ghaemiyeh.com
سرشناسه : پاکنژاد، رضا، 1303 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم/ از رضا پاکنژاد.
وضعيت ويراست : ویراست 2.
مشخصات نشر : تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1343 -
مشخصات ظاهری : 40 ج.
شابک : 220 ریال (ج. 2) ؛ 180 ريال (ج. 19) ؛ 180 ريال (ج. 20) ؛ 80 ریال (ج. 7، چاپ ؟) ؛ 80 ریال (ج. 1، چاپ سوم)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
مندرجات : ج. 1. میکروب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی.-ج.2. بهداشت شهر- بهداشت اجتماع.-ج.4.بهداشت غذا و تغذیه(چه باید خورد و چگونه باید خورد...).-ج.5.عسل اعجاز می کند(مربوط به بهداشت غذا و تغذیه و غذاهائیکه که در قرآن نامشان آورده شده است).-ج.8. بهداشت غذا و تغذیه(گوشت و آنچه به آن وابستگی دارد).-ج.9.بهداشت غذا و تغذیه(انار- انجیر-زیتون- سیر و پیاز و ...).-ج.10.بهداشت غذا و تغذیه(بخشی از اطعمه و اشربه که در اسلام وارد است).-ج.12. بهداشت بدن و اسلام(چگونه باید از بستر بلند شد- چگونه راه رفت-چگونه عمل تخلی و مسواک انجام داد- چگونه استحمام کرد).-ج.13. بهداشت بدن و اسلام(تنویر- شوستشوی با صابون یا گیاه- حنا بستن- غسل- وضو).-ج.14.بهداشت بدن در اسلام (تربیت بدنی- ورزش).-ج.16.بهداشت بدن(بهداشت چشم- دست و پا- اعضاء تناسلی و ...).-ج.17.- بهداشت بدن(بهداشت خواب و خوابیدن).- ج. 19 و 20. بهداشت لباس.--
موضوع : اسلام و علوم
اسلام و بهداشت
اسلام و مسائل اجتماعی
رده بندی کنگره : BP232/پ2 الف8 1343
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م63-2840
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فهرست قبلی
مبسوطی از رساله دکترا که با درجه ممتاز گذشته و اینک
بنام :
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر
از
دکتر سید رضا پاک نژاد
جلد اول شامل: میکرب شناسی - زیست شناسی حیوانی - جنین شناسی
تقدیم میگردد.
جلد اول: میکرب شناسی - زیست شناسی حیوانی- جنین شناسی چاپ شده در سالهای 1343-1344-1346 و هم اکنون 1349
جلد دوم: بهداشت شهر - بهداشت اجتماع، چاپ سالهای 1345-1347
جلد سوم : بهداشت غذا و تغذیه (فلسفه روزه - دانستنیهائی از غذا) 1346- 1349
جلد چهارم: بهداشت غذا و تغذیه ( چه باید خورد و چگونه باید خورد و ...) 1347.
جلد پنجم : بهداشت غذا و تغذیه (عسل) 1348
جلد ششم : بهداشت غذا و تغذیه (شیر) 1349
از انتشارات
کتابفروشی اسلامیه
حق چاپ محفوظ است
نقل مطالب کتاب با ذکر مأخذ بلامانع است.
تذکر اول:
از آنجائیکه بسیاری از آیات قرآن دارای معانی گوناگون است و از اینرو که لغات و واژه ها در زبان عرب دارای استعداد خاصی است که میتوان با یک لغت به چند معنی اشاره نمود لذا نگارنده کوشیده است آن معنی را انتخاب کند که با وضع کتاب و موضوع مورد بحث تناسب داشته باشد.
تذکر دوم:
در ترجمه آیات و روایات همواره نظر بمقداد و روح آن بوده و برای آنکه ترجمه فارسی سلامت خود را حفظ کند بیشتر توجه به ترجمه آزاد بوده است.
تذکر سوم:
نقل مطالب این کتاب جزء و کلا با ذکر مأخذ مجاز است و چون در اثر بذل توجه و عنایت دانشمندان سراسر کشور چاپ سوم این کتاب غلط کمتری دارد مترجمان محترم میتوانند از این چاپ سوم به بعد را برای ترجمه انتخاب و چنانچه میل به ترجمه داشتند با اینجانب مکاتبه فرمایند و در مورد ترجمه جلدهای بعد نیز روش به همین نحو خواهد بود و اجازه ترجمه جداگانه تذکر داده خواهد شد...
تذکر چهارم:
ما نمیخواهیم آیات قرآن را با نظریه ها و تئوریها و حدسیات علمای غرب تطبیق کرده و مسرت خود را به این عنوان که خدای ناکرده آیه ای از قرآن به یادداشت و پیش نویس فلان دانشمندی تائید میگردد ابراز داریم بلکه میخواهیم بگوئیم که بسیاری از دانشمندان با کوشش خستگی ناپذیر توانسته اند نقب از چهره بعضی رازهای نهان در آفرینش آنچنان بردارند که مورد تایید قرآن یعنی خدا قرار گیرند.
دانشجویان بطرف کلاس هجوم آوردند ، معلوم شد استاد است - میآید درس بدهد .
عصری بود از آبان ماه 1334 ، سال چهارم پزشکی .
دانشجویان از روی علاقه کلاس را پر کردند ، زیرا استاد بر دانش خود مسلّط بود ، خوب درس میداد و صدای رسا و گیرائی داشت .
درس شروع شد .
اگر کشش نوک قلمها و همهمه نفسها نبود سکوت و آرامش خاصّی بود . فقط صدای استاد از داخل کلاس شنیده میشد و صدای سرفه من که سرما خورده بودم . صدای سرفه با این مجلس که وضع خاصّی داشت و با عظمت و وقار و خاموش بود جور در نمیآمد ، ناراحت میشدم ، همینکه سعی میکردم جلوگیری کنم از نوشتن عقب میافتادم ، تصمیم گرفتم از کلاس خارج شوم .
ناگهان دانشجوئی گفت آه ای خدا . صدا هم از ته دل بود ، هم از ته کلاس ، اندکی دنباله دار بود و بلند ، بعضی ها لبخند زدند ، قلمها مکثی کردند ، و برای اینکه عقب نیفتند باز چرخیدند . قیافه استاد درهم رفت ، چند کلمه دیگر گفت تا
مطلب کامل شد . سخن خود را قطع کرد ، در عرض کلاس چند مرتبه قدم زد شاید سه چهار دقیقه شد .
ناگهان ایستاد و گفت ، ای آقائیکه اسم خدا را چنین بردی متوجّه باش به ساحت قدسش جسارتی نشود ، آنقدر بتو بگویم من عقیده دارم اگر کسی گفت خدا جبرئیل فرستاد ، خدا قرآن نازل کرد ، خدا با موسی تکلّم نمود ، با عیسی و محمّد چنین و چنان ، باید توبه کند ، پیشگاه مقدّس او و این نسبت ها هیچگونه تناسبی ندارد ، من تعجّب کردم ! در کتابهای آسمانی است که خدا جبرئیل را فرستاد ، با موسی تکلّم نمود ، بعلاوه هیچ پیغمبری نگفت که از این قبیل حرفها نگوئید و اگر گفتید توبه کنید ، و هیچ کتاب آسمانی کسی را از گفتن این سخنان ممنوع نساخت ، یک چشمم گریان بود که اینها چیست میگوید ، و چشم دیگرم خندان که استاد تا چه پایه متوجّه عظمت مقام الهی است که حاضر نمیشود هیچگونه نسبتی بذات مقدّسش داده شود .
سالی گذشت .
جلو بالکن اطاقم بودم ، بر روی صندلی راحتی که داشتم صدای اذان بلند شد . بیاد سخن استاد افتادم ، گفتم از قراری که استاد عقیده داشت ، هر چه در اذان و نماز میگوئیم نسبتهائی است که بخدا داده میشود و باید توبه کنیم . اگر میگوئیم اللّه أکبر ، خدا بزرگتر از آن است که وصف کرده شود باید توبه کنیم که در برابر ذات مقدّسش اسم بزرگی یا کوچکی و مقدار و اندازه بردهایم . وقتی به ألحمد للّه رسیده و همه چیز را مخصوص خدا دانستیم باید پوزش بطلبیم زیرا در کنار نام مقدّسش اسم(چیز)و غیر او را آوردهایم .
اگر لا اله الاّ اللّه گفتیم و خط بطلان بر هر معبودی سوای او کشیدیم باز باید از این نسبتی که دادهایم معذرت بخواهیم (1)
در فکر بودم شاید ربع ساعت نشد متوجّه شدم که :
اسلام این موضوع را جدّیتر گرفته میفرماید :
هنگامیکه کلام خدا خوانده میشود باید ساکت بود و آنرا شنید ( در نماز جماعت امام حمد و سوره میخواند دیگران می شنوند و هنگام قرائت قرآن نیز باید بدستور قرآن ساکت بود و گوش داد سوره اعراف ، آیه 202 و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و أنصتوا ) .
اما اگر غیر از کلام خدا حرفی و حتی حرکتی در کار بود چون در خور شأن و مقام عظمت الوهیّت وی نیست باید ابتدا او را منزّه از هر چیز و نسبتی دانست یعنی در حقیقت اوّل توبه کرد که چنین نسبت هائی را بذات مقدّسش میدهد و بعد ستایش خود را بجا آورد چنانچه دستور داریم اوّل بگوئیم سبحان اللّه ( خدا منزّه است ) و سپس گفته شود ألحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر ، یا اگر حرکتی مینمائیم ( رکوع یا سجود ) باز در هر یک از آنها بگوئیم سبحان اللّه .
آیا در تمام جهان میتوان اجتماع دیگری را جز مسلمانان سراغ گرفت که به توحیدی چنین بی آلایش مفتخر باشند و خدای را اینگونه منزّه ستایش کنند؟.
نویسنده با آنکه میداند شایسته است آغاز نویسندگی با حمد و سپاس الهی باشد و رسم هم چنین است ولی پوزش خواسته با کلمه مقدّس سبحان اللّه شروع میکند .
1) زیرا ذکری از تعداد ( کمیّتی از معبودهای باطل ) در برابر ذات مقدّسش نمودهایم .
سبحان اللّه
جوانی مرا دعوت کرد از مرد بیماری عیادت کنم که بیهوش است و چند پزشک دیگرهم برای مشورت خواهند بود ، رفتم ، همکاران محترم نشسته بودند بر بالین بیماری که به اغمائی عمیق فرو رفته و عفریت مرگ بر او لبخند میزد . نجات بیمار فوریّت دارد ، و لذا نباید از هیچ اقدامی دریغ داشت .
آدمی بیمار که شعور خود را از دست داده مشاهده میشود ، ولی بدون شک آرزو دارد بیشتر از نعمت حیات کامیاب شود ، زن و فرزندش نیز آرزومند پایان این منظره تلخند و از خدا میخواهند بار دیگر بیمارشان بتواند از طبیعت زیبا استفاده ببرد و به خانواده بی سرپرستش استفاده برساند .
اطرافیان به پزشکان نگران بودند و پزشکان به بیمار ، همسر بیمار التماس میکرد و کودکانش با گردش دیدگان اظهار عجز و کوچکی مینمودند ، باشد که بیمارشان از چنگال مرگ برهد و بار دیگر بتواند در هوای دنیا نفس بکشد و نان و آبی برای خانواده بیاورد .
پزشکان بالإتفاق دستوری دادند و داروئی تجویز نمودند که با آن بیمار از حالت اغماء بیرون آید و توانائی سخن گفتن بیابد و در این صورت به سؤالات پاسخ دهد و تشخیص و درمان آسانتر گردد .
در اجتماع نیز چنین است ، رهبری که بر بالین اجتماع
به اغماء فرو رفتهای رسیده باید أوّلین دستور را آنچنان دهد که به اغماء افتادگان را هوشیار سازد و مردگان متحرّک را به جنبش آورد .
اجتماع بیمار بلکه دنیای بیماری را تاریخ نشان میدهد ، که مفاسد اخلاقی رشته حیاتش را مقراض ( قیچی ) میکند . بت پرستی اعصابش را به سرکشی کشانده ، و پراکندگی را به اعلا درجه رسانده است . آدمکشی دلها را افسار گسیخته کرده ، هر کس به هوای نفْس خود تسلیم است . زنا اعضاء تناسلی جامعه را به امراض مقاربتی داغ نموده ، گلوی بقای نسل را میفشارد . میگساری سلّولهای نجیب بدن اجتماع را آزرده میساخت و بشر را به شر میکشاند . قمار مغزها را خمود ، و همه را به یکدیگر بدبین کرده بود .
ربا چرخ اقتصاد را در گل و لای تجمّع سرمایه متوقّف میساخت و پشیزی که در خانه بینوایان بود بسوی بانک صرّافان روانه مینمود ، این اجتماع بیمار ، به اغمائی سخت فرو رفته بود ، آتش جهل به خرمن حیاتش افتاده ، چیزی نمانده بود که لباس عزّت حیات را در قبرستان ذلّت از تنش بیرون کنند و از آنجا یکسره به دوزخش رهسپار سازند ، که ناگهان طبیب عالیقدر اجتماع به بالین او رسیده و با اوّلین دستور ، بخوان و بنویس (1)او را از اغماء عمیق
1) سوره علق: بخوان بنام پروردگارت آنکه خلق فرمود انسان را از علق (بازهم) بخوان که پروردگارت کریمتر است (چه بزرگوار کریمی) که یاد داد نوشتن بقلم را - یاد داد به انسان (به وسیله خواندن و نوشتن) انچه را نمیدانست - قرء باسم ربک الذی خلق ... علم بالقلم. نکته لطیفی است که میفرماید : اقرء ( بخوان ) ولی بطور کنایه به نوشتن ( آلت نوشتن قلم ) اشاره مینماید تا با آیه : و لاتخطّه بیمینک مغایر نباشد .
بیرون آورد .
درود بر کسیکه أوّلین کلمه وحی شده بر او ، بخوان و بنویس ( دانش ) بود ، اما به نام ( خدا ) .
مردم یکی را در نظر میگیرند رهبرشان گردد ، یا به اصطلاح کاندیدش میکنند ، تفاوتی ندارد رئیس جمهور باشد ، یا وزیر ، وکیل و غیره .
کسانیکه کاندید مقامی میشوند ، آنچه را که احتمال میدهند در دوران ریاستشان اگر عمل شود در جهت رفاه و آسایش مردم خواهند بود به نام برنامه تشکیلات خود به مردم عرضه داشته ، در دسترس همگان قرار میدهند .
برنامهها مشروح و مفصّل است ، ولی در هر برنامه جملهای میدرخشد که بعضی آنرا شعار آن تشکیلات دانسته ، و یا میگویند : این جمله عصاره و خلاصه برنامه است . دولت من مبارزه با فساد را در رأس کارها قرار داده است . این حزب هدفش ایجاد کار برای مردم است . تأمین عدالت اجتماعی ، یا اصلاح و بهبود وضع اقتصاد کشور ، مقصود ماست ، خلاصه بعضی از برنامهها بوده و هست .
موضوع خلاصه شدن برنامه در دستگاه رهبری پیامبران نیز مشاهده میشود ، چنانچه در صحف حضرت ابراهیم علیهالسلام مبارزه با پرستش طبیعت ( خورشید و ستارگان و بت ) (1). و در تورات حضرت موسی مبارزه با فرد پرستی ( فرعون و هامان) (2).
و در انجیل حضرت عیسی علیهالسلام مبارزه با خود پرستی (1)به عنوان نکات برجسته بچشم میخورد . خلاصه و فشرده برنامه حضرت محمّد را قرآن بیان داشته ، میفرماید : ای محمّد به مردم بگو من شما را در یک کلمه ( خلاصه ) موعظه میکنم ، که : انرژی و جنبش شما فقط برای ( خدا) باشد و فکر ( دانش ) داشته باشید (2).
درود بر آنکه خلاصه برنامه و شعارش ( خدا ) بود و ( دانش ) .
کسیکه توانست با حسن خدمت توجّه أولیاء امور را جلب کند ، مورد تشویق و تقدیر قرار میگیرد ، و در صورتیکه طرفین عاقل باشند ؛ برنامه تشویق بدین طریق برگزار خواهد شد ، که از آن فرد میپرسند برای تشویق با تو چکنیم و چه چیزی برایت منظور بداریم ، خواستهات را بگو ، جواب خواهد داد شما بهتر میدانید برای من چه تصمیمی بگیرید ، تا پروندهام آبرومندتر و در حال من مؤثّرتر باشد ، بدیهی است در این صورت چیزیکه در هر چند در اینجا به تفکّر در موضوع خاصّی اشاره شده ولی با توجّه به آیه : هو الّذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّهم الکتاب و الحکمة که برنامه دعوت و نتیجه بعثت را صریحا تعلیم و تربیت ذکر فرموده شاید بتوان نتیجه فوق را گرفت .
نظر آنها بسیار عزیز است برای تشویق منظور میشود . سرانجام پروردگارم برای حبیبش محمّد
1) سوره حدید ، آیه 27 . در انجیل نیز هست که اگر کسی بطرف راست صورتت زد طرف چپ را بدار تا بزند .
2) قل انم اعظکم بواحده ان تقومو الله مثنی و فرادی و تتفکروا سوره سبا آیه 45 . هرچند در اینجا به تفکر در موضوع خاصی اشاره شده ولی با توجه به آیه هوالذی بعث فی الامیین رسولامنهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة که برنامه دعوت و نتیجه بعثت را صریحاً تعلیم و تربیت ذکر فرموده شاید بتوان نتیجه فوق را گرفت
عزیزترین چیزی که در دستگاه آفرینش اختصاص داده به او فرمود : ای محمّد بگو ( خدای ) من ( دانش ) مرا زیاده گردان (1).
محصّلین بجای درس ، بکارهای بیهوده میپردازند ، نظم و انضباطی دیده نمیشود ، معلّمین در تدریس قصور میورزند ، همه جا و همه کس معطّل است ، افتضاح محیط غیر درسی به گوشها میرسد ، برای مدرسه رئیس دگری منظور داشته ، از طرف مقامات مربوطه او را دعوت نموده ، و چنین حکمی را بوی میدهند : آقای ... از تاریخ ... به سمت ریاست مدرسه ... منصوب میشوید که آقایان محصّلین را به مستحسن بودن تحصیل علم واقف و ترغیب نموده ، در برقراری انضباط شایستهای که باید محیط علمی مدرسه داشته باشد کوشا باشید . رئیس مدرسه بکار مشغول میشود بخشنامهای خطاب به همه محصّلین صادر میکند که ضمنا در آن نوشته بود : آقایان محترم بدانند که سرنوشتشان در دست من است من اختیار دارم یکی را بپذیرم ، یکی را رد کنم ، یکی را نمره پذیرش بدهم ، و آندگر را مردود سازم، و ... و بدینطریق برای برقراری نظم ، قدرت نظامت و مدیریّت خود را نشان میدهد . زمانی نمیگذرد بخشنامه دگری بدست همه میرسد که : آقایان بدانند سرنوشتشان در دست خودشان است هر کس درس خوانده زحمت کشیده فعّالیت نموده نمره قبولی خواهد گرفت و بکلاس بالاتر ارتقاء خواهد یافت و ...
آیا مفاد بخشنامه أوّل که میگفت سرنوشت همه در دست معلّم است درست بود ، یا هم اکنون که میگوید سرنوشت هرکس
1) قل رب زدنی علماً : سوره طه آیه 113
بدست خود اوست ؟ .
هر دو کاملاً درست میباشند ! آن برای نشان دادن قدرت انضباطی و این برای تشویق به علم ! .
حکمی که برای نبیّ گرامی از طرف پروردگار ابلاغ شد چنین بود : هوالّذی بعث فی الامییّن رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه) . او «محمّد» برانگیخته شد که همه را خدا شناس و زکیّ سازد و دانش و حکمت بیاموزد در حالیکه محیط قبل از او عاری از هرگونه مشخّصات فوق الذّکر بود ، بلکه گمراهی جای خدا و دانش را گرفته بود . شگفتا که این مربّی بزرگ نیز گاهی برای نشان دادن قدرت الوهیّت پروردگار و برقراری نظم و سعادت دو جهان از طرف خدا فرموده است : « تؤتی الملک ممّن تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء » و زمانی نیز برای اینکه مردم تنبلی و بیکاری و فراموشی را دور سازند میفرماید : «لیس للإنسان الاّ ما سعی ، بل الانسان بما کسب رهین » یکجا همه چیز را در یَدِ قدرت ( خدا ) خود دانسته و جای دیگر آدمی را در گرو سعی و کسب خود شمرده است .
درود بر آنکس که در حکم وی دعوت به ( خدا ) و ( دانش ) ذکر شده است . درود فراوان بر آخرین پیامبران که نخستین آیه وحی بر او ( خدا ) بود و ( دانش ) - خلاصه و عصاره برنامهاش ( خدا ) بود و ( دانش ) و زیادی چیزی را جز ( دانش ) از ( خدا ) نخواست . بدین معنی که علم را بشرط آنکه خدا
فراموش نشود درمان هر درد اجتماع دانست . یا بعبارت دیگر فرمود : چنانچه دانش با اخلاق همآهنگ بود ، درمان هر درد اجتماع است . و در ضمن زحمات دانشآموزان و دانشجویان را نادیده نگرفته تقدیر و تقدیس نموده آنها را بر عبادت کنندگان (1)و أساتید و علماء را بر بسیاری از پیامبران برتر و أفضل اعلام فرمود .
گرچه پیغمبر فرمود من شهر علمم و علی دروازه آن شهر ولی چون قرآن تمام گفتارهای محمّد را وحی میداند (سوره نجم آیه 3) ، میتوان گفت ، خدا فرمود که : محمّد شهر علم و علی دروازه آن شهر است ، و به همین مناسبت وقتی محمّد از پروردگار مسئلت مینماید بر دانشش بیفزاید ، علی را نیز در درخواست منحصر بفردی که دارد شریک خود کرده و در حقیقت درخواست محمّد اینگونه است که : ای ( خدای ) من ! ( دانش ) مرا زیاده گردان ( شهر علم محمّدی را آباد و وسیع کن ) و هماهنگ آن تنها راه منحصر بفرد شهر محمّدی را که باب علوی است ، بزرگ گردان : أنا مدینة العلم و علیّ بابها .
علی خود نیز جز به ( خدا ) و ( دانش ) توجّهی نداشت ، شورای شش نفری تشکیل شد ، تا یکی را از میان خود برای امپراطوری مملکت پهناوری معیّن نمایند که ایران و عراق و یمن و عربستان و ترکیّه و سوریّه و مصر امروزی جزئی از آن بود .
1) فضل العلم احب الی الله عزوجل من فضل العباده - خصال صدوق صفحه 5.
یکی از شش نفر دست علی را گرفته ، ای علی ، اینک اگر من با تو بیعت کنم أکثریت داشته و خلیفه خواهی بود ، اما به چند شرط با تو بیعت میکنم ، که یکی از آنها ادامه سنّت و سیرت دو خلیفه پیش است . علی با آنکه میدانست اگر قبول کند امپراطور خواهد بود و قدرت در دست اوست و در این حال اگر به وعدههائی که داده عمل نکند مؤاخذه نخواهد شد ، تنها برای اینکه به مردم دروغ نگفته باشد گفت ، من کار به گذشتگان ندارم ، خود اجتهاد میکنم و از آن امپراطوری با عظمت برای آنکه به یک وعده خلاف آلوده نشوم چشم پوشید .
درود بر علی ، که دو خانه خدا دو جانب زندگیش قرار گرفته ، در مسجد الحرام بدنیا آمد و در مسجد کوفه شهید شد و این فاصله را جز برای ( خدا ) و به راه ( دانش ) طی نکرد آنچنانکه سالهای متمادی قسمت أعظم بودجه و تمام تشکیلات معاویه و پیروانش برای محو نام و نشانش فعّالیّت کردند ، و اگر دوستانی هم داشت به عنوان تقیّه نتوانستند از او سخنی بمیان آورند و با وجود این امروز علی یک فرد ممتاز نه تنها در اسلام ، بلکه جهانی بشمار میرود .
درود بر علی و یازده فرزند گرامش بویژه میهمان عالیقدر آسمانی کشور ایران حضرت رضا ، و آخرین آنها حضرت بقیةاللّه أرواحنا فداه .
درود بر برادران ایمانی
آنجا که از تکامل تدریجی أنواع صحبت میشود از تکامل آدمیان نیز بحثی است بدین مضمون : آدمیان به تدریج رو به تکامل رفته - زمانی میرسد که حق و حقیقت شناخته شده کسی به بدیها و زشتیها آلوده نخواهد شد و به مصداق آیه شریفه ، زمین در میراث صالحین خواهد بود (1). آوردن کلمه یرثها در آیه لطف عجیبی دارد .
خوب توجه فرمائید کسی را وارث گویند که خلف صدق بوده از اندوخته سلف خود بهرهمند گردد - در اینجا نیز کسانی از میراث زمین ( معادن - جنگلها و ... ثروتهای عمومی ) استفاده میبرند که صالحند - چه کسانی صالحند - جواب را در آیه دیگر مییابیم بدین مضمون : وعده خدا ( که خلف ندارد ) چنین است که سیادت و خلافت زمین با کسانی باشد که ( آمنوا و عملوا الصّالحات ) مؤمنند و عمل صالح میکنند (2)یقین است وقتی مسلمان عملش صالح باشد مؤمن که در درجه بالاتری از مسلمان است عملش بطریق اولی صالح است - پس چرا پروردگار عملوا الصّالحات را اضافه فرموده و حال آنکه بنظر میرسد لازم نباشد به عمل صالح مؤمن اشاره گردد .
دستگاه بزرگ و ظریف برق خوب کار نمیکند - مهندسی میتواند آنرا اصلاح کند (عمل صالح انجام دهد) که درسش
را خوب خوانده است (دانش)(1)کودکی مبتلا به بیماری بغرنجی را دکتری اصلاح و درمان میکند (عمل صالح انجام میدهد) که درسش را خوب خوانده است (دانش) و بهمین نحو هر کس در هر کار و مقامی باشد در صورتی میتواند کارها را بصلاح آورد (عمل صالح کند) که بکارش دانا باشد ( دانش)(2)یعنی بنظر اسلام طبیب اگر ایمان داشت (خدا) باید عمل صالح نیز داشته باشد (باسواد باشد که در این صورت جان بندگان خدا نزدش ارزش دارد) - مهندس اگر ایمان داشت (خدا) باید عمل صالح نیز داشته باشد ( با دانش فرا گرفته : ساختمانها - موتورهامزرعه ها و... را که با آبروی مردم و وضع اقتصاد کشور بستگی دارد به بهترین وضعی روبراه نماید) حتی پینه دوز اگر ایمان داشت (خدا) باید کارش هم وارد و دانا باشد (دانش) و کفش بندگان خدا را خوب وصله بزند - پس اگر پروردگار میفرماید سیادت دنیا با کسانی است که ایمان دارند و عمل صالح - مقصود این است که در آنزمان طبیب با (خدا) ست و (دانش)مند - مهندس با (خدا) ست و (دانش)مند - شیمیست خوب کارخود
را میداند - دبیر بکار خود علاقه دارد - همه و همه بکار خود دانایند (دانش) و (خدا) را فراموش نمیکنند - پس عملوا الصالحات یعنی کارها را نیکو کردن - نه کار نیکو کردن چونکه مؤمن کار نیکو کردن برنامه روزمرهاش است. نتیجه اینکه در آنزمان کسانی فرزند خلف صدق زمیناند که با (خدا) و (دانش) سر و کار دارند و همین هایند که بهرهمند میشوند از میراث زمین (ثروتهای عمومی ، معادن ، مزارع و ...) و بر دنیا سیادت و آقائی دارنددرود بر برادران ایمانی ما کسانیکه با (خدا) یند و با (دانش) - کار خود را نیکو انجام میدهند و خدا را ناظر علم خود میدانند - درود بر آنها : السلام علینا و علی عباداللّه الصالحین.
آری برای ملحق شدن بصالحین بطور قطع علاوه بر ایمان بخدا و عمل بآنچه دستور داده توجّه بدانش نیز لازم است : ربنا زدنا علما و عملا و الحقنا بالصالحین.
اگر شکم مردهای را باز کردند و بهمان دقت و معطلی دوختند که شکم جراحی شده را میدوزند ، و اگر برای گرفتن منافذ خشتهای لحد یا هموار کردن روی قبر همان توجّه و حوصله را بخرج دادند که لااقل برای هموار کردن باغچه مصرف مینمایند ممکن است بینندگان صبر و شکیبائی را از دست داده به دوزنده شکم اتوپسی شده و هموار کننده قبر فقیری فراموش گردیده بعنوان رفع معطلی حرفی بزنند و حال آنکه اسلام بر عملی که بامداقه کافی و نیکوئی انجام گیرد صحه گذارده و تائید میکند ، یکی از آن موارد است که سعد بن معاذ از اصحاب نبی گرامی فوت
کرد هنگامیکه خاکهای قبر وی را بتمام ریختند حضرت ناهمواری و بی نظمی مشاهده کرد ، فرمود «انی لا علم انه سبیلی ولکن الّله یحب عبدا اذا عمل عملا احکمه» من میدانم قبر ویران و کهنه میشود ولی خدای بندهای را دوست دارد که چون دست بکاری زد آنرا درست و کامل انجام دهد.
فهرست
تقریبا فهرست کتاب به ترتیبی است که آن موارد را در دانشکده های پزشکی ایران بنوبت از سالهای اوّل به بعد تدریس مینمایند و شامل پانزده قسمت است.
قسمت اوّل - اهمیت و ارزش علوم طبیعی نزد اسلام
قسمت دوم - میکروب شناسی
قسمت سوم - بیولوژی حیوانی
قسمت چهارم - جنین شناسی
قسمت پنجم - تشریح و فیزیولوژی
قسمت ششم - بیولژی گیاهی
قسمت هفتم فیزیک و شیمی
قسمت هشتم - زبان خارجه
قسمت نهم - طب داخلی و خارجی
قسمت دهم - مامائی و ژنیکولژی
قسمت یازدهم - درمان شناسی
قسمت دوازدهم - آداب پزشکی
قسمت سیزدهم - پزشکی قانونی
قسمت چهاردهم - روان پزشکی
قسمت پانزدهم - بهداشت
که بهداشت خود به شش فصل تقسیم میشود : سخنی چند درباره بهداشت - بهداشت شهربهداشت اجتماع - بهداشت بدن و لباس - بهداشت تغذیه - بهداشت نسل.
این قسمت را آنقدر باختصار خواهیم نوشت که خوانندگان تصدیق فرمایند با آنکه برای اینقسمت نوشتن کتابی لازم بوده بسیار مختصر شده است ، حتی هنوز شروع نکرده مختصر میکنیم ، بدینصورت که از آوردن اخبار و احادیث خودداری کرده و فقط بذکر آیات قرآنی اکتفا مینمائیم ، و باز هم مختصرتر یعنی در بین آیات الهی نیز بچند تای از آنها اشاره خواهد شد.
کلام خدا قرآن به چند نحو علاقه خود را به علوم طبیعی نشان داده و آنرا تشویق و ترغیب مینماید.
سوگندهای قرآن
کشیش منصفی نوشته بود اینکه میگویند محمّد مطالب خود را از تورات و دانشمندان یهود اخذ و اقتباس کرده بی مورد است زیرا اگر چه در بسیاری از سورههای بزرگ قرآن مطالبی مشابه آنچه در تورات است دیده میشود ولی شکل و مطالب و اندازه سورههای کوچک قرآن در هیچیک از کتابهای دینی دیگر دیده نمیشود بخصوص سوگندهائی که خدا در این سورهها یاد کرده است تنها در اختصاص و انحصار قرآن میباشد ، سوگندها به زیبائیهای آفرینش و وضع خلقت و در نتیجه ترغیب و تشویق از علوم طبیعی است ، قسم بخورشید وقتی فروزش دارد
و سوگند بماه هنگامیکه خورشید را دنبال میکند (بدنبال او میچرخد) (1)و از این قبیل سوگند ها مگر جلب توجّه نخواهد کرد ؟.
دعوت پیامبران
تمام انبیاء برای دعوت مردم بدین خود و جلب توجّه مردم بخالق از راه شناسائی مخلوق و مصنوع وارد میشدند. نوح از آفرینش با مردم سخن گفت (2)و ابراهیم از آسمان و زمین (3)و همچنین موسی (4)و عیسی (5)حتی اگر شروع دعوت آنگونه بود که بلحاظی رشته سخن از دست پیامبر گرفته میشد و یا اینکه کسانی ابتدا بسخن کرده و سخنی غیر از طبیعیات میگفتند بلافاصله پیامبر آنها را متوجّه میساخت که جز از آنچه در قلمرو و علوم طبیعی است سخن نگویند.
فرعون دیکتاتور مصر در مجلس با شکوهی نشسته میگوید دستور میدهم بموسی و هارون این دو چوپان ژولیده گفته شود تا در مجلس حاظر شوند حرف خود را بزنند ، دو جوان وارد میشوند و در برابر فرعون میاستند - رو بموسی کرده میگوید تو که ادعای رسالت داری و غیر از من بخدای دیگری دعوت مینمائی از تاریخ گذشتگان چه میدانی (6)، موسی در جواب او را براه مخصوص که راه و رسم انبیاست کشانده بدون اینکه بسؤال توجهی کند فرعون را به عظمت خلقت متوجّه ساخته و
از علوم طبیعی بیاناتی میفرماید ، موسی در جواب فرعون که احوال پیشینیان را پرسید فرمود قال علمها عند ربی فی کتاب لا یضل و لا ینسی مقل اینکه موسی خواست باو بفرماید بتو این حرفها نمیرسد ، اینها در نزد پروردگارم است و تاریخ ، زیر و رو شدن ندارد و این حرفها بدرد کار من و دعوتم نمیخورد ، من از راه نشان دادن مخلوقات و مصنوعات الهی یعنی از راه دانش طبیعی با تو سخن میگویم پروردگار است که زمین را گهواره قرار داد و آب را نازل فرمود و در نتیجه انواع گوناگون گیاه میروید (1)
شروع دعوت پیامبر ایلام جاالبتر بود که در أوّلین کلمه وحی از خواندن و نوشتن ترغیب فرموده و بلافاصله با اشاره به خلقت بدن انسان از علوم طبیعی تشویق کرد (2)
شمارش آیات
اگر آیات قرآن را بشماریم و برای علوم مختلفه طبیعی - فقه - تاریخ و غیره هر کدام جدا گانه شمارهای منظور بداریم شماره آیات مربوط بعلوم طبیعی اکثریت قاطعی داشته و با شمارههای دیگر قابل مقایسه نیست. متأسفانه با وجود فزونی آیات مربوط بعلوم طبیعی که خود دلیل بر علاقه و توجّه دین ، بدین علوم است امروز در بین مسلمین دانشمندان علوم طبیعی آنقدر کمیابند که میتوان گفت فقط چند
تائی تا چند سال قبل جولانی کردند و رفتند ، ولی بر عکس خوشبختانه در فقه و اصول و غیره نام بسیاری از پهلوانان علم بر روی صفحات تاریخ به بزرگواری ثبت و همین الان کم و بیش در گوشه و کنار بارشاد خلق مشغولند.
معانی کلمات
در قرآن زیاد این کلمات بچشم میخورد نظر کنید ، تفکر کنید ، تعلق کنید ، چرا نظر نمیکنید ، چرا تعلق نمیکنید ، چرا فکر نمیکنید. از تفکر و تعلق معلوم میشود مقصود چیست و به ارتباط آندو با علوم طبیعی پی میبریم لذا مختصری بنظر و معنی آن میپردازیم. در زبان عرب نظر نگاه علمی است و رؤیت دیدن معمولی و عادی - نظر کنید از چه خلق شدهاید(1)نظر کنید خلقت چگونه شروع شده و چگونه ختم شده و چگونه آخرت و نشاء. دیگر بر پا خواهد شد (2)نظر کنید چگونه شاخههای درخت گل کرده و از گل میوه بر میآید (3)نظر کنید بآسمانها و زمین و آنچه در آنهاست (4)نظر کنید به ساختمان تشریحی بدن و طعام و شراب خود را که با وسایل مخصوص پوسیده نمیشود (5)و خلاصه آیات بیشماری که سفارش میکند متوجّه باشید چگونه کشتی در دریا حرکت مینماید و چگونه باد تولید میشود
و از چه جهت باران میبارد و هزاران امر طبیعی دیگر که همه مشوق علوم طبیعی هستند. بگذریم و بشرح بعضی از آیات که فقط کلمه نظر در آن است بلکه بآوردن یکی از آنها قناعت کنیم و نظر به غذا کردن را انتخاب نمائیم زیرا این انتخاب که گنجایش شرح و بسطی ندارد بهتر است.
وقتی خدای متعال فرمود فلینظر الانسان الی طعامه (انسان باید نظر کند به طعامش) (1)قبل از هر چیز باید به تأکیدی که پروردگار فرموده متوجّه بود و فراموش نکرد که کلام خدا عمومیت و کلیت دارد و حالات زیر در قلمرو و آن بوده و باید رعایت و مراقبت شود.
باید توجّه داشت این غذا از چه راهی بدست آمده حلال یا حرام ، اگر از مال یتیمی بوده بپرهیزد که فردا یتیم بزرگ شده فردی بدگمان به اجتماع افزوده خواهد شد ، و او بکسی اعتماد ندارد و به شخصی که مال او را بناحق خورده و به تمام بستگان او اطمینانی نخواهد داشت. اگر غذا با پول رشوه و ربا و دزدی است متوجّه باشد با چنین وضع هر کس متوجّه میشود در اجتماع گلیم خود را از آب بکشد و وضع اقتصاد خود را درست کند و امور بازرگانی را به هرج و مرج انداخته بنفع خود از آن سوء استفاده کند و خلاصه تمرکز ثروت پدید آورد.
انسان باید نظر کند این غذا که از مواد چربی و قند و سفیدهای درست شده چگونه بدل ما یتحلل میشود و در معده و رودهاش چه میکند و چرا او را از فساد و تباهی و لاغری نجات میدهد و چه میشود که یک قسمت از آن ناخن و یکجا مو و جائی
1) سوره عبس آیه 24
بمصرف گوشت و استخوان میرسد. خون میشود ، لنف میشود ، رگ و پی و چشم و گوش میشود.
انسان باید نگاه کند به غذایش یعنی باید هنگام غذا خوردن به خوراک خود چشم بدوزد تا بسوء هاضمه دچار نشود.
خوانندگان آزمایش سگ پاولف را میدانند : سگی را گرفته جدار معدهاش را بی حس کرده او را به چیزی مشغول میداریم که نتواند غذای مخصوص خود را که انتخاب شده ببیند ، جدار شکم او را باز کرده غذا را در معدهاش گذارده میبندیم و بخیه و پانسمان مینمائیم میبینیم معدهاش ترشحی نکرد ، بعد از همان غذای مخصوص مقداری در جلو چشمش آورده تکان میدهیم ، وقتی سگ متوجّه آن شد معدهاش شروع میکند ترشح کردن. کسانی که در حین خوردن غذا بکار دیگری چون مطالعه یا غیر آن مشغولند پس از چندی بسوء هاضمه دچار میشوند زیرا انعکاس شرطی درباره آنها بصحت بر گزار نمیشود همانگونه که در سگ پاولف دیدیم.
به غذای خود بنگریند تا هستهای و موئی در میانش نباشد.
به طعام نگاه کنید تا مهمان شما ناراحت نشود و برغبت مشغول باشد.
بنگرید شما چه میخورید و همسایه گرسنه تان چه خورده آیا اینجا از کثرت نوع غذا نمیدانید چه انتخاب کنید و آنجا از قلت غذا در فکر است جواب عیال و کودکان خود را چه بدهد.
به غذای خود توجّه داشته باشید به بینید چیست. آیا این غذا سبب طول عمر و شادابی شماست یا اثر سوئی بر روی شما دارد.
به غذای خود نظر کنید وضع پخت و پز کشورتان چگونه است ، برداشت برنج و محصول صادرات و واردات چیست.
به غذای خود نگاه کنید که از چه ترکیب شده چه اعمالی انجام میدهید که بخورد شما میرسد و با شما سازگار است خلاصه از علم شیمی و فیزیک و بیولژی بی بهره نمانید - به غذای خود برسید که من چون بقسمت مربوط به غذا برسم جبران این اختصار خواهم کرد.
وعده آیات
آیاتی است که وعده داده میفرماید چه بخواهید و چه نخواهید انسان برای شناسائی خالق خود در گرو پیشرفت و توجّه بعلوم طبیعی است یکی از آنهاست : زود باشد آیات ما را در آفاق (محیط غیر از خودتان)و انفس (محیط خودتان) به بینید و حقانیت پروردگار آشکار شود (1)که دیدن آیات خدا در انفس ( تشریح - فیزیولژی - بیولژی ) بیشتر در گوشه های آزمایشگاه و در دانشکده ها بخصوص دانشکده پزشکی انجام میگیرد و محیط غیر ازخودمان آفاق مربوط بکلیه علوم طبیعی جزا نفس است.
نشانی آیات
تحصیل تمام علوم نزد دین مستحسن است بخصوص علم طبیعیات کهمورد ترغیب اسلام است ، شاهد زیادی بر این مدعا داریم و یکی از آنها امیدواریهائی است که قرآن به بشر وعده میدهد و میفرماید بتدریج از علوم طبیعی کارهای محیر العقول دیده خواهد شد که
1) سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین انه الحق. سوره فصلت آیه 53
همه در جهت رفاه و بموازات آسایش مردم است. یکی از آن آیات را ذکز میکنیم : (1)
اسب و خر و امثال آنها را برای سوار شدن و زینت جهت شما خلق کردیم و چیزهائی نیز از امروز ببعد (14 قرن از این سخن میگذرد) برای سواری و زینت شما (جهت رفاه و آسایش شما) خلق میکنیم که امروز (صدر اسلام) کسی از آن اطلاعی ندارد (ولی فردا بنامهای اتومبیل - قطار - هواپیما و غیره از آن مطلع میشوید). از میان مرکب های که خدا وعده میدهد برای مردم خلق کند یکی را نام برده میفرماید و علی اللّه قصد - السبیل و منها جائر خوب توجّه فرمائید قاصد کسی است که راهها را بهم نزدیک میکند و وسیله ارتباط و اتصال است و جائر یعنی از حد گذرنده و لذا میتوان آیه را بدین مضمون معنی کرد که : از جمله مرکب های که خدا برای مردم خلق میفرماید چیزی است که راهها را نزدیک کرده و از حد گذرنده است و ما میتوانیم به جرأت بگوئیم جز به جت و موشک نمیتوان به چیز دیگری این نسبت را داد.
اینک هر چه باشد بالاخره یک وسیله فوق العاده و سریع - السیری است که با موجه به علوم طبیعی درست میشود و همانطور که خر و اسب زینت و مرکوب و در جهت رفاه مردم محسوب شده این محصول علوم طبیعی نیز مرکوب و زینت مردم و وسیله رفاه و آسایش آنها بحساب آمده و از آن ستایش شده است.
(این مرکوب مصنوع دست بشر در ردیف گاوان و خران
1) و الخلیل و البغال و الحمیرلتر کبوها و زینة و یخلق مالا تعلمونسوره نحل آیه 8.
که مصنوع و مخلوق خدایند آورده شده).
از همه عجیبتر اینقسمت است زیرا قرآن به پیروانش دستور امر میفرماید نسبت به علوم طبیعی توجّه داشته باشند یکی از آنهاست (1)در زمین سیر (گردش علمی) کنید تا نظر (نگاه فافذ علمی) کنید که آفرینش چگونه و از کجا شروع شده است (ماده أوّلیه حیات از کجا آمده و کائنات از چه زمان و چگونه پیدا شده) و خلاصه بعلم بیولژی که یک رشته کوچکی از علوم طبیعی است توجّه نمائید. و همچنین آیات دیگر از جمله قل انظروا ما فی السموات و الارض سوره یونس آیه 101
گروگان
این هم نوعی از ترغیب اسلام است که نسبت به علوم طبیعی معمول میدارد بدین معنی که آسایش و موفقیت هائی که امکان دارد مردم بدست آورند در گرو زحمات و توجهاتی میداند که درباره دانش طبیعی مبذول میدارند در سوره الرحمان آیه 33 است : ای پریان و آدمیان اگر توانائی دارید که در اقطار آسمانها و زمین نفوذ کنید (با موشک دل هوای آسمان و خاک زمین را بشکافید) نفوذ بکنید ولی این کار برای شما عملی نیست مگر بوسیله برهان و حجت (علمی که با عمل همراه است) (2)نموذ شما در قطار آسمانها و زمین در گرو توجّه به علوم طبیعی است.
هنر
با آنکه مومیائی کردن و نگهداری مردگان در اسلام ممنوع است ولی برای کسانیکه جسد فرعون معروف را مومیائی کردند بعنوان یک هنر نگهدارنده آیت خدا از آن تعریف شده و از هنریکه بعلوم طبیعی وابستگی دارد بعنوان عمل شایستهای یاد گردیده است (1)ای فرعون امروز (روزیکه در قلزم غرق شد) بدن ترا نجات دادیم (جسدت را موج آب بساحل انداخت) تا برای آیندگان آیت و نشانی باشی (جسد مومیائی شده ات را در موزه بگذارند و دسته دسته مردم بتماشای کسیکه ادعای خدائی کرده و اینک زبون و ذلیل است بیایند).
تا چند سال قبل هر کس این آیه را میخواند که جسد فرعون برای آیندگان آیتی است میگفت جسد فرعون غرق شده پوسیده خاک شده برای آیندگان فقط از این لحاظ آیت است که قصه و سرگذشتش را میخوانند ولی چند سالی است که بدن مومیائیش کشف و در موزهای گذاشته و مصداق آیه ظاهر شده است.
صبر و شکیبائی
پروردگار ضمن اشاره باینکه وقوع آیات اللهی از مقدرات بوده و باجبار خواهد بود میفرماید برای دیدنش باید صبر و شکیبائی پیشه کرد و منتظر گذشت زمان بود (2)ولی مهم اینجاست که بدین طریق روی موافقت برای دیدن آیات انفس و آفاق (تشریح و هیئت و غیره) نشان میدهد بدینمعنی که توجّه به علوم طبیعی را توصیه میفرماید.
تهیه قوای دفاعی
در سوده انفال آیه 62 است (1)
که : برای ترساندن دشمنان خدا باید مجهز شد (بهر وسیلهای که ممکن است) وقتی قرآن این جمله را تمام میکند نمیفرماید مجهز شوید به شمشیر و خنجر مسلح شوید به تیر و کمان - اگر قرآن مربوط بهمان روز بود بطور قطع همین جمله را میگفت ولی چون قرآن برای همیشه است بهترین کلمه را بکار برده میفرماید آنچه میتوانید تهیه به بینید از قوه و نیرو - بشرط آنکه این تجهیزات برای آدمکشی نباشد بلکه برای ترساندن دشمنان خدا و بمعنای دیگر برای جلوگیری از حملات احتمالی دشمنان. تنها ذکر همین کلمه بزرگ و پر معنی و دامنه دار - قوهکافیست ما را حتی برای توجّه بمسائل اتمی و انرژیهای دیگر بهترین مشوق بوده باشد.
برای درک حقیقت بعضی از آیات قرآن حوصله لازم است ! در قرآن میخوانیم حضرت یونس را ماهیای ببلعید و اگر ...... حضرت تا دامنه قیامت در شکم ماهی میماند بی حوصلگی چنین فکرهائی را بصورت سئوال پیش میاورد :
(1) الان که ما زندگی مینمائیم چند هزار سال از یمضیه آن ماهی گذشته ! مگر میتواند ماهی چند هزار سال عمر کند ؟
1) و اعدولهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخلیل - آنچه ممکن است عده و عده مهیا کنید (مجهز شوید) از نیرو و از نظامیان سواره.
(2) زیست شناسان و علمای هیئت عقیده دارند اگر پیش آمدی برای کره زمین نشود ملیونها سال حیات بر آن باقی میماند لذا طبق نظر نامبردگان عمر چند ملیون ساله ماهی باید حتمی باشد تا بقیامت برسدکشفیات عدیده دانشمندان هم اکنون پاسخ میدهد که چگونه پرده از این راز نهان و اعجاز قرآنی بر داشته و فریاد میزنند : آری ماهی هم میتواند چند ملیون سال عمر کند و یکی از آن موارد است که در سواحل جزیره ماداگاسکار ماهی چهار صد ملیون سال عمر داشت (کیهان 22 آذر ماه 1343).
صنعتی شدن اجتماع :
در بسیاری از موارد پروردگار کارهای صنعتی پیامبران را تأ یید و من غیر مستقیم تشویق نموده (1)و گاه نیز شاهکارهای طبیعت دست خود میشمارد (2)و بدینوسیله مسلمین را متوجّه میسازد که اسلام با صنعتی شدن کارهای اجتماعی موافق است.
چشم بینائی :
اگر خداوند آیاتی دارد در عوض توقع دارد مردم چشم بینائی برای دیدن حقائق داشته باشند (3)تا با چشم
بصیرت و بینائی آیات در زمین (علوم طبیعی غیر از آنچه مربوط به بدن انسان است) را به بیند. نکته قابل توجّه اینجاست که برای نشاندادن آیات ، مؤ منین و مسلمین را خطاب قرار نمیدهد در ایصورت هر کس در هر مقام مذهبی کوشش در جهت شناسائی خدا بوسیله نمایاندن آیاتش بنماید از کسانی است که عمل خدا پسندانهاش منظور نظر است.
معرفی کتاب
وقتی این کتاب (أوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر) - حداقل در شش جلد - تقدیم میگردد و در آن آیات و اخبار بسیاری که ریشه همه از قرآن است دیده میشود و همه و همه مربوط بعلوم طبیعی است و بطرزی خاص مطابق برنامههای دانشکدههای پزشکی عصر موشک و فضا تنظیم شده آیا خود دلیل بزرگی بر علاقه اسلام نسبت بعلوم طبیعی نیست ؟.
آیا در همین یک رشته - طبابت - وجود النبی طب الائمه ، طب الصادق ، طب الرضا ، توحید مفضل و ... که همه از جلوههای نغمه آسمانی قرآن کریم میباشد برای نشان دادن علاقه اسلام بدین علوم کافی به نظر نمیرسد ؟.
آیا وقتی در جلد مربوط به علوم فیزیک و شیمی میخوانیم که پیامبر اکرم از خدا مسلئت مینماید ماهیت و اساس ساختمان اشیاء را به ایشان بنمایاند (1)مگر نیست که راه شناسائی ماهیت
1) ربنا ارنا الاشیاء کماهی.
اشیاء در انحصار توسل به علوم فیزیک و شیمی و ...است و در این صورت آیا عزت و احترام خاصی برای این دو علم قائل نشدهاند ؟.
آیا وقتی میخوانیم حضرت سجاد از نماز نافله شب صرف نظر میفرماید تا درباره علوم طبیعی فکر کند خود چه تشویق و ترغیبی خواهد بود (1)؟ با آنکه حضرت سجاد از فرط عبادت و سجده به سجاد ملقب شد و محال بود در راه توجّه به علوم طبیعی نماز نافله خود را ترک کند.
بالاتر از همه عمل دانشمندان متدین اسلامی است ، کافی است ببینیم آنها چه کردهاند و برخوردشان با علوم طبیعی چگونه بوده است. بدو نفر از معروفترین آنها - ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی مینگرینم ، ابن سینا در هر کاری دچار اشکال میشد ، بگوشه مسجدی پناه آورده نماز گزارده حل مشکلش را از خدا میخواست و بسیاری سخنان دیگر که درباره دیانت و تقدس او ذکر کردهاند : برای خواجه نصیر هم کافیست از قول علامه شاگردانش نقل کنیم که گفت مدت سیزده سال در خدمت این مرد که یم سرهنگ درجه دار ارتشی بود خدمت کردم بکار ارتش و سربازانش میرسید و نه تنها به واجبات عمل و از محرمات پرهیز مینمود بلکه در این مدت سیزده سال
1) حضرت سجاد برای نماز شب بیدار میشود ، ظرف آبی حاضر میکنند ، دست خود را در آن فرو میبرد و وضو بگیرد به آسمان نظر میکند و مشغول اوضاع آسمانها و تفکر درباره آنها میشود تا اذان صبح - فجعل یفکر فی خلقها (الکواکب و القمر) حتی اصبح و اذان المؤذن و یده فی الاناءریاض السالکلین شرح سید علی خان.
ندیدم مکروهی از او سر زند و مستحبی از او ترک شود. برابر لازم نمیدانم توجّه این دو دانشمند را بعلوم طبیعی با آن همه کتاب هائی که در این رشته دارند بنویسم.
قبلا قول دادیم خارج از قرآن در این قسمت چیزی نیاوریم ولی پس از انتشار چاپ اوّل همین جلد (جلد اوّل) که اینک تقدیم است برخی از خوانندگان گفتند اگر کتابی نوشته شود و فقط موضوع آن مربوط به همین باشد که از اهمیت و ارزش علوم طبیعی نزد اسلام در آن بحث شود کتاب خوب و جالبی خواهد بود - اینک پاسخ آنها :
درست است که اگر کتابی در این باره نوشته شود خوب است ولی مطمئن باشید که اگر در این چند صفحه شما به چند آیه اعجازآمیز قرآن بر خوردهاید و خوشتان آمده و بما پیشنهاد نوشتن کتابی در این باره مینمائید در چند جلد ، أوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر ، که تقریبا تمام برنامه دانشکدههای پزشکی روز در آنها گنجانده شده آن مقدار آیه و خبر اعجازآمیز خواهید دید که تعجّب خواهید کرد و تعجّب آورتر این است که در این چند جلد به مطالبی برخواهید خورد که جائی آن را ندیدهاید و هنوز علم بآن اشاره نکرده است و تنها برای این نوشته شده که گفته نشود هر چه دانشمندان غرب آوردند ما آمدیم یک آیه یا خبر به آن چسباندیم و گفتیم اسلام هم این مطلب را قبلاً گفته بود ، نه خیر اسلام خیلی چیزها هم دارد که هنوز دست دانش به آن نرسیده و از آنها نامی به میان نیامده است.
با آنهمه توجهی که اسلام نسبت به علوم طبیعی دارد هیچگاه
اصل موضوع را فراموش نکرده و همیشه هماهنگی علم و اخلاق را در درجه اوّل اهمیت قرار میدهد. اصل موضوع هم این است که در أوّلین کلمه وحی خوانده شد ؛ بخوان و بنویس بنام خدا اقراء باسم ربک خلق ، آری اسلام مشوق علوم طبیعی است به شرط آنکه خدا در آن نظارت داشته باشد. بسیاری از علوم است که خدا در آن راه نداشته و در جهت مخالف رفاه و آسایش مردم خواهد بود و این چنین دانشی مورد سخط و غضب خداست ، و اینک موردی به عنوان مثال :
تمدن و پیشرفت اروپا و آمریکا بیشتر در انحصار صنایع ماشینی آنهاست و آن قسمت از صنایع که به منظور کشتار و انهدام است یعنی خدا را بر آن حکومتی و نظارتی نیست سر و صدای بیشتری داشته و دولتها مایه افتخار و تفوق خود میشمارند ، ولی خدا چنین صنعتی را مستوجب غضب و سخط دانسته میفرماید نصارا را خدا بوسیله صنعتشان تنبیه میکند (1)خودشان
1) و من الذین فلوا انا نصاری اخذ نا میثاقهم فنسوا حظا مما ذکروا به فاغرینا بینهم العدوة و البغضاء الی یوم القیمة و سوف ینبئهم اللّه بما کانوا یصنعون - سوره مائده آیه 16 - از آنها که گفتند نصارائیم (و عملاً نیستند) پیمان گرفتیم (پیرو حقیقی عیسی باشند و شریک برای خدا قرار ندهند) فراموش کردند چه بهرهای از این تذکر دارند لذا (داخل و خارج کشورشان را به عداوت و بغض (جنگ سرد و گرم) انداختیم تا روز قیامت - و روز تنبیه و آگاه شوند به وسیله آنچه صنعت دست خودشان است. (اگر صنعت را بکار نیز معنی کنیم همان میشود.)
برای مجازات خودشان کارخانه میسازند).
ممکن است یکی ایراد کند که تسلط نصارا بر ملل دیگر به علت جلو افتادنشان در صنعت است که باز با توجّه به آیه و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا سوره آل عمران آیه 48 - خدا وعده میدهد تسلط و تفوق آنها بر مردمان از خدا بی خبر بوده و مؤمنین واقعی همیشه در اعلا درجه و تفوق میباشند.
در این آیه پروردگار به عیسی میفرماید ما کسانیکه از تو پیروی میکنند بر آنها که بتو کافرند تفوق میدهیم.
توجّه فرمائید که مترادف کلمه کفر ایمان است در صورتی که در آیه کلمه متابعت آورده شده است یعنی کافیست اسم عیسی را بخود بگذارند تا بر کسانیکه بعیسی کافرند تفوق داشته باشند ولی چه کسی میتواند از تسلط نصارا رهائی یابد ؟ آنکه بعیسی ایمان دارد ! که میتواند بعیسی ایمان داشته باشد و آیا مسلمانها مگر ایمان ندارند که امروز تفوق با نصاراست ؟ در جواب باز باید به دو کلمه متابعت و کفر آیه توجّه داشت ، نصاری کافیست اسم عیسی را روی خود بگذارند و تفوق داشته باشند ولی کسانی از زیر سلطه ایشان خلاصی خواهند جست که در درجات بالای مذهب بوده یعنی حقیقتا بعیسی ایمان داشته باشند در این صورت و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (سوره آل عمران آیه 133) اگر واقعا ایمان داشته باشید شما بر همه برترید و الا بنام مسلمان بودن و نام گرامی محمّد را روی خود گذاشتن برای رهائی از سلطه اجانب کافی نیست.
تقسیم بندی : در صدر اسلام ارزش زن بحداقل بوده خوب پرستاری نمیشد زنده بگورش میکردند و... و لذا بنظر
میرسد همیشه تعداد زنان کمتر از مردان بوده باشد ولی با وجود این اسلام تعدد زوجات را که برای زمان خودش دستوری نابجا بود با شرائطی تجویز کرد اما این دستور برای آینده در بعضی زمانها و برخی مکانها یک اعجاز بشمار رفت.
روزیکه آیه نازل شد ، دستورات حج رفتن را داشت شماره مسلمین اندک بود و اجتماع آنها محدود و منحصر ، با وجود این قانون روز از طرف اسلام وضع نشده برای آینده و مسافرتهای دور از اقصی نقاط عالم دستوراتی صادر گردید.
مطالبی از این قبیل را گفتیم فراوان بوده میرساند علاوه بر اینکه اسلام دستور روز نبوده و برای ابدیت است جنبه اعجاز نیز دارد حتی در بسیاری موارد یک واو عطف یا یک کلمه در قرآن به عنوان اعجاز آورده شده چنانکه در جلد دوم بیکی از آن واوها در آنجا که از کوه نوشتهایم اشاره شده و هم اکنون بذکر یک کلمه نیز اکتفا مینمائیم.
در قرآن سوره نساء است افلا یتد برون القرآن و لو کان منعند غیر اللّه لو جدوا فیه اختلافا کثیرا (آیه تدبر نمیکنند در قرآن که اگر از جانب غیر خدا بود هر آینه در آن اختلاف بسیار دیده میشد) هر چند آیه خود جنبه اعجاز دارد ولی کلمه یتدبرون را ملاحظه فرمائید که یکی از آنهاست.
سیاستمداری ، کشاورزی ، فقر و بسیاری از موارد دیگر ، نویسندگی را تحت الشعاع قرار میدهند ؛ و لذا نه تنها قرآن از این نظر که اختلافی ندارد معجزه است بلکه با وجود آنکه تصدی امور سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، ارتشی و... که همه با نبی گرامی بود و رسالت را بخوبی و کتابش را
بدون اختلاف ابلاغ نمود خود معجزهای است ! و لذا شایسته بود یکنوع تقسیم بندی در این بحث شده باشد که بجبران آن بزودی بسیاری از معجزات قرآن را در سراسر دوره این کتابها ملاحظه خواهید فرمود. (1)
1) تذکر : مجدد یادآور میشود ، بنده نه پروفسور عالی مقامم نه روحانی عالیجناب ؛ نه از زبانهای عربی و لاتین که در کار دین و پزشکی دانستش لازم است ، بقدر کافی بهره مندم ، بااینهمه نادانی و ناتوانی که در خود سراغ دارم یقین است کج پنداریها و اشتباهات زیادی خواهم داشت که امیدوارم آگاهم سازند.
اسلام و میکرب شناسی
نمیشنوی انگشت به در میزنند ، بفرمائید ، بفرمائید. وارد شد ، او هم مانند ما دو نفر که در اطاق بودیم سال آخر پزشکی را طی میکرد و باصطلاح انترن بود. دوست عزیز بنشین ، این چه قیافهای است ؟ - بخاری خراب بود ، روبراه میکردیم تصور کردم چیزی نیست طول کشید و مرا بدین روز انداخت. شبهای زمستان ، اطاق گرم و روشن ، جای نرم و دلچسب ، دوست موافق و دلخواه ، دیگر جای گل گفتن است و گل شنفتن ، بخصوص اگر روز هم بخوبی انجام وظیفه شده باشد یعنی شخص بداند مدیون اجتماع نیست که دیگر کمال مسرت حاصل است.
روزی که اطاقها را بین انترنها تقسیم میکردند سهم ما دو نفر این اطاق شد ، اطاقیکه ذکرش رفت و همه چیزش مطابق میلمان بود.
هر شب پس از صرف شام ، که غالبا اوّل شب داده میشد دو نفری بسوی اطاقمان میآمدیم میگفتیم و میشنفتیم. گر چه
سخنان ما اکثرا در قلمرو مطالب حرفه مان ، پزشگی ، بود اما گاهی هم از دین و مذهب صحبت میشد.
شبی که دوستمان با قیافه تازهاش وارد شد ، اتفاقا بحث مذهبی در کار بود ، از پاکی و نجسی میگفتیم ، سخن بدینجا رسیده بود که آنچه را اسلام نجس دانسته بعلت وجود میکروبهای مضری است که در آنست ولی بیش از یکی دو نتوانست مثال و موردی بیاورد همینکه سومی بادست و صورت آلوده وارد شد مثل اینکه دنیایش بدهند خوشحال شده گفت : ترا بخدا این دست و صورت (در حالیکه به دست و صورت سیاه شده اشاره میکرد) پاک است اما دست و صورت دوشیزه... نجس ؟ بحث جدیتر شد زیرا صاحب قیافه هم نگاهی به آئینه کرد و چشمانش را دور گرداند و گفت من هم مخالفم دست خانم که از دستکش ظریف و سفیدش بیرون نمیآید و لااقل روزی چند مرتبه با الکل و صابون و کرمهای گوناگون ضدعفونی و پاک میشود چون مسلمان نیست نجس باشد اما این دستها (در حالیکه دستهای خود را ول کرده بود و میلرزاند) که قطعهای از بخاری و مقداری نفت و یک کیلو خاک و دوده و آشغال به آن چسبیده پاک ، اگر پاکی و نجسی وجود داشته باشد معلوم است کدام پاک است و کدام نجس ! بمن گفتند خوب ، حرف بزن جواب بده - خواهش کردم چندی خاموش باشند ، ساکت ماندند گفتم از دو چیز باید بحث کرد و سر آخر جواب داد ، از نجاسات و از شیاطین حاضرید گوش دهید ؟ پذیرفتند ، گفتم :
نجاسات
نجاسات را فقها بیان کردهاند که بول است و غائط و خون و ... و متقابلاً مطهرات را نوشتهاند که آب است و زمین
و آفتاب و ...
بعضی ازنجاسات بوسیله بعضی از مطهرات پاک میشود. بول با آب ، شراب با استحاله ، کفر با اسلام و ادای شهادتین برخی هم مانند مردار و سگ و خوک که بهیچ وجه پاک نمی شوند در این صورت میتوان نجاسات مذکوره در کتابهای فقهی را، که ما نجاسات دسته اوّل خواهیم خواند - بدو گروه تقسیم کرد : یکی آنها که با یکی از محسوسات نجس و پاک میشود و دیگری با لغزش و اشتباه نجس شده و با بصیرت و بینائی تطهیر میگردد. أوّلی مانند بول و غائط که با آب و زمین پاک میشودو دوّمی مثل کفرو شرک که با اسلام و ادای شهادتین تطهیر میگردد. اما اگر از مکتب فقه بمکتب وسیعتری (مکتب اسلام) مراجعه کنیم میبینیم پلیدیها بدوقسمت بزرگتری تقسیم شدهاند و متقابلا تطهیرشان بر دو گونه است. یکقسمت که تطهیرشان با وسائل فیزیکو شیمیائی است(با آب است، با آتش، با زمین، آفتاب، با استحاله و غیره) و دیگری که بامتدهای مخصوص از جمله پسیکوسوماتیک تطهیر میشوند(بوسیله رضایت از کسیکه تهمتش زدهاند، پرداخت قرضی که سوخت رفته است، هدایت مجدد کسی را که اغوا کردهاند و غیره) قرآن این موضوع را متذکر است و چون کسی را که از این دو نوع پلیدی دور بماند دوست خدا معرفی کرده میتوان گفت هر چه پلیدی است همه و همه در این دو دسته جای دارند - دوست خدا کسی است که پلیدیها را از هر گونه باشد با تطهیر و توبه از خود دور میسازد ! (1)
1) ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین - سوره بقره آیه 222.
وقتی قرآن قمار و شرابرا در یک آیه (1)بدنبال هم رجسی از عمل شیطان واثم و گناه میداند و در آیه دیگر (2)رجس واثم را از محرمات محسوب میکند مسلم است اگر در مکتب فقه شراب نجس است و باید با استحاله پاک شود مکتب دگری است که هم شرابرا نجس میداند هم قماررا ، که شراب با استحاله پاک میشود و قمار با توبه و استرداد پولهای صاحبانش - شراب با مطهرات حسی پاک میشود و قمار با مطهرات روانی ، نه این است که شراب هم مانند بول وغائظ نجس باشد و اگر بدست یا لباس برسد آنها را نیز نجس کند. لباس مست نمیشود.
