آزادانه در میان نیزارها جست و خیز کند و در هوای آزاد پی شکار بدود.
تلاش آدمی برای آزادی معلوم و لازم بشرح و بسط نیست ولی بعلت اجتماعی بودنش اختلافات چندی در راه بدست آوردن آزادی برایش وجود دارد. از آنهاست :
1 - انسانهای دیگر نیز میتوانند برای آزادی یک نفر کوشش نمایند یا مزاحم آزادی وی شوند در صورتیکه برای سایر مخلوقات این عمل به تنهائی صورت گرفته و آزادی و تلاش در راه آزاد شدن متعلق و مربوط به همان خود موجود است (عملهای دسته جمعی حیوانات بستگی به تنازع بقاء دارد نه آزادی)
2 - آدمی برای تشخیص موارد آزادی و باز شناختن از محرومیتها با اشکالات و اشتباهات زیادی روبروست و بخاطر همین دو علت مهم (اجتماعی بودن - تزلزل و تردید در تشخیص) است که قانونگزاری و وضع قوانین برای انسانها صورت گرفته
و مورد لزوم تشخیص داده شده است.
از آنجا که یکنفر میتواند در راه آزادی خود بکوشد یا مزاحم خویشتن و آزادی خود باشد و چند نفر نیز میتوانند برای آزادی وی تلاش کنند یا مزاحم آزادی وی باشند خواه و ناخواه حالتهای سه گانه ، فردی - اعتقادی - اجتماعی اصل مسلم و لازم برای یک اجتماع زنده و موجود بشمارند و در هر مورد باید در حد اعتدال بوده و بطور مساوات برای هر فردی از اجتماع منظور و باصطلاح در هر قسمت تأمین گردد (تأمین عدالت فردی - تأمین عدالت اعتقادی - تأمین عدالت اجتماعی).
با آنکه طرح و وضع - اجرا و عمل قوانین در راه تأمین عدالتهای فردی ، اعتقادی ، اجتماعی از خواستههای اولیه اسلامی میباشد هنوز بشر متمدن تنها توجهش به تأمین عدالت اجتماعی بوده گویا تازه میخواهد در این اواخر کلمات عدالتهای اعتقادی ، عدالتهای فردی را در قاموس لغات تعلیمات مدنی و اجتماعی وارد سازد. موردی از آن بعنوان مثال آورده شود :
اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد که امروز مادر قوانین محسوب و تقریبا همه کشورهای مترقی و متمدن آنرا پذیرفتهاند در جاوی بعنوان یک ماده برجسته و درخشنده چنین اظهار نظر میکند که هر کس در انتخاب شغل ، خانه ، محل کار ، همسر و ... و از جمله در برگزیدن عقیده آزاد است ولی اسلام در برابر چنین نظری بعوان مخالف هر عقیدهای را تجویز تأیید نکرده و برای تأمین عدالت اعتقادی همان ارزش را قائل میباشد که برای تأمین عدالت اجتماعی منظور داشته است.
چندی قبل در هندوستان قحطی شد ، هم بسیاری از مردم گرسنه بودند و هم گاوهائی که معبود و مورد پرستش مردم بودند هم جمعیت گرسنگان بسیار بود و هم عده گاوان نجدی که گاه برای عبور و مرور وسائل نقلیه مزاحمت ایجاد میکردند و کسی حق آزار و راندن آنها را نداشت. دولت آدمیان گرسنه و گاوهای فراوان مزاحم گرسنه را که خود زبان گویای آمادگی برای خوراک مردم بودند دید و از مردم خواست گاوها را بکشند و به قحطی زدگان بخورانند با این خبر گاو پرستان آنچنان کردند که وزیر کشور رفت و کابینه ترمیم شد و دولت از کشوری دیگر تقاضای خرید خوراک نمود اولین کشتی غلات خریداری شده رسیده و نرسیده باز گاو پرستان تکانی خورده اخطار کردند که ابتدا باید غذا به گاوان مقدس و معبودهای مردم داده شود و رسیدگی به حال قحطی زدگان را در درجه دوم اهمیت قرار داد اینجا بود که سازمان ملل بلکه همه جهان مترقی پذیرفتند هر اعتقادی را نمیتوان آزاد گذاشت و امکان اینکه باید اجازه داد خوراک مردم قحطی زده را به گاوان مقدس خوراند مورد پذیرشی ندارد ، بهمین دلیل گفتیم دنیای متمدن تازه میخواهد کلمات تأمین عدالت اعتقادی را نیز مانند اسلام 14 قرن قبل در قاموس لغات مدینت وارد کند و باز بهمین دلیل میگوئیم آینده علم که دانستنی هایش بیشتر است به عدالتهای اعتقادی و فردی اسلام سر تعظیم و پذیرش فرود خواهد آورد.
مطلب اصلی از یاد نرود که هر انسانی آزاد خلق شده و آزاد خواهد زیست و آزاد خواهد مرد و باید هر فردی
(بلحاظی) و هر اعتقادی (با شرایطی) و هر اجتماعی (با تعیین میزانی) در حال اعتدال بوده باشد تا همه بتوانند آزاد بمانند ، مردی دختر همسایه را فریب داد و زاله بکارت کرد و شکایتی یا جرئت شکایتی نبود اسلام با حواله به قوانین مربوط به تأمین عدالت فردی ساکت نبوده شمشیر ادب خود را ولو شکایتی نباشد دراز مینماید. آن هندو که در انتخاب همسر و شغل و خانه آزاد بوده و میتواند با تمام مسلمانان جهان در معامله چای شرکت نماید (با شرایطی) - همینکه نام گاو پرستی میبرد تازیانه ادب اسلام بعنوان حوالت به تأمین عدالت اعتقادی فرود میآید.
همینکه گفتیم تأمین عدالت اجتماعی هم منظور نظر اسلام است و هم مورد علاقه اجتماعات متمدن ، تصور نشود بر آنچه بنام تأمین عدالت اجتماعی بر اجتماع پیاده کرده شده صحه گذاشته و همه را تصدیق باید نمود بلکه آن عدالت اجتماعی که متکب بعقیده و ایمان به مسئله بمعاد نباشد بی مایه فطیر است.
قانون بی عدالتیها : فرض آنکه عقلای ملت را برای وضع قوانین برگزیدند این را باور داریم اگر همه از نویسندگان باشند یا ارتشبان یا پزشکان یا شعرا یا کاسب بازار یا ...
اگر همه پیر باشند یا جوان.
اگر همه را هنگام وضع قوانین به قبرستان ببرند یا بکنار دریای برهنگان شناگر.
اگر بحث در قوانین پس از یک شکست جنگی یا پیروزی باشد.
اگر ... و حتی خوراکی که در شکم آدمی است همه و همه در وضع قوانین اثر خواهند گذاشت. باور ندارید اثر گذشت زمان را بنگرید که جهانیان را مرتب به تجدبد نظر در قانون یا قانون شوئی مجبور میسازد ولی نبی گرامی را بنگرید آن روز که در شعب ابی طالب دانههای خرما را یکی میمکید و برای رفع گرسنگی و ضعف بدگری میداد تا آنروز که پیروزمندانه وارد مکه گردید. آنروز که برای جلوگیری از حملات متجاسرین حفر خندق را دستور داد تا زمانیکه سپاه باطراف گسیل میداشت در هر وضع و هر زمان و هر شغل قرآن کریمش از روش مخصوص قانونی خود منحرف نگردید و اثر تازهای نشان نداد و این خود با دلیلی بر آسمانی بودنش است.
صرفنظر از اثراتی که میتواند حالات مختلف آفاق و انفس در وضع قانون اعمال و مشاهده گردد باز اگر قوانین موضوعه اتکائی بمسئله معاد نداشته باشد اقناع و ارضاء کننده نبوده و نمیتواند جبران کننده زیانهای تهدید کننده بشریت بوده باشد و قانون محسوب نمیشود.
شهرداری برزن درصدد احداث خیابانی است خانه مجلل پیرزنی بدون وارث در مسیر است از پیرزن تقاضا میشود خانهاش را برای بهتر کردن بهداشت شهر به شهرداری واگذارد یا حداقل تخفیف کلی در بهای آن بدهد ، پیرزن خانه را میدهد و فردایش میمیرد نه وارثی دارد که از اجتماع بهتر شده بهره ببرد نه خودش بجای مانده تا آثار عمل خیر خود را مشاهده کند و لذا زیاندیده از دنیا رفته است.
سربازی در راه دفاع از وطنش هدف قرار میگیرد هنگام دفن اجساد کشته شدگان نه باز ماندهای از وی شناخته میشود نه نام و نشانی از وی بدست میآید سربازی است ناشناخته و باصطلاح گمنام، میبایست در شکم خاک گذاشته شود و میشود ولی در راه دفاع از وطنش شهید شده نه خود مانده که به پیروزی حاصله افتخار کند و از مزایای آن استفاده ببرد نه باز ماندهای دارد که مدالی یا بهرهای داشته باشد و لذا اگر عملیات افتخارآمیز وی با معاد بستگی نداشته باشد سربازی جان خود را از دست داده و مدفون شده و پرونده شهید در راه وطن بسته شده است ولی در صورت اعتقاد به معاد ، جائیکه جانها و مالها را خریدارند حتی جبران آن زیانهای ظاهری نیز به عمل خواهد آمد هم پیر زن خیر مغبون نیست و هم سر باز فداکار رایگان نرفته است.