اینکه گفتهاند دست و لباس را نجس میکند نکتهای است که مسلمان وقتی دست زدن بآنرا بد دانست حاضر نخواهد شد گوشه بهترین اطاقش را قفسه بندی و زینت کند و ظرف شرابرا در آن بگذارد. بلکه اگر ظرفی بعنوان دارو و درمان هم در خانهاش باسم مشروبات الکلی دیده شد جایش در «بارانداز» خواهد بود نه در «بار».
نجاسات دسته دوم :
نجاسات دسته اوّل را گفتیم آنهایند که در کتابهای رسائل و مسائل آوردهاند و برای تطهیرشان نیز دستوراتی دادهاند اما نجاسات دسته دوم : یعنی آنها که در کتب فقهی نیستند - یعنی آنها که تقریبا همهشان با توبه پاک میشوند برای تطهیر این نجاسات - یک کار یا دو کار و گاهی بیشتر باید انجام داد ، در همه آنها یک کار که اصل کلی میباشد باید رعایت گردد و آن توبه
کردن است ، توبه بزبان اخلاق یعنی تصمیم قطعی گرفتن بر اینکه دیگر آن عمل تکرار نشود - اینطور هم نیست که مانند نصارا لازم باشد برای توبه نزدکشیش یا شیخ رفت و اعتراف و توبه کرد. بین خود و خدا باید این تصمیم قطعی اتخاذ گردد. مثل اینکه اسلام میخواهد بگوید علاوه بر اینکه اعتراف بگناه یک نوع تبلیغی از گناه است چه بسا سبب نشان دادن محل گناه یا وسیلهای برای رسیدن بگناه و غیره میباشد چه بهتر که انسان گناهکار رسوا نشود و حتی در برابر یکنفر هم خجل نگردد ، بهر صورت برای پاک کردن پلیدیهای دسته دوم - یک اصل کلی توبه کردن لازم است مثلا برای تکبر که از پلیدیهای درجه اوّل محسوب میشود توبه کافیست یعنی کافیست شخص متکبر بجد و حقیقت دست از تکبر بر دارد. چرا تکبر اینقدر پلید است زیرا بزرگترین سبب تفرقه و دوری است و بهمین جهت خدا برای نشان دادن سمبل پلیدیها شیطان - اورابهمین عنوان - تکبر - ملعون و مطرود ساخت و او را أوّلین و بزرگترین دشمن بشریت (1)معرفی و مشخص ساخته مطرود و ملعونش نمود. همین صفت مذموم با آنهمه شدت پلیدی که دارد با توبه تطهیر میشود. توبه بزبان اخلاق تصمیم قطعی بر عدم تکرار است و بزبان اجتماع - پشت سر نهادن گناه است و در نتیجه سرعت گرفتن بسوی تکامل و رسیدن به مردمان صالح و انسب که در آینده صاحب و وارث کره زمین اند (2)نتیجه اینکه برای
تطهیر هر پلیدی توبه اصل کلی است و فروع این اصل بسیار است و برای هر نوع پلیدی فرع مخصوص بهمان نوع را دارد مثلا کسی که دزدی کرد اصل این است که توبه کند و فرع آنکه برود مال صاحبش را مسترد دارد - آنکه کسی را گمراه کرده باید توبه کند و فرعش واجب است مجدد اغوا شده را هدایت نماید. گاهی علاوه بر اصل توبه فرع بیش از یکی است مثلا کسی که به وطنش خیانت میکند - ثروتهای عمومی را بنفع اجانب بر باد میدهد. با یک امضاء نعمتهای خدادادی هم وطنش هم مذهبش - معادن را - در اختیار دیگران قرار میدهد - در صورتی این پلید تطهیر میگردد که علاوه بر توبه و استرداد آنچه بعناوینی باو رسیده اقدام دیگری نیز بنماید - یعنی فروع توبه در اینجا بیش از یکی و بسیار است این شخص باید دیگران را هوشیار سازد ، از اشتباه خود همه جا آه و سوز بزند تا دیگران متنبه شوند - با دیدن هر فقیر بیماری که وجه پرداخت نسخه کودکش را ندارد بر خود بلرزد و بالاخره با وجود همه اینها گر چه خدا رحمان و رحیم است و توبه را میپذیرد ولی - خیانت - توبهاش را نمیپذیرد آماده باشد که علاوه بر عذاب نشأه دیگر ننگ ابد از خودش و ذلت مدام از بازماندگانش جدا نخواهد شد همچنانکه شخص زنا کار مبتلا بسفلیس اگر توبه کند خدا توبهاش را میپذیرد ولی سفلیس توبهاش را نپذیرفته و عوارض خود را ظاهر نموده مبتلا را به قعر خاک ، جائی که بجهنم باز میشود خواهد فرستاد (خیانت خائن نیز توبه نمیپذیرد).
برای شناسائی پلیدیهای دسته اوّل کافی بود که بکتب
رسائل مراجعه شود اما برای شناسائی پلیدیهای دسته دوم لازم است ایجاد کننده پلیدیهاشیاطین - را شناخت
شیطان موجودی است مطرود و ملعون و متکبر و لذا از نجاسات است علاوهتر اینکه - بد روز هم روز میخواهد - و این پلید مترصد است از چپ و راست آدمی بیرون آمده (1)او را نیز آلوده و پلید کند.
سؤالاتی پیش میآید که آیا بزبان قرآن شیطان یکی است ؟ اگر عدهای هستند آیا میتوان آنها را دید ؟ اگر دیده میشوند بر خورد ما با آنها باید چگونه باشد ؟ و پرسشهای دیگر که پاسخ تمام آنها در قلمرو شناسائی اوضاع و احوال شیاطین به ترتیب زیر است :
در صدر اسلام جمعیتی بود ، بدین منظور تشکیل جلسه میدادند که جاسوسانی بین تازه مسلمانها بفرستند برای کسب اطلاعات و ایجاد تفرقه بین آنها - نفراتی که برای جاسوسی انتخاب میشدند هنگام گزارش به جمعیت برای اینکه وضع خود را مستحکم کنند به جمعیت میگفتند سخنان مسلمین در ما کوچکترین اثری نکرد ، ما با شمائیم و به هبل ولات و عزی وفادار بوده و خواهیم بود و اگر از آنها سئوال میشد پس بچه علت در جمع مسلمانها دیده شدید و بآیات قرآن گوش میدادید میگفتند رفته بودیم آنها را مسخره کنیم - پروردگار این جمعیت خائن جاسوس تراش را حتی بعنوان اینکه حامی و پشتیبان آن عدهاند که مسلمین را مسخره
1) سوره اعراف آیه 15.
میکردند شیاطین نام نهاد - بدین معنی که از آدمیان کسانیکه منشاء اذیت و آزارند و تشکیلاتی برای نه تنها صدمه به مسلمین بلکه حتی برای مسخرگی آنها درست میکنند نامشان را از ردیف آدمیان حذف و جزو شیاطین محسوب داشته است ! (1)
همردیف اینها - یعنی باز کسانی هستند که پروردگار آنها را شیطان نامیده و از آدمیت دورشان میداند اینها کسانی هستند که با فرستادگان خداپیامبران - بخصومت دردشمنی برخاستهاند (2)
دسته سوم که باز قرآن آنها را شیطان نامیده کسانی هستند که با کارهای بیهوده و بی اساس که بظاهر هم تشریفات و تشکیلاتی دارد ولی نتیجه و ثمرهای بر آنها مترتب نیست مردم را سر گرم نگهداشته و اجتماعی را با آن مشغول میدارند (3)
استاد شیطان :
کسیکه بغیر از خدا چیزی یا کسی را رئیسی - وزیریوکیلی - مجسمهای - بتی را در وضع زندگی خود ذی نفوذ و منشاء اثر بداند این چنین شخص - مشرک بوده - حاضر نیست خط بطلان بر هر معبودی سوای اللّه بکشد تا از هر قید و بند و اسارتی آزاد شود - آزاد زیست کند و آزاد
بمیرد - زیرا توجّه بیک منبع قدرت و دیگران را مانند خود بیچاره دانستن کمال آزادی است - این مشرک چنانچه توبه نکرد و مستوجب عذاب پروردگاری شد که خود را رحمان و بخشاینده معرفی میکند این شخص از شیطان یک درجه بالاتر بوده و استاد شیطان است (1)(هر چند أوّلی است که ولی را دوست گوئیم)
برادر شیطان
با یک درجه تخفیف به آنها که حق خویشاوندان و هموطنان و بیچارگان و درماندگان را تضییع میکنند ، قرآن برادر شیطان ، نام داده است (2)
حزب شیطان
کسانیکه هیچ بیاد خدا نیستند بلکه چون خدا احتیاج ندارد از او یاد کنند لذا کسانی که هیچ بیاد دستورات خدا در جهت دستگیری بندگان او نیستند از حزب شیطانند. آنها که همه چیز را بخود اختصاص میدهند و همه آسایش را خاص خود و فرزندانشان میدانند اینها خدا را فراموش کردهاند و اعضاء صمیمی حزب شیطانند (3)
دوست شیطان :
به کسانی گفته شده که فتنه انگیزند - دیگری را برای جنگ و دعوای با مسلمانان تحریک میکنند (1)
پیرو شیطان : آنهایند که بدون دانش درباره یک موضوع علمی مجادله میکنند - هیچ از دین و آئین خبری و اثری ندارند - حتی کوچکترین مسئله اسلامی را نمیدانند بر اصول مکاتب و رؤس مطالب خرده گرفته و درباره آنچه بزعم و گمان خودشان غلط است سر و صدا براه میاندازند (2)
همردیف شیطان :
کسی است که از یاد خدا رو گردان بوده آنقدر گرم دنیای پر زرق و برق شده و دلش را بردهاند که وقتی با او میگویند خدا چنین و چنان گفت و چنین و چنان خواست اصلا مثل اینکه برایش قصه میگویند - گوشش بدهکار این حرفها نیست - کارش و دنیایش اجازه نمیدهند حتی کوچکترین توجهی به خدا و وابستگان بخدا بنماید ایشان همیشه در معیت شیطان بلکه در خدمتگزاری حاضر و همردیف شیطانند (3)
شیاطین دیگر :
ملاحظه فرمودید بر حسب ضعف و شدت گناه - آدمیان - یا همردیف شیطانند یا دوست و یا خود شیطان و گاه هم بعلت شدت گناه - استاد شیطان - حتی قرآن به قیافههای منزجر کننده منفور جهنمی رؤس الشیاطین (1)گفته است بدین معنی که از استاد شیطان گرفته تا شاگردی شیطان - مراحلی خواهد بود که انسان با آلودگیهای مختلف ممکن است بدآنهابرسد.
شیاطین برای خود زندگانی مخصوص داشته شهر خانه - خوابگاه - نهار خوری دارند و بزودی بهمه آنها اشاره خواهد شد فقط اینجا ممکن است فرودگاه شیاطین را آنچنانکه قرآن میفرماید بیاوریم (2)فرودگاه تنها جائیست که اجازه میدهد روز وشب وسائل حمل و نقل از اطراف آسمان با آنجا فرود آید و امکان نشست آن وسائل در جای دیگر کمتر است - فرودگاه شیاطن یعنی جائیکه مدام شیاطین بر آن مینشینند روح پلید کسی است که بزبان و اعضاء دیگر هر دو گناه میکند افاک است (دروغ میگوید - فحاشی میکند - تهمت میزند - غیبت میکند و... یعنی همه بزبان است) اثیم است (بچشم زنا میکند با نگریستن به زن و بچه مردم - بپا زنا میکند با رفتن بجای بد - بدست زنا میکند با مس دست خود بکسی که نباید زد همینطور با دست امضائی که نباید کرد میکند
با دست یا پا جائی را که نباید باز کرد میکند و... یعنی گناه بوسیله اعضاء و جوارح صورت میگیرد) ناگفته نماند همانگونه که بین ما مرسوم است میگوئیم شیطنت مکن - شیطان مشو و اینها را در مواردی میگوئیم که حدس زده میشود ضرری در پیش است لذا میتوانیم علاوه کنیم هر گونه موجودی که با وسوسه انسانرا بطرف بدیها سوق دهد یا با جسم خود به بدن آدمی ضرر برساند و بطور کلی هر موجودی که وجودش باعث نافرمانی از امر مطاع پروردگار گردد شیطان است کما آنکه ابلیس - شیطان بزرگ چنانچه شرحش خواهد آمد - با وسوسه أوّلین آدم روحانی و قابل ذکر را اغوا نمود.
با توجّه به مراتب فوق - یعنی با تعریفی که از نجاسات شد و اینکه شیطان ملعون و مطرود و لذا نجس است و با توجّه بمرتبت هائی که در ظل توجهات شیطان ممکن است نصیب آدمی شود اینک میتوانیم پلیدیهای دسته دوم را نیز تقسیم بندی نموده و بچند تای از آنها به ترتیب زیر اشاره نمائیم :
سیاستی است که پشتیبان تشکیلاتی است که جاسوس تراشند و بضرر میهن و اجتماع مسلمین و جهت آزار و مسخرگی آنها افراد درست مینمایند - سیاستی که دشمنان پیامبران را تائید و دوستان آنها را صدمه و آزار میرسانند - سیاستی که ساحران حقه بازان و قاچاقچیان و زد و بندچیها را میشناسند و آزادشان میگذارند یا با آنها شریک و مساعد میشوند ، اعضاء این باندهای سیاسی را چنانچه گفتیم قرآن شیطان نامیده است.
اجتماع نجس :
از افرادی تشکیل شده که مافوق خود رئیسی ، وزیری وکیلی یا بتی را در زندگی خود مؤثر میدانند و با قید و بندی که از این اطاعت کور کورانه بر پای خود مینهند از خود سلب آزادی میکنند اینها گویا کرند و صدای محمّد عزیر را نشیندهاند که فریاد میزند قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا - خط بطلان بر هر معبودی (مافوقی - بتی) سوای پروردگار بکشید تا رستگار شوید - غیر از خدائی که رحمان و رحیم - بخشاینده مهربان است کسی یا چیزی رادر وضع خود ذی نفوذ و مؤثر ندانید تا با روح وسیعتری زندگی کنید و آزاد بمانید - خدا بدانند استاد شیطانند چنانچه گفتیم. و همین جاست که دست پاک لطیف را نجس میداند.
اقتصاد نجس :
آن اقتصاد است که سبب میشود حق بحقدار نرسد و حقوق صاحبان حق ادا نشود - مساکین و درماندگان دستگیری نشوندثروتهای عمومی که متعلق به همه است آنچنان حیف و میل گردد و اختصاص به بعضی داده شود ، کارمندان چنین اقتصادی را چنانچه اشاره شد برادر شیطان گویند.
اینک که به نجاست سیاسی - اقتصادیاجتماعی اشاره شد از نجاست دیگری نیز سخن گوئیم و آن نجاست میکربی است. معروف است حضرت ایوب از پیامبران عرب میباشد که درسرزمین عوض زندگی میکرده و در فاصله هشتاد میل از عدن مدفون است - کتابی نیز به آنحضرت منسوب میباشد که در بعضی کتب
گفتهاند که فلاسفه اخیر غرب از آن استفاده کردهاند - حضرت ایوب قبل از حضرت ابراهیم میزیسته که بیش از یکصد سال حدس زده میشود.
حضرت ایوب در قرآن بعنوان نمونه صبر یاد شده و با آنکه از امراء و بزرگان محل بوده بعلت صبر در برابر مرض - فقر - مردن زن و فرزندان و... و شاکر بودنش قرآن او را ستوده است.
تنها از یک آیه قرآن (1)میتوانیم اطلاعات چندی در باره حضرت ایوب کسب کنیم بدین قرار:
بیماری حضرت بطور قطع پوستی بوده و به هیچ عضو درونی سرایت نکرده است بعلت آنکه میفرماید شیطان با او تماس یافت (بر پوست او مماس شد) و اگر یکی از اعضای داخلی او عیبی داشت تذکر میداد که شیطان در او نفوذ کرده و راه یافته است بعلاوه که ابتلای حضرت به بیماری پوستی در کتب ثبت و ضبط شده است موضوع دیگر اینکه مرض بصورت حاد بوده زیرا حضرت را به صدا در آورده و پروردگار را ندا داده و از رنج و عذاب ناله کرده است - واگیردار و مسری بوده زیرا شاید فرزندانش نیز مبتلا شده باشند (2)یک نوع میکرب (شیطان) در ایجاد مرض دخالت داشته زیرا به پروردگار عرض مینماید شیطان (مفرد) مرا مس کرد نه شیاطین (جمع) حضرت را به بی خوابی و درد دچار ساخته با توجّه به کلمات نصب و عذاب و اینکه نصب کلمهای
است متضاد فراغت و آسودگی (1)در آن موقع نیز که بیماری در منتهای شدت وحادیت بوده هنوز به اطرافیان سرایت ننموده و الا اگر بدیگران نیز سرایت کرده بود حضرت تنها برای خودش دعا نمیکرد (رب انی) بلکه برای زن و فرزندانش نیز مسئلت می نمود .با توجّه به اطلاعاتی که قران بدست داده میتوان بجرأت گفت حضرت بزرده زخمی دچار بوده که عامل ایجاد کننده آن یکی از میکربهای استرپتوکک یا استافیلوکک (دو شیطان موذی و هر جائی) بودهاند.
نکته قابل ذکر دیگر اینکه امروز با این همه پیشرفت در تمدن هنوز ارکان مهم و اساسی کشورها را به سیاسی - اقتصادی - اجتماعی - طبیعی تقسیم میکنند و حال آن که قرآن - بهداشت را نیز که به نجاست میکربی وابستگی دارد از ارکان مهم میشمارد یعنی توجّه به اوضاع سیاسی - اجتماعیاقتصادی و طبیعی کشور را برای ایجاد مدینه فاضله کافی ندانسته و براندن استاد شیطان - خود شیطان - برادر شیطان - حزب شیطان که هر کدام وابستگان و افراد سیاست نجس - اجتماع نجس - اقتصاد نجسند اکتفا ننموده بلکه مدینه فاضله را آن کشوری میداند که شیطان میکربی نیز در آن منفور و مطرود بوده و بهداشت نیز از ارکان اصلی آن بشمار است.
خوب است با طرح این مسئله که میکربها شیطانند و افراد سیاست نجس نیز شیطانند در مقام مقایسه بر آمده و باعجاز قرآن کریم پی ببریم زیرا خواهیم دید ضرر میکربها و این گونه افراد برای کشور کاملاً مشابه و یکسان است (بخصوص از
1) فاذا فرغت فانصب - سوره انشراح آیه 7.
نظر اقتصادی)
اینک برای تائید عرائض خود مبین بر اینکه پیشوایان اسلام بوجود میکرب اطلاع داشته و چشم بینای آنها بر مسائل میکرب شناسی احاطه کافی داشته به برخی از اخبار و احادیث وارده در این باره اشاره مینمائیم.
موضوع قابل توجّه اینکه اسلام میکربها را بدو دسته بزرگ تقسیم کرده و با دقت کامل میکربهای رطوبت پسند را وبا و خشکی پسند را طاعون نامیده است و شاید علم امروز یعنی پس از گذشت چهارده قرن موافق باشد که میکرب وبا و طاعون هر کدام سر دسته میکربهائی هستند که بوسیله آب یا غیر آب سرایت مینمایند.
بهر صورت ما آیات و اخبار را به دو قسمت کردهایم دسته دوم شامل آیات و اخباری خواهد بود که با اشاره و کنایه دنیای میکرب را معرفی میکنند.
دسته اوّل : آیات و اخباری که از میکرب نام بردهاند
الف - برای تبرک باز تکرار کنم آیه 40 سوره ص را که بر حضرت ایوب شیطانی (میکربی) تماس یافت و او را برنج و عذاب انداخت و ای بسا همچنانکه قرآن متذکر است (1)بسیاری از پلیدیهای شیطان است که توسط باران پاک میشود بدین طریق که باران میکربهای منتشر در هوا را با قطرات خود در بر گرفته بزمین ریخته و با گل و لای و مواد میکرب کش موجود در خود
1) و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان - سوره انفاق آیه 11.
و زمین آنها را نیست و نابود میسازد.
ب - قبلا چهار کلمه - مربض - مقیل - مقعد و ماوای را باید دید چه معنی دارد.
(1) مربض - جائیست که وسائل خورد و خوراک و استراحت در آن مهیاست و باصطلاح محل ایدال و آرزو است بخورند و بخوابند. حال اگر مربضی را در جای مرطوب و تاریک که مورد علاقه میکربهاست قرار دهیم بهترین محل را برای زندگی میکرب فراهم کردهایم. امروز میآیند ظروف مخصوصی را (پتری، قرع) درست میکنند که وسائل خورد و خوراک میکرب در آن مهیاست، ظروف را در جای مرطوب و حرارت مناسب دور از روشنائی نگه میدارند و میکرب را بر آن کشت میدهند، میکرب در این محل خوراک و استراحت مناسبی داشته و شروع میکند به تولید مثل کردن و زیاد شدن. قرع و پتری و تهیه محیط مناسب برای کشت میکرب، یک موضوع تازهای است و قدمت آن نزدیک به یک قرن بیشتر نیست ولی انسان تعجّب میکند وقتی به چهارده قرن قبل مینگرد که پیشورای اسلام حضرت محمّد فرماید دستمال گوشتی در خانه جای ندهید که آرامگاه و مربض شیطان(1)چرا انسان تعجّب نکند زیرا در چین و شکن تاریک و مرطوب دستمال و کیسه گوشتی وسائل خوراک و استراحت و رطوبت و تاریکی همه مهیاست و بهترین محل رشد میکرب بشمار میرود و برای چهارده
1) لاتووا مندیل اللحم فی البیت فانه مربض الشیطان (کتاب وسائل).
قرن قبل اگر کسی میخواست یکنوع پتری یا قرع مناسبی برای کشت میکرب نشان دهد همانا کیسه و دستمال چرکین و آلوده بگوشت و مواد پروتئینی بهترین نشانی بود.
(2) مقیل - تقریبا همان مربض است منتها در مربض اگر خورد و خوراک دائمی موجود بود در اینجا برای خورد و خوراک وقتی تعیین شده و در انحصار چاشتگاهی قرار گرفته است و اگر بفرموده حضرت باقر توجّه شود که فرمود ناخنها را بگیرید که آنها جای میدهند شیطان را (1)معنای مقیل خوب فهمیده میشود و دانسته میشود چگونه است که میکرب برای استفاده از محیط وقت معینی خواهد داشت بین ناخن چاشتگاهی بمواد غذائی آلوده میشود و آلودگی مورد استفاده میکرب قرار میگیرد و چه بسا در فواصل غذا خوردن ممکن است بوسیله آب و غیره مزاحمتی برای میکرب ایجاد شود و استفاده بردن دائمی را از او سلب نماید و او با با نتظار چاشتگاه دیگری نگهدارد تا خورد و خواب دیگری برسد.
(3) و (4) مقعد و مأوی - هر دو را میتوان معنی کرد پناهگاه و محل سکنی اما مقعد جائیست که قاعده موجود بر آن نهاده میشود و نشیمنگاهی محسوب میگردد که استحکام بیشتری دارد و نقل مکان از آن کمتر اتفاق میافتد ولی مأوی مسکن و پناهگاهی است که هر لحظه بیم نقل مکان از آن میرود. خاکروبههائی که در صندوق شهرداری یا خدای ناکرده کنار کوچه ریخته میشود و محتوی میلیونها میکرب و موجود زنده است هر لحظه بیم آن میرود توسط ماشینهای شهرداری بخارج
1) انما قصوا الاظفار لانهم مقیل الشیطان (کتاب وسائل)
شهر برده شود ولی کثافاتیکه در گوشه منزل یا خارج شهر بخصوص اگر در جای مرطوب و دور از روشنائی است ریخته شود چنان میکرب قاعده خود را بر آنجا محکم مینهد که تکان دادنش مشکل است لذا خاکروبه در صندوق شهرداری و کنار کوچه ماوی، و آلودگیهای زوایای خانه و اطاق و خارج شهر یک مقعد و نشیمنگاهی برای میکرب محسوب میشود ، حضرت رسول فرماید خاکروبه پشت در خانه نریزید که آنجا ماوای شیطان است (1)و خاکروبه را در منزل جای ندهید و روز بیرون برید که خاکروبه منزل - مقعد و جای نشست شیطان است (2)در اینجا خوب است به بیرون بردن خاکروبه در روز توجّه شود و دقت اسلام را با بصیرت بنگرد زیرا در شب امکان پاک کردن آلودگیها مانند روز نبوده و نیست و جای آلوده نیز بسا بوسیله نور آفتاب تا حدی تطهیر گردد.
عوامل مستعد کننده برای تولید مثل میکربها
ج - میکرب با رطوبت و تاریکی و مواد پروتئین دار میانه بسیار خوبی دارد این موضوع ثابت شده و تقریبا مسلم و قاطع است. و چون این موضوع مجدد تکرار شده و گفتیم میکرب رطوبت تاریکی را خواهانست بخوانندگان حق میدهیم که انتظار این را داشته باشند که اسلام نیز با این موضوع اشاره کرده باشد. اینک بخوانندگان توصیه میشود به کتابهای لغت مراجعه فرموده و این کلمه سه حرفی غمر را به بینند چه معنی شده است سپس تصدیق نمایند آیا چشم بینای پیشوایان اسلام
در چهارده قرن قبل بر این موضوع احاطه کلی داشته است یا خیر ؟ از معانی غمر میتوان پر آبی، چرب بودن، تاریک بودن را ذکر کرد و آنوقت فرموده حضرت علی را که شیطان علاقه و حرص شدیدی به غمر دارد (ان الشیطان مولع بالغمر) بعنوان یک معجزه بزرگ نوشت.
آیا میتوان کلمهای بهتر از ولع و حرص یافت تا در موردیکه تمام عوال مساعد برای زندگی میکرب مهیاست بعنوان علاقه میکرب با آن محیط بکار برد، نبی اکرم (ص) فرمود با دست چرب شب را صبح نکنید اگر شیطان بشما صدمه زد خود تا آنرا باید ملامت نمائید. (1)و جای دیگر حضرت علی فرماید کودکانتان را بشوئید از چربی که شیطان بوی چربی را درک کرده و از اثر آن کودک موقع خواب فزع و بی تابی میکند (2).
و حضرت صادق فرماید کسیکه با چربی بدن بخوابد شیطان تا مدتی با او صدمه میزند (3)
د- میکربها وقتی بر روی غذائی بنشینند به قسمتی از آن غذا که لازم دارند حمله کرده مورد استفاده قرار
میدهند و شروع برشد و تولید مثل مینمایند از زندههایشان زهرابهای ترشح میشود بنام زهرابه بیرونی و هر کدام که مردند از بدن متلاشی شده شان زهرابه درونی بر روی غذا افکنده میشود و چون بزاق هر حیوان برای هضم غذایش است و در بیشتر حیوانات مواد مترشحه برای هضم ، غذایش است مواد مترشحه برای هضم، سم و زهری است لذا اگر (بجای ترشح زهرابه میکرب) بگوئیم بزاق میکرب بی جا نیست. خوب دقت نمائید بعنوان یک معجزه بزرگ سخن چهارده قرن قبل را از حضرت صادق میآوریم که فرمود ظرف غذا را بپوشانید که میکرب از آن میخورد ، و عجب این است که میفرماید از آنچه در ظرف است انتخاب مینماید و استفاده میکند و عجبتر آنکه میفرماید میخورد و بر آن تف و بزاق میافکند (زهرا به میریزد) (1)و فرزندنش حضرت کاظم میفرماید ظروف خود را بر گردانید (وارونه بگذارید) برای آنکه شیطان هیچ ظرفی را بلند نمیکند (2).
محل اخفای میکربها
ه- ظرفیکه ترک داشته باشد همیشه غذای قبلی لابلای آن شکافها میرود و میماند و فاسد میشود و بهترین محیط نشو و نما برای میکرب درست مینماید همینطور حائیکه دسته کوزه به دهانهاش متصل است و جائی از ظرف که شکسته باشد محل مساعدی برای نشستن و اجتماع و روشد میکربها خواهد بود
در این باره است که فرمود حضرت علی آن نخورید از سوراخ ظرف و از طرف دسته آن چون شیطان مینشیند بر دسته و سوراخ آن (1)
حضرت باقر فرماید از طرف دسته و از موضع شکسته کوزه آب نخورید چون محل نشستن شیطان است (2)
و - روزگاری که میکرب کشف و اعلام شد مردم برای دیدن و تماشای میکرب دست و پا شکستند و بسوی آزمایشگاهها سرازیر شدند با چشم خود از یک طرف حیوانات مضر و بیماری زارا زیر ذرهبین دیدند و از طرف دیگر مشاهده کردند که با جوشاندن و حرارت و غیره میکربها مردند و از بین رفتند. آمدند برای اینکه عمر جاودانی یابند یا لااقل از شر میکربها محفوظ بمانند غذا و لباس و کلاه و حتی لحاف خود را در وسائلی که ضد عفونی میکند نهادند و مورد استفاده قرار دادند بعد متوجّه شدند که گرد و غبار هوا باندازه کافی میکرب ببدن آنها میرساند و ضد عفونی کردن هوا نیز آسان نیست و از طرف دیگر با جوشیده شدن غذاها که فاقد مواد ضروری زندگی میشد یک مرتبه آمار اداره متوفیات رقم بزرگتری را نشان داد و اعلام داشت مرگ و میر در اثر کمبود ویتامینها افزایش یافته است. خارج از موضوع
نشویم مقصود ما این است که در هوا باندازه کافی میکرب وجود دارد و انسان نیز که دقیقهای نزدیک به 16 مرتبه نفس میکشد لاجرم مقداری هوا بهمراه میکربهائی وارد سوراخهای بینی مینماید و لذا در سوراخ بینی انسان بلکه هر حیوانی که نفس میکشد مقداری میکرب وجود دارد همانگونه که مهمان عالیقدر آسمانی کشور ایران حضرت رضا در سیزده قرن قبل باین موضوع اشاره نموده میفرماید در اطراف منخرین هر حیوان که نفس میکشد شیطان وجود دارد (1).
حرارت مساعد برای میکربها
ز - لابد خوانندگان میدانند پاستور دانشمند بزرگوار برای اینکه بهتر میکربها را برشد و تولید وا دارد آبگوشتهائی را که تهیه کرده بود گرم نگه میداشت امروز نیز برای رشد میکربها ظرفهائی را که بر آن میکرب کشت شده در حرارت مناسب میگذارند بعلاوه میکربهای مضر برای انسان (شیاطین) در حرارت 37 درجه یعنی حرارت طبیعی بدن که نسبتا گرم است بهتر نمو مینمایند.
در اسلام نیز توسط نبی اکرم باین موضوع اشاره شده فرماید شیطان در غذای گرم شرکت دارد (2).
اشاره اسلام به فرار میکربها از مواد ضدعفونی
ح - در بالا اشاره کردیم که هوا را نمیتوان ضد عفونی کرد. ممکن است
خواننده مطلعی ایراد کند که پس این چیست بعضی از اطباء دستور میدهند اطاقی را با بخورهای مخصوص ضد عفونی نمایند ؟ البته برای جلوگیری از انتشار بعضی میکربها آن هم در مکانهای سر پوشیده چنین دستوری داده میشود و چنین دستوراتی نیز اسلام برای ضد عفونی کردن از راه بخور داده است که در قسمت بهداشت لباس خواهیم گفت. و رد اینجا اکتفا میکنیم به آنچه حضرت صادق (ع) راجع بقرار میکرب از بعضی بخورها و یا از برخی درختها ذکر کرده است که فرماید :
شیطان لعنتی برای هفتاد خانه نکبت بار میآورد (شیطان هفتاد خانه پیش از رسیدن بخانهای که حرمل در آن است باز پس میگردد) جز خانهای که در آن حرمل است (درختی است مانند کنجد) (1)البته توجّه خواهند داشت که نکبت بار آوردن برای هفتاد خانه نشانهای از سرعت انتشار میکرب است که میتواند مثلا مانند انفلوآنزا حتی در یکساعت خانههای چندی را مبتلا سازد.
ط - وقتی موهای زیر بغل بزرک شد محل مرطوب و گرم و تاریک و مهیای زیر بغل محیط مساعدی برای رشد و تولید میکربها خواهد بود - میکربها همیشه در اطراف ریشههای مو فراوان بوده و چنانچه زخمی در محل ایجاد شود یا اگر موئی از آنجا کنده شود راه نفوذ برای میکربها پیدا شده و به بدن وارد شده و ایجاد دمل میکند یا وارد خون شده ایجاد سپتیسمی و خطرات جبران ناپذیری مینماید بهمین مناسبت
1) ان الشیطان لعنه اللّه تنکب سبعین دارا دون الدار التی هو (حرمل) فیها - 14بحار
نبی اکرم (ص) فرمود دراز نکنید موی زیر بغل را که شیطان در آنجا پنهان است و موهای زیر بغل را نکنید (1).
اجتماع میکربها در کنار آلودگیها
ی - بعضیها سبیلهال عریض و کلفتی دارند آنگونه که وقت خوردن و آشامیدن نوک موهای شاربشان بغذا برخورده و آلوده میشود. میان موهای انبوه و عریض جای تاریک خوبی است. نفس کشیدن هم که سبب میشود بخار آب از بینی موهای انبوه را مرطوب سازد وقتی آلودگی بغذائی نیز موجود شد دیگر برای رشد و تولید میکرب محیط بسیار مساعدی آماده است. (پروتئین از غذا ، رطوبت از بخار بینی ، تاریک از زیادی مو ، محیط خوبی برای رشد میکرب است) از طرف پیشوای اسلام بدین موضوع توجّه شده فرماید شارب خود را دراز نکنید که شیطان در آن خود را مخفی میکند (2).
بن ناخنها جای حرارت میکربهاست
ک - صفحه قبل اشاره کردیم که در زیر ناخنهای آلوده محیط بسیار مساعدی برای زندگی موجود خواهد بود باز در اینجا بفرموده حضرت صادق اشاره مینمائیم که کمینگاهی که شیطان برای تسلط بر فرزند آدم دارد این است که بسرعت زیر ناخنهایش مخفی میشود (3).
و جای دیگر است که ناخن خود را کوتاه کنید که شیطان بین گوشت و ناخن در جریان است (1).
ل - وقتی چربی روی پوست را که محافظ خوبی بوده و مانع ورود میکربها ببدن است از بین ببریم راه نفوذ خوبی برای میکربها پیدا خواهد شد چنانچه وقتی بخواهند میکرب مرده یا نیمه مرده را بنام واکسن (واکسیناسیون) ببدن وارد کنند امروز کافی میدانند که چربی یک قسمت کوچک کاملا از بین برده شود و قطرهای از واکسن بر آن قسمت ریخته گردد و از طرف دیگر در بهداشت پوست خواهیم گفت که چگونه بعضی از روغنها جذب پوست شده و پوست را لطیف و ملایم میسازد، در اسلام توجّه خاصی باین قسمت شده و ما تنها بفرموده پیغمبر اکرم اکتفا مینمائیم که بحضرت علی فرمود یا علی هر که روغن زیت بخورد و از آن بر بدن بمالد شیطان چهل صباح نزدیک او نیاید (2)یا اینکه فرماید هر کس روغن بان بخود بمالد و در برابر شیطان بخوابد بصورت آنها شیطان نتواند ضرر برساند (3).
بهتر بودن اطاقهای بدون رف و زوایا :
م - وقتی وارد محلی میشویم اگر در زوایای اطاق یا گوشههای کریدور تارهای عنکبوت مشاهده شد یقین بدانید بجائی وارد شدهایم که به نظافت آن
چندان اعتنائی نمیشود خود تارها نیز که محل خورد و خوراک ودفع حیوان است محل مناسبی برای وجود میکربهاست. نبی اکرم بموضوع اشاره نموده فرماید : خانه شیاطین در خانه شما خانه عنکبوت است (1).
ن - هزاران سال میگذشت که مردم میدیدند اگر جائی از بدن زخم شود خون از آن جاری میشود ولی کسی نتوانست ادعا کند حقیقت این است که قلب در بدن آدمی مانند تلمبهای کار میکند و این تلمبه بکمک عوامل فیزیولژیکی چندی خون را در تمام بدن بچرخیدن در میآورد تا اینکه در سال 1826 هاروی دانشمند انگلیسی این موضوع را بیان و گردش خون بزرگ و کوچک را در بدن اعلام داشت. ما در اینجا سئوالی داریم که آیا نمیتوان گردن خون را از این فرموده پیغمبر استنباط کرد ؟ و آیا نمیتوان گفت مقصود پیغمبر از این سخن اشاره به سپتیسمی نیز بوده است ؟ (سپتیسمی حالتی است که میکرب وارد خون شده در تمام بدن که خون جاری است او نیز بهمراه خون در جریان است یعنی علاوه بر اعلام مرض گردش خون را نیز اعلام میدارد)
پیغمبر فرمود : شیطان جاری است در فرزند آدم مانند جاری بودن خون (2).
متناسب با میکربها
س - بدون شرح برای اختصار چند جمله را که از شیطان نام برده مینویسیم
پیغمبر فرماید شیطان رنگ سرخ را دوست دارد (1)و در بهداشت لباس مفصل گفته خواهد شد که بر عکس از رنگ سفید گریزان است و فرمایند زینت دهید شکمهای خود را به سبزیجات که خوردنش شیطانرا دور میکند (2)و فرماید : در مشگها را ببندید زیرا شیطان بر نمیدارد روپوش آنچه که پوشیده است و باز نمیکند گره آنچه که بسته شده است (3)و باز هست که شیطان کشف آنچه روی آن پوشیده است نمیکند (4)و صفحه 17 آئین جاویدان است که زوایای زیر سقف اطاق ، محل نشستن شیطان است.
ع - قسمت اوّل میکربشناسی را با نقل خبری از حضرت صادق «ع» بپایان میرسانیم ولی از ذکر یک نکته خود را ناگزیر میبینیم و میپرسیم مگر در قرآن بیش از پانصد و پنجاه آیه راجع به فقه وجود دارد ؟ مگر هزاران آیه در قرآن و هزاران خبر و حدیث در کتابهای اسلامی راجع بعلوم طبیعی نیست ؟ چه شد عدهای همت عالی داشته در فقه چنان پیشرفت کردند که میبینیم. ولی در علوم طبیعی مسلمین باید همیشه از دیگران تعلیم و الهام بگیرند
آخر راجع به میکربشناسی و وجود چنین موجودی از این واضحتر مگر ممکن بود مطالبی بیان داشت که گفتیم. بسیار مایه تأسف است که در بین مسلمین حتی یک دانشمند بنام میکرب شناس وجود نداشته و ندارد. وقتی حضرت صادق (ع) میفرماید چون مردی با زن زناکاری نزدیکی کرد شیطان بآلت او داخل میشود (1)فقط چیزیکه کم دارد این است که حضرت میکرسکبی هم بسازد و آزمایشگاهی نیز درست کند و در آن ترشح زناکار آنرا زیر میکروسکوپ آماده نماید و بمردم فریاد بزند بیائید شیطانی که گفتم باعث پیدایش مثلا سوزاک یا سفلیس میشود زیر ذره بین ببینیید. چه شد که با این همه وضوح که اشاره بمیکرب شده مسلمین ریزه خوار خوان علم و کرم دیگران شدند ؟ ! در بهداشت روانی بیان خواهیم داشت در اینجا ممکن است جمله را چنین معنی کرد که چون مردی زنا کند شیطان آلتش را با آلت زانی وارد میکند. بعضی از دانشمندان در قلمرو آیه شریفه قرآن که شیطانرا شریک در اموال و اولاد زنا کاران میداند این خبررا ذکر کردهاند (و شارکهم فی الاموال و الاولاد) (سوره اسراء آیه 66) که اگر چنین معین نمائیم خود معجزهای بزرگتر و اشاره و کنایهای است که دخالت شیطان در موقع زنا علاوه بر اثر بر زن و مرد بر نسل و فرزند آدمی نیز تأثیر خواهد داشت.
1) اذا زنی الرجل ادخل الشیطان ذکره (بحار جلد 14)
دسته دوم آیات و اخباری که میکرب را با شاره نشان میدهند
الف - و با بیماری واگیر داری است که میکرب آن در 1883 شناخته شده است و میکربش مدت زیادی میتواند در آب رودخانه زندگی کند. سرایتغیر مستقیم آن تقریبا در انحصار آب آلوده است. همینطور طاعون بیماری واگیر داری است که در 1884 میکربش شناخته شد ولی بر عکس و با نمیتواند در آب زندگی نماید و راه سرایت آن نیز بوسیله کک یا خلط انسان مبتلاست یعنی همانگونه که قبلا بیان شد میکرب وبا را میتوان سر دسته میکربهائی دانست که آب وسیله انتشار آن است و بر عکس طاعون بهیچ وجه آب در انتشارش اثر ندارد و خواهیم دید اسلام نیز برای اشاره بکلیه میکربهائی که با آب سر و کار دارند اسم وبا و غیر از آنزا طاعون نامیده است در آن زمان که پیشوایان اسلام میزیستند این دو مرض سابقه کشتارهای بسیاری داشته و لذا برای عنوان کردن و مثل زدن مناسبتر از میکربهای دیگر بودهاند.
در زمان حضرت سجاد خلفاء کاملا بر اوضاع مسلط بودند و بهیچ وجه بخاندان نبوت اجازه تدریس و بحث و انتشار کتاب داده نمیشد حضرت سجاد بصورت دعا کتابی نوشت و با اجازه ، انتشارش داد و امروز بنام صحیفه سجادیه در دسترس همگانی است. حضرت دشمنان خود را در آنکتاب با یک جمله
کوتاه نفرین کرده میفرماید و امزج میاههم بالوباء پروردگار آب آنها را بوبا آلوده کن. توجّه خوانندگان را به کلمه در این جمله جلب میکنیم یکی از کلمه ممزوج بکار برده شده نه مخلوط زیرا مخلوط چیزیست که جدا کردنش از یکدیگر آسان باشد و جدا کردن میکرب وبا از آب بویژه در آنروز خیلی مشکل و شاید غیر ممکن بوده است دیگر آنکه فرمود آب آنها بوبا آلوده شود و حال آنکه ممکن بود بجای و با کلمه طاعون آورد و اشتباه بزرگی را مرتکب شد زیرا میکرب طاعون نمیتواند در آب بماند. دیگر ممکن بود بگوید خدایا هوایشان یا غذایشانرا بوبا آلوده ساز ، هم هوا بیشتر در دسترس آنها بود و هم علاقه آنها بغذا کمتر از آب نبود ولی هوا وسیله انتشار نبوده و معجزه این است که به بهترین راه سرایت بعضی آب اشاره شده است. در نهج البلاغه نیز حضرت علی همین اشاره را نموده فرماید معاویه و پیروانش میان من و خودشان آب وباآور را آمیخته و در هم نمودند (وجده بینی و بینهم شربا وبیا).
ب - جذام یا خوره بیماری واگیر داری است که میکربش در 1873 کشف شد جوانها بیشتر مبتلا میشوند از روزیکه میکرب وارد بدن میشود تا روزیکه علائم بیماری ظاهر میگردد یعنی دوره کمون بیماری بطور متوسط 7 سال و خیلی متغیر بوده از دو ماه الی سی سال دیده شده است راه سرایت آن بیشتر از مخاطهای تنفسی یا پوست آزرده میباشد. سابقا تصور میکردند از راه دستگاه هاضمه امکان سرایت هست ولی
امروز قبول ندارند.
در بهداشت تغذیه دستورات مختلفه اسلامی از جمله آداب غذا خوردن را خواهیم دید یکی از آن دستورات است که منع میکند حرف زد نرا در وقت خوردن و همینطور بآداب عطسه زدن و سرفه کردن دستورات قابل توجهی داده است حال اگر کسی با یکی از پیشوایان اسلام بر سر یک سفره بود یقین است حرف نمیزند و اگر سرفه یا عطسهای داشت کاملا مراقب است آلودگی درست نکند. حضرت سجاد با جذامی غذا میخورد (1). پیغمبر فرموده وقت سخن گفتن از جذامی فاصله بگیرید (2)و باز فرموده از جذامی فرار کنید همانگونه که از شیر فرار میکنید (3)خوب توجّه فرمائید وقتی پیشوای دین با جذامی غذا بخورد و از او فاصله بگیرد آیا چنین استنباط نمیشود که راه سرایت از تنفس است و از غذا نیست ؟
موضوع دیگر آنکه از ابتدا سوراخهای بینی که هوا وارد میشود تا انتهای لولههای بسیار ظریف و نازک هوائی تمام وسائل جلوگیری از ورود میکرب موجود است. از اوّل موهای درشت مانع ورود کثافات درشت میشود همینطور بتدریج موها ظریف و نازک میشوند تا جائیکه کرکهای موجود در مجاری هوائی در زیر ذره بین مانند یک قطعه مخمل موج میزنند در
ضمن ابن کرکها با مواد لزج و چسبندهای نیز آغشته شده که اگر گرد و غبار یا میکربی از چنگ قبلیها فرار کرد در آنجا بچسبد و محاصره شده از بین برود.
ریهها وقتی خوب تهویه میشوند که سینه گشایشی داشته و ظرفیت تنفسی خوبی داشته باشند و وقتی خوب تهویه شدند کرکها را بخوبی مرطوب و محافظ نگه میدارند. از حضرت صادق (ع) است که فرمود گشادگی سینه و موهای بینی امام میدهد انسانرا از (بعضی امراض که از راه تنفس سرایت دارند) جذام (1).
و در جای دیگر فرماید کفش مدام پوشیدن امان از مرض سل و جذام است (حلیة المتقین قسمت مربوطه) و بهر صورت چهارده قرن پیش راه سرایت جذام را از دستگاه تنفس و پوست (مانند پای برهنه آزرده که بر خلط و خاک سلی یا جذامی گذارده میشود) دانسته و گشادگی سینه و موهای بینی را برای جلوگیری از ابتلاء مؤثر تشخیص داده بودند و معجزه بزرگتر از همه اینکه میفرماید جریان خون باید در مجاری تنفس خوب باشد یعنی عمل دفاع خوب انجام گیرد تا از جذام در امام بود (2).
ج - حال که بموضوع سرایت رسیدهایم چه بهتر که با ذکر چند جمله یقین حاصل شود که در چهارده قرن قبل این موضوع مطرح بوده و انتقال مرض را از یکی بدیگری میدانستهاند از این قرار :
این است که الان اشاره شد و راه سرایت خلط جذامی یا مرض سلی را از راه پوست بدیگری نشان دادند.
اصل برنامه قرنطینهها را که همه میدانند نبی اکرم در دو کلمه خلاصه کرده فرماید هر وقت در شهری مرض وبائی باشد اگر در آن شهر باشید از آن خارج نشوید و اگر خارج هستید داخل نگردید (صفحه 118 رساله دکترای آقای دکتر امیر خان باسم نامه احمدی).
و در صفحه 151 اصول النحو آقای دکتر علی اکبر شهابی است که رسول خدا فرمود وقتی در زمینی از وجود طاعون چیزی شنیدید با آن زمین نزدیک نشوید و اگر در آن زمین هستید از آن خارج نگردید (1).
باز لازم است خوانندگان را به دو موضوع جالب متوجّه سازم :
ملاحظه فرمودید هر وقت از وبا سخنی بود به آب که بهترین و شایعترین وسیله سرایتش است اشاره کردهاند و اگر از طاعون حدیثی بود از زمین نامی برده و از آب که بهیچ وجه راه سرایت طاعون نیست اسمی به میان نیامده است.
1) اذا سمعتم به (الطاعون) فی الارض فلا تقدموها و اذا وقع فی ارض و انتم بها فلاتخرجوا فرارا منه.
حضرت سجاد بدشمنانش نفرین کرده فرمود : خدایا آبشانرا بوبا آلوده ساز. و چون سخن از طاعون است نبی اکرم تنها از زمین نامی برده ، حتی نفرمود در آن شهری که طاعون است زیرا شهر مجموعه ایست از زمینها و نهرها و آبها و غیره نکته دیگر اینکه هر جا بطور اعم یا مطلق از شیطان اسمی بمیان آمده نه از زمین نامی است و نه از آب نشانی.
پروردگار فرمود شیطان بدن حضرت ایوب را آلوده ساخت یا از پیشوایان است که دستمال کثیف شده از گوشت ، بن ناخن ، خاکروبه کنار خانهها ، جای کثیف و تاریک و مرطوب ، روی دستها و بدنهای آلوده ، میان ظروف سر باز ، در شقایق و ترکهای کوزههای و ظرفها ، در بینی هر نفس کشندهای ، و در جوار تارهای عنکبوت و بالاخره در آلت کسانیکه با زنان آلوده میآمیزند شیطان یا شیاطین (میکرب یا میکربها) جای دارند.
اینکه نبی اکرم بوبا و طاعون سردسته دو بیماری واگیردار خطرناکی اشاره میفرماید که راه سرایت آندو بوسیله آب یا غیر آب است خود چیز خارق العاده و موضوع جالبی بوده و یک اصل کلی و دستور جامع برای پرهیز از هر نوع بیماری واگیر داری است اعم از آنکه راه سرایتش آب بوده باشد یا غیر آب بعلاوه خود فرماین برای گروندگان بآنحضرت است که در راه پیشگیری از بیماریهای واگیردار برای نجات بندگان خدا از شر آنها از هیچگونه نیروئی که در اختیار دارند مضایقه و دریغ نفرمایند و در جهت رفاه و آسایش مردم با توسل به بهداشت
برای جلب رضای خدا و خشنودی پیامبرش حد اعلای کوشش را بنمایند.
پیغمبر نه تنها به اشخاص سالم دستور میدهد مواظب سرایت امراض باشند بلکه به بیماران نیز دستور میدهد با سالمها تماس نگیرند (1).
پیغمبر فرماید به اهل بلا نظر نکنید و بر آنها وارد نشوید و هنگام مرور از آنها بسرعت بگذرید که آنچه بآنها رسیده بشما نرسد (2)آیا واضحتر از این ممکن میشود مسری بودن امراض را بیان داشت.
حضرت صادق فرماید با کسانیکه مرض مسری دارند معامله نکنید.
امام جماعت نباید جذامی باشد.
از حضرت رضاست که جان مرده چون در آمد بیشتر آفت او در او میماند و علت اینکه باید وقتی دست بمرده میزنند غسل نمایند ، همین است (3). 3- و علة اغتسال من غسل المیت او مسه الطهارة الما اصابه من نفح المیت لان المیت اذا خرج روحه بقی اکثر آفته.
د - اسلام برای دوری کردن از امراض مسریه گاه به سلاحهای برنده حرام و حلال و امر نهی توسل جسته و چه بسا از این راه توانسته
است از بعضی مرگ و میرها جلوگیری نماید. بعنوان مثال گوسفندی را در نظر آورید که از سیاه زخم مرده آیا با نابودی پوست آن یا حرام بودن استعمال آن چه خدمت بزرگی خواهد بود؟ !
اشاره به دوره کمون بیماری
ه- گفتیم وقتی میکرب جذام وارد بدن شد تا روزیکه علائم مرض ظاهر شود اغلب مدت زیادی طول خواهد کشید. یکی از زنان بزرگوار اسلام باین موضوع اشاره کرده فرماید شتران جوانی که به بیماری جذام مبتلا میشوند شتربان را بمدارا و ملایمتی طولانی و خاطر فرسا مبتلا میسازند (1)چند نکته علمی در اینجاست هم اشاره بدوره کمون طولانی و ملایم جذام شده و هم مسری بودن و میکربی بودن آنرا از شتر به ساربان بیان میکند ولی آیا شتر حیوانی است که بجذام مبتلا میشود ؟ .
معرفی کمیت و کیفیت میکرب از طرف اسلام
و - در آنقسمت که سخن از شیطان بود گفتیم میکربها نیز بعلت شیطنت و آزاری که دارند شیطان نامگزاری شدهاند ولی ممکن است یکی بگوید خوب بود لااقل به کوچکی یا شکل آنها اشارهای شده باشد تا بدانیم پیدا نبودن اینگونه شیاطین فقط بعلت کوچک بودن آنهاست ؛ در جوال باین آیه قرآن اشاره میشود که میفرماید : برای خدا مانعی نیست چون بخواهد مثل بزند
1) زنان پیغمبر چه میگویند.
نام پشهای را بیاورد با آن جثه کوچکش یا نام چیزهائی را که از کوچکی ما فوق پشهاند (1)(بسیار از پشه کوچکترند) و بعد سئوال یکی از شاگردان حضرت صادق و پاسخ حضرت را میگوئیم : شاگرد پرسید اینکه یکی از نامهای خدا لطیف است چیست ؟ حضرت فرمود بواسطه لطافت و کوچکی بعضی از مخلوقات که خداوند متعال خلقت فرموده و بآنها عالم است خدا را لطیف مینامیم مثل پشه و مور و حیواناتیکه از آن کوچکترند تا برسد بحدی که از ریزگی خلقتشان چشم و گوش و عقل و هیکل آنها را نه چشمی به بیند و نه عقلی آنها را درک کند و همچنین نر از ماده و مولود از والد شناخته نشوند در اینصورت که لطافت آنها را در بزرگی تأمل کردیم و دانستیم که آنها نیز مدر کند و شهوت دارند و از مرگ فرار مینمایند و برای حفظ نسل بمشقت میافتند ، همدیگر را میشناسند ، در عمق دریا و در جو هوا و در صحرا و زمینهای بی آب و علف زندگی میکنند و سکنی دارند ، در منزل با ما همراهند نطق یکدیگر را میفهمند و با حوال کوچکترها آگاهند و طعام برای آنها تهیه میکنند پی میبریم که خالق آنها لطیف است اینکه خدا را لطیف میگوئیم بواسطه همین مخلوقات ریز و کوچکی است که خلقت فرموده مثل این که خدا راقوی مینامیم بواسطه مخلوقات قوی و بزرگی که خلقت فرموده است (السماء و العالم با شروع انما سمیناه لطیفا للخلق اللطیف تا آخر) ، ممکن است
1) ان اللّه لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة و ما فوقها سوره بقره آیه 24.
خوانندگان تعجّب کنند که حضرت برای میکربها نر و مادگی قائل بوده است لذا برای قضاوت کافی میدانیم که چند سطر ترجمه از گفتارهای دانشمند بزرگ آمریکائی جان ففر را بدون تغییر و تبدیل نقل نمائیم.
(از قرار معلوم جنسیت در زندگی باکتریها چندان مهم نیست. شاید از میان یک میلیون تیره ، تنها یکی دارای دو جنس نر و ماده باشد اما امکان وجود جنسیت در چنین ارگانیسمهای سادهای که از کشفیات اخیر است نشان میدهد که طبیعت این جریانرا اندک زمان بعد از پیدا شدن أوّلین یاختهها بمنصه عمل و آزمایش در آورده بوده است).
در قلمرو همین کلمات پروردگار نیز به نر و ماده بودن گیاهان و مردمان و بسیاری از چیزهای دیگر که میفرماید اطلاع از آنها نداریم اشاره میفرماید (1)به ممالا یعلمون توجّه فرمائید !
آگهی بوجود میکرب
برای رعایت اختصار این قسمت را پایان میدهیم اما نا گفته نماند که در قسمت بهداشت ملاحظه خواهید فرمود با دستوراتی که اسلام برای رعایت بهداشت داده صد در صد پیشوایان بوجود میکرب آگاه بودهاند
1) سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا یعلمون. منزه است خدائی که آفرید از آنچه گیاه است و از شماها و از آن چیزهائی که نمیدانند. سوره یس آیه 46.
ح - برای اشاره به سرمشناسی موضوع جالبی را که در قسمت مربوطه بحث خواهیم کرد اینجا نیز نوشته میشود و آن راجع به تهیه پادزهر یا تریاق است که بدن در برابر پادتن یا زهر تهیه میکند یعنی بدن همیشه آماده است که باسم حاصله از میکرب بجنگد و بعبارت دیگر همانگونه که حضرت صادق فرماید صحت و مرض در بدن انسان در مقام مقابله و معارضهاند و در این زمینه میتوان گفت دوای امراض یعنی تریاق در خود بدن تهیه میشود چنانچه حضرت علی فرماید دوای تو در بدن تو است و نمیفهمی دوائک فیک و لاتشعر ودائک منک و لاتبصر.
اینکه حضرت فرمود صحت و مرض در بدن انسان در مقام مقابله و معارضهاند یا فرمود داروی بیماری و تریاق مرض را بدن ، خود تهیه میکند ما را بر آن میدارد نه تنها بخاطر نشان دادن طرز تهیه تریاق یا برای بیان چگونگی مبارزه معارضه بدن و میکرب بلکه برای آوردن یکی از شگفتیهای دستگاه آفرینش بذکر مبارزه بدن با یکی از بیماریهای ساده و شایع بعنوان مثال و شاهد بپردازیم ،
عامل ایجاد کننده کورک که بیماری شایع و نسبتا سادهای بوده میکرب است ، میکرب کورک یک دشمن متهاجم و متجاسری است و دفاع بدن در برابرش بسه شکل و در دو منطقه صورت میگیرد ، منطقهایکه شامل میدان جنگ و احتمالا نواحی اطراف میدان جنگ است و منطقهای دور از میدان و احتمالاً کلیه اعضاء سه شکل دفاع عبارتند از :
کوششهای بیدریغ و فوق العاده جهت جلوگیری از ورود دشمن بمرزهای (کشور) بدن و راههای شوسه (رگها).
در صورت ورود دشمن به بدن ، طریق مبارزه و از بین بردن دشمن و سر انجام برنامه بیرون بردن اجساد متلاشی دوست و دشمن بخارج از بدن.
فعالیتهای شبانه روزی که در نواحی دور از میدان جنگ صورت میگیرد و عبارتند از : تشکیلات اعزام سربازان و انتقال نیروها ، توسعه راههای بزرگ (رگها) برای سهولت امر اعزام و حمل و نقل ، توسعه راههای فرعی و کوچک (مویرگها) برای جبران کمبود شاهراهها و راههای دیگر ، ازدیاد و تهیه سلاحهای مؤثر ، جبران مافات و عمران آفات ، ایجاد مراکز تازه ستاد فرماندهی کلیه امور دفاعی.
نبرد بین متهاجم و سربازان بدن در سه مرحله صورت میگیرد :
نبرد موضعی و ناحیهای.
نبرد عضوی.
نبرد همگانی که سراسر بدنرا فرا خواهد گرفت.
جنگ اوّل : نبرد موضعی و ناحیهای است ، شروع جنگ با حملات دشمن آغاز میشود ، این دشمن متجاسر هر زمان در پشت مرزهای بدن برای یورش بحالت آماده باش ایستاده است. مرز بدن بوسیله سلولهای سخت و اکثر شاخی شده که با چربیهای مخصوص و غیر قابل نفوذ اندود شده سد آهنین و بسیار محکمی است که هیچ نوع میکربی قادر بشکستن آن نیست و
تا عوامل دیگری این خط دفاعی مستحکم را نشکند نفود و رسوخ دشمن امکان ندارد. چربیهائی که بسدهای محکم اندود شده بوسیلهای پاک میشود ، لبه آستین یا کنار یقههای چرک و سفت شده که میتوانند سد بدنرا در اثر خراش قابل نفوذ نمایند مهمترین وسیلهاند. با ورود میکرب ببدن جنگ اوّل شروع میشود.
دشمن وارد میشود ، سلولهای مجاور مرز را مورد تاخت و تاز قرار داده غذای آنها را بعنف و ستم گرفته ، مرتب بر نفرات خود از راه تولید تقسیم (تقسیم مستقیم) میافزاید بدین طریق که یکعدد دشمن بلافاصله دو عدد و دو عدد چهار و چهار هشت و هشت شانزده میشود. دشمن از افراد قدیم و جدید چه آنها که از مرز عبور کرده وارد شدند و چه آنها که در داخل بدن تولید شدهاند کلیه برای تجاوز و تعدی بسلاحهای مدرنی مجهزند که شبیه نارنجکهای دستی میماند که پر از سموم نابود کننده باشد بدین معنی که از خود زهرابهای ترشح کرده باطراف میپرانند که بعلت غلظت زیادشان بلافاصله در محل ، آتش سوزی بلکه سم سوزی شروع میشود ، سم غلیظ همانگونه مؤثر است که یک اسید یا قلیای شدید با گوشت بدن میکند یعنی سلولها را از هم متلاشی میسازد ، از این جهت أوّلین کار دفاعی بدن مبارزه با این زهر سوزی است. بدن میداند سم غلیظ است لذا عملیات ماهرانهای برای جلوگیری از انداختن نارنجکهای سمی و خنثی کردن زهرابههای موجود از خود نشان میدهد. اوّل بدن از نزدیکترین وسائل موجود برای
سرعت گرفتن در انجام وظیفه استفاده مینماید ، رگ و مویرگ در هر نقطه از بدن موجود است ، از آب داخل رگها میتوان برداشت و بر سم غلیظ آتقدر ریخت تا بحدی رقیق گردد که اثر سم سوزی تمام شود. مادهای نیز در خون به نام فیبرینوژن وجود دارد که بدن از آن ماده چسبناکی بنام فیبرین ساخته و میدان نبرد را با آن چسبناک میکند تا از جست و خیزهای وحشیانه و تجاوز گروه متهاجم جلوگیری بعمل آید. برای انجام اعمال فوق ابتدا فرمان انقباض به مویرگهای کوچک میرسد، یعنی جادههای نزدیک و باریک سر راه دشمن را برای انتشار سریع دشمن باطراف ، خراب میکنند. همینکه دشمن از این راه غافلگیر شد ، بلافاصله فرمان توسعه راههای فرعی صادر و مویرگها انبساط یافته و در نتیجه خون کمتری در مویرگهای گشادتر وجود خواهد داشت و در نتیجه کمی سرعت خون در گلبولهای سفید که سربازان مسلح و فداکار کشور بدنند و اکثرشان در نتیجه سرعت دوام خون در تمام بدن برای دفاع از دشمن در گردش میباشند میتوانند بکندی حرکت کرده و دقت بیشتری برای توجّه به محل داشته ، و در کنارههای مویرگها و مرزهای اطراف موضع گرفته در کمین دشمن باشند ، کندی جریان خون در مویرگها سبب میشود ساختمان داخل مویرگها آزرده شده و تهاجم خون بآن قسمت باعث شود مقداری خونابه که محتوی مقداری آلبومین و فیبرینوژن است وارد عمل گردد (عمل عجیب تبدیل فیبرینوژن به فیبرین همانگونه که گفتیم برای نامساعد ساختن میدان نبرد دشمن است) آنقدر خونابه از جدار مویرگها برسم غلیظ ریخته میشود تا بحدی رقیق
شود که اثر سوزندگی آن خنثی گردد. ورود سیل خونابه بمیدان نیرد سبب میشود دیوارهای میدان بعقب رانده شود و میدان کوچک نبرد وسیع و متورم و اندک اندک دردناک گردد. سپاه دشمن از یکعده زیاد میکرب تشکیل شده و آذوقه آنها با دست یافتن و تصرف مناطق بوسیله خرابی نسوج تأمین میگردد.
سپاه دفاعی بدن از گلبولهای سفید یک هستهای و چند هستهای که در هر میلیمتر مکعب خون در زمان صلح در حدود نه هزار عدد (5 تا 9 هزار) وجود دارد و بسیاری از سلولهای ساکت و صامت انساج که در زمان جنگ بحرکت در میآیند تشکیل شده است آذوقه سپاه بدن در زمان صلح و جنگ بیک طریق تأمین میشود ،
بدین طریق که در هر میلیمتر مکعب خون نزدیک به پنج میلیون وسائل نقلیه وجود داشته که همیشه کارشان این است در فواصل سپاهیان برای تغذیه مدام آنها و تغذیه بقیه اجتماع کشور بدن در حرکت باشند.
این وسائل نقلیه با بنزین و نفت حرکت نمیکند بلکه سرمی ، خون رقیقی فواصل آنها را پر کرده و بوسله دستگاههای مجهز قلب و غیره آنرا بگردش انداخته و در نتیجه گردن خونابه وسائل نقلیه نیز که مدور و گردند در چرخشند ، عجبتر آنکه خونابهای که در فواصل این وسائل نقلیه قرار گرفته چندین برابر آن وسائل ، مواد غذائی حمل و نقل مینمایند. وسائل نقلیه از یکطرف از مخازن دستگاه هوائی ریهها نسیم هوا اکسیژنرا گرفته باطراف برده و همینکه از کنار دستگاه تهیه
غذا (دستگاه گوارش و وابستهها) میگذرند مواد غذائی حمل کرده بهر جا که لازم است مأموریت یافته ، میرسانند ، بدین نحور که در بین راه هر جا یک قسمتی از بدن را ، گرسته هوا یا غذا دیدند کامیونرا خالی مینمایند و فضولات حاصله از تغذیه و تهویه را مانند کامیونهای زباله دان برداشته مجدد بدستگاههای هوائی و غیره میرسانند ، این عمل مدام در زمان جنگ بعلت احتیاج بیشتر بمواد مذکور ، کامیونها و خونابه سرعت چندین برابری خواهند گرفت.
در زمان صلح بطور متوسط ، قلب هر دقیقه هفتاد و پنج مرتبه برای گردش خون خود را میفشارد و در نتیجه وسائل حمل و نقل میتوانند در ظرف مدت 23 ثانیه از انبار اکسیژن ریتین و یا کانونهای ذخیره کبدی بارگیری کرده خود را بدورترین نقطه بدن رسانده دوباره بمحل أوّلیه بر گردند ، و اینک قلب تا نزدیک به صد و بیست مرتبه در دقیقه و یا بیشتر خود را فشرده و در نتیجه سرعت وسائل حمل و نقل سریعتر و سرسام آور میشود.
در آنزمان که میدان نبرد پر از خونابه شد و تورم یافت گلبولهای سفید چند هستهای (از این ببعد آنها را سواره نظام و یک هسته ایها را پیاده نظام گوئیم) خون از جدار رگها منتشر شده در ضخامت بافت اطراف پراکنده میشوند ، اینها أوّلین دسته سربازان فداکارند که در قلب لشکر جای گرفته اند. سربازان نواحی اطراف با جبار از روی خاصیت شیمیوتاکسی
مثبت بسوی میدان نبرد احضار و وادار بجنگ میشوند ، پیاده نظام (یک هسته ایها ، لنفوسیتها) بهمراه تعداد زیادی وسائل نقلیه (گلبولهای قرمز) بخاصیت دیا پدز (نشت و نفوذ) از موانع چندی (لایهها) عبور کرده برای نزدیک کردن راه، فواصل بین سلول را پیموده بسرعت خود را بمیدان نبرد میرسانند : دیگر وضع میدان بصورت عجیبی است. لاشه سربازان متلاشی شده و متجاسرین منحل گردیده در گوشه و کنار بچشم میخورد.