تصور نشود انسان متمدن خود بر این مطلب واقف و ضمیر نا آگاهش این واقعیت را نپذیرفته است ، پذیرفته است ولی حاضر باعتراف نیست ، اینکه برای چنین سربازی قبر سرباز گمنام ساخته و دسته گلهائی نثار میکنند درک همین واقعیت است که میخواهند حق تضییع شده و قدر ناشناخته مانده جوان شهید را جبران کنند ولی خود نمیدانند چه میکنند از یک طرف معاد را نمیپذیرند و برای پس از مرگ حقی قائل نمیشوند از طرف دیگر برای شادی روح سرباز قبری و دسته گلی ساخته و انداختهاند گویا در اینجا دنیای دیگری را برای سرباز قائلند که فقط میتواند در آنجا از قبر ساختن و دسته گل انداختن آنها تشکر کرده و خوشحال شود.
ناگفته نماند همانطور که پروردگار فرماید کل حزب
بمالدیهم فرحون و هر مکتبی در هر دورهای با وضع قانونی که روش منطقی زمان خود را در آن بکار برده خوشحالست و چنین وانمود میکند که صلاح و فساد جامعه را خوب تشخیص داده و بصورت قانون در آودره و از عهده اجرای قانون نیز به نحو کاملاً مطلوب بر میآید ولی از آن روز که حمورابی (سه قرن قبل از میلاد موسی) قانونی وضع کرد و از آن دورهای که قوانین سولون یونانی تثبیت شده تا امروز هر قانونی تنها برای عدم مزاحمت افراد با یکدیگر جعل شد و منظور دیگری در بین قانونگزاران حتی بلب نیامد و اگر چندی نفری نیز متوجه اصول عالیه انسانی شدند و تکامل و کمال ناگهان بارقهای برای روشن شدن دلشان گردید و خواستند علاوه بر رفع مزاحمتها ، هر فرد را نیز با اعتقاد صحیح و اخلاق نیک برسانند فقط این مطلب را اظهار داشتند - یکی کمتر دیگری بیشتر که : هر چند مامجری قانون هستیم که کسی مزاحم دیگری نشود و برای تأمین عدالت اجتماع آمدهایم ولی اخلاق و اعتقادی که لازم است همه بعهده مکتب اخلاق میباشد که امروز در عصر فضا ولو ناکامل شدهاش را بصورت کانون تسلیحات اخلاقی مشاهده میکنیم که بعلت نداشتن ضامن اجرای اجتماعی رسمی تقریبا هیچ کاری از پیش نبرده است و این فقط پیامبرانند که برای تأمین عدالتهای اجتماعی ، فردی و اعتقادی هم ضامن اجرای اجتماعی رسمی دارند و حتی اگر کسی نیت خیری در قلبش بوده باشد جزای خیر برای منظور میدارند «ان یعلم اللّه فی قلوبکم خیرا یؤتکم خیرا» سوره انفال ، اگر خدا در قلب شما نیت خیری بیند شما در خیر عطا میفرماید و بر عکس اگر نیت شر کردید آنرا از وسوسه شیطانی میداند.
ممکن است برای بعضی چنین فکر پیش آید که بشر به تدریج با انقلاباتی که در کشورش بوجود میآید به قوانین بهتری میرسد و بدین طریق بالاخره میدینه فاضله و کشور ایدآلی بوجود میآید ولی با نظر عمیق به انقلاب هر کشور میبینیم از حلقوم انقلاب جز برای تأمین طبیعت سودجوی و شهوت ران بشری فریادی بیرون نمیآید و باز هم در تعقیب هر انقلاب نوادههای انقلابیون با این امید که هنوز بشر قانون بهتری لازم دارد انقلاب دیگری را خواستارند و برای قانون بهتری قند در دلشان آب شده و نشده که خاک ، آتش هلاکت بر خرمن عمرشان میافکند و همه آرزوها را بر باد میدهد. به هر صورت علاوه بر اینکه شیعیان خود در انتظار حکومت واحد جهانی با مقدم گرامی حضرت بقیت اللّه نشستهاند هم اکنون نیز قانون بدون وابسته به معاد را غیر قانونی دانسته و تأمین عدالت اجتماعی تنها را برای ساختن اجتماع ایدآل کافی میدانند و خوشبختانه در بین متفکرین بزرگ غیر مسلمان نیز کم و بیش این انتظار مشاهده میشود چنانچه در کتاب تمدن و دوای آن - کتاب انسان موجود ناشناخته - کتاب قرار داد اجتماعی ژان ژاک روسو صفحه 81 - مقدمه کتاب علم الاخلاق ارسطو بارتلمی سنت هیلر نقل از کانت آلمانی جلد اول صفحه 149 - کتاب باغ اپیکور صفحه 31 نقل از اناتول فرانس و... با این مطلب بر میخوریم که همه و همه تقریبا متفقند که اگر ما فوق انسانها در تربیت بشر دخالت نکنند سطح عظمت انسانی به پایه مقصود نمیرسد. و این همان سخن است که ما آوردیم : هر قانونی به معاد (به خدا) بستگی نداشته باشد غیر قانونی است
به علاوه تا طبیعت بشری از عوامل درون ذاتی به عنوان تحریکات ماورای طبیعی بر خوردار نشود و تحت تأثیر عوامل محیطی از درونش زدوده نگردد نمیتواند شایستگی و بایستگی در وضع قوانین از خود نشان دهد همانگونه که اشاره شد غذا و مکان و خوشحالی و اندوه و جنگ و فتح و شکست انسان را به وضع قوانین دگرگونی میکشاند و لذا باید مافوق انسانها قانون بیاورند نه انسانها.
آزادی : رشد اجتماعی شهر آن چنان مسافر را شیفته خود میسازد که به جای دیدن ساختمان و عمارت به امنیت و آزادی متوجه میشود. آزادی اسلامی که امروز هم معنایش واژگون گردیده و هم حقیقتش ، به حد نهایت محترم است ولی به محض آنکه بوی گناه از آن استشمام شد شمشیر تربیت اسلام به سرعت دراز و پلیس دین آماده است. در اسلام کسب و کار آزاد است ولی باز کردن قمار خانه آزاد نیست در اسلام انتخاب همسر و دخل و تصرف در مال خود آزاد است ولی زن مسلمان نمیتواند شوهر غیر مسلمان بگزیند و برداشت مال بابت فاحشه خانه ممنوع است یعنی اسلام آزادی را تا حدی میپذیرد که حکومت قانون را به شکلی که با نظم کائنات هماهنگی نداشته باشد در نیاورد.
بزرگترین خدمت اجتماعی اسلامی که ضامن ایجاد محیط خوب اجتماع بر پایه عالیترین موهبت هاست گماشتن سربازان اسلامی برای کنترل آزادی است این سربازان چگونه انتخاب میشوند و از چه کسانی و در چه سن و سالی خواهند بود ؟ همانگونه
که بر تمام مسلمین از زن و مرد پس از رسیدن به سن بلوغ نماز واجب است و هیچکس در هیچ مقام و وضعی حق ترک آن را ندارد و حتی غریق هم باید بایماء و اشاره آنرا به جای آورد و هر کس در هر مقام و هر سن برای کنترل آزادی سرباز فداکار اسلامی شناخته شده و با این سلاح بزرگ اسلامی - فریاد و اعتراض در برابر گناه تشویق و ترغیب برای ثواب (امر به معروف و نهی از منکر) مجهز است حتی اگر بر زن در مواقع مخصوص زنانگی نماز نیست این عمل به هیچ وجه و یا هیچ قید و شرطی ساقط نمیشود به بهانه اینکه گناه دگری بر تو نخواهند نوشت - عیسی بدین خود موسی بدین خود - قبر هر کسی جداست - در برابروزیر و رئیس احتیاط یا تقیه شرط و جائز است در پادگان سربازان اسلامی همه و همه این حرفها باطل و مطرود شناخته شده حتی اگر کوچکترین سرباز در برابر بزرگترین امیر سپاه خود قرار گرفت کافیست با عمل گاندی مآبانه یعنی یک صورت در هم کشیدن یا نخندیدن یا نخریدن یا اعتنا نکردن و خلاصه با یک عمل منفی از گناه بیزاری و تنفر جوید وزیری که توقع دارد سرایدارش عملی بی ارزش او را تحسین کند یا قهقهه بزند آیا نخندیدن و قهقهه نزدن و حتی ابرو در هم گره کردن را جرم میشناسند؟ یا سرایدار به بهانه احتیاط و تقیه عمل او را تأیید کرده باید صحه گزارد. امر به معروف و نهی از منکر به عنوان آرم اسلامی سپردن یک نظارت عالیهای است بدست افراد که هر کس در حدود صلاحیت و شایستگی خود بهر طریق که خود انتخاب مینماید باید مراقب و مواظب اوضاع و احوال اجتماع و کشور بوده باشد.