از عجائب این نبرد اینکه هیچگاه حمله از کشور نجیب و مقتدر و متمدن و مجهز بدن نخواهد بود ، بدن دائم حالت دفاعی داشته و در هر حال با نیروی خارق العادهای که در اختیار دارد دست بکشتار نمیزند ، این دشمن خیره سر است که از دیکتاتوری و خیره سری برخوردار بوده و خوی پلیدش او را بحمله و کشتارهای بیرحمانه وا میدارد و بانهدام و خودکشی میکشاند و عجیبتر آنکه در نظم و ترتیب این نبرد تبلیغ بیگانگان و تحریک همسایگان و تغییر محیط اطراف و تأثرات رنج و احساسات و شادی مؤثر نبوده و انضباط جنگی تأخیر افتادن نداشته و نخواهد داشت.
چنانچه ختم غائله با تفوق بدن اعلام گردید بسرعت صلح و آرامش برقرار گردیده و کشور بدن به وضع عادی خود بر میگردد و در غیر این صورت حملات دشمن ، بنواحی اطراف و سرایت نارنجکهای سمی بخارج از میدان نبرد سبب میشود مراکز فرماندهی و وزارتخانههای دفاع و جنگ
و ارتباطات و اطلاعات و راه وضع فوق العادهای اعلام و اعمال و کیفیات فیزیولوژیکی و فیزیو شیمیائی توأم با تشریک مساعی مجدانه همگانی شروع شود ، همه آماده مبارزه شوند ، بلا درنگ و فوری و بدون چون و چرا ، اما بدون عجله. همیشه باید حالت دفاعی متناسب بادشت حمله بوده و کاملا با آن توافق داشته باشد.
توسعه بیشتر جادههای فرعی و ساختمان و بسیج سربازان و ازدیاد وسائل حمل و نقل و کشیدن سد دفاعی غیر قابل نفوذ و مستحکم دور از میدان و جنگهای تن بتن شدیدتری قسمت عمده این مرحله جنگی را تشکیل میدهند. خاصیت شیمیوتاکسی باز در این مرحله سربازانرا بسوی جنگ کشانده به نبرد وا میدارد و دستگاه رقیق کردن سموم بشدت کار خود را افزوده تشریک مساعی بیشتری بین اعضاء و مراکز فرماندهی دفاعی دیده میشود وسائل نقلیهای که قبلا هر 23 ثانیه یکدور کشور بدنرا برای تغذیه و تهویه بررسی مینمودند سرعت بیشتری گرفته و لذا بهتر سربازانرا از گرسنگی و ضعف دور نگه میدارند.
اگر انتظار دارید تعداد وسائل نقلیهای که در بدن موجود است بحساب آید یکدهم وزن بدن خون است و در هر میلیمتر مکعب خون پنج میلیون وسائل نقلیه موجود است که در هر لحظه ربع کلیه خون در ریتین مشغول بارگیری نسیم اند (اکسیژن حمل میکنند) و فضولات را دفع مینمایند و هر 23 ثانیه یکمرتبه کامیونهای موجود بارگیری نموده از مرز تهویه خارج شدهاند.
در این اثناء هر گاه خون در قلب راست بیشتر از معمول جمع شود در فلکسی که مرکز فرماندهی آن در دهلیز راست است ضربات قلب را تندتر نموده و بار اضافی بطرف جادههای فرعی مویرگها رانده میشود ، و بسا در این مرحله یا مراحل بعدی حجم و فشار خون کم میشود که مرکز فرماندهی جدار سینوس شریان کاروتید آنرا جبران خواهد کرد.
در جنگ دوم نیز دیاپدز(نشت و نفوذ) اطراف میدان شدید بوده سربازان از در و دیوار مانند مور و ملخ بسوی میدان نبرد در شتابند.
سواره نظام بیشتر در ضخامت بافت اطراف پراکنده میشود راههای فرعی جدیدی از کنار شاهراههای توسعه یافته جدا شده بسوی جبهه کشیده میشود. بدن که در جنگ اوّل با ریختن ماده چسبناک در میدان نبرد نتیجه قطعی بدست نیاورده اینک بفکر دگری افتاده مترصد نا مساعد ساختن محیط برای دشمن بنحو دگری است ، مانند سپاهی که با بکار بردن گاز سمی یا اشک آور یا بر گرداندن مسیر رودخانه و غیره برای دشمن ایجاد مزاحمت مینماید کشور مترقی و متمدن بدن میلیونها سال است میدان نبرد را برای دشمن بطرق گوناگون از تناسب میاندازد از آنجمله :
ضریب التیام پوست و سر حد سازی بهتر و زودتر انجام میپذیرد.
محیط بدن و میدان نبرد که از اوّل شور و قلیائی و برای زندگی و نمو دشمن بسیار مناسب بود به اسید و ترشی تبدیل میگردد.
اجساد نابود شده دوست و دشمن خود برای بدن زهری است که فرمانهائی تهیه و در جبهه جنگ آنرا برای نابودی اجساد بکار میبرند.
اجساد سوارگان و پیادگان و لاشه دشمنان و تراکم وسائل حمل و نقل و کثرت خونابه و ازدیاد سرم و غیره باعث تورم شدید موضع شده و میدان جنگ بصورت جسمی دردناک تظاهر میکند ، در این حال است که اکثر بیماران مراجعه کرده پزشک موادی که میکرب کش بوده یا جلو تولید مثل آنها را میگیرد تحویل بدن داده تا از راههای توسعه یافته رگها و مویرگها بجبهه جنگ برسد. حرارت موضع را نیز برای نامساعد کردن محیط دشمن با دادن مرهم هائی بیشتر مینماید در این حال جبهه جنگ منظره مخصوصی داشته از مرکز باطراف چنین است ، چرک و اطرافش ناحیه سلولهای درشت خوار و بیگانه خوار (لنفوسیت و پلاسموسیت و غیره) و چرک خوار ، بعد ورم و پر خونی و راههای فرعی و جدید الاحداث (مویرگهای تازه قسمت سطحی) و آخر ، سربازان تازه نفس که بحال آماده باش در مرز قرار دارند (واکنش سلولی) و در این قسمت سلولهای پلاسمومیت و لنفوسیت و پر خونی عروق نمایان است. در اطراف جبهه یک خط دفاعی استحکامی (طبقه پیشینی سخت) کشیده شده که آنرا پرده چرک گویند.
در یک مرحله از جنگ است که سربازان دو دسته شده یک دسته در اشتعال آتش جنگ و دسته دیگر در اشتغال ساختمان سد بسر میبرند. از کارهای فوق العاده بدن اخطار ناگهانی به سربازان فداکاری است که جز و طنپرستی و دفاع آرزوئی ندارند ، یکعده بیشماری از آنها به بیگاری گمارده میشوند. در جبهههای جنگ برای سربازان فداکار و وطنپرست که جز دفاع از بدن آرزوئی ندارند بیگاری بزرگترین مصیبت و توهین است ولی در انیجا اطاعت از مافوق بدون چون و چرای سربازان حاکی از اطلاع آنها بر ساختمان سد محکم اطراف جبهه است که بدینوسیله عبور دشمن یا سموم حاصله از آنها بسوی مرزهای دست نخورده غیر ممکن و محال خواهد شد لذا برای آنها توهینی بشمار نمیرد و با کوشش فوق العاده کار خود را بدنبال خواهد کرد.
مثانه یا شاشدان آدمی را در نظر آورید که مدت نزدیک بصد سال میتواند متجاوز از یک لیتر مایع سوزان سمی در آن وارد و جمع شده بلاعیب بماند و درصورت نگهداری و فشار زیاد باز از جدار آن ادرار نشت و نفوذ نکند ولی برای مقایسه با سدی که اطراف که اطراف این جبهه ساخته میشود ، باید گفت مثانه استحکام و قدرتی ندارد. این سد که از چند لایه تار و پود همبندی ساخته میشود بطور کلی دشمن را از ورود بنقاط دست نخورده ممانعت مینماید.
چرک وسط میدان عبارت است از گلبولهای سفید چند هستهای بزرگ و لنفوسیتها وگلبولهای سرخ و سلولهای خراب شده و از بین رفته و اجساد میکرب و فرمانها و مواد سفیدهای
و گلبولهای سفید اغلب چربی دار و دانه دار و در مرحلهای از جنگ است که سربازان بدن پلهای سر راه و راهها و آذوقه و محلهائی که بدرد نمیخورد از بین برده و خود نیز انتحار میکنند ، با کشته شدن سلولها مایعی ایجاد میشود که اجساد کشته شدگان اعم از سربازان و دشمنان و نسوج (پلها - راهها و غیره است) میدان در آن مایع حل و هضم شده و چرک متعفن بوجود میآید دیگر در این موقع بیشتر سلولهای بافت همبند به لنفوسیتها و پلاسموسیتها و در شتخواران تبدیل شده، هیستوسیتها سلولهائی هستند که دنباله خود را از دست داده بعلاوه درشتخواران قوی مشاهده میشوند که از جگر و طحال و غدد لنفاوی و مغز استخوان تهیه میشوند، حتی سلولهای پوششی لولههای اداری و جدار آلوئولهای ریوی نیز در دفاع کمک مینمایند (چه عجیب است که سلولهای ساکت و ساکن برای مساعدت متحرک شده بدفاع میشتابند.)
گاه سربازان کوچک با یک دشمن قوی و بزرگی مواجه میشوند. در کشور بدن پشت بدشمن کردن محال بوده ، سرباز کم جثه بدشمن بزرگ میچسبد اگر توانست او را از پای در میآورد و در غیر اینصورت چنانچه پیش بینی نمود که با دشمن نیرومندی برابر است محکم خود را بدشمن میچسباند تا یک سرباز قوی هیکل غول پیکر درشتخوار برسد ، بمحض رسیدن در همان حال خود و دشمن را بکام درشتخوار میافکند ، هر دو در وسط درشتخوار قرار گرفته و عمل درشتخوار بر آنها مانند عمل شیرههای گوارشی بر غذاست یعنی آن دو را تجزیه و تحلیل نموده و از بین میبرد ، بعلاوه این درشتخواران فرمانی دارند
که آلبومین و فیبرین را حل کرده و جبهه را از هر گونه چرک و آلودگی پاک و صاف مینمایند.
(گاه دشمن در درون بیگانه خوار پیشدستی کرده زهرابهای ترشح نموده بیگانه خوار را از بین برده چه بسا در همین گیر و دار به نقطه دیگری از بدن رسیده ایجاد جبهه جنگ دیگری مینماید).
در اینحال مقداری از جبهه با بدن مرز مشترک داشته و بقیه با خارج مجاور است از آنقسمت که مواجه با خارج میباشد باز یک قسمت کوچکی است که از همه جا نازکتر بوده و تقریبا از یک لایه پوست سطحی و کیسه چرکین درست شده است در این موقع یک عدهای از سپاه که بیشتر از سلولهای پر زاد و ولد فیبربو بلاستند با مساعدت سربازان خارج از سد مأموریت مییابند در آن نقطه که از همه جا نازکتر بوده و امکان خروج فضولات حاصله از میدان جنگ از آن نقطه سهلتر است سوراخی نمایند که تا حد امکان کوچک و حداقل آسیب را به پوست رسانده و در عین حال قابل عبور فضولات باشد. سر بازان نامبرده با مایههای مترشح خود سد استحکامی و لایههای آنقسمت را هضم کرده و در نتیجه چرک با اجساد دوست دشمن متلاشی شده و نشده بیرون آمده و اگر در اثر وجود جنگ کشور بدن متشنج و تب و لرزی بوده است تشنج و لرز از بین میرود.
جنگ سوم : چنانچه دشمن در جنگ دوم غالب آمده و سدها را شکسته یا فرصت ندهد سربازان بسیج و از خود دفاع کنند جنگ سوم یا همگانی بوجود میآید ، جنگ سوم خطر جدیتری را به بدن اعلان داشته و در نتیجه تمام پایگاههای
ذخیرهای (غدد لنفاوی و غیره) بسیج عمومی اعلام داشته تورم یافته حمله را شروع مینمایند. متأسفانه نیروی فوق العاده دشمن طوری است که بسرعت بر تمام خطوط دفاعی دست یافته از راههای مختلفه در تمام کشور بدن منتشر میشوند نتیجه این جور و ستم که تا سر حد امکان و نصاب رسیده در صورت سستی کشور بدن مرگ و نیستی است لذا بدن آخرین سلاح خود را سلاحی آتشین ، سلاحی مرگبار ، سلاحی نابود کننده بکار میبرد ، سرم داخل بدن که در تمام نقاط وجود دارد پر از ملکولهائی است از پروتئین ، این ملکولها در فرمول شیمیائی دارای زنجیره جانبی بوده در صورت خطر زنجیرهها در خون غوطه ور گردیده با ساختمان مادهای بنام اگلوتینات ، میلیون میلیون دشمن را بیگ زنجیره کشیده ونابود میکند ، یک قسمت دیگر از این ماده سرم ، تریاقی میشود برای خنثی کردن اثر سموم و سلاحهای مخرب و در نتیجه بدن را از رنج میرهاند چنانچه علی علیه السلام فرموده : دوائک فیک و لا تبصردوای تو در تست و نمیبینی.
علاوه بر نبردی که در سه مرحله بین دشمن و بدن صورت میگیرد و شرح آنها گذشت تمام اعضاء به نوبت خود متوجّه بوظائف دفاعی بوده با تشریک مساعی صمیمانه برای راندن و کوبیدن دشمن میکوشند کسیکه کورکی دارد تمام حواس و کلیه اعضاء و همه عدد مترشحهاش در دفاع شرکت میکنند.
دست سالم حائل و مواظب ناحیه مجروح است که کسی یا چیزی بآن نخورد. گردن و ستون فقرات از یکطرف خود را
سفت و طرف مقابل شل مینماید تا نسوج اطراف ناحیه متورم تحت کشش قرار نگیرد. حس باصره مواظبت میکند چیزی باو نخورد. حس سامعه توجّه میکند که از کدام طرف مردم رفت و آمد دارند که باو تکیه نزنند. حس ذائقه دائما به نزدیکان خود اخطار مراقبت مینماید. حس لامسه برای حفاظت ، اشیاء نرم و سفت را از هم جدا میکند و حس فشار و سنگینی میکوشد موضع را بوضعی مناسب قرار دهد. استخوآنها در مواقع لزوم مقداری از کلسیم خود را به میدان نبرد میفرستند و مغز استخوان نیز در اعزام سربازان و ساختن آنها و در ارسال و ساختمان وسائل نقلیه دریغ نمیدارد. اگر بخواهیم تغییراتی کهدر تمام اعضاء و جوارح بدن برای شرکت در دفاع حاصل میشود بنویسم بخصوص اگر به تشکیلات دفاعی و ترشحات جنگجویانه تمام غدد مترشحه فقط اشارهای بنمائیم موجب اطناب و کسالت خوانندگان شده لذا یکی از عجائب دفاع بدن را که در نیمه شب هنگامی که در خواب عمیق فرو رفته میگوئیم. کسی که در خواب است باز دست خود را حائل و مواظب عضو مجروح و متورم داشته و او را از تماس با فراش و لحاف باز میدارد.
مرحله عمران و مرمت : اگر میدان جنگ میان دستجات ساکن همبندی که مجبورند خود را بحرکت در آورند و در دفاع شرکت نمایند اتفاق افتد بافتخار فتح و فیروزی برای همیشه پرچم افتخار خود را که تار و پود اسکلرو دارد بر میدان نصب و تعبیه مینمایند و در نتیجه جای زخم برای همیشه باقیست و اگر میدان جنگ در نسوج پوششی باشد ناحیه زود ترمیم شده
و چون این بافت زحمت کمتری متحمل شده است از بدن دستوری دریافت میدارد که بسرعت پرچم ظفر خود را از میدان بر دارد و پس از چندی جنگ را در بوته فراموشی گذارد بدین طریق که سلولهای پوششی رفته رفته بر روی سطح خون آلود زخم بصورت نوارهای باریک و سفید پیش میرود و کم کم سطح را میگیرد و در زیر آن باز همان سربازان خسته و فاتح بافت همبندی آنرا پر میکنند بعد سلولهای پوششی از کنارهها به پیش رفته با کمک بافت همبند زخم را بهم میآورند.
البته مصالح ساختمانی را بدن مرتب و اندک اندک از همان راههای جنگی و آماده در دسترس سربازان که امروز سربازان آباد کننده نام دارند قرار میدهند.
اسلام و بیولژی
اینک اعلان سینمای «عبرت» در میدان «اعتبار» چنین بود.
سفری خیالی بگذشتهها ، سفری خیالی بگذشتهها در چهار قسمت : 1چگونگی شروع خلقت آغاز حیات 2 - تکامل تدریجی انواع 3 - پیدایش انسان وآفرینش آدم ابوالبشر 4 - ژنتیک و انتقال صفات از راه ارث.
فقط برای دیپلمهها و کسانی که مدارک بالاتری دارند یا معلومات عمومیشان خوب باشد ورود آزاد است. شرائط جزئی دیگری نیز هست که جلو در سینما با خط درشت نوشته شده.
من بعنوان اینکه فوق دیپلم بودم رفتم.
جلو در نبود بلکه در کریدور با خط درشت نوشته بودند :
یک - کسیکه به گذشتهها سفر میکند گاه با یکذره بسیار کوچک بنام مولکول یا یاخته و گاه با یک جرم بزرگ آسمانی بنام منظومه شمسی یا کهکشان کازار سر و کار خواهد داشت و برای اینکه بتواند بدرون یاخته رفته و عظمت ساختمانی آنرا مشاهده
کند باید قدرت این را داشته باشد که خود را باندازه یک اتمی کوچک سازد و همینطور بعلت دوری راه بتواند موقع لزوم با سرعت سرسام آوری حرکت نماید.
دو - ممکن است مسافرین در بین راه به بقایای موجودات قدیمه برخورده و انتظار این را داشته باشند که سن آنها را بدانند مثلا بدانند صاحب آن استخوان پوسیده درچند سال پیش زندگی داشته یا فلان فسیل مربوط به چه دوران است ، غاری که آثار زندگی انسانهای ماقبل تاریخ درآن دیده میشود از چه زمانی مورد استفاده آنها قرار گرفته و غیره ، متذکر میگردد امروز علاوه بر استفادهای که از علم طبقات الارض میشود :
1 - چون مقدار معلومی از اورانیوم در زمان معینی تبدیل به سرب میشود.
2 - کربن رادیو اکتیوی که بدن گیاه یا حیوان در طول حیات جذب کرده و پس از مرگ بتدریج از دست میرود که از دست رفتنش در هر زمان معلومی مقدار معینی دارد.
3 - تغییر ماهیت پتاسیم ارگون در زمان معین و اثری که گاز در سنگ بجای میگذارد معلوم است.
4 - و بالاخره غلظت سه در صد نمک دریاها و برآورد جمع نمک اقیانوسها با توجّه به پوسته زمین و ورود و خروج رودخانهها و با در نظر گرفتن اینکه ابتدا آبها شیرین بوده است تعیین سن قطعات باقیمانده موجودات و آب اقیانوسها و غیره میسر و ممکن میباشد.
سه - هر چند نام موضوع : سفری خیالی به گذشته هاست
ولی آخرین اطلاعات علمی که بحقیقت پیوسته در دسترس شما قرار گرفته و شاید ناچیزی از آنها هنوز بصورت نظریه و فرضیه بوده باشد.
چهار - هر گاه به سخنی از پیشوایان دین برخورد نمودیم که تازه پس از 14 قرن همان سخن را فلان دانشمند غرب عنوان کرده است بر عکس معمول هیچگاه دانشمندان غرب را شاهدو مؤید گفتار پیشوایان اسلام نخواهیم آورد.
پنج - هر مسافری پس از پایان مسافرت باید یک کتاب خریداری کند ؛ موضوع کتاب مربوط به مطالبی باشد که در مسافرت دیده است. سعی کند تاریخ تألیف کتاب از بیست الی پنجاه سال قبل باشد بعد این کتابرا با آنچه در مسافرت دیده و آنچه از اسلام رسیده یعنی آخرین اطلاعات علمی روز را از یکطرف با آخرین اطلاعات بیست سال قبل و از طرفی با اطلاعات علمی پیشوایان اسلام مقایسه کند و به بیند علاوه بر اینکه مطالب علمی امروز با مطالب علمی اسلامی نزدیکی بیشتری دارد حتی بعضی کلمات و اصطلاحاتی که در اسلام آورده شده تازه در آخرین اطلاعات علمی دیده میشود و حال آنکه اینگونه مطالب و اصطلاحات در کتاب بیست سال قبل دیده نمیشود.
ساعت شروع نزدیک شد ، وارد سالن شدم ، فیلم شروع شد ، وقتی به پایان رسید کسی از جا برنخاست، مردی که قیافه روشنی داشت بلند شده گفت این فیلم یک فیلم علمی بود هر کتاب علمی را اگر بدست هوشیارترین افراد بدهند با
یکدفعه خواندن چیزی از آن عایدش نمیشود و لذا تقاضا داریم فیلم را از نو نشان دهند و از آخر بگیرند و به اوّل برسانند. همه و همه حرف او را تصدیق کردند و صاحب سینما نیز چون مقصودش از نمایش فیلم علمی یک کمک آموزشی بود و نمیخواست در برابر اخذ وجه ناچیزی مردم را بدون استفاده واستفاضه مرخص نماید نمایش فیلم را مطابق میل مردم تجدید نمود.
توضیح - فیلم سفری خیالی به گذشتهها زندگی مردم امروز را نشان داد بعد مردم قدیمتر و بتدریج بانسانهای ماقبل تاریخ رسید : ساختمان زمین ، منظومه شمسی ، چگونگی پیدایش حیات و در آخر بآفرینش کائنات اشاره کرده و اینک تقاضا شد برعکس از آغاز کائنات شروع کرده پایان آن نشان دادن وضع زندگی روزمره و فعلی باشد.
مجدد نوضیح داده شود که در سن میشل دوپرووانس تکمیل یک دور بین نجومی الکتریکی در شرف انجام است بطوریکه دوربینهای مونت ویلسن و مونت پالومار در برابرشان بازیچهای بیش نیستند و با این دوربین کشف بسیاری از اسرار کیهانی حتمی است.
با آنکه من دوبار فیلم را دیدم خاطرات مختصری از این مسافرت برایم باقی مانده که اینک آنچه مانده است :
خوانندگان عزیز بحث درباره آفرینش را با دقت بخوانید. با آنکه علم مورد بحث هنوز در مراحل ابتدائی است یقین دارم میتواند حال شما را دگرگون کند و شما را بسوی خدا سوق دهد و باسلام متوجّه سازد ! من وقتی تحت عنوان «نگاهی به گذشته خلقت» نوشته آقای ماکس
گونتر را خواندم که قدمت اشیاء نورانی در عمق آسمانها را به سیزده بیلیون سال رساندهاند و حال آنکه کسی چنین زمانی را برای سن خورشید آسمان ما قائل نیست بر عظمت بیشتر قرآن ، یگانه کتاب توحید واقعی یقین حاصل کردم و بسیار منقلب شدم.
در قرآن سوره فصلت میخواندم که «فقضا هن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح» (پس آسمانها را به هفت بخش تقسیم فرمود در دو دوران و در هر یک از آسمانها امور مربوط به آن را وحی نمود و نزدیکترین آسمانها که از همه بزمین ما نزدیکتر است بچراغها (ستارگان) زینت بخشید. شگفتا ! طبری آفرینش خورشید و ستارگان را از قول نبی گرامی با هم ذکر کرده یعنی خورشید را نیز مانند ستارگان چراغهای آسمان دنیای زمین ما بحساب آورده و قرآن زمان آفرینش این چراغهای فروزان را پس از تقسیم بندی آسمانها دانسته است ! تاکنون علم هیئت چنین چیزی نگفته بود که قرآن میگوید ! هیئت آفرینش خورشید ما و هزاران خورشید دیگر در کهکشانها را در یکزمان میدانست ولی قرآن خلقت خورشید ما را پس از تقسیم بندی طبقات آسمانی محسوب میفرماید که بعد از خواندن مقاله مذکور و اینکه بنظر میرسد سن چراغهای فروزان اعماق آسمانها از سن خورشید خودمان بیشتر است باین حقیقت علمی و نظریه جدید هیئت پی بردم یعنی دانستم در آینده نزدیک شریعت اسلام جای خود را بیک حقیقت علمی خواهد داد ، هم اکنون در مقاله مذکور از قول پرفسور نیکلای قارادشف دانشمند عالیمقام روسی مطالبی درج
شده بود که عین آن نقل میشود : نامبرده عقیده دارد «بعضی از آنها (کازارها) نیروی فوق العادهای عظیم و چراغهای راهنمائی آسمانی هستند که از روی بصیرت و هوشمندی اداره شده و در عالم فریاد حزن انگیزی منتشر میکنند و میگویند» «من اینجا هستم شما کجائید. » آیا اشاره باداره کردن جهان از روی بصیرت و هوشمندی آن هم از دانشمند کشور شوروی بوی امیدواری و اسلام را بمشامها نمیرساند و اسلام و علم را در یک راه قرار نمیدهد؟.
هم اکنون شاید بگوئید چرا آنچه را علم ثابت میکند ما مسلمانان به هر طریقی است میخواهیم آنرا بدین بچسبانیم و با مذهب سازگارش سازیم و بگوئیم اسلام هم قبلا همین نظر امروزی را که علم دارد داشته است ؟ ولی توجّه فرمائید که همین جا و با هیمن آیه که الان آوردیم خلاف آنرا ثابت خواهیم کرد آیهای که آورده شد (فقضا هن سبع ...) جلوتر از آن چنین است «ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا اوکرها قالتا اتینا طائعین» که نه تنها در این دو آیه زمان آفرینش ستارگان دنیای نزدیک زمین را در آخر ذکر فرموده بلکه زمان آفرینش زمین را از خورشید جدا دانسته و لاجرم با جدا شدن زمین از خورشید بکلی مخالف بوده و بنظر میرسد سن زمین را نیز بیشتر از آنها دانسته است که همه با هئیت جدید ناسازگار است و باید صبر و تامل داشت تا علم قدرت تشخیصی بیشتری پیدا کرده به جائی برسد که قرآن 14 قرت قبل بوده است.
فیلم یک صفحه سیاه را
نشان داد روی آن نوشته بود پیش از این چه بود و اینک چیست ؟ اینک زمان را نشان میدهند که بیشتر از سیزده میلیارد سال قدمت دارد ؟
پروفسور اشمیت استاد دانشگاه کالیفرنیا منبع رادیوئی بسیار دوری یعنی 9-C3 را که ظاهرا با سرعت چهار پنجم سرعت نور دور میشد و احتمالا 9 میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد (54 ملیون ملیون ملیون میل یا حدود صد ملیون میلو ملیون کیلومتر) کشف و آنرا بجهانیان اظهار داشت ، سپس شواثز چایلد ستاره شناس دانشگاه پرنیستون گفت اگر واقعا 9-c3 در فاصله 9 بیلیون سال نوری با ما فاصله دارد این معنی را دارد که ما حالا نوری را میبینیم که 9 بیلیون سال پیش منتشر شده یعنی ما 9 میلیاد سال گذشته را میبینیم و سپس اشاره بفرضیه حادثه پر سر و صدای سیزده میلیاد سال قبل مینماید که در آن تاریخ احتمالا عالم بوجود آمده است.
جائی و زمانی را علم و دین بالاتفاق بآن اشاره کردهاند که همه در یک کلمه دخان خلاصه میشود : سوره فصلت آیه 11- ثم استوی الی السماء و هی دخان (پس بآسمانها توجّه فرمود در حالی که دخان بودند)
عنصر تشکیل دهنده این دخان عظیم فقط هیدرژن بود که بعد با هم ترکیب شده هلیوم را درست کردند (هنوز هم در کائنات از ده هزار اتم نه هزار و سیصد اتم هیدرژن و ششصد و نود و نه اتم هلیوم و یک اتم عناصر دیگر است و در هر میلیاد متر مکعی فضای بین ستارگان ربع میلی گرم در آن دخان یا گاز و غبار وجود دارد.
جا دارد به فضای خالی بین مواد متشکله کائنات پی ببریم بعلاوه بکره زمین خودمان نیز توجهی نموده بیاد بیاوریم که اگر فضای خالی بین هوا و زمین حتی الکترون و پرتن اتمهای آنرا از بین ببریم کره زمین کوچکتر از یک توپ فوتبال معمولی خواهد بود و اگر فضای خالی بین ذرات تمام ششصد ملیون نفر افراد کشور چین را کنار هم نهیم برای دیدن تمام آن جمعیت احتیاج بذره بین خواهیم داشت آری ماده ، با آن همه نظم و ترتیب تو خالی بوده و محتاج آن نظم دهنده و تربیت کننده تو پر بی نیاز (اللّه الصمد) است و بدین ترتیب خدا همه جا هست و نیست و ماده همه جا نیست و هست. سه اتم هلیوم که خود از ترکیب چهار اتم هیدرژن یا چهار پرتون تشکیل یافته با هم جمع و ترکیب میشدند و یک اتم جدید دوازده واحدی بنام کربن بوجود میآوردند ، پیدایش کربن در آزمایشگاه بدین طریق ممکن نبوده و در آنجا اتفاق افتاده است شاید ترکیب ذرات بعلت قوای جاذبه موجود در آنها بود.
هم اکنون عقیده دگری ابراز گردیده که نیمی از جهان هستی راه «نوترینو» تشکیل میدهد که نه وزن دارد نه بار الکتریکی و آن قسمت از جهان هستی که بصورت ستارگان و اجرام با چشم و دوربین مشهودند فقط نیمی از این جهان را تشکیل میدهند و آن نیمه دیگر از ذرات نوترینو است که با وسائل موجود تحقیق درباره آنها ممکن نیست و باید در اعماق دریاها یا معادن رصد خانه بر پا کرد و هم اکنون در معدن طلای جوها نسبورک و داکوتای جنوبی در اعماق سه هزار و هزار و پانصد متری مشغول ساختن اند ، بهر صورت ماده أوّلیه کائنات یکی و یکنواخت
و یکجا بوده و سپس از هم گشوده شده ، فتق یعنی خارج شدن از موضع خود به محل دیگر که جای أوّلیهاش نیست. در اینجا تعبیر کردهاند بغنچهای که شگفته وگل میشود و شرح مفصل آنرا میتوان درنهج البلاغه دید و اینجا قرآن اشاره کرده میفرماید : آسمانها و زمین در اوّل رتق و جمع و متراکم بود سپس فتق و گشوده شد - سوره انبیاء آیه 31 « اولم یر الذین کفروا ان السماوات و الارض کانتا رتقا ففتقنا هما. و علت انبساط را هم قریب یاتفاق علمای هیئت انفجار بعلت زیادی فشار و حرارت ماده متراکم دانستهاند ، موضوع تراکم و رتق آسمانها امروز ( پس از کشف کاسارها) تقریبا از بدیهات علمی شده است زیرا هر چه تلسکوپ دانشمندان بسوی عمق بیشتری از آسمانها قر اوّل رفت اجرام ستاره آبی بیشتری را در یک حجم معینی از فضا مشاهده کرد( هیچ جرم ستاره آبی بطور انفرادی در نزدیکیهای کره زمین دیده نشده است) یعنی هر چه در زمان بعقبتر بنگریم عالم از لحاظ موجودیت متراکمتر دیده میشود که مکان فتق و انفجار آن را بعلت از بین رفتن تشعشعات آن نمیتوان معین نمود اما زمان این واقعه ورتق را که سبب فتق و گشوده شدن عالم شده است میتوانبه تقریب بیان نمود.
تلسکوبهای علمی تا سر حد آنچه نوشته شد قراوّل رفتهاند اما دوربینهای اسلامی مراحل قبلی دیگری را نیز نشان میدهند.
و هو الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماءاوست که آفرید آسمانها و زمین را در شش دوران
(و پیش از آن) عرش او بر آب بوده است.
سه کلمه ایام ، عرش ، ماء باید توضیح داده شوند.
ایام جمع یوم است یوم در زبان عربی و فارسی و بسیاری زبانهای دیگر مقادیر گوناگونی دارد.
یوم بمعنای یک لحظه : چنانچه بدوستمان میگوئیم روز گذشته آمدم تشریف نداشتید یا روز گذشته خوش گذشت و حال آنکه هر کدام بیش از لحظاتی یا لحظهای نبوده است.
یوم بمعنای چند ساعت یا یک ساعت : روز گذشته کلاس داشتیم یا روز گذشته طوفان شد در صورتیکه أوّلی پنج ساعت و دومی یکساعت بیشتر نبود.
یوم یعنی نصف روز : هر سی روز را در استخدام هستیم (حال آنکه شبها را کار نمیکنیم).
یوم یعنی شبانه روز : ماه سی روز است (در صورتیکه یک ماه سی شبانه روز است).
یوم معانی هفته و ماه و سال دارد : مثلا محصلی به دانشآموز دیگر میگوید آنروز که با هم درس میخواندیم «انی اخاف علیکم مثل یوم الاحزاب» که جنگ احزاب با آنکه چندین روز طول کشید به یوم اطلاق شده است.
یوم بمعنای چند سال : پدری به پسرش میگوید ای فرزند یک روز بچه بودی بتو چیزی نگفتم امروز که بزرگ شدهای مؤدب باش (انک الیوم لدینا مکین امین» با آنکه فرعون میخواست سالها حضرت یوسف مکین امین وی باشد به یوم تعبیر نمود.
یوم بمعنای سراسر عمر : روزی که نبی گرامی زندگی میکردند.
یوم بمعنای قرن : روز خوش ایرانیان و عهد عظمت آنها.
یوم بمعنای هزار سال : یک روز سلسله... بر ایران سلطنت میکرد و در قرآن «و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون» (حج 48) روزی که نزد پرودگار هزار سال است از سالهای معمولی که میشماریم.
یوم بمعنای پنجاه هزار سال : روزی که یخهای قطبی بطرف استوا پیش میرفت ، و در قرآن «فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة» در روزی که اندازهاش پنجاه هزار سال است.
یوم بمعنای ملیونها یا میلیاردها سال : یک روز کره زمین گداخته بود روز دیگر بانجماد در آمد در صورتیکه آن روز میلیونها سال بود. و بالاخره یوم بمعنای تا زمانی که آسمانها و زمین برقرار است. یوم الدین ، یوم التغابن ، روز قیامت ، روز جزا. (قبل از اینکه علم جدید بدورانها اشارهای کند بعضی از مفسرین اسلامی باین نکته توجّه داشته ایام را احوال معنی کردهاند).
نیتجه اینکه میتوانیم آیه فوق را چنین ترجمه کنیم پروردگار آسمانها و زمین را در شش لحظه یا شش ساعت ، شش روز ، شش ماه ، شش سال ، شش قرن ، شش دوران و... آفرید ولی قرائنی در دست داریم که باید گفت خدا آسمانها و زمین را در شش دوران آفرید و کلمه دوران را برگزید زیرا راهنمای انتخابی ما همه سخنان محمّد و آل گرامش است و یکی از آنهاست « قال رسول اللّه ان موسی علیه السلام سئل ربه عز و جل ان یعرفه الدنیا منذکم خلقت فاوحی اللّه تعالی الی موسی تسئلنی عن غوامض علمی قال یا رب احب ان اعلم قال یا موسی خلقت
الدنیا منذ مائة الف الف عام عشر مرات» (رسول خدا فرمود موسی علیه السلام از پروردگارش پرسید از چه زمانی آفرینش دنیا بوده است بالاخره پاسخ آمد خلقت دنیا از صد در هزار در هزار بوده است که همه را ده برابر کنی) در اینجا تذکر دو نکته لازم است یکی توجّه بعدد میلیاد در آنزمان که اعراب شاید بیش از هزار نمیشناختهاند چنانچه ملاحظه میفرمائید بیش از الف هم کلمهای برای حساب خود وضع نکرده و ملیون را بعدها الف الف گفتند ، دوم آشنائی به عمر دنیائی است که حضرت موسی علیه السلام وضع آن را منظور داشته و سئوال کرده است یعنی ممکن است حضرت پرسیده باشد بلکه مقصودش این باشد که عمر دنیائی باو گفته شود که قابل زیست برای حیوانات یا نباتات یا... شده است. بعلاوه اگر ذیل حدیث را دنبال کنیم با مشاهده اینکه به 5-6 مرتبه خرابی و آبادی زمین اشاره شده میفهمیم بلحاظ دیگر عمر کرده زمین را بیش از یک میلیارد سال دانستهاند و اخبار دیگری نیز هست که صرفنظر میشود و در اینجا در مقام مقایسه یک ملیون سال را در جای دیگر یک روز شمردهاند.
در سوره نحل است که پروردگار به زنبور عسل وحی فرمود خانه هائی از کوهها و درختها و آنچه عرش میکنند انتخاب کند «و اوحی الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یشعرون».
و در سورده اعراف که میفرماید زیر و رو کردیم آمچه فرعونیان میساختند و آمچه را عرش مینمودند «و دمرنا کان
یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون» که عرش در این دو آیه بمعنی بنا کردن و ساختن بوده و دراخبار بجهان روحانی که تمام اوضاع و حوادث در آن فشرده و منعکس است نیز تعبیر شده است. در نتیجه تا اینجا میتوان آیه بالا را چنین ترجمه نمود : و اوست پروردگاریکه آسمانها و زمین را در شش دورانآفرید و بنای نخستین که مادر تمام مواد و مام کلیه مصالح ساختمانی آفرینش میباشد و عکس همه اوضاع و حوادث و ساختمانها در آن فشرده و منعکس از ابتدا بر آب بوده است. (بعضی این احتمال را دادهاند که عرش یک عالم یا عوالم ماوراء الطبیعهای است که از قید و بند ذرات و اجرام و زمان و مکان تهی بوده و عالم ماده تحت ظل آن عرش بوده و از آنجا الهام میگیرد).
آب : ماء :
این ماء و آبی که عرش خدا بر آن بوده آب معمولی و آشامیدنی نیست. حضرت باقر در جواب مردی که از اهل شام فرمود : و خلق الشیء الذی جمیع الاشیاء منه و هو الماء الذی خلق الاشیاء منه فجعل نسب کل شیء الی الماء و لم یجعل للماء نسبا یضاف الی شی ... ثم خلق النار من الماء فشققت النار من الماء حتی ثار من الماء دخان ... (آفرید چیزی را که مادر همه چیز بود و آن آبی است که همه از اوست ولی برای خود آب نسبی قرار نداد و سابقهای که به آب بر گردد ننهاد ... سپس آنش را از آب آفرید وآ نچنان آنش را بر آب مسلط ساخت که گازها و دخان که آسمانها و زمین از او ساخته شدند بوجود آمد (روضه کافی).
باز از حضرت باقر است که همه چیز آب بود و عرش خدا نیز
بر آن بود سپس انفجار و اشتعالی در ماء پدید آمد پس شعله و زبانه خاموش شد و در پی آن دخان پدید آمد که همان ماده آفرینش آسمانها گردید وجنس زمین را از خاکستر (باقیمانده آتش سوزی) آفرید.
ما در اینجا یک حرف و دو حدس داریم.
حرف : حرف ما اینست که بپرسیم آیا در ضمن خواندن مطالب مربوط به آفرینش هیچ به این نکته نوجه فرمودهاید که گفتارهائی نقل میشود بعضی مربوط بهمین سالست و برخی به 14 قرن قبل تعلق دارد.
هیچ دقت کردهاید از حجاز کشوری خشک ، عصری جاهل از میان مردمی غیر متمدن که شتر و بیابان بزرگترین رابط رندگیشان محسوب میشد و عالیترین مقام هنریشان این بود که درباره همین شتر و همان بیابان و در صورت لزوم یک محبوبه یا معشوقهای هم افزوده قافیههای منظمی بنام اشعار درست کنند از میان چنین اجتماعی ناگهان مردی قیام کرده بگوید ابتدا روح و عقل آفریده شد سپس انرژی و قدرت وبعد آب و آنگاه دخان و در ضمن به رتق و تراکم عالم و انبساط و فتق آن و وسعت یافتن دائمی جهان و آتش گرفتن دریاها وگداختگی و حرکت و کروی بودن و تکامل تدریجی میکروبشناسی و جنینشناسی و... کلمات ومطالبی بیاورد آیا فکر کردهاید این مرد نزد شما چه مقام و ارزشی دارد یا تا بحال او را چگونه شناخته و دربارهاش چه فکر کردهاید ؟
یک اقیانوس آب ، آب است یک لیوان آب آبست یکذره آب هم آبست یک ملکول آن هم آبست
و تا زمانی که ملکول شکسته نشود بآن آب گفته و پس از آن قسمتی را هیدرژن و قسمتی را اکسیژن نامگزاری مینمایند.
ملکولهای آب بر عکس ملکولهای مایعات دیگر که روی هم میلغزند روی یکدیگر میغلطند یعنی همه دنده بدنده یکدیگر قرار گرفته میچرخند و چیزی که یقین است آب ابتدای آفرینش نشانه یکنواخت و یکسان بودن آن ماده است.
آب بر عکس مایعات دیگر یخ میبندد فواصل ملکولیش زیاد میشود و حجمش از دیاد مییابد و در حالت معمولی که بآن آب میگویند ذراتش دنده بدنده قرار گرفته و در هر صورت و وضع دیگر چنین حالت را ندارد و لذا امکان این احتمال است که شاید در آغاز آفرینش ، دنیای هسته ایها بصورت تراکم ورتق همه جا یکسان و یکنواخت دنده بدنده وجود داشته است و آنقدر این تراکم ایجاد حرارت و فشار نموده که نتیجه آن انفجار و ایجاد دخان بوده است.
احتمال دوم : بزودی در قسمت جنینشناسی خواهید خواند که حضرت صادق فرماید جنین از غذائی که مادر میخورد و آبی که مادر میاشامد تغذیه میکند و از نسیمی که مادر تنفس میکند نسیم اخذ مینماید و در آن قسمت ثابت خواهیم کرد مقصود حضرت از نسیم هوای صاف و پاک و بالاخره عصاره هواست که همان اکسیژن میباشد مقصود ما این است همانگونه که در اسلام بهوا که عنصر مهمترش اکسیژن است نام دگری از هوا یعنی نسیم داده شده ممکن است گفته شود شاید بتوان ماء أوّلیه را نیز به عنصر مهمترش هیدرژن حواله نمود و گفت در مرحله قبل از دخان هیدرژن خالص همه جا را فرا گرفته بود و سوختن
هیدرژن بود که ایجاد دخان نمود و شاید بتوان از قرآن بر این مطلب شاهدی آورد و گفت چون تناسب بین عناصر موجود در فضای دریاها بهم خورد «و اذا البحار سجرت» و عدهای را که قرآن داده ظاهر شود سوختن دریاها بوسیله اکسیژن و آتش گرفتن آن از هیدرژن باشد و بهمین مناسبت هم بتوان گفت در آغاز خلقت نیز هیدرژن خالص بود که از آن دخان بوجود آمد و دخان علاوه بر هیدرژن عناصر دیگری چون هلیوم را نیز داشت پس از اینکه قدرت آفریده شد ذرههائی بنام ذرات انرژی بوجود آمدند اما آنقدر بهم نزدیک که دارای فشار و قدرت فوق العاده بودند و امکان آنکه بجز دخان چیزی از آنها بوجود آید نبود و این ذرات همچون ذرات آب یکنواخت و یکسان و دنده بدنده بودند و هیدرژنی بودند که هستهای خالص نبودند که در قرآن اشاره بزوج بودن همه چیز شده و بفرض هستهای بودن ذرات انرژی باز هم هر ذره حداقل مجموعهای از ترکیب دو جزء است.
جا دارد با توجّه بذکر این مطلب که خلقت آسمان دنیای ما بعد از آفرینش قسمتهای دیگر است گفته شود در قرآن چند مرتبه به هفت آسمان و طبقه بندی کیهان اشاره شده و مفسرین و دانشمندان تا کنون هر کدام آنرا بنوعی توجیه و تعبیر نمودهاند ولی اینک امید است که در آینده بسیار نزدیک این حقیقت و اعجاز قرآنی بحقایق دیگر بعنوان یک معجزه دیگر افزوده شود کما اینکه در مجله نیوزویک تاریخ 25 همه 1964 مقاله مفصلی راجع بموضوع مربوطه و اشاره بطبقات
کیهان شده است که با یک تحرک دیگر بزودی طبقات هفتگانه اعلام خواهد شد.
3- آنچه بیشتر احتمال صحت آن داده میشود این قیاس است اگر یخ جامد تبدیل بآب مایع شود قدرت محرکه آن بیشتر میشود و اگر آب ببخار تبدیل گردد قدرت فعاله آن باز افزایش میبابد و اگر این بخار حاصل را به اکسیژن و ئیدرژن تجزیه نمائیم هر یک از این گازها قدرت بیشتری در ایجاد انرژی خواهد داشت یکی میسوزد و دیگری سبب سوختن میشو و مصداق و اذا لبحار سجرت تحقق میپذیرد که اکسیژن سبب سوختن میشود و هیدرژنها میسوزد. اگر همین هیدرژن و اکسیژن که ماده هستند بانرژی که حد نهائی ماده است تبدیل شوند یعنی اتمهای آن متلاشی گردند و از قید ماده بودن آزاد گردند انرژی که فقط از متلاشی شدن هر گرم از آنها تولید میشود بقدری زیاد است که قادر میباشد مثلا یک سنگ بزرگ یک ملیون کیلوگرمی را ده هزار کیلومتر از سطح زمین ببالا پرتاب کند (بطور کلی هر ماده از هر نوع باشد میتواند بانرژی تبدیل شود و نوع انرژی حاصل برایتمام مواد یکی است و از اینجاست که وقتی در اخبار میفرمایند خدا قدرت را آفرید نه قدرتها را متوجّه میشویم استاد سازنده همه یکی و صمد و بی نیاز است و مصالح أوّلیه ساختمانی نیز همه جا یکی است و اشاره قرآن به آب ابتدائی که عرش بر آن بود و بعدها به دخان تبدیل شد با توجّه بمطالب بالا انتقال انرژی بیشتری را به ماده در حالت دخان نشان میدهد).
عکس مطلب فوق نیز صحیح است یعنی انرژی متراکم
شود ماده بوجود میاید ، مادهایکه از تراکم انرژی بوجود میاید دانههای بسیار کوچکی است که در شرایط خاص که ایجاد این شرائط قدرت عظیم میخواهد ، با هم گرد آیند و دانه بزرگتر باجرم بزرگ تشکیل دهند یعنی الکترن ، پرتن ، نوترون ، اتم ، ملکول و از اجتماع آنها اجسام مرکب بوجود میاید.
از اینقدر همانگونه که اخبار میفرماید ابتدا انرژی بوده است البته با دامنه عمل نا محدود سپس ماده یکنواخت و یکسان شده است که در قرآن بآب تعبیر گردیده و چیزی است یکسان و یکنواخت و شاید بتوان چنین گفت که ابتدا قدرت بود یعد هیدرژن که سبکترین عناصر را بوجود آورد و بعد عناصر دیگر و از عناصر مرکب ابتدا بخار آب ماده اصلی نشو و نمای موجودات پدیدار گشت و سپس گازها و بخارهای دیگر (دخان) و سیارات و ثوابت و تودههای متراکم از این ابخره بوجود آمدند کما آنکه هنوز سحابی هائی موجودند با درجه حرارت خیلی زیاد که بصورت بخار هستند و ذرات بینهایت ریز ماده بصورت مستقل (نوترون و پروتون) در آنها زیاد است (توجّه فرمائید که در اصطلاح فیزیک بخار عبارتست از حالت گازی جسمی که در شرائط متعارفی - صفر درجه حرارت و فشار یک جو - بصورت جامد یا مایع باشد مانند بخار آب)
باز هم جلوتر چه بود : در شرح کیدری بر نهج البلاغه است که خدا جهت آفرینش آسمان و زمین جوهری سبز آفرید و آنرا ذوب کرد آبی مضطرب پدید گشت سپس بخاری همچون دود از آن پدید آمد( به ترتیب یکنوع جوهر یا انرژی - آب - دخان).
خدا قبل از هر چیز روح را ، عقل را ، قدرت را ، نور را ، ملائکه را آفرید سپس ظلمت را همه در اخبار دیده میشود ، نتیجه آنکه اسلام مراحل گوناگونی از آغاز آفرینش کائنات را میشمرد تا آنگاه که بدخان میرسد در اینجا دست در دست علم هر دو بنحوه آفرینش و نشان دادن آفریده برای توجّه بآفریدگار تلاش مینمایند ، نتیجه آنکه شاید بتوان گفت بنظر اسلام ابتدا یک مرحله متافیزیک (عقل ، روح و...) سپس قدرت و انرژی و بعد آب و آنگاه دخان آفریده شد.
بعد چه بود ؟ تودههای دخان موجود بهم بر خورده ایجاد گرما کردند بعدها خیلی سوزان شدند سپس در اثر طوفانهای ایجاد شده شروع بچرخیدن نموده جزائر فلکی یا کهکشانها و کاسارها درست شد که در فیلم بصورت لکههای کوچک ابر مانند آنها را میدیدیم زیار فاصله ما از مرکز کهکشان خودمان که راه شیری یا راه مکه گویند و زمین و خورشید ما در آن واقع است نزدیک به یک ملیون سال نوری بود که هر سال نوری شش هزار میلیارد میل فاصله است.
در آن فاصله بودیم باطراف نگاه کردیم چند لکه مشابه آنرا در آن تاریکی شناور دیدیم که امروز توانستهاند بطور تقریب تا یک میلیاد آنرا ببینند یعنی یک میلیاد کهکشان وجود دارد که آخرین حد دید امروزی 30 میلیاد سال نوری است.
به لکههای ابر مانند نزدیک میشدیم هر کدام بشکلی بودند بیضی ، مدور ، بشقابی ، رشتهای و غیره همینطور تا حال صدها کاسار کشف کردهاند.
بیش از ده سال بود متوجّه شده بودند که از دهها ستاره
صدای رادیوئی فوق العاده بیشتری شنیده میشود و این اجرام در دوربینها مانند نقاط کم رنگ با روشنائی آبی دیده میشدند که دارنده اشعه ماوراء بنفش بیشتری از سایر ستارگان بودند و هر کدام را نامی نهادند تا آنکه در 1965 اشمیت دانشمند آمریکائی دورترین منبع رادیوئی 9-c3 را که با سرعت چهار پنجم نور دور میشد و احتمالا در فاصله 9 میلیارد سال نوری بود کشف و اعلام داشت.
این اجرام را سرانجام منابع رادیوئی شبه ستارهای یا شبه ستاره یا کاسار نامیدند.
بعضی ، کاسارها را کهکشانها و برخی ستارههای عظیم واحدی میدانند که تحت تأثیر قوه جاذبه درحال فروریختگی میباشند یا قطعاتی هستند أوّلیه که هنوز درحال انفجار میباشند یا کهکشانهائی هستند که دو بدو تصادم میکنند هر چه باشند دارای نیروئی برابر نیروی صد کهکشان بزرگ مانند کهکشان ما میباشند. در این بینها در سال 1965 جرم تازهای را با مشخصات گفته شده دیدند که هیچ صدای رادیوئی نداشت و در فاصله شش میلیارد سال نوری قرار داشت.
دانشمندان هر چه در این فاصله شش بیلیون سالی دورتر نگاه کردند اجرام ستاره آبی بیشتری در یک حجم معینی از فضا پیدا کردند از محاسبههائی که مربوط بکاسارها کردهاند معلوم گردیده سرعت انبساط عالم بتدریج و به تندی کم میشود بطوریکه با شرائط فرضیه تکراری مطابقت مینماید. (رتق و فتق پی در پی تکرار میشود - انفجار صورت میگیرد عالم وسعت مییابد باز متراکم میشود مجدد منفجر میگردد و این تکرار میشود)
قرآن نیز اشاره به وضع خاص تکراری عالم نموده میفرماید فارتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین» (دخان 10) یعنی اشاره بوضعی مشابه وضع أوّلیه آفرینش که آسمانها و زمین گاز و دخان بودند.
این فرضیه تکراری تسلسل را چهل سال پیش کشیش ستاره شناس بلژیکی ژرژ لومتر اظهار داشت وگفت عالم یک قطعه عظیم ماده بزرگی بود که بزرگی باور نکردنی داشت و در یک فضای واحدی جا داشت و این شی یا انرژی بوده یا ماده که در هر صورت تفاوتی نمیکند ولی اگر ماده بوده احتمالا حرارت آن باندازه ده میلیارد درجه سانتی گراد یا بیشتر بوده که شبیه آن هیچ یک از مواد نبوده است.
طبق فرضبهای کهکشانها که دور شدنشان از یکدیگر قطعی شناخته شده بوسیله قوه جاذبه متقابل بالاخره منوقف شده و دوباره دور شدن از یکدیگر را از سر میگیرند و حدود هفتاد میلیارد سال دیگر تمام عالم دوباره بیک قطعه متراکم و ماده و نیرو تبدیل خواهدشد. در این صورت ممکن است حادثهای که آنرا در هم کوبیده شدن بوسیله نیروی جاذبه مینامند روی داده و تمام عالم به شیء خیلی کوچکی تبدیل شده و کلیه ماده خود را بشکل نیرو پراکنده سازد یا اینکه فشار داخلی خواهد توانست از تجمع کلیه عالم در نقطه کوچکی قبل از حادثه فوق جلوگیری کرده و انبساط و انفجاری روی دهد و این دور تسلسل و تکرار شردع گردد.
نمیدانیم آیا موضوع فوق کوبیده شدن جهان با «القارعة ماالقارعة» و کوبیده شدنی که قرآن اشاره میفرماید با یکدیگر
ارتباطی دراند یا خیر و آیا آنچه در ابتدای عالم از تراکم ماده و نیرو بآن اشاره کردهاند با قدرت اشاره شده در آغاز آفرینش که اسلام بیان داشته مرتبط میباشند ؟ قدر مسلم قرآن بوضع مشابه ابتدا و انتها و آغاز و انجام خلقت که همان دخان میباشد اشاره کرده و فعلا با قسمتی از نظریه فوق تقریبا موافق میباشد.
اسلام تیز کهکشانها را معلّق در فضا دانسته و قائل بوجود عده بیشماری از آنهاست از پیامبر اکرم است که پروردگار صد هزار قندیل آفریده همه را بعرش معلّق ساخته و تمام آسمانها و زمین و بهشت ودوزخ همه در یک قندیل است (قندیل چراغی است بیضی شکل و معلّق و آویزان) و گاه تعداد آنها را صد هزار عالم وجائی هزار هزار (یک میلیون) عالم گفتهاند (1)
بجای اوّل برگشتم آنجا که یک میلیون سال نوری با لکه ابر مانند کهکشان خودمان فاصله بود.
چیزی که بر ما مسلم و محقق گردید مشاهده گریز کهکشانها از مرکز آفرینش بود. چنان کهکشانها از هم دور میشدند که در زمان خواندن یک سطر این کتاب ، آنها دویست هزار میل دور شدهاند بدین معنی که کائنات دائم در حال وسعت یافتن و انبساط است. قرآن نیز چنین مطلب را متذکر بوده فرماید ما که پروردگاریم آسمانها را بید قدرت خود آفریده و دائم در حال وسعت دادن آن هستیم (2).
کهکشانها در حین روز دور شدن و وسعت دادن جهان مرتب بر سرعتشان افزوده شده و بعضی را عقیدهاست که چون بسر حد معینی رسیدند سرعتشان معادل سرعت نور شده و اجبارا چندی بعد از این سرعت نیز گذشته و دیگر بشر نمیتواند آنها را به بیند زیرا در آنطرفهای افق ناپدید و یا نابود میشود.
بسوی کهشکاین خودمان نزدیک شدیم بکشل بشقابی چرخان دیده شد. به مرکز آن وارد شدیم ستارگان در آن را بین چهل تا صد میلیاد بحساب آورده که بسیاری از آنها خورشیدی بودند از خورشید ما بزرگتر و فروزانتر.
در اسلام نیز بوجود خورشیدهای بسیاری اشاره شده یکی از آنهاست که ان من وراء عین شمسکم هذه اربعین شسم (1)در پشت این خورشید شما چهل خورشید (مقصود کثرت) است و بعضی از این خورشیدها منظومه شمسی بزرگتر از ما یا کوچکتر داشتند بسیاری از خورشیدها جوان و فروزان و بسیاری پیر خاموش بودند و پیران با وزن مخصوص بسیار زیاد وضع سرگردانی داشتند ، منظومه شمسی ما در لبه خارجی کهکشان بود. سرعت سیر متوسط حرکات ستارگان ده کیلومتر در ثانیه بود. ماهها بدور زمینها وسیارات خود و هر دو اطراف خورشید و هر سه در اطراف مرکز کهکشان و همه دسته جمعی بسوئی پیش میرفتند کل یجری لاجل مسمی (2)همه بسوی
مقصد معین شدهای در جریان بودند. با بودن چندین میلیاد ستاره که تک تک یا دو بدو و یا سه بسه یا دسته جمعی بدور هم در چرخیدن و این طرف و آنطرف رفتن بودند بحساب دقیق از اوّل خلقت تا کنون در کهکشان ما از بیست تصادم کمتر روی داده است.
اغلب فاصله متوسط ستارگان ده بلیون برابر حد قطرشان است و اگر بمقیاس اینها را کوچک کنیم که هر ستاره باندازه شنی بقطر یک میلیمتر در آید در هر کیلومتر مکعل فقط یک دانه موجود خواهد بود و با چنین مقیاسی هر شن سالیانه ده میلیمتر حرکت مینماید. و باز ما را متوجّه خدای توپر و بی نیاز میاندازد (اللّه الصمد) و آفرینش تو خالی و نیازمند.
برای گردش هر ستاره و ستارهای مداری بود که تخطی و تجاوز از آن محال مینمود.
اشاره اسلام به مدار کرات آسمانی
با آنکه در صدر اسلام هیئت بطلمیوس حاکم و رائج بود و وجود افلاک نه گانه منطبق بر هم مانند طبقات انباشته لایههای پیاز قطعی بنظر میرسید اسلام بوجود مدارات اشاره کرده و آنقدر آنرا مهم تلقی نموده که بر ایشان خلقت جداگانهای قائل است در قرآن است کل فی فلک یسبحون (سوره یس آیه 41) در معنی کردن این آیه بعضی گویند چون کل را نکره آورده مقصود این است که هر چه یاد شده از زمین و خورشید و ماه و غیره در فلکی شناور است ، برخی هم عقیده دارند هر چیز آفریده شده بر روی فلک یا مداری در شناوری است ، و از
حضرت صادف است و اجراها فی الفلک (1)خدا ستارگان را در فلک روان کرد و من تدبیره النجوم التی تسبح فی الفلک (2)و از تدبیر خداست وجود اخترانی که در فلک شناورند و از ایشان است ای پروردگار تو قادری بر نقل کردن ستارگان در گردش و مدار خود (3)وجود مدار باندازهای نزد مسلمین حتمیت داشته که بعضی از دانشمندان از جمله امام فخررازی بآن اشاره کرده است.
طرز تشکیل و بوجود آمدن آسمانها را از زبان حضرت علی در نهج البلاغه میتوان دید جمله با ثم انشاء سبحانه فتق الاحواء شروع میشود و در کتاب آسمان و جهان (4) 4- تألیف آیت اللّه کمرهای. نیز بخوبی ترجمه شده است.
بعد از مرکز کهشکان خودمان که عمر هفت میلیاد ساله و قطر صد هزار سال نوری و ضخامت پنجهزار ساله دارد موجه ناحیهای که خورشید خودمان و خورشید نزدیک اوابر الجوزا که چهارصد برابر بزرگتر از خورشید ما و سه هزار و ششصد برابر فروزانتر است شدیم.
همه عناصر موجود در ساختمان کائنات را قریب صد عنصر دیدیم که در زمین یافت میشد.
روی پرده این سئوال نوشته شد : آیا کائنات محدود است ؟ دستگاه آفرینش حد و حدودی دارد ؟
و بعد تحت عنوان فرضیه هائیکه برای محدود بودن عالم آوردهاند سه شماره زیر نوشته شد.
چون تعداد کهکشانها کمتر از مکعب فاصله آنها از زیمن ترقی میکند.
چون نور از یک نقطه کائنات شروع و بهمان نقطه بر میگردد لذا ابعاد کافی مکانی کائنات محدود و بعد زمانی آنها نا محدود است ضمنا به ابن سینا دانشمند بزرگ ایرانی نیز اشارهای شد که دلائلی مشابه این دو بنامهای دلائل مسامته (هم سمت شدن) و سلم (نردبان) دارد.
بعضی از دانشمندان امیدوارند بزودی برای تعیین وضع هندسی عالم نتیجه قطعی را اعلام دارند.
ممکن فضای مزبور مسطح و سه بعدی باشد که طبق قوانین هندسی اقلیدس کار میکند که در اینصورت عالم بی انتهاست
شاید فضا چهار بعدی شابد که بیکی از دو طرف منحنی است در اینصورت اگر انحناء منفی یاباز باشد عالم غیر محدود و چنانچه خمیدگی مثبت یعنی بسته داشته باشد عالم محدود است ولی نظریه جدید که طرفدارانی دارد این است که امید میرود کاسارها و اجرام ستاره B.S.Oبرای تعیین این قواین بما کمک خواهند نمود و با مطالعه وضع و حرکت این ارجام عظیم و دور دست انحنای فضا را میتوان تعیین نمود. مطالعات أوّلیه که هنوز قطعی نیستند نشان میدهند که فضای ما در حقیقت منحنی است و انحنای آن از نوع بسته است و بنابراین عالم محدود است.
اگر فرضیه تراکم ماده را بپذیریم همان فرضیهای که
شاید قرآن در کلمه رتق بآن صحه میگذارد محدود بودن عالم حرفی نداشته و علم نیز مانند دین فقط خدای را هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و بی انتها معرفی خواهد نمود زیرا غیر محدود بودن با تراکم ماده مثل اینست که گفته شود اوّل و آخر نداشت ولی پنج متر بود.
اگر یک الکترون از یک اتم موجود مثلا در دیوار برابر روی شما از حرکت باز ایستد دیوار بلا فاصله محو میشود همانگونه که چراغی خاموش میشود.
امروز میگویند که ماوراء این کائنات که الکترنهای متحرک دارد ، عالمی است که الکترونهای غیر متحرک دارد لذا در پس این عالم که بحواس ما در میآید و عالمی است که آرام ندارد و دائما در تلاش است عالم خاموش و نادیدنی دیگری است ولی بهر صورت هنوز جواب قطعی در این باره وجود ندارد.
اندازه سیارات نسبت بکره خورشید
اینک بفاصفه پنجاه سال نوری خورشید خودمان قرار گرفتهایم در اینجا اولین سوسوی نور آن بچشم خورد به آن نزدیکتر شدیم تا جائیکه خورشید باندازه یک کرهای بود که قطر آن یک متر باشد در آنجا به ترتیب عطارد باندازه نخودی در چهل متری خورشید ، زهر آلبالوئی در 77 متری (زمین نیز مانند آلبالو) و مریخ دانه ماشی در 160 متری و مشتری نارنجی در نیم کیلومتری و زحل سیبی در یک کیلومتری و ارانوس گردوئی در 2 کیلومتری ، نپتون گردوئی بزرگتر در بیش از 3 کیلو متری و پلوتو در بیشتر از چهار کیلو متری خورشید قرار گرفته بودند یک خورشید و نه سیاره و سی و یک
ماه و هزاران استروئید منظومه شمسی ما را تشکیل میدهند که عطارد و زهره و پلوتر بدون قمرند و از عجائب آنکه همه از مغرب بمشرق میچرخند جز اقمار او رانوس.
پیشوایان اسلامنیز از وجود سیارات موجود در منظومه شمسی ما خبر دادهاند یوسف پیغمبر در خواب دید یازده ستاره او را سجده کردند و ماه و خورشید (1). مردی از پیامبر اسلام اسامی این یازده ستاره را پرسید حضرت اسامی آنها را آنچنان بیان فرمود که از لحاظ لغت منطبق بر نه سیاره و استروئیدهای سرگردان شده است. (2)از حضرت صادق است که در آسمان چهار ستاره است که فقط اهل بیتی از عرب (اهل بیت رسول خدا) آنرا میشناسند و مردمی از هند بیکی از آنها اطلاع دارند (3)(گویا در آنزمان در هند یکی از سیارات را قبل از جای دیگر شناخته بودند). باید توجّه داشت که در صدر اسلام عطارد ، مشتری ، مریخ ، زحل و زهره وارد هیئت بوده است.
عمر خورشید بین پنج تا شش میلیاد سال است و حدود چهار و نیم میلیارد سال پیش کره زمین از گازهائی که از ساختمان خورشید باقیمانده بود درست شد یا مطابق نظریه دیگری از خورشید جدا گردید و نظریههای دیگر
چیزیکه اینجا بچشم میخورد اینکه زمین و قمر آن ماه و سیارات دیگر همه از خورشید کسب نور میکردند عطارد از همه نزدیکتر بود مانند نقره میدرخشید و پلوتر از همه دورتر بود و روزش مانند یک شب مهتابی نسبتا روشن زمین میماند.
اشاره اسلام به جسم منیر و مستنیر
مجلسی را نشان دادند که یک مرد منجم بود در خدمت حضرت صادق از ایشان راجع به هیئت سئوالاتی میکرد سخن باینجا رسید که حضرت از او پرسید خورشید چقدر از نور خود بماه میبخشد (1)عرض کرد نشنیدم بعد فرمود چقدر از نور خود به زهره میدهد و تا آخر و مقصود از نشان دادن مجلس مذکور اینکه کشب نور نمودن سیارات از خورشید نزد پیشوایان اسلام امر مسلمی نبوده است ؛ و باز مجلسی بود که مردی از حضرت باقر میپرسید چرا خورشید از ماه گرمتر است فرمود خدا آفتاب را از فروغ آتش (شاید هلیوم یا کربن) و زلال آب (شاید هیدرژن) و ماه را از روشنی فروغ آتش خلق فرمود که باز این سخن آن هم در چهارده قرن قبل عجیب بوده و بهترین مثال برای افتراق بین خورشید و ماه فرق بین فروغ آتش و روشنی فروغ آتش است.