درست است که هر آدمی چون میتواند در کارها اراده کند و تصمیم بگیرد میل دارد آزاد باشد و چون آزاد است در علم و دانش دائم پیشرفت میکند به قدری انسان آزادی را دوست دارد که اگر از خود غافل شود یک موجود بی بندوباری خواهد شد که نظیر و حریفی ندارد ولی خوشبختانه چون انسانها برای تشکیل اجتماع کمک و مدد یکدیگرند یکی لباس دگری غذا تهیه میکند بالاجبار بین خود قرار دادها و قوانینی وضع میکنند که بتوانند با هم زندگی کنند آیا بهتر از امر به معروف و نهی از منکر دستوری برای سر و سامان دادن به نحوه اجرای قوانین میتوان سراغ گرفت ؟ از لحاظ تمدن امروزی آزادی عبارت است از استفاده لذائذو بهره برداری برای اینکه بتوان پست ریاست خود را حفظ نمود و یا از مادیات استفاده برد یا خدای ناکرده به حد قانونی نیز تجاوز کرد ولی دامنه آزادی اسلام وسیع و آن آزادی از قید و بند هر گونه بندگی جز بندگی خداست. اسلام دعوت خود را با کلمه آزادی شروع کرد و نبی گرامی به محض آنکه با کانون وحی ارتباط برقرار نمود در پیچ و زخم کوچهها مردم را با آزادی و آقائی و نجات از قید اسارت هر منبع پوشالی و خدایان ساختگی و رو به خدای قادر متعال آوردن با کمال جدیت دعوت میفرمود ، این محمد عزیر بود که همیشه قولوالاالهالااللّه تفلحوا میگفت شمار ایشان بود که خط بطلان بر پرستش هر معبودی به جز خدا بکشید تا رستگار شوید مردم عصر جاهلیت خود را محتاج کمک بتها مساعدت رؤسای قبائل ، همراهی شیوخ میدانستند و نبی گرامی آنها را فقط احتیاج این مبدید که رو به سوی یک هدف داشته باشند که نیرومند و مدبر و حکیم است. آیا آزادی از
این بالاتر ،!.
آیا آزادی در گفتار ، کردار ، پندار از این بیشتر که قرآنی در هر سه میفرماید : بشارت بر آن بندگانی که در میان شنیدنیها بهترینش را انتخاب و بکار میبندند فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعو احسنه و در برابر هر چه بویژه کردارها آنگاه که بدره هولناک گناه میرسند ترمز میزنند ان اکرمکم عند الله اتقیکم و چون با رقهای از خیر و خوبی در قلبشان باشد خیر و خوبی با آنها داده میشود ان یعلم الله فی قلوبکم خیر ایؤتکم خیرا.
اینکه از دانشکدهها سخنی نیامد برای آنکه در مجلد مربوط به فیزیک و شیمی شایستگی بیشتری دارند که نامشان آورده شود و اگر از بسیاری مواضع دیگر نیز اسمی دیده نشد برای این بود که هنوز درباره آن تظاهرات اسلامی رعایت نمیگردد یا کاملاً ضد اسلامی است مثلاً اگر اداره باستانشناسی را مینوشتیم و میگفتیم اسلام علاوه بر انجمن حمایت حیوانات انجمن حمایت از بقاع و ساختمانهای تاریخی را لازم میداند (قال علی علیه السلام انکم مسئولون حتی عن البقاع و البهائم) چندان موردی نداشت.
کدام یک از مقررات زندگیست که کاملاً جنبه علمی ندارد؟ آیا اصول تغییرناپذیر و قطعی برای یک اجتماع ارزنده از کجا بدست میآید ؟ مگر چنین نیست که همه از کتاب است کتاب رشته
اتصال معلومات بشری است که ذخائر رفتگان را به آیندگان میرساند. کتابها به موازات تکامل بشریت نوشته میشوند ولی اینکه هر نویسندهای ده سال بعد میتواند نوشتجات قبل خود را اصلاح کند آیا مربوط با این نیست که کتابها واسطه این گسیل بشریت به سوی تعالی و تکاملند. من نمیخواهم از کتاب تعریف کنم زیرا به قدر نسبتا کافی در دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر از علم تعریف شده و کتاب هم که انبار و حافظ علوم است به همین نسبت کتابخانه که یک منبع بزرگتر و فهرست شدهای از دانشهاست به مقیاس فوق العادهتری ارزشمند خواهد بود بویژه وقتی با این خبر نبی گرامی توجه شود که فرمودند یکی از خیرات نوشتن کتاب است به عظمت کتابخانه وقوف حاصل میگردد.
سالها پیش که سن کمتری داشته و از امروز نادانتر بودم وارد مسجدی شدم که یکی از روحانیان به نام شهرم در گوشهای مشغول تماشای چیدن کتابهائی بود که خود به آنجا هدیه کرده بود مسجد نیز بسر پرستی ایشان از سالهای قبل تعمیر میشد به محض ملاقات از من پرسید مسجد خوب شده است گفتم اولین کلمهای که نازل شد اقرء (بخوان) بود ولی کلمه الصلاة (نماز) بعدها عنوان گردید ایشان اظهار مسرت کرد و امروز برای اینکه بتوانم راجع به یکی از کتابخانه هائی که در یک شهر تازه مسلمان شده اسپانیا بوجود آمده سخنی گویم هیچ اشارهای را لازمتر از این نمیدانم که بیان نمایم وقتی ششصد هزار جلد کتاب نسخه خطی در کتابخانه یک شهر اسلام به صورت تدارک علمی مهیا شده علاوه بر اینکه غبطه و غروری جهت مسلمانهاست
آیا نمیتواند یک جواب از هزاران پاسخی باشد که بمادیون داده میشود آنجا که میگویند بشر ابتدائی از طوفان و زلزله ترسید پناهگاهی میخواست مقدساتی وضع نمود آنها را اندک اندک بزرگ نمود تا به صورت بتها و خدایان جلوه کرد ، آیا خود خواهی و لجاجت در جهل نیست به تازه مسلمانهای یک شهر دور افتاده از کانون وحی این نسبت داده شود که ششصد هزار جلد کتاب خطی برای جستجوی یک پناهگاه پر محبتی ترتیب داده و یک کانون علمی مطالعهای بوجود آوردهاند ، ما سیمانی که توانسته بین علم و مردم آنزمان چنین استحکامی بخشد بهر حسابی که شما قائلید میپذیریم ولی بیائید این مطلب کوچک را به خارج از فکر خود بسط داده قبول نمائید که نوشتن 600000 کتاب خطی نمیتواند جز از سرچشمه کانون وحی الهی سیراب شود و این رهبر ملتها و مکتبهای توحید حضرت محمد است که با متوجه ساختن مردم بذات ذوالجلال الهی ایجاد کننده کانونهای خیریهای است که در رأس همه میتوان نام کتابخانه را آورد. موضوع بهداشتی جالب توجه میکرب استرپتوکک همولیتیک به کتابهاست همینطور میکربهائی که نسبت به نور و خشکی مقاومند و به همین سبب در قانون بهداشت عمومی دادن کتاب از کتابخانه به کسیکه دچار بیماری عفونی مشهودی میباشد خلاف است. نویسنده کسانی را میشناسد که پس از برخورد با کتابهای قدیمی و غبار آلودشان دچار آبریزش بینی و حالت زکام میشوند که میتوان با بخور فرم الدئید Formaldehyde تا 24 ساعت در آن محوطه که حتی المقدور مسدود میشود تا حدی از عفونت کتابها کاست.
مسافرت نزدیک بپایان است. در این مدت مسافر دکانهای پارچه فروشی ، مصالح ساختمانی ، آهنگری و... را دیده نظر دارد دکان اغذیه فروشی را برای بحث انتخاب کند و چون جلد سوم در قلمرو مطالب غذائی است عوان اتصال بین دو کتاب جلد دوم و سوم را بدین نحو محفوظ بدارد.
دکانی که سر پرستی آن بفردی مسلمان واگذار میشود در آن کم فروشی نمیشود (ویل للمطففین)ترازو و سنگ ترازویش به میزان و درست است (و زنوا بالقسطاس المستقیم) جنس مورد فروش به معنای حقیقی اش فروش میرود نه تنها جنس تقلبی در آن یافت نمیشود بلکه مختصر تغییری نیز به آن داده نمیشود نبی گرامی در بازاری عبور میفرمودند دکانداری بسبزیهایش آب زیاد میزد اظهار عدم رضایت فرمودند (کتاب مردم و دین) زیرا به جای سبزی آب فروشی نمیتوان کرد و آنگهی آب زیاد به سبزی زدن موجب میشود مواد مفید سبزیها که محلول در آبست حل شده چکیده خارج شود بعلاوه مراحل بهداشتی هم در یک دکان اسلامی جای محفوظی داشته از لحاظ روشنائی وسعت و نظافت و... کاملاً منظور و مراقبت به عمل آمده است.
اصولاً قدیم دائره احتساب بود که تقریبا اداره امر به معروف و نهی منکری بریاست محتسب باشد و از جمله چیزهائی که درباره محتسب در کتابها نوشته شده اینکه باید مراقبت کند لبنیات پوشانده باشدکه مگس و حشرات روی آنها ننشیند و آنها را کثیف و آلوده ننماید.
دکاندار مسلمان میداند در صورتی دوست و الکاسب حبیب اللّه است که حتی ریزه کاریهای کسب و کارش با دستورات اسلامی هماهنگ باشد و از جمله بمفاهیم یک مورد خرید و فروشی که در قرآن آورده شده توجه مینماید.
اصحاب کهف از خواب بیدار شدند احساس گرسنگی کردند تصویب نمودند یکی به شهر برود برای آوردن غذا، داوطلبی پیدا شد او را سفارش کردند از دکانی خرید کند که از سایر دکانها پاکیزه تروأزکی است. پروردگار این توصیه را خوش داشته در قرآن ذکر فرموده است فلینظر ایها از کی طعاما فلیأتکم برزق منه (کهف 18).
1- فلینظر در این جمله فلینظر الانسان الی طعامه را بیاد میآورد گویا قرآن انتظار دارد اغذیه دکانها در معرض دید قرار داده شود تا بتوان با آنها نظر انتخابی انداخت.
2- ایها از کی مفهوم و مصداق نظافت تمام دکانهای یک شهر اسلامی است یعنی یکی زکی است و دگری از کی - هیچکدام آلوده نبوده و درمقام پاکیزگی مقایسه به عمل میآید.
3- با مشاهده اینکه قرآن بدنبال طعام یا رزق دو کلمه حلال و طیب را دارد آوردن کلمه أزکی در کنار طعام مورد خرید اعجازی است زیرا لازم نیست خریدار چون مجتهدی در حلال و حرام بودن کالا تحقیق نماید یا مانند استاد فیزیولژی و بیولژی در طیب بودنش بررسی به عمل آورد تنها کافیست در پاکیزکی و پاکی طعام نظر داشته باشد. (زیرا ممکن نیست خریدار همه گونه تخصصی داشته باشد).
4- و بالاخره با توجه به کلمه رزق در این آیه چنین مفهوم
میگردد که برای انتخاب هر قسمتی از رزق باید به پاکیزگی و أزکی بودنش توجه نمود و بدین ترتیب یک دکاندار مسلمان اگر کم فروشی یا شوخی با زن اجنبی را گناه میداند با آلوده بودن و گرد و غبار و مگس نشستن با اغذیهاش نیز موافق نیست و همانگونه که نبی گرامی فرمود تا غذایش کامل نباشد بفروش اقدام نکرده مردم را با جلب به سوی کمیت طعام از کیفیت آن محروم نمیسازد (من ابتاع طعاما فلایبعه حتی یستوفیه) و فرد مسلمان نیز در خرید اجناس دقت نموده پاکیزهتر و أزکی را انتخاب خواهد کرد. اضافه مینماید مسائل کسبی اسلامی فراوان بوده به مواردی از آن در قسمت غذاشناسی اشاره خواهد شد از جمله: نیکوست برای ایجاد زمینه محبت و زن کمتری را مشتری قبول نموده فروشنده حتی پشیزی هم هست بیشتر تحویل بدهد دیگر جنبه اخلاقی و ارشادی است که حضرت علی به آن مشتری دادند که اجناس را از میان انبوهی از آن سوا میکرد و بهترهایش را بر میداشت (شاید برای جلوگیری از آلوده شدن بوسیله دستهای مشتریان و ممانعت از ماندن باقی اجناس غیر مرغوب جهت بقیه مسلمین) وقس علیهذا.
فهرستی که در جلد اول داده شد ، چنین بود که بهداشت آخرین برنامه است و از این قرار جلد دوم باید حاوی مطالب دیگری باشد غیر از بهداشت ، ولی به چند علت این بحث را جلو انداختیم :
بسیاری سفارش کردند آن قسمت که برای مردم نافعتر است مقدم آورده شود و چون از آنها سؤال میشد کدام نافعترست میگفتند : بهداشت.
نویسنده میداند پیش آوردن قسمت بهداشت برای خوانندگان جالب خواهد بود زیرا پس از اتمام کتاب متوجه میشوند که :
1 - دستورات بهداشتی اسلامی با دستورات بهداشتی واقعی روز هماهنگ و خواناست.
2- بشر دوستی پیشوایان اسلام بی پایان بوده است.
3- کوچکترین دستور بهداشتی در اسلام فراموش نشده است.
4- تحصیل تمام علوم نزد اسلام مستحسن است بویژه علم بهداشت مرودر ترغیب اوست.
5- خواهند فهمید اگر ما مسلمین نسبت به پیشرفت دانش طبیعی قاصر بودهایم متأسفانه با عدم توجه به بهداشت اسلامی نیز مقصریم اگر بهانه داریم یا بهانه میتراشیم و میگوئیم بفلان علت نتوانستیم یا نگذاشتد فیزیکدان شویم شیمیست گردیم دکتر یا مهندس باشیم ولی برای رعایت بهداشت اسلامی جای هیچگونه عذر و بهانهای باقی نیست و هر کس مراقب نبوده و رعایت نکرده مقصر است.
6- جلو انداختن بهداشت مهم است زیرا اینجا جایگاهی است که خدا پرست و بیگانه بهم میرسند ، مسلمان و غیر مسلمان هر دو خواستار آنند و با رعایت آن زندگی بهتری خواهند داشت.
7- نزد کسانیکه از تمدن بهرهای دارند بهداشت از اصول اولیه زندگی بشمار رفته و در نزد اسلام چنانچه خواهید دید تمدن و بهداشت پیوستگی ناگسستنی داشته و مانند جسم و سایه آن بدنبال یکدیگرند.
8- رعایت اصول بهداشت از لحاظ وضع اقتصاد همیشه بصلاح و صرفه است چنانچه حفظ و نگهداری تندرستی افراد آسانتر و با صرفهتر از درمان و شفای بیماران میباشد ، وجهی که برای خرید دارو و هزینه مؤسسات درمانی و بیمارستانها وادارات و وزارتخانهها میشود صرفنظر از مخارج زندانیانی که در راه تقلب دارو عمر گذرانده همیشه بیشتر از آن وجهی است که برای بهداشت اجتماع باید منظور داشت.
9- از لحاظ وضع اجتماعی ننیز رعایت بهداشت به صلاح است زیرا یک عده مردم را در اجتماع رها میسازند که بعضی چیزهائی باید داشته باشند ندارند یا برخی اشیاء را که نباید داشته باشند دارند آپاندیس ندارند لوزه ندارند ، یک کلیه ندارند شکمشان باز شده ، رحم ندارند ، قلبشان یا باطری تحریک شده کار میکند عصا زیر بغل ، دندان مصنوعی در دهان ، بند فتق دور کمر کیف مدفوع به پهلو ، عینک بر چشم ، سمعک برای گوش ، قرص مسکن در جیب ، وحب آرامش بخش در کیف دارند ولی بهداشت نمیگذارد کسی مریض و محتاج اشیاء یدک شود. (1)
10 - بهداشت برای رساندن مردم بقافله دانش و تمدن نیز اثر داشته تنها کسانی در فکر تأسیس کارخانه و مؤسسات اقتصادی میباشند که بدنی سالم و در نتیجه روحی شاداب دارند.
11- نکته جالب اینکه رعایت اصول بهداشت موجب خشنودی خدا بوده و بهداشیت را که تصور میشده یک موضوع غیر دینی و دور از مذهب است کاملاً با ثواب و عقاب و وحی و کتاب سر و کار دارد و هر چه دانش پیش رود و کشور متمدنتر شود بهداشت بیشتر لباس اصلی دینی خود را در بر خواهد کرد چنانچه تا امروز مسلمانها وظیفهای نداشتند اگر پشه مالاریا را نمیشناختند و دربارهاش فکر نمیکردند ولی از امروز اگر مسلمانی پشه مالاریا یا مبتلائی را دید به طبیب خبر نداد و یا اگر دکتر مسلمانی از آن حشره یا بیماری اطلاع یافت و با اداره بهداشت و یا ریشه کنی گزارش نکرد در نظر شرع گنهکار است.
1) هر چند تصور میشود راه جلوگیری بعضی بیماریها رعایت بهداشت نیست.
مردم قدیم آمدن و با و طاعون را بعلتهای غیر واقعی نسبت داده دست و پا بسته در برابرش تسلیم محض ایستاده بیماریها چون چنگیزیان میآمدند و میکشتند و میرفتند و سرزمینهائی را چون نیشابور خالی از سکنه میساختند حال که علت وبا و طرز پیشگیری آن معلوم شده یعنی یا امر بهداشتی واقعی حقیقت خود را نمایان ساخته است دیگر سر و کارش با اسلام و مذهب است و وظیفه مردم مسلمان و پزشکان اسلامی است که مشکوک را به مقامات وادارات مربوطه معرفی نمایند.
12- مطالب مذهبی را در صدر اسلام بدلخوشی اینکه از نیکان و پاکان رسیده میپذیرفتند اما اینک زمانیست که میخواهیم یقین کنیم تمام گفتارهای پیشوایان دین بر اساس تجربیاتی که صورت گرفته یا خواهد گرفت مؤسس است و علم آنها را تأیید بلکه علم را بوسیله آنها مؤید میسازیم یعنی میخواهیم نشان بدهیم گفتارهای اسلامی نه تنها از زبان نیکان است بلکه از زبان دانش خواهد بود.
13- مردم یا محکم و دیندارند یا ایمانشان سست است یا ایمان ندارند به یقین هر کس دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر را مورد مطالعه و دقت قرار دهد اگر متدین است لذت واقعی خود را درک میکند گویا جلال و جبروت آسمانها بر او فرو میریزد و وظیفه خود را نسبت به ساختمان شگرف بدن خویش احساس میکند و چنانچه سست یابی ایمان است با اطلاع به حقایق اسلامی با اشتباه خود پی میبرد و تمایلب به طرف خدا ترسی و وقوفی به بیراهه رفتن خود پیدا مینمایند.
14- با مطالعه این کتاب ، کتاب کوچکی که یک هزارم
از آثار بهداشتی اسلامی را ندارد خواهید دید بهداشت اسلامی برای به داشتن انفس و آفاق (بهداشت بدن و بهداشت محیط) کافیست.
سخنی چند درباره بهداشت :
ماشینها اگر مدل دارند و میگویند آن سیستم بهتر است چنانچه آن دو سیستم بدست رانندگانی که در علم و اطلاع هم افقند داده شود بی شک آکه نمونه بهتری را انتخاب میکند دیرتر آن را خراب خواهد یافت یعنی خوب و بد نگهداشتن ماشینها بطور کلی و قطعی با رانندگانش پیوسته نیست اما بدن انسانها همه یکسان و یک مدلد و تنها دخالت نگهدارنده است که در خوب یابد نگهداشتن آن قطعیت دارد.