کروی بودن زمین
بعد روی پرده نوشته شد و اذا الارض کیف سطحت (2)و زیر آن بخط ریز نوشته شد بعضی این آیه را
دیدند و بر اسلام ایراد کردند که اسلام زمین را مسطح میداند و حال آنکه با توجّه باینکه سطح بر دو قسم است مستوی و مستدیر جای ایرادی نمیماند بعلاوه که آیات و اخبار زیادی دال بر کرویت زمین وجود دارد که بچند عدد آن اشاره میشود قسم بپروردگار مشرقها و مغربها (1)یا پروردگار و مشرق و دو مغرب (2)داشتن چند مشرق و مغرب فقط برای زمین کروی امکان دارد زیرا مغرب ما مشرق شهرهای غرب و مشرق ما مغرب شهرهای غربی ماست بعلاوه که مشرقین را مشرق و مغرب و مغربین را مغرب و مشرق نیز معنی کردهاند : و از حضرت صادق شکل دنیا را پرسیدند دو دست را طوری رویهم جفت کرد که ده انگشت روی هم (مانند دایره) بود و فرمود اینگونه است (3).
در کافی و وافی است که خدا زمین را از یک نقطه (کعبه) شروع و کشید تا مجددا بهمان نقطه (کعبه) برگشت (تعریف داره)
هم اکنون ملاحظه خواهید نمود که کلمات مک و دحو نیز که به معنای غلطانیدن و وافی است که خدا زمین را از یک نقطه (کعبه) شروع و کشید تا مجددا به همان نقطه (کعبه) برگشت (تعریف دایره)
اینجا متذکر گردیدند که اسلام قبل از همه بحرکت کردن و حتی بحرکات وضعی و انتقالی و غیره زمین اشاره کرده و آنچنان بوضوح بیان داشته که اشخاصی مانند راغب در مفردات
خود وقیت یلغت دحو رسدیه با جرأت گفته است که زمین از مقر خود جابجا شد بعد دلائل زیر اشاره شد.
و هو الذی جعل لکم الارض ذلولا (2)او خدائی است که زمین را برای شما چون شتریکه آرام و هموار حرکت کند قرار داد.
وتری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرمر الحساب (3)کوهها را میبینی در حالیکه خیال میکنی بر جای خود خشک ایستاده و حال آنکه مرور میکند مانند مرور ابر ، روشین این آیه برای گردش زمین آنقدر بود که علی قلی میرزا فرزند فتحعلیشاه این آیه را دلیل بر حرکت زمین آورده است.
فقال لها و للارض ائتیا طوعا و کرها قالتا اتینا طائعین (4)به زمین گفتند بیا آمد (حرکت کن کرد)
یسئلونک عن الساعة ایان مرسیها سوره اعراف آیه 186 سئوال میکنند از تو قیامت چه زمانی واقع خواهد شد کلمه مرسی برای چیزی که متحرک است استعمال میشود چنانچه
پرودگار در آنجا که موضوع کشتی نوح است استعمال فرموده (1)و بوضوح میبینیم که در تعقیب مجریها و سیر و حرکت کشتی کلمه مرسیها که لنگر انداختن کشتی است ذکر شده است و بهمین مناسبت برای زمین نیز که سئوال میشود چه موقع قیام میشود (لنگر میاندازد) کلمه مرسی آورده شده است (حرکت میکند زمین و در قیامت لنگر میاندازد)
الم نجعل الارض کفاتا سوره مرسلات آیه 25
و الارض و ما طحیها سوره شمس آیه 6- کفات محل مسکونی است که با سرعت متحرک باشد باین کیفیت که ظهرش بطن و بطنش ظهر شود یعنی زیر ورو گردد یعنی بدور خود بچرخد پس کفات معانی مسکن - حرکت - سرعت - چرخیدن بدور خود یا بعبارت دیگر خبر از حرکت وضعی زمین را میدهد بعلاوه که کفات معنی ظرفی نیز میدهد که مواد گداخته و جوشانی در میانش است همچنانکه مواد میان زمین گداخته و جودشان است - طحی نیز که مورد استعمالش چیزی است کروی که آنرا بسط داده در هوا پر تابش کنند حرکت انتقالی زمین را میرساند.
و تحرک الارض و من علیها و انقلاب الاربعة و اختلاف الوقت (2)(حضرت صادق) و مانند حرکت زمین است و آنچه بر اوست و در نتیجه چهار فصل منقلبا پیدا و اوقات و ساعات اختلافا بوجود میآید.
و تدبا لصخور میدان ارضه و عدل حرکاتها (نهج البلاغه) استوار ساخت بکوهها میدان زمین را و معتدل ساخت حرکات زمین را بوسیله کوهها.
سکنت علی حرکاتها من ان تمید باهلها (نهج البلاغه) زمین ساکن شد در عین حال حرکات تا مضطرب نکند اهل خود را و القی فی الارض رواسی ان تمید یکم (1) 1- سوره النحل آیه 15 کوهها در زمین قرار دادیم (حرکت زمین آنگونه شود) که مضطرب نشوید.
و عدل حرکاتها بالراسیات من جلامیدها (نهج البلاغه) خدا حرکات زمین را بواسطه کوههای محکم که از جنس سنگ است تعدیل کرد.
یکنفر شامی از حضرت علی پرسید چرا مکه را باین نام نامند فرمود «لان اللّه ملک الارض فی تحتها ای دحاها» که مک و دحو هر دو بمعنی افکندن و غلطانیدن است.
در بحار و احتیاج است که حضرت صادق فرمود حرکت زمین و ساکنانش از جمله دلائل حدوث جهان است.
هر یک از آیات فوق را میتوان شرح و بسط مفصلی داد و حتی درباره اخبار نیز بحث نسبتا زیادی کرد ولی یک مورد بحث آن هم خبر آخرین را که حضرت حرکت زمین را از جمله دلائل حدوث عالم دانسته و اگر حرکت وضعی زمین را با حرکت وضعی ماه و خورشید که همه با یکدیگر متفاوتند و بلکه
حرکت تما اجرام و کرات را نسبت بهم بسنجیم سر انجام یکی را میبینیم زودتر بحرکت در نیامده زیرا بسیاری از آنها با هم آفریده شده ولی حرکت وضعی آنها متفاوت بوده لاحرم یکی نسبت بدگری و دگری نسبت بسومی و بالاخره به ترتیب هر قبلی نسبت ببعدی حادث بوده و حدوث عالم ثابت میگردد.
چون حرکت زمین باعث پیدایش تقویم و سال و ماه و غیره میشود اینجا محل مناسبی است که یاد آور شود ماههای عربی قمری بوده و ماههای بعض کشورها شمس بوده و هست از آنجمله در کشوری که اصحاب کهف زندگی داشتهاند سال شمسی و در مکه و مدینه که قرآن نازل شده قمری بوده است در قرآن است که اصحاب کهف سیصد سال در غار ماندند و بر آن بیفزائید نه سال یعنی مطابق سال شمسی خودشان سیصد سال در غار ماندند و بحساب شما عربها سیصد و نه سال و لبثوا فی کهفهم ثلث مائة سنین و از دادوا تسعا (1)ممکن است قلم برداشته بحساب صحیح به بینید که سیصد سال شمسی برابر است باسیصد و نه سال قمری.
پارهای از عجایب آفرینش زمین
سپس ما را در فاصلهای از زمین قرار دادند که وضع روز اوّل آفرینش زمین یعنی تاریکی و سوزان بودن زمین بما آزار و صدمهای نرساند بما گفتند چون زمین مسکن ماست و همه مقصودها از این سیاره کوچک است بیشتر باید از آن سخن گفت - در آن فاصله با آنکه خورشید جوان و فروزان بود
1) سوره کهف.
و بشدت میدرخشید زمین تاریک بود زیرا بلافاصله پس از کره زمین دریاها بودند که بعلت داغلی زمین در آسمان بودند و مانع رسیدن نور خورشید بزمین میشدند بتدریج که کره زمین درست شد گرمای مرکزی شدت یافته وجودشان شد آتش فشانها فوران کرد و گازها بیرون آمد و بالاخره هوائی اطراف زمین بوجود آمد و موجب گردید شب و روز بوجود آید اییک که هوا روشن شد مشخصات چنید از وضع زمین دیده شد ولی بسرعت ما را به مراحل أوّلیه آفرینش زمین بر گرداندند ، اینک مشخصاتی چند از زمین : زمین ساعتی 22 هزار فرسخ میجهد( حرکت انتقالی) و 277 فرسخ در ساعت میچرخد (حرکت وضعی) شکلش کروی نا کامل تقریبا گلابی شکل و کروی بودنش را امروز با ارسال موشکهای فضائی مشاهده کردهاند شعاعش 6400 کیلومتر که 22 کیلومتر در قطبین کمتر از استواست اگر زمین را کرهای بقطر یکمتر و سی سانتیمتر فرض کنیم بزرگترین کوههای آن نزدیک به نیم میلیمتر و کلفتی پوستهای که بر روی زمین که داخلی گداخته دارد گذاشته شده نیم سانتیمتر است.
آنچه در زمین یافت میشود از قریب صد عنصر درست شده و بصورت ترکیب حدود پانصرد هزار جسم مرکب یافت و ساخته شده است زمین دائم در تحت تأثیر نیروی جاذبه تمام سیارات منظومه خود و بلکه تمام کائنات واقع میشود و بقدری این نیرو زیاد است که حتی نپتون که در چهار میلیاد کیلومتری آن است نیروئی برابر هیجده میلیون تن بر زمین اعمال میکند و در آینده مسلم میتوان از همان نیروهائیکه میلیونهاسال است اقیانوسها را بالا و پائین میکشد برای رفاه و آسایش اهل زمین
استفاده کرد.
زمین از انرژی حاصله از خورشید بیش از دیگران بهره میبرد منتها از مجموع انرژی خورشید یک دو میلیاردیم بیشتر سهم ندارد هوای اطراف زمین که با نیروی جاذبه بزمین کشیده میشود بترتیب سنگینتر زیرتر قرار دارد اتمسفر نزدیک زمین که تروپسفر گویند شانزده کیلومتر قطر نزدیک استوا و ده کیلومتر در قطبین ضخامت دارد ، طوفان و باد و ابر و باران همه در این قسمت است حرارتش از حرارت معمولی زمین تا 55 درجه زیر صفر در تغییر است طبقه روی آن استرانسفر است بقطر هشتاد کیلومتر در اینجا طوفان نمیشود و ابر هم بندرت دیده میشود و رقیق است در اینجا به انسان از دو طرف فشار عجیبی وارد میآید هر چه از زمین دور شویم قوه جاذبهاش کمتر و متناسب با مجذور فاصله از مرکز زمین در تغییر است. از 40 کیلومتری زمین ناگهان سرمای 60 درجه زیر صفر رو بافزایش گذارده در 50 تا 60 کیلومتری به 60 درجه بالای صفر میرسد در 80 کیلومتری باز به صفر میرسد ولی از این ببعد مرتب گرما شدت میکند در 200 کیلومتری حدود 150 درجه و در هزار کیلومتری بیشتر از چهار هزار درجه سانتی گراد خواهد بود البته ضخامت تروپوسفر در فصول مختلف فرق کرده و گاه به هفت هم میرسد از 80 کیلومتر به بالا هوا دارای ملکولهای معمولی بوده و بعلاوه از اتمها و ملکولهای بار دار نیز فراوان دیده میشود و دیگر جو را باید کارخانه عظیم الکتروشیمیائی دانست کارخانهای که فعل و انفعالهای اجسام مختلف بکمک انرژی خورشید در آن انجام میگیرد و ما بساختن منوسلوی
جهت بنی اسرائیل توسط اتمهای موجود در هوا اشاره خواهیم کرد.
ما همه اکسیژن که مایه زندگی است از فضا میبلعیم و میگیریم اگر همه اکسیژن جو را مایع میکردند پوستهای بقطر 2/2 متر سراسر زمین را میپوشاند ، در همین زمین اگر جو وجود نداشت آن قسمت از سطح زمین که برابر خورشید نیست 160 درجه زیر صفر و آنجا که آفتاب سوزان بود تا صد درجه بالای صفر میرفت ، جو یک پرده عایق عجیبی است که با در نظر گرفتن خصوصیاتش به نظر میرسد بشر آینده هم نتواند چنین عایقی را درست کند زیرا این پرده عایق از یکطرف چیزهائی را عبور میدهد که از طرف دیگر همانها نمیتوانند عبور کنند همین پرده پرتوهای خورشید را میگذارند ولی مانع میشود گرمی سطح زمین از دست برود و شب هنگام زیاد سرد شود. در این پرده که یکنواخت سرد و گرم نمیشود بارها جاری و نمیگذارد کثافات یکجا مانده کره زمین را تعفن فراگیرد همین بادهاست که ابرها را از جائی به جائی میبرد و نتیجه این بادها بارانهای سودبخش است همراه اشعه خورشید پتوهای ماوراء بنفش بسوی زمین میآید که اگر تمامش به زمین برسد آسیبهای جبران ناپذیری دارد این پرده در اینجا از همان طرف که عبور دهنده بود توقف دهنده میشود زیان بخشهایش را میبلعد اجزاء باردار الکتریکی زیان بخش به شصت کیلومتری زمین که رسیدند توسط ازت که از آن ببعد تا سطح زمین وجود دارد گرفته میشود اکسیژن و ازت و گازهای دیگر هر کدام خود توقفگاهی مهم برای اشعههای زیان بخش
میباشد.
اشعه ایکس و گاماهای خورشید نیز اگر ببدن برسد من و شما ملکولهای تشکیل دهند انساج بدنمان یونیزه شده و تغییرات مهمی در گلبولهای سفید خونمان روی خواهد داد که جو اجازه ورود باینها هم نمیدهد.
نه تنها جو در برابر اشعه خورشید عملهای تصفیه ، تضعیف جذب ، دفع و غیره داشته بلکه در برابر پرتوهای کیهانی که از غیر خورشید و از هستههای اتم هیدروژن و هلیوم بیشتر دیده میشود و بسرعت در حرکتند ما را محفاظت مینمایند - انرژی بمباران توسط هستههای اتمهای هیدروژن و هلیوم کیهانی میلیونها برابر بیشتر از انرژی حاصل از شکافتن اتمهای اورانیوم است ولی وقتی بجو رسیدند آنمقدار که برای زمین ضرر ندارد بسطح آن و بلکه تا عمق صدها متر در آن و در بدن ما نفوذ میکندشهابیها که اکثرا مانند دانههای ریز شناند و با سرعت دهها و گاه صدها هزار کیلومتر در ساعت حرکت دارند اگر در جو زمین متلاشی نمیشدند زندگی روی زمین خطرناک بود ، جو زمین همچون زرهی برای زمین است که روزانه نزدیک به بیست میلیون از سنگهای آسمانی را که بطرفش میآید جلوگیری مینمایند.
جو درجه حرارت را ثابت نگه میدارد - ذخیرهای است که بخار آب اقیانوسها را به خشگیها میرساند - جو اگر نبود صدا وجود نداشت و یک زمین بی سر و صدا و ناهنجاری بود - قشنگی آسمانها و طلوع و غروب آفتاب ، چشمک زدن ستارگان ، زیبائی ابرها همه بوجود جو است. تصور نشود در ارتفاع مثلاً
هزار کیلومتری جو وجود ندارد ، دارد. ولی میلیاردها بار رقیقتر بطوریکه در هر سانتی متر مکعب آن ده الی صد ملکول هوا فقط پیدا میشود.
مواد موجود در زمین فقط بقطر پنجاه کیلومتر بر سطح آن بسته و جامد است ولی باز هم از سطح زمین حرارتی حاصل میشود که نسبت بخورشید در هر سانتیمتر مربع آن سه میلیون کمتر از حرارتی است که در همین سطح از خورشید حاصل میشود هر صد میلیون سال همه زمین یکدرجه سردتر میشود قسمت اعظم زمین یعنی سه چهارم آنرا آب فراگرفته است و حجم کل بخشی از قارهها که از سطح دریا بالاست قریب108 و قریب صد میلیون کیلومتر مکعب از سنگهای جامد بصورت کوهها از زمین سر برآورده ولی فراموش نشود که رشتههای بیشتر کوهها زیر زمین است و حجم همه زمین حدود هزار میلیارد کیلومتر مکعب است ، زمین بر روی مداری میگردد که سومین مداری است که نسبت به خورشید فاصله دارد طول این مدار نهصد و چهل میلیون کیلومتر است مساحت دریاها و خشگیهای این کوه پانصد و نه میلیون کیلومتر مربع است از ابتدا شکل قارهها و خشگیها و دریاها طرز دیگری بوده و چند دفعه تغییراتی یافته که بچهار دفعه نسبت میدهند تا بصورت امروزی در آمده است. خورشید ما با آنکه پیر شده باز میتواند2351 میلیونیم نور خود را بزمین برساند و اگر 547513 عدد ماه که در شب چهارده دیده میشود با هم از شرق طالع شوند تازه اندازه خورشید روشنائی خواهند داشت برای نفوذ در زمین کاری آسان نیست در عمق 2500 متری آب
میجوشد و در 50 کیلومتری سنگها مذاب است و فشار در آنجا بیست هزار اتمسفر است ابتدا یک لایه سنگ خارا و بازالت و پس از آن لایه ضخیم لایه نیمه مذاب و یک هسته آهنی نرم مذاب در مرکز کره زمین است و میتوان پوسته جامد زمین را پنجاه هزار متر دانست.
از اینجا باز ما را برگرداندند به اوائل خلقت زمین : روزهائی که هوا پیدا شد و زمین روشن گردید بخارهای آب سرد شد ابرها پیدا شد و بارانها بارید فرورفتگیها پر شد دریاها بوجود آمد آب دریاها گرم بود و شیرین دائما بخار میشد به هوا میرفت باران می شد میبارید و بدین وسیله پوسته گرم و متورم زمین کمپرس سرد و گرم شده در نتیجه چین و شکنجها آغاز شد (گر چه عقیدهای است که هسته مرکزی کهکشان نیروی جاذبه فوق العادهای دارد میلیونها سال یکمرتبه که حساب دقیق آن معلوم است منظومه شمسی ما نسبت به هسته کهکشان در نزدیکترین فاصله قرار گرفته و اثر نیروی مرکزی سبب میشود پوسته گرم و نازک زمین را بطرف خود کشانده کوههای دورانهای اوّل و دوم و سوم و غیره بوجود آید و عقیدهای است که یکقسمت از زمین وزن مخصوص سبکتر و جائی در مجاورش سنگینتر داشت قسمت سنگین فرو رفته و قسمت سبک را بیرون زده است) بهر صورت در آن زمان طوفانهای خشمگین و رعد و برقهای و حشتناک و بارانهای دیوانه مرتب ادامه داشت.
«اللّه الذی جعل لکم الارض قرارا» که پروردگار میفرماید قرار دادیم برای شما زمین را قرار. یک معنای قرار را سرد ذکر
کردهاند و لابد زمین گرمتر بوده که میفرماید برای شما بشر سردش کردیم. و از حضرت عسکری روایت شده در تفسیر آیه فوق فرمود خدا زمین را با طبع شما سازگار و با بدنمان موافق فرمود نه آنچنان داغ که بسوزند و نه آنقدر سرد که منجمد شوند ، نه آنقدر شل که غرق گردند و نه آنگونه سفت که نتوان ساختمانی نمود یا مردهای را دفن کرد.
برق میزد و اتمهای موجود در باران را بهم میفشرد. بارانها مواد معدنی را حل کرده سنگها را بصورت خاک زنده در میآورند در جو زمین هیدروژن بود و بخار آب و گاز متان و آمونیاک.
اینجا آزمایشگاهی را نشان داد از آمریکا که دانشجوئی بنام میلر با عینک ضخیمش مشغول کار بود او فارغ التحصیل شده و مشغول گذراندن رساله خود بوده دو کتاب در کنار میزش دیده میشد تألیف آقایان اوری آمریکائی و اوپارین روسی صفحه کاغذی پهلوی کتابها بود و بر آن نوشته بود بالاخره اوری و اوپارین عقیده دارند جو أوّلیه زمین دارای ئیدروژن و بخار آب و آمونیاک و متان بوده است.
بدین سبب این دانشجو آمد تمام امکانات جو أوّلیه زمین را فراهم ساخت قرعهائی برداشته پر از مواد مذکور کرده و بجای رعد و برقهای شدید اوّل آفرینش جریان الکتریک با فرنکانس زیاد شصت هزار ولت بر آنها وارد ساخت 1954 مسیحی بود یک هفته مرتب کار خود را دنبال کرد و به تاباندن اشعه ادامه داد سرانجام دید آب داخل قرعها سرخ و غلیظ تیره شد. آب حاصله را آزمایش کرد در آن ملکولهای مختلفه و
چند اسید آمینه که خشت اوّل بنای ماده زنده است بدست آمد و بدین طریق نحوه پیدایش ماده أوّلیه را در جو زمین در آغاز شروع حیات نشان داد. همان سال 1945 در آزمایشگاه کمبریج انگلستان بود که دانشمندی ما را به کیفیت ترکیب یکی از ملکولهای فوق العاده و پیچیده واقف ساخت او از ملکولهای ترکیبی دزاکسی ریبونوکلئیک استفاده کرد و توانست راه امکان پیدایش مواد أوّلیه (اسیدهای آمینه) حیات را با توجّه به جو أوّلیه زمین در آن زمان نشان دهد.
برگشتیم به جای اوّل خود آنجا که ناظر بر جو زمین بودیم. رعد و برقها شدید بود و بارانها دیوانه و دریاها پر میشد و کمکم ملکولهای حاصله بهم میپیوست ، پیوستنی ملکولها از روی قوه جاذبه نبود بلکه کشش بار الکتریکی و علاقه شیمیایی بود.
اتمها بهم فشرده شد ملکولها درست شد دریاها پر از ملکولها گردید ، ملکولها بهم برخورده التصاق یافته ذرات ژلاتینی را درست میکردند.
حسابی از آقای شارل اوژن گوی سویسی را نشان دادند بمناسبت تشکیل مواد پروتئینی در آغاز خلقت ، پروتئین که جزء اصلی یاختههای زنده است از کربن و هیدروژن و ازت و اکسیژن درست شده در ملکول سنگین وزن آنها چهل هزار اتم وجود دارد. چون یک ملکول پروتئینی که از چهار عنصر درست شده از میان 102 عنصر احتمالی بطور تصادف در کنار هم قرار گیرند مقدار ماده اس که باید دائم در حال مخلوط شدن
برای این قضیه باشد و طول زمانی که برای پیدایش این ترکیب لازم است ، حساب شده و احتمال را یک نسبت به ده قوه شانزده پیدا کرده یعنی برای هر ده میلیون یک میلیارد ترکیب یکدفعه احتمال پیدایش یک ملکول پروتئینی داده میشود و مقدار موادی که ممکن است زیر و رو شود تا یک ملکول پروتئین احتمالاً ساخته شود از تمام مادهای که در سراسر جهان را تشکیل میدهد بیشتر و برای اینکه این حادثه در زمین اتفاق افتد ده بقوه دویست و چهل و سه 10243 سال وقت لازم است و اگر عمر ماده أوّلیه زمین را ده میلیارد یعنی ده به قوه نه تخمین بزنیم تازه موضوع نه در برابر دویست و چهل و سه ما را بر آن میدارد که در نحوه پیدایش ملکول پروتئین باید صبر کنیم تا جواب قطعی از علم بدست آید.
این محاسبه ما را به یاد بیابان تیه و بنیاسرائیل و حضرت موسی انداخته که چگونه اطراف حضرت را گرفته و اظهار گرسنگی کرده و تقاضای نزول غذا مینماید - حضرت دست به دعا برداشته از خدا مسئلت نموده غذائی نازل فرماید و از عناصر موجود در هوا من و سلوی ساخته شده بر آنها نازل شد (1)یا حواریون که گرد حضرت عیسی بوده اصرار دارند سفرهای از غذای آسمانی در جلوشان گسترده شود و با دعای حضرت سفرهای چیده شد (2)مثل اینکه پیروان کتاب مقدس توجّه خاصی بغذا دارند کما آنکه میدانیم در نمازشان نیز تقاضای خوراک هست ،
بگذریم من و سلوی مرغ و شیرینی توسط حضرت موسی و ماهی و سرکه و سبزی و غیره توسط حضرت عیسی از آن قسمت جو که گفتیم ماشین عظیم شیمیائی است ساخته و نازل شد (اخیرا در مجلات بود که دو دانشمند بنام مارکوس و هلر در آمریکا موفق به ساختن گوشت و قند از عناصر موجود در هوا شدند.)
تمام کارهائیکه تا به حال از آن سخن گفتیم در قلمرو اعمال شیمیائی است ، اگر من و سلوی یا مرغ و سرکه ساخته میشود یک عمل شیمیائی حتمی در آن دخالت دارد ، اگر ملکولهای اسید آمینه یا ذرات ژلاتینی در دریا بوجود آمد یک عمل شیمیائی انجام گرفت و چون دو جسم خشک روی هم اثری ندارد در کلیه موارد موجود آب از عناصر لازم است بزبانی دیگر جائی که حیات وجود دارد عمل شیمیائی انجام میگیرد وجود آب حتمی است بدین معنی که وجود حیات بآب بستگی دارد و جعلنا من الماء کل شیء حی (1)در قرآن نیز پافشاری عجیبی است که نشان دهد مردگان همانگونه زنده میشوند که در بهار بوسیله آب زمین زنده میشود (2) 2سوره اعراف آیه 55 آیات دیگر. آری یک موضوع مسلم است که برای زنده شدن و زنده بودن و زنده ماندن وجود آب ضروری است و حیات همه چیز به آب بستگی دارد، اگر در موجود متابولیسم و سوخت و ساز بخوبی انجام گیرد موجود سالم و آنجا که بد انجام گیرد مریض و اگر انجام نگیرد مرده است.
1) سوره انبیاء آیه 31
آب عنصر نا جدا شدنی از موجود زنده است و چون از عجائب خلقت است مختصری معرفی گردد که از دو عنصر هیدروژن و اکسیژن (1/11 درصد و 9/88 درصد) ساخته شده در درجات حرارت پست اکسیژن زیاد جذب میکند یعنی در زمستان بیشتر از تابستان اکسیژن جذب میکند - در تابستان درختان و گیاهان برگ و گل داشته و احتیاج آنها به اکسیژن بیشتر است لذا آبها سهم بیشتری برای گیاهان میگذارند بعلاوه در تابستان هم که آبها نباید یخ به بندد تا بسته شدن یخ مانند در زمستان جبران سردی هوا را بنماید. بزرگترین وزن مخصوص آب در چهار درجه است و از این جهت است که زیر یخها آب بصورت مایع است و اگر مانند اجسام دیگر وقتی آب منجمد میشد یعنی اگر در صفر درجه سنگینتر میشد یخ سنگین به زیر میرفت و همین عمل تکرار میشد و از پائین ببالای آبها و دریاها یخ روی هم انباشته میشد و غیر قابل استفاده میگردید اینکه یخ سبک و بالاست و در حالت انجماد مانند اجسام دیگر رویهم جمع و حجمش کمتر نمیشود از شگفتیهاست زیرا اگر چنین نبود اجساد بسیاری از حیوانات ممکن بود در کنارهها از یخ دور بماند و در هوای آزاد متعفن شود و زندگی را سخت سازد. یخ که بالاست حرارت از خود تولید میکند و یک حالت جبران کننده برای هوای سطح زمین در زمستان سرد و از طرف سطح زیرینش برای جلوگیری از یخ شدن ایجاد مینماید (حرارت سطح بالا هوا را معتدل میسازد و سطح زیرش آب را) طبق وزن
ملکولی که آب دارد یعنی با وزن ملکولی 18 آب باید در حرارت و فشار معمولی بحالت گاز باشد و آنچه در جدول تناوبی جای آب را که پهلوی هیدروژن سولفوره است در نظر بگیریم مایع بودن آب در این شرایط از عجائب است. آب فاصله ذوب و بخار شدنش زیاد است یعنی بسیار بحالت مایع میماند زیرا بیشتر به آب در حالت مایع احتیاج دارد و غیر از این بود زندگی دشوار میبود.
فشار سطحی آب زیاد است و در نتیجه بسهولت از میان خاک به ریشه و ساقه گیاهان میرسد و باعث تغذیه شان میشود. قدرت امتزاجی آب زیاد است و حلال بزرگی بشمار میرود و عجیب این است که در درجه حرارت معمولی و لازم برای زندگی بصورت یک حلال جلوهگر است. آب رنگ مربوط به کناره قرمز طیف نور مرئی را جذب میکند لذا آنرا آبی رنگ میبینیم - آب علاوه بر ئیدروژن و اکسیژن دارای مواد دیگری نیز هست اگر دتونریوم که کاملاً شبیه هیدروژن ولی سنگینتر است با اکسیژن ترکیب شود آب سنگین بوجود میآید با خواص مخصوص بخود که یکی از آنها خنثی بودن آن در اعضاء جانوران و گیاهان است و هیچ کاری در اعمال حیاتی انجام نمیدهد ، دانه در آن جوانه نمیزند ، اگر به موش صحرائی بدهند از تشنگی میمیرد - ملکولهای مایعات به دور هم میلغزند ولی آب به دور هم میغلطند و شما وقتی مشغول شستن یک بشقاب چرب هستید این قضیه را که ملکولهای آب بدور هم میغلطند بخوبی درک میکنید هر چه پارچه با آب به آن بمالید اثر نمیکند ولی امروز با پودرهای چندی پرده آبرا برداشته
و سبب میشوند آبه بخوبی بدون غلطیدن شستشو نمایند ، آب خالص عایق بسیار خوب و در نتیجه حل شدن الکترلیتها بخصوص اسید کربنیک هادی میشود ، از لحاظ شیمیائی و حساب یونها و اتم و جذب آبها اگر همه را بحساب آوریم ، آب خالص از 33 جسم مختلف درست شده است.
چون باینجا رسیدیم که ملکولها درست شد و بهم پیوستند و در نتیجه ذرات ژلاتینی بوجود آمد یادآور گردیدند که ملکولهای اسید آمینه بزودی فاسد میشود چگونهزمان به آنها فرصت بهم پیوستن را داد ؟ چون در ابتدای خلقت موجود زنده نبود که ملکولها را فاسد کند و جو زمین هم اکسیژن نداشت فاسد نمیشدند دریاها پر از ذرات ژلاتینی بود و مانند سوپ غلیظی در آمده بودند مرتب ذرات بیشتر و غلظت زیادتر شد و در نتیجه قحطی بوجود آمد.
بسیاری از ذرات مردند و در برخی از اجساد آنها ماده سبز رنگی (کلروفیل) بوجود آمد که از نور خورشید قوت و قوت میگرفت و اینها اولین گیاهان بودند (سنگی در دریای جنوبی پیدا کردند که فسیل یاختههای أوّلیه بر آن بود و قدمت سه میلیارد ساله داشت گر چه سیستم ملکولهای مضاعف بدون غشاء (ترکیب ملکولهای دزاکسی ریبو نوکلئیک) خیلی جلوتر بودهاند - اولین گیاهان یعنی ذرات کلروفیل دار گاه طعمه ذرات بزرگ ژلاتینی واقع میشدند و آنها که گیاه خوردند اولین جنبنده و دابه روی زمین محسوب میشوند.
در اینجا ما را متوجّه بوجود آمدن جنبندگان أوّلیه از دریا نموده و بلافاصله این جمله قرآن بخط درشت بر روی پرده ظاهر شد اللّه االذی خلق کل دابة من ماء (1) 1 - سوره نور آیه 44. پروردگار تمام جنبندگان را از آب خلق فرمود.
پیدا شدن جنبندگان از کنار دریا قطعی است زیرا موجودات زنده که احتیاج به انرژی داشتند در ابتدای خلقت از راه تخمیر و سپس اکسیداسیون انرژی تهیه میکردند که در نتیجه این اعمال مقداری فضولات (الکل - اسید لاکتیک - اسید استیک - اسید فرمیک) حاصل میشد تنها آب دریا بود که این فضولات بسرعت در آن پخش میشد و در خاک و هوا این عمل امکان نداشت بعلاوه که جو زمین طوری بود که اشعه ماوراء بنفش کاملاً بزمین میرسید و موجود زنده را نابود میساخت ولی برای رسیدن زیر آب وضع دگری مییافت و به جنبندگان أوّلیه اجازه و فرصتی برای زندگی میداد.
با پیدا شدن اکسیژن و بعد در نتیجه بوجود آمدن ازت که اشعه ماوراء بنفش را جذب میکند موجودات توانستند از دریا خارج شده و بر خشگی زندگی نمایند بعلاوه آب محیط مناسبی برای حل شدن ملکولهای گوناگون و مخلوط کردن و بجریان انداختن آنها بوده است و املاح و آب لازم در آنجا موجود است.
امروز نیز این هنگامه خلقت در اقیانوسها وجود دارد
و دائم در هر گوشهای از حیات در شرف تکوین و تشکیل و تکامل است.
اقیانوسها قسمت اعظم یعنی بیش از هفتاد درصد سطح زمین را تشکیل میدهند موجودات اقیانوسها بطور متوسط 99 برابر خشگی است که 95 قسمت از این 99 را موجودات ذره بینی تشکیل میدهند (از جمله ذرات ژلاتینی) این موجودات ذره بینی در هر دقیقه صدها هزار مانند مانند خود را به ریا تحویل میدهند و در یک قطره آب هزاران عدد آن وجود دارد عمرشان کوتاه و در یکساعت در یک قطره آب نزدیک به سی میلیون موجود زنده متولد میشود که همه کریستال و بی رنگند و بیشترشان توسط موجودات زنده بلعیده میشوند و تبدیل به اکسیژن و ازت و فسفر شده به دریا تحویل میگردند. وقتی مقداری آب دریا را بخار کنیم لجنی که می ماند از ازت است و فسفر و آهن و کلسیم و ید.
هر گرم از این موجودات ذره بینی چهار کالری انرژی در بدن انسان ایجاد میکنند و بدن آنها 59 درصد پروتئین و 4 درصد چربی و 17 درصد هیدرات کربن و بقیه چیزهای دیگر است.
پیدایش ماهیهای نخستین
آری جنبندگان از کنار آب بوجود آمدند همانها که ذرات درشت ژلاتینی بودند و یاختههای کلروفیل دار را میخوردند. بتدریج اتصالهای مخصوص و مضاعفی بین ملکولهای در آب ذرات ژلاتینی بوجود آمد. ذرات ژلاتینی بدو یا سه یا چهار قسمت تقسیم میشدند - پارهها
مساوی نبود گاهی کوچک و بزرگ داشت این پارهها بهم جمع میشد و ذرات با اشکال مختلف پدید میآمد و گاه بسیار بزرگ ، بعد در آنها که باشکال کرم بودند ستون فقرات پدید آمد یا این که در نیم میلیارد سال قبل که لاروهائی از آبدزدکهای امروزی در دریاها دیده میشد و دمی داشتند بصورت بصورت میله نازک غضروفی که ملایم بود و بخوبی خم و راست میشد بعدها دم اینها بصورت ستون فقرات درآمد ، بهر صورت در آن دسته که بصورت کرمها بودند ستون فقرات پیدا شد و اینها ماهیهای نخست بودند.
اواخر اکتبر 1966 پاری ماچ از حمله تحقیقات دانشمندی بنام بارکورن نوشت که وی بقایای ارگانیسم میکروسکوپی بطول یکدهم میلی متر کشف کرده که به سه میلییارد سال قبل تعلق دارد یعنی ابتدائیترین شکل زندگی در این زمین را بسه بیلیون سال رسانده و یک دانشمند آمریکائی نیز آثاری از حیات تکامل یافته متعلق به 720 میلیون سال قبل را کشف کرده است.
ماهیها زیاد شدند و در دویست میلیون سال قبل بر دریاها سیادت داشتند - بر خشگی در این زمان جز حیات کلروفیلدار أوّلیه چیزی نبود آن هم در اثر جزر و مد بود که گیاهان خارج از آب میماندند - رطوبت کنار دریا و باران به گیاهان خشگی آب میرساند ولی در برابر هوا تغییر پوسته داده و بالاخره جگنها خزهها سرخسها پدید آمد و سرانجام باطلاقها و درختها و جنگل پیدا شد ، تقریبا 325 میلیون سال قبل بود که بعضی از ماهیهای تغییر شکل یافته کیسه هوائیشان میتوانست
هوا را ببلعد اینها برای تغذیه بهتر ، از آب خارج شده و به خشگی آمده اوائل به آب بر میگشتند ولی کمکم عدهای بر خشگی ماندند ، اینها پاهای کوتاه و پهن داشتند و می خزیدند اینک خزندگان بوجود آمدند حدود دویست میلیون سال قبل بود که اینها حیوانات عظیم الجثهای بودند و بر دنیا سیادت داشتند طولی نکشید این حیوانات بزرگ مردند یا در اثر کمی غذا یا بدی هوا و بنا بر عقیدهای بعلت پیدایش یک بیماری واگیردار از خزندگان آنها که دو پا داشتند و خیلی سنگین شدند چهار پا یافتند برخی هم دو پا و گوشتخوار ماندند. گوشت خواران گیاه خواران را شکار میکردند.
عدهای از خزندگان شناگر شدند با رفتن در آب و عدهای پریدند با تلاش در هوا.
بعضی از بالداران که پرشی داشتند از پر پوشیده شدند و اولین پرنده درست شد حدود 150 میلیون سال حد فاصل بین خزنده و پرنده یعنی پرندگان أوّلیه بود اینها منقار نداشتند و پوزه خزندگان داشتند و پر و بالشان نیز بیشتر بر روی دو پای جلوشان بود بتدریج پرندگان تکامل یافته و زیاد شده و سیادت جهانی با آنها شد.
از خزندگان دستهای نیز جدا شدند که از مو پوشیده شده و بر درختان مینشستند و چون کودکان خود را از غدههای شیری تغذیه مینمودند نخستین پستانداران آنهایند شاید اینها حدود 165 میلیون سال قبل بودند. پرندگان و پستانداران خونگرم بودند. خزندگان حرارت بدنشان مانند میزان الحراء بر حسب درجه حرارت محیط بالا و پائین میرفت ولی
خونگرمها حرارتشان در خودشان ثابت و محکم است و با محیط تغییر نمیکند در ابتدای خلقت ملکولهای دزاکسی ریبو نوکلئیک که برهنه بودند بتدریج غشائی بدور خود کشیدند ، اینک نیز خونگرمها خزندگان سابق هستند که اطراف خود را غشائی و سدی کشیدهاند تا حرارت بدنشان خارج نشده و با محیط برخورد نداشته و لذا دستخوش تغییرات محیط نباشند.
بعضی میگویند سرمای فوق العادهای در زمین پدید آمد خون سردها طاقت نیاورده و با آن بزرگی جثه مردند و خون گرمها ماندند خزندگان مردند پرندگان و پستانداران ماندند بدینمعنی که سیادت حیات بتدریج با جنبندگان بود بعد با ماهیها و خزندگان سپس پرندگان و در آخر پستانداران ، گویا در جاده تکامل حیوانی بسوی هدفی رهسپارند حیوانات أوّلیه میخزند و شکم خود را بر زمین میکشند بعدیها سر از زمین برداشته و سپس نیم خیز با زمین فاصله گرفته و بالاخره در هوا به پرواز در میآیند و طبیعت کاری کرده که یک فرد مسلمان در نماز میکند. وضعی است که میگویند نزدیکتر حالت است بخدا یعنی مسلمان در سجده است سر از سجده برداشته میگوید با جنبش و نیروی الهی بلند میشوم ، و به تدریج راست میایستد. موجودات نیز در جاده تکامل دسته جمعی بتدریج از خاک سر برداشته و آخرین آنها مترصد رفتن بکرات آسمانی است.
اینجا چند تن دانشمند زیست شناس را نشان دادند هر کدام زحمات فوق العادهای در راه شناخت حیات و مراحل تکامل متحمل شده بودند. اینها که در بسیاری از مطالب نظریه
های مخالف و مغایر هم داشتند در بسیاری موارد و از جمله در این باره اتفاق رأی داشتند و آن هم نشان دادن مراحل تکاملی آفرینش بود به ترتیب زیر - تودهای از گاز بود ، کهکشانها ، منظومه شمسی ، زمین به ترتیب بوجود آمدند. ابتدا زمین گداخته بود ، سرد شد ، جز جماد چیزی یافت نمیشد ، آبی پیدا شد ، ملکولهای أوّلیه ، گیاه ، جنبندگان ، خزندگان و پستانداران به ترتیب در گردونه تکامل آفرینش قدم به عرصه وجود گذاشتند.
اکثر دانشمندان زیست شناس برای تعیین قدمت و زمان حیات هر کدام از این دسته طرحی داشتهاند بدین طریق که از ابتدای خلقت تا پیدایش انسان را یکسال یا یک هفته یا یک شبانه روز فرض کرده و برای هر کدام آن مدت مفروض را تقسیم زمانی کردهاند مثلاً دانشمندی تمام مدت خلقت را یک شبانه روز فرض کرده پیدایش کهکشانها را حدود ساعت هفت و خورشید را هنگام ظهر و زمین را یک و دوازده ثانیه و پیدایش حیات را شش بعدازظهر ، و چهار دقیقه و دوازده ثانیه به ساعت 12 مانده را برای پیدایش پیش آهنگان انسانی اختصاص داده است.
از جمله نبی اکرم اسلام نیز دوران آفرینش را بمراحل زیر تقسیم نموده فرموده : خلق اللّه الارض یوم السبت و الجبال یوم الاحد و البحر یوم الاثنین و المکروه یوم الثلثا و النور یوم الاربعا و الدواب یوم الخمیس و آدم
یوم الجمعة (1)که به خلقت زمین و سپس کوهها و بعد دریاها و بالاخره جنبندگان و آخر انسانی اشاره فرموده است.
به سه نکته باید توجّه داشت :
1 - حضرت برای سهولت مانند زیست شناسان دوران خلقت را یک هفته فرض نموده و تقسیماتی کرده است.
2 - با مراجعه به کتب لغت و شرحی که داده شد معلوم میشود یوم ، معانی روز، عصر ، دوران و ... را دارد و میتوان گفت مقصود حضرت از یوم دوران آفرینش بوده است.
3 - ممکنست تقسیمات حضرت با علم جدید وفق ندهد مثلاً بر حسب تقسیم بندی جدید اگر دوران خلقت را یک هفته فرض کنیم و آنوقت آفریده شدن جنبندگان چنانچه حضرت فرمود به پنجشنبه نیفتد باید به جستجوی این رفت که آیا این کلام بطور یقین از حضرت است یا خیر و اگر از ایشان است آیا بدرستی نقل و نوشته شده یا نه ؟ اگر جوابها همه مثبت بود. بطور قطع از سخنان حضرت بود باید در قضاوت محتاط بود زیرا در بسیاری از علوم بخصوص بیولوژی دیده شده موضوعی که امروز طرح شده فردا طرد گردیده - حتمیت موضوعی را در کتاب آوردهاند ، استاد آنرا قطعی دانسته کتاب بعدی شاگرد دیروز و دانشمند امروز آنرا باطل کرده است، تا چند سال پیش مسلم میدانستند که پستانداران از پرندگان بوجود آمدند چند سال قبل در ریگزار دور افتادهای فسیل استخوان گاوی (از پستانداران است) را یافتند که مورد حمله یکی از پرندگان عظیم الجثه قرار گرفته و جابجا زانو زده و برو افتاده
1) السماء و العالم.
و مرده و شکار پرنده قرار گرفته بود و حال آنکه پرنده عظیم الجثه مربوط به اوائلی بود که پرندگان پیدا شده بودند و حتی بآثار پستانداران در ایام خزندگان نیز برخورد نمودهاند.
وقتی ماهیها و آنها که بر شکمشان در آب یا خشکی راه میرفتند وارد گردونه تکامل شدند تا روزیکه انسان بوجود آمد حوادث گوناگونی روی داد از آن جمله رشتههای مختلفی از موجودات در اه تکامل خسته و مانده منقرض شدند ، طعمه دگران گردیدند ، محیط ناسازگار آنها را نابود ساخت امراض مسری آنها را از پا درآورد و غیره. در ضمن شاهکارهای بزرگی نیز از دستگاه آفرینش در این بینها درخشید که به بعضی از آنها اشاره میشود :
(1) یک فاصلهای بین آنها که در آب بودند و بخشکی کوچ کردند بوجود آمد ، و موجود این تغییر بزرگ را در محیط خود بدهد و زنده بماند یا اینکه بتواند هم در آب و هم در خشگی زندگی کند شاهکاری است و اینقسمت مخصوص ماهیها و خزندگان بود که دو خصیصه بارز داشتند یکی اینکه دستگاه تنفس و گردش خون نسبتا کاملی داشتند دگر آنکه مدتها سیادت خود را بر جهان حفظ نمودند. راه رفتن این دسته بیشتر بر شکم بود.
(2) شاهکار دوم باز تغییر محیط و اختیار کردن هواست اینجا نه محیط آب اختیار شده نه خشکی بلکه با محیط تازهتری یعنی هوا سر و کار پیدا شد و این پرندگان بودند که علاوه بر این حیوان خون گرمی شدند و دورانی از تکامل نیز بعنوان سیادت
و آقائی آنها ثبت گردید. راه رفتن این دسته بیشتر بر دو پا بود.
(3) باز فاصله اعجابآمیز تبدیل تخم گذاری به جنین آوردن است یعنی پرنده تخم گذار تبدیل به پستاندار بچه آور شد و این عمل نیز بیشتر در محیط اوّل یعنی زمین بوقوع پیوست مثل اینکه دستگاه آفرینش پس از امتحان محیطهای آب و خاک و هوا مجدد محیط خاک را برای رساندن خلقت بهدف و مقصود بهتر تشخیص داد و انتخاب کرد هر چند تعدادی در آب و مقداری در هوا برای همیشه در جریان و جولان خواهند بود. راه رفتن این دسته بیشتر بر چهار پا بود.
اینک اگر بخواهیم تمام جریان خلقت را تا سر حد تکامل و رسیدن بانسان بسیار خلاصه کنیم با توجّه به شاهکارهائی که آفرینش کرده و با در نظر گرفتن انواعی که انتخاب شده و دورانی بر جهان سیادت داشته باید اینگونه بیان کنیم که خدا جنبندگانرا از کنار آبها آفرید سپس دوران آنها بود که اکثرا بر شکم راه میرفتند (ماهیها - مارها و خزندگان و غیره) بعد آقائی و سیادت بدست آنها افتاد که بر دو پا راه میرفتند (انواع پرندگان و غیره) سپس نوبت چهار پایان رسید (تقریبا همه پستانداران).
اینجاست که میتوانیم آیه 44 سوره نور را بعنوان یکی از بزرگترین معجزات بیاوریم و اللّه خلق کل دابة
من ماء فمنهم می یشمی علی اربع یخلق اللّه ما یشاء ان اللّه علی کل شیء قدیر. خدا تمام جنبندگان را از آب خلق فرمود از آنها جدا شدند آنها که بر شکم راه میرفتند و از آنها دستهای بوجود آمد که بر چهار پا سیر میکردند و همینطور آفرینش ادامه دارد و پروردگار بر هر کاری تواناست. اگر هر ضمیر بعدی را در آیه بضمیر قبلی بر گردانیم این چنین معنی میشود که از آب جنبندگان بوجود آمدند و از جنبندگان خزندگان و از خزندگان پرندگان و از پرندگان پستانداران و اگر تمام ضمائر را به دابه برگردانیم میشود که جنبندگان از آب بودند و از آنها خزندگان بوجود آمد بعد دوران پرندگان بود و در آخر پستانداران و همینطور آفرینش بکار خود ادامه میدهد.
در مورد حروف : من - من - فمنهم - و منهم موجود در آیه چنین بحثی نیز دیده میشود که تکرار من - فمنهم و منهم میرساند آفرینش جنبندگانی که به ترتیب نامشان در آیه مشخص شده است در همان زمان أوّلیه که فقط دابه موجود بوده است صورت نگرفته است و از حروف «فا» و «من» (عطف و تفریع تبعیضه)معلوم میگردد که یک پیوستگی بین دستههای بعدی با قبلی بوده باشد. آوردن ضمائر جمع «هم» نیز که بعد از این دو حرف آمده با آنکه باید توجّه به کلمه دابه مفرد باشد دلیل بر اینست که از دابه أوّلیه گروههای گوناگونی بوجود آمده و انشعاباتی داشتهاند و مهمتر از همه تکرار کلمه «من» بفتح میم است که کلمه موصول برای ذوی العقول میباشد و حال
آنکه خزندگان و پستانداران غیر ذی شعورند و لذا برخی این احتمال را دادهاند که شاید بتوان گفت آیه به غایت خلقت که انسانهایند توجّه داشته و کلمه «من» را بجای «ما» آورده است.
اینکه قرآن بصراحت اسم خزنده ، پرنده ، چرنده نبرده خود نکتهای است و پیشنهاد میکنیم که توجّه فرمایند بر عکس آنچه امروز برای تقسیم بندی به دست و بخصوص انگشت شست توجّه میشود قرآن به پا و انگشتان آن و طرز راه رفتن توجّه داشته است و قدر مسلم در صورت تجدید نظر و توجّه علاوهتری به پا و انگشتان پا و طرز راه رفتن با تقسیم بندی صحیحتری سر و کار خواهیم داشت.
دینداری و تکامل انواع
آیا وقتی گفتیم ملکولها بهم چسبید و ذرات ژلاتینی درست شد یا زمانی که گفتیم بعضی ذرات بعضی را خوردند یا در بعضی ماده سبز زنگ کلروفیل پیدا شد کسی ایراد کرد که چگونه این تحولات انجام گرفت و آیا کسی بفکر مادیگری افتاد ؟ پس چرا وقتی میگویند خزنده به پرنده و پرنده به چرنده تبدیل شد بعضی افکار غلیان مادیگری پیدا میکند ! تبدیل ذرات مرده ژلاتینی به گیاه اگر سبب بدبینی نمیشود در تحول خزنده به پرنده بطریق اولی نباید بدون توجّه فکر جنبه ماتریالیستی بخود بپذیرد. آیا موجود از آب بخشکی ، از زمین بهوا، از هوا به دریا منتقل شود و این همهتر و خشک شود و این همه تغییر کند و باز هم محیط اثر مطلوب تکامل را بر روی او بگذارد بدون توجّه خالق صانع حکیمی است ؟ .
هیچگونه نقصی در ارتباط بین توحید کامل و تکامل باید کسی در خود سراغ نگیرد و طرح تنوع و تکامل انواع کسی را از صراط مستقیم دور نسازد.
پذیرش مکتب تکامل با دین مخالف و مغایر نبوده و برای کسی که تمام پدیدههای آسمان و زمین و کلیه موجودات را مخلوق خدای یکتائی میداند که با قصد و اختیار خود آنها را آفریده قبول یا عدم قبول مکتب تکامل او را ملحد نخواهد ساخت بلکه برای خداپرستان نظم و ترتیب مراحل مختلفه تکامل مانند نظم و ترتیب کلی کائنات دلیل بزرگی بر وجود ذات بی همتای اوست. این سخنان را به متعصبین گفتیم! و آنها را از بدبینی نسبت به کسانیکه از تکامل بحث میکنند بر حذر داشتیم اینک در مقابل یک سخن به افراطیون میگوئیم آنهائی که میگویند عرق ملیت ما حاضر نیست افکار نوح و ابراهیم و موسی و عیسی که ملیت دیگری دارند زنده کنیم باینها باید گفت آیا اتفاق افتاده که فرزند یگانه شما ذات الریه کند و با تزریق چند عدد پنی سیلین خوب شود ؟ یا اینکه آیا دیدهاید کسانیرا که به سیاه زخم کشنده دچار شده باشند و درمان شده خوب شوند ؟ لابد اگر یکی از این دو حالت را دیده باشید به آقای فلمینگ کاشف پنی سیلین و آقای پاستور دانشمند محترم احترام خواهید گذارد. جای دوری نرویم آیا شما برای لامارک و داروین این دو مرد محترمی که عمری را در راه قضیه تکامل صرف کردهاند احترام قائل نیستید ؟ لابد هستید! و بدون شک نخواهید گفت چون من از کشور دیگری هستم و آقای پاستور یا آقای داروین از ملت دگری عرق ملیت اجازه نمیدهد بچهام را برای معالجه سیاه
زخم نزد طبیب ببرم تا از علم پاستورها و فلمینگها بهره درمانی ببرد و لاجرم افکار آنها زنده شود.
شاید کسانی بین متجددین باشند که رژیمی را به عنوان اینکه رژیم پسندیدهای است پذیرفتهاند و حال آنکه آن رژیم از مملکت دیگری آمده است (مانند رژیم مشروطه و غیره) بعلاوه که میبینند حضرت عیسی لندنی و نیویورکی نیست و سراسر دنیای متمدن و متجدد روز با آنکه در نقشههای جغرافیا سرحدات کشوری خود را رنگ قرمز زده و دندان بیکدیگر نشان داده و همیشه در جنگ سرد یا گرم بسر میبرند تا سر حد امکان نسبت بآن حضرت ارادت میورزند ولی کسانی از این متجددین که مشروطه یا جمهوری را پذیرفته و سیادت حضرت مسیح را بر جهان مترقی میبینند باز نسبت به محمّد و آل محمّد بلکه نسبت بدانش کانون وحی ناسپاسی کرده در یک کشور بعناوین مختلف چهار شنبه سوری ، آتش مقدس ، روز آتش و ... بآتش پرستی اظهار علاقه و بقول خودشان یادی از عظمت دوران گذشته مینماید و در کشور دیگر باسم عرب برترین نژاد است یا سیادت با عرب است و ... میخواهند عصر جاهلیت را زنده نمایند و حال آنکه پایه و اساس اصلی علم است بلکه توحید خالص است که باید بآن اظهار علاقه و تمایل نمود و آن هم در دنیای کنونی خوشبختانه هر دو را (توحید خالص و دانش) میتوان نزد پیشوایان اسلام سراغ گرفت علاوهتر که قرآن نبی گرامی را متعلق بهمه مردم میداند نه بیک نژاد مخصوص «اکان للناس عجبا ان اوحینا الی رجل منهم» (یونس 2) و محمّد از ماست در انحصار نیست بلکه برای همه است.
کج فکرتر از دسته فوق کسانی هستند که به پیشوای دینی هموطن خود هر چند ساختگی باشد اظهار علاقه مینمایند ؟ باینها باید گفت صرفنظر از اینکه پروردگار حضرت محمّد را متعلق بیک نژاد و یک کشور ندانسته و با «انا ارسلنا للناس کافة» او را متعلق بهمه مردم معرفی میفرماید همشهری بودن از هم مهد بودن مهمتر است و آنکه بچه محله است اگر دعا نمود بر همشهری ترجیح داد و مهمتر از همه روابط خویشاوندی است که اگر رعایت آن برای انتخاب دین ضروری بود هم اکنون نویسنده دچار بود زیرا یکی از اجداد پدریم ادعای خدائی داشته و خود را «کل شیء» مینامید و پیروانی و کتابی داشته و باز بدتر از همه پسر بزرگوارش بود که قطع صله رحم کرد و از فرمان پدر خود سر پیچید و سر بآستان مقدس محمّد ابن عبداللّه نهاد ، و تا زمانیکه خدا برعشه دست و کسر دید چشم مبتلا نشده بود و پرستاری لازم نداشت روابط نزدیکی بین خدا و خدازاده برقرار نبود! (هموطنی بودن ، هم شهری ، هم محلگی ، خویشاوندی ، پدر پسری همه را بخاطر خدا و علم کنار نهاد).
علم هر جا باشد از اروپا یا آمریکا یا زنگبار ، محترم است چه رسد بآنکه علم و دانش جنبه وحی داشته و الهی باشد و از دهان پاک پرهیزکارانی چون نوح و ابراهیم و موسی در آید که هیچ قابل مقایسه با دانشمندان در مقام احترام نخواهند بود و مقام ارجمند پیامبران فوق العاده است.
طرفداران تکامل در ابتدا به دو دسته تقسیم میشوند یکی آنها که تکامل را بر تمام موجودات حتی ماده و انرژی عمومیت میدهند و دسته دیگر که آنرا مربوط به موجودات زنده و آلی (گیاه و حیوان) میدانند.
باز علمای دسته اوّل بدو دسته قسمت شدهاند : کسانی هستند میگویند نیروئی که منشأ پیدایش مراحل تکامل در موجودات بوده مافوق طبیعت و برتر از همه چیز است و دسته دوم که هر چه هست و نیست گمان دارند در نهاد ماده نهفته است. بطور کلی موضوع تکامل سالها قبل از میلاد مسیح مطرح بوده و پس از میلاد نیز بسیاری از دانشمندان عرب و اسلام بانحاء مختلف بدان اشاره کردهاند از مسلمین فارابی در آراء مدینه فاضله و قزوینی در کتاب عجائب المخلوقات و اخوان الصفادر رساله دهم و ابن مسکویه در تهذیب الاخلاق و الفوز الاصغر و ابن خلدون و کتبی و غیره بودهاند ولی در زمان لامارک و داروین این موضوع نضج یافته است.
لامارک عقیده داشت طبیعت هیچ عملی را انجام نداد مگر بتدریج و همان اندازه که موقعیت و محیط میتواند روش زندگی را تغییر دهد باعث تحول اعضاء نیز میگردد و سپس صفات کسب شده از راه ارث به آیندگان میرسد و سبب تکامل و تحول میگردد ، بزبان دیگر محیط تغییر میکند احتیاج موجود و خوی و طبیعتش سبب حرکت جدیدی میشود و این حرکات در موجود و نسل او سبب تغییر یا بزرگ شدن عضو گردیده همینطور این خاصیت بارث بفرزندان میرسد.
البته انتقادهائی بر این نظریه وارد و پس از پیدایش علم جدید ژنتیک پایه و اساس نظریه لامارک بکلی متزلزل گردید.
لامارک ضمن بیان عقاید خود مثالهائی آورده که معروفتر از همه مربوط به دو حیوان معروف زرافه و مرغ دریائی است و بر حسب اتفاق حضرت صادق در کتاب مشهور توحید مفضل در جواب شاگردانش بهمین دو حیوان اشاره مینماید. لامارک میگوید حیوان برای اینکه نیاز داشت در گل و لای لجن اطراف رودخانه غذا تهیه نماید ناچار برای اینکه سرش بالای سطح آب قرار گیرد و در برابر جریان آب مقاومت نماید با زحمت خود را بروی پاها بلند نموده و در اثر تکرار این عمل استخوان ساق و رانش بتدریج طویل شده و پر در این قسمت از پا رشد نکرده است و برای گرفتن طعمه گردن خود را دراز کرده لذا طویل شده است ، یا جانورانی مانند زرافه که در جاهای بی آب و علف بودند ناچار شدند از برگ درختان بخورند و برای این کار مدتهای زیاد گردن و پای خود را بلند نگه داشته و در اثر تکرار ، گردن و پاهای جلوشان بلند شده است.
اما حضرت صادق راجع به پرنده آبی میفرماید این پرنده اغلب در آبهای کم عمق شکار خود را پیدا میکند پاهایش بلند است تا خوب شاهد کرمهای آبی و جنبندگان باشد و اگر پاهایش کوتاه بود شکمش به آب میخورد و متلاطم میشد و کرمها پراکنده شده شکار از دستش میرفت و عجیب آنکه میفرماید هر پرنده پا بلند گردن درازی دارد که رفع حاجت خود بآن کند وای بسا با بلندی گردن منقاری دراز نیز باو دادهاند تا زندگی بر او آسانتر شده او را با شرایط حیاتش نزدیکتر
کند.
راجع به زرافه فرمود چراگاه این حیوان در جنگلهای انبوه بود که درختان بزرگ داشت برای چریدن از درختها حیوان احتیاج بگردن درازی داشت تا از برگ درختان بتواند بخورد و حیات خود را حفظ نماید لذا خدا نیز به او گردن درازی داد.
گویا حضرت بر قسمت اعظم کلام لامارک صحه میگذارد آنجا که حیوان را محتاج میداند که با محیط سازگار باشد منتها لامارک توجّه زرافه را بمحل تغذیهاش (بالای درختان) سبب درازی گردنش دانسته و حضرت دست تربیت پروردگار را برای رفع احتیاج او دخالت میدهد.
یک اصل کلی در اینست که :
اراده خدا چنین بود انسان خلیفهاش باشد (1)خلیفه خدا یعنی کسیکه بتواند کارهای خدائی کند و لاجرم انسان قادر به انجام کارهای خدائی است.
آن روزیکه در زمین جز مردمان صالح یافت نشوند (2)چه وقت این اتفاق میافتد ؟
آن زمان که مردمان همه و همه بخدا ایمان دارند و دانشمندند (3)(کارها را نیکو انجام میدهند ، عملشان صالح
است و هر چیزی را اصلاح کرده و بصلاح میآورند ، هر کس در کار خودش خوب بصیر و وارد است).
پس انسانی که توانست کارهای خدائی کند میتواند محیط را هم مجبور سازد نسبت به تغییر شکل انواع بذل عنایتی بفرماید. اینکه اسلام دستور میدهد از تغذیه مادران آبستن مراقبت بعمل آید تا فرزندانی خوش صورت و نیکو سیرت بیاورند اشاره بهمین اثر مسلم تغذیه بلکه محیط است (1)و میرساند اسلام را با مکتب میچوریسم مخالفتی نیست. اسلام میفرماید با تغذیه صحیح میتوان انعکاس محیط صحیحی ایجاد کرد تا بر متابولیسم اثر نموده و اثر متابولیسم (عمل شیمیایی است) را بطور قطع در ایجاد صفت یا صفات تازه مشاهده کرد (همینطور است اثر تغذیه سوء که اثر سوء دارد). وقتی اسلام میفرماید آدم را از خاک خلق کردیم چون این موجود برای ساختن جسم خود نیاز به مواد مخصوص دارد پس تغییر محیطی که این احتیاجات را باید برطرف سازد میتواند اثر قطعی در ساختمان او داشته باشد در موقع بهداشت تغذیه ، دستورات اسلامی را خواهید دید که چگونه محیط و غذا بر یکدیگر و هر دو بلکه محیط بر تغییر شکل و وضع بچهها مؤثرند. پس اگر محیط داخل آمادگی داشته باشد با تغییر محیط خارج بسازد اثر قطعی است یعنی اسلام محیط خارج را مانند فرستنده و داخل را گیرنده میشمارد تا بتواند صفات کافی مشخصی برای خلف خود بجای گذارند.
راجع به زرافه و مرغ آبی که حضرت صادق و لامارک
1) به جلد چهارم کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر مراجعه شود.
هر دو بعنوان شاهد آورده بودند گویا حضرت میفرماید عوامل مستعد کننده محیط که تغییری در متابولیسم حیوان میدهند به تنهائی برای تغییر شکل دادن حیوان کافی نیستند بلکه اراده خدا (کارهای اجباری و غریزی) که بطور قطع دست بشر برای تغییر دادنش کوتاه است (سنت خدا تبدیل و تحویلپذیر نیست) (1)(2)در این کار دخالت کلی دارد لاجرم به نظر نویسنده باید زیست شناسان برای جستجوی علت درازی گردن زرافه یا پا و گردن مرغ دریائی - با آنکه علم ژنتیک فعلا مخالف است - مجدد در درون سلولها بجستجو پردازند.
لامارک میگفت زرافه اندک اندک گردنش دراز شد تا رفع احتیاجش شد و نسلا به نسل گردن درازی به ارث رسید ولی در آن زمان از علم ژنتیک خبر ی نبوده و پس از آن معلوم شد سلولهای بدن بر دو گونهاند سوما و ژرمن و هر کدام عمل مخصوص بخود دارند سلولهای سوما سازنده عضوند و هیچگاه صفات خود را در نسل منعکس نمیسازند چنانچه متجاوز از چند میلیون سال است که پرده بکارت پاره میشود باز نسل جدید پرده بکارت دارد و کوتاهی و درازی گردن نیز عضوی است و بارث نمیرسد.
و یا مرغابی که در آب و خشکی زندگی میکند چگونه توانست با چرب کردن پر و بال خود رفع احتیاج کند تا اگر به آب افتاد مانند مرغ و خروس مجبور نباشد ساعتها در آفتاب پر و بال بزند تا از خیسی و رطوبت رهائی یابد ، یا ماهیها چگونه بدن خود را روغن مالی بلکه گریس کاری کردهاند که
در آب فاسد و پوسیده نمیشوند ، و بالاتر گفته شود مرغ سقا که خود سیراب است و احتیاجی بآب ندارد چرا برای مرغهای عطشان بیابانها آب برمی دارد و براه میافتد این مرغ چون بمیان بیابانهای سوزان رسید پرندگان تشنه او را دنبال میکنند عجب است آنها میدانند آب بهمراه دارد و او هم تا تعداد بحد نصاب و متناسب مقدار آب وی نرسد به پرواز ادامه میدهد اما همینکه وضع را متناسب دید فرود آمده جائی نسبتا گود و سفت پیدا میکند و منقارش را برای خالی کردن آب در آن میگذارد منقار سقا خالی میکند و بقیه منقارها بالا میکشند ، همچنین در بین مورچگان مورچهها مأمور تغذیه وجود دارند که شرح علمی و زندگی هر یک را در کتابهای مربوط به توحید مفضل از قول حضرت صادق میتوان ملاحظه نمود. بد نیست باین کلام حضرت در این باره اشاره شود که فرمود درندگان مانند گربه و ... پرنده مثل کلاغ و ... و انسان همه ماهی میخورند و خود ماهیها نیز یکدیگر را میخورند و تخم هم را نیز میبلعند ولی باز ماهی و تخم ماهی به تناسب و اعتدال وجود دارد. نوعی زنبور است که ملخ را شکار کرده در گودالی میاندازد و به نقطه حساس بدنش نیش زده بیهوشش میکند و سپس در نقطه مناسبی از بدن ملخ شروع به تخم گذاری مینماید تا بچهها از تخم در میایند خوراک داشته باشند (راز آفرینش از کرسی موریسن صفحه 12).
بعد از لامارک دانشمند بزرگ داروین با زحمات زیاد و کاوشهای بسیار در 1859 کتاب خود را بنام بنیاد انواع انتشار داد او کم و بیش عقاید لامارک را پذیرفت ولی اصل اعتقادش
این بود که در درجه اوّل تنازع بقاء و انتخاب اصلح مطرح است بدینمعنی که در جریان زندگی همیشه موجود قوی و سالم و لایق در برابر غذا و چراگاه و انتخاب جفت فائق میآید و غالب است و ضعیف را پایمال میکند اقویا که صفات کامل و مفید دارند ، میمانند و ضعفا که فاقد آن صفاتند نابود میشوند که بلافاصله پس از داروین ایرادهائی وارد و سبب شد شاگردانش بنام نئوداروینیسم مکتب تازهای باز کنند.