البته همه میخواهند بدانند چگونه ماشین بدن خود را میتوان خوب نگهداشت و دستوراتی که بدان وسیله بتوان سالهای متمادی صاحب بدنی سالم بود کدامست که پاسخ کوتاه اینست : رعایت اصول و مقررات بهداشت. همانطور که راننده خوب میداند مخارج خوب نگهداشتن ماشین به مراتب کمتر از مخارجی است که یک مرتبه برای تعمیر کلی باید داد یک انسان نیز میداند مخارج پیش بینی نشده برای یک عمل جراحی را میتوان برای به داشتن بدن بطور کلی صرف نمود ، ماشینها با ده سال کار و عدم مراقبت فرسودهاند و حال آنکه میتوان آنها را ساعتها و روزها استراحت داد، ما توقع داریم پنجاه سال با گناه و گرفتاریهای گوناگون (لطمات روحی) اعتیادهای بد و غذاهای ناباب (صدمات جسمی) سروکار داشته و باز هم مزهها را مانند چشائی جوانی و درک صداها را برابر زمان کودکی بشنویم ! پس توقعی نابجاست
که بگوئیم یاد گوشت و نان قدیم به خیر که برکت و مزه دگری داشت با آنکه گوشت و نان همان گوشت و نان سابق است فقط ذائقه است که با پنجاه سال کار بدون وقفه و تعطیل کهنه و فرسوده شده است.
بدن را کارهائیست که اراده ما در آنها اثر و نفوذی ندارد مانند حرکات قلب و تصفیه کلیتین و هضم و جذب احشاء و امعاء و نوع دیگر اعمالیست که تا حدودی تحت نفوذ اراده ما قرار میگیرند منند خوردن یا نخوردن. بلعیدن ، حرف زدن و... هماگونه که اسلام برای ایجاد هماهنگی بین حرکات و سکنات انسانها با سایر آفریده شدگان قوانینی دارد (سوره حج آیه 18 که خواهیم گفت) بهداشت نیز برای هماهنگی و نظم بین اعمال ارادی و غیر ارادی بدن وضع میشود تا در نتیجه بتوان سالیان درازی به سلامتی و شادابی زیست (آنچه نیرو بکار میبریم که وضع جسم و جان و محیط خود را هماهنگ و بهتر سازم بهداشت است).
معذرتخواهی : در زمان ائمه اطهار کسانی بودند از راه دور شرفیاب شده اجازه میطلبیدند دو رکعت نماز در برابر امام به جای آوردند تا اگر عیبی و نقصی بود تذکر فرموده و در صدد اصلاح بر آیند چه خوب است کسانیکه میخواهند درباره دین چیزی نوشته در دسترس همگان قرار دهند زد خود فکر کد آیا حاضرند نوشتههای خود را پیش از انتشار در حضور پیامبر گرامی بخوانند یا خیر ؟ کتاب مرقوم یشهده المقر بو (نامه نوشته شدهای که گواه آن مقربانند) (1)چنانچه پیامبر
1) سوره مطففین آیه 20
بزرگ به نگارنده بفرمایند دانشمندان را نویسندگی سز است معروض میدارم من نقاشی کردهام نه نویسندگی بدی معنی که توانستم از نهاد قرآن و کلمات شما نبی گرامی و آل بزرگوارتان مطالبی را بدست آورده منتشر ساخته و بدین وسیله ثابت کنم : اینکه طبیعت را میتوان تحت فرمول ریاضی در آورده کلاسهای فیزیک و شیمی و غیره ترتیب داد بعلت نظم طبیعت است همینگونه به علت پیروی و یکی بودن اسلام با قوانین طبیعی که میتوان از سینه اسلام علوم را شکافت تا آنجا که نویسنده یز با انتشار کتاب خود بتواند به بعضی از نکات علمی که در قرآن مجید است به سهم خود اشاره نموده و از جمله نشان دهد با آنکه بهداشت موضوعی بود که با واگذاری آن به بشریت راه دراز خود را سریعا طی مینماید بهداشت اسلامی با محاس و مزایای خود برای به داشتن افس و حمایت از انسانها در برابر دشمنان کافیست.
آنچه را روزانه انسان با آن برخورد مینماید از لحاظ کیفیت سه است : زیبا ، متوسط ، زشت ، وقتی زیبائی را میبیند از جماد (کوه و دشت) از نبات (جنگل و چمن) از حیوان (طاوس و پری روی) انعکاسات نوی در خودش مشاهده میکند همینطور زمانیکه با زشت و نازیبار و برو میگردد حس تازهای در او بوجود میآید بلکه خود پدیده تازهای میشود و گویا در این حال نمودی با او اضافه شود و یا از او کاسته گردد آنچه افزوده میشود گاهی چو غذا مادی است زمانی مانند ترشحات غددی فیزیولژیکی ، نوبتی روای مانند اثر بر روی اخلاق و اعصاب.
بین افراد بشر همه و همه از انسانهای ما قبل تاریخ تا امروز از اهل هر کشور و دیار که بوده و هست عکسالعملهائی در
حالت زیبا پسندی و تنفر از زشتی روی میدهد که متفاوت بوده و عمق و سطح آن ارتباط به میزان آشنائی ، خویشاوندی داشتن با یک مذهب یا بر عکس بیگاه و دشمن بودن دارد (بسا عکس الععمل در طرف به علت دوخت لباس دگری باشد و در این زمینه حالت انفعال فقط لذت بردن از کار خیاط خانوادگی است). مذهبها و ملتها متوجه این نوسان اجتماعی بوده و دستور میدهند برای هماهنگی بیشتر بین افرادشان و ایجاد محیط مساعد به محض ملاقات نسبت به یکدیگر اظهار علاقه و محبت نمایند.
امروز کسانی هستند که به دستور و یا برحسب عادت و اختیار هگام بر خورد بینی خود را به هم میمالند فراتی که موی سر یکدیگر را چنگ میزنند، سوت میکشند ، دست را بر سر روی سینه جلو پیشانی یا کنار ابروی میگذارند و گاه از البسه خود برای این کار استفاده مینمایند کفش خود را به جلو یکدیگر پرتاب مینمایند ، و کلاه خود را از سر بلند کرده میگذارند و شیوههای دیگر. پیشوای بزرگ اسلام به پیروانش فرمود چون بهم رسیدند بگویند سلام علیکم (سلامتی بر شما باد) جواب سلام واجب و پاسخ نامه لازم و ریشه این حقیقت را میتوانیم طی آیه شریفه فاذا حییتم بتحیة فحیوا با حسن منها اوردوها (چون تحیت شوید تحیت دهید به بهتر از آن یا مانند آن) (1)
ببینیم برای معنی کردن کلمه سه حرفی (س ل م) که پیامبر گرامی آنرا جهت نامگزاری دینش (اسلام) پیروانش (مسلمان)
1) سوره نساء آیه 88.
و زما ملاقات برگزید توجه خوانندگان را بنکات زیر جلب مینماید :
چنانچه میدانیم آفریده شدگان مجموعهای هستند از ذرات بسیار کوچک که هر کدام دارای تشکیلاتی منظم و مرتب میباشند.
جماد - از کوچکترین ذرات تا بزرگترین اجرام یعنی از اتم تا کرات آسمانی همه تحت نظم و قانون بکارند آنچنان که قرآن اشاره فرموده و برای مثال هر چه را که مربوط به ماه و خورشید است پاسخگوی فرمولهای ریاضی میداند (1)الشمس و القمر بحسبان (آری همه چیز دنیا خوانا و به حساب است و اگر هم اکنون دیدگان ما بر یک صفحهای از این کتاب بزرگ ریاضی و به حساب جهان است نباید کتاب را بدون آغاز و پایان و خلاصه بلاهدف بدانیم).
نبات - گیاه چیزی نیست جز قسمتی از خورشید و پارهای از زمین یک ذره رطوبت کافیست به پای درختی بیفتد و در چند قطعه زمی مجاور دانههای انار ، انگور ، خرما یا چهرههای مختلف خود طبیعت را زیبا سازد. و فی الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخیل. (2)
گیاه شیره پرورده را با بهترین اسلوب علمی از شیره خام میسازد و به سهولت بدون داشتن برق و تلمبه آن را بنوک درخت با ارتفاع چند متر میرساند. همینکه گیاه حس کند برای بقای
نسل باید مثل و مانند خود را به جای گذارد جشن ازدواج میگیرد و برای عروس و داماد آنچنان حجلهای درست میکند که همه عنوان زیباترین حجلهها را با آن میدهند. حجله به دو ردیف پرده و رو پرده آراسته شده ، پردههای رنگارنگ مخملین به نام گلبرگ که رنگ آن نمیریزد و به شستشو پاک نمیشود و با باران و آفتاب طراوت بیشتری به خود میگیرد و در کارخانه رگ پروری پروردگار رنگ شده کیست که بهتر از خدا رنگ آمیزی کند. صبغة الله و من احس من الله صبغة (1)این پردهها گاه در یک ردیف و گاه در چند ردیف اطراف عروس و داماد را گرفته و توسط رو پردهای زمردین با کنگرههای مخصوص و موزون و قشنگ به نام کاسبرگ محفوظ گشتهاند ، عروس و داماد (کلاله و پرچم) در میان حجله ناظر بر صحنه ازدواجند و بندای بلبل غزلخوان گوش میدهند تا باشد پردهها را عقب زنند و خود را به هزار دستان نشان دهند تا قرار و آرام گیرد. عجب آنست که حجله را آنچنان عطر پاشیدهاند که هر کس نزدیک میشود به جای بوسه بر عروس و داماد حجله را میبوسد و میبوید و بر زیبائی هر دو تبریک و آفرین میگوید چه خوش گفته است سعدی «فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد ، و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد ، و درختان را بخلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده ، و اطفال شاخ را بقدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده ، و عصاره نائی به قدرتش شهد فائق شده ، و تخم خرما بیمن تربیتش نخل باسق گشته» اینک همین نبات که جز ذرات منظم جماد نیست در مجموعه خود
1) سوره بقره آیه 132
قوانین و نظمی دارد که با نظم سایر دستگاههای آفرینش هماهنگی دارد.