بطور کلی عقاید داروین بر چهار اصل متکی بود (سازش با محیط - تنازع بقاء - انتخاب طبیعی و اصلح - وراثت) ولی اصل کلی همان تنازع بقاء و انتخاب اصلح بود و در اوائل آنچنان استقبال شد که آنرا در تمام شئون زندگی دخالت دادند حتی جنگها ، اختلافات کار فرما و کارگر را بحساب انتخاب اصلح عملی بجا ومستحسن میشمردند.
امروزه درباره تکامل تقریبا همه زیست شناسان متفق القولند که بوجود آمدن تدریجی حیوانات امری است مسلم ، فقط اختلافی که وجود دارد درباره علل تکامل و پیدایش موجودات است و این اختلاف سبب شده این همه فرضیه در این باره گفته شده باشد بعلاوه هنور مسلم نگردیده است خط مشی تکامل آیا از غرائز اوست یا اینکه بمقتضیات طبیعت بشر بستگی دارد ؟ آیا در مسیر تکامل جهشهای فردی یا دسته جمعی و آیا تغییرات متابولیسمی (سوخت و ساز) نیز دخالت دارند ؟ .
امروزه عقیده بشر بر این است که موجودات بخودی
خود تکامل پیدا کرده و به طرزی که نمیتوان بیان داشت خط سیر تکامل در نهاد تکامل بودیعت نهاده شده است. نه تنها عقاید مختلفه و زحمات بی حد دانشمندان نادیده گرفته نمیشود بلکه برای هر کدام از عقاید قطعهای از حقیقت را قائل شدهاند برای فیکزیسمها و ترانفوریسمها (لامارکیسم ، داروینیسم ، موتاسیونیسم ، میچوریسم ، مندلیسم ، مرگانیسم و غیره) هر کدام محلی در کمک برای پیدایش علل تکامل قائلند که شرح آنها از موضوع ما خارج است منتها باید گفت امروز موضوع جهش (موتاسیون) و مندلیسم و ژنتیک بیشتر از هر چیز مطرح است و تغییرات در وراثت و محیط و ارگانیسم را نیز کاملا دخالت میدهند و از بهم ریختن و جمع بین این همه زحمات و تحقیقات در هر موضوع ، تازه برای علل تکامل هنوز از حد و حصر فرضیهها خارج نشدهاند.
آنچه گفته شد خلاصه میشود که ماده أوّلیه آفرینش بصورت دخان بود (قرآن) بعد در اثر عواملی بویژه طوفانهای سهمگین کهکشانها و بالاخره کرات آسمانی و از جمله زمین درست شد (نهج البلاغه).
زمین أوّلیه جز جمادی چیزی نبود آب بوجود آمد ، گیاه روئید ، در کنار آب جنبندگان پیدا شد ، از جنبندگان به ترتیب خزندگان و پرندگان و پستانداران بوجود آمدند و بعد هم خلقت (تکامل) ادامه خواهد داشت (قرآن).
هر موجود مراحل مختلف آفرینش (تهیه ماده أوّلیه) پایه گزاری (بصورت و قالب شکل اصلی در آمدن) بحساب
تقدیر و احتمال (تحت تأثیر محیط قرار گرفتن) هدایت و هدفگیری (با دانش سر و کار داشتن و محیط را باختیار در آوردن) را خواهد گذارند (قرآن : سبح اسم ربک الاعلی الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی) خلق تهیه ماده أوّلیه فسوی (پایه گذاری) قدر (بحساب احتمالات) فهدی (هدایت یافتن و محیط را باختیار در آوردن) شاید اسلام میگوید تمام موجودات در گردونه تکامل تحت کنترل تقدیر و احتمالند ولی در مرحله نظم و ترتیب بسوی مقصد و هدف معینی هدایت میشوند یا بزبانی که نزدیکتر بکلمات تکامل است بگوئیم که قرآن عقیده دارد اثر محیط از اوّل بر تمام موجودات صد در صد بوده است ولی بر آنهائیکه در کاروان تکامل شرکت نمودهاند اثر یکسان نداشته است برای واماندگان از قافله و موجوداتی که همانند دورانهای أوّلیه باقی مانده اثر محیط نزدیک به صد در صد باقیمانده است و هر چه موجود رو به تکامل خود سرعت گیرد و جلو افتد بهمان نسبت محیط از سرعت اثرش کاسته و باختیار موجود در آمده است.
زنگ تنفس
اعلام شد بیست دقیقه تنفس داده میشود کمتر کسی خارج شد. اغلب دو سه نفر با هم راجع به چیزهائی که دیده بودند سخن میگفتند.
انتظار اعلام شروع برنامه در سینه همه عقدهای شده بود همه میخواستند طرز پیدایش و تکامل آباء و اجداد خود را به بینند. دقائق معین شده تمام شد. روی پرده مرتب و سریع نوشته شد :
پیدایش انسان و بازیگریهای او در شاهراه تکامل تا امروز.
گاو (بقره) ، مورچه (نمل) ، زنبور عسل (نحل) ، عنکبوت. چهار حیوانی که چهار سوره قرآن بنام آنها نامگذاری شده و یقینا در بثمر رساندن تکامل نقش مهمی داشتهاند یا نمونه هائی از انواع بودهاند. (سوره فیل نیز هست که جنبه تاریخی دارد).
طرز راه رفتن موجوداتی که روزگاری در دنیا سیادت و اکثریت داشته و منظور نظر دستگاه آفرینش و تکامل بودهاند چنین است میجنبیدند ، بر شکم راه میرفتند ، بر دو پا بودند ، بر چهار پا سیر میکردند.
اولین پستاندار را نشان دادند یعنی آنهائیکه با غدد شیری بچههای خود را تغذیه میکردند.
پستانداران در چه زمان پیدا شدهاند تاریخ صحیحی در دست نیست. امروز تاریخ آنها را تا زمان خزندگان نیز بعقب بردهاند. برخی از آنها بر درختها ماندند و در میان آنها حیوانی بنام لمور بود که از عجائب خلقتش داشتن انگشت شصت بود ، بزرگیشان به اندازه گربه با چشمانی درشت. اینها را ماقبل میمونها مینامند. شاید شصت میلیون سال پیش زیاد بودند. پوزه اینها اندک اندک کوتاه شد و بصورت میمونهای أوّلیه در آمدند. میمونها کم کم بصورت چهار شکل مهم امروزی شدند (گوریل ، ژیبون ، ارانگوتان ، شامپانزه) که آخری در رشد تکاملی از همه جلوتر است.
نمونهای از استخوانهای قدیم
بعد چند نمونه معروف از میمونهای انسان نما را نشان دادند.
در 1962 بود که جمجمهای در کنیا از انسان نماهای أوّلیه بنام هومی نیدا که زمان حیاتش به چهارده میلیون سال قبل میرسد پیدا شد.
یکی از معدن ذغال سنگ در ایتالیا واریز کرد استخوانهائی از میان تخته سنگها بدست آمد مربوط به ده الی دوازده میلیون سال قبل که از میمونی بوده با چانه گرد و دندانهای شبیه انسان ، حدس میزنند این حیوان در جنگلها بوده در میان علفزار راه میرفته گاهی بر پا میایستاده که بتواند اطراف خود را ببیند و بوجود دشمنان خود پی ببرد.
نوعی از میمون انسان نما نیز در جنوب آفریقا بوده که سرشان را مانند انسانها راست نگهداشته با دندانهای آدمی شکل و ساق و پاهای کوتاه و پاهای مانند انسان و انگشتان ظریف و کشیده دست که بدرد راه رفتن نیامده است.
در تانگانیای آفریقای شرقی جمجمهای مربوط بیک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار سال قبل مربوط به انسانهای نسبتا تکامل یافته بنام هومونابر یافته شد که حدس میزنند با دانستن چند صد لغت سخن میگفته ، قبیلهای داشته ، عمرش حدود چهل سال بوده و ادوات ساخته شده مربوط به آن زمان نیز بدست آمده است.
دکتر لیکی در 1959 بود که بقایای اسکلت انسان میمون نما را کشف کرد و با این کشف بود که نظریه انشعاب انسان را از میمونها و پیدایش انسانها را پس از میمونها وادار
به تجدید نظر نمود.
دکتر ، نام اکتشاف خود را زینج انتروپس یعنی انسان آفریقا گذارد این جمجمه که به دو میلیون سال قبل تعلق داشت بر عکس تصور که باید بیشتر شباهت به میمونها داشته باشد دارای مشخصاتی مانند انسانهای امروزی بوده ایستاده راه میرفته و سرش را بالا نگاه میداشته است و تازهتر آنکه اوائل سال جدید میلادی 1967 بریان پاترسن دانشمند انسانشناس دانشگاه هاوارد استخوان بازوی انسانی را که 5/2 میلیون سال قبل در کنیا میزیسته یعنی در عهد پلیستوسین پیدا کرده و زندگی انسان را به قدمت 700 هزار سال بیشتر از انسان دکتر لیکی رساند جالبتر از همه خبر مندرج در صفحه اوّل ستون آخر اطلاعات 25 دیماه 1345 است که مینویسد دکتر لوئیس لیکی در 480 کیلومتری غرب نایروبی در جزیره روزنیگا واقع در دریاچه ویکتوریا نزدیکی کیزومو پایتخت کشور آفریقائی کنیا قطعات استخوانهائی را متعلق به یازده مرد و زن و بچه یافته که از طرف انسانشناسان مشهوری مانند دکتر جک میلر استاد دانشگاه کمبریج و پرفسور گارنیس کورتیس و دکتر جک ایوانیدن تصدیق شده است که متعلق به 19 الی 20 میلیون سال قبل میباشد.
از این چهار نوع و اجداد و اخلافشان که احتمالا فاصله بین سی میلیون سال قبل تا پانصد هزار سال قبل را پر میکنند و پیشاهنگان انسانها مینامند به احتمال قوی رفتار و کردارهای زیر مشاهده میشده است.
گرفتاری بزرگ اینها روبرو شدن با دشمن بودهاست لذا اینها سنگ میپراندند - چوب میزدند - اسبابی تراشیده در
اواخر برای دعوا بکار میبردند - کم کم دسته جمعی به جنگ دشمنان یا دشمن میرفتند - به تدریج در دعوا پشت خود را به طرف پناهگاهی مینمودند.
اینک نوبت به انسانهای ماقبل تاریخ رسید. انسانها سابقه پانصد هزار ساله دارند ولی تاریخ انسانی فقط در انحصار پنجاه هزار سال است و قبل از این فاصله زمان تاریکی قرار گرفته است. زندگی انسانهای ماقبل تاریخ که معروفترین آنها عبارتند از انسانهای اوستر لومینیک پکنیک ، پیک انتروب ، نئاندرتال ، کرمانیون که به ترتیب سابقه 550 - 300 - 150 - 35 هزار ساله دارند تقریبا تا اندازهای قابل بحث میباشد و اینها دیگر انسان بودند و کارهای انسانی میکردند گر چه زندگی آنها تکامل یافته زندگی قبلی هاست اینها ابزارهای ظریف دسته دار نوک تیز برنده میساختند آتش را اکثرا میشناختند و آتش و نان و چاپ سه اکتشافی است که تکامل بشریت را چنان سرعتی داد که حد و حصر ندارد آتش که اختراع شد انسانها جلو در غار آتش میافروختند و در غارها با زن و فرزندان عیش و زندگی میکردند دیگر دلهره و هراس و فرار از این غار به آن غار مقابله با پلنگ و ببر و غیره با پیدایش آتش از بین رفت - به احتمال قوی آشنائی با آتش در اثر آتش گرفتن جنگلها از صاعقه بوده است ابتدا انسانها بآن نزدیک نمیشدند ولی اندک اندک نزدیک شده چیزی را به دست آوردند که وسیله نجاتشان بود از دشمن ، از تاریکی ، از سرما ، بهترین حربه و سلاح جلو در غار بود چراغ بود اجاق و بخاری
بود بوی کباب شدن حیوانات جنگلی بسا بمشام آنها خوش آمده کباب پختن را یاد گرفتند در بسیاری از غارها بخصوص مربوط به انسانهای نئاندرتال اجاقها و کانون آتش بجای مانده است انسانهای ماقبل تاریخ میوهها را چیده خورده و از هسته آنها نیز استفاده میکردند - عده زیادی انسانها از باقیمانده درندگان دیگر تغذیه میکردند و در بعضی غارها حدس کشتن همنوع برای خوراک و تغذیه نیز زده شده است ، آدمهای نئاندرتال شکارچیهای قوی دستی بودند - ماموتها و کرگدن و خرس و اسب را شکار میکردند در شکار ماموتها حرص و ولع خاصی داشتند اواخر گودالی را حفره کرده دسته جمعی ماموت را تعقیب کرده او را در گودالی انداخته با سنگهای نوک تیز و برنده بجان او افتاده کباب و غذای فراوانی تهیه میدیدند (جسد ماموتی که یکنوع فیلی است در یخهای سیبری پیدا شد که بعلت سردی فوق العاده از هم نپاشیده بود معده او را باز کردند پر از صنوبر و سعد و کاج و اویشن و گیاهان دیگر بود. لذا بچههای آدمهای نئاندرتال وقتی در صحرا ببازی مشغول میشدند گلهای اویشن و کاج در معرض تماشا و بازی آنها بوده است) - اینها سنگ آتش زنه داشتند. مردههای خود را دفن میکردند چیزی را میپرستیدند حتی در آثار این آدمها که حدود شصت هزار سال قبل در غاری سکونت داشته عقیده بمعاد نیز وجود داشته ظرفهای سنگی پر از گوشت و غذا بر سر مردگان مینهادند تا در جهان پس از مرگ گرسنه نمانند - در حدود شصت هزار سال پیش آدمهای نئاندرتال رو به نقصان و نابودی نهادند و انسانهای شبیه انسانهای امروزی از پنجاه هزار سال
پیش رو به فزونی نهادند با وجود آن همه اختلاف و تشابهی که بین میمونها و انسانهاست هنوز جدا شدن این انسانها را که ما از اولاد آنهائیم بطور قطع نمیدانند از دسته مخصوص میمون بنام پریماتها میباشند یا از موجود انسان نمای دیگر است.
اختلاف و تشابه میمون و انسان زیاد بوده و اهم آنها چنین است : قوسهای سه گانه گردن ، پشت و صلب در انسان برجسته و در میمونها چنین نیست.
زردپیهای گردن انسان ضعیف است و بعلت مساوی بودن وزن جمجمه با برجستگیهای صورتش سر انسان بر سینهاش فشار وارد نیاورده و راست میایستد ولی در میمونها درازی و محکمی زرد پیهای گردن این عمل را انجام میدهند زیرا کوچکی مغز میمون با سنگینی صورتش متناسب نیست.
اگر از بالای سر به جمجمه انسان نظر کنیم برآمدگی صورتش احساس نمیشود ولی در میمونها میشود.
اگر از پهلو بصورت میمون نگاه کنیم آنرا به شکل مستطیل میبینیم که در انسان چنین نیست.
اگر از پشت به جمجمه میمون بنگریم همه یا قسمتی از سوراخ خلفی آن دیده میشود ولی در انسان نمیشود.
انگشت شست پا و دست میمون بیشتر شبیه بهمند ولی در انسان چنین نیست.
دندانهای انسان نسبت به بدنش کوچکتر از دندانهای میمون نسبت ببدنش است و در انسان منظمتر قرار گرفته است.
خون هر دو به چهار گروه تقسیم میشود AB. O . B . Aخون شمپانزه را میتوان به انسان تزریق کرد.
پیوند بعضی از اعضاء میمون به انسان امکان یافته است مثلا چشم.
عمل هضم و جذب غذا در هر دو یکی است و مهمتر از همه آنکه هر دو بمرحله اسید اوریک که رسیدند متوقف شده دیگر قادر به تجزیه و تحلیل نیستند چین و شکنج مغز بعضی از میمونها بر عکس آنچه شایع است به قدر انسان است.
اگر پشه در بهار و گوشت خواران در اسفند و جوندگان نشخوار کننده در پائیز مست میشوند انسانها و میمونها سراسر سال را به مستی میگذرانند.
دوران بارداری بعضی از میمونها مانند انسان و تقریبا 270 روز است و هورمونهای مترشحه مربوط به آبستنی و زایمان در هر دو یکی است و بسیاری صفات و سجایای دیگر که بین انسان و میمون اشتراک وجود دارد.
در مقابل با وجود یکی بودن ساختمان رحم و یکسان بودن ترشحات آبستنی و زایمان در هر دو جنس ، نطفه انسان نمیتواند هیچ حیوانی را آبستن کند دندان کودک انسان دیرتر از نوزاد میمون ظاهر میشود.
وزن مغز یک مرد تقریبا سه برابر یک میمون نر بزرگ است و شماره سلولهای عصبی که همیشه ثابت بوده و تغییر و تبدیلی ندارند در مغز انسان دو بقوه سی و دو 232 و در میمون بجای 32 سی و یک است یعنی بی نهایت کمتر - بعلاوه بین هورمونهای
مترشحه از محتویات جمجمه آن دو اختلاف فاحشی وجود دارد مثلاً هورمون رشد انسان (مربوط به قسمت قدامی هیپوفیز) فقط بر انسان اثر دارد و حال آنکه هورمون رشد میمون (قدامی هیپوفیز) بر انسان و میمون هر دو مؤثر است.
شیر بعضی حیوانات مانند گاو و خر به بچه انسان سازگار است ولی از میمونها به او نمیسازد.
میمونها کوچ کردن را کمتر میدانند ولی در انسان ها فراوان بوده و هست.
کلوک دانشمند آمریکائی شمپانزه جوانی را بهمراه کودک دو سال و نیمه خود تربیت کرد و این آزمایش بصورت فیلمی درآمد در فیلم کودک و میمون را از لحاظ راه رفتن و داشتن احساسات در برابر آب و رفتارشان بر دوچرخه و در اتومبیل نشان میدهند تا یک سالگی همه سنجشها به نفع میمون بود تا چهار سالگی میمون توانست سه چرخهای سوار شود و شیشه پستانک دار بدهان کودک بگذارد ولی ممکن نشد بتواند حتی یک کلمه حرف زدن را به او یاد بدهند (مهمتر توجّه به انگشت شست انسان است که بسیار مهم بوده و سبب ترقی اوست ولی شست میمون بی فایده بوده معلوم میشود خلقت هر کدام به منظوری است) دکتر ژان سن شمپانزه و میمونهای دیگر را به دو دسته تقسیم کرد دسته اوّل با میمونهای دیگر زیسته و دارای اسباب بازیهای گوناگون بودند و انسانها نیز نزد آنها ایاب و ذهاب داشتند ولی میمونهای خردسال دسته دوم که در جای بی صدا و دور از تحریکات بسر میبردند نتوانستند با بودن مادران خود عادت خود را باز یابند و حتی به حیوانهای دیگر بخیال
آنکه مادرشان است میچسبیدند.
«از اینکه بعضی میخواهند در پارهای از موارد به زور مطلبی را ثابت کنند تعجّب است مثلا دیده شد اگر در موردی عادت انسانی بر خلاف رسم میمونها بود پای حیوان دگری را بمیان میکشند فرضا میخواهند اجتماعات نخستین بشر را به روش مادرشاهی Matriricaleاداره میشده روشن سازند میگویند هم اکنون راهنمای هر گله گوسفندی سالخوردهترین حیوان ماده آن گله است»
چندی بعد دانشمندی توانست به میمون یک کلمه حرف زدن را بیاموزد ولی همینکه متوجّه شد هنگام ادای کلمه نفس خود را پائین میکشد مأیوس گردید. آخرین اطلاع این است که یکی از دانشمندان آمریکائی توانسته است با اتخاذ روش علمی دو شمپانزه باهوش را بشمارش اعداد وا دارد و حال آنکه تا زمان وی یک شمپانزه بنام ویکی را که در دامن انسان پرورش یافته بود پس از سالها رنج تنها شش کلمه به او آموخته بودند.
پرفسور اشکیز در دانشگاه هاوارد به انتخاب دو شمپانزه بنامهای «دنی» و «مارژی» آزمایش جالب خود را با دادن غذا به آنها هنگامیکه در قفس وظائف خود را خوب انجام میدادند و در غیر این صورت با خوردن تازیانه به پشت آنها شروع کرد و موفق گردید میمونها را به شمارش اعداد وادی کلماتی وا دارد (ناگفته نماند برای تقلید سخن گفتن امروز خوک دریائی از هر لحاظ پیش افتاده است و این دلیل که انسان چون بسیار به میمون شباهت دارد از او جدا شده باید گفت ماهی سفید بسیار
شبیهتر به ماهی آزاد است ولی کسی نمیتواند این ادعا را بکند که از او انشعاب یافته است).
انسانهای تاریخدار یا انسانهای اجداد ما یا انسانهای پنجاه هزار سال قبل تا کنون ابزارهائی ساختند که هنوز در دنیا مورد استفاده است مانند قلاب ماهیگیری و تیر و کمان و غیره اینها کارهای مذهبیشان برنامه و تشکیلات داشته است. هنوز اینها در غارها زندگی میکردند در حدود ده هزار سال قبل به تدریج شروع کردند از غار بیرون آمدن - اندک اندک اینها از پشم حیوانات یا الیاف درختان برداشته رشته هائی درست کرده در پیه یا چربی حیوانات مالش داده شبهای تا بعنوان چراغ از آنها استفاده میکردند آثار هنری بخصوص نقاشی های قشنگ و زیبا از اینها بجای مانده اینها به سحر و جادو عقیده زیاد داشتند - یکی از عقاید آنها چنین بوده که اگر نقش گاوی را در تاریکی بکشند گاو در حال فرار باشد و خدنگی بر او نشسته باشد فردا یا در مدت نزدیکی این عمل در صحرا بطور حتم بوقوع خواهد پیوست و پهلوی گاو بخدنگ آنها شکافته و شکار آنها خواهد بود - غارهای اینها مانند منازل ما دارای اطاقها و پستوهاست بتدریج در اواخر در میان آدمها کشت و زرع پیدا شد ، طرز تهیه نان از گندم بکار آمد (اگر چه هنوز تنور بیش از پنج هزار سال سابقه نیافتهاند ولی احتمال زمان بیشتری در این زمینه داده میشود).
همه خسته فقط به امید آنکه پدید آمدن آثار زندگانی شبیه
بزندگانی ما نزدیک است چشم به پرده دوخته بودیم.
پیدایش آدمها
ابتدا مختصری از شرح حال انسان را مطابق تقسیمات بیولوژی روز بیان داشته و وقتی به اینجا رسید که حدود ده هزار سال قبل بود انسانها به تدریج در صدد بیرون آمدن از غارها بودند بسیار مختصر به تقسیمات اسلامی نیز بدین نحو اشاره شد.
انرژی بود ، ظلمت بود ، کهکشانها ، منظومه شمسی ، زمین ، جماد ، نبات ، حیوانات (جنبندگان ، برشکم خزندگان ، بر دو پا روندگان ، چهار پایان) بودند.
از روزیکه زمین آفریده شد تا روزیکه پیامبر اسلام برگزیده شد تقسیمات بیولوژی اسلامی درباره انسان چنین است مدتها بر آفرینش زمین و حیوانات گذشت و حیوانی به شکل انسان وجود نداشت اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا (1)آیا انسان را خلق نکردیم از پیش و چیزی نبود پس یک چیزی خلق شده بود ولی از انسانیت هیچ علامتی عضوی و معنوی نداشت در این صورت حیوانی که باید بعد انسان شود مدتها بوده که آفریده شده و وجود داشته بعد انسان بوجود آمد که انسانی که اعضاء انسان داشت ولی از معنویت و روحانیت انسانی در او چیزی و خبر ی نبود و لذا قابلیت آنرا نداشت که نامش و شرح حالش در کتابهای آسمانی صحف ابراهیم ، تورات ، انجیل ، قرآن آورده شود.
1) سوره مریم آیه 68.
هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا (1)مدتی از دهر و روزگار بر انسان گذشت که انسان بود ولی شیئی مذکور و چیز قابل ذکری نبود. وقتی این دو آیه را مقایسه کنیم میبینیم برای زمانی که انسانها بودند ولی روحانیتی نداشتند اسمی از دهر و زمان برده شده ولی برای زمانی که اثری از انسان نبوده نامی از دهر و دوران نیست و لذا میتوان استنتاج کرد که دوران هائی چند انسانی نبود و یک دوران انسانها بودند ولی قابل ذکر نبودند. «حین من الدهر» انسانهای غیر قابل ذکر بودند و در خلقتهای پیش انسانی وجود نداشت.
احمد بن مهران نامی (2)که مرد روشن فکری در زمان حضرت صادق بود در مقام مقایسه این دو آیه بر آمده و از حضرت علت اختلاف دو آیه را میپرسد که چرا یکی میگوید انسان چیزی نبود و دیگری بیان میدارد چیزی بود غیر قابل ذکر ؟ حضرت فرمود اینکه پروردگار میفرماید انسان را از پیش خلق کردیم و چیزی نبود لا مقدرا و لا مکونا و اینکه فرمود انسانی بود و قابل ذکر نبود کان مقدرا غیر مذکور که جواب حضرت همان است که علم بیولوژی تازه امروز به ثبوت رسانده است.
دانش بیولوژی جدید ضمن آنکه انسانهای غیر قابل ذکر اسلام را انسانهای ما قبل تاریخ نامگذاری کرده مبدء بزرگ دیگری برای انسانها قائل بوده میگوید حدود ده هزار سال پیش بود که انسانها شروع کردند از غار بیرون آمدن ولی اسلام مبدء تاریخ بزرگ را چنین برای انسان منظور داشته میفرماید حدود هفت هزار سال قبل بود که اولین انسان قابل ذکر بوجود آمد ، بیولوژی از غار بیرون آمدن را مبدء تمدن بشری شناخته ولی قرآن ساختمان اولین خانه را مبدء دانسته و آنرا تبریک میگوید (1)و سازنده آنرا بعنوان اولین انسان واقعی قابل ذکر که روحانیتی یافته و استعداد راهنمائی و پیامبری دارد میشمرد.
«بکه» بزبان عبرانی یعنی خانه ، یعنی اولین خانه بکه مبارکی بود که بدست اولین انسان واقعی ساخته شد.
کدام مبدء تاریخی بهتر است ؟
دانش بیولوژی وقتی میگوید حدود ده هزار سال قبل بود که انسانها شروع کردند به تدریج از غار بیرون آمدن این تاریخ را از روی حدس تعیین کرده زیرا نمیتواند ابتدای از غار بیرون آمدن را نشان دهد از کی بوده از کجا شروع شده و بوسیله کدام فرقه و چگونه بوده است ، همینطور برای انتهای آن حسابی نیست کما آنکه هنوز هم در عصر موشک
1) ان اوّل بیت رضع للناس للذی ببکة مبارکا - سوره آل عمران آیه 95.
و فضا بشرهائی هستند که در غار زندگی میکنند کی و کجا و چگونه بیرون آیند معلوم نیست ، در این صورت امکان دارد شروع بیرون آمدن از غار تا پایان آن خود یک دوران بزرگ چند ده هزار اله شود که برای مبدء تاریخ تعیین کردن بکار نمیآید ولی اسلام نشا میدهد چه زمانی خانه سازی شروع شد - بدست چه کسی بود - محلش را نشان میدهد بعلاوه اشاره میکند به اینکه خانه سازی بر نوع بشر مبارک بوده و لذا بزرگترین انقلاب در جهت پیشرفت تکامل او محسوب خواهد بود.
به طور کلی پروردگار نزدیک به چهل مورد به کلمات (مبارک تبریکبرکت و ...) و آنچه در قلمرو این کلمات است در قرآن اشاره کرده است. اکثرا استعمال این کلمات در مورد خلقت آسمانها و زمین و انسان و ... بوده و برای دست مریزاد ذات مقدس خودش است (1)گاهی نیز اشاره به زمان مقدس (2)مکان مقدس (3)یک عمل پاک و مقدس (4)یک شیء مقدس (5)(6)(7)مینماید ولی آنچه مقصود ماست اینکه : پروردگار برای همه مردم مواقعی که در زندگی اجتماعی یا فردیشان
انقلاب و دگرگونی در جهت پیشرفت و تکامل حاصل شده و میشود تبریک گفته است.
اگر مردم قریهای ایمان آورند درهای برکات بر آنها باز میشود و زندگی نوین و خرمی خواهند داشت (1). نوح از کشتی پیاده میشود بسلامتی و برکت زندگی نوین خوشی خواهد داشت (2)
موسی به خانهای وارد میشود که خانه وصلت و ازدواج و بقای نسل است بر او مبارک باد (3). همسر ابراهیم فرزندش نمیشد اکنون شد (4)رحمت و برکات خدا بر ایشان نازل شد زیرا خانه تنهائی آنها بوجود فرزند خرم و شاد گردید و بوی بقای نسل در آنجا استشمام گردید.
تا اینجا تبریک مخصوص پروردگار با پیامبرانش بود اما با مداقه کافی متوجّه میشویم تنها جائی که پروردگار بر تمام مردم یعنی اجتماع مبارک باد میگوید یعنی تنها جائی که عنایت و برکت او به شخص یا اشخاص معینی تعلق نمیگیرد آنجاست که خانه سازی شروع میشود.
در اینجا برای همه مردم و اجتماع تبریک میگوید زیرا
معلوم است که بر بشر آینده مسلم و قطعی خواهد بود که آغاز خانه سازی همان شروع تمدن بشری است و افتادن در شاهراه تکامل و ترقی ، و انقلابی باین بزرگی در تاریخ بشریت نبوده و نخواهد بود - اینکه بیولوژی مبدء تاریخ آدمها واقعی را شروع از غار بیرون آمدن دانسته با مبدء تاریخهای فعلی بشری وفق نمیدهد اگر بعثت بودا مبدء تاریخ است یا تولد عیسی یا هجرت نبی اکرم همه یک مبدء قطعی و واقعی و انقلابی بوده و میتوان به آنها اشاره و درباره آنها بحث کرد ولی مورد از غار بیرون آمدن بیک مبدء تاریخی غیر مسلم و غیر واقعی بر خواهیم خورد.
یک ایراد
در ضمن پروردگار برای اولین انسان واقعی برنامه دیگری اجرا کرد بنام برنامه نفخ روح که بعلت پایان پذیرفتن برنامه سینما باید خودمان از آن بحث نمائیم (ممکن است گفته شود مقصود از آیه اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا این است که انسان قبل از انعقاد نطفه چیزی نبود و حال آنکه در آیههای دیگر قرآن برای قبل از انعقاد و در رحم و همه جا برای انسان ارزشی و چیزی قائل بوده و علامه مجلسی در السماء و العالم نیز ضمن نقل این آیه بیان میدارد که مربوط بحدوث نوع انسانی است. علاوه بر مقایسه بین این دو آیه که بعنوان دلیل ذکر شده دلائل دیگری نیز هست که آدم ابوالبشر اولین آدمی است که دست او را بعنوان قهرمان عالم بشریت و انسان واقعی بلند کرده و به او روحانیتی بخشیدهاند ، اینک چند دلیل دیگر :
در کتابهای چندی از جمله السماء و العالم از نبی اکرم نقل شده که فرمود (ثم کان صباح یوم الاحد الثانی الیوم الثامن من الدنیا فامراللّه ملکا فعجن طینة آدم فخلط بعضها ببعض ثم خمرها اربعین سنة ثم جعلها لازبا ثم جعلها مسنونا ثم جعلها صلصالا کالفخار اربعین سنة ثم قال للملائکة عشرین و مائة سنة مذخمر طینة آدم انی خالق بشرا من طین) اگر به چند صفحه قبل مراجعه شود که از پیغمبر نقل شد روز شنبه چه خلق شد و روز یکشنبه چه و بالاخره فرمود عصر جمعه آدم خلق شد و آنرا با جمله اخیر حضرت مقایسه نمائید که میفرماید صبح روز یکشنبه هفته دوم که امر بآفرینش حضرت آدم رسید و چند مدت مشغول خمیر نمودن و چند مدت به چسب آوردن و چند مدت به عصارهگیری گل که با آن بایست آدم آفریده شود روزگار سپری شد با این وضع بدیهی است ترتیب دستگاه آفرینش نزد دین و دانش چنین خواهد بود : دخان بود کراتی بوجود آمد سنگ ، آب ، گیاه ، جنبندگان ، خزندگان ، پرندگان ، چرندگان ، انسانهای غیر قابل ذکر و در آخر انسانهای قابل ذکر بوجود آمدند انسانهائی که میتوانند بمقام رهبری و پیامبری برسند انسانهائی که مغز درشت و پری خواهند داشت ، انسانهائی که اولین فرد برجسته و خوش استعداد آنها بنام آدم ابوالبشر به پیامبری برگزیده شد. این خود نکتهای است که مدتها گل
آدم در دست ملائکه یعنی قدرتهای گوناگون بود و بتدریج آنرا رو به تکامل میبردند تا بالاخره عصاره کشی گردد و قابلیت آنرا پیدا کند که پیامبری از آن ساخته شود. حضرت عبدالعظیم از امام نقل فرمود که چهل سال گل آدم در رهگذری افتاده بود که نیروها (ملائکه) بر او میگذشتند یعنی فاصله بسیاری وجود داشت بین آنزمان که تصمیم به خلقت حضرت آدم گرفتند تا زمانیکه در حضرت روح دمیدند و این فاصله را فقط میتوانند انسانهای غیر قابل ذکر و انسانهائی که در آنها روحانیت دمیده نشده بود پر کنند زیرا پروردگار خلقت آدم و عیسی را با تشابه و توجّه به امر کن فیکون (1)بسرانجام رسانده است.
بعلاوه اگر بحث بر سر کلمه خلقت است یعنی آدم خلق شد معنی اش این نیست که آدم نبود و آفریده شد - در قرآن چه بسا کلمه خلقت را درباره موجودی آورده که خواستهاند او را بوضع دیگری در آورند چنانچه میفرماید انسان از نطفه بود - علقه شد و سپس خلق گردید (2)یعنی علقه دگرگونی یافت.
دلیل دیگر
در قرآن است که چون خدا خواست آدم را روحانیتی بخشد و او را خلیفه خود سازد ملائکه گفتند پروردگارا اینها در زمین فساد میکنند و خون یکدیگر را میریزند (3)
مثل اینکه ملائکه توقع داشتند مانند حیوانات دیگر که
در میدان تنازع بقاء منقرض شده و از بین رفتند انسان مفسد و خونریز هم از بین برود. اگر قبلاً انسانهائی نبودند ملائکه از کجا میدانستند این موجود مفسد و خونریز است و اگر این مطلب را برای خود حضرت آدم صادق دانستهاند یکنفر که نمیتواند فساد کند و خونریزی نماید و اگر بگویند ملائکه غیب میدانستند که فرزندان آدم خونریزی خواهند کرد آن هم در همان صفحه قرآن ضمن همین داستان پروردگار علم غیب را در انحصار خود در آورده است. بعلاوه در آیه دیگر است که ما شما (جمع) را خلق کردیم بعد تصویر نمودیم بعد ملائکه را گفتیم بر حضرت آدم سجده کنند یعنی باز فاصلهای بین خلقت انسانها و نفخ روح وجود دارد (1)
دلیل دیگر
معروف است آدم و حوا در بهشت بودند که بهشت در غیر زمینبود و اگر آندو را از بهشت بیرون نمیکردند همیشه زنده میماندند و حیات جاودانی داشتند در صورتیکه فقط ترس آنها در بهشت از این بود که حیات جاودانی ندارند و شیطان هم بر این نقطه ضعف آنها مطلع شد و بهمین وسیله آنها را گول زده گفت اگر از این درخت که خدا بشما گفته از خوردنش اجتناب کنید تناول نمائید حیات جاودانی خواهید داشت یا جزو ملائکه در خواهید آمد (2)
بعلاوه اگر کسی تصور میکند هبوط حضرت آدم یعنی فرود آمدنش از بالا بپائین است ، به آیه قلنا اهبطوا مصرا (1)مراجعه نماید تا به جابجا شدن حضرت از محلی به محل دیگر و وجود بهشت مخصوص آدم و حوا که مانند بهشت موعود همیشگی نیست در همین زمین واقف گردد همان گونه که جابجا شدن بنی اسرائیل از شهری به شهر دیگر بالغت هبوط ذکر شده است.
دلیل دیگر
حضرت علی فرمود آدم قبل از اینکه در او نفخ روح شود هزار سال در بهشت (جنت ، باغ ، جنگل) درنگ کرد (2)ملاحظه بفرمائید که جسد حضرت هزار سال در باغها بوده و بعد روح در او دمیده شده یا در باغ حرکت داشته سپس نفخ روح شده پس نفخ روح در حضرت این نبوده که قالبش روح پیدا کند و به حرکت در آید بلکه موضوعی است مربوط به روحانیت و پیامبری.
و براستی ارزش انسانهای قبل از حضرت آدم (انسانهای ماقبل تاریخ) بیش از این بود که پروردگار آنها را انسانهای غیر قابل ذکر و حضرت آنها را مردگان و اجساد بی روح بنامد زیرا روحانیت از حضرت آدم ببعد پیدا شد.
قرآن هر وقت از آفرینش سخنی دارد چون بنوع انسان میرسد به مشخصات چندی از انسانها اشاره میفرماید از قبیل شروع خلقت آنها از گل و پایه گزاری آنها بر اساس
معین آنگاه پس از ذکر مشخصاتی چند میفرماید نفخ روح در او کردیم و بلافاصله پس از نفخ روح چون انسان روحانیتی یافته قابلیت آنرا پیدا میکند که با ضمیر آدمیت خطاب شود و لذا ضمیر ه جای خود را به کم میدهد بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین - ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار... (1)
دلیل بعد دانهای در زمین میافتد از نور خورشید و آب و زمین مواد لازمه را گرفته و پس از مدتی درختی سرسبز میشود حیوان گیاه را میخورد و آنگاه انسان یا مستقیما خوراکش همان گیاه است یا اینکه حیوانی را میخورد که گیاه خورده است و چون مواد متشکله گیاه ، آب و خورشید و زمین یا بعبارت دیگر آب و خاک است لذا انسان هر جه میخورد آب است و گل یعنی آفرینش آدمی از آب است (2)(هو الذی خلق من الماء بشرا) و از خاک (3)من تراب یا از آب و خاک یعنی گل من طین (4)
اگر یک قرن قبل میگفتند آدمی در آینده بر پاره هائی از آهن پرواز میکند یا میگفتند موی سر یا پوست بدن یا گوشت مجموعهای است از آهک و آهن و منیزیم و فسفر و... شنوندگان
چه میگفتند ؟ حداقل باور نمیداشتند ولی امروز صحت هر دو مطلب را دیدند و شنیدند امروز شنیدن این سخن که اجزاء ترکیب کننده بدن آدمی همان اجسامی است که در خاک و گل است چون معمای حل شده میباشد آسان است ولی یک قرن قبل اگر کسی چنین میگفت چه بود ؟ و اینک که قرآن 14 قرن قبل گفته است چیست ؟
یک دلیل
اگر منیزیم را از غذای موشها حذف کنند مهر و محبت مادری را فراموش میکنند و اگر باز بغذای آنها بیفزایند عاطفه از دست رفته را باز مییابند حتی اگر بغذای نرها افزوده شود مانند مادهها مادری میکنند. اگر ید کمتر وارد بدن شود انسان باشد یا حیوان کم هوش میشود به بهداشت و نظافت خود نمیپردازد خمود و غمگین است. اگر آهن کم باشد چه میشود ، مس کم باشد چه ... و بالاخره هر کدام از عناصر موجود در خاک که میتوان آنها را عصاره خاک گفت در خلقت و چگونگی حال بشر تأثیر بسزائی دارند و اکثر این عناصر توسط گیاه از خاک کشیده شده و به بدن انسان میرسد یعنی اگر قرآن میفرماید انسان را از عصاره خاک آفریدند (1)درست است. آفرینش ما دستخوش ید و کلسیم و فسفر و آهن و ... زمین و در گرو جدا شده هائی از زمین یا عصارههای خاک است.
دلیل دیگر
از حضرت علی پرسیدند قبل از حضرت آدم که بود فرمود آدم ؛ باز پرسیدند قبل از آدم که بود فرمود آدم،
1) خلقنا الانسان من سلالة من طینسوره مؤمنون آیه 12
چند مرتبه این سئوال و جواب بهمان نحو تکرار شد بدین معنی که حضرت نیز وجود انسانها را قبل از حضرت آدم تأیید فرمود. و در نهج البلاغه تحت عنوان (ثم جمع سبحانه من خزن الارض و سهلها ...) بطرز تهیه گل ساختمانی حضرت آدم اشاره شده و بین زمان زندگی حضرت آدم و قبل از آن فاصلهای قائل گردیده که وجود انسانهای غیر قابل ذکر آن فاصله را پر میکند.
یک دلیل دیگر
در آنجا که از عمر زمین نوشتیم نقل از جامعالاخبار گفتیم که نبی گرامی فرمود حضرت موسی از خدا عمر زمین را پرسید تا آخر... اگر باواخر مطالبی که نبی گرامی راجع به خرابیهای زمین فرمود توجّه نمائید در مرتبه پنجم به پرندهای عجیب اشاره میکند و خلقت یکنوع از آدم را قبل از این پرنده و نوعی دگر از آدم را بعد از این پرنده میداند آخرین آدم را جد انسانهای کنونی معرفی و زمان بین این دو نوع را نیز طولانی دانسته است (بجاست از طرفداران عقیده انشعاب انسانها از میمونها بپرسیم آیا نمیتوان گفت انسانهای قبل از آن پرنده انسانهای آنهاست که از میمون جدا شدهاند و انسانهای بعد از پرنده اجداد دیگرانند).
دلیل دیگر
آیا آدم همان لحظهای که در او نفخ روح شد و از جا برخاست خلیفةاللّه شد یا اینکه مدتی در غیر از این زمین بود بعد که اخراج شد و باین زمین آمد خلیفةاللّه فی الارض گردید ؟ اگر بگوئیم بمحض آنکه آدم را از گل ساختند و در او پف
کردند بر پا ایستاده خلیفةاللّه شد عیب و علتی را به پیامبر خدا نسبت دادهایم اولا پیامبر دوران کودکی را ندیده و این خلاف نظم بوده برای پیامبر عیبی است.
ثانیا اگر بفرض حضرت را بسن 9 ماه و 9 روز خلق کرده باشند باز دوران جنینی را درک نکرده و عیب است ؛ و ایراد بزرگتر که مجبور میشویم بگوئیم اینکه حضرت در آن روزگاری که در بهشت بودند و با شیطان ملاقات نکرده و گندمی نخورده بودند آیا خلیفةاللّه بودند یا نبودند اشکال اینجاست که خدا یم خواست خلیفةاللّه در زمین درست کند نه خلیفة اللّه در بهشت.
شق دومش را اگر بگیریم یعنی بگوئیم وقتی باین زمین آمد خلیفةاللّه شد بد بدتر میشود زیرا اگر در آنجا عیب از پیامبر بود نعوذ باللّه این جا عیب از خداست زیرا نفخ روح خدا در پیامبر اثری نکرده و روحانیتی نبخشیده و خلیفه او نشده است به هر صورت هر کاری هر فکری در این باره سرانجام باید سخن ما را تأیید نمود که آدم از میان انسانها استعداد خلافت و روحانیت داشت و لذا انتخاب شد زیرا خدا میفرماید آدم را خلیفهام در زمین خواهم کرد و در نتیجه به محض دمیدن روح در او خلیفه شده و لاجرم جایش در زمین بوده و لحظهای در غیر این زمین نبوده است - از حضرت صادق نقل شده که «ان آدم من جنان الدنیا تطلع فیه الشمس و القمر و لو کانت من جنان الاخرة او الخلدلما اخرج منها» (باغی که آدم در آن بود خورشید و ماه در آن طالعمی شد و اگر باغی از آخرت بود که همیشگی است او خارج نمیشد. تنها چیزی که لازم است توجّه
ما راجلب کند مطرح شدن علم و حکمت خدا در برنامه نفخ روح بانسانی است تا بتوانیم بگوئیم نه تنها اولین آیه و توصیه وحی شده بر پیامبر آخر (خدا) بود و (دانش) بلکه اولین توصیه وحی شده بر اولین پیامبر نیز نبود مگر (خدا) و (دانش) بلکه اولین معلّم خدا بود که در کلاسی تدریس فرمود که فرشتگان و اولین پیامبر شاگردانش بودند.
یقین است خوانندگان خواهند پرسید چه شد آنهمه انسان بود یکنفر را از میان آنها انتخاب کرده و خلعت روحانیت را بر او پوشاندند و حکمت انجام برنامه نفخ روح در باره این فرد چیست ؟
تمام موجودات از روز اوّل خلقت در گردونه تکامل افتاده و با نظم خاصی طبق برنامه اجباری کائنات رو به تکامل میرفتند انسان نیز در جاده تکامل مانند موجودات دیگر به آهستگی قدم بر میداشت و باصطلاح میپلکید بآهستگی یعنی سالهای متمادی لازم بود تا حیوان کاملتری از موجود قبلی خود بوجود آید یا نوع اصلح و انسبی پیدا شود همچنین تا دورانی بگذرد انسان باهوشتری جای پیشینیان را بگیرد انسانها امروز که تبر سنگی ساختند هزاران سال طول کشید تا باشتباه خود پی برده و دسته چوبی برای آن درست کردند تا که فردای بهتری داشته باشند.
همین طور اگر انسانهای أوّلیه در مواقع گرسنگی یکدیگر را کشته میخوردند هزاران سال بعد بزشتی عمل خود
پی بردند ، اما از روزیکه برنامه نفخ روح اجرا شد بقدری انسان در جاده تکامل سرعت گرفت که در اندک زمانی خیال تصرف کرات آسمانی را کرده است.
برای اینکه انسان از گردونه تکامل خارج شده و برای خود شاهراه تکامل مستقلی داشته باشد لازم است نیروئی در برابر او ایستاده باشد و از چپ و راست او درآید و او را به زشتیها و پلیدیها دعوت کند و همینکه انسان بدیها را شناخت باز نیروی دیگری لازم دارد که با آن، بدیها را از خود براند و بدین وسیله در جاده تکامل سرعت بگیرد یعنی وجود شیطان و افتتاح باب توبه که نیروی نفس لوامه است در برنامه نفخ روح از احتیاجات ضروری بوده و همانطور که دیدیم هر دو قسمت نیز جزو برنامه آمده است.
انسان باید بوسیله شیطان بدیها را بشناسد و بوسیله توبه آنرا پشت سر گذارده بسرعت رو به تکامل و دنیائی که جز بندگان صالح در آن نخواهند بود بشتابد ، آری دنیای آینده در تصرف نوع صالح و انسب (بندگان صالح خواهد بود (1).
نتیجه اینکه اسلام نیز همانگونه که دانش بیولوژی تأیید میکند مراحل آفرینش را به ترتیب جماد ، نبات ، حیوان (جنبنده ، خزنده ، پرنده ، پستاندار) انسان غیر قابل ذکر دانسته و بانسان قابل ذکر ختم مینماید و پس از انجام برنامه نفخ روح انسان را آنگونه میشناسد که حضرت علی در نهج البلاغه معرفی میفرماید (پس از نفخ روح ، آدم موجودی
1) ان الارض یرثها عبادی الصالحون - سوره انبیاء آیه 105.
است صاحب هوش که جولانی دارد ، موجودی است صاحب معرفت که تصرفاتی بی منتها خواهد داشت ، موجودی است که اعضای بدنش را در خدمتگزاری و ابزار کار و برای هر گونه انقلابی بکار خواهد برد و بالاخره موجودی است صاحب معرفت که حق و باطل را تشخیص میدهد.)
اسلام وعده میدهد که سرانجام تکامل انسانی بوجود آمدن دنیائی است که تمام افراد آن صالح خواهند بود و زشتی و پلیدی در آن زمان وجود نخواهد داشت و جهت تکامل توقف و رکودی نیز قائل نبوده و برای همیشه آنرا در حال پیشرفت میداند.
اجرای برنامه نفخ روح
گفتیم اسلام برای خروج انسان از غار وقعی ننهاده و ارزشی قائل نشد و هنوز چنین انسانهائی را انسان غیر قابل ذکر میداند، ولی بانسانی که اولین خانه را ساخت فرمود خانه بر تو و تمام مردم مبارک باد (1)و در ضمن برنامهای نیز بنام نفخ روح دربارهاش اجرا کرد که رل اساسی برنامه با ملائکه ، شیطان ، حوا بود و نکات برجسته و قابل توجّه برنامه : درخت منهیه ، یاد گرفتن یک عده لغات ، عورت ، خلافت میباشد. (برنامه دیگری نیز بنام برنامه عرضه امانت اجرا شد که انسان را از غیر انسان جدا ساخت و در جلد دوم از آن بحث شده است).
1) ان اوّل بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا - سوره آل عمران آیه 95.
ملائکه
موجودات یا نیروهائی هستند که در تملک خدایند و باجبار یعنی ماشینوار کار میکنند و لذا معصیت از آنها سر نمیزند، وقتی خدا فرمود میخواهم خلیفه و جانشینی در زمین معین کنم ملائکه گفتند ما ترا تسبیح و تقدیس میکنیم و اینها که میخواهی خلیفه شان کنی خونریز و مفسده جویند (1) 1 - قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک - سوره بقره آیه 28. (از حرف ملائکه معلوم میشود انسانهای غیر قابل ذکر یکپارچه بد نبودهاند و الا ملائکه حاضر نبودند در صفت ناپسند آنها را که از همه بدتر بود انتخاب کنند و بگویند خدایا اینها خونریز و فتنه انگیزند و اگر یکپارچه بد بودند میگفتند خدایا اینها نشانی از خوبی ندارند بدین معنی که انسانهای غیر قابل ذکر و قبل از تاریخ نیز دارای بعضی صفات انسانیت و خدا پسند بوده و بین جبر و تفویض زندگی میکردهاند منتها چون زور با حکومت اجبار و خلقت تکوینی بوده جنبه حیوانیت آنها میچربیده و انسان واقعی خطاب نشدهاند).
ملائکه این حرف را زدند مثل اینکه توقع داشتند نوع انسان خونریز و مفسده جو در میدان تنازع بقاء مانند بسیاری از حیوانات دیگر منقرض شود و خودشان خلیفةاللّه شوند.
پروردگار در جواب ملائکه سخن آنها را نفی نکرد و نفرمود ساکت باشید اینها خونریز و مفسده جو نیستند بلکه از سکوتی که فرمود معلوم میشود خلیفةاللّه
و فرزندان او نیز قابلیت تقدیس و تسبیح کردن خدا را خواهند یافت و میتوانند مفسده جو و خونریز باشند یا نباشند. سپس ملائکه از گفته
خود معذرت خواستند تا آخر.
گفتیم برای موجودی چون انسان که قسمتی از کارهایش را باختیارش میگذارند لازم است وسیلهای مهیا شود که زودتر بدیها را بشناسد و به پلیدیها پی ببرد این عامل که باید در معیت انسان باشد و از چپ و راست او درآید می تواند فقط شیطان باشد.
انسان بوسیله شیطان میتواند بدیها را بشناسد. آلودگیها را میداند و با توبه و پشیمانی آنها را پشت سر مینهد و بدین وسیله در تکامل صورت میگیرد.
میگویند شیطان برای فریب بشکل مار یا طاووس در آمد این دو حیوان نقش و نگار و ظاهر فریبندهای دارند و هم اکنون نیز شیطانها در این نقش بازی کرده انسانها را فریب میدهند منتها همان طور که مار جزو خزندگان بوده و از لحاظ تکامل پستتر از پرندگان و طاوس میباشد و زهرآگین و خطرناکتر است ، شیاطین امروز نیز برحسب شدت فریبکاری و آلودگی یا در لباس مار یا طاوس به آزار مردم میپردازند.
پسر جوانی خود میداند قصد ازدواج با فلان دوشیزه معصوم و فرشتهای را ندارد هر روز سر راهش میایستد اگر بصورت انسان ظاهر شود باید به دختر بگوید ، عزیزم من قصد ازدواج ندارم و حقیقت اینست میخواهم از تو کام دل برآرم ؛ یقین است دختر با توجّه برسوائی این تقاضا فریب نمیخورد ، لذا سر راه دختر با صورت حق بجانب و قیافه عاشق رنج کشیده مانند یک مار خوش خط و خال سرمازده ایستاده میگوید ای فرشته آسمانها من جز تو معبودی ندارم تو روح منی جان منی فقط ترا
میپرستم من از فراق تو شبها بماه مینگرم : و... و اگر مرا پاسخ ندهی خودم را... بالاخره آنقدر سر راهش ظاهر میشود و نقش و نگار خود را بموج میاندازد تا اینکه دخترک را نیش میزند و رسوا و مبتلا میکند ! ولی همین پسر که فرزند پینه دوزی است اگر خود را مهندسی معرفی کرد و ازدواج صورت گرفت بصورت طاووس ظاهر شده است.
مردی است میخواهد دختر پیرمرد پرهیزکار همسایهاش را برای پسر رفیقش بگیرد آنقدر بمسجد میرود و انگشتر در دست و تسبیح بدست و ورد بزبان میگیرد تا پیرمرد خوب باو اعتماد و اطمینان پیدا کرده یقین میکند این مرد دلال راستگوست ، تا دلال بصورت طاووس خوش خط و نگار پر و بال زنان با انگشتر نمایان و دانههای تسبیح چرخان و صورت حق به جانب حق به جانب پیرمرد را به روشن فکری و عدم اعتیاد داماد مطمئن میسازد ولی دختر را به خانهای فرستاده است که هر شب بار و قمارش دائر است و خدای و مقدساتش رانده شده و فراموش گردیده. لذا اگر گفتهاند شیطان بصورت مار یا طاوس درآمد یعنی شیطنت در حریم انسانیت راه ندارد و تا افکار بلباس شیطانها در نیاید نمیتواند حقه بزند و فریب دهد و هر کس بدی و آلودگی را بخواهد بخورد مردم دهد آنرا در کبسول خوشگل و خوش قواره و خوش خط و خالی کرده با توجّه به اینکه زمینه انسانیت را فراموش کرده است بحلق انسانها مینماید و بر حسب انصاف و انسانیتش است که کبسول را بنقش و نگار مار یا طاووس عرضه میدارد.
حوا قبلاً چند کلمه از لحاظ بیولوژی درباره این خانم که همسر حضرت آدم است میگوئیم.
معروف است که حوا از دنده چپ آدم آفریده شد. ممکن است با توجّه به اینکه : 1 - صدف کریب در جوانی نرند و چون پیر شدند ماده میشوند.
2 - کرم اونیزوکاپوئرلیس در جوانی نر است حلقه هایش وقتی به تعداد معین رسید ماده میشود اگر قبل از رسیدن به تعداد معین چند حلقهاش را ببرند یا اینکه از حد معین تجاوز کند و حلقهها را جدا و کمتر کنند موجود برگشته نر میشود. گاه در اثر عوامل طبیعی یا جنگ و جدال یا نخوردن غذا نیز موجود کوتاه شده نر میشود.
3 - ماهی دورادا نیز قبل از رسیدن بسن معینی نر و بعد ماده میشود.
4 - بسیاری از حیواناتند که جنس نر و ماده را روی یک پایه دارند و بخصوص در بعضی کرمها که یک بند دارای آلت نر و یک بند بلافاصله دارای آلت ماده است لذا میتوانیم بگوئیم دستگاه آفرینش در حفظ نسل موجودات تکامل یافته غمخواری بیشتری داشته ماده هایشان را زودتر بحد بلوغ میرساند و برعکس در حیوانات پست چنین نیست بعلاوه اگر بهمین منوال بعقب برگشته ابتدای خلقت را در نظر آوریم میتوانیم بگوئیم مقصود جدا شدن حوا از دنده چپ آدم این بوده که در اوّل خلقت ماده از کنار نر جدا شده است (البته امکان
اینکه حوا از دنده آدم معروف جدا شده باشد نیست) نکته قابل توجّه این است که خدا در هیچ وضع و حالی آدم و حوا را تنها نگذاشته و زن و شوهر را شریک واقعی زندگی یکدیگر معرفی فرموده است.
به آدم و حوا گفتند در باغ هر چه دلتان میخواهد بخورید ولی بیک درخت که به آنها نشان داده شد دستور بود حتی نزدیک نشوند ولی نزدیک شدند و شد آنچه شد ، مهم آن است که دست و پای آدم و حوا را نبستند و درخت را از او پنهان نکرده یا لااقل اطرافش دیواری و یا سیمی نکشیدند بلکه آنرا به آنها نشان داده گفتند این است آن درخت که باید نزدیکش نروید (ولا تقر با هذه الشجرة) و در حقیقت درخت رانشان دادند و گفتند این است بروید و بخورید - از حضرت صادق علیهالسلام نیز رواست شده که خدا میخواست آدم از آن درخت بخورد. اگر بیایند پای مرا ببندند و از رفتن بجائی نهی کنند نهی بی معنی است باید بازم بگذارند و نهیم کنند.
بیک نفر زندانی بگویند فردا در تظاهرات شرکت مکن معنی ندارد به آزاد مردی که تصور میکند تظاهراتی بنفع وطن صورت میگیرد و شرکت خواهد کرد میگویند بنفع بیگانگان است شرکت مکن نه به آن زندانی در زنجیر.
خوب توجّه فرمائید شیطان در پی فرصت میگردد تا موجودی را که سبب طرد و لعنش شده در هم بشکند و خوب
فرصتی را پیدا میکند. تنها جائیکه شیطان را بیدار خواهد ساخت وقتی است که آدمی برای انجام کار بدی وسوسه میکند یا نهی میشود در آنجا شیطان خود را به سرعت میرساند.
بهمین لحاظ اسلام به پیروان خود دستور میدهد هر گاه به زور بین دو کار شما را مخیر ساختند یکی دست بکار بد آلوده کردن و دیگری پا روی واجبات گذاردن ، شما اوّل از کار بد بپرهیزید - خدا وقتی میخواهد گرامیتر مردم را معرفی کند میفرماید آن کسی است که بیشتر از کار بد بپرهیزد نمیفرماید کسی است که کار خوب زیاد میکند ان اکرمکم عنداللّه اتقیکم البته کسیکه کار بد نکرد برایش یا کار خوب میماند یا کاری که نه بد است نه خوب اگر کسی شمشیر بدست گرفت و بالای سر شما ایستاد که امشب باید یا نماز را ترک کنی یا این ظرف مشروب را بخوری و اگر یکی از این دو را انجام ندهی گردنت را میزنم شما باید مشروب را نخوری.
این درخت مهینه چه بود گویند گندم بود ، انگور بود سیب بود ولی هر درختی بود پس از خوردنش عورت آدم و حوا بر آنها ظاهر شد.
سرگذشت آدم و حوا و داستان حضرت یوسف که هر دو در قرآن آورده شده برای انسان سازی است در اخبار داریم شیطان که از مرد (حضرت آدم) مأیوس شد و برای خوردن از درخت نتوانست او را متقاعد سازد بسراغ زن (حوا) رفت قال یا حوا ارایت هذه الشجرها .... گفت ای زن درخت حرام حلال شد بعلت اینکه خدا دید شما بندگان مطیع خدا هستید. حوا گفت از کجا بفهمیم ؟ گفت اگر میخواهی بفهمی حلال شد ببین
ملائکه نمیگذارند حیوانات به آن نزدیکشوند ولی از تو جلوگیری نخواهند کرد و اگر تو زودتر خود را به درخت برسانی و بخوری بر (شوهرت) آدم مسلط میشوی حوا به درخت نزدیک شد فرشتگان خواستند او را دور کنند فاوحی اللّه تعالی الیها انما تدفعون... کسانی را فرشتگان دفع میکنند که عقل ندارند اما آنکه من باو عقل و قدرت و اختیار دادم بگذارید به اختیار عقل خودش باشد و....
ملاحظه فرمائید که همین روایت برای درس زندگی چه برنامه هائی را نشان نمیدهد از قبیل زود تحت تأثیر قرار گرفتن و زود باوری زنان و اغوای مردان از راه توسل بزنان و توجّه شیطان بنقطه ضعف و کانون تمایل زنان یعنی تسلط یافتن بر مردان و شوهران و...
این قسمت مهمترین قسمت برنامه است ملائکه شاهد اجرای تمام قسمتهای برنامه بودند و تنها جائی را که بطور آشکار اظهار غبطه و هوس کردند اینجا بود - بقدری آموختن این اسماء مهم بود که پس از آن پروردگار بملائکه فرمود نگفتم من غیب و آشکار آسمانها و زمین را میدانم مثل آنکه بشر با دانستن آن اسماء است که در آینده حق خلافت را بجای آورده و بر غیب آسمانها و زمین آگاه خواهد شد. و در حقیقت هم چنین است وقتی میگوئیم چرخ چاپ دنیا را عوض کرد نه آنکه قبلا قلمی نبوده یا کتابی نوشته نشده بلکه اینک در بیان مطالب سرعتی بوجود آمده و حفظ آثار علم و کتابت نضجی یافه و در حقیقت دنیا را تکان داده است انسانهای قبل از
تاریخ هم نه اینکه حرف نزنند ، لغاتی داشتند با هم حرف میزدند هر چند تمام لغات آنها از چند صد کلمه تجاوز نکند بشریت بکار خواهد رفت و از مبدء و معاد دلیل و برهان خواهد آورد. بعبارت دیگر انسانهای ماقبل تاریخ با هم حرف میزدند بعنوان اینکه انسان حیوان ناطقی است ولی اینک بعنوان خلق الانسان علمه البیان (سوره الرحمن آیه 3) حرف میزنند.
بین نطق و بیان تفاوت از زمین تا آسمان است ممکن است دو انسان الکترونی درست کنند بیایند پشت تلویزیون با هم مناظره کنند و همه مردم هم شاهد و تماشاگر باشند و ما را بیاد مناظره کندی فقید و نیکسون اگر میگفتند ما چنین و چنان خواهیم کرد مثلا دادگستری را اصلاح خواهیم نمود بلافاصله در نظرشان میآید که آیا در دادگستری آنها رشوه رایج است یا خیر ؟ حق کشی میشود یا نه ؟ مرد و زن جوانیکه برای تظلم و دادخواهی بآنجا پناه میبرند سالم بیرون میآیند یا ناموسشان بر باد میرود ؟ آخرین پناهگاه مردم آنها را پناه میدهد یا بلجن میکشد ؟ قضات تحت نفوذ اربابان و بزرگان شهرند یا آزاد مردند ؟ قضات و وکلای دادگستری چه کسانی هستند و شبها را چگونه صبح میکنند بقمار و مستی یا برسیدگی بکار مردم رنجدیده و پایمال شده ؟ آیا نتیجه و ختم پرونده آباء و اجداد به نوباوگان ابلاغ میشود ؟ و خلاصه هزار چیز دیگر در برابر آنها رژه میرود
و دندان نفرت و ستم یا آغوش پناه و ترحم بآنها نمایان میشود و مهمتر از همه آنکه کندی و نیکسون با زدن این حرف در خودشان نیز یک چیزی بوجود میآید اینها در حین مناظره میفهمیدند که آیا میتوانند دادگستری را از وضع آشفته نجات دهند یا خیر و آیا آنچه زبانشان میگوید دلشان هم خبر دارد یعنی فی الحقیقة قصد اصلاح دراند یا بوعده و وعید خواهد گذشت و در ضمن بیاد این میافتند که چند مرتبه کارشان به دادگستری کشیده شده و وکلای دو سره بارکن چه بلائی بسرشان آوردهاند ! و هزاران پیش بینی دیگر برای آینده و امیدواریها برای رفع نواقص گذشته. ولی در مناظره دو انسان الکترونی فقط حرف زده میشود همانگونه که بین بسیاری از حیوانات زده میشود (سخن انسان الکترونی نطق است و از کندی و نیکسون بیان).
با توجّه بقرآن میبینیم پروردگار نیز مقام برجسته آدم را بعلت این میداند که اسمائی باو تعلیم داده میشود.
راجع باسماء که کدامند و این لغات چه بوده جسته و گریخته به اخباری چند بر میخوریم که یکی از آنها در تفسیر عیاشی از حضرت صادق علیهالسلام است که اسماء لغاتی بود که از کوهها و شکافها و درهها و گیاهان زمین بود یعنی حضرت میخواست بسئوال کننده بفهماند که در آن روز لغات روزمرهای که بکار میآمد عبارت بود از آنچه در دامن طبیعت وجود داشت والا هنوز برج و باروئی و عدلیه و سنا و شورائی نساخته بودند که لغاتش را بانسان یاد بدهند بهر صورت اسماء چندی بآدم آموخته شد که بتواند خلافت را بسر رساند و
روزگاری بر نهان و آشکار آسمان و زمین آگاه شود و این مرتبت بود که ملائکه را بهوس و غبطه و شیطان را بحسادت داشت.
مگر نیست که اوّل باید اسم روی چیزی گذاشت و بعد دربارهاش بحث کرد مگر آهن و اکسیژن و ... را نامگزاری نکردند و سپس رنگ علم یافت شاید قرآن نیز همین منظور را دارد که پس از جمله «علمه البیان» از علوم بویژه ریاضیات و حساب بیاناتی فرموده است. زیرا سخن مغز انسان را بزرگ میکند.
آری انسان اینک با یاد گرفتن لغات رهبری و سیادت را بدست گرفت بعلاوه میتواند با این کلمات مراتب ارادت و محبت یا عداوت و نفرت خود را به همنوعان خود برساند و دنیای خاموش و سرد را با زبان و لغات ، گویا و گرم سازد.
آدم و حوا از درخت خوردند و سیر شدند شکم که سیر شد پای عورت و روابط جنسی پیش کشیده میشود والا شکم گرسنه کسی را ببازی نمیگیرد ، یاد سعدی بخیر :
چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق
شکم گرسنه و عاشقی دور از هم است شکم سیر و خیال آسوده باید در جوار دین یا وجدان بسر برد تا زن و فرزند مردم از دستش راحت باشند والا شکم سیر و خیال آسوده در جوار جمجمه کم مغز و فقدان وجدان ، بیچاره زن و فرزند مردم.
در قرآن است که عورتشان بر آنها ظاهر شد و آنها را
پوشاندند (1)اگر قرآن پافشاری نمیکرد که وقتی عورت آنها ظاهر شد با برگهای درختان آنها را پوشاندند امروز هزار توجیه و تفسیر برای عورت میشد ولی با چنین مقدمهای معلوم میشود مقصود از عورت همین آلت مرد و زن و وابستههای آنهاست.
انسانهای ماقبل تاریخ هم چیزی داشتند ولی میشد تنها بآن گفت آلت زن و مرد ولی اینک باید برای آلت انسان واقعی و روحانی گفت عورت زن و مرد (عورت نه آلت) قرآن میفرماید این عورت چیزی بود که از آنها پنهان بود (2)نه این بود که نداشتهاند و اینک پیدا کرده باشند - اگر برای انسانهای قبل از تاریخ پوشاندن عورت مانند حیوانات دیگر مفهومی نداشته یا روابط جنسی بین آنها به دل خواه و هوس و سراسر سال بوده اینک باید عورتها پوشانده شود و روابط جنسی بنظم و ترتیب و تحت مقرراتی درآید.
اهمیت موضوع اینجاست که انسان واقعی لغاتی یاد گرفته شکمی سیر کرده اینک زندگیش باید با روابط جنسی از سردی و خمودی و حیوانی درآمده گرم و گیرا گردد ، یاد فروید بخیر مثل اینکه خدا هم زندگی را تا حدی دستخوش روابط جنسی میداند و ما در کتاب روان پزشکی از فروید و نظریههای اسلامی در این مورد بحث خواهیم کرد.
زبان و شکم و عورت سه چیزند که پایه و اساس زندگی
را تشکیل میدهند و هر کدام بسهم خود قسمتی از زندگی را گرم و دلچسب میسازند و بوسیله همین سه چیز است که انسان میتواند خود را بسعادت یا شقاوت برساند ، نبی اکرم فرمود: هر کس نگه دارد خود را از شر زبان و شکم و عورت ، خود را از کلیه شرها نگهداشته است (1)
والتر اسکارلند برک استاد دانشگاه مین سوتا گوید درک عظمت الهی از آنجا آغاز میشود که بشر بفهمد متصف بصفات خالق شده و خلیفةاللّه فی الارض است. آنچه این استاد میگوید مثل این است که اگر مرتبت پیامبری را برای درک عظمت الهی در یک ترازو قرار دهیم برای کفه برابر باید خلافت و خلاصه متصف بصفات الهی بودن را بگذاریم.
پروردگار خود نیز درباره خلیفهاش فرمود من میخواهم مثل یا مثل و همانند خودم را خلق کنم و کسیکه متصف بصفات خدا بود نزدیک و همانند اوست و اگر در همان روز اوّل خلافت نتوانست کارهای خدائی کند اخلاف او خواهند توانست کارهای خدائی بنمایند.
ناگفته نماند خدا راه رسیدن به این درجه (کارهای خدائی کردن) را با یک اشاره نشان داده و آن را در انحصار علم درآورده است بدینمعنی که امکان به (خدا) رسیدن را تنها بوسیله (دانش) دانسته است بدلیل اینکه در سراسر زمانی که برنامه نفخ روح اجرا میگردد چهار اسم از اسامی پروردگار با آنکه صدها اسم دارد بیشتر جلوه گر است : ملائکه
1) من وقی شر ذبذبته و قبقبته و دبدبته فقدوقی الشر کله.
او را علیم و حکیم خواندند و خودش خود را تواب و رحیم (2-35) ملائکهای که توقع داشتند انسان مفسده جو و خون ریز مانند بسیاری از حیوانات دیگر منقرض و از قلمرو آفرینش خارج شود اینک که پروردگار آنها را مطلع میسازد که آنها خلیفه نخواهند بود مثل اینکه بماندن انسانها راضی شده و خدا را به علم و حکمتش میستایند.
نکته اینجاست که چرا ملائکه خدا را با این همه اسامی با این دو اسم ستودند زیرا متوجّه شدند انسان خلیفه خدا بالاخره کارهای خدائی خواهد کرد و اگر این حیوان خونریز دست بدامن علم و حکمت زند بیشتر از هر چیز حق خلافت را بجای آورده و زودتر از هر چیز با علم خود بخدای علیم و حکیم نزدیک خواهد شد و ذکر این چهار اسم خدا در اوّل خلقت حضرت آدم باین مناسبت خواهد بود که همه سعادتها در اثر رسیدن بحقیقت این چهار اسم که در واقع دانش و آمرزش است فراهم میباشد.
پس از اینکه آدم از اشتباه خود پشیمان شد پروردگار نیز بین آن همه اسامی خود تواب و رحیم را برایش انتخاب کرد زیرا برای خلفای خود یعنی آنهائیکه بوسیله شیطان گناه را میشناسند و بوسیله توبه گناه را از خود دور میکنند و بدین وسیله بسرعت رو به خوبیها و تکامل میشتابند استحقاق بیشتری به توبه و مهربانی منظور باید داشت.
اگر چشم شما زاغ باشد مسلم است پدر یا مادر یا یکی از بستگان نزدیکتان چشمشان زاغ است. اگر موی خواننده بور است فورا متوجّه یکی از بستگان مو بور خود خواهد شد.
ممکن است فرزند خانه بیکی از والدین خود کاملا شبیه باشد یا اینکه قسمتی از اعضایش شبیه پدر و قسمت دیگر شبیه مادر و بقیه اجدادش باشد. چشم فرزندی به پدربزرگش و بینی او بمادرش و دهانش مانند مادر پدر بزرگش برود.
بچه یک سیاه آفریقائی لب کلفت و پوست سیاه دارد و فرزند یک اروپائی لب نازک و پوست سفید است.
انسان همیشه متوجّه این انتقال صفات و سجایا و شکل بوده و در جستجوی علت آن کوششها کرده است قدیمیها میگفتند این انتقال به علت واگیر دار بودن است یعنی در اثر معاشرت و نزدیکی فامیل با هم از خاله یا دائی یا والدین فلان صفتی یا شکلی به نوزاد سرایت میکند و یکعده نیز دخالت یک قوه مرموز را عقیده داشتند.
دانشمندان که همیشه در برابر این موضوع مانند صدها موضوع دیگر آرام نداشتند به تفحص و تجسس پرداختند تا در درون سلول موجود زنده قسمت اعظم کتاب حل این معما را یافتند.
سلول - بزرگترین سلولی که در دسترس ما بوده و با آن سر و کار داریم تخم مرغ است که از سه قسمت درست شده
پوسته اطراف و هسته (زرده) تقریبا در وسط و بقیه سیتوپلاسم (سفیده). سلولهای بسیار کوچکی نیز هستند که باید با ذره بینهای بسیار قوی آنها را دید ، یعنی چندین هزار برابر آنها را بزرگ کرد تا بچشم دیده شوند. با وجود کوچکیشان بنای ساختمانی آنها مانند سلولهای بزرگ از هسته و سفیده و پوسته است.
سلولهای مورد بحث نطفههای زن و مردند ، کرمک و تخمک (اسپرماتوزئید ، اوّل) اینها نیز سلول هائی هستند نسبتا متوسط که تخمک بعلت بزرگتر بودنش (قطر 200 مو) میتوان آنرا با چشم دید ولی کرمکها را باید با چشم مسلح دید.
کرموزوم - شناسائی و علم مربوط به ژنتیک و کرموزوم خیلی تازه بوده و سابقه بیش از شصت سال ندارد. دانشمندان پس از اینکه فهمیدند قسمتی از نطفه مرد با قسمتی از نطفه زن مخلوط شده و فرد جدیدی بوجود میآید که از لحاظ شکل و بسیاری از صفات و ملکات شبیه پدر یا مادر یا اجداد خود است برای پیدا کردن چیزی یا محلی که ناقل صفات و سجایاست روز و شب کوشیدند و قانون مندل آنها را بسزا مساعدت و راهنمائی کرد.
قانون مندل - اگر یک موش سفید و یک موش خاکستری پدر و مادر باشند بچههای آنها همه خاکستری دو رگه یعنی مخلوطی از آندو خواهند بود ، اگر یک موش خاکستری دو رگه بوجود آمده با موش خاکستری دو رگه بوجود آمده دیگر پدر و مادر باشند بچههای آنها یک چهارمشان سفید و یک چهارمشان خاکستری و دو چهارم یعنی نصفشان خاکستری دو رگ خواهند شد یعنی در نسل دوم نصف بچهها به پدر
بزرگ شبیه خواهند بود. مندل کشیشی مسیحی در جلو دیر خود این آزمایش را بر روی دو رنگ گل لاله عباسی انجام داده و دریچه بزرگی از علم وراثت را گشود.
فرض کنید یک بوته گل لاله عباسی سرخ و یک بوته سفید در باغی است اگر نطفه نر گل سرخ توسط باد یا حشرات بر ماده سرخ نشیند رنگ گلهای نسل همه سرخ و اگر از سفید به سفید نشیند همه سفید خواهد بود اما اگر گرده سفید بر سرخ یا گرده سرخ بر سفید افشانده شود گلهای صورتی یعنی مخلوطی از سرخ و سفید بوجود میآید حال اگر از گلهای صورتی گردهای بر گلهای صورتی برسد یک چهارم نسل سفید و یک چهارم سرخ و نصف بقیه صورتی خواهد بود.
جای صفات و اشکال در سلول - در میان هسته سلولها نوارهای باریکی که غلظت بیشتری از بقیه هسته سلول دارند بنام کرموزوم دیده شد در 1924 شامبرس با سوزنهای مخصوص توانست کرموزومها را از هسته سلول بیرون کشیده روی آنها مطالعه نماید.
عده کرموزومها همیشه جفت است و در سلولهای ماده این جفتها با هم مشابهاند ( ×و ×) ولی در نرها تنها یک کرموزوم آخری نامشابه میباشند (Y و× ) در تمام پستانداران وضع چنین است ولی در پرندگان برعکس یعنی نرها کرموزومهای مشابه و مادهها یک عدد نامشابه دارند.
امروز وزن کرموزومها ، حجم آنها ، تعدادشان در هر حیوان و هر موجود زنده بخوبی معین شده مثلاً در انسان تعدادش 46 در قورباغه 26 و در گل سرخ و نخود فرنگی 14 و در ذرت
20 و در یکنوع ماهی قریب 200 عدد است. هر کرموزوم از رشتههای مارپیچی (کرمونما) درست شده روی این رشتهها نوارهای عرضی بنام کرمومر است که ذرات نوکلئوپروتیدی است و در هر نطفه مجموعهای از این ذرات ژنها را درست مینمایند.
ژن - ژنها عامل بروز و ناقل صفات موجود به نسلند گاه یک ژن یک صفت را منتقل میسازد و گاه چند ژن یک صفت را ، بزرگی ژنها به 20 تا 60 میلیونیم میلی متر میرسد یعنی اندکی از یک ملکول البومین کمتر.
برای انعقاد نطفه در انسان یک سلول نر (کرمک) با یک سلول ماده (تخمک) دخالت دارند وقتی این دو بهم میرسند دو سلول کاملند یعنی هر کدام دارای 23 زوج کرموزومند ولی وقتی بهم آمیختند نصف یکی با نصف دیگری سلول جدیدی و در نتیجه موجود تازهای بوجود میآورند ، کرموزومهای سلول مرد و زن که در هر دو 23 عدد سلول نر با یکی از 23 عدد سلول ماده که اینک پس از تقسیم طولی بدست آمده با هم شده سلول جدیدی را بوجود میآورند بدیهی است سلول کامل جدید که خشت اوّل ساختمان موجود جدید است دارنده نصف تمام صفات و ملکات و اشکال پدر و مادر و اجداد پدری و نصف تمام صفات و شکلهای مادر و پیشینیان اوست.
سلول کامل تاره بوجود آمده برای تولید موجود جدید تقسیم شده و در هر تقسیم دو برابر میشود یعنی ابتدا دو ، بعد چهار ، بعد شانزده و در دوران بلوغ به 47/2 (دو بقوه چهل
و هفت) یا 14/10 (ده بقوه چهارده) میرسد و چون حجم متوسط هر کرموزوم 4-10 (ده بقوه منهای چهار) میرسد و در هر سلول انسانی 46 کرموزوم وجود دارد لذا جمع تمام کرموزومهای بدن بالغ بر پنجاه سانتی متر مکعب و وزن همه آنها 57 گرم است و چون حجم هر ژن 17-10 (ده بقوه منهای هفده) است میتوان شماره ژنها را حساب کرد و چون حجم هر اتم 23-10 (ده بقوه منهای 23) میباشد لذا هر ژن از یک میلیون اتم درست شده و اتمهای موجود در تمام کرموزومهای بدن نیز معلوم است.
باکتریها برای تولید مثل دوپاره میشوند. بعضی موجودات جوانه زده موجود جدیدی میسازند.
برخی از حیوانات آلت نر و ماده در خودشان است و خودشان با خودشان میآویزند تا نسل خود را محفوظ بدارند و لذا همیشه صفات و سجایا بطور مساوی نصف میشود. بدیهی است در این صورت قوانین ژنتیک درباره این دستههای ذکر شده صادق نیست.
ارث نوزاد تا چندی پیش دختر یا پسر شدن را مانند این میدانستند که کسی با سکهای شیر و خط نماید یا شیر است یا خط بچه هم یا پسر میشود یا دختر.
وقتی کرموزومهای سلول نر از طول بدو قسمت شد یک قسمت آن دارنده 23 عدد کرموزوم × + ×22 کرموزوم است و یک قسمت آن دارنده 22 عدد کرموزوم مشابه و یکی نامشابه × + Y 22 یعنی کرموزومهای سلول نر در اوّل × + Y
× +44 است ولی کرموزومهای سلول ماده چون از طول تقسیم شود بدو قسمت مساوی و مشابه تقسیم میگردد و هر کدام × + × + ×22 یعنی 23 کرموزوم دارند یعنی کرموزومهای ماده در هر حال ×46 عدد است حال اگر نصف کرموزومهای زن که در هر حال ×23 است با نصف کرموزومهای مرد که دارنده Yاست بیامرزد موجود نر و در غیر این صورت یعنی اگر با نصفهای که تمام آن × است مخلوط شود موجود ماده خواهد بود.
در اینجا متوجّه قضیه حضرت عیسی میشویم که از عجائب است چون ممکن است نطفه زن که در هر حال دارنده کرموزومهای مشابه × است بوسائلی غیر از نطفه مرد تحریک شده سبب ایجاد فرزندی شود ولی چون نطفه مرد که دارنده Yاست در کار نیست بوجود آمدن پسر در این حال از عجائب و اعجاز است ولی از طرفی باید گفت امروز تنها عامل تعیین کننده جنس نر را همراه کرموزوم Yندانسته بلکه عامل معین کننده را همراه کرموزوم نا شناخته دیگری میدانند. پارتئوژنز یا تولید نسل بدون دخالت نر یک موضوع علمی است که در 1900 میلادی توسط ژان لپ کشف شد .بهر صورت ارث نوزاد جدید نسبت به پدر و مادر اینگونه است که مطابق قانون مندل گفتیم و هر نوزاد بعدی نسبت به أوّلی و سومی نسبت بدومی و چهارمی نسبت به سومی تا آخر مطابق قانون و مقررات معینی ارث میبرد و پیوستگی دارد بر عکس تکامل که حلقات مفقود داشته و ناپیوسته است.
لیسنسکو اظهار میدارد هر صفتی نماینده و مظهر یک عمل
و یک فیکسیون شیمیائی در بدن است یعنی هر صفتی در ژن محدود به نقطهای نیست بلکه یک عمل شیمیائی مداوم موجب پایداری این صفت است مثلاً برای سرخ شدن رنگ سیب لازم است یک عمل شیمیائی در گیاه انجام گیرد و مواد خاصی را از محیط جذب کند.
اینکه فرزندان شبیه والدین خود یا اقوام نزدیک میشوند برای آنست که ماده اصلی ارگانیسم فرزندان از والدین آنها بدست آمده - سلولهائیکه بهم پیوند میشوند تا نطفه بوجود آورند از خواص متابولیکی انباشته شدهاند محیط رشد و تغذیه فرزندان غالبا شبیه محیط رشد و تغذیه اسلاف آنهاست.
طرفداران فرضیه جهش میگویند باید در انتظار نشست تا محیط بذل توجهی بفرماید که صفت تازهای پیدا شود. این دانشمند که از طرفداران جدی مکتب میچورین میباشد اظهار میدارد انسان است که میتواند محیط را مجبور سازد لطفی بفرماید یعنی انسان میتواند بهتر از محیط اشکال جدید نباتات و حیوانات را بوجود آورد و طبق نظریه این مکتب موفقیتهای شایانی در جهت بوجود آوردن انواع اصلح نصیب آدمی گردیده است.
اما چنانچه خواهید دید عوامل مستعد محیط که تغییری در متابولیسم حیوان میدهند - بنظر اسلام - هر چند برای تغییر شکل دادن حیوان لازمند اما کافی نیستند بلکه دخالت اصلاب پدران و ارحام مادران گر چه مربوط به زمانهای دور دست باشد در تغییر شکل دادن مؤثرند.
جهش موضوع جالب جهشهائی است که گاه در یکی
از نسلها به صورت صفتی فوق العاده ظاهر میگردد بر حسب تقدیر (حساب احتمالات) چنانچه ناگهان در خانوادهای شریف و اصیل فرزندی پلید بوجود میآید یا در میان کسانی که از خانواده خود فرزند زیبائی ندیده و نشنیده ناگهان پیدا میشود امروز به جهش (موتاسیون) بیش از هر چیز توجّه داشته و دخالت نیروهائی موجود در فضا را در این امر قطعی میدانند.
ولی جهشی را که بیشتر در تکامل بکار میبرند تغییرات تصادفی و ناگهانی است که بعلل نامعلوم و عوامل ناشناخته در بعضی افراد انواع پیدا میشود.
قبلاً اشاره شد که اسلام در هر موضوع رشته سخن بدست داده و به پی ریزی دانش مربوطه و عناوین آن اشاره کرده است و احادیث و اخبار بسیاری بدست داده است.
روزی قبل از گذراندن رساله دکترای خود باین جمله رسیدیم (اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهره) ناگهان متوجّه شدم در نهاد همین یک جمله که آن هم مربوط بیک زیارتنامهای است چقدر موضوع علمی آن هم مربوط به علم ژنتیک نهفته است.
یکنفر مسلمان در برابر آرامگاه یکنفر دیگر (یکی از سربازان فداکار و بزرگوار اسلام) ایستاده عرض میکند: گواهی میدهم که تو (با سابقه شرافت فامیلی و فداکاری
های پر ارزش و شیوه مرضیهای که در زندگی داشتهای) جز این نیست: نوری بودن که در پشت پدران و رحم مادران که همه دور از پلیدیها و پستیها بودند بعنوان ذخیره نگهداری میشدی.
از این کلمات معلوم میشود: 1 - با آنکه مدت زیادی نیست علم این موضوع را دانسته ، اسلام بوجود آمدن انسان را هزار سال قبل مخلوطی از چیزی میدانسته که مربوط به دستگاه تناسلی مرد است با چیزی که مربوط به دستگاه تناسلی زن میباشد و قرآن آن چیز را نشان داده و انسان را نتیجه بهم آمیختن نطفههای زن و مرد میداند (1)2 - معجزه علمی نهفته در این کلمات است که موجود را تنها وارث صفات و ملکات پدر و مادر ندانسته و وارث اصلاب و ارحام پیشینیان خود میشناسد 3 - پس از چند جمله باز همین سرباز فداکار را منشأ پیدایش انسانهای واقعی و پیشوایان حقیقی دانسته و آنها را نیز از اصلاب و ارحام پاک و پاکیزه بی بهره نمیداند (اشهد ان الائمة من ولدک کلمة التقوی...) و همان گونه که اشاره کردیم انتقال این صفات پیوستگی داشته و دارد.
در سوره 19 آیه 6 قرآن است که زکریای پیغمبر عرض مینماید پروردگارا فرزندی بمن عطا فرما که از من و آل یعقوب ارث ببرد و او را شایسته گردان (0000 و اجعله رب رضیا). حضرت زکریا میداند رضی و پسندیده بودن فرزندش طبق سنت و قانونی خواهد بود یعنی باید چیزهائی از پاکیزگان باو برسد تا میراث بر آل یعقوب و خاندان نبوت باشد و بهمین
1) انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج - سوره دهر آیه 2.
لحاظ است که بخدا عرض نمیکند پروردگارا فرزندی که بمن میدهی صفات خوبی باو عطا کن بلکه رعایت مقررات و سنت نموده او را وارث صفات و ملکات نیکان و پاکان میخواهد. آری در اسلام برای ازدواج فوق العاده بشرافت موروثی توجّه و توصیه شده هزاران حدیث و خبر است که آدمی نه تنها در امر ازدواج بلکه اگر در طلب حوائج است بکسی رجوع کند که ریشه خانوادگیش به اصالت و شرافت منتهی میشود. حضرت علی فرماید اذا کرم اصل الرجل کرم مغیبه و محضره کسیکه دارای اصالت خانوادگی است در هر حال چه پنهان و چه آشکار بزرگوار است. و در سوره مریم است درباره وی (حضرت مریم) که پدر و مادر صالح و بزرگواری داشت چون مردم آبستنش دیدند تعجّب کردند گفتند «یا اخت هارون ما کان ابوک امرء سوء و ما کانت امک بغیا (ای مریم نه پدرت مرد بدی بود نه مادرت زن بدی) گویا خواستند تذکرش دهند چرا از خوبیهای پدر و مادرش ارث نبرده است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرماید (انظر فی ای شیء تضع ولدک فان العرق دساس) بنگر نطفه خود را در چه محلی قرار میدهی متوجّه باش که صفات و سجایای اجدادی بفرزندان میرسد. کلمه عرق در اخبار و احادیث مربوطه زیاد آمده و چون آنرا با ژن و اعمال آن مقایسه نمائیم میبینیم درست با آن تطبیق میشود (اینک آیات و اخبار قبل و بعد را مقایسه نمائید) - در سوره 27 آیه 15 است (1)که پروردگار
1) و لقد آتینا داود و سلیمان علما و... و ورث سلیمان داود - سوره نمل آیه 15.
فرماید ما بداود علم دادیم و سلیمان وارث داود است ، و این موضوع تازهای است که اسلام بیان میدارد و در دانش بیولژی مورد توجّه و آزمایش است.
قرآن میفرماید داود را علم دادیم که علم خود یک صفت اکتسابی است و بعد آنرا بارث بسلیمان میرساند یعنی اگر پدر و مادر تحصیل کردهای وصلت کردند بمصداق (ولد العالم نصف العالم) فرزندانشان نیز خودبخود استعداد بیشتری در تحصیل علوم خواهند داشت.
و در سوره 71 آیه 29 است (1)که نوح پیغمبر به پروردگار عرض مینماید پروردگارا اگر این مردمان حق ناشناس کافر زنده بمانند فرزندانی که خواهد آورد کافر و فاجر خواهند بود. و حضرت علی علیهالسلام فرماید (حسن الاخلاق برهان الاعراق) ملکات پسندیده و اخلاق خوب دلیل بر عرقهای (ژنهای) پسندیده و ارثهای نیکوست. و از حضرت صادق است که (ایاکم و تزوج الحمقاء فان صحبتها بلاء و ولدها ضیاع) از ازدواج با احمقان بپرهیزید که هم نشینی آنها بلا و فرزندشان بدبخت و ابله است.
بهر صورت اسلام فرزندان را وارث صفات و ملکات و اشکال و صور پدر و مادر و پیشینیان دانسته و اثر صفات اکتسابی پدران و مادران را نیز در فرزندان نادیده نمیگیرد بویژه که برای نه ماه آبستنی مادر اهمیت فوق العاده قائل بوده میفرماید (السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه).
1) ولا یلدوا الا فاجرا کفارا - سوره نوح آیه 29.
شگفتا که اخیرا مجله اوور تحت عنوان یک تحقیق و کشف بزرگ علمی پیرامون عواملی که انسان را بجنایت سوق میدهد نوشت «در سلولهای مرد ممکن است یک کرموزوم ایگرگ اضافی باشد که عامل جنایتهای بشری است» یعنی شقاوت و سعادت همانگونه که 14 قرن قبل اسلام نظر داده است در شکم مادر میباشد ولی ناگفته نماند همان مجله میافزاید که: «در محیط سالم تیپ ایکس ایگرگ ایگرگ - Y Y × - بمیزان یک در هزار و در محیط بدکار و ناسالم به نسبت پنجاه در صد است».
در اینجا بیک موضوع خارج از برنامه اشاره کنیم: برعکس آنچه شایع است که اسلام ولد الزنا را شقی دانسته و او را مطرود میشمارد اسلام فرزندان بیگناه نامشروع را که در اثر لغزش و غفلت پدر و مادر بوجود آمدهاند مثل فرزندان قانونی و شرعی خود باسلام و خداپرستی دعوت نموده و برای آنها در اجتماع مسلمین منزلتی قائل است و میفرماید زنازاده اگر عمل خیر کند خیر میبیند و اگر شری از او سر زند بجزای بد خواهد رسید (1).
ملاحظه فرمودید که میراث این قانون به چهار قسمت میشد یکقسمت بپدر یکقسمت بمادر و دو قسمت باقی به مخلوطی از اقوام پدر و اقوام مادر یعنی عمه و عمو و خاله و خالوها میرسد یعنی ماحصل میراث نزدیک یک گل سرخ و یک گل سفید یک گل سرخ است و یک گل سفید و دو عدد صورتی یعنی مخلوطی
1) ان ولد الزنا یستعمل ان عمل خیرا جزی و به وان عمل شرا جزی به (حضرت صادق).
از سفید و سرخ. حضرت صادق فرماید (1)خداوند برای رحم چهار ظرفیت قرار داد اوّل برای پدر دومی برای مادر و سومی برای عمو و عمهها و چهارمی برای خاله و دائیها. این بود نظر اسلام در ارث نوع بی تفاوت.
باز از حضرت صادق علیهالسلام است (2)چون بخواهد کسی را بیافریند جمع میفرماید هر صورتیکه میان او و میان آدم بوده و میآفریند او را بر صورت یکی از آنها پس باید نگوید یکی از شماها فرزند بمن و پدران من مانند نیست و باز حضرت فرماید مردی از انصار با همسرش شرفیاب حضور رسول خدا شده عرض کرد این زن من دختر عمویم است برای من فرزندی آورده که کاملاً سیاه پوست است و مانندش در فامیلم سراغ ندارم ، زن قسم یاد کرد که پا از جاده عفاف بیرون ننهاده حضرت بفکر فرو رفته ، سپس سر را بلند کرده فرمود بین هر انسان تا آدم نود و نه عرق وجود دارد که همه در ساختمان فرزند فعالیت میکنند وقتی نطفه در بدن قرار گیرد (3)عرقها بجنبش افتاده از خدا میخواهند که فرزند بآنها شبیه شود ، و این بچه مربوط بیکی از عرقهای دور دست از تو و اجداد تست.
1) ان اللّه عزوجل خلق للرحم اربعة اوعیة فما کان فی الاول فللام و ما کان فی الثالث فللعمومه و ما کان فی الرابع فللخوله - السماء و العالم.
2) ان اللّه تبارک و تعالی اذا اراد ان یخلق خلقا جمع کل سورة بینهو بینابیه آدم ثم خلقه علی صورة احدهم و لا تقولن احد الا یشبهنی و لا یشبه شیئا من آبائی. السماء و العالم
3) فاذا وقعت النطفه...
موتاسیون و اسلام
در اسلام جسته و گریخته به جهش هائیکه (در بین افراد) میشود اشاره شده که از لحاظ شمارش زیاد است و مثالابه پارهای از آنها اشاره شود: 1 - هر چند سال یا صد سال در بین علماء اسلامی یکی از همه بالاتر پیدا میشود. 2 - پسر نوح وقتی به سخنان پدرش وقعی ننهاد و گفت بقله کوه پناه میبرم تا از شر طوفان نجات یابم ، وقتی بقله رفت و آب باو نزدیک شد ، نوح که در کشتی شاهد غرق شدن پسرش بود ، دست بدعا برداشت : ای پروردگار پسرم را نجات ده ، در جواب فرمود انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح (1)او از خاندان تو نیست بعلت عمل ناپسندش. نمیفرماید او فرزند تو نیست بلکه میفرماید از اهل تو نیست مثل اینکه یک جهشی در جهت خلاف اهلیت خاندان حضرت بوجود آمده است 3 - بعلاوه چرا نگوئیم که تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی (2).
یک موتاسیون و جهشی است که فاحشترین وضعیت را در قالب معکوس نمودن تمام سجایا و صفات و ملکات تذکر داده میفرماید از زنده مرده از مرده زنده (از صالح ، پلید و از پلید صالح) بوجود میآید.
4 - با یک نظر به تاریخ ارسال و اعزام انبیاء نیز میتوان برای این جهشها در اسلام نظم و ترتیبی را دید که هنوز علم بیولژی بآن اشاره نکرده است.
5 - از کجا که انباشته شدن بار گناهان یا جمع ایمان و عمل صالح برای بوجود آوردن یک پدیده موتاسیونی ذیمدخل نباشد ؟.
مندل کشف کرده است که ذره وراثت (ژن) نسل به نسل انتقال مییابد و خصیصه اساسی آن ثبات است که دستگاه آفرینش آنرا تضمین میکند و لذا نوزاد از همان نوع پدر و مادر خواهد بود و بر عکس این عقیده داروین میگفت انواع موجودات ثبات ندارند بلکه ضمن سیر تکاملی تغییر مییابند ! این دو نظریه بظاهر مخالف در 1927 توسط مولر استاد دانشگاه ایندیانا سازش داده شد و بهمین سبب جایزه نوبل را 1946 دریافت نمود مشارالیه ثابت کرد تغییرات خودبخودی (ناشی از تشعشعات اتفاقی موجود در محیط) یکی از عوامل مهم اصل تکامل است یعنی بر اثر تجمع تغییرات سودمند بوسیله نظریه بقای انسب نیروی تطبیق بیشتر میشود و تکامل پیش میرود (در موارد استثنائی ژن تحول یافته و در بقیه موارد دستخوش تغییر نگردیده و ثابت است) اما آنچه اهمیت داشت پاسخ باین سئوال بود که اگر ژن دستخوش تغییر میگردد چگونه با تغییر دهنده و یا سازنده خود ارتباط حاصل میکند که آن هم با آزمایشهای جالب مندل (Beadle) و تاتوم (Tatum) استادان مؤسسه تکنولوژی کالیفرنیا بر اساس نقش آنزیمها (مواد آلی قابل حل) که مسلم میگردد تغییری که بر اثر تشعشع صورت گیرد منجر به پیدایش نژاد تازهای میگردد که فاقد یک آنزیم است بسیاری از قسمتها را حل و فصل و بنام فرضیه (یک ژنآنزیم) مشهور گردید.
اینجاست که این سئوال را مطرح و میپرسیم آیا سئوال ما درست است و آیا جواب نیز همین نیست که تجمع تغییرات سودمند یا بار گناهان مگر نمیتوانند بصورت تشعشعات اتفاقی موجود در محیط یکی از عوامل مهم اصل تکامل بر اساس موتاسیون بشمار روند ؟
6 - و باز اشاره شود که مردی از انصار به نبی اکرم از زنش شکایت کرد فرزندی برایش آورده که مانندش را در فامیل سراغ نداشته و حضرت باو فهماند که این تغییر (جهش) طبیعی بوده و زنش پا از جاده عفاف بیرون ننهاده است (1).
برای اینکه به بیند چه عاملی سبب تغییرات ناگهانی و جهش میشود آمدند محیط را ، وراثت را و... را از عوامل شمردند ولی معلوم شد اینطور نیست زیرا در بین یکعده که محیط و غذایشان یکسان و افراد یک نسل بودند باز هم جهش مشاهده گردید لذا به نظر اینجانب شاید جهش همانا ظاهر شدن صفات مربوط به یک ژن اجدادی دور دست میباشد و اگر بخواهیم جهش را برای پیدا شدن عضو تازهای توجیه کنیم مثلاً بگوئیم ناگهان بال و پر سلولهای ژرمن و سوما و اصل مسلم علم ژنتیک را بکنیم. در این باره انسان را فکر کنیم برای یک فرد 15 میلیون حالت با توجّه به نصف شدن کرموزومها بوجود میآید که طبق محاسبه برای هر زن و مردی که بچهای دارند 225 تریلیون (225000 میلیارد) حالت برای بچه آنها امکان بوجود آمدن دارد که فقط یکعدد آنها کاملاً شبیه پدر و یکعدد کاملا شبیه مادر است و لذاست که
1) گفتار فلسفی جلد دوم.
هیچگاه در کره زمین تصور نمیشود کرد اتفاق بیفتد که دو نفر کاملا مشابه پیدا شوند ولی شاید ممکن باشد از بهم آمیختن صفات نصف ژن امروز و با نصف اجدادی یک موتاسیون بوجود آورد.
چون در کتب کلاسیک بیولژی حیوانی از موجودات زنده در کرات دیگر نیز بحثی هست ما هم به مختصر اشارهای اکتفا کرده میگذریم.
هزاران تلسکوپ مانند لولههای توپ بطرف آسمانها قراوّل رفته و صدها فرستنده و گیرنده و دهها آزمایشگاه متوجّه گوشههای فضایند و همه در تلاش که بدانند آیا در یکی از نقاط دیگر گیتی میتوان بوجود حیات وقوف یافت یا خیر و اینک که سال 1344 هجری شمسی زمان ما را در بر میگیرد با آن همه کوشش و تلاش نتوانستهاند جواب قطعی در این باره بدهند و آنچه امروز گفته و یا نوشتهاند از حدود حد و حصر و فرضیه و نظریه خارج نگردیده است حتی اگر دانش بتواند بشرائط مساعد در یکی از کرات آسمانی وقوف یابد که در آن جا امکان ایجاد حیات هست بلافاصله تمام مجلات علمی و غیر علمی آنرا گزارش داده و بصورت یک تحقیق بزرگ علمی آنرا جلوه داده و بیانیه هائی صادر مینمایند.
بعنوان مثال میتوان اعلام این شرائط را در کره زهره که تازه منتشر شده است بیان داشت.
نتایج بدست آمده توسط دانشمندان و اعلام آن اولین
دفعه وسیله دانشمندان روسی و امکان وجود حیات در کره زهره بدین قرار است : حرارت قشر فوقانی این سیاره به 300 درجه سانتی گراد میرسد و سطح آن حرارتی معادل 80 درجه دارد و چون بنابر نظر دانشمندان در حرارت بین 170 درجه و بالای صفر و 273 درجه زیر صفر حتی در فشار 8000 اتمسفر امکان وجود حیات میباشد بنظر میرسد وجود حیات را بتوان در کره زهره اعلام داشت.
فرض کنیم در مدت زمانی کمتر از پنجاه سال توفیق حاصل گردد و بوجود یکی از مراحل حیات در یکی از کرات اطلاع حاصل شود باز هم بطور قطع و یقین تلاش دانشمندان برای پی بردن بوجود مراحل مختلفه دیگر حیات قطع نشده و شبانه روزی خواهد بود یعنی دانشمندان آسوده ننشسته و مایلند بدانند آیا مرحله اوّل حیات که شمائی از آن وجود گیاهان پست أوّلیه مانند گلسنگ میباشد در گوشهای از فضا وجود دارد یا خیر ؟ آیا در نقطهای جنبندگان هستند یا نه ؟ آیا در یکی از کرات ذی شعور عاقلی مانند انسان یافت میگرددابدا ؟ اگر تا این مرحله نیز پیش رفتند میخواهند بدانند این موجود عاقل در چه مرحلهای از تمدن است و آیا میتوان با آنها ارتباط و آن هم در درجه اوّل ارتباط اقتصادی برقرار کرد یا بهیچوجه ؟ دانش بیولژی امروزی را که هنوز نتوانسته از حد و حصر فرضیهها خارج شده و قدرت اعلام وجود قطعیت حیات را با آن همه سفینههای فضائی ندارد با دانش بیولژی چهارده قرن قبل قرآن بیائید مقایسه نمائیم.
در آن زمان شاید نه تنها نشانی از دانش بیولژی نبود
و اگر نامی از آنها نیز برده میشد در بعضی از مدارس فلاسفه بایماء و اشاره اکتفا و فراموش میگردید بلکه در آنزمان هنوز هیئت بطلمیوس حاکم مطلق بوده و بسیاری هم کرات آسمانی را میخهائی میدانستند که برای جلوگیری از ریزش سقف زمین آسمان آبی رنگ - بشمار میآوردند. و با سوادان قوم نیز طرفداران بطلمیوس بوده سمائیاترا مانند طبقه انباشته پیاز بر رویهم میپنداشتند و فکر وجود موجود دیگر در آسمانها در انحصار ایمان بکتابهای آسمانی و مکان فرشتگان در طبقات مختلف عرش میبود و کسی را جرأت اظهار اینکه زندگانی دیگری امکان دارد در جوار فرشتگان وجود داشت نبود اما اسلام عزیز در آن زمان و مکان جهل حتی درباره مراحل مختلفه حیات در آسمانها بحث هائی دارد که ما فقط بذکر چند آیه قرآن که پیرامون امکان بلکه قطعیت وجود حیات بلکه مراحل مختلفه آن در گوشههای بیکران آسمانهاست اکتفا مینمائیم.
وجود مرحله اوّل حیات در آسمانها
اگر دانش بیولژی وجود این مرحله حیاترا در آسمانها قطعی نمیداند و مدتهاست گیاه شناسان با توجّه به نوار جذب طیف کلروفیل بوجود یا عدم گیاهان در آسمانها (بویژه کره مریخ) بحثها کردهاند قرآن با ذکر کلمه - خباء - وجود گیاهان پست أوّلیه را در آسمانها مسلم اعلام میدارد (1)پروردگار میرویاند (بلکه چون رویش
1) الا یسجدواللّه الذی یخرج الخباء فی السموات - سوره نمل آیه 25.
این نوع گیاه کامل نیست میفرماید پروردگار خارج میسازد) در آسمانها خباء (گیاهان پست أوّلیه) را. و جای دیگر به شکل و رنگ قسمتهائی از زمین که در آنجا سبزیها (مرعی) وجود داشته و سخت و خشک (غثاء) و سبز متمایل بسیاهی (احوی) یعنی حد فاصل بین جماد و نبات بوده اشاره فرموده است (سوره اعلی).
مرحله بعدی وجود جنبندگان در اینجا نیز هنوز از دانش بیولژی صدای گیرائی در نیامده است که قرآن چهارده قرن قبل میفرماید : 1 - از نشانیهای قدرت خدا خلقت آسمانها و زمین و جنبندگانی است که در آنها (آسمان و زمین) پراکنده گردانید (1).
2 - تمام آنهائیکه در آسمانها و زمین اند از خدای خود مسئلت دارند (2).
3 - روزی که اولتراسند یا صدای صور اسرافیل یا صدای مافوق صوت دمیده شود هر کس در آسمانها و زمین است میترسد (3). و آیات 15 سوره رعد - 44 سوره اسرا - 93 سوره مریم - 9 سوره انبیاء همه اشاره بوجود حیات در آسمانها مینمایند و روایات زیادی نیز در این زمینه داریم حتی در زیارت
عاشوراست که اشاره باهالی آسمانها نموده میگوئیم ای حسین مصیبت تو در میان مسلمانها و اهل آسمانها و زمین بسی بزرگ بود «و عظمت المصیبت بک علینا و علی جمیع اهل السموات و الارض».
این مسئله امروز با مداقه کافی و علاقه وافی مورد بررسی دانشمندان بوده بدین معنی که روز و شب در تلاشند و مجلات و روزنامهها نیز مترصد که این مسئله مورد علاقه مردم را اعلام دارند ولی هنوز توفیق اعلام قطعیت آن حاصل نگردیده و هر چه هست در انحصار قرائنی میباشد که بآنها اجازه داده است بگویند دیگر جای هیچگونه شبههای دال بر وجود موجوداتی ذی شعور در آسمانها باقی نیست که ما بذکر پارهای از آن قرائن میپردازیم.
اگر سفینه فضائی با شتابی برابر شتاب ثقل (شتاب افزایش سرعت در یک ثانیه) یعنی 8/9 متر در ثانیه بر سرعت خود بیفزاید فقط در مدت 9/41 سال (مقیاس زمان داخل سفینه) بشر تمام فضای کیهانی را میپیماید کیهانی که شعاع آن 3 میلیارد سال نوری یعنی به شعاع 365 × 24 × 3600 × 300000 × 000/000/000/3 یا تقریبا 2210 × 3 کیلو متر میباشد (1)و میتواند اطلاعات شایستهای درباره حیات بدست آورد.
1) پس معراج رفتن حضرت نبی اکرم چه اشکالی خواهد داشت.
امروز حدس زده میشود از میان ده میلیارد منظومه شمسی موجود کائنات تعداد زیادی از آنها وضعی مشابه وضع منظومه شمسی ما داشته و باحتمال قوی کرهای مانند زمین که موجود متمدن در آن باشد وجود دارد. اینک قرائن موجوده :
الف - در بعضی از نواحی اشیاء شیشهای بنام تیک تیت وجود دارد که ایزوتوپ رادیواکتیو آلمونیوم و بریلیوم در آنها وجود دارد این شیشهها بدلائلی میتوان گفت از آسمانها آمدهاند.
ب - در بعضی از کتابهای آسمانی عهد قدیم از جمله در سفر تکوین تورات اشاره به موجوداتی شده شده که بشکل آدمی نبوده و بزمین آمده و اشخاصی را با خود بآسمانها بردهاند.
ج - شخصی در یکی از جادههای آمریکا با اتومبیل تصادف کرده بقتل رسید پزشک قانونی با کمال تعجّب مشاهده کرد که خون مقتول بهیچوجه با گروههای خون انسانی مشابه و خوانا نیست و بالاخره رأی دانشمندانی که او را از ساکنین کرات دیگر آسمانی میدانستند مقبولیت بیشتری یافت.
د - 1908 میلادی در تونگوسکای سیبری صدای مهیبی از ناحیه دوری بگوش رسیده و در تعقیب آن حرارت فوق العادهای ایجاد گردید که تا نواحی اطراف نیز سرایت نمود. بالاخره چند سال قبل هیئتی مأمور بررسی موضوع شده اعلام داشتند که حفره ایجاد شده در آن ناحیه چیزی نمیتواند باشد جز محل یک آزمایش اتمی و وجود مواد رادیو اکتیو در آن ناحیه که هر چه بطرف آن حفره نزدیک میشدند بیشتر و شدیدتر بود این مسئله را تأیید مینمود. سرانجام در آن زمان که
هنوز از اتم شکافی اثری و خبری نبود تنها این سخن که آزمایش اتمی توسط ساکنین کرات دیگر صورت گرفته و مورد پذیرش قرار گرفت.
ه - وجود تخته سنگهای بلوری شکل که تنها میتوان آنها را به ایزوتوپهای شکافته شدن اتم نسبت داد که آن هم بدست ساکنین کرات دیگر انجام گرفته است.
و - اطلاع دانشمندان بر وجود مواد رادیو اکتیو در ناحیه بین لبنان و سوریه و اینکه مشاهده شد هر چه بطرف شهرهای خراب شده عموره و سدوم (شهرهای قوم لوط) نزدیک میشوند وجود آن مواد بیشتر و شدیدتر میشود و دیدن سنگی در سکوی بعلبک بوزن دو میلیون تن که امکان تهیه آن بدست بشر در آن زمان نبود بعضی از دانشمندان بویژه اگوست دانشمند روسی را بر آن داشت ادعا نماید خرابی شهرهای قوم لوط در اثر بمباران اتمی محقق و مسلم است و سکوی مرتب و منظم دو میلیون تنی نیز سکوی پرتابی افرادی میباشد که از کرات دیگر بمنظور بمباران اتمی به زمین آمدهاند - قرآن نیز در سورههای هود و عنکبوت میفرماید دو نفر یا بیشتر بر حضرت لوط وارد شدند (شاید با موشک خود بر سکوی بعلبک نشسته و راه خانه لوط را در پیش گرفتند) - حضرت آنگونه در برابر آنها اندوهگین شد و وحشت کرد که گفتند نترس و غمگین مباش (1)(احتمال دارد ترس حضرت از آنها این باشد که در ساختمان بدن آنها چیزهائی دیده است که بهیچوجه با بشر شباهت نداشته) بالاخره شهر را به امر خدا زیر و رو ساختند و رفتند
1) لا تخف و لاتحزن - سوره عنکبوت آیه 32.
(خوب دقت فرمائید اجازه شروع خراب کردن شهرها با خدا بوده یعنی یک امری در قلمرو خلقت تکوینی انجام پذیرفته مثلاً مانند اتم شکافی یا مشابه آن) خراب شدن شهرها بدین سبب بود که مردم به انحراف جنسی و کارهای خلاف انسانی مبتلا شده بودند بویژه بدتر همه آنکه وقتی پیامبر یا نیکانی از قوم آنها را از کار بد نهی مینمودند جوابی میدادند که متأسفانه امروز در بین اغلب ما مسلمانها رایج است و یقینا ما نیز بهمان مرحله استحقاق عذاب رسیدهایم که قوم لوط رسیده بودند - یعنی مستحق اشعههای مرگبار اتمی - جواب قوم لوط به نیکان چنین بود ، بیکدیگر مینگریستند و با چشمک و اشاره و مسخره میگفتند - انهم اناس یتطهرون (1) - این ... مقدسها را باش اینها خر مقدسند ولشان کن ! طول ندهم با قرائنی که در دست است و اینکه اخیرا توانستهاند با طول بر 219 سانتی متر علائمی از کرات بسیار دور بدست آورند حدس زده میشود که در کرات دیگر نیز موجودات ذی شعور عاقلی باشند ولی اسلام ببالاتر از اینها دست رده و بوسیله ولی خدا علی علیهالسلام به شهرهائی که در کرات آسمانی است و ساکنین آن متمدن و پیش رفتهاند با ذکر ان هذه النجوم مدن کمدنکم اشاره کرده است.
اواخر سپتامبر 1965 اعلام کردند که دانشمندان جهان طبق محاسباتی دقیق در عالم به چند میلیون ستاره مسکونی و در کهکشان ما به 600 ستاره مسکونی وقوف حاصل کردند بویژه متذکر گردیدند که پرفسور هانس فرودن برای رابطه رادیوئی
با کرات مسکونی زبانی اختراع کرده است بنام لینکوس که حروف آن عبارتند از علائم ریاضی و علمی. و سال بعد دیلی اکسپرس نظریه دانشمند معروف آلن هینک را چنین منتشر ساخت : احمقانه است اگر تصور کنیم که ما تنها موجودات باهوش این جهان هستیم .
در 15 ژوئن 1952 در ایالت شیاپای مکزیک داخل یک هرم سنگ قبری بطول 3 متر و 80 سانتی متر و عرض 2 متر و 20 سانتی متر و در حدود پنج تن و نیم وزن پیدا شد که بعقیده اغلب کارشناسان تصاویر روی این سنگ یک سفینه فضائی است که انسانی آنرا راهنمائی میکند و مربوط به ده هزار سال قبل میباشد بعلاوه چند سال قبل آقای الکسی کازبانت سف فیزیکدان معروف شوروی پس از بررسی دقیق تعداد زیادی تصاویر قدیمی در سراسر جهان گفت مردمان ماقبل تاریخ فضانوردان را روی دیوار غارهای خود نقش کردهاند و ممکن است ساکنین کرات دیگر هزاران سال قبل از زمین ما دیدن کرده باشند . مهمتر از همه تشکیل کنفرانسی بوسیله 300 نفر از دانشمندان در دیسنی لند واقع در کالیفرنیاست که برای تحقیق درباره زندگی در کرات دیگر تشکیل گردید و در آن فرضیهای مطرح گردید که هر ده میلیون سیاره یکی قابل سکونت بوده و ممکن است زندگی در کرات دیگر وجود داشته باشد و جالبتر آنکه چندی قبل (فوریه 1967) آرای آنات زیست شناس فضائی مکزیک ادعا کرد که نامهای از شخصی دریافت داشته که در آن
نوشته است ساکن یکی از کرات آسمانی مشابه زمین میباشد که شانزده میلیون سال نوری با زمین فاصله دارد و این ادعا در روزنامهای در مکزیکو چاپ شده است.
ناگفته نماند در قرآن به سفینه هائی فضائی نیز اشاره شده که انشاء اللّه بزودی پس از انتشار جلد دوم آنرا خواهید خواند.
اسلام و جنین شناسی
مسلمانها برای نماز اهمیت خاصی قائلند - میگویند عمد دین است - مردم را زا بدکرداریها و زشتیها باز میدارد و هزاران آیه و خبر دیگر که همه دال بر اهمیت نماز است از جمله میگویند چون دستور صریح پروردگار است که نماز بپای دارید (1)لاجرم لازم الاجراست - صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء - پنج وقت - برای اطاعت از امر مطاع پروردگار - به تنهائی - دسته جمعی - در منزل - در بیابان هر کجا باشند - در هر حال - حتی اگر در دریا افتاده میدانند لحظهای بعد زنده نیستند اگر باشارهای هم هست نماز فراموش نمیشود - اما چه شده و میشود وقتی پروردگار میفرماید در زمین سیر کنید (بگردش علمی بپردازید) تا بچگونگی شروع خلقت پی ببرید (2)چندان عکس العمل مهمی در بین مسلمانها که درباره دستور نماز تا آن پایه مطیع بودند مشاهده نمیشود
یا اگر دستور قرآن است که انسان باید بداند از چه (چگونه آفریده شده به این علم که امروز بنام جنین شناسی تدریس میشود و او نشان میدهد انسان چه و چگونه خلق شده وقعی و ارزشی داده نشده و از میان مسلمین دانشمندی بنام جنین شناس مشاهده نمیشود.
شاید هزاران تن مرکب برای اثبات وجود صانع تا بحال مصرف شده و بر اوراق کتب منتشر گردیده باشد اما آنچه پروردگار خودش برای اثبات وجود ذات مقدس خود آورده در خورشان است و بقیه دلائل در خور زمان و فراخور مغز نویسنده و متناسب حال آوردهاند - آیاتی که پروردگار در این زمینه آورده و برای اثبات وجود خود ذکر کرده بسیار بوده و این بسیار را باز در یک جمله کوتاه فشرده بدین صورت تذکر داده است که : سر و صدای شما دلیل بر وجود شماست پس آیا سر و صدای دستگاه آفرینش دلیل بر وجود پروردگار نیست (1)
(خفتگان را خبر ار نیست که بیداری هست نه بخود میرود این قافله - سالاری هست)(2)
اما آیتی که قبلاً اشاره شد پروردگار دلیل آورده و همه را فشرده در جمله کوتاهی ذکر کرده باز بطور منظم و مرتبی تقسیم شده آنچنانکه ؛
گاه آن آیه را بعنوان اینکه نشانی از وجود اوست و
مردم عادی و عامی نیز باشد متوجّه آن باشند (1)
گاه آن آیه را بعنوان اینکه نشانی از وجود اوست و متفکرین قوم باید دربارهاش بیاندیشند (2)
گاه آیه را بعنوان اینکه نشانی او وجود اوست و شایسته است که دانشمندان در زوایای آزمایشگاهها یا دین باوران در گوشههای محراب آنرا بیابند (3)(4)
و گاه آن . . . . . . . . . . . ذکر کرده است اما گاهی نیز دلیلی آورده و خود از آن بحثی هم نموده بدین معنی که سر رشته را بدست داده و سپس توصیه فرموده که مردم در تحصیل و تحقیق قصور نورزند تا وجود پروردگارشان از این راه بر آنها ثابت گردد در سوره 86 آیهای است که پروردگار خطاب به نوع انسان (مسلمان و غیر مسلمان - سفید و سیاه - زن و مرد) میفرماید که ای انسان باید نظر کنی از چه (چگونه) خلق شدهای(5)که اقدام باین کار جز توسل به علم جنین شناسی محال است و در سوره 22 آیه 55 است که علت دستور توجّه بعلم جنین شناسی را چنین بیان میفرماید که لنبین لکم برای اینکه بر شما روشن شود که خدائی و سالاری هست یا بعبارت دیگر پروردگار میفرماید جنین شناسی خدا
شناسی است (1)نه تنها در این آیه بلکه در آیات دیگری نیز پروردگار اشاره به نشانیهای خود در آسمان و زمین و بدن انسانی نموده و علت آنرا تعیین راه و رسم خداشناسی دانسته است بدین معنی که قرآن را همه جا تبیان و روشن کننده و طبیعت را تبیین و وسیله شناسائی دانسته است نتیجه اینکه اگر پروردگار میفرماید نماز بپای دارید و بر ماست که با مداقه کافی اوامر مطاع او را بپذیریم و آنچنان هم بنده خوبی خواهیم بود که در حال غرق شدن علم خداشناسی به چگونگی آفرینش انسان و علم جنین توجّه خاصی مبذول داریم و بطور قطع همانگونه که نماز گزار مأجور است جنین شناس نیز بدون پاداش نخواهد بود.
تخم و تخمدان هر دو از اوّل خلقت در پشت قرار دارند و پس از چندی (وقتی جنین در حدود شش ماه دارد) در جنس نر هر دو بپائین کشیده شده در پوسته بیضه قرار گرفته بوضع عادی در میآید و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشود.
پیدایش نسل و ذریه را نیز میدانیم در اثر روانه شدن و نزدیک و سرانجام یکی شدن یکی از دو جنس نر و ماده (نطفه پدر و نطفه مادر) صورت خواهد گرفت این دو جزء از ابتدای پیدایش پدر و مادر در آنها بودیعت نگهداری شده و سر انجام بصورت دو جزء تولید مثل (گامت نر و گامت ماده)
1) من عرف نفسه و قد عرف ربه.
درآمده بهم آمیخته جنین را میسازند و میدانیم که گامت ماده و نر یکی بتخمدان و دیگری به تخم ارتباط دارد و لذا وقتی قرآن میفرماید چون پروردگارت از اولاد آدم از پشتشان ذریه اشان را گرفت (1)شاید اشاره بهمین مطلب یعنی بمحل أوّلیه تخم و تخمدان باشد اگر بگوئیم مقصود از آیه این است که خدا در عالم ذر همه را جمع کرد و سرنوشت آنها را تعیین فرمود و از آنها برای خدائی خود شهادت گرفت چون برای حضرت آدم استثناء قائل شده و اسم او را نیاورده و فقط ذریهاش را جمع کرده تصور نمیشود درست باشد و اگر بخواهیم خود حضرت آدم را هم در این کار مستثنی نگیریم و شرکتش دهیم ظهر و پشتش جای این همه ذریه را نخواهد داشت البته موضوع این آیه و معنی آن بهمین سادگی نیست مفسرین قدیم و جدید بحث بسیاری درباره اش کردهاند و آنچه اینجا گفتهایم یک گوشه از آن و جزئی از آن عقاید است.
بعلاوه در اسلام فقط بیک اجتماع همگانی (2)اشاره شده است علاوه تر امکان اینکه اینجانب نیز اشتباه کند بسیار است.
پس محل أوّلیه تخم و تخمدان در ظهر بنی آدم در حوالی کلیه هاست که بعدها جابجا میشود ، تا بصورتی که در انسان بالغ دیده میشود درمیآید مدتها پس از جابجا شدن انسان
متولد میشود زمانی بر او میگذرد تا به بلوغ برسد هزاران اعمال مختلفه در بدن انجام میگیرد تا اینکه پس از بلوغ کرمکها از تخم و تخمکها از تخمدان شده شده در تولید مثل شرکت جویند.
دانش هنوز محل وجود ماده أوّلیه کرمک و تخمک را در تخم و تخمدان البته در جای مخصوص میداند ولی اسلام تخم را فقط مجرا و گذرگاه کرمک دانسته میفرماید آب اطراف نخاع ، ماده أوّلیه ساختمانی منی است (1)نظر کنید آدمی را از چه خلق شده بعد برای راهنمائی نکات برجسته آفرینش را تذکر داده میفرماید خلق شده از آب دافق که خارج میشود از بین صلب و ترائب.
سه کلمه اینجاست که وقتی معلوم شود چیست معنی آیه بخوبی فهمیده میشود ؛ دافق ، صلب ، ترائب.
دافق - از حضرت صادق است که حرم النخاع لانه موضع الماء الدفاق من کل ذکر و انثی و هوالمخ الطویل الذی یکون فی قفار الظهر(2)خوردن نخاع حرام است برای اینکه جای آب دافق است چه در زن و چه در مرد و نخاع مخ درازی است که در ستون فقرات جای دارد. بچند نکته علمی این جمله حضرت توجّه فرمائید تا بعد معنی دافق عرض شود.
1 - توجّه حضرت باینکه نخاع در آبی شناور است و ما میدانیم که اطراف نخاع و مغز را آبی فرا گرفته تا به استخوانها بر نخورد و مصدوم نگردد.
2 - این آب از طرف بالا سرازیر شده و از حدود نخاع تجاوز نموده و ببالاتر رسیده (مخ و مخچه) زیرا یکی از معانی دفق سرازیر شدن و پر شدن است.
3 - عجیبتر از همه آنکه حضرت میفرماید نخاع دنباله مخ بوده مخ درازی است یعنی علاوه بر آنکه نخاع جنس مخ است دم مخ نیز محسوب میشود و ما در کتاب اعصاب خواندیم که نخاع دنباله و رشته هائی است از مخ و قسمتهای مربوط بآن (برای معنی دفق بکتب لغت مراجعه شود : پر شدن ، سرریز شدن ، زیادتی کردن و از جوانب آن ریختن).
صلب و ترائب - خروج نطفه از صلب مرد و ترائب زن آنقدر توجّه دانشمندان متدین اسلامی را جلب کرده که بعضی از آنها از جمله علامه مجلسی در چهارده بحار بآن اشاره کردهاند اگر به جملات دیگری که صلب و ترائب در آن است مراجعه نموده و آنها را در جوار این جمله قرآن قرار دهیم مثلاً یکی از آنها را که در زیارت معروفه وارث است انتخاب کرده در مقام مقایسه برآئیم (کنتم نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة) چارهای جز این نداریم که صلب را دستگاه نطفه ساز مردانه و ترائب را دستگاه نطفه ساز زنانه بدانیم همانگونه که در قرآن خلقت آدمی را از صلب و ترائب و زیارت وارث از صلب و رحم دانست بویژه وقتی بکتب لغت مراجعه نموده و محل آنها را که مربوط بقسمت پشتی و قدامی
ستون فقرات یعنی جای أوّلیهای که بیضه و رحم قرار میگیرند بدانیم میتوانیم آیه قرآن را به ترتیب زیر مراحل آفرینش خلقت آدمی دانست از آب دافق کنار و اطراف نخاع خلقت شد - در صلب و ترائب دو قسمت وابسته به بیضه و رحم جای داشت سپس از مجرا و گذرگاه که بیضه و تخمدان باشد گذشت ، حضرت صادق فرماید حرم الخصیتان لانها موضع للنکاح و مجری النطفة حرام است خوردن دنبلان زیرا موضع (جای دگرگونی) نکاح است و مجرای نطفه.
نا گفته نماند چون متاستازهای سرطان بیضه و در وهله اوّل ستون فقرات تظاهر میکنند ممکن است بزودی اعلام دارند که بین مایع اطراف نخاع و مایع موجود در مجاری منی ساز بیضه ارتباط مسلم و قطعی برقرار است و مصداق فرمایش حضرت صادق ظاهر شود.
بهم رسیدن نطفهها
ابتدا چند کلمهای باید از نطفههای مرد و زن گفت. نطفه مرد اسپرماتوزوئید یا کرمک نامیده میشود که در طول مجاری منی ساز بیضه که چندین متر است ساخته و پرداخته و بتدریج برای خروج تکامل یافته میگردد و نطفه زن اوول یا تخمک نام دارد که در سطح تخمدان بصورت طاولهائی ظاهر و در حوالی 14 روز بعد از قاعدگی یک یا چند عددش با ماده غلیظی از آن جدا میشود ولی شمارش کرمکها در هر مرتبه انزال بین دو الی پانصد میلیون یعنی باندازه جمعیت چین فعلی است.
کرمکها درازند بطول 10-100 مو (هر کدام یک میلیونیم
متر است) دارای سر و گردن (1)و یک دم بسیار متحرک که با آن در هر ثانیه میتواند 14-23 میکرون حرکت نمایند - تخمکها مدورند بقطر متوسط 135 مو و گاه 200 مو که با چشم دیده میشوند و عده شان از اوّل تا آخر حدود چهار صد هزار که در دوران باروری نزدیک به چهارصد عدد آن از زن خارج میگردد یعنی در هر ماه سیزده عدد. از وقت بلوغ مرد (بطور متوسط 15 سالگی) کرمکها با تحریک از مرد جدا شده و این کار تا هنگام مردن (حوالی صد سالگی) ممکن است انجام گیرد اما در زن از بلوغ (که با آب و هوای مختلف سن بلوغ مختلف بوده و بطور متوسط 12 سالگی است) تا زمان یائسگی (مقارن 47 سالگی) ادامه خواهد داشت یعنی اگر مردی در 90 سالگی بچه دار شد برکتی است و چنانچه زنی در 70 سالگی فرزند آورد معجزهای.
قرآن نیز این مطلب را متذکر بوده میفرماید وقتی فرشتگان مهمان حضرت ابراهیم شدند و این پیرمرد و آن پیرزن همسرش را بعلت نداشتن فرزند افسرده دیدند گفتند بشمار بشارت میدهیم که شما را فرزندانی خواهد بود ، ابراهیم فرمود پیرم همسرش نیز گفت پیرم فرزندم نمیشود در جواب حضرت گفتند مأیوس
1) امروز فرضیهای است که اسپرمها با سر مدور تولید کننده پسر و با سر دراز مولد دختر میباشند و در فامیلهائی که چند نسل همه پسر داشتهاند آزمایشی 96 درصد اسپرم با سرهای مدور و در نمونه گیری از پدرانی که فقط دختر داشتهاند اکثریت با اسپرم با سرهای دراز بوده است.
نباش ولی در جواب همسرش گفتند در کار خود عجب میداری ؟ (1)زیرا نطفه داشتن یک زن پیر از عجائب است بعلاوه علم باید نقاب از این راز نهان بردارد که آیا استخوان چه دخالتی در اولاد شدن دارد که حضرت فرمود «انی وهن العظم» و از سستی استخوان شکایت داشت.
بین دوالی پانصد میلیون کرمک از مجرای مرد هنگام مقاربت خارج شده در مهبل زن ریخته میشود چون در مجرای آلت مرد ممکن است ذرات ادرار مانده باشد ادرار گوشتخواران که انسان نیز از آنهاست اغلب اسیدی (ترش مانند) است و اسید هم کشنده کرمکها - لذا ابتدا آب ذوق (مذی) که قلیائی (شور مانند) است مجرا را از ترش بودن خنثی ساخته و بدین وسیله از قتل کرمکها جلوگیری میشود.
از طرفی سطح داخل مجرا دارای چین خوردگیهائی است و کرمکها یا در لابلای اینها میمانند یا اینکه عبورشان بسختی انجام میپذیرد که آن هم چین خوردگیها توسط آب اشتیاق (وذی) پر و لغزنده و برای عبور آسان میگردد (مذی) و وذی ترشحات غدههای پرستات و غدد داخلی مجرا بوده و در صورتیکه با ادرار یا منی خارج نشود شرعا نجس نبوده و مبطل وضو نمیباشد).
کرمکها با مقداری از ترشحات نامبرده در مهبل میماند
1) قالوا اتعجبین من امر اللّه رحمةاللّه و برکاته علیکم اهل البیت - سوره هود آیه 76.
قسمت اعظم آنها از مخاط مهبل جذب شده وارد دستگاه گردش خون گردیده و طراوت و تازگی خاصی بزن میدهد.
مردی نزد حضرت سجاد آمد کنیزی خریدهام آبستن است فرزندش باید آزاد شود یا مملوک است حضرت فرمود آزاد است زیرا این بچه از منی تو تغذیه کرده است لانه غذی بنطفتک(1)
بسیاری از کرمکها نیز بطرف سوراخ بسیار تنگ دهانه رحم هجوم میآورند یکی از عجائب خلقت بدن این جاست که این سوراخ را که باندازه چشم سوزنی است همیشه مملو از ترشحی نگه میدارد که برنگ و قوام شبیه سفیده تخم مرغ است (البته اندکی رقیقتر) و خاصیت عجیب این مایع این است که اجازه ورود به بسیاری از جنبندگان و موجودات ذره بینی را برحم و اجازه خروج کرمک را پس از ورود برحم و برگشت بمهبل نمیدهند یعنی نسبت به کرمکها خاصیت شیمیو تاکسی مثبت از طرف مهبل و منفی در داخل رحم دارد یعنی وقتی کرمکها در مهبلند آنها را به داخل رحم میکشاند و هنگامیکه در رحمند آنها را از خود دور میسازد بعلاوه که آلت مرد موقع تحریک پر از خون شده و طول ده سانتی آن تبدیل بحدود 18 سانتی گردیده و با جهشهای مخصوص کرمکها را به طرف دهانه رحم پرتاب مینماید.
حضرت باقر فرمود چون خدا بخواهد انسانی را خلق کند مرد را برای جماع تحریک میکند و برحم وحی مینماید درش
1) شرح لمعه.
را باز کند تا خلقت برحم وارد شود (1)نکته قابل توجّه اینجا ذکر کلمه یلج است که مقصود عبور از سوراخ صعب العبوری است مانند چشم سوزن که قرآن نیز آنرا به چشمه سوزن تعبیر فرموده است (2)
کرمکها مانند سربازانی که دروازه قلعهای را شکسته وارد شده باشند برحم وارد و منتشر میشوند دسته دسته - فرد فرد بسرعت باطراف دویده همه رو بسوی سوراخ لولههای رحم بامید وصال در تلاشند (با در نظر گرفتن جثه کوچک اسپرم که حتی از گلبول قرمز خون کوچکتر است سفر هفت اینچی که مینماید تا خود را در رحم بمقصود برساند معادل سفری است که یک ماهی در یک رودخانه خروشان بر خلاف جریان تند آب بمسافت پانصد میل مینماید).