جنبنده - جنبدگان نیز از ذرات منظمی درست شدهاند و آنچه کرده و میکنند و وضع و حالی که به خود میگیرند همه مرتب و منظم است ، به زنبور عسل دستور دادهاند در کوه مسکن گزیند و از شکاف درختان استفاده کند و او حی ربک الی النحل أن اتخذی من الجبال بیوتأو من الشجر و مما یعرشون (1)و نیز خانه اشرار همه جا مسدس بسازد. و عنکبوت را الهام دادهاند از رشتهای سست خانهای سست بنا کند و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت (2)و از هیچکدام هرگز تخطی و تجاوز دیده نشده و نمیشود به طور کلی : امر پروردگار جل جلاله چیزی جز علم و نظم نیست همه را موجودیت بخشید و در کیان هستی بهدایت کائنات پرداخت ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی (3)همینکه ماده را آفرید و حرکت را ایجاد فرمود هماهنگی بین ماده و حرکت برقرار ساخت که از سینه نظم و قرار فیما بین آنها آن همه علوم شکافته و بدست آمد و امروز بعضی از آنها کلاسیکمان تدریس میشود. انسان : به فرمان خدا همان ذراتی که پایه آنها بر نظم و علم قرار داشت گرد هم مجموعهای شده و سیمائی نوبخود پذیرفته و سرانجام به مقام فتبارک الله احسن الخالقین (4)رسیدند
یعنی آدم شدند آدمی که همه چیزش مانند سایر موجودات از خداست بعلاوه آنکه برایش دو برنامه طرح شد اول انسانها را از غیر انسانها (جماد - نبات - حیوان) جدا ساخت دیگر آنکه انسانهای روحانی و واقعی را از انسانهای غیر قابل ذکر (لم یکن شیئا مذکورا - سوره هل اتی آیه 1) و ما قبل تاریخ مجزا نمود و لاجرم تا حدودی مختار و آزاد کرد.
به قسمت دوم که در جلد اول بتفصیل آوردیم اشارتی میرود : مدتی بر خلقت گذشت اثری از انسان نبود اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا (1)زمانی ازدهر سپری شد که انسانهای غیر قابل ذکر بودند هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا (2)اینها قابلیت نداشتند اسمشان در کتابها آورده شود و یا بقول زیست شناسان اینها انسانهای ما قبل تاریخند (اسمشان در تواریخ نیامده است). قرآن چنین انسانی را انسان غیر قابل ذکر و زیست شناس انسان ما قبل تاریخ میداند و با توجه با اینکه تاریخ و شرح حال گذشتگان خود تذکری است در آن انسانهای ما قبل تاریخ و غیر قابل ذکر یکسان خواهد بود. این برنامه که شرکت کنندگان در آن ملائکه بودند و آدم وحوا و شیطان و نکاتت جالبش موضوع سه گانه مغز (اسماء و زبان) ، بالای ناف (شکم و غذا) ، زیر ناف (عورت) برای انی اجرا گردید که انسان خلیفهای گردد و با دست توسلی که به سوی علم دراز میکند بتواند بزودی حق خلافت به جای آورده اگر خلیفه خداست کارهای
خدائی کند و اگر خلیفه زمین و اسلاف خود است به سوی تکامل و تعالی بشتانبد.
اما برنامه اول یعنی برنامهای که انسانها را از غیر انسانها جدا ساخت موضوع عرض امانت میباشد.
برنامه عرض امانت : باز شناختن انسانهای روحانی از غیر روحانی و اینکه چرا پروردگار چهار اسم علیم ، حکیم تواب و رحیم را در میان آن همه اسامی که دارد انتخاب فرمود همه را در جلد اول تحت عنوان - برامه نفخ روح - آوردیم و افزودیم بدلائلی راه به ثمر رساندن تکامل بشر همانا بهرهبرداری از مظاهر همین چهار اسم مقدس است و برای تکامل پایدار ، انسان نیازمند علم و حکمت خدای علیم و حکیم است و جهت رسیدن به سعادت ابدی محتاج گذشت و آمرزش خدای تواب و رحیم. عاملی هم به نام شیطان لازم است از چپ و راست آدمی آمده گناهان را با او نشان داده با آلودگی دعوت و ترغیب نماید که ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم (1)شیطان که عدو مبین آدمیست و در عین حال باعث بزرگواری آنها به علت دوری کردن انسانها از گناه میباشد از این رو که دشمن است میتواند نوک پای خود را مرتب بپاشنه انسانی کوبیده او را به جلو براند.
آنچه در این جلد گفتگو میشود برنامه عرض امانت است ، این برنامه بود که آدمیان را از سایر موجودات جدا ساخت. برنامه قبلی (نفخ روح) چگونگی گرم و گیرا شدن دنیای بشریت و مکانیسم سرعت گرفتنش را در جاده تکامل نشان
1) سوره ابراهیم آیه 27.
داد ولی برنامه فعلی (عرض امانت) ثابت میکند 1- دین برای بشر ضروری است 2- پیامبرانی باید فرستاده شوند 3- آنها باید از نوع بشر باشند 4- پیامبر باید معصوم و بدون گناه باشد 5- امانت وسیله باز شناختن آدمی از غیر آدمی است.
6- خیانت در امانت منشاء گناهان است چنانچه تکبر در برنه ما قبلی اولین گناه معرفی شد 7- و بالاخره امانت چیست همه را خواهیم گفت.
در آنجا فرشتگان و شیطام هر کدام حرفی زدند فرشتگان گفتند ما تسبیح و تقدیس کنند گانیم و آدمی مفسد و خونریز چرا باید او خلیفه گردد ؟ شیطان ضجه زد که چرا آدمی خاکی را بر وجود ناری وی برتر شمردند؟ اما در اینجا برنامه به سادگی انجام پذیرفت و دیگر موجی از گفتارهای زشت و زیبا برنخاست.
انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فا بین أن بحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا (مضمون اینکه امانت بر همه آفریده شدگان عرضه شد فقط انسان متحمل پذیرش آن گردید انسانی که ظلوم و جهول است) (1)المتر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب (مضمون اینکه هر چه آفریده شد از آفتاب و مهتاب و... همه خدا را سجده میکنند بعضی انسانها سجده میکنند بعضی
1) سوره احزاب آیه 72.
نمیکنند که مستحق عذابند) (1)
چون دو آیه با هم مقایسه شود نتایج زیر بدست میآید :
1- وضع آفریده شدگان جز انسان قبل و بعد از عرض امانت یکسان بود زیرا امانت را نپذیرفتند تا تغییری کنند.
2- انسانها امانت را پذیرفتند ولی یک عده از آنها سجده میکنند و عدهای نمیکنند و در نتیجه آنها که نمیکنند کسانی هستند که مستوجب غذابند و جا دارد بپرسیم چه کسانی متوجب عذابند؟ آنها که در امانت خیانت میکنند و آنها که درباره نبوت و یا ولایت یا... راه بی اعتنائی میپویند. پس امانت همانطور که در آثار اسلامی هم نشان داده شده است همان شرع است همان نبوت همان ولایت و... و طالبین میتوانند برای دیدن آن روایات به تفسیر بر هان ذیل آیه عرضنا الامانة... مراجعه فرمایند.
3- سر خیل امانتداران و پاسبانان شیوههای انسانی و حافظان آئین امانتداری انبیاء هستند آنهایند که گردنکشان و یاغیان را ملزم به حفظ امانت مینمایند. آیا پیش آهنگان امانتداری میتوانند اندک خیانتی درباره آن امانت بنمایند یعنی العیاذ باللّه خطا کنند؟ خیر. بلکه آنان باید معصوم و سرمشق حافظان امانت باشند.
4- فرشتگان چون امانت را نپذیرفتند بزای پیامبری فرستاده نشدند و اگر امانت را میپذیرفتند همانگونه که قرآن گویاست چارهای نبود جز اینکه انسانها باشند « ولو جعلناه ملکا
1) سوره حج آیه 18.
لجعلناه رجلا و للبسنا علیه ما یلبسون» و حال آنکه منهم قوم و منهم سجد و منهم رکع (یا در قیامند یا سجده و یا رکوع) و چون کسی در کاری تخصص نیافت نمیتواند سرمشق و شاهد زندهای برای دگران و نمونه عال و ارزنده آن بوده باشد این جاست که پیامبر را که انسانی بر فراز انسانهاست بعنوان رسالت و پاسدار امانت الهی باید شناخت.
5- چون خیانت در امانت مستلزم استحقاق عذابست آیا نباید راه نگهداری امانت را به مردم آموخت تا گمراه نمانند ، آنکه این راه را نشان میدهد پیامبر است و آنچه را که میفرماید راههائیست که ما را با آن هدف میرساند یعنی هم ارسال رسل لازم و هم دین ضروری است (1)هر چه با آدمی وابسته است یا در اختیار اوست مانند خوردن ، حرف زدن ، و... یا از اختیار او خارج بوده با اجبار میباشد مانند بزرگ شدن جنین در رحم و هضم و جذب غذا در امعاء و احشاء و... کارهای اجباری خود به نظم است و هماهنگ نظم بقیه آفریده شدگان (همه خدا را سجده میکنند) این کارهای اختیاری است که باید متوجه بود به نظم باشند. بشر تنها میتواند از اختیاری که دارد سوء استفاده نموده بی نظمی نماید و مستوجب عذاب گردد لذا در اینجا این سئوال پیش میآید آیا چه کسی باید برای نظم کارهای اختیاری و هماهنگ ساختن آن با نظم امور اجباری برگزیده شود و مقرراتی پیشنهاد نماید؟ پاسخ در یک کلمه است : پیامبر - آری هیچ پیامبری نیامد مردم را به نظم کارهای اجباری دعوت کرده
1) شاید توان گفت چون دین فطری است ارسال رسل نیز از تفضلات الهی است.