بسیار مختصر چنین است : مهبل که بجلو باز است و از این لحاظ که آخر لولههای رحم نیز در شکم باز است لذا اندرون زن بخارج راه دارد و مرد ندارد - در دخترها جلو مهبل پردهای است بنام بکارت که در بعضی استخوانی بوده و قابل باز شدن نیست و در برخی هم بطور طبیعی سوراخی دارد که با آلت مرد جلو عقب رفته و خونریزی
ندارد ولی اکثرا نازک و دارای سوراخهائیست ریز و گوناگون و با مقاربت پاره شده و خونریزی خواهد داشت.
رحم پشت مثانه راست روده قرار گرفته جسمی است گوشتی و توخالی تقریبا باندازه یک گردو یک سوراخ از جلو دارد که بمهبل باز میشود و دو سوراخ در دو زاویه فوقانی طرفی که به لولههای رحم باز میگردد.
لولههای رحم 10 - 14 سانتی متر طول دارند و سر تقریبا آزادشان مجاور تخمدانهاست - رحم که قبل از آبستنی به اندازه یک گردو بود در حوالی زایمان آنقدر بزرگ میشود بویژه اگر دوقلو یا چند قلو باشد که قسمت اعظم شکم را فرا میگیرد از عجایب خلقتش این است که رگهای خونی رحم جدار نداشته خون بین عضلات بشکل ناودانهائی عبور میکند زیرا اگر رگها جدار داشت وقت بزرگ شدن رحم رگها کشیده و پاره شده و خونریزی ایجاد میگردید.
انعقاد نطفه
تخمکی از جدار تخمدان جدا میشود دهانه لوله رحم خاصیتی دارد که آنرا میمکد میبلعد ؛ اگر عیبی وجود داشت و این عمل بخوبی انجام نگرفت تخمک بر روی رودهها افتاده و بچهای که در آنجا بزرگ شده بایست جسد بی روحش را با جراحی خارج ساخت.
اغلب دیدهاند اگر خوشهای از گندم یا جو را در آستین کنیم سیخکهای خوشه در اثر حرکت دست سبب میشوند خوشه در آستین بطرف بالا حرکت نماید - در لولههای رحم نیز کرکهای بسیار ملایم و ظریفی است که سرشان بطرف رحم
تمایل دارد همینکه تخمک بین آنها قرار گرفت بکمک ترشحات داخلی لوله او را بطرف رحم میرانند - در این حال کرمکها از رحم بطرف لوله و تخمک از لوله بطرف رحم در حرکت است کرمکها با سرعت عجیب 11 میلیمتر در ساعت چهار ساعت شده و نشده بوصال میرسند و اگر تخمکی نبود 14 ساعت بآرزوی وصال زنده میمانندناگهان هزاران کرمک بوصال رسیده معشوق خود تخمک را در بر میگیرندسرهای خود را بر تخمک میگذارند - محل وصال اکثرا در لولههای رحم استکرمکهای بیشماری که سر خود را بر تخمک گذارده و دمهایشان بسرعت میجنبند در زیر ذره بین شبیه علفزاری است که با وزش نسیم موج میزنند این حالت که به جنگ و جدال و مسابقه بین کرمکها بیشتر شبیه است تا زمانیکه یکی از کرمکها موفق نگردد سر خود را در تخمک فرو کند ادامه دارد بالاخره یکی از کرمکها تخمک را سوراخ کرده در آن وارد میشود بمحض ورود ، دم کرمک قطع شده محل ورود تورم یافته پرتوپلاسمای تخمک انقباض یافته مایعی از آن خارج میشود که در زیر پوسته جمع شده خاصیت شیمیو تاکسی مثبت اسپرماتوزوئید را از بین میبرد و کرمک دیگری نمیتواند وارد تخمک شود بعضی گویند کرمک دارای الکتریسته منفی و تخمک مثبت است دو نیروی مخالف یکدیگر را جذب میکنند ولی همینکه کرمکی وارد شد نیروی منفی او که بر نیروی مثبت تخمک فزونی دارد سبب میشود نطفه حاصله تا اندازهای بار منفی داشته و کرمکهای دیگر را که نیروی موافق دارند از خود براند.
امروز عقیده دارند که ممکن است چند اسپرم موفق به
ورود شوند و در یکی از موارد دکتر شلتش از دانشگاه کالیفرنیا شش عدد اسپرم را مشاهده کرد که با سر موفق شدند جدار تخمک را سوراخ نمایند که پنج عدد از آنها بین راه مانده معدوم شدند ولی ششمی درون تخم با سر و بدن و دم ناپدید گردید (قبلا دانشمندان تصور میکردند که هنگام دخول اسپرم دم آن میافتد).
اینک چند آیه و خبر در قلمرو همین کلمات بالا ذکر میکنیم
انسان را خلق کردیم از مخلوط نطفه (زن و مرد) که از حالی بحالی شده است (1)
آب مرد سفید و آب زن برنگ مس است و چون این دو بهم رسند غلبه کند منی مرد بر زن (2)
نطفههای زن و مرد در رحم به حال اعتلاج در میآیند (3)
با توجّه به سه جمله فوق نکات علمی زیر حاصل میگردد :
1 - نطفهای که انسان از آن ساخته میشود مخلوطی از نطفههای زن و مرد (نطفتان) است.
2 - نطفه زن و مرد برای امشاج و مخلوط شدن و انسان درست کردن به بلا یا دگرگونیهائی دچار میشوند(نصف میشوند - کرموزومها نصف میشود و غیره) گر چه بعضی امشاج را مخلوطی از صفت ملائکه و حیوان یا نر و ماده یا ژن و ژنتیک دانستهاند.
3 - محل رسیدن نطفتان بیکدیگر در رحم است.
4 - نطفه مرد بر نطفه زن علو گیرد و غلبه کند.
5 - این قسمت یکی از معجزات بوده و با معنی کردن کلمه تعتلج معلوم میشود «اعتلج القوم اقتتلوا واضطرعوا اعتلجت الوحشی تضاربت الارض طال نباتها الامواج التطمت -» گلاویز شدن ، یکدیگر را کشتن ، مانند وحشیها به یکدیگر ضربت زدن و زمینی که گیاههایش دراز شود و امواجی که متلاطم باشد ، عوام الناس مار علیجه ماری را گویند که رنگهای مختلفه داشته گویا رنگها دائما در حال تموج و بهم ریختن و گلاویز شدن هستند (نبتلیه را چون خدا آزمایش کننده است و امتحان در محیط آزاد معنی دارد لذا میتوان گفت عقل در نطفه هم دخالت دارد).
چندین میلیون کرمک (دو الی پانصد میلیون) را در نظر آورید بسوی هدفی و معشوقی (تخمک) در مسابقهاند چه لغتی بهتر از تعتلج برای این حالت که آنها دسته جمعی دارند میتوان آورد ؟ اینها عدهای بهم گلاویزند عدهای یکدیگر را پایمال کرده میکشند عدهای بهم ضربت میزنند در وقت حرکتشان مواجاند و تلاطم عجیبی دارند و وقتی به تخمک رسیدند و سرهای خود را برای رسیدن بداخل آن بر آن گذاشتند مانند زمینی میمانند که گیاهان درازی دارد که مواج و متلاطم است.
گردش خون
ریتین و کلیهها و روده و بعضی از اعضاء دیگر جنین چون کار نمیکنند لذا گردش خون در جنین طرز دیگری است خون جفت که در آن مقدار زیادی مواد غذائی و ویتامین
ها و اکسیژن است بوسیله ورید بند ناف به رگهای جگری و ورید اجوف پائینی و بالاخره به دهلیز راست قلب وارد میشود در اینجا خونها شریانی و وریدی مخلوط است که بوسیله سوراخی به دهلیز چپ میریزد و بعد به بطن چپ و آئورت وارد شده به تمام بدن رفته بوسیله وریدها جمع شده بواسطه شرائین بند ناف به جفت بر میگردد ، گردش خون در جفت حائز اهمیت است خوب توجّه فرمائید دو گلدان یکی کوچک و دیگری بزرگ را فرض کنید که در أوّلی درختی بزرگ و در دیگری بوتهای بسیار کوچک است که نمیتواند خود فعل و انفعالهای لازم را برای تغذیه انجام دهد و باید غذای آماده در دسترسش گذاشت باز فرض کنید چند شاخه از درخت را در خاک گلدان کوچک فرو کرده و مجاور ریشههای بوته قرار دهیم و درخت بتواند آنچه را توسط ریشههای خود از زمین جذب کرده بصورت شیره پرورده درآورده از راه نوک شاخهها به ریشه بوته رسانده او را بدین وسیله تغذیه نماید. گفتیم جنین که در میان حفرهای بزرگ در آبی غلیظ به نام آمنیوس غوطهور است توسط بند ناف به لختهای بنام جفت جنین وصل است جفت جنینی نیز روی جفت مادری که بدیوار رحم چسبیده است محکم میباشد جفت مادری مانند آن درخت شاخه هائی در مجاور کرکها و ریشه هائی از جفت جنین قرار داده است عصاره آنچه مادر میخورد و یا میآشامد و همچنین اکسیژنی که تنفس میکند بصورت خلوص به شاخههای جفت خود رسانده و او آنها را در دسترس ریشههای جفت جنین گذاشته بدین وسیله از راه بند ناف بچه تغذیه میشود . اگر مثانه خوکی را که پر از آب است
در ظرفی از آب قند بیندازیم بخاصیتی که اسمز گوئیم پس از چندی آب داخل مثانه شیرین میشود کرکهائی از جفت جنین نیز که در دریاچهای از خون مادر شناورند بخاصیت اسمز از مواد غذائی و ویتامینها و اکسیژن موجود در خون مادر استفاده کرده و برای تغذیه جنین در تلاشند و بر عکس آنچه شایع است بهیچوجه خون مادر و فرزند مخلوط نشده بلکه در اثر مجاورت خون بچه مواد لازم را از خون مادر دریافت خواهد کرد یعنی ریشه درخت در خون مادر و شاخها در جفت مادر است از شاخهای این درخت غذا به ریشه گیاه که در جفت جنین است رسیده و ریشه گیاه غذا را به شاخهها که در اعضاء بچه است میرسانند.
تغذیه جنین
اگر فراموش نفرموده باشید گفتیم مادر میخورد ، میآشامد ، تنفس میکند و عصاره هر سه که توسط رودهها جدا و جذب خون میشود به جفت در رحم میرسد وارد دریاچههای خونی میشود جدار دریاچهها ورقههای نازکی است که باز پشت آن خون بچه وجود دارد که بتدریج وصل بهم شده بند ناف را تشکیل داده و از راه بند ناف عصارههای غذائی مادر به بچه میرسد. اسلام خوردنیها و آشامیدنیها را روی هم غذا نامیده و وقتی چیز دیگری به آن افزوده شد رزق گویند لذا عصاره رزق مادر که مجموعهای از غذا و تنفس اوست مجاور خون فرزندش قرار گرفته و بخاصیت جذب و اسمز به خون بچه وارد میشود ، عصاره تغذیه مادر معلوم است عبارتند از مواد قابل جذب سفیدهایچربی قندی و املاح و ویتامینها و عصاره
تنفس نیز معلوم است تنها اکسیژن که لازمه حیات است میباشد پس مواد غذائی و املاح و ویتامینها و اکسیژن که همه توسط دستگاه تهویه تهیه میشود وارد خون مادر شده در حالی که هیچگاه خون مادر و بچه بهم مخلوط نمیشود بلکه در اثر مجاورت به خون بچه وارد و بدین وسیله بچه از تهیه شده دست مادر تغذیه بلکه تزریق و روزی داده میشود.
باز در میان آنهمه آیات و اخبار اسلامی راجع به تغذیه جنین فقط دو عدد انتخاب میشود.
خداوند خون را در شکم مادر حبس کرد تا رزق بچهاش باشد (1).
اینکه پروردگار میفرماید انسانرا در کبد خلق فرمود یعنی نصیب او کرد در شکم مادرش که غذایش باشد از آنچه میخورد مادر و بیاشامد آنچه آشامید مادر و اکسیژنگیری کند از اکسیژنی که مادر گرفته است (2)تا آخر.
نکات علمی پس از مقایسه این دو چنین است :
1 - رزق بچه که غذا و شراب و نسیم برای بچه باشد در شکم مادر حبس است ، زندانی یعنی کسی در حصار است ولی خودش و حصارش از اجتماع بدر نیست رزق بچه در شکم مادر حبس است میرساند که با رزق خود بچه حد فاصلی دارد یعنی خون مادر و بچه بهم مخلوط نمیشود با آنکه رزق آنها
یکی است.
2 - میفرماید خدا رزق بچه را حبس سپس روزی او قرار داد و ما میدانیم استفاده بچه از رزق مادر بوسیله گردش خون بعد از تشکیلات تهیه شده در جفت خواهد بود یعنی اوّل دریاچههای خونی و منضماتش پیدا میشود بعد بچه از این راه تغذیه بلکه تزریق میشود.
3 - وقتی میفرماید غذای بچه از اکل مادر است نه از غذای مادر ولی شراب بچه از شراب مادر است ما را متوجّه میسازد که چشم بینای حضرت متوجّه متابولیسم و سوخت و ساز اکل و خوردن بوده تا بصورت غذا درآید ولی برای آب بچه آنهمه تشکیلات لازم نبوده است.
4 - از همه مهمتر این قسمت است آیا چند سال است که معلوم شده هوا اکسیژن دارد و چند سال است دانستهاند ما اکسیژن هوا را لازم داریم و چند سال است که دانستهاند بچهای که ریهاش کار نمیکند و در آب رحم شناور است باز اکسیژن لازم دارد و چند سال است فهمیدهاند اکسیژنی که مادر مصرف میکند وارد خونش شده به جفت میرسد و از راه بند ناف ، بچه از اکسیژن مادر استفاده مینماید ؟ هر چه باشد زمان زیادی نیست ولی چشم بینای حضرت میفرماید بچه از نسیمی که مادر استفاده مینماید بهره میبرد آیا در برابر هوای آلودهای که ما تنفس میکنیم اگر اسم علمی اکسیژن را که اخیرا وضع شده حذف نمائیم آیا اسمی بهتر از نسیم که حضرت وضع فرموده میتوان بجای اکسیژن گذاشت ؟
5 - برای ولادت بچه اشاره به ملکی میکند که بچه را
زجر میدهد پس او را منقلب کرده برای بدنیا آمدن مهیا میسازد با آنکه هنوز بطور قطع علت پیش آمدن زایمان معلوم نیست ولی بنظر اینجانب اسلام طرفدار نیروی ترشحی غدد بنام ملائکه است.
از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپای مادر برای نسل جدید حکم و وضعی مشابه یک تخم مرغ را خواهد داشت نسبت بجوجهای که در آن است و رشد میکند. خروسی مرغی بلکه تخم مرغی را نطفه دار میکند دیگر تا زمانیکه جوجه هایش بالغ میشوند تمام زحمات بعهده مرغ است بسا که خروس نباشد مرغ تخم گذارد و بسا که تخم مرغ بدون خروس جوجه آورد. مادر و پدر نیز همین وضعیت را دارند کرمک پدر به تخمک مادر میرسد یکی میشود شروع به فعالیت میکند فعالیت بدون تغذیه نمیشود. نطفهای که روزهائی چند در لولههای رحم و رحم سرگردان است از کجا باید تغذیه شود گویا تخمک این پیش بینی را کرده و بطور تقریب غذائی جهت خود و کرمک آنقدر برداشته که برای زمان قبل از لانه گزینی کافی است وقتی قطعهای از پدر یعنی کرمک و قطعهای از مادر جدا از هم در جستجوی همند تا نسل جدیدی بسازند فقط مادر بفکر تغذیه است تخمک غذا با خود حمل میکند بعد که سلولهای مخلوط رحم توسط نطفه منهدم میشود تا لانه گزینی انجام گیرد باز سلولهای خراب شده که بمصرف تغذیه نطفه میرسد از مادر است کم کم وضعیت جنین مانند اعضاء دیگر بدن که در مایعات بدن غوطه ورند در آمده او نیز در مایعی از بدن مادر
بنام آمنیوس غوطه ور شده و از آنچه مادر میخورد یا میآشامد تغذیه مینماید بعد هم که از مادر جدا شد باز مادر متکفل تغذیه او بوده آنچه را بوسیله رگهای مخصوص در پستان به او میرساند و در هیچ زمان از پدر خبری و کاری نیست ولی به جبران این شرمندگی در عوض تعیین جنس نوزاد به سلولهای پدر بستگی دارد زیرا کرموزوم در تمام سلولهای اصلی که تخمک را میسازند 23 جفت بوده که یکی از آنها در تعیین جنس بکار میروند و هر دو مشابه بوده و ×نامیده شدهاند یعنی هر سلول اصلی تخمک + × + ×44 کرموزوم دارد که بعد تبدیل به دو تخمک أوّلیه میشود و بعد هر تخمک أوّلیه باز به دو تخمک ثانویه تقسیم میگردند در مرحله اوّل کرموزوم از طول نصف شده از هم دور میشوند یعنی یک تخمک اصلی میشود و تخمک أوّلیه که هر کدام × + 22 کرموزوم دارند یکی از تخمکهای أوّلیه از بین رفته و دیگری از وسط نصف شده دو تخمک ثانویه یا تکامل یافته که باز هر کدام ×+ 22 کرموزوم دارند بوجود میآید ولی مجددا یک عدد از تخمکهای حاصله از بین میرود یعنی هر سلول اصلی مادر فقط یک تخمک که میتواند باردار شود بوجود میآورد.
در سلولهای اصلی کرمک نیز 23 جفت کرموزوم وجود دارد که یک جفت آن در تعیین جنس مؤثر است ولی دو قسمت این جفت نامشابه بوده و یکی که کوچکتر است Y و آندگر ×نامیده شده است یعنی هر سلول اصلی کرمک + × + Y44 کرموزوم دارد که پس از جدا شدن کرموزومها از هم دو کرمک
أوّلیه خواهد بود با کرموزومهای یکی + × 22 و دیگری + Y22 که مجددا از هر کدام کرمکهای ثانویه یا تکامل یافته بوجود میآید که در نتیجه از هر سلول اصلی پدر گامت نر که دوتای آنها + × 22 و دوتای دیگر + Y 22 کرموزوم دارند بوجود خواهد آمد ولی در هر حال از هر سلول اصلی ، در یک گامت ماده که همیشه + × 22 کرموزوم دارد بوجود آمده است حال بر حسب اینکه کرمکی با Y22 کرموزوم با تخمک ترکیب شود موجود نر ( + × + ×44) یا ماده (×2 +44) خواهد بود یعنی فرزند دختر یا پسر مربوط به جدا شدن نطفه مرد یعنی بمرد ارتباط دارد.
امروز امکان انتخاب نوع مولود به والدین را نوید میدهند و گامهای مؤثری برای جدا کردن اسپرمهای تولید کننده پسر از دختر برداشته شده و در دانشگاه میشیگان هم اکنون در نطفه خرگوش بموفقیت اشاره شده رسیدهاند یعنی توانستهاند اسپرمهای مذکر را اطراف قطب منفی و مؤنث را بطرف قطب مثبت گسیل دارند و لذا در آینده نزدیک هنگامیکه تخمک کامل شده بوسیله جراحی کوچکی از تخمدان خارج نموده با منی شوهر آبیاری کرده بموقع در رحم زن میگذارند و انتخاب پسر یا دختر نیز از نطفه شوهر بعمل خواهد آمد.
امروز زمزمهای است که این ترکیبات یکعمل شیمیائی بیش نیست و تعیین نوع جنس دیگر بدل خواه و توافق پدر یا بیشتر مادر خواهد بود و بیشتر بگویم که بعضی ادعا دارند بدون مرد نیز زن خواهد توانست نسلی بوجود آورده حیات
را حفظ نماید که باز رل مادر در تغذیه تعیین نوع و جنس بیش از پیش تصور خواهد شد.
عقیده جدیدی نیز هست که میگویند عامل تعیین جنس نر همراه کرموزوم Y نیست بلکه عامل تعیین کننده جنس را همراه یکی از کرموزومهای دیگر که شناخته نشده میدانند و وجود آنرا در هر دو جنس کرمک و تخمک عقیده دارند و میگویند اگر دو تخم بارور شده در کرموزوم × وجود داشت جنس ماده و اگر یکی بارور شده وجود داشت موجود نر است. و اینکه قرآن پیدا شدن حضرت عیسی را از مادر بدون پدر میداند برای این است که × + × مادر همیشه باید دختر بوجود آورد و در بهداشت غذا خواهیم گفت بوجود آمدن عیسی یکمرد از حضرت مریم یکزن که بهیچوجه از لحاظ تقسیمات کرموزومی ممک نیست و بعلل دیگر کلیه این فرضیه × و Y زن و مرد با شرحی که گذشت نزد اسلام متزلزل بنظر میرسد.
تا 1956 کرموزومهای نوع انسانی را 48 عدد دانسته و از این سال به بعد در اثر موفقیتی که با کشت سلول جهت شمارش کرموزومها بدست آمد و بطریقه فتو میکرو گراف کرموزومهای انسانی را 46 عدد یعنی 23 زوج دانسته که به نسبت از بزرگترین آنها گرفته شماره یک گذاشته تا کوچکترین آنها که شماره 22 شماره گزاری شد (کرموزوم ×از لحاظ بزرگی شماره 7 و Yبزرگتر از پنج عدد آخری است).
لانه گزینی - نطفه تشکیل شده از لوله رحم تا رحم نزدیک بر یکهفته و گاه بیشتر طول میکشد جائی برای لانه گزینی و توقف خود پیدا نماید نطفه تغذیهاش کم جذب و دفعش
مختصر ولی تقسیم شدن سریع است سلول نطفه بدو قسمت شده و هر قسمت باز بدو قسمت شده یعنی دو به چهار و چهار به 8 و شانزده و 32 و همینطور تا زمان بلوغ انسان 47 مرتبه تقسیم ادامه خواهد یافت یعنی انسان بالغ 472 سلول خواهد داشت وقتی سلولها نسبتا عده شان زیاد شد چون در سطح غذا بهتر در دسترسشان قرار میگیرد همه سلولها سعی مینمایند در سطح قرار گیرند هنوز که نطفه یکنواخت و مشابه است شکل دانه توت را دارد که در روز سوم چنین است و تا آخر هفته اوّل آزادانه در رحم شنا میکند بعد بعلت هجوم و فشار به سطح موجود شبیه حبابی است که حفرهای در داخلش است و سلولهای کوچکتر که تحت فشار یکدیگرند در محیط و اطرافند کم کم حفرهای در آن ایجاد میشود و بوضعی در میآید که حفره آتونی گویند . در این وقت است که در مخاط رحم خوب جای گرفته است و با منهدم ساختن سلولهای مخاط رحم در آن خوب فرو رفته است البته رحم خود قبلا مخاط مناسب را تهیه دیده و سلولهای منهدم شده بمصرف تغذیه نطفه خواهد رسید. پس از آنکه موجود شبیه حبابی است داخلش حفرهای است (بلاستولا) دیواره حفره شروع میکند به خمیده شدن و اینمرحله (گاسترولا) موجود شبیه کیسه یا حبابی است که از مدخلش غذا جذب و از همان قسمت فضولات دفع شود .
بعضی از سلولها در همان اوائل ذخیره و کنار گذاشته میشود تا موجود تازه در آینده تولید مثل نماید آن سلولهای کوچک که گفتیم در اطراف تغذیه بهتر دارند گویا برای این
بهتر تغذیه میشوند که کارآموزی کنند تا فردا که ضمائم جنین را میسازند بهتر بتوانند جنین را تغذیه کنند و بخوبی انجام وظیفه نمایند در برابر سلولهای کوچک اطراف در وسط سلولهای درشتتر است که جنین یا نسل جدید را بوجود میآورد روز دوم به اندازه یک بذر کوچک است نزدیک به 135 ساعت پس از مقاربت مانند دانه گیاه که یک تکمه مانندی در آن است که محل رویش است در جنین تکمه مانندی که تکمه رویان گویند در آن بوجود آمده که پنج ساعت بعد لکهای تاریک و 20 ساعت بعد یعنی 160 ساعت پس از مقاربت در وسطش شیاری بوجود آمده که در این وقت تشکیلاتی که باید پیها و مغز و رودهها و غیره را درست کنند از هم مجزایند و جنین قلبش در چهار هفتگی 60 مرتبه در دقیقه میزند در این ماه ده هزار برابر وزن سلول أوّلیه است تا آخر ماه اوّل طرح ریزی میشود مجموع بدنش در این حال از یک زنبور عسل کوچکتر است و همان گونه که معروف است بچه عقرب در شکم مادر احشاء مادرش را میخورد بچه هم در ماه اوّل عضلات رحم مادر را میخورد خوردنش ناگهان برای مادر ایجاد خطر میکند لذا مادر همان گونه که اطراف یک آبسه را حصار و دیوار میکشند و آنرا در کیسه از خود جدا میکنند اطراف بچه را حصاری میکشد که صدمه نبیند این سد که جفت گویند هم سدی است هم وسیله رساندن غذا (در اینجا به کودک گویند در حال علقه است) اطراف بچه را ماده لزج میگیرد برای اینکه حالت یک تختخواب فنری که خوب بازی میکند داشته باشد روز هفدهم سلولها برای کارهای مشخص و مجزائی که در آینده خواهند داشت
دسته دسته میشوند.
وقتی 20روز از عمرش گذشت 5/1 میلیمتر طول دارد در روز 27 سلولهای جای قلب میلرزد بجای ضربان بعدی و در آخر دو ماه طول رویان 23 میلی متر و وزنش 25/1 گرم و در آخر 3 ماه 64 میلیمتر و وزنش 20 میلی گرم است و در آخر چهار ماه 116 میلی و 108 گرم و ماه پنج 164 - 316 و ماه بعد 207 - 630 و بعد 245 - 1050 و 284 - 1680 و 2470324 و 363 - 3400 گرم خواهد بود وقتی 3 میلیمتر است جوانه چشمی و جای دهان و لوله مغز تیره و جوانههای گوشتی و غیره آن پیداست در چهار میلیمتری شیار چشم و بینی و جوانههای فکی و جای قلب نمایان است چون به 5/1 سانتی رسید جوانههای دست و پا نیز پیداست و جای قلب بزرگ و بند ناف طویل و باریک است در 35 روزه دست و پا شکل جداگانه دارند چون به 2/4 سانتی رسید شکل انسان حقیقی را دارد بند ناف که از دو شریان و یک ورید درست شده از یکطرف به جفت و از طرف دیگر به ناف جنین وصلند.
طول بند ناف اکثرا نیم متر ولی از صفر تا یک متر نیز ممکن است بوده باشد توسط این دو شریان و ورید است که خون از جفت به ناف جنین آمده بتمام بدنش غذاهائی که از جفت آورده رسانده فضولات حاصله را باز از راه ناف به جفت رسانده بر خواهد گرداند در جنین سه ماهه بسختی و در چهار ماهه به آسانی میتوان دید که نوع جنس نر است یا ماده . یکی از عجائب کار بدن در ماه پنجم است جنین در این ماه فضولاتی از خود بیرون میدهد فضولات ، آبی را که جنین در آن شناور است کثیف
میکند و یک حوضچه کثیفی درست میشود که امکان دارد بر بدن بچه اثر کرده بپوسد لذا در این ماه یکماده روغنی عجیبی از پوست بدن بچه مانند پنیر ترشح میشود که او را از شر آب کثیف حفظ نماید.
بعلاوه در همین ماه است که نسبتا قد بچه راستتر میشود.
جنین یا رویان از کلمه جن به معنای پنهان از نظرهاست و از این جهت جنین گفته شده که مدتی در رحم یا زهدان از نظرها پنهان است - از لحاظ علم جنینشناسی تا مدتی به نسل جدید در شکم نام دیگری میگذارند و در حوالی آن زمان که قلبش بکار میافتد او را جنین مینامند اگر قبل از شش ماهگی از رحم بیرون آید او را سقط شده و بعد از آن تولد یافته گویند ، مدت ماندن در رحم نزدیک به 310 روز و از آن بیشتر یک امر غیر طبیعی محسوب میشود ولی دوران متوسط توقف که اکثرا نیز چنین است قریب 280 روز میباشد . اسلام نیز به مدت ماندن در رحم و اینکه قبل از شش ماهگی بیرون آمدن جنین سقط و بعد از آن تولد یافته است اشاره مینماید و آیات و اخبار بسیاری است که به چند عدد آن اکتفا میشود :
1) الم نخلقکم من ماء مهین فجعلناه فی قرار مکین الی قدر معلوم - سوره مرسلات آیه 30.
مدت شیر دان کامل بیست و چهار ماه یعنی دو سال کامل است (1).
دوران آبستنی و شیر دادن روی هم سی ماه است (2).
نکات علمی این سه آیه پس از مقایسه با هم چنین است : 1 - انسان خلیفةاللّه، دانشمند ، مخترع ، از آب خوار شدهای که مورد تنفر و اهانت است خلق شده.
2 - مدتی که معلوم است چقدر خواهد بود در جائی قرار دارد که خود تمکین بآن دارد ، بوضعی خود را در میآورد که آنرا بپذیرد و در خودش جای دهد.
3 - مدت شیر دادن و ماندن جنین در رحم سی ماه و مدت شیر دادن کامل بیست و چهار ماه است یعنی هر وقت حداکثر زمان شیر دادن وجود داشت زمان آبستنی در حداقل است و هر وقت زمان آبستنی به حداکثر رسید زمان شیر دادن حداقل است و دانش جدید هنوز چنین مرحلهای را متذکر نگردیده ؛ خوب توجّه فرمائید قرآن سفارش مینماید از روزی که نطفههای زن و مرد بهم رسیدند و از خوان نعمت مادر برخوردار شدند تا روزی که از او جدا میشوند و دیگر شریک غذای او نیستند باید سی ماه باشد پس اگر بچه در رحم کم ماند باید دو سال کامل شیر بخورد این کلمه کامل معجزه است زیرا در این صورت که بچه دو سال شیر خورد بجبران اینکه کمتر در رحم مانده میتوان او را یک بچه خوب تغذیه شده دانست. اگر چه دو سال شیر بخورد چون مجموع شیر خوردن و در رحم ماندن سی
ماه است لذا حداکثر زمان آبستنی میشود سی ماه منهای بیست و چهار ماه یعنی شش ماه و چنانچه همه میدانند دانشمندان بالاتفاق کمترین دوران آبستنی را شش ماه دانسته و کمتر از آنرا در صورتی که جنین به دنیا آید او را ساقط شده و از ششماه ببعد او را تولد یافته گویند چنانچه علی علیهالسلام نیز فرموده است «لا تلد المرأة لاقل من ستة اشهر» بچه زودتر از شش ماه تولد نمیشود در این صورت آنچه بتصویب قرآن رسیده دوران آبستنی بین ششماه و ده ماه و ده روز ( جنینشناسی ) و دوران شیر دادن قرآن پسند بین 19 الی 24 ماه خواهد بود - ناگفته نماند در بین دانشمندان کسی دوران باروری را حداکثر بیش از 12 ماه ذکر نگرده است.
دگرگونیهای جنین
قبلا مختصر شرحی راجع به وضع و شکل و اندازه جنین دادیم اینک مختصرتر آنچه اسلام اشاره مینماید : الف - دستش بر صورت و زنخدانش است مانند اسیر شده مهموم محزونی که سر پای نشیند و زانوها را از غصه روی شکم نگهدارد (1)تا آخر
1) یده علی و جنتیه و دقنتیه علی رکبتیه کهیئة المحزون المهموم کالمطرود منوط بمعاون سرته الی سرة امه فتلک السرة یغتذی من طعام امه و شرابها الی الوقت المقدور لولادته. نبی اکرم - 14 بحار مجلسی.
میآید (1)
وقتی جنین بحالت گوشتی در آمد شرائین و اوره بصورت شبکه در او پیدا میشود (2)
ای مردمان اگر در شکید از اینکه بر انگیخته میشوید آفریدیم شما را از خاک سپس از نطفه پس از علقه بعد از مضغه مخلقه و غیر مخلقه تا روشن سازیم (موضوع بعث را) بر شما و قرار دادیم در حمها آنچه را خواهیم تا وقت معلوم (3)
آفریدیم انسان را از عصاره خاک سپس قرار دادیم در جایگاهی استوار پس نطفه - علقه - مضغه - استخوان آفریده شده و پوشاندیم استخوانها را گوشت (4)
اوست خدای خالق ، باری ، مصور (5)
1) اذا بلغ الولد اربعة اشهر فقد صارفیه الحیوة - حضرت صادق 14 بحار.
2) . . . . ثم تصیر لحما تجری فیه عرق مشبکه - حضرت صادق 14 بحار.
3) یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقنا کم من تراب ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکمسوره حج آیه 5.
4) و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العقلة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحمائم انشأناه خلقا آخر فتبارک اللّه احسن الخالقین ثم انکمبعد ذلک لمیتون - سوره مؤمنون آیه 23.
5) هو الخالق الباریء المصورسوره حشر آیه 24.
پس از مقایسه این جملات با یکدیگر و دقت کافی نکات علمی زیر بدست میآید :
1 - انسان از عصاره و فراوردههای خاک (سلاله طین) خلق شده و در قسمت بیولژی موضوع آفرینش آدم بود که بحث کردیم عصارههای خاک یعنی ید - کلسیم - آهن و ..... رل اساسی را در دگرگونی ساختن زندگی و آفرینش آدمی داشته و انسان باید دائم از عصاره خاک بدینگونه استفاده نماید که آیا آنها را مستقیما توسط ریشه گیاه که آن مواد را از زمین گرفته و به برگ و ساق و گل داده بعنوان غذا استفاده نماید یا آنکه حیوان دیگری گیاهان حامل عصاره خاک را خورده انسان از گوشت آن حیوان استفاده کند.
2 - نطفه زن و مرد بذر أوّلیه خلقت آدمی میباشند چیزی نیستند جز جمع و جور شده فرآوردههای خاک که بهمان ترتیب که الان گفته شد بدل ما یتحلل شده قسمتی صرف ساختن مو قسمتی برای مصرف گوشت ، استخوان ، ناخن و بالاخره ساختمان نطفه میرسد.
3 - در چهار ماهگی آثار حیات بدو روی میآورد - دانش بیولژی هنوز پاسخگوی این قسمت نبوده یعنی حد فاصل مرحله حیات با مرحله قبل از آنرا نمیتواند مشخص سازد نطفهها موجود زندهاند و دارای حیاتشاید مقصود حضرت از شروع حیات در اینجا شروع هماهنگی و همکاری بین الاعضاء است که مقارن چهار ماهگی شروع میشود.
4 - تا بر استخوانها گوشت پوشانده نشود خلق دیگری بوجود نیامده یعنی موجود قابل زیست در محیط دیگری خارج
از رحم نیست ، در اینجا موردی از جمله مواردی میباشد که پروردگار بخود و کار خلقت و صنعت خود دست مریزاد میدهد منتها کلمه «احسن» که در اینجا آورده شده مخصوص و مختص خلقت خلیفةاللّه یعنی آدمی است.
5 - مدت اقامت جنین در رحم الی اجل مسمی و وقت معلوم بوده - وقت معلوم یعنی قابل محاسبه و لذا این مدت قابل اندازه گیری است.
6 - چون به لغاتیکه قبل از کلمه «لنبین» آمده توجّه کنیم میبینیم هر چه قبل از آن کلمه است میرساند تا چندی وضع تکامل در رحم شبیه و همانند وضعی است که برای بر انگیخته شدن مردگان خواهد بود ولی آنچه بعد از آن آمده مربوط به دگرگونیهای در رحم است.
قبل از «لنبین» میفرماید اگر از بعثت و برانگیخته شدن روز قیامت در ریب (شک بسیار اندک) هستید از خاک خلق شدید سپس بصورت نطفه بعد علقه بعد مضغه در آمدید.
در کتاب دیگر جلد روانپزشکی - خواهید دید که زمان برانگیخته شدن و بعثت چگونه کره زمین بجای رحم بوده و بارانی غیر معمول که بفرموده حضرت عسگری مانند آب منی است این کار را بسرانجام خواهد رساند.
7 - به اشکال گوناگونیکه جنین قبل از (نقر فی الارحام) قرار گرفتنش در رحم بترتیب بخود میگیرد اشاره کرده عبارتند از علقه ، مضغه (مخلقه و غیر مخلقه : هموژن ، هتروژن).
8 - با توجّه بمعنی کلمات علقه ، مضغه به نکات علمی چندی که زمانهای گاسترولا ، بلاستولا و غیره باشد بر خواهیم
خورد.
علقه : دویبة سوداء تمتص الدم : حیوان کوچکی سیاه که خون میمکد در آن وقت که نطفه جدید میخواهد در دیواره رحم جایگزین بشود درست به شکل رالوی بسیار کوچکی در آمده که بدیواره رحم میچسبد و قابل توجّه وجود مادهای در دهان زالوست که مانع میشود خون ببندد و لخته شود وقتی علقه هم میخواهد در جدار رحم رسوخ و نفوذ و لانه گزینی انجام دهد ماده مترشحهای دارد که جدار را ذوب کرده و از انعقاد مجدد آن جلوگیری بعمل میآورد یعنی علقه (چه زالو و چه نطفه) مادهای مشابه و یکسان با خود دارند.
مضغه : القطعة التی تمضغ من لحم و غیره قطعه جویده شدهای از گوشت یا غیر آن که در ابتدا یکنواخت و مخلقه است و سپس تشکیلات و سلولهای نا همجور غیر مخلقهای در او بوجود میآید (هموژن ، هتروژن).
9 - پس از اینکه بصورت مضغه در آمد عروق مشبکهای در فواصل تشکیلات گوشت مانند نا همجور بوجود میآید که ذکر شبکه خونی نکته قابل ملاحظه و علمی است و برای تبدیل شدن رگها بشعریهها و شعریهها برگها کلمهای بهتر از شبکه نمیتوان انتخاب کرد.
10 - وقتی دارای جوانههای دست و پا و زنخدان و زانویش دیده میشد بشکل حزین مهمومی در میآید که دستهایش بر صورتش است و زنخدانش بر زانوهایش گویا اسیری است که تعهد سپرده (بدین شکل درآید) با مراجعه به کتابهائیکه اشکال جنین و عکس اسیر را گراور کردهاند خواهیم دید هر دو زانوی
خود را بشکم نهاده سر را بزیر انداخته و صورت خود را با دست پوشاندهاند.
11 - آنزمان که بشکل حزین مهموم در آمده در خودش و مادر یک سوراخ وجود دارد که وسیله خوردن و آشامیدن بچه است تا زمان ولادتش (سوراخ جفت مادری و سوراخ ناف بچه).
12 - اواخر سوره حشر با آنکه خدا را اسامی فراوانی است پروردگار چند عدد از آنرا بعنوان اسمای حسنای خود انتخاب و ذکر کرده که با مداقه کافی میبینیم این اسماء عصاره و عنوان تمام آراء معنوی و مادی و مراحل گوناگون تطور و دگرگونی و تکامل زندگی اجتماعی ، اقتصادی ، بهداشتی ، طبیعی و سیاسی میباشد.
مقصود ما از ذکر این مطلب فقط این است که بعنوان نمونه قسمت مربوط بحث خود را بیاوریم آنجا که پروردگار سه اسم از اسماء خود را به خلقت آدمی اختصاص داده و بزبان دیگر آنچه از جنینشناسی خودش فرموده و یا دانش تحقیق کرده و میکند خارج از مقصود و معنای این سه اسم نیست. این سه اسمی که خلاصه دو آیه طولانی همین قسمت است که درباره جنینشناسی در صفحه قبل نقل شد.
هو اللّه الخالق الباریء المصور - خالق (آفریننده) باریء (ای الممیز) کسیکه مخلقه را از غیر مخلقه متمایز سازد - مصور (تصویر کننده) انسانی.
چه چیز انگیزه شد
همان سالهای اوّل طب در فکر انتخاب موضوع رساله دکترایم بودم. چند نفر از همکارانم در دانشکدههای پزشکی ایران و یکنفر در عراق سراغ داشتم که راجع به بهداشت و اسلام رساله گذراندهاند.
در جستجوی این بودم بدانم کسی از طب اسلامی چیزی نوشته - اطلاعی نیافتم ، سرانجام گفتارهای طبی و بهداشتی پیشوایان را بعنوان رساله دکترایم انتخاب کردم ، و اینک همان رساله را بنام اولین دانشگاه و آخرین پیامبر باز کرده و بنام مجموعهای که بهداشت اسلامی یک قسمت از آن است و تقریبا شامل تمام مواد برنامه دانشکدههای پزشکی روز است تقدیم میدارم . امیدوارم مورد لطف همه بویژه حضرات حجج اسلامی و اساتید دانشگاهی واقع شوم که کج پنداریها و نا آگاهیهایم اصلاح گردد و اگر مطلب تازهای توان بر آن افزود بآدرس یزد دکتر پاک نژاد فرمایند.
اینک انگیزه هائیکه مرا بدین کار کشاند : آیه 154 سوره بقره میخواندم دیدم ناچارم اندک دانشی که در طب و ذره معلوماتی که در دین دارم در میان بگذارم تا هر کس را لااقل همین اندازه هم نیست شریک خود گردانم.
میبندد. لذا خواستم نشان دهم که معلومات اندک من توانست برای طرد این عقیده جولان کند ، و مجموعهای از طب و بهداشت اسلامی که بنده یکنفر پزشک نوشتم ، قدرت داشت خلاف این مدعا را بثبوت رساند.
خواستم نشان بدهم که اسلام از هر رشته دانشی بدست داده چنانچه این مجموعه تقریبا مطابق برنامه دانشکده پزشکی امروزی مطالبی خواهد آورد.
تا روشن شود آنچه ارواح آشفته را باهتزار در میآورد و روان آرام را صلابت میبخشد مشاهده گذشت چهارده قرن زمان است که برای محو کوچکترین شعائر اسلامی اثر نداشته و بلکه بر شئون دین با آنهمه دشمنان که اسلام داشته و دارد افزوده است ، آری اسلام چون دریائی خس و خاشاک بیگانگان را تسلیم امواج خود نموده و دانشگاه اسلام اشباح افسرده را بتکاپو و حرکت میدارد و افسردگان بی حس را گرم میکند. این خود محکمی و ریشه داری اسلام است که با این همه جبر تاریخ و مخالفتهای اجتماع بجای مانده و روز به روز جلوهاش بیشتر میشود ، والا رفتار وضع فعلی ما مسلمانان هیچگونه مساعدت برای پایداری اسلام نبوده بلکه در جهت ریشه کن کردن آن است و این خود بزرگترین حقانیت و استحکام این دین آسمانی است.
خواستم علاقه اسلام را برای بهبود وضع مردم بویژه توجّه خاصش را بسلامت بودن آنها بیان دارم.
بیان مطالبی است که نوز در طب از صورت نظریه و فرضیه خارج نشده است و اظهار آنچه اسلام بالصراحه آنرا
تأیید میکند تا باشد فردا اعجاز اسلام چشمهائی را روشن و دیدگانی را از تعجّب باز نماید ؛ آن بعلت خداپرستی و این بسبب دانش پژوهی زیرا مشاهده خواهد شد سرانجام علم و دین (دانش) و (خدا) یکی است.
همین امروز برای اهل مطالعه این موضوع مسلم است که اگر مجلات طبی امروز را ، از یکطرف با نوشتههای یکقرن پیش ، و از طرف دیگر با چهارده قرن قبل یعنی صدر اسلام مقایسه نمایند خواهند دید طب کنونی با مطالب طبی عصر اسلام نزدیکی بیشتری بهم دارند تا بمطالب یکقرن قبل.
چون کسی در عالم تشیع مبادرت بنوشتن پایان نامه راجع به طب اسلامی نکرده بود ، اقدام شد.
علت بسیار کم ارزشی بود که مرا به نوشتن این مجموعه تشویق کرد و آن برای جواب ایرادهائی بود که بزعم دوستان و همکاران منطقی بنظر میرسید.
بعنوان مثال دوتای آنها ذکر میشود و جواب این دو و بقیه به بعد موکول میگردد.
آخر ماه رمضان انسان گرسنگی خورده و طرف عصر خون بر اسیدیتهاش اضافه میشود که از علائم ناگواری است چرا باید روزه گرفت ؟ مسلمانها کنار نهر آبها را کثیف میکنند ! حوض بعضی از مساجد متعفن است ! و غیره و حال آنکه عمل مسلمانها هیچ وابستگی به اسلام ندارد چنانچه در بسیاری از مسلمین شب زنده داریهای ناروا و قمار و شراب هست و با سلام چه مربوط.
غیر مسلمان اعتراف خواهد کرد که لااقل دنیای مردم به واسطه رعایت دستورات طبی و بهداشتی اسلام آباد خواهد بود.
باشد که مقداری از روایات و آیات طبی و بهداشتی اسلامی یکجا جمع آوری گردد.
خلاصه برای خدمت به خلق انتخاب شد.
کسیکه میخواند از کثرت آیات و اخبار علاقه اسلام را بعلوم طبیعی بداند.
کسانی هستند که هزاران خبر و حدیث و آیه راجع به علوم طبیعی در اسلام سراغ دارند و میگویند اسلام را با مسائل غیر دینی چکار. اینها مانند کسانی هستند که میدانند حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم عالیترین مقام سیاسی و روحانی را داشت و یا حضرت علی هم خلیفه بود (عالیترین مقام سیاسی) هم امام (عالیترین مقام مذهبی) باز میگوید دین از سیاست جداست ؟ - یک نظر خصوصی نیز در کار است - بشهادت بسیاری از علماء غرب از جمله برنارد شاو - بطور قطع آینده نزدیک در تصرف تعالیم اسلامی است - اخبار بسیاری نیز داریم که خورشید از غرب طالع میشود - نور از مغرب میدرخشد - اسلام بدست آنها که باسلام کافرند تقویت میگردد و مقصود ایناست که در غرب (اروپا - آمریکا) با داشتن وسائل مجهز علمی و وجود تلاش مدام دانشمندان پی به حقیقت و واقعیت اسلام برده و نور اسلام از آنجا (غرب) جهان را روشن خواهد ساخت.
قرآن کریم نیز چنانچه تابحال چند مرتبه نوشتیم میفرماید : صاحب و مالک زمین در آینده نه تنها مسلمانانند
بلکه مردمان صالحند - چون بر این بنده - پزشکی که درسش را خوانده و مطالعات مذهبی را دوست دارد با اقرار بنادانی و ناتوانی خود از روز روشنتر است که در آینده نزدیک بسرعت هر چه بیشتری حقیقت آیات مشابهات معلوم میگردد - یعنی دائم از شمارش آیات مشابهات کاسته شده به محکمات افزوده میگردد یعنی بزودی اسلام واقعیت خود را نشان میدهد و تعالیمش عالم گیر میگردد و لاجرم برای کسانیکه در این قسمت عمری صرف کردهاند اجری و مزدی خواهد بود نام این بنده نیز جزو - نه دانشمندان - و نه نویسندگان - بلکه نام یکی از خادمین ثبت و ضبط و انشاء اللّه مأجور خواهم بود.
چرا نام کتابها اولین دانشگاه و آخرین پیامبر است ؟ سئوالی است که بسیاری کرده و میکنند بخصوص که لبه تیز و برنده سئوالشان روی کلمه - دانشگاه است که چرا بجای آن کلمات مدرسه - دبیرستان - دبستان - مکتب ... بکار نرفته است.
گر چه پاسخ مختصری دارد که : چون دوره کتابها شرح و بسط یک دوره برنامه دانشگاهی است لذا کلمه - دانشگاه - انتخاب شده است اما حرف دگری نیاز داریم !
اهالی بابل و شهرهای اطراف ، اکثرا بت پرست بودند بت بزرگشان بعل نام داشت آنقدر بآن احترام میکردند و قربانیها و نذرها ، تنظیم و تکریمها داشتند که از جمله مقدسین آنها نخست زادگان خود را چنانچه پسر بود با احترام تمام
بحد کمال و رشد رسانده با احترام بیشتری در پای بت بزرگ سر میبریدند تا با قربانی نخست زاده شان رضایت خاطر بت بزرگ حاصل گردد.
حضرا ابراهیم ابتدا ثابت کرد پرستش ستاره و ماه و خورشید خطاست و خدائی جز خدای یکتا و آفریننده جهان نیست وقتیکه مردم دانستند خدای بزرگ خدای ابراهیم است ابراهیم دست بکار شد تا عملاً ثابت سازد فداکردن نخست زاده برای بت و خورشید که هیچ - حتی برای خدای بزرگ نیز کار بدی است و لذا اسماعیل خود را خواند و برای قربانی کردن برد و سرانجام بمردم نشان داد : آدم قربانی نمیکنند بلکه گوسفند قربانی میکنند و گاو و شتر و ...
حضرت لوط برادر زاده حضرت ابراهیم ، آنزمان که در شهرهای سدوم و عموره آمیختن مرد با مرد رایج بود بمبارزه و نصیحت کردن برخاست و آنها را از راه غلطی که بقای نسل را تهدید بفنا مینمود باز میداشت که داستانش را همه میدانیم.
سخنی این روزها بین ما رایج است که قرآن میفرماید بین قوم لوط هم رایج بوده و بد نیست آنرا بگوئیم . چنانچه از روی خیر خواهی به فردی از قوم لوط گفته میشد خواهشمند است فلان کار بدرا نکنید طرف با ناراحتی اظهار میداشت : مقدسها را باش (انهم اناس یتطهرون - سوره نمل آیه 57) حضرت یوسف با روابط جنسی غیر قانونی بمبارزه عملی برخاست از یکطرف نشان داد محل عشقبازی های غیر مشروع آنجاست که شکمها سیر و ریاستها پایدار و سلامتی برقرار بوده و کسی را حق دخالت و چون و چرا و اعتراض نیست و اگر کسی
جز کودک شیرخوار سخنی از عمل آنها اظهار نماید و شهادتی در این باره بدهد زبانش از حلقش بیرون کشیده میشود - علت آنکه پروردگار کودک را شاهد بی کناهی یوسف آورد برای نشان دادن اوضاع خفقان آور زمان بود.
یوسف را هم آنقدر زیبا خلق فرمود و مأمور مبارزه کرد تا عملا نشان دهد هر چند مرد زیبا شد و زن هم از طبقات بالا و تقریبا مختار و بدون فضول و مزاحم ، زن مال صاحبش است و متعلق به شوهرش و مرد نیز متعلق بزنش.
در زمان حضرت موسی فرعونی بود و هامانی و لشکری - فرعون پرستش میشد و هامان هم فعال مایشاء و همه کاره. حضرت مبارزه با فرد پرستی و فرعون و هامان پرستی را شروع و سرانجام جسد لجن آلود فرعون را در کناره قلزم بمردم نشان داده عملا بیان داشت کسیکه مانند مردم عاجز و بیچاره است نمیتواند پرستش شود.
مقصود این است بموازات رشد فکری و مغزی و تکامل بشری دستورات شرعی نیز بیشتر و سنگینتر میشد و از اوّل گناهی که بزرگتر بود مانند فرزندکشی ممنوع شد و بتدریج گناهان دیگر ، حتی مبارزه با قطع نسل بوسیله آلت قتاله و مبارزه با قطع نسل از راه لواط در یکزمان شروع گردید.
خنده هائیکه یک جوان هیجده ساله میکند و بحسابش نمیآید اگر از پیر شصت سالهای دیده شد - مکتب اسلام آنرا گناه میشمارد اصولا اسلام سنتی دارد که بموازات ازدیاد عقل و فهم مردم تکلیفها را سنگینتر میخواهد بحدی که پیران قوم را پیامبران قوم میشناسد یعنی آنقدر آنها را دور از گناه
و خطا گر چه کوچک تصور میگردد - و متقی میخواهد که گویا پیامبرانند.
عرف و اجتماع نیز با چنین شیوهای موافقند ، جست و خیز هائی که از کودک دبستانی دیده میشود و آموزگاران آن چشم میپوشد اگر از دانشجوی دانشگاه دیده شود مورد عتاب قرار میگیرد.
پیامبران قبل از حضرت موسی چنانچه ملاحظه فرمودید رفتارشان با مردم مانند رفتار آموزگاران بود با کودکان دبستان - آنها را از اوّل منع میکردند از آدم کشی - لواط - عشقبازی با زن مردم و ... یعنی هر گناه بزرگتری را از اوّل نهی میکردند بلکه عقل و فهم مردم آنقدر نبود که بتوان جست و خیزهای کودکانه اشان را بحساب گناه آورد.
از حضرت موسی تا نبی اکرم اسلام رفتار پیامبران مردم مانند رفتار دبیران بود با دانشآموزان - عقل و فهم مردم بیشتر شده بود اجتماعاتی داشتند احتیاجات بیشتری را احساس میکردند - مساعدت و همکاریهائی با هم داشتند جست و خیزهایشان کودکانه و دبستانی نبود تا زمانیکه بوسیله حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم همه بدیها و زشتیها معرفی گردید و سر رشته همه علوم بدست مردم داده شد و کسی که در برابر زشتیها و بدیها دست به ترمز (وقایه) بود یعنی متقی بود گرامیتر شمرده شد.
طرز دعوت پیامبران نیز بهمین نحو بموازات پیشرفت عقل و فهم مردم بود نصیحت آموزگار بکودک دبستان بچگانه و در خور فهم اوست و دبیر اندکی بالاتر استاد است که نصایح عالمانه با دانشجو دارد. چون مردم زمان قبل از حضرت موسی
فکرشان منحصر به سه چیز بود (غذا - مسکن - زن و فرزند) پیامبران نیز استدلالشان در قلمرو همین سه چیز بود چنانچه حضرت نوح مردم را بخدائی دعوت کرد که غذا برایشان تهیه میکرد (باران میفرستاد تا گندم و گیاه بروید) مسکنشان میداد (وجه مسکن) و اولاد بآنها میبخشید (سوره نوح) حضرت هود و صالح و ایوب نیز به همین نحو (سوره اعراف آیه 71 ببعد) ولی طرز دعوت پیامبران بنی اسرائیل (دبیران مکتب توحید) با مردم مانند رفتار با دانشآموزان بود و علاوه بر مسکن - زن و فرزند - غذا ، موضوع رهبری - اجتماع - اقتصادسیاست و ... نیز بمیان کشیده شد تا آنکه نبی اسلام آمد و رفتارش چنین بود.
اولین کلمه وحی شده بر او «بخوان و بنویس» بود بنام خدا یعنی علم و خدا (سوره اقراء) تمام برنامه دینیش خلاصه شد در علم و خدا (سوره سبا آیه 45) از خدا زیادی چیزی را جز علم نخواست (سوره طه آیه 113).
قبل از حضرت موسی پیامبران بر خانواده خود - قریه خود یا شهر خود مبعوث میشدند و از حضرت موسی ببعد همانگونه که تورات و انجیل متذکر بر نژاد بزرگ بنی اسرائیل مبعوث گردید (سورههای شعرا و طه و غیره) یعنی بتدریج همه مردم قابلیت یافتند پیامبری داشته باشند.
مهمتر از همه آنکه از میان بیست و پنج پیامبری که نام گرامشان در قرآن کریم آمده چهارده نفرشان در دبستان توحید و ده نفرشان در دبیرستان توحید بودند. برنامه دبستانیها مانند
کودکان دبستان با کلمه خاص - منشروع و ختم میشد و دبیرستانها با کلمه عام - ما ، شما ، ایشان - اما در دانشگاه سخن مطلق بود.
آموزگار فرماید خدائی که (مرا) خلق کرد و (مرا) هدایت نمود (سوره شعرا آیه 78).
دبیر فرماید خدائی که (همه چیز) خلق کرد و (آنها را) هدایت نمود (سوره طه 52).
استاد فرماید خدائی که خلقت فرمود سپس مستوی داشت بعد اندازه کرد و آنگاه هدایت نمود (سوره سبح اسم آیه 1).
یعنی به ترتیب گفتند خلقنی فهو یهدین - الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی - سبح اسم ربک الاعلی الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی.
آموزگار خاص گفت - من را - دبیر عام گفت - همه چیز را - استاد مطلق خلقت را بیان داشته بعلاوه که بمراحل فیزیکی خلقت : خلق، سوی ، هدی نیز اشاره کرده است.
آموزگار فرماید خدائی که (مرا) شفا میدهد (شعرا 80).
دبیر فرماید خدائیکه (بیمارانی را از مؤمنین) شفا میدهد (آل عمران 43).
استاد فرماید خدائیکه (مؤمنین را) شفا میدهد (اسراء 84).
آموزگار از خدا شفا میخواهد (روی سخن با کودکان است).
دبیر از طبیب شفا میخواهد (از حضرت عیسی) استاد از علم شفا میخواهد (از قرآن کریم)
آموزگار عرض میکند خدایا (خودم و پسرم را مسلمان قرار بده) (بقره 122).
به دبیر عرض میکنند (ما) مسلمانیم (آل عمران 45).
اسلام همه را مسلمان نام نهاد.
آموزگار عرض نمود الحقنی بالصالحین پروردگارا مرا به صالحین ملحق ساز. بسیاری از دبیران را پروردگار بطور دسته جمعی جزو صالحین شمرده است (آیه 84 انعام) ولی استاد خود را واجد این شرط یعنی بودن جزو صالحین معرفی مینماید «ان ولییاللّه الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین» (ابراهیم)
آموزگار عرض میکند پروردگارا برای اطمینان قلب (خودم) میخواهم بدانم چگونه مرده زنده میسازی (بقره 262) دبیر اطمینان قلب برای خود و حواریونش میطلبد (مائده 112).
استاد بطور مطلق اطمینان قلب میخواهد (رعد آیه 28) آموزگار بر زمین مانده و ملکوت آسمانها را باو نشان داده شد (انعام 75) .
دبیر از زمین بآسمان رفت و ملکوت آسمانها را دید و ماند (نساء 165).
استاد از زمین بآسمان و از آسمان بزمین برگشت و ملکوت آسمانها را دید (سوره اسرا) یعنی آموزگار نقطهای و دبیر نیم دایرهای و استاد دایرهای تمام از قسمت ریاضی برنامه مکتب توحید را وارد شدند.
بآموزگار ناری که از درختها شعله زد و گلستان شد درس
خداشناسی داد (انبیاء 69)
بدینوسیله نوریکه از زمین پر درخت برخاست درس خداشناسی داد (طه 73) نا گفته نماند جائی از قرآن و اسلام نیست که از درخت صدائی برای موسی بلند شده باشد بلکه از زمینی بلند شده که پر درخت بوده است.
باستاد «نور علی نور» از شجره مبارکه لاشرقیة و لاغربیة برخاست و درس خداشناسی داد (سوره نور آیه نور).
آموزگار عرض کرد پروردگارا (اهل قریه معین) را تغذیه فرما (بقهر 120).
دبیر عرض کرد (مؤمنین را) (بقره 58) استاد گفت هر چه برای همه مردم فایده دارد در زمین میماند (رعد 8).
همینطور که عقل و فهم مردم بیشتر میشد و رو بتکامل میرفتند پیامبران نیز ارزش بیشتری برای آنها قائل میشدند چنانچه طوفان نوح برنامه عذاب آموزگار بود و طوفان نیل برنامه دبیر و برنامه استاد همه را در امن و امان میخواهد (انفال 33).
معمولاً دبستانها آزمایشگاهی ندارد و اگر چیزی بآنها نشان داده شود مختصر و بچگانه و در خور فهم آنهاست - در دبیرستان آزمایشگاه هست اما متوسط - آزمایشگاههای تحقیقی و علمی از آن دانشگاه میباشد. در آزمایشگاه دبستان مکتب توحید برای ساختمان یک جسم آلی یا یک موجود از مواد ترکیبی آن (گوشت و پوست و استخوان نرم شده) استفاده میشود (بقره 262) در آزمایشگاه دبیرستان از مواد بسیط و ساده (هیدرژن ، اکسیژن ، کربن و...) (بقره 54)اما
استاد از انرژی و قدرت برایش موجودی میشود (آل عمران 120) در اینجا باید متوجّه قانون واحد حاکم بر جهان که همه چیز از انرژی است بود.
مطلب به درازا کشید - کوتاه کنم ناگفته نگذارم که از آخر و خاتم بودن حضرت محمّد نیز بحثهائی میشود که در قلمرو قصد ما نیست فقط یک کلمه با غیر مسلمانها و یک کلمه با مسلمانها در میان بگذارم. برای غیر مسلمین یاد آوری اینکه جز قرآن که آمدن پیامبری را پس از محمّد مژده نمیدهد تمام کتابهای آسمانی دیگر در این باره نویدی دارند و با مسلمانان که همگی را عقیده بر آنست که پیغمبر ما حضرت محمّد (ص) آخرین پیامبر است و دلائل آن در قرآن مجید و کتب معتبره مذکور است و جماعتی که خود را بغیر حق منتسب باسلام میدانند و پیغمبری حضرتش را قبول ولی خاتمیت را منکرند باید بگوئیم که راه باطلی پیمودهاند و در کتب مربوطه مفصلا این مطالب بحث شده است هر که خواهد بدآنها مراجعه نماید.
قابل توجّه
هدف کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر بیان اعجاز علمی قرآن و مقایسه حقائق آن با آخرین پژوهشهای علمی دانشمندان است و از این نظر که دانشمندان در رشتههای مختلف علوم هر روز بکشف و تحقیق تازهای نائل میشوند و در نتیجه چهرههای جدیدی از حقائق قرآن آشکار میشود ، مؤلف کتاب ناچار است که این گونه مباحث را تحت عنوان استدراک (آنچه قبلا در دسترس نبوده است) در آخر هر جلد ضمیمه کند ، اینک شما در صفحات آینده با قسمیت از این حقائق قرآن و پژوهشهای علمی جدید آشنا خواهید شد.
صفحه 12 سطر 4: و بهمین مناسبت توانائی و دانائی (قدرت و علم ذات مقدسش از جمله صفاتش که جزو دانش میباشد آورده میشود.
صفحه 13 سطر 17: توجّه فرمایند که: هر چند نبی گرامی برای دیگری منزلتی از قبیل حیا یا صدق قائل شده باشند در برابرش زدنی نداشته است.
صفحه 14 سطر 6: بجای مواخذ: مواخذه.
صفحه 17 سطر 8: غربیان گر چه بظاهر کره زمین را تحت تسلط دارند اما وارث آن نیستند زیرا بنحو صحیح از آن منتفع نمیشوند مثل اینکه خنجری بکسی ارث برسد با آن شکم خود را پاره کند و هم اکنون بهره برداری غربیان بیشتر صرف انهدام و استعمار و قتل میشود.
صفحه 23 سطر 7: در قرآن کلمه تعقل زیاد است و از عقل نامی نیست زیرا بکار بستن عقل مورد نظر است نه بحث درباره خود عقل و خیلی شگفت اینجاست که چون از خود روح سئوالی میشود اظهار تمایل واگذاری بحث روح به عدهای مخصوص ابراز شده (... قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا) و آنچه مطرح است بکار انداختن روح بوسیله ابزارش (تعقل - تفکر - تدبر) مییاشد.
صفحه 26 سطر 14: انفس یعنی تنها جائی که ارادهای از آن صادر میشود که فقط خدا هم آنرا دارد بلکه صحیح اینست
که انسان تنها موجودی میباشد که مورد لطف خالق خود قرار گرفته و از جمله بمقام و مرتبه اراده رسیده است و آفاق کلیه عوالمی را گویند که باراده خداست و خود بی اراده است.
صفحه 26 سطر 20: بجای شاهد: شواهد.
صفحه 32 سطر 9: بجای شش : چند.
صفحه 37 سطر 5: و در روزی که زن هیچ ارزش نداشت (حدود چهار هزار سال پیش) و اگر برده بود هیچتر و چنانچه برده زنی بود هیچ هیچ برای حفظ حق مالکیت همین کنیز بوده (هاجر) خانهاش را اجازه دادند در کنار خانهای قرار و مطاف گذارند که منسوب و منحصر بخداست و هیچ پیامبری حق انتساب بدان نداشت و حتی شوهرش مقامی دورتر از خانه (و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی) و اسلام بر این امور صحه گذاشت.
صفحه 38 سطر 5: از اینرو که در قرآن چو سخن از قفه میشود میفرماید: از هر طایفه باید یکنفر طلب تفقه کند در دین تا بیم دهنده قوم باشد (فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذر و اقومهم... سوره یونس و هنگام سخن از علوم دیگر کلماتی (تعقل - تدبرتفکر - چرا در زمین گردش علمی نمیکنند - چرا بخلقت آسمان و زمین و شتر و گل و... نمینگرید) نفر یا فرقه مطرح نبوده همگان مخاطب اند باهمیت بیشتر توجّه به مصنوع و مخلوق یعنی توجّه بعلوم طبیعی نزد قرآن پی میبریم.
صفحه 44 سطر 2: توبه یعنی تجدید حیات. توبه یعنی زندگی قدیم را تازه کردن و از نو زندگی را شروع نمودن.
صفحه 43 سطر 12: بجای: چرا تکبر - چرا تفوق طلبی و تکبر.
صفحه 51 سطر 11: و شیطان اینجاست که گاهی عوام الناس دربارهاش فکری دارند همانگونه که در بعضی ادیان ثنویت مطرح است (اهورا مزدا و اهریمن - و...) و العیاذ باللّه شیطان را شریک خدا و خالق شر و پلیدیها میدانند در حالیکه شیطان یک بنده مطرود و ملعون بوده و شریک و رقیب آدمی است و گاه همانطور که گفته شد حتی انسان استاد شیطان است. از وجود این شیطان رقیب و خصم است که آدمی همیشه حس میکند تحت تأثیر دو جاذبه است که یکی را خود دارد و از آن خداست و از بزرگترین عطایای ذات مقدسش زیرا آنرا فقط خودش دارد و بآدمی نیز عطا فرموده: «اراده» - و دیگر نیروی شیطانی است که بشر را به شر میکشاند و در جلد مربوط به توحید شرحی خواهم داد که خلاصهای از یک قسمتش بنظر من چنین است که: بموازات تکامل بشریت که بتدریج چند خدائی - سه خدائی (تثلیت) - دو خدائی (ثنویت) گاهی این و زمانی آن مورد پرستش بوده بالاخره به توحید رسیده یامیر سد انسان نیز همین طریق را پیموده باید روزگاری خود را آنچنان خالص و بدون شیطان نماید که مصداق خلقت مثلی او مثلی حدیث قدسی گردد در آن روزگار باین حقیقت میرسد که: و عداللّه الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض...
صفحه 55 سطح 13: اوّل که بصراحت و روشنی به میکرب اشاره مینمایند و دسته.
صفحه 65 سطر 3: جای دیگر که: عدهای بدعا دست برداشتند حضرت فرمود از اینجهت مستجاب نشد که ناخنها بلند بود و...