بگوید برگزیده شدم تا ضربان قلب بیشتر باشد و مأموریت دارم تا جنین در رحم به جای نه ماه یک سال تام دگرگونی یابد و معطل بماند همه آمدند تا کارهای اختیاری را به نظم و قانون در آورند که قانون آنها همان شرع است که از طرف خدا با آنها افاضه میگردد. اینکه میگوئیم انسان امانت را پذیرفت گویا با تفویض اختیار با او آماده پذیرش و بدوش کشیدن امانتش کرده بودند و از اینکه امانت و اختیار فقط با انسانها داده شد برای این بود که تا جدا از سایر آفریده شدگان راه تکامل پیش گیرد و به زودی به مقام والای مثلی او مثلی برسد (1)میتوان گفت امانت در حقیقت همان قانون وضع شده برای به نظم آوردن اختیار است که نام دیگر آن شرع و آئین است.
6- در حق انسان با پرسشهای فرشتگان و اعتراض شیطان ستم شد (انسان ظلوم یا مظلوم) زیرا فرشتگان عرض نمودند پروردگارا ما تو را تسبیح میکنیم انسان مفسد و خونریز است چگونه او خلیفه باشد ؟ مگر با پرسش هم در حق کسی ستم میشود آری دو نفری که به حضرت داود مراجعه کردند یکی گفت برادرم تنها گوسفند مرا نیز خواسته تا صد گوسفندش تکمیل گردد. حضرت فرمود لقد ظلمک بسئوال نعجتک (حتی از این سؤال درباره تو ظلم شده است) و لذا با انسان با پرسشها ستم شده بود (2)(هر چند در سئوال اول ظلم ظاهرا مفهومی ندارد)
7- انسان مجهول القدر بود (جهول) زیرا فرشتگان
در سیمانی آدم تقدیر علم را نخوانده بودند که خدایش او را به شاگردی خود مفتخر خواهد و علم آدم الاسماء کلها (1)و در آینده بکارهای شگرف دست خواهد زد حتی راه آسمانها خواهد پیمود و بالاخره کارهای خدائی خواهد کرد. ملائکه در باره آدم بعجله نظر دادند از اینرو که دانش پنهان و آینده طلائی او را نمیدانستند ولی واقع بینان دور اندیش جهان چون حضرت سجاد در پاسخ سلام کودکان میفرماید سلام بر شما ای کودکان امروز و بزرگان فردا (2)بهر صورت انسان ستم کشیده و مجهول القدر بود با قبول امانت استمالتی شده و از او رفع ستم گردید قدرش نیز شناخته و گرامی شد.
معنی سلام : با ذکر این مقدمات که همه موجودات بنظمند و در برابر مقررات وضع شده منقاد و تسلیم و آدمی نیز چنانچه انتظار دارد معذب نباشد باید هماهنگ نظم آفرینش بوده و تسلیم مقررات یعنی شرع باشد.
زمانیکه مسلمانی به برادر مسلمانش گفت سلام علیکم این معنی را میرساند که با او گفته است ای برادر عزیز از خدا میخواهم که تسلیم نظم آفرینش باشی ، کارهای اختیاری خود را هماهنگ نظم امور اجباری کنی ، در سلم و صلح و صفا بسر بری ، بدنت سالم اجتماعت امن و خلاصه اینکه برایت آرزوی سعادت ابدی و اطاعت از قانون و شرع را مینمایم. اینکه پروردگار در قرآن این قدر به کلمه سلام تکیه میکند بر پیامبران (3)بر موسی
و هارون (1)و... سلام فرستاده و کانون خوشیها و نعمتها را که بهشت است خانه سلام نام نهاده (2)و یکی از اسماء حسنای خود را نیز سلام برگزیده (3)خود نشانی از ارتباط ناگسستنی بین خدا و مقدسات و سلام و سعادت با اسلام میباشد و به همین منوال میتوان اسلام را چنین تعریف کرد که در میان جمادات و نباتات و حیوانات سنت هائیست که مخصوص آنها وضع شده و برای بشر مقرراتی است که با طبیعت مخصوصش تطابقپذیر و با فطرتش سازش کلی داشته پاسخگوی نیازمندیهای واقعی و ضامن سعادت بشریت است.
با آنکه رعایت اختصار شده و با آیات و اخبار اسلام راجع به بهداشت به صد یک آنچه هست بلکه به هزار یک و بیشتر اکتفا گردیده باز جلد دوم و سوم و چهارم و... دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر در انحضار بهداشت اسلامی در آمده است یعنی چند کتاب که اینک جلدی از آن را ملاحظه میفرمائید مربوط به همین عنوان کوچک - بهداشت و دین میباشد لذا گشودن فصلی به نام بهداشت و دین لازم به نظر نمیرسد ولی اینجا سخن از یک رابطه کلی و کوتاهی که دین و بهداشت با یکدیگر دارند و هر دو یکدیگر را میخوانند و میخواهند میشود.
نزد موحدان بزرگترین مقدسات خداست و سپس شرع
و وابستگان به شرع ، اگر نبی گرامی اسلام فرموده باشد بین خدا و ملائکه و شرع او یک پیوند ناگسستنی با بهداشت وجود دارد برای روشن شدن قضیه و کلی بودن رابطه دین و بهداشت کافی بنظر میرسد. خدائیکه بر همه چیز محیط است و نیروهای ذی نفوذی که در بدن بر غرائز و دستگاههای خود کار بدن حکومت دارند (فرشتگان) و قوانین و سنتی که بر اداره امور بدن جاری میباشد همه و همه اگر با بهداشت خوب و بدن سالم روی خوشی نشان دهند یقین است دیگر جای ابهامی باقی نخواهد ماند که بین بهداشت و دین رابطهای ریشه دار برقرار است.
پیامبر فرمود : رضایت پروردگار و شادمانی فرشتگان و نظم و استحکام سنت برای بدنی است که بهداشتی دارد و سالم است (ان فی صحة البدن فرح الملائکة و مرضاة الرب و تثبیت السنة) (1)یقین است پیامبر برای کسانی از پیروانش که رنجور باشند ، ناله میزنند. مکث آنها در زمین نافع نیست (نه برای خودشان نه برای دیگران) ناراحت میشود. برای مسلمانهائیکه مشروب میخورند ، قمار میکنند ، تریاک میکشند هروئینی هستند ، اگر نمیشود گفت با صدمهای که به صحت خود میزنند از اسلام بیرون رفتهاند میتوان گفت از دائرهای که در آنجا رضایت خدا و خشنودی فرشتگان به عنوان مرهم دلها فراهم است بیرونند. خدا و محمد مسلمانی را دوست دارند که ظاهری آراسته و باطنی وارسته داشته و پلیدیهای روحی و باطنی را با توبه و آلودگیهای جسمی و ظاهری را با تطهیر از خود دور میسازند (ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین)) (2)و نیز
مسلمانی را میخواهند که رنجور نباشد ، کثیف نباشد ، شادی کند ، از نعمتهای مشروع بهره ببرد از زیبائیهای طبیعت برخوردار گردد ، از نصیب و سهم خود کامیاب شود با یک در بهم خوردن ، اعصابش ناراحت نشود ، با یک صدای بچه دعوای خانوادگی به راه نیندازد و بر عکس یک جواب سلام بلند دادن رئیس اداره او را زرنگ نسازد و یک بی اعتنائی و چشم خمار کردن و زیر یا وکیل او را مأیوس نگرداند. ولی چگونه میتوان مانع بوجود آمدن بی اعتدالیها شد ؟ برای رسیدن بخواستههای بالا باید رعایت اصول و مقررات بهداشتی را لازم دانست.
فرض کنید یکی خلافی کرد و بسفلیس آلوده شد با آنکه خود را بیمار ساخته و در نتیجه خدا و فرشتگان و شرع از او ناراضی اند میتواند با توبه و بازگشت مجدد خود را به خدا نزدیک و رضایتش را جلب کند اما امکان ندارد به هیچ وسیلهای فرشتگان و سنت را راضی و تثبیت کند ، با خدا کنار آمدن خیلی آسان است توبه را زود میپذیرد و اینجاست که میتوان فهمید چرا او رحمان و رحیم است در صورتیکه سفیلس از اموری نیست که با توبه درمان شود و فرشتگان و شرع با این آسانی راضی گردند. مگر اینکه دگری بار شخص مبتلا بکوفت از دانش بخشوده شده خدا با انسان برای جلب رضایت فرشتگان و تثبیت سنت استفاده نماید و در غیر این صورت عوارض بیماری به صور مختلف ظاهر میگردد. اصلاً این چه زندگیست که انسان بگوید :
دلی چون دل من پریشان کم است*****سراپایم ار میشکافی غم است (1)
سراسر حیات را در بیماری و فقر وفاقه و بدتر از همه اهانت پذیرفتن بسر برد همین آدم مبتلا به عوارض سفلیس اگر معنی زندگی برایش اینست مرگ را صد هزار تحسین است. آیا چه بهرهای چه خیری از دنیا خواهد برد ؟ نبی گرامی میفرماید هیچ ! (لا خیر فی الحیاة الامع الصحة) (2)زندگی را جز با صحت و تندرستی خیری نیست. اصولا وقتی خودکشیها را مورد دقت قرار دهیم میبییم یا تدریجی است یا ناگهانی ، خودکشی ناگهانی مانند کسانیکه با گلوله خود را میزنند یا بطناب حلق آویز میشوند تدریجی بر دو گونه است مطبوع و نامطبوع. نامطبوع مانند گرسنگی و غم ، مطبوع مانند پرخوری ، تفریح زیاد ، سرباز زدن از مسئولیتها ، بعناوین مختلف عشق و عاشقی را بد نام کردن ، پس آنچه را میتوان بعنوان خودکشی بوسیله عدم رعایت مقررات بهداشتی نامید یک خودکشی تدریجی احمقانه و در عین حال غیر مطبوعی است که بنا بفرموده نبی گرامی اثری از خیر و خوبی در زندگی بجای نگذاشته است.
کدام را انتخاب میکنید ؟ چشمی که نزدیک بین است اگر بوسیله عینک با نظم محیط هماهنگی و تطابق نکرد از صراط
مستقیم بینائی و زندگی منحرف است البته مردم دوست دارند که چشمشان نزدیک بین نباشد تا نیازی به عینک پیدا نکنند ولی وقتیکه پیش آمد چاره جز هماهنگی نیست. گاه در قانونی عملی در شمار خوبیهاست و عامل آن تشویق خواهد شد و حال آنکه در مقررات کشور همسایه ، آن عمل در قلمرو بدیها محسوب شده است و کنندهاش توبیخ خواهد شد. البته برای هر کشوری مواردی دیده میشود که در ممالک دیگر موافق و مخالفی برای آن هست. خوبیهائیکه همه و همه در خوب بودنش اتفاق دارند بسیارند. چنانچه جدولی از خوبیها تهیه کنیم و آنرا در معرض دید اشخاص بگذاریم و بیفزائیم که از میان هزاران مواردی که از خوبیها نام بردهایم برخی را انتخاب کنید مسلما همه دوتای آن را انتخاب خواهند کرد که آن دو جمال است زیرا زیبائی با رنج و بیماری نازیباست ولی تندرستی میتواند در کنار زشتی بماند ، برای زیبا ماندن باید مراقب سلامتی بود تا سلامتی از دست نرود ولی پایدار ماندن ، زیبائی شرط نیست.
بی شک خوانندگان تیز بین از این بحث به نتیجهای عالی رسیده و انتخاب مطلوب را نمودهاند که سلامتی است و جمال و سرانجام نیکوترین گزینش بکار بستن دستورات بهداشتی خواهد بود.
سئوالیست که چرا آیات و اخبار اسلامی که مربوط به بهداشت روانی است چندین برابر آثار بهداشت مربوط به بدن است. چند جهت به عنوان پاسخ آورده میشود و کتاب روان پزشکی و اسلام (از
دوره کتابهای اولین دانشگااه و آخرین پیامبر) نیز مؤید جنبه اثباتی سئوال میباشد.
اینک عللی چند :
1 - اسلام متوجه بوده که برای حفظ سلامت بدن در اندک زمانی دانشمندان موفق خواهند شد کارهای مثبتی انجام داده و هنوز دو هزار سال که در برابر سالهای آفرینش ناچیز است از اسلام نگذشته ، بشر بر بسیاری از بیماریهای بدنی غالب خواهد آمد. آبله (Variole) و وبا (Cholera)و طاعون (Peste)و سرخک(Rougeole) و سیاه سرفه (Coqueluche) و حصبه (Typhoide) و خناق (Croup) و کزاز (Tetanoz) و سل (Tubrculose)و سرسام (Meningite)و کوفت (Syphilis) و امثال اینها که مهمترین بیماریهایندبا سرم و واکسن و دارو ، درمان یا پیشگیری میگردند ، اگر گفته شود چرا اسلام برای همین دو هزار سال قبل از پیدائی واکسن و سرم و غیره فکری نکرده با خواندن دوره کتابهای اولین دانشگاه و آخرین پیامبر خواهید دید رعایت دستورات بهداشتی اسلامی برای پیشگیری امراض کافی بوده است.
2 - ماشین و راننده و صاحب ماشین هر کدام نسبت به مثالی که برای بدن زده میشود مقامی دارند صاحب ماشین به منزله حیات و هستی و راننده بمثابه روان و ماشین چون جسم و بدن عنوان میشود. اگر راننده آرامش خاطر داشته و شخص سالم و مطلع باشد مقررات راهنمائی را رعایت کرده و در نتیجه صدمه
وارده بماشین در صورت تصادف اندک و قابل چشم پوشی است و چنانچه راننده مست یا دیوانه یا خلافکار باشد با روان ناآرام و بیمار او نه ماشینی خواهد ماند نه رانندهای ، نه صاحب ماشینی ، لذا اسلام بیشتر توجه خود را متوجه حال راننده کرده انتظار آرامش خاطر و توجه خاص به مقررات را داشته بدین معنی که توجه به بهداشت روانی را بر بهداشت بدن ترجیح داده است.
3 - علت مهمتر وجود وسائل دفاعی بدن - تطابق دستگاههای مختلف جسم - بودن سدهای محکم تن در برابر آفات و بلیات است که روز اول تولد بچه به همراه آورده و تا دم واپسین با خود خواهد داشت.
همانگونه که طبیعت برای هموار کردن بی نظمی دریاها و کوهها و عدم هماهنگی افراد با نظم موجود کائنات وسائل دفاعی پاک کننده بسیار نیرومند در اختیار داشته و با زلزله و باران و باد و خاک و آفتاب آنها را تطهیر مینماید بدن نیز نیرومندترین وسائل دفاع و تطهیر را در برابر پلیدیها داشته و از این جهت اسلام توجه بیشتری به بیماریهای روانی که وسائل دفاعی کمتری دارند مبذول میدارد.
ناگفته نماند برای نشان دادن قدرت عمل دفاعی بدن در برابر بیماریها در جلد اول بطور تفصیل نگاشته و برای مثال یک بیماری کوچک و شایع و نسبتا فراوان (کورک) که بسیاری دیدهاند آوردهایم تا تصور نشود همین ابتلای کوچک و سهل و ساده بوده و امکان خطر مرگ و میر در بین نیست بلکه بدانند این دفاع بدن است که است مرض (Euroncle) را کوچک
جلوه گر ساخته و به هرکس بگوئیم کورک در آورده اس بیم و هراسی بخود راه نمیدهد. در جلد اول گفتیم بدن پس از ورود میکرب به دفاع برخاسته و دفاع به سه شکل و در دو منطقه صورت میگیرد و سه شمل دفاع عبارتند از : کوشش برای جلوگیری از ورود دشمن - طریق مبارزه با دشمن - فعالیتهای دور از میدان جنگ و پشت جبههای و گفتیم نبرد نیز در سه مرحله انجام میگیرد نبرد موضعی - نبرد عضوی -نبرد همگانی و بشاهکارهای بدن نیز که در برابر دشمن انجام میگرفت اشاره شد از قبیل رقیق کردن زهرابه دشمن تا زهر غلیظ انساج را نسوزاند سریع شدن وسائل حمل و نقل برای رساندن آذوقه به نفرات میدان نبرد ، نامساعد کردن میدان نبرد برای دشمن بوسیله بالا بردن درجه حرارت و تغییر PH میدان و تهیه ماده چسبنام (فیبرینی) برای جلوگیری از جست و خیزهای متجاسرین که در حقیقت این دسته حکم ستون پنجم را دارند باضابه فداکاری سربازان کوچک که دشمن نیرومند را در آغوش گرفته و در همین حال خود و دشمن را بکام سربازان غول پیکر میافکنند و تهیه پادزهر و تریاق و عجبتر از همه آنکه برای بدن حالت خواب و بیداری تفاوت نداشته و در هر حال در دفاع کوشاست چنانکه کسیکه کورک دارد در حال خواب دست سالم خود را برای جلوگیری از تماس بستر با محل دردنام بکار میبرد دیگر از عجائب این دفاع همکاری صمیمانه بدن با اعضاء دفاعی است چشمه نگرانند کسی یا چیزی به آن نخورد ، گوشها مراقب صداهائی هستند که نزدیک شده و امکان بخورد دارند ، زبان بدون اراده اعلام میکند تا باو صدمه نزنند و هزاران شاهکار دیگر که بطور مبسوط
در جلد اول آورده شده است ، نتیجه آنکه اسلام بعلل گوناگون از جمله :
وجود سدهای محکم پوستی و دژهای آهنین بدن.
عوامل نیرومند دفاعی با در اختیار داشتن دلاوران سر سخت و رزمنده.
تطابق دقیق دستگاههای مختلف جسم.
هماهنگی کلیه نیروهای دفاعی بنیان تسخیرناپذیر بدن ، اهمیت روان نسبت به تن.
اطلاع بر اینکه بزودی بیماریها با حربه دانش پیشگیری و نابود میشوند توجه بیشتر خود را به قسمت روان و درمان بیماریهای آن معطوف داشته و رعایت اصول بهداشت را برای نگاهداشتن زندگی آنچه در فاصله بین نیروهای دفاعی بدن و قدرت پلیدیهاست توصیه مینماید.
بعلاوه آیا مگر از وظایف اولیه و مسلم اسلامی است که از بهداشت و تشریح و فیزیک و ... هر چه هست بگویند بلکه اگر چیزی در این موارد گفتهاند براستی که تفضل فرمودهاند.