صفحه 73 سطر 8: اولین دفعه در بندر و نیز ایتالیا برای سرایت از طاعون در قرن 14 میلادی قرنطینه اجرا شد.
صفحه 100 سطر 6: تقریبا تا سی سال قبل جهان را شامل تعداد زیادی ستارگان و کهکشانها میدانستند که وضعیتشان نسبت بیکدیگر تغییرناپذیر بوده و همیشه چنین بوده و هست و خواهد بود اما امروز همانگونه که قرآن فرماید( و السماء بنیناها باید و انا لموسعون) آسمانها در حال انبساط و وسعت یافتن است یعنی همیشه شکل جهان تغییر کرده و در گذشته نیز جز این بوده و در آینده نیز یقینا شکل دیگری خواهد داشت و قرآن جلوتر از آن گویاست که حتی زمین مبدل بزمین دیگری خواهد شد (یوم تبدل الارض غیر الارض).
برخی تئوری نسبیت کیهانی را دال بر محدودیت زمانی آفرینش دانسته و بسیاری از دانشمندان نجوم (بوندی - گوله هوبل و...) از روی تئوری حالت یکنواختی خلقت ایجاد آن را از عدم دانستهاند. (و شاید آیه ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت دلیل 15 قرنی یکنواختی خلقت باشد) محدودیت زمانی آفرینش را که بسیاری از دانشمندان پس از 15 بلیون سال انبساط و توسعه عقیده دارند انقباض بتدریج سرعت یافته و باشتاب روز افزون تمام مدلهای عالم بیکدیگر نزدیک و ملحق و توده بی نهایت عظیمی را که تعقیب مسائل مربوط بآن بسیار مشکل و هنوز غیر
قابل اطمینان است تشکیل میدهد. (در اینجا شما را متوجّه به اخباری مینمایم که امام میفرماید بین کرات فرشتگانی هستند که کرات را بیکدیگر نزدیک مینمایند و فرشتگانی که آنها را از یکدیگر دور میسازند و اغلب بین تعداد آنها اختلاف فاحشی است آیا فرشتگان جاذبه همان نیروی ثقل و جاذبهاند و فرشتگان دافعه همان نیروی انبساط عالم ؟ ) و یک سئوال دیگر: اینکه قرآن میفرماید روزگاری کائنات حالت گازی داشت (ثم استوی الی السماء و هی دخان) و باز روزگار دیگر حالت گاری خواهد داشت (فار تقی یوم تأتی السماء بدخان مبین) آیا قرآن بدو قسمت ابتدائی و انتهائی خلقت اشاره میفرماید که: ماده در حالت گازی (دخان) شکل بوده و تحت تأثیر نیروی فشار است نه نیروی انبساط ؟ و آیا این دو آیه شریفه نشان میدهد که خلقت از: روح ، عقل ، قدرت ، دخان، کهکشانها به ترتیب تشکیل شده و قسمت اخیر باز بعکس یعنی از کهکشانها به دخان را خواهد پیمود ؟ و آیا در کنار یکدیگر نهادن دو آیه: ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت و آیه: و السماء بنیناها باید و انا لموسعون که یکجا یکنواختی عالم و جای دیگر بوسعت یافتنش اشاره میفرماید خود دلیل بر این است که دائم در فضا و در فاصله کهکشانها ماده تازه بوجود آمده و خلق میشود ؟ و هم وسعت میباشد و هم یکسان میماند ؟
بی تناسب نیست در اینجا بمفهوم ساده نظریه هائی که درباره شروع آفرینش اظهار شده اشارهای شود از اینقرار: تئوری یکنواخیت حالت جهان است که گویند جهان فعلی جهانی است که بمقیاس بزرگ خود نسبت بزمان و مکان یکنواخت بوده و همیشه
در جای آن وضعش یک شکل میباشد و با توجّه به حتمی بودن انبساط عالم و در نتیجه کم شدن دانسیته جهان و اینکه برای بر طرف ساختن چنین تضادی عقیده به خلق ماده جدید دارند که حتی با اصل بقای انرژی و ماده با ذکر دلایلی آنرا مغایر نمیدانند که از شرح آنها خود داری میگردد و عمر این تئوری فعلا 13 سال است.
نظریهای که کائنات مرتب در حال انبساط بوده و بعد بنا به نظریهای جمع و منقبض شده و توده عظیمی بوجود آورده و در اثر انفجاری مجددا انبساط شروع میشود و این عمل مرتب تکرار میگردد و نظریه دیگر اینکه یس از نزدیک شدن کهکشانها و ستارگان عمل انقباض بتدریج آهسته شده دوباره انبساط شروع گردیده این عمل تکرار میگردد مانند ششها که شهیق و زفیری و انقباض و انبساطی دارند عالم نیز در طول هزاران ملیون سال در حال زفیر و بعد در طول هزاران ملیون سال در حال شهیق است و در اینجا باز اصل دوم ترمودینامیک دخالت میکند که انرژی مکانیکی دنیا (نیروی نوسانات) بتدریج تبدیل به گرما میشود و معنای دیگرش اینکه جهان بتدریج نیروی حرکت خود را از دست میدهد مانند ساعت که در اثر کار کردن نیروی خود را بتدریج از دست میدهد.
برخی یکنواختی حالت جهان را مانند ثابت ماندن جمعیت یک کشور میدانند که انسانی میمیرد و انسانی متولد میشود کهکشان قدیم بتدریج دور شده از نظر ناپدید میشود و کهکشانی بوجود میآید که باز این فرضیه مخالف اصل بزرگ بقای انرژی است و موافقین و مخالفینی دارد (سن فرضیه اوّل بنام نسبت کیهانی سابقه 36 ساله و دومی بنام یکنواختی حالت 13 ساله است)
فرضیه دیگر: دنیای الکتریکی است: الکترون و پروتن بارهای برابر اما مخالف دارند که چون بهم رسند جذب یکدیگر شده اتم ئیدرژن بوجود میاورند اما با دستگاههای بسیار دقیق با پروتون مثبت بیشتر از منفی مشاهده میشود و در نتیجه مجموعه اتمهای هیدرژن بجای اینکه بار الکتریکی صفر داشته باشد بار الکتریکی مثبت دارد و اگر با چنین هیدرژنی کره بزرگی درست شود متناسب با مکعب شعاعش بار اضافی خواهد داشت ، حال اگر یک اتم هیدرژن بر سطح کره مذکور فرضا قرار گیرد، دور نیرو بر او اثر میکند نیروی ثقل اتمهای داخل که متناسب نیروی جاذبه اتم خارجی را بداخل میکشد و نیروی دافعه الکتریکی که بوسیله مجموعه بارهای اضافی اتمها به الکترون وارد میگردد و آن هم متناسب با اندازه کره میباشد ، حال اگر همه جهان متشکل از ابرهای هیدرژن با بار اضافی الکتریکی تصور کنیم میبینیم هر اتم از اتم دیگر فرار میکند و تنها وضعیتی که میتواند تشکیل کهکشانها بدهد اینست که ماده در گوشهای از عالم پونیزه شود یعنی الکترون و پروتونی که اتم هیدرژن را درست میکند از هم جدا شده و اتم بشکند و این وضعیت اکثرا در عالم در درجات حرارت بسیار زیاد بوجود آمده و الکترون و پروتون از یکدیگر جدا میشود و در این حالت ماده در یک قسمت بویژه متراکم و کهکشانها بوجود میاید و...
اخیرا نظریه ضد ماده اظهار شده که در برابر «هستی مثبت» عالم «هستی منفی» وجود دارد که در بر خورد با هم هر دو از بین رفته مبدل به انرژی مجموع جرم آنها میشود و...
والشمس والقمر بحسبان
سخن از شمی و قمر مزبور مربوط باوراقی است که بزودی خواهید دید ولی بحث از آن قسمت که هم مربوط بماه و خورشید باشد و هم با آیه شریفه فوق بستگی داشته باشد همین جاست.
انسان از روزی که خود را شناخته با ماه و خورشید بیشتر از سایر ستارگان و سیارات سر و کار داشته و همدم بوده است و بهمین دلیل روز بروز برای پی بردن بحرکات و سکنات و اوضاع آنها بیشتر خود را محتاج ریاضیات «حسبان» دانسته است همان ریاضیاتی که رابطه انکار ناپذیری میباشد بین انسان و پدیدههای محیطی موجودات و از ابداعات مغز بشری است.
وقتی قانونهای سه گانه تجربی و مهم کپلر را درباره سیارات منظومه شمسی میبینیم یا قانون جاذبه نیوتون یا روابطی که بین ذرات و اتمها و اجرام و کرات برقرار است و حتی با فرمولهای ریاضی بسهولت میتوان خسوف و کسوف را پیش بینی کرد یا وزن حجم - مدار و کلیه خصوصیات شمس و قمر را معین نمود و حتی با فرمول ، زمان پیدایش و زمان نابودی و چگونگی پیدایش و نابودیشان و ... را دانست آیا سر تعظیم در برابر سخن 15 قرنی قرآن نباید فرود آورد ککه فرمود والشمس و القمر بحسبان که پس از 13 قرن گالیله بگوید : کتاب بزرگ طبیعت را بزبان ریاضی نوشتهاند و علت اینکه این جمله آیه شریفه در قرآن آمده برای اینست که بشر متوجّه شود میلیونها سال قبل از پیدایش حتی جاندار قوانین ریاضی حاکم بر جهان بوده و جهان را مدبری حکیم بوده و هست .
صفحه 101 سطر 24 : یا اینکه ماه و خورشید مدار فعلی را داشته و از یکدیگرند و احتمال میدهد که این سخن حضرت مجتبی مطلب را تأیید نماید که فرمود : ماه مانند آفتاب میسوخته بعد خاموش شده (فمحونا آیة اللیل ترجمه شده از کتاب تحف العقول)
بعلاوه بعدها زمین سرگردان را در مدار فعلی نگهداشته و زینا السماء الدنیا بمصابیح انجام گرفته است این تغییر مدار دادن اوّل دفعه در 1955 بوسیله گرشتن کورن آلمانی عنوان گردید (Gerstenkorn)که گفت : ماه در ابتدا سیارهای مانند مریخ بوده که در نزدیکی مدار زمین درآمده است و من با لاهام گرفتن از قرآن احتمال میدهم مدار زمین و ماه و خورشید جابجا شده است.
صفحه 103 سطر 11 : جمله مذکور (خدا همه جا هست ...) خلاصه شدهای از این مطلب است که : با آنکه وجود ذات مقدسش را در هر جا چشم عقل میبیند با چشم سر العیاذ باللّه تصور به نبودنش میشود و ماده را که به تصور هر جائی میبینیم در حقیقت همهجا وجود نداشته محدود و مخلوق میباشد و باز خلاصه آنکه : ذات مقدسی که غیب است و مخلوقش هویدا.
(رابرت ایوکان پرفسور فضا شناس فرانسوی درباره جهان آینده میگوید : انسان ممکن است همه کائنات فضا را کشف کند و حتی کرات کوچکی را در آسمانها جابجا نماید و زمین را منفجر سازد و ساکن سایر ستارگان شود و هزار سال یا بیشتر عمر نماید اما
نمیتواند قانون نظم تحرک را که در سراسر کائنات جهان حکمفرماست تغییر بدهد زیرا انسانی که هرگز توانائی درک قدرتی را ندارد که این قانون را بوجود آورده است چگونه میتواند قدرت ناشناختهای را مهار کند بنابراین هیچ وسیلهای نمیتواند ما را از حرکت باز دارد و یا زندگی ما را ابدی و ازلی کند زیرا صفات ازلیت و ابدیت خاص پروردگاری است که این جهان بزرگ را آفریده و به آنچه در این کائنات موجود میباشد نظم و حرکت لایزال داده است) (مجله فضا مسلسل 13 صفحه 61) مقصود این بود که مخلوق هویدای خالق غیب باز میتواند همه را خلاصه کند : خدا همه جا هست و هستی نشانی از یک فرمان اوست : کن فیکون.
صفحه 104 سطر 19 : بعلاوه این آیه به وحدت جهان اشاره کرده وحدتی که تازه دانستهاند عناصر سازنده خورشید منظومه شمسی ما همانها است که در زمین یافت میشود و بررسیهای فضائی اخیر مخصوصا برنامه اپولوها نشان داده که ماه نیز همان وضع را داشته و بالاخره همانگونه که قرآن میفرماید (کانتارتقا) همه جهان از عناصر یکسان بوجود آمده است.
صفحه 108 سطر 4 : از حضرت صادق علیهالسلام است ... کرسی باب ظاهر غیب و طلوعگاه بدایع و محل ظهور همه چیز بوده و عرش باب باطن است که علم الفاظ و حرکات و ترک و علم بازگشت و آغاز در آن یافت میشود ...
و از آن حضرت است که : هر چه خدا آفریده در کرسی
است جز عرش که بزرگتر از آنست که کرسی بآن احاطه پیدا کند.
و از علی علیهالسلام : آسمان و زمین و هر آفریده که میان آنها وجود دارد در جوف کرسی است ... (تفسیر المیزان)
صفحه 112 بعد از سطر 2 : و من اختلاف طبقات آسمانها را بر حسب اختلاف خواص شیمیائی و فیزیکی و مکانیکی آنها میدانم بدین معنی که مثلا سرعت سیر اجسام و حتی نور در هر طبقه متمایز از دیگری است و الهام گرفتم از خبر حضرت صادق که فرمود : خدا را فرشتهای است موسوم به خرقائیل که هیجده هزار بال دارد و مابین هر بال تا بال دیگرش پانصد سال راه است یک زمان هوس کرد بداند در بالای عرش چیست ؟ پس خدا بالهای آنرا دو برابر کرد و بامر خدا پرواز کرد مدت بیست هزار سال با آن 36 هزار بال پرید و چون خسته شد و استاد دید هنوز به یکی از ستونهای عرش نرسیده مجدد قوت بالهایش دو برابر شد و سی هزار سال پرواز کرد و ... (توجّه فرمائید مرتب سرعت سیرش در تغییر مکانی و زمانی بود).
یکی از نتایج عجیب نظریههای کیهان شناسی این است که منظره آسمانها برای ناظرین در یک کهکشان درست همان است که در کهکشان دیگر وجود دارد و آیا این نظریه و مقیمان کهکشانها همانگونه میبینند که خرقائیل مشاهده کرد در هر حال هنوز به یکی از ستونهای عرش نرسیده ؟
صفحه 113 سطر 20 : و بالاخره ممکن است مقصود مولدالماء (هیدرژن) بوده باشد ، مؤید مطلب آنکه از حضرت علی سئوال شد اوّل چه خلق شد فرمود نور بعد فرمود آسمان از بخار آب خلق شد (ان الشامی سئل عن علی عن اوّل ما خلقاللّه فقال
النور فقال مم خلق السموات قال من بخار الماء).
صفحه 117 سطر آخر : بعلاوه آیه شریفهای که بوسعت یافتن دائمی جهان اشاره میفرماید خود گویای این اصل کلی است که هیچ چیز ساکن نیست و آیه 38 سوره یس واضحتر میفرماید خورشید بسوی مقر خود در حرکت است ... و برای ماه منزلگاههائی تعیین شده ... نه خورشید میتواند به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی گیرد و همگی در مدار خود حرکت میکنند و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم - والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لاالیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون).
مطلب جالبی از حضرت باقر است و هنوز علم توجّه نداشته آی نیروئی برای کاستن شدت حرارت خورشید بر خورشید اثر مینماید. (احتمالا هیدرژن مولد الماء که تحت عنوان کان عرشه علی الماء گفته شد) که فرمود خداوند ملکی برای خورشید خلق فرمود که بر آن آب میریزد و در غیر اینصورت زمین میسوخت (ان للشمس ملکا ینضجها بالماء لو لا ذلک لا شتعت الارض).
صفحه 118 سطر 11 : خورشید ما در هر ثانیه هشتصد میلیون تن هیدرژن را به هلیوم تبدیل میکند و لذا میتواند ده میلیارد سال بدرخشد و یک میلیارد سال از این نوع درخشش را داشته است. سن خورشید تقریبا (به توان 9) 10 × 4 (سال است در اوّل زمستان 8/4 میلیون کیلومتر بزمین نزدیکتر است قطرش 000/385/1 کیلومتر یعنی 109 برابر قطر زمین و مجموعهای از دو هزار میلیارد میلیارد تن گاز است با گرمای 6/5 میلیون
درجه در سطح و 15 ملیون در مرکز. حجمش 420/333 برابر زمین. خورشید 745 مرتبه سنگینتر از مجموعه تمام سیارات خودش است و امروز آنرا یک میلیون و سیصد هزار برابر زمین میدانند و جاذبهاش 28 برابر زمین است. اگر خورشید از زغال بود دو هزار سال میسوخت و خاموش میشد ارتفاع شعلههای خورشید بیشتر از فاصله زمین تا ماه است و گرمای متوسط آن شش هزار درجه است.
در هر ثانیه در خورشید چهار میلیون تن ماده به انرژی تبدیل و (به توان 33) 10 × 79/3 ارگ پخش میگردد و هر دقیقه بیشتر از 240 میلیون تن از ماده موجود خود را بصورت ذرات و تشعشعات از دست میدهد.
صفحه 118 سطر 12 : برای نشان دادن عظمت کهکشان خودمان (شیری) کافی است گفته شود : سرعت حرکت منظومه شمسی (خورشید و سیارات نه گانه آن و اقمار این سیارات و سیارکهای واقع در فضای بین سیارات) در حدود هشتصد هزار کیلومتر در ساعت است و متجاوز از دویست میلیون سال طول میکشد تا منظومه شمسی یکبار بدور کهکشان شیری بچرخد.
از لحاظی خورشید ما یک عضو مهم کهکشان است اما اکثر ستارگان کوچکتر اطراف خورشید برتری از نظر تکامل نجومی بر خورشید دارند که 10 تا 200 بار طولانیتر از خورشید نورانی خواهند ماند و تا هزاران میلیون سال بعد از زمانی که خورشید منظومه ما از معرکه بیرون شود همچنان نورافشانی خواهند نمود.
زمین و منظومه شمسی ما در مدار کهکشان خود در حرکتند و این کهکشان در مدار کهکشان عظیمتری حرکت میکند.
در کهکشان ما آنقدر خورشید است که هنوز نتوانستهاند بشمارند و بین ده تا دویست میلیارد تخمین زده شده است و در همین کهکشان خورشید هائی است که پنجاه هزار برابر خورشید ما نور دارد و جرمش بهمین نسبت بزرگتر است. وضع حرکت خورشیدها در کهکشان مانند است بوضع پرتاب آتش از یک گردونه آتش بازی و در واقع خورشیدها اطراف هسته مرکزی کهکشان میگردند.
همان قانون که خورشید را اطراف هسته مرکزی کهکشان به گردش در میآورد زمین را اطراف خورشید میگرداند و ماه را اطراف زمین چرخ میدهد و درون اتم ، الکترون را اطراف هسته مرکزی اتم به حرکت درمیاورد . یکسالی که زمین بدور خورشید و دویست و چهل و پنج میلیون سالی که خورشید اطراف هسته مرکزی و یک ماهی که ماه دور زمین گردش مینماید از لحاظ قانونی که بر جهان حکومت میکند مساوی است و کهکشان ما با آنکه از جمله کهکشانهای کوچک کائنات میباشد و کهکشانهائی به بزرگی یک میلیون برابر بزرگتر وجود دارد دارای مداری است که بدور چیز دیگری میگردد و میگردند و بنا بر آنچه قرآن کریم فرماید : کل یجری الی اجل مسمی و همه و همه بسوی جانبی که خدای متعال نامش را و جایش را میداند در جریانند (به کلمه یجری توجّه فرموده متوجّه باشید چرا همه جا کلمه حرکت را قرآن آورده و برای والشمس تجری و کلیه کائنات کل یجری کلمه جریان را ذکر کرده است آیا قرآن میفرماید بعلت کثرت خورشیدها که گازند باید کلمه یجری را آورد یا بسبب غلبه گاز در کائنات یا ...) همانطور که خورشید کهکشان ما تخمینی است (الی
دویست میلیارد) شمارش کهکشانها نیز تخمینی است (الی یکصد میلیارد) ولی این تخمین بدون محاسبه نبوده بلکه علمای نجوم قسمتی از فضا را واحد مقیاس قرار داده با توجّه بجوانب آن و اینکه جهان در حال وسعت است همانطور که قرآن هم تأیید میفرماید (والسماء بنیناها باید و انالموسعون) عدد یکصد میلیارد را بدست آوردهاند و تاریخ پیدایش کهکشانها به 12-15 میلیارد سال قبل میرسد ماده اصلی کهکشانها هیدرژن است و باحتمال قوی که بهمین لحاظ قرآن کریم یجری را بکار برده و به گاز جریان میخورد نه حرکت و 80 درصد کهکشانها هیدرژن و نوزده درصد هلیوم و یک درصد چیزهای دیگر (اکسیژن - ازت - سدیمکلسیم و ...) میباشد (این قسمت را از کتاب جالب «در جستجوی عنصر خالص» تألیف یوری فیلکوف استادپلی تکنیک کیف شوروی نقل کردم وی همان جوان دانشمندی است که با سه استاد جوان دیگر باعدام محکوم شد و وساطت جهانیان برای جلوگیری از اعدامشان پذیرفته نگردید تا اینکه ژنرال دوگل ریاست جمهوری فرانسه واسطه و قبول گردید و چرا شخصی چون فیالکوف باعدام محکوم نگردد و حال آنکه در کشور وی استاد است که قوای مجریه در دست قدرت ملحدین و منکرین خداست و در جلد مربوط بمعاد خواهید خواند که فیالکوف مذکور تا کجا سخنانی نزدیک به ادیان بلکه بسیار نزدیک به اسلام دارد و در اینجا عین جملهای از وی را نقل کنم : چون ماده اصلی تمام کهکشانهای جهان (هیدرژن) میباشد علمای نجوم عقیده دارند که جهان در آغاز جز هیدرژن نبوده است و تمام عناصر از (هیدرژن) بوجود آمد ولی هنوز نمیتوانند توضیح
دهند که هیدرژن چگونه بوجود آمده است و آنچه در خصوص ایجاد هیدرژن (مولد الماء) میگویند جنبه تئوری دارد و فرضهائی است که هیچ یک از آنها را نمیتوان واقعیت علمی داد. بدون شک خوانندگان در همین چند سطر متوجّه کلمات استاد شدند که چگونه به قانون حاکم بر کائنات که دارای شعور است اشاره کرده و در این چند سطر آخر آیا میتوان استعمال کلمه مولد المائی که ذکر کرده به آیه شریفه و کان عرشه علی الماء قرآن عرضه داشت یا خیر ؟) و آیا هیدرژن (مولد الماء) بوزن مخصوص برابر آب بوده است ؟
صفحه 120 سطر 8 : و بسیاری آیه شریفه والسماء ذات الحبک (الذریات) را به آسمان دارنده مسیرها تفسیر کردهاند.
صفحه 121 سطر : 24 اگر انسان در سمتی دلخواه در امتداد خط مستقیم حرکت کند بشرطی که سطح زمین را ترک نکند یعنی بر سطح دو بعدی باشد بالاخره بهمان نقطه عزیمت باز میگردد و اگر سیستم سه بعدی باشد باز بهمان نقطه عزیمت میرسد و تصور چنین جهانی آسانتر از جهانی است که تا بی نهایت توسعه داشته باشد ...
اگر جهان بی نهایت باشد تعداد ترکیبات اتمی بی نهایت - تعداد کهکشان بی نهایت - تعداد سیارات بی نهایت - تعداد اشخاص بی نهایت - تعداد خوانندگان کتاب بی نهایت - تعداد نویسندگان ... چرخهای چاپ ... کتابها ... بی نهایت.
اگر فرضیه انبساط و انقباض عالم درست باشد که ابتدا توده عظیمی بود و بتدریج وسعت و انبساط یافت و روزگاری مجدد انقباض یافته توده عظیم أوّلیه را بوجود میاورد لازمه چنین انقباض و انبساطهائی انحناء کامل آن است که تمام قسمتهای آن با هم دیگر اتصال یافته باشند و محدود بودن را برسانند.
از گریگوریف و مایاکاشیف دو دانشمند ریاضی دان روسی است.
سی سال قبل این معادله هستهای دانشمندان مربوطه را برای مدتها سرگردان ساخت ( ؟ + الکترون + پروتون = نوترون) تا زمانیکه پاولی سویسی گفت : انرژی نابود شده تنها میتواند حمل بر ذرهای ناشناخته باشد و بزودی دانشمندان پی بوجودش برده آنرا نوترینو Noutrinoنام نهادند و طولی نکشید ذره ضد نوترینو نیز شناخته شد.
جرم نوترینو در حال سکون حدود صفر بوده و بدون بار الکتریکی است و بآسانی میتواند از میان کره زمین و حتی خورشید بگذرد بدون آنکه بچیزی برخورد نماید و برخی خواصی مشابه فوتون برای آن قائل شدند . آنچه مورد بحث است اینکه فعل و انفعالات هستهای درون ستارگان سرچشمه اساسی زایش نوترینوها میباشند یعنی از تبدیل چهار پروتون به یک ذره آلفا (هسته هلیوم) دو پزیترون (الکترون مثبت) و دو نوترینو حاصل میشوند که پزیترونها بر اثر برخورد با الکترونها نابود میشوند ولی نوترینوها از مرکز ستارگان جدا و در فضا به پرواز در میآیند بنابراین باید تودهای از نوترینوها در جهان وجود داشته و جرم آنها برابر جرم تمام ماده مرئی باشد و در نتیجه انحنای جهان تا درجه زیادی بوسیله نوترینوها محدود گردد و این نوترینوها هستند که حد و مرز کائنات را تشکیل میدهند.
چقدر متناسب است این خبر را از حضرت علی در اینجا نقل نمایم که چون از ایشان پرسیدند طارقی که پروردگار در قرآن از آن نامبرده (والسماء و الطارق - و ما ادراک ماالطارق - النجم
الثاقب ...) حضرت فرمود : نیکوترین ستارگان است - انسان آن را نمیشناسد - نامگزاریش بطارق بدین علت این که طی طریق نورش از هفت آسمان است و باز به مکان خودش برمیگردد.
طارق : در قلمرو کلمات ( ط - ر- ق ) خاموش گردیدن و صدائی نداشتن - رویهم انباشته شدن - بر یکدیگر و توبر تو نهادن چیزی و طارق السالک للطریق لکن در شب (تاریکی) ...
ثاقب : در قلمروش معانی : افروخته و شعله دار شدن - روشن شدنبسیار سرخ گردیدن - و ... با توجّه باختلاف طرائق اسلامی (کناطرائق قددا) و اینکه هفت طرائق اشاره شده (ولقد خلقنا فوقکم سبع طرائق) و معانی مربوط به طارق و ثاقب و مهمتر از همه اشاره حضرت علی به رفتن نور از طارق و گذشت از سبع طرائق و باز برگشت نور بهمان نقطه اوّل (با توجّه به نسبیت انیشتین و سیر نور و برگشت آن آیا تا چه اندازه میتوان حقائقی از 15 قرن قبل از مطالب اسلامی مربوط به طارق در قلمرو این کلمات بدست آورد (خاموش و بدون صدا در حالیکه بسیار سرخ و افروخته و روشن است و رویهم انباشته و توبر تو قرار گرفته و نورش هفت آسمان را پیموده و بجای أوّلیه برگشته است) و این است اصل خبر : انه سئل عن الطارق الذی فی القرآن فقال لی هواحسن نجم فی السماء و لیس یعرفه الناس و انما سمی الطارق لانه یطرق نوره سماء الی سبع سموات ثم یطرق راجعاحتی یرجع مکانه.
صفحه 123 سطر 16 : و هم اکنون صحبت از وجود سیاره جدیدی میان عطارد و خورشید در محافل علمی نجومی میشود. بنام ولکان و حتی طبق فرضیات جدید سیاره دهمی در آنطرف پلوتو
قرار دارد که از پلوتو بزرگتر و در فاصله یازده و نیم بیلیون کیلو متری خورشید است یا بزبان دیگر سفینه فضائی که با سرعت 20 کیلومتر در ثانیه حرکت کند پس از 10 سال به پلوتو میرسد (و پس از هفتاد سال به نزدیکترین ستاره یعنی پرکیماسانتوری).
صفحه 123 سطر 19 : و نظریه های دیگر.
صفحه 124 سطر 19 : و آیه «والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم» گفته شود که عرجون همانا شاخه خرمای خشک قدیمی بدون سبزی است و شاید بتوان گفت اشاره به ماه بدون سبزی و آب و حیات میباشد.
صفحه 125 سطر 9 : و شگفتانگیزتر از همه آیه 5 سوره زمر است (یکور اللیل علی النهار و یکور النهار علی اللیل) که با توجّه به کلمه «یکور» میبینیم نه تنها غیر ممکن است تصور دیگری جز به کروی بودن زمین بشود بلکه شگفتی چنین است که اشاره مینماید همانگونه که عمامه پیچیده میشود روز و شب درهم میشود یعنی خورشید بتدریج از شمال کره بطرف استوا و جنوب رفته و از مشرق بمغرب میچرخد آنچنانکه به تدریج تابستان به زمستان و یک فصل به فصل دیگر مبدل میگردد نه آنکه خط استوا حد فاصل گرما و سرما بوده باشد.
صفحه 125 سطر 14 : شگفت اینجاست که بکرات از ائمه اطهار طول و عرض خورشید و سایر کرات پرسیده شد و در هو نوبت آندو را برابر ذکر کردند (قطر کره).
صفحه 129 سطر 18 : با آوردن سنگهای ماه بزمین و آزمایش
سنگها دانسته شد : عمر ماه هزار میلیون سال قدیمیتر از آنچه قبلا تصور میکردند میباشد. سنگهای ماه مدتهای مدید در حال گردش و غلطیدن بر روی یکدیگر بودهاند لذا احتمال داده میشود از شهابها و سنگهای آسمانی بوده باشد شهابهائیکه هر روز 24 ملیون مرئی بزمین میرسند و بیشتر از این با تلسکوپ دیده میشود. سنگهای ماه چه آنکه رو بخورشید بوده یا نبوده در معرض بمباران اشعه رادیواکتیو قرار گرفته است. سنگهای اقیانوس آرامش (آورده شده با آپولو 11) با سنگهای اقیانوس طوفان (آورده شده با آپولو 12) کاملا متفاوت و بیشتر عناصر تشکیل دهنده سنگهای اقیانوس طوفان نوعی کوارتز و مقداری پتاسیم و کمی شیشه بوده که مشابه آن در زمین یافت نمیشود. درجه غلظت سنگهای شهابی افتاده بر ماه پائین و دارای کمی اکسید آهن و شیشه و مقدار بسیار زیاد تیتانیوم بوده است و ... ماه بمدت 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه و 51/11 ثانیه راه خود را میپیماید و در حضیض 354000 و هنگام اوج 405500 کیلومتر با زمین فاصله دارد ، شعاع ماه 27 درصد شعاع زمین یعنی 1738 کیلومتر و مساحت آن 5/7 درصد مساحت زمین و حجم آن حدود 2 درصد حجم زمین و 56/81 بار از زمین سبکتر است. برای کنده شدن سفینه از زمین باید سرعت 2/11 کیلومتر در ثانیه باشد و این ارقام در سیاره عظیم مشتری به 61 و در ماه به 4/2 میرسد. قلل پر نشیب و تیز قد کشیده که گاهی چند عدد پهلوی یکدیگرند در ماه دیده میشود و یکی از قلعهها 9 کیلومتر ارتفاع دارد. مجاری شبیه رودهای تند
و پارگیهای شیب دار و کشیدگی مستقیم و عمد کوهها و گودیهائی بسطح چند کیلومتر در ماه دیده میشود.
صفحه 130 سر 11 : حرکت زمین هر صد سال یکهزارم ثانیه کند میشود .
صفحه 130 سطر 6 : هم اکنون طبقات جو را چنین تقسیم مینمایند : تروپوسفر از صفر تا 12 کیلومتری که باد و طوفان و باران و برف در آن صورت میگیرد - استراتوسفر تا 50 کیلومتری - مزوسفر که کاهش حرارت در آن شدت مییابد الی 80 کیلومتری - یونوسفر از 80 الی 400 کیلومتری که حداقل حرارت در آن 1200 و حداکثر 1700 درجه میباشدسوپراسفرالی یکهزار کیلومتری - اگزوسفر از یکهزار کیلومتر الی آخر.
گازهای جو : ازت - اکسیژن - آرگون - دی اکسید کربن به نسبت 08/9578/20 - 93/0 - 4% درصد و گازهای نئون - هلیوم - متان - کری پتون - هیدرژن - دی اکسید ازت - گزنون به نسبت 2/18 - 2/5 - 2 - 1 و 1 - 5/50/0 - 9% یک ملیونیم درصد.
صفحه 135 سطر 6 : در اینجا مناسب است چند کتاب که وابسته بمطالب میباشد برای علاقمندان معرفی گردد : منشاء و تکامل حیات تالیف اپارین ترجمه دکتر نورالدین فرهیخته.
زندگی در سیارات دیگر : نویسنده تشخوف ترجمه عباسقلی جلی.
حیات چگونه آغاز شد تألیف ایرونیک ادلر ترجمه دکتر محمود بهزاد.
راهنمای ستارهشناسی تألیف آقایان هربرت زیم و رابرت ببکر ترجمه شده در 160 صفحه.
صفحه 152 سطر 14 : به ادامه خلقت «خلقت مداوم» دقت بیشتری بفرمائید آنچه را 15 قرن پیش قرآن فرمود و آنچه را دکتر فرانک لاواستاد دانشگاه اریزونا در اوّل سال مسیحی 1970 اظهار داشت : واحدهای خلقت بنام «ایرترون» در اثر تابش اشعه مادون قرمز در مرکز 12 کهکشان از جمله کهکشان ما یعنی راه شیری کشف شده و در هر کدام از این مراکز ماده و ضد ماده در کنار هم ایجاد میگردد ، و سپس یکدیگر را از بین برده و آثار نتیجه از این فعل و انفعالات بطور مداوم پخش شده و تمامی مادهای را که جهان را اشباع میکند و ستارگان و سیارات و دنیاهای جدید را میسازد بوجود آوردهاند ... و بالاخره گزارش خود را چنین پایان میدهد : اگر ما شاهد خلقت مداوم هستیم پس کنترل آزمایشگاهی خلقت ماده و ضد ماده چنانکه نظریه فعلی پیش بینی میکند نمیتواند غیر ممکن باشد و در نتیجه دایره اطلاق عملی این نظریه میتواند حدی نداشته باشد آیا بدان معنی
است که انسان روزی قادر به ساختن «ماشین ماده» خواهد شد. (این هم برای کسانیکه به قدمت ماده معتقدند) و البته این احتمال را بدهید که : شاید خلقت مداوم با آنچه قرآن 15 قرن قبل فرموده سازگار است.
صفحه 152 سطر 14 : و حتی عقیده برخی است که شاید آیه
شریفه سوره انعام «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الاامم امثالکم» اشاره به ارتباط بین جمیع مخلوقات که همه امم مانند انسانهایند میباشد.
صفحه 154 سطر 10 : پس از کلمه : اوست. بعنوان مثال کسی بهتر از داروین داروینیسم را نفهمیده و نمیدانست و مردی بود در عین حال کاملا مذهبی و این خود بهترین دلیل بر سازگار بودن دین و موضوع تکامل است.
صفحه 175 سطر 3 : در کتاب جالب «درجستجوی عنصر خالص» تالیف یوری فیالکوف ااستاد پلی تکنیک دانشگاه کیف شوروی نکته جالبی است ... مداخله در مغز میمونها برای تقویت هوششان آثار حیرت آوری است و دیده شده میمونهائی که مراکز هوش و حافظه اشان تحریک شده میتوانند بخوانند (بدون تلفظ) و بنویسند و حتی معنای جمله را بشرطی که جنبه معنوی نداشته باشد بفهمند مثلا وقتی مینویسد عسل شیرین است بفهمد ولی به معنای این جمله که : راستگوئی صفتی پسندیده است هرگز واقف نخواهد شد و این همان مطلب جالبی است که تحت عنوان : خلق الانسان علمه البیان شرح دادهام که ماحصلش باختصار چنین است انسان آنچه میگوید علاوه بر اینکه نطق میکند فکر هم مینماید یعنی اگر حرفی را زد قلبش تشخیص میدهد راست میگوید یا خیر ! تصمیم خواهد گرفت یا نه ! چه فکری دارد و ...
و بحث جدید پرفسور دولمای فرانسوی (Delmas) درباره انسان و میمون جالب است :
سگ یا اسب را میتوان یاد داد ایستاده راه برود یا میمونها
ایستاده راه میروند یا خرسها ولی ایستادن انسان چیز دیگری است یعنی ایستادن تنها نیست بلکه عبارت از ایستاده فعالیت کردن میباشد و این حالت در میان جانوران منحصر به فرد میباشد.
پرفسور گوید : ایستادن طبیعی نیست و اگر ایستادگی انسان تحت کنترل مغز و اعصاب خلق نشده بود برای ایستادن انرژی فراوانی بمصرف میرسد و انسانها همینکه خسته یا بیمار شدند دراز کشیده میمیرند در صورتیکه اسب ایستاده میمیرد و بسیاری از حیوانات دیگر و برای انسان ایستادن عمودی استراحت محسوب نمیشود.
برای تعدل طبق نظر پرفسور سه نوع مکانیکی ممکن است مرکز ثقل در جلو (در پریماتها نیست) که اایستادن غیر ممکن است. مرکز ثقل هم طراز تنه (که در پریماتها باز هم نیست) که اسلوب ایستادن و حرکت متنوع میباشد و نوع سوم مرکز ثقل در لگن خاصره که راه رفتن را آسان کرده و در انسانها مشاهده میشود طول دستهای انسان نسبت به پا کوتاهتر از میمون است و برای راست ایستادن بشر که هزاران سال لازم بود میبایست دستهایش دراز شده باشد در صورتیکه کوتاه ماندن و چون به ساختمان تشریحی انسان و میمون توجّه کنیم مطلب روشنتر میشود زیرا تفسیر حال و وضع آنها با محل احشاء و عمل مراکز عصبی و تناسبات بین شکل اسکلت ورل عضلات میباشد و امروز در بررسی اسکلتها به پژوهش درباره چهار چیز میپردازند: پا، لگن ، ستون فقرات و قاعده جمجمه (البته توجّه فرمودید که پا نیز در نظر قرآن اهمیت داشت و در تقسیم بندی هنگام تکامل تدریجی انواع به پاها و طرز راه رفتن اشاره کرد و همه جا کلمه رجل و رجلین بکار برد).
لگن که به راست شدن تنه مربوط است و در چهار پایان کشیده و باریک و در بر انشیاتورها دراز و در نیمه راستها ضمن بالا ماندن گشاده و بالاخره در موجودی بنام انسان پائین آمده و بعقب افتاده و عریض میشود.
ستون فقرات در انسان تبدیل به ستونی شده که منحصرا به عضلات پائینی تکیه دارد و در پریماتها مانند چهارپایان عریض است در انسان تعداد مهرههای قبل از استخوان خاجی (گردنی ، پشتی کمری) 24 عدد است و مهرههای خاجی 5 دمبالچه 3-5 در صورتیکه میمونهای چهار دستی 26 مهره قبل از استخوان خاجی و 3 مهره خاجی و 20 مهره قبل از دمی دارند.
در انسان راست شدن تنه موجب شده بیست و چهارمین مهره پنجمین مهره کمری است و خلاصه گویا انسان با بلند کردن سر و جدا کردن دستهایش از زمین و با خم کردن قسمت کمری ستون فقراتش در اثر قابلیت ارتجاع یک مهره خاجی را بیرون کرده است بعلاوه استخوان خاجی و دمبالچه انسان در عمل هیچ شباهتی با همین استخوآنهادر پریماتهاها را ندارد.
جمجمه میمون تنها حجمش کمتر از جمجمه انسان نیست بلکه سوراخ پشت جمجمه انسان (سوراخ اکسی پی تال) متناسب بار است ایستادن و افقی بوده و در انتروپوئیدها مورب است و شگفتانگیز آنکه جمجمه قبل از تولد کودک شبیه به جمجمه گوریل جوان میباشد و در همان جهت قرار گرفته ولی بعد در کودک مبدل به سر انسانی میشود و در دیگری پوزه حیوانی میسازد و بعقیده پر فسور انسان هرگز چهار پا نبوده و بتدریج راست نشده بلکه
یکباره بدین نوع در آمده است همانگونه که کتابهای آسمانی بآن اشاره نموده است.
من در اینجا میافزایم: آیا انسانی که بتدریج راست ایستاده و روزگاری ستون فقراتش بموازات زمین بوده چرا هم اکنون بخاطر رعایت بهداشت بدنش حق ندارد بحالت خمیده در آید آن چنانکه گوئیا ذات مقدس الهی سجود و رکوع را منحصر بخود خواسته است و در جلد بهداشت بدن مفصلتر گفته خواهد شد.
مارتین اف دانشمند شوروی گوید... آنچه دانشمندان انسان شناس درباره اسنان جاوه و سوماترا و مالیزی و نیجریه و غیره یا پیرامون حلقههای مفقوده نوشتهاند از حدود فرضیات خارج نیست و فرضیه نشو و ارتقای داروین که انسان از نسل میمون میباشد و یا سخن آنان که گویند انسان بیش از صد ملیون سال بشکل موجودات ذو حایاتین در آب و خشکی میزیسته و بمرور زمان بصورت امروزی در آمده است همگی فرضیاتی بیش نیستند و هنوز دانش جدید نتوانسته است پرده از روی این معما بر دارد. حتی برخی نویسندگان گفتهاند آدم و حوا از کرات دیگر آسمان با سفینه فضائی به زمین آمده بعلت خرابی سفینه مجبور بماندن در زمین شدند و بهر صورت چرا نپذیریم که تمدنهای بسیار عالی کار را به جنگهای هیدرژنی کشانده و در نتیجه وحشیان یا غار نشینانی که دور از تمدن و شهرها بودند نجات یافته ما انسانها از نسل آنان نباشیم همانطور که اگر جنگ عالمگیر اتمی و هیدرژنی هم اکنون بر پا شود هر چه هست محو و نابود میشود و باقیماندگان احتمالا نفراتی در جنگهای افریقا و یا اطراف رود آمازن خواهند بود.
صفحه 181 سطر 4: انقلابی که انسان تنها در انسانیت داد و اجتماع را درک کرد و جزئی از آن شد و همه در یک کلمه ، انقلابی که انسان تنها را به انسانیت و اجتماع مبدل ساخت.
صفحه 214 سطر 10: و آیه: انا خلقناکم من ذکر وانثی (سوره حجرات) که خلقت آدمی را از مرد و زن میداند و حتی در سوره اعراف آیه 189 علاوه بر اشاره به علاقه جنسی بین مرد و زن با اسلوب خاص اخلاقی تحت یک کلمه «تغشیها» بتمام مراحل ازدواج و آمیزش و تولید مثل اشاره مینماید و در همین آیه باز آدمی را پیدا شده از آمیزش مرد با همسرش میداند.
صفحه 216 سطر 7: بجای ولعالم - و لدا العالم.
صفحه 225 سطر 6: دکتر ایرین اجرتر فیزیکدان و دکتر جوزف سگ پج از جمله کسانی بودند که شاهد زندگی جلبکی در محیط گاز کربنیک با غلظت صد در صد شدند که یکنوع آن بنام کورلا و لگاریس بآهستگی اما بطور یکنواخت در طول دو ماه رشد نمود که این زمان مساوی یک روز در زهره میباشد.
صفحه 225 بعد از سطر 6: در اینجا این سئوال نیز پیش میآید ما میدانیم زمین باید بوسیله باکتریها در آید(بر آید) همان گونه که خمیر از باکتریها در میاید و قرآن هم در 15 قرن قبل به ور آمدن زمین اشاره فرموده (ربت ثم انبتت... ور میاید و سپس میروید) و شیوه قرآن است که کلمه رویانیدن (و انبتنا... و انبتت... و...) را در مورد بیرون آمدن گیاهان از زمین بکار برد در حالیکه اینجا که مورد رویش گیاه پست است بجای رویانیدن کلمه خارج ساختن (یخرج) را آورده و آفرین بر قرآن گیاه
شناس 15 قرنی که زندگانی برخی از گیاهان را محتاج به خروج دانسته نه باکتریها. (در جلد گیاهشناسی و اسلام بیشتر بحث خواهد شد).
صفحه 225 سطر 14: و لم اسلم من فی السموات و من فی الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون (سوره آل عمران آیه 77) که با طاعت و انقیاد کسانی در آسمانها و زمین اشاره شده و چون ملائکه از خود رایی و کراهتی و دلخواهی ندارند و همیشه مطیع محض اند معلوم میشود موضوع برای غیر ملائکه است.
در جلد دوم گفته شده حتی حضرت علی بوجود شهرها و میدانهائی مشابه شهرها و میدانهای زمین که در آسمانهاست اشاره فرموده و با توجّه به معانی برج (حصار - قلعه - بنای مرتفع... شاید آیه تبارک الذی جعل فی السماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا به همان میدآنها اشاره فرموده و ضمنا با آوردن شمس و قمر اشاره به محیط مساعدی برای وجود موجوداتی مشابه ساکنان کره زمین کرده باشد.
صفحه 226 سطر 5: 4- آیات اعجاز آمیزی است: انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب و حفظا من کل شیطان مارد. لایسمعون الی الملا الاعلی و یقذفون من کل جانب. دحور اولهم عذاب و اصب. الامن خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب. فاستفتهم اهم اشد خلقا ام من خلقنا هم من طین لازب. بل عجبت و یسخرون (بدرستیکه ما آراستیم آسمان دنیا را به آرایش ستارهها و نگهداشتیم آنرا از هر شیطان تجاوز کنندهای که آن شیطانها نمیتوانند
بشنوند اصوات جماعت بالاتر از زیرا انداخته میشود بسوی آنها از هر جانب
تا آنها را برانند و برای ایشان است عذابی دائم مگر آنکه دزدکی گوش فرا دهند پس در این هنگام هم میاید او را شعله فروزانی از آتش و اما ای محمّد تو بپرس از این مردم آیا آنها از جهت خلقت قویتر ندیا آنها که ما خلق کردیم. بدرستی که خلق کردیم آنها را ار گل چسبنده بلکه تعجّب کردن و مسخره میکنند).
از مطالب فوق دانستنیهای زیر عائده میگردد:
چون در قرآن به خلقت آدمی از طین اشاره شده ( انا خلقنا الانسان من طین) و در اینجا نیز از خلقت موجودات آسمانی که از طین لازب خلق شدهاند سخن است و با توجّه بمعنای لازب(چسبنده متراکم - سخت و شدید) معلوم میگردد هم جنس بعضی موجودات آسمانها (علاوه بر فرشتگان) شبیه آدمی است منتها با داشتن سلولهای سختتر و هم نوع خاک محل سکونت آنها ساختمانی مشابه با ساختمان زمین دارد و این از معجزات قرآن است که 15 قرن قبل اشاره به آسمانها کند و در آنجا وجود خلقت خاکی مشابه زمین را متذکر گردد.
شنیدن صدای موجودات بالا سخت ایت و بزودی و آسانی نمیتوانند سخنان آنها را شنود.
تجاوز آسمانها و تسخیر آنها بوسیله شیاطین و کفار صورت میگیرد و آیه اعجازآمیز دیگر را بنگرید: اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارض کانتار تقا ففتقنا هما و... گویا قرآن در 15 قرن قبل میفرماید چون کفار آسمانها را مسخر خواهند ساخت روی سخنم با آنهاست که مگر نمیبینند آسمانها و زمین متصل بودند سپس آنها را از یکدیگر جدا ساختیم. و دیگر بیان
قرآن است که میفرماید اشکالاتی بر سر راه تسخیر آسمانها قرار داده شده و از جمله وجود شهاب ثاقب است و دیگر اینکه چون کفار بآسمانها دست یابند نخوت و غرور آنها را خواهد گرفت و عذابی سخت برای ایشان آماده است.
قرآن مسافرت بین این دو گروه راحتمی میداند و ما در صفحات مربوط به فضا نوردی در جلد بعد گفتیم که آیه شریفه و من آیاته خلق السموات و الارض مابث فیهما من دابة و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر بوضوح وعده ملاقات بین ساکنان آسمان و زمین را میدهد و حتی به فلک مشحون و... و مثله ما یر کبون و سفینههای فضائی پر جمعیتی که بین آسمانها و زمین در حرکت خواهد بود در قرآن اشاره شده (به جلد دوم فضای نوردی مراجعه فرمائید)
صفحه 231 سطر 4:
ز- کوچکترین سنگ اهرام مصر چهار هزار تن است و تشعشعات سنگها نشان میدهد آنها مربوط به 12 هزار سالند نه چهار هزار سال بعلاوه میدانیم که بر اثر ضرب یا تقسیم اضلاع هرمها بر یکدیگر اعداد عجیب ریاضی بدست میاید(عدد پی... 14/3) آیا در آنزمان این اعداد از کجا آمده است ؟
ح - در میتولژی (مثلا ادبیات هندوها و مایاها از خدایان بلند قد سفید گوش که از آسمانها آمدهاند یاد شده است).
ی - جسد انسان تئاندر تالی که پنجاه سال قبل با گلوله کشته شده پیدا شد (کیهان شماره مسلسل 7873).
ک - در مرزهایی تبت و چین یک سنگ نوشتهای که نقشها و نوشتههای اسرارآمیز داشت پیدا کردند و گفتند مربوط به دوازده
هزار سال قبل است این سنگ را باستان شناسان شوروی مورد بررسی قرار دادند و مقداری زیادی کبالت و فلزات دیگر در آن یافتند.
ل - در افسانههای چینی است که در قدیم انسانهای لاغر و زرد رنگی از ابرها فرود آمدند و زمینیها از بزرگی سرو بی قوارگی اندامشان از آنها ترسیدند و آثار باستانی کشف شده در غارهای جین این افسانه را با در دست داشتن اسکلتهای بزرگ انسانهای یافت شده تأیید میکند هر چند ابتدا اسکلتها را مربوط به میمونها دانستند و بعد که متوجّه دفن کردن آنها شدند از این نظریه عدول نمودند.
م - و در باب حالات حزقیال پیغمبر مینویسند که چرخهای متحرکی را در آسمان دیده و به آن شهادت داده و در کتاب سانسکریت از ماشینهای آسمانی بنام ویمانا نامی و شرحی آمده است.
ن - در اینجا اقوال بعضی از دانشمندان را درباره وجود حیات در کرات آسمانی میاوریم:
اوتواستره ستاره شناس امریکائی گوید: خورشید چند هزار برابر مجموعه سیارات خود است و در عین حال سرعت حرکت وضعی آن ناچیز است بطوریکه اگر تمام حرکت گردشی که در خورشید و سیارات است به خورشید داده میشد پنجاه بار سریعتر از سرعت فعلی میچرخید و کشف دانشمند نامبرده این بود که ستارگان را دو دسته تقریبا مساوی دید یکعده که کند میچرخیدند و عدهای که پنجاه برابر سریعتی بودند و این تفکیک یا اصول دو گانه: سیاره داشتن و نداشتن وفق میدهد که خود بنیاد امید بخش جستجوی حیات در فضاهای کیهانی میباشد. بعلاوه مواد أوّلیه مورد لزوم
برای حیات (هیدرژن - کربن - اکسیژن - ازت و...) که ماده سفیدهای زنده از آنها تشکیل یافته در همه جا هست و در ابرها و غبار و گاز تیره بین ستارگان همشه آب ، گاز کربنیک ، متان ، امونیاک (بصورت ذرات یخ بتسه وجود دارد) و حتی چندی پیش در ترکیب چند شهابی ساقط شده بزمین آثاری از پلی پپتیدها یافتند سپس پرفسور میافزاید که نزدیک به 5-6 درصد ستارگانی که کند میچرخند و لذا سیاراتی دارند دارنده موجودات عاقلند و لاجرم در کهکشان ما که قریب دویست میلاید ستاره دارد و دوازده میلیاد جامعه بشری نظیر جامعه ما ممکن است داشته باشد و بعد با ستاره اپسیلون در صورت فلکی اریدان و ستاره اپسیلون در صورت فلکی هندو و ستاره تاو در صورت فلکی حوت اشاره کرده ادعا میکند که محتاطترین شکاکان هم نمیتوانند از شباهت کامل آنها با خورشید خودمان و موقعیت آنها برای داشتن انسانهائی عاقل دوری کرده ادعای دیگری بنمایند.
تسیالکوفسکی در 1924 نوشت که بین موجودات عاقل کیهان ارتباطاتی برقرار است.
(اس - ام - کید) دانشمند انگلیسی در مجله علمی (د - سکفوری) علت عقب ماندگی انسان را از موجودات عاقل کرات نداشتن سال تاریخی میداند که نزد انسان بسیار کم و در آنجاها به میلیونها سال میرسد. هارولدیوری استاد دانشگاه کالیفرنیا در یک اجتماع دانشمندان گفت: فکر نمیکنم تنها بشر زمینی موجود
ایوان انتو نویچ یفرموف نویسنده و دانشمند شوروی در کتاب خود «ابراندرومد» آرزو میکند بشریت به حلقه دوستی و برادری موجودات عاقل سایر کرات در آید.
سر جیمز ستاره شناس انگلیسی اظهار میدارد چه بسا موجودات عاقلی در سایر کرات باشند که بجای جذب اکسیژن مانند گیاه در برابر خورشید عمل کلروفیل سازی را انجام دهند.
رابرت بیری در مجله دانش امریکا نوشت : اگر موجودات عاقل کرات دیگر با ما زمینیها ارتباط برقرار نمیکنند برای اینست که بآنچنان تکنیک عالی رسیدهاند که ارتباط آنها با زمینیها برایشان جالب نیست. کام آمات دانشمند هندی علاماتی با معنی از دسته سیارات دوگانه «قو - 61» ثبت و ضبط کرد و پس از تحویل علامات به ماشینهای منطقی و مترجم ملاحظه گردید که از مردمان منظومه شمسی دعوت میشد که به حلقه وحدت آنها بپیوندند (در جلد دوم ملاحظه خواهید فرمود که چگونه قرآن باین موضوع اشاره فرموده است).
براسول فیزیکدان انگلیسی در مجله علمی «نیچر» نوشت عقیده دارم بعید نیست ساکنین احتمالی منظومههای اپسیلوان اریدان وتا وحوت محفظههائی به منظومه شمسی پرتاب کرده باشند که علائم رادیوئی با رمز معینی مخابره کنند.
دایسون حتی پیشنهاد میکند که در جستجوی موجودات عاقلی باشند که خورشید خود را در ساختمان گنبد مانندی سرپوشی کردهاند و ...
نیکلای کارداچف فضا شناس جوان شوروی درباره منبع
صدور اشارات مخابره شده به زمین معروف به (102 - CTA) عقیده دارند چون با وسائل و دستگاههای مخابراتی کنونی انسان نمیتواند با ساکنان کراتی که اشاراتشان بما میرسد تماس بگیریم لذا تمدن آنان بمراتب بالاتر از سطح تمدن ما میباشد.
فوردریک اوردوای دانشمند امریکائی در کتابش (مخلوقات زنده در منظومه شمسی) مینویسد : ممکن است ساکنان کرات دیگر سفینه هائی فضائی بزمین فرستاده باشند و موفق به کشف محل فرودشان هنوز نشده باشیم دانشمندی محور انحرافی 24 درجهای مریخ را دلیل بر چهار فصله بودنش دانسته اظهار میدارد موجودات زندهای در مریخ میباشد.
دانشمند روسی عقیده دارد دو ماه مصنوعی اطراف مریخ در گردش است.
اگرست دانسمند روسی در کتاب خود (موجودات سیارات دیگر در روی زمین) گوید : لااقل در ده میلیارد سیاره موجوداتی وجود دارد که ممکن است بسیاری از آنان از ما متمدنتر و برتر باشند.
نیکلا اکراسیل نیکوف عضو خبر پراکنی آکادمی علوم شوروی درباره زهره میگوید : خوشبختانه آثار حیات در زهره دیده شده است. زیگل دانشمند معروف موجودات کره مریخ را عاقلتر از زمینیها دانسته گوید اما اگر تکنیک زمینیها را داشتند بزمین حمله میکردند.
ژول راچسن قریب صد کاترلیون سیاره را تخمین میزند که نوعی زندگی بر آنهاست.
چارلز فرد در کتابش «نفرین شدگان» به دو تمدن بسیار مترقی خارج از منظومه شمسی ما که سالهاست بین آنان جنگ برقرار است اشاره میکند.
باراباشف دانشمندی شوروی عقیده وجود موجودات بر کرات را داشته وزایتسف دانشمند روس در کتاب «تکامل هستی و موجودات عاقل» درباره موجودات هوشمند سایر کرات مطالبی نوشته و صدها دانشمند دیگر ... ورنرفون براون کارشناس مسائل موشکی و فضائی مقارن اولین پرواز فضانوردان امریکائی گفت : بنظر من زندگی عبارت از عنصر نبوغ الهی است و بمعنای خیلی وسیع هدف نهائی پروردگار حیات در کائنات میباشد ...
مناسبت دارد در اینجا مطالبی را از نبی گرامی و ائمه دوازده گانه بیاوریم تا بر شگفتی شما بیفزاید که چگونه بروشنی و صراحت بموجودات آسمانی اشاره کردهاند :
نبی گرامی نزد جماعتی ایستادند که درباره عظمت آفرینش سخن میگفتند و فرمودند فان للّه تعالی وراء المغرب ارضا بیضا بیضها و نورها مسیرة الشمس اربعین یوما فیها خلق من خلقاللّه تعالی (برای خدای متعال در پس مغرب زمینی است سفید که نور و سفیدیش باندازه مسیر چهل روز آفتاب میباشد (الدرالمنثور و ...
حضرت صادق : ان من وراء عین شمسکم هذه اربعین عین شمس فیها خلق کثیروان من وراء عین قمرکم هذا اربعین قمر افیها خلق کثیر لایدرون : اللّه تعالی خلق آدم ام لم یخلقه (بحار - روضه وافی و ...) در پشت خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در آن خلق بسیار زیادی وجود دارند و همچنین در پشت ماه چهل ماه که
در آنها افراد زیادی زندگی مینمایند که آنان از اینکه خدا آدم را خلقکرده است ابدا اطلاعی ندارند : از کلمه آنان نمیدانند معلوم میشود دانائی دارند و عاقلند و فقط در مورد خلقت آدم نادانند از کلمه عین شمس و قمر معلوم میگردد ساکنان آسمانها منظومه شمسی دارند و از چهل شمس و چهل قمر استفاده میشود با توجّه به کلمه وراء اگر مقصود از چهل ذکر کثرت و شماره نباشد بالاخره بشر به وجود چهل منظومه شمسی دارنده خورشید وماه که دارای ساکنانی است وقوف حاصل خواهد کرد.
نبی گرامی فرمایند : النجوم امان لاهل السماء فاذاذهبت النجوم ذهب أهل السماء (ستارگان آسمان برای انسانهای آسمانی پناهگاه و امانند و زمانی که ستارگان زائل شوند اهل آنها نیزاز بین خواهند رفت و بدست مرگ سپرده میشوند (ینا بیع الموده و ...) که کاملا حضرت باهل آسمانها و اینکه تا زمان مرگ محلشان زنده خواهند بود اشاره فرمودهاند حضرت سجاد در صحیفه سجادیه فرماید : فصل علیه انت و ملائکتک و سکان سمواتک و ارضک و علاوه بر نام فرشتگان به ساکنان آسمانها که غیر از فرشتگانند اشاره فرمده است.
حضرت علی فرمود : هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی لارض مربوطة کل مدینة بعمودین من نور (این ستارگانی که در آسمان میبینید شهرهائی هستند مثل شهرهائی که شما در زمین آنها را دیدهاند هر شهری به شهر دیگر بوسیله دو ستون از نور ارتباط دارد - قائم است) (مجمع البحرین - بحار و ...) که در این خبر با توجّه به کلمه مدینه معلوم میشود هم مدینه و شهر در آسمانهاست و هم تمدن و آدمیانی و هم از کلم عمودین
من نور به نیروهائی واقف میشویم که در جلد فیزیک و اسلام از آنها بحث خواهد شد.
نبی گرامی پس از معراج رفتن فرمودند : رایت فی السماء السابعه میادین کمیادین ارضکم که در آسمانها بطور وضوح به میدانهائی مانند میدانهای زمین اشاره شده و لابد وجه تشابه آنها اوضاع مادی و اجتماعی و ایاب و ذهاب و وسائط نقلیه را نیز در برمیگیرد. و در جای دیگر میفرماید : کشطت لی عن السموات السبع و الارضین السبع حتی رایت سکانها و عمارها و موضع کل ملک منها که در اینجا به زمینهای آباد موجودات آسمانی اشاره شده است.
حضرت باقر فرماید : و لعلکتری ان اللّه تعالی انما خلق هذا العالم الواحد اوتری ان اللّه عزوجل لم یخلق بشر اغیر کم بلی واللّه لقد خلق اللّه تبارک و تعالی الف الف عالم و الف الف آدم و انتم آخر تلک العوالم و اولئک الادمیین (شاید گمان میکنی که خدای متعال تنها همین عالم شما را آفریده یا تصور میکنی که بشری جز شما نیافریده بخدا سوگند خدا هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده که عالم و آدم شما در آخر همه قرار دارد).
در اینجا اگر کلمه آخر را از لحاظ تمدن بحساب آوریم حضرت تصریح فرموده که ساکنان کرات دیگر از ما متمدنترند و در صورتیکه کلمه آخر از لحاظ سابقه باشد معلوم میگردد سن کره مسکونی ما کمتر از آنهاست و در هر صورت اشاره بساکنان آسمانها شده است.
حضرت صادق فرماید : ما من لیلة تاتی علینا الاواخبار کل
ارض عندنا و ما یحدث فیها و ما من ارض من ستة ارض من ارضین الی سبعة الاونحن نؤتی بخبرهم (هیچ شبی نیست از شبهای گذران مگر اینکه در آن اخبار و حوادث هر زمینی از شش زمین تا زمین هفتم بما آل محمّد میرسد و ما از کلیه حوادث و اخبار زمینها مطلع هستیم) و این مطلب شاید میرساند که روزی بشر دیگر نیز با علم بیشتر بتواند با ساکنان آسمانها تماس بگیرد.
حتی حضرت علی به زادن و مردن در آسمانها اشاره کرده میفرماید : فی البارحة سعد سبعون الف عالم و ولدفی کل عالم سبعون الفاو اللیلة یموت مثلهم (شب گذشته هفتاد هزار نفر سعادتمند شدند و هفتاد هزار نفر متولد گردیدند در هر عالمی و هفتاد هزار نفر مردند در هر عالمی) خوانندگان از اینکه در 15 قرن قبل که هیئت بطلمیوس حاکم و البته دراختیار چندین نفر بوده چنین سخنانی زده شده تعجّب کرده و به اهمیت آن وقوفحاصل خواهند نمود.
نه تنها در قرآن به وجود ساکنان آسمانها اشاره شده بلکه از خداپرستی و ایمان و عبودیتشان مطالبی است (ان کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمن عبدا - نیست کسیکه در آسمانها و در زمین باشد مگر آنکه خدا را عبادت میکند) آری همینکه قرآن به عقل بیشتر و تمدن افزونتر مردمانی متذکر بود لازم این است که عقلان و متمدنان از خدا بندگی کنند و هر چه از تمدن و عقل دور شده بطرف حیوانیت میرویم اثر عیودیت کمتر گردد.
و در اخبار به رابطه هائی اشاره شده که بین قائم آل محمّد حضرت مهدی ارواحنا فداء و اهل آسمانها برقرار است و شگفتی اینجاست که در اینگونه اخبار علاوه بر وجودساکنان آسمان
بوسائل ارتباطی نیز که سفینههای فضائی باشد اشاره گردیده است.
امام باقر علیهالسلام فرماید : انه سیر کب السحاب و یرتقی فی الاسباب اسباب السموات والارضین السبع خمس عوامر و اثنان خرابان (اختصاص شیخ مفید - بصائر الدرجات و ...) بدرستیکه او بزودی خواهد آمد و سوار بر ابرها خواهد شد و مینشیند در وسیله بالا رفتن (سفینه فضائی) و بالا میرود به آسمانها و زمینهای هفتگانه و آسمانهای هفتگانه را میبیند که پنج تای از آنها زمینها آباد و دوتای دیگر آن خراب است. (قسمت اعظم مطالب اخیر از کتاب موجودات آسمانی آقای محمّد رضا جوهری زاده استفاده شد .
البته توجّه فرمودید که اشاره به زمان ظهور کردن در حالیکه از سفینهها فضائی نام برده میشود خود دلیلی بر اینست که ظهور آنحضرت در آن زمانی خواهد بود که رفت و برگشت بآسمانها ساده شده است.
صفحه 249 سطر 20 :
از امام دوم حضرت حسن است (1)که تکون انسان از 14 چیز است چهار از پدرش (استخوان - مغز - اعصاب - عروق) چهار از مادرش (پوست - گوشت - خون و مو) و شش از جانب خدا باو افاضه میشود : حواس ظاهری : بینائی - شنوائی - بویائی و چشائی و لمس و حواس باطنی - حس مشترک و خیال و متصرفه و واهمه و حافظه - ششم حیات است که از طرف خدا بآن پایدار میشود.
آنچه از این خبر جالب است 1 - تقسیم اعضاء نه صفات
1) شمس طالعه در شرح زیارت جامعه صفحه 51.
به تساوی بین پدر و مادر نصف و نصف 2 - اعضائی که از یک ریشهاند در یک جا و با هک آوردن نصف و نصف 3 - عصب و مغز را از آدمی دانستن و محصول و مراکز مربوطه را به نیروی دیگر ارتباط دادن 4 - و از همه مهمتر حس را در پنج رقم طبق معمول حتی تا چند سال پیش بحصر و حد در نیاوردن 5- و بازاز همه مهمتر نامی از حس هائی بردن که هنوز در عالم علم از آن نامی نبوده یا نیست 6- حیات و سیستماتیک کردن اعمال میلیاردها سلول بدن و تنظیم روابط بین آنها و اعضائی که هر کدام بنحوی ماموریت دارند همه برای زنده ماندن فعالیت نمایند که از جانب خداست جل جلاله